<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
    xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
    xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/2005/Atom#"
    xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
 
<channel>
     
    <title>ایران امروز</title>
    <link>http://www.iran-emrooz.net/</link>
    <icon>http://www.iran-emrooz.net/imag0/i-e1.ico</icon>
    <description> نشریه خبری سیاسی </description>
    <dc:language>fa</dc:language>
    <dc:creator>editor@iran-emrooz.net</dc:creator>
    <dc:rights>Copyright 2026</dc:rights>
    <dc:date>2026-05-19T08:32:31+00:00</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="http://expressionengine.com/" />
 



    <item>
      <title>دیدار مهراوه خندان و بهروز اسدی با نماینده حقوق بشر دولت آلمان</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127630/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127630/#When:15:59:34Z</guid>
      <description>دیدار مهراوه خندان و بهروز اسدی با نماینده حقوق بشر دولت آلمان</description>
      <description>در تاریخ ۱۹ ماه مه&amp;nbsp; دیداری رسمی با آقای&amp;nbsp; پروفسور دکتر&amp;nbsp; لارس کاستلوچی، نماینده حقوق بشر دولت فدرال آلمان و&amp;nbsp; مسئولان بخش خاورمیانه و ایران در وزارت امور خارجه آلمان، و همچنین&amp;nbsp; با نماینده&amp;nbsp; دفتر آقای توماس راخل، نماینده امور مذاهب دولت فدرال آلمان، برگزار شد.

در این دیدار، بهروز اسدی، فعال حقوق بشر و سخنگوی انجمن زن، زندگی، آزادی، همراه با مهراوه خندان، از خانواده زندانیان سیاسی، حضور داشتند.

مهراوه خندان در این نشست درباره وضعیت مادرش، خانم نسرین ستوده، توضیحاتی ارائه داد. او اشاره کرد که خانم ستوده در تاریخ اول آوریل، مطابق با دوازدهم فروردین، شبانه توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت شده بود. وی همچنین درباره روزهای بی‌خبری خانواده، روند آزادی خانم ستوده با وثیقه سنگین، و شرایط جسمی و روحی مادرش توضیح داد.

او همچنین یادآور شد که پدرش، رضا خندان، به دلیل مخالفت با حجاب اجباری و دفاع از آزادی پوشش، نزدیک به دو سال است که در شرایط سخت زندان اوین به سر می‌برد.

در این نشست، محور اصلی گفت‌وگو وضعیت زندانیان سیاسی و عقیدتی، ضرورت توقف اعدام‌ها، سرکوب‌های گسترده و همچنین قطع سراسری اینترنت جهانی در ایران بود. از نمایندگان دولت آلمان خواسته شد که موضوع نقض حقوق بشر در ایران صرفاً با ابراز همبستگی لفظی دنبال نشود، بلکه به‌عنوان موضوعی مستقل از روندهای دیپلماتیک جاری با جمهوری اسلامی مطرح شده و برای رسیدگی جدی به آن اقدامات عملی انجام گیرد.

در مورد ضرورت پذیرفتن کفالت‌های سیاسی برای زندانیان سیاسی، عقیدتی و افرادی که در معرض خطر اعدام قرار دارند نیز با هر دو نماینده، یعنی نماینده حقوق بشر و نماینده امور مذاهب دولت فدرال آلمان، گفت‌وگو شد. تأکید شد که کفالت سیاسی می‌تواند به‌عنوان یک ابزار مهم برای بالا بردن هزینه سیاسی جمهوری اسلامی در قبال زندانیان و محکومان به اعدام به کار گرفته شود. از آنان خواسته شد که این موضوع را به‌ویژه در کارگروه حقوق بشر پارلمان فدرال آلمان پیگیری کرده و برای توسعه کفالت‌های سیاسی و تبدیل آن به یک اقدام عملی و مؤثر، گام‌های مشخص بردارند.

همچنین موضوع پذیرش کفالت سیاسی از سوی آقای توماس رافل، نماینده امور مذاهب دولت فدرال آلمان، در رابطه با دو جوان بهایی مطرح شد. در همین چارچوب، درباره وضعیت اقلیت‌های مذهبی در ایران، از جمله بهاییان، دراویش گنابادی، یارسان و دیگر گروه‌های مذهبی تحت فشار، پرسش و گفت‌وگو صورت گرفت. همچنین به مسئله اتنیک‌ها و گروه‌های مختلف درون جامعه ایران اشاره شد و تأکید گردید که دفاع از حقوق بشر در ایران باید همه اقشار، اقلیت‌ها، زندانیان سیاسی، عقیدتی، مذهبی و قومی را در بر گیرد.

آقای کاستلوچی، نماینده حقوق بشر دولت فدرال آلمان، اشاره کردند که از مسائل مطرح‌شده آگاه هستند و همواره به دنبال راه‌حل‌ها و چاره‌جویی‌های عملی بوده‌اند. ایشان همچنین گفتند که این موضوعات را در گفت‌وگو با کابینه آقای فریدریش مرتس و مسئولان مربوطه پیگیری خواهند کرد.

یکی دیگر از خواسته‌های مطرح‌شده در این دیدار، رسیدگی فوری به وضعیت ایرانیانی بود که جانشان در خطر است. تأکید شد که این افراد باید بر اساس ماده ۲۲، بند ۲، و از مسیر پذیرش بشردوستانه مورد توجه قرار گیرند. از دولت آلمان خواسته شد که این موضوع را در کابینه آقای مرتس و در گفت‌وگو با وزرای مربوطه پیگیری کند. آقای کاستلوچی نیز پذیرفتند که در این زمینه اقداماتی انجام شود.

از جمله موارد مشخصی که مطرح شد، وضعیت ورزشکارانی بود که در معرض خطر اعدام قرار دارند. با توجه به نزدیک بودن جام جهانی فوتبال و حضور تیم ایران در این رقابت‌ها، تأکید شد که باید از این فرصت برای انجام اقدامات سیاسی و بین‌المللی در جهت نجات جان محکومان به اعدام، به‌ویژه ورزشکاران، استفاده شود.

ما در این نشست تأکید کردیم که مسئله حقوق بشر در ایران نباید زیر سایه ملاحظات دیپلماتیک قرار گیرد. آنچه در مذاکرات جمهوری اسلامی با دیگر کشورها دنبال می‌شود، اگر بدون توجه به وضعیت مردم ایران و نقض صریح&amp;nbsp; حقوق بشر باشد، می‌تواند به تقویت رژیم و تضعیف مطالبات مردم&amp;nbsp; برای ازادیزو کرامت‌&amp;nbsp; انسانی منجر شود. بنابراین دولت‌ها، از جمله دولت آلمان، باید در این شرایط به‌طور روشن و عملی و مشخص&amp;nbsp; از حقوق مردم ایران حمایت کنند.

در پایان تأکید شد که مسئله ایران باید جدا از منافع گروهی، جناحی و سیاسی مطرح شود. محور اصلی باید آزادی، دموکراسی، کرامت انسانی و رعایت حقوق بشر باشد. این پیام روشن، همراه با خواسته‌ها و تدابیر مشخص، باید در دستور کار گفت‌وگوهای دولت آلمان، پارلمان فدرال آلمان و نهادهای بین‌المللی قرار گیرد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-19T15:59:34+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>معاون پزشکیان: ۷۰ درصد مردم مخالف محدودیت اینترنت هستند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127625/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127625/#When:11:44:33Z</guid>
      <description>معاون پزشکیان: ۷۰ درصد مردم مخالف محدودیت اینترنت هستند</description>
      <description>شرق: معاون اجرایی پزشکیان گفت: اینترنت و ارتباطات دیجیتال امروز نه فقط بر اقتصاد و آموزش، بلکه بر سلامت مردم نیز اثر مستقیم دارند و سیاست‌گذاری در این حوزه باید با دقت، عقلانیت و نگاه به منافع عمومی انجام شود.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دولت، محمدجعفر قائم‌پناه روز دوشنبه در آیین گرامیداشت روز جهانی ارتباطات با تأکید بر اینکه سیاست پایدار کشور نباید بر محدودسازی اینترنت باقی بماند، گفت: محدودیت‌های فراگیر ارتباطی به نتایج درستی منتج نمی‌شود، استفاده از فیلترشکن‌ها و ابزارها به شبکه‌ها و سرویس‌های معاند امکان فعالیت داد؛ به‌طوری‌که عوامل دشمن با فرصت‌طلبی از محدودیت‌های ارتباطات، در مسیر آشوب و خیانت به مردم از ابزارهای جایگزین بهره گرفتند.

قائم‌پناه با تأکید بر اینکه ارتباطات دیجیتال امروز فراتر از یک ابزار فناورانه، به بخشی از زیست روزمره مردم، اقتصاد، آموزش، حکمرانی، فرهنگ و امنیت ملی تبدیل شده است، گفت: همان‌گونه که در گذشته راه، برق و انرژی زیرساخت‌های اصلی توسعه به شمار می‌رفتند، امروز شبکه‌های ارتباطی و زیرساخت‌های دیجیتال نیز در همان منظومه قرار گرفته‌اند.

وی افزود: دولت نگاه به اینترنت و ارتباطات را نگاهی فرصت‌محور و آینده‌نگر می‌داند و توسعه این حوزه را بخشی از برنامه عمومی پیشرفت کشور تلقی می‌کند. ایران نمی‌تواند نسبت به تحولات بزرگ دیجیتال در جهان بی‌تفاوت باشد و آینده اقتصاد، رسانه، خدمات عمومی و حتی حکمرانی بیش از هر زمان دیگری به مسئله ارتباطات گره خورده است.

قائم‌پناه با اشاره به بحث‌های اخیر درباره دسترسی عمومی به اینترنت، به‌ویژه اینترنت بین‌الملل اظهار داشت: در ماه‌های اخیر این موضوع در افکار عمومی و میان فعالان اقتصادی، دانشگاهی و رسانه‌ای محل بحث و نگرانی بوده است.

این مقام دولت با اشاره به انتقاد ۷۰ درصدی مردم از محدودیت اینترنت، گفت: بر اساس نظرسنجی مرکز ریاست‌جمهوری، مردم نسبت به محدودیت اینترنت ناراضی هستند.

