<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
    xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
    xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/2005/Atom#"
    xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
 
<channel>
     
    <title>ایران امروز</title>
    <link>http://www.iran-emrooz.net/</link>
    <icon>http://www.iran-emrooz.net/imag0/i-e1.ico</icon>
    <description> نشریه خبری سیاسی </description>
    <dc:language>fa</dc:language>
    <dc:creator>editor@iran-emrooz.net</dc:creator>
    <dc:rights>Copyright 2026</dc:rights>
    <dc:date>2026-07-04T16:14:08+00:00</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="http://expressionengine.com/" />
 



    <item>
      <title>راحله معینی به حبس و ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128420/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128420/#When:10:47:21Z</guid>
      <description>راحله معینی به حبس و ممنوعیت خروج از کشور محکوم شد</description>
      <description>خبرگزاری هرانا – راحله معینی، دانشجو دانشگاه پلی‌تکنیک میلان و از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ که در زندان قرچک ورامین محبوس است، توسط دادگاه انقلاب به دو سال و شش ماه حبس و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده است.

براساس این گزارش، خانم معینی، مورخ ۲۳ خردادماه، توسط دادگاه انقلاب از بابت اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال و شش ماه حبس و از بابت اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی به یک سال حبس و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده است.

با اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی، مجازات اشد یعنی یک سال و شش ماه حبس تعزیری برای او قابل اجرا است.

راحله معینی، ۲۳ ساله و دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مهندسی پزشکی در دانشگاه پلی‌تکنیک میلان است که در سفر خود به ایران و در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بازداشت و به زندان قرچک ورامین منتقل شده است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-04T10:47:21+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>ترامپ: به تهران برای تشییع خامنه‌ای یک هفته فرصت دادیم</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128415/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128415/#When:07:22:31Z</guid>
      <description>ترامپ: به تهران برای تشییع خامنه‌ای یک هفته فرصت دادیم</description>
      <description>دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد واشینگتن برای برگزاری مراسم تشییع علی خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران «از روی لطف» به این کشور یک هفته فرصت داده است.

او شنبه ۱۳ تیر در جریان سخنرانی در کوه راشمور در ایالت داکوتای جنوبی به مناسبت روز استقلال آمریکا کفت ایرانی‌ها با تمام توان و از هر راهی تلاش می‌کنند به یک راه‌حل سیاسی با طرف آمریکایی دست یابند.

ترامپ اظهار داشت دولت او ضربات بسیار سنگینی به تهران وارد کرده و طی یک روز نیز رویارویی با ونزوئلا را به سود خود پایان داده است.

«عصر طلایی»

ترامپ در بخش دیگری از سخنانش گفت آمریکا در عمل وارد «عصر طلایی» خود شده، اما افزود: «هنوز در نقطه آغاز قرار دارد.» او همچنین مدعی شد هیچ کشوری در جهان به اندازه ایالات متحده، خدمات و دستاوردهای مثبت برای بشریت ارائه نکرده است.

ترامپ نسبت به بازگشت حزب دموکرات به ریاست‌جمهوری و به دست‌گرفتن قدرت هشدار داد و گفت اگر دموکرات‌ها دوباره به قدرت برسند، برای تصویب قوانین و اصلاحاتی تلاش خواهند کرد که «هرگونه فرصت جمهوری‌خواهان برای پیروزی در انتخابات‌های آینده را از بین ببرد».

ترامپ همچنین مدعی شد برخی از «تازه‌واردان به ایالات متحده به اندیشه‌های کمونیستی باور دارند» که به گفته او، با «سبک زندگی آمریکایی و موفقیت اقتصادی» ناسازگار است.

رئیس‌جمهور آمریکا تأکید کرد: «اختلاف صرفاً بر سر مالیات یا مقررات نیست، بلکه رویارویی با کمونیسمی است که تهدیدی مرگبار برای آزادی به شمار می‌رود.»

ترامپ همچنین گفت هویت آمریکایی در معرض «حمله‌ای دوباره از سوی متعصبان و افراط‌گرایان در داخل کشور» قرار گرفته است.»

ترامپ طی هفته‌های گذشته بارها تکرار کرده بود ایران با تمامی خواسته‌های آمریکا موافقت کرده است. او همچنین بارها تأکید کرده بود تهران شکست خورده و هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت.

العربیه فارسی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-04T07:22:31+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>بیش از ۵۰ روز از بازداشت الهام زراعت‌پیشه، وکیل دادگستری، می‌گذرد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128412/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128412/#When:20:19:17Z</guid>
      <description>بیش از ۵۰ روز از بازداشت الهام زراعت‌پیشه، وکیل دادگستری، می‌گذرد</description>
      <description>امتداد: شهلا اروجی در گفت‌وگو با&amp;nbsp; امتداد ضمن انتقاد از روند رسیدگی به این پرونده، ادامه بازداشت موکلش و ممانعت از ارسال اعتراض به قرار بازداشت در دادگاه تجدیدنظر را از ایرادات مهم پرونده می‌داند.

🔹این وکیل پایه‌یک دادگستری و وکیل الهام زراعت‌پیشه، با تشریح روند پرونده موکلش می‌گوید:« الهام زراعت‌پیشه روز ۱۳ اردیبهشت، هنگام مراجعه به یکی از دادسراهای استان فارس برای پیگیری پرونده یکی از موکلانش، بازداشت شد و از آن زمان تاکنون بیش از ۵۰ روز در بازداشت به سر می‌برد. کیفرخواست پرونده با سرعت صادر شده و اتهام‌های اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی و خارجی کشور و&amp;nbsp; فعالیت تبلیغی علیه نظام&amp;nbsp; به زراعت‌پیشه نسبت داده شده است».

🔹اروجی با اشاره به اینکه در مرحله دادسرا امکان ورود وکیل منتخب غیر از وکلای مورد تأیید تبصره ماده ۴۸ وجود ندارد، توضیح می‌دهد:«پس از ثبت پرونده در شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز، اعلام وکالت کردم و هم‌زمان با استناد به مواد ۲۳۸ و ۲۴۲ قانون آیین دادرسی کیفری، درخواست تبدیل قرار بازداشت موقت به وثیقه را مطرح کردم. با صدور کیفرخواست، دیگر دلیلی برای ادامه بازداشت وجود نداشت، زیرا هیچ‌یک از جهات قانونی بازداشت موقت از جمله بیم تبانی، تأثیرگذاری بر شهود یا بیم فرار درباره موکل مصداق نداشت. در هر حال زراعت‌پیشه وکیل دادگستری شناخته‌شده‌ای در مرودشت است و پرونده‌ها و موکلان متعددی دارد».

🔹به گفته این وکیل، دادگاه با درخواست تبدیل قرار موافقت نکرد و پس از گذشت یک ماه نیز با وجود اعتراض مجدد، قرار بازداشت موقت را ابقا کرد. اروجی افزود:«پس از ابقای قرار، مطابق قانون به این تصمیم اعتراض شد و خواستار ارسال پرونده به دادگاه تجدیدنظر شدیم، اما قاضی شعبه اول دادگاه انقلاب شیراز از ارسال پرونده به مرجع تجدیدنظر خودداری کرده است. در حالی که این اقدام خلاف قانون است. در همین فاصله جلسه رسیدگی برگزار و حکم نیز به سرعت صادر شد؛ حکمی که بر اساس آن الهام زراعت‌پیشه به پنج سال حبس بابت اتهام اجتماع و تبانی و یک سال حبس بابت اتهام تبلیغ علیه نظام، یعنی حداکثر مجازات قانونی هر دو عنوان اتهامی، محکوم شده است».

🔹اروجی همچنین می‌گوید:«با وجود باقی بودن مهلت قانونی تجدیدنظرخواهی، بار دیگر خواستار ارسال اعتراض به قرار بازداشت موقت به دادگاه تجدیدنظر شدیم، اما قاضی رسیدگی‌کننده اعلام کرده این اعتراض همراه با اعتراض به رأی ارسال خواهد شد. موضوعی که عملاً موجب می‌شود دادگاه تجدیدنظر دیگر به اعتراض نسبت به قرار بازداشت رسیدگی نکند. ادامه بازداشت زراعت‌پیشه علاوه بر آثار شخصی، موجب آسیب به موکلان متعدد او شده است. به دلیل محدودیت‌های تماس زندانیان و ضبط تلفن همراه وی، ارتباط موکلان با او تقریباً قطع شده و بسیاری از پرونده‌هایش بلاتکلیف مانده است».

🔹این وکیل می‌گوید:«با توجه به پایان تحقیقات، صدور کیفرخواست و حتی صدور رأی بدوی، قانون امکان تبدیل قرار بازداشت به وثیقه را پیش‌بینی کرده تا متهم تا زمان صدور رأی قطعی بتواند امور شخصی و حرفه‌ای خود را سامان دهد، اما این امکان در مورد موکلم فراهم نشده است. مصادیق اتهام تبلیغ علیه نظام شامل استوری کردن یک شعر، لایک کردن یک خبر منتشرشده از سوی یک خبرگزاری و همچنین محتوای چت‌های خصوصی با دوستان و همکارانش عنوان شده است. حتی در مواردی مطالبی که از سوی طرف مقابل در گفت‌وگوهای خصوصی مطرح شده و زراعت‌پیشه هیچ پاسخی به آنها نداده، به عنوان مصداق تأیید یا تبلیغ علیه نظام در پرونده مورد استناد قرار گرفته است».

🔹اروجی مبنای صدور کیفرخواست و رأی بدوی را گزارش ضابطان داند و می‌گوید:«این گزارش‌هایی که ارائه دادند بر برداشت‌ها، تفسیرها و گمانه‌زنی‌های ضابط استوار است. برای نمونه می‌توان به بخشی از گزارش اشاره کرد که مدعی شده مأموران در جریان یک واقعه در ۱۸ دی مدارک خودروی زراعت‌پیشه را ضبط کرده‌اند، در حالی که مدارک خودرو همواره در اختیار مالک آن، یعنی برادر زراعت‌پیشه، بوده و این موضوع نیز در دادگاه اعلام شده است».

🔹این وکیل همچنین اضافه کرد:«الهام زراعت‌پیشه بدون توجیه قانونی در بازداشت نگهداری شده، با درخواست‌های رفع یا تبدیل قرار بازداشت موافقت نشده و اعتراض به ابقای قرار نیز برخلاف قانون به دادگاه تجدیدنظر ارسال نشده است؛ وضعیتی که در عمل موجب استمرار بازداشت تا زمان رسیدگی به مرحله تجدیدنظر شده است».</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-03T20:19:17+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>دو مامور جمهوری اسلامی به جرم تلاش برای ترور به زندان محکوم شدند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128410/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128410/#When:16:45:38Z</guid>
      <description>دو مامور جمهوری اسلامی به جرم تلاش برای ترور به زندان محکوم شدند</description>
      <description>خبرگزاری رویترز / ۳ ژوئیه ۲۰۲۶

دو مرد رومانیایی که دادستان‌های بریتانیا اعلام کردند به‌عنوان عوامل نیابتی دولت ایران عمل می‌کردند، روز جمعه به دلیل حمله با چاقو به یک روزنامه‌نگار شاغل در یک رسانه فارسی‌زبان در لندن، به احکام طولانی‌مدت زندان محکوم شدند.

پوریا زراعتی، روزنامه‌نگار بریتانیایی با اصالت ایرانی که در شبکه «ایران اینترنشنال» فعالیت می‌کند، در مارس ۲۰۲۴ در نزدیکی منزل خود در جنوب‌غرب لندن سه بار از ناحیه پا هدف ضربات چاقو قرار گرفت.

ناندیتو بادئا ۲۱ ساله و جورج استانا ۲۵ ساله هر دو اتهام «ایراد جرح با قصد قبلی» را رد کردند، اما در ماه ژوئن در دادگاه کیفری وولویچ لندن مجرم شناخته شدند. بادئا به ۸ سال زندان و استانا به ۱۲ سال زندان محکوم شد.

دادستان‌ها در جریان دادگاه اعلام کردند سه نفر زراعتی را هدف قرار داده بودند؛ روزنامه‌نگاری که محل کارش، شبکه تلویزیونی تأمین مالی‌شده از سوی عربستان سعودی، منتقد دولت ایران است و از سوی تهران به‌عنوان یک سازمان تروریستی معرفی شده است.

دانکن اتکینسون، دادستان پرونده، به اعضای هیئت منصفه گفت این حمله به دستور یک طرف ثالث که به نمایندگی از دولت ایران عمل می‌کرد، انجام شده است. ایران هرگونه دخالت در این ماجرا را رد کرده است.

فرد سوم متهم در این پرونده، دیوید آندری، در رومانی بازداشت شده اما در روند این دادگاه حضور نداشت.

قاضی بابی چیما&#45;گراب در اظهارات خود هنگام صدور حکم اعلام کرد که اطمینان دارد این حمله به نفع یک قدرت خارجی انجام شده است.

سخنگوی شبکه ایران اینترنشنال اعلام کرد که از پایان یافتن این پرونده خرسند هستند و از پلیس و دولت بریتانیا به‌خاطر تلاش‌هایشان قدردانی کرد.

در این بیانیه آمده است: «حمله به پوریا اقدامی هولناک بود، برای او و همسرش بسیار ترسناک و برای همکارانش در ایران اینترنشنال تکان‌دهنده بود.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-03T16:45:38+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>انجمن جهانی حفاظت از حیات وحش: هومن جوکار و سپیده کاشانی را آزاد کنید</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128407/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128407/#When:12:25:13Z</guid>
      <description>انجمن جهانی حفاظت از حیات وحش: هومن جوکار و سپیده کاشانی را آزاد کنید</description>
      <description>انجمن جهانی حفاظت از حیات وحش در بیانیه‌ای از دستگیری «هومن جوکار» و «سپیده کاشانی»، زوج سرشناس فعال محیط زیست در ایران به شدت ابراز نگرانی کرد و از مقام‌های جمهوری اسلامی خواسته به آن‌ها دسترسی به وکیل و مراقبت‌های پزشکی بدهند.

انجمن حفاظت از حیات وحش در بیانیه‌اش «بر تخصص محیط‌زیستی آن‌ها و تلاش پیگیرشان برای حفاظت از گونه در خطر انقراض یوزپلنگ آسیایی در ایران» انگشت گذاشته و آزادی فوری این دو و «سیما کاشانی»، خواهر خانم کاشانی را خواستار شده است. 

هومن جوکار و همسرش سپیده کاشانی، فعالان محیط‌ زیستی سرشناس که سال‌ها در دهه ۹۰ در زندان به سر بردند، دوباره بازداشت شده‌اند&#45; «سیما»، خواهر خانم کاشانی هم بازداشت شده است.&amp;nbsp; سیما کاشانی به بیماری ام‌اس مبتلاست و به همراه این زوج بازداشت شده است.


روزآروز</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-03T12:25:13+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>ایران پیشنهاد آزادسازی دارایی‌ها در ازای بازگشایی تنگه هرمز را نپذیرفت</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128404/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128404/#When:06:40:17Z</guid>
      <description>ایران پیشنهاد آزادسازی دارایی‌ها در ازای بازگشایی تنگه هرمز را نپذیرفت</description>
      <description>به گزارش وال‌استریت ژورنال، آمریکا در مذاکرات با ایران پیشنهاد آزادسازی بخشی از دارایی‌های مسدود‌شده ایران را در ازای عقب‌نشینی تهران از کنترل تنگه هرمز و بازگشایی بی‌قیدوشرط آن مطرح کرده، اما ایران تاکنون به این پیشنهاد روی خوش نشان نداده است.

به گزارش وال‌استریت ژورنال، آمریکا و عمان در جستجوی راه‌هایی برای شکستن پافشاری ایران بر دریافت عوارض از کشتی‌هایی هستند که از تنگه هرمز عبور می‌کنند. اهرم اصلی آن‌ها در مذاکرات غیرمستقیم، وعده آزادسازی بخشی از ۱۰۰ میلیارد دلار دارایی‌های مسدودشده ایران در خارج از کشور بوده است. با این حال، تهران تاکنون با این پیشنهاد موافقت نکرده است. رهبران نظامی ایران با دور تازه‌ای از تهدیدها علیه کشتی‌هایی که از یکی از پرترددترین آبراه‌های جهان عبور می‌کنند، پاسخ داده‌اند.

با این حال، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا روز پنجشنبه در گفتگو با سی‌ان‌بی‌سی با اشاره به حملات هفته گذشته آمریکا به اهدافی در جنوب ایران گفت: «ما در حال مذاکره هستیم و می‌بینمی که به نتیجه خواهیم رسید یا نه. من فکر می‌کنم آن‌ها با هر چه ما می‌خواهیم موافقت کرده‌اند.»

رئیس‌جمهوری آمریکا بار دیگر مدعی شد که دارایی‌های مسدود‌شده ایران در صورت آزادسازی به‌صورت انحصاری صرف خرید محصولات کشاورزی از آمریکا خواهد شد. ایران بارها این ادعا را رد کرده است.

استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان دونالد ترامپ در هفته جاری برای گفتگو با میانجی‌های قطری درباره چگونگی خروج از بن‌بست و حل‌وفصل اجرای توافق اولیه با ایران و بازگشایی تنگه هرمز به دوحه سفر کردند.

به گفته منابع آگاه، هیات‌های آمریکایی و ایرانی همچنین درباره درگیری‌های اخیر در لبنان با میانجی‌های قطری گفتگو کردند. این درگیری‌ها‌ پیچیدگی تازه‌ای به این روند افزوده است.

به گفته این افراد، دیپلمات‌های آمریکایی به تهران پیشنهاد داده‌اند که در ازای کنار گذاشتن ادعای کنترل بر تنگه هرمز و صرف‌نظر کردن از دریافت عوارض، میلیاردها دلار از دارایی‌های مسدودشده ایران آزاد شود.

بر اساس توافق ماه گذشته با آمریکا، قرار بود ایران به بخشی از ۱۰۰ میلیارد دلار دارایی مسدودشده خود در خارج از کشور دسترسی پیدا کند. اقتصاد ایران در بحبوحه تورم افسارگسیخته ناشی از سال‌ها تحریم، به‌شدت به تزریق تازه ارز خارجی نیاز دارد.

به گفته منابع آگاه، گفتگوها در ابتدا به سمت آزادسازی ۶ میلیارد دلار از دارایی‌های مسدود‌شده ایران که در قطر نگهداری می‌شود پیش می‌رفت، اما تصمیم ایران برای مسدود کردن تنگه هرمز، روند آزادسازی این پول را عقب انداخته است.

ایران روز پنجشنبه نشان داد که این مشوق را برای تغییر موضع کافی نمی‌داند. کاظم غریب‌آبادی، معاون وزیر خارجه ایران پس از بازگشت از دوحه تاکید کرد که تنگه هرمز «زیر فرمان ایران» است و نه آمریکا.

آقای غریب‌‌آبادی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «هرمز زیر فرمان ایران تعریف می‌شود نه سنتکام. نشست نظامی در بحرین نمی‌تواند برای خلیج فارس نظم حقوقی و امنیت بسازد. امنیت منطقه با پایان مداخله و خروج آمریکا از منطقه، احترام به حاکمیت کشورها و پذیرش واقعیت‌های جدید ژئوپلیتیک تامین می‌شود نه زیر چتر نظامی آمریکا.»

ستاد مشترک نیروهای مسلح ایران ساعاتی بعد بر این موضع پافشاری کرد و هشدار داد هر کشتی که از مسیر مورد تایید ایران عبور نکند، با «پاسخ قاطع» روبرو خواهد شد.

ایران در نهایت می‌خواهد در ازای ارائه خدماتی مانند امنیت، از هر شناوری که از تنگه عبور می‌کند، عوارض دریافت کند و امیدوار است بخش عمده‌ای از درآمد سالانه ۴۰ میلیارد دلاری احتمالی آن را به دست آورد. این درخواست از سوی آمریکا و همسایگان عرب ایران در خلیج فارس رد شده است.

در مقابل، به گفته مقامات مطلع از مذاکرات، مذاکره‌کنندگان در حال بررسی پیشنهاد جایگزینی از سوی عمان هستند. بر اساس این طرح، خدمات دریایی از طریق صندوقی تامین مالی می‌شود که منابع آن از کمک‌های داوطلبانه فراهم خواهد شد.

به گفته این مقامات، عمان با شرکت‌های نفتی و کشتیرانی گفتگوهایی انجام داده تا ببیند آیا آن‌ها آمادگی مشارکت در این صندوق را دارند یا نه. اما ایران تاکنون با این فرمول مخالفت کرده است، زیرا بر اساس این طرح هیچ عوارضی پرداخت نخواهد شد.

به گفته آن‌ها، با توجه به این که ایران تجهیزات کافی برای مدیریت این آبراه را در اختیار ندارد، کشورهای خلیج فارس نسبت به اجرایی بودن این طرح تردید دارند.

صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده «چتم‌هاوس» لندن، گفت: «ایران تلاش می‌کند تنگه هرمز را بر اساس شروط خود بازگشایی کند و نمی‌خواهد اهرمی را که به دست آورده از دست بدهد. اما ایجاد اختلال در تنگه برای ایران بسیار آسان‌تر از اداره پایدار آن است.»

به گفته یک منبع آگاه از دیدگاه واشنگتن، مذاکره‌کنندگان آمریکایی این پیشنهاد را دریافت کرده‌اند، اما درباره آن نگرانی‌هایی دارند که قصد دارند با عمان در میان بگذارند. فرد دیگری گفت این طرح همچنان می‌تواند نوعی باجه عوارضی تلقی شود که به نفع ایران عمل می‌کند.

بن‌بست کنونی تردد در تنگه هرمز را به‌شدت مختل کرده است. هفته گذشته، پس از آنکه عمان بدون کسب اجازه از تهران مسیر تردد جایگزین خود را سازمان‌دهی کرد، ایران حملات خود به کشتی‌رانی را از سر گرفت که موج تازه‌ای از حملات تلافی‌جویانه آمریکا را در پی داشت. دو طرف سپس بر سر توقف درگیری و ازسرگیری مذاکرات به توافق رسیدند.

به گزارش کپلر، تردد روزانه از این آبراه تا روز چهارشنبه از ۷۵ شناور در هفته قبل به ۴۳ شناور کاهش یافت. این در حالی است که پیش از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، روزانه بیش از ۱۰۰ کشتی در این مسیر تردد می‌کردند.

یورونیوز فارسی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-03T06:40:17+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>صدراعظم آلمان از طرح اصلاحات گسترده رونمایی کرد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128400/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128400/#When:14:59:29Z</guid>
      <description>صدراعظم آلمان از طرح اصلاحات گسترده رونمایی کرد</description>
      <description>کِرستن گریشهابر / آسوشیتدپرس / ۲ ژوئیه ۲۰۲۶

فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان و شرکای ائتلاف دولتی‌اش، روز پنجشنبه بسته اصلاحاتی جامع را با هدف بازگرداندن اقتصاد کُند کشور به مسیر رشد ارائه کردند.

این بسته شامل ۳۴ اقدام است که از جمله آن‌ها می‌توان به کاهش مالیات بر درآمد برای خانواده‌های کم‌درآمد و با درآمد متوسط، بازنگری در نظام بازنشستگی فرسوده، سخت‌گیری بیشتر در قوانین مرخصی استعلاجی کارکنان و کاهش بوروکراسی دست‌وپاگیر کشور اشاره کرد.

مرتس روز پنجشنبه گفت: «همه این اصلاحات یک هدف دارند: ما به سوی آینده حرکت می‌کنیم. ما خودمان را تقویت می‌کنیم تا بتوانیم در این دوران جدید، خوب زندگی کنیم.»

ائتلاف مرتس متشکل از احزاب راست میانه و چپ میانه کمی بیش از یک سال پیش با وعده اصلاحات و احیای اقتصاد کُند آلمان، بزرگ‌ترین اقتصاد اروپا، روی کار آمد. از آن زمان، این دولت به‌شدت نامحبوب شده است، که بخشی از آن به دلیل این برداشت است که مدام در حال اختلاف بوده اما تاکنون دستاورد چندانی نداشته است.

مرتس تلاش می‌کند ائتلاف دولتی خود را از این شهرت منفی رها کند.

صدراعظم محافظه‌کار گفت: «ما از همان ابتدا دستورکاری را با یک هدف مشخص تعیین کردیم: می‌خواهیم آلمان را دوباره به مسیر درست بازگردانیم. اکنون مشخص است که این امر ممکن است.»

مشکلات ریشه‌دار شامل هزینه‌های انرژی و کاهش سرمایه‌گذاری

اقتصاد آلمان سال گذشته پس از دو سال متوالی کوچک شدن، به رشدی اندک بازگشت. دولت برای امسال رشدی ناامیدکننده معادل ۰٫۵ درصد پیش‌بینی کرده است، رقمی که به دلیل پیامدهای جنگ در ایران کاهش یافته است.

این کشور ۸۳٫۵ میلیون نفری پیش از این با رقابت فزاینده شرکت‌های چینی، هزینه‌های بالای انرژی پس از تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین و مسائلی از جمله تعرفه‌ها و تهدیدهای تجاری دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روبه‌رو بود. علاوه بر این، با مشکلات عمیق‌تری مانند هزینه‌های بالای تولید، عقب‌ماندگی سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و سیستم‌های بهداشتی و بازنشستگی فزاینده پرهزینه ناشی از جمعیت سالمند دست‌وپنجه نرم می‌کند.

روز پنجشنبه، رهبران ائتلاف دولتی اعلام کردند که کاهش‌های مالیاتی، پس از اجرای کامل در سال ۲۰۲۸، برای یک خانواده با دو والد شاغل، دو فرزند و مجموع درآمد مشمول مالیات ۶۰ هزار یورو (۶۴٬۴۱۶ دلار)، معافیت مالیاتی سالانه‌ای حدود ۶۰۰ یورو&amp;nbsp; به همراه خواهد داشت. مجموع کاهش مالیاتی ناشی از این اصلاحات به حدود ۱۰ میلیارد یورو (۱۱٫۴ میلیارد دلار) در سال می‌رسد.

اصلاح نظام بازنشستگی شامل افزایش تدریجی سن بازنشستگی خواهد بود که در حال حاضر بسته به تعداد سال‌های سابقه کار بین ۶۵ تا ۶۷ سال است و قرار است متناسب با امید به زندگی افزایش یابد. رهبران ائتلاف گفتند توصیه‌های ارائه‌شده توسط هیئتی از کارشناسان و سیاستمداران که دولت ماه گذشته آن را مأمور کرده بود، برای تثبیت نظام بازنشستگی اجرا خواهند شد. هدف این است که از کاهش سطح مستمری‌ها جلوگیری شود و نیاز به افزایش چشمگیر و بلندمدت حق بیمه‌ای که کارکنان به نظام بازنشستگی پرداخت می‌کنند، برطرف گردد.

قوانین سخت‌گیرانه‌تر برای مرخصی استعلاجی دیگر به کارکنان اجازه نمی‌دهد تا سه روز بدون مراجعه به پزشک، مرخصی استعلاجی بگیرند یا با پزشک تماس تلفنی گرفته و بدون معاینه حضوری، گواهی استعلاجی یک‌هفته‌ای درخواست کنند. در عوض، کارفرمایان می‌توانند از همان روز اول غیبت، درخواست گواهی پزشک کنند.

مرتس بارها شکایت کرده بود که نرخ مرخصی استعلاجی در آلمان بیش از حد بالاست و به بهره‌وری آسیب می‌زند.

حزب راست افراطی به اصلاحات واکنش سرد نشان داد

در مورد بوروکراسی افسارگسیخته آلمان، قرار است الزامات مختلف گزارش‌دهی و مستندسازی حذف شود و حفاظت از داده‌ها به حداقل استانداردهای اروپا کاهش یابد. دولت اعلام کرد که در زمینه ارائه اظهارنامه مالیاتی نیز کاغذبازی کمتری وجود خواهد داشت.

آلیس وایدل، یکی از رهبران حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» که سال گذشته در انتخابات سراسری دوم شد، این بسته اصلاحی را به سخره گرفت.

او در شبکه X این اقدامات را «بازنشر حتی چپ‌گرایانه‌تر ثروت و مصالحه‌های حداقلی که لیاقت نام اصلاحات را ندارند» خواند.

او نوشت: «اینکه این موضوع به‌عنوان یک &#8220;پیشرفت بزرگ&#8221; فروخته می‌شود، تنها یک چیز را نشان می‌دهد: ناتوانی کامل این دولت در اصلاحات.»

با این حال، مرتس از همه آلمانی‌ها خواست تا از این بسته حمایت کنند.

او در باغ صدراعظمی در برلین و در زمان معرفی عمومی اصلاحات گفت: «می‌دانیم که شما، خانم‌ها و آقایان — شهروندان کشورمان — تصمیم می‌خواهید، نه درگیری. و این دقیقاً همان چیزی است که ما ارائه کرده‌ایم.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-02T14:59:29+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>ایران بازهم نفتکش‌های در حال عبور از تنگه هرمز را تهدید کرد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128399/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128399/#When:14:30:18Z</guid>
      <description>ایران بازهم نفتکش‌های در حال عبور از تنگه هرمز را تهدید کرد</description>
      <description>جان گامبرل / آسوشیتدپرس / ۲ ژوئیه ۲۰۲۶

 فرماندهی مشترک نظامی ایران روز پنج‌شنبه هشدار داد که تمامی نفتکش‌هایی که از تنگه هرمز عبور می‌کنند، باید از مسیرهای مورد تأیید این کشور استفاده کنند، در غیر این صورت با «پاسخ قاطع» مواجه خواهند شد؛ اقدامی که بار دیگر تنش‌ها را بر سر این آبراه حیاتی برای تأمین انرژی جهان افزایش داده است.

تنگه هرمز، دهانه باریک خلیج فارس، به یکی از موضوعات اصلی در مذاکراتی تبدیل شده که با هدف پایان دائمی جنگ ایران در جریان است. بیانیه قرارگاه نظامی خاتم‌الانبیا که توسط تلویزیون دولتی ایران منتشر شد، پس از آن صادر شد که دیپلمات‌های آمریکایی و ایرانی روز چهارشنبه در قطر با میانجی‌ها دیدار کردند.

هنوز مشخص نیست چه عاملی باعث صدور این تهدید از سوی ایران شده است. با این حال، فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) بیانیه‌ای درباره دیدار با مقام‌های کشورهای خاورمیانه در بحرین منتشر کرده بود که در آن آمده بود «رهبران بر تعهد مشترک خود به جریان آزاد تجارت از طریق» این تنگه تأکید کردند.

به نظر می‌رسد همین عبارت موجب نارضایتی ایران شده است؛ کشوری که خود را برای مراسم خاکسپاری رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، که در نخستین لحظات جنگ در ماه فوریه کشته شد، آماده می‌کند. این مراسم از پایان هفته جاری آغاز می‌شود.

در بیانیه ایران آمده است: «هرگونه عدم تبعیت، انحراف از مسیر تعیین‌شده یا نادیده گرفتن پروتکل‌های ناوبری جمهوری اسلامی ایران در تنگه هرمز، با پاسخ فوری و قاطع نیروهای مسلح مواجه خواهد شد و امنیت شناورهای متخلف را به خطر خواهد انداخت.»

در این بیانیه همچنین تأکید شده است که حضور مستمر جنگنده‌های آمریکایی بر فراز تنگه «موجب ناامنی در این آبراه شده و امنیت منطقه را تهدید می‌کند.»

این هشدار می‌افزاید: «هرگونه تلاش ایالات متحده برای دخالت در مسائل امنیتی یا هر اقدام اخلال‌گرانه در تنگه هرمز، تهدیدی علیه حاکمیت ملی ایران تلقی شده و با واکنشی سریع و قاطع مواجه خواهد شد.»

ایران و ایالات متحده در چارچوب یک توافق موقت موافقت کردند که کشتی‌ها به مدت ۶۰ روز بدون پرداخت هزینه از این تنگه عبور کنند. با این حال، تهران تأکید کرده است که باید کنترل مسیر حرکت کشتی‌ها را در اختیار داشته باشد و در مراحل بعدی برای عبور از این آبراه هزینه دریافت کند؛ موضوعی که رویه چند دهه گذشته در این مسیر دریایی را دگرگون می‌کند.

در گزارشی که به نظر می‌رسد با هدف تقویت ادعاهای تهران درباره کنترل تنگه منتشر شده، تلویزیون دولتی ایران این هفته اعلام کرد که یک کشتی خارجی پس از نادیده گرفتن دستورهای سپاه پاسداران&amp;nbsp; در این آبراه دچار مشکل و متوقف شده است. با این حال، شکل کشتی، محل گزارش‌شده و سایر جزئیات نشان می‌دهد که این شناور به ایران مرتبط بوده و به نظر می‌رسد ماه‌ها در آنجا گرفتار بوده است.

ایالات متحده و بسیاری از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس اعلام کرده‌اند که با دریافت هزینه از سوی ایران برای عبور از تنگه موافقت نخواهند کرد. تلاش عمان و یک نهاد وابسته به سازمان ملل برای راه‌اندازی مسیر جدیدی در نزدیکی سواحل عمان، آخر هفته گذشته به حملاتی در سراسر خاورمیانه انجامید و بر شدت تنش‌ها افزود.

با وجود این تنش‌ها، به گفته طاهر اندرابی، سخنگوی وزارت خارجه پاکستان، مذاکرات روز چهارشنبه «پیشرفت مثبتی» داشته است. او به خبرنگاران گفت که پاکستان امیدوار است دور بعدی گفت‌وگوها در اسرع وقت پس از مراسم تشییع آیت‌الله خامنه‌ای برگزار شود.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-02T14:30:18+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>پاشینیان: اقدامات برای بازگشایی بزرگراه حدفاصل آذربایجان و ترکیه در جریان است</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128398/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128398/#When:14:20:23Z</guid>
      <description>پاشینیان: اقدامات برای بازگشایی بزرگراه حدفاصل آذربایجان و ترکیه در جریان است</description>
      <description>در شمال ارمنستان، امکان بازگشایی جاده‌های بزرگراهی پولی برای حمل‌ونقل بین‌المللی در حال بررسی است.

خبرگزاری «اسپوتنیک ارمنستان» گزارش می‌دهد که این خبر را نیکول پاشینیان، نخست‌وزیر ارمنستان، اعلام کرده است.

وی بار دیگر تأکید کرد که کوتاه‌ترین مسیر از آسیای مرکزی به اروپا از ارمنستان، به‌ویژه از مناطق شمالی این کشور، عبور می‌کند.

به گفته پاشینیان، در حال حاضر با اتحادیه اروپا درباره بازگشایی یک بزرگراه که از منطقه قازاخ آذربایجان به شهرهای ایجوان، وانادزور، گیومری و آخوریک (مرز ترکیه) در ارمنستان امتداد می‌یابد، برای حمل‌ونقل بین‌المللی کار در حال انجام است.

رهبر ارمنستان گفت: «اجرای این پروژه بسیار آسان است. برای آن فقط یک توافق سیاسی لازم است.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-02T14:20:23+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>مجتبی خامنه‌ای در مراسم خاکسپاری پدرش شرکت نخواهد کرد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128397/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/128397/#When:14:16:14Z</guid>
      <description>مجتبی خامنه‌ای در مراسم خاکسپاری پدرش شرکت نخواهد کرد</description>
      <description>آیت‌الله حکیم الهی، نماینده ولی فقیه در هندوستان در یک گفت‌وگوی اختصاصی با شبکه «ایندیا تودی»&amp;nbsp; اعلام کرد، مجتبی خامنه‌ای در مراسم خاکسپاری پدرش به‌صورت علنی حضور نخواهد یافت، زیرا مقامات قادر به تضمین امنیت او نیستند.

الهی در این گفت‌وگو که پیش از ترک فرودگاه بین‌المللی ایندیرا گاندی در دهلی‌نو به مقصد تهران، انجام شد، اظهار داشت که این تصمیم کاملاً ناشی از ملاحظات امنیتی است.

وی گفت: «هفته گذشته در ایران بودم و با برخی دوستانم که با او دیدار کرده بودند ملاقات داشتم. آن‌ها گفتند که او می‌خواهد در انظار عمومی حاضر شود، می‌خواهد با مردم دیدار کند، اما ملاحظات امنیتی اجازه این کار را نمی‌دهد.»

او افزود: «به او گفته‌اند که بسیار خطرناک است و ما نمی‌توانیم امنیتش را تأمین کنیم. به نظر من او در انظار عمومی ظاهر نخواهد شد.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-02T14:16:14+00:00</dc:date>
    </item>




    <item>
      <title>ترامپ: نتانیاهو «می‌داند رئیس چه کسی است»</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-07-04_2011/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-07-04_2011/#When:18:11:11Z</guid>
      <description>دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز شنبه در گفت‌وگو با آکسیوس اعلام کرد که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، از او درخواست دیدار در کاخ سفید کرده و این دیدار ممکن است به محض بازگشت ترامپ از نشست ناتو، از اوایل هفته آینده برگزار شود.</description>
      <description>باراک راوید / آکسیوس

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز شنبه در گفت‌وگو با آکسیوس اعلام کرد که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، از او درخواست دیدار در کاخ سفید کرده و این دیدار ممکن است به محض بازگشت ترامپ از نشست ناتو، از اوایل هفته آینده برگزار شود.

ترامپ در یک مصاحبه تلفنی کوتاه با اشاره به خود گفت: «ما خیلی خوب با هم کنار می‌آییم. [نتانیاهو] می‌داند رئیس چه کسی است.»

اهمیت موضوع: این دیدار نخستین ملاقات میان دو رهبر از زمان نشست پرتنش آن‌ها در «اتاق وضعیت» در ماه فوریه خواهد بود؛ زمانی که نتانیاهو طرح خود برای آغاز یک جنگ مشترک علیه ایران را ارائه کرد.

یک مقام اسرائیلی گفت که ممکن است هفته آینده برای انجام این سفر زود باشد، زیرا ترامپ قرار است برای شرکت در نشست ناتو در تاریخ ۷ و ۸ ژوئیه به ترکیه سفر کند.

این مقام افزود: «احتمال دارد این دیدار در هفته بعد از آن انجام شود.»

آن‌ها چه می‌گویند: دفتر نخست‌وزیر اسرائیل اعلام کرد که نتانیاهو روز جمعه با ترامپ تماس گرفته و دویست‌وپنجاهمین سالروز استقلال ایالات متحده را به او تبریک گفته است.

در بیانیه دفتر نتانیاهو آمده است: «در جریان این گفت‌وگو، نخست‌وزیر گفت که ایالات متحده ضامن آزادی جهانی است و اسرائیل برای روابط نزدیک میان دو کشور ارزش بسیاری قائل است. نخست‌وزیر نتانیاهو و رئیس‌جمهور ترامپ توافق کردند به‌زودی در ایالات متحده دیدار کنند.»

پشت صحنه: افراد نزدیک به ترامپ در ماه‌های اخیر و پس از دیدار فوریه، به‌طور فزاینده‌ای نسبت به نتانیاهو بدبین و دلسرد شده‌اند.

یک مقام آمریکایی گفت: «بسیاری از نزدیک‌ترین مشاوران ترامپ معتقدند که بیبی تقریباً در همه‌چیز اشتباه کرده است.»

