<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
    xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
    xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/2005/Atom#"
    xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
 
<channel>
     
    <title>ایران امروز</title>
    <link>http://www.iran-emrooz.net/</link>
    <icon>http://www.iran-emrooz.net/imag0/i-e1.ico</icon>
    <description> نشریه خبری سیاسی </description>
    <dc:language>fa</dc:language>
    <dc:creator>editor@iran-emrooz.net</dc:creator>
    <dc:rights>Copyright 2026</dc:rights>
    <dc:date>2026-10-06T21:02:26+00:00</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="http://expressionengine.com/" />
 



    <item><align="right">
      <title>گزارش العربیه از پیشروی‌های روز دوم نیروهای دولتی یمن</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130058/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130058/#When:18:08:20Z</guid>
      <description>گزارش العربیه از پیشروی‌های روز دوم نیروهای دولتی یمن</description>
      <description>العربیه فارسی

نیروهای مسلح یمن پس از بازپس‌گیری مناطق باب‌المندب، ذوباب و شهر و بندر المخا بر ساحل غربی در جنوب دریای سرخ، در دومین روز از عملیات «فجر یمن» که به فرمان رشاد العلیمی، رئیس شورای رهبری ریاست جمهوری یمن برای بازگرداندن حاکمیت و بازپس‌گیری کامل خاک و نهادهای دولتی این کشور آغاز شد، سه‌شنبه ۱۴ مهر نیز در نبرد شدید علیه شبه‌نظامیان پیشروهایی در استان‌های تعز و مأرب محقق کردند.

در همین راستا نیروهای «سپر میهن» ویدیویی از کنترل خود بر تپه‌های راهبردی مُشرف بر المنصوره در غرب تعز منتشر کردند.

خبرنگار «العربیهالحدث» سه‌شنبه گزارش داد که هواپیماهای جنگنده، مقرهای شبه‌نظامیان حوثی را در «التربه» در استان تعز هدف قرار دادند.

در گزارش دیگری خبرنگار العربیه از حملات هوایی به نیروهای کمکی شبه‌نظامیان حوثی در نزدیکی مرکز الوازعیه در غرب تعز خبر داد.

بنا بر گزارش‌ها از یمن نیروهای مسلح دولت قانونی یمن در ادامه پیشروی در جنوب مأرب کنترل مواضع جدیدی را به دست گرفتند و در جریان این درگیری‌ها، دهها شبه‌نظامی حوثی کشته یا زخمی شدند و شماری نیز به اسارت درآمدند.

گزارش‌ها از یمن حاکی از عقب‌نشینی شبه‌نظامیان حوثی پس از متحمل شدن خسارات انسانی و مادی است.

یک منبع نظامی در مرکز رسانه‌ای نیروهای مسلح یمن به خبرگزاری «سبا» گفت نیروهای ارتش «امروز توانستند شبه‌نظامیان حوثی را از مناطق گسترده و مواضع استراتژیک و مهم، از جمله رشته‌کوه‌های ثمد، القایمه، المقیلات، عکد، القایمه و الرصید و همچنین مناطق بیابانی اطراف آن‌ها، بیرون برانند.»

این منبع آگاه افزود که در این درگیری‌ها، دهها شبه‌نظامی کشته یا زخمی شدند و شماری نیز به اسارت درآمدند و تعدادی از خودروها و ادوات جنگی آنها منهدم شد.

این منبع همچنین به سرنگون شدن یک پهپاد متخاصم توسط پدافند هوایی یمن اشاره کرد.

حملات حوثی‌ها به غیرنظامیان در تعز

از سویی گزارش‌ها از جنوب غربی یمن حاکی است که در نتیجه گلوله‌باران شبه‌نظامیان حوثی بر روستاها در شهرستان‌های المواسط، المسراخ و قدس در جنوب استان تعز ۶ غیرنظامی کشته و ۴ تن دیگر زخمی شدند که تعدادی از آنها زن و کودک بودند.

تحسین پیروزی‌های نیروهای مسلح یمن

رشاد العلیمی، رئیس شورای رهبری یمن در واکنش به این دستاوردهای نظامی، ضمن تحسین پیروزی‌های محقق شده در جبهه‌های نبرد علیه شبه‌نظامیان کودتاگر حوثی، اعلام کرد که نیروهای مسلح دولت یمن شبه‌نظامیان تروریست حوثی مورد حمایت رژیم ایران را متحمل خسارت‌های سنگینی کرده‌اند.

العلیمی با اعلام این‌که حوثی‌ها گزینه دیگری جز زمین گذاشتن سلاح‌های خود و استفاده از فرصت و بازگشت امن پیش رو ندارند تاکید کرد که نیروهای مسلح یمن با ثبات و اقتدار به نبرد خود در همه جبهه‌ها ادامه خواهند داد.

رئیس شورای رهبری ریاست جمهوری یمن همچنین تاکید کرد که ابتکار عمل اکنون در اختیار دولت یمن و نیروهای مسلح آن است.

قدردانی از پشتیبانی ائتلاف

شایع الزندانی، رئیس دولت یمن، نیز سه‌شنبه گفت که بازگرداندن حاکمیت دولت از حفاظت از امنیت یمن و منطقه، و همچنین تأمین امنیت کشتیرانی بین‌المللی در دریای سرخ و تنگه باب‌المندب برای پایان دادن به خطرات تهدیدکننده این گذرگاه حیاتی و امنیت تجارت بین‌المللی، جدا نیست.

این اظهارات الزندانی در جریان پیگیری آخرین تحولات از طریق تماس با فرماندهان نظامی و میدانی در جبهه‌ها بیان شد که در جریان آن درباره آخرین وضعیت عملیات و پیشرفت‌های حاصل‌شده در چندین محور عملیاتی اطلاع کسب کرد.

نخست‌وزیر یمن همچنین پشتیبانی ائتلاف به رهبری سعودی از نیروهای مسلح یمن برای بازگرداندن حاکمیت و بازپس‌گیری خاک و نهادهای دولتی کشور یمن را ارزشمند دانسته و مورد تحسین قرار داد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T18:08:20+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>ماجرای ثبت درخواست استیضاح عراقچی در مجلس چیست؟</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130057/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130057/#When:18:05:47Z</guid>
      <description>ماجرای ثبت درخواست استیضاح عراقچی در مجلس چیست؟</description>
      <description>یورونیوز فارسی

رسانه‌های ایرانی در گزارش‌هایی از به جریان افتادن روند استیضاح عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران در مجلس این کشور خبر دادند.

محمد رشیدی، عضو هیات‌رئیسه مجلس ایران روز سه‌شنبه گفت درخواست استیضاح عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران در سامانه مجلس ثبت شده، اما هنوز به هیات رئیسه ارجاع نشده و در دستور کار صحن علنی قرار نگرفته است.

سخنان برخی از نمایندگان مخالف دولت که خواستار استیضاح عباس عراقچی هستند، نشان می‌دهد که دلیل آن‌ها برای این کار، مذاکرات وزیر خارجه ایران با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا است که در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد و با میانجیگری قطر انجام شد.

به گفته این گروه از منتقدان، گفت‌وگوهای آقای عراقچی و فرستاده آمریکایی با شورای عالی امنیت ملی ایران هماهنگ نشده بود.

امیرحسین ثابتی، نماینده تهران در مجلس ایران در طرح استیضاحی که در سامانه مجلس ایران به ثبت رسیده، دیدار عراقچی با مقام‌های آمریکایی را از جمله موارد مورد استناد خود عنوان کرده است.

او در حالی نامه استیضاح وزیر خارجه ایران را در سامانه مجلس ایران ثبت کرده که محمد باقر قالیباف که یکی از مذاکره‌کنندگان اصلی ایرانی با طرف آمریکایی است، ریاست این مجلس را برعهده دارد.

ثابتی در نامه خود مدعی شده که با توجه به «خطای» اخیر وزیر خارجه در نیویورک و دیدارش با مقامات دولت آمریکا که «بدون مجوز» از رهبر ایران انجام شده، طرح استیضاح آقای عراقچی را در سامانه مجلس ایران ثبت کرده است.

نمایندگانی که درخواست استیضاح وزیر خارجه ایران را امضا کرده‌اند در حالی مدعی شده‌اند که مذاکرات عراقچی با ویتکاف بدون هماهنگی با رهبری و شورای عالی امنیت ملی ایران انجام شده که محسن رضایی، دبیر این شورا گفته است: «قرار شد آقای عراقچی طی سفر به نیویورک شروط ایران را به واسطه‌ها ابلاغ کنند.»

از این سخن محسن رضایی می‌توان برداشت کرد که مذاکرات نیویورک بدون هماهنگی با نهادهای بالادستی در ایران نبوده است.

گفته می‌شود روز ۲۲ سپتامبر، در جریان برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل متحد، مذاکراتی میان عراقچی و ویتکاف برای بازگشایی تنگه راهبردی هرمز انجام شد.

در این مذاکرات، وزیر خارجه ایران شروط تهران را مطرح کرد که شامل مواردی مانند «لغو فوری» محاصره دریایی ایران توسط آمریکا، «انتقال سریع تمامی دارایی‌های مسدودشده ایران» و همچنین پایان جنگ در همه جبهه‌ها بود. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، این پیشنهاد را رد کرد.

نماینده دیگری به نام حسینعلی حاجی‌دلیگانی هم در گفت‌وگویی با اعلام اینکه نامه استیضاح عراقچی را امضا کرده است، وزیر خارجه ایران را متهم کرد که «چرا مرتب با مصاحبه‌های هدفمند باعث کاهش قیمت نفت برای آمریکا می‌شود.»

با وجود این، علیرضا سلیمی، یکی دیگر از اعضای هیات‌رئیسه مجلس ایران که او نیز از امضاکنندگان نامه استیضاح وزیر خارجه ایران است، در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر تأکید کرد که موضوع طرح استیضاح عراقچی لزوماً به معنای موافقت رئیس مجلس ایران یا قرار گرفتن آن در دستور کار مجلس نیست.

اگر چه ثبت درخواست استیضاح عراقچی در سامانه مجلس ایران به تازگی انجام شده، اما در دو سال گذشته، نام وزیر خارجه ایران همواره در لیست استیضاح نمایندگانی از مجلس دوازدهم قرار داشته است که از آن‌ها به‌عنوان «نمایندگان تندرو» یاد می‌شود.

در ماه اوت، حسینعلی حاجی دلیگانی، گفته بود در حال جمع آوری مستندات برای استیضاح عراقچی هستند.

او در آن زمان در گفت‌وگو با وبسایت دیده‌بان ایران خواستار پاسخگویی عباس عراقچی در خصوص مذاکرات ایران و آمریکا شد. این نماینده مجلس ایران گفت: «به یکی از سران قوای کشور هم گفتم که افکار تیم وزارت امورخارجه در دوران قاجار گیر کرده است و از تحولات بسیار عقب هستند.»

بر اساس اعلام امیر حسین ثابتی، محورهای استیضاح عباس عراقچی شامل مواردی مانند «عبور از خطوط قرمز» در جریان مذاکرات، «بروز خطاهای محاسباتی» در تحلیل‌های سیاسی و انتقاد از نحوه مدیریت پرونده روابط با آمریکا است.

«استیضاح وزیر خارجه در این وضعیت جنگی، به صلاح کشور نیست»

اما در مقابل، برخی از نمایندگان مجلس ایران مانند «روح‌الله لک علی‌آبادی»، مخالف طرح استیضاح وزیر خارجه ایران هستند. او بر این نظر است که «استیضاح‌ها، به‌خصوص استیضاح وزیر امور خارجه در این وضعیت جنگی، قطعاً به صلاح کشور نیست.» بنا به گفته او، این موضوع می‌تواند «پالس منفی و نشانه ضعف برای دشمن» باشد.

این نماینده مجلس همچنین با اشاره به دیدار برخی از نمایندگان با وزیر خارجه ایران که به گفته او «چهار ساعت و نیم» طول کشیده، گفت فکر می‌کند در این مدت، «نزدیک به سه بار» فرمانده سپاه پاسداران ایران با آقای عراقچی به صورت تلفنی گفت‌وگو کرده است. او این موضوع را نشانه‌ای از هماهنگی میان دیپلماسی و نیروهای نظامی ایران دانست.

منصور حقیقت‌پور، فعال سیاسی اصولگرا نیز در واکنش به طرح استیضاح عراقچی گفت: «موقع جنگ زین عوض نمی‌کنند.»

او با اشاره به عدم مشارکت شهروندان ساکن تهران در انتخابات دوره دوازدهم مجلس ایران، گفت «۳۰ نفری که با رای حداقلی به مجلس رفتند»، «به دنبال اذیت کردن دولت هستند.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T18:05:47+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>برزو رضایی از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه به اعدام محکوم شد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130054/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130054/#When:13:54:14Z</guid>
      <description>برزو رضایی از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه به اعدام محکوم شد</description>
      <description>براساس اطلاعات دریافتی خبرگزاری هرانا، آقای رضایی توسط شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران از بابت اتهام «همکاری با دول متخاصم» به اعدام محکوم شده است. حکم مذکور اخیرا به وکیل برزو رضایی ابلاغ شده است.

جلسه رسیدگی به اتهام این شهروند حدود دو ماه پیش در این شعبه برگزار شده بود.

برزو رضایی، شهروند اهل کرمانشاه، در اسفندماه سال گذشته در ارتباط با اعتراضات سراسری بازداشت و به زندان تهران بزرگ منتقل شده است.

جزئیات بیشتر در خصوص روند رسیدگی به پرونده و سایر اتهامات احتمالی مطرح‌شده علیه وی توسط هرانا در دست بررسی است.

پیشینه اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴

تجمعات و اعتصابات کسبه و بازاریان از روز یکشنبه ۷ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد و پس از دو روز، دامنه آن از بازارها و مراکز تجاری فراتر رفت. با پیوستن دانشجویان، شهروندان و اقشار مختلف اجتماعی، این تجمعات به یکی از گسترده‌ترین اعتراضات سال‌های اخیر در ایران تبدیل شد. در جریان سرکوب این اعتراضات توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، هزاران نفر کشته یا مجروح شدند و ده‌ها هزار تن نیز توسط نهادهای امنیتی بازداشت یا احضار شدند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T13:54:14+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>محاکمه سه ایرانی در بریتانیا به اتهام جاسوسی از روزنامه‌نگاران مخالف</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130053/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130053/#When:12:11:18Z</guid>
      <description>محاکمه سه ایرانی در بریتانیا به اتهام جاسوسی از روزنامه‌نگاران مخالف</description>
      <description>خبرگزاری رویترز / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

دادستان‌ها روز سه‌شنبه به هیئت منصفه در لندن گفتند که سه مرد ایرانی به نمایندگی از سرویس اطلاعات خارجی ایران، از روزنامه‌نگاران مخالف حکومت که در بریتانیا مستقر هستند جاسوسی می‌کردند تا به آن‌ها «به‌عنوان تلافی انتقادشان از رژیم ایران» حمله کنند.

این سه نفر متهم هستند که بین اوت ۲۰۲۴ و مارس ۲۰۲۵، فعالیت‌های روزنامه‌نگاران شاغل در شبکه تلویزیونی فارسی‌زبان «ایران اینترنشنال» را که منتقد دولت ایران است، زیر نظر داشته‌اند.

مصطفی سپاه‌وند (۴۱ ساله)، فرهاد جوادی‌منش (۴۶ ساله) و شاپور قلعه‌علی‌خانی نوری (۵۷ ساله)، هر یک اتهامات دوگانه‌ای را که بر اساس «قانون امنیت ملی بریتانیا» علیه آن‌ها مطرح شده، رد کرده‌اند. «قانون امنیت ملی بریتانیا»&amp;nbsp; برای اعطای اختیارات جدید به مقامات جهت مقابله با تهدیدهای ناشی از دولت‌های خارجی وضع شده است.

محاکمه آن‌ها در دادگاه «وولویچ کراون» (Woolwich Crown Court) در حالی این هفته آغاز شد که تنش‌ها میان بریتانیا و ایران رو به افزایش است.&amp;nbsp; دادستان‌های بریتانیا می‌گویند ایران بارها منتقدان و مخالفان خود را، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، هدف قرار داده است.

بیل املین جونز، دادستان پرونده، به اعضای هیئت منصفه گفت: «حذف صداهای مخالف یا منتقد... عملاً به یکی از سیاست‌های اصلی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است.»

او اظهار داشت که این سه متهم درباره دست‌کم دو تن از روزنامه‌نگاران «ایران اینترنشنال» تحقیق کرده، به مکان‌های مرتبط با آن‌ها سر زده و برای تدارک حمله‌ای که قرار بود توسط سپاه‌وند انجام شود، عکس و فیلم تهیه کرده‌اند.

املین جونز گفت: «هدف نهایی آن‌ها این بود که یک نفر، و شاید بیش از یک نفر، از این افرادِ هدف، قربانی خشونت شدید شوند؛ اقدامی که بی‌تردید به تلافی انتقاد آن‌ها از رژیم ایران و با هدف ساکت کردن و ایجاد رعب و وحشت در دیگران صورت می‌گرفت.»

او به دادگاه گفت که این سه متهم پذیرفته‌اند که به آن مکان‌ها رفته و عکس و فیلم گرفته‌اند، اما در مورد دلیل انجام این کار اختلاف نظر دارند. املین جونز اظهار داشت که استدلال مانش و نوری این بود که آن‌ها نمی‌دانستند اقدامشان در جهت کمک به سرویس اطلاعاتی ایران است؛ در حالی که سپهوند پذیرفت که از این موضوع آگاه بوده، اما تحت ارعاب یا تهدید به انجام آن کار واداشته شده است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T12:11:18+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>بازداشت فردی دیگری در بریتانیا در ارتباط با پایگاه هوایی «فیرفورد»</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130052/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130052/#When:11:52:10Z</guid>
      <description>بازداشت فردی دیگری در بریتانیا در ارتباط با پایگاه هوایی «فیرفورد»</description>
      <description>خبرگزاری رویترز / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

 پلیس بریتانیا روز سه‌شنبه اعلام کرد که یک مرد ۲۲ ساله بریتانیایی را در لندن به ظن تدارک اقدامات تروریستی بازداشت کرده است. این بازداشت بخشی از تحقیقات پیرامون توطئه‌ای احتمالی در نزدیکی پایگاه نیروی هوایی سلطنتی «فیرفورد» (RAF Fairford) صورت گرفته است؛ پایگاهی که ایالات متحده از آن برای انجام حملات علیه ایران استفاده می‌کند.

واحد مبارزه با تروریسم&amp;nbsp; پلیس بریتانیا اعلام کرد که این فرد در منطقه «وست‌مینستر» بازداشت شده و مأموران ملکی را در همان منطقه مورد بازرسی قرار داده‌اند. او همچنان در بازداشت به سر می‌برد.

این بازداشت جدیدترین مورد در جریان تحقیقاتی است که توجه بین‌المللی را به خود جلب کرده است؛ تحقیقاتی که پس از اظهارات دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، آغاز شد. ترامپ گفته بود که وجود تهدیدی مرتبط با ایران، منجر به خروج بمب‌افکن‌های آمریکایی «بی&#45;۱» (B&#45;1) از این پایگاه شده است. ایران هرگونه دخالت در هرگونه توطئه ادعایی را رد کرده است.

ویکی ایوانز، هماهنگ‌کننده ارشد ملی پلیس مبارزه با تروریسم، روز سه‌شنبه گفت: «این پرونده همچنان در دست بررسی است و تیم‌های تخصصی ما به پیگیری چندین خط تحقیقاتی درباره شرایط و وقایع پیرامون پایگاه فیرفورد ادامه می‌دهند.»

شش مرد دیگر که در دهه بیست زندگی خود هستند و پیش‌تر در ارتباط با این پرونده بازداشت شده بودند — از جمله یک تبعه دوتابعیتی بریتانیایی&#45;ایرانی که در اول اکتبر دستگیر شده بود — همچنان با قرار وثیقه پلیس آزاد هستند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T11:52:10+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>بازداشت رئیس پیشین سرویس اطلاعاتی آلمان به اتهام جاسوسی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130050/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130050/#When:10:59:45Z</guid>
      <description>بازداشت رئیس پیشین سرویس اطلاعاتی آلمان به اتهام جاسوسی</description>
      <description>خبرگزاری رویترز / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

دادستان‌های فدرال آلمان اعلام کردند که «آگوست هانینگ»، رئیس پیشین سرویس اطلاعات خارجی آلمان، روز سه‌شنبه به ظن پرداخت پول برای دسترسی به اسناد طبقه‌بندی‌شده و استفاده از آن‌ها جهت تهیه تحلیل برای یک سرویس اطلاعاتی خارجی، بازداشت شد.

دادستان‌ها نام این سرویس اطلاعاتی خارجی را فاش نکردند و هنوز مشخص نیست که آیا تحلیل مذکور به دست گیرنده نهایی آن رسیده است یا خیر.

به گفته دادستان‌ها، هانینگ پنج سال پس از پایان دوران تصدی‌اش به عنوان رئیس سرویس اطلاعاتی «بی‌ان‌دی» (BND) در سال ۲۰۰۵، با یکی از مدیران اداری پیشین این سازمان توافق کرد تا در ازای پرداخت پول، اطلاعات محرمانه اطلاعاتی دریافت کند.

این مدیر اداری که طبق قوانین حفظ حریم خصوصی با نام «مانفرد د.» (Manfred D.) معرفی شده است نیز روز سه‌شنبه بازداشت شد.

دادستان‌ها اعلام کردند که «د.» مظنون به تأمین حدود ۲۰۰۰ سند در طول سال‌های متمادی است؛ اسنادی که شامل مطالب طبقه‌بندی‌شده مختص استفاده داخلی در «بی‌ان‌دی» و گزارش‌های اطلاعاتی سطح‌بالا برای دفتر صدراعظم بوده است.

بر اساس اظهارات دادستان‌ها، هانینگ از اطلاعات طبقه‌بندی‌شده‌ای که توسط «د.» تأمین شده بود برای تهیه تحلیل برای یکی از افسران یک سرویس اطلاعاتی خارجی استفاده می‌کرد و سال‌ها اطلاعات سیاسی را با نماینده سرویس اطلاعاتی خارجی دیگری به اشتراک می‌گذاشت.

طبق اطلاعات به‌دست‌آمده توسط روزنامه «زوددویچه سایتونگ» (SZ)، این پرونده ارتباطی با روسیه ندارد.

هانینگ به درخواست رویترز برای اظهار نظر پاسخی نداد. سازمان «BND» نیز از اظهار نظر خودداری کرد و موضوع را به دادستان‌ها ارجاع داد. دفتر صدراعظم نیز از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

دادستان‌ها افزودند که پلیس روز سه‌شنبه عملیات بازداشت و تفتیش را در ایالت‌های بایرن، نوردراین&#45;وستفالن و برلین انجام داد و قرار بود هر دو مظنون در برابر قاضی «دیوان عالی فدرال» حاضر شوند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T10:59:45+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>بیانیه آمریکا و ۹ کشور دیگر در محکومیت «فعالیت‌های تروریستی» ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130055/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130055/#When:09:55:24Z</guid>
      <description>بیانیه آمریکا و ۹ کشور دیگر در محکومیت «فعالیت‌های تروریستی» ایران</description>
      <description>۱۰ کشور قاره آمریکا در بیانیه‌ای که روز دوشنبه، ۱۳ مهرماه، منتشر شد «اقدامات تروریستی» جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی‌اش در نیمکره غربی را محکوم کردند.

در این بیانیه به «تلاش‌های خصمانه ایران و نیروهای نیابتی‌اش از جمله نقشه‌های مرگبار، تأمین غیرقانونی پول، مداخله سیاسی و فعالیت برای نفوذ خارجی» اشاره شده است.

این بیانیه اشاره می‌کند که هدف از این گونه اقدامات «تقویت شبکه‌های تروریستی، تضعیف فرایندهای قانونی یا دولتی و ضربه زدن به امنیت منطقه‌ای» است.

ایالات متحده، آرژانتین، کانادا، کلمبیا،‌ کستاریکا، جمهوری دومینیکن، گویان، پاراگوئه،‌ پرو، و ترینیداد و توباگو امضاکنندگان این بیانیه هستند.

این بیانیه پس از آن منتشر می‌شود که آمریکا و پاراگوئه در ماه سپتامبر گذشته به طور مشترک «نشست مقابله با تروریسم فراملی» را با هدف همکاری در نیمکره غربی علیه «فعالیت تروریستی» تهران برگزار کردند.

سال گذشته اکوادور که متحد آمریکا است سپاه پاسداران، حماس و حزب‌الله را سازمان‌های تروریستی اعلام کرد و آرژانتین نیز در بهمن‌ماه ۱۴۰۴ نیروی قدس سپاه پاسداران را در فهرست تروریستی قرار داد. در همان زمان در خبرها آمده بود که آمریکا مشوق هر دو اقدام بوده است.

به گفته مقام‌های آمریکایی، واشینگتن همچنین دربارهٔ پیگیری چنین اقداماتی در شیلی، پرو و پاناما گفت‌وگو کرده است، هرچند مشخص نیست که این موضوع تاکنون به‌طور رسمی با همتایان این کشورها مطرح شده باشد.

مقام‌های آمریکایی می‌گویند که نیروهای حزب‌الله لبنان در هر سه کشور حضور داشته‌اند و هر سه کشور نیز رئیس‌جمهور یا رئیس‌جمهور منتخب همسو با آمریکا دارند.

رادیو فردا</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T09:55:24+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>تلاش ایران برای دستیابی به فناوری موشکی در آلمان</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130048/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130048/#When:09:11:40Z</guid>
      <description>تلاش ایران برای دستیابی به فناوری موشکی در آلمان</description>
      <description>سازمان اطلاعات داخلی آلمان نسبت به تشدید فعالیت‌های تدارکاتی ایران در این کشور هشدار داده است. بر اساس ارزیابی این سازمان، انتظار می‌رود تهران برای دستیابی به فناوری غربی جهت استفاده در برنامه موشکی و سایر پروژه‌های نظامی خود تلاش کند.

این اطلاعات برگرفته از گزارش جدید وضعیت سازمان اطلاعات داخلی در حوزه دفاع سایبری و ضدجاسوسی است. این سازمان «فعالیت‌های تدارکاتی به‌طور مداوم بالا» را — که دارای «روندی صعودی» است — در ارتباط با فناوری سامانه‌های پرتاب و برنامه موشکی ایران ثبت کرده است.

با توجه به جنگی که ایران در آن درگیر است (و از فوریه ۲۰۲۶ ادامه دارد)، فرض بر این است که ایران تلاش‌های قابل‌توجهی برای تجدید ذخایر تسلیحاتی و گسترش چشمگیر آن‌ها در بلندمدت انجام خواهد داد. علاوه بر این، برنامه‌هایی برای احیای تأسیسات تولیدیِ تخریب‌شده در دست اجراست.

این تحلیل بیانگر آن است که ایران همچنان به فناوری غربی وابسته است. آلمان به عنوان یکی از پیشگامان جهانی در تولید محصولات مرتبط، هدفی اصلی برای این فعالیت‌های تدارکاتی محسوب می‌شود.

تحریم‌های سازمان ملل و اتحادیه اروپا که در سپتامبر ۲۰۲۵ مجدداً اعمال شدند، دسترسی ایران به کالاهای مورد نظر را دشوارتر کرده‌اند. هم‌زمان، به گفته سازمان اطلاعات آلمان، این تحریم‌ها منجر به «رفتارهای فریبکارانه و پنهانی از سوی عوامل ایرانی» شده است. 

هشدار صادر شده توسط دفتر فدرال حفاظت از قانون اساسی، دو تحول را به هم مرتبط می‌کند: ایران با وجود تحریم‌های شدیدتر، در تلاش است تا دسترسی به فناوری پیشرفته غربی را حفظ کند، در حالی که آلمان همزمان به دنبال تقویت حفاظت در برابر فعالیت‌های جاسوسی و خرابکاری تحت هدایت دولت است. این امر خطرات امنیتی و انطباق بیشتری را برای شرکت‌هایی که با محصولات حساس سروکار دارند، ایجاد می‌کند.

فناوری‌هایی با کاربردهای بالقوه دوگانه از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. این فناوری‌ها شامل قطعات، نرم‌افزارها و فناوری‌های تولیدی هستند که می‌توانند برای اهداف غیرنظامی استفاده شوند، اما برای موشک‌ها، پهپادها یا تأسیسات تولید نظامی نیز مناسب هستند. تحریم‌هایی که در سپتامبر ۲۰۲۵ دوباره برقرار شدند، بار شبکه‌های تدارکات ایران را افزایش داده‌اند و &#45; طبق گفته آژانس اطلاعات داخلی &#45; منجر به روش‌های عملیاتی مخفیانه‌تر شده‌اند.

پیامدها برای شرکت‌ها و مقامات

برای تولیدکنندگان آلمانی، این تحول به این معنی است که کنترل صادرات به سخت‌افزارهای نظامی متعارف محدود نمی‌شود. محموله‌های به ظاهر غیرنظامی، واسطه‌ها، کانال‌های پرداخت غیرمعمول و اعلامیه‌های استفاده نهایی نیز می‌توانند از نظر امنیتی مرتبط باشند. هدف از غربالگری پیشرفته، جلوگیری از رسیدن فناوری آلمانی به برنامه‌های نظامی ایران از طریق مسیرهای غیرمستقیم است.

همزمان با افزایش تهدید خرابکاری، نیاز به حفاظت فراتر از حوزه تجارت خارجی گسترش می‌یابد. زیرساخت‌های حیاتی، شرکت‌های دفاعی، ارائه‌دهندگان تدارکات و مؤسسات تحقیقاتی به طور خاص در معرض خطر هستند. علاوه بر این، یک جلسه استماع عمومی با حضور روسای سازمان‌های اطلاعاتی آلمان در اوایل اکتبر نشان داد که دولت فدرال در حال بررسی اعطای اختیارات عملیاتی بیشتر به مقامات امنیتی است. برای عموم مردم، این تهدید ممکن است در درجه اول به روش‌های غیرمستقیم آشکار شود: از طریق بررسی‌های سختگیرانه‌تر، الزامات امنیتی بالاتر و اختلالات احتمالی در تأسیسات با امنیت بالا.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T09:11:40+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>نقض قواعد دادرسی عادلانه در نظام قضایی ایران نهادینه شده است</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130056/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130056/#When:08:17:45Z</guid>
      <description>نقض قواعد دادرسی عادلانه در نظام قضایی ایران نهادینه شده است</description>
      <description>یادداشت مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران در شبکه «ایکس»:

نقض قواعد دادرسی عادلانه در جمهوری اسلامی ایران صرفا مختص اعتراضات دی‌ماه نیست. این نقض‌ها پیشینه‌ای طولانی دارند و در نظام قضایی نهادینه شده‌اند. بازداشت خودسرانه، شکنجه و بدرفتاری در جریان تحقیقات، استفاده از اعترافاتی که شائبه اجباری بودن آنها وجود دارد به عنوان مدرک، محدودیت در دسترسی بازداشت‌شدگان به وکیل انتخابی خود (به ویژه در پرونده‌های مرتبط با مسائل امنیتی طبق تبصره ماده ۴۸ قانون آیین دادرسی کیفری)، رسیدگی‌های غیرعلنی در دادگاه‌های انقلاب و احکام منتشر نشده، همگی باعث تضعیف حقوق افراد بر دادرسی عادلانه در ایران شده‌اند.

با آغاز اعتراضات سراسری،&amp;nbsp; نادیده‌گرفتن تشریفات آیین دادرسی عادلانه از پیش هم آشکارتر شده است. امروزه در ایران، معترضان پس از محاکمه‌هایی به اعدام محکوم می‌شوند که تنها چند ساعت طول می‌کشند، و بر اساس مدارکی که بر اعترافات &#45; به نظر &#45;&amp;nbsp; اجباری و پخش شده از تلویزیون بنا شده‌اند. بسیاری از بازداشت‌شدگان، در زمان تحقیقات، یعنی زمانی که بیش از هر زمان دیگری در معرض اجبار و فشار قرار دارند، از دسترسی به وکیل انتخابی خود محروم می‌شوند. هم‌چنین برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که از دسترسی وکلا به پرونده‌ها هم جلوگیری می‌شود.
نقض تضمین‌های دادرسی عادلانه تنها متوجه متهمان نیست. وکلایی که پذیرش این پرونده‌ها را بر عهده می‌گیرند هم با اقدامات تلافی‌جویانه مواجه شده‌اند، از جمله ارعاب، تهدید، حبس و در برخی موارد، ابطال پروانه وکالت.

دو برادر، هادی و فضل‌الله نیک‌بخت،&amp;nbsp; در آبان ۱۴۰۴، پس از تلاش برای جلوگیری از مصادره زمین‌های کشاورزی‌شان در گلپایگان بازداشت شدند، و به مدت دو ماه در بازداشت و بدون امکان برقراری ارتباط با دنیای بیرون نگه داشته شدند. در تیر ۱۴۰۵، در جلسه دادرسی آنها که به صورت مجازی برگزار شد و آنها به دلیل ضعف اتصال اینترنت حتی قادر به دنبال کردن آن نبودند، به اتهام «افساد فی‌الارض» به اعدام محکوم شدند.

بنیامین نقدی، ورزشکار ۲۶ ساله، ۱۳ دی در شیراز بازداشت شد و تنها یک روز بعد «اعترافات» او از تلویزیون دولتی ایران پخش شد. اتهام آسیب و جرح نیروهای امنیتی از پرونده او حذف شده است و وکیل او اعلام کرده است که هیچ آسیبی&amp;nbsp; در این پرونده به کسی وارد نشده است؛ با این حال، او نیز به اتهام «افساد فی‌الارض» به اعدام محکوم شده، و دیوان عالی کشور حکمش را تایید کرده است.

محاکمه‌های گروهی، دفاع موثر از متهمان را دشوارتر هم می‌کند. در پرونده میدان علیخانی در اصفهان، مقامات تأیید کردند که جلسات رسیدگی به اتهامات ۳۴ فرد بزرگسال در این پرونده، در مجموع تنها پنج روز به طول انجامیده است. دوازده نفر از این افراد به اعدام محکوم شده‌اند و از آن میان هفت نفر تاکنون اعدام شده‌اند، که دو نفر از آنها تبعه افغانستان بودند. در ۹ شهریور هم ۱۰ نفر از ۱۶ متهم پرونده میدان شهدا به اعدام محکوم شدند. دادرسی‌‌های گروهی از این دست نمی‌توانند مشخص کنند که هر فرد دقیقا چه اقدامی انجام داده است و اصل برائت را نقض می‌کنند؛ در نتیجه، هرگونه اعدام در نتیجه این دادرسی، خودسرانه خواهد بود.

این پرونده‌ها نقص‌هایی استثنایی نیستند، بلکه بازتاب‌دهنده نظام قضایی‌ای هستند که در آن اعترافات اجباری جایگزین ادله می‌شود، وکلا به‌خاطر انجام کارشان با موانع و مجازات روبرو می‌شوند، و ده‌ها نفر تنها ظرف چند روز محاکمه می‌شوند. طبق حقوق بشر بین‌الملل، صدور حکم اعدام در یک محاکمه ناعادلانه، سلب خودسرانه حق حیات محسوب می‌شود. تا زمانی که این کاستی‌ها برطرف نشوند، احکام اعدام صادر شده توسط این دادگاه‌ها را نمی‌توان قابل اتکا دانست. تمامی اعدام‌ها باید متوقف شوند.

مکاتبه ماموریت من در مورد برادران نیک‌بخت:
https://spcommreports.ohchr.org/TMResultsBase/DownLoadPublicCommunicationFile?gId=31151
تاکنون هیچ پاسخی از مقامات ایران دریافت نشده است.

