يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 17:10

ترامپ: انتظار دارد این هفته مذاکراتی با ایران انجام شود


باراک راوید / اکسیوس

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز یکشنبه و یک روز پس از آنکه پیشنهاد ایران برای پایان دادن به مناقشه را رد کرد، در گفتگویی تلفنی با وب‌سایت «اکسیوس» اظهار داشت که انتظار دارد مذاکره‌کنندگان آمریکایی در هفته جاری گفتگوهای بیشتری با ایران انجام دهند.

اهمیت موضوع: قطر و سایر میانجی‌های منطقه‌ای در تلاش‌اند تا مذاکرات میان آمریکا و ایران را احیا کنند، اما دیدگاه‌های دو طرف در خصوص مسائل کلیدی فاصله زیادی با یکدیگر دارد.

در حالی که ایران می‌خواهد تمرکز هرگونه مذاکره‌ای بر مسئله تنگه هرمز و محاصره دریایی آمریکا باشد، دولت ترامپ خواستار آن است که ایران به امتیازدهی در حوزه هسته‌ای تن دهد.

دو منبع منطقه‌ای اظهارات ترامپ مبنی بر انجام مذاکرات بیشتر در هفته جاری را تأیید کردند. آن‌ها گفتند انتظار دارند دور دیگری از گفتگوهای غیرمستقیم میان آمریکا و ایران، حتی از روز دوشنبه، آغاز شود؛ هرچند مشخص نیست که آیا امکان پر کردن شکاف‌های موجود وجود دارد یا خیر.

آنچه او می‌گوید: ترامپ گفت: «انتظار دارم [در این هفته] مذاکرات بیشتری با ایران داشته باشیم. آن‌ها می‌خواهند توافق کنند، اما این توافقی نیست که من به دنبال آن هستم. این همان توافقی است که شاید یک سال پیش می‌توانستیم بر سر آن به توافق برسیم. آن‌ها در محاسبات خود زیاده‌روی کردند.»

ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا احتمال ازسرگیری حملات علیه ایران را بررسی می‌کند یا خیر، گفت: «همیشه به آن فکر می‌کنم.»

وضعیت کنونی: ترامپ در همین حال گفت که ارتش آمریکا در حال تسهیل عبور حجم زیادی از نفت از تنگه هرمز است.

او اظهار داشت که در تعطیلات آخر هفته، بیشترین میزان نفت از زمان آغاز مناقشه از این تنگه عبور کرده است. ترامپ گفت: «بیش از ۲۰ میلیون بشکه.»

یک مقام دفاعی آمریکا ادعای ترامپ را تأیید کرد و گفت که جمعه‌شب ۲۲ میلیون بشکه نفت از طریق این تنگه صادر شده است.

زمینه خبر: استیو ویتکاف و جرد کوشنر، نمایندگان آمریکا، سه‌شنبه گذشته در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، دور جدیدی از مذاکرات غیرمستقیم را با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، برگزار کردند.

مقامات قطری نیز در این گفتگوها مشارکت داشتند و پیام‌ها را میان دو طرف رد و بدل می‌کردند. عراقچی شروط ایران برای بازگشایی تنگه هرمز و ازسرگیری مذاکرات هسته‌ای را به ویتکاف و کوشنر اعلام کرد.

ایران پیشنهاد داد که در صورت لغو محاصره دریایی توسط آمریکا، برداشته شدن تحریم‌های فروش نفت و برقراری مجدد آتش‌بس در سراسر منطقه، تنگه هرمز بازگشایی شده و مذاکرات هسته‌ای ظرف یک هفته از سر گرفته شود.

ترامپ روز شنبه این پیشنهاد ایران را رد کرد.

در پشت پرده: با این حال، یک مقام آمریکایی و دو منبع منطقه‌ای به «اکسیوس» گفتند که میانجی‌های قطری برای دستیابی به توافق، همچنان به تلاش‌های دیپلماتیک فشرده (دیپلماسی رفت‌وبرگشتی) ادامه می‌دهند.

روز پنج‌شنبه، نخست‌وزیر قطر در نیویورک با رئیس‌جمهور ایران دیدار کرد و درباره توافق احتمالی با دولت ترامپ گفتگو کرد.

اندکی پس از آن، مقامات ارشد قطری با ویتکاف دیدار کرده و او را در جریان جزئیات قرار دادند.

یک منبع منطقه‌ای مطلع از مذاکرات غیرمستقیم گفت که میانجی‌های قطری پیشنهاد اولیه ایران را با هر دو طرف مطرح کرده و پیشنهاد مصالحه‌جویانه‌ای را برای بررسی در اختیار هر دو طرف قرار داده‌اند.

آنچه باید دنبال کرد: در طول تعطیلات آخر هفته، میانجی‌های قطری به‌طور جداگانه با مذاکره‌کنندگان ایرانی و آمریکایی درباره تغییرات متن گفتگو کرده‌اند.

انتظار می‌رود میانجی‌های قطری به‌زودی و احتمالاً از روز دوشنبه، دیدارهای جداگانه‌ای با عراقچی و ویتکاف داشته باشند.

دیدگاه طرف مقابل: عراقچی روز یکشنبه به شبکه «ان‌بی‌سی» گفت که با وجود رد پیشنهاد ایران از سوی ترامپ، ایران همچنان خواهان راه‌حلی دیپلماتیک است.

او اظهار داشت که انتخابات میان‌دوره‌ای بخشی از محاسبات ایران نیست و افزود: «ما تنها به منافع ملی خود اهمیت می‌دهیم. ما برای مذاکره آماده‌ایم.»

عراقچی افزود: «اگرچه از رئیس‌جمهور ترامپ شنیدیم که این توافق را رد می‌کند... اما ما همچنان منتظر دریافت پاسخ رسمی از طریق میانجی‌ها هستیم.»





نظر شما درباره این مقاله:







جمهوری اسلامی و مسئله فروپاشی
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 16:19

آیا ایران به آستانه شوروی‌شدن رسیده است؟

جمهوری اسلامی و مسئله فروپاشی


محمد عثمانی

مقدمه:
هرگاه یک نظام سیاسی با بحران‌های متعدد و هم‌زمان مواجه می‌شود، وسوسه مقایسه آن با نظام‌هایی که پیش‌تر فروپاشیده‌اند افزایش می‌یابد. در ایران امروز نیز مقایسه جمهوری اسلامی با اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های پایانی آن، بیش از آن‌که تنها یک تشبیه تاریخی باشد، به یک پرسش جدی در جامعه‌شناسی سیاسی تبدیل شده است.

مقایسه جمهوری اسلامی ایران با اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های پایانی، اگر تنها بر اساس تورم، بحران اقتصادی، نارضایتی عمومی یا شکست‌های خارجی صورت گیرد، مقایسه‌ای سطحی خواهد بود. حکومت‌های بسیاری در تاریخ با بحران اقتصادی، جنگ، نارضایتی اجتماعی و حتی شکست نظامی مواجه شده‌اند، اما فرو نپاشیده‌اند. فروپاشی هنگامی رخ می‌دهد که بحران‌های متعدد از حوزه‌های مختلف وارد یکدیگر شوند و به بحران ظرفیت حکومت‌کردن تبدیل گردند؛ یعنی حکومت نه فقط با مخالفت جامعه، بلکه با کاهش توانایی خود برای تولید اجماع در درون نخبگان، تولید مشروعیت در جامعه، حفظ منابع اقتصادی، بازتولید ایدئولوژی و کنترل تضادهای درونی مواجه شود.

از این منظر، پرسش اصلی درباره ایران امروز این نیست که آیا جمهوری اسلامی «بحران» دارد یا نه؛ این امر به طور تقریبی بدیهی است. پرسش مهم‌تر این است: آیا بحران‌های جمهوری اسلامی از مرحله «بحران‌های قابل مدیریت» وارد مرحله «بحران در قابلیت بازتولید نظام» شده‌اند؟

به نظر می‌رسد پاسخ، دست‌کم در برخی حوزه‌ها، به سمت گزینه دوم حرکت کرده است؛ اما هنوز برای اعلام این‌که جمهوری اسلامی وارد مرحله نهایی فروپاشی شده، شواهد کافی وجود ندارد. مسئله فقط بحران نیست، تغییر در معماری قدرت است که جمهوری اسلامی با آن دست به گریبان است.

شوروی چگونه فروپاشید؟
یکی از خطاهای رایج درباره فروپاشی شوروی این است که تصور کنیم اقتصاد شوروی ناگهان نابود شد و سپس حکومت سقوط کرد. واقعیت بسیار پیچیده‌تر بود. در سال‌های پایانی شوروی چند روند هم‌زمان به یکدیگر متصل شدند:

۱. بحران اقتصادی و کاهش کارآمدی نظام؛
۲. فرسایش ایدئولوژی کمونیستی؛
۳. شکاف در نخبگان حزب و دولت؛
۴. ظهور منافع سیاسی متفاوت در درون ساختار؛
۵. رشد مطالبات ملی و جمهوری‌خواهانه؛
۶. اصلاحات سیاسی گورباچف؛
۷. کاهش ظرفیت مرکز برای کنترل جمهوری‌ها؛
۸. و سرانجام تبدیل بحران مشروعیت به بحران اقتدار.

  نکته مهم این‌جاست که اتحاد شوروی زمانی فروپاشید که بخش مهمی از نخبگان دیگر مطمئن نبودند حفظ ساختار موجود به نفع خود آنان است. این نکته از خود نارضایتی مردم مهم‌تر است. ریچارد ساکوا نیز در تحلیل فروپاشی شوروی بر ترکیب متناقضی از بحران اقتصادی، تضادهای ساختاری، تحول نوسازی و در نهایت گسست سیاسی تأکید می‌کند. برخی تحلیل‌های تاریخی نیز سه عامل «تجزیه نخبگان، بحران اقتصادی و ملی‌گرایی» را در مرکز فروپاشی قرار داده‌اند. بنابراین، فروپاشی شوروی نتیجه یک بحران نبود؛ نتیجه هم‌افزایی بحران‌ها بود.

ایران امروز؛ از بحران‌های منفرد به بحران‌های متراکم
جمهوری اسلامی امروز با مجموعه‌ای از بحران‌ها مواجه است:

الف: بحران اقتصادی: تحریم، تورم، کاهش قدرت خرید، بحران سرمایه‌گذاری، فرسایش پول ملی، مشکلات انرژی و آب و فرسودگی زیرساخت‌ها، ظرفیت دولت را برای تأمین رضایت اجتماعی کاهش داده‌اند.
ب: بحران مشروعیت: شکاف میان بخش بزرگی از جامعه و ساختار سیاسی دیگر فقط به یک مسئله انتخاباتی محدود نیست. مسئله عمیق‌تر شده و به پرسش درباره ماهیت رابطه حکومت و جامعه رسیده است.
ج: بحران نسلی: بخش مهمی از نسل‌های جدید دیگر تجربه و خاطره‌ای مشابه نسل بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ندارند. بنابراین روایت تاریخی انقلاب، جنگ، استکبارستیزی و جمهوری اسلامی برای بخش‌هایی از جامعه قدرت بسیج سابق را ندارد. عده-ای از نسل z در خیابان‌ها به بازتولید کارکرد بسیج ایدئوژیکی سال‌های ابتدایی انقلاب و جنگ هشت ساله به عراق مشغولند از طیف حامیان نظام و دارای اشتراک بامر یا منافع در این ساختار هستند.
د: بحران فرهنگی: شکاف میان سبک زندگی بخش قابل توجهی از جامعه و الگوی رسمی حکومت، به یکی از بنیادی‌ترین شکاف‌های دولت ـ جامعه تبدیل شده است.
ه: بحران سیاست خارجی: راهبرد منطقه‌ای جمهوری اسلامی در دو دهه گذشته بر ایجاد عمق استراتژیک از طریق بازیگران مسلح غیردولتی استوار بود.

اکنون این مدل تحت فشار جدی قرار گرفته است. تحلیل‌های اخیر مرکز بلفر از «فرسایش مدل نیابتی ایران» سخن می‌گویند و گزارش‌های دیگر نیز تأکید دارند که بخش‌هایی از شبکه منطقه‌ای ایران از نظر نظامی، سیاسی و مالی به‌شدت تضعیف شده‌اند. اما این‌جا باید بسیار دقیق بود. ضعیف‌شدن محور منطقه‌ای جمهوری اسلامی به الزام به معنای فروپاشی جمهوری اسلامی نیست. این فقط زمانی اهمیت تعیین‌کننده پیدا می‌کند که این شکست خارجی به بحران در روایت قدرت داخلی تبدیل شود.

سؤال حایز اهمیت در این مسئله این است که اهمیت واقعی «محور مقاومت» برای جمهوری اسلامی چیست؟ مسئله را نباید به طور صرف ژئوپلیتیکی دید. شبکه منطقه‌ای جمهوری اسلامی سه کارکرد داشت:

اول: ایجاد عمق دفاعی.
دوم: انتقال میدان رقابت از مرزهای ایران به خارج از مرزها.
سوم: تولید روایت ایدئولوژیک از جمهوری اسلامی به‌عنوان مرکز یک نظم فراملی شیعی ـ انقلابی.

بنابراین، اگر این شبکه تضعیف شود، فقط چند گروه مسلح ضعیف نشده‌اند؛ بلکه بخشی از تصویر قدرتی که جمهوری اسلامی از خود ساخته بود نیز آسیب می‌بیند. با این حال، نباید وضعیت همه گروه‌ها را یکسان فرض کرد. در حالی که حزب‌الله و برخی نیروهای متحد ایران ضربات سنگینی متحمل شده‌اند، وضعیت حوثی‌ها متفاوت است و گزارش‌های سپتامبر ۲۰۲۶ حتی از گسترش توانایی و کنترل آنان در بخش‌هایی از یمن حکایت دارد. پس تعبیر دقیق‌تر این است: جمهوری اسلامی با بحران در مدل قدرت منطقه‌ای خود مواجه است، نه این‌که تمام شبکه منطقه‌ای آن از میان رفته باشد.

نقطه بسیار مهم‌تر در باب جمهوری اسلامی ایران، «شکاف درون حاکمیت» است. این‌جا مهم‌ترین بخش مقایسه ایران و شوروی قرار دارد. تا زمانی که حکومت بتواند درون نخبگان خود یک اجماع حداقلی ایجاد کند، بحران اجتماعی به طور حتم به فروپاشی منجر نمی‌شود. یک حکومت اقتدارگرا ممکن است:

• مشروعیت اجتماعی پایینی داشته باشد؛
• اقتصاد ضعیفی داشته باشد؛
• مخالفان فراوانی داشته باشد؛
• حتی شکست خارجی نیز بخورد؛

اما اگر دستگاه امنیتی، نظامی و سیاسی آن متحد باقی بماند، می‌تواند مدت بسیار طولانی دوام بیاورد. بنابراین متغیر تعیین‌کننده این است: آیا اختلافات درون جمهوری اسلامی تنها اختلاف تاکتیکی‌اند یا به اختلاف درباره آینده نظام تبدیل شده‌اند؟ این دو بسیار متفاوت‌اند. اختلاف درباره این‌که: «چگونه باید حکومت کرد؟» با این پرسش متفاوت است: «آیا این شیوه حکومت‌کردن دیگر قابل ادامه است؟» اگر پرسش دوم در میان بخش‌هایی از نخبگان شکل بگیرد، آن‌گاه مسئله وارد مرحله‌ای جدید می‌شود.

مهم‌ترین شباهت با شوروی را در فرسایش «ایمان نخبگان» تصور کرد. در نظام‌های ایدئولوژیک، مشروعیت فقط در جامعه تولید نمی‌شود. بخشی از مشروعیت در درون دستگاه قدرت نیز تولید می‌شود. نظام شوروی زمانی وارد مرحله نهایی شد که کمونیسم برای بسیاری از اعضای خود حزب دیگر یک «ایمان تاریخی» نبود؛ به مجموعه‌ای از منافع، موقعیت‌های اداری و عادت‌های سیاسی تبدیل شده بود. اگر چنین فرآیندی در جمهوری اسلامی رخ داده باشد، مسئله بسیار مهمی است.
یعنی اگر:
اعتقاد → به مصلحت
و
ایدئولوژی → به سازمان
و
آرمان → به منافع
تبدیل شود، نظام از درون تهی می‌شود، حتی اگر هنوز بسیار قدرتمند به نظر برسد. این همان چیزی است که می‌توان آن را: «فرسایش درونی معنا» نامید.  به نظر من این مفهوم برای تحلیل آینده جمهوری اسلامی از مفهوم ساده «بحران مشروعیت» دقیق‌تر است. اما ایران یک تفاوت بنیادین با شوروی دارد؛ در این‌جا باید مراقب قیاس بیش از حد بود. اتحاد شوروی یک اتحادیه چندجمهوری بود. روسیه، اوکراین، گرجستان، ارمنستان، کشورهای بالتیک و جمهوری‌های آسیای مرکزی دارای ساختارهای سرزمینی، نخبگان محلی و نهادهای جمهوری‌خواه بودند. هنگامی که مرکز ضعیف شد، این واحدها می‌توانستند به‌صورت سیاسی از مسکو فاصله بگیرند.

ایران چنین ساختاری ندارد. بنابراین حتی اگر جمهوری اسلامی دچار فروپاشی شود، فروپاشی جمهوری اسلامی به معنای حتمی فروپاشی ایران نیست. این تمایز از نظر نظری بسیار مهم است. ممکن است، جمهوری اسلامی فروبپاشد، بدون این‌که دولت ـ ملت ایران فروبپاشد. حتی ممکن است برعکس، سقوط یک نظم سیاسی ایدئولوژیک باعث تقویت مفهوم دولت ملی ایران شود.

متغیر تعیین‌کننده: دولت ـ ملت
این‌جا به نظرم بحث درباره «شکاف دولت ـ ملت» اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. اگر بحران فقط این باشد که مردم حکومت را نمی‌خواهند، هنوز برای فروپاشی کافی نیست. اما اگر بحران به جایی برسد که حکومت نتواند خود را نماینده ملت تصور کند و ملت نیز حکومت را بخشی از هویت سیاسی خود نداند، آن-گاه یک شکاف ساختاری پدید می‌آید. در چنین وضعیتی، دولت دیگر فقط با مخالفان سیاسی مواجه نیست؛ بلکه با بحران نمایندگی مواجه است. این همان نقطه‌ای است که می‌توان آن را از منظر جامعه‌شناسی سیاسی چنین صورت‌بندی کرد: بحران مشروعیت → بحران نمایندگی → بحران اقتدار → بحران بازتولید، اگر این زنجیره کامل شود، فروپاشی ممکن می‌شود. اما هنوز نمی‌توان گفت این زنجیره در ایران به پایان رسیده است.

  شاید در ذهن بسیاری این پرسش تداعی کند که البته درگفتار روزمره ایرانیان مطرح می‌شود؛ چرا با وجود همه این بحران‌ها جمهوری اسلامی هنوز فرو نپاشیده است؟ این بخش برای یک تحلیل واقع‌بینانه بسیار مهم‌تر از فهرست‌کردن ضعف‌هاست. جمهوری اسلامی هنوز چند سرمایه مهم دارد:

نخست: دستگاه قهریه: سپاه، بسیج، نیروهای امنیتی و ساختارهای اطلاعاتی هنوز ظرفیت بالایی برای کنترل بحران دارند.
دوم: منابع اقتصادی حداقلی: دولت هنوز منابع نفتی، مالیاتی و شبکه‌های اقتصادی در اختیار دارد.
سوم: عدم وجود آلترناتیو سازمان‌یافته: نارضایتی از حکومت الزاماً به معنای توافق درباره حکومت بعدی نیست.
چهارم: ملی‌گرایی ایرانی: این عامل دو وجه دارد؛ در شرایط عادی می‌تواند علیه حکومت عمل کند؛ اما در شرایط جنگ خارجی ممکن است بخشی از جامعه را به طور موقت حول مفهوم ایران گرد آورد. مشاهدات اخیر از داخل ایران نیز نشان می‌دهند که جنگ خارجی الزاماً به شورش ضدحکومتی منجر نشده و حتی در برخی مقاطع می‌تواند احساسات ملی و ضد مداخله خارجی را تقویت کند. این به طور دقیق یکی از عواملی است که تحلیل‌های ساده «جنگ خارجی = سقوط حکومت» را با مشکل مواجه می‌کند.

حال بازگردیم به پرسش مقایسه‌ای مقاله که آیا ایران «شوروی ۱۹۹۱» است؟ از دیدگاه من به عنوان یک تحلیلگر سیاسی که آشنا به مسائل ایران هستم، هنوز نه. اما شاید بتوان گفت ایران در وضعیتی قرار گرفته که برخی ویژگی‌های شورویِ پیش از فروپاشی را به خود گرفته است. تفاوت این دو گزاره بسیار مهم است.اگر بخواهم به‌صورت تحلیلی مقایسه کنیم در قالب جدول زیر به طور کامل شرایط امروز ایران با شوروری ۱۹۹۱م در نقطه فروپاشی می‌توان نظاره کنیم.

بنابراین ایران را بهتر است نه «شوروی ۱۹۹۱»، بلکه یک نظام گرفتار در وضعیت پیشافروپاشیِ بالقوه دانست

متغیر کلیدی بعدی: جانشینی رهبری
اگر بخواهم تنها یک متغیر را برای آینده جمهوری اسلامی انتخاب کنیم، آن متغیر، جانشینی رهبری و نحوه توزیع قدرت پس از آن خواهد بود.

زیرا نظام‌هایی که حول یک مرکز کاریزماتیک ـ ایدئولوژیک ـ امنیتی ساخته شده‌اند، در دوره جانشینی وارد آزمون می‌شوند. اگر جانشینی بتواند:
• نیروهای امنیتی را متحد کند؛
• سپاه را درون ساختار قدرت حفظ کند؛
• روحانیت را همراه نگه دارد؛
• حداقلی از رضایت نخبگان اقتصادی ایجاد کند؛
• و روایت جدیدی برای نظام تولید کند،
بحران می‌تواند مهار شود. اما اگر جانشینی باعث شود: سپاه + روحانیت + دولت + جناح‌های سیاسی + نیروهای اقتصادی به ائتلاف‌های متفاوت تبدیل شوند، آن‌گاه بحران می‌تواند از «بحران رهبری» به «بحران نظام» تبدیل شود. به همین دلیل است که برخی تحلیل‌های معاصر درباره ایران، مسئله انتقال رهبری را در مرکز آینده سیاسی جمهوری اسلامی قرار داده‌اند.

حال باید به نقش مجتبی خامنه‌ای در این چارچوب توجه کرد. او بنا به روایت رسمی برای حفظ جان از انظار عمومی غایب است؛ یعنی امری که نشان از اوج بحران امنیتی در ساختار جمهور اسلامی ایران که در زمان جنگ ۱۲ روزه رهبری پیشین با وجود مخاطرات بسیار از ارتباط با توده‌های غافل نماند؛ زیرا در زمان جنگ و بحران حضور رهبری عامل تعیین کننده در تقویت روحیه پایگاه هوادران و طیف همسو از یک طرف و نیروهای نظامی در میدان جنگ از طرف دیگر می‌شود. این غایب بر تشدید بحران حکمرانی فزونی بخشیده است. چرا که هر یک از نیروها و جناح‌های سیاسی نظام بر روایت خود از درک بهتر مسئله جمهوری اسلامی بر دیگری اصرار دارند. در این چالش روایت‌ها از مدار تعامل و گفتگوی اقناعی خارج و برای تثبیت خود در مقابل دیگری رویکرد نفی‌گرایانه اتخاذ کرده‌اند. غایب رهبری این مسئله را تشدید کرده و جمهوری اسلامی را در بحران شناختی و معنایی هم فرو برده است.

اما یک فرضیه مهم‌تر نیز وجود دارد و آن، جمهوری اسلامی ممکن است قبل از فروپاشی «دگرگون» شود. در این‌جا شاید لازم باشد از دوگانه: بقا / فروپاشی عبور کنیم. در این رویکرد سه سناریو وجود دارد:

سناریوی اول: تداوم: ساختار اصلی جمهوری اسلامی باقی می‌ماند و با سرکوب، سازش محدود و تغییرات اقتصادی خود را بازسازی می‌کند.
سناریوی دوم: تحول درون‌نظام: نظام بدون سقوط کامل، از یک جمهوری اسلامی ایدئولوژیک به نوعی دولت اقتدارگرای ملی ـ امنیتی تبدیل می‌شود. در این حالت ممکن است برخی عناصر ایدئولوژیک کاهش یابند، اما ساختار قدرت باقی بماند.
سناریوی سوم: فروپاشی: شکاف نخبگان با بحران اجتماعی و اقتصادی هم‌زمان شود و دستگاه قهریه نیز دچار انشقاق گردد. این سناریو همان چیزی است که قیاس با شوروی را جدی می‌کند. اما هنوز نمی‌توان احتمال آن را قطعی دانست.

اما مهم‌ترین نکته: «استراتژی‌هایی که علیه خودشان عمل می‌کنند» است.حکومت‌ها گاهی با سیاست‌هایی که در کوتاه‌مدت عقلانی‌اند، در بلندمدت زمینه تضعیف خود را فراهم می‌کنند.

به طور مثال؛

امنیتی‌کردن جامعه
در کوتاه‌مدت → کنترل.
در بلندمدت → کاهش اعتماد.

سرکوب مخالفان
در کوتاه‌مدت → حذف رقیب.
در بلندمدت → حذف کانال‌های اصلاح.

تمرکز قدرت
در کوتاه‌مدت → انسجام.
در بلندمدت → افزایش هزینه خطا.

سیاست منطقه‌ای پرهزینه
در کوتاه‌مدت → عمق استراتژیک.
در بلندمدت → انتقال منابع از جامعه به میدان خارجی.

ایدئولوژیک‌کردن سیاست خارجی
در کوتاه‌مدت → بسیج هواداران.
در بلندمدت → محدودشدن گزینه‌های دیپلماتیک.

این همان چیزی است که می‌توان آن را: «پارادوکس خودفرسایندگی قدرت» نامید. حکومت برای بقای خود ابزارهایی می‌سازد که اگر بیش از حد مورد استفاده قرار گیرند، ظرفیت بقای آن را کاهش می‌دهند. چیزی که جمهوری اسلامی را در بحران مستمر قرار داده، عدم تلاش برای حل بحران است. ساختار با سرکوب دشواره-ای که به بحران تبدیل شده را در نقطه کانونی بحران در افکار عمومی باقی می‌گذارد. تلقی ساختار و نخبگان آن خاموشی دامنه بحران‌زا بوده است؛ اما در حقیقت با ریختن خاکستر بر کانون بحران و عبور از آن، به بحران‌های متراکم تهی کننده مشروعیت دامن زده‌اند.

اما یک هشدار نظری بسیار مهم این است که نباید تصور کنیم که بحران مساوی فروپاشی است. تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده است که این نظام توانایی بالایی در عبور از بحران دارد. جنگ ایران و عراق، بحران‌های اقتصادی، جنبش‌های اعتراضی، تحریم‌ها، بحران‌های انتخاباتی و بحران‌های منطقه‌ای متعدد نتوانسته‌اند به‌تنهایی نظام را فروبریزند. بنابراین پرسش درست این نیست که «آیا جمهوری اسلامی ضعیف شده است؟» بلکه، «آیا توانایی نظام برای تبدیل بحران به سازگاری و بازسازی کمتر از سرعت تولید بحران شده است؟» اگر پاسخ مثبت شود، آن‌گاه وارد منطقه خطر می‌شود.

صورت‌بندی نهایی:
ایران در چه مرحله‌ای قرار دارد؟ برای پاسخ به این پرسش از یک اگر مدل پنج‌مرحله‌ای استفاده می‌کنیم:
مرحله اول: بحران‌های منفرد
↓
مرحله دوم: بحران‌های متراکم
↓
مرحله سوم: بحران ظرفیت حکومت‌کردن
↓
مرحله چهارم: شکاف نخبگان و دستگاه قهر
↓
مرحله پنجم: فروپاشی یا گذار

جمهوری اسلامی به‌وضوح از مرحله اول عبور کرده و در قلمرو مرحله دوم قرار دارد و نشانه‌هایی از ورود به مرحله سوم دیده می‌شود. اما هنوز نمی‌توان با اطمینان گفت وارد مرحله چهارم ــ یعنی شکاف تعیین‌کننده در مرکز قدرت و دستگاه قهر ــ شده است. این به طور دقیق تفاوت میان یک نظام بحرانی و یک نظام در حال فروپاشی است.

نتیجه‌گیری:
شباهت با شوروی در کجاست؟ شباهت اصلی ایران و شوروی در «فقیرشدن»، «تحریم»، «شکست خارجی» یا حتی «نارضایتی مردم» نیست. شباهت اصلی در این احتمال است که: نظامی که زمانی ایدئولوژی، دولت، جامعه و قدرت را در یک روایت واحد به هم متصل می‌کرد، به تدریج ممکن است این پیوند را از دست بدهد.اگر این اتفاق رخ دهد، مسئله دیگر تنها مخالفت مردم با حکومت نیست؛ بلکه حکومت نیز به تدریج توانایی تعریف خود به‌عنوان نماینده تاریخی جامعه را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، منطقه‌ای و ایدئولوژیک به یکدیگر متصل می‌شوند. اما هنوز یک حلقه مفقوده وجود دارد: «شکاف تعیین‌کننده در درون دستگاه قدرت.» تا زمانی که این حلقه شکل نگرفته باشد، سخن گفتن از فروپاشی قطعی زودهنگام است. اما اگر روزی سه متغیر هم‌زمان شوند:

۱. بحران شدید اقتصادی و اجتماعی
۲. شکاف واقعی در نخبگان حاکم
۳. تردید یا انشقاق در دستگاه قهر درباره ادامه وضع موجود

آن‌گاه وضعیت به‌طور کیفی تغییر خواهد کرد. در آن لحظه دیگر نمی‌توان از «بحران جمهوری اسلامی» سخن گفت؛ بلکه باید از «بحران بازتولید جمهوری اسلامی» سخن گفت. این، دقیق‌ترین نقطه‌ای است که قیاس ایران امروز با شوروی متأخر معنا پیدا می‌کند. از این منظر، شاید مهم‌ترین پرسش پژوهشی برای فهم آینده ایران نه این باشد که: «آیا جمهوری اسلامی سقوط می‌کند؟» بلکه: «چه زمانی هزینه حفظ جمهوری اسلامی برای بخشی از نخبگان حاکم از هزینه تغییر آن بیشتر خواهد شد؟» این همان متغیری است که می‌تواند یک نظام به طور صرف بحران‌زده را به نظامی در آستانه گذار تبدیل کند.

—————
* محمد عثمانی، دکترای علوم سیاسی و مطالعات خاورمیانه(Mo.osmani56@gmail.com)





نظر شما درباره این مقاله:







جهش ۹۰ درصدی صادرات نفت عربستان
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 14:41

جهش ۹۰ درصدی صادرات نفت عربستان






نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان-۳۲
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 13:41

این قسمت: ویلیام اس. باروز

نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان-۳۲


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

هنگامی که ویلیام و جوآن باروز مهمانانِ برنامه شام ‌را با بازیِ «ویلیام تل» سرگرم کردند، جشن با قتلی ناگهانی و غیرمنتظره قطع شد.

ویلیام اس. باروز (William S. Burroughs)، یکی از مشهورترین بیگانه‌های نامدار ادبیات جهان، از نظر اعتبار و اصالتِ طبقاتی در محافل رسمی و نخبگان چیزی کم نداشت. پدربزرگِ پدری‌اش، ویلیام سیواردباروز اول (William Seward Burroughs I)، ماشین‌حساب را اختراع کرد. مادرش، لورا هارمون لیباروز (Laura Har-mon Lee Burroughs)، ادعا می‌کرد از نسلِ ژنرالِ کنفدراسیون، رابرت ای. لی (Robert E. Lee)، است و برادری داشت که برای جان دی. راکفلر (و البته آدولف هیتلر) کار روابط عمومی انجام می‌داد. خودِ باروز در دانشگاه هاروارد تحصیل کرد – همان سنگرِ اخلاقِ آیوی‌لیگ (Ivy League) [یا اتحادیه ای از هشت دانشگاه بسیار معتبر و قدیمی در شمال شرق آمریکا]– هرچند هیچ علاقه‌ای به آن مکان نداشت. او دربارهٔ دانشگاهِ خود گفت: «از دانشگاه متنفر بودم و از شهری که در آن بود نیز متنفر بودم. همه‌چیز در آن مکان مرده بود. دانشگاه یک ساختار تقلیدیِ انگلیسی بود که فارغ‌التحصیلانِ مدارس شبانه‌روزیِ تقلیدیِ انگلیسی آن را تصاحب کرده بودند.»

باروز همچنین در ارتشِ ایالات متحده خدمت کرد – واقعیتی که احتمالاً هرگز در تبلیغاتِ استخدامیِ ارتش به آن اشاره نکرده‌اند. طرفدارانِ باروز «یاغی» می‌توانند از این حقیقت دل‌خوش باشند که او به دلیلی کاملاً مطابق با شخصیت خود باروز یا به عبارتی باروزوار (Burroughsesque) از ارتش اخراج شد: پس از آنکه عمداً نوکِ انگشتِ کوچکِ دستِ چپش را برای تحت‌تأثیر قرار دادنِ مردی که به او علاقه داشت، برید، از نظرِ روانی برای خدمتِ نظامی نامناسب تشخیص داده شد. او در جوانمردی کم‌بضاعت نبود. در طولِ جنگِ جهانی دوم، با زنی به‌نامِ ایلسه کلاپر (Ilse Klapper) – یکیهودیِ آلمانی با نامی دلپذیر – در ازدواجی مصلحتی ازدواج کرد تا به او در فرار از اتریشِ تحتِ کنترلِ نازی‌ها کمک کند. او بعدها با جوآن ولمر (Joan Vollmer) ازدواج کرد که او را در جریانِ یک بازیِ مسخره با اسلحهٔ دستی به قتل رساند (بعداً بیشتر دربارهٔ آن صحبت خواهیم کرد). هیچ‌یک از این دو همسر از گرایش‌های جنسی واقعی باروز بی‌خبر نبودند. او آشکارا و با افتخار همجنس‌گرا بود و هیچ ابایی از آن نداشت.

بیشترِ پژوهشگران، تولدِ نسلِ بیت (Beat Generation) [علاقمند به موسیقی جاز و تجربه های عرفانی] را به دیدارِ سالِ ۱۹۴۳باروز، آلن گینزبرگ (Allen Ginsberg) و جک کروآک (Jack Kerouac) در دانشگاه کلمبیا نسبت می‌دهند. پیش از آن، باروز به‌عنوانِ سمپاشی و مبارزه با آفات و حشره‌های موذی کار می‌کرد، گاهی مال خری اموالِ دزدی را انجام می داد و برای گذرانِ زندگی مواد مخدر می‌فروخت. پس از آن، می‌نوشت، مواد می‌فروخت و مواد مصرف می‌کرد تا از مرگ فرار کند. راستش را بخواهید، او هرگز به شغلِ واقعی نیازی نداشت. در طولِ زندگی‌اش، او توسطِ کمک‌هزینهٔ ماهانه از خانوادهٔ ثروتمندش حمایت می‌شد – نه دقیقاً «از آن ثروت افسانه‌ای» که برخی اسطوره‌سازانِ ادبی ادعا کرده‌اند، اما به‌اندازه‌ای که اجاره‌اش را بپردازد و مواد مخدرش را تأمین کند، که این تمامِ آن چیزی بود که او واقعا می خواست.(۱)

مواد مخدر تنها مسئله ثابت و بدون تغییر در زندگیِ باروز بود. آن‌ها بهتر است بگوئیم، مانند یک تزریقِ هروئین در رگِ یک معتاد، در سراسرِ زندگی‌نامهٔ او جاری‌اند. موادِ تحتِ کنترل از سنینِ پایین او را آزار می‌دادند. در نوجوانی، به‌خاطرِ مصرفِ کلرال هیدرات – یک آرام‌بخش که برای بی‌هوش‌کردنِ موش‌ها استفاده می‌شد – از مدرسهٔ شبانه‌روزیِ مجللش در نیومکزیکو اخراج شد. در دههٔ ۱۹۵۰، چندین ماه را در آمریکای جنوبی به‌دنبالِ یک معجونِ روان‌گردانِ عرفانی به نامِ «یاجه» (yage) گشت که گمان می‌رفت قدرت‌هایِ تله‌پاتی می‌بخشد. باروز حتی از پیش‌پرداختِ ۳۰۰۰ دلاری که برای شاهکارش، «ناهارِ لخت» (Naked Lunch) [این کتاب با همین عنوان در ایران منتشر شده است. مترجم]، دریافت کرد، برای خریدِ هروئین استفاده نمود. در کنارِ هروئین، او به قارچ‌های جادویی، ماری‌جوانا ، حشیش و مورفین نیز روی آورد – واقعاً هر چه در دسترش بود و گیرش می آمد. او درمان‌های متعددی را برای ترکِ عادت امتحان کرد، از جمله درمانِ مشهورِ آپومورفینِ دکتر جان یربری دنت (Dr. John Yerbury Dent)، اما هیچ‌کدام مؤثر واقع نشد. در نهایت، باروز خود را با زندگی در مکان‌هایی که می‌توانست مواد را ارزان و/یا قانونی تهیه کند، کنار آمد و تجربهٔ اعتیاد را در آثارش نوشت.(۲)

خشمِ عمومی از مصرفِ موادِ باروز و سبکِ زندگیِ همجنس‌گرایانهٔ غیرمتعارفش، او را به هدفی آسان برای سانسورچیان و سایرِ سرزنش‌های عمومی تبدیل کرد. در سال ۱۹۶۲، کتاب «ناهارِ لخت» به کانونِ آخرین محاکمهٔ بزرگِ مستهجن‌بودن در ایالات متحده تبدیل شد و این کتاب توسطِ ایالتِ ماساچوست مستهجن شناخته شد؛ این تصمیم پس از محاکمه‌ای جنجالی گرفته شد که در آن آلن گینزبرگ، نورمن میلر و دیگران در دفاع از آن شهادت دادند. این حکم بعداً در دادگاهِ تجدیدنظر لغو شد. با وجودِ دستیابی به جایگاهِ کالت در دههٔ ۱۹۷۰ – تا حدی به‌خاطرِ سلیقهٔ شیکش در کلاه – باروز هرگز به‌طورِ کامل توسطِ محافلِ ادبی پذیرفته نشد. او تنها در سال ۱۹۸۳، پس از یک کارزارِ لابی‌گریِ طولانی به رهبریِ گینزبرگ، به آکادمیِ هنر و ادبیاتِ آمریکا راه یافت. به‌نظر می‌رسیدباروز همراهیِ ستارگانِ راک را ترجیح می‌دهد و لو رید (Lou Reed)، دیویدبویی (David Bowie) و پتی اسمیت (Patti Smith) را در زمرهٔ تحسین‌کنندگانِ متعددِ خود داشت. پس از گذراندنِ بیشترِ دههٔ ۱۹۷۰ در نیویورک و معاشرت با جمعِ استودیو۵۴، او در سال ۱۹۸۳ به لارنس، کانزاس نقل مکان کرد تا چهارده سالِ آخرِ عمرش را در مهی از مواد مخدر بگذراند. هنگامی که در سال ۱۹۹۷ بر اثرِ سکتهٔ قلبی در سنِ بعیدِ هشتاد و سه سالگی درگذشت، بیست و هشت سال و چهار ماه بیشتر از هم‌نسلانِ جوان‌تر و کم‌مصرف‌ترش در نسلِ بیت، کروآک (Kerouac) و گینزبرگ (Ginsberg)، زندگی کرده بود.(۳)

سوزن و خسارتی که وارد کرد

اعتیادِ باروز به هروئین قدرتمند بود و تمامی زندگی‌اش را در بر گرفته بود. او یک بار ماشین‌ تحریرش را فروخت تا مقداری هروئین بخرد و در نتیجه، تولیدِ ادبی‌اش به قطره‌ای تبدیل شد، زیرا برای نوشتنِ دست‌نوشته‌هایش به‌صورتِ دستی تقلا می‌کرد. در موقعیتی دیگر، او اعتراف کرد که یک سال از حمام‌کردن یا عوض‌کردنِ لباس‌هایش خودداری کرده است – انتخابی در سبکِ زندگی که حتماً او را نزدِ دوستان و همسایگانش محبوب کرده است. بینِ مصرف‌هایِ هروئین، باروز روزها به فضایِ خالی خیره می‌شد. او یک بار گزارش داد: «می‌توانستم هشت ساعت به نوکِ کفشم نگاه کنم.»

راستی بگو ببینم چه شد

کشتنِ همسرِ خود برای بیشترِ نویسندگان و بیشترِ مردم، به‌طورِ کلی،یک اشتباهِ پایان‌دهندهٔ حرفه خواهد بود – اما به‌نظر نمی‌رسید که گامِ باروز را کند کرده باشد. در سال ۱۹۵۱، هنگامی که در خانه‌شان در مکزیک پذیرایی می‌کردند، باروز و همسرش جوآن تصمیم گرفتند مهمانان را با نمایشِ مشهورِ «ویلیام تل» (William Tell) خود سرگرم کنند. جوآن یک لیوانِ بلند را روی سرش متعادل نگه داشت و باروز با تفنگِ کمریِ ۳۸ کالیبرش نشانه گرفت. (به‌نظر نمی‌رسد به فکرِ کسی رسیده باشد که عاقلانه نیست یک قهرمانِ معتادِ نشئه با یک معتادِ لرزان به بنزدرین (Benzedrine) تمرینِ تیراندازی کند.) باروز به‌شدت خطا کرد، مغزِ جوآن را متلاشی کرد و او را فوراً کشت. مهمانی تمام شد. پس از یک فرایندِ حقوقیِ پیچیدهٔ مکزیکی که شاملِ چند رشوهٔ ماهرانه بود، به باروز اجازه داده شد از کشور فرار کند و او غیابی به قتل محکوم شد. او به دو سال حبسِ تعلیقی محکوم گردید. جایی که ممکن بود مردِ دیگری از احساسِ گناه درهم شکسته شود، باروز ترجیح داد به جنبهٔ مثبتِ ماجرا نگاه کند. او بعدها نوشت: «من به این نتیجه‌گیریِ هولناک مجبور شده‌ام که اگر مرگِ جوآن نبود، هرگز نویسنده نمی‌شدم. مرگِ جوآن مرا با مهاجم، روحِ زشت، در تماس قرار داد و مرا به مبارزه‌ای مادام‌العمر کشاند که در آن هیچ انتخابی جز نوشتن برای رهایی از آن نداشته‌ام.»(۴)

ممنون از ناهار، جک

به‌یادماندنی‌ترین اثرِ باروز، یکی از گیراترین عناوینِ تاریخِ ادبیات را دارد: «ناهارِ لخت». برای آن باید از جک کروآک (Jack Kerouac) تشکر کنیم. باروز در ابتدا قصد داشت رمانش را «منطقه بین المللی» (international zone) بنامد، به‌خاطرِ «منطقهٔ بین‌المللی» در طنجه (Tangiers) که بیشترِ قطعاتش را در آنجا نوشت. بعدها «شهوتِ لخت» را انتخاب کرد. یک روز کروآک در سنگرِ مراکشیِ باروز به دیدارش رفته بود و دست‌نوشته را از آن سوی اتاق دید و عنوان را به‌اشتباه «ناهارِ لخت» خواند. باروز آن‌قدر از این موضوع خوشش آمد که همان را نگه داشت و یک شاهکارِ ادبی متولد شد.

حالا چطور دوستم داری؟

با وجودِ اختلافِ سنیِ دوازده‌ساله، باروز و آلن گینزبرگ در اوایلِ دههٔ ۱۹۵۰یک رابطهٔ جنسیِ کوتاه و پرشور داشتند. اما این پیوند زمانی به آتش کشیده شد که باروز عاشقِ شاگردش شد. گینزبرگ بعدها نوشت: «بیل می‌خواست رابطه‌ای که در آن هیچ محدودیتی نباشد تا به اتحادِ تله‌پاتیکِ نهاییِ روح‌ها دست یابد.» اما وقتی زمانِ ترکِ باروز رسید، گینزبرگ در انتخابِ کلمات کمی کمتر فصیح بود: او به باروز گفت: «من آلتِ پیر و زشتت را نمی‌خواهم.» سال‌ها طول کشید تا این دو مرد دوستیِ شکسته‌شان را ترمیم کنند.

من زنو خواهم بود(۵)

برای نویسنده‌ای که این‌چنین وسواسِ کنترلِ ذهن داشت، باروز به‌نظر یک گرویدهٔ بعید به ساینتولوژی می‌آمد. اما در اواخرِ دههٔ ۱۹۶۰، او به‌طورِ مشتاقانه‌ای پذیرای نظامِ اعتقادیِ مبتنی بر موجوداتِ فضاییِ نویسندهٔ علمی-تخیلی، ال. ران هابارد (L. Ron Hubbard)، شد. باروز که ساینتولوژی را «علمِ واقعیِ ارتباطات» می‌نامید، شروع به تبلیغِ انجیلِ آن در سراسرِ لندن کرد، جایی که در آن زمان زندگی می‌کرد. او حتی تحتِ «جوبرگ» (Joburg) قرار گرفت – یک «بررسیِ امنیتیِ» جنسی و جناییِ طاقت‌فرسا که بر رویِ پیروانِ ساینتولوژی انجام می‌شد. پس از چند ماه، باروز تصمیم گرفت خارج شود و اعلام کرد: «ساینتولوژی تا زمانی که به یک دین تبدیل نشده بود، برای من مفید بود و من هیچ استفادهای از دین ندارم. این فقط یکی دیگر از آن سفرهایِ اعتیاد به کنترل است و همهٔ ما می‌توانیم بدونِ آن‌ها زندگی کنیم.»

عضو گروه

باروز با شخصیتِ یاغی و تکنیکِ زیبایی‌شناختیِ رادیکالش، کششی طبیعی به دنیای موسیقی راک داشت. همان‌طور که بسیاری اکنون می‌دانند، گروه استیلی دن (Steely Dan) نامش را از «استیلی دن سوم از یوکوهاما» (Steely Dan III from Yokohama) گرفت – یک آلت جنسی لاستیکیِ عظیم که در «ناهارِ لخت» ظاهر می‌شود.(۶) اصطلاح «هوی متال» نیز باروزیسم (Burroughsism) است. این واژه در رمان‌های او «ماشینِ نرم» (The Soft Machine) و «اکسپرسِ نوا» (Nova Express) به‌عنوان استعاره‌ای برای مواد مخدرِ اعتیادآور ظاهر می‌شود.

باروز در اواخرِ عمرش روابطِ همکاریِ نزدیکی با چند خوانندهٔ موسیقی راک برقرار کرد، از جمله تام ویتس، نیک کیو و جنسیس پی- اورریج از ترابینگ گریستل (Throbbing Gristle). دوستِ خوبش کرت کوبین (Kurt Cobain) حتی از او خواست در موزیک‌ ویدئوی آهنگِ «جعبهٔ قلب‌شکل» (Heart-Shaped Box) نیروانا در نقشِ عیسی مسیح ظاهر شود، اما باروز نپذیرفت. او در سال ۱۹۹۲ یک صفحه موسیقی کوتاه (EP) با کوبین با عنوانِ «کشیشی که او را صدا زدند» ضبط کرد.

یکی از همکارانِ هم‌فکرِ باروز، ال ژورگنسن (Al Jourgensen)، خوانندهٔ گروه «متال صنعتی مینیستری» (industrial metal band Ministry) مستقر در شیکاگو، بود. باروز و ژورگنسن اشتیاقی مشترک به هروئین داشتند که حداقل یک بار آن را با هم تجربه کردند. ژورگنسن دربارهٔ آن جلسهٔ به‌یادماندنیِ تزریقِ هروئین گفت: «باروز روی این کرهٔ زمین زندگی نمی‌کند. اساساً ما دربارهٔ ریشه‌کن‌کردنِ راکون‌ها از باغِ گلِ اطلسی‌اش صحبت کردیم. در نهایت تصمیم گرفتیم به آن‌ها متادون بدهیم. این کار آن‌ها را به‌اندازهٔ کافی کند کرد تا بیل تفنگِ ۳۸ کالیبرش را بیرون بیاورد و آن‌ها را فراری دهد.» پس از حلِ مشکلِ حیواناتِ موذی، آن‌ها توانستند به کارِ اصلی بپردازند. باروز به‌عنوانِ مهمان در آهنگِ «فقط یک تثبیت» از گروه مینیستری ظاهر می‌شود و بخشی را به‌صورتِ گفتاری اجرا می‌کند.

زنده از نیویورک... ویلیام باروز است!

اولین حضورِ تلویزیونیِ باروز، یکی از عجیب‌ترین حضورهای مهمان در تاریخِ کمدیِ آخرِ شب نیز بود. این برنامه در ۷ نوامبر ۱۹۸۱ رخ داد، زمانی که این نمادِ ادبیِ شصت‌وهفت‌ساله به دعوتِ مایکل اودونوگو (Michael O’Donoghue)، نویسندهٔ ارشد، به استودیوهای «شنبه شب زنده» رفت. اودونوگو که از طرفدارانِ پروپاقرصِ آثارِ باروز بود، دیک ابرسول (Dick Ebersol)، تهیه‌کنندهٔ آن برنامه را متقاعد کرد که اجازه دهد این نویسنده در برنامهٔ آن شب، که سوپرمدل نامدار آمریکایی یعنی لارن هاتون (Lauren Hutton) مجری آن بود، یک خوانشِ زنده اجرا کند. در تمرینِ نهایی، اجرا – که در آن باروز با صدایی نامفهوم بخش‌هایی از «ناهارِ لخت» و «اکسپرسِ نوا» را همراه با نغمهٔ «سرود ملی آمریکا» (Spangled BannerThe Star) خواند – چنان عجیب از آب درآمد که ابرسول به اودونوگو دستور داد باروز را مجبور کند آن را از شش دقیقه به سه دقیقه کاهش دهد. اودونوگوِ آزرده، عمداً از انتقالِ دستورِ تهیه‌کننده غفلت کرد و به باروز اجازه داده شد که تمامِ شش دقیقه را ادامه دهد. سخنانِ سورئالِ او دربارهٔ انفجارهای هسته‌ای و آپاندیس‌های درآورده در حالِ مستی، ظاهراً مخاطبان را گیج کرد، که با عصبانیت و به‌صورتِ عصبی خندیدند، بدونِ آنکه مطمئن باشند آیا قرار بوده یک نمایش کوتاه طنز(comedy sketch) باشد یا نه. همه‌چیز به‌سرعت درست شد، زیرا مهمانِ موسیقی، ریک جیمزِ «سوپر فریک»، و گروهی به رهبری ادی مورفی و جو پیسکوپو، دوباره کنترلِ برنامه را به دست گرفتند.

تیغ به سفارش

بینندگانِ تیزبینِ فیلمِ نوآرِ علمی- تخیلیِ «بلید رانر» (Blade Runner) (۱۹۸۲) اثر ریدلی اسکات ممکن است نامِ باروز را در تیتراژ ببینند. این عنوان، ادای احترامی بود به نویسندهٔ «ناهارِ لخت» که در آن زمان فیلم‌نامه‌ای به نام «بلید رانر» را دست‌به‌دست می‌کرد که هیچ ارتباطی با فیلمِ اسکات یا رمانِ فیلیپ کی. دیک با عنوانِ «آیا آندرویدها رویای گوسفندِ الکتریکی می‌بینند؟» که فیلم بر آن استوار بود، نداشت. برایِ ثبتِ سابقه، داستانِ باروز دربارهٔ گروهی از قاچاقچیانِ نوجوان به نامِ «بلید رانرها» است که ابزارهایِ جراحیِ ممنوعه را به پزشکان در آمریکایِ آیندهٔ فاشیستی تحتِ حکومتِ پلیسِ مخفی می‌رسانند.

هنگامی که ویلیام و جوآن باروز مهمانانِ برنامه شام را با بازیِ «ویلیام تل» سرگرم کردند، جشن با قتلی ناگهانی و غیرمنتظره قطع شد.

کتاب‌های ترجمه‌شده باروز به فارسی: «ناهار لخت»، مترجم: فرید قدمی،  ناشر: نشر هیرمند. «گربه درون»، مترجم: مهدی نوید،  ناشر: نشر چشمه. «کریسمس گردی و داستان‌های دیگر: پیش‌نوشتارهای ناهار لخت»، مترجم: فرید قدمی.

———————
اشاره‌های تکمیلی مترجم:

۱: این پاراگراف کوتاه، تصویری دقیق و در عین حال طنزآمیز از زندگی ویلیام اس. باروز، یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های ادبیات قرن بیستم، ارائه می‌دهد. نویسنده با استفاده از کنایه‌های تلخ و بازی‌های زبانی، هم واقعیت‌های تاریخی را روایت می‌کند و هم اسطوره‌ای را که پیرامون باروز ساخته شده، به چالش می‌کشد.

A. تولد «نسل بیت» و نقش باروز: پاراگراف با اشاره به سال ۱۹۴۳ آغاز می‌شود؛ سالی که به‌عنوان نقطهٔ عطفی در تاریخ ادبیات آمریکا شناخته می‌شود. در این سال، باروز با آلن گینزبرگ و جک کرواک در دانشگاه کلمبیا آشنا شد. این سه نفر، هستهٔ اصلی جنبشی را تشکیل دادند که بعدها به «نسل بیت» (Beat Generation) معروف شد. نکتهٔ جالب این است که نویسنده، این آشنایی را نه به‌عنوان یک رویداد ادبی، بلکه به‌عنوان یک «تولد» توصیف می‌کند؛ گویی نسل بیت، نه یک جنبش، بلکه یک موجود زنده بود که در آن لحظه متولد شد.

B. زندگی پیش از شهرت: از سم‌پاشی تا فروش مواد: نویسنده با لحنی تلخ و طنزآمیز، مشاغل پیشین باروز را برمی‌شمارد شامل «سم‌پاش» حشرات موذی یعنی شغلی که بعدها به یکی از استعاره‌های محبوب باروز تبدیل شد  زیرا او خود را «سم‌پاشِ کلمات» می‌دانست. حرفه دیگر او در این ایام یعنی «فروشندهٔ اجناس دزدی» اشاره به زندگی حاشیه‌ای و غیرقانونی باروز در دهه‌های۱۹۳۰ و ۱۹۴۰. و از همه بد تر «فروشندهٔ مواد مخدر» بود و

C. تصویر نهایی: باروز به‌عنوان «انگلِ ادبی»: پاراگراف در نهایت، تصویری از باروز ارائه می‌دهد که با اسطورهٔ «نابغهٔ سرکش» فاصله دارد. او نه یک انقلابیِ خودساخته، بلکه مردی بود که توسط خانواده‌اش حمایت می‌شد و تمام انرژی‌اش را صرف نوشتن، مواد و بقا می‌کرد. این تصویر، هم تحسین‌برانگیز است (به‌خاطر آزادی‌اش از قید شغل) و هم تلخ (به‌خاطر وابستگی‌اش به خانواده و مواد).

در مجموع این پاراگراف، نمونه‌ای عالی از زندگینامه‌نویسیِ نقادانه است. نویسنده نه باروز را تقدیس می‌کند و نه او را محکوم؛ بلکه با نگاهی طنزآمیز و در عین حال همدلانه، تصویری واقع‌گرایانه از مردی ارائه می‌دهد که زندگی‌اش ترکیبی عجیب از استعداد ادبی، اعتیاد، و وابستگی مالی بود. و شاید مهم‌تر از همه، این پاراگراف نشان می‌دهد که اسطوره‌ها همیشه با واقعیت فاصله دارند – و باروز، خود، بیش از هر کس دیگری از این فاصله آگاه بود.

۲: این پاراگراف، مواد مخدر را نه به‌عنوان یک بخش جانبی، بلکه به‌عنوان نخ تسبیحی که تمام زندگی باروز را به هم می‌پیوندد، معرفی می‌کند. نویسنده با تشبیهی تکان‌دهنده، این نقش را چنین بیان می‌کند: «آن‌ها مانند یک تزریق هروئین در رگ یک معتاد، در سراسر زندگی‌نامه‌اش جریان دارند.» این تشبیه، هم تصویری است و هم استعاری: مواد مخدر نه فقط در زندگی باروز، بلکه در ساختار روایی زندگی‌نامه‌اش نیز حضور دارند. آن‌ها ثابتِ همیشگی (the one constant) هستند، در حالی که همه‌چیز دیگر – مکان، شغل، روابط – تغییر می‌کند.

پاراگراف با اشاره به اولین برخورد باروز با مواد مخدر آغاز می‌شود. «در نوجوانی، او از مدرسهٔ شبانه‌روزیِ مجلل خود در نیومکزیکو به‌خاطر مصرف کلرال هیدرات،یک آرام‌بخش که برای بیهوش‌کردن موش‌ها استفاده می‌شود، اخراج شد.» این جمله، دو نکتهٔ مهم را روشن می‌کند: طبقهٔ اجتماعی باروز: مدرسهٔ «مجلل»  در نیومکزیکو، نشانه‌ای از پیشینهٔ ثروتمند و ممتاز اوست. ماهیت رابطهٔ او با مواد: او از همان نوجوانی، به سراغ موادی رفت که قوی، خطرناک و غیرمتعارف بودند – نه الکل یا سیگار، بلکه آرام‌بخشی که برای بیهوش‌کردن حیوانات به کار می‌رفت. این اشاره، حسِ کنجکاویِ بی‌پروا و خودویرانگر باروز را از همان ابتدا نشان می‌دهد.

در دههٔ ۱۹۵۰، باروز سفری پرماجرا به آمریکای جنوبی کرد تا یاجه یا آیاهواسکا را بیابد؛ نوشیدنی روان‌گردانِ بومی که گمان می‌رفت قدرت تله‌پاتی می‌بخشد. این سفر، هم ماهیتِ جستجوگر و عرفانیِ باروز را نشان می‌دهد و هم تمایلِ او به تجربه‌های حدی را. او به‌دنبال چیزی فراتر از لذت بود: قدرت، دانش، و ارتباط با ناشناخته‌ها. این سفرها بعدها به یکی از آثار او با عنوان «نامه‌های یاجه» تبدیل شد؛ مجموعه‌ای از نامه‌ها به آلن گینزبرگ که ترکیبی از مشاهدهٔ انسان‌شناختی، تجربهٔ روان‌گردان و نثر ادبی است.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین جملات پاراگراف: «باروز حتی پیش‌پرداخت سه‌هزار دلاری را که برای شاهکارش، «ناهار لخت»، دریافت کرده بود، خرج خرید هروئین کرد.» این جمله، جوهرهٔ رابطهٔ باروز با مواد و هنر را نشان می‌دهد: مواد مخدر نه فقط موضوعِ نوشتن، بلکه منبعِ تأمین مالی و انگیزهٔ نوشتن بود. او پیش‌پرداختِ کتابی را که بعدها به یکی از مهم‌ترین آثار ادبی قرن بیستم تبدیل شد، صرف مصرف کرد. این تصمیم، هم نشانه‌ای از اعتیاد شدید

باروز تلاش‌های بسیاری برای ترک اعتیاد کرد، از جمله درمانِ آپومورفین دکتر جان یربری دنت، که در آن زمان شهرت زیادی داشت. اما نویسنده تأکید می‌کند: «هیچ‌کدام ماندگار نبودند.»  این جمله، چرخهٔ بی‌پایانِ اعتیاد و ترک را خلاصه می‌کند: باروز می‌خواست ترک کند، اما نمی‌توانست. و در نهایت، تسلیم شد.

۳: این پاراگراف، یکی از پرتنش‌ترین و در عین حال طنزآمیزترین بخش‌های زندگی‌نامهٔ باروز را روایت می‌کند: محاکمهٔ کتاب «ناهار لخت» و پیامدهای آن برای جایگاه ادبی او. نویسنده با نگاهی کنایه‌آمیز، هم رسوایی‌های اخلاقی باروز را به تصویر می‌کشد و هم پارادوکس‌های جایگاه او در فرهنگ آمریکایی را برجسته می‌کند.

A. زمینهٔ محاکمه: مواد مخدر، همجنس‌گرایی و سانسور: پاراگراف با اشاره به دو عامل اصلی که باروز را به هدفی آسان برای سانسور تبدیل کرد، آغاز می‌شود، مصرف مواد مخدر و سبک زندگی همجنس‌گرایانهٔ غیرمتعارف .  این دو ویژگی، در آمریکای دههٔ ۱۹۶۰  که هنوز درگیر تابوهای جنسی و اخلاقی بود – باروز را به «هدف آسانی برای سانسورچی‌ها و دیگر سرزنش‌های عمومی» تبدیل کرد. نویسنده با استفاده از واژهٔ outré به‌معنای عجیب، افراطی، خارج از عرف زندگی او اشاره می کند. 

B. محاکمهٔ ۱۹۶۲: آخرین محاکمهٔ بزرگ فحشا در آمریکا  :«در سال ۱۹۶۲، «ناهار لخت» به کانونِ آخرین محاکمهٔ بزرگِ فحشا در ایالات متحده تبدیل شد.» این محاکمه، که در ماساچوست برگزار شد، به «آخرین محاکمهٔ بزرگِ فحشا» در تاریخ آمریکا معروف است. کتاب ابتدا «مبتذل» اعلام شد، اما این حکم بعداً در دادگاه تجدیدنظر لغو شد. محاکمه، «احساساتی» توصیف شده است – و در آن، چهره‌های برجسته‌ای چون آلن گینزبرگ و نورمن میلر به دفاع از کتاب شهادت دادند. نکتهٔ جالب این است که خودِ باروز در محاکمه حاضر نشد – او ترجیح داد از دور ناظر رویدادها باشد. این تصمیم، هم بی‌اعتناییِ او به نهادهای رسمی را نشان می‌دهد و هم اعتمادش به دوستانش برای دفاع از اثرش.

۴: این پاراگراف، یکی از تلخ‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های زندگی ویلیام اس. باروز را روایت می‌کند: قتل اتفاقی همسرش، جوآن، در سال ۱۹۵۱ در مکزیکو سیتی. اما آنچه این پاراگراف را از یک گزارش جنایی صرف فراتر می‌برد، تفسیرِ خودِ باروز از این رویداد است؛ تفسیری که در آن، قتلِ همسرش را نه به‌عنوان یک فاجعهٔ اخلاقی، بلکه به‌عنوان نقطهٔ عطفی در زندگی ادبی‌اش و آغازِ ارتباط با نیرویی متافیزیکی به نام «مهاجم» یا «روح زشت» معرفی می‌کند.

A. «مهاجم» و «روح زشت» چیست؟ باروز در نقل‌قولی که در پاراگراف آمده، می‌گوید:  «مرگ جوآن مرا با «مهاجم»، «روح زشت»، در تماس قرار داد و مرا به یک مبارزهٔ مادام‌العمر سوق داد که در آن هیچ انتخابی جز نوشتنِ راهِ خروج از آن نداشتم.» «مهاجم»  (The Invader) نیرویی بیرونی بود که باروز معتقد بود به زندگی‌اش وارد شده و او را تحت کنترل گرفته است. این نیرو، نه یک استعارهٔ صرف، بلکه در جهان‌بینیِ باروز، واقعیتی هستی‌شناختی بود که او را به نوشتن وامی‌داشت. «روح زشت» (The Ugly Spirit) تجسمی از همان نیرو؛ موجودی که باروز آن را منشأ شرارت، اعتیاد و خشونت می‌دانست. او معتقد بود که این روح، از طریق قتل جوآن، به زندگی‌اش راه یافته است. باروز در آثار متأخر خود، به‌ویژه در سه‌گانهٔ «شهرهای سرخ شب» (Cities of the Red Night)، «محل مرده‌راه» ( The Place of Dead Roads)  و «غربِ سرزمین‌های غربی» (The Western Lands)، این مفهوم را بسط داد. «مهاجم» برای او، نه یک شیطانِ مسیحی، بلکه یکنیروی کنترل‌کننده بود که از طریق زبان، تصویر و اعتیاد عمل می‌کرد.

B. قتل جوآن: یک «حادثه» یایک «آغاز»؟ پاراگراف با طنزی تلخ می‌نویسد: «کشتنِ همسر خود، برای بیشتر نویسندگان و بیشتر مردم، به‌طور کلی،یک اشتباهِ شغلیِ پایان‌دهنده بود – اما به‌نظر نمی‌رسید که قدم‌های باروز را کند کرده باشد.» این جمله، پارادوکسِ زندگی باروز را نشان می‌دهد: رویدادی که می‌بایست زندگیِ هر کسی را نابود کند، برای او به یک نقطهٔ عطفِ ادبی تبدیل شد. باروز خود گفته است: «من به این نتیجه‌گیریِ هولناک مجبورم که اگر مرگ جوآن نبود، هرگز نویسنده نمی‌شدم.» این جمله، نه یک عذرخواهی، بلکه یک اعترافِ هستی‌شناختی است. باروز نه از گناه، بلکه از یک ضرورت سخن می‌گوید: مرگ جوآن، دری را به روی او گشود که پیش از آن بسته بود.

C. «تولد یک نویسنده از دل یک فاجعه» باروز در ادامه می‌گوید: «مرگ جوآن مرا با «مهاجم»، «روح زشت»، در تماس قرار داد و مرا به یک مبارزهٔ مادام‌العمر سوق داد که در آن هیچ انتخابی جز نوشتنِ راهِ خروج از آن نداشتم.» این جمله، هستهٔ فلسفهٔ ادبیِ باروز را تشکیل می‌دهد، نوشتن به‌عنوان مبارزه. نوشتن برای باروز، نه یک حرفه، بلکه راهی برای بقا بود. نوشتن به‌عنوان راهِ خروج: او می‌نوشت تا از «مهاجم» فرار کند – یا شاید با آن روبرو شود. نوشتن به‌عنوان یک اجبار: او «هیچ انتخابی» جز نوشتن نداشت. این جمله، جبرِ ادبی را نشان می‌دهد: باروز محکوم به نوشتن بود.

۵: تحلیل عنوان  من زنو خواهم بود  و ارتباط آن با باروز و ساینتولوژی چیست؟ عنوان  من زنو خواهم بود  (I’LL BE XENU) یکی از طعنه‌آمیزترین و چندلایه‌ترین عناوین در این زندگی‌نامه است. این عنوان، بازی زبانی و ارجاعی چندگانه دارد که هم به ساینتولوژی، هم به باروز، و هم به فرهنگ عامه اشاره می‌کند.

A. «زنو» (Xenu)  یست؟ زنو موجودی خیالی در اسطوره‌شناسی ساینتولوژی است. بر اساس آموزه‌های سطحِ پیشرفته (Operating Thetan Level III): ۷۵ میلیون سال پیش، زنو، حاکمِ کنفدراسیون کهکشانی، میلیاردها موجودِ بیگانه را به زمین آورد. آن‌ها را دور آتشفشان‌ها جمع کرد و با بمب‌های هیدروژنی کشت. ارواحِ آن‌ها در هوا رها شدند و به بدن انسان‌های امروزی چسبیدند – و منشأ تمام مشکلات روانی و روحی بشر هستند. این داستان، بنیادی‌ترین رازِ ساینتولوژی است که تنها به اعضای سطحِ بالا آموزش داده می‌شود. افشای عمومی آن، یکی از بزرگ‌ترین جنجال‌های این فرقه بوده است.

B. عنوان من زنو هستم در انگلیسی، بازی با عبارتِ معروفِ فیلم‌های علمی-تخیلی است. در فیلم‌های «پیشتازان فضا» (Star Trek)، شخصیت‌ها اغلب می‌گویند: من دکترم، نه... یا در فیلم‌های جیمز باند، می گوید من باند هستم... اما من زنو هستم یک تغییر طنزآمیز است: یعنی: «من زنو می‌شوم» یا «من هم یک زنو هستم» – یعنی «من هم یک موجودِ خبیثِ کهکشانی هستم که ارواح را در آتشفشان می‌کشد.» این عنوان، طنزی تلخ است: باروز که خود را «مهاجم» و «روح زشت» می‌دانست، اکنون «زنو» می‌شود – یعنی به جایگاهِ خدایِ خبیثِ ساینتولوژی ارتقا می‌یابد.

C. باروز و ساینتولوژی یک رابطهٔ متناقض بودند. پاراگراف توضیح می‌دهد که باروز در اواخر دههٔ ۱۹۶۰، به ساینتولوژی گروید – که برای نویسنده‌ای که تمام عمرش دربارهٔ کنترل ذهن نوشته بود، عجیب به نظر می‌رسد. او ساینتولوژی را «یک علمِ واقعیِ ارتباطات» نامید. در لندن شروع به تبلیغ آن کرد. «جوبرگ» را تجربه کرد – یک «بررسی امنیتی» جنسی و جنایی که برای اعضای سطحِ بالا انجام می‌شود. پس از چند ماه، ترک کرد و گفت:  «ساینتولوژی تا زمانی که به یک دین تبدیل نشد، برای من مفید بود، و من هیچ استفاده‌ای از دین ندارم. این فقط یکی دیگر از آن سفرهای اعتیاد به کنترل است، و همهٔ ما می‌توانیم بدون آن‌ها زندگی کنیم.» این جمله، جوهرهٔ رابطهٔ باروز با ساینتولوژی را نشان می‌دهد: او از «تکنیک‌های» ساینتولوژی (مانند ارتباطات و کنترل ذهن) استفاده کرد. اما از «دینِ» آن – یعنی سیستم اعتقادی و سلسله‌مراتبی – بیزار شد. او ساینتولوژی را «اعتیاد به کنترل» نامید – دقیقاً همان چیزی که خودش در آثارش نقد می‌کرد.

۶: توضیح داستان «آلت لاستیکی عظیم»: این پاراگراف به یکی از جالب‌ترین و در عین حال عجیب‌ترین میراث‌های ادبیِ ویلیام اس. باروز اشاره دارد: نامِ گروه راکِ استیلی دن  که مستقیماً از یک شیء در رمان «ناهار لخت» گرفته شده است.

A. «استیلی دن III از یوکوهاما» چیست؟ در رمان «ناهار لخت»، باروز موجودی خیالی به نام «استیلی دن III از یوکوهاما»  Steely Dan III from Yokohama را توصیف می‌کند. این شیء،یک آلت لاستیکیِ عظیم‌الجثه است که در دنیایِ سورئال و آشفتهٔ رمان ظاهر می‌شود. این آلت، نه فقط یک شیء جنسی، بلکه نمادی از قدرت، کنترل و خشونت در جهانِ باروز است. Steely Dan در اصل به‌معنای «آلت فولادی»یا «آلت سرد و سخت» است. این نام، طنزی تلخ و رادیکال از سوی باروز بود که تابوهای جنسی و زبانی را به چالش می‌کشید.

إ. گروه استیلی دن و انتخاب نام. والتر بکر و دونالد فاگن، بنیان‌گذاران گروه استیلی دن، در دههٔ ۱۹۷۰ این نام را از رمان باروز انتخاب کردند. آن‌ها بعدها اذعان کردند که از اینکه نام گروهشان به یک آلت جنسی اشاره دارد، آگاه بودند و این طنزِ پنهان را دوست داشتند. اما بسیاری از طرفداران گروه، سال‌ها از این ریشه بی‌خبر بودند. نکتهٔ جالب این است که باروز خود از این انتخاب خوشش آمد و حتی در برخی مصاحبه‌ها به آن اشاره کرد. این نام، پلی میان ادبیات زیرزمینی و فرهنگ راک بود – دو دنیایی که باروز در آن‌ها هم‌زمان بیگانه و اسطوره بود.

C. «هوی متال» به‌عنوان یک باروزیسم.  پاراگراف اشاره می‌کند که اصطلاح «هوی متال» نیز ابداع باروز است. این واژه در رمان‌های «ماشین نرم» (The Soft Machine)  و «نوا اکسپرس» (Nova Express)  ظاهر می‌شود و استعاره‌ای برای مواد مخدر اعتیادآور است. در جهانِ باروز، «هوی متال» نه فقط یک ژانر موسیقی، بلکه نیرویی مخرب و کنترل‌کننده است که ذهن و بدن را تسخیر می‌کند. این واژه بعدها توسط منتقدان موسیقی برای توصیف ژانر راکِ سنگین به کار گرفته شد – بدون آنکه بسیاری بدانند ریشه‌اش در ادبیاتِ باروز است.


فصل‌های قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند
۳۰. ژان-پل سارتر
۳۱. ریچارد رایت





نظر شما درباره این مقاله:







آیا نرخ تورم در ایران وارد مسیر کاهش پایدار شده است؟
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 12:56

آیا نرخ تورم در ایران وارد مسیر کاهش پایدار شده است؟


احمد علوی

تحلیل اقتصادی تورم شهریور ۱۴۰۵ و مسئله پایداری کاهش تورم

اقتصاد ایران در شهریور ۱۴۰۵ با وضعیتی مواجه شده است که از یک سو نشانه‌ای از توقف روند صعودی نرخ تورم مشاهده می‌شود و از سوی دیگر فشار تورمی همچنان در سطح بسیار بالایی قرار دارد. عبدالناصر همتی در چهارم مهرماه اعلام کرد که تورم ماهانه شهریور به ۳٫۹ درصد رسیده و تورم نقطه‌به‌نقطه از ۸۴٫۴ درصد در مرداد به ۸۳٫۸ درصد کاهش یافته است. به گفته او، این نخستین کاهش تورم نقطه‌به‌نقطه پس از حدود ۱۵ ماه روند افزایشی بوده است.

این تحول از نظر اقتصادی اهمیت دارد، زیرا نقطه اوج یک دوره تورمی معمولاً پیش از آغاز فرآیند کاهش پایدار تورم ظاهر می‌شود. با این حال، تشخیص اینکه اقتصاد از مرحله افزایش تورم وارد مرحله کاهش پایدار شده است، تنها بر اساس یک مشاهده ماهانه امکان‌پذیر نیست.

مسئله اصلی این یادداشت بنابراین نه صرفاً اندازه تورم شهریور، بلکه ماهیت و پایداری تغییر مشاهده‌شده در روند تورمی است.

۱. تمایز میان کاهش نرخ تورم و کاهش قیمت‌ها

یکی از خطاهای رایج در تحلیل تورم، برابر دانستن کاهش نرخ تورم با کاهش قیمت‌هاست. کاهش نرخ تورم به معنای کاهش سرعت افزایش قیمت‌هاست، نه کاهش سطح عمومی قیمت‌ها. نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه ۸۳٫۸ درصدی به این معناست که سطح عمومی قیمت‌ها نسبت به ماه مشابه سال قبل به‌طور متوسط حدود ۸۳٫۸ درصد بالاتر بوده است. بنابراین حتی اگر این نرخ از ۸۴٫۴ درصد به ۸۳٫۸ درصد کاهش یافته باشد، قیمت‌ها همچنان با سرعت بسیار زیادی افزایش یافته‌اند. از سوی دیگر، نرخ تورم ماهانه ۳٫۹ درصد نشان می‌دهد که در فاصله یک ماه نیز افزایش قابل‌توجهی در سطح قیمت‌ها رخ داده است. اگر چنین نرخ ماهانه‌ای بدون تغییر برای دوازده ماه تداوم پیدا کند، افزایش مرکب قیمت‌ها حدود ۵۸ درصد خواهد بود.

بنابراین داده شهریور دو پیام متفاوت دارد. پیام نخست آن است که سرعت افزایش نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه اندکی کاهش یافته است. پیام دوم آن است که فرآیند افزایش قیمت‌ها همچنان بسیار شدید است. این تمایز برای ارزیابی سیاست اقتصادی اهمیت بنیادی دارد. شایسته یادآوری است که متغیر نرخ تورم از منظر ریاضی مشتق نخست میانگین قیمتها در دو نقطه زمانی است. از منظر اقتصاد سنجی نرخ تورم متغییر نامتعین  (Stochastic variable) است و فراز و نشیب آن علیرغم هر نوع مولفه پایدار بسیار نوسان پذیر است و در نتیجه بطور دقیق قابل پیشبینی نیست.

۲. چرا کاهش نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه هنوز برای تشخیص تغییر روند کافی نیست؟

نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه یک شاخص دوازده‌ماهه است و تحت تأثیر سطح قیمت‌ها در ماه پایه قرار دارد. از این رو، تغییر آن می‌تواند ناشی از ترکیبی از تحولات جاری و اثر پایه باشد. کاهش ۰٫۶ واحد درصدی نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه از ۸۴٫۴ به ۸۳٫۸ درصد از نظر آماری قابل توجه است، زیرا پس از یک دوره طولانی افزایش رخ داده است. با این حال، از نظر تشخیص روند، یک مشاهده کاهشی برای اثبات تغییر رژیم تورمی کافی نیست. برای اینکه بتوان از آغاز یک فرآیند کاهش پایدار نرخ تورم سخن گفت، لازم است کاهش نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه در چند ماه متوالی تکرار شود و همزمان نرخ تورم ماهانه نیز کاهش محسوسی پیدا کند.

در ادبیات اقتصاد کلان، چنین فرآیندی معمولاً با مفهوم کاهش نرخ تورم (Disinflation) شناخته می‌شود. کاهش نرخ تورم زمانی از اعتبار بیشتری برخوردار است که نه‌تنها نرخ تورم سالانه یا نقطه‌ای کاهش یابد، بلکه شتاب افزایش قیمت‌ها در مقیاس ماهانه نیز به‌طور مستمر پایین بیاید. بنابراین، داده شهریور در مورد نرخ تورم را بهتر است به عنوان نخستین نشانه احتمالی توقف روند صعودی نرخ تورم تفسیر کرد، نه به عنوان علامت کاهش پایدار تورم.

۳. اهمیت نرخ تورم ماهانه ۳٫۹ درصد

نرخ تورم ماهانه در تحلیل روندهای تورمی اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا نسبت به نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه تصویر سریع‌تری از فشارهای جاری قیمت ارائه می‌کند. نرخ تورم ماهانه ۳٫۹ درصد در اقتصادی که نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه آن بیش از ۸۰ درصد است، همچنان رقم بسیار بالایی محسوب می‌شود. بنابراین کاهش جزئی نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه را نمی‌توان جدا از این نرخ ماهانه تحلیل کرد. اگر نرخ تورم ماهانه برای چند ماه آینده همچنان در محدوده سه تا چهار درصد باقی بماند، حتی در صورت کاهش تدریجی نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه، اقتصاد همچنان با فرآیند افزایش شدید سطح قیمت‌ها مواجه خواهد بود.

در چنین شرایطی ممکن است یک پدیده آماری رخ دهد که در آن نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه کاهش پیدا می‌کند، اما هزینه زندگی خانوارها همچنان به سرعت افزایش می‌یابد. بنابراین برای ارزیابی واقعی وضعیت تورمی، تمرکز صرف بر نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه می‌تواند گمراه‌کننده باشد.

۴. انتظارات تورمی و پایداری کاهش تورم

یکی از عناصر بنیادی در پویایی تورم، انتظارات تورمی (Inflation Expectations) است. اگر خانوارها، بنگاه‌ها و فعالان اقتصادی انتظار داشته باشند که ارزش پول ملی کاهش یافته و قیمت‌ها در آینده افزایش پیدا کنند، رفتار اقتصادی آنها می‌تواند خود به عاملی برای تداوم نرخ تورم تبدیل شود. افزایش تقاضا برای دارایی‌های جایگزین پول، پیش‌دستی بنگاه‌ها در افزایش قیمت، افزایش دستمزدهای اسمی و انتقال افزایش هزینه‌های وارداتی به قیمت کالاها، از جمله سازوکارهایی هستند که می‌توانند انتظارات تورمی را به نرخ تورم تحقق‌یافته تبدیل کنند.

رئیس بانک مرکزی در شهریورماه نیز فشارهای خارجی، تحریم‌ها و ریسک‌های ژئوپلیتیک را از عوامل اصلی نوسانات اقتصاد ایران دانست و بر ضرورت انضباط پولی و جلوگیری از تأمین کسری بودجه دولت از طریق افزایش نقدینگی تأکید کرد. این اظهارات از منظر اقتصاد پولی مهم است، زیرا نشان می‌دهد حتی بانک مرکزی نیز مسئله نرخ تورم را صرفاً یک پدیده پولی محدود به سیاست نرخ بهره یا کنترل نقدینگی نمی‌داند، بلکه آن را با شرایط مالی دولت، نرخ ارز و شوک‌های خارجی مرتبط می‌بیند.

۵. نقدینگی و محدودیت سیاست پولی

از دیدگاه پول‌گرایی، نرخ تورم پایدار در بلندمدت با رشد عرضه پول در ارتباط است. در ساده‌ترین بیان، اگر رشد نقدینگی به‌طور مستمر از ظرفیت رشد واقعی تولید بیشتر باشد، فشار تورمی ایجاد خواهد شد. اما در اقتصاد ایران رابطه میان نقدینگی و نرخ تورم پیچیده‌تر است. رشد نقدینگی از یک سو می‌تواند مستقیماً تقاضای اسمی را افزایش دهد و از سوی دیگر، در شرایط کاهش اعتماد به پول ملی می‌تواند از طریق بازار ارز و افزایش سرعت گردش پول به فشار قیمتی تبدیل شود.

از این رو، کنترل رشد نقدینگی شرط مهمی برای کاهش نرخ تورم است، اما به‌تنهایی تضمین‌کننده آن نیست. اگر کسری بودجه، ناترازی بانک‌ها، کاهش ارزش پول ملی و انتظارات تورمی همچنان پابرجا باشند، کنترل مقطعی رشد نقدینگی ممکن است تنها به کاهش موقت شتاب نرخ تورم منجر شود. اما از آن رو که کسر بودجه بودجه، ناترازی بانک‌ها، کاهش ارزش پول ملی و انتظارات تورمی تداوم دارد بنابراین کاهش پایدار نرخ تورم محل تردید است.

۶. نقش نرخ ارز و انتقال نرخ تورم وارداتی

ساختار اقتصاد ایران باعث می‌شود نرخ ارز یکی از کانال‌های مهم انتقال شوک به سطح قیمت‌ها باشد. افزایش نرخ ارز هزینه واردات کالاهای مصرفی، مواد اولیه، کالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌ای را افزایش می‌دهد و از طریق زنجیره تولید به قیمت‌های داخلی منتقل می‌شود. بنابراین یکی از آزمون‌های مهم برای ارزیابی پایداری کاهش نرخ تورم در ماه‌های آینده، رفتار بازار ارز خواهد بود.

اگر نرخ تورم شهریور کاهش یافته باشد اما فشار ارزی دوباره تشدید شود، بخشی از این کاهش می‌تواند معکوس شود. این مسئله به‌خصوص در شرایط تحریم و محدودیت دسترسی به منابع ارزی اهمیت بیشتری دارد. صندوق بین‌المللی پول نیز در گزارش‌های سال ۲۰۲۶ خود تأکید کرده است که چشم‌انداز اقتصاد ایران به‌شدت تحت تأثیر تحولات ژئوپلیتیک و تحریم‌ها قرار دارد و عدم‌قطعیت درباره پیش‌بینی‌های ایران بسیار بالاست است.

۷. نرخ تورم و رکود همزمان

مسئله دیگری که تحلیل نرخ تورم ایران را پیچیده می‌کند، احتمال همزمانی نرخ تورم بالا با کاهش تولید است. بر اساس به‌روزرسانی ژوئیه ۲۰۲۶ صندوق بین‌المللی پول، رشد واقعی اقتصاد ایران برای سال ۲۰۲۶ منفی ۵٫۴ درصد پیش‌بینی شده است و نرخ تورم متوسط سالانه ۶۸٫۹ درصد برآورد شده است. صندوق در عین حال تأکید کرده که پیش‌بینی ایران با عدم‌قطعیت بسیار بالایی همراه است. ترکیب کاهش تولید و نرخ تورم بالا از نظر نظری بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد مسئله اقتصاد ایران صرفاً «تورم تقاضا» نیست.

در شرایط رکودی، ظرفیت تولید کاهش می‌یابد، سرمایه‌گذاری تضعیف می‌شود، هزینه تأمین مالی افزایش پیدا می‌کند و محدودیت‌های عرضه شدیدتر می‌شوند. بنابراین حتی در شرایطی که تقاضای واقعی خانوارها کاهش یافته است، قیمت‌ها می‌توانند همچنان افزایش پیدا کنند. این وضعیت را می‌توان در چارچوب رکود تورمی (Stagflation) تحلیل کرد.

۸. اثر تحریم، جنگ و شوک‌های عرضه

تحریم‌ها و بحران‌های ژئوپلیتیک از طریق چند کانال همزمان بر نرخ تورم اثر می‌گذارند. محدود شدن تجارت خارجی، افزایش هزینه حمل‌ونقل، دشوار شدن انتقال پول، افزایش هزینه واردات، اختلال در زنجیره تأمین و کاهش دسترسی به ارز می‌توانند هزینه تولید و توزیع را افزایش دهند. در چنین شرایطی سیاست پولی با یک محدودیت جدی مواجه می‌شود. بانک مرکزی می‌تواند تقاضای اسمی را محدود کند، اما نمی‌تواند به‌تنهایی ظرفیت عرضه اقتصاد را افزایش دهد. بنابراین، سخن رئیس بانک مرکزی درباره تأثیر جنگ، تحریم، محاصره و انتظارات تورمی باید در چارچوب یک شوک عرضه همراه با بحران انتظارات تحلیل شود.

۹. آیا اقتصاد ایران از نقطه اوج نرخ تورم عبور کرده است؟

داده شهریور در خصوص نرخ تورم این احتمال را مطرح می‌کند، اما هنوز آن را تایید نمی‌کند. اگر نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه در مهر، آبان و آذر نیز کاهش یابد و همزمان نرخ تورم ماهانه به شکل محسوسی پایین بیاید، می‌توان با اطمینان بیشتری گفت اقتصاد از مرحله افزایش نرخ تورم وارد مرحله کاهش نرخ تورم شده است. اما اگر نرخ تورم ماهانه همچنان در محدوده سه تا چهار درصد باقی بماند، کاهش نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه می‌تواند تا حدی ناشی از اثر پایه یا نوسان کوتاه‌مدت باشد. به همین دلیل، سه ماه آینده برای تشخیص روند بسیار مهم خواهد بود. معیار مناسب برای ارزیابی، یک شاخص منفرد نیست، بلکه مجموعه‌ای از شاخص‌هاست که شامل نرخ تورم ماهانه، نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه، نرخ تورم هسته، نرخ ارز، رشد نقدینگی، کسری بودجه و انتظارات تورمی می‌شود.

۱۰. مسئله اثر پایه

اثر پایه یکی از دلایل مهمی است که باعث می‌شود کاهش نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه الزاماً به معنای کاهش فشارهای جاری قیمت نباشد. نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه قیمت‌های امروز را با قیمت‌های همان ماه در سال قبل مقایسه می‌کند. بنابراین اگر قیمت‌ها در دوره پایه قبلاً جهش شدیدی کرده باشند، حتی افزایش قابل توجه قیمت‌ها در سال جاری نیز ممکن است باعث کاهش نرخ نقطه‌به‌نقطه شود. از این رو، تحلیل نرخ تورم ایران در ماه‌های آینده باید به جای تمرکز بر یک نرخ، روند چند شاخص را به صورت همزمان بررسی کند. این موضوع به‌خصوص زمانی اهمیت دارد که نرخ تورم ماهانه هنوز نزدیک چهار درصد باشد.

۱۱. آزمون تجربی برای تشخیص کاهش پایدار تورم

برای بررسی علمی ادعای آغاز کاهش پایدار تورم، می‌توان یک چارچوب ساده تجربی طراحی کرد. نخست باید بررسی شود که آیا نرخ تورم ماهانه حداقل برای چند ماه متوالی کاهش پیدا می‌کند یا خیر. دوم باید مشخص شود که آیا نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه به صورت مستمر کاهش می‌یابد. سوم باید بررسی شود که آیا نرخ ارز تثبیت شده است. چهارم باید مشخص شود که رشد نقدینگی و پایه پولی در حال کاهش است یا خیر. پنجم باید بررسی شود که آیا انتظارات تورمی نیز کاهش یافته است. و در نهایت باید وضعیت کسری بودجه و نحوه تأمین مالی دولت بررسی شود.

اگر این متغیرها همزمان در جهت کاهش فشار تورمی حرکت کنند، احتمال پایداری کاهش نرخ تورم بیشتر خواهد بود. در مقابل، اگر فقط نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه کاهش یابد ولی نرخ تورم ماهانه، نرخ ارز، نقدینگی و انتظارات تورمی همچنان بالا باقی بمانند، شواهد برای یک تغییر پایدار بسیار ضعیف خواهد بود.

۱۲. پیامدهای معیشتی کاهش نرخ تورم

حتی در صورت آغاز کاهش پایدار تورم، این تحول لزوماً به معنای بازگشت سریع قدرت خرید خانوارها نخواهد بود. نرخ تورم بالا طی سال‌های گذشته سطح قیمت‌ها را به میزان قابل توجهی افزایش داده است. بنابراین هنگامی که نرخ تورم از ۸۰ درصد به ۵۰ درصد کاهش پیدا می‌کند، قیمت‌ها همچنان افزایش می‌یابند؛ فقط با سرعتی کمتر. بازگشت قدرت خرید نیازمند آن است که رشد واقعی دستمزدها و درآمدها برای مدت طولانی از نرخ تورم پیشی بگیرد. از این رو، کاهش نرخ تورم باید از افزایش سطح رفاه تفکیک شود. نخستین مسئله، کاهش سرعت افزایش قیمت‌هاست؛ مسئله دوم، بازسازی قدرت خرید از دست‌رفته است. این دو فرآیند از نظر اقتصادی متفاوت‌اند و ممکن است با فاصله زمانی قابل توجهی رخ دهند.

نتیجه‌گیری

نرخ تورم شهریور ۱۴۰۵ یک تحول مهم در اقتصاد ایران محسوب می‌شود، اما تفسیر آن نیازمند احتیاط است. کاهش تورم نقطه‌به‌نقطه از ۸۴٫۴ به ۸۳٫۸ درصد پس از حدود ۱۵ ماه افزایش، نخستین نشانه آماری از توقف روند صعودی تورم است. همزمان، نرخ تورم ماهانه ۳٫۹ درصد نشان می‌دهد که فشار افزایش قیمت‌ها همچنان بسیار شدید است. بنابراین، از منظر اقتصاد کلان، داده شهریور را نمی‌توان هنوز به عنوان تایید آغاز یک کاهش پایدار نرخ تورم تفسیر کرد.

دقیق‌تر آن است که گفته شود اقتصاد ایران احتمالاً به نقطه‌ای نزدیک شده که در آن روند شتاب‌گیری نرخ تورم متوقف شده است، اما هنوز مشخص نیست که این توقف به یک فرآیند پایدار کاهش نرخ تورم تبدیل خواهد شد. برای تایید چنین تغییری، تداوم کاهش نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه در ماه‌های آینده، کاهش قابل توجه نرخ تورم ماهانه، ثبات نسبی نرخ ارز، کنترل رشد نقدینگی، کاهش انتظارات تورمی و محدود شدن فشارهای مالی دولت ضروری خواهد بود. بنابراین، شهریور ۱۴۰۵ بیشتر یک نقطه عطف بالقوه است تا نقطه پایان بحران تورمی.

اهمیت واقعی این داده زمانی مشخص خواهد شد که آمار مهر، آبان و آذر منتشر شود. اگر در این دوره نرخ تورم ماهانه از محدوده چهار درصد فاصله بگیرد و نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه نیز به صورت مستمر کاهش یابد، فرضیه آغاز فرآیند کاهش نرخ تورم اعتبار بیشتری پیدا خواهد کرد. در غیر این صورت، کاهش شهریور را باید بیشتر یک نوسان یا توقف موقت در یک رژیم تورمی بسیار شدید تلقی کرد.

