<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
    xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
    xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/2005/Atom#"
    xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
 
<channel>
     
    <title>ایران امروز</title>
    <link>http://www.iran-emrooz.net/</link>
    <icon>http://www.iran-emrooz.net/imag0/i-e1.ico</icon>
    <description> نشریه خبری سیاسی </description>
    <dc:language>fa</dc:language>
    <dc:creator>editor@iran-emrooz.net</dc:creator>
    <dc:rights>Copyright 2026</dc:rights>
    <dc:date>2026-10-08T12:04:18+00:00</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="http://expressionengine.com/" />
 



    <item><align="right">
      <title>محسن بابائیان، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه، به اعدام محکوم شد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130088/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130088/#When:11:46:23Z</guid>
      <description>محسن بابائیان، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه، به اعدام محکوم شد</description>
      <description>خبرنامه‌ها: محسن بابائیان، زندانی سیاسی محبوس در زندان تهران بزرگ، از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ایمان افشاری با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده است. حکم اخیراً در زندان به او ابلاغ شده است.

جلسه رسیدگی به پرونده او در تیرماه برگزار شده بود. با این حال، هنوز جزئیات روشنی درباره مستندات دادگاه برای انتساب اتهام محاربه، دفاعیات او و روند دادرسی منتشر نشده است.

بابائیان در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران بازداشت شد و پس از چند ماه بازداشت، به زندان تهران بزرگ منتقل شد.

هه‌نگاو به نقل از یک منبع مطلع مدعی شده او در دوره بازداشت تحت شکنجه و فشار قرار گرفته است؛ ادعایی که به‌طور مستقل قابل تأیید نیست و مقام‌های رسمی نیز درباره آن توضیحی نداده‌اند.

تا این لحظه گزارشی از تأیید حکم در دیوان عالی کشور منتشر نشده و اطلاعات مربوط به فرجام‌خواهی یا اقدامات حقوقی بعدی نیز در دسترس نیست.

با صدور این حکم، محسن بابائیان نیز به جمع بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه اضافه شده که با مجازات اعدام روبه‌رو هستند.

منبع: تلگرام مهدی محمودیان
@MahmoudianMehdi</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-08T11:46:23+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>ملا هبت‌الله توانست و ما نتوانستیم! / حامد پاک‌طینت</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130086/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130086/#When:10:50:00Z</guid>
      <description>ملا هبت‌الله توانست و ما نتوانستیم! / حامد پاک‌طینت</description>
      <description>قیمت دلار در افغانستان از حدود ۱۰۳ افغانی به ازای هر دلار به ۶۵ افغانی کاهش داشته است!

بله. درست خواندید!

طی ۴ سال گذشته نرخ دلار در افغانستان نه تنها ثابت نبوده بلکه بیش از ۳۷% ارزان شده یا به عبارتی پول ملی تقریبا سالی ۱۰% قدرتمندتر شده است!

مقصود ما البته این نیست که اگر مردم مقاوم ایران جای خرید دلار طی چهار سال گذشته افغانی خریده بودند امروز ۳۷% سود بالاتری کسب کرده بودند بلکه ما به دنبال این هستیم که چگونه یک حکمرانی دٌگم و عقب مانده با عقایدی افراطی در دین و مذهب و اساسا ایدئولوژیک توانسته در مدیریت اقتصادی کشور موفق عمل کند و ما بیش از چهار دهه است هشتمان گروی نهمان است!

راز موفقیت طالبان در افغانستان تفکیک ایدئولوژی از مکانیزم اداره اقتصاد در کشور است.

درست است که طالبان در حوزه اجتماعی بخصوص زنان و بخش فرهنگ به شدت ایدئولوژیک و تک بعدی عمل کرده اما به هیچ وجه این نگاه را به تجارت و تولید و به طور کل اقتصاد تسری نداده است.

تولید، تجارت خصوصی، احترام کامل به مالکیت خصوصی، نظام مدرن تعرفه ای برای گمرک و استفاده از منابع در مسیر تولید، احترام کامل به اقتصاد آزاد و به حداقل رساندن دخالت دولت در قیمت گذاریها، فعالیت آزاد صرافی ها، تجارت آزاد طلا، سرمایه گذاری های معدنی، مشارکت های جذاب برای سرمایه گذاری های خارجی با تضامین امنیت کامل جانی و مالی موجب شده این حکومت ایدئولوژیک یک اقتصاد غیر ایئولوژیک و کاملا عملگرا را در کشور حاکم کند!

طالبان فهمید که برای سر و سامان دادن به وضعیت مملکت لازم است از رویارویی مستقیم با آمریکا صرفنظر کند حتی اگر لازم نباشد با آمریکا رابطه رومانتیکی برقرار کند بنابراین ضمن پرهیز از سرشاخ شدن با آمریکا و به چالش کشیدن قدرت نظامی او و برغم وجود تحریم ها، معامله گری محدود و پشت پرده را با آمریکا مدیریت کرد و همزمان روابط گرمی به چین، روسیه، ایران، قطر، امارات، هند و کشورهای آسیای میانه برقرار کرد تا از طریق آنها به تجارت، سرمایه، مسیرهای ترانزیتی و دیپلماسی فعال دست یابد

طالبان حتی مثل یک تاجر فهیم سعی کرد بدون درگیر کردن خود در منطقه نهایت استفاده خود از شرایط امروز را کسب کند. افغانستان ساکت و آرام در حال تبدیل از یک کشور حائل به یک کشور کوریدوری است.

 افغانستان امروز مسیری فعال بین چین و آسیای مرکزی است؛ کوریدوری بین ایران، پاکستان و چین است، کوریدوری بین روسیه، آسیای میانه و پاکستان است.

ضعیف شدن اقتصاد و تولید در ایران وابستگی افغانستان به ما که یک سوم واردات آنها را بعهده داشتیم کاهش خواهد داد و طالبان بی شک به تنوع تامین کنندگان و خروج اتکا از ایران روی خواهد آورد و جای آن امتیازات بزرگتری از ایران درخواست خواهد کرد. 

شاید باور آن سخت باشد اما همین افغانستانی که برقی برای کار نداشت در حال تبدیل شدن به پل انرژی آسیای میانه شده تا جایی که برق مازاد قرقیزستان و تاجیکستان از طریق این کشور به پاکستان ترانزیت می شود و همین پروژه ۱۳۰۰ مگاواتی منجر به توسعه زیرساخت انرژی در افغانستان شده است تا جایی که حتی دانه درشت های صنعت برق در ایران ترجیح میدهند جای ایران در افغانستان سرمایه گذاری کنند!

ایرانی ها حتی حاضرند جای ایران در معادن افغانستان سرمایه گذاری کنند تا از مشکلات و موانع ایرانی عبور کنند

از رسانه ها و شایعاتی که اقتصاد افغانستان را هنوز عقب مانده جلوه می دهند فاصله بگیرید و از مراجع قابل اعتماد در خصوص تغییرات شگرفی که طی این یکی دو سال پدید آمده پرس و جو کنید. بله هنوز این کشور درگیر فقر گسترده، نابرابری، بیکاری، کسری تجاری و ضعف سیستم بانکی است اما مدیریت موفق تورم، نرخ مواد غذایی را در یک سال گذشته ۱۵% کاهش داده درست در همسایگی کشوری پرمدعا که در همین مدت ۱۳۰ درصد تورم مواد غذایی داشته است.

 قدرت پول ملی را افزایش داده و با خاموش کردن موتور خلق پول، سیاستهای جدی مقابله با کسری بودجه، ترویج تجارت سالم و بی مداخله، تشویق سرمایه گذاری خارجی، مبارزه جدی با فساد و جلوگیری از تضاد منافع دولتمردان با فعالان اقتصادی علائمی مثبت از روندی را خلق کرده که افقی روشن را نوید می دهد.

غرب و شرق را دیگر فراموش کنید! برای دولتمرد ایرانی که برای یک سفر آموزشی، حتی دیگر هواپیمایی نمانده، امروز شاید یک سفر زمینی به کابل آخرین فرصت یادگیری باشد!


تلگرام مجمع فعالان اقتصادی
@Iran_economy_online</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-08T10:50:00+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>مادر محمود مهرابی، زندانی سیاسی، چشم‌انتظار رفت</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130083/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130083/#When:20:08:03Z</guid>
      <description>مادر محمود مهرابی، زندانی سیاسی، چشم‌انتظار رفت</description>
      <description>مادر محمود مهرابی رفت؛ با داغ دیداری که هرگز اتفاق نیفتاد.

چهار سال چشم‌انتظار فرزندش بود. هر روز، صبح و عصر، جلوی خانه‌شان در کوچه می‌نشست و چشم به راه می‌دوخت. این اواخر درد و فشار سال‌های انتظار چنان فرسوده‌اش کرده بود که با عصا خود را به جلوی خانه می‌رساند؛ اما باز می‌نشست و نگاه می‌کرد. گویی هنوز امید داشت محمود از انتهای کوچه پیدا شود، به سویش بیاید و بگوید:
«مادر، من برگشته‌ام.»

می‌گفت: «می‌آید. محمود می‌آید. پسرم بی‌گناه است.»

اما محمود نیامد.

این مادر سال‌ها برای فرزند زندانی‌اش فریاد زد، کمک خواست و کوشید صدایش را به جهان برساند. در کنار انتظار، ترس و تنهایی نیز سهم خانواده بود؛ تا جایی که به گفته آنان، بعضی حتی از تماس و رفت‌وآمد با خانواده هراس داشتند. خواهر محمود زندانی شد و مادر نیز، بنا بر روایت خانواده، پس از انتشار تصویرش با تهدید روبه‌رو شد.

و پایان این انتظار از همه تلخ‌تر بود.

مادر برای آخرین بار تلفنی با محمود صحبت کرد. صدای پسرش را شنید و پس از آن تماس، دیگر نفسش بالا نیامد. محمود نیز خبر مرگ مادری را که سال‌ها چشم‌به‌راهش بود، پشت دیوارهای زندان شنید.

مادر رفت و آن جمله‌ای که سال‌ها منتظر شنیدنش بود، ناگفته ماند:
«مادر، من برگشته‌ام.»

اما این فقط روایت یک مادر نیست. این داغ، داغ هزاران خانواده و مادر چشم‌انتظار و دادخواه است؛ مادرانی که سال‌های زندگی‌شان میان زندان، دادگاه، تهدید، حکم اعدام و انتظار خبری از فرزند گذشته است.

پشت هر زندانی یک خانواده نیز رنج می‌کشد. مادری پیر می‌شود، پدری در سکوت فرسوده می‌شود، خواهری شب را با اضطراب به صبح می‌رساند. زندان فقط چهار دیوار نیست؛ رنج آن از دیوارها عبور می‌کند و وارد خانه‌ها می‌شود.

ما باید صدای زندانیان باشیم؛ صدای انسان‌هایی که خود امکان رساندن صدایشان به جهان را ندارند و صدای خانواده‌هایی که زیر بار انتظار و اضطراب فرسوده می‌شوند

صدای محمود به بیرون از ایران نیز رسیده است. **پروفسور دکتر پتر کولگراف، اسقف ماینتس در آلمان،** در سال ۲۰۲۴ کفالت سیاسی محمود مهرابی را پذیرفت و برای آزادی و جلوگیری از اجرای حکم اعدام او تلاش کرده است. او پیش‌تر کفالت سیاسی **آریان فرزام‌نیا و رضا نوروزی** را پذیرفته بود و پس از آن نیز کفالت **نسرین ستوده** را بر عهده گرفت.

اکنون خبر مرگ مادر محمود، اسقف ماینتس را نیز متأثر کرده است. او در پیامی محبت‌آمیز با خانواده ابراز همدردی کرده و امید خود را به آزادی محمود بیان داشته است.

امروز مادر محمود مهرابی در مبارکه اصفهان، در کنار پدر محمود، به خاک سپرده شد.

دیگر کسی با عصا به جلوی خانه نمی‌آید.

دیگر آن چشم‌ها انتهای کوچه را جست‌وجو نمی‌کنند.

مادر رفت، صندلی جلوی خانه خالی ماند و داغ ندیدن فرزند را با خود برد.

اما محمود هنوز در زندان است.

این روایت یادآور یک مطالبه بنیادین انسانی است: حق زندگی، حق دادرسی عادلانه، منع شکنجه و رفتار تحقیرآمیز و حفظ کرامت انسان. اعدام باید متوقف شود و حقوق زندانیان سیاسی و عقیدتی محترم شمرده شود.

یاد مادر محمود مهرابی و همه مادران چشم‌انتظار و دادخواه گرامی باد.

و آن پرسش همچنان باقی است:
باری، با کشورم چه رفته است.

بهروز اسدی 
فعال حقوق بشر 
سخنگوی انجمن زن زندگی ازادی در المان</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T20:08:03+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>سمینار به مناسبت ۱۰ اکتبر، روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130078/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130078/#When:18:27:53Z</guid>
      <description>سمینار به مناسبت ۱۰ اکتبر، روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام</description>
      <description>اطلاعیه مطبوعاتی
نهاد همگرایی جمهوریخواهان ایران &#45; استکهلم برگزار می‌کند:

به مناسبت ۱۰ اکتبر، روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام
سمینار: روایت‌هایی برای زندگی

این برنامه با هدف تأکید بر حق حیات، مخالفت با مجازات اعدام و دفاع از عدالت انسانی، با حضور کارشناسان، هنرمندان و فعالان فرهنگی برگزار خواهد شد.

محورهای برنامه:

• سخنرانی و گفتگو با حضور:
&amp;nbsp;  &#45; دکتر مهرداد درویشپور، جامعه‌شناس
&amp;nbsp;  &#45; پروفسور فتانه فراهانی، مردم‌شناس
&amp;nbsp;  &#45; شورا مکارمی، مردم‌شناس

• معرفی کتاب توسط نشر باران
• اجرای موسیقی زنده توسط میلاد آزاد پور و فوزیه 
• نمایشگاه نقاشی آثار مهسا مبارکی و دیگر هنرمندان

زمان و مکان برگزاری:
یکشنبه ۱۱ اکتبر ۲۰۲۶ / ساعت&amp;nbsp; ۱۴:۰۰ تا ۱۷
Långholmens folkhögskola
Löfströms allé 7, 172 66 Sundbyberg

پخش زنده:
این برنامه به صورت زنده از کانال یوتیوب نهاد همگرایی جمهوریخواهان ایران پخش خواهد شد.

نه به اعدام &#45; آری به زندگی، آری به عدالت
نهاد همگرایی جمهوریخواهان ایران &#45; استکهلم</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T18:27:53+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>سازمان جهانی بهداشت خواستار اطلاعات بیشتر درباره مرگ مشکوک به طاعون در روسیه شد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130081/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130081/#When:15:47:46Z</guid>
      <description>سازمان جهانی بهداشت خواستار اطلاعات بیشتر درباره مرگ مشکوک به طاعون در روسیه شد</description>
      <description>سازمان جهانی بهداشت روز چهارشنبه، ۱۵ مهرماه، خبر داد که از دولت روسیه خواستار ارائه اطلاعات بیشتر درباره مرگ مشکوک به ارتباط با بیماری طاعون شده است.

در مقابل، به گزارش خبرگزاری رویترز، کرملین ضمن متهم کردن رسانه‌ها به انتشار اخبار کذب می‌گوید که با این سازمان همکاری کرده و تمام اطلاعات را در اختیار رسانه‌ها گذاشته است.

نگرانی‌ها پس از مرگ داریا شیپیلووا، تکنسین ۲۸ ساله آزمایشگاه در مؤسسه مبارزه با طاعون ایرکوتسک در شهر شِلِخوف افزایش یافت. رسانه مستقل «مردم بایکال» گزارش داده است که او روز سوم مهر هنگام کار به‌طور تصادفی لوله آزمایشی حاوی باکتری طاعون ریوی را شکسته، سپس به‌شدت بیمار شده و روز دهم مهر جان باخته است.

مقام‌های روسیه این روایت را تأیید نکرده‌اند. نهاد بهداشت عمومی روسیه گفته است شیپیلووا به «ذات‌الریه با علت نامشخص» مبتلا بوده و آزمایش‌های تکمیلی نیز میکروارگانیسم‌های مرتبط با فعالیت حرفه‌ای او را نشان نداده است.

در پی این رخداد، مدیرکل سازمان جهانی بهداشت روز چهارشنبه در بیانیه‌ای که در حساب او در شبکه ایکس هم منتشر شد، اعلام کرد که «برای شناخت و بررسی کامل آن چه رخ داده» سازمان متبوع او نیاز به اطلاعات بیشتری دارد.

او در ادامه تأکید کرده است که به اشتراک گذاشتن «اطلاعات شفاف و کامل برای از بین بردن هر گونه شک و شبهه ضروری است».

در مقابل دمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، مقر حکومت روسیه، روز چهارشنبه در پاسخ به پرسش‌هایی درباره «مبتلا شدن یک فرد دیگر» به همین بیماری گفت که «بخش بزرگی» از گزارش رسانه‌ها در این باره «اطلاعات غلط است».

طاعون ریوی یکی از اشکال بیماری طاعون است که ریه‌ها را درگیر می‌کند و می‌تواند از طریق قطرات تنفسی و تماس نزدیک میان افراد منتقل شود. این بیماری در صورت درمان دیرهنگام می‌تواند مرگبار باشد، اما آنتی‌بیوتیک‌ها در صورت تجویز سریع معمولاً مؤثرند.

وزارت خارجه آمریکا از مقام‌های روس خواسته است اطلاعات دقیق را «سریع و شفاف» منتشر کنند و در عین حال یادآور شده که طاعون در صورت آغاز زودهنگام درمان، با آنتی‌بیوتیک‌های رایج قابل درمان است.

رادیو فردا</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T15:47:46+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>روبیو: حکومت ایران باید پول خود را صرف مردمش می‌کرد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130080/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130080/#When:14:44:02Z</guid>
      <description>روبیو: حکومت ایران باید پول خود را صرف مردمش می‌کرد</description>
      <description>وزیر خارجه آمریکا می‌گوید تهران فرصت‌های متعددی برای دستیابی به توافق درباره برنامهٔ هسته‌ایش داشته، اما از آن بهره نبرده است.

مارکو روبیو روز چهارشنبه ۱۵ مهر در کنفرانس خبری مشترک با یورگوس گراپتریتیس، وزیر خارجه یونان، در آتن گفت: «ایران نمی‌تواند سلاح هسته‌ای داشته باشد. موضوع ساده است، تمام، ختم کلام».

او اظهار داشت: ایران هرگز اجازه نخواهد یافت به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند و تأکید کرد که جلوگیری از این امر، برای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، یک خط قرمز است.


وزیر خارجه آمریکا، رهبران ایران را مسئول مشکلات اقتصادی کشور دانست و حکومت جمهوری اسلامی را متهم کرد که به‌جای بهبود شرایط زندگی مردم، منابع خود را صرف حزب‌الله، حماس، شبه‌نظامیان عراقی و حوثی‌ها کرده است.

او گفت: «آن‌ها باید پولشان را صرف مردم خود می‌کردند، اما در عوض آن را خرج تروریسم و سلاح کردند».

روبیو در پاسخ به این پرسش که آیا واشینگتن آماده است سطحی از غنی‌سازی اورانیوم توسط ایران را بپذیرد یا نه، از بیان این‌که چه سطحی از غنی‌سازی ممکن است قابل قبول باشد، خودداری کرد و در عوض گفت هر توافقی باید تضمین کند که ایران «هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت».

او گفت: «موضع ما همین است. دلیل آغاز این ماجرا نیز همین بوده است».

وزیر خارجه آمریکا همچنین تهران را متهم کرد که تلاش داشته آن‌قدر زرادخانه متعارف عظیمی بسازد که در نهایت اقدام آمریکا یا متحدانش علیه برنامهٔ هسته‌ای ایران دشوار شود.

روبیو گفت: «آنچه ایران در پی آن بود، ایجاد یک توان متعارف چنان عظیم بود که دست‌نیافتنی شود». او افزود اقدام نظامی آمریکا، ایران را به‌شدت تضعیف کرده، از جمله با نابود کردن یا از کار انداختن بخش بزرگی از توان پهپادی و موشکی و نیز نیروی دریایی و هوایی این کشور.

وزیر خارجه آمریکا تصریح کرد: «امروز از نظر نظامی، آن‌ها بسیار ضعیف‌تر از گذشته‌اند».

توان نظامی ایران در جریان درگیری‌ها به‌طور قابل توجهی تضعیف شده، هرچند تهران همچنان از توان موشکی و پهپادی برخوردار است. با این حال، وضعیت کنونی برنامهٔ هسته‌ای ایران همچنان به‌سختی قابل ارزیابی است؛ موضوعی که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز با اشاره به دسترسی محدود ناظران بین‌المللی بر آن تأکید کرده است.

ایران در آستانهٔ «سقوط آزاد»

آقای روبیو همچنین تصویری از ایران ارائه داد که به گفته او، با یک بحران اقتصادی رو به وخامت دست به گریبان است و گفت اقتصاد این کشور به سمت «سقوط آزاد کامل» پیش می‌رود.

او به بازگشایی تنگه هرمز و ادامه جریان نفت از این آبراه راهبردی اشاره کرد و گفت تهران کنترل این گذرگاه حیاتی را از دست داده است.

هرچند ارسال محموله‌های نفتی از تنگه هرمز از سر گرفته شده است، اما رفت‌وآمد در این تنگه همچنان با اختلال همراه است و ایران همچنان تأکید دارد که بازگشایی کامل آن منوط به تحقق شروطی است که برای واشینگتن تعیین کرده است.


رادیو فردا</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T14:44:02+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>بهاره آقایی، وکیل دادگستری، به ۲۰ سال حبس محکوم شد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130074/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130074/#When:14:11:53Z</guid>
      <description>بهاره آقایی، وکیل دادگستری، به ۲۰ سال حبس محکوم شد</description>
      <description>بهاره آقایی، وکیل دادگستری، به اتهام‌هایی از جمله «تبلیغ علیه نظام»، شرکت در اعتراضات و کمک به خانواده‌های جاویدنام‌ها به ۲۰ سال حبس محکوم شده است.

اطلاعات اختصاصی رسیده به دادبان درباره آخرین وضعیت این وکیل دادگستری حاکی است که بهاره آقایی در جریان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، با انتشار استوری در شبکه‌های اجتماعی از حضور در تجمعات و اعتراضات حمایت می‌کرد و دیگران را نیز به حضور در خیابان تشویق می‌کرد. او همچنین به خانواده‌های دادخواه و خانواده‌های جاویدنام‌ها کمک می‌کرد.

بر اساس این اطلاعات، آقایی در مراسم چهلم جاویدنام سپهر شکری نیز حضور داشته و در این مراسم شعار داده بود. ماموران حاضر در مراسم از او فیلم و عکس تهیه کرده بودند.

بر اساس این گزارش، شامگاه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵، حدود ساعت ۱۰ شب، ۱۰ مامور، شامل یک زن و ۹ مرد، به منزل بهاره آقایی مراجعه کردند و ضمن تفتیش خانه، تلفن‌های همراه و دیگر وسایل الکترونیکی خانواده را با خود بردند.

پس از این بازداشت، خانواده و نزدیکان بهاره آقایی حدود دو هفته از وضعیت و محل نگهداری او اطلاعی نداشتند تا اینکه او پس از این مدت با خانواده تماس گرفت و گفت حالش خوب است.

بر اساس اطلاعات دادبان، پس از گذشت حدود یک ماه و با پیگیری‌های خانواده، مشخص شد پرونده او در کدام شعبه بازپرسی قرار دارد. با این حال، آقایی در دوران بازداشت برای مدتی در بازداشتگاه اطلاعات نگهداری می‌شده و بازپرسی‌های پرونده نیز بدون اطلاع‌رسانی کافی به خانواده انجام می‌شده است. او تا پیش از انتقال به زندان قرچک ورامین، تنها یکی دو بار با خانواده تماس گرفته و از وضعیت خود خبر داده بود.

همچنین، قاضی پرونده با بهاره آقایی برخورد خصمانه‌ای داشته است. دلیل این برخورد، انتشار یک استوری درباره قاضی پرونده عنوان شده است. 

آقایی پیش از بازداشت درباره این قاضی در صفحه مجازی خود و احکام سنگین علیه معترضان و زندانیان استوری‌هایی منتشرکرده بود.

بهاره آقایی اکنون در زندان قرچک ورامین محبوس است و به ۲۰ سال حبس محکوم شده است.

دادبان تأکید می‌کند صدور احکام سنگین علیه وکلا و شهروندان به دلیل فعالیت‌های مدنی و حمایت از خانواده‌های دادخواه، با حق آزادی بیان و اصول دادرسی عادلانه در تعارض است.


دادبان</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T14:11:53+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>خطرات تنگه هرمز دستمزد کاپیتان‌های نفتکش را به سطح بی‌سابقه‌ای رساند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130079/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130079/#When:13:36:16Z</guid>
      <description>خطرات تنگه هرمز دستمزد کاپیتان‌های نفتکش را به سطح بی‌سابقه‌ای رساند</description>
      <description>در حالی که مالکان کشتی‌ها برای تداوم تردد شناورها از یکی از خطرناک‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان تلاش می‌کنند، به کاپیتان‌های نفتکش‌هایی که از تنگه هرمز عبور می‌کنند، پیشنهاد حقوق ماهانه تا سقف ۱۰۰ هزار دلار به همراه پاداش ۵۰ هزار دلاری برای هر بار عبور داده می‌شود.

روزنامه فایننشال تایمز روز چهارشنبه گزارش داد که این بسته‌های پرداختی فوق‌العاده در شرایطی ارائه می‌شوند که ایران حملات خود به کشتی‌رانی را تشدید کرده و تولیدکنندگان نفت در خلیج فارس به دنبال حفظ جریان صادرات نفت خام از طریق این تنگه هستند.

افزایش دستمزد خدمه، بخشی از رشد گسترده‌تر هزینه‌های انتقال نفت از طریق تنگه هرمز است. به گزارش فایننشال تایمز، نرخ کرایه حمل‌ونقل محموله‌ها در این تنگه در هفته جاری به حدود ۱.۳ میلیون دلار در روز رسیده است؛ این در حالی است که رقم مذکور در سال گذشته بین ۲۰ تا ۵۰ هزار دلار در روز بود.

در شرایط عادی، کاپیتان‌های نفتکش ماهانه حدود ۱۵ هزار دلار درآمد دارند، در حالی که درآمد ملوانان عادی ممکن است به حداقل ۱۵۰۰ دلار برسد. خدمه هنگام فعالیت در جنوب دریای سرخ و دریای عمان، دو برابر حقوق معمول خود را دریافت می‌کنند. در جریان عبور واقعی از تنگه هرمز، ملوانان عادی می‌توانند چهار تا شش برابر دستمزد معمول خود را دریافت کنند.

بیشتر سفرها از طریق این تنگه به ​​صورت عملیات رفت‌وبرگشت (شاتل) انجام می‌شود و نفتکش‌های اختصاصی، سفرهای مکرری را صورت می‌دهند. این امر به خدمه امکان می‌دهد تا ماه‌ها از نرخ‌های بالاتر درآمد کسب کنند، اما در عین حال آن‌ها را در معرض تهدید مداوم حملات موشکی و پهپادی قرار می‌دهد.

میزان این خطرات در هفته‌های اخیر به شدت افزایش یافته است. فایننشال تایمز گزارش داد که به گفته شرکت امنیت دریایی «ونگارد» (Vanguard)، از ۲۰ سپتامبر تاکنون دست‌کم ۱۴ حمله در منطقه هرمز رخ داده است که شامل هدف قرار گرفتن چهار کشتی از روز شنبه می‌شود.

بر اساس گزارش فایننشال تایمز، سازمان بین‌المللی دریانوردی ثبت کرده است که از زمان آغاز درگیری‌ها در ۲۸ فوریه، دست‌کم ۹۳ کشتی مورد حمله قرار گرفته و ۲۴ دریانورد نیز جان خود را از دست داده‌اند.

جهش هزینه‌های حمل‌ونقل و بیمه

دستمزد خدمه تنها بخشی از هزینه‌های رو به افزایش انتقال نفت خام خلیج فارس است. یک نفت‌کش بسیار بزرگ (VLCC) معمولی می‌تواند حدود ۲ میلیون بشکه نفت حمل کند و خدمه‌ای تا سقف ۳۵ نفر دارد. ورود به خلیج [فارس]، بارگیری نفت خام و خروج مجدد، معمولاً حدود چهار روز طول می‌کشد.

در حال حاضر تنها تعداد محدودی از کشتی‌ها حاضر به انجام این سفر هستند. برخی نفت‌کش‌ها محموله خود را به آب‌های نزدیک فجیره در دریای عمان می‌برند؛ جایی که بار برای انتقال به مقصد نهایی، به کشتی‌های دیگر منتقل می‌شود.

مالکان کشتی‌ها همچنین مبالغ بسیار بالاتری را بابت حق بیمه ریسک جنگ می‌پردازند. به گفته کارگزاران بیمه که در گزارش «فایننشال تایمز» به آن‌ها استناد شده است، نفت‌کش‌های فعال در این منطقه حق بیمه‌ای معادل ۶ تا ۱۰ درصد ارزش بدنه کشتی پرداخت می‌کنند. برای یک ابرنفت‌کش، این رقم می‌تواند به معنای هزینه‌ای تا سقف ۲۰ میلیون دلار برای یک سفر به داخل خلیج [فارس] باشد.

هزینه سوخت نیز بر فشارها می‌افزاید. بر اساس داده‌های آژانس گزارش قیمت «آرگوس» (Argus)، قیمت سوخت مورد استفاده ابرنفت‌کش‌ها در فجیره، روز دوشنبه به ۶۸۶ دلار در هر تن رسید که نسبت به سال گذشته ۶۷ درصد افزایش نشان می‌دهد.

نتیجه این وضعیت، افزایش شدید هزینه حمل هر محموله است؛ آن هم پیش از آنکه نفت خام به مقصد نهایی خود برسد.

دریانوردان با انتخابی دشوار روبرو هستند

هدف از پرداخت دستمزدهای بالاتر، جبران خطرات برای خدمه است، اما برخی دریانوردان می‌گویند که این پول اضافی لزوماً به معنای داوطلبانه بودن سفرها نیست.

مانوج یاداو، دبیرکل «اتحادیه دریانوردان پیشرو هند»، به فایننشال تایمز گفت که مالکان کشتی‌ها بسته‌های حقوقی کلانی پیشنهاد می‌دهند، اما در برخی موارد، خدمه‌ای را که تمایلی به عبور از منطقه خطر ندارند، تحت فشار می‌گذارند.

اسکات برگرون، مدیر اجرایی شرکت حمل‌ونقل دریایی «اولدندورف کریرز» (Oldendorff Carriers)، در کنفرانس کشتیرانی بریتانیا اظهار داشت که کشتی‌ها و خدمه آن‌ها هدف قرار می‌گیرند و این موضوع به واقعیتی جدید برای این صنعت تبدیل شده است.

اکنون بیشتر کشتی‌ها برای کاهش خطر هدف قرار گرفتن، شب‌هنگام و با خاموش کردن تجهیزات ارسال سیگنال جی‌پی‌اس (GPS) از تنگه هرمز عبور می‌کنند. نیروی دریایی ایالات متحده نیز قابلیت‌های دفاعی هوایی را در نزدیکی مسیرِ واقع در امتداد سواحل عمان مستقر کرده است.

شرکت «ویندوارد» (Windward) برآورد کرده است که در تاریخ ۴ اکتبر، تنها ۱۳ کشتی از این تنگه عبور کرده‌اند؛ رقمی که نسبت به ۲۴ کشتی در هفته پیش از آن، کاهش نشان می‌دهد. پیش از آغاز درگیری‌ها، روزانه حدود ۱۳۵ کشتی از تنگه هرمز عبور می‌کردند که حامل تقریباً یک‌پنجم از ذخایر نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) جهان بودند.

اهمیت تنگه هرمز برای قیمت نفت

این اختلالات موجب توقف کامل صادرات نفت خلیج فارس نشده است. داده‌های شرکت «کپلر» (Kpler) که توسط فایننشال تایمز نقل شده، نشان می‌دهد که مجموع جریان نفت خلیج فارس به سطحی نزدیک به دوران پیش از درگیری بازگشته است؛ هرچند حجم نفت عبوری از خودِ تنگه هرمز همچنان حدود یک‌سوم کمتر از سطح پیش از جنگ باقی مانده است. بخشی از محموله‌ها از طریق خطوط لوله و مسیرهای دیگر تغییر مسیر داده‌اند.

با این حال، تداوم این جریان‌ها اکنون مستلزم پرداخت مبالغی به‌مراتب بالاتر به خدمه، مالکان کشتی‌ها، شرکت‌های بیمه و تأمین‌کنندگان سوخت است.

این مسئله باعث شده است که وضعیت امنیتی تنگه هرمز به متغیری روزبه‌روز مهم‌تر برای بازار جهانی نفت تبدیل شود. در صورت تشدید حملات یا کاهش تمایل خدمه به عبور از این مسیر، هزینه حمل‌ونقل نفت خام خلیج فارس ممکن است حتی بدون کاهش متناسب در تولید نفت، باز هم افزایش یابد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T13:36:16+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>یک تالار پذیرایی در قم پس از حضور علی دایی و همسرش پلمب شد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130070/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130070/#When:10:24:42Z</guid>
      <description>یک تالار پذیرایی در قم پس از حضور علی دایی و همسرش پلمب شد</description>
      <description>هرانا: تالار پذیرایی کهکشان غدیر در قم، پس از حضور علی دایی و همسرش بدون حجاب اجباری در یک همایش و به دلیل آنچه «هنجارشکنی» عنوان شده، پلمب و برای عوامل برگزار کننده برنامه نیز پرونده قضایی تشکیل شد.

پلمب این واحد صنفی به دستور دادستان قم صورت گرفته است و همچنین برای عوامل برگزار کننده همایش مذکور نیز پرونده قضایی تشکیل شده است.

در سال ۱۴۰۴، بر اساس آماربرداری سالانه مرکز آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دست‌کم ۱۹۱ مورد پلمپ اماکن تجاری و صنفی گزارش شده است. این پلمب‌ها عمدتاً به دلایل غیرصنفی از جمله ارائه خدمات در ماه رمضان، رعایت مسائل مربوط به حجاب اجباری و ارائه خدمات در ایام سوگواری مذهبی انجام شده است، نه به دلیل تخلفات صنفی. این آمار نمایانگر افزایش مداخلات و نظارت‌های نهادهای قضایی و امنیتی بر فعالیت‌های تجاری و صنفی است که تأثیرات قابل توجهی بر آزادی‌های فردی و اجتماعی به همراه دارد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T10:24:42+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>پاسخ منفی قطری‌ها به استقلال برای پرواز مستقیم</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130069/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130069/#When:10:18:10Z</guid>
      <description>پاسخ منفی قطری‌ها به استقلال برای پرواز مستقیم</description>
      <description>باشگاه استقلال به دلیل بسته بودن پروازهای مستقیم به سمت قطر، از کنفدراسیون فوتبال آسیا و فدراسیون فوتبال قطر خواسته بود تا شرایطی فراهم کنند که اعضای تیم استقلال برای دیدار با الغرافه قطر در مسابقات لیگ نخبگان آسیا با پرواز مستقیم به دوحه برسند.

