<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
    xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
    xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/2005/Atom#"
    xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
 
<channel>
     
    <title>ایران امروز</title>
    <link>http://www.iran-emrooz.net/</link>
    <icon>http://www.iran-emrooz.net/imag0/i-e1.ico</icon>
    <description> نشریه خبری سیاسی </description>
    <dc:language>fa</dc:language>
    <dc:creator>editor@iran-emrooz.net</dc:creator>
    <dc:rights>Copyright 2026</dc:rights>
    <dc:date>2026-05-07T22:01:39+00:00</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="http://expressionengine.com/" />
 



    <item>
      <title>۸ مه؛ یادآوری برای امروز، نه فقط یادآوری برای دیروز/ بهروز اسدی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127441/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127441/#When:13:00:43Z</guid>
      <description>۸ مه؛ یادآوری برای امروز، نه فقط یادآوری برای دیروز/ بهروز اسدی</description>
      <description>فاشیسم در سال ۱۹۴۵ از نظر نظامی شکست خورد، اما ایدئولوژی‌های انسان‌ستیز هرگز خودبه‌خود از میان نمی‌روند. امروز نیز جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دهد که وقتی ایدئولوژی، دستگاه نظامی، سرکوب داخلی و صدور خشونت به هم گره می‌خورند، خطر فقط متوجه یک کشور نیست؛ منطقه و جهان نیز از آن آسیب می‌بینند.

هشتم مه، روز پایان جنگ جهانی دوم در اروپا، فقط یک تاریخ در تقویم نیست. این روز یادآور ویرانی، کشتار، آوارگی و شکست نظامی یکی از خشن‌ترین ایدئولوژی‌های قرن بیستم است. اما اهمیت ۸ مه تنها در گذشته خلاصه نمی‌شود. معنای اصلی آن در این است که ما امروز نیز بتوانیم نشانه‌های بازتولید سرکوب، نفرت، اقتدارگرایی و خشونت ایدئولوژیک را بشناسیم.

فاشیسم در سال ۱۹۴۵ از نظر نظامی شکست خورد، اما ریشه‌های فکری آن ،انسان‌زدایی، دشمن‌سازی، پرستش قدرت، حذف مخالف، نفرت از آزادی و تقدیس خشونت &#8217; از جهان ناپدید نشد. این ریشه‌ها گاهی با لباس ملی‌گرایی افراطی بازمی‌گردند، گاهی با نام مذهب، گاهی با شعار امنیت، و گاهی با ادعای دفاع از مردم و منافع مردم !! که مردم&amp;nbsp; هیچگونه عاملیت و عامریت&amp;nbsp; در این جنگ ها ندارند.

امروز در ایران، مسئله دقیقاً همین است: مردم ایران قربانی یک حکومت عادی نیستند، بلکه زیر سلطه نظامی قرار دارند که ایدئولوژی سیاسی، دستگاه امنیتی، قوه قضاییه، زندان، سپاه پاسداران و تبلیغات حکومتی را در خدمت حفظ قدرت قرار داده است. این حکومت خود را نماینده مردم ایران معرفی می‌کند، اما در عمل بخش بزرگی از مردم را دشمن، عامل بیگانه، محارب، مفسد فی‌الارض یا تهدید امنیتی می‌نامد.

در چنین شرایطی، شعار «نه به جنگ، نه به جمهوری اسلامی» یک موضع انسانی و مسئولانه است. این شعار نه ساده‌لوحانه است و نه متناقض. برعکس، دقیقاً مرز روشن میان صلح‌طلبی واقعی و مماشات با سرکوب است.

نه به جنگ یعنی مخالفت با ویرانی، بمباران، آوارگی و تبدیل مردم ایران و منطقه به قربانی رقابت‌های نظامی، زیرا این جنگ&amp;nbsp; جنگ مردم ایران نیست ،بلکه نظام جنگ طلب و ایدئولوژیک&amp;nbsp; جمهوری اسلامی است

نه به جمهوری اسلامی یعنی مخالفت با حکومتی که خود یکی از سرچشمه‌های بحران، سرکوب، جنگ‌افروزی منطقه‌ای و نابودی زندگی مردم ایران است. جنگ جمهوری اسلامی با مردم در ایران&amp;nbsp; گویا یک واقعیت تلخ است که مردم در دو جبهه&amp;nbsp; جنگ داخل نا برابر و جنگ از خارج روبرو هستند .

صلح واقعی با سکوت در برابر دیکتاتوری به دست نمی‌آید. صلح واقعی زمانی معنا دارد که هم با جنگ مخالفت شود و هم با حکومتی که از اعدام، زندان، شکنجه، گروگان‌گیری سیاسی، سرکوب زنان، تبعیض دینی و اتنیکی&amp;nbsp; و صدور خشونت برای بقای خود استفاده می‌کند.

وضعیت امروز ایران هشداری جدی است. سازمان حقوق بشر ایران و نهاد «با هم علیه مجازات اعدام» گزارش داده‌اند که در سال ۲۰۲۵ دست‌کم ۱۶۳۹ نفر در ایران اعدام شده‌اند؛ رقمی که آن را بالاترین آمار ثبت‌شده از سال ۱۹۸۹ معرفی کرده‌اند. این گزارش همچنین از افزایش چشمگیر اعدام‌ها نسبت به سال قبل سخن می‌گوید.

دفتر حقوق بشر سازمان ملل نیز در آوریل ۲۰۲۶ اعلام کرد که از آغاز موج اخیر درگیری و سرکوب، دست‌کم ۲۱ نفر اعدام و هزاران نفر بازداشت شده‌اند؛ بسیاری از این پرونده‌ها با اتهام‌های امنیتی، ارتباط با اعتراضات، عضویت در گروه‌های مخالف یا اتهام جاسوسی همراه بوده‌اند. کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل خواستار توقف اعدام‌ها، تضمین دادرسی عادلانه و آزادی بازداشت‌شدگان خودسرانه شده است.

مسئله فقط اعدام نیست. مسئله یک ساختار است: بازداشت‌های خودسرانه، اعتراف‌گیری اجباری، ناپدیدسازی، فشار بر خانواده‌ها، محرومیت از وکیل مستقل، انتقال زندانیان به مکان‌های نامعلوم و استفاده از زندان به عنوان ابزار ترس. دیده‌بان حقوق بشر در سال ۲۰۲۶ گزارش داد که هزاران زندانی، از جمله زندانیان سیاسی و حتی کودکان، در معرض خطر جدی قرار دارند و جمهوری اسلامی به جای آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی، سرکوب و اعدام‌های خودسرانه را ادامه داده است.

اقلیت‌های دینی و عقیدتی نیز همچنان هدف فشار سیستماتیک‌اند. بهاییان، مسیحیان، نوکیشان مسیحی، دراویش گنابادی، یارسان، اهل سنت، یهودیان و دیگر گروه‌های مذهبی و عقیدتی در ایران با تبعیض قانونی و عملی روبه‌رو هستند. دیده‌بان حقوق بشر گزارش کرده است که این اقلیت‌ها با تبعیض، بازداشت و اتهام‌زنی‌های امنیتی مواجه‌اند. کمیسیون آزادی مذهبی بین‌المللی آمریکا نیز در گزارش ۲۰۲۶ خود نوشته است که شرایط آزادی مذهب در ایران همچنان وخیم است و حکومت هدف‌گیری سیستماتیک اقلیت‌های غیرشیعه و دگراندیشان مذهبی را تشدید کرده است.

در این میان، نقش سپاه پاسداران محوری است. سپاه فقط یک نیروی نظامی نیست؛ ستون فقرات ایدئولوژیک، امنیتی، اقتصادی و منطقه‌ای جمهوری اسلامی است. این نیرو هم در سرکوب داخلی و فرامرزی نقش دارد، هم در پروژه‌های منطقه‌ای حکومت. به همین دلیل نقد سپاه، نقد یک نهاد اداری یا نظامی عادی نیست؛ نقد ساختاری است که ایدئولوژی حاکم را با ابزار خشونت، زندان، اقتصاد رانتی، ترور&amp;nbsp; و سیاست خارجی تهاجمی پیوند می‌زند.

از همین‌جاست که پیوند میان حافظه تاریخی ۸ مه ۱۹۴۵ و وضعیت امروز ایران ۸ مه ۲۰۲۶ معنا پیدا می‌کند. درس ۸ مه این نیست که هر بحران سیاسی باید با جنگ پاسخ داده شود. برعکس، یکی از درس‌های اصلی جنگ جهانی دوم این است که جنگ فاجعه است و مردم همیشه سنگین‌ترین هزینه آن را می‌پردازند.

اما درس دیگر آن نیز به همان اندازه مهم است: نباید در برابر ایدئولوژی‌های سرکوبگر، ضدانسانی و جنگ‌ساز سکوت کرد. نباید دیکتاتوری را به نام ثبات پذیرفت. نباید زندان، اعدام و تبعیض را مسئله داخلی یک حکومت دانست. نباید قربانیان را تنها گذاشت. جهان باید بداند که مردم ایران مرکز ثقل جامعه هستند نه نظام زور و تزویر .

جمهوری اسلامی تلاش می‌کند هر صدای مخالفی را به جنگ‌طلبی، بیگانه‌پرستی یا خیانت متهم کند. اما واقعیت این است که بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی، هم‌زمان مخالف جنگ نیز هستند. آنان خواهان آزادی، عدالت، کرامت انسانی، جدایی دین از حکومت، لغو اعدام، آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به دستگاه مخوف&amp;nbsp; سرکوب‌اند.

این همان معنای واقعی شعار امروز است:

نه به جنگ.
نه به جمهوری اسلامی.
نه به اعدام.
نه به زندان سیاسی.
نه به سرکوب زنان، کارگران، دانشجویان، اقلیت‌های دینی و اتنیکی.
آری به آزادی، کرامت انسانی و حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود.

هشتم مه فقط یادآوری شکست گذشته نیست. هشدار امروز است. اگر یادآوری به عمل سیاسی و اخلاقی تبدیل نشود، به مراسمی بی‌اثر بدل می‌شود. یادآوری یعنی دیدن رنج انسان‌های زنده، نه فقط سوگواری برای قربانیان گذشته.

امروز، ایران پر از انسان‌هایی است که زیر سایه اعدام، زندان، فقر، تبعیض و ترس زندگی می‌کنند. صدای آنان نباید در میان جنگ‌ها، معاملات سیاسی و محاسبات قدرت‌های جهانی گم شود.

حافظه تاریخی زمانی زنده است که ما از آن برای دفاع از انسان امروز استفاده کنیم.

علیه فراموشی

بهروز اسدی
فعال حقوق بشر
سخنگوی انجمن زن زندگی ازادی در آلمان</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-08T13:00:43+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>درخواست سازمان ملل برای آزادی فوری نرگس محمدی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127437/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127437/#When:10:49:03Z</guid>
      <description>درخواست سازمان ملل برای آزادی فوری نرگس محمدی</description>
      <description>درخواست هیات حقیقت‌یاب سازمان ملل برای آزادی فوری نرگس محمدی

کمیته حقیقت‌یاب مستقل سازمان ملل درباره ایران، با صدور بیانیه‌ای نسبت به وضعیت بحرانی نرگس محمدی، مدافع حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل، ابراز نگرانی شدید کرده و خواستار آزادی فوری او شده است. به گفته این هیات نرگس محمدی هم‌اکنون در بیمارستانی در زنجان بستری است و گزارش‌ها از تهدید جدی جان او حکایت دارد.

بنا بر بیانیه هیات حقیقت‌یاب، نرگس محمدی در دسامبر ۲۰۲۵ (آذر ۱۴۰۴) با خشونت بازداشت شد و برای ماه‌ها از دسترسی به خدمات درمانی محروم ماند. این محرومیت حتی پس از بروز حمله قلبی ادامه یافت و نهایتا پس از وخامت شدید حال، در مه ۲۰۲۶ (اردیبهشت ۱۴۰۵) به بیمارستان منتقل شد.

خانواده و نزدیکان او معتقدند تاخیر در ارائه خدمات درمانی ممکن است عمدی بوده باشد. گزارش‌ها همچنین از بازداشت خشونت‌آمیز، نگهداری در انفرادی، محاکمه شتاب‌زده و انتقال او به زندان زنجان، دور از تیم درمانی‌اش در تهران، حکایت دارد که به تشدید وضعیت جسمانی او انجامیده است.

به گفته‌هایت حقیقت‌یاب بر اساس حقوق بین‌الملل، دولت‌ها موظف به حفظ جان و سلامت زندانیان هستند و محرومیت از درمان می‌تواند مصداق شکنجه یا رفتار غیرانسانی باشد. کمیته حقیقت‌یاب خواستار آزادی فوری نرگس محمدی و انتقال بدون تاخیر او به یک مرکز درمانی تخصصی در تهران شده است.

به گزارش دادبان، وضعیت جسمانی نرگس محمدی مصداق بارز شرایط عدم تحمل کیفر موضوع ماده ۵۰۲ قانون آیین دادرسی کیفری است. بنا بر این ماده، هرگاه محکوم به مجازات (اعم از حبس و غیره) به بیماری جسمی یا روانی مبتلا باشد و اجرای مجازات، سبب تشدید بیماری یا تاخیر در بهبودی شود، اجرای مجازات باید تا زمان بهبودی متوقف شود.

دادبان</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-08T10:49:03+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>نماینده مجلس: وزارت خارجه با بستن تنگه هرمز مخالف است</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127440/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127440/#When:10:21:44Z</guid>
      <description>نماینده مجلس: وزارت خارجه با بستن تنگه هرمز مخالف است</description>
      <description>میثم ظهوریان، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، اعلام کرد که وزارت خارجه جمهوری اسلامی اساساً مخالف رویکرد کنونی حکومت جمهوری اسلامی برای مسدود کردن تنگه هرمز است.

ظهوریان در گفت‌وگو با «نود اقتصادی»، درباره بسته نگاه داشتن تنگه هرمز از سوی جمهوری اسلامی گفت: «در میان نیروهای سیاسی فعلی، شاید اراده و تمایل کافی برای حفظ این ظرفیت وجود نداشته باشد؛ به‌ویژه در نهادهایی مانند وزارت امور خارجه که حتی ممکن است اساساً با چنین رویکردی مخالف باشند.»

پیشتر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، بارها به اختلاف میان رهبران جمهوری اسلامی در زمینه انجام توافق با واشنگتن اشاره کرده است.

آقای ترامپ با اشاره به این که رهبران رژیم ایران از بین رفته‌اند، تأکید کرد: «آنها [ایران] یک توافق می‌کنند و سپس آن را زیر پا می‌گذارند، سپس دوباره توافق می‌کنند و باز هم نقض می‌کنند.»

وزارت خارجه جمهوری اسلامی هنوز به اظهارات نماینده مجلس واکنشی نشان نداده، اما پس از اعلام آتش‌بس از سوی آمریکا در لبنان، عباس عراقچی وزیر خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرد «با اعلام آتش‌بس در لبنان» عبور و مرور کشتی‌های تجاری از طریق تنگه هرمز در دوره آتش‌بس «آزاد شده است».

اما ساعاتی پس از آن، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی در بیانیه‌ای تأکید کرد که همچنان کنترل تنگه هرمز را در اختیار دارد.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، نیز به تازگی تلاش کرده که عمان را به عنوان شریک حکومت ایران در کنترل تنگه هرمز معرفی کند. او گفته که «گفت‌وگوها با عمان درباره تدوین یک پروتکل و سازوکار مشخص برای تردد ایمن کشتی‌ها ادامه دارد.»

ظهوریان در بخش دیگری از اظهاراتش، بدون ذکر نام کسی از دیگر سیاستمداران جمهوری اسلامی سخن گفت که «پیش از جنگ هم برخی در مورد ظرفیت ژئوپلیتیکی این موضوع تردید داشتند و معتقد بودند اصلاً قابل استفاده نیست».

به گفته این نماینده مجلس، «آن‌ها استدلال می‌کردند که بستن تنگه هرمز ممکن نیست، چون به ضرر ماست، به نفع آمریکا تمام می‌شود و حتی ممکن است به زیان چین منجر شود و باعث واکنش نظامی علیه ما گردد.»

این عضو کمیسیون اقتصادی مجلس به ادامه داشتن این مخالفت‌ها اشاره کرد و افزود: «برخی همچنان در حال کم‌اهمیت جلوه دادن ظرفیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز هستند.»

پیشتر مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا تلاش جمهوری اسلامی برای بسته نگاه داشتن تنگه هرمز را رد کرده و گفته است: «تنگه هرمز اساساً معادل یک سلاح هسته‌ای اقتصادی است که [جمهوری اسلامی] ایران تلاش می‌کند از آن علیه جهان استفاده کند.»

آقای روبیو تأکید کرد: «آن‌ها به این می‌بالند که انرژی جهان را گروگان گرفته‌اند. تصور کنید اگر همین افراد به یک سلاح هسته‌ای دسترسی داشتند [چه می‌کردند].»

صدای آمریکا</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-08T10:21:44+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>ترامپ: ایران یک کشور عادی نیست، توسط دیوانه‌ها رهبری می‌شود</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127434/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127434/#When:07:38:35Z</guid>
      <description>ترامپ: ایران یک کشور عادی نیست، توسط دیوانه‌ها رهبری می‌شود</description>
      <description>«سه ناوشکن آمریکایی در کلاس جهانی، با موفقیت بسیار زیاد، از تنگه هرمز، زیر آتش دشمن، عبور کردند. هیچ آسیبی به این سه ناوشکن وارد نشد، اما خسارات زیادی به مهاجمان ایرانی وارد شد. آنها به همراه قایق‌های کوچک متعددی که برای جایگزینی نیروی دریایی کاملاً نابود شده آنها استفاده می‌شوند، کاملاً نابود شدند. این قایق‌ها به سرعت و به طور مؤثر به قعر دریا رفتند.
موشک‌هایی به سمت ناوشکن‌های ما شلیک شد و به راحتی سرنگون شدند. به همین ترتیب، پهپادها آمدند و در هوا سوزانده شدند. آنها به زیبایی به اقیانوس سقوط کردند، بسیار شبیه پروانه‌ای که به گور خود می‌افتد!
یک کشور عادی به این ناوشکن‌ها اجازه عبور می‌داد، اما ایران یک کشور عادی نیست. آنها توسط دیوانه‌ها رهبری می‌شوند و اگر فرصتی برای استفاده از سلاح هسته‌ای داشتند، بدون شک این کار را می‌کردند &#45; اما آنها هرگز این فرصت را نخواهند داشت و درست همانطور که امروز دوباره آنها را از میدان به در کردیم، اگر هر چه سریعتر توافق خود را امضا نکنند، در آینده آنها را بسیار سخت‌تر و با خشونت بیشتری از میدان به در خواهیم کرد!
سه ناوشکن ما، با خدمه فوق‌العاده‌شان، اکنون به محاصره دریایی ما که واقعاً یک &#8220;دیوار فولادی&#8221; است، بازمی‌گردند.
رئیس جمهور دونالد جی. ترامپ»
https://truthsocial.com/@realDonaldTrump/posts/116535672760322109</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-08T07:38:35+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>حزب کارگر بریتانیا در انتخابات محلی تنبیه شد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127432/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127432/#When:07:15:31Z</guid>
      <description>حزب کارگر بریتانیا در انتخابات محلی تنبیه شد</description>
      <description>اندرو مک‌اسکیل و الیزابت پایپر / خبرگزاری رویترز / ۸ مه ۲۰۲۶

حزب کارگر به رهبری کی‌یر استارمر روز جمعه در انتخابات محلی متحمل شکست‌های سنگینی شد. نتایج اولیه نشان‌دهنده عمق خشم رای‌دهندگان از نخست‌وزیر بریتانیا و افزایش تردیدها درباره آینده سیاسی اوست؛ آن هم تنها دو سال پس از پیروزی قاطع در انتخابات سراسری.

حزب کارگر در مناطقی که نتایج اولیه آنها اعلام شد، با ریزش شدید آرا مواجه شد. این مناطق شامل پایگاه‌های سنتی حزب در مناطق صنعتی سابق در مرکز و شمال انگلستان و همچنین بخش‌هایی از لندن بود.

برنده اصلی، حزب پوپولیست «رفرم یوکی» (Reform UK) به رهبری نایجل فاراژ، از چهره‌های کمپین برگزیت بود. این حزب بیش از ۳۰۰ کرسی شورا در انگلستان به دست آورد و می‌تواند به اپوزیسیون اصلی حزب ملی اسکاتلندِ طرفدار استقلال و حزب «پلاید کامری» در ولز تبدیل شود.

جان کرتیس، معتبرترین نظرسنجی‌کننده بریتانیا، گفت: «تصویر کلی برای حزب کارگر تقریباً به بدیِ پیش‌بینی‌ها بود، یا حتی بدتر.»

انتخابات ۱۳۶ شورای محلی در انگلستان، در کنار پارلمان‌های تفویض‌شده در اسکاتلند و ولز، مهم‌ترین آزمون افکار عمومی پیش از انتخابات سراسری بعدی است که قرار است در سال ۲۰۲۹ برگزار شود.

برخی از نمایندگان حزب کارگر گفته‌اند اگر این حزب در اسکاتلند عملکرد ضعیفی داشته باشد، قدرت را در ولز از دست بدهد و نتواند بسیاری از حدود ۲۵۰۰ کرسی شورایی را که در انگلستان از آنها دفاع می‌کند حفظ کند، استارمر با فشار تازه‌ای برای کناره‌گیری یا دست‌کم ارائه جدول زمانی برای خروجش مواجه خواهد شد.

اما متحدان استارمر به‌سرعت از نخست‌وزیر حمایت کردند و گفتند اکنون زمان اقدام علیه او نیست.

جان هیلی، وزیر دفاع، گفت آخرین چیزی که رای‌دهندگان می‌خواهند «آشفتگی احتمالی ناشی از انتخابات رهبری حزب» است. او به رادیو تایمز گفت: «فکر می‌کنم او هنوز هم می‌تواند موفق شود و می‌تواند ورق را برگرداند.»

احزاب شورشی، نظام دوحزبی را متلاشی کردند

نتایج اولیه، ادامه فروپاشی نظام سنتی دوحزبی بریتانیا و تبدیل آن به دموکراسی چندحزبی را نشان داد. به گفته تحلیلگران، این یکی از بزرگ‌ترین تحولات سیاست بریتانیا در یک قرن اخیر است.

احزاب کارگر و محافظه‌کار که زمانی مسلط بودند، در حال از دست دادن آرا به نفع حزب رفرم هستند و در سوی دیگر طیف سیاسی، حزب چپ‌گرای سبز نیز رأی آورد. همچنین پیش‌بینی می‌شود احزاب ملی‌گرا در انتخابات اسکاتلند و ولز پیروز شوند.

فاراژ گفت نتایج تاکنون نشان‌دهنده «تغییری تاریخی در سیاست بریتانیا» است.

حزب کارگر در برخی از حساس‌ترین نتایج اولیه، کاملاً حذف شد. این حزب برای اولین بار در نزدیک به ۵۰ سال گذشته، کنترل شورای تیمساید در منچستر بزرگ را از دست داد، زیرا حزب رفرم تمام ۱۴ کرسی‌ای را که کارگر از آنها دفاع می‌کرد، تصاحب کرد.

در ویگانِ نزدیک به آنجا، یک جامعه سابق معدن‌کاری که حزب کارگر بیش از ۵۰ سال کنترل آن را در دست داشت، این حزب هر ۲۰ کرسی را که از آنها دفاع می‌کرد به رفرم باخت. در سالفورد نیز، حزب کارگر تنها ۳ کرسی از ۱۶ کرسی مورد دفاع خود را حفظ کرد.

ربکا لانگ&#45;بیلی، نماینده حزب کارگر در پارلمان از سالفورد، گفت این نتایج «روح‌خراش» بود.

اگرچه دولت‌های مستقر معمولاً در انتخابات میان‌دوره‌ای با مشکل مواجه می‌شوند، اما نظرسنجی‌‌ها پیش‌بینی می‌کردند که حزب کارگر ممکن است بیشترین کرسی‌های شورایی را در انتخابات محلی از دست بدهد. رکورد قبلی مربوط به جان میجر، نخست‌وزیر اسبق محافظه‌کار بود که در سال ۱۹۹۵ بیش از ۲۰۰۰ کرسی را از دست داد، زمانی که دولتش در رسوایی‌های فساد بی‌پایان غرق شده بود.

بر اساس نتایج اولیه، در انگلستان حزب رفرم یوکی ۳۳۵ کرسی شورا به کرسی‌های خود اضافه کرد. حزب کارگر ۲۴۷ کرسی و حزب محافظه‌کار ۱۲۷ کرسی از دست دادند.

قرار است بیشتر نتایج — از جمله کرسی‌های انتخابات اسکاتلند و ولز — اواخر روز جمعه اعلام شود.

چرخش‌های سیاسی و رسوایی‌ها، اقتدار استارمر را فرسوده کرد

استارمر، وکیل سابق، در سال ۲۰۲۴ با یکی از بزرگ‌ترین اکثریت‌های پارلمانی در تاریخ معاصر بریتانیا انتخاب شد. او با این وعده روی کار آمد که پس از سال‌ها آشفتگی سیاسی، ثبات را به کشور بازگرداند.

اما دوران نخست‌وزیری او با چرخش‌های متعدد در سیاست‌ها، تغییر مداوم مشاوران و انتصاب پیتر مندلسون به عنوان سفیر بریتانیا در ایالات متحده همراه بوده است. مندلسون ۹ ماه پس از انتصاب، به دلیل ارتباطاتش با جفری اپستین، مجرم جنسی محکوم آمریکایی که درگذشته است، از کار برکنار شد.

استارمر اصرار دارد که حزب کارگر را به انتخابات بعدی هدایت خواهد کرد. این حزب در تاریخ ۱۲۵ ساله خود هرگز موفق به برکناری یک نخست‌وزیر مستقر نشده است.

آنچه در حال حاضر به نفع نخست‌وزیر است این است که دو گزینه اصلی جانشینی استارمر در صورت رفتنش — اندی برنهام، شهردار منچستر بزرگ، و آنجلا رینر، معاون نخست‌وزیر سابق — هنوز در موقعیتی نیستند که برای رهبری حزب رقابت کنند. رقبای دیگر نیز فعلاً تمایلی به اقدام علیه او نشان نمی‌دهند.

تیم اد میلیبند، وزیر انرژی، روز پنجشنبه گزارش روزنامه تایمز را تکذیب کرد. این روزنامه نوشته بود که میلیبند به استارمر توصیه کرده تا جدول زمانی برای کناره‌گیری خود مشخص کند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-08T07:15:31+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>خبرگزاری فارس: صدای انفجار در بندرعباس ناشی از تبادل آتش با دشمن بود</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127426/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127426/#When:18:54:53Z</guid>
      <description>خبرگزاری فارس: صدای انفجار در بندرعباس ناشی از تبادل آتش با دشمن بود</description>
      <description>خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، اعلام کرد صداهای انفجاری که شامگاه پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت در حوالی بندرعباس شنیده شد، به «تبادل آتش میان نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و دشمن» مرتبط بود.

طبق اعلام فارس، در جریان این تبادل آتش، بخش‌هایی از اسکله بهمن در جزیره قشم هدف قرار گرفته است.

رسانه عصر ایران نیز نوشت که بررسی‌ها در بندرعباس نشان می‌دهد در جریان تبادل آتش میان نیروهای مسلح ایران و دشمن بخش‌هایی تجاری اسکله بهمن هدف قرار گرفته است.

چند پیام دریافتی از ساکنان بندرعباس از هدف قرار گرفتن «سوله‌های محل نگهداری پهپاد» در اسکله بهمن قشم حکایت دارد. ایران‌اینترنشنال نمی‌تواند این ادعا را به‌طور مستقل تایید کند.

صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز تایید کرد که «ساختمان اداری اسکله مسافربری بهمن» هدف این حملات بوده است.

گفته می شود «کشتی‌سازی قشم»، «اسکه بهمن قشم»، «چندساختمان اداری در اسکله» و همچنین «پایگاه هوایی بندرعباس» مورد اصابت قرار گرفته است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-07T18:54:53+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>آمریکا ۸ نهاد و فرد عراقی را در ارتباط با نفت ایران تحریم کرد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127424/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127424/#When:18:33:06Z</guid>
      <description>آمریکا ۸ نهاد و فرد عراقی را در ارتباط با نفت ایران تحریم کرد</description>
      <description>آمریکا حلقه فشار بر شبکه‌های نزدیک به ایران در عراق را تنگ‌تر کرد. وزارت خزانه‌داری ایالات متحده روز پنج‌شنبه از تحریم ۴ شهروند عراقی، از جمله یک مقام ارشد نفتی، و ۴ شرکت خبر داد. اتهام اصلی این افراد و نهادها جعل اسناد و ایفای نقش در قاچاق نفت ایران و همکاری با گروه‌های همسو با تهران است.