در این راستا، مسئله اصلی اقتصاد ایران صرفاً «کاهش نرخ تورم» نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که کاهش نرخ تورم بتواند پایدار بماند. پایداری چنین فرآیندی به رابطه میان سیاست پولی، انضباط مالی، نرخ ارز، انتظارات تورمی، ظرفیت تولید، تحریم‌ها و نااطمینانی سیاسی و ژئوپلیتیک وابسته است. بنابراین، فاصله میان یک کاهش آماری در نرخ تورم و یک تغییر واقعی در رژیم تورمی اقتصاد ایران همچنان قابل توجه است.





نظر شما درباره این مقاله:







چه چیزی لیبرالیسم را از پا درآورد؟
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 12:45

چه چیزی لیبرالیسم را از پا درآورد؟


جین فریدا

پراجکت سیندیکیت / ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶

دموکراسی لیبرال مدرن در بسیاری از کشورهایی که شهروندانشان هیچ نظام دیگری را تجربه نکرده‌اند، در حال فروپاشی است؛ احزاب باسابقه حمایت خود را از دست می‌دهند و جنبش‌های پوپولیستی از حاشیه به جریان اصلی سیاست راه می‌یابند. در شرایطی که دولت‌ها تعرفه‌ها و تحریم‌ها را به سلاح تبدیل کرده‌اند، نظم لیبرال پس از جنگ جای خود را به حوزه‌های نفوذ و اعمال آشکار قدرت عریان داده است.

اما چه کسی، یا چه چیزی، لیبرالیسم را کشت؟ مظنون کم نیست. دنی رودریک معتقد است جهانی‌شدن از سازش‌های سیاسی داخلی لازم برای حفظ آن پیشی گرفت؛ راگورام جی. راجان، اقتصاددانان را متهم می‌کند که بیش از حد بر بازارها و دولت تمرکز کرده‌اند و در این میان به جامعه ــ آنچه او «ستون سوم» می‌نامد ــ کم‌توجه بوده‌اند. رابرت دی. پاتنام، به نوبه خود، ریشه این مشکل را در افول سرمایه اجتماعی و عقب‌نشینی طولانی‌مدت از «ما» به سوی «من» می‌بیند. از نظر مایکل جی. سندل، مقصر، تحقیرهایی است که نظام شایسته‌سالاری به بار آورده است. و مارتین وولف از بحران سرمایه‌داری دموکراتیک سخن می‌گوید؛ بحرانی که در آن رشد کندتر و افزایش نابرابری، توافق میان بازار و دموکراسی را تضعیف کرده است.

دارون عجم‌اوغلو، اقتصاددان برنده جایزه نوبل، در کتاب جدید خود با عنوان *چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟* به فروپاشی ائتلافی اشاره می‌کند که زمانی پشتوانه دموکراسی لیبرال بود. صنعتی‌شدن، مشاغلی نسبتاً پردرآمد و سازمان‌های قدرتمند کارگری ایجاد کرد و به طبقات کارگر و متوسط امنیت اقتصادی و نفوذ سیاسی بخشید. اما صنعتی‌زدایی و اتوماسیون این پایه‌ها را فرسوده کردند؛ تضعیف نیروی کار سازمان‌یافته نیز بر این روند افزود. در پی آن، لیبرالیسم با طبقه‌ای حرفه‌ای و بسیار تحصیل‌کرده پیوند خورد و بسیاری از کسانی که بیرون از این طبقه قرار داشتند، به این باور رسیدند که این نظام دیگر نماینده آنها نیست.

گوردون براون، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا، در کتاب *آینده با ما آغاز می‌شود*، فراتر از از دست رفتن مشاغل مناسب، به تهی‌شدن جوامعی می‌پردازد که در اطراف این مشاغل شکل گرفته بودند. او کتاب را از کرکالدی، شهر اسکاتلندی که بیش از سه دهه نماینده آن در پارلمان بود، آغاز می‌کند. با ناپدید شدن معادن و صنایع تولیدی از این منطقه، نهادهایی که این فعالیت‌ها از آنها پشتیبانی می‌کردند نیز شروع به فروپاشی کردند. اتحادیه‌های کارگری کوچک‌تر شدند و مراکز شهرها رونق خود را از دست دادند، در حالی که احزاب سیاسی نیز جای پای خود را در جوامع محلی از دست دادند.

این تغییرات یکدیگر را تقویت کردند. از دست دادن شغل در شرایطی که هنوز نهادهایی وجود دارند که مردم را به اطرافیانشان پیوند می‌دهند، یک چیز است؛ اما زمانی که چنین نهادهایی دیگر وجود نداشته باشند، وضعیت کاملاً متفاوت خواهد بود. آینده تهدیدآمیزتر به نظر می‌رسد و زمینه برای رهبران پوپولیست فراهم می‌شود؛ رهبرانی که به رأی‌دهندگان می‌گویند مهاجران، اقلیت‌ها، نخبگان و کشورهای خارجی به هزینه آنها در حال پیشرفت‌اند. از این منظر، براون، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، نایجل فاراژ، رهبر حزب رفرم بریتانیا، و مارین لوپن، سیاستمدار فرانسوی، را نه چندان بنیان‌گذاران شورش پوپولیستی، بلکه فرصت‌طلبان سیاسی می‌داند که از شرایط اقتصادی و اجتماعی شکل‌گرفته طی چند دهه بهره‌برداری می‌کنند.

براون برای این دیدگاه به پژوهش‌های جدید نیز استناد می‌کند. او با همکاری مؤسسه فوکال‌دیتا، بیش از ۳۲ هزار نفر را در ۲۰ کشور ــ که بیشتر آنها عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) بودند ــ مورد نظرسنجی قرار داد و بررسی کرد که ناامیدی مالی و پیوندهای اجتماعی افراد چگونه بر چشم‌انداز اقتصادی و اعتماد آنها به نهادها و همچنین حمایتشان از احزاب پوپولیست راست‌گرا تأثیر می‌گذارد. او همچنین از نظرسنجی‌های جداگانه درباره نگرش مردم نسبت به همکاری‌های بین‌المللی استفاده می‌کند.

برآوردهای براون نشان می‌دهد که افزایش اعتماد در جامعه و تماس بیشتر با افرادی از پیشینه‌های متفاوت، هر یک می‌تواند حمایت از پوپولیست‌های راست‌گرا را حدود سه واحد درصد کاهش دهد. کاهش ناامنی مالی می‌تواند ۴ تا ۵ واحد درصد دیگر از این حمایت بکاهد، در حالی که حتی اندکی خوش‌بینی اقتصادی می‌تواند این رقم را شش واحد درصد پایین بیاورد. مجموع این عوامل می‌تواند به تغییری معادل ۱۶ تا ۲۰ واحد درصد منجر شود. چنین تغییری می‌تواند سیاست انتخاباتی را در بخش بزرگی از غرب دگرگون کند.

رأی‌دهنده تنها

وسوسه‌انگیز است که این ارقام را همان‌طور که هستند بپذیریم. اما براون بر مبنای یک نظرسنجی مقطعی کار می‌کند و مدل آماری او نمی‌تواند به ما بگوید کدام عامل باعث کدام عامل می‌شود. ممکن است افرادی که به نهادها اعتماد دارند، صرفاً بیشتر تمایل داشته باشند به سازمان‌های مدنی بپیوندند؛ همان‌طور که رأی‌دهندگانی که از مهاجرت حمایت می‌کنند، ممکن است طبیعتاً تماس بیشتری با افرادی از پیشینه‌های متفاوت داشته باشند. همچنین ممکن است رأی‌دهندگان پوپولیست به این دلیل درباره اقتصاد احساس بدتری داشته باشند که از دولت ناراضی‌اند.

براون تا حدی «هسته مدنی» خود را بر اساس میزان مثبت بودن نگاه مردم به تجارت و مهاجرت تعریف می‌کند؛ بنابراین چندان عجیب نیست که این گروه حمایت بیشتری از همکاری‌های بین‌المللی داشته باشد. آزمون دشوارتر این است که ببینیم آیا عضویت در یک گروه مدنی واقعاً می‌تواند دیدگاه فردی را که از پیش سیاست را عرصه‌ای با حاصل جمع صفر می‌بیند، تغییر دهد یا نه.

فرهنگ مدنی قدرتمند نیز لزوماً به سیاست لیبرال منجر نمی‌شود. براون بر ایده الکسی دو توکویل تکیه می‌کند که انجمن‌های مدنی همچون مدارس دموکراسی عمل می‌کنند. اما آلمانِ میان دو جنگ جهانی سرشار از باشگاه‌ها و گروه‌های داوطلبانه بود. همان‌طور که مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۷ از سوی شنکر ساتیاناث، نیکو فوگتلندر و هانس-یواخیم فوث نشان داد، عضویت در حزب نازی در شهرهایی که تعداد این انجمن‌ها بیشتر بود، با سرعت بیشتری رشد کرد.

سرمایه اجتماعی ذاتاً لیبرال نیست. یک اتحادیه کارگری پیوندهای اجتماعی ایجاد می‌کند، اما یک حزب ملی‌گرا نیز همین کار را انجام می‌دهد. به محافظه‌کاران ایالت لوئیزیانا توجه کنید که آرلی راسل هوچشیلد برای نگارش کتاب *غریبه‌ها در سرزمین خودشان* در سال ۲۰۱۶، سال‌ها در میان آنها زندگی و تحقیق کرد. آنها به خانواده‌ها و کلیساهای خود وفادار بودند، اما بسیاری از آنان از جنبش تی‌پارتی و بعدها از ترامپ حمایت کردند. «داستان عمیقی» که هوچشیلد بارها از زبان آنها می‌شنید، درباره این بود که فرد با صبر در صف رؤیای آمریکایی منتظر بماند، در حالی که دیگران ــ که ظاهراً از کمک دولت برخوردارند ــ از جلوی او عبور کنند.

عجم‌اوغلو نظریه متفاوتی دارد. از دیدگاه او، جوامع نیرومند نه آن‌قدر علت توافق اقتصادی پس از جنگ، بلکه بیشتر محصول آن بودند. اتحادیه‌ها به کارگران امکان می‌دادند با یکدیگر پیوند برقرار کنند، اما در عین حال برای دستمزدهای بالاتر نیز مذاکره می‌کردند و توازن قدرت را به سمت نیروی کار تغییر می‌دادند. هنگامی که اتحادیه‌ها تضعیف شدند، هم سرمایه اجتماعی و هم اهرم اقتصادی را با خود از میان بردند.

جایگزین عجم‌اوغلو، یعنی «لیبرالیسم طبقه کارگر»، فراتر از اتحادیه‌های قوی‌تر یا رشد سریع‌تر دستمزدهاست و خدمات عمومی بهتر و قدرت سیاسی بیشتر برای مردم کارگر را با حفظ امکان تفاوت در ارزش‌ها و شیوه‌های زندگی ترکیب می‌کند. جامعه در این چشم‌انداز جایگاه خود را دارد، اما مردم همچنین باید نفوذ واقعی بر نهادهایی داشته باشند که بر زندگی آنها حکومت می‌کنند.

در حالی که براون می‌خواهد پیوندهای اجتماعی و اعتماد را بازسازی کند، عجم‌اوغلو می‌خواهد بداند در وهله نخست چه چیزی می‌تواند به مردم دلیلی برای اعتماد به نظام بدهد. فناوری بخش مهمی از پاسخ اوست. در اقتصاد صنعتی قدیم، شرکت‌هایی که رشد می‌کردند، کارگران بیشتری استخدام می‌کردند و این امر معمولاً موجب افزایش دستمزدها می‌شد. اتوماسیون این پیوند را تضعیف کرد. راه‌حل عجم‌اوغلو، یعنی «هوش مصنوعی در خدمت کارگران»، بر آن است که از فناوری برای افزایش بهره‌وری کارگران استفاده کند، نه جایگزین کردن آنها.

از نظر عجم‌اوغلو، عاملیت انسانی چیزی فراتر از مشارکت در زندگی مدنی است. این مفهوم همچنین به معنای داشتن سهمی در تعیین دستمزد و شرایط کاری خود است. زندگی مدنی قوی‌تر نمی‌تواند فقدان قدرت اقتصادی کارگران را جبران کند.

سایه بلند آشفتگی اقتصادی

سابقه براون در دولت، استدلال او را پیچیده‌تر می‌کند. او در مقام وزیر خزانه‌داری بریتانیا از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۷، بر اقتصادی نظارت داشت که به‌طور فزاینده‌ای به بخش مالی و املاک وابسته شد. خود او به برآورد ریچل ریوز استناد می‌کند که حدود ۸۵ درصد از ۱.۳ تریلیون پوند (۱.۷ تریلیون دلار) وام‌هایی که بانک‌های بریتانیا در آن سال‌ها اعطا کردند، به شرکت‌های مالی یا بخش املاک اختصاص یافته بود. البته براون عامل صنعتی‌زدایی نبود؛ این روند چند دهه پیش از آن آغاز شده بود و کارنامه او در دولت نیز تشخیص‌هایش را بی‌اعتبار نمی‌کند. با این حال، برای کتابی که چنین انتقادی از دوران نئولیبرال دارد، شگفت‌آور است که درباره الگوی رشد اقتصادی خودِ دولت «نیو لِیبر» سخن چندانی نمی‌گوید.

بسیاری از ایده‌های اقتصادی که براون از آنها انتقاد می‌کند، دیگر محبوبیت گذشته را ندارند. امروزه شمار اندکی از سیاست‌گذاران بر این باورند که به حداکثر رساندن یکپارچگی اقتصاد جهانی و سپس جبران زیان بازندگان، در مجموع یک راهبرد رشد کافی ایجاد می‌کند. سیاست صنعتی بار دیگر به صحنه بازگشته است؛ دولت‌ها ضمن پرداخت یارانه به تولید نیمه‌رساناها و انرژی پاک، اقداماتی برای تقویت تاب‌آوری زنجیره‌های تأمین نیز انجام می‌دهند. سیاست‌گذاران همچنین در مقایسه با ۲۰ سال پیش، توجه بسیار بیشتری به نابرابری منطقه‌ای و نحوه توزیع منافع حاصل از تغییرات فناوری دارند. با این حال، حتی در شرایطی که دولت‌ها از نئولیبرالیسم فاصله گرفته‌اند، واکنش پوپولیستی تنها تشدید شده است.

یکی از توضیحات این است که آسیب‌ها بیشتر از شوک‌هایی که موجب آنها شده‌اند دوام می‌آورند. اقتصاددانان این پدیده را «هیسترزیس» یا «پس‌ماند» می‌نامند. وقتی کارخانه‌ای تعطیل می‌شود، اتحادیه‌ها و کسب‌وکارهای محلی نیز از میان می‌روند. یک مرکز لجستیکی یا کارخانه جدید ممکن است مشاغل را بازگرداند، اما لزوماً جایگاه اجتماعی یا نهادهایی را که به کار معنا و مفهوم اجتماعی می‌دادند، بازنمی‌گرداند. بازسازی این ستون‌ها ممکن است دهه‌ها طول بکشد.

هیسترزیس می‌تواند در مورد روایت‌های سیاسی نیز صدق کند. به صفی که هوچشیلد توصیف می‌کند توجه کنید: هنگامی که رأی‌دهندگان به این باور برسند که سیاست نظامی است که در آن نخبگان به بهای زیان گروه‌های دیگر به آنها کمک می‌کنند، رشد اقتصادی قوی‌تر یا دستمزدهای بالاتر ممکن است برای تغییر نظرشان کافی نباشد.

تغییر سیاسی نیز می‌تواند پس از از میان رفتن منشأ خود ادامه پیدا کند. جنبش‌های پوپولیستی حتی بدون پیروزی در انتخابات می‌توانند چارچوب بحث‌های سیاسی را تغییر دهند؛ زیرا احزاب جریان اصلی برای بازگرداندن رأی‌دهندگان، برخی از مواضع آنها درباره مهاجرت یا تجارت را اتخاذ می‌کنند. در نتیجه، حتی اگر براون درباره آثار امنیت مالی و زندگی مدنی درست بگوید، بازسازی این دو لزوماً موج پوپولیسم را معکوس نخواهد کرد. هویت‌های سیاسی می‌توانند پایدار بمانند و خود احزاب نیز تغییر کنند؛ بنابراین، تغییری که براون در الگوی انتخاباتی پیش‌بینی می‌کند، ممکن است بسیار کوچک‌تر باشد و بسیار طولانی‌تر از آنچه سناریوی خلاف‌واقع او نشان می‌دهد، زمان ببرد.

این، محدودیت اصلی تأکید براون بر مشارکت است. یک مرکز مدنی به مردم مکانی برای گردهم آمدن می‌دهد، اما نمی‌تواند درباره دستمزد آنها مذاکره کند. چالش این است که در اقتصادهایی که مسیرهای شغلی ثبات کمتری دارند و مردم تحرک بیشتری دارند، نهادهایی ایجاد کنیم که بتوانند هر دو کار را انجام دهند. نوستالژی برای نهادهای دوران پس از جنگ ما را به این هدف نمی‌رساند؛ فهرست بلندبالایی از ابتکارات محلی نیز چنین نخواهد کرد.

با این حال، این ضعف فقط مختص براون نیست. ادبیات مربوط به افول لیبرالیسم، به‌طور کلی، در توضیح اینکه چه چیزی به خطا رفت بسیار بهتر از توضیح این موضوع عمل کرده است که چگونه می‌توان نهادهایی را دوباره ایجاد کرد که بخشی از قدرت اقتصادی و سیاسی ازدست‌رفته مردم را به آنها بازگرداند.

بازسازی نظم لیبرال

براون در نیمه دوم *آینده با ما آغاز می‌شود* به نظم بین‌المللی لیبرال می‌پردازد؛ موضوعی که عجم‌اوغلو، راجان و پاتنام توجه بسیار کمتری به آن دارند. او نوعی «عمل‌گرایی مبتنی بر ارزش‌ها» را پیشنهاد می‌کند که بر ائتلافی از کشورهای مسئول استوار است و برای تقویت همکاری میان قدرت‌های متوسط، تحت یک منشور هفت‌اصل فعالیت می‌کند. به گفته براون، چندقطبی‌بودن لزوماً نباید به چندپارگی منجر شود. کشورها می‌توانند برای کسب قدرت با یکدیگر رقابت کنند و در عین حال تحت قواعد مشترک همکاری داشته باشند.

براون دریافت که افرادی که در جوامع خود فعال‌اند و به‌طور منظم با افرادی از پیشینه‌های اجتماعی متفاوت معاشرت دارند، حمایت بسیار بیشتری از همکاری بین‌المللی می‌کنند. همان‌طور که بی‌ثباتی در خارج از مرزها می‌تواند رفاه و امنیت داخلی را تضعیف کند، زندگی مدنی قوی‌تر نیز می‌تواند همکاری با دیگر کشورها را از نظر سیاسی پذیرفتنی‌تر کند.

این دیدگاه بازتاب‌دهنده منطقی است که زیربنای لیبرالیسم پس از جنگ را تشکیل می‌داد. آن نظم اقتصادی تا حدی به این دلیل دوام آورد که دولت‌ها گشودگی اقتصادی را با مشاغل مناسب و حمایت‌های اجتماعی همراه کردند. براون استدلال مشابهی را درباره بین‌الملل‌گرایی مطرح می‌کند: وقتی سیاست داخلی به رقابتی با حاصل جمع صفر تبدیل می‌شود، رأی‌دهندگان ناگزیر روابط با کشورهای دیگر را نیز کم‌وبیش به همین شکل می‌بینند. اگر باور داشته باشند که از همکاری چیزی عایدشان می‌شود، احتمال بیشتری دارد که از آن حمایت کنند.

با این حال، حمایت بیشتر افکار عمومی از همکاری بین‌المللی برای غلبه بر منافع متعارض ملی کافی نیست. جنگ روسیه علیه اوکراین یا ادعاهای ارضی چین درباره تایوان، پرسش‌هایی را مطرح می‌کنند که فرهنگ مدنی قوی‌تر در اروپا یا ایالات متحده قادر به حل آنها نیست. همین مسئله درباره اشاعه تسلیحات هسته‌ای یا اختلاف بر سر اینکه چه کسی باید هزینه‌های سازگاری با تغییرات اقلیمی را متحمل شود نیز صدق می‌کند.

براون زمانی متقاعدکننده‌تر است که وارد جزئیات می‌شود، به‌ویژه در زمینه تأمین مالی اقلیمی و توسعه. او خاطرنشان می‌کند که یک تضمین یک میلیارد دلاری از سوی دولت می‌تواند با انتقال بخشی از ریسک به ترازنامه‌های بخش عمومی، به کاهش هزینه سرمایه خصوصی کمک کند. چنین تضمینی، در کنار ۲۰۰ میلیون دلار کمک بلاعوض، می‌تواند نزدیک به ۵ میلیارد دلار برای سازگاری اقلیمی و گذار به اقتصاد کم‌کربن فراهم کند.

از آنجا که نیروهای پشت افول لیبرالیسم در زمان‌های مختلف پدیدار شدند و بر یکدیگر تأثیر گذاشتند، جست‌وجو برای یافتن یک مقصر واحد احتمالاً بیهوده است. این عوامل به‌صورت زنجیره‌ای عمل کردند و یکدیگر را تقویت کردند. براون بخش مهمی از این فرایند را به‌خوبی نشان می‌دهد، اما ممکن است بیش از حد از نوسازی زندگی مدنی انتظار داشته باشد.

با این حال، «آینده با ما آغاز می‌شود» همچنان ارزش خواندن دارد. کمتر رهبر سیاسی سابقی تلاش کرده است ناامنی اقتصادی و افول زندگی مدنی را به بی‌نظمی بین‌المللی پیوند دهد؛ چه رسد به اینکه این ادعاها را با داده‌های تجربی مورد آزمون قرار دهد.

اگرچه عجم‌اوغلو و براون از دو مسیر متفاوت به این مسئله نزدیک می‌شوند، به نتیجه‌ای به‌طرز چشمگیری مشابه می‌رسند: دموکراسی لیبرال به این وابسته است که مردم تا اندازه‌ای بر نهادهایی که بر زندگی آنها حکومت می‌کنند، قدرت و نفوذ داشته باشند. نه اصلاحات اقتصادی و نه نوسازی زندگی مدنی، پس از فروپاشی این الگو، راهی ساده برای ترمیم آن ارائه نمی‌کنند.

—————-
▪️دارون عجم‌اوغلو، «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟»، انتشارات داتن، ۲۰۲۶.
▪️گوردون براون، «آینده با ما آغاز می‌شود»، انتشارات سایمون اند شوستر بریتانیا، ۲۰۲۶.
▪️جین فریدا، استراتژیست ارشد پیشین جهانی در شرکت PIMCO، پژوهشگر ارشد مهمان در مدرسه اقتصاد لندن و پژوهشگر غیرمقیم در بروگل است.





نظر شما درباره این مقاله:







مشکل اپوزیسیون تنها اتحاد نیست
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 11:42

مشکل اپوزیسیون تنها اتحاد نیست


دومان رادمهر

ضعف اصلی اوپوزیسیون، در ایجاد اعتماد کافی به آینده است نه در اتحاد صفوف خود

“آزادی، عدالت، میللی حکومت” و ”زن، زندگی، آزادی”؛ اینها دو شعارِ جنبش‌های موفق تاریخ بعد از انقلاب ایران هستند: جنبش ملی آذربایجان و جنبش زن، زندگی، آزادی. در واقع نسبتاً موفق، تقریباً موفق. موفق به این دلیل که جنبش زن، زندگی، آزادی توانست نگاه جامعه را به زن و به مسئله حجاب تغییر دهد، تصویر خیابان‌ها را عوض کند و جنبش ملی آذربایجان نیز توانسته در این مدت ۳۰-۳۵ سال حداقل جوکها و تحقیر قومیتی و نژادپرستانه را در حد قابل قبولی کم کند و نگاه مردم آذربایجان را به زبان و هویت خودشان دگرگون کند. «نسبتا موفق»، «تقریباً موفق»، به این خاطر که هیچ‌کدام از این جنبش‌ها نتوانستند آن مطالباتی را که دارند به صورت ساختاری و پایدار در ساختار جامعه و اداره مملکت بگنجانند. چون سدی به نام جمهوری اسلامی که ساختاری استبدادی، مردسالارانه، شیعی‌گرا و پان‌فارسیستی است جلوی احقاق این مطالبات را گرفته و ما نیروهای اپوزیسیون در واقع وظیفه اصلی‌مان این است که با اتحادمان و با همکاری همدیگر بتوانیم این سد را از جلوی آرزوها و از جلوی مطالباتمان برداریم.

و‌ ما نیروهای دمکرات اوپوزیسیون، وظیفه داریم تا با همکاری و اتحاد این کار مهم را انجام دهیم. و علیرغم تلاشهای بسیار تاکنون موفق به آن نشده ایم. عوامل متعددی در این عدم موفقیت دخیل هست که من میخواهم به یکی از آنها تمرکز کنم. ما حدود پنج دهه است که درباره «گذار» سخن می‌گوییم. ادبیات سیاسی اپوزیسیون ایران مملو از بحث بر سر سازوکارهاست: ایجاد سازمان، ائتلاف سیاسی، اتحاد نیروها، شورای گذار، جبهه متحد و رهبری جمعی. اما در کنار این بحثها و اقدامات لازم چیزی که کمبودش مشهود هست از جمله اینست که ما نتوانسته ایم تصویری از ایران پس از جمهوری اسلامی ارائه دهیم که برای بخش بزرگ و خاموش جامعه، «ساده»، «قابل فهم»، «ممکن» و «به‌روشنی بهتر از وضعیت موجود» باشد. به گمان من، مسئله اصلی اپوزیسیون ایران در سال‌های اخیر، صرفاً کمبود اتحاد میان احزاب و شخصیت‌ها نبوده است. آسیب اصلی در این نهفته بوده که ما کمتر به ارائه ایده‌ای ملموس برای آینده بعد از جمهوری اسلامی پرداخته‌ایم.

اگر به تاریخ چند دهه اخیر اپوزیسیون نگاه کنیم، با یک الگوی تکرارشونده روبه‌رو می‌شویم: چند شخصیت یا نیروی سیاسی گرد هم می‌آیند، تشکلی ایجاد می‌کنند، منشوری می‌نویسند و امیدوارند که دیگر گروه‌ها به آن‌ها بپیوندند و در نهایت، جامعه ایران به این ائتلاف ملحق شود. این مدل را می‌توان الگوی «دوایر متحدالمرکز» نامید؛ الگویی که در آن، تأسیس دایره مرکزی بر عهده فعالان سیاسی است، تشکیل دایره دوم از طریق پیوستن مابقی گروه‌ها دنبال می‌شود و انتظار می‌رود این روند دومینووار تا پیوستن نهاییِ مردم ادامه یابد. که هیچ وقت اتفاق نیافتاده و دایره‌های بعدی جامعه هرگز به آن نپیوستند و برعکس مثل همه تجربیات دیگر امواج پیاپی جدایی‌ها. این نهاد دایره مرکزی اولیه را کوچکتر و کوچکتر کردند.

این درسته که برای گذار از جمهوری اسلامی به مشارکت همه مردم احتیاج نیست. طبق قانون تجربی اریکا چئرووئت مشارکت ۳.۵ درصدی جامعه کافی است. اما مسئله اینست که این ۳.۵ درصد را نمی‌توان به جامعه سفارش داد. نمی‌توان با صدور فراخوان، چند میلیون نفر را به میدان کشاند. مردم زمانی هزینه تغییر را می‌پذیرند که حس کنند آنچه به دست می‌آورند، ارزش پرداختِ هزینه‌های لازم را دارد. مبارزه مدنی نیازمند همراهی و رضایتِ بدنه اصلی جامعه است. حتی اگر یک اقلیت شجاع در خط مقدم باشد، حتی اگر تمام اپوزیسیون زیر یک چتر متحد شده باشند، اگر بدنه جامعه از آینده احساس نگرانی یا بی‌ثباتی کند، حرکت سیاسی یا اساساً شکل نخواهد گرفت یا در میانه راه متوقف خواهد شد. چیزی که متاسفانه تابحال اتفاق افتاده است. اگر انقلاب ۵۷ موفق شد به این دلیل بود که بدنه جامعه درست یا غلط باور داشتند که ایران کویت خواهد شد. در مشروطه، در ملی شدن صنعت نفت هم، چنین باوری برذهن اکثریت جامعه مسلط شده بود که بعد از تغییر مملکت به یکباره گلستان خواهد شد. در کشورهای اروپای شرقی و مرکزی نیز دهه‌ها این اطمینان وجود داشت که با رهایی از کمونیسم، کیفیت زندگی‌شان در حد آلمان و فرانسه خواهد بود. در هیچ‌کدام از این موارد، صحبت از برنامه‌های پیچیده کارشناسی نبود؛ مسئله، وجود یک اطمینان هم‌زمان و عمومی نزد اکثریت تعیین‌کننده جامعه بود که بهبود پایدار زندگی در یک‌قدمی است و ارزش فداکاری دارد.

اما ایران امروز را دیگر نمی توان آنچنان راحت با وعده های فریبنده قانع کرد. مردم ایران تجربه ای گرانقدر از تاریخ خودش را دارد، مردمی تحصیل کرده که با دنیا ارتباط دارد و میبیند که چه اتفاقی در منطقه افتاده است. در عراق، در سوریه، در افغانستان... ساختن یک «امید جمعیِ باورپذیر» برای نسلی پر از پرسش، دشوارتر شده است. امروز جامعه نیازمند امید به بهتر بودن فرداست؛ امیدی که نفی‌کننده دشواری‌ها نیست، اما به شهروند اطمینان می‌دهد که فردای تغییر، به‌طور معقولی بهتر از امروز خواهد بود.

دوستان!
باید پذیرفت که اوپوزیسیون نتوانسته مردمان ایران را برای یک فردای بهتر، بعداز جمهوری اسلامی  با یک گذار مسالمت آمیز قانع کند. امروز جامعه ایران و از جمله آذربایجان وقتی به رفتارهای بخشی از مدعیان تغییر نگاه می‌کند، با چه صحنه‌ای مواجه می‌شود؟ ابرهای سیاهی از خطرات واقعی: از وعده برپایی چوبه‌های دار و احیای ساواک تا تقدیس خشونت؛ از ادعاهای ارضی علیه همسایگان و دستکاری‌های خطرناک در تقسیمات کشوری تا دعوت‌های بی‌پروا به جنگ داخلی در همان اولین روزهای تضعیف قدرت مرکزی. این رفتارها دقیقاً همان ابرهای سیاهی هستند که توان ریسک کردن برای تغییر را از مردم سلب می‌کنند. مردم با نگاه به نمونه هایی که در سالهای نه چندان دور در قره باغ، در سوریه اتفاق افتاده، میدانند که بالاتر از سیاهی هم رنگ است.

اگر به میزان مشارکت مردم در نقاط مختلف ایران نگاه کنیم می بینیم که مخصوصا در آذربایجان، بدنه جامعه علیرغم مشارکت بیش از پیش در فعالیتهای مدنی، در مقابل وعده های اوپوزیسیون برای آینده ایران به مراتب محتاطتر هست. علت این مسئله نه رضایت از جمهوری اسلامی بلکه اظهارات، رفتارها و اقدامات برخی نیروهای اوپوزیسیون هست که امید مردم برای یک گذار معقول از نظر هزینه-فایده را کم رنگ میکند. سوالی که برای بسیاری از ترکها مطرح هست اینست که آیا پروژه گذار اوپوزیسیون برای دموکراسی و عدم تمرکز برای تمام ایران و ایرانیان هست یا پروژه ای برای دور زدن آذربایجان در نظم و ساختار آینده.

بگذارید یک مثال خدمتتان عرض کنم. در طول ده‌ سال اخیر صدها فعال ترک در آذربایجان بازداشت شده‌اند، محکوم شده‌اند، شکنجه شده‌اند، اعتصاب کرده‌اند. از شما می‌پرسم فکر می‌کنید که چقدر از این موارد در رسانه‌های اپوزیسیون مثلاً در بی‌بی‌سی فارسی منعکس شده؟ میتوانید حدس بزنید؟! صفر. این صفر توصیفی نیست، عددی است. بی‌بی‌سی فارسی در این ده سال اخیر هیچ خبری در مورد فعالین، اعتصاب‌های آن‌ها، زندانی‌های آن‌ها که مربوط به جنبش آذربایجان باشد را منعکس نکرده است. هم‌اکنون در تبریز و آذربایجان شاهد نهضت فیلم به زبان ترکی، تئاتر ترکی هستیم با رقص دختران آذربایجان که بسیار تحت فشار هستند. سالن‌های تبریز هر روز پر و خالی می‌شود برای تئاتر ترکی. اما این رسانه‌هایی که کوچک‌ترین فعالیت‌ها در مرکز و برخی گروه‌های مسلح را پوشش می‌دهند فکر می‌کنید چند بار خبر این را کار کرده‌اند؟ صفر.

آذربایجان مرکز نیست اما مخالف مرکزگرایی است. جنبش آذربایجان اعتقادی به خشونت و سلاح ندارد و مخالف آن است. اما مختصات مبارزاتی خودش را دارد که منطبق بر پروفیل جامعه شهری آذربایجان و عقلانیت آن است. امروز آذربایجان علی‌رغم تمام کاستی‌ها به لحاظ بیداری و انسجام ملی و نیز به لحاظ ژئوپولیتیک منطقه در قدرتمندترین حالت ممکن خود بعد از قاجار قرار دارد. همین شرایط نقش تعیین‌کننده آذربایجان را در هر سناریوی ممکن برای آینده ایران تضمین می‌کند. اگر سناریوی برد-برد باشد آذربایجان به مراتب بیشتر خواهد برد. اگر باخت-باخت باشد آذربایجان به نسبت کمتر خواهد باخت. لذا بایکوت و تلاش برای دور زدن آذربایجان و جنبش ملی بیش از آنکه به تحمیل رهبر و به تحمیل نمایندگان تسخیری به مردم آذربایجان بینجامد، اعتماد آن‌ها را به پروژه گذار از بین می‌برد.

اجماع ملی از راه صدور بیانیه‌های مشترک میان احزاب سیاسی و ایجاد ائتلاف‌های مقطعی شکل نمی‌گیرد. ائتلاف‌های سیاسی لازم هستند، سازماندهی ضروری است و رسانه اهمیت دارد؛ اما هیچ‌کدام از آن‌ها نمی‌توانند جایگزین «اعتماد جامعه به آینده» شوند. برای بخش بزرگی از مردم، نقطهٔ آغاز تصمیم سیاسی، نه الزاماً مسائل انتزاعی تاریخی، بلکه زندگی روزمره خودش و آینده نزدیک فرزندانش است.

بنابراین مسئلهٔ اصلی امروز این نیست که چگونه چند گروه سیاسی دیگر را دور یک میز بنشانیم؛ بلکه این است که این گروهها چگونه با اظهارات و رفتارهای خود، برای آینده ایران در ذهن مردم، اعتماد سازی می کنند و امید می آفرینند و این یعنی مسئولیت پذیری.

  گذار سیاسی نباید احتمال فروپاشی ساختارهای امنیتی و خدماتی کشور را در ذهن مردم متبادر کند. این گذار مطلقاً نباید در قالب قدرت‌گیری دستجات مسلح در خلأ ناشی از انتقال قدرت باشد. جامعه از همین امروز قضاوت می‌کند گروه‌هایی که با رانت و حمایت خارجی خواهان رسیدن به قدرت هستند، تا چه اندازه در شرایط بحران و تضعیف ارگان‌های دولتی مستعد خودسری، خشونت و بازتولید استبداد خواهند بود. بدنه اصلی جامعه باید اطمینان داشته باشند که تغییر سیاسی به معنای قطع زنجیره تامین مایحتاج مردم، فروپاشی سیستم بانکی یا هرج‌ومرج شهری و تنش قومی و جنگ هفتاد و دو ملت با یکدیگر نیست. پیام شفاف ما به بدنه اداری و خدماتی کشور باید این باشد که گذار، برای رفع ناکارآمدیِ سیاسی است، نه برای نابودیِ ساختارهای حیاتی کشور.

بنده تردید ندارم که نیروهای واقعا دمکرات اپوزیسیون با قبول مسئولیت در خشونت‌پرهیزی، خودداری از ماجراجویی و ادعاهای ارضی، و پایبندی به یک شیوه متمدنانه در حل اختلافات، می‌توانند اعتماد بدنه اصلی جامعه را به جدیت و کارآمدی اوپوزیسیون تقویت کرده و مردم را بیش از پیش به این باور برسانند که فردای بعد از جمهوری اسلامی بسیار بهتر خواهد بود.

و این سندی که ما امروز اینجا منتشر کردیم می‌تواند نقطه عطفی در این راستا باشد اگر واقعاً در عمل هم به این اصول پایبند باشیم و در بازه زمانی تا سقوط جمهوری اسلامی این اطمینان را به جامعه بدهیم که ما بعد از جمهوری اسلامی به شکل مسالمت‌آمیز و به دور از جنگ داخلی و هرج‌ومرج می‌توانیم امور را مدیریت کنیم.


* متن سخنرانی ایراد شده در کنفرانس «بحران حقوق بشر در ایران؛ از اصول مشترک تا اقدام مشترک”  اوسلو ، روز ۲۶ سپیامبر ۲۰۲۶





نظر شما درباره این مقاله:







پلیس بریتانیا ساکنان خانه‌های نزدیک
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 11:25

پلیس بریتانیا ساکنان خانه‌های نزدیک






نظر شما درباره این مقاله:







مسرور بارزانی: خروج آمریکا از عراق «شرم‌آور» است
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 10:16

مسرور بارزانی: خروج آمریکا از عراق «شرم‌آور» است


مهول سریواستاوا / فایننشال تایمز / ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶

نخست‌وزیر منطقه نیمه‌خودمختار کردستان عراق اظهار داشت که خروج قریب‌الوقوع نیروهای آمریکایی از عراق در هفته آینده، اقدامی «شرم‌آور» است و متحدان کرد واشنگتن را در برابر حملات ایران بی‌دفاع می‌گذارد.

قرار است تقریباً تمام نیروهای باقی‌مانده آمریکایی تا ۳۰ سپتامبر عراق را ترک کنند؛ اقدامی که در راستای وعده دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای پایان دادن به آنچه «جنگ‌های بی‌پایان» ایالات متحده خوانده می‌شود، صورت می‌گیرد و به حضور نظامی واشنگتن — که ۲۳ سال پیش با هدف سرنگونی صدام حسینِ دیکتاتور آغاز شده بود — خاتمه می‌دهد.

اما مسرور بارزانی، که ریاست دولت اقلیم کردستان را بر عهده دارد، هشدار داد که این خروج در مقطعی بسیار پرتنش و بی‌ثبات برای منطقه انجام می‌شود.

به گفته مقامات محلی، از زمان آغاز درگیری‌های آمریکا با ایران در ماه فوریه، دست‌کم ۱۰۰۰ پهپاد و موشک ایرانی، اقلیم کردستان عراق را هدف قرار داده‌اند.

اگرچه بیشتر این حملات اردوگاه‌های آموزشی گروه‌های مخالف کرد ایرانی و اهداف نظامی آمریکا را نشانه گرفته بودند، اما دفتر خودِ بارزانی در اربیل — مرکز اقلیم — نیز در اواسط ماه اوت مورد حمله قرار گرفت.

بارزانیِ ۵۷ ساله در مصاحبه‌ای گفت: «این تهدید واقعی است؛ ما آسیب‌پذیر هستیم و مورد حمله قرار می‌گیریم. حالا اینکه بدون هیچ‌گونه — به اصطلاح — سامانه دفاعی مناسبی تنها رها شویم، شرم‌آور است.»

وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد که نیروهای امنیتی عراق، «از جمله پیشمرگه‌های کرد»، «توانمندی‌های فزاینده‌ای» از خود نشان داده‌اند. این وزارتخانه در بیانیه‌ای افزود که خروج آمریکا «نشان‌دهنده آن است که عراق و ایالات متحده فصل مهمی را در روابط دوجانبه خود ورق زده‌اند.»

در حالی که ایالات متحده — که پایگاه نظامی اصلی‌اش در مجاورت فرودگاه اربیل قرار دارد — توانسته است با استفاده از سامانه‌های دفاعی پیشرفته خود برخی از این موشک‌ها و پهپادها را دفع کند، دولت اقلیم کردستان فاقد هرگونه سامانه دفاع هوایی مستقل است. بارزانی اظهار داشت که امکان تهیه چنین سامانه‌های پدافند هوایی برای آن‌ها وجود ندارد، زیرا خرید این تجهیزات باید توسط دولت فدرال در بغداد انجام شود.

او گفت: «وقتی مانع از خرید تسلیحات کافی برای مقابله با این موشک‌ها، پهپادها و سامانه‌های پیشرفته می‌شویم، طبیعتاً عمداً در معرض آسیب و ضعف قرار می‌گیریم.»

بارزانی افزود که تداوم بی‌ثباتی — به‌ویژه در شرایطی که شبه‌نظامیان قدرتمند شیعه عراقیِ همسو با ایران از خلع سلاح خودداری می‌کنند — می‌تواند نظام فدرال کشور را تضعیف کرده و در نهایت خودمختاری کُردها را که با دشواری از بغداد به دست آمده است، تهدید کند.

او گفت تا زمانی که تنش‌ها میان ایالات متحده و ایران ادامه داشته باشد، این منطقه همچنان در معرض تهدید خواهد بود. به گفته او، استدلال ایران این است که چون «دشمنانش در این منطقه حضور دارند، پس این منطقه به هدفی مشروع تبدیل می‌شود.» او تأکید کرد: «ما متحد ایالات متحده هستیم و به این اتحاد با آمریکا افتخار می‌کنیم.»

وزارت امور خارجه آمریکا تأیید کرد که این کشور کارکنان خود را به‌طور موقت از آن مرکز خارج کرده است، زیرا آنجا هدف حملات گروه‌های شبه‌نظامی مورد حمایت ایران قرار گرفته بود. این وزارتخانه افزود که ایالات متحده «به‌محض مساعد شدن شرایط امنیتی»، فعالیت‌های کنسولگری را به روال عادی بازخواهد گرداند.

کنسولگری عظیم آمریکا در اربیل، خالی از سکنه

پایان حضور نظامی آمریکا برای بسیاری از کُردهای عراق موضوعی بسیار حائز اهمیت و تأمل‌برانگیز است؛ چرا که آن‌ها خودمختاری اولیه خود را مدیون «منطقه پرواز ممنوعی» بودند که عمدتاً توسط آمریکا اعمال می‌شد و از سال ۱۹۹۱ آن‌ها را در برابر ارتش صدام محافظت می‌کرد.

بر اساس مفاد توافق خروج نیروها که میان واشنگتن و دولت فدرال عراق منعقد شد، هم‌زمان با کاهش و پایان عملیات ائتلاف بین‌المللی مبارزه با داعش، آن تعداد اندک از پرسنل نظامی آمریکا — که عمدتاً در منطقه کردستان عراق مستقر هستند — نیز خاک این کشور را ترک خواهند کرد.

واشنگتن همین سال گذشته کنسولگری خود را در اربیل با هزینه‌ای بالغ بر ۸۰۰ میلیون دلار افتتاح کرد؛ مرکزی که بزرگ‌ترین کنسولگری آمریکا در جهان محسوب می‌شود و بسیاری از کُردها امیدوار بودند که ضامن تداوم حضور آمریکا در منطقه باشد. اما در هفته‌های اخیر و پس از آنکه ایالات متحده کارکنان غیرضروری خود را در پی تنش‌ها با ایران از منطقه خارج کرد، این سازه عظیم، متروکه و خالی به نظر می‌رسید.

این وضعیت تضاد آشکاری با کنسولگری پرتردد ایران در همان نزدیکی داشت؛ مرکزی که نمادی از نفوذ عمیق تهران در عراق به شمار می‌رود. توبی داج، کارشناس مسائل عراق در «مدرسه اقتصاد لندن»، اظهار داشت که کاهش حضور نظامی آمریکا، بارزانی را با گزینه‌های اندکی روبرو می‌کند و او چاره‌ای جز دستیابی به تفاهمی مستقل با ایران نخواهد داشت.

داج گفت: «پیامی که این وضعیت برای متحدان دیرینه آمریکا در منطقه مخابره می‌کند، روشن است: خودتان با تهران به توافق برسید، زیرا نمی‌توان به واشنگتن تکیه کرد.»

یکی از موارد اصلی اعتراض ایران نسبت به اقلیم کردستان عراق، حضور گروه‌های شبه‌نظامی کُرد ایرانی مخالف جمهوری اسلامی است؛ گروه‌هایی که برخی از آن‌ها صدها نیروی مسلح دارند و ریشه شکل‌گیری‌شان به دوران جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ بازمی‌گردد.

او گفت: «موضع ما در گفتگو با ایران همواره بسیار صریح بوده است: اینکه ما تهدیدی برای آن‌ها محسوب نمی‌شویم. اما آن‌ها همواره بر دو موضوع تأکید داشته‌اند: حضور نیروهای ائتلاف در عراق و حضور گروه‌های مخالف ایرانی در منطقه.»

در روزهای آغازین جنگ، تنش‌ها با ایران بر سر گمانه‌زنی‌هایی مبنی بر اینکه شبه‌نظامیان توسط آمریکا و اسرائیل برای نفوذ به ایران از طریق مرزهای نفوذپذیر مسلح و آموزش دیده بودند، بالا گرفت.

بارزانی این تهدید را «صراحتاً اغراق‌آمیز» خواند و آن را رد کرد؛ این در حالی است که شبه‌نظامیان مسلح کرد ایرانی به‌طور علنی هم در اربیل و هم در مناطق روستایی پیرامون آن فعالیت می‌کنند.

اما بارزانی اکنون خود را نه تنها میان آمریکا و ایرانی جنگ‌طلب، بلکه در وضعیتی متزلزل در داخل اقلیم می‌بیند.

روابط میان اربیل و بغداد طی دهه گذشته رو به وخامت گذاشته است. آزادی‌های محدودی که به این منطقه نیمه‌خودمختار — که نیروی امنیتی اختصاصی خود یعنی «پیشمرگه» را دارد — اعطا شده بود، پس از رأی کردها به استقلال کامل در همه‌پرسی سال ۲۰۱۷ (که توسط بغداد و جامعه جهانی رد شد)، کاهش یافته است.

درآمدهای نفتی این منطقه نیز افت کرده است. بغداد در واکنش به همه‌پرسی، با بازپس‌گیری کنترل کرکوک — که کانون اصلی تولید نفت محسوب می‌شود — از دست کردها، دولت اقلیم کردستان را تنبیه کرد. اکنون تنها منبع درآمد دولت اقلیم، بودجه فدرال عراق است؛ قرار است این دولت اندکی کمتر از ۱۳ درصد از بودجه کل را برای اداره امور خود، از جمله پرداخت حقوق مقامات دولتی، دریافت کند.

مذاکرات برای تشکیل دولت در اقلیم نیز همچنان به دلیل بی‌اعتمادی و رقابت میان دو حزب اصلی کرد در بن‌بست قرار دارد؛ این وضعیت در حالی است که نزدیک به دو سال از انتخاباتی می‌گذرد که در آن «حزب دموکرات کردستان» به رهبری بارزانی (که توسط پدرش مسعود اداره می‌شود) پیروز شد.

بارزانی هشدار داد که آمریکا ممکن است اشتباه دوران باراک اوباما در سال ۲۰۱۱ را تکرار کند؛ زمانی که با خروج نیروهای رزمی از عراق، خلأ امنیتی ایجاد شد و زمینه را برای ظهور داعش فراهم ساخت.

آمریکا سپس در سال ۲۰۱۴ برای رهبری ائتلاف ضد داعش بازگشت و این گروه افراط‌گرا در سال ۲۰۱۸ شکست خورد.

او گفت: «اگر وضعیت امنیتی وخیم‌تر شود، ممکن است لازم باشد از جامعه جهانی خواسته شود تا برای کمک و ایجاد ثبات به این منطقه بازگردند. اما آن‌ها می‌توانند همین حالا این کار را انجام دهند — بدون اینکه منتظر بمانند تا اوضاع پیش از بهبود یافتن، بدتر شود.»





نظر شما درباره این مقاله:







ایران منتظر نظر قطعی آمریکا از طریق میانجی‌هاست
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 9:03

ایران منتظر نظر قطعی آمریکا از طریق میانجی‌هاست






نظر شما درباره این مقاله:







سازمان ملل: کشتار غیرقانونی کولبران
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 7:19

سازمان ملل: کشتار غیرقانونی کولبران






نظر شما درباره این مقاله:







گزارش:ایران مسئول دو حمله تروریستی
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 22:26

گزارش:ایران مسئول دو حمله تروریستی






نظر شما درباره این مقاله:







رسول بداقی و غفار دیندار، دو فعال صنفی
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 21:48

رسول بداقی و غفار دیندار، دو فعال صنفی






نظر شما درباره این مقاله:







علیه سعید ماسوری، زندانی سیاسی
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 20:51

علیه سعید ماسوری، زندانی سیاسی






نظر شما درباره این مقاله:







مشوق‌های مالی لهستان برای ایجاد پایگاه
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 18:57

مشوق‌های مالی لهستان برای ایجاد پایگاه






نظر شما درباره این مقاله:







عامل‌های هوش مصنوعی اوپن‌ای‌آی
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 18:54

عامل‌های هوش مصنوعی اوپن‌ای‌آی






نظر شما درباره این مقاله:







تله شوم نفرت و انتقام
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 17:16

تله شوم نفرت و انتقام


گفت‌وگو با سعید پیوندی

استاد دانشگاه لورن: وفاق ملی با شعار ساخته نمی‌شود؛ ایران نیازمند قرارداد اجتماعی جدید است

خبرآنلاین: تجربه ژاپن پس از ویرانی‌های سهمگین جنگ دوم جهانی و تبدیل شدن آن از کشوری شکست‌خورده به دومین قدرت صنعتی و اقتصادی جهان، همواره یکی از جذاب‌ترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین الگوهای توسعه در انگاره جمعی نخبگان و جامعه ایران بوده است.

سعید پیوندی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه لورن فرانسه، در گفت‌وگو یی با واکاوی میدانی و تاریخی این تجربه، رمز اصلی جهش ژاپن را در «پذیرش واقع‌بینانه شکست»، «گسست از پارادایم نفرت و کینه‌توزی بی‌انتها» و تبدیل حس خشم به «انتقام سازنده از طریق بازسازی علمی و عقلانی کشور» می‌داند؛ مسیری که با اصلاحات عمیق ساختاری، سرمایه‌گذاری روی آموزش و شکل‌گیری اعتماد جمعی میان دولت و ملت هموار شد.

این استاد دانشگاه با اشاره به گذشت یک سال از افق بیست‌ساله سند چشم‌انداز ۱۴۰۴ و ناکامی در دستیابی به جایگاه قدرت اول اقتصادی منطقه، تاکید می‌کند که گام نخست برای ورود به دوران نوسازی، نقد سنجشگرانه و شجاعانه دلایل این شکست توسط کارشناسان مستقل است. پیوندی بازسازی اقتصادی را ناممکن می‌داند مگر در سایه گشودن افق «صلح پایدار» و خروج از وضعیت تعلیق و تنش‌های ژئوپلیتیکی؛ چرا که رشد مطلوب و نوآوری تنها در بستر صلح اجتماعی و ادغام منطقه‌ای شکل می‌گیرد. وی وفاق ملی را نیازمند مصادیق عینی، رفع تبعیض‌ها و تشکیل نهادهای میانجی مستقل برای تضمین حقوق شهروندی ارزیابی می‌کند.

به باور پیوندی، برگ برنده ژاپن در غیاب منابع طبیعی، تکیه بر نیروی انسانی ماهر و نهادهای شفاف ضدفساد بود؛ رویکردی که ایران نیز باید آن را جایگزین توهم اتکا به نفت و گاز کند. او ضمن هشدار نسبت به تداوم مهاجرت نخبگان، به ظرفیت کم‌نظیر دیاسپورای چند میلیونی ایران به عنوان مزیت ویژه کشور در مقایسه با ژاپنِ پساجنگ اشاره کرده و تصریح می‌کند که نوسازی و بازسازی ایران نیازمند یک «سازش تاریخی» میان نظام حکمرانی و جامعه برای شکل دادن به یک قرارداد اجتماعی نوین است.

در ادامه متن کامل این مصاحبه را مطالعه می‌کنید.

از انتقام ویرانگر تا «انتقام» سازنده

* ژاپن پس از جنگ جهانی دوم ویرانی اقتصادی، تلفات انسانی و شکست نظامی را تجربه کرد. چه چیز این کشور را از وضعیت پس از جنگ به یک قدرت اقتصادی تبدیل کرد؟

ژاپن در حافظه و انگاره جمعی مردم ایران و گاه برخی دیگر از کشورهای منطقه رفرانس مهمی است. در حکومت گذشته می گفتند ایران باید ژاپن خاورمیانه شود و پس از سال ۱۳۵۷ هم کسانی از توسعه با دورنمای تبدیل شدن به “ژاپن اسلامی” سخن به میان می آوردند. برای من همیشه این پرسش وجود داشت که دلیل جذابیت الگوی ژاپن چه بود و آیا در خاورمیانه پرتنش کشورهایی می توانند همان شبه معجزه بازسازی پرشتاب ژاپن دوران پساجنگ دوم جهانی را تکرار کنند؟

من ۴ بار در رابطه با کار دانشگاهی به ژاپن رفتم که یکی از این سفرها ۵ ماه به طول انجامید. سفر به چهارگوشه ژاپن فرصتی بود برای پیداکردن پاسخ برای پرسش‌های پرشمار درباره ژاپن و معجزه اقتصادی-صنعتی کشوری بدون منابع طبیعی مهم. موزه صلح هیروشیما و بنای یادبود فاجعه برای مثال -که در همان مکان فرود آمدن اولین بمب اتمی دنیا ساخته شده است- یک کلاس درس به معنای واقعی است. بازدیدکنندگان بنای یادبود و موزه با روایتی از جنگ روبرو می‌شوند که شاید در کمتر جای دیگری می‌توان دید. موزه تنها به جنایت امریکا به خاطر انداختن بمب اتمی اشاره نمی‌کند و سهم و مسئولیت ژاپن در جنگ دوم جهانی و نظامیگری این کشور را هم از یاد نمی‌برد. بسیاری از گروه‌های بزرگ دانش‌آموزی که برای دیدن این موزه از سراسر کشور به هیروشیما می آیند با چشمان اشک‌آلود از موزه خارج می‌شوند. اشک‌هایی که برای یک فاجعه تاریخی دردناک است و همین‌طور نشانه غرور ملی زخم خورده که می‌بایست در برابر تاریخ با فروتنی بگوید من هم فقط قربانی نیستم و در وقوع این فاجعه نقش داشتم.

در سال ۱۹۴۵ ژاپن در وضعیت بسیار دشواری به سر می برد. بسیاری از شهرهای اصلی صنعتی، به‌ویژه توکیو، اوزاکا، ناگویا و کوبه، به‌شدت تخریب شده بودند. دو شهر هیروشیما و ناگازاکی با بمب اتم نابود شده بودند. بخش بزرگی از ظرفیت صنعتی و حمل‌ونقل آسیب دیده بود. کمبود غذا، سوخت و مواد اولیه وجود داشت. تورم و بیکاری بالا بود. ژاپن شکست‌خورده تحت نظر نظامی نیروهای متفقین، به ویژه امریکا قرار داشت.

از نظر فرهنگی و سیاسی ژاپن ویران شده در جریان جنگ، با فروتنی شکست و مسئولیت خود در جنگ خود را پذیرفت. این بازخوانی سنجشگرانه گذشته و نقد خود و مسئولیت پذیری سبب شد حس انتقام از دشمن تبدیل به نیرویی جادویی بزرگی برای بازسازی کشور تبدیل شود. پاسخ ژاپن به تحقیر تاریخی امریکا هنگام قرارداد صلح، ساختن دوباره کشور بودی که آبادتر از گذشته از خاکستر خود برخاست. خود این نوعی از “انتقام” سازنده بود که در گسست با گذشته رو به آینده داشت. آن‌ها به جای گریستن و شیون‌زدن بر سر خرابه‌های جنگ و ترویج حس تنفر و انتقام، راه سازندگی و توسعه را در پیش گرفتند. بازسازی غرور ملی دوران پساجنگ نه از راه ادامه دشمنی، شعار و کنش‌های هیجانی که با عقلانیت توسعه‌گرا صورت گرفت. ژاپنی‌ها تحقیر تاریخی را از یاد نبردند اما پاسخ آن‌ها به گذشته دردناک تلاش بزرگ جمعی برای ساختن آینده متفاوت بر روی خرابه‌های جنگ بود.

نوع مواجه نخبگان، روشنفکران و نیروهای زنده جامعه با گذشته دردناک، با رخدادهای تلخ مانند جنگ داخلی و یا تجاوز خارجی آزمون دشوار و چالشی بزرگ برای هر کشوری است. کشورها بر سر نوعی دوراهی تاریخی قرار دارند: شکل دادن به قرارداد اجتماعی جدید برای خلق روح جمعی و انگاره ملی متناسب با دوران سازندگی که باید به موتور توسعه و پیشرفت تبدیل شود و یا ماندن در پارادایم دشمنی گذشته و بازتولید نظام نفرت و کینه بی‌انتها.

پس از جنگ قرارداد جدید اجتماعی میان نظام حکمرانی و جامعه نوعی اعتماد جمعی گسترش داد

* در واقع ژاپن پس از جنگ، از کجا شروع به ساختن خود کرد؟ قدرت بازسازی این کشور از کجا آمد؟

ژاپنی‌ها ترکیبی از اصلاحات ساختاری، سیاست صنعتی هوشمند، سرمایه‌گذاری در آموزش و زیرساخت ها را پیش بردند. بخت هم با ژاپن همراه بود چرا که برای مثال بحران کره سبب شد تقاضا برای اقتصاد ژاپن به گونه چشمگیر افزایش یابد. نوع همکاری اقتصادی با امریکا هم در این رشد پرشتاب تاثیرگذار بود. اگر به صورت موضوعی به عوامل توسعه اشاره کنیم شاید درک موضوع آسان تر شود.

نقطه قوت مهم ژاپن نیروی انسانی کارا و دانش صنعتی بود که از دوران پیش بر جا مانده بود. دولت هم تلاش می‌کرد با اصلاحات ارضی و نظارت بر کار صنایع، منابع مالی، اعتبارات بانکی، ارز خارجی و سرمایه‌گذاری را به سمت صنایعی هدایت کند که از نظر راهبردی اهمیت بیشتری داشتند. ژاپن بعد از جنگ پیشتاز فناوری‌های پیشرفته نبود. آنها فن آوری را خریدند، یاد گرفتند و بهتر کردند. بنابراین ژاپن صرفاً بیشتر تولید نکرد؛ به‌تدریج نوع تولید و کیفیت آن را نیز ارتقا داد. ژاپن منابع عظیم نفت، گاز یا مواد معدنی نداشت. این محدودیت باعث شد اقتصاد کشور به سمت تولید کالاهای با ارزش افزوده بالا حرکت کند. بازار داخلی ژاپن نسبتاً محدود بود. بنابراین ژاپن نمی‌توانست صرفاً با مصرف داخلی به رشد بسیار سریع برسد.

از نظر سیاسی صلح اجتماعی در داخل کشور نقش مهمی در شکل دادن به روح جمعی در خدمت سازندگی ایفا کرد. اصلاح قانون اساسی و ایجاد نظام سیاسی جدید با سازوکارهای مدرن و دمکراتیک، به وجود آوردن نهادهای در خدمت توسعه، شفافیت و ضدفساد، گسترش حقوق سیاسی و اجتماعی، سبب شد نوعی ثبات اجتماعی و سیاسی به وجود آید و با شکل‌گیری قرارداد جدید اجتماعی میان نظام حکمرانی و جامعه نوعی اعتماد جمعی گسترش یابد.

یکی از اصلی ترین راهبردهای ژاپنی ها اصلاح نظام آموزشی و سرمایه‌گذاری عظیم روی آموزش برای تربیت نیروی انسانی کارا بود. این موضوع یکی از تفاوت‌های مهم ژاپن با کشوری است که ممکن است پول و منابع طبیعی داشته باشد اما سرمایه انسانی و نهادهای مناسب نداشته باشد.

ژاپن از تله شوم تنفر و انتقام رهایی یافت

* آیا نقش فرهنگ ژاپنی که شما از آن صحبت کردید و یا آنچه سخت کوشی ژاپنی نامیده می شود عامل بسیار مهمی در این موفقیت بودند؟

ما الگوهای بازسازی پساجنگ مهم دیگری هم داریم مانند کره جنوبی و یا آلمان و یا اخیرا ویتنام با تاخیر زیاد. هم‌زمان موارد شکست هم داریم مانند الجزایر پس از جنگ خونین استقلال با وجود منابع عظیم نفت و گاز. موفقیت ژاپن فقط به خاطر فرهنگ مردم این کشور نبود. این پدیده را باید ترکیبی بدانیم از انتخاب‌های هوشمندانه اقتصادی، نهادهای پایدار توسعه، راهبرد دوستی با دنیا برای افزایش صادرات و دوری جستن از تنش‌های ژئوپولتیکی، قرارداد جدید اجتماعی، شکل‌گیری روح جدید ملی پس از شکست و اعتماد به نهادهای رسمی و تکیه بر نیروی انسانی کارا و آموزش باکیفیت.

ژاپن بعد از جنگ نه فقط توانست شهرهای ویران‌شده را دوباره بسازد بلکه توانست ساختار اقتصادی و صنعتی خود را بازطراحی کند و از یک قدرت نظامی شکست‌خورده به یک قدرت صنعتی و صادراتی تبدیل شود. مردم ژاپن بهای سنگینی برای این جهش اقتصادی بی‌سابقه پرداختند. تعصب ملی شدید ژاپنی زمینه مساعدی برای گسترش فرهنگ انتقام و تنفر به شمار می‌رفت. نظام سیاسی، نیروهای زنده جامعه و نخبگان اما با پریدن از روی این تله شوم توانستند مسیری را انتخاب کنند که ژاپن ویران را به یکی از چند قدرت نخست اقتصادی برتر و نیز یکی از مرفه ترین کشورهای دنیا از نظر سطح زندگی تبدیل کند.

آشتی و وفاق ملی باید از شعار به پروژه و عمل سیاسی جامع تبدیل شود

* ایران امروز برای بازسازی و عبور از پیامدهای جنگ با چه الزاماتی مواجه است؟ آیا می‌توان از تجربه ژاپن برای بازسازی اقتصادی و تقویت سرمایه اجتماعی در ایران استفاده کرد؟ مهم‌ترین اولویت‌های ایران برای آغاز این مسیر چیست؟ ایران چگونه می‌تواند از تجربه ژاپن استفاده کند و «پساجنگ» را به فرصتی برای بازسازی کشور و ایجاد یک مسیر جدید توسعه تبدیل کند؟

مهم‌ترین اولویت کنونی ایران گشودن افق یک صلح پایدار است. تنش ژئوپولتیکی کنونی می‌تواند سرنوشت‌های مختلفی پیدا کند از ترک مخاصمه ناپایدار تا صلح پایدار. در شرایط تنش و بی ثباتی نه توسعه‌ای در کار خواهد بود، نه صلح اجتماعی و نه رفاه. سرمایه‌گذاری، نوآوری تکنولوژیکی و رشد مطلوب اقتصادی در فضای صلح پایدار ممکن است. نه جنگ و نه صلح و یا ادامه تنش به اشکال گوناگون به معنای ادامه تعلیق اقتصاد و جامعه و دشوار شدن توسعه و رفاه عمومی است.

همان گونه که می‌دانید بر اساس سند چشم‌انداز بیست ساله‌ی جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴ که در سال ۱۳۸۲ به تصویب رسید، قرار بود ایران در دوره زمانی ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴ به قدرت برتر اقتصادی منطقه تبدیل شود. الان یکسال از پایان مهلت این برنامه گذشته است و کسی درباره چرایی عدم تحقق آن چند و چون نمی‌کند. شاید گام اولیه اساسی پس از تدارک صلح باید تحلیل سنجشگرانه این موضوع باشد که چرا ایران نتوانست به اهداف یک برنامه جامع بلندپروازانه دست یابد؟ سهم حکمرانی یا تنش‌های ژئوپولتیکی در این ناکامی چیست؟ این کار را نه دولت که کارشناسان مستقل و دانشگاهیان باید انجام دهند و دولت باید مخاطب این ارزیابی سنجشگرانه، عینی و شفاف باشد. بدون تشخیص و تحلیل چرایی این ناکامی، خطر بازتولید تجربه شکست وجود دارد. باید دید برای مثال ساختارهای حکمرانی، دستگاه‌های نظارتی و یا ساختارها و سیاست‌های اقتصادی و انتخاب‌ها چه تاثیری بر اجرا نشدن برنامه داشتند؟ ژاپن در سال ۱۹۴۵ دست به انتخاب‌های دشوار و دگرگونی‌های ساختاری برای هموار کردن راه توسعه و مشارکت جمعی زد. همین چالش در برابر نهادهای قدرت در ایران است. برای شروع ابتدا باید با تشخیص درست درد آغاز کرد و پاسخ سنجشگرانه به این پرسش بنیادی که چرا در گذشته ناموفق بودیم؟

پرسشی که می‌توان در رابطه با دورنمای آینده مطرح کرد ادغام ایران در اقتصاد منطقه و توسعه همکارهای اقتصادی، زیست محیطی و فرهنگی میان کشورهای منطقه است به جای دشمنی، تنش، درگیری و رقابت‌های آسیب شناسانه ژئوپولتیکی. در این حوزه تجربه اروپا پس از دو جنگ خونین جهانی بسیار مهم است. در تجربه اروپا، روند صلح جامع و پایدار با ادغام اقتصادی شتاب گرفت. بسیاری از مسائل منطقه‌ای به خصوص در حوزه زیست محیطی، بدون همکاری نزدیک کشورها بر پایه منافع مشترک حل نخواهند شد.

در پرسش شما به سرمایه اجتماعی هم اشاره شده است که عامل کلیدی در توسعه پایدار به شمار می‌رود. سرمایه اجتماعی بدون هزینه و فقط با شعار به وجود نمی‌آید. تجربه ژاپن در این زمینه، یعنی تغییر رابطه نظام حکمرانی با جامعه بسیار مهم است. ایران نیاز به یک قرارداد اجتماعی جدید میان جامعه و نظام حکمرانی و بازتعریف اعتماد جمعی دارد. غلبه کردن بر بحران اقتصادی، مبارزه با فساد، نوسازی بخش‌های گوناگون اقتصادی و حل آنچه که ناترازی‌ها نامیده می‌شوند، کند کردن روند مهاجرت متخصصان و کارآفرینان بدون مشارکت جمعی، بدون احیای امید به آینده بهتر، بدون نهادهای تضمین کننده حکمرانی مطلوب و افزایش سرمایه اجتماعی بسیار دشوار است.

یکی از مهم‌ترین کمبودهای ساختاری جامعه ایران نبودن نهادهای میانجی مستقل و بی طرف میان نظام حکمرانی و جامعه و عدم شفافیت و تضمین های نهادی برای رعایت حقوق شهروندی است. آشتی یا وفاق ملی که توسط رئیس جمهور مطرح می شود باید مصداق عینی پیدا کند و از شعار تبدیل به پروژه و عمل سیاسی جامع تبدیل شود. آندره برتون شاعر سرشناس سورئالیست فرانسوی می‌گفت «ما به ابراز عشق نیاز نداریم، باید نشانه‌های عشق دیده شوند». صحبت از آشتی یا وفاق ملی نه مشکلی را حل می‌کند و نه تغییر معناداری به وجود می‌آورد. وقتی بخش‌هایی از جامعه خود را قربانی تبعیض‌های گوناگون ببیند، امیدی به آینده نداشته باشد و نتوانند در نهادهای انتخابی نماینده داشته باشند و یا سهمی در سیاست نداشته باشد وفاقی هم به صورت جدی در میان نخواهد بود.

صلح اجتماعی باید ایرانیان خارج از کشور را نیز در بر گیرد

* اگر ایران پس از جنگ را در برابر ژاپن بعد از پایان جنگ دوم جهانی قرار دهیم و به دنبال مقایسه این دو باشیم، چه مواردی را می توان به عنوان نقاط افتراق این دو کشور دانست؟

ژاپن را نیروی انسانی و شهروندان و حکمرانی مطلوب و شفاف از ویرانی به سوی اوج توسعه و رفاه سوق دادند. اصلی‌ترین برگ برنده ژاپن در چالش بزرگ بازسازی، به وجود آوردن نهادهای توسعه و نیروی انسانی با مهارت، شایسته‌سالاری باز و دمکراتیک بود. اکنون دهه‌هاست که در عمل، نگاه غالب در ایران نفت و گاز را ثروت‌های اصلی ایران می‌داند. ما در این حوزه نیاز به تغییر پارادایم داریم. ثروت اصلی ایران نیروی انسانی کشور به ویژه نسل جوان است و به همین خاطر هم توجه به نیروی انسانی و آموزش همگانی با کیفیت باید در مرکز سیاست قرار گیرد. اهمیت دادن به نیروی انسانی یعنی داشتن جامعه‌ای با تضمین‌های ساختاری که شهروندان به آن تعلق خاطر عمیق داشته باشند، به آینده خوشبین باشند، به نهادهای رسمی اعتماد داشته باشند، احساس رضایت، غرور و خوشبختی کنند و به جای مهاجرت در فکر نوسازی کشور باشند. اهمیت دادن به نیروی انسانی یعنی فراهم آوردن شرایط مطلوب انسانی و شهروندی و رهیافت مدرن در رابطه شهروند-نظام حکمرانی برای مشارکت در امر نوسازی و بازسازی کشور.

اما با وجود این، ایران در مقایسه با ژاپن یک امتیاز بزرگ دارد. شاید دوباره فکر کنید که منظور من منابع عظیم نفت و گاز و دیگر محصولات مدنی استراتژیک است. خیر! منظور من دیاسپورای چند میلیونی ایران است که می‌تواند به سرپل گسترش روابط اقتصادی و فرهنگی با همه دنیا تبدیل شود. صلح اجتماعی که از آن صحبت می‌کنم باید دیاسپورا را هم دربرگیرد و سرمایه‌ها و تخصص دیاسپورا در راه توسعه کشور بسیج شود. همه این موارد چالش‌های بزرگ امروز و فردای ایران ما هستند. مطالعه تجربه‌های پساجنگ در ژاپن و کشورهای موفق دیگر، نگاه سنجشگرانه به گذشته و اصلی‌ترین ضرورت‌های توسعه مانند حکمرانی مطلوب می‌تواند به موضوع یک گفتگوی ملی باشد. شاید گام اول وفاق هم همین گفت و شنود نقادانه میان همه است. خود این پویایی جمعی می‌تواند به نیروی بزرگ برای تغییر و به وجود آوردن امید به آینده تبدیل شود. برای شکل دادن به این افق، همه باید گام‌های مهمی بردارند، همه باید تغییر کنند و همه باید بپذیرند که برای تدارک قرارداد اجتماعی جدید و نوسازی کشور ما به یک سازش تاریخی نیاز داریم.





نظر شما درباره این مقاله:







غول‌های فناوری در حال نابودی دموکراسی هستند
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 16:56

غول‌های فناوری در حال نابودی دموکراسی هستند


گفت‌وگویی با ماریا رسا، برنده جایزه نوبل
راوی آگراوال، سردبیر نشریه «فارین پالیسی» (Foreign Policy)
۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶

اکنون بر همگان آشکار است که برخی از بزرگ‌ترین شرکت‌های فناوری جهان، استراتژی‌های خود را بر پایه کسب درآمد از «توجه» مصرف‌کنندگان بنا کرده و هم‌زمان، مدل‌های درآمدی رسانه‌های خبری را تضعیف کرده‌اند. ماریا رسا، روزنامه‌نگار و چهره رسانه‌ای فیلیپینی-آمریکایی که در سال ۲۰۲۱ به پاس تلاش‌هایش برای صیانت از آزادی بیان برنده جایزه صلح نوبل شد، معتقد است که غول‌های فناوری (Big Tech) در حال نابودی دموکراسی هستند. اما شهروندان عادی در واکنش به این وضعیت چه کاری می‌توانند انجام دهند؟ این پرسشی است که رسا در کتاب جدید خود با عنوان «مبارزه متقابل: راهنمای شهروندی برای ایستادگی در برابر دیکتاتورها» (The Fight Back: A Citizen’s Guide to Standing Up to Dictators) به آن پاسخ می‌دهد. رسا همچنین ریاست مشترک «پنل علمی هوش مصنوعی» سازمان ملل متحد را بر عهده دارد؛ جایگاهی که به او دیدگاهی منحصر‌به‌فرد برای ارزیابی بحث‌های مربوط به سازوکارهای نظارتی و حفاظتی (guardrails) برای هوش مصنوعی می‌بخشد. من در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در هفته جاری، در «مجمع فناوری و هوش مصنوعی فارین پالیسی» با او گفتگو کردم. متن کامل این گفتگو هم‌اکنون در پلتفرم «FP Live» — شامل وب‌سایت فارین پالیسی و همچنین اپل، اسپاتیفای و یوتیوب — در دسترس است. آنچه در ادامه می‌آید، متن پیاده‌سازی‌شده و خلاصه‌شده‌ای از این گفتگوست که اندکی ویرایش شده است.

راوی آگراوال: شما می‌گویید که غول‌های فناوری برای دموکراسی مضر هستند. می‌خواهم بخش عمده این گفتگو به راهکارها اختصاص یابد، اما پیش از آن، آیا می‌توانید تصویری کلی و مختصر از این مشکل ارائه دهید؟

ماریا رسا: نخست بیایید آن را تعریف کنیم. هوش مصنوعی به اشکال گوناگون، سابقه‌ای ۷۰ ساله دارد و در سه مرحله به جهان عرضه شده است. مرحله اول حدود یک دهه پیش با ظهور شبکه‌های اجتماعی آغاز شد؛ زمانی که یادگیری ماشین وارد میدان شد و نسخه‌ای دیجیتال (همزاد) از شما ساخت، و سپس هوش مصنوعی از راه رسید و تمام این نسخه‌های دیجیتال ما را گرد هم آورد. این همان «هدف‌گیری دقیق» (micro-targeting) بود. مرحله بعدی در سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ و با ظهور «مدل‌های زبانی بزرگ» (LLMs) فرا رسید. مدل‌های زبانی بزرگ هرگز بر پایه واقعیت‌های قطعی عمل نمی‌کنند، بلکه ماشین‌هایی مبتنی بر احتمالات هستند. نخستین گام در این مسیر، ظهور چت‌بات‌ها بود؛ ابزارهایی که آنچه را می‌دیدیم، دگرگون کردند. اکنون وضعیت فراتر از فقدان واقعیت، حقیقت یا اعتماد است؛ با انبوهی از محتوای بی‌ارزش و ساختگیِ هوش مصنوعی (AI slop) روبرو هستیم. مرحله سوم — که ما در «پنل علمی هوش مصنوعی سازمان ملل» با آن دست‌به‌گریبانیم — مربوط به «عامل‌ها» (agents) و سیستم‌های چندعاملی است؛ سیستم‌هایی که دارای عاملیت و قدرت عمل مستقل هستند.

این سه مرحله، ساختار زیستی ما را هک کردند. شبکه‌های اجتماعی «اقتصاد توجه» را تغییر دادند. دامنه توجه ما کاهش یافت. ما توجه و حریم خصوصی (و صمیمیت) خود را واگذار کردیم. اکنون آنچه هک می‌شود، خودِ «عاملیت» (قدرت تصمیم‌گیری و عمل) است؛ چرا که شما عملاً به این عامل‌های هوشمند اجازه می‌دهید تا به جای شما عمل کنند.

در ماه ژوئیه، زمانی که گزارش مقدماتی پنل علمی هوش مصنوعی را منتشر کردیم، هشدار دادیم که این وضعیت دیگر قابل کنترل نیست. تا آن زمان، مدل‌های «میتوس» (Mythos) و «فیبل ۵» (Fable 5) عرضه شده بودند و البته ماجرای «هاگینگ فیس» (Hugging Face) نیز رخ داده بود. از این رو، ما یک گزارش تحلیلی و موضوعی منتشر کردیم تا واقعیت‌ها را شرح دهیم و بگوییم چه اقداماتی ضروری است.

یک دهه از آن زمان گذشته و اوضاع رو به وخامت است. اجازه ندهید به شما القا کنند که این ماجرا تازه آغاز شده است؛ این روند یک دهه پیش، هم‌زمان با مستندسازی آسیب‌ها، شروع شد و با این حال، اقدامات بسیار اندکی برای محافظت از شما صورت گرفته است.

راوی آگراوال: خب، چه کاری از دست ما برمی‌آید؟ شهروندان عادی چه می‌توانند بکنند؟ (این همان عنوان فرعی کتاب جدید شماست: «مبارزه متقابل: راهنمای شهروندان برای ایستادگی در برابر دیکتاتورها»). و کشورها چه کاری می‌توانند انجام دهند؟ به‌ویژه که اکنون در هفته مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک هستیم.

ماریا رسا: کارهای بسیاری می‌توان انجام داد. از سازمان ملل شروع می‌کنم؛ بسیاری از افراد از سازمان ملل قطع امید کرده‌اند، اما هیچ کشوری به تنهایی قادر به حل معضل «مصونیت از مجازات» و فروپاشی حاکمیت قانون نیست. دو دیکتاتوری که در کتاب «مبارزه متقابل» به آن‌ها اشاره شده، «دولت» و «فناوری» هستند؛ و شما در هر دو دنیای فیزیکی و مجازی، هدف آن‌ها قرار دارید.

پس، شما چه کاری می‌توانید انجام دهید؟ شورای امنیت سازمان ملل با مسئله حق وتو مواجه است و به همین دلیل، در هر گام با بن‌بست روبرو شده است. آیا واقعاً کسی از نحوه کمک شورای امنیت به حاکمیت قانون در سطح جهانی رضایت دارد؟ خیر. پس چه ابزارهایی در اختیار آن‌هاست؟ مجمع عمومی. کشورها اکنون صدای خود را به گوش جهانیان می‌رسانند. رئیس مجمع عمومی سازمان ملل، آنالنا بربوک، و دبیرکل سازمان ملل، آنتونیو گوترش، تصمیم گرفتند یک هیئت مستقل و بین‌المللی در زمینه هوش مصنوعی تشکیل دهند؛ کشورهایی که به این طرح رأی مثبت دادند نیز «گفتگوی جهانی برای حکمرانی هوش مصنوعی» را پایه‌گذاری کردند. مشاهده این رویداد در ژنو فوق‌العاده بود.

ما گزارش اولیه را در عرض شش هفته تکمیل کردیم که با معیارهای سازمان ملل، سرعتی برق‌آسا محسوب می‌شد. و این تقابلِ کشورها با یکدیگر نبود؛ این هیئت متشکل از افرادی از ۳۶ کشور مختلف بود. حدود یک‌چهارم اعضا از شرکت‌های بزرگ فناوری (Big Tech) بودند، اما بقیه ما متخصصانی در حوزه‌های دیگر بودیم. ما با هم درگیری نداشتیم؛ خبری از تقابل ایالات متحده با چین یا روسیه نبود. همه ما بر سر اصول توافق داشتیم. جایی که واقعاً به چالش کشیده شدیم و کار دشوار بود، تقابل میان مردم و شرکت‌های بزرگ فناوری بود، اما در نهایت به اجماع رسیدیم. و اگر ما توانستیم چنین کاری کنیم، پس این همان چالشی است که پیش روی مجمع عمومی قرار دارد.

راوی آگراوال: آن اجماع چه بود؟ چون بخشی از مسئله این است که رقابت بر سر هوش مصنوعی به گونه‌ای روایت می‌شود که گویی یک بازی با حاصل‌جمع صفر است. اگر با هر کسی در دولت آمریکا یا فعالان اکوسیستم فناوری این کشور صحبت کنید، تقریباً مهم نیست چه کار می‌کنید؛ زیرا استدلال این است که ما باید پیش از آن‌ها —یعنی چینی‌ها— این کار را انجام دهیم. و طبیعتاً چینی‌ها هم وقتی با این دیدگاه مواجه می‌شوند، می‌گویند خب، ما هم باید آن را انجام دهیم. و بدین ترتیب، شما درگیر رقابتی می‌شوید که به نظر می‌رسد هیچ‌یک از سازوکارهای حفاظتی در آن کارایی ندارند.

ماریا رسا: اول اینکه، این یک جنگ روایی است. آن را باور نکنید. واقعاً و حقیقتاً، روزنامه‌نگاران باید دروغ را «دروغ» بنامند. ما در کشورم یاد گرفته‌ایم که چنین کنیم. وقتی رودریگو دوترته، رئیس‌جمهور پیشین فیلیپین، مکرراً دروغ می‌گفت، ما هم بارها آن را دروغ می‌خواندیم. البته انجام این کار پیامدهایی هم دارد. در طول ۱۴ ماه، ۱۱ حکم بازداشت برای من صادر شد و تقریباً یک دهه طول کشید تا در ۱۰ مورد از آن ۱۱ اتهام پیروز شوم. هنوز یک پرونده دیگر باقی مانده و برای سفر کردن، همچنان باید از دیوان عالی فیلیپین مجوز بگیرم.

من به عنوان رئیس مشترک «هیئت علمی هوش مصنوعی» صحبت نمی‌کنم، چرا که ما کارها را بر اساس اجماع پیش می‌بریم. من به عنوان شخص خودم صحبت می‌کنم: ما در حال سقوط از پرتگاه هستیم. این‌ها آسیب‌های انباشته‌ای هستند که هر یک از ما با آن‌ها روبرو هستیم و ما را در سطوح فردی، اجتماعی و سپس دولتی تحت تأثیر قرار می‌دهند. تصادفی نیست که مؤسسه «وی-دم» (V-Dem) تا ماه مارس امسال اعلام کرد که ۷۴ درصد از جهان اکنون تحت حاکمیت‌های اقتدارگرا قرار دارد. ما رهبرانی غیرلیبرال را به شیوه‌ای دموکراتیک انتخاب می‌کنیم، زیرا — و این به همان نفوذ به سازوکار بیولوژیکی بدن شما بازمی‌گردد — فناوری احساسات شما را تغییر می‌دهد. هدف آن این است که شما را به ادامه اسکرول کردن (پیمایش در صفحه) وادارد. این کار پول‌ساز است و پول بیشتر، قدرت بیشتر به همراه می‌آورد. وقتی مشغول اسکرول کردن هستید، احساساتتان تغییر می‌کند؛ این تغییر بر نحوه نگرش شما به جهان، نحوه عملکردتان و شیوه رأی دادنتان تأثیر می‌گذارد.

راوی آگراوال: بگویید چگونه می‌توانیم از این گزارش به مرحله‌ای برسیم که صنعت فناوری را برای پذیرش مقررات و تغییر رویه تحت فشار بگذاریم، و آن‌ها را وادار کنیم تا با دولت‌ها برای اجرای این مقررات و ایجاد تغییرات واقعی در داخل کشور همکاری کنند.

ماریا رسا: ایالات متحده به تشکیل آن هیئت علمی رأی منفی داد. آن ستون اصلی که نظم پس از جنگ جهانی دوم را سرپا نگه داشته بود — یعنی خودِ ایالات متحده — در حال بیرون کشیده شدن است. این کشور فعالانه در حال تخریب سیستمی است که خود در ایجاد آن نقش داشته است.

چه کاری از دست ما برمی‌آید؟ من در کتابم این موضوع را بر اساس داده‌ها تشریح کرده‌ام. سه بحران همزمان و زنجیره‌وار وجود دارد. نخستین آن‌ها بحران اعتماد است؛ زمانی که دروغ‌ها سریع‌تر از حقایق منتشر می‌شوند. بر اساس مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۸ توسط مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT) انجام شد، می‌دانیم که سرعت انتشار دروغ‌ها شش برابر بیشتر از حقایق است. از آن زمان، به‌ویژه پس از خرید توییتر توسط ایلان ماسک، وضعیت به‌مراتب بدتر شده است. بدون حقایق، نمی‌توان به حقیقت دست یافت. بدون حقیقت، اعتماد شکل نمی‌گیرد. بدون این سه عنصر، ما فاقد واقعیتی مشترک خواهیم بود. من می‌توانم میلیون‌ها بار بگویم: «ما در مانیل هستیم، ما در مانیل هستیم، ما در مانیل هستیم.» دروغی که میلیون‌ها بار تکرار شود، به یک واقعیت تبدیل می‌شود؛ با این تفاوت که وقتی از در بیرون می‌روید، می‌بینید که در مانیل نیستید. واقعیت همیشه شما را به جایگاه اصلی‌تان بازمی‌گرداند. بحران اعتماد به بحران نظم دامن می‌زند؛ یعنی فروپاشی نظمی که پیش‌تر می‌شناختیم. مورد آخر، بحران پاسخگویی است؛ این‌ها شکست‌هایی زنجیره‌ای هستند.

باید درباره این موضوع صحبت کنیم، اما نه با این لحن که «اوضاع وخیم‌ترین حالت ممکن است و فردا نابود می‌شویم»؛ چرا که چنین نیست. با این حال، الگوها و روندها مسیر را به ما نشان می‌دهند. باید از جملات ساده استفاده کنیم: «این اتفاقی است که افتاده، این چیزی است که آن رویداد نشان می‌دهد، این الگو و روندِ ماجراست، این‌ها مواردی است که درباره‌شان قطعیت نداریم» و در نهایت: «این اقدامِ بعدی است که یک دولتِ دوراندیش باید انجام دهد.» در گزارش موضوعی که ۲۱ سپتامبر منتشر شد، نموداری گنجاندیم تا هم شما بتوانید آن را ببینید و هم دولت‌ها دیگر نتوانند ادعا کنند که از ماجرا بی‌خبر بوده‌اند.

یکی از چیزهایی که در ژنو دوست داشتم این بود که گروه ۴۰ نفره ما متشکل از دانشمندان و متخصصان، با نمایندگان کشورهای مختلف گفتگو می‌کردیم. بیشتر آن گفتگوها غیررسمی (بدون ثبت و ضبط) بود، اما بسیار عالی بودند، چرا که آنجا متوجه می‌شدید دولت‌ها واقعاً چه اطلاعاتی دارند. یک بار نماینده دولتی از من پرسید: «چرا باید برایمان مهم باشد؟ ما که مدل‌های پیشرو (هوش مصنوعی) نمی‌سازیم.» پاسخ این است که باید برایتان مهم باشد، چون مردم شما در چنگال آن حاکم مستبد گرفتارند؛ و اگر پای میز مذاکره ننشینید تا در وضع مقررات، کنترل و حفظ امنیت شهروندانتان مشارکت کنید، دیگر قادر به حکمرانی نخواهید بود. من در تدریس خود از کتابی محصول ۲۰۲۴ اثر «ماریتجه شاکه» (Marietje Schaake) با عنوان «کودتای فناوری: چگونه دموکراسی را از سیلیکون‌ولی نجات دهیم» استفاده می‌کنم. او مستند می‌کند که دولت‌ها با هر روز تعلل و عدم اقدام، بخش بیشتری از قدرت خود را از دست می‌دهند. کودتای فناوری در مقابل چشمان همگان رخ داده است. زمان اقدام فرا رسیده است.

راوی آگراوال: اجازه دهید آخرین سؤال را درباره موضوعی مرتبط با همین مباحث بپرسم: آزادی رسانه و مطبوعات. شما در فیلیپین تجربیات دشواری را پشت سر گذاشته و در برابر فشارهای شدید «دوترته» ایستادگی کرده‌اید. چه توصیه‌ای برای روزنامه‌نگاران و سایر افراد در ایالات متحده دارید؟

ماریا رسا: رهبرانی وجود دارند که با این دو دیکتاتور (دولت و غول‌های فناوری) مبارزه می‌کنند. ائتلافی متشکل از ۲۰ کشور به نام «Democracia Siempre» (دموکراسی همیشگی) شکل گرفته که «یکپارچگی و صحت اطلاعات» را در اولویت قرار داده است. یکی از این کشورها، برزیل، در ۴ اکتبر انتخابات برگزار می‌کند و موضوعات بسیار مهمی در آن در خطر است. رهبرانی که با این دو دیکتاتور می‌جنگند، در فضای آنلاین و اکوسیستم اطلاعات عمومی مورد حمله قرار می‌گیرند. من این وضعیت را در فیلیپین تجربه کرده‌ام. در سال ۲۰۱۷، هشتگ #ArrestMariaRessa (ماریا رسا را ​​دستگیر کنید) ترند شد و دو سال بعد، من دستگیر شدم. این هجمه‌ها مثل کود عمل می‌کنند؛ طرز فکر و احساس شما را تغییر می‌دهند.

آن رهبرانی که در حال مبارزه هستند، بیش از هر زمان دیگری به شما نیاز دارند. وقتی هدف حمله قرار می‌گیرید — و تک‌تک افراد هدف هستند، چرا که مصرف‌کنندگان هدف اصلی‌اند — این وضعیت به شما قدرت عظیمی می‌بخشد. اینجاست که ما وارد عمل می‌شویم؛ در هر کشوری در سراسر جهان. اکنون زمان و مکانی برای صرفاً رأی دادن نیست؛ بلکه زمان و مکانی برای ایستادگی در برابر یک دیکتاتور است.

وقتی شاهد «فیلیپینی‌شدن» ایالات متحده بودم، سوالی از مردم فیلیپین و سپس از آمریکایی‌ها پرسیدم. سوال ساده‌ای است: حاضرید برای حقیقت چه چیزی را فدا کنید؟ «یکپارچگی و صحت اطلاعات» مادرِ تمام نبردهاست. اگر در آن پیروز شویم، در همه چیز پیروز شده‌ایم. اگر آن را ببازیم، همه چیز را باخته‌ایم: مسائل جنسیتی، اقلیم، سلامت، دموکراسی و هر چیز دیگری که فکرش را بکنید.

دوستان، پیش از آنکه خیلی دیر شود، از روزنامه‌نگاران خود حمایت کنید. چهره ما را تخریب و بدنام کرده‌اند و ما هم اشتباهاتی داشته‌ایم؛ تا حدی به این دلیل که ساختار مشوق‌های شبکه‌های اجتماعی به محتوای بی‌ارزش و مبتذل پاداش می‌دهد. غول‌های فناوری در حال خفه کردن سازمان‌های خبری هستند، حال آنکه همین سازمان‌های خبری سوختِ چت‌بات‌هایی را تأمین می‌کنند که شما از آن‌ها استفاده می‌کنید. من عملاً هزینه فضای سرور را می‌پردازم تا ابزارهای خودکار (اسکریپرها) بتوانند محتوای ما را از وب‌سایت «رپلر» (Rappler) بردارند. وضعیت در سراسر جهان به همین منوال است. اکنون وقتی در گوگل جستجو می‌کنید و هوش مصنوعی مولد بدون هدایت شما به وب‌سایت ما، پاسخ را ارائه می‌دهد، به این معناست که محتوای ما را برداشته اما شما را به سایت ما نیاورده است؛ و این یعنی ما هیچ درآمدی کسب نمی‌کنیم. افت درآمد در سطح جهانی حدود ۷۵ تا ۸۰ درصد است؛ رقمی بسیار بزرگ. بنابراین، این آخرین تلاش ماست. مدل کسب‌وکارِ مبتنی بر تبلیغات در روزنامه‌نگاری مرده است و ما به دنبال مدل بعدی هستیم. در کشورهایی مثل کشور من، نمی‌توانم اجازه دهم که هزینه این کار از جیب فقیرترینِ فقرا تأمین شود.