ترامپ ماه گذشته در یک تماس تلفنی، در واکنش به تشدید تنش‌های اسرائیل در لبنان، به‌شدت از نتانیاهو انتقاد کرد، او را «دیوانه» خواند و به ناسپاسی متهم کرد.

این تنش‌ها شکاف گسترده‌تری را در میان جمهوری‌خواهان درباره اسرائیل و جنگ تعمیق کرده است؛ به‌گونه‌ای که چهره‌های جریان «ماگا» مانند تاکر کارلسون، ترامپ را متهم می‌کنند که تحت نفوذ نتانیاهو قرار دارد.

تصویر کلی: اهداف امنیت ملی و سیاست خارجی ترامپ و نتانیاهو — در کنار منافع سیاسی داخلی آن‌ها — طی دو ماه گذشته و در پی جنگ و سایر مسائل منطقه‌ای از یکدیگر فاصله گرفته است.

با وجود ملاحظات نتانیاهو، ترامپ ماه گذشته یک یادداشت تفاهم امضا کرد که بر اساس آن آتش‌بس با ایران تمدید شد و مذاکرات هسته‌ای جدیدی آغاز گردید.

ترامپ همچنین نتانیاهو را تحت فشار قرار داد تا عملیات ارتش اسرائیل در لبنان را محدود کند — جایی که درگیری‌ها به مانعی برای مذاکرات با ایران تبدیل شده بود — و یک توافق چارچوبی را امضا کند که مستلزم عقب‌نشینی اولیه از جنوب است.

نگاه کلان‌تر: دیدار با ترامپ در کاخ سفید می‌تواند برای نتانیاهو اهمیت بسیار زیادی داشته باشد، زیرا او در حال آغاز کارزار انتخاباتی خود برای انتخابات ماه اکتبر در اسرائیل است؛ انتخاباتی که نظرسنجی‌ها در حال حاضر نشان می‌دهد او از رقبا عقب‌تر است.

ترامپ به آکسیوس گفت که در حال پیگیری مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی ایران است که در نخستین روز جنگ در یک عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل ترور شد.

ترامپ مدعی شد که ایرانی‌ها «برای رسیدن به توافق التماس می‌کنند»، اما گفت دو طرف تصمیم گرفته‌اند تا پایان مراسم مربوط به خامنه‌ای، به مدت یک هفته مذاکرات را متوقف کنند. او افزود که در این مدت، هیچ‌یک از طرفین به سوی دیگری شلیک نخواهند کرد.

ترامپ گفت: «همه آن‌ها آنجا هستند. یک شلیک [کافی است تا همه‌شان را از بین ببریم]، اما این کار را نمی‌کنیم، چون در آن صورت کسی برای مذاکره باقی نمی‌ماند.»

او همچنین افزود که از دیدن گریه برخی ایرانی‌ها در مراسم تشییع شگفت‌زده شده، زیرا تصور می‌کرد مردم از خامنه‌ای متنفر هستند. ترامپ گفت: «شاید اشک‌های ساختگی باشد.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-04T18:11:11+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>شکاف میان سران در پس وحدتِ گذرای مراسم تشییع</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-07-04_1142/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-07-04_1142/#When:09:42:26Z</guid>
      <description>در مراحل پایانی مذاکرات و زمانی که مجتبی خامنه‌ای درباره تأیید توافق اولیه آتش‌بس تردید داشت، مسعود پزشکیان با او دیدار کرد. پزشکیان در آن دیدار تأکید کرد که وضعیت اقتصادی کشور بحرانی است، محاصره دریایی آمریکا اقتصاد ایران را فلج کرده و اگر رهبر با توافق مخالفت کند، او از سمت خود استعفا خواهد داد.</description>
      <description>فرناز فصیحی / نیویورک تایمز / ۴ ژوئیه ۲۰۲۶

زمانی که رهبران جمهوری اسلامی ایران و فرماندهان ارشد نظامی برای ادای احترام به رهبر عالی‌رتبه کشته‌شده، آیت‌الله علی خامنه‌ای، در مراسم تشییع مفصل و یک‌هفته‌ای که از روز جمعه آغاز شد، گرد هم آمدند، قرار بود این مراسم نمادی از اقتدار، پایداری و وحدت ایران پس از جنگ با ایالات متحده و اسرائیل باشد.

یک گروه موسیقی نظامی سرود رسمی نواخت و مقام‌هایی که از زمان آغاز جنگ، ماه‌ها بود در کنار یکدیگر در انظار عمومی دیده نشده بودند، شانه‌به‌شانه حضور یافتند؛ از جمله رئیس‌جمهور، رئیس مجلس، رئیس قوه قضائیه و فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

اما غیبت مجتبی خامنه‌ای، که پس از پدرش به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی انتخاب شد و از زمان انتصابش در ماه مارس تاکنون در انظار عمومی دیده نشده، بیش از همه جلب توجه می‌کرد.

این مراسم، وقفه‌ای موقت در فضای پرتنش هفته‌ها و روزهای پیش از تشییع بود؛ دوره‌ای که طی آن مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی و چهره‌های برجسته سیاسی آشکارا و با شدتی کم‌سابقه بر سر مذاکره با ایالات متحده با یکدیگر درگیر شدند. آنان یکدیگر را به خیال‌پردازی، خیانت، طراحی کودتا و نیز نافرمانی و سوءاستفاده از رهبر جدید متهم می‌کردند.

حسن رحیم‌پور ازغدی، از نظریه‌پردازان شناخته‌شده جریان تندرو، اخیراً در تجمعی در تهران گفت: «بر این دورانی که رهبر ما را می‌کشند و بعد از صلح با آمریکا حرف می‌زنند، تف می‌کنم.» او به جای مذاکره، خواستار انتقام شد.

مجتبی خامنه‌ای تلاش کرد با انتشار بیانیه‌ای مکتوب و با عباراتی سنجیده به این جنجال پایان دهد؛ اقدامی که نه‌تنها بحران را فرو ننشاند، بلکه بر شدت آن افزود. حامیان جریان تندرو در تجمع‌های شبانه شعار داده‌اند که تنها در صورتی عقب‌نشینی خواهند کرد که رهبر جدید شخصاً در انظار عمومی ظاهر شود یا دست‌کم یک پیام صوتی منتشر کند.

او تاکنون هیچ‌یک از این دو اقدام را انجام نداده است. حتی هنوز مشخص نیست که مجتبی خامنه‌ای ۵۶ ساله، در هیچ‌یک از مراسم تشییع پدرش در طول این هفته حضور خواهد یافت یا نه. او روز چهارشنبه نیز در مراسم یادبود همسرش در تهران غایب بود؛ همسری که همراه با پسر نوجوانشان و چند تن دیگر از بستگان، در نخستین روز جنگ و در جریان بمباران محل اقامت خانوادگی توسط نیروهای اسرائیل و ایالات متحده کشته شدند.

با این حال، برگزارکنندگان مراسم کوشیده‌اند این آیین را هم به عنوان بدرقه‌ای برای رهبر پیشین و هم به عنوان اعلام وفاداری به جانشین او به تصویر بکشند.

دو عضو سپاه پاسداران و یک فرد دخیل در برنامه‌ریزی مراسم تشییع، در گفت‌وگو با نیویورک تایمز گفته‌اند که مجتبی خامنه‌ای به مقام‌های مسئول اعلام کرده است که مایل است در مراسم حضور داشته باشد. به گفته آنان، او قصد دارد در آیین خاکسپاری که قرار است ۹ ژوئیه در حرم امام رضا در مشهد برگزار شود، شرکت کرده و نماز میت را بر پیکر پدرش اقامه کند. مجتبی خامنه‌ای نیز در نخستین بیانیه عمومی خود پس از به دست گرفتن رهبری در ماه مارس، اعلام کرده بود که پیکر پدرش را دیده است.

این منابع که همگی به دلیل نداشتن مجوز برای گفت‌وگو درباره جزئیات حساس مراسم، خواستار ناشناس ماندن شدند، گفتند مقام‌های امنیتی تاکنون با این درخواست مخالفت کرده‌اند؛ زیرا نگران‌اند اسرائیل از این مراسم برای ترور مجتبی خامنه‌ای یا شناسایی محل اختفای او استفاده کند.

شکاف در اردوگاه محافظه‌کاران

غیبت مجتبی خامنه‌ای این پرسش را مطرح کرده که در عمل چه کسی کشور را اداره می‌کند و هم‌زمان باعث شده شکاف‌های کم‌سابقه در میان حاکمیت آشکارتر شود.

هفته گذشته، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی که هدایت مذاکرات با ایالات متحده را بر عهده داشته و به یکی از چهره‌های کلیدی صحنه سیاسی تبدیل شده است، هنگام تشریح جزئیات توافق آتش‌بس، به طور ناگهانی در یک برنامه زنده تلویزیونی از آنتن حذف شد و سخنانش نیمه‌تمام ماند.

این اقدام موجی از واکنش‌ها را برانگیخت و شماری از منتقدان خواستار برکناری رئیس سازمان صدا و سیما شدند؛ مدیری که از سوی علی خامنه‌ای منصوب شده و به جریان فوق‌تندرو تعلق دارد.

در ماه‌های اخیر، رسانه دولتی به طور مستمر به تقویت حملات علیه تیم مذاکره‌کننده پرداخته است. در تجمع‌های شبانه در میدان‌های تهران نیز گروهی از محافظه‌کاران خواستار محاکمه و حتی اعدام مذاکره‌کنندگان شده‌اند.

ویدئوهای منتشرشده نشان می‌دهد عباس عراقچی، وزیر امور خارجه که او نیز در مذاکرات مشارکت داشته و برای هماهنگی بخشی از مراسم تشییع به یکی از زیارتگاه‌های شیعیان در عراق رفته بود، با شعارهای «مرگ بر سازشکاران» از سوی زائران ایرانی روبه‌رو شد.

فؤاد ایزدی، تحلیلگر شناخته‌شده و نزدیک به جریان تندرو، نیز هفته گذشته در تلویزیون دولتی، دولت و تیم قالیباف را «احمق و بی‌مغز» و «دچار توهم» توصیف کرد.

ایران همواره شاهد رقابت‌های شدید سیاسی بوده که گاه به عرصه عمومی نیز کشیده شده است. اما این اختلاف‌ها به طور سنتی میان دو جناح اصلی، یعنی محافظه‌کاران و اصلاح‌طلبان، جریان داشت؛ یک جناح در پی حفظ ایدئولوژی دینی و ضدغربی انقلاب اسلامی و جناح دیگر در تلاش برای ایجاد تغییراتی که غالباً نیز با ناکامی روبه‌رو می‌شد.



اکنون اما، در خلأ ناشی از کشته شدن رهبر پیشین که بر تمامی تصمیم‌های مهم کشور اقتداری مطلق داشت، خود جریان محافظه‌کار دچار شکاف شده است. یک طیف که خود را «عمل‌گرا» می‌داند، معتقد است بقای نظام مستلزم پایان دادن به خصومت با ایالات متحده و گشودن مسیر اقتصاد کشور است. در مقابل، اقلیت تندرو هرگونه امتیازدهی به آمریکا، از جمله در موضوع برنامه هسته‌ای ایران، را رد می‌کند و بر این باور است که ایران می‌تواند با ادامه جنگ به پیروزی دست یابد.

اختلاف‌های علنی، تنها بخش کوچکی از شکاف‌های عمیق‌تری را آشکار می‌کند که به گفته چهار مقام ارشد جمهوری اسلامی و دو عضو سپاه پاسداران، دور از چشم افکار عمومی در حال شکل‌گیری است. به گفته این منابع، هر یک از جناح‌های قدرت درگیر نبردی سخت و بی‌رحمانه برای جلب حمایت رهبر جدید و تسلط بر آینده سیاسی ایران هستند.

به گفته آنان، تاکنون جناح عمل‌گرا ــ که فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، محمدباقر قالیباف، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، و سردار محمدباقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی، را در بر می‌گیرد ــ دست بالا را پیدا کرده است. این جریان، بدون توجه به جنجال‌های سیاسی، تصمیم‌های کلیدی از جمله پذیرش آتش‌بس، انجام مذاکرات مستقیم با جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، و امضای توافق با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، را پیش برده است.

مقام‌های ایرانی می‌گویند بخشی از مخالفت شدید تندروها با توافق با آمریکا از این واقعیت ناشی می‌شد که آنان دریافته بودند مذاکرات کنونی بسیار فراتر از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ با قدرت‌های جهانی است و در صورت دستیابی تهران و واشنگتن به نوعی تنش‌زدایی پس از ۴۷ سال خصومت، می‌تواند زمینه‌ساز تحولاتی گسترده باشد.

مهدی رحمتی، تحلیلگری نزدیک به دولت ایران، در گفت‌وگو با نیویورک تایمز گفت: «ما به دنبال یک توافق جامع هستیم؛ توافقی که تهدید جنگ را از میان بردارد و امکان شکوفایی اقتصادی را فراهم کند. مردم فقط می‌خواهند زندگی کنند.»

مسعود پزشکیان نیز اخیراً اعلام کرده است که مجتبی خامنه‌ای تصمیم برای دستیابی به یک توافق دیپلماتیک با ایالات متحده را تأیید کرده و او نیز حاضر نیست «در برابر خواست یک اقلیت سر فرود آورد.»

با این حال، تحلیلگران می‌گویند حتی اعلام پیروزی قطعی در مذاکرات نیز تاکنون ممکن نبوده است؛ زیرا گفت‌وگوها متوقف شده، دونالد ترامپ بار دیگر تهدید به ازسرگیری جنگ کرده و درگیری‌های متقابل نیز به‌طور مقطعی از سر گرفته شده است. این وضعیت، به گفته آنان، دستاویزی در اختیار تندروها قرار داده تا استدلال کنند اعتماد به ایالات متحده ساده‌لوحانه است و مجتبی خامنه‌ای نیز، چون فردی ساده‌لوح نیست، نمی‌توانسته از این مسیر دیپلماتیک حمایت کرده باشد.

محمود نبویان، روحانی و نماینده مجلس از جناح تندرو، اخیراً در شبکه‌های اجتماعی پرسید: «آیا کودتایی در جریان است؟» کامران غضنفری، دیگر نماینده همسو با این جریان، نیز در پیامی ویدئویی مدعی شد دولت با هدف جلوگیری از مخالفت نمایندگان با آنچه «شبه‌کودتا علیه رهبر جمهوری اسلامی» خواند، توطئه کرده است تا مجلس تعطیل بماند و در عین حال به مردم پول می‌دهد تا از حضور در خیابان‌ها خودداری کنند.

در ماه‌های پس از آغاز جنگ، فرماندهان سپاه پاسداران به تدریج قدرت بیشتری را در اختیار گرفته و عملاً اداره کشور را به دست گرفته‌اند. در نشانه‌ای از تغییر روند تصمیم‌گیری از اقتدار مطلق رهبر پیشین به سازوکاری جمعی‌تر در دوران جانشین او، محمدجعفر قائم‌پناه، معاون اجرایی رئیس‌جمهور، اخیراً اعلام کرد که رهبر جدید دیگر تنها تصمیم‌گیر نهایی نیست.

او گفت نظر مجتبی خامنه‌ای نیز همانند دیدگاه سایر مقام‌ها باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد. قائم‌پناه در نشست با مقام‌های ارشد دولت گفت: «اگر قرار باشد فقط نظرات رهبر را اجرا کنیم، پس مجلس و شورای عالی امنیت ملی برای چه وجود دارند؟»

چنین اظهاراتی در دوران رهبری علی خامنه‌ای عملاً غیرقابل تصور بود.

حکمرانی از پسِ پرده

به گفته چهار مقام ارشد جمهوری اسلامی، غیبت رهبر جدید از انظار عمومی و ناتوانی او در پایان دادن به کشمکش‌های داخلی، این پرسش را در محافل سیاسی ایران مطرح کرده است که آیا اداره کشور از پسِ پرده در بلندمدت قابل دوام خواهد بود یا نه.

مهم‌ترین آزمون مجتبی خامنه‌ای تاکنون، نحوه مدیریت مذاکرات با ایالات متحده بوده است.

به گفته چهار مقام آگاه از جزئیات این دیدار، در مراحل پایانی مذاکرات و زمانی که مجتبی خامنه‌ای درباره تأیید توافق اولیه آتش‌بس تردید داشت، مسعود پزشکیان با او دیدار کرد. این منابع می‌گویند رئیس‌جمهور در آن دیدار تأکید کرد که وضعیت اقتصادی کشور بحرانی است، محاصره دریایی آمریکا اقتصاد ایران را فلج کرده و اگر رهبر با توافق مخالفت کند، او از سمت خود استعفا خواهد داد.

به گفته این مقام‌ها، عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی، نیز در نامه‌ای به مجتبی خامنه‌ای هشدار داده بود که کشور با بحران شدید بودجه روبه‌رو است و در صورت ادامه محاصره دریایی، ذخایر حیاتی مواد غذایی و دارویی تا پایان ماه اوت به پایان خواهد رسید. در این نامه همچنین توضیح داده شده بود که ایران دیگر قادر نیست نفت خود را در مقیاس مورد نیاز به فروش برساند یا مسیرهای جایگزین تجاری مؤثری پیدا کند.

این چهار مقام می‌گویند مجموعه این گزارش‌ها و هشدارها نقشی تعیین‌کننده در تصمیم نهایی مجتبی خامنه‌ای برای حمایت از توافق داشت. او در بیانیه‌ای کوتاه اعلام کرد که هرچند «از نظر اصولی» با این توافق مخالف است، اما به رئیس‌جمهور دستور داده است که در صورت برخورداری از حمایت شورای عالی امنیت ملی، آن را پیش ببرد. به گفته مسعود پزشکیان، این شورا با ۱۲ رأی موافق در برابر یک رأی مخالف، توافق را تصویب کرد.

پس از پایان مراسم تشییع، مجتبی خامنه‌ای باید درباره چند انتصاب کلیدی تصمیم‌گیری کند؛ از جمله ریاست قوه قضائیه، ریاست سازمان صدا و سیما، فرماندهی سازمان بسیج و همچنین رئیس دفتر خود. به گفته مقام‌های ایرانی، این انتصاب‌ها نشان خواهد داد که رهبر جدید به کدام جناح سیاسی گرایش دارد. سپاه پاسداران و محمدباقر قالیباف از نزدیک‌ترین حامیان او به شمار می‌روند و در رسیدن او به مقام رهبری نقش داشته‌اند، در حالی که جناح تندرو از نامزد دیگری حمایت می‌کرد.

ولی نصر، کارشناس مسائل ایران و استاد دانشگاه جان هاپکینز، می‌گوید: «آنچه اکنون شاهدش هستیم، سیاستی واقعی، پرتنش و نبردی بر سر آینده کشور است. اگر عمل‌گرایان پیروز شوند، تندروها به حاشیه رانده خواهند شد و به همین دلیل با تمام توان در برابر آن مقاومت می‌کنند.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-04T09:42:26+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>سرکوب بی‌امان مخالفان و فعالان مدنی در ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-07-04_1036/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-07-04_1036/#When:08:36:20Z</guid>
      <description>در حالی که حکومت ایران این هفته خود را برای برگزاری مراسم تشییع رهبر  کشته‌شده‌اش آماده می‌کرد — مراسمی که انتظار می‌رود تصویری از کشوری متحد در سوگ ارائه دهد — نیروهای امنیتی به سرکوب مخالفان و فعالان جامعه مدنی ادامه دادند.</description>
      <description>صنم ماحوزی و یگانه تربتی
نیویورک تایمز / ۴ ژوئیه ۲۰۲۶

در حالی که حکومت ایران این هفته خود را برای برگزاری مراسم تشییع رهبر&amp;nbsp; کشته‌شده‌اش آماده می‌کرد — مراسمی که انتظار می‌رود تصویری از کشوری متحد در سوگ ارائه دهد — نیروهای امنیتی به سرکوب مخالفان و فعالان جامعه مدنی ادامه دادند.

به گفته حجت کرمانی، وکیل این دو نفر، نیروهای امنیتی ایران روز چهارشنبه دو فعال شناخته‌شده محیط زیست، هومن جوکار و سپیده کاشانی را در منزلشان بازداشت و تجهیزات الکترونیکی آنان را ضبط کردند. کرمانی به نیویورک‌تایمز گفت سیما، خواهر خانم کاشانی که به بیماری ام‌اس مبتلاست، نیز بازداشت شده است.

به گفته کرمانی، تاکنون هیچ اطلاعاتی درباره اتهامات موکلانش منتشر نشده و او هنوز تماسی از سوی آنان دریافت نکرده است. وی افزود این دو فعال توانسته‌اند روز پنجشنبه به‌طور کوتاه با والدین خود صحبت کنند.

وزارت امور خارجه ایران به درخواست اظهارنظر درباره این بازداشت‌ها پاسخی نداده است. رسانه‌های رسمی دولتی ایران نیز به این موضوع اشاره‌ای نکرده‌اند، هرچند برخی رسانه‌های نزدیک به جریان اصلاح‌طلب آن را پوشش داده‌اند.

این بازداشت‌ها تنها بخشی از سرکوب گسترده و مستمر علیه جامعه مدنی و مخالفان در ایران است؛ سرکوبی که به گفته سازمان عفو بین‌الملل، از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه، به بازداشت بیش از شش هزار نفر انجامیده است.

هومن جوکار بخش عمده‌ای از زندگی خود را صرف حفاظت از جمعیت در معرض خطر یوزپلنگ آسیایی در ایران کرده بود. او و سپیده کاشانی عضو «مؤسسه حیات وحش میراث پارسیان» مستقر در تهران بودند.

این دو پیش‌تر نیز در سال ۲۰۱۸ به همراه سایر فعالان محیط زیست بازداشت و توسط بخش اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در زندان اوین نگهداری شدند. آنان به جاسوسی متهم شدند — اتهامی که به شدت رد کردند — و بیش از شش سال را در زندان گذراندند تا اینکه در سال ۲۰۲۴ آزاد شدند.

نیلوفر بیانی، یکی دیگر از فعالان محیط زیست که در سال ۲۰۱۸ بازداشت شده بود، این هفته در مصاحبه‌ای گفت که از زمان آزادی، هیچ‌یک از این فعالان اجازه فعالیت در ایران را نداشته‌اند.

بیانی گفت: «آن‌ها در هیچ فعالیتی، چه محیط زیستی، چه سیاسی یا اجتماعی، مشارکت نداشته‌اند. این موضوع بازداشت مجددشان را نگران‌کننده‌تر می‌کند.»

به گفته او، جوکار و کاشانی در سال‌های اخیر تمرکز خود را بر بازسازی زندگی شخصی و رسیدگی به اعضای بیمار خانواده گذاشته بودند. او افزود این بازداشت‌ها پیامی برای فعالان محیط زیست دارد: «اینکه صرفِ وجود ما و هویت ما به‌عنوان کارشناسان مستقل محیط زیست، نامشروع تلقی می‌شود و فارغ از هر اقدامی که انجام دهیم، در معرض خطر هستیم.»

پس از آنکه ایران در ماه ژانویه شاهد اعتراضات سراسری با درخواست پایان دادن به نظام حکمرانی اسلامی اقتدارگرا بود، دولت به گفته گروه‌های حقوق بشری با کشتن هزاران معترض به این اعتراضات پاسخ داد.

از آن زمان، مقامات استفاده از مجازات اعدام را — به‌ویژه برای افرادی که در اعتراضات شرکت داشته‌اند — افزایش داده و فعالان حقوق بشر را بازداشت کرده‌اند. دولت همچنین جنگ آغازشده توسط آمریکا و اسرائیل علیه ایران را به‌عنوان یکی از توجیهات این سرکوب مطرح کرده و برخی معترضان را به همکاری با این دو کشور متهم کرده است.

تحلیلگران می‌گویند به نظر می‌رسد دولت در تلاش است از مراسم تشییع این هفته آیت‌الله علی خامنه‌ای برای نمایش برخورداری از حمایت گسترده مردمی استفاده کند، این در حالی است که نارضایتی گسترده‌ای نسبت به بحران اقتصادی و سرکوب شدید در کشور وجود دارد.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور، این هفته از ایرانیان «با هر قومیت، مذهب، سلیقه و گرایش سیاسی» خواست در مراسم عمومی تشییع شرکت کنند.

سیامک نمازی، شهروند ایرانی&#45;آمریکایی که هشت سال در ایران زندانی بود و هم‌بند هومن جوکار به شمار می‌رفت، در پیامی در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «جمهوری اسلامی از ضرورت “آشتی ملی” سخن می‌گوید. توضیح دهید چگونه بازداشت دو نفر از بهترین فرزندان ایران، همراه با زنی مبتلا به ام‌اس که از پدر در حال بهبودی خود مراقبت می‌کرد، بدون اعلام اتهام، بدون شفافیت و بدون طی روند قانونی، مصداق آشتی است.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-04T08:36:20+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>دو مامور نیابتی ایران به ۲۰ سال زندان محکوم شدند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-07-04_0717/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-07-04_0717/#When:05:17:57Z</guid>
      <description>یک قاضی دادگاه اولد بیلی لندن روز جمعه دو مرد رومانیایی را در مجموع به ۲۰ سال زندان محکوم کرد، پس از آنکه تشخیص داد آن‌ها به نمایندگی از ایران اقدام کرده و یک روزنامه‌نگار برجسته حامی مخالفان را در خیابانی در لندن با چاقو مورد حمله قرار داده‌اند.</description>
      <description>رابرت رایت / فایننشال تایمز / سوم ژوئیه ۲۰۲۶

یک قاضی دادگاه اولد بیلی لندن روز جمعه دو مرد رومانیایی را در مجموع به ۲۰ سال زندان محکوم کرد، پس از آنکه تشخیص داد آن‌ها به نمایندگی از ایران اقدام کرده و یک روزنامه‌نگار برجسته حامی مخالفان را در خیابانی در لندن با چاقو مورد حمله قرار داده‌اند.

قاضی چیما&#45;گراب، ناندیتو بادئا ۲۱ ساله را به هشت سال حبس و جورج استانای ۲۵ ساله را به ۱۲ سال حبس به‌دلیل حمله مارس ۲۰۲۴ محکوم کرد؛ حمله‌ای که در آن پوریا زراعتی، خبرنگار شبکه ایران اینترنشنال، سه بار از ناحیه بالای ران هدف ضربات چاقو قرار گرفت.

این پرونده یکی از مجموعه پرونده‌هایی در طول سال گذشته است که در آن‌ها ایران یا عوامل نیابتی آن به فعالیت‌های مجرمانه در بریتانیا مرتبط دانسته شده‌اند.

در جریان دادگاه گفته شد که پیش از این حمله، تصاویر زراعتی و دیگر روزنامه‌نگاران مخالف مستقر در خارج از کشور در تهران منتشر شده بود، همراه با این عبارت: «تحت تعقیب: زنده یا مرده».

در چارچوب تعیین مجازات، قاضی موظف بود بررسی کند که آیا به‌دلیل ماهیت خارجیِ الهام‌گرفته این حمله، باید مجازات شدیدتری برای متهمان در نظر گرفته شود یا خیر.

قاضی در دادگاه گفت: «شواهد به‌طور قاطع از این نتیجه‌گیری حمایت می‌کند که این حمله در راستای منافع و به نمایندگی از دولت ایران انجام شده است.»

او همچنین اعلام کرد که هزینه‌های این حمله از طریق انتقال‌هایی از حسابی مرتبط با یک مرد ایرانی&#45;بریتانیایی تأمین شده و منزل زراعتی بیش از یک سال پیش از حمله تحت نظر بوده است.

با این حال، قاضی برای بادئا مجازات سبک‌تری در نظر گرفت، زیرا به این نتیجه رسید که او در مراحل بعدی به عملیات پیوسته، آگاهی کمتری از پیش‌زمینه داشته و ممکن است از ماهیت خارجی این اقدام اطلاع نداشته باشد.

این دو نفر به همراه یک شهروند رومانیایی دیگر به نام دیوید آندری عمل کردند. هر سه بلافاصله پس از حمله در ویمبلدون به رومانی گریختند، اما آندری برای محاکمه به بریتانیا مسترد نشد.


تصویری از دوربین مداربسته که توسط پلیس مبارزه با تروریسم منتشر شده، زراعتی را لحظاتی پس از حمله نشان می‌دهد

در جریان دادگاه، بادئا اصرار داشت که این آندری بوده که چاقو را به‌کار برده است و قاضی نیز گفت با وجود آنکه مشارکت نزدیک بادئا در حمله روشن است، اثبات نشده که او، و نه آندری، ضربات را وارد کرده باشد.

کن مک‌کالوم، مدیرکل سازمان اطلاعات داخلی بریتانیا (MI5)، در ماه اکتبر اعلام کرده بود که در طول یک سال گذشته بیش از ۲۰ طرح مرتبط با ایران در بریتانیا شناسایی شده است.

در بخشی از بیانیه تأثیر قربانی که در دادگاه قرائت شد، زراعتی گفت این حمله درد قابل‌توجهی برای او به‌همراه داشته و بر اعتمادبه‌نفس و توانایی‌اش برای ادامه فعالیت حرفه‌ای به‌عنوان روزنامه‌نگار تأثیر گذاشته است. او همچنین اعلام کرد که در پی این حادثه، به همراه همسر و فرزندانش به کشور دیگری نقل مکان کرده است.

شبکه ایران اینترنشنال پس از صدور حکم اعلام کرد که از پایان این پرونده «خشنود» است.

این شبکه در بیانیه‌ای گفت: «دادگاه نقش جمهوری اسلامی در طراحی این حمله را پذیرفت. حمله به پوریا بسیار هولناک بود، برای او و همسرش ترس‌آور و برای همکارانش در ایران اینترنشنال تکان‌دهنده. ما از پلیس و دولت بریتانیا به‌دلیل تلاش و تخصص‌شان در به عدالت سپردن این افراد سپاسگزاریم.»

کریس رایت، رئیس عملیات امنیت حفاظتی در پلیس مبارزه با تروریسم لندن، که بخشی از پلیس متروپولیتن است، گفت اقدامات اخیر نشان‌دهنده افزایش استفاده دولت‌های خارجی متخاصم از عوامل نیابتی برای انجام «فعالیت‌ها و حملات غیرقانونی» در بریتانیاست.

آنجلا ایگل، وزیر امنیت بریتانیا، این حادثه را «حمله‌ای منزجرکننده» توصیف کرد و گفت: «ما تهدید ناشی از ایران را بسیار جدی می‌گیریم و به پاسخگو نگه‌داشتن این رژیم ادامه خواهیم داد. ما در حال تسریع روند تصویب قوانینی هستیم که اختیاراتی مشابه فهرست‌گذاری سازمان‌های ممنوعه ایجاد می‌کند تا بتوانیم با سازمان‌های مرتبط با دولت‌ها و افرادی که به‌عنوان عوامل نیابتی چنین اقداماتی انجام می‌دهند، مقابله کنیم.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-04T05:17:57+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده ایرانی درگذشت</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-07-04_0808/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-07-04_0808/#When:05:08:09Z</guid>
      <description>شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده و مترجم ایرانی روز جمعه سوم ژوئیه ۲۰۲۶ / ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵ در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو درگذشت.داستان‌های پارسی‌پور به زبان‌های گوناگون دنیا ترجمه شده است. او از سوی هجدهمین همایش پژوهش‌های زنان در آمریکا، به عنوان زن سال برگزیده شد.</description>
      <description>شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده و مترجم ایرانی روز جمعه سوم ژوئیه ۲۰۲۶ / ۱۲ تیرماه ۱۴۰۵ در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو درگذشت.

داستان‌های پارسی‌پور به زبان‌های گوناگون دنیا ترجمه شده است. او از سوی هجدهمین همایش پژوهش‌های زنان در آمریکا، به عنوان زن سال برگزیده شد پارسی‌پور همچنین برندهٔ جایزهٔ بیتای ۲۰۱۶ است.

شهرنوش پارسی‌پور در شهر تهران از مادری تهرانی و خانه‌دار و پدری شیرازی که قاضی دادگستری بود متولد شد. او در رشتهٔ علوم اجتماعی در سال ۱۳۵۲ از دانشگاه تهران دانش‌آموخته شد و سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشته زبان و فرهنگ چینی وارد دانشگاه سوربن شد. پارسی‌پور در سال ۱۳۴۶ با ناصر تقوایی ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۲ از او جدا شد. سپس در سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت.

پارسی‌پور نویسندگی را از ۱۳ سالگی آغاز کرد و از ۱۶ سالگی داستان‌هایش با نام مستعار در گاهنامه‌های گوناگون به چاپ می‌رسید. نخستین رمان او سگ و زمستان بلند نام دارد که در تابستان ۱۳۵۳ کار نوشتن آن پایان یافت.

پارسی‌پور همچنین در تلویزیون ملی ایران تهیه‌کننده برنامه «زنان روستایی» بود و در بهمن ۱۳۵۳ در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان و دستگیری نویسندگانی مانند غلامحسین ساعدی، هوشنگ گلشیری، فریده لاشایی و پرویز زاهدی از تلویزیون استعفاء داد. مدتی پس از استعفاء او را بازداشت کردند و ۵۴ روز را در زندان سپری کرد. پس از زندان به فکر مهاجرت به کانادا افتاد اما منصرف شد.

بار دوم در مرداد ۱۳۶۰ با اینکه خود وابسته به هیچ سازمان سیاسی نبود، به خاطر همراه داشتن نشریات متعلق به برادرش در خودرو، هنگام ملاقات با خواهر زندانیش دستگیر شد و برای ۴ سال دیگر به زندان افتاد.

پارسی‌پور پس از آزادی، به کار ترجمه و تأسیس کتاب‌فروشی در زیرزمینی در خیابان سنایی مشغول شد. بعد از چاپ کتاب زنان بدون مردان، کمیته منکرات او را احضار کرد و دربارهٔ کتاب و اینکه چرا از بکارت نوشته است او را بازجویی و زندانی کردند. پس از آن بود که شهرنوش به آمریکا مهاجرت کرد و در حومهٔ سان فرانسیسکو زندگی می‌کرد.

آثار شهرنوش پارسی‌پور:

 رمان‌ها
▪️سگ و زمستان بلند (۱۳۵۵)
▪️طوبا و معنای شب (۱۳۶۸)
▪️عقل آبی (۱۳۷۱)
▪️ماجرای ساده و کوچک روح درخت (۱۳۷۸)
▪️شیوا (۱۳۷۸)
▪️بر بال باد نشستن (۱۳۸۱)
▪️کمی بهار (۱۳۹۸)

 مجموعه داستان
▪️تجربه‌های آزاد (۱۳۵۷ بازچاپ در ۱۳۷۱)
▪️آویزه‌های بلور (مجموعه داستان ۱۳۵۶)
▪️زنان بدون مردان (۱۳۶۸)
▪️آداب صرف چای در حضور گرگ (۱۳۷۲)

 سایر تالیفات
▪️توپک قرمز (داستان کوتاه ۱۳۴۸)
▪️ماجراهای کوچک
▪️خاطرات زندان
▪️گرما در سال صفر (۱۳۸۲)

 ترجمه‌ها
▪️شکار جادوگران در دهکده سلیم (شرلی جکسن)
▪️پیراروانشناسی
▪️رازهای اختر گویی، ئی چینگ (ایو تیفری) ۱۳۷۲
▪️از کنفسیوس تا راه‌پیمایی دراز دلفین دولرس
▪️تاریخ چین (چهار جلد)
▪️سیر باختر
▪️لائودزه و مرشدان دائویی (ماکس کالتن مارک)
▪️داستان‌های مردان تمدن‌های مختلف
▪️صخره تانیوس از امین معلوف

منبع: ویکی‌پدیا</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-04T05:08:09+00:00</dc:date>

    </item>





    <item>
      <title>حکومتی غیر قانونی و غیر‌مردمی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-07-04_1714/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-07-04_1714/#When:15:14:08Z</guid>
      <description>مشروعیت پایدار از سه منبع اصلی به دست می‌آید: رضایت شهروندان، کارآمدی حکومت و امید به آینده. اگر یکی از این عناصر تضعیف شود، حکومت‌ها ممکن است برای حفظ انسجام سیاسی به منابع دیگری، از جمله تاریخ، ایدئولوژی یا نمادهای هویتی، تکیه کنند.</description>
      <description>تیرماه ۲۵۸۵

حکومتی که پس از استقرار خود، نزدیک به پنج دهه همچنان بخش مهمی از گفتمان رسمی‌اش را بر انقلاب ۱۳۵۷، جنگ ایران و عراق، فرهنگ شهادت و روایت‌های تاریخی و مذهبی استوار کرده است، در حالی که بسیاری از شهروندان بیش از هر زمان دیگری دغدغه آزادی، معیشت، امنیت و آینده خود را دارند، حکومتی است غیر قانونی و غیر‌مردمی.

هیچ ملتی بدون گذشته معنا پیدا نمی‌کند. تاریخ، حافظه جمعی یک ملت است و شناخت آن برای حفظ هویت ملی ضروری است. اما ارزش تاریخ در آن است که چراغ راه آینده باشد، نه آنکه جایگزین آینده شود. دولت‌هایی که از اعتماد عمومی برخوردارند، مشروعیت خود را از کیفیت حکمرانی، توسعه اقتصادی، عدالت اجتماعی، احترام به حقوق شهروندی و توانایی حل مشکلات روزمره مردم کسب می‌کنند. در مقابل، هر چه فاصله میان وعده‌های حکومت و واقعیت زندگی مردم بیشتر شود، نیاز حکومت به بازتولید روایت‌های تاریخی نیز افزایش می‌یابد. در چنین شرایطی، گذشته به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی تبدیل می‌شود؛ ابزاری که قرار است کمبودهای امروز را پنهان کند و امید ازدست‌رفته نسبت به آینده را با یادآوری گذشته جبران سازد.

پس از انقلاب ۱۳۵۷، رهبران حکومت اسلامی وعده ایجاد جامعه‌ای مبتنی بر عدالت، استقلال، آزادی و پیشرفت را مطرح کردند. بسیاری از مردم نیز با امید به تحقق این آرمان‌ها از انقلاب حمایت کردند. با گذشت نزدیک به پنج دهه، اما بخش قابل توجهی از جامعه معتقد است که فاصله میان وعده‌ها و واقعیت افزایش یافته است. اقتصاد ایران با تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، بیکاری، فساد اداری، کاهش سرمایه‌گذاری، تحریم‌های گسترده و مهاجرت روزافزون نیروهای متخصص مواجه است. نسل جوان که باید سرمایه اصلی توسعه کشور باشد، بیش از هر چیز درباره فرصت‌های شغلی، آزادی‌های فردی، کیفیت آموزش، امکان پیشرفت و امنیت آینده خود پرسش دارد. همان نسلی که با کوچکترین اعتراض موجی از سرکوب و اعدام را تجربه می‌کند.