معاون پزشکیان، با بیان اینکه دولت خود را متعهد می‌داند در کنار ملاحظات امنیتی، آثار اجتماعی، اقتصادی، علمی و روانی تصمیم‌های ارتباطی را با دقت بیشتری بسنجد، گفت: مسیر سیاست‌گذاری باید به سمت راهکارهای کم‌هزینه‌تر، مؤثرتر و پایدارتر حرکت کند.

وی افزود: دولت در حکمرانی دیجیتال میان دو مسئولیت مهم صیانت از امنیت و آرامش کشور از یک سو و پاسداشت حق مردم برای ارتباط، آگاهی، کسب‌وکار، آموزش و مشارکت از سوی دیگر، تعارضی نمی‌بیند و این دو مسئولیت را در برابر هم قرار نمی‌دهد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-19T11:44:33+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>دستکم ۹ روزنامه‌نگار در ایران زندانی هستند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127623/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127623/#When:10:49:12Z</guid>
      <description>دستکم ۹ روزنامه‌نگار در ایران زندانی هستند</description>
      <description>خبرگزاری هرانا – فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران در تازه‌ترین گزارش خود اعلام کرد که دست‌کم ۹ روزنامه‌نگار در ایران در زندان به‌سر می‌برند. این نهاد همچنین به تداوم محدودیت‌ها علیه فعالان رسانه‌ای در کشور اشاره کرده است.

بر اساس این گزارش، رضا ولی‌زاده، محمد پارسی، آرتین غضنفری، سمیه حیدری، پدرام علمداری، کیانوش درویشی، مسلم زارعی، امیرحسین رضایی و حامد تیزرویان، از جمله روزنامه‌نگارانی‌اند که در حال حاضر در زندان یا بازداشت به‌سر می‌برند.

امیرحسین رضایی، دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران و روزنامه‌نگار، مورخ ۱۶ اردیبهشت‌ماه سال جاری در اراک بازداشت شده و همچنان در وضعیت بلاتکلیف به‌سر می‌برد. همچنین حامد تیزرویان، عکاس خبری و فعال محیط زیست، از دیگر افرادی است که اخیراً توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده و اطلاعات دقیقی از وضعیت او منتشر نشده است.

در خصوص مسلم زارعی، روزنامه‌نگار و فعال فرهنگی نیز گفتنی است، وی در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در کرمانشاه بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است. کیانوش درویشی، روزنامه‌نگار، نیز پس از احضار توسط اطلاعات سپاه بازداشت و به زندان تهران بزرگ منتقل شده است.

سمیه حیدری، دانشجوی دانشگاه تبریز و عضو هیئت تحریریه نشریه یول، در تاریخ ۱۳ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ در منزل شخصی خود بازداشت شده و وسایل الکترونیکی وی ضبط شده است. پدرام علمداری، دیگر عضو این نشریه نیز همزمان با وی بازداشت شده، هرچند جزئیات بیشتری درباره وضعیت او در دست نیست.

همچنین آرتین غضنفری، عکاس خبری و شهروند بهائی، در تاریخ ۲۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود بازداشت شده و همچنان در بازداشت به‌سر می‌برد. محمد پارسی، سردبیر نشریه کندو نیز در پی احضار به دادسرای فرهنگ و رسانه بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است.

در رابطه با رضا ولی‌زاده، خبرنگار سابق رادیو فردا نیز شایان ذکر است، وی پس از بازداشت در مهرماه سال ۱۴۰۳، توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۱۰ سال حبس تعزیری و مجازات‌های تکمیلی محکوم شده و هم‌اکنون در زندان اوین نگهداری می‌شود.

در میان این افراد، برخی از جمله رضا ولی‌زاده با احکام قطعی حبس مواجه شده‌اند، در حالی که شماری دیگر همچنان در بازداشت موقت یا در وضعیت بلاتکلیف به‌سر می‌برند. همچنین تعدادی از این روزنامه‌نگاران، از جمله محمد پارسی، آرتین غضنفری و مسلم زارعی، در مکان‌های نامعلومی نگهداری می‌شوند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-19T10:49:12+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>نیویورک تایمز: ایران از آتش‌بس برای احیای توان موشکی خود استفاده کرده است</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127620/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127620/#When:08:07:14Z</guid>
      <description>نیویورک تایمز: ایران از آتش‌بس برای احیای توان موشکی خود استفاده کرده است</description>
      <description>به گزارش نیویورک تایمز، جمهوری اسلامی از آتش‌بس موقت میان تهران و واشنگتن استفاده کرده است تا قابلیت‌های موشکی خود را احیا کند، پرتابگرهای موشکی خود را از نو مستقر سازد و از آمادگی لازم برای احتمال از سرگیری درگیری‌ها برخوردار شود.

این نشریه آمریکایی به نقل از یک مقام نظامی ایالات متحده که نخواست نامش فاش شود گزارش داد، جمهوری اسلامی از زمان برقراری آتش‌بس موقت در ۸ آوریل تا کنون &#8220;بسیاری از موشک‌های بالستیک خود را در تأسیسات زیرزمینی که بمباران شده بودند، از عمق زمین بیرون کشیده، پرتابگرهای متحرک را جابه‌جا کرده و تاکتیک‌هایش را برای از سرگیری احتمالی درگیری‌ها تطبیق داده است&#8221;.

در گزارش نیویورک تایمز به نقل از این مقام آگاه آمده است، آمریکا در چارچوب عملیات خود علیه ظرفیت موشکی ایران به صورت عمده ورودی‌های سایت‌های نظامی را مورد حمله قرار داد، اما خود پرتابگر‌ها را نابود نکرد، چرا که آن‌ها در عمق زمین مستقر بودند. ظاهرا ایران توانسته است با سودجویی از فرصت آتش‌بس، بخش درخور توجهی از این سایت‌ها را دوباره فعال کند.

نیویورک تایمز هفته گذشته (۱۲ مه / ۲۲ اردیبهشت) نیز با استناد به داده‌های سازمان‌های امنیتی و اطلاعاتی ایالات متحده گزارش داده بود&amp;nbsp; که جمهوری اسلامی هنوز حدود ۷۰ درصد از پرتابگرهای متحرک و تقریباً ۷۰ درصد از ذخایر موشکی پیش از جنگ خود را حفظ کرده است.

این نشریه در گزارش خود &#8220;نگران‌کننده‌ترین&#8221; نکته برای برخی از مقام‌های ارشد آمریکا را شواهدی دانسته بود که طبق آن‌ها، جمهوری اسلامی &#8220;دسترسی عملیاتی به اکثر سایت‌های موشکی خود در امتداد تنگه هرمز را بازیابی کرده است&#8221;؛ امری که می‌تواند کشتی‌های جنگی و نفتکش‌های آمریکایی را که از این آبراه عبور می‌کنند، تهدید کند.

یک مقام نظامی آمریکا در همین رابطه به نیویورک تایمز گفته بود: «بسیاری از موشک‌های بالستیک جمهوری اسلامی در کوه‌ها و تاسیسات زیرزمینی عمیق در دل کوه‌های گرانیتی مستقر بودند. آمریکا در حملات خود عمدتا ورودی این سایت‌ها را هدف قرار داد و با فروریختن دهانه‌ها، آنها را مدفون کرد، اما نتوانست خود تاسیسات را از بین ببرد. اکنون ایران بخش قابل توجهی از این سایت‌ها را بازگشایی کرده است.»

دویچه وله فارسی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-19T08:07:14+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>هرانا: از آغاز جنگ بیش از ۵۰ نفر در ایران اعدام شده‌اند</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127626/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127626/#When:07:13:46Z</guid>
      <description>هرانا: از آغاز جنگ بیش از ۵۰ نفر در ایران اعدام شده‌اند</description>
      <description>پایگاه خبری حقوق بشری «هرانا» می‌گوید از زمان شروع حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند پارسال، تا هفته گذشته، دست‌کم چهار هزار و ۲۳ مورد بازداشت و ۵۰ مورد اعدام را در کشور ثبت کرده است.

بر اساس اعلام این گروه حقوق بشری مستقر در آمریکا، این افراد با اتهاماتی چون «جاسوسی»، «تهدید علیه امنیت ملی» و ارتباط یا ارسال مطالب مربوط به جنگ به رسانه‌های خارجی بازداشت یا اعدام شده‌اند.

بنابر این گزارش که «میان موشک و سرکوب» نام دارد، مقام‌های ایران از جنگ «برای تشدید روایت‌های امنیتی و توجیه بازداشت‌ها، محدودیت آزادی بیان و اعمال خشونت علیه غیرنظامیان استفاده کرده‌اند».

هرانا افزوده که «شرایط در مراکز بازداشت به‌شدت وخیم‌تر شده، در حالی که مقام‌ها ایست‌های بازرسی را گسترش داده، محدودیت‌های رفت‌وآمد را تشدید کرده و یک خاموشی طولانی‌مدت اینترنت را اعمال کرده‌اند که سطح اتصال کشور را به حدود یک درصد میزان عادی کاهش داده است».

احمدرضا رادان، فرمانده کل نیروی انتظامی، روز دوشنبه گفته بود که از آغاز جنگ، «بیش از ۶۵۰۰ نفر از وطن‌فروشان و جاسوسان دستگیر شده‌اند که ۵۶۷ نفر از آنان مرتبط با گروهک‌های ضدانقلاب و عناصر نفاق بودند».

او درباره اعتراضات دی‌ماه پارسال نیز گفت: «هیچ‌گونه رهاسازی انجام نشده و همچنان در حال شناسایی و دستگیری این افراد هستیم».

هرانا همچنین نوشته که در فاصله ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۵۰ مورد اعدام را مستند کرده است که ۳۲ مورد از آن‌ها با اتهامات سیاسی و امنیتی مرتبط بوده‌اند.

در این گزارش همچنین به آسیب‌های شهروندان در حملات آمریکا و اسرائیل به ایران اشاره شده و آمده که مجموعه فعالان حقوق بشر دست‌کم سه هزار و ۶۳۶ مورد مرگ را مستند کرده است؛ شامل ۱۷۰۱ غیرنظامی، ۱۲۲۱ نیروی نظامی و ۷۱۴ فرد که هویت یا وضعیت آنان قابل شناسایی نبوده است.