دنیای ما به شدت در حال تغییر است و سرنوشت آن همین حالا در دستان شما — و دستان ما — قرار دارد. غول‌های فناوری می‌خواهند شما باور کنید که این تنها راهِ داشتنِ اینترنت است. امروزه ۵۳ درصد از ترافیک اینترنت غیرانسانی است؛ یعنی محتوای بی‌کیفیت و انبوهِ تولیدشده توسط هوش مصنوعی. تنها ۲۵ درصد از اینترنت در فضای وبِ باز قرار دارد و ۷۵ درصد آن به شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی اختصاص دارد. پس، تصمیم با شماست. شما با انتخاب‌هایتان — و با جایی که حضور دارید — رأی می‌دهید. این همان نبردی است که اهمیت دارد. به ما بپیوندید.





نظر شما درباره این مقاله:







مذاکره‌کنندگان آمریکایی: ایران کنترلی
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 16:23

مذاکره‌کنندگان آمریکایی: ایران کنترلی






نظر شما درباره این مقاله:







فردریش هایک در جمهوری اسلامی
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 16:04

فردریش هایک در جمهوری اسلامی


شهرام اتفاق

مقدمه

«محافظه‌کاری فقهی» یک جریان فکری و سیاسی قدرتمند در کشور است که چهره‌ی واقعی خودش را در پشت یک «ماسک لیبرال» پنهان می‌کند.

در سه نوشته‌ی قبلی خودم محمد قوچانی را به عنوان برجسته‌ترین نماینده‌ی شاخه‌ی سیاسی و موسی غنی‌نژاد را به عنوان برجسته‌ترین نماینده‌ی شاخه‌ی اقتصادی این جریان معرفی کردم:[۱]

▪️نوشته‌ی اول: «از چاله‌ی روشنفکری دینی به چاه محافظه‌کاری فقهی»
▪️نوشته‌ی دوم: «شاخه‌ی اقتصادی محافظه‌کاری فقهی»
▪️نوشته‌ی سوم: «عرف در محافظه‌کاری فقهی»

اکنون قصد دارم تا نشان دهم که:

▪️چگونه خوانش موسی غنی‌نژاد از نظریات فردریش فون هایک، تئوری‌های مورد نیاز «جریان محافظه‌کاری فقهی» را تأمین کرده است.
▪️چگونه محمد قوچانی با اتکا به آموزه‌های غنی‌نژاد، مانیفست «جریان محافظه‌کاری فقهی» را صورت‌بندی می‌کند.

چه کسی هایک را در جمهوری اسلامی نمایندگی می‌کند؟

ترجمه‌ی اثر سه جلدی و بسیار مهم هایک تحت عنوان «قانون، قانون‌گذاری و آزادی»، دستاورد ارزشمند و تحسین‌برانگیز موسی غنی‌نژاد و مهشید معیری بوده است و می‌دانم که مترجمان سال‌های زیادی را صرف برگردان آن کرده‌اند. اما مشکل از جایی ایجاد شده که گمان می‌رفته مترجم آثار هایک، باید مفسر آن آثار در جامعه‌ی ما هم باشد. به بیان دیگر، یک انتظار نابجا در میان اهل نظر وجود دارد که مترجم یک اثر می‌تواند بهترین راهنمای کاربست آموزه‌های آن اثر و تفسیرش در جامعه‌ی ایرانی باشد. اما در صحنه‌ی عمل، مترجم زبردست ما به هنگامِ کاربست آموزه‌های کتاب، تفسیرها و تحلیل‌هایی را از مسائل ایران ارائه می‌دهد که تن هایک در گور به لرزه می‌افتد.

افزون بر این، علایق سیاسی و حزبی مترجم نیز ممکن است سبب شود تا اثر ترجمه‌شده، خود مبدل به ابزاری در تفسیرها و تحلیل‌های سیاسی خودش شود.

حجاب: نظم خودجوش یا فرمان حکومتی

حدود یک سال پیش (۱۴۰۴)، موسی غنی‌نژاد در یک برنامه‌ی گفتگوی تصویری حاضر شد تا تلویحاً از «محافظه‌کاری» دفاع نموده و بر اهمیت «عرف» در جامعه پافشاری کند. او تاریخچه‌ی «حجاب» در سال‌های پس از انقلاب ۵۷ را چنین بیان می‌کند:

    > اگر بر فرض مثلاً ۴۵ سال پیش در زمان انقلاب، سال‌های ۵۷ و ۵۸، اکثریت خانم‌ها به دلایلی که مجذوب انقلاب شده بودند، حتی آن‌هایی که اعتقادات مذهبی نداشتند، (مجری می‌گوید «چپ‌ها»، اولین گروه «چپ‌ها» بودند و غنی‌نژاد هم آن را ادامه می‌دهد) چپ‌ها و آن‌ها حجاب گذاشتند، خب می‌توانیم بگوییم که آن‌جا به دلیل انقلاب و آن تحولات [فکری]، عرف آن زمان این‌گونه شده بود. اما به‌تدریج عرف عوض شد. عرف امروز دیگر این نیست. شما اتفاقاً در بعضی جاهای شهر، در بالای شهر، در یک جاهای خاصی با حجاب آن دهه‌ی ۶۰ بروید تعجب ایجاد می‌کنید.[۲]

این جملات از ابتدا تا انتها کژنمایی وقایع تاریخی است، چرا که حجاب به شرحی که در پیوست (۱) آمده، از ابتدا با اجبار حکومتی برقرار شد و سپس در انتها با مبارزات مردمی برچیده شد.

اما مترجم کتاب هایک، اجبار حکومتی را نظم خودجوش جامعه و انتخاب آگاهانه و اختیاری زنان می‌نمایاند و سپس، برچیده شدن آن را نیز تحولی آرام در بستر تحول سنت معرفی می‌کند. در واقع، برای این کژنمایی تاریخی، تئوری‌های هایک نیز پشتوانه‌ای می‌شوند تا مخاطب در صحت آن تردیدی به خود راه ندهد. در صورتی که فراز و فرود حجاب اجباری در ایران ماجراهای درازدامن دیگری داشته است.

سنت ایرانی و سنت هایکی

آیا واژه‌ی «سنت» یا «عرف» میان «محافظه‌کاران فقهی» و هایک، معنایی همسان دارد؟

فردریش آگوست فون هایک[۳]، یک اقتصاددان اتریشی بود و مجموعه‌ی سه جلدی «قانون، قانون‌گذاری و آزادی»[۴] را در حوالی سال‌های ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۹ منتشر کرد. اثر هایک در واقع نقدی به لیبرالیسم و سوسیالیسم قرن بیستمی است. چرا که به زعم هایک، هر دوی این نظام‌ها (و البته هر کدام به شکلی) با دستکاری نظم‌های خودجوش جوامع خودشان سبب خلق بحران شده‌اند. مترجمان کتاب (غنی‌نژاد و معیری) به درستی در مقدمه‌ی آن تأکید کرده‌اند که:

    > نویسنده [یعنی هایک] در این کتاب و جلدهای دوم و سوم آن کوشیده است تا ضمن گزارشی موجز و منسجم از اصول اندیشه‌ی آزادی‌خواهی، معضلات مهم جوامع مدرن را برشمرد و برای برخی از آن‌ها راه‌حل‌هایی ارائه کند.[۵]

در زمان انتشار این کتاب یعنی در دهه‌ی ۱۹۷۰ میلادی، هایک درباره‌ی کشورهایی سخن می‌گوید که قوانین در آن‌ها زمینی هستند و سکولاریسم بر آن‌ها حاکم است. در انگلستان – که هایک یک بخش مهم از زندگی‌اش را در آن‌جا بوده – سنت پارلمانی و سنت حقوق کامن‌ لاو (Common Law)، به همراه نظام قضایی و نهادهای مدنی ریشه‌دار و قواعد اجتماعی شکل‌گرفته در دوران مدرن وجود داشتند.

مترجمان کتاب (غنی‌نژاد و معیری) در مقدمه‌ی کتاب «قانون، قانون‌گذاری و آزادی»، خوانش خود را از سنت در نزد هایک چنین بیان می‌کنند:

    > سنت‌ها، از دیدگاه هایک، ریشه در انتزاع به عنوان شیوه‌ی سازگاری با محیط و دیگر انسان‌ها دارند. سنت‌ها عبارتند از برخی ارزش‌ها، آداب و رسوم و قواعد رفتاری که از طریق تقلید و فراگیری از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد و نظم اجتماعی معینی را به وجود می‌آورد. به عقیده‌ی هایک سنت‌ها طی یک جریان تحولی طولانی و در فرایند سازگاری انسان با محیط طبیعی و اجتماعی شکل می‌گیرند.[۶]

در نتیجه، پیام همه‌ی محافظه‌کارانی مانند هایک روشن است: «اصلاح کن، اما چیزی را که طی سده‌های متمادی ساخته شده و ذخیره‌ی دانش بشری است نابود مکن!»

طبقه‌بندی سنت (عرف) در ایران

عرف یا سنت، عبارت است از مجموعه‌ی قواعد متداول اجتماعی که صرف‌نظر از درستی یا نادرستی‌شان، مورد پذیرش اکثریت اعضای یک جامعه قرار گرفته باشد.

همه‌ی نهادهای درون جوامع از جمله نهاد خانواده، نهاد حاکمیت، نهاد دین و... همواره در شکل دادن به عرف‌های اجتماعی نقش داشته‌اند. این قاعده به شکلی ساده‌تر در اجتماع‌های بدوی نیز برقرار بوده است.

در پاره‌ای موارد، تشخیص این‌که شکل‌گیری یک عرف تا چه میزان داوطلبانه و بر اساس نوعی توافق جمعی بوده یا چه میزان زور و اجبار در آن به کار رفته غیرممکن است. در واقع ما با چهار گروه عرف‌های اجتماعی مواجه هستیم:

۱. سنت‌ها یا عرف‌هایی که محصول نظم خودجوش جوامع در گذشته‌های دور یا دوران معاصر بوده‌اند و غالباً عامل (agent) یا عاملان مشخصی برای آن‌ها سراغ نداریم؛ مانند: حقابه، خون‌بس، ازدواج اجباری زنان، نهاد پادشاهی، سنت نوروز، ازدواج سفید و...

۲. سنت‌ها یا عرف‌هایی که محصول اجبار (نهاد دین، نهاد حاکمیت یا...) بوده‌اند و عاملان این اجبارها نیز قابل شناسایی هستند؛ مانند: سبک زندگی اجباری و حجاب اجباری در جمهوری اسلامی، محدودیت ازدواج زن ایرانی با مرد غیرمسلمان در احکام شریعت و...

۳. سیاست‌های فرهنگی منبعث از دولت‌ها، رسانه‌ها و غیره در عصر مدرن؛ مانند: ترویج ملی‌گرایی در پهلوی اول و دوم.

۴. سنت‌ها یا عرف‌هایی که محصول اقدامات ساختارشکنانه‌ی کنشگران شناخته‌شده‌ی اجتماعی و پشتیبانان ناشناس آن‌ها بوده‌اند. اینان نه به نمایندگی قدرت سیاسی حاکم، بلکه از درون جامعه آمده‌اند؛ مانند: ساختارشکنی اولین زنان در سرتاسر تاریخ ایران یا جنبش مشروطه.

در عمل، سنت‌های یک جامعه ترکیبی از چهار گروه سنت‌های یادشده و برهم‌کنش‌های آن‌هاست. (جزئیات بیشتر در پیوست ۱ آمده است).

پرسش‌هایی سخت و مهم

به اعتبار آنچه گفته شد، پرسش‌های مهمی پیش روی ما قرار می‌گیرد:
▪️ربط و نسبت «سنت» و «عرف» هایکی با «سنت»‌های جامعه‌ی ایرانی – به‌ویژه در زمان حاکمیت یک حکومت دینی – چیست؟
▪️کدام بخش از سنت‌های ما ذخیره‌ی دانش بشری تلقی می‌شود و می‌توانند مددکار ما برای ورود به دنیای مدرن باشند؟
▪️با استناد به ساختار سنت‌ها در ایران، جایگاه محافظه‌کاری در ایران کجاست؟
▪️چگونه قرار است تعارض میان سنت، عرف، فقه و توشه‌های تاریخی‌مان را با الزامات دنیای مدرن حل و فصل کنیم؟ با سنت تاریخی (یعنی محافظه‌کاری) یا استوار بر حقوق اساسی مدرن (یعنی لیبرالیسم)؟
▪️یک نکته‌ی دیگر در این باره، تمایز میان حقوق عمومی (مناسبات حقوقی میان دولت با جامعه) و حقوق خصوصی (مناسبات حقوقی میان افراد جامعه با یکدیگر) است. تمرکز هایک بر «حقوق عمومی» در جوامع مدرن بود، جایی که به زعم او دچار اختلالاتی شده بود. اما در جامعه‌ی ایرانی، ما با مداخله‌ی حکومت در خصوصی‌ترین امور شهروندان مواجه هستیم. آیا می‌توان به شیوه‌ی غنی‌نژاد، تئوری هایک را به عنوان ماده‌ی خامِ محافظه‌کاری ایرانی استفاده نمود؟

گمان می‌کنم غنی‌نژاد، هنگامی که تصمیم گرفت تا افزون بر کار آکادمیک خودش، پا به عرصه‌ی تحلیل سیاسی و سیاست‌ورزی بگذارد، باید پس از ترجمه‌ی کتاب «قانون، قانون‌گذاری و آزادی» به سراغ «طبقه‌بندی سنت‌ها» در ایران می‌رفت و روی این موضوع کار می‌کرد؛ موضوعی که بقیه‌ی مدعیان محافظه‌کاری در ایران نیز به آن نپرداخته‌اند. البته به خوبی آگاهم که برخی از محافظه‌کاران کوشیده‌اند تا نظام سنت ایرانی را تعریف کنند، اما منظور من از «طبقه‌بندی سنت»، تعریف خود سنت نیست.[۷]

در حالی که غنی‌نژاد با چشم‌پوشی از تمامی این مقدمات، «دستگاه فقهی» و «عرف‌های اجباری» در ایرانِ تحت حاکمیت یک حکومت دینی را مترادف «سنت هایکی» تعبیر می‌کند.

عاقبت کار هم این شده که غنی‌نژاد از یک سو، شفای عاجل مشکلات کشور را از دستگاه فقاهت طلب می‌کند و از سوی دیگر، عرف‌های اجباری در جمهوری اسلامی را مترادف نظم خودجوش و معادل سنت‌هایی فرض می‌کند که به تعبیر هایکی «طی یک جریان تحولی طولانی و در فرایند سازگاری انسان با محیط طبیعی و اجتماعی شکل می‌گیرند.»

قوچانی: مانیفست «محافظه‌کاری فقهی» با طعم هایک

بدین‌سان، مانیفست «محافظه‌کاری فقهی» توسط محمد قوچانی و با پشتیبانی‌های تئوریک غنی‌نژاد نوشته شده و در حزب کارگزاران سازندگی نیز جاگیر می‌شود. یادآوری می‌کنم که غنی‌نژاد درباره‌ی نقش و اهمیت فقه گفته بود:

    > بخش دنیوی اسلام که می‌تواند بسیار مدرن و برای زندگی امروزی ما کارساز باشد، بخش فقه و حقوق اسلام است.[۸]

قوچانی نیز در پیروی از رهنمود استاد در این باره می‌نویسد:

    > حکومت قانون و حقوق انسان را می‌توان با اجتهاد در فقه شیعه به دست آورد نه با عبور از آن.[۹]
    > اگر فرض کنیم پس از «حقوق انسان»، «حکومت قانون» دومین رکن لیبرالیسم است، آن‌گاه جای خالی فقه را در لیبرالیسم ایرانی احساس خواهیم کرد. (همان، ۲۷۶)

قوچانی همان‌جا توضیح می‌دهد که چگونه از نظریات «فردریش فون هایک» برای تدوین این تئوری در کتابش استفاده کرده است.[۱۰]

قوچانی به یک مثال تاریخی از پذیرش عرف زمانه توسط آیت‌الله خمینی اشاره کرده و می‌نویسد:

    > با تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی و امضای آن از سوی امام خمینی و تأسیس پارلمان برای وضع قوانین، مهم‌ترین اقدام در عرفی‌سازی شریعت شیعی رخ داد.[۱۱]

قوچانی استوار بر خوانش غنی‌نژاد از هایک، یک نظام حکمرانی ایده‌آل را نظامی معرفی می‌کند که قوه‌ی مقننه و قوه‌ی قضائیه‌ی آن تحت حاکمیت احکام فقهی و تحت موازین شرعی باشند. او نظارت فقهی بر امر قانون‌گذاری را شرط گذار به دموکراسی می‌داند. به زعم او، سازوکار انتخابات باید به گونه‌ای باشد که «آگاهی از فقه»، یکی از «شروط تصدی» کاندیداهای مجلس باشد. افزون بر این، قوچانی تأکید می‌کند که به استناد مبانی فقه شیعه، قضاوت منوط بر اجتهاد است و بنابراین، قضاوت مستلزم آگاهی قاضی از حکم فقه در تمامی موارد حقوقی است.[۱۲] بنابراین از دریچه‌ی چشم «محافظه‌کاران فقهی» و در تأسّی از هایک (!)، نظام حکمرانی ایده‌آل دارای مجلس قانون‌گذاری فقهی (شیعه) و قوه‌ی قضائیه‌ی متکی بر فقه (شیعه) خواهد بود تا ذخیره‌ی دانش بشری نهفته در سنت به هدر نرود.

جمع‌بندی

۱. هم‌چنان که پیش‌تر نوشته بودم، برخلاف تصور هایک، مهندسی‌های اجتماعی عظیمی در نیمه‌ی دوم قرن بیستم در ترکیه، مالزی، سنگاپور و غیره رخ داد و کم‌التفاتی به سنت‌ها در آن کشورها، نه‌تنها منجر به شکست نشدند، بلکه موفقیت‌های بزرگی نیز در پی داشتند. در واقع تئوری هایک مبنی بر «تقدم سنت بر عقل» ناتوان از توضیح شواهد تجربی مزبور بوده است.

اما حتی اگر تمامی نظریات هایک را بی‌کم‌وکاست معتبر بدانیم، نمی‌توانیم به خود بقبولانیم که استخراج ادعاهای محافظه‌کاری فقهی از دل نظریات هایک، چیزی بیش‌تر از یک شعبده‌بازی است.

۲. محافظه‌کارانی نظیر هایک و راجر اسکروتن[۱۳] در کشورهایی زندگی می‌کرده‌اند که قوانین زمینی بوده‌اند و سنت‌های پارلمانی، حقوقی، قضایی و نهادهای مدنی ریشه‌دار در آن وجود داشته و دارند. در حالی که محافظه‌کاران ایرانی در کم‌توجهی مطلق به وضعیت عرف و سنت در ایران، محافظه‌کاری را هم‌چون کالایی لوکس از خارج کشور «وارد» کرده و سپس لیبرال‌ها را محکوم می‌کنند که به سنت‌های کشورشان التفاتی ندارند.

پیوست ۱: طبقه‌بندی سنت (عرف) در ایران

۱- سنت‌های برآمده از نظم خودجوش جامعه

سنت‌هایی را سراغ داریم که صرف‌نظر از درستی یا نادرستی‌شان، محصول نظم خودجوش جامعه هستند و عامل یا عاملان (agent) مشخصی ندارند. سازوکار بازار در زمره‌ی این موارد است. در درون سازوکار بازار نیز قواعد عرفی دیگری مثل حقابه (Water right) برای تسهیم و توزیع آب‌های سطحی میان کشاورزان، یا قاعده‌ی حق عبور (Right of way) برای زمینی که دسترسی به آن مستلزم عبور از زمین‌های دیگران باشد وجود دارند که در زمره‌ی خودجوش‌ها هستند.

سنگ‌سار کردن (Stoning) نیز از دیگر سنت‌هایی به‌شمار می‌رود که عاملی برای تبلور آن سراغ نداریم و ردپای آن به گذشته‌های دور بازمی‌گردد؛ سنتی که از یونان گرفته تا ژاپن برای مجازات برخی گناهان خاص متداول بوده است.

در عهد عتیق پیروان موسی تهدید شده بودند که در صورت بالا رفتن از کوه طور (Mount Sinai) سنگ‌سار خواهند شد. در ژاپن قدیم نیز، عمل سنگ‌سار کردن ایشیکوزومه (Ishikozume) نامیده می‌شد. در این روش، فرد متخلف را (به دلیل زنا، تجاوز جنسی، قتل، دزدی، آتش‌سوزی عمدی، کفرگویی یا خیانت) تا کمر در خاک دفن کرده و سپس سنگ‌سار می‌کردند.

در عصر مدرن، سنت سنگ‌سار کردن تنها در برخی کشورهای اسلامی اجرا می‌شود. در افغانستان، نیجریه و سودان هنوز گزارش‌هایی مبنی بر اجرای این سنت دینی منتشر می‌شود. ایران نیز ظاهراً یکی از شش کشور اسلامی است که سنگ‌سار کردن در قوانین جزائی‌اش جای دارد؛ به طوری که در سال ۱۳۸۵ برای متهمی به نام «س. م.» حکم سنگ‌سار صادر شده و سپس حکم تغییر می‌کند.[۱۴]

از دیگر سنت‌های این گروه، می‌توان به سنت «خون‌بس» و «فیصله» در میان بخشی از ایرانیان اشاره کرد که سوابق روشنی ندارد. «خون‌بس» به معنای الزام ازدواج یک دختر به عنوان خون‌بها یا وجه‌المصالحه یک نزاع میان دو طایفه است. دخترانی که برای چنین مبادله‌ای انتخاب و در واقع قربانی می‌شوند، روزگار غم‌انگیزی را پس از ازدواج اجباری پشت سر می‌گذارند. این چند خط گزیده‌ای از زندگی یک دختر خون‌بس در دوران اصلاحات ارضی است:

    > خانواده‌ی عطاالله‌خان تصمیم می‌گیرند که به خاطر این قتل، دختری به نام عظیمه را به عنوان خون‌بس به پسران رسول‌خان بدهند. عظیمه دختر عطاالله‌خان بود و عاشق مرد دیگری بود ولی او را مجبور می‌کنند که با پسر رسول‌خان ازدواج کند. ازدواج می‌کنند، رابطه‌ی پرچالشی هم داشتند و چون او خون‌بس بود به طرز خیلی بدی کتکش می‌زد، می‌سوزاندش و شکنجه‌اش می‌داد. عظیمه چند وقت یک‌بار به خانه برمی‌گشت و از خانواده‌اش می‌خواست نجاتش بدهند، ولی برادرهایش دوباره دستش را می‌گرفتند و به خانه‌ی شوهرش می‌بردند.[۱۵]

شاید گمان کنید که دیگر دوران این سنت‌ها به سر آمده است، اما واقعیت ماجرا از این قرار است که سنت‌هایی از این دست هم‌چنان زیر پوست جامعه جاری هستند؛ هرچند که اخبار این وقایع معمولاً منتشر نمی‌شوند. مثلاً همین اواخر (سپتامبر ۲۰۲۰) خبر مربوط به ماجرای ازدواج دختر ۱۱ساله اهوازی به عنوان خون‌بس در رسانه‌ها درز کرده بود.[۱۶]

سروده‌ی غم‌انگیز «موکه مه کنجکه تونو»، شعر و آوازی سیستانی است که به شناخت ما از رنج‌های دختران خون‌بس و خانواده‌هایشان کمک می‌کند. این شعر همراه با آواز از زبان دختری بیان می‌شود که در حال عزیمت به خانه‌ی همسر تحمیلی است:

▪️دختر: مو که مِه کنجکِ تونو / موکه (مادر) / مو که مِه کنجکِ تونو (مادر این منم دخترک تو) / مِنه نِلی که بَرِه (مگذار که مرا ببرند) / سوزونِ دستکِ تونو... مِنه نِلی که بَرِه (من که مثل سوزنی در دست توام – یعنی همیشه گوش به فرمان تو بوده‌ام – مگذار که مرا ببرند) / خِه دول و سازک می‌بَرِه... مِنه نِلی که بَرِه (با دهل و سرنا مرا می‌برند – یعنی به رغم این‌که مرا با اسباب شور و شادی می‌برند، ولی من راضی نیستم – مگذار که مرا ببرند)

▪️و مادر که خیلی سعی داشت تا استوار و محکم بماند جواب می‌دهد: ننه و جونِ ننه... کنجِه کلونِه ننه (ای جان مادر... دختر عاقل من) / ننه و جونِ ننه... کار‌کُنِ دَرِ خونه (ای جان مادر... تو باعث آبادی این خانه بوده‌ای) / آلا که می‌بَرِه تِرِه... آتش و جونِه ننه (الان که تو را می‌برند... آتش به جانم افتاده) / آلا که می‌بَرِه تِرِه... اشْتُو گریونِه ننه (الان که تو را می‌برند... ببین که چگونه گریانم)

▪️«عروس خون‌بس» رو به خواهرش می‌کند و می‌گوید: خِه جفتِ جوری می‌بَرِه... مِنه نِلی که بَرِه (با یک جفت جارو مرا می‌برند – یعنی مرا برای بیگاری و کار اجباری طاقت‌فرسا می‌برند – مگذار که مرا ببرند)

▪️و خواهر جواب می‌دهد: دَدَه و جونِ دده... آلا که می‌بَرِه تِرِه (ای جان خواهر... الان که تو را می‌برند) / از خونه نِئکِ بابا... خونه تو می‌بَرِه تِرِه (از خانه‌ی نیک پدری... به سر خانه و زندگی‌ات می‌برند)

▪️«عروس خون‌بس» رو به برادرش می‌کند و می‌گوید: از رائه خَمَک می‌بَرِه... مِنه نِلی که بَرِه (از راهی که به خمک می‌رود مرا می‌برند، مگذار که مرا ببرند)

▪️و برادر جواب می‌دهد: دده و جونِ دده... آلا که می‌بَرِه تِرِه (ای جان برادر... الان که تو را می‌برند) / دَنِ سرا مِه مِستُو دده... از زیر قرآن گرا بکنِی (من بر در سرای خانه با قرآن می‌ایستم تا تو از زیر آن رد شوی)

▪️و مادر باز برای دلداری رو به دختر می‌کند و می‌گوید: گریه مَکُو دخترکِ نازوک و بلگِ چَغَک (گریه نکن دخترکم... ای که مثل برگ‌های تازه بهاری نازک و لطیفی) / امشو که می‌بَرِه تِرِه نمک مَزَه بر دلَک (در این شبی که تو را می‌برند بر دل زخم‌دیده‌ام نمک مزن) / صبا موکِه تو بیایِه رازایِ دل بُکنی تو (صبح فردا مادرت به دیدار تو می‌آید تا سنگ صبورت باشد) / خاکایِ زیرِ حجله را از گریه گل بُکنی تو (می‌دانم که از گریه زیاد خاک‌های زیر حجله را گِل خواهی کرد)

شایان ذکر است که چند سال پیش، جمهوری اسلامی نیز برای حفظ و ماندگاری رسومی مانند خون‌بس، اقداماتی برای ثبت ملی آن‌ها در مجامع بین‌المللی انجام داده بود که با اعتراض جامعه‌ی زنان و انجمن‌های مردم‌نهاد مواجه شده و منتفی شدند.[۱۷] در حالی که عضو هیئت‌رئیسه‌ی کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، در دفاع از این اقدام هم‌چنان معتقد بود که: «سنت خون‌بس به دلیل ممانعت از تداوم روند کینه‌توزی بین دو طایفه نماد صلح بوده است و نباید بدان به عنوان جرم نگاه کرد یا نباید از این سنت به عنوان اقدامی منفی یاد کرد.»[۱۸] در واقع از منظر آن نماینده‌ی مجلس، آرزوها و زندگی فردی که بهای مصالحه قرار می‌گیرد اهمیتی ندارد.

مراسم «خواستگاری سنتی» در ایران نیز یک مصداق خوب از سنت‌های خودجوش است. در «خواستگاری سنتی» قاعده بر این بود که بزرگان خانواده‌ی پسر (یا بزرگسالی) با بزرگان خانواده‌ی عروس (یا بزرگسالی) گفتگویی اولیه داشتند و سپس قراری برای جلسه‌ی حضوری تعیین می‌شد؛ سپس خانواده (یا بزرگسالی) از طرف پسر به همراه گل و شیرینی به خانه‌ی دختر می‌رفتند و دختر پس از کسب اجازه از بزرگان، با یک سینی چای در جمع حضور می‌یافت و چای را به ترتیب معینی به میهمانان تعارف می‌کرد و غیره و غیره.

۲- سنت‌های برآمده از اجبار

اما در مواردی نیز نه تنها ردپای اجبار در شکل دادن به عرف‌های اجتماعی کاملاً مشهود و آشکار است، بلکه تمام یا بخشی از عاملان این اجبار نیز معلوم و قابل شناسایی هستند. در واقع عرف اجباری دستِ‌کم دو پیامد دارد:

▪️به جای «هنجارهای اجتماعی»، این دیدگاه «قدرت سیاسی» است که معیار تعیین عرف و خلاف عرف و بایدها و نبایدها می‌شود.
▪️خود این عرف‌های اجباری به هر حال در گذر زمان روی بخشی از هنجارهای جامعه اثر می‌گذارند.

تغییر اجباری سنت‌های اجتماعی، دگرگون ساختن عرف زمانه، یا تحمیل هنجارهای اجتماعی جدید، پدیده‌هایی شناخته‌شده در علوم سیاسی و اجتماعی هستند و با عناوینی نظیر فرهنگ اجباری (Forced cultural)، همگون‌سازی اجباری (Forced assimilation)، خلوص ایدئولوژیک (Ideological purity)، اجبارهای حکومتی (State-enforcement)، مهندسی اجتماعی (Social engineering)، کنترل اجتماعی (Social control) و غیره شناخته می‌شوند.

عمق و شدت این اجبارها در مقاطع زمانی خاص به حدی بوده که منجر به خلق و افزوده شدن واژه‌های جدیدی در فرهنگ‌نامه‌های زبان شده است. در عین حال برخی از این اجبارها نتایج مثبتی هم به دنبال داشته‌اند و به سرانجام فرخنده‌ای رهنمون شده‌اند.

نمونه‌هایی از عرف اجباری در جهان

چینی‌سازی (Sinicization):
فرایندی که طی آن، جوامع غیرچینی ناگزیر به تبعیت از فرهنگ چینی، به ویژه زبان چینی هان، هنجارهای اجتماعی و هویت قومی قرار می‌گیرند و تمام یا بخش‌هایی از فرهنگ و زبان خود را به نفع فرهنگ چینی هان کنار می‌گذارند. مردم هان (Han Chinese) نه تنها بزرگ‌ترین گروه قومیتی بومی چین هستند، بلکه بزرگ‌ترین گروه قومی روی سیاره‌ی زمین را تشکیل می‌دهند.

روسی‌سازی (Russification):
فرایندی که طی آن، جوامع غیرروسی ناگزیر به تبعیت از فرهنگ روسی شده و تمام یا بخش‌هایی از فرهنگ و زبان خود را به نفع فرهنگ روسی کنار می‌گذارند.

کمالیسم (Kamalizm / Kemalizm) یا آتاتورکیسم (Atatürkism):
کمالیسم به مجموعه‌ی اقدامات مصطفی کمال آتاتورک گفته می‌شود که ترکیه‌ی قرن بیستم را مقید به تغییرات عظیم سیاسی، حقوقی، مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نمود. هدف از این تغییرات، تبدیل نظام حکمرانی سنتی قدیم به یک جمهوری جدید با دولت ملی، سکولار و مدرن بود. بخشی از پروژه‌ی مهندسی اجتماعی عظیم، اجباری و آمرانه‌ی آتاتورک و یارانش عبارت بوده است از:

▪️از بقایای جامعه‌ی عثمانی یک ملت ایجاد کردند.
▪️«ترک‌ها» مبدل به محور اصلی ملت تازه‌تأسیس شدند.
▪️برای این ملت تازه‌تأسیس یک دولت سکولار ایجاد شد.
▪️رابطه‌ی جامعه با نظام سنت خلافت و شریعت قطع شد.
▪️به رغم این‌که ۹۰ درصد جمعیت مسلمان بودند، «اسلام‌زدایی» در دستور کار قرار گرفت و «ملی‌گرایی» جایگزین آن شد.
▪️حروف الفبای لاتین جایگزین حروف الفبای ترکی عثمانی شد.
▪️اقلیت‌ها مکلف شدند تنها به زبان ترکی صحبت کنند.
▪️همه نام‌های غیرترکی ممنوع شده و نام‌های ترکی جایگزین شد.
▪️استفاده از کلاه غربی به جای کلاه سنتی فینه اجباری شد.
▪️استفاده از هر نوع نقاب و روبند برای زنان محدود و تقبیح شد.
▪️استفاده از حجاب برای زنان در مراکز دولتی ممنوع شد.
▪️و ده‌ها اقدام دیگر.

ماهاتیریسم (Mahathirism)[۱۹]:
به مجموعه‌ی اقدامات ماهاتیر محمد در مالزی گفته می‌شود که سبب ایجاد دگرگونی‌های سترگی در سنت‌های سیاسی، اجتماعی و دینی در مالزی شد.

ماهاتیر محمد بر این عقیده بود که در عصر جدید، مالزی باید دچار یک تغییر و اصلاح فرهنگی سریع بشود. به همین سبب مالایی‌ها او را با مصطفی کمال آتاتورک[۲۰] مقایسه می‌کردند. اما یک تفاوت بزرگ میان رویکرد آتاتورک با ماهاتیر وجود داشت: آتاتورک می‌کوشید تا با یک مهندسی اجتماعی عظیم، اسلام‌گرایی را کنار گذاشته و ملی‌گرایی و سکولاریسم را جایگزین آن کند، در حالی که ۹۹ درصد جامعه‌ی ترکیه مسلمان بودند. اما در کمال شگفتی، ماهاتیر در جهت معکوس گام برمی‌داشت و می‌کوشید تا با یک مهندسی اجتماعی عظیم از نوعی دیگر، اسلام‌گرایی را جایگزین تعلقات ملی کند و از این طریق، پروژه‌ی مدرنیزاسیون فوری مالزی را محقق سازد؛ در حالی که تنها ۶۰ درصد جامعه‌ی چندملیتی و چندقومیتی مالزی مسلمان بودند.

باری وین[۲۱] درباره نتایج اقدامات ماهاتیر و موفقیت او می‌نویسد:

    > اسلام مهم‌ترین نشان هویتی مالایی‌ها شد. بیش‌تر مالایی‌ها در وهله اول خود را مسلمان می‌دانستند، بعد مالزیایی و حتی مالایی... ماهاتیر صراحتاً اعلام کرد که آتاتورک در اشتباه بود که اسلام را علت سرنگونی امپراتوری عثمانی می‌دانست. چون اسلام «راهی برای زندگی است» و «برای تمام وجوه زندگی بشر برنامه دارد». او اذعان داشت که واقعاً نمی‌توان مذهب را از دولت و سیاست جدا کرد.[۲۲]

البته قابل فهم است که نه مالزی کنونی مطابق طراحی اولیه مهاتیر محمد کاملاً اسلامی شده و نه ترکیه‌ی معاصر متناسب با آمال آتاتورک اسلام‌زدایی شده است. اما به هر حال نمی‌توان منکر شد که سنت‌های دینی و اجتماعی هر دو کشور متأثر از آن مهندسی‌های اجتماعی بسیار تغییر یافته‌اند.[۲۳]

نمونه‌هایی از عرف اجباری در ایران

بی‌شک بازخوانی چند واقعه‌ی تاریخی می‌تواند مددکار ما در فهم ماجرای «عرف تحمیلی» باشد:

هفت‌سین «آریایی-اسلامی»:
نه تنها کتاب قرآن در سفره‌ی هفت‌سین نوروزی ایرانیان مسلمان جایگاه ویژه‌ای دارد، بلکه در لحظه‌ی پاسداشت تحویل سال ایشان نیز دعای «یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار...» خوانده می‌شود. البته به خوبی آگاهیم که اسلام نه توسط «مبلغان دینی مهربان»، بلکه با «شمشیر» به ایران آمد و احتمالاً در آن ایام، اجبار نقش عمده‌ای در ادغام اسلام با آیین باستانی نوروز (به‌جامانده از دوران ساسانیان) داشته است. بنابراین عرف «سفره‌ی هفت‌سین نوروزی ایرانیان مسلمان»، منتج از اعمال اقتداری «دینی-سیاسی» در گذشته‌های دور بوده است.

تغییر اجباری مذهب در دوران صفویه:
تا پیش از تأسیس دودمان صفویه، اکثر مسلمانان ساکن ایران (به جز نواحی کوچک تحت حاکمیت آل بویه) سنی‌مذهب بودند و به اجبار شمشیر پادشاهان صفوی اهل تشیع شدند. از نگاه پادشاهان صفوی، تغییر مذهب می‌توانست ابزار مؤثری برای مرزبندی سیاسی با عثمانی‌های سنی‌مذهب باشد و به هر قیمتی باید انجام می‌شد. از همین روی در نخستین گام، شاه اسماعیل یکم پس از تصرف آذربایجان، دین رسمی کشور را شیعه اعلام می‌کند و با مردم سنی (شافعی) تبریز، بی‌رحمی و قساوت‌های فراوان می‌کند.


معرفی شیعه به‌عنوان مذهب رسمی کشور در محل مسجد جامع تبریز و شمشیرهای آخته در دستان یاران شاه اسماعیل – سال ۱۵۰۱ میلادی

اقدامات او به شورش مردم تبریز منجر می‌شود که با کشتار وسیع مردم خاتمه می‌یابد.[۲۴] گفته می‌شود که محقق ثانی (یا محقق کرکی)، از جمله علمای دوره‌ی صفویه به‌شمار می‌رفته که عده‌ای در گرد او جمع می‌شدند و در کوی و برزن، به ناسزاگویی شیوخ سنی می‌پرداختند. هم‌چنین مراسم «عمرکُشان» از ابداعات دوران صفویه بوده است. در مراسم عمرکشان، پیکره‌ای را به عنوان نماد «عمر بن خطاب» آتش زده و به موازات آن مراسمی برگزار می‌کردند. گفته می‌شود که علمای برجسته‌ی مذهبی هم‌چون محمدباقر مجلسی، به‌منظور ساماندهی و تئوریزه کردن آن کوشیده‌اند.

بدین‌سان، از دوران صفویه به بعد «سنن تشیع» جایگزین «سنن تسنن» می‌شود و عرف زمانه تغییر می‌یابد. به عنوان نمونه، اجرای مراسم سوگواری ایام محرم تنها در نواحی تحت حاکمیت آل بویه (شامل مناطق جنوبی و غربی ایران و عراق) رواج داشت. اما پس از تغییر مذهب رسمی کشور در دوران صفویه، مراسم سوگواری ایام محرم در سرتاسر ایران رواج یافته و مبدل به عرفی مذهبی شد. بعدها در دوران قاجار، این مراسم سوگواری گسترش پیدا کرد و ساخت تکیه‌ها، تعزیه‌خوانی، برپایی هیئت‌های محلی، تهیه و توزیع نذری و غیره و غیره به آن افزوده شد.[۲۵]

حجاب اجباری در قاجار:
احتمالاً اطلاعیه‌ی نظمیه‌ی شیراز در دوران صدارت وثوق‌الدوله، نخستین سند دولتی درباره‌ی حجاب اجباری در ایران است. اطلاعیه‌ی مزبور مأموران نظمیه را مکلف می‌کند تا زنان فاقد «چاقچور» و «نقاب مشکی» را مجازات کنند.[۲۶]

مهندسی اجتماعی در پهلوی اول:
تکاپوی کمال آتاتورک برای مهندسی اجتماعی ترکیه، در ایران آن زمان نیز مورد توجه قرار گرفت. در دوران پهلوی اول، برگزاری آیین‌های مذهبی از جمله سوگواری محرم (و هر نوع تظاهرات مربوطه مانند زنجیرزنی و...) محدود یا ممنوع شد. در تاریخ ۶ دی‌ماه ۱۳۰۷ قانون «متحدالشکل نمودن البسه اتباع ایران در داخل مملکت» به فرمان رضاشاه تصویب و تکلیف می‌شود.[۲۷] هم‌چنین روحانیون مکلف می‌شوند تا برای استفاده از عمامه و لباس روحانیت، مجوزی را از دولت دریافت کنند.

در ۱۷ دی ۱۳۱۴ قانون کشف حجاب صادر می‌شود و به استناد آن، استفاده از چادر، روبنده و روسری در مراکز آموزشی مانند مدارس، دانشگاه‌ها و مراکز اداری و دولتی، برای زنان ایرانی ممنوع می‌شود.

به اتکای تجربیات آتاتورک در ترکیه، تلاش می‌شود تا ناسیونالیسم جایگزین اسلام‌گرایی شود. بنابراین نخستین فرهنگستان زبان تأسیس می‌شود تا واژگان عربی از زبان فارسی زدوده شود، جشن هزاره‌ی فردوسی در سطح وسیعی برگزار می‌شود، کلیه‌ی مکتب‌خانه‌ها جمع‌آوری شده و مدارس جدید جایگزین آن‌ها می‌شوند. کتاب‌های درسی و نظام آموزشی با اتکا به روش‌های اروپایی ساماندهی می‌شوند. علاوه بر این، در قوه‌ی قضائیه، حقوق‌دانان و وکلای تحصیل‌کرده جایگزین قضات مذهبی و سنتی می‌شوند.

عرف اجباری پس از انقلاب ۵۷:
یکی از جدی‌ترین اقدامات جمهوری اسلامی از فردای انقلاب ۵۷، تحمیل یک هویت اسلامی به جامعه‌ی ایرانی بوده است. زدودن نمادهای ملی از چهره‌ی شهرها و کتاب‌ها، قرار دادن لوگوی اسلامی جدید به جای نشان شیر و خورشید در میانه‌ی پرچم کشور، جایگزینی «قانون مشروعه» به جای «قانون مشروطه»، ترویج چندهمسری و مردسالاری در جامعه، تحمیل پوشش اجباری به زنان و مردان، ممانعت از حضور زنان در استادیوم‌های ورزشی، ممانعت از تدریس آموزگاران مرد در مدارس دخترانه، اسلامی کردن مضمون کتاب‌های درسی، گنجاندن زبان عربی و دروس اسلامی در برنامه‌ی درسی مدارس و دانشگاه‌ها، محدود کردن زبان انگلیسی در نظام آموزشی کشور، ممنوعیت نمایش ابزار موسیقی در رسانه‌های دولتی، ممنوعیت آوازخوانی زنان در فضای عمومی، جایگزین کردن «حرکات موزون» مردانه به جای رقصیدن زنان و مردان، ممنوعیت استفاده از کراوات به عنوان نماد تجدد و غرب‌گرایی در شناسنامه، کارت ملی، کارت پایان خدمت و پاسپورت شهروندان، ممنوعیت خرید، فروش، توزیع و مصرف مشروبات الکلی، ایجاد یک نظام گزینش اسلامی برای استخدام افراد در سازمان‌ها و وزارت‌خانه‌های دولتی، تأکید بر تطابق ظواهر افراد مطابق با اصول شریعت، ممانعت از نقش‌آفرینی اقلیت‌های دینی و اهل تسنن و برخی اقوام در سطوح بالای مدیریت کشور، اجتناب از دست دادن با زنان در مراودات داخلی و بین‌المللی (اعم از ورزشی، هنری، سیاسی و....)، ممانعت از مسابقه‌ی ورزشکاران ایرانی با رقبای اسرائیلی و غیره، برخی از اقدامات جمهوری اسلامی برای تغییر اجباری سنت‌های جامعه‌ی ایرانی پس از انقلاب ۵۷ بوده است.

به عنوان نمونه، به‌تازگی قوه‌ی قضائیه به دلیل وقوع «رفتار خلاف عرف» در صحنه‌ی تئاتری به نام «تهران پاریس تهران پل»[۲۸] به کارگردانی سعید دشتی، علیه عوامل این نمایش اعلام جرم کرد. واقع ماجرا از این قرار است که مطابق متن نمایشنامه، فاطمه مسعودی‌فر وانمود می‌کند که سر بر سینه‌ی مهرداد صدیقیان گذاشته است و همین امر سبب می‌شود که قوه‌ی قضائیه این اقدام را «رفتار خلاف عرف» تلقی نماید.[۲۹]

از آن‌جا که غنی‌نژاد از یک سو فرایند اجباری شدن حجاب را «انتخاب اختیاری مجذوبان انقلاب» می‌نامد و از سوی دیگر، مبارزات زنان علیه حجاب اجباری را در این ۴۷ سال نادیده گرفته و آن را به یک تغییر عرف عادی در بالای شهر تهران تعبیر می‌کند، با تفصیل بیشتری به آن می‌پردازم:

الف- اجبار حکومتی در برقراری حجاب اجباری

بر خلاف تاریخ‌نگاری غنی‌نژاد، حجاب اجباری در سال‌های ۵۷ و ۵۸ انتخاب زنان نبود و حتی مجذوبان انقلاب نیز در ابتدا چنین درخواستی را مطرح نکرده بودند. هنوز یک‌ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که در تاریخ سه‌شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۵۷ فرمان حجاب اجباری در ادارات از سوی آیت‌الله خمینی صادر شد. آیت‌الله خمینی در اجتماع علما و طلاب فیضیه‌ی قم تأکید کرد:

    > وزارت‌خانه‌های اسلامی نباید زن‌های لخت بیایند. زن‌ها بروند اما باحجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار بکنند لیکن با حجاب شرعی باشند.[۳۰]

انتشار این فرمان در روزنامه‌های ۱۶ اسفند واکنش‌های زیادی در پی داشت. از یک سو گروه‌های تندرو موسوم به «حزب‌اللهی» در پیروی از «رهبر» به زنان بی‌حجاب و حتی اقلیت‌های مذهبی اخطار دادند که با پدیده‌ی بی‌حجابی به شدت برخورد خواهد شد.

از سوی دیگر اعتراضات زنان از ۱۶ اسفند آغاز شده و در پنج‌شنبه ۱۷ اسفند مصادف با ۸ مارس (روز جهانی زن) به اوج رسید. زنان شعار می‌دادند: «ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم» و تندروها در پاسخ شعار می‌دادند: «یا روسری یا توسری».[۳۱]

در آن ایام، یکی از اعضای سازمان چریک‌های فدائی خلق به نام هما ناطق کوشید تا تظاهرات اعتراضی زنان را برهم بزند و آنان را تشویق کند که با حجاب کنار بیایند؛ چرا که ویژگی‌های ضدامپریالیستی جمهوری اسلامی اهمیتی فراتر از مسائل پیش‌وپا افتاده‌ای مانند آزادی‌های فردی زنان دارد. او سال‌ها بعد اعتراف کرد که اشتباه کرده است.[۳۲]

فرمان بعدی آیت‌الله خمینی در ۱۶ تیر ۱۳۵۹ پایانی بر این کشمکش‌ها بود. از آن پس، دستور حجاب اجرایی شده و زنان از ورود بی‌حجاب به ادارات دولتی رسماً منع شدند. سپس در ۱۸ مرداد ۱۳۶۲، ماده‌ی ۱۰۲ بخش تعزیراتِ قانون مجازات اسلامی به شرح زیر تصویب شد:

    > ماده ۱۰۲ –هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل، تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌گردد و در صورتی که مرتکب عملی شود که نفس عمل دارای کیفر نمی‌باشد ولی عفت عمومی را جریحه‌دار نماید، فقط تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌گردد.
    > تبصره – زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند، به تعزیر تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهند شد.[۳۳]

این مجازات تنها مربوط به پدیده‌ی بی‌حجابی در ادارات نمی‌شد و همه‌ی زنان در فضای عمومی را مکلف می‌کرد تا حجاب اسلامی را در سرتاسر کشور رعایت کنند. پس از آن به‌تدریج دستورالعمل‌هایی هم برای شکل پوشش (مشخصات ابعادی و رنگ مانتو، مقنعه و...) توسط مراکز دولتی و انتظامی صادر شد.

بنابراین شکل‌گیری عرف حجاب در کشور، به این دلیل نبود که «اکثریت خانم‌ها مجذوب انقلاب شده بودند»، بلکه این عرف اجباری ناشی از فرمان حکومتی بود.

ب- مبارزه برای برچیدن حجاب اجباری

عرف حجاب در یک تحول تدریجی عوض نشد، بلکه این تغییر حاصل سلسله‌ای از مبارزات اجتماعی و مقاومت مدنی بود.

احتمالاً نخستین اعتراض جدی به «حجاب اجباری»، در سال ۱۳۷۲ رخ داد. در آن سال پزشکی به نام هما دارابی در اعتراض به حجاب اجباری خودسوزی کرد. چند سال بعد، خواهرش پروین دارابی کتابی به نام «خشم علیه حجاب: زندگی و مرگ شجاعانه یک مخالف اسلام – ۱۹۹۹» را در آمریکا منتشر کرد.

در تمامی سال‌های پس از آن رویداد شاهد کشمکش‌های مربوط به حجاب در خیابان‌ها بودیم. از یک سو زنان با پوششی که از منظر حکومت «بدحجابی» تلقی می‌شد در فضای عمومی حضور می‌یافتند و از سوی دیگر، مأموران «نهی از منکر» و «گشت‌های ارشاد» به مقابله با «بدحجابان» و گاه دستگیری آنان می‌پرداختند. حتی گفته می‌شود که در مهرماه ۱۳۹۳ عده‌ای ناشناس برای مقابله با «بدحجابی»، پروژه‌ی اسیدپاشی‌های زنجیره‌ای را در اصفهان اجرا کردند.

از دی‌ماه ۱۳۹۶ به بعد، پویشی به نام «دختران خیابان انقلاب» آغاز شد و آغازگر آن ویدا موحد بود. او نخستین زن جوانی بود که در یکی از خیابان‌های تهران، بر فراز یک تابلوی برق شهری رفته و روسری سفیدرنگش را بر سر چوبی کرده و آن را تکان می‌داد تا با این حرکت نمادین، به حجاب اجباری اعتراض کند.

برجسته‌ترین رویداد بعدی «جنبش زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ بود. افزون بر جان‌باختگان آن روزها، عزیزانی را سراغ داریم که چشمان خودشان را در تظاهرات اعتراضی از دست داده‌اند. اما ۱۴۰۱ آغازگر فصل نوینی در ایران بود و پروژه‌ی حجاب اجباری از کار افتاد. البته برای مقابله با بی‌حجابان اقداماتی نظیر ارسال پیامک تذکر یا توقیف خودرو یا استفاده از دوربین‌های نظارتی انجام شد، اما هیچ‌کدام ثمربخش نبود.

در سال‌های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ مجلس قانون «عفاف و حجاب» را بررسی و تصویب کرد. این قانون شامل جریمه‌های نقدی سنگین (کسر مستقیم از حساب بانکی) و پاره‌ای محرومیت‌های اجتماعی (مانند پاسپورت و گواهینامه) و پلمب واحدهای تجاری می‌شد. اما اوضاع کشور به‌گونه‌ای نبود که بتوان این قانون را اجرا کرد.

۳- سیاست‌های فرهنگی نهادها در دوران مدرن

سیاست‌های فرهنگی دولت در پهلوی دوم

به عنوان نمونه، در دوران پهلوی دوم طیف وسیعی از سیاست‌های فرهنگی اجرا شدند.

تأسیس مراکز فرهنگی مانند کانون آموزش و پرورش فکری کودکان، گسترش موزه‌هایی که بر وجوه ملی تأکید داشتند، بزرگداشت شاعران و سایر نمادها ملی، برگزاری جشنواره‌ها و نظایر آن‌ها از جمله سیاست‌های فرهنگی پهلوی دوم بودند.

به‌علاوه، در تاریخ ۲۴ اسفند ۱۳۵۴، گاه‌شماری شاهنشاهی جایگزین تاریخ مذهبی کشور می‌شود. از این‌رو سال ۱۳۵۵ هجری خورشیدی به سال ۲۵۳۵ شاهنشاهی تغییر می‌یابد. اقدامی که با مخالفت شدید مراجع تقلید مواجه می‌شود.[۳۴]

علاوه بر این، در طی همان سال‌ها، وزارت دادگستری با اتکا بر قانون حمایت از خانواده مصوب خردادماه ۱۳۴۶، بر حمایت از حقوق زنان تأکید بیش‌تری می‌کند. از جمله ازدواج مردان با همسر دوم محدودیت قانونی پیدا می‌کند و مردان دیگر بدون در دست داشتن دلایل قانع‌کننده برای دادگاه، نمی‌توانند همسرشان را طلاق بدهند. وانگهی، مصوبات جدید قانونی، از اشتغال زنان در غیاب اجازه همسر حمایت می‌کند. طبعاً از منظر برخی از علمای دینی، این قوانین مغایرت‌های زیادی با قواعد شریعت داشتند.

سیاست‌های فرهنگی جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی به موازات کوشش برای تغییر اجباری سنت‌های جامعه‌ی ایرانی، از روش‌های اقناع‌گرانه نیز برای تحول فرهنگی استفاده کرده است. هدف از اعمال این سیاست‌ها، ترویج گفتمان دینی، اشاعه‌ی سبک زندگی اسلامی و گسترش هنجارهای شیعی و نظام باورهای انقلابی بوده است و برای آن نیز انواع و اقسام رسانه‌های رسمی و غیررسمی به خدمت گرفته شده‌اند.

۴. سنت‌های برآمده از ساختارشکنی کنشگران اجتماعی

ساختارشکنی، به معنای زیر پا گذاشتن هنجارهای اجتماعی، در سرتاسر تاریخ جهان رخ داده و موجب تحولات کوچک و بزرگ در سنت‌های جاری جامعه شده است. این ساختارشکنان برخی اوقات شخصیت‌های تخیلی در کتاب یا فیلم بوده‌اند.[۳۵]

به عنوان نمونه، کتاب «در گرگ و میش راه» اثر ابراهیم مختاری، روایت زندگی دختری به نام «زینت دریایی» است. زینت در یکی از روستاهای قشم به نام «سلخ» زندگی می‌کند. فضای حاکم بر این روستا مردسالارانه و بسته است. دختران در سنین کم باید ازدواج کنند و حق انتخاب همسر و تحصیل ندارند. در چنین فضایی «زینت دریایی» تصمیم می‌گیرد به گونه‌ای دیگر زندگی کند؛ او می‌خواهد خودش برای زندگی‌اش تصمیم بگیرد، نه اطرافیان و جامعه‌ی کوچک روستایش. زینت در جایی از کتاب می‌گوید: «اگر بتوانم کاری انجام بدهم و تغییری در این جامعه به وجود بیاید، بعدها روح من می‌رود در قالب تک‌تک این دخترهای کوچک. دلم نمی‌خواهد آن‌ها این‌قدر زجر بکشند. شصت‌هفتاد سال سختی زیاد نیست، ولی اگر تغییری پیدا نشود ما باید هزاران سال این دردها را تحمل کنیم.»

چنین ساختارشکنی‌هایی در جامعه‌ی ایران محدود به کتاب‌های داستان نمی‌شود و بخشی از تحول در سنت در سرتاسر تاریخ این سرزمین، مرهون همت ساختارشکنان است. به عنوان نمونه، چند تن از زنان ساختارشکن سرزمین ما عبارت بوده‌اند از:

▪️اشرف‌السلطنه: نخستین زن عکاس و یکی از نخستین زنان روزنامه‌نگار دوره‌ی قاجار بود.
▪️بی‌بی‌خانم استرآبادی (بی‌بی‌فاطمه استرآبادی): نویسنده و از فعالان حقوق زنان در جنبش مشروطه بود.
▪️زابل استپانیان بارتو: نخستین زن تلگرافچی در تاریخ ایران بود که به‌صورت رسمی در تلگراف‌خانه‌ی جلفای اصفهان کار می‌کرد.
▪️اِولین (Evlin) باغچه‌بان: موسیقی‌دان، خواننده‌ی اپرا، نوازنده‌ی پیانو و از بنیان‌گذاران اپرای تهران بود و سال‌ها گروه کُر هنرستان عالی موسیقی را رهبری می‌کرد.
▪️سکینه پری: اولین پزشک جراح زن ایرانی بود که پس از تحصیل رشته‌ی پزشکی و گذراندن آزمون‌های تئوری و عملی، موفق به دریافت تأییدیه‌ی تحصیلی از سوی وزارت معارف ایران شد و گواهی اشتغال و جراحی‌اش را دریافت نمود.
▪️قمرالملوک وزیری: نخستین زن خواننده‌ی ایرانی بود که صدایش ضبط شد. به توصیف اهل فن: «قمر در مدتی کوتاه به آن‌جا رسید که کمپانی هیز ماسترز ویس به‌خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه‌پُرکُنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی پولیفون هم آمد. به گفته‌ی ساسان سپنتا و امیرجاهد، ۲۰۰ صفحه از قمر ضبط شده است.»[۳۶]
* ماه‌شرف خانم (مشهور به مستوره اردلان): شاعر و نویسنده‌ی کرد ایرانی و از نخستین زنان تاریخ‌نگار ایران و جهان بود. مجموعه‌ی مهم «تاریخ اردلان» و «دیوان اشعار» او از اهمیت زیادی برخوردارند.

——————
منابع و مراجع:
[۱] -  دو نوشته‌ی قبلی در معرفی و نقد «محافظه‌کاری فقهی» به ترتیب عبارت بودند از:
اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) از چاله‌ی روشنفکری دینی تا چاه محافظه‌کاری فقهی
اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) شاخه‌ی اقتصادی «محافظه‌کاری فقهی» - نقدی بر موسی غنی‌نژاد
اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) مفهوم «عرف» در «محافظه‌کاری فقهی»
[۲] - غنی‌نژاد، موسی (۱۴۰۴) برنامه‌ی درنگ دونفره، مصاحبه‌ی اشکان زارع با دکتر موسی غنی‌نژاد، لیبرالیسم و امر ملی

[۳] - Friedrich August von Hayek
[4] - Law, Legislation and Liberty / 1973 - 1979

[۵] - هایک، فردریش فون (۱۳۹۲ الف)، قانون، قانون‌گذاری و آزادی، جلد اول، برگردان موسی غنی‌نژاد و مهشید معیری، انتشارات دنیای اقتصاد، ص ۱۱.
[۶] - همان‌جا، ص ۱۸.
[۷] - به عنوان نمونه، جواد طباطبایی تعریف مبسوطی از نظام سنت قدمایی در ایران ارائه کرده است و من نیز به تفصیل در نقد او مطلب نوشته‌ام. اما منظور من از طبقه‌بندی سنت، تعریف خود سنت نیست.
[۸] - غنی‌نژاد، موسی (۱۳۹۹) شریعتی، تئوریسین سوسیالیسم اسلامی، هفته‌نامه‌ی تجارت فردا، شماره‌ی ۳۶۳
[۹]-  قوچانی، محمد (۱۴۰۰)؛ نقد الهیات سیاسی - جلد سوم، ظهور لویاتان اسلامی، انتشارات سرایی، ص ۲۷۵.
[۱۰] - همان‌جا، صص  ۲۷۷-۲۷۶
[۱۱] - قوچانی، محمد (۱۴۰۲ ب)؛ نقد الهیات سیاسی - جلد چهارم، مصائب لیبرالیسم اسلامی، انتشارات سرایی، ص ۳۸۲.
[۱۲]- همان‌جا، صص ۳۸۶-۳۸۱.
[13]  - Roger Scruton
[۱۴] - بیوگرافی (۱۳۸۵) سکینه محمدی، ویکیپدیا
[۱۵] -  گزارش (۱۳۹۹) روایت یک خون بس، انصاف نیوز
[۱۶] - اهواز (۲۰۲۰) لغو ازدواج دختر ۱۱ساله اهوازی به عنوان وجه‌المصالحه براساس عرف قبیله‌ای «خون‌بس»، العربیه فارسی
[۱۷] - نمونه رجوع کنید به: اعتراض زنان خوزستانی به ثبت ملی رسم «خون‌بس»، رسانه انصاف‌نیوز
[۱۸] - مجلس (۱۳۹۹) سنت خون بس نماد صلح بوده است، خبرگزاری خانه‌ی ملت

[19]  - Khor, Neil (2008) What is Mahathirism? Malaysiakini, Available at:
[20] -  Mustafa Kemal Ataturk
[21]  - Barry Wain

[۲۲] - وین، باری (۱۳۹۸)؛ مالزی - مرد سرکش در زمانه آشوب، برگردان جواد قربانی آتانی و سمیرا صادق ابدلی، انتشارات دنیای اقتصاد، ص ۶۲.
[۲۳] - یافته‌های پژوهشی یوکسل سکزشن نشان می‌دهد در حال حاضر، حدود یک‌سوم جمعیت جهان تحت نظام‌های حقوقی چندگانه (پلوری-لگال) زندگی می‌کنند؛ نظام‌هایی که در آن‌ها دولت‌ها افراد را در حوزه حقوق خانواده، نه تابع هنجارهای ملی، بلکه تابع هنجارهای قومی-مذهبی قرار می‌دهند. از این‌رو سکزشن این پرسش‌ها را مطرح می‌کند که: اعمال این قوانین مذهبیِ خانواده توسط دولت، چه تأثیری بر حقوق و آزادی‌های بنیادین دارد؟ مردم برای غلبه بر محرومیت‌ها و محدودیت‌هایی که این قوانین مذهبی بر حقوقشان تحمیل می‌کنند، چه راهکارهای مقاومتی‌ای به کار می‌گیرند؟ برای مطالعه‌ی بیشتر رجوع کنید به:

Sezgin, Yüksel (2013) Human Rights under State-Enforced Religious Family Laws in Israel, Egypt, and India, Cambridge University Press, Available at

[۲۴] - اتفاق، شهرام (۲۰۲۴) چهارخوانش از طباطبایی، انتشارات ایران آکادمیا، لاهه. صص ۳۶۲-۳۶۱، فایل پی.دی.اف.
[۲۵] - به توصیف پاتریشیا کرون، شاه‌اسماعیل دوم حتا درصدد بود تا قبله مسلمانان جهان را از مکه به اردبیل منتقل کند. همان‌جا، ص ۳۶۱.
[۲۶] - پالوانه، امیر (۲۰۲۴) قانون حجاب و عفاف در ایران، گزارش صوتی و تصویری جلسه عمومی کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
[۲۷] - تکلیف می‌شود که: «کلیه اتباع ذکور ایران که بر حسب مشاغل دولتی دارای لباس مخصوص نیستند در داخله مملکت مکلف هستند که ملبس به لباس‌متحدالشکل بشوند و کلیه مستخدمین دولت اعم از قضایی و اداری مکلف هستند در موقع اشتغال به کار دولتی به لباس مخصوص قضایی یا اداری ‌ملبس شوند و در غیر آن موقع باید به لباس متحدالشکل ملبس گردند.» برای مطالعه‌ی بیش‌تر رجوع کنید به:
مجلس (۱۳۰۷)؛ قانون متحدالشکل نمودن البسه اتباع ایران در داخله مملکت، سازمان ملی قوانین و مقررات جمهوری اسلامی
[۲۸]  - نمایش (۱۴۰۵) تهران پاریس تهران پل، در رسانه‌ی تی.وال
[۲۹] -  خبر (۱۴۰۵) اعلام جرم دادستانی تهران علیه عوامل یک تئاتر به‌دلیل رفتار خلاف شئون
[۳۰]  - گزارش (۱۴۰۲) آن سه روزِ پر التهاب، رسانه‌ی خبرآنلاین
[۳۱] -  برای مطالعه‌ی بیش‌تر به دو منبع زیر رجوع کنید:
تحلیل (۱۴۰۱) شعار «یا روسری یا توسری» دیگر جواب نمی‌دهد، رسانه‌ی تابناک
آرشیو (۱۴۰۵) یا روسری یا توسری، ویکیپدیا
[۳۲] - رجوع کنید به دو منبع زیر در کانال تلگرامی حافظه‌ی تاریخی: اینجا و اینجا
[۳۳]  - مجلس (۱۳۶۲) ‌قانون مجازات اسلامی، مبحث چهارم در تعزیرات، مرکز پژوهش‌های مجلس
[۳۴]  - سید محمدرضا گلپایگانی از مراجع تقلید برجسته در آن ایام، بلافاصله در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۵۴ پیام‌های اعتراض‌آمیزی برای رؤسای هر دو مجلس‌ و دولت ارسال کرد و مراتب مخالفت خود را به جایگزینی تاریخ شاهنشاهی به جای تاریخ مذهبی کشور اعلام نمود.
[۳۵]  - در نوشته‌ی قبلی خودم به دو اثر ادبی و سینمای دیگری اشاره کرده بودم، رجوع کنید به: اتفاق، مفهوم عرف در محافظه‌کاری فقهی
[۳۶]  - هنر (۱۳۹۶) قمرالملوک وزیری، بانوی اول موسیقی ایران، رسانه‌ی سرزیمن هنر





نظر شما درباره این مقاله:







پزشکیان: دیگر به آمریکا به‌عنوان طرف
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 15:10

پزشکیان: دیگر به آمریکا به‌عنوان طرف






نظر شما درباره این مقاله:







اهورامزدا در مقامِ میان‌دارِ نخستین
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 12:42

اهورامزدا در مقامِ میان‌دارِ نخستین


محمود صباحی

    جستارِ پیشِ رو دعویِ ارائه‌ی گزارشی متن‌شناختی، باستان‌شناختی یا کلامی از متون کهن ندارد؛ بلکه می‌کوشد تا با اتکا به سروده‌های گاهان، مفهومِ «درمیان‌بودگی» و میان‌داری را بازخوانی کند و پرتوِ آن را بر مسئله‌های امروزینِ جامعه‌ی ایرانی بیفکند. این خوانش بیش از هر چیز، تلاشی است برای رهانیدنِ متن از جزمیتِ تک‌گویی و گشودنِ بستری برای اندیشیدن و گفت‌وگو درباره‌ی ایران در مقامِ جهان مشترک همه‌ی ایرانیان ــــ رویکردی تأویلی-تفسیری به یک فرادهشِ اندیشگانی و دینیِ ایرانی.

فهمِ هستی‌شناختیِ ایران در گروِ بازخوانیِ کهن‌ترین سازه‌ی اندیشگانیِ آن، یعنی اندیشه‌ی زرتشتی است؛ ضرورتی تاریخی و فکری که می‌تواند در دو سپهرِ درهم‌تنیده‌ی «اخلاقِ فردی» و «سیاستِ جمعی»، راهی یکسره متفاوت پیشِ روی ما بگشاید.

اما گام نهادن در چنین مسیری، بی‌درنگ ما را با پیش‌فرض‌ها و حجاب‌های ستبرِ تاریخی روبه‌رو می‌سازد؛ چرا که مواجهه‌ی ما با این میراث همواره در چنگالِ دو تقلیل‌گراییِ مسلط گرفتار بوده است: نخست، خوانشی جزم‌اندیش که این جهان‌نگریِ زنده و پویا را به دوگانه‌ای مکانیکی، صلب و حذفی فرومی‌کاهد؛ روایتی که در آن سرانجام قرار است یکی دیگری را از جهان براندازد.

دوم، قرائتی مدافعانه و سازش‌کار که در تقلایی بیهوده کوشیده است با توحیدی‌سازی و انحلالِ هسته‌ی سختِ این تفکر ـــ یعنی با نفیِ همان تضاد و تنشِ بنیادین ـــ آن را در قالبِ یکتاپرستیِ سامی بازتعریف کند و با جهان‌بینیِ کلامیِ حاکم آشتی دهد تا در امتدادِ یکدیگر نشانده شوند. اما هر دو رویکرد، از مواجهه با حقیقتِ پویای این اندیشه یکسره بازمانده‌اند.

در سروده‌های زرتشت، به‌مثابه کهن‌ترین سرچشمه‌ی اندیشه‌ی ایرانی، با دستگاهی فکری روبه‌روییم که بن‌مایه‌ی آن نه طردِ پیشینیِ تضادها، بلکه استقرار در نقطه‌ی تلاقیِ آن‌هاست. دو مینو ـــ نیروی بالندگی و گشودگی (سپنت‌مینو) و نیروی سایش و انقباض (انگره‌مینو) ـــ چونان همزادانی هم‌هنگام، جهان را به میدانِ هماوردی بدل می‌سازند؛ «اهورامزدا» همان میان‌دارِ نخستینی است که در دلِ این همزیستی و تنش حضور می‌یابد و همچون افقِ یک آگاهیِ تابنده، امکانِ پدیداری و پویاییِ جهان را فراهم می‌آورد. این چشم‌انداز، درست در نقطه‌ی مقابلِ آن روایتِ کلامی قرار دارد که اهورامزدا را به خدایی انسان‌وار و مستقر در فراسوی جهان فرومی‌کاهد؛ خدایی قهار که در جهاد با دشمنی اهریمنی درگیر است تا در بزنگاهی آخرالزمانی، با انهدامِ کاملِ شر، پرونده‌ی تاریخ را ببندد. چنین برداشتی، بیش از هر چیز، بازتابِ هراسِ ذهنی مضطرب از درآمدن به میان و روبه‌رو شدن با تضادهاست؛ تمنای ذهنی ساده‌ساز که عاجز از درکِ کثرت و تنشِ پویا، همواره در پیِ مرجعیتی مطلق و یگانه می‌گردد تا بارِ سنگینِ آفرینش را به دوشِ آفریننده‌ای فرادست بیندازد.

اما بینشِ گاهانی افقی یکسره دیگر پیشِ چشم می‌نهد: آفرینش نه یک صدورِ یک‌سویه از فراسو، بلکه یک «فرایندِ مشارکتی» است. در این همبودیِ زنده، اهورامزدا و دو مینو در نسبتی هم‌هنگام، یکدیگر را می‌آفرینند؛ اهورامزدا بسترساز و معنابخشِ هماوردیِ این دو نیروست، و این دو قطبِ متضاد با تنش و تکاپوی خویش، تحقق و آشکارگیِ آن آگاهیِ تابنده را در پهنه‌ی گیتی ممکن می‌سازند.

پدیداریِ این آگاهیِ تابنده در گیتی، نیازمندِ میدانی عینی برای آشکارگی و کارسازی است؛ و این درست همان‌جایی است که ساختارِ بنیادینِ اندیشه‌ی زرتشتی خود را به‌مثابه یک «هستی‌شناسیِ رابطه‌ای»[۱] نمایان می‌کند. در این افق، اهورامزدا نه یک خدای مجرد و بریده از فرایندِ شدن، بلکه خود ـــ آگاهیِ زنده‌ای است که در جانِ انسان و از طریقِ عملِ «میان‌داری» او جاری و کارساز می‌شود. انسان در این منظومه، بنده‌ای منفعل در برابر تقدیری محتوم نیست، بلکه کانونِ آگاهِ این هماوردی است؛ کارگزاری که با ایستادن در میانه‌ی دو کششِ فزاینده و کاهنده، تنشِ میانِ آن‌ها را می‌زید، در شکافِ میانِ تضادها درنگ می‌کند و با گزینش‌گریِ خردمندانه، امکانِ ادامه‌ی آفرینش و گشودگیِ هستی را رقم می‌زند.

در یسنای ۳۰، بند ۳، زرتشت از «دو مینوی هم‌زاد»[۲] سخن می‌گوید که از آغاز در اندیشه، گفتار و کردار پدیدار شده‌اند:

«آن دو مینو که در آغاز چون هم‌زادان آشکار گشتند،
در اندیشه و گفتار و کردار، یکی نکوست و دیگری بد؛
و از میانِ این دو، دانایان به‌درستی تمییز می‌دهند [و برمی‌گزینند]، نه نادانان.»[۳]

پدیداریِ این دو مینو، نه از گونه‌ی «آفرینش از عدم» به دستِ خدایی انسان‌وار است و نه رخدادی بختکی و خودسرانه؛ بلکه ضرورتِ بنیادینِ هستی‌یافتن و شرطِ امکانِ پدیداریِ جهان است. این دو نیرو، دو جوهرِ مستقل و بیگانه‌خو نیستند که از برون به ستیز با یکدیگر برخاسته باشند، بلکه دو سویه‌ی پارادوکسیکال از یک میدانِ یگانه‌ی تنش و ضربانِ واحدِ حیات‌اند. در گاهان، هستی در تلاقیِ همین دو کششِ هم‌زاد قوام می‌یابد؛ پویاییِ یگانه‌ای که در دو بردار خود را آشکار می‌سازد: سپنت‌مینو می‌شود آن‌گاه که این نیرو رو به انبساط، گشودگی و فزایندگی دارد؛ و انگره‌مینو می‌شود آن‌گاه که روی در انقباض، تنگی و سایش می‌گذارد تا ورود به ساحتِ تناهی، مادیت و زمانمندی را رقم زند. جریانِ هستی بدونِ گشودگی و بالندگی فرومی‌پاشد، و بدونِ مقاومت، اصطکاک و انقباض، هرگز به شکل و تعیّن دست نمی‌یابد؛ تضادی که در ژرفای خود، گواه بر یگانگیِ پویاییِ هستی است.

اما اگر این دو مینو سویه‌های پارادوکسیکالِ یک میدانِ یگانه‌اند، چرا انسان در گاهان پیوسته فراخوانده می‌شود تا جانبِ سپنت‌مینو را فرو نگذارد و راهِ فزاینده، یا همان راهِ میان‌داری و میان‌گشایی را برگزیند؟

پاسخ در تفاوتِ بنیادینِ میان ساحتِ «طبیعتِ ناخودآگاه» و قلمروِ «آگاهی و جهانِ انسانی» نهفته است. در طبیعتِ پیشاانسانی، این دو نیرو در هیئتِ یک چرخه‌ی دینامیک و خودتنظیم‌گر همواره در کشاکش‌اند؛ انقباض، تناهی و مقاومتِ ماده، شرطِ قوام‌یافتنِ صورت‌هاست و فرسایش، پیش‌شرطِ رویشِ دوباره. در آن‌جا تضاد خودبه‌خود کار می‌کند و نیازمندِ هیچ داوری یا انتخاب نیست.

اما با پای نهادن به ساحتِ فرهنگ و روانِ آدمی، این سازوکارِ غریزی دستخوشِ گسستی ژرف می‌شود. در جهانِ انسانی، هراسِ ریشه‌دارِ ذهن از درآمدن به میان، زیستن با تضادها و رویارویی با دیگری، گرایشی مضاعف و ویرانگر به سوی انقباض پدید می‌آورد. بحران‌های بشری ـــ از تعصباتِ جزم‌اندیش و استبداد تا خشونت‌های ساختاریافته ـــ چیزی جز غلبه‌ی هیستریکِ انگره‌مینو و «تنگ‌شدنِ فضا» نیست؛ وضعیتی که در آن مجاریِ تنفس، پیوند و زایش مسدود می‌شوند و هماوردیِ زاینده به ستیزِ نابودگر فرومی‌کاهد.

در چنین وضعیتی است که مسئولیتِ بازیافتنِ بزنگاهِ تنشِ آفرینش‌گر بر دوشِ انسان نهاده می‌شود؛ مسئولیتی که در گروِ تصمیم و گزینشِ اوست. انسان جانبِ سپنت‌مینو را می‌گیرد، نه برای نابود کردنِ پایه‌ی تنش و تناهی یا همان انگره‌مینو، بلکه برای گشودنِ فضایی که مدام رو به انقباض و فروبستگی دارد. گزینشِ خردمندانه‌ی فزایندگی در برابر کاهندگی، کنشی پیوسته برای پاسداری از خودِ «میان» است؛ تا تنشِ میانِ تضادها به انسداد و اختناق نینجامد و همچنان بستری زنده برای زایش، دگرگونی و فَرَشگَردِ جهان باشد.

از همین آبشخور است که مفهومِ بنیادینِ «خرد» در سنتِ زرتشتی زاده می‌شود. خرد (خْرَتُو)[۴] نه دانشی نظری و انباشته در متون، بلکه کنشی زنده در وضعیتِ تعارض و تجلیِ همان تجربه‌ی اهورایی در روانِ انسان است؛ به بیانی دیگر، اگر اهورامزدا آگاهیِ کیهانی و سرنمونِ آن میان‌داریِ نخستین باشد، خرد همانا عینیت‌یافتگی و تحققِ انسانیِ آن است. در چنین افقی، گزینش به معنای برانداختنِ نهاییِ یکی از دو قطب و رسیدن به بی‌تنشیِ مطلق نیست؛ بلکه انتخابِ مدامِ گشودگی در بطنِ تعارض است. از این رو، خرد نه فرار از تضاد، بلکه ثمره‌ی «در-میان-بودگی» و هدایتِ نیروها در دلِ همین کشاکشِ زنده است؛ وضعیتی که بیتی از مولوی شاید گویاترین تصویرِ آن باشد:

می‌کِشدم مِی به چپ، می‌کِشدم دل به راست
رو که کشاکش خوش است، تو چه کشیدی بگو؟

در این کشاکش، کنشِ خردورزانه و اخلاقیِ انسان، گزینشِ منفعلانه‌ی یک «میانه‌ی ازپیش‌موجود» ـــ همچون نقطه‌ای خنثی میانِ دو سرِ یک خط ـــ یا پناه‌بردن به کنجی عافیت‌طلب در بیرون از میدان نیست؛ بلکه «گشودن و آفریدنِ میان» است؛ برپاکردنِ میدانی فراخ که در آن، نیروهای ناهمگون امکانِ همزیستی و تنشِ بارور بیابند. درست در برابرِ این خردِ میدان‌گشا، رویکردِ وجودیِ «دروج»[۵] سر برمی‌آورد. دروج تنها یک کژیِ اخلاقی یا ناراستی در گفتار نیست، بلکه تلاشی سازمان‌یافته برای انقباض، بستنِ میدان‌ها، و در نتیجه ناممکن ساختنِ میان‌داری است؛ و اگر دروج را بتوان در یک گزاره بازگفت، چیزی نیست مگر: «باژگونه‌ی میان‌داری!»

مقاومت و تناهیِ انگره‌مینو به‌خودی‌خود نشانه‌ی تباهی نیست؛ این نیروی ناهمخوان و بازدارنده با حضورِ خویش بر ضرورتِ تکاپو و پیداییِ تعیّن‌ها دلالت می‌کند و تا زمانی که در بسترِ یک هماوردیِ زاینده با سپنته‌مینو قرار دارد، جهان زنده و پویاست؛ همبودیِ پویایی که گاهان آن را تجلیِ «اَشَه»[۶] می‌داند: وجهِ کیهانیِ همان خرد؛ نظمی زنده، دادگرانه و کنش‌مند که میدانِ هستی را برای هماوردیِ بارورِ اضداد گشوده نگه می‌دارد. اگر خرد، توانِ انسانیِ میان‌داری و میان‌گشایی باشد، اشه آهنگِ کیهانی و جاریِ آن است.

دروج، در خمیره‌ی خود تابِ گشودگی و هماوردیِ زاینده را ندارد. این نیرو که از مدارِ پیوند و پیوندگاری برون جسته و به‌واسطه‌ی کین و انقباضِ درونی‌اش، از میدانِ مشارکت و آهنگِ اشه بیرون افتاده است، دیگر جایگاهی در جریانِ زنده نمی‌یابد. از همین رو، چون امکانِ همبودی در میان را از کف داده، همه‌ی توانش را معطوف به آن می‌سازد تا میدان را تا سرحدِ ممکن به ریختِ جهانِ کوچک‌شده‌ی خود درآورد و هماوردیِ پویای نیروها را به یک جنگِ هویتی و قطبیِ نابودگر فروکاهد. این منطقِ دروجین، تجربه‌ی تاریخی و انضمامیِ خود را در اتحادِ دیرپای «کاوی‌ها» و «کَرَپَن‌ها»[۷] بازمی‌یابد؛ دو نیروی اجتماعی که زرتشت در گاهان بارها آنان را به سببِ تخریبِ زیست‌جهان محکوم می‌سازد؛ چرا که کارویژه‌ی بنیادینِ این دوگانه‌ی «قدرت-شریعت»، مسموم‌ساختنِ «گئوش‌اوروان»[۸] (روانِ آفرینش و حیاتِ زنده) از طریقِ انهدامِ میان و بستنِ میدانِ زندگی است.

کَرَپَن با مصادره‌ی امرِ قدسی و فروکاستنِ آیین به مناسک و احکام، به‌جای گشودنِ مدارهای پیوند و پیوندگاری آن‌ها را مسدود می‌سازد، و بدین‌سان توانِ اندیشیدن و گزینش‌گریِ مستقل را از انسان می‌ستاند؛ و کاوی با اتکا به خشونتِ سازمان‌یافته، هرگونه تکاپوی ناهمخوان و صدای میان‌دارانه را سرکوب می‌کند. در این ائتلاف، در‌میان‌بودگی و گشودگی، گناهی نابخشودنی و خطری بنیادین شمرده می‌شود؛ زیرا بقای استبدادِ سیاسی و شریعتِ انحصاری، یکسره در گروِ دوقطبی‌سازیِ جهان به «حقِ مطلق» و «باطلِ محض» است. کاوی و کرپن برای تضمینِ استیلای خویش، پهنه‌ای را که باید هماوردگاهِ صداهای ناهمگون باشد، به بلندای یک‌صدا فرومی‌کاهند؛ به فضایی بسته و خفقان‌آور که در آن، خردِ میان‌دارانه خاموش می‌شود و انسان در چنبره‌ی دوگانه‌های ساختگی گرفتار می‌آید.

پاسخِ اندیشه‌ی گاهانی به این ائتلاف و انسدادِ تاریخی، نه پناه‌بردن به انفعال است و نه دل‌بستن به فاجعه‌ای آخرالزمانی؛ این پاسخ در مفهومِ بنیادینِ «فَرَشگَرد»[۹] صورت‌بندی می‌شود. در سنتِ زرتشتیِ پسین و متونِ پهلوی، فرشگرد اغلب به رخدادی فرجامی در نقطه‌ی پایانیِ تاریخی خطی فروکاسته شد؛ واقعه‌ای معجزه‌آسا که در آن، با نبردی سهمگین بدی ریشه‌کن می‌شود و جهانی ایستا و بی‌دگرگونی بر جای می‌ماند. اما در گاهان (به‌ویژه یسنا ۳۰، بند ۹)، فرشگرد سرشتی یکسره متفاوت دارد: «باشد که ما از آنان باشیم که جهان را نو و تازه می‌گردانند…»

ریشه‌شناسیِ واژه‌ی «فَرَشگرد» (از پیشوندِ -fraša به معنای تازه، برومند و رو به پیش، همراه با ریشه‌ی -kar به معنای کردن و پروردن) آشکار می‌سازد که فرشگرد نه پایانِ کارِ جهان، بلکه «کنشِ پیوسته‌ی نوآفرینی و تازه‌گردانیِ هستی» است. فرشگرد، نه چیرگیِ یک اردوگاه بر اردوگاهی دیگر است و نه برپاییِ نظمی نهایی و بی‌تنش؛ بلکه درهم‌شکستنِ همان تنگنایی است که کاوی‌ها و کرپن‌ها به نامِ خلوص، شریعت و قدرت بر زندگی تحمیل کرده‌اند.

اگر دروج بستری را که باید عرصه‌ی رویش و هماوردی باشد به نمایشی تک‌نفره و بسا با آنتاگونیستی از پیش قربانی فرومی‌کاهد، فرشگرد همانا بازپس‌گرفتنِ این صحنه از راهِ بازآوردنِ صداهایی است که هر یک نقشی متفاوت را بازی می‌کنند. در این گشودگی، انسان نه تماشاگری در انتظارِ فرجامی مقدر، بلکه بازیگرِ هم‌سرا و هم‌آفریننده‌ی هستی در پویشِ نوسازیِ جهان است. کنشِ فرشگردی، تجلیِ میان‌داری در عالی‌ترین ترازِ خویش است: بازپس‌گیریِ میدان از چنگالِ کاوی‌ها و کَرَپَن‌ها، به جریان‌انداختنِ دوباره‌ی تنش‌های زاینده، و پی‌ریزیِ سامانی پویا که در آن، تفاوت و تضادِ نیروها به سرچشمه‌ی زایشِ مدام، شادابی و شکوفایی بدل می‌گردد.

انحرافِ سرنوشت‌ساز در تاریخِ اندیشه‌ی ایرانی درست در همین نقطه رخ داد: آن‌گاه که «فرشگرد» از یک «کنشِ میان‌دارانه و نوروزانه»، به یک «معادِ معجزه‌آسا و کین‌توزانه در فرجامِ خطیِ تاریخ» دگردیسی یافت. با این باژگونی در درکِ جهان، انسانِ ایرانی از جایگاهِ کنش‌گری در گشودن و پریستاری از میدان، به واکنش‌گری کین‌توز بدل گشت که توانِ میان‌داریِ انضمامی و تدبیرِ تنش‌ها و تضادها را وانهاد و رهایی را تنها در یک تکانه‌ی ویرانگرِ کیهانی و فرودِ منجیِ واپسین برای پیراستنِ قهرآمیزِ زمین از هرگونه ناهمخوانی جست‌وجو کرد؛ و وضعیتِ پرخطرِ کنونی نقطه‌ی اوجِ همین برون‌افتادن از خردِ میان‌داری و مسئولیتِ تنگه‌داری، و درغلتیدن به انتحارِ بستنِ میان‌ها و تنگه‌هاست. به بیانِ دیگر، تمدنی که رسالتش بازنگه‌داشتنِ شاهراه‌ها و گشودنِ آبراه‌ها و میان‌ها بود، اکنون بقای خود را در بستنِ آن‌ها تعریف می‌کند؛ و این اگر بیگانگیِ تام با حقیقتِ وجودی، تاریخی، جغرافیایی و سیاسیِ ایران نیست، پس چیست؟

خوانشِ ژرفِ گاهان نشان می‌دهد که راهِ برون‌رفت از این دروجی که اینک زندگی همه‌ی ما را در بر گرفته، نه در چشم‌داشت به رخدادی فراسویی، بلکه در اعاده‌ی خردِ میان‌داری است؛ خردِ گشودنِ فضا و تلاشِ پیوسته برای گستردنِ میدان؛ و این همان کنشِ فرشگردی است: هنرِ درآمدن به میدان‌ها و میان‌هایی که تا پیش از این ناممکن و حتی نابوده انگاشته می‌شدند. از همین‌رو، آغازِ هر شکلی از کنشِ میان‌دارانه در گروِ گسستن از دوگانه‌های هم‌ستیز است؛ دوگانه‌هایی که نیروها را نه برای هماوردی و هم‌افزایی، بلکه برای حذف و نفیِ متقابل در برابر هم می‌نشانند.

در ریشه‌شناسیِ گاهانی، «اهورا» سرور و دارنده‌ی هستی، و «مَزدا» (از ریشه‌ی هندواروپایی men-dhē) خرد، به‌خاطرسپاری، فرزانگی و کانونِ هوشیاری و توجه است. اهورامزدا در بینشِ گاهان، نه خدایی جبار و فرمان‌روا با دست‌یازی‌های مکرر در امور گیتی، بلکه «جانِ خرد» و روشنای آگاهی است؛ شاهدی دانا که با حضور و روشنی‌بخشیِ خویش، امکانِ دیدن، تفکیکِ راستی از ناراستی، و گشودنِ فضای سوم را در میدانِ زندگی فراهم می‌آورد. از همین‌رو او در مقامِ میان‌دارِ نخستین، به میدان درنمی‌آید تا جنگ برانگیزد یا یکی را به سودِ دیگری بر زمین بکوبد؛ کارِ او افکندنِ نورِ توجه و روشن‌ساختنِ زوایای تاریکی است که تنش‌های آفریننده را به ستیزهای کشنده بدل کرده‌اند. در این روشناییِ مزدایی، دروج نه با خشونتِ متقابل، بلکه با برافتادنِ پرده‌ی پندار و فراخیِ دامنه‌ی دید فرومی‌پاشد.

اهورامزدا را می‌توان نمود و نمادی از اراده‌ی آزاد نیز دانست؛ اراده‌ای که نه حاصلِ بی‌خبری از زنجیره‌ی علیت است و نه جوهری خودبسنده و گسسته از جهان، بلکه بیش از هر چیز، پدیداری درمیان‌بوده و برآمده از پویشِ درونیِ خودِ «رابطه و برآیش» است.[۱۰] درست همان‌گونه که «فردیت» در تک‌افتادگی پدید نمی‌آید بلکه فراورده‌ای اشتراکی در بستری از پیوندهاست، اراده‌ی آزاد نیز نفی‌کننده‌ی ضرورت‌های پیشین نیست؛ و از قضا این خودِ روابط، ضرورت‌ها و زمینه‌های مادی-تاریخی‌اند که در مقامِ شبکه‌ای زاینده، زهدانِ امکان و آفرینش می‌شوند و برآمدنِ کیفیتی یکسره تازه ـــ یعنی آگاهی از نیک و بد و نیروی گزینش ـــ را در بزنگاهِ تصمیم‌گیری ممکن می‌سازند.

به بیان دیگر، اراده‌ی آزاد در پیوند با آگاهی، نه امری بیرونی و تحمیلی، بلکه همانا صورت و معنای انضمامی و انسانیِ اهورامزداست؛ لحظه‌ای که فاعلِ آگاه، انفعال را پس می‌زند و در مقامِ میان‌دار، مسئولیتِ آبادانی و دادگریِ جهان و، در بنیاد، مسئولیتِ هستیِ خویش را بر دوش می‌کشد. این وفاداریِ بی‌پایان به خویشتن، به جهان، و به نوآفرینی و نوروزانگی، همان زیست اهورایی است؛ پویشی که «میان» و «میدان» را چونان جهانی مشترک برای همگان برمی‌سازد؛ جهانی که در آن، هر تکینگی در هم‌نشینیِ پرشکوهِ اضداد، هم با دیگری پیوند می‌یابد و هم از بی‌همتاییِ خویش سرشار می‌شود ــــ یگانگیِ زنده‌ای که خود را در کثرت بازمی‌یابد.

سپنتامینو و انگره‌مینو در ژرفای حضورِ یکدیگر بازتاب می‌یابند و خرد و توانِ گزینش‌گریِ آدمی درست از همین لمسِ هم‌زمانِ این دو حدِ غایی فرامی‌روید؛ چرا که امرِ سپنتا و شکوهِ اهورایی، همواره برآیندِ درمیان‌بودگی است. از همین‌رو، باید دوباره به یاد آورد که ایستادن در سویه‌ی سپنتامینو نه برای نفی و حذفِ انگره‌مینو، بلکه برای گشودن و فراخ‌کردنِ فضایی است که در آن، مواجهه‌ی این دو قطب از ستیزی نابودگر، به تنشی زاینده و پویشی نوروزانه دگرگون شود؛ تنشی آری‌گو که از درونش چشمه‌ی زندگی برمی‌جوشد و جهان چونان میدانی همگانی و برآمده از شبکه‌ی پیوندها پدیدار می‌گردد.

اما فاجعه درست از آن‌جا آغاز می‌شود که نیرویی وسوسه می‌شود تا این میدان را به تسخیرِ خود درآورد؛ نیرویی که به‌جای پیوندگاری و لمسِ هم‌زمانِ قطب‌های هم‌زاد، در پسِ قطبِ انگره‌مینو سنگر می‌گیرد، تنشِ زاینده را به دشمنی و ستیز فرومی‌کاهد و بدین‌سان، به‌جای خجستگیِ وفور و فزونی، دیوِ دروج و خشک‌سالی را بر جانِ مردمان چیره می‌گرداند.

بااین‌حال، خطرِ بزرگ‌تر در این نهفته است که قطبی‌اندیشانِ ناتوان از درکِ این پیوندِ پارادوکسیکال، همواره نقابِ سپنتا بر چهره می‌زنند؛ غافل از آن‌که سپنتای راستین تنها در پیوندِ عمیق با قطبِ هم‌زادِ خویش هستی می‌یابد. از همین‌رو، مدعیانی که خود را یکسره سپنتایی و اهورایی می‌پندارند، ویرانگرترین نیروها را در درون خویش می‌پرورند؛ زیرا با انکارِ انگره‌مینو ـــ یا همان نیمِ دیگرِ خویش ـــ ناگزیر آن را در هیئتِ کین‌توزیِ زاهدانه، قضاوت‌گریِ سرکوب‌گر، سلطه‌جوییِ اخلاقی و خشمِ پنهان، بر سرِ دیگری آوار می‌کنند.