همزمان فدراسیون فوتبال ایران نیز در نامه‌ای به فدراسیون قطر خواهان همکاری با نماینده ایران شده بود. کنفدراسیون فوتبال آسیا در جواب درخواست استقلال اعلام کرد باید مراتب از باشگاه الغرافه قطر پیگیری شود.

در ابتدا پالس‌های مثبتی از سوی فدراسیون فوتبال قطر و باشگاه الغرافه داده شد و تصور می‌شد که اعضای تیم استقلال با پرواز مستقیم به دوحه قطر سفر کنند. حتی شماره پرواز و اسامی اعضای تیم نیز گرفته شد، اما به مرور زمان خبری از پیگیری‌های بعدی از سوی قطری‌ها نشد.

باشگاه استقلال دوشنبه در ایمیل دیگر به باشگاه الغرافه خواهان مشخص شدن مسیر پروازی شد که باشگاه قطری اعلام کرد به دلیل محدودیت‌ها روی پروازهای ایرانی، امکان همکاری وجود ندارد. پاسخ قطری‌ها برنامه‌های باشگاه استقلال را بهم ریخت و حالا مسئولان این باشگاه به دنبال سفر به نجف عراق در روز شنبه آینده هستند تا از آنجا راهی دوحه شوند.

اگر استقلال بخواهد راهی نجف شود، پس از مسافت ۹۰ دقیقه‌ای، احتمالاً چند ساعتی در فرودگاه نجف معطل خواهد شد و سپس با پرواز دیگری به قطر سفر خواهند کرد. 

دیدار الغرافه &#45; استقلال در هفته دوم لیگ نخبگان آسیا ساعت ۲۱:۴۵ دوشنبه ۲۰ مهرماه برگزار می‌شود. 

فرارو</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T10:18:10+00:00</dc:date>
    </item>




    <item><align="right">
      <title>آن کارسون برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۲۶ شد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-08_1224/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-08_1224/#When:10:24:34Z</guid>
      <description>هیئت داوران جوائز نوبل روز پنج‌شنبه اعلام کرد که آن کارسون، شاعر و نویسنده کانادایی، جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۲۶ را «به پاس آثار جسورانه و نوآورانه‌اش که در گفتگویی بازیگوشانه با سنت کلاسیک، اشکال جدیدی برای ادبیات معاصر پدید آورده‌اند» از آن خود کرد.</description>
      <description>سایمون جانسون و یوهان آلاندر / خبرگزاری رویترز / ۸ اکتبر ۲۰۲۶

آکادمی سوئد روز پنج‌شنبه اعلام کرد که آن کارسون، شاعر و نویسنده کانادایی، جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۲۶ را «به خاطر مجموعه آثار جسورانه و خلاقانه‌اش که در گفتگویی بازیگوشانه با سنت کلاسیک، اشکال جدیدی برای ادبیات معاصر پدید آورده است» از آن خود کرد.

اینگرید کارلبرگ، دبیر دائمی این آکادمی که متولی اهدای جایزه‌ای به ارزش ۱۲ میلیون کرون سوئد (۱.۲ میلیون دلار) است، گفت: «او بسیار غافلگیر شد.»

«فرصت زیادی برای صحبت نداشتیم و تنها چیزی که توانست به من بگوید این بود که در حال حاضر در ایسلند به سر می‌برد و دارد به صدای باد گوش می‌دهد.»

آثار کارسون اغلب ترکیبی از شعر، نثر، گفتگو و ترجمه است که در قالب‌هایی فراتر از ژانرهای معمول ارائه می‌شود. این نویسنده ۷۶ ساله که متولد تورنتو است، از سال ۲۰۲۲ تابعیت ایسلند را نیز دریافت کرده و در سال‌های اخیر زمان قابل‌توجهی را در این جزیره واقع در منطقه قطب شمال گذرانده است.

او به خاطر ترجمه‌هایش از ادبیات کلاسیک یونان شهرت بسیاری دارد؛ ترجمه‌هایی که تأثیر عمیقی بر آثار او گذاشته‌اند؛ آثاری که طیف وسیعی را از متن اپرا (لیبرتو) گرفته تا نقد ادبی و رمان‌های منظوم &#45; همچون «زندگینامه سرخ» (Autobiography of Red) محصول سال ۱۹۹۸ &#45; در بر می‌گیرد.

آکادمی اعلام کرد: «تقریباً تمام تولیدات ادبی او بر نقطه تلاقی میان وسواسِ یک زبان‌شناس (فیلولوژ) نسبت به واژگان و اشتیاقِ یک شاعر برای دستیابی به معنایی تازه، متمرکز بوده است.»

«او خود ریشه‌شناسی (اتیمولوژی) کلمات را نقطه آغازین تمام آثارش دانسته است. ترجمه‌های او از یونانی کلاسیک را می‌توان به نوبه خود آثاری مستقل و اصیل به شمار آورد.»

نمونه‌ای از سبک او را می‌توان در اثر «نورما جین بیکرِ تروآ» (Norma Jeane Baker of Troy) محصول سال ۲۰۱۹ مشاهده کرد؛ یک اثر اجرایی (پرفورمنس) که داستان «هلنِ تروآ» در نمایشنامه «هلن» اثر اوریپید را با زندگی مریلین مونرو درمی‌آمیزد.

آکادمی همچنین توانایی او را در کاوشِ «امکاناتِ نوشتن» ستود؛ فرآیندی که در آن «طرح‌واره ادبی» (literary sketch) برای او ارزش و اهمیتی ویژه یافته است. در این بیانیه آمده است: «نمونه بارز این امر، اثر &#8220;فلوت&#8221; (۲۰۱۶) است؛ مجموعه‌ای متشکل از ۲۲ کتابچه (چپ‌بوک) با موضوعات گوناگون که می‌توان آن‌ها را به هر ترتیبی مطالعه کرد.»

زندگی بدون پروست

آکادمی اعلام کرد که کتاب «زندگی‌نامه سرخ» (Autobiography of Red) — که اغلب به عنوان بزرگ‌ترین اثر کارسون شناخته می‌شود — توانایی او را در «احیای سنت ادبی کلاسیک» به نمایش می‌گذارد. او در این کتاب، پرسش‌های دیرینه‌ای را بازکاوی می‌کند؛ از جمله این‌که: «وقتی عاشق کسی می‌شوید که سرانجام شما را نابود خواهد کرد، چه پیش می‌آید؟»

کارسون با بهره‌گیری از الهام‌بخش‌های مدرن‌تر، در کتاب خود با عنوان «تمرین آلبرتین» (The Albertine Workout) به شخصیت «آلبرتین» — یکی از معشوقه‌های «مارسل» (راوی داستان) در رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» اثر مارسل پروست — پرداخته است.


آن کارسون در سال ۱۹۹۸

کارسون هفت سال را صرف خواندن شاهکار پروست کرده بود و در مصاحبه‌ای با شبکه «سی‌بی‌سی رادیو وان» کانادا در سال ۲۰۱۶ گفت که پس از پایان کتاب دچار علائم «خماری» (یا فقدان ناشی از دوری از اثر) شده است؛ امری که او را بر آن داشت تا برای تداوم آن تجربه، کتاب «تمرین آلبرتین» را بنویسد.

او گفت: «تصور می‌کنید زندگی پس از پروست ادامه می‌یابد، اما همه‌چیز بسیار خاکستری و بی‌روح به نظر می‌رسد.»

کارسون پس از تشخیص ابتلا به بیماری پارکینسون، در دهه هفتاد زندگی‌اش شروع به یادگیری بوکس کرد. این ورزش به عنوان یک روش درمانی توصیه می‌شود، زیرا به تقویت هماهنگی چشم و دست و همچنین رعایت توالی و ترتیب حرکات کمک می‌کند.

او در مصاحبه‌ای در جشنواره ادبی «لوئیزیانا» در دانمارک (۲۰۲۴) درباره تأثیر این بیماری بر دست‌خط خود چنین گفت: «از روی شرم، پاراگراف‌های کامل را خط می‌زنم و پاک می‌کنم... شرمِ داشتنِ دست‌خطی بد.»

کارسون که سابقه تدریس ادبیات کلاسیک در دانشگاه‌های کانادا و ایالات متحده را دارد، می‌گوید خود را به همان اندازه که هنرمندی ادبی می‌داند، هنرمندی تجسمی نیز به شمار می‌آورد.

او در مصاحبه با شبکه سی‌بی‌سی گفت: «من سرودن شعر را همچون ساختن یک شیء می‌بینم. همیشه آن‌ها را بیشتر به چشم طراحی می‌دیده‌ام تا متن؛ طراحی‌هایی که البته به واسطه ماهیت زبان، امکان ورود فیزیکی به فضای آن‌ها نیز وجود دارد.» کارسون از بخت‌های اصلی امسال بود

به گفته مؤسسه شرط‌بندی «لادبروکس» (Ladbrokes)، کارسون یکی از نامزدهای اصلی دریافت جایزه امسال بود. او اکنون در زمره چهره‌های برجسته‌ای همچون الکساندر سولژنیتسین، آلیس مونرو و ارنست همینگوی قرار می‌گیرد؛ جایزه‌ای که اهدای آن اغلب موجب اختلاف‌نظر میان دوستداران ادبیات می‌شود.

این آکادمی به دلیل نادیده گرفتن غول‌های ادبی ۱۲۰ سال اخیر، نظیر لئو تولستوی، ویرجینیا وولف و خورخه لوئیس بورخس، به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است؛ همچنین به خاطر بی‌توجهی به نویسندگان آمریکایی (با وجود اهدای جایزه به باب دیلن، خواننده و ترانه‌سرا، در سال ۲۰۱۶) و نیز انتخاب‌های مبهم و دور از ذهن، هدف انتقاد بوده است.

در مقابل، مدافعان آکادمی به انتخاب‌های محبوبی همچون گابریل گارسیا مارکز کلمبیایی در سال ۱۹۸۲ و دوریس لسینگ در سال ۲۰۰۷ اشاره می‌کنند و استدلال دارند که بخشی از وظیفه این نهاد، برجسته کردن سنت‌های ادبی کمتر شناخته‌شده است.

جایزه سال گذشته به لاسلو کراسناهورکایی، نویسنده مجارستانی، تعلق گرفت.

جوایز نوبل که بر اساس وصیت‌نامه آلفرد نوبل، مخترع دینامیت و تاجر سوئدی، پایه‌گذاری شده‌اند، از سال ۱۹۰۱ به دستاوردهای برجسته در زمینه‌های ادبیات، علوم و صلح اهدا می‌شوند.

جایزه ادبیات، چهارمین جایزه نوبل امسال بود که در این هفته اعلام شد؛ پیش از آن، برندگان جوایز پزشکی، فیزیک و شیمی معرفی شده بودند. برنده جایزه صلح نیز روز جمعه در اسلو اعلام خواهد شد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-08T10:24:34+00:00</dc:date>

    </item>

    <item><align="right">
      <title>سوریه ارائه کمک نظامی به عربستان را بررسی می‌کند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-07_2159/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-07_2159/#When:19:59:48Z</guid>
      <description>یک مقام آمریکایی و یک مقام نظامی سوری که در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند، گفتند که سوریه در حال بررسی دقیق ارائه کمک‌های نظامی به متحد کلیدی خود، عربستان سعودی، در بحبوحه تشدید جنگ علیه حوثی‌های مورد حمایت ایران در یمن است.</description>
      <description>تیمور ازهری / خبرگزاری رویترز / ۷ اکتبر ۲۰۲۶

یک مقام آمریکایی و یک مقام نظامی سوری که در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند، گفتند که سوریه در حال بررسی دقیق ارائه کمک‌های نظامی به متحد کلیدی خود، عربستان سعودی، در بحبوحه تشدید جنگ علیه حوثی‌های مورد حمایت ایران در یمن است.

این منابع اظهار داشتند که گزینه‌های مورد بررسی شامل کمک‌های تدافعی برای محافظت از پادشاهی در برابر حملات، یا اعزام نیرو با توان تهاجمی برای کمک به نیروهای یمنیِ تحت حمایت عربستان جهت نبرد با حوثی‌هاست.

مقام آمریکایی گفت که عربستان سعودی از سوریه درخواست کرده است تا نیروهایی را برای مبارزه با حوثی‌ها اعزام کند.

در پاسخ به درخواست اظهار نظر از سوی وزارت امور خارجه سوریه، یک دیپلمات سوری گفت که سوریه در برابر حملات حوثی‌ها قاطعانه در کنار عربستان سعودی ایستاده است، اما تمرکز اصلی دولت بر اولویت‌های داخلی، مانند بازسازی پس از جنگ داخلی کشور، قرار دارد.

این دیپلمات در بیانیه‌ای گفت: «چنانچه عربستان سعودی درخواست هرگونه همکاری نظامی یا تبادل تخصص داشته باشد، این امر صرفاً از طریق مجاری رسمی و در چارچوب توافق‌نامه‌های دوجانبه حاکم بر روابط میان دو کشور برادر انجام خواهد شد.»

دفتر رسانه‌ای دولت عربستان و وزیر اطلاع‌رسانی یمن به درخواست‌ها برای اظهار نظر پاسخی ندادند.

عربستان سعودی در پی هفته‌ها حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها به این پادشاهی، برای دریافت حمایت‌های تدافعی و تهاجمی در جنگی تازه علیه این گروه، از طیف وسیعی از کشورها، از ایالات متحده گرفته تا اروپا و خاورمیانه، درخواست کمک کرده است.

این جنگ در میدان نبرد توسط ترکیبی از نیروهای دولتی یمن و با پشتیبانی هوایی عربستان هدایت می‌شود. آن‌ها از زمان آغاز این عملیات در روز دوشنبه، پیشروی‌های محدودی داشته‌اند.

احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه، روز سه‌شنبه سفری رسمی به ریاض داشت و با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان (معروف به MbS)، دیدار کرد. به گفته مقام آمریکایی، او در کنار سایر مسائل، درباره احتمال ارائه کمک‌های نظامی سوریه به این پادشاهی نیز گفتگو کرد. تصاویر پخش‌شده توسط رسانه‌های دولتی سوریه نشان می‌دهد که خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان و برادر ولیعهد (که مسئولیت پرونده یمن را بر عهده داشته است)، او را تا هواپیمایش بدرقه کرده است.

احتمال تشدید تنش‌ها با همسایگان در پی اعزام نیرو

در سال‌های گذشته، جنگجویان سوریِ متعلق به گروه‌های مخالف که در جریان جنگ داخلی با بشار اسد، رهبر پیشین، جنگیده بودند، به عنوان مزدور در درگیری‌های دیگر — به‌ویژه مناقشه داخلی لیبی و جنگ روسیه و اوکراین — به کار گرفته شده‌اند.

اما برای دمشق، هرگونه اعزام احتمالی نیرو با خطراتی همراه است.

شبه‌نظامیانی که بدنه اصلی مخالفان مسلح را تشکیل می‌دادند، اکنون تحت فرمان دولت نوپای سوریه هستند؛ دولتی که سیاست پرهیز از درگیری (از جمله جنگ احتمالی با ایران) را در پیش گرفته تا بر بازسازی کشور پس از ۱۴ سال جنگ داخلی تمرکز کند.

این دولت همچنان در تلاش است تا ارتش خود را با ادغام گروه‌های شبه‌نظامی مختلف — که پیش‌تر بخشی از ائتلاف شورشیانِ سرنگون‌کننده اسد بودند و شامل بسیاری از اسلام‌گرایان تندروی سنی و جنگجویان خارجی می‌شدند — سازماندهی کند و هم‌زمان تنش‌ها با اقلیت‌ها، از جمله علوی‌ها (فرقه‌ای منشعب از تشیع که اسد نیز به آن تعلق دارد) را مهار نماید.

به گفته یک مقام آمریکایی، درگیری میان این ارتش و حوثی‌ها — که آن‌ها نیز پیرو شاخه‌ای از اسلام شیعی هستند — می‌تواند پیامدهای مذهبی تفرقه‌انگیزی داشته باشد؛ موضوعی که رهبری سوریه و شرکای غربی‌اش خواهان پرهیز از آن هستند.

به همین دلیل است که دمشق پیش‌تر درخواست آمریکا برای کمک به مبارزه با حزب‌الله لبنان را رد کرده بود.

مشارکت در نبرد علیه حوثی‌های تحت حمایت ایران نیز ممکن است از سوی ایران و متحدانش — یعنی حزب‌الله لبنان و شبه‌نظامیان عراقی — به عنوان اقدامی خصمانه تلقی شود؛ گروه‌هایی که این شورشیانِ سابقِ حاکم‌بر&#45;سوریه، سابقه‌ای از درگیری با آن‌ها دارند.

اشتیاق برای نشان دادن حمایت

در عین حال، «شرع» مشتاق است حمایت کشورش را از عربستان سعودی و محمد بن سلمان (MbS) نشان دهد؛ کسی که نقشی تعیین‌کننده در کمک به این جهادیِ سابق برای کسب مشروعیت بین‌المللی ایفا کرد، از جمله با میانجی‌گری برای برگزاری دیداری در مه ۲۰۲۵ میان شرع و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا. این مقام آمریکایی اظهار داشت که عربستان سعودی کمک‌های مالی نیز در اختیار سوریه قرار داده است و ابراز حمایت از سوی سوریه می‌تواند منجر به افزایش این کمک‌ها شود.

اچ. ای. هلیِر، پژوهشگر ارشد «مؤسسه خدمات متحد سلطنتی» (RUSI) در لندن، گفت: «اگر سوریه تعداد بسیار اندکی از نیروهای پدافندی را برای حفاظت از مقدس‌ترین اماکن جهان اسلام اعزام کند و هم‌زمان پشتیبانی فنی برای مقابله با پهپادهای مهاجم ارائه دهد، این اقدام از نظر نمادین بسیار مثبت و حائز اهمیت خواهد بود.»

وی افزود: «اما هرگونه اقدامی فراتر از این سطح، به‌ویژه در زمینه اعزام نیروی زمینی سوریه، به گمان من مسئله‌ای کاملاً متفاوت خواهد بود؛ اقدامی که با توجه به اولویت‌های داخلی سوریه، دمشق از آن پرهیز خواهد کرد.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T19:59:48+00:00</dc:date>

    </item>

    <item><align="right">
      <title>حزب‌الله ۲۰۰ میلیون دلار از ایران دریافت کرده است</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-07_1826/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-07_1826/#When:16:26:08Z</guid>
      <description>دو منبع آگاه از این انتقال وجه به رویترز گفتند که حزب‌الله ۲۰۰ میلیون دلار از ایران برای کمک به آوارگان لبنانیِ ناشی از جنگ امسال با اسرائیل دریافت کرده است؛ این نخستین کمک قابل‌توجه این گروه به هوادارانی است که بیشترین آسیب را از این درگیری متحمل شده‌اند.</description>
      <description>لیلا بسام و مایا جبلی / خبرگزاری رویترز / ۷ اکتبر ۲۰۲۶

دو منبع آگاه از این انتقال وجه به رویترز گفتند که حزب‌الله ۲۰۰ میلیون دلار از ایران برای کمک به آوارگان لبنانیِ ناشی از جنگ امسال با اسرائیل دریافت کرده است؛ این نخستین کمک قابل‌توجه این گروه به هوادارانی است که بیشترین آسیب را از این درگیری متحمل شده‌اند.

به گفته این منابع، حزب‌الله این پول نقد را ماه گذشته دریافت کرد؛ آن هم با وجود تشدید فشارهای اقتصادی آمریکا بر ایران و افزایش دشواری‌ها در رساندن وجوه مالی به متحد لبنانیِ تهران.

آن‌ها اظهار داشتند که واسطه‌های انتقال این پول، کارمزدی ۲۰ درصدی دریافت کردند که نشان‌دهنده خطرات ناشی از تعامل با این گروه است. یکی از منابع گفت که این رقم، چهار برابرِ کارمزد معمول بوده است.

یک مقام حزب‌الله در پاسخ به درخواست اظهار نظر، بدون اشاره به جزئیات درباره منبع تأمین مالی، گفت که مبلغی تأمین شده و برنامه توزیع آن در روزهای آینده اعلام خواهد شد.

وزارت امور خارجه ایران، نمایندگی دائم ایران در ژنو، وزارت خزانه‌داری آمریکا و دولت لبنان بلافاصله به درخواست‌ها برای اظهار نظر پاسخ ندادند.

بمباران و تهاجم اسرائیل به لبنان باعث آوارگی صدها هزار نفر از پایگاه اجتماعی شیعیانِ حزب‌الله شد؛ این اتفاق پس از آن رخ داد که این گروه در تاریخ ۲ مارس در حمایت از ایران وارد جنگ منطقه‌ای شد.

با این حال، آوارگان تاکنون کمک ناچیزی از حزب‌الله دریافت کرده‌اند؛ گروهی مسلح که در سال ۱۹۸۲ توسط سپاه پاسداران ایران تأسیس شد، از سال ۲۰۲۴ تاکنون در دو جنگ متحمل ضربات سنگینی از سوی اسرائیل شده و از سوی واشنگتن به عنوان یک گروه تروریستی شناخته می‌شود.

کمک به ۵۰ هزار خانواده

منابع مذکور گفتند که حزب‌الله از این بودجه برای پرداخت مبلغ اولیه ۳۰۰۰ دلار به هر خانواده استفاده خواهد کرد و اولویت با کسانی است که روستاهایشان ویران شده یا به دلیل اشغالگری اسرائیل غیرقابل دسترسی است. به گفته یکی از منابع، شمار این خانواده‌ها حدود ۵۰ هزار مورد است.

ایران در طول سال‌های تحریم‌های فلج‌کننده آمریکا، همچنان به حمایت مالی از حزب‌الله ادامه داده است؛ به گفته وزارت خزانه‌داری آمریکا، این کشور در ۱۰ ماه نخست سال ۲۰۲۵، مبلغ یک میلیارد دلار به این گروه منتقل کرده است.

تهران هرگز تأمین مالی حزب‌الله را تأیید نکرده است. سیاست ایران در تأمین مالی گروه‌های نیابتی منطقه‌ای، پیش‌تر خشم معترضان داخلی را علیه حاکمان روحانی برانگیخته بود و اکنون، در شرایطی که سختی‌های معیشتی در ایران رو به وخامت است، می‌تواند موضوعی به‌ویژه حساسیت‌برانگیز باشد.

خبرگزاری رویترز در آن زمان گزارش داد که ایران پس از امضای توافق موقت با واشنگتن در ماه ژوئن — که به این کشور اجازه می‌داد نفت خود را بفروشد — وعده کمک مالی بیشتری به حزب‌الله داده بود. آن توافق در ماه ژوئیه از هم پاشید.

واشنگتن از آن زمان فشار اقتصادی بر ایران را تشدید کرده، تحریم‌ها را سخت‌تر ساخته و برای جلوگیری از صادرات نفت ایران، محاصره دریایی اعمال کرده است.

نعیم قاسم، رهبر حزب‌الله، ماه گذشته در سخنرانی خود گفت که این گروه به‌زودی با استفاده از «منابع و کمک‌های مالی موجود» — و بدون ارائه جزئیات بیشتر — در پروژه‌ای برای تأمین مسکن هزاران آواره جنگی مشارکت خواهد کرد.

توانایی حزب‌الله در تأمین خدمات محلی و ارائه کمک‌های پس از درگیری، در گذشته به تقویت پایگاه حمایتی آن کمک کرده است. پس از جنگ سال ۲۰۰۶ با اسرائیل، این گروه بلافاصله مبالغ نقدی قابل‌توجهی میان آسیب‌دیدگان توزیع کرد و به‌سرعت برای بازسازی حومه جنوبی بیروت — که پایگاه اصلی آن محسوب می‌شود — دست‌به‌کار شد.

اما این بار، نشانه‌های اندکی از بازسازی دیده می‌شود. نواف سلام، نخست‌وزیر لبنان، ماه گذشته اظهار داشت که مجموع هزینه‌های بازسازی ناشی از دو جنگِ رخ‌داده از سال ۲۰۲۴ تاکنون، ممکن است از ۲۷ میلیارد دلار فراتر رود.

جنگی پرهزینه

این دو منبع جزئیاتی درباره چگونگی انتقال این پول به لبنان ارائه نکردند.

یکی از آن‌ها گفت که انتقال وجوه برای حزب‌الله از طریق شرکت‌های مالی که پیش‌تر چنین نقل‌وانتقالاتی را انجام می‌دادند، به‌طور فزاینده‌ای دشوار شده است. به گفته این منبع، شرکت‌هایی که در عراق و دبی مستقر بودند دیگر گزینه مناسبی نیستند و اکنون در ترکیه نیز تحت فشار قرار دارند.

این منبع افزود که مخالفان حزب‌الله معتقدند پول در حال حاضر حکم «اکسیژن» را برای این گروه دارد. به گفته این منبع، با وجود دشواری‌های تأمین بودجه، این گروه پرداخت حقوق به نیروهای خود و همچنین کمک‌هزینه خانواده‌های کشته‌شدگان در نبرد را متوقف نکرده است.

در لبنان، این جنگ هزینه سنگینی را بر جامعه مسلمانان شیعه که پایگاه اصلی حمایت از حزب‌الله محسوب می‌شوند، تحمیل کرده است. اسرائیل روستاهای متعددی را در مناطق وسیعی از جنوب لبنان که به تصرف خود درآورده، با خاک یکسان کرده است؛ اقدامی که به گفته این رژیم، با هدف محافظت از مناطق شمالی اسرائیل در برابر حملات حزب‌الله صورت می‌گیرد.

بر اساس آمار وزارت بهداشت لبنان، حملات اسرائیل به این کشور از دوم مارس تاکنون جان بیش از ۴۳۰۰ نفر را گرفته است. این آمار مشخص نمی‌کند که چه تعداد از کشته‌شدگان ممکن است از نیروهای رزمی باشند. حزب‌الله نیز تاکنون آماری از تلفات خود در این جنگ منتشر نکرده است. خبرگزاری رویترز در تاریخ ۴ مه گزارش داد که چندین هزار تن از نیروهای حزب‌الله در جریان این جنگ کشته شده‌اند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T16:26:08+00:00</dc:date>

    </item>

    <item><align="right">
      <title>احتمال حمله دیگر‌ آمریکا به ایران پیش از انتخابات</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-07_1623/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-07_1623/#When:14:23:08Z</guid>
      <description>کاخ سفید از پنتاگون خواسته است تا گزینه‌هایی برای حمله به اهداف ایرانی تدوین کند که امکان اجرای آن‌ها پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای وجود داشته باشد. ابعاد و اهداف حملات احتمالی هنوز در دست بررسی و بحث است.</description>
      <description>نانسی ای. یوسف و جاناتان لِمایر / نشریه آتلانتیک / ۷ اکتبر ۲۰۲۶

پس از ماه‌ها درگیری‌های متناوب، ایالات متحده طی چند هفته اخیر حمله‌ای علیه ایران انجام نداده است. این دوره نسبتاً آرام با مرحله پایانی کارزار انتخابات میان‌دوره‌ای هم‌زمان شده است و تصور بر این بود که پرزیدنت ترامپ مایل است این وضعیت را تا ۳ نوامبر حفظ کند تا رأی‌دهندگان را به یاد جنگی نامحبوب نیندازد که موقعیت نامزدهای جمهوری‌خواه را در سراسر کشور تضعیف می‌کند.

اما ممکن است ماجرا به گونه‌ای دیگر رقم بخورد. به گفته دو مقام دولتی، کاخ سفید از پنتاگون خواسته است تا گزینه‌هایی برای حمله به اهداف ایرانی تدوین کند که امکان اجرای آن‌ها پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای وجود داشته باشد. مقامات دولتی به ما گفتند که این برنامه‌ریزی نشان‌دهنده آن است که رئیس‌جمهور تا چه حد مشتاق کاهش قیمت بنزین و نمایش پیشرفت در این مناقشه پیش از زمان رأی‌گیری است.

ابعاد و اهداف حملات احتمالی — و اینکه آیا دولت در نهایت دست به چنین اقدامی خواهد زد یا خیر — هنوز در دست بررسی و بحث است. یک مقام آمریکایی به ما گفت که این طرح‌ها توسط «فرماندهی مرکزی ایالات متحده» (سنتکام) در حال تدوین است؛ نهادی که هماهنگی عملیات جنگی را بر عهده دارد. حتی مدافعان این طرح‌ها نیز اذعان دارند که حملات محدود به‌تنهایی نمی‌تواند ایران را پای میز مذاکره بکشاند، امنیت تردد در تنگه هرمز را احیا کند یا قیمت بنزین را پیش از روز انتخابات کاهش دهد. با این حال، موافقان معتقدند که اقدام بیشتر پس از ماه‌ها صلح شکننده، می‌تواند به ترامپ اجازه دهد تا قدرت‌نمایی کرده و احتمالاً نوعی پیروزی اعلام کند؛ امری که می‌تواند به جمهوری‌خواهان در آستانه انتخابات، شتاب و نیروی محرکه بسیار مورد نیازشان را ببخشد. 

یک جمهوری‌خواه مطلع از این رایزنی‌ها — که به شرط ناشناس ماندن برای گفتگو درباره مسائل حساس سخن می‌گفت — به ما اظهار داشت: «این کار باعث می‌شود رئیس‌جمهور پیروز به نظر برسد و این تصور ایجاد شود که قیمت بنزین رو به کاهش خواهد گذاشت.» ممکن است پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، عملیات محدود با اقدامات نظامی گسترده‌تری دنبال شود؛ زمانی که به گفته ترامپ، احتمال ازسرگیری درگیری‌ها — که اکنون وارد هشتمین ماه خود شده است — وجود دارد. هرگونه کارزار حملات نظامی، حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی مستقر در منطقه و همچنین متحدان آمریکا در خلیج فارس را در معرض خطر تلافی‌جویی ایران قرار می‌دهد و ذخایر مهمات آمریکا را بیش از پیش کاهش می‌دهد. حتی برخی از سرسخت‌ترین حامیان رئیس‌جمهور نیز خواهان خروج آمریکا از جنگ هستند تا از افزایش تورم جلوگیری شود. یک حمله محدود و بی‌نتیجه، احتمالاً تأثیری معکوس خواهد داشت. بر اساس داده‌های «اداره اطلاعات انرژی آمریکا»، قیمت نفت خام معمولاً زمانی که آمریکا پس از یک وقفه حملات خود را از سر گرفته، افزایش یافته است.

ویل والدورف، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه «ویک فارست» و پژوهشگر ارشد اندیشکده «اولویت‌های دفاعی» (Defense Priorities)، به ما گفت: «اقدام نظامی هیچ تأثیری در کاهش قیمت نفت نداشته است؛ در واقع، نتیجه‌ای عکس داشته است. و اگر این تلاشی برای جلب آرای جمهوری‌خواهان است، با توجه به عدم محبوبیت این جنگ، چنین کاری چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟»

رئیس‌جمهور بارها درباره احتمال ازسرگیری حملات پس از انتخابات صحبت کرده و ماه گذشته در سخنرانی خود در سازمان ملل تهدید کرد که اگر ایران به توافقی دست نیابد، «جمهوری اسلامی را نابود خواهد کرد». او در مصاحبه‌ای با مجله «تایم» که اوایل همین ماه منتشر شد، ضمن تأکید مجدد بر احتمال انجام حملات پس از انتخابات، گفت: «ما در شش ماه گذشته مشغول انباشت ذخایر بوده‌ایم.» ترامپ هفته گذشته اظهار داشت که معتقد است آمریکا «بلافاصله پس از انتخابات» در جنگ پیروز خواهد شد، هرچند افزود: «شاید هم پیش از انتخابات.»

نامزدهای جمهوری‌خواه، این مناقشه و قیمت بالای بنزین ناشی از آن را عاملی می‌دانند که به شدت شانس آن‌ها را برای حفظ اکثریت در مجلس نمایندگان و سنا تضعیف می‌کند. به گزارش وب‌سایت «اکسیوس»، کن پکستون، نامزد جمهوری‌خواه سنا از ایالت تگزاس، در محافل خصوصی از اینکه جنگ به کارزار انتخاباتی‌اش لطمه زده گلایه کرده و ماه گذشته به حامیان مالی خود گفته است که افزایش قیمت بنزین و گازوئیل ناشی از این مناقشه، «بزرگ‌ترین مشکل ما» محسوب می‌شود.

در هفته‌های اخیر، پنتاگون مجموعه‌ای از گزینه‌ها را به ترامپ ارائه کرده است که می‌تواند خصومت‌ها را پس از انتخابات میان‌دوره‌ای از سر بگیرد؛ اکنون نیز «سنتکام» (فرماندهی مرکزی ایالات متحده) در حال تدوین گزینه‌هایی برای حملات پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای است. طیف گزینه‌های پس از انتخابات، از حملات محدود تا تهاجم‌های گسترده — از جمله ضربات بیشتر به صنعت انرژی ایران — را در بر می‌گیرد. با وجود اینکه دولت ترامپ همچنان بر اثربخشی کارزار فشار اقتصادی خود تأکید دارد، مقامات هشدار می‌دهند که ممکن است ایران پیش از ورود به مذاکرات جدی، چند ماه دیگر صبر پیشه کند. 

ترامپ علناً از تداوم این جنگ خشمگین است و اطرافیانش معتقدند که او در خلوت خود، به دلیل ناتوانی در به سرانجام رساندن موفقیت‌آمیز این مناقشه، احساس تحقیر می‌کند. او به دستیارانش اشاره کرده است که مایل به حمله مجدد به ایران است، هرچند مشاورانش معتقدند زمان مناسب برای این کار، پس از انتخابات میان‌دوره‌ای است، نه پیش از آن. به گفته استراتژیست‌های حزب جمهوری‌خواه، این جنگ به شدت نامحبوب است و جمهوری‌خواهان از بازگشت اخبار مربوط به این درگیری به صدر اخبار استقبال نمی‌کنند، به‌ویژه اگر این امر منجر به تلفات جانی بیشتر برای آمریکایی‌ها شود. یکی از مقامات کاخ سفید به ما تأکید کرد که ترامپ «در هر لحظه تمام گزینه‌ها را در اختیار دارد» و افزود: «اوضاع به یکی از دو صورت پیش خواهد رفت: راه آسان یا راه دشوار.» این مقام مسئول به پرسش‌های ما درباره زمان‌بندی احتمالی حملات پاسخی نداد.

قیمت نفت پس از آغاز جنگ با ایران جهش یافت و در فصل بهار به نزدیک ۱۱۸ دلار در هر بشکه رسید. اگرچه قیمت‌ها ماه گذشته برای مدت کوتاهی از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه گذشت، اما همچنان در همین حدود نوسان داشته است. اوایل این هفته، در پی گزارش‌هایی مبنی بر افزایش تردد نفت‌کش‌ها در تنگه هرمز — آبراه حیاتی‌ای که پیش از بسته شدن توسط ایران در اوایل جنگ، یک‌پنجم عرضه نفت جهان را منتقل می‌کرد — قیمت بنزین اندکی کاهش یافت. کاخ سفید و جمهوری‌خواهانی که در آستانه انتخابات مجدد قرار دارند، امیدوارند که تداوم کاهش تدریجی قیمت‌ها، نویدبخش قیمت‌های پایین‌تر در آینده باشد و پیش از رأی‌گیری، اندکی از فشارها بر حزب بکاهد.