رسانه‌های حکومتی، کتاب‌های درسی، مراسم رسمی و سخنرانی‌های مسئولان بارها به انقلاب، جنگ هشت‌ساله، فداکاری شهدا و دشمنی قدرت‌های خارجی ارجاع می‌دهند. بدون تردید، انقلاب و جنگ بخشی از تاریخ معاصر ایران هستند و نمی‌توان اهمیت آن‌ها را انکار کرد، اما پرسش اساسی این است که آیا تأکید مداوم بر این رویدادها توانسته پاسخگوی نیازهای نسل امروز باشد؟ جوانی که با بیکاری، دشواری تأمین مسکن، کاهش قدرت خرید و محدودیت‌های اجتماعی روبه‌رو است، بیش از آنکه به روایت‌ها نیاز داشته باشد، خواهان چشم‌اندازی روشن برای آینده خویش است.

یکی دیگر از جلوه‌های تکیه بر گذشته، استفاده گسترده از نمادهای مذهبی و تاریخی در گفتمان سیاسی است. حکومت بارها مشروعیت خود را با ارجاع به وقایع صدر اسلام، واقعه عاشورا و مفاهیمی مانند شهادت، ایثار و مقاومت پیوند زده است. این مفاهیم در فرهنگ شیعه جایگاه مهمی دارند، اما هنگامی که به ابزار دائمی سیاست روز تبدیل شوند، این پرسش به وجود می‌آید که آیا چنین رویکردی جایگزین برنامه‌ریزی علمی، مدیریت کارآمد و پاسخ‌گویی به مطالبات شهروندان شده است؟

اعتراض‌های اجتماعی سال‌های نیز گذشته نشان داده است که بخش قابل توجهی از جامعه، به‌ویژه نسل جوان، بیش از گذشته درباره آینده سخن می‌گوید. خواسته‌هایی مانند آزادی‌های مدنی، شفافیت، مبارزه با فساد، فرصت‌های برابر، توسعه اقتصادی و ارتباط سازنده با جهان، بیانگر آن است که دغدغه اصلی بسیاری از شهروندان، آینده است، نه بازخوانی مداوم گذشته. هرگاه حکومت نتواند به این مطالبات پاسخ دهد، طبیعی است که اعتماد عمومی کاهش یابد و فاصله میان دولت و جامعه بیشتر شود.

مشروعیت پایدار از سه منبع اصلی به دست می‌آید: رضایت شهروندان، کارآمدی حکومت و امید به آینده. اگر یکی از این عناصر تضعیف شود، حکومت‌ها ممکن است برای حفظ انسجام سیاسی به منابع دیگری، از جمله تاریخ، ایدئولوژی یا نمادهای هویتی، تکیه کنند. این امر لزوماً به معنای بی‌اهمیت بودن تاریخ نیست، بلکه نشان می‌دهد تاریخ زمانی به ابزار سیاسی تبدیل می‌شود که جای خالی دستاوردهای امروز را پر کند. در چنین شرایطی، دولت به جای آنکه مردم را با پروژه‌های توسعه، نوآوری، پیشرفت علمی و رفاه اقتصادی امیدوار کند، آنان را به افتخارات گذشته ارجاع می‌دهد.

در نهایت، جمله «دولتی که حال و آینده ندارد، گذشته خود را به نمایش می‌گذارد» را می‌توان دعوتی به بازاندیشی در مفهوم حکمرانی دانست. دولتی موفق است که گذشته را محترم بشمارد، اما در آن متوقف نشود؛ از تجربه‌های تاریخی بیاموزد، اما همه سرمایه سیاسی خود را بر آن بنا نکند. آینده با خاطره‌گویی و بُت‌‌تراشی ساخته نمی‌شود، بلکه با برنامه‌ریزی، پاسخ‌گویی، شفافیت، مشارکت مردم، جدایی کامل دین از دولت و مدیریت کارآمد شکل می‌گیرد. هر حکومتی که نتواند این آینده را ترسیم کند، ناگزیر خواهد بود بیش از پیش به گذشته پناه ببرد و هرگز اعتمادی از سوی مردم بدست نخواهد آورد. گذشته‌ هرچند می‌تواند الهام‌بخش باشد، اما هیچگاه جایگزین آینده نخواهد شد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-04T15:14:08+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>فرصتِ ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-07-03_1712/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-07-03_1712/#When:15:12:26Z</guid>
      <description>پس از توقفِ عملیاتِ ایالاتِ متحده‌ی آمریکا علیه ایران موسوم به «خشمِ حماسی»، در میانِ برخی از روشنفکرانِ ایرانی این حکم تبلور یافته است که پیروزِ اصلیِ این نبرد، در واقع و در نهایت، ایران بوده، و البته آن پیروزی هم نه از آنِ حاکمانِ مستبدِ ایران بلکه متعلق به روحِ ایران به‌عنوانِ تمدنی دیرین و کهنسال بوده است. مهم ترین عارضه جانبی این جنگ آشکار شدن واقعیت قدرتی است که سال‌ها به عنوان موقعیت جغرافیای سیاسی ایران در میان ناظران سیاسی از آن نام برده می‌شد.</description>
      <description>تأملی بر فرصت نهفته در ایده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحران‌ها در گرو آشتی با خویشتن

پس از توقفِ عملیاتِ ایالاتِ متحده‌ی آمریکا علیه ایران موسوم به «خشمِ حماسی»، در میانِ برخی از روشنفکرانِ ایرانی این حکم تبلور یافته است که پیروزِ اصلیِ این نبرد، در واقع و در نهایت، ایران بوده، و البته آن پیروزی هم نه از آنِ حاکمانِ مستبدِ ایران بلکه متعلق به روحِ ایران به‌عنوانِ تمدنی دیرین و کهنسال بوده است. مهم‌ترین عارضه جانبی این جنگ آشکار شدن واقعیت قدرتی است که سال‌ها به عنوان موقعیت جغرافیای سیاسی ایران در میان ناظران سیاسی از آن نام برده می‌شد.

در این محافل، به سیمرغ، پرنده‌ی اسطوره‌ایِ ایرانی که نمادِ استقامت و پایداری است، نه به‌عنوانِ یک نماد بلکه به‌عنوانِ نوعی پیشگویی استناد می‌شود. امروز، بحث نه بر سرِ بودن بلکه بر سرِ شدن است؛ بحث بر سرِ بردنِ آن پیروزی به‌سوی چیزی فراتر است. به‌گفته‌ی نیکولا ماکیاولی، پیروزی همانندِ کماندارِ چیره‌دستی است که می‌بایست هدفی «بسیار بالاتر» از «نقطه‌ای از پیش تعیین‌شده» را در آماج قرار دهد. این نقطه‌ی از پیش تعیین‌شده عبارت از صلحِ پایدارِ بین‌المللی و آشتیِ ملیِ صادقانه است. هدفِ بالاتر از آن، اما، تبدیل شدن به قدرتی جهانی است. تاریخ به ما می‌آموزد هرگاه ایران نبوغِ تمدنیِ خود را بر رژیمِ سیاسیِ حاکم بر خود تحمیل کند، سرنوشتش منحصربه‌فرد خواهد بود؛ یعنی قد برافراشتن به‌عنوانِ یک قدرتِ بااهمیتِ واسطِ در قرنِ بیست‌ویکم ــ نقطه‌ی اتصال بینِ یک غربِ پساهژمونیک، یک «شرقِ جهانیِ» در حالِ صعود، و یک «جنوبِ جهانیِ» در حالِ ظهور. و بدین منظور، به کمکِ ما نیاز دارد!

ایران یک ایده است

ایران از معدود تمدن‌های زنده‌ی روی زمین است که ایده‌ی تعریف‌کننده‌ی خود را در میانِ تهاجم‌ها، انقلاب‌ها و جنگ‌های طولانی همچنان حفظ کرده است. در طولِ بیش از دوهزار و پانصد سال، امپراتوری‌های بسیاری در ظلماتِ تاریخ فرو رفته‌اند؛ ایران، اما، همواره حاملِ نور بوده و روحش، همان‌طور که هگل استدلال کرده، تفاوت‌ها را، به‌جای نابود ساختن، روشن کرده است. باری، چرا ایران زنده می‌ماند؟ چون سازگار می‌شود؛ چرا باقی می‌ماند؟ چون به یاد می‌آورد؛ چرا الهام می‌بخشد، چون صرفاً تاریخ را تسخیر نمی‌کند، بلکه آن را می‌سازد.

ایران در دوره‌هایی، همچون نیم قرنِ گذشته، در شعله‌های خود سوخته، اما هرگز نمرده بلکه از خاکسترِ خود همچون ققنوس دوباره برخواسته است. ایران از همان سرآغازِ پیدایشِ خود به‌عنوانِ بزرگ‌ترین امپراتوریِ جهانِ باستان ــ یعنی اولین نظامی که ده‌ها قوم را تحتِ یک حاکمیتِ واحد درآورد ــ بیش از هر چیز، یک عنصرِ هویت‌بخشِ یگانه را با خود حمل کرده است: الهام‌بخشی. پیامِ معنوی و الگوی باستانیِ حکمرانیِ آن تاریخ را روشن ساخته است. پدرانِ بنیانگذارِ آمریکا برای ساختنِ دموکراسیِ آمریکایی از آن نور الهام گرفتند. هر حاکمِ ایرانی که از او به بزرگی یاد می‌شود، چه شاه و چه شیخ، از همان ضرورتِ ناگزیزِ تمدنی پیروی کرده است: سرنوشتی برای خدمت به بشریت با روحِ ایران.

بی‌نظمیِ آشکار و در حالِ گسترشِ جهانی، برای این‌که به ثبات برسد، به این روحِ ایران احتیاجِ مبرم دارد. و کسانی که در ایران صرفاً یک رژیمِ سیاسیِ مستبد می‌بینند نه یک ایده، نقش و اهمیت حافظه تاریخی را در ساختن تاریخ نادیده می‌گیرند.

قدرت در عصرِ ما

عصرِ ما عصرِ وابستگی‌های متقابل است، قدرتِ واقعی از آنِ کسانی است که شرایطِ تعامل و نظمِ جهانی را می‌نویسند نه از آنِ کسانی که بر استقامت و پایداریِ انفرادی تأکید می‌کنند و به سلاح و ثروتِ صرف متکی هستند. واقعیتِ استراتژیکِ در حالِ ظهور یک نام دارد: ایران، قدرتی واسط که حلقه‌ی اتصال بینِ بازیگرانِ جهانی است و آماده برای رقم زدنِ یک نظمِ جهانیِ جدید. بنابراین، ایران را برای نوشتنِ این نظمِ جهانیِ جدید درگیر کنید.

ایران به رژیمِ سیاسیِ خود در مسیرِ یک آشتیِ ملیِ صادقانه ــ که شرطِ بقای خودش است ــ نظم می‌بخشد. و نتیجه‌ی آن یک دولت‌ـ‌ملتِ تحتِ حاکمیتِ قانون است که خود حاصلِ مبارزه‌ی طولانیِ پنج نسل از ایرانیان برای شکل دادن به سرنوشتِ خود می‌باشد. قطب‌نما آن‌جا است: نیم قرن یکپارچگیِ اروپا پس از دو جنگ جهانی. حتی سیاستِ مهار، به‌عنوانِ یک سیاستِ تاکتیکی، به مرورِ زمان به اجبار و جنگ منجر خواهد شد.

دستاوردهای تاکتیکی علیه سرنوشتِ ایران ــ چه از درون، به‌واسطه‌ی محدودیت‌های خودِ انقلابِ اسلامی، و چه از بیرون، به‌واسطه‌ی میراث‌های امپریالیستیِ بریتانیا، فرانسه و آمریکا ــ از نظرِ استراتژیک شکست خورده‌اند. از بیرون، هیچ ابرقدرتی موفق به دیکته کردنِ شرایطِ خود نمی‌شود. از درون نیز، هیچ حاکمِ ایرانی نمی‌تواند با مشروعیتِ ضعیف در داخل، قدرتِ خود را در خارج از کشور اِعمال کند. سرکوبِ نهادیِ نظام‌مندِ عده‌ای قلیل علیه جمعیتی کثیر برای مدتی طولانی، مشروعیتِ جمهوری اسلامی را به‌شکلی برگشت‌ناپذیر از بین برده است. در واقع، همان‌طور که اکونومیست بیش از یک دهه پیش به آن پرداخت: «انقلاب به پایان رسیده است.» بنابراین، این مشروعیت را تنها به‌عنوانِ متولیان یک دولتِ تمدنی، و نه یک آرمانِ انقلابی، می‌توان تقویت کرد. در نهایت، این حقیقت و روحِ ایران نورِ خود را بر حاکمانِ جدیدش تحمیل خواهد کرد. آن حاکمانی که از این حقیقت سرپیچی کردند جامِ زهر را نوشیدند یا زیرِ آوار مدفون شدند. سرنوشتِ علی خامنه‌ای گواهِ این مطلب است. همان سرنوشتی که در انتظار افراد و نیروهایی است که کوته بینانه مشوق حمله نظامی خارجی و تجزیه ایران بوده و هستند

پارادوکس جنگ

جنگ سیاستِ در حرکت است و در درگیری‌های نامتقارن، زیرا&amp;nbsp; بر خلاف انتظار نتایجِ آن قدرتِ طرفِ ضعیف آشکار می‌کند. آمریکا سابقه‌ای طولانی در تقویتِ همان خصومتی دارد که می‌خواست آن را نابود کند. آن‌چه قرار بود تهران را در هم بشکند برعکس عمل کرده و تسلطِ شگفت‌انگیزِ ایران بر کشتیرانیِ جهانی و اقتصادِ جهانی را آشکار نموده است. دو دهه‌ی پیش، سخنرانیِ بوش در موردِ «محورِ شرارت»، که ایران را موجودی اهریمنی جلوه می‌داد، به تقویتِ «محورِ مقاومت» انجامید. پنج دهه‌ی پیش هم، حمایتِ اعراب از جنگِ صدام علیه ایران اقلیت‌های شیعه‌ی سراسرِ منطقه را علیه همان اعراب تقویت نمود. امروز واشنگتن، به‌عنوانِ یک ابرقدرت، درست اندکی پس از آن‌که به فکرِ تغییرِ رژیم در ایران بود و تهدید می‌کرد که ایران را با بمباران به «عصرِ حجر» بازخواهد گرداند، از طریقِ مذاکراتی که نمی‌تواند به نتیجه برسد، برای حفظِ وضعِ موجود قبل از جنگ تقلا می‌کند. تهران با موفقیت قدرتِ خود را از خلیج‌فارس تا سواحلِ مدیترانه گسترش می‌دهد. اسرائیل نیز تحتِ فشارِ واشنگتن پیشنهادِ آتش‌بس را برای محافظت از خود در برابرِ «محورِ مقاومتِ» ایران می‌پذیرد. درسی که از این معادلات می‌گیرم ساده است: پوچیِ جنگ واقعیت‌های جدیدی را آشکار کرده است که بر معماریِ امنیتِ منطقه‌ای تأثیر خواهد گذاشت.

ایران به‌عنوانِ یک قدرتِ واسط؟

تهران، در مقامِ ایفای نقش به‌عنوانِ یک قدرتِ واسط، دو هدفِ محوری را دنبال می‌کند: حاکمیت بر تنگه‌ی هرمز براساسِ شروطِ خود، و جلوگیری از استقرارِ مجددِ نیروهای آمریکایی و نفوذِ اسرائیل در میانِ جدایی‌طلبانِ کُرد. واشنگتن خواهانِ نظم قبل از جنگ است. تهران مقاومت خواهد کرد. در محاسباتش، زمان و تشدیدِ تنش به نفعِ ایران است.

حملاتِ تهران به فجیره نه تحریکاتی جداگانه بلکه تشدیدِ تنش‌های استراتژیک در خدمتِ پکن بودند. باز هم ایران شرایط را تعیین می‌کند. هدفِ آن‌ها: کریدورِ هند‌ـ‌اروپا از طریقِ اماراتِ متحده‌ی عربی و اسرائیل، با عبور از هرمز، باب‌المندب و سوئز. حمله‌ی پهپادی به نیروگاهِ هسته‌ایِ ابوظبی با هدفِ ضربه زدن به عزم و اراده‌ی امارات انجام شد.

با این‌حال، این بُعد منطقه‌ای تنها بخشی از یک استراتژیِ کلانِ بزرگ‌ترِ در حالِ ظهور در تهران است. سیاست‌گذارانِ ایرانی به‌طورِ فزاینده‌ای در تلاش برای مطرح کردنِ کشور به‌عنوانِ یک قدرتِ محوریِ واسط در یک نظمِ بین‌المللیِ چندقطبیِ در حالِ تحول هستند: پلی بینِ بلوکِ شرقیِ چین و محورِ غربیِ ایالاتِ متحده و اروپا. اِعمال قدرت از طریقِ کنترلِ استراتژیکِ گلوگاه‌های حیاتیِ جهان امری مؤثر است. در این مسیر، ابزارِ ایران تسلط بر کشتی‌رانیِ جهانی است و ایالاتِ متحده، با تلاشی که باید برای مهارِ آن صرف کند، این را ثابت می‌کند.

گزارشِ مارکو روبیو پس از اعلامِ آتش‌بس خط‌مشیِ کاخ سفید را تعیین کرد: «هیچ کشوری نمی‌تواند ادعای مالکیتِ یک خطِ کشتی‌رانیِ بین‌المللی را داشته باشد.» با این‌حال، این ادعا از موازنه‌ی قدرتی که در نظر دارد فراتر می‌رود. دو ماهِ قبل، رهبرِ جدیدِ ایران خواستارِ استفاده از اهرمِ «مسدود کردنِ تنگه‌ی هرمز» شده بود، زیرا، از نظرِ او، ایالاتِ متحده «بی‌چون‌وچرا آسیب‌پذیر» است. پیامدِ این امر اکنون واضح و آشکار است: ابرقدرتِ دریاییِ جهان نتوانسته است قواعدِ درگیریِ ایران در هرمز را محدود کند. هر روز که این وضعیت ادامه پیدا کند، برتریِ ایالاتِ متحده در برابرِ متحدان و دشمنانش تضعیف خواهد شد.

اولویتِ آمریکا دیگر نه نابودیِ توانِ هسته‌ای و موشکیِ ایران، بلکه حفظِ برتریِ دریایی است. این یک تغییرِ جهتِ تاریخی محسوب می‌شود. برای بیش از هفت دهه، به‌ویژه از زمانِ افولِ امپراتوریِ بریتانیا، هژمونیِ آمریکا بر تسلطِ دریایی استوار بوده است، آن هم از طریقِ توسعۀ اقتصادی از طریقِ دلار، گسترشِ دامنۀ قدرتِ نظامی در حدودِ هزارِ پایگاهِ برون‌مرزی در تقریباً هشتاد کشور، و قدرتِ بازدارندگی، که همگی مبتنی بر کنترلِ خطوطِ دریاییِ استراتژیک بوده‌اند.

تشدیدِ تنش در تنگه‌ی هرمز، علی‌رغم آتش‌بسِ شکننده و مذاکراتِ پشت‌پرده، نمونه‌ی کوچکی از یک رقابتِ ژئوپلیتیکی بر سرِ معماریِ آینده‌ی نظمِ دریاییِ جهانی را نشان می‌دهد ــ نظمی که در آن ایران، در جبهه‌ی جنوبیِ چین و متحدانش، در مقابلِ ایالاتِ متحده و شرکای فراآتلانتیکیِ آن قرار دارد. این امر مضمونِ واقعیِ هشدارِ فوق‌الذکرِ وزیرِ خارجه‌ی ترامپ را توضیح می‌دهد.

ایران دامنۀ نفوذِ خود را از منطقه فراتر برده و با تسلطِ فزاینده‌ی خود بر زنجیرۀ تأمینِ جهانی، کنترلِ خود بر دو گلوگاهِ حیاتی (تنگه‌ی هرمز و تنگه‌ی باب‌المندب) را به قدرتی ساختاری تبدیل کرده است ــ قدرتی که تحریم‌ها نمی‌توانند آن را خنثی کنند. نوعِ دیپلماسیِ غرب نیز این اهرم را تقویت کرده است: فرانسه اذعان می‌کند که تنگه‌ی هرمز فقط می‌تواند «با هماهنگیِ ایران» بازگشایی شود، و اقرارِ علنیِ آلمان به «تحقیرِ» آمریکا و ضرورتِ تعاملِ دریاییِ سازمانِ ملل نیز موضعِ تهران را بیش از پیش تثبیت می‌کند. نتیجه‌ی کار تغییر در نحوه‌ی بازدارندگیِ ایران است: نه سلاحِ هسته‌ای بلکه «سلاحِ اختلالِ جمعی» که ریشه در توانِ ایران برای بر هم زدنِ تجارتِ جهانی و نظمِ دریایی دارد.

در نتیجه، هدفِ واشنگتن از تخریبِ نظامیِ تهران به عادی‌سازیِ اقتصادِ جهانی تغییر کرده است. ایالاتِ متحده در تلاش است تا زمان را به عقب بازگرداند، زیرا ایران به دنبالِ بازگشت به آینده است. با این‌حال، بازگشتِ ایران به آینده، یعنی ظهورش به‌عنوانِ یک قدرتِ بین‌المللی، به مشروعیتش در داخل بستگی دارد. اعدام‌های روزانه و تورمِ بی‌امان مانعی در برابرِ ترمیمِ این مشروعیت است. تعاملِ استراتژیکِ بین‌المللی باید به‌طرزِ برنامه‌ریزی‌شده‌ای رژیمِ ایران را، با هر جایگاهِ معتبری که مدعیِ آن است، به‌سوی یک آشتیِ ملیِ سراسری سوق دهد.

راه پیشِ‌رو برای آشتیِ ملی

بدیهی است که حاکمانِ جدیدِ تهران به این تنگنا واقف‌اند که آن‌ها، با مشروعیتِ بی‌رمقی که به‌واسطه‌ی خونین‌ترین کشتارِ جمعیِ شهروندان در تاریخِ ایران در ژانویه‌ی ۲۰۲۶ و فسادِ نهادینه ایجاد شده است، نه می‌توانند ظرفیت‌های پس از جنگ را به قدرتی پایدار تبدیل کنند، و نه می‌توانند خطراتِ امنیتِ ملیِ ناشی از نابسامانی‌های اقتصادی و اعتراضاتِ خیابانیِ محتملِ آینده را خنثی سازند. آن‌ها باید بدانند که سرکوبِ دولتیِ شهروندان سرمایه‌ی انسانیِ موردِ نیاز برای تبدیل شدن به یک قدرتِ بزرگِ منطقه‌ای و بین‌المللی را از بین می‌برد. همچنین باید بدانند که جمعیتِ ۹۲ میلیون نفریِ ایرانکه بیش از سه‌چهارم آن‌ها زیرِ چهل سال دارند، به‌طورِ فزاینده‌ای از انقلاب اسلامی بریده ،&amp;nbsp; به ایران و ایرانیت رو آورده اند. جامعه‌ای که مشخصه‌اش نوعی ازخودبیگانگیِ نسلی است نمی‌تواند یک پروژه‌ی تمدنیِ بلندپروازانه‌ی اجباری ــ موسوم به «تمدنِ نوینِ اسلامی‌ـ‌ایرانی» که رهبرِ پیشینِ نظام به دنبالِ تحققِ آن بود ــ را عملی کند.

ترقیِ ایران چیزی فراتر از محدودسازیِ سیاسی در داخل یا بازدارندگیِ نظامی در خارج می‌طلبد؛ مشروعیت می‌طلبد. انزوای بین‌المللی و رویارویی‌های دائمی محدودیت‌های ترقیِ ایران را برملا می‌سازد. برای تبدیل شدن به یک قدرتِ واسطِ پایدار در نظمِ چندقطبیِ جهانی، رژیمِ ایران باید صلح را در خارج از کشور تضمین کند و در داخلِ کشور نیز دست به یک آشتیِ ملیِ سراسری بزند.

انتخاب‌ها واضح و محدودند. آن‌ها به شجاعت نیاز دارند! این کارِ آسانی نیست، چون هم رژیمِ حاکم بر ایران و هم اپوزیسیونِ آن ادعا می‌کنند که منافعِ خود را بر روی وحدتِ ایرانیان گذاشته‌اند. اکنون زمانِ آن است که بگوییم معنیِ آشتیِ ملی چیزی نیست جز حصولِ اتحاد بینِ «بچه‌های جنگ» که از تمامیتِ ارضیِ کشور دفاع کردند، و آن کودکانِ شجاعی که برای مطالبه‌ی آزادی به خیابان‌ها آمدند. رهبران ــ چه در بینِ حاکمان و چه در بینِ مخالفان ــ باید تحتِ فشار قرار بگیرند تا بپذیرند که ایران باید بالاتر از منافع و داشته‌های سیاسیِ کوچکِ آن‌ها باشد.

در عرصه‌ی بین‌المللی، اتحادیه‌های فراآتلانتیک می‌توانند نقشِ مثبتی ایفا کنند. آن‌ها می‌توانند ایران را به میزِ مذاکره دعوت کنند و آن را به اصلاحات ملزم سازند یا مهار کنند و یا، برعکس، به‌سوی زورگویی و جنگ سوق دهند. تاریخ نمونه‌ای به دست می‌دهد: همبستگیِ اروپا پس از جنگِ جهانیِ دوم. آینده‌ی ایران حولِ همین اصل می‌چرخد: قدرتی که به مشروعیت تکیه می‌کند، یا قدرتی که شکست می‌خورد.

درآمیختنِ جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه با احساساتِ کورِ اسلام‌گرایانه ایران را به درگیری خواهد کشاند، آن هم نه‌تنها با ایالاتِ متحده بلکه با کلِ جهان، از جمله چین، که نظم را بر آشوب ترجیح می‌دهد. چنین رویه‌ای تحمل نخواهد شد. رسالتِ تاریخیِ ایرانیان بیدار کردنِ روحِ غنیِ ایران است تا سرانجام نبوغِ تمدنیِ آن بر دولت آوار شود و بر تاریکی‌هایی که رژیم بر ملت تحمیل کرده است نور بیفکند. این بزنگاهِ تاریخیِ ایران است که از خاکسترِ خود برخیزد و به‌عنوانِ یکی از قدرت‌های مهمِ قرنِ بیست‌ویکم ظاهر شود.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
▪️دامون گل‌ریز، کنشگر مشروطه‌ی‌ پادشاهی‌خواه
▪️امیرحسین گنج‌بخش، کنشگر مشروطه‌ی جمهوری‌خواه


 نظر خوانندگان:

 ☑️ مقاله شما را با علاقه خواندم. در زمانی که بخش بزرگی از بحث‌ها درباره ایران به جمهوری اسلامی یا رقابت‌های ژئوپلیتیک تقلیل یافته است، اینکه شما بار دیگر توجه را به ایران به‌عنوان یک تمدن معطوف کرده‌اید، اقدامی ارزشمند و به‌موقع است.
تأکید شما بر آشتی ملی، مشروعیت و تداوم روح ایران، به‌درستی یادآوری می‌کند که ایران بسیار فراتر از نظام سیاسی کنونی آن است. امیدوارم این مسیر فکری را ادامه دهید، زیرا ظرفیت آن را دارد که به غنای گفت‌وگوی فکری درباره آینده ایران بیفزاید.
تنها مایلم یک نکته را به‌عنوان یک دوست و همکار مطرح کنم؛ نکته‌ای که به گمان من می‌تواند مقاله را از نظر نظری و تحلیلی حتی نیرومندتر سازد.
در سراسر مقاله از «روح ایران» و «ایده ایران» سخن گفته می‌شود، اما کمتر به این پرسش بنیادی پرداخته شده است که چه سازوکار تمدنی موجب شده ایران، برخلاف بسیاری از امپراتوری‌های بزرگ تاریخ، تداوم یابد؟ از منظر نظریه تمدن، این پرسش، پرسش اصلی است.
به نظر من، مقاله اگر از توصیف به تبیین حرکت کند، تأثیر بیشتری خواهد داشت. به‌جای آنکه صرفاً از وجود «روح ایران» سخن بگوید، می‌تواند توضیح دهد که این روح از چه سرچشمه‌ای برخاسته و چه عاملی آن را در طول تاریخ بازتولید کرده است.
پژوهش‌های من نشان می‌دهد که راز تداوم ایران، بیش از آنکه در موقعیت جغرافیایی، توان نظامی یا جایگاه ژئوپلیتیکی آن باشد، در بنیان اخلاقی تمدن ایرانی نهفته است؛ یعنی در پیوند میان اشا به‌عنوان حقیقت، داد و نظم اخلاقی، و مهر به‌عنوان پیمان، اعتماد و مسئولیت متقابل. همین بنیان اخلاقی بود که تمدنی را پدید آورد که حتی پس از فروپاشی‌های سیاسی نیز توانست خود را بازسازی کند.
همچنین، بحث مشروعیت نیز می‌تواند یک گام عمیق‌تر شود. مشروعیت سیاسی صرفاً محصول نهادها نیست، بلکه از بنیان‌های اخلاقی‌ای سرچشمه می‌گیرد که آن نهادها بر آنها استوارند. به بیان دیگر، تمدن بر دولت تقدم دارد؛ دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما تمدن زمانی پایدار می‌ماند که معماری اخلاقی آن در جامعه زنده باشد.
به باور من، افزودن این لایه تمدنی، بنیان نظری مستحکم‌تری برای تحلیل ارزشمند ژئوپلیتیکی شما فراهم خواهد کرد. در آن صورت، مقاله نه‌تنها نشان می‌دهد که ایران چگونه دوام آورده است، بلکه توضیح خواهد داد چرا چنین تداومی امکان‌پذیر شده است و چرا ایران همچنان می‌تواند سهمی متمایز در آینده بشریت داشته باشد.
بار دیگر از شما برای نگارش این مقاله ارزشمند سپاسگزارم. امیدوارم این مسیر پژوهشی را ادامه دهید، زیرا تلاشی مهم برای ارتقای گفت‌وگو درباره ایران از سطح کشمکش‌های سیاسی روزمره به سطح اندیشه تمدنی است.
با احترام کمال آذری

 ☑️ مقاله با طرح تمایز میان «ایران به‌مثابه یک تمدن» و «رژیم سیاسی» یکی از مهم‌ترین مباحث فلسفهٔ سیاسی معاصر ایران را پیش می‌کشد. تأکید نویسندگان بر این‌که آیندهٔ ایران بدون مشروعیت داخلی، آشتی ملی و صلح پایدار ممکن نیست، نکته‌ای اساسی و قابل دفاع است؛ زیرا قدرت پایدار صرفاً بر توان نظامی یا موقعیت ژئوپلیتیکی استوار نمی‌شود، بلکه به مشروعیت سیاسی، رضایت اجتماعی و نهادهای کارآمد نیز نیاز دارد.
در عین حال، به نظر می‌رسد برخی مفاهیم محوری مقاله، مانند «روح ایران» یا «نبوغ تمدنی»، بیش از آنکه مفاهیمی تحلیلی باشند، نقش استعاره‌هایی الهام‌بخش را ایفا می‌کنند. این زبان، هرچند می‌تواند احساس همبستگی ملی را تقویت کند، اما اگر جای تحلیل را بگیرد، ممکن است ناخواسته به نوعی ذات‌گرایی تاریخی یا حتی قدسی‌سازی هویت ملی بینجامد؛ پدیده‌ای که پیش‌تر در قالب‌های ایدئولوژیک و دینی نیز تجربه شده است.
همچنین به نظر می‌رسد مقاله از یک رخداد نظامی و ژئوپلیتیکی، نسبتاً سریع به نتیجه‌ای تمدنی و تاریخی می‌رسد. اینکه ایران در یک بحران نظامی فرو نپاشیده یا توانسته است از موقعیت ژئوپلیتیکی خود به‌عنوان اهرم فشار استفاده کند، لزوماً به معنای پیروزی تمدنی یا آغاز تبدیل شدن به یک قدرت جهانی نیست. میان «ظرفیت» و «تحقق» فاصله‌ای قابل توجه وجود دارد که تنها از مسیر توسعهٔ اقتصادی، کیفیت حکمرانی، سرمایهٔ انسانی، پیشرفت فناوری، انسجام اجتماعی و نهادهای پایدار قابل پیمودن است.
ایران بی‌تردید یکی از کهن‌ترین تمدن‌های زندهٔ جهان است، اما تاریخ آن تنها از استقامت و تداوم تشکیل نشده است. جنگ‌های داخلی، شکست‌ها، استبداد، بحران‌های اجتماعی و حذف گروه‌های مختلف نیز بخشی از همین تاریخ‌اند. از این‌رو، تاریخ را باید نه فقط منبع الهام، بلکه ابزاری برای شناخت ضعف‌ها، اصلاح خطاها و پرهیز از تکرار تجربه‌های گذشته نیز دانست.
یکی از ارزشمندترین بخش‌های مقاله، تأکید بر ضرورت آشتی ملی است. با این حال، آشتی ملی صرفاً با تغییر نگاه حاکمان یا توافق نخبگان تحقق نمی‌یابد. تجربهٔ کشورهای مختلف نشان می‌دهد که چنین فرآیندی به جامعهٔ مدنی فعال، رسانه‌های آزاد، عدالت انتقالی، به‌رسمیت‌شناختن حقوق قربانیان، اصلاح نهادهای امنیتی و اعتمادسازی متقابل نیاز دارد. آشتی، بیش از آنکه یک تصمیم سیاسی باشد، فرآیندی اجتماعی و نهادی است.
موقعیت ژئوپلیتیکی ایران نیز بدون تردید یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های راهبردی کشور است. اما قدرت واسط بودن، تنها به معنای توان ایجاد اختلال در مسیرهای تجارت جهانی نیست. قدرت‌های واسط معمولاً کشورهایی هستند که علاوه بر موقعیت جغرافیایی، توان میانجی‌گری، تولید اعتماد، ایجاد ثبات، توسعهٔ اقتصادی و مشارکت در شکل‌دهی به قواعد بین‌المللی را نیز دارند. بنابراین، ژئوپلیتیک زمانی به قدرت پایدار تبدیل می‌شود که با توسعهٔ داخلی و مشروعیت سیاسی همراه شود.
از منظر روش‌شناسی نیز شاید بتوان گفت مقاله تا اندازه‌ای به نوعی غایت‌باوری تاریخی نزدیک می‌شود؛ گویی ایران رسالتی تاریخی دارد که سرانجام به آن خواهد رسید. چنین نگاهی در سنت‌های مختلف فلسفهٔ تاریخ سابقه دارد، اما علوم اجتماعی امروز معمولاً با احتیاط بیشتری به این نوع روایت‌ها می‌نگرد، زیرا تاریخ بیش از آنکه مسیری از پیش تعیین‌شده داشته باشد، حاصل برهم‌کنش پیچیدهٔ نهادها، اقتصاد، فرهنگ، فناوری، سیاست و کنش انسان‌هاست.
در همین چارچوب، به نظر می‌رسد بحث دربارهٔ نقش سپاه پاسداران نیز نیازمند تفکیکی مفهومی باشد. از منظر حقوقی و سازمانی، مأموریت سپاه پاسداری از انقلاب و جمهوری اسلامی تعریف شده است و همین امر آن را از یک نیروی نظامی صرفاً ملی متمایز می‌کند. البته در شرایط حملهٔ خارجی، دفاع از کشور و دفاع از نظام تا حد زیادی بر یکدیگر منطبق می‌شوند و بسیاری از نیروهای آن نیز ممکن است با انگیزه‌های ملی از ایران دفاع کنند. با این حال، این همپوشانی نباید موجب شود که مأموریت نهادی سپاه و مفهوم دفاع از دولت ـ ملت ایران یکسان تلقی شوند.
شاید مهم‌ترین پرسشی که پس از مطالعهٔ این مقاله باقی می‌ماند این باشد: اگر ایران واقعاً ظرفیت تبدیل شدن به یک قدرت واسط در نظم آیندهٔ جهان را دارد، این گذار دقیقاً از چه مسیر اقتصادی، نهادی، فناورانه و اجتماعی خواهد گذشت؟ پاسخ به این پرسش، می‌تواند حلقهٔ تکمیلیِ بحث ارزشمند نویسندگان باشد و روایت الهام‌بخش آنان را به تحلیلی منسجم‌تر و آزمون‌پذیرتر نزدیک کند.
با احترام سلمان گرگانی

 ☑️ با تقدیر از مقاله خوب. اگر گوشزدی ضروری باشد فقط این فراز از گفته آقای گرگانی را باز گو و تاکید میکنم: &#8220;یکی از ارزشمندترین بخش‌های مقاله، تأکید بر ضرورت آشتی ملی است. با این حال، آشتی ملی صرفاً با تغییر نگاه حاکمان یا توافق نخبگان تحقق نمی‌یابد. تجربهٔ کشورهای مختلف نشان می‌دهد که چنین فرآیندی به جامعهٔ مدنی فعال، رسانه‌های آزاد، عدالت انتقالی، به‌رسمیت‌شناختن حقوق قربانیان، اصلاح نهادهای امنیتی و اعتمادسازی متقابل نیاز دارد. آشتی، بیش از آنکه یک تصمیم سیاسی باشد، فرآیندی اجتماعی و نهادی است&#8221;
با احترام، پیروز.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-03T15:12:26+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>جنازه‌گردانی نمی‌تواند ناکارآمدی حاکمیت را پنهان کند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-07-02_2305/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-07-02_2305/#When:21:05:41Z</guid>
      <description>یکی از چالش‌های اصلی حکومت‌هایی که بیش از اندازه بر سیاست نمادین تکیه می‌کنند، آن است که ممکن است «نمایش مشروعیت» را با «خود مشروعیت» خلط نمایند. حضور گسترده در مراسم، تولید نمادها، برگزاری آیین‌های رسمی و نمایش‌های سیاسی می‌تواند نشانه‌ای از توانایی حکومت و ارگانهای آن در سازمان‌دهی و بازنمایی قدرت باشد، اما این امر لزوماً به معنای وجود مشروعیت پایدار در سطح جامعه نیست.</description>
      <description>مقدمه: سیاست پس از مرگ؛ زمانی که جنازه به ابزار قدرت تبدیل می‌شود

بر پایه تجربه تاریخ سیاست برخی از حکومت‌ها بخصوص حکومت‌های استبدادی و اقتدارگرا از طریق برگزاری جنازه‌گردانی و یا مناسک و آیین‌های سیاسی مشابه تلاش می‌کنند مجموعه‌ای از پیام‌های نمادین و سیاسی را به جامعه داخلی و بازیگران خارجی منتقل کنند. این مراسم، افزون بر جنبه‌های عاطفی و فرهنگی در میان سرسپردگان حکومتی، کارکردی مهم در بازتولید مشروعیت و تداوم نظم سیاسی دارند. از یک سو، با تأکید بر تداوم نهادهای حکومتی و نمایش انسجام ساختار قدرت، این پیام را منتقل می‌کنند که نظام سیاسی و رژیم حاکم همچنان پابرجاست و با فقدان یا درگذشت یک فرد دچار گسست نخواهد شد. از سوی دیگر، با جلب مشارکت عمومی و برجسته‌سازی عناصر هویتی مشترک، می‌کوشند تصویری از وحدت و همبستگی در میان سرسپردگان حکومت و مقبولیت حکومت را به نمایش بگذارند. همچنین، رهبر یا شخصیت مورد نظر در این مناسک اغلب به‌عنوان بخشی از تاریخ ملی، فرهنگی یا دینی بازنمایی و تثبیت می‌شود تا پیوندی میان ساختار سیاسی موجود و حافظه جمعی جامعه ایجاد گردد.