مکاتبه ماموریت من در مورد بنیامین نقدی و پاسخ مقامات ایرانی به زودی در اینجا منتشر می‌شود:
https://spcommreports.ohchr.org/Tmsearch/TMDocuments

بیانیه من و دیگر کارشناسان سازمان ملل در مورد پرونده میدان علیخانی اصفهان:
https://ohchr.org/en/press&#45;releases/2026/07/un&#45;experts&#45;urge&#45;iran&#45;quash&#45;death&#45;sentences&#45;12&#45;protesters&#45;single&#45;hearing&#45;halt</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T08:17:45+00:00</dc:date>
    </item>

    <item><align="right">
      <title>کشتی باری ترکیه در دریای سیاه هدف حمله پهپادی قرار گرفت</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130045/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/more/130045/#When:21:02:24Z</guid>
      <description>کشتی باری ترکیه در دریای سیاه هدف حمله پهپادی قرار گرفت</description>
      <description>یک کشتی باری متعلق به ترکیه‌ که با محموله غلات از اوکراین راهی ایتالیا بود پس از حمله پهپادی در دریای سیاه غرق شد. در این حادثه دو ملوان جان باختند، ۱۱ نفر نجات یافتند و یک نفر همچنان مفقود است. ولودیمیر زلنسکی روسیه را مسئول این حمله دانست و گفت مسکو «همواره ترور را انتخاب می‌کند».

مقامات رومانی اعلام کردند این کشتی باری روز دوشنبه هدف حمله پهپادی قرار گرفت و پس از آتش‌سوزی غرق شد. در این حادثه دو نفر از خدمه کشتی جان باختند، سه نفر زخمی شدند و یک نفر نیز مفقود شده است.

در عملیات گسترده امداد و نجات شناورها و بالگردهای رومانیایی ۱۱ نفر از خدمه را نجات دادند. عملیات جست‌وجو برای یافتن یک ملوان مفقود نیز در حدود ۲۰ مایلی سواحل رومانی ادامه دارد.

کشتی «رویاد ممدوف» متعلق به شرکت ترکیه‌ای «ام‌جی شیپینگ ۵» بود و با پرچم سنت کیتس و نویس تردد می‌کرد.

بر اساس اطلاعات یک سامانه ردیابی تردد دریایی، آخرین موقعیت کشتی حدود سه ساعت پیش از حمله ثبت شده بود؛ زمانی که بندر ایزمائیل در منطقه اودسای اوکراین را به مقصد راونا در ایتالیا ترک کرده بود.

این حمله در منطقه انحصاری اقتصادی رومانی و در فاصله حدود ۹ مایل دریایی از سکوی فراساحلی «پسکاروش» رخ داد.

آدریان میهالچویو، رئیس اتحادیه دریانوردان آزاد رومانی به یورونیوز گفت بر اساس اطلاعاتی که در اختیار او قرار گرفته، این کشتی با پهپادهای هوایی و دریایی هدف قرار گرفته است. او تاکید کرد که این یک کشتی تجاری بوده و «هیچ ارتباطی با جنگ نداشته است».

سه ملوان زخمی که بین ۲۲ تا ۵۰ سال سن دارند با بالگرد به بیمارستانی در شهر بندری کنستانتسا در رومانی منتقل شدند. سخنگوی بیمارستان وضعیت آنها را پایداراعلام کرد.

مقامات رومانی هنوز مسئول این حمله را مشخص نکرده‌اند اما ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهوری اوکراین، روسیه را مسئول دانسته و گفته است دو پهپاد روسی یک کشتی غیرنظامی حامل ذرت را در آب‌های بی‌طرف هدف قرار داده‌اند.

آقای زلنسکی در شبکه اجتماعی ایکس گفت شهروندانی از جمهوری آذربایجان و هند نیز در این کشتی حضور داشتند.

او گفت اوکراین بارها پیشنهادهایی مشخص برای کاهش تنش و تامین امنیت در دریای سیاه ارائه کرده و کشورهای دیگر نیز پیشنهادهایی در این زمینه مطرح کرده‌اند.

رئیس‌جمهوری اوکراین افزود: «روسیه به جای کشتیرانی عادی، همواره ترور و غرق کردن کشتی‌های غیرنظامی را انتخاب می‌کند.» او خواستار افزایش فشار بر روسیه برای تامین امنیت جهانی غذا شد.

ترکیه که عضو ناتو است بارها از طرف‌های درگیر در جنگ خواسته است امنیت کشتیرانی در دریای سیاه از جمله در مسیر تنگه بسفر، تضمین شود.

این حادثه در حالی رخ داده است که در ماه‌های اخیر موارد متعددی از ورود پهپادها به نزدیکی بنادر رومانی در دریای سیاه و همچنین نقض حریم هوایی این کشور گزارش شده است. رومانی می‌گوید پهپادهای روسی در ماه‌های اخیر بارها وارد حریم هوایی این کشور شده‌اند.

کشورهای واقع در جناح شرقی اروپا از جمله رومانی که عضو ناتو است در ماه‌های اخیر با افزایش ورود پهپادها به حریم هوایی خود روبه‌رو بوده‌اند.

در ماه اوت نیز یک جنگنده، یک پهپاد دریایی حامل مواد منفجره را در نزدیکی بزرگ‌ترین پروژه گازی فراساحلی اروپا در دریای سیاه منهدم کرد. این حادثه چند ساعت پس از آن رخ داد که پهپاد دیگری وارد حریم هوایی رومانی شد و در نزدیکی مرز اوکراین سقوط کرد.

نیکوشور دان، رئیس‌جمهوری رومانی در آن زمان روسیه را مسئول این حادثه دانست و آنچه را افزایش «حوادث غیرمسئولانه» از سوی مسکو خواند، محکوم کرد.

یورونیوز فارسی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-05T21:02:24+00:00</dc:date>
    </item>




    <item><align="right">
      <title>استقرار نیروی نظامی در عربستان به تصویب رسید</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-05_2050/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-05_2050/#When:18:10:39Z</guid>
      <description>نشست اضطراری کمیته راهبردی سیاسی و دفاعی پیمان مکه در ریاض برگزار شد. در این نشست اعضای پیمان تصمیم گرفتند اقدامات عملی برای اجرای تعهدات دفاعی مشترک را بی‌درنگ آغاز و نیرو و توانمندی‌های نظامی لازم در خاک عربستان مستقر کنند.</description>
      <description>کمیته راهبرد سیاسی و دفاعی «ائتلاف دفاعی مکه» روز دوشنبه ۵ اکتبر ۲۰۲۶ / ۱۳ مهر ۱۴۰۵، یک نشست اضطراری در ریاض برگزار کرد. هدف این نشست بررسی تحولات امنیتی و تهدیدات پیش‌روی عربستان سعودی بود. در بیانیه مشترکی که در پایان این نشست منتشر شد، آمده است اعضای پیمان تصمیم گرفتند اقدامات عملی برای اجرای تعهدات دفاعی مشترک را بی‌درنگ آغاز کنند.

متن بیانیه مشترک به نقل از خبرگزاری رسمی عربستان (واس):

پادشاهی عربستان سعودی، جمهوری اسلامی پاکستان و جمهوری ترکیه امروز در ریاض، نشست اضطراری «کمیته راهبردی سیاسی و دفاعی» ائتلاف دفاعی مکه را برای بررسی تحولات امنیتی و تهدیدات پیش روی پادشاهی عربستان سعودی برگزار کردند.

در راستای توسعه ساختاری ائتلاف دفاعی مکه، این کمیته تصمیم گرفت سپهبد بازنشسته «نعمان محمود» از جمهوری اسلامی پاکستان را به عنوان نخستین دبیرکل این ائتلاف برای یک دوره سه ساله منصوب کند.

کشورهای عضو ضمن خوش‌آمدگویی به ایشان، برای وی در انجام وظایفش آرزوی موفقیت کرده و اطمینان خود را نسبت به نقش مؤثر او در توسعه ائتلاف و تحقق اهداف آن ابراز داشتند.

کشورهای عضو، تلاش برای هدف قرار دادن «مکه مکرمه» و «مدینه منوره» و همچنین تداوم حملات علیه شهرها و تأسیسات غیرنظامی و اقتصادی پادشاهی را به شدیدترین لحن محکوم کرده و بر رد قاطعانه هرگونه تجاوز یا تهدید علیه امنیت و تمامیت ارضی پادشاهی تأکید ورزیدند.

پاکستان و ترکیه از هوشیاری و آمادگی نیروهای مسلح سعودی و همچنین حرفه‌ای‌گری و سطح بالای شایستگی آنان در مقابله با تهدیدات و حملات علیه پادشاهی و حفاظت از امنیت و تمامیت ارضی آن، تمجید کردند.

این کمیته نتایج رایزنی‌های سیاسی و نظامیِ پیش از نشست را بررسی و توصیه‌های ارائه‌شده را تصویب کرد و تأکید نمود که ائتلاف دفاعی مکه، تجسم تعهد راسخ به دفاع جمعی و موضعی واحد در برابر تهدیدات است. 

کمیته تصمیم گرفت بی‌درنگ اقدامات عملی برای اجرای تعهدات دفاعی مشترک را آغاز کند و تدابیر لازم را برای تأمین نیروها و توانمندی‌های نظامیِ توافق‌شده — و استقرار سریع آن‌ها در خاک پادشاهی — مطابق با ترتیبات مصوب و قوانین ملی کشورهای عضو، اتخاذ نماید. هدف از این اقدام، ارتقای آمادگی، یکپارچگی نظامی و توانمندی جمعی برای مقابله و رویارویی با تهدیدات است.

کشورهای عضو تأکید کردند که امنیت هر یک از این کشورها، بخش جدایی‌ناپذیری از امنیت جمعی هر سه کشور محسوب می‌شود. آن‌ها تأکید کردند که تبدیل «توافق‌نامه دفاع مشترک مکه» به اقدامات عملی، نشان‌دهنده اعتبار تعهد دفاع مشترک و موجب تقویت کارایی بازدارندگی است؛ همچنین این امر بر وحدت سه کشور و عزم آن‌ها برای دفاع از امنیت، حاکمیت و تمامیت ارضی‌شان، مطابق با مفاد توافق‌نامه، تأکید می‌ورزد.

پایان</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-05T18:10:39+00:00</dc:date>

    </item>

    <item><align="right">
      <title>سی‌ان‌ان اکنون مالک جدیدی دارد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-06_2238/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-06_2238/#When:20:38:31Z</guid>
      <description>پس از یک فرآیند پرآشوب و تقریباً یک ساله، پارامونت، متعلق به اسکای‌دنس، روز سه‌شنبه خرید ۸۱ میلیارد دلاری وارنر برادرز دیسکاوری را نهایی کرد. و فراتر از هالیوود، این ادغام عظیم، دو غول عرصه اخبار تلویزیون آمریکا ـــ سی‌بی‌اس و سی‌ان‌ان ـــ را زیر یک سقف گرد هم می‌آورد.</description>
      <description>وایات گرانتام&#45;فیلیپس / آسوشیتدپرس / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

پس از یک فرآیند پرآشوب و تقریباً یک ساله، پارامونت، متعلق به اسکای‌دنس، روز سه‌شنبه خرید ۸۱ میلیارد دلاری وارنر برادرز دیسکاوری را نهایی کرد. و فراتر از هالیوود، این ادغام عظیم، دو غول عرصه اخبار تلویزیون آمریکا ـــ سی‌بی‌اس و سی‌ان‌ان ـــ را زیر یک سقف گرد هم می‌آورد.

در آستانه‌ی تکمیل این معامله، اسکای‌دنس تأیید کرد که مارک تامپسون از سی‌ان‌ان به عنوان سردبیر شبکه &#45; جدا از سی‌بی‌اس، جایی که باری وایس همچنان سکان هدایت آن را در دست دارد &#45; باقی خواهد ماند. اما اینکه عملیات خبری شرکت ادغام‌شده در آینده چگونه خواهد بود، هنوز مشخص نیست.

سیاست نیز در اولویت قرار دارد. خانواده میلیاردر دیوید الیسون، مدیرعامل اسکای‌دنس، رابطه نزدیکی با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، دارند &#45; ترامپی که از هدف قرار دادن پوشش خبری نامطلوب از سوی سی‌ان‌ان و سی‌بی‌اس ابایی نداشته است. ماه گذشته، دولت او برای جلوگیری از ورود سی‌ان‌ان به کاخ سفید اقدام کرد. و مالکیت جدید این شبکه در حالی از راه می‌رسد که پوشش خبری کمتر از یک ماه مانده به انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ افزایش می‌یابد.

الیسون متعهد شده است که استقلال تحریریه را حفظ کند. طبق توافق اخیر با ایالت‌هایی که این ادغام را به چالش کشیدند، این شرکت موافقت کرد که با تشکیل یک «هیئت استقلال تحریریه اخبار» ظرف ۱۸۰ روز پس از تکمیل خرید وارنر، نظارت جدیدی بر سی‌بی‌اس و سی‌ان‌ان برقرار کند.

با این حال، رهبران شرکتی اسکای‌دنس قرار است انتخاب کنند که چه کسی در این هیئت مدیره حضور داشته باشد. و منتقدان برای تشدید احتمالی آشفتگی تحریریه آماده می‌شوند.

سردبیر سی‌ان‌ان همچنان در راس قرار دارد

اسکای‌دنس روز دوشنبه اعلام کرد که تامپسون &#45; که از سال ۲۰۲۳ رئیس و مدیرعامل سی‌ان‌ان بوده است ـــ به رهبری این شبکه ادامه خواهد داد. تامپسون در یادداشتی خطاب به کارکنانش که توسط بیزینس اینسایدر و سایر رسانه‌ها منتشر شد، گفت که «واقعاً مطمئن است» الیسون و دیگر رهبران اسکای‌دنس «کاملاً از اصل و رویه اخبار مستقلی که سی‌ان‌ان همیشه از آن حمایت کرده است، حمایت خواهند کرد.» تامپسون اذعان کرد که تمام جزئیات نحوه عملکرد سی‌ان‌ان هنوز نهایی نشده است ـــ اما گفت که قصد دارد این شبکه را &#8220;به عنوان یک سردبیر مستقل با همان مسئولیت‌ها و اختیاراتی که اکنون دارم&#8221; رهبری کند.

سی‌بی‌اس نیوز متعلق به پارامونت و برنامه شاخص آن &#8220;۶۰ دقیقه&#8221; از زمان قرار گرفتن تحت مالکیت اسکای‌دنس در سال گذشته، شاهد آشفتگی‌های سردبیری بوده‌اند. برای منتقدان این تغییرات، خبر ماندن تامپسون در سی‌ان‌ان یک حفاظ معنادار بود &#45; اما برخی از کارشناسان هشدار دادند که زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد.

جی. کریستوفر همیلتون، دانشیار دانشگاه سیراکیوز، گفت: &#8220;سی‌ان‌ان و سی‌بی‌اس نیوز در نهایت تحت مالکیت یک شرکت خواهند بود و مالکیت می‌تواند به روش‌هایی بسیار نامحسوس‌تر از اینکه مستقیماً به یک سردبیر بگوید چه داستان‌هایی را پوشش دهد، اعمال نفوذ کند.&#8221; تصمیمات در مورد همه چیز، از بودجه گرفته تا پرسنل &#8220;می‌تواند به تدریج بر شخصیت سردبیری یک سازمان خبری تأثیر بگذارد.&#8221;

او گفت سوال بلندمدت &#8220;این است که آیا این استقلال وقتی برای شرکت مادر پرهزینه یا ناراحت‌کننده می‌شود، دست نخورده باقی می‌ماند؟&#8221;

نظارت جدید بر امور تحریریه

بر اساس اسناد دادگاه، نهاد جدیدِ مسئولِ استقلال تحریریه شامل پنج روزنامه‌نگار «شاغل یا بازنشسته» با حداقل ۱۰ سال سابقه کار خواهد بود.

با این حال، اعضای این نهاد توسط هیئت‌مدیره شرکت ادغام‌شده منصوب می‌شوند و به آن گزارش می‌دهند. «الیسون» همچنان ریاست هیئت‌مدیره شرکت ادغام‌شده‌ی «اسکای‌دنس» (Skydance) را بر عهده خواهد داشت.

مگان دانکن، دانشیار روزنامه‌نگاری در دانشکده ارتباطات دانشگاه «ویرجینیا تک»، گفت: «اگرچه این هیئت مستقل نامیده می‌شود، اما اعضای آن توسط پارامونت منصوب خواهند شد.» او پیش‌بینی می‌کند که این مسئله «از قدرت و کارایی این هیئت خواهد کاست.»

توافق‌نامه مذکور معیارهای تکمیلی دیگری را نیز برای اعضای هیئت تعیین کرده است؛ از جمله اینکه حداکثر دو عضو می‌توانند وابسته به یک حزب سیاسی باشند و هیچ‌یک از کارکنان دولت نباید در این هیئت منصوب شوند یا بر ترکیب اعضای آن نظارت داشته باشند.

طبق اسناد دادگاه، وظایف این هیئت شامل تدوین مجموعه‌ای از «اصول راهنمای تحریریه» بر اساس استانداردها و رویه‌های شبکه‌های CBS و سی‌ان‌ان، حل‌وفصل «هرگونه اختلاف» میان کارکنان این دو شبکه و مدیریت شرکت، و به‌طور کلی «نظارت بر رعایت اصول اخلاق روزنامه‌نگاری» در پوشش‌های خبری، به‌ویژه در سطح ایالات متحده است.

دوره فعالیت اعضا سه سال خواهد بود، هرچند هیئت‌مدیره شرکت ادغام‌شده‌ی «پارامونت&#45;وارنر» همچنان می‌تواند آن‌ها را به دلایل موجه برکنار کند.

«ناامیدی از اینکه نتوانستیم اقدامات بیشتری انجام دهیم»

دادستان‌های ارشد ایالتی، از جمله «راب بونتا» (دادستان کل کالیفرنیا) که رهبری ائتلافی متشکل از ۱۲ ایالت را برای جلوگیری از ادغام اولیه پارامونت و وارنر بر عهده داشت، هنگام اعلام این توافق در ۲۱ سپتامبر اظهار داشتند که این هیئت به «تضمین گزارش‌دهی مستقل، بی‌طرفانه و مبتنی بر واقعیت در CBS News و سی‌ان‌ان» کمک خواهد کرد.

با این حال، برخی دیگر تمایل داشتند که این توافق‌نامه فراتر از این موارد باشد؛ از جمله «ویلیام تانگ» (دادستان کل کنتیکت) که خواستار واگذاری کامل (فروش) سی‌ان‌ان و CBS بود و گفت: «بسیار ناامیدم که نتوانستیم اقدامات بیشتری انجام دهیم.»

در همین حال، ایالت‌های کلرادو و واشنگتن، ضمن پیوستن به سایر ایالت‌ها در توافق‌نامه کلی، به‌طور مشخص از تأیید شرایط پیشنهادی برای هیئت تحریریه خودداری کردند. انجمن نویسندگان آمریکا، به عنوان بخشی از یک توافق جداگانه با نویسندگان هالیوود، اعلام کرد که پارامونت همچنین موافقت کرده است که اخراج نویسندگان در پخش اخبار CBS را برای پنج سال آینده ممنوع کند.

در همین حال، الیسون پیش از این قول داده بود که استقلال تحریریه تحت مالکیت پارامونت &#8220;کاملاً حفظ خواهد شد&#8221;.

الیسون در ماه مارس به برنامه «Squawk on the Street» شبکه سی‌ان‌بی‌سی گفت: «این استقلال در سی‌بی‌اس حفظ شده است. در سی‌ان‌ان هم حفظ خواهد شد،» و در عین حال خاطرنشان کرد که شرکتش می‌خواهد با «۷۰ درصد» از بینندگانی صحبت کند که به گفته او خود را میانه‌رو متمایل به چپ یا میانه‌رو متمایل به راست می‌دانند. و در یک مقاله در ماه اوت که در اوج نبرد ضدانحصاری پارامونت با ۱۲ ایالت در نیویورک تایمز منتشر شد، او مجدداً تأکید کرد که «روزنامه‌نگاران ما همچنان به واقعیت‌ها و به تمام مردمی که به آنها خدمت می‌کنند پاسخگو خواهند بود — نه به هیچ حزب یا آرمانی.»

ترامپ و سی‌ان‌ان

ماه گذشته، ترامپ سی‌ان‌ان — و همچنین «پولیتیکو» و «ام‌اس ناو» — را به دلیل آنچه پوشش نامطلوب و «اخبار جعلی» خواند، از کاخ سفید منع کرد. هر سه رسانه از آن زمان یک شکایت مشترک تنظیم کرده‌اند و به مبارزه حقوقی خود در دادگاه ادامه می‌دهند.

سی‌ان‌ان مدت‌هاست که مورد خشم رئیس جمهور جمهوری‌خواه قرار گرفته است و اعضای دولت او نیز نظرات خود را در مورد مالکیت آینده این شبکه به روشنی بیان کرده‌اند. به عنوان مثال، اندکی پس از آنکه ترامپ در اوایل امسال به اسرائیل پیوست تا جنگ علیه ایران را آغاز کند، کاخ سفید به دلیل پوشش خبری سی‌ان‌ان به آن حمله کرد ـــ و پیت هگست، وزیر دفاع، به خبرنگاران گفت که «هرچه زودتر دیوید الیسون کنترل این شبکه را به دست بگیرد، بهتر است.»

سی‌بی‌اس نیز با حملات ترامپ مواجه شده است. خرید پارامونت توسط اسکای‌دنس در سال ۲۰۲۵، تنها چند هفته پس از موافقت این شرکت با پرداخت ۱۶ میلیون دلار به ترامپ برای حل و فصل شکایت مربوط به ویرایش در برنامه «۶۰ دقیقه» این شبکه، توسط کمیسیون ارتباطات فدرال تأیید شد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T20:38:31+00:00</dc:date>

    </item>

    <item><align="right">
      <title>شکارچی «ذرات شبح‌وار»، نوبل فیزیک را برد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-06_1156/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-06_1156/#When:09:56:22Z</guid>
      <description>فرانسیس هالزن، فیزیکدان ذراتِ بلژیکی&#45;آمریکایی، جایزه نوبل فیزیک سال ۲۰۲۶ را به پاس فعالیت‌های پیشگامانه‌اش در ایجاد رصدخانه‌ای برای شناسایی برخی از گریزان‌ترین ذرات کیهان — یعنی نوترینوهای پرانرژی — و کشف چگونگی پیدایش آن‌ها، از آن خود کرد.</description>
      <description>خبرگزاری رویترز / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

فرانسیس هالزن، فیزیکدان ذراتِ بلژیکی&#45;آمریکایی، جایزه نوبل فیزیک سال ۲۰۲۶ را به پاس فعالیت‌های پیشگامانه‌اش در ایجاد رصدخانه‌ای برای شناسایی برخی از گریزان‌ترین ذرات کیهان — یعنی نوترینوهای پرانرژی — و کشف چگونگی پیدایش آن‌ها، از آن خود کرد.

هالزن دریافت که می‌توان از یخ‌های قطب جنوب برای ردیابی نوترینوها استفاده کرد؛ ذراتی که گاهی به دلیل عبور بدون ‌رد و نشان از زمین و بدن انسان و همچنین برهم‌کنش بسیار نادرشان با ماده، «ذرات شبح‌وار» نامیده می‌شوند.

اوا اولسون، از آکادمی سلطنتی علوم سوئد، در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: «این پیام‌رسان‌ها اطلاعاتی را از کیهان با خود می‌آورند. آن‌ها دریچه‌ای به سوی کهکشان‌های دوردست می‌گشایند و ما را از فرآیندهای مربوط به انفجار ستارگان آگاه می‌سازند.»

تقدیر از هالزن برای شناسایی «پیام‌رسان‌های کیهانی»

این نهاد اعلام کرد که داده‌های مربوط به برهم‌کنش‌های نوترینو که توسط رصدخانه «آیس‌کیوب» (IceCube) در قطب جنوب گردآوری شده، اطلاعاتی را درباره نحوه پیدایش نوترینوهای پرانرژی در اختیار پژوهشگران قرار می‌دهد و حتی ممکن است به کشف پدیده‌های کیهانی ناشناخته‌ای منجر شود.

مارک پیرس، رئیس کمیته نوبل فیزیک، در بیانیه‌ای گفت: «فرانسیس هالزن هدایت تیمی بین‌المللی از پژوهشگران و مهندسان را بر عهده داشته است که ابزاری فوق‌العاده را برای ما فراهم آورده‌اند.»

«پشتکار و بینش علمی او راه را برای نوع جدیدی از اخترشناسی هموار کرده است.»

در سال ۲۰۱۴، مجله آمریکایی «اسمیتسونین» (Smithsonian) هنگام اعطای یکی از جوایز «نوآوری» خود به هالزن، به او لقب «مرد نوترینو» داد و از «آزمایش شگفت‌انگیز» او که «نویدبخش آغاز عصری نو در اخترشناسی است»، تمجید کرد.

این مجله حتی یک داستان مصور (کمیک) درباره زندگی او منتشر کرد با عنوان: «چگونه تلاش یک فیزیکدان برای شناخت کیهان در قطب جنوب اوج گرفت».

برندگان جایزه نوبل فیزیک توسط آکادمی سلطنتی علوم سوئد انتخاب می‌شوند و جایزه‌ای به ارزش مجموعاً ۱۲ میلیون کرون سوئد (۱.۲ میلیون دلار) دریافت می‌کنند؛ مبلغی که در صورت تعدد برندگان، میان آن‌ها تقسیم می‌شود. 

جوایز نوبل بر اساس وصیت‌نامه آلفرد نوبل، مخترع و کارآفرین سوئدی، پایه‌گذاری شدند؛ کسی که بخشی از ثروتش را مدیون اختراع دینامیت بود. این جوایز که نخستین بار در سال ۱۹۰۱ اهدا شدند، از دستاوردها در زمینه‌های علم، ادبیات و صلح تجلیل می‌کنند و جایزه اقتصاد نیز بعداً توسط بانک مرکزی سوئد به آن‌ها افزوده شد.

برندگان: از اینشتین تا بور و خانواده کوری

فیزیک جایگاه برجسته‌ای در وصیت‌نامه نوبل داشت و این جایزه همچنان یکی از عالی‌ترین افتخارات در این رشته محسوب می‌شود. طی دهه‌های متمادی، این جایزه به کشف‌هایی تعلق گرفته است که درک بشر از جهان هستی را به‌طور بنیادین دگرگون کرده‌اند.

در میان برندگان پیشین، نام برخی از مشهورترین چهره‌های علمی جهان به چشم می‌خورد؛ از جمله آلبرت اینشتین، ماری و پیر کوری، ماکس پلانک و نیلز بور که پژوهش‌هایشان به پی‌ریزی فیزیک مدرن کمک کرد.

جایزه فیزیک سال گذشته به دانشمندان مستقر در ایالات متحده، جان کلارک، میشل دووره و جان مارتینیس، اهدا شد. این جایزه به پاس آزمایش‌هایی بود که اصول فیزیک کوانتوم را در عمل به اثبات رساندند؛ پژوهشی که انتظار می‌رود به پیشرفت نسل آینده رایانش و سایر فناوری‌های دیجیتال کمک کند.

این جایزه، دومین جایزه نوبل امسال بود که معرفی شد؛ پیش از آن، جایزه پزشکی در روز دوشنبه اعلام شده بود و نوبت بعدی به جایزه شیمی در روز چهارشنبه اختصاص دارد.

مدال‌های نوبل طی مراسمی در استکهلم و در تاریخ ۱۰ دسامبر — سالگرد درگذشت آلفред نوبل — توسط کارل شانزدهم گوستاو، پادشاه سوئد، به برندگان اهدا می‌شود. پس از اهدای جوایز، ضیافت باشکوهی در تالار شهرداری استکهلم برگزار می‌گردد.

جایزه صلح، تنها جایزه نوبل است که در سوئد اهدا نمی‌شود و مراسم آن به‌طور جداگانه در اسلو برگزار می‌گردد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T09:56:22+00:00</dc:date>

    </item>

    <item><align="right">
      <title>سی‌ان‌ان: محاصره و تحریم‌های ایران مؤثر واقع شده‌اند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-06_1042/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-06_1042/#When:08:42:29Z</guid>
      <description>ذخایر نفت قابل‌فروش ایران تقریباً رو به اتمام است. تولید نفت خام این کشور به نصف کاهش یافته و منبع اصلی درآمد حکومت در حال خشک شدن است. تورم افسارگسیخته نیز اقتصاد را ویران کرده است.</description>
      <description>دیوید گلدمن / سی‌ان‌ان / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

محاصره و تحریم‌های ایران به رهبری آمریکا مؤثر واقع شده‌اند. موفقیت این اقدامات می‌تواند تعیین‌کننده مرحله بعدی جنگ باشد.

ذخایر نفت قابل‌فروش ایران تقریباً رو به اتمام است. تولید نفت خام این کشور به نصف کاهش یافته و منبع اصلی درآمد حکومت در حال خشک شدن است. تورم افسارگسیخته نیز اقتصاد را ویران کرده است.

در همین حال، جریان نفت سایر کشورهای حوزه خلیج فارس از طریق تنگه هرمز — که ایران زمانی نفوذ قابل‌توجهی بر آن داشت — عملاً به حالت عادی بازگشته است.

با این حال، ایران هنوز هیچ نشانه‌ای از تسلیم شدن بروز نمی‌دهد. حکومت حاضر نیست در مورد برنامه هسته‌ای خود امتیازی بدهد و مذاکرات پیرامون آزادی تردد در تنگه هرمز نیز بارها به بن‌بست خورده است.

چرا با وجود اینکه دولت ایران اذعان دارد اقتصاد کشور با فاجعه‌ای تاریخی روبروست، حکومت از تسلیم شدن خودداری می‌کند؟

ایران پیش از این نیز چنین شرایطی را تجربه کرده است. پنج دهه فعالیت موفقیت‌آمیز در سایه تحریم‌های سنگین، درس‌هایی درباره نحوه مقابله با این شرایط به حکومت ایران آموخته است. سرکوب بی‌رحمانه و مداوم اعتراضات، خیزش عمومی را فرونشانده است؛ و هزینه بالای عملیات جاری آمریکا، وضعیت موجود را برای دشمن ایران به شرایطی از نظر سیاسی پرهزینه و زیان‌بار تبدیل کرده است.

به همین دلیل، ممکن است موقعیت حکومت بسیار بهتر از آن چیزی باشد که به نظر می‌رسد.

محاصره ایران

ایران در ماه سپتامبر هیچ محموله نفتی‌ای از بنادر خود صادر نکرد.

این نخستین ماهی بود که ایران هیچ‌گونه نفت خامی را بارگیری نکرد؛ رخدادی که از زمان آغاز پایش صادرات ایران توسط سرویس ردیابی داده‌های دریایی «کپلر» (Kpler) در سال ۲۰۱۳ بی‌سابقه بوده است. آخرین بارگیری موفق نفت خام ایران در ۲۵ اوت انجام شد.

در همین حال، ایران عملاً دیگر نفت خامی برای فروش ندارد. بر اساس داده‌های «کپلر»، میزان نفت موجود در خارج از محدوده محاصره آمریکا به ۴۵ میلیون بشکه کاهش یافته است؛ رقمی که در ماه ژوئیه ۱۰۰ میلیون بشکه بود. اگر ایران به یافتن خریدار با نرخ فعلی ادامه دهد، ممکن است تا پایان ماه اکتبر ذخایر نفت خام قابل‌فروش خود را کاملاً از دست بدهد.

وضعیت در داخل کشور نیز برای ایران چندان بهتر نیست. به گفته مت اسمیت، مدیر بخش تحقیقات کالا در شرکت «کپلر» (Kpler)، از آنجا که بازاری برای فروش نفت تازه استخراج‌شده وجود ندارد، ذخایر نفت ایران در تأسیسات خشکی به ۷۰ میلیون بشکه رسیده و به بالاترین حد تاریخی خود — یعنی رقمی نزدیک به اوج دوران همه‌گیری کرونا — نزدیک شده است. تولید نفت ایران به نصف سطح پیش از آغاز درگیری‌ها کاهش یافته و به حدود ۲ میلیون بشکه در روز رسیده است؛ مقداری که تنها تکافوی نیازهای داخلی کشور را می‌دهد.

تحریم‌های ایالات متحده پیامدهای سنگینی داشته است. بر اساس داده‌های دولت ایران، اقتصاد این کشور در بازه زمانی مارس تا ژوئن با نرخ سالانه ۱۰ درصد کوچک‌تر شده است. نرخ تورم سالانه در ماه گذشته به ۹۰ درصد جهش کرد و میانگین آن در طول سال گذشته ۷۳ درصد بوده است؛ رقمی که از زمان جنگ جهانی دوم بی‌سابقه است.

عدنان مزارعی، پژوهشگر ارشد «مؤسسه اقتصاد بین‌الملل پیترسون»، خاطرنشان کرد که وضعیت چنان وخیم شده است که ایرانیان به محض دریافت پول نقد، آن را صرف خرید کالاهای ضروری می‌کنند؛ چرا که در غیر این صورت، ارزش پولشان بلافاصله کاهش می‌یابد.

دولت قادر به تأمین مالی خود نیست و در نتیجه به چاپ پول روی می‌آورد که این امر تورم را تشدید می‌کند. همچنین تحریم‌ها واردات را به شدت محدود کرده و منجر به تعطیلی گسترده کارخانه‌ها و افزایش بیکاری شده است.

بر اساس گزارش روز شنبه خبرگزاری نیمه‌رسمی «تسنیم»، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، اذعان کرده است که وضعیت اقتصادی کنونی ایران یکی از وخیم‌ترین دوران‌ها در تاریخ این کشور به شمار می‌رود.

با این حال، به نظر نمی‌رسد که ایران به این زودی‌ها تسلیم شود.

مزارعی گفت: «وضعیت اقتصادی بسیار بد است، اما نقطه مشخص و مکانیکی وجود ندارد که بتوان گفت دمای بدن بیمار به حد بحرانی رسیده و او در آستانه مرگ است.»

تا حدی، ساختار سیاسی ایران و سرکوب بی‌رحمانه اعتراضات، نوعی مصونیت در برابر ویرانی‌های اقتصادی ناشی از محاصره و تحریم‌ها برای حکومت ایجاد کرده است. همچنین به نظر می‌رسد ایران در حال دور زدن برخی از این محدودیت‌هاست.

مزارعی خاطرنشان کرد: «مردم روزبه‌روز تیره‌بخت‌تر می‌شوند، اما حکومت در برابر رنج مردم، صبر و تحمل شگفت‌انگیزی دارد. ضمن اینکه ایران سابقه طولانی در دور زدن تحریم‌ها دارد.»

دور زدن تحریم‌ها

به نظر می‌رسد گزینه‌های ایران برای دور زدن تحریم‌ها محدودتر از هر زمان دیگری شده است. عملیات اقتصادی طرد شده دولت ترامپ چنان مؤثر شده است که برخی از دولت‌هایی که در گذشته تحریم‌های ایالات متحده را تا حد زیادی نادیده می‌گرفتند، این محدودیت‌ها را بسیار جدی گرفته‌اند.

به عنوان مثال، ده‌ها نفتکش ایرانی که خدمه آنها از توقیف توسط ایالات متحده و متحدان غربی‌اش بیم دارند، سرگردان مانده‌اند. به گفته چارلی براون، مشاور ارشد «اتحاد علیه ایران هسته‌ای»، یک سازمان غیرانتفاعی که نقض تحریم‌های ایران را ردیابی و گزارش می‌کند، این نفتکش‌ها که در سواحل سریلانکا لنگر انداخته‌اند، با وجود تماس‌های مکرر درخواست کمک بشردوستانه، از دریافت کمک‌های بشردوستانه محروم مانده‌اند. این جزئیات اولین بار در وال استریت ژورنال گزارش شد.

با این حال، حکومت ایران شبکه‌های پیچیده‌ای را برای مقابله با تحریم‌ها و دور زدن آن‌ها ایجاد کرده است. میشل بروهارد، مدیر بخش سیاست‌گذاری و ریسک ژئوپلیتیک در شرکت «کپلر» (Kpler)، می‌گوید با وجود تشدید فشارها، این وضعیت تفاوتی با گذشته ندارد؛ چرا که عدم تمایل ایران به تسلیم شدن، نشان می‌دهد که دور زدن تحریم‌ها همچنان در جریان است.

او گفت: «حکومت ایران در اداره کشور بدون دسترسی به منابع معمول، بسیار مهارت دارد. به گمان من، ایران در نقطه بحرانی (یا آستانه فروپاشی) قرار ندارد؛ بنابراین باید از جایی منابع مالی دریافت کند.»

هرچند وجود دود می‌تواند نشانه آتش باشد، اما شناسایی موارد دور زدن تحریم‌ها کار دشواری است.