با این حال، ایران به حملات خود ادامه داده است. اوایل این هفته، ایران شماری از کشتی‌هایی را که قصد عبور از تنگه را داشتند هدف قرار داد؛ اقدامی که باعث شد برخی مالکان کشتی‌ها در مورد استفاده از این مسیر تجدید نظر کنند. به گفته افراد مطلع از دیدگاه‌های مقامات کاخ سفید، مسئولان این نهاد حملات اخیر را اقدامی عامدانه و دهن‌کجی به رئیس‌جمهور تلقی می‌کنند. دولت همچنین اعلام کرده است که برای افزایش عرضه و جلوگیری از افزایش بیشتر قیمت بنزین، بخشی از ذخایر استراتژیک نفت خود را آزاد خواهد کرد. بر اساس داده‌های انجمن خودروی آمریکا (AAA)، آمریکایی‌ها اکنون به‌طور میانگین برای هر گالن بنزین ۴.۳۷ دلار می‌پردازند؛ این در حالی است که پیش از آغاز عملیات حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، قیمت آن اندکی کمتر از ۳ دلار بود.

جدیدترین رایزنی‌های نظامی در شرایطی صورت می‌گیرد که دولت هم‌زمان دو مسیر را دنبال می‌کند: تداوم فشارهای نظامی و اقتصادی، و مذاکرات غیرمستقیم. واشنگتن و تهران همچنان از طریق واسطه‌ها با یکدیگر در ارتباط هستند، اما اختلافات عمده‌ای بر سر شرایط و ترتیبِ برقراری آتش‌بس، پایان محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا و بازگشایی این تنگه باقی مانده است. ممکن است ایران از هم‌اکنون احتمال حملات مجدد آمریکا را پیش‌بینی کرده باشد. اوایل همین هفته، آمریکا بمب‌افکن‌های «بی&#45;۱» (B&#45;1) خود را از پایگاه نیروی هوایی سلطنتی «فِیرفورد» در بریتانیا خارج کرد، زیرا اطلاعاتِ نهادهای امنیتی آمریکا حاکی از احتمال وقوع حمله‌ای مرتبط با ایران علیه این پایگاه بود. ایران هرگونه دخالتی را تکذیب کرده است. یکی از مشاوران که با ما گفتگو می‌کرد، گفت: «ایران حواسش به تقویم هست و می‌داند که انتخابات در پیش است؛ آن‌ها می‌خواهند برای رئیس‌جمهور دردسر درست کنند.»

در همین حال، دو مقام دولتی به ما گفتند که کاخ سفید معتقد است تهران در ضعیف‌ترین وضعیت خود از زمان آغاز درگیری‌ها قرار دارد. اقتصاد این کشور در آستانه فروپاشی است، تورم به‌شدت رو به افزایش است و به نظر می‌رسد رهبری ایران دچار آشفتگی شده است. یکی از مشاوران نزدیک به ترامپ به ما گفت که الگوی حاکم بر تحولات به گونه‌ای بوده که یک روز به نظر می‌رسد کنترل امور در دست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و روز دیگر، مقامات سیاسیِ نسبتاً میانه‌روتر زمام امور را در دست دارند.

 این مقامات اظهار داشتند که در مجموع، به نظر می‌رسد تندروها دست بالا را دارند و تمایل چندانی به توافق یا حتی تعدیل مواضع خود نشان نداده‌اند. با این حال، برخی در حلقه نزدیکان ترامپ معتقدند لحظه‌ای که حتی تندروها ممکن است ناچار به عقب‌نشینی شوند، به‌سرعت در حال نزدیک شدن است. انجام یک حمله نظامی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای می‌تواند به مثابه فشاری قاطع در آن جهت تلقی شود؛ اما این اقدام ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته باشد و درست هم‌زمان با رأی‌دهی آمریکایی‌ها، جنگ و پیامدهای آن را به کانون توجه عمومی تبدیل کند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T14:23:08+00:00</dc:date>

    </item>

    <item><align="right">
      <title>ترکیه کمک‌های دفاعی و فنی به عربستان ارسال می‌کند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-07_1338/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-07_1338/#When:11:38:46Z</guid>
      <description>ترکیه در حال ارسال کمک‌های عمدتاً دفاعی و فنی به عربستان سعودی است تا به این کشور در نبرد با حوثی‌های یمن یاری رساند. این اقدام پس از آن صورت می‌گیرد که ترکیه و پاکستان متعهد شدند بر اساس پیمان دفاع جمعیِ ائتلافِ تازه تأسیس خود عمل کنند.</description>
      <description>تووان گومروکچو و تیمور ازهاری / خبرگزاری رویترز / ۷ اکتبر ۲۰۲۶

 دو مقام مسئول روز چهارشنبه اعلام کردند که ترکیه در حال ارسال کمک‌های عمدتاً دفاعی و فنی به عربستان سعودی است تا به این کشور در نبرد با حوثی‌های یمن (که هم‌پیمان ایران هستند) یاری رساند. این اقدام پس از آن صورت می‌گیرد که ترکیه (به عنوان عضو ناتو) و پاکستان متعهد شدند بر اساس پیمان دفاع جمعی مکه، ائتلافِ تازه تأسیس خود عمل کنند.

ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی در ماه اوت «توافق‌نامه دفاعی مشترک مکه» را امضا کردند که بر اساس آن، حمله مسلحانه به یکی از اعضا، به منزله حمله به همه آن‌ها تلقی می‌شود. آن‌ها در حال تعیین چارچوب‌های این ائتلاف جدید بوده و در واکنش به حملات حوثی‌ها، نشست‌های سیاسی و نظامی برگزار کرده‌اند.

این کشورها روز دوشنبه اعلام کردند که توافق کرده‌اند بی‌درنگ برای اجرای تعهدات دفاعی جمعی خود اقدام کنند و از «استقرار سریع» نیروها و توانمندی‌های نظامی در عربستان سعودی اطمینان حاصل نمایند.

ترکیه که دارای دومین ارتش بزرگ ناتو و صنایع دفاعی قدرتمندی است، حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی را محکوم کرده، آمادگی خود را برای کمک به تأمین نیازهای فنی&#45;نظامی ریاض ابراز داشته و با پیوستن به ائتلافی به رهبری عربستان برای تضمین امنیت کشتیرانی در دریای سرخ موافقت کرده است.

یک مقام ترکیه‌ای که نخواست نامش فاش شود، گفت حمایت مورد انتظار از ترکیه تنها در قالب تجهیزات نظامی، تبادل اطلاعات و سامانه‌های تسلیحاتی است و افزود که تاکنون هیچ‌گونه استقرار نیروی دیگری در چارچوب این ائتلاف صورت نگرفته است.

اپراتورهای پهپاد و بهینه‌سازی تدابیر دفاعی

مقامات گفته‌اند که حمایت ترکیه از عربستان سعودی — از جمله سامانه‌های پدافند هوایی — فعلاً عمدتاً در چارچوب همکاری‌های دوجانبه خواهد بود، زیرا پارلمان ترکیه هنوز این پیمان مشترک را رسماً تصویب نکرده است. به گفته آن‌ها، پس از تصویب این پیمان، میزان و ماهیت این حمایت‌ها افزایش خواهد یافت.

یک مقام آمریکایی که در جریان این موضوع قرار گرفته، اظهار داشت که ترکیه تاکنون تصمیم گرفته است توانمندی‌هایی را ارسال کند که ماهیت عمدتاً دفاعی دارند؛ از جمله پشتیبانی در برنامه‌ریزی راهبردی و کمک‌های لجستیکی. این مقام مسئول اظهار داشت که این کمک‌ها شامل تأمین اپراتورهای پهپاد و یاری در بهینه‌سازی تدابیر دفاعی، و همچنین ارائه خدمات اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی بوده است.

هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، پس از نشست فوق‌العاده ائتلاف مکه در ریاض، در گفتگو با رسانه‌های دولتی اعلام کرد که طرفین درباره نوع حمایت‌هایی که می‌توان برای تقویت توان دفاعی عربستان سعودی ارائه داد، به بحث و تبادل نظر پرداخته‌اند.

او روز دوشنبه گفت: «وزیر دفاع و رئیس ستاد کل ارتش نیز ما را همراهی می‌کردند و به‌ویژه دیدگاه‌های بسیار سازنده‌ای را در خصوص مسائل نظامی، عملیاتی و فنی مطرح کردند.»

مقامات پاکستانی و منطقه‌ای اعلام کرده‌اند که آنکارا و اسلام‌آباد تجهیزات نظامی در اختیار عربستان سعودی قرار داده‌اند و این پادشاهی از آن‌ها در جنگ یمن استفاده می‌کند.

در هفته جاری، نیروهای دولتی یمن با پشتیبانی هوایی ائتلاف به رهبری عربستان، عملیات متقابلی را برای بازپس‌گیری مناطق راهبردی در نزدیکی تنگه باب‌المندب — که مسیری بین‌المللی برای حمل‌ونقل دریایی و صادرات انرژی و سایر کالاهاست — آغاز کردند.

مقامات هفته گذشته به خبرگزاری رویترز گفته بودند که عربستان سعودی در حال برنامه‌ریزی برای انجام عملیاتی علیه حوثی‌هاست و گزینه‌های مختلفی را بررسی می‌کند؛ از جمله پیشروی در امتداد نوار ساحلی برای تأمین امنیت مسیر کشتیرانی در دریای سرخ یا انجام حمله‌ای همه‌جانبه در چندین جبهه.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T11:38:46+00:00</dc:date>

    </item>





    <item>
      <title>درمیان‌بودگی و اروتیسمِ ایرانی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-08_1304/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-08_1304/#When:11:04:18Z</guid>
      <description>در شعرِ فارسی، جامِ باده همان دَمِ درمیان‌بودگی است؛ پیاله‌ای که شاعر بر سطحِ لغزانِ آن، عکسِ رخِ یار می‌بیند: هم‌نشینیِ خاک و لاهوت، بی‌آنکه یکی دیگری را نفی کند؛ فضایی آکنده از تنش که در آن نرم و برّان، زمخت و ظریف، آشنا و غریب، و پاک و ناپاک بر هم و در هم می‌سُرند. فراتر از این، خودِ شراب را در شعرِ فارسی ــــ به‌ویژه در جهانِ خیام و حافظ و سعدی ــــ می‌توان استعاره‌ی بنیادینِ همین در‌میان‌بودگی دانست</description>
      <description>به این می‌اندیشیدم که کدام استعاره می‌تواند آن پارادوکسِ بنیادینِ برسازنده‌ی «درمیان‌بودگی» را به صریح‌ترین شکل بازتاب دهد؛ و بی‌درنگ «مقعدِ خورشیدی»[۱] پیشِ چشمم آمد، با همان صراحتِ تکان‌دهنده‌ای که در نخستین نگاه، آدمی را از چنین هم‌نشینیِ به‌ظاهر نامتجانسی به وحشت می‌اندازد: مقعد و خورشید؟

در سیطره‌ی افلاطونی‌‌گریِ حاکم بر ذهن و زبانِ ما، خورشید همواره نمادِ پاکی، روشناییِ استعلایی و عقلِ محض بوده است؛ آسمانی پاکیزه و خدایی منزّه که در برابرش هر امرِ تنانه و تاریک، توهینی به ساحتِ قدسی به شمار می‌رود. اما باتای این دو قطب را روبه‌روی هم نمی‌گذارد تا یکی را به نفعِ دیگری از میدان به در کند یا یکی را طفیلیِ دیگری بداند؛ او پلشتیِ دفع را هم‌ترازِ فورانِ تابناکِ نور می‌نشاند. در نگاهِ او، خورشید تنها نوری بخشنده و مهربان نیست، بلکه کانونِ کوری، سوختن، تشعشعی مرگبار و فورانِ مازادی دفع‌شدنی از فضولاتی آتشین است. انسان نمی‌‌تواند مستقیماً به خورشید خیره شود مگر آن‌که کور شود؛ درست همان‌گونه که تابِ نگریستن به مرگ، برهنگی و زوال را ندارد. از این قرار، پیوندِ خورشید با مقعد، نقطه‌ی تلاقیِ نجاست و شکوه است: همان برزخِ تب‌داری که در آن زیبایی با رسوایی و زندگی با مرگ درهم می‌آمیزد تا اروتیسم ممکن شود.

اروتیسم نه یک مسلک، ایدئولوژی یا انگاره‌ای برآمده از ایسم‌های مفهومی، بلکه نامی برای یک ساختارِ هستی‌شناسانه است؛ شیوه‌ای از بودن در جهان که در آن میل، تنانگی و مرگ، در تنشِ مدام با حدود، خود را به‌مثابه‌ امکانِ تخطی محقق می‌کنند.[۲] از همین‌رو، اروتیسم پیوندی ریشه‌دار با اضطراب و تناهیِ آدمی دارد: موجودی گسسته و محبوس در کالبدِ خویش، که همواره سایه‌ی سنگینِ مرگ را بر سر حس می‌کند. در برابر این هولِ وجودی، اروتیسم تنها ریسمانی است که انسان بدان می‌آویزد تا از حصارِ فردیتِ خود به‌درآید و بی‌آن‌که در نابودیِ مطلق محو شود، از شهدِ آمیختن کام برگیرد ــــ همان تصدیقِ پرشورِ حیات تا پای مرگ؛ تن‌دادن به فنای موقتِ مرزها و هویت‌ها، تا به‌جای تمکین از شروطِ صیانتِ نفس، زندگی در شورانگیزترین فورانِ خود زیسته شود. اما این پیوستگی، نه واکنشی غریزی برای جَستن از چنبره‌ی ناگزیرِ مرگ، بلکه از بنیاد، گسستی است از منطقِ جبر؛ به‌ویژه آن جبری که در نقابِ فایده و کارکرد، خود را بر ما تحمیل می‌کند.

اروتیسم درست از لحظه‌ای پدید می‌آید که غریزه از بارِ سنگینِ کارکرد آزاد می‌شود. اگر سکسوالیته سازوکاری طبیعی و زیست‌شناختی در خدمتِ بقا، تکثیر نسل و استمرار حیاتِ گونه باشد، اروتیسم فرارَوی از هرگونه غایتِ بیرونی و فایده‌باوری است. انسان، یگانه موجودی است که امرِ جنسی را از مدارِ جبرِ تولید مثل فراتر برده و آن را به آزمونی برای تمامیتِ وجودِ خویش بدل کرده است؛ تجربه‌ای که در آن، تن دیگر در بندِ ادامه‌ی نسل نیست، بلکه در پیِ کشف و لمسِ ژرف‌ترِ کرانه‌های نایافته‌ی خویش است؛ تا بدان‌جا که خود را از مرتبه‌ی ابزار فرامی‌کِشد تا به غایتِ خویش بدل شود ــــ نفسِ بودن و شدن، بی‌آن‌که فرجامی بیرون از خود بجوید: «کاین دو گم شد در آن جهان که منم».

تمدن انسانی در هسته‌ی سختِ خود همواره بر پایه‌ی «جهانِ کار»، انباشت، پرهیزگاری و مهارِ انرژی بنا شده است؛ نظمی که همه‌چیز را با خط‌کشِ عقلانیتِ محاسبه‌گر و بازدهیِ اقتصادی می‌سنجد. در برابر این انضباطِ صلب، اروتیسم قلمروِ «اتلافِ باشکوه»[۳] و قماری بی‌محاباست؛ سرریزی که به هیچ محاسبه‌ای تن نمی‌دهد و هستی را نه سرمایه‌ای برای پس‌انداز و سود، بلکه چونان شعله‌ای برای افروختن و سوختنِ نامشروط می‌خواهد. در این ساحت، انسان نه در پیِ به بار نشستن، بلکه در پیِ آزمودنِ چگال‌ترین لحظاتِ حضور است. از همین‌رو، تنانگی و تمنا، نه در پروا و خویشتن‌داری، بلکه در «واهشتنِ» بی‌دریغِ خویش محقق می‌شود و بیش از همه در آیین‌هایی چون باده‌پیمایی، شورِ جشن، و قربانی نمود می‌یابد؛ در همان آناتی که زندگی مازادِ خطرناکِ خویش را می‌سوزاند تا از یوغِ فایده و کارکرد برهد و از مدارِ بسته‌ی «اقتصادِ کمبود» به میدانِ نامتناهیِ «اقتصادِ وفور» درآید.

این همان قمارِ هستی‌شناسانه‌ای است که در جهانِ رندانه و مستانه‌ی ایرانی طنینی ژرف دارد؛ آن‌جا که انسانِ پاک‌باخته نه ورشکسته، بلکه آن یگانه‌ی راه‌یافته به سرّ حیات است؛ انسانی که با باختنِ خویش و با تمنای تکرارِ این باختن ــــ و «هوسِ قمارِ دیگر» ــــ روزنه و بسا راهی به «میان» می‌گشاید. به بیانِ دیگر، همه‌ی این واگذاشتن‌ها و دست‌شستن‌ها برای آن است که انسان بتواند هم‌چنان بر بندِ باریکِ «درمیان‌‌بودگی» گام بردارد؛ بی‌آن‌که بر زمینِ سفت و ملال‌آورِ روزمرگی سقوط کند، یا در آسمانِ بی‌کرانگی یک‌سره محو شود؛ چرا که نبض حیات درست بر همین لبه‌ی لرزان و ناپایدارِ «میان» به تپش درمی‌آید؛ تنشی که همه‌چیز از آن برمی‌جوشد. از این منظر، حتی تابوها و نابایسته‌ها نیز در کارِ نفیِ میل نیستند؛ آن‌ها خود در مقامِ پیش‌شرط برپا می‌شوند تا پایه‌ای برای تخطی و زایشِ میل بسازند؛ همان حدودی که تنها بر لبه‌ی باریکِ آن‌ها، تب و تنشِ اروتیک جان می‌گیرد و چون شعله‌ای مقدس زبانه می‌کشد.

آری، اروتیسم و نیروی اغواگرِ آن، نه با برچیدنِ قیدها، بلکه درست در هم‌بستگیِ تنش‌آلود میان «خودِ قید» و «تخطی» جان می‌گیرد؛ قدغن نه فقط میل را بیدار می‌کند، که آن را تا آستانه‌ی شوری قدسی و مستانه برمی‌‌کشد. از همین‌رو، ممنوعیت غایت نیست، بلکه محرکِ تخطی است برای گشودنِ همان درز و شکافی که در آن، پوست از زیرِ جامه ناگهان به اغوا سر برمی‌آورد. این اروتیسم نسبتی مستقیم با «اروس» در جهانِ یونانی دارد؛ آن‌‌جا که اروس نه خداست و نه انسان، بلکه دایمونی «در راه» و از همین‌رو در اقلیمِ «میان‌بودگی» است؛ و تنها به وساطتِ اوست که انسان می‌تواند از تنهاییِ وجودیِ خویش برهد و با دیگری درآمیزد. از این نگر، هر تمدنی بر پایه‌ی نحوه‌ی مواجهه با همین تنشِ دایمونیک، ذائقه‌ی زیبایی‌شناختیِ خویش را رقم زده است. به بیانی دیگر، سرشت و سرنوشتِ هر فرهنگی در گروِ امکان‌های آن برای زیستن بر چنین آستانه‌ای است؛ و رازِ دیرپای ایران و افسونِ فرهنگی‌اش درست در چگالی و شدتِ همین «درمیان‌بودگی» نهفته است.

از همین روست که یوهان ولفگانگ فون گوته، در عصرِ سیطره‌ی عقلِ محاسبه‌گرِ روشن‌گری، چون با حافظ روبه‌رو شد، خود را در ساحتِ «درمیان‌بودگی» و گشودگی‌ای رندانه یافت؛ و از این‌رو اثر سترگِ خویش را نه بازگفتِ غرب و نه تکرارِ شرق، بلکه «دیوانِ غربی ـــ شرقی» نامید. این اثر، آزمونِ درمیان‌بودگیِ حافظ در بسترِ فرهنگ و زبانِ آلمانی، و گشایشِ همان فضای سومی است که در آن، دو جان و جهان در مغازله‌ای شگرف از خود فراتر می‌‌روند. این گشودگی، از همان سرآغازِ دیوان و در سروده‌ی آغازینِ «هجرت» جلوه‌گر می‌شود؛ هجرتی نه برای پناه بردن به سرزمینی دیگر و حل‌شدن در جغرافیایی بیگانه، بلکه برای پرتاب‌شدن به آستانه‌ی یک بی‌قراری. گوته با این هجرت، همان خط‌تیره‌ی میانِ «غرب» و «شرق» را به درز و شکافِ زنده‌ای بدل می‌کند؛ به دیداری در برزخِ این دو افق، که در آن هیچ‌یک از دو سویه در دیگری ذوب نمی‌شود، بلکه هر دو در پرتوِ شعله‌ی دیگری به کمالِ تنانگی و زیباییِ خویش دست می‌یابند.[۴]

این در‌میان‌بودگی، در غزلِ حافظ بیش از هر چیز در «آن» به بیان درمی‌آید؛ افسونی گریزپا، نهان در خَمِ زلف و فتنه‌ی غمزه و کرشمه؛ آستانه‌ای کِشنده و کُشنده که شاعر را از بندِ حرام و حلال می‌‌رهاند. به بیانِ دیگر، تلاقیِ مرزها در شعرِ حافظ، آغازگاهِ گذار از خودِ حدود است؛ شکافی ــــ یا به زبانِ خودِ او، «خراباتی» ــــ یک‌سره برون از چنبرِ فقیه و محتسب، که در آن متناهی، نامتناهی را لمس می‌کند، بی‌آن‌که یک‌باره در کامِ آن خاکستر شود.

و این، همانا گوهرِ اروتیسم است: تصدیقِ حیات، حتی در دلِ مرگ؛ تصدیقی که در خواستن و دوست‌‌داشتنِ تنانه‌ی زن به تجربه درمی‌آید؛ چراکه در این باغِ خرد، عشق‌ورزیدن به زن در بنیادِ خود، همان عشق‌ورزیدن به جمالِ قِدَم در مقامِ ذاتی زنانه است. زن در این جهان، نه ابژه‌ای فرودست برای مصرفِ غریزی است و نه موجودی اثیری در افلاک، بلکه خودْ تجلیِ «درمیان‌بودگی» یا همان حلولِ امر قدسی در خاک است؛ آستانه‌ای که تنها از مجرای آن می‌توان پنجره‌ی تنگِ تناهی را رو به امر نامتناهی گشود. این همان دریافتی است که در غزلِ حافظ رندانه و در زبانِ سعدی فاش و بی‌پروا بیان می‌شود و شالوده‌ی اروتیسمِ ایرانی را پی می‌ریزد ــــ داستانی که همواره باژگونه برای ما روایت شده است.[۵]

از همین روست که در خوانش‌های ادبی از دیرباز، وسوسه‌ای مهارناپذیر در کار بوده تا این زندگیِ پارادوکسیکال و درمیان‌بوده‌ی ایرانی را ــــ که در حافظ به اوجِ چگالی می‌رسد ــــ به نفعِ یکی از این دو قطب مصادره کنند؛ اما رازِ سرزندگی و ماناییِ این زبان و اندیشه در برابر فرسایشِ قرون، نه در تسلیم به این دوگانه‌انگاری‌های خطی، بلکه درست در توانِ بی‌مانندِ آن برای زیستن در ساحتِ «میان‌بودگی» است؛ همان آستانه‌ای که در آن، آسمان و زمین با هم درمی‌آمیزند تا اغوا و اروتیسم را ممکن سازند؛ همان لحظه‌ای که گاه «آن» و گاه «عیشِ مدام» نامیده‌اند، و گاه آن «دم»ی که غنیمت‌شمردنش عینِ خردمندی است.

در شعرِ فارسی، جامِ باده همان دَمِ درمیان‌بودگی است؛ پیاله‌ای که شاعر بر سطحِ لغزانِ آن، عکسِ رخِ یار می‌بیند: هم‌نشینیِ خاک و لاهوت، بی‌آنکه یکی دیگری را نفی کند؛ فضایی آکنده از تنش که در آن نرم و برّان، زمخت و ظریف، آشنا و غریب، و پاک و ناپاک بر هم و در هم می‌سُرند. فراتر از این، خودِ شراب را در شعرِ فارسی ــــ به‌ویژه در جهانِ خیام و حافظ و سعدی ــــ می‌توان استعاره‌ی بنیادینِ همین در‌میان‌بودگی دانست؛ پدیداری که لحظه‌ای از تباهیدن بازنمی‌ایستد؛ عصاره‌ای برآمده از فرایندِ توأمانِ گندیدن و رخشیدن، که همچون مقعدِ خورشیدیِ باتای، با مصرف‌کردن و قی‌کردنِ تنِ شعله‌ورِ خویش، جهان را غرقه در نور و حیات می‌سازد.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
[۱] ژرژ باتای در رساله‌ی رادیکال و کوتاه خویش، «مقعد خورشیدی» (L&#8217;Anus solaire, 1931)، تصویرِ منزّه و کلاسیک از خورشید را به‌عنوان نمادِ عقل، روشناییِ استعلایی و خیرِ اخلاقی درهم می‌شکند. او خورشید را کانونِ اتلافِ بی‌پایانِ انرژی معرفی می‌کند و آن را با پست‌ترین دهانه‌ی دفعِ تن پیوند می‌زند؛ تمثیلی جسورانه برای نشان دادنِ این‌که هستی نه در عقلانیت و طهارت، بلکه در تلاقیِ میانِ فورانِ نور و پلشتیِ فضولات نفس می‌کشد: خورشید عشق می‌ورزد، اما عشقِ او بی‌شباهت به عملِ دفع نیست؛ خورشید خود را در هیئتِ جرقه‌ها و گدازه‌ها استفراغ می‌کند.
[۲] کاربرد پسوند «ـیسم» در واژه‌ی «اروتیسم» نباید با دلالت‌های متأخرِ آن در زبان‌های اروپایی که ناظر بر مسلک‌ها، مرام‌ها یا مکتب‌های مدوّن است خلط شود. ریشه‌ی کهن این پسوند با صورتِ ismos&#45; در یونانی باستان، در وهله‌ی نخست برای ساختن اسم‌هایی دال بر وضعیت، کارکرد، فرآیند یا ساختارِ کیفیِ حیات است، درست همان‌گونه که در واژگانی چون مکانیسم، ارگانیسم یا متابولیسم به‌کار رفته است. از این منظر، اروتیسم نه یک مرام‌نامه‌ی انتزاعی یا دعوت به ایسمی اخلاقی و رفتاری، بلکه نامیدنِ یک سازوکار و وضعیتِ هستی‌شناسانه است؛ حالتی که در آن اروس، به‌مثابه‌ نیروی بنیادینِ تلاقیِ تنانگی، مرگ و استعلا، به تجربه درمی‌آید.
[۳] Glorious expenditure (dépense glorieuse)
[۴] مواجهه‌ی سرنوشت‌سازِ گوته با حافظ در بهار ۱۸۱۴ و با خواندنِ ترجمه‌ی آلمانیِ دیوان حافظ، اثرِ خاورشناس اتریشی، یوزف فون هامر&#45;پورگشتال (Joseph von Hammer&#45;Purgstall) رقم خورد؛ رویدادی تکان‌دهنده که گوته‌ی ۶۵ ساله را به حیاتی دوباره برانگیخت و زایشِ دیوان غربی ـــ شرقی (West&#45;östlicher Divan) را در پی آورد. گوته خود در این‌باره می‌نویسد: «ترجمه‌ی دیوان حافظ به قلم هامر چنان اثری بر من نهاد که ناگزیر دیدم خلاقانه در برابر آن به آفرینش دست زنم تا زیر بارِ سنگینِ آن از پا درنیایم.» بنگرید به:
Johann Wolfgang von Goethe, Tag&#45; und Jahres&#45;Hefte (1815), in: Goethes Werke (Hamburger Ausgabe, Bd. 10: Autobiographische Schriften II), S. 509.
[۵] ابن‌عربی، فیلسوف ـــ عارفی است که آن‌چه را شاعرانِ ایرانی در پرده‌ی استعاره هم‌زمان عیان و نهان می‌سازند، با شفافیتی شگفت به زبان می‌‌آورد. او در فصل پایانیِ کتاب فصوص‌الحِکَم (فصّ محمّدی)، والاترین و کامل‌ترین مرتبه‌ی شهودِ حق را «شهود در زن» می‌داند؛ زیرا حق منزه از تجلیِ بی‌واسطه است و تنها در آینه‌ی ماده و انفعال روی می‌نماید. از دیدگاه او، زن آینه‌ی تمام‌نمای خلاقیت و فیض الهی است که هم‌زمان انفعالِ خاک و فاعلیتِ لاهوت را در خود جمع می‌کند؛ از این رو عشق به زن و وصالِ تنانه‌ی او، نه میلی حیوانی، بلکه صورتِ عینیِ پیوند با اصلِ تجلی و جمالِ الهی است. گواه ملموس‌تر این کشاکش، دیوان عاشقانه و جنجالی او، ترجمانُ ‌الْاَشْواق، است که در ستایش زنی واقعی و ایرانی‌تبار به‌نام «نِظام» سروده شد؛ اثری که ابن‌عربی بعدها در مواجهه با خشم و تکفیر فقیهان، در مقدمه و شرح آن (ذخائرُ الْاَعْلاق) کوشید تا تنانگی و اروتیسمِ عریان شعرش را در جادوی تاویل‌های عرفانی بپوشاند ــــ بازیِ ظریفی میان نقاب و تجلی، که شگردِ دیرینه‌ی شعر رندانه در ایران نیز بوده است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-08T11:04:18+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>بابک امیر خسروی و چالش دمکراسی در چپ رادیکال ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-07_1306/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-07_1306/#When:11:05:37Z</guid>
      <description>بابک امیرخسروی که روز ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ در سن ۹۹ سالگی در حومه پاریس درگذشت، یکی از روشنفکران اصلی چپ ایران بود که پیش از فرو ریختن دیوار برلین و وقوع زلزله سیاسی در کشورهای سوسیالیستی پا به میدان دشوار نقد چپ و برخورد سنجشگرانه به تجربه چپ رادیکال و از جمله کمونیست‌ها در ایران و جهان گذاشت.</description>
      <description>چپ ایران شاید هیچ‌گاه چون دوران کنونی با اندیشه و گفتمان دمکراسی همساز نبوده است. این تحول هر چند شامل همه نیروهای چپ نمی‌شود و یا همگی به یک میزان دل به دمکراسی نسپرده‌اند و اگر و مگرها گاه نوعی ابهام گفتمانی بوجود می‌آورند، اما می‌توان گفت که در مقایسه با دهه ۱۳۵۰ بخش مهمی از چپ ایران شاهد چرخش معناداری در چند دهه اخیر است. بی‌تردید، در شکل‌گیری ذهنیت جدید چپ ایران تجربه انقلاب ۱۳۵۷ و یا فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی و اتحاد شوروی نقش مهمی ایفا کردند. هم‌زمان اما باید گفت که این فرهنگ و سبک و سیاق سیاست‌ورزی جدید از بیرون و یا به خودی‌خود به وجود نیامد. روشنفکران و کنشگرانی بودند که با نقد و یا دامن‌زدن به خوانش سنجشگرایانه دگم‌ها، باورها و تجربه‌های چپ (در ایران و کشورهای دیگر) و شورش علیه نظم چپ ارتودوکس و مارکسیستی&#45;لنینیستی نقش مهمی در تحولات گفتمانی دهه‌های گذشته این گرایش بازی کردند.

بابک امیرخسروی که روز ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ در سن ۹۹ سالگی در حومه پاریس درگذشت، یکی از روشنفکران اصلی چپ ایران بود که پیش از فرو ریختن دیوار برلین و وقوع زلزله سیاسی در کشورهای سوسیالیستی پا به میدان دشوار نقد چپ و برخورد سنجشگرانه به تجربه چپ رادیکال و از جمله کمونیست‌ها در ایران و جهان گذاشت. فعالیت در رهبری حزب توده ایران در زمانه پس از ۱۳۳۲، شناخت از درون کشورهای سوسیالیستی و غرب و تجربه زیسته در رابطه با نهادهای فراملی چپ پشتوانه‌ها و منابع خام مهمی برای شکل‌دادن به گفتمان انتقادی او به شمار می‌رفتند.

او یکی از آخرین بازماندگان نسلی بود که همه فراز و نشیب‌ها، تناقض‌ها، سرخوردگی‌های بزرگ، شکست‌ها و تروماهای قرن چهاردهم خورشیدی ایران را یک‌جا در تجربه طولانی خود گرد آورده بود. نسلی که با خوشبینی و امید به دمکراسی و جامعه باز در دوران تجدید حیات مشروطه پس از ۱۳۲۰ به سیاست روی آورد، دوران رادیکالیزاسیون پس از سقوط دولت مصدق را تجربه کرد، به اصلاحات درون حکومتی دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ دل بست و سرانجام زمانه بن‌بست سیاسی و گسترش کنش‌ها و جنبش‌های اجتماعی و اعتراضی را شاهد بود. گذار او از ارتدکسی حزبی به هترودوکسی (Heterodox) بازنمای دگردیسی بخشی از چپ ایران است. تلاش‌های واپسین بخش زندگی او برای نزدیکی همه ظرفیت‌های دمکراسی، از مشروطه‌خواهان تا چپ‌ها، ملی‌گرایان، میانه‌روها و مسلمانان دمکرات برای نجات کشور از بن‌بست سیاسی میوه تجربه ناکامی‌ها، سرگشتگی‌ها و شکست‌های یک قرن ایران بود.

شاید برخی از حرف‌ها و نقدهای آن زمان در شرایط کنونی جلوه و اهمیت چندانی نداشته باشد. ولی برای داوری منصفانه باید فضا و روان‌شناسی آن روز چپ ایران و دگم‌های آن دوران را در نظر آورد. برای بخش مهمی از چپ رادیکال سال‌های انقلابی ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰ شمسی، سخن گفتن از دمکراسی به سبک و سیاق &#8220;غربی&#8221; و یا نقد &#8220;مبارزه ضدامپریالیستی&#8221; و &#8220;انترناسیونالیسم پرولتری&#8221; حرف‌های تجدیدنظرطلبانه، &#8220;لیبرالی&#8221;، &#8220;سوسیال دمکراتیک&#8221;، &#8220;اوروکمونیستی&#8221; و یا حتا &#8220;ضدکمونیستی&#8221; بودند. کافیست به نوشته‌هایی که درباره خود او در نشریات آن زمان چپ رادیکال منتشر شده بازگشت تا با چند و چون چنین دیدگاه‌ها و الگوی گفتمانی آشنا شد.

سه نقد درک دمکراسی&amp;nbsp; 

بازخوانی نوشته‌های بابک امیرخسروی(۱) نشان می‌دهد که او کم و بیش از سه ورودی مهم به موضوع دمکراسی در چپ ایران پرداخت:

وجه اول برخورد او بازگشت به اهمیت دمکراسی در جامعه بر پایه تعاریف متعارف و تجربه معاصر جامعه بشری است. دمکراسی در تجربه قرن بیستمی به نظام سیاسی اطلاق می‌شود که با پذیرش تفکیک قوا، حکومت قانون، نظارت بر نهادهای قدرت، کثرت‌گرایی سیاسی، انتخابات از طریق رای مستقیم، آزادی بیان و احزاب، گروه‌ها و سازمان‌های مدنی و رسانه‌های جمعی شرایط لازم برای رقابت و تغییرات سیاسی را بوجود آورد.

