<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
    xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
    xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/2005/Atom#"
    xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
 
<channel>
     
    <title>ایران امروز</title>
    <link>http://www.iran-emrooz.net/</link>
    <icon>http://www.iran-emrooz.net/imag0/i-e1.ico</icon>
    <description> نشریه خبری سیاسی </description>
    <dc:language>fa</dc:language>
    <dc:creator>editor@iran-emrooz.net</dc:creator>
    <dc:rights>Copyright 2026</dc:rights>
    <dc:date>2026-06-10T11:40:32+00:00</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="http://expressionengine.com/" />
 



    <item>
      <title>صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه بازداشت شد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127995/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127995/#When:13:19:23Z</guid>
      <description>صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه بازداشت شد</description>
      <description>خبرگزاری قوه قضاییه، میزان، از بازداشت صادق زیباکلام، ‌استاد علوم سیاسی دانشگاه خبر داده است.

این بازداشت ظاهرا پس از اعلام تشدید قرار نظارت قضایی آقای زیباکلام صورت گرفته است. خبر تشدید قرار نظارت قضایی روز ۱۷ خرداد اعلام شده بود.

بنابر ادعای خبرگزاری میزان، آقای زیباکلام با نقض این قرار، در مصاحبه‌ای اظهاراتی مطرح کرد که همین مصاحبه و ادعا‌های مطرح‌شده در آن منجر به اعلام جرم علیه این فرد و تشدید قرار نظارت قضایی وی شد.

میزان نوشته در حال حاضر پرونده وی در دادسرای فرهنگ و رسانه مطرح و در حال رسیدگی است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-10T13:19:23+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>درباره شدیدترین درگیری! / صابر گل‌عنبری</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127994/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127994/#When:11:22:19Z</guid>
      <description>درباره شدیدترین درگیری! / صابر گل‌عنبری</description>
      <description>در هفته‌های اخیر سواحل جنوبی ایران، خلیج فارس و دریای عمان به دفعات شاهد تنش‌های شبانه و پراکنده بوده‌اند، اما عملیات دیشب تا سپیده‌دم امروز را باید از نظر شدت و ابعاد، «سنگین‌ترین» در نوع خود دانست؛ اتفاقی که دلالت‌ها و پیامدهای آن بسی فراتر از یک برخورد نظامی محدود است.

این رویارویی درست پس از درگیری محدود میان ایران و اسرائیل در روزهای یکشنبه و دوشنبه گذشته رخ داد که طی آن برخی تحلیل‌گران با نگاهی خوش‌بینانه، اظهارات دونالد ترامپ و خودداری واشینگتن از ورود مستقیم به آن درگیری را نشانه‌ای از «عقب‌نشینی» آمریکا یا فاصله گرفتن کاخ سفید از تل‌آویو تعبیر کردند. حتی برخی این رفتار را پیش‌درآمدی بر نزدیکی توافق پنداشتند.

اما واقعیت آن است که نباید کلان‌روندها و مسائل استراتژیک را صرفا با اتکا به حوادث روزمره و اظهارنظرهای مقطعی جدا از «تصویر کلی» تحلیل کرد. چنین نگاهی تحلیل‌گر را دچار روزمرگی می‌کند؛ به گونه‌ای که با هر حادثه تحلیلی ارائه می‌دهد و ساعاتی بعد با اتفاقی جدید مجبور به تغییر نظر خود و ارائه تفسیری متناقض می‌شود.

جرقه درگیری‌های ساعات اخیر پس از ادعای آمریکا مبنی بر سرنگونی یک بالگرد پیشرفته «آپاچی» زده شد؛ حادثه‌ای که ماهیت آن هنوز در هاله‌ای از ابهام است. طرف ایرانی مسئولیت آن را نپذیرفته و در بیانیه‌های رسمی نیروهای مسلح ایران نیز از این ماجرا با عنوان «بهانه‌ای واهی» برای تهاجم یاد شده است.

اما فارغ از درستی یا نادرستی روایت آمریکا، می‌توان سه لایه تحلیلی برای این حملات متصور شد:

نخست؛ تغییر ادراک ایران: به نظر می‌رسد آمریکا در پی تغییر محاسبات تهران است. واشینگتن احساس می‌کند طرف ایرانی زمان را به نفع خود می‌بیند و تصور می‌کند ایالات متحده به دلیل «جام جهانی فوتبال» و «انتخابات پیش‌روی کنگره»، تمایلی به ورود به از سرگیری جنگ ندارد و از این رو هم حاضر به امتیاز دادن و کوتاه آمدن در مذاکرات نیست. لذا دولت ترامپ با این حملات سنگین درصدد است این ادراک را تغییر و این پیام را مخابره کند که در هر لحظه آمادگی کامل برای ورود به عالی‌ترین سطح درگیری را دارد.

دوم؛ پیوست نظامی برای اعلام «پیروزی»: این حملات احتمالا با وعده اخیر دونالد ترامپ مبنی بر اعلام «پیروزی کامل در جنگ» طی دو هفته آینده در ارتباط است. اگر او قصد داشته باشد پایان جنگ را اعلام کند، ترجیح می‌دهد این اقدام را پس از بن بست جنگ در تحقق اهدافش با نشان دادن یک «اقتدار نظامی» انجام دهد تا اعلام پیروزی‌اش با یک «پیوست نظامی رسانه‌ای» پرقدرت همراه باشد. با این نگاه، دور از انتظار نیست که در روزهای آتی نیز شاهد تکرار چنین درگیری‌های شدیدی باشیم.

سوم؛ سناریوی بدبینانه‌تر: اگر با عینکی بدبینانه‌تر به ماجرا بنگریم، حملات دیشب می‌تواند «مقدمه» یک عملیات گسترده‌تر باشد. در این راستا هم جنس اهداف مورد حمله یعنی سیستم‌های پدافند هوایی و رادار تامل‌برانگیز است. در جنگ‌ها، انهدام رادارها معمولاً زمانی در اولویت قرار می‌گیرد که قرار باشد حملات سنگین‌تری در پی آن انجام شود.
 
جالب اینجاست که اسرائیل نیز در حملات دوشنبه خود دقیقا همین تاکتیک را در پیش گرفت؛ با این تفاوت که در حالی که آمریکا رادارهای سواحل جنوبی را هدف قرار داد، تمرکز اسرائیل بر مرکز و غرب ایران بود.

این همپوشانی جغرافیایی نشان می‌دهد که حملات دیشب آمریکا، در واقع مکمل عملیات اسرائیل و بخشی از یک تقسیم کار نظامی بوده است.

در این میان، درباره موضع‌گیری ترامپ مبنی بر نکوهش نتانیاهو و درخواست از او برای عدم واکنش به ایران نیز می‌توان گفت که اگرچه اختلافات تاکتیکی میان واشینگتن و تل‌آویو وجود دارد، اما عدم مشارکت مستقیم و آشکار در حمله اسرائیل با وجود ایفای نقش فعال توسط «سنتکام» دستکم در بعد پشتیبانی، ریشه در عوامل و انگیزه‌های داخلی دارد.

ترامپ در سه ماه اخیر تحت فشار افکار عمومی آمریکا بوده و متهم است جنگ علیه ایران را به خاطر منافع اسرائیل به راه انداخته است. در واقع با این موضع‌گیری در قبال درگیری اخیر ایران و اسرائیل خواست از خود سلب اتهام کند و به آمریکایی‌ها اعلام کند که به خاطر اسرائیل نمی‌جنگند.

رئیس جمهور آمریکا سپس با مانور دادن بر روی حادثه بالگرد آپاچی، تلاش کرد این روایت خود را تثبیت کند که جنگ او نه برای اسرائیل، بلکه «دفاع از نیروهای آمریکایی» و در راستای «منافع ملی آمریکا» است.

این تقابل پیچیده فعلاً ادامه خواهد داشت. در یادداشت بعدی، به جزئیات طرح ترامپ برای اعلام پیروزی در جنگ خواهم پرداخت.

منبع: نلگرام نویسنده
@Sgolanbari</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-10T11:22:19+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>بازداشت مجدد مولوی عبدالعزیز عمرزهی، مدرس سابق دارالعلوم مکی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127992/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127992/#When:11:01:41Z</guid>
      <description>بازداشت مجدد مولوی عبدالعزیز عمرزهی، مدرس سابق دارالعلوم مکی</description>
      <description>به گزارش حال‌ وش/ شامگاه امروز سه‌شنبه ۱۹ خردادماه ۱۴۰۵، مولوی عبدالعزیز عمرزهی، از مدرسان سابق دارالعلوم مکی زاهدان، توسط نیروهای وزارت اطلاعات در زاهدان بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.

به گفته منابع حال‌ وش، مأموران وزارت اطلاعات حوالی ساعت ۱۸:۳۰، در حالی که مولوی عمرزهی از مسجد مکی خارج شده و به سمت منزلش در حرکت بود در خیابان او را با برخوردی توأم با بی‌احترامی بازداشت کرده‌اند. تا لحظه تنظیم این گزارش، از محل نگهداری، وضعیت جسمی و اتهامات احتمالی مطرح‌شده علیه وی اطلاعی در دست نیست.

مولوی عبدالعزیز عمرزهی پیش‌تر نیز پس از وقایع «جمعه خونین زاهدان» توسط نهادهای امنیتی بازداشت شده بود. بنا بر اطلاعات دریافتی، در آن مقطع علاوه بر بازداشت وی، شناسنامه او و شماری از اعضای خانواده‌اش توسط اداره اطلاعات ضبط شده و محدودیت‌های اداری و خدماتی علیه او اعمال شده بود. وی پس از مدتی با پیگیری‌های خانواده آزاد شد، اما از ادامه فعالیت در حوزه تدریس و همکاری با مجموعه دارالعلوم مکی محروم ماند.

منابع افزوده‌اند که بازداشت‌های پیشین این عالم اهل‌ سنت نیز عمدتاً در ارتباط با فعالیت‌های مذهبی، تدریس در دارالعلوم مکی و ارتباط با این مرکز دینی صورت گرفته بود. در سال‌های اخیر شماری از علما، مدرسان دینی و فعالان مذهبی اهل‌ سنت در سیستان و بلوچستان با احضار، بازداشت، بازجویی و محدودیت‌های قضایی و امنیتی مواجه شده‌اند.

گفتنی است همزمان با افزایش فشارها بر چهره‌های مذهبی مستقل و مردمی در بلوچستان، نهادهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی طی سال‌های اخیر بارها اقدام به احضار، بازداشت و اعمال محدودیت علیه علمای اهل‌ سنت کرده‌اند؛ اقداماتی که به باور بسیاری از ناظران با هدف افزایش فشار بر شخصیت‌های مذهبی منتقد و کاهش نفوذ اجتماعی آنان در میان جامعه اهل‌ سنت صورت می‌گیرد.

بازداشت افراد بدون اعلام رسمی اتهام، عدم دسترسی فوری به وکیل و بی‌اطلاع گذاشتن خانواده از محل نگهداری بازداشت‌شدگان، مغایر با اصول دادرسی عادلانه مندرج در میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی است که جمهوری اسلامی ایران نیز به آن پیوسته است. همچنین آزادی عقیده، مذهب و فعالیت‌های مسالمت‌آمیز مذهبی از حقوق بنیادین شناخته‌شده در اسناد بین‌المللی حقوق بشر محسوب می‌شود و هرگونه محدودیت بر این حقوق باید بر اساس قانون، ضرورت و معیارهای شفاف قضایی اعمال شود.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-10T11:01:41+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>هشدار وزیر ورزش ایران؛ &quot;احتمال قطع بازی‌های ایران در جام جهانی!&quot;</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127989/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127989/#When:07:44:06Z</guid>
      <description>هشدار وزیر ورزش ایران؛ &quot;احتمال قطع بازی‌های ایران در جام جهانی!&quot;</description>
      <description>احمد دنیامالی، وزیر ورزش و جوانان جمهوری اسلامی در رابطه با مسابقات جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ درباره &#8220;اتفاقاتی&#8221; هشدار داد که ممکن است در سکوهای ورزشگاه‌ها رخ داده و در صورت وقوع &#8220;جریان مسابقه را تحت تاثیر قرار دهد&#8221;.

به گزارش وبسایت خبری &#8220;ورزش ۳&#8221; این مقام جمهوری اسلامی با اشاره به آنچه که &#8220;مسئولیت برگزارکنندگان جام جهانی برای تامین امنیت و نظم ورزشگاه‌ها&#8221; نامید، اعلام کرد &#8220;ایران نسبت به نمایش پرچم‌های غیررسمی یا سردادن شعارهای هنجارشکنانه در جریان مسابقات حساسیت جدی خواهد داشت&#8221;.

دنیامالی در این رابطه اضافه کرد: «ما به آنها اعلام کردیم که اگر در استادیوم‌هایی که بازی می‌کنیم پرچم دیگری غیر از نشان خودمان ببینیم یا شعارهای هنجارشکنانه مشاهده کنیم، سرپرست تیم مسئولیت دارد که بازی را متوقف کند.»

پیش از این نیز مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال ایران در نامه‌هایی به جیانی اینفانتینو، رئیس فیفا &#8220;خواستار جلوگیری از تکرار چنین اتفاقاتی شده بود&#8221;.

تیم ملی فوتبال ایران تمامی مسابقات خود در مرحله گروهی را در خاک ایالات متحده انجام خواهند داد. جام جهانی فوتبال روز پنجشنبه ۱۱ ژوئن افتتاح می‌شود.

دویچه وله فارسی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-10T07:44:06+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>عبدالرحیم سلیمانی به ۶ سال حبس، جزای نقدی و خلع لباس محکوم شد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127983/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127983/#When:19:36:12Z</guid>
      <description>عبدالرحیم سلیمانی به ۶ سال حبس، جزای نقدی و خلع لباس محکوم شد</description>
      <description>به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از انصاف نیوز، مجتبی لطفی، از مسئولان دفتر آیت‌الله منتظری، از صدور حکم بدوی عبدالرحیم سلیمانی اردستانی خبر داد.

به گفته وی، دادگاه ویژه روحانیت، این روحانی و پژوهشگر دینی را به شش سال حبس، پرداخت جزای نقدی و خلع لباس روحانیت محکوم کرده است.

لطفی همچنین اعلام کرده که آقای سلیمانی گفته است قصد اعتراض به این حکم را ندارد، مگر آنکه دادگاه به‌صورت علنی برگزار شود. مجتبی لطفی اظهار داشت که این پژوهشگر دینی ظاهرا در ارتباط با هشت اتهام مطرح‌شده علیه خود، محکوم شده است.

در این گزارش به جزئیات بیشتر از جمله تاریخ دقیق صدور این حکم، اشاره‌ای نشده است.

پیشتر عبدالرحیم سلیمانی اردستانی در نامه‌ای از داخل زندان اعلام کرده بود که با اتهاماتی از جمله «تشویش اذهان عمومی»، «توهین به مقدسات»، «توهین به رهبری» (به دو شخص علی و مجتبی خامنه‌ای)، «تجمع در اعتراض به حصر میرحسین موسوی»، «اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی»، «توهین به مقدسات تشیع»، «فعالیت تبلیغی ضد نظام»، «نشر اکاذیب رایانه‌ای به قصد تشویش اذهان عمومی»، «توهین به مراجع»، «هتک حیثیت روحانیت» و «کنترل ذهن و القائات روانی» مواجه است. او همچنین از نحوه بازداشت، نگهداری در سلول انفرادی و محرومیت از ملاقات با خانواده انتقاد کرده بود.

عبدالرحیم سلیمانی اردستانی در ابتدای فروردین‌ماه سال جاری توسط نیروهای امنیتی در روستای بالقلوه شهرستان ساوه بازداشت شد. وی پس از مدتی نگهداری در زندان لنگرود و سلول انفرادی، به زندان ساحلی قم منتقل شد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-09T19:36:12+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>قایق بدون سرنشین خدمه بالگرد آمریکایی سرنگون‌شده را نجات داد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127981/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127981/#When:17:54:34Z</guid>
      <description>قایق بدون سرنشین خدمه بالگرد آمریکایی سرنگون‌شده را نجات داد</description>
      <description>کالین دمارست / اکسیوس

خدمه یک بالگرد تهاجمی آپاچی آمریکایی که توسط ایران سرنگون شده بود، توسط یک قایق پهپاد (قایق بدون سرنشین) موسوم به «کورسر» نجات یافتند.

چرا این خبر اهمیت دارد:
این عملیات از نوع خود بی‌سابقه و دارای اهمیت فوق‌العاده‌ای بود. همچنین نگاهی است به جنگ‌آوری آینده، که در آن انسان‌ها و ماشین‌آلات هوشمند نظامی در کنار یکدیگر عمل می‌کنند.

جزئیات خبر:
سخنگوی فرماندهی مرکزی آمریکا که بر عملیات نظامی در خاورمیانه بزرگ نظارت دارد، به اکسیوس گفت که کورسر خدمه را «برداشت» و «آن‌ها را به نقطه دیگری در آب منتقل کرد»، جایی که سپس «با طناب به یک بالگرد کشیده شدند». هر دو خدمه در وضعیت پایدار به سر می‌برند.

رئیس‌جمهور ترامپ ایران را مسئول سرنگون کردن بالگرد AH&#45;64 آپاچی ساخت بوئینگ دانست و وعده پاسخ نظامی داد.

نکته جالب:
شرکت «سارونیک» کورسر را به عنوان یک شناور خودمختار معرفی می‌کند. هنوز مشخص نیست که این شناور در طول مأموریت نجات چگونه مانور داده است. این شناور توسط نیروی دریایی آمریکا در قالب «نیروی ویژه ۵۹» به کار گرفته شده است؛ این نیروی ویژه در سال ۲۰۲۱ با هدف آزمایش فناوری بدون‌سرنشین و هوش مصنوعی و ادغام آن‌ها در عملیات دریایی تأسیس شد. فرماندهان نیروی دریایی سال‌هاست که از ایجاد یک ناوگان ترکیبی، یعنی آمیزه‌ای از شناورهای سرنشین‌دار و بدون‌سرنشین، حمایت می‌کنند.

اعداد و ارقام:
کورسر که در اکتبر ۲۰۲۴ رونمایی شد، ۲۴ فوت (حدود ۷.۳ متر) طول دارد، می‌تواند ۱٬۰۰۰ مایل دریایی را طی کند، ۱٬۰۰۰ پوند (حدود ۴۵۰ کیلوگرم) بار حمل کند و به سرعتی بیش از ۳۵ گره دریایی برسد. کورسر به قدری از دو شناور پیشین سارونیک — «اسپای‌گلس» و «کاتلاس» — بزرگ‌تر است که وزن سوخت موجود در آن از مجموع وزن آن دو قایق بیشتر است.

پشتوانه مالی:
نیروی دریایی آمریکا در دسامبر اعلام کرد که قراردادی ۳۹۲ میلیون دلاری با شرکت سارونیک برای تولید قایق‌های پهپاد منعقد کرده است. مدیرعامل این شرکت، دینو ماوروکاس، حرفه خود را در نیروی دریایی آغاز کرد و سال‌ها در تیم شش نیروهای ویژه (SEAL Team Six) خدمت کرد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-09T17:54:34+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>وزیر ارتباطات: ترافیک استارلینک با کل ترافیک اینترنت ایران برابری می‌کرد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127977/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127977/#When:16:00:50Z</guid>
      <description>وزیر ارتباطات: ترافیک استارلینک با کل ترافیک اینترنت ایران برابری می‌کرد</description>
      <description>ستار هاشمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات ایران اعلام کرد پیش از بازگشایی اینترنت حجم ترافیک استارلینک با کل ترافیک اینترنت کشور برابری می‌کرد. او همچنین طرح «وایت‌لیست» اینترنت را برای جمعیت ۹۰ میلیونی ایران غیرعملی و غیرقابل اجرا دانست و گفت به آنکه ایده‌اش را مطرح کرده بود گفتم «ماستت را بخور».

آقای هاشمی روز سه شنبه در جریان یک نشست خبری درباره احتمال برداشتن محدودیت‌ها گفت: «روند طی شده و برداشتن برخی محدودیت‌ها که پیش‌تر اتفاق افتاده کمی زمان‌بر است اما ما با جدیت به دنبال ایجاد دسترسی با کیفیت به اینترنت هستیم.»

وزیر ارتباطات در این نشست با اشاره به قطعی اینترنت در جریان جنگ و پس آن گفت که در آن دوران «ترافیک استارلینک برابر با ترافیک کشور بود و این فاجعه است. این موضوع یک تهدید جدی برای نظام حکمرانی در فضای مجازی محسوب می‌شود.»

آقای هاشمی در ادامه سخنانش در پاسخ به سوالی درباره طرح «وایت‌لیست» اینترنت نیز چنین توضیح داد:‌ «این ایده که تنها مجموعه‌ای از سایت‌ها با ممیزی قابل دسترس باشند، در مقطعی در کشور مطرح شده بود اما از نگاه کارشناسی قابل اجرا نیست.»

او با انتقاد از پیگیری این طرح تاکید کرد وزارت ارتباطات به‌صورت جدی با آن مخالفت کرده و آن را غیرعملی دانسته است. «حتی در سازمان‌های کوچک نیز مدیریت سطح دسترسی کاربران پیچیده است و تعمیم چنین مدلی به سطح ملی و برای ۹۰ میلیون نفر در عمل امکان‌پذیر نیست.»

وزیر ارتباطات در ادامه گفت: «افرادی که کوچکترین آشنایی با حوزه ارتباطات ندارد این موضوع وایت‌لیست را پیگیری می‌کنند و می‌گویند اجرایی است و من نیز در جلسه با این فرد گفتم که ماستت را بخور.»

منظور از وایت‌لیست یا همان فهرست سفید در واقع طرحی است که به‌جای مسدود کردن سایت‌های متخلف، کل اینترنت جهانی به‌طور پیش‌فرض قطع می‌شود و کاربران تنها به تعداد محدودی از سایت‌های ممیزی و تاییدشده دسترسی خواهند داشت.

آقای هاشمی تاکید کرد که «اصرار بر انحصار حکمرانی در موضوعات فنی، یک موضوع ضدارزش را در جامعه به ارزش تبدیل کرده است.»

وی برای تبیین این موضوع به تجربه سال‌های اخیر اشاره کرد و گفت که در سال ۱۴۰۱ و هم‌زمان با مسدودسازی‌ها، استفاده از وی پی ان یک «موضوع ضدارزش» محسوب می‌شد؛ اما سه سال بعد و در سال ۱۴۰۴ با مطرح شدن بحث سیم‌کارت‌های سفید، شرایط به گونه‌ای تغییر کرد که بسیاری از مردم «با افتخار از فیلترشکن استفاده می‌کنند».

یورونیوز فارسی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-09T16:00:50+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>توقیف ویلای ۳ طبقه علی کریمی بازیکن پیشین تیم ملی فوتبال ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127975/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127975/#When:15:30:58Z</guid>
      <description>توقیف ویلای ۳ طبقه علی کریمی بازیکن پیشین تیم ملی فوتبال ایران</description>
      <description>قوه قضاییه ایران از صدور «دستور توقیف» بخش دیگری از اموال علی کریمی، بازیکن پیشین تیم ملی فوتبال ایران خبر داد.

بنابر گزارش خبرگزاری قوه قضاییه ایران، میزان این ملک «یک ویلای ۳ طبقه به‌متراژ ۱۱۵۰ متر مربع، دارای ۶۰۰ متر مربع بنا در شهرستان لاهیجان است.» خبرگزاری میزان همچنین مدعی شد که همچنین از علی کریمی «چندین خط تلفن همراه با شماره‌های رُند شناسایی شده است.»

شناسایی‌شده یک پلاک ثبتی شامل ۲ واحد تجاری و ۴ واحد مسکونی است. قوه قضاییه ایران مدعی است که این اموال را «به نفع مردم توقیف» می‌کند.

در همین زمینه خبرگزاری‌های ایران مدعی شدند که یکی از املاک شناسایی شده یک پلاک ثبتی به نام هاوش، فرزند علی کریمی شامل دو واحد تجاری و ۴ واحد مسکونی است.

علی کریمی، یکی از برجسته‌ترین و تکنیکی‌ترین هافبک‌های تاریخ فوتبال آسیا، کارنامه افتخارات درخشانی در رده‌های ملی و باشگاهی دارد. او در دوران بازی خود ۱۲۷ بار پیراهن تیم ملی ایران را بر تن کرد و ۳۸ گل به ثمر رساند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-09T15:30:58+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>فوتبال، پرواز چارتر و اعتراض مدنی / بهروز اسدی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127974/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127974/#When:14:52:20Z</guid>
      <description>فوتبال، پرواز چارتر و اعتراض مدنی / بهروز اسدی</description>
      <description>فوتبال، پرواز چارتر و اعتراض مدنی؛ ایران متعلق به مردم است، نه جمهوری اسلامی

رفتن یا نرفتن به استادیوم هر دو می‌تواند شکلی از اعتراض باشد، اما اگر ایرانیان ساکن آمریکا به استادیوم می‌روند، نباید حضورشان به تصویر تبلیغاتی جمهوری اسلامی تبدیل شود. باید با شعار، پلاکارد، نام کشته‌شدگان و اعدامی‌ها و مطالبه آزادی بویژه ازادی زندانیان سیاسی و نه اعدام و اعدام ها را متوقف کنید، پیام را روشن کنند.

حضور تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶، در ظاهر یک رویداد ورزشی است؛ اما در ایران امروز، فوتبال فقط فوتبال نیست. تیم‌های ملی در جهان معمولاً نماینده مردم، جامعه و کشور خود هستند. اما وقتی پای جمهوری اسلامی خون و جنایت در میان است، این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا تیمی که زیر پرچم و سرود رسمی این حکومت به میدان می‌رود، واقعاً می‌تواند بی‌واسطه نماینده همه مردم ایران باشد؟

مسئله ما دشمنی با فوتبال یا بازیکنان نیست. بسیاری از ایرانیان عاشق فوتبال‌اند، سال‌ها با فوتبال زندگی کرده‌اند و هنوز هم ممکن است از تماشای بازی هیجان‌زده شوند. اما میان عشق به فوتبال و تأیید جمهوری اسلامی باید خطی روشن کشید. حمایت از ورزشکاران ایرانی یک چیز است؛ اجازه دادن به حکومت برای مصادره نام ایران، احساسات ملی و شادی مردم، چیز دیگر. بازیکنان در گروگان تبلیغاتی رژیم قرار دارند.

در هفته‌های اخیر، سفر تیم ملی؟ ایران به مکزیک نیز پرسش‌های تازه‌ای درباره شفافیت و هزینه‌ها ایجاد کرده است. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، تیم ملی پس از اردوی ترکیه با پرواز چارتر و با توقف در اسپانیا راهی تیخوانا در مکزیک شد.

گزارش‌ها این پرواز را به یک هواپیمای بزرگ ایرباس A340 متعلق به شرکت خصوصی هواپیمایی آلمانی USC در فرانکفورت و اشیانه ان در فردوگاه هان مرتبط کرده‌اند. شرکت USC در صفحه رسمی خود ظرفیت Airbus A340&#45;300 را ۲۵۳ مسافر اعلام کرده است، شامل ۲۱۵ صندلی اکونومی و ۳۸ صندلی بیزنس، با این حال، افکار عمومی هنوز نمی‌داند چه تعداد از صندلی‌ها واقعاً استفاده شده، چه کسانی همراه تیم بوده‌اند، هزینه نهایی چقدر بوده و این هزینه از چه محلی پرداخت شده است. طبق گزارش،های ورزشی رسانه های ایران ۲۵ بازیکن و بقیه شامل کادر خدمات و مربیان و دستباران و عناصر های وزارت اطلاعات و امنیت و سپاه هستند که حدود ۶۰ تا ۸۰ نفر در مجموع تخمین زده شده است.

این پرسش‌ها کوچک نیستند. در کشوری که بخش بزرگی از جامعه زیر فشار همراه با فساد و رانت و دزدی و چپاول، تورم، بیکاری، کاهش قدرت خرید، اجاره‌های سنگین و هزینه‌های درمان و زندگی قرار دارد، هر هزینه کلان باید شفاف و قابل توضیح باشد. اگر برای یک سفر ورزشی، هواپیمای غول پیکر چارتر می‌شود، مردم حق دارند بدانند قرارداد چگونه و توسط چه ارگانی!! بسته شده، چه مبلغی پرداخت شده، آیا گزینه‌های کم‌هزینه‌تر بررسی شده‌اند، و چه نهادی مسئول این تصمیم بوده است.

موضوع فقط هزینه یک پرواز نیست. مسئله این است که در جمهوری اسلامی، بسیاری از هزینه‌های عمومی، پروژه‌های تبلیغاتی، امنیتی، نظامی و سیاسی بدون شفافیت کافی انجام می‌شوند. منابعی که می‌توانست صرف زندگی مردم، آموزش، درمان، رفاه و آینده جوانان شود، بارها در مسیرهای دیگری همچون ترور و نیروهای نیابتی خرج شده است؛ از پروژه‌های نظامی و امنیتی تا تبلیغات حکومتی و نمایش‌های پرهزینه. فوتبال نیز از این چرخه بیرون نیست. جمهوری اسلامی به‌خوبی می‌داند که فوتبال پرمخاطب‌ترین صحنه هیجان جمعی است و می‌تواند از آن برای عادی‌سازی، مشروعیت‌سازی و پوشاندن بحران‌های داخلی و سفید شویی استفاده کند.

در این میان، پرسش درباره نقش نهادهای حکومتی، امنیتی و نزدیک به قدرت نیز کاملاً مشروع است. در ساختار جمهوری اسلامی، قدرت فقط در دولت رسمی خلاصه نمی‌شود. نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و در راس ان سپاه پاسداران، و وزارت اطلاعات سپاه و دستگاه‌های قضایی و مجموعه‌های وابسته به قدرت، در کنترل جامعه و سرکوب اعتراضات نقش مهمی داشته‌اند. به همین دلیل، وقتی درباره کاروان تیم ملی، همراهان، هزینه‌ها و سفرهای خارجی صحبت می‌شود، مردم حق دارند بپرسند چه نهادهایی در تصمیم‌گیری، تأمین هزینه، همراهی یا بهره‌برداری تبلیغاتی از این سفر نقش داشته‌اند. این پرسش، اتهام‌زنی نیست؛ مطالبه شفافیت است.

از سوی دیگر، حساسیت بین‌المللی نسبت به حضور افراد وابسته به سپاه در هیئت‌های رسمی ایران نیز نشان می‌دهد که موضوع فقط ورزشی نیست. وقتی بحث روادید، هیئت همراه، افراد وابسته به نهادهای قدرت و محدودیت‌های امنیتی مطرح می‌شود، روشن است که فوتبال ایران زیر سایه سیاست و امنیت قرار دارد. پس نمی‌توان از مردم خواست فقط بازی را ببینند و درباره پشت پرده آن سؤال نپرسند.

بخش مهم‌تر ماجرا، مسئله پرچم و سرود است. برای بسیاری از ایرانیان، پرچم و سرود رسمی جمهوری اسلامی تنها یک نماد اداری نیست؛ یادآور خون‌های ریخته‌شده، زندان‌ها، شکنجه‌ها، اعدام‌ها، سرکوب اعتراضات، خانواده‌های داغدار و جوانانی است که به خاطر آزادی‌خواهی قربانی شدند. زیر همین پرچم و با همین سرود، حکومتی خود را نماینده ایران معرفی کرده که بسیاری از مردم آن را عامل درد، فقر، سرکوب و بی‌عدالتی و ناقض صریح حقوق بشر می‌دانند.

این شکاف در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر آشکارتر شد. پس از قتل حکومتی ژینا مهسا امینی و آغاز جنبش و مانیفست «زن، زندگی، آزادی»، بخش بزرگی از مردم انتظار داشتند صدای اعتراض و رنجشان در جهان شنیده شود. در نخستین بازی ایران در جام جهانی ۲۰۲۲، بازیکنان سرود جمهوری اسلامی را نخواندند و بسیاری این حرکت را نشانه‌ای از همدلی با مردم معترض دانستند. اما در ادامه در بازی،های بعدی و فشار های امنیتی و تهدید ها، وقتی سرود خوانده شد، بخشی از جامعه احساس کرد فوتبال رسمی دوباره به ساختار حکومت نزدیک شده است. این فاصله تا جایی پیش رفت که پس از شکست ایران برابر آمریکا، گروهی از مردم در خیابان‌ها شادی کردند؛ نه از شکست بازیکنان به عنوان انسان، بلکه از شکست پروژه تبلیغاتی حکومتی که می‌خواست تیم ملی را به نام خود مصادره کند.

امروز همان پرسش دوباره مطرح است: آیا ایرانیان، به‌ویژه ایرانیان ساکن آمریکا، باید به استادیوم بروند یا نه؟ پاسخ برای همه یکسان نیست. برخی ممکن است تصمیم بگیرند بازی‌ها را تحریم کنند تا تصویر حضورشان به سود جمهوری اسلامی مصرف نشود. این تصمیم قابل احترام است. اما گروهی دیگر معتقدند باید به استادیوم رفت، نه برای تشویق جمهوری اسلامی، بلکه برای پس گرفتن نام ایران از حکومت.

اگر حضور در استادیوم با سکوت، پرچم رسمی حکومت و تصویرسازی تبلیغاتی همراه باشد، می‌تواند به نفع جمهوری اسلامی تمام شود. اما اگر حضور ایرانیان با پیام روشن، پلاکاردهای آزادی‌خواهانه، یاد جان‌باختگان، صدای زندانیان سیاسی، شعارهای مدنی و مرزبندی آشکار با جمهوری اسلامی همراه باشد، استادیوم می‌تواند از صحنه تبلیغات حکومت به صحنه اعتراض مردم تبدیل شود.