افزون بر این، این مراسم حامل پیامی برای سایر کشورها و بازیگران بین‌المللی نیز هست؛ پیامی مبنی بر اینکه ثبات سیاسی و توان حکمرانی همچنان حفظ شده و انتقال قدرت یا فقدان افراد کلیدی به معنای تضعیف نظام سیاسی نیست. در نهایت، یکی از مهم‌ترین کارکردهای این مناسک تأکید بر این نکته است که مشروعیت حکومت به حیات یا مرگ یک فرد وابسته نیست، بلکه در قالب نهادها، ارزش‌ها و ساختارهای سیاسی تداوم می‌یابد.

اما پرسش اساسی این است:

&#45; آیا یک مراسم جنازه‌گردانی گسترده حکومتی می‌تواند&amp;nbsp; به اهداف خود برسد؟
&#45; آیا یک مراسم جنازه‌گردانی گسترده حکومتی می‌تواند تنگناهای اقتصادی و سیاسی نظیر ناکارآمدی سیاسی&#45;اقتصادی و فساد ساختاری و شکاف طبقاتی را پنهان کند؟ آیا مراسم جنازه‌گردانی حکومتی میتواند جایگزین کارآمدی سیاسی و اقتصادی، اعتماد اجتماعی، رضایت فراگیر و پایدار و رفاه اقتصادی و حکمرانی مؤثر باشد؟

پاسخ از منظر اقتصاد سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی به این پرسش، پیچیده اما روشن است: نمایش های جنازه‌گردانی می‌توانند بطور گذارا و محدود تجمعات سرسپردگان حکومتی و برخی اقشار وابسته را نمایش دهند، اما به قادر به تولید کارآمدی سیاسی و اقتصادی و مشروعیت پایدار و در نتیجه رضایت عمومی و فراگیر نیستند.

۱. مناسک سیاسی و تولید نظم نمادین

امیل دورکیم در تحلیل مناسک دینی نشان می‌دهد که آیین‌های جمعی صرفاً مجموعه‌ای از اعمال تکراری نیستند؛ آنها لحظاتی هستند که جامعه در آنها تصویر مشترکی از خود تولید می‌کند.

اما در دولت مدرن، این رویکرد از عرصه دین فراتر رفته و وارد سیاست شده است.

پرچم‌ها، مراسم ملی، یادبودها، تشییع رهبران و سالگردهای رسمی همگی بخشی از «مناسک سیاسی» هستند. این مناسک به حکومت اجازه می‌دهند قدرت را نه فقط اعمال، بلکه نمایش دهد. پژوهش‌های مربوط به آیین‌های سیاسی نیز نشان می‌دهند که مراسم عمومی نقش مهمی در ساختن روایت‌های سیاسی و نمایش سلسله‌مراتب قدرت دارند.

اما تفاوت مهمی میان جوامع دموکراتیک و اقتدارگرا وجود دارد.

در نظام‌های دموکراتیک، مناسک معمولاً مکمل مشروعیت هستند؛ اما در نظام‌های اقتدارگرا، به جایگزین مشروعیت تبدیل می‌شوند.

به عبارت دیگر، زمانی که حکومت نمی‌تواند مشروعیت خود را از عملکرد اقتصادی یا رضایت عمومی تأمین کند، بیشتر به منابع نمادین و تولید هیجانهای موقت متوسل می‌شود.

۲. نظریه مشروعیت وبر: چرا نماد بدون عملکرد کافی نیست؟

ماکس وبر مشروعیت را به معنای پذیرش حق حکومت برای فرمانروایی می‌دانست.

از نگاه وبر، حکومت‌ها ممکن است بر پایه:
&#45; سنت،
&#45; کاریزما،
&#45; یا عقلانیت قانونی،

مشروعیت پیدا کنند.

بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا تلاش می‌کنند مشروعیت خود را از کاریزمای رهبر یا روایت تاریخی استخراج کنند. اما مشکل کاریزما این است که وابسته به شخص است. پس از مرگ رهبر، حکومت با بحران انتقال کاریزما روبه‌رو می‌شود. به همین دلیل بسیاری از رژیم‌های استبدادی و اقتدارگرا پس از مرگ رهبران تلاش می‌کنند از طریق مراسم، تصاویر، مقبره‌ها و یادبودها، کاریزمای فردی را به یک میراث نهادی تبدیل کنند و تهدیدهای شکاف در حکومت و ریزش سرسپردگان را مدیریت کنند.

اما این انتقال همیشه موفق نیست.

۳. شوروی: بزرگ‌ترین نمایش سوگواری و آغاز بحران مشروعیت

یکی از نمونه‌های کلاسیک در مطالعه رابطه میان مناسک سیاسی، کاریزما و مشروعیت، مرگ ژوزف استالین در سال ۱۹۵۳ است. پس از درگذشت او، حکومت شوروی مراسمی گسترده و باشکوه برگزار کرد که در آن جسد استالین برای چند روز در معرض بازدید عمومی قرار گرفت و آیین‌های رسمی بزرگداشتی در سراسر اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای بلوک شرق برگزار شد. این مراسم تنها یک تشییع جنازه دولتی نبود، بلکه تلاشی نمادین برای انتقال این پیام به جامعه و جهان بود که نظام شوروی، علی‌رغم فقدان رهبر قدرتمند و کاریزماتیک خود، همچنان از ثبات، انسجام و تداوم برخوردار است. به بیان دیگر، حکومت می‌کوشید نشان دهد که مشروعیت و اقتدار نظام سیاسی به مرگ یک فرد پایان نمی‌یابد و نهادهای حاکم قادر به ادامه مسیر هستند.

با این حال، تحولات سال‌های بعد واقعیتی پیچیده‌تر را آشکار کرد. تنها چند سال پس از مرگ استالین، رهبری جدید شوروی به‌ویژه در دوره نیکیتا خروشچف ناگزیر شد بخشی از میراث سیاسی او را مورد انتقاد قرار دهد و سیاست «استالین‌زدایی» را در پیش گیرد. این تحول نشان داد که حتی قدرتمندترین سرمایه‌های نمادین و گسترده‌ترین مناسک دولتی نیز نمی‌توانند برای همیشه مسائل و تناقض‌های ساختاری یک نظام سیاسی را پنهان کنند. اگرچه مراسم بزرگداشت استالین در کوتاه‌مدت به حفظ انسجام سیاسی و مدیریت انتقال قدرت کمک کرد، اما نتوانست نیاز به بازنگری در برخی سیاست‌ها و رویه‌های نظام را از میان ببرد.

۴. کره شمالی: تبدیل مرگ رهبر به استمرار سلسله سیاسی

کره شمالی شاید یکی از شدیدترین نمونه‌های استفاده از مناسک سیاسی برای بازتولید مشروعیت باشد.

در این کشور، تصویر رهبر، مراسم یادبود، سوگواری رسمی و روایت تاریخی، بخش مهمی از ساختار قدرت را تشکیل داده‌اند. پژوهش‌ها درباره نمادهای قدرت در کره شمالی نشان داده‌اند که تصویر رهبر و آیین‌های مرتبط با آن، بخشی از نظام تولید اقتدار سیاسی بوده‌اند.

پس از مرگ کیم ایل سونگ در سال ۱۹۹۴، حکومت کره شمالی کوشید این رویداد را نه به‌عنوان پایان یک دوره سیاسی، بلکه به‌مثابه آغاز مرحله‌ای جدید از استمرار تاریخی و ایدئولوژیک نظام معرفی کند. در این چارچوب، مشروعیت سیاسی نه صرفاً به حضور فیزیکی رهبر، بلکه به جایگاه نمادین او در روایت رسمی حکومت پیوند زده شد و از طریق مناسک، یادمان‌ها، گفتمان‌های ایدئولوژیک و بازنمایی تاریخی، تلاش شد تداوم نظام سیاسی فراتر از حیات یک فرد به نمایش گذاشته شود. با این حال، این تجربه یک نکته مهم را آشکار می‌کند: هرچه یک حکومت بیشتر به نمادها، شخصیت‌پردازی سیاسی و اقتدار کاریزماتیک رهبر وابسته شود، اهمیت عملکرد واقعی آن در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بیشتر نمایان می‌شود. نمادها می‌توانند در کوتاه‌مدت انسجام نخبگان حاکم و سرسپردگی هسته سخت قدرت را حفظ کنند، احساس تداوم ایجاد نمایند و از بروز شوک‌های سیاسی جلوگیری کنند، اما در بلندمدت نمی‌توانند جایگزین کارآمدی حکمرانی شوند. در نهایت، تداوم مشروعیت سیاسی تنها به بازتولید نمادها وابسته نیست، بلکه به توانایی حکومت در پاسخ‌گویی به مطالبات جامعه، مدیریت چالش‌های اقتصادی و حفظ اعتماد عمومی نیز بستگی دارد. از این‌رو، اگرچه نمادهای سیاسی می‌توانند به تقویت سرسپردگی حامیان حکومت کمک کنند، اما به‌تنهایی قادر نیستند همه اقشار جامعه را برای مدت نامحدود متقاعد سازند یا مشکلات ساختاری را پنهان نگه دارند.

۵. چین دوران مائو: شکوه نمادین و هزینه‌های واقعی

چین دوران مائو نمونه دیگری از رابطه میان کاریزما، مشروعیت سیاسی و مناسک نمادین در نظام‌های ایدئولوژیک است. در این دوره، مائو تسه‌تونگ نه صرفاً به‌عنوان یک رهبر سیاسی، بلکه به‌عنوان تجسم انقلاب، وحدت ملی و مسیر تاریخی کشور معرفی می‌شد. تصاویر فراگیر او، شعارهای رسمی، «کتاب سرخ» و مراسم گسترده جمعی، شبکه‌ای وسیع از نمادها و آیین‌های سیاسی را شکل دادند که نقش مهمی در بازتولید مشروعیت حکومت و بسیج اجتماعی ایفا می‌کردند. بدین ترتیب، اقتدار سیاسی تنها بر نهادهای حکومتی استوار نبود، بلکه از طریق سرمایه نمادینی تقویت می‌شد که پیرامون شخصیت مائو شکل گرفته بود.

با این حال، بحران‌هایی مانند «جهش بزرگ به جلو» و پیامدهای گسترده اقتصادی و اجتماعی آن نشان دادند که سرمایه نمادین، هرچند می‌تواند در مقاطعی حمایت سیاسی و بسیج اجتماعی ایجاد کند، نمی‌تواند جایگزین سیاست‌گذاری کارآمد و عملکرد موفق حکمرانی شود. هنگامی که نتایج واقعی سیاست‌ها با انتظارات عمومی فاصله پیدا می‌کند، توان نمادها برای جبران ناکارآمدی‌ها به‌تدریج محدود می‌شود و مشروعیت سیاسی بیش از پیش به عملکرد عملی حکومت وابسته می‌گردد.

در اینجا همان شکافی آشکار می‌شود که بوردیو درباره آن سخن می‌گوید. از دیدگاه او، قدرت نمادین تنها زمانی مؤثر است که از سوی جامعه به رسمیت شناخته شود و اعتبار خود را از رضایت و پذیرش اجتماعی کسب کند. به بیان دیگر، سرمایه نمادین ماهیتی خودکار و دائمی ندارد، بلکه استمرار آن به تداوم باور عمومی و کارآمدی حاکمیت وابسته است. هرگاه میان روایت رسمی حکومت و تجربه زیسته جامعه فاصله‌ای فزاینده شکل گیرد، این سرمایه نمادین به‌تدریج فرسوده می‌شود و توانایی آن برای تولید مشروعیت و جلب رضایت عمومی و یا حتی سرسپردگان حکومت کاهش می‌یابد. از این‌رو، نمادها و مناسک سیاسی می‌توانند اقتدار را تقویت کنند، اما پایداری آن‌ها در نهایت به میزان کارآمدی حکومت در پاسخ‌گویی به نیازها و مطالبات واقعی جامعه بستگی دارد.

۶. بوردیو: زمانی که نماد از واقعیت جدا می‌شود

از دیدگاه پیر بوردیو، حکومت‌ها برای حفظ و بازتولید قدرت خود صرفاً به ابزارهای اجبار، کنترل سیاسی یا منابع اقتصادی متکی نیستند، بلکه به نوعی «اعتبار نمادین» نیز نیاز دارند که مشروعیت آن‌ها را در نگاه جامعه تقویت کند. مناسک سیاسی، آیین‌های رسمی، بزرگداشت‌ها، رژه‌ها و سایر نمایش‌های نمادین دقیقاً در همین راستا عمل می‌کنند؛ زیرا می‌کوشند قدرت موجود را امری طبیعی، مشروع و بدیهی جلوه دهند، رهبران سیاسی را در جایگاهی فراتر از نقد و مناقشه قرار دهند و با تولید و بازتولید روایت‌های رسمی، نوعی تاریخ و حافظه جمعی مطلوب حکومت را شکل دهند. از این طریق، ساختار سیاسی تلاش می‌کند میان قدرت سیاسی و پذیرش اجتماعی پیوند برقرار کند و مشروعیت خود را در عرصه نمادین بازتولید نماید.

با این حال، مشکل زمانی آغاز می‌شود که میان جهان نمادها و تجربه واقعی زندگی مردم فاصله ایجاد شود. تا زمانی که روایت‌های رسمی با تجربه اجتماعی شهروندان همخوانی نسبی داشته باشند، سرمایه نمادین می‌تواند نقش مؤثری در تقویت مشروعیت ایفا کند؛ اما هنگامی که افراد در زندگی روزمره خود با مشکلاتی مانند فقر، فساد، بی‌ثباتی اقتصادی، کاهش فرصت‌های اجتماعی و محدود شدن چشم‌انداز پیشرفت مواجه شوند، اعتبار نمادهای رسمی به‌تدریج با چالش روبه‌رو می‌شود. در چنین وضعیتی، شکافی میان آنچه حکومت درباره خود روایت می‌کند و آنچه مردم در واقعیت تجربه می‌کنند شکل می‌گیرد و همین شکاف می‌تواند از اثربخشی سرمایه نمادین بکاهد.

از منظر بوردیو، قدرت نمادین تنها زمانی مؤثر است که از سوی جامعه به رسمیت شناخته شود و اعتبار آن پذیرفته شود. بنابراین، نمادها به‌تنهایی منشأ مشروعیت نیستند، بلکه مشروعیت خود را از پذیرش اجتماعی دریافت می‌کنند. به همین دلیل، در شرایطی که تجربه زیسته شهروندان با روایت‌های رسمی سازگار نباشد، حکومت ممکن است همچنان قادر به برگزاری مراسم، تولید نمادها و بازنمایی قدرت باشد، اما توان اقناعی این نمادها به‌تدریج کاهش می‌یابد. در نتیجه، هرچه فاصله میان نماد و واقعیت اجتماعی بیشتر شود، حفظ مشروعیت سیاسی بیش از پیش به عملکرد واقعی حکومت در حل مسائل اقتصادی، اجتماعی و نهادی وابسته خواهد شد.

۷. حاکمیت رانتبر و گرایش به سیاست نمادین

در حاکمیت رانتبر، به‌ویژه دولت‌هایی که بخش عمده درآمد خود را از منابعی مانند نفت و گاز به دست می‌آورند&amp;nbsp; نظیر رژیم حاکم بر ایران، بقای سیاسی حکومت الزاماً به همان اندازه که در دولت‌های متکی بر مالیات اهمیت دارد، به رضایت اقتصادی شهروندان وابسته نیست. در چنین ساختارهایی، بخش مهمی از منابع مالی دولت مستقل از فعالیت مولد جامعه تأمین می‌شود و از این‌رو، مشروعیت سیاسی می‌تواند بر پایه ترکیبی از توزیع منابع، گفتمان رسمی، کنترل سیاسی و نمادسازی استوار شود. حکومت از طریق توزیع رانت و امتیازات اقتصادی، ترویج روایت‌های ایدئولوژیک، تقویت سازوکارهای کنترل سیاسی و برگزاری مناسک و آیین‌های رسمی می‌کوشد حمایت اجتماعی و ثبات سیاسی را حفظ کند.

با این حال، این الگو در شرایط بحرانی با محدودیت‌هایی مواجه می‌شود. هنگامی که درآمدهای رانتی کاهش می‌یابد یا جامعه با چالش‌هایی همچون رکود اقتصادی، افزایش نابرابری، تورم، بیکاری یا نارضایتی‌های اجتماعی روبه‌رو می‌شود، توانایی حکومت در استفاده از منابع مادی برای حفظ مشروعیت کاهش پیدا می‌کند. در نتیجه، فشار بیشتری بر منابع نمادین وارد می‌شود و حکومت بیش از گذشته به مناسک سیاسی، نمایش‌های عمومی، روایت‌های تاریخی و نمادهای هویتی متوسل می‌شود تا انسجام سیاسی و اجتماعی را حفظ کند.

در چنین شرایطی، مناسک سیاسی به ابزاری برای مدیریت بحران و بازتولید مشروعیت تبدیل می‌شوند؛ ابزاری که می‌تواند در کوتاه‌مدت احساس تداوم، ثبات و همبستگی را تقویت کند. با این حال، ظرفیت این ابزار نامحدود نیست. اگر فاصله میان روایت‌های رسمی و تجربه زیسته شهروندان افزایش یابد، کارآمدی نمادها به‌تدریج کاهش پیدا می‌کند. از این‌رو، هرچند مناسک سیاسی می‌توانند به مدیریت موقت بحران‌ها کمک کنند، اما در بلندمدت نمی‌توانند جایگزین عملکرد مؤثر اقتصادی، پاسخگویی نهادی و توانایی حکومت در حل مسائل واقعی جامعه شوند. مشروعیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که سرمایه نمادین با کارآمدی عملی و رضایت اجتماعی همراه باشد، نه آنکه به‌تنهایی جایگزین آن‌ها شود.

۸. نتیجه‌گیری: از قدرت نمادها تا محدودیت آنها

تجربه تاریخی کشورهای مختلف نشان می‌دهد که از منظر حکومتهای اقتدارگرا سوگواری حکومتی ابزار مهمی برای مدیریت قدرت به شمار می آیند، اما نمی توانند ناکارآمدی سیاسی و اقتصادی بپوشانند یا مشروعیت و رضایت پایدار و فراگیر ایجاد نمایند. سوگواری حکومتی می‌توانند سرسپردگان را موقت هم شده بسیج کنند، فرآیند انتقال قدرت را تسهیل نمایند، تصویری از ثبات و تداوم سیاسی ارائه دهند و از طریق بازنمایی رویدادها و شخصیت‌ها در قالبی خاص، روایت رسمی حکومت را بازتولید کنند. این کارکردها به مناسک سیاسی امکان می‌دهد که در مقاطع حساس، از جمله دوره‌های انتقال قدرت یا بحران‌های مشروعیت، به ابزاری برای حفظ انسجام سیاسی و کنترل نمادین فضای عمومی تبدیل شوند. با این حال، ظرفیت این ابزارها محدود و موقت است. مناسک و نمایش‌های سیاسی نمی‌توانند به‌تنهایی وضعیت اقتصادی را بهبود بخشند، اعتماد عمومی را در شرایط نارضایتی گسترده بازسازی کنند، ناکارآمدی‌های نهادی را برطرف سازند یا شکاف‌های اجتماعی و اقتصادی موجود را از میان بردارند. از این‌رو، هرچند سیاست نمادین می‌تواند در کوتاه‌مدت به مدیریت ادراک عمومی و تقویت تصویر حکومت در نزد سرسپردگان کمک کند، اما قادر نیست جایگزین عملکرد واقعی و کارآمدی در عرصه حکمرانی شود.

بر همین اساس، یکی از چالش‌های اصلی حکومت‌هایی که بیش از اندازه بر سیاست نمادین تکیه می‌کنند، آن است که ممکن است «نمایش مشروعیت» را با «خود مشروعیت» خلط نمایند. حضور گسترده در مراسم، تولید نمادها، برگزاری آیین‌های رسمی و نمایش‌های سیاسی می‌تواند نشانه‌ای از توانایی حکومت و ارگانهای آن در سازمان‌دهی و بازنمایی قدرت باشد، اما این امر لزوماً به معنای وجود مشروعیت پایدار در سطح جامعه نیست. مشروعیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که شهروندان نه صرفاً در سطح نمادین، بلکه در تجربه روزمره خود نیز کارآمدی، عدالت، ثبات و پاسخگویی را احساس کنند. بنابراین، جنازه‌گردانی سیاسی و سایر مناسک مشابه می‌توانند لحظات تاریخی مهمی خلق کنند و در حافظه جمعی سرسپردگان جای گیرند، اما تداوم مشروعیت سیاسی در نهایت از مسیر عملکرد واقعی دولت، تأمین رضایت اجتماعی، تقویت اعتماد عمومی و توانایی نهادهای حکومتی در پاسخ‌گویی به مسائل جامعه بازتولید می‌شود.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-02T21:05:41+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>«عصر شگفت‌آور: گفت‌وگوهای واتسلاو هاول و آدام میشنیک»</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-07-02_1505/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-07-02_1505/#When:13:05:18Z</guid>
      <description>آنچه به دنبال می‌آید فصلی از کتاب «عصر شگفت‌آور» (An Uncanny Era) مجموعه‌ای از گفت‌وگوهای دو تن از برجسته‌ترین روشنفکران و کنشگران دموکراسی‌خواه اروپای شرقی، واتسلاو هاول و آدام میشنیک، است که در سال ۲۰۱۴ توسط انتشارات دانشگاه ییل منتشر شد.</description>
      <description>فصلی از کتاب «عصر شگفت‌آور»: گفتگوهای واتسلاو هاول و آدام میشنیک / بخش اول

&amp;nbsp; مقدمه‌ی مترجم بر کتاب «عصر شگفت‌آور: گفت‌وگوهای واتسلاو هاول و آدام میشنیک: آنچه به دنبال می‌آید فصلی از کتاب «عصر شگفت‌آور» (An Uncanny Era) مجموعه‌ای از گفت‌وگوهای دو تن از برجسته‌ترین روشنفکران و کنشگران دموکراسی‌خواه اروپای شرقی، واتسلاو هاول و آدام میشنیک، است که در سال ۲۰۱۴ توسط انتشارات دانشگاه ییل منتشر شد. این کتاب صرفاً مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها نیست؛ بلکه سندی فکری و تاریخی درباره یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های سیاسی قرن بیستم، یعنی فروپاشی نظام‌های کمونیستی در اروپای شرقی و دشواری‌های گذار به دموکراسی است.

هاول و میشنیک هر دو از چهره‌های نمادین مقاومت مدنی علیه استبداد کمونیستی بودند. هاول، نمایشنامه‌نویس و روشنفکر چک، از رهبران جنبش منشور ۷۷ و بعدها آخرین رئیس‌جمهور چکسلواکی و نخستین رئیس‌جمهور جمهوری چک شد. میشنیک نیز از رهبران اپوزیسیون لهستان، از بنیان‌گذاران سنت روشنفکری مخالف حکومت کمونیستی و بعدها سردبیر روزنامه مشهور Gazeta Wyborcza بود. دوستی این دو از سال ۱۹۷۸ و دیدار مخفیانه مخالفان لهستانی و چکسلواکی در مرز دو کشور آغاز شد و بیش از سه دهه ادامه یافت.

اهمیت این کتاب در آن است که نویسندگان آن نه ناظران بیرونی، بلکه بازیگران اصلی تاریخ هستند. آنان از درون زندان‌ها، جنبش‌های اعتراضی، مذاکرات سیاسی و تجربه حکومت‌داری سخن می‌گویند. به همین دلیل، خواننده با روایتی زنده از چالش‌های پس از فروپاشی کمونیسم روبه‌رو می‌شود: چگونه می‌توان آزادی را به نهادهای پایدار دموکراتیک تبدیل کرد؟ با کارگزاران رژیم سابق چه باید کرد؟ مرز میان عدالت و انتقام کجاست؟ آیا حقیقت را باید آشکار کرد یا برای حفظ آرامش اجتماعی بخشی از گذشته را به فراموشی سپرد؟

عنوان کتاب، «عصر شگفت‌آور»، به وضعیت پارادوکسیکال یا تناقض‌آمیز جوامع پساکمونیستی اشاره دارد. انقلاب‌های سال ۱۹۸۹ در بسیاری از کشورهای اروپای شرقی بدون خشونت گسترده و با امیدی کم‌نظیر به آزادی و دموکراسی پیروز شدند. اما خیلی زود روشن شد که سقوط یک نظام استبدادی به خودی خود به معنای تولد جامعه‌ای آزاد، عادلانه و دموکراتیک نیست. در گفت‌وگوهای این کتاب بارها این پرسش مطرح می‌شود که چرا پس از آن همه امید و همبستگی، بی‌اعتمادی، پوپولیسم، ملی‌گرایی افراطی و سرخوردگی اجتماعی دوباره سر برآوردند.

بخش مهمی از جذابیت کتاب در آن است که موضوعات آن به اروپای شرقی محدود نمی‌ماند. بحث‌هایی که هاول و میشنیک درباره حافظه تاریخی، مسئولیت روشنفکران، بخشش و انتقام، عدالت انتقالی، خطر پوپولیسم، نقش مذهب در سیاست و شکنندگی دموکراسی مطرح می‌کنند، امروز نیز در بسیاری از جوامع جهان موضوعیت دارد. از این رو، این کتاب را می‌توان نه فقط تاریخ یک منطقه، بلکه تأملی جهانی درباره سرنوشت آزادی و دموکراسی دانست.

برای خواننده ایرانی نیز این گفت‌وگوها اهمیت ویژه‌ای دارند. بسیاری از پرسش‌هایی که هاول و میشنیک در دهه ۱۹۹۰ مطرح می‌کردند، همچنان در فضای فکری و سیاسی ایران مطرح‌اند: چگونه باید با گذشته برخورد کرد؟ آیا جامعه برای آینده به فراموشی نیاز دارد یا به حقیقت؟ آیا می‌توان عدالت را بدون انتقام‌جویی برقرار کرد؟ نقش روشنفکران در دوران گذار چیست؟ و چگونه می‌توان از آرمان‌های یک انقلاب یا جنبش سیاسی دفاع کرد، بی‌آنکه به دام استبدادی تازه افتاد؟

«عصر شگفت‌آور» از این منظر تنها کتابی درباره اروپای شرقی نیست؛ بلکه گفت‌وگویی عمیق درباره سرشت سیاست، اخلاق و مسئولیت انسانی در دوران‌های تحول تاریخی است. شاید به همین دلیل است که با گذشت سال‌ها از انتشار آن، هنوز تازگی و اهمیت خود را حفظ کرده است.&amp;nbsp; این کتاب از یک مقدمه و چندین گفتگو تشکیل شده است که بخش فعلی گفتگوی سوم کتاب است. البته لازم به توضیح است که بخشی از این کتاب که ترجمه آن را در این جا می خوانید پیشتراز این در دوماهنامه وزین « اندیشه پویا» در ایران منتشر شده بود اما به لحاظ اهمیت موضوع تصمیم گرفتم آن بخش را از نوع ترجمه کرده و در تارنمای «ایران امروز» عرضه کنم. ضمنن جهت یادآوری زیرنویس های اصلی مقاله داخل پرانتز () آمده و اشاره های مترجم داخل کروشه[].



بخش سوم کتاب: «عصر شگفت‌آور پساکمونیسم پراگ، نوامبر ۱۹۹۱

در این گفت‌وگو، علاوه بر واتسلاو هاول، ساشا (الکساندر) ووندرا، مشاور او در امور بین‌الملل، و میخائیل ژانتوفسکی، سخنگوی مطبوعاتی رئیس‌جمهور، نیز حضور دارند.

هاول: آدام، ظاهراً قصد داری سه ساعت تمام از من بازجویی کنی.

میشنیک: درست است، واشک (Vašek).

هاول: اما من آن‌قدر دانش ندارم که بتوانم سه ساعت درباره آن حرف بزنم.

میشنیک: در عوض تجربه داری؛ چون تا به حال بارها و بارها از تو بازجویی شده است. برای یک مجرم حرفه‌ای مثل تو، سه ساعت کاملاً مناسب است! دو سال از انقلاب مخملی گذشته است؛ همان سال تاریخی ۱۹۸۹ که در دویستمین سالگرد انقلاب فرانسه، کمونیسم در کشورهای ما فروپاشید. یادم می‌آید در سال ۱۹۸۹ که به پراگ آمده بودم، همین‌جا در هرادتچک (Hra´decˇek) (۱) به تو گفتم که روزی رئیس‌جمهور خواهی شد. بگو ببینم، به نظر تو آیا کمونیسم برای همیشه شکست خورده است یا ممکن است روزی بازگردد؟ آیا فکر می‌کنی ضدانقلاب کمونیستی و نوعی بازسازی یا احیای کمونیسم امکان‌پذیر باشد؟

هاول: به گمان من بازگشت سراسری کمونیسم، یعنی چرخش تاریخ به دوران برژنف یا استالین، کاملاً منتفی است. این روند برگشت‌ناپذیر است. البته بازگشت‌های محلی و محدود را می‌توان تصور کرد.می‌توانم تصور کنم که در جایی، تحت شکلی تازه، حکومت کمونیستی با پرچمی اندکی رنگ‌آمیزی‌شده دوباره ظاهر شود. برای مثال در یکی از جمهوری‌های شوروی سابق، ممکن است نومنکلاتورا ــ یعنی همان طبقه مدیران و کارگزاران حزبی ــ پرچم خود را با رنگ‌های ملی‌گرایانه‌تر بیاراید و با تکیه بر سلسله‌مراتب سابق حزب، بکوشد چیزی شبیه نظام پیشین را بازسازی کند.چنین بازگشت‌های محلی قابل تصور است، اما امپراتوری کمونیستی یا بلوک کمونیستی به‌عنوان یک کل، به نظر من دیگر با دوران ما وداع کرده است؛ زیرا تاریخ نمی‌تواند به عقب حرکت کند.

میشنیک: به نظر تو اکنون چه بر سر همه آن چیزهایی می‌آید که رژیم سابق را تشکیل می‌دادند؛ هم انسان‌ها و هم نهادها؟

هاول: به باور من این یکی از بزرگ‌ترین مسائل سراسر جهان پساکمونیستی است. کسانی که به درجات مختلف در ساختن آن رژیم سهیم بودند، کسانی که به آرامی و در سکوت آن را تحمل کردند، و حتی همه ما که ناخودآگاه به آن خو گرفتیم، همگی در این مسئله شریک هستیم.[۱] ما باید با بنگاه‌های عظیم دولتی، متمرکز و انحصاری کنار بیاییم؛ باید با ادارات دولتی‌ای سر و کار داشته باشیم که هنوز مملو از بوروکرات‌های دوران گذشته‌اند. این یکی از سرچشمه‌های مشکلات عظیمی است که جهان پساکمونیستی با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند. البته تنها مشکل نیست، اما بی‌تردید یکی از جدی‌ترین آنهاست.موضوع فقط مبارزه با افراد مشخص وابسته به رژیم سابق یا نهادهای معین آن نیست؛ مهم‌تر از همه، مبارزه با عادت‌هایی است که در شهروندان عادی ریشه دوانده است. مردم اگرچه از رژیم تمامیت‌خواه نفرت داشتند، اما تمام عمر خود را در آن گذرانده بودند و خواه‌ناخواه به آن خو گرفته بودند.&amp;nbsp; آنها به این واقعیت عادت کرده بودند که دولتی همه‌توان یا قادر مطلق (omnipotent) بر فراز سرشان ایستاده است؛ دولتی که می‌تواند هر کاری انجام دهد، از همه چیز مراقبت می‌کند و مسئول همه چیز است. آنان به قیمومت و پدرسالاری دولت خو گرفته بودند و چنین عادتی را نمی‌توان یک‌شبه کنار گذاشت.تمام آن عادت‌های ناپسندی که این رژیم طی سالیان متمادی به‌طور نظام‌مند در مردم نهادینه کرده بود، نمی‌توانند ناگهان ناپدید شوند. این میراثی سنگین و دردسرساز است و یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های مشکلاتی است که جهان پساکمونیستی ناچار است با آنها روبه‌رو شود.[۲]

میشنیک: دو نام نمادین وجود دارد که دو شیوه متفاوت برخورد با کمونیست‌ها و کارگزاران رژیم سابق را نمایندگی می‌کنند.یکی از این شیوه‌ها در لهستان با عنوان سیاست «رویه شدید» (thick line) شناخته می‌شود. تادئوش مازوویتسکی (Tadeusz Mazowiecki) این اصطلاح را در نخستین سخنرانی خود به عنوان نخست‌وزیر به کار برد. منظور او این بود که میان گذشته و حال خطی پررنگ کشیده شود و تنها معیار قضاوت درباره کارگزاران دولتی، شایستگی و وفاداری آنان به نظم جدید باشد. اما مخالفان او را متهم کردند که با این «رویه شدید» [یا خط ضخیم] در واقع می‌خواهد از کمونیست‌ها، مجرمان، دزدان و امثال آنها حمایت کند. راه دوم از چکسلواکی سرچشمه می‌گیرد؛ یا دقیق‌تر بگویم از جمهوری‌های چک و اسلواک. این روش را «پیشینه سنجی سیاسی» (lustration) می‌نامند؛ یعنی پالایش و بررسی پیشینه افراد و ارتباط آنها با دستگاه امنیتی رژیم پیشین. «پیشنه سنجی سیاسی» و سیاست «رویه شدید»، دو رویکرد کاملاً متفاوت و حتی افراطی در برخورد با این مسئله‌اند. نظر تو درباره فلسفه مازوویتسکی و نیز دیدگاه هواداران «پیشنه سنجی سیاسی» چیست؟

هاول: این هم یکی دیگر از مسائل بسیار جدی است. بایدبه طریقی میان دو هیولای دریایی در اساطیر یونان یعنی «اسکیلا و کاریبدیس» حرکت کرد یعنی قرار گرفتن میان دو انتخاب نامطلوب و این که بتوان میان دو خطر بزرگ راهی میانه را پیدا کرد.به نظر من هر دو دیدگاه، اگر به شکل افراطی دنبال شوند، نادرست‌اند. ما از تاریخ کشور خود می‌دانیم که هرگاه تصور کرده‌ایم گذشته اهمیتی ندارد، بهای سنگینی پرداخته‌ایم.[۴] در واقع این بدان معنا بوده است که دمل چرکینی را که تمام بدن را آلوده کرده بود، جراحی نکرده‌ایم. آن دمل همچنان به فساد خود ادامه داده و سم تولید کرده است. از این رو، نیاز به نوعی تصفیه و رسیدگی برای تحقق عدالت، کاملاً طبیعی و قابل درک است. اما در عین حال نباید در را به روی انتقام‌جویی‌های غیرقانونی و شکار انسان‌ها گشود؛ زیرا چنین کاری در حقیقت چیزی جز نسخه دیگری از همان چیزی نیست که تازه از شر آن رها شده‌ایم.این رویکرد نیز در کشور ما سابقه دارد. من انتقام‌گیری‌های گوناگون پس از جنگ را به یاد می‌آورم و معمولاً پرشورترین انتقام‌جویان کسانی بودند که خودشان نیز چندان دست پاکی نداشتند.به نظر من درخواست برای افشای نام همه کسانی که به هر شکل و در هر زمانی با پلیس سیاسی ارتباط داشته‌اند، بسیار خطرناک است. چنین کاری بمبی است که هر لحظه می‌تواند منفجر شود و دوباره فضای جامعه را مسموم کند و عناصری از تعصب، قانون‌گریزی و بی‌عدالتی را به آن بازگرداند. مهم آن است که تعادل مناسبی پیدا کنیم؛ رویکردی متمدنانه که در عین حال از مواجهه با گذشته نیز نگریزد. ما باید بدانیم چگونه با گذشته خود روبه‌رو شویم، چگونه آن را نام‌گذاری کنیم، از آن نتیجه بگیریم و حق آن را ادا کنیم. اما این کار باید صادقانه، سنجیده، همراه با ظرافت، بزرگواری و قدرت تخیل انجام شود. و هر جا سخن از اعتراف به خطا و جبران آن در میان است، باید جایی نیز برای بخشش وجود داشته باشد. من طرفدار رویکردی انسانی هستم، نه ایجاد سرکوب‌های تازه و فضای جدیدی از ترس. کافی است که مردم چهل سال از پلیس امنیتی هراس داشته‌اند. درست نیست که ده سال دیگر نیز در این ترس زندگی کنند که شاید کسی روزی مدرکی علیه آنان پیدا کند. بسیاری از مردم حتی نمی‌دانند که آیا در گذشته ناخواسته درگیر چیزی شده‌اند یا نه. به همین دلیل بود که من نسبت به قانون&amp;nbsp; «پیشنه سنجی سیاسی» (لوستراسیون) که پارلمان ما تصویب کرد، با احتیاط و تردید واکنش نشان دادم و علناً پیشنهاد کردم که در آن تجدیدنظر شود.[۳]

میشنیک: این بحث نیازمند مثال‌های مشخص است. دیروز در پراگ به من گفتند که کارل کوسیک (Karel Kosik)، فیلسوف شناخته‌شده چک، ممکن است مشمول بررسی بر اساس قانون «پیشنه سنجی سیاسی» (لوستراسیون) شود. کوسیک پس از بهار پراگ تحت فشار قرار گرفت و سال‌ها از فعالیت محروم و خاموش شد. اکنون نیز در آستانه آن است که بار دیگر به خاطر وقایعی که بیش از بیست سال پیش و پیش از بهار پراگ رخ داده‌اند مورد پیگرد قرار گیرد؛ به این دلیل که در سال ۱۹۶۸ عضو کمیته مرکزی حزب کمونیست چکسلواکی بوده است. شما این مورد مشخص را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

هاول: نخست باید یک توضیح واقع‌نگرانه بدهم. هرچند این قانون در میان مردم به «قانون لوستراسیون یا پیشنه سنجی سیاسی» معروف شده، اما دامنه آن بسیار گسترده‌تر است و فقط به لوستراسیون محدود نمی‌شود. مفهوم لوستراسیون به بررسی این موضوع اشاره دارد که آیا نام فردی در پرونده‌های وزارت کشور به عنوان همکار ثبت شده است یا نه؛ اما خود قانون فراتر از این می‌رود و کسانی را که در طول چهل سال گذشته عضو «میلیشیای مردمی» بوده‌اند، یا عضو کمیسیون‌های تصفیه و بررسی حزبی در سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۶۸ بوده‌اند، یا در سطح شهرستان از فعالان کمیته‌های حزبی بوده‌اند، از تصدی برخی سمت‌ها محروم می‌کند.با این حال یک استثنا وجود دارد: این قانون شامل مسئولان حزبی دوره ژانویه ۱۹۶۸ تا مه ۱۹۶۹ نمی‌شود. تا جایی که می‌دانم این استثنا شامل کارل کوسیک نیز می‌شود، هرچند او در جوانی و در حدود بیست سالگی عضو یکی از کمیسیون‌هایی بود که پس از سال ۱۹۴۸ افرادی را از دانشگاه‌ها اخراج می‌کردند.به طور کلی معتقدم این قانون بیش از حد سختگیرانه و ناعادلانه است. کافی است کسی سی سال پیش حتی فقط یک روز عضو میلیشیای مردمی بوده باشد تا امروز نتواند برخی سمت‌ها را بر عهده بگیرد. این موضوع حتی شامل آن دسته از افراد میلیشیا نیز می‌شود که در سال ۱۹۶۸ از کنگره فوق‌العاده حزب در ویسوچانی (Party Congressin Vysocˇany) در برابر ارتش اشغالگر شوروی دفاع کردند.(۲) من نمی‌گویم این افراد اکثریت بودند؛ بدون تردید در اقلیت قرار داشتند. اما از دیدگاه اخلاقی، اگر حتی یک نفر هم به ناحق از این قانون آسیب ببیند، باز هم من آن را قانونی بد می‌دانم.به همین دلیل است که در هیچ جای دیگر اصل «گناه جمعی» و «مسئولیت جمعی» پذیرفته نمی‌شود؛ بلکه اعمال و رفتار هر فرد به طور جداگانه مورد قضاوت قرار می‌گیرد.طرحی که من برای اصلاح این قانون به مجلس فدرال پیشنهاد کردم بر این اساس بود که هر فرد بتواند پرونده خود را نزد یک دادگاه مستقل مطرح کند و دادگاه با توجه به شرایط ویژه هر مورد، درباره صلاحیت او برای تصدی یک سمت تصمیم بگیرد. برای مثال، اگر فردی سابقه‌ای طولانی در دفاع از حقوق بشر داشته باشد، دادگاه باید بتواند تشخیص دهد که خدمات او بیش از خطایی است که مثلاً در دوره‌ای کوتاه مرتکب شده است. این مسئله حتی شامل افرادی نیز می‌شود که به اجبار با رژیم همکاری کرده‌اند یا از سوی سازمان‌های مخفی مخالف حکومت مأمور نفوذ و همکاری ظاهری شده‌اند؛ در دهه ۱۹۵۰ چنین مواردی کاملاً قابل تصور بود.