دمکراسی از جمله به این معناست که نیروهای اپوزیسیون بتوانند به نمایندگی از جامعه&amp;nbsp; با ساز و کار انتخاباتی قدرت سیاسی را کسب کنند بدون آن‌که بازندگان و برندگان دست به انتقام‌گیری از یکدیگر و سرکوب مخالفان زنند. دمکراسی هم‌چنین به معنای وجود برابری شهروندی، ضمانت‌های حفظ حقوق افراد و جامعه و نظام حکمرانی است که در برابر نهادهای میانجی و جامعه مسئولیت‌پذیر و پاسخ‌گو است.

در نگاه غالب چپ رادیکال ایران در دهه‌های گذشته این نوع دمکراسی اما &#8220;صوری&#8221; و &#8220;لیبرالی&#8221; و بیش از هر چیز در خدمت حاکمیت سرمایه‌داری قرار داشت.(۲) خوانش طبقاتی دمکراسی در گفتمان چپ رادیکال بدان معناست که در جامعه سرمایه‌داری دمکراسی خصلت طبقاتی دارد و به مثابه امر &#8220;روبنایی&#8221; بازتاب منافع طبقه حاکم (بورژوازی) است. با حرکت از این تحلیل است که در گفتمان چپ انقلابی آزادی در جامعه بورژوایی آزادی هم‌زمان گرگ و میش تلقی می‌شود و واژه‌هایی مانند لیبرال یا لیبرالیسم، پارلمانتاریسم مصداق‌های دمکراسی صوری و حتا گاه بار منفی پیدا می‌کنند.

 در برابر این دمکراسی &#8220;صوری&#8221; رایج در جوامع باز، واژه‌شناسی چپ انقلابی از &#8220;دمکراسی خلقی&#8221;، &#8220;دمکراسی مردمی&#8221; یا &#8220;دمکراسی توده‌ای&#8221; استفاده می‌کرد که معنای آن بر روی کاغذ&amp;nbsp; تلفیق دمکراسی و عدالت اجتماعی در چهارچوب نظام‌های غیرسرمایه‌داری و تمایز میان خودی (خلق، طبقه کارگر، تهیدستان) و غیرخودی (ضدانقلاب، بورژوازی...) است. در این نظام گفتمانی دمکراسی &#8220;واقعی&#8221; زمانی می‌تواند بوجود آید که آزادی‌های سیاسی با عدالت اجتماعی، نبودن سلطه طبقاتی و رابطه تولیدی بدون استثمار سرمایه همراه باشد. از پی‌آمدهای عملی این رهیافت ایدئولوژیک تقلیلی و نفی شهروندی و دمکراسی جهان‌شمول همگان باخبرند.

بابک امیرخسروی یکی از اولین روشنفکران درگیر سیاست چپ رادیکال اردوگاهی (چسبیده و نزدیک به شوروی) پس از ۱۳۵۷ بود که به نقد چنین درکی از دمکراسی دست زد. نقدی که به بهانه شکست انقلاب و بویژه شکست پروژه حزب توده ایران آغاز شد ولی ابعاد آن از تجربه خاص کشور ما فراتر رفت و نوع نگرش کمونیست‌ها به موضوع دمکراسی را به چالش کشید. از نظر او بحث دمکراسی در شکل متعارف و شناخته شده آن در نظام‌های سیاسی باز می‌بایست در مرکز بازاندیشی چپ رادیکال قرار گیرد.

وجه دیگر نقد بابک به تقابل و تعارضی باز می‌گردد که در گفتمان چپ میان دمکراسی و مقولاتی مانند عدالت اجتماعی و مبارزه ضدامپریایسیتی وجود داشتند و یا دارند. نقد او به ویژه به تجربه انقلاب ایران و نوع برخورد حزب توده ایران با دمکراسی و قربانی کردن آن به پای سمت‌گیری ضدامپریالیستی جمهوری اسلامی نظر داشت. برای حزب توده هم‌چون بسیاری دیگر از احزاب و سازمان‌های کمونیستی مشابه&amp;nbsp; گرایش &#8220;ضدامپریالیستی&#8221; یک نظام سیاسی نشانه اصلی &#8220;مترقی&#8221; بودن آن به شمار می‌رفت. نبودن دمکراسی و یا سرکوب آزادی‌ها در برابر مبارزه با امریکا و یا سایر کشورهای امپریالیستی امری ثانوی به قلمداد می‌شد. در گفتمان غالب ضدامپریالیستی آن دوران، چنین نظام‌هایی به خاطر مقابله با کشورهای غربی به گونه‌ای خطی و ناگزیر به سوی کشورهای سوسیالیستی و بویژه اتحاد جماهیر شوروی و در نتیجه اردوگاه انقلاب متمایل می‌شدند.

چنین ذهنیتی در فرهنگ چپ البته چندان هم عجیب نبود چرا که همه الگوهای اصلی آن، از چین و اتحاد شوروی گرفته تا کوبا، دمکراسی به معنای آزادی احزاب، انتخابات رقابتی و یا استقلال قوای سه‌گانه را به رسمیت نمی‌شناختند. در &#8220;سوسیالیسم واقعا موجود&#8221;&amp;nbsp; بخش مهمی از چپ رادیکال در کشورهایی مانند ایران نه خبری از آزادی‌های دمکراتیک بود و نه انتخابات واقعی و نمایندگی جامعه و امکان جابه‌جایی مسالمت‌آمیز قدرت.

کشورهای جهان سومی مورد ستایش حزب توده ایران هم سوریه، لیبی، انگولا، موزامبیک و یا الجزایر بودند که در آن احزاب و گروه‌های حاکم قدرت را بگونه‌ای انحصاری در دست داشتند. ضرورت الویت دادن به مبارزه برای دمکراسی و یا آسیب‌های پربها دادن به مبارزه ضدامپریالیستی در کشورهای غیردمکراتیک&amp;nbsp; در نوشته‌های انتقادی اولیه بابک امیر خسروی جای برجسته‌ای پیدا می‌کند. خمیرمایه این بحث مهم دخالت شوروی در مجارستان (۱۹۵۶) و چکسلواکی (۱۹۶۸)، تجربه انقلاب ایران و شکست بزرگ نیروهای سیاسی، به ویژه چپ، بود و وجود حکومتی دینی که به گونه‌ای واقعی در برابرامریکا و غرب قرار داشت بدون باور به دمکراسی.

 همین روایت پیرامون &#8220;عدالت اجتماعی&#8221; به چشم می‌خورد. برای حزب توده ایران پس از ۱۳۵۷، تقسیم زمین میان دهقانان، ملی‌کردن کارخانه‌ها و یا دولتی‌کردن تجارت خارجی به مراتب بیش از شیوه کار دادگاه‌های انقلاب و ماشین جهنمی اعدام مخالفان، آزادی احزاب و رسانه‌ها و یا انتخابات دمکراتیک اهمیت داشت. برخورد انتقادی با چنین درکی یکی از اصلی‌ترین گسست‌ها با تفکر سنتی مارکسیستی&#45;لنینیستی &#8220;اردوگاهی&#8221; و تئوری‌های رایج در اتحاد شوروی بود. در حقیقت برای ساخته و پرداخته‌شدن ذهنیت جدید چپ درباره دمکراسی می‌بایست دگم‌های مهمی مانند خوانش منفی از دمکراسی &#8220;غربی&#8221;، الویت مبارزه ضدامپریالیستی و یا عدالت اجتماعی و رابطه آن‌ها با دمکراسی مورد نقد و برخورد جدی قرار می‌گرفت.

وجه سوم نقد بابک امیرخسروی پیرامون دمکراسی در نگرش چپ رادیکال به روابط حزبی و یا درون سازمانی باز می‌گردد. برای او حزب، تشکیلات و یا جبهه‌ای که در زندگی درونی خود به ساز و کارهای دمکراتیک پایبند نیست نمی‌تواند پیام‌آور دمکراسی برای جامعه باشد. گام اول دمکراسی از نزدیکترین افراد و از درون خانه خود آغاز می‌شود و فقط از طریق این تمرین واقعی است که می‌توان عیار دمکرات بودن یک نیروی سیاسی و فرهنگ دمکراتیک آن را محک زد. نیروهای چپ رادیکال آن زمان بخش مهمی از زندگی خود را در دوران مخفی و یا مهاجرت تجربه کرده و کمتر توانسته بودند از یک زندگی سازمانی متعارف برخوردار باشند. همین ویژگی هم سبب می‌شد که دمکراسی درون سازمانی امری فرعی و غیرضروری تلقی شود و از &#8220;سانترالیسم دمکراتیک&#8221; ادعایی چیزی جز مرکزیت و بوروکراسی حزبی که همه قدرت را در دست داشت باقی نماند.

از سوی دیگر الگوهای خارجی بسیاری از این نیروها (احزاب کمونیستی اروپای شرقی، چین و یا کشورهای با راه رشد غیرسرمایه‌داری) هم باور چندانی به زندگی دمکراتیک درون سازمانی و یا تمرین دمکراسی و دیالوگ در داخل تشکیلات نداشتند. در سطح بین‌المللی بخشی از نیروهای چپ، به ویژه در اروپا، زندگی دمکراتیک درونی داشتند اما گرایش و تجربه آن‌ها کمتر با اقبال سازمان‌های چپ رادیکال ایران روبرو می‌شد. کنگره‌های منظم بسیاری از احزاب کمونیست سنتی اروپای شرقی، کوبا، ویتنام، چین و یا کره شمالی بیشتر به مراسم تشریفاتی و بوروکراتیک، ماشین رای‌گیری و نمایش اقتدار بوروکراسی حزبی و &#8220;سانترالیسم دمکراتیک&#8221; شبیه بودند تا محل دیالوگ، برخورد چالشی آرا و نظرات و پراتیک دمکراتیک.

در مورد خاص حزب توده ایران، آن‌چه وضعیت را پیچیده تر می‌کرد دخالت مستقیم احزاب &#8220;برادر&#8221; و به‌ویژه حزب کمونیست اتحاد شوروی در امور داخلی آن بود. برای بابک امیرخسروی که شاهد نزدیک زندگی ناسالم درونی حزب توده بود دمکراسی داخلی نه تنها تعهد عملی و تمرین چیزی بود که یک سازمان چپ برای همه جامعه مطالبه می‌کرد که یکی از راه‌های بازگشت به تشکیلات خودمختار و فرار از سنت تاریخی کمینترنی وابستگی به &#8220;احزاب برادر&#8221; هم به شمار می‌رفت. 

تاریخ فراموش شده چپ ایران

به این گونه شاید گفت که شاه‌بیت نقد بابک به حزب توده ایران و پروژه سیاسی و ایدئولوژیک آن موضوع دمکراسی بود. حزب توده ایران البته انحصار این نوع خوانش از دمکراسی و یا بی‌اعتقادی به دمکراسی را در دست نداشت. از نظر او نبودن دمکراسی در درون سازمان حزبی و یا ناباوری به فضیلت دمکراسی در جامعه به سبک و سیاق متداول در دنیا ریشه بسیاری از اشتباهات و خطاهای بزرگ ده‌های گذشته گروه‌های چپ رادیکال بود. 

یکی از ابزار مهم نشان دادن میزان پایبندی به ساز و کار دمکراتیک روزنامه حزبی بود که از نظر بابک می‌بایست به فضایی برای برخورد عقاید و تحلیل‌های متفاوت تبدیل می‌شد. برای رسیدن به چنین هدفی راهی به جز شکستن قالب منجمد &#8220;انظباط سازمانی&#8221; در نشریات حزبی وجود نداشت. آن‌ها می‌بایست نه تنها ستون‌های خود را برای بحث و چون و چرا&amp;nbsp; کردن در اختیار اعضا قرار می‌دادند بلکه به سراغ کسان دیگری هم می‌رفتند که گاه حتا نسبتی هم با ایدئولوژی حزبی نداشتند. روزنامه و مجله برای او فضایی برای دیالوگ، سنجشگری و برخورد عقاید بودند و آئینه دمکراسی مورد نظر چپ.

برای بابک اگر چپ دمکراتیک و انسانی نباشد قابلیت تبدیل شدن به دستگاه سرکوبگر ایدئولوژیک را دارد. در حقیقت معنا، سبک و سیاق نگرش چپ به نوع تلقی از دمکراسی باز می‌گردد. تاریخ صد و چند ساله چپ در ایران و در جهان به خوبی نشانگر این واقعیت اساسی است. آن‌جا که چپ به‌نام عدالت اجتماعی و مبارزه علیه سرمایه‌داری، دمکراسی را از یاد برده، ساخت و پرداخت جامعه آرمانی گاه به کابوس انسانی تبدیل شده است. این خطر به‌ویژه در کشورهایی که سنت‌های دمکراتیک ندارند و یا در آن‌ها رادیکالیسم سیاسی در اشکال گوناگون آن در فرهنگ سیاسی ریشه دارد جدی‌تر است.

 نگاه به مسیر زندگی سیاسی بابک بعد از انقلاب ۱۳۵۷ و در روند گسست سازمانی و ایدئولوژیک از حزب توده به روشنی نشان‌دهنده وجود این دغدغه‌های مهم است. او باور به دمکراسی را نه فقط از طریق کتاب‌ها و ادبیات سیاسی که در تجربه زیسته خود در عرصه عمومی شکل داد. امروز شمار بسیاری به این راه آمده اند و دیگر سخن گفتن از دمکراسی در چپ ایران &#8220;انحراف&#8221;، &#8220;گناه بورژوایی&#8221; و &#8220;لیبرالی&#8221; جلوه نمی‌کند. این چرخش مهم هم نتیجه تحولات مهم داخلی و بین‌المللی بود و هم حاصل تلاش کنشگرانی مانند بابک و دیگرانی که با وجود نقدهای گزنده و دشنام‌های ایدئولوژیک کار بازخوانی تجربه چپ را پی گرفتند.

 کسانی که درباره چپ ایران و دمکراسی می‌نویسند باید به سراغ همه گرایش‌هایی بروند که در زمان‌های مختلف، با نقد و سنجشگری اندیشه‌ها و تئوری‌های چپ، آن را در روند بازسازی و نوسازی یاری کردند. ادغام دمکراسی در پروژه چپ، از شکل‌گیری اولین خانواده‌های سیاسی چپ در دوران مشروطیت و ظهور گرایش‌های انتقادی و ضد استالینی درون حزب توده در سال‌های ۱۳۲۰ تا امروز راهی پر فراز و نشیب است که بخشی از تاریخ و هویت نیروهای چپ را تشکیل می‌دهد. 

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
(۱) نگاه کنید از جمله به کتاب‌های بابک امیرخسروی مانند &#8220;زندگینامه سیاسی بابک امیرخسروی&#8221; (سوئد، نشر باران، ۲۰۲۰؛ تهران، بنگاه ترجمه و نشر پارسه، ۱۴۰۳)، &#8220;نظر از درون به نقش حزب توده ایران&#8221; (تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۵)
(۲) درباره دمکراسی و چپ نگاه کنید به مقاله سعید پیوندی &#8220;روشنفکران چپ ایران و موضوع دمکراسی&#8221; (ایران‌نامه، شماره ۲&#45;۳، ۲۰۱۲)



کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed

&amp;nbsp;
 نظر خوانندگان:

 ☑️ با احترام، به‌نظر می‌رسد جناب پیوندی در این نوشته، به بهانه بزرگداشت بابک امیرخسروی، بیش از آنکه ریشه‌های تاریخی شکست چپ ایران را واکاوی کند، بر تحول گفتمانی متأخر آن و عمدتاً بر مسئله درک دموکراسی و دموکراسی درون‌حزبی تأکید می‌کند. در حالی که یکی از خطاهای بنیادی‌تر چپ، پهلوی‌ستیزی ایدئولوژیک و ناتوانی در فهم واقع‌بینانه روندنوسازی و دگرگونی‌های اجتماعی و اقتصادی ایران در دوره پهلوی بود؛ خطایی که چپ را در تحلیل جامعه ایران، تمایز میان حکومت پهلوی و الگوهای استبدادی مورد نقد خود، و در نهایت در ارزیابی نیروها و تحولات سیاسی به خطا برد. از این منظر، بازنگری در مفهوم دموکراسی، بدون بازنگری جدی در آن خطای تاریخی و در تلقی چپ از پهلوی و مسیر تحول ایران، نمی‌تواند توضیح کاملی برای دگرگونی و شکست تاریخی آن ارائه دهد.
با احترام بهروز فتحعلی

 ☑️ با درود،
داستان حزب توده مانند کارخانه‌ای بود که با سیم خاردار ایدولوژی و تعصبات قبیله‌ای&amp;nbsp; احاطه و با مدیرانی دروغگو، وابسته و نوکر بیگانه اداره می‌شد. حزبی&amp;nbsp; که برخی از بهترین و زیباترین فرزندان ایران را به درون کارخانه بدنام اما فریبنده می‌کشید و سپس دسته‌ای از آنان را به کشتار گاه می فرستاد تا از نام آنان سرمایه بدست آورد. دسته‌ای دیگر به دروغ و نیرنگ و چاپلوسی آلوده می‌شدند و خود به مدیران تازه نفس برای پروپاگاندا و تبلیغ دستگاه فریب اما دسته سومی هم وجود داشت که با همه این بند و نیرنگ‌ها از این دام و کارخانه خیانت فراروی کردند! یکی از آنان بابک امیر خسروی بود، روانش شاد.
کاوه

 ☑️ به باور من این مقاله توانست اصول فکری انتقادی بابک آمبر خسروی، در زمانه خود را بخوبی و خلاصه معرفی بکند. ولی خوب می‌شد که نویسنده، به نتایج نظرات او ، و ان دسته از نیروهای چپ که کم و بیش به اساس فکری امیرخسروی معتقد بودند را، با شرایط فعلی سیاسی، و در ارتباط با بحران های سیاسی ایدئولوژیک راهبردی موجود را نیز باز می‌کردند، که خواننده بتواند بیشتر و بهتر به اهمیت ان بحث های تقریبا ۴۵ سال پیش، در مورد چالش‌های جنبش دمکراتیک پی ببرد. شاید این درخواست، نیاز به یک مقاله جداگانه دارد. در هر صورت یاد او و تمامی کنشگران سیاسی چپ که جرئت ارائه نظرات انتقادی خود را داشتند و در مجموع به فرهنگ سازی دمکراسی، لااقل در میان صفوف نیروهای چپ، کمک شایانی کردند، همیشه جاودان باد.
با سپاس از نویسنده محترم / فاطمی

 ☑️ جناب آقای فتحعلی گرامی، سپاس فراوان برای بازخورد و نقد شما. در مقاله اشاره شده است که او فرزند دوران احیای سنت مشروطه بود (۱۳۲۰&#45;۱۳۳۲). چپ از ابتدا ضد سلطنت پهلوی نبود ولی سیر حوادث هم چپ ها و هم خود حکومت پهلوی را از ایده مشروطیت بسیار دور کرد و ایران بهای بسیار سنگینی بابت این انتخاب‌های بد پرداخت و هنوز هم می‌پردازد. این عدم درک فقط به چپ‌ها برنمی‌گشت. معضل حکومت پهلوی گسست از فلسفه مرکزی انقلاب مشروطیت یعنی مشروط کردن قدرت دربار و جایگاه شاه به عنوان کسی که باید &#8220;سلطنت کند و نه حکومت&#8221; بود. آنچه در ایران پیش رفت را باید یک چرخه منفی نامید که همه در شکل دادن به آن سهیم بودند بدون آن که سهم همه یکی باشد. چپ هیچوقت نیروی بزرگ تعیین کننده‌ای نبود که بتواند بر سیر حوادث تاثیر مهمی داشته باشد. نهادهای قدرت در دست حکومت پهلوی بود و او بود که می‌بایست در جستجوی سازش تاریخی باشد. کاری که در پائیز سال ۱۳۵۷ و بسیار دیرهنگام صورت گرفت. شکست ما جمعی است و اگر هر کسی سهم خودش را منصفانه نبیند ما در همین بن بست قرن گذشته خواهیم ماند.
پیوندی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T11:05:37+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>دو مبارز عرب برای دموکراسی درس‌هایی برای آمریکا دارند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-06_2202/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-06_2202/#When:20:02:40Z</guid>
      <description>یکی از این کنشگران شجاع دموکراسی، توکل کرمان است؛ نخستین زن یمنی و نخستین زن عرب که موفق به دریافت جایزه نوبل صلح شد. او این جایزه را به خاطر رهبری مسالمت‌آمیز اعتراضات بهار عربی در یمن، با مطالباتی چون دموکراسی، حقوق زنان و آزادی بیان، دریافت کرد.</description>
      <description>نیویورک تایمز / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

هفته گذشته در یونان و در «مجمع دموکراسی آتن» ــ گردهمایی کارشناسان و کنشگران دموکراسی از سراسر جهان ــ حضور داشتم و به همین دلیل بسیار به امتیازها و مسئولیت‌هایی که با زندگی در یک نظام دموکراتیک همراه است فکر می‌کردم. هر صبح صبحانه‌ام را در رستوران پشت‌بام هتل می‌خوردم؛ جایی که چشم‌اندازی به پارتنون داشت؛ معبد نمادین یونانی که در سده پنجم پیش از میلاد، در اوج شکوفایی دموکراسی آتن، ساخته شد. و هر صبح پیشخدمت از من می‌پرسید: «آیا به چیزی حساسیت دارید؟»

هر صبح زبانم را گاز می‌گرفتم تا نگویم: «حالا که پرسیدید، من دو نوع حساسیت دارم؛ اما سیاسی‌اند، نه زیستی. به کنشگری تنبلانه و نمایشی در فضای مجازی حساسیت دارم؛ از آن نوع که می‌گوید: &#8220;هی، من درباره آن توییت کردم&#8221; یا &#8220;هی، محکومیت اسرائیل از سوی خواننده محبوبم را در صفحه فیس‌بوکم منتشر کردم، پس دیگر به من گیر نده.&#8221; اما در عین حال به بی‌عملی کامل نیز حساسیت دارم؛ زمانی که خود دموکراسی‌تان در معرض خطر است و کسی می‌گوید: &#8220;هی، شرکت حقوقی ما قراردادهای زیادی با دولت فدرال دارد؛ مجبور شدیم با ترامپ به توافق برسیم.&#8221;»

آنچه مرا واداشت عمیق‌تر به این حساسیت‌های سیاسی فکر کنم، گفت‌وگو با دو دوست قدیمی از خاورمیانه بود. هر دوی آنها برای بیان حقیقت‌های تلخ و مبارزه برای حق رأی دادن در انتخاباتی آزاد و منصفانه، خطرهای شخصی بزرگی را به جان خریده‌اند. از همین رو، از اینکه این همه آمریکایی در برابر بزرگ‌ترین تهدید علیه دموکراسی کشورشان در طول عمر من ــ یعنی تمایل رئیس‌جمهور ترامپ به زیر پا گذاشتن قواعد برای حفظ قدرت ــ دست روی دست گذاشته‌اند، سردرگم و نگران‌اند.

یکی از این کنشگران شجاع دموکراسی، توکل کرمان است؛ نخستین زن یمنی و نخستین زن عرب که موفق به دریافت جایزه نوبل صلح شد. او این جایزه را به خاطر رهبری مسالمت‌آمیز اعتراضات بهار عربی در یمن، با مطالباتی چون دموکراسی، حقوق زنان و آزادی بیان، دریافت کرد. کرمان در قیام مسالمت‌آمیز سال ۲۰۱۱ نقش محوری داشت؛ قیامی که به کنار رفتن علی عبدالله صالح انجامید؛ رهبر قدرتمندی که از سال ۱۹۷۸ بر یمن شمالی و از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۲ بر یمن متحد حکومت کرده بود.

کرمان در گفت‌وگویی که بر سر یک فنجان قهوه در مجمع دموکراسی آتن (که با همکاری نیویورک تایمز برگزار می‌شود) داشتیم، به من گفت از اینکه شرکت‌های حقوقی آمریکایی، دانشگاه‌ها و حتی برخی رسانه‌ها تا این اندازه آسان و بدون مقاومت در برابر خواسته‌های سیاسی ترامپ سر خم کرده‌اند، شوکه شده است.

کرمان گفت: «برای من، به‌عنوان کسی که با دیکتاتوری مبارزه کرده، می‌داند دیکتاتوری چگونه عمل می‌کند و می‌داند برای رهایی کشورمان از دیکتاتوری به چه چیزهایی نیاز داشتیم، همه چیز از جایی آغاز می‌شود که رئیس کشور رسانه‌ها را تحت کنترل می‌گیرد، آنها را به دروغگویی متهم می‌کند و اعتبارشان را از بین می‌برد؛ سپس دیگر به حاکمیت قانون پایبند نمی‌ماند و نهادها فقط در خدمت منافع خودش و خانواده‌اش قرار می‌گیرند.»

او افزود جرقه انقلاب دموکراتیک در یمن زمانی زده شد که رئیس‌جمهور صالح «پسر خود و اعضای خانواده‌اش را در مهم‌ترین نهادهای کشور گماشت». کرمان ادامه داد: «او به دستگاه قضایی حمله کرد و آن را از کارکرد واقعی‌اش تهی ساخت. با برخورداری از مصونیت، از هرگونه پاسخگویی گریخت و در کار پارلمان و نهادهای قانونی دخالت کرد. و اکنون من همه اینها را در ایالات متحده می‌بینم. این دیگر چیست؟»


توکل کرمان

به گفته او، خطرناک‌ترین وضعیت در یک دموکراسی زمانی است که فرد با خود بگوید: «اگر این کار را انجام دهم، چه بر سرم خواهد آمد؟ رهبر با من چه خواهد کرد؟» چه روزنامه‌نگار باشید، چه دانشجو یا استاد، شروع می‌کنید به سانسور و بازخواست خودتان. او گفت این دقیقاً همان چیزی است که دیکتاتور می‌خواهد: «گسترش ترس.» و هنگامی که وکلا کار خود را انجام نمی‌دهند، روزنامه‌نگاران به وظیفه خود عمل نمی‌کنند و دانشگاهیان مسئولیت خود را کنار می‌گذارند، و همه پیش از گفتن یا انجام دادن هر کاری مراقب واکنش‌ها هستند، این همان شیوه‌ای است که دیکتاتور از طریق آن روایت مسلط را کنترل می‌کند.

با این حال، کرمان امید خود را به آمریکا از دست نداده است. او به من گفت: «در داکوتای شمالی سخنرانی کردم. افراد محافظه‌کار زیادی آنجا حضور داشتند. استقبال بسیار گرمی از من کردند. به آنها گفتم: &#8220;فکر نکنید به این دلیل دچار شکاف شده‌اید که ذاتاً مردمی تفرقه‌گرا هستید. دلیلش این است که کسی می‌خواهد با استفاده از نفرت‌پراکنی شما را از هم جدا کند.&#8221; مردم به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفتند.»

من و کرمان نخستین بار در سال ۲۰۱۳ در صنعا، پایتخت یمن، با یکدیگر آشنا شدیم؛ زمانی که برای مشاهده روند گفت‌وگوی ملی فراگیر یمن به آنجا رفته بودم. احزاب جدید، جوانان، زنان، اسلام‌گرایان، قبایل، ساکنان شمال و جنوب کشور همگی در این روند مشارکت داشتند. هدف، تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری بود. اما این فرایند در سپتامبر ۲۰۱۴، زمانی که جنبش حوثی‌ها شهر را تصرف کرد، از هم پاشید. حوثی‌ها، که یک گروه شیعه مستقر در شمال یمن هستند، از حمایت ایران برخوردار بودند و با نیروهای وفادار به صالح ائتلاف داشتند. تسلط حوثی‌ها بر صنعا، یمن را وارد جنگ داخلی فاجعه‌باری کرد که این کشور هنوز نیز از آن رهایی نیافته است.

کرمان اکنون از طریق بنیاد خود در سراسر جهان به ترویج دموکراسی می‌پردازد و در عین حال هر روز با هوادارانش در یمن همکاری می‌کند تا دموکراسی این کشور را از چنگ نفوذ گسترده ایران بازپس گیرد.

کرمان گفت: «آنچه ما از جهان می‌خواهیم، ایستادن در کنار مردم یمن و مقابله با پروژه ایران برای کنترل باب‌المندب از طریق شبه‌نظامیان حوثی است»؛ اشاره‌ای به تنگه‌ای که در ورودی دریای سرخ قرار دارد. او افزود: «اگر ایران از طریق نیروی نیابتی خود، یعنی حوثی‌ها، علاوه بر نفوذی که بر تنگه هرمز دارد، در کنترل باب‌المندب نیز موفق شود، پیامدهای آن برای امنیت جهانی حتی می‌تواند خطرناک‌تر از دستیابی ایران به یک بمب هسته‌ای باشد. این نبردِ یمن برای آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی است، اما در عین حال نبرد جهان برای صلح، امنیت و آزادی تجارت جهانی نیز هست.»

در حالی که در آتن بودم، یک کنشگر فلسطینی طرفدار دموکراسی از بیت‌المقدس شرقی به نام سامر سینیجلاوی نیز با من تماس گرفت و هشدار مشابهی را مطرح کرد. سینیجلاوی رهبری حزب «مسار جدید» را بر عهده دارد؛ یکی از احزاب تازه‌تأسیسی که در پی کسب کرسی در انتخابات شورای قانون‌گذاری فلسطین هستند؛ انتخاباتی که نخستین انتخابات از این نوع از ژانویه ۲۰۰۶ تاکنون به شمار می‌رود.

بله، دوستان، سه انتخابات مهم در پیش است که آینده خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهند داد: انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر، انتخابات آمریکا در ۳ نوامبر و نخستین انتخابات قانون‌گذاری تشکیلات خودگردان فلسطین در دو دهه گذشته که قرار است ۲۸ نوامبر برگزار شود. متأسفانه، در اطراف رهبری تشکیلات خودگردان نیروهایی وجود دارند که برای به تعویق انداختن دوباره این انتخابات فشار می‌آورند. سینیجلاوی از من خواست این پیام را به جهان منتقل کنم: «اجازه ندهید چنین اتفاقی بیفتد.» (دست‌کم هفت حزب فهرست نامزدهای خود را برای ۱۳۲ کرسی این شورا ارائه کرده‌اند.)


سامر سینیجلاوی

گفت‌وگو با فردی مانند سینیجلاوی واقعاً طراوت‌بخش است. او درک می‌کند که صرف‌نظر از تعداد راهپیمایی‌ها و تجمعات اروپایی یا آمریکایی با شعار «فلسطین را آزاد کنید»، تنها چیزی که می‌تواند واقعاً فلسطین را آزاد کند، تشکیل یک دولت و پارلمان فلسطینیِ منتخب، مشروع و برخوردار از توانایی لازم برای مشارکت در راه‌حل دو کشوری است.

سینیجلاوی در مقاله‌ای که ۱۸ سپتامبر در روزنامه «جروزالم پست» منتشر کرد و در آن از رئیس‌جمهور ترامپ خواست از انتخابات فلسطین حمایت کند، نوشت که تعویق‌های مکرر انتخابات قانون‌گذاری فلسطین در کرانه باختری، غزه و بیت‌المقدس شرقی «این استدلال حماس را تقویت کرد که تغییر هرگز از طریق روش‌های دموکراتیک یا مسالمت‌آمیز به دست نخواهد آمد». او افزود: «وقتی صندوق‌های رأی بسته می‌شوند، افراط‌گرایان صندوق‌های دیگری عرضه می‌کنند؛ صندوق‌هایی پر از سلاح، مراسم تشییع جنازه و وعده‌های دروغین. نباید این اشتباه را تکرار کنیم.»

او گفت حزبش توانسته است حمایت رأی‌دهندگان ثبت‌نام‌شده فلسطینی را جلب کند؛ از زنان و دانشجویان گرفته تا متخصصان، دانشگاهیان، کارآفرینان و افرادی که برای نخستین بار وارد عرصه سیاست می‌شوند؛ حتی جوانان ساکن غزه که اکنون در چادرها زندگی می‌کنند.

سینیجلاوی نوشت: «ما از تشکیل یک کشور فلسطینیِ غیرنظامی، ادغام اقتصادی منطقه‌ای و یک راه‌حل دو کشوری مبتنی بر مذاکره حمایت می‌کنیم؛ راه‌حلی که آزادی و کرامت را برای فلسطینیان فراهم کند و در عین حال امنیت اسرائیلی‌ها را تضمین نماید.»

سینیجلاوی که فلسطینیِ ساکن بیت‌المقدس شرقی است، به هر دو زبان عربی و عبری سخن می‌گوید. او بخش عمده زبان عبری را در طول پنج سال زندان در اسرائیل آموخت؛ زمانی که در نوجوانی و در جریان انتفاضه نخست بازداشت شده بود. او به من گفت: «من معتقدم ۷۰ تا ۸۰ درصد اسرائیلی‌ها، اگر متقاعد شوند که می‌توانند در کنار یک کشور فلسطینی در امنیت زندگی کنند، اسرائیلی کوچک‌تر اما دموکراتیک و یهودی را به اسرائیل بزرگ‌تری ترجیح خواهند داد که نه یهودی خواهد بود و نه دموکراتیک و در ناامنی دائمی زندگی خواهد کرد.»

سینیجلاوی توضیح داد که هیچ راهی برای وادار کردن اسرائیلی‌ها از طریق فشار وجود ندارد؛ «تنها راه، متقاعد کردن آنهاست.»

او ادامه داد: «ما فلسطینی‌ها همچنان پیوندهای تاریخی یهودیان با این سرزمین را انکار می‌کنیم. در حالی که باید از این پرسش که چه کسی به این سرزمین تعلق دارد و چه کسی تعلق ندارد، عبور کنیم و به این پرسش برسیم که چگونه هر دوی ما به این سرزمین تعلق داریم.»

این نکته‌ای است که من و سینیجلاوی سال‌هاست درباره آن هم‌نظر هستیم: بیش از هفت میلیون یهودی و بیش از هفت میلیون فلسطینی میان رود اردن و دریای مدیترانه زندگی می‌کنند و هیچ‌یک نیز قرار نیست این سرزمین را ترک کنند. تنها راه‌حل، تشکیل دو کشور است؛ هرچند تحقق آن هر چقدر هم زمان ببرد.

و کسی که بیش از همه قدرت این منطق را درک می‌کند، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، است. به نظر شما چرا او در بخش عمده دوران نخست‌وزیری خود تقویت حماس در غزه را به یکی از اولویت‌های اصلی‌اش تبدیل کرد؟ او می‌خواست میان حماس و فلسطینیان میانه‌رو در کرانه باختری و بیت‌المقدس شرقی که توافق‌های صلح اسلو را پذیرفته بودند، شکاف و جدایی حفظ شود. نتانیاهو می‌داند اگر روزی یک رهبری فلسطینیِ متحد، مشروع، غیر فاسد و درس‌آموخته از اشتباهات گذشته شکل بگیرد، چه اتفاقی خواهد افتاد. در آن صورت، تمام جهان بر اسرائیل فشار خواهد آورد تا درباره راه‌حل دو کشوری با آن مذاکره کند. این اتفاق فردا رخ نخواهد داد، اما من همچنان صدای هر کسی را که از آن دفاع می‌کند، برجسته خواهم کرد. جایگزین آن چیزی جز جنگی بی‌پایان نیست.

آنچه در توکل کرمان و سامر سینیجلاوی تحسین می‌کنم این است که می‌دانند چگونه از فیس‌بوک فاصله بگیرند و رو در روی مردم قرار بگیرند؛ چگونه واقعاً برای دموکراسی مبارزه کنند، نه اینکه صرفاً شعارهایی پرتاب کنند که جایگزین اندیشیدن و عمل کردن شده‌اند. زمانی این ویژگی بخشی از هویت ما در آمریکا بود. ما روزگاری الگوی چنین رفتاری برای جهان بودیم.