خردِ ایرانی در گریز از این سپنتانماییِ وهم‌آلود که خدا و جهان، اهورا و اهرمن، و سپنتا و انگره را از هم می‌گسلد، وجودِ آدمی را درست در آستانه‌ی این پیوندِ دوسویه و بازیِ پرشکوهِ قطب‌های متضاد بازمی‌شناسد؛ همان رازِ سرگشوده‌ای که زبانِ شاعرانه‌ی مولوی، حقیقتِ آن را چنان به تصویر می‌کشد که گویی داستانِ گاهانیِ پیدایشِ مینوهای هم‌زاد را بازمی‌گوید:

گفتم ز کجایی تو؟ تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دردانه!

——————-

[1] Relational Ontology
[2] Yēmā

[۳] در متن اوستایی (یسنا ۳۰، بند ۳)، صفت‌های به‌کاررفته برای دو مینو «وَهیُو» (vahyō / نکوتر، فزاینده) و «آکِم» (akəm / بدتر، کاهنده) هستند. برخلافِ ترجمه‌ی ابراهیم پورداوود که عبارتِ پایانی را به‌صورتِ «نیک را برگزیند نه زشت را» آورده است، واژه‌ی اوستاییِ «اَرَش» (ərəš) یک قید است به معنای «به‌درستی / بر مدار حقیقت» که چگونگیِ عملِ فعلِ «ویشیاتا» (vīšyātā / تمییز دادن و برگزیدن) را تعیین می‌کند؛ یعنی انسانِ دانا (hudāh) میانِ این دو نیروی هم‌زاد، راهِ فزاینده را «به‌درستی تمییز می‌دهد». از این رو، «نکویی» در بینش گاهانی صرفاً یک داوریِ اخلاقیِ انتزاعی نیست، بلکه دلالت بر نیرویی دارد که رو به انبساط، فراخی و افزایشِ حیات (spənta) می‌رود، در برابرِ «بدی» که حاصلِ انقباض، تنگی و کاهندگیِ جریان زیستن (angra) است؛ به بیانی روشن‌تر، نکویی در عمل همان گشادنِ میدان و پاسداری از «میان» (میان‌داری) است، و بدی، انقباض، تنگ‌کردنِ میدان و بستنِ فضای همزیستی و کنش‌گری.

[4] Xratu
[5] Druj
[6] Aša

[۷] کاوی‌ها و کَرَپَن‌ها: به این دو گروه در کهن‌ترین بخشِ اوستا، یعنی سروده‌های گاهان (از جمله یسنا ۳۲، بندهای ۱۲ تا ۱۴ و یسنا ۴۶، بند ۱۱) اشاره شده است. کاوی‌ها (Kavis)، در اصل فرمانروایان، شاهزادگانِ محلی و صاحبانِ قدرتِ سیاسی-نظامی بودند که زرتشت آنان را به دلیل تکیه بر خشونت، ویرانگری و سرکوبِ خرد و دادگری نکوهش می‌کند (نباید آنان را با «کیان» در روایاتِ حماسی اشتباه گرفت). کَرَپَن‌ها (Karapans)، طبقه‌ی کاهنان، جادو-پزشکان و مناسک‌گرایانی بودند که با زبان‌بازی، آیین‌های قربانیِ خونین و ترویجِ باورهای خرافی و حذفی، اراده و هشیاری جامعه را کرخت می‌کردند. واژه‌ی اوستاییِ کَرَپَن با مفهوم «لال بودن / ناتوانی از ادراک و بیانِ حقیقت» پیوندِ ریشه‌شناختی دارد. زرتشت این دو گروه را متحدانِ یکدیگر در خدمتِ «دروج» می‌داند که با انحصارِ توأمانِ قدرت و شریعت، مانع از بیداریِ روانِ آفرینش و پدیداریِ خردِ میان‌دارانه در جامعه می‌شدند. ـــ آیا امروز هم ترکیبی از کاوی‌ها و کَرَپَن‌ها ـــ همان پاسداران و روحانیون ـــ بر جامعه‌ی ما مستولی نشده‌اند؟
[۸] گئوش‌اوروان (Gə̄uš Urwan): در زبانِ اوستایی، این ترکیب از دو واژه‌ی «گَئو» (گاو/حیاتِ زنده) و «اوروان» (روان/جان) ساخته شده است؛ در معنای تحت‌اللفظی یعنی «روانِ گاو» و در افقِ نمادین «روانِ جهان و آفرینشِ زنده». در جهان‌بینیِ گاهانی (به‌ویژه در سرودِ یسنا ۲۹)، گئوش‌اوروان تجسدِ رنج و دادخواهیِ کلِ حیات در برابرِ خشونت، چپاول و بیداد است؛ خروشی هستیانه که زمینه‌سازِ برآمدنِ زرتشت در مقامِ نگهبان، تیماردار ـــ و به تعبیرِ این جستار، میان‌دارِ ـــ زندگی می‌گردد.

[9] Frašōkərati

[۱۰] نظریه‌ی «رابطه و برآیش» (Relation and Emergence) که امروزه در فلسفه‌ی علم، علوم شناختی و به‌ویژه «جامعه‌شناسیِ رابطه‌ای» (Relational Sociology) جایگاهی بنیادین یافته است، اصالت را نه به «جوهرِ فرد» و نه به «جوهرِ ساختار»، بلکه به خودِ «رابطه» و پویاییِ پیوندها می‌دهد. در این دیدگاه، اراده‌ی آزاد، آگاهی یا فردیت، نه گوهرهایی معلق و ماورای‌طبیعی در تقابل با ضرورت‌های مادی، و نه توهماتی قابل ‌تقلیل به اجزای سازنده‌ی خویش‌اند؛ بلکه کیفیاتی بنیادین، نوآیین و تقلیل‌ناپذیرند که از دلِ شبکه‌ی مناسبات پدیدار می‌شوند و به آدمی امکانِ بازخوانی، میان‌داری و دگرگون‌سازیِ زمینه‌های خویش را می‌بخشند.





نظر شما درباره این مقاله:







بحران کمبود دارو در ایران در اثر تحریم‌های آمریکا
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 12:09

بحران کمبود دارو در ایران در اثر تحریم‌های آمریکا


بیتا غفاری و آنو آدیویه / فایننشال تایمز / ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶

داروسازان ایرانی نسبت به تشدید کمبود دارو هشدار داده‌اند؛ چرا که جنگ و محاصره اعمال‌شده از سوی آمریکا، توانایی کشور برای واردات و پرداخت هزینه داروهای پزشکی را با مشکل مواجه کرده است.

اگرچه این کشور ۹۰ میلیون نفری بخش عمده داروهای خود را در داخل تولید می‌کند، اما برای تأمین مواد اولیه به واردات از کشورهایی از جمله هند وابسته است و دارو و واکسن را از اروپا و سایر نقاط جهان خریداری می‌کند.

با این حال، وزرا در هفته‌های اخیر اذعان کرده‌اند که تأمین این اقلام به‌شدت دشوار شده است.

ایالات متحده ماه‌هاست که بنادر جنوبی ایران — که مسیر اصلی واردات دارو به کشور محسوب می‌شوند — را تحت محاصره قرار داده است؛ هم‌زمان، شمار فزاینده‌ای از پروازهای بین‌المللی (که بخشی از محموله‌های دارویی از طریق آن‌ها وارد می‌شود) به دلیل تحریم‌های آمریکا علیه شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات هوایی در کشورهای ثالث، لغو شده‌اند.

به گفته مقامات، چندین کارخانه داروسازی نیز در اوج کارزار بمباران‌های آمریکا و اسرائیل، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم آسیب دیده‌اند. این شرایط تهران را ناچار کرده است تا به ذخایر راهبردی دارو متوسل شود و به دنبال مسیرهای زمینی جایگزین برای واردات باشد.

هادی احمدی، سخنگوی انجمن داروسازان ایران، اظهار داشت که حدود ۶۰ قلم دارو برای بیماری‌های تهدیدکننده حیات — از جمله داروهای مربوط به اختلال خونی تالاسمی — دچار کمبود شده‌اند.

احمدی گفت که در دوران محاصره دریایی آمریکا، «هیچ‌گونه مواد اولیه، دارو یا تجهیزات ضروری از طریق دریا وارد کشور نشده است.»

محمدرضا ظفرقندی، وزیر بهداشت ایران، نیز این هفته اذعان کرد که محاصره اقتصادی موجب اختلال در زنجیره تأمین شده است.

او گفت: «با وجود اینکه آن‌ها رسماً اعلام می‌کنند دارو مشمول تحریم‌ها نیست، اما محدودیت‌های مربوط به انتقال ارز و حمل‌ونقل محموله‌ها، روند تأمین را مختل می‌کند.»

قطع پروازها به حوزه دارو آسیب زده است

ایالات متحده مدعی است که دارو از شمول تحریم‌ها مستثنی است. اما در حالی که کمبودها تحت تأثیر محاصره ماه‌هاست رو به وخامت گذاشته، تحلیلگران معتقدند که حوزه دارو نیز در برابر تلاش‌های واشنگتن برای قطع پروازها به ایران آسیب‌پذیر است؛ اقداماتی که بخشی از کارزار فشار آمریکا برای وادار کردن حکومت به بازگشایی تنگه هرمز و دستیابی به توافقی بر سر برنامه هسته‌ای محسوب می‌شود.

یک مقام کاخ سفید به‌طور مشخص به کمبود دارو در ایران اشاره نکرد، اما گفت که محاصره دریایی ایالات متحده مانع لجستیکی بزرگی بر سر راه توانایی ایران برای یافتن مسیرهای حمل‌ونقل جایگزین جهت ورود و خروج کالا به کشور ایجاد کرده است. این مقام افزود که ایران همچنین با تورم بالا و کاهش شدید قدرت خرید مواجه است.

به گفته اندیشکده بریتانیایی «بورس و بازار» (Bourse & Bazaar Foundation)، بانک‌های بین‌المللی نیز به‌طور فزاینده‌ای نسبت به تعامل با موسسات ایرانی محتاط شده‌اند، حتی اگر آن تراکنش‌ها از شمول تحریم‌ها معاف باشند.

این اندیشکده نوشت: «بنابراین، اقدامات جدید نمونه‌ای دیگر از مواردی است که در آن تشدید تحریم‌ها، خطر آسیب جدی به مردم عادی ایران را به همراه دارد؛ در این مورد خاص، به دلیل تأثیری که بر دسترسی و توانایی خرید کالاهای پزشکی حیاتی می‌گذارد.»

هند یکی از تأمین‌کنندگان اصلی محصولات دارویی ایران از طریق تنگه هرمز بوده است، اما توقف محموله‌ها و پروازهای مستقیم میان دو کشور، این مشکل را تشدید کرده است.

انوشیروان محسنی‌بندپی، معاون وزیر میراث فرهنگی ایران، گفت که مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، در جریان سفر ماه جاری خود به هند برای شرکت در اجلاس بریکس، چندین تن مواد اولیه دارویی را با هواپیمای اختصاصی خود به ایران منتقل کرده است.

یک داروساز در تهران که نخواست نامش فاش شود، گفت: «در گذشته، کمبودها عمدتاً محدود به داروهای بیولوژیک یا داروهای مربوط به بیماری‌های صعب‌العلاج بود؛ اما اکنون حتی مسکن‌های ساده و داروهای بسیار رایج اعصاب و روان نیز نایاب شده‌اند.»

یک شرکت داروسازی بزرگ اروپایی اعلام کرد که به دلیل تحریم‌ها، هیچ‌گونه محدودیتی در عرضه داروهای خود به ایران اعمال نکرده، اما از ژوئن گذشته تاکنون هیچ سفارشی برای برخی از داروهایش از سوی مقامات ایرانی دریافت نکرده است.

یک پرستار بازنشسته که در داروخانه‌ای در تهران منتظر نوبت خود بود، گفت برای پیدا کردن داروی شیمی‌درمانی همسرش، مجبور شده است در روزهای مختلف به چندین داروخانه در سطح شهر سر بزند.

او گفت: «یک بار دارو در داروخانه‌های دولتی موجود نبود و ما مجبور شدیم آن را در بازار آزاد با قیمتی سه برابر نرخ معمول خریداری کنیم.»

بسیاری از بیماران با هزینه‌هایی سرسام‌آور و کمرشکن مواجه هستند. نرخ تورم سالانه در حال حاضر ۹۰ درصد است و دولت در ماه مارس، ارائه ارز ارزان‌قیمت برای یارانه‌دهی به بخش عمده‌ای از داروها را متوقف کرد.

هادی احمدی، سخنگوی انجمن داروسازان گفت: «هزینه مواد اولیه ناگهان پنج برابر شد. این مسئله، همراه با افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل و لجستیک، منجر به افزایش ۱۵۰ تا ۵۰۰ درصدی قیمت داروها شده است.»

شرکت «نووارتیس» (Novartis)، یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان دارو در جهان، به روزنامه «فایننشال تایمز» گفت که این شرکت «تجربه‌ای قابل‌توجه در تداوم زنجیره تأمین دارو در دوران ناآرامی یا درگیری دارد؛ امری که به ما امکان داده است تا روند تأمین دارو برای بیماران در ایران را حفظ کنیم.»

مقامات همچنین برای واردات واکسن کافی آنفولانزا پیش از فرارسیدن فصل زمستان، تلاش‌های فشرده‌ای را آغاز کرده‌اند. مهدی پیرصالحی، رئیس سازمان غذا و داروی ایران، اعلام کرد که در هفته جاری ۷۰۰ هزار دوز واکسن آنفولانزا از چین وارد شده و محموله‌های دیگری نیز از روسیه و اروپا در راه است.

با این حال، یونس عرب، رئیس انجمن تالاسمی ایران، اظهار داشت که وضعیت برای بیماران مبتلا به تالاسمی از مرحله بحران نیز فراتر رفته است، چرا که داروهای حیاتی وارداتی — از جمله داروی «جادنو» (Jadenu) محصول شرکت سوئیسی نووارتیس — دیگر در دسترس نیستند.

عرب گفت: «از تمام خطوط قرمز عبور شده است.»





نظر شما درباره این مقاله:







۱۵ گروه سند مشترک اصول حقوق بشری امضا کردند
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 11:43

۱۵ گروه سند مشترک اصول حقوق بشری امضا کردند


احزاب و سازمان‌های اپوزیسیون ایران سند مشترک اصول حقوق بشری را در اسلو امضا کردند

پانزده حزب و سازمان سیاسی از طیف‌های مختلف اپوزیسیون ایران با تأیید سندی مشترک، تعهد خود را به اصول بنیادین حقوق بشر اعلام کردند. نمایندگان ۱۲ تشکل از تأییدکنندگان، امروز در اسلو گرد هم آمدند و این سند را به‌طور رسمی امضا کردند.

امضای این سند حاصل ماه‌ها گفت‌وگو میان جریان‌های مختلف سیاسی با تسهیلگری سازمان حقوق بشر ایران است.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در این‌باره گفت: «امضای این سند گام مهمی برای اپوزیسیون ایران است. این اقدام نشان داد که احزاب و سازمان‌ها، با وجود تفاوت‌های سیاسی و ایدئولوژیک، می‌توانند با یکدیگر گفت‌وگو کنند، سندی مشترک تدوین کنند و به اصول آن متعهد شوند. ما بر این باوریم که اصول بنیادین حقوق بشر می‌تواند زمینه‌ای مشترک برای همکاری باشد. امضاکنندگان با این اقدام پیام روشنی می‌دهند: حقوق بشر متعلق به همه انسان‌هاست، حتی کسانی که با دیدگاه‌های سیاسی آن‌ها مخالفیم. امیدواریم این تعهد مشترک به همکاری و اقدام مؤثرتر برای دفاع از حقوق و کرامت انسانی همه مردم ایران، فارغ از عقاید سیاسی، تعلقات اتنیکی، مذهب و جنسیت آن‌ها منجر شود.»

در میان امضاکنندگان، احزاب کرد، ترک، بلوچ و ترکمن و همچنین احزاب و گروه‌های سراسری با گرایش‌های سیاسی متفاوت حضور دارند و در تدوین و تأیید این سند در کنار یکدیگر مشارکت کرده‌اند.

جبهه دموکراتیک ایران نیز از جمله تشکل‌هایی است که این سند را تأیید کرده است. حشمت‌الله طبرزدی، رهبر این جبهه، حمایت خود را از این سند از درون زندان اعلام کرده است. شماری دیگر از چهره‌های اپوزیسیون در داخل ایران نیز از اصول این سند حمایت کرده‌اند، اما به دلایل امنیتی امکان اعلام عمومی حمایت خود را ندارند.

این سند، مجموعه‌ای از اصول حداقلی حقوق بشری است که  به‌عنوان مبنایی مشترک برای پایبندی به حقوق بنیادین انسان‌ها شناخته می‌شوند.. مخالفت با مجازات اعدام، ممنوعیت شکنجه، برابری و منع تبعیض، آزادی بیان و تجمعات، انتخابات آزاد و منصفانه، دادرسی عادلانه، حاکمیت دموکراتیک و پاسخ‌گویی در قبال نقض‌های فاحش حقوق بشر از جمله موضوعات مطرح‌شده در این سند به‌شمار می‌روند.

هدف از تدوین این اصول، فارغ از این‌که چه جریان یا نیروی سیاسی در دوران گذار پس از جمهوری اسلامی قدرت را در دست داشته باشد، دفاع از حقوق فردی و جمعی همه مردم ایران است.

روند تدوین این سند به کنفرانس «حقوق بشر در ایران پس از جمهوری اسلامی» بازمی‌گردد؛ کنفرانسی که مهرماه ۱۴۰۴ به میزبانی سازمان حقوق بشر ایران در اسلو برگزار شد.در آن کنفرانس، پیش‌نویس اولیه سند ارائه شد و پس از آن، نمایندگان احزاب و سازمان‌های مختلف اپوزیسیون طی چندین نشست آنلاین به بحث و تبادل نظر درباره مفاد آن پرداختند. سازمان حقوق بشر ایران تسهیل‌گری این نشست‌ها را برعهده داشت و متن سند بر پایه گفت‌وگوهای انجام‌شده شکل گرفت و تکمیل شد.

در ادامه، نسخه نهایی سند در اختیار طیف گسترده‌تری از احزاب و سازمان‌های اپوزیسیون ایران قرار گرفت و از آن‌ها، فارغ از گرایش سیاسی‌شان، برای پیوستن به این اصول دعوت شد.

پس از مراسم امضا، شرکت‌کنندگان در کنفرانس «بحران حقوق بشر در ایران؛ از اصول مشترک تا اقدام مشترک» به گفت‌وگو درباره زمینه‌های همکاری عملی برای مقابله با بحران حقوق بشر در ایران ادامه خواهند داد. دفاع از زندانیان سیاسی و معترضان، مخالفت با اعدام، مقابله با تبعیض و تلاش برای پاسخ‌گو کردن عاملان نقض‌های فاحش حقوق بشر از جمله محورهای این گفت‌وگوها خواهد بود.

هدف این ابتکار، تشکیل ائتلاف سیاسی یا تدوین برنامه سیاسی مشترک نیست؛ بلکه ایجاد زمینه‌ای برای همکاری در دفاع از حقوق بشر، با حفظ استقلال سیاسی و تفاوت دیدگاه‌های احزاب و سازمان‌های شرکت‌کننده است.

سازمان حقوق بشر ایران امیدوار است در ادامه این روند، احزاب و سازمان‌های بیشتری به این اصول بپیوندند و تعهد مشترک به حقوق بشر به همکاری و اقدام‌های عملی برای دفاع از حقوق مردم ایران منجر شود.

متن کامل سند اصول حقوق بشری

اسامی ۱۵ حزب و سازمان تأییدکننده سند به شرح زیر است:

۱. جبهه دموکراتیک ایران
۲. حزب تضامن دموکراتیک اهواز
۳. حزب چپ ایران
۴. حزب دموکرات آذربایجان
۵. حزب دموکرات کردستان ایران
۶. حزب دموکراسی و توسعه آذربایجان
۷. حزب حیات آزاد کردستان - پژاک
۸. حزب کمونیست کارگری ایران
۹. حزب کومه‌له کردستان ایران
۱۰. حزب کومه‌له زحمتکشان کردستان
۱۱. حزب مردم بلوچستان
۱۲. شورای راهبردی جمهوری‌خواهان داخل کشور
۱۳. شورای مدیریت گذار
۱۴.  شورای همکاری ترکمن‌صحرا
۱۵. همبستگی جمهوری‌خواهان ایران





نظر شما درباره این مقاله:







چگونه یک امپراتوری را نابود کنیم
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 10:57

چگونه یک امپراتوری را نابود کنیم


مارک بروست و یان تکائو

نشریه آلمانی فوکوس
برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: قدرت یک کشور بزرگ را نمی‌توان فقط با تعداد ناوهای هواپیمابر، اندازه اقتصاد یا تعداد کلاهک‌های هسته‌ای آن اندازه گرفت. کشورهایی که در مقیاس جهانی قدرت دارند، علاوه بر نیروی نظامی و اقتصادی، از چیزی نامرئی‌تر اما گاه به همان اندازه مهم برخوردارند: اعتماد متحدان، اعتبار سیاسی، جذابیت فرهنگی و توانایی متقاعد کردن دیگران بدون توسل به زور. جوزف نای، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، این بخش از قدرت را «قدرت نرم» نامید؛ مفهومی که بعدها به یکی از واژه‌های مهم در تحلیل روابط بین‌الملل تبدیل شد.

ایالات متحده در بخش بزرگی از قرن بیستم از ترکیب کم‌نظیری از این عناصر برخوردار بود. قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا در کنار دانشگاه‌ها، شرکت‌ها، فرهنگ عامه، نظام سیاسی و تصویری که این کشور از آزادی و فرصت فردی ارائه می‌کرد، به آن نفوذی می‌بخشید که الزاماً با زور قابل توضیح نبود. حتی منتقدان سیاست خارجی آمریکا نیز اغلب میان قدرت نظامی این کشور و جذابیت جامعه و فرهنگ آمریکایی تفاوت می‌گذاشتند.

اما قدرت نرم، برخلاف یک ناو هواپیمابر یا یک پایگاه نظامی، به آسانی قابل اندازه‌گیری نیست و شاید به همین دلیل اهمیت آن گاه دیر آشکار می‌شود. یک کشور ممکن است همچنان از قدرتمندترین ارتش‌های جهان برخوردار باشد، اما اگر متحدانش دیگر به تعهدات آن اعتماد نکنند، اگر شرکایش روابط خود را بر اساس احتمال تغییر ناگهانی سیاست‌هایش تنظیم کنند و اگر تصویرش در افکار عمومی جهان آسیب ببیند، بخشی از قدرت واقعی خود را از دست داده است.

در سال‌های اخیر، نشانه‌هایی از چنین تغییری در مناسبات جهانی دیده می‌شود. یک نظرسنجی گسترده مرکز پژوهشی پیو در سال ۲۰۲۶، که نظر بیش از ۴۲ هزار نفر در ۳۶ کشور را بررسی کرده، نشان داد که در بیشتر کشورهای مورد مطالعه، نگاه مثبت به چین از نگاه مثبت به ایالات متحده بیشتر شده است. این تغییر را نمی‌توان تنها به یک عامل نسبت داد، اما هم‌زمانی آن با کاهش ارزیابی‌های مثبت از سیاست خارجی آمریکا، بحث درباره جایگاه جهانی این کشور را جدی‌تر کرده است.

در همین حال، چین در تلاش است بخشی از خلأیی را که در عرصه بین‌المللی ایجاد شده پر کند. افزایش نفوذ اقتصادی، گسترش حضور نظامی، فعالیت در سازمان‌های بین‌المللی و سرمایه‌گذاری در حوزه‌هایی که می‌توان آنها را بخشی از قدرت نرم دانست، به پکن امکان داده است تصویر خود را در بخش‌هایی از جهان تغییر دهد. این بدان معنا نیست که چین جایگزین آمریکا شده یا نگرانی‌ها درباره سیاست‌های داخلی و خارجی آن از میان رفته است؛ بلکه نشان می‌دهد در سیاست جهانی، خلأ قدرت معمولاً برای مدت طولانی خالی نمی‌ماند.

مقاله حاضر با عنوان «چگونه یک امپراتوری را نابود کنیم»، نوشته مارک بروست و یان تکائو، از همین نقطه آغاز می‌کند. نویسندگان استدلال می‌کنند که مسئله فقط سیاست‌های جنجالی دونالد ترامپ نیست، بلکه فرسایش تدریجی مجموعه‌ای از دارایی‌های نامرئی آمریکاست: اعتماد متحدان، اعتبار تعهدات آمریکا، نقش آن در نهادهای بین‌المللی و مهم‌تر از همه، تصویری که جهان از این کشور به‌عنوان یکی از ستون‌های نظم بین‌المللی داشته است.

نمونه‌ای که مقاله از گرینلند آغاز می‌کند، برای نویسندگان نمادی از این مسئله است. توافق امنیتی جدید آمریکا، دانمارک و گرینلند در سپتامبر ۲۰۲۶ امکان گسترش حضور نظامی آمریکا در گرینلند را فراهم کرد؛ توافقی که در چارچوب افزایش اهمیت راهبردی قطب شمال و پس از ماه‌ها تنش بر سر خواست ترامپ برای به دست آوردن کنترل بیشتر بر گرینلند شکل گرفت. از نگاه نویسندگان مقاله، پرسش مهم‌تر از خود این توافق آن است که یک قدرت بزرگ چگونه ممکن است در تلاش برای نمایش قدرت، بخشی از همان سرمایه سیاسی و اعتماد بین‌المللی را که قدرتش بر آن استوار بوده، از دست بدهد.

البته استدلال نویسندگان را نباید با این نتیجه یکی دانست که آمریکا ناگهان به کشوری ضعیف تبدیل شده یا چین جای آن را گرفته است. آمریکا همچنان از قدرت نظامی، اقتصادی، علمی و فناورانه عظیمی برخوردار است و بسیاری از متحدانش همچنان به همکاری با آن نیاز دارند. خود داده‌های افکار عمومی نیز تصویری پیچیده‌تر از یک جابه‌جایی ساده میان دو قدرت ارائه می‌کنند. برای نمونه، در همان پژوهش پیو، نگاه مثبت به چین در کشورهای ثروتمند عموماً بسیار پایین‌تر از بسیاری از کشورهای با درآمد متوسط است و نگرانی درباره آزادی‌های فردی و رفتار حکومت چین همچنان گسترده است.

از این رو، پرسش اصلی مقاله شاید نه «آیا آمریکا سقوط کرده است؟» بلکه پرسشی ظریف‌تر باشد: آیا یک قدرت جهانی می‌تواند با تضعیف اعتماد متحدان و از دست دادن قدرت نرم خود، پیش از آنکه قدرت نظامی و اقتصادی‌اش واقعاً کاهش یابد، بخشی از جایگاه جهانی خود را از دست بدهد؟

مارک بروست و یان تکائو پاسخ خود را با لحنی تند و هشدارآمیز ارائه می‌کنند. خواننده می‌تواند با همه داوری‌های آنان موافق نباشد، اما بحثی که مطرح می‌کنند از یک موضوع مهم‌تر فراتر می‌رود: در جهان امروز، قدرت فقط توانایی وادار کردن دیگران به انجام کاری نیست؛ توانایی جلب اعتماد آنان نیز بخشی از قدرت است.و شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های سیاست بین‌الملل در سال‌های پیش رو این باشد که آمریکا با این سرمایه نامرئی چه خواهد کرد.

دونالد ترامپ می‌خواست آمریکا را دوباره بزرگ کند. اما در این راه، قدرت آمریکا را با سرعتی بی‌سابقه بر باد داد. اگر یک امپراتوری خودش را از میان ببرد، این امر در صحنه‌های کوچک نیز خود را نشان می‌دهد.نمونه‌اش را همین هفته می‌شد در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک دید. در حاشیه این نشست، دونالد ترامپ خود را به خاطر یک «پیروزی تاریخی» مورد تجلیل قرار داد: توافق امنیتی جدید میان ایالات متحده، دانمارک و گرینلند. به گفته ترامپ، ایالات متحده از این پس برای مدت نامحدود اختیار تأمین امنیت گرینلند را در دست خواهد داشت و در آینده اجازه خواهد داشت هر اقدامی را که برای دفاع از این جزیره ضروری باشد، انجام دهد.

این توافق در نگاه نخست موفقیتی بزرگ در سیاست خارجی رئیس‌جمهور و نشانه‌ای از قدرت آمریکا در تحمیل خواسته‌هایش به نظر می‌رسد.اما در واقع، تقریباً هیچ چیز در این توافق جدید نیست، جز بسته‌بندی آن. در اصل، توافق قدیمی و همچنان معتبر سال ۱۹۵۱ را به ترامپ قالب کرده‌اند؛ توافقی که از همان ابتدا پایگاه‌های نظامی و دسترسی آزاد ایالات متحده به گرینلند را تا زمانی که ناتو پابرجاست، تضمین کرده است.

دونالد ترامپ ۱۸ ماه متحدان آمریکا را تهدید و مرعوب کرد و آنها را در وضعیت عدم اطمینان قرار داد تا چیزی را به دست آورد که ایالات متحده از همان ابتدا در اختیار داشت.در نهایت، گرینلند به قسمت دیگری از روایت حماسیِ چگونگی به هدر دادن امپراتوری آمریکا تبدیل شده است؛ روایتی درباره اینکه چگونه قدرتی که طی صد سال گذشته ستون اصلی نظم جهانی بود، در آمیزه‌ای تراژیک از ناآگاهی، غرور و خودبزرگ‌بینی، خودآزاری و لجاجت، ادعای رهبری جهانی خود را کنار گذاشت، ابزارهای قدرتش را از دست خود رها کرد و اعتبارش را از میان برد.


کاملاً تنها: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در حالی که به باغ رز کاخ سفید نگاه می‌کند

و همه اینها نه در نتیجه اجبار از سوی رقیبی قدرتمند، بلکه داوطلبانه و در حالی رخ داده است که آمریکا نقش جهانی خود را به‌درستی درک نکرده است.این روند را رئیس‌جمهوری پیش برده است که برداشتش از سیاست ریشه در قرن نوزدهم دارد؛ رئیس‌جمهوری که تصورات کهنه و بدوی‌اش از بزرگی و قدرت، نتایجی کاملاً نامتناسب با ادعاهایش به بار می‌آورد و حرص و عطش او برای نمایش قدرت و جلب توجه، چنان او را نابینا کرده است که دیگر نمی‌تواند تشخیص دهد چه کسی واقعاً دوست کشورش است و چه کسی دشمن آن.

تیموتی اسنایدر (Timothy Snyder)، مورخ آمریکایی، می‌گوید: «امپراتوری‌ها پدید می‌آیند و از میان می‌روند، اما تا آنجا که من می‌دانم، هیچ دولتی تاکنون عمداً و به‌طور نظام‌مند قدرت خودش را نابود نکرده است؛ چه رسد به اینکه چنین کاری را با این سرعت انجام داده باشد.»


نمایش قدرت: شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، و دونالد ترامپ در دیدارشان در ماه مه

۱. خشم ویرانگر و کارِ ویرانگر

ضعف آشکار و فاحش آمریکا در عرصه جهانی از همان جنگ فاجعه‌بار عراق در سال ۲۰۰۳ آغاز شد، اما این دونالد ترامپ است که پروژه کنار کشیدن و مثله کردنِ خودخواسته ابرقدرت آمریکا را به پیش برده است.او عمداً اعتماد متحدان آمریکا را از بین برد، به آنها توهین کرد و آنها را تحقیر نمود. این رئیس‌جمهور ناتو و دیگر ائتلاف‌ها را بی‌اعتبار کرد، در حالی که در برابر مستبدان چاپلوسی می‌کرد و قربانیان جنگ‌ها را، چنان‌که در مورد اوکراین شاهد بودیم، به عاملان و مقصران جنگ تبدیل می‌کرد.

ترامپ نظام تجارت جهانی را که آمریکا ایجاد کرده و از آن پشتیبانی کرده بود، با وضع تعرفه‌های تنبیهی خودسرانه نابود کرد. او نهادهای آمریکایی را از درون تهی نمود، به حاکمیت قانون حمله برد، در ۶ ژانویه ۲۰۲۱ تلاش کرد کودتا به راه بیندازد و تصویر آمریکا را به‌عنوان الگوی دموکراسی در سراسر جهان خدشه‌دار کرد. او با بیرون راندن بخش بزرگی از دیپلمات‌های آمریکایی، مقابله با سازمان‌های بین‌المللی و نقض آشکار حقوق بین‌الملل ــ حقوقی که بیش از هر کشور دیگری به آمریکا متکی است ــ نقش آمریکا در جهان را کوچک‌تر کرد.

اینکه اعتبار و وجهه آمریکا تا چه اندازه آسیب دیده است، در نظرسنجی مرکز پژوهشی پیو (Pew Research Center) در ۳۶ کشور آشکار می‌شود. در ۲۷ کشور، اکنون نگاه مردم به چین مثبت‌تر از نگاهشان به آمریکاست؛ از جمله در آلمان، فرانسه، کانادا و بریتانیا.دوران دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ شبیه یک کابوس تب‌دار و دیوانه‌وارِ یکسره به نظر می‌رسد. از زمانی که این رئیس‌جمهور به کاخ سفید بازگشته، یک‌بار هم که شده به همه متحدان آمریکا توهین کرده است. او همفکران و هم‌پیمانان خود را از خود رنجانده و در عوض، رقیب بزرگ آمریکا، چین، را تقویت کرده است. دونالد ترامپ در کوتاه‌ترین زمان، تمام دستگاه مختصات جهان را جابه‌جا کرده است. و این امر پیامدهایی دراماتیک دارد، به‌ویژه برای اروپایی‌ها و بیش از همه برای آلمان.


از دست رفتن قدرت: حمله ایران به یک پایگاه نیروی دریایی آمریکا در بحرین در اواخر فوریه

۲. مسئله، قدرت نرم است، احمق!

قدرت آمریکا هرگز تنها بر توانایی‌های نظامی آن استوار نبوده است. دست‌کم به همان اندازه، وعده آزادی آمریکایی، شرکت‌ها و دانشگاه‌های پویای این کشور نیز اهمیت داشته‌اند.دیکتاتورهای سراسر جهان بیش از آنکه از ارتش آمریکا هراس داشته باشند، از قدرت فرهنگ آمریکایی، جذابیت اجتماعی آن، وعده خوشبختی فردی و آن ایده شگفت‌انگیز هراس داشتند که انسان‌ها حق دارند خودشان حکومتشان را انتخاب کنند.

یک روشنفکر روسِ ملی‌گرا، سال‌ها پیش در مسکو، درماندگی خود را چنین بیان کرده بود: «قدرت نرم نقض سند نهایی کنفرانس امنیت و همکاری اروپا [کنفرانس هلسینکی] است، زیرا دخالت در امور داخلی یک کشور محسوب می‌شود.» با این حال، آمریکا هرگز مبلغ بی‌نقص و بی‌عیب دموکراسی نبوده است. این کشور همواره با اصولی که در انقلاب ۱۷۷۶ خود به آنها متعهد شده بود، دست‌وپنجه نرم کرده است. اما از منظر جهانی، ایالات متحده همچنان مهم‌ترین مدافع آزادی و حق تعیین سرنوشت به شمار می‌رفت.

مبارزه آمریکا با برده‌داری و نژادپرستی، با شیوه‌های بی‌رحمانه کسب‌وکارِ سرمایه‌داران بزرگ صنعتی در قرن نوزدهم و با سرکوب سیاسی در دوران مک‌کارتی (McCarthy) به جهان نشان داد که یک دموکراسی می‌تواند از اشتباهات خود درس بگیرد و نیرومندتر شود.

آرزوهای سرکوب‌شدگان، با وجود همه خطاها و تخلفات آمریکا، متوجه این کشور بود.حتی سرسخت‌ترین دشمنان آمریکا نیز می‌دانستند که اگر کار به انتخاب برسد، بهتر است انسان در دادگاهی آمریکایی محاکمه شود تا در دادگاهی روسی یا چینی.

و هرچه اعتراض‌ها در برابر سفارتخانه‌های آمریکا علیه جنگ ویتنام و استقرار موشک‌های جدید در اروپا بلندتر می‌شد، هم‌زمان صف کسانی که می‌خواستند وارد آمریکا شوند، در برابر کنسولگری‌های این کشور طولانی‌تر می‌شد.دونالد ترامپ هیچ تصوری از قدرت فرهنگی ــ ایدئولوژیک آمریکا ندارد. او هرگز معنای قدرت نرم را درک نکرده است. و اساساً نمی‌فهمد که همه آن چیزهایی که بیش از همه در کشورش تحقیر می‌کند، دقیقاً همان چیزهایی هستند که جذابیت واقعی و مقاومت‌ناپذیر آمریکا را به آن بخشیده‌اند.

همین امر این رئیس‌جمهور را به چهره‌ای تراژیک تبدیل می‌کند. «خودکشی استراتژیک» آمریکا، به تعبیر تیموتی اسنایدر، برای جهان پیامدهایی دارد. زیرا تحقیر حاکمیت قانون و جامعه باز از سوی دونالد ترامپ، جذابیت دموکراسی را در سراسر جهان تضعیف می‌کند.و از این وضعیت بیش از همه یک کشور سود می‌برد که منظور همان کشور چین است.


خارج از خدمت: ناو هواپیمابر آمریکایی «آبراهام لینکلن» هنگام بازگشت از مأموریت خود در خلیج فارس

۳. این خلأ هولناک

مردی که اصطلاح «قدرت نرم» را ابداع کرد، زنده نماند تا ببیند که اتفاقاً چین چگونه با ابعادی گسترده این ایده را از آنِ خود می‌کند.جوزف نای (Joseph Nye)، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، در سال ۱۹۹۰ توضیح داد که یک کشور تنها از طریق قدرت نظامی یا فشار اقتصادی نمی‌تواند کشورهای دیگر را با خود همراه کند، بلکه فرهنگ و ارزش‌های اجتماعی آن نیز می‌توانند چنین نقشی داشته باشند. منظور نای در آن زمان آمریکا بود و بعدها این شکل نرم قدرت را به اتحادیه اروپا نیز نسبت دادند. اما مدت‌ها هیچ‌کس به چین فکر نمی‌کرد.

جوزف نای در ماه مه ۲۰۲۵ درگذشت. چند ماه بعد، در ماه اکتبر، دولت پکن برنامه‌ای برای صدور روادید جوانان متخصص در زمینه‌های علوم و فناوری راه‌اندازی کرد تا به چین بیایند و از نزدیک ببینند که جمهوری خلق چین تا چه اندازه جهانی، مدرن و پیشرفته شده است.در برنامه پنج‌ساله کنونی حزب کمونیست چین آمده است که همه تلاش‌ها باید برای ایجاد «تصویری باورپذیر، جذاب و شایسته احترام» از چین و برای تقویت «فرهنگ سوسیالیستی با ویژگی‌های چینی در عصر جدید» به کار گرفته شود.

چین خلائی را پر می‌کند که آمریکا بر جای می‌گذارد.ناگهان این رئیس‌جمهور چین، شی جین‌پینگ (Xi Jinping)، است که در نشست‌های بین‌المللی درباره «قانون جنگل» هشدار می‌دهد و می‌گوید جهان به «مجموعه‌ای از قواعد» نیاز دارد.چین همچنان کشوری سرکوبگر است که اقلیت‌ها را تحت فشار قرار می‌دهد، مخالفان سیاسی را به اردوگاه‌های «بازآموزی» می‌فرستد و از روسیه و ایران در جنگ‌هایشان با غرب حمایت می‌کند. جمهوری خلق چین با سرعتی چشمگیر قدرت نظامی منطقه‌ای خود را گسترش می‌دهد، نفوذ اقتصادی جهانی‌اش را افزایش می‌دهد، در نهادهای بین‌المللی نفوذ می‌کند و امپراتوری خود را گسترش می‌دهد.اما به همان اندازه که دونالد ترامپ اعتبار آمریکا را نابود می‌کند، جذابیت چین نیز افزایش می‌یابد؛ آن هم از طریق استفاده از قدرت نرم.

جوانان غربی با تلفن‌های همراه شیائومی خود در اپلیکیشن تیک‌تاک میان ویدئوها بالا و پایین می‌روند.در سراسر جهان، بازی‌های ویدئویی چینی در صدر جدول محبوب‌ترین بازی‌ها قرار گرفته‌اند و فیلم‌های فانتزی چینی روزبه‌روز محبوب‌تر می‌شوند. عروسک‌های چینی «لابوبو» در مراسم افتتاحیه جام جهانی فوتبال دیده شدند.و با هشتگ «Chinamaxxing»، اینفلوئنسرهای غربی ویدئوهایی منتشر می‌کنند که در آنها نشان می‌دهند چگونه لیترها آب داغ می‌نوشند، مرتب تای‌چی تمرین می‌کنند یا با قطارهای سریع‌السیر چینی در سراسر کشور سفر می‌کنند. به گفته شبکه دولتی چین، CGTN، این هشتگ‌ها بیش از چهار میلیارد بار دیده شده‌اند.


از کوره دررفته: اورزولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، و مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در استراسبورگ

۴. همه‌چیز از نو؟

اگر آمریکا جایگاه خود به‌عنوان یک قدرت جهانی را کنار بگذارد، این نمی‌تواند برای آلمانی‌ها بی‌اهمیت باشد.زیرا با وجود همه انتقادهای (به‌حق) وارد بر جنگ فاجعه‌بار عراق در دوران جورج دبلیو. بوش، با وجود همه وحشتی که گوانتانامو و ابوغریب برانگیختند و با وجود همه سرگرم‌کننده بودنِ خودبزرگ‌بینی استراتژیک کودکانه دونالد ترامپ، این آمریکا بود که دهه‌ها مانع شد مناقشه‌های در حال شعله‌ور شدن در خاورمیانه، میان هند و پاکستان، در بالکان یا آفریقا به جنگ‌های گسترده تبدیل شوند.

حمایت نظامی آمریکا از اروپا و آسیا، مسابقه‌های پرهزینه تسلیحاتی را غیرضروری می‌کرد.این نیز دستاورد آمریکا بود که قیمت نفت طی نسل‌ها در بازار جهانی تعیین می‌شد، نه به دست حاکمانی که صرفاً بر حسب اتفاق بر بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان نشسته بودند.

با این حال، به‌ویژه در آلمان، اهمیت نفوذ آمریکا برای رفاه خود این کشور هرگز به‌درستی درک نشده است.اما این آمریکایی‌ها بودند که راه‌های دریایی و دسترسی به بازارهای سراسر جهان را باز نگه می‌داشتند؛ امری که برای اقتصاد صادرات‌محور آلمان حیاتی بود.

و پس از جنگ جهانی دوم نیز این ایالات متحده بود که تحقق معجزه یکپارچگی اروپا را امکان‌پذیر کرد؛ زیرا حضور قدرتمند آمریکا، رقابت‌های دیرینه و هرگز کاملاً حل‌نشده میان قدرت‌های اروپایی را به شکل تعیین‌کننده‌ای کاهش داد. اما اکنون همه اینها به پایان رسیده است.

در دوران دونالد ترامپ، آمریکا متحدان خود را از خود می‌راند (مانند کانادا)، آنها را به قطع حمایت نظامی تهدید می‌کند (مانند ژاپن و کره جنوبی) یا آنها را به رقیب و دشمن تبدیل می‌کند و با تعرفه‌های تنبیهی بر آنها فشار می‌آورد (مانند اتحادیه اروپا).ترامپ و معاونش، جی. دی. ونس، نیز به جای کاستن از ملی‌گرایی‌ها و خیال‌پردازی‌های تجزیه‌طلبانه اروپایی‌ها، آنها را تشدید می‌کنند.

آنچه این ریاست‌جمهوری نابود می‌کند، به این آسانی قابل بازسازی نخواهد بود. اعتماد با گام‌های آهسته شکل می‌گیرد، اما با تاخت‌وتاز از میان می‌رود.شعار «اول آمریکا» ممکن است برای هواداران دونالد ترامپ نشانه‌ای از اعتمادبه‌نفس و قدرت باشد، اما در واقع، ایالات متحده با این سیاست برای مدت طولانی به ادعای خود مبنی بر اینکه یک قدرت جهانی است، آسیب زده است.متحدان آمریکا در آینده دیگر نمی‌توانند به وعده‌های واشنگتن و توافق‌هایی که با دولت آمریکا می‌کنند، اتکا داشته باشند.احتمالاً از این پس توافق‌های تجاری جدید بدون حضور آمریکا منعقد خواهند شد و زنجیره‌های تأمین نیز به‌گونه‌ای سازمان خواهند یافت که آمریکا را دور بزنند.و اگر روزی ایالات متحده در عرصه بین‌المللی به کمک نیاز داشته باشد، شاید دیگر کسی برای کمک به آن باقی نمانده باشد.

و بدین ترتیب، حلقه کامل می‌شود: از «اول آمریکا» به «آمریکای تنها».

درباره نویسندگان:
یان تکائو پیش از آنکه مدیر دفتر آلمانِ شرکت مشاوره ژئواستراتژیک «اوراسیا گروپ» در برلین شود، در ناتو، وزارت دفاع آلمان و بنیاد «جرمن مارشال» فعالیت کرده بود. او به‌طور منظم به‌عنوان ستون‌نویس با نشریه فوکس همکاری می‌کند. مارک بروست ریاست بخش سیاست خارجی مجله را بر عهده دارد.

Wie man ein Imperium Zerstört
Donald Trump wollte die USA wiedergroß machen. Dabei hat erAmerikas Macht in Rekordzeit verspielt
Essay von Marc Brost und Jan Techau





نظر شما درباره این مقاله:







اتهام محاربه و افساد فی‌الارض برای امیرحسین موسوی
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 9:27

اتهام محاربه و افساد فی‌الارض برای امیرحسین موسوی






نظر شما درباره این مقاله:







یا باید با تهران تجارت کنید یا با واشنگتن
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 8:13

هشدار واشنگتن به کشورهای منطقه:

یا باید با تهران تجارت کنید یا با واشنگتن


بنوا فوکون / وال‌استریت ژورنال / ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶

یکی از مقامات ارشد وزارت خزانه‌داری آمریکا در ماه جاری با سفر به نقاط مختلف خاورمیانه و اروپا، هشداری جدی به شرکای تجاری ایران داد: یا باید با تهران تجارت کنید یا با واشنگتن.

این فشار تجاریِ قاطعانه، مؤثر واقع شده است.

در روزهای اخیر، دسترسی خطوط هوایی ایران به مسیرهای حیاتی منطقه‌ای قطع شده و فعالیت‌های بانکیِ بزرگ‌ترین بانک تجاری ایران در امارات متحده عربی و ترکیه نیز متوقف گردیده است؛ اقداماتی که بر تحریم‌های دیرینه و محاصره دریاییِ مداومِ آمریکا افزوده شده‌اند.

بی‌اعتمادی فزاینده کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به تهران، کارایی این کارزار فشار را افزایش داده است؛ آن هم در شرایطی که آمریکا برای پایان دادن به جنگی تلاش می‌کند که موجب جهش قیمت سوخت در این کشور شده است. دولت آمریکا همچنان بر این استراتژی سخت‌گیرانه پافشاری می‌کند، حتی با وجود اینکه ایران سیگنال‌های دیپلماتیک ارسال می‌کند؛ از جمله پیشنهاد توقف هفت‌روزه حملات با هدف دستیابی به گشایش اقتصادی.

جاناتان برک، مقام وزارت خزانه‌داری و مدیرعامل سابق بانک «سیتی» (Citi) در لندن، گفت: «ما شاهد احساس فوریت و جدیت تازه‌ای از سوی شرکای خود هستیم. آن‌ها موضوع را بسیار جدی گرفته‌اند.»

نایجل کوشنر، وکیل بریتانیایی که دو دهه به شرکت‌ها در زمینه تحریم‌های ایران مشاوره داده است، اظهار داشت که هرگز چنین فشار شدیدی را بر بخش‌های بانکی و هوانوردی ایران ندیده است.

کوشنر گفت: «آمریکا تنها در عرض چند هفته به تأثیری دست یافته که در کارزارهای طولانی‌مدتِ آغازشده از سال ۲۰۱۰، حاصل نشده بود.»

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، که این هفته در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی می‌کرد، ضمن اذعان به مشکلات ناشی از تحریم‌ها، تأکید کرد که ملت او در برابر این فشارها ایستادگی خواهد کرد.

پزشکیان گفت: «مقاومت ملت ایران در برابر تحریم‌ها تنها افزایش خواهد یافت. ما هرگز سر فرود نخواهیم آورد و زانو نخواهیم زد.» ایران از زمان انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ و ماجرای گروگان‌گیری در سفارت آمریکا، با بار فزاینده تحریم‌ها روبرو بوده است. با این حال، تهران علی‌رغم قطع دسترسی به سیستم دلاری و از دست دادن دارایی‌های خارجی، توانسته است ارتباطات حیاتی هوایی و پیوندهای بانکی خود را با همسایگانش در سراسر خاورمیانه حفظ کند.

جنگِ امسال، نظر بسیاری از کشورهای حوزه خلیج فارس را نسبت به این روابط تیره کرده است. ایران به اهدافی - از جمله زیرساخت‌های انرژی - در کشورهایی نظیر امارات متحده عربی (که مجرای تجاری کلیدی ایران با جهان است) حمله کرده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنان به کشتی‌ها در اطراف تنگه هرمز - گذرگاه باریک ورودی خلیج فارس که مسیر عبور حدود یک‌پنجم نفت جهان بوده است - حمله می‌کند. در همین حال، شورشیان حوثی یمن که تحت حمایت ایران هستند، مناطقی را در امتداد تنگه باب‌المندب (که معادلِ تنگه هرمز در دریای سرخ و یک گلوگاه راهبردی است) به تصرف درآورده و به زیرساخت‌های نفتی عربستان سعودی حمله کرده‌اند.

اکنون شرکای تجاری ایران با این احتمال روبرو هستند که اگر برخی از آخرین پیوندهای باقی‌مانده تهران با جهان خارج را قطع نکنند، هدف اقدامات تنبیهی آمریکا قرار گیرند.

به سقف تحمل خود در برابر ایران رسیده‌ایم

برک، که معاون وزیر در امور مقابله با تأمین مالی تروریسم است، گفت: «ایران به مدت ۵۰ سال یک معضل بوده و ما تا حد زیادی به سقف تحمل خود در برابر این مشکل رسیده‌ایم.»

کشورهای خاورمیانه به دیدگاه آمریکا توجه نشان داده‌اند؛ از جمله عمان که نخستین مقصد سفر منطقه‌ای برک بود.

عمان مدت‌هاست که نقش میانجی را میان ایران و غرب ایفا می‌کند، اما با تداوم تنش‌ها و درگیری‌های مرتبط با ایران، با تهدیدهای فزاینده‌ای از سوی ترامپ مواجه شده است. نخستین هدفِ مورد نظر برک، پروازهای شرکت هواپیمایی ایرانی «ماهان‌ایر» بود؛ شرکتی خصوصی که با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوند دارد و غرب معتقد است از طریق آن سلاح، نیرو و تدارکات منتقل می‌شود. اگرچه این شرکت هواپیمایی از سوی آمریکا تحریم شده بود، اما عمان و برخی کشورهای دیگر همچنان به پروازهای آن اجازه فعالیت می‌دادند.

برک گفت: «ماه‌هاست که با برخی از این شرکا در تماس هستم و موضوع هواپیمایی ماهان را مطرح می‌کنم. وقتی در حال مکالمه تلفنی هستم، سایت “فلایت‌رادار” (FlightRadar) را باز می‌کنم و پروازی را در مسیر بین این کشورها می‌بینم. با خودم می‌گویم: “چطور ممکن است اجازه چنین کاری را بدهید؟”»

به گفته مقامات خاورمیانه‌ایِ مطلع از این ماجرا، دولت عمان سفر برک را نشانه‌ای از جدیت ایالات متحده در اجرای تحریم‌ها و این واقعیت دانست که عدم همکاری می‌تواند به اقتصادشان لطمه بزند. مسقط ظرف یک هفته تمام پروازهای ماهان را ممنوع کرد و پس از اجرایی شدن محدودیت‌های جدید آمریکا علیه صنعت هوانوردی ایران، روز چهارشنبه با مسدود کردن فعالیت تمامی شرکت‌های هواپیمایی ایرانی، این روند را ادامه داد.

برک سپس برای دیدار با مقامات امارات متحده عربی به آنجا سفر کرد. امارات اگرچه متحد مهم آمریکا در منطقه است، اما پیوندهای فرهنگی و اقتصادی دیرینه‌ای نیز با ایران دارد؛ پیوندهایی که راهی حیاتی و غیرمستقیم (مسیری فرعی) برای دسترسی تهران به سیستم مالی جهانی فراهم کرده است.

افراد مطلع می‌گویند که برک در گفتگوهای خود در آنجا، به اقدام اخیر علیه شعبه محلی یک بانک مصری که با ایران مراودات مالی داشت، اشاره کرد.

در همین هفته، مقامات اماراتی شعب محلی «بانک ملی ایران» — بزرگترین بانک تجاری جمهوری اسلامی — را از انجام تراکنش‌های مرتبط با ایران منع کردند.

مصطفی پاکزاد، واسطه مالی سابق ایرانی که در گذشته از این بانک برای کمک به مشتریان ایرانی جهت پرداخت هزینه کالاها استفاده می‌کرد، گفت: «این اقدام، شریان‌های اصلی تجارت خارجی ایران را هدف قرار می‌دهد.»

روز پنجشنبه، امارات تمامی پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ایرانی را ممنوع کرد؛ اقدامی که احتمالاً موجب اختلال در تجارت خواهد شد.

برک همچنین به ترکیه سفر کرد و این کشور نیز متعاقباً پروازهای ماهان را لغو نمود. آنکارا همچنین مجوز فعالیت یکی از بزرگترین بانک‌های خصوصی ایران، یعنی «بانک ملت» را لغو کرد؛ موسسه‌ای که به عنوان مجرایی برای انجام مبادلات تجاری میان ایران و ترکیه عمل می‌کرد.

در مجموع، وزارت خزانه‌داری آمریکا با نمایندگان بیش از ۵۰ کشور دیدار و گفتگو کرد. دیپلمات‌های آمریکایی با کشورهایی نظیر آذربایجان و گرجستان نیز تماس گرفتند و این کشورها هم فعالیت شرکت‌های هواپیمایی ایران را متوقف کردند.

با این حال، همچنان برخی مسیرهای ارتباطی ایران با جهان باز است. ماهان همچنان به چین و روسیه — دو تن از بزرگترین شرکای ایران — پرواز می‌کند. وزارت خزانه‌داری آمریکا شرکت‌ها و عوامل وابسته به ایران را در هر دو کشور تحریم کرده است؛ هرچند به گفته «برک»، گفتگو با آن‌ها بخشی از مذاکرات سیاسی گسترده‌تر با کاخ سفید محسوب می‌شود.

برک سفر دو هفته‌ای خود را در لندن به پایان رساند و در آنجا با مقامات وزارت امور خارجه و وزارت خزانه‌داری بریتانیا دیدار کرد. بریتانیا اعلام کرده است که معافیت‌های تحریمی بانک‌های ایرانیِ فعال در پایتخت مالی اروپا را تمدید نخواهد کرد.

این اقدام می‌تواند عملاً منجر به تعطیلی شعبه «بانک ملی» در لندن شود — بانکی که مجوز فعالیت بریتانیایی آن ماه آینده منقضی می‌شود و تمدید آن در هاله‌ای از ابهام قرار دارد — و بدین ترتیب فشارها بر تهران را بیش از پیش افزایش دهد.

متیو لویت، که در دوران ریاست‌جمهوری جورج دبلیو بوش به عنوان معاون دستیار وزیر در امور اطلاعات و تحلیل در وزارت خزانه‌داری خدمت می‌کرد، گفت: «تحریم‌ها تنها زمانی مؤثر واقع می‌شوند که بتوانید طرف مقابل را متقاعد کنید که در تصمیم خود بسیار جدی هستید. اما اثربخشی واقعی در عمل مشخص می‌شود؛ این راهکار تنها در صورتی نتیجه می‌دهد که فشارها را همچنان حفظ کنید.»





نظر شما درباره این مقاله:







ایران پس از علی خامنه‌ای/ براتی، دستمالچی " />
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 7:52

ایران پس از علی خامنه‌ای/ براتی، دستمالچی






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ پیشنهاد آتش‌بس ایران را رد کرد
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 7:28

ترامپ پیشنهاد آتش‌بس ایران را رد کرد


الکساندر وارد و سامر سعید / وال‌استریت ژورنال / شنبه، ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶

دونالد ترامپ پیشنهاد ایران برای یک آتش‌بس هفت‌روزه را رد کرده و به دستیاران خود گفته است انتظار دارد پس از انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر، بمباران ایران را از سر بگیرد. این موضوع را مقام‌های آمریکایی اعلام کرده‌اند.

بر اساس پیشنهاد تهران، در ازای لغو محاصره بنادر ایران از سوی آمریکا ــ که آسیب‌های عمیقی به اقتصاد کشور وارد کرده است ــ تنگه هرمز بازگشایی می‌شد و مذاکرات هسته‌ای از سر گرفته می‌شد. ترامپ به‌طور علنی می‌گوید تهران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای خواهان توافقی است که به برچیده شدن برنامه هسته‌ای‌اش منجر شود.

اما به گفته مقام‌های آمریکایی، ترامپ در محافل خصوصی نسبت به این‌که ایران حاضر باشد خواسته‌های او را بپذیرد تردید دارد و به کارکنان خود گفته است که احتمال ازسرگیری یک کارزار جدید بمباران را بالا می‌داند.

موضع کنونی ترامپ نشان می‌دهد که وضعیت فعلی منازعه ــ که در فضایی میان جنگ و صلح قرار دارد ــ احتمالاً بار دیگر به سمت درگیری‌های نظامی سوق خواهد یافت. با این حال، رئیس‌جمهوری آمریکا که از نخستین روزهای نبرد هفت‌ماهه کنونی بارها اعلام پیروزی کرده است، میان پیگیری دیپلماسی، صدور دستور حملات هوایی و تشدید تحریم‌ها علیه ایران در نوسان بوده است. مقام‌ها می‌گویند دیدگاه‌های امروز او ممکن است در هفته‌های آینده و با ادامه جنگ تغییر کند و حتی تحت تأثیر نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای قرار گیرد.

مشخص نیست ترامپ چه سطحی از حملات را مد نظر دارد. مقام‌های آمریکایی می‌گویند او تمایل چندانی به ازسرگیری عملیات گسترده رزمی ندارد؛ بخشی از این تردید به این دلیل است که آمریکا می‌خواهد مهمات رو به کاهش خود را برای بحران‌های احتمالی دیگر حفظ کند. با این حال، ترامپ پیش‌تر نیز برای شکستن بن‌بست‌های دیپلماتیک در مذاکرات آمریکا و ایران از حملات سنگین نظامی سخن گفته و گاهی این تهدیدها را عملی کرده است، هرچند همواره از اجرای بلندپروازانه‌ترین تهدیدهای خود ــ از جمله نابودی کامل تمدن ایرانی ــ عقب‌نشینی کرده است.

ترامپ این هفته در سازمان ملل متحد گفت که هنگام تلاش برای محروم کردن ایران از سوخت هسته‌ای، ملاحظات سیاسی در ذهن او جایی ندارد.

او در جریان نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک به رهبران جهان گفت: «حزب جمهوری‌خواه در حال رقابت انتخاباتی است و من نیز به آن کمک خواهم کرد، اما خودم نامزد انتخابات نیستم. در موضوع ایران، هیچ اعتباری برای ملاحظات انتخاباتی قائل نبوده‌ام و تا زمان برگزاری انتخابات نیز قائل نخواهم شد. تنها چیزی که اهمیت دارد این است که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست پیدا نکند.»

ترامپ همچنین به جمهوری‌خواهان گفته است هنگام رفتن پای صندوق‌های رأی، تصور کنند که نام او نیز در برگه‌های رأی وجود دارد.

یک مقام آمریکایی گفت واشنگتن و تهران همچنان از طریق میانجی‌ها، از جمله درباره پرونده هسته‌ای، در حال مذاکره هستند. به گفته این مقام، تلاش تحت رهبری آمریکا برای تضمین عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز، با وجود تهدیدهای ایران، از فوریت دستیابی به توافق کاسته است.

قطر و دیگر میانجی‌های منطقه‌ای همزمان با برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در تلاش بوده‌اند گفت‌وگوهای میان ایران و آمریکا را دوباره فعال کنند. به گفته افراد آگاه، در نشستی که روز یکشنبه در قطر برگزار شد، ایران ایده یک توقف هفت‌روزه در درگیری‌ها را مطرح کرد؛ طرحی که می‌توانست زمینه پایان دادن به حملات ایران علیه کشتیرانی را در ازای لغو محاصره آمریکا فراهم کند.

بر اساس این پیشنهاد هفت‌روزه، آمریکا باید محاصره دریایی خود را لغو می‌کرد، بخشی از دارایی‌های مسدودشده ایران را آزاد می‌ساخت و تحریم‌های صادرات نفت ایران را برمی‌داشت. در مقابل، ایران تنگه هرمز را باز می‌کرد و مذاکرات درباره برنامه هسته‌ای خود را آغاز می‌کرد.

به گفته مقام‌های آگاه، آمریکا به ایران و میانجی‌ها اطلاع داده است که ترامپ هیچ قصدی برای لغو محاصره دریایی ندارد. واشنگتن بر این باور است که فشار اقتصادی در نهایت تهران را وادار خواهد کرد توافقی را بپذیرد که شرایط آن به سود آمریکا و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس باشد.

میانجی‌های عرب می‌گویند دیپلمات‌های ایرانی چندین پیشنهاد برای پایان دادن به جنگ ارائه کرده‌اند و در عین حال به تشدید بحران اقتصادی در کشور خود اذعان داشته‌اند. اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی قدرتمند نظامی ـ اقتصادی که از زمان آغاز جنگ در ماه فوریه عملاً اداره ایران را در دست گرفته است، اعلام کرده که حاضر نیست فرمول‌های جدیدی برای توافق را بپذیرد و خود را برای یک جنگ طولانی آماده کرده است.

سپاه پاسداران خواهان بازگشت به شرایطی نزدیک به توافق اولیه‌ای است که ترامپ در ماه ژوئن با ایران منعقد کرد. آن توافق وعده می‌داد در ازای بازگشایی آبراه هرمز، بخشی از تحریم‌های مربوط به فروش نفت کاهش یابد، ایران به دارایی‌های مسدودشده خود دسترسی پیدا کند و نقش تهران در اداره تنگه هرمز به رسمیت شناخته شود.





نظر شما درباره این مقاله:







عربستان احتمال توسعه سلاح اتمی را منتفی نمی‌داند
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 7:00

عربستان احتمال توسعه سلاح اتمی را منتفی نمی‌داند


جولیان ای. بارنز و رابرت جیمیسون / نیویورک تایمز / ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته مقام‌های آمریکایی، یک ارزیابی اطلاعاتی محرمانه که در اختیار کنگره ایالات متحده قرار گرفته، تأکید کرده است که عربستان سعودی گزینه توسعه یک سلاح هسته‌ای را همچنان باز نگه داشته است.

این ارزیابی برای قانون‌گذارانی ارسال شده که در حال بررسی توافق دولت ترامپ برای کمک به عربستان سعودی در توسعه انرژی هسته‌ای با اهداف غیرنظامی هستند. برخی نمایندگان و سناتورها از هر دو حزب نسبت به این پروژه ابراز نگرانی کرده‌اند و بیم آن دارند که پادشاهی عربستان در نهایت از آن برای توسعه سلاح هسته‌ای استفاده کند.

این مقام‌ها که به دلیل نداشتن مجوز برای بحث درباره اطلاعات طبقه‌بندی‌شده، به شرط ناشناس ماندن صحبت کردند، تأکید کردند که عربستان سعودی هنوز هیچ تصمیمی برای پیگیری ساخت سلاح هسته‌ای اتخاذ نکرده است.

از یک منظر، این ارزیابی موضوع تازه‌ای نیست. مقام‌های آمریکایی از مدت‌ها پیش بر این باور بوده‌اند که عربستان سعودی همچنان به داشتن سلاح هسته‌ای علاقه‌مند است؛ به‌ویژه با توجه به اینکه این کشور پیش‌تر تهدید کرده بود در صورت دستیابی ایران به چنین سلاحی، خود نیز آن را توسعه خواهد داد.

برنامه انرژی هسته‌ای غیرنظامی می‌تواند دستیابی به این هدف را بسیار آسان‌تر کند.

توافق میان دولت ترامپ و عربستان سعودی به شرکت‌های آمریکایی اجازه خواهد داد در توسعه پروژه‌های انرژی هسته‌ای در این کشور مشارکت کنند؛ اقدامی که می‌تواند به تقویت صنعت انرژی هسته‌ای آمریکا کمک کند و همچنین تضمین کند که روابط عربستان با ایالات متحده همچنان مستحکم باقی بماند.

با این حال، قانون‌گذاران نگران احتمال آغاز یک رقابت تسلیحات هسته‌ای در خاورمیانه هستند. اسرائیل یک قدرت هسته‌ای اعلام‌نشده به شمار می‌رود و ایران نیز مدت‌هاست در پی غنی‌سازی اورانیوم بوده است؛ موضوعی که یکی از دلایل حمله ایالات متحده به ایران در ماه فوریه محسوب می‌شد.

روزنامه واشنگتن پست پیش‌تر درباره این ارزیابی جدید گزارش داده بود.

کنگره اکنون در میانه یک دوره ۹۰ روزه قرار دارد که طی آن می‌تواند توافق هسته‌ای با عربستان سعودی را مورد بررسی قرار دهد.

بر اساس این توافق، عربستان سعودی مجاز خواهد بود اورانیوم را تا سطح نزدیک به ۲۰ درصد غنی‌سازی کند. این میزان بسیار کمتر از درجه خلوص لازم برای ساخت سلاح هسته‌ای است. اما کشوری که به اورانیوم با این سطح از غنی‌سازی دسترسی داشته باشد، تنها به زمان نسبتاً کوتاهی برای رساندن آن به سطح مورد نیاز جهت ساخت سلاح هسته‌ای نیاز خواهد داشت.

حفظ خاورمیانه ــ به استثنای اسرائیل ــ به‌عنوان منطقه‌ای عاری از سلاح هسته‌ای، یکی از استدلال‌هایی بوده که رؤسای‌جمهور آمریکا در تلاش برای متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایران مطرح کرده‌اند.

سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) پرسش‌ها را به دفتر مدیر اطلاعات ملی ارجاع داد؛ نهادی که بلافاصله به درخواست اظهار نظر پاسخ نداد. یکی از مقام‌های دولت، که او نیز به شرط ناشناس ماندن سخن گفت، اظهار داشت این توافق به تقویت امنیت منطقه‌ای کمک خواهد کرد و استانداردهای منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای را حفظ خواهد کرد.

این توافق ۳۰ ساله که توسط دولت ترامپ تنظیم شده، به شرکت‌های آمریکایی نقشی محوری در توسعه زیرساخت هسته‌ای غیرنظامی عربستان سعودی می‌دهد و تا حد زیادی رقبای خارجی را از این حوزه کنار می‌گذارد.

فرآیند بررسی کنگره بر اساس ماده ۱۲۳ قانون انرژی اتمی آمریکا الزامی است. برخلاف یک معاهده، این توافق برای اجرایی شدن نیازی به تأیید دو سوم اعضای مجلس سنا ندارد.

کمیته روابط خارجی سنا و کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان در طول دوره بررسی، این توافق را ارزیابی می‌کنند. اما اگر کنگره در این مدت قطعنامه مشترکی برای رد توافق تصویب نکند، این توافق بدون نیاز به رأی مثبت هیچ‌یک از دو مجلس می‌تواند به اجرا درآید.

دموکرات‌های مجلس نمایندگان به رهبری گرگوری دبلیو. میکس، نماینده ایالت نیویورک، قطعنامه مشترکی برای مخالفت با این توافق ارائه کرده‌اند تا مانع اجرای آن شوند. آنان استدلال می‌کنند که این توافق با استانداردهای دیرینه منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای فاصله دارد. با این حال، قواعد آیین‌نامه‌ای باعث می‌شود که اعضای اقلیت به‌سختی بتوانند برخلاف خواست رهبران جمهوری‌خواه، چنین طرحی را برای رأی‌گیری به صحن مجلس بیاورند. افزون بر این، مجلس نمایندگان اکنون تا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای در تعطیلات به سر می‌برد و زمان اندکی برای جلب حمایت لازم جهت برگزاری رأی‌گیری باقی مانده است.

سنا که قرار است پیش از آغاز تعطیلات انتخاباتی خود یک هفته دیگر در واشنگتن تشکیل جلسه دهد، تحت قواعدی فعالیت می‌کند که می‌تواند ثبت اعتراض از سوی یک سناتور و وادار کردن سنا به بررسی توافق را آسان‌تر کند. با این حال، تاکنون هیچ سناتوری برای انجام چنین اقدامی پیش‌قدم نشده است.

دموکرات‌ها که در اقلیت قرار دارند، همچنان نسبت به این توافق تردید بیشتری نشان می‌دهند. شش سناتور دموکرات روز جمعه نامه‌ای را که برای مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، ارسال کرده بودند منتشر کردند و در آن با این توافق مخالفت ورزیدند.

این سناتورهای دموکرات به رهبری ادوارد مارکی از ایالت ماساچوست و جف مرکلی از ایالت اورگن، با اجازه دادن به عربستان سعودی برای ساخت تأسیسات غنی‌سازی اورانیوم مخالف هستند. آنان در نامه خود به‌طور مشخص به تهدیدهای عربستان سعودی درباره توسعه سلاح هسته‌ای به‌عنوان یکی از دلایل مخالفتشان اشاره کردند.

سناتورها در این نامه نوشتند: «ایالات متحده تاکنون هرگز به‌طور مستقیم یک تأسیسات غنی‌سازی را به کشوری فاقد سلاح هسته‌ای منتقل نکرده است؛ چه رسد به کشوری که رهبران آن تهدید کرده‌اند در پی دستیابی به سلاح هسته‌ای خواهند رفت.»





نظر شما درباره این مقاله:







انزوای ترانزیتی ایران در آسمان غبارآلود همجواری
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 26.09.2026, 6:31

انزوای ترانزیتی ایران در آسمان غبارآلود همجواری


طهمورث گیلانی / روزنامه توسعه ایرانی

در پی تشدید فشارهای بین‌المللی و اجرای تدابیر سخت‌گیرانه جدید از سوی وزارت خزانه‌داری ایالات متحده، صنعت هوانوردی کشور با مقطعی حساس و بی‌سابقه مواجه شده است. محدودیت‌های اخیر که از اوایل مهرماه شتاب گرفته، منجر به تعلیق و توقف پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ایرانی به مقاصد متعدد منطقه‌ای شده است. در واکنش به این تحولات، اتخاذ مواضع تند و تهدید به اقدامات متقابل از سوی برخی مقامات و نمایندگان مجلس، موجی از نگرانی‌ها را پیرامون آینده روابط دیپلماتیک و ترانزیت هوایی کشور برانگیخته است؛ مواضعی که به باور کارشناسان روابط بین‌الملل، نه تنها با اصول دیپلماسی سازگار نیست، بلکه می‌تواند ابعاد بحران را پیچیده‌تر کند.

در واکنش به این شرایط، اتخاذ مواضع تند و تهدید به بستن حریم هوایی ایران بر کشورهای همسایه از سوی برخی مقامات داخلی، بر خلاف اصول دیپلماسی ارزیابی می‌شود. از آنجا که تمکین کشورهای منطقه ناشی از فشار مالی واشنگتن است و نه خصومت ذاتی با ایران، ورود به فاز تقابل می‌تواند کشورهای بی‌طرف را به سمت جبهه متخاصم سوق داده، انزوای ترانزیتی ایران را کامل‌تر کند و دقیقاً هدف آمریکا از ایجاد محاصره هوایی را محقق سازد

اموج لغو پروازها؛ از بغداد تا مسقط و باکو

ابعاد این تحریم‌ها به‌سرعت دامنه‌دار شده و طی روزهای اخیر، دسترسی ناوگان هوایی ایران به فرودگاه‌های کشورهای همسایه با محدودیت شدید مواجه شده است. خبرگزاری رویترز گزارش  داد که از روز جمعه، ورود تمامی پروازهای ایران به فرودگاه‌های بین‌المللی اربیل و سلیمانیه متوقف شده است. از سوی دیگر و در چارچوب همین اقدام، مدیریت فرودگاه بین‌المللی نجف نیز تصمیم گرفت از ساعت ۲ بامداد همان روز تا اطلاع ثانوی، تمامی پروازهای رفت‌وبرگشت میان این فرودگاه و ایران را متوقف کند. مدیریت این فرودگاه به شرکت‌های هواپیمایی اطلاع داده است که تا زمان دریافت دستورالعمل‌های جدید، هیچ اقدامی برای انجام این پروازها صورت ندهند.

در مورد فرودگاه کرکوک نیز «هَردی صالح»، سخنگوی فرودگاه، اعلام کرد که هیچ پروازی از این فرودگاه به مقصد فرودگاه‌های ایران وجود ندارد و هیچ هواپیمایی نیز به سمت این کشور پرواز نکرده است. وی تأکید کرد که فرودگاه کرکوک کاملاً از دستورالعمل‌های سازمان هواپیمایی کشوری و نهادهای ذی‌ربط پیروی می‌کند و پروازها نیز مطابق برنامه رسمی انجام می‌شوند. موضع رسمی سخنگوی فرودگاه کرکوک نشان‌دهنده تبعیت کامل نهادهای هوانوردی عراق از دستورالعمل‌های بالادستی است. این نقل قول تأیید می‌کند که توقف پروازها یک موضع نهادی و ساختاری است و نه یک ناهماهنگی موقت.

در پی تشدید تحریم‌های وزارت خزانه‌داری آمریکا علیه صنعت هوانوردی ایران، موج لغو پروازها به کشورهای همسایه شتاب گرفته است. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، پروازهای ایرانی به مقاصدی همچون اربیل، سلیمانیه، نجف، بغداد، مسقط و باکو متوقف شده است. این محدودیت‌ها که بیشتر از سوی بهره‌برداران فرودگاهی منطقه به دلیل ترس از تحریم‌های ثانویه آمریکا اتخاذ شده، شریان‌های ارتباطی و اقتصادی کشور را در حوزه مسافری و حمل کالاهای حیاتی با چالش جدی مواجه کرده است

همچنین مدیرعامل شرکت شهر فرودگاهی امام خمینی، درباره آخرین وضعیت پروازهای خارجی اظهار کرد: امکان انجام پرواز به مقصد نجف وجود ندارد و تصمیم جدیدی برای ازسرگیری این پروازها اتخاذ نشده است. رامین کاشف‌آذر، افزود: با وجود برخی مخالفت‌ها و رایزنی‌ها برای بازگرداندن مسافران و اتباع عراقی، پروازهای نجف متوقف شده و در شرایط فعلی امکان انجام این پروازها وجود ندارد.

وی با یادآوری این‌که پروازها به مقاصد گرجستان، عراق، عمان و امارات متوقف شده، خاطرنشان کرد پروازهای ایران به برخی مقاصد از جمله ترکیه و چین کماکان برقرار است. سخنان کاشف‌آذر ابعاد داخلی بحران و بن‌بست در رایزنی‌های اولیه را تبیین می‌کند. مسدود شدن خطوط پروازی تنها محدود به عراق نیست و چهار کشور کلیدی منطقه را دربررفته است.

مدیرعامل شرکت شهر فرودگاهی امام خمینی، در گفت‌وگویی دیگر یادآور شد: مطابق اطلاعات دریافتی، رئیس فرودگاه نجف با سازمان هواپیمایی کشوری تماس گرفته و این موضوع را ابلاغ کرده است. از بامداد امروز شاهد لغو پرواز شرکت‌های ایران‌ایر، فلای‌پرشیا، تابان و ساها به مقصد نجف بودیم؛ با این حال، پرواز ساعت ۸:۳۰ هواپیمایی معراج به مقصد نجف انجام شد. وی در خصوص تدابیر اندیشیده شده گفت: اکنون سازمان هواپیمایی کشوری در حال رایزنی برای بازگشت هموطنان ایرانی که به عراق سفر کرده‌اند و همچنین اتباع عراقی که قصد بازگشت به کشورشان را دارند، است. جزئیات عملیاتی لغو پرواز ایرلاین‌های متعدد ایرانی نشان می‌دهد که قطع ناگهانی ارتباطات پروازی چه چالش‌های فوری برای مسافران در حال رفت‌وبرگشت ایجاد کرده است.

در همین راستا، بر اساس اعلام سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری، فرودگاه‌های بغداد، مسقط و باکو در نامه‌های جداگانه از لغو پذیرش پروازهای ایرانی خبر دادند. مجید اخوان همچنین تأکید کرد توقف پذیرش پروازها از سوی این فرودگاه‌ها لزوماً به معنای تصمیم دولت‌های مربوط برای لغو پروازها نیست و این تصمیم از سوی بهره‌برداران فرودگاهی اتخاذ شده است. توضیحات سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری یک نکته تحلیلی مهم را روشن می‌کند: این تصمیمات بیشتر از سوی «بهره‌برداران فرودگاهی» به دلیل ترس از تحریم اتخاذ شده تا تصمیم مستقیم سیاسی دولت‌ها. همین تمایز، کلید اصلی برای حل مشکل از طریق دیپلماسی به جای تهدید است.

ریشه فشارها؛ تهدیدهای خزانه‌داری آمریکا

این زنجیره از محدودیت‌ها در پی اقدامات اخیر واشنگتن شکلی عملی به خود گرفته است. وزارت خزانه‌داری آمریکا در هشتم سپتامبر، ۳۶ نهاد مرتبط با بخش هوانوردی ایران را تحریم کرد که ۲۷ مورد از آنها شرکت‌های هواپیمایی بودند. خبرگزاری رویترز به نقل از منابع مطلع گزارش داد فرودگاه‌های اربیل و سلیمانیه از روز جمعه سوم مهرماه پذیرش پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ایرانی را متوقف کرده‌اند و مدیر فرودگاه نجف اعلام کرده این تصمیم پس از ابلاغ دستورالعمل‌های جدید اتخاذ شده است.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، پیش از این گفته بود که می‌خواهیم تمام هواپیمای ایران در فرودگاه‌های دنیا را زمین‌گیر کنیم. بسنت تاکید کرده بود که از آغاز این فشار اقتصادی که از ۲۳ سپتامبر (۱ مهرماه) شروع شده، ارائه سوخت، خدمات فرودگاهی و حتی فروش بلیت به شرکت‌های هواپیمایی ایرانی با خطر قطع دسترسی به نظام مالی دلاری است. وی هشدار داد فرودگاه‌ها و شرکت‌هایی که به ایرلاین‌های تحت تحریم ایران خدمات ارائه کنند، ممکن است با تحریم‌های ثانویه مواجه شوند.

تکرار تهدید یا همه یا هیچکس!

در برابر این فشارهای فزاینده، طیف وسیعی از مقامات کشور به اظهارنظر پرداخته و تهدید به بستن حریم هوایی ایران یا لغو متقابل پروازهای منطقه‌ای کرده‌اند. محمد مخبر، مشاور و دستیار مقام معظم رهبری، به دنبال اقدامات برخی دولت‌های منطقه در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «همسویی با امریکا در اجرای سیاست‌های خصمانه در خاطر ملت ایران ماندگار خواهد بود، هر چند راهبرد ما در این مورد مشخص است: پرواز در منطقه یا برای همه آزاد است، یا برای هیچ‌کس. اگر ایران امکان پرواز و دریافت خدمات فرودگاهی نداشته باشد، هیچ کشوری در منطقه هم این امکان را نخواهد داشت.» این سخنان مخبر بیانگر اتخاذ راهبرد «همه یا هیچ» از سوی برخی چهره‌های ارشد است. واکنش تند به کشورهای منطقه، محور اصلی این موضع‌گیری را تشکیل می‌دهد اما این راه به تشدید تنش می‌انجامد یا راهگشا خواهد بود؟

همچنین، همزمان با اعمال این محدودیت‌ها، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در گفت‌وگو با شبکه خبر، با اشاره به گزارش‌ها درباره تلاش برای جلوگیری از تردد هواپیماهای ایرانی در برخی کشورهای همسایه گفت: «گفتند بعضی از کشورهای همسایه هواپیمای ایران را راه ندهند.» وی خطاب به کشورهای منطقه افزود که در صورت همکاری با آمریکا برای جلوگیری از پروازهای ایران، تهران نیز این موضوع را بدون پاسخ نخواهد گذاشت. رضایی تصریح کرد اگر کشوری با آمریکا همکاری کند و از پذیرش هواپیماهای ایرانی خودداری ورزد، ایران نیز اجازه نخواهد داد پروازهای هواپیماهای آن کشور در ایران ادامه پیدا کند. خط و‌نشان رسمی نهادهای امنیتی برای کشورهای همسایه است یعنی تشدید ادبیات تقابلی در سطوح عالی سیاست‌گذاری بدون توجه به اینکه این رویکرد چه تاثیری در روابط میان ایران و سایر کشورهای همسایه خواهد داشت؟

در همین میان، رئیس کمیسیون عمران مجلس، درباره محدودیت پروازی ایرلاین‌های کشورمان اظهار کرد: «وقتی موضوع دفاع از حقوق ایران مطرح می‌شود، نباید صرفاً به دنبال این باشیم که مقررات بین‌المللی یا سازمان بین‌المللی هوانوردی غیرنظامی (ایکائو) چه گفته است، بلکه باید متناسب با شرایط موجود از حقوق کشورمان دفاع کنیم.»

محمدرضا رضایی کوچی، تأکید کرد: «اگر این محدودیت‌ها تابع سیاست‌های آمریکایی‌ها باشد، طبیعی است که ما نیز اجازه ندهیم پروازهای آنها در کشورمان انجام شود. مطمئن باشید که هیچ پروازی از هیچ کشور همسایه‌ای در کشور ما انجام نخواهد شد. همه کشورهای عربی و منطقه باید بدانند که اگر پروازهای ما را متوقف کنند و خدمات لازم را به پروازهای ایرانی ارائه ندهند، ایران نیز در مقابل، اجازه انجام پروازهای آنها را در هیچ نقطه‌ای که امکان اعمال محدودیت متقابل وجود داشته باشد، نخواهد داد.» رئیس کمیسیون عمران مجلس همچنین درباره وضعیت راداری کشور گفت: «ما رادار داریم و از این بابت مشکلی نداریم. پروازهای کشور در وضعیت عادی قرار دارد و آسمان ایران نیز آسمان امنی است.» با این وجود تحلیلگران بر این باورند که نمی‌شود با برخورد‌های غیرکارشناسی و بعضاً غیردیپلماتیک برخی سیاسیون با بحران‌های بزرگ منطقه‌ای و بین‌المللی روبه برو شد.

درکنار این مواضع، اظهارات دیگری نیز در حاشیه مطرح شد؛ از جمله ابوالفضل ابوترابی، نماینده مجلس، در واکنش به ایجاد مشکل برای بازگشت مسعود پزشکیان در پی اعمال تحریم‌های هوایی گفت: «ما حرفی نداریم. آقای پزشکیان را نگه دارند و جای ترامپ بگذارند. اتفاقا رئیس‌جمهور داش‌مشتی و خوبی است. ایشان را برای خود نگه دارند، ایشان هم آیات و نهج‌البلاغه را به مردم آمریکا یاد می‌دهد. اتفاقا خوب است.»

در مقابل، واکنش‌های تحلیلی دیگری نیز در فضای رسانه‌ای مطرح شد. علی قلهکی، روزنامه‌نگار، در یادداشتی نوشت: «اگر اقدامِ موثری برای جلوگیری از ایجاد «محاصره‌ی هوایی» بر آسمانِ اطراف ایران نشود، آمریکا وارد فازِ اخلال در «مرزهای زمینی» خواهد شد!»

تبعات سنگین برای اقتصاد و زیان تقابل با همسایگان

از منظر تحلیلگران اقتصادی، پیامدهای این محاصره هوایی بسیار فراتر از لغو چند پرواز مسافربری است. توقف پروازها، زنجیره تامین دارویی و حمل کالاهای حساس را مستقیم هدف قرار داده و هزینه‌های گزاف ترانزیت را به اقتصاد کشور تحمیل می‌کند. علاوه بر آن، آسیب جدی به صنعت گردشگری و آژانس‌های مسافرتی وارد می‌آورد.

با این حال، کارشناسان تاکید می‌کنند که تقابل و تهدید کشورهای منطقه به مقابله به مثل، به منزله آب ریختن به آسیاب دشمنی است. بسیار واضح است که غالب کشورهای همسایه مانند عراق، عمان یا حتی برخی کشورهای دیگر، خصومت ذاتی با ایران ندارند. رفتار این کشورها نه از روی دشمنی با تهران، بلکه ناشی از فشار شدید تحریم‌های ثانویه آمریکا، ساختار وابسته نظام بانکی آنها به دلار و ترس از مجازات‌های واشنگتن است. به عنوان نمونه، دولت عراق با وجود روابط نزدیک با ایران، به دلیل اولویت‌بندی منافع اقتصادی خود و جلوگیری از تحریم مجدد کشورش، ناچار به تبعیت از مقررات بین‌المللی شده است. همچنین عمان که همواره نقش میانجی را ایفا کرده، توان مقاومت مستقیم در برابر تحریم‌های مالی واشنگتن را ندارد.

در چنین شرایطی، اگر ایران سیاست مقابله به مثل و مسدود کردن حریم هوایی را علیه این همسایگان در پیش بگیرد، عملاً کشورهای بی‌طرف یا دارای روابط حسنه را به سمت جبهه متخاصم سوق خواهد داد. این رویکرد نه تنها تحریم‌های آمریکا را بی‌اثر نمی‌سازد، بلکه انزوای دیپلماتیک و ترانزیتی ایران را کامل‌تر می‌کند. ایجاد صدمه به روابط با همسایگان، دقیقاً همان هدفی است که واشنگتن از طریق تحریم‌ها دنبال می‌کند.

دیپلماسی؛ تنها مسیر مدیریت بحران

تحریم هوایی ابزاری پیچیده در روابط بین‌الملل است که پایه حقوقی و اقتصادی دارد و تجربیاتی همچون تحریم‌های هوایی علیه عراق در دهه ۱۹۹۰، لیبی پس از حادثه لاکربی، یوگسلاوی و در سال‌های اخیر روسیه، نشان داده است که تقابل‌های شتاب‌زده راهکار برون‌رفت از آن نیست.

مواضع تند و تهدیدآمیز اخیر در راستای دیپلماسی فعال و سازنده ارزیابی نمی‌شود. در شرایطی که خفه کردن شریان‌های اقتصادی کشور هدف‌گیری شده است، ادبیات تهدیدآمیز پاسخگوی نیازهای ترانزیتی و اقتصادی کشور نیست. حل این بحران مستلزم بهره‌گیری از رایزنی‌های فشرده دیپلماتیک، گفتگوهای دوجانبه با دولت‌های منطقه برای یافتن راهکارهای فنی و معافیت‌های منطقه‌ای، و استفاده از ظرفیت‌های حقوقی بین‌المللی است. تکیه بر دیپلماسی هوشمندانه می‌تواند مانع از تعمیق محاصره هوایی شده و از وارد آمدن خسارات بیشتر به ساختار اقتصادی و رفت‌وآمد شهروندان جلوگیری کند.





نظر شما درباره این مقاله:







فرودگاه‌های اربیل و سلیمانیه از روز جمعه
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 22:32

فرودگاه‌های اربیل و سلیمانیه از روز جمعه






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ در مورد حمایت چین از ایران به شی هشدار داد
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 21:33

ترامپ در مورد حمایت چین از ایران به شی هشدار داد


بو اریکسون، سوزان هیوی، کاترین جکسون و پریسا حافظی
خبرگزاری رویترز / ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶

سفیر آمریکا در چین روز جمعه اعلام کرد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در جریان گفتگوهای این هفته در واشنگتن به شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، در مورد حمایت از ایران هشدار داد و تضمین‌هایی دریافت کرد که چین چنین کاری نخواهد کرد.

این هشدار در حالی مطرح شد که گزارش‌هایی مبنی بر تأمین پرتابگرهای موشک پدافند هوایی دوش‌پرتاب توسط چین برای ایران و همچنین یافتن راه‌هایی توسط تهران برای دور زدن تحریم‌های فروش نفت با کمک چین، منتشر شده بود.

دیوید پردو، سفیر ترامپ در پکن، در مصاحبه‌ای با شبکه سی‌ان‌بی‌سی (CNBC) گفت که ترامپ به شی تأکید کرده است که حمایت مستقیم یا غیرمستقیم از ایران «کاملاً غیرقابل‌قبول» است.

پردو در پاسخ به پرسشی جداگانه در شبکه فاکس‌نیوز مبنی بر اینکه آیا این بدان معناست که چین کمک به ایران را متوقف خواهد کرد، گفت که واشنگتن روز پنجشنبه تضمین‌هایی از پکن دریافت کرده است.

پردو به برنامه «America’s Newsroom» در شبکه فاکس‌نیوز گفت: «ما پیش‌ازاین شاهد اقداماتی... در این زمینه بوده‌ایم. تعهد همین است. آن‌ها دیروز به ما اطمینان دادند که چنین کاری نمی‌کنند.»

ترامپ بعداً در روز جمعه تأیید کرد که این دو رهبر درباره جنگی که آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه علیه ایران آغاز کردند، گفتگو کرده‌اند، اما جزئیاتی در این باره ارائه نکرد.

پرتابگرهای موشک و دور زدن تحریم‌ها

قانون‌گذاران آمریکایی از ترامپ خواسته بودند تا در پی گزارش‌هایی مبنی بر کمک چین به ایران، با شی در این باره مقابله کند؛ چرا که نگرانی‌هایی وجود داشت که نهادهای چینی ممکن است کمک‌هایی در زمینه هدف‌گیری ارائه کرده باشند که منجر به تلفات نیروهای آمریکایی در این درگیری شده است.

یک مقام ارشد ایرانی روز جمعه به رویترز گفت که مقامات چینی به ایران اطمینان داده‌اند که حتی پس از دیدار ترامپ و شی، چین روابط اقتصادی، سیاسی یا نظامی خود با تهران را تحت فشار رئیس‌جمهور آمریکا محدود نخواهد کرد.

رویترز در ماه ژوئیه گزارش داده بود که انتظار می‌رود ایران ظرف چند هفته، نخستین محموله از مجموع ۴۰۰ پرتابگر موشک پدافند هوایی دوش‌پرتاب ساخت چین را دریافت کند. اوایل ماه جاری، دو منبع ارشد ایرانی و سه فرد دیگرِ مطلع به خبرگزاری رویترز گفتند که ایران از سازوکاری شبیه به تهاتر برای دور زدن تحریم‌های فروش نفت و خرید میلیاردها دلار کالا — از جمله تجهیزات نظامی — از چین استفاده کرده است.

خبرگزاری دولتی چین، «شین‌هوا»، روز پنج‌شنبه گزارش داد که شی از آمریکا و ایران خواسته است برای پایان دادن به جنگ به میز مذاکره بازگردند؛ با این حال، شی به‌طور علنی درباره حمایت چین از ایران اظهارنظری نکرده است.

ترامپ و شی در جریان این سفر رسمی سه‌روزه به واشنگتن، به پرسش‌های رسمی پاسخ ندادند.

اوایل ماه جاری، ترامپ گزارشی را مبنی بر اینکه ایران پیش از حمله ماه ژوئیه به پایگاهی در اردن — که منجر به کشته شدن سه سرباز آمریکایی شد — تصاویر ماهواره‌ای آن پایگاه را از نهادهای چینی دریافت کرده بود، کم‌اهمیت جلوه داد.