هرانا، کشته شدن ۳۰۷ کودک و زخمی شدن دو هزار و ۲۱۳ کودک را نیز در نتیجه حملات تأیید کرده است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-19T07:13:46+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>بدون تیتر و تفسیر / یدالله کریمی‌پور</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127614/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127614/#When:20:54:04Z</guid>
      <description>بدون تیتر و تفسیر / یدالله کریمی‌پور</description>
      <description>​مطالعه اسناد جنگ هشت ساله، تصویر روشنی از تطور دیدگاه های نظامی در ایران را ارائه می دهد. در اینجا هشت فراز کلیدی از مواضع سرلشگر دکتر محسن رضایی را بازخوانی می کنیم:

​یک. رویای فروپاشی رژیم بعث از درون بصره
تاریخ: ۲۸ خرداد ۱۳۶۱
عین سخن: اگر ما از مرز عبور کنیم و به بصره نزدیک شویم، ارتش عراق هیچ انگیزه ای برای دفاع نخواهد داشت و رژیم صدام با یک ضربه نهایی از درون فرو می پاشد. عبور از مرز، پایان کار است.
منبع: کتاب تاریخ شفاهی ایران در جنگ، جلسات طراحی عملیات رمضان.

​دو. قطع شریان حیاتی عراق در شبه جزیره فاو
تاریخ: ۲۶ بهمن ۱۳۶۴
عین سخن: امشب شب سرنوشت است. اگر از اروند بگذریم و فاو را بگیریم، شاهرگ عراق را قطع کرده ایم. با این حرکت، جنگ به نقطه پایان خود نزدیک می شود و دشمن راهی جز تسلیم در برابر اراده ملت ما نخواهد داشت.
منبع: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، نوار صوتی قرارگاه خاتم الانبیا.

​سه. شلمچه به مثابه ایستگاه آخر ماشین جنگی دشمن
تاریخ: ۱۹ دی ۱۳۶۵ 
عین سخن: دشمن در شلمچه تمام توان خود را پای کار آورده است. اگر این خط را بشکنیم، دیگر مانعی تا بصره نیست. انهدام ماشین جنگی عراق در این منطقه، به معنای پیروزی نهایی در جنگ است.
منبع: روزنامه جمهوری اسلامی،

​چهار. بازتعریف مفهوم فتح در غیاب تجهیزات
تاریخ: ۲۰ شهریور ۱۳۶۷ 
عین سخن: ما اگر تجهیزات داشتیم، پیروز می شدیم. اما بدانید که صدام هم پیروز نشد. تاریخ ثابت خواهد کرد که ایران در این دفاع، فاتح واقعی بوده است چون اجازه ندادیم حتی یک وجب از خاکمان در دست دشمن بماند.
منبع: نشریه پیام سپاه، ویژه نامه پاییز هزار و سیصد و شصت و هفت.

​پنج. یکسره کردن کار جنگ در دروازه های تنومه
تاریخ: ۱۱ تیر ۱۳۶۱
عین سخن: اگر ما بتوانیم از این جاده عبور کنیم و خود را به تنومه و حومه بصره برسانیم، کار جنگ یکسره خواهد شد. دشمن در موضع ضعف است و با سقوط بصره، رژیم عراق راهی جز تسلیم ندارد.
منبع : نوار ضبط شده شماره هزار و دویست و هفتاد و چهار، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس.

​شش. وعده جشن پیروزی با گشودن جبهه شمالی
تاریخ: ۲۷ مهر ۱۳۶۲
عین سخن: ما با این عملیات در جبهه شمالی، عمق استراتژیک دشمن را هدف قرار می دهیم. پیش بینی ما این است که با فشار هم زمان در جنوب و شمال، ارتش عراق دچار فروپاشی درونی شده و ما پیروزی نهایی را در سال شصت و سه جشن خواهیم گرفت.
منبع: نشریه امید انقلاب، آبان هزار و سیصد و شصت و دو.

​هفت. سودای فتح بغداد با تکیه بر نیروی انسانی
تاریخ: ۶ آذر ۱۳۶۴ 
عین سخن: من به عنوان فرمانده سپاه اعلام می کنم که اگر پانصد گردان رزمی به صورت کامل در اختیار ما قرار گیرد، ما قادر هستیم در کمترین زمان ممکن، پرونده جنگ را با پیروزی قاطع در بغداد ببندیم.
منبع: روزنامه اطلاعات، 

​هشت. بازسازی امید در میانه شکست عملیات چهار
تاریخ: ۶ دی ۱۳۶۵
عین سخن: عملیات کربلای چهار با عدم موفقیت روبرو شد، اما این پایان کار نیست. ما ظرف دو هفته آینده عملیات بزرگی را آغاز می کنیم که پیش بینی می کنم کمر ارتش عراق را خواهد شکست و سرنوشت جنگ را در شلمچه رقم خواهد زد.
منبا: کتاب سیری در جنگ ایران و عراق، جلد چهار، صفحه ۱۳۲.

 (پزشکیان: مراکز متعددی از جمله نیروگاه‌ها، صنایع پتروشیمی و فولاد مبارکه هدف قرار گرفته‌اند. نباید به دروغ ادعا کنیم که هیچ مشکلی نداریم و دشمن در حال نابودی است.)

#یدالله_کریمی_پور 
#karimipour_k</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-18T20:54:04+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>مستندی درباره نقش شبکه‌های وابسته به جمهوری اسلامی در اروپا</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127622/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127622/#When:18:10:28Z</guid>
      <description>مستندی درباره نقش شبکه‌های وابسته به جمهوری اسلامی در اروپا</description>
      <description>بهروز اسدی، فعال حقوق بشر و سخنگوی انجمن «زن، زندگی، آزادی» در آلمان، در رابطه با این مستند می‌گوید آنچه امروز از سوی اتحادیه اروپا در قالب مصوبات و تصمیمات مطرح شده، باید وارد مرحله اجرایی و عملی شود.

وی اظهار می‌کند: بر اساس اطلاعات و اسنادی که به گفته او نهادهای حقوقی و امنیتی ذی‌ربط نیز از آن آگاه هستند، جمهوری اسلامی ایران از طریق شبکه‌های مختلف توانسته است نفوذ و فعالیت‌های خود را به وسیله لابی‌گران، عوامل نفوذی و آنچه او «سرکوب فرامرزی» می‌نامد، ادامه دهد.

بهروز اسدی این مستند را «تنها بخشی از هزاران ساختار و شبکه مرتبط با جمهوری اسلامی در اروپا، به‌ویژه در آلمان» توصیف کرده و می‌افزاید: «پرسش اساسی این است که سیاست مماشات تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ و تا چه حد می‌توان اجازه داد که قوانین و سازوکارها خود به ابزاری برای سوءاستفاده تبدیل شوند؟ افکار عمومی باید نسبت به این مسائل و ابعاد آن آگاه شوند.»

به گفته وی، این مستند به بررسی ساختارها و شرکت‌هایی می‌پردازد که به ادعای او به‌عنوان پوشش‌هایی برای فعالیت‌های مرتبط با سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و ایجاد فشار علیه مخالفان مورد استفاده قرار می‌گیرند.

در این گزارش از نام افرادی از جمله سید حسین موسویان نیز یاد شده است.

بهروز اسدی همچنین می‌گوید: «چگونه ممکن است فردی در ایالات متحده فعالیت و اقامت داشته باشد و هم‌زمان در آلمان از جایگاه و امتیازات شهروندی برخوردار باشد؟ این موضوع نیازمند بررسی دقیق از منظر قوانین داخلی آلمان و حقوق بین‌الملل است.»

وی در پایان تأکید می‌کند که این مستند به دو شرکت اصلی اشاره دارد که به گفته او دارای ساختارهای پیچیده و فعالیت‌های گسترده هستند و نیازمند بررسی و شفاف‌سازی بیشتر می‌باشند.

بهروز اسدی، فعال سیاسی و فعال حقوق بشر، تأکید می‌کند: «با توجه به داده‌های جدید و اطلاعات مربوط به این شرکت، دادستانی ایالت هسن باید پیگیری موارد فوق را به‌صورت فوری در دستور کار خود قرار دهد. در همین رابطه، نامه‌ای نیز به دادستانی ایالت هسن ارسال شده است.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-18T18:10:28+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>انتخاب نخستین شورای مرکزی کنگره آزادی ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127615/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127615/#When:18:05:12Z</guid>
      <description>انتخاب نخستین شورای مرکزی کنگره آزادی ایران</description>
      <description>نخستین شورای مرکزی «کنگره آزادی ایران» در حالی انتخاب شد که بیش از نیمی از کرسی‌ها به زنان رسید. این در شرایطی است که زنان تنها حدود ۴۰ درصد اعضای مجمع عمومی این نهاد را تشکیل می‌دهند. در میان ۱۳ عضو شورای مرکزی همچنین نمایندگانی از حزب‌های مردم بلوچستان، حیات آزاد کردستان و کومله کردستان ایران حضور دارند. 
‎
این انتخابات که در دومین نشست رسمی مجمع عمومی در ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ (۱۷ می ۲۰۲۶) و با مشارکت ۸۲ نفر از ۹۴ عضو برگزار شد، هم‌زمان حامل پیام دیگری نیز بود: نشانه‌هایی از انتقال نسلی. کناره‌گیری رضا علیجانی و&amp;nbsp; مهرداد خوانساری از نامزدی در شورای مرکزی و بهروز بیات از نامزدی برای شورای نظارت پیش از آغاز رأی‌گیری به نفع نامزدهای جوان‌تر، اقدامی کم‌سابقه در فضای رقابتی سیاست ایرانی به‌شمار می‌رود؛ حرکتی که می‌تواند به‌عنوان تلاشی برای باز کردن فضا به روی نسل جدید و کاهش تمرکز چهره‌های تثبیت‌شده تفسیر شود.
‎
در انتخابات شورای مرکزی، که در دو بخش «نامزدهای مستقل» و «نمایندگان و اعضای احزاب و جریان‌های سیاسی» برگزار شد، در مجموع ۱۳ نفر به عضویت شورا درآمدند. در بخش مستقل‌ها، مهدیه گلرو، اسماعیل عبدی، مریم سعیدی، نگین شیرآقایی، سعید دهقان، کاوه کرمانشاهی، سمانه سوادی و سوران منصورنیا انتخاب شدند. 