براون احتمال می‌دهد که ایران نفت خود را از طریق مسیرهای زمینی به قزاقستان و روسیه، یا از طریق آب‌های دریای خزر منتقل می‌کند. او خاطرنشان کرد که ایران بارها نفت صادراتی خود را به عنوان نفت عراق جا زده و برای خارج کردن نفت خام از تنگه، آن را به کشتی‌های متعلق به کشورهای دیگر منتقل کرده است. به گفته براون، این حکومت همچنین در بسیاری از کشورهای همسایه افرادی را به عنوان امین و واسطه در اختیار دارد که مخفیانه و با استفاده از دلار آمریکا، رمزارز یا روش‌های دیگر، برای حکومت معامله می‌کنند تا شناسایی نشوند.

بروهارد می‌گوید یکی از جالب‌توجه‌ترین احتمالات این است که کشورهای صادرکننده نفت در خلیج فارس، در ازای عبور ایمن از تنگه هرمز، مخفیانه مبالغی را به ایران می‌پردازند؛ آن هم در شرایطی که امنیت آن‌ها توسط اسکورت نظامی آمریکا تأمین می‌شود. اگرچه مدرک قطعی و مستندی برای چنین توافقی وجود ندارد، اما مزارعی و براون نیز اظهار داشته‌اند که زمزمه‌هایی شنیده‌اند مبنی بر اینکه تولیدکنندگان نفت برای تضمین عبور ایمن، «حق‌العبور امنیتی» به ایران می‌پردازند.

ایران همچنان به برخی از نفتکش‌هایی که از این تنگه عبور می‌کنند حمله می‌کند؛ اما به گفته بروهارد، ممکن است این حملات متوجه کشتی‌هایی باشد که از پرداخت این حق‌العبور خودداری کرده‌اند.

مسیر پیش‌رو؛ نامشخص

صرف‌نظر از اینکه آیا کشورهای خلیج فارس مستقیماً به ایران پول می‌پردازند یا خیر، حفظ وضعیت موجود و عبور دادن نفت از تنگه هرمز، هزینه‌های گزافی را برای تمام طرف‌های درگیر به همراه داشته است.

نیروی دریایی ایالات متحده ناچار است منابع قابل‌توجهی را به عملیات مسدودسازی و برنامه اسکورت کشتی‌ها اختصاص دهد. این اقدام ده‌ها میلیارد دلار برای مالیات‌دهندگان آمریکایی هزینه دارد، آن هم در شرایطی که قیمت سوخت همچنان در سطوح تاریخی بالایی قرار دارد.

تولیدکنندگان نفت نیز برای اجاره نفتکش‌ها و رساندن نفت خام به مقصد، هزینه‌های بسیار سنگینی را متحمل می‌شوند. بر اساس داده‌های شرکت خدمات کشتیرانی و دریایی «کلارکسونز» (Clarksons)، با احتساب هزینه‌های نیروی کار، سوخت، بیمه و سایر مخارج، هزینه روزانه یک نفت‌کش بسیار بزرگ (VLCC) اکنون به ۱.۶ میلیون دلار رسیده است؛ رقمی که ۲۴ برابر هزینه آن در سال ۲۰۲۵ است.

بروهارد گفت: «بالاخره یک‌جایی پول دارد رد و بدل می‌شود. در حال حاضر، این هزینه به جیب شرکت‌های بیمه می‌رود و من و شما هستیم که داریم آن را می‌پردازیم.»

شاید همین وضعیت ناپایدار دلیلی باشد بر اینکه ایران صبورانه منتظر پایان دوران دولت ترامپ مانده است. اگرچه ایران ممکن است اهرم فشار خود در بازار نفت را از دست داده و اقتصادش به‌شدت آسیب دیده باشد، اما شاید بتواند در برابر اراده ایالات متحده برای ادامه این مسیر (پرهزینه)، تاب بیاورد و دوام بیشتری داشته باشد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T08:42:29+00:00</dc:date>

    </item>

    <item><align="right">
      <title>پژوهشگران آمریکایی و آلمانی برنده نوبل پزشکی شدند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-05_2349/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/more/2026-10-05_2349/#When:21:49:57Z</guid>
      <description>کارل دایسروت (آمریکایی) و پیتر هگمان و گئورگ ناگل (آلمانی) روز دوشنبه به پاس توسعه «اپتوژنتیک» — روشی که از نور برای کنترل تک‌تک سلول‌های عصبی مغز استفاده می‌کند — برنده جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی سال ۲۰۲۶ شدند.</description>
      <description>یوهان آهلاندر، ماری مانس و بانوی ساتیجا / خبرگزاری رویترز / ۵ اکتبر ۲۰۲۶

کارل دایسروت (آمریکایی) و پیتر هگمان و گئورگ ناگل (آلمانی) روز دوشنبه به پاس توسعه «اپتوژنتیک» — روشی که از نور برای کنترل تک‌تک سلول‌های عصبی مغز استفاده می‌کند — برنده جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی سال ۲۰۲۶ شدند.

مجمع نوبل در موسسه کارولینسکای سوئد اعلام کرد که دایسروت (۵۴ ساله)، هگمان (۷۱ ساله) و ناگل (۷۳ ساله) به دلیل «اکتشافاتشان در زمینه کانال‌های یونیِ حساس به نور و اپتوژنتیک» انتخاب شده‌اند.

توماس پرلمان، دبیرکل مجمع نوبل در موسسه کارولینسکا، گفت: «این روش امکان فعال یا غیرفعال کردن فعالیت تک‌تک سلول‌های عصبی را در مغزِ زنده فراهم می‌کند.»

آنا ودل، استاد ژنتیک و عضو کمیته نوبل فیزیولوژی یا پزشکی، اظهار داشت که عصر جدیدی در علوم اعصاب آغاز شده است، اما این تازه شروع ماجراست.

او گفت: «برای نخستین بار می‌توانیم واقعاً درک کنیم که مغز چگونه اطلاعات را پردازش می‌کند و نورون‌های مختلف در سراسر مغز چگونه با یکدیگر تعامل دارند.»

این سه دانشمند جایزه نقدی ۱۲ میلیون کرون سوئد (معادل ۱.۲ میلیون دلار) را به طور مشترک دریافت خواهند کرد. در روزهای آینده، برندگان جوایز نوبل در رشته‌های فیزیک، شیمی، ادبیات، صلح و اقتصاد نیز معرفی خواهند شد؛ برنده (یا برندگان) جایزه صلح نوبل ۲۰۲۶ روز جمعه اعلام می‌شود.

دایسروت گفت زمانی که از استکهلم با او تماس گرفتند، هنوز بیدار بود.

او گفت: «چون شب‌زنده‌دار هستم، هنوز نخوابیده بودم و حالا فکر نمی‌کنم تا مدتی بتوانم بخوابم.»

هگمان نیز گفت که با دریافت تماس از شماره‌ای که می‌دانست متعلق به سوئد است، بسیار هیجان‌زده و غافلگیر شده است: «وقتی چنین پیامی دریافت می‌کنید، باورکردنی نیست.» ناگل گفت زمانی که آن تماس تلفنی برقرار شد، در تراس خانه‌ای در «روستایی کوچک و زیبا در حومه ناپل» نشسته بود.

ناگل گفت: «راستش فکر نمی‌کردم چنین اتفاقی بیفتد، اما دیگران همیشه به من می‌گفتند که این اتفاق خواهد افتاد.»

دستاوری بزرگ به واسطه جلبک‌ها

دایس‌راث در حال گذراندن دوره تخصص جراحی مغز و اعصاب بود که در یک کلینیک روان‌پزشکی با بیمارانی مواجه شد که نمی‌توانست به آن‌ها کمک کند. آن برخورد — یعنی مشاهده رنجی که ابزاری برای درمانش نداشت — پرسشی را در ذهن او برانگیخت که مسیر حرفه‌ای‌اش را تعیین کرد: چرا عملکرد مغز در افراد مختلف تا این حد متفاوت است؟

پاسخ این پرسش از جایی غیرمنتظره می‌آمد: یک جلبک، و دو دانشمند آلمانی که صرفاً کنجکاوی ساده‌ای آن‌ها را به پیش می‌راند.

هگمان که شیفته کاوش و قلمروهای ناشناخته بود، در اوایل دهه ۱۹۹۰ شروع به بررسی این موضوع کرد که جلبک «کلامیدوموناس» (Chlamydomonas) چگونه در عرض نیم‌میلی‌ثانیه به نور واکنش نشان می‌دهد.

او این فرضیه را مطرح کرد که یک پروتئین واحد، هم نور را جذب می‌کند و هم به عنوان کانال یونی عمل می‌کند؛ از این رو با ناگل تماس گرفت تا از او بخواهد این فرضیه را آزمایش کند.

ناگل درباره آن تماس اولیه هگمان گفت: «فرصت خوبی بود برای انجام کاری تازه و هیجان‌انگیز.» تماسی که به تزریق ژن‌های کلامیدوموناس به تخمک‌های قورباغه و کشف «کانال‌رودوپسین&#45;۲» (channelrhodopsin&#45;2) — یک کانال یونی حساس به نور — انجامید.

در سال ۲۰۰۳، ناگل و هگمان یافته‌هایی را منتشر کردند که نشان می‌داد می‌توان این پروتئین را به سلول‌های انسانی وارد کرد تا با استفاده از نور، تکانه‌های الکتریکی ایجاد شود. دایس‌راث در سال ۲۰۰۵ این تکنیک را روی سلول‌های عصبی موش صحرایی به کار گرفت و این روش در سال ۲۰۰۶ «اپتوژنتیک» نام‌گذاری شد.

یکی از دانشمندان موسسه «ماکس پلانک» هگمان در فرانکفورت، سال ۲۰۰۷ را این‌گونه به یاد می‌آورد که پژوهشگران فیبرهای نوریِ بازیافته از تزئینات کریسمس را با چسب به میکروسکوپ‌ها متصل می‌کردند.

دیما کوزمین، که در آن زمان متخصص شیمی‌اعصاب بود، گفت: «واقعاً نمی‌دانستیم سازوکارش چگونه است و ابزار خاصی هم در اختیار نداشتیم؛ با این حال، کار بسیار هیجان‌انگیزی بود.»

درمان‌های در دست توسعه

پژوهش‌های این سه برنده جایزه، اکنون بینش‌های تازه‌ای درباره اختلالات مغزی فراهم می‌کند. مدل‌های حیوانی برای درک اسکیزوفرنی، بیماری آلزایمر، بیماری پارکینسون، صرع و اعتیاد &#45; بیماری‌هایی که میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار می‌دهند و گزینه‌های درمانی محدودی دارند &#45; مورد استفاده قرار می‌گیرند.

دیزروت با فعال کردن سلول‌های عصبی خاص در قشر حرکتی، از اپتوژنتیک برای کنترل حرکات سبیل موش استفاده کرد. او همچنین از نور برای بیدار کردن موش‌های خوابیده استفاده کرد و تأیید کرد که سلول‌های عصبی خاص، بیداری را کنترل می‌کنند.

ودل گفت: &#8220;مدل‌های موشی زوال عقل، صرع و اعتیاد وجود دارد. با درک اینکه کدام سلول‌ها در این بیماری‌ها در موش‌ها فعال هستند، می‌توانیم بفهمیم که در انسان به کجا نگاه کنیم.&#8221;

محققان همچنین از این تکنیک برای بازگرداندن بینایی به افرادی که به دلیل رتینیت پیگمنتوزا، یک بیماری پیشرونده چشم، نابینا شده‌اند، با قرار دادن یک پروتئین حساس به نور در شبکیه استفاده می‌کنند. آنها همچنین امیدوارند که اپتوژنتیک بتواند کاشت حلزون را بهبود بخشد و به طور بالقوه امکان تحریک دقیق‌تر عصب شنوایی را نسبت به دستگاه‌های الکتریکی فعلی فراهم کند.

پاول برسگه، مدیرعامل شرکت بیوتکنولوژی آمریکایی ری تراپیوتیکس، که در حال توسعه درمانی برای رتینیت پیگمنتوزا است، گفت: «وقتی به این موضوع در شبکیه فکر می‌کنید، تنها کاری که بیماران باید انجام دهند این است که چشمان خود را باز کنند و نور را ببینند. بنابراین، این روش به عنوان یک درمان بالقوه بسیار منطقی به نظر می‌رسد.»

پیشرفته‌ترین درمان‌ها، درمان اختلال طیف اوتیسم توسط یک شرکت بیوتکنولوژی مستقر در ایالات متحده به نام MapLight، که توسط دیزروت تأسیس شده است، و یک داروی ترمیم بینایی برای رتینیت پیگمنتوزا توسط نانوسکوپ، که آن هم در ایالات متحده مستقر است، هستند، هرچند هر دو هنوز تا رسیدن به دست بیماران فاصله دارند.

مانوئل والرو، محقق بیمارستان دل مار مستقر در بارسلونا، جایی که او رئیس آزمایشگاه محاسبات عصبی است، گفت که اپتوژنتیک &#8220;به ما اجازه داده است تا مرزهای بین علم و داستان‌های علمی تخیلی را جابجا کنیم.&#8221;

والرو گفت: &#8220;در حیوانات آزمایشگاهی، ما موفق به کنترل احساسات، ایجاد خاطرات کاذب یا حتی بازیابی خاطرات از دست رفته در مدل‌های بیماری آلزایمر شده‌ایم. شاید وعده بزرگی که هنوز محقق نشده است، دقیقاً یکی از وعده‌های بنیادین آن باشد: توانایی آن در درمان بیماری‌های مغز انسان.&#8221;

مسیر هر یک از برندگان جایزه، منعکس کننده شخصیت متمایز آنها بود. هگمن از همان ابتدا شیفتگی زیادی به اکتشاف پیدا کرد و تحقیقات علمی را به عنوان ترسیم قلمرو ناشناخته می‌دید.

ناگل به عنوان معلم کار کرده بود، یک کافه باز کرده بود و به عنوان سرگرمی به کایت‌سواری روی آورده بود. رنجی که دایسروت در کلینیک روانپزشکی شاهد آن بود، او را بر آن داشت تا به جای کار بالینی صرف، از طریق تحقیق به درک عمیق‌تری از مغز دست یابد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-05T21:49:57+00:00</dc:date>

    </item>





    <item>
      <title>دو مبارز عرب برای دموکراسی درس‌هایی برای آمریکا دارند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-06_2202/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-06_2202/#When:20:02:26Z</guid>
      <description>یکی از این کنشگران شجاع دموکراسی، توکل کرمان است؛ نخستین زن یمنی و نخستین زن عرب که موفق به دریافت جایزه نوبل صلح شد. او این جایزه را به خاطر رهبری مسالمت‌آمیز اعتراضات بهار عربی در یمن، با مطالباتی چون دموکراسی، حقوق زنان و آزادی بیان، دریافت کرد.</description>
      <description>نیویورک تایمز / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

هفته گذشته در یونان و در «مجمع دموکراسی آتن» ــ گردهمایی کارشناسان و کنشگران دموکراسی از سراسر جهان ــ حضور داشتم و به همین دلیل بسیار به امتیازها و مسئولیت‌هایی که با زندگی در یک نظام دموکراتیک همراه است فکر می‌کردم. هر صبح صبحانه‌ام را در رستوران پشت‌بام هتل می‌خوردم؛ جایی که چشم‌اندازی به پارتنون داشت؛ معبد نمادین یونانی که در سده پنجم پیش از میلاد، در اوج شکوفایی دموکراسی آتن، ساخته شد. و هر صبح پیشخدمت از من می‌پرسید: «آیا به چیزی حساسیت دارید؟»

هر صبح زبانم را گاز می‌گرفتم تا نگویم: «حالا که پرسیدید، من دو نوع حساسیت دارم؛ اما سیاسی‌اند، نه زیستی. به کنشگری تنبلانه و نمایشی در فضای مجازی حساسیت دارم؛ از آن نوع که می‌گوید: &#8220;هی، من درباره آن توییت کردم&#8221; یا &#8220;هی، محکومیت اسرائیل از سوی خواننده محبوبم را در صفحه فیس‌بوکم منتشر کردم، پس دیگر به من گیر نده.&#8221; اما در عین حال به بی‌عملی کامل نیز حساسیت دارم؛ زمانی که خود دموکراسی‌تان در معرض خطر است و کسی می‌گوید: &#8220;هی، شرکت حقوقی ما قراردادهای زیادی با دولت فدرال دارد؛ مجبور شدیم با ترامپ به توافق برسیم.&#8221;»

آنچه مرا واداشت عمیق‌تر به این حساسیت‌های سیاسی فکر کنم، گفت‌وگو با دو دوست قدیمی از خاورمیانه بود. هر دوی آنها برای بیان حقیقت‌های تلخ و مبارزه برای حق رأی دادن در انتخاباتی آزاد و منصفانه، خطرهای شخصی بزرگی را به جان خریده‌اند. از همین رو، از اینکه این همه آمریکایی در برابر بزرگ‌ترین تهدید علیه دموکراسی کشورشان در طول عمر من ــ یعنی تمایل رئیس‌جمهور ترامپ به زیر پا گذاشتن قواعد برای حفظ قدرت ــ دست روی دست گذاشته‌اند، سردرگم و نگران‌اند.

یکی از این کنشگران شجاع دموکراسی، توکل کرمان است؛ نخستین زن یمنی و نخستین زن عرب که موفق به دریافت جایزه نوبل صلح شد. او این جایزه را به خاطر رهبری مسالمت‌آمیز اعتراضات بهار عربی در یمن، با مطالباتی چون دموکراسی، حقوق زنان و آزادی بیان، دریافت کرد. کرمان در قیام مسالمت‌آمیز سال ۲۰۱۱ نقش محوری داشت؛ قیامی که به کنار رفتن علی عبدالله صالح انجامید؛ رهبر قدرتمندی که از سال ۱۹۷۸ بر یمن شمالی و از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۲ بر یمن متحد حکومت کرده بود.

کرمان در گفت‌وگویی که بر سر یک فنجان قهوه در مجمع دموکراسی آتن (که با همکاری نیویورک تایمز برگزار می‌شود) داشتیم، به من گفت از اینکه شرکت‌های حقوقی آمریکایی، دانشگاه‌ها و حتی برخی رسانه‌ها تا این اندازه آسان و بدون مقاومت در برابر خواسته‌های سیاسی ترامپ سر خم کرده‌اند، شوکه شده است.

کرمان گفت: «برای من، به‌عنوان کسی که با دیکتاتوری مبارزه کرده، می‌داند دیکتاتوری چگونه عمل می‌کند و می‌داند برای رهایی کشورمان از دیکتاتوری به چه چیزهایی نیاز داشتیم، همه چیز از جایی آغاز می‌شود که رئیس کشور رسانه‌ها را تحت کنترل می‌گیرد، آنها را به دروغگویی متهم می‌کند و اعتبارشان را از بین می‌برد؛ سپس دیگر به حاکمیت قانون پایبند نمی‌ماند و نهادها فقط در خدمت منافع خودش و خانواده‌اش قرار می‌گیرند.»

او افزود جرقه انقلاب دموکراتیک در یمن زمانی زده شد که رئیس‌جمهور صالح «پسر خود و اعضای خانواده‌اش را در مهم‌ترین نهادهای کشور گماشت». کرمان ادامه داد: «او به دستگاه قضایی حمله کرد و آن را از کارکرد واقعی‌اش تهی ساخت. با برخورداری از مصونیت، از هرگونه پاسخگویی گریخت و در کار پارلمان و نهادهای قانونی دخالت کرد. و اکنون من همه اینها را در ایالات متحده می‌بینم. این دیگر چیست؟»


توکل کرمان

به گفته او، خطرناک‌ترین وضعیت در یک دموکراسی زمانی است که فرد با خود بگوید: «اگر این کار را انجام دهم، چه بر سرم خواهد آمد؟ رهبر با من چه خواهد کرد؟» چه روزنامه‌نگار باشید، چه دانشجو یا استاد، شروع می‌کنید به سانسور و بازخواست خودتان. او گفت این دقیقاً همان چیزی است که دیکتاتور می‌خواهد: «گسترش ترس.» و هنگامی که وکلا کار خود را انجام نمی‌دهند، روزنامه‌نگاران به وظیفه خود عمل نمی‌کنند و دانشگاهیان مسئولیت خود را کنار می‌گذارند، و همه پیش از گفتن یا انجام دادن هر کاری مراقب واکنش‌ها هستند، این همان شیوه‌ای است که دیکتاتور از طریق آن روایت مسلط را کنترل می‌کند.

با این حال، کرمان امید خود را به آمریکا از دست نداده است. او به من گفت: «در داکوتای شمالی سخنرانی کردم. افراد محافظه‌کار زیادی آنجا حضور داشتند. استقبال بسیار گرمی از من کردند. به آنها گفتم: &#8220;فکر نکنید به این دلیل دچار شکاف شده‌اید که ذاتاً مردمی تفرقه‌گرا هستید. دلیلش این است که کسی می‌خواهد با استفاده از نفرت‌پراکنی شما را از هم جدا کند.&#8221; مردم به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفتند.»

من و کرمان نخستین بار در سال ۲۰۱۳ در صنعا، پایتخت یمن، با یکدیگر آشنا شدیم؛ زمانی که برای مشاهده روند گفت‌وگوی ملی فراگیر یمن به آنجا رفته بودم. احزاب جدید، جوانان، زنان، اسلام‌گرایان، قبایل، ساکنان شمال و جنوب کشور همگی در این روند مشارکت داشتند. هدف، تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری بود. اما این فرایند در سپتامبر ۲۰۱۴، زمانی که جنبش حوثی‌ها شهر را تصرف کرد، از هم پاشید. حوثی‌ها، که یک گروه شیعه مستقر در شمال یمن هستند، از حمایت ایران برخوردار بودند و با نیروهای وفادار به صالح ائتلاف داشتند. تسلط حوثی‌ها بر صنعا، یمن را وارد جنگ داخلی فاجعه‌باری کرد که این کشور هنوز نیز از آن رهایی نیافته است.

کرمان اکنون از طریق بنیاد خود در سراسر جهان به ترویج دموکراسی می‌پردازد و در عین حال هر روز با هوادارانش در یمن همکاری می‌کند تا دموکراسی این کشور را از چنگ نفوذ گسترده ایران بازپس گیرد.

کرمان گفت: «آنچه ما از جهان می‌خواهیم، ایستادن در کنار مردم یمن و مقابله با پروژه ایران برای کنترل باب‌المندب از طریق شبه‌نظامیان حوثی است»؛ اشاره‌ای به تنگه‌ای که در ورودی دریای سرخ قرار دارد. او افزود: «اگر ایران از طریق نیروی نیابتی خود، یعنی حوثی‌ها، علاوه بر نفوذی که بر تنگه هرمز دارد، در کنترل باب‌المندب نیز موفق شود، پیامدهای آن برای امنیت جهانی حتی می‌تواند خطرناک‌تر از دستیابی ایران به یک بمب هسته‌ای باشد. این نبردِ یمن برای آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی است، اما در عین حال نبرد جهان برای صلح، امنیت و آزادی تجارت جهانی نیز هست.»

در حالی که در آتن بودم، یک کنشگر فلسطینی طرفدار دموکراسی از بیت‌المقدس شرقی به نام سامر سینیجلاوی نیز با من تماس گرفت و هشدار مشابهی را مطرح کرد. سینیجلاوی رهبری حزب «مسار جدید» را بر عهده دارد؛ یکی از احزاب تازه‌تأسیسی که در پی کسب کرسی در انتخابات شورای قانون‌گذاری فلسطین هستند؛ انتخاباتی که نخستین انتخابات از این نوع از ژانویه ۲۰۰۶ تاکنون به شمار می‌رود.

بله، دوستان، سه انتخابات مهم در پیش است که آینده خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهند داد: انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر، انتخابات آمریکا در ۳ نوامبر و نخستین انتخابات قانون‌گذاری تشکیلات خودگردان فلسطین در دو دهه گذشته که قرار است ۲۸ نوامبر برگزار شود. متأسفانه، در اطراف رهبری تشکیلات خودگردان نیروهایی وجود دارند که برای به تعویق انداختن دوباره این انتخابات فشار می‌آورند. سینیجلاوی از من خواست این پیام را به جهان منتقل کنم: «اجازه ندهید چنین اتفاقی بیفتد.» (دست‌کم هفت حزب فهرست نامزدهای خود را برای ۱۳۲ کرسی این شورا ارائه کرده‌اند.)


سامر سینیجلاوی

گفت‌وگو با فردی مانند سینیجلاوی واقعاً طراوت‌بخش است. او درک می‌کند که صرف‌نظر از تعداد راهپیمایی‌ها و تجمعات اروپایی یا آمریکایی با شعار «فلسطین را آزاد کنید»، تنها چیزی که می‌تواند واقعاً فلسطین را آزاد کند، تشکیل یک دولت و پارلمان فلسطینیِ منتخب، مشروع و برخوردار از توانایی لازم برای مشارکت در راه‌حل دو کشوری است.

سینیجلاوی در مقاله‌ای که ۱۸ سپتامبر در روزنامه «جروزالم پست» منتشر کرد و در آن از رئیس‌جمهور ترامپ خواست از انتخابات فلسطین حمایت کند، نوشت که تعویق‌های مکرر انتخابات قانون‌گذاری فلسطین در کرانه باختری، غزه و بیت‌المقدس شرقی «این استدلال حماس را تقویت کرد که تغییر هرگز از طریق روش‌های دموکراتیک یا مسالمت‌آمیز به دست نخواهد آمد». او افزود: «وقتی صندوق‌های رأی بسته می‌شوند، افراط‌گرایان صندوق‌های دیگری عرضه می‌کنند؛ صندوق‌هایی پر از سلاح، مراسم تشییع جنازه و وعده‌های دروغین. نباید این اشتباه را تکرار کنیم.»

او گفت حزبش توانسته است حمایت رأی‌دهندگان ثبت‌نام‌شده فلسطینی را جلب کند؛ از زنان و دانشجویان گرفته تا متخصصان، دانشگاهیان، کارآفرینان و افرادی که برای نخستین بار وارد عرصه سیاست می‌شوند؛ حتی جوانان ساکن غزه که اکنون در چادرها زندگی می‌کنند.

سینیجلاوی نوشت: «ما از تشکیل یک کشور فلسطینیِ غیرنظامی، ادغام اقتصادی منطقه‌ای و یک راه‌حل دو کشوری مبتنی بر مذاکره حمایت می‌کنیم؛ راه‌حلی که آزادی و کرامت را برای فلسطینیان فراهم کند و در عین حال امنیت اسرائیلی‌ها را تضمین نماید.»

سینیجلاوی که فلسطینیِ ساکن بیت‌المقدس شرقی است، به هر دو زبان عربی و عبری سخن می‌گوید. او بخش عمده زبان عبری را در طول پنج سال زندان در اسرائیل آموخت؛ زمانی که در نوجوانی و در جریان انتفاضه نخست بازداشت شده بود. او به من گفت: «من معتقدم ۷۰ تا ۸۰ درصد اسرائیلی‌ها، اگر متقاعد شوند که می‌توانند در کنار یک کشور فلسطینی در امنیت زندگی کنند، اسرائیلی کوچک‌تر اما دموکراتیک و یهودی را به اسرائیل بزرگ‌تری ترجیح خواهند داد که نه یهودی خواهد بود و نه دموکراتیک و در ناامنی دائمی زندگی خواهد کرد.»

سینیجلاوی توضیح داد که هیچ راهی برای وادار کردن اسرائیلی‌ها از طریق فشار وجود ندارد؛ «تنها راه، متقاعد کردن آنهاست.»

او ادامه داد: «ما فلسطینی‌ها همچنان پیوندهای تاریخی یهودیان با این سرزمین را انکار می‌کنیم. در حالی که باید از این پرسش که چه کسی به این سرزمین تعلق دارد و چه کسی تعلق ندارد، عبور کنیم و به این پرسش برسیم که چگونه هر دوی ما به این سرزمین تعلق داریم.»

این نکته‌ای است که من و سینیجلاوی سال‌هاست درباره آن هم‌نظر هستیم: بیش از هفت میلیون یهودی و بیش از هفت میلیون فلسطینی میان رود اردن و دریای مدیترانه زندگی می‌کنند و هیچ‌یک نیز قرار نیست این سرزمین را ترک کنند. تنها راه‌حل، تشکیل دو کشور است؛ هرچند تحقق آن هر چقدر هم زمان ببرد.

و کسی که بیش از همه قدرت این منطق را درک می‌کند، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، است. به نظر شما چرا او در بخش عمده دوران نخست‌وزیری خود تقویت حماس در غزه را به یکی از اولویت‌های اصلی‌اش تبدیل کرد؟ او می‌خواست میان حماس و فلسطینیان میانه‌رو در کرانه باختری و بیت‌المقدس شرقی که توافق‌های صلح اسلو را پذیرفته بودند، شکاف و جدایی حفظ شود. نتانیاهو می‌داند اگر روزی یک رهبری فلسطینیِ متحد، مشروع، غیر فاسد و درس‌آموخته از اشتباهات گذشته شکل بگیرد، چه اتفاقی خواهد افتاد. در آن صورت، تمام جهان بر اسرائیل فشار خواهد آورد تا درباره راه‌حل دو کشوری با آن مذاکره کند. این اتفاق فردا رخ نخواهد داد، اما من همچنان صدای هر کسی را که از آن دفاع می‌کند، برجسته خواهم کرد. جایگزین آن چیزی جز جنگی بی‌پایان نیست.

آنچه در توکل کرمان و سامر سینیجلاوی تحسین می‌کنم این است که می‌دانند چگونه از فیس‌بوک فاصله بگیرند و رو در روی مردم قرار بگیرند؛ چگونه واقعاً برای دموکراسی مبارزه کنند، نه اینکه صرفاً شعارهایی پرتاب کنند که جایگزین اندیشیدن و عمل کردن شده‌اند. زمانی این ویژگی بخشی از هویت ما در آمریکا بود. ما روزگاری الگوی چنین رفتاری برای جهان بودیم.

اگر زمانی برای بازگشت به آن روحیه وجود داشته باشد، آن زمان همین امروز است. این بازگشت با شرکت در انتخابات ۳ نوامبر آغاز می‌شود و همچنین با تشویق دیگران به رأی دادن؛ به هر نامزدی که وفاداری به نهادهای دموکراتیک را بر وفاداری به هر فردی مقدم بداند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-06T20:02:26+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>چگونه آیپک نفوذ خود را از دست داد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-05_1856/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-05_1856/#When:16:56:42Z</guid>
      <description>دوران قدرت و نفوذ سیاسی بی‌رقیب آیپک به پایان رسیده است. رد و طرد این سازمان شاید تنها اقدامی باشد که امروز از حمایت هر دو حزب برخوردار است. در رقابت انتخابات سنای آمریکا در ایالت میشیگان، بنا بر گزارش‌ها، متحدان مایک راجرز، نامزد جمهوری‌خواه، از آیپک خواستند به نفع او تبلیغ نکند.</description>
      <description>نیویورک تایمز / مقاله مهمان / ۵ اکتبر ۲۰۲۶

در دسامبر ۲۰۱۸، نانسی پلوسی، نماینده کنگره آمریکا، در برابر جمعی عمدتاً یهودی تعهدی داد: «اگر ساختمان کنگره آمریکا با خاک یکسان شود، تنها چیزی که باقی خواهد ماند تعهد ما به کمک‌هایمان ــ و حتی آن را کمک نمی‌نامم ــ همکاری‌مان با اسرائیل است. این یک اصل بنیادین است.» اما ظاهراً این تعهد در اواسط ژوئیه دچار تزلزل شد؛ زمانی که پلوسی همراه با بیش از یکصد نفر از همکارانش به کاهش کمک‌های آمریکا به دولت یهودی رأی داد.

حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل زمانی در کنگره آمریکا به همان اندازه رایج بود که سنجاق پرچم آمریکا بر یقه کت سناتورها؛ وضعیتی که تا حد زیادی حاصل تلاش‌های دوحزبی «کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل» (AIPAC) بود. اما امروز، در پی جنگ خونبار اسرائیل در غزه که در واکنش به حملات مرگبار حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، اسرائیل در سطح جهانی و داخلی به جایگاهی نزدیک به یک دولت مطرود رسیده است.

گوین نیوسام، فرماندار کالیفرنیا، در سپتامبر در گفت‌وگو با شبکه «پی‌بی‌اس نیوز» درباره اقدامات اسرائیل در غزه، لبنان و کرانه باختری گفت: «محکومیت آنچه بی‌بی نتانیاهو انجام می‌دهد، در درون حزب دموکرات تقریباً فراگیر است.» او همچنین افزود که این روزها در حزب دموکرات «مخالفتی بسیار گسترده با پذیرش پول از آیپک» وجود دارد.

دوران قدرت و نفوذ سیاسی بی‌رقیب آیپک به پایان رسیده است. رد و طرد این سازمان شاید تنها اقدامی باشد که امروز از حمایت هر دو حزب برخوردار است. در رقابت انتخابات سنای آمریکا در ایالت میشیگان، بنا بر گزارش‌ها، متحدان مایک راجرز، نامزد جمهوری‌خواه، از آیپک خواستند به نفع او تبلیغ نکند.

آیپک و گروه‌های وابسته به آن در جریان انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در تابستان امسال نزدیک به ۳۰ میلیون دلار صرف تبلیغات کردند تا از تلاش هیلی استیونز، نماینده کنگره، برای کسب نامزدی سنای میشیگان حمایت کنند. در آن رقابت، رقیب او، دکتر عبدالسید، با افتخار می‌گفت: «آیپک مرا خطرناک‌ترین نامزد این رقابت معرفی کرده است.» و البته دکتر عبدالسید در نهایت پیروز شد.

با وجود تحول عمیقی که در نگاه جهان به تنها موکل آیپک ــ یعنی اسرائیل ــ رخ داده و با وجود حاشیه‌ای‌تر شدن روزافزون این سازمان در سیاست آمریکا، آیپک نه‌تنها این تغییرات را به رسمیت نشناخته، بلکه همچنان چنان عمل می‌کند که گویی اسرائیل همان محبوبیتی را دارد که در سال ۱۹۹۱ داشت؛ زمانی که نزدیک به ۸۰ درصد آمریکایی‌ها دیدگاه مثبتی نسبت به این کشور داشتند.

بر اساس نظرسنجی شبکه «ان‌بی‌سی نیوز» در سال ۲۰۲۶، اکنون تنها ۳۲ درصد رأی‌دهندگان آمریکایی نگاه مثبتی به اسرائیل دارند؛ رقمی که در میان دموکرات‌ها به فقط ۱۳ درصد کاهش می‌یابد.

افزون بر این، اسرائیل حتی حمایت بسیاری از یهودیان آمریکایی را نیز از دست داده است. بر اساس نظرسنجی واشنگتن پست در سال ۲۰۲۵، ۶۱ درصد یهودیان آمریکایی گفته‌اند که معتقدند اسرائیل در غزه مرتکب جنایات جنگی شده و حدود ۴۰ درصد نیز باور دارند که اسرائیل مرتکب نسل‌کشی شده است.

نظرسنجی دیگری که اخیراً انجام شده نشان می‌دهد نزدیک به نیمی از یهودیان آمریکایی زیر ۳۵ سال بر این باورند که مناقشه اسرائیلی ـ فلسطینی باید از طریق تشکیل یک کشور واحد و دوجامعه‌ای حل شود؛ ایده‌ای که از زمانی که ادوارد سعید، اندیشمند فلسطینی ـ آمریکایی، در سال ۱۹۹۹ از آن دفاع کرد، همواره در حاشیه گفتمان سیاسی قرار داشت.

بار سنگین بر دوش دموکرات‌ها

حمایت از اسرائیل اکنون به باری سنگین بر گردن سیاستمداران دموکرات تبدیل شده و برای یهودیان آمریکایی که می‌کوشند میان صهیونیسم و لیبرالیسم خود تعادل برقرار کنند، منشأ کشمکشی عمیق درونی است.

بسیاری از یهودیانی که همچنان هویت خود را بر پایه حمایت از اسرائیل تعریف می‌کنند، امروز بیش از هر چیز درگیر محاسبه هزینه خانه‌های سالمندان و مجتمع‌های بازنشستگی هستند. در مقابل، یهودیان جوان‌تر، همانند اکثر جوانان آمریکایی از تقریباً همه ادیان و گروه‌های قومی، به‌طور فزاینده‌ای دیدگاه‌های منفی نسبت به دولت یهودی ابراز می‌کنند.