ترامپ در تاریخ ۱۳ سپتامبر در هواپیمای اختصاصی ریاست‌جمهوری (ایر فورس وان) به خبرنگاران گفت: «آن‌ها اساساً همان کاری را می‌کنند که ما انجام می‌دهیم. وقتی می‌گویند چین از ما جاسوسی می‌کند، من می‌گویم حق با شماست؛ ما هم از آن‌ها جاسوسی می‌کنیم.»





نظر شما درباره این مقاله:







خانواده‌های اعدام‌شدگان سال ۶۷ بار دیگر
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 21:10

خانواده‌های اعدام‌شدگان سال ۶۷ بار دیگر






نظر شما درباره این مقاله:







تشکیل پرونده قضایی علیه عوامل یک نمایش
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 21:04

تشکیل پرونده قضایی علیه عوامل یک نمایش






نظر شما درباره این مقاله:







زمان برای شعار کوتاه شده است / یدالله کریمی‌پور
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 20:58

زمان برای شعار کوتاه شده است / یدالله کریمی‌پور






نظر شما درباره این مقاله:







سخنرانی‌های سازمان ملل و تصمیم ایران: مذاکره یا جنگ " />
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 20:56

سخنرانی‌های سازمان ملل و تصمیم ایران: مذاکره یا جنگ






نظر شما درباره این مقاله:







راستی‌آزمایی ادعاهای پزشکیان در گفت‌و‌گو
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 20:32

راستی‌آزمایی ادعاهای پزشکیان در گفت‌و‌گو






نظر شما درباره این مقاله:







دادگاه تجدیدنظر محکومیت پرستو احمدی
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 20:19

دادگاه تجدیدنظر محکومیت پرستو احمدی






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ از شی خواست حمایت از ایران را متوقف کند
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 20:01

ترامپ از شی خواست حمایت از ایران را متوقف کند






نظر شما درباره این مقاله:







برنامه پنجاه و چهارم فروم زن، زندگی، آزادی
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 18:36

برنامه پنجاه و چهارم فروم زن، زندگی، آزادی






نظر شما درباره این مقاله:







هشدار بیل گیتس: هوش مصنوعی می‌تواند باعث
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 16:37

هشدار بیل گیتس: هوش مصنوعی می‌تواند باعث






نظر شما درباره این مقاله:







بخش دوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 16:05

بخش دوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه


اسکات اندرسون

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

از بین زوج سلطنتی، این شهبانو بود که اولین بار احساس کرد چیزی به طور جدی نادرست است. این اتفاق در مقبره رضاشاه، پدرشوهر مرحومش، در مرکز تهران در صبح ۱۵ دسامبر ۱۹۷۵ (۲۴ آذر ۱۳۵۴)، پنجاهمین سالگرد تأسیس سلسله پهلوی رخ داد. به مناسبت این رویداد، مراسم بزرگی ترتیب داده شد و ده‌ها هزار ایرانی از همه اقشار - کارگران صنعتی، دانش‌آموزان، ریش‌سفیدان قبیله‌ای با لباس محلی - از سراسر پادشاهی با اتوبوس آورده شده بودند تا در مراسم شرکت کنند. حتی با وجود این که دعوت به چنین گردهمایی باشکوهی افتخار بزرگی محسوب می‌شد، ملکه، که به شدت با حال و هوای جمع هماهنگ بود، احساس کرد چیزی نامتعادل است. در خاطراتش، این احساس را شبیه به «یک باد ناگهانی و سرد و بی ورح» توصیف کرد.

وقتی تقریباً نیم قرن بعد از او خواسته شد تا توضیح دهد، شهبانوی سابق به دنبال کلمات گشت. او سرانجام گفت: “به طور دقیق مشخص کردن آن دشوار است، اما قطعاً نسبت به سابق اکنون چیزی متفاوت بود. من بلافاصله آن را احساس کردم. جمعیت بسیار ساکت‌تر از معمول بود، آرام. مردم همیشه نسبت به من بسیار گرم بودند، اما آن صبح احساس کردم که واقعاً نمی‌خواهند آنجا باشند.”

چند هفته پس از آن مراسم، اما هنوز تحت تأثیر حال و هوایی که احساس کرده بود، فرح به شوهرش پیشنهاد کرد که شاید مردم ایران “از ما سیر شده‌اند”. وقتی ملکه این نظر را داد اسدالله علم نزدیک ایستاده بود، آنقدر نزدیک که دید شاه آن را با اخمی و تکان دستی تحقیرآمیز رد کرد.

اما حال و هوای ظلمانی مردم ایران صرفاً تصور و پندار [اشتباهی] فرح نبود. تا زمان مراسم در مقبره رضاشاه، ویژگی ترکیدن درزهای ایران حالا دیگر در حال تبدیل شدن به نوعی زمین گیر شدن بود. خاموشی‌های برق، که زمانی پراکنده و کوتاه‌مدت بودند، تقریباً به رویدادهای روزانه تبدیل شده و گاهی ساعت ها طول می‌کشیدند. سیل ادامه‌دار واردات مواد غذایی اکنون به طور کامل پایه کشاورزی روستایی را از بین برده بود و حتی مردان جوان بیشتری را به محله‌های فقیرنشین شهری پرجمعیت ایران می‌راند. همزمان، دولت در حال آموختن چند قانون اقتصادی بسیار اساسی بود، به ویژه این که در اقتصاد جهانیِ به هم پیوسته، نه رکود و نه تورم نمی‌تواند محدود بماند. در غرب، شوک‌های نفتی ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴ هم رکود اقتصادی و هم جنبش صرفه‌جویی را برانگیخته بود و تقاضای نفت خاورمیانه را به شدت کاهش داده بود. در عین حال، افزایش قیمت نفت اثر تورمی زنجیره‌ای بر تقریباً هر محصول یا کالای دیگری که جهان تولید می‌کرد، گذاشته بود، بنابراین ایران اکنون به طور محسوسی برای همه چیز از یک تانک چیفتین گرفته تا یک کیسه برنج وارداتی پول بیشتری پرداخت می‌کرد. ترمز اقتصادی آنقدر سخت اعمال شد که تا اوایل تابستان ۱۹۷۶ (۱۳۵۵) دولت ایران مجبور شد اولین سری از وام‌های عظیم بین‌المللی را دریافت کند.

با این وجود، پاسخ شاه بی‌حوصلگی و انکار بود. به نظر می‌رسید او باور داشت که اگر فقط بتواند قیمت نفت را حتی بالاتر ببرد همه چیز حل می‌شود، کاری که در هر کنفرانس اوپک به تلاش او تبدیل شده بود. و مهم نیست فشار اعتباری کوتاه‌مدت چقدر باشد، هنوز یک ارتش در سطح جهانی باید ساخته می‌شد. پس از دیدار هنری کسینجر در اوت ۱۹۷۶، شاه اعلام کرد که در حال سفارش سیصد فروند اف-۱۶ و دویست فروند اف-۱۸ دیگر است، مهم نیست که ایران اکنون نه پول و نه خلبان برای آن‌هایی که در حال حاضر در خط تولید هستند، دارد. وقتی اسدالله علم از کمبود مواد غذایی در روستاها هشدار داد، شاه اصرار کرد که هیچ کمبودی وجود ندارد، فقط احتکار توسط تاجران حریص است. وقتی علم اشاره کرد که احتکار به کمبود بستگی دارد، شاه خاموش و خشمگین شد. در اکتبر همان سال، پادشاه به رعایای خود گفت که بهترین راه برای بیرون آمدن از هر مشکل اقتصادی که ممکن است در حال حاضر با آن روبرو باشند، به سادگی این است که دیگر شکایت نکنند و سخت‌تر کار کنند.

به طور عجیبی، به نظر می‌رسید که شاهنشاه بسیار پاسخگوتر - حتی پیش‌دستانه - به جریان‌هایی باشد که در خارج از مرزهای ایران قدرت می‌گرفتند. این به ویژه در مورد رویدادهای ایالات متحده صادق بود.

با تصدی جرالد فورد پس از استعفای نیکسون در اوت ۱۹۷۴، روابط آمریکا و ایران به نقطه عطف جدیدی رسیده بود. در یک سطح، بسیاری چیزها همچون گذشته ادامه داشت - فورد کسینجر را به عنوان وزیر امور خارجه و هلمز را به عنوان سفیر خود در ایران حفظ کرد - و در حالی که تیم امنیت ملی رئیس‌جمهور جدید از شنیدن پیمان تسلیحاتی ۱۹۷۲ با شاه وحشت‌زده شد، آن را نیز یک امر تحقق یافته قلمداد کردند که باید با آن کار کرد. اما در سطح دیگر، و برخلاف بسیار پیشینی خود، فورد مصمم بود تا به شدت با هر اقدام شاه برای افزایش مجدد قیمت نفت مقابله کند، تا اطمینان حاصل کند که ساختن تمدن بزرگ و ارتشی بزرگ در سطح جهانی شاه به قیمت اقتصاد جهانی تمام نشود.

تغییر دیگر این بود که جایگاه شاه در نگاه عموم مردم آمریکا به شدت سقوط کرده بود. دلیل اصلی، نقش رهبری او در افزایش قیمت نفت بود، اما عوامل دیگری نیز به آن افزوده شده بودند. پس از فاجعه ویتنام و رسوایی واترگیت، ایالات متحده نوعی خودکاوی ملی درباره تاریخ اخیر زیاده‌روی‌های زشت دولت خود، چه در داخل و چه در خارج، آغاز کرده بود. این روند در سال ۱۹۷۵ به اوج خود رسید، زمانی که یک نهاد تحقیقاتی سنا به نام کمیسیون چرچ (Church Committee)، مجموعه‌ای از جلسات استماع درباره سوءرفتارهای سیا در طول دهه‌ها برگزار کرد، فهرستی که شامل ترور رهبران خارجی و سرنگونی دولت‌های دموکراتیک می‌شد. نقش سیا در کودتای ۱۹۵۳ که شاه را به قدرت بازگردانده بود، مورد توجه ویژه قرار گرفت. برای بسیاری از آمریکایی‌ها، به ویژه لیبرال‌ها، اواسط دهه ۱۹۷۰ دوره‌ای شده بود که در آن سوءرفتار دیکتاتورهای متحد آمریکا مانند شاه و فردیناند مارکوس (Ferdinand Marcos) فیلیپین، حتی شدیدتر از همتایان متحد شورویشان، باید افشا و مورد نکوهش قرار می‌گرفت، اگر فقط به این دلیل که ایالات متحده باید برای چیزی بهتر تلاش کند. برای آمریکایی‌های کمتر آرمان‌گرا، این که یک متحد نزدیک باید عمداً چنین رنج اقتصادی را بر ایالات متحده تحمیل کند، همان‌گونه که شاه با افزایش قیمت نفت کرده بود و سپس به آن افتخار می کرد، به نظر اوج ناسپاسی می‌رسید. صرف نظر از گرایش سیاسی، تا حدی که یک آمریکایی نظری درباره شاه داشت، اکنون تقریباً به طور قطع آن نظر منفی بود.

و سپس دانشجویان ایرانی بودند. در یک نمونه کلاسیک از پیامدهای ناخواسته، بسیاری از ده‌ها هزار دانشجوی ایرانی که برای تحصیل به ایالات متحده و اروپا فرستاده شده بودند و ناگزیر در معرض مفاهیم غربی حکومت دموکراتیک و حقوق بشر قرار گرفته می گرفتند، به طلایه دار پرسر و صدا و پرهیاهوی مخالفت سیاسی با شاه تبدیل شده بودند. در پایتخت‌های اروپایی و در محوطه دانشگاه‌های آمریکا، تصویر دانشجویان ایرانی در حال اعتراض علیه شاه و پلیس مخفی‌اش تا اواسط دهه ۱۹۷۰ منظره‌ای رایج بود. همزمان با این، پوشش رسانه‌های غربی درباره ایران، که زمانی تمایل به نوع تحقیرآمیز تپه‌های شنی و شترها داشت، بیشتر و بیشتر به افشاگری درباره فرهنگ فساد پادشاهی، به داستان‌های هولناک درباره سادیسم ساواک و تعداد عظیم زندانیان سیاسی ادعا شده در سیاهچاله‌های شاه می‌پرداخت. این محکومیت‌ها توسط گزارش‌های گروه‌های حقوق بشری مانند عفو بین‌الملل بیشتر تقویت می‌شد، که در گزارش سالانه پراستناد ۱۹۷۵-۱۹۷۴ خود، تعداد چنین زندانیانی را که در سلول‌های ایرانی به سر می‌بردند «هر عددی از ۲۵٬۰۰۰ تا ۱۰۰٬۰۰۰» برآورد کرده بود، در حالی که عدد واقعی احتمالاً بیشتر در محدوده سه تا چهار هزار نفر قرار داشت.

در مقابل بی‌اعتنایی ظاهری او به نارضایتی‌های داخلی، تا سال ۱۹۷۶ شاه با سرعتی نسبی در حال اقدام برای پاسخ به این انتقادات خارجی بود. بی‌تردید در پاسخگویی او، ظهور یک سیاستمدار آمریکایی بسیار غیرمعمول تأثیر داشت، فرماندار سابق جورجیا به نام جیمی کارتر. کارتر که تجسم روحیه اصلاح‌طلبی بخش بزرگی از رأی‌دهندگان آمریکایی بود، از یک ستاره کم‌رنگ در نظرسنجی‌های ریاست‌جمهوری تابستان آن سال با وعده بازگرداندن عنصری از اخلاق به رهبری آمریکا، به نامزد حزب دموکرات برای ریاست‌جمهوری تبدیل شد. در حوزه خارجی، این به معنای تمرکز جدید بر حقوق بشر در سراسر جهان و کاهش شدید فروش سلاح‌های آمریکایی بود، دو موضوعی که به نظر می‌رسید تقریباً مستقیماً شاه را هدف قرار می‌دهند. با نشان دادن نظرسنجی‌ها در طول پاییز ۱۹۷۶ که حاکی از پیروزی قاطع کارتر بر فورد بود — رأی واقعی در نوامبر بسیار نزدیک‌تر از آب درآمد — شاه برای اجرای اصلاحات دست‌به‌کار شد. در مجموعه‌ای از مصاحبه‌های صریح با روزنامه‌نگاران غربی، شاه به سوءاستفاده‌های حقوق بشری در زندان‌های ایران اعتراف کرد، حتی در حالی که اصرار داشت چیزی درباره آن‌ها نمی‌داند، و قول داد به آن‌ها پایان دهد. او با نمایندگان سازمان‌های حقوق بشری، از جمله عفو بین‌الملل، ملاقات کرد تا درباره اقدامات دیگری که می‌توان برای بهبود وجهه بین‌المللی پادشاهی انجام داد، گفتگو کند. شاید قابل‌توجه‌ترین نکته این بود که کمتر از دو سال پس از اعلام مفتخرانه تشکیل دولت تک‌حزبی خود زیر پرچم حزب رستاخیز، شاه در حال صحبت درباره گسترش روزنه سیاسی برای ورود مخالفان میانه‌رو بود.

اما با توجه به اینکه او همچنان یک خودکامه باقی مانده بود، ممکن بود شاه یک ویژگی کلیدی متحد اصلی‌اش را به درستی درک نکرده باشد: یعنی اینکه برخلاف کنترل مطلق خودش بر تمام جنبه‌های حکومت، دولت آمریکا نهادی وسیع و گسترده است، با آژانس‌های مختلفی که اغلب با یکدیگر رقابت می‌کنند — حتی گاهی در تضاد با هم کار می‌کنند. در نتیجه، او احتمالاً هرگز شک نکرد که حتی در حالی که برخی شاخه‌های دولت آمریکا همچنان در پیش پای او تعظیم می‌کردند — وزارت امور خارجه در این زمینه به ویژه بی‌شرم باقی مانده بود — او در آستانه غافل‌گیری توسط شاخه دیگری بود. حتی کمتر ممکن بود تصور کرده باشد که این ضربه نه از جیمی کارترِ موعظه‌گر، بلکه از جرالد فوردِ دوره‌پایانی‌اش خواهد آمد.

سردمدار فورد در اجرای این کودتای سیاسی، وزیر خزانه‌داری‌اش، ویلیام سایمون (William Simon)، بود که با همکاری آن «پشت و پناه» (pillar) دیگر خاورمیانه‌ای دکترین نیکسون، یعنی عربستان سعودی، عمل می‌کرد. با جمعیت کم و ذخایر نفتی به مراتب بیشتر، سعودی‌ها همیشه نسبت به قیمت نفت بسیار محتاط ‌تر از ایران بوده‌اند، نگران این که افزایش بیش از حد یا سریع قیمت‌ها ممکن است منجر به رکود جهانی شود. آن‌ها همچنین به طور فزاینده‌ای از ارتش عظیمی که شاه به لطف افزایش قیمت‌های گذشته در حال ساخت بود، می‌ترسیدند، نگرانی‌هایی که وزیر سایمون تمام تلاش خود را برای دامن زدن به آن‌ها کرد. در نتیجه، در طول دوران کوتاه ریاست جمهوری دو سال و نیمی فورد، جلسات اوپک با ایران و دیگر طرفداران افزایش قیمت که خواستار افزایش‌های بزرگ بودند و میانه‌روهایی مانند عربستان سعودی که استدلال می‌کردند تغییر اندک یا هیچ تغییری نباید صورت گیرد، به رقابت‌های پرخطری از بلوف‌زنی ها و خطر پذیری های بزرگ تبدیل شده بود. معمولاً یک مصالحه حاصل می‌شد، اما خط مسلم در تابستان ۱۹۷۶ رد شد، زمانی که در پاسخ به درخواست شاه برای افزایش ۱۵ درصدی دیگر، سعودی‌های مقاوم تهدید کردند که به سادگی بازار جهانی را با نفت اشباع کنند، حرکتی که به سرعت هرگونه افزایشی را بی‌اثر می‌کرد. این سناریو زمانی منتفی شد که شاه عقب‌نشینی کرد، اما زمینه را برای نبرد جدیدی در جلسه بعدی اوپک، که قرار بود در قطر در پایان دسامبر ۱۹۷۶ برگزار شود، تنها سه هفته قبل از ترک دفتر فورد، فراهم کرد. سایمون در آستانه آن جلسه در پشت صحنه کار کرد و سعودی‌ها را متقاعد نمود که در صورتی که شاه و دیگر طرفداران بالابردن قیمت نفت دوباره خواستار افزایش زیادی شوند، تهدید خود را عملی کنند.

در قطر، شاه و هم‌رزم‌هایش ابتدا به نظر پیروز آمدند و با استفاده از خروج سعودی از کنفرانس، توافق‌نامه‌ای را برای افزایش فوری ۱۰ درصدی قیمت تصویب کردند که شش ماه بعد با ۵ درصد دیگر دنبال می‌شد. اما سعودی‌ها از بازی خارج نبودند. روز بعد، آن‌ها به طور عمومی اعلام کردند که تنها با افزایش بسیار کمی موافقت می‌کنند، و اگر دیگران هم‌راه نشوند، به طور یکجانبه تولید را افزایش داده و بازار جهانی را اشباع خواهند کرد. این اقدام متقابل به جای بی‌اثر کردن صرف افزایش قیمت، باعث سقوط قیمت نفت شد.

شاه در اول ژانویه ۱۹۷۷ (۱۱ دی ۱۳۵۵) با شنیدن خبری که  از قطر آمده بود با خشم به اسدالله علم گفت: “سعودی‌های لعنتی هم به ما و هم به خودشان خیانت کرده‌اند”. روز بعد حالش حتی بدتر هم بود وقتی فرصت کرده بود چند عدد را محاسبه کند. به علم گفت: “ما ورشکسته‌ایم. به نظر می‌رسد همه چیز محکوم به توقف است.”

وزیر دربار ناامیدانه تلاش کرد روحیه شاه را بالا ببرد. علم در خاطراتش نوشت: “پاسخ دادم که این به هیچ وجه اولین بار نیست که با یک بدبیاری مواجه شده‌ایم، و او [شاه] قطعاً بر این یکی هم همان‌طور که بر همه دیگران غلبه کرده، پیروز خواهد شد.”

اما علیرغم تشویق‌های علم، پیش‌بینی‌های تیره شاه پیشگویانه از کار درآمد. با غرق شدن ناگهانی دنیا در نفت بسیار ارزان‌تر، اقتصاد ایران عملاً یک شبه به لرزه درآمد و تولید نفت در آن ژانویه نسبت به ماه قبل ۳۸ درصد سقوط کرد. در عرض تنها چند هفته دیگر، شرکت‌های خارجی در ایران از عدم پرداخت مطالباتشان شکایت کردند و پروژه‌های ساختمانی در سراسر کشور تعطیل شدند و باعث افزایش سرسام‌آور بیکاری گردیدند. تب طلای ایران (یا تب ثروت نفتی ایران) با سرعتی حتی بیشتر از آنچه که با آن آمده بود، به پایان رسید. در آینده، بسیاری انقلاب قریب‌الوقوع را - که حالا تنها یک سال فاصله داشت - به رکود اقتصادی نسبت خواهند داد که مدتی در کمین ایران بود و با کودتای نفتی عربستان در قطر با شدت کامل و ویرانگر ضربه زد.

این نقطه عطفی بود که فرستادگان آمریکا در ایران عجله‌ای برای درک آن نداشتند، همان‌طور که مایکل مترینکو وقتی آن زمستان به تهران بازگشت این واقعیت را دریافت.


ادامه دارد ...

بخش‌های قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش چهارم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه





نظر شما درباره این مقاله:







فرصت‌سوزی پزشکیان در اجلاس سالانه سازمان ملل!
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 15:50

فرصت‌سوزی پزشکیان در اجلاس سالانه سازمان ملل!


م. روغنی

اجلاس سالانه سازمان ملل فرصتی برای رهبران و نمایندگان کشورهای گوناگون است که از راه رایزنی و گفتگو، اختلافات کشورشان با دیگر کشورها را به همکاری و گسترش ارتباطات تجاری و اقتصادی مبدل سازند.

پیش از آغاز اجلاس، ترامپ گفته بود «احتمالاً آماده دیدار با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل خواهد بود». در این رابطه کروبی نیز ضمن توصیه به پزشکیان برای ملاقات با ترامپ افزوده بود «برای خروج از بحران‌ها، نخستین گام، شجاعتِ عبور از تابوهای خودساخته است».

اما تهدید ترامپ در این اجلاس از جمله «نابودی جمهوری اسلامی» و ذوب‌شدگی پزشکیان در نظام ولایی، رئیس‌جمهور را بر آن داشت که آمریکا را به عدم رعایت «قوانین بین‌المللی» متهم کند؛ گویا جنگ‌خواهی رژیم، نابودی اسرائیل و شعار مرگ بر آمریکا که در ۴۸ سال دوام جمهوری جهل و جنایت تکرار و برای اجرای آن در عمل اقدام شده است نیز از جمله قوانین بین‌المللی است!

پزشکیان مدعی شده است که «ملت ایران در هفت ماه گذشته، مردم ما هر شب در خیابان بودند برای اینکه از ایران‌مان دفاع کنند»!؟[۱] این در حالی است که در جایگاه مقام اجرایی، از نارضایتی اکثریت مردمان کشور از جمله گرانی و تورم، تهیدستی گسترده، فساد، سرکوب و حیف‌ومیل منابع کشور در چاه ویل هسته‌ای، پروژه موشکی، گسترش گروه‌های تروریستی در منطقه و گرد هم آمدن‌های آزاردهنده عده‌ای سرسپرده و تطمیع‌شده در تجمعات شبانه آگاهی کامل دارد.

پزشکیان که عکس دیکتاتور نابودشده و کشته شدن دختران مدرسه میناب را در دست داشت، خود را به فراموشی زد که نیروهای امنیتی و نظامی‌اش در خیزش‌های گوناگون از جنبش دانشجویی گرفته تا سرکوب بی‌پیشینه دی‌ماه، ده‌ها هزار نفر از جمله کودکان بی‌گناه را به قتل رسانده‌اند.

در برابر، کشورهای قدرتمند را متهم می‌کند که «به جای اینکه به فکر مردم، به انسانیت و عدالت و دموکراسی باشند، عامل ویرانی و تخریب و نابودی‌اند»!؟ گویا اعدام‌های مکرر زندانیان سیاسی در این نظام ولایی که در مورد آن سکوت می‌کند، حاکی از انسانیت و عدالت رژیم مورد تأیید پزشکیان است!

اما وقیحانه‌ترین بخش سخنان پزشکیان به آنجا برمی‌گشت که در مورد کشتار حداقل ۷ هزار نفر در دی‌ماه مدعی شد «آمریکا و اسرائیل [کسانی را] تهییج کرده بود، اسلحه دست‌شان داده بود تا بیایند و ناامنی در داخل کشور ایجاد کنند».[۲] وی همین اتهام را در مصاحبه با شبکه دست‌راستی فاکس‌نیوز آمریکا نیز تکرار کرد.

اسلحه در دست نیروهای سرکوب یا معترضان؟

پزشکیان با حمله به راهبردهای اسرائیل در غزه و کشته شدن ۸۰ هزار انسان بی‌گناه بدون اشاره به رفتار تروریستی حماس در ۷ اکتبر، بی‌تردید آگاه است که رژیم جهل و جنایت اسلامی همچون دولت دست‌راستی و فلسطینی‌ستیز اسرائیل با راهبرد «دو دولت» مخالف است و راه حل را در نابودی یک عضو سازمان ملل جستجو می‌کند.

در خاتمه باید افزود که پزشکیان در خلال گزافه‌گویی‌ها و دروغ‌گویی‌ها در سازمان ملل و در مصاحبه با فاکس‌نیوز، به حل مشکلات از راه مذاکره نیز اشاره کرده است. آینده نشان خواهد داد وی و گردانندگان تندروی صحنه سیاست در ایران تا چه حد در این راه پیگیر و مصمّم‌اند.

فرصت‌سوزی پزشکیان در این اجلاس مورد پشتیبانی تمام‌قد روزنامه کیهان، سخنگوی دیکتاتور نابودشده قرار گرفت: «رئیس‌جمهور کشورمان اما نیویورک را به دادگاه محاکمه جنایات واشنگتن و تل‌آویو بدل ساخت و با بالا بردن تصویر رهبر شهید و یادآوری خون کودکان بی‌گناه و شهدای گرانقدر، نقاب از چهره مدعیان دروغین حقوق بشر برداشت.»

و محسن اژه‌ای، این قاضی ضحاک ماردوش که از به دار آویختن معترضان در بیدادگاه‌های اسلامی همواره پشتیبانی کرده است، چنین واکنش نشان داد: «دکتر پزشکیان با استظهار به میراث معنوی امام خامنه‌ای شهید، با صلابت و استوار از حقوق حقه مردم ایران دفاع کرد و جانیان آمریکایی و صهیونیستی را رسوا ساخت. اکنون صدای عدالت‌خواهی ملت ایران در گوش آزادگان جهان طنین‌انداز است.

آنچه واضح است، آن است که آمریکا و رژیم صهیونیستی در تجاوز به ایران، مرتکب جنایات جنگی عدیده شدند. وفق موازین حقوق بین‌الملل، هم خودِ اصل تجاوز آنها، نامشروع و غیرقانونی بود و هم جنایاتی که در خلال این تجاوز مرتکب شدند، در دسته جنایات فاحش و بعضاً افحش جنگی می‌گنجد.»[۳]

خاتمی، رهبر جناح اصلاح‌طلب نیز از قافله تندروها عقب نماند و به سخنرانی پزشکیان چنین واکنش نشان داد: «سخن شما به واقع زبان حال اکثریت مردم ماست که در میانه جنگی ویرانگر و تحمیلی و محاصره‌ای فراگیر و تحریم‌هایی ظالمانه، خواهان ایرانی مقتدر و برخوردار از توسعه و عدالت و صلح و آینده‌ای روشن؛ در منطقه‌ای ناآرام و شکننده از مداخله و جنگ‌افروزی رژیم صهیونیستی و در جهانی پرمخاطره از تجاوز و زیاده‌خواهی دولت آمریکا و حاکمیت معیارهای دوگانه هستند.»[۴]

رویکرد ایدئولوژی‌زده رئیس‌جمهور در اجلاس سالانه سازمان ملل همچون بسیاری از رئیس‌جمهوران دیگر نظام ولایی، منافع ملی مردمان ستم‌دیده کشور را فدای مصالح طراحی‌شده از سوی دیکتاتور نابودشده کرده و بر ادامه راهبردهای خانمان‌سوز در ۴۸ سال گذشته اصرار می‌ورزد. این رویکرد نشان می‌دهد که تئوری میانه‌رو و تندرو در این نظام فریبی بیش نیست و رهبران بالایی کشور در ماندگاری جمهوریت‌ستیز حکومت اسلامی به هر قیمت و با هر ابزاری اتفاق نظر کامل دارند.

مهر ۱۴۰۵
mrowghani.com
——————
[۱]- اطلاعات آنلاین، متن کامل سخنرانی رئیس‌ جمهوری ایران در مجمع عمومی سازمان ملل: تا پای جان برای دفاع از ایران ایستاده‌ایم، چهار شنبه ۵ مهر ۱۴۰۵
[۲]- همان
[۳]- اطلاعات آنلاین، رئیس قوه قضاییه: پزشکیان جانیان آمریکایی و صهیونیستی را رسوا کرد
[۴]- تابناک، تمجید خاتمی از سخنان پزشکیان، دوم مهر ۱۴۰۵





نظر شما درباره این مقاله:







کشورهای خلیج فارس خواهان ادامه فشار بر ایران هستند
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 15:30

کشورهای خلیج فارس خواهان ادامه فشار بر ایران هستند


سامر سعید و بنوا فوکون / وال‌استریت ژورنال / ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته افرادی آگاه از موضوع، تلاش‌ها برای احیای مذاکرات با هدف پایان دادن به جنگ میان آمریکا و ایران با مقاومت تولیدکنندگان بزرگ نفت در خلیج فارس روبه‌رو شده است؛ کشورهایی که اکنون از هرگونه سازش با تهران فاصله گرفته‌اند.

میانجی‌هایی از جمله قطر در تلاش‌اند تا شاید از هفته آینده دور تازه‌ای از مذاکرات در عمان برگزار شود تا واشنگتن و تهران را به بازگشایی تنگه هرمز و آغاز روند پایان دادن به جنگ ترغیب کنند. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز سه‌شنبه گفت که معتقد است دو طرف به‌زودی بار دیگر دیدار خواهند کرد.

کشورهای خلیج فارس عموماً بر این باورند که ترامپ نباید در برابر ایران دست به تشدید اقدامات نظامی بزند. اما به گفته این افراد، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، دو قدرت اصلی نفتی منطقه، در حال رایزنی با دولت ترامپ هستند تا فشار اقتصادی بر ایران حفظ شود و واشنگتن با هیچ امتیازی که به کاهش تحریم‌ها یا پایان محاصره دریایی ایران توسط نیروی دریایی آمریکا منجر شود موافقت نکند.

عربستان سعودی به‌ویژه با موانع تازه‌ای برای رساندن نفت خود به بازارهای جهانی روبه‌رو شده است؛ زیرا حوثی‌های یمن، متحدان ایران، فشار بر محموله‌های نفتی این کشور در دریای سرخ را افزایش داده‌اند.

به گفته این منابع، فشار کشورهای خلیج فارس تنها یکی از موانع متعدد دستیابی به توافق است. از جمله دیگر موانع می‌توان به تمایل شخص ترامپ برای حفظ محاصره دریایی، نگرانی تهران از اینکه مذاکرات صرفاً تلاشی برای خرید زمان از سوی آمریکا تا عبور از انتخابات میان‌دوره‌ای باشد و سپس حملات از سر گرفته شود، و نیز لحن هرچه تهاجمی‌تر تندروهای ایرانی در شرایط تشدید فشارهای اقتصادی آمریکا اشاره کرد.

بهنام بن‌طالب‌لو، مدیر ارشد برنامه ایران در اندیشکده «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» در واشنگتن، با اشاره به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس گفت: «شاید هیچ عاملی بیش از این نتواند کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را به همراهی با تحریم‌های آمریکا وادار کند که احیای تهدید حوثی‌ها از جنوب، آن هم پس از ماه‌ها انسداد کشتیرانی در تنگه هرمز از سوی حکومت ایران.» او افزود: «این‌ها هزینه‌ها و پیامدهای زیاده‌روی ایران در بازی قدرت است.»

یکی از مقام‌های کاخ سفید گفت که تحریم‌ها و محاصره دریایی، آمریکا را در موقعیت قدرتمندی در برابر ایران قرار داده است.

او گفت: «در حالی که رئیس‌جمهور ترامپ در شرایط مناسب برای گفت‌وگو با ایران آمادگی دارد، هیچ نیازی نمی‌بیند که با ایرانی‌ها وارد مذاکره شود.»

کشورهای عربی به رهبری عربستان سعودی در طول تابستان از مذاکرات با ایران حمایت می‌کردند و حتی حاضر بودند توافقی را بپذیرند که نوعی نفوذ یا نقش ایران در تنگه هرمز ــ گذرگاه حیاتی صادرات نفت آن‌ها ــ را به رسمیت بشناسد.

اما به گفته این منابع، حملات ایران به کشتی‌های سعودی در این آبراه و همچنین تشویق تلاش‌های حوثی‌های مورد حمایت ایران برای مسدود کردن مسیر جایگزین از طریق دریای سرخ، باعث شده است کشورهای خلیج فارس نسبت به جدیت ایران برای دستیابی به توافق دچار تردید شوند.

به گفته برخی از این افراد، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، نیز همین دیدگاه را دارد و اخیراً به مقام‌های آمریکایی گفته است که ایالات متحده باید محاصره دریایی را تا زمانی که ایران به امضای یک توافق جدید وادار شود ادامه دهد.

مقام‌های امارات متحده عربی که پیش‌تر گفته بودند کشورشان مشتاق پایان دادن دیپلماتیک به درگیری است، اکنون نیز انتظارات درباره مذاکرات با ایران را کاهش داده‌اند و می‌گویند افزایش خشونت‌ها در منطقه و حملات به کشتی‌ها نشان می‌دهد تهران برای بازگشت به مسیر دیپلماسی عجله‌ای ندارد.

به گفته آن‌ها، کشورهای خلیج فارس نباید به کنترل دائمی ایران بر تنگه هرمز رضایت دهند.

در مقابل، برخی دیگر از کشورهای خلیج فارس، به‌ویژه عمان و قطر، معتقدند منطقه تاکنون هزینه‌های سنگینی پرداخته است و می‌گویند تنها راه عملی پایان دادن به درگیری، اجرای طرحی مرحله‌ای برای بازگشایی هرمز و توقف حملات علیه کشورهای خلیج فارس است.

قطر در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در تلاش بوده است گفت‌وگوها میان ایران و آمریکا را از سر بگیرد. به گفته افراد آگاه، وزیر امور خارجه ایران روز یکشنبه وارد دوحه شد تا درباره پیشنهادهای جدید، از جمله توقف هفت‌روزه درگیری‌ها، گفت‌وگو کند؛ پیشنهادی که می‌تواند زمینه پایان دادن به حملات ایران علیه کشتیرانی را در ازای لغو محاصره دریایی آمریکا فراهم کند.

اما این طرح ممکن است از همان ابتدا با بن‌بست روبه‌رو شود. به گفته این منابع، آمریکا بارها به قطر اطلاع داده است که ترامپ هیچ قصدی برای لغو محاصره دریایی ندارد.

همچنین، در حالی که میانجی‌های عرب می‌گویند دیپلمات‌های ایرانی پیشنهادهای مختلفی برای پایان دادن به جنگ ارائه کرده‌اند و به وخامت بحران اقتصادی در کشور خود اذعان دارند، آن‌ها تأکید می‌کنند که از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیام متفاوتی دریافت می‌کنند. سپاه اعلام کرده است که حاضر به بررسی فرمول‌های جدید برای توافق نیست و برای یک جنگ طولانی‌مدت آمادگی دارد.

سپاه پاسداران که مأمور دفاع از نظام جمهوری اسلامی است و نقش مسلطی در ساختار قدرت تهران دارد، خواهان بازگشت به شرایطی نزدیک‌تر به توافق اولیه‌ای است که ترامپ در ماه ژوئن با ایران به دست آورده بود. آن توافق وعده می‌داد در ازای بازگشایی تنگه هرمز، بخشی از تحریم‌های فروش نفت ایران کاهش یابد، تهران به دارایی‌های مسدودشده خود دسترسی پیدا کند و نقشی برای ایران در اداره تنگه هرمز به رسمیت شناخته شود.

ایالات متحده به میانجی‌ها گفته است که هیچ علاقه‌ای به بازگشت به آن توافق ندارد و بر این باور است که فشار اقتصادی در نهایت تهران را وادار خواهد کرد توافقی با شرایطی مطلوب‌تر برای واشنگتن و کشورهای خلیج فارس امضا کند.





نظر شما درباره این مقاله:







فرح پهلوی: همیشه مخالف حمله به کشورم
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 14:18

فرح پهلوی: همیشه مخالف حمله به کشورم






نظر شما درباره این مقاله:







زلنسکی: ترامپ با تولید پاتریوت در اوکراین
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 13:15

زلنسکی: ترامپ با تولید پاتریوت در اوکراین






نظر شما درباره این مقاله:







امارات پروازهای ایران را متوقف کرد
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 11:01

امارات پروازهای ایران را متوقف کرد


نجمه بزرگ‌مهر، پیتر کمبل، نیکلاس پاراسی، کلوئی کورنیش / فایننشال تایمز

امارات متحده عربی روز پنج‌شنبه (۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶) اعلام کرد که پس از اعمال تحریم‌های آمریکا علیه شرکت‌های فعال در بخش هوانوردی جمهوری اسلامی، پروازهای ایران به مقصد فرودگاه‌های این کشور و بالعکس را «تا اطلاع ثانوی» متوقف کرده است.

سازمان کل هواپیمایی کشوری امارات اعلام کرد که پروازهای ایران «تا اطلاع ثانوی... با توجه به ممنوعیت اعمال‌شده از سوی آمریکا علیه شرکت‌های هواپیمایی ایران برای استفاده از فرودگاه‌های کشورهای مختلف جهان» به حالت تعلیق درآمده‌اند.

توقف پروازها در مسیر دبی — که قطب تجاری، مالی و حمل‌ونقل منطقه محسوب می‌شود — در پی لغو پروازها به مقصد و از مبدأ عمان، آذربایجان و بغداد در هفته جاری صورت می‌گیرد. این اقدام هم‌زمان با بازگشت یک پرواز از ایران به تاجیکستان در میانه مسیر — به دلیل اقدامات آمریکا — رخ داد.

داده‌های وب‌سایت «فلایت‌رادار۲۴» (Flightradar24) نشان داد که پروازهای برنامه‌ریزی‌شده برای روز پنج‌شنبه میان تهران و دبی، از جمله دو پرواز شرکت «ایران ایرتور» و یک پرواز شرکت «وارش»، لغو شده یا انجام نشده‌اند.

آمریکا در ماه جاری ده‌ها شرکت هواپیمایی و نهاد دیگر را تحریم و آن‌ها را به کمک به ایران برای انتقال تسلیحات و نیرو متهم کرد. واشنگتن همچنین هشدار داد که شرکت‌ها و افرادی که با خطوط هوایی ایران همکاری کنند، با خطر قطع دسترسی به سیستم مالی جهانی مواجه خواهند شد.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، نیز اعلام کرد که فعالیت هر ۲۷ شرکت هواپیمایی ایران از روز چهارشنبه «در سراسر جهان متوقف خواهد شد». از زمانی که شرکت‌های خارجی پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه پروازهای خود به ایران را متوقف کردند، شرکت‌های هواپیمایی داخلی ایران تنها پل ارتباطی هوایی این کشور با جهان خارج بوده‌اند.

همچنین در روز پنج‌شنبه، یک پرواز شرکت هواپیمایی وارش که از تهران عازم دوشنبه در تاجیکستان بود، پیش از ورود به حریم هوایی ترکمنستان تغییر مسیر داد. بر اساس اطلاعات «فلایت‌رادار۲۴»، این هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ پس از تنها نیم ساعت پرواز، مسیر خود را تغییر داد و به فرودگاه بین‌المللی امام خمینی تهران بازگشت.

این سامانه ردیابی پرواز نشان داد که همین پرواز دو روز پیش از آن طبق برنامه انجام شده بود. مجید اخوان، سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری ایران، به فایننشال تایمز گفت که ترکمنستان «متاسفانه» تنها پس از برخاستن هواپیما از فرودگاه بین‌المللی امام خمینی به شرکت هواپیمایی ایران اطلاع داد که نمی‌تواند از حریم هوایی این کشور عبور کند. او افزود: «قبل از برخاستن هواپیما هیچ اطلاعیه‌ای صادر نشد.»

یک ایرانی در دبی گفت که پرواز پنجشنبه‌اش به تهران با ایران ایرتور به طور ناگهانی لغو شد. او عجله داشت که به استانبول و از آنجا به تهران پرواز کند، به این امید که پروازهای بین ایران و ترکیه نیز در روزهای آینده لغو نشود.

ماهان ایر، یکی از بزرگترین شرکت‌های هواپیمایی ایران، این هفته پروازهای خود را به استانبول، آنکارا و مسقط به حالت تعلیق درآورد. هم‌زمان گرجستان نیز پروازهای تجاری به تفلیس را به حالت تعلیق درآورد.

طبق گزارش Flightradar24، شرکت‌های هواپیمایی کاسپین، ماهان و سپهران همگی پروازهای برنامه‌ریزی شده خود را از تهران به بغداد در این هفته انجام نداده‌اند، اگرچه پروازهای سپهران در روزهای آینده همچنان برنامه‌ریزی شده است.

با این حال، روز پنجشنبه، خدمات پروازی به استانبول که توسط ایران ایر، ایران ایرتور و آتا انجام می‌شود، همچنان طبق برنامه انجام می‌شود. مقامات فرودگاه گفتند که هیچ دستور رسمی از مقامات برای توقف پروازها دریافت نکرده‌اند.

یک آژانس مسافرتی در تهران که خواست نامش فاش نشود، گفت که مسافرانش به چین و ترکیه روز پنجشنبه با وجود حذف پروازهای دبی از برنامه‌ها، هیچ اختلالی نداشتند.

ایران و خطوط هوایی آن سال‌هاست که تحت تحریم‌های ایالات متحده فعالیت می‌کنند، اما دولت دونالد ترامپ قول داده است که از فشار اقتصادی برای تحقق آنچه که «روز دی» اقتصادی برای رژیم ایران می‌نامد، استفاده کند.

ایالات متحده همچنین محاصره دریایی را بر بنادر ایران اعمال کرده است تا آن را مجبور به بازگشایی تنگه هرمز، یک آبراه حیاتی برای نفتکش‌ها، و توافق بر سر برنامه هسته‌ای خود کند.

محسن رضایی، مقام ارشد امنیتی ایران، روز چهارشنبه گفت که هر کشوری که مانع از استفاده پروازهای ایرانی از حریم هوایی یا فرودگاه‌های خود شود، ممکن است با تلافی مواجه شود.

او گفت: «اگر آنها اجازه پرواز به هواپیماهای ما را ندهند، فرودگاه‌های آنها نیز نمی‌توانند هیچ پروازی داشته باشند.»





نظر شما درباره این مقاله:







پیشنهاد ایران به آمریکا: بازگشایی هرمز طی ۷ روز
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 10:12

پیشنهاد ایران به آمریکا: بازگشایی هرمز طی ۷ روز


ابیگیل هاوس‌لونر / فایننشال تایمز

ایران پیشنهاد جدیدی با عنوان طرح «۷ روزه» به ایالات متحده ارائه کرده است که هدف آن بازگشایی تنگه هرمز و ازسرگیری مذاکرات گسترده‌تر برای دستیابی به راه‌حلی نهایی جهت پایان دادن به جنگی است که آمریکا و اسرائیل شش ماه پیش علیه ایران آغاز کردند.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز پنجشنبه در نیویورک اعلام کرد که میانجی‌های کشورش طرحی را به کاخ سفید ارائه کرده‌اند که می‌تواند زمینه بازگشایی این آبراه راهبردی را ظرف یک هفته فراهم کند.

عراقچی در جمع گروهی از خبرنگاران و دانشگاهیان که در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک گرد هم آمده بودند، گفت: «ما از طریق میانجی‌ها طرحی را به ایالات متحده ارائه کرده‌ایم که در صورت برآورده شدن شرایطی خاص... تنگه ظرف هفت روز باز خواهد شد» و ایران و آمریکا مذاکرات برای دستیابی به توافقی نهایی را از سر خواهند گرفت.

مقامات ایرانی اظهار داشتند که پیشنهاد آن‌ها بر پایه تفاهم‌نامه‌ای استوار است که در ماه ژوئن میان ایران و آمریکا منعقد شده بود.

آن توافق، آتش‌بس ماه آوریل را به مدت ۶۰ روز تمدید می‌کرد؛ دوره‌ای که طی آن قرار بود آمریکا معافیت‌هایی برای صادرات نفت ایران صادر کند و تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز به‌تدریج به سطوح پیش از جنگ بازگردد. هم‌زمان دو طرفِ متخاصم بر سر شرایط یک توافق پایدار مذاکره می‌کردند.

بر اساس آن توافق، اسرائیل نیز ملزم بود عملیات نظامی خود در لبنان را فوراً متوقف کند. همچنین مقرر شده بود که ایران و کشور همسایه، عمان، نحوه مدیریت آتی تردد دریایی در این تنگه را «تعیین» کنند.

با این حال، آن توافق در اوایل ماه ژوئیه از هم پاشید؛ زمانی که ایران شروع به تیراندازی به سمت کشتی‌هایی کرد که به گفته این کشور، از مسیری «غیرمجاز» برای عبور از تنگه استفاده می‌کردند.

آمریکا اعلام کرده به تفاهم‌نامه ژوئن بازنخواهد گشت

به گفته افراد مطلع از روند مذاکرات، دولت ترامپ اعلام کرده است که به آن تفاهم‌نامه — که مورد انتقاد شدید جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها قرار گرفته بود — بازنخواهد گشت و در عوض، به دنبال توافقی جامع‌تر است که علاوه بر مسئله تنگه، برنامه هسته‌ای تهران را نیز در بر گیرد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز سه‌شنبه در سخنرانی خود در سازمان ملل، دولت ایران را متهم کرد که با این امید که حزب جمهوری‌خواه او قدرت را از دست بدهد، در دستیابی به توافق تعلل می‌کند و آن را به پس از انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر موکول می‌سازد.

ترامپ اظهار داشت که اگر ایرانی‌ها شرایط او را نپذیرند، می‌تواند آن‌ها را «به جهنمی بدون شانس بقا و بدون امیدی به عظمت یا نسل‌های آینده» بکشاند؛ او همچنین تأکید کرد که «در مورد ایران، [مسئله انتخابات] حتی به ذهنم هم خطور نمی‌کند».

اندکی پس از آن، میانجی‌های آمریکایی و ایرانی از طریق واسطه‌های قطری در حاشیه اجلاس سازمان ملل با یکدیگر گفتگو کردند.

هر دو طرف این گفتگو را سازنده توصیف کردند، اما طرف ایرانی در محافل خصوصی ابراز داشت که نسبت به پایبندی آمریکا به هرگونه توافقی خوش‌بین نیست.

تنش با ایران باعث شده است قیمت بنزین و گازوئیل در آمریکا به بالاترین حد خود برسد و خشم رأی‌دهندگان از افزایش سرسام‌آور هزینه‌های سوخت، به موضوعی حیاتی در انتخابات میان‌دوره‌ای تبدیل شود.

عراقچی گفت که تهران برای دستیابی به توافق بر اساس پیشنهاد جدید خود «عجله‌ای ندارد». «به نظر من اگر این کار پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای انجام شود بسیار بهتر است، اما تصمیم‌گیری در این باره به دولت آمریکا بستگی دارد. زمان‌بندی برای ما اهمیتی ندارد.»

او افزود: «اما طرح بسیار روشن است؛ به محض اینکه آن‌ها این طرح را بپذیرند، از روز بعد آن، این جدول زمانی می‌تواند آغاز شود و پس از هفت روز، تنگه باز خواهد شد.»

یکی از مقامات کاخ سفید از اظهار نظر درباره پیشنهاد ایران خودداری کرد، اما گفت که آمریکا و ایران «از طریق میانجی‌ها در حال انجام گفتگوهای مثبت و سازنده‌ای هستند».

این مقام مسئول در بیانیه‌ای به «فایننشال تایمز» گفت: «ایالات متحده با در اختیار داشتن کنترل تنگه هرمز در موقعیت بسیار قدرتمندی قرار دارد، بنابراین ما عجله‌ای نداریم. دیشب نزدیک به ۲۲ میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور کرد.»





نظر شما درباره این مقاله:







نشست فوری پیمان مکه برای حمایت از عربستان
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 8:03

نشست فوری پیمان مکه برای حمایت از عربستان


تیمور ازهری و حاتم ماهر / خبرگزاری رویترز / ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶

عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان قرار است در چارچوب یک پیمان دفاعی مشترک، نشستی فوری و عالی‌رتبه برای بررسی راه‌های حمایت از پادشاهی سعودی در بحبوحه حملات حوثی‌های یمن برگزار کنند. همزمان عالی‌ترین مقام مذهبی عربستان از نیروهای نظامی خواست تا برای نثار جان خود در راه مبارزه با دشمنِ همسو با ایران، آماده باشند.

حوثی‌ها حملاتی را علیه دولت مورد حمایت عربستان در یمن آغاز کرده و بارها به خاک عربستان شلیک کرده‌اند که منجر به اختلال در جریان نفت از بزرگترین صادرکننده انرژی جهان شده است؛ این اقدامات بخشی از جنگی گسترده‌تر در خاورمیانه است که با حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ماه فوریه آغاز شد.

حوثی‌ها اعلام کردند که روز پنجشنبه ده‌ها موشک و پهپاد به سمت اهداف سعودی شلیک کرده‌اند، در حالی که مقامات عربستان از رهگیری شش موشک بالستیک شلیک‌شده توسط جنگجویان حوثی خبر دادند.

عربستان سعودی پیش‌تر برای مناطقی از جمله شهر مقدس مکه، جده و ینبع (بندر اصلی نفتی عربستان در دریای سرخ) هشدارهای اضطراری صادر کرده بود.

بر اساس بیانیه‌ای که اواخر پنجشنبه توسط خبرگزاری رسمی عربستان منتشر شد، مفتی اعظم عربستان (عالی‌ترین مقام مذهبی این کشور) از سربازان خواست تا برای نثار جان خود در نبرد با حوثی‌ها تا زمان برکناری این گروه از قدرت، آماده باشند.

طبق بیانیه وزارت امور خارجه عربستان، در بحبوحه این درگیری‌ها، وزرای امور خارجه عربستان، پاکستان و ترکیه در چارچوب «توافق دفاعی مشترک مکه» با یکدیگر دیدار کردند. در این بیانیه آمده است که آن‌ها ضمن محکوم کردن حملات به مکه و سایر اماکن غیرنظامی، بر حق عربستان سعودی برای دفاع از خود تأکید کردند.

این بیانیه می‌افزاید: «وزرا همچنین درباره تمهیدات برگزاری نشست فوری رؤسای ستاد مشترک ارتش سه کشور گفتگو کردند تا راه‌های حمایت از عربستان سعودی را بر اساس توافق دفاعی مشترک مکه بررسی کنند؛ توافقی که تصریح می‌کند حمله به هر یک از طرفین، به منزله حمله به تمام طرف‌ها تلقی می‌شود.»

خبر این دیدار اندکی پس از آن اعلام شد که مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در مصاحبه‌ای با یک شبکه تلویزیونی آمریکایی در روز پنجشنبه، تلاش کرد میان ایران و حوثی‌ها فاصله ایجاد کند.

پزشکیان یک روز پس از سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، به برنامه «گزارش ویژه با برت بایر» در شبکه فاکس‌نیوز گفت: «حوثی‌ها مسئول اقدامات خودشان هستند.»

تلاش‌های دیپلماتیک

مصاحبه و سخنرانی پزشکیان در شرایطی انجام شد که درگیری‌ها میان ایالات متحده و ایران متوقف شده و تلاش دیپلماتیک کوتاهی در نیویورک با میانجیگری قطر میان طرف‌های متخاصم در جریان بود.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز پنجشنبه به خبرنگاران گفت که تهران پیشنهادی را از طریق واسطه‌ها به ایالات متحده منتقل کرده است که بر اساس آن، در صورت برآورده شدن شروط تهران، تنگه هرمز بازگشایی خواهد شد.

به گفته او، طبق پیشنهاد ایران، خصومت‌ها در تمامی جبهه‌ها از جمله لبنان ظرف هفت روز پایان می‌یابد و ایالات متحده نیز محاصره بنادر ایران را لغو، دارایی‌های مسدودشده ایران را آزاد و تحریم‌های نفتی را تعلیق می‌کند.

عراقچی اظهار داشت: «تنگه هرمز در روز آخر بازگشایی خواهد شد» و افزود که پس از آن، مذاکرات با ایالات متحده درباره سایر مسائل، از جمله موضوع هسته‌ای ایران، آغاز می‌شود.

یک مقام ارشد ایرانی روز چهارشنبه به رویترز گفت که تهران در حال بررسی پاسخ واشنگتن به پیشنهادات صلح خود است.

روز جمعه، هم‌زمان با ارزیابی بازارها از احتمال برقراری آتش‌بس، قیمت نفت کاهش یافت؛ این در حالی بود که تعداد کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز در روز پنجشنبه به ۹ فروند رسید که نصف میانگین ۱۰ روزه آن است.

این جنگ که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در ماه فوریه همراه با اسرائیل آغاز کرد، جان هزاران نفر را گرفته و در عرضه جهانی انرژی اختلال ایجاد کرده است.

اگرچه ایالات متحده و ایران تا حد زیادی از درگیری مستقیم کناره‌گیری کرده‌اند، اما متحدان ایران در منطقه درگیر نبرد هستند؛ به طوری که حزب‌الله در لبنان با اسرائیل مقابله می‌کند و حوثی‌ها در یمن در حال پیشروی هستند.

فشار بر صادرات نفت عربستان

ایران و متحدانش فشار قابل‌توجهی بر صادرات نفت عربستان سعودی، که متحد ایالات متحده است، وارد کرده‌اند. حوثی‌ها تردد کشتی‌ها را در دهانه دریای سرخ مختل کرده‌اند و ایران نیز عملاً تردد نفت‌کش‌ها را در تنگه هرمز — که پیش از آغاز جنگ، مسیر عبور ۲۰ درصد از صادرات نفت جهان بود — محدود کرده است. همچنین، حمله‌ای از سوی شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران در عراق، خط لوله «شرق-غرب» عربستان سعودی را به‌طور موقت از کار انداخت.

کارشناسان امنیتی درباره میزان دقیق نفوذ مستقیم ایران بر حوثی‌ها — جنبشی اسلام‌گرای شیعه که از یک شورش محلی به گروهی مسلح و قدرتمند تبدیل شده و بخش‌های وسیعی از شمال یمن را در کنترل دارد — اختلاف‌نظر داشته‌اند.

با این حال، منابع دولتی یمن، ایران و کشورهای منطقه اعلام کرده‌اند که پیشروی حوثی‌ها در امتداد سواحل دریای سرخ یمن، با هدایت مستقیم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صورت گرفته است.

در حالی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ماه‌هاست در میدان نبرد عملاً به بن‌بست رسیده، واشنگتن از تغییر تاکتیک خود برای گسترش دامنه تحریم‌های مالی خبر داده است؛ اقدامی که با هدف قرار دادن شرکت‌های کشورهای ثالثِ طرفِ معامله با شرکت‌های ایرانی صورت می‌گیرد و به «تحریم‌های ثانویه» شهرت دارد.

روز پنج‌شنبه، در واکنش به تحریم‌های جدید آمریکا، فعالیت شرکت‌های هواپیمایی ایران در کشورهای همسایه از جمله امارات متحده عربی و عمان ممنوع شد؛ این نخستین پیامد عمده‌ی تغییر سیاست آمریکا مبنی بر هدف قرار دادن شرکت‌های کشورهای ثالثی است که با ایران مراودات تجاری دارند.

تداوم ممنوعیت پروازها می‌تواند انزوای ایران را تشدید کرده و بحران اقتصادی کشوری را که هم‌اکنون با محاصره دریایی بنادرش از سوی آمریکا دست‌به‌گریبان است، وخیم‌تر سازد.

یک معلم بازنشسته در تهران، به شرط فاش نشدن نامش، در پیامی متنی به خبرگزاری رویترز گفت: «ما در یک زندان روباز زندگی می‌کنیم.»





نظر شما درباره این مقاله:







نتانیاهو منتقدان اسرائیل را «بزدلان اخلاقی» خواند
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز

خروج اعتراضی نمایندگان دهها کشور از سالن مجمع عمومی، هنگام سخنرانی نتانیاهو

iran-emrooz.net | Fri, 25.09.2026, 7:10

نتانیاهو منتقدان اسرائیل را «بزدلان اخلاقی» خواند


ایزابل کرشنر، فرناز فصیحی، مکس بیراک و مایکل لون‌سون
نیویورک تایمز / ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، روز پنجشنبه در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی تندی ایراد کرد. او در این سخنرانی، جنگ‌ها در غزه و ایران را به عنوان «نبردی علیه وحشی‌ها» توجیه کرد و بسیاری از منتقدان کشورش را به ریاکاری متهم ساخت.

او با خطاب قرار دادن مستقیم معترضانِ حاضر در بیرون ساختمان، پرسید که وقتی نیروهای امنیتی ایران در ماه ژانویه هزاران نفر از معترضان به رژیم تهران را کشتند، آن‌ها کجا بودند.

نتانیاهو پرسید: «آیا تظاهرات گسترده یا اعتصاب غذا سازماندهی کردید؟ آیا مقابل نمایندگی ایران در سازمان ملل دست به اعتراض زدید؟ اصلاً آیا در حمایت از مسیحیانی که در ایران و سراسر خاورمیانه مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند، صدایی بلند کردید؟ نه، نه، شما چنین کاری نکردید. چون شما مدعیان دروغین حقوق بشر هستید.»

نتانیاهو همچنین مستقیماً از زهران ممدانی، شهردار نیویورک و نخستین رهبر مسلمان این شهر، انتقاد کرد؛ کسی که نتانیاهو را «جنایتکار جنگی» خوانده و زمانی خواستار دستگیری او شده بود.

نتانیاهو گفت: «به همه کسانی که این دروغ‌ها را درباره کشور من و سربازان شجاع ما می‌پراکنند — چه در این سالن نشسته باشند و چه در دفتر شهردار یهودستیز نیویورک — می‌گویم: شرم بر شما باد! شرم بر شما باد که حقایق را تحریف می‌کنید. شرم بر شما باد که جای قربانی و متجاوز را عوض می‌کنید. شرم بر شما باد که به صورت حقیقت تف می‌اندازید.»

سخنرانی نتانیاهو در مجمع عمومی تنها چند ساعت پس از آن انجام شد که محمود عباس، رهبر فلسطینی‌ها، در پیامی ویدیویی و ضبط‌شده، اقدامات اسرائیل در غزه و کرانه باختری را به عنوان «طرحی استعماری و خبیثانه» با هدف وادار کردن فلسطینی‌ها به ترک سرزمین‌شان، محکوم کرده بود. او از رهبران جهان خواست تا اسرائیل را مهار کنند و «تداوم و امکان‌پذیری راهکار تشکیل دو دولت را تضمین نمایند.»

عباس گفت: «ما خواهان یک دولت دموکراتیک فلسطینی هستیم که به حاکمیت قانون و حقوق بشر احترام بگذارد؛ دولتی غیرنظامی که در امنیت و صلح در کنار دولت اسرائیل زندگی کند. این امر امکان‌پذیر است.»

این سخنرانی‌های متضاد، شکاف‌های عمیق موجود در مناقشه اسرائیل و فلسطین و همچنین انزوای فزاینده اسرائیل در عرصه جهانی را به وضوح آشکار ساخت.

عباس، رهبر سازمان آزادی‌بخش فلسطین و تشکیلات خودگردان فلسطین، شخصاً در این مراسم حضور نیافت، زیرا دولت ترامپ برای دومین سال پیاپی از صدور روادید سفر او به نیویورک خودداری کرده بود.

وزارت امور خارجه آمریکا مقامات فلسطینی را متهم کرد که در تلاش برای «بین‌المللی کردن مناقشه اسرائیل و فلسطین» هستند، از جمله از طریق تلاش برای ارجاع پرونده‌ها به دادگاه‌های بین‌المللی. در واکنش به این وضعیت، ۱۹۳ عضو سازمان ملل هفته گذشته ـــ همانند سال قبل ـــ رأی دادند که به عباس اجازه داده شود سخنرانی خود را به صورت ویدئویی ارسال کند.

هنگامی که نتانیاهو پشت تریبون قرار گرفت، با صدای اعتراض و هو کردن حاضران مواجه شد و بسیاری از دیپلمات‌های حاضر در سالن ـــ مشابه سال گذشته ـــ جلسه را ترک کردند. در همین حال، هواداران رهبر اسرائیل شروع به سر دادن شعار «آم ییسرائل های» (Am Yisrael Chai) کردند؛ عبارتی رایج به معنای «ملت اسرائیل زنده است.»

نتانیاهو گفت: «اگر افراد بزدل و فاقد وجدان دیگری هم هستند که هنوز سالن را ترک نکرده‌اند، لطفاً همین حالا این کار را انجام دهند.»

نتانیاهو که گاهی با مشت بر تریبون می‌کوبید و صدایش را بالا می‌برد، حملات لفظی خود را متوجه طرف‌هایی کرد که اسرائیل با آن‌ها درگیری نظامی داشته است: ایران، حزب‌الله لبنان، حماس در غزه و نیروهای متحد آن‌ها در یمن و عراق. اما او همچنین بخش قابل‌توجهی از سخنانش را به انتقاد شدید از شهردار ممدانی، رجب طیب اردوغان رئیس‌جمهور ترکیه و رهبران اروپای غربی اختصاص داد؛ رهبرانی که به گفته او، «تصمیم گرفته‌اند تسلیم اوباش یهودستیز شوند.»

در واکنش به حملات نتانیاهو، ممدانی نخست‌وزیر اسرائیل را متهم کرد که از سخنرانی خود در سازمان ملل برای «تکرار دروغ‌های بی‌اساسی استفاده کرده که هدفشان تطهیر نسل‌کشی فلسطینیان توسط اوست.» شهردار گفت: «با این حال، هیچ دروغی نمی‌تواند این واقعیت را تغییر دهد که او همچنان موضوع حکم جلب دیوان کیفری بین‌المللی به اتهام ارتکاب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت است.»

دقایقی پیش از سخنرانی نتانیاهو، ممدانی ویدئویی یک‌دقیقه‌ای و بدون کلام منتشر کرد که او را در حال کاشت یک درخت زیتون در «گریسی منشن» (اقامتگاه رسمی شهردار) و صرف غذا با خانواده‌های فلسطینی اهل غزه نشان می‌داد.

ممدانی در پستی در شبکه‌های اجتماعی که این ویدئو را همراهی می‌کرد، نوشت: «باشد که صلح، آینده ما باشد.»

در بیرون از مقر سازمان ملل، پلیس معترضانی را که تقاطع خیابان سی‌ونهم و خیابان اول — در نزدیکی تالار مجمع عمومی — را مسدود کرده و شعار می‌دادند «طغیان حق است؛ نتانیاهو به جهنم برو» بازداشت کرد. این تجمع اعتراضی توسط گروه «صدای یهودیان برای صلح» سازماندهی شده بود و صدها تظاهرکننده را گرد هم آورد؛ شرکت‌کنندگان پیراهن‌هایی به تن داشتند که روی آن‌ها نوشته شده بود: «بودجه را صرف مردم کنید، نه بمب.»

عباس به عملیات نظامی اسرائیل در غزه به شدت تاخت و آن را «جنگی نسل‌کشانه که فاجعه‌ای انسانی و بی‌سابقه پدید آورده است» توصیف کرد. او همچنین اشغال کرانه باختری توسط اسرائیل را محکوم کرد و اظهار داشت که حملات شهرک‌نشینان به فلسطینیان، تخریب خانه‌های آنان، ایجاد ایست‌های بازرسی و یورش‌های نظامی، همگی در چارچوب سیاستی مبتنی بر «تبعیض نژادی، پاکسازی قومی و تروریسم دولتی» صورت گرفته است.

او گفت: «خطر دیگر تنها به تضعیف راهکار تشکیل دو دولت و ممانعت از تحقق کشور فلسطین محدود نمی‌شود؛ بلکه اکنون حیات و موجودیت ملت فلسطین را در سرزمین خودشان تهدید می‌کند.»

نتانیاهو، شهرک‌نشینان اسرائیلی در کرانه باختری اشغالی را — که بخش عمده‌ای از جهان حضورشان را تجاوزی غیرقانونی به سرزمینی می‌دانند که برای تشکیل کشور فلسطین در نظر گرفته شده است — عمدتاً همسایگانی صلح‌جو و قربانیان خشونت فلسطینیان معرفی کرد.

او همچنین ادعاهای مربوط به ارتکاب نسل‌کشی توسط اسرائیل در غزه را رد کرد.

او پرسید: «کدام رژیم نسل‌کش به جمعیت دشمن، یک میلیون دوز واکسن فلج اطفال می‌دهد؟ کدام رژیم نسل‌کش امکان توزیع دو میلیون تن مواد غذایی در غزه را فراهم می‌کند؟ یعنی به ازای هر نفر، یک تن. متهم کردن اسرائیل به نسل‌کشی، بزرگ‌ترین دروغ قرن است.»

نتانیاهو به وقایع هولناک هفتم اکتبر ۲۰۲۳ اشاره کرد؛ زمانی که حمله‌ای به رهبری حماس منجر به کشته شدن حدود ۱۲۰۰ نفر در اسرائیل و ربوده شدن و انتقال حدود ۲۵۰ گروگان به غزه شد؛ خشونتی که به گفته او، «با شعفی شیطانی و لذتی سادیستی» انجام شده بود.

او گفت: «ما فرو نپاشیدیم؛ بلکه برخاستیم و همچون شیر جنگیدیم.»

به گفته مقامات بهداشتی غزه، در جریان حملات نظامی متعاقب اسرائیل به این باریکه، بیش از ۷۰ هزار نفر کشته شدند و بخش عمده‌ای از آن به ویرانه بدل گشت؛ وضعیتی که منجر به طرح اتهامات بین‌المللی — از جمله از سوی کمیسیونی وابسته به سازمان ملل — مبنی بر ارتکاب نسل‌کشی توسط اسرائیل شد.

در سال ۲۰۲۴، دیوان کیفری بین‌المللی حکم بازداشتی برای نتانیاهو و یوآو گالانت، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، صادر کرد و آنان را به ارتکاب جنایات علیه بشریت و جنایات جنگی در غزه متهم ساخت. دادگاه همچنین حکم جلب «محمد ضیف»، از رهبران حماس، را صادر کرد؛ کسی که در جریان یک حمله هوایی اسرائیل در غزه کشته شده بود.

نتانیاهو اکنون با کارزار انتخاباتی دشواری برای انتخاب مجدد روبروست و آینده سیاسی‌اش در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. به گفته تحلیلگران، سخنرانی او در سازمان ملل، دست‌کم تا حدی، خطاب به مخاطبان داخلی در کشورش ایراد شد.

او در سخنان خود، جنگی را که هفت ماه پیش — تا حدی با این استدلال که باید مانع دستیابی ایران به سلاح‌های هسته‌ای شد — علیه ایران آغاز کرده بود، در قالب عباراتی بسیار وخیم و حیاتی (مربوط به بقا و هستی) توصیف کرد.

او گفت: «این یکی از آسان‌ترین تصمیماتی بود که در مقام نخست‌وزیر باید می‌گرفتم، زیرا اگر آن کار را نکرده بودیم، همگی کشته می‌شدیم.» وی افزود: «اسرائیل و آمریکا با هم اقدام کردند؛ نه تنها برای محافظت از خودمان، بلکه برای نجات تمدن.»

نتانیاهو متعهد شد که اسرائیل به مبارزه علیه ایران و شبه‌نظامیان متحد آن در خاورمیانه ادامه خواهد داد، «زیرا چاره دیگری نداریم.»





نظر شما درباره این مقاله:







خروج نمایندگان هم‌زمان با سخنرانی نتانیاهو
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 22:43

خروج نمایندگان هم‌زمان با سخنرانی نتانیاهو






نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا و ایران در حال بررسی یک توافق مرحله‌ای هستند
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 20:33

آمریکا و ایران در حال بررسی یک توافق مرحله‌ای هستند


سامیا نخول، پریسا حافظی و جان آیریش
خبرگزاری رویترز / ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶

منابع نزدیک به مذاکرات اعلام کردند که مذاکره‌کنندگان آمریکایی و ایرانی در نیویورک در حال بررسی مسیری مرحله‌بندی‌شده برای خروج از وضعیت جنگی هستند؛ مسیری که شامل بازگشایی تنگه هرمز توسط تهران و لغو محاصره اقتصادی ایران از سوی واشنگتن خواهد بود.

این تنگه به ​​اهرم اصلی چانه‌زنی در تلاش‌ها برای پایان دادن به درگیری تقریباً هفت‌ماهه میان آمریکا و ایران تبدیل شده است؛ در شرایطی که ایران به دنبال رهایی از محاصره آمریکا ـــ که اقتصادش را فلج کرده ـــ است و واشنگتن خواهان عبور آزادانه کشتی‌ها از مسیر جهانی عرضه نفت است که اکنون توسط تهران مسدود شده است.

به گفته دو منبع ایرانی، دو مقام منطقه‌ای و دو منبع دیپلماتیک غربی که با رویترز گفتگو کرده‌اند، این مذاکرات با مانع بزرگی روبروست زیرا هیچ‌یک از طرفین نمی‌خواهد نخستین کسی باشد که اهرم فشار خود را واگذار می‌کند؛ با این حال، در پسِ موضع ایران، درک هزینه‌های اقتصادی ناشی از رویارویی طولانی‌مدت نهفته است.

یک مقام ارشد ایرانی اظهار داشت که محتمل‌ترین راه برای پایان دادن به این بن‌بست، یک توافق مرحله‌بندی‌شده است که در آن ایران در ازای لغو محاصره اقتصادی توسط آمریکا و احتمالاً دسترسی به دارایی‌های مسدود شده، اجازه کشتیرانی در تنگه هرمز را صادر کند.

او در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل گفت: «یکی از راه‌های پیش رو، حل بحران به صورت مرحله‌ای است. گام نخست، پایان دادن به محاصره و بازگشایی تنگه هرمز خواهد بود.»

این امر مستلزم آن است که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با راهکار موقت دیگری موافقت کند؛ آن هم پس از آنکه توافق اولیه پیشین در ماه ژوئیه شکست خورد. به گفته این منابع، چالش اصلی پیش روی مذاکره‌کنندگان تنها ترسیم چارچوب توافق نیست، بلکه اطمینان از این است که امتیازات رد و بدل شده به اندازه‌ای پایدار باشند که اعتماد هر دو طرف را جلب کنند.

ترامپ گفته است که معتقد است آمریکا و ایران می‌توانند پس از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره در ۳ نوامبر، به توافق برسند. یک مقام ارشد اروپایی نیز اظهار داشت که ایرانی‌ها «فهرست بسیار بلندبالایی از مطالبات دارند.»

یک مقام کاخ سفید گفت با اینکه «ایران به شدت نیازمند توافق است، اما رئیس‌جمهور ترامپ دست بالا را در اختیار دارد و هر تصمیمی که به نفع ایالات متحده باشد را اتخاذ خواهد کرد.» به گفته این مقام، ترامپ همچنان «در صورت فراهم بودن شرایط مناسب، آماده گفتگو با ایران» است اما نیازی به مذاکره ندارد؛ چرا که ایالات متحده با در اختیار داشتن کنترل تنگه هرمز و با توجه به اقتصاد ایران که در حال «فروپاشی» است، در «موضعی بسیار قدرتمند» قرار دارد.

این مقام اظهار داشت که «تحریم‌های کمرشکن» و «یکی از موفق‌ترین محاصره‌های تاریخ»، اقتصاد ایران را فلج کرده و این کشور را کاملاً بی‌پول ساخته است. به گفته او، ترامپ ترجیح می‌دهد به جای اینکه بازیچه تهران قرار گیرد، اجازه دهد روند «فروپاشی اجتناب‌ناپذیر ایران» طی شود.

دنیس راس، مذاکره‌کننده پیشین آمریکا، گفت که احتمال دستیابی به توافق پیش از انتخابات را تنها ۳۰ درصد می‌داند، اما هر دو طرف ممکن است دلایل قوی‌تری برای انعقاد توافق پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای (نسبت به پس از آن) داشته باشند.

راس گفت: «این محاصره است که واقعاً ایرانی‌ها را تحت فشار شدید قرار داده و آن‌ها را خفه می‌کند.»

دستیابی به توافق پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای می‌تواند به نفع ترامپ باشد؛ زیرا بازگشایی تنگه هرمز می‌تواند تنش‌ها در خلیج فارس را کاهش دهد، قیمت نفت را مهار کند و به پایین آمدن قیمت بنزین در آمریکا — که از نظر سیاسی موضوعی حساس است — کمک نماید.

احتمال دستیابی ایران به گشایش اقتصادیِ بسیار ضروری، ممکن است در زمانی بیشتر باشد که ترامپ همچنان انگیزه سیاسی بالایی برای انعقاد توافق دارد.

راس افزود که پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، ممکن است ترامپ با محدودیت‌های کمتری روبرو شود و تمایل بیشتری به تشدید فشارها یا بررسی گزینه‌های نظامی داشته باشد.

آیا اهرم فشار به مانع تبدیل می‌شود؟

همان اهرم فشاری که واشنگتن و تهران را به میز مذاکره بازگرداند، ممکن است دستیابی به مصالحه را نیز دشوارتر کند.

واشنگتن کنترل فشاری را در دست دارد که بیشترین آسیب را به تهران وارد می‌کند، در حالی که تهران کنترل دسترسی به یک گلوگاه حیاتی انرژی را در اختیار دارد. هیچ‌یک از طرفین نمی‌خواهند بدون دریافت امتیازی ملموس در ازای آن، این اهرم فشار را از دست بدهند.

این بدان معناست که انتخابات میان‌دوره‌ای شاید بیش از آنکه ضرب‌الاجلی برای دیپلماسی باشد، فرصتی برای حفظ شرایطی است که تلاش‌های دیپلماتیک را امکان‌پذیر می‌سازد. اگر واشنگتن و تهران نتوانند پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، اهرم فشار خود را به توافق تبدیل کنند، با افزایش خطر تشدید تنش‌ها، ممکن است پنجره دیپلماسی تنگ‌تر شود.

این مقام ایرانی اظهار داشت که تهران، هم‌زمان با جستجو برای یافتن راهی دیپلماتیک جهت خروج از بن‌بست، خود را برای احتمال جنگی دوباره با واشنگتن آماده می‌کند؛ وی همچنین ایالات متحده را متهم کرد که از محاصره اقتصادی و تهدید به استفاده از زور به عنوان ابزاری برای اعمال فشار و اجبار استفاده می‌کند.

این مقام ارشد ایرانی گفت: «انگشت ما روی ماشه است. آمریکایی‌ها می‌دانند چه کاری باید انجام دهند، اما به دلیل زیاده‌خواهی‌هایشان، احتمال حل‌وفصل این مسئله از طریق دیپلماسی بسیار ناچیز است.»

منابع منطقه‌ای اعلام کردند که تهران مایل است درخواست دریافت عوارض عبور برای استفاده از تنگه هرمز را از توافق اصلی حذف کرده و آن را در یک پیوست جانبی بگنجاند، چرا که پایان دادن به محاصره اقتصادی به اولویتی فوری‌تر تبدیل شده است.

کشورهای حوزه خلیج فارس پیشنهاد پرداخت عوارض عبور را رد کرده‌اند. به گفته منابع منطقه‌ای، هرگونه ترتیبی در این زمینه موقتی خواهد بود و به معنای دست کشیدن رسمی ایران از موضع خود نیست.

ایالات متحده حلقه محاصره اقتصادی ایران را تنگ‌تر کرده و تحریم‌های جدیدی را بر محاصره‌ای افزوده است که صادرات نفت ایران — منبعی مهم برای تأمین ارز — را متوقف کرده است.

در ماه جاری، آمریکا شرکت‌های هواپیمایی تجاری باقی‌مانده ایران و شبکه‌های پشتیبان آن‌ها را هدف قرار داد؛ اقدامی که بخشی از کارزار قطع شریان‌های حیاتی اقتصادی است که دولت و سپاه قدرتمند پاسداران را سرپا نگه داشته‌اند. ترامپ هشدار داد که اگر ایران به توافقی دست نیابد، اقتصادش ممکن است «بپوسد».

او گفت: «تمرکز اصلی ایران بر دریافت عوارض در هرمز نیست، بلکه بر حفظ کنترل اداری خود بر این آبراه است. ایران ممکن است مایل باشد موضوع عوارض را به تعویق بیندازد، اما هرگز از کنترل اداری تنگه دست نخواهد کشید.»

در کانون دیپلماسیِ در جریان در نیویورک، تنشی بنیادین نهفته است. واشنگتن خواهان آن است که فشارها منجر به امتیازدهی شود، تهران می‌خواهد پیش از دادن امتیاز، فشارها برداشته شود، و کشورهای حوزه خلیج فارس نیز خواهان حل‌وفصل مناقشه هستند، بی‌آنکه اجازه دهند آبراه‌های راهبردی منطقه به ابزاری دائمی برای چانه‌زنی تبدیل شوند.

نگرانی‌ها از مناقشه‌ای بی‌پایان

رهبران کشورهای حوزه خلیج فارس در دیداری جداگانه با ترامپ در نیویورک، خواستار شفاف‌سازی درباره هدف نهایی واشنگتن پس از انتخابات میان‌دوره‌ای شدند؛ از جمله اینکه آیا در صورت امتناع ایران از بازگشت به میز مذاکره، ایالات متحده اقدامات نظامی را از سر خواهد گرفت یا خیر.

به گفته منابع منطقه‌ای، آن‌ها مخالفت قاطع خود را با هرگونه کنترل ایران بر تنگه هرمز ابراز داشته و تأکید کردند که آزادی کشتیرانی باید احیا شود و این آبراه راهبردی نباید به ابزاری برای اعمال فشار و اجبار علیه کشورهای حوزه خلیج فارس بدل گردد.

با این حال، رهبران این کشورها هم‌زمان با هشدار درباره وضعیت تنگه هرمز، قویاً بر کاهش تنش و پیگیری روندی سیاسی تأکید ورزیده‌اند؛ امری که نشان‌دهنده عزم منطقه برای دور ماندن از هرگونه درگیری بیشتر میان ایالات متحده و ایران است.

ابتسام الکتبی، رئیس اندیشکده «مرکز سیاست‌گذاری امارات» (Emirates Policy Center) مستقر در ابوظبی، گفت: «هنوز مشخص نیست هدف نهایی ترامپ چیست یا چه جایگزینی برای کارزار فشار وجود دارد.»

او با اشاره به تنگه باب‌المندب — که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل می‌کند — افزود: «در مقابل، ایرانی‌ها می‌دانند چه می‌خواهند. آن‌ها با هدفی مشخص در حال تغییر آرایش منطقه‌ای از طریق تنگه‌های هرمز و باب‌المندب هستند، در حالی که واشنگتن هنوز نقشه راه خود را تعیین نکرده است.»

این عدم قطعیت بر محاسبات تهران نیز تأثیر می‌گذارد. دنی سیتینوویچ، تحلیلگر مسائل منطقه و افسر سابق اطلاعات نظامی اسرائیل، اظهار داشت که مذاکرات نیویورک مواضع بنیادین هیچ‌یک از طرفین را تغییر نداده است و بعید است ایران تا زمانی که معتقد است ترامپ قصد دارد پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای از تشدید گسترده تنش‌ها جلوگیری کند، عقب‌نشینی نماید.

آلن ایر، مذاکره‌کننده سابق آمریکا در امور ایران، گفت: «این محاصره به آن‌ها آسیب می‌زند، اما به جای آنکه باعث نرم شدن مواضعشان شود، احتمالاً آن‌ها را به سمت تشدید تنش سوق می‌دهد؛ زیرا آن‌ها بر این باورند که اگر از مواضع خود کوتاه بیایند، کارشان تمام است.»

یک مقام غربی مطلع از جزئیات مذاکرات نیز افزود: «مسئله اصلی، بازگشایی تنگه هرمز است. همه ما در داخل کشورهایمان تحت فشار هستیم و ایرانی‌ها هم این موضوع را می‌دانند.»





نظر شما درباره این مقاله:







بازگشت اجباری پرواز ایرانی عازم تاجیکستان
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 15:16

بازگشت اجباری پرواز ایرانی عازم تاجیکستان






نظر شما درباره این مقاله:







محکومیت ۹ وکیل دادگستری در گیلان
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 15:07

محکومیت ۹ وکیل دادگستری در گیلان






نظر شما درباره این مقاله:







کودک دوساله در اوین؛ مه‌فر لاله‌زاری بیمار است
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 14:48

کودک دوساله در اوین؛ مه‌فر لاله‌زاری بیمار است






نظر شما درباره این مقاله:







استعفای منصور یاواش از حزب جمهوری‌خواه خلق
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 14:09

استعفای منصور یاواش از حزب جمهوری‌خواه خلق






نظر شما درباره این مقاله:







هوش مصنوعی در حال تسخیر سیاست
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 12:21

هوش مصنوعی در حال تسخیر سیاست


اکونومیست

پنجشنبه ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶

استیو یِم در ماه ژوئن امسال یک «پرسش اساسی» را با نمایندگان همکارش در میان گذاشت: «چه کسی در حال شکل دادن به دیگری است؟ آیا فناوری در خدمت جامعه است یا جامعه در حال بازسازی خود برای تأمین منافع شرکت‌های فناوری است؟» ناظران شاید متوجه نشده باشند که فناوری تا چه اندازه عمیقاً بر همین سخنرانی خاص اثر گذاشته بود. «پانگرام» (Pangram)، ابزاری برای تشخیص متن‌های نوشته‌شده توسط مدل‌های هوش مصنوعی، سخنرانی آقای یِم را کاملاً نوشته‌شده توسط هوش مصنوعی تشخیص داد.

آقای یِم برخلاف معمول، آشکارا از همکار ماشینی خود نام می‌برد. او به اکونومیست می‌گوید: «دفتر من، در چارچوب دستورالعمل‌های پارلمان، برای بسیاری از کارها، از ابزارهای هوش مصنوعی عمومیِ بهره‌وری استفاده می‌کند»؛ از جمله برای آماده‌سازی سخنرانی‌ها. او به‌هیچ‌وجه تنها نیست.

تحلیل ما با استفاده از پانگرام نشان می‌دهد که یک کلمه از هر ۱۰ کلمه‌ای که در مناظرات پارلمان بریتانیا بیان می‌شود، با کمک هوش مصنوعی نوشته شده است. این سهم در حال افزایش است؛ در سال ۲۰۲۴ تقریباً صفر بود. بیشتر نمایندگان تمایل کمتری دارند که به استفاده از آن اعتراف کنند. رایج‌ترین واکنش کاربران پرمصرف هوش مصنوعی در پارلمان، ابراز شگفتی و انکار بود. یکی از نمایندگان که به نظر می‌رسد حدود یک‌چهارم سخنرانی‌هایش با هوش مصنوعی نوشته شده، استفاده از این فناوری در محل کار را انکار کرد. او در ادامه افزود که خودش و دستیار پارلمانی‌اش «البته یک شوخی همیشگی با هم دارند، چون سبک نوشتاری او اغلب از همان کلیشه‌ها و الگوهای رایج در متون تولیدشده با هوش مصنوعی استفاده می‌کند».

بریتانیا تنها نیست. در مجالس قانون‌گذاری انگلیسی‌زبان، نمایندگان استرالیا و کانادا بیشترین استفاده را از هوش مصنوعی دارند و سخنرانی‌های آنان با سه برابر نرخ سخنرانی‌های نمایندگان بریتانیا به‌عنوان متن تولیدشده با هوش مصنوعی شناسایی می‌شوند. اعضای مجلس نمایندگان آمریکا نیز فاصله چندانی با آنها ندارند. مجلس اعیان بریتانیا، با وجود شهرت سنتی و قدیمی‌اش، بیشتر از مجلس عوام از هوش مصنوعی استفاده می‌کند. مجالس دارای کمترین میزان استفاده از هوش مصنوعی در نمونه بررسی‌شده، مجلس نمایندگان نیوزیلند و سنای آمریکا بودند.

راب یِتن، نخست‌وزیر هلند، اوایل سپتامبر زمانی که روزنامه روزانه «فولکس‌کرانت» فاش کرد بسیاری از پست‌های او در شبکه‌های اجتماعی، از جمله یادبودی برای قربانیان یک سانحه هوایی و پستی درباره عذرخواهی بابت استعمار، با هوش مصنوعی نوشته شده‌اند، با موقعیت ناخوشایندی روبه‌رو شد. آقای یِتن عذرخواهی نکرد و قصد دارد به این کار ادامه دهد. یک تحلیل دیگر که اخیراً انجام شده نیز نشان داد که یک‌سوم قوانینی که در مجلس قانون‌گذاری نروژ پیشنهاد شده‌اند، حاوی متن تولیدشده با هوش مصنوعی بوده‌اند.

فعلاً نثر تولیدشده توسط هوش مصنوعی به شکلی دردناک از متن بیرون می‌زند. چت‌بات‌ها با اطمینان به سراغ همان چند فرمول تکراری می‌روند. یکی از نمایندگان، هنگام یادآوری فاجعه ورزشگاه هیلزبورو، گفت: «این فقط یک خالکوبی نبود؛ یک وعده بود.» نماینده دیگری درباره مناطق محروم از خدمات دندان‌پزشکی گفت: «دولت در حال اصلاح خدمات دندان‌پزشکی NHS نیست؛ بلکه بر زوال مدیریت‌شده آن نظارت می‌کند.»

ابزارهای تشخیص هوش مصنوعی صرفاً به دنبال یافتن ساختارهای مشکوک نیستند؛ این ابزارها، مانند مدل‌هایی که در پی شناسایی‌شان هستند، بر اساس پایگاه‌های عظیم متون آموزش داده شده‌اند. پانگرام اکنون اعلام می‌کند که تنها یک مورد مثبت کاذب در هر ۲۴ هزار مورد دارد. پژوهشگران دانشگاه شیکاگو نیز به‌طور مشابه، در متون طولانی‌تر به نرخ خطای «نزدیک به صفر» دست یافته‌اند. در داده‌های مربوط به پارلمان، این ابزار تقریباً هیچ سخنرانی‌ای را که پیش از عرضه ChatGPT در نوامبر ۲۰۲۲ ایراد شده باشد، به‌عنوان متن تولیدشده با هوش مصنوعی شناسایی نمی‌کند.

بیش از نیمی از نمایندگان پارلمان بریتانیا تقریباً هیچ استفاده‌ای از هوش مصنوعی برای سخنرانی‌هایشان نمی‌کنند. اما آنهایی که استفاده می‌کنند، معمولاً کاربران پرمصرفی هستند. بسیاری از آنها نیز از جدیدترین گروه نمایندگان‌اند که نخستین بار در سال ۲۰۲۴ انتخاب شدند.

بر اساس یافته‌های ما، نماینده‌ای که بیشترین استفاده را از هوش مصنوعی دارد، نیل شاستری-هرست، نماینده حزب محافظه‌کار، است. سه‌چهارم اظهارات و سخنرانی‌های پارلمانی او در یک سال گذشته از سوی ابزار تشخیص، نوشته‌شده با هوش مصنوعی شناسایی شده است. الکس ایستون، نماینده مستقل ایرلند شمالی، فاصله چندانی با او ندارد؛ استیو یِم و سارا هال، هر دو از حزب کارگر، نیز در همین گروه قرار می‌گیرند. خانم هال گفت هوش مصنوعی «یک دستیار است، نه... جایگزین» و افزود: «به ازای هر نیم ساعتی که در نوشتن سخنرانی صرفه‌جویی می‌کنیم، ۳۰ دقیقه دیگر داریم که می‌توانیم صرف حمایت از موکلان و حوزه انتخابیه‌ام کنیم.»

در میان نمایندگان عادیِ غیرعضو دولت، حزبی که بالاترین میزان استفاده از هوش مصنوعی را در سخنرانی‌هایش دارد، حزب لیبرال‌دموکرات است. سخنرانی‌های وزیران و رهبران احزاب، که از تیم‌های نویسنده سخنرانیِ برخوردار از منابع بیشتر و تحت نظارت دقیق‌تر استفاده می‌کنند، به‌ندرت به نظر می‌رسد با هوش مصنوعی نوشته شده باشند. در هیچ‌یک از سخنرانی‌های کیمی بَیدناخ، اندی برنهام، سر اِد دیوی، نایجل فاراژ، جان هیلی یا اِد میلیبند، نشانه‌ای از دخالت قابل‌توجه هوش مصنوعی دیده نشد.

این احتیاط احتمالاً عاقلانه است. نظرسنجی‌ای که شرکت مشاوره «پابلیک فِرست» برای اکونومیست انجام داده، نشان می‌دهد که رأی‌دهندگان بریتانیایی به‌شدت با استفاده سیاستمداران از هوش مصنوعی برای نوشتن مخالفت دارند، هرچند با استفاده بازاریابان، دستیاران و حتی معلمان از آن مشکلی ندارند. رأی‌دهندگان همچنین با استفاده از هوش مصنوعی در سخنرانی‌ها بیش از هر نوع دیگری از نوشته‌های سیاسی مخالف بودند؛ حتی بیشتر از استفاده از آن برای نوشتن پیام‌های شخصی تسلیت به موکلان و شهروندان حوزه انتخابیه. دومین موردی که بیشترین نارضایتی را برانگیخت، مقالات سیاست‌گذاری نوشته‌شده با هوش مصنوعی بود که آنها نیز در وست‌مینستر رواج یافته‌اند. هواداران هر حزب، گناه را متوجه جایی دیگر می‌دانستند. هواداران حزب کارگر، سبزها و محافظه‌کاران معتقد بودند نایجل فاراژ، رهبر حزب «رفرم بریتانیا»، بیش از سایر رهبران احزاب احتمال دارد برای سخنرانی‌هایش از هوش مصنوعی استفاده کند؛ هواداران رفرم حدس می‌زدند که این فرد زَک پولانسکی از حزب سبزها باشد.

نه سیاستمداران و نه هوش مصنوعی از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار نیستند؛ بنابراین چندان عجیب نیست که ترکیب این دو، یعنی سخنرانی‌های تولیدشده با هوش مصنوعی، با واکنش منفی گسترده روبه‌رو شود. اما خشم عمومی قابل درک است. رأی‌دهندگان نمایندگان خود را انتخاب می‌کنند تا در پارلمان از جانب آنها سخن بگویند؛ واژه «پارلمان» نیز از واژه فرانسوی به معنای «محل گفت‌وگو» گرفته شده است. این مناظرات به‌ندرت اوج هنر خطابه به شمار می‌روند. امروزه تمرکز نامتناسبی بر تلاش برای تولید کلیپ‌هایی برای شبکه‌های اجتماعی وجود دارد و کار واقعی نوشتن سخنرانی نیز معمولاً به کارکنان سپرده می‌شود. بااین‌حال، شانه خالی کردن از زحمت تدوین و پرداخت یک استدلال، این خطر را دارد که کاری را که نمایندگان برای انجام آن انتخاب شده‌اند، به‌طور خودکار به ماشین‌ها واگذار کنیم. و نگرانی درباره نثر ماشینی فقط به سیاست محدود نمی‌شود.