در صدر این فهرست، نام علی البهادلی، معاون وزیر نفت عراق، دیده می‌شود. واشینگتن می‌گوید او از موقعیتش برای تسهیل صادرات غیرقانونی نفت به سود ایران و گروه شبه‌نظامی موسوم به «عصائب اهل الحق» استفاده کرده است. به گفته آمریکا، این روند از جعل اسناد آغاز می‌شود و به اعطای امتیاز به شبکه‌های قاچاق می‌رسد.

این دور از تحریم‌ها تنها به یک مقام دولتی عراقی محدود نیست، بلکه چند چهره کلیدی در گروه‌های شبه‌نظامی مورد حمایت ایران از جمله «عصائب اهل الحق» و «کتائب سید الشهدا» را هم هدف قرار گرفته‌ است.

آمریکا این گروه‌ها را به حمله به نیروها و منافعش در عراق و سوریه متهم می‌کند. همچنین می‌گوید آن‌ها با حزب‌الله و سپاه پاسداران در قاچاق سلاح و نفت همکاری دارند.

در میان این اسامی، محمد عیسی کاظم الشویلی، معروف به «ابو مریم» متولد ۱۹ مه ۱۹۸۲، دیده می‌شود. او پیش‌تر هم در چارچوب تحریم‌های مرتبط با حزب‌الله قرار گرفته بود.

همچنین مصطفی هاشم لازم البهادلی، با نام‌های مستعار مختلف از جمله «عون سید»، به دلیل ارتباط با «عصائب اهل الحق» تحریم شده است. احمد خضیر مقصوص هم به‌دلیل ارتباط با «کتائب سید الشهدا» در فهرست تحریم‌ها قرار دارد.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، هم‌زمان با اعلام این تحریم‌ها گفت: «رژیم ایران منابع مردم عراق را غارت می‌کند» و تاکید کرد واشینگتن در برابر بهره‌برداری از نفت عراق سکوت نخواهد کرد.

این اقدام در ادامه فشارهای اخیر آمریکا بر گروه‌های مسلح نزدیک به تهران انجام شده است. واشینگتن در هفته‌های گذشته برای دریافت اطلاعات درباره رهبران این گروه‌ها جایزه‌های مالی تعیین کرده است.

تحریم‌های تازه در حالی اعلام شده که عراق در آستانه تشکیل دولت جدید به نخست‌وزیری علی الزیدی قرار دارد. این مقطع حساس با رصد دقیق تحرکات گروه‌های مورد حمایت ایران از سوی واشنگتن همراه شده است.

در همین حال، گروه‌های شیعه مسلح مورد حمایت ایران که بخشی از «حشد الشعبی» هستند، همچنان یکی از محورهای تنش میان بغداد، تهران و واشینگتن باقی مانده‌اند. این تنش پیش‌تر با حملات به نیروهای آمریکایی و مراکز دیپلماتیک در عراق هم خود را نشان داده است.

العربیه فارسی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-07T18:33:06+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>ارتش اسرائیل فرمانده یگان رضوان حزب‌الله را هدف قرار داد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127422/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127422/#When:14:46:44Z</guid>
      <description>ارتش اسرائیل فرمانده یگان رضوان حزب‌الله را هدف قرار داد</description>
      <description>ارتش اسرائیل روز پنج‌شنبه تأیید کرد که احمد غالب بلّوط، فرمانده نیروهای ویژه رضوان وابسته به حزب‌الله، در بیروت کشته شده است. در بیانیه این ارتش آمده است که وی روز چهارشنبه در یک حمله دقیق در محله ضاحیه بیروت هدف قرار گرفته و کشته شده است.

ارتش اسرائیل اعلام کرد بلّوط در جریان جنگ، ده‌ها حمله علیه نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان را هدایت کرده بود؛ از جمله شلیک موشک‌های ضدتانک و حملات با استفاده از مواد انفجاری.

به گفته ارتش اسرائیل، بلّوط همچنین در حال تلاش برای بازسازی توانمندی‌های یگان رضوان بوده است؛ از جمله برنامه بلندمدت حزب‌الله موسوم به «فتح الجلیل». ارتش اسرائیل تأکید کرد که به اقدام علیه تلاش‌های یگان رضوان برای احیای توان خود ادامه خواهد داد.

نتانیاهو: «هیچ مصونیتی برای نیروهای مسلح وجود ندارد»

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، گفت: «هیچ تروریستی مصونیت ندارد. هر کسی که دولت اسرائیل را تهدید کند، بهای آن را خواهد پرداخت.»

یک روز پس از آنکه ارتش اسرائیل فرمانده یگان نخبه حزب‌الله را هدف قرار داد، نخست‌وزیر اسرائیل&amp;nbsp; گفت: «ما دیشب فرمانده نیروی الرضوان حزب‌الله را در قلب بیروت از بین بردیم.»

نتانیاهو در بیانیه‌ای گفت: «او [فرمانده حزب‌الله] احتمالاً در رسانه‌ها خوانده بود که در بیروت مصونیت دارد. خب، این را خواند، اما دیگر چنین چیزی وجود ندارد.»

نتانیاهو گفت این فرمانده حزب‌الله «تصور می‌کرد می‌تواند از مقر مخفی تروریستی خود در بیروت همچنان حملات علیه نیروها و شهروندان ما را هدایت کند.»

او افزود: «به دشمنان خود به صریح‌ترین شکل ممکن می‌گویم: هیچ تروریستی مصونیت ندارد.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-07T14:46:44+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>کشورهای عرب خلیج فارس ادعای ایران درباره حمله به امارات را رد کردند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127425/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127425/#When:14:00:20Z</guid>
      <description>کشورهای عرب خلیج فارس ادعای ایران درباره حمله به امارات را رد کردند</description>
      <description>شورای همکاری خلیج فارس ادعای ایران درباره امارات متحده عربی را رد کرد. این موضع پس از آن مطرح شد که تهران مسئولیت شلیک موشک‌ و پهپاد به‌سوی خاک امارات را انکار کرد.

جاسم البدیوی، دبیرکل شورای همکاری خلیج، این ادعای ایران را «گمراه‌کننده» توصیف کرد و گفت این مواضع ادامه رویکرد تنش‌زا و تحریک‌آمیزی است که تهران در قبال کشورهای منطقه در پیش گرفته است.

البدیوی تاکید کرد تهران نه‌تنها به حملات آشکار علیه خاک امارات بسنده نکرده، بلکه تلاش کرده واقعیت‌ها را تحریف کند. اقدامی که به‌گفته او نقض آشکار تمام قوانین عرفی و بین‌المللی است.

دبیرکل شورای همکاری خلیج همچنین گفت بیانیه ایران نشان‌دهنده «اصرار آشکار بر شعله‌ور کردن تنش‌ها و برهم‌زدن امنیت و ثبات منطقه‌ای» است و رویکردی خصمانه تهران را بازتاب می‌دهد که امنیت منطقه و مردم آن را تهدید می‌کند.

او در ادامه تاکید کرد کشورهای عضو شورای همکاری خلیج در کنار ابوظبی ایستاده‌اند و از تمام اقدام‌های امارات برای حفظ امنیت، ثبات و حاکمیت خود حمایت می‌کنند. البدیوی همچنین گفت امنیت امارات بخشی جدایی‌ناپذیر از امنیت تمام کشورهای عضو شورا است.

وزارت دفاع امارات سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت اعلام کرده بود پدافند هوایی این کشور با چند موشک بالستیک و پهپاد که از ایران به‌سوی خاک امارات شلیک شده بود مقابله کرده است.

یک روز پیش از این حملات نیز، آتش‌بس ایران و آمریکا که با میانجی‌گری پاکستان برقرار شده بود، نقض شد. امارات اعلام کرد با ۱۲ موشک بالستیک، سه موشک کروز و چهار پهپاد مقابله کرده است.

آتش‌بس دو طرف از ۱۹ فروردین به‌مدت دو هفته اجرا شد و به یک تنش فزاینده‌ در منطقه پایان داد. تنشی که در پی رد شروط آمریکا از سوی ایران و همچنین بستن تنگه هرمز ایجاد شده بود.

در پی این حملات، شیخ محمد بن زاید آل نهیان، رئیس امارات متحده عربی، تاکید کرد کشورش با قاطعیت و قدرت با هر تهدیدی علیه حاکمیت، امنیت و سلامت شهروندان و ساکنان امارات برخورد خواهد کرد.

او گفت ابوظبی با اتکا به توان ارتش، انسجام جامعه و قدرت الگوی خود، می‌تواند هرگونه حمله را بازدارندگی و با هر تهدیدی مقابله کند.

وزارت خارجه امارات همچنین بیانیه اخیر ایران را به‌شدت محکوم کرد و هرگونه ادعا یا تهدید علیه حاکمیت، امنیت ملی و استقلال تصمیم‌گیری این کشور را رد کرد.

این وزارتخانه تاکید کرد روابط و شراکت‌های بین‌المللی و دفاعی امارات یک موضوع کاملاً حاکمیتی است و هیچ طرفی حق ندارد از این روابط به‌عنوان بهانه‌ای برای تهدید، مداخله یا تحریک استفاده کند.

حملات ایران به امارات با واکنش هماهنگ کشورهای خلیج همراه شد. شاهزاده محمد بن سلمان، ولیعهد پادشاهی عربی سعودی، در جریان تماس تلفنی با محمد بن زاید بار دیگر بر حمایت ریاض از امارات در دفاع از امنیت و ثبات خود تاکید کرد و اقدامات خصمانه ایران را غیرموجه دانست و به‌شدت محکوم کرد.

شیخ تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر، نیز در تماس با رئیس امارات گفت حملات ایران به تاسیسات و مراکز غیرنظامی در امارات، نقض حاکمیت این کشور و تهدیدی علیه امنیت، ثبات و امنیت سرزمینی ابوظبی است.

ملک حمد بن عیسی آل خلیفه، پادشاه بحرین، نیز بر همبستگی و حمایت منامه از ابوظبی در تمام اقدام‌هایی که امنیت شهروندان و حفاظت از دستاوردهای امارات را تضمین کند، تاکید کرد.

العربیه فارسی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-07T14:00:20+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>آنچه درباره یادداشت تفاهم مورد بحث میان آمریکا و ایران می‌دانیم</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127420/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127420/#When:13:22:10Z</guid>
      <description>آنچه درباره یادداشت تفاهم مورد بحث میان آمریکا و ایران می‌دانیم</description>
      <description>رئیس‌جمهور ترامپ بار دیگر تهدید کرده است که اگر دو طرف به توافق نرسند، بمباران ایران از سر گرفته خواهد شد.

آمریکا و ایران با کمک میانجی‌ها در حال تدوین یک یادداشت تفاهم یک‌صفحه‌ای و ۱۴ بندی هستند که چارچوب یک ماه مذاکرات برای پایان دادن به جنگ را مشخص می‌کند.

آنچه تاکنون درباره این پیشنهاد می‌دانیم:

▪️مذاکرات ممکن است از هفته آینده در اسلام‌آباد از سر گرفته شود.

▪️ایران برای نخستین بار آمادگی خود را برای گفتگو درباره برنامه هسته‌ای‌اش نشان داده است.

▪️سند کاری فعلی از ایران می‌خواهد فشار و کنترل خود بر تنگه هرمز را کاهش دهد.

▪️آمریکا نیز در طول ۳۰ روز مذاکرات، بخشی از محاصره بنادر ایران را کاهش خواهد داد.

▪️دو طرف همچنین درباره احتمال انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران به خارج از کشور گفتگو می‌کنند.

▪️یک مقام ایرانی گفته است تهران همچنان با انتقال مواد هسته‌ای به آمریکا مخالف است.

▪️جزئیات مدت هرگونه تعلیق غنی‌سازی ایران یا خروج اورانیوم غنی‌شده از کشور هنوز حل‌وفصل نشده است.

▪️ادعای ایران درباره داشتن نقشی دائمی در نظارت بر تنگه هرمز نیز هنوز نهایی نشده است.

▪️میزان هرگونه کاهش تحریم‌ها همچنان محل اختلاف است و می‌تواند مذاکرات را پیچیده کند.

▪️اگر مذاکرات پیشرفت کند، دوره یک‌ماهه می‌تواند با توافق دو طرف تمدید شود.

▪️وزارت خارجه ایران اعلام کرده تهران در حال بررسی این پیشنهاد است.

▪️ترامپ گفته است با توقف موقت تلاش آمریکا برای هدایت کشتی‌ها در تنگه هرمز موافقت کرده تا به مذاکرات فرصت داده شود.

▪️مقام‌های آمریکایی گفته‌اند چندین سند مختلف حاوی پیشنهادهای احتمالی میان واشنگتن، تهران و پایتخت‌های میانجی رد و بدل شده است.

▪️ترامپ روز چهارشنبه هشدار داد اگر جمهوری اسلامی با توافق موافقت نکند، آمریکا بار دیگر بمباران ایران را آغاز خواهد کرد.

کانال تلگرامی مهدی تدینی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-07T13:22:10+00:00</dc:date>
    </item>




    <item>
      <title>روسیه در حال‌وهوای جشن نیست</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-08_1021/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-08_1021/#When:08:21:41Z</guid>
      <description>از دوران شوروی تاکنون، «تعطیلات ماه مه» ــ فاصلهٔ میان اول مه، روز جهانی کارگر، تا نهم مه، روزی که روسیه نقش اتحاد شوروی در شکست نازی‌ها در جنگ جهانی دوم را گرامی می‌دارد ــ نویدبخش فرا رسیدن بهار بوده است. اما امسال، حال‌وهوا به‌هیچ‌وجه جشن‌گونه نیست.</description>
      <description>والری هاپکینز
عکس‌ها از نانا هایتمن
نیویورک تایمز / ۸ مه ۲۰۲۶

روسیه در حال‌وهوای جشن بزرگ‌ترین سالروز کرملین نیست

پرچم‌های سرخ، سفید و آبی روسیه در امتداد بلوارهای عریض مسکو در باد به اهتزاز درآمده‌اند. پارک‌ها و پیاده‌راه‌ها مملو از گل‌های تازه‌کاشته‌شده‌اند. روبان‌های نارنجی و سیاهِ «سن‌جورج» ــ نماد دلاوری نظامی روسیه ــ تقریباً بر ویترین هر فروشگاهی آویخته شده‌اند.

از دوران شوروی تاکنون، «تعطیلات ماه مه» ــ فاصلهٔ میان اول مه، روز جهانی کارگر، تا نهم مه، روزی که روسیه نقش اتحاد شوروی در شکست نازی‌ها در جنگ جهانی دوم را گرامی می‌دارد ــ نویدبخش فرا رسیدن بهار بوده است.

اما امسال، حال‌وهوا به‌هیچ‌وجه جشن‌گونه نیست.

در حالی که اقتصاد روسیه برای تحمل هزینه‌های جنگ اوکراین با دشواری روبه‌روست، قیمت‌ها و مالیات‌ها در حال افزایش‌اند. موج تازه‌ای از اقدامات سرکوبگرانهٔ زمان جنگ، محدودیت‌های اینترنتی‌ای را به همراه آورده که تا چندی پیش غیرقابل تصور بود؛ از جمله دور جدیدی از قطع اینترنت در این هفته در مسکو و سن‌پترزبورگ. مذاکرات برای پایان دادن به جنگ نیز متوقف شده، آن هم در شرایطی که نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند شمار بی‌سابقه‌ای از روس‌های خسته از جنگ خواهان صلح هستند.

در این فصل رژه‌ها، جنگ به پایتخت، یعنی مسکو، نیز کشیده شده است. پارک‌های شهر نه‌تنها با گل، بلکه با دستگاه‌های فلزیاب تزئین شده‌اند. مراسم نهم مه در میدان سرخ ــ یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای سال که در قلب قدرت کرملین برگزار می‌شود ــ به دلیل احتمال حملات پهپادی اوکراین محدود شده است. این تهدید روز دوشنبه به واقعیت پیوست؛ زمانی که یک پهپاد به ساختمانی مسکونی و لوکس در مسکو برخورد کرد.

دولت روسیه که نشانه‌هایی از ضعفی نامعمول بروز داده، بی‌نتیجه از اوکراین خواست در روز رژه آتش‌بس برقرار کند و همچنین اذعان کرد که «اقدامات امنیتی اضافی» برای حفاظت از ولادیمیر پوتین در نظر گرفته شده است. کرملین تقریباً همه خبرنگاران را از حضور در این مراسم منع کرده و دلیل آن را «تهدیدهای تروریستی از سوی کی‌یف» عنوان کرده است.

در نقاطی دور از پایتخت، اوکراین بارها تأسیسات نفتی روسیه را هدف قرار داده؛ از جمله در شهر پرم، در فاصله حدود ۱۵۰۰ کیلومتری از مرز، و نیز در شهر بندری توآپسه در ساحل دریای سیاه؛ جایی که یکی از حملات موجب فاجعه‌ای زیست‌محیطی شد.

زنی به نام سوتلانا که در توآپسه زندگی می‌کند، از خستگی فزاینده مردم نسبت به جنگ اوکراین سخن گفت؛ جنگی که اکنون بیش از چهار سال طول کشیده و از مدت حضور اتحاد شوروی در آنچه روس‌ها «جنگ بزرگ میهنی» می‌نامند نیز طولانی‌تر شده است.

او گفت ساکنان شهر کم‌کم به این نتیجه رسیده‌اند که این جنگ «فقط هرج‌ومرج و پیامدهای منفی برای مردم» به همراه دارد. سوتلانا که برای جلوگیری از پیامدهای احتمالی خواست نام خانوادگی‌اش فاش نشود، از «یک چرخهٔ معیوب و احمقانه» سخن گفت؛ چرخه‌ای که در آن مالیات‌ها افزایش می‌یابد، پول اضافی صرف مسدود کردن اینترنت می‌شود و سپس مردم برای انجام همان کاری که مالیاتش را می‌پردازند، با دشواری بیشتری روبه‌رو می‌شوند.

بن‌بست روسیه در اوکراین

تعطیلی نهم مه، یا «روز پیروزی»، مهم‌ترین مناسبت در تقویم روسیه است. کرملین پیروزی اتحاد شوروی در جنگ جهانی دوم را به نوعی آیین مدنی برای روس‌ها تبدیل کرده است. برآورد می‌شود که ۲۷ میلیون شهروند شوروی ــ نظامی و غیرنظامی ــ در آن جنگ جان باخته باشند؛ بالاترین تلفات انسانی در میان کشورهای شرکت‌کننده در جنگ. این پیروزی قهرمانانه که اتحاد شوروی را به جایگاه یک قدرت جهانی رساند، همچنان عامل وحدت در روسیه به شمار می‌رود.

اما این تصویر، تضادی آشکار با بن‌بست کنونی روسیه در اوکراین دارد.

روسیه با وجود تلفات عظیم، طی سال‌های اخیر در اوکراین دستاورد ارضی چشمگیری نداشته است. بر اساس آمار وب‌سایت خبری مستقل «مدیازونا»، که گزارش‌های عمومی درباره کشته‌شدگان را گردآوری می‌کند، دست‌کم ۲۱۳ هزار سرباز روس کشته شده‌اند. پژوهشگران غربی شمار واقعی را بسیار بیشتر و فراتر از ۳۰۰ هزار نفر برآورد کرده‌اند.

کرملین کوشیده این توهم را ایجاد کند که جنگی دوردست در جریان است تا آن را از ذهن روس‌ها دور نگه دارد. اما در حالی که جنگ اقتصاد را تحت فشار قرار داده و بهانه‌ای برای محدودیت‌های اینترنتی شده، یک سفیر غربی در مسکو به من گفت احساس می‌کند تمایل روس‌ها برای تحمل این وضعیت در حال کاهش است.

این سفیر گفت: «یک اضطراب جمعی وجود دارد»، زیرا «هیچ‌کس نمی‌داند این وضعیت چگونه پایان می‌یابد.» او به شرط ناشناس ماندن سخن گفت، چون مجاز به اظهارنظر علنی درباره این موضوع نبود.


نیروهای امنیتی در مسکو همزمان با آغاز آماده‌سازی‌ها برای رژه

بر اساس نظرسنجی «مرکز لوادا»، یک مؤسسه مستقل افکارسنجی، ۴۷ درصد روس‌ها در ماه آوریل نسبت به زندگی خود احساس اضطراب داشته‌اند؛ رقمی که نسبت به سال گذشته ۱۱ واحد درصد افزایش یافته است.

نارضایتی از وضعیت اقتصادی و محدودیت‌های اینترنتی در میزان محبوبیت عمومی ولادیمیر پوتین نیز بازتاب یافته؛ محبوبیتی که طی هفته‌های اخیر کاهش یافته و اکنون به پایین‌ترین سطح خود از آغاز جنگ رسیده است. اما فراتر از ابراز نارضایتی در نظرسنجی‌ها، روس‌ها راه چندانی برای علنی کردن ناخشنودی خود ندارند، زیرا کرملین به‌طور فزاینده هرگونه انتقاد عمومی را تهدیدی علیه دولت تلقی می‌کند.

مقام‌های روسیه مانع برگزاری اعتراضات در چند شهر علیه قطع اینترنت و محدودسازی اپلیکیشن‌های پرطرفداری چون تلگرام شدند. تجمع‌های روز کارگر که به‌طور سنتی از سوی حزب کمونیست برگزار می‌شد نیز در بسیاری از مناطق مجوز نگرفت. حتی تجمعی در اعتراض به تأخیر در ساخت ساختمان‌های مدارس در روستایی در غرب روسیه نیز متوقف شد.

این در حالی است که اقتصاد روسیه زیر بار هزینه‌های سنگین جنگ، نرخ‌های بالای بهره و تحریم‌های غرب دچار رکود شده، حتی چهره‌های نزدیک به حاکمیت نیز زنگ خطر را به صدا درآورده‌اند.

رابرت نیگماتولین، اقتصاددان آکادمی علوم روسیه، ماه گذشته در یک مجمع اقتصادی در مسکو گفت: «صادقانه باور دارم که ما دچار مشکل شده‌ایم.»

او گفت سطح زندگی در اتحاد شوروی پایین‌تر از اروپا بود، «اما ما در حال ساختن کشور بودیم؛ برنامه فضایی می‌ساختیم، انرژی هسته‌ای توسعه می‌دادیم؛ جلوتر بودیم و البته برای این مسیر فداکاری می‌کردیم.» نیگماتولین افزود: «اکنون همه‌چیز را از دست داده‌ایم و همچنان فقیرترین هستیم. حتی در فقیرترین مناطق چین نیز درآمدها از فقیرترین مناطق ما بالاتر است.»

او فهرستی از شاخص‌های تیره‌وتار روسیه ارائه کرد: افزایش ۷۷ درصدی قیمت کالاهای مصرفی از سال ۲۰۱۵، مالیات‌های بالاتر که فشار زیادی بر کسب‌وکارهای کوچک و متوسط وارد می‌کند، و نرخ پایین زاد و ولد که نشانه چالش‌های شدید جمعیتی در آینده است. برخی اقتصاددانان معتبر ارزیابی‌های بدبینانه او را اغراق‌آمیز دانستند، اما با این حال بسیاری از مردم عادی فشار اقتصادی را به‌طور ملموس احساس می‌کنند.

ایرینا، که در حوزه مشاوره کسب‌وکار فعالیت می‌کند و او نیز خواست نام خانوادگی‌اش فاش نشود، گفت که «احساس وقوع طوفانی قریب‌الوقوع» را دارد.

او گفت: «می‌بینم که اقتصاد به‌طور کلی در حال بازسازی است و شرایط روزبه‌روز دشوارتر می‌شود.» به گفته او، مشتریانش در حال اخراج کارکنان هستند و تورم نیز افزایش حقوقی را که دریافت کرده بود عملاً بی‌اثر کرده است.

تشدید فضای خفقان

این فضای عظیم عدم‌قطعیت در روسیه با محدودتر شدن عرصه آزادی بیان تشدید شده است؛ جایی که مردم باید مدام حد و مرزهای متغیرِ آنچه مجاز است و آنچه ممنوع محسوب می‌شود را تشخیص دهند.

یورش نیروهای امنیتی به «اکسمو&#45;آ‌اس‌تی»، یکی از بزرگ‌ترین ناشران روسیه، نشانه‌ای از تشدید فضای خفقان است. پلیس اخیراً مدیران ارشد این مجموعه را برای چند روز بازداشت کرد؛ ظاهراً به دلیل انتشار کتابی حاوی محتوای مربوط به دگرباشان جنسی که در روسیه ممنوع است. این کتاب توسط یکی از زیرمجموعه‌های انتشارات اکسمو منتشر شده بود؛ زیرمجموعه‌ای که در ژانویه تعطیل شد.

این شرکت حتی پس از آنکه تلاش کرد با انتشار کتاب‌های میهن‌پرستانه و حامی جنگ رضایت کرملین را جلب کند، باز هم هدف قرار گرفت. اولگ نوویکوف، مالک اکسمو، به رسانه روسی RBK گفت وضعیت فعلی صنعت نشر در روسیه به دلیل «معیارهای مبهم» درباره آنچه ممنوع است، به «میدان مین» شباهت دارد.

وقتی خبر یورش به اکسمو منتشر شد، من در حال صرف ناهار با الکسی وندیکتوف بودم؛ کسی که تا زمان تعطیلی اجباری‌اش پس از آغاز جنگ در سال ۲۰۲۲، آخرین ایستگاه رادیویی مستقل پایتخت، «اکوی مسکو»، را اداره می‌کرد.

وندیکتوف زمانی با دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، و مارگاریتا سیمونیان، سردبیر رسانه دولتی «راشا تودی» (RT)، دوستی داشت. اما اکنون خود او با اتهام اداری «مشارکت در فعالیت‌های یک سازمان نامطلوب» روبه‌روست.

جزئیات این اتهام نه به خود او و نه به وکیلش ارائه نشده است. وزارت دادگستری روسیه فهرستی از سازمان‌هایی دارد که «نامطلوب» تشخیص داده شده و فعالیتشان در روسیه ممنوع اعلام شده است. وندیکتوف این فهرست را نشان داد؛ فهرستی که شامل بیش از ۳۵۰ سازمان می‌شود، از جمله رسانه مستقل «مدوزا»، گروه زیست‌محیطی گرین‌پیس، دانشگاه ییل و بنیاد مبارزه با ایدز «بنیاد ایدز التون جان».

او گفت: «من با حتی یکی از این گروه‌ها هم همکاری نکرده‌ام.»

البته همه روس‌ها از وضعیت موجود ناراضی نیستند. برخی با تمرکز بر ناکامی‌های دیگر کشورها، نگاه مثبت‌تری به روسیه دارند.

کنستانتین مالوفیف، سرمایه‌دار رسانه‌ای فوق‌محافظه‌کار، به من گفت ایالات متحده با ورود به جنگ با ایران «اشتباهی عظیم» مرتکب شده و به‌عنوان «ببری کاغذی» رسوا شده است.

او در گفت‌وگویی در دفترش در خیابان حلقه باغِ مرکز مسکو، به نفوذ بنیامین نتانیاهو بر تصمیم دونالد ترامپ برای حمله به ایران اشاره کرد. او این پرسش را مطرح کرد که آیا ترامپ واقعاً کنترل امور را در دست دارد یا نه، و گفت تصویری که از ناکارآمدی رئیس‌جمهور آمریکا ایجاد شده، شانس واشنگتن برای پایان دادن به جنگ را تضعیف می‌کند.

او درباره ترامپ گفت: «هرچه کمتر ببینیم که او کنترل امور را در دست دارد، احتمال اینکه بتواند به‌عنوان مذاکره‌کننده، داور یا میانجی میان ما و اوکراین عمل کند، کمتر می‌شود.» مالوفیف افزود افزون بر شکست دیپلماسی، افزایش استفاده از فناوری‌های رباتیک در میدان نبرد نیز می‌تواند جنگ را حتی طولانی‌تر کند.

در تجمع اول ماه مه در مسکو، کنار مجسمه کارل مارکس که به‌وسیله حزب کمونیست برگزار شده بود، با دو مرد گفت‌وگو کردم که معتقد بودند روسیه «آزادتر و عادلانه‌تر» از آمریکا یا اروپاست.

یکی از آن‌ها، آندری پاولوفسکی، ۵۰ ساله که در حوزه مالی بین‌المللی کار می‌کند، گفت: «اینترنت فقط در روسیه محدود نمی‌شود. چین، امارات متحده عربی، حتی بریتانیا هم ترافیک اینترنت را فیلتر می‌کنند. هیچ‌کس درباره این موضوع حرفی نمی‌زند، اما به هر دلیلی هر اتفاقی در روسیه فوراً کل جهان را هیجان‌زده می‌کند.»