میشنیک: مشکل دیگری هم وجود دارد. شنیده‌ام که نایب‌رئیس پارلمان اسلواکی، ایوان چارنوگورسکی (Ivan Cˇarnogursky)، نخست‌وزیر سابق اسلواکی را به همکاری با نیروهای امنیتی متهم کرده و در مقابل، مچیار (Mecˇiar) نیز همان اتهام را متوجه چارنوگورسکی کرده است. در چنین رویارویی‌ای، تنها داور صالح کسی خواهد بود که به اسناد امنیتی دسترسی دارد؛ یعنی مثلاً یک سرهنگ سازمان امنیت. به نظر من وضعیت به مرحله‌ای مضحک نزدیک می‌شود که در آن سرهنگ‌های پلیس امنیت به صادرکنندگان گواهی اخلاق و شرافت تبدیل می‌شوند.

هاول: بله ، دقیقاً همین‌طور است. من نیز در نامه‌ای که به پارلمان نوشتم، به همین موضوع اشاره کردم: اینکه عالی‌ترین و نهایی‌ترین معیار برای تشخیص صلاحیت افراد در تصدی مناصب دولتی، اطلاعاتی باشد که توسط دستگاه امنیتی گردآوری شده است. در این موضوع چیزی عمیقاً نادرست وجود دارد.

میشنیک:پرونده معروف یان کاوان نیز (Jan Kavan) وجود دارد؛ مهاجری سیاسی که در دوران تبعید از مخالفان رژیم چکسلواکی حمایت می‌کرد و پس از بازگشت به کشور متهم شد که گویا با نیروهای امنیتی همکاری داشته است. شنیده‌ام هفته گذشته شما عمداً همراه او به رستوران رفتید تا همه این صحنه را ببینند.

هاول: بله ، فکر می‌کنم هفته گذشته با کاوان در رستورانی دیدار داشتم، اما نه برای تظاهر و نمایش. دوست مشترک ما، پتر اوهل (Petr Uhl)، (3) از من خواسته بود با او ملاقات کنم و روایت او را نیز بشنوم. هیچ دلیلی نمی‌دیدم که این درخواست را رد کنم، به‌ویژه اینکه در دوران مخالفت با رژیم با کاوان همکاری کرده بودم. او در آن دوران به اپوزیسیون کمک می‌کرد و واقعاً خدمات زیادی به ما رساند. پرونده او بسیار بحث‌برانگیز بود و دقیقاً به همین دلیل لازم می‌دیدم که او را ببینم و با او گفت‌وگو کنم. اما این دیدار به هیچ وجه یک «نمایش سیاسی» نبود.

میشنیک: شما گفتید که باید میان دو هیولای «اسکیلا و کاریبدیس» شنا کرد. به نظر شما مرز میان نیاز به عدالت و میل به انتقام دقیقاً کجاست؟

هاول: این مرز را تنها با چیزهایی می‌توان تشخیص داد که ناملموس و قابل تقنین یا به عبارتی قابل تنظیم و تحدید با موازین حقوقی نیستند؛ چیزهایی مانند احساس، ذوق، درک، احتیاط، خرد و حکمت؛ یعنی مجموعه‌ای از ویژگی‌های انسانی.اگر این خصوصیات راهنمای ما باشند، شاید بتوانیم آن مرز را پیدا کنیم. این مسئله بسیار حساس و غوغابرانگیز است و یافتن چنین مرزی دشوار. قانون «پیشینه سنجی سیاسی» (lustration) ما، که به نظر من موفق نبوده، خود نمونه‌ای از این دشواری است، هرچند حاصل دو سال بحث و بررسی بوده است. این قانون نشان می‌دهد که تعیین چنین مرزی در قالب قواعد حقوقی تا چه اندازه دشوار است. با این حال، وجود یک قاعده حقوقی ضروری است؛ زیرا چیزی بدتر از یک قانون سختگیرانه وجود دارد و آن بی‌قانونی است؛ وضعیتی که در آن هر کسی بتواند هر کس دیگری را متهم کند و از آن یک رسوایی عمومی بسازد.

میشنیک: در یکی از مصاحبه‌هایتان گفته بودید احساس می‌کنید ترسی از گذشته در میان مردم در حال شکل‌گیری است.من به‌تازگی از آلمان بازگشته‌ام. آنجا با دوستان قدیمی دوران مخالفت با رژیم صحبت می‌کردم و همه آنها از اشتازی یا همان پلیس مخفی و امنیتی آلمان شرقی حرف می‌زدند. احساس می‌کردم این موضوع برایشان حالتی وسواس‌گونه پیدا کرده است.آنها می‌گفتند تجربه اشتازی برایشان چیزی شبیه «آشویتس روح» بوده است. همچنین می‌گفتند باید کل مسئله را از دید قربانیان نگریست. اگر کسی قربانی اشتازی شده باشد، حق دارد بداند چه کسی به او آسیب رسانده است؛ حق دارد پرونده خود را ببیند و بفهمد خبرچین چه کسی بوده است. اما از سوی دیگر، چندی پیش با نویسنده اسپانیایی خورخه سمپرون (Jorge Semprun) گفت‌وگو می‌کردم و از او پرسیدم: «شما در اسپانیا چگونه با گذشته خود کنار آمدید؟ شما هم دیکتاتوری، پلیس شکنجه‌گر و خبرچین داشتید.» او پاسخ داد: «اگر می‌خواهی زندگی عادی داشته باشی، باید بکوشی فراموش کنی؛ وگرنه مارهایی که از جعبه بیرون می‌آیند، سال‌ها زندگی عمومی را مسموم خواهند کرد.» اما نویسنده و مخالف آلمان شرقی، یورگن فوکس (Jurgen Fuchs)، به من گفت: «گوش کن آدام، من خون‌ریز و انتقام‌جو نیستم. من شاعر هستم. اما نمی‌توانم با این مسئله کنار بیایم. اگر این مشکل را تا انتها حل نکنیم، روزی دوباره بازخواهد گشت؛ درست همان‌طور که نازیسم بازگشت. ما فرآیند نازی‌زدایی را به طور کامل پشت سر نگذاشتیم و پیامدهای آن سال‌ها بر سر ما سایه افکند.» نظر یک نویسنده چک که همزمان رئیس‌جمهور هم هست درباره این موضوع چیست؟

هاول: باید بگویم که در این زمینه میان نظر شخصی من و نظری که به عنوان رئیس‌جمهور ناگزیرم داشته باشم، تفاوتی وجود دارد.به عنوان رئیس‌جمهور باید وضعیت جامعه و خواست عمومی آن را در نظر بگیرم. اما دیدگاه شخصی من را می‌توان با یک مثال توضیح داد. اندکی پس از آنکه رئیس‌جمهور شدم، فهرستی از تمام کسانی را که درباره من گزارش داده بودند به دستم دادند. همان روز نه تنها آن کاغذ را گم کردم، بلکه نام افراد موجود در آن را نیز از یاد بردم.این نشان می‌دهد که از نظر شخصی بیشتر مایلم این مسائل را رها کنم. فاصله خود را با آنها حفظ می‌کنم، زیرا آن دستگاه‌های خردکننده انسان را می‌شناسم و می‌دانم چگونه می‌توانند زندگی آدم‌ها را نابود کنند.من درباره این مسائل نمایشنامه و مقاله نوشته‌ام و به نوعی در درون خود با این مسئله کنار آمده‌ام. از این رو نیازی احساس نمی‌کنم کسی را به خاطر خطاهای گذشته‌اش مجازات کنم.اما به عنوان رئیس‌جمهور باید این واقعیت را نیز در نظر بگیرم که جامعه به نوعی حساب‌کشی و پاسخگویی نیاز دارد. بسیاری احساس می‌کنند انقلاب هنوز کامل نشده است. افرادی هستند که تمام زندگی خود و خانواده‌هایشان توسط رژیم نابود شده است؛ کسانی که جوانی خود را در اردوگاه‌های زندان گذرانده‌اند و نمی‌توانند به آسانی با این گذشته آشتی کنند؛ به‌ویژه وقتی می‌بینند کسانی که روزگاری آنان را آزار داده‌اند، امروز زندگی بسیار بهتری از خودشان دارند.این وضع آزاردهنده است. در جامعه نیاز قابل توجهی وجود دارد برای مواجهه با گذشته و کنار گذاشتن کسانی که مردم را مرعوب کرده‌اند و آشکارا حقوق بشر را زیر پا گذاشته‌اند.همان‌طور که گفتم، به نظر می‌رسد نوعی ضرورت تاریخی وجود دارد که انسان بدون هیچ عینک و پیش‌داوری‌ای به گذشته خود نگاه کند و آن را دقیقاً همان‌گونه که بوده نام‌گذاری کند. به همین دلیل است که من، به عنوان رئیس‌جمهور، نمی‌توانم با همان بی‌اعتنایی‌ای که فهرست خبرچین‌های خودم را گم کردم، با این مسائل برخورد کنم.

ساشا ووندرا: جالب است که در این زمینه میان جوامع کاتولیک و پروتستان تفاوتی مشاهده می‌شود. از یک سو اسپانیا، مجارستان و لهستان قرار دارند و از سوی دیگر آلمان‌ها و چک‌ها.


(تصویر ابتدای مقاله که گفتگوی هاول و میشنیک را نشان می‌دهد توسط هوش مصنوعی و برای همین مقاله ساخته شده است).

ادامه دارد ...

The Uncanny Era of Post&#45;Communism
Prague, November 1991
An Uncanny Era_ Conversations between Václav Havel and Adam Michnik (2014, Yale University Press)

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
● زیرنویس‌های مترجم:
[۱]: آنچه در این جا هاول به آن اشاره می کند با یکی از ایده‌های محوری اندیشهٔ وی به شدت&amp;nbsp; سازگار است: اینکه نظام‌های استبدادی فقط با زور سرنیزه دوام نمی‌آورند، بلکه تا حدی بر مشارکت، سازگاری، سکوت، ترس، مصلحت‌اندیشی و عادت‌های روزمرهٔ مردم نیز تکیه دارند. هاول در مقالهٔ مشهورش، که در ایران به صورت کتابی با عنوان « قدرت بی قدرتان» (The Power of the Powerless) منتشر شده ، همین موضوع را با مثال «سبزی‌فروش» توضیح می‌دهد؛ فردی که شاید واقعاً به ایدئولوژی حکومت باور نداشته باشد، اما با تکرار شعائر رسمی به بازتولید نظام کمک می‌کند. داستان در آن کتاب به این گونه است که هاول سبزی فروشی را مثال می زند (حالا چرا سبزی فروش را من نمی دانم. مثال های بهتر می شد پیدا کرد) که موظف است پشت شیشه مغازه اش شعار کلیشه ای « کارگران جهان متحد شوید» را بچسباند اگر او از این فرمان سرپیچی کند به شغل پائین تری انتقال پیدا می کند و دچار مشکل می شود اما با نصب این شعار از نظر هاول سبزی فروش هم قربانی رژیم است و هم به نوعی همکار رژیم.&amp;nbsp; اگر این ایده را به هر نظام اقتدارگرایی تعمیم دهیم، می‌توان گفت: بخشی از مردم در ساختار قدرت نقش مستقیم دارند. بخشی از مردم از نظام حمایت فعال می‌کنند. بخشی از مردم برای حفظ امنیت، شغل یا منافع خود با آن سازگار می‌شوند. بخشی از مردم صرفاً از روی ترس سکوت می‌کنند. بخشی نیز مقاومت می‌کنند و هزینه می‌پردازند. از نگاه هاول، همهٔ این رفتارها بخشی از واقعیت اجتماعی‌ای هستند که به بقای نظام کمک می‌کند؛ اما این به معنای یکسان بودن مسئولیت‌ها نیست. این نکته بسیار مهم است. هاول معمولاً میان «سهم داشتن در بازتولید یک نظام» و «مسئولیت اخلاقی یا سیاسی برابر» تفاوت می‌گذاشت. کسی که دستور سرکوب می‌دهد، با کسی که از ترس سکوت کرده است، از نظر مسئولیت در یک سطح قرار نمی‌گیرد. همچنین کسی که زندان رفته یا مقاومت کرده است را نمی‌توان در همان جایگاه کسی قرار داد که از نظام سود برده است. بنابراین اگر بخواهیم سخن او را دربارهٔ کشور خودمان یا هر جای دیگری با یک حکومت استبدادی دیگر بازنویسی کنیم، شاید نزدیک‌ترین تعبیر این باشد: هیچ نظام استبدادی صرفاً محصول ارادهٔ حاکمان نیست؛ این نظام‌ها در شبکه‌ای از ترس، سازگاری، سکوت، منافع، عادت‌ها و گاه همکاری فعالِ بخش‌هایی از جامعه بازتولید می‌شوند. اما میزان مسئولیت افراد در این فرایند یکسان نیست و از همکاری آگاهانه تا اطاعت ناخواسته یا مقاومت فعال طیفی گسترده را در بر می‌گیرد. به همین دلیل هاول معمولاً به جای اینکه فقط حاکمان را مقصر بداند، از «مسئولیت جامعه» نیز سخن می‌گفت؛ اما هرگز این مسئولیت جمعی را به معنای برابری گناه یا مسئولیت همهٔ افراد تلقی نمی‌کرد. این تمایز برای فهم درست سخن او بسیار مهم است. اما نکتهٔ اصلی هاول چیست؟ هاول می‌گوید قدرت واقعی نظام فقط در پلیس، زندان و ارتش نیست. قدرت واقعی آن در میلیون‌ها رفتار کوچک روزمره نهفته است. هر فردی که از روی ترس یا عادت در این نمایش شرکت می‌کند، بدون اینکه بخواهد بخشی از سازوکار نظام می‌شود. سبزی‌فروش حکومت را نساخته است، اما با تکرار این نمایش به بقای آن کمک می‌کند. اما اگر او تصمیم دیکری بگیرد چه؟ هاول می‌گوید فرض کنید روزی سبزی‌فروش تصمیم بگیرد شعار را بردارد. او ناگهان به یک انقلابی بزرگ تبدیل نمی‌شود. فقط یک کار کوچک انجام داده است: دیگر دروغ را تکرار نمی‌کند. اما همین کار کوچک اهمیت دارد، زیرا نشان می‌دهد همه مجبور نیستند در نمایش شرکت کنند. به تعبیر هاول، او شروع می‌کند به «زندگی در حقیقت» (living in truth) به جای «زندگی در دروغ». چرا این برای هاول مهم بود؟ زیرا هاول معتقد بود بسیاری از نظام‌های استبدادی بر پایهٔ یک دروغ جمعی استوارند. نه به این معنا که همه واقعاً به ایدئولوژی حکومت باور دارند، بلکه به این معنا که همه وانمود می‌کنند باور دارند. وقتی میلیون‌ها نفر این وانمود را تکرار می‌کنند، نظام باثبات به نظر می‌رسد. اما اگر تعداد زیادی از مردم از مشارکت در این نمایش خودداری کنند، مشروعیت ظاهری نظام شروع به فروریختن می‌کند.

در این جا البته هاول یک مورد مهم را نادیده گرفته و آن این که اگر در چنین کشور های مبتنی بر استبداد، انسانی بخواهد که تمامی کارهای خود را به درستی انجام دهد، حال چه در ساعات روز که سرکار دولتی یا خصوصی خود هست و چه در ساعات فراغت مثلا هنگام رانندگی، او با این کار خود بهترین مبلغو تبلیغگر آن حکومت خواهد بود زیرا انسان یا کارمندی که کارش را به درستی انجام بدهد و ارباب رجوع را راضی و خوشحال نگه دارد مسلماً تبلیغی برای نظام موجود خواهد بود. پس یک کارمند یا یک انسان نمونه در هر نظام اقتدارگرا خود به خود از جهتی تبلیغی برای آن نظام است که چنین انسان هایی را درون خود&amp;nbsp; دارد. در هر حال هیچ نظام سیاسی نمی‌تواند فقط با نیروهای امنیتی و مقامات عالی‌رتبه اداره شود. هر جامعه‌ای به میلیون‌ها نفر نیاز دارد که هر روز سر کار بروند، مالیات بپردازند، خدمات ارائه کنند، مدارس را اداره کنند، برق و آب را برقرار نگه دارند، بیمارستان‌ها را بچرخانند و اقتصاد را زنده نگه دارند. از این منظر، همهٔ این فعالیت‌ها به تداوم کل جامعه و در نتیجه به تداوم دولت موجود نیز کمک می‌کنند، حتی چنانچه دولتی استبدادی و اقتدارگرا باشد.

[۲]: هاول در این جا دربارهٔ چیزی سخن می‌گوید که می‌توان آن را «انسان پساکمونیستی» نامید. یعنی فردی که سال‌ها در شرایطی زندگی کرده که: دولت دربارهٔ همه چیز تصمیم می‌گیرد. مسئولیت فردی ضعیف می‌شود. ابتکار شخصی تشویق نمی‌شود. مردم عادت می‌کنند منتظر دستور از بالا باشند. وابستگی به دولت جای خوداتکایی را می‌گیرد. به جای شهروند، «رعیت» یا «تابع» پرورش می‌یابد. از دید هاول، اگر فردا کل رهبران کمونیست کنار می‌رفتند اما همین عادت‌ها باقی می‌ماند، خطر بازتولید نوع دیگری از اقتدارگرایی همچنان وجود داشت. اگر این ایده را به ایران تعمیم دهیم، می‌توان گفت که مسئله فقط این نیست که چه کسی در رأس قدرت است. پرسش مهم‌تر این است که آیا الگوهای رفتاری و ذهنی‌ای که در طول دهه‌ها شکل گرفته‌اند تغییر کرده‌اند یا نه. برای مثال: اگر مردم همچنان منتظر «منجی سیاسی» باشند که همه مشکلات را حل کند، اگر مسئولیت همه چیز را بر عهدهٔ دولت بدانند و نه خود جامعه، اگر تحمل مخالف پایین باشد، اگر هر گروهی پس از رسیدن به قدرت بخواهد صدای دیگران را حذف کند، اگر فرهنگ اطاعت جای فرهنگ مشارکت را گرفته باشد، آن‌گاه حتی پس از تغییر حکومت نیز امکان بازتولید اشکالی از اقتدارگرایی وجود دارد. به همین دلیل هاول میان تغییر رژیم و تحول جامعه تفاوت قائل می‌شد. از نگاه او، انقلاب ۱۹۸۹ در چکسلواکی صرفاً سرنگونی حزب کمونیست نبود؛ بلکه آغاز فرایندی بسیار طولانی‌تر بود: یادگیری دوبارهٔ شهروند بودن. در این معنا، هاول احتمالاً می‌گفت: استبداد فقط در کاخ ریاست جمهوری یا در نهادهای امنیتی زندگی نمی‌کند؛ بخشی از آن در عادت‌ها، ترس‌ها، انتظارات و رفتارهای روزمرهٔ ما نیز زندگی می‌کند. به همین دلیل او گاهی از «کمونیسم درون ما» سخن می‌گفت، نه فقط کمونیسمی که در ساختمان‌های دولتی مستقر بود. البته نباید این ایده را به این معنا فهمید که «مردم مقصر اصلی‌اند». هاول هرگز چنین نمی‌گفت. او تفاوت میان قربانی و سرکوبگر را حفظ می‌کرد. اما معتقد بود که برای ساختن یک جامعهٔ آزاد، صرفاً حذف سرکوبگران کافی نیست؛ جامعه باید برخی از عادت‌های به‌جامانده از استبداد را نیز پشت سر بگذارد. به همین دلیل است که بسیاری از متفکران پس از فروپاشی کمونیسم به این نتیجه رسیدند که دموکراسی فقط یک قانون اساسی جدید یا انتخابات آزاد نیست؛ بلکه نوعی فرهنگ سیاسی است که باید آموخته شود. و این بخش معمولاً بسیار دشوارتر و زمان‌برتر از تغییر حکومت است.

[۳]: نکته جالب این بخش آن است که هاول در سال ۱۹۹۱، درست در اوج فروپاشی کمونیسم، از چیزی دفاع می‌کند که بعدها در ادبیات «عدالت انتقالی» (Transitional Justice)) بسیار مهم شد: نه فراموشی گذشته، نه انتقام‌جویی؛ بلکه حقیقت، مسئولیت‌پذیری و در عین حال امکان بخشش و آشتی ملی. این همان موضوعی است که عنوان گفت‌وگو، «بخشش یا انتقام»، نیز بر آن تأکید دارد.

[۴]: سخن واسلاو هاول درباره ضرورت مواجهه انتقادی با گذشته، صرفاً ناظر به تجربه کشورهای اروپای شرقی نیست، بلکه هشداری عام درباره نسبت سیاست و حافظه تاریخی است. هاول یادآوری می‌کند که هرگاه جامعه‌ای گذشته خود را به حاشیه براند یا آن را از نقد مصون بدارد، دیر یا زود هزینه این غفلت را خواهد پرداخت. از این منظر، دموکراسی نه بر فراموشی، بلکه بر پذیرش مسئولیت تاریخی و بازخوانی انتقادی گذشته استوار می‌شود. شاید این سخن، امروز برای جامعه ایران نیز اهمیت ویژه‌ای داشته باشد. در شرایطی که بحران‌های سیاسی و اجتماعی، بسیاری از ایرانیان را به جست‌وجوی بدیلی برای وضعیت موجود واداشته است، گرایش به بازخوانی گذشته امری طبیعی و حتی اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد. با این همه، آنچه می‌تواند نگران‌کننده باشد، نه رجوع به گذشته، بلکه تبدیل آن به روایتی آرمانی و مصون از نقد است. در سال‌های اخیر، در بخشی از گفتمان سلطنت‌طلب، می‌توان نوعی گرایش به بازنمایی دوره پهلوی به‌مثابه گذشته‌ای یکسره موفق و عاری از کاستی مشاهده کرد. در این روایت، توسعه اقتصادی، نوسازی و سکولاریسم برجسته می‌شوند، اما هم‌زمان موضوعاتی چون تمرکز قدرت، محدودیت آزادی‌های سیاسی، سرکوب مخالفان و ضعف نهادهای دموکراتیک کمتر محل تأمل قرار می‌گیرند. فارغ از اینکه ارزیابی نهایی از آن دوره چه باشد، حذف این وجوه از حافظه تاریخی، همان چیزی است که هاول نسبت به آن هشدار می‌دهد. اهمیت سخن هاول دقیقاً در این نکته نهفته است که هیچ جریان سیاسی، صرفاً به دلیل مخالفت با یک نظام اقتدارگرا، از ضرورت نقد گذشته خود معاف نمی‌شود. اگر نقد گذشته جای خود را به نوستالژی بدهد و حافظه تاریخی به اسطوره‌سازی فروکاسته شود، امکان یادگیری از تاریخ نیز از میان خواهد رفت. جامعه‌ای که از تجربه‌های تاریخی خود نیاموزد، ممکن است اشکال متفاوتی از همان خطاهای پیشین را بازتولید کند. شاید بزرگ‌ترین درس گفت‌وگوی هاول و میشنیک برای ایران امروز نیز همین باشد: آینده‌ای آزاد و دموکراتیک، نه بر فراموشی گذشته و نه بر تقدیس آن، بلکه بر توانایی جامعه برای نگریستن صادقانه و انتقادی به تاریخ خود بنا می‌شود؛ تاریخی که هیچ دوره‌ای از آن، خواه سلطنت، خواه جمهوری اسلامی، نباید از دایره پرسشگری و نقد بیرون بماند.


● زیر نویس‌های متن اصلی:
۱. هرادچک (Hradeček) – نام خانهٔ واتسلاو هاول در کوهستان‌های کرکونوشه (Krkonoše)؛ این اسم، شکل کوچک‌شدهٔ واژهٔ «هراد» (Hrad) به معنی «قلعه» است.
۲. چهاردهمین کنگرهٔ فوق‌العادهٔ حزب کمونیست چکسلواکی که به «کنگرهٔ مخفی» نیز معروف است، در ۲۲ اوت ۱۹۶۸، دو روز پس از حملهٔ ارتش‌های پیمان ورشو به چکسلواکی، برگزار شد. نمایندگانی که از طریق رادیوی مخفی به کارخانهٔ صنعتی سی‌کی‌دی (CKD) در منطقهٔ ویسوچانی (Vysočany) پراگ فراخوانده شده بودند، موفق شدند از موانع جاده‌ای شوروی عبور کنند. آنها شبانه، با لباس‌های مبدل و کارت‌های شناسایی جعلی که نشان می‌داد کارمند کارخانه‌ی سی‌کی‌دی برای شیفت کاری ساعت ۶ صبح هستند، خود را به آنجا رساندند. این کنگره، اعتماد کامل خود را به جهت‌گیری اصلاحات بهار پراگ و رهبری آن ابراز کرد، خواستار مذاکرات فوری برای خروج نیروهای مهاجم شد، و در صورت آزاد نشدن رهبران حزب که توسط شوروی‌ها زندانی شده بودند، تهدید به اقدامات قاطع کرد. شبه‌نظامیان مردمی کارخانهٔ سی‌کی‌دی، امنیت جلسات کنگره و نمایندگان آن را تأمین کردند.
۳. پتر اوهل (Petr Uhl)، روزنامه‌نگار و امضاکنندهٔ منشور ۷۷، پس از انقلاب مخملی۱۹۸۹، به عنوان کمیسر حقوق بشر دولت چکسلواکی منصوب شد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-02T13:05:18+00:00</dc:date>

    </item>

    



    <item>
      <title>منافع ملی، مدل مناسب برای مذاکرات</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-06-08_0834/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-06-08_0834/#When:06:34:18Z</guid>
      <description>خرداد ۱۴۰۵

منافع ملی، محور گفتگوهای صلح و مدل مناسب برای مذاکرات 

مقدمه. در این مقاله تلاش شده است با ترسیم خطوط کلی دامنه و وسعت آسیب های ناشی از تحریم های گسترده بین المللی بر فعالیتهای اقتصادی و پیامدها و اثرات نا مطلوب این تحریم ها بر توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور نشان داده شود که تحریم های بین المللی در بلند مدت امنیت ملی کشور را تهدید می کند. بنابراین با فرض شروع مذاکرات با آمریکا، برای دست یابی به یک صلح پایدار، ضروری است لغو تحریم ها در کانون و محور مذاکرات صلح با آمریکا قرار گیرد. در ادامه نیز ضمن اشاره به نظریه های روابط بین الملل یک مدل مذاکرات که بنظر میرسد مدل مناسبی برای مذاکرات صلح ایران و آمریکا باشد معرفی شده است. 

تعریف، وسعت و شدت تحریم های بین المللی. مطابق دائره المعارف بریتانیکا تحریم‌های اقتصادی، محدودیت‌هایی هستند که یک دولت بر دولت، سازمان یا فردی دیگر تحمیل می‌کند تا آن نهاد یا فرد را به انجام یا خودداری از اقدامات یا سیاست‌های خاصی وادار کند. تحریم‌های اقتصادی علیه دولت‌ها معمولاً شامل تعلیق جزئی یا کامل روابط تجاری می‌شود و ممکن است شامل مواردی مانند: مسدودسازی و توقیف دارایی‌ها، محدودیت‌های صادرات و واردات، ممنوعیت سفر شخصیتهای سیاسی، تحریم تسلیحاتی و مواردی دیگر باشد. تحریم‌های اقتصادی واکنش رایجی از سوی دولت‌ها به چالش‌های ناشی از اشاعه تسلیحات هسته ای، درگیری‌های مسلحانه مرزی، تروریسم، نقض حقوق بشر، قاچاق انسانی و مواد مخدر و سایر فعالیت‌های مجرمانه یا نامطلوب است و اغلب به عنوان اولین واکنش به این چالش‌ها اعمال می‌شوند؛ زیرا می‌توان آنها را در شرایطی وضع کرد که عملیات نظامی غیر ممکن یا نامطلوب باشد. اجرای تحریم های اقتصادی کم هزینه تر از اقداماتی مانند جنگ و اقدامات بازدارنده نظامی است و دولتهای بزرگ این امکان را دارند که تحریم ها را با سرعت به اجرا بگذارند.

یکی از راه‌های ارزیابی اهمیت تحریمها، شمارش آن‌هاست. اگرچه شمار تحریمها به تنهایی شدت آن‌ها را نشان نمی‌دهد، اما یک شاخص اولیه از گستردگی و تداوم آن‌ها فراهم می‌کند. بر اساس پایگاه‌های داده های تحریم های بین‌المللی (شامل UANI، پایگاه داده جهانی تحریم‌ها و دستورات اجرایی ملی)، ایران در مقایسه با تقریباً هر کشور دیگری در تاریخ معاصر بیشترین تحریمها را تجربه کرده است و تنها تعداد تحریم های اعلام شده علیه روسیه پس از سال ۲۰۲۲، و حمله نظامی آن کشور علیه اوکراین، با تعداد تحریم ها علیه ایران قابل مقایسه است. در جدول زیر شمار تحریم های بین المللی علیه کشورهای منتخب آمده است (توجه شود که این اطلاعات آماری شامل تحریم های اعمال شده علیه کشور در سه ماهه اخیر نیست). 



ماخذ آمار جدول بالا سایت اینرنتی Castellum.AI است. آمار مشابهی از تعداد تحریم ها برای این کشورها در نشانی اینترنتی زیر متعلق به موسسه Statbase.org آمده است:
 https://statbase.org/datasets/indexes&#45;and&#45;ratings/number&#45;of&#45;sanctions

هر چند تحریم‌های بین‌المللی اغلب به عنوان یک ابزار سیاست خارجی از سوی دولت تحریم کننده برای تغییر رفتار دولت تحریم شوند مورد استفاده قرار می‌گیرند با این حال، برای کشورهایی مانند ایران، تحریمها تنها محدودیتی خارجی و فرعی نبوده بلکه به یک عامل ساختاری در عملکرد اقتصاد کلان، مسیر توسعه و اقتصاد سیاسی تبدیل شده‌اند. در طول چهار دهه گذشته، تحریمها دسترسی ایران به بازارهای بین‌المللی، تأمین مالی، فناوری و زنجیره‌های ارزش جهانی را تضعیف کرده اند. برخلاف محدودیتهای موقت تجاری، نظام تحریم های ایران گسترده، مستمر، تجمعی و به ‌طور فزاینده‌ای پیچیده بوده و نه تنها صادرات و واردات کشور را تحت تأثیر قرار داده، بلکه بر سرمایه گذاری و رشد بلند مدت اقتصادی، بر توان مالی دولت، عملکرد بازارهای مالی، پویایی تورم و حتی مکانیسم انتقالی سیاست‌های پولی نیز اثر گذاشته است. بنابراین، درک ابعاد و آثار گسترده تحریم‌ها بر اقتصاد ایران برای مقامات سیاسی و بخصوص هیات های مذاکره کنده ایران اهمیت دارد.

تاثیر منفی تحریم ها در توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور. همانطور که گفته شد، تحریم‌های بین‌المللی طی بیش از چهار دهه گذشته به یکی از مهمترین عوامل بیرونی مؤثر بر مسیر تحول اقتصاد ایران تبدیل شده‌اند. اگر در چارچوب نظریه اقتصاد سیاسی تحریم های بین المللی علیه کشور را بررسی کنیم می بینیم تحریم ها صرفاً به محدودیت تجارت خارجی یا کاهش درآمدهای ارزی ختم نشده‌اند، بلکه در فرآیندی تدریجی و برهم‌ انباشتی، بر رشد اقتصادی، ساختار نهادی، الگوی تخصیص منابع، کیفیت حکمرانی و حتی شیوه شکل ‌گیری ائتلاف‌های سیاسی–اقتصادی در کشور اثر گذاشته ‌اند. برخلاف بسیاری از شوک‌های اقتصادی که ماهیتی موقتی دارند، تحریم‌های اعمال‌شده علیه ایران بتدریج ویژگی‌هایی ساختاری، پایدار و چند لایه یافته ‌اند؛ به ‌گونه ‌ای که آثار آنها نه فقط در متغیرهای کوتاه ‌مدت اقتصاد کلان، بلکه در مسیر بلند مدت توسعه اقتصادی کشور نیز قابل مشاهده است. اقتصاد ایران در دهه‌ های اخیر، از یک‌ سو تحت تأثیر تحریم‌ها و از سوی دیگر به دلیل مدیریت ناکارآمد و نحوه سیاستگذاری اقتصادی، بتدریج از الگوی توسعه ‌محور و مبتنی بر سرمایه ‌گذاری مولد فاصله گرفته و به سمت اقتصادی با اولویت بقا، مدیریت محدودیت‌ها، گسترش فعالیت‌های غیر شفاف و بازتوزیع رانت حرکت کرده است. در چنین شرایطی، منابعی که میتوانستند در خدمت توسعه زیرساختها، نوسازی صنعتی، ارتقای بهره ‌وری، حفاظت از محیط زیست و ایجاد اشتغال پایدار قرار گیرند، به درجات مختلف درگیر سازوکارهای کوتاه‌ مدت، غیرمولد و رانتی شده‌اند. پیامد این فرآیند را می‌توان در کاهش سرمایه ‌گذاری بلندمدت، کاهش بهره ‌وری عوامل تولید، تضعیف بخش‌های مولد اقتصاد و حتی تخریب جبران ناپذیر محیط زیست در کشور مشاهده کرد که در مجموع موجب افزایش نا اطمینانی نسبت به کار، سرمایه گذاری و حتی زندگی نسل های آینده در کشور شده است. از این دیدگاه، تحریم‌ها صرفاً یک محدودیت بیرونی اقتصادی نیستند، بلکه در تعامل با ساختارهای نهادی و آرایش نیروهای سیاسی–اقتصادی در داخل کشور عمل می‌کنند. محدود شدن دسترسی به منابع خارجی، گسترش محدودیت‌های تجاری و مالی، و افزایش شکاف میان اقتصاد رسمی و غیررسمی، فرصت‌هایی برای شکل‌ گیری و تقویت گروه‌ها و شبکه‌هایی فراهم می‌کند که از رانت ناشی از محدودیت‌ها منتفع می‌شوند. این ائتلاف‌های ذینفع، که در ادبیات عمومی گاه از آنها با عنوان &#8220;کاسبان تحریم&#8221; یاد میشود، می‌توانند به‌ تدریج در برابر اصلاحات اقتصادی، تنش‌زدایی در روابط خارجی و عادی‌سازی روابط اقتصادی مقاومت نشان دهند. بنابراین، تحریم‌ ها صرفاً بر عملکرد اقتصادی اثر نمی‌گذارند، بلکه به بازتوزیع قدرت اقتصادی و سیاسی در درون کشور نیز منجر می‌شوند.

 توجه شود که در بحث تحریم های اقتصادی موضوع تنها تحلیل گذشته نیست؛ بلکه نکته مهمتر تاثیر مخرب تحریم ها بر فرایند رشد و توسعه اقتصادی کشور در آینده است. مهمترین تهدید علیه ثبات و امنیت بلند مدت ایران در شرایط کنونی را باید در بحران اقتصادی مزمن، فرسایش سرمایه انسانی، کاهش ظرفیت رشد، گسترش فقر و نا امیدی نسل جوان جست ‌وجو کرد. اقتصادی که برای سال‌ها با تورم مزمن، سقوط ارزش پول ملی، کاهش سرمایه ‌گذاری و نا اطمینانی دائمی مواجه باشد، دیر یا زود با پیامدهای اجتماعی و سیاسی عمیقی روبه ‌رو خواهد شد. از همین رو، موضوع رفع تحریمها دیگر صرفاً یک بحث دیپلماتیک یا سیاست خارجی نیست؛ بلکه به مسئله ‌ای مرتبط با توسعه ملی، رفاه اجتماعی و حتی امنیت پایدار کشور تبدیل شده است. توصیه به محور قرار دادن رفع تحریم های اقتصادی در مذاکرات صلح نیز از همین ملاحظات ناشی می شود. نباید فراموش کرد که حتی تقویت قدرت دفاعی و بازدارندگی کشور نیز در بلند مدت در گرو رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور است. 

اولویت تحریم ها در مذاکرات. در روزهای اخیر مقامات رسمی و مطبوعات کشور، از یک سو، و سران دولت آمریکا از سوی دیگر، خبر از احتمال رسیدن به توافق بر سر یک معاهده کلی برای استمرار آتش بس و شروع مذاکرات صلح، که پیش بینی می شود تا دو ماه طول بکشد، داده اند. این اظهار نظرها امیدها را برای دستیابی به صلحی پایدار در جنگ اسرائیل/آمریکا علیه ایران افزایش داده است. از نظر یک کارشناس اقتصادی چنان صلحی نه تنها برای رهایی اقتصاد ایران و سایر کشورهای منطقه از شرایط جنگی بلکه برای اجتناب از وقوع یک بحران بزرگ در اقتصاد جهانی اهمیت دارد. حال، با فرض تنفیذ این معاهده توسط طرفین و شروع فرآیند مذاکرات برای رسیدن به یک صلح پایدار، نظر به پیچیدگی و حساسیت سیاسی، نظامی و امنیتی این مذاکرات این نگرانی وجود دارد که لغو تحریم های بین المللی از توجه کافی برخوردار نشده و در کانون و محور گفتگوهای صلح قرار نگیرد. بهمین دلیل جا دارد مسئولان، فعالان و کارشناسان اقتصادی در آستانه ورود کشور به مذاکرات پیچیده صلح ضرورت قرار دادن لغو تحریم های اقتصادی در محور و کانون مذاکرات را، به عنوان مطالبه ای ملی، مطرح کنند، زیرا:

&#45; اولا، برخورداری از اقتصادی آزاد از تحریم های بین المللی حق مردم ایران است و نه امتیازی که طرف مقابل در ازای دستیابی به صلح واگذار میکند، و
&#45; ثانیا، وجود تحریم های بین المللی علیه کشوری مانند ایران همواره موجب پیدایش تنش های سیاسی و امنیتی و تهدیدی علیه صلح در منطقه و جهان خواهد بود و اگر طرف مقابل به راستی خواهان صلح پایدار است لازم است لغو تحریم های اقتصادی علیه کشور ما را آغاز کند، که این میتواند انعطاف لازم ایران در دیگر موارد را بهمراه داشته باشد. 