در بخش احزاب و جریان‌ها نیز فریبا برهان‌زهی از حزب مردم بلوچستان، حسین رزاق از گروه ۱۷ نفر، ریوار آبدانان از حزب حیات آزاد کردستان (پژاک)، فرزانه عظیمی از حزب چپ ایران و ناهید بهمنی از حزب کومله کردستان ایران به شورا راه یافتند.
‎
در ادامه این نشست، انتخابات هیأت نظارت نیز برگزار شد و اعظم بهرامی، علیرضا منصوری، منا حدیثی، دیاکو مرادی و سوران لطفی به‌عنوان اعضای این هیأت انتخاب شدند.

‎این نشست با ریاست هیأت رئیسه‌ ای مجمع متشکل از رضوان مقدم، مجید زمانی، کامبیز غفوری، نعیمه دوستدار و فرزانه بذرپور برگزار شد و با حضور بیش از ۸۷ درصد اعضا رسمیت یافت. همچنین پیشنهاد افزایش تعداد کرسی‌های شورای مرکزی پس از رأی‌گیری به تصویب رسید و شمار اعضای شورا از ۱۱ به ۱۳ نفر افزایش یافت.

‎برگزاری این انتخابات، نخستین گام عملی در شکل‌دهی به ساختارهای اجرایی و نظارتی کنگره آزادی ایران تلقی می‌شود؛ ساختاری که به‌گفته برگزارکنندگان، بر تنوع، مشارکت دموکراتیک و حضور پررنگ زنان تأکید دارد. پروسه انتخابات به طور زنده در کانال یوتیوب کنگره آزادی ایران پخش شد و قابل دسترسی است.

اسامی نخستین شورای مرکزی منتخب:

۱. مهدیه گلرو
۲. اسماعیل عبدی
۳. مریم سعیدی
۴. نگین شیرآقایی
۵. سعید دهقان
۶. کاوه کرمانشاهی
۷. سمانه سوادی
۸. سوران منصوری نیا
۹. فریبا برهانزهی
۱۰. حسین رزاق
۱۱. ریوار آبدانان
۱۲. فرزانه عظیمی
۱۳. ناهید بهمنی 

اعضای هیات نظارت:

۱. اعظم بهرامی
۲. علیرضا منصوری
۳. منا حدیثی
۴. دیاکو مرادی
۵. سوران لطفی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-18T18:05:12+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>پزشکیان خطاب به مخالفان مذاکره: اگر گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127619/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127619/#When:18:02:53Z</guid>
      <description>پزشکیان خطاب به مخالفان مذاکره: اگر گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟</description>
      <description>ایران اینترنشنال

مسعود پزشکیان، رییس دولت، با اذعان به آسیب گسترده زیرساخت‌های انرژی، کاهش تولید، کسری روزانه ۵۰ میلیون لیتری بنزین، دشواری صادرات نفت و گرانی‌های پیش‌ رو، روایت رسمی درباره بی‌اثر بودن حملات نظامی را زیر سوال برد و خطاب به مخالفان مذاکره گفت: «اگر گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟»

پزشکیان دوشنبه ۲۸ اردیبهشت در گردهمایی روابط عمومی‌های دستگاه‌های اجرایی با عنوان «راویان ایران» گفت کشور باید «حالت جنگی» به خود بگیرد و تصریح کرد: «۲۳۰ میلیون مترمکعب گاز ما را زدند، نیروگاه، پتروشیمی و فولاد مبارکه ما را زدند. نمی‌توان ادعا کرد که هیچ مشکلی نداریم و آنان در حال نابودی هستند.»

پزشکیان در همین سخنرانی از آن‌چه «روایت‌سازی صادقانه» خواند، دفاع کرد و گفت کسی که روایت دروغی را به جامعه منتقل کند، «شیطان» بر او نازل شده است.

او در ادامه، با رد روایت‌هایی که وضعیت جمهوری اسلامی را عادی یا رو به بهبود نشان می‌دهند، گفت: «نمی‌توان گفت دشمن در حال نابودی است و ما در حال شکوفایی. آنها مشکل دارند، ما هم مشکل داریم.»

این اظهارات در حالی بیان شد که مقام‌های جمهوری اسلامی و رسانه‌های نزدیک به نهادهای امنیتی و نظامی، پس از حملات اخیر، عمدتا بر ناکامی آمریکا و اسرائیل و بی‌اثر بودن ضربات نظامی تاکید دارند.

صبح دوشنبه مسعود پزشکیان گفت در پی محاصره دریایی از سوی آمریکا، صادرات نفت ایران متوقف شده است. ساعتی پس از انتشار این اظهارات، رسانه‌های دولتی از جمله ایرنا اقدام به حذف صحبت‌های پزشکیان از خروجی خود کردند.

کسری روزانه ۵۰ میلیون لیتری بنزین
یکی از مهم‌ترین بخش‌های سخنان پزشکیان، اذعان او به بحران تامین بنزین بود. او گفت: «قدرت تولید بنزین ما کاهش یافته است. آن را زدند. روزانه ۱۰۰ میلیون لیتر تولید می‌کنیم. نیاز ما روزانه ۱۵۰ میلیون لیتر است.»

بر اساس این ارقام، جمهوری اسلامی با کسری روزانه حدود ۵۰ میلیون لیتر بنزین روبه‌روست؛ رقمی که می‌تواند پیامدهای مستقیم بر واردات سوخت، مصرف ارز، قیمت‌ها و سیاست‌های محدودکننده در حوزه انرژی داشته باشد.

پزشکیان با اشاره به تک‌سرنشین بودن بخش بزرگی از خودروها گفت: «آیا ما باید برای جبران این کسری دلار بدهیم و بنزین بیاوریم بسوزانیم؟ آیا اصلا دلار داریم؟»

رییس دولت در بخش دیگری از سخنان خود، به مشکلات صادرات نفت اشاره کرد و گفت: «راه را بستند و نفت هم صادر نمی‌کنیم. نمی‌توانیم نفت را به راحتی صادر کنیم. اینکه می‌گویند مشکلی پیدا نکردیم از آن حرف‌هاست.»

او در ادامه با اشاره به این‌که مالیات به آسانی قابل دریافت نیست و اصناف با مشکل روبه‌رو هستند، از مردم خواست «توقعات خود را پایین بیاورند ... و واقعیت‌ها را بپذیرند» تا کشور بتواند در برابر دشمن بایستد.

هشدار درباره گرانی
پزشکیان در بخش دیگری از سخنان خود درباره افزایش قیمت‌ها هشدار داد و گفت: «حتما گرانی خواهیم داشت. یک عده بلند می‌شوند و می‌گویند چرا گرانی داریم. از همین صداها شروع می‌شود. ما می‌جنگیم و باید سختی آن را بپذیریم. ... نمی‌شود هم خدا را خواست و هم خرما را.»

این اظهارات در شرایطی بیان می‌شود که دولت جمهوری اسلامی هم‌زمان با کاهش درآمدهای ارزی، بحران انرژی، ناترازی بودجه و فشار ناشی از حملات نظامی روبه‌روست.

او همچنین با هشدار درباره مصرف آب، برق، گاز و بنزین گفت اگر وضعیت به همین شکل ادامه یابد، کشور در تابستان و زمستان با مشکل روبه‌رو خواهد شد.

دفاع از گفت‌وگو با آمریکا
هم‌زمان با این تصویر بحرانی از اقتصاد و انرژی، پزشکیان بار دیگر از گفت‌وگو با آمریکا دفاع کرد و خطاب به مخالفان مذاکره گفت: «اینکه شعار می‌دهند گفت‌وگو نکنیم، اگر گفت‌وگو نکنیم چه کار کنیم؟ تا آخر دعوا کنیم؟ ما با عزت، گفت‌وگو می‌کنیم.»

او در ادامه، با اشاره به رویکرد دولت برای پیشبرد گفت‌وگوها با آمریکا گفت: «این منطقی نیست که بگوییم گفت‌وگو نمی‌کنیم. ما قادر هستیم از حقوق ملت با پشتوانه مردم دفاع کنیم. باید منطقی حرف بزنیم و منطقی جواب بگیریم.»

این موضع‌گیری در شرایطی بیان شده که جریان‌های دارای قدرت در جمهوری اسلامی مذاکره با آمریکا را عقب‌نشینی یا تسلیم معرفی می‌کنند. پزشکیان در مقابل، گفت‌وگو را نه عقب‌نشینی، بلکه به‌عنوان راهی برای دفاع از حقوق جمهوری اسلامی معرفی کرد.

انتقاد از ادبیات دستوری
پزشکیان همچنین از شیوه حکمرانی آمرانه انتقاد کرد و گفت: «این ادبیات دستوری که من می‌گویم شما باید اطاعت کنید، نتیجه‌ای جز دوری ندارد.»

او افزود نهادهای تصمیم‌گیر نباید تصور کنند «عقل کل» هستند و دیگران فقط باید سیاست‌های آنها را بپذیرند. به گفته پزشکیان، بدون مشورت و مشارکت مردم، کشور به جایی نمی‌رسد.

حساسیت بر سر انتشار ارقام
اظهارات پزشکیان درباره کاهش تولید بنزین، آسیب به زیرساخت‌ها، دشواری صادرات نفت و گرانی پیش‌رو، در رسانه‌های داخلی با حساسیت بازتاب یافت. متن منتشرشده در ایسنا و بازنشر عصرایران شامل ارقام و نقل‌قول‌های صریح درباره تولید روزانه ۱۰۰ میلیون لیتری بنزین، نیاز ۱۵۰ میلیون لیتری، آسیب به ۲۳۰ میلیون مترمکعب گاز و هدف قرار گرفتن نیروگاه، پتروشیمی و فولاد مبارکه بود.