آلن لاکی، که زمانی نویسنده سخنرانی برای سر کی‌یر استارمر، نخست‌وزیری که تا همین اواخر در این سمت بود، بوده است، با نگرانی می‌گوید: «سخنرانی‌نویسی سهل‌انگارانه به سیاست سهل‌انگارانه منجر خواهد شد. ما ایده‌ها را از طریق نوشته‌هایمان منتشر می‌کنیم. این گوگل‌مپ و سازمان نقشه‌برداری بریتانیا نیست؛ حالا دیگر پای چیزهای جدی و اساسی در میان است. این موضوع با فرهنگ تاریخی ما پیوندی بنیادی دارد.»

آینده‌پژوهان گمانه‌زنی کرده‌اند که شاید سیاست یکی از معدود حرفه‌هایی باشد که نمی‌توان آن را خودکار کرد؛ چیزی شبیه حرفه روحانیت. (البته اوایل امسال، پاپ نیز ناچار شد از روحانیون بخواهد برای نوشتن موعظه‌هایشان از هوش مصنوعی استفاده نکنند.) مگر نه اینکه مردم می‌خواهند انسان‌ها نماینده آنها باشند، نه ماشین‌ها؟ اما در شرایطی که نمایندگان پارلمان با کمبود وقت مواجه‌اند و به سراغ چت‌بات‌ها می‌روند، هوش مصنوعی همین حالا نیز در حال ایجاد جای پایی در عرصه سیاست است.





نظر شما درباره این مقاله:







استرالیا: قطعات F-35 به اشتباه سر از هنگ‌کنگ درآوردند
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 12:06

استرالیا: قطعات F-35 به اشتباه سر از هنگ‌کنگ درآوردند






نظر شما درباره این مقاله:







صف چندکیلومتری کامیون‌ها در مرز ترکیه و ایران
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 12:06

صف چندکیلومتری کامیون‌ها در مرز ترکیه و ایران


سرا یدی‌کارداش و امیرحسین راجی / خبرگزاری آسوشیتدپرس

صدها دستگاه کامیون در امتداد جاده منتهی به ایران، در منطقه کوهستانی مرز شرقی ترکیه متوقف شده‌اند. این بزرگ‌ترین گذرگاه مرزی میان دو کشور که در شرایط عادی نیز پرتردد است، اکنون و در پی محاصره بنادر ایران توسط نیروی دریایی آمریکا، به شریان حیاتی و تعیین‌کننده‌ای برای اقتصاد تهران تبدیل شده است.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، خواستار شتاب‌بخشی به تجارت زمینی شده است؛ چرا که این محاصره دریایی، بخش اعظم واردات ایران را محدود کرده و فروش نفت و گاز را که محل اصلی تأمین درآمد و بقای اقتصاد این کشور است، متوقف ساخته است.

این وضعیت، تازه‌ترین آزمون برای میزان تاب‌آوری ایران به شمار می‌رود. رانندگان کلافه و معترض ایرانی در گذرگاه مرزی ترکیه — جایی که صف‌ها اکنون به چندین کیلومتر می‌رسد — با خبرگزاری آسوشیتدپرس به گفتگو پرداختند.

محمد‌رضا شیری، ۵۵ ساله، که چهار روز در انتظار بوده تا بار لاستیک خود را وارد ایران کند، گفت: «۱۵ سال است که از این دروازه مرزی رفت‌وآمد می‌کنم، اما هرگز مجبور نشده بودم این‌قدر معطل شوم. ما مجبور شدیم در انتهای یک صف هفت کیلومتری منتظر بمانیم. پیش از این حداکثر سه روز اینجا معطل می‌شدیم، اما اکنون به دلیل جنگ، زمان انتظار از پنج روز هم فراتر رفته است.»

ایران، ایالات متحده را متهم می‌کند که در پی تضعیف این کشور است.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، روز سه‌شنبه گفت: «آن‌ها تلاش می‌کنند هر کجا که بتوانند مشکل ایجاد کنند و از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کنند. مسیرها را می‌بندند، مسیرهای هوایی را تعطیل می‌کنند، مسیرهای زمینی را مسدود می‌سازند و می‌کوشند به اختلافات داخلی دامن بزنند.»

ایران تأکید دارد که این فشارها مواضعش را در مذاکرات با واشنگتن تغییر نخواهد داد. تهران خواستار پایان یافتن محاصره آمریکا است تا پس از آن اجازه تردد مجدد به کشتیرانی تجاری از تنگه هرمز را بدهد؛ تنگه‌ای که تسلط ایران بر آن، بازارهای جهانی و قیمت نفت را متلاطم کرده است.

اتکای بیش از ۸۰ درصدی تجارت ایران به خلیج فارس

ایران با چالش بزرگی برای انتقال مسیرهای تجاری خود از دریا به زمین مواجه است. به گفته محمد فرزانگان، کارشناس مسائل اقتصادی ایران، اقتصاد این کشور پیش از آغاز جنگ برای بیش از ۸۰ درصد از تجارت خود به خلیج فارس متکی بود.

اکنون گذرگاه‌های زمینی ایران با ترکیه در غرب و پاکستان در شرق، نقشی حیاتی در اتصال این کشور به اروپا و آسیا ایفا می‌کنند. رانندگان، کالاهایی را حمل می‌کنند که برای صنایع پتروشیمی و سایر واحدهای تولیدی ایران — که در حملات آمریکا و اسرائیل آسیب شدیدی دیده‌اند — حیاتی است.

با این حال، گذرگاه‌های زمینی تحت فشار شدیدی قرار دارند.

فرزانگان گفت: «زیرساخت‌های لوگو و ظرفیت این مرزها محدود است. مقررات، کنترل‌های مرزی و فساد، همگی ترانزیت را بسیار دشوارتر و زمان‌برتر می‌کنند.» او افزود که تجارت زمینی «در اصل نمی‌تواند جایگزین یا جبران‌کننده محاصره دریایی باشد.»

بر اساس داده‌های «انجمن بین‌المللی حمل‌ونقل» که نماینده بخش لوجستیک بین‌المللی ترکیه است، در مرز گوربولاغ ترکیه، زمان انتظار کامیون‌ها از زمان آغاز جنگ بیش از چهار برابر شده است.

یک مقام ایرانی نیز از افزایش جهشی تعداد کامیون‌ها خبر داده است.

امیر روشن‌بخش قنبری، معاون یک نهاد دولتی توسعه تجارت ایران، در گفتگو با خبرگزاری نیمه‌رسمی ایلنا گفت: «به جای ۲۰۰ دستگاه کامیون، ۱۲۰۰ دستگاه کامیون در مرز حضور دارند و کشور مقصد ظرفیت پذیرش این تعداد کامیون را ندارد.»

قنبری بخشی از ترافیک و توقف در مرز را متوجه کشورهای همسایه دانست و گفت: «کشورهای مقصد تمایلی به توسعه زیرساخت‌ها ندارند، زیرا مشخص نیست این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.»

اما خبرنگار آسوشیتدپرس که روز سه‌شنبه از این گذرگاه مرزی در ترکیه بازدید کرد، شاهد عملیات جاده‌سازی برای احداث باندهای اضافه بود. دو تن از کارمندان اداره جاده‌ای محل که به دلیل نداشتن مجوز مصاحبه خواستند نامشان فاش نشود، گفتند که ترکیه بر اساس یک طرح سه ساله در حال بهبود زیرساخت‌های مرزی است.

اعتراض برخی رانندگان به تاخیرها

یک کانال تلگرامی وابسته به گروه‌های نماینده رانندگان کامیون و فعالان بخش حمل‌ونقل در ایران، مملو از پیام‌های اعتراضی به شرایط موجود است. دستمزد پایین این رانندگان، پس از اقدام مقامات ایرانی در افزایش قیمت سوخت و سهمیه‌بندی شدیدتر آن، تحت فشار بیشتری قرار گرفته است.

در یکی از این پیام‌ها آمده است: «با افزایش هزینه‌ها، بالا رفتن خرج استهلاک، قیمت بالای لاستیک و قطعات و از سوی دیگر کاهش بار و افت درآمد رانندگان، ادامه کار برای بسیاری از ما بسیار دشوار شده است.» این پیام هشدار می‌دهد که رانندگان «در برابر این فشار مضاعف ساکت نخواهند ماند.»

اکبر صدیقی، راننده ۴۲ ساله ایرانی اهل تبریز که در این گذرگاه منتظر بود، گفت زمان طولانی‌تر انتظار باعث شده رفت‌وآمد دو بار در ماه او به یک بار در ماه کاهش یابد.

او گفت: «به همین دلیل درآمدم به نصف رسیده است.» وی افزود قیمت سوخت کامیونش در ایران از زمان آخرین سفرش تا کنون ۲۵ درصد افزایش یافته است.

صدیقی گفت: «برخی رانندگان ترک می‌توانند رشوه بدهند و بدون نوبت جلو بروند. پول ما اینجا ارزشی ندارد و ما نمی‌توانیم چنین کاری بکنیم.»

رانندگان می‌گویند صف گمرک در سمت ایران حتی طولانی‌تر است و زمان انتظار در ماه گذشته بین ۱۲ تا ۲۵ روز متغیر بوده است. بسیاری، بازرسی‌های طولانی‌تر مقامات ترکیه‌ای از کامیون‌های خروجی از ایران را عامل این تاخیر می‌دانند.

اکبر یحیایی، راننده ایرانی که می‌گوید بارهایش از قطعات ماشین‌آلات تا مواد شیمیایی متغیر است، گفت چهار روز است که معطل شده است.

او گفت: «برای ما راننده‌ها جای شرمساری است. اینجا در طول زمان انتظار هیچ سرویس بهداشتی یا حمامی وجود ندارد که بتوانیم استفاده کنیم. از ظاهر و بوی ما می‌توانید وضعیت را بفهمید.» او افزود که درآمدش به سختی کفاف هزینه‌های غذایش را می‌دهد.

تلاش ایران و همسایگان برای حل مشکل

رهبران ایران به حساسیت و خطرات بالای شرایط اعتراف کرده‌اند. طبق اعلام مرکز آمار ایران، اقتصاد این کشور در سه ماهه نخست سال خورشیدی (که از ۲۰ مارس آغاز شد) در مقایسه با دوره مشابه سال قبل، بیش از ۱۰ درصد کوچک شده است. بخش غیرنفتی اقتصاد ایران نیز انقباض ۴.۶ درصدی را تجربه کرده است.

از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه، ارزش ریال، واحد پول ایران، سقوط کرده و تورم به شدت افزایش یافته است. هفته‌ها پیش از آن نیز، افت شدید شرایط اقتصادی به بروز اعتراضات ضد دولتی منجر شده بود که سرکوب مرگباری را به دنبال داشت.

مقامات در ایران و کشورهای همسایه می‌گویند در تلاشند تا تردد از گذرگاه‌های مرزی را سرعت ببخشند.

ارسین سیمشک، نماینده «انجمن بین‌المللی حمل‌ونقل» در گوربولاغ، در یک مصاحبه تلفنی گفت: «گمرک ترکیه با افزایش تعداد باندها در ایستگاه‌های سنجش سوخت و دو برابر کردن دستگاه‌های اسکن ایکس-ری، زمان انتظار خودروهای ورودی از ایران را از ۳۰ روز به ۲۲ روز کاهش داده است.»

در مرز ایران و پاکستان نیز رانندگان از بروز تاخیرهایی خبر داده‌اند. اسکندر مؤمنی، وزیر کشور ایران، این هفته گفت دو کشور قصد دارند با ۲۴ ساعته کردن فعالیت گذرگاه‌ها، حجم تردد و جریان مبادلات را افزایش دهند.

خبرگزاری رسمی ایران (ایرنا) به نقل از مؤمنی پس از دیدار روز دوشنبه همتای پاکستانی‌اش از تهران گزارش داد که دو کشور همچنین توافقنامه‌هایی برای افتتاح یک گذرگاه جدید در منطقه کوهک امضا کرده‌اند.





نظر شما درباره این مقاله:







دستور قاضی فدرال برای بازگرداندن سه رسانه به کاخ سفید
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 8:56

دستور قاضی فدرال برای بازگرداندن سه رسانه به کاخ سفید






نظر شما درباره این مقاله:







بریتانیا فعالیت‌های پنج بانک ایرانی را محدود کرد
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 8:48

بریتانیا فعالیت‌های پنج بانک ایرانی را محدود کرد






نظر شما درباره این مقاله:







حسن یونسی به سه سال حبس و منع فعالیت
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 7:51

حسن یونسی به سه سال حبس و منع فعالیت






نظر شما درباره این مقاله:







زلنسکی: آمریکا به دنبال مذاکرات سه‌جانبه با روسیه است
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 7:38

زلنسکی: آمریکا به دنبال مذاکرات سه‌جانبه با روسیه است


باراک راوید / آکسیوس

ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، روز چهارشنبه در مصاحبه‌ای با «اکسیوس» گفت که دولت ترامپ در تلاش برای کاهش تنش‌ها در جنگ اوکراین و ازسرگیری دیپلماسی با روسیه، پیگیر سه اقدام فوری است:

- برقراری آتش‌بس در حوزه زیرساخت‌های انرژی.
- بازگشایی کریدور غلات دریای سیاه.
- برگزاری نشست سه‌جانبه میان آمریکا، روسیه و اوکراین، احتمالاً در ابوظبی.

اهمیت موضوع: رئیس‌جمهور ترامپ تلاش‌های تازه‌ای را برای احیای مسیر دیپلماتیک جهت پایان دادن به جنگ آغاز کرده است، اما اولویت فوری او دستیابی به توافقی برای توقف حملات اوکراین به تأسیسات سوخت دیزل روسیه است؛ حملاتی که به افزایش شدید قیمت‌ها در آمریکا و سطح جهانی دامن زده‌اند.

با این حال، پس از چند روز دیپلماسی و برگزاری نشست‌هایی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک در هفته جاری، دستیابی به آتش‌بس در حوزه انرژی دور از دسترس به نظر می‌رسد. حتی مشخص نیست که آیا ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، خواهان چنین توافقی هست یا خیر.

به گفته یک منبع آگاه، «کیریل دیمیتریف»، فرستاده پوتین، روز پنج‌شنبه برای گفتگو درباره آخرین پیشنهادات آمریکا وارد نیویورک می‌شود تا با «استیو ویتکاف» و «جرد کوشنر»، نمایندگان ترامپ، دیدار کند.

جزئیات خبر: زلنسکی روز سه‌شنبه در نیویورک با ترامپ درباره تلاش‌ها برای پایان دادن به جنگ و احتمال برقراری آتش‌بس در حوزه انرژی گفتگو کرد.

در ادامه همان روز سه‌شنبه، ویتکاف و کوشنر با تیم مذاکره‌کننده اوکراین و مشاوران امنیت ملی فرانسه، بریتانیا و آلمان دیدار کردند.

زلنسکی به اکسیوس گفت که پیشنهاد توقف متقابل حملات به زیرساخت‌های انرژی از سوی آمریکا مطرح شده و اوکراین آماده پذیرش آن است.

او گفت: «اکنون پیشنهادی روی میز است: آتش‌بس در حوزه انرژی. ما آماده‌ایم.»

زلنسکی افزود که آمریکا همچنین به دنبال بازگشایی کریدور غلات و برگزاری نشست سه‌جانبه میان آمریکا، اوکراین و روسیه است.

نگاهی دقیق‌تر: آخرین نشست میان آمریکا، اوکراین و روسیه در ماه فوریه (پیش از آغاز جنگ با ایران) برگزار شده بود. از آن زمان تاکنون، مذاکرات کاملاً متوقف و مسکوت مانده است.

زلنسکی اظهار داشت که به ترامپ گفته است ترجیح می‌دهد نشست سه‌جانبه‌ای برگزار شود و برقراری آتش‌بس در حوزه انرژی، یکی از نخستین نتایج ملموس آن باشد.

به گفته زلنسکی، طرف آمریکایی احتمال برگزاری نشست میان تیم‌های فنی را — به جای دیداری در سطح رهبران — مطرح کرد و از ابوظبی به عنوان مکانی احتمالی برای این منظور نام برد.

او گفت: «ما پذیرا هستیم؛ هر کشوری و هر قالبی [که باشد].»

رئیس‌جمهور اوکراین اظهار داشت که در جریان دیدار با ترامپ به او گفته است که اجلاس گروه ۲۰ (G20) در ماه دسامبر در میامی نیز می‌تواند فرصتی برای برگزاری یک نشست سه‌جانبه در سطح رهبران باشد.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، روز چهارشنبه پس از دیدار با سرگئی لاوروف، همتای روسی خود، اعلام کرد که ترامپ از پوتین برای شرکت در این اجلاس دعوت کرده است.

زلنسکی همچنین گفت که صرفِ گرد هم آوردن هر سه طرف در یک اتاق، خود گامی مهم در جهت کاهش تنش خواهد بود.

مروری سریع: تلاش‌های کنونی برای ازسرگیری مذاکرات سه هفته پیش، زمانی که جان رتکلیف، رئیس سیا، به مسکو سفر کرد، آغاز شد.

پس از آن، ویتکاف و کوشنر به مسکو و کی‌یف سفر کردند.

آن‌ها در ۵ سپتامبر در مسکو به مدت سه ساعت با پوتین دیدار کردند و سپس برای ملاقات با زلنسکی راهی کی‌یف شدند.

پس از بازگشت آن‌ها، ترامپ گفتگوی تلفنی طولانی‌مدتی با پوتین داشت.

در پشت صحنه: زلنسکی گفت که ویتکاف و کوشنر پس از دیدار با پوتین، هنگام ارائه گزارش به او بسیار خوش‌بین بودند.

زلنسکی ماجرا را این‌گونه بازگو کرد: «آن‌ها گفتند: “ما فکر می‌کنیم پوتین آماده است.” من گفتم: “ببینید، من مطمئن نیستم.”»

به گفته زلنسکی، فرستادگان آمریکا پاسخ دادند: «نه، ما به توافق نزدیک هستیم.»

زلنسکی گفت به آن‌ها اعلام کرده که آماده گفتگو درباره آتش‌بس در حوزه انرژی و سایر اقدامات برای کاهش تنش است، اما همچنان نسبت به اینکه پوتین به تعهداتش عمل کند، تردید دارد.

نکته مهم: زلنسکی گفت که همچنان به نیت‌های پوتین بدبین است و معتقد است رهبر روسیه ممکن است بهانه‌هایی برای اجتناب از نشست سه‌جانبه با حضور رهبران پیدا کند.

روز چهارشنبه، کرملین اعلام کرد که شرایط برای ازسرگیری مذاکرات صلح با اوکراین مهیا نیست و در حال حاضر چشم‌اندازی برای دیدارهای سطح بالا میان طرفین وجود ندارد.

دقایقی پیش از گفتگوی زلنسکی با «اکسیوس»، روسیه چندین موشک بالستیک به سمت کی‌یف شلیک کرد. زلنسکی در طول مصاحبه، چندین گزارش به‌روزرسانی‌شده درباره حملات موشکی بیشتر روی تلفن همراه خود دریافت می‌کرد.

آن‌ها چه می‌گویند: زلنسکی گفت که ترامپ در دیدار روز سه‌شنبه، نسبت به این تلاش دیپلماتیک «بسیار مثبت» برخورد کرده است.

به گفته زلنسکی، ترامپ به او گفته است: «ما تلاش خواهیم کرد.» زلنسکی گفت: «گفتم “عالی است”، و واقعاً آرزو دارم که نه تنها تلاش کنید، بلکه موفق هم بشوید.»

زلنسکی تأکید کرد که کی‌یف، صرف‌نظر از تقویم سیاسی ایالات متحده، خواهان پیشرفت [در امور] پیش از فرارسیدن زمستان است.

نکته پنهان: ایالات متحده در برقراری آتش‌بس در حوزه انرژی، منافع اقتصادی خاص خود را دارد.

زلنسکی اظهار داشت که مقامات آمریکایی به او گفته‌اند کاهش حملات به زیرساخت‌های انرژی به دلیل تأثیر آن بر قیمت انرژی، حائز اهمیت است.

وضعیت کنونی: زلنسکی گفت که روز سه‌شنبه با رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، و همچنین مقاماتی از هند، امارات متحده عربی و مصر درباره تلاش‌ها برای آتش‌بس و بازگشایی کریدور غلات گفتگو کرده است.

او گفت که آن کشورها نیز در حال گفتگو با روسیه هستند.

زلنسکی اظهار داشت: «همه خواهان آتش‌بس هستند. آن کریدور باید دوباره فعال شود. ما از این موضوع حمایت می‌کنیم. می‌دانم که آن‌ها با روس‌ها صحبت می‌کنند. باید دید چه پیش می‌آید.»

گام بعدی: زلنسکی گفت که ویتکاف، کوشنر و تیم همراهشان پس از دیدار او با ترامپ، گفتگوهای تکمیلی انجام داده و توافق کرده‌اند که به کار روی پیشنهادات و انتقال پیام‌ها به مسکو ادامه دهند.

مقامات اوکراینی اعلام کردند که پیش از ارائه مجدد این موارد به طرف روسی توسط آمریکایی‌ها، لازم است برخی جزئیات و جنبه‌های آن طی دو هفته آینده تکمیل و نهایی شود.

زلنسکی گفت انتظار دارد ترامپ در وهله نخست بر تلاش برای دستیابی به آتش‌بس در حوزه انرژی تمرکز کند.





نظر شما درباره این مقاله:







لرزوم به‌روزرسانی اهداف توسعه پایدار سازمان ملل
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 24.09.2026, 6:50

لرزوم به‌روزرسانی اهداف توسعه پایدار سازمان ملل


دیوید میلی‌بند، رئیس و مدیرعامل کمیته بین‌المللی نجات (IRC) و وزیر خارجه پیشین بریتانیا
فارن پالیسی / ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶

رهبران جهان در آستانه انتخاب دبیرکل جدید سازمان ملل متحد هستند. هر کسی که این سمت را بر عهده بگیرد، با یک حقیقت ناخوشایند روبرو خواهد شد: وعده این نهاد جهانی برای پایان دادن به فقر، گرسنگی و بیماری در حال عقب‌نشینی است، زیرا رهبران امروزی بر دورانی از جنگ‌های بی‌پایان متعدد و فزاینده ریاست می‌کنند.

در سپتامبر ۲۰۱۵، کشورهای عضو سازمان ملل ۱۷ هدف توسعه پایدار (SDGs) را تعیین کردند که قرار بود تا سال ۲۰۳۰ محقق شوند. این اهداف به دنبال پایان دادن به فقر شدید، ترویج اقدام اقلیمی و تعیین اهداف اجتماعی و اقتصادی بودند، آن هم در حالی که «هیچ‌کس را جا نگذارند». اما این تعهد بر این فرض استوار بود که دولت‌های کارآمد، همکاری بین‌المللی و نظام‌های توسعه‌ای وجود دارند که قادرند منابع مالی را به پیشرفت تبدیل کنند.

در عوض، جهان وارد یک بی‌نظمی نوین جهانی شده است. دولت‌ها قوانین را زیر پا می‌گذارند و مصونیت از مجازات در حال افزایش است، در حالی که بودجه‌های کمک‌های بشردوستانه کاهش یافته و همکاری بین‌المللی تضعیف شده است. ایالات متحده که زمانی لنگرگاه نظام جهانی بود، نقش سابق خود را رها کرده است. کشورهایی از جمله بریتانیا نیز با کاهش‌های قابل توجه کمک‌های خارجی به این روند پیوسته‌اند.

در همین حال، امروزه جنگ‌های بیشتری نسبت به هر زمان دیگری از زمان جنگ جهانی دوم در جریان است و این جنگ‌ها بیش از هر زمان دیگری به طول می‌انجامند. بیش از ۷۰ درصد از درگیری‌هایی که از سال ۲۰۲۰ آغاز شده‌اند، بیش از یک سال ادامه یافته‌اند، در حالی که این رقم در دهه ۲۰۰۰، ۴۴ درصد بود. به اصطلاح جنگ‌های داخلی، یا جنگ‌های درون کشورها، به طور فزاینده‌ای از طریق حمایت‌های خارجی، بین‌المللی شده‌اند. بر اساس شاخص صلح جهانی ۲۰۲۵ مؤسسه اقتصاد و صلح، در پنج سال منتهی به انتشار این گزارش، ۹۸ کشور در درگیری‌های خارج از مرزهای خود درگیر بوده‌اند، در حالی که این رقم در سال ۲۰۰۸، ۵۹ کشور بود. احتمال پایان یافتن این جنگ‌های بین‌المللی شده، تقریباً چهار برابر کمتر است.

جنگ انتخابی آمریکا در ایران، مصداق این ضرب‌المثل است که شروع یک جنگ آسان‌تر از پایان دادن به آن است. این جنگ همچنین خطرات درگیری در جهان به هم پیوسته ما را نشان می‌دهد - کشاورزان و مصرف‌کنندگان در سراسر جهان زمانی بهای آن را می‌پردازند که عرضه جهانی کود و سایر کالاهای اساسی نتواند از تنگه هرمز عبور کند، تنگه‌ای که ایران از ماه فوریه به طور مؤثر آن را مسدود کرده است.

اهداف توسعه پایدار که بیش از یک دهه پیش به تصویب رسیدند، برای این دوران ساخته نشده بودند. در واقع، واژه «مناقشه» یا «درگیری» حتی کمتر از واژه «شیلات» در اهداف توسعه پایدار آمده است. برای مثال، هم هدف دوم («گرسنگی صفر») و هم هدف چهاردهم («حیات در زیر آب») شیلات و ماهیگیران را در اولویت قرار می‌دهند، در حالی که هیچ هدف رسمی برای رسیدگی به کمک‌های غذایی بشردوستانه یا درگیری و آوارگی به عنوان عوامل محرک گرسنگی وجود ندارد.

با این حال، درگیری نیروی اصلی تعیین‌کننده این است که آیا می‌توان به هر یک از اهداف توسعه دست یافت یا خیر، و عامل اصلی تشدید سطوح فقر و گرسنگی در سراسر جهان است.

کمیته بین‌المللی نجات (IRC) که من ریاست آن را بر عهده دارم، هشت سال پیش هشدار داد که بیش از ۸۰ درصد از کشورهای شکننده و متأثر از درگیری از مسیر دستیابی به این اهداف خارج شده‌اند و نزدیک به ۲۶ میلیون پناهنده از فرآیندهای رسمی گزارش‌دهی کنار گذاشته شده‌اند. از آن زمان، اوضاع وخیم‌تر شده است. تحقیقات نشان می‌دهد که تا سال ۲۰۲۱، درگیری‌های مسلحانه پیشرفت جهانی در اهداف توسعه پایدار را معادل ۱۸ سال به تأخیر انداخته است. امروز، تنها ۱۵ درصد از ۱۳۹ هدف توسعه پایدار که داده‌های کافی برای آنها وجود دارد، در مسیر تحقق قرار دارند و کشورهای شکننده و متأثر از درگیری، بیشترین عقب‌ماندگی را دارند. تقریباً نیمی از کل مرگ‌ومیر کودکان زیر ۵ سال نیز در همین کشورها رخ داده است.

پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۳۰، بیش از نیمی از افرادی که در فقر شدید زندگی می‌کنند، در ۲۰ کشوری باشند که در فهرست دیده‌بانی اضطراری امسال کمیته بین‌المللی نجات قرار دارند - کشورهایی که تنها ۱۲ درصد از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند اما ۸۹ درصد از نیازمندان به کمک‌های بشردوستانه در سراسر جهان را در خود جای داده‌اند. یک نسل از دستاوردهای توسعه در جنگ‌های بی‌پایان از دست رفته است.

تا زمانی که تشدید قدرت سخت بر صلح‌سازی و صلح‌آفرینی غلبه کند، توسعه انسانی در صحنه جهانی در جایگاه دوم قرار خواهد گرفت. اما حتی با وجود این محدودیت‌ها، جامعه بین‌المللی می‌تواند برای حمایت از مردم گرفتار در درگیری، کارهای بسیار بیشتری انجام دهد. دو اولویت که در گزارش جدید کمیته بین‌المللی نجات برجسته شده، متمایز هستند.

نخست، جامعه بین‌المللی باید با تمرکز دقیق بر نتایج و اقدامات، به سال‌های باقی‌مانده تا ۲۰۳۰ نزدیک شود. جهان به دور دیگری از اعلامیه‌ها نیاز ندارد؛ بلکه به تأمین مالی مداخلاتی نیاز دارد که کارآمدی آنها در سخت‌ترین مکان‌ها به اثبات رسیده است. برای مثال، کمک‌های نقدی به خانواده‌های آواره کمک می‌کند تا از فقر مطلق جلوگیری کنند و سریع‌تر از کمک‌های غیرنقدی بازسازی شوند؛ همچنین می‌تواند با همان میزان بودجه به میلیون‌ها نفر بیشتر دسترسی پیدا کند و به ازای هر ۱ دلار بودجه، ۲ دلار فعالیت اقتصادی محلی ایجاد کند.

به همین ترتیب، ما می‌دانیم چگونه واکسن‌ها را به فراتر از دسترس نظام‌های بهداشتی مرسوم برسانیم. استقرار کارکنان بهداشتی برای درمان سوءتغذیه با یک محصول نجات‌بخش، مانند غذای درمانی آماده مصرف، در سطح جامعه - به جای اینکه خانواده‌ها را ملزم کنیم به مراکز بهداشتی دورافتاده برسند، آن هم اغلب از طریق زمین‌های خطرناک، متأثر از درگیری یا سیل‌زده - می‌تواند به ازای هر کودک ۲۰ درصد از نظر هزینه کارآمدتر باشد.

جامعه مدنی و آژانس‌های بشردوستانه خدمات ضروری را در جایی که نظام‌های دولتی فروپاشیده‌اند، سرپا نگه داشته‌اند، با این حال تأمین مالی بین‌المللی همچنان با این ضربه‌گیرها به عنوان پیمانکاران فرعی موقت برخورد می‌کند تا شرکای اصلی ارائه خدمات. دولت‌ها، بانک جهانی، اتحاد واکسن گاوی (Gavi) و سایر نهادهای چندجانبه باید دسترسی سازمان‌های اثبات‌شده به بودجه و ارائه خدمات را آسان‌تر کنند و منابع را به سمت شرکایی هدایت کنند که نتایج را نشان می‌دهند، به سرعت به مردم دسترسی پیدا می‌کنند و پول را به خوبی هزینه می‌کنند.

وظیفه دوم، طراحی چارچوبی است که پس از اهداف توسعه پایدار خواهد آمد. این چارچوب باید یک چارچوب محدودتر باشد که حول محور فقر، گرسنگی، سلامت و آموزش در کشورهای شکننده و متأثر از درگیری ساخته شده باشد، با یک هدف مستقل برای کاهش حملات و حمایت از کارکنان خط مقدم و خدمات ضروری. جوامعی که در مناطق درگیری و شکننده‌ترین کشورهای جهان زندگی می‌کنند، باید در مرکز دستور کار بعدی قرار گیرند، نه در حاشیه آن.

نکته مهم این است که اهداف نیز باید روشن و قابل اندازه‌گیری باشند. آنها باید بسنجند که آیا کودکان در مناطق درگیری واکسینه می‌شوند، درمان سوءتغذیه در طول جنگ ادامه می‌یابد، خانواده‌های آواره می‌توانند به کمک‌های نقدی و حمایت اجتماعی دسترسی داشته باشند، و مدارس و کلینیک‌ها فعال می‌مانند یا خیر. حملات به بیمارستان‌ها و امدادگران باید با همان دقتی که رشد اقتصادی ردیابی می‌شود، پیگیری شود. آنچه اندازه‌گیری نشود، به راحتی نادیده گرفته می‌شود.

دبیرکل بعدی سازمان ملل با یک انتخاب روبرو خواهد شد: اینکه به سنجش وعده‌های جهان بر اساس چارچوبی ادامه دهد که دیگر مناسب دنیای امروز ما نیست، یا آن چارچوب را بر اساس این حقیقت بازسازی کند که تشدید درگیری بزرگترین دلیل عدم تحقق اهداف توسعه آنگونه که نوشته شده‌اند، است. وعده اصلی مبنی بر جا نگذاشتن هیچ‌کس، همچنان وعده درستی است. اما تنها مدلی که واقعیت را منعکس کند می‌تواند آن را محقق سازد.





نظر شما درباره این مقاله:







«شباهت‌ها غیرقابل‌ انکارند»
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 21:58

«شباهت‌ها غیرقابل‌ انکارند»


گفتگو با استفان مالینوفسکی

گفتگوی جدیدترین هفته نامه اشپیگل با استفان مالینوفسکی

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: در تاریخ قرن بیستم، دو تجربهٔ خشونت جمعی بیش از همه وجدان بشریت را به چالش کشیده‌اند: هولوکاست، نسل‌کشی سیستماتیک یهودیان توسط رژیم ناسیونال‌سوسیالیستی آلمان، و استعمار اروپایی، نظامی جهانی از سلطه، بهره‌کشی و کشتار که قرن‌ها بر آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سایه افکنده بود. این دو، هرچند در زمان و مکان متفاوت، پرسشی بنیادین را پیش می‌کشند: آیا می‌توان آن‌ها را با یکدیگر مقایسه کرد؟ و اگر آری، این مقایسه چه چیزی را آشکار می‌کند و چه خطراتی در خود دارد؟

استفان مالینوفسکی، مورخ برجستهٔ آلمانی و برندهٔ جایزهٔ کتاب غیرداستانی آلمان در سال ۲۰۲۲، در نمایشگاهی جسورانه با عنوان «خویشاوندی مورد مناقشه: خشونت استعماری و ناسیونال‌سوسیالیستی» در موزهٔ تاریخ آلمان در برلین، به این پرسش دشوار پرداخته است. او با صراحت اعلام می‌کند که هدفش نسبی‌سازی هولوکاست نیست، بلکه می‌خواهد نشان دهد که بدون مقایسه، نه شباهت‌ها را می‌توان شناخت و نه تفاوت‌ها را – و حتی یگانگی یک رویداد تاریخی نیز تنها در پرتو مقایسه قابل درک است.

این مصاحبه، گفت‌وگویی است دربارهٔ مرزهای باریکِ میان تحلیل تاریخی و سوءاستفادهٔ سیاسی از تاریخ. مالینوفسکی با دقتی مثال‌زدنی، شباهت‌ها را می‌پذیرد – از سرکوب وحشیانهٔ مخالفان در «رایش سوم» و مستعمرات، تا اردوگاه‌های کار اجباری که نخستین بار توسط بریتانیایی‌ها در آفریقای جنوبی و آمریکایی‌ها در فیلیپین برپا شد – اما در همان حال، بر تفاوت‌های بنیادین نیز تأکید می‌کند: استعمار، هرچند جنایت‌بار، منطق خشونتش با نازیسم متفاوت بود. در استعمار، هدف نابودی یک گروه جمعیتی به‌طور سیستماتیک نبود، بلکه بهره‌کشی، سلطه و «متمدن‌سازی» بود. در حالی که در «رایش سوم»، نابودی صنعتی – اردوگاه‌های خلمنو، سوبیبور و تربلینکا – هدفی بی‌سابقه و یگانه بود.

مالینوفسکی همچنین به بحث‌های داغ امروز می‌پردازد: آیا هولوکاست یگانه است؟ آیا باید استعمار را در یادبودهای رسمی آلمان گنجاند؟ و آیا مقایسهٔ اسرائیل با قدرت‌های استعماری موجه است؟ او با نگاهی نقادانه اما متوازن، از ساده‌سازی‌های ایدئولوژیک فاصله می‌گیرد و بر چندلایگی واقعیت‌های تاریخی تأکید می‌کند.

این مصاحبه، دعوتی است به تأمل در یکی از دشوارترین پرسش‌های تاریخ معاصر: چگونه می‌توان از گذشته درس گرفت، بدون آنکه قربانیان را دوباره قربانی کرد؟ و چگونه می‌توان حقیقت را گفت، بدون آنکه به دام نسبی‌سازی یا یکسان‌سازی افتاد؟ مالینوفسکی پاسخ می‌دهد: با مقایسه، اما نه با یکسان‌سازی؛ با تحلیل، اما نه با ایدئولوژی؛ و با شجاعت، اما نه با بی‌احتیاطی.

تاریخ معاصر: آیا کشتار قدرت‌های استعماری اروپایی با هولوکاست قابل مقایسه است؟ استفان مالینوفسکی (Stephan Malinowski) از موزهٔ تاریخ آلمان در برلین، نمایشگاهی در این باره ترتیب داده است.

مالینوفسکی، ۶۰ ساله، استاد بازنشستهٔ دانشگاه ادینبرو (Edinburgh) و مدرس تاریخ در دانشگاه آزاد برلین است. این مورخ، نمایشگاه «خویشاوندی مورد مناقشه: خشونت استعماری و ناسیونال‌سوسیالیستی» را گردآوری کرده است که از ۱۶ اکتبر در موزهٔ تاریخ آلمان  در برلین قابل بازدیداست. او برای کتاب «هوهن‌تسولرن‌ها و نازی‌ها» در سال ۲۰۲۲ جایزهٔ کتاب غیرداستانی آلمان را دریافت کرد.

اشپیگل: آقای مالینوفسکی، در چند هفتهٔ آینده نمایشگاه شما «خویشاوندی مورد مناقشه» (Verwandtschaft Umstrittene) آغاز می‌شود. شما در آن، حکومت خشونت‌آمیز نازی‌ها و قدرت‌های استعماری اروپایی در قرن ۱۹ و ۲۰ را مقایسه می‌کنید. آیا می‌خواهید هولوکاست را نسبی‌سازی کنید؟

مالینوفسکی: قطعاً نه. اما بدون مقایسه، نمی‌توان نه شباهت‌ها و نه تفاوت‌ها را تشخیص داد. حتی یگانگی (Einmaligkeit) را نیز فقط از طریق مقایسه می‌توان شناخت.

اشپیگل: مقایسه‌ها اغلب به یکسان‌سازی ختم می‌شوند.

مالینوفسکی: مقایسه و یکسان‌سازی دو چیز کاملاً متفاوت هستند. عنوان «خویشاوندی مورد مناقشه» این احتمال را در بر می‌گیرد که اصلاً خویشاوندی وجود نداشته باشد یا فقط خویشاوندی‌ای بسیار دور.


کیوریتور مالینوفسکی در کارگاه پوستر موزهٔ تاریخ آلمان: «ما بحث را به تصویر می‌کشیم، ما تبلیغات نمی‌کنیم»

اشپیگل: اگر از نظر شما شباهتی میان کشتارهای هیتلر در اروپا و مثلاً کشتارهای بریتانیایی‌ها در هند وجود نداشت، نمایشگاهی ترتیب نمی‌دادید.

مالینوفسکی: شباهت‌ها غیرقابل‌انکارند. مثلاً سرکوب وحشیانهٔ مخالفان در «رایش سوم» و در مستعمرات. کشتار امریتسار (Amritsar) در شمال هند در سال ۱۹۱۹ را در نظر بگیرید. یک ژنرال بریتانیایی دستور داد به تظاهرکنندگان شلیک کنند و چند صد نفر کشته شدند. البته در اینجا نیزتفاوت‌های قابل‌توجهی با اقدامات گشتاپو یا واحدهای ویژهٔ اس‌اس قابل تشخیص است. اما اگر از دهلی یا کارائیب به آن نگاه کنید، موازی‌هایی می‌بینید. یا نژادپرستی. بسیاری از روشنفکران ضداستعماری پیش از این در دههٔ سی معتقد بودند که تبعیض علیه یهودیان با تبعیض علیه آفریقایی‌ها توسط قدرت‌های استعماری تفاوتی ندارد. مثلاً نهرو (Nehru)، نخست‌وزیر بعدی هند، در سال ۱۹۳۷ گفت که خشونت استعماری و فاشیستی مانند «دوقلو» هستند.

اشپیگل: «رایش سوم» در سال ۱۹۳۷یک دیکتاتوری وحشیانه بود، اما هولوکاست و جنگ جهانی هنوز آغاز نشده بودند.

مالینوفسکی: فعالان ضداستعماری فقط به «رایش سوم» نظر نداشتند؛ ایتالیا نیز پیش چشمشان بود. به همین دلیل نمایشگاه با حملهٔ ایتالیا به امپراتوری حبشه، اتیوپی امروزی، در سال ۱۹۳۵ آغاز می‌شود؛ با استفاده از گاز سمی، اردوگاه‌ها، تبعیدها، اعدام‌های دسته‌جمعی و قوانین جدایی نژادی. چند صد هزار نفر از حدود ده میلیون اتیوپیایی جان باختند.

اشپیگل: احتمالاً منظور نهرو یک مقایسهٔ علمی نبود.

مالینوفسکی: هدف مقایسه اغلب یک اتهامِ تا حد امکان تند علیه حریف سیاسی بود. با گفتن این که «شما بریتانیایی‌ها دقیقاً همان کاری را می‌کنید که ایتالیایی‌ها در آفریقا یا ناسیونال‌سوسیالیست‌ها در آلمان انجام می‌دهند»، به حداکثر بی‌اعتبارسازی استعمار بریتانیا دست می‌یافتند. در کنار این، سطح تحلیلی نیز وجود داشت و دارد.

اشپیگل: ناسیونال‌سوسیالیست‌ها نیز ادعا کردند که آن‌ها متفاوت از قدرت‌های استعماری عمل نمی‌کنند. هیتلر در سال ۱۹۴۰ در سخنرانی‌ای در ورزشگاه ورزشی به تمسخر گفت که بریتانیایی‌ها اردوگاه کار اجباری را اختراع کرده‌اند: «این ایده در یک مغز انگلیسی متولد شد. ما فقط در لغت‌نامه نگاه کردیم و بعداً آن را کپی کردیم.»

مالینوفسکی: تبلیغات محض. درست است که حدود سال ۱۹۰۰ بریتانیایی‌ها در آفریقای جنوبی، آمریکایی‌ها در فیلیپین، آلمانی‌ها در آفریقای جنوب غربییا اسپانیایی‌ها در کوبا اردوگاه‌هایی برپا کردند که «اردوگاه کار اجباری» نامیده می‌شدند. این اردوگاه‌ها بخشی از جنگ علیه شورشیانی بودند که از سوی جمعیت حمایت می‌شدند. قدرت‌های استعماری تلاش می‌کردند رزمندگان و غیرنظامیان را از هم جدا کنند. گاهی جنگجویان و گاهی غیرنظامیان بازداشت می‌شدند. بریتانیایی‌ها حتی در جنگ علیه جنبش استقلال‌طلبی در کنیا در سال ۱۹۵۲ از چنین اردوگاه‌هایی استفاده کردند.


کارگران قطع‌عضو شدهٔ لاستیک در کنگو، حدود ۱۹۰۷: «هر کس به‌اندازهٔ کافی تحویل نمی‌داد، مجازات می‌شد»

اشپیگل: و نازی‌ها؟

مالینوفسکی: اردوگاه‌های کار اجباری در داخائو یا اورانین‌بورگ در سال‌های اول علیه دشمن سیاسی داخلی، یعنی کمونیست‌ها، سوسیال‌دموکرات‌ها و اتحادیه‌ای‌ها بودند که صدها هزار نفر از آن‌ها خارج از نظام قضایی عادی زندانی شدند. این شکل دیگری از خشونت است نسبت به آن جنگ‌هایی که قدرت‌های استعماری هزاران کیلومتر دورتر از مرکز حکومت خود به راه می‌انداختند.

اشپیگل: آیا این یک نگاه آکادمیک نیست؟ در اردوگاه‌های بریتانیا در آفریقای جنوبی در جنگ دوم بوئر (Zweiten Burenkrieg) (۱۹۰۲-۱۸۹۹)، به گفتهٔ همکار شما آلن کرامر (Alan Kramer)، حدود ۱۷ درصد زندانیان جان باختند، یعنی چند ده هزار نفر.

مالینوفسکی: مسئله بر سر تبیین خاستگاه‌ها و اشکال خشونت است، نه یک سلسله‌مراتب اخلاقی. استعمار اروپایی یکی از جنایت‌های بزرگ بشریت است و بهتر نمی‌شود، فقط به این دلیل که منطق خشونتش با ناسیونال‌سوسیالیسم متفاوت بود.

اشپیگل: آمار بالای قربانیان در اردوگاه‌های قدرت‌های استعماری چگونه به وجود آمد؟

مالینوفسکی: در بیشتر موارد، مردم بر اثر گرسنگی و بیماری به دلیل بی‌توجهی جان باختند. بریتانیایی‌ها مرگ‌ومیر جمعی را برنامه‌ریزی نکرده بودند، که این آن را بهتر نمی‌کند. اما اردوگاه‌هایی نیز در آفریقای جنوب غربی متعلق به آلمان وجود داشت که مرز میان آن‌ها و نابودسازی سیستماتیک سیال بود. به‌هرحال، مقاومت محلی و انتقاد در برلین، پاریس یا لندن از این وضعیت به تضعیف حکومت استعماری انجامید. «رایش سوم» کاملاً متفاوت بود. این رژیم تا جدایی از تاریخ بشریت از سال ۱۹۴۱، رادیکال‌تر و رادیکال‌تر شد.

اشپیگل: با حمله به اتحاد جماهیر شوروی؟

مالینوفسکی: بله. واحدهای ویژهٔ اس‌اس شروع کردند به تیراندازی سیستماتیک به مردان یهودی در پشت جبهه، و به‌زودی زنان و کودکان نیز. تنها در ماه‌های اول، صدها هزار نفر جان باختند. حال آنکه دستورهای جنایتکارانه‌ای نیز از جنگ‌های استعماری برجای مانده است...


قربانیان هولوکاست در یکی از شعبات اردوگاه کار اجباری داخائو، ۱۹۴۵: «نابودی از طریق کار»

اشپیگل: مثلاً ژنرال آمریکایی جیکوب اسمیت (Jacob Smith) در فتح فیلیپین در سال ۱۹۰۱ به سربازانش دستور داد: «هر چه بیشتر بکشید و بسوزانید، بهتر.» یا لوتار فون تروتا (Lothar von Trotha)، فرماندهٔ نیروهای استعماری در آفریقای جنوب غربی وابسته به آلمان، یعنی نامیبیای امروزی، که دستورهایش از سال ۱۹۰۴ به نسل‌کشی هررو (Herero) و ناما (Nama) منجر شد.

مالینوفسکی: چنین دستورهایی را افسران منفرد، دور از پایتخت‌ها صادر می‌کردند. اسمیت از ارتش اخراج شد. تروتا نیز مجبور به رفتن شد. این به قربانیان کمکی نکرد، اما برای درک نظام حکومتی مهم است. در مورد اس‌اس، اما، کل نظام بر نابودی بنا شده بود؛ تعویض یک افسر تفاوتی ایجاد نمی‌کرد. و از اواخر ۱۹۴۱، اردوگاه‌های نابودی در خلمنو (Chełmno)، سوبیبور (Sobibór) و تربلینکا (Treblinka) به کار افتادند.

اشپیگل: آیا در تاریخ استعمار معادلی برای این وجود دارد؟

مالینوفسکی: تنها هدف این مکان‌ها این بود که گروه‌های از پیش تعریف‌شده، به‌ویژه یهودیان را تا حد امکان سریع بکشند. هولوکاست از این نظر بی‌سابقه بود.

اشپیگل: در نمایشگاه چگونه به این موضوع می‌پردازید؟

مالینوفسکی: ما هشت اتاق موضوعی داریم که در آن‌ها شباهت‌هایی قابل مشاهده است، مانند سرکوب، کار اجباری یا مقاومت. فقط در مورد نابودی صنعتی، صرفاً به «رایش سوم» پرداخته می‌شود. ما از جامعهٔ یهودی رودس (Rhodos) روایت می‌کنیم که در تابستان ۱۹۴۴ تبعید شد. جنگ از دست رفته بود، با این حال اشغالگران آلمانی تلاش قابل‌توجهی کردند تا ۲۰۰۰ مرد، زن و کودک را با کشتی به آتن و سپس با قطار در یک اودیسهٔ سه‌هفته‌ای از شش کشور به آشویتس ببرند، جایی که اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها در عرض ۲۴ ساعت به قتل رسیدند.

اشپیگل: و دربارهٔ گزارش‌های تکان‌دهنده از کنگو، جایی که بلژیکی‌ها تا ۱۹۶۰ حکومت می‌کردند چه؟

مالینوفسکی: آنجا بحث بر سر کار اجباری است و در این زمینه من نیز بزرگ‌ترین تفاوت را با حکومت خشونت‌آمیز ناسیونال‌سوسیالیستی می‌بینم. اغلب اروپایی‌ها در مستعمرات فقط یک اقلیت کوچک بودند؛ در آفریقا اغلب به ازای هر یک سفیدپوست، حدود ۳۰۰۰ آفریقایی وجود داشت. و آن یک اروپایی حاضر در محل، طبیعتاً کار نمی‌کرد. از این نظر، هر آنچه قدرت‌های استعماری ساختند، بر کار اجباری بنا شده بود. به‌ویژه در استخراج لاستیک در کنگو، بهره‌کشی وحشیانه بود. هر کس به‌اندازهٔ کافی تحویل نمی‌داد، مجازات می‌شد. کل روستاها به آتش کشیده می‌شدند و دست‌های مردم قطع می‌شد. از هرگونه وحشیگری‌ای که بتوان تصور کرد و هر آنچه نتوان تصور کرد، وجود داشت. در این زمینه باید برده‌داری و تجارت برده در ایالات متحده نیز ذکر شود. با این حال، مقایسه در اینجا نیزیک تفاوت اساسی را نشان می‌دهد.

اشپیگل: یعنی چه؟

مالینوفسکی: در کنفرانس وانزه (Wannseekonferenz) در سال ۱۹۴۲ دربارهٔ «نابودی از طریق کار» صحبت شد: در اردوگاه‌های کار اجباری، یهودیان مجبور به انجام کارهای فوق‌العاده طاقت‌فرسا و بی‌معنا می‌شدند – مثلاً حفر گودال و پرکردن دوبارهٔ آن – تا از خستگی بمیرند. هدف تجارت برده، اما این نبود که تا حد امکان کشتی‌های پر از برده غرق شوند تا هرچه بیشتر افراد در اقیانوس اطلس غرق شوند.

اشپیگل: ایمه سزِر (Aimé Césaire)، نویسنده و سیاستمدار اهل مارتینیک، در سال ۱۹۵۰ ادعا کرد که هیتلر در اروپا صرفاً «روش‌های استعماری را به کار برده است».

مالینوفسکی: استعارهٔ آن «بومرنگ» است: به‌این‌معنا که اروپاییان خشونت را به مستعمرات بردند و این خشونت سپس مانند بومرنگ در قالب فاشیسم به اروپا بازگشت. این یک حرکت سیاسی هوشمندانه از سوی سزر بود که استعمار و ناسیونال‌سوسیالیسم را به این شکل یکسان‌سازی کند. اما از نظر تحلیلی، منطق استعماری با منطق نازی‌ها متفاوت است.

اشپیگل: منظورشما چیست؟

مالینوفسکی: به مرحلهٔ پایانی تاریخ استعماری پس از ۱۹۴۵ چیزی تعلق دارد که «توسعه» نامیده می‌شد. نگاه به جمعیت بیشتر شبیه به کودکانی بود که باید به جامعهٔ مدرن هدایت می‌شدند. از طریق رفتن به مدارس یا – برای اقلیتی کوچک – حتی دانشگاه‌ها. آفریقایی‌ها و آسیایی‌ها قرار بود مشتری شوند، کالاهای اروپایی بخرند، به‌عنوان نیروی کار ارزان در کارخانه‌ها کار کنند – یعنی زندگی کنند.

اشپیگل: آیا الان دارید برای سیاست به‌اصطلاح توسعه سرود تحسین می‌خوانید؟

مالینوفسکی: به هیچ وجه. مسئله مقایسه با رژیم ناسیونال‌سوسیالیستی است. نهرو در کمبریج تحصیل کرده بود، جولیوس نیره‌ره (Julius Nyerere)، رئیس‌جمهور بعدی تانزانیا، در ادینبرو، و لئوپولد سدار سنگور (Léopold Sédar Senghor)، رئیس‌جمهور بعدی سنگال، در پاریس. از گتو ورشو هیچ‌کس برای تحصیل به هایدلبرگ نرفت.

اشپیگل: بر اساس محاسبات برخی مورخان، قربانیان استعمار به‌مراتب بیشتر از قربانیان ناسیونال‌سوسیالیسم بوده‌اند.

مالینوفسکی: اول از همه، بازه‌های زمانی طبیعتاً کاملاً متفاوت هستند. و سپس، پایهٔ داده‌ها متفاوت است. در مورد هولوکاست، اغلب اطلاعات دقیقی داریم. قربانیان چه کسانی بودند، از کجا آمدند، چه زمانی و کجا به قتل رسیدند. در طرف استعماری، اما، اغلب هیچ نامی، هیچ عکسی نداریم. اغلب نمی‌دانیم که در یک منطقه ۱۰۰٬۰۰۰ نفر مردند یا میلیون‌ها نفر.

اشپیگل: فعالان پسااستعماری به افکار عمومی غرب انتقاد می‌کنند که نسبت به رنج تاریخ استعماری کور است.

مالینوفسکی: متأسفانه این انتقاد موجه است؛ مدت‌هاست که به آمار قربانیان علاقه‌ای نشان داده نشده است.

اشپیگل: همکار شما مایک دیویس (Mike Davis) ادعا می‌کند که قدرت‌های استعماری مسئول تا ۶۰ میلیون مرگ بر اثر گرسنگی در قرن نوزدهم هستند و از «هولوکاست‌های اواخر دورهٔ ویکتوریا» سخن می‌گوید، یعنی چندین هولوکاست.

مالینوفسکی: این فاجعه‌های گرسنگی از هیچ برنامه‌ای برای نابودی یک گروه جمعیتی نشئت نگرفتند. خشکسالی‌ها با مطالبات مالیاتی استعماری، فقر و تضعیف ذخیره‌سازی سنتی به نفع بازاری‌سازی غلات تلاقی کردند. علاوه بر این، ایمان به بازار وجود داشت که حتی کمک‌های گرسنگی را محدود می‌کرد، و در بخش‌هایی از ادارهٔ استعماری، بی‌تفاوتی نژادپرستانه‌ای نسبت به مرگ‌ومیر جمعی حاکم بود.

اشپیگل: چرا نمایشگاه را دقیقاً الان برگزار می‌کنید؟

مالینوفسکی: مقایسهٔ ناسیونال‌سوسیالیسم و استعمار در ۲۰ سال گذشته به یکی از مهم‌ترین موضوعات در علوم تاریخی در سراسر جهان تبدیل شده است. و در افکار عمومی نیز بحث‌های شدیدی درگرفته است که آیا هولوکاست یگانه است و چگونه می‌خواهیم گذشتهٔ استعماری خود را گرامی بداریم.

اشپیگل: موزهٔ تاریخ آلمان تحت نظر وزیر فرهنگ، ولفرام وایمر (Wolfram Weimer)، است. او در سال ۲۰۲۵ علیه گنجاندن استعمار در مفهوم یادبود فدرال تصمیم گرفت تا از این تصور جلوگیری کند که یگانگی هولوکاست زیر سؤال می‌رود. آیا می‌خواهید با نمایشگاه خود از وایمر حمایت کنید؟

مالینوفسکی: نه. ما بحث را به تصویر می‌کشیم، ما تبلیغات نمی‌کنیم.

اشپیگل: منتقدان از ناحیه چپ و از جنوب جهانی (Globalen Süden)، اسرائیل را قدرت استعماری می‌نامند که فلسطینی‌ها را سرکوب و می‌کشد. آیا اسرائیل در نمایشگاه شما حضور دارد؟

مالینوفسکی: نمایشگاه به خشونت استعماری دولت‌های اروپایی می‌پردازد و اسرائیل جزو آن نیست. مهم‌تر از همه، مناقشهٔ خاورمیانه یکی از پیچیده‌ترین مناقشات قرن بیستم است و نمی‌توان آن را در قالب یک توضیح استعماری فشرده کرد. ما دقیقاً می‌خواهیم از ساده‌سازی ایدئولوژیک فاصله بگیریم و به چندلایگی واقعیت‌ها بازگردیم.

اشپیگل: آیا انتظار ایجاد اعتراضاتی را دارید؟

مالینوفسکی: نمایشگاه باید به سالم تر کردن فضای بحث کمک کند. اینکه آیا پذیرفته می‌شودیا نه، نمی‌توانم پیش‌بینی کنم. قطعاً انتقاد خواهد بود. این نیز مطلوب است. نمایشگاه نمی‌خواهد تفسیرها را دیکته کند، بلکه می‌خواهد به تفکر وادار کند.

مصاحبه: کلاوس ویگرفه

سیاست «بومرنگ»: اروپاییان خشونت را به مستعمرات بردند و این خشونت سپس مانند بومرنگ در قالب فاشیسم به اروپا بازگشت.

«مقایسه کردن با یکسان دانستن فرق دارد»

 





نظر شما درباره این مقاله:







ترک سالن سخنرانی، سنتی دیرینه
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 21:46

ترک سالن سخنرانی، سنتی دیرینه






نظر شما درباره این مقاله:







سنتکام: ۱۱۵ کشتی تجاری را در چارچوب محاصره
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 21:04

سنتکام: ۱۱۵ کشتی تجاری را در چارچوب محاصره






نظر شما درباره این مقاله:







با کشتار مردم خود صلاحیت موعظه دیگران را ندارید
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 20:50

واکنش تند مارکو روبیو به سخنرانی پزشکیان

با کشتار مردم خود صلاحیت موعظه دیگران را ندارید


مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، چهارشنبه اول مهر، اندکی پس از سخنرانی مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، به‌تندی به اظهارات او درباره دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، واکنش نشان داد و گفت جمهوری اسلامی صلاحیت اظهارنظر درباره قواعد بین‌المللی و موعظه دیگران را ندارد.

او در نشستی خبری در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پاسخ به سوالی درباره قلدر خواندن ترامپ و مغایر بودن سخنرانی او در روز سه‌شنبه ۳۱ شهریور در مجمع عمومی سازمان ملل با منشور این سازمان از سوی پزشکیان،‌ گفت حکومتی که مردم خود را قتل‌عام می‌کند و به حاکمیت ملی، مناطق غیرنظامی و زیرساخت‌های انرژی همسایگان خود حمله می‌کند و منشور سازمان ملل متحد را زیر پا می‌گذارد، صلاحیت اظهارنظر درباره قوانین بین‌المللی و موعظه دیگران را ندارد.

رییس دولت در جمهوری اسلامی سخنان دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، را نشانه «خوی قلدری و منطق زور» و مغایر با منشور سازمان ملل خواند.

روبیو در جریان این نشست خبری، بارها در پاسخ به سوالات مربوط به تحولات خاورمیانه، انگشت اتهام را به سوی جمهوری اسلامی گرفت و گفت: «همه چیز در خاورمیانه به نیروهای شرور وابسته به جمهوری اسلامی برمی‌گردد.»

سپاه، عامل شکست مذاکرات

او با اشاره به اختلافات داخلی در جمهوری اسلامی گفت تصمیم‌گیری نهایی در حکومت ایران در حال حاضر در دست افرادی است که «به‌شدت به انقلاب باور دارند» و این ساختار یکی از موانع جدی در مسیر مذاکرات با تهران است.

روبیو افزود: «فکر می‌کنم این موضوع برای همه کاملا روشن است. من ادعا نمی‌کنم که متخصص سازوکارهای داخلی حکومت ایران هستم، اما به اندازه کافی درباره آن می‌دانم که بگویم، و فکر می‌کنم همه ما می‌پذیریم که در نهایت و در شرایط فعلی، تصمیم‌گیری نهایی در ایران در دست افرادی است که به‌شدت به انقلاب، و نه به کشور، باور دارند.»

به‌گفته وزیر امور خارجه آمریکا، همین مساله تعامل با تهران را دشوار می‌کند، زیرا طرف آمریکایی می‌تواند با کسانی که نماینده «ایران به‌عنوان یک دولت» هستند وارد مذاکره شود، درباره برخی مسائل به توافق برسد و حتی درباره امکان توافق در موضوعات دیگر گفت‌وگو کند، اما این توافق‌ها در نهایت باید به داخل ایران و به سطحی که او از آن با عنوان «ایرانِ انقلابی» یاد کرد، بازگردانده شود.

او افزود: «اغلب درست در همان‌جاست که [توافق‌ها] شکست خورده‌اند.»

روبیو تفاهم‌نامه اسلام‌آباد میان دو طرف را نمونه‌ای روشن از این وضعیت دانست و گفت: «صرف‌نظر از اینکه مردم چه نظری درباره تفاهم‌نامه داشته باشند، این تفاهم‌نامه به این دلیل پایان یافت که ایرانِ انقلابی آن را نقض کرد. تفاهم‌نامه در حال اجرا بود و سپس سپاه پاسداران تصمیم گرفت کشتیرانی را هدف قرار دهد و این اقدام توافق‌هایی را که تا آن مقطع حاصل شده بود، از بین برد.»

او این مساله را «چالشی مداوم» و عاملی موثر در مذاکرات با جمهوری اسلامی خواند و در عین حال تاکید کرد که واشینگتن تلاش برای دستیابی به توافق را کنار نگذاشته است.

روبیو افزود اگر فرصتی برای انجام کاری وجود داشته باشد، آمریکا همچنان تلاش خواهد کرد، اما باید تاکید کرد که این مساله یک مانع واقعی در مذاکرات است.

اجماع کشورهای منطقه درباره جمهوری اسلامی

او گفت میان کشورهای منطقه درباره حکومت ایران به‌عنوان یک «نیروی مخرب» اجماع گسترده وجود دارد.

روبیو گفت گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی طی سال‌های گذشته کشورهای همسایه را تهدید کرده‌اند و کشورهای حاشیه خلیج فارس و دیگر کشورهای منطقه بر ضرورت باز ماندن تنگه هرمز و جلوگیری از هرگونه حمله به آن تاکید دارند.

وزیر امور خارجه آمریکا افزود این کشورها با دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای مخالف‌اند و بسیاری از آنها از تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی آمریکا علیه تهران حمایت می‌کنند.

به‌گفته روبیو، واشینگتن در هماهنگی نزدیک با این کشورهاست؛ کشورهایی که هم می‌توانند در اعمال فشار اقتصادی بر ایران نقش داشته باشند و هم خود مستقیما از اقدامات تهران متاثر و تهدید می‌شوند.

روبیو در بخش دیگری از سخنانش گفت: «ایرانی‌ها و نیروهای نیابتی آنها به اماکن دیپلماتیک حمله کردند که اقدامی بی‌سابقه است؛ آنها سفارت ما در کویت را بمباران کردند.»

روبیو افزود: «فکر می‌کنم ایرانی‌ها دچار این تصور هستند که دموکرات‌ها در نوامبر پیروز خواهند شد و ترامپ دیگر قادر نخواهد بود علیه آنها اقدامی انجام دهد؛ فکر نمی‌کنم آنها ما را به‌خوبی درک کرده باشند.»

وزیر خارجه آمریکا درباره ذخایر تسلیحاتی این کشور گفت: «برای دستیابی به اهدافمان در ارتباط با ایران مهمات کافی داریم، اما فقط در ایران حضور نداریم. در منطقه هند و اقیانوس آرام تعهداتی داریم، تعهدات ما در حوزه فرماندهی جنوبی نیز در حال افزایش است و در قبال ناتو و شرکایمان هم تعهداتی داریم.»

او افزود: «در هر نقطه‌ای از جهان که به آنها بگویید پنج سرباز آمریکایی و دو هواپیما کمتر حضور خواهند داشت، همه نگران می‌شوند.»

روبیو درباره وضعیت تنگه هرمز نیز گفت مسیر جنوبی تنگه باز است و روزانه نفت بیشتری از آن عبور می‌کند و این روند ادامه خواهد یافت.

وزیر امور خارجه آمریکا تاکید کرد واشینگتن به دفاع از منافع خود و باز نگه داشتن تنگه‌ها ادامه خواهد داد.

واکنش به مذاکرات عراقچی و ویتکاف

مارکو روبیو همچنین در واکنش به مذاکرات عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا، در روز سه‎شنبه ۳۱ شهریور در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفت: «نمی‌خواهم گفت‌وگوهای دیروز را یک پیشرفت بزرگ توصیف کنم، اما در عین حال فکر می‌کنم همین که دست‌کم گفت‌وگویی انجام شد، مهم بود.»

او افزود دستیابی به توافق با جمهوری اسلامی نیازمند کار سخت و زمان برای مذاکره است.

وزیر امور خارجه آمریکا در عین حال گفت دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، گزینه‌های متعددی در اختیار دارد و گزینه نظامی نیز همچنان روی میز است.

مذاکره عباس عراقچی و استیو ویتکاف که گفته شده با میانجی‌گری قطر واکنش‌های تندی را در میان نیروهای نزدیک به سپاه پاسداران برانگیخته است.

خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، با استناد به سخنان روز چهارشنبه اول مهر محسن رضایی،‌ دبیرشورای عالی امنیت ملی، نوشت مذاکره با ویتکاف بدون هماهنگی وکسب مجوز از نهادهای سیاستگذار و مسئول از جمله شورای عالی امنیت ملی صورت گرفته است.

این خبرگزاری، حضور عراقچی در این مذاکرات را «تعامل و اقدام غلط» خواند و تاکید کرد که برخی ادعاها مبنی بر هماهنگ بودم این اقدام درست نیست و ضروری است که عراقچی درباره این اقدام غلط که مخالف مصالح و‌ منافع ملی است به نهادهای مربوط و ملت ایران پاسخگو باشد که با چه محاسبه‌ای مرتکب این «خطای بزرگ» شده است.

شماری از نمایندگان مجلس نیز با انتقاد شدید از عباس عراقچی خواستار پاسخگویی و معذرت‌خواهی او شده‌اند.

ايران اينترنشنال





نظر شما درباره این مقاله:







بودجه ۲/۵ میلیارد دلاری برای بازسازی غزه
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 18:13

بودجه ۲/۵ میلیارد دلاری برای بازسازی غزه


باراک راوید / اکسیوس

خبر اختصاصی: «شورای صلح» ترامپ از طرح ۲.۴۵ میلیارد دلاری بازسازی غزه رونمایی می‌کند

«شورای صلح» رئیس‌جمهور ترامپ قرار است روز چهارشنبه در نشستی با حضور اعضا، از یک طرح شش‌ماهه و ۲.۴۵ میلیارد دلاری برای بازسازی غزه رونمایی کند.

اهمیت موضوع: این پیشنهاد که شامل ۶۶ پروژه است، یکی از جامع‌ترین نقشه‌راه‌های ارائه‌شده تاکنون برای ترسیم وضعیت ماه‌های نخستِ دوران پس از جنگ، شامل بازسازی و اداره امور غزه، محسوب می‌شود.

این طرح حاصل یک سال تلاش ده‌ها نفر از اعضای «شورای صلح» (متشکل از ۲۸ کشور عضو) و همچنین دولت تکنوکرات فلسطینی است.

بر اساس نسخه‌ای از این طرح که به دست «اکسیوس» رسیده است، هزینه‌های پیش‌بینی‌شده شامل مواردی همچون تأمین مسکن موقت، آواربرداری، تعمیر بیمارستان‌ها، احیای اقتصادی و استقرار نیروی امنیتی چندملیتی می‌شود.

یکی از مقامات شورای صلح گفت: «این طرح نشان می‌دهد که چگونه می‌توان دولتی را از صفر بنا کرد، اقتصادی ویران‌شده را احیا نمود و منطقه‌ای را که دچار فاجعه شده است، دوباره سرپا کرد.»

نکته مهم: برای پیشبرد این طرح، شورای صلح به همکاری اسرائیل و حماس نیاز دارد.

اگرچه دولت نتانیاهو با جنبه‌هایی از این طرح که پیش‌تر مورد بحث قرار گرفته بود، به‌طور اصولی موافقت کرده، اما عمدتاً به دلایل سیاسی داخلی و در آستانه انتخابات، از آغاز اجرای آن خودداری ورزیده است.

همچنین با وجود اینکه حماس با خلع سلاح به‌طور اصولی موافقت کرده، اما این تعهد هنوز محک نخورده است؛ بخشی از دلیل آن این است که اسرائیل حاضر نیست پیش از آغاز فرایند خلع سلاح، آتش‌بسی ۱۴ روزه را اجرا کند.

شورای صلح امیدوار است که پس از انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر و تشکیل دولت جدید، سرانجام فرایند بازسازی غزه آغاز شود.

با این حال، بعید است که انتخابات برنده‌ای قاطع داشته باشد و احتمالاً منجر به تشکیل دولت موقت و بن‌بست سیاسی خواهد شد؛ وضعیتی که می‌تواند اجرای طرح غزه را بیش‌ازپیش تضعیف کند.

نمای کلی: این طرح میزان خسارات فیزیکی وارده به غزه را ۳۵.۲ میلیارد دلار برآورد کرده و اعلام می‌دارد که بازسازی و احیای کامل این منطقه طی دهه آینده، نیازمند بودجه‌ای در حدود ۷۱.۴ میلیارد دلار خواهد بود.

نگاهی دقیق‌تر: این طرح ۶۶ پروژه را به شش حوزه تقسیم می‌کند: توسعه زیرساخت‌ها، توسعه انسانی، شتاب‌بخشی اقتصادی، تحول دیجیتال، امور حقوقی، و صلح و امنیت.

زیرساخت‌ها با بودجه‌ای حدود ۱ میلیارد دلار، بزرگ‌ترین سهم را به خود اختصاص داده‌اند؛ این مبلغ شامل حدود ۴۰۰ میلیون دلار برای پناهگاه‌های موقت، ۲۷۵ میلیون دلار برای پاکسازی آوار و مهمات عمل‌نکرده، ۵۰ میلیون دلار برای بازسازی بیمارستان‌ها و ۳۰ میلیون دلار برای تعمیر شبکه جاده‌ای به‌شدت آسیب‌دیده غزه است.

این طرح همچنین شامل مواردی همچون تعمیر گذرگاه‌های مرزی، احیای زیرساخت‌های آب و برق، استقرار ۲۵ هزار سامانه خورشیدی قابل‌حمل و پر کردن دائمی تونل‌های زیرِ مکان‌های مورد نیاز برای پروژه‌های اولویت‌دار بازسازی است.

پروژه‌های مرتبط با امنیت، با هزینه‌ای حدود ۸۸۵ میلیون دلار، بخش عمده دیگری از این پیشنهاد را تشکیل می‌دهند.

این طرح حدود ۲۷۵ میلیون دلار را به ایجاد یک پایگاه دائمی و مستحکم در رفح اختصاص می‌دهد که ظرفیت اسکان ۵ هزار نیروی «نیروی بین‌المللی ثبات‌سازی» (ISF) را داشته باشد، و ۱۴۰ میلیون دلار دیگر را نیز برای جذب، آموزش، تجهیز و استقرار یک یگان امنیتی چندملیتی در نظر می‌گیرد.

مبلغ ۱۲۰ میلیون دلار دیگر نیز به سازماندهی و فعال‌سازی پلیس فلسطین اختصاص خواهد یافت. اگرچه هزاران فلسطینی اهل غزه برای خدمت در نیروی پلیس جدید غزه انتخاب و گزینش شده‌اند، اما اسرائیل مانع خروج آن‌ها از غزه برای گذراندن دوره‌های آموزشی در مصر شده است.

۲۰ میلیون دلار نیز صرف تأمین مالی برنامه‌ای برای بازخرید سلاح خواهد شد؛ برنامه‌ای که مشوق‌هایی را برای تحویل سلاح و مهمات توسط حماس و اعضای سایر گروه‌های مسلح و امحای ایمن آن‌ها ارائه می‌دهد.

بر اساس این طرح، دولت تکنوکرات (فنی-تخصصی) فلسطین در نهایت مدیریت گذرگاه‌های مرزی غزه با اسرائیل و مصر را برای عبور کالا و مسافر بر عهده خواهد گرفت.

نکته قابل توجه: یکی از فوری‌ترین اولویت‌ها، انتقال فلسطینیان از چادرهاست.

حدود ۴۰۰ میلیون دلار برای تأمین کانکس‌های عایق‌بندی‌شده جهت اسکان فلسطینیان آواره‌ای که هم‌اکنون در چادر زندگی می‌کنند، اختصاص یافته است.

به‌طور جداگانه، امارات متحده عربی هزینه اجرای یک پروژه آزمایشی به نام «محله اماراتی» در منطقه رفح را تأمین خواهد کرد؛ پروژه‌ای که برای اسکان ۵۰ هزار نفر از ساکنان فعلی چادرها و با برخورداری از تأسیسات و خدمات شهری مستقل طراحی شده است.

این طرح همچنین حدود ۳۰۰ میلیون دلار را به برنامه‌های بهداشتی، آموزشی و رفاهی اختصاص می‌دهد.

نکته مهم: این پیشنهاد تنها به کمک‌های اضطراری محدود نمی‌شود، بلکه هدف آن ایجاد زیرساخت‌هایی برای یک تشکیلات اداری کارآمد فلسطینی و احیای بخش خصوصی غزه است.

پروژه‌های این طرح شامل سیستم شناسایی دیجیتال، پرداخت‌های دیجیتال، اتصال به شبکه 4G، سامانه‌های الکترونیکی سلامت و آموزش، کمک‌هزینه‌هایی برای راه‌اندازی مجدد کسب‌وکارهای کوچک و یک صندوق سرمایه‌گذاری جدید برای غزه است.

«هیئت صلح» و دولت تکنوکرات فلسطین تأکید دارند که روند بازسازی باید تحت رهبری فلسطینی‌ها و مبتنی بر «مالکیت فلسطینی» بر این فرایند باشد.

گام بعدی: یکی از چالش‌های اصلی، تأمین بودجه است. در حال حاضر، هیئت صلح و دولت تکنوکرات فلسطین هنوز تمام مبلغ ۲.۴۵ میلیارد دلار را تأمین نکرده‌اند.

با این حال، مقامات هیئت صلح می‌گویند که هنگام ورود دولت جدید تکنوکرات فلسطین به غزه، نیازی به دریافت فوری تمام این مبلغ ندارند.

این مقامات ابراز اطمینان کردند که پس از رفع موانع سیاسی، کشورهای کمک‌کننده برای تأمین مالی پروژه‌های مختلف پیش‌قدم خواهند شد.

آخرین تحولات: نمایندگان ۳۵ کشور در جلسه توجیهی هیئت صلح شرکت کردند؛ از جمله نمایندگانی از اتحادیه اروپا، سازمان ملل و چندین کشور مرتبط با هیئت صلح (هرچند این کشورها عضو رسمی هیئت نیستند).

جرد کوشنر، مشاور ارشد و داماد ترامپ که هدایت تلاش‌های دولت آمریکا در مورد غزه را بر عهده داشت، به همراه استیو ویتکاف (فرستاده کاخ سفید)، نیکولای ملادنوف (نماینده عالی هیئت صلح) و علی شعث (رئیس دولت تکنوکرات فلسطین)، از کشورهای کمک‌کننده خواستند تا از طرح غزه حمایت کنند.

ملادنوف در این رویداد گفت: «ما می‌خواهیم چیزی جدید و بهتر در غزه بسازیم که به صلح فرصتی پایدار بدهد.»

او افزود که مذاکرات هیئت صلح با اسرائیل به دلیل انتخابات «آسان نیست» و گفت: «اکنون همه چیز حساس‌تر شده است. ما آرزو داشتیم که کارها زمان کمتری ببرد، اما در حال پیشرفت آهسته و پیوسته هستیم.»

ویتکاف نیز اظهار داشت: «هیچ میان‌بر یا طرح جایگزینی (Plan B) وجود ندارد. همه ما تلاش خواهیم کرد تا این طرح به موفقیت برسد.»





نظر شما درباره این مقاله:







موج انتقاد از مذاکره عراقچی-ویتکاف
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 17:57

موج انتقاد از مذاکره عراقچی-ویتکاف






نظر شما درباره این مقاله:







پزشکیان: برای صلح از مذاکره نمی‌گریزیم
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 17:48

پزشکیان: برای صلح از مذاکره نمی‌گریزیم


«مسعود پزشکیان» امروز چهارشنبه ـــ یکم مهرماه ۱۴۰۵ ـــ در هشتاد ویکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی کرد.

گزاره‌های زیر بخش‌هایی از سخنان پزشکیان به نقل از خبرگزاری «ایرنا» است:

▪️دیروز رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد که ایران تروریست است، ما قربانی تروریسم هستیم... من از ایرانی می‌آیم که مدرسه‌ای را بمباران کردند، کودکان میناب را ببینید، کودکانی که بمباران و کشته شدند، اسرائیل و آمریکا با سلاح‌های خود کودکان ما را شهید کردند، کودکان ما هیچ گناهی مرتکب نشده بودند.

▪️لامرد شهر کوچکی در ایران است، کودکان ما در یک سالن ورزشی مشغول ورزش کردن بودند، آمریکا این ورزشگاه را با بمب‌های خوشه‌ای که به چند هزار تکه تقسیم می‌شد، بمباران کرد. آنها دانشمندان، مردم، زنان و کودکان ما را شهید کردند.

▪️آمریکا و اسرائیل با آخرین تجهیزات کشورمان را مورد تهاجم قرار داردند اما مردم ما با قدرت از کشورشان دفاع کردند، آنها ما را مورد حمله قرار دادند اما ما در مقابل آنان سرخم نکردیم، به حملات آنها پاسخ دادیم اما ما مردم را مورد حمله قرار ندادیم.

▪️آنها مدعی می شوند که ایران عامل ناآرامی است، ما عامل ناآرامی هستیم؟ ما که می‌خواهیم مستقل زندگی کنیم و نمی‌خواهیم سرخم کنیم، عامل ناآرامی هستیم؟ آنهایی که ترور می کنند، می‌کشند و جنایت می‌کنند عامل امنیت و صلح هستند؟!

▪️در دنیایی قرار داریم که قدرتمندان به جای اینکه به فکر مردم، انسانیت، عدالت و دموکراسی باشند، عامل ویرانی، تخریب و نابودی‌ هستند و هر فردی را که می‌خواهند تخریب بکنند، اسم تروریست روی آن می‌گذارند.

▪️ایران در ۲۰۰ سال گذشته به هیچ کشوری حمله نکرده است، همیشه از خودش دفاع کرده است ولی امروز متهم به عامل ناامنی در منطقه شده است. این رویکرد باعث شده ما راهبرد خود را اینگونه انتخاب کنیم که ما قدرت می‌خواهیم که بتوانیم از خودمان دفاع کنیم، قدرت نمی‌خواهیم که تجاوز کنیم؛ انرژی را برای توسعه می‌خواهیم و برای ساختن بمب، تخریب و تهدید جوامع نمی‌خواهیم و برای امنیت می خواهیم مشارکت کنیم.

▪️اصل نخست ما، قدرت برای دفاع است. ایران باید آنقدر قدرتمند باشد که بقا و پیشرفتش تهدید نشود. آنقدر مسئول، که قدرتش را برای سلطه به کار نگیرد و آنقدر دوراندیش، که امنیت خود را در ناامنی همسایگان جست و جو نکند.

▪️درباره توان دفاعی ایران صریح سخن می‌‎گویم؛ سامانه دفاعی ایران، برای آن ساخته شده است که هیچ کس تصور نکند بمباران شهرهای ایران بی‌پاسخ می‌ماند. قدرت نظامی ایران برای دفاع است اما روشن می‌گویم، ما برای دفاع از کشورمان از کسی اجازه نمی‌گیریم.

▪️سال‌ها است درباره‌ برنامه صلح آمیز هسته‌ای ایران، با زبانِ سانتریفیوژ، غنی سازی، تحریم و بمب سخن گفته‌اند، اما برای ملت ما، فن‌آوری هسته‌ای بخشی از حق توسعه است. انرژی هسته‌ای، برای بیماران «درمان»، برای کشاورزی «امنیت غذایی»، برای صنعت «فن آوری» و برای آینده «برق پایدار» است.

▪️موضوع هسته‌ای ایران در میدان جنگ حل نمی‌شود. راه حل، توافقی است که به جهان، اطمینانی معتبر از صلح آمیز بودن برنامه ایران، و به ملت ایران، اطمینان از حفظ حقوقش بدهد.

▪️ما در منطقه‌ای زندگی می کنیم که جنگ، مرز نمی‌شناسد و بحران یک کشور، به همسایگانش سرایت می کند. از همین رو ایران امنیت همسایگان خود را رقیب امنیت خویش نمی‌داند. ما همسایگان خود را قوی می‌خواهیم.

▪️در آبراه تنگه هرمز، نمی‌شود که همه از آن بهره ببرند، اما همزمان نگهبان تاریخی آن آبراه، به بهانه تحریم‌های ظالمانه ـــ از استفاده و آزادی کشتیرانی حتی در آب‌های خودش محروم باشد. راه را بر ما می‌بندند، در حالی که اسلحه، مواد منفجره، موشک و انرژی برای نابودی کشورها از همان آبراه منتقل می‌کنند. این امر پذیرفتنی نیست و اجازه نخواهیم داد چنین اتفاقی تکرار شود.

▪️فلسطین، همچنان زخمی باز بر پیکر وجدان جامعه جهانی است و غزه، همچنان نماد شکستِ سازوکارهای بین‌المللی در جلوگیری از رنج غیرنظامیان است. دهه‌هاست که قطعنامه‌ها صادر می شوند، اما اشغال و خشونت ادامه دارد. ما نمی‌توانیم از صلح سخن بگوییم، اما فلسطین را نادیده بگیریم. صلحِ پایدار در غرب آسیا، بدون عدالت برای فلسطین ممکن نیست.

▪️تا زمانی که اشغال، تجاوز و بی‌عدالتی در جهان باشد، مقاومت تداوم خواهد یافت و اگر شکلی از آن آسیب ببیند، به اشکالی دیگر و چه بسا نیرومندتر، بار دیگر ظهور می‌کند.

▪️مسائل منطقه ما پیش از آنکه به بهانه جنگ قدرت‌های دوردست بدل شود در خود منطقه و توسط کشورهای منطقه مجال حل دارد؛ استقلال راهبردی یعنی رابطه با هیچ قدرت خارجی به امکان جنگ علیه همسایه تبدیل نشود.

▪️ملت ما قدرت نظامی و آثار تصمیم‌های مخرب آن‌ها را از نزدیک تجربه کرد و آن‌ها تاب‌آوری ایران را آزموده‌اند؛ اکنون به خوبی می‌دانند که ایران را نمی‌توان با جنگ وادار به تسلیم کرد؛ ایران هیچگاه آغازگر هیچ جنگی نبوده است و همواره پایبندی خود را به میز مذاکره نشان داده است؛ جنگ را بر ما تحمیل کردند، اما ما ثابت کردیم که برای دفاع از خود، از جنگ نمی‌ترسیم و برای صلح از مذاکره نمی‌گریزیم و تا پای جان برای دفاع از ایران عزیز ایستاده‌ایم.

▪️بمب اتم در اسرائیل است، اما بازرس‌ها در ایران! اسرائیل می‌کشد، ولی ایران تحریم می‌شود! تراژدی اینجا است که به هر کس بگویید خنده اش می گیرد؛ تحریم فقرا و مردم بیگناه را نشانه می گیرد؛ مردم را قربانی نیت‌های شوم خود می‌کند.

▪️ایران، در تاریخ طولانی خود یک حقیقت را به روشنی آموخته است؛ جهان، بدون داشتن قدرت خطرناک است؛ اما جهانی که فقط زبان قدرت را بفهمد، امنیت پایدار نخواهد داشت. اگر اعتماد میان ملت ها از بین برود، حتی قدرتمندترین ارتش ها نیز قادر به ایجاد امنیت پایدار نخواهند بود.

▪️اگر حقوق بین‌الملل فقط زمانی اجرا شود که با منافع قدرتمندان سازگار باشد، کشورهای بیشتری به این نتیجه خواهند رسید که برای تامین امنیت خود تنها بر قدرت خویش تکیه کنند و این آغاز جهانی خطرناک تر برای همه ما خواهد بود.

▪️ایران قدرت خود را حفظ می‌کند، ما جهان را نه به جنگی دیگر، بلکه به صلح و عدالت فرا می‌خوانیم؛ نه از سر ضعف، بلکه از سر اعتماد به قدرت خود و فهم این حقیقت که هیچکس در این منطقه به تنهایی امنیت نخواهد داشت؛ یا امنیت را با یکدیگر خواهیم ساخت، یا ناامنی را با یکدیگر تحمل خواهیم کرد.

▪️ما به ساختن آینده‌ای می‌اندیشیم که در آن امنیت، عدالت و کرامت انسانی، حقوقی سلب ناشدنی و مشترک، برای همه ملت‌ها باشد؛ آینده‌ای که در آن هیچ ملتی به حاشیه رانده نشود، هیچ صدایی در هیاهوی قدرت گم نشود و هیچ قدرتی حق نداشته باشد آینده دیگران را به جای آنان رقم زند.

▪️سخنان دیروز رئیس جمهور آمریکا نزد افکار عمومی دنیا، اندیشمندان، سیاستمداران و حقوقدانان، نشانه بارزی از خوی قلدری، منطق زور و مغایر صریح منشور ملل متحد است. ایشان بداند که تهدید، ملت ما را منسجم‌تر، قوی‌تر و مقاومت ایرانیان را بیشتر می‌کند و باید بدانند که ملت ایران در برابر زور سر خم نخواهند کرد و متجاوزان را پشیمان خواهند کرد.

▪️ما آماده گفت‌وگو هستیم، اما بدانند که زبان زور را نخواهیم پذیرفت.





نظر شما درباره این مقاله:







اجرای حکم ارغوان فلاحی تا برگزاری مجدد
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 17:33

اجرای حکم ارغوان فلاحی تا برگزاری مجدد






نظر شما درباره این مقاله:







الشرع: بلندی‌های جولان همیشه متعلق
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 17:16

الشرع: بلندی‌های جولان همیشه متعلق






نظر شما درباره این مقاله:







خلاقیت مخرب در فرایند نوآوری اجتماعی در ایران
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 16:05

خلاقیت مخرب در فرایند نوآوری اجتماعی در ایران


احمد علوی

مقدمه

جوزف شومپیتر (Joseph Schumpeter) مفهوم «خلاقیت مخرب» (Creative Destruction) را برای توضیح فرایندی به کار گرفت که در آن نوآوری اجتماعی (Social Innovation)، محصولات، فناوری‌ها، روش‌های تولید و سازمان‌های جدید را پدید می‌آورد و هم‌زمان بخشی از ساختارهای قدیمی را از کارکرد می‌اندازد. در این فرایند، مسئله صرفاً پیدایش یک پدیده جدید نیست؛ بلکه مهم‌تر از آن، کاهش کارایی و ارزش پدیده قدیمی در اثر ظهور جایگزین جدید است. در ادبیات رشد شومپیترین نیز نوآوری دقیقاً از طریق منسوخ‌کردن نوآوری‌ها و ساختارهای قبلی به تحول اقتصادی منجر می‌شود.

اگر این رهیافت را، با احتیاط، از عرصه اقتصاد به عرصه اجتماعی و سیاسی منتقل کنیم، می‌توان از مفهوم «خلاقیت مخرب اجتماعی» برای توضیح بخشی از تحولات ایران استفاده کرد. در این چارچوب، آنچه در حال تضعیف‌شدن است لزوماً خود حکومت نیست؛ بلکه توان حکومت برای تعیین یک‌جانبه گفتمان، هنجار، سبک زندگی و قواعد حضور اجتماعی است. این تمایز بسیار مهم است. ممکن است یک حکومت همچنان از نیروی نظامی، امنیتی، قضایی، اداری و مالی بسیار قدرتمندی برخوردار باشد، اما هم‌زمان توانایی سابق خود را برای تعیین اینکه مردم چگونه لباس بپوشند، چگونه تفریح کنند، چگونه روابط اجتماعی خود را تنظیم کنند و چه تصویری از زندگی مطلوب داشته باشند، از دست بدهد. بنابراین می‌توان گفت: قدرت سرکوب ممکن است باقی بماند، در حالی که قدرت شکل‌دهی به زندگی اجتماعی در حال فرسایش باشد. این همان نقطه‌ای است که مفهوم خلاقیت مخرب اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند.

تهران؛ مواجهه یک نظم قدیمی با یک نظم اجتماعی جدید

دو رویداد تهران در روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ را می‌توان از همین زاویه مطالعه کرد. در یک طرف، اجتماع حکومتی «جان‌فدای ایران» قرار داشت؛ تجمعی که بنا بر گزارش آسوشیتدپرس، با هزاران  نفر در آن حضور داشتند و با سازمان‌دهی حکومتی، نمادهای نظامی و بسیج نیروها همراه بود. در سوی دیگر، مسابقه دو قرار داشت؛ رویدادی غیرسیاسی به معنای متعارف، اما اجتماعی از این جهت که زنان و مردان در یک فضای عمومی مشترک حضور داشتند و تصاویر آن، حضور زنانی با پوششی متفاوت از الزامات رسمی حجاب را نشان داد. اهمیت این هم‌زمانی در این نیست که یکی را «سیاسی» و دیگری را «غیرسیاسی» بدانیم. اهمیت آن در این است که دو منبع متفاوت نظم اجتماعی را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد. در تجمع حکومتی، نظم اجتماعی از طریق سازمان، فرمان، بسیج، سلسله‌مراتب و نمادهای رسمی تولید می‌شود.

در رویداد ورزشی، نظم اجتماعی از طریق انتخاب، مشارکت، علاقه، سبک زندگی، شبکه‌های اجتماعی و تعامل میان شهروندان شکل می‌گیرد. در نتیجه، می‌توان این دو تصویر را برخورد میان دو مدل تولید اجتماعی دانست: تولید نظم از بالا و تولید نظم از پایین.

خلاقیت مخرب و فرسایش انحصار گفتمانی

قدرت سیاسی تنها با کنترل پلیس، ارتش، دستگاه قضایی و منابع اقتصادی اعمال نمی‌شود. حکومت‌ها همچنین از طریق تولید معنا قدرت اعمال می‌کنند. این نوع قدرت تعیین می‌کند چه چیزی «طبیعی»، «مجاز»، «اخلاقی»، «ملی»، «مطلوب» یا «منحرف» تلقی شود. در ایران، حکومت برای چند دهه تلاش کرده است بخشی از این قدرت معنایی را در اختیار خود نگه دارد: تعریف سبک زندگی مطلوب، تعریف حجاب مطلوب، تعریف خانواده مطلوب، تعریف رابطه مطلوب زن و مرد و تعریف رفتار مطلوب در فضای عمومی.

اما جامعه مدرن تنها زمانی تغییر می‌کند که بتواند معناهای جایگزین تولید کند. این همان نقطه‌ای است که مفهوم خلاقیت مخرب اجتماعی وارد می‌شود. جامعه ابتدا سبک زندگی جدید را تصور می‌کند، سپس آن را در گروه‌های کوچک تجربه می‌کند، سپس شبکه‌های اجتماعی آن را منتشر می‌کنند، سپس تعداد بیشتری از افراد آن را تکرار می‌کنند و در نهایت رفتار جدید می‌تواند از یک «استثنا» به یک «هنجار اجتماعی» تبدیل شود.

در این مرحله، حکومت هنوز ممکن است قانون قدیمی را حفظ کرده باشد، اما قانون دیگر الزاماً همان قدرت اجتماعی سابق را ندارد. در مورد حجاب، گزارش آسوشیتدپرس در روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۵  از همین شکاف میان مقررات رسمی و رفتار اجتماعی خبر می‌دهد: اجرای اجباری حجاب پس از اعتراضات و در شرایط جنگ و بحران اقتصادی با دشواری بیشتری روبه‌رو شده و بخشی از زنان همچنان بدون روسری در فضای عمومی ظاهر می‌شوند. بنابراین، مسئله فقط «نافرمانی از یک قانون» نیست. مسئله عمیق‌تر، کاهش توان قانون برای تولید هنجار اجتماعی است.