مسلما مسایل متعدد و پیچیده ای در دستور کار مذاکرات وجود خواهد داشت. بنابراین تعیین اولویت برای موضوعات مورد مذاکره ضروی بوده و لازم است هیات مذاکره کننده سلسله‌ مراتب روشنی از اولویت‌ها را در اختیار داشته باشد. بنظر میرسد در شرایط کنونی کشور مهمترین معیار ارزیابی هر توافق احتمالی را باید میزان اثر آن بر رفع تحریم‌ها، اعاده محیط مناسب برای سرمایه ‌گذاری ها، رونق اقتصادی و افزایش فرصت های شعلی و بهبود رفاه مردم در نظر گرفت. بنابراین هر امتیاز و پیشنهادی باید حول این هدف سازماندهی شود و در صورتیکه برای موفقیت در مذاکرات ضرورت داشته باشد بناگزیر باید در موارد دیگر، مانند برنامه هسته ای، انعطاف نشان داد. باید توجه نمود که بدون رفع تحریمها، بازیابی اقتصادی وجود ندارد و بدون رشد اقتصادی، ثبات اجتماعی و صلح پایدار وجود نخواهد داشت. برای موفقیت در مذاکرات صلح با آمریکا ضروری است لغو تحریمها را به عنوان پایه و اساس دستیابی به صلحی پایدار مطرح کرد و آنرا تنها علامت معتبر از قصد دولت آمریکا برای دستیابی به یک صلح پایدار اعلام کرد. نباید فراموش کرد که صلح در شرایط تحریم نمیتواند پایدار باشد، این در واقع توقف عملیات نظامی همزمان با تدوام جنگ اقتصادی است. تحریمها، در دو طرف، به نیروهایی قدرت می‌بخشند که صلح را تهدید می‌کنند و در مقابل رفع تحریم ‌ها شرایط عادی ‌سازی روابط را تقویت میکند. سابقه تاریخی نیز نشان می‌دهد که رفع تحریمها همراه با گشایش اقتصادی برای کشور از تنش در روابط بین المللی کاسته و صلح را ممکن می‌سازد. در واقع تجربه برجام طی سالهای 1394&#45;1397 (2015&#45;2018) نشان داد که رفع تحریم‌ها می‌تواند همراه با گشایش اقتصادی برای کشور شرایط صلح را تقویت کند. در حالیکه خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و اعاده تحریم‌ها مسیر تعامل را نابود کرد و تنش را به روابط دو کشور بازگرداند و نهایتا موجب جنگ شد.

نظریه های روابط بین الملل و مدلهای مذاکرات صلح. در اینجا بی مناسبت نیست به رابطه مذاکرات صلح بین ایران و آمریکا و نظریه های روابط بین الملل نیز اشاره ای داشته باشیم. میتوان توضیح داد که از دیدگاه نظریه‌ های روابط بین‌الملل، مذاکرات ایران و آمریکا صرفاً یک مسئله فنی درباره برنامه هسته‌ای یا تحریم‌ها نبوده بلکه بطور همزمان شامل:

&#45; چانه‌ زنی واقع‌ گرایانه بر سر قدرت و بازدارندگی (Realism)،
&#45; مذاکره درباره همکاری نهادی و رفع تحریم‌ها (Liberalism)،
&#45; مناقشه هویتی و مشروعیت سیاسی (Constructivism)، و
&#45; رقابت ائتلاف‌های داخلی ذینفع و متضرر از عادی‌سازی روابط (Political Economy)

است. تفصیل این موضوع و توضیح چارچوبهای نظری روابط بین الملل و امتیاز نسبی آنها در توضیح جنبه های مختلف مذاکرات پیچیده ایران و آمریکا خارج از حوصله این مقاله بوده و نوشته جداگانه ای می طلبد. اما در اینجا به موضوعی مرتبط با نظریه های روابط بین الملل، یعنی مدلهای مذاکرت بین المللی، و تناسب و سازگاری آنها با ماهیت و سطح پیچیدگی مذاکرات اشاره می شود. بی تردید دستگاه دیپلماسی کشور با این ادبیات آشنا بوده و از انواع این الگوهای مذاکراتی متناسب با ماهیت و سطح پیچیدگی مذاکرات استفاده می کنند؛ با اینحال در اینجا معرفی یک مدل معروف مذاکره برای توجه به فلسفه توسعه این الگو و اصول آن به دلیل ارتباط با موضوع بحث بی فایده نیست. 

در حوزه نظریه مذاکره، یکی از شناخته‌ شده ‌ترین چارچوب‌ها &#8220;مدل مذاکره هاروارد Harvard Negotiation Model”&#8221; است که توسط پژوهشگران مدرسه حقوق و نیز مدرسه کسب‌ وکار هاروارد توسعه یافته است. این مدل بر چهار اصل اساسی تأکید می‌کند:

&#45; تفکیک اشخاص (حقیقی یا حقوقی) از مسئله،
&#45; تمرکز بر منافع (ملی) به جای مواضع اعلام‌ شده،
&#45; جستجوی گزینه‌های دارای منفعت متقابل طرفین، و
&#45; اتکا به معیارهای عینی.

نسخه توسعه‌ یافته این چارچوب که در مذاکرات بین‌المللی کاربرد بیشتری دارد، علاوه بر این چهار اصل، عواملی چون روابط بلند مدت میان طرفین، مشروعیت سیاسی توافق، محدودیت‌های داخلی تصمیم ‌گیران، هزینه‌های عدم توافق یا در واقع هزینه فرصت عدم توافق (BATNA, Best Alternative To a Negotiated Agreement)، مدیریت افکار عمومی و سازوکارهای اجرای توافق را نیز در بر می‌گیرد. در مورد ایران و آمریکا، این رویکرد نشان می‌دهد که تمرکز صرف بر موضوعاتی مانند غنی‌ سازی یا سطح فعالیت‌های هسته‌ ای، نفوذ منطقه ای کشور و یا کنترل تنگه هرمز ممکن است مذاکرات را به بن‌بست بکشاند، در حالی که اگر رفع تحریم‌ها و منافع اقتصادی ناشی از آن به عنوان مسئله محوری تعریف شود، امکان طراحی راه ‌حل‌های خلاقانه و توافق‌های مرحله‌ای افزایش می‌یابد. در چنین چارچوبی، رفع تدریجی و قابل راستی‌آزمایی تحریمها در برابر محدودیت‌های زمانی و قابل نظارت در برخی فعالیت‌های هسته‌ای می‌تواند مبنای یک توافق پایدارتر و کم‌هزینه ‌تر برای هر دو طرف قرار گیرد. مفهوم BATNA در این مدل مذاکره اهمیت زیادی دارد که در پانویس به آن اشاره شده است (۱).

مبانی این مدل مذاکره که در چارچوب دانش مدیریت، حقوق و حل منازعات توسعه یافته از جهات مختلف با اصول نظریه های اصلی روابط بین الملل که در بالا با آنها اشاره شد سازگار است که بطور خلاصه به آنها اشاره می شود. یکی از اصول مدل مذاکره هاروارد تمرکز بر علایق و منافع (ملی) بجای مواضع اعلام شده است. در این مدل مذاکره هم چنین فرض میشود همکاری میتواند به سود همه طرفها باشد و نهادها و قواعد بین المللی میتوانند هزینه تعارض را کاهش دهند. اگر این اصول را در مورد مذاکرات ایران و آمریکا بکار گیریم ملاحظه میکنیم که موضع اعلام شده ایران آن است که غنی سازی حق مسلم ما است. آمریکا از سوی دیگر میگوید ایران نباید غنی سازی را ادامه دهد. حال اگر به جای مواضع اعلام شده ایران به منافع رفع تحریم ها، رشد اقتصادی و امنیت ملی و آمریکا به جلوگیری از اشاعه تسلیحات هسته ای، ثبات منطقه ای و کاهش احتمال جنگ متمرکز شوند در این صورت امکان خلق راه ‌حل‌های میانی به وجود می‌آید. مثلاً: توقف موقت غنی‌سازی، در مقابل رفع تدریجی تحریم‌ها. این همان منطق &#8220;بازی با حاصل جمع مثبت&#8221; (Positive&#45;Sum Game) در نظریه لیبرال&#45;نهادی روابط بین الملل است. 

در نگاه اول ممکن است تصور شود مدل مذاکره هاروارد یک مدل ضدواقع ‌گرایانه است. اما چنین نیست. مفهوم BATNA (Best Alternative To a Negotiated Agreement) در واقع یک مفهوم عمیقاً واقع‌ گرایانه است. زیرا BATNA در اصل به معنای &#8220;قدرت شما در صورت شکست مذاکرات&#8221; است. واقع‌گرایان معتقدند قدرت تعیین ‌کننده است؛ کشورها باید به گزینه‌های جایگزین خود تکیه کنند؛ توافق زمانی حاصل می‌شود که توازن قدرت اجازه دهد. در مدل مذاکره هاروارد نیز هرچه BATNA قوی‌تر باشد، قدرت چانه ‌زنی بیشتر است. برای مثال، اگر ایران روابط منطقه‌ای گسترده ‌تر، صادرات غیرنفتی و متنوع بیشتر و اقتصاد داخلی باثبات‌تری داشته باشد، BATNA آن قوی‌تر می‌شود. در نتیجه در مذاکرات دست بالاتری خواهد داشت. بنابراین این بخش از مدل مذاکره هاروارد کاملاً با منطق واقع‌ گرایی سازگار است.

نتیجه گیری. امروز پرسش اصلی پیش روی کشور آن نیست که آیا تحریم‌ها هزینه دارند یا نه؛ تجربه چهار دهه گذشته پاسخ این پرسش را روشن کرده است. پرسش اصلی آن است که آیا ایران می‌تواند بدون رفع تحریم‌ها، رشد اقتصادی پایدار، اشتغال گسترده برای نسل جوان، ثبات پولی و امنیت بلندمدت خود را تضمین کند؟ اگر پاسخ منفی باشد، آنگاه رفع تحریم‌ها نه یک موضوع فرعی در مذاکرات، بلکه مهمترین اولویت ملی در مسیر صلح و توسعه خواهد بود. همانطور که نظر سنجی ها نشان داده است رفع تحریم ها یک مطالبه ملی است و بنابراین بجا است محور و موضوع اصلی مذاکرات قرار گرفته اهمیت و وزن دیگر موارد در مذاکرات بر اساس میزان تاثیرآنها در لغو تحریم ها لحاظ شوند. 

باید توجه کرد که اقتصاد ایران در دهه‌ های اخیر، از یک‌ سو تحت تأثیر تحریم‌ها و از سوی دیگر به دلیل مدیریت ناکارآمد و نحوه سیاستگذاری اقتصادی، بتدریج از الگوی توسعه ‌محور و مبتنی بر سرمایه ‌گذاری مولد فاصله گرفته و به سمت اقتصادی با اولویت بقا، مدیریت محدودیت‌ها، گسترش فعالیت‌های غیر شفاف و بازتوزیع رانت حرکت کرده است. ادامه تحریم ها این روند را تشدید کرده و اصلاح مسیر برای رشد و توسعه اقتصاد همراه با ارتقاء بهره وری عوامل تولید و اشتغال مولد را دشوارتر میکند. به برخی از آثار منفی چنین روندی در متن اشاره شده است.

نکته مهم دیگری که در مقاله در مورد مذاکرات صلح ایران و آمریکا به آن اشاره شد پیچیدگی و تعدد مسایل مورد مذاکره است. این موضوع آشنایی مذاکره کنندگان با نظریه های روابط بین الملل که هر کدام جنبه هایی از روابط پیچیده ایران و آمریکا را، که سالیان طولانی دچار کشمکش بوده است، توضیح میدهند و نیز انتخاب مدلهای مناسب برای این مذاکرات را ضروری میکند. منطق کلی مدلهای مذاکراتی را که توجه به هزینه فرصت مذاکرات و در نظر گرفتن بهترین جایگزین رسیدن به توافق میتواند راهگشا باشد. 

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
(۱) یکی از مفاهیم بنیادین در «مدل هاروارد برای مذاکره، مفهوم BATNA یا Best Alternative To a Negotiated Agreement به معنای بهترین گزینه جایگزین در صورت عدم دستیابی به توافق است. این مفهوم توسط راجر فیشر (Roger Fisher)، ویلیام یوری (William Ury) و بروس پاتون (Bruce Patton) در کتاب مشهور Getting to Yes مطرح شد و امروزه یکی از مهم ‌ترین مفاهیم نظریه مذاکره به شمار می‌رود. به زبان ساده، BATNA پاسخ به این پرسش است: اگر مذاکرات فردا شکست بخورد، بهترین گزینه‌ای که در اختیار ما باقی می‌ماند چیست؟ در نظریه مذاکره هاروارد، قدرت واقعی یک مذاکره ‌کننده بیش از آنکه ناشی از مهارتهای کلامی یا تاکتیکهای چانه ‌زنی باشد، به کیفیت BATNA او بستگی دارد. هرچه گزینه‌های جایگزین یک طرف قویتر باشد، وابستگی او به توافق کمتر و قدرت چانه ‌زنی او بیشتر خواهد بود.

در مورد مذاکرات ایران و آمریکا اگر مذاکرات به توافق منجر نشود، گزینه‌های جایگزین ایران می‌تواند شامل موارد زیر باشد:
&#45; ادامه برنامه غنی‌سازی، تداوم همکاری‌های راهبردی با چین و روسیه،
&#45; گسترش تجارت منطقه‌ای با کشورهای همسایه،
&#45; استفاده از کانال‌های غیررسمی مالی و تجاری،
&#45; تکیه بر سیاست اقتصاد مقاومتی

این گزینه‌ها امکان ادامه حیات اقتصادی و سیاسی کشور را فراهم می‌کنند، اما هزینه‌های قابل توجهی نیز دارند: تداوم تحریم‌ها، کاهش سرمایه‌ گذاری داخلی و خارجی، محدودیت دسترسی به فناوری، فشار بر نرخ ارز، تورم مزمن، کاهش رشد اقتصادی بلندمدت. بنابراین BATNA ایران یک گزینه ممکن است، اما گزینه‌ای پرهزینه محسوب می‌شود.

در طرف مقابل، اگر مذاکرات شکست بخورد، گزینه‌های جایگزین آمریکا می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

&#45; حفظ و تشدید تحریم‌ها،
&#45; اعمال فشارهای دیپلماتیک بیشتر،
&#45; تقویت ائتلاف‌های منطقه‌ای،
&#45; تداوم سیاست بازدارندگی و مهار.

اما این BATNA نیز بدون هزینه نیست: تداوم بی‌ثباتی منطقه‌ای، خطر تشدید تنش‌های نظامی، افزایش نااطمینانی در بازارهای انرژی، استمرار بحران هسته‌ای. در نتیجه، واشنگتن نیز در صورت شکست مذاکرات متحمل هزینه‌هایی خواهد شد.

بنابراین منطق اصلی در نظریه مذاکره هاروارد آن است که توافق تنها زمانی مطلوب است که برای هر دو طرف برتر از بهترین جایگزین برای یک توافق مذاکره شده BATNA آنها باشد.

در نسخه‌های جدیدتر مدل مذاکره هاروارد، عناصر سازه‌انگارانه (Constructivism) پررنگ تر شده‌اند. در این نظریه منافع از پیش تعیین نشده‌اند؛ هویت‌ها و تصورات متقابل اهمیت دارند؛ مشروعیت و روایت‌های سیاسی بر رفتار کشورها اثر می‌گذارند. در مدل توسعه ‌یافته هاروارد نیز مشروعیت (Legitimacy)، اعتماد (Trust)، برداشت ها (Perceptions)، و مدیریت رابطه (Relationship) به عنوان عناصر کلیدی مذاکره شناخته می‌شوند. در رابطه مثال ایران و آمریکا بخش مهمی از اختلاف دو کشور صرفاً اقتصادی یا نظامی نیست. بلکه به موضوعاتی مانند: استقلال، عزت ملی، بی‌اعتمادی تاریخی، روایت‌های متضاد از گذشته مربوط است. از دید سازه ‌انگاری: حتی اگر بر سر منافع اقتصادی توافق وجود داشته باشد، این هویت‌ها و تصورات می‌توانند مانع توافق شوند. به همین دلیل در مذاکرات ایران و آمریکا، مسئله &#8220;احترام متقابل&#8221; یا &#8220;حفظ حیثیت سیاسی&#8221; گاهی به اندازه موضوعات اقتصادی اهمیت پیدا می‌کند. رفتار و نحوه گفتار سیاستمداران کشورهای آسیای جنوب شرقی مانند ژاپن، چین، کره جنوبی حتی با کشورهای کوچک که با آنها تعارض داشته باشند در مقایسه با سیاستمداران آمریکا و حتی کشور ما آموزنده است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-08T06:34:18+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>بانکرینگ یعنی چه؟</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-05-31_1317/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-05-31_1317/#When:11:17:07Z</guid>
      <description>وقتی امروز دربارهٔ رقابت ایران، امارات، عربستان و حتی آمریکا در خلیج فارس حرف می‌زنیم، معمولاً ذهن همه می‌رود سمت جنگ و رقابت انرژی. اما در دنیای واقعی، بخش بزرگ قدرت کشورها از چیزهای ظاهراً ساده‌تری می‌آید. مثل اینکه کشتی‌های دنیا کجا سوخت‌گیری می‌کنند، کجا توقف می‌کنند و پولشان را کجا خرج می‌کنند؟

یکی از همان پروژه‌هایی که می‌توانست بازی را برای ایران عوض کند، پروژه «بانکرینگ قشم» بود؛ پروژه‌ای که سال‌ها پیش حتی مصوبه هیت وزیران گرفت اما هیچ‌وقت جلو نرفت!

بانکرینگ یعنی چه؟

یعنی کشتی‌های غول‌پیکر جهان که از خلیج فارس و تنگه هرمز عبور می‌کنند، برای سوخت، تعمیر، آب، غذا، خدمات و توقف، به یک نقطه مراجعه و‌ برای همه اینها هزینه می‌کنند.

در دنیا بعضی کشورها فقط از همین خدمات بندری و سوخت‌رسانی، میلیاردها دلار درآمد دارند.

ایران از نظر جغرافیا یکی از بهترین نقاط جهان را دارد. چون تقریباً وسط شاهراه عبور نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری دنیاست.

اما بخش بزرگی از این پول، سال‌هاست به جای ایران، می‌رود به دوبی، فجیره و بنادر امارات.

ایده پروژه قشم این بود که ایران بالاخره از این موقعیت استفاده کند.‌ برای همین، کنار قشم و نزدیک روستای سلخ، یک منطقه ویژه دریایی تعریف شد. نه روی خود جزیره، بلکه روی آب‌های اطراف آن!

یعنی عملاً بخشی از دریا قرار بود تبدیل شود به منطقهٔ آزاد اقتصادی و خدماتی.

حالا چرا آنجا مهم بود؟

چون چند مزیت کم‌نظیر داشت:
اول خیلی نزدیک مسیر اصلی کشتی‌های بین‌المللی است،‌
دوم آب عمیق دارد و کشتی‌های بزرگ راحت پهلو می‌گیرند،
و‌ سوم از شلوغی و محدودیت بنادر سنتی دور است، چهارم از نظر طبیعی موقعیت فوق‌العاده‌ای برای ایجاد هاب سوخت‌رسانی و خدمات دریایی دارد.

اگر آن پروژه اجرا می‌شد، ایران امروز می‌توانست به کشتی‌ها سوخت بفروشد، خدمات تعمیر و نگهداری بدهد، انبار کالا ایجاد کند، کشتی‌ها را برای توقف و تبادل بار جذب کند، و بخشی از پول عظیمی را که الان نصیب بنادر عربی می‌شود، وارد اقتصاد خودش کند. (یا اینکه بخاطر شرایط جنگی همه این خدمات را فقط به کشتی‌های مورد اراده خودش بدهد)

و این یعنی به جای اینکه فقط نفت خام بفروشیم، از «رفت‌وآمد جهان» پول درمی‌آوردیم.

برای مردم عادی شاید بانکرینگ کلمه‌ای تخصصی باشد، اما ترجمهٔ ساده‌اش این است: کشتی‌های دنیا بیایند کنار ایران پول خرج کنند.

این یعنی:شغل، دلار، رونق جنوب، توسعه بندرها، رشد صنایع دریایی، و تبدیل شدن جنوب ایران به یک منطقه زنده اقتصادی.

حتی از نظر سیاسی هم مهم بود.

کشوری که کشتی‌های جهان به خدماتش وابسته باشند، در منطقه وزن بیشتری پیدا می‌کند. قدرت فقط موشک و ناو نیست! گاهی این است که اقتصاد جهان چقدر به خدمات تو گره خورده باشد.

در واقع پروژه بانکرینگ قشم بخشی از همان رویایی بود که می‌خواست ایران را از یک کشور صرفاً نفت‌فروش، به یک کشور دریامحور و ترانزیتی تبدیل کند. کشوری که از موقعیت جغرافیایی خودش پول بسازد، نه فقط از فروش منابع زیر زمینی!

اگر می‌خواهید بدانید چه بر سر این پروژه آمد، چند دقیقه مهمان سخنان دکتر عادل پیغامی در ویدئوی پیوست باشید.&amp;nbsp; 


تلگرام نویسنده
@yaser_arab57</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-31T11:17:07+00:00</dc:date>

    </item>




    <item>
      <title>رنجی که هنوز پابرجاست</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/#When:19:52:43Z</guid>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه‌ها تقریبا ساخته و نونوار شده‌اند اما روح و روان آدم‌ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است. سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست.</description>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه ها تقریبا ساخته و نونوار شده اند اما روح و روان آدم ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است.
سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست. گرچه قانون جدید مدیریت بحران ظرفیت های جدیدی را برای هماهنگی و برنامه ریزی در این زمینه بوجود آورده اما هنوز هم برای رسیدن به یک برنامه عمل مشخص برای مراحل مختلف قبل، حین و بعد از بحران نرسیده ایم. و در این میان آنچه بیشتر از همه مورد غفلت قرار می گیرد، وظایفی است که در دراز مدت و برای بازسازی روانی&#45;اجتماعی حادثه داریم. به بهانه سالگرد زلزله کرمانشاه همین موضوع را با دکتر فاضل الیاسی، پژوهشگر و جامعه شناس کرمانشاهی مورد بررسی قرار داده ایم.

زلزله‌ای که می‌توانست وخیم‌تر باشد
فاضل الیاسی، پژوهشگر پسا دکتری دانشگاه تهران، که از زمان وقوع زلزله کرماشاه به‌عنوان رئیس تیم جامعه‌شناسی برای بررسی وضعیت مردم در این منطقه حضور داشت، در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید: «در زلزله ۷/۳ ریشتری که در بیست‌ویکم آبان‌ماه سال ۹۶ در کرمانشاه در هشت شهر و ۱۹۳۰ روستا به وقوع پیوست، سبب شد ده‌ها هزار واحد مسکونی تخریب و در&amp;nbsp; حدود ۷۰۰ کشته و هزاران زخمی بر جای بماند. اما در این حادثه، سه عامل منجر به کاهش بسیار زیاد جانباختگان شد و اگر این سه عامل دخیل نبود، باید شاهد مرگ هزاران نفر می‌بودیم.
او در توضیح این سه عامل می‌گوید: «زمان وقوع زلزله ساعت ۹ و ۴۸دقیقه شب بود و در این ساعت بیشتر مردم بیدار بودند و می‌توانستند خودشان را به بیرون از خانه‌ها برسانند. از سوی دیگر قبل از زلزله اصلی یک پیش‌زلزله رخ داد و همین زلزله کوتاه هشداری بود برای مردم ساکن این مناطق.
این جامعه‌شناس به وجود شبکه‌های اجتماعی همانند تلگرام، اینستاگرام، فیس‌بوک و غیره اشاره کرده و می‌گوید: «بعد از وقوع پیش‌لرزه مردم در این شبکه‌های اجتماعی شروع به ارسال پیام کردند و این هشدار و اطلاع‌رسانی نقش مهمی برای خروج مردم از خانه‌های خود داشت.»
او در ادامه توضیح می‌دهد که بسیاری از واحدها به خصوص در روستاها نوساز بودند، زیرا در جریان جنگ ایران و عراق اشغال شده و ساکنان آن به مناطق دیگر آواره شده بودند و بعد از اتمام جنگ مردم اقدام به بازسازی خانه‌های خود کرده بودند و این نیز عاملی برای کاهش خسارات زلزله شدید در کرمانشاه بود.

از بازسازی فضای اجتماعی جا مانده‌ایم
در این سرزمین پرسوانح و حادثه‌خیز همان‌گونه که فاقد استراتژی و مدیریت ریسک و پیشگیرانه هستیم، فاقد برنامه پساسوانح و بحران نیز هستیم.
الیاسی در ادامه تأکید می‌کند: «مسئولان از بازسازی فضای اجتماعی مغفول مانده است. در طی سه‌سال گذشته شاهد هیچ‌گونه اقدام شایسته‌ای در این راستا نبوده‌ایم. طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و سرقت افزایش یافته و امنیت روانشناختی، اجتماعی و شغلی روز به روز کاهش پیدا می‌کند.»
این جامعه‌شناس معتقد است که فضای فرهنگی مناطق زلزله‌زده نیز کماکان با مشکلات زیادی مواجه است. با اینکه مدارس از لحاظ فیزیکی وجود دارند، اما امر آموزش و تحصیل با چالش‌های فراوانی مواجه است؛ کتابخانه و فرهنگسراها از لحاظ فیزیکی نیز بازسازی نشده‌اند.
او معتقد است نگاه مسئولان به بازسازی صرفا یک نگاه فنی و فیزیکی است، مسئولان یا درک و فهم بازسازی در تمام ابعاد آن را ندارند یا توان انجام بازسازی با کلیت و جامعیت آن را ندارند.
او تأکید می‌کند: «سه‌سال از زلزله کرمانشاه گذشت اما درد و رنج زلزله‌زدگان کماکان برجاست. در تحلیل‌های جامعه‌شناختی که در این مدت انجام گرفته، به این نتیجه رسیده‌ایم که بسیاری از زلزله‌زدگان نسبت به زندگی و آینده ابراز ناامیدی می‌کنند.» از سوی دیگر سایه فقر و بیکاری بیش ازپیش در این مناطق احساس می‌شود و همین موضوع فشار روانی زلزله‌زدگان را افزایش داده است.
ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود.

آسیب‌های اجتماعی پس از زلزله
او به عوارض پس از زلزله اشاره کرده و می‌گوید: «طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و بیکاری بلای جان کسانی شده است که در این زلزله عزیزان خود را نیز از دست داده‌اند.»
این پژوهشگر تأکید می‌کند: «مهاجرت بازماندگان از زلزله برای کار به کشورهای خارجی روز به روز افزایش یافته و روابط، ساختار و ارزش‌های خانواده در این مناطق دچار دگردیسی شده است. از سوی دیگر انگیزه کار، تشکیل خانواده، تحصیلات و حفظ بسیاری از ارزش‌ها نسبت به گذشته کمرنگ‌تر شده است.»
به گفته الیاسی ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود. این در حالی است که تبعات اجتماعي از خود زلزله خطرناك‌تر است.

کووید&#45;۱۹ بلای جان مناطق زلزله‌زده
افزایش شدید قیمت‌ها و مسائل مرتبط با کووید&#45;۱۹ مشکلات و مسائل مناطق زلزله‌زده کرمانشاه را تشدید کرده است.

این جامعه‌شناس که سال‌ها در این منطقه به تحقیق و پژوهش مشغول است، تأکید می‌کند که بیکاری و تعطیلات کرونایی، مستأجران و قشر کارگر این مناطق را دوچندان تحت فشار قرار داده است. (حدود&amp;nbsp; ۴۷درصد زلزله‌زدگان شهر سرپل ذهاب مستأجر هستند.)

هنوز هم دیر نیست
به گفته الیاسی، باز هم دیر نیست و درصورتی که دستگاههای متولی به این موضوع ورود پیدا کنند و از این افراد حمایت کنند، می‌تواند شرایط را به قبل برگرداند. او از حمایت‌هایی که نهادهای مربوطه می‌توانند در این حوزه انجام دهند، می‌گوید: «بخشش یا تعویق بازپس‌گیری تسهیلات زلزله در مناطق مذکور، بازاندیشی در بازسازی و توجه جدی به بازسازی اجتماعی، روانشناختی، اقتصادی و غیره، توجه جدی به اقشار آسیب‌پذیر در مناطق زلزله‌زده، اقدامات فوری در راستای اشتغالزایی و کمک به واحدهای تولیدی و ایجاد فرصت‌های شغلی جدید می‌تواند در این راستا بسیار تأثیرگذار باشد. کمک به مستأجران، در اولویت قراردادن مسائل فرهنگی و اقدام عملی در راستای امور مدارس و آموزش در سطوح مختلف می‌تواند قدم مهمی در راستای کاهش آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی به شمار بیاید.»
او تأکید می‌کند: «اگر این مسائل مغفول بماند، ما در آینده شاهد تشدید آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی، فقر، خودکشی، خشونت خانوادگی، طلاق، بزهکاری، اعتیاد، نافرمانی مدنی و کمرنگ‌ترشدن بیشتر ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی در مناطق زلزله‌زده خواهیم بود.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-11-12T19:52:43+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>حقوق کودکان معلول را بشناسیم</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/#When:17:16:08Z</guid>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.</description>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

به گزارش همشهری آنلاین، پانزدهمین نشست از سلسله نشست های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت دو شنبه مورخ چهاردهم مهر ماه ۱۳۹۹ از طریق سامانه نشست های دانشگاه شهید بهشتی با حضور سرکار خانم دکتر مریم افشاری استادیار دانشگاه و مدیر کلینیک‌های حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی&amp;nbsp; و ناصر سرگران وکیل دادگستری، مدرس حقوق بین الملل و فعال حقوق افراد دارای معلولیت برگزار شد.

در آغاز، دکتر مریم افشاری دبیر علمی نشست با تعریف معلولیت، آن را حاصل نقص جسمانی و موانع محیطی دانستند. ایشان در ادامه&amp;nbsp; تعهدات دولتهای عضو کنوانسیون حقوق کودک&amp;nbsp; در ماده ۲۳ را برشمردند و یادآور شدند که ایفای آنها می تواند به عنوان یکی از مقررات خاص حوزه کودکان معلول مورد توجه قرار گیرد.

در ادامه، سخنران نشست سرگران&amp;nbsp; مباحث مرتبط با حقوق کودکان معلول را&amp;nbsp; در پرتو دو سند الزام آور بین المللی کنوانسیون حقوق کودک و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت تبیین نمودند.

این فعال حقوق افراد دارای معلولیت ضمن اشاره به مقررات مندرج در ماده هفت کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت به سایر مواد سند یاد شده که به نیاز های خاص کودکان دارای معلولیت توجه کرده است، پرداختند و افزودند که: مبنای حمایت از کودکان معلول رفع همه اشکال تبعیض به بهانه معلولیت است که هم به عنوان یک اصل و هم تعهد دولت های عضو کنوانسیون مورد شناسایی قرار گرفته است. این وکیل دادگستری، مراقبت از کودکان در خانه با در نظر گرفتن عالی ترین منافع آنان، مبارزه با همه اشکال خشونت، پیشگیری از شدت معلولیت، حمایت از کودک برای تصمیم گیری و منسوخ بودن تصمیم گیری به جای کودک، آموزش فراگیر و توانبخشی کودکان دارای معلولیت را از مهم ترین نیاز های خاص آنان دانست که می بایست با در نظر گرفتن توانایی آنان مورد توجه قرار گیرد.

اجرایی نمودن تصویبنامه هیات دولت به سال ۱۳۹۴ که مسائل مرتبط با کودکان معلول را مورد تاکید قرار داده است؛ استفاده سمن ها از ظرفیت ماده ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری جهت حمایت کیفری از کودکان معلول خشونت دیده، فرهنگ سازی توسط بخش های مختلف جامعه جهت شناخت معلولیت، انجام پژوهش های علمی توسط دانشگاهیان با توجه به خلا ادبیات حقوقی در این عرصه از مهم ترین پیشنهادات این مدرس دانشگاه بود.

ناتوانی یک اصلاح نسبی است و به معنی &#8220;مانعی در برابر انسان برای انجام یک فعالیت به شکل طبیعی آن&#8221; است . تا سال ١٩٨٠ از واژه &#8220;معلولیت&#8220;handicap استفاده می شد و بعد از آن از واژه&#8221;ناتوانی&#8220;disability بیشتر استفاده شد و درسال ١٩٨٩ سازمان بهداشت جهانی براساس مطالعات وبررسی های خود ناتوانی ومعلولیت را در یک فرایند مشخص تعریف کرد ودر این طبقه بندی از ٣مفهوم : نقص(impairment)، ناتوانی (disability)، و معلولیت(handicap)&amp;nbsp; استفاده نمود.

هریک از موارد گفته شده در یک تعامل با سطح بالاتر به وقوع می پیوندد،به شکلی که &#8220;ناتوانی&#8221; به دنبال &#8220;نقص&#8221; که در اعضا و ارگانهای بدن رخ می دهد بوجود می آید و کلیت وجود فرد را درگیر می‌کند اما &#8220;معلولیت&#8221; در ارتباط با جامعه تعریف می شود به شکلی که بواسطه عدم ارائه خدمات مناسب توانبخشی و اجتماعی و... فرد قادر به استفاده از امکانات جامعه نیست.در تجدید نظری که در سال ٢٠٠٠ بر روی این طبقه بندی انجام گرفت،به جای استفاده از واژه های&#8221;ناتوانی&#8221; و&#8221;معلولیت&#8221; از دو مفهوم &#8220;فعالیت&#8221;و&#8221;مشارکت&#8221; استفاده شد.

نکته&amp;nbsp; مهم در این طبقه بندی جدید نگاه مثبتی است که به مفاهیم داشته اند. به این صورت که به جای نگاه به ناتوانی(که می تواند جنبه منفی داشته باشد) به فعالیت هایی که فرد می تواند انجام دهد،استناد شده است و همچنین از &#8220;مشارکت&#8221;فرد در صحنه های اجتماعی و توسعه جامعه خود به جای &#8220;معلولیت&#8221; که به نوعی محرومیت از حقوق اجتماعی بوده ،استفاده شده است.

ماده ٢٣ کنوانسیون حقوق کودک هدف از این ماده را حمایت از معلولان ذکر کرده و تاکید بر اقداماتی که حتی المقدور این افراد متکی به خود بار بیایند و همچنین پذیرش مسولیت های اجتماعی و رسیدن به یک زندگی آبرومندانه و کامل مورد نظر قرار گرفته است. همچنین نحوه حمایت از کودک معلول را بیان کرده و در بند ٤این ماده به همکاری بین المللی در حمایت از معلولان و تبادل تجربیات بین کشورها پرداخته است. 

این ماده نشان از این دارد که رویکرد کنوانسیون در جهت توانمند سازی کودک معلول است و رویکرد صرف حمایتی ندارد. &#8220;توانمندی&#8221;یکی از مولفه های حقوق بشر است و حقوق بشر به دنبال آگاه سازی، ظرفیت سازی و توانمندی معلولین است تا با توانمندی بتوانند حقوق خود را مطالبه کنند و در جهت تحقق حقوق خود مشارکت کنند. توانمندی فرایندی است که حضور،مشارکت و کنترل معلولین رادر روند تصمیم سازی و تصمیم گیری در موضوعات مربوط به آنها افزایش می دهد تا معلولین، نه تنها از دانش و آگاهی لازم برخوردار باشند بلکه با تفکری نقاد در تغییر شرایط نسبت به الگوهای نامناسب و منفی شناخت کافی داشته باشند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-10-07T17:16:08+00:00</dc:date>
    </item>


 


    <item>
      <title>ژاپن و انتخاب دگرگونی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-07-04_1041/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-07-04_1041/#When:08:41:29Z</guid>
      <description>مقایسه ایران و ژاپن بیش از یک قرن است که ذهن پژوهشگران را به خود مشغول کرده است. هر دو جامعه دارای تمدن‌هایی کهن بودند. هر دو در قرن نوزدهم با گسترش قدرت‌های غربی روبه‌رو شدند. هر دو شوک‌های نظامی و سیاسی را تجربه کردند که ضعف‌های نهادی آنان را آشکار ساخت.</description>
      <description>مقایسه ایران و ژاپن بیش از یک قرن است که ذهن پژوهشگران را به خود مشغول کرده است.

هر دو جامعه دارای تمدن‌هایی کهن بودند.

هر دو در قرن نوزدهم با گسترش قدرت‌های غربی روبه‌رو شدند.

هر دو شوک‌های نظامی و سیاسی را تجربه کردند که ضعف‌های نهادی آنان را آشکار ساخت.

هر دو به ضرورت اصلاحات پی بردند.

با این حال، مسیرهای تاریخی آن‌ها به شکلی چشمگیر از یکدیگر جدا شد.

ژاپن در آغاز قرن بیستم به‌عنوان یک قدرت صنعتی نوظهور وارد صحنه جهانی شد؛ اما ایران همچنان با بسیاری از ضعف‌های نهادی دست‌وپنجه نرم می‌کرد که در جریان جنگ‌های ایران و روس آشکار شده بودند.

چرا؟

هیچ پژوهشگر جدی‌ای نمی‌تواند این واگرایی را تنها با یک عامل توضیح دهد.

جغرافیا اهمیت داشت.

ساختار دولت اهمیت داشت.

شرایط بین‌المللی اهمیت داشت.

منابع اقتصادی اهمیت داشت.

با این حال، به باور من عامل دیگری نیز شایسته توجه است:

تخیل سیاسی.

و شجاعتی که برای عمل بر اساس آن لازم است.

هنگامی که ناوگان کومودور پری در سال ۱۸۵۳ وارد ژاپن شد، شوکی پدید آورد که از برخی جهات با شوکی که ایران پس از عهدنامه ترکمانچای تجربه کرد، قابل مقایسه بود. ورود قدرت‌های غربی آسیب‌پذیری‌هایی را آشکار ساخت که دیگر نمی‌شد نادیده گرفت. نظم توکوگاوا بیش از پیش ناتوان از پاسخ‌گویی مؤثر به محیط بین‌المللی در حال تغییر به نظر می‌رسید.(۱)

اما واکنش ژاپنی‌ها از یک جهت اساسی متفاوت بود.