هم‌زمان، ایرنا، خبرگزاری رسمی دولت، نسخه منتشرشده این گزارش را پس از بالاگرفتن انتقادها از آن، با ویرایش دوباره و جرح و تعدیل و حذف آمار و ارقام از آن، بازنشر کرد. افزون بر این، گزارش‌هایی از حذف خبر مربوط به این سخنرانی از خروجی برخی رسانه‌ها منتشر شد.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-18T18:02:53+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>سازمان بین‌المللی کار: جنگ خاورمیانه می‌تواند میلیون‌ها شغل را از بین ببرد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127607/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/127607/#When:14:26:38Z</guid>
      <description>سازمان بین‌المللی کار: جنگ خاورمیانه می‌تواند میلیون‌ها شغل را از بین ببرد</description>
      <description>سازمان بین‌المللی کار هشدار داد جنگ خاورمیانه می‌تواند در سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ میلیون‌ها شغل را در جهان از بین ببرد و موجب کاهش دستمزدهای واقعی شود. به گفته این نهاد وابسته به سازمان ملل، پیامدهای این بحران بسیار فراتر از منطقه تحت درگیری خواهد بود.

این سازمان روز دوشنبه ۱۸ مه در گزارشی اعلام کرد افزایش بهای انرژی، اختلال در حمل‌ونقل، فشار بر زنجیره‌های تامین، کاهش گردشگری و افت تقاضا برای نیروی کار مهاجر، اقتصاد کشورهای مختلف را تحت تاثیر قرار داده است.

سازمان بین‌المللی کار در این گزارش پیش‌بینی کرده اگر قیمت نفت حدود ۵۰ درصد بالاتر از میانگین پیش از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه باقی بماند، میزان ساعات کار در جهان در سال ۲۰۲۶ حدود نیم درصد و در سال ۲۰۲۷ حدود ۱.۱ درصد کاهش خواهد یافت.

به گفته این نهاد، این کاهش معادل از بین رفتن ۱۴ میلیون شغل تمام‌وقت در سال جاری و ۴۳ میلیون شغل در سال ۲۰۲۷ میلادی است. همچنین نرخ بیکاری جهانی در سال ۲۰۲۶ حدود ۱.۰ درصد و در سال ۲۰۲۷ حدود ۵.۰ درصد افزایش خواهد یافت.

در گزارش سازمان بین‌المللی کار آمده است که درآمد واقعی نیروی کار نیز کاهش خواهد یافت؛ به‌طوری‌که دستمزدهای واقعی در سال جاری ۱.۱ درصد و در سال ۲۰۲۷ حدود سه درصد افت می‌کند.

دویچه وله فارسی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-18T14:26:38+00:00</dc:date>
    </item>




    <item>
      <title>هدف اولیه جنگ، رساندن احمدی‌نژاد به قدرت بود</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-20_0735/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-20_0735/#When:05:35:32Z</guid>
      <description>چند روز پس از آن‌که حملات اسرائیل در موج نخست جنگ، رهبر جمهوری اسلامی ایران و دیگر مقام‌های ارشد را کشت، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، علناً گفت که بهتر است «کسی از درون» ایران اداره کشور را در دست بگیرد. اکنون مشخص شده است این «کسی از درون»، احمدی‌نژاد بوده است.</description>
      <description>مارک مازتی، جولیان ای. بارنز، فرناز فصیحی و رونن برگمن
نیویورک تایمز / ۲۰ مه ۲۰۲۶

چند روز پس از آن‌که حملات اسرائیل در موج نخست جنگ، رهبر جمهوری اسلامی ایران و دیگر مقام‌های ارشد را کشت، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، علناً گفت که بهتر است «کسی از درون» ایران اداره کشور را در دست بگیرد.

اکنون مشخص شده است که آمریکا و اسرائیل با در نظر داشتن فردی مشخص ــ و بسیار غافلگیرکننده ــ وارد این درگیری شدند: محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران که به خاطر دیدگاه‌های تندروانه، ضداسرائیلی و ضدآمریکایی‌اش شناخته می‌شود.

اما به گفته مقام‌های آمریکایی که در جریان این طرح قرار گرفته بودند، این نقشه جسورانه که از سوی اسرائیل طراحی شده بود و احمدی‌نژاد نیز درباره آن مورد مشورت قرار گرفته بود، خیلی زود از مسیر خود خارج شد.

به گفته مقام‌های آمریکایی و یکی از نزدیکان احمدی‌نژاد، او در نخستین روز جنگ، در جریان حمله اسرائیل به خانه‌اش در تهران ــ حمله‌ای که با هدف آزاد کردن او از حصر خانگی طراحی شده بود ــ زخمی شد. آنان گفتند او از این حمله جان سالم به در برد، اما پس از این تجربه نزدیک به مرگ، نسبت به طرح تغییر رژیم دلسرد شد.

از آن زمان تاکنون او در انظار عمومی دیده نشده و محل اقامت و وضعیت کنونی‌اش نامعلوم است.

این‌که گفته شود احمدی‌نژاد انتخابی غیرمعمول بود، در واقع کم‌گویی بزرگی است. هرچند او در سال‌های اخیر به‌طور فزاینده‌ای با رهبران جمهوری اسلامی درگیر شده و تحت نظارت شدید نهادهای امنیتی قرار گرفته بود، اما در دوران ریاست‌جمهوری‌اش از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳، به دلیل دعوت به «محو اسرائیل از نقشه» شناخته می‌شد. او از حامیان سرسخت برنامه هسته‌ای ایران، منتقدی تند علیه ایالات متحده و همچنین مشهور به سرکوب خشن مخالفان داخلی بود.

این‌که احمدی‌نژاد چگونه برای مشارکت در این طرح جذب شد، همچنان روشن نیست.

وجود چنین تلاشی ــ که پیش‌تر گزارش نشده بود ــ بخشی از یک طرح چندمرحله‌ای بود که اسرائیل برای سرنگونی حکومت دینی ایران تدوین کرده بود. این موضوع نشان می‌دهد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نه‌تنها سرعت دستیابی به اهداف خود را به‌اشتباه برآورد کرده بودند، بلکه تا حدی نیز روی طرحی پرریسک برای تغییر رهبری در ایران قمار کرده بودند؛ طرحی که حتی برخی از دستیاران ترامپ نیز آن را غیرواقع‌بینانه می‌دانستند. برخی مقام‌های آمریکایی به‌ویژه نسبت به امکان بازگرداندن احمدی‌نژاد به قدرت تردید داشتند.

آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، در پاسخ به درخواست اظهار نظر درباره طرح تغییر رژیم و نقش احمدی‌نژاد گفت: «رئیس‌جمهور ترامپ از همان ابتدا اهداف عملیات “خشم حماسی” را به‌روشنی مشخص کرده بود: نابودی موشک‌های بالستیک ایران، برچیدن تأسیسات تولید آن‌ها، غرق کردن نیروی دریایی ایران و تضعیف نیروهای نیابتی‌اش.» او افزود: «ارتش ایالات متحده به همه اهداف خود دست یافت یا از آن‌ها فراتر رفت و اکنون مذاکره‌کنندگان ما در تلاش‌اند به توافقی برسند که برای همیشه به توانایی‌های هسته‌ای ایران پایان دهد.»

سخنگوی موساد، سازمان اطلاعات خارجی اسرائیل، از اظهار نظر خودداری کرد.

مقام‌های آمریکایی در روزهای نخست جنگ، درباره طرح‌هایی که با همکاری اسرائیل برای شناسایی فردی عمل‌گرا جهت اداره کشور تهیه شده بود، صحبت می‌کردند. آنان تأکید داشتند که اطلاعاتی در اختیار دارند مبنی بر این‌که برخی افراد درون حکومت ایران حاضر به همکاری با آمریکا هستند، حتی اگر نتوان آن‌ها را «میانه‌رو» توصیف کرد.

ترامپ در آن زمان از موفقیت عملیات نیروهای آمریکایی برای بازداشت نیکلاس مادورو، رهبر ونزوئلا، و تمایل جانشین موقت او به همکاری با کاخ سفید خرسند بود؛ الگویی که به نظر می‌رسید ترامپ تصور می‌کرد می‌توان آن را در نقاط دیگر نیز تکرار کرد.

احمدی‌نژاد در سال‌های اخیر با رهبران جمهوری اسلامی درگیر شده و آن‌ها را به فساد متهم کرده بود و شایعات زیادی نیز درباره وفاداری سیاسی او مطرح شده بود. او از حضور در چندین انتخابات ریاست‌جمهوری رد صلاحیت شد، شماری از نزدیکانش بازداشت شدند و رفت‌وآمدهایش به‌تدریج به خانه‌اش در محله نارمک در شرق تهران محدود شد.

این‌که مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی احمدی‌نژاد را به‌عنوان رهبر احتمالی یک دولت جدید در ایران در نظر گرفته بودند، نشانه‌ای دیگر است از این‌که جنگ ماه فوریه با امید به روی کار آوردن رهبری مطیع‌تر در تهران آغاز شد. ترامپ و اعضای کابینه‌اش بارها گفته‌اند اهداف جنگ صرفاً نابودی توان هسته‌ای، موشکی و نظامی ایران بوده است.

پرسش‌های بی‌پاسخ بسیاری درباره این موضوع وجود دارد که اسرائیل و آمریکا چگونه قصد داشتند احمدی‌نژاد را به قدرت برسانند و همچنین جزئیات حمله هوایی‌ای که به زخمی شدن او انجامید چیست. مقام‌های آمریکایی گفتند این حمله ــ که توسط نیروی هوایی اسرائیل انجام شد ــ با هدف کشتن نگهبانانی صورت گرفت که احمدی‌نژاد را زیر نظر داشتند؛ اقدامی در چارچوب طرح آزادسازی او از حصر خانگی.

در نخستین روز جنگ، حملات اسرائیل آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، را کشت. حمله به مجتمع محل اقامت او در مرکز تهران همچنین جلسه‌ای از مقام‌های ایرانی را هدف قرار داد و شماری از مقام‌هایی را که کاخ سفید آن‌ها را نسبت به تغییر حکومت متمایل‌تر از رؤسایشان می‌دانست، از میان برد.