اگر زمانی برای بازگشت به آن روحیه وجود داشته باشد، آن زمان همین امروز است. این بازگشت با شرکت در انتخابات ۳ نوامبر آغاز می‌شود و همچنین با تشویق دیگران به رأی دادن؛ به هر نامزدی که وفاداری به نهادهای دموکراتیک را بر وفاداری به هر فردی مقدم بداند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T20:02:40+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>چگونه آیپک نفوذ خود را از دست داد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-05_1856/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-05_1856/#When:16:56:42Z</guid>
      <description>دوران قدرت و نفوذ سیاسی بی‌رقیب آیپک به پایان رسیده است. رد و طرد این سازمان شاید تنها اقدامی باشد که امروز از حمایت هر دو حزب برخوردار است. در رقابت انتخابات سنای آمریکا در ایالت میشیگان، بنا بر گزارش‌ها، متحدان مایک راجرز، نامزد جمهوری‌خواه، از آیپک خواستند به نفع او تبلیغ نکند.</description>
      <description>نیویورک تایمز / مقاله مهمان / ۵ اکتبر ۲۰۲۶

در دسامبر ۲۰۱۸، نانسی پلوسی، نماینده کنگره آمریکا، در برابر جمعی عمدتاً یهودی تعهدی داد: «اگر ساختمان کنگره آمریکا با خاک یکسان شود، تنها چیزی که باقی خواهد ماند تعهد ما به کمک‌هایمان ــ و حتی آن را کمک نمی‌نامم ــ همکاری‌مان با اسرائیل است. این یک اصل بنیادین است.» اما ظاهراً این تعهد در اواسط ژوئیه دچار تزلزل شد؛ زمانی که پلوسی همراه با بیش از یکصد نفر از همکارانش به کاهش کمک‌های آمریکا به دولت یهودی رأی داد.

حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل زمانی در کنگره آمریکا به همان اندازه رایج بود که سنجاق پرچم آمریکا بر یقه کت سناتورها؛ وضعیتی که تا حد زیادی حاصل تلاش‌های دوحزبی «کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل» (AIPAC) بود. اما امروز، در پی جنگ خونبار اسرائیل در غزه که در واکنش به حملات مرگبار حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، اسرائیل در سطح جهانی و داخلی به جایگاهی نزدیک به یک دولت مطرود رسیده است.

گوین نیوسام، فرماندار کالیفرنیا، در سپتامبر در گفت‌وگو با شبکه «پی‌بی‌اس نیوز» درباره اقدامات اسرائیل در غزه، لبنان و کرانه باختری گفت: «محکومیت آنچه بی‌بی نتانیاهو انجام می‌دهد، در درون حزب دموکرات تقریباً فراگیر است.» او همچنین افزود که این روزها در حزب دموکرات «مخالفتی بسیار گسترده با پذیرش پول از آیپک» وجود دارد.

دوران قدرت و نفوذ سیاسی بی‌رقیب آیپک به پایان رسیده است. رد و طرد این سازمان شاید تنها اقدامی باشد که امروز از حمایت هر دو حزب برخوردار است. در رقابت انتخابات سنای آمریکا در ایالت میشیگان، بنا بر گزارش‌ها، متحدان مایک راجرز، نامزد جمهوری‌خواه، از آیپک خواستند به نفع او تبلیغ نکند.

آیپک و گروه‌های وابسته به آن در جریان انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در تابستان امسال نزدیک به ۳۰ میلیون دلار صرف تبلیغات کردند تا از تلاش هیلی استیونز، نماینده کنگره، برای کسب نامزدی سنای میشیگان حمایت کنند. در آن رقابت، رقیب او، دکتر عبدالسید، با افتخار می‌گفت: «آیپک مرا خطرناک‌ترین نامزد این رقابت معرفی کرده است.» و البته دکتر عبدالسید در نهایت پیروز شد.

با وجود تحول عمیقی که در نگاه جهان به تنها موکل آیپک ــ یعنی اسرائیل ــ رخ داده و با وجود حاشیه‌ای‌تر شدن روزافزون این سازمان در سیاست آمریکا، آیپک نه‌تنها این تغییرات را به رسمیت نشناخته، بلکه همچنان چنان عمل می‌کند که گویی اسرائیل همان محبوبیتی را دارد که در سال ۱۹۹۱ داشت؛ زمانی که نزدیک به ۸۰ درصد آمریکایی‌ها دیدگاه مثبتی نسبت به این کشور داشتند.

بر اساس نظرسنجی شبکه «ان‌بی‌سی نیوز» در سال ۲۰۲۶، اکنون تنها ۳۲ درصد رأی‌دهندگان آمریکایی نگاه مثبتی به اسرائیل دارند؛ رقمی که در میان دموکرات‌ها به فقط ۱۳ درصد کاهش می‌یابد.

افزون بر این، اسرائیل حتی حمایت بسیاری از یهودیان آمریکایی را نیز از دست داده است. بر اساس نظرسنجی واشنگتن پست در سال ۲۰۲۵، ۶۱ درصد یهودیان آمریکایی گفته‌اند که معتقدند اسرائیل در غزه مرتکب جنایات جنگی شده و حدود ۴۰ درصد نیز باور دارند که اسرائیل مرتکب نسل‌کشی شده است.

نظرسنجی دیگری که اخیراً انجام شده نشان می‌دهد نزدیک به نیمی از یهودیان آمریکایی زیر ۳۵ سال بر این باورند که مناقشه اسرائیلی ـ فلسطینی باید از طریق تشکیل یک کشور واحد و دوجامعه‌ای حل شود؛ ایده‌ای که از زمانی که ادوارد سعید، اندیشمند فلسطینی ـ آمریکایی، در سال ۱۹۹۹ از آن دفاع کرد، همواره در حاشیه گفتمان سیاسی قرار داشت.

بار سنگین بر دوش دموکرات‌ها

حمایت از اسرائیل اکنون به باری سنگین بر گردن سیاستمداران دموکرات تبدیل شده و برای یهودیان آمریکایی که می‌کوشند میان صهیونیسم و لیبرالیسم خود تعادل برقرار کنند، منشأ کشمکشی عمیق درونی است.

بسیاری از یهودیانی که همچنان هویت خود را بر پایه حمایت از اسرائیل تعریف می‌کنند، امروز بیش از هر چیز درگیر محاسبه هزینه خانه‌های سالمندان و مجتمع‌های بازنشستگی هستند. در مقابل، یهودیان جوان‌تر، همانند اکثر جوانان آمریکایی از تقریباً همه ادیان و گروه‌های قومی، به‌طور فزاینده‌ای دیدگاه‌های منفی نسبت به دولت یهودی ابراز می‌کنند.

پرسشی که امروز در برابر آیپک قرار دارد صرفاً این نیست که آیا می‌تواند راهی برای سازگاری با این جهان سیاسی جدید پیدا کند یا نه؛ بلکه پرسش بنیادی‌تر آن است که آیا اساساً قادر به دیدن تغییراتی هست که شرایط جدید ایجاب می‌کند؟

آیپک توسط «آی. ال. سای کنن» (I.L. “Si” Kenen) — لابی‌گر سابق وزارت امور خارجه اسرائیل — و در پی کشتار ۶۹ فلسطینی توسط ارتش اسرائیل در سال ۱۹۵۳ در روستایی به نام «قیبیه» تأسیس شد. کنن به دوستان و همکاران خود پیشنهاد کرد که سازمان جدیدی ایجاد کنند که در ابتدا «کمیته صهیونیستی آمریکا برای امور عمومی» نام داشت و هدف آن دفاع از مواضع اسرائیل در هر زمان و هر شرایطی بود که چنین اقدامی ضروری به نظر می‌رسید.

وزارت خارجه آمریکا به‌طور مداوم تلاش می‌کرد اسرائیل را تحت فشار قرار دهد تا رویکردی سخاوتمندانه‌تر نسبت به حدود ۷۵۰ هزار فلسطینی اتخاذ کند که پیش از جنگ استقلال اسرائیل و در جریان آن از سرزمین‌های خود رانده شده بودند؛ رویدادی که فلسطینیان آن را «نکبت» یا «فاجعه» می‌نامند. اما این تلاش‌ها تا حدی به دلیل مخالفت‌های سیاسی‌ای که سازمان پیشین آیپک در آمریکا ایجاد کرده بود، ناکام می‌ماند.

هدف آیپک در سال‌های نخست فعالیت خود، پیشبرد منافع اسرائیلی بود که در آن زمان به‌عنوان داوودی جوان، کوچک و مبارز در برابر جالوتی متشکل از کشورهای عربی متخاصم تصور می‌شد. پیام این سازمان روشن و دوحزبی بود: اسرائیل به‌عنوان یک دموکراسی در خاورمیانه، از نظر اخلاقی شایسته برخورداری از حمایت سخاوتمندانه مالی، نظامی و دیپلماتیک آمریکا است.

از دیدگاه ایالات متحده، این حمایت می‌توانست منافع راهبردی مهمی به همراه داشته باشد؛ هم در منطقه، جایی که آمریکا صاحب یک متحد قابل اعتماد می‌شد، و هم در سیاست داخلی، جایی که اسرائیل در میان رأی‌دهندگان ــ تقریباً فارغ از وابستگی مذهبی آنان ــ از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بود.

در سال ۱۹۶۳، سناتور جی. ویلیام فولبرایت، رئیس وقت کمیته قدرتمند روابط خارجی سنای آمریکا، آیپک را «قدرتمندترین و کارآمدترین لابی سیاست خارجی در سیاست آمریکا» توصیف کرد.

در اوایل دهه ۱۹۸۰، توماس داین، مدیر اجرایی آیپک و دستیار پیشین تد کندی، تصمیم گرفت این لابی را به سازمانی سراسری و هم‌تراز با «انجمن ملی سلاح» (NRA) یا «انجمن بازنشستگان آمریکا» (AARP) تبدیل کند. قرار بود عضویت ملی این سازمان هم شامل حامیان مالی ثروتمند باشد و هم یهودیان آمریکایی که هرچه بیشتر هویت دینی و سیاسی خود را از طریق حمایت از اسرائیل تعریف می‌کردند.

هر دو گروه را می‌شد به تماس تلفنی، نامه‌نگاری و در صورت لزوم اعمال فشار بر سناتورها و نمایندگان کنگره واداشت. داین با تکیه بر ترکیبی از افراد بسیار ثروتمند و افراد بسیار متعهد، بودجه سالانه آیپک را از حدود ۱.۷ میلیون دلار به ۱۵ میلیون دلار افزایش داد. تا پایان قرن بیستم، این رقم به ۵۰ میلیون دلار رسید و سازمان دارای ۹ دفتر منطقه‌ای و ۱۰ دفتر فرعی شده بود. همزمان، هزینه‌های عمومی دولت آمریکا برای کمک‌های نظامی به اسرائیل تقریباً دو برابر شد.

آیپک همچنین تلاش برای جلب نظر نامزدهای انتخاباتی و کارکنان کنگره را آغاز کرد و متن‌های پیشنهادی برای لوایح قانونی و نکات تبلیغاتی آماده را در اختیار آنان قرار می‌داد. این سازمان سفرهای مجلل و پرهزینه را تأمین مالی می‌کرد و به‌طور مستمر با خبرنگاران و سردبیران دیدار داشت تا بر روایت‌هایی که درباره اسرائیل و خاورمیانه به افکار عمومی منتقل می‌شد تأثیر بگذارد. حتی به خاخام‌ها نیز متن موعظه‌های آماده و حامی اسرائیل ارائه می‌شد.

با این حال، آیپک تا سال‌ها از حمایت رسمی از نامزدهای مشخص یا پرداخت مستقیم کمک مالی به آنان خودداری می‌کرد. در عوض، تنها اطمینان حاصل می‌کرد که نامزدهای مورد تأییدش ــ از هر دو حزب ــ از منابع مالی کافی برخوردار باشند و کسانی که مورد تأییدش نبودند، از چنین حمایتی بهره‌مند نشوند.

نقش آیپک از سال ۱۹۹۳، با کناره‌گیری توماس داین و جایگزینی او با مجموعه‌ای محافظه‌کارتر از اعضای هیئت‌مدیره و مدیران ارشد، دستخوش تغییر شد.

هنگامی که اسحاق رابین، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل، در اوایل دهه ۱۹۹۰ تلاش کرد با فلسطینیان به صلح دست یابد، آیپک تنها با اکراه از این روند حمایت کرد. رهبران این سازمان اگرچه آشکارا در مسیر روند صلح سنگ‌اندازی نکردند، اما به‌طور مستقل برای تصویب قوانینی لابی کردند که مذاکرات را پیچیده‌تر می‌ساخت؛ از جمله طرحی که از دولت بیل کلینتون می‌خواست سفارت آمریکا را از تل‌آویو به اورشلیم (بیت‌المقدس) منتقل کند.

پس از ترور رابین در سال ۱۹۹۵ و فروپاشی متعاقب روند صلح، آیپک مسیر حرکت مستمر خود به سوی راست سیاسی را از سر گرفت. این لابی همچنین به استقبال حمایت مسیحیان صهیونیست راست افراطی رفت.

ران درمر، سفیر پیشین اسرائیل در آمریکا و از متحدان نزدیک بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در یک گفت‌وگوی عمومی در سال ۲۰۲۱ اظهار داشت: «ستون فقرات حمایت از اسرائیل در ایالات متحده را مسیحیان انجیلی تشکیل می‌دهند»، نه یهودیان آمریکایی که به گفته او «به شکلی نامتناسب در میان منتقدان اسرائیل قرار دارند». آیپک نیز همین مسیر را در پیش گرفت.

ریشه چالش‌های کنونی آیپک

چالش‌های مشخصی که این سازمان امروز با آن‌ها روبه‌رو است را می‌توان به تصمیم بنیامین نتانیاهو برای حضور در کنگره آمریکا در مارس ۲۰۱۵ و سخنرانی به دعوت جان بینر، رئیس جمهوری‌خواه وقت مجلس نمایندگان، بازگرداند.

نتانیاهو در اقدامی کم‌سابقه برای رهبر یک کشور متحد آمریکا، آشکارا خود را با تلاش‌های حزب جمهوری‌خواه برای تضعیف باراک اوباما، رئیس‌جمهور دموکرات آمریکا، همسو کرد؛ رهبری که اتفاقاً از حمایت اکثریت یهودیان آمریکایی برخوردار بود.

نتانیاهو در آن سخنرانی، تلاش‌های دیپلماتیک دولت اوباما برای دستیابی به توافق هسته‌ای با ایران ــ که بیشتر با عنوان «توافق ایران» شناخته می‌شود ــ را به‌شدت محکوم کرد. آیپک و یکی از سازمان‌های وابسته به آن نیز نزدیک به ۳۰ میلیون دلار صرف کارزاری کردند که هدفش جلوگیری از تصویب این توافق بود؛ کارزاری که در نهایت شکست خورد.

همسویی فزاینده آیپک با اهداف و شیوه‌های حزب جمهوری‌خواه در طول یک دهه گذشته بیش از پیش آشکار شده است. این سازمان در اوایل سال ۲۰۲۰ تبلیغی در فیس‌بوک منتشر کرد که در آن «رادیکال‌های حزب دموکرات» را متهم می‌کرد که «سیاست‌های یهودستیزانه و ضداسرائیلی خود را به زور به مردم آمریکا تحمیل می‌کنند.»

کنفرانس سالانه آیپک زمانی ایستگاهی اجتناب‌ناپذیر برای تمامی نامزدهای بالقوه ریاست‌جمهوری آمریکا بود، اما در سال ۲۰۱۹ سناتور الیزابت وارن، سناتور کامالا هریس و همچنین بتو اورورک، نماینده پیشین کنگره، در کنار شماری دیگر از سیاستمداران، از حضور در این نشست خودداری کردند؛ تصمیمی که تنها چهار سال پیش از آن به دشواری قابل تصور بود.

در دسامبر ۲۰۲۱، آیپک یک «سوپر پک» (کمیته اقدام سیاسی مستقل) تأسیس کرد که آن نیز به سمت راست سیاسی گرایش یافت. این گروه بلافاصله منابع مالی عظیمی گرد آورد و حمایت خود را از بیش از یکصد نامزد جمهوری‌خواه اعلام کرد؛ بسیاری از آنان همان کسانی بودند که با تأیید نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۰ مخالفت کرده بودند.

تا سال ۲۰۲۲، در میان حامیان مالی برجسته این تشکیلات، میلیاردرهای محافظه‌کار جمهوری‌خواهی همچون برنی مارکوس، بنیان‌گذار شرکت هوم دیپوت، و پل سینگر، مدیر یک صندوق پوشش ریسک، دیده می‌شدند.

استفاده از سرمایه جمهوری‌خواهان راست‌گرا برای شکست دادن نامزدهای لیبرال در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات، خشم قابل توجهی را در میان نیروهای مترقی برانگیخت و این لابی را بیش از پیش از دیدگاه‌های غالب در میان یهودیان آمریکایی دور کرد.

این مسئله به‌ویژه در مورد یهودیان جوان آمریکایی صادق بود؛ نسلی که نگاهش به اسرائیل، حتی پیش از ۷ اکتبر، تحت تأثیر اشغال هرچه سرکوبگرانه‌تر کرانه باختری و غزه شکل گرفته بود و پس از آن نیز با کشتار گسترده فلسطینیان تشدید شد.

در نتیجه، راهبرد انتخاباتی این گروه به تدریج نتیجه معکوس داده است. در ماه فوریه، سوپر پک آیپک ۲.۳ میلیون دلار در انتخابات مقدماتی ویژه‌ای در ایالت نیوجرسی هزینه کرد تا مانع پیروزی تام مالینوفسکی، نماینده پیشین کنگره، شود؛ زیرا از نظر این لابی حمایت او از اسرائیل به اندازه کافی قاطع نبود.

مالینوفسکی شکست خورد، اما نه در برابر نامزدی که مواضع حامی اسرائیل‌تری داشت. او از نامزدی شکست خورد که در جناح چپ‌تر حزب قرار داشت: آنالیلیا مخیا، از دستیاران پیشین برنی سندرز که گفته است اقدامات اسرائیل در غزه را مصداق نسل‌کشی می‌داند.

در ایالت ایلینوی نیز سوپر پک‌های همسو با آیپک بیش از ۵ میلیون دلار هزینه کردند تا مانع پیروزی دنیل بیس در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات برای کنگره شوند. بیس نوه بازماندگان هولوکاست است و مادرش نیز اسرائیلی است؛ اما او از محدود کردن فروش سلاح به اسرائیل و به رسمیت شناختن کشور فلسطین حمایت می‌کند.

زمانی که بیس در انتخابات پیروز شد، با افتخار از آمادگی خود برای «به‌روشنی و بارها به چالش کشیدن آیپک» سخن گفت.

«مترسک سیاسی» برای ترساندن رای‌دهندگان

حتی دموکرات‌های جریان اصلی مانند کوری بوکر و روبن گایه‌گو نیز دریافت کمک مالی از آیپک را کنار گذاشته‌اند؛ بی‌تردید با آگاهی از این واقعیت که ارتباط علنی با این لابی در شرایط کنونی می‌تواند یک کارزار انتخاباتی را به موضوعی پرهزینه و آسیب‌زا تبدیل کند.

بسیاری از دموکرات‌هایی که همچنان از اسرائیل حمایت می‌کنند، خود را ناگزیر می‌بینند که در برابر بنیامین نتانیاهو بایستند و رفتار دولت او را به‌صورت علنی مورد انتقاد قرار دهند؛ همچنین حمایت این لابی را به شکلی صریح و بدون ابهام رد کنند.

در آینده، نفوذ آیپک در سیاست حزب دموکرات احتمالاً به نقشی محدود خواهد شد؛ یا به‌عنوان یک «مترسک سیاسی» که برای ترساندن رأی‌دهندگان به کار می‌رود، یا به‌عنوان یک عامل پنهان برای برهم زدن معادلات انتخاباتی.

آیپک با پافشاری بر موضع دیرینه و انعطاف‌ناپذیر «اسرائیل، چه بر حق باشد و چه نباشد» و با هم‌پیمان شدن با حزبی که دیدگاه‌هایش درباره نژاد، مهاجرت، اقتصاد ــ و این روزها حتی دموکراسی ــ برای اکثر یهودیان آمریکایی غیرقابل قبول است، عملاً جایگاهی را که در روزگاری داشت از دست داده است؛ زمانی که حمایت از اسرائیل واقعاً موضوعی دوحزبی بود.

اکنون که آمریکا به سوی انتخابات میان‌دوره‌ای حرکت می‌کند، روشن است که این لابی تقریباً دموکرات‌ها را از دست داده و حتی در میان جمهوری‌خواهان نیز بر روی یخی هر روز نازک‌تر گام برمی‌دارد.

با این حال، هنوز فرصتی برای آیپک باقی مانده است تا نقشی مثبت و ــ به همان اندازه مهم ــ صادقانه در سیاست آمریکا ایفا کند.

اگرچه بدون تردید گاه‌وبیگاه برخی اشکال سنتی یهودستیزی در میان استدلال‌های حامیان فلسطین در جناح چپ دیده می‌شود، اما در سال‌های اخیر این راست سیاسی بوده که با افزایش مدارا نسبت به یهودستیزی گسترده در میان برخی از بانفوذترین چهره‌های خود ــ از تاکر کارلسون و کندیس اوونز گرفته تا نیک فوئنتس ــ زمینه شکل‌گیری گونه‌ای به‌ویژه تند و پرشور از ضدصهیونیسم را فراهم کرده است.

خشم جریان «ماگا» (MAGA) نسبت به ایران ــ و همچنین نقش اسرائیل در جنگ ــ این فضا را بیش از پیش رادیکال و سخت‌گیر کرده است.

اگر آیپک خود را متعهد به مبارزه با این آمیزه از یهودستیزی سنتی راست‌گرا و ضدصهیونیسم جدید و تندرو کند، می‌تواند همزمان در خدمت منافع اسرائیل، یهودیان آمریکایی و ایالات متحده قرار گیرد.

در چنین صورتی، این سازمان شاید بتواند اعتبار آسیب‌دیده خود را نیز احیا کند.

ــــــــــــــــــــ
* اریک آلترمن، استاد زبان و ادبیات انگلیسی در کالج بروکلین و از ناظران و پژوهشگران باسابقه مسائل اسرائیل و جامعه یهودیان آمریکا است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-05T16:56:42+00:00</dc:date>

    </item>

    



    <item>
      <title>سی پیشران برای آیندۀ توسعه‌یافتگی ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-10-02_0904/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-10-02_0904/#When:20:04:02Z</guid>
      <description>۱. تغییر چهره و تصویر: کشوری متمرکز بر تلفیق ثروت ‌یابی و حفظ هویت؛

۲. قطارهای سریع‌السیر از شمال به جنوب و از غرب به شرق کشور؛

۳. یاد گرفتن زبان انگلیسی توسط بخش خصوصی کشور؛

۴. عضویت فعال دولت در ۱۵۰ سازمان بین‌المللی؛

۵. زیربنا قرار دادن توسعه اقتصادی برای کسب امنیت ملی؛

۶. محدود کردن روابط منطقه‌ای به فرهنگ و تجارت؛

۷. کاهش قابل توجه جمعیت تهران؛

۸. برنامه‌ ریزی همه جانبه برای نهادینه ‌کردن انرژی‌های پاک در کشور؛

۹. عضویت موثر در سازمان‌ تجارت جهانی (WTO)؛

۱۰. نهادینه کردن ورود بانوان در سمت‌های مدیریتی کشور؛

۱۱. آموزش ۲۰۰۰ مدیر و سیاست‌گذار مسلط به امور ایران و اقتصاد جهان؛

۱۲. انعقاد Joint Venture با خودروسازان برتر جهان؛

۱۳. حفظ فرهنگ و هویت از مسیر رضایتمندی و ثروتمند شدن شهروندان؛

۱۴. اتصال دانشگاه‌های برترکشور به بیست دانشگاه برتر جهان؛

۱۵. روابط عادی با قدرت‌های جهانی (Hedging)؛

۱۶. قفل کردن اقتصاد کشور به اقتصاد جهانی به منظور جلوگیری از تعدی خارجی؛

۱۷. تخصیص حداقل ۵۰۰ کتابِ تخصصی برای مطالعه جهت گذراندن امتحان جامع دورۀ دکتری در رشته های علوم انسانی؛

۱۸. خرید ۵۰۰ هواپیمای مسافربری ایرباس و بوئینگ به عنوان محرکۀ رشد اقتصادی کشور؛

۱۹. تسهیل در ورود سرمایه و سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI)؛

۲۰. اتصال به مراکز هوش مصنوعی: هلند، سنگاپور و کره جنوبی؛

۲۱. ارتقاء طبقه متوسط از ۱۷ به حداقل ۵۰ درصد جمعیت کشور؛

۲۲. حضور فعال در Silicon Valley ؛

۲۳. یادگیری از سنگاپور در مدیریت نظام آموزشی دبیرستان؛

۲۴. ترویج تئاتر در کشور؛

۲۵. جهت تشویق کتاب‌خوانی: جلوگیری از دو رقمی شدن نرخ تورم؛

۲۶. بالاتر قرار دادن خبرنگاران نسبت به سیاست ‌مداران در فرهنگ عمومی؛

۲۷. آموزش گستردۀ ملی و رسانه‌ای برای انتقال از هیجانی بودن به عقلانی بودن؛

۲۸. تسری دادن فرهنگ راستگویی و شفافیت از طریق حفظ نرخ تورم تک رقمی؛

۲۹. یادگیری از ژاپن و سنگاپور: در انضباط، بوروکراسی، رانندگی و وفای به عهد؛

۳۰. انتقال به فرهنگ حکمرانی مبتنی بر: Facts and Figures.


منبع: تلگرام نویسنده</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-02T20:04:02+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>مساله امروز ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-10-02_1057/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-10-02_1057/#When:08:57:32Z</guid>
      <description>مساله امروز ایران؛ بقای ملی، یا گسست تمدنی  

به گمانم مساله اصلی امروز ایران دیگر این نیست که سرنوشت تنگه هرمز چه خواهد شد، با برنامه هسته‌ای چه باید کرد، چگونه می‌توان از بایکوت دریایی و هوایی عبور کرد یا تحریم‌ها را چگونه دور زد. اینها، هرچند بسیار مهم، موضوعات سیاست خارجی و امنیت ملی‌اند؛ نه هدف استراتژیک ملت ـ دولت ایران.

مساله اصلی، بقای ملی ـ تمدنی ایران است؛ حفظ تمامیت ارضی، استقلال تصمیم‌گیری، ظرفیت توسعه و امکان تداوم تاریخی ایران.

اگر چنین باشد، باید با صراحت پرسید: آیا ادامه مجموعه‌ای از اهداف و شعارهای خارجی که طی ۴۸ سال گذشته در جمهوری اسلامی شکل گرفته، هنوز با الزامات بقای ایران سازگار است؟ به گمان من، اگر پاسخ همچنان مثبت باشد، راه دشوار و شاید بن‌بست‌آفرین خواهد بود. راهی که ممکن است به جای حفظ جمهوری اسلامی، در نهایت به تضعیف دولت، فرسایش اقتصاد، انزوای بین‌المللی و کاهش قدرت ملی ایران بینجامد؛ و در بدترین سناریو، حتی زمینه‌ساز گسست تمدنی شود. این همان راهی است که در ادبیات می‌گویند: ناکجا آباد

پس باید سطح بحث را تغییر داد. هرمز، هسته‌ای، تحریم، اسرائیل و آمریکا، همگی موضوع مذاکره و معامله‌اند. هیچکدام نباید به «هدف مقدس» تبدیل شوند.

نخست؛ بقای ایران باید بر هر هدف ایدئولوژیک مقدم باشد.

هر سیاستی که بقای ملی، تمامیت ارضی و توسعه ایران را تضعیف می‌کند، نیازمند بازنگری است.

دوم؛ رابطه با آمریکا سریع و بلکه آنی باید از تابو خارج شود.

احیای مناسبات رسمی تهران ـ واشنگتن لزوماً به معنای تسلیم یا دوستی نیست؛ یعنی بازگرداندن یک گزینه مهم به جعبه‌ابزار سیاست خارجی ایران. ایران برای کاهش فشار، رفع سوءتفاهم، حل تدریجی اختلافات و خروج از چرخه دشمنی دائمی، به رابطه مستقیم و رسمی نیاز دارد.

سوم؛ شعار «محو اسرائیل» باید از سیاست خارجی ایران حذف شود.

می‌توان با سیاست‌های اسرائیل مخالف بود، از حقوق فلسطینیان دفاع کرد و امنیت ایران را حفظ کرد، بی‌آنکه نابودی یک کشور را هدف رسمی خود قرار داد. تبدیل دشمنی با اسرائیل به هدف موجودیتی، هزینه‌ای سنگین برای منافع ملی ایران ایجاد کرده است.

چهارم؛ سیاست خارجی باید از «دشمن‌محوری» به «منافع‌محوری» تغییر کند.

روابط با آمریکا، اروپا، روسیه، چین، هند و کشورهای عربی نباید بر پایه دوستی و دشمنی ایدئولوژیک، بلکه بر اساس منافع مشخص ایران تنظیم شود.

پنجم؛ مذاکره باید از پرونده‌ها فراتر رود.

مذاکره درباره هرمز، هسته‌ای و تحریم‌ها لازم است؛ ولی هدف نهایی باید رسیدن به یک ترتیبات پایدارتر برای روابط ایران با آمریکا و جهان باشد.

ایران برای ماندن، الزاما به پیروزی در همه پرونده‌ها نیاز ندارد؛ به کاهش دشمنی‌ها، افزایش گزینه‌ها و بازسازی قدرت ملی نیاز دارد.

در نهایت، مسئله امروز این نیست که جمهوری اسلامی چگونه در همه میدان‌ها پیروز شود؛ پرسش بنیادی‌تر این است که چگونه ایران از این مرحله تاریخی سالم عبور کند و ایران بماند.

اگر قرار است چیزی در سیاست خارجی تغییر کند، بهتر است پیش از آنکه فشار واقعیت آن را تحمیل کند، خودِ تصمیم‌سازان این تغییر را آغاز کنند. تاریخ ملت‌ها همیشه فرصت دومی برای اصلاح مسیر نمی‌دهد.

با این همه کریمی‌پور نسبت به قبیله حاکم برای فهم و وجدان کردن این مفاهیم و خواسته‌های استراتژیک، چندان امیدوار نیست.

(ساعت ۲/۱۵ جمعه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۲ اکتبر ۲۰۲۶.)


منبع: تلگرام یدالله کریمی‌پور 
#karimipour_kه</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-02T08:57:32+00:00</dc:date>

    </item>




    <item>
      <title>رنجی که هنوز پابرجاست</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/#When:19:52:43Z</guid>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه‌ها تقریبا ساخته و نونوار شده‌اند اما روح و روان آدم‌ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است. سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست.</description>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه ها تقریبا ساخته و نونوار شده اند اما روح و روان آدم ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است.
سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست. گرچه قانون جدید مدیریت بحران ظرفیت های جدیدی را برای هماهنگی و برنامه ریزی در این زمینه بوجود آورده اما هنوز هم برای رسیدن به یک برنامه عمل مشخص برای مراحل مختلف قبل، حین و بعد از بحران نرسیده ایم. و در این میان آنچه بیشتر از همه مورد غفلت قرار می گیرد، وظایفی است که در دراز مدت و برای بازسازی روانی&#45;اجتماعی حادثه داریم. به بهانه سالگرد زلزله کرمانشاه همین موضوع را با دکتر فاضل الیاسی، پژوهشگر و جامعه شناس کرمانشاهی مورد بررسی قرار داده ایم.

زلزله‌ای که می‌توانست وخیم‌تر باشد
فاضل الیاسی، پژوهشگر پسا دکتری دانشگاه تهران، که از زمان وقوع زلزله کرماشاه به‌عنوان رئیس تیم جامعه‌شناسی برای بررسی وضعیت مردم در این منطقه حضور داشت، در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید: «در زلزله ۷/۳ ریشتری که در بیست‌ویکم آبان‌ماه سال ۹۶ در کرمانشاه در هشت شهر و ۱۹۳۰ روستا به وقوع پیوست، سبب شد ده‌ها هزار واحد مسکونی تخریب و در&amp;nbsp; حدود ۷۰۰ کشته و هزاران زخمی بر جای بماند. اما در این حادثه، سه عامل منجر به کاهش بسیار زیاد جانباختگان شد و اگر این سه عامل دخیل نبود، باید شاهد مرگ هزاران نفر می‌بودیم.
او در توضیح این سه عامل می‌گوید: «زمان وقوع زلزله ساعت ۹ و ۴۸دقیقه شب بود و در این ساعت بیشتر مردم بیدار بودند و می‌توانستند خودشان را به بیرون از خانه‌ها برسانند. از سوی دیگر قبل از زلزله اصلی یک پیش‌زلزله رخ داد و همین زلزله کوتاه هشداری بود برای مردم ساکن این مناطق.
این جامعه‌شناس به وجود شبکه‌های اجتماعی همانند تلگرام، اینستاگرام، فیس‌بوک و غیره اشاره کرده و می‌گوید: «بعد از وقوع پیش‌لرزه مردم در این شبکه‌های اجتماعی شروع به ارسال پیام کردند و این هشدار و اطلاع‌رسانی نقش مهمی برای خروج مردم از خانه‌های خود داشت.»
او در ادامه توضیح می‌دهد که بسیاری از واحدها به خصوص در روستاها نوساز بودند، زیرا در جریان جنگ ایران و عراق اشغال شده و ساکنان آن به مناطق دیگر آواره شده بودند و بعد از اتمام جنگ مردم اقدام به بازسازی خانه‌های خود کرده بودند و این نیز عاملی برای کاهش خسارات زلزله شدید در کرمانشاه بود.

از بازسازی فضای اجتماعی جا مانده‌ایم
در این سرزمین پرسوانح و حادثه‌خیز همان‌گونه که فاقد استراتژی و مدیریت ریسک و پیشگیرانه هستیم، فاقد برنامه پساسوانح و بحران نیز هستیم.
الیاسی در ادامه تأکید می‌کند: «مسئولان از بازسازی فضای اجتماعی مغفول مانده است. در طی سه‌سال گذشته شاهد هیچ‌گونه اقدام شایسته‌ای در این راستا نبوده‌ایم. طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و سرقت افزایش یافته و امنیت روانشناختی، اجتماعی و شغلی روز به روز کاهش پیدا می‌کند.»
این جامعه‌شناس معتقد است که فضای فرهنگی مناطق زلزله‌زده نیز کماکان با مشکلات زیادی مواجه است. با اینکه مدارس از لحاظ فیزیکی وجود دارند، اما امر آموزش و تحصیل با چالش‌های فراوانی مواجه است؛ کتابخانه و فرهنگسراها از لحاظ فیزیکی نیز بازسازی نشده‌اند.
او معتقد است نگاه مسئولان به بازسازی صرفا یک نگاه فنی و فیزیکی است، مسئولان یا درک و فهم بازسازی در تمام ابعاد آن را ندارند یا توان انجام بازسازی با کلیت و جامعیت آن را ندارند.
او تأکید می‌کند: «سه‌سال از زلزله کرمانشاه گذشت اما درد و رنج زلزله‌زدگان کماکان برجاست. در تحلیل‌های جامعه‌شناختی که در این مدت انجام گرفته، به این نتیجه رسیده‌ایم که بسیاری از زلزله‌زدگان نسبت به زندگی و آینده ابراز ناامیدی می‌کنند.» از سوی دیگر سایه فقر و بیکاری بیش ازپیش در این مناطق احساس می‌شود و همین موضوع فشار روانی زلزله‌زدگان را افزایش داده است.
ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود.