پیام باید روشن باشد: ما برای ایران آمده‌ایم، نه برای جمهوری اسلامی. ما طرفدار مردم ایرانیم، نه حکومت سرکوبگر. ما فوتبال را دوست داریم، اما اجازه نمی‌دهیم فوتبال به ابزار سفیدشویی سیاسی تبدیل شود. ما نام جان‌باختگان، زندانیان، زنان معترض، خانواده‌های دادخواه و جوانان سرکوب‌شده را به استادیوم می‌بریم تا جهان بداند پشت پرچم و سرود رسمی جمهوری اسلامی چه حقیقتی پنهان شده است.

اعتراض باید مدنی، مسالمت‌آمیز، قانونی و هوشمندانه باشد. هدف نباید درگیری با تماشاگران عادی، بازیکنان یا کارکنان ورزشگاه باشد. هدف، شکستن روایت جمهوری اسلامی است؛ روایتی که می‌خواهد ایران و حکومت را یکی نشان دهد. ایرانیان می‌توانند با پلاکارد، شعار، لباس، نام قربانیان، نمادهای جنبش آزادی‌خواهی، و ثبت و انتشار تصاویر اعتراضی، نشان دهند که مردم ایران با جمهوری اسلامی یکی نیستند.

در کنار اعتراض در استادیوم، مطالبه شفافیت نیز باید ادامه پیدا کند. باید پرسید هزینه پرواز چارتر چقدر بوده است؟ چه کسانی همراه تیم بوده‌اند؟ هزینه‌ها از کجا تأمین شده‌اند؟ آیا نهادهای حکومتی، امنیتی یا وابسته به قدرت در این سفر نقشی داشته‌اند؟ آیا فهرست همراهان منتشر می‌شود؟ آیا قرارداد پرواز در اختیار افکار عمومی قرار می‌گیرد؟ آیا در شرایط فشار اقتصادی بر مردم، چنین هزینه‌هایی قابل توجیه است؟

این پرسش‌ها ضد فوتبال نیستند؛ دفاع از مردم‌اند. ضد بازیکن نیستند؛ دفاع از کرامت ورزش‌اند. ضد ایران نیستند؛ دفاع از ایران در برابر حکومتی‌اند که نام ایران را برای تبلیغات خود مصرف می‌کند.

در نهایت، مسئله اصلی این است: فوتبال متعلق به مردم است، اما جمهوری اسلامی تلاش می‌کند آن را به ابزار قدرت تبدیل کند. 

 فقر، سرکوب، اعدام، زندان، تبعیض و بی‌عدالتی زندگی شرایط کنونی مردم را رقم زده است.

ایران متعلق به مردم ایران است، نه به جمهوری اسلامی. حضور در استادیوم، اگر با اعتراض روشن و مدنی در دفاع از صدای مردم ایران همراه باشد، می‌تواند فرصتی برای گفتن همین جمله به جهان باشد.

بهروز اسدی 
فعال حقوق بشر 
سخنگوی انجمن زن زندگی ازادی در المان</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-09T14:52:20+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>ترامپ جمهوری اسلامی را رها نخواهد کرد / یدالله کریمی‌پور</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127972/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127972/#When:14:16:59Z</guid>
      <description>ترامپ جمهوری اسلامی را رها نخواهد کرد / یدالله کریمی‌پور</description>
      <description>۹ بار در همین جا به روشنی آمده است که مساله ترامپ با ایران، نه جمع و جور کردن&amp;nbsp; و تحویل دادن و گرفتن تعدادی پیچ و مهره سانتریفیوژ ها و چند ده کیلو اورانیوم ۶۰٪ مانده در ته زمین است و نه محور مقاومت. او قصد کنترل کلیدی ترین جغرافیای جهان برای غرب&#45; آمریکا را دارد.

در یادداشت نام رمز؛ ۶۰، دهم خرداد( ۳۱ می) در همین کانال آمد که جام جهانی فوتبال، ۶۰ روز آنتراکت اجباری برای ترامپ فراهم کرده که با جابجایی ها و تغییرات تاکتیکی، بستر را برای دستیابی به هدفش در باره ایران تامین کند. بس بزرگان و حتی کسانی که سال هاست رونوشت بردار این کانال بوده اند‌، این متن را به استهزا گرفتند که مگر فوتبال و امثالهم می توانند در برنامه ها و اهداف استراتژیک وقفه ایجاد کنند؟

به هر روی ترامپ تاکنون برای دستیابی به این کلیدی ترین جغرافیا، دوجنگ برپاکرده‌‌‌‌، دهها مدیر و تصمیم ساز را کشته، روزانه صدها میلیون هزینه استقرار و جابجایی قوا می پردازد، جنوب دولتمند خلیج فارس را نیمه تعطیل کرده، جبهه اوکراین را سخت تحت تاثیر قرارداده و ..الخ، خب ناگهان با وعده تعطیلی غنی سازی و رقیق سازی اورانیوم از سوی ایران، مساله را رها کرده و مساله تمام؟‌!! یا تنگه که باز شد، جشن پیروزی و الی غیر النهایه؟ خب تنگه که باز بود و اورانیوم ها هم ته زمین.

بله؛‌کمترین گمانی نیست که آتش بس فعلا تا پایان تیرماه برقرار است. حتی اگر بی بی هم‌ بخواهد نمی تواند خدشه ای بر آن وارد کند.‌ ولی درک این که این کشمکش نبردی در راستای ژئوپلیتیک ساختاری است، نه تعدادی سو تفاهم دیپلماتیک، که با چند معامله فنی بر سر درصد غنی سازی حل شود، بهره هوشی اینشتین نمی خواهد. تا زمانی که موقعیت ایران به عنوان کنترل کریدورها و ابزار مهار شرق مطرح است، تهدید امریکا و بازی های تاکتیک ی با شدت و ضعف ادامه خواهد یافت. 

کوتاه: این کشمکش به این سادگی ها خاموش شدنی نیست.

#یدالله_کریمی_پور 
#karimipour_k</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-09T14:16:59+00:00</dc:date>
    </item>




    <item>
      <title>قطعنامه شورای حکام آژانس انرژی اتمی درباره ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-06-10_1628/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-06-10_1628/#When:14:28:49Z</guid>
      <description>هیئت حکام ۳۵ عضوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، سازمان نظارت هسته‌ای سازمان ملل، روز چهارشنبه قطعنامه‌ای با حمایت آمریکا به تصویب رساند که بر اساس آن از ایران می‌خواهد ذخایر باقی‌مانده اورانیوم غنی‌شده خود را اعلام کرده و به بازرسان اجازه دهد آن‌ها را تأیید کنند.</description>
      <description>خبرگزاری رویترز

هیئت حکام ۳۵ عضوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، سازمان نظارت هسته‌ای سازمان ملل، روز چهارشنبه قطعنامه‌ای با حمایت آمریکا به تصویب رساند که بر اساس آن از ایران می‌خواهد ذخایر باقی‌مانده اورانیوم غنی‌شده خود را اعلام کرده و به بازرسان اجازه دهد آن‌ها را تأیید کنند. این اقدام می‌تواند مذاکرات واشنگتن با تهران را با پیچیدگی‌های جدیدی روبه‌رو سازد.

این تحول در فاصله چند ساعتی از تبادل حملات نظامی میان آمریکا و ایران رخ داد؛ پس از آنکه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اعلام کرد ایران یک هلیکوپتر آپاچی آمریکایی را در نزدیکی تنگه هرمز سرنگون کرده است.

حملات اسرائیل و آمریکا در ژوئن سال گذشته، تأسیسات غنی‌سازی اورانیوم ایران را منهدم کرد یا به شدت آسیب زد، اما بر اساس ارزیابی‌های موجود، بخش بزرگی از اورانیوم غنی‌شده تولیدشده در این تأسیسات، از جمله موادی که به درجه خلوص نزدیک به سطح تسلیحاتی رسیده بودند، از آن حملات جان سالم به در برده است.

تاکنون ایران آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را از سرنوشت این مواد مطلع نکرده و اجازه نداده بازرسان آژانس برای بررسی به مناطق بمباران‌شده بازگردند. آمریکا پیشگام تصویب این قطعنامه بود، اما ایران آن را «سرپوش گذاشتن بر تجاوز نظامی» می‌نامد، به این دلیل که پیش از حملات، بازرسان دسترسی داشتند.

متن قطعنامه‌ای که از سوی آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان ارائه شده بود، با ۲۱ رأی موافق، ۳ رأی مخالف و ۱۰ رأی ممتنع به تصویب رسید. به گفته دیپلمات‌های حاضر در نشست غیرعلنی، روسیه، چین و نیجر به این قطعنامه رأی مخالف دادند و ونزوئلا اجازه مشارکت در رأی‌گیری را نداشت.

کاظم غریب‌آبادی، معاون وزیر امور خارجه ایران، پیش از رأی‌گیری هیئت حکام در پست خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران، فعالیت‌های نظارتی را متوقف کرد و بازرسان آژانس را به دلایل امنیتی مجبور به ترک ایران نمود.»

غریب‌آبادی افزود: «حالا آمریکا می‌کوشد پیامدهای حمله غیرقانونی خود را به پرونده‌ای علیه جمهوری اسلامی ایران تبدیل کند.»

هیئت نمایندگی ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پیش‌تر به هیئت حکام هشدار داده بود در «مسیر پیش رو محتاطانه» عمل کند. ایران همواره نسبت به قطعنامه‌های صادره علیه خود واکنش تندی نشان داده و در پاسخ به موارد پیشین، یا فعالیت‌های اتمی خود را تشدید کرده یا همکاری با آژانس را کاهش داده است.

قطعنامه از ایران می‌خواهد «اطلاعات کامل درباره موجودی مواد هسته‌ای را در اختیار آژانس قرار دهد» و دسترسی لازم برای تأیید آن را «بدون تأخیر» فراهم کند.

آمریکا و ایران در حال مذاکراتی هستند که هدف آن‌ها تمدید آتش‌بس و هموار کردن مسیر برای مذاکرات گسترده‌تر درباره مسائلی از جمله برنامه هسته‌ای ایران است.

مذاکرات از همان ابتدا پرتنش به نظر می‌رسند

ترامپ نشانه‌هایی از بی‌صبری نسبت به روند مذاکرات نشان داد؛ او ماه‌هاست بارها تکرار کرده که دو طرف به توافق اولیه نزدیک هستند.

ترامپ در پستی در شبکه‌های اجتماعی روز چهارشنبه نوشت: «ایران فقط حرف می‌زند و عمل نمی‌کند. آن‌ها برای مذاکره بر سر توافقی که می‌توانست برایشان بسیار سودمند باشد، خیلی وقت تلف کردند. حالا باید بهای آن را بپردازند!!!»

ترامپ تأکید کرده ایران نباید توانایی تولید سلاح هسته‌ای داشته باشد و ایران نیز اعلام کرده هرگز چنین قصدی ندارد.

یکی از اهداف کلیدی ترامپ، خروج اورانیوم غنی‌شده از ایران است؛ به‌ویژه ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیومی که تا سطح خلوص ۶۰ درصد غنی شده ـ فاصله‌ای کوتاه تا سطح ۹۰ درصد که درجه تسلیحاتی محسوب می‌شود. آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تخمین می‌زند ایران تا پیش از اولین حملات اسرائیل در ۱۳ ژوئن سال گذشته این میزان اورانیوم داشته است.

بر اساس معیار آژانس، این مقدار، در صورت غنی‌سازی بیشتر، برای ساخت ۱۰ بمب هسته‌ای کافی است. میزان باقی‌مانده آن در حال حاضر نامشخص است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-10T14:28:49+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>چرخش آرام ترکیه؛ سود ناتو از زیان روسیه</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-06-10_1616/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-06-10_1616/#When:14:16:33Z</guid>
      <description>در چند سال گذشته، آنکارا با کاهش وابستگی خود به انرژی روسیه و محدود کردن روابط اقتصادی و دفاعی با مسکو، به‌تدریج از روسیه فاصله گرفته است. این تغییر مسیر، زمینه را برای همکاری عمیق‌تر با متحدان ناتو فراهم کرده است.</description>
      <description>گونول تول / فارن افرز / ۱۰ ژوئن ۲۰۲۶

در طول دو دهه و نیم گذشته، هر زمان که دولت ترکیه با ایالات متحده و اروپا دچار اختلاف می‌شد، تحلیلگران با نگرانی هشدار می‌دادند که غرب، ترکیه را «از دست داده است». این نگرانی نخستین بار در سال ۲۰۰۳ رخ داد؛ زمانی که پارلمان ترکیه با اعطای مجوز استفاده از خاک این کشور به نیروهای آمریکایی برای حمله به عراق مخالفت کرد. بار دیگر در سال ۲۰۱۰ چنین نگرانی‌هایی مطرح شد، هنگامی که ترکیه به افزایش تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران رأی منفی داد. این هشدارها در سال ۲۰۱۷ حتی جدی‌تر شد؛ زمانی که آنکارا سامانه دفاع موشکی اس&#45;۴۰۰ ساخت روسیه را خریداری کرد و این نگرانی را به وجود آورد که دومین قدرت نظامی بزرگ ناتو در حال نزدیک شدن به اصلی‌ترین رقیب این پیمان است.

در سراسر نیمه دوم قرن بیستم، رهبران سکولار ترکیه این کشور را به‌طور قاطع در اردوگاه غرب نگه داشتند. آنکارا در سال ۱۹۴۹ به شورای اروپا پیوست، در سال ۱۹۵۲ عضو ناتو شد و در سال ۱۹۶۳ توافق‌نامه همکاری با جامعه اقتصادی اروپا را امضا کرد. با این حال، پس از آنکه حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان در سال ۲۰۰۲ به قدرت رسید، ناظران غربی نگران شدند که این حزب به دلیل پیوندهای تاریخی خود با جریان‌های اسلام‌گرا، ترکیه را از بلوک غرب دور کند. اردوغان در بسیاری از جنبه‌ها واقعاً تلاش کرد چنین چرخشی را رقم بزند. از اواسط دهه ۲۰۱۰، آنکارا تحت شعار «خودمختاری راهبردی» روابط اقتصادی، انرژی و امنیتی خود با مسکو را گسترش داد و در برخی موارد سیاست‌هایی را در پیش گرفت که خشم متحدانش در ناتو را برانگیخت.

با این حال، اکنون ترکیه بار دیگر در حال نزدیک شدن به شرکای غربی خود است. در آستانه نشست رهبران ناتو که قرار است آنکارا در ماه ژوئیه میزبان آن باشد، مقام‌های ترک به‌طور مداوم پیام‌هایی در حمایت از این ائتلاف ارسال می‌کنند. برای مثال، هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، روابط فراآتلانتیکی را یک ضرورت راهبردی برای کشورش توصیف کرده و این نشست را «فرصتی تاریخی» برای تأکید مجدد بر وحدت ناتو خوانده است. این همسویی دوباره صرفاً در حد سخن نیست. در چند سال گذشته، آنکارا با کاهش وابستگی خود به انرژی روسیه و محدود کردن روابط اقتصادی و دفاعی با مسکو، به‌تدریج از روسیه فاصله گرفته است. این تغییر مسیر، زمینه را برای همکاری عمیق‌تر با متحدان ناتو فراهم کرده و نشان‌دهنده آن است که سیاست‌گذاران ترکیه، پس از سال‌ها تأکید بر «خودمختاری راهبردی»، اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که همسویی با غرب برای کشورشان سودمندتر است.

شریکی در کرملین

نزدیکی آنکارا و مسکو، به شکلی متناقض‌نما، ریشه در یکی از خطرناک‌ترین بحران‌های روابط روسیه و ترکیه در دوران معاصر داشت. در نوامبر ۲۰۱۵، چند ماه پس از آنکه روسیه برای نجات متحد خود بشار اسد از شورشیان مورد حمایت آنکارا در جنگ داخلی سوریه مداخله کرد، ترکیه یک جنگنده روسی را در نزدیکی مرز سوریه و ترکیه سرنگون کرد. مسکو به سرعت تحریم‌های اقتصادی گسترده‌ای علیه ترکیه اعمال کرد و آنکارا بیم آن داشت که اقدام نظامی تلافی‌جویانه نیز در راه باشد. ترکیه از متحدان خود در ناتو خواست برنامه خروج سامانه‌های موشکی پاتریوت مستقر در خاک این کشور را متوقف کنند، اما ایالات متحده و آلمان با وجود این درخواست، به خروج این سامانه‌ها ادامه دادند. در آن زمان، روابط واشنگتن و آنکارا از پیش به دلیل تصمیم آمریکا برای مسلح کردن یک گروه شبه‌نظامی کُرد سوری ــ که ترکیه آن را سازمانی تروریستی می‌داند ــ دچار تنش شده بود. بنابراین، خروج پاتریوت‌ها این برداشت را در آنکارا تقویت کرد که ناتو در لحظات آسیب‌پذیری شدید، حاضر نیست در کنار ترکیه بایستد.

اردوغان که از رفتار متحدان ناتویی خود سرخورده شده و نگران واکنش احتمالی روسیه بود، در اوایل سال ۲۰۱۶ تلاش کرد روابط خود را با ولادیمیر پوتین ترمیم کند و بابت سرنگونی جنگنده روسی ابراز تأسف کرد. سپس، پس از کودتای نافرجام ژوئیه ۲۰۱۶ علیه اردوغان، پوتین نخستین رهبر خارجی بود که با او تماس گرفت و حمایت خود را اعلام کرد. واکنش نسبتاً کند متحدان ناتو به این رویداد، اردوغان را خشمگین کرد و او آن را شاهدی دیگر بر غیرقابل‌اعتماد بودن ناتو در شرایط بحرانی دانست؛ در حالی که روسیه را شریکی می‌دید که ترکیه می‌تواند با آن همکاری کند. تنها یک ماه بعد، ترکیه با موافقت ضمنی روسیه عملیات نظامی خود را در شمال سوریه آغاز کرد.

سال بعد نیز آنکارا سامانه دفاع موشکی اس&#45;۴۰۰ روسی را خریداری کرد. این سامانه نه‌تنها با زیرساخت‌های ناتو سازگار نبود، بلکه متحدان غربی نگران بودند که رادار پیشرفته آن بتواند اطلاعاتی درباره هواپیماهای ناتو ــ به‌ویژه جنگنده اف&#45;۳۵ ــ جمع‌آوری کرده و داده‌های حساس عملیاتی و توانمندی‌های نظامی این ائتلاف را در اختیار مسکو قرار دهد. حتی زمانی که آمریکا ترکیه را تحریم کرد و این کشور را از برنامه جنگنده اف&#45;۳۵ کنار گذاشت، آنکارا همچنان تأکید داشت که حق دارد شرکای دفاعی خود را متنوع سازد و وابستگی‌اش به متحدان غربی را کاهش دهد.

در برخی زمینه‌ها، تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ حتی باعث نزدیک‌تر شدن روسیه و ترکیه شد. آنکارا از این حمله حمایت نکرد؛ در واقع دولت ترکیه اقدامات روسیه را به‌شدت محکوم کرد، از قطعنامه سازمان ملل علیه مسکو حمایت کرد، پهپادها و تسلیحات دیگری در اختیار اوکراین قرار داد و بر اساس مفاد کنوانسیون مونترو مصوب ۱۹۳۶، تنگه‌های بسفر و داردانل را به روی ناوهای جنگی ــ از جمله ناوگان دریای سیاه روسیه ــ بست. با این حال، ترکیه از پیوستن به تحریم‌های غرب علیه روسیه خودداری کرد و به‌تدریج به یکی از شریان‌های حیاتی اقتصادی مسکو تبدیل شد. ده‌ها هزار شهروند روس که از جنگ گریخته بودند راهی ترکیه شدند؛ جایی که ملک خریدند، کسب‌وکار راه انداختند و سرمایه‌ای بسیار مورد نیاز را به اقتصاد آسیب‌دیده این کشور تزریق کردند. حجم تجارت دوجانبه دو کشور نیز در سال ۲۰۲۲ تقریباً دو برابر شد و به بیش از ۶۰ میلیارد دلار رسید؛ رقمی که ترکیه را پس از چین به دومین شریک تجاری بزرگ روسیه تبدیل کرد.

روابط ترکیه و روسیه بیش از همه در بخش انرژی تعمیق یافت. ظرف دو سال پس از آغاز جنگ، ترکیه به سومین واردکننده بزرگ سوخت‌های فسیلی روسیه تبدیل شد. واردات نفت روسیه توسط ترکیه در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ بیش از دو برابر سطح سال ۲۰۲۱ بود. افزون بر این، ترکیه و روسیه اجرای توافقی را که در سال ۲۰۱۰ امضا شده بود، ادامه دادند؛ توافقی که بر اساس آن شرکت دولتی غول‌آسای هسته‌ای روسیه، «روس‌اتم»، نیروگاه هسته‌ای آک‌کویو را در سواحل مدیترانه‌ای ترکیه احداث، مالکیت و بهره‌برداری می‌کند. روسیه میلیاردها دلار برای تکمیل این پروژه هزینه کرده و آنکارا نیز به روس‌اتم کمک کرده است تا موانع ناشی از تحریم‌ها را برای راه‌اندازی نیروگاه پشت سر بگذارد. از آنجا که این قرارداد تصریح می‌کند روسیه مالکیت اکثریت سهام نیروگاه را حفظ خواهد کرد، در عمل به مسکو امکان می‌دهد در طول عمر عملیاتی پیش‌بینی‌شده ۶۰ ساله این نیروگاه و همچنین در دوره چند دهه‌ای برچیدن و از رده خارج کردن آن، به زیرساختی حیاتی در یکی از مهم‌ترین کشورهای عضو ناتو دسترسی داشته باشد.

در این مقطع، از دید متحدان ترکیه در ناتو، آنکارا بیش از هر زمان دیگری از آنان فاصله گرفته بود. ترکیه تجهیزات نظامی از روسیه خریداری کرده و روابط نزدیک انرژی با این کشور برقرار ساخته بود. ادامه مناسبات تجاری گسترده آنکارا با مسکو موجب شد مقام‌های اروپایی و آمریکایی هشدار دهند که نهادهای ترکیه‌ای در صورت همکاری با افراد و شرکت‌های روسیِ تحت تحریم، ممکن است با تحریم‌های ثانویه مواجه شوند. ترکیه حتی به‌طور مستقیم نیز عملکرد ناتو را مختل کرد و از حق وتوی خود برای وادار کردن متحدان به دادن امتیازاتی در ازای موافقت آنکارا با عضویت فنلاند و سوئد در این پیمان استفاده کرد. تصویب عضویت این دو کشور ماه‌ها به تعویق افتاد. برای بسیاری از متحدان ناتو، تمام این تحولات به‌منزله یک پیروزی برای پوتین به نظر می‌رسید.

زمان بازتنظیم روابط

اما مشکلات داخلی به‌زودی آنکارا را وادار کرد در سیاست خارجی خود تجدیدنظر کند. تا زمان برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری و پارلمانی ترکیه در سال ۲۰۲۳، این کشور با تورم سرسام‌آور، سقوط ارزش پول ملی و بحران فزاینده تراز پرداخت‌ها روبه‌رو بود. سال‌ها سوءمدیریت اقتصادی، فرسایش نهادهای حکمرانی و سیاست‌های پولی غیرمتعارف اردوغان، اعتماد سرمایه‌گذاران را به‌شدت تضعیف کرده بود و سال‌ها فاصله گرفتن از شرکای سنتی غربی نیز باعث شده بود ترکیه دوستان قابل اتکایی برای رجوع در مواقع دشوار نداشته باشد. زلزله ویرانگر فوریه ۲۰۲۳ که بیش از ۵۰ هزار نفر را به کام مرگ کشاند و نزدیک به ۱۰۰ میلیارد دلار خسارت بر جای گذاشت، مشکلات کشور را دوچندان کرد.

پس از پیروزی در انتخابات مه ۲۰۲۳، اردوغان دریافت که تغییر نگاه جهان به ترکیه به یک ضرورت اقتصادی و راهبردی تبدیل شده است. این کشور نمی‌توانست به دور کردن اروپا از خود ادامه دهد؛ زیرا اتحادیه اروپا بزرگ‌ترین شریک تجاری و مهم‌ترین منبع سرمایه‌گذاری برای آنکارا بود. صنعت دفاعی ترکیه نیز بخش مهمی از تلاش‌های اردوغان برای کسب مشروعیت در داخل و نمایش نفوذ در خارج از کشور به شمار می‌رفت، اما تحریم‌های آمریکا که به دلیل خرید سامانه اس&#45;۴۰۰ روسی اعمال شده بود، فشار سنگینی بر این بخش وارد می‌کرد. حذف ترکیه از برنامه جنگنده اف&#45;۳۵ میلیاردها دلار قرارداد را از دسترس شرکت‌های ترک خارج کرد و تحریم‌های اعمال‌شده علیه سازمان خریدهای دفاعی ترکیه نیز تولید تسلیحاتی را که به قطعات آمریکایی وابسته بودند دشوار ساخت و مذاکرات برای قراردادهای جدید را متوقف کرد.

در چارچوب این تغییر مسیر، اردوغان «مهمت شیمشک» را که به دلیل دوره پیشین وزارت دارایی خود از احترام گسترده سرمایه‌گذاران بین‌المللی برخوردار بود، برای هدایت اقتصاد بحران‌زده کشور منصوب کرد. وزیر دارایی جدید به پایتخت‌های غربی سفر کرد تا به سرمایه‌گذاران اطمینان دهد که ترکیه در حال بازگشت به سیاست‌های اقتصادی متعارف است. در همین حال، هاکان فیدان نیز پیام داد که ترکیه به سمت همسویی دیپلماتیک بیشتر با شرکای غربی خود حرکت خواهد کرد؛ از جمله تلاش برای تثبیت روابط با ایالات متحده و حمایت از احیای روند عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا.

در ژوئیه ۲۰۲۳، اردوغان مخالفت خود با عضویت سوئد در ناتو را کنار گذاشت. اگرچه ترکیه به تحریم‌های غرب علیه روسیه نپیوست، اما سیاست‌های خود را به‌گونه‌ای تنظیم کرد که از گرفتار شدن در دام تحریم‌های ثانویه جلوگیری کند. صادرات ترکیه به روسیه در آغاز سال ۲۰۲۴ به‌شدت کاهش یافت و بانک‌های ترکیه شروع به بستن حساب‌های شرکت‌های روسی، تعلیق پردازش پرداخت‌ها و قطع همکاری با همتایان روس خود کردند. آنکارا همچنین صادرات کالاهای دارای منشأ آمریکایی، از جمله ریزتراشه‌ها و سامانه‌های کنترل از راه دور را محدود کرد؛ کالاهایی که متحدان ناتو نگران بودند ممکن است در نهایت به دست ارتش روسیه برسند.

ترکیه همچنین اقداماتی را برای کاهش وابستگی سنگین خود به انرژی روسیه آغاز کرد. در سال ۲۰۲۵، این کشور با ایران درباره افزایش انتقال گاز ترکمنستان گفت‌وگو کرد و هم‌زمان برنامه‌های خود برای افزایش واردات گاز طبیعی مایع (LNG) از ایالات متحده و دیگر تأمین‌کنندگان غیرروسی را سرعت بخشید. آنکارا بی‌سروصدا طرحی را که پوتین نخستین بار در سال ۲۰۲۲ برای ایجاد یک مرکز توزیع گاز روسیه در ترکیه پیشنهاد کرده بود، کنار گذاشت؛ طرحی که دولت‌های غربی هشدار داده بودند می‌تواند به مسکو امکان دهد با مخلوط کردن گاز خود با سایر منابع، محدودیت‌های وارداتی را دور بزند.

سال گذشته، ترکیه قراردادهای رو به پایان واردات گاز از روسیه را تنها برای یک سال تمدید کرد، اما در مقابل با ایالات متحده توافقی ۱۵ ساله برای خرید حدود ۱۵۰۰ محموله گاز طبیعی مایع امضا کرد. در سال ۲۰۱۸ بیش از ۵۰ درصد گاز مصرفی ترکیه از روسیه تأمین می‌شد؛ اما تا پایان سال ۲۰۲۵ این سهم به کمتر از ۴۰ درصد کاهش یافت. افزون بر این، پس از آنکه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در دیدار سپتامبر ۲۰۲۵ در کاخ سفید از اردوغان خواست خرید انرژی روسیه را کاهش دهد، بزرگ‌ترین پالایشگاه‌های ترکیه خرید نفت خام از عراق، قزاقستان و دیگر تولیدکنندگان غیرروسی را آغاز کردند؛ اقدامی که به کاهش بیش از ۶۰ درصدی صادرات نفت روسیه به ترکیه در ماه اکتبر انجامید.

حتی همکاری هسته‌ای دو کشور نیز با مشکلاتی مواجه شده است. پروژه نیروگاه هسته‌ای آک‌کویو که قرار بود در اصل از سال ۲۰۲۴ آغاز به کار کند، به دلیل نگرانی تأمین‌کنندگان از تحریم‌های اعمال‌شده علیه روسیه، بارها با تأخیر روبه‌رو شده است. اکنون ترکیه با ایالات متحده و کره جنوبی درباره برنامه‌های ساخت دومین نیروگاه هسته‌ای خود در سینوپ، واقع در سواحل دریای سیاه، همکاری می‌کند؛ پروژه‌ای که پیش‌تر انتظار می‌رفت به شرکت روس‌اتم واگذار شود.

امنیت در اتحاد

تحولات منطقه‌ای در یک سال و نیم گذشته نیز بازتنظیم سیاست‌های ترکیه را تقویت کرده است. سقوط بشار اسد در اواخر سال ۲۰۲۴ و روی کار آمدن دولتی جدید در دمشق که روابط نزدیکی با آنکارا دارد، بخش بزرگی از نفوذی را که روسیه از سال ۲۰۱۵ در سوریه به دست آورده بود از میان برد و در نتیجه، نیاز اردوغان به جلب رضایت پوتین برای پیشبرد سیاست‌های خود در سوریه را تا حد زیادی از بین برد. انتقال سیاسی قدرت در سوریه همچنین زمینه را برای خروج نیروهای نظامی آمریکا از این کشور فراهم کرد و یکی از منابع دیرینه تنش در روابط آمریکا و ترکیه را از میان برداشت.

این فضای دیپلماتیک مساعد به ترکیه کمک کرده است تا مشارکت‌هایی را که ارتش و صنایع دفاعی این کشور مدت‌ها به آن‌ها متکی بوده‌اند، تقویت کند. تولید داخلی تجهیزات دفاعی همچنان نیازمند دسترسی به قطعات آمریکایی است و خریدهای نظامی از متحدان ناتو ـــ از جمله خرید چند ده فروند جنگنده یوروفایتر تایفون در سال گذشته ـــ بخش مهمی از برنامه نوسازی نیروهای مسلح ترکیه را تشکیل می‌دهد. آنکارا همچنین مشتاق است در تلاش‌های اروپا برای توسعه صنایع دفاعی مستقل مشارکت کند و از فرصت‌های جدید تأمین مالی بهره‌مند شود.

در عمل، ترکیه تصمیم گرفته است بار دیگر خود را به ناتو متعهد سازد. این کشور نیز نیت خود را آشکارا نشان داده است: در دسامبر ۲۰۲۵، پس از سال‌ها اصرار بر خرید دومین محموله سامانه‌های اس&#45;۴۰۰، اردوغان از پوتین خواست این سامانه دفاع موشکی را پس بگیرد.

واکنش ناتو به جنگ تحت رهبری آمریکا علیه ایران که از ۲۸ فوریه آغاز شد، به آنکارا نشان داد که انتخاب درستی کرده است. هنگامی که چند موشک ایرانی وارد حریم هوایی ترکیه شدند، این سامانه‌های دفاعی مرتبط با ناتو در شرق مدیترانه بودند که آن‌ها را رهگیری کردند. پس از آن، این ائتلاف توان دفاع هوایی و موشکی ترکیه را تقویت کرد؛ از جمله با استقرار سامانه‌های پاتریوت در جنوب‌شرقی کشور، جایی که رادار پشتیبان سپر دفاع موشکی بالستیک ناتو قرار دارد. در مقابل، سامانه‌های بسیار پرهزینه اس&#45;۴۰۰ ترکیه در حالی که کشور با تهدید مستقیم موشکی روبه‌رو شده بود، بدون استفاده باقی ماندند.

آنکارا به‌طور فزاینده‌ای برای پر کردن شکاف‌های دفاعی که جنگ آشکار کرده است، به متحدان ناتویی خود روی آورده؛ به‌ویژه در زمینه مقابله با موشک‌های بالستیک میان‌برد، موشک‌های کروز و حملات انبوه و هماهنگ. ترکیه مذاکراتی را که پیش‌تر متوقف شده بود با فرانسه و ایتالیا برای خرید و تولید مشترک سامانه دفاع موشکی «سامپ/تی» (SAMP/T) از سر گرفته است. آلمان نیز اعلام کرده که در پایان ماه ژوئن یک سامانه پاتریوت دیگر و ۱۵۰ نیروی نظامی به ترکیه اعزام خواهد کرد. مقام‌های ترک اخیراً از طرحی در چارچوب ناتو که از سال ۲۰۲۳ برای ایجاد یک سپاه چندملیتی در ترکیه در حال اجراست پرده برداشتند؛ طرحی که آنکارا قصد دارد تا سال ۲۰۲۸ تکمیل کند. ترکیه همچنین حضور خود را در تأمین امنیت دریای سیاه گسترش داده و در ژانویه، همراه با بلغارستان و رومانی، یک ابتکار مین‌روبی مرتبط با ناتو را آغاز کرده است.