در همان زمان، گزارش‌های اولیه‌ای نیز در رسانه‌های ایران منتشر شد مبنی بر این‌که احمدی‌نژاد در حمله به خانه‌اش کشته شده است.

این حمله آسیب جدی‌ای به خانه احمدی‌نژاد ــ که در انتهای یک بن‌بست قرار داشت ــ وارد نکرد. اما پاسگاه امنیتی در ورودی کوچه هدف قرار گرفت. تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد آن ساختمان به‌طور کامل تخریب شده است.

در روزهای بعد، خبرگزاری‌های رسمی توضیح دادند که او زنده مانده، اما «محافظانش» ــ که در واقع اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودند و هم‌زمان وظیفه حفاظت و نگهداری او در حصر خانگی را بر عهده داشتند ــ کشته شده‌اند.

مقاله‌ای در ماه مارس در نشریه آتلانتیک، به نقل از منابع ناشناس نزدیک به احمدی‌نژاد، گزارش داد که رئیس‌جمهور پیشین ایران پس از حمله به خانه‌اش از محدودیت‌های حکومتی آزاد شده است؛ حمله‌ای که این مقاله آن را «عملاً یک عملیات فرار از زندان» توصیف کرده بود.

پس از انتشار آن مقاله، یکی از نزدیکان احمدی‌نژاد به نیویورک‌تایمز تأیید کرد که او این حمله را تلاشی برای آزاد کردن خود تلقی کرده است. این فرد گفت آمریکایی‌ها احمدی‌نژاد را کسی می‌دیدند که می‌تواند رهبری ایران را بر عهده بگیرد و توانایی مدیریت «وضعیت سیاسی، اجتماعی و نظامی ایران» را دارد.

این فرد نزدیک به احمدی‌نژاد افزود که او می‌توانست در آینده نزدیک «نقشی بسیار مهم» در ایران ایفا کند و اشاره کرد که ایالات متحده او را مشابه دلسی رودریگز در ونزوئلا می‌دید؛ کسی که پس از بازداشت نیکلاس مادورو توسط نیروهای آمریکایی به قدرت رسید و از آن زمان همکاری نزدیکی با دولت ترامپ داشته است.

احمدی‌نژاد در دوران ریاست‌جمهوری‌اش هم به‌خاطر سیاست‌های تندروانه‌اش شناخته می‌شد و هم به دلیل اظهارنظرهای بنیادگرایانه و گاه عجیبش؛ از جمله ادعای او مبنی بر این‌که در ایران حتی یک فرد همجنس‌گرا وجود ندارد و همچنین انکار هولوکاست. او در کنفرانسی در تهران با عنوان «جهانی بدون صهیونیسم» سخنرانی کرده بود.

طنزپردازان غربی بارها این دیدگاه‌ها را دستمایه تمسخر قرار دادند و احمدی‌نژاد به نوعی به یک چهره عجیب فرهنگ عامه تبدیل شد؛ تا جایی که برنامه «Saturday Night Live» نیز از او تقلید طنزآمیز ساخت.

او همچنین در دوره‌ای ریاست کشور را بر عهده داشت که ایران روند غنی‌سازی اورانیوم را سرعت بخشیده بود؛ برنامه‌ای که در صورت تصمیم به نظامی‌سازی، می‌توانست روزی برای ساخت بمب هسته‌ای به کار رود. یک ارزیابی اطلاعاتی آمریکا در سال ۲۰۰۷ نتیجه گرفته بود که ایران سال‌ها پیش فعالیت‌های خود برای ساخت سلاح هسته‌ای را متوقف کرده، اما همچنان به غنی‌سازی سوخت هسته‌ای ادامه می‌دهد؛ سوختی که در صورت تغییر تصمیم، می‌تواند در تولید سلاح اتمی استفاده شود.

پس از ترک قدرت، احمدی‌نژاد به‌تدریج به منتقدی آشکارتر نسبت به حکومت دینی ایران تبدیل شد، یا دست‌کم در تقابل با آیت‌الله خامنه‌ای قرار گرفت.

او سه بار ــ در سال‌های ۲۰۱۷، ۲۰۲۱ و ۲۰۲۴ ــ تلاش کرد بار دیگر نامزد ریاست‌جمهوری شود، اما هر بار شورای نگهبان، متشکل از حقوقدانان و فقهای اسلامی، صلاحیت او را رد کرد. احمدی‌نژاد مقام‌های ارشد ایران را به فساد و سوءمدیریت متهم کرده و به منتقد دولت در تهران تبدیل شده بود. هرچند او هرگز به‌طور علنی به یک مخالف تمام‌عیار نظام بدل نشد، اما حکومت به‌تدریج او را به‌عنوان عنصری بالقوه بی‌ثبات‌کننده تلقی می‌کرد.

روابط احمدی‌نژاد با غرب اما بسیار مبهم‌تر بود.

او در مصاحبه‌ای با نیویورک‌تایمز در سال ۲۰۱۹ از دونالد ترامپ تمجید کرد و خواستار تنش‌زدایی میان ایران و آمریکا شد.

احمدی‌نژاد گفته بود: «آقای ترامپ مرد عمل است. او یک تاجر است و بنابراین توانایی محاسبه هزینه و فایده و تصمیم‌گیری را دارد. ما به او می‌گوییم بیایید هزینه و فایده بلندمدت روابط دو ملت‌مان را محاسبه کنیم و کوتاه‌بین نباشیم.»

برخی افراد نزدیک به احمدی‌نژاد متهم شده‌اند که بیش از حد به غرب نزدیک هستند، یا حتی برای اسرائیل جاسوسی می‌کنند. اسفندیار رحیم‌مشایی، رئیس دفتر پیشین احمدی‌نژاد، در سال ۲۰۱۸ محاکمه شد و قاضی پرونده علناً درباره ارتباط او با سازمان‌های جاسوسی بریتانیا و اسرائیل سؤال کرد؛ اتهامی که رسانه‌های حکومتی نیز آن را برجسته کردند.

احمدی‌نژاد در چند سال گذشته سفرهایی به خارج از ایران انجام داد که به گمانه‌زنی‌ها دامن زد.

او در سال ۲۰۲۳ به گواتمالا سفر کرد و در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ نیز به مجارستان رفت؛ سفرهایی که مجله «نیو لاینز» جزئیات آن‌ها را منتشر کرده است. هر دو کشور روابط نزدیکی با اسرائیل دارند.

ویکتور اوربان، نخست‌وزیر وقت مجارستان، رابطه نزدیکی با بنیامین نتانیاهو دارد. احمدی‌نژاد در جریان سفرهایش به مجارستان، در دانشگاهی سخنرانی کرد که با اوربان ارتباط داشت.

او تنها چند روز پیش از آغاز حملات اسرائیل به ایران در ژوئن گذشته، از بوداپست بازگشت. هنگامی که جنگ آغاز شد، او حضور عمومی بسیار محدودی داشت و تنها چند پیام کوتاه در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد. سکوت نسبی او درباره جنگ با کشوری که احمدی‌نژاد سال‌ها آن را دشمن اصلی ایران می‌دانست، توجه بسیاری را در شبکه‌های اجتماعی ایران جلب کرد.

بر اساس تحلیلی از شرکت FilterLabs، که افکار عمومی را رصد می‌کند، بحث درباره احمدی‌نژاد در شبکه‌های اجتماعی ایران پس از انتشار گزارش‌های مربوط به مرگ او افزایش یافت. اما این بحث‌ها در هفته‌های بعد کاهش پیدا کرد و عمدتاً به سردرگمی درباره محل اقامت او محدود شد.

به گفته دو مقام دفاعی اسرائیل که با برنامه‌ریزی عملیاتی آشنا بودند، اسرائیل در آغاز جنگ تصور می‌کرد درگیری در چند مرحله پیش خواهد رفت: ابتدا حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، همراه با کشتن رهبران عالی ایران و بسیج نیروهای کرد برای نبرد با نیروهای ایرانی.

سپس، طبق این طرح، عملیات‌های نفوذ و جنگ روانی اسرائیل در کنار تهاجم کردها قرار بود بی‌ثباتی سیاسی در ایران ایجاد کند و این تصور را به وجود آورد که حکومت کنترل اوضاع را از دست داده است. در مرحله سوم، حکومت تحت فشار شدید سیاسی و زیر بار خسارت به زیرساخت‌های حیاتی مانند شبکه برق فرو می‌پاشید و زمینه برای استقرار آنچه اسرائیلی‌ها «دولت جایگزین» می‌نامیدند فراهم می‌شد.

اما به‌جز کارزار هوایی و کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، بخش اندکی از این طرح مطابق انتظار اسرائیل پیش رفت و اکنون به نظر می‌رسد بسیاری از مفروضات آن، تاب‌آوری ایران و همچنین توانایی آمریکا و اسرائیل برای تحمیل اراده خود را به‌شدت دست‌کم گرفته بود.

با این حال، حتی پس از آن‌که روشن شد حکومت جمهوری اسلامی در ماه‌های نخست جنگ دوام آورده است، برخی مقام‌های اسرائیلی همچنان به امکان تحقق طرح تغییر حکومت در تهران باور داشتند.

دیوید بارنئا، رئیس موساد، در چندین گفت‌وگو با نزدیکانش گفته بود که همچنان معتقد است طرح این سازمان ــ که بر پایه دهه‌ها جمع‌آوری اطلاعات و فعالیت عملیاتی در ایران شکل گرفته بود ــ در صورت دریافت مجوز برای پیشروی، شانس بسیار بالایی برای موفقیت داشت.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-20T05:35:32+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>تحقیق درباره حمله به مدرسه میناب در مراحل پایانی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-19_2202/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-19_2202/#When:19:02:50Z</guid>
      <description>یک فرمانده نظامی آمریکا روز سه‌شنبه اعلام کرد تحقیق نظامی این کشور درباره حمله به یک مدرسه دخترانه در ایران «پیچیده» بوده، چرا که این مدرسه در یک پایگاه فعال موشک‌های کروز ایران قرار داشت، اما این تحقیقات به مراحل پایانی خود نزدیک می‌شود.</description>
      <description>فیل استوارت و پاتریشیا زنگرل / خبرگزاری رویترز / ۱۹ مه ۲۰۲۶

یک فرمانده نظامی آمریکا روز سه‌شنبه اعلام کرد تحقیق نظامی این کشور درباره حمله به یک مدرسه دخترانه در ایران «پیچیده» بوده، چرا که این مدرسه در یک پایگاه فعال موشک‌های کروز ایران قرار داشت، اما این تحقیقات به مراحل پایانی خود نزدیک می‌شود.