آسیب‌های اجتماعی پس از زلزله
او به عوارض پس از زلزله اشاره کرده و می‌گوید: «طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و بیکاری بلای جان کسانی شده است که در این زلزله عزیزان خود را نیز از دست داده‌اند.»
این پژوهشگر تأکید می‌کند: «مهاجرت بازماندگان از زلزله برای کار به کشورهای خارجی روز به روز افزایش یافته و روابط، ساختار و ارزش‌های خانواده در این مناطق دچار دگردیسی شده است. از سوی دیگر انگیزه کار، تشکیل خانواده، تحصیلات و حفظ بسیاری از ارزش‌ها نسبت به گذشته کمرنگ‌تر شده است.»
به گفته الیاسی ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود. این در حالی است که تبعات اجتماعي از خود زلزله خطرناك‌تر است.

کووید&#45;۱۹ بلای جان مناطق زلزله‌زده
افزایش شدید قیمت‌ها و مسائل مرتبط با کووید&#45;۱۹ مشکلات و مسائل مناطق زلزله‌زده کرمانشاه را تشدید کرده است.

این جامعه‌شناس که سال‌ها در این منطقه به تحقیق و پژوهش مشغول است، تأکید می‌کند که بیکاری و تعطیلات کرونایی، مستأجران و قشر کارگر این مناطق را دوچندان تحت فشار قرار داده است. (حدود&amp;nbsp; ۴۷درصد زلزله‌زدگان شهر سرپل ذهاب مستأجر هستند.)

هنوز هم دیر نیست
به گفته الیاسی، باز هم دیر نیست و درصورتی که دستگاههای متولی به این موضوع ورود پیدا کنند و از این افراد حمایت کنند، می‌تواند شرایط را به قبل برگرداند. او از حمایت‌هایی که نهادهای مربوطه می‌توانند در این حوزه انجام دهند، می‌گوید: «بخشش یا تعویق بازپس‌گیری تسهیلات زلزله در مناطق مذکور، بازاندیشی در بازسازی و توجه جدی به بازسازی اجتماعی، روانشناختی، اقتصادی و غیره، توجه جدی به اقشار آسیب‌پذیر در مناطق زلزله‌زده، اقدامات فوری در راستای اشتغالزایی و کمک به واحدهای تولیدی و ایجاد فرصت‌های شغلی جدید می‌تواند در این راستا بسیار تأثیرگذار باشد. کمک به مستأجران، در اولویت قراردادن مسائل فرهنگی و اقدام عملی در راستای امور مدارس و آموزش در سطوح مختلف می‌تواند قدم مهمی در راستای کاهش آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی به شمار بیاید.»
او تأکید می‌کند: «اگر این مسائل مغفول بماند، ما در آینده شاهد تشدید آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی، فقر، خودکشی، خشونت خانوادگی، طلاق، بزهکاری، اعتیاد، نافرمانی مدنی و کمرنگ‌ترشدن بیشتر ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی در مناطق زلزله‌زده خواهیم بود.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-11-12T19:52:43+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>حقوق کودکان معلول را بشناسیم</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/#When:17:16:08Z</guid>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.</description>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

به گزارش همشهری آنلاین، پانزدهمین نشست از سلسله نشست های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت دو شنبه مورخ چهاردهم مهر ماه ۱۳۹۹ از طریق سامانه نشست های دانشگاه شهید بهشتی با حضور سرکار خانم دکتر مریم افشاری استادیار دانشگاه و مدیر کلینیک‌های حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی&amp;nbsp; و ناصر سرگران وکیل دادگستری، مدرس حقوق بین الملل و فعال حقوق افراد دارای معلولیت برگزار شد.

در آغاز، دکتر مریم افشاری دبیر علمی نشست با تعریف معلولیت، آن را حاصل نقص جسمانی و موانع محیطی دانستند. ایشان در ادامه&amp;nbsp; تعهدات دولتهای عضو کنوانسیون حقوق کودک&amp;nbsp; در ماده ۲۳ را برشمردند و یادآور شدند که ایفای آنها می تواند به عنوان یکی از مقررات خاص حوزه کودکان معلول مورد توجه قرار گیرد.

در ادامه، سخنران نشست سرگران&amp;nbsp; مباحث مرتبط با حقوق کودکان معلول را&amp;nbsp; در پرتو دو سند الزام آور بین المللی کنوانسیون حقوق کودک و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت تبیین نمودند.

این فعال حقوق افراد دارای معلولیت ضمن اشاره به مقررات مندرج در ماده هفت کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت به سایر مواد سند یاد شده که به نیاز های خاص کودکان دارای معلولیت توجه کرده است، پرداختند و افزودند که: مبنای حمایت از کودکان معلول رفع همه اشکال تبعیض به بهانه معلولیت است که هم به عنوان یک اصل و هم تعهد دولت های عضو کنوانسیون مورد شناسایی قرار گرفته است. این وکیل دادگستری، مراقبت از کودکان در خانه با در نظر گرفتن عالی ترین منافع آنان، مبارزه با همه اشکال خشونت، پیشگیری از شدت معلولیت، حمایت از کودک برای تصمیم گیری و منسوخ بودن تصمیم گیری به جای کودک، آموزش فراگیر و توانبخشی کودکان دارای معلولیت را از مهم ترین نیاز های خاص آنان دانست که می بایست با در نظر گرفتن توانایی آنان مورد توجه قرار گیرد.

اجرایی نمودن تصویبنامه هیات دولت به سال ۱۳۹۴ که مسائل مرتبط با کودکان معلول را مورد تاکید قرار داده است؛ استفاده سمن ها از ظرفیت ماده ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری جهت حمایت کیفری از کودکان معلول خشونت دیده، فرهنگ سازی توسط بخش های مختلف جامعه جهت شناخت معلولیت، انجام پژوهش های علمی توسط دانشگاهیان با توجه به خلا ادبیات حقوقی در این عرصه از مهم ترین پیشنهادات این مدرس دانشگاه بود.

ناتوانی یک اصلاح نسبی است و به معنی &#8220;مانعی در برابر انسان برای انجام یک فعالیت به شکل طبیعی آن&#8221; است . تا سال ١٩٨٠ از واژه &#8220;معلولیت&#8220;handicap استفاده می شد و بعد از آن از واژه&#8221;ناتوانی&#8220;disability بیشتر استفاده شد و درسال ١٩٨٩ سازمان بهداشت جهانی براساس مطالعات وبررسی های خود ناتوانی ومعلولیت را در یک فرایند مشخص تعریف کرد ودر این طبقه بندی از ٣مفهوم : نقص(impairment)، ناتوانی (disability)، و معلولیت(handicap)&amp;nbsp; استفاده نمود.

هریک از موارد گفته شده در یک تعامل با سطح بالاتر به وقوع می پیوندد،به شکلی که &#8220;ناتوانی&#8221; به دنبال &#8220;نقص&#8221; که در اعضا و ارگانهای بدن رخ می دهد بوجود می آید و کلیت وجود فرد را درگیر می‌کند اما &#8220;معلولیت&#8221; در ارتباط با جامعه تعریف می شود به شکلی که بواسطه عدم ارائه خدمات مناسب توانبخشی و اجتماعی و... فرد قادر به استفاده از امکانات جامعه نیست.در تجدید نظری که در سال ٢٠٠٠ بر روی این طبقه بندی انجام گرفت،به جای استفاده از واژه های&#8221;ناتوانی&#8221; و&#8221;معلولیت&#8221; از دو مفهوم &#8220;فعالیت&#8221;و&#8221;مشارکت&#8221; استفاده شد.

نکته&amp;nbsp; مهم در این طبقه بندی جدید نگاه مثبتی است که به مفاهیم داشته اند. به این صورت که به جای نگاه به ناتوانی(که می تواند جنبه منفی داشته باشد) به فعالیت هایی که فرد می تواند انجام دهد،استناد شده است و همچنین از &#8220;مشارکت&#8221;فرد در صحنه های اجتماعی و توسعه جامعه خود به جای &#8220;معلولیت&#8221; که به نوعی محرومیت از حقوق اجتماعی بوده ،استفاده شده است.

ماده ٢٣ کنوانسیون حقوق کودک هدف از این ماده را حمایت از معلولان ذکر کرده و تاکید بر اقداماتی که حتی المقدور این افراد متکی به خود بار بیایند و همچنین پذیرش مسولیت های اجتماعی و رسیدن به یک زندگی آبرومندانه و کامل مورد نظر قرار گرفته است. همچنین نحوه حمایت از کودک معلول را بیان کرده و در بند ٤این ماده به همکاری بین المللی در حمایت از معلولان و تبادل تجربیات بین کشورها پرداخته است. 

این ماده نشان از این دارد که رویکرد کنوانسیون در جهت توانمند سازی کودک معلول است و رویکرد صرف حمایتی ندارد. &#8220;توانمندی&#8221;یکی از مولفه های حقوق بشر است و حقوق بشر به دنبال آگاه سازی، ظرفیت سازی و توانمندی معلولین است تا با توانمندی بتوانند حقوق خود را مطالبه کنند و در جهت تحقق حقوق خود مشارکت کنند. توانمندی فرایندی است که حضور،مشارکت و کنترل معلولین رادر روند تصمیم سازی و تصمیم گیری در موضوعات مربوط به آنها افزایش می دهد تا معلولین، نه تنها از دانش و آگاهی لازم برخوردار باشند بلکه با تفکری نقاد در تغییر شرایط نسبت به الگوهای نامناسب و منفی شناخت کافی داشته باشند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-10-07T17:16:08+00:00</dc:date>
    </item>


 


    <item>
      <title>بخش سوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-10-05_1503/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-10-05_1503/#When:13:03:36Z</guid>
      <description>مترینکو پس از پایان دوره خدمتش در سپاه صلح در ایران در تابستان ۱۹۷۳، برای مدتی کوتاه در یک دوراهی حرفه‌ای قرار گرفت. او توضیح داد: &quot;پس از تجربیاتم در خارج، نمی‌توانستم فقط برگشتن به یک زندگی عادی در ایالات متحده را پذیرا شوم. می‌خواستم به خارج بازگردم – اما شاید این بار برایش حقوق بگیرم.&quot;</description>
      <description>برگردان: علی‌محمد طباطبایی

(اشاره: فصل پنجم کتاب در این قسمت به پایان می‌رسد و در قسمت بعدی کتاب را با فصل ششم آغاز می‌کنیم.)
 
مترینکو پس از پایان دوره خدمتش در سپاه صلح در ایران در تابستان ۱۹۷۳، برای مدتی کوتاه در یک دوراهی حرفه‌ای قرار گرفت. او توضیح داد: &#8220;پس از تجربیاتم در خارج، نمی‌توانستم فقط برگشتن به یک زندگی عادی در ایالات متحده را پذیرا شوم. می‌خواستم به خارج بازگردم – اما شاید این بار برایش حقوق بگیرم.&#8221;

مترینکو پس از قبولی در آزمون خدمات خارجی وزارت امور خارجه، به عنوان افسر کنسولی در سفارتخانه‌های سوریه و ترکیه مأموریت‌هایی داشت تا زمانی که موقعیتی در ایران باز شد. وقتی در مارس ۱۹۷۷ به عنوان افسر ویزا (visa officer) به تهران بازگشت، نزدیک به چهار سال از دوری‌اش می‌گذشت.

مثل تقریباً هر کس دیگری که مدتی از پایتخت ایران دور بوده، مترینکو نیز با تغییراتی که در غیابش رخ داده بود شوکه شده بود: ساختمان‌های جدید، فرهنگ مصرفی جدید و البته ترافیک فلج‌کننده. این یک موضوع اصلی گفتگو در تهران بود، و بارها به مترینکو گفته شد که اکنون پیاده‌روی بین هر دو نقطه در شهر گسترده سریع‌تر از رانندگی است، مشاهده‌ای که تجربه آن را تأیید می‌کرد.

وقتی در کنسولگری – شعبه‌ای از سفارت که ویزا صادر می‌کرد – سمتش را به عهده گرفت، مترینکو به سرعت با چهره تاریک «معجزه ایران» روبرو شد. کنسولگری که ساختمان مخصوص خود را در دو بلوک از محوطه سفارت اشغال کرده بود، همیشه مکانی بسیار شلوغ بود، اما در بهار ۱۹۷۷ (۱۳۵۶) کاملاً تحت هجوم بود، با صف‌های متقاضیان احتمالی که اغلب تا دو یا سه بلوک امتداد داشت و برخی افراد عصرها برای اطمینان از رسیدن به درهای ورودی تا روز بعد صف می‌بستند. برای دریافت ویزای بازدید از آمریکا، متقاضیان باید انبوهی از مدارک را ارائه می‌دادند تا قصد بازگشت به ایران را ثابت کنند – صورت‌حساب‌های بانکی، نامه از کارفرمایان – اما به عنوان یک فارسی‌زبان مسلط، مترینکو در مصاحبه‌هایش شروع به شنیدن داستانی متفاوت کرد. او گفت: &#8220;آنها در حال خارج کردن پول‌هایشان بودند. من خیلی ساده‌لوحانه می‌پرسیدم: &#8216;پس چقدر پول به حساب بانکی آمریکایی‌تان منتقل کرده‌اید؟&#8217; و می‌گفتند: &#8216;یک میلیون، پنج میلیون، هرچه دارم.&#8217; و این‌ها افرادی از حلقه گروه حاکم بودند – صنعتگران، ژنرال‌ها، هرچه بتوانی فکرش را بکنی.&#8221;

مترینکو به ویژه زمانی سرگرم می‌شد که در چندین مورد، مأموران سیا او را کنار کشیده و پرسیدند آیا می‌تواند درخواست‌های ویزای برخی از منابع ارزشمندترشان را به ردیف اول انبوه متقاضیان منتقل کند. مترینکو خندید و گفت: &#8220;ببخشید آقای مأمور اطلاعاتی، اما وقتی مهم‌ترین منابعتان دارند سعی می‌کنند هر جور شده از کشور فرار کنند، این به شما چه می‌گوید؟&#8221;

در ابتدا، افسر ویزای جدید بخش زیادی از این هجوم را به شوک اقتصادی نسبت داد که به تازگی رخ داده بود: ایرانیان همیشه به خارج سفر می‌کردند، ثروتمندان همیشه خانه‌های دوم در آنجا داشتند و طبقه سرمایه‌دار همیشه در انتقال پولشان به جایی که ممکن است ارزشش را حفظ کند ماهر بودند. یک متقاضی به ویژه باعث شد مترینکو این دیدگاه را بازبینی کند.

مترینکو به یاد آورد: &#8220;او یک مجموعه‌دار هنری بسیار ثروتمند با مجموعه‌ای فوق‌العاده بود. در واقع، مجموعه‌اش آنقدر نفیس بود که همسر شاه اغلب ترتیب می‌داد مهمانان خارجی مهم به خانه‌اش بروند و آن را ببینند.&#8221;

با توجه به علاقه شدید شهبانو به هنر و شبکه موزه‌هایی که در سراسر کشور تأسیس می‌کرد، به نظر می‌رسید تنها مسئله زمان باشد تا مجموعه آن اشرافی در یک نهاد دولتی جای گیرد. اما وقتی آن مرد آن بهار پیش مترینکو ظاهر شد، اعتراف کرد که قصد دارد آثار هنری‌اش را مخفیانه از کشور خارج کند و سپس خودش نیز به دنبال آنها برود. وقتی پرسیده شد چرا، به سادگی شانه بالا انداخت و گفت: &#8220;چون اینجا در شرف انفجار است.&#8221;

کمی بعد، مترینکو با دوستی که از روزهای پیشینش در ایران می‌شناخت برخورد کرد و متوجه شد که هم‌اتاقی سابقش یک افسر از محافظان شخصی شاه بود. طبیعتاً، چنین موقعیت افتخاری تنها برای نخبه‌ترین و وفادارترین سربازان محفوظ بود، اما در طول یک شب طولانی گفتگو، آن افسر از دلزدگی‌اش از شاه و حلقه درونی فاسدش پرده برداشت. آن سرباز گفت: &#8220;خودم او را نمی‌کشم، اما قطعاً مانع کس دیگری که بخواهد این کار را بکند، نمی‌شوم.&#8221;

بار دیگر، افسر کنسولی از عمق بیگانگی با رژیم، این واقعیت که حتی در میان ممتازترین و مورد اعتمادترین اعضای آن نیز ریشه دوانده بود&amp;nbsp; شوکه شد.

و این یک داستان غم‌انگیز نیز بود. همانطور که برنامه کاری پرشتابش اجازه می‌داد، مترینکو شروع به ردیابی برخی از دانش‌آموزان مورد علاقه‌اش از روزهایش در دانشسرای مامازان کرد. او به ویژه مشتاق بود شهلا را پیدا کند، زن جوان درخشان‌ و بی‌پروایی که در مورد نیاز به گشایش سیاسی در ایران صریح‌گو بود و خشم ساواک را برانگیخته بود. در پرس‌وجوهایش، خانواده و دوستان شهلا به مترینکو گفتند که او برای تحصیلات تکمیلی به خارج رفته، اما وقتی هیچ‌کس نتوانست آدرس پستی‌ای به او بدهد، مشکوک شد. سرانجام، افسر پیگیر سفارت حقیقت را فهمید: شهلا توسط ساواک «ناپدید» – یعنی کشته – شده بود، اما امنیت خانواده و دوستانش ایجاب می‌کرد کسی حقیقت را بر زبان نیاورد. مترینکو گفت: &#8220;خب، [سیستم] اینطوری کار می‌کرد. مردم توسط ساواک دستگیر و ناپدید می‌شدند، و تمام. هیچ‌کس نمی‌خواست با فرد مفقودشده ارتباط داده شود.&#8221;

اگرچه مترینکو شخص تازه‌واردی در نمایندگی آمریکا بود، به شدت آگاه بود که چنین گزارش‌های ناامیدکننده‌ای با داستان خوش‌بینانه‌ای که رهبری سفارت می‌خواست هم به واشنگتن و هم به دنیای خارج ارائه دهد، در تضاد است. در تابستان ۱۹۷۷، این شامل یک سفیر جدید، یک افسر حرفه‌ای خدمات خارجی به نام ویلیام سالیوان (William Sullivan) می‌شد، اما تا زمانی که جای خود را پیدا کند – سالیوان تنها در اواسط ژوئیه استوارنامه‌اش را به شاه تقدیم کرده بود – تعین کننده واقعی سیاست سفارت، جک میکلوش (Jack Miklos) معاون رئیس هیئت نمایندگی (deputy chief of mission =&amp;nbsp; DCM)، بود. همان جک میکلوشی که پنج سال پیش به عنوان مدیر بخش ایران، به هنری پرچت اصرار کرده بود هیچ کتابی درباره ایران ارزش خواندن ندارد و در محافل سیاست خارجی آمریکا به عنوان پرحرارت‌ترین هوادار شاه شهرت یافته بود. در چند ماه اول حضورش در سفارت، مترینکو قبلاً در چندین مورد با میکلوش درگیر شده بود، به اندازه کافی می‌دانست که بیان هر گزارشی از سوی تاریک زندگی مردم ایران بسیار ناخوشایند خواهد بود. با این حال، افسر ویزا خود را موظف می‌دانست گزارش‌هایی از ملاقات‌هایش تهیه کند.

مترینکو که تایپیست ضعیفی بود، یادداشت‌های دستنویسش را به بخش منشی‌گری سفارت داد، اولین قدم در فرآیندی پرزحمت که گزارش‌هایش را قبل از رسیدن به میز میکلوش، به زنجیره‌ای از مقامات سفارت می‌رساند. در آن نقطه، معاون رئیس هیئت نمایندگی تصمیم می‌گرفت که آیا گزارش‌ها باید از طریق سیستم کابلی با اولویت بالاتر به واشنگتن ارسال شوند یا توسط ایرگرام (airgram) یا پاکت دیپلماتیک با اولویت بسیار پایین‌تر – که به ندرت خوانده می‌شد. مترینکو توضیح داد: &#8220;با توجه به آنچه گفته بودم، و چقدر با خط حزبی در تضاد بود، کاملاً مشخص بود که قرار است به عنوان ایرگرام ارسال شوند. جک میکلوش یک احمق بود، اما آنقدر احمق نبود که اجازه دهد چیزی مثل آن از دستش رد شود.&#8221;

با این تفاوت که به دلیل اشتباه در فرآیند رد کاغذ، گزارش‌های مترینکو تایپ و بدون اینکه میکلوش هرگز آنها را ببیند، به واشنگتن از طریق تلگرام ارسال شد. خیلی زود، سفیر و معاون رئیس هیئت نمایندگی و دیگر مقامات ارشد سفارت تماس‌هایی از مقر وزارت امور خارجه دریافت کردند که درباره گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای می‌پرسید که با هر آنچه ماه‌ها از ایران می‌خواندند در تضاد بود. تقریباً به همان سرعت، مترینکو به دفتر سالیوان احضار شد. او به یاد آورد: &#8220;او و میکلوش مستقیم رو در رویم ایستادند و فریاد زدند که پشت سرشان مخفیانه عمل کرده‌ام، که اگر دوباره چنین کاری بکنم، مرا از خدمات خارجی اخراج خواهند کرد. نکته جالب این است که این در واقع معرفی من به سالیوان بود، یعنی اولین باری که او را ملاقات می کردم.&#8221;

اما مترینکو، هرچند ناخواسته، مرتکب همان گناه کبیره همه جایی بوروکراسی‌ها شده بود: او در جایگاه خود نمانده بود. اما کار بسیار بدتری کرده بود. ایرانِ شاه اکنون برای ایالات متحده آنقدر حیاتی بود که حتی اشاره کوچکی&amp;nbsp; به آن که این کشور در مشکل قرار دارد دیگر غیرقابل تصور بود؛ و مترینکو با گزارش‌هایی که ارسال کرده بود آن را به تصور درآورده بود.

این به معنای آن نبود که مافوق‌هایش ممکن است واقعاً به محتوای آنچه نوشته بود بپردازند. در عوض، میکلوش یک سؤال خاص از او پرسید، که در آن شرایط به ویژه تکان‌دهنده بود: او خواستار نام آن محافظ ناراضی در حلقه اطرافیان شاه شد. وقتی مترینکو به صراحت امتناع کرد – اگر هویت مرد برای ساواک شناخته می‌شد، قطعاً همان روز ناپدید می گشت – افسر جوان خدمات خارجی اکنون می‌دانست که در سلسله مراتب سفارت علیه او نشانه سیاهی گذاشته شده، و مدت زیادی طول می‌کشید تا این لکه پاک شود.

در حدود همان زمانی که مترینکو در سفارت مورد توبیخ و در حالت انزوا قرار می‌گرفت، شخص راستگوی دیگری، به مراتب قدرتمندتر، نیز در حال غروب بود: نزدیک‌ترین محرم اسرار شاه، که همان اسدالله علم بود.

در اوایل دهه ۱۹۷۰ (اواخر دهه ۱۳۴۰)، تشخیص داده شده بود که علم مبتلا به سرطان خون است، و درمانش نیاز به بستری‌ شدن های دوره‌ای هم در اروپا و هم در ایران داشت. در حالی که این درمان‌ها به کنترل بیماری کمک می‌کرد، اما آن را به طور کامل درمان نمی‌کرد و تا سال ۱۹۷۷ برای همه نزدیکان کاخ واضح بود که علم در حالتی از افول نهایی است. تا آن تابستان، آنقدر ضعیف شده بود که با هواپیما به فرانسه برای درمان منتقل گردید. در طول دوران نقاهت او در آنجا بود، در ماه اوت، که استعفای خود را به عنوان وزیر دربار سلطنتی ارائه داد.

هفت ماه قبل، در صبح ۱۶ ژانویه ۱۹۷۷ (۲۶ دی ۱۳۵۵)، علم نامه‌ای دست‌نویس به شاه داده بود. چه از نگرانی برای اقتصاد ایران که درست همان زمان در حال سقوط بود – تنها دو هفته از کودتای اوپک به رهبری عربستان در قطر می‌گذشت – و چه از آگاهی بر اینکه چندان زنده نخواهد ماند، علم با صراحت شگفت‌آوری مسیر خطرناکی را که کشور در آن حرکت می‌کرد هشدار داد. او به شاه نوشت: &#8220;چگونه می‌توانم روشی را که خودمان مردم را با کاستی‌هایمان علیه خودمان برانگیخته‌ایم توصیف کنم؟ قطعی‌های طولانی برق در سراسر کشور، که باعث کاهش تولید صنعتی و زیان‌های مالی جدی شده؛ ارتباطات وحشتناک؛ کمبود هر گونه مواد غذایی ضروری به جز نان؛ بی‌اعتنایی کامل به نیازهای عمومی؛ تورم سرسام‌آور؛ صدور فرمان‌های جدید بدون هیچ گونه آماده‌سازی یا هشدار... این خود دولت است که سزاوار است عامل اصلی خرابکاری تلقی شود. ما هر سنتی را که داشتیم تباه کردیم تنها برای اینکه خودمان را مات شده توسط یک حرکت عربستان سعودی نیابیم.&#8221;

حتی در آن لحظه نزدیک به انفجار، علم نمی‌توانست خود را راضی کند که شاید این شاه بود که در همه این ها مقصر اصلی بوده است. در عوض، همه این مشکلات به نحوی تقصیر اطرافیان پادشاه بود، چاپلوسان و متملقانی که علم مدام علیه آنها هشدار داده بود. او نوشت: &#8220;به عنوان خدمتگزار وفادار اعلیحضرت، شما را ترغیب می‌کنم که علیه خائنان و بی‌کفایتانی که به ما خیانت کرده‌اند، اقدام شدیدی انجام دهید.&#8221;

در پایان نامه، و در حالی که حال و هوایی به خود گرفته بود که گویا دارد بعد از مرگ خود با شاه سخن می گوید، علم از شاه خواست که با مشکلات مالی پیش رو مواجه شود، و استدلال کرد که حتی آرزوهایش برای ارتش محبوب شاه باید کاهش یابد. علم نتیجه گرفت که تنها این &#8220;موقعیت شاهنشاه محبوبم را به تمام امنیت و شکوه سابقش باز خواهد گرداند.&#8221;

اما زمان شاهنشاه را تغییر داده بود. چهارده سال قبل، هنگامی که در خطر برکناری در میان شورش‌های ژوئیه ۱۹۶۳ (خرداد ۱۳۴۲) بود، ناامیدانه به دنبال پاسخ از علم بود: &#8220;اما چه باید بکنیم؟&#8221; پس از خواندن نامه علم در ژانویه ۱۹۷۷ (دی ۱۳۵۵)، شاه آن را پاره کرد و دور انداخت. هشدار یک مرد خردمند نیز دور انداخته شد؛ و تصادفاً، دو سال تمام از آن عمل غرورآمیز شاه، در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ (۲۶ دی ۱۳۵۵)، بود که او از ایران رانده شد و هرگز بازنگشت.

در سپتامبر ۱۹۷۷، اسدالله علم با افول هر چه سریع‌ترش، آخرین یادداشت را در دفتر خاطراتش یاداشت کرد. او نوشت: &#8220;به خود می‌بالم که سی‌وهفت سال با وفاداری به شاهنشاه خدمت کرده‌ام. حتی یک بار هم دروغ نگفته یا عمداً او را گمراه نکرده‌ام.&#8221; سپس با لحنی تکان‌دهنده متن خود را پایان داد و به وضوح به توصیه‌ای که قبلاً ارائه داده اما شاه رد کرده بود اشاره کرد. &#8220;اخیراً احساس کردم مجبورم حرف دلم را بزنم، اما این باعث ناراحتی‌ام شد. این شور و شوقم را برای امور عمومی از بین برد اما نه وفاداری‌ام را به شاهنشاه بزرگ و محبوبم.&#8221;

تنها شش هفته بعد، شاهنشاه کنترل بوئینگ ۷۰۷ امپراتوری‌اش را در فرودگاه مهرآباد به دست گرفت و هواپیما را به آسمانی آبی&#45;خاکستری برد. مقصدش ایالات متحده و اولین دیدارش با رئیس‌جمهور جدید آمریکا، جیمی کارتر بود.
 

در این جا فصل پنجم کتاب به پایان می‌رسد.

ادامه از فصل ششم در بخش بعدی.


بخش‌های قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش چهارم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-05T13:03:36+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>آخرالزمانِ در آن روزگار</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-10-01_2250/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-10-01_2250/#When:20:50:48Z</guid>
      <description>آیا قحطی‌ها فقط پدیدهای تاریخی‌اند، یا هنوز هم در جهانِ مدرن، با اشکالی دیگر، ادامه دارند؟ آیا راه‌حلِ صرفاً مبتنی بر اقتصاد بازار (به‌واسطۀ توسعهٔ حمل‌ونقل و تجارت) می‌تواند از تکرارِ چنین فجایعی جلوگیری کند، یا نیازمندِ سیاست‌هایِ عمومیِ گسترده‌تر و توانمندسازیِ اقتصادیِ طبقاتِ آسیب‌پذیر هستیم؟</description>
      <description>برگردان: علی‌محمد طباطبایی

* نگاهی به کتابی از مایک دیویس در باره فجایع عصر ویکتوریا در جهان سوم؛ داستانِ کمترشنیده‌شدهٔ خشکسالی، قحطی و همه‌گیری که در آستانهٔ قرنِ گذشته، میلیون‌ها نفر را به کامِ مرگ کشید.

 مقدمه مترجم: مروری بر کتاب «هولوکاست‌های اواخر دورهٔ ویکتوریا» (فاجعه های بزرگ عصرویکتوریای متأخر: قحطی های ال نینو و شکل گیری جهان سوم) نوشتهٔ مایک دیویس.

در سال‌های پایانیِ قرن نوزدهم، در حالی که امپراتوریِ بریتانیا در اوجِ شکوهِ خود بود و «آفتاب هرگز در قلمروِ او غروب نمی‌کرد»، فاجعه‌ای خاموش و هولناک در مستعمرات و مناطقِ گرمسیریِ جهان در حال رخ دادن بود. خشکسالی‌هایِ پیاپی، قحطی‌هایِ گسترده و بیماری‌هایِ همه‌گیر، میلیون‌ها نفر را در هند، چین، برزیل و دیگر نقاطِ آسیا و آفریقا به کامِ مرگ کشاند. به‌گفتهٔ مایک دیویس (Mike Davis)، مورخ و جامعه‌شناسِ آمریکایی و نویسنده کتاب، میانِ ۳۲ تا ۶۱ میلیون انسان در این فجایع جان باختند؛ آماری که «هولوکاست‌هایِ اواخرِ دورهٔ ویکتوریا» را به بزرگ‌ترین تراژدیِ انسانی از زمانِ «مرگِ سیاه» در قرنِ چهاردهم تبدیل می‌کند.

اما این فجایع، صرفاً نتیجهٔ بلایایِ طبیعی نبودند. دیویس در کتابِ خود با عنوانِ اختصاری «هولوکاست‌هایِ اواخرِ دورهٔ ویکتوریا» نشان می‌دهد که چگونه عواملِ طبیعی (همچون پدیدۀ «ال‌نینو» و نوسانِ جنوبی) با سیاست‌هایِ استعماریِ بی‌رحمانه و نظام‌هایِ اقتصادیِ نابرابرِ امپریالیستی در هم آمیختند تا فاجعه‌ای انسانیِ بی‌سابقه خلق کنند. به‌زعمِ او، قحطی‌ها نه به‌خاطرِ کمبودِ غذا، که به‌خاطرِ ناتوانیِ مردمِ فقیر در خریدِ غذا رخ دادند؛ و این ناتوانی، ریشه در ساختارهایِ استعماری و بی‌تفاوتیِ دولت‌هایِ خودکامه داشت.

آمارتیا سن، اقتصاددانِ برجسته و برندۀ جایزۀ نوبل، در این مقالهٔ تحلیلی، به بررسیِ استدلال‌هایِ دیویس می‌پردازد. او ضمن تأییدِ نگاهِ انتقادیِ دیویس به سرمایه‌داریِ لیبرال و امپریالیسم، پرسش‌هایِ عمیق‌تری را مطرح می‌کند: آیا قحطی‌ها فقط پدیدهای تاریخی‌اند، یا هنوز هم در جهانِ مدرن، با اشکالی دیگر، ادامه دارند؟ آیا راه‌حلِ صرفاً مبتنی بر اقتصاد بازار (به‌واسطۀ توسعهٔ حمل‌ونقل و تجارت) می‌تواند از تکرارِ چنین فجایعی جلوگیری کند، یا نیازمندِ سیاست‌هایِ عمومیِ گسترده‌تر و توانمندسازیِ اقتصادیِ طبقاتِ آسیب‌پذیر هستیم؟ سن با تکیه بر تاریخِ قحطی‌هایِ قرنِ بیستم (از چین و شوروی تا کرهٔ شمالی و آفریقا)، نشان می‌دهد که مسئلۀ قحطی، فقط مسئلۀ کمبودِ غذا نیست، بلکه مسئلۀ«فقدانِ قدرتِ اقتصادی» و «محرومیتِ سیاسی» نیز هست.

این مقاله، دعوتی است به تأمل در نسبتِ سیاست، اقتصاد و بلایایِ طبیعی؛ و پرسشی است از تمدنِ مدرن که آیا توانسته است از درس‌هایِ تاریخ بیاموزد،یا همچنان در چرخۀ معیوبِ نابرابری و بی‌عدالتی گرفتار است.



«در حالی که تعلل و کندیِ بریتانیا و به‌تعویق‌انداختنِ اقدامی که می‌توانست جانِ انسان‌ها را نجات دهد، نوع دوستی و کمک‌های بشر دوستانه را قربانیِ خدایِ وحشی خود، یعنی «دستِ نامرئی» (Invisible Hand)، می‌کرد، ده‌ها هزار نفر از این روستائیانِ بی‌چیز، با انتخاب گریختن به حیدرآباد نارضایتی خود را نشان دادند و پای پیاده به آنجا رفتند، مکانی که حاکم یا همان نظام حیدرآباد (Nazim) به قربانیانِ قحطی کمک می‌کرد. بخشِ بزرگی از شولاپور (Sholapur) خالی از سکنه شد، پیش از آنکه مقاماتِ بریتانیایی موفق به سازمان‌دهیِ کارهایِ امدادی شوند. سپس، همان‌گونه که یک روزنامه‌نگارِ بریتانیایی با وحشت کشف کرد، آن‌ها هر کسی را که برای انجامِ کارهایِ سختِ بی‌مهارت (coolie labor) بسیار گرسنه بود، رد می‌کردند. اما حتی «آزمونِ کار برای افرادِ توانمند»، به‌گفتهٔ آن خبرنگار، «برای اندامِ گرسنهٔ آن‌ها بسیار سنگین است؛ دستمزدهایِ پرداختی به‌طرزِ نامناسبی پایین است؛ در بسیاری از مناطق، همهٔ کسانی که مایل به کار هستند، کار پیدا نمی‌کنند.... هیچ ترتیبی برای حفظِ دام‌ها با تأمینِ علوفه یا مراتع اتخاذ نشده است. هیچ انبارِ غله‌ای جمع‌آوری نشده و هیچ خانهٔ خیریه‌ای برای ناتوانان و سالخوردگان گشایش نیافته است.» بنابراین، تنها راهِ باقی‌مانده برای جوانان، ناتوانان و سالخوردگان، تلاش برای سفرِ طولانی به حیدرآباد بود – سفری که به‌گفتهٔ گزارش‌ها، اکثرِ آن‌ها را از پای درآورد.»