پرسشی که امروز در برابر آیپک قرار دارد صرفاً این نیست که آیا می‌تواند راهی برای سازگاری با این جهان سیاسی جدید پیدا کند یا نه؛ بلکه پرسش بنیادی‌تر آن است که آیا اساساً قادر به دیدن تغییراتی هست که شرایط جدید ایجاب می‌کند؟

آیپک توسط «آی. ال. سای کنن» (I.L. “Si” Kenen) — لابی‌گر سابق وزارت امور خارجه اسرائیل — و در پی کشتار ۶۹ فلسطینی توسط ارتش اسرائیل در سال ۱۹۵۳ در روستایی به نام «قیبیه» تأسیس شد. کنن به دوستان و همکاران خود پیشنهاد کرد که سازمان جدیدی ایجاد کنند که در ابتدا «کمیته صهیونیستی آمریکا برای امور عمومی» نام داشت و هدف آن دفاع از مواضع اسرائیل در هر زمان و هر شرایطی بود که چنین اقدامی ضروری به نظر می‌رسید.

وزارت خارجه آمریکا به‌طور مداوم تلاش می‌کرد اسرائیل را تحت فشار قرار دهد تا رویکردی سخاوتمندانه‌تر نسبت به حدود ۷۵۰ هزار فلسطینی اتخاذ کند که پیش از جنگ استقلال اسرائیل و در جریان آن از سرزمین‌های خود رانده شده بودند؛ رویدادی که فلسطینیان آن را «نکبت» یا «فاجعه» می‌نامند. اما این تلاش‌ها تا حدی به دلیل مخالفت‌های سیاسی‌ای که سازمان پیشین آیپک در آمریکا ایجاد کرده بود، ناکام می‌ماند.

هدف آیپک در سال‌های نخست فعالیت خود، پیشبرد منافع اسرائیلی بود که در آن زمان به‌عنوان داوودی جوان، کوچک و مبارز در برابر جالوتی متشکل از کشورهای عربی متخاصم تصور می‌شد. پیام این سازمان روشن و دوحزبی بود: اسرائیل به‌عنوان یک دموکراسی در خاورمیانه، از نظر اخلاقی شایسته برخورداری از حمایت سخاوتمندانه مالی، نظامی و دیپلماتیک آمریکا است.

از دیدگاه ایالات متحده، این حمایت می‌توانست منافع راهبردی مهمی به همراه داشته باشد؛ هم در منطقه، جایی که آمریکا صاحب یک متحد قابل اعتماد می‌شد، و هم در سیاست داخلی، جایی که اسرائیل در میان رأی‌دهندگان ــ تقریباً فارغ از وابستگی مذهبی آنان ــ از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بود.

در سال ۱۹۶۳، سناتور جی. ویلیام فولبرایت، رئیس وقت کمیته قدرتمند روابط خارجی سنای آمریکا، آیپک را «قدرتمندترین و کارآمدترین لابی سیاست خارجی در سیاست آمریکا» توصیف کرد.

در اوایل دهه ۱۹۸۰، توماس داین، مدیر اجرایی آیپک و دستیار پیشین تد کندی، تصمیم گرفت این لابی را به سازمانی سراسری و هم‌تراز با «انجمن ملی سلاح» (NRA) یا «انجمن بازنشستگان آمریکا» (AARP) تبدیل کند. قرار بود عضویت ملی این سازمان هم شامل حامیان مالی ثروتمند باشد و هم یهودیان آمریکایی که هرچه بیشتر هویت دینی و سیاسی خود را از طریق حمایت از اسرائیل تعریف می‌کردند.

هر دو گروه را می‌شد به تماس تلفنی، نامه‌نگاری و در صورت لزوم اعمال فشار بر سناتورها و نمایندگان کنگره واداشت. داین با تکیه بر ترکیبی از افراد بسیار ثروتمند و افراد بسیار متعهد، بودجه سالانه آیپک را از حدود ۱.۷ میلیون دلار به ۱۵ میلیون دلار افزایش داد. تا پایان قرن بیستم، این رقم به ۵۰ میلیون دلار رسید و سازمان دارای ۹ دفتر منطقه‌ای و ۱۰ دفتر فرعی شده بود. همزمان، هزینه‌های عمومی دولت آمریکا برای کمک‌های نظامی به اسرائیل تقریباً دو برابر شد.

آیپک همچنین تلاش برای جلب نظر نامزدهای انتخاباتی و کارکنان کنگره را آغاز کرد و متن‌های پیشنهادی برای لوایح قانونی و نکات تبلیغاتی آماده را در اختیار آنان قرار می‌داد. این سازمان سفرهای مجلل و پرهزینه را تأمین مالی می‌کرد و به‌طور مستمر با خبرنگاران و سردبیران دیدار داشت تا بر روایت‌هایی که درباره اسرائیل و خاورمیانه به افکار عمومی منتقل می‌شد تأثیر بگذارد. حتی به خاخام‌ها نیز متن موعظه‌های آماده و حامی اسرائیل ارائه می‌شد.

با این حال، آیپک تا سال‌ها از حمایت رسمی از نامزدهای مشخص یا پرداخت مستقیم کمک مالی به آنان خودداری می‌کرد. در عوض، تنها اطمینان حاصل می‌کرد که نامزدهای مورد تأییدش ــ از هر دو حزب ــ از منابع مالی کافی برخوردار باشند و کسانی که مورد تأییدش نبودند، از چنین حمایتی بهره‌مند نشوند.

نقش آیپک از سال ۱۹۹۳، با کناره‌گیری توماس داین و جایگزینی او با مجموعه‌ای محافظه‌کارتر از اعضای هیئت‌مدیره و مدیران ارشد، دستخوش تغییر شد.

هنگامی که اسحاق رابین، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل، در اوایل دهه ۱۹۹۰ تلاش کرد با فلسطینیان به صلح دست یابد، آیپک تنها با اکراه از این روند حمایت کرد. رهبران این سازمان اگرچه آشکارا در مسیر روند صلح سنگ‌اندازی نکردند، اما به‌طور مستقل برای تصویب قوانینی لابی کردند که مذاکرات را پیچیده‌تر می‌ساخت؛ از جمله طرحی که از دولت بیل کلینتون می‌خواست سفارت آمریکا را از تل‌آویو به اورشلیم (بیت‌المقدس) منتقل کند.

پس از ترور رابین در سال ۱۹۹۵ و فروپاشی متعاقب روند صلح، آیپک مسیر حرکت مستمر خود به سوی راست سیاسی را از سر گرفت. این لابی همچنین به استقبال حمایت مسیحیان صهیونیست راست افراطی رفت.

ران درمر، سفیر پیشین اسرائیل در آمریکا و از متحدان نزدیک بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در یک گفت‌وگوی عمومی در سال ۲۰۲۱ اظهار داشت: «ستون فقرات حمایت از اسرائیل در ایالات متحده را مسیحیان انجیلی تشکیل می‌دهند»، نه یهودیان آمریکایی که به گفته او «به شکلی نامتناسب در میان منتقدان اسرائیل قرار دارند». آیپک نیز همین مسیر را در پیش گرفت.

ریشه چالش‌های کنونی آیپک

چالش‌های مشخصی که این سازمان امروز با آن‌ها روبه‌رو است را می‌توان به تصمیم بنیامین نتانیاهو برای حضور در کنگره آمریکا در مارس ۲۰۱۵ و سخنرانی به دعوت جان بینر، رئیس جمهوری‌خواه وقت مجلس نمایندگان، بازگرداند.

نتانیاهو در اقدامی کم‌سابقه برای رهبر یک کشور متحد آمریکا، آشکارا خود را با تلاش‌های حزب جمهوری‌خواه برای تضعیف باراک اوباما، رئیس‌جمهور دموکرات آمریکا، همسو کرد؛ رهبری که اتفاقاً از حمایت اکثریت یهودیان آمریکایی برخوردار بود.

نتانیاهو در آن سخنرانی، تلاش‌های دیپلماتیک دولت اوباما برای دستیابی به توافق هسته‌ای با ایران ــ که بیشتر با عنوان «توافق ایران» شناخته می‌شود ــ را به‌شدت محکوم کرد. آیپک و یکی از سازمان‌های وابسته به آن نیز نزدیک به ۳۰ میلیون دلار صرف کارزاری کردند که هدفش جلوگیری از تصویب این توافق بود؛ کارزاری که در نهایت شکست خورد.

همسویی فزاینده آیپک با اهداف و شیوه‌های حزب جمهوری‌خواه در طول یک دهه گذشته بیش از پیش آشکار شده است. این سازمان در اوایل سال ۲۰۲۰ تبلیغی در فیس‌بوک منتشر کرد که در آن «رادیکال‌های حزب دموکرات» را متهم می‌کرد که «سیاست‌های یهودستیزانه و ضداسرائیلی خود را به زور به مردم آمریکا تحمیل می‌کنند.»

کنفرانس سالانه آیپک زمانی ایستگاهی اجتناب‌ناپذیر برای تمامی نامزدهای بالقوه ریاست‌جمهوری آمریکا بود، اما در سال ۲۰۱۹ سناتور الیزابت وارن، سناتور کامالا هریس و همچنین بتو اورورک، نماینده پیشین کنگره، در کنار شماری دیگر از سیاستمداران، از حضور در این نشست خودداری کردند؛ تصمیمی که تنها چهار سال پیش از آن به دشواری قابل تصور بود.

در دسامبر ۲۰۲۱، آیپک یک «سوپر پک» (کمیته اقدام سیاسی مستقل) تأسیس کرد که آن نیز به سمت راست سیاسی گرایش یافت. این گروه بلافاصله منابع مالی عظیمی گرد آورد و حمایت خود را از بیش از یکصد نامزد جمهوری‌خواه اعلام کرد؛ بسیاری از آنان همان کسانی بودند که با تأیید نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۰ مخالفت کرده بودند.

تا سال ۲۰۲۲، در میان حامیان مالی برجسته این تشکیلات، میلیاردرهای محافظه‌کار جمهوری‌خواهی همچون برنی مارکوس، بنیان‌گذار شرکت هوم دیپوت، و پل سینگر، مدیر یک صندوق پوشش ریسک، دیده می‌شدند.

استفاده از سرمایه جمهوری‌خواهان راست‌گرا برای شکست دادن نامزدهای لیبرال در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات، خشم قابل توجهی را در میان نیروهای مترقی برانگیخت و این لابی را بیش از پیش از دیدگاه‌های غالب در میان یهودیان آمریکایی دور کرد.

این مسئله به‌ویژه در مورد یهودیان جوان آمریکایی صادق بود؛ نسلی که نگاهش به اسرائیل، حتی پیش از ۷ اکتبر، تحت تأثیر اشغال هرچه سرکوبگرانه‌تر کرانه باختری و غزه شکل گرفته بود و پس از آن نیز با کشتار گسترده فلسطینیان تشدید شد.

در نتیجه، راهبرد انتخاباتی این گروه به تدریج نتیجه معکوس داده است. در ماه فوریه، سوپر پک آیپک ۲.۳ میلیون دلار در انتخابات مقدماتی ویژه‌ای در ایالت نیوجرسی هزینه کرد تا مانع پیروزی تام مالینوفسکی، نماینده پیشین کنگره، شود؛ زیرا از نظر این لابی حمایت او از اسرائیل به اندازه کافی قاطع نبود.

مالینوفسکی شکست خورد، اما نه در برابر نامزدی که مواضع حامی اسرائیل‌تری داشت. او از نامزدی شکست خورد که در جناح چپ‌تر حزب قرار داشت: آنالیلیا مخیا، از دستیاران پیشین برنی سندرز که گفته است اقدامات اسرائیل در غزه را مصداق نسل‌کشی می‌داند.

در ایالت ایلینوی نیز سوپر پک‌های همسو با آیپک بیش از ۵ میلیون دلار هزینه کردند تا مانع پیروزی دنیل بیس در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات برای کنگره شوند. بیس نوه بازماندگان هولوکاست است و مادرش نیز اسرائیلی است؛ اما او از محدود کردن فروش سلاح به اسرائیل و به رسمیت شناختن کشور فلسطین حمایت می‌کند.

زمانی که بیس در انتخابات پیروز شد، با افتخار از آمادگی خود برای «به‌روشنی و بارها به چالش کشیدن آیپک» سخن گفت.

«مترسک سیاسی» برای ترساندن رای‌دهندگان

حتی دموکرات‌های جریان اصلی مانند کوری بوکر و روبن گایه‌گو نیز دریافت کمک مالی از آیپک را کنار گذاشته‌اند؛ بی‌تردید با آگاهی از این واقعیت که ارتباط علنی با این لابی در شرایط کنونی می‌تواند یک کارزار انتخاباتی را به موضوعی پرهزینه و آسیب‌زا تبدیل کند.

بسیاری از دموکرات‌هایی که همچنان از اسرائیل حمایت می‌کنند، خود را ناگزیر می‌بینند که در برابر بنیامین نتانیاهو بایستند و رفتار دولت او را به‌صورت علنی مورد انتقاد قرار دهند؛ همچنین حمایت این لابی را به شکلی صریح و بدون ابهام رد کنند.

در آینده، نفوذ آیپک در سیاست حزب دموکرات احتمالاً به نقشی محدود خواهد شد؛ یا به‌عنوان یک «مترسک سیاسی» که برای ترساندن رأی‌دهندگان به کار می‌رود، یا به‌عنوان یک عامل پنهان برای برهم زدن معادلات انتخاباتی.

آیپک با پافشاری بر موضع دیرینه و انعطاف‌ناپذیر «اسرائیل، چه بر حق باشد و چه نباشد» و با هم‌پیمان شدن با حزبی که دیدگاه‌هایش درباره نژاد، مهاجرت، اقتصاد ــ و این روزها حتی دموکراسی ــ برای اکثر یهودیان آمریکایی غیرقابل قبول است، عملاً جایگاهی را که در روزگاری داشت از دست داده است؛ زمانی که حمایت از اسرائیل واقعاً موضوعی دوحزبی بود.

اکنون که آمریکا به سوی انتخابات میان‌دوره‌ای حرکت می‌کند، روشن است که این لابی تقریباً دموکرات‌ها را از دست داده و حتی در میان جمهوری‌خواهان نیز بر روی یخی هر روز نازک‌تر گام برمی‌دارد.

با این حال، هنوز فرصتی برای آیپک باقی مانده است تا نقشی مثبت و ــ به همان اندازه مهم ــ صادقانه در سیاست آمریکا ایفا کند.

اگرچه بدون تردید گاه‌وبیگاه برخی اشکال سنتی یهودستیزی در میان استدلال‌های حامیان فلسطین در جناح چپ دیده می‌شود، اما در سال‌های اخیر این راست سیاسی بوده که با افزایش مدارا نسبت به یهودستیزی گسترده در میان برخی از بانفوذترین چهره‌های خود ــ از تاکر کارلسون و کندیس اوونز گرفته تا نیک فوئنتس ــ زمینه شکل‌گیری گونه‌ای به‌ویژه تند و پرشور از ضدصهیونیسم را فراهم کرده است.

خشم جریان «ماگا» (MAGA) نسبت به ایران ــ و همچنین نقش اسرائیل در جنگ ــ این فضا را بیش از پیش رادیکال و سخت‌گیر کرده است.

اگر آیپک خود را متعهد به مبارزه با این آمیزه از یهودستیزی سنتی راست‌گرا و ضدصهیونیسم جدید و تندرو کند، می‌تواند همزمان در خدمت منافع اسرائیل، یهودیان آمریکایی و ایالات متحده قرار گیرد.

در چنین صورتی، این سازمان شاید بتواند اعتبار آسیب‌دیده خود را نیز احیا کند.

ــــــــــــــــــــ
* اریک آلترمن، استاد زبان و ادبیات انگلیسی در کالج بروکلین و از ناظران و پژوهشگران باسابقه مسائل اسرائیل و جامعه یهودیان آمریکا است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-05T16:56:42+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>مرگ خاورمیانه قدیم و اتحادهای جدید</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-04_1653/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-04_1653/#When:14:53:09Z</guid>
      <description>اگر از هیاهوی خشونت‌بار خاورمیانه فاصله بگیریم و نگاهی کلی‌تر بیندازیم، آشکار است که هر روز شاهد تحولی تازه در زنجیره‌ای از رویدادها هستیم؛ توافق‌ها و اتحادهایی سرنوشت‌ساز که نه تنها آغازگر دورانی نو هستند، بلکه موجب همگرایی چشمگیر عرصه‌های ژئوپلیتیک شده و قواعد بازی جهانی را تغییر می‌دهند.</description>
      <description>وال‌استریت ژورنال / ۴ اکتبر ۲۰۲۶

مرگ خاورمیانه قدیم — و جهان جدید و خطرناکی که جایگزین آن می‌شود

اگر از هیاهوی خشونت‌بار خاورمیانه فاصله بگیریم و نگاهی کلی‌تر بیندازیم، آشکار است که هر روز شاهد تحولی تازه در زنجیره‌ای از رویدادها هستیم؛ توافق‌ها و اتحادهایی سرنوشت‌ساز که نه تنها آغازگر دورانی نو هستند، بلکه موجب همگرایی چشمگیر عرصه‌های ژئوپلیتیک شده و قواعد بازی جهانی را تغییر می‌دهند.

تنها به برخی از رویدادهای ماه‌های اخیر توجه کنید:
چند روز پیش از آنچه اماراتی‌ها حمله تروریستی به پروازی از دبی به تل‌آویو اعلام کردند، محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی، برای نخستین بار به طور علنی سفر بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، را تأیید کرد؛ سفری که ماه‌ها پس از استقرار فناوری «گنبد آهنین» و پرسنل اسرائیلی در امارات برای مقابله با حملات ایران انجام شده بود. «پیمان ابراهیم» همچنان کاملاً زنده و پابرجاست.

در ماه اوت، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان «توافق‌نامه دفاعی مشترک مکه» را امضا کردند؛ پیمان دفاع متقابلی به سبک ناتو که هم‌اکنون (و البته به شکلی دشوار و پرچالش) در حال محک خوردن است؛ آن هم پس از آنکه حوثی‌ها کنترل سواحل دریای سرخ را به دست گرفتند و شبه‌نظامیان عراقی به خط لوله نفت شرق&#45;غرب پادشاهی سعودی حمله کردند.



در همان ماه، یونان توافق‌نامه دفاعی ۳.۵ میلیارد دلاری با اسرائیل امضا کرد که بزرگترین قرارداد صادرات تسلیحات در تاریخ اسرائیل محسوب می‌شود و شبکه‌ای از پدافند هوایی و موشکی با نام «سپر آشیل» را برای یونان فراهم می‌آورد. اسرائیل همچنین همکاری‌های اقتصادی و نظامی خود را با نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، که در ماه فوریه سفری گرم به اسرائیل داشت، ادامه می‌دهد.


نیکوس دندیاس وزیر دفاع یونان (سمت چپ) از همتای اسرائیلی خود اسرائیل کاتز استقبال کرد


نارندرا مودی، نخست‌وزیر هند، با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در تل‌آویو دیدار می‌کند


رئیس جمهور اوکراین ولودیمیر زلنسکی با رئیس امارات متحده عربی. شیخ محمد بن زاید در ابوظبی

در ماه مارس، ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، به شبه‌جزیره عربستان سفر کرد و توافق‌نامه‌های امنیتی تاریخی با عربستان سعودی، امارات و قطر برای تأمین تیم‌های رهگیری پهپاد امضا نمود.

سپس نوبت به عرصه شرق آفریقا می‌رسد، جایی که رقابت جدیدی برای کسب قدرت در حال شدت گرفتن است. این وضعیت شامل جنگ داخلی فاجعه‌بار سودان می‌شود که در آن بیش از شش کشور خاورمیانه‌ای برای کسب قدرت، دسترسی به مناطق و منابع در سواحل دریای سرخ و عمق خاک آفریقا با یکدیگر رقابت می‌کنند. این فهرست شامل امارات متحده عربی نیز می‌شود؛ کشوری که در مراحل اولیه درگیری از یک طرف حمایت می‌کرد، در حالی که پهپادهای ایرانی در جبهه مقابل ظاهر می‌شدند. قدرت‌های خاورمیانه همچنین از جنگ جدیدی که در اتیوپی شعله‌ور شده است، پشتیبانی می‌کنند.

از زمان وقایع ۷ اکتبر و آغاز جنگ اسرائیل و حماس در غزه، تنش‌ها در منطقه پس از سال‌ها آرامش نسبی، شدت گرفته است. سه قدرت بزرگ در تمامی این عرصه‌ها حضوری فعال و گسترده دارند: ایالات متحده با موفقیت روزافزون، اقتصاد ایران را تحت فشار شدید قرار داده است. روسیه اطلاعات دقیقی را برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی در اختیار ایران می‌گذارد. چین نیز هم‌زمان با حمایت از ایران (و ارائه اطلاعات درباره تأسیسات آمریکا)، در تلاش برای حفظ روابط جدید خود با متحدان ایالات متحده، نظیر عربستان سعودی و امارات است؛ چرا که چین تقریباً ۹۰ درصد نفت ایران را خریداری می‌کند، در حالی که یک‌سوم نفت مورد نیازش نیز از سوی پادشاهی‌های عربی تأمین می‌شود.

اگر این وضعیت پیچیده به نظر می‌رسد، واقعاً هم همین‌طور است. سیاست خارجی در این جهانِ به‌هم‌پیوسته و پرشتاب، بیش از هر زمان دیگری نیازمند شفافیت، انسجام و سنجیدگی است؛ زیرا رقابت‌ها و درگیری‌های خاورمیانه نه تنها به مناطق همجوار سرایت می‌کنند، بلکه در حال ادغام در عرصه‌ای واحد هستند که از شن‌زارهای منطقه «ساحل» تا خلیج بنگال امتداد دارد.

سه قدرت نظامی اصلی خاورمیانه — یعنی ترکیه، ایران و اسرائیل — برای دستیابی به جایگاهی مسلط در تکاپو هستند: ایران می‌کوشد بقای خود را حفظ کند و اگر نشد، کنترل خلیج [فارس] را به دست گیرد. ترکیه امیدوار است حضور خود را در سوریه بر پایه رویکرد «نئو&#45;عثمانی» تثبیت کند. و اسرائیل به دنبال تأمین امنیت است، بی‌آنکه از پروژه مذهبی&#45;ملی‌گرایانه وزرای افراطی کنونی خود (که ممکن است در انتخابات پیش‌رو کنار گذاشته شوند) دست بکشد.

در همین حال، پادشاهی عربستان سعودی — که با وجود برخورداری از تسلیحات گران‌قیمت، آسیب‌پذیر است — برای حفاظت از قلمرو وسیع، تأسیسات نفتی شکننده و جایگاه رهبری خود در جهان اهل سنت می‌جنگد. پاکستان نیز به عنوان یک مدعی جدید، دیرزمانی است که سودای ایفای نقش داور و محور قدرت جهان اسلام را در سر دارد.

تمامی این کشورها در این رقابت چندجانبه و جدید با یکدیگر درگیرند و دیگر در قید و بند سنت‌ها و نظام‌های کهن نیستند؛ هیچ‌یک از آن‌ها هژمونی و سلطه مطلق ندارند و قدرت واقعی‌شان کمتر از آن چیزی است که در ظاهر به نظر می‌رسد. خاورمیانه، در کنار دیگر ویژگی‌هایش، همچون مغزِ دستگاه عصبی جهان است؛ چرا که اعصابِ عریانِ آن — یعنی مسیرهای تجاری و خطوط لوله نفت — این منطقه را نسبت به سایر بخش‌های پیکرهٔ جهانی به‌شدت حساس می‌سازد.

این بدان معناست که تحولاتِ ناشی از درگیری‌های پراکنده و کوچکِ نیروهایی نظیر حوثی‌ها، می‌تواند تأثیر و قدرتی بسیار فراتر از مقیاسِ خود اعمال کند.

صورت‌بندی‌های جدید در خاورمیانه، بیش از آنکه تقابلِ «سنی در برابر شیعه» یا «غرب در برابر اسلام» باشد، نبردی است میانِ قرائتی باز و غرب‌گرا از اسلام — که متحدان ایالات متحده (عربستان سعودی، مصر و امارات) نمایندگی‌اش می‌کنند — و قرائتی بسته، ضدغربی و رادیکال (مبتنی بر مفهوم «مقاومت») که ایران و نیروهای وابسته به آن پرچمدارش هستند.

نگرش‌های رایج همچنان تمایل دارند خاورمیانه را با همان منطقی بنگرند که از زمان پایان جنگ جهانی دوم حاکم بوده است؛ حال آنکه ما شاهد نوعی بازآراییِ نمادین هستیم که در آن، دولت‌ها نه بر اساس سنت، ایدئولوژی و الهیات، بلکه بیش از هر چیز بر پایهٔ منافعِ واقع‌گرایانه و سردِ امنیتی، قدرت، فناوری و اقتصادی عمل می‌کنند.

اما آیا همگرایی‌های جدید در سراسر جهان سرانجام به توازنی منجر خواهد شد که ثبات به ارمغان می‌آورد، یا به پیوندی مرگبار میان مناقشات می‌انجامد که می‌تواند به‌سرعت به آتشی فراگیر و ویرانگر در مقیاس جهانی بدل شود؟

هنگام نظارت بر وقایع جاری، شاید این پرسش برایتان پیش بیاید: سودان، یونان، آذربایجان و هند در مقاله‌ای درباره خاورمیانه چه می‌کنند؟ برای درک این موضوع، روشن است که امروزه شش عرصه (یا کانون) متفاوت در این منطقه در حال تلاقی و همگرایی هستند.

همگرایی ۱ 



اتحاد روسیه با ایران و توافق‌های اخیر زلنسکی با قدرت‌های حوزه خلیج فارس در ماه اوت، نشان‌دهنده تلاقی عرصه نبرد روسیه&#45;اوکراین با عرصه تقابل ایران، اسرائیل، آمریکا و کشورهای خلیج فارس است.

همگرایی ۲ 



مورد دوم به قفقاز و آسیای مرکزی مربوط می‌شود. جنگ فرسایشی و متوقف‌مانده روسیه به ترکیه فرصت داده است تا با برادرِ ترک‌تبار، مسلمان و نفت‌خیز خود، یعنی آذربایجان، متحد شود؛ کشوری که زمانی تحت حاکمیت ایرانیان و سپس خاندان رومانوف بوده و اخیراً چندین جنگ با ارمنستان داشته است.

آذربایجان به هر دو کشور اسرائیل و ترکیه نزدیک است؛ دو کشوری که تنش‌ها میان آن‌ها رو به افزایش است.

و اکنون که آذربایجان به ترکیه — که متحد پاکستان است — نزدیک شده، دشمن آن، یعنی ارمنستان، توسط هند — که دشمن پاکستان است — تسلیح می‌شود.

در همین حال، در آسیای مرکزی، ازبکستان نیز به ترکیه نزدیک است؛ در حالی که قزاقستانِ نفت‌خیز — که مشتاق اثبات استقلال خود از روسیه و همسایه‌اش چین است — به اسرائیل نزدیک شده و در حال پیوستن به «پیمان ابراهیم» (که توسط آمریکا ایجاد شده) می‌باشد.

همگرایی ۳ 



سومین همگرایی، چیزی است که من آن را «عرصه بیزانس» می‌نامم: ترکیه همواره یک قدرتِ پل‌مانند و محوری میان اروپا و آسیا، و جهان مسیحیت و اسلام بوده است؛ روابط نزدیک این کشور با اتحادیه اروپا و عضویتش در ناتو، آن را به متحدی دیرینه برای آمریکا بدل کرده است.

اما تحت رهبری رئیس‌جمهور اسلام‌گرا، رجب طیب اردوغان، این کشور در حال به نمایش گذاشتن قدرت نظامی&#45;اقتصادی، مأموریت اسلام‌گرایانه و میراث عثمانی خود است. جاه‌طلبی ترکیه، گسترش نفوذ خود در اروپای جنوبی و خاورمیانه است و در این مسیر، نه تنها با اسرائیل، بلکه با دشمنی سنتی‌تر، یعنی یونان، نیز در تقابل قرار گرفته است.

امروزه، اختلافات دریایی میان ترکیه و یونان و کشف منابع گاز طبیعی در شرق مدیترانه، یونان را به سمت اتحادی راهبردی و نزدیک‌تر با اسرائیل سوق داده است؛ اتحادی که در آن، این دو کشور به‌سرعت منافع مشترکی یافته و با هم هم‌سو شده‌اند.

همگرایی ۴ 



خطرناک‌ترین کانون تنش در جنوب آسیا قرار دارد. پاکستان و هند، که هر دو قدرت هسته‌ای هستند، از زمان تجزیه خونین سال ۱۹۴۷ که آن‌ها را بر اساس مرزهای مذهبی از هم جدا کرد، دشمن یکدیگر بوده‌اند. آن‌ها از آن زمان تاکنون پنج بار با یکدیگر جنگیده‌اند که آخرین مورد آن در سال ۲۰۲۵ رخ داد.

جمهوری اسلامی پاکستان کشوری با ساختار نظامی‌محور (پادگان‌&#45;دولت) و بی‌ثباتی مزمن است؛ کشوری که در آن فرماندهان نظامیِ پرادعا و خاندان‌های سیاسی فئودال‌منش با جریان‌های اسلام‌گرای مردمی، بدهی‌های فزاینده، رکود اقتصادی، سرکوب داخلی و دو شورش خونین دست‌وپنج نرم می‌کنند. این کشور نه‌تنها رقابتی بسیار حساس و انفجاری با هند دارد، بلکه درگیر جنگی کوچک و تازه با متحدِ ناسپاس خود در افغانستان، یعنی طالبان، شده است؛ گروهی که پاکستان در هفته گذشته مواضع آن را بمباران کرده است.

پاکستان به‌طور سنتی میان دو حامی بزرگ، یعنی چین و ایالات متحده، توازن برقرار می‌کرد. این کشور اخیراً با بهره‌گیری از نگاه مثبت ترامپ (که «عاصم منیر»، فرمانده کل نیروهای دفاعی پاکستان را «فیلد مارشال محبوب من» توصیف کرده بود)، و از طریق میانجی‌گری با ایران، مبادلات تجاری و اتحاد جدید با عربستان سعودی و ترکیه، نفوذ خود را افزایش داده است.

هم‌زمان، هند — پرجمعیت‌ترین کشور جهان و یک ابرقدرت بالقوه — در حال ایجاد توازن میان همسوییِ رو به تعمیق با اسرائیل (که در آن ملی‌گرایی هندو با ملی‌گرایی اسرائیلی نقاط مشترکی می‌یابد) و روابط سنتی (و وابستگی نفتی) به ایران و همچنین دوستی با روسیه (که بازتابی از اتحاد قدیمی دوران شوروی است) می‌باشد.

طرح هند برای ایجاد «کریدور اقتصادی هند&#45;خاورمیانه&#45;اروپا» (IMEC) که قرار بود هند، منطقه خلیج [فارس] و اتحادیه اروپا را به هم متصل کند و شامل اسرائیل نیز بشود، به دلیل جنگ‌های هفتم اکتبر متوقف شد. این طرح که چشم‌اندازی متفاوت از «ائتلاف مکه» ارائه می‌دهد، ممکن است در نهایت دوباره فعال شده و منطقه اقتصادی جدیدی را در اوراسیا شکل دهد.

همگرایی ۵ 



شرق آفریقا و دریای سرخ هم‌اکنون درگیر مناقشات بی‌رحمانه و نوینِ امپریالیستی هستند. در این رقابت برای نفوذ در آفریقا، دیگر پای امپراتوری‌های اروپایی در میان نیست، بلکه قدرت‌های خاورمیانه‌ای و آفریقایی بازیگران اصلی هستند. اکنون اسرائیل، ترکیه، مصر، ایران و کشورهای حوزه خلیج [فارس] بیش از پیش در تعیین برندگان و بازندگان تحولات این منطقه نقش‌آفرینی می‌کنند. سودان: حملات حوثی‌ها به خطوط لوله عربستان، تصرف تنگه باب‌المندب و حملات به ریاض، توجه قدرت‌های خاورمیانه را به نبردی فزاینده بر سر این نوار ساحلیِ آفریقاییِ جنگ‌زده جلب کرده است. این منطقه‌ای است که قدرت‌های نوظهور و ثروتمند خلیج [فارس] در آن منافعی عمده — و تقریباً به سبک امپریالیستی — دارند و به دنبال دستیابی به طلا، بنادر و زمین‌های کشاورزی سودان برای تأمین نیازهای غذایی جمعیت ساکن در بیابان‌های خود هستند. فجایع جنگ داخلی سودان چنان از کنترل خارج شده است که بسیاری اکنون خواهان توقف آن هستند، پیش از آنکه دامنه درگیری‌ها گسترش یابد.

سومالی: اسرائیل و امارات متحده عربی از «سومالی‌لند» حمایت می‌کنند — منطقه‌ای که در دهه ۱۹۹۰ اعلام استقلال کرد و اکنون تلاش تازه‌ای را برای کسب به رسمیت شناخته شدن در سطح بین‌المللی آغاز کرده است — و ممکن است به دنبال ایجاد پایگاه‌هایی در آنجا برای مقابله با حوثی‌ها باشند. سومالی در برابر این اقدام مقاومت می‌کند و از حمایت عربستان و ترکیه برخوردار است؛ ترکیه نیز نیروهای خود را همچون یک قدرت امپریالیستی در آنجا مستقر کرده است.

اتیوپی: این کشور همزمان مانند یک امپراتوری توسعه‌طلب عمل می‌کند و در عین حال با شورش‌های متعدد روبروست. این کشور محصور در خشکی در جستجوی بندری در دریای سرخ است که ممکن است توسط سومالی‌لند اعطا شود یا در جنگی جدید از اریتره تصرف شود. اتیوپی همین ماه جاری اریتره، سودان و مصر را به تحریک خشونت شورشیان علیه خود متهم کرد.

همگرایی ۶ 



ساحل منطقه‌ای است که از شرق به غرب در امتداد جنوبی‌ترین بخش شمال آفریقا امتداد دارد، جایی که گروه‌های نظامی محاصره‌شده متشکل از افسران جوان در حال مبارزه با شبه‌نظامیان جهادی در گروهی از کشورهای در حال فروپاشی هستند که به طور سنتی توسط قدرت امپراتوری سابق فرانسه و اخیراً توسط روسیه و مزدورانش حمایت می‌شوند.

اگر یا زمانی که یکی از این کشورها سقوط کند، جهادگرایان می‌توانند به سمت جنوب به نیجریه یا شمال حرکت کنند تا با جنگ داخلی در لیبی همگرا شوند و حتی نظم متشنج و نگران مصر را تهدید کنند.

در حال حاضر این همگرایی‌ها به این معنی است که نام خاورمیانه ممکن است به زودی منسوخ شود &#45; تجارت و سیاست به طور یکسان باید استراتژی‌های خود را برای منطقه‌ای وسیع‌تر هماهنگ کنند.

غرب آسیا نامیدن آن، آفریقا و اروپا را از قلم می‌اندازد. استفاده از اصطلاح رایج SWANA که مخفف آسیای جنوب غربی است، شمال آفریقا شامل مناطق بیزانس، آسیای مرکزی، شرق آفریقا و در واقع جنوب آسیا نمی‌شود.

من چیزی شبیه SEMESTEA را ترجیح می‌دهم که اروپای جنوبی، خاورمیانه، صحرا، آسیای جنوبی و شرق آفریقا را گرد هم می‌آورد.

هرچه که رواج پیدا کند، یکی از معدود لذت‌های ژئوپلیتیک نگران‌کننده امروز، ابداع کلمات اختصاری جدید است. بیایید حداقل از آن لذت ببریم.

مهم است که اکنون سیالیت منطقه را درک کنیم: این پیوندهای جدید انعطاف‌پذیر و همپوشانی دارند. پیمان مکه، توافق‌نامه‌های فعلی ابراهیم یا کریدور هند&#45;عربستان&#45;اسرائیل را رد نمی‌کند.

خطر بزرگ این است که جنگ روسیه و اوکراین با جنگ ایالات متحده&#45;ایران&#45;اسرائیل و هرگونه درگیری هند و پاکستان ادغام شود: اگر آتش‌سوزی‌ها در این عرصه‌های جداگانه در چیزی که آتش‌شناسان آن را فلش‌اور می‌نامند، به هم بپیوندند، آتش به جهنمی تبدیل می‌شود که می‌تواند به یک جنگ جهانی تبدیل شود.