اما وقتی از او پرسیدم گرفتن اینترنت آزاد چه حسی دارد، پاسخ داد: «آزادی به معنای هرج‌ومرج نیست. آزادی یعنی کنترل.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-08T08:21:41+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>سازمان ملل و آمریکا خواستار آزادی نرگس محمدی شدند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-08_1225/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-08_1225/#When:10:25:36Z</guid>
      <description>کمیته حقیقت‌یاب مستقل سازمان ملل درباره ایران، نسبت به وضعیت بحرانی نرگس محمدی، مدافع حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل، ابراز نگرانی شدید کرده و خواستار آزادی فوری او شده است. وزارت خارجه ایالات متحده نیز از ایران خواست نرگس محمدی را فوراً آزاد کند.</description>
      <description>درخواست هیات حقیقت‌یاب سازمان ملل برای آزادی فوری نرگس محمدی

کمیته حقیقت‌یاب مستقل سازمان ملل درباره ایران، با صدور بیانیه‌ای نسبت به وضعیت بحرانی نرگس محمدی، مدافع حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل، ابراز نگرانی شدید کرده و خواستار آزادی فوری او شده است. به گفته این هیات نرگس محمدی هم‌اکنون در بیمارستانی در زنجان بستری است و گزارش‌ها از تهدید جدی جان او حکایت دارد.

بنا بر بیانیه هیات حقیقت‌یاب، نرگس محمدی در دسامبر ۲۰۲۵ (آذر ۱۴۰۴) با خشونت بازداشت شد و برای ماه‌ها از دسترسی به خدمات درمانی محروم ماند. این محرومیت حتی پس از بروز حمله قلبی ادامه یافت و نهایتا پس از وخامت شدید حال، در مه ۲۰۲۶ (اردیبهشت ۱۴۰۵) به بیمارستان منتقل شد.

خانواده و نزدیکان او معتقدند تاخیر در ارائه خدمات درمانی ممکن است عمدی بوده باشد. گزارش‌ها همچنین از بازداشت خشونت‌آمیز، نگهداری در انفرادی، محاکمه شتاب‌زده و انتقال او به زندان زنجان، دور از تیم درمانی‌اش در تهران، حکایت دارد که به تشدید وضعیت جسمانی او انجامیده است.

به گفته‌هایت حقیقت‌یاب بر اساس حقوق بین‌الملل، دولت‌ها موظف به حفظ جان و سلامت زندانیان هستند و محرومیت از درمان می‌تواند مصداق شکنجه یا رفتار غیرانسانی باشد. کمیته حقیقت‌یاب خواستار آزادی فوری نرگس محمدی و انتقال بدون تاخیر او به یک مرکز درمانی تخصصی در تهران شده است.

به گزارش دادبان، وضعیت جسمانی نرگس محمدی مصداق بارز شرایط عدم تحمل کیفر موضوع ماده ۵۰۲ قانون آیین دادرسی کیفری است. بنا بر این ماده، هرگاه محکوم به مجازات (اعم از حبس و غیره) به بیماری جسمی یا روانی مبتلا باشد و اجرای مجازات، سبب تشدید بیماری یا تاخیر در بهبودی شود، اجرای مجازات باید تا زمان بهبودی متوقف شود.

آمریکا خواستار آزادی فوری نرگس محمدی شد

رایلی بارنز، معاون وزیر خارجه ایالات متحده، روز پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت از رژیم ایران خواست نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و برنده جایزه نوبل صلح، را فوراً آزاد کرده و امکان دسترسی او به خدمات درمانی مناسب را فراهم کند.

آقای بارنز در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که حکومت ایران نرگس محمدی را «به دلیل بلند کردن صدایش و سخن گفتن به نمایندگی از مردم ایران و خواسته‌های آنها برای زندگی بهتر» زندانی کرده است.

معاون وزیر خارجه آمریکا افزود که خانم محمدی اکنون «در وضعیت جسمانی بحرانی» قرار دارد و مراقبت‌های درمانی کافی دریافت نمی‌کند.

او تأکید کرد: «ما از رژیم ایران می‌خواهیم همین حالا او را آزاد کند و مراقبت‌های درمانی مورد نیازش را در اختیارش قرار دهد. جهان نظاره‌گر است.»

پزشکان نسبت به خطر سکته مغزی و مرگ هشدار دادند

حمیدرضا محمدی، برادر نرگس محمدی، می‌گوید پزشکان هشدار دادند که ادامه وضعیت بحرانی این فعال حقوق بشر و جلوگیری از انتقال فوری او به یک بیمارستان مجهز در تهران، خطر سکته مغزی و احتمال از دست رفتن جانش را افزایش داده است.

برادر نرگس محمدی در یک گفتگوی اینترنتی با سازمان حقوق بشر ایران اضافه کرد که خواهرش بعد از به هوش آمدن در «سی‌سی‌یو» بیمارستان زنجان همچنان با افت شدید فشار خون، ضعف جسمانی، درد زیاد در ناحیه سر و قفسه سینه و حالت تهوع دست‌و‌پنجه نرم می‌کند و بدون کمک کپسول اکسیژن قادر به تنفس نیست.

او تلاشها برای کنترل فشار خون خانم محمدی در بیمارستان زنجان را هم ناموفق توصیف و خاطرنشان کرد که پزشکان متخصص مغز و اعصاب این بیمارستان هشدار داده‌اند که ادامه این روند بیماری، «آمبولی ریه» و جلوگیری از اعزام او به بیمارستان تخصصی در تهران، باعث بروز سکته مغزی نرگس محمدی و احتمالا مرگ او خواهد شد.

نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، روز جمعه ۱۱ اردیبهشت پس از «دو بار از دست دادن کامل هوشیاری» و حملات شدید قلبی در زندان، به‌صورت اورژانسی به بیمارستانی در زنجان منتقل شد.

به گفته مصطفی نیلی، وکیل نرگس محمدی، دادستان تهران برخلاف نظر پزشکی قانونی و متخصصان مبنی بر لزوم معالجه او در تهران و تحت نظر پزشک شخصی، از این اقدام جلوگیری می‌کند.

شمار زیادی از مقامات جهانی طی روزهای گذشته نسبت به وضعیت این فعال حقوق بشر ایرانی ابراز نگرانی کرده و خواستار رسیدگی فوری پزشکی به او شده‌اند. درخواستهایی که همچنان با بی‌توجهی مقامات جمهوری اسلامی روبروست.


منابع: دادبان، صدای آمریکا</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-08T10:25:36+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>ترامپ: اگر توافق نشود، «درد زیادی» در راه است</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-08_1201/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-08_1201/#When:10:01:39Z</guid>
      <description>رئیس‌جمهوری آمریکا، همزمان با تأیید ادامه آتش‌بس میان تهران و واشنگتن، ایران را به حملاتی «بسیار شدیدتر و خشن‌تر» تهدید کرد و گفت اگر توافق به‌سرعت امضا نشود، «فقط یک درخشش بزرگ از ایران خواهید دید». او همچنین گفت نیروهای آمریکایی ضربه سختی به نیروهای ایران زده‌اند.</description>
      <description>یورونیوز فارسی

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، همزمان با تأیید ادامه آتش‌بس میان تهران و واشنگتن، ایران را به حملاتی «بسیار شدیدتر و خشن‌تر» تهدید کرد و گفت اگر توافق به‌سرعت امضا نشود، «فقط یک درخشش بزرگ از ایران خواهید دید». او همچنین گفت نیروهای آمریکایی در تنگه هرمز، ضربه سختی به نیروهای ایران زده‌اند.

آقای ترامپ در جمع خبرنگاران در واشنگتن، در جریان بازدید از بنای یادبود لینکلن در هفتم ماه مه ۲۰۲۶ درباره درگیری اخیر در تنگه هرمز گفت: «امروز سه ناوشکن درجه‌یک ما از تنگه عبور کردند. هر کشور دیگری در چنین شرایطی این کار را نمی‌کرد. به سمت آن‌ها موشک شلیک شد، پهپاد فرستادند و آن قایق‌های احمقانه را به طرفشان روانه کردند.»

او افزود: «همه آن‌ها ظرف حدود دو دقیقه نابود شدند. نفتکششان هم هدف قرار گرفت. می‌دانید با نفتکش چه کردیم؟ نمی‌خواستیم اوضاع را تشدید کنیم، بنابراین فقط سکان آن را زدیم و حالا دور خودش می‌چرخد.»

ترامپ تأکید کرد: «آن‌ها نباید امروز این کار را می‌کردند. فکر می‌کردیم ممکن است چنین کاری بکنند، اما مطمئن نبودیم؛ با این حال آماده بودیم. آن‌ها موشک شلیک کردند، اما همه موشک‌ها و همه پهپادها ساقط شدند و افرادی که این حملات را انجام دادند، دیگر زنده نیستند.»

او افزود: «هیچ آسیبی به ناوشکن‌ها یا نیروهای ما وارد نشد، اما آن‌ها به سمت ما شلیک می‌کردند و ما هم پاسخ دادیم. قدرت آتش ما بسیار قوی‌تر از آن‌ها بود.»

رئیس‌جمهوری آمریکا همچنین مدعی شد که شمار زیادی از قایق‌های تندروی ایران در این درگیری منهدم شده‌اند. او گفت: «آن‌ها قبلا نیروی دریایی داشتند؛ ۱۵۹ قایق داشتند و حالا هیچ‌کدام باقی نمانده است. همه در کف دریا هستند. حالا آن را با چیزی که قایق تندرو می‌نامند جایگزین کرده‌اند؛ قایق‌های کوچکی که فقط یک مسلسل روی آن نصب شده است.»

ترامپ ادامه داد: «امروز تعداد زیادی از این قایق‌ها نابود شدند. دیروز هم هشت قایق را زدند. به‌طور متوسط روزی هشت قایق منهدم می‌شود.»

ترامپ: آتش‌بس با ایران همچنان برقرار است

رئیس جمهوری آمریکا در پاسخ به سوالی درباره ادامه آتش‌بس میان ایران و آمریکا نیز گفت: «بله، آتش‌بس همچنان برقرار است. آن‌ها امروز با ما بازی کردند و ما هم نابودشان کردیم. من این را یک مسئله جزئی می‌دانم.»

آقای ترامپ سپس تهدید کرد: «اگر آتش‌بسی در کار نباشد، دیگر لازم نیست کسی چیزی به شما بگوید؛ فقط یک درخشش بزرگ را خواهید دید که از ایران بیرون می‌آید. و بهتر است خیلی سریع توافقشان را امضا کنند.»

آقای ترامپ در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره میزان نزدیکی واشنگتن و تهران به توافق گفت: «ممکن است هر روزی اتفاق بیفتد. ممکن است... و شاید هم اتفاق نیفتد، اما می‌تواند هر روزی رخ دهد. فکر می‌کنم آن‌ها بیشتر از من خواهان توافق هستند.»

او درباره مذاکرات جاری نیز گفت: «گفت‌وگوها خیلی خوب پیش می‌رود، اما آن‌ها باید بفهمند اگر توافق امضا نشود، درد زیادی خواهند کشید. من به شما می‌گویم آن‌ها خیلی بیشتر از من خواهان امضای توافق هستند.»

ترامپ: ایران نمی‌تواند سلاح هسته‌ای داشته باشد، خودشان هم این را می‌دانند

دونالد ترامپ در ادامه بار دیگر بر موضع واشنگتن درباره برنامه هسته‌ای ایران تأکید کرد و گفت: «برنامه ما بسیار ساده است؛ ایران نمی‌تواند سلاح هسته‌ای داشته باشد. ایران بمب اتم نخواهد داشت و این اتفاق هرگز رخ نخواهد داد.»

ترامپ افزود: «هیچ شانسی برای دستیابی آن‌ها به سلاح هسته‌ای وجود ندارد. خودشان هم این را می‌دانند و با آن موافقت کرده‌اند. حالا باید ببینیم آیا حاضرند توافق را امضا کنند یا نه.»

این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرده نیروهای این کشور روز پنج‌شنبه حملات ایران به سه کشتی نیروی دریایی آمریکا در تنگه هرمز را رهگیری کرده و در پاسخ، مواضع نظامی ایران را که مسئول حمله به نیروهای آمریکایی بوده‌اند هدف قرار داده‌اند.

در مقابل، رسانه‌های دولتی ایران گزارش دادند که نیروهای مسلح این کشور در جزیره قشم با «دشمن» تبادل آتش داشته‌اند. همچنین گزارش‌هایی از شنیده شدن صدای انفجار در غرب تهران و نزدیکی بندرعباس منتشر شده است.

با وجود این تنش‌ها، آتش‌بس میان ایران و آمریکا که از ۸ آوریل برقرار شده، تاکنون به‌طور کلی حفظ شده است؛ هرچند مذاکرات مستقیم دو کشور که ماه گذشته با میزبانی پاکستان برگزار شد، هنوز به توافق نهایی برای پایان جنگ منجر نشده است.

سرمایه‌گذاران، غول‌های اقتصادی جهان، سیاستمداران، و بسیاری دیگر در سراسر جهان، تحولات منطقه خلیج فارس را با دقت را دنبال می‌کنند تا نشانه‌ای از پیشرفت در مذاکرات میان آمریکا و ایران ببینند.

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران که وارد سومین ماه خود شده است، باعث شد ایران و آمریکا محاصره‌های متقابلی را در اطراف تنگه هرمز برقرار کنند. انسداد این تنگه که مسیر اصلی انتقال نفت و گاز جهان را مختل کرده، موجب جهش قیمت انرژی شده است.

***

درباره تبادل آتش اخیر ایران و آمریکا در تنگه هرمز چه می‌دانیم؟

آمریکا شامگاه روز پنج‌شنبه، ۷ مه، اعلام کرد در واکنش به «حملات ایران» به ناوهای آمریکایی در تنگه هرمز، چندین هدف نظامی در این کشور را هدف حملات خود قرار داده است. همزمان دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا تهدید کرد که اگر تهران با پیشنهاد توافق موافقت نکند، حملات بیشتری در راه خواهد بود.

حملات شامگاه روز پنج‌شنبه آمریکا به مواضع ایرانی در حالی انجام شد که آتش‌بسی شکننده که حدود یک ماه از آن می‌گذرد، میان ایران و آمریکا برقرار بود و منابعی خبر داده بودند دو کشور درباره طرحی برای بازگشایی تنگه هرمز و پایان دادن به محاصره بنادر ایران از سوی آمریکا در حال گفت‌وگو هستند.

فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا، «سنتکام»، در بیانیه‌ای اعلام کرد پس از آنکه ایران با موشک‌ها و پهپادها و قایق‌های کوچک ایرانی به سه ناوشکن آمریکایی در تنگه هرمز حمله شد، نیروهای آمریکایی این «تهدیدها» را از بین بردند. بر اساس اعلام سنتکام، در پی این حملات، خسارتی به تجهیزات آمریکایی وارد نشده است.

در بیانیه سنتکام آمده است که ارتش آمریکا در پاسخ به این حمله، تأسیسات نظامی ایران را که «مسئول» حمله به نیروهای آمریکایی بودند، هدف قرار داد. پایگاه‌های پرتاب موشک و پهپاد، مراکز فرماندهی و کنترل، و همچنین مراکز اطلاعاتی ایران، از جمله مکان‌هایی بودند که بنا به اعلام سنتکام، هدف حملات ارتش آمریکا قرار گرفته‌اند.

در مقابل، ایران آمریکا را متهم کرد که پیشتر با شلیک به یک نفتکش ایرانی که به سمت تنگه هرمز در حرکت بود، آتش‌بس را نقض کرده است. ایران اعلام کرد در واکنش به این اقدام آمریکا، «کشتی‌های نظامی» این کشور را در منطقه هدف قرار داده است.

دونالد ترامپ پس از تبادل آتش میان آمریکا و ایران، آن را «ناچیز» توصیف کرد و گفت با وجود این تبادل آتش، آتش‌بس با ایران همچنان برقرار است. او پیشتر در پیامی در شبکه‌های اجتماعی تأیید کرده بود که آمریکا و ایران روز پنج‌شنبه در تنگه هرمز با یکدیگر درگیر شده‌اند. او در ادامه نوشته بود سه «ناوشکن درجه‌یک آمریکایی» زیر آتش از تنگه هرمز خارج شدند، اما آسیبی ندیدند. ترامپ همچنین رهبران ایران را «دیوانه‌» خطاب کرد.

تبادل آتش میان آمریکا و ایران در شامگاه پنج‌شنبه در حالی رخ داد که انفجارهایی جزیره قشم و شهر بندرعباس که مراکز مهم کشتیرانی در تنگه هرمز هستند، و همچنین پایتخت ایران، تهران، را لرزاند.

در پی این انفجارها که برخی رسانه‌ها و شهروندان ایران، آن‌ها را گزارش کردند، نیروهای نظامی ایران آمریکا و «کشورهای متحد آن» را مسئول این حملات دانستند، حملاتی که پس از تبادل آتش میان شناورهای آمریکایی و ایرانی در خلیج فارس یا نزدیکی آن صورت گرفت.

بنا به گفته سخنگوی نیروهای مسلح ایران، حملات هوایی آمریکا در شامگاه پنج‌شنبه، مناطق غیرنظامی در امتداد سواحل جزیره قشم، بندر خمیر و سیریک را هدف قرار داده است.

سخنگوی سپاه پاسداران ایران در شبکه‌های اجتماعی، آمریکا را متهم کرد که آتش‌بس را «نقض» کرده است.

افزایش تنش‌ها در خلیج فارس این نگرانی را افزایش داده است که آتش‌بسی که پیش‌تر نیز با حملات به کشتی‌ها و امارات عربی متحده تحت فشار قرار گرفته بود، به‌طور کامل فروبپاشد.

بنا به گزارش‌های خبری، امارات عربی متحده برای حملات احتمالی آماده می‌شود. صبح جمعه، وزارت دفاع این کشور از مقابله سامانه پدافند هوایی امارات با پهپادها و موشک‌هایی بود که «از سوی ایران» شلیک شده‌اند. تهران اگرچه تاکنون واکنشی به این خبر نداشته است، اما در اوایل این هفته، «قاطعانه» هرگونه نقش خود را در حملات روزهای اخیر به این کشور حوزه خلیج فارس رد کرده است.

چند ساعت پیش از تبادل آتش میان نیروهای نظامی ایران و آمریکا، سه مقام ایرانی گفته بودند که ایران و آمریکا در حال بررسی یک پیشنهاد یک‌ صفحه‌ای هستند که بر اساس آن، آمریکا محاصره کشتی‌ها و بنادر ایران را لغو می‌کند، و ایران نیز تنگه هرمز را برای رفت‌وآمد آزاد کشتی‌های تجاری باز می‌کند. همچنین بنا به این پیشنهاد، دو طرف به مدت ۳۰ روز درگیری‌ها را متوقف می‌کنند تا مذاکره‌کنندگان برای دستیابی به یک توافق جامع صلح تلاش کنند.

به گفته مقام‌های ایرانی، چگونگی تصمیم‌گیری درباره برنامه غنی‌سازی ایران و ذخایر اورانیوم با غنای بالای این کشور، مانع اصلی برای دستیابی به توافق اولیه است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-08T10:01:39+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>عمق استراتژیک دریایی ایران / یدالله کریمی‌پور</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-08_0923/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-08_0923/#When:07:23:39Z</guid>
      <description>وقتی ایران نتوانسته حتی یک مسیر امن برای نفت‌کش‌های خود در برابر محاصره آمریکا باز کند، یعنی &quot;عمق استراتژیک دریایی&quot; عملاً وجود ندارد. بین &quot;توان ناامن‌سازی&quot; و &quot;توان شکستن محاصره&quot; تفاوت ماهوی وجود دارد؛ ایران اولی را دارد و در دومی (در برابر آمریکا) تا کنون ناکام مانده است.</description>
      <description>متن زیر، بروز شده یادداشت ۱۷ می ۲۰۱۹ (۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸) کانال تلگرامی است. لطفا هر دو مرور شود.

​در ۱۳۹۸ (۲۰۱۹) تصورم این بود که جمهوری اسلامی با گسترش نفوذ خود تا مدیترانه و باب‌المندب، می‌تواند عمق استراتژیک دریایی خود را افزایش دهد. ولی امروز، در اردیبهشت(می) ۲۰۲۶، واقعیتِ میدان نشان می‌دهد که عمق استراتژیک دریایی ایران همچنان &#8220;صفر&#8221; است. همان‌ حدس پایانی که در ۱۳۹۸ زده شد.
​
​ایران پیشتر تلاش کرده بود با استفاده از متحدین خود در دریای سرخ (یمن) و حضور در خاور مدیترانه(سوریه و حزب الله)، خط مقدم را از خلیج فارس دور کند. ولی نتایج میدانی نشانگر چشم انداز زیر است:

۱&#45; تداوم محاصره 
به رغم ایذاهای موشکی و پهپادی ایران، نیروی دریایی آمریکا (ناوگان پنجم و نهم) همچنان با ایجاد &#8220;زون‌های ممنوعه&#8221; و کنترل کریدورهای اصلی، عملا صادرات و واردات ایران را در بنادر جنوبی قفل کرده اند.

۲&#45; رویای مخدوش مدیترانه و دریای سرخ
حضور ایران در مدیترانه از لایه &#8220;عملیات روانی&#8221; فراتر نرفته است. نبود عقبه لجستیکی دریایی و پایگاه‌های ثابت، باعث شده ایران نتواند از این جبهه برای شکستن فشار در جنوب استفاده کند.
​
۳&#45;​ استراتژی زنبوری
استراتژی استفاده از قایق‌های تندرو و پهپادهای انتحاری (زنبوری) که زمانی &#8220;برگ برنده&#8221; تلقی می‌شد، در تقابل مستقیم با ناوگان مدرن آمریکا تا اردیبهشت ۱۴۰۵ با چالش های جدی روبرو شده است

۴&#45; ​انهدام ناوها
واقعیت تلخ این است که ایران تا به امروز نتوانسته حتی یک ناو اصلی آمریکا را غرق کند. سیستم‌های دفاعی لیزری و جنگ الکترونیک ناوهای کلاس &#8220;جرالد فورد&#8221; و &#8220;لینکلن&#8221;، لایه‌های حفاظتی را غیرقابل نفوذ کرده‌اند.

۵&#45; ​جنگ‌ نامتقارن 
در حالی که ایران برای هر حمله هزینه سنگینی می‌پردازد، محاصره دریایی آمریکا بدون نیاز به درگیری وسیع، شریان اقتصادی کشور را خشک کرده است.

​یادداشت سال ۱۳۹۸ من، پیش‌بینی می‌کرد که اگر دفاع رو به جلو محقق نشود، قلمرو ایران میدان نبرد می‌شود. امروز در می ۲۰۲۶، این پیش‌بینی به شکلی فاجعه‌بار محقق شده است؛ ولی نه لزوماً با بمباران شهرها، بلکه با &#8220;نبرد در گلوگاه‌های معیشتی&#8221;.

وقتی ایران نتوانسته حتی یک مسیر امن برای نفت‌کش‌های خود در برابر محاصره آمریکا باز کند، یعنی &#8220;عمق استراتژیک دریایی&#8221; عملاً وجود ندارد.

ختم کلام
​ ایران در &#8220;تله ساحلی&#8221; خود گرفتار شده است. دفاع رو به جلو بدون داشتن یک نیروی دریایی کلاسیک که قادر به &#8220;تثبیت حاکمیت در آب‌های آزاد&#8221; باشد، تنها یک فرار رو به جلو بوده که نتوانسته است مانع از قفل شدن بنادر و فروپاشی تبادلات دریایی شود.

​کوتاه آن‌ که بین &#8220;توان ناامن‌سازی&#8221; و &#8220;توان شکستن محاصره&#8221; تفاوت ماهوی وجود دارد؛ ایران اولی را دارد و در دومی (در برابر آمریکا) تا کنون ناکام مانده است.

منبع: تلگرام نویسنده
@karimipour_k</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-08T07:23:39+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>امارات نفتکش‌ها را مخفیانه از تنگه هرمز عبور می‌دهد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-08_0812/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-08_0812/#When:06:12:42Z</guid>
      <description>بر اساس داده‌های کشتیرانی و منابع صنعتی، امارات متحده عربی و خریداران نفت این کشور اخیراً با خاموش کردن سامانه‌های ردیابی موقعیت کشتی‌ها برای پرهیز از حملات ایران، چندین نفتکش حامل نفت خام را از تنگه هرمز عبور داده‌اند.</description>
      <description>فلورنس تان و جاناتان سال 
خبرگزاری رویترز
پنجشنبه ۷ مه ۲۰۲۶

 بر اساس داده‌های کشتیرانی و منابع صنعتی، امارات متحده عربی و خریداران نفت این کشور اخیراً با خاموش کردن سامانه‌های ردیابی موقعیت کشتی‌ها برای پرهیز از حملات ایران، چندین نفتکش حامل نفت خام را از تنگه هرمز عبور داده‌اند؛ اقدامی در راستای انتقال نفتی که به‌دلیل درگیری‌های خاورمیانه در خلیج فارس انباشته شده است.

حجم این محموله‌ها تنها بخشی از صادرات معمول امارات پیش از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است، اما نشان‌دهنده ریسک‌هایی است که تولیدکننده و خریداران برای آزادسازی فروش نفت می‌پذیرند. سایر تولیدکنندگان خلیج فارس – عراق، کویت و قطر – یا فروش خود را متوقف کرده‌اند، یا برای جذب خریداران بی‌میل، قیمت‌ها را به‌شدت کاهش داده‌اند، یا مانند عربستان سعودی تنها از مسیر دریای سرخ اقدام به ارسال محموله‌ها می‌کنند.

بر اساس گفته سه منبع، داده‌های رهگیری کشتی‌ها از شرکت «کپلر» (Kpler) و تحلیل تصاویر ماهواره‌ای شرکت «سین ماکس»(SynMax)، «شرکت ملی نفت ابوظبی» (ADNOC) در ماه آوریل موفق شد دست‌کم ۴ میلیون بشکه نفت خام «اپر زاکوم» و ۲ میلیون بشکه نفت خام «داس» را با چهار نفتکش از پایانه‌های داخل خلیج فارس صادر کند.

به گفته این سه منبع – که یکی از آن‌ها آگاهی مستقیم از موضوع دارد و دو نفر دیگر با عملیات شرکت ملی نفت ابوظبی آشنا هستند – و نیز طبق داده‌های کپلر و سین ماکس، این محموله‌ها یا از طریق انتقال کشتی به کشتی (STS) به نفتکشی دیگر منتقل شده و سپس به یک پالایشگاه در جنوب شرق آسیا ارسال شده‌اند، یا در تأسیسات ذخیره‌سازی در عمان تخلیه شده‌اند، یا مستقیماً به پالایشگاه‌هایی در کره جنوبی رفته‌اند.

رویترز برای نخستین بار این شیوه صادرات را گزارش می‌کند.

شرکت ملی نفت ابوظبی از اظهار نظر درباره این محموله‌ها خودداری کرد.

تهران در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل که از ۲۸ فوریه آغاز شد، عملاً تنگه هرمز را به روی صادرات – به‌جز صادرات خود – بسته و حدود یک‌پنجم عرضه جهانی نفت و گاز را محبوس کرده است. این انسداد، همراه با محاصره آمریکا که در هفته‌های اخیر صادرات ایران را متوقف کرده، قیمت جهانی نفت را به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده است.

بر اساس داده‌های کپلر، شرکت ملی نفت ابوظبی از آغاز جنگ ناچار شده صادرات خود را بیش از یک میلیون بشکه در روز کاهش دهد، در حالی که این رقم سال گذشته ۳.۱ میلیون بشکه در روز بود. بخش عمده صادرات این شرکت مربوط به نفت «مربان» است که از طریق خط لوله از میادین خشکی به فجیره منتقل می‌شود.

کشتیرانی پرخطر

محموله‌های شرکت ملی نفت ابوظبی در معرض خطر حملات ایران قرار دارند. این موضوع با ادعای امارات در روز دوشنبه برجسته شد که اعلام کرد ایران با استفاده از پهپادها یک نفتکش خالی شرکت ملی نفت ابوظبی به نام «برکه» را هنگام عبور از تنگه هرمز هدف قرار داده است.

کشتی‌ها با خاموش کردن فرستنده‌های سامانه شناسایی خودکار (AIS) حرکت می‌کنند، اقدامی که احتمال شناسایی توسط نیروهای ایرانی را کاهش می‌دهد. این تاکتیک معمولاً توسط ایران برای دور زدن تحریم‌های آمریکا علیه صادرات نفت خود نیز به کار گرفته می‌شود.

این روش همچنین ردیابی حجم کل صادرات شرکت ملی نفت ابوظبی از طریق داده‌های کشتیرانی را دشوار می‌کند؛ به این معنا که حجم واقعی صادرات این شرکت از خلیج فارس در ماه آوریل ممکن است بیش از ارقام موجود باشد.