بازگشت به واقعیت

گسترش همکاری‌های ترکیه با ناتو به‌وضوح موجب نگرانی مسکو شده است. با وجود دعوت‌های مکرر، پوتین از سال ۲۰۲۰ تاکنون به ترکیه سفر نکرده است. در سال‌های اخیر، منافع و اهداف ترکیه نیز در اوکراین و دریای سیاه هدف حملات روسیه قرار گرفته‌اند. نیروهای روس در سال ۲۰۲۳ به سوی یک کشتی باری متعلق به ترکیه در دریای سیاه تیرهای هشداردهنده شلیک کردند. در سال ۲۰۲۵ نیز روسیه یک نفتکش حامل گاز طبیعی مایع با پرچم ترکیه را در بندر اودسای اوکراین هدف قرار داد و به یک مرکز تولید پهپادهای بایراکتار ترکیه در نزدیکی کی‌یف حمله کرد. هرچند ترکیه همچنان می‌کوشد خود را به عنوان میانجی میان روسیه و اوکراین معرفی کند، اما از آنچه مقام‌های این کشور خواسته‌های انعطاف‌ناپذیر روسیه و بی‌میلی مسکو به مشارکت در مذاکرات سطح بالای ضروری برای دستیابی به توافق می‌دانند، به‌شدت ناراضی شده است. از همه معنادارتر اینکه، ترکیه از تمایل اوکراین برای عضویت در ناتو حمایت می‌کند.

با وجود فاصله گرفتن ترکیه از روسیه و نزدیک شدن آن به ناتو، این بدان معنا نیست که آنکارا کاملاً از پیگیری «خودمختاری راهبردی» دست کشیده است. ترکیه همچنان می‌خواهد حداکثر آزادی عمل خود را حفظ کند و گزینه تعامل هم‌زمان با بازیگران رقیب، از جمله متحدان ناتو، چین، روسیه و قدرت‌های منطقه‌ای را در اختیار داشته باشد. اما اکنون آنکارا دریافته است که هنگامی که در کنار ایالات متحده و اروپا عمل می‌کند، در موقعیت قوی‌تری برای پیشبرد منافع خود در خارج از کشور قرار می‌گیرد.

صنایع دفاعی ترکیه در توانایی این کشور برای اعمال قدرت و تأثیرگذاری بر نتایج درگیری‌های منطقه‌ای نقشی محوری دارند و آنکارا همچنان سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در توسعه توانمندی‌های بومی خود انجام خواهد داد. با این حال، پیشرفت این توانمندی‌ها همچنان به فناوری، قطعات، منابع مالی و همکاری‌های دفاعی آمریکا و اروپا وابسته است.

اقتصاد و امنیت ترکیه، همان‌گونه که دهه‌ها چنین بوده، همچنان به‌طور محکم به اروپا و ایالات متحده گره خورده است. اردوغان تلاش کرد با ایجاد رابطه‌ای نزدیک با روسیه، جایگزینی برای این وابستگی پیدا کند؛ اما واقعیت، اکنون ترکیه را بار دیگر به سوی غرب بازگردانده است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-10T14:16:33+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>ترامپ: ایران باید بهای وقت تلف‌کردن را بپردازد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-06-10_1314/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-06-10_1314/#When:11:14:39Z</guid>
      <description>ترامپ: «ایران فقط حرف می‌زند و هیچ اقدامی نمی‌کند. آن‌ها برای مذاکره بر سر توافقی که می‌توانست برایشان بسیار عالی باشد بیش از حد وقت تلف کردند، و حالا باید بهایش را بپردازند!!!» «به صدور دستور حملات جدید علیه نیروگاه‌ها و پل‌های ایران نزدیک شده‌ام.»</description>
      <description>خبرگزاری رویترز / ۱۰ ژوئن ۲۰۲۶

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، روز چهارشنبه اعلام کرد تهران برای مذاکره درباره یک توافق بیش از حد زمان صرف کرده و اکنون «باید بهای آن را بپردازد». این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که ایران و آمریکا در منطقه دست به تبادل حملات زده‌اند، در حالی که گزارش‌هایی از تلاش‌ها برای ادامه گفت‌وگوها نیز منتشر شده است.

ترامپ در پیامی در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «ایران فقط حرف می‌زند و هیچ اقدامی نمی‌کند. آن‌ها برای مذاکره بر سر توافقی که می‌توانست برایشان بسیار عالی باشد بیش از حد وقت تلف کردند، و حالا باید بهایش را بپردازند!!!»

ترامپ در مصاحبه‌ای جداگانه با شبکه فاکس‌نیوز گفت که در صورت خودداری تهران از امضای توافق، به صدور دستور حملات جدید علیه نیروگاه‌ها و پل‌های ایران نزدیک شده است.

اظهارات ترامپ در حالی مطرح می‌شود که یک مقام آگاه به رویترز گفت مذاکره‌کنندگان قطری صبح چهارشنبه، پس از رایزنی با ایالات متحده، به تهران سفر کرده‌اند تا برای نهایی‌سازی یک توافق تلاش کنند.

ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره حملات اخیر ایران در روز چهارشنبه به پایگاه‌های نظامی آمریکا در اردن، کویت و بحرین — که در واکنش به حملات آمریکا به اهداف ایرانی در اطراف تنگه هرمز انجام شده — به فاکس‌نیوز گفت ایران فرصتی برای امضای توافق و «بقا» داشته و با توجه به کندی روند مذاکرات، ممکن است حملات بیشتری را ادامه دهد.

نمایندگان کاخ سفید بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر درباره پست ترامپ یا گزارش مربوط به رایزنی‌ها و سفر مذاکره‌کنندگان پاسخی ندادند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-10T11:14:39+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>شورای امنیت به بررسی بازگشت تحریم‌های ایران رای داد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-06-10_1015/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-06-10_1015/#When:08:15:11Z</guid>
      <description>با وجود مخالفت مسکو و پکن، شورای امنیت سازمان ملل متحد بررسی روند بازگشت تحریم‌های این سازمان علیه جمهوری اسلامی در پی فعال‌سازی مکانیسم ماشه را تصویب کرد. پیشنهاد بررسی این موضوع با ۱۱ رای موافق در برابر دو رای مخالف چین و روسیه به تصویب رسید.</description>
      <description>با وجود مخالفت مسکو و پکن، شورای امنیت سازمان ملل متحد بررسی روند بازگشت تحریم‌های این سازمان علیه جمهوری اسلامی در پی فعال‌سازی مکانیسم ماشه را تصویب کرد.

در این نشست که شامگاه سه‌شنبه ۱۹ خرداد برگزار شد، پیشنهاد بررسی این موضوع با ۱۱ رای موافق در برابر دو رای مخالف چین و روسیه به تصویب رسید. پاکستان و سومالی نیز به این طرح رای ممتنع دادند.

این جلسه در حالی برگزار شد که اختلاف‌نظر میان آمریکا، بریتانیا و فرانسه از یک سو و چین و روسیه از سوی دیگر درباره بازگشت تحریم‌ها علیه تهران شدت گرفته است.

سون لی، معاون نماینده دائم چین در سازمان ملل، کشورهای غربی را به تلاش برای پیشبرد یک‌جانبه این روند متهم کرد و گفت برخی اعضای شورای امنیت بدون توجه به نگرانی‌ها و اختلافات موجود، برای بازگرداندن تحریم‌ها علیه تهران فشار آورده‌اند.

او هشدار داد تهدید به استفاده از زور یا توسل به جنگ می‌تواند پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی و وضعیت خاورمیانه را در «مسیری خطرناک» قرار دهد.

سون اضافه کرد شورای امنیت هیچ‌گاه درباره فعال‌سازی مکانیسم ماشه «به اجماع نرسیده است».

واسیلی نبنزیا، نماینده روسیه در سازمان ملل، گفت قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت که در سال ۲۰۱۵ به تصویب رسیده بود، در اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و سازوکار بازگشت خودکار تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی «به دلایل متعددی فعال نشده است».

نبنزیا خواستار برگزاری رای‌گیری درباره بررسی موضوع تحریم‌های حکومت ایران در شورای امنیت شد. در نهایت، این طرح با وجود مخالفت مسکو و پکن، با رای مثبت اکثریت اعضای شورا به تصویب رسید.

قطعنامه ۲۲۳۱ در سال ۲۰۱۵ توافق برجام را مورد تایید قرار داد و چارچوب لغو تحریم‌های هسته‌ای تهران و سازوکار بازگشت احتمالی آن‌ها را مشخص کرد.

ششم شهریور ۱۴۰۴، آلمان، فرانسه و بریتانیا، موسوم به تروئیکای اروپایی، در واکنش به نقض تعهدات هسته‌ای از سوی حکومت ایران، فرآیند فعال‌‎سازی مکانیسم ماشه را آغاز کردند.

در نهایت، تمامی تحریم‌های سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی که در چارچوب برجام معلق شده بودند، از ششم مهر سال گذشته مجددا اعمال شدند. با این حال، چین و روسیه مشروعیت این تحریم‌ها را زیر سوال برده‌اند.

واکنش آمریکا، بریتانیا و فرانسه

تامی بروس، نماینده ایالات متحده در سازمان ملل، در نشست شورای امنیت اظهارات نمایندگان روسیه و چین را رد کرد و گفت «کارشکنی» این دو کشور مانع از ارائه گزارش فصلی رییس شورای امنیت درباره روند اجرای تحریم‌های مرتبط با برنامه هسته‌ای حکومت ایران شده است.

در همین نشست، جیمز کاریوکی، نماینده بریتانیا در سازمان ملل، تاکید کرد بازگشت تحریم‌ها بر اساس قطعنامه‌های پیشین شورای امنیت انجام شده و تمامی کشورهای عضو سازمان ملل موظف‌ هستند این تحریم‌ها را «به‌طور کامل و بدون هیچ‌گونه استثنا» اجرا کنند.

او افزود برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی «هیچ توجیه غیرنظامی معتبری» ندارد و ایران تنها کشور بدون تسلیحات هسته‌ای است که بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا ذخیره کرده و در عین حال، به‌طور مستمر از اجرای تعهدات پادمانی خود خودداری کرده است.

ژروم بونافون، نماینده فرانسه در سازمان ملل، نیز از دستور کار پیشنهادی شورای امنیت حمایت کرد و گفت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی گزارش‌های خود درباره تعهدات هسته‌ای تهران را بر پایه قطعنامه‌هایی تهیه کرده که از مهرماه سال گذشته دوباره لازم‌الاجرا شده‌اند.

این اظهارات در حالی مطرح می‌شوند که چشم‌انداز مذاکرات تهران و واشینگتن در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

مقام‌های جمهوری اسلامی در هفته‌های اخیر بارها تاکید کرده‌‎اند در این مرحله، در خصوص «جزییات» برنامه هسته‌ای تهران مذاکره نخواهند کرد.

پیش‌تر در ۱۵ خرداد، رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، اعلام کرد موضوع ذخایر اورانیوم غنی‌شده در کانون هرگونه توافق یا تفاهم احتمالی با جمهوری اسلامی قرار دارد.

منبع: ایران اینترنشنال



قطعنامه ۱۷۳۷ شورای امنیت چیست؟
قطعنامه ۱۷۳۷ (UNSCR 1737) در تاریخ ۲۳ دسامبر ۲۰۰۶ (۲ دی ۱۳۸۵) با اجماع آرا در شورای امنیت به تصویب رسیده بود. این سند، پایه و اساس رژیم تحریم‌های بین‌المللی سازمان ملل علیه برنامه هسته‌ای ایران به شمار می‌رود

مفاد و محدودیت‌های اصلی قطعنامه ۱۷۳۷
توقف غنی‌سازی: این قطعنامه طبق ماده ۴۱ فصل هفتم منشور سازمان ملل صادر شد و از ایران خواست فوراً تمام فعالیت‌های مرتبط با غنی‌سازی اورانیوم و بازآفرینی هسته‌ای را متوقف کند. 

تحریم فناوری هسته‌ای: فروش، تأمین یا انتقال هرگونه مواد، تجهیزات و فناوری که کاربرد دوگانه در غنی‌سازی یا توسعه سیستم‌های موشک‌های بالستیک داشته باشد را به ایران ممنوع کرد.

مسدودسازی دارایی‌ها (Asset Freeze): دستور داد دارایی شرکت‌ها، بانک‌ها و افراد کلیدی مرتبط با برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران در سراسر جهان توقیف شود. 

تأسیس کمیته تحریم‌ها: نهادی موسوم به کمیته ۱۷۳۷ در شورای امنیت تشکیل شد تا بر حسن اجرای این محدودیت‌ها و بررسی درخواست‌های معافیت نظارت کند.

این قطعنامه بعداً در سال ۲۰۱۵ و با امضای توافق برجام، بر اساس قطعنامه ۲۲۳۱ تعلیق شده بود؛ اما اکنون با رأی جدید شورای امنیت، کشورهای غربی در حال احیای ساختار نظارتی آن هستند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-10T08:15:11+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>در این جنگ خاورمیانه همه بازنده‌اند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-06-10_0857/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-06-10_0857/#When:06:57:03Z</guid>
      <description>رهبران اسرائیل، ایران، حزب‌الله، حماس و ایالات متحده یک نقطه مشترک دارند: هیچ‌یک از آن‌ها تمایلی ندارند یک کمیسیون تحقیق عملکردشان را در تازه‌ترین درگیری خاورمیانه بررسی کند. بنابراین من تصمیم گرفتم این کار را به جای آن‌ها انجام دهم.</description>
      <description>توماس فریدمن / نیویورک تایمز / ۹ ژوئن ۲۰۲۶

رهبران اسرائیل، ایران، حزب‌الله، حماس و ایالات متحده یک نقطه مشترک دارند: هیچ‌یک از آن‌ها تمایلی ندارند یک کمیسیون تحقیق عملکردشان را در تازه‌ترین درگیری خاورمیانه بررسی کند. بنابراین من تصمیم گرفتم این کار را به جای آن‌ها انجام دهم و می‌توانم نتیجه‌گیری‌ام را در دو کلمه خلاصه کنم که درباره همه آن‌ها صدق می‌کند: «باختید». همین — وقت و هزینه یک تحقیق داخلی را برایتان صرفه‌جویی کردم. خواهش می‌کنم.

واقعاً این جنگی است که همه در آن باخته‌اند. حتی با اینکه هنوز پایان نیافته، این را می‌توان دید. در واقع، یکی از دلایلی که این جنگ ممکن است ادامه پیدا کند این است که بیشتر رهبران این کشورها و گروه‌ها می‌دانند تاریخ به آن‌ها خیره شده و به محض خاموش شدن سلاح‌ها، حساب‌کشی اخلاقی، سیاسی و اقتصادی ویرانگری در انتظار هر یک از این افراد خواهد بود.

بیایید یکی‌یکی بررسی کنیم. حماس این دور از درگیری را در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ با حمله‌ای از غزه به اسرائیل آغاز کرد که طی یک روز بیش از ۱۲۰۰ نفر — مرد، زن و کودک — را کشت و بیش از ۲۵۰ نفر را ربود. هدف جنگی حماس چه بود؟ تا جایی که می‌توان فهمید، خیال‌پردازی آن این بود که با حمله به اسرائیل، یک قیام منطقه‌ای را شعله‌ور کند که در آن نیروهای «مقاومت» — از جمله حزب‌الله، ایران و حتی برخی کشورهای عربی — به آن کمک کنند تا کشور یهودی را نابود کند.

حماس این جنگ را با هیچ نیت صلح‌آمیزی آغاز نکرد ـــ یعنی نه با اسلحه‌ای در یک دست و نقشه‌ای برای صلح در دست دیگر که نشان دهد چگونه دو ملت بومی، یهودیان و فلسطینی‌ها، می‌توانند میان رود اردن و دریای مدیترانه همزیستی داشته باشند. نه؛ تنها نقشه‌هایی که نیروهای حماس همراه داشتند، نشان می‌داد کجا می‌توانند بیشترین یهودیان را در جوامع مرزی که به آن‌ها حمله کردند پیدا کنند — از جمله در مدارس ابتدایی و یک مرکز جوانان.

سخت است تماس آ» تلفنی را که ارتش اسرائیل منتشر کرد فراموش کنیم؛ مکالمه‌ای از یک فرد مسلح حماس که در حمله ۷ اکتبر شرکت داشت و با هیجان به والدینش می‌گوید در مفالسیم، یک کیبوتص نزدیک مرز غزه است و به تنهایی ۱۰ یهودی را کشته است. طبق ترجمه انگلیسی، او می‌گوید: «ببین با دست‌های خودم چند نفر را کشتم! پسرت یهودی‌ها را کشت!» و ادامه می‌دهد: «مامان، پسرت یک قهرمان است.»

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و دولت راست افراطی او که متشکل از برتری‌طلبان یهودی است، در پاسخ جنگی تمام‌عیار و نابودکننده را آغاز کردند. تنها نقشه‌ای که او ارائه داد، نقشه‌ای بود که در آن فقط یهودیان کنترل منطقه از رود تا دریا را در دست دارند.

از آنجا که حماس خود را در میان جمعیت غیرنظامی غزه مستقر کرده بود و از سوی دیگر اجازه نداد مردم غزه در صدها کیلومتر تونل نظامی که زیر این منطقه حفر کرده بود پناه بگیرند، جمعیت غیرنظامی زیر حملات شدید اسرائیل به‌شدت آسیب دید. طبق اعلام وزارت بهداشت غزه، اسرائیل بیش از ۷۰ هزار نفر ــــ که اکثریت آن‌ها غیرنظامی و شامل هزاران کودک بودند — را کشته و دست‌کم ۱۷۰ هزار نفر را زخمی کرده است. این رقم شرم‌آور است — حدود ۱۰ درصد از جمعیت تقریباً ۲.۲ میلیونی غزه پیش از جنگ.

گفته می‌شود یحیی سنوار، رهبر حماس، چنین تلفاتی را «فداکاری‌های ضروری» برای پیشبرد آرمان فلسطین در سطح جهانی توصیف کرده است. و این راهبرد مؤثر بود. این قربانی‌سازی انسانیِ غیرنظامیان فلسطینی، مشروعیت اسرائیل را در سراسر جهان به شکلی بی‌سابقه زیر سؤال برده است. جنبش تعیین سرنوشت یهودیان در سرزمین تاریخی‌شان — که صهیونیسم نام دارد — در دانشگاه‌ها و احزاب سیاسی لیبرال، و حتی به‌طور فزاینده در برخی جریان‌های محافظه‌کار، به واژه‌ای منفور تبدیل شده است. هنرمندان و دانشگاهیان اسرائیلی امروز در بسیاری از نقاط جهان دیگر پذیرفته نمی‌شوند. جنگ خشن اسرائیل همچنین به یهودستیزان فرصت داده تا از پستوها بیرون بیایند.

جای تعجبی ندارد. زیرا هرچند نتانیاهو حماس را از نظر نظامی شکست داد، هرگز یک جایگزین فلسطینی میانه‌رو را پرورش نداد یا از آن استقبال نکرد. بنابراین، کشتار آن همه غیرنظامی فلسطینی در طول جنگ، در نگاه جهان چیزی جز همین نبود: کشتار، به معنای واقعی کلمه — نه برای هموار کردن مسیر یک حکمرانی بهتر فلسطینی، بلکه برای هموار کردن مسیرِ نبود هیچ فلسطینی در غزه.

بیایید حساب کنیم: اسرائیل میلیاردها دلار هزینه کرده، اعتبار بین‌المللی خود را تخریب کرده، بخش زیادی از حمایت خود را در میان احزاب لیبرال در آمریکا و اروپا از دست داده — و با این حال حماس هنوز بر ۴۰ درصد غزه کنترل دارد. در حال حاضر هیچ چشم‌اندازی برای صلح با فلسطینی‌ها وجود ندارد. بسیاری از این تصمیم‌ها گرفته شد تا نتانیاهو حمایت تندروهای راست افراطی را که او را در قدرت نگه داشته‌اند حفظ کند و از احتمال محکومیت به زندان به دلیل اتهامات فساد جلوگیری کند. حالا می‌دانید چرا «بیبی» تمام تلاش خود را به کار گرفته تا یک تحقیق قضایی در اسرائیل درباره ناکامی در جلوگیری از حملات ۷ اکتبر — که می‌تواند شانس انتخاب مجدد او را تضعیف کند — خنثی کند.

در مورد حماس نیز، این گروه هرگز شاهد تشکیل کمیسیون تحقیق نخواهد بود. هر پیروزی تاکتیکی تبلیغاتی که برای آرمان فلسطین به دست آورده باشد، نمی‌تواند آن را به یک دستاورد سیاسی پایدار برای تشکیل دولت فلسطینی تبدیل کند، زیرا همانند نتانیاهو، از پذیرش این ایده که سرزمین میان رود و دریا می‌تواند میان دو ملت تقسیم شود، سر باز می‌زند. در نتیجه، حدود دو میلیون فلسطینی در غزه اکنون در شرایطی به‌مراتب دشوارتر از همیشه زندگی می‌کنند. این هم از آن «پیروزی».

تنها نمونه قابل مقایسه با آن، «پیروزی» حزب‌الله در لبنان است. حزب‌الله کل لبنان را به جنگی با اسرائیل کشاند که هیچ‌کس در لبنان به آن رأی نداده بود و آشکارا به خواست و در راستای منافع ایران انجام شد. زیرا پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل حتی یک وجب از خاک لبنان را اشغال نکرده بود. اکنون اما نیروهای اسرائیلی در سراسر جنوب لبنان حضور دارند و در پاسخ به حملات حزب‌الله به شمال اسرائیل، روستاهای شیعه‌نشین آن منطقه و محله‌های شیعه در بیروت را ویران کرده‌اند. حدود یک میلیون لبنانی به آوارگان داخل کشور خود تبدیل شده‌اند و حزب‌الله ماهیت واقعی خود را آشکار کرده است: یک نیروی شبه‌نظامی مزدور که در خدمت منافع حامیان ایرانی خود عمل می‌کند، نه منافع لبنان یا حتی شیعیان لبنان.

بنابراین، انتظار نداشته باشید حزب‌الله هم کمیسیون تحقیقی تشکیل دهد.

در جبهه ایران، اکنون روشن شده است که دونالد ترامپ و نتانیاهو جنگی را علیه نظام جمهوری اسلامی با هدف سرنگونی آن از طریق حملات هوایی آغاز کردند، بی‌آنکه در صورت شکست «طرح الف»، برنامه جایگزینی داشته باشند — و این طرح شکست خورد.

ایران، متأسفانه، «طرح ب» و «طرح ج» داشت. پس از آنکه حکومت از حمله اولیه آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برد — هرچند با از دست دادن ده‌ها مقام ارشد، فرمانده نظامی و تجهیزات قابل توجه — تنگه هرمز را مسدود کرد و حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت خام را مختل ساخت. همچنین به متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس حمله کرد و در عمل این پیام را به ترامپ داد که «اگر ما را نابود کنید، ما آن‌ها را بی‌ثبات خواهیم کرد و آن‌گاه با یک بحران واقعی جهانی در حوزه نفت مواجه خواهید شد.»

رهبران پشت‌پرده ایران نیز تمایلی به هیچ کمیسیون تحقیقی ندارند، زیرا در حالی که برای بقای نظام خود «طرح ب» و «طرح ج» داشتند، هیچ «طرح د»ی برای شکوفایی مردم ایران نداشتند. نخستین پرسشی که یک کمیسیون تحقیق در ایران قطعاً مطرح می‌کند این است: «دقیقاً از میلیاردها دلاری که صرف تلاش برای ساخت سلاح هسته‌ای و گسترش نفوذ ایران در لبنان، عراق، یمن، سوریه و کشورهای عربی خلیج فارس کرده‌اید، چه دستاوردی به دست آورده‌اید؟» رهبران ایران می‌دانند این پرسش از سوی مردم خودشان مطرح خواهد شد، بنابراین ترجیح می‌دهند جنگ ادامه یابد تا مجبور به پاسخ‌گویی نشوند. (برای من تعجبی ندارد که به گفته ترامپ، آن‌ها به‌تازگی یک بالگرد آمریکایی را در تنگه هرمز سرنگون کرده‌اند.)

در مورد ترامپ، او هنوز می‌تواند از این جنگ دستاوردی به‌دست آورد اگر بتواند تهران را متقاعد کند که تمام اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی خود را واگذار کند. امیدوارم چنین شود؛ این امر اهمیت دارد. اما در این مرحله، چنین چیزی تنها در صورتی رخ می‌دهد که ترامپ عملاً به این حکومت در تهران جان تازه‌ای ببخشد. زیرا ایران قطعاً با کنار گذاشتن مواد هسته‌ای خود موافقت نخواهد کرد مگر آنکه ترامپ، دست‌کم به‌طور ضمنی، کنترل عملی ایران بر تنگه هرمز (به‌عنوان ابزار جدید اخلال گسترده)، انتقال میلیاردها دلار از دارایی‌های مسدودشده به ایران و لغو تحریم‌های اقتصادی را بپذیرد. رئیس‌جمهوری که وعده «تسلیم بی‌قید و شرط» ایران را داده بود، در نهایت به بقای نامحدود آن کمک خواهد کرد. بعید می‌دانم ترامپ هم مایل باشد کمیسیون تحقیقی در کنگره به بررسی چنین توافقی بپردازد.

جمع‌بندی: جنگی که در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، توسط مردانی بسیار بد شروع و هدایت شد؛ افرادی که به‌طور مداوم منافع و خیال‌پردازی‌های خود را بر آرزوهای ساده مردمشان برای داشتن یک زندگی شرافتمندانه ترجیح دادند. اگر به‌دنبال روزنه‌ای از امید هستید، شاید این باشد که رنج ناشی از این جنگ، همه آن‌ها را به سوی آتش‌بس سوق دهد؛ و سپس این آتش‌بس فضایی برای سیاست فراهم کند — برای کمیسیون‌های تحقیق مردمی که به رهبران ایران، غزه، حزب‌الله، اسرائیل و آمریکا که این وضعیت را به‌وجود آوردند بگویند: «به چه می‌اندیشیدید؟ کنار بروید.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-10T06:57:03+00:00</dc:date>

    </item>





    <item>
      <title>جمهوری اسلامی و عقلانیت ایدئولوژیک شیعی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-06-10_1240/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-06-10_1240/#When:10:40:32Z</guid>
      <description>بسیاری از تحلیل‌های رایج درباره جمهوری اسلامی، آن را صرفاً یک حکومت دینی یا نظامی مبتنی بر فقه شیعه معرفی می‌کنند. این توصیف اگرچه بخشی از واقعیت را نشان می‌دهد، اما برای فهم منطق درونی و سازوکارهای مشروعیت‌بخش این نظام کافی نیست. جمهوری اسلامی بیش از آنکه صرفاً یک حکومت دینی باشد، حامل نوعی عقلانیت ایدئولوژیک است که طی آن مجموعه‌ای از مفاهیم تاریخی، کلامی، اسطوره‌ای و سیاسی در قالب یک جهان‌بینی منسجم بازسازی شده‌اند.</description>
      <description>چگونه یک سنت دینی به بنیان یک نظم سیاسی تبدیل شد؟
جمهوری اسلامی و عقلانیت ایدئولوژیک شیعی: از امامت تا مهدویت

بسیاری از تحلیل‌های رایج درباره جمهوری اسلامی، آن را صرفاً یک حکومت دینی یا نظامی مبتنی بر فقه شیعه معرفی می‌کنند. این توصیف اگرچه بخشی از واقعیت را نشان می‌دهد، اما برای فهم منطق درونی و سازوکارهای مشروعیت‌بخش این نظام کافی نیست. جمهوری اسلامی بیش از آنکه صرفاً یک حکومت دینی باشد، حامل نوعی عقلانیت ایدئولوژیک است که طی آن مجموعه‌ای از مفاهیم تاریخی، کلامی، اسطوره‌ای و سیاسی در قالب یک جهان‌بینی منسجم بازسازی شده‌اند.

این عقلانیت در نقطه تلاقی سه سنت بزرگ قرار دارد: میراث شیعی، فرهنگ سیاسی ایران و تجربه دولت ایدئولوژیک مدرن. نتیجه این تلفیق، شکل‌گیری نظامی است که قدرت سیاسی را نه صرفاً ابزار اداره جامعه، بلکه بخشی از یک مأموریت تاریخی و قدسی تلقی می‌کند.

امامت؛ حلقه اتصال آسمان و سیاست

هیچ مفهومی به اندازه امامت در فهم ساختار فکری جمهوری اسلامی اهمیت ندارد. در سنت شیعی، امام صرفاً یک حاکم یا رهبر سیاسی نیست. او ادامه‌دهنده راه پیامبر و حامل حقیقت الهی در تاریخ است. از همین رو، مشروعیت او نه از رأی مردم بلکه از اراده الهی ناشی می‌شود.
این تلقی از رهبری، تفاوت بنیادینی با منطق دولت مدرن دارد. در نظام‌های مدرن، قدرت از جامعه به حکومت منتقل می‌شود؛ اما در سنت شیعی، قدرت مشروع از بالا و از سوی خداوند به امام واگذار می‌شود.

نظریه ولایت فقیه را می‌توان کوششی برای انتقال همین منطق به عصر غیبت دانست. در این چارچوب، فقیه به عنوان نایب امام غایب در جایگاهی قرار می‌گیرد که بخشی از رسالت تاریخی امام را بر عهده می‌گیرد. به همین دلیل، رهبری سیاسی در جمهوری اسلامی صرفاً یک مقام اداری یا حقوقی نیست؛ بلکه واجد نوعی شأن فراتر از سیاست روزمره است.

از فرّه ایزدی تا اقتدار قدسی

تاریخ سیاسی ایران پیش از اسلام نیز بر نوعی مشروعیت قدسی استوار بود. در سنت ایرانشهری، شاه تنها یک فرمانروا نبود؛ او حامل «فرّه ایزدی» محسوب می‌شد؛ نیرویی آسمانی که حق فرمانروایی را به او اعطا می‌کرد.

با ورود اسلام، این سنت به طور کامل از میان نرفت، بلکه در لایه‌های عمیق فرهنگ سیاسی ایران باقی ماند. برخی پژوهشگران معتقدند بخشی از موفقیت تاریخی تشیع در ایران ناشی از آن بود که توانست جایگاه شاه فرّه‌مند را با امام معصوم جایگزین کند.

در نگاه شیعی، امام به واسطه عصمت دارای برتری معرفتی و اخلاقی است. اگرچه عصمت با فرّه ایزدی یکسان نیست، اما هر دو کارکردی مشابه دارند: ایجاد نوعی اقتدار فراتر از انسان عادی.

در جمهوری اسلامی نیز می‌توان استمرار این سنت را مشاهده کرد. هرچند رهبر نظام معصوم تلقی نمی‌شود، اما پیرامون مقام رهبری نوعی تقدس سیاسی شکل می‌گیرد که او را در جایگاهی فراتر از یک سیاستمدار معمولی قرار می‌دهد. به این ترتیب، سنت شاه آرمانی ایرانشهری در قالبی جدید بازتفسیر می‌شود.

سیاست به مثابه نبرد خیر و شر

یکی از ویژگی‌های مهم نظام‌های ایدئولوژیک، تقسیم جهان به دو اردوگاه متقابل است. در جمهوری اسلامی نیز سیاست اغلب در قالب تقابل حق و باطل تفسیر می‌شود.

ریشه این نگرش را می‌توان در دو سنت تاریخی جست‌وجو کرد. نخست، سنت زرتشتی که جهان را صحنه نبرد دائمی اهورامزدا و اهریمن می‌دید و دوم، سنت شیعی که تاریخ را در قالب رویارویی حسین و یزید بازخوانی می‌کند.

در این چارچوب، سیاست صرفاً رقابت میان منافع مختلف نیست؛ بلکه نبردی اخلاقی و وجودی میان جبهه حق و جبهه باطل است. به همین دلیل، بسیاری از منازعات سیاسی در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی به زبان عدالت و ظلم، استکبار و استضعاف، یا مقاومت و سلطه ترجمه می‌شوند.
چنین نگاهی به سیاست، توانایی بالایی در بسیج اجتماعی ایجاد می‌کند، اما در عین حال می‌تواند امکان مصالحه و رقابت عادی سیاسی را محدود سازد؛ زیرا رقیب سیاسی به آسانی در جایگاه دشمن حقیقت قرار می‌گیرد.

شهادت؛ موتور محرک ایدئولوژی

هیچ عنصر فرهنگی به اندازه شهادت در شکل‌گیری هویت جمهوری اسلامی نقش نداشته است. واقعه عاشورا در این روایت صرفاً یک خاطره تاریخی نیست، بلکه الگویی دائمی برای فهم جهان سیاسی است.

در فرهنگ شهادت، مرگ در راه آرمان شکست محسوب نمی‌شود؛ بلکه بالاترین شکل پیروزی اخلاقی تلقی می‌گردد. همین ویژگی باعث می‌شود که شهادت به منبعی عظیم برای تولید انگیزه، فداکاری و مشروعیت تبدیل شود.

جنگ ایران و عراق نقطه اوج این فرآیند بود. در آن دوران، شهادت نه فقط یک فضیلت دینی بلکه ستون اصلی هویت سیاسی نظام شد. پس از جنگ نیز این فرهنگ همچنان به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع مشروعیت و انسجام ایدئولوژیک باقی ماند.

انتظار؛ سیاست در سایه آینده موعود

اگر شهادت گذشته را زنده نگه می‌دارد، انتظار آینده را معنادار می‌کند. مهدویت در اندیشه شیعی صرفاً یک عقیده آخرالزمانی نیست؛ بلکه نوعی فلسفه تاریخ است.