شمار فزاینده‌ای از سامورایی‌های جوان به این نتیجه رسیدند که اصلاح نهادهای موجود کافی نخواهد بود.

بحران به چیزی ریشه‌ای‌تر نیاز داشت.

به دگرگونی.

این نتیجه‌گیری فوق‌العاده بود.

سامورایی‌ها نیروهایی بیرون از ساختار قدرت نبودند.

آن‌ها به نظم حاکم تعلق داشتند.

امتیازاتشان به نظام موجود وابسته بود.

جایگاهشان از نهادهایی سرچشمه می‌گرفت که بعدها خود آن‌ها را برچیدند.

همین امر است که «اصلاحات میجی» را تا این اندازه شگفت‌انگیز می‌کند.

بسیاری از رهبران آن آگاهانه تصمیم گرفتند همان ساختارهایی را نابود کنند که خود از آن‌ها سود می‌بردند.

قلمروهای ساتسوما و چوشو به مراکز نوآوری سیاسی تبدیل شدند. رهبران این مناطق شبکه‌های جدید، ائتلاف‌های تازه و چشم‌اندازهای نوینی برای احیای ملی پدید آوردند. هدف به‌تدریج از اصلاح حکومت شوگون به جایگزینی آن تغییر یافت.(۲)

این تصمیمی عمیقاً پرخطر بود.

شکست می‌توانست به اعدام بینجامد.

می‌توانست جنگ داخلی ایجاد کند.

می‌توانست به تجزیه کشور منجر شود.

با این حال، نسلی از رهبران این خطرات را پذیرفتند.

دگرگونی‌ای که پس از آن رخ داد صرفاً تغییر یک حکومت نبود.

بلکه تحول نهادها بود.

قلمروهای فئودالی منحل شدند.

امتیازات سامورایی‌ها از میان رفت.

یک ارتش ملی جایگزین ساختارهای نظامی فئودالی شد.

آموزش نوین گسترش یافت.

صنعتی‌سازی شتاب گرفت.

نهادهای اداری جدید پدید آمدند.

نظم کهن با سرعتی شگفت‌آور ناپدید شد.(۳)

آنچه برای من جالب است، صرفاً موفقیت این اصلاحات نیست.

بلکه آمادگی برای تصور آن‌هاست.

دگرگونی سیاسی بسیار پیش‌تر از تغییر نهادها آغاز می‌شود.

این فرآیند زمانی آغاز می‌شود که افراد بتوانند آینده‌ای متفاوت را تصور کنند.

در همین نقطه است که مقایسه با ایران به‌ویژه روشنگر می‌شود.

ایران نیز اصلاح‌طلبان خود را داشت.

ایران نیز روشنفکران خود را داشت.

ایران نیز نوسازان نظامی خود را داشت.

ایران نیز با بحرانی عمیق در سطح ملی روبه‌رو بود.

اما بیشتر اصلاح‌طلبان ایرانی در پی تقویت نهادهای موجود بودند، نه جایگزین کردن آن‌ها.

عباس‌میرزا در پی نوسازی ارتش بود.

امیرکبیر در پی نوسازی دستگاه اداری بود.

مشروطه‌خواهان بعدی نیز در پی محدود کردن قدرت خودسرانه بودند.

هر یک از آنان سهمی مهم در توسعه سیاسی ایران داشتند.

اما شمار اندکی از آن‌ها به دنبال کاری بودند که رهبران میجی انجام دادند.

کمتر کسی پیشنهاد می‌کرد که بنیان‌های نظم سیاسی موجود به‌کلی برچیده شود.

این مشاهده به معنای آن نیست که اصلاح‌طلبان ایرانی فاقد هوش یا توانایی بودند.

برعکس، بسیاری از آنان شخصیت‌هایی بسیار برجسته و توانمند بودند.

همچنین به این معنا نیست که دگرگونی الزاماً موفق می‌شد.

تاریخ هیچ تضمینی ارائه نمی‌دهد.

پرسش چیز دیگری است.

چرا تخیل سیاسی در این دو جامعه به شکلی متفاوت رشد کرد؟

چرا یک نسل از نخبگان ژاپنی به این نتیجه رسید که بقا نیازمند دگرگونی است، در حالی که بیشتر نخبگان ایرانی معتقد بودند بقا از مسیر اصلاحات حاصل می‌شود؟

گمان می‌کنم بخشی از پاسخ در تجربه‌های تاریخی متفاوتی نهفته باشد که پیش‌تر به آن‌ها اشاره شد.

سنت سامورایی در ژاپن آرمانی از کنش عمومی و فداکاری در خدمت نوسازی جمعی را حفظ کرده بود. اقتدار سیاسی و مسئولیت نظامی همچنان پیوندی نزدیک با یکدیگر داشتند. هنگامی که بحران فرا رسید، نسلی از رهبران عمل را یک وظیفه تلقی کردند.(۴)

تجربه تاریخی ایران ممکن است واکنشی متفاوت را تشویق کرده باشد.

سده‌های متمادی تهاجم، فروپاشی دولت‌ها و سلطه بیگانگان، درس‌های ارزشمندی درباره پایداری و سازگاری به ایرانیان آموخت. همین ویژگی‌ها بودند که تمدن ایرانی را در برخی از تاریک‌ترین دوره‌های تاریخش حفظ کردند. اما شاید همین تجربه‌ها در زمانی که فرصت‌های دگرگونی پدیدار می‌شدند، احتیاط بیشتری را نیز تشویق کرده باشند.

اگر این تفسیر حتی تا حدی درست باشد، آنگاه تفاوت میان ایران و ژاپن را نمی‌توان صرفاً با اقتصاد یا نهادها توضیح داد.

این تفاوت به فرهنگ سیاسی نیز مربوط می‌شود.

و به‌طور مشخص‌تر، به معنای اجتماعی شجاعت.

یک جامعه چه نوع کنش‌هایی را تحسین می‌کند؟

چه نوع خطرهایی را پاداش می‌دهد؟

چه نوع امکان‌هایی را مشروع و قابل‌قبول می‌داند؟

این پرسش‌ها بر نتایج تاریخی تأثیر می‌گذارند.

افراد درون جهان‌های فرهنگی عمل می‌کنند. آن‌ها پیش‌فرض‌هایی را به ارث می‌برند درباره اینکه چه چیزی عاقلانه است، چه چیزی شرافتمندانه است و چه چیزی ممکن است.

نسل میجی مرزهای امکان را گسترش داد.

آن‌ها آینده‌ای را تصور کردند که به شکلی بنیادین با گذشته متفاوت بود.

سپس بر اساس آن چشم‌انداز دست به عمل زدند.

به همین دلیل است که اصلاحات میجی چنین جایگاه مهمی در تاریخ مدرن دارد.

این تجربه نشان می‌دهد که دگرگونی نهادی زمانی ممکن می‌شود که بحران، رهبری، تخیل و شجاعت در یک لحظه تاریخی واحد به هم برسند.

شاید تراژدی ایران در قرن نوزدهم فقدان اصلاح‌طلبان نبود.

شاید فقدان ائتلافی بود که حاضر باشد خودِ نظم سیاسی را دگرگون کند.

این احتمال شایسته تأملی جدی است.

نه به این دلیل که گذشته را تغییر می‌دهد.

بلکه به این دلیل که ممکن است به ما کمک کند انتخاب‌هایی را بهتر درک کنیم که جوامع در دوره‌های عدم‌قطعیت عمیق با آن‌ها مواجه می‌شوند.


بخش‌های پیشبن
بخش نخست: ایران و ژاپن در قرن نوزدهم
بخش دوم: امیرکبیر و فرصت تاریخی
بخش سوم: طاهره قره‌العین و شجاعت تصور آینده‌ای متفاوت
بخش چهارم: از طاهره تا فروغ
بخش پنجم: از مقاومت قهرمانانه تا بقای فرهنگی

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#45;
منابع
1. Marius B. Jansen, The Making of Modern Japan (Cambridge, MA: Harvard University Press, 2000), pp. 275–305.
2. W. G. Beasley, The Meiji Restoration (Stanford: Stanford University Press, 1972), pp. 225–310.
3. Andrew Gordon, A Modern History of Japan: From Tokugawa Times to the Present (New York: Oxford University Press, 2014), pp. 61–97.
4. Eiko Ikegami, The Taming of the Samurai: Honorific Individualism and the Making of Modern Japan (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1995), pp. 283–336.


▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-04T08:41:29+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>چرا غرب؟</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-06-30_2224/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-06-30_2224/#When:20:24:31Z</guid>
      <description>مورخان معمولاً تولد رنسانس را به فلورانس قرن چهاردهم نسبت می‌دهند. سپس سرانجام، پس از گذشت سه قرن، آن دوران درخشانِ کار هنرمندان مشهور، جای خود را (با تغییر رویکرد از اومانیسم) به اصلاحات پروتستانی و روشنگری داد که از جایی که گالیله و دیگران رها کرده بودند، ادامه یافت و به پیش رفت.</description>
      <description>برگردان: علی‌محمد طباطبایی

گنبد کلیسای جامع فلورانس، که توسط فیلیپو برونلسکی (Filippo Brunelleschi) طراحی شده است، به‌طور گسترده به‌عنوان شاهکاری از معماری و مهندسی رنسانس در نظر گرفته می‌شود.

مورخان معمولاً تولد رنسانس را به فلورانس قرن چهاردهم نسبت می‌دهند. سپس سرانجام، پس از گذشت سه قرن، آن دوران درخشانِ کار هنرمندان مشهور، جای خود را (با تغییر رویکرد از اومانیسم) به اصلاحات پروتستانی و روشنگری داد که از جایی که گالیله و دیگران رها کرده بودند، ادامه یافت و به پیش رفت.

با این حال، آیا می‌توان مطالعهٔ عصری را که داوینچی، ماشین چاپ، پروتستانیسم و ظهور علم مدرن را تولید کرد، به چند صد سال محدود نمود؟ برند روک (Bernd Roeck)، مورخ دانشگاه زوریخ، چنین اعتقادی ندارد. روک در کتاب خود و در این بررسیِ حجیم (نزدیک به ۱۲۰۰ صفحه) از رنسانس، ریشه‌های آن را تا اواسط هزارهٔ ششم پیش از میلاد دنبال می‌کند؛ یعنی زمانی که نوآوری‌هایی مانند کشاورزی و چرخ از خاورمیانه به اروپا رسیدند. روک اصرار دارد که رنسانس، پیش از آنکه مانند ققنوسی از خاکستر برخیزد و در میان برج‌های بلند ناقوس‌های کلیساهای فلورانس آشیانه گزیند، باید بر اساس سفرِ این پرندهٔ افسانه‌ای در طول هزاره‌ها و مسافت‌ها درک شود؛ سفری از یونان باستان به آسیای شرقی، بیزانس، هند و جهان عرب. بر اساس این نگاهِ بسیار بلندمدت به تاریخ، دولت‌های مدرن نتیجهٔ نهایی رنسانس هستند، «پیش‌شرطی... و از این رو صرفاً مرحله‌ای در یک فرآیند طولانی» در مسیر «مدرنیزاسیون جهانی».

واکنش به این نظریه ممکن است بی‌علاقگی و بالا انداختن شانه باشد. مگر تمام تاریخ بشر، مجموعه‌ای از رویدادها و تحولات نیست که در آن گذشته و حال به نوعی به هم پیوند خورده‌اند؟ اما روک بیش از «چگونگی» بر «چرایی» متمرکز است. چرا غرب در دوران «افول اروپا» که هم‌زمان با رنسانس بود و (به ادعای روک) توسط آن به وجود آمد، از سایر فرهنگ‌های جهان موفق‌تر بود &#45; از نظر اقتصادی، علمی و فناوری؟

روک با پیش‌بینی منتقدان احتمالی، «جنایت‌های استعمار و امپریالیسم» را به‌عنوان یکی از توضیحات برای برتری غرب می‌پذیرد و در مقدمهٔ خود تصریح می‌کند که برای وحشت و ظلم هیچ‌یک از این دو، «سرودی نمی‌خواند» [و یا به عبارتی هر دوی آن‌ها به یک اندازه وحشی و بی‌رحمانه‌اند]. او دلایل متنوع دیگری (که بسیار کمتر قابل اتهام هستند) برای ظهور رنسانس و هم‌زمان با آن، ظهور غرب به‌عنوان یک قدرت جهانی ارائه می‌دهد که از جغرافیا و اقلیم شروع می‌شود. اروپا که فاقد بیابان‌های سخت یا رشته‌کوه‌های غیرقابل عبور بود (گردنه‌ها هم از آلپ و هم از پیرنه می‌گذرند) و دارای شبکه‌ای از رودخانه‌های قابل کشتیرانی بود، به روی تجارت، سفر و مهاجرت ایده‌ها باز بود. زمستان‌های معتدل و تابستان‌های گرم و خشک، کشت محصولات سالمِ رژیم مدیترانه‌ای، فراوانی دام و زندگی نسبتاً آسان را حداقل در مناطق جنوبی تسهیل می‌کرد.



شکوفایی اقتصادی منجر به توسعهٔ دولت&#45;شهر در قرون وسطی شد؛ نهادی سیاسی، چابک‌تر و مستقل‌تر از امپراتوری‌های گسترده و سخت‌شدهٔ گذشته. آموزش به کانون توجه یک طبقهٔ شهری نوظهور تبدیل گردید که به دنبال پاسخ‌های مناسب از کلیسا بود. برخلاف تصور رایج، مسیحیت قرون وسطی با تحقیق و پیشرفت علمی مخالف نبود. در واقع، کلیسا فضای بحث و گفت‌وگو را تقویت می‌کرد که ریشه در دیالوگ‌های افلاطونی و ارسطویی داشت و توسط کاتبان و فیلسوفان عرب حفظ و منتقل شده بود. همچنین می‌توانیم عشق رنسانس به ادبیات کلاسیک یونان و روم را به روشنفکران درباری شارلمانی، امپراتور مقدس روم (حکومت ۷۶۸&#45;۸۱۴ پس از میلاد) نسبت دهیم، که معتقد بود «کپی‌برداری از کتاب‌ها بهتر از کشت تاکستان‌هاست».

اختراع ماشین چاپ در حدود سال ۱۴۴۰، آن متون را از کتابت‌خانه به عرصهٔ عمومی پرتاب کرد. این فناوری جدید، چیزی را الهام بخشید که می‌توان آن را اولین انقلاب رسانه‌ای جهان نامید و «امکانات ارتباطی را در اختیار اروپای لاتین قرار داد که در هیچ فرهنگ دیگری وجود نداشت (یا استفاده نمی‌شد)».

همهٔ این عوامل و عوامل دیگر، زمینی حاصلخیز برای «اهمیتِ تغییردهندهٔ جهانِ» رنسانس فراهم کردند. ترکیب «صحنهٔ اومانیستیِ پرجنب‌وجوش، حامیان ثروتمند، ارتباط با سایر مراکز هنری در اروپا و ذهنیت‌های ریاضی»، فلورانس را به مرکز این جنبش تبدیل کرد. این شهرِ پترارک (Petrarch)، شاعر قرن چهاردهم (که به‌طور گسترده به‌عنوان «پدر رنسانس» شناخته می‌شود) بود؛ او استدلال می‌کرد خداوند عقل را به ما داده است تا از آن برای عظمت و سربلندی خود نهایت استفاده را ببریم. نتایج باشکوهِ به کار گرفته شده‌اش شگفت‌انگیز بود، مانند معروف‌ترین ویژگی معماری این شهر: گنبد کلیسای جامع فلورانس که توسط پسر دیگر این سرزمین، فیلیپو برونلسکی (Filippo Brunelleschi) (۱۳۷۷&#45;۱۴۴۶) طراحی شده است. برونلسکی که نابغه‌ای هنری و ریاضی بود، تجسم‌بخشِ غرورِ انسان‌محورانه و جسورانهٔ آن عصر بود و اولین فرد شناخته‌شده‌ای بود که برای طرح‌های خود حق اختراع (patent) دریافت کرد &#45; که خود نوآوری دیگری از فلورانس به حساب می‌آمد.

در آنجا، در شهر کوچک ماینتس (Mainz)، شاگرد سابق زرگری، یوهانس گوتنبرگ (Johannes Gutenberg)، با دست‌کاری در فناوری‌ که از چین به غرب اروپا سرایت کرده بود (حروف متحرکِ چاپ‌شده با جوهر بر روی کاغذ)، بشریت را در مسیر عصر اطلاعات قرار داد. در حالی که چینی‌ها چاپِ قالبی را ترجیح می‌دادند، گوتنبرگ دریافت که می‌تواند آثار چاپی بیشتری را با اختراع خود (که بر اساس دستگاه‌های فشرده‌سازی و پرس برای شراب و روغن‌زیتون ساخته شده بودند) سریع‌تر از آنچه چینی‌ها تصور می‌کردند، تولید کند. (انصافاً، کار گوتنبرگ ساده‌تر بود، زیرا خط لاتین کاراکترهای بسیار کمتری نسبت به خط چینی دارد.)

تکثیر کتاب‌های چاپی به معنای افزایش جمعیت خوانندگان (که بسیاری از آن‌ها افراد مسن‌تری بودند) و در نتیجه افزایش تقاضا برای عینک بود. مهارت‌های تکامل‌یافته در کارگاه‌های عینک‌سازی منجر به بهبود ساخت عدسی‌ها شد و افرادی مانند کوپرنیک (Copernicus) و کپلر (Kepler)، بنیان‌گذاران نجوم مدرن، را قادر ساخت تا با تلسکوپ‌های روزافزونِ پیچیده، به اعماق آسمان بنگرند. مشاهدات کپلر از چرخش سیارات به دور خورشید با دقت ریاضی، او را متقاعد کرد (همان‌طور که انیشتین قرن‌ها بعد بیان کرد) که خداوند تاس نمی‌اندازد.

در مقابلِ مهارت و هنرمندیِ بسیار ظریفِ ایتالیا، پروتستانیسم سهمی هوشیارانه‌تر به رنسانس ارائه داد. خشمِ خداوند ناشی از تنبلیِ گناه‌آلود (sinful laziness)، تنها توضیحِ معقول برای زمستان‌های سخت و بی‌رحمانی‌ای بود که از ۱۵۶۰ تا ۱۶۳۰، یعنی دوره‌ای معروف به عصر یخبندان کوچک (Little Ice Age)، بر شمال اروپا چیره شد. مطمئن‌ترین درمان، کار سخت بود. کار انسانی که زمانی «نتیجهٔ ناخوشایند گناه نخستین» (original sin) تلقی می‌شد، «اکنون به یک فضیلت مدنی تبدیل شده بود.» مارتین لوتر (Martin Luther)، از سوی دیگر، بسیاری از بدبختی‌های بشری را به قدرت و ثروت روحانیون نسبت داد. اصرار او بر این که «زندگیِ معنوی و دنیوی باید در همه جا از یکدیگر جدا شوند» به ایجادِ پایه‌های مفهومیِ جداییِ دین از دولت کمک کرد.

روی دیگر سکهٔ این پیشرفت‌ها، «سلاخیِ دیوانه‌وار و متقابلِ» جنگ‌های مذهبیِ پرآشوبی بود که به دنبال آمد. برای عصری که به تعالیِ ذهن و روح انسان شهرت دارد، در هیچ جایِ زمین در آن زمان آن همه محاکمه و اعدامِ جادوگران مگر در دنیای غرب وجود نداشت (تخمین‌های محافظه‌کارانه بین پنجاه تا شصت هزار نفر است). در سال ۱۴۸۶، همان سالی که فیلسوف ایتالیایی، پیکو دلا میراندولا (Pico della Mirandola)، خطابهٔ خود با عنوان «رساله در باب کرامت انسان» (Oration on the Dignity of Man) &#45; که تجلیل از ظرفیت بی‌حدود بشر برای دانش بود &#45; را نوشت، هاینریش کرامر (Heinrich Kramer)، راهب دومینیکن، کتاب راهنمای شکار جادوگران خود به نام «چکش جادوگران» (Malleus maleficarum) را منتشر کرد؛ «چشم‌اندازی از وحشت در صدها صفحه، پر از ترسِ هراس‌آور از شیطان، سادیسم و زن‌ستیزیِ وسواسی.» به وضوح، هنوز گوشه‌های تاریک بسیاری باقی مانده بود که رنسانس باید روشنشان می‌کرد.

روک مطالب زیادی برای تفکر در اختیارمان قرار می‌دهد. خوانندگان ممکن است با نگاه کردن به فصل‌های این کتاب به‌عنوان مقاله‌های مستقل (تک‌نگاری)، آن را کمتر دلهره‌آور بیابند تا صعودی طاقت‌فرسا از یک تپهٔ ۱۲۰۰ صفحه‌ای؛ زیرا هر بخش کم‌وبیش خودکفا است: دستاوردهای دوران کلاسیک، فلسفهٔ عربِ قرون وسطی، عصر اکتشافات و غیره. به دلیل گسترهٔ دایره‌المعارفی‌اش، این یکی از آن کتاب‌هایی است که خواننده می‌تواند آن را باز کند و بدون اینکه از مسیر کلیِ داستان دور شود، مطالعه را آغاز کند.

آیا این یک مزیت است یا یک نقص؟ ممکن است ارتباطِ رفتارِ شرورانه و هرزگیِ راهبان در «حکایت‌های کانتربریِ» چاسر (Chaucer) یا «دکامرونِ» بوکاچیو (Boccaccio) با اتهاماتِ متقابلِ اصلاحات پروتستانی قابل قبول باشد. اما آیا برای انجام این کار به این همه پیش‌زمینه نیاز داریم؟ پاسخ واقعاً به صبر خواننده بستگی دارد.

در نهایت، توضیح «دوامِ موفقیتِ غرب» بر «داده‌های اقتصادی، قدرتِ فناوریِ نوآورانه و پیشرفتِ علمیِ» آن استوار است. آن موفقیت از فرآیندی طولانی و پرجنب‌وجوشِ بازشناسی، جذب، خلاقیت و سرقتِ آشکارِ مالکیتِ فکری پدید آمد. همان‌طور که روک نتیجه‌گیری می‌کند، «هیچ فرهنگی بدون گرده‌افشانیِ متقابل (cross&#45;pollination) [ارتباط متقابل و دو طرفه با فرهنگ‌های دیگر]، جوانه نمی‌زند و شکوفا نمی‌شود»، که قطعاً درست است. با این حال، در روایتی از تاریخ با این وسعت، کنار گذاشتنِ آن «جنایت‌های استعمار و امپریالیسم» در خلال بحث، به نظر غیرمسئولانه می‌رسد.

آنچه به درستی می‌توان در مورد رنسانس گفت این است که تمرکز آن بر کرامت انسانی (برای به‌روزرسانیِ عبارتِ پیکو) در نهایت زمینه‌ساز مفهوم حقوق بشر شد، اگرچه قرن‌های بیشتری طول کشید تا آن‌ها به‌عنوان حقوقی جهانی شناخته شوند. با توجه به عظمتِ این تحول به تنهایی، کاوشِ طولانیِ روک در ریشه‌های آن، مسلماً کاری شایسته است. با تمام آنچه رنسانس به راحتی به ذهن متبادر می‌کند &#45; از کلیسای سیستین (Sistine Chapel) تا چاپ کتاب مقدس گوتنبرگ تا ظهور بانکداری مدرن &#45; تمرکز آن بر «ماهیت آزادی و کرامت انسانی» مطمئناً یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای آن است.

Why the West?
Bernd Roeck’s new history of the Renaissance
Tom Verde

The World at First Light
A New History of the Renaissance
Bernd Roeck
Translated by Patrick Baker
Princeton University Press
$45 | 1184 pp.
https://www.commonwealmagazine.org/why&#45;west
 نظر خوانندگان:

 ☑️ آقای طباطبایی عزیز. کتابی که معرفی کردید بسیار مفید بود. برای امثال ما که فرصت مطالعه کتب قطور را نداریم، همین مقدار معرفی، بسیار مغتنم است. بسیار جالب بود که خواندم &#8220;او دلایل متنوع دیگری .... برای ظهور رنسانس و هم‌زمان با ظهور غرب به‌ عنوان یک قدرت جهانی ارائه می‌دهد که از جغرافیا و اقلیم شروع می‌شود&#8221;. من هم با مطالعات و تجارب خودم به اهمیت جغرافیا معتقد هستم، اما با استدلالی دیگر. جغرافیای اروپا با جنگل‌های انبوه، اولآ امکان فرار و مخفی شدن انسان‌ها را فراهم آورد و تا حدی زیادی آن‌ها را از کشتارهای وحشیانه حفظ کرد و ثانيا با تولید &#8220;چوب&#8221; به عنوان یکی از اولین مصالح لازم برای تولیدات فنی دقیق، به پایه گذاری صنعت کمک زیادی کرد. اگر &#8220;دقت&#8221; را یکی از ضروریات صنعت بدانیم، و میزان دقتی که در مصنوعات چوبی هست با مصنوعات سنگی و آجری مقایسه کنیم، به اهمیت چوب بهتر پی‌ می‌بریم.
من ترجمه‌های شما را می‌خوانم، هم جالب هستند و هم مفید. امیدوارم با پشتکار و دلگرمی به کار خود ادامه بدهید.
با احترام. رضا قنبری. آلمان

 ☑️ آقای طباطبایی گرامی، پشتکار و احساس مسئولیت شما در قبال افزودن بر دانش خوانندگان، جای قدردانی و سپاسگزاری دارد. آیا کتاب برند روک به فارسی ترجمه شده است؟
با احترام زیاد سعید سلامی

 ☑️ ضمن تشکر بسیار زیاد و صادقانه از دوستان گرامی آقایان رضا قنبری و سعید سلامی که همیشه مشوق کارهای من بوده‌اند، در مورد خود کتاب عرض می‌شود که به علت حجم زیاد صفحات و تعداد زیادی تصاویر رنگی و سیاه و سفید در کتاب بسیار بعید می‌بینم که در ایران ناشری به دنبال چاپ آن باشد. البته من موفق به دانلود نسخه پی دی اف و نسخه ای پی یو بی کتاب به طور رایگان شدم. نسخه پی دی اف دارای ۱۰۴۲ صفحه و ۴۹ فصل است. یک سایت روسی هست که جدیدترین کتاب‌های منتشر شده در غرب را به طور رایگان و البته غیر قانونی برای دانلود عرضه می کند. نشانی را اینجا می‌نویسم. البته گویا استفاده از این قبیل سایت‌ها در کشورهای غربی با جرائم مالی ممکن است همراه باشد. فعلا نشانی این سایت چنین است: https://1lib.sk 
چون هر چند وقت یک بار ممکن است تغییر کند. کافی است نام نویسنده یا نام کتاب را بنویسید و کلید جستجو را فعال کنید.
سپاسگزار شما هستم. علی‌محمد طباطبایی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-30T20:24:31+00:00</dc:date>
    </item>

 




    <item>
      <title>نگاهی شوخ‌طبعانه به زندگی نویسندگان&#45;۲۴</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-07-03_2036/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-07-03_2036/#When:18:36:16Z</guid>
      <description>آگاتا کریستی به نوعی اختلال در یادگیری به نام «نوشتن‌پریشی» (dysgraphia) مبتلا بود که مانع از خوانا نوشتن او می‌شد. او تمام رمان‌هایش را دیکته می‌کرد.</description>
      <description>آگاتا کریستی به نوعی اختلال در یادگیری به نام «نوشتن‌پریشی» (dysgraphia) مبتلا بود که مانع از خوانا نوشتن او می‌شد. او تمام رمان‌هایش را دیکته می‌کرد.

آگاتا کریستی یک بار به یک مصاحبه‌کننده گفت: «من یک ماشین سوسیس‌سازی باورنکردنی هستم.»(۱) او داشت دربارهٔ خروجی پُربار خود صحبت می‌کرد و نه به گمان ما کیفیت کارش. در مورد آن موضوع، خوانندگان با خرید بیش از دو میلیارد نسخه از کتاب‌هایش نظر خود را اعلام کرده‌اند. این یعنی «به آرامی کشتنِ» مردم. «ملکهٔ جنایت» توانست بدون آنکه جان انسانی را بگیرد، ثروتی افسانه‌ای برای خود دست و پا کند.

این نویسندهٔ تمام‌عیار بریتانیای یِکه تخصصش داستان‌های معماییِ جنایی بود، پدری آمریکایی داشت. آگاتا مری کلاریسا میلر (Agatha Mary Clarissa Miller) در شهر ساحلی تورکی (Torquay) بزرگ شد و تربیتی بسیار اصیل بریتانیایی یافت؛ همان جایی که گفته می‌شود سر آرتور کانن دویل (Arthur Conan Doyle)، یکی از بزرگ‌ترین تأثیرگذاران ادبی بر او، داستان «سگ باسکرویل» را نوشته است. مادرش علاقهٔ او را به نویسندگی برانگیخت و یک بار او را به چالش کشید که داستانی بنویسد تا ساعت های کسل کننده یک روز بارانی را سپری کند.

آگاتا در سال ۱۹۱۴ با آرچیبالد کریستی (Archibald Christie)، خلبان نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا، ازدواج کرد. در طول جنگ جهانی اول، او در داروخانهٔ یک بیمارستان کار می‌کرد. در همان جا بود که دانش عمیقی دربارهٔ سموم و تأثیر آنها بر بدن انسان به دست آورد. او یک بار گفته بود: «یک آمپول کشندهٔ خوب به من بدهید تا با آن بازی کنم، خوشحال می‌شوم.» در واقع، حدود نیمی از قتل‌های رمان‌های جنایی او ناشی از مسمومیت است.

پس از بازگشت از جنگ، کریستی نزدیک به یک سال و نیم را صرف نوشتن نخستین رمان خود، «ماجرای اسرارآمیز در استایلز»، کرد. این کتاب، کارآگاه بلژیکیِ چاق، هرکول پوآرو (Hercule Poirot)، را به خوانندگان معرفی کرد، اما فروش آن چنان کند بود که نویسنده حتی یک ریال هم حق امتیاز دریافت نکرد. همهٔ این ها با انتشار «قتل راجر آکروید» (The Murder of Roger Ackroyd)، شش سال بعد، تغییر کرد. پیچش‌های هوشمندانهٔ داستانی و راه‌حل شگفت‌انگیز این کتاب، ژانر آرام و سنتی معمایی را متحول کرد. پس از آن، کار رونق گرفت. کریستی نود و سه کتاب و هفده نمایشنامه منتشر کرد، از جمله شش رمان عاشقانه که با نام مستعار مری وستماکات (Mary Westmacott) نوشت. آثار او به ۱۰۳ زبان ترجمه شدند (حتی بیشتر از شکسپیر). 

علاوه بر پوآرو، شناخته‌شده‌ترین شخصیت‌های او عبارتند از: دوشیزه جین مارپل (Miss Jane Marple)، آن پیردختر شکست‌ناپذیر انگلیسی؛ سرهنگ رِیسِ (Colonel Race) مرموز؛ و تیم کارآگاهیِ زن و شوهریِ غیرقابل‌سرکوب، تاپنس و تامی بِرِسفورد (Tuppence and Tommy Beresford).

داستان‌های جنایی و کارآگاهی کریستی همیشه به پایانی منطقی، منظم رضایت بخش می رسیدند، اما زندگی شخصی او هرگز دارای چنین نظم و انضباطی نبود. ازدواج اولش در سال ۱۹۲۸ به طلاق انجامید، پس از آنکه فهمید آرچی به او خیانت می‌کند. در سال ۱۹۳۰ دوباره ازدواج کرد، این بار با باستان‌شناس ماکس مالووان (Max Mallowan)، که او نیز به او خیانت کرد. با این حال، آنها بیش از چهل و پنج سال زندگی مشترک خود را حفظ کردند، دوره‌ای که در آن او اغلب شوهرش را در کاوش‌هایش در عراق و سوریه همراهی می‌کرد. در این دوران، مکان‌های عجیب و غریب خاورمیانه به یکی از ارکان کتاب‌هایش تبدیل شد.

در سال ۱۹۵۵، کریستی نخستین دریافت‌کنندهٔ جایزهٔ «استاد بزرگ» (Grand Master Award) از انجمن نویسندگان معمایی آمریکا شد. در سال ۱۹۷۱، مقام افتخاری « بانو&#45; فرمانده نشان امپراتوری بریتانیا» (DBE) [معادل زنانه لقب Sir] به او اعطا شد. بسیاری از رمان‌های او برای سینما و تلویزیون اقتباس شدند که اکثرشان را دِیم آگاتا [بانو آگاتا] (Dame Agatha) اعلام کرد که از آنها بیزار است. با این حال، او نسخهٔ سینمایی «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» (۱۹۷۴) را تأیید کرد که برای آلبرت فینی (Albert Finney) نامزدی جایزهٔ اسکار را برای بازی در نقش هرکول پوآرو به ارمغان آورد. بی‌شک اگر مجموعهٔ پویانمایی تلویزیونی ژاپنی «کارآگاهان بزرگ آگاتا کریستی» را می‌دید، کمی متحیر می‌شد؛ مجموعه‌ای که در سال ۲۰۰۴ از شبکهٔ ان‌اچ‌کی (NHK network) ژاپن پخش شد و دو کارآگاه مشهوری که او خلق کرده بود، یعنی پوآرو و دوشیزه مارپل، را در کنار هم قرار داد. اگر تا آن زمان هیچ‌چیز دیگر نتوانسته بود،اما این برنامه که چندین شخصیت کریستی را بازآفرینی و برخی شخصیت‌های جدید (از جمله یک اردک سخنگو) را اختراع کرد، ثابت می‌کند که ملکهٔ جنایت از خاطرهٔ عمومی محو نشده است.

کریستی در سال ۱۹۷۶ به عنوان مشهورترین نویسندهٔ معمایی جهان درگذشت. کتاب رکوردهای گینس او را به عنوان پرفروش‌ترین نویسندهٔ داستانی تمام دوران معرفی کرده است. نمایشنامهٔ او، «تلهٔ موش» (The Mousetrap)، که هنوز هم در لندن با موفقیت روی صحنه است، طولانی‌ترین نمایشِ در حال اجرا در جهان است. این برای کسی که خود را «ماشین سوسیس‌سازی» می‌نامید و تنها به این دلیل به سراغ معمایی رفت که «فکر کرد تلاش برای نوشتن یک داستان کارآگاهی جالب خواهد بود»، چندان بد هم نیست.(۲)

ملکهٔ سندرم تونل کارپال؟
اگرچه او یکی از پرکارترین نویسندگان تاریخ ادبیات به شمار می‌رود، آگاتا کریستی هرگز قلم به دست نگرفت. او به یک اختلال یادگیری به نام «نوشتن‌پریشی» (dysgraphia) مبتلا بود که مانع از خوانا نوشتن او می‌شد. در نتیجه، مجبور بود همهٔ رمان‌هایش را دیکته کند. امیدواریم که آن تایپیست بیچاره حقوق اضافی برای کار در شرایط سخت دریافت کرده باشد!(۳)

و جایزهٔ «زن سال» از نظر پتا (PETA&#8217;S AWARD) برای سال ۱۹۰۷ به کسی تعلق می‌گیرد که...

در جوانی، کریستی به خانه‌داری ماهرانهٔ خود افتخار می‌کرد. او در زندگینامه‌اش اعتراف می‌کند که یک بار با موفقیت،یک جوجه‌تیغی را که در تور تنیس او گیر کرده بود، با کلروفرم بیهوش کرد تا آن را آزاد کند.

آگاتا و کلمهٔ «ان»(N)
یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های بانو آگاتا، «و سپس هیچ‌کس نبود»، بارها برای صحنه و سینما اقتباس شده است. همچنین الهام‌بخش یک بازی ویدئویی،یک پارودی موزیکال و یک ترانه از هری نیلسون، خواننده&#45; ترانه‌سرای دههٔ ۱۹۷۰، بوده است. باید پرسید که اگر ناشر کریستی به نسخهٔ اصلی پایبند مانده بود، این کتاب چه واکنشی می‌گرفت. این رمان در ابتدا «ده سیاه‌پوست کوچولو» نام داشت، سپس به «ده سرخ‌پوست کوچولو» تغییر نام داد و وقتی آن هم از نظر سیاسی نادرست تشخیص داده شد، نهایتاً با عنوان «و سپس هیچ‌کس نبود» بازنشر شد.(۴)


 
حرامزادهٔ بلژیکیِ چاقِ بدبخت
هرکول پوآرویِ شکست‌ناپذیر (که نام خانوادگی‌اش از واژهٔ فرانسوی به معنای «تره‌فرنگی» گرفته شده) یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های کریستی است. اما خالقش را نمی‌توان جزو طرفدارانش به حساب آورد. پس از معرفی این کارآگاه بلژیکیِ خودپسند در «قتل راجر آکروید» (The Murder of Roger Ackroyd) در سال ۱۹۲۶، دِیم آگاتا (بانو آگاتا) به سرعت از او خسته شد. در اوایل دههٔ ۱۹۳۰ ادعا کرد که پوآرو برایش «غیرقابل‌تحمل» است. در دههٔ ۱۹۶۰ او را به عنوان «یک موجود خودشیفتهٔ از خود بی‌خود» تحقیر کرد. با این حال، پوآرو همچنان به زندگی خود در داستان های او ادامه می داد.کریستییک بار اعلام کرد: «نمی‌توانم او را تحمل کنم. اما باید ادامه دهد چون مردم اینقدر او را می‌خواهند.»
با وجود این بی‌میلی، کریستی به شدت از برند پوآرو محافظت می‌کرد. هنگامی که «قتل راجر آکروید» برای صحنه اقتباس می‌شد، در برابر تلاش کارگردان برای تغییر ظاهر شخصیت مقاومت کرد و پیشنهاد او را مبنی بر «حدود بیست سال جوان کردن پوآرو، صدا کردن او با نام بو پوآرو (Beau Poirot)، و عاشق شدن کلی دخترها نسبت به او» وتو کرد.(۵)

شاید از آن دنیا هم نگاهی به فیلمنامه انداخته بود؟
دیگر قهرمان بزرگ کریستی، کارآگاه پیردختر، دوشیزه جین مارپل، بیشتر به مذاقش خوش می‌آمد. هرکول پوآرو و دوشیزه مارپل هر دو به شکلی به‌یادماندنی در فیلمِ پارودیِ معماییِ نیل سایمون به نام «قتل به دست مرگ» [قتل از رهگذر مرگ] (Murder by Death) (۱۹۷۶) با نام‌های «میلو پریه» و «جسیکا ماربلز» به سخره گرفته شدند. متأسفانه، این نویسندهٔ بزرگ معمایی تنها چند ماه پیش از اکران این فیلم درگذشت.