با این حال، داده‌های کپلر نشان می‌دهد نفتکش غول‌پیکر «حفیّت» (VLCC Hafeet) در تاریخ ۷ آوریل دو میلیون بشکه نفت «اپر زاکوم» را در داخل خلیج فارس بارگیری و در ۱۵ آوریل از تنگه عبور کرده است.

طبق داده‌های کپلر&amp;nbsp; و تحلیل سین‌ماکس، این محموله در تاریخ‌های ۱۷ و ۱۸ آوریل در خارج از تنگه به نفتکش «اولیمپیک لاک» با پرچم یونان منتقل شده و سپس به پالایشگاه پنگرانگ در مالزی – پروژه‌ای مشترک میان شرکت دولتی پتروناس و آرامکوی سعودی – ارسال شده است.

نفتکش «حفیّت» تحت مدیریت واحد لجستیک و خدمات شرکت ملی نفت ابوظبی است که از اظهار نظر خودداری کرد. شرکت یونانی «مدیریت و کشتیرانی المپیک»(Olympic Shipping &amp;amp; Management) که مدیریت «اولیمپیک لاک» را بر عهده دارد و همچنین پتروناس نیز به درخواست‌ها برای اظهار نظر پاسخ ندادند.

تقسیم محموله‌ها از طریق انتقال کشتی به کشتی به شرکت ملی نفت ابوظبی این امکان را می‌دهد که محموله‌های کوچک‌تر بفروشد و نفتکش‌های VLCC را سریع‌تر برای بارگیری مجدد به داخل خلیج فارس بازگرداند.

به گفته منبعی که آگاهی مستقیم از موضوع دارد، یکی از این محموله‌های تقسیم‌شده «اپر زاکوم» به یک پالایشگاه در شمال شرق آسیا ارسال شده و با رکوردی بی‌سابقه، ۲۰ دلار بالاتر از قیمت رسمی فروش شرکت ملی نفت ابوظبی به فروش رسیده است.

در مورد نفت «داس» ابوظبی، داده‌های کپلر نشان می‌دهد نفتکش «علیاکمون ۱» (VLCC Aliakmon I) در ۲۷ آوریل دو میلیون بشکه از این نوع نفت را بارگیری کرده، در ۲ مه از تنگه عبور کرده و در ۳ مه در پایانه ذخیره‌سازی رأس‌المرکز عمان تخلیه شده است.

کپلر و سین ماکس همچنین شناسایی کردند که دو نفتکش سوئزماکس به نام‌های «اودسا» و «زوزو ان.» هر یک حامل یک میلیون بشکه نفت «اپر زاکوم» بوده و پس از عبور از تنگه به مقصد کره جنوبی حرکت کرده‌اند.

هر سه این نفتکش‌ها تحت مدیریت شرکت یونانی «مدیریت تانکرهای دیناکوم»(Dynacom Tankers Management) هستند. مشخص نیست چه طرفی این نفتکش‌ها را اجاره کرده و این شرکت نیز به درخواست اظهار نظر پاسخ نداده است.

شرکت ملی نفت ابوظبی قصد دارد فروش نفت از داخل تنگه را ادامه دهد و در اواخر آوریل به برخی مشتریان اطلاع داده که می‌توانند از ماه مه محموله‌های «داس» و «اپر زاکوم» را از طریق انتقال کشتی به کشتی در بنادر خارج از خلیج فارس، از جمله فجیره و صحار عمان، بارگیری کنند.

به گفته منبع آگاه از برنامه‌های شرکت ملی نفت ابوظبی و همچنین یک منبع در صنعت پالایش هند – که به دلیل نداشتن مجوز برای گفتگو با رسانه‌ها نخواست نامش فاش شود – این شرکت در حال مذاکره با پالایشگاه‌های آسیایی برای فروش محموله‌های بارگیری ماه مه از نفت «داس» و «اپر زاکوم» است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-08T06:12:42+00:00</dc:date>

    </item>





    <item>
      <title>شرایط زیستی مردم فراموش‌شده ایران!</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-07_2301/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-07_2301/#When:21:01:39Z</guid>
      <description>در شرایط پساجنگ، بیش از هر چیز شمار اعدام زندانیان سیاسی، حداقل یک نفر در روز، به‌طور بی‌پیشینه‌ای افزایش یافته و شکل انتقام‌گیری از معترضین جنبش «زن، زندگی، آزادی» و دی‌ماه ۱۴۰۴ به خود گرفته است.</description>
      <description>با ابراز همدردی با خانواده زندانیان سیاسی اعدام‌شده در جمهوری جهل و جنایت

در انقلاب ۵۷، دین و دولت در هم تنیده شد و با برگزیدن راهبرد «نابودی اسرائیل» و شعار «مرگ بر آمریکا»، ریخت‌وپاش ثروت‌های کشور در پروژه مشکوک هسته‌ای، راه انداختن گروه‌های نیابتی و پروژه پرهزینه موشکی، که به جنگ اول ۱۲ روزه و دوم ۳۹ روزه انجامید، پیامدی جز سرکوب، اعدام، تحریم و تورم بی‌پیشینه در بر نداشته است.

تنها دستاورد حمله ۹ اسفند آمریکا و اسرائیل به جمهوری جهل و جنایت، کشته شدن خامنه‌ای جلاد و برخی از سرداران سپاه و بسیج بود که هرچند به برآمدن تندروترین فرماندهان نظامی&#45;امنیتی در رأس امور تحقق بخشید و به تنش‌افزایی در خارج و سرکوب بیشتر و اعدام زندانیان سیاسی در داخل منجر شد، اما در برابر، یکپارچگی مقامات منصوب و «انتخابی» را در هم شکست، به اختلافات درونی دامن زد و می‌توان امیدوار بود که در درازمدت به جدایی دین از دولت بینجامد.


شماری از زندانیان سیاسی اعدام‌شده در دوران پساجنگ

در شرایط پساجنگ، بیش از هر چیز شمار اعدام زندانیان سیاسی، حداقل یک نفر در روز، به‌طور بی‌پیشینه‌ای افزایش یافته و شکل انتقام‌گیری از معترضین جنبش «زن، زندگی، آزادی» و دی‌ماه ۱۴۰۴ به خود گرفته است.

وضعیت هشداردهنده جسمی نرگس محمدی در زندان زنجان و ممانعت از معالجه وی در تهران، نگرانی خانواده وی را برانگیخته است. تقی رحمانی، همسر این برنده جایزه نوبل صلح و زندانی سیاسی اعلام کرد که با وجود وخامت وضعیت جسمانی همسرش، نهادهای امنیتی ایران همچنان مانع انتقال او برای درمان تخصصی در تهران می‌شوند. آقای رحمانی دلیل مخالفت با انتقال محمدی به تهران را سیاسی توصیف کرد و گفت: «این لجبازی وزارت اطلاعات است، چون اگر نرگس به زندان اوین بیاید، صددرصد شرایط زندان اوین را تغییر می‌دهد؛ چون فعالیت می‌کند و خبر بیرون می‌آید» [۱].

او وضعیت جسمانی همسرش را هشداردهنده می‌سنجد و علت آن را برخوردهای خشونت‌آمیز می‌داند. به باور وی: «نرگس روحیه زندان کشیدن دارد، اما جسمش آمادگی ندارد و وزارت اطلاعات هم به نظر من بدش نمی‌آید این افراد حتی بمیرند» [۲].

از سوی دیگر، قطع اینترنت به بهانه‌های امنیتی، بحران‌های تازه‌ای را در شرایط زندگی مردمان کشور سبب شده که واکنش انجمن صنفی کسب‌وکارهای اینترنتی ایران را با انتشار بیانیه‌ای برانگیخت که با عنوان «در جستجوی سنگ قبر برای اکوسیستم استارتاپی کشور هستیم» آغاز می‌شد.

در این بیانیه صنفی به پیامدهای قطعی اینترنت به مدت نزدیک به دو ماه از جمله «نابودی صدها هزار کسب‌وکار کوچک و متوسط، مهاجرت نیروی متخصص، انتقال سرمایه به خارج، از بین رفتن درآمد میلیون‌ها کسب‌وکار فعال در اینستاگرام و تلگرام و سونامی تعدیل گسترده کارمندان شرکت‌هایی که مستقیم و یا غیرمستقیم به اینترنت وابسته بوده‌اند» [۳] اشاره شده است.

با افزایش سرسام‌آور قیمت دلار و در نتیجه ابربحران گرانی، پیامدهای ویران‌کننده‌ای در زندگی افراد کم‌درآمد از جمله کارگران روی داده است:

فرامرز توفیقی که محاسبات سبد معیشتی را انجام می‌دهد، باور دارد: «کارگران نگرانند که همین اقلام ساده، همین نان و تخم‌مرغی که امروز خرید می‌کنند و سر سفره می‌آورند، هفته بعد گران‌تر شود و دیگر در دسترس‌شان نباشد؛ کارگران نگران‌اند که ادامه این شرایط، همه چیز را به سمت یک &#8220;ابربحران معیشتی&#8221; ببرد. سوءتغذیه گسترده، طلاق‌ها و ازهم‌‌پاشیدگی‌های فراوان و ناهنجاری‌هایی که فضای اجتماع را ناامن می‌کند، بخشی از عواقب این ابربحران است؛ اگر شرایط تغییر نکند، حداقل دستمزد آن‌چنان سقوط می‌کند که فقط به پرداخت کرایه خانه می‌رسد و نهایتاً خرید چند عدد نان خالی…» [۴].

بحران گرانی و کمبود دارو نیز بر مشکلات زندگی مردمان داخل افزوده است. بنا بر گزارش تسنیم، خبرگزاری وابسته به سپاه، در روز چهارشنبه ۱۰ بهمن، میزان افزایش قیمت برخی داروهای تولیدی را «از ۱۵ درصد تا بیش از ۱۵۰ درصد» عنوان کرده است. این افزایش قیمت «در مواردی حتی به نزدیک چهار برابر رسیده» و بیمه‌ها نیز می‌گویند: «منابع کافی برای پوشش افزایش هزینه‌ها را ندارند» [۵].



افزایش مجدد قیمت برخی داروها تا چهار برابر، شهروندان ایران را بیش از پیش نگران کرده است. بیمه‌ها نیز در عین حال از ناتوانی خود در پوشش افزایش هزینه‌ها سخن می‌گویند. معنای این در نهایت خالی شدن هرچه بیشتر جیب شهروندان، آن هم در شرایط وخیم اقتصادی و فقیرتر شدن مدام آن‌هاست.

در این میان ترامپ می‌کوشد از جمله با محاصره دریایی ایران، فرماندهی سپاه را وادار به پذیرش خواسته‌های آمریکا از جمله بازگشایی تنگه هرمز، خروج اورانیوم غنی‌شده از کشور و احتمالاً غنی‌سازی صفر به مدت معین کند و در ازای واگذاری امتیازاتی از جمله برداشتن بخشی از تحریم‌ها، با «جمهوری پاسداران» به توافق رسیده و اعلان پیروزی کند.

در این معامله که ایرانیان داخل کاملاً فراموش شده‌اند، این روند به ماندگاری رژیم خواهد انجامید و بخش مهمی از مردمان کشور که مخالف شرایط موجودند همواره در معرض سرکوب و کشتار نیروهای امنیتی قرار خواهند گرفت و در بر پاشنه بدتری خواهد چرخید.

در حال حاضر اولویت دولت‌های اروپایی را بازگشایی تنگه هرمز و کاهش قیمت نفت تشکیل می‌دهد و سرکوب‌های داخلی و حتی اعدام شهروندان دوتابعیتی تنها با محکومیت این رویکردها فراموش می‌گردد.

چین و روسیه نیز که در سرکوب شهروندانشان با جمهوری جهل و جنایت در رقابتند، در عمل از درگیری آمریکا و رژیم در ایران استقبال کرده و با تأمین سلاح، ارائه اطلاعات درباره پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه و ابزار قطع اینترنت، به ماندگاری جمهوری پاسداران یاری می‌رسانند.

در شرایط فاجعه‌بار مردمان کشورمان، واکنش مخالفان خارج از کشور تأسف‌آور است. بخش تمامیت‌خواه که در کشورهای دموکراتیک زندگی می‌کند، در انعکاس شرایط داخل از جمله سرکوب، اعدام و گرانی و قطع اینترنت، در برخی شهرها تجمع کرده و از جمله نمادهای جناحی‌شان را به نمایش می‌گذارند.

بخش تکثرگرا درگیر سازماندهی حداکثری مخالفان است و می‌توان امیدوار بود که در درازمدت به تشکیل جبهه‌ای واحد و متکثر انجامیده، استقرار دموکراسی و رعایت حقوق بشر در کشور را نوید دهد؛ اما در کوتاه‌مدت، تلاش‌های سازماندهی‌شان به کاهش مشکلات مردمان ایران از جمله توقف اعدام‌ها، آزادی زندانیان سیاسی و دسترسی مجدد به اینترنت منجر نخواهد شد.

تلاش‌های هر دو بخش از مخالفین در مخاطب قرار دادن و متقاعد کردن دولت‌های محل اقامت برای پاسخگو کردن جمهوری پاسداران، تنها زمانی به دگرگونی اوضاع سیاسی و اجتماعی داخل خواهد انجامید که مخالفان با درس‌آموزی از ناکامی‌های گذشته، به دهه‌ها پراکندگی مزمن خاتمه داده و با همکاری‌های حداقلی، بهبود شرایط زیستی مردمان فراموش‌شده داخل را در اولویت قرار دهند.

اردیبهشت ماه ۱۴۰۵
mrowghani.com&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#45;
[۱]&amp;nbsp; &#45; هشدار در باره وضعیت نرگس محمدی؛ تقی رحمانی از &#8221; لجبازی&#8221; نهادهای امنیتی در ایران گفت، یورونیوز، ۳/۰۵/۲۰۲۶
[۲]&amp;nbsp; &#45; همان
[۳]&amp;nbsp; &#45; انجمن کسب و کارها اینترنتی: در جستجوی سنگ قبر برای اکو سیستم استارتاپی هستیم، آفتاب نیوز، ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
[۴]&amp;nbsp; &#45; نسرین هزاره مقدم، سبد معیشت ۷۱ میلیون تومان شد/ کارگران برای خرید نان وتخم مرغ هم مشکل دارند!، آفتاب نیوز، ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
[۵]&amp;nbsp; &#45; بحران دارو در ایران؛ افزایش قیمت برخی اقلام تا چهار برابر، دویچه وله، ۱۰/۱۱/۱۴۰۳</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-07T21:01:39+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>آماج</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-07_2012/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-07_2012/#When:18:12:29Z</guid>
      <description>فروپاشی بدون سازماندهی، اغلب به بی‌ثباتی و هرج‌ومرج منجر می‌شود، نه به دموکراسی. تاریخ نشان داده است که گذار موفق زمانی رخ می‌دهد که نیروهای مختلف بر سر حداقل‌هایی توافق کرده باشند. بدون این توافق، خلأ قدرت می‌تواند به رقابت‌های مخرب و حتی خشونت داخلی منجر شود. بنابراین، هدف تنها پایان وضعیت موجود نیست؛ بلکه ایجاد مسیری قابل‌مدیریت برای گذار است.</description>
      <description>تنگ‌چشمان نظر به نقطه ‌کنند
ما تماشاکنانِ آماجیم

حقیقت ساده است، اما سادگی‌اش حاصل دهه‌ها تجربه، شکست، امید و رنج است. این سادگی از جنس سطحی‌نگری نیست؛ بلکه نتیجه‌ی انباشت داده‌ها، خاطره‌ها و واقعیت‌هایی است که یک ملت را به جمع‌بندی رسانده است. انقلاب عقلانیت در آستانه‌ی پیروزی است؛ انقلابی که نه از هیجان لحظه‌ای، بلکه از تحلیل واقعیت‌ها و ارزیابی هزینه‌ها و پیامدها شکل می‌گیرد.

نقطه‌ی شروع و هدف نخستین ما هیچ ابهامی ندارد: سرنگونی حکومت اسلامی.

نه اصلاح، نه ترمیم، نه بزک‌کردن. این رژیم اصلاح‌پذیر نیست، زیرا ساختار آن بر تمرکز قدرت، مصونیت نهادهای غیرپاسخگو و اولویت ایدئولوژی بر منافع عمومی بنا شده است. هر ساختاری که در آن نهادهای اصلی قدرت از رأی مردم مستقل باشند، قوه‌ی قضاییه تابع قدرت سیاسی باشد، و نیروهای امنیتی پاسخگو نباشند، ذاتاً در برابر اصلاح مقاوم است. این یک قضاوت احساسی نیست؛ نتیجه‌ی بررسی ساختار قدرت و تجربه‌ی چند دهه تلاش برای اصلاح است.

برای درک این مسئله، کافی است به داده‌های عینی نگاه کنیم. طی دهه‌های گذشته، چرخه‌ای تکراری شکل گرفته است: وعده‌ی اصلاح، افزایش مشارکت سیاسی، محدود شدن فضای مدنی، سرکوب اعتراض‌ها، و بازگشت به نقطه‌ی آغاز. این چرخه بارها تکرار شده و هر بار هزینه‌ی انسانی بیشتری برجای گذاشته است. اگر اصلاح درون‌ساختاری ممکن بود، این چرخه باید در یکی از این مراحل شکسته می‌شد. اما نشد.

اکثریت مردم ایران، چه در داخل کشور و چه در تبعید، دیگر خواهان هیچ نوع سازش یا مماشات نیستند. این تغییر نگرش تنها محصول احساسات نیست؛ بلکه حاصل تحلیل هزینه‌هاست. هر دوره‌ی امید به اصلاح، عملاً به تعویق تغییر ساختاری منجر شده و در این فاصله، فشار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی افزایش یافته است.

آمارهای موجود، تصویر روشنی ارائه می‌دهند. در دهه‌های گذشته، ده‌ها هزار نفر در زندان‌ها اعدام شده‌اند. بسیاری از این اعدام‌ها بدون محاکمه‌ی عادلانه و در روندهایی انجام شده‌اند که حتی با استانداردهای حقوقی داخلی نیز همخوانی نداشته است. هر اعدام تنها حذف یک فرد نیست؛ بلکه ایجاد فضای ترس در کل جامعه است. اعدام به‌عنوان ابزار سیاسی، نه برای اجرای عدالت، بلکه برای کنترل اجتماعی به کار گرفته شده است.

در کنار این‌ها، ده‌ها هزار نفر در اعتراض‌های خیابانی کشته شده‌اند. بررسی دوره‌های مختلف نشان می‌دهد که تقریباً هر موج اعتراض با استفاده از خشونت گسترده پاسخ داده شده است. این الگو نشان می‌دهد که حکومت، اعتراض را نه به‌عنوان بخشی از فرآیند سیاسی، بلکه به‌عنوان تهدید امنیتی تلقی می‌کند. در چنین ساختاری، اصلاح سیاسی از درون تقریباً ناممکن می‌شود، زیرا هر مطالبه‌ای با سرکوب مواجه می‌شود.

صدها هزار نفر نیز زخمی، بازداشت یا برای همیشه داغدار شده‌اند. اگر هر خانواده‌ی آسیب‌دیده را تنها چهار نفر در نظر بگیریم، این اعداد به میلیون‌ها نفر می‌رسد. یعنی بخش بزرگی از جامعه به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر خشونت سیاسی قرار گرفته است. این تأثیرات فقط جسمی نیست؛ بلکه روانی، اجتماعی و اقتصادی نیز هست. جامعه‌ای که در آن ترس و بی‌اعتمادی نهادینه شود، توان توسعه و ثبات بلندمدت را از دست می‌دهد.

اما بحران تنها به سرکوب سیاسی محدود نمی‌شود. داده‌های اقتصادی نیز نشان‌دهنده‌ی روندی نگران‌کننده‌اند. کاهش ارزش پول ملی، افزایش تورم مزمن، گسترش فقر، و رشد نابرابری اقتصادی، همگی نشانه‌های یک ساختار ناکارآمد هستند. وقتی تورم برای سال‌های متوالی در سطح بالا باقی می‌ماند، عملاً طبقه‌ی متوسط تضعیف و جامعه دوقطبی می‌شود. این وضعیت، زمینه‌ی ناآرامی‌های اجتماعی و مهاجرت گسترده را فراهم می‌کند.

آمار مهاجرت نیز گویای همین مسئله است. در دهه‌های اخیر، میلیون‌ها ایرانی کشور را ترک کرده‌اند. این مهاجرت تنها خروج افراد نیست؛ خروج سرمایه‌ی انسانی است. پزشکان، مهندسان، دانشجویان، پژوهشگران و کارآفرینان، سرمایه‌های توسعه‌ی یک کشور هستند. وقتی این نیروها مهاجرت می‌کنند، روند توسعه متوقف و وابستگی افزایش می‌یابد.

در حوزه‌ی محیط زیست نیز وضعیت بحرانی است. خشک شدن دریاچه‌ها، فرونشست زمین، کمبود آب، آلودگی شدید هوا، و تخریب جنگل‌ها، همگی نشان‌دهنده‌ی مدیریت ناکارآمد منابع هستند. این بحران‌ها مستقیماً به مرگ‌ومیر سالانه منجر می‌شوند. آلودگی هوا به‌تنهایی باعث افزایش بیماری‌های قلبی و تنفسی می‌شود. بحران آب نیز موجب مهاجرت داخلی، بیکاری و تنش‌های اجتماعی می‌شود.

تصادفات جاده‌ای نیز نمونه‌ی دیگری از هزینه‌های غیرمستقیم ناکارآمدی است. کیفیت پایین زیرساخت‌ها، استانداردهای ضعیف ایمنی، و نظارت ناکافی، موجب شده که سالانه هزاران نفر جان خود را از دست بدهند. این اعداد تنها به معنای مرگ نیست؛ بلکه به معنای هزاران خانواده‌ی داغدار و هزینه‌های اقتصادی گسترده است.

افزایش اعتیاد و خودکشی نیز شاخص‌های مهمی هستند. این پدیده‌ها معمولاً در جوامعی افزایش می‌یابند که امید اجتماعی کاهش یافته باشد. وقتی افراد چشم‌انداز روشنی برای آینده نبینند، فشارهای اقتصادی و روانی به بحران‌های فردی تبدیل می‌شوند. این مسئله نشان می‌دهد که بحران موجود، تنها سیاسی نیست؛ بلکه اجتماعی و روانی نیز هست.

این‌ها عدد نیستند. این‌ها انسان‌اند. این‌ها ایران‌اند.

اگر این داده‌ها را کنار هم بگذاریم، به تصویری جامع می‌رسیم: ترکیبی از سرکوب سیاسی، بحران اقتصادی، فروپاشی محیط زیست و فرسایش اجتماعی. این مجموعه نشان می‌دهد که مسئله صرفاً تغییر یک سیاست یا یک دولت نیست؛ بلکه ساختار کلی نیازمند تغییر است.

در چنین شرایطی، اختلاف‌های ایدئولوژیک به مسئله‌ای ثانویه تبدیل می‌شوند. چپ، راست، جمهوری‌خواه یا مشروطه‌خواه، همه در یک واقعیت مشترک زندگی می‌کنند: ساختاری که امکان رقابت سیاسی آزاد را نمی‌دهد. بنابراین، اولویت منطقی، ایجاد بستری است که در آن رقابت آزاد ممکن شود.

دیدن همین واقعیت‌ها باید کافی باشد تا ما را از خواب ایدئولوژیک بیدار کند. وقت آن است که پرچم‌های حزبی و عقیدتی را موقتاً زمین بگذاریم و حول یک هدف غیرقابل‌مذاکره متحد شویم: پایان حکومت اسلامی در ایران.

این اتحاد، نه احساسی، بلکه عقلانی است. اتحاد عقلانی بر پایه‌ی تحلیل هزینه و فایده شکل می‌گیرد. هزینه‌ی تفرقه، ادامه‌ی وضعیت موجود است. فایده‌ی اتحاد، ایجاد امکان تغییر ساختاری است. حتی اگر نیروهای مختلف پس از تغییر با یکدیگر رقابت کنند، این رقابت در چارچوبی دموکراتیک خواهد بود.

دموکراسی، انتخابات آزاد، رقابت ایدئولوژیک — همه‌ی این‌ها پس از ایجاد ساختار آزاد ممکن می‌شوند. اول باید زندان را خراب کرد؛ بعد درباره‌ی دکوراسیون خانه بحث می‌کنیم. این استعاره، بیان ساده‌ی یک منطق سیاسی است: آزادی پیش‌شرط همه‌ی انتخاب‌هاست.

امروز زمان انتخاب است: یا ادامه‌ی اختلاف و تکرار شکست، یا اتحاد عقلانی و پایان این کابوس تاریخی.

هدف روشن است. دشمن مشخص است. و داده‌ها، استدلال را کامل می‌کنند. وقتی واقعیت‌ها چنین شفاف‌اند، تردید تنها به معنای تعویق تغییر است.

اگر این واقعیت‌ها را بپذیریم، نتیجه نیز روشن است: آماج یکی است.

ادامه‌ی این وضعیت صرفاً به معنای ایستایی نیست؛ بلکه به معنای تشدید بحران‌هاست. اقتصادهایی که در چرخه‌ی تورم مزمن، فساد ساختاری و فرار سرمایه گرفتار می‌شوند، معمولاً وارد مرحله‌ای از فروپاشی تدریجی می‌شوند. در چنین شرایطی، زیرساخت‌ها فرسوده می‌شوند، خدمات عمومی کاهش می‌یابد، و شکاف میان دولت و جامعه عمیق‌تر می‌شود. این روند اگر متوقف نشود، به مرحله‌ای می‌رسد که حتی اصلاحات محدود نیز دیگر قادر به بازگرداندن ثبات نخواهد بود.

طبقه‌ی متوسط، که ستون ثبات هر جامعه‌ای است، در چنین وضعیتی به‌تدریج از بین می‌رود. با از بین رفتن طبقه‌ی متوسط، جامعه به دو قطب ثروت و فقر تقسیم می‌شود. این دوقطبی نه‌تنها نابرابری را افزایش می‌دهد، بلکه امکان گفت‌وگوی اجتماعی را نیز از بین می‌برد. در چنین شرایطی، بی‌اعتمادی جایگزین همبستگی می‌شود و جامعه وارد چرخه‌ای از فرسایش درونی می‌گردد.

ادامه‌ی این روند، پیامدهای امنیتی نیز دارد. وقتی امید اجتماعی کاهش می‌یابد، مهاجرت افزایش پیدا می‌کند. وقتی سرمایه انسانی مهاجرت می‌کند، ظرفیت اداره کشور کاهش می‌یابد. و وقتی ظرفیت اداره کاهش یابد، بحران‌ها با سرعت بیشتری گسترش می‌یابند. این چرخه‌ی معیوب، اگر شکسته نشود، کشور را در مسیری قرار می‌دهد که خروج از آن بسیار پرهزینه‌تر خواهد بود.

یکی از خطاهای رایج در تحلیل وضعیت ایران، انتظار برای فروپاشی خودبه‌خودی است. برخی تصور می‌کنند که مجموعه بحران‌ها در نهایت به سقوط خودکار ساختار قدرت منجر خواهد شد. اما تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که حکومت‌های اقتدارگرا می‌توانند برای مدت طولانی در شرایط بحران نیز دوام بیاورند. آن‌ها با استفاده از ابزارهای امنیتی، کنترل منابع اقتصادی و مدیریت شکاف‌های اجتماعی، بقای خود را تمدید می‌کنند.

فروپاشی بدون سازماندهی، اغلب به بی‌ثباتی و هرج‌ومرج منجر می‌شود، نه به دموکراسی. تاریخ نشان داده است که گذار موفق زمانی رخ می‌دهد که نیروهای مختلف بر سر حداقل‌هایی توافق کرده باشند. بدون این توافق، خلأ قدرت می‌تواند به رقابت‌های مخرب و حتی خشونت داخلی منجر شود. بنابراین، هدف تنها پایان وضعیت موجود نیست؛ بلکه ایجاد مسیری قابل‌مدیریت برای گذار است.

این همان جایی است که مفهوم «اتحاد عقلانی» اهمیت پیدا می‌کند. اتحاد عقلانی به معنای حذف اختلاف‌ها نیست؛ بلکه به معنای مدیریت آن‌هاست. نیروهای مختلف می‌توانند بر سر آینده اختلاف داشته باشند، اما می‌توانند بر سر ضرورت ایجاد فضای آزاد توافق کنند.