از فصلِ اول کتاب «فاجعه‌های بزرگ عصر ویکتوریای متأخر»


موضوعِ این کتابِ گیرا، مجموعه‌ای از قحطی‌هاست که در ربعِ آخرِ قرنِ نوزدهم، بسیاری از کشورهایِ آسیا، شمالِ آفریقا و آمریکایِ لاتین را ویران کرد. نویسنده کتاب مایک دیویس (Mike Davis) تخمین می‌زند که بین ۳۲ تا ۶۱ میلیون نفر بر اثرِ این قحطی‌ها در چین، هند و برزیل جان باختند، و کشورهایِ دیگری نیز در مناطقِ گرمسیری به‌شدت آسیب دیدند. توصیفِ پشت‌جلدِ کتابِ دیویس، «هولوکاست‌هایِ اواخرِ دورهٔ ویکتوریا» (&#8217;&#8216;Late Victorian Holocausts&#8217;&#8216;)، [عنوان اصلی کتاب را می‌توان چنین ترجمه نمود: فاجعه‌های بزرگ عصر ویکتوریای متأخر: قحطی‌های ال‌نینو و شکل‌گیری جهان سوم. مترجم] که این فجایع را «بزرگ‌ترین تراژدیِ انسانی از زمانِ مرگِ سیاه» می‌نامد، قابلِ قبول به نظر می‌رسد.

دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟ آیا عواملِ اقلیمی مسئول بودند؟ دیویس نشان می‌دهد که آن‌ها قطعاً نقشی داشتند. خشکسالی‌هایِ مرتبط با «نوسانِ جنوبی&#45;ال‌نینو» (&#8217;&#8216;El Niño&#45;Southern Oscillation) به زنجیره‌ای از بحران‌هایِ کشاورزیِ بزرگ‌مقیاس در مناطقِ گرمسیری و شمالِ چین انجامید و این‌ها مستقیماً به فجایع دامن زدند. با این حال، با وجودِ ناملایماتِ طبیعی، کاملاً روشن است که می‌توان از طریقِ سیاست‌هایِ اقتصادی و اجتماعیِ متقابل، از گرسنگی و قحطی جلوگیری کرد. دیویس در ارائهٔ این روایتِ دوگانه – آنچه او «بوم‌شناسیِ سیاسی» می‌نامد (با استناد به کتابِ مهمِ مایکل واتس (Michael Watts) در سال ۱۹۸۳، «خشونتِ خاموش» (&#8217;&#8216;Silent Violence&#8217;&#8216;) – نشان می‌دهد که چگونه سیاست‌هایِ اتخاذشده توسطِ دولت‌هایِ استبدادی در اوجِ امپریالیسم، قحطی‌ها را تشدید کرد و تأثیراتِ آن‌ها را وخیم‌تر ساخت. ترتیباتِ اقتصادیِ جدیدی که به‌شدت با نظمِ امپریالیستیِ قرنِ نوزدهم مرتبط بود، مردم را به‌طرزِ عجیبی آسیب‌پذیر کرد. و این ناامنیِ اقتصادی توسطِ حکومتِ بیگانه تشدید شد، که اقداماتِ حمایتیِ عمومیِ لازم برای جلوگیری از بدترینِ شرایط را به‌کار نگرفت.

نوسانِ جنوبی&#45;ال‌نینو، که با مخففِ ENSO شناخته می‌شود، امروزه نیز با شدت‌هایِ متفاوت ادامه دارد. در حالی که درکِ بهترِ الگوهایِ اقلیمیِ ال‌نینو و دیگر مخاطراتِ طبیعیِ جدی مهم است، نباید آن‌ها را عللِ اجتناب‌ناپذیرِ قحطی و ویرانی دانست. دیویس اشاره می‌کند: «قدرتِ رویدادهایِ ENSO در برخی موارد چنان قریب‌به‌یقین به نظر می‌رسد که این وسوسه وجود دارد که بگوییم قحطی‌هایِ بزرگ، مانندِ آن‌هایی که در دهه‌های۱۸۷۰ و ۱۸۹۰ (یا به‌تازگی‌تر، فاجعهٔ ساحل در دههٔ ۱۹۷۰) رخ دادند، توسطِ ال‌نینو «ایجاد» شده‌اند، یا توسطِ ال‌نینو در تعامل با فلاکتِ کشاورزیِ سنتی. این تفسیر، البته، ناخواسته با خطِّ رسمیِ بریتانیا در هندِ ویکتوریایی هم‌آواست، همان‌گونه که در گزارش‌هایِ هر کمیسیونِ قحطی و سخنرانی‌هایِ هر نایب‌السلطنه بازگو شده است: میلیون‌ها نفر توسطِ آب‌وهوایِ شدید کشته شدند، نه توسطِ امپریالیسم.»

دیویس کتابی به ما داده است که هم به لحاظ ربط و ارتباط با جهان معاصر و هم از نظرِ تاریخ گذشته، اهمیتِ زیادی دارد. برای درکِ دامنهٔ گستردهٔ این تاریخِ هولناک از رنجِ غیرضروری و بدبختیِ بی‌جا، مفیداست که بینِ دو روشِ متفاوتی که یک فاجعهٔ کشاورزی مانندِ خشکسالی یا سیل می‌تواند باعثِ مشکلاتِ اقتصادی شود، به‌وضوح تمایز قائل شویم. خشکسالی یا سیل ممکن است محصولات را نابود کند. اما همچنین با کاهشِ اشتغال و دستمزدهایِ کشاورزی، درآمدِ مردم را نیز از بین می‌برد. و می‌تواند بازارهایِ کالاها و خدماتِ اندک (از آرایشگری تا صنایع‌دستی) را که بسیاری از مردم از طریقِ آن‌ها امرارِ معاش می‌کنند، نابود کند. ناملایماتِ اقتصادیِ ناشی از خشکسالی یا سیل، بسیار فراتر از تأثیرِ مستقیمِ آن بر عرضهٔ غذاست.

تمایز میان تأثیرات بر عرضهٔ کلی غذا و تأثیرات بر درآمدهای خانوار، در توضیح اینکه چرا برخی افراد به‌شدت تحت تأثیریک بلای طبیعی قرار می‌گیرند در حالی که دیگران – که در همان جامعه زندگی می‌کنند و با همان عرضهٔ غذا مواجه هستند – تقریباً تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند، مهم است. همچنین به توضیح این موضوع کمک می‌کند که چرا نمی‌توان با قحطی صرفاً از طریقِ گشودنِ بازارها، یا آسان‌تر کردنِ حمل‌ونقل (مثلاً از طریقِ احداثِ راه‌آهن) مقابله کرد تا غذا بتواند به‌صورتِ فیزیکی به افرادِ آسیب‌دیده برسد. دیویس به‌درستی این پرسش را مطرح می‌کند: «چگونه می‌توان ادعاهایِ خودپسندانه دربارهٔ مزایایِ حیات‌بخشِ حمل‌ونقلِ بخاری و بازارهایِ غلاتِ مدرن را مورد ارزیابی قرار داد، وقتی میلیون‌ها نفر، به‌ویژه در هندِ بریتانیا، در کنارِ خطوطِ راه‌آهن یا بر پله‌هایِ انبارهایِ غله جان سپردند؟»

مشکل در این واقعیت نهفته است که قربانیانِ فاجعه، امکان و توان خریدِ غذایی را که بازار می‌تواند تأمین کند و راه‌آهن می‌تواند بیاورد، در اختیار ندارند. در واقع، گاهی اوقات دقیقاً برعکس اتفاق می‌افتد، مانند زمانی که غذا از منطقهٔ قحطی‌زده، به‌سوی قدرتِ خریدِ بیشترِ مناطقِ ثروتمندتر کشیده می‌شود (برای نمونه، حمل‌ونقلِ مداومِ غلات از ایرلندِ گرسنه به انگلستانِ ثروتمند در طولِ قحطی‌های ایرلند در دههٔ ۱۸۴۰، این موضوع را به‌خوبی نشان می‌دهد). بنابراین، این یک اشتباه است – هرچند رایج – که انتظار داشته باشیم از طریقِ توسعهٔ بازارها و ایجادِ ترتیباتِ حمل‌ونقل، راه‌حلی به صورت خودکار برای قحطی و گرسنگی پیدا شود.



نقشِ درآمدها و ابزارهایِ اقتصادی همچنین بر این ادعاتأثیرِ مهمی دارد که به نظر اساسی و بنیادین می آید اما در نهایتِ محافظه‌کارانه است، و اغلب نیز مطرح می‌شود مبنی بر اینکه مردم در رژیم‌هایِ اقتصادیِ جدید، دقیقاً به‌دلیلِ زوالِ نظام‌هایِ سنتیِ خودیاریِ روستایی و امنیتِ حمایتی جان باختند. تا آنجا که ترتیباتِ جدیدِ امپریالیستی باعثِ نابودیِ تواناییِ درآمدزاییِ مردم یا تضعیفِ ترتیباتِ اشتراکیِ موجود شد، ممکن است در این ادعا حقیقتی وجود داشته باشد. اما نظام‌هایِ اقتصادیِ سنتی معمولاً فرصت‌هایِ اقتصادیِ کافی برای همه، یا ترتیباتِ حمایتیِ مؤثری که بتواند از قشرهایِ واقعاً آسیب‌پذیرِ جامعه حمایت کند، در بر ندارند. در حالی که هندِ بریتانیا توسطِ قحطی‌ها ویران شد (برخلافِ ادعاهایِ مدافعانِ امپریالیسم)، قحطی در هندِ پیش از بریتانیا نیز ناشناخته نبود (برخلافِ ادعاهایِ ملی‌گرایانِ رمانتیک). و نیز، در هیچ بخشِ قابل‌توجهی از جهانِ سنتی، از جمله اروپایِ پیشاصنعتی، ناشناخته نبود. دیویس با تأیید بسیار، محکومیتِ کارل پولانی (Karl Polanyi) را نقل می‌کند که: «توده‌هایِ هندی در نیمهٔ دومِ قرنِ نوزدهم... به‌تعدادِ زیاد تلف شدند، زیرا جامعهٔ روستاییِ هند نابود شده بود.» اما این یک اغراقِ بزرگ است. در از بین‌بردنِ یک افسانه، باید مراقب باشیم که گرفتارِ افسانهٔ دیگری نشویم.

دیویس، که نویسندهٔ کتاب دیگری با عنوان «بوم‌شناسیِ ترس» (Ecology of Fear) می باشد، کاملاً در مخالفت با ادعاهایِ مکرر در موردِ بازارها و سیستم‌هایِ حمل‌ونقلِ مدرن محق است. اما همچنین لازم است تشخیص دهیم که اگر بازارها و سیستم‌هایِ حمل‌ونقل با ایجادِ ابزارهایِ اقتصادی ترکیب شوند، این گسترشِ یکپارچه می‌تواند به امنیتِ انسانی بیفزاید، نه اینکه از آن بکاهد. عاملِ تعیین‌کننده، توانمندسازیِ اقتصادیِ بخش‌هایِ آسیب‌پذیرترِ جامعه است. به‌ویژه، در شرایطِ بلایایِ طبیعی، آنچه حیاتی است، ایجادِ درآمدهایِ اضافی، مثلاً از طریقِ اشتغالِ اضطراری است. اگر قربانیانِ بالقوه درآمدی برای خریدِ غذا داشته باشند، آنگاه بازارها و راه‌آهن‌ها می‌توانند برای رساندنِ غذا به افرادِ آسیب‌دیده عمل کنند. ویرانی‌هایی که دیویس با جزئیاتِ روشن‌گرانه توصیف می‌کند، نباید صرفاً نتیجهٔ نیروهایِ بازار، یا زوالِ جامعهٔ روستایی دیده شود، بلکه باید به‌عنوانِ یک شکستِ اساسی در داشتنِ سیاستِ اقتصادیِ به‌اندازهٔ کافیِ گسترده، با مشارکتِ اقدامِ عمومی در سطوحِ مختلف، در نظر گرفته شود.

علاوه بر این، درکِ نقشِ هر دو قدرتِ اقتصادی و سیاسی مهم است. ما باید بین (۱) دسترسیِ محدودِ بازارهایِ اقتصادی یا سیستم‌هایِ توزیعِ عمومی، و (۲) فرصتِ محدودِ مشارکتِ عمومی و حکمرانیِ دموکراتیک، تمایز قائل شویم. نظام‌هایِ امپریالیستی به‌شدت به هر دو محدودیت مبتلا بودند (همان‌طور که تحقیقاتِ دیویس به‌وضوح نشان می‌دهد)، اما آن‌ها در این شکستِ دوگانه منحصربه‌فرد نبودند. حتی اگر مطالعهٔ تاریخیِ دیویس بر آنچه می‌توان «قحطی‌هایِ امپریالیستی» نامید متمرکز است، شکست‌هایی از نوعِ بسیار مشابه در کشورهایِ مستقل و حتی در کشورهایِ به‌اصطلاحِ سوسیالیستی رخ داده است. در واقع، در قرنِ بیستم، بزرگ‌ترین قحطی‌ها عمدتاً در کشورهایِ خارج از قلمروِ سرمایه‌داریِ لیبرال رخ داد، به‌ویژه در چین در سال‌های۱۹۵۸&#45;۶۱ (با احتمالِ ۳۰ میلیون کشته)، اما همچنین در اتحادِ جماهیرِ شوروی در دههٔ ۱۹۳۰، در کامبوج در دههٔ ۱۹۷۰ و در کرهٔ شمالی در گذشتهٔ بسیار نزدیک (ناگفته نماندِ رکوردِ ناگوارِ دیکتاتوری‌هایِ نظامیِ داخلی در جنوبِ صحرایِ آفریقا). نبودِ قدرتِ اقتصادی همراه با کمبودِ اهرمِ سیاسی، میلیون‌ها نفر را به فلاکتی پایان‌ناپذیر و مرگی زودهنگام محکوم کرد.

طارق علی (Tariq Ali)، نویسندهٔ دانا، این تک‌نگاری(monograph) چالش‌برانگیز را «به‌درستی یک کتابِ سیاهِ واقعی از سرمایه‌داریِ لیبرال» توصیف کرده است. این کتاب قطعاً چنین است، اما حتی باید گفت که بیش از آن است. این کتابی است مصور از پیامدهایِ فاجعه‌بارِ نابرابریِ شدیدِ اقتصادی که با عدم‌توازنِ شدیدِ موضع و قدرتِ سیاسی همراه شده است. تراژدی‌هایِ اواخرِ دورهٔ ویکتوریا، نمونه‌ای از مشکلی گسترده‌تر از ناامنی و آسیب‌پذیریِ انسانی است که در نهایت، به نابرابریِ اقتصادی و محرومیتِ سیاسی مرتبط است. ارتباطِ این کتابِ فوق‌العادهٔ پرمحتوا، بسیار فراتر از تمرکزِ تاریخیِ فوریِ آن است.

Apocalypse Then
The little&#45;known story of drought, famine and pestilence that killed millions at the turn of the last century.
آمارتیا سن، دریافت‌کنندهٔ جایزهٔ یادبودِ نوبل در علومِ اقتصادی در سال ۱۹۹۸ است.
https://archive.nytimes.com/www.nytimes.com/books/01/02/18/reviews/010218.18senlt.html


توضیح تصویر: در پنلِ سمتِ چپ، دستی غول‌آسا و بی‌بدن از جنسِ طلا و دفترهایِ حساب، از آسمانی طوفانی پایین می‌آید و انگشتانش داسِی را می‌فشارند. در زیرِ آن، میلیون‌ها پیکرهٔ کوچک و بی‌چهره به‌سویِ شهری روشن از کاخ‌ها و کلیساهایِ جامع قدم می‌زنند، اما پاهایشان در خاکی ترک‌خورده، چون گندمِ در حالِ مرگ، ریشه دوانده است. در پنلِ سمتِ راست، همان دست به‌صورتِ اسکلتی شبح‌وار نشان داده شده که غله را در دهان‌هایِ بازِ اشرافِ اروپایی می‌ریزد، در حالی که پشتش را به جمعیتی از روستاییانِ نحیف و لاغر کرده که بر پله‌هایِ انبارِ غله فرو می‌ریزند. در پس‌زمینه، ریلِ راه‌آهن تا بی‌نهایت امتداد می‌یابد و زمین را چون زخمی می‌شکافد. بر رویِ ریل‌ها، لوکوموتیوی با دودکشی به شکلِ تاج، ابرهایی از ملخ و خشکسالی را با خود می‌کشد. در بالایِ صحنه، ساعتِ آفتابیِ شکسته‌ای سالِ ۱۸۹۷ را نشان می‌دهد، در حالی که کدهایِ دودوییِ دیجیتال چون طاعون از آسمان می‌بارند.


توضیح تصویر: در پیش‌زمینه، مجسمهٔ عظیم و فروپاشیدهٔ یک افسرِ استعماریِ دورانِ ویکتوریا بر تختی نشسته که از کیسه‌های خالیِ غله و ریل‌های زنگ‌زدهٔ راه‌آهن ساخته شده است. چهره‌اش چون زمینِ خشک ترک خورده و از حدقه‌های خالیِ چشمانش، رودهایی از غبار و تکه‌های استخوان به‌سویِ چشم‌اندازی وسیع و خشک‌زده جاری می‌شود. در پشتِ او، آسمان به دو نیم تقسیم شده است: در یک سو، خورشیدِ فروزانِ ال‌نینو به رنگ سرخ و متورم می‌سوزد؛ در سوی دیگر، ابرهای موسمی به شکل کشتی‌های شبح‌وار بر فرازِ دشتی از اسکلت‌ها که کنارِ خطوطِ راه‌آهن افتاده‌اند، شناورند. در دوردست، قطاری ساخته‌شده از دنده‌های انسان، انبوهی از غله را از روستاهای گرسنه به‌سویِ شهری اروپایی و درخشان در افق می‌برد. در هوا، صفحاتِ نیمه‌شفافِ کتابی شناورند که هر یک صحنه‌ای متفاوت از قحطی را نشان می‌دهد – هند، چین، برزیل – و چون اطلسی از کابوس، در یکدیگر ذوب می‌شوند. فضا هولناک، سوگوار و به‌طرزی تلخ کنایه‌آمیز است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-01T20:50:48+00:00</dc:date>
    </item>

 




    <item>
      <title>نگاهی به کتاب «داستان‌های برگزیده آنتون چِخوف»</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-10-07_1547/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-10-07_1547/#When:13:47:38Z</guid>
      <description>آنتون چخوف (۱۸۶۰–۱۹۰۴) از آن دسته نویسندگانی است که آثارش با گذشت زمان کهنه نمی‌شوند. به همین دلیل با اشتیاق فراوان می‌خواهم مجموعهٔ «داستان‌های برگزیده» او را معرفی و توصیه کنم؛ مجموعه‌ای ارزشمند که در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم نوشته شده و در نسخه‌ای ویراسته توسط انتشارات فرانکلین در مونیخ در سال ۱۹۸۲ منتشر شده است.</description>
      <description>مهرماه ۲۵۸۵

Der Originaltitel: Ausgewählte Erzählungen von Anton Tschechow

آنتون چخوف (۱۸۶۰–۱۹۰۴) از آن دسته نویسندگانی است که آثارش با گذشت زمان کهنه نمی‌شوند. به همین دلیل با اشتیاق فراوان می‌خواهم مجموعهٔ «داستان‌های برگزیده» او را معرفی و توصیه کنم؛ مجموعه‌ای ارزشمند که در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم نوشته شده و در نسخه‌ای ویراسته توسط انتشارات فرانکلین در مونیخ در سال ۱۹۸۲ منتشر شده است. این کتاب که نزدیک به چهارصد برگ حجم دارد، حاصل تلاش مترجمان برجسته‌ای چون گ. دیک، و. دیول، م. فایفر و اچ. فون شولتز است که توانسته‌اند آثار چخوف را از زبان روسی به آلمانی منتقل کنند. آنان تنها به انتقال معنای واژگان بسنده نکرده‌اند، بلکه روح، فضای فکری و ظرافت‌های هنری آثار چخوف را نیز به خوانندگان آلمانی‌زبان رسانده‌اند؛ امری که در ترجمهٔ ادبی همواره کاری دشوار و ارزشمند به شمار می‌رود.

مطالعهٔ این مجموعه بار دیگر نشان می‌دهد که ادبیات بزرگ مرزهای زمان و مکان را درمی‌نوردد. با وجود آنکه بیش از یک قرن از نگارش این داستان‌ها می‌گذرد، مسائل و دغدغه‌هایی که چخوف مطرح می‌کند همچنان برای انسان امروز آشنا و قابل لمس هستند. او دربارهٔ انسان می‌نویسد؛ دربارهٔ امیدها و شکست‌ها، آرزوها و ناامیدی‌ها، عدالت و بی‌عدالتی، عشق و تنهایی، و جست‌وجوی معنایی که زندگی را ارزشمند می‌سازد. به همین دلیل خواننده، فارغ از ملیت، زبان یا پیشینهٔ فرهنگی خود، می‌تواند با شخصیت‌های او همدلی کند و بخشی از تجربه‌های خویش را در آن‌ها بازشناسد.

یکی از ویژگی‌های برجستهٔ چخوف، سادگی نثر اوست. او از جمله نویسندگانی است که بدون توسل به پیچیدگی‌های زبانی یا ساختارهای دشوار، مفاهیم را روشن بیان می‌کند. در نگاه نخست، داستان‌ها ساده و روان به نظر می‌رسند، اما هرچه بیشتر در آن‌ها تأمل کنیم، ابعاد تازه‌تری از معنا آشکار می‌شود. همین ویژگی باعث شده است که آثار او هم برای خوانندگان حرفه‌ای ادبیات و هم برای کسانی که تازه به دنیای کتاب و داستان قدم گذاشته‌اند، جذاب و دلنشین باشد. چخوف با مهارتی کم‌نظیر نشان می‌دهد که قدرت ادبیات نه در پرگویی، بلکه در انتخاب دقیق واژه‌ها و تصویرسازی‌های ظریف نهفته است.

بسیاری از داستان‌های این مجموعه کوتاه هستند و گاه تنها در چند برگ روایت می‌شوند، اما همین داستان‌های کوتاه اغلب تأثیری عمیق‌تر از بسیاری از رمان‌های بلند بر ذهن خواننده می‌گذارند. چخوف استاد ایجاز است؛ او می‌تواند در چند سطر شخصیتی را چنان زنده و باورپذیر ترسیم کند که خواننده حضور او را احساس کند. داستان‌هایش اغلب بدون شعار و نتیجه‌گیری مستقیم&amp;nbsp; به پایان می‌رسند، اما درست به همین دلیل تا مدت‌ها در ذهن باقی می‌مانند و انسان را به اندیشیدن وامی‌دارند.

این کتاب برای من نه‌تنها یک اثر ادبی، بلکه تجربه‌ای شخصی و ارزشمند نیز به شمار می‌آید. در اینجا مایلم از خانوادهٔ مایر صمیمانه قدردانی کنم که این کتاب را به من هدیه دادند. خواندن آثار چخوف مرا با نگاه‌هایی تازه به زندگی، جامعه و روابط انسانی آشنا کرد.

چخوف تنها یک داستان‌نویس بزرگ نیست، بلکه ناظری تیزبین و دقیق نسبت به جامعهٔ زمان خود نیز محسوب می‌شود. او با نگاهی واقع‌بینانه و انسانی، مشکلات روسیهٔ اواخر قرن نوزدهم را به تصویر می‌کشید؛ مشکلاتی همچون فقر گسترده، شرایط دشوار کار، نابرابری‌های اجتماعی، ضعف نظام آموزشی، کمبود امکانات بهداشتی و درمانی و بی‌تفاوتی بخش‌هایی از طبقهٔ حاکم نسبت به رنج مردم. او این مسائل را نه از موضع خطابه یا تبلیغات سیاسی، بلکه از خلال سرگذشت انسان‌های عادی روایت می‌کرد. همین رویکرد باعث می‌شود نقد اجتماعی او تأثیرگذارتر و ماندگارتر باشد، زیرا خواننده با زندگی واقعی انسان‌ها روبه‌رو می‌شود و دردها و مشکلات آنان را از نزدیک لمس می‌کند.

در آثار او، اشراف، کارمندان، پزشکان، آموزگاران، دهقانان، کودکان و سالخوردگان همگی حضوری زنده دارند. چخوف هیچ‌یک از آنان را به‌طور کامل محکوم یا تقدیس نمی‌کند؛ بلکه انسان‌ها را با تمام ضعف‌ها، تناقض‌ها و پیچیدگی‌هایشان به تصویر می‌کشد. او پیش از هر چیز می‌کوشد انسان را بفهمد و همین درک عمیق، داستان‌هایش را سرشار از همدلی و صداقت کرده است.

گرچه چخوف خود فعال سیاسی یا نظریه‌پرداز اجتماعی نبود، اما آثارش بی‌شک در شکل‌گیری آگاهی اجتماعی نسل‌های بعدی تأثیرگذار بوده‌اند. او خوانندگان را به تفکر دربارهٔ نابرابری‌ها و کاستی‌های جامعه فرامی‌خواند و نشان می‌دهد که بی‌تفاوتی در برابر رنج دیگران چگونه می‌تواند به تداوم مشکلات منجر شود. از این رو، بسیاری از پژوهشگران ادبی مانند ماکسیم گورکی، ولادیمیر ناباکوف و کورنی چوکوفسکی بر این باورند که آثار او سهمی مهم در بیداری فکری جامعهٔ روسیه داشته‌اند و زمینه‌های ذهنی لازم برای تحولات اجتماعی گسترده‌تر را تقویت کرده‌اند.

زندگی شخصی چخوف نیز به جذابیت آثارش می‌افزاید. او در اصل پزشک بود و سال‌ها در این حرفه فعالیت کرد. تجربهٔ رویارویی روزانه با بیماران و مشاهدهٔ رنج‌ها، نگرانی‌ها و امیدهای آنان بی‌تردید بر نگاه ادبی او تأثیر گذاشته است. شاید به همین دلیل است که در داستان‌هایش نوعی همدردی عمیق و شناخت دقیق از روح انسان دیده می‌شود. او نه‌تنها بیماری‌های جسم را می‌شناخت، بلکه از دردهای روحی و اجتماعی نیز آگاهی داشت و این شناخت را با ظرافتی هنرمندانه در آثارش منعکس می‌کرد.

از دیگر ویژگی‌های قابل توجه آثار چخوف، تنوع چشمگیر شخصیت‌ها و غنای زبانی اوست. هر شخصیت با صدایی مستقل و هویتی ویژه وارد داستان می‌شود و خواننده احساس نمی‌کند با نسخه‌های تکراری از یک الگو روبه‌رو است. نام‌ها، گفت‌وگوها، رفتارها و شیوهٔ اندیشیدن شخصیت‌ها همگی با دقت و اصالت طراحی شده‌اند و همین امر به واقعی و زنده بودن جهان داستانی او کمک می‌کند. او با کمترین توصیف‌ها می‌تواند شخصیتی را در ذهن خواننده حک کند و تصویری ماندگار از او بر جای بگذارد.

مطالعهٔ داستان‌های چخوف اغلب احساسی شبیه سفر در زمان را ایجاد می‌کند. خواننده خود را در کوچه‌ها و خیابان‌های روسیهٔ قرن نوزدهم، در روستاهای دورافتاده، خانه‌های محقر یا عمارت‌های اشرافی می‌یابد. توصیف‌های او چنان زنده و ملموس هستند که گویی صداها شنیده می‌شوند، چهره‌ها دیده می‌شوند و فضای داستان قابل لمس است.

«داستان‌های برگزیده» آنتون چخوف نمونه‌ای درخشان از ادبیات کلاسیک جهان است. به باور من، هر کسی که به ادبیات، تاریخ، روان‌شناسی انسان یا شناخت جامعه علاقه دارد، می‌تواند از مطالعهٔ این کتاب بهرهٔ فراوان ببرد. آثار چخوف یادآور این حقیقت هستند که انسان‌ها، با وجود همهٔ تفاوت‌های ظاهری و تاریخی، در بنیادی‌ترین احساسات و آرزوهای خود مشترک هستند؛ و همین شناخت، ادبیات را به یکی از ارزشمندترین میراث‌های فرهنگی بشر تبدیل می‌کند.

بسیاری از نویسندگان برای خلق اثری تأثیرگذار به حوادث بزرگ، شخصیت‌های قهرمان‌گونه یا رویدادهای خارق‌العاده متوسل می‌شوند، اما چخوف نشان می‌دهد که عمیق‌ترین حقیقت‌های انسانی اغلب در ساده‌ترین لحظات زندگی نهفته‌اند. او از یک گفت‌وگوی کوتاه، یک نگاه گذرا، یک سکوت طولانی یا حتی از توصیف اتاقی کوچک می‌تواند جهانی از معنا بیافریند. خواننده هنگام مطالعه آثار او به تدریج درمی‌یابد که هیچ جزئیاتی در داستان‌هایش بی‌اهمیت نیستند و هر عنصر به شکلی ظریف در خدمت درک بهتر شخصیت‌ها و فضای داستان قرار دارد.

یکی دیگر از ویژگی‌های برجسته چخوف، پرهیز او از قضاوت‌های شتاب‌زده است. او به ندرت شخصیت‌های خود را به دو دسته خوب و بد تقسیم می‌کند. انسان‌ها در آثار او همان‌گونه هستند که در زندگی واقعی با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم؛ آمیزه‌ای از فضیلت‌ها و ضعف‌ها، امیدها و ترس‌ها، شجاعت و تردید. شخصیت‌هایی که در ابتدا چندان دوست‌داشتنی به نظر نمی‌رسند، به تدریج ابعاد انسانی خود را آشکار می‌کنند و موجب همدلی خواننده می‌شوند.

چخوف همچنین در به‌تصویر‌کشیدن تنهایی انسان مهارتی استثنایی دارد. بسیاری از قهرمانان داستان‌های او در میان جمع زندگی می‌کنند، اما در درون خود احساس انزوا و بیگانگی دارند. آنان اغلب آرزوهایی در سر می‌پرورانند که هرگز تحقق نمی‌یابند یا در جست‌وجوی معنایی هستند که یافتنش دشوار است. با این حال، چخوف این وضعیت را با تلخی مطلق روایت نمی‌کند. در میان اندوه‌ها و ناکامی‌ها، همواره جرقه‌هایی از امید، مهربانی و زیبایی انسانی نیز دیده می‌شود. همین در‌هم‌تنیدگی میان واقع‌گرایی و انسان‌دوستی است که آثار او را از یأس صرف دور می‌کند و به آن‌ها کیفیتی عمیقاً انسانی می‌بخشد.

از دیدگاه هنری نیز داستان‌های چخوف تأثیر گسترده‌ای بر ادبیات جهان داشته‌اند. بسیاری از نویسندگان بزرگ قرن بیستم مانند ریموند کارور، ارنست همینگوی و ویلیام فاکنر از شیوه روایت، شخصیت‌پردازی و ساختار داستانی او الهام گرفته‌اند.  او از نخستین نویسندگانی بود که نشان داد یک داستان کوتاه لزوماً به اوج دراماتیک یا پایان کاملاً مشخص نیاز ندارد. در آثار او زندگی همان‌گونه که هست جریان دارد؛ گاه بدون نتیجه‌گیری روشن و گاه با پایانی باز که خواننده را به تفکر وامی‌دارد. این رویکرد بعدها به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های داستان‌نویسی مدرن تبدیل شد و بر نسل‌های متعددی از نویسندگان در اروپا، آمریکا و دیگر نقاط جهان تأثیر گذاشت.

هنگام مطالعه این مجموعه، خواننده نه تنها با روسیه قرن نوزدهم آشنا می‌شود، بلکه می‌تواند شباهت‌های شگفت‌انگیزی میان آن جامعه و جهان امروز بیابد. بسیاری از مشکلاتی که چخوف توصیف می‌کند، همچنان به اشکال مختلف در جوامع معاصر وجود دارند. نابرابری اجتماعی، فاصله طبقاتی، دشواری‌های زندگی روزمره، کمبود فرصت‌های آموزشی و چالش‌های اخلاقی انسان‌ها موضوعاتی هستند که هنوز نیز اهمیت خود را از دست نداده‌اند. به همین دلیل، داستان‌های او صرفاً اسنادی تاریخی نیستند، بلکه آثاری زنده و مرتبط با زندگی امروز به شمار می‌آیند.

نکته دیگری که توجه مرا به خود جلب کرد، احترام عمیق چخوف به کرامت انسان است. حتی زمانی که او ضعف‌ها، اشتباهات یا ناکامی‌های شخصیت‌هایش را نشان می‌دهد، هرگز شأن انسانی آنان را نادیده نمی‌گیرد. این نگرش احتمالاً ریشه در شخصیت خود چخوف و تجربه‌های او به عنوان پزشک دارد؛ کسی که با انسان‌ها از نزدیک زندگی کرده، دردهای آنان را دیده و با مشکلات واقعی جامعه آشنا بوده است.

همچنین نمی‌توان از طنز ظریف و هوشمندانه چخوف چشم‌پوشی کرد. در بسیاری از داستان‌های او، حتی در میان موقعیت‌های جدی و اندوه‌بار، لحظاتی از طنز دیده می‌شود که لبخندی ریز بر لب خواننده می‌نشاند. این طنز هرگز سطحی یا تحقیرآمیز نیست، بلکه ابزاری برای آشکار کردن تناقض‌های زندگی و رفتارهای انسانی است. چخوف با این شیوه نشان می‌دهد که زندگی آمیزه‌ای از غم و شادی، جدیت و شوخ‌طبعی است و هیچ‌یک را نمی‌توان به طور کامل از دیگری جدا کرد.

از دیدگاه ادبی، زبان چخوف نمونه‌ای از تعادل و دقت است. او نه به زیاده‌گویی گرایش دارد و نه به پیچیدگی‌های غیرضروری. هر جمله در جای خود قرار گرفته و هدفی مشخص را دنبال می‌کند. این شگرد زبانی، که حاصل سال‌ها تجربه و تسلط بر هنر داستان‌نویسی است، باعث می‌شود خواننده بدون احساس خستگی در متن پیش برود و در عین حال از غنای معنایی آن بهره‌مند شود.

برای من، این مجموعه نه تنها یک تجربه ادبی ارزشمند، بلکه یادآوری این حقیقت بود که ادبیات بزرگ می‌تواند مرزهای جغرافیایی، زبانی و تاریخی را پشت سر بگذارد و انسان‌ها را در درک مشترکی از زندگی به یکدیگر نزدیک کند. چخوف با نگاهی سرشار از دقت، انسانیت و خرد، جهانی آفریده است که هنوز هم می‌تواند الهام‌بخش، آموزنده و تأثیرگذار باشد. به همین دلیل، باور دارم که «داستان‌های برگزیده» او از آن دسته کتاب‌هایی است که ارزش دارد بارها و بارها به آن بازگشت و در هر بار خواندن، نکته‌ای تازه در آن کشف کرد.