براساس این فلسفه، جهان به سوی تحقق عدالت نهایی حرکت می‌کند و ظهور مهدی نقطه پایان تاریخ ظلم خواهد بود. این نگرش شباهت‌هایی با مفهوم سوشیانت در سنت ایران باستان دارد؛ منجی‌ای که در پایان زمان ظهور می‌کند و جهان را از شر نجات می‌دهد.

جمهوری اسلامی این مفهوم را به عرصه سیاست وارد کرده است. حکومت خود را بخشی از فرآیند آمادگی برای ظهور معرفی می‌کند و به همین دلیل، کنش سیاسی در چارچوبی فراتر از زمان حال معنا می‌یابد. دولت نه فقط مسئول اداره امروز، بلکه مسئول زمینه‌سازی برای آینده‌ای آرمانی تلقی می‌شود.

دولت به مثابه مأموریت تاریخی

آنچه جمهوری اسلامی را از بسیاری از دولت‌های متعارف متمایز می‌کند، همین پیوند میان قدرت سیاسی و رسالت تاریخی است. در این نظام، حکومت صرفاً نهادی برای حفظ نظم یا تأمین رفاه نیست؛ بلکه حامل مأموریتی تمدنی و الهی است.

امامت، شهادت، انتظار، مهدویت و دوگانه حق و باطل در کنار یکدیگر شبکه‌ای از مفاهیم را شکل می‌دهند که به قدرت سیاسی معنایی فراتر از اداره جامعه می‌بخشند. در این روایت، حکومت بخشی از تاریخ مقدس است و سیاست ادامه نبردی است که از صدر اسلام آغاز شده و تا ظهور منجی ادامه خواهد یافت.

فهم جمهوری اسلامی بدون فهم عقلانیت ایدئولوژیک آن ممکن نیست. این عقلانیت حاصل پیوند پیچیده‌ای میان میراث شیعی، عناصر فرهنگ سیاسی ایران و الگوی دولت ایدئولوژیک مدرن است.

در این چارچوب، امامت به نظریه رهبری سیاسی تبدیل می‌شود، فرّه ایزدی در قالب اقتدار قدسی بازتولید می‌گردد، شهادت به سرمایه نمادین قدرت بدل می‌شود و انتظار مهدوی به فلسفه تاریخ نظام شکل می‌دهد. نتیجه آن، شکل‌گیری نظمی سیاسی است که مشروعیت خود را نه فقط از قانون و نهادهای رسمی، بلکه از روایتی مقدس درباره گذشته، حال و آینده استخراج می‌کند.

این روایت، چه مورد پذیرش باشد و چه مورد نقد، یکی از مهم‌ترین کلیدهای فهم جمهوری اسلامی و رفتار سیاسی آن در چهار دهه گذشته به شمار می‌رود.

اگر بخواهیم این مسئله را در چارچوبی تحلیلی و نه صرفاً سیاسی بررسی کنیم، باید میان «اختلاف بر سر منافع» و «اختلاف بر سر هویت» تمایز قائل شویم. بسیاری از تحلیلگران غربی، به‌ویژه در دولت‌های مختلف آمریکا، غالباً روابط ایران و آمریکا را به سطح منازعات امنیتی، هسته‌ای یا منطقه‌ای تقلیل می‌دهند؛ در حالی که بخشی از مسئله در لایه‌ای عمیق‌تر، یعنی در سطح هویت سیاسی و عقلانیت ایدئولوژیک قرار دارد.

از این منظر، جمهوری اسلامی صرفاً یک دولت نیست که بر سر میزان غنی‌سازی، تحریم‌ها یا نفوذ منطقه‌ای چانه‌زنی کند؛ بلکه خود را حامل یک روایت تاریخی می‌داند. در این روایت، مشروعیت نظام تا حدی به مقاومت در برابر نظم مسلط جهانی گره خورده است. بنابراین آمریکا فقط یک رقیب ژئوپلیتیکی نیست، بلکه در گفتمان رسمی نظام، نماد بخشی از همان «نظم سلطه» تعریف می‌شود که انقلاب ۱۳۵۷ در تقابل با آن معنا یافته است.

در این چارچوب، هر توافقی که در افکار عمومی ایران یا در ساختار قدرت به عنوان «تسلیم» یا «عقب‌نشینی» تفسیر شود، می‌تواند هزینه هویتی بسیار سنگینی داشته باشد. به همین دلیل، حتی زمانی که توافقی حاصل می‌شود، معمولاً تلاش می‌شود آن توافق در قالب «مقاومت موفق» یا «تحمیل اراده به طرف مقابل» روایت شود، نه در قالب مصالحه متعارف.

اما در مورد شخصی مانند دوناتلد ترامپ، مسئله پیچیده‌تر می‌شود. بخش مهمی از سبک سیاسی ترامپ مبتنی بر نمایش پیروزی، معامله‌گری و اعلام موفقیت آشکار است. اگر توافقی مستلزم آن باشد که یک طرف آشکارا پیروزی خود را اعلام کند و طرف دیگر شکست را بپذیرد، این با منطق هویتی جمهوری اسلامی ناسازگار خواهد بود. زیرا در عقلانیت ایدئولوژیک نظام، حفظ منزلت نمادین و استقلال سیاسی گاه به اندازه دستاوردهای مادی اهمیت دارد.

از این زاویه می‌توان استدلال کرد که مشکل اصلی فقط متن توافق نیست، بلکه «روایت توافق» است. اگر ترامپ یا هر رئیس‌جمهور آمریکایی توافق را به گونه‌ای عرضه کند که معنای آن در تهران «تسلیم ایران» فهمیده شود، احتمال پایداری آن کاهش می‌یابد. برعکس، هرگاه امکان شکل‌گیری روایتی دوگانه وجود داشته باشد ــ به نحوی که هر طرف بتواند آن را موفقیت خود معرفی کند ــ شانس توافق افزایش می‌یابد.

با این حال، نتیجه‌گیری قطعی مبنی بر اینکه «هیچ توافقی هرگز شکل نخواهد گرفت» از نظر تحلیلی دشوار است. تاریخ روابط بین‌الملل نشان می‌دهد حتی دولت‌هایی با شکاف‌های ایدئولوژیک عمیق نیز در شرایط خاص به توافق رسیده‌اند. نمونه‌های متعددی از توافق میان دولت‌های ایدئولوژیک و رقبای راهبردی آنها وجود دارد. مسئله اصلی این نیست که توافق ناممکن است، بلکه این است که توافق باید بتواند همزمان سه سطح را مدیریت کند:
&#45; منافع امنیتی و راهبردی دو طرف.
&#45; نیاز هر دو طرف به حفظ حیثیت سیاسی.
&#45; روایت‌های هویتی و ایدئولوژیکی که مشروعیت داخلی آنها بر آن استوار است.

اگر تحلیل شما را ادامه دهیم و آن را به سنت ایرانشهری نیز پیوند بزنیم، می‌توان یک لایه دیگر نیز افزود: در بخش مهمی از فرهنگ سیاسی ایران، از شاهنشاهی تا جمهوری اسلامی، مفهوم «استقلال» و «عدم تبعیت از قدرت خارجی» جایگاهی بسیار محوری داشته است. این امر صرفاً محصول انقلاب اسلامی نیست، بلکه با حافظه تاریخی ایرانیان از مداخلات خارجی در دوره‌های مختلف نیز پیوند دارد. در نتیجه، هر توافقی که در افکار عمومی یا در نخبگان سیاسی به عنوان رابطه‌ای مبتنی بر فرمانبری تعبیر شود، با مقاومت جدی مواجه خواهد شد.

بنابراین فرضیه‌ای که می‌توان مطرح کرد این است که مانع اصلی توافق پایدار میان جمهوری اسلامی و آمریکا صرفاً اختلاف بر سر موضوعات عینی نیست، بلکه تعارض میان دو نظام معنایی است: از یک سو، گفتمان آمریکایی که توافق را در قالب «پیروزی دیپلماسی آمریکا» یا «وادار کردن ایران به عقب‌نشینی» می‌فهمد؛ و از سوی دیگر، گفتمان جمهوری اسلامی که بقای هویتی خود را در نفی چنین تصویری جست‌وجو می‌کند. هرچه توافق بیشتر به بازی «برنده&#45;بازنده» تبدیل شود، احتمال موفقیت آن کمتر خواهد شد؛ و هرچه امکان حفظ منزلت و روایت پیروزی برای هر دو طرف بیشتر باشد، احتمال دستیابی به توافق نیز افزایش می‌یابد.

 نظر خوانندگان:

 ☑️ آقای محمد چاسبی در این مقاله تصویری منسجم و قابل تأمل از عقلانیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ارائه می‌دهد و به درستی نقش مفاهیمی چون امامت، شهادت، مهدویت و دوگانه حق و باطل را در شکل‌گیری مشروعیت نظام توضیح می‌دهد. نقطه قوت مقاله آن است که جمهوری اسلامی را صرفاً یک حکومت دینی نمی‌بیند، بلکه آن را حامل یک جهان‌بینی سیاسی و تاریخی می‌داند.
با این حال، به نظر من مقاله در یک نقطه اساسی دچار کاستی است. نویسنده سرچشمه مشروعیت را عمدتاً در اقتدار قدسی، امامت و فرّه ایزدی جستجو می‌کند، در حالی که در تاریخ ایران لایه‌ای عمیق‌تر و پایدارتر وجود داشته است؛ مفهومی که من آن را «مهر» می‌نامم.
آنچه در طول تاریخ ایران با نام‌های گوناگون ظاهر شده، نه صرفاً فرّه ایزدی، نه امامت و نه حتی ولایت، بلکه اصل «مهر» به معنای پیمان، اعتماد متقابل و تعهد اخلاقی میان قدرت و جامعه بوده است. فرّه ایزدی، دادگری شاه، امامت شیعی و حتی مشروعیت مردمی در دوران جدید، همگی صورت‌های متفاوت یک نیاز مشترک هستند: ایجاد پیوندی مشروع میان فرمانروا و مردم.
از این منظر، مشروعیت در ایران بیش از آنکه از آسمان نازل شود، از توانایی حکومت در حفظ این پیمان اجتماعی و اخلاقی سرچشمه می‌گیرد. هرگاه این پیوند تقویت شده، حکومت‌ها پایدار مانده‌اند و هرگاه تضعیف شده، حتی مقدس‌ترین روایت‌های ایدئولوژیک نیز نتوانسته‌اند بحران مشروعیت را جبران کنند.
به همین دلیل، برای فهم جمهوری اسلامی تنها تحلیل امامت، شهادت و مهدویت کافی نیست. باید پرسید نظام تا چه اندازه توانسته است «مهر» را به عنوان رابطه‌ای مبتنی بر اعتماد، عدالت و وفاداری متقابل میان دولت و جامعه حفظ کند. شاید کلید اصلی مشروعیت سیاسی در ایران نه در فرّه، نه در ولایت، بلکه در همین مفهوم کهن.
با احترام کمال آذری

 ☑️ آقای چاسبی گرامی. مبانی مشروعیت ج.ا. را به خوبی توضیح دادید و به مواردی در فرهنگ ایران اشاره کردید که بسیار تأمل‌برانگیز هستند. در ادامه بحث شما، می‌خواهم آینده را پیش‌بینی کنم. در انقلاب سال ۵۷ ملت ایران با نظام پادشاهی به عنوان فره ایزدی، خداحافظی کرد. طرفداران پادشاهی اینک به نظر می‌رسد از روی مصلحت ملی به این نظام فکر می‌کنند، نه بر اساس &#8220;چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه&#8221;.
در مورد ج.ا. ملت ایران در مجموع، تجربه فاجعه‌بار نظام ولایت را از سر گذرانده است. احتیاج به فضای آزاد و زمان است که این تجربه به صورت آگاهی عمیق و ریشه‌ای در ذهن و تفکر ایرانی تثبیت شود. با این تجارب دهه‌های اخیر و کنار گذاشتن این دو نظام فکری الهی، جا برای نظامی که مشروعیت خود را از اراده ملت بگیرد (بر اساس فرهنگ مدرن بشر) باز شده است.
در مورد شرایط توافق با آمریکا سه سطحی که به درستی ذکر کردید، به اضافه لایه چهارم (که احتمالا کس دیگری نوشته) نقش خود را ایفا کرده و به نظر می‌رسد که نحوه برخورد ترامپ به موضوع توافق از نظر تبلیغاتی، سازنده و راه‌گشا نیست. با این وجود، شکل‌گیری «روایتی دوگانه» که مطرح نموده‌اید، واقعیت نیروهای سیاسی را در نظر نگرفته و لذا بعید است تنازعات را به شکل ریشه‌ای حل کند.
با احترام. رضا قنبری</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-10T10:40:32+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>روح عصیانگر مرجان ساتراپی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-06-09_2241/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-06-09_2241/#When:20:41:44Z</guid>
      <description>هفته گذشته زمانی که خبر درگذشت مرجان ساتراپی، هنرمند ایرانی&#45;فرانسوی که بیش از هر چیز با خاطره‌نگاری تصویری و پیشگامانه‌اش «پرسپولیس» شناخته می‌شد، در ۵۶ سالگی منتشر شد، واکنشی داشتم که بعداً معلوم شد بسیاری دیگر نیز همان احساس را داشته‌اند: «این غیرممکن است.»</description>
      <description>آتلانتیک / ۹ ژوئن ۲۰۲۶

هفته گذشته زمانی که خبر درگذشت مرجان ساتراپی، هنرمند ایرانی&#45;فرانسوی که بیش از هر چیز با خاطره‌نگاری تصویری و پیشگامانه‌اش «پرسپولیس» شناخته می‌شد، در ۵۶ سالگی منتشر شد، واکنشی داشتم که بعداً معلوم شد بسیاری دیگر نیز همان احساس را داشته‌اند: «این غیرممکن است.»

یکی از دوستانم برایم نوشت که ساتراپی شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسید؛ توصیفی که کاملاً درست به نظر می‌آید؛ نه فقط به دلیل سرزندگی و نیروی جسورانه‌ای که در کتاب‌ها، فیلم‌ها و اظهارنظرهای عمومی او موج می‌زد، بلکه به این دلیل که «پرسپولیس» در بسیاری از جنبه‌ها روایتی درباره بقا و دوام آوردن است.

یک‌چهارم قرن پس از انتشار مشهورترین اثرش، ساتراپی همچنان حرف‌های بسیاری برای گفتن داشت؛ چه در قالب هنر خود و چه در جایگاه یک روشنفکر عمومی. تنها سال گذشته، او از پذیرش «نشان لژیون دونور» ــ عالی‌ترین نشان افتخار فرانسه ــ خودداری کرد و دلیل این تصمیم را «رویکرد ریاکارانه دولت فرانسه در قبال ایران» عنوان کرد. (ساتراپی که در رشت متولد شده بود، در سال ۱۹۹۴ به پاریس مهاجرت کرد و در سال ۲۰۰۶ تابعیت فرانسه را به دست آورد.)

این اقدام تأثیری بر جایگاه او در کشور محل اقامتش نگذاشت. روز پنج‌شنبه، امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، با انتشار بیانیه‌ای درگذشت او را اعلام کرد و از وی به عنوان «یکی از چهره‌های برجسته فرهنگ فرانسه و هنرمندی آزادی‌خواه» یاد کرد.

ساتراپی هم با حجاب اجباری در ایران مخالف بود و هم با ممنوعیت حجاب در فرانسه. او از مخالفان سرسخت حکومت دینی ایران بود و در عین حال، با همان صراحت و تندی از منتقدان مداخله آمریکا علیه این حکومت به شمار می‌رفت. طبیعی بود که چنین مواضعی برای او مخالفان و منتقدانی به همراه داشته باشد؛ حتی پس از مرگش نیز چند واکنش زننده و کینه‌توزانه در فضای مجازی دیده شد. اما این مواضع تنها برای کسانی متناقض به نظر می‌رسید که انتظار داشتند او مطیع این یا آن ایدئولوژی باشد.

ساتراپی تمام عمر خود را در برابر تلاش‌هایی که می‌کوشیدند انسان‌ها ــ از جمله خود او ــ را در قالب‌های ساده‌انگارانه و تقلیل‌گرایانه محصور کنند، به شورش و مقاومت گذراند؛ خواه این فشار از سوی یک حکومت سرکوبگر اعمال می‌شد، خواه از جانب هیئت داوران جوایز، و حتی از سوی هم‌پیمانان سیاسی. او این روحیه را در هر آنچه خلق کرد و هر آنچه انجام داد به نمایش گذاشت؛ و بیش از هر چیز در «پرسپولیس».

«پرسپولیس» روایت تاب آوردن در برابر انقلاب اسلامی و جنگ ایران و عراق از منظر کودکی است که در خانواده‌ای چپ‌گرا و مرفه در تهران بزرگ می‌شود. این اثر را شاید بتوان مشهورترین رمان یا روایت گرافیکی جهان در ۲۵ سال گذشته دانست.

پس از انتشار دنباله‌دار آن در فرانسه از سال ۲۰۰۰، این کتاب در سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ در دو جلد به زبان انگلیسی ترجمه شد و به یکی از پرفروش‌ترین آثار بین‌المللی تبدیل گردید؛ موفقیتی که نشان داد خاطره‌نگاری گرافیکی توانایی تسخیر تخیل و توجه افکار عمومی را دارد. این اثر همچنین با بهره‌گیری از قالبی نوآورانه، تجربه‌های دردناک دیکتاتوری، جنگ، مهاجرت و تبعید را بیان کرد. موفقیت و تحسین گسترده «پرسپولیس» نقطه عطفی مهم در جایگاه کمیک و روایت‌های تصویری در صنعت نشر به شمار می‌آید.

شخصیت اصلی داستان، «مرجی»، به نوعی دوپاره است: کودکی که در تصاویر کتاب دیده می‌شود و نسخه بزرگسال و یادآورِ همان شخصیت که داستان بلوغ خود را روایت می‌کند. این دو صدا در کنار هم تصویری از کودکی پرشور ارائه می‌دهند که می‌کوشد مفهوم طبقه اجتماعی، مذهب و خشونتی را که در اطرافش فوران کرده است، درک کند.

«پرسپولیس» همان‌قدر که تاریک و تلخ است، سرشار از طنز نیز هست؛ ویژگی‌ای که در همه آثار ساتراپی دیده می‌شود. او بارها گفته بود: «آدم‌هایی که حس شوخ‌طبعی ندارند، فقط آدم‌های احمقی هستند.»

مرجیِ کاریزماتیک در شش‌سالگی آرزو دارد پیامبر شود؛ «چون خدمتکار ما با ما غذا نمی‌خورد. چون پدرم یک کادیلاک داشت. و بیش از همه، چون زانوهای مادربزرگم همیشه درد می‌کرد.»

هرچه او بزرگ‌تر می‌شود و حلقه فشار جمهوری اسلامی تنگ‌تر، روحیه عصیانگری‌اش نیز شدت می‌گیرد. او به شکلی خطرناک و بی‌پروا علیه حکومت جدید زبان به انتقاد می‌گشاید. پس از آن‌که مدیر مدرسه‌اش را می‌زند و با معلم تعلیمات دینی بر سر مسائل سیاسی وارد بحث و جدل می‌شود، والدینش برای حفظ جان او تصمیم می‌گیرند که از کشور خارجش کنند. مرجی در ۱۴سالگی و به تنهایی راهی اتریش می‌شود.

سرکشی و نافرمانی او ــ ویژگی‌ای که هم تحسین‌برانگیز بود و هم برای عزیزانش هراس‌آور ــ برجسته‌ترین خصوصیت شخصیتش به شمار می‌رفت. این ویژگی در سال‌های بزرگسالی مرجان ساتراپی نیز همچنان باقی ماند.

ساتراپی در گفت‌وگویی با اما واتسون، بازیگر سینما، برای مجله ووگ اظهار کرده بود که پس از مهاجرت به پاریس در دهه بیست زندگی‌اش، چنان دچار افسردگی شد که احساس می‌کرد قادر به نفس کشیدن نیست. او با اورژانس تماس گرفت، اما هنگامی که امدادگران او را با برانکارد از راه‌پله مارپیچ ساختمان پایین می‌بردند، از روی برانکارد افتاد و تا پایین پله‌ها غلت خورد؛ حادثه‌ای که باعث شد سرش چهار بخیه بخورد.

ساتراپی بعدها با طنز درباره آن ماجرا گفت: «در واقع همان اتفاق باعث شد از افسردگی بیرون بیایم. چون آن‌قدر درد داشتم که نفسم دوباره برگشت و با خودم گفتم: حالا باید کاری انجام بدهی. و بعد بود که پرسپولیس را نوشتم.»

ساتراپی زمانی که به فرانسه رسید، قصد نداشت یک خاطره‌نگاری گرافیکی خلق کند. او با دو مدرک هنری به پاریس آمده بود، اما هیچ پیشینه‌ای در دنیای کمیک نداشت. با این حال، پس از آن‌که «موس» (Maus)، اثر آرت اشپیگلمن درباره هولوکاست، را خواند، این کتاب به گفته خودش «مانند انفجاری در ذهنم» بود؛ اثری که به او نشان داد کمیک می‌تواند واقعیت‌های جنگ را نیز بیان کند.

با تشویق کارتونیست‌هایی که به‌طور اتفاقی فضای کار مشترکی با آن‌ها داشت، پشت میز نشست و قلم را روی کاغذ گذاشت. ایران خاطره‌نگاری‌های بسیاری، به‌ویژه از سوی زنان، به خود دیده است؛ از جمله «لولیتاخوانی در تهران» اثر آذر نفیسی و «بیداری ایران» نوشته شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل. اما آنچه «پرسپولیس» را از دیگر آثار متمایز می‌کند، فرم بصری و روایت تصویری آن است.

یکی از قدرتمندترین جنبه‌های این کتاب، شیوه‌ای است که از خلال نگاه یک کودک، تجربه‌های فردی و جمعی را ثبت و شهادت می‌دهد. برای مثال، ساتراپی صحنه‌های خشونت را همان‌گونه ترسیم می‌کند که یک کودک ممکن است آن‌ها را در ذهن خود تصور کند: اسکلت‌های شعله‌ور پس از آن‌که پلیس درهای یک سینمای در حال سوختن را قفل می‌کند، از صندلی‌های خود به هوا پرتاب می‌شوند؛ تصویری از کشتاری که مرجی آن را در گفت‌وگوی والدینش شنیده است. یا شکنجه مرگبار یکی از دوستان خانواده به شکل عروسکی تکه‌تکه‌شده در فضای معلق به تصویر کشیده می‌شود که اعضای بدنش با برش‌هایی تمیز از یکدیگر جدا شده‌اند.

«پرسپولیس» تنها با رنگ‌های سیاه و سفید و بدون هیچ سایه‌پردازی ترسیم شده است. این زبان بصری مینیمال و عاری از تزئینات، بازتاب‌دهنده نگاه صریح و بی‌واسطه دختربچه‌ای است که جهان را با مرزبندی‌های روشن می‌بیند؛ دختری که برخلاف بسیاری از بزرگسالان اطرافش، به‌خوبی تفاوت میان درست و نادرست را تشخیص می‌دهد.

در یکی از صحنه‌های کلیدی کتاب، جایی که مرجی در برابر ادعای معلمش درباره زندانیان سیاسی می‌ایستد و او را به چالش می‌کشد، ساتراپی تقریباً تمام جزئیات پس‌زمینه را حذف می‌کند؛ تنها ردی محو از درختان پشت پنجره باقی می‌ماند. این حذف آگاهانه توجه خواننده را بر دانش‌آموزان محجبه با لباس‌های یکدست سیاه متمرکز می‌کند؛ دانش‌آموزانی که در قاب افقی و کشیده‌ای در مرکز صفحه، میان معلم عبوس و مسلط در سمت راست و مرجی در سمت چپ نشسته‌اند؛ مرجی‌ای که از جای خود برمی‌خیزد تا توضیح دهد عمویش به دست حکومت اسلامی اعدام شده است.

دانش‌آموزان با نگاه‌هایی تأییدآمیز به یکدیگر واکنش نشان می‌دهند و در دو قاب بعدی، مرجی به تنهایی دیده می‌شود. در قاب دوم می‌پرسد: «چطور جرئت می‌کنید این‌طور به ما دروغ بگویید؟» و در آخرین قاب صفحه، دانش‌آموزان برای او دست می‌زنند، در حالی که معلم زیر لب می‌گوید: «اوه، ساتراپی!»

پس از «پرسپولیس»، ساتراپی مسیر تازه‌ای را در پیش گرفت و کتاب «گلدوزی‌ها» را منتشر کرد؛ اثری که عنوان آن از اصطلاحی عامیانه برای نوعی عمل زیبایی تنگ‌کردن واژن گرفته شده و بخشی از محتوای آن نیز به همین موضوع می‌پردازد. هرچند این کتاب نیز همچون آثار دیگر او میان امر شخصی و امر سیاسی پیوند برقرار می‌کرد، اما صمیمیت بی‌پروای آن برای نویسنده‌ای با مخاطبان میلیونی، حرکتی جسورانه و پرخطر به نظر می‌رسید. می‌توان تصور کرد که برخی از هواداران محافظه‌کارترش نیز با تعجب زمزمه کرده باشند: «اوه، ساتراپی!»

در سال ۲۰۰۷، او همراه با ونسان پارونو، کارتونیست فرانسوی، اقتباسی سینمایی از «پرسپولیس» ساخت؛ فیلمی که همانند کتاب، اثری منحصربه‌فرد و پیشگام بود. این انیمیشن بلند سیاه‌وسفید برای مخاطبان بزرگسال، جوایز متعددی از جمله جایزه هیئت داوران جشنواره کن را از آن خود کرد.

این نخستین تجربه کارگردانی هر دو هنرمند بود و فیلم در بخش بهترین انیمیشن بلند نامزد جایزه اسکار شد؛ در رقابتی که آثاری کودکانه همچون «راتاتویی» و «موج‌سواری» نیز در آن حضور داشتند.

به اصرار ساتراپی، تمام تصاویر فیلم به‌صورت دستی طراحی شدند. انیماتورها با استفاده از فناوری‌ای که تا حد زیادی منسوخ شده بود، تصاویر را روی کاغذ و با همان نوع ماژیک سیاهی ترسیم کردند که ساتراپی هنگام خلق کتاب به کار برده بود. هدف او حفظ «لرزش خط» در طراحی‌ها بود؛ ویژگی‌ای که به هر دو اثر حال‌وهوایی سرکش، مستقل و نزدیک به زیبایی‌شناسی پانک می‌بخشید.

شاید میراث هنری ساتراپی را بتوان در همین اصرار خلاصه کرد: این باور که هنر بزرگ ذاتاً نوعی عصیان است؛ زیرا هر اثر واقعاً منحصربه‌فردی باید در برابر انتظارات رایج خلق شود و حاصل کار انسانی باشد که حاضر نیست در هیچ قالب از پیش تعیین‌شده‌ای محصور شود.

اگرچه آثار کمیک او همگی با استقبال گسترده مواجه شدند ــ به‌طوری که تنها در ایالات متحده بیش از سه میلیون و پانصد هزار نسخه از مجموعه‌های مختلف «پرسپولیس» به فروش رسیده است ــ ساتراپی پس از موفقیت فیلم، با جدیت به سوی سینما رفت و پنج فیلم دیگر را نیز کارگردانی کرد؛ آثاری که هیچ‌یک انیمیشن نبودند.

او در سال ۲۰۲۴ مجموعه‌ای از کمیک‌ها را با عنوان «زن، زندگی، آزادی» ویرایش و منتشر کرد؛ کتابی که بیش از بیست کارتونیست ایرانی، آمریکایی و اروپایی در آن مشارکت داشتند. آثار این مجموعه از جنبش اعتراضی فمینیستی «زن، زندگی، آزادی» الهام گرفته بودند؛ جنبشی که پس از جان‌باختن مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد ایران در سال ۲۰۲۲ شکل گرفت.

ساتراپی در مقدمه این کتاب نوشت که این اثر درباره «مردمی است که مقاومت می‌کنند.»

آخرین فیلمی که او کارگردانی کرد، «پاریس عزیز» بود؛ اثری که با مشارکت همسرش، ماتیاس ریپا، تهیه شد. ریپا سال گذشته درگذشت. این فیلم که مجموعه‌ای از روایت‌های مرتبط با مرگ را در بر می‌گیرد و شخصیت‌های اصلی آن هر یک به شکلی با فناپذیری و مرگ روبه‌رو می‌شوند، حضور کوتاهی نیز از خود ساتراپی دارد؛ او در فیلم نقش یک کارگردان سینما را بازی می‌کند.

«پاریس عزیز» پیامی روشن دارد: تا زمانی که زنده هستی، باید واقعاً زندگی کنی.

کمتر هنرمندی را می‌توان یافت که این پیام را به اندازه مرجان ساتراپی در زندگی و آثارش محقق کرده باشد.

 نظر خوانندگان:

 ☑️ روانش شاد یک هنرمند و روشنفکر واقعاً متعهد به آرمان آزادی و عدالت بود که مرگ نامنتظری داشت.
خسرو شاهین


&amp;nbsp;</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-09T20:41:44+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>اقتصاد سیاسی فوتبال و جام جهانی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-06-09_2152/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-06-09_2152/#When:19:52:35Z</guid>
      <description>اقتصاد سیاسی فوتبال شاخه‌ای میان‌رشته‌ای است که فوتبال را نه صرفاً به‌عنوان یک بازار ورزشی، بلکه به‌مثابه بخشی از ساختار قدرت سیاسی در اقتصاد جهانی تحلیل می‌کند. برخلاف رویکردهای نئوکلاسیک اقتصادی که فوتبال را به عنوان بازار آنهم بازاری رقابتی با بازیگران عقلانی فرض می‌کنند، رویکرد اقتصاد سیاسی بر روابط قدرت، تمرکز سرمایه، نقش دولت‌ها و نهادهای فراملی و نابرابری ساختاری در صنعت فوتبال تأکید دارد.</description>
      <description>تحلیل ساختاری صنعت جهانی فوتبال و پیامدهای ژئو‌اقتصادی جام جهانی ۲۰۲۶ 

فصل اول: چارچوب نظری اقتصاد سیاسی فوتبال

اقتصاد سیاسی فوتبال شاخه‌ای میان‌رشته‌ای است که فوتبال را نه صرفاً به‌عنوان یک بازار ورزشی، بلکه به‌مثابه بخشی از ساختار قدرت سیاسی در اقتصاد جهانی تحلیل می‌کند. برخلاف رویکردهای نئوکلاسیک اقتصادی که فوتبال را به عنوان بازار آنهم بازاری رقابتی با بازیگران عقلانی فرض می‌کنند، رویکرد اقتصاد سیاسی بر روابط قدرت، تمرکز سرمایه، نقش دولت‌ها و نهادهای فراملی و نابرابری ساختاری در صنعت فوتبال تأکید دارد.

در همین راستا، فوتبال بخشی از نظام اقتصادی جهانی تلقی می‌شود؛ نظامی که در آن انباشت سرمایه، مالکیت رسانه‌ای، جهانی‌سازی برندها و کنترل جریان اطلاعات، نقش محوری دارند. فوتبال مدرن نمونه‌ای از «سرمایه‌داری رسانه‌ای» است؛ جایی که ارزش اقتصادی نه‌تنها از تولید فیزیکی، بلکه از توجه، تصویر، داده و روایت تولید می‌شود. در چنین ساختاری، باشگاه‌ها، لیگ‌ها و حتی بازیکنان به دارایی‌های نمادین و اقتصادی تبدیل می‌شوند که در بازار جهانی گردش می‌کنند و ارزش افزوده ایجاد می کنند.

اقتصاد سیاسی فوتبال همچنین بر این نکته تأکید دارد که توزیع منابع در این صنعت به‌شدت نابرابر است. باشگاه‌های بزرگ اروپایی، شرکت‌های رسانه‌ای و نهادهایی مانند فیفا و یوفا (FIFA و UEFA) نه‌تنها از نظر اقتصادی، بلکه از نظر نهادی و سیاسی نیز در موقعیت مسلط قرار دارند. این تمرکز قدرت موجب می‌شود که فوتبال بیش از پیش به بازاری سلسله‌مراتبی و الیگارشیک تبدیل شود.

فصل دوم: ساختار قدرت در اقتصاد جهانی فوتبال

۱.۲. تمرکز درآمد و شکل‌گیری الیگارشی فوتبالی
داده‌های مالی سال‌های اخیر نشان می‌دهد که فوتبال جهانی با تمرکز شدید سرمایه و درآمد مواجه است. گزارش‌های مالی دلویت و یوفا نشان می‌دهد که تنها بیست باشگاه برتر جهان بیش از ۱۲٫۴ میلیارد یورو درآمد سالانه دارند و بخش عمده بازار جهانی فوتبال را کنترل می‌کنند. همچنین درآمد فوتبال حرفه‌ای اروپا از ۳۰ میلیارد یورو فراتر رفته و پنج لیگ بزرگ اروپایی بیش از نیمی از کل درآمد فوتبال جهان را در اختیار دارند.

این تمرکز اقتصادی به شکل‌گیری نوعی «الیگارشی فوتبالی» انجامیده است؛ ساختاری که در آن باشگاه‌های بزرگ نه‌تنها از منابع مالی عظیم برخوردارند، بلکه توانایی اثرگذاری بر تصمیمات نهادی، قوانین مسابقات و ساختار بازار را نیز دارند. باشگاه‌هایی مانند رئال مادرید، منچستر سیتی، بارسلونا و بایرن مونیخ با برخورداری از درآمدهای رسانه‌ای، اسپانسری و تجاری گسترده، موقعیت خود را به‌صورت مستمر بازتولید می‌کنند.