تجربه‌ی جهانی گذار

نگاهی به تجربه‌ی کشورهای مختلف نشان می‌دهد کهگذار از نظام‌های اقتدارگرا معمولاً از طریق ائتلاف‌های گسترده صورت گرفته است. در این ائتلاف‌ها، نیروهای متنوع با گرایش‌های متفاوت، بر سر اصولی مشترک توافق کرده‌اند: انتخابات آزاد، استقلال قوه قضاییه، آزادی رسانه‌ها و انتقال قدرت.

در این تجربه‌ها، هیچ گروهی همه‌چیز را به دست نیاورد، اما همه توانستند در ساختار جدید رقابت کنند. این دقیقاً همان منطقی است که می‌تواند در ایران نیز کارآمد باشد. هدف اتحاد، پیروزی یک ایدئولوژی نیست؛ بلکه ایجاد ساختاری است که همه‌ی ایدئولوژی‌ها بتوانند در آن رقابت کنند.

این نگاه، متن را از یک بیانیه‌ی سیاسی صرف، به یک استدلال راهبردی تبدیل می‌کند. زیرا نشان می‌دهد که اتحاد نه یک شعار، بلکه یک ضرورت تاریخی و عملی است.

«امروز زمان انتخاب است…»

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
منابع: 
• Amnesty International
گزارش‌های سالانه درباره اعدام‌ها، زندانیان سیاسی، سرکوب اعتراض‌ها
• Human Rights Watch
تحلیل ساختاری سرکوب و نبود استقلال قضایی
• World Bank
تورم، فقر، رشد اقتصادی منفی
• International Monetary Fund
سقوط ارزش پول، بیکاری، رکود
• Statistical Center of Iran
آمار رسمی تورم، بیکاری، مهاجرت داخلی
• United Nations Development Programme
شاخص توسعه انسانی ایران
• OECD
ایران در میان بالاترین نرخ‌های مهاجرت تحصیل‌کرده‌ها
• International Organization for Migration
مهاجرت گسترده ایرانیان
• World Bank
خروج سرمایه انسانی
• UN Environment Programme
بحران آب و فرونشست ایران
• World Resources Institute
ایران در فهرست کشورهای دارای تنش آبی شدید
خشکسالی و کاهش منابع آبی ایران
• World Health Organization
مرگ ناشی از آلودگی هوا
• Iran Legal Medicine Organization
آمار خودکشی و تصادفات
• Traffic Police of Iran
مرگ‌های جاده‌ای سالانه</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-07T18:12:29+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>جنگ، فضای عمومی را دوباره به حکومت واگذار کرد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-07_1334/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-07_1334/#When:11:34:54Z</guid>
      <description>ایران وارد مرحله‌ای بحرانی در تاریخ پس از انقلاب خود شده است. بسیاری از تحلیل‌ها از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل بر افزایش سلطه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تمرکز کرده‌اند. این ارزیابی درست است، اما دگرگونی مهم دیگری را نادیده می‌گیرد؛ تغییری که در فضاهای عمومی ایران در حال وقوع است.</description>
      <description>فارن پالیسی / ۷ مه ۲۰۲۶

ایران وارد مرحله‌ای بحرانی در تاریخ پس از انقلاب خود شده است. بسیاری از تحلیل‌ها از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل بر افزایش سلطه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تمرکز کرده‌اند. این ارزیابی درست است، اما دگرگونی مهم دیگری را نادیده می‌گیرد؛ تغییری که در فضاهای عمومی ایران در حال وقوع است.

از آغاز جنگ، جمهوری اسلامی به‌طور فعال حامیان خود، از جمله بسیج و شبکه‌های نزدیک به سپاه، را به خیابان‌های تهران و دیگر شهرهای بزرگ آورده است. آنها به‌صورت گروهی، حتی در جمع‌های کوچک، در محله‌ها حرکت می‌کنند، شعارهای اسلامی و ضدآمریکایی سر می‌دهند، قرآن می‌خوانند و راهپیمایی‌های سیار برگزار می‌کنند. آنها با استفاده از بلندگوهایی که روی خودروها نصب شده، اغلب فریاد «حیدر، حیدر» سر می‌دهند؛ اشاره‌ای به نخستین امام شیعیان، امام علی.

این فعالیت‌ها محدود به یک منطقه خاص نیست. آنها در میدان‌های عمومی، خیابان‌های اصلی و مناطق مسکونی شهرهای بزرگ در حال گسترش‌اند. همچنین این اقدامات صرفاً نمایش‌های خیابانی نیستند. در این تجمع‌ها که بیشتر به جشنواره شباهت دارند، سپاه موشک‌هایی را که گفته می‌شود آماده شلیک‌اند به نمایش می‌گذارد؛ در حالی که جمعیت زیادی پیرامون آنها گرد می‌آیند، پرچم تکان می‌دهند و در برخی موارد حتی در کنار موشک‌ها نماز جماعت برگزار می‌کنند.

این رویدادها نمایشی نمادین از قدرت و سرپیچی هستند، اما در عین حال مستقیماً با تغییری گسترده‌تر در صحنه اجتماعی پیوند دارند. همزمان با این تجمع‌ها، بسیج و پلیس در سراسر شهرها ایست‌های بازرسی برپا کرده‌اند؛ خودروها و در بسیاری موارد تلفن‌های همراه مردم را برای یافتن پیام‌ها یا مطالب ضدحکومتی جست‌وجو می‌کنند. در برخی موارد، نیروهای امنیتی افراد را بر اساس محتوای موجود در تلفن‌هایشان کتک زده و بازداشت کرده‌اند.

در این فضای امنیتیِ تازه و آشکار، رفت‌وآمد عادی در عرصه عمومی، به‌ویژه برای منتقدان حکومت، تحت کنترل و همراه با نااطمینانی شده است. در نتیجه، بسیاری از ایرانیان عادی ترجیح می‌دهند بیرون از خانه نباشند، به‌خصوص در شب‌ها که بسیاری از تجمع‌های سپاه برگزار می‌شود. مردم که از این نمایش‌ها و اختلال‌هایی که ایجاد می‌کنند خسته شده‌اند و از گشت‌های بسیج و ایست‌های بازرسی هراس دارند، به خانه‌های خود به‌عنوان فضایی امن عقب‌نشینی می‌کنند.

در کنار پیام‌های اسرائیل و آمریکا که از غیرنظامیان می‌خواهند از حضور در فضای باز خودداری کنند، نتیجه این وضعیت تغییری آشکار در رفتار عمومی بوده است. با عقب‌نشینی ایرانیان از خیابان‌ها، گروه‌های حامی حکومت وارد میدان شده و این فضا را پر کرده‌اند. این روند، وارونه شدن یک گرایش اجتماعی بلندمدت پیش از جنگ است؛ روندی که طی آن ایرانیان در حال بازپس‌گیری فضای عمومی‌ای بودند که پس از انقلاب از دست داده بودند.

از سال ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی کوشیده است با اجرای مقررات اسلامی، زندگی عمومی را کنترل کند. در دهه نخست پس از انقلاب، حتی پوشیدن شلوار جین و پیراهن آستین‌کوتاه نیز به دلیل نظارت‌های اخلاقی حکومت در خیابان‌ها دشوار بود.

اما با وجود تسلط بر دولت، جمهوری اسلامی در دهه‌های بعد به‌تدریج کنترل خود بر فضای عمومی را از دست داد. اگرچه حکومت توان سرکوبگرانه خود را برای تنظیم رفتارها، مجازات تخلفات و تحمیل قوانین حفظ کرد، اما نتوانست زندگی اجتماعی را به‌طور کامل، به‌ویژه در مناطق شهری، تحت سلطه درآورد. بدون سازماندهی، رهبری یا رویارویی مستقیم، ایرانیان شروع کردند از پایین، فضای عمومی را بازسازی کنند. اینجاست که مفهوم «پیشروی آرام» از آصف بیات اهمیت پیدا می‌کند.



به گفته بیات، تغییر اجتماعی می‌تواند از طریق کنش‌های کوچک، پراکنده و روزمره پدید آید، نه صرفاً از راه اقدامات سیاسی چشمگیر. چنین کنش‌هایی برای مؤثر بودن، نیازی به هماهنگی ندارند. در ایران نیز جامعه از نظر اجتماعی و فرهنگی تغییر کرد؛ کمتر ایدئولوژیک شد و بیش از آرمان‌های انقلابی، با زندگی روزمره همسو گردید.

برای مثال، زنان ایرانی به‌شیوه‌هایی ظریف اما آشکار، مرزهای حجاب اجباری را جابه‌جا کردند. با وجود فشار حکومت برای اجرای حجاب در اماکن عمومی، زنان ایرانی از قواعد پوشش تحمیلی سرپیچی کردند؛ ابتدا با پوشیدن حجاب‌های شل و آزاد و سپس، به‌ویژه پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲، با کنار گذاشتن کامل حجاب در اماکن عمومی.

نمونه‌های دیگری از دگرگونی‌های اجتماعی آشکار در ایران شهری، شامل افزایش گردهمایی‌های مختلط زنان و مردان در کافه‌ها، پارک‌ها و دیگر فضاهای عمومی بود؛ همچنین جوانان، با وجود محدودیت‌های رسمی، آشکارتر با یکدیگر معاشرت می‌کردند. همزمان، حضور حیوانات خانگی، به‌ویژه سگ‌ها، در فضاهای عمومی بیشتر به چشم می‌آمد.(حیوانات خانگی از سوی حکومت به‌شدت محدود و از نظر اجتماعی نکوهش می‌شدند.) این تغییر تدریجی اما واقعی بود. با افزایش نافرمانی عمومی در برابر حکومت و ایدئولوژی آن، فضای عمومی دیگر به‌طور کامل بر اساس چشم‌انداز اجتماعی جمهوری اسلامی شکل نمی‌گرفت.

حامیان حکومت و مذهبی‌های سنتی عقب‌نشینی کرده و در محیط‌های کنترل‌شده‌تری متمرکز شدند؛ یا در محله‌های مرکزی تهران مانند خیابان ایران و هدایت، یا در شهرک‌های جدیدی که حکومت ایجاد کرده بود. جمهوری اسلامی و نهادهای وابسته به آن در سراسر ایران این شهرک‌ها و مناطق مسکونی نیمه‌بسته را برای نیروهای وفادار، از جمله اعضای بسیج، خانواده‌های سپاه و گروه‌های مذهبی محافظه‌کار توسعه دادند. مناطقی مانند شهرک محلاتی به فضاهای امنی تبدیل شدند که در آنها همسویی ایدئولوژیک حفظ می‌شد. افزون بر این شهرک‌ها، گروه‌های حامی حکومت محیط‌های اجتماعی خاص خود را نیز ایجاد کردند؛ از جمله مدارس، کافه‌ها، رستوران‌ها، هتل‌ها و دیگر محل‌های تجمع که بر پایه قواعد سختگیرانه پوشش و رفتار شکل گرفته بودند. بیشتر ایرانیان یا به دلیل محدودیت‌های قانونی ــ مانند مدارس و شهرک‌ها ــ یا به دلیل هراس از قواعد سختگیرانه اسلامی در زمینه پوشش و رفتار ــ مانند آنچه در کافه‌ها و رستوران‌ها وجود داشت ــ در این مکان‌ها احساس پذیرش نمی‌کردند. با این حال، بیرون از این مناطق، فضای گسترده‌تر شهری محل مناقشه بود و در بسیاری موارد، بیش از پیش به‌دست ایرانیان عادی‌ای شکل می‌گرفت که هنجارهای حکومت را به چالش می‌کشیدند.

 

از زمان آغاز جنگ و در حالی که بخش بزرگی از جمعیت در خانه‌ها مانده‌اند، حامیان حکومت به همان فضاهایی بازگشته‌اند که طی سال‌های گذشته به‌تدریج از دست داده بودند. شعارها، تجمع‌ها، نمایش‌های عمومی و حرکت آنها در محله‌ها با هدف القای حضور، کنترل و احساس سلطه بر فضای عمومی انجام می‌شود. حکومت با بازگرداندن آشکار و سازمان‌یافته حامیانش به خیابان‌ها، می‌کوشد نظمی اجتماعی را که به‌تدریج تضعیف شده بود دوباره تحمیل کند.

از این منظر، جنگ پیامدی ناخواسته ایجاد کرده است. این جنگ، دست‌کم به‌طور موقت، سال‌ها «پیشروی آرام» ایرانیان عادی را معکوس کرده و به نیروهای حامی حکومت امکان داده است چشم‌انداز شهری را بازپس گیرند. این موضوع اهمیت دارد، زیرا کنترل خیابان فقط جنبه نمادین ندارد. اینکه چه کسانی فضای عمومی را اشغال می‌کنند، چه کسانی می‌توانند گرد هم آیند و چه کسانی قادرند حضور خود را به نمایش بگذارند، همگی بر برداشت عمومی از اقتدار و مشروعیت تأثیر می‌گذارند.

این تغییر در سطح خیابان در ایران همزمان با دگرگونی ساختاری عمیق‌تری در درون حکومت رخ می‌دهد؛ تغییری که در آن نظام سیاسی به سوی نظمی هرچه بیشتر امنیتی و متکی بر سپاه پاسداران، به‌عنوان مرکز قدرت، حرکت می‌کند. دگرگونی حکومت و دگرگونی خیابان به یکدیگر پیوسته‌اند. حکومتی که بیش از پیش بر اجبار، وفاداری و انضباط ایدئولوژیک تکیه دارد، به حضوری اجتماعی و آشکار نیز نیازمند است.

برای ایرانیان عادی، این وضعیت پیامدهای روشنی دارد؛ فضای عمومی که پیش‌تر نیز محدود بود، ممکن است باز هم کوچک‌تر شود. آنچه زمانی شکلی از مقاومت روزمره محسوب می‌شد ــ یعنی حضور و تصرف فضای عمومی ــ اکنون زیر فشار جنگ محدود شده و جای خود را به نمایش‌های سازمان‌یافته وفاداری به حکومت داده است.

در سطح سیاسی نیز این وضعیت، ایده تغییر رژیم را پیچیده‌تر می‌کند. پایگاه اجتماعی حکومت، هرچند محدود، در حال از بین رفتن نیست. در شرایط کنونی، این پایگاه حتی آشکارتر نیز شده است. آنچه مشاهده می‌کنیم فروپاشی جمهوری اسلامی نیست، بلکه حکومتی است که متمرکزتر، منزوی‌تر و وابسته‌تر به هسته‌ای کوچک‌تر اما فعال‌تر از حامیان خود می‌شود. همزمان، حکومت می‌کوشد کنترل خود بر جامعه را نه‌فقط از طریق نهادها، بلکه از طریق خودِ فضا نیز دوباره برقرار کند.

از این منظر، جنگ فقط در آسمان یا با موشک‌ها جریان ندارد. این جنگ در خیابان‌های تهران و دیگر شهرهای ایران نیز در حال وقوع است. و دست‌کم فعلاً، کنترل این خیابان‌ها در حال تغییر است.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
* سعید گلکار، استاد دانشیار علوم سیاسی در دانشگاه تنسی در چاتانوگا و مشاور ارشد سازمان «اتحاد علیه ایران هسته‌ای» است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-07T11:34:54+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>بقای رژیم، پیروزی نیست</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-06_1656/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-06_1656/#When:14:56:26Z</guid>
      <description>نظامی که زمانی وعده دگرگونی منطقه را می‌داد، اکنون پایداری صرف را پیروزی می‌نامد. سیستمی که خود را با گسترش تعریف می‌کرد، اکنون با بقا تعریف می‌شود. برای یک نظام انقلابی، بقا ممکن است ضروری باشد؛ اما پیروزی نیست. حکومتی که زمانی در پی دگرگون‌سازی منطقه بود، اکنون موفقیت را در تواناییِ صرفاً از میان نرفتن در برابر آن می‌سنجد.</description>
      <description>فارن پالیسی / ۶ مه ۲۰۲۶

برای دهه‌ها، رژیم ایران پیروزی را در قالبی گسترده تعریف می‌کرد: صدور انقلاب، عقب‌راندن قدرت ایالات متحده، و در نهایت حذف اسرائیل. اما امروز، در شرایطی که تحت فشار مستمر نظامی قرار دارد، رهبران آن ادعایی به‌مراتب محدودتر را مطرح می‌کنند. بقا به‌خودی‌خود — تحمل حملات، اجتناب از تسلیم، و حفظ یکپارچگی — به‌تدریج به‌عنوان پیروزی معرفی می‌شود.

این تنها یک شعار جنگی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تغییری عمیق در نحوه درک قدرت، موفقیت، و حتی هدف وجودی نظام است. رژیمی که زمانی در پی بازسازی کل منطقه بود، اکنون بیش از هر چیز می‌کوشد خود از گزند تحولات آن در امان بماند.

زبان رهبران ایران این تغییر را با وضوحی کم‌سابقه بازتاب می‌دهد. مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، هرگونه تصور از تسلیم را رد کرده و اعلام کرده است که دشمنان ایران باید مطالبه «تسلیم بی‌قید و شرط» خود را «با خود به گور ببرند». در ژوئن گذشته، علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، تأکید کرده بود که تهران «تحت فشار به هیچ‌کس تسلیم نخواهد شد»، در حالی که مدعی شد حملات همان ماه ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای ایران «هیچ دستاوردی نداشته است».

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، موفقیت را با تعبیری محتاطانه‌تر اما به همان اندازه گویا مطرح کرده و استدلال کرده است که جنگ باید به‌گونه‌ای پایان یابد که دشمنان دیگر هرگز حتی به فکر حمله نیفتند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، نیز از «پیروزی تاریخی» سخن گفته که از دل مقاومت و تاب‌آوری عمومی شکل می‌گیرد.

در مجموع، این اظهارات تصویری از پیروزی به معنای متعارف راهبردی — مانند دستاوردهای سرزمینی، نتایج قاطع نظامی یا تحقق اهداف اعلام‌شده جنگ — ارائه نمی‌دهند. بلکه در کنار هم، پیروزی را به‌عنوان اجتناب از شکست بازتعریف می‌کنند. در این چارچوب، دوام آوردن، خود به‌منزله پیروزی است.

این بازتعریف با تغییری موازی در نحوه توصیف دشمنانی که ایران سال‌ها در پی بی‌اعتبار کردن آن‌ها بوده، تقویت می‌شود. برای دهه‌ها، گفتمان جمهوری اسلامی بر کوچک‌نمایی قدرت ایالات متحده و اسرائیل استوار بود. اسرائیل به‌عنوان موجودیتی موقت تصویر می‌شد — که قرار است ظرف یک نسل از میان برود — و ایالات متحده نیز به‌عنوان نیرویی رو به افول و در نهایت ناکارآمد توصیف می‌شد که توان تحمیل نتایج بر مقاومت مصمم را ندارد.

اما در جنگ کنونی، این ادبیات به‌طور ظریفی وارونه شده است. ایالات متحده اکنون در گفتار ایران کمتر به‌عنوان امپراتوری رو به زوال و بیشتر به‌عنوان نیرویی ظاهر می‌شود که توان مطالبه تسلیم را دارد؛ و اسرائیل نیز نه یک پدیده در حال فروپاشی، بلکه به‌عنوان دشمنی مقاوم و کارآمد در عملیات نظامی تصویر می‌شود. این تغییر چشمگیر است: همان نظامی که زمانی دوام دشمنانش را انکار می‌کرد، اکنون به‌طور ضمنی آن را تأیید می‌کند. هرچه قدرت این دشمنان بیشتر به رسمیت شناخته شود، ارائه بقا به‌عنوان پیروزی معنادارتر جلوه می‌کند.

این منطق تازه نیست؛ اما منطق دولت‌ها هم نیست. در طول تاریخ، همسان‌سازی بقا با پیروزی بیشتر ویژگی سازمان‌های شبه‌نظامی غیردولتی بوده که در شرایط عدم توازن شدید فعالیت می‌کنند.

حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله، پیش از ترورش توسط اسرائیل در سال ۲۰۲۴، این اصل را با صراحتی کم‌نظیر بیان می‌کرد: «ما شکست نمی‌خوریم. اگر پیروز شویم، پیروز شده‌ایم، و اگر به شهادت برسیم، پیروزمندانه برمی‌خیزیم.» او همچنین تأکید داشت که «شهادت، سازنده پیروزی است.» حتی پس از جنگ‌های ویرانگر، مقام‌های حزب‌الله صرفاً به این دلیل که سازمان پابرجا مانده، اعلام موفقیت کرده و مدعی شده‌اند که «بر ماشین کشتار اسرائیل پیروز شده‌اند».

رهبران حماس نیز از واژگانی مشابه استفاده کرده‌اند؛ آن‌ها با اذعان به تلفات، آن را به‌عنوان عقب‌نشینی‌های موقت در چارچوب نبردی بلندمدت بازتعریف می‌کنند که تداوم آن خود به‌منزله موفقیت است. در همه این موارد، پیروزی از توانایی تحمیل نتیجه جدا شده و به پایداری، فداکاری و بقا گره می‌خورد.

اما هنگامی که یک حکومت چنین چارچوبی را اتخاذ می‌کند، موضوعی بنیادی‌تر در میان است. حکومت‌ها صرفاً سازمان‌هایی برای بقا نیستند؛ آن‌ها موجودیت‌های سیاسی‌ای هستند که با توانایی‌شان در شکل‌دهی به نتایج — در عرصه‌های نظامی، سرزمینی، اقتصادی و ایدئولوژیک — تعریف می‌شوند. بازتعریف پیروزی به‌عنوان بقا، در واقع پایین آوردن معیار موفقیت به حداقل شرطِ موجودیت است؛ یعنی کنار گذاشتن همان معیارهایی که قدرت حکومت‌ها به‌طور سنتی با آن سنجیده می‌شود.

در مورد ایران، این تغییر مستقیماً با منطق بنیان‌گذاری جمهوری اسلامی در تضاد است. انقلاب ۱۹۷۹ نه به‌عنوان پروژه‌ای برای بقا، بلکه به‌عنوان چشم‌اندازی گسترده و دگرگون‌ساز شکل گرفت. نظام جدید نه‌تنها مدعی اداره ایران بود، بلکه هدف خود را بازآرایی منطقه قرار داده بود: صدور انقلاب، مقابله با سلطه غرب، و حذف نفوذ — و در برخی موارد حتی موجودیت — دولت‌های رقیب. این‌ها اهدافی حداکثری بودند که موفقیت را در تغییر و تحول تعریف می‌کردند، نه در صرفِ دوام آوردن.

اگر این وضعیت با آن افق آرمانی سنجیده شود، ادبیات کنونی نشان‌دهنده نوعی انقباض عمیق است. نظامی که زمانی وعده دگرگونی منطقه را می‌داد، اکنون پایداری صرف را پیروزی می‌نامد. سیستمی که خود را با گسترش تعریف می‌کرد، اکنون با بقا تعریف می‌شود.

این تناقض زمانی آشکارتر می‌شود که واقعیت‌های جنگ کنونی را در نظر بگیریم. ایران به‌طور مستقیم هدف حملات دو کشوری قرار دارد که مشروعیت آن‌ها را سال‌ها انکار کرده است. ایالات متحده همچنان قدرتی قاطع و گسترده را به نمایش می‌گذارد. اسرائیل — که رهبران ایران بارها وعده نابودی‌اش را داده‌اند — نه‌تنها پابرجاست، بلکه با دامنه عملیاتی فزاینده‌ای در داخل خاک ایران عمل می‌کند.

در چنین شرایطی، گفتمان بقا بیش از آن‌که نشانه تاب‌آوری باشد، به نوعی توجیه‌سازی شباهت پیدا می‌کند. ادعای پیروزی صرفاً به این دلیل که نظام فرو نپاشیده، به‌طور ضمنی به این معناست که فروپاشی یک احتمال واقعی بوده است. این یعنی سنجش موفقیت نه بر اساس اهداف و آرمان‌های خود، بلکه بر پایه انتظارات دشمنان.

پیامدهای این تغییر فراتر از سطح گفتمان است و به دگرگونی در وضعیت راهبردی ایران اشاره دارد. تهران طی سال‌ها مدلی از جنگ نامتقارن مبتنی بر نیروهای نیابتی، تمرکززدایی و تقابل غیرمستقیم ایجاد کرده بود. اما امروز، در شرایط فشار مستمر، به نظر می‌رسد برخی عناصر این مدل به درون بازگشته‌اند. نحوه عملکرد ایران در جنگ کنونی — اتکا به ساختارهای فرماندهی پراکنده، حملات موشکی حساب‌شده و هماهنگی با نیروهای شبه‌نظامی هم‌پیمان — بیش از آن‌که نشان‌دهنده راهبردی برای پیروزی قاطع باشد، بازتاب‌دهنده تلاشی برای تضمین بقا در شرایط حمله است.

این وضعیت حاکی از محدود شدن دامنه جاه‌طلبی‌های راهبردی است. جنگ نیابتی در ابتدا به‌عنوان ابزاری برای گسترش نفوذ ایران، ایجاد اهرم فشار، شکل‌دهی به موازنه‌های منطقه‌ای و پیشبرد اهداف ایدئولوژیک طراحی شده بود. اما با افزایش فشار بر این سیستم، منطق درونی آن به‌تدریج رفتار خود ایران را نیز شکل می‌دهد. به‌جای آن‌که از نیروهای نیابتی برای نمایش قدرت استفاده شود، خود دولت حالتی شبیه به یک بازیگر نیابتی به خود می‌گیرد: اجتناب از رویارویی مستقیم، تحمل ضربات، و تحمیل هزینه بدون تلاش برای دستیابی به نتایج قاطع. هدف از دگرگونی به سمت دوام تغییر می‌کند.

چنین راهبردی ممکن است در کوتاه‌مدت کارآمد و پایدار به نظر برسد. این رویکرد برنامه‌ریزی دشمنان را پیچیده‌تر می‌کند، هزینه‌های تشدید تنش را افزایش می‌دهد و به نظام امکان می‌دهد روایت مقاومت را حفظ کند. اما در بلندمدت پیامدهایی به همراه دارد. حکومتی که خود را حول بقا سازمان‌دهی کند، ممکن است توانایی شکل‌دهی به محیط پیرامون خود را از دست بدهد. ابزارهایی که برای شرایط ضعف طراحی شده‌اند — پراکندگی، انکارپذیری و پایداری — به‌جای آن‌که ابزار راهبرد باشند، به جایگزین راهبرد تبدیل می‌شوند. در گذر زمان، این روند می‌تواند ایران را کمتر به یک قدرت تجدیدنظرطلب و بیشتر به سیستمی تبدیل کند که صرفاً در حال مدیریت محدودیت‌های خود است. از این منظر، زبان بقا تنها یک ابزار تبلیغاتی نیست؛ بلکه به یک راهبرد بدل می‌شود.

یک تناقض دیگر نیز از دل این تحول پدیدار می‌شود. ایران برای دهه‌ها سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در ایجاد الگوی جنگ نیابتی در منطقه انجام داده و بازیگران غیردولتی را در شرایط عدم توازن تجهیز، آموزش و از نظر ایدئولوژیک شکل داده است. این گروه‌ها هرگز قرار نبود به پیروزی‌های قاطع دست یابند؛ کارکرد آن‌ها دوام آوردن، ایجاد مزاحمت و تحمیل هزینه، در کنار حفظ روایت مقاومت بود.

آنچه اکنون نمایان می‌شود، روندی معکوس است: منطق نیابتی به درون خود دولت بازگشته است. جمهوری اسلامی در مواجهه با فشار مستمر، به‌تدریج نه مانند یک دولتِ شکل‌دهنده نتایج، بلکه همچون یک بازیگر شبکه‌ای که در پی بقا در دل این نتایج است، می‌اندیشد.

این تحول پیامدهای مهمی دارد. تأکید بر دوام — تحمل ضربات، حفظ تداوم، و ادعای پیروزی از طریق بقا — نشان‌دهنده نه‌فقط یک تعدیل تاکتیکی، بلکه محدود شدن هدف‌گذاری است. جاه‌طلبی انقلابی برای صدور یک الگوی ایدئولوژیک کمرنگ شده، همان‌گونه که الزامات متعارف یک نظام برای توسعه اقتصادی و پویایی فرهنگی نیز به حاشیه رفته است. در جای آن، هدفی حداقلی قرار گرفته است: دوام آوردن تحت فشار. بقایی که زمانی وسیله‌ای برای رسیدن به هدف بود، اکنون در معرض تبدیل شدن به خودِ هدف است.

به همین دلیل، نباید این ادبیات را صرفاً تبلیغات معمول دانست. این گفتمان بازتاب‌دهنده انقباضی عمیق‌تر در افق عمل نظام است. جمهوری اسلامی شعارهای خود را کنار نگذاشته است؛ بلکه همچنان آن‌ها را تکرار می‌کند. اما به‌طور فزاینده‌ای قادر نیست آن‌ها را به نتایج عینی تبدیل کند. شکاف میان آرمان و توانایی در حال افزایش است، و زبان بقا یکی از ابزارهای مدیریت این شکاف به‌شمار می‌رود.