همواره چنین بوده است که هر ابرقدرتی که سودای کسب قدرت جهانی در عرصه‌های گوناگون (چند&#45;حوزه‌ای) را در سر دارد، باید در خاورمیانه حضور داشته باشد؛ خواه این قدرت ابرقدرت‌های دوران جنگ سرد باشند، خواه اروپایی‌ها و یا عثمانی‌ها.

امروزه چین هنوز برای مشارکت و درگیری تمام‌عیار آمادگی ندارد، اما تشکیل یک ناوگان جنگی، وسوسه‌ی بهره‌برداری از اشتباهات و حماقت‌های آمریکا را در آن ایجاد می‌کند: شایان ذکر است که شی جین‌پینگ چه بسیار از «دریاسالار خواجه، ژنگ هه» و ناوگان‌های گنجینه‌بر سلسله مینگ یاد می‌کند که بین سال‌های ۱۴۰۵ تا ۱۴۳۳ به عربستان و شرق آفریقا سفر کرده بودند.

عربستان سعودی و دیگر قدرت‌های نگران منطقه خواهان حضور چین — به‌عنوان مهم‌ترین شریک تجاری خود — در منطقه هستند، حتی با اینکه می‌دانند پکن نمی‌تواند جایگزین واشنگتن به‌عنوان یک شریک امنیتی قابل‌اعتماد شود.

بعید است که مناقشات کنونی — یعنی جنگ‌های هفتم اکتبر که شامل جنگ علیه ایران نیز می‌شود — به این زودی‌ها پایانی قاطع و بی‌دردسر داشته باشند؛ دست‌کم به این دلیل که ایران پس از دوران ۳۷ ساله‌ی زمامداری علی خامنه‌ای، فاقد رهبری یکپارچه است.

نکته‌ی طنزآمیز ماجرا اینجاست که حملات ایران به کشورهای عربی، حضور آمریکا را برای بسیاری از ملت‌های منطقه بیش از پیش ضروری ساخته است. هیچ‌کس به آمریکا اعتماد ندارد، اما بسیاری به‌شدت خواهان حضور و حمایت آن هستند. به همین ترتیب، این اقدامات باعث شده است که اسرائیل — با وجود تمام کاستی‌هایش — از نظر راهبردی برای قدرت‌های عربی جذاب‌تر از هر زمان دیگری به نظر برسد.

در مذاکرات اخیر، به نظر می‌رسد ایالات متحده که تحت تأثیر رقابت‌های درون‌گروهیِ حامیان ترامپ قرار دارد، سیاست‌های متفاوت و حتی متناقضی را در قبال ترکیه، لبنان و ایران در پیش گرفته است.

اما آغاز جنگ در ماه فوریه هرچقدر هم که شتاب‌زده و نسنجیده به نظر می‌رسید، عملیات ونزوئلا و بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران در سال ۲۰۲۵ نشان داد که این دولت می‌تواند با پنهان‌کاری و تمرکز عمل کند.

و اکنون، هفت ماه پس از آغاز جنگ با ایران، به نظر می‌رسد سیاست محاصره‌ی ایران توسط ترامپ کارساز واقع شده است. در حال حاضر، جریان عرضه نفت از طریق تنگه هرمز و سایر مسیرها — از جمله خط لوله شرق به غرب عربستان — رو به افزایش است و به سطوح پیش از جنگ نزدیک می‌شود. سپاه پاسداران ایران چه واکنشی نشان خواهد داد؟ هیچ‌چیز خطرناک‌تر از یک ببر زخمی نیست. این ماجرا هرگونه که پایان یابد، همگرایی فزاینده‌ی عرصه‌های نبرد و خطر وقوع «فلش‌اوور» (آتش‌سوزی فراگیر و ناگهانی) بدین معناست که وجود آمریکایی سنجیده و منسجم، بیش از هر زمان دیگری حیاتی است؛ چرا که این کشور تنها قدرتی است که توانایی مدیریت این جهانِ جدید، به‌شدت خطرناک و در حال همگرایی را دارد.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
* سایمون سباگ مونته‌فیوره، مورخ و نویسنده‌ی کتاب‌های پرفروش و تحسین‌شده‌ای درباره‌ی تاریخ روسیه و خاورمیانه است که به ۴۸ زبان ترجمه شده‌اند؛ از جمله آثار او می‌توان به «کاترین کبیر و پوتمکین» و «اورشلیم: زندگی‌نامه — تاریخی از خاورمیانه» اشاره کرد. او در کالج «گانویل و کیز» دانشگاه کمبریج در رشته‌ی تاریخ تحصیل کرد و مدرک دکترای خود را از همان دانشگاه دریافت نمود. جدیدترین کتاب او «دیگ جوشان: شکل‌گیری خاورمیانه‌ی مدرن» نام دارد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-04T14:53:09+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>از بحران تعارض داخلی رژیم تا بحران تعهد خارجی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-04_1418/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-10-04_1418/#When:12:18:43Z</guid>
      <description>آیا رژیم ایران هنوز دارای یک مرکز سیاسی است که بتواند به‌طور معتبر به نام کل ساختار قدرت تعهد بدهد؟ اگر پاسخ به این پرسش به‌تدریج منفی شود، مسئله مذاکره از «اختلاف بر سر محتوای توافق» به «اختلاف بر سر صاحب اختیار توافق» تبدیل خواهد شد. و این همان نقطه‌ای است که بحران گفت‌وگوی داخلی، از طریق چندمرکزی‌شدن اقتدار، به بحران تعهد خارجی تبدیل می‌شود.</description>
      <description>غیبت رهبر حکومت، چندمرکزی‌شدن اقتدار و مسئله مذاکره در رژیم ایران

۱. مقدمه

یکی از پرسش‌های اساسی درباره سیاست خارجی رژیم ایران این است که چرا مذاکره رژیم ایران با ایالات متحده امریکا و شرکای آن، حتی در شرایطی که فشارهای اقتصادی و نظامی افزایش یافته‌اند، تا این اندازه غیر قابل اعتماد، دشوار، ناپایدار و پرهزینه است. پاسخ متعارف معمولاً بر گفتمان حاکم، بی‌اعتمادی تاریخی، منافع ژئوپلیتیک، برنامه هسته‌ای، نقش نیروهای نظامی یا محاسبات امنیتی تمرکز می‌کند. همه این عوامل اهمیت دارند، اما توضیح کامل‌تری وجود دارد که از ساختار درونی قدرت آغاز می‌شود.

گمانه پایه این نوشتار آن است که توانایی یک رژیم برای مذاکره خارجی تا حد زیادی تابع توانایی آن برای حل تعارضات داخلی و توانایی گفتگو با شهروندان کشور است. مذاکره خارجی در واقع فقط میان دو دولت انجام نمی‌شود. هر دولت مذاکره‌کننده در داخل خود نیز با مجموعه‌ای از بازیگران، نهادها، گروه‌های ذی‌نفوذ و مراکز قدرت مواجه است که باید توافق خارجی را بپذیرند، تصویب و اجرایی کنند یا دست‌کم مانع اجرای آن نشوند.

رابرت پاتنم این وضعیت را در قالب نظریه «بازی‌های دومرحله‌ای» توضیح داده است: مذاکره‌کننده هم‌زمان در سطح بین‌المللی با طرف خارجی و در سطح داخلی با ائتلاف‌ها و بازیگران داخلی مذاکره می‌کند (Putnam, 1988). بنابراین، اگر ساختار داخلی یک حکومت به گونه‌ای باشد که هیچ سازوکار روشن و باثباتی برای حل اختلاف میان مراکز قدرت و یا گفتگو با جامعه مدنی وجود نداشته باشد، مسئله داخلی مستقیماً به سیاست خارجی منتقل می‌شود. در شرایطی که رهبر یک نظام اقتدارگرا نقش «فصل‌الخطاب» را ایفا می‌کند، بخشی از این مسئله ممکن است از طریق اقتدار شخصی رهبر حل شود.

اختلافات می‌توانند در نهایت نزد رهبر جمع‌بندی شوند و تصمیم نهایی او برای سایر بازیگران الزام‌آور تلقی شود. اما اگر این ظرفیت تضعیف شود و در عین حال نهادهای مستقل و معتبر برای داوری میان مراکز قدرت وجود نداشته باشند، نظام ممکن است وارد مرحله‌ای شود که در آن اقتدار همچنان وجود دارد، اما اقتدارِ داور نهایی کاهش یافته است. این تمایز برای فهم وضعیت کنونی رژیم ایران اهمیت بنیادی دارد. مسئله لزوماً «نبود قدرت» نیست؛ بلکه تغییر ساختار قدرت از یک مرکز نهایی که وجود داشت و دیگر وجود ندارد به چند مرکز دارای قدرت واقعی است.

۲. مسئله نوشتار و پرسش اصلی

پرسش اصلی نوشتار چنین صورت‌بندی می‌شود:

چگونه بحران تعارض داخلی در راس رژیم و تضعیف نقش رهبر غیبی به‌عنوان فصل‌الخطاب می‌تواند از طریق چندمرکزی‌شدن اقتدار به بحران تعهد معتبر و دشواری مذاکره خارجی در رژیم ایران منجر شود؟ برای پاسخ به این پرسش، سه پرسش فرعی مطرح می‌شود: نخست، چرا رژیم‌های استبدادی و اقتدارگرا برای حفظ ثبات خود به سازوکارهای حل تعارض میان مقامات حکومتی نیاز دارند؟
دوم، چگونه افزایش تعداد مراکز قدرت و بازیگران دارای قدرت توقف یا وتو، توانایی یک حکومت برای اتخاذ تصمیمات منسجم را کاهش می‌دهد؟
سوم، چگونه این تنگناهای سیاسی داخلی در مذاکرات خارجی به شکل ابهام در نمایندگی، کاهش اعتماد و دشواری ایجاد تعهد معتبر ظاهر می‌شود؟

گمانه پایه نوشتار این است:

هرچه اقتدار سیاسی از یک مرکز دارای ظرفیت نهایی برای داوری به مجموعه‌ای از مراکز مستقل یا نیمه‌مستقل قدرت منتقل شود، بدون آنکه سازوکار نهادی مؤثری برای هماهنگی و حل تعارض ایجاد شود، ظرفیت رژیم برای ایجاد تعهد خارجی معتبر کاهش می‌یابد. این گمانه به معنای آن نیست که چنین رژیمی نمی‌تواند مذاکره کند. تفاوت مهمی میان ظرفیت مذاکره و ظرفیت ایجاد تعهد معتبر وجود دارد. رژیم ممکن است مذاکره کند، توافق اولیه امضا کند، امتیاز بدهد یا حتی توافقی را اعلام کند؛ اما اگر سایر مراکز قدرت بتوانند آن توافق را مسدود، تعدیل یا بی‌اثر کنند، ارزش تعهد آن برای طرف مقابل کاهش می‌یابد.

۳. چارچوب نظری

۱.۳. اقتدارگرایی و مسئله تقسیم قدرت
میلان اسوولیک (Milan W. Svolik) در تحلیل سیاست اقتدارگرایانه میان دو مسئله اساسی تمایز می‌گذارد: «کنترل اقتدارگرایانه» بر جامعه و «تقسیم قدرت اقتدارگرایانه» میان مقامات حکومتی . از دید او، یک دیکتاتور هرگز کاملاً تنها حکومت نمی‌کند؛ برای حفظ قدرت خود به ائتلافی از مقامات حکومتی نیاز دارد و همین مقامات حکومتی نیز می‌توانند به تهدیدی برای رهبر تبدیل شوند (Svolik, 2012). این نظریه برای فهم وضعیت رژیم ایران اهمیت ویژه‌ای دارد. زیرا وقتی رهبر قدرت کافی برای حل اختلاف میان اعضای ائتلاف حاکم دارد، تضادهای درونی الزاماً به بحران تبدیل نمی‌شوند. اما اگر قدرت داوری رهبر کاهش یابد، اختلافات میان اعضای ائتلاف ممکن است به یک مسئله ساختاری تبدیل شود.

اسوولیک نشان می‌دهد که رژیم‌های اقتدارگرا به سازوکارهایی برای تقسیم قدرت، نظارت متقابل و ایجاد تعهد میان رهبر و متحدان خود نیاز دارند. نهادهایی مانند شوراها، مجالس، احزاب یا ساختارهای مشورتی می‌توانند در این زمینه نقش داشته باشند، اما در صورتی که توازن قدرت در ائتلاف حاکم به‌شدت برهم بخورد، همین سازوکارها نیز ممکن است کارایی خود را از دست بدهند (Boix &amp;amp; Svolik, 2013). بنابراین، مسئله رژیم ایران فقط رابطه حکومت و جامعه نیست؛ رابطه میان مراکز قدرت درون حکومت نیز اهمیت تعیین‌کننده دارد.

۲.۳. بحران «فصل‌الخطاب»
در این نوشتار «فصل‌الخطاب» به معنای فرد یا نهادی تعریف می‌شود که در شرایط اختلاف جدی، توانایی اتخاذ تصمیم نهایی و الزام‌آور برای سایر بازیگران اصلی نظام را دارد. بنابراین، فصل‌الخطاب صرفاً بالاترین مقام رسمی نیست. ممکن است فردی از نظر حقوقی بالاترین مقام باشد، اما اگر نتواند تصمیم خود را بر سایر مراکز قدرت تحمیل یا دست‌کم به توافقی الزام‌آور تبدیل کند، نقش واقعی او به‌عنوان داور نهایی تضعیف شده است.

بنابراین باید میان سه نوع اقتدار تمایز گذاشت. اقتدار رسمی، یعنی جایگاهی که قانون یا ساختار رسمی برای یک مقام تعریف کرده است. اقتدار واقعی، یعنی توانایی عملی آن مقام برای تأثیرگذاری بر رفتار سایر بازیگران. و اقتدار داوری، یعنی توانایی پایان‌دادن به اختلافات میان مراکز قدرت. بحران فصل‌الخطاب زمانی شکل می‌گیرد که فاصله میان این سه نوع اقتدار افزایش یابد. در چنین شرایطی ممکن است رهبر همچنان دارای اختیارات رسمی و حتی قدرت امنیتی باشد، اما تصمیمات حساس نیازمند توافق چند مرکز دیگر شود. این همان نقطه‌ای است که «تمرکز رسمی قدرت» می‌تواند با «توزیع واقعی قدرت» وارد تعارض شود.

۴. از بحران تعارض داخلی در راس رژیم ایران تا چندمرکزی‌شدن اقتدار

۱.۴. گفت‌وگو فقط رابطه حکومت و جامعه نیست
وقتی از «تعارض داخلی» سخن می‌گوییم، نباید آن را صرفاً به معنای تعارض میان حکومت مستقر با شهروندان دانست. تعارض در معنای سیاسی، شامل ظرفیت یک نظام سیاسی برای کاهش و مدیریت تعارض داخلی، مذاکره بر سر منافع متعارض، اصلاح تصمیمات، ایجاد ائتلاف و تولید توافق است.

در یک نظام نهادمند، اختلاف الزاماً بحران نیست. احزاب، پارلمان، دادگاه‌ها، شوراها، رسانه‌ها و جامعه مدنی می‌توانند اختلافات را به فرایندهای قابل مدیریت تبدیل کنند. اما در نظامی که اختلاف سیاسی عمدتاً به‌عنوان تهدید امنیتی تلقی می‌شود، گفت‌وگو به تدریج جای خود را به کنترل، حذف، فشار و اجبار می‌دهد. این مسئله فقط رابطه دولت و جامعه را تضعیف نمی‌کند؛ در بلندمدت فرهنگ سیاسی حل اختلاف را نیز فرسوده می‌سازد.

۲.۴. وقتی هماهنگی حذف می‌شود، تعارض ناپدید نمی‌شود
نکته اساسی آن است که سرکوب اختلاف، به معنای حذف اختلاف نیست. اختلافات اجتماعی و سیاسی همچنان وجود دارند، اما دیگر کانال نهادی برای بیان و حل آنها وجود ندارد. در نتیجه، تعارض از عرصه عمومی بخصوص در میان اکثریت جامعه و حاکمیت به درون ساختار قدرت منتقل می‌شود. این انتقال یک پیامد مهم دارد: در شرایط عادی، بخشی از تعارضات میان حکومت و جامعه از طریق نهادهای سیاسی حل می‌شود؛ اما در یک ساختار بسته، فشار تعارض به داخل ائتلاف حاکم منتقل می‌شود.

در این وضعیت، رهبر یا مرکز اصلی قدرت مجبور می‌شود میان گروه‌های مختلف داوری کند. تا زمانی که رهبر اقتدار کافی دارد، این ساختار می‌تواند نسبتاً پایدار باقی بماند. اما با تضعیف اقتدار داوری، اختلافات انباشته‌شده به رقابت میان مراکز قدرت تبدیل می‌شوند. بنابراین، چندمرکزی‌شدن اقتدار می‌تواند پیامد بلندمدت فقدان گفت‌وگوی نهادی باشد.

۵. نظریه بازیگران دارای حق وتو

جورج تسیبلیس (George Tsebelis) در نظریه «بازیگران دارای حق وتو» نشان می‌دهد که هرچه تعداد بازیگرانی که برای تغییر وضعیت موجود باید رضایت آنها جلب شود افزایش یابد، حل تعارض و تغییر سیاست دشوارتر می‌شود. همچنین فاصله ترجیحات این بازیگران اهمیت دارد؛ هرچه آنها از یکدیگر فاصله بیشتری داشته باشند، فضای توافق کوچک‌تر می‌شود (Tsebelis, 2002). این نظریه را می‌توان از عرصه سیاست داخلی به سیاست خارجی نیز تعمیم داد. فرض کنیم یک مذاکره‌کننده خارجی از طرف رژیمی مذاکره می‌کند که در آن فقط یک مرکز قدرت تصمیم‌گیر نیست، بلکه چند مرکز دارای قدرت توقف وجود دارند.

در چنین شرایطی، مذاکره‌کننده خارجی با یک «فضای توافق» کوچک‌تر مواجه می‌شود. ممکن است مذاکره‌کننده دولت با یک توافق موافق باشد، اما هسته بسته سخت قدرت و نیروهای امنیتی و نظامی مخالف باشد. ممکن است وزارت خارجه با یک فرمول موافق باشد، اما شورای عالی امنیت ملی آن را نپذیرد. ممکن است رهبر با اصل مذاکره موافق باشد، اما گروه‌های امنیتی با برخی مفاد آن مخالفت کنند. در این حالت، مسئله فقط اختلاف نظر نیست. مسئله این است که چه کسی حق دارد توافق را متوقف کند؟ این همان جایی است که نظریه وتو با مسئله تعهد معتبر پیوند پیدا می‌کند.

۶. بازی دومرحله‌ای پاتنم و انتقال سیاست داخلی به سیاست خارجی

مهم‌ترین حلقه نظری میان سیاست داخلی و مذاکره خارجی را می‌توان با نظریه «بازی‌های دومرحله‌ای» رابرت پاتنم توضیح داد. پاتنم استدلال می‌کند که رهبران سیاسی در مذاکرات بین‌المللی هم‌زمان در دو بازی شرکت می‌کنند: بازی بین‌المللی با دولت خارجی و بازی داخلی برای جلب حمایت بازیگران داخلی. یک توافق زمانی امکان اجرا پیدا می‌کند که در هر دو سطح قابل قبول باشد (Putnam, 1988). بنابراین، مذاکره‌کننده خارجی فقط با طرف مقابل خود مذاکره نمی‌کند؛ او به‌طور غیرمستقیم با ائتلاف داخلی طرف مقابل نیز مواجه است.

در رژیم ایران، اگر تعداد مراکز قدرت مؤثر افزایش یابد، «بازی داخلی» پیچیده‌تر می‌شود. این وضعیت سه پیامد دارد. نخست، مذاکره‌کننده رژیم باید توافقی پیدا کند که برای مراکز مختلف قدرت قابل قبول باشد. دوم، طرف خارجی باید مطمئن شود که این توافق پس از بازگشت مذاکره‌کننده به داخل نظام سیاسی از سوی سایر مراکز قدرت رد نخواهد شد. سوم، اگر این اطمینان وجود نداشته باشد، طرف خارجی برای جبران ریسک، امتیازات بیشتری مطالبه خواهد کرد. در نتیجه، چندمرکزی‌شدن قدرت هزینه معامله خارجی را افزایش می‌دهد.

۷. از تعدد مراکز قدرت تا بحران تعهد معتبر

تعهد معتبر زمانی شکل می‌گیرد که طرف مقابل باور داشته باشد تصمیم اتخاذشده در آینده نیز قابل اجرا خواهد بود. این مسئله در نظام‌های اقتدارگرا اهمیت بیشتری دارد، زیرا توافق‌های سیاسی ممکن است به‌شدت به روابط شخصی، ائتلاف‌های درون قدرت و توازن میان مقامات حکومتی وابسته باشند.

بویکس و اسوولیک نشان داده‌اند که یکی از مشکلات بنیادی حکومت‌های اقتدارگرا، ایجاد تعهد میان رهبر و متحدان اوست؛ نهادهای قدرت می‌توانند برای حل این مشکل مورد استفاده قرار گیرند، اما اگر توازن قدرت در ائتلاف حاکم دچار اختلال شود، سازوکارهای تعهد نیز شکننده می‌شوند. این رویکرد را می‌توان به روابط خارجی تعمیم داد. اگر طرف خارجی نداند چه کسی تصمیم نهایی را می‌گیرد، چهار نوع عدم اطمینان ایجاد می‌شود:

&#45; نخست، عدم اطمینان درباره نمایندگی؛ آیا مذاکره‌کننده واقعاً نماینده کل رژیم است؟
&#45; دوم، عدم اطمینان درباره تصویب؛ آیا سایر مراکز قدرت توافق را خواهند پذیرفت؟
&#45; سوم، عدم اطمینان درباره اجرا؛ آیا نهادهای امنیتی، نظامی و اقتصادی تصمیم را اجرا خواهند کرد؟
&#45; چهارم، عدم اطمینان درباره دوام؛ آیا توافق پس از تغییر توازن داخلی قدرت همچنان معتبر خواهد بود؟

این چهار مسئله در مجموع همان چیزی را تشکیل می‌دهند که می‌توان آن را بحران تعهد خارجی نامید.

۸. وضعیت رژیم ایران در سال ۱۴۰۵: از تمرکز شخصی به اقتدار چندمرکزی؟

شواهد سال ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که ساختار قدرت در رژیم ایران در معرض تغییر قابل توجهی قرار گرفته است. گزارش‌های اخیر درباره غیبت مجتبی خامنه ایی و محدودشدن ارتباطات او با مقامات حکومتی، هم‌زمان با افزایش نقش نهادهای نظامی و امنیتی، پرسش‌هایی درباره نحوه واقعی توزیع قدرت ایجاد کرده‌اند. در چنین شرایطی، تحلیلگران از افزایش نقش رهبری جمعی‌تر و وزن بیشتر سپاه پاسداران در تصمیم‌گیری سخن گفته‌اند.

البته این شواهد به‌تنهایی برای اثبات «فروپاشی اقتدار رهبری» کافی نیستند. اما برای طرح یک گمانه مهم کافی هستند: مرکزیت شخصی تصمیم‌گیری ممکن است در حال کاهش و وزن ائتلاف‌های امنیتی و نظامی در تصمیم‌گیری در حال افزایش باشد. تغییرات اخیر در شورای عالی امنیت ملی نیز بنابراین اهمیت دارند. انتصاب محسن رضایی به دبیرخانه این شورا در شرایطی رخ داده که هم‌زمان فشارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک افزایش یافته است. از منظر نظری، این تحولات را نباید فقط به معنای «نظامی‌ترشدن» رژیم تفسیر کرد. احتمالاً مسئله عمیق‌تر است: تغییر توازن میان مراکز قدرت درون رژیم.

۹. مسئله «چه کسی نماینده رژیم است؟»

تعهد زمانی ظاهر می‌شود که طرف خارجی نتواند تشخیص دهد چه کسی واقعاً قدرت تصمیم‌گیری دارد. بخصوص در شرایطی که هر امام جمعه، عضو مجلس، مداح حکومتی و عضو سپاه پاسداران اظهاراتی را مطرح می کنند که با سخنان پزشکیان سازگاری ندارد. در یک نظام متمرکز، این مسئله نسبتاً ساده است. حتی اگر اختلافات داخلی وجود داشته باشد، طرف خارجی می‌داند که تصمیم نهایی توسط چه شخص یا نهادی گرفته می‌شود. اما در یک ساختار چندمرکزی، نمایندگی می‌تواند مبهم شود.

گزارش‌هایی در سال ۱۴۰۵ درباره دشواری مذاکره‌کنندگان آمریکایی در تشخیص اینکه آیا طرف‌های ایرانی واقعاً نماینده سپاه هستند یا نه، و نیز وجود کانال‌های ارتباطی غیررسمی با مراکز نظامی، این مسئله را به‌صورت عینی برجسته کرده‌اند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیپلماتیک دیگر فقط «چه توافقی ممکن است؟» نیست؛ بلکه پرسش مقدماتی‌تر این است: چه کسی قادر است این توافق را به کل ساختار قدرت متعهد کند؟ این تفاوت بسیار مهم است.

۱۰. بحران فصل‌الخطاب و مذاکره خارجی

اگر رهبر، که جایگاه او در شبکه کنونی اقتدار رژیم محل تردید است، دیگر نتواند همچون گذشته نقش داور نهایی اختلافات داخلی را ایفا کند، هرگونه توافق خارجی ممکن است پیش از آنکه به مرحله اجرا برسد، وارد یک فرایند چندمرحله‌ای از تصمیم‌گیری و تأیید در داخل رژیم شود. در چنین شرایطی، توافق خارجی باید از مجموعه‌ای از فیلترهای قدرت عبور کند؛ از پذیرش رهبر و نهادهای امنیتی گرفته تا موافقت فرماندهی نظامی، مراکز اقتصادی و سیاسی ذی‌نفوذ و در نهایت دستگاه اجرایی که باید توان و اراده اجرای توافق را داشته باشد. هرچه هماهنگی میان این مراکز کمتر باشد، دستیابی به توافق خارجی دشوارتر و اجرای آن نیز پرریسک‌تر خواهد شد.

در چنین ساختاری حتی ممکن است رژیم به طور هم‌زمان پیام‌های متناقضی به طرف مقابل ارسال کند؛ یک مرکز خواهان کاهش تنش و مذاکره باشد، در حالی که مرکز دیگری بر ادامه فشار، تقابل و افزایش هزینه‌های طرف مقابل تأکید کند. این وضعیت برای طرف مذاکره‌کننده یک مسئله اساسی اطلاعاتی و استراتژیک ایجاد می‌کند، زیرا مشخص نیست کدام پیام بیانگر موضع واقعی و قابل اجرای رژیم است و کدام‌یک صرفاً بازتاب موضع یک مرکز قدرت داخلی است. از این منظر، می‌توان این وضعیت را «ابهام در تابع واکنش رژیم» نامید؛ وضعیتی که در آن نه تنها ترجیحات رژیم، بلکه ظرفیت آن برای اتخاذ و اجرای یک تصمیم منسجم نیز برای طرف مقابل نامشخص می‌شود.

۱۱. مورد تنگه هرمز و سیاست خارجی چندمرکزی

تحولات مربوط به تنگه هرمز در ماه‌های اخیر نمونه مناسبی برای بررسی این مسئله است. از یک سو، رژیم ایران برای حفظ اهرم فشار ژئوپلیتیک خود بر هرمز به تهدید، محدودیت کشتیرانی و اقدامات نظامی متوسل شده است. از سوی دیگر، فشار اقتصادی ناشی از کاهش صادرات نفت، محدودیت‌های دریایی و تحریم‌ها هزینه این راهبرد را برای اقتصاد ایران افزایش داده است. گزارش‌های اخیر رویترز نیز از تشدید فشار اقتصادی، کاهش صادرات نفت و افزایش آسیب‌پذیری اقتصادی رژیم خبر می‌دهند. در همین حال، مقام‌های مختلف رژیم مواضع متفاوتی درباره نحوه مواجهه با آمریکا و مسئله هرمز اتخاذ کرده‌اند.

اعلام ایجاد رویکرده محدودیت یا (Exclusion zone)&amp;nbsp; در نزدیکی هرمز نیز نشان می‌دهد که سیاست امنیتی و سیاست اقتصادی درهم‌تنیده شده‌اند. از منظر نظری، مسئله مهم این نیست که کدام موضع «درست» است. مسئله این است که آیا یک مرکز واحد قادر است میان اهداف متفاوت هماهنگی ایجاد کند یا خیر. ممکن است یک مرکز قدرت به این نتیجه برسد که کاهش تنش اقتصادی ضروری است، در حالی که مرکز دیگری حفظ فشار نظامی را برای بقای بازدارندگی ضروری بداند. در چنین شرایطی، مذاکره خارجی با یک دولت واحد انجام نمی‌شود؛ بلکه مذاکره با ائتلافی از مراکز قدرت با ترجیحات و منافع متعارض صورت می‌گیرد.

۱۲. فشار اقتصادی و تشدید مسئله تعهد

بحران اقتصادی این مسئله را پیچیده‌تر می‌کند، زیرا هنگامی که دسترسی به منابع اقتصادی نسبتاً فراوان باشد، رهبر می‌تواند با توزیع منابع میان گروه‌ها و مراکز مختلف قدرت، تضادهای درونی را مدیریت و ائتلاف حاکم را حفظ کند؛ اما هنگامی که منابع کاهش می‌یابند، تخصیص آنها خود به یک مسئله سیاسی و منبعی برای رقابت میان گروه‌های ذی‌نفوذ تبدیل می‌شود.

در شرایط فشار اقتصادی، تصمیم درباره اینکه منابع محدود به دفاع و امنیت، یارانه و رفاه اجتماعی، واردات، تولید، پرداخت بدهی‌های دولت یا حفظ نرخ ارز اختصاص یابد، صرفاً یک انتخاب اقتصادی نیست، بلکه مستقیماً با توزیع قدرت و منافع در درون ساختار حاکم ارتباط پیدا می‌کند. از این منظر، بحران اقتصادی می‌تواند فراتر از یک بحران مالی و تولیدی، به بحران در ائتلاف حاکم تبدیل شود، زیرا کاهش منابع، ظرفیت رهبر برای خرید رضایت، جبران منافع گروه‌های مختلف و مدیریت تعارضات درونی را محدود می‌کند.

گزارش‌های اخیر درباره فشار فزاینده بر اقتصاد ایران، کاهش درآمدهای نفتی و دشواری‌های ارزی نیز نشان می‌دهند که فضای تصمیم‌گیری اقتصادی با محدودیت‌های بیشتری مواجه شده است. در چنین شرایطی، هر توافق خارجی می‌تواند پیامدهای مهمی برای توزیع منابع و قدرت در داخل رژیم داشته باشد؛ زیرا رفع تحریم‌ها و گشایش اقتصادی ممکن است به سود بخش‌هایی از تولید، تجارت و اقتصاد رسمی باشد، اما هم‌زمان می‌تواند موقعیت اقتصادی و امتیازات بخش‌هایی از ساختار امنیتی و اقتصادی را که در شرایط تحریم، اقتصاد بسته و محدودیت‌های خارجی از آن منتفع شده‌اند، تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین، مناقشه بر سر یک توافق خارجی ممکن است در سطح عمیق‌تر، مناقشه‌ای بر سر نحوه توزیع منابع، رانت و قدرت در میان اجزای ائتلاف حاکم باشد. بنابراین، مذاکره خارجی به‌طور مستقیم وارد سیاست داخلی توزیع منابع می‌شود.

۱۳. چرا رژیمی که با جامعه گفت‌وگو نمی‌کند، در مذاکره خارجی نیز با مشکل مواجه می‌شود؟

در اینجا باید از یک ساده‌سازی پرهیز کرد. این ادعا که «هر رژیمی که با شهروندانش و نمایندگان جامعه مدنی گفت‌وگو نمی‌کند، الزاماً نمی‌تواند با جهان مذاکره کند» از نظر علمی اکادمیک بیش از حد ساده سازی واقعیت پیچیده است. رژیم‌های اقتدارگرا می‌توانند بدون دموکراسی و بدون گفت‌وگوی آزاد با جامعه، مذاکرات بسیار پیچیده و حتی موفقی انجام دهند. بنابراین رابطه مورد نظر نوشتار رابطه‌ای مکانیکی و مطلق نیست.

البته استدلال دقیق‌تر این است: فقدان گفت‌وگوی نهادی در داخل کشور، اگر با ضعف سازوکارهای حل اختلاف میان مقامات حکومتی و تضعیف اقتدار داوری همراه شود، احتمال چندمرکزی‌شدن تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهد؛ و چندمرکزی‌شدن تصمیم‌گیری می‌تواند ظرفیت ایجاد تعهد معتبر در خارج را کاهش دهد. این صورت‌بندی از نظر نظری بسیار قوی‌تر است. زیرا حلقه واسط را مشخص می‌کند: فقدان گفت‌وگوی نهادی، ضعف سازوکار حل تعارض، چندمرکزی‌شدن قدرت، افزایش بازیگران دارای حق وتو، کاهش ظرفیت تعهد معتبر و دشواری مذاکره خارجی. این دقیقاً نقطه‌ای است که نظریه پاتنم با نظریه اسوولیک و تسیبلیس به یکدیگر متصل می‌شوند.

۱۴. یک مدل نظری برای وضعیت رژیم ایران

بر اساس مباحث پیشین، می‌توان یک مدل نظری پنج‌مرحله‌ای برای توضیح بحران مذاکره خارجی در رژیم ایران ارائه کرد. این فرایند از «بحران گفت‌وگوی داخلی» آغاز می‌شود؛ وضعیتی که در آن محدود شدن امکان تبدیل اختلافات اجتماعی و سیاسی به گفت‌وگوی نهادمند، موجب می‌شود تعارض‌های موجود به جای حل‌وفصل در عرصه عمومی و نهادی، به درون ساختار قدرت منتقل شوند.

در مرحله دوم، «انباشت تعارض» شکل می‌گیرد؛ به این معنا که حذف یا سرکوب تعارض‌ها الزاماً به معنای از میان رفتن آنها نیست، بلکه اختلافات به تدریج در درون ائتلاف حاکم انباشته می‌شوند و رقابت بر سر منابع، منافع و جهت‌گیری سیاست‌ها را تشدید می‌کنند.

در مرحله سوم، «تضعیف فصل‌الخطاب» رخ می‌دهد؛ یعنی رهبر دیگر نمی‌تواند همانند گذشته همه اختلافات میان مراکز قدرت را با یک تصمیم نهایی حل‌وفصل کند و نقش داور نهایی او در فرایند تصمیم‌گیری کاهش می‌یابد.

در مرحله چهارم، این وضعیت به «چندمرکزی‌شدن اقتدار» منجر می‌شود؛ به گونه‌ای که مراکز امنیتی، نظامی، سیاسی و اقتصادی از ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری مستقل بر تصمیمات برخوردار می‌شوند و مواضع آنها الزاماً در یک جهت قرار نمی‌گیرد.

پیامد مرحله پنجم، «بحران تعهد خارجی» است؛ زیرا طرف مذاکره‌کننده خارجی دیگر نمی‌تواند با اطمینان فرض کند که تصمیم یک مرکز قدرت، الزام‌آور و قابل اجرای کل رژیم است. در نتیجه، مسئله مذاکره خارجی صرفاً به اختلاف بر سر سیاست خارجی یا میزان خصومت با غرب محدود نمی‌شود، بلکه بخشی از دشواری مذاکره را می‌توان پیامد مستقیم ساختار داخلی قدرت، پراکندگی مراکز تصمیم‌گیری، رقابت بر سر منابع و کاهش ظرفیت نظام برای تولید و اجرای یک تصمیم واحد دانست.

۱۵. آیا چندمرکزی‌شدن الزاماً به سقوط رژیم از اریکه قدرت منجر می‌شود؟

چندمرکزی‌شدن لزوما به سقوط رژیم از اریکه قدرت منجر نخواهد شد. این نکته از نظر تحلیلی بسیار مهم است. چندمرکزی‌شدن اقتدار می‌تواند در کوتاه‌مدت حتی موجب افزایش بقای رژیم شود. اسوولیک نشان می‌دهد که رژیم‌های اقتدارگرا برای بقا به ائتلاف مقامات حکومتی نیاز دارند و نهادها و ترتیبات تقسیم قدرت می‌توانند به حفظ این ائتلاف کمک کنند. بنابراین، افزایش نقش سپاه یا سایر مراکز قدرت لزوماً به معنای فروپاشی نیست. حتی ممکن است نتیجه آن شکل‌گیری نوعی رهبری جمعی امنیتی باشد.