مطالعات اقتصاد ورزش نشان می‌دهد که میان درآمد باشگاه‌ها و موفقیت ورزشی رابطه مستقیمی وجود دارد. این مسئله موجب شده است که موفقیت ورزشی بیش از هر زمان دیگری به توان مالی وابسته شود و رقابت عادلانه در بسیاری از لیگ‌ها تضعیف گردد.

۲.۲. نقش نهادهای فراملی در تنظیم بازار فوتبال
نهادهایی مانند فیفا و یوفا نقش دوگانه‌ای در فوتبال جهانی دارند. از یک‌سو این سازمان‌ها به‌عنوان تنظیم‌کنندگان بازار، تدوین‌کنندگان قوانین و ناظران مسابقات عمل می‌کنند و از سوی دیگر خود بازیگران اقتصادی عظیمی هستند که درآمدهای چند میلیارد دلاری کسب می‌کنند.

فیفا در چرخه تجاری ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۶ انتظار دارد حدود ۱۳ میلیارد دلار درآمد به دست آورد که بخش عمده آن از محل حق پخش رسانه‌ای، قراردادهای اسپانسری و جام جهانی تأمین خواهد شد. این وضعیت نوعی تعارض منافع ساختاری ایجاد می‌کند، زیرا نهادی که باید نقش تنظیم‌گر بی‌طرف را ایفا کند، هم‌زمان ذی‌نفع اقتصادی نیز هست.

علاوه بر این، نهادهای فراملی فوتبال در بسیاری از موارد به بازیگران ژئوپلیتیکی تبدیل شده‌اند. تصمیم‌گیری درباره میزبانی مسابقات، توزیع منابع و حتی سیاست‌های انضباطی می‌تواند پیامدهای سیاسی و دیپلماتیک گسترده‌ای داشته باشد.

فصل سوم: فوتبال به‌عنوان صنعت جهانی

۱.۳. مالی‌سازی فوتبال
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فوتبال مدرن، مالی‌سازی گسترده آن است. باشگاه‌های فوتبال امروز بیش از آنکه صرفاً سازمان‌های ورزشی باشند، به دارایی‌های مالی و برندهای سرمایه‌گذاری تبدیل شده‌اند. ورود سرمایه‌گذاران خارجی، صندوق‌های ثروت ملی و شرکت‌های چندملیتی ساختار مالکیت فوتبال را دگرگون کرده است.

افزایش شدید ارزش انتقال بازیکنان، رشد قراردادهای چندصد میلیون یورویی و توسعه بازارهای سرمایه‌گذاری ورزشی نشان‌دهنده تبدیل فوتبال به بخشی از اقتصاد مالی جهانی است. بسیاری از باشگاه‌های بزرگ اکنون به ابزارهایی برای تنوع‌بخشی سرمایه، توسعه نفوذ اقتصادی و حتی ارتقای جایگاه ژئوپلیتیکی دولت‌ها تبدیل شده‌اند.

۲.۳. اقتصاد رسانه و داده
اقتصاد فوتبال مدرن تا حد زیادی بر پایه رسانه و داده بنا شده است. حق پخش تلویزیونی و دیجیتال اکنون بزرگ‌ترین منبع درآمد فوتبال جهانی محسوب می‌شود و میلیاردها نفر در سراسر جهان مسابقات فوتبال را دنبال می‌کنند.

در چارچوب «اقتصاد توجه»، مخاطبان فوتبال به منبع اصلی ارزش اقتصادی تبدیل شده‌اند. شرکت‌های رسانه‌ای، شبکه‌های استریمینگ و پلتفرم‌های دیجیتال برای جذب مخاطبان فوتبال رقابت می‌کنند و داده‌های رفتاری هواداران به یکی از مهم‌ترین دارایی‌های صنعت ورزش تبدیل شده است.

فوتبال در این معنا دیگر صرفاً یک مسابقه ورزشی نیست، بلکه یک کالای رسانه‌ای جهانی است که تبلیغات، داده، سرگرمی و فناوری را درهم ادغام می‌کند.

۳.۳. کالایی‌شدن فرهنگ و هویت
باشگاه‌های فوتبال در جهان معاصر به برندهای جهانی تبدیل شده‌اند که نه‌تنها کالا و خدمات، بلکه هویت فرهنگی و نمادین تولید می‌کنند. میلیون‌ها هوادار در سراسر جهان با باشگاه‌هایی مانند لیورپول و پاری سن ژرمن رابطه‌ای هویتی برقرار می‌کنند و این وابستگی فرهنگی به ارزش، دارایی و سرمایه اقتصادی تبدیل می‌شود.

در نتیجه، فرهنگ فوتبال نیز در فرآیند جهانی‌سازی سرمایه قرار گرفته و عناصر هویتی، تاریخی و محلی به کالاهای قابل فروش در بازار جهانی تبدیل شده‌اند.

فصل چهارم: رویدادهای بزرگ ورزشی به‌مثابه ابزار قدرت سیاسی&#45;اقتصادی

رویدادهای بزرگ ورزشی مانند جام جهانی فوتبال را می‌توان در چارچوب «اقتصاد سیاسی رویدادهای بزرگ» تحلیل کرد. این رویدادها فراتر از مسابقات ورزشی، ابزارهایی برای اعمال قدرت نرم، مشروعیت‌بخشی سیاسی و بازتولید نظم اقتصادی جهانی هستند.

دولت‌ها از میزبانی مسابقات بزرگ برای تقویت تصویر بین‌المللی خود، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و نمایش ظرفیت‌های اقتصادی و فناوری استفاده می‌کنند. رویدادهای ورزشی همچنین امکان ایجاد روایت‌های ملی و تقویت انسجام سیاسی را فراهم می‌سازند.

با این حال، مطالعات تجربی نشان می‌دهد که منافع اقتصادی این رویدادها اغلب به‌صورت نامتقارن توزیع می‌شود. در بسیاری از موارد، شرکت‌های بزرگ رسانه‌ای، اسپانسرها و نهادهای بین‌المللی بیشترین سود را کسب می‌کنند، در حالی که هزینه‌های زیرساختی و مالی بر دوش دولت‌ها و شهروندان باقی می‌ماند.

فصل پنجم: جام جهانی ۲۰۲۶ – ابرپروژه ژئو‌اقتصادی فوتبال جهانی

۱.۵. ابعاد ساختاری و نهادی
جام جهانی ۲۰۲۶ بزرگ‌ترین نسخه تاریخ فوتبال خواهد بود. این مسابقات با حضور ۴۸ تیم و برگزاری ۱۰۴ مسابقه در سه کشور ایالات متحده امریکا، کانادا و مکزیکو برگزار می‌شود.

این گسترش ساختاری نشان‌دهنده حرکت فوتبال به سمت مقیاس‌پذیری سرمایه‌داری ورزشی است. افزایش تعداد مسابقات و تیم‌ها موجب توسعه بازارهای رسانه‌ای، تبلیغاتی و گردشگری می‌شود و ظرفیت درآمدزایی فیفا و شرکای تجاری آن را به‌طور قابل توجهی افزایش می‌دهد.

۲.۵. پیامدهای اقتصادی جهانی
مطالعات اقتصادی فیفا و سازمان تجارت جهانی نشان می‌دهد که جام جهانی ۲۰۲۶ می‌تواند حدود ۴۰ تا ۴۱ میلیارد دلار به تولید ناخالص جهانی اضافه کند و بیش از ۸۰۰ هزار شغل ایجاد نماید. برخی تحلیل‌ها حتی اثر اقتصادی کل این رویداد را تا ۸۰ میلیارد دلار برآورد کرده‌اند.

این ارقام نشان می‌دهد که جام جهانی اکنون به یک «ابرپروژه اقتصادی جهانی» تبدیل شده است؛ پروژه‌ای که زنجیره‌های متعددی از گردشگری، حمل‌ونقل، تبلیغات، فناوری اطلاعات، رسانه و تجارت جهانی را فعال می‌کند.

۳.۵. توزیع قدرت و منافع
با وجود حجم عظیم درآمدها، توزیع منافع اقتصادی جام جهانی به‌شدت نابرابر است. بخش عمده سود نصیب نهادهایی مانند فیفا، شرکت‌های رسانه‌ای و برندهای چندملیتی می‌شود، در حالی که کشورهای میزبان ناچارند هزینه‌های سنگین زیرساختی، امنیتی و حمل‌ونقل را تأمین کنند.

مطالعات مربوط به اقتصاد رویدادهای بزرگ نشان می‌دهد که جوامع محلی اغلب سهم محدودی از منافع اقتصادی دریافت می‌کنند و در برخی موارد حتی با افزایش هزینه‌های زندگی و فشار بر منابع شهری مواجه می‌شوند.

۴.۵. ریسک‌ها و تناقضات ساختاری
برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد که پیش‌بینی‌های اقتصادی مربوط به جام جهانی همواره به‌طور کامل تحقق پیدا نمی‌کند. کاهش تقاضای گردشگری در برخی شهرهای میزبان، افزایش هزینه سفر و بلیت و شکاف میان برآوردهای رسمی و واقعیت اقتصادی، از جمله چالش‌های مطرح‌شده در مطالعات اخیر است.

این مسئله نشان‌دهنده تضاد میان روایت‌های تبلیغاتی نهادهای برگزارکننده و نتایج واقعی اقتصادی است. در بسیاری از موارد، منافع اقتصادی کوتاه‌مدت با هزینه‌های بلندمدت اجتماعی و مالی همراه می‌شود.

فصل ششم: تحلیل انتقادی – نابرابری، قدرت و عدالت در فوتبال جهانی

اقتصاد سیاسی فوتبال چند چالش ساختاری اساسی را آشکار می‌کند. نخست، نابرابری شدید در توزیع منابع است. تمرکز سرمایه در باشگاه‌های بزرگ موجب شده رقابت ورزشی به‌تدریج از حالت متوازن خارج شود و باشگاه‌های کوچک‌تر توان رقابت پایدار نداشته باشند.

دوم، وابستگی روزافزون فوتبال به سرمایه‌گذاران خارجی و بازارهای مالی، خطر بحران‌های مالی و بدهی‌های ساختاری را افزایش داده است. بسیاری از باشگاه‌ها برای حفظ رقابت‌پذیری ناچار به افزایش هزینه‌ها و استقراض گسترده شده‌اند.

سوم، بحران مشروعیت نهادی است. انتقادات گسترده نسبت به فساد، نبود شفافیت و تعارض منافع در نهادهای حاکم فوتبال، اعتماد عمومی به ساختار مدیریت جهانی فوتبال را تضعیف کرده است.

این مسائل نشان می‌دهد که فوتبال جهانی با نوعی تناقض بنیادین روبه‌رو است: از یک‌سو به صنعتی فوق‌العاده سودآور و جهانی تبدیل شده و از سوی دیگر با بحران عدالت رقابتی، مشروعیت نهادی و نابرابری ساختاری مواجه است.

فصل هفتم: آینده اقتصاد سیاسی فوتبال

روندهای آینده نشان می‌دهد که اقتصاد فوتبال بیش از پیش دیجیتال، داده‌محور و جهانی خواهد شد. فناوری‌های هوش مصنوعی، تحلیل داده، پلتفرم‌های استریمینگ و اقتصاد پلتفرمی نقش مهم‌تری در تولید ارزش اقتصادی ایفا خواهند کرد.

همچنین نقش دولت‌ها، صندوق‌های سرمایه‌گذاری و سرمایه‌گذاران نهادی در فوتبال افزایش خواهد یافت. فوتبال به بخشی از رقابت ژئوپلیتیکی و قدرت نرم کشورها تبدیل شده و دولت‌ها از مالکیت باشگاه‌ها و میزبانی رویدادها برای ارتقای نفوذ بین‌المللی استفاده می‌کنند.

در عین حال، فشار برای تنظیم‌گری مالی، شفافیت نهادی و عدالت اقتصادی نیز افزایش خواهد یافت. قوانینی مانند فیرپلی مالی یوفا، بحث درباره سقف هزینه‌ها و توزیع عادلانه درآمدها نشان می‌دهد که مسئله عدالت رقابتی به یکی از مهم‌ترین مباحث آینده فوتبال تبدیل شده است.

برآوردهای مجمع جهانی اقتصاد نشان می‌دهد که ارزش اقتصاد جهانی ورزش تا سال ۲۰۵۰ ممکن است به حدود ۸٫۸ تریلیون دلار برسد و فوتبال همچنان در مرکز این صنعت باقی بماند.

نتیجه‌گیری

فوتبال مدرن دیگر صرفاً یک ورزش یا صنعت سرگرمی نیست، بلکه بخشی از ساختار اقتصاد سیاسی جهانی است که در آن سرمایه، رسانه، دولت‌ها و نهادهای فراملی در تعامل دائمی قرار دارند. تمرکز سرمایه، قدرت رسانه‌ای و جهانی‌شدن برندهای فوتبالی، این ورزش را به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های رقابت اقتصادی و ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است.

جام جهانی ۲۰۲۶ نماد اوج این روند تاریخی محسوب می‌شود؛ رویدادی که در آن اقتصاد، سیاست، فناوری دیجیتال و فرهنگ در مقیاسی بی‌سابقه به یکدیگر پیوند خورده‌اند. با این حال، چالش‌هایی مانند نابرابری ساختاری، بحران مشروعیت نهادی و تمرکز قدرت اقتصادی همچنان آینده فوتبال را تهدید می‌کند.

آینده فوتبال به توانایی نهادهای جهانی و دولت‌ها در ایجاد تعادل میان کارایی اقتصادی، عدالت رقابتی و مشروعیت نهادی وابسته خواهد بود. در غیر این صورت، فوتبال ممکن است بیش از پیش به بازاری انحصاری و نابرابر تبدیل شود که فاصله میان منافع اقتصادی و ارزش‌های ورزشی در آن عمیق‌تر خواهد شد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-09T19:52:35+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>حمله ایران به اسرائیل چه چیزی را محقق کرد؟</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-06-09_1354/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-06-09_1354/#When:08:54:22Z</guid>
      <description>پرسش اصلی همچنان پابرجاست: اگر هدف از حمله اخیر دفاع از جبهه مقاومت بود، دستاورد ملموس آن برای مردم ایران چه بوده است؟ آیا امنیت بیشتری تولید شده است؟ آیا فشار اقتصادی کاهش یافته است؟ آیا جایگاه بین‌المللی ایران تقویت شده است؟ یا آنکه کشور بیش از گذشته در معرض چرخه‌ای از تنش، تحریم، نااطمینانی و هزینه‌های اقتصادی قرار گرفته است؟</description>
      <description>از «دفاع از مقاومت» تا هزینه‌های ملی؛ حمله ایران به اسرائیل چه چیزی را محقق کرد؟

در سیاست خارجی، مشروعیت هر اقدام نظامی نه با شعارها، بلکه با نتایج آن سنجیده می‌شود. هر دولت و هر نظام سیاسی زمانی می‌تواند از یک عملیات نظامی دفاع کند که نشان دهد آن اقدام چه هدفی را دنبال می‌کرده، چه دستاوردی داشته و در مقابل چه هزینه‌هایی بر کشور تحمیل کرده است. از همین رو، پس از حمله اخیر جمهوری اسلامی ایران به اسرائیل که با عنوان «دفاع از جبهه مقاومت» توجیه شد، مهم‌ترین پرسش این نیست که چه تعداد موشک شلیک شد، بلکه این است که این اقدام چه هدف مشخصی را محقق کرد؟

حاکمیت ایران سال‌هاست سیاست منطقه‌ای خود را بر محور حمایت از آنچه «محور مقاومت» می‌نامد بنا کرده است. در روایت رسمی، امنیت ایران نه در مرزهای جغرافیایی، بلکه در عمق راهبردی منطقه تعریف می‌شود. بر اساس همین منطق، هرگونه تهدید علیه نیروهای همسو با ایران در لبنان، سوریه، عراق یا فلسطین، تهدیدی علیه امنیت ملی ایران تلقی می‌شود.

اما مشکل اساسی آنجاست که میان منافع ملی ایران و الزامات ایدئولوژیک سیاست خارجی جمهوری اسلامی فاصله‌ای فزاینده ایجاد شده است. در شرایطی که اقتصاد کشور با تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، بیکاری، فرار سرمایه و کاهش سطح رفاه عمومی مواجه است، افکار عمومی حق دارد بپرسد که اولویت واقعی حکومت چیست: بهبود زندگی شهروندان ایرانی یا ادامه رقابت‌های ژئوپلیتیک در منطقه؟

این پرسش زمانی جدی‌تر می‌شود که به وضعیت داخلی کشور نگاه کنیم. جامعه ایران در سال‌های اخیر با موجی از محدودیت‌های سیاسی، بازداشت فعالان مدنی، احکام سنگین قضایی و افزایش فضای امنیتی روبه‌رو بوده است. بسیاری از منتقدان معتقدند که حکومت به جای پاسخگویی به مطالبات اقتصادی و اجتماعی، بیش از پیش بر ابزارهای امنیتی و انتظامی تکیه کرده است. در چنین فضایی، هر بحران خارجی می‌تواند به ابزاری برای به حاشیه راندن بحران‌های داخلی تبدیل شود.

اما حتی اگر روایت رسمی را بپذیریم و فرض کنیم هدف از حمله اخیر، بازسازی بازدارندگی و حمایت از نیروهای همسو با ایران بوده است، باز هم باید از منظر نتیجه‌گرایانه قضاوت کرد. آیا این حمله توانست اسرائیل را از ادامه عملیات نظامی بازدارد؟ آیا موازنه قدرت منطقه‌ای را به نفع ایران تغییر داد؟ آیا فشارهای بین‌المللی علیه ایران را کاهش داد؟

شواهد موجود نشان می‌دهد که پاسخ اسرائیل نه تنها متوقف نشد، بلکه دامنه حملات به اهدافی در داخل ایران گسترش یافت. گزارش‌ها از حملات به زیرساخت‌های نظامی و اقتصادی و همچنین هدف قرار گرفتن تأسیسات پتروشیمی در ماهشهر حکایت دارند. اسرائیل اعلام کرده است که در پاسخ به حملات ایران، اهدافی در مجموعه پتروشیمی ماهشهر را مورد حمله قرار داده است.

از منظر نظریه بازدارندگی، زمانی می‌توان از موفقیت سخن گفت که طرف مقابل از اقدام بعدی منصرف شود یا هزینه اقدام او به‌گونه‌ای افزایش یابد که رفتار خود را تغییر دهد. اما اگر نتیجه یک عملیات، گسترش دامنه درگیری و انتقال تهدید به زیرساخت‌های حساس اقتصادی کشور باشد، آنگاه باید درباره موفقیت آن با احتیاط بیشتری سخن گفت.

حمله به تأسیسات اقتصادی، به‌ویژه در شرایط شکننده اقتصاد ایران، تنها یک مسئله امنیتی نیست؛ بلکه مسئله‌ای مرتبط با معیشت میلیون‌ها شهروند است. هرگونه آسیب به صنایع نفت، گاز و پتروشیمی می‌تواند بر صادرات، درآمد ارزی، اشتغال و ثبات اقتصادی کشور تأثیر بگذارد. در چنین شرایطی، هزینه واقعی درگیری را نه فرماندهان نظامی، بلکه مردم عادی از طریق تورم بیشتر، کاهش سرمایه‌گذاری و نااطمینانی اقتصادی پرداخت می‌کنند.

مسئله مهم دیگر، شکاف میان دولت و جامعه است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که قدرت ملی تنها از موشک و تجهیزات نظامی حاصل نمی‌شود؛ بلکه به میزان اعتماد عمومی، سرمایه اجتماعی و رضایت شهروندان نیز وابسته است. کشوری که بخش مهمی از جامعه آن با مشکلات اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند، برای ورود به رویارویی‌های پرهزینه منطقه‌ای با محدودیت‌های جدی روبه‌رو خواهد بود.

در نهایت، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: اگر هدف از حمله اخیر دفاع از جبهه مقاومت بود، دستاورد ملموس آن برای مردم ایران چه بوده است؟ آیا امنیت بیشتری تولید شده است؟ آیا فشار اقتصادی کاهش یافته است؟ آیا جایگاه بین‌المللی ایران تقویت شده است؟ یا آنکه کشور بیش از گذشته در معرض چرخه‌ای از تنش، تحریم، نااطمینانی و هزینه‌های اقتصادی قرار گرفته است؟

سیاست خارجی زمانی موفق است که بتواند امنیت و رفاه شهروندان را همزمان تأمین کند. هر راهبردی که یکی را فدای دیگری کند، دیر یا زود با بحران مشروعیت و کارآمدی روبه‌رو خواهد شد. امروز بیش از هر زمان دیگری، ایران نیازمند پاسخ روشن به این پرسش است که هزینه‌های سیاست منطقه‌ای کنونی را چه کسانی می‌پردازند و منافع آن دقیقاً نصیب چه کسانی می‌شود؟

 نظر خوانندگان:

 ☑️ آقای چاسبی عزیز. سؤالی که مطرح کردید بسیار جالب است، اما برخی از جنبه‌هایی که ذکر نمودید، به علت شناختی که تا کنون از ج.ا. حاصل شده، در واقع بی‌فایده است و جواب آن را می‌دانیم و روشن است. بی‌فایده است که اقدامات نظامی ج.ا. را با منافع ملی و مصالح اقتصادی کشور محک بزنیم. حتی بی‌فایده است که این اقدامات با دفاع از جبهه مقاومت محک بزنیم، چون توان نظامی ج.ا. بقدری کم شده که این بهانه فقط در حد &#8220;خالی نبودن عریضه&#8221; است. و اما هدف اصلی ج.ا. به نظر من نشان دادن استقامت و تاب‌آوری خود است (هر بلایی سر مردم و اقتصاد کشور و زیرساخت‌ها بیاید برایش مهم نیست) و نیز تلاش برای تشدید اختلاف بین آمریکا و اسرائیل.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-09T08:54:22+00:00</dc:date>

    </item>

    



    <item>
      <title>منافع ملی، مدل مناسب برای مذاکرات</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-06-08_0834/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-06-08_0834/#When:06:34:18Z</guid>
      <description>خرداد ۱۴۰۵

منافع ملی، محور گفتگوهای صلح و مدل مناسب برای مذاکرات 

مقدمه. در این مقاله تلاش شده است با ترسیم خطوط کلی دامنه و وسعت آسیب های ناشی از تحریم های گسترده بین المللی بر فعالیتهای اقتصادی و پیامدها و اثرات نا مطلوب این تحریم ها بر توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور نشان داده شود که تحریم های بین المللی در بلند مدت امنیت ملی کشور را تهدید می کند. بنابراین با فرض شروع مذاکرات با آمریکا، برای دست یابی به یک صلح پایدار، ضروری است لغو تحریم ها در کانون و محور مذاکرات صلح با آمریکا قرار گیرد. در ادامه نیز ضمن اشاره به نظریه های روابط بین الملل یک مدل مذاکرات که بنظر میرسد مدل مناسبی برای مذاکرات صلح ایران و آمریکا باشد معرفی شده است. 

تعریف، وسعت و شدت تحریم های بین المللی. مطابق دائره المعارف بریتانیکا تحریم‌های اقتصادی، محدودیت‌هایی هستند که یک دولت بر دولت، سازمان یا فردی دیگر تحمیل می‌کند تا آن نهاد یا فرد را به انجام یا خودداری از اقدامات یا سیاست‌های خاصی وادار کند. تحریم‌های اقتصادی علیه دولت‌ها معمولاً شامل تعلیق جزئی یا کامل روابط تجاری می‌شود و ممکن است شامل مواردی مانند: مسدودسازی و توقیف دارایی‌ها، محدودیت‌های صادرات و واردات، ممنوعیت سفر شخصیتهای سیاسی، تحریم تسلیحاتی و مواردی دیگر باشد. تحریم‌های اقتصادی واکنش رایجی از سوی دولت‌ها به چالش‌های ناشی از اشاعه تسلیحات هسته ای، درگیری‌های مسلحانه مرزی، تروریسم، نقض حقوق بشر، قاچاق انسانی و مواد مخدر و سایر فعالیت‌های مجرمانه یا نامطلوب است و اغلب به عنوان اولین واکنش به این چالش‌ها اعمال می‌شوند؛ زیرا می‌توان آنها را در شرایطی وضع کرد که عملیات نظامی غیر ممکن یا نامطلوب باشد. اجرای تحریم های اقتصادی کم هزینه تر از اقداماتی مانند جنگ و اقدامات بازدارنده نظامی است و دولتهای بزرگ این امکان را دارند که تحریم ها را با سرعت به اجرا بگذارند.

یکی از راه‌های ارزیابی اهمیت تحریمها، شمارش آن‌هاست. اگرچه شمار تحریمها به تنهایی شدت آن‌ها را نشان نمی‌دهد، اما یک شاخص اولیه از گستردگی و تداوم آن‌ها فراهم می‌کند. بر اساس پایگاه‌های داده های تحریم های بین‌المللی (شامل UANI، پایگاه داده جهانی تحریم‌ها و دستورات اجرایی ملی)، ایران در مقایسه با تقریباً هر کشور دیگری در تاریخ معاصر بیشترین تحریمها را تجربه کرده است و تنها تعداد تحریم های اعلام شده علیه روسیه پس از سال ۲۰۲۲، و حمله نظامی آن کشور علیه اوکراین، با تعداد تحریم ها علیه ایران قابل مقایسه است. در جدول زیر شمار تحریم های بین المللی علیه کشورهای منتخب آمده است (توجه شود که این اطلاعات آماری شامل تحریم های اعمال شده علیه کشور در سه ماهه اخیر نیست). 



ماخذ آمار جدول بالا سایت اینرنتی Castellum.AI است. آمار مشابهی از تعداد تحریم ها برای این کشورها در نشانی اینترنتی زیر متعلق به موسسه Statbase.org آمده است:
 https://statbase.org/datasets/indexes&#45;and&#45;ratings/number&#45;of&#45;sanctions

هر چند تحریم‌های بین‌المللی اغلب به عنوان یک ابزار سیاست خارجی از سوی دولت تحریم کننده برای تغییر رفتار دولت تحریم شوند مورد استفاده قرار می‌گیرند با این حال، برای کشورهایی مانند ایران، تحریمها تنها محدودیتی خارجی و فرعی نبوده بلکه به یک عامل ساختاری در عملکرد اقتصاد کلان، مسیر توسعه و اقتصاد سیاسی تبدیل شده‌اند. در طول چهار دهه گذشته، تحریمها دسترسی ایران به بازارهای بین‌المللی، تأمین مالی، فناوری و زنجیره‌های ارزش جهانی را تضعیف کرده اند. برخلاف محدودیتهای موقت تجاری، نظام تحریم های ایران گسترده، مستمر، تجمعی و به ‌طور فزاینده‌ای پیچیده بوده و نه تنها صادرات و واردات کشور را تحت تأثیر قرار داده، بلکه بر سرمایه گذاری و رشد بلند مدت اقتصادی، بر توان مالی دولت، عملکرد بازارهای مالی، پویایی تورم و حتی مکانیسم انتقالی سیاست‌های پولی نیز اثر گذاشته است. بنابراین، درک ابعاد و آثار گسترده تحریم‌ها بر اقتصاد ایران برای مقامات سیاسی و بخصوص هیات های مذاکره کنده ایران اهمیت دارد.

تاثیر منفی تحریم ها در توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور. همانطور که گفته شد، تحریم‌های بین‌المللی طی بیش از چهار دهه گذشته به یکی از مهمترین عوامل بیرونی مؤثر بر مسیر تحول اقتصاد ایران تبدیل شده‌اند. اگر در چارچوب نظریه اقتصاد سیاسی تحریم های بین المللی علیه کشور را بررسی کنیم می بینیم تحریم ها صرفاً به محدودیت تجارت خارجی یا کاهش درآمدهای ارزی ختم نشده‌اند، بلکه در فرآیندی تدریجی و برهم‌ انباشتی، بر رشد اقتصادی، ساختار نهادی، الگوی تخصیص منابع، کیفیت حکمرانی و حتی شیوه شکل ‌گیری ائتلاف‌های سیاسی–اقتصادی در کشور اثر گذاشته ‌اند. برخلاف بسیاری از شوک‌های اقتصادی که ماهیتی موقتی دارند، تحریم‌های اعمال‌شده علیه ایران بتدریج ویژگی‌هایی ساختاری، پایدار و چند لایه یافته ‌اند؛ به ‌گونه ‌ای که آثار آنها نه فقط در متغیرهای کوتاه ‌مدت اقتصاد کلان، بلکه در مسیر بلند مدت توسعه اقتصادی کشور نیز قابل مشاهده است. اقتصاد ایران در دهه‌ های اخیر، از یک‌ سو تحت تأثیر تحریم‌ها و از سوی دیگر به دلیل مدیریت ناکارآمد و نحوه سیاستگذاری اقتصادی، بتدریج از الگوی توسعه ‌محور و مبتنی بر سرمایه ‌گذاری مولد فاصله گرفته و به سمت اقتصادی با اولویت بقا، مدیریت محدودیت‌ها، گسترش فعالیت‌های غیر شفاف و بازتوزیع رانت حرکت کرده است. در چنین شرایطی، منابعی که میتوانستند در خدمت توسعه زیرساختها، نوسازی صنعتی، ارتقای بهره ‌وری، حفاظت از محیط زیست و ایجاد اشتغال پایدار قرار گیرند، به درجات مختلف درگیر سازوکارهای کوتاه‌ مدت، غیرمولد و رانتی شده‌اند. پیامد این فرآیند را می‌توان در کاهش سرمایه ‌گذاری بلندمدت، کاهش بهره ‌وری عوامل تولید، تضعیف بخش‌های مولد اقتصاد و حتی تخریب جبران ناپذیر محیط زیست در کشور مشاهده کرد که در مجموع موجب افزایش نا اطمینانی نسبت به کار، سرمایه گذاری و حتی زندگی نسل های آینده در کشور شده است. از این دیدگاه، تحریم‌ها صرفاً یک محدودیت بیرونی اقتصادی نیستند، بلکه در تعامل با ساختارهای نهادی و آرایش نیروهای سیاسی–اقتصادی در داخل کشور عمل می‌کنند. محدود شدن دسترسی به منابع خارجی، گسترش محدودیت‌های تجاری و مالی، و افزایش شکاف میان اقتصاد رسمی و غیررسمی، فرصت‌هایی برای شکل‌ گیری و تقویت گروه‌ها و شبکه‌هایی فراهم می‌کند که از رانت ناشی از محدودیت‌ها منتفع می‌شوند. این ائتلاف‌های ذینفع، که در ادبیات عمومی گاه از آنها با عنوان &#8220;کاسبان تحریم&#8221; یاد میشود، می‌توانند به‌ تدریج در برابر اصلاحات اقتصادی، تنش‌زدایی در روابط خارجی و عادی‌سازی روابط اقتصادی مقاومت نشان دهند. بنابراین، تحریم‌ ها صرفاً بر عملکرد اقتصادی اثر نمی‌گذارند، بلکه به بازتوزیع قدرت اقتصادی و سیاسی در درون کشور نیز منجر می‌شوند.

 توجه شود که در بحث تحریم های اقتصادی موضوع تنها تحلیل گذشته نیست؛ بلکه نکته مهمتر تاثیر مخرب تحریم ها بر فرایند رشد و توسعه اقتصادی کشور در آینده است. مهمترین تهدید علیه ثبات و امنیت بلند مدت ایران در شرایط کنونی را باید در بحران اقتصادی مزمن، فرسایش سرمایه انسانی، کاهش ظرفیت رشد، گسترش فقر و نا امیدی نسل جوان جست ‌وجو کرد. اقتصادی که برای سال‌ها با تورم مزمن، سقوط ارزش پول ملی، کاهش سرمایه ‌گذاری و نا اطمینانی دائمی مواجه باشد، دیر یا زود با پیامدهای اجتماعی و سیاسی عمیقی روبه ‌رو خواهد شد. از همین رو، موضوع رفع تحریمها دیگر صرفاً یک بحث دیپلماتیک یا سیاست خارجی نیست؛ بلکه به مسئله ‌ای مرتبط با توسعه ملی، رفاه اجتماعی و حتی امنیت پایدار کشور تبدیل شده است. توصیه به محور قرار دادن رفع تحریم های اقتصادی در مذاکرات صلح نیز از همین ملاحظات ناشی می شود. نباید فراموش کرد که حتی تقویت قدرت دفاعی و بازدارندگی کشور نیز در بلند مدت در گرو رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور است. 

اولویت تحریم ها در مذاکرات. در روزهای اخیر مقامات رسمی و مطبوعات کشور، از یک سو، و سران دولت آمریکا از سوی دیگر، خبر از احتمال رسیدن به توافق بر سر یک معاهده کلی برای استمرار آتش بس و شروع مذاکرات صلح، که پیش بینی می شود تا دو ماه طول بکشد، داده اند. این اظهار نظرها امیدها را برای دستیابی به صلحی پایدار در جنگ اسرائیل/آمریکا علیه ایران افزایش داده است. از نظر یک کارشناس اقتصادی چنان صلحی نه تنها برای رهایی اقتصاد ایران و سایر کشورهای منطقه از شرایط جنگی بلکه برای اجتناب از وقوع یک بحران بزرگ در اقتصاد جهانی اهمیت دارد. حال، با فرض تنفیذ این معاهده توسط طرفین و شروع فرآیند مذاکرات برای رسیدن به یک صلح پایدار، نظر به پیچیدگی و حساسیت سیاسی، نظامی و امنیتی این مذاکرات این نگرانی وجود دارد که لغو تحریم های بین المللی از توجه کافی برخوردار نشده و در کانون و محور گفتگوهای صلح قرار نگیرد. بهمین دلیل جا دارد مسئولان، فعالان و کارشناسان اقتصادی در آستانه ورود کشور به مذاکرات پیچیده صلح ضرورت قرار دادن لغو تحریم های اقتصادی در محور و کانون مذاکرات را، به عنوان مطالبه ای ملی، مطرح کنند، زیرا:

&#45; اولا، برخورداری از اقتصادی آزاد از تحریم های بین المللی حق مردم ایران است و نه امتیازی که طرف مقابل در ازای دستیابی به صلح واگذار میکند، و
&#45; ثانیا، وجود تحریم های بین المللی علیه کشوری مانند ایران همواره موجب پیدایش تنش های سیاسی و امنیتی و تهدیدی علیه صلح در منطقه و جهان خواهد بود و اگر طرف مقابل به راستی خواهان صلح پایدار است لازم است لغو تحریم های اقتصادی علیه کشور ما را آغاز کند، که این میتواند انعطاف لازم ایران در دیگر موارد را بهمراه داشته باشد. 