برای یک نظام انقلابی، بقا ممکن است ضروری باشد؛ اما پیروزی نیست. حکومتی که زمانی در پی دگرگون‌سازی منطقه بود، اکنون موفقیت را در تواناییِ صرفاً از میان نرفتن در برابر آن می‌سنجد.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#45;
مناحم مرحوی پژوهشگر مؤسسه هری اس. ترومن در دانشگاه عبری اورشلیم و مدرس کالج شالم است. او دارای دکترای مطالعات خاورمیانه بوده و پژوهشگر پسادکتری فولبرایت در دانشگاه تگزاس در آستین بوده است. وی به‌عنوان مورخ ایران معاصر شناخته می‌شود و نویسنده کتاب «نمادهای ملی در ایران مدرن: هویت، قومیت و حافظه جمعی» (انتشارات دانشگاه سیراکیوز، ۲۰۱۹) است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-06T14:56:26+00:00</dc:date>

    </item>

    



    <item>
      <title>​واکاوی ماندگاری اسراییل</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-05-06_2251/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-05-06_2251/#When:20:51:23Z</guid>
      <description>​تحلیل پیش رو، ویرایش و تکمیلی بر یادداشت ۸ می ۲۰۱۸ (۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷) کانال تلگرامی یدالله کریمی‌پور است که با نگاهی به دگرگونی‌های اخیر، ستون های بقای این پدیده را بازخوانی می کند.

​واکاوی ماندگاری اسراییل بر پایه متغیرهای ژئوپولیتیک

​این نوشتار با تمرکز بر شناخت فضاها، دلایل پایداری ساختاری این واحد سیاسی را در چهار سطح بررسی می کند.

​۱. برتری در فضای درونی
ستون اصلی ماندگاری اسراییل، تبدیل شدن به یک قدرت تکنولوژیک در تراز جهانی است. این کشور با اختصاص بیشترین سهم از تولید ناخالص داخلی به تحقیق و توسعه، عملا به موتور پیشران فناوری های نوظهور تبدیل شده است. تمرکز بر اقتصاد دانش بنیان و جذب سرمایه های کلان از غول های فناوری جهان، چنان زیرساخت مستحکمی ایجاد کرده که حتی تنش های سیاسی داخلی نیز نتوانسته است روند تولید ثروت و نوآوری را متوقف کند. همچنین خودکفایی در منابع حیاتی مانند آب (از طریق شیرین سازی گسترده) و انرژی (برداشت از میادین گازی مدیترانه)، این واحد را از وابستگی های سنتی به محیط پیرامونی رها کرده و به آن قدرت مانور استراتژیک بخشیده است.

​۲. دگرگونی در فضای همسایگی و منطقه‌ای
در سال های اخیر، راهبرد خروج از انزوا به ثمر نشسته و معماری امنیتی منطقه تغییر یافته است. امضای پیمان های ابراهیم با کشورهای کلیدی عربی مانند امارات و بحرین و همکاری های پشت پرده با دیگر بازیگران بزرگ، جبهه متحد عربی علیه اسراییل را عملا منحل کرده است. امروز تهدیدات موجودیتی از سوی ارتش های کلاسیک همسایه به کمترین حد تاریخی خود رسیده و چالش ها عمدتا به نبردهای نامتقارن با بازیگران غیردولتی محدود شده است. این تغییر وضعیت، به اسراییل اجازه داده تا به جای تمرکز بر دفاع در مرزها، به سمت ادغام اقتصادی و امنیتی در بلوک های جدید منطقه ای حرکت کند.

​۳. چتر حمایتی در فضای فرامنطقه‌ای
بقای این پدیده به طور مستقیم با نظم بین المللی کنونی گره خورده است. پیوند استراتژیک و ارگانیک با ایالات متحده و حمایت بی قید و شرط قدرت های گروه هفت، یک حاشیه امن دیپلماتیک و نظامی دائمی ایجاد کرده است. علاوه بر این، حضور در نهادهای نخبگانی بین المللی و حفظ بازدارندگی هسته ای به عنوان لایه نهایی حفاظت، هرگونه تلاش برای فروپاشی ساختاری از بیرون را با هزینه های غیرقابل تحمل برای مهاجمان روبرو می کند.

​۴. تاب آوری در برابر چالش های نوین
اگرچه شکاف های اجتماعی میان مذهبی ها و سکولارها و همچنین فشارهای حقوقی در مجامع بین المللی مانند لاهه افزایش یافته، اما سخت افزار قدرت شامل ارتش مجهز به هوش مصنوعی، گنبد چندلایه دفاعی و اقتصاد تاب آور، همچنان برتری را حفظ کرده است. فرسایش بازدارندگی در برخی حوزه ها با نوآوری های نظامی سریع جبران می شود و سیستم سیاسی نشان داده است که در لحظات بحران موجودیتی، انسجام ساختاری خود را بازیابی می کند.

​نتیجه گیری
با واکاوی واقع بینانه مولفه های قدرت، می توان گفت که اسراییل به دلیل داشتن دست برتر در علم، اقتصاد، تسلیحات راهبردی و ائتلاف های جهانی، در افق زمانی مشاهده پذیر همچنان به عنوان یک واقعیت ژئوپولیتیک پابرجا خواهد ماند. با این حال، نباید از نظر دور داشت که این واحد سیاسی با چالش های بی سابقه ای در زمینه انسجام داخلی و مشروعیت اخلاقی در افکار عمومی جهان روبروست که می تواند در بلندمدت هزینه های بقا را به شدت افزایش دهد. ولی در مجموع، شواهد علمی نشان می دهد که قدرت سخت و نفوذ ساختاری این پدیده، بسیار فراتر از آن است که چالش های کنونی بتواند منجر به فروپاشی یا حذف آن از جغرافیای سیاسی منطقه شود. تا زمانی که شکاف کیفی در فناوری و حمایت های کلان بین المللی برقرار است، پایداری این واحد سیاسی تضمین شده به نظر می رسد.


@karimipour_k</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-06T20:51:23+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>اولویت منافع‌ ملی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-05-06_1342/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-05-06_1342/#When:08:42:32Z</guid>
      <description>روزنامه دنیای اقتصاد

در نظر‌سنجی اخیر صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، اعلام شد اولویت ۵۶درصد مردم ایران در مذاکره با آمریکا رفع تحریم است و تنها ۵درصد مردم پذیرش حق صلح‌آمیز انرژی هسته‌ای را در اولویت خود قرار داده‌اند. به اعتبار این نظر‌سنجی، می‌توان ادعا کرد که اکثریت مردم ایران در درجه نخست خواهان حل معضلات ملموس اقتصادی هستند تا تاکید بر نوعی حق انتزاعی که نتیجه پیگیری آن نامشخص و احیانا ممکن است زیان‌بخش به لحاظ اقتصادی باشد. به سخن دیگر، به صرافت دریافته‌اند که وظیفه قدرت سیاسی حاکم در حال حاضر، در درجه نخست، فراهم آوردن شرایط لازم برای گشودن گره‌های معیشتی ناشی از تحریم‌های اقتصادی انباشته‌شده طی دهه‌های اخیر است؛ گره‌هایی که زندگی روزمره اکثریت قریب به اتفاق مردم را دچار معضلات جدی و نگران‌کننده کرده است.

 در هر صورت، این نظرسنجی نشان می‌دهد که اولویت مردم بیش از آنکه شعارهای انتزاعی و آرمان‌خواهانه باشد، بهبود بخشیدن به شرایط زندگی ‌معمولی است. در واقع، مردم ایران این پیام روشن را به مسوولان نظام سیاسی کشور و البته مذاکره‌کنندگان می‌رسانند که محور اصلی مذاکرات باید منافع ملی باشد. مضافا اینکه نباید فراموش کرد که صرف عضویت ایران در NPT (پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای) به معنی به رسمیت شناختن حق برخورداری کشور ما از صنعت انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای است. به سخن دیگر، متوقف کردن غنی‌سازی اورانیوم برای هر مدتی که منافع ملی امروز ایران ایجاب می‌کند، به هیچ وجه به معنای محروم‌ کردن کشور از صنعت هسته‌ای نیست. متاسفانه برخی جریان‌های سیاسی در کشور ما که در اقلیت محض قرار دارند (بنا به شواهد متعدد، از جمله نظر‌سنجی مورد اشاره در فوق) تلاش می‌ورزند، خلاف این واقعیت‌ها را برای افکار عمومی القا ‌کنند و ‌توقف موقتی ‌غنی‌سازی یا هرگونه کوتاه آمدن در این خصوص را به غلط نشانه شکست یا تسلیم در مذاکرات به حساب می‌آورند.

جای بسی تاسف و البته نگرانی است که این اقلیت سیاسی، به هر دلیلی که منطق آن برای عامه مردم روشن نیست، انحصار رسانه ملی را در اختیار خود دارد و عملا و عمدتا مانع طرح و تعاطی اندیشه‌های متفاوت برای روشن شدن موضوع برای افکار عمومی می‌شود. در این روزهای سخت و تاریخ‌سازِ ایران عزیز، متولیان امر و به تبع آنها مذاکره‌کنندگان در معرض آزمون سختی قرار گرفته‌اند. هر تصمیم نادرست مبتنی بر تعصب و جزم‌اندیشی ممکن است موجب خسران‌های عظیم برای ایران امروز و نسل‌های آینده شود. متولیان امر باید کلاه خود را قاضی کنند، دو دهه پافشاری بر «حق مسلم»، با در محاق قرار دادن منافع ملی، چه دستاورد اقتصادی و سیاسی برای کشور ما داشته است؟ اکنون زمان تصمیمات سخت است، سخت از این رو که نباید اسیر مسیر طی‌شده و شعارهای انتزاعی آرمان‌گرایانه باقی ماند. مذاکرات، میدان انتقام‌گیری هرچند بحق نیست، بلکه عرصه چانه‌زنی برای تامین حداکثر منافع ملی قابل تصور و امکان‌پذیر است. 

نباید از نظر دور داشت که به نتیجه رسیدن مذاکرات و رسیدن به هرگونه توافقی که مانع ادامه جنگ شود، احتمالا مخالفانی هرچند اندک‌شمار، اما پر سر و صدا خواهد داشت. این مخالفان حداقلی ممکن است انگ سازشکاری و تسلیم به مذاکره‌کنندگان بزنند. اما منافع ملی و بقا و سربلندی ایران عزیز ایجاب می‌کند متولیان امر و مسوولان مذاکره از این اتهامات نهراسند و منافع ملی را با عافیت‌طلبی سیاسی خود در میان برخی جریان‌های سیاسی جزم‌اندیش سودا نکنند. تاریخ به نظاره نشسته و آیندگان به دقت داوری خواهند کرد، دلیری منحصر به از جان گذشتن در میدان جنگ نیست، بلکه شاید بالاتر از آن گذشتن از نام در میان برخی دوستان ناآگاه است. تردید نباید داشت که اکنون زمانه بسیار خطیری است، جامعه ما نیازمند سیاستمداران دلیری است که به نام یا به ننگ از ایران عزیز دفاع کنند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-06T08:42:32+00:00</dc:date>

    </item>




    <item>
      <title>رنجی که هنوز پابرجاست</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/#When:19:52:43Z</guid>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه‌ها تقریبا ساخته و نونوار شده‌اند اما روح و روان آدم‌ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است. سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست.</description>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه ها تقریبا ساخته و نونوار شده اند اما روح و روان آدم ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است.
سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست. گرچه قانون جدید مدیریت بحران ظرفیت های جدیدی را برای هماهنگی و برنامه ریزی در این زمینه بوجود آورده اما هنوز هم برای رسیدن به یک برنامه عمل مشخص برای مراحل مختلف قبل، حین و بعد از بحران نرسیده ایم. و در این میان آنچه بیشتر از همه مورد غفلت قرار می گیرد، وظایفی است که در دراز مدت و برای بازسازی روانی&#45;اجتماعی حادثه داریم. به بهانه سالگرد زلزله کرمانشاه همین موضوع را با دکتر فاضل الیاسی، پژوهشگر و جامعه شناس کرمانشاهی مورد بررسی قرار داده ایم.

زلزله‌ای که می‌توانست وخیم‌تر باشد
فاضل الیاسی، پژوهشگر پسا دکتری دانشگاه تهران، که از زمان وقوع زلزله کرماشاه به‌عنوان رئیس تیم جامعه‌شناسی برای بررسی وضعیت مردم در این منطقه حضور داشت، در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید: «در زلزله ۷/۳ ریشتری که در بیست‌ویکم آبان‌ماه سال ۹۶ در کرمانشاه در هشت شهر و ۱۹۳۰ روستا به وقوع پیوست، سبب شد ده‌ها هزار واحد مسکونی تخریب و در&amp;nbsp; حدود ۷۰۰ کشته و هزاران زخمی بر جای بماند. اما در این حادثه، سه عامل منجر به کاهش بسیار زیاد جانباختگان شد و اگر این سه عامل دخیل نبود، باید شاهد مرگ هزاران نفر می‌بودیم.
او در توضیح این سه عامل می‌گوید: «زمان وقوع زلزله ساعت ۹ و ۴۸دقیقه شب بود و در این ساعت بیشتر مردم بیدار بودند و می‌توانستند خودشان را به بیرون از خانه‌ها برسانند. از سوی دیگر قبل از زلزله اصلی یک پیش‌زلزله رخ داد و همین زلزله کوتاه هشداری بود برای مردم ساکن این مناطق.
این جامعه‌شناس به وجود شبکه‌های اجتماعی همانند تلگرام، اینستاگرام، فیس‌بوک و غیره اشاره کرده و می‌گوید: «بعد از وقوع پیش‌لرزه مردم در این شبکه‌های اجتماعی شروع به ارسال پیام کردند و این هشدار و اطلاع‌رسانی نقش مهمی برای خروج مردم از خانه‌های خود داشت.»
او در ادامه توضیح می‌دهد که بسیاری از واحدها به خصوص در روستاها نوساز بودند، زیرا در جریان جنگ ایران و عراق اشغال شده و ساکنان آن به مناطق دیگر آواره شده بودند و بعد از اتمام جنگ مردم اقدام به بازسازی خانه‌های خود کرده بودند و این نیز عاملی برای کاهش خسارات زلزله شدید در کرمانشاه بود.

از بازسازی فضای اجتماعی جا مانده‌ایم
در این سرزمین پرسوانح و حادثه‌خیز همان‌گونه که فاقد استراتژی و مدیریت ریسک و پیشگیرانه هستیم، فاقد برنامه پساسوانح و بحران نیز هستیم.
الیاسی در ادامه تأکید می‌کند: «مسئولان از بازسازی فضای اجتماعی مغفول مانده است. در طی سه‌سال گذشته شاهد هیچ‌گونه اقدام شایسته‌ای در این راستا نبوده‌ایم. طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و سرقت افزایش یافته و امنیت روانشناختی، اجتماعی و شغلی روز به روز کاهش پیدا می‌کند.»
این جامعه‌شناس معتقد است که فضای فرهنگی مناطق زلزله‌زده نیز کماکان با مشکلات زیادی مواجه است. با اینکه مدارس از لحاظ فیزیکی وجود دارند، اما امر آموزش و تحصیل با چالش‌های فراوانی مواجه است؛ کتابخانه و فرهنگسراها از لحاظ فیزیکی نیز بازسازی نشده‌اند.
او معتقد است نگاه مسئولان به بازسازی صرفا یک نگاه فنی و فیزیکی است، مسئولان یا درک و فهم بازسازی در تمام ابعاد آن را ندارند یا توان انجام بازسازی با کلیت و جامعیت آن را ندارند.
او تأکید می‌کند: «سه‌سال از زلزله کرمانشاه گذشت اما درد و رنج زلزله‌زدگان کماکان برجاست. در تحلیل‌های جامعه‌شناختی که در این مدت انجام گرفته، به این نتیجه رسیده‌ایم که بسیاری از زلزله‌زدگان نسبت به زندگی و آینده ابراز ناامیدی می‌کنند.» از سوی دیگر سایه فقر و بیکاری بیش ازپیش در این مناطق احساس می‌شود و همین موضوع فشار روانی زلزله‌زدگان را افزایش داده است.
ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود.

آسیب‌های اجتماعی پس از زلزله
او به عوارض پس از زلزله اشاره کرده و می‌گوید: «طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و بیکاری بلای جان کسانی شده است که در این زلزله عزیزان خود را نیز از دست داده‌اند.»
این پژوهشگر تأکید می‌کند: «مهاجرت بازماندگان از زلزله برای کار به کشورهای خارجی روز به روز افزایش یافته و روابط، ساختار و ارزش‌های خانواده در این مناطق دچار دگردیسی شده است. از سوی دیگر انگیزه کار، تشکیل خانواده، تحصیلات و حفظ بسیاری از ارزش‌ها نسبت به گذشته کمرنگ‌تر شده است.»
به گفته الیاسی ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود. این در حالی است که تبعات اجتماعي از خود زلزله خطرناك‌تر است.

کووید&#45;۱۹ بلای جان مناطق زلزله‌زده
افزایش شدید قیمت‌ها و مسائل مرتبط با کووید&#45;۱۹ مشکلات و مسائل مناطق زلزله‌زده کرمانشاه را تشدید کرده است.

این جامعه‌شناس که سال‌ها در این منطقه به تحقیق و پژوهش مشغول است، تأکید می‌کند که بیکاری و تعطیلات کرونایی، مستأجران و قشر کارگر این مناطق را دوچندان تحت فشار قرار داده است. (حدود&amp;nbsp; ۴۷درصد زلزله‌زدگان شهر سرپل ذهاب مستأجر هستند.)

هنوز هم دیر نیست
به گفته الیاسی، باز هم دیر نیست و درصورتی که دستگاههای متولی به این موضوع ورود پیدا کنند و از این افراد حمایت کنند، می‌تواند شرایط را به قبل برگرداند. او از حمایت‌هایی که نهادهای مربوطه می‌توانند در این حوزه انجام دهند، می‌گوید: «بخشش یا تعویق بازپس‌گیری تسهیلات زلزله در مناطق مذکور، بازاندیشی در بازسازی و توجه جدی به بازسازی اجتماعی، روانشناختی، اقتصادی و غیره، توجه جدی به اقشار آسیب‌پذیر در مناطق زلزله‌زده، اقدامات فوری در راستای اشتغالزایی و کمک به واحدهای تولیدی و ایجاد فرصت‌های شغلی جدید می‌تواند در این راستا بسیار تأثیرگذار باشد. کمک به مستأجران، در اولویت قراردادن مسائل فرهنگی و اقدام عملی در راستای امور مدارس و آموزش در سطوح مختلف می‌تواند قدم مهمی در راستای کاهش آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی به شمار بیاید.»
او تأکید می‌کند: «اگر این مسائل مغفول بماند، ما در آینده شاهد تشدید آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی، فقر، خودکشی، خشونت خانوادگی، طلاق، بزهکاری، اعتیاد، نافرمانی مدنی و کمرنگ‌ترشدن بیشتر ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی در مناطق زلزله‌زده خواهیم بود.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-11-12T19:52:43+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>حقوق کودکان معلول را بشناسیم</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/#When:17:16:08Z</guid>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.</description>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

به گزارش همشهری آنلاین، پانزدهمین نشست از سلسله نشست های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت دو شنبه مورخ چهاردهم مهر ماه ۱۳۹۹ از طریق سامانه نشست های دانشگاه شهید بهشتی با حضور سرکار خانم دکتر مریم افشاری استادیار دانشگاه و مدیر کلینیک‌های حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی&amp;nbsp; و ناصر سرگران وکیل دادگستری، مدرس حقوق بین الملل و فعال حقوق افراد دارای معلولیت برگزار شد.

در آغاز، دکتر مریم افشاری دبیر علمی نشست با تعریف معلولیت، آن را حاصل نقص جسمانی و موانع محیطی دانستند. ایشان در ادامه&amp;nbsp; تعهدات دولتهای عضو کنوانسیون حقوق کودک&amp;nbsp; در ماده ۲۳ را برشمردند و یادآور شدند که ایفای آنها می تواند به عنوان یکی از مقررات خاص حوزه کودکان معلول مورد توجه قرار گیرد.

در ادامه، سخنران نشست سرگران&amp;nbsp; مباحث مرتبط با حقوق کودکان معلول را&amp;nbsp; در پرتو دو سند الزام آور بین المللی کنوانسیون حقوق کودک و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت تبیین نمودند.

این فعال حقوق افراد دارای معلولیت ضمن اشاره به مقررات مندرج در ماده هفت کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت به سایر مواد سند یاد شده که به نیاز های خاص کودکان دارای معلولیت توجه کرده است، پرداختند و افزودند که: مبنای حمایت از کودکان معلول رفع همه اشکال تبعیض به بهانه معلولیت است که هم به عنوان یک اصل و هم تعهد دولت های عضو کنوانسیون مورد شناسایی قرار گرفته است. این وکیل دادگستری، مراقبت از کودکان در خانه با در نظر گرفتن عالی ترین منافع آنان، مبارزه با همه اشکال خشونت، پیشگیری از شدت معلولیت، حمایت از کودک برای تصمیم گیری و منسوخ بودن تصمیم گیری به جای کودک، آموزش فراگیر و توانبخشی کودکان دارای معلولیت را از مهم ترین نیاز های خاص آنان دانست که می بایست با در نظر گرفتن توانایی آنان مورد توجه قرار گیرد.

اجرایی نمودن تصویبنامه هیات دولت به سال ۱۳۹۴ که مسائل مرتبط با کودکان معلول را مورد تاکید قرار داده است؛ استفاده سمن ها از ظرفیت ماده ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری جهت حمایت کیفری از کودکان معلول خشونت دیده، فرهنگ سازی توسط بخش های مختلف جامعه جهت شناخت معلولیت، انجام پژوهش های علمی توسط دانشگاهیان با توجه به خلا ادبیات حقوقی در این عرصه از مهم ترین پیشنهادات این مدرس دانشگاه بود.

ناتوانی یک اصلاح نسبی است و به معنی &#8220;مانعی در برابر انسان برای انجام یک فعالیت به شکل طبیعی آن&#8221; است . تا سال ١٩٨٠ از واژه &#8220;معلولیت&#8220;handicap استفاده می شد و بعد از آن از واژه&#8221;ناتوانی&#8220;disability بیشتر استفاده شد و درسال ١٩٨٩ سازمان بهداشت جهانی براساس مطالعات وبررسی های خود ناتوانی ومعلولیت را در یک فرایند مشخص تعریف کرد ودر این طبقه بندی از ٣مفهوم : نقص(impairment)، ناتوانی (disability)، و معلولیت(handicap)&amp;nbsp; استفاده نمود.

هریک از موارد گفته شده در یک تعامل با سطح بالاتر به وقوع می پیوندد،به شکلی که &#8220;ناتوانی&#8221; به دنبال &#8220;نقص&#8221; که در اعضا و ارگانهای بدن رخ می دهد بوجود می آید و کلیت وجود فرد را درگیر می‌کند اما &#8220;معلولیت&#8221; در ارتباط با جامعه تعریف می شود به شکلی که بواسطه عدم ارائه خدمات مناسب توانبخشی و اجتماعی و... فرد قادر به استفاده از امکانات جامعه نیست.در تجدید نظری که در سال ٢٠٠٠ بر روی این طبقه بندی انجام گرفت،به جای استفاده از واژه های&#8221;ناتوانی&#8221; و&#8221;معلولیت&#8221; از دو مفهوم &#8220;فعالیت&#8221;و&#8221;مشارکت&#8221; استفاده شد.

نکته&amp;nbsp; مهم در این طبقه بندی جدید نگاه مثبتی است که به مفاهیم داشته اند. به این صورت که به جای نگاه به ناتوانی(که می تواند جنبه منفی داشته باشد) به فعالیت هایی که فرد می تواند انجام دهد،استناد شده است و همچنین از &#8220;مشارکت&#8221;فرد در صحنه های اجتماعی و توسعه جامعه خود به جای &#8220;معلولیت&#8221; که به نوعی محرومیت از حقوق اجتماعی بوده ،استفاده شده است.

ماده ٢٣ کنوانسیون حقوق کودک هدف از این ماده را حمایت از معلولان ذکر کرده و تاکید بر اقداماتی که حتی المقدور این افراد متکی به خود بار بیایند و همچنین پذیرش مسولیت های اجتماعی و رسیدن به یک زندگی آبرومندانه و کامل مورد نظر قرار گرفته است. همچنین نحوه حمایت از کودک معلول را بیان کرده و در بند ٤این ماده به همکاری بین المللی در حمایت از معلولان و تبادل تجربیات بین کشورها پرداخته است. 

این ماده نشان از این دارد که رویکرد کنوانسیون در جهت توانمند سازی کودک معلول است و رویکرد صرف حمایتی ندارد. &#8220;توانمندی&#8221;یکی از مولفه های حقوق بشر است و حقوق بشر به دنبال آگاه سازی، ظرفیت سازی و توانمندی معلولین است تا با توانمندی بتوانند حقوق خود را مطالبه کنند و در جهت تحقق حقوق خود مشارکت کنند. توانمندی فرایندی است که حضور،مشارکت و کنترل معلولین رادر روند تصمیم سازی و تصمیم گیری در موضوعات مربوط به آنها افزایش می دهد تا معلولین، نه تنها از دانش و آگاهی لازم برخوردار باشند بلکه با تفکری نقاد در تغییر شرایط نسبت به الگوهای نامناسب و منفی شناخت کافی داشته باشند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-10-07T17:16:08+00:00</dc:date>
    </item>


 


    <item>
      <title>کتاب «ایران و انقلاب» نوشته همایون کاتوزیان</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-05-06_2223/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-05-06_2223/#When:20:22:29Z</guid>
      <description>همهٔ انقلاب‌ها با نوعی خودفریبی همراه‌اند. کاتوزیان یکی از بهترین توضیحات را دربارهٔ اتحاد عجیب روحانیون محافظه‌کار و روشنفکران چپ ارائه می‌دهد — کسانی که تصور می‌کردند بازگشت آیت‌الله خمینی راه را برای آزادی و دموکراسی باز خواهد کرد. یکی از این افراد به من گفت: «هر چیزی بهتر از شاه است، و خمینی را می‌توان دور زد.» اما چنین نشد.</description>
      <description>گاردین / دوشنبه ۴ مه ۲۰۲۶

* «ایران و انقلاب»، نوشتهٔ همایون کاتوزیان – مروری بر چگونگی تولد جمهوری اسلامی، یک روایت برجسته و تازه از انقلاب ۱۳۵۷، زمینه‌ای بسیار لازم برای درک رویدادهای امروز فراهم می‌کند.

همان‌گونه که وردزورث پس از ۱۷۸۹ در پاریس دریافت، انقلاب‌ها عمیقاً افسون‌کننده‌اند. هیچ چیز به اندازه یک جمعیت انقلابی چنین جسور، فداکار، شجاع و در عین حال بی‌رحم نیست. افزون بر این، انقلاب‌ها جهان مدرن را شکل داده‌اند. اتحادیه اروپا با فروپاشی مارکسیسم&#45;لنینیسم در اروپای شرقی دگرگون شد، و انقلاب نافرجام میدان تیان‌آن‌من در سال ۱۹۸۹ هنوز هم روان‌پریشی‌های حزب کمونیست چین را تغذیه می‌کند.

اما از برخی جهات، انقلابی که ده سال پیش‌تر رخ داد، حتی بیش از آن‌ها برای دوران ما تعیین‌کننده بوده است: سرنگونی شاه در ایران. این رویداد، در واقع، نمونه‌ای تمام‌عیار از انقلاب به سبک ۱۷۸۹ بود: سنگربندی در خیابان‌ها، جمعیت‌هایی مسلح به تفنگ‌های شکاری قدیمی و چاقوهای آشپزخانه که در برابر تانک‌ها صف کشیده بودند ــ تانک‌هایی که طبیعتاً ساخت بریتانیا بودند؛ کاخ‌ها، پادگان‌ها و مقرهای پلیس مخفی که مورد هجوم و غارت قرار گرفتند؛ یونیفرم‌های «جاویدان‌ها»ی شاه که بر زمین افتاده بود و صاحبانشان در وحشتی کامل آن‌ها را رها کرده بودند. حتی با تصویر نهایی و کلاسیک انقلاب نیز روبه‌رو شدم: جسد یک پلیس بداقبال که از تیر چراغ برق آویزان شده بود. اما حساسیت و ملاحظه‌کاری بی‌بی‌سی در لندن باعث شد آن تصویر هرگز پخش نشود.