خارش در قطار سریع‌السیر شرق
بانو آگاتا یکی از مشهورترین رمان‌های خود، «قتل در قطار سریع‌السیر شرق»، را در اتاق ۴۱۱ هتل «پرا پالاس» (Hotel Pera Palace) در استانبول ترکیه نوشت. این اتاق که «اتاق آگاتا کریستی» نامیده می‌شود، به افتخار او حفظ شده است. یک جنبه از سفر با قطار سریع‌السیر شرق که شاید نمی‌خواست گرامی بدارد، واگن خواب او در قطار پاریس به استانبول بود. او در تمام طول سفر با ساس‌های تختخواب دست و پنجه نرم می‌کرد.

من هرگز این را نگفتم!
اگرچه او استعدادِ گفتارِ کوتاه و پرمعنا داشت، کریستی در واقع هرگز آن جمله‌ای را که اغلب به او نسبت داده می‌شود، به زبان نیاورد: «بهترین شوهری که یک زن می‌تواند داشته باشد، یک باستان‌شناس است، چون هرچه پیرتر می‌شود، او به همسرش بیشتر علاقه‌مند می‌شود.» به نظر می‌رسد شوهر دومش، باستان‌شناس ماکس مالووان، چندان هم علاقه‌مند به کریستی نبود. او بارها و بارها چندین معشوقه گرفت که یک سال پس از مرگ آگاتا با یکی از آنها ازدواج کرد.

پروندهٔ ناپدید شدن نویسنده
بزرگ‌ترین معمای کریستی شاید معمایی بود که خودش در زندگی واقعی اجرا کرد. در دسامبر ۱۹۲۶، این نویسندهٔ سی و شش ساله به طرز مرموزی به مدت یازده روز ناپدید شد. پلیس به جنایت مشکوک شد، اگرچه شوهر اولِ خیانتکارش، آرچیبالد کریستی، به نظر می‌رسید که مدرک بی‌گناهیِ غیرقابل‌انکاری داشت: او در زمان ناپدید شدنش با معشوقهٔ خود در حال عشق‌بازی بود. با راهنمایی یک پیشخدمت فضول، مقامات سرانجام آگاتا را در هتلی در یورکشایر پیدا کردند که با نامی مستعار مخفی شده بود. او ابتدا ادعا کرد که از فراموشی رنج می‌برد، هرچند سال‌ها بعد فاش شد که تمام این ماجرا بخشی از نقشه‌ای بود که آگاتای خشمگین طراحی کرده بود تا آرچی را مجبور به ترک معشوقه‌اش کند. صرف‌نظر از نیتش، این نقشه کار نکرد و این زوج دو سال بعد طلاق گرفتند. فیلم «آگاتا» (۱۹۷۹) با بازی ونسا ردگریو(Vanessa Redgrave) در نقش آگاتا و تیموتی «۰۰۷» دالتون (Timothy &#8220;007&#8221; Dalton) در نقش آرچی، بازآفرینیِ داستانیِ این ماجرای عجیب بود.(۶)

متشکریم که این موضوع را روشن کردید!(۷)
بانو آگاتا در زندگینامهٔ خود، علایق و تنفرهایش را فهرست کرده است. برای ثبت در تاریخ، مهم‌ترین مواردی که از آنها بیزار بود عبارت بودند از: «جمعیت، به هم چسبیدن در میان آدم‌ها، صداهای بلند، سروصدا، صحبت‌های طولانی، مهمانی‌ها، به ویژه کوکتِیل‌پارتی‌ها، دود سیگار و به طور کلی استعمال دخانیات، هر نوع نوشیدنیِ الکلی مگر در آشپزی، مربای پرتقال، صدف، غذای ولرم، آسمان خاکستری، پاهای پرندگان یا در واقع تمام وجود یک پرنده»، و نهایتاً و با بیشترین تأکید: «طعم و بوی شیر گرم».


 
آگاتا کریستی به نوعی اختلال در یادگیری به نام «نوشتن‌پریشی» (dysgraphia) مبتلا بود که مانع از خوانا نوشتن او می‌شد. او تمام رمان‌هایش را دیکته می‌کرد.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#45;
● توضیحات تکمیلی مترجم: 
۱: این نقل‌قول از آگاتا کریستی، پر از طنزِ ظریفِ بریتانیایی و خودِ کم‌بینیِ هوشمندانه است. او می گوید: «من یک دستگاهِ سوسیس‌سازیِ باورنکردنی هستم». این عبارت یک استعارهٔ طنزآمیز است. کریستی با این جمله، به تولیدِ انبوهِ داستان‌هایِ پلیسیِ خود اشاره دارد. او در طولِ زندگیِ خود ۶۶ رمانِ جنایی و ۱۴ مجموعهٔ داستانِ کوتاه نوشت (به‌اضافهٔ نمایشنامه‌هایی مثل «تله‌موش» که رکوردِ طولانی‌ترین اجرا را دارد). اما در فرهنگِ عامه، سوسیس اغلب نمادی از «تولیدِ یکنواخت و مکانیکی» است؛ انگار که او یک ماشین است و رمان‌هایش را یکی پس از دیگری «چاپ» می‌کند. اما او با گفتنِ سوسیس ساز «باورنکردنی» (incredible)، هم به کمیتِ کارش طعنه می‌زند و هم با فروتنیِ خاصی، خود را از یک «نویسندهٔ نابغه» به یک «کارگرِ خطِ تولید» تنزل می‌دهد. این، طنزی است که در آن، «خودِ بزرگ» را کوچک می‌کند تا به «کارِ بزرگ» اشاره کند. نتیجه نهایی این است که این پاراگراف، یک مدحِ طنزآمیز از آگاتا کریستی است: به کمیتِ باورنکردنیِ آثارش (سوسیس‌سازی) اشاره دارد./ کیفیتِ آثارش را به رأیِ خوانندگان (۲ میلیارد کتاب) واگذار می‌کند./ با جناسِ «کشتنِ ملایم» به هنرِ او در جذبِ خوانندگان اشاره دارد./ تناقضِ زیبایی را به تصویر می‌کشد: ملکهٔ جنایت، بی‌آزارترین نویسندهٔ تاریخ است.

۲: این پاراگراف، دنبالهٔ همان استعارهٔ طنزآمیز است و نویسنده با تکرارِ عبارت «سوسیس‌سازی» (sausage machine)، دارد یک نکتهٔ کلیدی را دربارهٔ نبوغِ آگاتا کریستی به تصویر می‌کشد. نویسنده با تکرارِ این عبارت، به ما یادآوری می‌کند که کریستی، با وجودِ همهٔ این موفقیت‌هایِ باورنکردنی، خودش را هرگز «نویسندهٔ نابغه» یا «رمان‌نویسِ بزرگ» معرفی نکرد. او با فروتنی (و شاید کمی شیطنت)، خود را به یک «ماشینِ تولیدِ انبوهِ داستان» تشبیه کرد؛ انگار که کارش فقط «چاپِ داستان» بوده، نه «خلقِ شاهکار». اما نکتهٔ طنزآمیز اینجا است که: همان ماشینِ سوسیس‌سازی، رکورددارِ فروشِ تاریخ شد. و همان ماشینِ سوسیس‌سازی، نمایشنامه‌ای نوشت که بیش از ۷۰ سال است روی صحنه است (بازیِ «تله‌موش» از ۱۹۵۲ تا امروز در لندن اجرا می‌شود!). و در نهایت همان ماشینِ سوسیس‌سازی، رکوردِ گینس را شکست. به عبارتِ دیگر، نویسنده می‌گوید: «این &#8220;ماشینِ سوسیس‌سازی&#8221; آنقدر خوب کار کرد که به یکی از اسطوره‌هایِ ادبیاتِ جهان تبدیل شد.» این یعنی خودِ کم‌بینیِ کریستی، به یک «طنزِ تاریخی» تبدیل شده است. نکتهٔ جالب در این پاراگراف، اشاره به نمایشنامهٔ «تله‌موش» (The Mousetrap) است که از سال ۱۹۵۲ تا به امروز (با وقفه‌ای کوتاه در دورانِ کرونا) در لندن روی صحنه بوده و بیش از ۲۸,۰۰۰ اجرا داشته است. این رکورد، آن را به طولانی‌ترین نمایشِ تاریخِ تئاتر تبدیلکرده است. کریستی این نمایشنامه را در ابتدا برایِ تولدِ ملکهٔ الیزابتِ دوم نوشت و هرگز تصور نمی‌کرد که چنین عمرِ طولانی‌ای داشته باشد. او حتی در وصیت‌نامه‌اش، حقِ نمایشِ این اثر را به نوهٔ خود بخشید و تا سال‌ها پس از مرگش، درآمدِ هنگفتی از آن به خانواده‌اش رسید.

۳: این پاراگراف یک طنزِ تیز و دوپهلو است که با بازی با القابِ معروفِ آگاتا کریستی («ملکهٔ جنایت») و یک عارضهٔ پزشکی («سندرمِ تونلِ کارپال») ساخته شده است. عنوان «ملکهٔ تونلِ کارپال» یک جناسِ طنزآمیز بر روی لقبِ معروفِ کریستی یعنی «ملکهٔ جنایت» (Queen of Crime) است. اما «تونلِ کارپال» (Carpal Tunnel) چیست؟ در واقع این یک عارضهٔ عصبی در مچِ دست است که به‌خاطرِ فشار بر عصبِ میانی (median nerve) ایجاد می‌شود و معمولاً در افرادی دیده می‌شود که کارهایِ تکراری با دست انجام می‌دهند (مثلِ تایپیست‌ها، نقاشان، یا نویسندگانی که زیاد می‌نویسند). اما نکتهٔ طنز اینجاست که کریستی خودش هرگز ننوشت (چون به دیس‌گرافی مبتلا بود)، بنابراین هرگز در معرضِ «تونلِ کارپال» نبود. بلکه تایپیستِ بیچاره‌ای که داستان‌هایِ او را تایپ می‌کرد، در معرضِ این عارضه بود! پس نویسنده کتاب با این لقب، دارد یک طنزِ سیاه می‌سازد: او «ملکهٔ تونلِ کارپال» نیست (چون خودش تایپ نمی‌کرد). اما «ملکهٔ تایپیست‌هایِ مبتلا به تونلِ کارپال» است! چون آنقدر داستان گفت که تایپیستِ او مجبور شد ساعتها و روزها تایپ کند و دستش به این عارضه دچار شود. وقتی نویسنده کتاب می گوید که کریستی «هرگز قلم به دست نگرفت»، این سخن او یک تضادِ طنزآمیزِ دیگر است. ما معمولاً نویسندگان را با «قلم به دست گرفتن» تصور می‌کنیم. اما کریستی، با وجودِ این که یکی از پُربازده‌ترین نویسندگانِ تاریخ است، هرگز ننوشت؛ او گفت (یعنی دیکته کرد). این جمله، هم به ناتوانیِ جسمیِ او (دیس‌گرافی) اشاره دارد و هم به روشِ خاصِ او برایِ خلقِ داستان‌ها. دیس‌گرافییک اختلالِ یادگیریِ خاص است که باعث می‌شود فرد در نوشتنِ خوانا، هماهنگیِ حرکتیِ دست، و سازمان‌دهیِ حروف روی کاغذ دچار مشکل شود. این اختلال ربطی به هوش ندارد و بسیاری از افرادِ باهوش و خلاق (مانند کریستی) به آن مبتلا هستند. نکتهٔ جالب این است که کریستی با وجودِ این اختلال، نه تنها نویسنده شد، بلکه به یکی از پرفروش‌ترین نویسندگانِ تاریخ تبدیل شد. این خودش یک پیروزیِ برخاسته از محدودیت است. کریستی در طولِ زندگی‌اش، چندین منشی و تایپیست داشت که بسیاری از آنها سالها با او همکاری کردند. معروف‌ترین آنها «کارلا» بود که بعدها در خاطراتش نوشت که کریستی چقدر «سخت‌گیر» و در عین حال «جذاب» بود. او یک بار گفت: «تایپ کردنِ داستان‌هایِ کریستی مثلِ این بود که تمامِ روز در حالِ تماشایِ یک فیلمِ جنایی باشی، اما باید هر صحنه را بارها و بارها تایپ کنی تا کامل شود!»

۴: این پاراگراف به یکی از جنجالی‌ترین و تاریک‌ترین نکاتِ تاریخِ ادبیاتِ عامه‌پسند اشاره دارد. عنوانِ اصلیِ رمانِ معروفِ آگاتا کریستی، «و سپس هیچ‌کس نماند» (And Then There Were None) که در ابتدا با نامِ «ده تا سیاه‌پوستِ کوچولو» (Ten Little Niggers) منتشر شد. عنوانِ اصلی ابتدا «ده تا سیاه‌پوستِ کوچولو» (Ten Little Niggers) بود. این عنوان، برگرفته از یک ترانهٔ عامیانهٔ قدیمیِ انگلیسی است که در قرنِ نوزدهم رایج بود. ترانهٔ اصلی داستانِ ده پسرکِ سیاه‌پوست را روایت می‌کرد که یکی‌یکی می‌مردند تا اینکه هیچ‌کس باقی نمی‌ماند. کریستی از این ترانه به‌عنوانِ الگویِ داستانِ خود استفاده کرد: ده نفر به یک جزیره دعوت می‌شوند و یکی‌یکی کشته می‌شوند، هم‌زمان با خواندنِ شعر، تا اینکه هیچ‌کس زنده نمی‌ماند. اما امروزه، واژهٔ «نیگر» (Nigger) به‌عنوانِ توهینِ نژادیِ شدید (racial slur) علیه سیاه‌پوستان شناخته می‌شود و استفاده از آن در هر زمینه‌ای (جز نقلِ مستقیمِ تاریخییا ادبیِ انتقادی) کاملاً غیرقابل‌قبول است. سپس عنوان آن تغیر داده و به «ده تا هندیِ کوچولو» (Ten Little Indians) تبدیل شد. با افزایشِ آگاهیِ نژادی در دهه‌هایِ میانیِ قرنِ بیستم، ناشرانِ کریستی تصمیم گرفتند عنوان را تغییر دهند. اما این عنوان نیز به‌سرعت غیرسیاسی (politically incorrect) شد، چراکه واژهٔ «هندی» (Indian) در آن زمان، در آمریکا به‌عنوانِ یک برچسبِ تحقیرآمیز برای بومیانِ آمریکا (Native Americans) استفاده می‌شد. همچنین این واژه، کلیشه‌هایِ نژادیِ دیگری را تداعی می‌کرد که با حساسیت‌هایِ مدرن همخوانی نداشت. اما نکتهٔ تلخ اینجاست که این تغییرِ عنوان، یک «بازنویسیِ تاریخی» است؛ یعنی بسیاری از خوانندگانِ امروزی نمی‌دانند که این رمانِ به‌ظاهر بی‌آزار، روزگاری با یک عنوانِ آشکارا نژادپرستانه منتشر می‌شد. جالب است بدانیم که خودِ داستانِ «و سپس هیچ‌کس نماند» نیز با اتهاماتِ نژادپرستی همراه بوده است. برخی منتقدان معتقدند که شخصیت‌هایِ داستان (که همگی سفیدپوست هستند و یکی‌یکی به‌خاطرِ گناهانِ خود می‌میرند) نشان‌دهندهٔ یک جهان‌بینیِ اروپا&#45; محور هستند که در آن «دیگران» (سیاه‌پوستان، هندی‌ها،یهودیان و...) اصلاً حضور ندارند یا تنها به‌عنوانِ «حاشیه» دیده می‌شوند. اما کریستی هرگز به‌طورِ آشکار نژادپرست نبود و حتی در برخی رمان‌هایش (مانند «قتل در قطارِ سریع‌السیرِ شرق») شخصیت‌هایِ غیراروپایی را با احترام به تصویر کشید. با این حال، عنوانِ اصلیِ این رمان، یکی از لکه‌هایِ ننگینِ کارنامهٔ او باقی مانده است.

۵: این پاراگراف، یک لحظهٔ طنزِ تاریخیِ ناب از زندگیِ ادبیِ آگاتا کریستی را روایت می‌کند؛ جایی که او با چنگ و دندان از شخصیتِ محبوبش «هرکول پوآرو» دفاع می‌کند. بو پوآرو (Beau Poirot) یعنی چه؟ کلمهٔ «بو» (Beau) در فرانسوی به معنای «خوش‌تیپ»، «خوش‌قواره» یا «عاشق‌پیشه» است (مثلِ «بوفورت» یا «بوموند»). در زبانِ انگلیسی، «Beau» معمولاً به مردی گفته می‌شود که بسیار جذاب، مُدگرا و موردِ توجهِ زنان است. بنابراین، «بو پوآرو» یعنی «پوآرویِ خوش‌تیپ و دلبَر»؛ یعنی دقیقاً نقطهٔ مقابلِ پوآرویِ واقعی که کریستی خلق کرد!&amp;nbsp; اما پوآرویِ واقعی چه شکلی بود؟ هرکول پوآرو، کارآگاهِ معروفِ بلژیکیِ کریستی، این ویژگی‌ها را دارد: کوتاه‌قد (حدود ۱.۶۰ متر)/ تخم‌مرغی‌شکل (سرش شبیه به تخم‌مرغ است!)/ سبیل‌هایِ پرپشت و مرتب (که به آن افتخار می‌کند)/ بسیار منظم و وسواسی (متنفر از خاک و گردوغبار)/ متکبر و خودپسند (اما به‌شکلی جذاب)/ سالخورده (در بیشترِ رمان‌ها، او یک کارآگاهِ بازنشسته و میانسال است)/ عاشقِ «سلول‌هایِ خاکستریِ کوچک» (یعنی مغزِ خودش) و حلِ معما با منطق، نه با زور یا عشق. به‌عبارتِ دیگر، پوآرو هیچ‌گاه یک «قهرمانِ عاشق‌پیشه» نبود؛ او یک «کارآگاهِ پیر، کچل، سبیلی و خودخواه» بود که عاشقِ هیچ‌کس نمی‌شد (به‌جز خودش و سبیل‌هایش!) و هیچ‌گاه واردِ ماجراهایِ عاشقانه نمی‌شد. وقتی رمانِ «قتلِ راجر آکروید» (The Murder of Roger Ackroyd) &#45; که یکی از معروف‌ترین و جنجالی‌ترین رمان‌هایِ کریستی است &#45; قرار بود به‌صورتِ نمایشی روی صحنه برود، کارگردانِ تئاتر یک پیشنهادِ بسیار تجاری (و به‌نظرِ کریستی، وحشتناک) داد: «بیایید حدودِ بیست سال از سنِ پوآرو کم کنیم، اسمش را بگذاریم &#8220;بو پوآرو&#8221;، و کلی دخترِ عاشق‌پیشه دور و برش جمع کنیم!» این پیشنهاد، در واقع تلاش داشت: پوآرو را به یک «قهرمانِ جذابِ هالیوودی» تبدیل کند (مثلِ جیمز باند یا شرلوک هلمزِ جوان). از جذابیتِ عاشقانه برای فروشِ بیشترِ بلیت استفاده کند (چون نمایشنامه‌هایِ عاشقانه، معمولاً فروشِ بهتری دارند). و شخصیتِ پیچیده و منحصربه‌فردِ پوآرو را به یک «تیپِ تکراری» تقلیل دهد. اما واکنشِ کریستی وتویِ قاطع آن پیشنهاد بود. کریستی با این پیشنهاد، به‌شدت مخالفت کرد. او گفت: «نه! پوآرو همان‌گونه که هست، بماند.» و این درخواست را وتو کرد. جالب است بدانیم که در اقتباس‌هایِ سینماییِ بعدی (مخصوصاً با بازیِ «آلبرت فینی» و «پیتر اوستینوف» و بعدها «کنت برانا»)، پوآرو گاهی جوان‌تر و جذاب‌تر از نسخهٔ اصلی نشان داده شده است. اما هیچ‌کدام از این اقتباس‌ها، جرات نکردند که پوآرو را به یک«قهرمانِ عاشق» تبدیل کنند؛ چون می‌دانستند که طرفدارانِ پروپاقرصِ کریستی، هرگز چنین تحریفی را نمی‌پذیرند.

۶: این نام‌گذاری عجیب البته به هیچ وجه تصادفی یا عجیب نیست؛ بلکه یک شوخیِ هوشمندانه و ارجاعِ فرهنگیِ (pop&#45;culture reference) عمدی از سویِ نویسنده است. چرا نویسنده این گونه از «تیموتی دالتون» یاد کرده است؟ تیموتی دالتون (Timothy Dalton) یک بازیگرِ بریتانیایی است که در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی، نقشِ جیمز باند (James Bond) را در دو فیلم بازی کرد: در فیلم های «زنده‌بگذار و بمیر» (The Living Daylights – ۱۹۸۷) و «جوازِ قتل» (Licence to Kill – ۱۹۸۹). او پنجمین بازیگری بود که نقشِ جیمز باند را ایفا کرد و به‌خاطرِ بازیِ جدی، خشن و واقع‌گرایانه‌اش نسبت به نسخه‌هایِ قبلی (مثلِ راجر مور) شناخته شد. اگرچه او دورهٔ کوتاهی در این نقش بود، اما برایِ بسیاری از طرفدارانِ باند، او یکی از بهترین‌ها محسوب می‌شود. اما چرا نویسنده او را «تیموتی &#8220;۰۰۷&#8221; دالتون» نامیده است؟ نویسنده با اضافه کردنِ «۰۰۷» بینِ نام و نام‌خانوادگیِ دالتون، دارد یک ارجاعِ طنزآمیز به نقشِ معروفِ او (جیمز باند، مأمورِ ۰۰۷) می‌کند. اما دلایلِ این کار چه می تواند باشد؟ شهرتِ جهانی: مخاطبِ این مقاله، احتمالاً دالتون را بیشتر با نقشِ جیمز باند می‌شناسد تا با نقشِ «آرچی بالد کریستی» (همسرِ آگاتا). نویسنده با این کار، به خواننده یادآوری می‌کند که بازیگرِ نقشِ «آرچی»، همان کسی است که روزگاری «جیمز باند» را بازی می‌کرد. مورد دیگر طنزِ موقعیت است: آرچی کریستی، در زندگیِ واقعییک مردِ خیانت‌کارِ عیاش بود که با معشوقه‌اش قرار می‌گذاشت. اما دالتون، در نقشِ جیمز باند، یک جاسوسِ جذاب، ماجراجو و زن‌باره بود. این تشابه (هرچند سطحی) بینِ «آرچیِ خیانت‌کار» و «باندِ زن‌باره»، یک لایهٔ طنز به داستان می‌دهد. اما نکتهٔ تاریخی: فیلمِ «آگاتا» (۱۹۷۹) در دورانِ اوجِ محبوبیتِ فیلم‌هایِ جیمز باند ساخته شد و دالتون هنوز به نقشِ باند نرسیده بود (او چند سال بعد، در ۱۹۸۷، این نقش را گرفت). بنابراین نویسنده با این ارجاعِ «پس‌نگرانه» (anachronistic)، دارد از نگاهِ امروز به گذشته نگاه می‌کند و نامِ دالتون را با نقشی که بعدها معروف‌اش کرد، پیوند می‌زند. نویسنده با کنارِ هم گذاشتنِ این دو تصویر (باند و آرچی)، به خواننده می‌گوید: «ببینید این بازیگرِ معروفِ جیمز باند، روزی نقشِ یک مردِ خیانت‌کار را بازی کرده است!» &#45; اینیک شوخیِ درون‌گفتمانی (meta&#45;joke) است که طرفدارانِ سینما از آن لذت می‌برند.

۷: عنوان «متشکریم که این موضوع را روشن کردید!» در این جا به چه معناست؟ این عبارت، یک شوخیِ انگلیسیِ خشک (dry British humour) است که معمولاً زمانی به کار می‌رود که کسی یک مطلبِ واضح و بدیهی را توضیح می‌دهد، یا وقتی اطلاعاتی ارائه می‌شود که آنقدر عجیب و بی‌ربط است که نیاز به «شفاف‌سازی» داشت! اینجا، نویسنده با این عنوان، دارد به خواننده چشمک می‌زند و می‌گوید: «تا قبل از خواندنِ این لیست، هیچ‌کس نمی‌دانست که آگاتا کریستی از &#8220;پای پرندگان&#8221; یا &#8220;طعمِ شیرِ داغ&#8221; متنفر است! واقعاً ممنون که این ابهاماتِ بزرگِ تاریخی را برطرف کردی!» (این جمله، کاملاً کنایه‌آمیز است، چون هیچ‌کس واقعاً به این جزئیاتِ عجیب نیاز نداشت!) اما چرا این لیست، اینقدر خنده‌دار و عجیب است؟ لیستِ ناخوشایندی‌های کریستی، ترکیبی است از چیزهایِ کاملاً معمولی (شلوغی، سر و صدا، دودِ سیگار، مهمانی‌هایِ کوکتل) که بسیاری از مردم از آنها متنفرند. به اضافه چیزهایِ بسیار خاص و شخصی (مارمالاد، صدف، آب‌میوه، پایِ پرندگان، شیرِ داغ) که نشان‌دهندهٔ سلیقهٔ عجیبِ اوست. و البته چیزهایِ عجیبِ غریب (پایِ پرندگان، یا حتی لمسِ یک پرنده!) که چنان خاص هستند که آدم را به خنده می‌اندازد. نکتهٔ طنزآمیز اینجاست که کریستی، که در رمان‌هایش جنایت‌هایِ وحشتناک، مسمومیت‌هایِ پیچیده و قتل‌هایِ هوشمندانه را با جزئیاتِ کامل توصیف می‌کند، در زندگیِ واقعی از چیزهایِ پیش‌پاافتاده‌ای مثل «صدایِ بلند» یا «مارمالاد» متنفر است! این تضاد، بسیار بامزه است. این عنوان، یک طنزِ خودارجاع (self&#45;referential) است؛ یعنی نویسنده دارد به خودِ متن اشاره می‌کند و می‌گوید: «واقعاً نیاز بود که بدانیم آگاتا کریستی از «پایِ پرندگان» متنفر است! این اطلاعات، تمامِ ابهاماتِ زندگیِ ما را برطرف کرد!» (البته که هیچ‌کس به چنین اطلاعاتی نیاز نداشت!) به‌عبارتِ دیگر، نویسنده با این عنوان، دارد به خواننده می‌گوید: «ببینید این لیست چقدر مسخره و بی‌ربط است، اما به‌قدری جذاب و شخصی است که نمی‌توانیم از خواندنِ آن دست بکشیم.»

قسمت‌های قبلی:
اونوره دو بالزاک
ویلیام شکسپیر
لرد بایرون
ادگار آلن پو
چارلز دیکنز
خواهران برونته
هنری دیوید ثورو
والت ویتمن
لئو تولستوی
امیلی دیکینسون
لوییس کارول
لوئیزا می الکات
مارک توِین
اسکار وایلد
آرتور کانن دویل
ویلیام باتلر ییتس
اچ .جی. ولز
گرترود استاین
جک لندن
ویرجینیا وولف
جیمز جویس
فرانتس کافکا
تی. اِس. الیوت</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-07-03T18:36:16+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>گفت‌وگویی کوتاه با ایزابل آلنده</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-06-19_1534/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-06-19_1534/#When:13:34:01Z</guid>
      <description>در دنیای ادبیات داستانی معاصر، نام‌هایی هستند که فراتر از یک ژانر یا یک زبان، به نمادهایی جهانی برای روایت و تخیل تبدیل می‌شوند. ایزابل آلنده، نویسندهٔ شیلیایی، بی‌گمان یکی از درخشان‌ترین این چهره‌هاست. او که در سال ۱۹۴۲ در لیما، پرو، به دنیا آمد و سال‌هاست در کالیفرنیا زندگی می‌کند، با آثاری چون «خانهٔ ارواح»، «دختر سرنوشت» و «زورو» توانسته است مرزهای جغرافیایی و زبانی را درنوردد و به یکی از پرمخاطب‌ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان زن در جهان بدل شود.</description>
      <description>گفت‌وگوی تازه‌ترین شماره هفته‌نامه اشپیگل با ایزابل آلنده، بانوی قصه‌گوی آمریکای لاتین.

 مقدمه مختصر مترجم: در دنیای ادبیات داستانی معاصر، نام‌هایی هستند که فراتر از یک ژانر یا یک زبان، به نمادهایی جهانی برای روایت و تخیل تبدیل می‌شوند. ایزابل آلنده، نویسندهٔ شیلیایی، بی‌گمان یکی از درخشان‌ترین این چهره‌هاست. او که در سال ۱۹۴۲ در لیما، پرو، به دنیا آمد و سال‌هاست در کالیفرنیا زندگی می‌کند، با آثاری چون «خانهٔ ارواح»، «دختر سرنوشت» و «زورو» توانسته است مرزهای جغرافیایی و زبانی را درنوردد و به یکی از پرمخاطب‌ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان زن در جهان بدل شود.
سبک آلنده آمیزه‌ای است از رئالیسم جادویی، خاطرات تلخ و شیرین کودکی در شیلی، نگاه تیزبین به سرنوشت زنان، و عشق عمیق به قصه‌گویی. آثار او سرشار از شخصیت‌های قدرتمند و سرکش زنان، سایه‌های تاریخ، و نبردی ابدی میان عشق و مرگ، وفاداری و خیانت است. او خود بارها گفته که نوشتن برایش نه یک انتخاب که یک ضرورت است؛ راهی برای درک جهان و ماندگار کردن لحظاتی که می‌گذرند.
در مصاحبه‌ای که به تازگی در جدیدترین شمارهٔ مجلهٔ اشپیگل منتشر شده، این نویسندهٔ بزرگ با صراحت و صمیمیت همیشگی‌اش از عادت‌های روزانهٔ نوشتن، شیوهٔ خلق شخصیت‌ها، رابطهٔ تخیل و واقعیت، و چالش‌های پیش روی یک نویسندهٔ کهنه‌کار پرده برداشته است؛ از کامپیوتر و خودکار محبوبش گرفته تا ترس از تکرار، و از تکنیک‌های ویرایش تا لذت محضِ قصه‌گویی.
آلنده در این گفت‌وگو نه به عنوان یک افسانهٔ دست‌نیافتنی، که به عنوان زنی سخت‌کوش، عاشقِ زندگی و شیفتهٔ کلمات، در برابر خوانندگانش ظاهر می‌شود. پس با ما همراه باشید تا از نزدیک با رازها و آیین‌های نوشتن یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان معاصر آشنا شویم.

۱. در یک روز کاری معمولی، ساعت چند بیدار می‌شوید؟

ساعت ۶:۱۵ صبح، چون باید با سگ‌ها قدم بزنم و برای خودم و همسرم قهوه درست کنم.

۲. آیا زمان مشخصی برای نوشتن دارید؟

هر روز کاری (به جز آخر هفته) از ساعت ۸:۳۰ تا ۹:۳۰ به باشگاه می‌روم. به همین دلیل معمولاً حدود ساعت ۱۰ نوشتن را شروع می‌کنم.

۳. آیا روزتان را پشت میز تحریر معمولاً با ویرایش نوشته‌های قبلی شروع می‌کنید تا گرم شوید، یا بلافاصله چیز جدیدی می‌نویسید؟

این بستگی دارد. در مرحلهٔ اول نوشتن یک رمان، سعی می‌کنم طرح داستان را هرچه سریع‌تر روی کاغذ بیاورم، چون ایده‌ها به سرعت به ذهنم هجوم می‌آورند و نمی‌خواهم آن‌ها را از دست بدهم. در این مرحله نیازی به گرم کردن ندارم. کاملاً در اوج هستم. به محض اینکه این کار تمام شد، آرام و با حوصله شروع به بازنویسی می‌کنم.

۴. با چه کامپیوتری کار می‌کنید؟

آی‌مک۲۴ اینچی.

۵. از چه فونت، اندازه قلم و فاصله خطوطی استفاده می‌کنید؟

هلوتیکا (Helvetica)، سایز۱۴، با فاصلهٔ ۱/۲ خط.

۶. ویرایش را روی صفحه ‌نمایش انجام می‌دهید یا روی پرینت کاغذی؟

هر دو. خیلی از کارها را روی صفحه انجام می‌دهم، و وقتی فکر می‌کنم دست‌نوشته تمام شده، آن را پرینت می‌گیرم و خیلی بیشتر روی کاغذ ویرایشش می‌کنم.

۷. آیا خودکار مورد علاقه‌ای دارید؟

همسرم یک خودکار کارتیه به من هدیه داده که نه سال است از آن استفاده می‌کنم.

۸. بهترین جا برای نوشتن کجاست؟

خانه، در اتاق کارم.

۹. چه چیزهایی باید همیشه روی میزتان در دسترس و سالم باشند؟

کاغذ، خودکارها و مدادهایم، یک شمع، گل‌ها (معمولاً یکیا دو شاخه گل رز) و در فاصلهٔ چند متری، روی میز دیگری، تمام تحقیقات و منابع مورد نیاز برای کتاب.

۱۰. در حین نوشتن چه می‌خورید و می‌نوشید؟

آب و گاهی چای. خوردن غذا در اتاق کارم ممنوع است.

۱۱. وقتی روی یک اثر بلند کار می‌کنید: آیا اول یک فصل یا کل کتاب را ساختاردهی می‌کنید و بعد شروع به نوشتن متن اصلی می‌کنید، یا فقط می‌نویسید و می‌روید؟

من توانایی تهیهٔ یک طرح‌ریزی یا پیروی از آن را ندارم. کار را در ۸ ژانویه با اولین خط شروع می‌کنم و بعد کورکورانه و کاملاً بر اساس غریزه‌ام ادامه می‌دهم. جایی در هفتهٔ سوم یا چهارم، تصوری از اینکه داستان به کجا می‌رود پیدا می‌کنم، شخصیت‌ها شکل می‌گیرند، و آن وقت می‌دانم که یک کتاب در کامپیوترم پنهان شده است؛ فقط باید به داستان فرصت کافی بدهم تا خودش را روایت کند.

۱۲. آیا برای هر روز نوشتن، یک حجم مشخص تعیین می‌کنید، مثلاً تعداد معینی کاراکتر یا کلمه؟

نه. تنها هدف من این است که آماده باشم تا در ۸ ژانویه (1) یک کتاب جدید را شروع کنم.

۱۳. آیا روز کاری را وقتی ادامه نوشتن رمان گیر می‌کند تمام می‌کنید، یا همانطور که بیلی وایلدر (Billy Wilder) توصیه کرد، در جایی قطع می‌کنید که روز بعد بلافاصله بدانید ادامه چیست؟

معمولاً وقتی واقعاً خسته هستم و همسرم مرا برای شام صدا می‌زند، دست از کار می‌کشم.

۱۴. برای چه کسی متن در حال شکل‌گیری خود را با صدای بلند می‌خوانید؟

هیچ کس! به هیچ کس نمی‌گویم چه می‌نویسم تا وقتی که یک دست‌نوشتهٔ قابل قبول داشته باشم که بتوانم به برادرم و نماینده‌ام که اسپانیایی صحبت می‌کند نشان دهم (من به اسپانیایی می‌نویسم).

۱۵. اسم شخصیت‌هایتان را از کجا می‌آورید؟

سال‌ها پیش کتابی داشتم که شامل اسم‌ها و معانی آن‌ها بود. مدتی مفید بود، اما بعد احساس کردم خیلی محدودکننده است. حالا شخصیت را کاملاً زنده در ذهنم تصور می‌کنم، و بعد اسمش به ذهنم می‌رسد.

۱۶. آیا نوشتن از روی تجربه و خاطرات شخصی برایتان راحت‌تر است یا از روی تخیل؟

خاطره و تخیل آنقدر به هم نزدیک هستند که به سختی می‌توانم آن‌ها را از هم جدا کنم. هر دو برای کارم ضروری هستند (تجربه هم بخشی از خاطره است).

۱۷. تخیل چقدر برای نوشتن شما مهم است؟

وقتی نوه‌ام شش ساله بود، گفت من تخیل بزرگی دارم: چیزهایی را تصور می‌کنم که هرگز اتفاق نیفتاده‌اند. در ذهن من مرز مشخصی بین تخیل و واقعیت وجود ندارد.

۱۸. آیا گاهی مجبور می‌شوید به خودتان اعتراف کنید که برخی جنبه‌های فنون ادبی را به سادگی بلد نیستید؟

حتماً. سبک‌های ادبی مختلفی را امتحان کرده‌ام که در کار نویسندگان دیگر به خوبی جواب می‌دهند، اما من به سادگی نمی‌توانم آن‌ها را تقلید کنم. علاوه بر این، موضوعاتی هستند که برایم بسیار دشوارند، مانند سکس صریح، و برخی ژانرها که هرگز نمی‌توانم در آن‌ها مسلط شوم، مثل عاشقانه‌های عامه‌پسند، علمی&#45; تخیلی، سیاسی و چندتای دیگر.

۱۹. در مقابل، به نظر خودتان در چه کاری به ویژه خوب هستید؟

تماشا کردن، گوش دادن و تصور کردن. قصه‌گویی نقطهٔ قوت من است.

۲۰. آیا می‌ترسید که خودتان را تکرار کنید یا دچار تکنیک‌های قالبی و خودنمایی‌های سبکی شوید؟ اگر بله، کدام‌ها؟

من نگران تکنیک‌های قالبی نیستم، اما سعی می‌کنم از موقعیت‌ها و شخصیت‌های تکراری پرهیز کنم. با این حال، مضامین را تکرار می‌کنم: عشق، مرگ، خشونت، وفاداری، عدالت، قدرت، انسان‌های ریشه‌کن‌شده و به حاشیه رانده‌شده، و زنان قوی.

۲۱. آیا اصولاً از نوشتن لذت می‌برید؟

عاشقش هستم! نوشتن تنها کاری است که از عهده‌اش برمی‌آیم، و از همهٔ جنبه‌هایش لذت می‌برم (به جز کارهای تبلیغاتی و تورهای کتابخوانی).


▪️ ایزابل آلنده از مهم‌ترین نویسندگان نسل خود به شمار می‌رود. اواخر ماه آگوست، کتاب جدید او با عنوان «داستان‌های ما» (Unsere Geschichten) منتشر خواهد شد. این گفت‌وگو دربارهٔ نوشتن، برگرفته از مجموعه‌ای است که توسط انتشارات زوهرکامپ (Suhrkamp) منتشر شده است.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#45;
نکته تکمیلی مترجم: 
خانم آلنده از سال ۱۹۸۱ تقریباً همه کتاب‌هایش را در ۸ ژانویه آغاز کرده است. دلیلش به رمان «خانه ارواح» باز می‌گردد. در ۸ ژانیه ۱۹۸۱، هنگامی که در تبعید در ونزوئلا زندگی می‌کرد، خبر رسید که پدر بزرگ ۹۹ ساله‌اش در شیلی در حال مرگ است. آلنده برای او نامه طولانی نوشت و خاطرات خانواده را مرور کرد. آن نامه به تدریج گسترش یافت و بعدها به رمان «خانه ارواح» تبدیل شد. 
از آن زمان او روز ۸ ژانویه را روزی خوش یمن و نمادین برای هر کتاب تازه‌اش دانسته و به نوعی آیین شخصی تبدیل کرده است. او حتی گاهی اعتراف می‌کند که اگر روز ۸ ژانویه پشت میز کارش ننشیند، احساس می‌کند سال نوی نویسندگی‌اش آغاز نشده است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-19T13:34:01+00:00</dc:date>
    </item>




    </channel>

</rss>