مسلما مسایل متعدد و پیچیده ای در دستور کار مذاکرات وجود خواهد داشت. بنابراین تعیین اولویت برای موضوعات مورد مذاکره ضروی بوده و لازم است هیات مذاکره کننده سلسله‌ مراتب روشنی از اولویت‌ها را در اختیار داشته باشد. بنظر میرسد در شرایط کنونی کشور مهمترین معیار ارزیابی هر توافق احتمالی را باید میزان اثر آن بر رفع تحریم‌ها، اعاده محیط مناسب برای سرمایه ‌گذاری ها، رونق اقتصادی و افزایش فرصت های شعلی و بهبود رفاه مردم در نظر گرفت. بنابراین هر امتیاز و پیشنهادی باید حول این هدف سازماندهی شود و در صورتیکه برای موفقیت در مذاکرات ضرورت داشته باشد بناگزیر باید در موارد دیگر، مانند برنامه هسته ای، انعطاف نشان داد. باید توجه نمود که بدون رفع تحریمها، بازیابی اقتصادی وجود ندارد و بدون رشد اقتصادی، ثبات اجتماعی و صلح پایدار وجود نخواهد داشت. برای موفقیت در مذاکرات صلح با آمریکا ضروری است لغو تحریمها را به عنوان پایه و اساس دستیابی به صلحی پایدار مطرح کرد و آنرا تنها علامت معتبر از قصد دولت آمریکا برای دستیابی به یک صلح پایدار اعلام کرد. نباید فراموش کرد که صلح در شرایط تحریم نمیتواند پایدار باشد، این در واقع توقف عملیات نظامی همزمان با تدوام جنگ اقتصادی است. تحریمها، در دو طرف، به نیروهایی قدرت می‌بخشند که صلح را تهدید می‌کنند و در مقابل رفع تحریم ‌ها شرایط عادی ‌سازی روابط را تقویت میکند. سابقه تاریخی نیز نشان می‌دهد که رفع تحریمها همراه با گشایش اقتصادی برای کشور از تنش در روابط بین المللی کاسته و صلح را ممکن می‌سازد. در واقع تجربه برجام طی سالهای 1394&#45;1397 (2015&#45;2018) نشان داد که رفع تحریم‌ها می‌تواند همراه با گشایش اقتصادی برای کشور شرایط صلح را تقویت کند. در حالیکه خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و اعاده تحریم‌ها مسیر تعامل را نابود کرد و تنش را به روابط دو کشور بازگرداند و نهایتا موجب جنگ شد.

نظریه های روابط بین الملل و مدلهای مذاکرات صلح. در اینجا بی مناسبت نیست به رابطه مذاکرات صلح بین ایران و آمریکا و نظریه های روابط بین الملل نیز اشاره ای داشته باشیم. میتوان توضیح داد که از دیدگاه نظریه‌ های روابط بین‌الملل، مذاکرات ایران و آمریکا صرفاً یک مسئله فنی درباره برنامه هسته‌ای یا تحریم‌ها نبوده بلکه بطور همزمان شامل:

&#45; چانه‌ زنی واقع‌ گرایانه بر سر قدرت و بازدارندگی (Realism)،
&#45; مذاکره درباره همکاری نهادی و رفع تحریم‌ها (Liberalism)،
&#45; مناقشه هویتی و مشروعیت سیاسی (Constructivism)، و
&#45; رقابت ائتلاف‌های داخلی ذینفع و متضرر از عادی‌سازی روابط (Political Economy)

است. تفصیل این موضوع و توضیح چارچوبهای نظری روابط بین الملل و امتیاز نسبی آنها در توضیح جنبه های مختلف مذاکرات پیچیده ایران و آمریکا خارج از حوصله این مقاله بوده و نوشته جداگانه ای می طلبد. اما در اینجا به موضوعی مرتبط با نظریه های روابط بین الملل، یعنی مدلهای مذاکرت بین المللی، و تناسب و سازگاری آنها با ماهیت و سطح پیچیدگی مذاکرات اشاره می شود. بی تردید دستگاه دیپلماسی کشور با این ادبیات آشنا بوده و از انواع این الگوهای مذاکراتی متناسب با ماهیت و سطح پیچیدگی مذاکرات استفاده می کنند؛ با اینحال در اینجا معرفی یک مدل معروف مذاکره برای توجه به فلسفه توسعه این الگو و اصول آن به دلیل ارتباط با موضوع بحث بی فایده نیست. 

در حوزه نظریه مذاکره، یکی از شناخته‌ شده ‌ترین چارچوب‌ها &#8220;مدل مذاکره هاروارد Harvard Negotiation Model”&#8221; است که توسط پژوهشگران مدرسه حقوق و نیز مدرسه کسب‌ وکار هاروارد توسعه یافته است. این مدل بر چهار اصل اساسی تأکید می‌کند:

&#45; تفکیک اشخاص (حقیقی یا حقوقی) از مسئله،
&#45; تمرکز بر منافع (ملی) به جای مواضع اعلام‌ شده،
&#45; جستجوی گزینه‌های دارای منفعت متقابل طرفین، و
&#45; اتکا به معیارهای عینی.

نسخه توسعه‌ یافته این چارچوب که در مذاکرات بین‌المللی کاربرد بیشتری دارد، علاوه بر این چهار اصل، عواملی چون روابط بلند مدت میان طرفین، مشروعیت سیاسی توافق، محدودیت‌های داخلی تصمیم ‌گیران، هزینه‌های عدم توافق یا در واقع هزینه فرصت عدم توافق (BATNA, Best Alternative To a Negotiated Agreement)، مدیریت افکار عمومی و سازوکارهای اجرای توافق را نیز در بر می‌گیرد. در مورد ایران و آمریکا، این رویکرد نشان می‌دهد که تمرکز صرف بر موضوعاتی مانند غنی‌ سازی یا سطح فعالیت‌های هسته‌ ای، نفوذ منطقه ای کشور و یا کنترل تنگه هرمز ممکن است مذاکرات را به بن‌بست بکشاند، در حالی که اگر رفع تحریم‌ها و منافع اقتصادی ناشی از آن به عنوان مسئله محوری تعریف شود، امکان طراحی راه ‌حل‌های خلاقانه و توافق‌های مرحله‌ای افزایش می‌یابد. در چنین چارچوبی، رفع تدریجی و قابل راستی‌آزمایی تحریمها در برابر محدودیت‌های زمانی و قابل نظارت در برخی فعالیت‌های هسته‌ای می‌تواند مبنای یک توافق پایدارتر و کم‌هزینه ‌تر برای هر دو طرف قرار گیرد. مفهوم BATNA در این مدل مذاکره اهمیت زیادی دارد که در پانویس به آن اشاره شده است (۱).

مبانی این مدل مذاکره که در چارچوب دانش مدیریت، حقوق و حل منازعات توسعه یافته از جهات مختلف با اصول نظریه های اصلی روابط بین الملل که در بالا با آنها اشاره شد سازگار است که بطور خلاصه به آنها اشاره می شود. یکی از اصول مدل مذاکره هاروارد تمرکز بر علایق و منافع (ملی) بجای مواضع اعلام شده است. در این مدل مذاکره هم چنین فرض میشود همکاری میتواند به سود همه طرفها باشد و نهادها و قواعد بین المللی میتوانند هزینه تعارض را کاهش دهند. اگر این اصول را در مورد مذاکرات ایران و آمریکا بکار گیریم ملاحظه میکنیم که موضع اعلام شده ایران آن است که غنی سازی حق مسلم ما است. آمریکا از سوی دیگر میگوید ایران نباید غنی سازی را ادامه دهد. حال اگر به جای مواضع اعلام شده ایران به منافع رفع تحریم ها، رشد اقتصادی و امنیت ملی و آمریکا به جلوگیری از اشاعه تسلیحات هسته ای، ثبات منطقه ای و کاهش احتمال جنگ متمرکز شوند در این صورت امکان خلق راه ‌حل‌های میانی به وجود می‌آید. مثلاً: توقف موقت غنی‌سازی، در مقابل رفع تدریجی تحریم‌ها. این همان منطق &#8220;بازی با حاصل جمع مثبت&#8221; (Positive&#45;Sum Game) در نظریه لیبرال&#45;نهادی روابط بین الملل است. 

در نگاه اول ممکن است تصور شود مدل مذاکره هاروارد یک مدل ضدواقع ‌گرایانه است. اما چنین نیست. مفهوم BATNA (Best Alternative To a Negotiated Agreement) در واقع یک مفهوم عمیقاً واقع‌ گرایانه است. زیرا BATNA در اصل به معنای &#8220;قدرت شما در صورت شکست مذاکرات&#8221; است. واقع‌گرایان معتقدند قدرت تعیین ‌کننده است؛ کشورها باید به گزینه‌های جایگزین خود تکیه کنند؛ توافق زمانی حاصل می‌شود که توازن قدرت اجازه دهد. در مدل مذاکره هاروارد نیز هرچه BATNA قوی‌تر باشد، قدرت چانه ‌زنی بیشتر است. برای مثال، اگر ایران روابط منطقه‌ای گسترده ‌تر، صادرات غیرنفتی و متنوع بیشتر و اقتصاد داخلی باثبات‌تری داشته باشد، BATNA آن قوی‌تر می‌شود. در نتیجه در مذاکرات دست بالاتری خواهد داشت. بنابراین این بخش از مدل مذاکره هاروارد کاملاً با منطق واقع‌ گرایی سازگار است.

نتیجه گیری. امروز پرسش اصلی پیش روی کشور آن نیست که آیا تحریم‌ها هزینه دارند یا نه؛ تجربه چهار دهه گذشته پاسخ این پرسش را روشن کرده است. پرسش اصلی آن است که آیا ایران می‌تواند بدون رفع تحریم‌ها، رشد اقتصادی پایدار، اشتغال گسترده برای نسل جوان، ثبات پولی و امنیت بلندمدت خود را تضمین کند؟ اگر پاسخ منفی باشد، آنگاه رفع تحریم‌ها نه یک موضوع فرعی در مذاکرات، بلکه مهمترین اولویت ملی در مسیر صلح و توسعه خواهد بود. همانطور که نظر سنجی ها نشان داده است رفع تحریم ها یک مطالبه ملی است و بنابراین بجا است محور و موضوع اصلی مذاکرات قرار گرفته اهمیت و وزن دیگر موارد در مذاکرات بر اساس میزان تاثیرآنها در لغو تحریم ها لحاظ شوند. 

باید توجه کرد که اقتصاد ایران در دهه‌ های اخیر، از یک‌ سو تحت تأثیر تحریم‌ها و از سوی دیگر به دلیل مدیریت ناکارآمد و نحوه سیاستگذاری اقتصادی، بتدریج از الگوی توسعه ‌محور و مبتنی بر سرمایه ‌گذاری مولد فاصله گرفته و به سمت اقتصادی با اولویت بقا، مدیریت محدودیت‌ها، گسترش فعالیت‌های غیر شفاف و بازتوزیع رانت حرکت کرده است. ادامه تحریم ها این روند را تشدید کرده و اصلاح مسیر برای رشد و توسعه اقتصاد همراه با ارتقاء بهره وری عوامل تولید و اشتغال مولد را دشوارتر میکند. به برخی از آثار منفی چنین روندی در متن اشاره شده است.

نکته مهم دیگری که در مقاله در مورد مذاکرات صلح ایران و آمریکا به آن اشاره شد پیچیدگی و تعدد مسایل مورد مذاکره است. این موضوع آشنایی مذاکره کنندگان با نظریه های روابط بین الملل که هر کدام جنبه هایی از روابط پیچیده ایران و آمریکا را، که سالیان طولانی دچار کشمکش بوده است، توضیح میدهند و نیز انتخاب مدلهای مناسب برای این مذاکرات را ضروری میکند. منطق کلی مدلهای مذاکراتی را که توجه به هزینه فرصت مذاکرات و در نظر گرفتن بهترین جایگزین رسیدن به توافق میتواند راهگشا باشد. 

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
(۱) یکی از مفاهیم بنیادین در «مدل هاروارد برای مذاکره، مفهوم BATNA یا Best Alternative To a Negotiated Agreement به معنای بهترین گزینه جایگزین در صورت عدم دستیابی به توافق است. این مفهوم توسط راجر فیشر (Roger Fisher)، ویلیام یوری (William Ury) و بروس پاتون (Bruce Patton) در کتاب مشهور Getting to Yes مطرح شد و امروزه یکی از مهم ‌ترین مفاهیم نظریه مذاکره به شمار می‌رود. به زبان ساده، BATNA پاسخ به این پرسش است: اگر مذاکرات فردا شکست بخورد، بهترین گزینه‌ای که در اختیار ما باقی می‌ماند چیست؟ در نظریه مذاکره هاروارد، قدرت واقعی یک مذاکره ‌کننده بیش از آنکه ناشی از مهارتهای کلامی یا تاکتیکهای چانه ‌زنی باشد، به کیفیت BATNA او بستگی دارد. هرچه گزینه‌های جایگزین یک طرف قویتر باشد، وابستگی او به توافق کمتر و قدرت چانه ‌زنی او بیشتر خواهد بود.

در مورد مذاکرات ایران و آمریکا اگر مذاکرات به توافق منجر نشود، گزینه‌های جایگزین ایران می‌تواند شامل موارد زیر باشد:
&#45; ادامه برنامه غنی‌سازی، تداوم همکاری‌های راهبردی با چین و روسیه،
&#45; گسترش تجارت منطقه‌ای با کشورهای همسایه،
&#45; استفاده از کانال‌های غیررسمی مالی و تجاری،
&#45; تکیه بر سیاست اقتصاد مقاومتی

این گزینه‌ها امکان ادامه حیات اقتصادی و سیاسی کشور را فراهم می‌کنند، اما هزینه‌های قابل توجهی نیز دارند: تداوم تحریم‌ها، کاهش سرمایه‌ گذاری داخلی و خارجی، محدودیت دسترسی به فناوری، فشار بر نرخ ارز، تورم مزمن، کاهش رشد اقتصادی بلندمدت. بنابراین BATNA ایران یک گزینه ممکن است، اما گزینه‌ای پرهزینه محسوب می‌شود.

در طرف مقابل، اگر مذاکرات شکست بخورد، گزینه‌های جایگزین آمریکا می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

&#45; حفظ و تشدید تحریم‌ها،
&#45; اعمال فشارهای دیپلماتیک بیشتر،
&#45; تقویت ائتلاف‌های منطقه‌ای،
&#45; تداوم سیاست بازدارندگی و مهار.

اما این BATNA نیز بدون هزینه نیست: تداوم بی‌ثباتی منطقه‌ای، خطر تشدید تنش‌های نظامی، افزایش نااطمینانی در بازارهای انرژی، استمرار بحران هسته‌ای. در نتیجه، واشنگتن نیز در صورت شکست مذاکرات متحمل هزینه‌هایی خواهد شد.

بنابراین منطق اصلی در نظریه مذاکره هاروارد آن است که توافق تنها زمانی مطلوب است که برای هر دو طرف برتر از بهترین جایگزین برای یک توافق مذاکره شده BATNA آنها باشد.

در نسخه‌های جدیدتر مدل مذاکره هاروارد، عناصر سازه‌انگارانه (Constructivism) پررنگ تر شده‌اند. در این نظریه منافع از پیش تعیین نشده‌اند؛ هویت‌ها و تصورات متقابل اهمیت دارند؛ مشروعیت و روایت‌های سیاسی بر رفتار کشورها اثر می‌گذارند. در مدل توسعه ‌یافته هاروارد نیز مشروعیت (Legitimacy)، اعتماد (Trust)، برداشت ها (Perceptions)، و مدیریت رابطه (Relationship) به عنوان عناصر کلیدی مذاکره شناخته می‌شوند. در رابطه مثال ایران و آمریکا بخش مهمی از اختلاف دو کشور صرفاً اقتصادی یا نظامی نیست. بلکه به موضوعاتی مانند: استقلال، عزت ملی، بی‌اعتمادی تاریخی، روایت‌های متضاد از گذشته مربوط است. از دید سازه ‌انگاری: حتی اگر بر سر منافع اقتصادی توافق وجود داشته باشد، این هویت‌ها و تصورات می‌توانند مانع توافق شوند. به همین دلیل در مذاکرات ایران و آمریکا، مسئله &#8220;احترام متقابل&#8221; یا &#8220;حفظ حیثیت سیاسی&#8221; گاهی به اندازه موضوعات اقتصادی اهمیت پیدا می‌کند. رفتار و نحوه گفتار سیاستمداران کشورهای آسیای جنوب شرقی مانند ژاپن، چین، کره جنوبی حتی با کشورهای کوچک که با آنها تعارض داشته باشند در مقایسه با سیاستمداران آمریکا و حتی کشور ما آموزنده است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-08T06:34:18+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>بانکرینگ یعنی چه؟</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-05-31_1317/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-05-31_1317/#When:11:17:07Z</guid>
      <description>وقتی امروز دربارهٔ رقابت ایران، امارات، عربستان و حتی آمریکا در خلیج فارس حرف می‌زنیم، معمولاً ذهن همه می‌رود سمت جنگ و رقابت انرژی. اما در دنیای واقعی، بخش بزرگ قدرت کشورها از چیزهای ظاهراً ساده‌تری می‌آید. مثل اینکه کشتی‌های دنیا کجا سوخت‌گیری می‌کنند، کجا توقف می‌کنند و پولشان را کجا خرج می‌کنند؟

یکی از همان پروژه‌هایی که می‌توانست بازی را برای ایران عوض کند، پروژه «بانکرینگ قشم» بود؛ پروژه‌ای که سال‌ها پیش حتی مصوبه هیت وزیران گرفت اما هیچ‌وقت جلو نرفت!

بانکرینگ یعنی چه؟

یعنی کشتی‌های غول‌پیکر جهان که از خلیج فارس و تنگه هرمز عبور می‌کنند، برای سوخت، تعمیر، آب، غذا، خدمات و توقف، به یک نقطه مراجعه و‌ برای همه اینها هزینه می‌کنند.

در دنیا بعضی کشورها فقط از همین خدمات بندری و سوخت‌رسانی، میلیاردها دلار درآمد دارند.

ایران از نظر جغرافیا یکی از بهترین نقاط جهان را دارد. چون تقریباً وسط شاهراه عبور نفتکش‌ها و کشتی‌های تجاری دنیاست.

اما بخش بزرگی از این پول، سال‌هاست به جای ایران، می‌رود به دوبی، فجیره و بنادر امارات.

ایده پروژه قشم این بود که ایران بالاخره از این موقعیت استفاده کند.‌ برای همین، کنار قشم و نزدیک روستای سلخ، یک منطقه ویژه دریایی تعریف شد. نه روی خود جزیره، بلکه روی آب‌های اطراف آن!

یعنی عملاً بخشی از دریا قرار بود تبدیل شود به منطقهٔ آزاد اقتصادی و خدماتی.

حالا چرا آنجا مهم بود؟

چون چند مزیت کم‌نظیر داشت:
اول خیلی نزدیک مسیر اصلی کشتی‌های بین‌المللی است،‌
دوم آب عمیق دارد و کشتی‌های بزرگ راحت پهلو می‌گیرند،
و‌ سوم از شلوغی و محدودیت بنادر سنتی دور است، چهارم از نظر طبیعی موقعیت فوق‌العاده‌ای برای ایجاد هاب سوخت‌رسانی و خدمات دریایی دارد.

اگر آن پروژه اجرا می‌شد، ایران امروز می‌توانست به کشتی‌ها سوخت بفروشد، خدمات تعمیر و نگهداری بدهد، انبار کالا ایجاد کند، کشتی‌ها را برای توقف و تبادل بار جذب کند، و بخشی از پول عظیمی را که الان نصیب بنادر عربی می‌شود، وارد اقتصاد خودش کند. (یا اینکه بخاطر شرایط جنگی همه این خدمات را فقط به کشتی‌های مورد اراده خودش بدهد)

و این یعنی به جای اینکه فقط نفت خام بفروشیم، از «رفت‌وآمد جهان» پول درمی‌آوردیم.

برای مردم عادی شاید بانکرینگ کلمه‌ای تخصصی باشد، اما ترجمهٔ ساده‌اش این است: کشتی‌های دنیا بیایند کنار ایران پول خرج کنند.

این یعنی:شغل، دلار، رونق جنوب، توسعه بندرها، رشد صنایع دریایی، و تبدیل شدن جنوب ایران به یک منطقه زنده اقتصادی.

حتی از نظر سیاسی هم مهم بود.

کشوری که کشتی‌های جهان به خدماتش وابسته باشند، در منطقه وزن بیشتری پیدا می‌کند. قدرت فقط موشک و ناو نیست! گاهی این است که اقتصاد جهان چقدر به خدمات تو گره خورده باشد.

در واقع پروژه بانکرینگ قشم بخشی از همان رویایی بود که می‌خواست ایران را از یک کشور صرفاً نفت‌فروش، به یک کشور دریامحور و ترانزیتی تبدیل کند. کشوری که از موقعیت جغرافیایی خودش پول بسازد، نه فقط از فروش منابع زیر زمینی!

اگر می‌خواهید بدانید چه بر سر این پروژه آمد، چند دقیقه مهمان سخنان دکتر عادل پیغامی در ویدئوی پیوست باشید.&amp;nbsp; 


تلگرام نویسنده
@yaser_arab57</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-31T11:17:07+00:00</dc:date>

    </item>




    <item>
      <title>رنجی که هنوز پابرجاست</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/#When:19:52:43Z</guid>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه‌ها تقریبا ساخته و نونوار شده‌اند اما روح و روان آدم‌ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است. سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست.</description>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه ها تقریبا ساخته و نونوار شده اند اما روح و روان آدم ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است.
سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست. گرچه قانون جدید مدیریت بحران ظرفیت های جدیدی را برای هماهنگی و برنامه ریزی در این زمینه بوجود آورده اما هنوز هم برای رسیدن به یک برنامه عمل مشخص برای مراحل مختلف قبل، حین و بعد از بحران نرسیده ایم. و در این میان آنچه بیشتر از همه مورد غفلت قرار می گیرد، وظایفی است که در دراز مدت و برای بازسازی روانی&#45;اجتماعی حادثه داریم. به بهانه سالگرد زلزله کرمانشاه همین موضوع را با دکتر فاضل الیاسی، پژوهشگر و جامعه شناس کرمانشاهی مورد بررسی قرار داده ایم.

زلزله‌ای که می‌توانست وخیم‌تر باشد
فاضل الیاسی، پژوهشگر پسا دکتری دانشگاه تهران، که از زمان وقوع زلزله کرماشاه به‌عنوان رئیس تیم جامعه‌شناسی برای بررسی وضعیت مردم در این منطقه حضور داشت، در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید: «در زلزله ۷/۳ ریشتری که در بیست‌ویکم آبان‌ماه سال ۹۶ در کرمانشاه در هشت شهر و ۱۹۳۰ روستا به وقوع پیوست، سبب شد ده‌ها هزار واحد مسکونی تخریب و در&amp;nbsp; حدود ۷۰۰ کشته و هزاران زخمی بر جای بماند. اما در این حادثه، سه عامل منجر به کاهش بسیار زیاد جانباختگان شد و اگر این سه عامل دخیل نبود، باید شاهد مرگ هزاران نفر می‌بودیم.
او در توضیح این سه عامل می‌گوید: «زمان وقوع زلزله ساعت ۹ و ۴۸دقیقه شب بود و در این ساعت بیشتر مردم بیدار بودند و می‌توانستند خودشان را به بیرون از خانه‌ها برسانند. از سوی دیگر قبل از زلزله اصلی یک پیش‌زلزله رخ داد و همین زلزله کوتاه هشداری بود برای مردم ساکن این مناطق.
این جامعه‌شناس به وجود شبکه‌های اجتماعی همانند تلگرام، اینستاگرام، فیس‌بوک و غیره اشاره کرده و می‌گوید: «بعد از وقوع پیش‌لرزه مردم در این شبکه‌های اجتماعی شروع به ارسال پیام کردند و این هشدار و اطلاع‌رسانی نقش مهمی برای خروج مردم از خانه‌های خود داشت.»
او در ادامه توضیح می‌دهد که بسیاری از واحدها به خصوص در روستاها نوساز بودند، زیرا در جریان جنگ ایران و عراق اشغال شده و ساکنان آن به مناطق دیگر آواره شده بودند و بعد از اتمام جنگ مردم اقدام به بازسازی خانه‌های خود کرده بودند و این نیز عاملی برای کاهش خسارات زلزله شدید در کرمانشاه بود.

از بازسازی فضای اجتماعی جا مانده‌ایم
در این سرزمین پرسوانح و حادثه‌خیز همان‌گونه که فاقد استراتژی و مدیریت ریسک و پیشگیرانه هستیم، فاقد برنامه پساسوانح و بحران نیز هستیم.
الیاسی در ادامه تأکید می‌کند: «مسئولان از بازسازی فضای اجتماعی مغفول مانده است. در طی سه‌سال گذشته شاهد هیچ‌گونه اقدام شایسته‌ای در این راستا نبوده‌ایم. طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و سرقت افزایش یافته و امنیت روانشناختی، اجتماعی و شغلی روز به روز کاهش پیدا می‌کند.»
این جامعه‌شناس معتقد است که فضای فرهنگی مناطق زلزله‌زده نیز کماکان با مشکلات زیادی مواجه است. با اینکه مدارس از لحاظ فیزیکی وجود دارند، اما امر آموزش و تحصیل با چالش‌های فراوانی مواجه است؛ کتابخانه و فرهنگسراها از لحاظ فیزیکی نیز بازسازی نشده‌اند.
او معتقد است نگاه مسئولان به بازسازی صرفا یک نگاه فنی و فیزیکی است، مسئولان یا درک و فهم بازسازی در تمام ابعاد آن را ندارند یا توان انجام بازسازی با کلیت و جامعیت آن را ندارند.
او تأکید می‌کند: «سه‌سال از زلزله کرمانشاه گذشت اما درد و رنج زلزله‌زدگان کماکان برجاست. در تحلیل‌های جامعه‌شناختی که در این مدت انجام گرفته، به این نتیجه رسیده‌ایم که بسیاری از زلزله‌زدگان نسبت به زندگی و آینده ابراز ناامیدی می‌کنند.» از سوی دیگر سایه فقر و بیکاری بیش ازپیش در این مناطق احساس می‌شود و همین موضوع فشار روانی زلزله‌زدگان را افزایش داده است.
ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود.

آسیب‌های اجتماعی پس از زلزله
او به عوارض پس از زلزله اشاره کرده و می‌گوید: «طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و بیکاری بلای جان کسانی شده است که در این زلزله عزیزان خود را نیز از دست داده‌اند.»
این پژوهشگر تأکید می‌کند: «مهاجرت بازماندگان از زلزله برای کار به کشورهای خارجی روز به روز افزایش یافته و روابط، ساختار و ارزش‌های خانواده در این مناطق دچار دگردیسی شده است. از سوی دیگر انگیزه کار، تشکیل خانواده، تحصیلات و حفظ بسیاری از ارزش‌ها نسبت به گذشته کمرنگ‌تر شده است.»
به گفته الیاسی ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود. این در حالی است که تبعات اجتماعي از خود زلزله خطرناك‌تر است.

کووید&#45;۱۹ بلای جان مناطق زلزله‌زده
افزایش شدید قیمت‌ها و مسائل مرتبط با کووید&#45;۱۹ مشکلات و مسائل مناطق زلزله‌زده کرمانشاه را تشدید کرده است.

این جامعه‌شناس که سال‌ها در این منطقه به تحقیق و پژوهش مشغول است، تأکید می‌کند که بیکاری و تعطیلات کرونایی، مستأجران و قشر کارگر این مناطق را دوچندان تحت فشار قرار داده است. (حدود&amp;nbsp; ۴۷درصد زلزله‌زدگان شهر سرپل ذهاب مستأجر هستند.)

هنوز هم دیر نیست
به گفته الیاسی، باز هم دیر نیست و درصورتی که دستگاههای متولی به این موضوع ورود پیدا کنند و از این افراد حمایت کنند، می‌تواند شرایط را به قبل برگرداند. او از حمایت‌هایی که نهادهای مربوطه می‌توانند در این حوزه انجام دهند، می‌گوید: «بخشش یا تعویق بازپس‌گیری تسهیلات زلزله در مناطق مذکور، بازاندیشی در بازسازی و توجه جدی به بازسازی اجتماعی، روانشناختی، اقتصادی و غیره، توجه جدی به اقشار آسیب‌پذیر در مناطق زلزله‌زده، اقدامات فوری در راستای اشتغالزایی و کمک به واحدهای تولیدی و ایجاد فرصت‌های شغلی جدید می‌تواند در این راستا بسیار تأثیرگذار باشد. کمک به مستأجران، در اولویت قراردادن مسائل فرهنگی و اقدام عملی در راستای امور مدارس و آموزش در سطوح مختلف می‌تواند قدم مهمی در راستای کاهش آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی به شمار بیاید.»
او تأکید می‌کند: «اگر این مسائل مغفول بماند، ما در آینده شاهد تشدید آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی، فقر، خودکشی، خشونت خانوادگی، طلاق، بزهکاری، اعتیاد، نافرمانی مدنی و کمرنگ‌ترشدن بیشتر ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی در مناطق زلزله‌زده خواهیم بود.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-11-12T19:52:43+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>حقوق کودکان معلول را بشناسیم</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/#When:17:16:08Z</guid>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.</description>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

به گزارش همشهری آنلاین، پانزدهمین نشست از سلسله نشست های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت دو شنبه مورخ چهاردهم مهر ماه ۱۳۹۹ از طریق سامانه نشست های دانشگاه شهید بهشتی با حضور سرکار خانم دکتر مریم افشاری استادیار دانشگاه و مدیر کلینیک‌های حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی&amp;nbsp; و ناصر سرگران وکیل دادگستری، مدرس حقوق بین الملل و فعال حقوق افراد دارای معلولیت برگزار شد.

در آغاز، دکتر مریم افشاری دبیر علمی نشست با تعریف معلولیت، آن را حاصل نقص جسمانی و موانع محیطی دانستند. ایشان در ادامه&amp;nbsp; تعهدات دولتهای عضو کنوانسیون حقوق کودک&amp;nbsp; در ماده ۲۳ را برشمردند و یادآور شدند که ایفای آنها می تواند به عنوان یکی از مقررات خاص حوزه کودکان معلول مورد توجه قرار گیرد.

در ادامه، سخنران نشست سرگران&amp;nbsp; مباحث مرتبط با حقوق کودکان معلول را&amp;nbsp; در پرتو دو سند الزام آور بین المللی کنوانسیون حقوق کودک و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت تبیین نمودند.

این فعال حقوق افراد دارای معلولیت ضمن اشاره به مقررات مندرج در ماده هفت کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت به سایر مواد سند یاد شده که به نیاز های خاص کودکان دارای معلولیت توجه کرده است، پرداختند و افزودند که: مبنای حمایت از کودکان معلول رفع همه اشکال تبعیض به بهانه معلولیت است که هم به عنوان یک اصل و هم تعهد دولت های عضو کنوانسیون مورد شناسایی قرار گرفته است. این وکیل دادگستری، مراقبت از کودکان در خانه با در نظر گرفتن عالی ترین منافع آنان، مبارزه با همه اشکال خشونت، پیشگیری از شدت معلولیت، حمایت از کودک برای تصمیم گیری و منسوخ بودن تصمیم گیری به جای کودک، آموزش فراگیر و توانبخشی کودکان دارای معلولیت را از مهم ترین نیاز های خاص آنان دانست که می بایست با در نظر گرفتن توانایی آنان مورد توجه قرار گیرد.

اجرایی نمودن تصویبنامه هیات دولت به سال ۱۳۹۴ که مسائل مرتبط با کودکان معلول را مورد تاکید قرار داده است؛ استفاده سمن ها از ظرفیت ماده ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری جهت حمایت کیفری از کودکان معلول خشونت دیده، فرهنگ سازی توسط بخش های مختلف جامعه جهت شناخت معلولیت، انجام پژوهش های علمی توسط دانشگاهیان با توجه به خلا ادبیات حقوقی در این عرصه از مهم ترین پیشنهادات این مدرس دانشگاه بود.

ناتوانی یک اصلاح نسبی است و به معنی &#8220;مانعی در برابر انسان برای انجام یک فعالیت به شکل طبیعی آن&#8221; است . تا سال ١٩٨٠ از واژه &#8220;معلولیت&#8220;handicap استفاده می شد و بعد از آن از واژه&#8221;ناتوانی&#8220;disability بیشتر استفاده شد و درسال ١٩٨٩ سازمان بهداشت جهانی براساس مطالعات وبررسی های خود ناتوانی ومعلولیت را در یک فرایند مشخص تعریف کرد ودر این طبقه بندی از ٣مفهوم : نقص(impairment)، ناتوانی (disability)، و معلولیت(handicap)&amp;nbsp; استفاده نمود.