سرنگونی دودمان شاه ریشه‌هایی عمیق داشت: امپریالیسم خشن و سنگین‌دستانه بریتانیا و آمریکا که دهه‌ها ادامه یافته بود؛ موج عظیم فساد ناشی از جهش قیمت نفت پس از ۱۹۷۳؛ تردیدها و دودلی‌های عصبی خود شاه؛ و خشونت ساواک ــ نهادی که، همانند پلیس مخفی در انقلاب‌های فرانسه و روسیه، در نهایت تنها سایه‌ای کم‌رنگ در برابر سرکوب رژیمی بود که بعداً بر سر کار آمد.

وقتی انقلاب رخ داد، مسلمانان سراسر جهان را به هیجان آورد: آنان دریافتند که واقعاً می‌توان در برابر ابزارهای برگزیده سیاست غرب ایستاد و آن‌ها را سرنگون کرد. اما ایران کشوری شیعه بود و بیرون از جریان اصلی سیاست و اندیشه اهل سنت قرار داشت، و انقلاب تأثیری به‌ویژه نیرومند بر جوامع شیعه گذاشت؛ به‌خصوص در لبنان، جایی که شیعیان جنوب کشور از زمان جنگ‌های صلیبی در حکم طبقه‌ای فرودست بودند. ناگهان آن‌ها به قدرت تازه‌ای آگاه شدند و حزب‌الله برای مقابله با پیشروی‌های اسرائیل شکل گرفت. اکنون، نیم قرن بعد، حزب‌الله یکی از دشمنان اصلی اسرائیل است؛ و خود ایران نیز در برابر قدرت ترکیبی ایالات متحده و اسرائیل ایستاده و نشان داده که حریفی توانمند و سرسخت است.

تاریخ انقلاب ایران بارها نوشته شده است، اما من تاکنون روایتی به این اندازه روشن و عاری از پیش‌داوری مانند اثر همایون کاتوزیان ندیده‌ام. کاتوزیان مورخی برجسته است، اما در عین حال شخصیتی چندوجهی نیز هست: اقتصاددان، دانشمند علوم سیاسی و منتقد ادبی معتبر. امروز او چهره‌ای ارجمند در کالج سنت آنتونی آکسفورد است، اما آنچه من به‌ویژه دوست داشتم، لحظاتی بود که حس می‌کنید با جوانی روبه‌رو هستید که روزگاری خود شاهد رخدادهایی بوده که بعدها استاد روایت آن‌ها شد؛ همانند وردزورث که نظاره‌گر ساخته‌شدن تاریخ بود.

همین مسئله «نظاره‌گر بودن» اهمیت دارد. شمار زیادی از دیپلمات‌های بریتانیایی، آمریکایی، فرانسوی و آلمانی در سفارتخانه‌های خود محبوس مانده بودند و به گزارش‌های اطمینان‌بخش دستگاه‌های اطلاعاتی شاه گوش می‌دادند. تنها دیپلمات بریتانیایی که من می‌شناختم و وخامت وضعیت شاه را درک کرده بود، جوانی بود که اجازه داشت بیرون از سفارت و همراه دوست‌دختر ایرانی‌اش زندگی کند. خبرنگاران خارجی که روزهای خود را در میان مردم عادی می‌گذراندند، از همه روشن‌تر فروپاشی قریب‌الوقوع را پیش‌بینی می‌کردند. حتی در نوامبر ۱۹۷۸ نیز چندین سفارت غربی، از جمله سفارت‌های بریتانیا و آمریکا، به پایتخت‌های خود گزارش می‌دادند که شاه، با وجود همه مشکلات، از انقلاب جان سالم به در خواهد برد.

اما همان‌طور که کاتوزیان به‌روشنی نشان می‌دهد، تلاطم سیاسی ایران با الگوهای ذهنی غربی سازگار نبود. او می‌نویسد ایران «جامعه‌ای بود که در آن تغییر ــ حتی تغییرات مهم و بنیادی ــ معمولاً پدیده‌ای کوتاه‌مدت به شمار می‌رفت. و این دقیقاً ناشی از فقدان چارچوب حقوقی تثبیت‌شده و مصونی بود که بتواند استمرار بلندمدت را تضمین کند.» امروز البته خود غرب نیز تا حدی با روندی مشابه روبه‌رو است؛ در ایالات متحدهِ دونالد ترامپ، جایی که قانون و سیاست باید خود را با هر آنچه ترامپ در هر لحظه می‌گوید تطبیق دهند. اما اگرچه گاه شباهت‌هایی میان شاه و ترامپ دیده می‌شود، ناامنی فراگیر شاه هیچ شباهتی به یقین زره‌پوش ترامپ ندارد؛ این باور مطلق که او همیشه حق دارد، هرچند بارها و به‌طور رادیکال نظرش را تغییر دهد. آنچه این دو مرد را به هم پیوند می‌دهد، توانایی حکومت‌کردن بر پایه امیال شخصی است. همین ویژگی شاه را ساقط کرد؛ و شاید پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر، بال‌وپر رئیس‌جمهور ترامپ را نیز بچیند.

تمام انقلاب‌ها تا حدی با خودفریبی همراه‌اند؛ وگرنه هرگز پیروز نمی‌شدند. کاتوزیان بهترین توصیفی را که تاکنون دیده‌ام، از اتحاد عجیب میان روحانیون فوق‌محافظه‌کار و روشنفکران چپ‌گرای ایرانی ارائه می‌دهد؛ روشنفکرانی که خود را قانع کرده بودند بازگشت آیت‌الله خمینی به تهران، راه را برای دموکراسی، آزادی بیان و سوسیالیسم واقعی باز خواهد کرد. از یکی از اعضای پیشین مجلس ــ که تحصیل‌کرده بریتانیا بود و تازه عرق‌ریزان و سرمست از استقبال آیت‌الله در خیابان‌های پرآشوب تهران به آپارتمانش برگشته بود ــ پرسیدم: «چرا این‌قدر خوش‌بینی؟» پاسخ داد: «هر چیزی بهتر از شاه است، و دورزدن خمینی هم آسان خواهد بود. آخر او فقط یک پیرمرد متعصب و نادان است.»

من که چند هفته پیش‌تر خمینی را در نوفل‌لوشاتو، در حومه پاریس، دیده و با او مصاحبه کرده بودم، قانع نشده بودم؛ و حق با من بود. دوست من حدود یک سال بعد در زندان اوین جان داد؛ به شکلی که ترجیح می‌دهم به آن فکر نکنم. خمینی تا زمان مرگش، ده سال بعد، در قدرت باقی ماند و نظامی را به جا گذاشت که تا امروز، عمدتاً بدون تغییر و قطعاً بدون اعتدال، دوام آورده است. همان‌طور که دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو اکنون درمی‌یابند، صرفاً قطع‌کردن سرِ یک رژیم کاملاً بی‌فایده است. قدرت آن بسیار عمیق‌تر از این‌هاست.

شاه در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ برای آخرین بار ایران را ترک کرد؛ اشک از چشمانش جاری بود وقتی سوار هواپیمایی شد که او را به تبعید و مرگی دردناک بر اثر سرطان می‌برد. در اول فوریه، آیت‌الله خمینی به همان فرودگاه وارد شد و جمهوری اسلامی را بنیان گذاشت. پیش رو، هرج‌ومرج، ترورها، وحشت و جنگی هشت‌ساله و هولناک با عراقِ صدام حسین قرار داشت؛ جنگی که غرب نیز در تشویق آن نقش داشت. هیچ‌کس تصور نمی‌کرد انقلاب اسلامی تا این اندازه دوام بیاورد. در سفرهای مکررم به ایران، به فرمولی رسیده بودم که گمان می‌کردم وضعیت را به‌خوبی خلاصه می‌کند: «انقلاب باثبات به نظر می‌رسد، اما دائمی نیست.» البته هیچ چیز دائمی نیست، اما انقلاب اسلامی ایران از بسیاری دیگر دوام بیشتری آورده است؛ از پرسترویکای گورباچف گرفته تا اوربانیسم.

کاتوزیان همان‌قدر که درباره خود انقلاب واقع‌بین و روشن‌بین است، درباره چنگ‌اندازی نظام ایران بر جامعه در طول سال‌ها نیز شفاف می‌نویسد، و روایت او از زنان جوانی که نپذیرفته‌اند با این نظام کنار بیایند، ستودنی است. بی‌تردید این نظام نیز روزی فروخواهد پاشید، هرچند اسرائیل و ایالات متحده شاید با حملات خود موقتاً نیروی تازه‌ای به آن تزریق کرده باشند. بیشتر حکومت‌های استبدادی سرانجام به‌دست فساد از پا درمی‌آیند، و این سرنوشت آیت‌الله‌ها و سپاه پاسداران نیز خواهد بود. این روند چنین طولانی شده، چون رژیم ــ برخلاف شاه ــ حاضر بوده برای حفظ قدرت از نهایت خشونت استفاده کند. در هر حال، مطالعه گرم، عقلانی و بسیار قابل‌فهم کاتوزیان، حتی مدت‌ها پس از ناپدیدشدن این پدیده نیز همچنان به توضیح آن ادامه خواهد داد.

در مجموع، کتاب کاتوزیان اثری روشن، منطقی و خواندنی است که حتی پس از پایان این نظام نیز به فهم آن کمک خواهد کرد.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#45;
* جان سیمپسون، سردبیر امور جهانی شبکه بی‌بی‌سی است.
کتاب «ایران و انقلاب: یک تاریخ»
نوشتهٔ همایون کاتوزیان
(به قیمت ۲۵ پوند) را در همین ماه انتشارات دانشگاه ییل Yale منتشر کرده است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-06T20:22:29+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>زرتشت تاریخی و جهان او / شش</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-05-03_1114/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-05-03_1114/#When:09:14:34Z</guid>
      <description>هر انقلاب بزرگ اخلاقی با یک خطر تاریخی مشابه روبه‌رو است: حقیقت زنده، به‌مرور زمان، نهادینه می‌شود و نهادینه‌شدن، دگرگونی را به همراه می‌آورد. بینشی که در آغاز به‌صورت بیداری اخلاقی پدیدار می‌شود، به‌تدریج به نظامی آیینی، سلسله‌مراتب نمادین و بسط الهیاتی سخت و منجمد بدل می‌گردد.</description>
      <description>آنتروپی و دگرگونی الهیاتی
 از انقلاب اخلاقی تا نظام اسطوره‌ای

هر انقلاب بزرگ اخلاقی با یک خطر تاریخی مشابه روبه‌رو است: حقیقت زنده، به‌مرور زمان، نهادینه می‌شود و نهادینه‌شدن، دگرگونی را به همراه می‌آورد. بینشی که در آغاز به‌صورت بیداری اخلاقی پدیدار می‌شود، به‌تدریج به نظامی آیینی، سلسله‌مراتب نمادین و بسط الهیاتی سخت و منجمد بدل می‌گردد. آنچه زمانی کنشی رادیکال از شفافیت اخلاقی بود، کم‌کم در میان لایه‌هایی از تفسیر، اسطوره، میانجی‌گری کاهنانه و گسترش کیهان‌شناختی احاطه می‌شود.

این الگو منحصر به زرتشت نیست.
این بخشی از تاریخ همه تمدن‌هاست.

با این حال، در مورد زرتشت، این دگرگونی اهمیتی ویژه دارد، زیرا فاصله میان چشم‌انداز گاهانی و آیین زرتشتیِ متأخر بسیار عمیق است. برای فهم تاریخی زرتشت، باید میان انقلاب اخلاقی اولیه در گاهان و نظام دینی متأخری که طی قرن‌ها تحت فشارهای امپراتوری، کاهنانه و اجتماعی شکل گرفت، تمایز قائل شد.

این تمایز اساسی است.

بدون آن، زرتشت به‌سادگی به‌عنوان بنیان‌گذار دینی کاملاً دوگانه‌انگار در معنای متأخر الهیاتی فهمیده می‌شود. حال آنکه زرتشتِ نخستین، در حقیقت، چیزی به‌مراتب ریاضت‌کشانه‌تر و فلسفی‌تر عرضه می‌کند: کیهان‌شناسی‌ای اخلاقی که بر حقیقت، وجدان و مسئولیت انسانی متمرکز است.

نظام دینی متأخر، واقعی و از نظر تاریخی بسیار مهم است.
اما با آن گسست و جهش اولیه، یکسان نیست.

 آغاز گاهانی: شفافیت اخلاقی بدون افراط اسطوره‌ای

در گاهان، زرتشت با لحنی سخن می‌گوید که سادگی آن چشمگیر است.

دغدغه اصلی او کیهان‌شناسی پیچیده و مفصل نیست.
موضوع اصلی، تشخیص اخلاقی است.

انسان میان این دو ایستاده است:

 • اَشَه؛ حقیقت و نظم راستین،
 • دُروج؛ دروغ و کژشدگی.

این تقابل، پیش از آنکه متافیزیکی باشد، اخلاقی است.

تأکید زرتشت نه بر درام فراطبیعی، بلکه بر انتخاب آگاهانه قرار دارد. میدان اصلی این نبرد، خودِ آگاهی اخلاقی انسان است. انسان‌ها باید درست بیندیشند، درست داوری کنند و درست عمل کنند.

در این مرحله آغازین:

 • فرشته‌شناسی حداقلی است،
 • دیوشناسی هنوز بسط نیافته،
 • پیچیدگی آیینی در مرتبه‌ای ثانوی قرار دارد،
 • و میانجی‌گری کاهنان به‌شدت کاهش یافته است.

جهان گاهانی از نظر اخلاقی بسیار پرتنش و فشرده است، اما از حیث الهیاتی ساده و کم‌پیرایه باقی می‌ماند.(1)

این یکی از دلایلی است که زرتشت تاریخی را بیش از آنکه اسطوره‌پرداز بنمایاند، به فیلسوف نزدیک می‌کند.

انقلاب او با پالایش اخلاقی آغاز می‌شود.

 فشارهای تاریخی به‌سوی گسترش

اما هیچ جنبش اخلاقی‌ای از تأثیر تاریخ مصون نمی‌ماند.

تعالیم زرتشت، هنگامی که از حلقه اولیه پیروانش فراتر رفت، وارد جهان‌های اجتماعی گسترده‌تری شد که به عناصر زیر نیاز داشتند:

 • آیین‌های جمعی،
 • هویت مشترک،
 • روایت‌های نمادین،
 • و تداوم نهادی.

امپراتوری‌ها به شکلی متفاوت از جوامع کوچک اخلاقی، به دین عمومی نیاز دارند.

وقتی آموزه زرتشتی وارد ساختارهای سیاسی تمدن بزرگ‌تر ایرانی شد ــ به‌ویژه در دوران هخامنشی و سپس در نظام‌های اشکانی و ساسانی ــ نیاز به نظام‌مندشدن افزایش یافت. جوامع دینی به مناسک، طبقه کاهنان، آموزه‌های مدون، تقویم‌های آیینی و کیهان‌شناسی روایی احتیاج پیدا کردند.

در همین نقطه است که دگرگونی آغاز می‌شود.

یک فلسفه اخلاقی می‌تواند در حلقه‌های کوچک، از طریق باور درونی، دوام آورد.
اما دینی در مقیاس یک تمدن، به معماری نمادین نیاز دارد.

از این‌رو، خودِ ضرورت تاریخی، گسترش الهیاتی را تشویق کرد.

ظهور دوگانه‌انگاری کیهانی

یکی از مهم‌ترین تحولات متأخر، تشدید دوگانه‌انگاری بود.

در گاهان، تقابل حقیقت و دروغ از نظر اخلاقی محوری است، اما هنوز به تقابلی اسطوره‌ای و سخت میان دو نیروی متافیزیکیِ هم‌سنگ تبدیل نشده است.

الهیات متأخر زرتشتی، به‌تدریج جهانی دوگانه و پیچیده‌تر را شکل می‌دهد:

 • اهورامزدا به‌عنوان اصل برتر خیر،
 • و اَنگره‌مَینیو (اهریمن) به‌عنوان نیروی ویرانگرِ مقابل.

این دوگانه‌انگاری متأخر، ماهیتی نمایشی و کیهان‌شناختی پیدا می‌کند.

جهان بیش از پیش به‌مثابه میدان نبرد میان نیروهای متضاد روحانی تفسیر می‌شود.

این تحول، بافت و سرشت آموزه اولیه زرتشت را تغییر می‌دهد.

در چشم‌انداز گاهانی،
دروغ نوعی کژشدگی اخلاقی است که به تشخیص انسانی نیاز دارد.

اما در الهیات متأخر،
شرّ به‌تدریج شخصیت‌پردازی و هستی‌مند می‌شود.

این دگرگونی بزرگی است.

پیکار اخلاقی، به نبردی اسطوره‌ای تبدیل می‌شود.

 ظهور اهریمن

شخصیت اهریمن، این دگرگونی را از هر چیز دیگری روشن‌تر نشان می‌دهد.

در کهن‌ترین متون، ذهنیت ویرانگر وجود دارد، اما هنوز به‌صورت فرمانروای شیطانیِ کاملاً پرداخته‌شده‌ای که بعدها در آیین زرتشتیِ ساسانی و پساساسانی شناخته شد، درنیامده است.

اهریمن به‌تدریج و از خلال بسط الهیاتی پدیدار می‌شود.

این ظهور، بازتاب چندین فشار مختلف است:

۱. نیاز انسان به نمادپردازی عینیِ شر،
۲. نیاز کاهنان به کیهان‌شناسی‌ای منسجم و نظام‌مند،
۳. نیاز امپراتوری به روایتی دینی و یکپارچه،
۴. و گرایش اسطوره‌ای به شخصیت‌بخشیدن به مفاهیم انتزاعی.

وقتی شرّ شخصیت پیدا می‌کند، ماهیت دین نیز تغییر می‌یابد.

هوشیاری اخلاقی، بیش از پیش، به بیرون فرافکنی می‌شود.

به‌جای آنکه مؤمنان عمدتاً با دروغ در درون وجدان خود مواجه شوند، اکنون با دشمنی کیهانی در بیرون از خویش روبه‌رو می‌شوند.

البته این امر، مسئولیت اخلاقی را از میان نمی‌برد.

اما این تحول، تأکید را از تشخیص درونی دور می‌کند.

 فرشته‌شناسی و تکثیر موجودات مقدس

فرایندی مشابه در فرشته‌شناسی نیز رخ می‌دهد.

در جهان گاهانی، اَمِشاسپندان عمدتاً به‌عنوان اصول اخلاقی و متافیزیکیِ مرتبط با صفات الهی عمل می‌کنند.

اما سنت متأخر، به‌تدریج آنان را به موجوداتی مقدس و مستقل با شخصیت‌ها، کارکردها و نقش‌های آیینیِ متمایز تبدیل می‌کند.

به همین ترتیب، یَزَت‌ها نیز در حیات عبادی تکثیر می‌شوند.

آنچه در آغاز معماری نمادینِ اخلاقی بود، به سلسله‌مراتبی انباشته از موجودات مقدس بدل می‌شود.

این دگرگونی هم دستاوردهایی دارد و هم هزینه‌هایی.

دستاورد:
تخیّل دینی غنی‌تر و برای دینداری عمومی دسترس‌پذیرتر می‌شود.

هزینه:
انتزاع فلسفی جای خود را به لفظ‌گرایی اسطوره‌ای می‌دهد.

این، الگویی رایج در تاریخ است.
مفاهیم به موجودات تبدیل می‌شوند.
اصول، به شخصیت بدل می‌گردند.

 گسترش آیینی و میانجی‌گری کاهنانه

با گسترش الهیات، ساختارهای کاهنانه نیز تعمیق می‌یابند.

آیین‌ها پیچیده‌تر می‌شوند:

 • قوانین تطهیر،
 • قرائت‌های تشریفاتی،
 • صورت‌بندی رسمیِ مناسک،
 • و میانجی‌گری رازآیینانه.

این روند، تداوم نهادی ایجاد می‌کند، اما هم‌زمان مرکز ثقل دین را نیز تغییر می‌دهد.

در انقلاب اولیه زرتشت،
حقیقت به تشخیص اخلاقی وابسته است.

اما در دینِ کاهنانهِ تکامل‌یافته،
حقیقت بیش از پیش از طریق تخصص آیینیِ مورد تأیید نهادهای دینی میانجی‌گری می‌شود.

این را نباید به‌سادگی «فساد» نامید.

این، بهای تداوم دینی در تمدن‌های بزرگ است.

با این حال، تنش همچنان باقی می‌ماند:

هرچه دین بیشتر به میانجی‌گری کاهنان وابسته شود،
بیشتر در معرض دورشدن از فوریت رادیکال و اخلاقیِ زرتشت قرار می‌گیرد.

 آنتروپی در نظام‌های دینی

این دگرگونی را می‌توان از خلال مفهوم «آنتروپی» که خودم مطرح کرده‌ام، فهمید.

در «مِهرِ سیاسی»، دُروج فقط به معنای دروغ نیست؛ بلکه نوعی رانش آنتروپیک نیز هست: گرایش حقیقت زنده به فرسایش و دگردیسی به کژشدگی، هنگامی که پیوسته نوسازی نشود.

نظام‌های دینی به‌ویژه در برابر این وضعیت آسیب‌پذیرند.

هر سنتی با آنتروپی مواجه می‌شود:

 • بصیرت اخلاقی به فرمول بدل می‌شود،
 • وحی به عادت روزمره فرو می‌کاهد،
 • نماد به جزم‌اندیشی تبدیل می‌شود،
 • و وجدان جای خود را به همرنگی و تبعیت می‌دهد.

این مسئله منحصر به آیین زرتشتی نیست.

بلکه قانونی جهان‌شمول در تاریخ نهادهاست.

اما در مورد زرتشت، این تضاد به‌ویژه آشکار است، زیرا نقطه آغاز گاهانی تا این اندازه از شفافیت اخلاقی برخوردار بود.

 اسطوره صرفاً انحطاط نیست

با این همه، نباید این دگرگونی را بیش از حد ساده‌انگارانه داوری کرد.

اسطوره صرفاً به معنای زوال نیست.

اسطوره کارکردی واقعی در سطح تمدنی دارد:

 • حافظه را حفظ می‌کند،
 • معنا را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌سازد،
 • و حقایق انتزاعی را به اموری قابل انتقال در فرهنگ بدل می‌کند.

بدون اسطوره، نظام‌های اخلاقی شاید از نظر فلسفی ناب باقی بمانند، اما از نظر اجتماعی شکننده خواهند بود.

تمدن‌ها بدون تجسم روایی، قادر به حفظ حافظه خود نیستند.

از این‌رو، الهیات متأخر زرتشتی را نباید صرفاً به‌عنوان نوعی فساد یا انحراف کنار گذاشت.

این الهیات، هم حفظ است و هم دگرگونی.

او زرتشت را با تغییر دادنِ او حفظ می‌کند.

و این، پارادوکس تاریخ ادیان است.

 تنش مرکزی تاریخی

آنچه در نهایت پدیدار می‌شود، تنشی بنیادی در تاریخ میراث زرتشت است:

چگونه یک انقلاب اخلاقی می‌تواند از فرایند نهادینه‌شدن جان سالم به‌در ببرد، بی‌آنکه مرکز اخلاقی خود را از دست بدهد؟

این پرسش همچنان بی‌پاسخ مانده است.

زرتشتِ گاهانی، انسان را به حقیقت درونی فرامی‌خواند.

اما آیین زرتشتی متأخر، جهانی عظیم و مقدس پیرامون این فراخوان بنا می‌کند.

هر دو از نظر تاریخی واقعی‌اند.
اما یکسان نیستند.

فهم این تمایز، برای بازیابی اهمیت فلسفیِ اولیه زرتشت ضروری است.

 چرا این موضوع امروز اهمیت دارد

این تمایز تنها برای تاریخ باستان اهمیت ندارد، بلکه برای تمدن مدرن نیز مهم است.

هر زمان که یک بینش اخلاقیِ زنده نهادینه شود، همان خطر پدیدار می‌شود:

نظام‌ها حقیقت را حفظ می‌کنند و هم‌زمان آن را می‌پوشانند.

ایدئولوژی‌های مدرن نیز همین الگو را تکرار می‌کنند.

جنبش‌های سیاسی، ادیان و حتی دموکراسی‌ها، هنگامی که بقای نهادی جای هدف اخلاقی را بگیرد، دچار آنتروپی می‌شوند.

تاریخ زرتشت درسی جهان‌شمول به ما می‌آموزد:

حقیقت باید پیوسته نوسازی شود؛ وگرنه نهادهایی که برای حفظ آن ساخته شده‌اند، به‌تدریج آن را دگرگون خواهند کرد.

این درس امروز همان‌قدر فوری و حیاتی است که در جهان باستان بود.

 از فلسفه اخلاقی تا کیهان‌شناسی الهیاتی

 رانش آنتروپیک و تکثیر اسطوره

در فصل پیش، نخستین مرحله از دگرگونی انقلاب اخلاقی زرتشت را بررسی کردیم: گذار از شفافیت سخت‌گیرانه و اخلاقیِ گاهان به نظام دینیِ ساختاریافته‌ای که بعدها با نام آیین زرتشتی شناخته شد. اما این دگرگونی با ظهور اهریمن، فرشته‌شناسی یا نهاد کاهنان آیینی پایان نیافت. با گذشت زمان، این تحولات در روندی فراگیرتر تعمیق شدند؛ روندی که می‌توان آن را «رانش آنتروپیک» نامید: حرکت تدریجی‌ای که طی آن، فلسفه اخلاقی در کیهان‌شناسی اسطوره‌ای، تکثیر نمادها و نظام‌های به شدت الهیاتی جذب می‌شود.

این فرایند تصادفی نیست.
بلکه یکی از قوانین بنیادین تاریخ تمدن‌هاست.

هر وحی اخلاقی با تمرکز آغاز می‌شود.
اما هر دین نهادینه‌شده به‌سوی گسترش گرایش دارد.

اولی حقیقت را در قالب اصولی بنیادین گرد می‌آورد.
دومی همان اصول را در قالب روایت‌ها، موجودات، آیین‌ها و بسط‌های عقیدتی پراکنده می‌کند.

این، پارادوکس آنتروپیکِ تمدن دینی است: حفظ‌کردن اغلب به دگرگونی نیاز دارد، اما دگرگونی نیز خطر پنهان‌کردن سرچشمه اصلی را در خود دارد.

در مورد زرتشت، این فرایند یکی از غنی‌ترین کیهان‌شناسی‌های دینیِ تاریخ بشر را پدید آورد، اما در عین حال فاصله میان صدای اولیه گاهانی و جهان الهیاتیِ متأخری را که به نام او ساخته شد، افزایش داد.

 از تنش اخلاقی تا درام کیهانی

زرتشتِ گاهانی با زبانِ فوریت اخلاقی سخن می‌گوید.

حقیقت و دروغ، واقعیت‌هایی وجودی‌اند.
میدان نبرد، وجدان است.
و انسان در مرکز مسئولیت قرار دارد.

اما سنت متأخر زرتشتی، به‌تدریج این تنش را به درامی کیهانی منتقل می‌کند.

تمایز اخلاقی میان اَشَه و دُروج، به‌تدریج در قالب‌های زیر بسط می‌یابد:

 • جنگ کیهانی میان اهورامزدا و اهریمن،
 • سپاه‌های سلسله‌مراتبیِ فرشتگان،
 • نظام‌های دیوشناختی،
 • زمان‌بندی‌های آخرالزمانی،
 • و نبردهای رستاخیزی در پایان زمان.

این دگرگونی، مقیاس تخیل دینی را تغییر می‌دهد.
آنچه زمانی کشمکش درونیِ اخلاقی بود، به روایتی اسطوره‌ای و جهان‌شمول بدل می‌شود.
دستاورد آن، قدرت روایی است.
و هزینه‌اش، از‌دست‌رفتن فوریت فلسفی.

اسطوره، حقیقت را برای تخیل جمعی قابل رؤیت می‌کند، اما هم‌زمان کشمکش اخلاقی را به بیرون منتقل می‌سازد. آنچه زمانی انضباطی درونی برای تشخیص اخلاقی بود، اکنون بیش از پیش به‌صورت نبردی میان نیروهای فراطبیعیِ بیرون از انسان ظاهر می‌شود.

 تکثیر سلسله‌مراتب مقدس

یکی از نشانه‌های روشنِ رانش آنتروپیک، تکثیر است.

در گاهان، نظم الهی از تمرکز مفهومی برخوردار است. اَمِشاسپندان به‌عنوان اصولی اخلاقاً قابل‌فهم عمل می‌کنند که با حقیقت، خرد، پارسایی، عدالت و شکوفایی پیوند دارند.

اما در سنت متأخر، این اصول به‌تدریج شخصی‌سازی و سلسله‌مراتبی می‌شوند.

موجودات مقدس تکثیر می‌یابند:

 • یزت‌ها نقش‌های گسترده‌تری پیدا می‌کنند،
 • ارواح نگهبان به‌صورت نظام‌مند سازمان می‌یابند،
 • نیایش‌های آیینی به دسته‌بندی‌های پیچیده‌تر الهی نیاز پیدا می‌کنند،
 • و کیهان‌شناسی با لایه‌های متعددی از نظم‌های نامرئی پُر می‌شود.