در چنین حالتی، رژیم می‌تواند: سرکوب را ادامه دهد؛ منابع محدود را میان اعضای ائتلاف توزیع کند؛ تصمیم‌گیری را در سطح گروهی انجام دهد؛ و در برابر فشار خارجی مقاومت کند. اما هزینه این ساختار ممکن است کاهش ظرفیت تصمیم‌گیری سریع، افزایش اختلافات داخلی و دشوارترشدن تعهدات خارجی باشد. بنابراین باید میان بقای رژیم و کارآمدی رژیم تفاوت گذاشت. رژیمی ممکن است بتواند بقای خود را حفظ کند، اما هم‌زمان ظرفیت حل مسئله آن کاهش یابد.

۱۶. سه سناریو برای آینده

۱.۱۶. سناریوی نخست: بازتثبیت اقتدار شخصی
در این سناریو، رهبر یا مرکز اصلی قدرت موفق می‌شود مراکز رقیب را دوباره هماهنگ کند. در نتیجه، تعداد بازیگران مؤثر کاهش یافته و نقش فصل‌الخطاب بازسازی می‌شود. این وضعیت می‌تواند توان رژیم برای مذاکره خارجی را افزایش دهد، زیرا طرف خارجی دوباره می‌داند چه کسی قادر به تصمیم نهایی است.

۲.۱۶. سناریوی دوم: تثبیت رهبری جمعی امنیتی
در این سناریو، اقتدار شخصی رهبر به‌طور کامل بازسازی نمی‌شود، اما ائتلافی از مراکز امنیتی و نظامی به سازوکاری نسبتاً پایدار برای تصمیم‌گیری دست می‌یابد. این وضعیت می‌تواند نوعی «اقتدار چندمرکزی منسجم» ایجاد کند. در این حالت رژیم همچنان قادر به مذاکره خواهد بود، اما مذاکره‌کننده خارجی باید عملاً با مجموعه‌ای از بازیگران داخلی معامله کند. در نتیجه، توافق‌ها احتمالاً پیچیده‌تر، کندتر، شکننده‌تر، و پرهزینه تر خواهند بود.

۳.۱۶. سناریوی سوم: چندمرکزی‌شدن بی‌ثبات
خطرناک‌ترین وضعیت آن است که چندمرکزی‌شدن قدرت بدون ایجاد سازوکار مؤثر هماهنگی ادامه پیدا کند.
در این حالت، اختلافات میان مراکز قدرت افزایش می‌یابد و تصمیمات متناقض شکل می‌گیرند. در سیاست خارجی، یک مرکز خواهان مذاکره و مرکز دیگر خواهان تشدید تقابل خواهد بود. در اقتصاد، یک مرکز خواهان اصلاح و مرکز دیگر خواهان حفظ ترتیبات موجود خواهد بود. در چنین شرایطی، بحران تعهد خارجی تشدید می‌شود و طرف‌های خارجی نیز برای جبران عدم اطمینان، ضمانت‌ها و امتیازات بیشتری مطالبه خواهند کرد.

۱۷. نتیجه‌گیری

مسئله اصلی رژیم ایران در رابطه با مذاکره خارجی را نمی‌توان صرفاً با مفاهیمی مانند گفتمان حاکم، بی‌اعتمادی، دشمنی با غرب یا محاسبه ژئوپلیتیک توضیح داد. یکی از متغیرهای مهم‌تر، ساختار داخلی قدرت و تعارضات میان مقامات و جناح های گوناگون آن است. استدلال این نوشتار آن است که رژیمی که در داخل فاقد سازوکارهای مؤثر برای حل تعارض داخلی است، در شرایط عادی می‌تواند بخشی از این خلأ را از طریق اقتدار شخصی رهبر جبران کند. رهبر به‌عنوان فصل‌الخطاب، اختلافات را جمع‌بندی می‌کند و تصمیم نهایی را به سایر مراکز قدرت تحمیل یا منتقل می‌کند. اما هنگامی که اقتدار داوری رهبر تضعیف می‌شود و هم‌زمان نهادهای مستقل و معتبر برای حل اختلاف وجود ندارند، تعارضات پنهان می‌توانند به چندمرکزی‌شدن اقتدار منجر شوند. در این شرایط، مسئله دیگر صرفاً این نیست که رژیم چه می‌خواهد؛ مسئله این است که چه کسی می‌تواند به نام رژیم تصمیم بگیرد. اینجاست که بحران داخلی در راس رژیم به بحران خارجی تبدیل می‌شود.

در چنین شرایطی ممکن است قدرت سرکوب همچنان بالا باشد، منابع نظامی همچنان قابل توجه باشند و رژیم حتی توانایی تحمیل هزینه بر رقبای خارجی را حفظ کند؛ اما هم‌زمان ظرفیت آن برای تولید تصمیم واحد، تعهد معتبر و توافق پایدار کاهش یابد. بنابراین، مهم‌ترین پرسش درباره آینده سیاست خارجی رژیم ایران شاید این نباشد که آیا رژیم حاضر به مذاکره خواهد شد یا نه.

پرسش بنیادی‌تر این است: آیا رژیم ایران هنوز دارای یک مرکز سیاسی است که بتواند به‌طور معتبر به نام کل ساختار قدرت تعهد بدهد؟ اگر پاسخ به این پرسش به‌تدریج منفی شود، مسئله مذاکره از «اختلاف بر سر محتوای توافق» به «اختلاف بر سر صاحب اختیار توافق» تبدیل خواهد شد. و این همان نقطه‌ای است که بحران گفت‌وگوی داخلی، از طریق چندمرکزی‌شدن اقتدار، به بحران تعهد خارجی تبدیل می‌شود.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-04T12:18:43+00:00</dc:date>

    </item>

    



    <item>
      <title>سی پیشران برای آیندۀ توسعه‌یافتگی ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-10-02_0904/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-10-02_0904/#When:20:04:02Z</guid>
      <description>۱. تغییر چهره و تصویر: کشوری متمرکز بر تلفیق ثروت ‌یابی و حفظ هویت؛

۲. قطارهای سریع‌السیر از شمال به جنوب و از غرب به شرق کشور؛

۳. یاد گرفتن زبان انگلیسی توسط بخش خصوصی کشور؛

۴. عضویت فعال دولت در ۱۵۰ سازمان بین‌المللی؛

۵. زیربنا قرار دادن توسعه اقتصادی برای کسب امنیت ملی؛

۶. محدود کردن روابط منطقه‌ای به فرهنگ و تجارت؛

۷. کاهش قابل توجه جمعیت تهران؛

۸. برنامه‌ ریزی همه جانبه برای نهادینه ‌کردن انرژی‌های پاک در کشور؛

۹. عضویت موثر در سازمان‌ تجارت جهانی (WTO)؛

۱۰. نهادینه کردن ورود بانوان در سمت‌های مدیریتی کشور؛

۱۱. آموزش ۲۰۰۰ مدیر و سیاست‌گذار مسلط به امور ایران و اقتصاد جهان؛

۱۲. انعقاد Joint Venture با خودروسازان برتر جهان؛

۱۳. حفظ فرهنگ و هویت از مسیر رضایتمندی و ثروتمند شدن شهروندان؛

۱۴. اتصال دانشگاه‌های برترکشور به بیست دانشگاه برتر جهان؛

۱۵. روابط عادی با قدرت‌های جهانی (Hedging)؛

۱۶. قفل کردن اقتصاد کشور به اقتصاد جهانی به منظور جلوگیری از تعدی خارجی؛

۱۷. تخصیص حداقل ۵۰۰ کتابِ تخصصی برای مطالعه جهت گذراندن امتحان جامع دورۀ دکتری در رشته های علوم انسانی؛

۱۸. خرید ۵۰۰ هواپیمای مسافربری ایرباس و بوئینگ به عنوان محرکۀ رشد اقتصادی کشور؛

۱۹. تسهیل در ورود سرمایه و سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI)؛

۲۰. اتصال به مراکز هوش مصنوعی: هلند، سنگاپور و کره جنوبی؛

۲۱. ارتقاء طبقه متوسط از ۱۷ به حداقل ۵۰ درصد جمعیت کشور؛

۲۲. حضور فعال در Silicon Valley ؛

۲۳. یادگیری از سنگاپور در مدیریت نظام آموزشی دبیرستان؛

۲۴. ترویج تئاتر در کشور؛

۲۵. جهت تشویق کتاب‌خوانی: جلوگیری از دو رقمی شدن نرخ تورم؛

۲۶. بالاتر قرار دادن خبرنگاران نسبت به سیاست ‌مداران در فرهنگ عمومی؛

۲۷. آموزش گستردۀ ملی و رسانه‌ای برای انتقال از هیجانی بودن به عقلانی بودن؛

۲۸. تسری دادن فرهنگ راستگویی و شفافیت از طریق حفظ نرخ تورم تک رقمی؛

۲۹. یادگیری از ژاپن و سنگاپور: در انضباط، بوروکراسی، رانندگی و وفای به عهد؛

۳۰. انتقال به فرهنگ حکمرانی مبتنی بر: Facts and Figures.


منبع: تلگرام نویسنده</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-02T20:04:02+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>مساله امروز ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-10-02_1057/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-10-02_1057/#When:08:57:32Z</guid>
      <description>مساله امروز ایران؛ بقای ملی، یا گسست تمدنی  

به گمانم مساله اصلی امروز ایران دیگر این نیست که سرنوشت تنگه هرمز چه خواهد شد، با برنامه هسته‌ای چه باید کرد، چگونه می‌توان از بایکوت دریایی و هوایی عبور کرد یا تحریم‌ها را چگونه دور زد. اینها، هرچند بسیار مهم، موضوعات سیاست خارجی و امنیت ملی‌اند؛ نه هدف استراتژیک ملت ـ دولت ایران.

مساله اصلی، بقای ملی ـ تمدنی ایران است؛ حفظ تمامیت ارضی، استقلال تصمیم‌گیری، ظرفیت توسعه و امکان تداوم تاریخی ایران.

اگر چنین باشد، باید با صراحت پرسید: آیا ادامه مجموعه‌ای از اهداف و شعارهای خارجی که طی ۴۸ سال گذشته در جمهوری اسلامی شکل گرفته، هنوز با الزامات بقای ایران سازگار است؟ به گمان من، اگر پاسخ همچنان مثبت باشد، راه دشوار و شاید بن‌بست‌آفرین خواهد بود. راهی که ممکن است به جای حفظ جمهوری اسلامی، در نهایت به تضعیف دولت، فرسایش اقتصاد، انزوای بین‌المللی و کاهش قدرت ملی ایران بینجامد؛ و در بدترین سناریو، حتی زمینه‌ساز گسست تمدنی شود. این همان راهی است که در ادبیات می‌گویند: ناکجا آباد

پس باید سطح بحث را تغییر داد. هرمز، هسته‌ای، تحریم، اسرائیل و آمریکا، همگی موضوع مذاکره و معامله‌اند. هیچکدام نباید به «هدف مقدس» تبدیل شوند.

نخست؛ بقای ایران باید بر هر هدف ایدئولوژیک مقدم باشد.

هر سیاستی که بقای ملی، تمامیت ارضی و توسعه ایران را تضعیف می‌کند، نیازمند بازنگری است.

دوم؛ رابطه با آمریکا سریع و بلکه آنی باید از تابو خارج شود.

احیای مناسبات رسمی تهران ـ واشنگتن لزوماً به معنای تسلیم یا دوستی نیست؛ یعنی بازگرداندن یک گزینه مهم به جعبه‌ابزار سیاست خارجی ایران. ایران برای کاهش فشار، رفع سوءتفاهم، حل تدریجی اختلافات و خروج از چرخه دشمنی دائمی، به رابطه مستقیم و رسمی نیاز دارد.

سوم؛ شعار «محو اسرائیل» باید از سیاست خارجی ایران حذف شود.

می‌توان با سیاست‌های اسرائیل مخالف بود، از حقوق فلسطینیان دفاع کرد و امنیت ایران را حفظ کرد، بی‌آنکه نابودی یک کشور را هدف رسمی خود قرار داد. تبدیل دشمنی با اسرائیل به هدف موجودیتی، هزینه‌ای سنگین برای منافع ملی ایران ایجاد کرده است.

چهارم؛ سیاست خارجی باید از «دشمن‌محوری» به «منافع‌محوری» تغییر کند.

روابط با آمریکا، اروپا، روسیه، چین، هند و کشورهای عربی نباید بر پایه دوستی و دشمنی ایدئولوژیک، بلکه بر اساس منافع مشخص ایران تنظیم شود.

پنجم؛ مذاکره باید از پرونده‌ها فراتر رود.

مذاکره درباره هرمز، هسته‌ای و تحریم‌ها لازم است؛ ولی هدف نهایی باید رسیدن به یک ترتیبات پایدارتر برای روابط ایران با آمریکا و جهان باشد.

ایران برای ماندن، الزاما به پیروزی در همه پرونده‌ها نیاز ندارد؛ به کاهش دشمنی‌ها، افزایش گزینه‌ها و بازسازی قدرت ملی نیاز دارد.

در نهایت، مسئله امروز این نیست که جمهوری اسلامی چگونه در همه میدان‌ها پیروز شود؛ پرسش بنیادی‌تر این است که چگونه ایران از این مرحله تاریخی سالم عبور کند و ایران بماند.

اگر قرار است چیزی در سیاست خارجی تغییر کند، بهتر است پیش از آنکه فشار واقعیت آن را تحمیل کند، خودِ تصمیم‌سازان این تغییر را آغاز کنند. تاریخ ملت‌ها همیشه فرصت دومی برای اصلاح مسیر نمی‌دهد.

با این همه کریمی‌پور نسبت به قبیله حاکم برای فهم و وجدان کردن این مفاهیم و خواسته‌های استراتژیک، چندان امیدوار نیست.

(ساعت ۲/۱۵ جمعه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۲ اکتبر ۲۰۲۶.)


منبع: تلگرام یدالله کریمی‌پور 
#karimipour_kه</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-02T08:57:32+00:00</dc:date>

    </item>




    <item>
      <title>رنجی که هنوز پابرجاست</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/#When:19:52:43Z</guid>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه‌ها تقریبا ساخته و نونوار شده‌اند اما روح و روان آدم‌ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است. سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست.</description>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه ها تقریبا ساخته و نونوار شده اند اما روح و روان آدم ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است.
سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست. گرچه قانون جدید مدیریت بحران ظرفیت های جدیدی را برای هماهنگی و برنامه ریزی در این زمینه بوجود آورده اما هنوز هم برای رسیدن به یک برنامه عمل مشخص برای مراحل مختلف قبل، حین و بعد از بحران نرسیده ایم. و در این میان آنچه بیشتر از همه مورد غفلت قرار می گیرد، وظایفی است که در دراز مدت و برای بازسازی روانی&#45;اجتماعی حادثه داریم. به بهانه سالگرد زلزله کرمانشاه همین موضوع را با دکتر فاضل الیاسی، پژوهشگر و جامعه شناس کرمانشاهی مورد بررسی قرار داده ایم.

زلزله‌ای که می‌توانست وخیم‌تر باشد
فاضل الیاسی، پژوهشگر پسا دکتری دانشگاه تهران، که از زمان وقوع زلزله کرماشاه به‌عنوان رئیس تیم جامعه‌شناسی برای بررسی وضعیت مردم در این منطقه حضور داشت، در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید: «در زلزله ۷/۳ ریشتری که در بیست‌ویکم آبان‌ماه سال ۹۶ در کرمانشاه در هشت شهر و ۱۹۳۰ روستا به وقوع پیوست، سبب شد ده‌ها هزار واحد مسکونی تخریب و در&amp;nbsp; حدود ۷۰۰ کشته و هزاران زخمی بر جای بماند. اما در این حادثه، سه عامل منجر به کاهش بسیار زیاد جانباختگان شد و اگر این سه عامل دخیل نبود، باید شاهد مرگ هزاران نفر می‌بودیم.
او در توضیح این سه عامل می‌گوید: «زمان وقوع زلزله ساعت ۹ و ۴۸دقیقه شب بود و در این ساعت بیشتر مردم بیدار بودند و می‌توانستند خودشان را به بیرون از خانه‌ها برسانند. از سوی دیگر قبل از زلزله اصلی یک پیش‌زلزله رخ داد و همین زلزله کوتاه هشداری بود برای مردم ساکن این مناطق.
این جامعه‌شناس به وجود شبکه‌های اجتماعی همانند تلگرام، اینستاگرام، فیس‌بوک و غیره اشاره کرده و می‌گوید: «بعد از وقوع پیش‌لرزه مردم در این شبکه‌های اجتماعی شروع به ارسال پیام کردند و این هشدار و اطلاع‌رسانی نقش مهمی برای خروج مردم از خانه‌های خود داشت.»
او در ادامه توضیح می‌دهد که بسیاری از واحدها به خصوص در روستاها نوساز بودند، زیرا در جریان جنگ ایران و عراق اشغال شده و ساکنان آن به مناطق دیگر آواره شده بودند و بعد از اتمام جنگ مردم اقدام به بازسازی خانه‌های خود کرده بودند و این نیز عاملی برای کاهش خسارات زلزله شدید در کرمانشاه بود.

از بازسازی فضای اجتماعی جا مانده‌ایم
در این سرزمین پرسوانح و حادثه‌خیز همان‌گونه که فاقد استراتژی و مدیریت ریسک و پیشگیرانه هستیم، فاقد برنامه پساسوانح و بحران نیز هستیم.
الیاسی در ادامه تأکید می‌کند: «مسئولان از بازسازی فضای اجتماعی مغفول مانده است. در طی سه‌سال گذشته شاهد هیچ‌گونه اقدام شایسته‌ای در این راستا نبوده‌ایم. طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و سرقت افزایش یافته و امنیت روانشناختی، اجتماعی و شغلی روز به روز کاهش پیدا می‌کند.»
این جامعه‌شناس معتقد است که فضای فرهنگی مناطق زلزله‌زده نیز کماکان با مشکلات زیادی مواجه است. با اینکه مدارس از لحاظ فیزیکی وجود دارند، اما امر آموزش و تحصیل با چالش‌های فراوانی مواجه است؛ کتابخانه و فرهنگسراها از لحاظ فیزیکی نیز بازسازی نشده‌اند.
او معتقد است نگاه مسئولان به بازسازی صرفا یک نگاه فنی و فیزیکی است، مسئولان یا درک و فهم بازسازی در تمام ابعاد آن را ندارند یا توان انجام بازسازی با کلیت و جامعیت آن را ندارند.
او تأکید می‌کند: «سه‌سال از زلزله کرمانشاه گذشت اما درد و رنج زلزله‌زدگان کماکان برجاست. در تحلیل‌های جامعه‌شناختی که در این مدت انجام گرفته، به این نتیجه رسیده‌ایم که بسیاری از زلزله‌زدگان نسبت به زندگی و آینده ابراز ناامیدی می‌کنند.» از سوی دیگر سایه فقر و بیکاری بیش ازپیش در این مناطق احساس می‌شود و همین موضوع فشار روانی زلزله‌زدگان را افزایش داده است.
ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود.

آسیب‌های اجتماعی پس از زلزله
او به عوارض پس از زلزله اشاره کرده و می‌گوید: «طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و بیکاری بلای جان کسانی شده است که در این زلزله عزیزان خود را نیز از دست داده‌اند.»
این پژوهشگر تأکید می‌کند: «مهاجرت بازماندگان از زلزله برای کار به کشورهای خارجی روز به روز افزایش یافته و روابط، ساختار و ارزش‌های خانواده در این مناطق دچار دگردیسی شده است. از سوی دیگر انگیزه کار، تشکیل خانواده، تحصیلات و حفظ بسیاری از ارزش‌ها نسبت به گذشته کمرنگ‌تر شده است.»
به گفته الیاسی ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود. این در حالی است که تبعات اجتماعي از خود زلزله خطرناك‌تر است.

کووید&#45;۱۹ بلای جان مناطق زلزله‌زده
افزایش شدید قیمت‌ها و مسائل مرتبط با کووید&#45;۱۹ مشکلات و مسائل مناطق زلزله‌زده کرمانشاه را تشدید کرده است.

این جامعه‌شناس که سال‌ها در این منطقه به تحقیق و پژوهش مشغول است، تأکید می‌کند که بیکاری و تعطیلات کرونایی، مستأجران و قشر کارگر این مناطق را دوچندان تحت فشار قرار داده است. (حدود&amp;nbsp; ۴۷درصد زلزله‌زدگان شهر سرپل ذهاب مستأجر هستند.)

هنوز هم دیر نیست
به گفته الیاسی، باز هم دیر نیست و درصورتی که دستگاههای متولی به این موضوع ورود پیدا کنند و از این افراد حمایت کنند، می‌تواند شرایط را به قبل برگرداند. او از حمایت‌هایی که نهادهای مربوطه می‌توانند در این حوزه انجام دهند، می‌گوید: «بخشش یا تعویق بازپس‌گیری تسهیلات زلزله در مناطق مذکور، بازاندیشی در بازسازی و توجه جدی به بازسازی اجتماعی، روانشناختی، اقتصادی و غیره، توجه جدی به اقشار آسیب‌پذیر در مناطق زلزله‌زده، اقدامات فوری در راستای اشتغالزایی و کمک به واحدهای تولیدی و ایجاد فرصت‌های شغلی جدید می‌تواند در این راستا بسیار تأثیرگذار باشد. کمک به مستأجران، در اولویت قراردادن مسائل فرهنگی و اقدام عملی در راستای امور مدارس و آموزش در سطوح مختلف می‌تواند قدم مهمی در راستای کاهش آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی به شمار بیاید.»
او تأکید می‌کند: «اگر این مسائل مغفول بماند، ما در آینده شاهد تشدید آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی، فقر، خودکشی، خشونت خانوادگی، طلاق، بزهکاری، اعتیاد، نافرمانی مدنی و کمرنگ‌ترشدن بیشتر ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی در مناطق زلزله‌زده خواهیم بود.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-11-12T19:52:43+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>حقوق کودکان معلول را بشناسیم</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/#When:17:16:08Z</guid>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.</description>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

به گزارش همشهری آنلاین، پانزدهمین نشست از سلسله نشست های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت دو شنبه مورخ چهاردهم مهر ماه ۱۳۹۹ از طریق سامانه نشست های دانشگاه شهید بهشتی با حضور سرکار خانم دکتر مریم افشاری استادیار دانشگاه و مدیر کلینیک‌های حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی&amp;nbsp; و ناصر سرگران وکیل دادگستری، مدرس حقوق بین الملل و فعال حقوق افراد دارای معلولیت برگزار شد.

در آغاز، دکتر مریم افشاری دبیر علمی نشست با تعریف معلولیت، آن را حاصل نقص جسمانی و موانع محیطی دانستند. ایشان در ادامه&amp;nbsp; تعهدات دولتهای عضو کنوانسیون حقوق کودک&amp;nbsp; در ماده ۲۳ را برشمردند و یادآور شدند که ایفای آنها می تواند به عنوان یکی از مقررات خاص حوزه کودکان معلول مورد توجه قرار گیرد.

در ادامه، سخنران نشست سرگران&amp;nbsp; مباحث مرتبط با حقوق کودکان معلول را&amp;nbsp; در پرتو دو سند الزام آور بین المللی کنوانسیون حقوق کودک و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت تبیین نمودند.

این فعال حقوق افراد دارای معلولیت ضمن اشاره به مقررات مندرج در ماده هفت کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت به سایر مواد سند یاد شده که به نیاز های خاص کودکان دارای معلولیت توجه کرده است، پرداختند و افزودند که: مبنای حمایت از کودکان معلول رفع همه اشکال تبعیض به بهانه معلولیت است که هم به عنوان یک اصل و هم تعهد دولت های عضو کنوانسیون مورد شناسایی قرار گرفته است. این وکیل دادگستری، مراقبت از کودکان در خانه با در نظر گرفتن عالی ترین منافع آنان، مبارزه با همه اشکال خشونت، پیشگیری از شدت معلولیت، حمایت از کودک برای تصمیم گیری و منسوخ بودن تصمیم گیری به جای کودک، آموزش فراگیر و توانبخشی کودکان دارای معلولیت را از مهم ترین نیاز های خاص آنان دانست که می بایست با در نظر گرفتن توانایی آنان مورد توجه قرار گیرد.

اجرایی نمودن تصویبنامه هیات دولت به سال ۱۳۹۴ که مسائل مرتبط با کودکان معلول را مورد تاکید قرار داده است؛ استفاده سمن ها از ظرفیت ماده ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری جهت حمایت کیفری از کودکان معلول خشونت دیده، فرهنگ سازی توسط بخش های مختلف جامعه جهت شناخت معلولیت، انجام پژوهش های علمی توسط دانشگاهیان با توجه به خلا ادبیات حقوقی در این عرصه از مهم ترین پیشنهادات این مدرس دانشگاه بود.

ناتوانی یک اصلاح نسبی است و به معنی &#8220;مانعی در برابر انسان برای انجام یک فعالیت به شکل طبیعی آن&#8221; است . تا سال ١٩٨٠ از واژه &#8220;معلولیت&#8220;handicap استفاده می شد و بعد از آن از واژه&#8221;ناتوانی&#8220;disability بیشتر استفاده شد و درسال ١٩٨٩ سازمان بهداشت جهانی براساس مطالعات وبررسی های خود ناتوانی ومعلولیت را در یک فرایند مشخص تعریف کرد ودر این طبقه بندی از ٣مفهوم : نقص(impairment)، ناتوانی (disability)، و معلولیت(handicap)&amp;nbsp; استفاده نمود.

هریک از موارد گفته شده در یک تعامل با سطح بالاتر به وقوع می پیوندد،به شکلی که &#8220;ناتوانی&#8221; به دنبال &#8220;نقص&#8221; که در اعضا و ارگانهای بدن رخ می دهد بوجود می آید و کلیت وجود فرد را درگیر می‌کند اما &#8220;معلولیت&#8221; در ارتباط با جامعه تعریف می شود به شکلی که بواسطه عدم ارائه خدمات مناسب توانبخشی و اجتماعی و... فرد قادر به استفاده از امکانات جامعه نیست.در تجدید نظری که در سال ٢٠٠٠ بر روی این طبقه بندی انجام گرفت،به جای استفاده از واژه های&#8221;ناتوانی&#8221; و&#8221;معلولیت&#8221; از دو مفهوم &#8220;فعالیت&#8221;و&#8221;مشارکت&#8221; استفاده شد.

نکته&amp;nbsp; مهم در این طبقه بندی جدید نگاه مثبتی است که به مفاهیم داشته اند. به این صورت که به جای نگاه به ناتوانی(که می تواند جنبه منفی داشته باشد) به فعالیت هایی که فرد می تواند انجام دهد،استناد شده است و همچنین از &#8220;مشارکت&#8221;فرد در صحنه های اجتماعی و توسعه جامعه خود به جای &#8220;معلولیت&#8221; که به نوعی محرومیت از حقوق اجتماعی بوده ،استفاده شده است.

ماده ٢٣ کنوانسیون حقوق کودک هدف از این ماده را حمایت از معلولان ذکر کرده و تاکید بر اقداماتی که حتی المقدور این افراد متکی به خود بار بیایند و همچنین پذیرش مسولیت های اجتماعی و رسیدن به یک زندگی آبرومندانه و کامل مورد نظر قرار گرفته است. همچنین نحوه حمایت از کودک معلول را بیان کرده و در بند ٤این ماده به همکاری بین المللی در حمایت از معلولان و تبادل تجربیات بین کشورها پرداخته است. 

این ماده نشان از این دارد که رویکرد کنوانسیون در جهت توانمند سازی کودک معلول است و رویکرد صرف حمایتی ندارد. &#8220;توانمندی&#8221;یکی از مولفه های حقوق بشر است و حقوق بشر به دنبال آگاه سازی، ظرفیت سازی و توانمندی معلولین است تا با توانمندی بتوانند حقوق خود را مطالبه کنند و در جهت تحقق حقوق خود مشارکت کنند. توانمندی فرایندی است که حضور،مشارکت و کنترل معلولین رادر روند تصمیم سازی و تصمیم گیری در موضوعات مربوط به آنها افزایش می دهد تا معلولین، نه تنها از دانش و آگاهی لازم برخوردار باشند بلکه با تفکری نقاد در تغییر شرایط نسبت به الگوهای نامناسب و منفی شناخت کافی داشته باشند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-10-07T17:16:08+00:00</dc:date>
    </item>


 


    <item>
      <title>بخش سوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-10-05_1503/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-10-05_1503/#When:13:03:36Z</guid>
      <description>مترینکو پس از پایان دوره خدمتش در سپاه صلح در ایران در تابستان ۱۹۷۳، برای مدتی کوتاه در یک دوراهی حرفه‌ای قرار گرفت. او توضیح داد: &quot;پس از تجربیاتم در خارج، نمی‌توانستم فقط برگشتن به یک زندگی عادی در ایالات متحده را پذیرا شوم. می‌خواستم به خارج بازگردم – اما شاید این بار برایش حقوق بگیرم.&quot;</description>
      <description>برگردان: علی‌محمد طباطبایی

(اشاره: فصل پنجم کتاب در این قسمت به پایان می‌رسد و در قسمت بعدی کتاب را با فصل ششم آغاز می‌کنیم.)
 
مترینکو پس از پایان دوره خدمتش در سپاه صلح در ایران در تابستان ۱۹۷۳، برای مدتی کوتاه در یک دوراهی حرفه‌ای قرار گرفت. او توضیح داد: &#8220;پس از تجربیاتم در خارج، نمی‌توانستم فقط برگشتن به یک زندگی عادی در ایالات متحده را پذیرا شوم. می‌خواستم به خارج بازگردم – اما شاید این بار برایش حقوق بگیرم.&#8221;

مترینکو پس از قبولی در آزمون خدمات خارجی وزارت امور خارجه، به عنوان افسر کنسولی در سفارتخانه‌های سوریه و ترکیه مأموریت‌هایی داشت تا زمانی که موقعیتی در ایران باز شد. وقتی در مارس ۱۹۷۷ به عنوان افسر ویزا (visa officer) به تهران بازگشت، نزدیک به چهار سال از دوری‌اش می‌گذشت.

مثل تقریباً هر کس دیگری که مدتی از پایتخت ایران دور بوده، مترینکو نیز با تغییراتی که در غیابش رخ داده بود شوکه شده بود: ساختمان‌های جدید، فرهنگ مصرفی جدید و البته ترافیک فلج‌کننده. این یک موضوع اصلی گفتگو در تهران بود، و بارها به مترینکو گفته شد که اکنون پیاده‌روی بین هر دو نقطه در شهر گسترده سریع‌تر از رانندگی است، مشاهده‌ای که تجربه آن را تأیید می‌کرد.

وقتی در کنسولگری – شعبه‌ای از سفارت که ویزا صادر می‌کرد – سمتش را به عهده گرفت، مترینکو به سرعت با چهره تاریک «معجزه ایران» روبرو شد. کنسولگری که ساختمان مخصوص خود را در دو بلوک از محوطه سفارت اشغال کرده بود، همیشه مکانی بسیار شلوغ بود، اما در بهار ۱۹۷۷ (۱۳۵۶) کاملاً تحت هجوم بود، با صف‌های متقاضیان احتمالی که اغلب تا دو یا سه بلوک امتداد داشت و برخی افراد عصرها برای اطمینان از رسیدن به درهای ورودی تا روز بعد صف می‌بستند. برای دریافت ویزای بازدید از آمریکا، متقاضیان باید انبوهی از مدارک را ارائه می‌دادند تا قصد بازگشت به ایران را ثابت کنند – صورت‌حساب‌های بانکی، نامه از کارفرمایان – اما به عنوان یک فارسی‌زبان مسلط، مترینکو در مصاحبه‌هایش شروع به شنیدن داستانی متفاوت کرد. او گفت: &#8220;آنها در حال خارج کردن پول‌هایشان بودند. من خیلی ساده‌لوحانه می‌پرسیدم: &#8216;پس چقدر پول به حساب بانکی آمریکایی‌تان منتقل کرده‌اید؟&#8217; و می‌گفتند: &#8216;یک میلیون، پنج میلیون، هرچه دارم.&#8217; و این‌ها افرادی از حلقه گروه حاکم بودند – صنعتگران، ژنرال‌ها، هرچه بتوانی فکرش را بکنی.&#8221;

مترینکو به ویژه زمانی سرگرم می‌شد که در چندین مورد، مأموران سیا او را کنار کشیده و پرسیدند آیا می‌تواند درخواست‌های ویزای برخی از منابع ارزشمندترشان را به ردیف اول انبوه متقاضیان منتقل کند. مترینکو خندید و گفت: &#8220;ببخشید آقای مأمور اطلاعاتی، اما وقتی مهم‌ترین منابعتان دارند سعی می‌کنند هر جور شده از کشور فرار کنند، این به شما چه می‌گوید؟&#8221;

در ابتدا، افسر ویزای جدید بخش زیادی از این هجوم را به شوک اقتصادی نسبت داد که به تازگی رخ داده بود: ایرانیان همیشه به خارج سفر می‌کردند، ثروتمندان همیشه خانه‌های دوم در آنجا داشتند و طبقه سرمایه‌دار همیشه در انتقال پولشان به جایی که ممکن است ارزشش را حفظ کند ماهر بودند. یک متقاضی به ویژه باعث شد مترینکو این دیدگاه را بازبینی کند.

مترینکو به یاد آورد: &#8220;او یک مجموعه‌دار هنری بسیار ثروتمند با مجموعه‌ای فوق‌العاده بود. در واقع، مجموعه‌اش آنقدر نفیس بود که همسر شاه اغلب ترتیب می‌داد مهمانان خارجی مهم به خانه‌اش بروند و آن را ببینند.&#8221;

با توجه به علاقه شدید شهبانو به هنر و شبکه موزه‌هایی که در سراسر کشور تأسیس می‌کرد، به نظر می‌رسید تنها مسئله زمان باشد تا مجموعه آن اشرافی در یک نهاد دولتی جای گیرد. اما وقتی آن مرد آن بهار پیش مترینکو ظاهر شد، اعتراف کرد که قصد دارد آثار هنری‌اش را مخفیانه از کشور خارج کند و سپس خودش نیز به دنبال آنها برود. وقتی پرسیده شد چرا، به سادگی شانه بالا انداخت و گفت: &#8220;چون اینجا در شرف انفجار است.&#8221;

کمی بعد، مترینکو با دوستی که از روزهای پیشینش در ایران می‌شناخت برخورد کرد و متوجه شد که هم‌اتاقی سابقش یک افسر از محافظان شخصی شاه بود. طبیعتاً، چنین موقعیت افتخاری تنها برای نخبه‌ترین و وفادارترین سربازان محفوظ بود، اما در طول یک شب طولانی گفتگو، آن افسر از دلزدگی‌اش از شاه و حلقه درونی فاسدش پرده برداشت. آن سرباز گفت: &#8220;خودم او را نمی‌کشم، اما قطعاً مانع کس دیگری که بخواهد این کار را بکند، نمی‌شوم.&#8221;

بار دیگر، افسر کنسولی از عمق بیگانگی با رژیم، این واقعیت که حتی در میان ممتازترین و مورد اعتمادترین اعضای آن نیز ریشه دوانده بود&amp;nbsp; شوکه شد.