رویترز برای نخستین بار گزارش داد که تحقیقات اولیه و داخلی ارتش آمریکا نشان می‌دهد نیروهای آمریکایی احتمالاً مسئول این حمله مرگبار در میناب بوده‌اند. پنتاگون از آن زمان سطح این تحقیقات را ارتقا داده اما تاکنون هیچ‌یک از یافته‌های اولیه را به‌طور رسمی تأیید نکرده است.

این حادثه در تاریخ ۲۸ فوریه، در نخستین روز درگیری رخ داد و به گفته مقام‌های ایرانی، بیش از ۱۷۵ کودک و معلم در آن کشته شدند.

دریادار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، روز سه‌شنبه در جلسه استماع کمیته‌ای در مجلس نمایندگان آمریکا شهادت داد: «من همیشه در تعیین جدول زمانی برای این موضوع محتاط هستم. (این تحقیق) به پایان خود نزدیک می‌شود و فکر می‌کنم شفافیت اهمیت دارد.»

قانون‌گذاران دموکرات از کوپر خواستند تا مسئولیت احتمالی آمریکا را علناً بپذیرد. 
 
آدام اسمیت، نماینده آمریکا و ارشدترین عضو دموکرات در کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان، گفت: «آنچه آنجا رخ داد کاملاً روشن است. اما ۸۰ روز از آن گذشته و ما هنوز مسئولیت آن حمله را نپذیرفته‌ایم.»

اسمیت به نمونه‌های پیشین حملات اشتباه آمریکا اشاره کرد و یادآور شد که پنتاگون معمولاً پیش از تکمیل تحقیقات، مسئولیت اولیه را می‌پذیرفت.

اما کوپر گفت که حمله به این مدرسه متفاوت است.

او به اسمیت گفت: «خود مدرسه در یک پایگاه فعال موشک‌های کروز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار دارد. این حمله از یک حمله معمولی پیچیده‌تر است.»

نسخه‌های بایگانی‌شده از وب‌سایت رسمی مدرسه نشان می‌دهد که این مدرسه در مجاورت مجتمعی قرار دارد که توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ـــ نیروی نظامی تحت امر رهبر جمهوری اسلامی ـــ اداره می‌شود.

رویترز به نقل از منابع آگاه گزارش داده است که مقام‌های آمریکایی مسئول تهیه بسته‌های هدف‌گیری، ظاهراً از اطلاعات قدیمی و به‌روز نشده استفاده کرده‌اند.

قوانین جنگ

کوپر گفت ارتش آمریکا هرگز غیرنظامیان را هدف قرار نمی‌دهد و افزود که این کشور «به‌طور کامل» به قوانین جنگ پایبند خواهد بود.

قانون‌گذاران جمهوری‌خواه از کوپر خواستند جزئیاتی درباره حملات ادعایی ایران به غیرنظامیان، چه در داخل ایران و چه در سراسر خاورمیانه، ارائه دهد.

مقام‌های ایرانی در جریان اعتراضات ضدحکومتی ماه ژانویه، هزاران نفر را کشتند؛ ناآرامی‌هایی که بدترین ناآرامی داخلی ایران از زمان انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ محسوب می‌شود. گروه‌های حقوق بشری می‌گویند دولت همچنان به سرکوب مخالفان ادامه می‌دهد، در حالی که جنگ نیز در جریان است.

کوپر تخمین زد که نیروهای امنیتی ایران از اواخر سال گذشته تاکنون ده‌ها هزار غیرنظامی را در داخل ایران کشته‌اند. به گفته او، ایران از زمان آتش‌بس ۸ آوریل تاکنون، ده‌ها نفر را اعدام کرده است.

کوپر همچنین گفت ایران از زمان آغاز درگیری در ماه فوریه، بیش از هزار بار به‌طور عمدی مناطق غیرنظامی را در سراسر خاورمیانه هدف قرار داده و دست‌کم ۳۰۰ غیرنظامی را کشته است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-19T19:02:50+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>جلسه تیم ترامپ درباره طرح‌های جنگی علیه ایران</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-19_1931/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-19_1931/#When:17:31:14Z</guid>
      <description>دو مقام آمریکایی به آکسیوس گفتند که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، شامگاه دوشنبه نشستی درباره ایران با تیم ارشد امنیت ملی خود برگزار کرد که شامل ارائه گزارشی درباره گزینه‌های نظامی نیز بود. ترامپ همچنان مدعی است که ایران تنها چند روز فرصت دارد تا به یک پیشرفت دیپلماتیک دست یابد.</description>
      <description>باراک راوید / آکسیوس

دو مقام آمریکایی به آکسیوس گفتند که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، شامگاه دوشنبه نشستی درباره ایران با تیم ارشد امنیت ملی خود برگزار کرد که شامل ارائه گزارشی درباره گزینه‌های نظامی نیز بود.

اهمیت موضوع: این نشست چند ساعت پس از آن برگزار شد که ترامپ اعلام کرد حملاتی را که به گفته او قرار بود روز سه‌شنبه انجام شود، به حالت تعلیق درمی‌آورد.

ترامپ همچنان مدعی است که ایران تنها چند روز فرصت دارد تا به یک پیشرفت دیپلماتیک دست یابد. او روز دوشنبه گفت این مهلت «دو تا سه روز، شاید جمعه یا شنبه، یا اوایل هفته آینده» است.

با وجود آنکه ترامپ در طول آتش‌بس بارها تهدید به اقدام نظامی کرده اما آن را عملی نکرده است، این واقعیت که روز دوشنبه درباره طرح‌های نظامی به او گزارش داده شد، نشان می‌دهد که او به‌طور جدی در حال بررسی ازسرگیری جنگ است.

پشت صحنه: مقام‌های آمریکایی می‌گویند ترامپ پیش از اعلام تعلیق، در واقع تصمیمی برای حمله به ایران نگرفته بود. او روز سه‌شنبه گفت «فقط یک ساعت با صدور دستور فاصله داشته است».

برخی مقام‌ها انتظار داشتند ترامپ در نشستی با تیم امنیت ملی خود که قرار بود روز سه‌شنبه برگزار شود، درباره حملات تصمیم‌گیری کند، اما این نشست در نهایت شامگاه دوشنبه برگزار شد.

به گفته مقام‌های آمریکایی و منابع منطقه‌ای، تصمیم او برای خودداری از اقدام، تا حدی ناشی از نگرانی‌هایی بود که چندین رهبر کشورهای خلیج فارس درباره احتمال تلافی ایران علیه تأسیسات نفتی و زیرساخت‌هایشان مطرح کرده بودند.

این مقام‌ها افزودند رهبران کشورهای خلیج فارس از ترامپ خواسته‌اند به مذاکرات فرصت دیگری بدهد.

در جلسه: به گفته منابع، جی‌دی ونس معاون رئیس‌جمهور، مارکو روبیو وزیر امور خارجه، استیو ویتکاف فرستاده کاخ سفید، پیت هگست وزیر دفاع، ژنرال دن کین رئیس ستاد مشترک ارتش، جان راتکلیف رئیس سازمان سیا و دیگر مقام‌های ارشد در این نشست حضور داشتند.

در این نشست درباره مسیر پیش‌رو در جنگ با ایران، وضعیت تلاش‌های دیپلماتیک و گزینه‌های مختلف نظامی آمریکا برای حمله به ایران بحث شد.

کاخ سفید به درخواست برای اظهارنظر پاسخی نداد.

بین سطور: یک منبع آمریکایی نزدیک به ترامپ گفت چندین چهره تندرو در قبال ایران که پس از اعلام روز دوشنبه با رئیس‌جمهور صحبت کرده‌اند، این برداشت را داشته‌اند که «او در حال و هوای وارد آوردن ضربه‌ای سخت است تا ایران را به حرکت در مذاکرات وادار کند.»

بسیاری از مقام‌های دیگر آمریکایی از اعلام ترامپ در روز دوشنبه غافلگیر شدند و اذعان دارند که درباره جهت‌گیری او دچار سردرگمی هستند. برخی معتقدند اگر پیشرفت دیپلماتیکی حاصل نشود، او ممکن است بار دیگر تصمیم‌گیری را به تعویق بیندازد.

ترامپ مدعی شد که «مذاکرات جدی» در جریان است، اما یک مقام ارشد آمریکایی به آکسیوس گفت پیشنهاد متقابل اخیر ایران نشان‌دهنده پیشرفت قابل‌توجهی نبوده است.

یک منبع منطقه‌ای نیز گفت میانجی‌ها در تلاشند ایران را به ارائه موضعی انعطاف‌پذیرتر که خواسته‌های هسته‌ای آمریکا را در نظر بگیرد، ترغیب کنند.

جمع‌بندی: ترامپ روز سه‌شنبه گفت: «ممکن است مجبور شویم ضربه بزرگ دیگری به ایران وارد کنیم. هنوز مطمئن نیستم. به‌زودی متوجه خواهید شد.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-19T17:31:14+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>سقوط اوربان و خیزش اروپا</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-19_1651/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-19_1651/#When:14:51:28Z</guid>
      <description>ناظران سیاسی میانه‌رو و لیبرال، نه فقط در وین، بلکه در بروکسل، پاریس، برلین و نیویورک، شکست سنگین ویکتور اوربان، رهبر مقتدر مجارستان، را نشانه‌ای از افول جریان جهانی ضدلیبرالیسم می‌دانند. امید آنان این است که همان‌گونه که مجارستان پیش می‌رود، جهان نیز همان مسیر را دنبال کند.</description>
      <description>ایوان کراستف / فارن افرز / ۱۹ مه ۲۰۲۶

در مقطعی از اواخر قرن نوزدهم، زمانی که امپراتوری اتریش&#45;مجارستان هنوز از دریای آدریاتیک تا سرزمین‌های اوکراین امروزی امتداد داشت، یک مجار وارد یک کتاب‌فروشی در وین شد و از فروشنده پرسید: «می‌توانید یک کره جغرافیایی از مجارستان به من بفروشید؟» هرچند این داستان به‌احتمال زیاد ساختگی است، اما بارها و بارها نقل شده، زیرا به‌خوبی غرور مردمی را بازتاب می‌دهد که گمان می‌کنند ملت‌شان همان جهان است. البته تنها ظرف یک نسل، مجارستان بر اساس پیمان تریانون دو سوم قلمرو خود را از دست داد؛ اتفاقی که در نگاه پسینی، غرور خریدارِ آن کره را نه مضحک، بلکه تا حدی تراژیک جلوه می‌دهد.