هریک از موارد گفته شده در یک تعامل با سطح بالاتر به وقوع می پیوندد،به شکلی که &#8220;ناتوانی&#8221; به دنبال &#8220;نقص&#8221; که در اعضا و ارگانهای بدن رخ می دهد بوجود می آید و کلیت وجود فرد را درگیر می‌کند اما &#8220;معلولیت&#8221; در ارتباط با جامعه تعریف می شود به شکلی که بواسطه عدم ارائه خدمات مناسب توانبخشی و اجتماعی و... فرد قادر به استفاده از امکانات جامعه نیست.در تجدید نظری که در سال ٢٠٠٠ بر روی این طبقه بندی انجام گرفت،به جای استفاده از واژه های&#8221;ناتوانی&#8221; و&#8221;معلولیت&#8221; از دو مفهوم &#8220;فعالیت&#8221;و&#8221;مشارکت&#8221; استفاده شد.

نکته&amp;nbsp; مهم در این طبقه بندی جدید نگاه مثبتی است که به مفاهیم داشته اند. به این صورت که به جای نگاه به ناتوانی(که می تواند جنبه منفی داشته باشد) به فعالیت هایی که فرد می تواند انجام دهد،استناد شده است و همچنین از &#8220;مشارکت&#8221;فرد در صحنه های اجتماعی و توسعه جامعه خود به جای &#8220;معلولیت&#8221; که به نوعی محرومیت از حقوق اجتماعی بوده ،استفاده شده است.

ماده ٢٣ کنوانسیون حقوق کودک هدف از این ماده را حمایت از معلولان ذکر کرده و تاکید بر اقداماتی که حتی المقدور این افراد متکی به خود بار بیایند و همچنین پذیرش مسولیت های اجتماعی و رسیدن به یک زندگی آبرومندانه و کامل مورد نظر قرار گرفته است. همچنین نحوه حمایت از کودک معلول را بیان کرده و در بند ٤این ماده به همکاری بین المللی در حمایت از معلولان و تبادل تجربیات بین کشورها پرداخته است. 

این ماده نشان از این دارد که رویکرد کنوانسیون در جهت توانمند سازی کودک معلول است و رویکرد صرف حمایتی ندارد. &#8220;توانمندی&#8221;یکی از مولفه های حقوق بشر است و حقوق بشر به دنبال آگاه سازی، ظرفیت سازی و توانمندی معلولین است تا با توانمندی بتوانند حقوق خود را مطالبه کنند و در جهت تحقق حقوق خود مشارکت کنند. توانمندی فرایندی است که حضور،مشارکت و کنترل معلولین رادر روند تصمیم سازی و تصمیم گیری در موضوعات مربوط به آنها افزایش می دهد تا معلولین، نه تنها از دانش و آگاهی لازم برخوردار باشند بلکه با تفکری نقاد در تغییر شرایط نسبت به الگوهای نامناسب و منفی شناخت کافی داشته باشند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-10-07T17:16:08+00:00</dc:date>
    </item>


 


    <item>
      <title>ایران و ژاپن در قرن نوزدهم</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-06-10_1811/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-06-10_1811/#When:16:11:31Z</guid>
      <description>در برهه‌هایی از تاریخ، جوامع به چهارراه‌هایی سرنوشت‌ساز می‌رسند. نهادهای کهنه مشروعیت خود را از دست می‌دهند. اندیشه‌های نو اقتدارهای مستقر را به چالش می‌کشند. بحران‌های اقتصادی و نظامی ضعف‌هایی را آشکار می‌سازند که دیگر نمی‌توان از آن‌ها چشم پوشید. در چنین لحظاتی، ملت‌ها با انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند. برخی راه اصلاح را برمی‌گزینند؛ برخی دیگر مسیر دگرگونی را. گروهی نیز به الگوهای آشنا پناه می‌برند و در حفظ نظم موجود می‌کوشند.</description>
      <description>مقدمه

تاریخ‌نگاران اغلب چنان می‌نویسند که گویی گذشته بر اساس ضرورتی اجتناب‌ناپذیر شکل گرفته است. هنگامی که به گذشته می‌نگریم، رویدادها ناگزیر و گریزناپذیر به نظر می‌رسند. پیروزمندان چنان جلوه می‌کنند که انگار از آغاز محکوم به پیروزی بوده‌اند و شکست‌خوردگان نیز گویی سرنوشتی جز ناکامی نداشته‌اند. مسیرهایی که ملت‌ها پیموده‌اند، از ابتدا ثابت و از پیش تعیین‌شده به نظر می‌رسند.

من هرگز این نگاه را قانع‌کننده نیافته‌ام.

مطالعهٔ تاریخ صرفاً مطالعهٔ آنچه رخ داده نیست؛ بلکه بررسی امکان‌هایی نیز هست که وجود داشتند اما هرگز تحقق نیافتند.

در برهه‌هایی از تاریخ، جوامع به چهارراه‌هایی سرنوشت‌ساز می‌رسند. نهادهای کهنه مشروعیت خود را از دست می‌دهند. اندیشه‌های نو اقتدارهای مستقر را به چالش می‌کشند. بحران‌های اقتصادی و نظامی ضعف‌هایی را آشکار می‌سازند که دیگر نمی‌توان از آن‌ها چشم پوشید. در چنین لحظاتی، ملت‌ها با انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند. برخی راه اصلاح را برمی‌گزینند؛ برخی دیگر مسیر دگرگونی را. گروهی نیز به الگوهای آشنا پناه می‌برند و در حفظ نظم موجود می‌کوشند.

نیمهٔ نخست قرن نوزدهم برای ایران یکی از همین لحظات بود.

شکست‌هایی که ایران در جنگ‌های ایران و روس متحمل شد، نخبگان ایرانی را به‌شدت تکان داد. عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای صرفاً ناکامی‌های نظامی نبودند؛ این معاهدات بنیان بسیاری از پیش‌فرض‌هایی را که قرن‌ها حیات سیاسی ایران بر آن‌ها استوار بود، فرو ریختند. تمدنی که مدت‌ها خود را قدرتی بزرگ می‌دانست، ناگهان با واقعیتی تلخ روبه‌رو شد. نهادهای نظامی آن فرسوده و ناکارآمد بودند. نظام اداری‌اش ضعیف بود. اقتصادش از رقبایش عقب مانده بود. حاکمانش دیگر نمی‌توانستند شکاف رو به گسترش میان ایران و قدرت‌های پیرامونیِ در حال نوسازی سریع را نادیده بگیرند.

این بحران، نسلی از اصلاح‌طلبان را پدید آورد.

در میان آنان، عباس‌میرزا به‌عنوان نخستین چهرهٔ برجسته‌ای شناخته می‌شود که عمق این چالش را دریافت. او کوشید ارتش را نوسازی کند، دانش اروپایی را وارد کشور سازد و نهادهایی ایجاد کند که توان دفاع از کشور را داشته باشند. تلاش‌های او آغازگر رویارویی ایران با مدرنیته بود.

با این همه، بحران عمیق‌تر همچنان حل‌نشده باقی ماند.

اصلاحات نظامی به‌تنهایی نمی‌توانست پاسخگوی پرسش‌هایی باشد که اکنون جامعهٔ ایران با آن‌ها مواجه شده بود. شکست، نه‌تنها ضعف در تسلیحات و سازماندهی، بلکه ضعف در نهادها، ساختار اقتدار و تخیل سیاسی را نیز آشکار ساخته بود.

در همان زمان، جنبش‌های مذهبی تازه‌ای در سراسر کشور پدیدار شدند. جنبش شیخیه برداشت‌های رایج از تشیع را به چالش کشید. جنبش بابیه به شکلی مستقیم‌تر اقتدار دینی را مورد پرسش قرار داد و پیروانی از طبقات مختلف اجتماعی جذب کرد. دولت قاجار نیز با منازعات جانشینی، ناآرامی‌های منطقه‌ای و فشارهای فزایندهٔ قدرت‌های خارجی روبه‌رو بود.

برای مدتی کوتاه، آینده‌های متعددی ممکن به نظر می‌رسیدند.

نظم کهن تضعیف شده بود، اما هنوز فرو نریخته بود.

نظم جدید نیز هنوز زاده نشده بود.

در همین مقطع بود که دو شخصیت برجسته ظهور کردند.

یکی امیرکبیر بود؛ دولتمردی با هوش و اراده‌ای استثنایی که در پی اصلاح دولت و تقویت نهادهای آن بود.

دیگری طاهره قره‌العین بود؛ زنی که شجاعت فکری و اخلاقی‌اش برخی از عمیق‌ترین باورهای جامعهٔ ایرانی قرن نوزدهم را به چالش کشید.

آن دو نمایندهٔ دو پاسخ کاملاً متفاوت به یک بحران تاریخی واحد بودند.

یکی در پی نوسازی از مسیر اصلاح بود.

دیگری گسستی بنیادی‌تر از سنت‌های به ارث رسیده را تصور می‌کرد.

تقریباً در همان زمان، در سوی دیگر آسیا، ژاپن نیز با بحران خاص خود مواجه شد. فشار قدرت‌های خارجی ضعف‌های نظم توکوگاوا را آشکار ساخت. با این حال، رهبران ژاپن در فاصلهٔ یک نسل، نهادهایی را که قرن‌ها بر جامعهٔ آنان حکومت کرده بودند برچیدند و یکی از موفق‌ترین پروژه‌های نوسازی در تاریخ جهان را آغاز کردند.

&#45; چرا این دو تمدن کهن به بحران واکنش‌هایی چنین متفاوت نشان دادند؟
&#45; چرا ژاپن توانست ائتلافی پدید آورد که آمادهٔ دگرگون ساختن نظم موجود بود، در حالی که ایران اصلاح‌گرانی را پرورش داد که عمدتاً در پی بهبود همان نظم بودند؟
&#45; آیا تفاوت در نهادها بود؟
&#45; آیا ریشه در فرهنگ داشت؟
&#45; آیا ماهیتی سیاسی داشت؟
&#45; یا آنکه پای عاملی دشوارتر برای سنجش در میان بود: آمادگی افراد برای تصور بدیل‌ها و پذیرش خطرهای لازم برای تحقق آن‌ها؟

این فصل به بررسی این پرسش‌ها می‌پردازد. در اینجا فرض بر آن نیست که تاریخ از مسیری از پیش تعیین‌شده پیروی می‌کند. همچنین هدف آن نیست که گذشته را با معیارهایی داوری کند که برای مردمان آن دوران دسترس‌پذیر نبوده است.

بلکه این فصل به امکان فراموش‌شده‌ای می‌پردازد.

این پرسش را مطرح می‌کند که آیا ایرانِ قرن نوزدهم واجد شرایط لازم برای تحولی بود که هرگز رخ نداد، و اینکه آن امکان تحقق‌نیافته چه درس‌هایی دربارهٔ شجاعت، رهبری و دگرگونی تاریخی می‌تواند به ما بیاموزد.

شوک شکست: روسیه، ترکمانچای و بحران دولت ایرانی

این بررسی را با شکست آغاز می‌کنم.

ملت‌ها به‌ندرت در دوران آسایش و آرامش خود را دگرگون می‌کنند. تغییرات بنیادین معمولاً از دل بحران‌ها سر برمی‌آورند. شکست، جوامع را وادار می‌کند با واقعیت‌هایی روبه‌رو شوند که در شرایط عادی ترجیح می‌دهند نادیده بگیرند. شکست، ضعف‌هایی را که زیر لایه‌های سنت، عادت و پیش‌فرض‌های موروثی پنهان شده‌اند آشکار می‌کند. همچنین لحظاتی را پدید می‌آورد که در آن یقین‌های کهنه فرو می‌ریزند و امکان‌های تازه نمایان می‌شوند.

برای ایرانِ قرن نوزدهم، جنگ‌های ایران و روس چنین لحظه‌ای را رقم زدند. شکست‌های نظامی دولت قاجار و متعاقب آن انعقاد عهدنامه‌های گلستان (۱۸۱۳) و ترکمانچای (۱۸۲۸)، صرفاً به معنای از دست رفتن سرزمین‌ها نبودند؛ بلکه شوکی عمیق در عرصه‌های روانی و سیاسی به شمار می‌رفتند. (۱)

ایران بخش‌های گسترده‌ای از سرزمین‌های قفقاز را از دست داد. اما مهم‌تر از آن، بسیاری از افراد در میان نخبگان حاکم دریافتند که نهادهای نظامی کشور دیگر توان رقابت با ارتش‌های روزبه‌روز مدرن‌ترِ اروپا را ندارند. این مسئله را نمی‌شد تنها با ضعف فرماندهی یا اشتباهات میدان نبرد توضیح داد. شکست‌ها ضعف‌های ساختاری نهفته در خود دولت را آشکار کرده بودند. (۲)

برای نخستین بار در چندین قرن، حاکمان ایران با پرسشی نگران‌کننده روبه‌رو شدند:

چگونه تمدنی با چنین سابقهٔ طولانی در کشورداری و حکومت‌داری، در برابر قدرت‌هایی آسیب‌پذیر شده بود که تنها در دوره‌ای نسبتاً متأخر وارد این منطقه شده بودند؟

یکی از کسانی که عمیقاً تحت تأثیر این تحولات قرار گرفت، عباس‌میرزا بود.

برخلاف بسیاری از هم‌عصران خود، عباس‌میرزا این شکست‌ها را صرفاً بداقبالی یا حادثه‌ای موقت تلقی نکرد. او دریافت که ضعف نظامی بازتاب ضعف‌های گسترده‌تر نهادی است. وی تشخیص داد که ایران نه فقط با یک چالش نظامی، بلکه با یک چالش تمدنی مواجه است. (۳)

پاسخ او به این بحران چشمگیر بود.

او نظام جدید را بنیان نهاد. دانشجویانی را به اروپا اعزام کرد. مربیان و مستشاران نظامی را به کشور فراخواند. از طرح‌های ترجمه حمایت کرد. به دنبال شیوه‌های نوین آموزش و ادارهٔ امور رفت. او کوشید نهادهایی ایجاد کند که توان رقابت با قدرت‌های مدرن را داشته باشند. (۴)

این تلاش‌ها از نخستین کوشش‌های نظام‌مند برای نوسازی در تاریخ معاصر ایران به شمار می‌آیند.

با این حال، اصلاحات عباس‌میرزا مشکل دیگری را نیز آشکار ساخت.

دولت می‌توانست نهادهای جدید ایجاد کند، اما نمی‌توانست به‌آسانی فرهنگ سیاسی‌ای را که آن نهادها در بستر آن عمل می‌کردند دگرگون سازد.

نظم کهن عمدتاً دست‌نخورده باقی مانده بود.

ارتش را می‌شد سازمان‌دهی مجدد کرد.

دیوان‌سالاری را می‌شد بهبود بخشید.

اما ساختار بنیادین اقتدار همچنان بدون تغییر باقی ماند.

این تمایز بسیار مهم است.

نوسازی و دگرگونی یکسان نیستند.

یک جامعه ممکن است بخش‌هایی از دستگاه اداری خود را نوسازی کند، بی‌آنکه بنیان‌های قدرت سیاسی را تغییر دهد.

یک دولت ممکن است فناوری‌های جدید را به کار گیرد، بی‌آنکه نهادهای سیاسی تازه‌ای پدید آورد.

یک حکومت ممکن است اصلاحات را از بیرون اقتباس کند، بی‌آنکه تخیل سیاسی نوینی خلق نماید.

به باور من، این تمایز در کانون تجربهٔ تاریخی ایران قرار دارد.

عباس‌میرزا بحران را تشخیص داد.

او اصلاحات را آغاز کرد.

اما اصلاحات عمدتاً در چارچوب دولت محدود ماند.

این روند به یک دگرگونی گستردهٔ اجتماعی تبدیل نشد.

هنگامی که عباس‌میرزا در سال ۱۸۳۳ درگذشت، بسیاری از طرح‌ها و برنامه‌های او همچنان ناتمام مانده بودند. (۵)

با این همه، تلاش‌های او میراثی مهم بر جای گذاشت.

او نسلی از کارگزاران و دولتمردان اصلاح‌طلب را پرورش داد.

هسته‌ای از یک نیروی نظامی مدرن را پدید آورد.

اندیشه‌های تازه‌ای را وارد حیات سیاسی ایران کرد.

و مهم‌تر از همه، به شکل‌گیری این آگاهی جدید کمک کرد که نظم موجود دیگر نمی‌تواند بدون تغییر به حیات خود ادامه دهد.

از این رو، بحران با مرگ او پایان نیافت.

در بسیاری جهات، حتی عمیق‌تر شد.

اختلافات مربوط به جانشینی، ضعف روزافزون دربار قاجار، ظهور جنبش‌های شیخی و بابی، و افزایش فشارهای خارجی، همگی در شکل‌گیری فضایی آکنده از عدم اطمینان نقش داشتند. نهادهای مستقر به‌طور هم‌زمان از جهات گوناگون با چالش مواجه شده بودند.

در چنین فضایی بود که امیرکبیر ظهور کرد.

اهمیت امیرکبیر را نمی‌توان جدا از این بحران گسترده‌تر درک کرد. او نه‌تنها میراث اصلاح‌طلبانهٔ عباس‌میرزا، بلکه پرسش‌های حل‌نشده‌ای را نیز به ارث برد که شکست‌های نظامی در برابر ملت ایران قرار داده بودند.

&#45; ایران چگونه باید به مدرنیته پاسخ می‌داد؟
&#45; آیا نظم سیاسی موجود می‌توانست حفظ شود؟
&#45; آیا باید اصلاح می‌شد؟
&#45; یا آنکه بحران چنان عمیق شده بود که تغییراتی بنیادی‌تر ضرورت یافته بود؟

این پرسش‌ها چشم‌انداز سیاسی‌ای را شکل می‌دادند که امیرکبیر آن را به ارث برد.

همچنین همین پرسش‌ها موضوع محوری این فصل را تشکیل می‌دهند.

زیرا لحظات بحران تاریخی صرفاً ضعف‌ها را آشکار نمی‌کنند.

آن‌ها امکان‌ها را نیز آشکار می‌سازند.

مهم‌ترین پرسش این نیست که چه رخ داد.

مهم‌ترین پرسش آن است که چه بدیل‌هایی وجود داشتند و چرا برخی از آن‌ها دنبال شدند، در حالی که برخی دیگر هرگز تحقق نیافتند.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
یادداشت‌ها:
۱. فیروز کاظم‌زاده، روسیه و بریتانیا در ایران، ۱۹۱۴–۱۸۶۴ (نیوهیون: انتشارات دانشگاه ییل، ۱۹۶۸)، صص. ۳ تا ۱۵.
۲. نیکی آر. کدی، ایران مدرن: ریشه‌ها و پیامدهای انقلاب (نیوهیون: انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۰۶)، صص. ۱۹ تا ۲۴.
۳. عباس امانت، ایران: یک تاریخ مدرن (نیوهیون: انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۱۷)، صص. ۱۶۵ تا ۱۷۲.
۴. فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران (تهران: انتشارات خوارزمی، ۱۳۵۴)، صص. ۴۱ تا ۵۸.
۵. هما کاتوزیان، ایرانیان: ایران باستان، میانه و مدرن (نیوهیون: انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۰۹)، صص. ۲۲۱ تا ۲۲۴.


▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-10T16:11:31+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>«ملکه»</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-06-05_1401/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-06-05_1401/#When:12:01:54Z</guid>
      <description>هنگامی که یکی از مقامات همراه ملکه فرح در بازدید از یک روستا در حومه ایران بود، اشاره کرد که چندین جاده روستا به مناسبت بازدید او اخیراً آسفالت شده‌اند. اگر آن شخص از این سخن قصد چاپلوسی داشت، باید گفت که نتیجه معکوسی ایجاد کرد. [فرح] پهلوی با کنایه پاسخ داد: در آن صورت، شاید باید عادت کنم که هر روز چندین روستا و حومه شهر را مورد بازدید قرار دهم.</description>
      <description>برگردان: علی‌محمد طباطبایی

هنگامی که یکی از مقامات همراه ملکه فرح در بازدید از یک روستا در حومه ایران بود، اشاره کرد که چندین جاده روستا به مناسبت بازدید او اخیراً آسفالت شده‌اند. اگر آن شخص از این سخن قصد چاپلوسی داشت، باید گفت که نتیجه معکوسی ایجاد کرد. [فرح] پهلوی با کنایه پاسخ داد: در آن صورت، شاید باید عادت کنم که هر روز چندین روستا و حومه شهر را مورد بازدید قرار دهم.

امروز، شهبانوی سابق ایران وقت خود را بین یک آپارتمان در پاریس و یک خانه مدرن در یک محله آرام در حومه واشنگتن دی‌سی تقسیم می‌کند. در حالی که این خانه در حومه مریلند (Maryland) مطابق با معیارهای اکثر کشورها بزرگ است، در مقایسه با عمارت‌های غول‌آسای نوکیسه های آن منطقه کاملاً متواضع به نظر می‌رسد، و در حالی که پهلوی زمانی می‌توانست بر کارکنان خانواده سلطنتی متشکل از صدها نفر تکیه کند، حالا همراهانش به یک خانه‌دار مسن و یک پیشخدمت کاهش یافته‌اند. حتی محافظان خصوصی که زمانی هر قدم او را دنبال می‌کردند نیز رفته‌اند، هم به دلیل ادعای کاهش دارایی‌ها و هم به این باور که پس از بیش از چهار دهه از انقلاب اسلامی که شوهرش را از قدرت برکنار کرد، متعصبان که زمانی سوگند خورده بودند او و فرزندانش را شکار کرده و به قتل برسانند، یا علاقه خود را [به کشتن خانواده سلطنتی] از دست داده‌اند یا خودشان درگذشته‌اند.

دالان وسیع و اتاق نشیمن خانه حال و هوایی بین یک گالری هنری و یک کارگاه قاب‌عکس‌سازی شلوغ دارد. تقریباً هر سطح صافی بر روی دیوار با مجموعه‌ای از عکس‌های قاب‌شده از یکی از چهار فرزند پهلوی یا شوهر مرحومش انباشته شده، در حالی که تقریباً هر دیوار به بوم‌های بزرگ آثار هنری مدرن اختصاص یافته است. بسیاری از این ها نیز پرتره‌هایی از اعضای خانواده سابق سلطنتی هستند و به سبک امپرسیونیستی یا آوانگارد تمایل دارند. یک تندیس نیم‌تنه برنزی از شاهنشاه در مکانی برجسته در یک انتهای اتاق نشیمن خودنمایی می کند.

هرچند فرح دیبا دقیقاً آن «آدم معمولی»‌ای نبود که زندگینامه‌نویسان کاخ و مجلات جامعه دوست داشتند به تصویر بکشند، اما او از یک خانواده سرشناس و زمانی متمول که به روزهای سخت افتاده بود، می‌آمد. او فقط یک دختر جوان بود که پس از مرگ پدرش که افسر ارتش بود، همراه مادرش مجبور شدند خانه اجدادی خانواده را ترک کرده و به یک آپارتمان کوچک در تهران که با بستگان مشترک بود، نقل مکان کنند. فرح پهلوی با هوش و جاه‌طلبی فوق‌العاده، پس از فارغ‌التحصیلی به عنوان شاگرد اول کلاس از یک کالج دخترانه در تهران، در مدرسه معتبر معماری (École Spéciale d’Architecture) در پاریس پذیرفته شد. در همان جا بود که در سال ۱۹۵۹ با شاه که در سفر بود دیدار کرد. قبل از پایان سال، پادشاه که دوبار پیش از آن از همسرانش جدا شده بود، شیوه های خوشگذرانی خود را کنار گذاشت &#45; حداقل در ملأ عام &#45; و با فرح دیبا که آن زمان فقط بیست و یک سال داشت، ازدواج کرد. به سبک داستان‌های پریان، سال بعد اولین از چهار فرزندشان، پسری به نام رضا به دنیا آمد و ایران حالا برای خودش یک ولیعهد داشت.

از همان اوایل، هم مردم ایران و هم شاه درک کردند که ملکه جوانشان بسیار متفاوت از پیشینیانش خواهد بود. [فرح] پهلوی با حمایت از حقوق زنان، بر مراسم فارغ‌التحصیلی مدارس و کالج‌های دخترانه، همیشه بدون حجاب اسلامی، ریاست می‌کرد و مطمئن می‌شد که عکاسان روزنامه‌ها هنگام رای دادن او در انتخابات شهرداری، بازدید از پروژه‌های ساختمانی یا مشارکت در دیگر فعالیت‌های سنتیِ «مردانه» حضور داشته باشند. همه اینها به نظر می‌رسید با ایده‌های مترقی که شوهرش نیز داشت به خوبی هماهنگ باشد. در مراسم تاجگذاری سال ۱۹۶۷، پادشاه به همسرش لقب شهبانو، یا امپراتریس اعطا کرد، عنوانی که پیش از آن هرگز ودر ایران ود نداشت. سه سال بعد، هنگامی که برنامه‌های او برای یک جشن بزرگ در تخت‌جمشید به شدت از برنامه عقب افتاده بود، شاه اصرار کرد که او (همسرش) مسئولیت را بر عهده بگیرد.

[فرح] پهلوی هشتاد و شش ساله که هنوز بسیار پرانرژی و خوش‌برخورد است، به نظر می‌رسد مصمم است با وجود شروع برخی ضعف‌های جسمی، ظاهری رسمی را حفظ کند. برای یک جلسه در خانه‌اش، آرایش کرده بود، یک کت و شلوار شیک پوشیده بود و با وجود حیرت و هراس پیشخدمتش، کفش‌های پاشنه‌بلند سه اینچی به پا داشت. او که به دلیل حمایت از هنرها شناخته شده است &#45; علاوه بر راه‌اندازی یک جشنواره سالانه هنر و موسیقی که در زمان خود پیشگامانه بود، بر ساخت موزه‌ها و مراکز فرهنگی در سراسر ایران نظارت داشت – و هنگام نشان دادن مجموعه ای از عکس‌های خود با هنرمندان مشهور به یک بازدید کننده، بیش از حد به وجد می آید. او با خنده‌ای ظریف و همراه با ناباوری که گویی هنوز به شانس خوبی که در زندگی اش آورده بود باور ندارد گفت: &#8220;دالی (Dalí)، شاگال (Chagall)، وارهول (Warhol)، من همه آنها را می‌شناختم&#8221;. بر صفحه‌ای مکث کرد که نسخه‌ای از پرتره‌ای که اندی وارهول از او کشیده بود را در خود داشت. این نقاشی به همان روش چاپ سیلک (silk screen) تابلوهای معروف وارهول مانند تابلوی مریلین مونرو (Marilyn Monroe) اجرا شده بود و زمانی در موزه هنرهای مدرن تهران آویزان بود.&#8221; شهبانوی سابق با خنده‌ای خشک و بدون شادی گفت: &#8220;اسلامگرایان وقتی قدرت را به دست گرفتند آن را نابود کردند، احمق‌ها؛ می‌توانستند آن را به قیمت میلیون‌ها بفروشند.&#8221;

در حالی که بیش از چهل سال می شد که فرح پهلوی بیوه شده و در تبعید زندگی می کند، در نحوه صحبت کردن درباره زندگی پرماجرایش تا حدی روشی تمرین‌شده دارد. همچنین به وضوح جزئیاتی وجود دارد که ترجیح می‌دهد به تفصیل در مورد آنها بحث نکند. یکی این واقعیت است که علاوه بر شوهرش، او از دو فرزند از چهار فرزندش نیز بیشتر عمر کرده و جوانترین پسر و دخترش را بر اثر خودکشی از دست داده است. هنگامی که موضوع فرزندان مرحومش مطرح شد، گفت: &#8220;من زندگی بسیار سختی اما زیبایی داشته‌ام&#8221; و در لحنش این معنا نهفته بود که واقعاً مایل نیست بیشتر در این باره صحبت کند. همانطور که در خاطراتش، «عشقی جاودان» (An Enduring Love) [ترجمه فارسی با عنوان « کهن دیارا» .مترجم]، او تمایل دارد درباره شوهر مرحومش با احترام صحبت کند، اغلب او را «اعلیحضرت» (His Majesty) خطاب می‌کند، همانطور که در ملأ عام وقتی شهبانوی ایران بود انجام می‌داد.

یک موضوع که همچنان نقطه حساسی باقی مانده، مهمانی بزرگ سال ۱۹۷۱ در تخت‌جمشید است. جای تعجب نیست. در پی آن رویداد، یعنی آن زیاده روی و ولخرجی ها، آن جشن ها به نوعی ندای بسیج‌کننده برای مخالفان شاه تبدیل شد، از دیدگاه یک گروه از منتقدان، نمایشی پوشالی از تجمل پر زرق و برق، و از دیدگاه گروهی دیگر، در نزد خداوند سخت ناپسند و توهین آمیز. در میان طوفان آتش انتقادات، ملکه که به عنوان یکی از معماران اصلی جشن به طور عمومی شناخته شده بود، مورد سرزنش ویژه قرار گرفت.

ایده برگزاری جشنی به سبک تخت‌جمشید سال‌ها در کاخ سلطنتی ایران مطرح بود اما در اواخر دهه ۱۹۶۰ جان تازه‌ای گرفت. به شیوه عجیبی که این گونه امور اغلب در دربار شاهنشاهی شکل می‌گرفت، این صحبت‌ها در نهایت منجر به تشکیل یک کمیته برنامه‌ریزی و سپس، کاملاً ناگهانی، به اعلام تاریخ جشن در اکتبر ۱۹۷۱ (مهر ۱۳۵۰) شد. اما برنامه‌ریزی فقط به همین حد پیش رفته بود. زمانی که اسدالله علم در سال ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) وارد این پروژه شد، متوجه گردید که عملاً هیچ کاری جز ارسال دعوت‌نامه‌هایی به سران کشورهای سراسر جهان انجام نشده است. با این اقدام که لغو یا تعویق جشن را غیرممکن می‌ساخت، وزیر دربار سپس به اروپا شتافت و با برخی از برندهای لوکس قاره قراردادهای فوری سریع‌الاجرا امضا کرد تا همه چیز از خانه‌های پیش‌ساخته گرفته تا فنجان‌های چینی و تزیین گل را تأمین کنند. نشانه‌ای از فشار وارده بر علم را می‌توان در تذکری که پس از بازگشت به اعضای کمیته برنامه‌ریزی داد، مشاهده کرد. او گفت: &#8220;اگر کوچک‌ترین خطایی در کاری که به شما محول شده رخ دهد و اگر مراسم مطابق با بالاترین استانداردهای مورد انتظار برگزار نشود، شخصاً با اسلحه‌ام همه شما را خواهم کشت و سپس خودکشی خواهم کرد. &#8220;

تا زمانی که ملکه چند ماه بعد برای کمک فرا خوانده شد، یا لغو قراردادهای اروپایی بسیار دیر شده بود یا اصلاح آنها خطر اختلال گسترده را در پی داشت. او توضیح داد: &#8220;قرار بود جشنی برای ایران باشد، اما در عوض همه چیز توسط این شرکت‌های خارجی انجام می‌شد. علاوه بر هدر دادن مقدار عظیمی پول، احساس می‌کردم این پیام بدی به جهان می‌فرستد: که ما ایرانی‌ها توانمند نیستیم، طراحی‌هایمان به اندازه کافی خوب نیست، غذایمان به اندازه کافی لذیذ نیست. &#8220;

[فرح] پهلوی برای نجات هر آنچه در توانش بود، گردهمایی کنفرانسی درباره مطالعات ایرانی را پیشنهاد نمود که همزمان با جشن‌های تخت‌جمشید برگزار و در آن برترین محققان از سراسر جهان حضور یابند. این جشن همچنین با افتتاح دو هزار و پانصد مدرسه جدید روستایی و نیز نمایشگاه‌های فرهنگی در شهرهای سراسر ایالات متحده و اروپا همراه بود. ملکه مصمم بود تا هر جا که می‌تواند جلوه‌ای ایرانی به رویداد ببخشد، اعلام کرد که تمام لباس‌هایی که در تخت‌جمشید می‌پوشد صرفاً از پارچه و طراحی ایرانی تهیه خواهد شد و شب پایانی این جشن سه‌روزه به نمایش هنرهای دستی و آشپزی ایرانی اختصاص خواهد یافت.

در روزهای پرمشغله پایانی منتهی به جشن، [فرح] پهلوی عمدتاً با رژیمی از آرامبخش‌ها و سیگارهای وینستون روزگار می‌گذراند. با این حال، حتی در آن شرایط نیز تمایل داشت جنبه‌هایی طنزآمیز در موقعیت خود ببیند؛ هنگامی که در آستانه جشن در مصاحبه‌ای با یک روزنامه‌نگار آمریکایی به سراغ سومین یا چهارمین سیگارش رفت، خاطرنشان کرد: &#8220;سیگار کشیدن من وحشتناک است، خصوصاً از آن‌رو که رئیس انجمن ضدسرطان هستم.&#8221;

***

«جشن کویری» شاه در حالی که کاملاً تحت الشعاع جشن‌های مجلل تخت جمشید قرار گرفته بود، در واقع چند روز زودتر در مراسمی آغاز شد که هم به طور چشمگیری ساده‌تر بود و هم بسیار گویاتر از پیامی که پادشاه می‌خواست به جهان برساند. مکان، دره‌ای باریک در کویر بود که حدوداً سی مایل دورتر از تخت جمشید قرار داشت و به نام پاسارگاد شناخته می‌شد، پایتخت نخستین امپراتوری دو هزار و پانصد ساله هخامنشی، اولین سلسله بزرگ پارسی که بر بخش عمده‌ای از جهان باستان تسلط یافت. برجسته‌ترین ویژگی باقی‌مانده پاسارگاد، هرم کوچکی از سنگ آهک نتراشیده است که معروف به آرامگاه بنیانگذار امپراتوری، کوروش بزرگ، می باشد و در اینجا بود که شاه و شهبانو، همراه با حدود هزار مهمان دعوت‌شده، در صبح روز ۱۲ اکتبر ۱۹۷۱ (۲۰ مهر ۱۳۵۰) گرد هم آمدند.