و این یک داستان غم‌انگیز نیز بود. همانطور که برنامه کاری پرشتابش اجازه می‌داد، مترینکو شروع به ردیابی برخی از دانش‌آموزان مورد علاقه‌اش از روزهایش در دانشسرای مامازان کرد. او به ویژه مشتاق بود شهلا را پیدا کند، زن جوان درخشان‌ و بی‌پروایی که در مورد نیاز به گشایش سیاسی در ایران صریح‌گو بود و خشم ساواک را برانگیخته بود. در پرس‌وجوهایش، خانواده و دوستان شهلا به مترینکو گفتند که او برای تحصیلات تکمیلی به خارج رفته، اما وقتی هیچ‌کس نتوانست آدرس پستی‌ای به او بدهد، مشکوک شد. سرانجام، افسر پیگیر سفارت حقیقت را فهمید: شهلا توسط ساواک «ناپدید» – یعنی کشته – شده بود، اما امنیت خانواده و دوستانش ایجاب می‌کرد کسی حقیقت را بر زبان نیاورد. مترینکو گفت: &#8220;خب، [سیستم] اینطوری کار می‌کرد. مردم توسط ساواک دستگیر و ناپدید می‌شدند، و تمام. هیچ‌کس نمی‌خواست با فرد مفقودشده ارتباط داده شود.&#8221;

اگرچه مترینکو شخص تازه‌واردی در نمایندگی آمریکا بود، به شدت آگاه بود که چنین گزارش‌های ناامیدکننده‌ای با داستان خوش‌بینانه‌ای که رهبری سفارت می‌خواست هم به واشنگتن و هم به دنیای خارج ارائه دهد، در تضاد است. در تابستان ۱۹۷۷، این شامل یک سفیر جدید، یک افسر حرفه‌ای خدمات خارجی به نام ویلیام سالیوان (William Sullivan) می‌شد، اما تا زمانی که جای خود را پیدا کند – سالیوان تنها در اواسط ژوئیه استوارنامه‌اش را به شاه تقدیم کرده بود – تعین کننده واقعی سیاست سفارت، جک میکلوش (Jack Miklos) معاون رئیس هیئت نمایندگی (deputy chief of mission =&amp;nbsp; DCM)، بود. همان جک میکلوشی که پنج سال پیش به عنوان مدیر بخش ایران، به هنری پرچت اصرار کرده بود هیچ کتابی درباره ایران ارزش خواندن ندارد و در محافل سیاست خارجی آمریکا به عنوان پرحرارت‌ترین هوادار شاه شهرت یافته بود. در چند ماه اول حضورش در سفارت، مترینکو قبلاً در چندین مورد با میکلوش درگیر شده بود، به اندازه کافی می‌دانست که بیان هر گزارشی از سوی تاریک زندگی مردم ایران بسیار ناخوشایند خواهد بود. با این حال، افسر ویزا خود را موظف می‌دانست گزارش‌هایی از ملاقات‌هایش تهیه کند.

مترینکو که تایپیست ضعیفی بود، یادداشت‌های دستنویسش را به بخش منشی‌گری سفارت داد، اولین قدم در فرآیندی پرزحمت که گزارش‌هایش را قبل از رسیدن به میز میکلوش، به زنجیره‌ای از مقامات سفارت می‌رساند. در آن نقطه، معاون رئیس هیئت نمایندگی تصمیم می‌گرفت که آیا گزارش‌ها باید از طریق سیستم کابلی با اولویت بالاتر به واشنگتن ارسال شوند یا توسط ایرگرام (airgram) یا پاکت دیپلماتیک با اولویت بسیار پایین‌تر – که به ندرت خوانده می‌شد. مترینکو توضیح داد: &#8220;با توجه به آنچه گفته بودم، و چقدر با خط حزبی در تضاد بود، کاملاً مشخص بود که قرار است به عنوان ایرگرام ارسال شوند. جک میکلوش یک احمق بود، اما آنقدر احمق نبود که اجازه دهد چیزی مثل آن از دستش رد شود.&#8221;

با این تفاوت که به دلیل اشتباه در فرآیند رد کاغذ، گزارش‌های مترینکو تایپ و بدون اینکه میکلوش هرگز آنها را ببیند، به واشنگتن از طریق تلگرام ارسال شد. خیلی زود، سفیر و معاون رئیس هیئت نمایندگی و دیگر مقامات ارشد سفارت تماس‌هایی از مقر وزارت امور خارجه دریافت کردند که درباره گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای می‌پرسید که با هر آنچه ماه‌ها از ایران می‌خواندند در تضاد بود. تقریباً به همان سرعت، مترینکو به دفتر سالیوان احضار شد. او به یاد آورد: &#8220;او و میکلوش مستقیم رو در رویم ایستادند و فریاد زدند که پشت سرشان مخفیانه عمل کرده‌ام، که اگر دوباره چنین کاری بکنم، مرا از خدمات خارجی اخراج خواهند کرد. نکته جالب این است که این در واقع معرفی من به سالیوان بود، یعنی اولین باری که او را ملاقات می کردم.&#8221;

اما مترینکو، هرچند ناخواسته، مرتکب همان گناه کبیره همه جایی بوروکراسی‌ها شده بود: او در جایگاه خود نمانده بود. اما کار بسیار بدتری کرده بود. ایرانِ شاه اکنون برای ایالات متحده آنقدر حیاتی بود که حتی اشاره کوچکی&amp;nbsp; به آن که این کشور در مشکل قرار دارد دیگر غیرقابل تصور بود؛ و مترینکو با گزارش‌هایی که ارسال کرده بود آن را به تصور درآورده بود.

این به معنای آن نبود که مافوق‌هایش ممکن است واقعاً به محتوای آنچه نوشته بود بپردازند. در عوض، میکلوش یک سؤال خاص از او پرسید، که در آن شرایط به ویژه تکان‌دهنده بود: او خواستار نام آن محافظ ناراضی در حلقه اطرافیان شاه شد. وقتی مترینکو به صراحت امتناع کرد – اگر هویت مرد برای ساواک شناخته می‌شد، قطعاً همان روز ناپدید می گشت – افسر جوان خدمات خارجی اکنون می‌دانست که در سلسله مراتب سفارت علیه او نشانه سیاهی گذاشته شده، و مدت زیادی طول می‌کشید تا این لکه پاک شود.

در حدود همان زمانی که مترینکو در سفارت مورد توبیخ و در حالت انزوا قرار می‌گرفت، شخص راستگوی دیگری، به مراتب قدرتمندتر، نیز در حال غروب بود: نزدیک‌ترین محرم اسرار شاه، که همان اسدالله علم بود.

در اوایل دهه ۱۹۷۰ (اواخر دهه ۱۳۴۰)، تشخیص داده شده بود که علم مبتلا به سرطان خون است، و درمانش نیاز به بستری‌ شدن های دوره‌ای هم در اروپا و هم در ایران داشت. در حالی که این درمان‌ها به کنترل بیماری کمک می‌کرد، اما آن را به طور کامل درمان نمی‌کرد و تا سال ۱۹۷۷ برای همه نزدیکان کاخ واضح بود که علم در حالتی از افول نهایی است. تا آن تابستان، آنقدر ضعیف شده بود که با هواپیما به فرانسه برای درمان منتقل گردید. در طول دوران نقاهت او در آنجا بود، در ماه اوت، که استعفای خود را به عنوان وزیر دربار سلطنتی ارائه داد.

هفت ماه قبل، در صبح ۱۶ ژانویه ۱۹۷۷ (۲۶ دی ۱۳۵۵)، علم نامه‌ای دست‌نویس به شاه داده بود. چه از نگرانی برای اقتصاد ایران که درست همان زمان در حال سقوط بود – تنها دو هفته از کودتای اوپک به رهبری عربستان در قطر می‌گذشت – و چه از آگاهی بر اینکه چندان زنده نخواهد ماند، علم با صراحت شگفت‌آوری مسیر خطرناکی را که کشور در آن حرکت می‌کرد هشدار داد. او به شاه نوشت: &#8220;چگونه می‌توانم روشی را که خودمان مردم را با کاستی‌هایمان علیه خودمان برانگیخته‌ایم توصیف کنم؟ قطعی‌های طولانی برق در سراسر کشور، که باعث کاهش تولید صنعتی و زیان‌های مالی جدی شده؛ ارتباطات وحشتناک؛ کمبود هر گونه مواد غذایی ضروری به جز نان؛ بی‌اعتنایی کامل به نیازهای عمومی؛ تورم سرسام‌آور؛ صدور فرمان‌های جدید بدون هیچ گونه آماده‌سازی یا هشدار... این خود دولت است که سزاوار است عامل اصلی خرابکاری تلقی شود. ما هر سنتی را که داشتیم تباه کردیم تنها برای اینکه خودمان را مات شده توسط یک حرکت عربستان سعودی نیابیم.&#8221;

حتی در آن لحظه نزدیک به انفجار، علم نمی‌توانست خود را راضی کند که شاید این شاه بود که در همه این ها مقصر اصلی بوده است. در عوض، همه این مشکلات به نحوی تقصیر اطرافیان پادشاه بود، چاپلوسان و متملقانی که علم مدام علیه آنها هشدار داده بود. او نوشت: &#8220;به عنوان خدمتگزار وفادار اعلیحضرت، شما را ترغیب می‌کنم که علیه خائنان و بی‌کفایتانی که به ما خیانت کرده‌اند، اقدام شدیدی انجام دهید.&#8221;

در پایان نامه، و در حالی که حال و هوایی به خود گرفته بود که گویا دارد بعد از مرگ خود با شاه سخن می گوید، علم از شاه خواست که با مشکلات مالی پیش رو مواجه شود، و استدلال کرد که حتی آرزوهایش برای ارتش محبوب شاه باید کاهش یابد. علم نتیجه گرفت که تنها این &#8220;موقعیت شاهنشاه محبوبم را به تمام امنیت و شکوه سابقش باز خواهد گرداند.&#8221;

اما زمان شاهنشاه را تغییر داده بود. چهارده سال قبل، هنگامی که در خطر برکناری در میان شورش‌های ژوئیه ۱۹۶۳ (خرداد ۱۳۴۲) بود، ناامیدانه به دنبال پاسخ از علم بود: &#8220;اما چه باید بکنیم؟&#8221; پس از خواندن نامه علم در ژانویه ۱۹۷۷ (دی ۱۳۵۵)، شاه آن را پاره کرد و دور انداخت. هشدار یک مرد خردمند نیز دور انداخته شد؛ و تصادفاً، دو سال تمام از آن عمل غرورآمیز شاه، در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ (۲۶ دی ۱۳۵۵)، بود که او از ایران رانده شد و هرگز بازنگشت.

در سپتامبر ۱۹۷۷، اسدالله علم با افول هر چه سریع‌ترش، آخرین یادداشت را در دفتر خاطراتش یاداشت کرد. او نوشت: &#8220;به خود می‌بالم که سی‌وهفت سال با وفاداری به شاهنشاه خدمت کرده‌ام. حتی یک بار هم دروغ نگفته یا عمداً او را گمراه نکرده‌ام.&#8221; سپس با لحنی تکان‌دهنده متن خود را پایان داد و به وضوح به توصیه‌ای که قبلاً ارائه داده اما شاه رد کرده بود اشاره کرد. &#8220;اخیراً احساس کردم مجبورم حرف دلم را بزنم، اما این باعث ناراحتی‌ام شد. این شور و شوقم را برای امور عمومی از بین برد اما نه وفاداری‌ام را به شاهنشاه بزرگ و محبوبم.&#8221;

تنها شش هفته بعد، شاهنشاه کنترل بوئینگ ۷۰۷ امپراتوری‌اش را در فرودگاه مهرآباد به دست گرفت و هواپیما را به آسمانی آبی&#45;خاکستری برد. مقصدش ایالات متحده و اولین دیدارش با رئیس‌جمهور جدید آمریکا، جیمی کارتر بود.
 

در این جا فصل پنجم کتاب به پایان می‌رسد.

ادامه از فصل ششم در بخش بعدی.


بخش‌های قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش چهارم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-05T13:03:36+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>آخرالزمانِ در آن روزگار</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-10-01_2250/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-10-01_2250/#When:20:50:48Z</guid>
      <description>آیا قحطی‌ها فقط پدیدهای تاریخی‌اند، یا هنوز هم در جهانِ مدرن، با اشکالی دیگر، ادامه دارند؟ آیا راه‌حلِ صرفاً مبتنی بر اقتصاد بازار (به‌واسطۀ توسعهٔ حمل‌ونقل و تجارت) می‌تواند از تکرارِ چنین فجایعی جلوگیری کند، یا نیازمندِ سیاست‌هایِ عمومیِ گسترده‌تر و توانمندسازیِ اقتصادیِ طبقاتِ آسیب‌پذیر هستیم؟</description>
      <description>برگردان: علی‌محمد طباطبایی

* نگاهی به کتابی از مایک دیویس در باره فجایع عصر ویکتوریا در جهان سوم؛ داستانِ کمترشنیده‌شدهٔ خشکسالی، قحطی و همه‌گیری که در آستانهٔ قرنِ گذشته، میلیون‌ها نفر را به کامِ مرگ کشید.

 مقدمه مترجم: مروری بر کتاب «هولوکاست‌های اواخر دورهٔ ویکتوریا» (فاجعه های بزرگ عصرویکتوریای متأخر: قحطی های ال نینو و شکل گیری جهان سوم) نوشتهٔ مایک دیویس.

در سال‌های پایانیِ قرن نوزدهم، در حالی که امپراتوریِ بریتانیا در اوجِ شکوهِ خود بود و «آفتاب هرگز در قلمروِ او غروب نمی‌کرد»، فاجعه‌ای خاموش و هولناک در مستعمرات و مناطقِ گرمسیریِ جهان در حال رخ دادن بود. خشکسالی‌هایِ پیاپی، قحطی‌هایِ گسترده و بیماری‌هایِ همه‌گیر، میلیون‌ها نفر را در هند، چین، برزیل و دیگر نقاطِ آسیا و آفریقا به کامِ مرگ کشاند. به‌گفتهٔ مایک دیویس (Mike Davis)، مورخ و جامعه‌شناسِ آمریکایی و نویسنده کتاب، میانِ ۳۲ تا ۶۱ میلیون انسان در این فجایع جان باختند؛ آماری که «هولوکاست‌هایِ اواخرِ دورهٔ ویکتوریا» را به بزرگ‌ترین تراژدیِ انسانی از زمانِ «مرگِ سیاه» در قرنِ چهاردهم تبدیل می‌کند.

اما این فجایع، صرفاً نتیجهٔ بلایایِ طبیعی نبودند. دیویس در کتابِ خود با عنوانِ اختصاری «هولوکاست‌هایِ اواخرِ دورهٔ ویکتوریا» نشان می‌دهد که چگونه عواملِ طبیعی (همچون پدیدۀ «ال‌نینو» و نوسانِ جنوبی) با سیاست‌هایِ استعماریِ بی‌رحمانه و نظام‌هایِ اقتصادیِ نابرابرِ امپریالیستی در هم آمیختند تا فاجعه‌ای انسانیِ بی‌سابقه خلق کنند. به‌زعمِ او، قحطی‌ها نه به‌خاطرِ کمبودِ غذا، که به‌خاطرِ ناتوانیِ مردمِ فقیر در خریدِ غذا رخ دادند؛ و این ناتوانی، ریشه در ساختارهایِ استعماری و بی‌تفاوتیِ دولت‌هایِ خودکامه داشت.

آمارتیا سن، اقتصاددانِ برجسته و برندۀ جایزۀ نوبل، در این مقالهٔ تحلیلی، به بررسیِ استدلال‌هایِ دیویس می‌پردازد. او ضمن تأییدِ نگاهِ انتقادیِ دیویس به سرمایه‌داریِ لیبرال و امپریالیسم، پرسش‌هایِ عمیق‌تری را مطرح می‌کند: آیا قحطی‌ها فقط پدیدهای تاریخی‌اند، یا هنوز هم در جهانِ مدرن، با اشکالی دیگر، ادامه دارند؟ آیا راه‌حلِ صرفاً مبتنی بر اقتصاد بازار (به‌واسطۀ توسعهٔ حمل‌ونقل و تجارت) می‌تواند از تکرارِ چنین فجایعی جلوگیری کند، یا نیازمندِ سیاست‌هایِ عمومیِ گسترده‌تر و توانمندسازیِ اقتصادیِ طبقاتِ آسیب‌پذیر هستیم؟ سن با تکیه بر تاریخِ قحطی‌هایِ قرنِ بیستم (از چین و شوروی تا کرهٔ شمالی و آفریقا)، نشان می‌دهد که مسئلۀ قحطی، فقط مسئلۀ کمبودِ غذا نیست، بلکه مسئلۀ«فقدانِ قدرتِ اقتصادی» و «محرومیتِ سیاسی» نیز هست.

این مقاله، دعوتی است به تأمل در نسبتِ سیاست، اقتصاد و بلایایِ طبیعی؛ و پرسشی است از تمدنِ مدرن که آیا توانسته است از درس‌هایِ تاریخ بیاموزد،یا همچنان در چرخۀ معیوبِ نابرابری و بی‌عدالتی گرفتار است.



«در حالی که تعلل و کندیِ بریتانیا و به‌تعویق‌انداختنِ اقدامی که می‌توانست جانِ انسان‌ها را نجات دهد، نوع دوستی و کمک‌های بشر دوستانه را قربانیِ خدایِ وحشی خود، یعنی «دستِ نامرئی» (Invisible Hand)، می‌کرد، ده‌ها هزار نفر از این روستائیانِ بی‌چیز، با انتخاب گریختن به حیدرآباد نارضایتی خود را نشان دادند و پای پیاده به آنجا رفتند، مکانی که حاکم یا همان نظام حیدرآباد (Nazim) به قربانیانِ قحطی کمک می‌کرد. بخشِ بزرگی از شولاپور (Sholapur) خالی از سکنه شد، پیش از آنکه مقاماتِ بریتانیایی موفق به سازمان‌دهیِ کارهایِ امدادی شوند. سپس، همان‌گونه که یک روزنامه‌نگارِ بریتانیایی با وحشت کشف کرد، آن‌ها هر کسی را که برای انجامِ کارهایِ سختِ بی‌مهارت (coolie labor) بسیار گرسنه بود، رد می‌کردند. اما حتی «آزمونِ کار برای افرادِ توانمند»، به‌گفتهٔ آن خبرنگار، «برای اندامِ گرسنهٔ آن‌ها بسیار سنگین است؛ دستمزدهایِ پرداختی به‌طرزِ نامناسبی پایین است؛ در بسیاری از مناطق، همهٔ کسانی که مایل به کار هستند، کار پیدا نمی‌کنند.... هیچ ترتیبی برای حفظِ دام‌ها با تأمینِ علوفه یا مراتع اتخاذ نشده است. هیچ انبارِ غله‌ای جمع‌آوری نشده و هیچ خانهٔ خیریه‌ای برای ناتوانان و سالخوردگان گشایش نیافته است.» بنابراین، تنها راهِ باقی‌مانده برای جوانان، ناتوانان و سالخوردگان، تلاش برای سفرِ طولانی به حیدرآباد بود – سفری که به‌گفتهٔ گزارش‌ها، اکثرِ آن‌ها را از پای درآورد.»

از فصلِ اول کتاب «فاجعه‌های بزرگ عصر ویکتوریای متأخر»


موضوعِ این کتابِ گیرا، مجموعه‌ای از قحطی‌هاست که در ربعِ آخرِ قرنِ نوزدهم، بسیاری از کشورهایِ آسیا، شمالِ آفریقا و آمریکایِ لاتین را ویران کرد. نویسنده کتاب مایک دیویس (Mike Davis) تخمین می‌زند که بین ۳۲ تا ۶۱ میلیون نفر بر اثرِ این قحطی‌ها در چین، هند و برزیل جان باختند، و کشورهایِ دیگری نیز در مناطقِ گرمسیری به‌شدت آسیب دیدند. توصیفِ پشت‌جلدِ کتابِ دیویس، «هولوکاست‌هایِ اواخرِ دورهٔ ویکتوریا» (&#8217;&#8216;Late Victorian Holocausts&#8217;&#8216;)، [عنوان اصلی کتاب را می‌توان چنین ترجمه نمود: فاجعه‌های بزرگ عصر ویکتوریای متأخر: قحطی‌های ال‌نینو و شکل‌گیری جهان سوم. مترجم] که این فجایع را «بزرگ‌ترین تراژدیِ انسانی از زمانِ مرگِ سیاه» می‌نامد، قابلِ قبول به نظر می‌رسد.

دقیقاً چه اتفاقی افتاد؟ آیا عواملِ اقلیمی مسئول بودند؟ دیویس نشان می‌دهد که آن‌ها قطعاً نقشی داشتند. خشکسالی‌هایِ مرتبط با «نوسانِ جنوبی&#45;ال‌نینو» (&#8217;&#8216;El Niño&#45;Southern Oscillation) به زنجیره‌ای از بحران‌هایِ کشاورزیِ بزرگ‌مقیاس در مناطقِ گرمسیری و شمالِ چین انجامید و این‌ها مستقیماً به فجایع دامن زدند. با این حال، با وجودِ ناملایماتِ طبیعی، کاملاً روشن است که می‌توان از طریقِ سیاست‌هایِ اقتصادی و اجتماعیِ متقابل، از گرسنگی و قحطی جلوگیری کرد. دیویس در ارائهٔ این روایتِ دوگانه – آنچه او «بوم‌شناسیِ سیاسی» می‌نامد (با استناد به کتابِ مهمِ مایکل واتس (Michael Watts) در سال ۱۹۸۳، «خشونتِ خاموش» (&#8217;&#8216;Silent Violence&#8217;&#8216;) – نشان می‌دهد که چگونه سیاست‌هایِ اتخاذشده توسطِ دولت‌هایِ استبدادی در اوجِ امپریالیسم، قحطی‌ها را تشدید کرد و تأثیراتِ آن‌ها را وخیم‌تر ساخت. ترتیباتِ اقتصادیِ جدیدی که به‌شدت با نظمِ امپریالیستیِ قرنِ نوزدهم مرتبط بود، مردم را به‌طرزِ عجیبی آسیب‌پذیر کرد. و این ناامنیِ اقتصادی توسطِ حکومتِ بیگانه تشدید شد، که اقداماتِ حمایتیِ عمومیِ لازم برای جلوگیری از بدترینِ شرایط را به‌کار نگرفت.

نوسانِ جنوبی&#45;ال‌نینو، که با مخففِ ENSO شناخته می‌شود، امروزه نیز با شدت‌هایِ متفاوت ادامه دارد. در حالی که درکِ بهترِ الگوهایِ اقلیمیِ ال‌نینو و دیگر مخاطراتِ طبیعیِ جدی مهم است، نباید آن‌ها را عللِ اجتناب‌ناپذیرِ قحطی و ویرانی دانست. دیویس اشاره می‌کند: «قدرتِ رویدادهایِ ENSO در برخی موارد چنان قریب‌به‌یقین به نظر می‌رسد که این وسوسه وجود دارد که بگوییم قحطی‌هایِ بزرگ، مانندِ آن‌هایی که در دهه‌های۱۸۷۰ و ۱۸۹۰ (یا به‌تازگی‌تر، فاجعهٔ ساحل در دههٔ ۱۹۷۰) رخ دادند، توسطِ ال‌نینو «ایجاد» شده‌اند، یا توسطِ ال‌نینو در تعامل با فلاکتِ کشاورزیِ سنتی. این تفسیر، البته، ناخواسته با خطِّ رسمیِ بریتانیا در هندِ ویکتوریایی هم‌آواست، همان‌گونه که در گزارش‌هایِ هر کمیسیونِ قحطی و سخنرانی‌هایِ هر نایب‌السلطنه بازگو شده است: میلیون‌ها نفر توسطِ آب‌وهوایِ شدید کشته شدند، نه توسطِ امپریالیسم.»

دیویس کتابی به ما داده است که هم به لحاظ ربط و ارتباط با جهان معاصر و هم از نظرِ تاریخ گذشته، اهمیتِ زیادی دارد. برای درکِ دامنهٔ گستردهٔ این تاریخِ هولناک از رنجِ غیرضروری و بدبختیِ بی‌جا، مفیداست که بینِ دو روشِ متفاوتی که یک فاجعهٔ کشاورزی مانندِ خشکسالی یا سیل می‌تواند باعثِ مشکلاتِ اقتصادی شود، به‌وضوح تمایز قائل شویم. خشکسالی یا سیل ممکن است محصولات را نابود کند. اما همچنین با کاهشِ اشتغال و دستمزدهایِ کشاورزی، درآمدِ مردم را نیز از بین می‌برد. و می‌تواند بازارهایِ کالاها و خدماتِ اندک (از آرایشگری تا صنایع‌دستی) را که بسیاری از مردم از طریقِ آن‌ها امرارِ معاش می‌کنند، نابود کند. ناملایماتِ اقتصادیِ ناشی از خشکسالی یا سیل، بسیار فراتر از تأثیرِ مستقیمِ آن بر عرضهٔ غذاست.

تمایز میان تأثیرات بر عرضهٔ کلی غذا و تأثیرات بر درآمدهای خانوار، در توضیح اینکه چرا برخی افراد به‌شدت تحت تأثیریک بلای طبیعی قرار می‌گیرند در حالی که دیگران – که در همان جامعه زندگی می‌کنند و با همان عرضهٔ غذا مواجه هستند – تقریباً تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند، مهم است. همچنین به توضیح این موضوع کمک می‌کند که چرا نمی‌توان با قحطی صرفاً از طریقِ گشودنِ بازارها، یا آسان‌تر کردنِ حمل‌ونقل (مثلاً از طریقِ احداثِ راه‌آهن) مقابله کرد تا غذا بتواند به‌صورتِ فیزیکی به افرادِ آسیب‌دیده برسد. دیویس به‌درستی این پرسش را مطرح می‌کند: «چگونه می‌توان ادعاهایِ خودپسندانه دربارهٔ مزایایِ حیات‌بخشِ حمل‌ونقلِ بخاری و بازارهایِ غلاتِ مدرن را مورد ارزیابی قرار داد، وقتی میلیون‌ها نفر، به‌ویژه در هندِ بریتانیا، در کنارِ خطوطِ راه‌آهن یا بر پله‌هایِ انبارهایِ غله جان سپردند؟»

مشکل در این واقعیت نهفته است که قربانیانِ فاجعه، امکان و توان خریدِ غذایی را که بازار می‌تواند تأمین کند و راه‌آهن می‌تواند بیاورد، در اختیار ندارند. در واقع، گاهی اوقات دقیقاً برعکس اتفاق می‌افتد، مانند زمانی که غذا از منطقهٔ قحطی‌زده، به‌سوی قدرتِ خریدِ بیشترِ مناطقِ ثروتمندتر کشیده می‌شود (برای نمونه، حمل‌ونقلِ مداومِ غلات از ایرلندِ گرسنه به انگلستانِ ثروتمند در طولِ قحطی‌های ایرلند در دههٔ ۱۸۴۰، این موضوع را به‌خوبی نشان می‌دهد). بنابراین، این یک اشتباه است – هرچند رایج – که انتظار داشته باشیم از طریقِ توسعهٔ بازارها و ایجادِ ترتیباتِ حمل‌ونقل، راه‌حلی به صورت خودکار برای قحطی و گرسنگی پیدا شود.



نقشِ درآمدها و ابزارهایِ اقتصادی همچنین بر این ادعاتأثیرِ مهمی دارد که به نظر اساسی و بنیادین می آید اما در نهایتِ محافظه‌کارانه است، و اغلب نیز مطرح می‌شود مبنی بر اینکه مردم در رژیم‌هایِ اقتصادیِ جدید، دقیقاً به‌دلیلِ زوالِ نظام‌هایِ سنتیِ خودیاریِ روستایی و امنیتِ حمایتی جان باختند. تا آنجا که ترتیباتِ جدیدِ امپریالیستی باعثِ نابودیِ تواناییِ درآمدزاییِ مردم یا تضعیفِ ترتیباتِ اشتراکیِ موجود شد، ممکن است در این ادعا حقیقتی وجود داشته باشد. اما نظام‌هایِ اقتصادیِ سنتی معمولاً فرصت‌هایِ اقتصادیِ کافی برای همه، یا ترتیباتِ حمایتیِ مؤثری که بتواند از قشرهایِ واقعاً آسیب‌پذیرِ جامعه حمایت کند، در بر ندارند. در حالی که هندِ بریتانیا توسطِ قحطی‌ها ویران شد (برخلافِ ادعاهایِ مدافعانِ امپریالیسم)، قحطی در هندِ پیش از بریتانیا نیز ناشناخته نبود (برخلافِ ادعاهایِ ملی‌گرایانِ رمانتیک). و نیز، در هیچ بخشِ قابل‌توجهی از جهانِ سنتی، از جمله اروپایِ پیشاصنعتی، ناشناخته نبود. دیویس با تأیید بسیار، محکومیتِ کارل پولانی (Karl Polanyi) را نقل می‌کند که: «توده‌هایِ هندی در نیمهٔ دومِ قرنِ نوزدهم... به‌تعدادِ زیاد تلف شدند، زیرا جامعهٔ روستاییِ هند نابود شده بود.» اما این یک اغراقِ بزرگ است. در از بین‌بردنِ یک افسانه، باید مراقب باشیم که گرفتارِ افسانهٔ دیگری نشویم.

دیویس، که نویسندهٔ کتاب دیگری با عنوان «بوم‌شناسیِ ترس» (Ecology of Fear) می باشد، کاملاً در مخالفت با ادعاهایِ مکرر در موردِ بازارها و سیستم‌هایِ حمل‌ونقلِ مدرن محق است. اما همچنین لازم است تشخیص دهیم که اگر بازارها و سیستم‌هایِ حمل‌ونقل با ایجادِ ابزارهایِ اقتصادی ترکیب شوند، این گسترشِ یکپارچه می‌تواند به امنیتِ انسانی بیفزاید، نه اینکه از آن بکاهد. عاملِ تعیین‌کننده، توانمندسازیِ اقتصادیِ بخش‌هایِ آسیب‌پذیرترِ جامعه است. به‌ویژه، در شرایطِ بلایایِ طبیعی، آنچه حیاتی است، ایجادِ درآمدهایِ اضافی، مثلاً از طریقِ اشتغالِ اضطراری است. اگر قربانیانِ بالقوه درآمدی برای خریدِ غذا داشته باشند، آنگاه بازارها و راه‌آهن‌ها می‌توانند برای رساندنِ غذا به افرادِ آسیب‌دیده عمل کنند. ویرانی‌هایی که دیویس با جزئیاتِ روشن‌گرانه توصیف می‌کند، نباید صرفاً نتیجهٔ نیروهایِ بازار، یا زوالِ جامعهٔ روستایی دیده شود، بلکه باید به‌عنوانِ یک شکستِ اساسی در داشتنِ سیاستِ اقتصادیِ به‌اندازهٔ کافیِ گسترده، با مشارکتِ اقدامِ عمومی در سطوحِ مختلف، در نظر گرفته شود.

علاوه بر این، درکِ نقشِ هر دو قدرتِ اقتصادی و سیاسی مهم است. ما باید بین (۱) دسترسیِ محدودِ بازارهایِ اقتصادی یا سیستم‌هایِ توزیعِ عمومی، و (۲) فرصتِ محدودِ مشارکتِ عمومی و حکمرانیِ دموکراتیک، تمایز قائل شویم. نظام‌هایِ امپریالیستی به‌شدت به هر دو محدودیت مبتلا بودند (همان‌طور که تحقیقاتِ دیویس به‌وضوح نشان می‌دهد)، اما آن‌ها در این شکستِ دوگانه منحصربه‌فرد نبودند. حتی اگر مطالعهٔ تاریخیِ دیویس بر آنچه می‌توان «قحطی‌هایِ امپریالیستی» نامید متمرکز است، شکست‌هایی از نوعِ بسیار مشابه در کشورهایِ مستقل و حتی در کشورهایِ به‌اصطلاحِ سوسیالیستی رخ داده است. در واقع، در قرنِ بیستم، بزرگ‌ترین قحطی‌ها عمدتاً در کشورهایِ خارج از قلمروِ سرمایه‌داریِ لیبرال رخ داد، به‌ویژه در چین در سال‌های۱۹۵۸&#45;۶۱ (با احتمالِ ۳۰ میلیون کشته)، اما همچنین در اتحادِ جماهیرِ شوروی در دههٔ ۱۹۳۰، در کامبوج در دههٔ ۱۹۷۰ و در کرهٔ شمالی در گذشتهٔ بسیار نزدیک (ناگفته نماندِ رکوردِ ناگوارِ دیکتاتوری‌هایِ نظامیِ داخلی در جنوبِ صحرایِ آفریقا). نبودِ قدرتِ اقتصادی همراه با کمبودِ اهرمِ سیاسی، میلیون‌ها نفر را به فلاکتی پایان‌ناپذیر و مرگی زودهنگام محکوم کرد.

طارق علی (Tariq Ali)، نویسندهٔ دانا، این تک‌نگاری(monograph) چالش‌برانگیز را «به‌درستی یک کتابِ سیاهِ واقعی از سرمایه‌داریِ لیبرال» توصیف کرده است. این کتاب قطعاً چنین است، اما حتی باید گفت که بیش از آن است. این کتابی است مصور از پیامدهایِ فاجعه‌بارِ نابرابریِ شدیدِ اقتصادی که با عدم‌توازنِ شدیدِ موضع و قدرتِ سیاسی همراه شده است. تراژدی‌هایِ اواخرِ دورهٔ ویکتوریا، نمونه‌ای از مشکلی گسترده‌تر از ناامنی و آسیب‌پذیریِ انسانی است که در نهایت، به نابرابریِ اقتصادی و محرومیتِ سیاسی مرتبط است. ارتباطِ این کتابِ فوق‌العادهٔ پرمحتوا، بسیار فراتر از تمرکزِ تاریخیِ فوریِ آن است.

Apocalypse Then
The little&#45;known story of drought, famine and pestilence that killed millions at the turn of the last century.
آمارتیا سن، دریافت‌کنندهٔ جایزهٔ یادبودِ نوبل در علومِ اقتصادی در سال ۱۹۹۸ است.
https://archive.nytimes.com/www.nytimes.com/books/01/02/18/reviews/010218.18senlt.html


توضیح تصویر: در پنلِ سمتِ چپ، دستی غول‌آسا و بی‌بدن از جنسِ طلا و دفترهایِ حساب، از آسمانی طوفانی پایین می‌آید و انگشتانش داسِی را می‌فشارند. در زیرِ آن، میلیون‌ها پیکرهٔ کوچک و بی‌چهره به‌سویِ شهری روشن از کاخ‌ها و کلیساهایِ جامع قدم می‌زنند، اما پاهایشان در خاکی ترک‌خورده، چون گندمِ در حالِ مرگ، ریشه دوانده است. در پنلِ سمتِ راست، همان دست به‌صورتِ اسکلتی شبح‌وار نشان داده شده که غله را در دهان‌هایِ بازِ اشرافِ اروپایی می‌ریزد، در حالی که پشتش را به جمعیتی از روستاییانِ نحیف و لاغر کرده که بر پله‌هایِ انبارِ غله فرو می‌ریزند. در پس‌زمینه، ریلِ راه‌آهن تا بی‌نهایت امتداد می‌یابد و زمین را چون زخمی می‌شکافد. بر رویِ ریل‌ها، لوکوموتیوی با دودکشی به شکلِ تاج، ابرهایی از ملخ و خشکسالی را با خود می‌کشد. در بالایِ صحنه، ساعتِ آفتابیِ شکسته‌ای سالِ ۱۸۹۷ را نشان می‌دهد، در حالی که کدهایِ دودوییِ دیجیتال چون طاعون از آسمان می‌بارند.


توضیح تصویر: در پیش‌زمینه، مجسمهٔ عظیم و فروپاشیدهٔ یک افسرِ استعماریِ دورانِ ویکتوریا بر تختی نشسته که از کیسه‌های خالیِ غله و ریل‌های زنگ‌زدهٔ راه‌آهن ساخته شده است. چهره‌اش چون زمینِ خشک ترک خورده و از حدقه‌های خالیِ چشمانش، رودهایی از غبار و تکه‌های استخوان به‌سویِ چشم‌اندازی وسیع و خشک‌زده جاری می‌شود. در پشتِ او، آسمان به دو نیم تقسیم شده است: در یک سو، خورشیدِ فروزانِ ال‌نینو به رنگ سرخ و متورم می‌سوزد؛ در سوی دیگر، ابرهای موسمی به شکل کشتی‌های شبح‌وار بر فرازِ دشتی از اسکلت‌ها که کنارِ خطوطِ راه‌آهن افتاده‌اند، شناورند. در دوردست، قطاری ساخته‌شده از دنده‌های انسان، انبوهی از غله را از روستاهای گرسنه به‌سویِ شهری اروپایی و درخشان در افق می‌برد. در هوا، صفحاتِ نیمه‌شفافِ کتابی شناورند که هر یک صحنه‌ای متفاوت از قحطی را نشان می‌دهد – هند، چین، برزیل – و چون اطلسی از کابوس، در یکدیگر ذوب می‌شوند. فضا هولناک، سوگوار و به‌طرزی تلخ کنایه‌آمیز است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-01T20:50:48+00:00</dc:date>
    </item>

 




    <item>
      <title>نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان&#45;۳۳</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-10-04_2235/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-10-04_2235/#When:20:35:31Z</guid>
      <description>می‌خواهید در جلسهٔ بعدیِ باشگاهِ کتابتان بحثی راه بیندازید؟ بلند شوید و بپرسید همه دربارهٔ کارسون مک‌کالرز (Carson McCullers) چه فکری می‌کنند. او در واقع نویسنده‌ای است که مردم یا او را به شدت تحسین می‌کنند و یا به طور جدی با او مخالف هستند.</description>
      <description>در یکی از مهمانی‌های شامِ افسانه‌ایِ‌اش، کارسون مک‌کالرز ظاهراً با مریلین مونرو روی میز رقصید، در حالی که آرتور میلر و ایزاک دینسن او را تشویق می‌کردند.