جایگزینی «قدرت تحمیل» با «قدرت انتخاب»

در نظم اقتدارگرای کلاسیک، حکومت می‌تواند بگوید:
«این شیوه زندگی مجاز است و آن شیوه زندگی ممنوع.»

اما در فرایند تغییر اجتماعی، جامعه به تدریج می‌تواند به نقطه‌ای برسد که پاسخ عملی آن چنین باشد:
«این قانون وجود دارد، اما این قانون دیگر تعیین‌کننده کامل رفتار اجتماعی ما نیست.»

این نقطه، از نظر جامعه‌شناختی، بسیار مهم‌تر از یک اعتراض خیابانی منفرد است.

اعتراض خیابانی می‌تواند سرکوب شود.

اما اگر یک رفتار اجتماعی در میلیون‌ها تصمیم روزمره بازتولید شود، کنترل آن بسیار دشوارتر می‌شود. در اینجا «قدرت» از شکل متمرکز به شکل توزیع‌شده حرکت می‌کند. حکومت دارای قدرت اعمال اجبار است؛ جامعه دارای قدرت انتخاب، تکرار و عادی‌سازی است. این دو قدرت یکسان نیستند. اما در بلندمدت، عادی‌شدن رفتارهای جدید می‌تواند هزینه اعمال اجبار را برای حکومت افزایش دهد.

مسابقه دو به‌عنوان یک «نوآوری اجتماعی»

بنابراین، مسابقه دو اهمیت خود را از ورزش نمی‌گیرد. مسابقه دو یک «نوآوری اجتماعی: Social Innovation» به معنای دقیق شومپیترین نیست، اما می‌توان آن را نمونه‌ای از فرایندی دانست که در آن الگوی جدیدی از استفاده از فضای عمومی در کنار الگوی رسمی موجود گسترش می‌یابد. نوآوری اجتماعی در اینجا می‌تواند شامل شکل‌های جدید مشارکت، پوشش، تفریح، روابط جنسیتی، استفاده از فضای شهری و شبکه‌های ارتباطی باشد. این نوآوری‌ها لزوماً با شعار سیاسی همراه نیستند. اتفاقاً قدرت آنها تا حدی از همین غیرسیاسی‌بودن ناشی می‌شود. فردی که می‌دود، ورزش می‌کند، موسیقی گوش می‌دهد، در یک کافه می‌نشیند یا با سبک پوشش مورد علاقه خود وارد خیابان می‌شود، ممکن است خود را «کنشگر سیاسی» نداند. اما مجموعه این رفتارها می‌تواند محیط اجتماعی‌ای را ایجاد کند که در آن انحصار حکومت بر تعریف زندگی مطلوب کاهش می‌یابد.

خلاقیت مخرب علیه انحصار گفتمانی

در این چارچوب، می‌توان یک زنجیره نظری پیشنهاد کرد: انحصار گفتمانی حکومت، تولید سبک زندگی رسمی را تقویت می‌کند. اما تجربه اجتماعی، فناوری ارتباطی و شبکه‌های افقی، سبک‌های زندگی جایگزین تولید می‌کنند. سبک‌های جایگزین از طریق تکرار اجتماعی گسترش می‌یابند. تکرار اجتماعی، رفتار جدید را عادی می‌کند. عادی‌شدن، هزینه اجتماعی اجرای هنجار رسمی را افزایش می‌دهد. افزایش هزینه اجرای هنجار رسمی، شکاف میان قانون و جامعه را بیشتر می‌کند. و در نهایت، انحصار حکومت بر تولید معنا و سبک زندگی تضعیف می‌شود. این فرایند را می‌توان خلاقیت مخرب اجتماعی نامید. در این تعبیر، «مخرب» به معنای خشونت یا تخریب فیزیکی نیست. منظور، تخریب تدریجی کارکرد یک نظم قدیمی از طریق ظهور و گسترش نظم‌های اجتماعی جایگزین است. جامعه همچون موریانه با خلاقیت تخریبی خود نوآوری اجتماعی را پنهان، آهسته و پیوسته به منصه ظهور می رساند.

پارادوکس شومپیترین حکومت

اینجا یک پارادوکس مهم شکل می‌گیرد. شومپیتر نشان داد که نظام اقتصادی برای نوآوری اجتماعی (Social Innovation) نیازمند فرایندی است که در آن مناسبات، نهادها و ساختارهای قدیمی بتوانند جای خود را به مناسبات، نهادها و ساختارهای جدید بدهند. اما سازمان‌های مسلط معمولاً در برابر تغییر مقاومت می‌کنند، زیرا تغییر می‌تواند موقعیت و منافع موجود آنها را تهدید کند. ادبیات شومپیترین حتی این امکان را مطرح می‌کند که موفقیت ساختارهای بزرگ و دیوان سالارانه در نهایت بتواند انگیزه و ظرفیت نوآوری را تضعیف کند. اگر این رهیافت را به حکومت تعمیم دهیم، می‌توان گفت یک حکومت ایدئولوژیک با یک تناقض درونی روبه‌رو می‌شود:

برای حفظ نظم موجود باید کنترل را افزایش دهد. اما افزایش کنترل می‌تواند انگیزه جامعه برای تولید شکل‌های جایگزین زندگی را افزایش دهد. در مقابل  جامعه شکل‌های جدید زندگی را تولید می‌کند. حکومت آنها را محدود می‌کند. در همین راستا، محدودیت، بخشی از جامعه را به شبکه‌های غیررسمی و دیجیتال سوق می‌دهد. شبکه‌های غیررسمی، امکان انتشار رفتارهای جدید را افزایش می‌دهند. و رفتار جدید، به تدریج از استثنا به هنجار تبدیل می‌شود. در نتیجه، تلاش برای حفظ نظم قدیمی می‌تواند به افزایش نوآوری اجتماعی علیه همان نظم کمک کند.

از «مشروعیت تحمیلی» به «مشروعیت اجتماعی»

این فرایند پیامد سیاسی مهمی دارد. حکومت برای مدت طولانی می‌تواند با اجبار، رفتار را کنترل کند؛ اما مشروعیت اجتماعی صرفاً از کنترل رفتار حاصل نمی‌شود. مشروعیت زمانی پایدارتر است که میان قواعد رسمی و ارزش‌های بخش قابل توجهی از جامعه نوعی سازگاری وجود داشته باشد. وقتی این سازگاری کاهش می‌یابد، حکومت ممکن است بتواند رفتار را همچنان کنترل کند، اما هزینه کنترل افزایش می‌یابد.

در نتیجه، باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت:

ظرفیت اجبار، ظرفیت بسیج و ظرفیت تولید رضایت. یک حکومت ممکن است در مورد اولی و دومی قدرتمند باشد، اما در مورد سومی با مشکل مواجه شود. بنابراین، تجمع بزرگ حکومتی نمی‌تواند به‌تنهایی نشانه رضایت اجتماعی گسترده تلقی شود. همان‌گونه که آسوشیتدپرس درباره تجمع ۱۸ سپتامبر گزارش کرده است، این رویداد یک بسیج بزرگ سازمان‌یافته بود؛ اما اندازه چنین تجمعی به‌تنهایی میزان رضایت کل جامعه را اندازه‌گیری نمی‌کند.

پیامد سیاسی اول: کاهش انحصار دولت بر تولید معنا

نخستین پیامد سیاسی، کاهش انحصار دولت بر تعریف «زندگی مطلوب» است. این امر از نظر سیاسی بسیار مهم‌تر از صرفاً تغییر پوشش است. وقتی حکومت نتواند به‌تنهایی تعیین کند چه چیزی محترم، اخلاقی، مدرن، مطلوب یا عادی است، بخشی از قدرت نمادین خود را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، جامعه تبدیل به تولیدکننده معنا می‌شود.

رسانه‌های اجتماعی، شبکه‌های دوستی، ورزش، هنر، دانشگاه و فرهنگ شهری به مراکز موازی تولید معنا تبدیل می‌شوند.

در نتیجه، قدرت فرهنگی از حالت متمرکز به حالت چندمرکزی حرکت می‌کند.

پیامد سیاسی دوم: افزایش هزینه حکمرانی از طریق اجبار

هرچه فاصله میان هنجار رسمی و رفتار اجتماعی بیشتر شود، اجرای قانون نیازمند منابع بیشتری خواهد بود. حکومت باید نیروی بیشتری برای نظارت، کنترل، بازداشت، جریمه، تعطیلی اماکن و اعمال محدودیت اختصاص دهد. در نتیجه، چیزی که زمانی با یک هنجار اجتماعی انجام می‌شد، اکنون باید با ابزار اداری و امنیتی انجام شود. این همان نقطه‌ای است که می‌توان از افزایش هزینه حکمرانی و کاهش کارآمدی آن سخن گفت. قانونی که بدون مقاومت اجرا می‌شود، هزینه پایینی دارد. قانونی که برای اجرای آن باید دائماً نیروی انسانی، بودجه و ابزار اجبار و سرکوب به کار گرفته شود، هزینه بالاتری دارد.

پیامد سیاسی سوم: تبدیل مسئله فرهنگی به مسئله سیاسی

در مرحله نخست، افراد ممکن است صرفاً سبک زندگی متفاوتی بخواهند. اما هنگامی که حکومت برای جلوگیری از آن سبک زندگی از ابزار اجبار استفاده می‌کند، یک موضوع فرهنگی می‌تواند به موضوع سیاسی تبدیل شود. به همین دلیل، مسئله حجاب از یک موضوع ظاهراً فرهنگی به یکی از عرصه‌های اصلی مناقشه دولت و جامعه تبدیل شده است. گزارش‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که حتی درون ساختار حکومت درباره میزان و نحوه اجرای سیاست حجاب اختلاف وجود دارد و برخی مقام‌ها نسبت به پیامدهای سرکوب شدیدتر نگران‌اند. بنابراین، جامعه ممکن است با سبک زندگی آغاز کند، اما سیاست از مسیر واکنش حکومت وارد می‌شود.

پیامد سیاسی چهارم: تغییر ماهیت اعتراض

در مدل سنتی، اعتراض یعنی تجمع سیاسی. اما در مدل جدید، بخشی از اعتراض می‌تواند به «عدم همکاری اجتماعی» تبدیل شود. فرد ممکن است تظاهرات نکند، اما از پذیرش یک هنجار رسمی خودداری کند. ممکن است شعار سیاسی ندهد، اما در سبک زندگی خود آن را اجرا نکند. ممکن است عضو حزب نباشد، اما از شبکه‌های اجتماعی برای بازتولید هنجارهای جدید استفاده کند. در این راستا، سیاست از خیابان به زندگی روزمره منتقل می‌شود. این پدیده می‌تواند به‌ویژه در شرایطی اهمیت پیدا کند که سازمان‌های رسمی جامعه مدنی محدود باشند.

پیامد سیاسی پنجم: شکاف میان «قدرت واقعی» و «قدرت نمایشی»

در چنین شرایطی، ممکن است حکومت همچنان بتواند تجمع‌های شبانه را سازمان دهد. اما هم‌زمان، جامعه در عرصه‌های متعدد زندگی روزمره از قواعد رسمی فاصله بگیرد. در نتیجه، یک شکاف میان قدرت نمایشی و قدرت تنظیم‌کننده زندگی اجتماعی ایجاد می‌شود. رویداد ورزشی و تصاویر حضور زنان در ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ، اگر در چارچوب روند گسترده‌تر تغییرات اجتماعی ایران قرار گیرد، می‌تواند نشانه دیگری باشد: کاهش انحصار حکومت بر تعریف و تنظیم سبک زندگی. حکومت می‌تواند از نظر سازمان دهی تجمعات فرمایشی فعال باشد و هم‌زمان در تولید هنجار اجتماعی با مقاومت فزاینده روبه‌رو شود.

پیامد سیاسی ششم: امکان ظهور یک نظم اجتماعی پساحکومتی پیش از تغییر سیاسی

مهم‌ترین نتیجه نظری این بحث شاید همین باشد. تغییر سیاسی لزوماً از تغییر حکومت آغاز نمی‌شود. گاهی ابتدا جامعه تغییر می‌کند و سپس ساختار سیاسی با جامعه جدید مواجه می‌شود. اگر جامعه در عمل سبک‌های زندگی، ارزش‌ها، روابط جنسیتی، الگوهای مشارکت و شیوه‌های ارتباطی جدیدی تولید کند، ممکن است نوعی نظم اجتماعی جدید پیش از نظم سیاسی جدید شکل بگیرد. در چنین شرایطی، حکومت هنوز همان قوانین را دارد، اما جامعه دیگر همان جامعه‌ای نیست که این قوانین برای آن طراحی شده بودند. این همان نقطه‌ای است که مفهوم خلاقیت مخرب اجتماعی به یک نظریه تغییر سیاسی تبدیل می‌شود. جامعه ابتدا جایگزین را می‌سازد؛ سیاست ممکن است بعدها مجبور شود آن را به رسمیت بشناسد.

نتیجه‌گیری: از تخریب نظم قدیم تا تولید نظم جدید

با تعمیم محتاطانه مفهوم شومپیتر می‌توان گفت ایران شاهد نوعی خلاقیت مخرب اجتماعی است؛ فرایندی که در آن بخشی از جامعه به‌تدریج اشکال جدیدی از زندگی، مشارکت، پوشش، ارتباط و حضور در عرصه عمومی تولید می‌کند و از این طریق کارکرد بخش قابل توجهی از هنجارهای حکومتی و تحمیلی گذشته را کاهش می‌دهد. در این فرایند، آنچه تخریب می‌شود لزوماً ساختمان حکومت نیست؛ بلکه انحصار حکومت بر تعریف هنجارهای اجتماعی و زندگی مطلوب از منظر شهروندان است. و آنچه آفریده و خلق می‌شود لزوماً یک نظام سیاسی جدید نیست؛ بلکه ظرفیت اجتماعی برای تولید هنجارها و سبک‌های زندگی مستقل از حکومت است که در شرایط میتواند کم یا بیش به دگرگونی سیاسی در سطوح گوناگون بی انجامد.

به همین دلیل، دو تصویر تهران در یک صبح اهمیت نظری پیدا می‌کنند. تجمع حکومتی نشان‌دهنده ظرفیت حکومت برای بسیج سازمان‌یافته است. مسابقه دو روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ، در صورت قرارگرفتن در بستر روندهای گسترده‌تر اجتماعی، نشانه‌ای از ظرفیت جامعه برای تولید و عادی‌سازی شکل‌های جدید حضور عمومی است. بنابراین، مسئله بنیادی آینده ایران ممکن است نه صرفاً این باشد که «چه کسی قدرت بیشتری برای تجمع دارد»، بلکه این باشد که چه کسی توان بیشتری برای تولید هنجار اجتماعی دارد. حکومت می‌تواند جمعیت را فرمایشی و با بکارگیری انواع رانت سازمان دهد؛ اما اگر جامعه بتواند سبک زندگی خود را سازمان دهد، منبع قدرت دیگری شکل می‌گیرد. و در رهیافت خلاقیت مخرب، هنگامی که یک نظم قدیمی دیگر نتواند نیازها و ترجیحات اجتماعی را به‌طور مؤثر نمایندگی کند، نظم جدید الزاماً با فرمانی رسمی آغاز نمی‌شود؛ ممکن است ابتدا در رفتارهای روزمره مردم پدیدار شود، سپس گسترش یابد و سرانجام ساختار سیاسی را با مسئله‌ای مواجه کند که دیگر صرفاً با ابزار اجبار قابل حل نیست.





نظر شما درباره این مقاله:







پروازهای خطوط هوایی ایران به سه کشور دیگر لغو شد
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 15:13

پروازهای خطوط هوایی ایران به سه کشور دیگر لغو شد


نجمه بزرگمهر و جان پل راتبون / فایننشال تایمز / ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶

تعداد فزاینده‌ای از کشورها پس از آنکه ایالات متحده تهدید کرد تمام خطوط هوایی ایران را تعطیل خواهد کرد، پروازهای خود با ایران را به حالت تعلیق درآورده‌اند؛ اقدامی که بخشی از کارزار دونالد ترامپ برای استفاده از فشار اقتصادی جهت وادار کردن جمهوری اسلامی به تسلیم در جنگ است.

عمان و جمهوری آذربایجان از روز چهارشنبه پرواز شرکت‌های هواپیمایی ایرانی به کشورهای خود را متوقف کرده‌اند. هم‌زمان  عراق نیز پروازها به پایتخت خود، بغداد، را در واکنش به تحریم‌های آمریکا علیه خدمات ارائه‌شده به بخش هوانوردی ایران ممنوع کرده است.

ماهان‌ایر، یکی از بزرگترین شرکت‌های هواپیمایی ایران، پروازهای خود به مقصد و از مبدا استانبول، آنکارا و مسقط را به حالت تعلیق درآورده، در حالی که گرجستان پروازهای تجاری به تفلیس را تعلیق کرده است.

این اقدامات در حالی صورت گرفت که اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، این هفته گفت که از روز چهارشنبه «تمام خطوط هوایی ایران در سراسر جهان تعطیل خواهند شد» و این کشور ۹۰ میلیون نفری را با ارتباطات هوایی بین‌المللیِ هرچه محدودتر تنها می‌گذارد.

علی‌رغم ضرب‌الاجل بسنت، بر اساس داده‌های فلایت‌رادار۲۴، ده‌ها پرواز همچنان روز چهارشنبه از فرودگاه اصلی تهران به مقصد قطب‌های بزرگ بین‌المللی استانبول و دبی در حال انجام بود. پروازهای ورودی نیز برقرار بود، از جمله پروازی از شانگهای.

اما نگرانی فزاینده‌ای در میان مسافران ایرانی وجود دارد که ممکن است مسیرهای بیشتری تعلیق شود. میلیون‌ها ایرانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند و بسیاری برای دیدار با بستگان و پیوستن به خانواده‌هایشان بین ایران و کشورهای همسایه سفر می‌کنند.

آمریکا در ماه جاری تحریم‌هایی را علیه ده‌ها شرکت هواپیمایی و دیگر اهداف اعمال کرد و آنها را به کمک به ایران برای جابجایی سلاح و پرسنل متهم کرد و هشدار داد که هر شرکت و فردی که به همکاری با خطوط هوایی ایرانی ادامه دهد، در معرض خطر قطع ارتباط با نظام مالی جهانی قرار خواهد گرفت.

یکی از آژانس‌های مسافرتی در تهران گفت که نمی‌تواند به مشتریان اطمینان دهد که پروازها، به‌ویژه به استانبول — که بزرگترین مقصد است — ادامه خواهد یافت. شرکت‌های هواپیمایی ایرانی، از جمله شرکت پرچمدار کشور، ایران‌ایر، همچنان برای باقی‌مانده ماه سپتامبر و حتی اکتبر بلیت می‌فروختند.

مجید اخوان، سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری ایران، گفت مقامات در حال مذاکره با عمان و عراق برای ادامه پروازها هستند، از جمله از طریق تغییر مسیر پروازهای بغداد به شهر جنوبی نجف، که یکی از مقاصد اصلی زائران شیعه از ایران است. اما رسانه‌های ایرانی گمانه‌زنی کرده‌اند که پروازها به نجف نیز ممکن است به حالت تعلیق درآید.

در حالی که ایران و خطوط هوایی آن سال‌هاست تحت تحریم‌های آمریکا فعالیت می‌کنند، دولت ترامپ — که جنگ علیه ایران را در ماه فوریه آغاز کرد — وعده داده است که از فشار اقتصادی برای رقم زدن آنچه «روز دی-Day اقتصادی» برای این رژیم توصیف کرده، استفاده کند.

آمریکا همچنین در تلاش برای وادار کردن ایران به بازگشایی تنگه هرمز و دستیابی به توافق بر سر برنامه هسته‌ای‌اش، محاصره دریایی بنادر ایران را اعمال کرده است.

شرکت‌های هواپیمایی خارجی از زمان آغاز جنگ، خدمات منظم خود را از سر نگرفته‌اند و بسیاری از ایرانیان در این فکر هستند که چه کشورهای دیگری با تحریم‌ها همراهی خواهند کرد.

دبی مدت‌هاست به عنوان قطبی برای کسب‌وکارهای ایرانی عمل کرده است. با این حال، ایران در جریان درگیری، امارات متحده عربی را آماج موشک‌ها و پهپادها قرار داد و ابوظبی در ماه اوت اعلام کرد که تجارت با ایران را به حالت تعلیق درمی‌آورد.

آژانس‌های مسافرتی ایرانی می‌گویند که در حال حاضر تنها دارندگان اقامت امارات یا افراد دارای تابعیت دوگانه می‌توانند پرواز کنند، اگرچه دیپلمات‌ها انتظار دارند امارات تمایلی به قطع کامل تجارت دوجانبه ۳۰ میلیارد دلاری و مسدود کردن تمام پروازها نداشته باشد.

ترکیه سابقه‌ای متفاوت و گاه دردناک در تبعیت از تحریم‌های آمریکا علیه ایران دارد. آمریکا در ماه جاری یک بانک کوچک ترکیه‌ای به نام گلدن گلوبال را به اتهام کمک به انتقال درآمدهای نفتی ایران از چین به ترکیه تحریم کرد.

مقامات ترکیه متعاقباً مجوز بانک ملت ایران را لغو کردند و ماهان‌ایر را از پرواز به ترکیه منع کردند، آن هم در بحبوحه نگرانی‌ها درباره در معرض تحریم‌های آمریکا قرار گرفتن این خطوط هوایی.

گالیپ دالای، پژوهشگر ارشد اندیشکده چتم هاوس، گفت: «انتظار دارم ترکیه احتمالاً از تحریم‌های مالی آمریکا تبعیت کند و آن را به خطوط هوایی نیز تعمیم دهد. اما همچنین پیش‌بینی می‌کنم که آنکارا برخی استثنائات را برای خطوط هوایی، بر مبنای ملاحظات بشردوستانه، قائل شود.»

حدود ۸۰ هزار ایرانی دارای اقامت ترکیه هستند و ایرانیان همچنین از جمله خریداران اصلی املاک در این کشور به شمار می‌روند. بر اساس داده‌های رسمی، سال گذشته بیش از ۳ میلیون ایرانی از این کشور بازدید کردند.

وزارت حمل‌ونقل ترکیه به درخواست‌های مکرر برای اظهار نظر پاسخی نداد.

صنعت هوانوردی ایران پیش از این نیز با دهه‌ها تحریم، کمبود سرمایه‌گذاری و کمبود قطعات یدکی مواجه بوده است. به گفته تحلیلگران، فرسودگی ناوگان باعث شده حدود نیمی از تقریباً ۲۵۰ هواپیمای غیرنظامی کشور زمین‌گیر شود.

بمباران‌های آمریکا و اسرائیل در اوج جنگ ضربات بیشتری وارد کرد و به شدت به فرودگاه‌ها و هواپیماهای ایرانی و همچنین زیرساخت‌های حیاتی مانند سامانه‌های راداری که مقامات از آن زمان برای تعمیر آن با مشکل مواجه بوده‌اند، آسیب رساند.

یک زن ایرانی حدوداً شصت ساله گفت: «با هزار زحمت هفته گذشته به لندن رسیدم تا فرزندانم را ببینم و حالا تمام مدت نگرانم که آیا باید با عجله برگردم تا آخرین پروازها را بگیرم یا بمانم با این خطر که مجبور شوم از طریق ترکیه زمینی سفر کنم. زندگی ما روز به روز سخت‌تر می‌شود.»





نظر شما درباره این مقاله:







امید به پیشرفت در مذاکرات میان آمریکا و ایران
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 12:43

امید به پیشرفت در مذاکرات میان آمریکا و ایران


جانا چوکیر، پریسا حافظی و حمیرا پاموک / خبرگزاری رویترز / ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶

نخستین دور گفت‌وگوهای غیرمستقیم میان ایالات متحده و ایران در ماه‌های اخیر، روز چهارشنبه امیدها را برای آنکه این دو دشمن دیرینه بتوانند گامی در جهت پایان دادن به جنگ خاورمیانه بردارند، افزایش داد؛ اگرچه هیچ‌یک از دو طرف تغییری در مواضع خود را به صراحت بیان نکردند.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، و فرستادگان آمریکایی، استیو ویتکوف و جارد کوشنر، در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک از طریق میانجی‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار کردند. این نخستین تماس از این دست از زمان فروپاشی توافق آتش‌بس موقت در ماه ژوئیه (تیرماه) است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، روز گذشته گفت: «استیو و جارد امروز جلسه بسیار پرباری با میانجی‌های ایران داشتند، صرفاً با میانجی‌ها. بیایید ببینیم چه اتفاقی می‌افتد.» وی افزود: «مدتی است که این میانجی‌گری در جریان است، اما به نظر من شتاب و پتانسیل زیادی برای رسیدن آن‌ها به یک توافق وجود دارد. این همان چیزی است که از همه می‌شنویم.»

پیش از این، ترامپ در سخنانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفته بود که باید تصمیم بگیرد آیا با ایران به توافق برسد یا این کشور را «نابود» کند. قرار بود مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، روز چهارشنبه در این گردهمایی سخنرانی کند.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، گفت که تهران از طریق میانجی قطری در نیویورک با ایالات متحده وارد تعامل شده و شرایطی را از جمله پایان جنگ در تمام جبهه‌ها و توقف «اقدامات تجاوزکارانه» آمریکا منتقل کرده است.

برخی از رسانه‌های دولتی ایران پیش‌تر گزارش داده بودند که عراقچی و ویتکوف با یکدیگر دیدار کرده‌اند، اما مقامات ایرانی به رویترز توضیح دادند که این دیدار به صورت حضوری (چهره‌به‌چهره) نبوده است. عراقچی با شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخست‌وزیر قطر که یکی از میانجی‌های اصلی در گفت‌وگوهای پیشین بوده است، دیدار کرد.

قیمت نفت در پایین‌ترین سطح دو هفته اخیر

این گشایش دیپلماتیک کمک کرد تا قیمت نفت نزدیک به پایین‌ترین سطح دو هفته اخیر باقی بماند و نفت خام برنت اکنون کمی پایین‌تر از آستانه ۱۰۰ دلاری هر بشکه که در این ماه از آن عبور کرده بود، تثبیت شود. این در حالی است که جنگجویان حوثی در یمن اخیراً یک حمله گسترده را آغاز کرده و به سمت عربستان سعودی شلیک کرده‌اند.

این جنگ که ترامپ در ماه فوریه (بهمن‌ماه) در کنار اسرائیل با نام «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury) آغاز کرد، نزدیک به هفت ماه به طول انجامیده و هزاران نفر را به کشتن داده، عرضه جهانی انرژی را مختل کرده و به سایر کشورهای منطقه گسترش یافته است؛ نخست به لبنان و اخیراً به یمن.

ترامپ ادعاهای پیشین خود را تکرار کرد که این جنگ ممکن است در حدود زمان برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر (آبان‌ماه) در ایالات متحده پایان یابد، هرچند وی دلیلی برای این موضوع ارائه نکرده است.

از زمان فروپاشی دیپلماسی در ماه ژوئیه (تیرماه)، طرفین بارها با یکدیگر تبادل آتش داشته‌اند، اگرچه ترامپ پس از دریافت توصیه فرماندهان نظامی‌اش مبنی بر کاهش ذخایر مهمات، از ازسرگیری تمام‌عیار حملات خودداری کرده است.

یک توافق موقت که در ماه ژوئن (خردادماه) حاصل شد و به امضای ترامپ و پزشکیان رسید، قرار بود خواسته‌های اصلی ایران را برآورده کند: لغو تحریم‌های مالی و آزادسازی دارایی‌ها در ازای آغاز گفت‌وگو بر سر محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران.

اما این توافق در عرض چند هفته بر سر مقررات کشتیرانی در تنگه هرمز، که پیش از جنگ مسیر عبور یک‌پنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان بود، از هم پاشید. ایران خواهان اعمال کنترل بیشتر بر این تنگه و دریافت عوارض از کشتی‌هایی است که از آن عبور می‌کنند، درخواستی که واشنگتن آن را رد می‌کند.

با وجود حملات تقریباً روزانه به نفتکش‌ها، تردد از طریق این تنگه در هفته‌های اخیر به تدریج افزایش یافته است. تولیدکنندگان نفت به شرکت‌های کشتیرانی مبالغی معادل تا یک‌چهارم ارزش محموله پرداخت کرده‌اند تا دستگاه‌های ردیاب (ترانسپوندر) خود را خاموش کنند، این مسیر را طی نمایند و نفت خام را به سایر شناورها در خارج از تنگه منتقل کنند.

صادرات امارات متحده عربی هم‌اکنون به سطح پیش از جنگ بازگشته است و عربستان سعودی ۶۰ میلیون بشکه نفت خلیج فارس را برای این ماه و ماه آینده فروخته است که قرار است در خارج از تنگه و در سواحل عمان تحویل داده شود؛ این رقم افزایش قابل توجهی نسبت به ماه اوت (مردادماه) دارد.

با این وجود، این اختلالات همچنان به بازارهای جهانی انرژی فشار وارد می‌کند. تخمین زده می‌شود که حدود یک‌سوم نفت خلیج فارس از عرضه جهانی کسر شده است. این کمبودها به‌ویژه محصولات پالایشی مانند گازوئیل را تحت تأثیر قرار داده و باعث تورم، افزایش نرخ بهره و آسیب به حزب جمهوری‌خواه ترامپ در آستانه انتخابات شده است.

خطر بروز اختلالات بیشتر، پس از پیشروی حوثی‌های مورد حمایت ایران در یمن طی ماه جاری افزایش یافته است؛ پیشروی‌هایی که تردد در تنگه باب‌المندب — واقع در ورودی جنوبی دریای سرخ و مسیر جایگزین صادراتی مورد استفاده عربستان — را تهدید می‌کند.

واشنگتن نیز به نوبه خود، بنادر ایران را تحت محاصره قرار داده و بحران اقتصادی این کشور را تشدید کرده است. مقامات ایرانی می‌گویند که برای دستیابی به اهدافشان حاضرند این محاصره را تحمل کنند و تا زمانی که این محاصره لغو نشود، تنگه هرمز را باز نخواهند کرد.





نظر شما درباره این مقاله:







حکم چهار سال زندان هیوا سیفی‌زاده
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 11:31

حکم چهار سال زندان هیوا سیفی‌زاده






نظر شما درباره این مقاله:







حضور دیپلمات جمهوری اسلامی
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 11:17

حضور دیپلمات جمهوری اسلامی






نظر شما درباره این مقاله:







اقتصاد ۱۰ درصد کوچک‌تر شد
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 11:13

اقتصاد ۱۰ درصد کوچک‌تر شد






نظر شما درباره این مقاله:







«سازمان ملل در حال شکست خوردن است»
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 8:27

«سازمان ملل در حال شکست خوردن است»


جیمز تی. آرِدی / وال‌استریت ژورنال / ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶

جنگ در سال جاری به درخواست‌های دیرینه رهبران صریح‌اللهجه جهان برای کاهش انحصار قدرت در سازمان ملل — که در دست ایالات متحده، روسیه و سه کشور دیگر است — شتاب بیشتری بخشیده است.

در سازمان ملل که ۱۹۳ عضو دارد، قدرت به شدت در دستان پنج کشوری متمرکز است که حق وتو در شورای امنیت (نهاد حاکمیتی سازمان) را در اختیار دارند؛ بدین معنا که هر یک از آن‌ها می‌توانند مانع از انتقادهای بین‌المللی نسبت به اقدامات خود شوند. کشورهای بزرگ دیگری همچون هند، برزیل، ترکیه و نیجریه — که سهم فزاینده‌ای از اقتصاد و جمعیت جهان را به خود اختصاص داده‌اند — به طور فزاینده‌ای از گروه پنج عضو دائم شورای امنیت (P5) انتقاد می‌کنند؛ گروهی که علاوه بر آمریکا و روسیه، شامل چین، فرانسه و بریتانیا نیز می‌شود.

بمباران ایران توسط ایالات متحده در سال جاری و بازداشت نظامی رئیس‌جمهور ونزوئلا، از سوی بسیاری از اعضای سازمان ملل به عنوان نقض منشور بنیادین این نهاد جهانی — که حمله به کشورهای عضو را ممنوع می‌کند — تلقی می‌شود. تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ نیز به همین دیدگاه نگریسته می‌شود و بخشی از الگویی مبتنی بر اصل «حق با زور است» (قدرت‌مداری) محسوب می‌گردد؛ الگویی که توسط کشورهایی هدایت می‌شود که به عنوان پیروزمندان جنگ جهانی دوم قدرت گرفتند و خود را مدافعان صلح جهانی و بانیان اصلی تشکیل سازمان ملل معرفی کردند.

رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، روز سه‌شنبه در مجمع عمومی گفت: «بیایید بپذیریم که سیستمی که در آن اراده بیش از ۱۹۰ کشور تابع هوس‌های پنج کشور است، نه عادلانه است و نه قادر به ایجاد کامل اعتماد.» او افزود: «شورای امنیت قطعاً باید بر اساس این اصل که “جهان بزرگ‌تر از پنج کشور است”، اصلاح شود.»

درخواست‌ها برای تجدید ساختار سازمان ملل موضوع جدیدی نیست.

اما این مسئله در رقابت‌های امسال برای جانشینی آنتونیو گوترش در مقام دبیرکل این نهاد، مورد توجه تازه‌ای قرار گرفته است. ربکا گرینسپان مایوفیس، معاون پیشین رئیس‌جمهور کاستاریکا، تاکنون در دو مرحله از سه مرحله رأی‌گیری مخفی پیروز شده است، اما میزان حمایت از او در میان اعضای گروه پنج عضو دائم (P5) نامشخص است. هر یک از آن‌ها می‌تواند تصمیمِ اتخاذشده توسط بدنهٔ وسیع‌ترِ اعضا را وتو کند.

گوترش، نخست‌وزیر پیشین پرتغال، بارها گفته است که پنج عضو دائم شورای امنیت (P5) دست‌وپای سازمان ملل را بسته‌اند. او معتقد است که این گروه به دلیل فقدان نماینده‌ای از آمریکای لاتین یا آفریقا، فاقد مشروعیت است.

نبودِ نمایندگیِ فراگیرتر، جذب بودجه از اقتصادهای بزرگی را که نگران شنیده نشدن صدایشان هستند، برای سازمان ملل دشوار می‌کند؛ در واقع، امسال در میان پنج عضو دائم، تنها بریتانیا حق عضویت خود را در همان ماهِ مقرر پرداخت کرد.

گوترش روز سه‌شنبه خطاب به مجمع عمومی گفت: «[ما به] نهادهایی قوی و کارآمد نیاز داریم که بازتاب‌دهندهٔ واقعیت‌ها و تغییراتِ تدریجی در وزنِ نسبی کشورها و اقتصادهای جهانِ امروز باشند، نه منعکس‌کنندهٔ ترتیباتِ قدرتِ مربوط به ۸۰ سال پیش.»

کشورهای عضو دائم شورای امنیت معمولاً در برابر چالش‌های جهانی، الگویی قابل‌پیش‌بینی را دنبال می‌کنند: تقابل چین و روسیه در یک سو، و ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه در سوی دیگر.

لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا، رئیس‌جمهور برزیل، اظهار داشت که تمرکز قدرت، اعتبار سازمان ملل را تضعیف می‌کند؛ چرا که این سازمان در رسیدگی به بیشترین تعداد درگیری‌های مسلحانه از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون، ناتوان بوده است. او روز سه‌شنبه خطاب به این نهاد گفت: «همهٔ ما گروگانِ انفعالِ شورای امنیت و ناتوانی آن در ایفای نقش خود هستیم.»

رهبر برزیل سال گذشته، پس از آنکه ایالات متحده به همراه اسرائیل با ۱۲ روز بمبارانِ ایران سعی در نابودی توانمندی‌های تسلیحات هسته‌ای این کشور داشت، پنج عضو دائم شورای امنیت را «اربابان جنگ» نامید.

با اینکه تقریباً تمام اعضای سازمان ملل خواستار اصلاح این سازمان هستند، کشورهای عضو دائم شورای امنیت هیچ تمایلی به واگذاری قدرت خود نشان نمی‌دهند. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، روز سه‌شنبه با تأکید بر خطراتِ کنترلِ متمرکز بر هوش مصنوعی، بحث قدرت را به سمت‌وسوی دیگری سوق داد.

او گفت: «کسانی هستند که می‌خواهند ما را متقاعد کنند که تنها دو قدرت — یعنی ایالات متحده و چین — تصمیم‌گیرنده خواهند بود.»

دونالد ترامپ نیز در سخنرانی روز سه‌شنبهٔ خود در سازمان ملل، تصمیمش برای جنگ با ایران را اقدامی اجتناب‌ناپذیر در راستای جلوگیری از دستیابی حکومت اسلامی [ایران] به سلاح هسته‌ای توصیف کرد.





نظر شما درباره این مقاله:







عربستان خط لوله انتقال نفت شرق-غرب
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 22:37

عربستان خط لوله انتقال نفت شرق-غرب






نظر شما درباره این مقاله:







وقتی شعر از مرز قرن‌ها عبور می‌کند
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 21:51

تأملی در نسبت شعر حافظ با شرایط کنونی ایران

وقتی شعر از مرز قرن‌ها عبور می‌کند


محمدرضا رضایی

مهرماه ۲۵۸۵

برخی اشعار چنان ژرف و فرازمانی‌اند که گویی نه تنها از روزگار شاعر خود، بلکه از رنج‌ها، بیم‌ها و امیدهای انسان در دوره‌های گوناگون سخن می‌گویند. شعر حافظ از همین جنس است؛ شاعری که در زبان او، تجربه‌های شخصی به تجربه‌های انسانی و اجتماعی پیوند می‌خورند و واژه‌ها از محدوده زمان و مکان فراتر می‌روند. یکی از ابیات تأمل‌برانگیز او چنین است:

«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها» 

این بیت، تصویری از انسانی را پیش چشم ما می‌گذارد که در دل دریایی متلاطم گرفتار آمده است؛ شبی تاریک بر او سایه افکنده، موج‌هایی هراس‌آور پیرامونش را فراگرفته‌اند و گردابی سهمگین هر لحظه امکان فروکشیدن او را بیشتر می‌کند. در مقابل، کسانی بر ساحل ایستاده‌اند که از خطرهای دریا دورند و شاید نتوانند عمق اضطراب و دشواری وضعیت او را درک کنند.

این تصویر شاعرانه، در روزگار ما نیز معنایی ملموس می‌یابد؛ به‌ویژه هنگامی که به شرایط کنونی ایران و تجربه‌های متنوع مردم آن می‌اندیشیم. جامعه‌ای که با نگرانی‌های اقتصادی، فشارهای معیشتی، دغدغه‌های اجتماعی، نااطمینانی نسبت به آینده و پیامدهای تحولات منطقه‌ای و جهانی روبه‌روست، می‌تواند در آینه این بیت، بخشی از تجربه جمعی خود را بازشناسد.

البته نباید شعر حافظ را به گزارشی مستقیم از وضعیت سیاسی یا اجتماعی امروز تبدیل کرد. فاصله تاریخی و تفاوت زمینه‌های زندگی در قرن هشتم هجری با جهان معاصر، مانع از آن است که این بیت را پیش‌بینی یا توصیفی دقیق از ایران امروز بدانیم. بااین‌حال، شعر می‌تواند زبانی برای بیان احساساتی باشد که در دوره‌های مختلف تاریخ، در وجود انسان تکرار می‌شوند: ترس از آینده، احساس گرفتارشدن، تنهایی در رنج و آرزوی آنکه دیگری، پیش از داوری، حال ما را دریابد.

از این دیدگاه، می‌توان این بیت را نه صرفاً شعری درباره ترس، بلکه تأملی درباره فاصله میان تجربه‌کنندگان بحران و تماشاگران آن، دشواری همدلی و ضرورت درک انسان‌هایی دانست که در دل امواج زندگی می‌کنند.

۱. شب تاریک؛ استعاره‌ای از ابهام و نااطمینانی

نخستین تصویر بیت، «شب تاریک» است؛ تصویری که در ادبیات فارسی معمولاً با ابهام، دشواری، اندوه و ناتوانی از دیدن مسیر پیش رو همراه می‌شود. تاریکی فقط نبود نور نیست؛ وضعیتی است که در آن انسان نمی‌تواند به‌روشنی تشخیص دهد چه چیزی در انتظار اوست، خطر از کجا می‌آید و برای رسیدن به مقصد باید کدام راه را انتخاب کند.

اگر این تصویر را در نسبت با شرایط کنونی ایران بخوانیم، شب تاریک می‌تواند نمادی از نااطمینانی‌هایی باشد که در زندگی روزمره بسیاری از مردم حضور دارند. نگرانی درباره هزینه‌های زندگی، دشواری برنامه‌ریزی بلندمدت، دغدغه اشتغال و مسکن، آینده تحصیل و کار جوانان و پرسش‌هایی که درباره ثبات و امنیت فردا مطرح می‌شوند، همگی می‌توانند احساس زندگی در فضایی کم‌نور و نامطمئن را پدید آورند. انسانی که نمی‌داند وضعیت اقتصادی خانواده‌اش در ماه‌های آینده چگونه خواهد بود، یا جوانی که برای ادامه تحصیل، یافتن شغل و ساختن زندگی خود با افق‌های نامشخص روبه‌روست، ممکن است بیش از آنکه از یک مانع مشخص رنج ببرد، از نامعلوم‌بودن مسیر پیش رو احساس فرسودگی کند.

تاریکی در این معنا، استعاره‌ای از فقدان چشم‌انداز روشن است. هنگامی که فرد نتواند میان تلاش امروز و نتیجه فردا ارتباطی قابل‌اعتماد برقرار کند، امید نیز ممکن است آسیب ببیند. زیرا امید تنها یک احساس خوشایند نیست؛ به تصوری از امکان تغییر و دستیابی به آینده‌ای بهتر وابسته است.

بااین‌حال، باید توجه داشت که تجربه تاریکی در همه افراد یکسان نیست. شرایط اقتصادی، موقعیت اجتماعی، محل زندگی، میزان برخورداری از منابع و شبکه‌های حمایتی، بر شدت و شکل این تجربه تأثیر می‌گذارند. آنچه برای یک خانواده بحرانی جدی است، ممکن است برای خانواده‌ای دیگر دشواری محدودتری باشد. بنابراین، سخن‌گفتن از «شب تاریک» جامعه، نباید تفاوت تجربه‌های فردی را پنهان کند.

در شعر حافظ، شب تنها زمینه وقوع خطر نیست؛ فضایی است که در آن تشخیص راه دشوار می‌شود. همین نکته در زندگی اجتماعی نیز اهمیت دارد: گاهی جامعه نه‌فقط با مشکلات فراوان، بلکه با دشواری تشخیص مسیرهای ممکن برای عبور از مشکلات مواجه است.

در چنین فضایی، روشن‌شدن افق آینده، دسترسی به اطلاعات قابل‌اعتماد، امکان گفت‌وگو و وجود چشم‌اندازهایی که بتوان بر اساس آنها تصمیم گرفت، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. شب تاریک زمانی تحمل‌پذیرتر می‌شود که انسان بتواند نشانه‌ای از راه را ببیند.

۲. بیم موج؛ فشارهای زندگی و اضطراب‌های انباشته

پس از شب تاریک، حافظ از «بیم موج» سخن می‌گوید. موج دریا، برخلاف مانعی ثابت، پیوسته در حرکت است؛ می‌آید، فرومی‌نشیند و گاه با شدتی بیشتر بازمی‌گردد. انسان گرفتار در دریا نمی‌تواند صرفاً با یک‌بار عبور از موج، آسوده شود؛ زیرا موج بعدی ممکن است در راه باشد.

این تصویر، شباهتی قابل‌تأمل با تجربه دشواری‌های انباشته در زندگی اجتماعی دارد. در ایران امروز، بسیاری از خانواده‌ها با مجموعه‌ای از مسائل روبه‌رو هستند که هرکدام به‌تنهایی می‌تواند زندگی را دشوار کند، اما در کنار یکدیگر فشار بیشتری بر افراد وارد می‌آورند. نگرانی‌های معیشتی، نوسان‌های اقتصادی، دغدغه‌های مربوط به آینده شغلی و تحصیلی، و نااطمینانی‌های ناشی از تحولات سیاسی و منطقه‌ای، می‌توانند همچون موج‌هایی پی‌درپی، احساس امنیت و آرامش را تحت تأثیر قرار دهند.

در چنین وضعیتی، انسان تنها با مسئله‌ای که امروز پیش روی اوست مواجه نیست؛ بلکه از تکرار مشکلات و احتمال پدیدآمدن مشکلات تازه نیز بیم دارد. کسی که برای تأمین نیازهای روزمره خانواده خود تلاش می‌کند، ممکن است هم‌زمان نگران افزایش هزینه‌ها، حفظ شغل و آینده فرزندانش باشد. این نگرانی‌ها گاهی پیش از آنکه حادثه‌ای تازه رخ دهد، بر ذهن و روان فرد سنگینی می‌کنند.

از همین رو، «بیم موج» را می‌توان استعاره‌ای از اضطراب ناشی از ناپایداری دانست؛ اضطرابی که در آن، آرامش امروز تضمینی برای آسودگی فردا نیست.

در عین حال، دریا برای همه مسافران یکسان نیست. بعضی افراد از امکانات و پشتوانه‌هایی برخوردارند که عبور از موج‌ها را برایشان آسان‌تر می‌کند؛ برخی دیگر با کوچک‌ترین تکانه ممکن است بخش مهمی از داشته‌های خود را از دست بدهند. این تفاوت، اهمیت توجه به نابرابری در میزان آسیب‌پذیری اجتماعی را آشکار می‌کند.

وقتی از رنج جامعه سخن می‌گوییم، نباید تصور کنیم که همه مردم به یک اندازه در معرض خطرند یا مشکلات را به یک شکل تجربه می‌کنند. برای فردی که درآمد ثابت و پس‌انداز کافی دارد، افزایش هزینه‌ها ممکن است به معنای کاهش رفاه باشد؛ اما برای خانواده‌ای که درآمدش حتی کفاف نیازهای ضروری را نمی‌دهد، همان افزایش می‌تواند مسئله‌ای بنیادین در ادامه زندگی باشد. بنابراین، موج حافظ تنها نشانه دشواری نیست؛ یادآور این حقیقت نیز هست که شدت اثر یک بحران، به موقعیت کسی بستگی دارد که در معرض آن قرار گرفته است.

۳. گرداب هایل؛ هنگامی که مشکلات یکدیگر را تشدید می‌کنند

حافظ پس از موج، از «گردابی چنین هایل» سخن می‌گوید؛ تصویری که فضای شعر را از خطر یک حادثه گذرا به هراس گرفتارشدن در وضعیتی پیچیده‌تر می‌برد.

گرداب با موج تفاوت دارد. موج ممکن است انسان را بلرزاند یا از مسیر خود منحرف کند، اما گرداب او را به درون خود می‌کشد. در گرداب، حرکت به‌تنهایی کافی نیست؛ فرد باید راهی برای رهایی از نیرویی پیدا کند که او را پیوسته به مرکز خطر نزدیک می‌کند.

در خوانش اجتماعی این بیت، گرداب می‌تواند نمادی از درهم‌تنیدگی مشکلات باشد؛ شرایطی که در آن، یک مسئله نه‌تنها به‌خودی‌خود دشوار است، بلکه حل مسائل دیگر را نیز سخت‌تر می‌کند.

برای مثال، دشواری اقتصادی می‌تواند بر امکان ادامه تحصیل، تشکیل خانواده، تأمین مسکن و برنامه‌ریزی برای آینده اثر بگذارد. نگرانی درباره آینده نیز ممکن است تصمیم‌گیری‌های بلندمدت را دشوار کند و احساس فرسودگی را افزایش دهد. به این ترتیب، مسائل مختلف در یکدیگر اثر می‌گذارند و گاه چرخه‌ای از نگرانی و محدودیت پدید می‌آورند.

در چنین شرایطی، فرد ممکن است احساس کند هر اندازه تلاش می‌کند، باز هم از وضعیت دشوار فاصله نمی‌گیرد. او نه به دلیل فقدان اراده، بلکه به سبب پیچیدگی شرایط و محدودبودن امکانات، نمی‌تواند به‌آسانی از وضعیت خود خارج شود.

این نکته در فهم رنج اجتماعی اهمیت فراوانی دارد. گاهی در مواجهه با مشکلات دیگران، به‌سادگی توصیه می‌کنیم که بیشتر تلاش کنند، بهتر تصمیم بگیرند یا نگرش خود را تغییر دهند. البته کوشش و انتخاب فردی اهمیت دارد، اما همه مسائل با اراده شخصی حل نمی‌شوند. شرایط اقتصادی، فرصت‌های موجود، ساختارهای اجتماعی و میزان دسترسی به حمایت نیز بر امکان انتخاب اثر می‌گذارند.

از این رو، تعبیر گرداب می‌تواند ما را از قضاوت شتاب‌زده درباره افراد بازدارد. پیش از آنکه کسی را به ناتوانی یا کم‌کاری متهم کنیم، باید بپرسیم او در چه شرایطی قرار گرفته و چه امکاناتی برای عبور از دشواری‌ها در اختیار دارد.

در سطحی گسترده‌تر، این تصویر ما را به اهمیت حل ریشه‌ای مسائل فرامی‌خواند. اگر مشکلات به یکدیگر وابسته باشند، رسیدگی جداگانه و مقطعی به هرکدام ممکن است برای بهبود پایدار کافی نباشد. جامعه برای عبور از گرداب‌های پیچیده، به شناخت دقیق مسئله‌ها، تصمیم‌گیری سنجیده، پاسخ‌گویی و همکاری میان بخش‌های مختلف نیاز دارد.

البته گرداب در شعر حافظ الزاماً معادل یک نهاد، جریان یا رخداد سیاسی مشخص نیست. این تصویر ظرفیت آن را دارد که تجربه‌های متنوعی را بازتاب دهد: از گرفتاری فردی و خانوادگی گرفته تا دشواری‌های اقتصادی و اجتماعی. همین چندمعنایی است که امکان گفت‌وگو میان شعر کلاسیک و زندگی معاصر را فراهم می‌کند.

۴. سبکباران ساحل‌ها؛ فاصله میان تجربه و داوری

شاید مهم‌ترین بخش این بیت، مصراع دوم آن باشد:
«کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها»

در اینجا حافظ تنها از خطر دریا سخن نمی‌گوید؛ او مسئله‌ای انسانی را پیش می‌کشد: آیا کسی که خود در معرض خطر قرار نگرفته است، می‌تواند حال گرفتارشدگان را به‌درستی درک کند؟

«سبکباران ساحل‌ها» کسانی‌اند که از سنگینی بار سفر دریایی و خطر موج و گرداب برکنارند. آنان بر ساحل ایستاده‌اند؛ جایی که می‌توان در آن از فاصله‌ای امن به دریا نگریست. مسافر دریا، اما، از درون حادثه به آن نگاه می‌کند.

این تفاوت جایگاه، تفاوتی بنیادین در تجربه ایجاد می‌کند. تماشاگر ممکن است خطر را ببیند، اما الزاماً ترس، درماندگی، خستگی و اضطراب کسی را که در دل آن گرفتار است، احساس نکند.
در جامعه امروز ایران نیز می‌توان این مسئله را در شکل‌های گوناگون مشاهده کرد. فاصله میان تجربه گروه‌های مختلف اجتماعی گاهی سبب می‌شود که افراد درباره مشکلات یکدیگر داوری‌هایی کنند که با واقعیت زندگی طرف مقابل فاصله دارد. فردی که با محدودیت‌های خاصی در زندگی روزمره روبه‌روست نیز ممکن است احساس کند صدایش به گوش دیگران نمی‌رسد.

این تفاوت‌ها لزوماً به معنای بی‌اعتنایی یا بدخواهی نیستند. گاهی انسان‌ها صرفاً به دلیل تفاوت تجربه‌هایشان، از درک کامل شرایط یکدیگر بازمی‌مانند.

بااین‌حال، بیت حافظ هشداری در خود دارد: نباید از فاصله امن خود، درباره رنج دیگری حکم قطعی صادر کرد
. اگر کسی از دشواری‌های زندگی سخن می‌گوید، پاسخ‌دادن به او با سرزنش یا کوچک‌شمردن مشکل، نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه فاصله میان انسان‌ها را بیشتر می‌سازد. شنیدن تجربه دیگری، حتی زمانی که با برداشت ما تفاوت دارد، می‌تواند نخستین گام برای فهم درست‌تر مسئله باشد.

در این معنا، «سبکباران ساحل‌ها» تنها گروهی از مردم نیستند؛ بلکه می‌تواند نامی برای هر موقعیتی باشد که انسان از جایگاه آسوده‌تر خود، رنج دیگری را ساده‌تر از آنچه هست تصور می‌کند.

هرکدام از ما ممکن است در بخشی از زندگی، مسافر دریا و در بخشی دیگر، تماشاگر ساحل باشیم. ممکن است از مسئله‌ای رنج ببریم که دیگران آن را نمی‌شناسند و در همان حال، نسبت به گرفتاری دیگری ناآگاه باشیم.

پس پیام اخلاقی این بیت را می‌توان دعوتی به فروتنی دانست: هیچ‌کس نباید تصور کند که تجربه محدود خودش، معیار نهایی فهم زندگی دیگران است.

۵. ایران امروز؛ جامعه‌ای با تجربه‌های گوناگون از ناامنی و امید

وقتی این بیت را در نسبت با شرایط کنونی ایران می‌خوانیم، باید هم به دشواری‌ها توجه کنیم و هم از ساده‌سازی واقعیت بپرهیزیم.

ایران جامعه‌ای بزرگ و متنوع است و تجربه مردم آن را نمی‌توان در یک تصویر واحد خلاصه کرد. تفاوت‌های نسلی، اقتصادی، فرهنگی، جغرافیایی و خانوادگی سبب می‌شوند که شرایط زندگی و برداشت افراد از آینده یکسان نباشد.

برای برخی، مهم‌ترین مسئله، تأمین نیازهای روزمره و حفظ ثبات اقتصادی است. برای برخی دیگر، دغدغه‌هایی مانند آزادی‌های اجتماعی، فرصت‌های شغلی، کیفیت آموزش، امکان مشارکت در زندگی عمومی یا آینده فرزندان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. بسیاری نیز با چند مورد از این نگرانی‌ها به‌طور هم‌زمان روبه‌رو هستند.

تحولات سیاسی و امنیتی منطقه نیز می‌تواند بر احساس اطمینان نسبت به آینده اثر بگذارد. در گزارش رویترز در ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶، اختلاف قدرت‌های جهانی درباره سازوکار نظارت بر تحریم‌های ایران و بازگشت تحریم‌های سازمان ملل به‌عنوان بخشی از زمینه تنش‌های بین‌المللی مطرح شده است. این گزارش همچنین به درگیری نظامی آمریکا و اسرائیل با ایران در فوریه ۲۰۲۶ اشاره می‌کند؛ رویدادهایی که نشان می‌دهند مسئله روابط خارجی و امنیت منطقه‌ای همچنان در فضای پیرامون ایران حضور دارد.

این واقعیت‌ها را می‌توان در کنار تصویر شب و موج حافظ قرار داد، بی‌آنکه شعر را به شرح مستقیم این رویدادها تقلیل دهیم. برای مردمی که زندگی روزمره خود را در سایه نااطمینانی‌های مختلف پیش می‌برند، مسئله فقط وقوع یک رویداد نیست؛ بلکه پیامدهای احتمالی آن برای امنیت، معیشت و آینده نیز اهمیت دارد.

بااین‌حال، جامعه ایران را نباید صرفاً جامعه‌ای گرفتار در تاریکی و گرداب دانست. در کنار دشواری‌ها، زندگی روزمره ادامه دارد؛ خانواده‌ها از یکدیگر حمایت می‌کنند، افراد برای ساختن آینده تلاش می‌کنند، دانشجویان می‌آموزند، کارگران و کارمندان کار می‌کنند و گروه‌های مختلف اجتماعی راه‌هایی برای حفظ پیوندهای انسانی خود می‌یابند.

این تلاش‌ها به معنای انکار مشکلات نیست. برعکس، توجه به آنها کمک می‌کند تا جامعه را نه فقط از دیدگاه رنج، بلکه از دیدگاه توانایی انسان‌ها برای سازگاری، همکاری و حفظ امید نیز بشناسیم.
در اینجا باید میان امید و خوش‌بینی ساده‌انگارانه تفاوت گذاشت. امید به این معنا نیست که مشکلات ناچیزند یا خودبه‌خود برطرف خواهند شد. امید، باور به امکان تغییر و تلاش برای فراهم‌کردن شرایط آن است؛ حتی هنگامی که مسیر دشوار و نتیجه نامعلوم باشد.

از این دیدگاه، بیت حافظ می‌تواند هم‌زمان دو تجربه را بیان کند: احساس سنگینی شرایط و نیاز به یافتن راهی برای عبور از آن.

۶. مسئولیت همدلی؛ از شنیدن رنج تا فهم اجتماعی

اگر مصراع دوم بیت حافظ را دعوتی به همدلی بدانیم، پرسش بعدی این است که همدلی در زندگی اجتماعی چه معنایی پیدا می‌کند؟

همدلی تنها ابراز تأسف یا تکرار این جمله نیست که «می‌دانم چه می‌کشی». گاهی هیچ‌کس نمی‌تواند دقیقاً بداند دیگری چه احساسی دارد. همدلی، بیش از هر چیز، آمادگی برای شنیدن، پرسیدن و پذیرفتن محدودیت شناخت خود است.

در جامعه‌ای که افراد تجربه‌های متفاوتی از زندگی دارند، چنین رویکردی می‌تواند از شدت سوءتفاهم‌ها بکاهد. گفت‌وگو زمانی ثمربخش می‌شود که طرفین نه فقط برای پاسخ‌دادن، بلکه برای فهمیدن سخن یکدیگر گوش دهند.

در مواجهه با دشواری‌های اجتماعی نیز این اصل اهمیت دارد. اگر مسئله‌ای به زندگی گروهی از مردم مربوط می‌شود، شناخت تجربه واقعی آنان باید بخشی از فرایند بررسی و حل مسئله باشد. تصمیم‌گیری بدون شنیدن صدای کسانی که مستقیماً تحت تأثیر قرار می‌گیرند، ممکن است به راه‌حل‌هایی بینجامد که با نیازهای واقعی آنان سازگار نیست.

در اینجا، شعر حافظ ما را به نوعی اخلاق اجتماعی دعوت می‌کند؛ اخلاقی که بر پرهیز از تحقیر، شنیدن صدای دیگران و توجه به تفاوت موقعیت‌ها استوار است.

البته همدلی جایگزین بررسی عقلانی و شناخت دقیق مسائل نیست. برای فهم مشکلات جامعه، باید در کنار شنیدن تجربه‌ها، به شواهد، داده‌ها و تحلیل‌های معتبر نیز توجه کرد. احساسات افراد مهم‌اند، اما شناخت علل و پیامدهای مشکلات نیز برای یافتن راه‌حل ضروری است.

در نتیجه، می‌توان همدلی را نقطه آغاز فهم اجتماعی دانست، نه پایان آن.

۷. آیا همه ساحل‌نشینان بی‌خبرند؟

در خوانش بیت حافظ، نباید از تعبیر «سبکباران ساحل‌ها» به این نتیجه رسید که هرکس در معرض خطر نیست، الزاماً بی‌خبر، بی‌تفاوت یا ناتوان از درک رنج دیگران است.

انسان‌ها می‌توانند بدون تجربه مستقیم یک رنج، درباره آن بیاموزند، به آن توجه کنند و برای کاهش آن بکوشند. پزشکی که بیماری خاصی را تجربه نکرده است، می‌تواند با مطالعه و شنیدن تجربه بیماران به شناختی ارزشمند برسد. فردی که در شرایط اقتصادی دشوار زندگی نکرده، می‌تواند با شنیدن روایت خانواده‌های کم‌درآمد و بررسی واقعیت‌های معیشتی، درک عمیق‌تری از مسائل پیدا کند.

بنابراین، مصراع حافظ را می‌توان نه حکمی قطعی درباره ناتوانی ساحل‌نشینان، بلکه اعتراضی شاعرانه به بی‌اعتنایی و داوری از موضع آسودگی دانست.

این تفاوت، راهی برای پیوند میان دو تجربه می‌گشاید: تجربه کسانی که در دریا هستند و تجربه کسانی که از ساحل به آن نگاه می‌کنند.

جامعه‌ای که در آن افراد بتوانند تجربه‌های خود را به یکدیگر منتقل کنند، امکان بیشتری برای فهم متقابل خواهد داشت. در چنین جامعه‌ای، ساحل لزوماً جایگاه بی‌خبری نیست؛ می‌تواند نقطه‌ای باشد که از آن، دست یاری به سوی مسافران دراز می‌شود.

در این خوانش، ارزش انسان نه به گرفتار بودن در رنج وابسته است و نه به آسوده بودن از آن. آنچه اهمیت دارد، نحوه مواجهه او با رنج دیگران است.

۸. از شب به سوی سپیده؛ معنای امید در دل دشواری

اگر بیت حافظ را تنها تصویری از تاریکی، موج و گرداب بدانیم، شاید بخشی از ظرفیت معنایی آن را نادیده گرفته باشیم. زیرا سخن‌گفتن از خطر، به‌طور ضمنی پرسشی درباره راه نجات نیز ایجاد می‌کند.
کسی که از تاریکی سخن می‌گوید، به اهمیت روشنایی اشاره دارد؛ کسی که از گرداب می‌گوید، مسئله رهایی را پیش می‌کشد. شعر حافظ هرچند در همین بیت راه خروج را توضیح نمی‌دهد، اما با طرح وضعیت انسان گرفتار، ذهن خواننده را به جست‌وجوی راه عبور دعوت می‌کند.

در نسبت با شرایط ایران امروز نیز امید را می‌توان در همین جست‌وجو معنا کرد. امید اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که افراد احساس کنند مشکلاتشان دیده می‌شود، امکان گفت‌وگو وجود دارد و تلاش برای بهبود شرایط می‌تواند نتیجه‌ای ملموس داشته باشد.

این امید می‌تواند در رفتارهای روزمره و روابط انسانی نیز جلوه‌گر شود: حمایت از خانواده و دوستان، کمک به کسانی که در شرایط دشوار قرار دارند، حفظ پیوندهای اجتماعی، انتقال تجربه و فراهم‌کردن فرصت برای گفت‌وگو.

در سطح عمومی‌تر، امید با وجود چشم‌اندازهای روشن‌تر، کاهش نااطمینانی‌های غیرضروری و امکان مشارکت مؤثر مردم در ساختن آینده پیوند دارد.

بااین‌همه، نباید از مردم انتظار داشت که در هر شرایطی شادمان و امیدوار بمانند. احساس خستگی، نگرانی یا ناامیدی در مواجهه با دشواری‌های طولانی، بخشی از تجربه انسانی است. همدلی واقعی به معنای تحمیل امید نیست؛ بلکه به معنای همراهی با انسان‌ها در شرایط واقعی زندگی آنان است.

شاید یکی از عمیق‌ترین درس‌های این بیت آن باشد که پیش از دعوت دیگری به صبر، باید رنج او را دید؛ پیش از توصیه به حرکت، باید موانع راهش را شناخت و پیش از سخن‌گفتن از امید، باید پذیرفت که گاه رسیدن به آن دشوار است.

نتیجه‌گیری: از تماشای دریا تا درک مسافران

بیت حافظ، با چند تصویر ساده اما نیرومند، جهانی از اضطراب و فاصله انسانی را پیش روی ما می‌گشاید:
«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها»

در خوانش این بیت در نسبت با ایران امروز، می‌توان به دشواری‌های اقتصادی و اجتماعی، نگرانی‌های مربوط به آینده و تأثیر تحولات منطقه‌ای بر احساس امنیت و ثبات توجه کرد. اما این خوانش زمانی کامل‌تر می‌شود که تنوع تجربه‌های مردم، توانایی آنان برای ادامه زندگی و امکان شکل‌گیری همدلی را نیز در نظر بگیریم.

شعر حافظ ما را به یک داوری ساده درباره جامعه یا گروهی از مردم نمی‌رساند؛ بلکه پرسشی بنیادین پیش می‌کشد: چگونه می‌توان از فاصله میان تجربه‌های انسانی عبور کرد؟
پاسخ این پرسش را می‌توان در شنیدن، شناختن و پرهیز از قضاوت شتاب‌زده جست‌وجو کرد. هیچ‌کس تمام دریاها را تجربه نکرده است و هیچ‌کس نمی‌تواند مدعی باشد که همه رنج‌های دیگران را می‌شناسد. اما انسان می‌تواند بکوشد از ساحل امن خود فراتر رود و به جای تماشای صرف، برای فهمیدن حال مسافران دریا تلاش کند.

گر تو نمی‌‌پسندی، تغییر ده قضا را





نظر شما درباره این مقاله:







دیدار نمایندگان آمریکا و ایران در سازمان ملل
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 21:06

دیدار نمایندگان آمریکا و ایران در سازمان ملل


به گفته دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نمایندگان ایالات متحده و ایران در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک با یکدیگر دیدار کردند. ترامپ به خبرنگاران گفت که گفتگوی امروز «بسیار خوب» پیش رفت و سه ساعت به طول انجامید، هرچند جزئیات دقیقی درباره تمام شرکت‌کنندگان در این جلسه ارائه نکرد.

آخرین مذاکرات مستقیم میان نمایندگان آمریکا و ایران در ماه ژوئن در سوئیس برگزار شده بود. اظهارات ترامپ در پاسخ به پرسش‌های خبرنگاران حاکی از آن بود که استیو ویتکاف، مذاکره‌کننده ارشد آمریکا، و جرد کوشنر، داماد او، در نشست نیویورک حضور داشته‌اند.

ویتکاف نیز پس از جلسه اظهار داشت که نسبت به این دیدار حس بسیار مثبتی دارد. ترامپ جزئیاتی درباره شرکت‌کنندگان ایرانی ارائه نکرد. او احتمال برگزاری دیداری دیگر در آینده نزدیک را مطرح کرد، اما جزئیات مشخصی در این باره نداد.

پیش از برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل، گمانه‌زنی‌هایی درباره احتمال دیدار ترامپ با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران که قرار بود در نیویورک سخنرانی کند، وجود داشت؛ با این حال، دولت آمریکا اظهارنظر مشخصی در این مورد نکرده بود.

ایران شرایط خود را به نماینده آمریکا اعلام کرد

رسانه‌های دولتی ایران با اشاره به دیدار هئیت ایرانی با استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا در نیویورک، گزارش دادند که  در این دیدار شرایط ایران برای بازگشایی تنگه راهبردی هرمز به طرف آمریکایی ابلاغ شد.

بنابر گزارش رسانه‌های ایران، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، روز سه‌شنبه در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل با استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا، دیدار و گفت‌وگو کرده است.

این رسانه‌ها هم‌چنین شرایط ایران برای بازگشایی تنگه رفع فوری محاصره دریایی، آزادسازی فوری دارایی‌های مسدودشده ایران و پایان جنگ در تمامی جبهه‌های «مقاومت» برشمردند.

ترامپ: «توافق» یا «جهنم»

ترامپ در سخنرانی خود در سازمان ملل به تصمیمی سرنوشت‌ساز درباره ایران اشاره کرد و از دو گزینه سخن گفت. گزینه اول از نگاه او توافق است؛ توافقی که به ایران اجازه می‌دهد قدرت اقتصادی عظیم خود را بازیابد. مسیر دیگر، به گفته او، نابودی جمهوری اسلامی است تا «دیگر هرگز فرصتی برای کشتن مردم و ویران کردن کشورها نداشته باشند.»

ترامپ گفت اگر ایران جنگ را انتخاب کند، این جمهوری به «جهنمی» دچار خواهد شد که در آن هیچ شانسی برای بقا و هیچ امیدی به عظمت یا آینده نسل‌هایش وجود نخواهد داشت. در عین حال، او ابراز اطمینان کرد که می‌توان «به‌سرعت» به توافق صلح با ایران دست یافت. او گفت، معتقد است که این امر بلافاصله پس از انتخابات کنگره آمریکا در ۳ نوامبر امکان‌پذیر خواهد بود.

***

گزارش آکسیوس از دیدار مقامات آمریکا و ایران

باراک راوید

رئیس‌جمهور ترامپ اعلام کرد که مقامات آمریکایی روز سه‌شنبه در نیویورک به مدت سه ساعت با هیئت ایرانیِ حاضر در مجمع عمومی سازمان ملل دیدار کردند.

استیو ویتکاف و جرد کوشنر، به عنوان نمایندگان ترامپ، از طرف آمریکا و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در این نشست حضور داشتند.

ترامپ ساعاتی بعد، پیش از دیدار با رهبران عرب، گفت: «استیو و جرد امروز جلسه بسیار سازنده‌ای با واسطه‌های ایران داشتند. فکر می‌کنم انگیزه و تحرک زیادی برای دستیابی آن‌ها به توافق وجود دارد. این چیزی است که ما از همه می‌شنویم.»

تلویزیون دولتی ایران اعلام کرد که این دیدار به درخواست آمریکا و با هدف «انتقال شروط ایران برای بازگشایی تنگه هرمز» صورت گرفته است؛ شروطی که شامل رفع محاصره دریایی، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران و پایان دادن به جنگ در تمامی جبهه‌هاست.

اهمیت موضوع: مجمع عمومی فرصتی کم‌نظیر برای شکستن بن‌بست جنگ فراهم می‌کند؛ جنگی که در آستانه هفت‌ماهگی است و هیچ نشانه‌ای از گشایش در آن دیده نمی‌شود.

این نخستین دیدار میان مقامات آمریکا و ایران از اواسط ماه ژوئن تاکنون است.

وضعیت کنونی: مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، صبح سه‌شنبه به شبکه ان‌بی‌سی گفت که رئیس‌جمهور ترامپ برای دیدار با ایرانی‌ها در نیویورک آمادگی دارد، «زیرا معتقد است اگر قرار است مشکلات حل شوند، تعامل با طرف مقابل اهمیت دارد.» با این حال، او افزود که هنوز هیچ دیداری برنامه‌ریزی نشده است.

انتظار می‌رود ترامپ روز سه‌شنبه با نمایندگان نه کشور عربی درباره جنگ گفتگو کند. منابع منطقه‌ای می‌گویند انتظار می‌رود بسیاری از این کشورها از ترامپ بخواهند که تنش‌ها با ایران را کاهش دهد و برای دستیابی به توافق تلاش کند.

اظهارات ترامپ: ترامپ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، همان نکته‌ای را تکرار کرد که هفته گذشته به «اکسیوس» گفته بود: اینکه او باید «تصمیمی بزرگ» بگیرد؛ یا با ایران توافق کند و یا «جمهوری اسلامی را نابود سازد.»

ترامپ گفت معتقد است که آمریکا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای با ایران به توافق خواهد رسید.

ترامپ گفت: «ما به هر طریقی که شده این کار را انجام خواهیم داد. ما این کار را به سرانجام می‌رسانیم و آن هم به سرعت.» او افزود: «اینکه ایران (برای دستیابی به توافق) اقدام نکند، منطقی نیست. آن‌ها منتظرند ببینند عملکرد من در انتخابات میان‌دوره‌ای چگونه خواهد بود. آنچه متوجه نیستند این است که من نامزد انتخابات نخواهم بود... من تا دو سال و نیم دیگر در این سمت خواهم بود. من در موضوع ایران، هیچ اهمیتی برای انتخابات قائل نبوده‌ام و نخواهم بود؛ این مسئله حتی به ذهنم هم خطور نمی‌کند. تنها چیزی که برایم اهمیت دارد این است که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست پیدا نکند.»

نگاهی کلی‌تر: ترامپ همچنین استدلال گسترده‌تری را در توجیه این تقابل مطرح کرد و گفت که بسیاری از رؤسای جمهور پیش از او، سال‌ها تهدید ایران را نادیده گرفته بودند.

ترامپ گفت: «پس از آنکه به ایران فرصت‌های متعددی برای دستیابی به توافق دادم، اقداماتی انجام دادم تا اطمینان حاصل کنم که نه ایالات متحده و نه هیچ کشور دیگری مجبور به رویارویی با چنین مشکل فاجعه‌باری نخواهند شد.»

نگاهی دقیق‌تر: ترامپ اظهار داشت که ایران با حمله به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز، آتش‌بس را نقض کرده است. با این حال، او افزود که ایالات متحده موفق می‌شود هر شب ده‌ها نفتکش را از این تنگه عبور دهد.

او گفت: «ما باید در اعمال فشار بر ایران متحد باشیم. من از همه کشورها می‌خواهم که در کارزار فشار ما علیه ایران، با ما همراه شوند.»





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ خواستار انزوای کامل اقتصادی ایران شد
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 18:11

ترامپ خواستار انزوای کامل اقتصادی ایران شد


میشل نیکولز و دافنه پسالداکیس
خبرگزاری رویترز / ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، روز سه‌شنبه خواستار «انزوای کامل اقتصادی ایران» شد و هیچ نشانه‌ای از تمایل خود برای ازسرگیری مذاکرات در مجمع عمومی سازمان ملل نشان نداد؛ با این حال گفت معتقد است پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ماه نوامبر، توافقی حاصل خواهد شد.

ایران پیش‌تر به احتمال ازسرگیری مذاکرات برای پایان دادن به درگیری تقریباً هفت‌ماهه میان دو کشور اشاره کرده بود؛ در حالی که رؤسای‌جمهور هر دو کشور قرار بود در نیویورک و در سازمان ملل حضور داشته باشند.

یک مقام ارشد ایرانی گفت اگر آمریکا خواسته‌های تهران برای کاهش فشار نظامی و لغو محاصره بنادر ایران از سوی آمریکا را برآورده کند، ایران می‌تواند ظرف هفت روز تردد کشتی‌های کشورهای خلیج فارس از تنگه هرمز را از سر بگیرد. او افزود که تهران هفته گذشته تازه‌ترین پیشنهاد خود را از طریق میانجی‌ها به واشنگتن منتقل کرده است.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در برنامه «Today» شبکه ان‌بی‌سی گفت آمریکا آماده گفت‌وگو با ایرانی‌هاست، «به‌ویژه اگر این گفت‌وگوها چشم‌انداز دستیابی به نتیجه‌ای مثبت و در نهایت تحقق هدفی را داشته باشد که تمام این اقدامات برای آن انجام می‌شود.»

اما ترامپ در سخنرانی تهاجمی خود در سازمان ملل، هیچ نشانه‌ای از آمادگی برای سازش نشان نداد.

او گفت: «از همه کشورها می‌خواهم به اجرای انزوای کامل اقتصادی ایران کمک کنند.»

ترامپ افزود: «معتقدم بلافاصله پس از انتخابات به توافق خواهیم رسید، چون برای آنها منطقی نیست که چنین نکنند. آنها منتظرند ببینند عملکرد من در انتخابات میان‌دوره‌ای چگونه خواهد بود.»

ایران «فرصتی طلایی» برای احیای دیپلماسی می‌بیند

این مقام ارشد ایرانی پیش‌تر به رویترز گفته بود آمریکا باید «اعلام کند که می‌خواهد این مسئله را از طریق دیپلماتیک حل کند، این موضع را به‌طور رسمی اعلام کند و سپس بر سر یک جدول زمانی به توافق برسد.»

این مقام گفت: «مجمع عمومی سازمان ملل فرصتی طلایی برای بازگشت آمریکا به دیپلماسی است.»

تا کنون هیچ دیدار رو در رویی میان ایران و آمریکا از ماه ژوئیه شناخته نشده است؛ زمانی که توافقی برای دستیابی به یک توافق موقت با هدف پایان دادن به جنگ، چند هفته پس از امضای آن، فروپاشید.

در یادآوری موضع محکم ایران تا این مرحله، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران که در مذاکرات قبلی ریاست هیئت مذاکره‌کننده ایران را بر عهده داشت، گفت ایران هرگز تسلیم نخواهد شد.

قالیباف گفت: «ترامپ باید درک کند که نمی‌تواند قدرت خود را بر مردم ایران و نیروهای مسلح آن تحمیل کند.»

قرار بود ترامپ روز سه‌شنبه با رهبران شش کشور عربی خلیج فارس، یعنی بحرین، کویت، قطر، عمان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، دیدار کند.

همه این کشورها خواهان ازسرگیری کشتیرانی از طریق تنگه هرمز هستند؛ گذرگاهی که پیش از جنگ، مسیر عبور یک‌پنجم محموله‌های نفت و گاز جهان بود. با این حال، آنها نگرانند که قدرت بیش از حدی به رقیب دیرینه خود، ایران، بدهند.

همه این کشورها به جز عمان همچنین میزبان پایگاه‌های نظامی بزرگ آمریکا هستند که در طول جنگ بارها هدف حملات ایران قرار گرفته‌اند.

بزرگ‌ترین آنها، یعنی عربستان سعودی، در این ماه بیش از پیش به درون جنگ کشیده شده است؛ زیرا نیروهای حوثی همسو با ایران در یمن پیشروی کرده‌اند، نیروهای دولت مورد حمایت عربستان را شکست داده‌اند و صادرات نفت عربستان از طریق دریای سرخ را تهدید می‌کنند.

روز سه‌شنبه پس از آنکه منابع به رویترز گفتند عربستان سعودی فعالیت خط لوله شرق ـ غرب خود را از سر گرفته و می‌تواند ظرف چند ساعت صادرات خود را ـ هرچند با حجم کمتر ـ از بندر ینبع در دریای سرخ از سر بگیرد، بازارهای نفت تا حدی آرام گرفتند.

این خط لوله، که مسیر اصلی جایگزین عربستان برای صادرات نفت به منظور دور زدن اختلالات جنگی در تنگه هرمز است، پس از حملاتی که در این ماه رخ داد و ریاض آنها را به متحدان ایران در عراق نسبت داد، تعطیل شده بود.

عربستان خواستار حمایت آمریکا علیه حوثی‌هاست

حوثی‌ها نیروهای دولت مورد حمایت عربستان را در امتداد دریای سرخ و تنگه باب‌المندب در دهانه آن به عقب رانده‌اند و با موشک و پهپاد مستقیماً به عربستان سعودی حمله کرده‌اند. این نیروها اکنون در تلاش‌اند ارتفاعات راهبردی کوه‌های کَهبوب را که بر ساحل دریای سرخ مشرف است، تصرف کنند.

آمریکا که سال گذشته به مدت دو ماه حوثی‌ها را بمباران کرد، تاکنون درخواست‌های مکرر محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، برای پیوستن دوباره به جنگ را رد کرده است.

نیویورک‌تایمز گزارش داده است که ترامپ روز یکشنبه در آخرین لحظه حملات آمریکا علیه حوثی‌ها را لغو کرد؛ این در حالی بود که نیروهای آمریکایی پیش‌تر بارگیری بمب‌ها در هواپیماها را آغاز کرده بودند.

روبیو در پاسخ به این پرسش که چرا واشنگتن از حمله به حوثی‌ها خودداری کرده است، گفت: «در نهایت، اگر کار به آنجا برسد، ایالات متحده همیشه در کنار عربستان سعودی خواهد ایستاد و از آن حمایت خواهد کرد، زیرا ما با آنها توافقی داریم که بر اساس آن چنین کاری انجام می‌دهیم.

«با این حال، این یک درگیری بسیار خطرناک و پیچیده است که از قبل وجود داشته است... ما با حوثی‌ها نیز سابقه‌ای داریم و نمی‌خواهیم آن موضوع نیز تحت تأثیر قرار گیرد.»

منابع منطقه‌ای گفتند یکی از موضوعات مطرح در دیدار ترامپ با رهبران کشورهای خلیج فارس، پیشنهاد قطر برای ایجاد چارچوبی با هدف وارد کردن ایران و کشورهای عربی خلیج فارس به یک ساختار امنیتی مشترک است. یکی از منابع گفت ایران در حال بررسی این پیشنهاد است.

شیخ محمد بن عبدالرحمان آل ثانی، نخست‌وزیر قطر، روز یکشنبه در مجمع اقتصادی قطر در نیویورک گفت هرگونه ترتیباتی از این دست باید برای کشورهای خلیج فارس تضمین‌های امنیتی فراهم کند و وابستگی متقابل اقتصادی با ایران را گسترش دهد.

شیخ محمد گفت: «امنیت پایدار را نمی‌توان از طریق چرخه‌های تکرارشونده تشدید تنش و تلافی‌جویی، یا ترتیباتی که هر کشوری را به‌طور دائمی در معرض ناامنی قرار دهد، ایجاد کرد.»





نظر شما درباره این مقاله:







توقف پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ترکیه به ایران
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 17:18

توقف پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ترکیه به ایران


بررسی‌های «میدل ایست آی» نشان می‌دهد که ترکیش ایرلاینز (شرکت هواپیمایی حامل پرچم ترکیه) به همراه شرکت‌های ارزان‌قیمت ای‌جت (AJet) و پگاسوس، از ۲۱ سپتامبر و هم‌زمان با اجرایی شدن تحریم‌های آمریکا، پروازهای خود به مقصد و از مبدأ ایران را لغو کرده‌اند.

وب‌سایت‌های ترکیش ایرلاینز و AJet هیچ پروازی به مقصد ایران را تا مارس ۲۰۲۷ نشان نمی‌دهند، در حالی که پگاسوس نیز ظاهراً تمام مسیرهای مربوط به ایران را برای آینده قابل پیش‌بینی از سیستم رزرو خود حذف کرده است.

یک نماینده ترکیش ایرلاینز در گفت‌وگوی تلفنی با شبکه ایران اینترنشنال اعلام کرد که این شرکت هواپیمایی هیچ پروازی به ایران تا پیش از مارس ۲۰۲۷ برنامه‌ریزی نکرده و حتی پس از آن تاریخ نیز نمی‌تواند از سرگیری خدمات را تضمین کند.

یک فرد مطلع از این موضوع به وبسایت «میدل ایست آی» گفت تحریم‌های وزارت خزانه‌داری آمریکا علیه بخش هوانوردی ایران به قدری شدید بوده که شرکت‌های هواپیمایی ترکیه‌ای مجبور به تعلیق پروازهای خود شده‌اند.

این فرد افزود در حالی که محدودیت‌های مربوط به هواپیماهای ساخت آمریکا مانند بوئینگ قابل درک است، تحریم‌های جدید حتی از پرواز هواپیماهای ایرباس به ایران نیز جلوگیری می‌کند، زیرا این هواپیماها حاوی قطعات ساخت آمریکا هستند.

وی افزود این شرکت‌ها چاره دیگری نداشته‌اند.

ترکیه و ایران به‌رغم دورهای متوالی تحریم‌های آمریکا علیه تهران، روابط پایدار و پیوندهای گسترده تجاری و انرژی خود را حفظ کرده‌اند. با این حال، رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، از زمان اقدام دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای تشدید فشارهای اقتصادی بر ایران، رویکرد متفاوتی را در پیش گرفته است.

در پایان هفته، ترکیه مجوز فعالیت بانکی «بانک ملت» ایران را که برای دهه‌ها در این کشور فعال بود، لغو کرد.

نهاد ناظر بر بانکداری ترکیه نیز هفته گذشته و پس از اعمال تحریم‌های آمریکا علیه «گلدن گلوبال سرمایه‌گذاری» به اتهام انتقال پول به دولت ایران، اختیار این بانک را به دست گرفت.

تشدید فشار آمریکا بر هوانوردی ایران

این تعلیق پروازها در حالی صورت می‌گیرد که واشنگتن کارزار خود علیه بخش هوانوردی ایران را تشدید کرده و شرکت‌های هواپیمایی ایرانی و همچنین شرکت‌های خارجی متهم به حمایت از عملیات آن‌ها را هدف قرار داده است.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا روز دوشنبه (۲۱ سپتامبر) در گفت‌وگو با شبکه سی‌ان‌بی‌سی (CNBC) آمریکا گفت: «از ۲۳ سپتامبر، تمام خطوط هوایی ایران در سراسر جهان تعطیل خواهند شد». بسنت در این گفت‌وگو به تشریح تحریم‌های ثانویه گسترده با هدف منزوی کردن شبکه هوانوردی غیرنظامی تهران پرداخت.

بسنت توضیح داد که مراکز بین‌المللی که به هواپیماهای ایرانی خدمات ارائه می‌دهند، با خطر حذف کامل از نظام بانکی آمریکا مواجه خواهند شد. وی هشدار داد که اپراتورهای خارجی نمی‌توانند بدون به خطر انداختن دسترسی خود به نظام تسویه دلاری، به این هواپیماها سوخت‌رسانی کنند، امکانات فرود فراهم آورند یا بلیت مسافری بفروشند.

وزارت خزانه‌داری آمریکا در سال‌های اخیر بارها شرکت‌های هواپیمایی ایرانی و شرکت‌های وابسته به آن‌ها را تحریم کرده و آن‌ها را به حمل سلاح و تجهیزات نظامی به نیابت از تهران و متحدان منطقه‌ای‌اش متهم کرده است؛ اقدامی که بخشی از راهبرد گسترده‌تر واشنگتن برای منزوی کردن اقتصاد ایران با استفاده از تحریم‌های مالی و بخشی است.

عراق ممنوعیت را از روز سه‌شنبه اجرا می‌کند

عراق نیز در راستای تصمیم وزارت خزانه‌داری آمریکا، پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ایرانی را از بامداد امروز (سه‌شنبه ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶) به حالت تعلیق در می‌آورد. این خبر را دو منبع دولتی عراق روز دوشنبه به خبرگزاری فرانسه اعلام کردند.

عراق یکی از مقاصد اصلی مسافران ایرانی، به‌ویژه زائران شیعه است که به شهرهای مقدس نجف و کربلا سفر می‌کنند. حجم سفرها در مناسبت‌های مذهبی مانند اربعین که تعداد زیادی از ایرانیان برای زیارت حرم‌های شیعیان وارد عراق می‌شوند، به شدت افزایش می‌یابد.





نظر شما درباره این مقاله:







معلم زیر خط فقر، مدرسه روی خط بحران
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 17:02

معلم زیر خط فقر، مدرسه روی خط بحران


امتداد: «۲۶ میلیون تومان؛ حداقل حقوق گزارش‌شده فرهنگیان، ۶۲.۵ میلیون تومان؛ برآورد خط فقر در تهران، ۵۴ هزار بازنشسته در برابر ۲۹ هزار فارغ‌التحصیل؛ بخشی از شکاف نیروی انسانی آموزش‌وپرورش و بیش از ۱۴۰ هزار کودک ۶ تا ۱۱ ساله؛ بازمانده از تحصیل در سال گذشته». فعالان صنفی معلمان می‌گویند کنار هم قرار دادن همین چهار عدد کافی است تا بدانیم آموزش و پرورش ایران اکنون چه حال و روزی دارد.

از سر گذراندن دو جنگ تحمیلی در بازه زمانی یک ساله و تنش‌ها و بحران‌های داخلی باعث شد تا دو قطب اصلی آموزش یعنی معلم و دانش‌آموز به شدت آسیب ببینند و حالا با آغاز سال تحصیلی جدید، معلمی که خودش زیر خط فقر زندگی می‌کند، قرار است بار کمبود نیروی انسانی و بحران آموزش عمومی را هم به دوش بکشد.

گرچه وزارت آموزش‌وپرورش می‌گوید امسال هیچ کلاسی بدون معلم نمی‌ماند، اما محمد حبیبی، سخنگوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در این باره به «امتداد» می‌گوید: اینکه برای هر کلاس یک نفر پیدا کنیم، به این معنا نیست که مشکل کمبود معلم حل شده. بخشی از کمبود را با اضافه‌تدریس، بازنشسته‌ها و نیروهای موقت پوشانده‌اند. یعنی کمبود سر جایش هست، فقط نمی‌گذارند درِ کلاس بسته بماند. مسئله این است که هزینه این کار را چه کسی می‌دهد؟ همان معلمی که خودش خسته است، ساعت بیشتری تدریس می‌کند و زیر فشار معیشتی هم قرار دارد.

او درباره افزایش حقوق حدود ۳۰ درصدی معلمان نیز می‌گوید: عدد ۳۰ درصد را نباید جدا از واقعیت زندگی دید. اگر حداقل حقوق یک معلم را حدود ۲۶ میلیون تومان بگیریم، همین حقوق از خط فقر متوسط کشور هم پایین‌تر است. در تهران که خط فقر حدود ۶۲.۵ میلیون تومان برآورد شده، این حقوق حتی به نصف آن هم نمی‌رسد. خروجی این وضعیت، معلم شاغل اما فقیر است.

به گفته این فعال صنفی؛ وقتی قیمت خوراک، مسکن، درمان و رفت‌وآمد با سرعتی بسیار بیشتر از حقوق بالا می‌رود، افزایش اسمی لزوماً به معنای بهتر شدن زندگی نیست. «فقط هزینه خوراک یک خانواده متوسط حدود ۴۰ میلیون تومان در ماه برآورد شده. اجاره یک واحد معمولی در تهران هم می‌تواند از کل حقوق یک معلم بیشتر باشد.

یعنی قبل از اینکه به لباس، درمان، آموزش فرزند یا حتی تفریح فکر کنید، دخل و خرج از هم جدا شده‌اند.»

او اضافه می‌کند که بخش زیادی از معلمان برای جبران این وضعیت به شغل دوم، اضافه‌تدریس، کار در روز تعطیل، مسافرکشی، تدریس خصوصی؛ هر کاری که بتواند شکاف را پر کند، روی آورده‌اند. «بعد همین معلم صبح باید وارد کلاس شود و با انرژی درباره آینده، امید و آموزش حرف بزند. این تناقض کوچکی نیست.»

سخنگوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، موضوع کمبود معلم را هم به وضعیت معیشتی مرتبط می‌داند و می‌گوید: امسال حدود ۵۴ هزار نفر در آستانه بازنشستگی‌اند و تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های تربیت معلم حدود ۲۹ هزار نفر اعلام شده. یعنی از همین حالا یک شکاف وجود دارد. اگر حرفه معلمی نتواند یک زندگی معمولی را تأمین کند، چطور می‌خواهید جوان توانمند را جذب کنید؟ چرا باید کسی با استعداد و امکان انتخاب‌های دیگر، وارد شغلی شود که چند سال بعد برای پرداخت اجاره‌خانه مجبور باشد شغل دوم داشته باشد؟

به گفته او، کمبود معلم فقط مشکل استخدام نیست؛ مشکل ارزش‌گذاری بر معلم است و در طرف دیگر ماجرا، کودکانی هستند که اصلاً وارد مدرسه نمی‌شوند و شاید این تلخ‌ترین قسمت ماجرا باشد.

حبیبی ادامه می‌دهد: سال گذشته بیش از ۱۴۰ هزار کودک ۶ تا ۱۱ ساله از تحصیل بازمانده بودند. بیش از ۵۴ هزار نفرشان کلاس‌اولی بودند. تصور کنید کودکی به سنی رسیده که باید اولین روز مدرسه‌اش را تجربه کند، اما اصلاً وارد مدرسه نمی‌شود. البته وزارتخانه گفته بیش از ۴۸ هزار نفر از کودکان بازمانده دوباره به چرخه آموزش برگشته‌اند و این اتفاق مثبتی است؛ ولی هنوز جمعیت بزرگی بیرون مدرسه مانده است.

اما چرا این کودکان از مدرسه بازمی‌مانند؟

به گفته این فعال صنفی، دلایل متفاوت است، اما فقر تقریباً همه‌جا خودش را نشان می‌دهد. «گاهی اسمش در آمار «کار کودک» است، گاهی «ممانعت خانواده»، گاهی «مشکلات خانوادگی». ولی پشت بسیاری از این عنوان‌ها، خانواده‌ای است که دیگر از پس هزینه زندگی برنمی‌آید. کودک به جای مدرسه سرِ کار می‌رود یا خانواده آموزش را در برابر نان و اجاره عقب می‌اندازد.»