این روند از نظر تاریخی قابل‌درک است.

با گسترش جوامع دینی، نظام‌های نمادین نیز معمولاً برای پاسخ‌گویی به نیازهای عبادی، آیینی و آموزشی گسترش می‌یابند.
اما تکثیر، آگاهی را نیز تغییر می‌دهد.

هرچه میانجی‌های مقدس بیشتر شوند، حفظ سادگیِ رابطه اخلاقی دشوارتر می‌شود.

مواجهه مستقیم اخلاقی با حقیقت، جای خود را به میانجی‌گری از طریق معماری نمادینِ پیچیده‌تر می‌دهد.

 قانونمندشدن زمان آیینی

رانش آنتروپیک را همچنین می‌توان در رسمی‌سازی آیین‌ها مشاهده کرد.

تقویم دینیِ متأخر زرتشتی، ساختاری بسیار منظم پیدا کرد و میان این امور پیوند برقرار ساخت:

 • روزها و موجودات الهی،
 • ماه‌ها و یادبودهای مقدس،
 • مراسم و چرخه‌های کیهانی،
 • و قوانین طهارت و اعمال دینیِ تنظیم‌شده.

چنین قانونمندشدنی اهداف مهمی را تأمین می‌کند:

تداوم را حفظ می‌کند،
همبستگی جمعی ایجاد می‌کند،
و حافظه را در دلِ تکرار آیینی تثبیت می‌سازد.
اما زمان آیینی، از اساس با فوریت اخلاقی تفاوت دارد.
در چشم‌انداز گاهانی، حقیقت اخلاقی امری فوری و وجودی است.
اما در دین آیینی، حقیقت به امری تقویمی و تشریفاتی بدل می‌شود.
این جابه‌جایی، ظریف اما عمیق است.

اخلاق می‌پرسد:
«اکنون چگونه باید درست زندگی کنم؟»

آیین می‌پرسد:
«چه چیزی باید به‌درستی و در چه زمانی اجرا شود؟»

هر دو اهمیت دارند.
اما یکسان نیستند.

 نهاد کاهنان و اقتدار تفسیری

هرچه کیهان‌شناسی گسترش می‌یابد، اقتدار تفسیری نیز بیش از پیش متمرکز می‌شود.

طبقه کاهنان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، زیرا تنها متخصصان می‌توانند امور زیر را هدایت کنند:

 • قوانین پیچیده آیینی،
 • تلاوت‌های مقدس،
 • شرح و تفسیر الهیاتی،
 • و درستی مناسک دینی.

این روند از نظر تاریخی قابل پیش‌بینی است.

وقتی نظام‌های نمادین تکثیر می‌شوند، حضور متخصصان ضروری می‌شود.

اما این امر، ساختار اقتدار را نیز دگرگون می‌کند.

در انقلاب اولیه زرتشت، او انحصار کاهنان را به چالش کشید و تشخیص اخلاقی را مستقیماً در اختیار انسانِ آگاه قرار داد.

اما دین نهادینه‌شده متأخر، تا حدی این حرکت را معکوس می‌کند.

حقیقت بیش از پیش از طریق پاسداران رسمیِ دین تفسیر می‌شود، نه از راه مواجهه مستقیم با وجدان اخلاقی.

این مسئله منحصر به آیین زرتشتی نیست.

بلکه یکی از تنش‌های تکرارشونده در همه تمدن‌های دینی است:

بنیان‌گذار، حقیقت را از مرکزیت نهادها خارج می‌کند؛
اما نهاد دینی، دوباره آن را متمرکز می‌سازد.

 فرجام‌شناسی و گسترش زمان مقدس

تحول مهم دیگر، گسترش فرجام‌شناسی است.

گاهان بذرهایی از فرجام اخلاقی آینده را در خود دارند، اما آیین زرتشتی متأخر، کیهان‌شناسیِ آخرالزمانیِ بسیار مفصل‌تری را شکل می‌دهد:

 • رستاخیز مردگان،
 • داوری نهایی،
 • پالایش کیهانی،
 • و نوسازی جهان (فَرَشوکِرِتی).

این گسترش، از نظر تاریخی اهمیتی عظیم دارد.

فرجام‌شناسی زرتشتی تأثیر عمیقی بر اندیشه‌های آخرالزمانیِ یهودی، مسیحی و اسلامی گذاشت.¹

اما از درونِ سنت زرتشتی نیز، این تحول نشانه دگرگونی دیگری است:

زمان اخلاقی، به زمان اسطوره‌ای تبدیل می‌شود.

فوریتِ انتخاب اخلاقیِ اکنون، درون روایتی عظیم و کیهانی که تا پایان تاریخ امتداد دارد، جای می‌گیرد.

بار دیگر، دستاورد، گسترش مقیاس است؛
و هزینه، از‌دست‌رفتن تمرکز.

 اهریمن به‌مثابه ضداصلِ کامل‌شده

در مرحله پیشین، اهریمن به‌تدریج به‌عنوان نیروی ویرانگرِ شخصیت‌یافته پدیدار شد.

در الهیات متأخر، او به ضداصلی کاملاً پرداخته‌شده تبدیل می‌شود:

 • فرمانروای نیروهای اهریمنی،
 • سازمان‌دهنده فساد و تباهی،
 • و دشمن متافیزیکیِ نظم الهی.

این امر، دوگانه‌انگاریِ نمایشی را تشدید می‌کند.

اما هم‌زمان، تنشی فلسفی نیز ایجاد می‌کند.

اگر شر بیش از حد مستقل شود، سادگیِ مسئولیت اخلاقی تضعیف می‌شود.

هرچه دروغ بیشتر به دشمنی کیهانی در بیرون از انسان تبدیل شود، انتقال مسئولیت اخلاقی از خویشتن به امر بیرونی آسان‌تر خواهد شد.

این، یکی از عمیق‌ترین خطرهای الهیاتیِ گسترش اسطوره‌ای است.

زرتشتِ اولیه می‌پرسد:

«آیا حقیقت را برخواهی گزید؟»

اما الهیات متأخر، بیش از پیش این پرسش را مطرح می‌کند:

«خیرِ کیهانی چگونه بر شرِ کیهانی پیروز خواهد شد؟»

این دو پرسش به هم مربوط‌اند، اما یکسان نیستند.

 اسطوره به‌مثابه حفظ فرهنگی

با این همه، اشتباه خواهد بود اگر رانش آنتروپیک را صرفاً پدیده‌ای منفی بدانیم.

اسطوره، آنچه را که انتزاع فلسفی قادر به حفظش نیست، نگه می‌دارد.

هیچ تمدنی نمی‌تواند تنها بر پایه خلوص فلسفی دوام بیاورد. بیشتر جوامع به این امور نیاز دارند:

 • روایت،
 • نماد،
 • درام مقدس،
 • و آیینِ تجسم‌یافته.

اگر بسط اسطوره‌ای وجود نداشت، ممکن بود آموزه زرتشت به‌کلی از میان برود.

اسطوره به حافظه تاریخی دوام بخشید.

از طریق اسطوره:

کودکان داستان‌ها را به ارث می‌برند،
جوامع در تخیل مقدس سهیم می‌شوند،
و تمدن‌ها معنا را فراتر از سواد مکتوب منتقل می‌کنند.

از این‌رو، رانش آنتروپیک صرفاً فساد یا انحراف نیست.

بلکه نوعی سازگاری نیز هست.

تکثیر الهیاتی، سرچشمه‌های اخلاقی را با پوشاندن آنها در قالب‌هایی که تاریخ توان حملشان را دارد، حفظ می‌کند.

 بهای حفظ‌کردن

اما حفظ‌کردن همیشه هزینه‌ای دارد.

هرچه یک سنت از تمرکز اخلاقیِ اولیه خود دورتر شود، بازیابی صدای بنیان‌گذار دشوارتر خواهد شد.

به همین دلیل است که خوانندگان مدرن اغلب زرتشت را نادرست درک می‌کنند.

آنها ابتدا با کیهان‌شناسی متأخر مواجه می‌شوند:

 • فرشتگان،
 • دیوان،
 • نبردهای آخرالزمانی،
 • و نظام‌های آیینی.

و این لایه‌های متأخر را با کل حقیقت یکی می‌گیرند.

در نتیجه، فیلسوفِ حقیقت در پشت دینی که برای حفظ او ساخته شده، پنهان می‌شود.

و این، یکی از طنزهای تاریخ است.

هرچه یک سنت از نظر نهادی موفق‌تر شود، شنیدن صدای آغازین آن دشوارتر می‌شود.

 آنتروپی به‌مثابه قانونی جهان‌شمول در تمدن

این فرایند محدود به دین نیست.

آنچه در آیین زرتشتی رخ داد، در موارد زیر نیز تکرار می‌شود:

 • ایدئولوژی‌های سیاسی،
 • مکاتب فلسفی،
 • جنبش‌های انقلابی،
 • و نظام‌های حقوقی.

هر حقیقت بنیان‌گذارانه‌ای گرایش دارد به:

نهادینه‌شدن،
قانونمندشدن،
آیین‌مندشدن،
و حفظِ خویشتن.

به همین دلیل است که مفهوم «دُروج به‌مثابه آنتروپی» که من مطرح کرده‌ام، قدرتی تبیینی و جهان‌شمول دارد.

دُروج صرفاً به معنای دروغ‌گویی نیست.

بلکه همان کژشدگی تدریجی است که هر حقیقت زنده‌ای را، هنگامی که نوسازی متوقف شود، دربر می‌گیرد.

در این معنا، رانش آنتروپیک شکست نیست.

بلکه وضعیت طبیعیِ هستیِ تاریخی است.

پرسش اصلی هرگز این نیست که آیا این رانش رخ خواهد داد یا نه.

پرسش این است که آیا تمدن‌ها توانایی نوسازی خود را حفظ می‌کنند یا نه.

 بازیابی زرتشت

برای بازیابی زرتشت در جهان امروز، به تشخیص تاریخی نیاز است.

باید میان این امور تمایز گذاشت:

 • بنیان‌گذار و نهاد،
 • اخلاق گاهانی و الهیات متأخر،
 • انقلاب اخلاقی و انباشت اسطوره‌ای.

این کار، اقدامی برای طرد و نفی نیست.

بلکه تلاشی برای شفاف‌سازی است.

سنت دینی متأخر همچنان برای تاریخ ضروری و اجتناب‌ناپذیر است.

اما زرتشتِ اولیه باید بار دیگر با زبان و لحنِ خاصِ خود شنیده شود.

این بازیابی اهمیت دارد، زیرا تمدن مدرن نیز با همان خطر روبه‌رو است:

نظام‌ها در همه‌جا صورت‌ها را حفظ می‌کنند، اما مرکز اخلاقی را از دست می‌دهند.

سرنوشت زرتشت به ما هشدار می‌دهد:

حقیقت تنها در جایی زنده می‌ماند که نوسازی، نهادها را دوباره به سرچشمه اخلاقی‌شان بازگرداند.

 به‌سوی مرحله بعد

اما داستان با تکثیر الهیاتی پایان نمی‌یابد.

در بخش بعدی این اثر، از دگرگونی باستانی به بازتفسیر مدرن گذر خواهیم کرد. بررسی خواهیم کرد که زرتشت چگونه بار دیگر وارد اندیشه معاصر می‌شود؛ نه به‌عنوان بنیان‌گذار یک دین نهادینه، بلکه به‌عنوان راهنمایی احتمالی برای تمدنی سیاسیِ پساتقابلی که فراتر از دوگانه‌های فرسوده چپ و راست مدرن حرکت می‌کند.


بخش‌های پیشین:
• زرتشت تاریخی و جهان او / یک
• زرتشت تاریخی و جهان او / دو
• زرتشت تاریخی و جهان او / سه
• زرتشت تاریخی و جهان او / چهار
• زرتشت تاریخی و جهان او / پنج

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
پانوشت‌ها
1. Stanley Insler,&amp;nbsp; •The Gathas of Zarathustra • (Leiden: Brill, 1975), 1–40.
2. Mary Boyce,&amp;nbsp; •Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices • (London: Routledge, 1979), 17–52.
3. Helmut Humbach,&amp;nbsp; •The Gathas of Zarathushtra and the Other Old Avestan Texts •, vol. 1 (Heidelberg: Winter, 1991), 35–74.
4. Mary Boyce,&amp;nbsp; •Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices • (London: Routledge, 1979), 146–168.
5. Albert de Jong,&amp;nbsp; •Traditions of the Magi: Zoroastrianism in Greek and Latin Literature • (Leiden: Brill, 1997), 35–76.
6. Stanley Insler,&amp;nbsp; •The Gathas of Zarathustra • (Leiden: Brill, 1975), 1–40.


● دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.

&amp;nbsp;</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-03T09:14:34+00:00</dc:date>
    </item>

 




    <item>
      <title>رنگِ دنیا: از رویداد تا داستان</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-05-01_0817/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-05-01_0817/#When:06:17:46Z</guid>
      <description>«رنگ دنیا» مجموعه داستان کوتاهی از نویسنده‌ای است که از زمان مهاجرت از ایران در چند کشور دنیا تحصیل و کار کرده؛ زنی در حرفهٔ تعلیم و تربیت و مددکاری که به انسان‌های پیرامون خود، جدا از رنگ و نژاد و ملیت آن‌ها مهر می‌ورزد. یکی از کشف‌های هاوارد گاردنر، نظریه‌پرداز هوش‌های چندگانه (هوش ریاضی، هوش عاطفی و هوش فراشناختی)، ارتباط میان داستان خوب با بازدهی بالا در تدریس و تعلیم و تربیت است.</description>
      <description>رنگِ دنیا: از رویداد تا داستان
معرفی مجموعه داستان رنگِ دنیا، نوشتهء آذر منش
ناشر نویسنده&#45; بهار ۲۰۲۶
تماس با آذر منش: azarmaneshbook@gmail.come
فیس بوک آذر منش: Azar Mgh

ما مردمِ راه‌های ناپیموده و داستان‌هایی هستیم که در انتظار نوشته شدنند...

از رویداد تا داستان، فاصله‌ای است که هنر داستان‌نویسی آن را می‌پیماید. دنیای ما پر از رویداد است؛ پر از داستان بالقوه. اما داستان تنها زمانی تحقق می‌یابد که نویسنده برای نخستین بار جاده‌ای می‌گشاید تا از رویداد به داستان برسد؛ جاده‌ای که هنوز هیچ‌کسی نپیموده؛ یک کار خلاق. داستان‌نویس در این مسیر، جوهرهای گوناگون یک رویداد را بیرون می‌کشد. به قول باربارا هاردی: «نویسنده رؤیا و آرزو می‌پردازد؛ شایعه می‌سازد؛ امید می‌بندد؛ ناامید می‌شود؛ باور می‌کند؛ شک می‌ورزد؛ برنامه می‌ریزد؛ بازبینی می‌کند؛ می‌آموزد؛ و عشق و نفرت می‌ورزد.»

در این روزهای دشوار و پردلهره، یک مجموعه داستان از نویسنده‌ای به بازار نشر آمده که چند سال در کارگاه‌های داستان‌نویسی آموخته، قلم زده و از مدرسانی چون منیرو روانی‌پور، زنده‌یاد محمد محمدعلی، حسین آبکنار و ابوتراب خسروی آموخته است. انتشار این کتاب خبر از آن دارد که هرچند ما هم در سرزمین خود و هم در تبعید، از بحران‌های جانکاه مردم میهنمان در رنجیم، اما ابزار خلاقیت را زمین نگذاشته‌ایم و قادریم از رویدادها راه به سوی داستان‌ها بگشاییم. ما مردمِ راه‌های ناپیموده و داستان‌هایی هستیم که در انتظار نوشته شدنند...

«رنگ دنیا» مجموعه داستان کوتاهی از نویسنده‌ای است که از زمان مهاجرت از ایران در چند کشور دنیا تحصیل و کار کرده؛ زنی در حرفهٔ تعلیم و تربیت و مددکاری که به انسان‌های پیرامون خود، جدا از رنگ و نژاد و ملیت آن‌ها مهر می‌ورزد. یکی از کشف‌های هاوارد گاردنر، نظریه‌پرداز هوش‌های چندگانه (هوش ریاضی، هوش عاطفی و هوش فراشناختی)، ارتباط میان داستان خوب با بازدهی بالا در تدریس و تعلیم و تربیت است. شاید بخشی از استعداد داستان‌گوییِ آذر نیز برخاسته از رشتهٔ حرفه‌ای‌اش باشد.

آذر منش در داستان کوتاه «رنگ دنیا» که نام آن را به مجموعه داستانش داده، نقش یک مددکار اجتماعی مدرسه را تصویر می‌کند. او نگران کودکی است که رنگ‌ها را تشخیص نمی‌دهد. مدرسه با انکار مادر کودک رویاروی است که کوررنگیِ فرزندش را باور ندارد، اما مددکار با شناخت و مهری که به پوشش وظیفهٔ حرفه‌ای درآمده، راه را برای درمان کودک می‌گشاید.

آذر دنیاهایی را که توصیف می‌کند، به خوبی می‌شناسد. این از مهم‌ترین درس‌های یک کارگاه داستان‌نویسی است. نمونه‌های بسیاری در زندگی نویسندگان مشهور دنیا گویای اهمیت این فاکتور است. شان اوکیسی نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرلندی در اوایل فعالیت خود در زمینهٔ نوشتن چندان موفق نبود. سرانجام یکی از شاعران ایرلندی به نام ییتس به او چنین رهنمود داد: «از زندگی‌ای که می‌شناسی بنویس». تولستوی به ماکسیم گورکی تذکر داد که وقتی می‌خواهد دیالوگ‌های دهقانان را بنویسد، ناموفق است، اما در نوشتن دیالوگ‌های تیپ‌هایی که می‌شناسد، کارش عالی است.

ابعاد روان‌شناختیِ زندگی انسانی، جای مهمی در مجموعه داستان «رنگِ دنیا» دارند: زخم درون ناشی از تجاوز در کودکی (در داستان «من فقط یک پسربچه بودم»)؛ دردهای روح دو زن زندانی سیاسی در زندان جلادان جمهوری اسلامی (در داستان «تابوت ممنوعه!»).

آذر منش در داستان‌های این مجموعه، ابعاد زنانه را به تصویر و دیالوگ می‌کشد. زنانی از طبقات گوناگون؛ خدمتکار، ارباب، جوان، پیر، محلی و شهرنشین و مجموعه‌ای بینانسلی. در داستانِ «سه نسل» سه نسل زن را درگیر مو و حجاب می‌بینیم؛ هر یک با زبان و واژگان خاص خود. در تضاد با آن‌ها، نسل دختران خردسالی را می‌بینیم که در جامعه‌ای آزاد به فکر مدل‌های جدید برای موهای خود هستند. این میان، آذر مسیر این کاراکترها را از رویداد به داستان می‌گشاید: از کشف حجاب، گشت حجاب، فرهنگ‌پذیر شدن در غرب و مدل‌های مو...

زندگی زناشویی، عشق و خیانت، نازایی، خشونت علیه زنان، صبر و شورش زنان در محیط‌های زن‌ستیز، بن‌مایه‌های دیگر داستان‌های پُرکشش این مجموعه هستند.

یکی از گیراترین داستان‌های این مجموعه با نام «اونم یه دردسر عین خودته!»، در یک مهدکودکِ شمال تهران در زمان جنگ عراق با ایران می‌گذرد. نویسنده در خلال روایت، فضای آن روزها را ترسیم می‌کند. چهار زن در یک مهدکودک کار می‌کنند؛ هر یک درگیر شرایط خاص خود. یکی با دردسر فراوان و «ارزشی» جازدنِ خود، مجوز مهدکودک گرفته؛ یکی زن جوانی است که از سوی شوهرش مورد خشونت پیاپی قرار دارد، نگهداری از بچه‌ها را دوست ندارد، اما از ترس اخراج هر کار غیراخلاقی می‌کند؛ او برای دختر جنگ‌زده‌ای که به تازگی استخدام شده و به خاطر پدر بیمارش نیازمند دستمزد است، دام می‌چیند تا اخراج شود، مبادا جای خودش تنگ شود. مربی دیگری هست که از این توطئه‌ها رنج می‌برد، اما کاری جز نصیحت همکار دسیسه‌ساز نمی‌کند. این زن‌ها همگی در چنبرهٔ اجبار جامعه‌ای بحران‌زده به هم گیر کرده‌اند.

آذر تلاش پیگیری برای کاربست شگردهای گوناگون داستان‌نویسی دارد که جا دارد روی آن‌ها تمرین بیشتری بکند. در داستان «یک راز و سه روایت» تجربهٔ راوی‌های متفاوت را می‌آزماید. در «بیا با هم یک بازی را شروع کنیم» و «روح»، فضاهای نیمه‌خیالی را تجربه می‌کند. بی‌شک شگردهای نوشتار خلاق در آثار بعدی آذر غنی‌تر خواهند شد.

خواندن مجموعه داستان «رنگ دنیا» را به همگان پیشنهاد می‌کنم. اما همچنین به منتقدان و داستان‌نویسان باتجربه و نامدار، خاکسارانه توصیه می‌کنم که کار تازه‌واردانِ ادبیات داستانی را جدی‌تر بگیرند؛ بی‌شک با معرفی نویسندگان جدید، گردی به کبریای کسی نخواهد نشست!

شیریندخت دقیقیان
۳۰ آوریل ۲۰۲۶</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-01T06:17:46+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>«نَذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم»</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-03-10_1226/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-03-10_1226/#When:10:26:18Z</guid>
      <description>در آغاز زمان بود. و زمان خدا بود. و خدا باردار خیر و شرّ، نور و تاریکی. و خیر و شرّ هم‌زاد بودند؛ جنین‌های توأمان. به هم نگاه کردند. با هم حرف زدند. تاریکی زاده شد، زنده شد، ریشه دواند، بزرگ شد. هزار سال گذشت. نور به دنیا آمد. نور تاریکی را می‌شناخت. هم‌زادش بود در زمان. و نور فکر می‌کرد عبورِ عمر، شرّ را فرسوده، و خیر می‌تواند دلیل راه شود در تاریکی.</description>
      <description>«و در کرانهٔ هامون، هنوز می‌شنوی:
&#45;بَدی تمام زمین را فراگرفت
&#45;هزار سال گذشت
صدای آب‌تَنی کردنی به گوش نیامد
و عکسِ پیکرِ دوشیزه‌ای در آب نیفتاد»(سهراب سپهری)

در آغاز زمان بود. و زمان خدا بود. و خدا باردار خیر و شرّ، نور و تاریکی. و خیر و شرّ هم‌زاد بودند؛ جنین‌های توأمان. به هم نگاه کردند. با هم حرف زدند. تاریکی زاده شد، زنده شد، ریشه دواند، بزرگ شد. هزار سال گذشت. نور به دنیا آمد. نور تاریکی را می‌شناخت. هم‌زادش بود در زمان. و نور فکر می‌کرد عبورِ عمر، شرّ را فرسوده، و خیر می‌تواند دلیل راه شود در تاریکی.(۱) می‌خواست از آن‌چه نبود، و می‌توانست باشد، بگوید. می‌خواست سایه‌روشن بسازد. «ز تجلّی دم زد».(۲) رخ ننمود، دم زد. کلمه شد و کلمه نزد انسان بود: «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند».(۳) نبودند. ناخن، مردمِ یک چشم را درید و پوستْ به دندان پاره شد. چشمِ دیگر تک ماند، با دیدِ تنگ. یا شرّ مطلق می‌دید یا خیرِ یک‌دست؛ صفر یا صد. جنازه‌ها را می‌شمرد و هر مقتول را، که عضوی از یک پیکر بود، در ارقام دفن می‌کرد. اعضا عدد بودند. زمان عدد بود. مرگ عدد بود. و عدد آز می‌ساخت. من مرده بودم. گلویم را &#45;گلوی جنازه‌ام را&#45; می‌بریدند و دستِ سردم را می‌بستند. من، تمام من، نگاه بود. عضوِ مانده از تنِ کشته‌شده میان دو مطلق.

 و کلمه انسان بود: «هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت».(۴) خشونتْ آدمی را از بیانْ تهی می‌کرد. انسان سایه‌اش را نمی‌پذیرفت. نفرت بود و خشم بود و کین. و کین، خونِ تن‌آلود را در وتن آتش می‌زد. رگبار بود و بمب بود و موشک. و من نگاه بودم. می‌دیدم صدا را که می‌رقصید به سرودِ انفجار. «که ز کینه زخم شود کاری».(۵) و حرف در جیغِ زخمِ کاری جان می‌داد. حرف، کلمه بود. حافظهٔ متذکر داشت. سفید نبود. سیاه نبود. رنگ داشت. بُعد داشت. میان دو مطلق نمی‌نشست. تردید بود و تشویش و پرسش: «این همه با هم بیگانه/ این همه دوری و بیزاری/ به کجا آیا خواهیم رسید آخر ؟/ و چه خواهد آمد بر سر ما با این دل‌های پراکنده؟»(۶) حذفش ‌‌کردند. و حافظه از تذکر تهی می‌شد. و کلمه هنوز انسان بود: «شاعران وارث آب و خِرَد و روشنی‌اند».(۷) بودند. یکی به شکست باور نداشت، دریا را تَر می‌کرد از روایت آن‌چه نبود.(۸) یکی به چیرگیِ خَزَف بر لعل &#45;وارونگیِ ارزش‌ها&#45; هشدار می‌داد.(۹) و دیگری اندرز می‌گفت: ‌«جهان را همه چون تنِ خویش خواه».(۱۰) خواستن عدد بود و تنْ میدانِ جنگ. جهان را می‌خواستند، از سر آز. و بدخواهی نوشتهٔ زیاده‌خواهی بود. «بدی در جهان بدتر از آز نیست»(۱۱) و هنوز رگْ قلب را دار می‌زد و پوستْ بی‌نفس سرد می‌شد و چشم &#45; آن یک چشم مطلق‌بین &#45; حافظه را از تذکر، کلمه را از معنا و آدمی را از بیان تهی می‌کرد. «و هیچ‌کس دیگر به هیچ‌چیز نیندیشید»(۱۲) &#45; ابتذال شرّ.(۱۳) و من نگاه بودم. ناتوان. تهی را می‌دیدم؛ هیچ را، که آغاز بود. کلمه بود. و کلمه خِرَد نبود. انسان نبود. عدد بود. به حرف نمی‌رسید. «یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد».(۱۴)

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
* عنوان نوشته برگرفته از ترانهٔ «لالا لالا دیگه بسه گل لاله»، شهیار قنبری
۱. در متون کهن ایرانی، زروان، ایزد زمان بی‌کران، نخستین خداست که باردار توأمان اهریمن واهورامزدا – تاریکی و نور&#45; می‌شود و انتخاب ترتیب زاده‌شدن را به دو هم‌زاد می‌سپارد. گفت‌وگوی این دو در بطن زمان به این نتیجه می‌رسد که نخست تاریکی زاده شود. اهورامزدا خردمند بود و باور داشت مبارزه با اهریمن سالخوره آسان‌تر خواهد بود. این روایت، ازجمله، گواه درک اهمیت گفت‌وگو پیش از آفرینش انسان و جهان است.
۲. «در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد/ عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»، حافظ
۳ و ۴. سعدی
۵. برگرفته از شعر «شتر»، سیمین بهبهانی
۶. «تشویش»، هوشنگ ابتهاج
۷. «پشت دریاها»، سهراب سپهری
۸. «دریا در من» عنوان نخستین دفتر ترانهٔ ‌شهیار قنبری است. در خوانش من، بن‌مایهٔ مشترک آثار شهیار قنبری —از شعر تا نمایش و فیلم— روایت غیاب‌های معنادار در زندگی است؛ بیش از همه غیاب گفت‌وگو و غیاب عشق.
۹. «جای آن‌است که خون موج زند در دل لعل/ زین تغابن که خَزَف می شکند بازارش»، حافظ
۱۰ و ۱۱. فردوسی
۱۲. «آیه‌های زمینی»، فروغ فرخ‌زاد
۱۳. «ابتذال شرّ» اصطلاحی است که هانا آرنت در سال ۱۹۶۳ در کتاب «آیشمن در اورشلیم» مطرح کرد. به نظر آرنت، شرّهای بزرگ زمانی شکل می‌گیرند، که افراد عادی، بدون اندیشیدن و داوری اخلاقی مستقل، صرفاً در چارچوب متعارف‌شده‌ها و دستورهای موجود رفتار کنند.
۱۴. «با هیچ‌کس نشانی زان دلستان ندیدم/ یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد»، حافظ</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-03-10T10:26:18+00:00</dc:date>
    </item>




    </channel>

</rss>