می‌خواهید در جلسهٔ بعدیِ باشگاهِ کتابتان بحثی راه بیندازید؟ بلند شوید و بپرسید همه دربارهٔ کارسون مک‌کالرز (Carson McCullers) چه فکری می‌کنند. او در واقع نویسنده‌ای است که مردم یا او را به شدت تحسین می‌کنند و یا به طور جدی با او مخالف هستند.(۱) در گوشهٔ «موافقان» شخصیت هایی مانند گراهام گرین (Graham Greene) (که او را به ویلیام فاکنر ترجیح می‌داد و «حساسیت شاعرانهٔ اصیل» او را می‌ستود)، دوستش تنسی ویلیامز (Tennessee Williams) (که او را «نابغه» نامید) و گور ویدال (Gore Vidal) (که نثر شفاف او را «یکی از معدود دستاوردهای رضایت‌بخش فرهنگ دست‌دوم ما» خواند) قرار می گیرند. در مقابل موافقانِ او، آرتور میلر(Arthur Miller) (که او را «نویسندهٔ درجه‌دو» خواند)، فلانری اوکانر (Flannery O&#8217;Connor)، هم‌مسلکِ جنوبی&#45; گوتیکِ او ( که گفته بود «از کارش به‌شدت بیزارم») و استنلی کافمن (Stanley Kauffmann)، منتقد تأثیرگذار سینما (که او را «خزهٔ اسپانیایی آویزان از درخت ادبیات آمریکا» نامید) ایستاده اند. با وجود اینکه زندگی‌اش کوتاه بود و خروجی ادبی‌اش نسبتاً کم، این دوجنس‌گرایِ خوش‌طینت از کلمبوس، جورجیا (Columbus, Georgia)، روش خوبی برای برانگیختنِ نظرات شدید نسبت به خودش داشت.

آن خانم&amp;nbsp; با نامِ لولا کارسون اسمیت (Lula Carson Smith) به دنیا آمد، اما آینده ی کارسون مک‌کالرزِ گویی چنان تنظیم شده بود که عظمت ادبی برای او مقدر خواهد شد. کافی است از مادرش بپرسید. مارگریت واترز اسمیت (Marguerite Waters Smith) – که خود نوهٔ یک قهرمان جنگ داخلی بود – به هر کسی که به سخنانش گوش می‌داد می‌گفت که&amp;nbsp; نشانه‌های مرموز حکایت از آن دارند که فرزند متولد نشده‌اش به هنرمندی با ‌شهرت جهانی تبدیل خواهد شد. متأسفانه همان پیشگویان دربارهٔ جنسیت نوزاد اطلاعات نادرست دادند، بنابراین مجبور شد نامِ انتخابی‌اش – انریکوکاروسون – را کنار بگذارد و نوزاد را به نام مادربزرگش، لولا (Lula)، نام‌گذاری کند. با این حال، با لولای کوچک مانند یک کودک طلایی رفتار می‌شد. مارگریت مطمئن بود که آیندهٔ او در موسیقی است و به دوستانش می‌بالید که نوزاد می‌تواند در گام درست موسیقی گریه کند. از اوایل دوران کودکی، آن دختر را به کلاس‌های پیانو فرستادند تا عظمت درونی‌ای را که مادرش مطمئن بود وجود دارد، بیرون بکشند.(۲)

 در هفده‌سالگی، کارسون به نیویورک سفر کرد تا در جولیارد (Julliard) موسیقی بخواند. خانواده‌اش کیف پولش را با پول شهریه پر کردند که از فروش یک انگشترِ ارثی به دست آمده بود. چه به‌طور تصادفی و چه از سرِ بی‌اعتناییِ ساده به سرنوشتش، کارسون کیف پول را در مترو گم کرد و حرفهٔ موسیقی‌اش پیش از آنکه آغاز شود، به پایان رسید. او در عوض در کلاس‌های نویسندگی ثبت‌نام کرد و برای تأمین هزینه‌ها کارهای عجیب‌وغریبی انجام داد، اما هیچ‌کدام دوام نیاوردند. او به مصاحبه‌گری گفت: «من همیشه اخراج می‌شدم. رکوردم در این زمینه بی‌نقص است. در تمام عمرم حتی یک شغل هم نبوده که خودم آن را ترک کرده باشم.» در سال ۱۹۳۷ با ریوز مک‌کالرز (Reeves McCullers) ازدواج کرد؛ هم‌مسلکی ناسازگار که نیازش به تحسین عمومی و عاشقانِ هر دو جنس را با او شریک بود. ازدواج آن‌ها قرار بود یک پیوند فرساینده و آسیب‌زا باشد. ریوز تقریباً به‌اندازهٔ کارسون نویسندهٔ خوبی نبود، هرچند به‌اندازهٔ او تشنهٔ نورافکن بود. این ازدواج تنها سه سال دوام آورد.

 در سال ۱۹۴۰، به دعوت دوستش جورج دیویس (George Davis)، ویراستارِ پیشینِ داستان در هارپرز بازار (Harper&#8217;s Bazaar)، مک‌کالرز به یک خانهٔ قهوه‌ایِ فرسوده در بروکلین نقل مکان کرد که هم‌زمان به‌عنوان یک جمعِ هنریِ موقت عمل می‌کرد. هم‌خانه‌های او شامل شاعران دبلیو. اچ. آودن (W. H. Auden) و لویی مک‌نیس (Louis MacNiece) و رقصندهٔ پرزرق‌وبرق جیپسی رز لی (Gypsy Rose Lee) بودند که طبقهٔ سوم را با او شریک بود. مجموعه‌ای از بازدیدکنندگانِ عجیب‌وغریب رفت‌وآمد می‌کردند، از پاول و جین بولز (Paul and Jane Bowles) تا لئونارد برنشتاین (Leonard Bernstein) تا سالوادور دالی (Salvador Dali). این محیطِ آزاداندیش پس از فروپاشی ازدواجِ خفقان‌آورش، نشاط ‌آور از آب درآمد و مک‌کالرز شروع به کار بر روی «در جست‌وجوی یک پیوند» (The Member of the Wedding) و «قصیده کافهٔ غمگین» کرد (The Ballad of the Sad Café). او همچنین پیوندی غیرمنتظره با آودن (Auden) برقرار کرد؛ یک آدمِ پرتوقعِ ده سال بزرگ‌تر از خودش. اگرچه لهجه‌های یکدیگر را برای هم غیرقابل‌فهم می‌یافتند – مک‌کالرز نام کوچک او را «وینستون» تلفظ می‌کرد – نوعی رابطهٔ استاد&#45; شاگردی شکل گرفت. این موضوع کمکی نکرد که آودن همجنس‌گرا بود و می‌توانست با زندگی جنسیِ عذاب‌آورِ او [یعنی کارسون] هم‌ذات‌پنداری کند، که عمدتاً شامل هوس‌بازی با زنان دست‌نیافتنی بود. در واقع کارسون گفته بود: «من به‌عنوان یک مرد به دنیا آمدم» که شاید این سخن او در نهایت پیشگوییِ پیش از تولدِ مادرش را اثبات می‌کرد.(۳)

در سال ۱۹۴۵، نویسندهٔ مورد نظر ما که دیگر به شهرت جهانی رسیده بود، دوباره با همسر سابقش ریوز مک‌کالرز ازدواج کرد. اگر چیزی تغییر کرده بود، او [همسرش] حتی عجیب‌تر از قبل شده بود. او شیفتهٔ این ایده شد که آن‌ها باید با هم خودکشی کنند. وقتی کارسونِ هراسان امتناع کرد، او به تنهایی با مصرف بیش از حد باربیتورات در اتاق هتلش در پاریس در سال ۱۹۵۳ خودکشی کرد. مرگ ناگهانی مادرِ فداکارش دو سال بعد، ضربه‌ای حتی سخت‌تر بود. مک‌کالرزِ بیوه که از حمایت عاطفی محروم شده بود، در ناامیدی عمیقی فرو رفت که هرگز واقعاً از آن بیرون نیامد. او بیشترِ باقی عمرش را با مبارزه با اثراتِ ناتوان‌کنندهٔ بیماری‌های مختلف گذراند. سکته‌های متعدد او را در یک طرف بدن تقریباً فلج کرد؛ در سال ۱۹۶۲ سرطان سینه در او تشخیص داده شد؛ و عمل‌های جراحی روی بازو، پا، لگن و انگشتانش خروجی ادبی او را به‌شدت محدود کرد. تا پایان عمرش، او فقط با یک دست می‌توانست تایپ کند و به‌سختی یک صفحه نوشته در روز تولید می‌کرد. او آخرین سکتهٔ کشنده‌اش را متحمل شد و به کما رفت؛ کمايی چهل‌وهفت‌روزه که زندگی کوتاهش را در ۲۹ سپتامبر ۱۹۶۷ به پایان رساند.

کارسون و کنتس

مک‌کالرز علاقهٔ ویژه‌ای به نویسندگان روسی، مانند آنتوان چخوف، فیودور داستایوفسکی، تورگنیف و لئو تولستوی داشت. او همچنین استعدادی در برخورد با بستگانِ آن‌ها در وسایل نقلیهٔ عمومی داشت. یک روز او و مادرش در اتوبوسی به مقصد نیویورک بودند که با زنی روسی و اشرافی‌منظر شروع به گفت‌وگو کردند. مادر مک‌کالرز داشت دربارهٔ مهارت ادبی دخترش زیاده‌گویی می‌کرد که آن زن اشاره کرد پدرِ او نیز نویسنده بوده است. نامش؟ کنتس تولستوی.



ادامه بده، مریلین! ادامه بده، بلیکسن!

دریکی از مهم‌ترین مهمانی‌های شام در تاریخ ادبیات که آرزو می‌کردی «کاش آنجا بودم و شاهد ماجرا» ، مک‌کالرز یک بار میزبانِ ضیافتی بود که در آن آرتور میلر، مریلین مونرو و بارونس کارن بلیکسن&#45; فینکه (Karen Blixen&#45;Finecke) (که با نام ایزاک دینسن (Isak Dinesen)، نویسندهٔکتاب «بیرون از آفریقا» &#8220;Out of Africa&#8221; شناخته می‌شود) حضور داشتند. بلیکسنِ مشهور به‌تازگی به ایالات متحده آمده بود تا در آکادمی آمریکایی هنر و ادبیات سخنرانی کند و بی‌تابِ دیدنِ ستارهٔ فیلمِ به‌زودی‌اکران‌شدهٔ «بعضی‌ها داغش را دوست دارند» (Some Like It Hot) بود. مک‌کالرز که در طول سال‌های شهرت ادبی‌اش یک دفترچهٔ تلفنِ چشمگیر گرد آورده بود، این دیدار را در ۵ فوریهٔ۱۹۵۹ ممکن ساخت.

آن‌ها یک چهارنفرهٔ قطعاً عجیب‌المنظر تشکیل می‌دادند. آرتور میلرِ با ظاهری عینکی و مانند دانشمندان در فاصله نگارش میان دو نمایشنامه اش بود و هنوز از نبرد حقوقی اخیرش با دولت فدرال بر سر امتناعش از حضور در کمیتهٔ فعالیت‌های غیرآمریکایی مجلس در بهت بود. مرلین مونرو، که تقریباً دوسالی میشد که از ازدواج آنها می گذشت ، در اوج شهرت بود و پیش از این نشانه‌های ناپایداری عاطفی‌ای را نشان می‌داد که سه سال بعد به مرگش منجر شد. او با یک پیراهن چسبان ظاهر شد که برجستگی‌های سخاوتمندانه‌اش را بیشتر به چشم بیننده می آورد. مک‌کالرز، مثل همیشه،از نظر ذهنی یک فاجعه تمام عیار بود. سکته‌های پیاپی او را در سمت چپ بدن تقریباً فلج کرده بود. بلیکسن در سن هفتادوچهار سالگی، بزرگ‌ترِ گروه بود. از بسیاری جهات، او بدترین وضعیت را داشت. دهه‌ها از دوران اوجش گذشته بود و از اثرات ناتوان‌کنندهٔ سیفلیس و بی‌اشتهایی عصبی رنج می‌برد. او تنها ۳۶ کیلوگرم وزن داشت و پیوسته سیگار می‌کشید و آمفتامین مصرف می‌کرد، انگار از آن می ترسید که آنها [سیگار و آمفتامین] به زودی نایاب خواهند شد. 

وقتی زنگ شام به صدا درآمد، بلیکسن تقریباً تنها چیزی را که همیشه مصرف می‌کرد سفارش داد: صدف و شامپاین. میلرِ متعجب از او پرسید کدام پزشکی به او اجازه چنین رژیم عجیبی را داده است. بلیکسن با نگاهی خردکننده به او برگشت. او گفت: «پزشک؟ پزشکان همیشه بیش از اندازه حساس‌اند، اما من عاشق شامپاین و صدف هستم و آن‌ها به من خوب می‌سازند.» این به تمام صحبت دربارهٔ رژیم‌های غذایی برای باقی شب پایان داد. (در حاشیه، بارونس بلیکسن چند روز بعد با یک مورد حاد سوءتغذیه به بیمارستان منتقل شد.)

اما هر طور که بود آن سه به‌طرز شگفت‌آوری و به‌خوبی با هم کنار آمدند. شاید آن‌ها با ناکارآمدیِ مشترکشان به هم پیوند خورده بودند. بلیکسن از زیبایی، سرزندگی و هوای معصومیتِ مریلین مسحور شده بود، که آن را به توله‌شیری تشبیه کرد که در آفریقا دیده بود. مک‌کالرز نیز از طرف خود، آن را بهترین مهمانی شامی دانست که تا به حال برگزار کرده بود. گزارش‌هایی که شب با رقصیدنِ آن سه زن با هم روی میز شامِ مرمرینِ مک‌کالرز به پایان رسید، ظاهراً بی‌اساس بودند، دست‌کم به‌گفتهٔ آرتور میلر [همسر مرلین].

آن‌ها پیوندی مشترک داشتند(۴)

کنت ایان فلمینگ (Count Ian Fleming)، خالق جیمز باند، در میان طرفدارانِ بعیدِ کارسون مک‌کالرز بود. این رمان‌نویس داستان های جاسوسی چنان شیفتهٔ رمان او «بازتاب‌هایی در چشمی طلایی» (Reflections in a Golden Eye) شده بود که عمارت جامائیکایی‌اش را به افتخار او «چشم طلایی» نامید.

سفیدیِ غیرقابل‌تحملِ هستی

مک‌کالرز در اواخر عمرش به رنگ سفید وسواس پیدا کرده بود. ظاهراً با این باور که او دارد روح امیلی دیکنسون (Emily Dickinson) را احضار می‌کند، شروع به پوشیدن لباس‌ها و ردایِ تماماً سفید کرد و به دوستانش پیشنهاد داد اتاق‌هایشان را با رنگ سفید بازطراحی کنند. او حتی مصاحبه‌هایی داد در حالی که تنهایک لباسِ خوابِ سفید و کفشِ ورزشی پوشیده بود.(۵)



در یکی از مهمانی‌های شامِ افسانه‌ایِ‌اش، کارسون مک‌کالرز ظاهراً با مریلین مونرو روی میز رقصید، در حالی که آرتور میلر و ایزاک دینسن او را تشویق می‌کردند.

فهرست کتاب‌های منتشرشده کارسون مک کالرز به فارسی:
۱. قلب، شکارچی تنها (The Heart Is a Lonely Hunter). این رمان معروف‌ترین اثر اوست و چندین بار با ترجمه‌های متفاوت منتشر شده است. مترجمانی مانند شهرزاد لولاچی (نشر افق) و آرش افراسیابی (نشر بیدگل) این کتاب را به فارسی برگردانده‌اند .
۲. بازتاب در چشم طلایی (Reflections in a Golden Eye). این رمان نیز با ترجمه شکرالله نجفی توسط نشر آهنگ دیگر منتشر شده است.
۳. قصیده کافه غم (The Ballad of the Sad Café). این مجموعه داستان با ترجمه احمد اخوت توسط نشر فردا در اصفهان منتشر شده است. همچنین نسخه‌های دیگری از این کتاب با عنوان «آواز کافه غمبار» با ترجمه حانیه پدرام در دسترس است.
۴. ساعت بی‌عقربه (Clock Without Hands). آخرین رمان این نویسنده، با ترجمه‌هایی از حانیه پدرام و زهرا ماحوزی توسط نشر بیدگل منتشر شده است.
۵. در جست‌وجوی یک پیوند (The Member of the Wedding). این رمان نیز با ترجمه حانیه پدرام توسط نشر بیدگل به چاپ رسیده است.
۶. نابغه (Wunderkind).&amp;nbsp; مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه او با ترجمه فرید مرادی منتشر شده است .

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#45;
توضیحات تکمیلی مترجم:

۱: دلیل این دوگانگی را باید در خودِ ویژگی‌های ادبی و شخصیتی کارسون مک‌کالرز جستجو کرد. چند عامل اصلی این واکنش‌های قطبی را توضیح می‌دهد:

A. سبک و جهان‌بینی خاص او
مک‌کالرز به «گوتیک جنوبی» تعلق دارد؛ فضایی پر از تنهایی، عجیب‌بودن، معلولیت، انزوا و رنج. شخصیت‌های آثارش اغلب به حاشیه رانده‌شده‌اند: ناشنوا، لال، معلول، نوجوانِ سرگشته. این جهانِ تیره و غریب برای برخی عمیقاً تکان‌دهنده و شاعرانه است، و برای برخی دیگر بیمارگونه و اغراق‌شده.

B. نثر «شفاف و شاعرانه»اش
گور ویدال نثر او را «شفاف» و یکی از دستاوردهای کمیاب فرهنگ معاصر می‌داند. اما همین سادگیِ ظاهری برای مخالفان نشانه سطحی‌بودن یا کم‌مایگی است. آرتور میلر او را «نویسنده‌ای درجه دو» می‌خواند.

C. مضمون‌های عاطفی و انسانی
او درباره عشق نافرجام، تعلق نداشتن، و تنهایی می‌نویسد. این مضامین برای خواننده‌ای که با آن‌ها همذات‌پنداری می‌کند، اثر را به تجربه‌ای شخصی و عمیق تبدیل می‌کند؛ و برای کسی که این احساسات را اغراق‌آمیزیا احساساتی می‌بیند، اثر غیرقابل تحمل می‌شود.

D. زندگی شخصی و هویت او
زنی دوجنس‌گرا از جورجیای جنوبی، با زندگی کوتاه و پر از بیماری و الکل و روابط پیچیده. این زندگی برای بعضی نشانه اصالت و شجاعت است و برای بعضی دیگر حاشیه‌ای بر متن ادبی.

E. تولید ادبی کم و فشرده
او آثار زیادی ننوشت اما همان چند اثر (مثل قلب شکارچی تنها و عضو عروسی) چنان متمایزند که یا میخِ ذهن خواننده می‌شوند یا کاملاً پس زده می‌شوند. کم‌بودنِ حجم آثار باعث می‌شود قضاوت درباره‌اش بیشتر بر پایه همان چند متن شکل بگیرد، و این قضاوت را شدیدتر می‌کند.

F. جایگاه او در میانه سنت و مدرنیسم
او نه کاملاً نویسنده‌ای کلاسیک جنوبی است و نه کاملاً مدرنیست. این «نه این، نه آن» بودن باعث می‌شود هر دو جناح او را به اندازه کافی «از خود» ندانند.

به همین دلیل است که پاراگراف می‌گوید این نویسنده واکنش‌های قطبی برمی‌انگیزد: آثارش به دلیل ترکیب نثر شاعرانه، مضامین دردناک، شخصیت‌های غریب و زندگی شخصی غیرمتعارف،یا خواننده را مسحور می‌کندیا او را پس می‌زند. حد وسط کمی وجود دارد.

۲: این پاراگراف در واقع یک نگاه طنزآمیز و کنایه‌آمیز است که با لحنی نیمه‌شوخ و نیمه‌انتقادی دربارهٔ کودکی کارسون مک‌کالرز و رابطه‌اش با مادرش نوشته شده. چند نکته دربارهٔ آن به نظر می‌رسد:

A. طنز از طریق اغراق و تضاد
نویسنده با عباراتی مثل « آینده ی کارسون مک‌کالرزِ گویی چنان تنظیم شده بود که عظمت ادبی برای او مقدر خواهد شد » و «‌رسیدن به شهرت جهانی» شروع می‌کند، اما بلافاصله با یک جزئیات کمیک این پیشگویی‌ها را به تمسخر می‌گیرد: همان پیشگوها جنسیت بچه را اشتباه پیش‌بینی کرده بودند. یعنی پیشگویی بزرگِ مادر، از همان ابتدا با اشتباه دربارهٔ جنسیت تحقیر می‌شود. این تضاد بین «تقدیر باشکوه» و «خطای پیشگویی» طنز اصلی پاراگراف است.

B. مادر به‌عنوان راویِ نارسیسیستیک
جملهٔ «کافی است از مادرش بپرسید» پر از کنایه است. یعنی اگر می‌خواهید از عظمت مک‌کالرز مطمئن شوید، فقط از مادرش بپرسید — کسی که آشکارا خودشیفته و بلندپرواز است و فرزندش را به عنوان پروژهٔ تحقق رؤیاهای خودش می‌بیند، نه به‌عنوان یک انسان مستقل.

C. «کودک طلایی»
عبارت کودک طلایی در اینجا هم واقعیت دارد و هم انتقادی است. لولا کارسون واقعاً مورد توجه و سرمایه‌گذاری مادر بود، اما این توجه بیشتر شبیه فشار برای اثبات استعداد بود تا محبت بی‌قید‌و‌شرط. مادر به جای آنکه بپذیرد دخترش ممکن است نویسنده شود، او را به سمت پیانو می‌فرستد.

D. جزئیات کمیک دربارهٔ گریه در گام موسیقی
جملهٔ «گریه کردن کودک در گام درست موسیقی» توسط مادر یک شوخی بسیار خوب است: مادری که حتی گریهٔ نوزاد را نشانه استعداد موسیقایی می‌بیند. این نشان می‌دهد که مادر هر واقعیت کوچکی را به نفع روایتِ عظمتِ دخترش تفسیر می‌کند.

E. اشارهٔ نهفته به سرنوشت واقعی مک‌کالرز
پاراگراف در ظاهر دربارهٔ موسیقی است، اما خوانندهٔ آگاه می‌داند که مک‌کالرز قرار بود پیانیست شود، اما در نوجوانی به دلیل بیماری و مشکلات مالی و جسمی این مسیر را رها کرد و به نوشتن روی آورد. یعنی پاراگراف با طنز به ما می‌گوید: پیشگویی مادر درست بود (دخترش مشهور شد)، اما نه در مسیری که او می‌خواست.

F. لحن روایت
لحن پاراگراف نه کاملاً بی‌طرف است و نه کاملاً خصمانه. بیشتر شبیه یک زندگینامه‌نویسِ باهوش است که با لبخند و نیشخند می‌نویسد: «ببینید این مادر چه نقشه‌هایی برای این بچه داشت.» این لحن باعث می‌شود خواننده هم به مادر بخندد و هم با کودکِ تحت فشار همدردی کند.

در مجموع این پاراگراف نمونهٔ خوبی از زندگینامه‌نویسیِ انتقادی و طنزآمیز است. نه مک‌کالرز را مقدس می‌کند و نه مادرش را دیوشکل. با جزئیات کوچک و کمیک نشان می‌دهد که چگونه هویت و مسیر زندگییک نویسنده از همان کودکی در داستانی که دیگران برایش می‌سازند شکل می‌گیرد. و این پرسش را در ذهن خواننده می‌گذارد که چقدر از «عظمت» مک‌کالرز واقعی بود و چقدر ساختهٔ روایت مادرش.

۳: طنز نهفته در انتهای این پاراگراف در یک جملهٔ کوتاه و ظاهراً بی‌ضرر متمرکز شده است: «من به‌عنوان یک مرد به دنیا آمدم» که شاید این سخن او در نهایت پیشگوییِ پیش از تولدِ مادرش را اثبات می‌کرد.» این جمله از چند جهت طنزآمیز و کنایه‌آمیز است:

A. بازگشت به پیشگویی مادر — اما با یک پیچ
قبلاً دیدیم که مادر مک‌کالرز پیشگویی کرده بود فرزندش «هنرمندی جهانی» خواهد شد و حتی نام پسرانهٔ «انریکو کاروسو» را برایش انتخاب کرده بود، چون فکر می‌کرد پسر می‌شود. حالا نویسنده با ظرافت می‌گوید: شاید مادر درست پیشگویی کرده بود، چون مک‌کالرز خودش می‌گوید «من مرد به دنیا آمدم.» یعنی آن پیشگویی اشتباه دربارهٔ جنسیت، به شکلی دیگر — و کاملاً غیرمنتظره — درست از آب درآمده است. طنز در این است که پیشگویی نه به معنای تحت‌اللفظی، بلکه به شکلی هویتی و روانی محقق می‌شود.

B. بازی با کلمهٔ «مرد»
جملهٔ «من به عنوان یک مرد به دنیا آمدم» در اینجا دوپهلوست. یک لایه‌اش اشاره به حس هویتی و جنسیتی مک‌کالرز است که خودش را از نظر روانی و عاطفی مردگونه می‌دید. لایهٔ دیگرش شوخی است با این ایده که مادرش آرزوی پسر داشتن داشت. نویسنده با یک جمله، هم به هویت جنسی او اشاره می‌کند و هم پیشگویی مادر را به تمسخر می‌گیرد.

C. تضاد با فضای پاراگراف
کل پاراگراف دربارهٔ زندگی آزاد و بی‌قید مک‌کالرز در بروکلین است: هم‌خانه شدن با آودن و جیپسی رز لی، رفت‌وآمد روشنفکران و هنرمندان، و شروع دو اثر مهمش. این فضای پرانرژی و آزاد با جملهٔ پایانی — که ناگهان به هویت جنسی و جملهٔ شخصی مک‌کالرز برمی‌گردد — یک ضربهٔ پایانی طنزآمیز می‌زند. انگار نویسنده می‌گوید: در میان این همه آزادی و بی‌قیدی، باز هم سایهٔ آن پیشگویی مادرانه دست از سر او برنمی‌دارد.

D. طنز از نوع «بازی سرنوشت»
نویسنده در واقع می‌گوید سرنوشت با مادر شوخی کرده است: مادر پسر می‌خواست، دختر آمد؛ اما آن دختر خودش را مرد می‌دید و احتمالاً همین حس دوگانه بود که به آثارش عمق داد. این طنز تلخ، نه تمسخر مک‌کالرز است و نه تمسخر مادرش، بلکه نمایشیک وضعیت انسانی پیچیده است که در قالب یک جملهٔ کنایه‌آمیز بیان می‌شود.

به طور خلاصه طنز این جمله در این است که یک واقعیت هویتی و عاطفی عمیق را با ارجاع به یک پیشگویی کمیک و نادرست مادرانه پیوند می‌زند. نویسنده نه آن را انکار می‌کند و نه کاملاً تأیید؛ با لبخند می‌گوید شاید مادر به شکلی غریب درست گفته باشد. این همان طنز ظریف زندگینامه‌نویسی است: واقعیت را می‌پذیرد، اما با نگاهی کنایه‌آمیز.

۴: این پاراگراف کوتاه هم مثل پاراگراف‌های قبلی، از یک طنز ظریف و کنایه‌آمیز برخوردار است — منتها این بار طنز بیشتر در هم‌نشینی غیرمنتظره دو نام نهفته است.

A. عنوان پاراگراف: «آنها پیوندی مشترک داشتند»
این عنوان خودش یک بازی زبانی دوپهلو است. پیوند یا&amp;nbsp; Bond هم به معنای پیوند و رابطه است، و هم نام خانوادگی جیمز باند، شخصیت خیالییان فلمینگ. یعنی یک لحظه نمی‌دانی این پیوند، پیوندی ادبی است یا شوخی با نام باند. طنز از همین‌جا شروع می‌شود.

B. تضاد ذاتی بین دو نویسنده
کارسون مک‌کالرز: نویسنده‌ای از جنوب آمریکا، درون‌نگر، دربارهٔ تنهایی، معلولیت، عشق نافرجام و انسان‌های حاشیه‌ای می‌نویسد. یان فلمینگ: خالق جیمز باند، قهرمان ماجراجویی، خشونت، جاسوسی، زن‌بازی و دنیای مردانه و پرزرق‌وبرق. این دو ظاهراً هیچ سنخیتی با هم ندارند. همین ناسازگاری، طنز اصلی پاراگراف را می‌سازد: خالق جیمز باند، قهرمانِ اکشن و بی‌عاطفه، عاشق رمانی شده که درون‌مایه‌اش تنهایی و رنج روحی است.

C. واژه&amp;nbsp; smitten
نویسنده از کلمهٔ smitten  استفاده می‌کند که هم معنای «شیفته و مفتون» دارد و هم بار عاشقانه. یعنی فلمینگ نه فقط تحسین‌کننده، بلکه واقعاً عاشق آن رمان بوده. این کلمه برای توصیف واکنش یک نویسندهٔ جاسوسی به اثری این‌چنین درون‌نگر، خودش کنایه‌آمیز است.

D. نام‌گذاری عمارت با نام رمان
فلمینگ عمارت ییلاقی‌اش در جامائیکا راGoldeneye  نامیده، آن هم به احترام رمان «بازتاب‌هایی در چشمی طلایی»و این نام‌گذاری هم ادای احترام است و هم یک ژست اشرافی و عجیب: یک نویسندهٔ جاسوسی، ویلای خود را به نام رمانی دربارهٔ سربازی ناتوان و همسری خیانتکار نام‌گذاری می‌کند. طنز در این بی‌تناسبی است.

طنز این پاراگراف از جنس «تقابل غیرمنتظره» است: دو جهان ادبی کاملاً متفاوت که در یک نقطه به هم می‌رسند. عنوان « آن‌ها پیوندی مشترک داشتند (THEY SHARED A BOND) با بازی با نام «باند»، این تقابل را کامل می‌کند. نویسنده با کوتاهی و ایجاز، چیز عجیبی را به خواننده می‌گوید و با لبخند رهایش می‌کند: بله، خالق جیمز باند هم عاشق کارسون مک‌کالرز بود — و حتی خانه‌اش را به نام رمان او نامید.

۵: این آخرین تصویر پاراگراف، اوج طنز و ترحم است. یک نویسندهٔ مشهور، در اواخر عمر، مصاحبه می‌دهد — اما با لباس خواب سفید و کتانی. ترکیب «لباس خواب» و «مصاحبه» و «کفش کتانی» هم کمیک است و هم غم‌انگیز. «لباس خواب» نشانهٔ بی‌قیدی و خانه‌نشینی است، «مصاحبه» نشانهٔ جایگاه عمومی و ادبی، و «کفش کتانی» یک جزئیات روزمره و کمی مضحک. این تصویر، اوج فروپاشی مرز میان زندگی خصوصی و چهرهٔ عمومی مک‌کالرز است.

لحن نه کاملاً بی‌طرف است و نه کاملاً خصمانه. نویسنده با ایجاز و کنایه، تصویری از زوال یک نابغه ارائه می‌دهد. طنز اینجا از جنس «طنز سیاه» است: چیزهایی که در ظاهر خنده‌دارند، اما پشتشان بیماری، تنهایی و مرگ ایستاده. مک‌کالرز در جوانی جسور، آزاد و درخشان بود؛ اینجا زنی است که با لباس خواب سفید مصاحبه می‌دهد و خود را امیلی دیکنسون می‌پندارد.

این پاراگراف با عنوان بازیگوشانه‌اش، جزئیات وسواس سفیدی، ادعای کانال کردن روح دیکنسون، و تصویر نهایی مصاحبه با لباس خواب و کتانی، یک طنز تلخ و چندلایه می‌سازد. نویسنده با لبخند و نیشخند می‌گوید: این هم سرانجام کسی که قرار بود «هنرمندی جهانی» شود و مادرش از همان نوزادی استعدادش را پیشگویی کرده بود. مسیر از «گریه در گام موسیقی» تا «مصاحبه با لباس خواب سفید» — این خودش یک تراژدی‌کمدی کامل است.

فصل‌های قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند
۳۰. ژان&#45;پل سارتر
۳۱. ریچارد رایت
۳۲. ویلیام اس. باروز</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-10-04T20:35:31+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>معرفی کتاب شعر «آفتاب سپید»</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-09-30_2137/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-09-30_2137/#When:19:37:05Z</guid>
      <description>«آفتاب سپید» مجموعه‌ای از ۶۹ هایکوی توماس ترانسترومر (۱۹۳۱–۲۰۱۵)، شاعر برجسته سوئدی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۱ است؛ مجموعه‌ای که تمامی هایکوهای منتشرشده این شاعر را گرد آورده و از زبان سوئدی به فارسی ترجمه شده است.</description>
      <description>«آفتاب سپید» مجموعه‌ای از ۶۹ هایکوی توماس ترانسترومر (۱۹۳۱–۲۰۱۵)، شاعر برجسته سوئدی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات سال ۲۰۱۱ است؛ مجموعه‌ای که تمامی هایکوهای منتشرشده این شاعر را گرد آورده و از زبان سوئدی به فارسی ترجمه شده است.

این مجموعه علاوه بر متن هایکوها، توضیحاتی درباره برخی ارجاعات تاریخی، جغرافیایی، اسطوره‌ای، فرهنگی و دینی اشعار نیز دربر دارد؛ توضیحاتی که به خواننده در درک بهتر لایه‌های پنهان‌ برخی تصاویر و اشارات ترانسترومر کمک می‌کند.

مانا آقایی در ترجمه این مجموعه کوشیده است ضمن حفظ ساختار سه‌بندی هایکوها، ایجاز، آهنگ طبیعی و ظرافت تصویری شعر را در زبان فارسی بازآفرینی کند. حاصل، مجموعه‌ای است که خواندن آن تنها مواجهه با ۶۹ شعر کوتاه نیست، بلکه دعوتی است به دیدن دوباره جهان از زاویه‌ای دیگر؛ جایی که یک تصویر می‌تواند به خاطره، یک منظره به پرسش و یک سکوت به معنا تبدیل شود.

ترانسترومر با زبانی فشرده، ساده و تصویری، لحظه‌های به‌ظاهر معمولی را به تجربه‌هایی عمیق از هستی، تنهایی، طبیعت، زمان، مرگ، رؤیا و آگاهی پیوند می‌زند.

در جهان او، باران، دریا، درخت، پرنده، باد، ایستگاه و سکوت تنها عناصر یک منظره نیستند؛ هرکدام می‌توانند نقطه آغاز یک مکاشفه باشند. گاه یک تصویر طبیعی به پرسشی درباره انسان تبدیل می‌شود و گاه یک لحظه کوتاه، مرز میان جهان بیرون و درون را از میان برمی‌دارد.

هایکوهای ترانسترومر با همین ایجاز تصویری از شاعری ارائه می‌کنند که به جای توضیح دادن جهان، لحظه‌ای در آن مکث می‌کند تا چیزی پنهان را آشکار کند؛ شعری کوتاه در حجم، اما گسترده در امکان‌های معنایی.

«آفتاب سپید» در ۹۰ صفحه، قطع رقعی و جلد شومیز، توسط نشر سیب سرخ در ایران به چاپ رسیده است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-09-30T19:37:05+00:00</dc:date>
    </item>




    </channel>

</rss>