به رغم نوشته‌های تاریخ‌نگار یونانی هرودوت (Herodotus)، امپراتوری هخامنشی که کوروش بنیان نهاد، هرگز در نگاه غربیان سهم منصفانه‌ای دریافت نکرده است. برعکس، در بیشتر روایت‌های باستانی، نخستین امپراتوری پارس به‌عنوان پروژه ماجراجویی و پرهزینه و به‌طور ویژه نالایق جلوه می‌کند، مهاجمان درمانده‌ای که توسط رقیبان یونانی به مراتب کم‌تعدادتر خود در ماراتن (Marathon) و سالامیس (Salamis) در هم کوبیده شدند و توسط تنها سیصد اسپارتی (Spartans) در ترموپیل (Thermopylae) مات و مبهوت گشتند. داستان کامل کمابیش متفاوت است. نخست تحت حکومت کوروش، و سپس توسط جانشینش داریوش تحکیم شده، امپراتوری هخامنشی در قرون چهارم و پنجم قبل از میلاد از شمال آفریقا و جنوب شرق اروپا تا مرزهای شبه قاره هند گسترش یافت و حدود ۴۰ درصد از جمعیت شناخته شده جهان در آن زمان را در بر گرفت، دستاوردی در فتح که هرگز پیش یا پس از آن تکرار نشد.

یکی از منابع اصلی قدرت پارسیان باستان — و این جزئیات نیز در روایت‌های کاتبان غربی معمولاً نادیده گرفته می‌شد — ماهیت به‌طور قابل توجهی مترقی حکومت آنان بود. به جای به بردگی گرفتن یا قتل عام مغلوبان، امپراتوران هخامنشی و ساتراپ‌هایشان عمدتاً رویکرد «سیاست مدارا و هم زیستی» (live&#45;and&#45;let&#45;live) را در پیش گرفتند و به رعایای گوناگون خود اجازه دادند تا به پیروی از آیین‌های دینی و سنت‌های فرهنگی خود ادامه دهند، مشروط بر آنکه آرام می‌ماندند و به امپراتور باج می‌پرداختند. اگرچه این سیاست سخاوتمندانه دلگرم‌کننده بود، اما هوشمندانه نیز بود و به هخامنشیان اجازه می‌داد تا پیاپی اخلاص وفاداری کسانی را که فتح کرده بودند در برابر توطئه رقبای وحشی‌تر حفظ کنند. همچنین سنتی بنیان نهاده شد که به پارسیان امکان داد تا در جهان باستان به موفقیتی نادر، یعنی یک سری نوزایی هایی (renaissances) دست یابند. سلسله‌های پادشاهان پارسی به رغم حمله و تضعیف مداوم توسط فهرستی توانمند از دشمنان در طی قرون پسین — مقدونیان (Macedonians)، رومیان و بیزانسیان (Romans and Byzantines)؛ و مخرب‌ترین آنها، مغولان چنگیزخان و تیمور — بارها و بارها توانستند شکلی از آن امپراتوری شگفت‌انگیزی را که کوروش و داریوش آغاز کرده بودند، احیا کنند. در طول هر یک از این احیاها، پارس (Persia) به عنوان کانونی از فرهنگ و تمدن نو می‌شد، هم به عنوان نگهدارنده و هم پیشرو در هنر، علم و معماری.

به پاس همه این ها بود که در آن صبح اکتبر ۱۹۷۱ (مهر ۱۳۵۰)، شاه محمدرضا پهلوی، با یونیفرم نظامی کامل آراسته به روبان‌ها و مدال‌ها، با وقار بر فرش آبی‌رنگی قدم گذاشت تا تاج گلی در پای آرامگاه کوروش زیر نگاه احترام‌آمیز مقامات دعوت‌شده قرار دهد. پس از لحظه‌ای طولانی از سکوت متفکرانه، شاه سپس برگشت و به آرامی از روی فرش پایین آمد تا پشت تریبونی که با میکروفون‌ها پوشانده شده بود، بایستد. در مقابل آرامگاه نیای امپراتوری خود، دسته‌ای کاغذ تا شده بیرون آورد و آن‌ها را محکم در برابر وزش باد شدیدی که از دره می‌وزید نگه داشت و سخنرانی خود را آغاز کرد: «ای کوروش، شاه بزرگ، شاه شاهان، امپراتوری هخامنشیان، فرمانروای سرزمین ایران، من، شاه شاهان ایران، از جانب خود و از جانب ملتمان به تو درود می‌فرستم. در زمانی که ایران پیوندهای خود را با تاریخ نو می‌کند، به اینجا می‌آییم تا سپاس بی‌کران یک ملت را به تو، قهرمان جاویدان تاریخ، بنیانگذار کهن‌ترین امپراتوری جهان، آزادکننده بزرگ، فرزند شایسته بشریت، نشان دهیم.»

هدف شاه در سخنرانی‌اش بسیار جاه‌طلبانه‌تر از این بود که ببیند چه تعداد ستایش می‌تواند پشت سر هم ردیف کند. هدف، بسط یک روایت بزرگ از سرزمینی با شکوه باستانی بود که به ویرانی افتاده، اما اکنون بر آستانه احیاء قرار دارد، کمتر یک تجدید حیات (رنسانس) و بیشتر ظهور یک «تمدن بزرگ» جدید.

همانند بسیاری دیگر از مکان هایی مانند مصر، یونان، بین‌النهرین که به اصطلاح گهواره‌های تمدن نامیده شده اند پارس نیز پس از رسیدن به اوج، دوره طولانی افول را پشت سر گذاشت. با این حال، برخلاف دیگران، موقعیت پارس در تقاطع سه قاره — اروپا، آفریقا و آسیا — هم اهمیت ژئوپلیتیکی پایدار و هم تلاطم دائمی را تضمین کرد، مکانی که برای همیشه زیر پای ارتش‌های غارتگر و امپراتوری‌های متخاصم لگدمال و سوخته شد.

این جایگاه «محل تاخت و تاز قدرت ها» ، در دوران مدرن شکل جدید و ویرانگری به خود گرفت، زمانی که از اواسط قرن نوزدهم، پارس خود را مستقیماً در مسیر دو قدرت امپریالیستیِ هنوز در حال گسترش، یعنی بریتانیا و روسیه تزاری، یافت. این آغاز تاریخ طولانی عذاب و حقارت‌آوری بود که این پادشاهی در دست غرب متحمل شد.

با آن‌که روسیهٔ تزاری در قرن نوزدهم مرزهای خود را پیوسته به سوی جنوب پیش می‌راند، ایران به ناگزیر با امپراتوری بریتانیا و زنجیرهٔ مستعمراتی که در سراسر خاورمیانه و آسیا گرد آورده بود رودررو شد، و تا دههٔ ۱۸۵۰، گرانبهاترینِ این متصرفات همان «گوهر تاج» (the jewel in the crown) بود: یعنی همان هندِ بریتانیایی. نتیجه، خط درگیری سی‌و‌پنج‌هزار مایلی (بیش از ۵۶ هزار کیلومتر) بین دو رقیب بود، خطی که از شرق مدیترانه تا کوه‌های آسیای مرکزی و استپ‌های تبت امتداد داشت. دقیقاً در مرکز این خط مبارزه، پارس قرار داشت. به جای زحمت فتح مستقیم این پادشاهی فقیر و خطر برانگیختن جنگ بزرگتر، بریتانیا و روسیه ترجیح دادند در رقابتی درگیر شوند که به «بازی بزرگ» (Great Game) معروف شد و پارس را به وضعیت بازیچه قدرت های امپریالیستی تنزل داد، در حالی که دو قدرت غربی در طول پنجاه سال بعد برای کسب مزیت سیاسی و اقتصادی دست‌به‌یقه شدند.

این وضعیت افتادن به جایگاه یک بازیچه سیاسی در واقع به نظر می‌رسید که با سلسله سلطنتی حاکم بر پارس در آن زمان، یعنی قاجارها، کاملاً جور درمی‌آید. این شاید چندان عجیب نباشد، زیرا اگر هفت شاهی که این سلسله را تشکیل می‌دادند با هم مقایسه شوند، حتی جستجوی کامل و همه جانبه در کتاب‌های تاریخ بعید است که گروهی فاسدتر یا هرزه‌تر به دست دهد.

از زمان تأسیس سلسله [قاجار] در دهه ۱۷۸۰ (۱۱۵۹ شمسی) توسط یک خواجه بداخلاق معروف به شاه خواجه (Eunuch King) [آغا محمد خان]، شاهان قاجار به طور پی در پی کوشیده بودند تا با بازی دادن قبایل و حکام محلی رقیب علیه یکدیگر، چنگال سست خود بر قدرت را حفظ کنند و با تحمیل مالیات بر هر کسی که می‌شد او را به پرداخت واداشت، سبک زندگی افسانه‌وار هرزه‌گرایانه خود را تأمین مالی کنند. برای قاجارها، گرفتار شدن در بازی بزرگ انگلیس و روسیه کمتر لکه‌ای بر حیثیت ملی و بیشتر ظهور جریانی جدید از درآمد بود. شاهان قاجاری در آنچه به سنتی خانوادگی تبدیل و همچنان پی در پی تکرار می شد، طیف گیج‌کننده‌ای از معاملات را با هر دو قدرت امپریالیستی منعقد کردند، در حالی که حقوق انحصاری تقریباً هر چیز با ارزش بالقوه ای را به نفع منافع خارجی واگذار کردند تا خزانه کاخ خود را پر کنند.

اما تنها طمع نبود که باعث شد قاجارها درهای ایران را به روی استثمار خارجی باز کنند. این امر با شیفتگی پایدار به غرب و اشتیاق برای تقلید از توسعه آن همراه بود. قاجارها با همراهی دربارهای عظیم، با سفرهای پرهزینه که خزانه را به کل خالی می کرد به اروپا می‌رفتند، جایی که از پیشرفت‌های فناورانه به نمایش درآمده حیرت‌زده می‌شدند و با شور و حرارت با شرکت‌های اروپایی قرارداد امضا می‌کردند تا پادشاهی خود را به همان سطح برسانند. اینکه دربار قاجار عملاً پولی برای پرداخت این هزینه‌ها نداشت، برای دولت‌ها یا تاجران اروپایی چندان نگران کننده نبود، زیرا کسری‌ها را همیشه می‌شد با دور جدیدی از امتیازات استخراج شده به قیمت نازل، یا با وام‌های جدید با نرخ‌های ربوی جبران کرد. دولت‌های «بازی بزرگ» نیز چندان نگران بازپرداخت نبودند. همانطور که وزیر امور خارجه روسیه در سال ۱۹۰۳ (۱۲۸۲ شمسی) با تأیید وام دیگری به دربار قاجار خاطرنشان کرد، هدف نهایی &#8220;ایجاد اطاعت و سودمندی در ایران ... به عنوان ابزاری در دستان ما&#8221; بود.

اگر این ترتیب، فقر و بدهی مداوم کشور پادشاهی را تضمین می‌کرد، آن را برای یک سری مصیبت‌های آینده نیز آماده می‌ساخت. به شکلی معکوس، محرک اصلی اینها کشف کالایی بود که می‌توانست هم خودمختاری و هم ثروت افسانه‌ای را برای ایران به ارمغان آورد: و آن چیزی نبود جز نفت.

در مه ۱۹۰۸ (۱۲۸۷ شمسی) بود که یک تیم اکتشاف بریتانیایی، پس از هفت سال جستجویِ بی‌ثمر، سرانجام در کوه‌های دورافتاده جنوب غربی ایران به نفت رسید. و آن نه هم کمی نفت، بلکه بزرگترین میدانی که تا آن زمان در هر نقطه از زمین یافت شده بود. با رشد تصاعدی تقاضای نفت در سراسر جهان صنعتی، کشف نفت در مسجدسلیمان وعده ثروت بی‌حساب و کتابی به صاحبانش می‌داد &#45; اما افسوس که این گروه شامل مردم ایران نمی‌شد. در عوض، مطابق سنت واقعی قاجاری، شاهی که در آن زمان بر مسند قدرت بود امتیاز نفت را به یک صنعتگر بریتانیایی به بهای ناچیز واگذار کرد، و تضمین نمود که سهم اصلی این ثروت جدید مستقیماً به جیب خارجیان سرازیر شود. اما تازه این بدترین پیامد ماجرا هم نبود: کشف نفت در مسجدسلیمان، هرچند که امروزه تا حد زیادی فراموش شده، همچنین ایران را به طور قطع در مسیر یکی از بدترین فجایع انسانی اوایل قرن بیستم قرار داد.

برخلاف همه احتمالات، تا اوایل دهه ۱۹۱۰ (۱۲۸۹ شمسی)، شرکت بریتانیایی دارنده امتیاز مسجدسلیمان، برمه اویل (Burmah Oil)، آنقدر در پالایش و توزیع محصولش ناکارآمد بود که در آستانه ورشکستگی قرار گرفت. این وضعیت توجه رئیس غیرنظامی نیروی دریایی بریتانیا، یک عضو پرحرارت و جوان پارلمان به نام وینستون چرچیل (Winston Churchill) را جلب کرد. چرچیل که متقاعد شده بود جنگ در اروپا قریب‌الوقوع است، به طور دیوانه‌واری در جستجوی یک منبع قابل اعتماد نفت برای نیروی دریایی مدرن‌شده بود که شرکت «برمه اویل» که در مخمصه افتاده بود به سراغش آمد. در پاسخ به فشارهای چرچیل، پارلمان مردد بریتانیا سرانجام در ژوئیه ۱۹۱۴ (۱۲۹۳)، تنها چند روز پیش از آغاز جنگ جهانی اول، موافقت کرد اکثریت سهام شرکت و یا به عبارتی سهام کنترل‌کننده در شرکت تابعه ایرانی برمه اویل را بخرد.

پس از آن جنگ، یک سیاستمدار بریتانیایی گفت که &#8220;علت پیروزی متفقین این بود که بر موجی از نفت شناور بودند.&#8221; چرچیل نیز در خاطرات خود، نفتی را که کمک کرده بود از ایران به چنگ آورد، &#8220;جایزه‌ای از سرزمین پریان، فراتر از روشن‌ترین رؤیاهای مان توصیف کرد. شاید برای بریتانیای کبیر چنین بود، اما برای مردم ایران بیشتر شبیه یک کابوس بی‌پایان. به دلیل آن نفت، و به رغم اعلام بی‌طرفی ایران در جنگ جهانی اول، بریتانیا و روسیه &#45; که رقابت در آن «بازی بزرگ» خود را اکنون به همکاری علیه آلمان تبدیل کرده بودند &#45; بخش‌های عظیمی از کشور را به اشغال نظامی درآوردند. شمال غرب ایران صحنه کشتار بی‌امانی بود که روسیه علیه متحد آلمان، عثمانی، جنگید &#45; تا این که فروپاشی ناگهانی روسیه تزاری در سال ۱۹۱۷ ناگهان میدان نبرد را زیرورو کرد. با سقوط روسیه به جنگ داخلی، بریتانیا از ایران به عنوان دالانی (Corridor) برای ارسال سریع کمک به سفیدهای ضدکمونیست روسیه استفاده کرد، آنچه که به نوبه خود حملات تلافی‌جویانه بلشویک‌های سرخ را به ایران کشاند. در میان این بازی سرگیجه‌آور جابجایی قدرت ها، یک استراتژی که همه جناح‌ها به کار بردند، غارت ذخایر غذایی ایران بود که قحطی گسترده را به دنبال آورد. تا زمانی که جنگ پایان یافت، حدود دو میلیون ایرانی، یا نزدیک به ۲۰ درصد جمعیت، از گرسنگی یا بیماری مرده بودند، و به این ترتیب به کشور بی‌طرف ایران این تمایز هولناک را داد که در جنگ جهانی اول نرخ مرگ و میر بالاتری از هر کشور متخاصمی را متحمل گردد.

ادامه دارد ...

بخش‌های قبلی:
بخش اول کتاب شاهنشاه
«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)

 نظر خوانندگان:

 ☑️ آقای طباطبایی گرامی، سپاس فراوان از انتخاب شایسته و ترجمه یکدست و سلیس شما و این پرسش که آیا ترجمه کامل کتاب شاهنشاه در دسترس میباشد و امکان خرید آن. با قدردانی از زحمتی که می‌کشید.
سعید سلامی

 ☑️ با تشکر از جناب سعید سلامی که همیشه مشوق کارهای من بوده‌اند. در باره کتاب شاهنشاه خدمت شما عرض شود که من تا ابتدای فصل دهم کناب را ترجمه کرده‌ام و کتاب شامل ۱۹ فصل و یک سخن پایانی می‌باشد. با توجه به اهمیت کتاب حدس من این است که این کتاب توسط ناشرین جدی و مترجمین حرفه‌ای به زودی در ایران به انتشار خواهد رسید و البته من نیز در کنار سایر ترجمه‌های خود هر از گاهی بخشی از این کتاب را به طور پشت سر هم ترجمه خواهم کرد و امیدوارم در سایت ایران امروز منتشر شود. البته چنانچه تمامی کتاب را ترجمه کنم آن را در صورت امکان به طور رایگان در سایت ایران امروز برای استفاده عموم قرار خواهم داد.
با تشکر از شما/ طباطبایی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-06-05T12:01:54+00:00</dc:date>
    </item>

 




    <item>
      <title>رنگِ دنیا: از رویداد تا داستان</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-05-01_0817/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-05-01_0817/#When:06:17:46Z</guid>
      <description>«رنگ دنیا» مجموعه داستان کوتاهی از نویسنده‌ای است که از زمان مهاجرت از ایران در چند کشور دنیا تحصیل و کار کرده؛ زنی در حرفهٔ تعلیم و تربیت و مددکاری که به انسان‌های پیرامون خود، جدا از رنگ و نژاد و ملیت آن‌ها مهر می‌ورزد. یکی از کشف‌های هاوارد گاردنر، نظریه‌پرداز هوش‌های چندگانه (هوش ریاضی، هوش عاطفی و هوش فراشناختی)، ارتباط میان داستان خوب با بازدهی بالا در تدریس و تعلیم و تربیت است.</description>
      <description>رنگِ دنیا: از رویداد تا داستان
معرفی مجموعه داستان رنگِ دنیا، نوشتهء آذر منش
ناشر نویسنده&#45; بهار ۲۰۲۶
تماس با آذر منش: azarmaneshbook@gmail.come
فیس بوک آذر منش: Azar Mgh

ما مردمِ راه‌های ناپیموده و داستان‌هایی هستیم که در انتظار نوشته شدنند...

از رویداد تا داستان، فاصله‌ای است که هنر داستان‌نویسی آن را می‌پیماید. دنیای ما پر از رویداد است؛ پر از داستان بالقوه. اما داستان تنها زمانی تحقق می‌یابد که نویسنده برای نخستین بار جاده‌ای می‌گشاید تا از رویداد به داستان برسد؛ جاده‌ای که هنوز هیچ‌کسی نپیموده؛ یک کار خلاق. داستان‌نویس در این مسیر، جوهرهای گوناگون یک رویداد را بیرون می‌کشد. به قول باربارا هاردی: «نویسنده رؤیا و آرزو می‌پردازد؛ شایعه می‌سازد؛ امید می‌بندد؛ ناامید می‌شود؛ باور می‌کند؛ شک می‌ورزد؛ برنامه می‌ریزد؛ بازبینی می‌کند؛ می‌آموزد؛ و عشق و نفرت می‌ورزد.»

در این روزهای دشوار و پردلهره، یک مجموعه داستان از نویسنده‌ای به بازار نشر آمده که چند سال در کارگاه‌های داستان‌نویسی آموخته، قلم زده و از مدرسانی چون منیرو روانی‌پور، زنده‌یاد محمد محمدعلی، حسین آبکنار و ابوتراب خسروی آموخته است. انتشار این کتاب خبر از آن دارد که هرچند ما هم در سرزمین خود و هم در تبعید، از بحران‌های جانکاه مردم میهنمان در رنجیم، اما ابزار خلاقیت را زمین نگذاشته‌ایم و قادریم از رویدادها راه به سوی داستان‌ها بگشاییم. ما مردمِ راه‌های ناپیموده و داستان‌هایی هستیم که در انتظار نوشته شدنند...

«رنگ دنیا» مجموعه داستان کوتاهی از نویسنده‌ای است که از زمان مهاجرت از ایران در چند کشور دنیا تحصیل و کار کرده؛ زنی در حرفهٔ تعلیم و تربیت و مددکاری که به انسان‌های پیرامون خود، جدا از رنگ و نژاد و ملیت آن‌ها مهر می‌ورزد. یکی از کشف‌های هاوارد گاردنر، نظریه‌پرداز هوش‌های چندگانه (هوش ریاضی، هوش عاطفی و هوش فراشناختی)، ارتباط میان داستان خوب با بازدهی بالا در تدریس و تعلیم و تربیت است. شاید بخشی از استعداد داستان‌گوییِ آذر نیز برخاسته از رشتهٔ حرفه‌ای‌اش باشد.

آذر منش در داستان کوتاه «رنگ دنیا» که نام آن را به مجموعه داستانش داده، نقش یک مددکار اجتماعی مدرسه را تصویر می‌کند. او نگران کودکی است که رنگ‌ها را تشخیص نمی‌دهد. مدرسه با انکار مادر کودک رویاروی است که کوررنگیِ فرزندش را باور ندارد، اما مددکار با شناخت و مهری که به پوشش وظیفهٔ حرفه‌ای درآمده، راه را برای درمان کودک می‌گشاید.

آذر دنیاهایی را که توصیف می‌کند، به خوبی می‌شناسد. این از مهم‌ترین درس‌های یک کارگاه داستان‌نویسی است. نمونه‌های بسیاری در زندگی نویسندگان مشهور دنیا گویای اهمیت این فاکتور است. شان اوکیسی نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرلندی در اوایل فعالیت خود در زمینهٔ نوشتن چندان موفق نبود. سرانجام یکی از شاعران ایرلندی به نام ییتس به او چنین رهنمود داد: «از زندگی‌ای که می‌شناسی بنویس». تولستوی به ماکسیم گورکی تذکر داد که وقتی می‌خواهد دیالوگ‌های دهقانان را بنویسد، ناموفق است، اما در نوشتن دیالوگ‌های تیپ‌هایی که می‌شناسد، کارش عالی است.

ابعاد روان‌شناختیِ زندگی انسانی، جای مهمی در مجموعه داستان «رنگِ دنیا» دارند: زخم درون ناشی از تجاوز در کودکی (در داستان «من فقط یک پسربچه بودم»)؛ دردهای روح دو زن زندانی سیاسی در زندان جلادان جمهوری اسلامی (در داستان «تابوت ممنوعه!»).

آذر منش در داستان‌های این مجموعه، ابعاد زنانه را به تصویر و دیالوگ می‌کشد. زنانی از طبقات گوناگون؛ خدمتکار، ارباب، جوان، پیر، محلی و شهرنشین و مجموعه‌ای بینانسلی. در داستانِ «سه نسل» سه نسل زن را درگیر مو و حجاب می‌بینیم؛ هر یک با زبان و واژگان خاص خود. در تضاد با آن‌ها، نسل دختران خردسالی را می‌بینیم که در جامعه‌ای آزاد به فکر مدل‌های جدید برای موهای خود هستند. این میان، آذر مسیر این کاراکترها را از رویداد به داستان می‌گشاید: از کشف حجاب، گشت حجاب، فرهنگ‌پذیر شدن در غرب و مدل‌های مو...

زندگی زناشویی، عشق و خیانت، نازایی، خشونت علیه زنان، صبر و شورش زنان در محیط‌های زن‌ستیز، بن‌مایه‌های دیگر داستان‌های پُرکشش این مجموعه هستند.

یکی از گیراترین داستان‌های این مجموعه با نام «اونم یه دردسر عین خودته!»، در یک مهدکودکِ شمال تهران در زمان جنگ عراق با ایران می‌گذرد. نویسنده در خلال روایت، فضای آن روزها را ترسیم می‌کند. چهار زن در یک مهدکودک کار می‌کنند؛ هر یک درگیر شرایط خاص خود. یکی با دردسر فراوان و «ارزشی» جازدنِ خود، مجوز مهدکودک گرفته؛ یکی زن جوانی است که از سوی شوهرش مورد خشونت پیاپی قرار دارد، نگهداری از بچه‌ها را دوست ندارد، اما از ترس اخراج هر کار غیراخلاقی می‌کند؛ او برای دختر جنگ‌زده‌ای که به تازگی استخدام شده و به خاطر پدر بیمارش نیازمند دستمزد است، دام می‌چیند تا اخراج شود، مبادا جای خودش تنگ شود. مربی دیگری هست که از این توطئه‌ها رنج می‌برد، اما کاری جز نصیحت همکار دسیسه‌ساز نمی‌کند. این زن‌ها همگی در چنبرهٔ اجبار جامعه‌ای بحران‌زده به هم گیر کرده‌اند.

آذر تلاش پیگیری برای کاربست شگردهای گوناگون داستان‌نویسی دارد که جا دارد روی آن‌ها تمرین بیشتری بکند. در داستان «یک راز و سه روایت» تجربهٔ راوی‌های متفاوت را می‌آزماید. در «بیا با هم یک بازی را شروع کنیم» و «روح»، فضاهای نیمه‌خیالی را تجربه می‌کند. بی‌شک شگردهای نوشتار خلاق در آثار بعدی آذر غنی‌تر خواهند شد.

خواندن مجموعه داستان «رنگ دنیا» را به همگان پیشنهاد می‌کنم. اما همچنین به منتقدان و داستان‌نویسان باتجربه و نامدار، خاکسارانه توصیه می‌کنم که کار تازه‌واردانِ ادبیات داستانی را جدی‌تر بگیرند؛ بی‌شک با معرفی نویسندگان جدید، گردی به کبریای کسی نخواهد نشست!

شیریندخت دقیقیان
۳۰ آوریل ۲۰۲۶</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-01T06:17:46+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>«نَذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم»</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-03-10_1226/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-03-10_1226/#When:10:26:18Z</guid>
      <description>در آغاز زمان بود. و زمان خدا بود. و خدا باردار خیر و شرّ، نور و تاریکی. و خیر و شرّ هم‌زاد بودند؛ جنین‌های توأمان. به هم نگاه کردند. با هم حرف زدند. تاریکی زاده شد، زنده شد، ریشه دواند، بزرگ شد. هزار سال گذشت. نور به دنیا آمد. نور تاریکی را می‌شناخت. هم‌زادش بود در زمان. و نور فکر می‌کرد عبورِ عمر، شرّ را فرسوده، و خیر می‌تواند دلیل راه شود در تاریکی.</description>
      <description>«و در کرانهٔ هامون، هنوز می‌شنوی:
&#45;بَدی تمام زمین را فراگرفت
&#45;هزار سال گذشت
صدای آب‌تَنی کردنی به گوش نیامد
و عکسِ پیکرِ دوشیزه‌ای در آب نیفتاد»(سهراب سپهری)

در آغاز زمان بود. و زمان خدا بود. و خدا باردار خیر و شرّ، نور و تاریکی. و خیر و شرّ هم‌زاد بودند؛ جنین‌های توأمان. به هم نگاه کردند. با هم حرف زدند. تاریکی زاده شد، زنده شد، ریشه دواند، بزرگ شد. هزار سال گذشت. نور به دنیا آمد. نور تاریکی را می‌شناخت. هم‌زادش بود در زمان. و نور فکر می‌کرد عبورِ عمر، شرّ را فرسوده، و خیر می‌تواند دلیل راه شود در تاریکی.(۱) می‌خواست از آن‌چه نبود، و می‌توانست باشد، بگوید. می‌خواست سایه‌روشن بسازد. «ز تجلّی دم زد».(۲) رخ ننمود، دم زد. کلمه شد و کلمه نزد انسان بود: «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند».(۳) نبودند. ناخن، مردمِ یک چشم را درید و پوستْ به دندان پاره شد. چشمِ دیگر تک ماند، با دیدِ تنگ. یا شرّ مطلق می‌دید یا خیرِ یک‌دست؛ صفر یا صد. جنازه‌ها را می‌شمرد و هر مقتول را، که عضوی از یک پیکر بود، در ارقام دفن می‌کرد. اعضا عدد بودند. زمان عدد بود. مرگ عدد بود. و عدد آز می‌ساخت. من مرده بودم. گلویم را &#45;گلوی جنازه‌ام را&#45; می‌بریدند و دستِ سردم را می‌بستند. من، تمام من، نگاه بود. عضوِ مانده از تنِ کشته‌شده میان دو مطلق.

 و کلمه انسان بود: «هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت».(۴) خشونتْ آدمی را از بیانْ تهی می‌کرد. انسان سایه‌اش را نمی‌پذیرفت. نفرت بود و خشم بود و کین. و کین، خونِ تن‌آلود را در وتن آتش می‌زد. رگبار بود و بمب بود و موشک. و من نگاه بودم. می‌دیدم صدا را که می‌رقصید به سرودِ انفجار. «که ز کینه زخم شود کاری».(۵) و حرف در جیغِ زخمِ کاری جان می‌داد. حرف، کلمه بود. حافظهٔ متذکر داشت. سفید نبود. سیاه نبود. رنگ داشت. بُعد داشت. میان دو مطلق نمی‌نشست. تردید بود و تشویش و پرسش: «این همه با هم بیگانه/ این همه دوری و بیزاری/ به کجا آیا خواهیم رسید آخر ؟/ و چه خواهد آمد بر سر ما با این دل‌های پراکنده؟»(۶) حذفش ‌‌کردند. و حافظه از تذکر تهی می‌شد. و کلمه هنوز انسان بود: «شاعران وارث آب و خِرَد و روشنی‌اند».(۷) بودند. یکی به شکست باور نداشت، دریا را تَر می‌کرد از روایت آن‌چه نبود.(۸) یکی به چیرگیِ خَزَف بر لعل &#45;وارونگیِ ارزش‌ها&#45; هشدار می‌داد.(۹) و دیگری اندرز می‌گفت: ‌«جهان را همه چون تنِ خویش خواه».(۱۰) خواستن عدد بود و تنْ میدانِ جنگ. جهان را می‌خواستند، از سر آز. و بدخواهی نوشتهٔ زیاده‌خواهی بود. «بدی در جهان بدتر از آز نیست»(۱۱) و هنوز رگْ قلب را دار می‌زد و پوستْ بی‌نفس سرد می‌شد و چشم &#45; آن یک چشم مطلق‌بین &#45; حافظه را از تذکر، کلمه را از معنا و آدمی را از بیان تهی می‌کرد. «و هیچ‌کس دیگر به هیچ‌چیز نیندیشید»(۱۲) &#45; ابتذال شرّ.(۱۳) و من نگاه بودم. ناتوان. تهی را می‌دیدم؛ هیچ را، که آغاز بود. کلمه بود. و کلمه خِرَد نبود. انسان نبود. عدد بود. به حرف نمی‌رسید. «یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد».(۱۴)

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
* عنوان نوشته برگرفته از ترانهٔ «لالا لالا دیگه بسه گل لاله»، شهیار قنبری
۱. در متون کهن ایرانی، زروان، ایزد زمان بی‌کران، نخستین خداست که باردار توأمان اهریمن واهورامزدا – تاریکی و نور&#45; می‌شود و انتخاب ترتیب زاده‌شدن را به دو هم‌زاد می‌سپارد. گفت‌وگوی این دو در بطن زمان به این نتیجه می‌رسد که نخست تاریکی زاده شود. اهورامزدا خردمند بود و باور داشت مبارزه با اهریمن سالخوره آسان‌تر خواهد بود. این روایت، ازجمله، گواه درک اهمیت گفت‌وگو پیش از آفرینش انسان و جهان است.
۲. «در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد/ عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»، حافظ
۳ و ۴. سعدی
۵. برگرفته از شعر «شتر»، سیمین بهبهانی
۶. «تشویش»، هوشنگ ابتهاج
۷. «پشت دریاها»، سهراب سپهری
۸. «دریا در من» عنوان نخستین دفتر ترانهٔ ‌شهیار قنبری است. در خوانش من، بن‌مایهٔ مشترک آثار شهیار قنبری —از شعر تا نمایش و فیلم— روایت غیاب‌های معنادار در زندگی است؛ بیش از همه غیاب گفت‌وگو و غیاب عشق.
۹. «جای آن‌است که خون موج زند در دل لعل/ زین تغابن که خَزَف می شکند بازارش»، حافظ
۱۰ و ۱۱. فردوسی
۱۲. «آیه‌های زمینی»، فروغ فرخ‌زاد
۱۳. «ابتذال شرّ» اصطلاحی است که هانا آرنت در سال ۱۹۶۳ در کتاب «آیشمن در اورشلیم» مطرح کرد. به نظر آرنت، شرّهای بزرگ زمانی شکل می‌گیرند، که افراد عادی، بدون اندیشیدن و داوری اخلاقی مستقل، صرفاً در چارچوب متعارف‌شده‌ها و دستورهای موجود رفتار کنند.
۱۴. «با هیچ‌کس نشانی زان دلستان ندیدم/ یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد»، حافظ</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-03-10T10:26:18+00:00</dc:date>
    </item>




    </channel>

</rss>