حبیبی سه بحران فقر معلم، کمبود معلم و بازماندگی از تحصیل را مرتبط به یکدیگر می‌داند و  ادامه می‌دهد: ما معمولاً اینها را در سه خبر جدا می‌خوانیم؛ یک روز خبر حقوق معلمان، یک روز خبر کمبود نیرو و یک روز خبر کودکان بازمانده از تحصیل. اما در مدرسه واقعی، همه‌شان به هم می‌رسند. فقر معلم، مدرسه را ضعیف می‌کند. کمبود معلم، کیفیت آموزش را پایین می‌آورد. و آموزش ضعیف و فقر خانوار، کودک را به بیرون مدرسه هل می‌دهد. اینها سه روی یک بحران بزرگ‌ترند که بحران آموزش عمومی است.

او راه برون رفت از این بحران را در سه بخش خلاصه می‌کند.«اول، معلم باید بتواند با حقوق معلمی زندگی کند. نه اینکه برای رسیدن به حداقل‌های زندگی مجبور به شغل دوم و سوم باشد. دوم، درباره کمبود معلم و کودکان بازمانده از تحصیل باید آمار دقیق و شفاف منتشر شود. ما نمی‌توانیم با آمار مبهم مسئله را حل کنیم و سوم، منابع باید اول به جاهایی برود که بحران شدیدتر است؛ مناطقی که هم فقر بیشتر دارند، هم کمبود معلم و هم بازماندگی بیشتر از تحصیل.





نظر شما درباره این مقاله:







آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز  ظرف هفت روز
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 16:25

آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز  ظرف هفت روز






نظر شما درباره این مقاله:







نامه مهدی کروبی به پزشکیان
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 15:31

نامه مهدی کروبی به پزشکیان






نظر شما درباره این مقاله:







آخرین روزهای پاتریس لومومبا
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 14:50

آخرین روزهای پاتریس لومومبا


رایمر کلوور

بخش سوم و پایانی

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم برای بخش آخر: سرنوشت پاتریس لومومبا و محمد مصدق، با وجود تفاوت‌های عمیق میان کنگوی تازه‌استقلال‌یافته و ایرانِ پس از ملی‌شدن نفت، در یک نقطه به یکدیگر نزدیک می‌شود: هر دو رهبر در لحظه‌ای تاریخی کوشیدند دامنهٔ استقلال سیاسی کشورشان را از نفوذ قدرت‌های خارجی فراتر ببرند؛ و هر دو، در برخورد با مخالفان داخلی و قدرت‌های خارجی، حاضر نبودند به آسانی از مواضع اصلی خود عقب بنشینند. همین پافشاری، در کنار بحران‌های اقتصادی، سیاسی و نهادیِ پیچیده‌ای که پیرامون آنان شکل گرفته بود، امکان مصالحه را محدودتر کرد. با این همه، نسبت‌دادن سقوط هر دو صرفاً به «لجبازی» یا «یک‌دندگی» آنان، تصویر تاریخی را بیش از اندازه ساده می‌کند.

مصدق در ایران، پس از ملی‌شدن صنعت نفت در سال ۱۹۵۱، با بحران اقتصادی ناشی از مناقشهٔ نفت و رویارویی شدید با بریتانیا روبه‌رو شد. اسناد دیپلماتیک آمریکا نشان می‌دهند که دولت مصدق همچنان می‌خواست از حمایت آمریکا به‌عنوان وزنه‌ای در برابر شوروی استفاده کند، اما اختلاف بر سر نفت و بی‌اعتمادی عمیق به بریتانیا فضای سیاسی را به‌شدت قطبی کرده بود. سرانجام، در مرداد ۱۳۳۲، عملیات سازمان‌یافتهٔ آمریکا و بریتانیا برای برکناری دولت او به کودتا انجامید؛ اسناد محرمانهٔ بعداً منتشرشدهٔ آمریکا صراحتاً از طرح CIA برای سرنگونی دولت مصدق و روی کار آوردن دولت زاهدی سخن می‌گویند.

در کنگو، شرایط حتی آشفته‌تر بود. لومومبا تنها چند هفته پس از استقلال در سال ۱۹۶۰ با شورش ارتش، جدایی کاتانگا، دخالت بلژیک، رقابت‌های داخلی و فشارهای جنگ سرد روبه‌رو شد. او در برابر تجزیهٔ کشور و دخالت خارجی موضعی سخت گرفت و برای حفظ تمامیت ارضی کنگو به اتحاد شوروی نیز روی آورد؛ تصمیمی که در فضای جنگ سرد، نگرانی شدید واشنگتن را برانگیخت. اسناد منتشرشدهٔ دولت آمریکا نشان می‌دهند که CIA در همان تابستان ۱۹۶۰، برکناری لومومبا را به یکی از اهداف اصلی عملیات مخفی خود تبدیل کرده بود و بعدتر از جوزف موبوتو و نیروهای مخالف لومومبا حمایت می‌کرد.

از این منظر، مقایسهٔ مصدق و لومومبا پرسشی مهم را پیش می‌کشد: آیا رهبرانی که می‌خواهند در برابر ساختارهای قدرتمند داخلی و خارجی بایستند، برای حفظ قدرت ناچارند در مقاطعی سازش کنند؟ شاید بتوان گفت که هر دو رهبر در برخی بزنگاه‌ها می‌توانستند سیاستی انعطاف‌پذیرتر، ائتلاف‌سازتر و کم‌تنش‌تر در پیش بگیرند. اما این پرسش نیز وجود دارد که اگر چنین مصالحه‌ای به قیمت عقب‌نشینی جدی از خواست استقلال سیاسی و اقتصادی تمام می‌شد، آیا آنان همچنان همان جایگاه نمادین را در تاریخ مبارزات ضد استعماری پیدا می‌کردند؟

در واقع، تراژدی مصدق و لومومبا را می‌توان در همین تناقض جست‌وجو کرد: سیاستمداری که برای حفظ قدرت بیش از اندازه سازش می‌کند، ممکن است هدف اصلی جنبش خود را از دست بدهد؛ و سیاستمداری که از سازش سر باز می‌زند، ممکن است خود را در برابر ائتلافی از دشمنان داخلی و خارجی منزوی کند. با این حال، در هر دو مورد، عامل خارجی را نمی‌توان به حاشیه راند. در ایران، اسناد تاریخی مشارکت مستقیم CIA و بریتانیا در عملیات سرنگونی مصدق را نشان می‌دهند؛ در کنگو نیز اسناد آمریکا از تلاش سازمان‌یافته برای کنارزدن لومومبا و حمایت از مخالفان او پرده برمی‌دارند.

از همین رو، داستان لومومبا را نمی‌توان تنها داستانِ اشتباهات یک سیاستمدار دانست؛ همان‌گونه که کودتای ۱۹۵۳ را نیز نمی‌توان صرفاً نتیجهٔ سرسختی مصدق تلقی کرد. هر دو مورد، نمونه‌هایی از برخورد ملی‌گرایی ضد استعماری، ضعف نهادهای سیاسی، منافع اقتصادی قدرت‌های خارجی و منطق جنگ سرد هستند. شاید همین پیچیدگی است که مقایسهٔ سرنوشت این دو چهره را جذاب می‌کند: دو سیاستمدار که برای استقلال کشورشان هزینه دادند، اما در جهانی که هنوز قواعد قدرت را امپراتوری‌ها و قدرت‌های بزرگ تعیین می‌کردند، دریافتند که استقلال‌طلبی بدون قدرت نهادی و ائتلاف‌های سیاسیِ پایدار، تا چه اندازه شکننده است.

هیچ‌کس نمی‌دانست که آیا لومومبا از معنای این کار خود، یعنی درخواست مداخله از اتحاد شوروی آگاه بود یا نه. در همان روز، سیا از محتوای تلگراف او مطلع گردید و در اثر آن واشنگتن به هم ریخت. ورود نیروهای شوروی در کشوری که به عنوان تأمین‌کنندهٔ مواد خام برای صنایع دفاعی آمریکا اهمیت استراتژیک دارد چه پیامدهایی می توانست برای ایالات متحد داشته باشد؟ پایگاه‌های اتحاد جماهیر شوروی در قلب آفریقا؟

در اواخر ژوئیه، لومومبا بار دیگر به نیویورک سفر کرد. در آنجا، دگ هامرشولد (Dag Hammarskjöld)، دبیرکل سازمان ملل را به جانبداری به نفع بلژیکی‌ها متهم کرد: این استعمارِ سازمان ملل است به جای استعمار بلژیک. همکارانش در سازمان ملل از این رفتار او متعجب و شوکه شدند. او با خبرنگار آمریکایی خبرگزاری شوروی، تاس مصاحبه کرد و در آن صمیمانه از تمام مردم کنگو به خاطر همکاری اتحاد جماهیر شوروی تشکر کرد.

اما لومومبا با این رفتار خود تنها ‌شد. او در خانه نیز حمایت خود را از دست داد. روزنامه‌های تحت کنترل کلیسای کاتولیک، او را به دلیل ناتوانیِ ظاهری در مدیریت بحران کشور، مورد انتقاد قرار می‌دادند. ائتلاف دولتی در حال فروپاشی بود: رئیس‌جمهور کاساووبو، به توصیهٔ دیپلمات‌های غربی، شروع به فاصله گرفتن از او کرد.

در اوایل سپتامبر، او در یک سخنرانی رادیویی اعلام نمود که لومومبا برکنار شده است. نخست‌وزیر نیز به نوبهٔ خود کاساووبو را از مقام خود خلع کرد.

شرایط کنگو اکنون به هرج و مرج کامل تبدیل شده بود. و این موقعیتی بود که برای یک نظامیِ جاه‌طلب مانند ژوزف- دزیره موبوتو (Joseph-Désiré Mobutu)، ساخته شده بود. لومومبا با این گروهبانِ ۲۹ سالهٔ سابق دوست است و در اوایل ژوئیه او را به عنوان رئیس ستاد ارتش کنگو منصوب کرده بود. این یک اشتباه دیگر او بود، زیرا موبوتو نیز به او خیانت کرد.

در۱۴ سپتامبر، رئیس ارتش کودتا کرد. او دلایل خوبی برای این کار داشت: دولت فلج شده بود، رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر یکدیگر را متوقف می‌کردند و دولت فاقد توانایی برای کار بود.

اما موبوتو هر دو را برکنار کرد. امور دولتی اکنون باید توسط دانشگاهیان جوانی که در بلژیک تحصیل کرده‌اند، اداره می شد. لومومبا تحت بازداشت خانگی قرار گرفت، آن هم در حالی که رئیس‌جمهور کاساووبو اجازهٔ رفت‌وآمد آزاد داشت.

اما موبوتو به تنهایی عمل نمی‌کرد: او از سال ۱۹۵۹ در لیست حقوق‌بگیران سیا قرار داشت. در اوایل سپتامبر ۱۹۶۰، ایالات متحده یک میلیون دلار برای او ارسال کرده بود، به طور رسمی برای پرداخت حقوق و تأمین غذای ارتش. وابستگان نظامی غربی شخصاً با بسته‌هایی از اسکناس‌ها، به دیدار موبوتو می‌رفتند.


پس از استقلال خشونت توسط سیاه پوستان در کنگو علیه سفید پوستان و در میان خود سیاه پوستان فوران کرد. این خشم به طور یک سان متوجه حاکمان استعماری سابق و مخالفان سیاسی مربوطه آنها شد.

سیا و همچنین سرویس اطلاعاتی بلژیک و احتمالاً ام‌آی‌۶ بریتانیا، مدتی بود که در حال طراحی هایی برای ترور بودند. لومومبا نه تنها مایهٔ زحمت بود: درخواست کمک او از مسکو، اکنون او را به یک ریسک بزرگ تبدیل کرده بود. او باید به هر بهایی بود از میان برداشته می شد.

سفیر آمریکا در لئوپولدویل در اواسط اوت ورود ۱۰۰ «تکنسین» چک و روسی را گزارش کرده بود – رمزی برای مشاوران نظامی. خود آیزنهاور دستور حذف لومومبا را صادر کرد. سیا قصد داشت او را با خمیردندان مسموم به قتل برساند.

در همین حال، قدرت استعماری سابق بلژیک، «عملیات باراکودا» (Operation Barracuda) را آغاز کرده بود. با پوشش وزیر امور آفریقا در بروکسل، دو نظامی بلژیکی، برنامهٔ ربودن و قتل نخست‌وزیر برکنار شده را طراحی می‌کردند.

اما لومومبا زرنگ تر از آن بود و نقشه‌های ترور را خنثی می‌کرد. او در ۲۷ نوامبر ۱۹۶۰، مخفیانه در ماشین خدمتکار خانه‌اش، از اقامتگاه نخست‌وزیری فرار کرد. هدف او استنلی‌ویل بود. در آنجا، در شمال شرق، وفادارانش یک دولتِ موازی نصب کرده‌ بودند که همچنین دارای سربازانی بود تا در صورت لزوم با نیروهای موبوتو و ارتش کاتانگا بجنگند.

هنگامی که خبر فرار لومومبا فاش شد، موبوتو یک هواپیمای شناسایی را برای شکار دوست سابقش به پرواز در‌آورد. به زودی، خلبان موفق می‌شود شورولتِ نخست‌وزیر سابق را روی زمین شناسایی کند. هنگامی که فراریان می‌خواستند با یک کشتی از رود سانکورو به استان زادگاه لومومبا، کاسای، عبور کنند، سربازان موبوتو به آنها حمله کردند: چهار روز پس از فرار، بالاخره  در ۱ دسامبر، لومومبا را دستگیر کردند.

بار دیگر، او سعی کرد با قدرت سخنوری خود از این دام بگریزد: او به سربازان حیرت‌زده فریاد می‌زند: «اگر مرا بکشید، نخواهم مرد... من هرگز از مردم خود دور نخواهم بود.» احتمالاً تنها ورود یک گروه از نیروهای کمکی باعث شد که او را رها نکنند.

او به عنوان یک زندانی در لئوپولدویل به عکاسان معرفی گردید؛ با طناب بسته شده و کتک خورده، بدون عینک، با پیراهن سفیدِ کثیف. سربازان او را روی یک کامیون می‌کشیدند، یکی از آنها موهایش را گرفته بود و سرش را به سمت بالا می‌کشید.


سربازان سیاه پوست علیه افسران سفید پوست خود شورش کردند، چرا که دیگر نمی خواستند از دستورات آنها پیروی کنند. این قیام ها به طرز وحشیانه ای سرکوب شدند.

دریک توقف دیگر، ده‌ها سرباز دور زندانی را گرفتند و او را لگد کوب کرده و کتک زدند. یکی از آنها یک کاغذ مچاله شده را در دهان لومومبا فرو کرد: این دست‌نوشتهٔ یک اطلاعیهٔ مطبوعاتی از ۲۷ نوامبر بود که در آن تأکید می‌کرد که او تنها رئیس‌دولت مشروع است.

فرماندهٔ سربازان نیز آمده بود: موبوتو، دوست سابق لومومبا، با خونسردی نظاره‌گر ضرب و شتم او بود. زندانی به اردوگاه نظامی تیس‌ویل (Thysville)، حدود ۱۵۰ کیلومتری پایتخت، منتقل گردید و در یک سلول کثیف، بدون لباس تازه و بدون مراقبت پزشکی، نگهداری می‌شد.

اما حتی به عنوان یک زندانی، لومومبا برای حاکمان جدید تهدید بزرگی به شمار می‌رفت. در آستانهٔ سال نو، ۵۰ سرباز دولتی به اتهام طرفداری مخفیانه از نخست‌وزیر برکنار شده، و دستگیر شده بودند.

در۱۲ ژانویه، نیروها واقعاً شورش کردند و برخی از سربازان تهدید کردند که اگر حقوقشان افزایش نیابد، لومومبا را آزاد خواهند کرد. موبوتو و کاساووبو موفق شدند سربازان را آرام کنند. اما اکنون آنها می‌خواستند هر چه سریع‌تر از شر رقیب خود خلاص شوند و بلژیکی‌ها نیز از آنها حمایت می‌کردند.

با این حال، این کار به این سادگی هم نبود. زندانی آنها اکنون در سراسر جهان شخص مشهور و محبوبی، در کشورهای بلوک شرق، در آفریقا و بسیاری از کشورهای جهان سوم. کشتن او در برابر دیدگان جهانیان، ریسکی بود که آنها جرأت انجام آن را نداشتند. در عوض، لومومبا قرار شد به کاتانگا منتقل گردد. آنچه در آنجا برای او قرار بود رخ دهد، واضح بود – اما قتل دیگر کار به حساب آنها گذارده نمی شد.

در بعدازظهر ۱۷ ژانویه ۱۹۶۱، یک هواپیمای دی‌سی-۴ متعلق به ایر کنگو، در فرودگاه الیزابت‌ویل، پایتخت کاتانگا، به زمین نشست. سه مرد با طناب بسته شده در آن بودند: لومومبا و دو تن از همراهانش. سربازان موبوتو در طول پرواز شش ساعته، آنها را با قبضهٔ تفنگ کتک زده و با چکمه لگد کرده‌ بودند. یکی از آنها، ریش چانهٔ لومومبا را کنده و او را مجبور کرده بود که موها را قورت دهد.

در باند فرودگاه، پلیس نظامی کاتانگا، زندانیانِ خون‌آلود را تحویل گرفت. فرمانده آنها، سروان بلژیکی، ژولین گات بود (Julien Gat). هماهنگی کل عملیات توسط یک بلژیکی دیگر، کمیسر فرانس ورشور (Frans Verscheure)، مشاور رئیس پلیس کاتانگا، انجام می‌شد.

و بار دیگر ضربات قبضهٔ تفنگ بر پیکر آنها. سه زندانیِ بسته شده مانند بار، روی یک جیپ پرتاب شده و به یک خانهٔ ییلاقیِ متروکه، چند کیلومتری فرودگاه، منتقل گردیدند.


در سپتامبر ۱۹۶۰ رئیس ستاد ارتش جوزف موبوتو کودتایی علیه لومومبا ترتیب داد. او نخست وزیر را در حصر خانگی قرار داد و بعدا او را به کاتانگا برد.

لومومبا فقط یک زیرپوش سفید پاره و یک شلوار خاکیِ از هم پاشیده بر تن داشت. وزیران دولت کاتانگا مبه آنجا آمده و زندانیان را بازرسی کردند. آنها نیز افرادِ بی‌دفاع را کتک زدند. در این لحظه چومبه ظاهر شد، به دشمنِ مرگبار خود نگاه کرد – و ضربه ای به او زد. لومومبا به سختی می‌توانست صحبت کند. تکه‌های کوچک چوب را زیر ناخن‌های او فرو می‌کردند. یک وزیر، حکم اعدام لومومبا را برایش ‌خواند. مردِ شکنجه‌شده گفت: «وقتی به جایی رسیدی که من هستم، دیگر هیچ فرقی نمی‌کند.»

«حالا ما را می‌کشند، نه؟» این آخرین سوال لومومبا بود. بلژیکی سر تکان داد. به زندانیان چند دقیقه فرصت داده شد تا نماز بخوانند. لومومبا امتناع کرد.

ورشور، اولین زندانی را به سمت درخت هدایت کرد. تیراندازی. جسد به درون گودال پرتاب شد. نفر دوم را آورد. باز هم صدای تیراندازی، و بدن بی‌جان به داخل گودال انداخته شد.

و سرانجام نوبت به لومومبا رسید. او سکوت کرد. گات فرمان تیراندازی را صادر کرد.

پاتریس امری لومومبا، در سن تنها ۳۵ سالگی، در میان گلوله‌ها جان سپرد.

دشمنِ مرگبارش، چومبه، نظاره‌گر اعدام بود. کنگو دقیقاً ۲۰۱ روز بود که استقلال خود را به دست آورده بود. چند ماه پیش، لومومبا گفته بود: «اگر فردا بمیرم، به این دلیل است که یک سفیدپوست یک سیاه‌پوست را مسلح کرده است.»

سربازان با عجله اجساد را دفن کردند. اما از همان شب بعد، دو کمیسر پلیس بلژیکی دستور دادند که اجساد را دوباره نبش قبر کرده و منتقل کنند. حتی لومومباىِ مرده نیز به نظر می‌رسید که برای استعمارگران خطرناک باشد.

سپس همدستان آنها دست به کاری هولناک زدند. آنها اجساد را با تبر، چاقو و ارهٔ فلزی تکه‌تکه کردند و قطعات را در بشکه‌ای پر از اسید سولفوریک حل نمودند. باقیماندهٔ اجساد را نیز سوزاندند. قرار بود هیچ اثری از لومومبا باقی نماند. هیچ چیزی که یادآور مردی باشد که جرأت کرد آینهٔ تاریخ را به روی شاه بودوئن و بلژیکی‌ها بگیرد.

در صبح روز ۱۰ فوریهٔ ۱۹۶۱، رادیو کاتانگا اعلام کرد که لومومبا و دو همراه از زندان فرار کرده‌اند. هیچ‌کس باور نکرد. سه روز بعد، دولت اعلام کرد که این افراد هنگام فرار توسط روستاییان شناسایی و کشته شده‌اند.

تنها دهه‌ها بعد، اعترافات برخی از شرکت‌کنندگان و تحقیقات یک جامعه‌شناس بلژیکی، حقیقت را آشکار ساخت.

سال‌ها بعد، مشخص گردید که دستور اعدام از بالاترین سطوح دولت بلژیک صادر شده بود. در سال ۲۰۰۲، دولت بلژیک رسماً نقش خود را در قتل پاتریس لومومبا به رسمیت شناخت و عذرخواهی کرد. با این حال، برای بسیاری در آفریقا، لومومبا همچنان یک قهرمان ملی،یک شهیدِ استقلال و نماد مقاومت در برابر استعمار و نئواستعمار باقی ماند. مرگ او، سایه‌ای طولانی بر تاریخ کنگو و روابط آن با غرب انداخته است.

کنگویی که لومومبا می‌خواست وحدت آن را حفظ کند، پس از مرگ او در خشونت و جنگ فرو رفت. سه جناح اکنون با یکدیگر می‌جنگیدند: سربازان موبوتو و کاساووبو (که موبوتو دوباره او را به عنوان رئیس‌جمهور منصوب کرده بود)، ژاندارم‌های کاتانگا تحت فرمان چومبه، و هواداران لومومبا.

دگ هامرشولد، دبیرکل سازمان ملل، در همان سال در یک سانحهٔ هوایی بر فراز کنگو کشته شد، در حالی که می‌خواست آتش‌بسی را مذاکره کند. تا به امروز، این ظن وجود دارد که سرویس‌های اطلاعاتی غربی برای جلوگیری از صلح، هواپیمای او را ساقط کرده‌اند.


کودتاچیان در حالی که نخست‌وزیر سابق را در بازداشت داشتند، هفته‌ها او را شکنجه کردند. در ۱۷ ژانویه ۱۹۶۱ پاتریس لومومبا به ضرب گلوله کشته شد.

مزدوران کاتانگا به قدری وحشیانه به جنگ با هواداران لومومبا و سربازان کنگو ادامه دادند که حتی برای بلژیک و ایالات متحده نیز غیرقابل تحمل شد. در سال ۱۹۶۳، آنها مویز چومبه را مجبور به آشتی با دولت کردند. به عنوان پاداش، چومبه نخست‌وزیر کنگو شد. او به همراه کاساووبو، علیه هواداران لومومبا به کارزار پرداخت. سرانجام در سال ۱۹۶۵، آنها به طور کامل شکست خوردند.

سپس، ژوزف- دزیره موبوتو، بار دیگر با تأیید و کمک غرب، کودتا کرد و دو رقیب سابق لومومبا را به تبعید فرستاد. او بیش از ۳۰ سال در قدرت باقی ماند. او لئوپولدویل را به کینشاساو کنگو را به زئیر تغییر نام داد. رؤسای جمهور آمریکا، دیکتاتور موبوتو را به عنوان وفادارترین متحد خود در جنوب صحرای آفریقا می‌ستودند.

بیشتر مستعمرات باقی‌مانده در آفریقا تا اواسط دههٔ ۱۹۶۰ مستقل شدند، اما پرتغال بیش از یک دهه دیگر در برابر این امرِ اجتناب‌ناپذیر مقاومت کرد و مثلاً آنگولا و موزامبیک را تنها در سال ۱۹۷۵ به استقلال رساند.

با این حال، تقریباً هیچ‌یک از این کشورها نتوانستند ساختارهای دموکراتیک پایداری ایجاد کنند. آنچه مانند کنگو، اغلب در شور و شوق جشن‌های استقلال آغاز می‌شد، تقریباً در همه جا به رنج و عذاب انجامید. از قارهٔ امید و تحول، قاره‌ای از ناامیدی، بحران‌ها و جنگ‌ها پدید آمد که ظاهراً به فقر و بدهی محکوم بود.

از نظر سیاسی، اکثر حاکمان توسط ابرقدرت‌ها مورد معاشقه قرار می‌گرفتند و همچنین از نظر مالی. اما بسیاری از حاکمان، پولی را که کشورهای جوان دریافت می‌کردند، صرف زیرساخت‌ها، آموزش یا سیستم‌های بهداشتی نکردند، بلکه سیستم‌های تسلیحاتی خریداری کردند یا میلیون‌هارا برای خود نگه داشتند.

در طول بیش از سه دهه حکومت خود بر کنگو، موبوتو میلیاردها دلار را کنار گذاشت. حاکمان سایر کشورهای آفریقایی، مانند جمهوری آفریقای مرکزی، ساحل عاج، نیجریه، کنیا، زیمبابوه، لیبی، تونس، سودان و گینهٔ استوایی، در حالی که مردم بومی در تنگنا بودند، به طور افسارگسیخته ثروت اندوزی کردند.

خشونت، فروپاشی دولتی و افول اقتصادی، استبداد و فساد، دهه‌های پس از استقلال را در بسیاری از کشورهای آفریقایی رقم زد. ده‌ها کودتای نظامی و تلاش برای کودتا، ملت‌های جوان را به لرزه درآورد، به طوری که تنها در نیجریه، شش دولت توسط ژنرال‌ها سرنگون شدند.

و نه تنها ارتش، نظم دولتی را بی‌ثبات کرد. در سودان، یک جنگ داخلی چندین دهه تا سال ۲۰۰۴، دو میلیون قربانی گرفت. جنگ جدایی‌طلبیِ بی‌نتیجهٔ بیافرا از نیجریه در اواخر دههٔ ۱۹۶۰، تقریباً به همین تعداد کشته برجای گذاشت. در نسل‌کشی هوتوها علیه توتسی‌ها در رواندا در سال ۱۹۹۴، حداقل ۸۰۰,۰۰۰ نفر کشته شدند.

کنگو نیز به آرامش نرسید. این کشور همچنان در دست قدرت‌های بین‌المللی و شرکت‌هایی باقی ماند که منافعشان کاملاً آشکار است: ثروت عظیم این کشور در منابع معدنی. بارها و بارها، شورشیان و گروه‌های مزدور با سربازان دولتی و همچنین با یکدیگر می‌جنگیدند. به زودی، هر کس به هر کس شلیک می‌کرد.


سربازان در ۱ دسامبر ۱۹۶۰ و پس از انجام یک کودتا لومومبا را دستگیر کرده و او را در پایتخت به معرض نمایش گذاشتند.

در سال ۱۹۹۸، نوعی جنگ جهانی آفریقایی آغاز شد: سربازان هفت کشور همسایه در قلمرو جمهوری دموکراتیک کنگو (که از سال ۱۹۹۷ دوباره به این نام خوانده می‌شود) با یکدیگر جنگیدند. سه میلیون نفر قربانی این جنگ شدند.

اندکی پیش از پایان این درگیری، پاتریس امری لومومبا به پایتخت بازگشت – حداقل به طور نمادین. در سال ۲۰۰۲، رئیس‌جمهور کنگو، ژوزف کابیلا، مجسمهٔ برنزی از این مبارز آزادی‌خواه را در کینشاسا نصب کرد.

اما این ژست و تلاش‌های دموکراتیک کابیلا نیز نمی‌تواند میراثِ دشوار سیاسی لومومبا را پنهان کند. او در سال ۱۹۶۰ کشور را به استقلال رساند، اما صلح و وحدت را بلافاصله از دست داد. شاید او واقعاً نیتِ خیر داشت، اما در نهایت کاملاً از عهدهٔ وظایف برنیامد و به بازی ورقِ قدرت‌ها در جنگ سرد سپرده شد.

تا به امروز، کنگو کشوری است که توسط درگیری‌های محلی و طمع جهانی به ثروت‌هایش، از هم گسسته شده است.

درست مانند تقریباً تمام آفریقا.


* رایمر کلوور، نویسنده این مقاله ۵۳ ساله، سردبیر سیاسی روزنامهٔ زوددویچه تسایتونگ است. او در سال ۲۰۰۳ برای گزارشی در GEO در کنگو تحقیق کرد.


▪️بخش اول مقاله
▪️بخش دوم مقاله


نظر خوانندگان:


☑️ بلژیکی‌ها برخلاف انگستان و فرانسه در مستعمره های خود بومیان را اموزش نمی‌دادند لومومبا پس از استقلال با کمبود کادر برای اداره‌ی کشور روبرو بود موبوتو خبرنگاری بود که شش ماه در ارتش بلژیک خدمت کرده بود و لومومبا ناچار اورا به فرماندهی ارتش گماشت. افزون براین کنگو کشوری بود با ساختار قبیله‌ای گسترده و آمادگی برای نظامی دمکراتیک نداشت. بلژِیک و امریکا نیز از هرج ومرج روز افزون و اشوب‌های داخلی بهره بردند و سرانجام موبوتو توانست یک دیکتاتوری جهان سومی وابسته با حزب یگانه برقرار کند.
باران آذرمینا


☑️ جناب آذرمینا گرامی،
از توجه شما به مقاله و نکاتی که مطرح کرده‌اید سپاسگزارم. اشاره‌تان به کمبود کادرهای آموزش‌دیده، ساختارهای استعماری و نقش بلژیک و آمریکا در تحولات پس از استقلال کنگو بسیار قابل تأمل است. به‌ویژه، سرنوشت لومومبا نشان می‌دهد که استقلال سیاسی، بدون برخورداری از نهادهای کارآمد و امکان تصمیم‌گیری مستقل، الزاماً به استقلال واقعی و استقرار دموکراسی منجر نمی‌شود. تاریخ کنگو نمونه‌ای دردناک از تأثیر میراث استعمار و مداخلات خارجی بر سرنوشت کشورهای تازه‌استقلال‌یافته است.
با احترام و سپاس مجدد از دیدگاه شما. علی‌محمد طباطبایی






نظر شما درباره این مقاله:







قیمت نفت به زیر ۹۸ دلار  کاهش یافت
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 13:11

قیمت نفت به زیر ۹۸ دلار  کاهش یافت


مالکوم مور / فایننشال تایمز / ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶

روز سه‌شنبه، قیمت نفت به پایین‌ترین سطح خود در دو هفته اخیر سقوط کرد؛ چرا که عربستان سعودی اعلام کرد در حال آماده‌سازی برای راه‌اندازی مجدد خط لوله کلیدی «شرق-غرب» و ازسرگیری صادرات نفت خام از سواحل دریای سرخ است.

نفت خام برنت، شاخص بین‌المللی قیمت نفت، تا اواخر صبح سه‌شنبه در لندن با افتی بیش از ۲ درصد به زیر ۹۸ دلار در هر بشکه رسید و مجموع کاهش قیمت آن در طول هفته به نزدیک ۶ درصد بالغ شد.

روز سه‌شنبه، فردی مطلع تأیید کرد که جریان نفت در این خط لوله تا پایان هفته ازسرگرفته خواهد شد. شرکت ملی نفت عربستان (آرامکو) بلافاصله به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد.

معامله‌گران همچنین با این گمانه‌زنی که دیدارهای دیپلماتیک این هفته میان ایران، چین و ایالات متحده ممکن است به پیشرفتی اساسی در تلاش‌ها برای پایان دادن به مناقشه خاورمیانه منجر شود، اقدام به فروش نفت کرده‌اند.

قیمت نفت پس از آنکه عربستان سعودی حدود دو هفته پیش و در پی حملات پهپادی که منجر به تخریب ایستگاه‌های پمپاژ و مجروح شدن تعدادی از افراد شد، خط لوله شرق-غرب را تعطیل کرد، تا ۱۰۷ دلار در هر بشکه جهش کرده بود.

این خط لوله ۱۲۰۰ کیلومتری که از میادین اصلی نفت عربستان در شرق به بندر «ینبع» در ساحل دریای سرخ در غرب کشیده شده است، به عربستان امکان داده تا با وجود حملات ایران به کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز — مسیر اصلی انتقال نفت خلیج فارس به بازارهای جهانی — همچنان به صادرات نفت ادامه دهد.

هنوز مشخص نیست که پس از راه‌اندازی مجدد، چه میزان نفت قادر به جریان یافتن در این خط لوله خواهد بود. ظرفیت رسمی این خط لوله حدود ۷ میلیون بشکه نفت در روز است.

«جون گو»، تحلیلگر شرکت «اسپارتا کامودیتیز» (Sparta Commodities)، اظهار داشت که اگر تنها یک‌چهارم جریان نفت در این خط لوله برقرار شود، نفت اضافی صادر نخواهد شد، زیرا این نفت در پالایشگاه‌های خود عربستان در ساحل غربی مصرف می‌شود. او برآورد کرد که اگر ۴۰ درصد از ظرفیت خط لوله احیا شود، روزانه یک میلیون بشکه نفت خام اضافی وارد بازار خواهد شد.

بخش عمده‌ای از نفت ارسالی از بندر ینبع راهی بازارهای اروپا می‌شود و به پالایشگاه‌های اروپایی در هفته گذشته اطلاع داده شده بود که محموله‌های اختصاص‌یافته برای ماه اکتبر را دریافت نخواهند کرد. تحلیلگران شرکت داده‌های انرژی «کپلر» (Kpler) اظهار داشتند که توقف فعالیت خط لوله «شرق-غرب»، جغرافیای صادرات عربستان سعودی را ظرف دو هفته دگرگون کرده است؛ آن‌ها خاطرنشان کردند که این پادشاهی پس از انفجار خط لوله مذکور، به‌سرعت مسیر صادرات نفت خود را تغییر داده و آن را به سمت تنگه هرمز هدایت کرده است.

به گفته این تحلیلگران، حجم بارگیری در بندر «جُعیمه» (Juaymah) واقع در خلیج فارس نسبت به ماه اوت پنج برابر شده و در تاریخ ۲۰ سپتامبر، تمامی اسکله‌های این بندر اشغال بوده است.





نظر شما درباره این مقاله:







فلاحت‌پیشه: پزشکیان باید با ترامپ مذاکره کند
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 12:35

فلاحت‌پیشه: پزشکیان باید با ترامپ مذاکره کند






نظر شما درباره این مقاله:







آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 11:37

آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز






نظر شما درباره این مقاله:







رسانه‌های بزرگ آمریکا پوشش خبری ترامپ را تحریم کردند
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 10:32

رسانه‌های بزرگ آمریکا پوشش خبری ترامپ را تحریم کردند






نظر شما درباره این مقاله:







گروه ۷: ایران به تسلیح حوثی‌های یمن پایان دهد
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 10:03

گروه ۷: ایران به تسلیح حوثی‌های یمن پایان دهد


وزیران خارجه کشورهای عضو گروه هفت (G7) در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند ایران باید «به تسلیح و حمایت خود از حوثی‌های یمن پایان دهد.»

گروه هفت همچنین حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی را «به شدیدترین وجه» محکوم کرد و افزود که تشدید اخیر درگیری‌ها علیه نیروهای حامی دولت یمن که از پشتیبانی عربستان برخوردارند، تهدیدی برای امنیت انرژی در سطح منطقه‌ای و جهانی به شمار می‌رود.

در روزهای اخیر، هزاران پناهجو پس از آن‌که این گروه مورد حمایت ایران مناطقی را در امتداد سواحل دریای سرخ یمن، از جمله نواحی نزدیک به تنگه باب‌المندب ــ گذرگاهی حیاتی برای یکی از مهم‌ترین مسیرهای کشتیرانی جهان ــ تصرف کرد، از یمن گریخته‌اند.

ایران پیش‌تر ارسال سلاح برای حوثی‌ها را رد کرده و گفته است که تنها از نظر سیاسی از آنان حمایت می‌کند.

بیانیه گروه هفت در آستانه نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک منتشر شده است؛ جایی که قرار است مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، سخنرانی کند.

وزیران خارجه بریتانیا، کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و ایالات متحده در این بیانیه گفتند: «ما از حوثی‌ها می‌خواهیم فوراً همه اقدامات نظامی، تمامی تهدیدها و حملات علیه کشتی‌رانی غیرنظامی را متوقف کنند و با حسن نیت به روند سیاسی بازگردند.»

در ادامه بیانیه آمده است: «اقدامات مذموم آنان الگویی خطرناک از تشدید تنش را شکل می‌دهد که خطر تشدید بیشتر درگیری‌ها، تضعیف تجارت بین‌المللی و ایجاد بی‌ثباتی اقتصادی در سطح جهان را در پی دارد.»

وزیران خارجه گروه هفت افزودند: «در آینده نیز به حمایت از دولت قانونی یمن ادامه خواهیم داد و تعهد قاطع خود را نسبت به وحدت، حاکمیت، استقلال و تمامیت ارضی یمن بار دیگر تأیید می‌کنیم.»

این بیانیه پس از نشستی که در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل برگزار شد، منتشر گردید.

حملات عربستان به حوثی‌ها

در همین حال، خبرگزاری فرانسه (AFP) به نقل از رسانه‌های وابسته به حوثی‌ها گزارش داد که دست‌کم شش نفر در حملات عربستان سعودی به بندر راهبردی مُخا در ساحل دریای سرخ یمن کشته شدند.

دو کودک و یک زن در میان کشته‌شدگان این حمله بودند و هشت نفر دیگر نیز زخمی شدند. شهر مُخا اوایل همین ماه از سوی حوثی‌ها از کنترل نیروهای حامی دولت خارج و تصرف شده بود.

عربستان سعودی که از دولت یمن حمایت می‌کند، تاکنون درباره این حملات گزارش‌شده اظهار نظری نکرده است.

سازمان ملل متحد برآورد کرده است که در مجموع بیش از ۱۲۰ هزار یمنی در پی تشدید ناگهانی درگیری‌ها در امتداد سواحل دریای سرخ آواره شده‌اند.

اوایل این ماه، حوثی‌ها که پیش‌تر نیز کنترل بخش عمده مناطق پرجمعیت یمن را در اختیار داشتند، بر باب‌المندب مسلط شدند؛ گذرگاه دریایی باریکی که دریای سرخ جنوبی را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل می‌کند.

عربستان سعودی در واکنش، صدها حمله هوایی در این منطقه انجام داده است.

حوثی‌ها همچنین صدها پهپاد و موشک به سوی شهرها و زیرساخت‌های جنوب‌غرب عربستان سعودی، از جمله پایتخت این کشور، ریاض، شلیک کرده‌اند.

ارائه خدمات سوخت‌رسانی هوایی دفاعی از سوی بریتانیا

اندی برنهام، نخست‌وزیر بریتانیا، اعلام کرده است که کشورش برای حمایت از عربستان سعودی، خدمات «سوخت‌رسانی هوایی دفاعی» ارائه خواهد کرد. این حمایت شامل استقرار یک فروند هواپیمای بریتانیایی از نوع «وویجر» مستقر در پایگاه هوایی سلطنتی آکروتیری در قبرس خواهد بود.

برنهام گفت این تصمیم پس از درخواست عربستان سعودی برای دریافت «حمایت نظامی» اتخاذ شده و او این درخواست را بر اساس توصیه وس استریتینگ، وزیر دفاع، و اد میلیبند، وزیر امور خارجه بریتانیا پذیرفته است.

یک منبع دیپلماتیک به خبرگزاری فرانسه گفت که فرانسه نیز متعهد به ارائه حمایت شده و آماده است از طریق یک «رویکرد کاملاً دفاعی» برای «تأمین امنیت» زیرساخت‌های انرژی عربستان همکاری کند.

رسانه‌های آمریکایی نیز گزارش داده‌اند که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، درخواست حمایت نظامی کرده است.

روزنامه نیویورک تایمز روز دوشنبه گزارش داد که ترامپ طی هفته‌های گذشته درباره پاسخ به درخواست عربستان برای کمک در مقابله با حوثی‌ها دچار تردید بوده است.

رئیس‌جمهوری آمریکا پیش‌تر به شبکه فاکس نیوز گفته بود که در حال «بررسی و تصمیم‌گیری» درباره گزینه‌های پیش رو در جنگ با ایران است.

هشدارهای امنیتی در سراسر خاورمیانه

روز یکشنبه نیز سفارتخانه‌های آمریکا در سراسر خاورمیانه هشدارهای امنیتی تازه‌ای صادر کردند؛ اقدامی که همزمان با تشدید نبرد میان حوثی‌ها و ائتلاف تحت حمایت عربستان در یمن صورت گرفت.

حوثی‌ها خود را بخشی از «محور مقاومت» به رهبری ایران علیه اسرائیل، ایالات متحده و غرب می‌دانند؛ محوری که گروه‌هایی مانند حماس و حزب‌الله لبنان نیز در آن قرار دارند.

اگرچه ایران ارسال سلاح به حوثی‌ها را ــ برخلاف تحریم تسلیحاتی سازمان ملل ــ رد کرده است، بریتانیا و دیگر کشورهای غربی می‌گویند نیروهای دریایی آنان در طول جنگ داخلی یمن بارها محموله‌های تسلیحاتی ایران را که به مقصد یمن در حرکت بوده‌اند، رهگیری کرده‌اند.

همچنین یک هیئت کارشناسان سازمان ملل در سال ۲۰۲۴ به این نتیجه رسید که حوثی‌ها به دلیل انتقال تجهیزات، کمک‌ها و آموزش‌های ارائه‌شده از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، حزب‌الله لبنان و متخصصان عراقی، به یک سازمان نظامی قدرتمند تبدیل شده‌اند.

یمن از زمان آغاز جنگ داخلی در سال ۲۰۱۴ و زمانی که حوثی‌ها دولت را از پایتخت، صنعا، بیرون راندند، دچار ویرانی گسترده شده است. این درگیری‌ها در سال ۲۰۱۵، پس از مداخله ائتلاف عربی به رهبری عربستان سعودی با هدف بازگرداندن دولت به قدرت، ابعاد گسترده‌تری یافت.

آتش‌بس غیررسمی چهار ساله از ماه ژوئیه رو به فروپاشی گذاشت؛ زمانی که حوثی‌ها «محاصره دریایی» علیه عربستان سعودی را اعلام کردند و حملات موشکی و پهپادی به فرودگاه‌ها، تأسیسات نفتی و نفتکش‌های سعودی در دریای سرخ را آغاز کردند.

حوثی‌ها اعلام کردند که این اقدامات در واکنش به محاصره بنادر و فرودگاه‌های مناطق تحت کنترل آنان از سوی عربستان و نیز حمله هوایی به فرودگاه صنعا صورت گرفته است؛ حمله‌ای که آنان مسئولیت آن را متوجه عربستان می‌دانند.

حوثی‌ها از زمان تسلط بر باب‌المندب اعلام کرده‌اند که تهدیدی برای کشتی‌رانی بین‌المللی محسوب نمی‌شوند، اما در عین حال تأکید کرده‌اند که به هدف قرار دادن کشتی‌های متعلق به عربستان سعودی ادامه خواهند داد.





نظر شما درباره این مقاله:







نامه به نماینده دولت فدرال آلمان
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 9:10

نامه به نماینده دولت فدرال آلمان






نظر شما درباره این مقاله:







قتل و غارت در انتظار مسئولان و قشر مرفه جامعه؟ " />
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 9:06

قتل و غارت در انتظار مسئولان و قشر مرفه جامعه؟






نظر شما درباره این مقاله:







همبستگی با زندانیان سیاسی در ایران و واکنش‌ها به آن
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 8:32

همبستگی با زندانیان سیاسی در ایران و واکنش‌ها به آن


یاسین الحاج صالح

ترجمه از عربی:‌ فاطمه شمس

    * یاسین الحاج صالح نویسنده، روشنفکر و مخالف سیاسی سوری است که به دلیل فعالیت سیاسی علیه حکومت حافظ اسد، شانزده سال را در زندان گذراند. او از مهم‌ترین صداهای فکری منتقد رژیم اسد و از تحلیلگران برجسته انقلاب سوریه، زندان، خشونت دولتی و اسلام‌گرایی معاصر به شمار می‌رود. الحاج صالح ساکن برلین و نویسنده‌ی آثار متعددی درباره سیاست و جامعه سوریه است. متن زیر به زبان عربی و انگلیسی منتشر شده است. ترجمه فارسی آن از نسخه عربی در ادامه آمده است.

واکنش‌ها به نامه‌ی سرگشاده‌ای که در همبستگی با زندانیان سیاسی ایران به امضای شماری از دانشگاهیان و نویسندگان کشورهای مختلف جهان رسید، و در تاریخ بیستم اوت ۲۰۲۶ در روزنامه گاردین منتشر شد، برای کسانی که ماجرا را دنبال کرده‌اند، حیرت‌انگیز و اندوه‌بار است. در این نوشته ابتدا مضمون نامه‌ی منتشرشده در گاردین را مرور می‌کنم و سپس به بررسی سه واکنش مختلف به نامه می‌پردازم:

نخست؛ پس گرفتن امضای چهار تن از امضاکنندگان عرب در نخستین روزهای پس از انتشار نامه.
دوم؛ موج گسترده‌ی ارعاب و خشونت دیجیتال که پس از انتشار آن به راه افتاد و ظاهراً مهم‌ترین عامل در پس گرفتن برخی از امضاها بود.
سوم؛ واکنش کنشگران، زندانیان سیاسی سابق و روشنفکران ایرانی در داخل و خارج از ایران به این حملات.

نامه‌ی مندرج در گاردین که خود من نیز از امضاکنندگان آن بودم، در اعلام همبستگی با همکارانمان در ایران ـــ کنشگران، دانشجویان، متفکران، کارگران، هنرمندان و زندانیان سیاسی نوشته شد؛ همان کسانی که امروز میان دو تیغه‌ی یک قیچی گرفتار شده‌اند: از یک سو حکومت سرکوب‌گر جمهوری اسلامی، و از سوی دیگر، تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی به ایران. آن‌ها مخاطل نامه‌اند:

«شما از یک سو با جمهوری اسلامی طرفید؛ حکومتی که از بدو امر، کنترل مطلق اجتماعی و سیاسی را بر پایه‌ی ایدئولوژی‌ حذف و طرد بر جامعه ایران تحمیل کرده است. حکومتی که مدعی مقابله با قدرت امپریالیستی است؛ اما خود بر أساس همان منطق سلطه و سازوکارهای حبس، محدودیت، شکنجه و اعدام عمل می‌کند. از سوی دیگر، با تجاوز و خشونت قدرت‌های امپریالیستی و صهیونیستی روبریید؛ قدرت‌هایی که جمهوری اسلامی مدعی مقابله با آنهاست. ایالات متحده و اسرائیل جنگی وحشیانه علیه ایران به راه انداخته‌اند؛ زیرساخت‌های غیرنظامی را ویران می‌کنند؛  دختران بی‌گناه مدرسه‌ای را می‌کشند؛ و در چارچوب اهدافشان برای اعمال سلطه در خاورمیانه، شما را صرفاً خسارت جانبی در نظر می‌گیرند».

نامه جای هیچ ابهامی در محکوم‌ کردن تجاوز آمریکا و اسرائیل برجای نگذاشته است. تنها براساس داوری‌ نسنجیده و بی‌ملاحظه‌ای که نمونه‌اش را نوشته‌ی حمید دباشی می‌بینیم، می‌توان از این نامه چنین نتیجه گرفت که نویسندگانش خواستار «مداخله‌ی بشردوستانه» برای آزادی زندانیان ایرانی‌‌‌اند.

همان طور که در نامه آمده است، خود زندانیان ایرانی تصویر دو تیغه‌ی قیچی را برای توصیف وضعیتشان به کار برده‌اند. فرح مختاری‌زاده در مقاله‌ای مفصل درباره‌ی واکنش‌ها به نامه بر این نکته تأکید کرده و فاطمه شمس نیز در مقاله‌ای تازه‌تر به همین نکته اشاره کرده است. با این حال، برخی از این تصویر چنین برداشت کرده‌اند که گویی میان حکومت ایران و مهاجمان آمریکایی و اسرائیلی نوعی تقارن یا برابری برقرار می‌کند. این ادعا بارها در حملات به نامه تکرار شد و یکی از امضاکنندگان عرب نیز برای توجیه پس گرفتن امضای خود به آن استناد کرد. اما از چه منظری می‌توان چنین تصویری را به «تقارن قوا» تفسیر کرد؟ اگر بحث بر سر تحلیل ژئوپولیتیک جنگ بود، شاید چنین اعتراضی موجّه به نظر می‌رسید. اما از منظر قربانیان حکومت ایران، یعنی همان زندانیان سیاسی‌ای که نامه با آنان اعلام همبستگی می‌کند، چنین برداشتی به هیچ وجه موضوعیت ندارد.

آیا واقعاً از زندانیان سیاسی ایران، از جمله کسانی که به اعدام محکوم شده‌اند، انتظار می‌رود تنها به دلیل حمله خارجی به حکومتی که آنان را زندانی و شکنجه می‌کند، در دادگاه‌های نمایشی محاکمه‌شان می‌کند، و آن‌ها را می‌کشد، از مخالفتشان با حکومت دست بکشند؟ آیا بهتر نیست به جای خطاب قرار دادن کسانی که با زندانیان یک حکومت اعلام همبستگی کرده‌اند،  چنین سخنی را خطاب به همان حکومت بگویند؟ مثلاً نمی‌توانند خطاب به حکومت بگویند در صورت آزاد کردن زندانیان سیاسی و برقراری نظام حقوقی عادلانه، موضع آن‌ها در مقابله با حملات آمریکا و اسرائیل نیز عادلانه‌ترخواهد بود؟

این نامه از موضع همبستگی با قربانیان نوشته شده است، و نه از موضع سیاست کلان؛ حال آنکه به نظر می‌رسد منتقدان خشمگین نامه جز سطح کلان سیاست را به رسمیت نمی‌شناسند. این وضعیت پرسشی را پیش می‌کشد که در میان بخش‌هایی از چپ جهانی به ندرت جدی گرفته شده است: دشمن کیست؟ پاسخ کاهلانه و رایج به این سوال روشن است: سرمایه‌داری و مشتقات آن – از امپریالیسم و استعمار گرفته تا اشکال دیگرشان.

این نامه دقیقاً از موضع همبستگی با قربانیان نوشته شده است، نه از موضع سیاست کلان؛ حال آنکه به نظر می‌رسد منتقدان خشمگین نامه جز همین سطح از سیاست را به رسمیت نمی‌شناسند. این وضعیت پرسشی را پیش می‌کشد که در میان بخش‌هایی از چپ جهانی به ندرت جدی گرفته شده است: دشمن کیست؟ پاسخ کاهلانه و رایج به این سوال روشن است: سرمایه‌داری و مشتقات آن، از امپریالیسم و استعمار گرفته تا صورت‌های دیگرشان. اما تکلیف کسانی که شکنجه می‌کنند، اعدام می‌کنند، دست به کشتار می‌زنند، و در همان حال شعارهای ضد امپریالیستی سر می‌دهند چیست؟ چرا باید از قربانیان این کشتارها انتظار داشت هرگاه میان امپریالیسم و خرده‌قدرت‌های آدمکش نزاعی درگرفت، کنار جلادان‌شان بایستند؟

حتی از منظر ژئوپولیتیک نیز جمهوری اسلامی، قدرتی امپریالیستی و مداخله‌گر است. حکومتی که در سوریه، لبنان، عراق و یمن سیاست تفرقه‌افکنی فرقه‌گرایانه‌ای را در پیش گرفته و بخش زیادی از ویرانی و زمین‌گیر شدن این چهار کشور بر عهده‌ی آن است. زمانی که ویجی پراشاد – یکی از جدی‌ترین مدافعان فرضیه‌ی «تقارن قوا» با استناد به تصویر دو تیغه‌ی قیچی - به استفاده‌ی جمهوری اسلامی از این چهار کشور به عنوان سپرهای امنیتی برای حفاظت از امنیت خود اشاره می‌کند، بی‌اعتنایی چشمگیری به رنج سوری‌ها، لبنانی‌ها، عراقی‌ها و یمنی‌ها در حرف‌هایش موج می‌زند. گویی چنین وضعیتی طبیعی و حتی مطلوب است؛ گویی در این کشورها نه جامعه‌ای وجود دارد و نه زندگی انسانی‌؛ گویی قربانیان فقط زمانی سزاوار همبستگی‌اند که قاتلانشان همان «دشمن رسمی» باشند.

حمید دباشی در مقاله‌ی خشمگینانه‌‌اش سه بار این ادعا را مطرح می‌کند که روشنفکران ایرانی از امضای نامه کنار گذاشته شده‌اند و نامه حتی به آنان نشان داده نشده است. بر خلاف ادعای او، ایده‌ی این نامه اساساً در دل فضای روشنفکری ایرانی شکل گرفت. روشنفکران ایرانی آن را نوشتند و برای جمع‌آوری امضاها تلاش کردند. خود آنان بودند که ترجیح دادند که امضاکنندگان به روشنفکران و زندانیان سیاسی سابقِ غیرایرانی محدود شود. مسئله فقط احترام به عاملیت و خواست روشنفکران و کنشگران ایرانی نیست. این انتخاب با مضمون خود نامه نیز پیوند دارد؛ نامه‌ای که زندانیان ایران را نه صرفاً «زندانی»، بلکه کنشگر، متفکر، هنرمند، کارگر و اعضای گروه‌های مختلف اجتماعی می‌داند.

پس گرفتن امضای اساتید و روشنفکران عرب، رخدادی تأسف‌بار بود و نباید رخ می‌داد. آنان از آغاز و برخلاف زندانیان سیاسی در ایران و جاهای دیگر که ممکن است به اجبار «اعترافاتی» را  که زیر شکنجه از آنان گرفته شده است، امضا کنند، و یا از مبارزات سیاسی، اجتماعی و حقوقی خود ابراز پشیمانی کنند، هیچ اجباری برای امضای نامه نداشتند.

چنین اتفاقی تأسف‌بار است. کسانی که امضای خود را پس گرفتند، تنها امکان دو نوع داوری را پیش روی مخاطب می‌گذارند که هیچ‌کدام‌شان مطلوب نیست. یا درک درستی از متنی که امضا کرده‌ بودند، نداشتند، و کارزاری عوام‌فریبانه لازم بود تا چشمشان را به محتوای همان متن کوتاهی باز کند که پیش‌تر خوانده و امضا کرده بودند؛‌ و یا در برابر موج تحقیر، تخطئه و محکومیت‌های خصمانه عقب نشستند و شجاعت اخلاقی لازم برای ایستادن بر موضعشان را نداشتند. احتمال نخست پذیرفتنی نیست؛ چرا که با متفکران، استادان دانشگاه و چهره‌های برجسته‌ی فکری روبه‌رو هستیم. تأسف‌بارتر آنکه فقط یکی از آن‌ها دلیل پس گرفتن امضای خود را توضیح داد و به همان استدلال «عدم تقارن قوا» متوسل شد. کسانی که ماجرا را دنبال می‌کردند، ناگزیر خبر پس گرفتن امضاهای دیگر را یا از زبان مهاجمان شنیدند، و یا پس از ناپدید شدن تدریجی نام‌ها از فهرست امضاکنندگان متوجه موضوع شدند.

این ماجرا پرسش‌های ناخوشایندی را درباره‌ی روشنفکران و مسئولیت سیاسی و اخلاقی آنان فراتر از فضای دانشگاه و حوزه‌ی تخصصی‌شان مطرح می‌کند. آیا تنها زمانی موضع‌گیری می‌کنیم که هیچ پیامد سیاسی یا اخلاقی متوجهمان باشد؟ درآن صورت، آیا در برخورد با قربانیان زندان، شکنجه و کشتار، بسته به اینکه زندانی و شکنجه‌گر و قاتل چه کسانی هستند، گرفتار معیارهای دوگانه نخواهیم شد؟ و آیا از خود قربانیان نیز انتظار داریم همان موضعی را بپذیرند که ما از بیرون برایشان تعیین می‌کنیم؟

روشنفکران، برخلاف زندانیان سیاسی ایران و دیگر کشورها، به ندرت در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که شجاعتشان محک زده شود. اما شجاعت اخلاقی جزئی اساسی از معنای روشنفکری است و اهمیتش کمتر از اندیشه‌ها و مفاهیمی نیست که در کتاب‌ها و آثارشان بیان می‌کنند. اساساً همین انتظارِ شجاعت اخلاقی بود که به امضای چنین نامه‌ای دعوت شوند.

آنجلا دیویس، یکی از امضاکنندگان نامه، در برابر فشارهایی که خواستار پس‌گیری امضایش بودند، پاسخی ساده داد: «امضایم را پس نمی‌گیرم». او که خود زمانی در کشورش، آمریکا، زندانی سیاسی بوده است، نوشت: در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران در کنار ایران می‌ایستد، و در برابر حکومت ایران در کنار زندانیان سیاسی ایران. موضع‌گیری او نمونه‌ایست شایسته‌ی پیروی.

مسئله‌ی دوم به پدیده‌ای مربوط می‌شود که می‌توان آن را « تروریسم مجازی» نامید: کارزارهای خشمگینانه‌ی تخریب، بدنام‌سازی، توهین و ناسزاگویی که حتی تا اتهام مزدوری برای ناتو و دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا پیش رفتند. این کارزارها زمانی تأثیرگذار خواهند بود که در برابرشان تسلیم شویم؛ و در این مورد، تسلیم شدن به معنای عقب‌نشینی از موضعی‌ست که پیش‌تر اتخاذ شده بود. چنین عقب‌نشینی‌ای، مهاجمان به گسترده‌تر ساختن دامنه‌ی حملاتشان تشویق می‌کند؛ موضع همه امضا‌کنندگان را تضعیف می‌کند؛ و قربانیان سرکوب و تبعیض را که چشم‌انتظار همبستگی‌‌اند، ناامید می‌سازد. پس گرفتن امضا در چنین وضعیتی به رفتار اعتصاب‌شکنان می‌ماند.

برخی از مهاجمان به طیفی از چپ اقتدارگرا تعلق دارند؛ همان جریانی که در گذشته، حامی ورود تانک‌های شوروی برای سرکوب بهار پراگ در سال ۱۹۶۸، و پیش از آن سرکوب انقلاب مجارستان در سال ۱۹۵۶ بود . بیشتر آنان امروز هم سیاست جهانی را با همان منطق بلوکی می‌بینند؛ منطقی که ایران و متحدانش، از جمله حکومت اسد در سوریه را صرفاً به دلیل تقابلشان با آمریکا در جبهه‌ی رهایی‌بخش و در برابر جبهه‌ی امپریالیسم تلقّی می‌کند.

در نگاه کسانی که همه‌چیز را از منظر تقابل با آمریکا می‌بینند، این‌که جمهوری اسلامی، در داخل ایران و در شماری از کشورهای عربی، قدرتی زیاده‌خواه، تبعیض‌گر و آدم‌کش است؛ و به عبارت دیگر در عمل شکلی از قدرت شبه‌امپریالیستی را نمایندگی می‌کند، اهمیت ثانوی دارد. آنان عملاً هیچ مبارزه‌ای را جز مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا به رسمیت نمی‌شناسند و تمام مبارزات دیگر را تابع آن می‌دانند. این در حالیست که حامیان چنین طرز فکری سهم عملی قابل‌توجهی درهمان مبارزه اصلی هم نداشته‌اند. اگر امپریالیسم را گرایش به گسترش و سلطه بر دیگر کشورها و جوامع بدانیم، فروکاستن و تابع‌انگاشتن همه‌ی مسائل به یک مسأله مرکزی‌‌ نیز نوعی امپریالیسم نمادین است. امپریالیسم سزاوار نقدی بنیادین است و باید برای رهایی از آن نیز مبارزه کرد.

بیشتر واکنش‌ها در برابر حملات این طیف از چپ اقتدارگرا و کسانی که سیاست جهان را با منطق بلوکی می‌بینند از سوی خود ایرانیان بود. علاوه بر نوشته‌های فرح مختاری‌زاده و فاطمه شمس که به فاصله‌ی چند روز پس از شروع حملات منتشر شدند، گروهی از فمینیست‌های جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز نامه‌ای در قدردانی از امضاکنندگان منتشر کردند. «فمینیست‌ها برای ژینا» هم بیانیه‌ای در حمایت از امضا‌کنندگان منتشر کردند. حدود دو هفته پس از انتشار نامه‌ی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران نیز بیش از صد تن از روشنفکران، هنرمندان و زندانیان سیاسی سابق ایرانی، که شماری از آنان همچنان در ایران زندگی می‌کنند، نامه‌ای در همبستگی با امضاکنندگان منتشر کردند و در برابر حملات و ارعاب دیجیتال کنار آنان ایستادند.

در پس این همبستگی ایرانی با امضاکنندگان نامه، اراده‌ای آشکار وجود دارد؛ أراده‌ای مبتنی بر اینکه خود ایرانیان نام‌گذاران و مفسّران اصلی مبارزه‌ی مردم ایران علیه استبداد داخلی و سلطه‌ی استعمارند و اجازه نمی‌دهند دیگران از بیرون معنای این مبارزه را برای آنان تعیین کنند.

با این همه، بعید است این واکنش‌ها تغییر چندانی در مواضع طرف مقابل ایجاد کند. در میان بخشی از چپ اقتدارگرای غربی - به‌ویژه در آمریکا - نوعی جمود و تحجّر فکری و اخلاقی به وضوح دیده می‌شود که با شکل وارونه‌ای از نگاه امپریالیستی پیوند دارد: همه‌ی مبارزات جهان باید تابع یک مبارزه‌ی بزرگ باشند؛ مبارزه‌ای که آن‌ها خود را در مرکز آن تصوّر می‌کنند.

این نگاه جایی برای پیچیدگی باقی نمی‌گذارد. صاحبان چنین نگاهی به ندرت سراغ تحلیل‌هایی می‌روند که امکان طرح پرسش‌هایی از این دست را فراهم کند: چگونه می‌توان با امپریالیسم مبارزه کرد و هم‌زمان سازمان‌های سیاسی مستقل - حتّی صدای نیروهای اصلاح‌طلب - را سرکوب کرد؟ چرا نمی‌توان هم‌زمان با مقاومت در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل، خواستار آزادی زندانیان سیاسی بود؟ چرا نباید از تشکیل دولتی برای ایجاد وحدت ملی در برابر این تجاوز سخن گفت؟

شاید دقیقاً به همین دلیل است که کم‌اثری سیاسی  و فقر فکری این جریان در تحلیل واستدلال‌، با بلندی صدایشان هم‌خوانی دارد.

—————————
منابع:

۱. «خطاب به زندانیان سیاسی ایران، گرفتار میان “دو تیغه‌ی یک قیچی”»، نامه‌ی سرگشاده منتشر شده در گاردین، ۲۰ اوت ۲۰۲۶؛ آخرین ویرایش: ۲۷ اوت ۲۰۲۶.

۲. فرح مختاری‌زاده، «چه کسی جهان را نام‌گذاری می‌کند؟ ضد امپریالیسم و زندانیان سیاسی ایران»(Left Renewal /24 Aug 2026)

۳. ویجی پراشاد، «علیه تقارن کاذب قیچی: نامه‌ای سرگشاده در زمانی که ایران در برابر یک جنگ تجاوزکارانه‌ی غیرقانونی مقاومت می‌کند»

۴. حمید دباشی، «جنگ علیه ایران: چهره‌های سرشناس چپ در پسِ نامه‌ی گاردین راه را گم کرده‌اند».(Middle East Eye/ 25 Aug 2026)
دباشی در این مقاله استدلال می‌کند که نامه‌ی گاردین میان «بمباران‌کنندگان و بمباران‌شدگان» نوعی برابری کاذب برقرار می‌کند و چارچوب آن را زمینه‌ای اخلاقی برای توجیه مداخله‌ی بشردوستانه می‌داند. نسخه‌ای بازنشرشده از مقاله در دسترس است.

۵. آنجلا دیویس، بیانیه در پاسخ به درخواست‌ها برای پس گرفتن امضایش از نامه‌ی گاردین، اینستاگرام، اواخر اوت ۲۰۲۶. دیویس اعلام کرد که امضای خود را پس نخواهد گرفت و هم‌زمان مخالفت خود را با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و همبستگی دیرینه‌اش با زندانیان سیاسی ایران تأیید کرد. پیوند به پست اصلی او در میزگرد اول سپتامبر New Politics با عنوان «نامه‌ی همبستگی با زندانیان ایرانی: چند پاسخ به منتقدان» آمده است. بحث New Politics و پیوند به بیانیه‌ی دیویس

۶. Anti Colonial Iran و دیگران، «حمایت ما از نامه‌ی سرگشاده: خطاب به زندانیان سیاسی ایران، گرفتار میان “دو تیغه‌ی یک قیچی”»، Overland، ۲۷ اوت ۲۰۲۶. این همان بیانیه‌ی بین‌المللی همبستگی است که مهاجران و پناهندگان ایرانی، کنشگران، فمینیست‌ها، پژوهشگران، زندانیان سیاسی سابق و شماری از گروه‌های همسو آن را امضا کرده‌اند. متن بیانیه

۷. شبکه‌ی جهانی Feminists for Jina، «انترناسیونالیسم از پایین: در حمایت از نامه‌ی سرگشاده‌ی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران»، Feminists4Jina، ۲۰۲۶.

۸. «همبستگی فراتر از اردوگاه‌های ایدئولوژیک: در حمایت از نامه‌ی سرگشاده‌ی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران»، بیانیه‌ی بیش از صد تن از زندانیان سیاسی سابق، کنشگران، نویسندگان، هنرمندان، روشنفکران، دانشگاهیان، پژوهشگران، فعالان کارگری و اعضای جامعه‌ی مدنی ایران، در داخل کشور و تبعید، ۳ سپتامبر ۲۰۲۶. متن انگلیسی این بیانیه یک روز بعد با عنوان «نامه‌ی زندانیان سیاسی سابق، نویسندگان، دانشگاهیان و کنشگران ایرانی» در New Politics منتشر شد./ نسخه‌ی اصلی دوزبانه و فهرست امضاکنندگان / نسخه‌ی انگلیسی در New Politics

۹. فاطمه شمس، «آیا همبستگی می‌تواند از ژئوپولیتیک فراتر رود؟» (The Amargi, 8 Sep. 2026)


نظر خوانندگان:


☑️ با درود به نویسنده و مترجم این مقاله، سپاسگزار که این مسئله مهم را مطرح کردید و چپی را که بطور کلی آرمان چپ را گم کرده است و خود را از ده‌ها سال پیش به دام حکومت‌های اقتدارگرا انداخته و از مارکسیسم اصطلاح دیکتاتوری پرولتاریا را فهم کرده است که آنهم به دلیل عشق به واژه‌ی دیکتاتوری است، افشا می‌کند. اینگونه برداشت در نهایت هرجنایتی را از طرف حکومت‌های دیکتاتور با شعار مرگ بر آمریکا و امثال آن بر شهروندان کشورشان مجاز می‌داند. این مدعیان هیچ از خود نمی پرسند اگر حاکمتی عدالت داشته باشد و اهمیتی به طبقه کارگر که بهروزی آن هدف غایی چپ است، بدهد، چه نیازی به سرکوب همان طبقه و همراهانش را دارد؟ در کشورهایی که شعار مخالفت (فقط در حد شعار و گرنه خودشان و خانواده شان از مواهب آن برخوردارند) با امپریالیسم امریکا را می دهند، اولین اندیشه شان این است که فقط خودشان قادر به حکومتند و دیگران را با تقلب و زندان و شکنجه و تک حزبی کردن و بی‌حزبی، از ورود به سیاست باز می‌دارند. این مدعیان طرفدار حکومت‌هایی هستند که با شکنجه و اعدام و جنایت به حکومت به اصطلاح ضدامپریالیستی خود ادامه می‌دهند. در نهایت هم شکست می‌خوردند. نمونه‌ها فراوانند. کوبا که انقلابی انسانی را که می‌توانست به جایی برسد، به لجن دیکتاتوری آلوده کردند و ساندینیست‌ها که فاسدترین حکومت است و ونزوئلا که آزار را به جایی رساند که نزدیکترین گروه به رییس جمهور همه‌چیزدان به او بزرگترین و پست‌ترین خیانت را کردند. و البته ایران هم استثنا نخواهد بود. همه‌ی چپاولگران به محض کساد شدن بازار چپاولشان، از این جنایتکاران فاصله خواهند گرفت. چپ جهانی چشمش را به جنایات ج.ا می‌بندد چون عشقی به دیکتاتوری دارد. امروز چین بسیار امپریالیست تر از آمریکا است و چپ عشقش به پرچم آن است. شرم آور است.
ح. ایرانی






نظر شما درباره این مقاله:







حقوق بازنشسته ۲۲ میلیون، اجاره ‌خانه ۲۵ میلیون
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 7:46

حقوق بازنشسته ۲۲ میلیون، اجاره ‌خانه ۲۵ میلیون


ایلنا: حقوق‌بگیران به خصوص کارگران سال‌هاست که با فقر شدید معیشتی دست و پنجه نرم می‌کنند و این وضعیت پرفشار به خصوص در سال جدید و در پی مجموعه‌ی اتفاقات از جمله جنگ و تداوم برنامه‌های سیاسی و اقتصادی پیشین افزایش یافته است. برای خانواری که درآمد آن عمدتاً از یک حقوق ثابت تأمین می‌شود، افزایش قیمت‌ها به معنای کاهش مستمر توان خرید و دشوارتر شدن تأمین نیازهای ابتدایی زندگی است.

بازنشسته با حقوق ۲۲ میلیونی، ۲۵ میلیون اجاره ‌خانه می‌دهد

در سال ۱۴۰۵ نیز اگرچه حداقل دستمزد کارگران افزایش ۶۰درصدی داشته، اما همزمان رشد هزینه‌های زندگی موجب شده بخش قابل توجهی از این افزایش صرف جبران افزایش قیمت کالاها و خدمات شود. در این شرایط اوضاع معیشتی کارگران نسبت به سالهای قبل نه تنها ثابت نمانده بلکه بدتر هم شده است. در چنین شرایطی، فاصله میان درآمد و هزینه، برای گروه‌هایی مانند کارگران روزمزد، بازنشستگان و خانوارهای فاقد درآمد ثابت، محسوس‌تر است.

سفره حقوق‌بگیران هر روز کوچک‌تر می‌شود

عبدالله بلواسی، فعال کارگری، در توصیف شرایط موجود معتقد است مشکلات امروز معیشتی را نمی‌توان صرفاً به تحولات چند ماه اخیر نسبت داد. او می‌گوید: چندین سال است که در این کشور سفره‌های مردم، به‌خصوص حقوق‌بگیران، هر روز خالی‌تر از روز قبل شده و متاسفانه وضعیت ما رو به زوال است.

بلواسی تأکید می‌کند: کاهش قدرت خرید، یک اتفاق مقطعی نیست و در طول سال‌های گذشته به تدریج انباشته شده است. اینها نتیجه‌ی سالها بی‌توجهی به منافع مردم است. جنگ نیز ایران را در وضعیتی به مراتب بدتر و در محاصره اقتصادی قرار داد. چنین بحرانی را فرزندان مسئولین اصلا نمی‌بینند، آنها گاهاً در همان کشورهایی که پدرانشان آنها را دشمن می‌نامند به راحتی زندگی می‌کنند و چیزی از فلاکت نمی‌دانند!

بلواسی ادامه می‌دهد: در ایران حتی افزایش حقوق هم نمی‌تواند اوضاع حقوق بگیران را ثابت نگه دارد. زمانی که افزایش حقوق اعلام می‌شود، آنچه برای کارگر و بازنشسته اهمیت دارد میزان پولی نیست که روی فیش حقوقی درج شده، بلکه قدرت خرید واقعی آن در برابر هزینه‌های زندگی است.

افزایش حقوق در برابر موج گرانی‌ها

او درباره شرایط سال جاری نیز می‌گوید: در کنار جنگ، مجموعه‌ای از عوامل بر زندگی مردم فشار وارد کرده است؛ از افزایش نرخ ارز و تغییرات سیاست‌های ارزی گرفته تا رشد قیمت کالاهای اساسی و هزینه‌های مسکن و درمان. نتیجه نهایی این تحولات را باید در سفره خانوار دید. وقتی اجاره خانه، مواد غذایی، دارو و سایر هزینه‌ها افزایش پیدا می‌کند، افزایش حقوق به‌تنهایی کارساز نیست. اوضاع به قدری اسفبار است که خانواده‌ها گاهی حتی از حیاتی‌ترین نیاز خود هم می‌گذرند؛ من خانواده‌ای می‌شناسم که بعد از بیماری عزیزش برای او آرزوی مرگ کرد چون هزینه‌ی درمان را نمی‌توانست فراهم کند!

به گفته‌ی او، مردم در وضعیت بدی گرفتار هستند. از ابتدای سال جاری مردم فقیرتر شده‌اند جوری که تهیه نان شب هم برایشان دشوار است. یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این فشار را می‌توان در وضعیت بازنشستگان مشاهده کرد. کسانی که پس از چند دهه کار و پرداخت حق بیمه، انتظار دارند دوران بازنشستگی را با آرامش بیشتری سپری کنند، در مواردی ناچارند دوباره وارد بازار کار شوند.

حقوق ۲۲ میلیونی و اجاره ۲۵ میلیونی؛ روایتی از زندگی یک بازنشسته

بلواسی در توصیف این وضعیت به نمونه‌های منطقه خود اشاره می‌کند و می‌گوید: فردی را می‌شناسم که با حقوق بازنشستگی حدود ۲۲ میلیون تومان، خانه‌ای را ماهانه ۲۵ میلیون تومان اجاره کرده و علاوه بر آن، چند میلیون تومان نیز ودیعه پرداخته است. چنین نمونه‌ای نشان می‌دهد که مسئله مسکن چگونه می‌تواند بخش بزرگی از درآمد یک خانوار را پیش از رسیدن به سایر هزینه‌های ضروری زندگی مصرف کند. در چنین شرایطی، هزینه خوراک، درمان، دارو، قبوض و رفت‌وآمد باید از درآمدِ دیگری تأمین شود که همین بازنشسته را وادار به روی‌آوردن به شغل دیگری می‌کند.

وی ادامه می‌دهد: فشار اقتصادی بر بازنشستگان تنها به مسکن محدود نمی‌شود. افزایش سن معمولاً با افزایش نیاز به مراقبت‌های پزشکی و مصرف دارو همراه است و همین مسئله، هزینه درمان را به یکی از دغدغه‌های جدی این گروه تبدیل کرده است.

بازنشستگان پس از ۳۰ سال کار، دوباره روزمزد می‌شوند

بلواسی می‌گوید: پس از ۳۰ سال کار، زمانی که فرد به سن بازنشستگی می‌رسد، به‌جای آنکه بتواند در کنار خانواده خود زندگی آرامی داشته باشد، در مواردی ناچار است برای تأمین مخارج روزانه دوباره به کار روی بیاورد.

او از بازنشستگانی سخن می‌گوید که در مناطق کارگری و در فصل‌های مختلف سال، برای پیدا کردن کار روزمزد در خیابان‌ها حاضر می‌شوند یا در مزارع به انجام کارهای فصلی می‌پردازند.

به گفته‌ی بلواسی، برخی از این افراد در فصل کشاورزی به کارهایی مانند جمع‌آوری علف هرز یا برداشت محصول مشغول می‌شوند و بابت یک روز کار، حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان دریافت می‌کنند. این در حالی است که بسیاری از این افراد دهه‌ها سابقه کار دارند و حالا به دلیل ناکافی بودن درآمد بازنشستگی، مجبور به ادامه کار هستند تا بیش از این شرمنده خانواده خود نشوند!

بلواسی می‌گوید: مردم به فلاکت افتاده‌اند! بحران معیشت را نمی‌توان صرفاً با افزایش دستمزد حل کرد. هیچ چیز جلودار گرانی نیست و انگار حاکمیت نمی‌تواند این گرانی را کنترل کند. معیشت مردم به بحران جدی دچار شده است.

این فعال کارگری، در بخش دیگری از صحبتهایش به وضعیت کسانی اشاره می‌کند که اساساً از درآمد ثابت برخوردار نیستند. به گفته او، شرایط این گروه از حقوق‌بگیران دشوارتر است؛ زیرا کارگر روزمزد، کارگر ساختمانی یا فردی که شغل موقت و بی‌ثبات دارد، در صورت کاهش فعالیت اقتصادی و رکود، ممکن است حتی همان درآمد محدود خود را نیز از دست بدهد.

ظرفیت‌ها زیاد است اما کاری برای مردم نمی‌کنند

او در خصوص بی‌توجهی مسئولان به وضعیت مردم می‌گوید: شهری مانند مریوان، به دلیل ویژگی‌های اقتصادی و جغرافیایی منطقه، ظرفیت‌هایی در حوزه گردشگری، کشاورزی، تجارت و فعالیت‌های مرزی دارد که در صورت استفاده مناسب می‌تواند به ایجاد اشتغال کمک کند، اما بخش‌هایی از نیروی کار همچنان با نبود شغل پایدار مواجه‌اند. مثلا اگر فقط بخشی از درآمد مرز باشماخ را خرج مردم منطقه کنند مردم بیکار نمی‌مانند اما متاسفانه توجهی نمی‌شود.

بلواسی می‌گوید: در شرایطی که ساخت‌وساز رونق کافی ندارد و فرصت‌های شغلی محدود است، برخی کارگران برای پیدا کردن کار ناچار می‌شوند به عراق یا کشورهای دیگر بروند. این مهاجرت کاری تنها یک مسئله اقتصادی نیست و می‌تواند بر زندگی خانوادگی نیز اثر بگذارد؛ زیرا کارگری که برای کسب درآمد مدتی از خانه و خانواده دور می‌شود، عملاً بخشی از زندگی خانوادگی خود را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. حتی ممکن است خانواده‌ی خود را از دست بدهد.

او تاکید می‌کند:  وجود ظرفیت‌های اقتصادی در منطقه زمانی معنا پیدا می‌کند که این ظرفیت‌ها بتوانند به اشتغال و درآمد پایدار برای مردم محلی تبدیل شوند که متاسفانه چنین چیزی نمی‌بینیم.

فشار اقتصادی محدود به یک طبقه یا گروه خاص نیست

این فعال کارگری می‌گوید:  فشار اقتصادی مستمر باعث شده بخشی از مردم دیگر نتوانند برای آینده خود برنامه‌ریزی کنند. خانواری که نمی‌داند ماه آینده مواد غذایی یا هزینه درمان تا چه اندازه افزایش خواهد یافت، با دشواری بیشتری می‌تواند درباره آینده تصمیم بگیرد.

بلواسی شرایط امروز را به وضعیتی تشبیه می‌کند که مردم در آن نه امکان زندگی دارند و نه چشم‌انداز روشنی برای خروج از مشکلات می‌بینند. به اعتقاد او، فشار اقتصادی دیگر محدود به یک طبقه یا گروه شغلی خاص نیست؛ کشاورز، کارگر، کارمند، بازنشسته و کارگر روزمزد، حتی طبقه متوسط، هرکدام به شکل متفاوتی با افزایش هزینه‌ها مواجه‌اند.

این فعال کارگری در پایان به  ناکارآمدی و مشکلات ساختاری اشاره می‌کند و می‌گوید: موضوعاتی مانند شایسته‌سالاری، مبارزه با فساد، امنیت شغلی، کنترل تورم و تأمین معیشت، از یکدیگر جدا نیستند. یک‌درصدی‌ها در بهشت زندگی می‌کنند و باکی از تورم ندارند اما عامه‌ی مردم درگیر مشکلات لاینحل هستند.





نظر شما درباره این مقاله:







محاصره دریایی در حال فرسایش اقتصاد ایران است
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 7:21

محاصره دریایی در حال فرسایش اقتصاد ایران است


سوزانا جورج و عسل عباسیان / واشنگتن پست

دو ماه پس از آغاز دوباره محاصره دریایی بنادر ایران از سوی ایالات متحده، ایران با فشار اقتصادی فزاینده‌ای روبه‌رو است؛ محاصره‌ای که صادرات نفت کشور را مختل کرده، میلیاردها دلار از درآمدهای حیاتی دولت در تهران را از بین برده و این کشور را با خطر کمبود شدید ارز خارجی مورد نیاز برای پرداخت هزینه واردات باقی‌مانده مواجه ساخته است.

در داخل کشور، مردم از کمبودهای تازه در بنزین و برق در کنار تورم مزمن و فلج‌کننده‌ای خبر می‌دهند که ماه‌هاست بالاتر از ۸۰ درصد باقی مانده است. در همین حال، ارزش ریال ایران نیز در ماه جاری به پایین‌ترین سطح تاریخی دیگری سقوط کرد و نرخ آن از ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار ریال (۲۳۰ هزار تومان) در برابر هر دلار فراتر رفت.

با این حال، تاکنون نشانه چندانی وجود ندارد که این فشار مالی به اندازه‌ای بر رهبری ایران اثر گذاشته باشد که آن را به بازگشت به مذاکرات و پایان دادن به جنگ وادار کند.

تهران از تعدیل ادعای خود بر تنگه هرمز خودداری کرده است؛ موضعی که به گفته ناظران در فروپاشی مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده هفته گذشته در عمان نقش داشت. همچنین نیروهای ایرانی همچنان به کشتی‌هایی حمله می‌کنند که با نادیده گرفتن هشدار تهران، از مسیر مورد حمایت آمریکا در تنگه هرمز استفاده می‌کنند.

مینا، ۳۴ ساله، که در یک کافه در شرق تهران کار می‌کند، می‌گوید قیمت‌ها آن‌قدر سریع افزایش می‌یابند که دیگر برای خریدهای آینده پس‌انداز نمی‌کند؛ زیرا تا زمانی که به مبلغ مورد نظرش برسد، قیمت کالا بار دیگر افزایش یافته و از توان مالی او خارج شده است. او مانند دیگر ایرانیانی که برای این گزارش با آنها گفت‌وگو شده، از طریق پیام‌رسان‌ها صحبت کرد و به دلیل نگرانی از پیامدهای احتمالی، خواست تنها با نام کوچک خود معرفی شود.

او گفت: «ما اصلاً نمی‌توانیم به آینده فکر کنیم یا برای آن برنامه‌ریزی کنیم.»

پس از آنکه دولت دونالد ترامپ نتوانست از طریق ابزارهای نظامی به یک پیروزی قاطع دست یابد، در ماه اوت کارزار تازه‌ای از فشار اقتصادی علیه ایران را آغاز کرد؛ مجموعه‌ای از تحریم‌های جدید که تحت عنوان «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) معرفی شد. اما به گفته تحلیلگران، افزایش اخیر دشواری‌های اقتصادی در ایران بیش از آنکه ناشی از این تحریم‌های جدید باشد، به محاصره دریایی آمریکا که در ماه ژوئیه دوباره اعمال شد ارتباط دارد.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، وعده داده است با اعمال تحریم‌های جدید علیه شرکای تجاری تهران، «تمام شریان‌های حیاتی اقتصادی» متصل‌کننده ایران به نظام مالی جهانی را قطع کند. تاکنون اقداماتی علیه نهادها و شرکت‌هایی در امارات متحده عربی، ترکیه و روسیه اعلام شده است.

اما اسفندیار باتمانقلیج، مدیر اجرایی بنیاد بورس و بازار، اندیشکده‌ای مستقر در لندن که اقتصاد ایران را رصد می‌کند، می‌گوید رهبران ایران پس از دهه‌ها تحمل تحریم‌های آمریکا، تغییرات ساختاری در اقتصاد کشور ایجاد کرده‌اند تا خود را در برابر فشارهای اقتصادی خارجی مقاوم‌تر کنند.

باتمانقلیج گفت: «مقام‌های ایرانی می‌دانند که اقتصاد کشور به شدت آسیب دیده است، اما مانند یک بوکسور ضعیف‌تر فکر می‌کنند که قصد دارد در یک مسابقه ۱۲ راندی حریف خود را خسته کند. آنها ممکن است ضربات سنگینی را تحمل کنند، اما روی پاهای خود باقی می‌مانند، زمان می‌خرند و در نهایت پاسخ می‌دهند.»

اثرات محاصره دریایی

به نظر می‌رسد محاصره دریایی، تأثیر سایر سیاست‌های ترامپ را نیز تشدید کرده است. میعاد ملکی، که پیش‌تر در وزارت خزانه‌داری آمریکا روی سیاست‌های تحریمی کار می‌کرد و اکنون پژوهشگر ارشد بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها ــ اندیشکده‌ای در واشنگتن با مواضع سخت‌گیرانه نسبت به ایران ــ است، می‌گوید اگر تنها تحریم‌ها در کار بود، کارزار فشار اقتصادی دولت ترامپ ممکن بود سال‌ها طول بکشد تا بر رهبری ایران اثر بگذارد.

ملکی گفت: «آنچه تغییر کرده، محاصره دریایی است. این عامل واقعاً اثر تحریم‌ها را شتاب داده است.»

اقتصاد ایران همچنین در نتیجه ماه‌ها جنگ با ایالات متحده و اسرائیل به شدت آسیب دیده است. هزاران ساختمان بر اثر ده‌ها هزار حمله هوایی آسیب دیده یا ویران شده‌اند و حملات به زیرساخت‌ها تأثیر چشمگیری بر افزایش بیکاری گذاشته است. صندوق بین‌المللی پول در ماه ژوئیه پیش‌بینی کرد که اقتصاد ایران طی یک سال آینده ۵٫۴ درصد کوچک‌تر خواهد شد.

در نتیجه محاصره دریایی، ایران هر ماه میلیاردها دلار از درآمدهای دولتی خود را از دست می‌دهد. بر اساس داده‌های شرکت کپلر (Kpler)، که در حوزه داده‌های حمل‌ونقل دریایی فعالیت می‌کند، ایران در مراحل پیشین جنگ همچنان روزانه میلیون‌ها بشکه نفت صادر می‌کرد، اما اکنون تنها توانایی صادرات حدود ۲۵۰ هزار بشکه نفت در روز از طریق جاده و راه‌آهن را دارد.

در تلاشی برای ایجاد منابع درآمدی دیگر، دولت ایران در ماه جاری برنامه‌هایی را برای کاهش یارانه بنزین وارداتی اعلام کرد؛ اقدامی که هزینه برخی انواع سوخت را برای مصرف‌کنندگان دو برابر کرد. این اعلام باعث هجوم مردم به جایگاه‌های سوخت شد، زیرا بسیاری تلاش کردند پیش از اعمال افزایش قیمت، باک خودروهای خود را پر کنند.

پس از اعلام این تصمیم، شهروندان ایرانی از استقرار گسترده نیروهای امنیتی در جایگاه‌های سوخت و دیگر نقاط خبر دادند. تنها چند ماه پیش از آغاز جنگ با اسرائیل و ایالات متحده، اعتراضاتی که ریشه در نارضایتی‌های اقتصادی داشت، ایران را وارد بحرانی جدی کرده بود؛ بحرانی که از نگاه دشمنان جمهوری اسلامی می‌تواند الگویی برای سرنگونی حکومت باشد. دولت ایران برای سرکوب آن اعتراضات و جلوگیری از شکل‌گیری خیزش‌های بعدی، از نیروی مرگبار و گسترده استفاده کرد.

حمید، ۳۷ ساله، ساکن تهران که به عنوان راننده در سامانه حمل‌ونقل اینترنتی «اسنپ» فعالیت می‌کند، گفت: «دولت نه تنها کمکی نمی‌کند، بلکه همه چیز را گران‌تر هم می‌کند.»

وزارت امور خارجه ایران اقدامات آمریکا را «تروریسم اقتصادی» توصیف کرد و تأکید نمود که در برابر این فشارها عقب‌نشینی نخواهد کرد. در مقابل، ایران به حمله به کشتی‌ها در تنگه هرمز ادامه داده و نیروهای هم‌پیمان آن، حوثی‌های یمن، نیز حملات خود علیه عربستان سعودی را تشدید کرده‌اند و در اطراف دومین آبراه حیاتی منطقه، یعنی تنگه باب‌المندب، پیشروی داشته‌اند.

محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، آخر هفته گذشته در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «اگر واشنگتن می‌خواهد از باتلاقی که برای خود ایجاد کرده خارج شود و بیش از این در آن گرفتار نشود، چاره‌ای جز پذیرش حقوق و شرایط ایران ندارد.»

مقام‌های ایرانی گفته‌اند از بازگشت به تفاهم‌نامه‌ای که در ماه ژوئن میان دونالد ترامپ و همتای ایرانی او امضا شد حمایت می‌کنند. مقام‌های ایران این توافق را به منزله به رسمیت شناخته شدن کنترل تهران بر تنگه هرمز تفسیر می‌کنند.

تهران بخشی از درآمدهای دولتی خود را از طریق فروش نفتی که پیش‌تر صادر شده بود حفظ کرده است. بر اساس برآوردهای تهیه‌شده توسط تحلیلگران بازار نفت، ایران در فاصله میانه ژوئن تا میانه ژوئیه، زمانی که چارچوب آتش‌بس ۶۰ روزه برقرار بود، بیش از ۶۰ میلیون بشکه نفت را با شتاب از بنادر خود خارج کرد.

از آن زمان تاکنون، این ذخایر به حدود ۳۰ میلیون بشکه کاهش یافته است؛ نفتی که عمدتاً در مخازن شناور نگهداری می‌شود و ایران به تدریج آن را با نرخی حدود ۵۰۰ هزار بشکه در روز به فروش می‌رساند. این آمار بر اساس برآوردهای میعاد ملکی ارائه شده است.

به گفته گرگوری برو، تحلیلگر مسائل ایران در گروه اوراسیا (Eurasia Group)، یک شرکت مشاوره‌ای در حوزه ریسک سیاسی، بدون درآمدهای نفتی توانایی ایران برای تأمین هزینه واردات و پرداخت مخارج دولتی ــ از جمله حقوق نیروهای امنیتی ــ به تدریج کاهش می‌یابد.

او گفت: «ایران در مسیر برخورد با بحران ارزی قرار گرفته است» و افزود نبود درآمدهای نفتی «می‌تواند یک بحران عظیم ایجاد کند؛ نوعی بحران کلاسیک تراز پرداخت‌ها.» با این حال، او تأکید کرد که وقوع چنین بحرانی قطعی نیست.

صادرات نفت ایران در سال ۲۰۱۹، پس از آنکه ترامپ از توافق هسته‌ای دولت باراک اوباما خارج شد و در چارچوب سیاست «فشار حداکثری» تحریم‌های گسترده‌ای اعمال کرد، تقریباً به صفر رسید. در آن زمان نیز تحلیلگران پیش‌بینی‌های مشابهی درباره وقوع یک بحران اقتصادی قریب‌الوقوع در ایران در سال ۲۰۲۰ مطرح کرده بودند. اما اقتصاد ایران پس از تجربه یک دوره رکود قابل توجه، دوباره احیا شد و تا سال ۲۰۲۳ بار دیگر وارد مسیر رشد شد.

برو گفت: «این نظام و این دولت پیش از این نیز خود را با چنین بحران‌های اقتصادی سازگار کرده‌اند.»

هیوا، ۴۰ ساله، تولیدکننده محتوا در غرب تهران، گفت افزایش قیمت‌ها خانواده او را وادار کرده است هزینه خرید مواد غذایی را کاهش دهد و اکنون دیگر گوشت قرمز یا میوه خریداری نمی‌کنند.

او گفت همه چیز گران‌تر شده است: قیمت یک بسته قهوه اکنون نزدیک به چهار برابر سال گذشته است و نان سنگک، یکی از نان‌های سنتی ایرانی، شش برابر گران‌تر شده است.

او افزود: «به نظر من، تحریم‌ها بیش از آنکه بر صاحبان قدرت فشار وارد کنند، معیشت مردم را هدف قرار می‌دهند.»





نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net