چند نمونه از داستان‌ها: 

بااغ آلبالو: ۱۹۰۴
آخرین اثر آنتون چخوف، فروپاشی اشرافیتِ رو به زوال و برآمدن نسلی نو و سرمایه‌دار را به تصویر می‌کشد؛ نسلی که ارزش‌ها و مناسبات اجتماعی تازه‌ای را جایگزین نظم کهن می‌سازد.

بانویی با سگ ملوس: ۱۸۹۹ 
چخوف در این داستان از هرگونه داوری اخلاقیِ متعارف یا پایانِ خوشِ دراماتیک پرهیز می‌کند. آنچه روایت را دل‌انگیز و ماندگار می‌سازد، دقت روان‌شناختیِ کم‌نظیر آن است؛ داستان نشان می‌دهد که چگونه یک دلدادگیِ ظاهراً سطحی می‌تواند تمامی بنیان‌های اخلاقی و عاطفیِ دو انسان را دگرگون کند، و در عین حال فرجام ماجرا را کاملاً گشوده و نامعین باقی می‌گذارد.

بیمارستان شمارهٔ ۶: ۱۸۹۲ 
این داستان تمثیلی تند و نافذ از انفعالِ طبقهٔ روشنفکر و فرادستِ روسیهٔ تزاری ـ و به‌طور کلی از رخوت و بی‌عملیِ انسان در زندگی ـ به شمار می‌رود. اثر، پرسشی جاودانه را پیش می‌کشد: در جامعه‌ای بیمار، حقیقتاً چه کسی دیوانه است؛ بیماران و زندانیان، یا نگهبانان و پاسدارانِ نظم موجود؟

مرگ یک کارمند دولت: ۱۸۸۳ 
این روایت، هجویه‌ای درخشان و به‌غایت گزنده بر روحیهٔ افراطیِ فرمان‌برداری، بوروکراسیِ خفقان‌آور و خودسرکوبیِ انسان است. در اینجا آنچه کارمند را به نابودی می‌کشاند نه ژنرال، بلکه هراسِ ریشه‌دار و عمیقِ خود او از اقتدار و قدرت است.

&amp;nbsp;</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-07T13:47:38+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان&#45;۳۳</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-10-04_2235/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-10-04_2235/#When:20:35:08Z</guid>
      <description>می‌خواهید در جلسهٔ بعدیِ باشگاهِ کتابتان بحثی راه بیندازید؟ بلند شوید و بپرسید همه دربارهٔ کارسون مک‌کالرز (Carson McCullers) چه فکری می‌کنند. او در واقع نویسنده‌ای است که مردم یا او را به شدت تحسین می‌کنند و یا به طور جدی با او مخالف هستند.</description>
      <description>در یکی از مهمانی‌های شامِ افسانه‌ایِ‌اش، کارسون مک‌کالرز ظاهراً با مریلین مونرو روی میز رقصید، در حالی که آرتور میلر و ایزاک دینسن او را تشویق می‌کردند.

می‌خواهید در جلسهٔ بعدیِ باشگاهِ کتابتان بحثی راه بیندازید؟ بلند شوید و بپرسید همه دربارهٔ کارسون مک‌کالرز (Carson McCullers) چه فکری می‌کنند. او در واقع نویسنده‌ای است که مردم یا او را به شدت تحسین می‌کنند و یا به طور جدی با او مخالف هستند.(۱) در گوشهٔ «موافقان» شخصیت هایی مانند گراهام گرین (Graham Greene) (که او را به ویلیام فاکنر ترجیح می‌داد و «حساسیت شاعرانهٔ اصیل» او را می‌ستود)، دوستش تنسی ویلیامز (Tennessee Williams) (که او را «نابغه» نامید) و گور ویدال (Gore Vidal) (که نثر شفاف او را «یکی از معدود دستاوردهای رضایت‌بخش فرهنگ دست‌دوم ما» خواند) قرار می گیرند. در مقابل موافقانِ او، آرتور میلر(Arthur Miller) (که او را «نویسندهٔ درجه‌دو» خواند)، فلانری اوکانر (Flannery O&#8217;Connor)، هم‌مسلکِ جنوبی&#45; گوتیکِ او ( که گفته بود «از کارش به‌شدت بیزارم») و استنلی کافمن (Stanley Kauffmann)، منتقد تأثیرگذار سینما (که او را «خزهٔ اسپانیایی آویزان از درخت ادبیات آمریکا» نامید) ایستاده اند. با وجود اینکه زندگی‌اش کوتاه بود و خروجی ادبی‌اش نسبتاً کم، این دوجنس‌گرایِ خوش‌طینت از کلمبوس، جورجیا (Columbus, Georgia)، روش خوبی برای برانگیختنِ نظرات شدید نسبت به خودش داشت.

آن خانم&amp;nbsp; با نامِ لولا کارسون اسمیت (Lula Carson Smith) به دنیا آمد، اما آینده ی کارسون مک‌کالرزِ گویی چنان تنظیم شده بود که عظمت ادبی برای او مقدر خواهد شد. کافی است از مادرش بپرسید. مارگریت واترز اسمیت (Marguerite Waters Smith) – که خود نوهٔ یک قهرمان جنگ داخلی بود – به هر کسی که به سخنانش گوش می‌داد می‌گفت که&amp;nbsp; نشانه‌های مرموز حکایت از آن دارند که فرزند متولد نشده‌اش به هنرمندی با ‌شهرت جهانی تبدیل خواهد شد. متأسفانه همان پیشگویان دربارهٔ جنسیت نوزاد اطلاعات نادرست دادند، بنابراین مجبور شد نامِ انتخابی‌اش – انریکوکاروسون – را کنار بگذارد و نوزاد را به نام مادربزرگش، لولا (Lula)، نام‌گذاری کند. با این حال، با لولای کوچک مانند یک کودک طلایی رفتار می‌شد. مارگریت مطمئن بود که آیندهٔ او در موسیقی است و به دوستانش می‌بالید که نوزاد می‌تواند در گام درست موسیقی گریه کند. از اوایل دوران کودکی، آن دختر را به کلاس‌های پیانو فرستادند تا عظمت درونی‌ای را که مادرش مطمئن بود وجود دارد، بیرون بکشند.(۲)

 در هفده‌سالگی، کارسون به نیویورک سفر کرد تا در جولیارد (Julliard) موسیقی بخواند. خانواده‌اش کیف پولش را با پول شهریه پر کردند که از فروش یک انگشترِ ارثی به دست آمده بود. چه به‌طور تصادفی و چه از سرِ بی‌اعتناییِ ساده به سرنوشتش، کارسون کیف پول را در مترو گم کرد و حرفهٔ موسیقی‌اش پیش از آنکه آغاز شود، به پایان رسید. او در عوض در کلاس‌های نویسندگی ثبت‌نام کرد و برای تأمین هزینه‌ها کارهای عجیب‌وغریبی انجام داد، اما هیچ‌کدام دوام نیاوردند. او به مصاحبه‌گری گفت: «من همیشه اخراج می‌شدم. رکوردم در این زمینه بی‌نقص است. در تمام عمرم حتی یک شغل هم نبوده که خودم آن را ترک کرده باشم.» در سال ۱۹۳۷ با ریوز مک‌کالرز (Reeves McCullers) ازدواج کرد؛ هم‌مسلکی ناسازگار که نیازش به تحسین عمومی و عاشقانِ هر دو جنس را با او شریک بود. ازدواج آن‌ها قرار بود یک پیوند فرساینده و آسیب‌زا باشد. ریوز تقریباً به‌اندازهٔ کارسون نویسندهٔ خوبی نبود، هرچند به‌اندازهٔ او تشنهٔ نورافکن بود. این ازدواج تنها سه سال دوام آورد.

 در سال ۱۹۴۰، به دعوت دوستش جورج دیویس (George Davis)، ویراستارِ پیشینِ داستان در هارپرز بازار (Harper&#8217;s Bazaar)، مک‌کالرز به یک خانهٔ قهوه‌ایِ فرسوده در بروکلین نقل مکان کرد که هم‌زمان به‌عنوان یک جمعِ هنریِ موقت عمل می‌کرد. هم‌خانه‌های او شامل شاعران دبلیو. اچ. آودن (W. H. Auden) و لویی مک‌نیس (Louis MacNiece) و رقصندهٔ پرزرق‌وبرق جیپسی رز لی (Gypsy Rose Lee) بودند که طبقهٔ سوم را با او شریک بود. مجموعه‌ای از بازدیدکنندگانِ عجیب‌وغریب رفت‌وآمد می‌کردند، از پاول و جین بولز (Paul and Jane Bowles) تا لئونارد برنشتاین (Leonard Bernstein) تا سالوادور دالی (Salvador Dali). این محیطِ آزاداندیش پس از فروپاشی ازدواجِ خفقان‌آورش، نشاط ‌آور از آب درآمد و مک‌کالرز شروع به کار بر روی «در جست‌وجوی یک پیوند» (The Member of the Wedding) و «قصیده کافهٔ غمگین» کرد (The Ballad of the Sad Café). او همچنین پیوندی غیرمنتظره با آودن (Auden) برقرار کرد؛ یک آدمِ پرتوقعِ ده سال بزرگ‌تر از خودش. اگرچه لهجه‌های یکدیگر را برای هم غیرقابل‌فهم می‌یافتند – مک‌کالرز نام کوچک او را «وینستون» تلفظ می‌کرد – نوعی رابطهٔ استاد&#45; شاگردی شکل گرفت. این موضوع کمکی نکرد که آودن همجنس‌گرا بود و می‌توانست با زندگی جنسیِ عذاب‌آورِ او [یعنی کارسون] هم‌ذات‌پنداری کند، که عمدتاً شامل هوس‌بازی با زنان دست‌نیافتنی بود. در واقع کارسون گفته بود: «من به‌عنوان یک مرد به دنیا آمدم» که شاید این سخن او در نهایت پیشگوییِ پیش از تولدِ مادرش را اثبات می‌کرد.(۳)

در سال ۱۹۴۵، نویسندهٔ مورد نظر ما که دیگر به شهرت جهانی رسیده بود، دوباره با همسر سابقش ریوز مک‌کالرز ازدواج کرد. اگر چیزی تغییر کرده بود، او [همسرش] حتی عجیب‌تر از قبل شده بود. او شیفتهٔ این ایده شد که آن‌ها باید با هم خودکشی کنند. وقتی کارسونِ هراسان امتناع کرد، او به تنهایی با مصرف بیش از حد باربیتورات در اتاق هتلش در پاریس در سال ۱۹۵۳ خودکشی کرد. مرگ ناگهانی مادرِ فداکارش دو سال بعد، ضربه‌ای حتی سخت‌تر بود. مک‌کالرزِ بیوه که از حمایت عاطفی محروم شده بود، در ناامیدی عمیقی فرو رفت که هرگز واقعاً از آن بیرون نیامد. او بیشترِ باقی عمرش را با مبارزه با اثراتِ ناتوان‌کنندهٔ بیماری‌های مختلف گذراند. سکته‌های متعدد او را در یک طرف بدن تقریباً فلج کرد؛ در سال ۱۹۶۲ سرطان سینه در او تشخیص داده شد؛ و عمل‌های جراحی روی بازو، پا، لگن و انگشتانش خروجی ادبی او را به‌شدت محدود کرد. تا پایان عمرش، او فقط با یک دست می‌توانست تایپ کند و به‌سختی یک صفحه نوشته در روز تولید می‌کرد. او آخرین سکتهٔ کشنده‌اش را متحمل شد و به کما رفت؛ کمايی چهل‌وهفت‌روزه که زندگی کوتاهش را در ۲۹ سپتامبر ۱۹۶۷ به پایان رساند.

کارسون و کنتس

مک‌کالرز علاقهٔ ویژه‌ای به نویسندگان روسی، مانند آنتوان چخوف، فیودور داستایوفسکی، تورگنیف و لئو تولستوی داشت. او همچنین استعدادی در برخورد با بستگانِ آن‌ها در وسایل نقلیهٔ عمومی داشت. یک روز او و مادرش در اتوبوسی به مقصد نیویورک بودند که با زنی روسی و اشرافی‌منظر شروع به گفت‌وگو کردند. مادر مک‌کالرز داشت دربارهٔ مهارت ادبی دخترش زیاده‌گویی می‌کرد که آن زن اشاره کرد پدرِ او نیز نویسنده بوده است. نامش؟ کنتس تولستوی.



ادامه بده، مریلین! ادامه بده، بلیکسن!

دریکی از مهم‌ترین مهمانی‌های شام در تاریخ ادبیات که آرزو می‌کردی «کاش آنجا بودم و شاهد ماجرا» ، مک‌کالرز یک بار میزبانِ ضیافتی بود که در آن آرتور میلر، مریلین مونرو و بارونس کارن بلیکسن&#45; فینکه (Karen Blixen&#45;Finecke) (که با نام ایزاک دینسن (Isak Dinesen)، نویسندهٔکتاب «بیرون از آفریقا» &#8220;Out of Africa&#8221; شناخته می‌شود) حضور داشتند. بلیکسنِ مشهور به‌تازگی به ایالات متحده آمده بود تا در آکادمی آمریکایی هنر و ادبیات سخنرانی کند و بی‌تابِ دیدنِ ستارهٔ فیلمِ به‌زودی‌اکران‌شدهٔ «بعضی‌ها داغش را دوست دارند» (Some Like It Hot) بود. مک‌کالرز که در طول سال‌های شهرت ادبی‌اش یک دفترچهٔ تلفنِ چشمگیر گرد آورده بود، این دیدار را در ۵ فوریهٔ۱۹۵۹ ممکن ساخت.

آن‌ها یک چهارنفرهٔ قطعاً عجیب‌المنظر تشکیل می‌دادند. آرتور میلرِ با ظاهری عینکی و مانند دانشمندان در فاصله نگارش میان دو نمایشنامه اش بود و هنوز از نبرد حقوقی اخیرش با دولت فدرال بر سر امتناعش از حضور در کمیتهٔ فعالیت‌های غیرآمریکایی مجلس در بهت بود. مرلین مونرو، که تقریباً دوسالی میشد که از ازدواج آنها می گذشت ، در اوج شهرت بود و پیش از این نشانه‌های ناپایداری عاطفی‌ای را نشان می‌داد که سه سال بعد به مرگش منجر شد. او با یک پیراهن چسبان ظاهر شد که برجستگی‌های سخاوتمندانه‌اش را بیشتر به چشم بیننده می آورد. مک‌کالرز، مثل همیشه،از نظر ذهنی یک فاجعه تمام عیار بود. سکته‌های پیاپی او را در سمت چپ بدن تقریباً فلج کرده بود. بلیکسن در سن هفتادوچهار سالگی، بزرگ‌ترِ گروه بود. از بسیاری جهات، او بدترین وضعیت را داشت. دهه‌ها از دوران اوجش گذشته بود و از اثرات ناتوان‌کنندهٔ سیفلیس و بی‌اشتهایی عصبی رنج می‌برد. او تنها ۳۶ کیلوگرم وزن داشت و پیوسته سیگار می‌کشید و آمفتامین مصرف می‌کرد، انگار از آن می ترسید که آنها [سیگار و آمفتامین] به زودی نایاب خواهند شد. 

وقتی زنگ شام به صدا درآمد، بلیکسن تقریباً تنها چیزی را که همیشه مصرف می‌کرد سفارش داد: صدف و شامپاین. میلرِ متعجب از او پرسید کدام پزشکی به او اجازه چنین رژیم عجیبی را داده است. بلیکسن با نگاهی خردکننده به او برگشت. او گفت: «پزشک؟ پزشکان همیشه بیش از اندازه حساس‌اند، اما من عاشق شامپاین و صدف هستم و آن‌ها به من خوب می‌سازند.» این به تمام صحبت دربارهٔ رژیم‌های غذایی برای باقی شب پایان داد. (در حاشیه، بارونس بلیکسن چند روز بعد با یک مورد حاد سوءتغذیه به بیمارستان منتقل شد.)

اما هر طور که بود آن سه به‌طرز شگفت‌آوری و به‌خوبی با هم کنار آمدند. شاید آن‌ها با ناکارآمدیِ مشترکشان به هم پیوند خورده بودند. بلیکسن از زیبایی، سرزندگی و هوای معصومیتِ مریلین مسحور شده بود، که آن را به توله‌شیری تشبیه کرد که در آفریقا دیده بود. مک‌کالرز نیز از طرف خود، آن را بهترین مهمانی شامی دانست که تا به حال برگزار کرده بود. گزارش‌هایی که شب با رقصیدنِ آن سه زن با هم روی میز شامِ مرمرینِ مک‌کالرز به پایان رسید، ظاهراً بی‌اساس بودند، دست‌کم به‌گفتهٔ آرتور میلر [همسر مرلین].

آن‌ها پیوندی مشترک داشتند(۴)

کنت ایان فلمینگ (Count Ian Fleming)، خالق جیمز باند، در میان طرفدارانِ بعیدِ کارسون مک‌کالرز بود. این رمان‌نویس داستان های جاسوسی چنان شیفتهٔ رمان او «بازتاب‌هایی در چشمی طلایی» (Reflections in a Golden Eye) شده بود که عمارت جامائیکایی‌اش را به افتخار او «چشم طلایی» نامید.

سفیدیِ غیرقابل‌تحملِ هستی

مک‌کالرز در اواخر عمرش به رنگ سفید وسواس پیدا کرده بود. ظاهراً با این باور که او دارد روح امیلی دیکنسون (Emily Dickinson) را احضار می‌کند، شروع به پوشیدن لباس‌ها و ردایِ تماماً سفید کرد و به دوستانش پیشنهاد داد اتاق‌هایشان را با رنگ سفید بازطراحی کنند. او حتی مصاحبه‌هایی داد در حالی که تنهایک لباسِ خوابِ سفید و کفشِ ورزشی پوشیده بود.(۵)



در یکی از مهمانی‌های شامِ افسانه‌ایِ‌اش، کارسون مک‌کالرز ظاهراً با مریلین مونرو روی میز رقصید، در حالی که آرتور میلر و ایزاک دینسن او را تشویق می‌کردند.

فهرست کتاب‌های منتشرشده کارسون مک کالرز به فارسی:
۱. قلب، شکارچی تنها (The Heart Is a Lonely Hunter). این رمان معروف‌ترین اثر اوست و چندین بار با ترجمه‌های متفاوت منتشر شده است. مترجمانی مانند شهرزاد لولاچی (نشر افق) و آرش افراسیابی (نشر بیدگل) این کتاب را به فارسی برگردانده‌اند .
۲. بازتاب در چشم طلایی (Reflections in a Golden Eye). این رمان نیز با ترجمه شکرالله نجفی توسط نشر آهنگ دیگر منتشر شده است.
۳. قصیده کافه غم (The Ballad of the Sad Café). این مجموعه داستان با ترجمه احمد اخوت توسط نشر فردا در اصفهان منتشر شده است. همچنین نسخه‌های دیگری از این کتاب با عنوان «آواز کافه غمبار» با ترجمه حانیه پدرام در دسترس است.
۴. ساعت بی‌عقربه (Clock Without Hands). آخرین رمان این نویسنده، با ترجمه‌هایی از حانیه پدرام و زهرا ماحوزی توسط نشر بیدگل منتشر شده است.
۵. در جست‌وجوی یک پیوند (The Member of the Wedding). این رمان نیز با ترجمه حانیه پدرام توسط نشر بیدگل به چاپ رسیده است.
۶. نابغه (Wunderkind).&amp;nbsp; مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه او با ترجمه فرید مرادی منتشر شده است .

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#45;
توضیحات تکمیلی مترجم:

۱: دلیل این دوگانگی را باید در خودِ ویژگی‌های ادبی و شخصیتی کارسون مک‌کالرز جستجو کرد. چند عامل اصلی این واکنش‌های قطبی را توضیح می‌دهد:

A. سبک و جهان‌بینی خاص او
مک‌کالرز به «گوتیک جنوبی» تعلق دارد؛ فضایی پر از تنهایی، عجیب‌بودن، معلولیت، انزوا و رنج. شخصیت‌های آثارش اغلب به حاشیه رانده‌شده‌اند: ناشنوا، لال، معلول، نوجوانِ سرگشته. این جهانِ تیره و غریب برای برخی عمیقاً تکان‌دهنده و شاعرانه است، و برای برخی دیگر بیمارگونه و اغراق‌شده.

B. نثر «شفاف و شاعرانه»اش
گور ویدال نثر او را «شفاف» و یکی از دستاوردهای کمیاب فرهنگ معاصر می‌داند. اما همین سادگیِ ظاهری برای مخالفان نشانه سطحی‌بودن یا کم‌مایگی است. آرتور میلر او را «نویسنده‌ای درجه دو» می‌خواند.

C. مضمون‌های عاطفی و انسانی
او درباره عشق نافرجام، تعلق نداشتن، و تنهایی می‌نویسد. این مضامین برای خواننده‌ای که با آن‌ها همذات‌پنداری می‌کند، اثر را به تجربه‌ای شخصی و عمیق تبدیل می‌کند؛ و برای کسی که این احساسات را اغراق‌آمیزیا احساساتی می‌بیند، اثر غیرقابل تحمل می‌شود.

D. زندگی شخصی و هویت او
زنی دوجنس‌گرا از جورجیای جنوبی، با زندگی کوتاه و پر از بیماری و الکل و روابط پیچیده. این زندگی برای بعضی نشانه اصالت و شجاعت است و برای بعضی دیگر حاشیه‌ای بر متن ادبی.

E. تولید ادبی کم و فشرده
او آثار زیادی ننوشت اما همان چند اثر (مثل قلب شکارچی تنها و عضو عروسی) چنان متمایزند که یا میخِ ذهن خواننده می‌شوند یا کاملاً پس زده می‌شوند. کم‌بودنِ حجم آثار باعث می‌شود قضاوت درباره‌اش بیشتر بر پایه همان چند متن شکل بگیرد، و این قضاوت را شدیدتر می‌کند.

F. جایگاه او در میانه سنت و مدرنیسم
او نه کاملاً نویسنده‌ای کلاسیک جنوبی است و نه کاملاً مدرنیست. این «نه این، نه آن» بودن باعث می‌شود هر دو جناح او را به اندازه کافی «از خود» ندانند.

به همین دلیل است که پاراگراف می‌گوید این نویسنده واکنش‌های قطبی برمی‌انگیزد: آثارش به دلیل ترکیب نثر شاعرانه، مضامین دردناک، شخصیت‌های غریب و زندگی شخصی غیرمتعارف،یا خواننده را مسحور می‌کندیا او را پس می‌زند. حد وسط کمی وجود دارد.

۲: این پاراگراف در واقع یک نگاه طنزآمیز و کنایه‌آمیز است که با لحنی نیمه‌شوخ و نیمه‌انتقادی دربارهٔ کودکی کارسون مک‌کالرز و رابطه‌اش با مادرش نوشته شده. چند نکته دربارهٔ آن به نظر می‌رسد:

A. طنز از طریق اغراق و تضاد
نویسنده با عباراتی مثل « آینده ی کارسون مک‌کالرزِ گویی چنان تنظیم شده بود که عظمت ادبی برای او مقدر خواهد شد » و «‌رسیدن به شهرت جهانی» شروع می‌کند، اما بلافاصله با یک جزئیات کمیک این پیشگویی‌ها را به تمسخر می‌گیرد: همان پیشگوها جنسیت بچه را اشتباه پیش‌بینی کرده بودند. یعنی پیشگویی بزرگِ مادر، از همان ابتدا با اشتباه دربارهٔ جنسیت تحقیر می‌شود. این تضاد بین «تقدیر باشکوه» و «خطای پیشگویی» طنز اصلی پاراگراف است.

B. مادر به‌عنوان راویِ نارسیسیستیک
جملهٔ «کافی است از مادرش بپرسید» پر از کنایه است. یعنی اگر می‌خواهید از عظمت مک‌کالرز مطمئن شوید، فقط از مادرش بپرسید — کسی که آشکارا خودشیفته و بلندپرواز است و فرزندش را به عنوان پروژهٔ تحقق رؤیاهای خودش می‌بیند، نه به‌عنوان یک انسان مستقل.

C. «کودک طلایی»
عبارت کودک طلایی در اینجا هم واقعیت دارد و هم انتقادی است. لولا کارسون واقعاً مورد توجه و سرمایه‌گذاری مادر بود، اما این توجه بیشتر شبیه فشار برای اثبات استعداد بود تا محبت بی‌قید‌و‌شرط. مادر به جای آنکه بپذیرد دخترش ممکن است نویسنده شود، او را به سمت پیانو می‌فرستد.

D. جزئیات کمیک دربارهٔ گریه در گام موسیقی
جملهٔ «گریه کردن کودک در گام درست موسیقی» توسط مادر یک شوخی بسیار خوب است: مادری که حتی گریهٔ نوزاد را نشانه استعداد موسیقایی می‌بیند. این نشان می‌دهد که مادر هر واقعیت کوچکی را به نفع روایتِ عظمتِ دخترش تفسیر می‌کند.

E. اشارهٔ نهفته به سرنوشت واقعی مک‌کالرز
پاراگراف در ظاهر دربارهٔ موسیقی است، اما خوانندهٔ آگاه می‌داند که مک‌کالرز قرار بود پیانیست شود، اما در نوجوانی به دلیل بیماری و مشکلات مالی و جسمی این مسیر را رها کرد و به نوشتن روی آورد. یعنی پاراگراف با طنز به ما می‌گوید: پیشگویی مادر درست بود (دخترش مشهور شد)، اما نه در مسیری که او می‌خواست.

F. لحن روایت
لحن پاراگراف نه کاملاً بی‌طرف است و نه کاملاً خصمانه. بیشتر شبیه یک زندگینامه‌نویسِ باهوش است که با لبخند و نیشخند می‌نویسد: «ببینید این مادر چه نقشه‌هایی برای این بچه داشت.» این لحن باعث می‌شود خواننده هم به مادر بخندد و هم با کودکِ تحت فشار همدردی کند.

در مجموع این پاراگراف نمونهٔ خوبی از زندگینامه‌نویسیِ انتقادی و طنزآمیز است. نه مک‌کالرز را مقدس می‌کند و نه مادرش را دیوشکل. با جزئیات کوچک و کمیک نشان می‌دهد که چگونه هویت و مسیر زندگییک نویسنده از همان کودکی در داستانی که دیگران برایش می‌سازند شکل می‌گیرد. و این پرسش را در ذهن خواننده می‌گذارد که چقدر از «عظمت» مک‌کالرز واقعی بود و چقدر ساختهٔ روایت مادرش.

۳: طنز نهفته در انتهای این پاراگراف در یک جملهٔ کوتاه و ظاهراً بی‌ضرر متمرکز شده است: «من به‌عنوان یک مرد به دنیا آمدم» که شاید این سخن او در نهایت پیشگوییِ پیش از تولدِ مادرش را اثبات می‌کرد.» این جمله از چند جهت طنزآمیز و کنایه‌آمیز است:

A. بازگشت به پیشگویی مادر — اما با یک پیچ
قبلاً دیدیم که مادر مک‌کالرز پیشگویی کرده بود فرزندش «هنرمندی جهانی» خواهد شد و حتی نام پسرانهٔ «انریکو کاروسو» را برایش انتخاب کرده بود، چون فکر می‌کرد پسر می‌شود. حالا نویسنده با ظرافت می‌گوید: شاید مادر درست پیشگویی کرده بود، چون مک‌کالرز خودش می‌گوید «من مرد به دنیا آمدم.» یعنی آن پیشگویی اشتباه دربارهٔ جنسیت، به شکلی دیگر — و کاملاً غیرمنتظره — درست از آب درآمده است. طنز در این است که پیشگویی نه به معنای تحت‌اللفظی، بلکه به شکلی هویتی و روانی محقق می‌شود.

B. بازی با کلمهٔ «مرد»
جملهٔ «من به عنوان یک مرد به دنیا آمدم» در اینجا دوپهلوست. یک لایه‌اش اشاره به حس هویتی و جنسیتی مک‌کالرز است که خودش را از نظر روانی و عاطفی مردگونه می‌دید. لایهٔ دیگرش شوخی است با این ایده که مادرش آرزوی پسر داشتن داشت. نویسنده با یک جمله، هم به هویت جنسی او اشاره می‌کند و هم پیشگویی مادر را به تمسخر می‌گیرد.

C. تضاد با فضای پاراگراف
کل پاراگراف دربارهٔ زندگی آزاد و بی‌قید مک‌کالرز در بروکلین است: هم‌خانه شدن با آودن و جیپسی رز لی، رفت‌وآمد روشنفکران و هنرمندان، و شروع دو اثر مهمش. این فضای پرانرژی و آزاد با جملهٔ پایانی — که ناگهان به هویت جنسی و جملهٔ شخصی مک‌کالرز برمی‌گردد — یک ضربهٔ پایانی طنزآمیز می‌زند. انگار نویسنده می‌گوید: در میان این همه آزادی و بی‌قیدی، باز هم سایهٔ آن پیشگویی مادرانه دست از سر او برنمی‌دارد.

D. طنز از نوع «بازی سرنوشت»
نویسنده در واقع می‌گوید سرنوشت با مادر شوخی کرده است: مادر پسر می‌خواست، دختر آمد؛ اما آن دختر خودش را مرد می‌دید و احتمالاً همین حس دوگانه بود که به آثارش عمق داد. این طنز تلخ، نه تمسخر مک‌کالرز است و نه تمسخر مادرش، بلکه نمایشیک وضعیت انسانی پیچیده است که در قالب یک جملهٔ کنایه‌آمیز بیان می‌شود.

به طور خلاصه طنز این جمله در این است که یک واقعیت هویتی و عاطفی عمیق را با ارجاع به یک پیشگویی کمیک و نادرست مادرانه پیوند می‌زند. نویسنده نه آن را انکار می‌کند و نه کاملاً تأیید؛ با لبخند می‌گوید شاید مادر به شکلی غریب درست گفته باشد. این همان طنز ظریف زندگینامه‌نویسی است: واقعیت را می‌پذیرد، اما با نگاهی کنایه‌آمیز.

۴: این پاراگراف کوتاه هم مثل پاراگراف‌های قبلی، از یک طنز ظریف و کنایه‌آمیز برخوردار است — منتها این بار طنز بیشتر در هم‌نشینی غیرمنتظره دو نام نهفته است.

A. عنوان پاراگراف: «آنها پیوندی مشترک داشتند»
این عنوان خودش یک بازی زبانی دوپهلو است. پیوند یا&amp;nbsp; Bond هم به معنای پیوند و رابطه است، و هم نام خانوادگی جیمز باند، شخصیت خیالییان فلمینگ. یعنی یک لحظه نمی‌دانی این پیوند، پیوندی ادبی است یا شوخی با نام باند. طنز از همین‌جا شروع می‌شود.

B. تضاد ذاتی بین دو نویسنده
کارسون مک‌کالرز: نویسنده‌ای از جنوب آمریکا، درون‌نگر، دربارهٔ تنهایی، معلولیت، عشق نافرجام و انسان‌های حاشیه‌ای می‌نویسد. یان فلمینگ: خالق جیمز باند، قهرمان ماجراجویی، خشونت، جاسوسی، زن‌بازی و دنیای مردانه و پرزرق‌وبرق. این دو ظاهراً هیچ سنخیتی با هم ندارند. همین ناسازگاری، طنز اصلی پاراگراف را می‌سازد: خالق جیمز باند، قهرمانِ اکشن و بی‌عاطفه، عاشق رمانی شده که درون‌مایه‌اش تنهایی و رنج روحی است.

C. واژه&amp;nbsp; smitten
نویسنده از کلمهٔ smitten  استفاده می‌کند که هم معنای «شیفته و مفتون» دارد و هم بار عاشقانه. یعنی فلمینگ نه فقط تحسین‌کننده، بلکه واقعاً عاشق آن رمان بوده. این کلمه برای توصیف واکنش یک نویسندهٔ جاسوسی به اثری این‌چنین درون‌نگر، خودش کنایه‌آمیز است.

D. نام‌گذاری عمارت با نام رمان
فلمینگ عمارت ییلاقی‌اش در جامائیکا راGoldeneye  نامیده، آن هم به احترام رمان «بازتاب‌هایی در چشمی طلایی»و این نام‌گذاری هم ادای احترام است و هم یک ژست اشرافی و عجیب: یک نویسندهٔ جاسوسی، ویلای خود را به نام رمانی دربارهٔ سربازی ناتوان و همسری خیانتکار نام‌گذاری می‌کند. طنز در این بی‌تناسبی است.

طنز این پاراگراف از جنس «تقابل غیرمنتظره» است: دو جهان ادبی کاملاً متفاوت که در یک نقطه به هم می‌رسند. عنوان « آن‌ها پیوندی مشترک داشتند (THEY SHARED A BOND) با بازی با نام «باند»، این تقابل را کامل می‌کند. نویسنده با کوتاهی و ایجاز، چیز عجیبی را به خواننده می‌گوید و با لبخند رهایش می‌کند: بله، خالق جیمز باند هم عاشق کارسون مک‌کالرز بود — و حتی خانه‌اش را به نام رمان او نامید.

۵: این آخرین تصویر پاراگراف، اوج طنز و ترحم است. یک نویسندهٔ مشهور، در اواخر عمر، مصاحبه می‌دهد — اما با لباس خواب سفید و کتانی. ترکیب «لباس خواب» و «مصاحبه» و «کفش کتانی» هم کمیک است و هم غم‌انگیز. «لباس خواب» نشانهٔ بی‌قیدی و خانه‌نشینی است، «مصاحبه» نشانهٔ جایگاه عمومی و ادبی، و «کفش کتانی» یک جزئیات روزمره و کمی مضحک. این تصویر، اوج فروپاشی مرز میان زندگی خصوصی و چهرهٔ عمومی مک‌کالرز است.

لحن نه کاملاً بی‌طرف است و نه کاملاً خصمانه. نویسنده با ایجاز و کنایه، تصویری از زوال یک نابغه ارائه می‌دهد. طنز اینجا از جنس «طنز سیاه» است: چیزهایی که در ظاهر خنده‌دارند، اما پشتشان بیماری، تنهایی و مرگ ایستاده. مک‌کالرز در جوانی جسور، آزاد و درخشان بود؛ اینجا زنی است که با لباس خواب سفید مصاحبه می‌دهد و خود را امیلی دیکنسون می‌پندارد.

این پاراگراف با عنوان بازیگوشانه‌اش، جزئیات وسواس سفیدی، ادعای کانال کردن روح دیکنسون، و تصویر نهایی مصاحبه با لباس خواب و کتانی، یک طنز تلخ و چندلایه می‌سازد. نویسنده با لبخند و نیشخند می‌گوید: این هم سرانجام کسی که قرار بود «هنرمندی جهانی» شود و مادرش از همان نوزادی استعدادش را پیشگویی کرده بود. مسیر از «گریه در گام موسیقی» تا «مصاحبه با لباس خواب سفید» — این خودش یک تراژدی‌کمدی کامل است.

فصل‌های قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند
۳۰. ژان&#45;پل سارتر
۳۱. ریچارد رایت
۳۲. ویلیام اس. باروز




 نظر خوانندگان:

 ☑️ سپاسگزارم. خسته نباشید.💐
رضایی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-04T20:35:08+00:00</dc:date>
    </item>




    </channel>

</rss>