اما این داستان امروز معنای دیگری نیز پیدا کرده است؛ زیرا پس از انتخابات پارلمانی ۱۲ آوریل در مجارستان، این غیرمجارها بوده‌اند که خواهان دیدن «کره مجارستان» شده‌اند. ناظران سیاسی میانه‌رو و لیبرال، نه فقط در وین، بلکه در بروکسل، پاریس، برلین و نیویورک، شکست سنگین ویکتور اوربان، رهبر مقتدر مجارستان، را نشانه‌ای از افول جریان جهانی ضدلیبرالیسم می‌دانند. امید آنان این است که همان‌گونه که مجارستان پیش می‌رود، جهان نیز همان مسیر را دنبال کند: برای مثال، نامزدهای راست افراطی مانند مارین لوپن در فرانسه پیروز نخواهند شد و حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) نیز در آلمان به قدرت نخواهد رسید.

اما همانند نگاه خریدار اولیه آن کره، این برداشت نیز فاصله زیادی با واقعیت دارد. پیتر مَجار، نخست‌وزیر جدید مجارستان، به لطف موجی از انرژی ضدساختار حاکم به پیروزی رسید؛ موجی که می‌تواند به همان اندازه به سود مدعیان پوپولیست در دیگر کشورها نیز تمام شود. برای نمونه، در انتخابات اخیر بلغارستان، حزب سیاسی رومِن رادِف، رئیس‌جمهور پیشین این کشور ـــ که رسانه‌های غربی او را طرفدار روسیه و بدبین به اتحادیه اروپا توصیف می‌کنند ـــ با کارزاری ضدفساد مشابه کارزار مَجار در مجارستان وارد رقابت شد و پیروز شد. این امر نشان می‌دهد که گفتمان قدرتمند ضدفساد می‌تواند نه فقط مخالفان اوربان، بلکه رهبرانی را نیز به قدرت برساند که معمولاً در زمره متحدان او تلقی می‌شوند.

اگر قرار باشد نتیجه‌ای گرفته شود، این است که پوپولیست‌های ملی‌گرا در اروپا، پس از رسیدن به قدرت، همچنان به دنبال بازآرایی نظام‌های دموکراسی لیبرال خواهند بود و الگوی سیاسی اوربان همچنان بسیار ارزشمند تلقی خواهد شد. در واقع، شکست او نشانه پایان سیاست راست افراطی در اروپا نیست، بلکه پایان این توهم است که «ترامپیسم» یک جنبش جهانی است. اوربان با پذیرش شکست و خودداری از زیر سؤال بردن نتیجه انتخابات ـــ برخلاف دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۰ و برخلاف وعده‌ای که او برای تکرار چنین رفتاری داده بود ـــ اعتبار دموکراتیک راست جدید اروپا را بار دیگر تثبیت کرد. و پیتر مَجار نیز، به‌عنوان یک محافظه‌کار، نه نفی‌کننده ملی‌گراییِ سبک اوربان، بلکه نماینده تکامل آن است.

پیروزی او از آغاز عصری تازه در سیاست اروپا خبر می‌دهد. راست افراطی اروپا، با فاصله گرفتن از ترامپ، ممکن است در عمل قاره را به سمت نوعی اجماع جدید سوق دهد؛ اجماعی که در آن نخبگان طرفدار اروپا آماده‌اند نقش محوری دولت &#45; ملت‌ها را در آینده همگرایی اروپایی بپذیرند، و در مقابل، احزاب راست افراطی نیز بپذیرند که تهدید واقعی علیه حاکمیت ملی آنان نه بروکسل، بلکه مسکو، پکن و واشنگتن است. به بیان دیگر، شاید اروپا سرانجام بیش از گذشته «اروپایی» شود.

اوربان چگونه مجارستان را باخت

اوربان، که طولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری در اروپا را در اختیار داشت، از بسیاری جهات برای راست سیاسی همان جایگاهی را پیدا کرده بود که دهه‌ها پیش فیدل کاسترو برای چپ سیاسی داشت: رهبری از کشوری کوچک و نسبتاً کم‌اهمیت که با این حال تخیل سیاسی جهان را تسخیر کرده بود. او مجارستان را به مرکز فکری، نهادی و مالی راست جدید اروپا تبدیل کرد. اگر روشنفکری راست افراطی بودید، بوداپست با شما مانند یک پادشاه رفتار می‌کرد. اگر حزبی راست افراطی بودید، بانک‌های مجارستان با کمال میل به شما وام می‌دادند. اگر وزیر پیشین راست‌گرای لهستان ـ مانند زبیگنیو زیوبرو ـ یا نخست‌وزیر سابق مقدونیه شمالی که از عدالت گریخته بود ـــ مانند نیکولا گروفسکی ـــ بودید، بوداپست به شما پناهندگی سیاسی اعطا می‌کرد.

انقلاب انتخاباتی اولیه اوربان در سال ۲۰۱۰ عمدتاً شورشی علیه فساد دولت سوسیالیست پیشین بود. اما آنچه او را به بازیگری مهم در سیاست اروپا بدل کرد، مخالفت شدیدش با طرح آنگلا مرکل برای گشودن مرزهای اتحادیه اروپا به روی پناهجویان جنگ سوریه بود. شورش او علیه برلین و بروکسل به‌مثابه تلاشی برای برهم زدن نقش کشورهای متوسط اروپایی در سیاست جهانی تعبیر شد. او خود را به‌عنوان یک میانجی اجتناب‌ناپذیر مطرح کرد: از یک سو متحد ایدئولوژیک ترامپ شد، و از سوی دیگر نزدیک‌ترین دوست ژئوپلیتیکی ولادیمیر پوتین و قابل‌اعتمادترین شریک اقتصادی چین در داخل اتحادیه اروپا.

در عصر ترامپ ـــ زمانی که سیاست و دیپلماسی بیش از پیش به روابط شخصی میان رهبران، به‌جای منافع مشترک دولت‌ها، متکی شده بود ـــ چنین جایگاهی به نظر می‌رسید که برای مجارستان اهرم نفوذی فوق‌العاده فراهم کرده است. بوداپست همچنان به خرید گاز ارزان روسیه ادامه می‌داد و میزان سرمایه‌گذاری چین در مجارستان حتی از آلمان و فرانسه نیز بیشتر بود. حتی از بوداپست به‌عنوان محل احتمالی دیدار ترامپ و پوتین برای پایان دادن به جنگ اوکراین نام برده می‌شد.

در واقع، برای درک اهمیت اوربان در سیاست اروپا، باید فهمید که حمایت بی‌سابقه‌ای که او از سوی پکن، مسکو و واشنگتن دریافت می‌کرد، از چه سرچشمه می‌گرفت.

برای ترامپ، اوربان چهره انقلاب ترامپی در اروپا بود. او عملاً نقش مشاور اصلی کاخ سفید در امور سیاسی اروپا را ایفا می‌کرد. همان‌گونه که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، ترامپ را متقاعد کرده بود که حکومت ایران شکننده و آسیب‌پذیر است، اوربان نیز رهبران جنبش «ماگا» را قانع کرده بود که اروپای شرقی از نظر ذهنیت سیاسی به ایالت‌های محافظه‌کار آمریکا شباهت دارد و اروپا صرفاً یک چرخه انتخاباتی از ایالات متحده عقب‌تر است.

برای مسکو، اوربان هم منبع اصلی اطلاعات درباره اتحادیه اروپا بود و هم مهم‌ترین مروج روایت‌های کرملین درباره جنگ اوکراین. او به‌طور مداوم به ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، حمله می‌کرد، سراسر کشور را با پوسترهای ضدزلنسکی پوشانده بود و آشکارا در جنگ اروپا جانب روسیه را می‌گرفت. در مقابل، پوتین نیز «تکنولوگ‌های سیاسی» کرملین را برای کمک به کارزار انتخاباتی اوربان اعزام کرد.

اما شاید بزرگ‌ترین طنز ماجرا این بود که اوربان، با همه این اقدامات، خود به همان چیزی تبدیل شد که در آغاز قصد نابودی‌اش را داشت: یک «جهانی‌گرا». در تازه‌ترین کارزار انتخاباتی او، تمرکز اصلی نه بر مسائل داخلی مجارستان، بلکه بر سیاست خارجی بود؛ او از رهبران خارجی همچون جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، میزبانی کرد و حمایت خاویر میلی، رئیس‌جمهور آرژانتین، را نیز به دست آورد تا اهمیت جهانی مجارستان را به نمایش بگذارد. اما در مجارستانِ اوربان، همان‌گونه که خود او دریافت، جهانی‌گرایی یک راهبرد بازنده است. در مقابل، کارزار پیتر مَجار بر مسائل معیشتی و سطح زندگی متمرکز بود و آگاهانه از ورود به سیاست جهانی پرهیز می‌کرد.

اوربان در توضیح پیروزی‌های انتخاباتی پیشین خود، با شوخی می‌گفت که نامش به‌معنای واقعی کلمه «ویکتور» یا «پیروز» است. اما این بار، او از کسی شکست خورد که نام خانوادگی‌اش «مَجار» است؛ واژه‌ای که در زبان مجاری به‌طور تحت‌اللفظی به معنای «مجارستانی» است.

ترامپ چگونه راست اروپا را از دست داد

فارغ از شخص اوربان، مدتی طول کشید تا رهبران اروپایی درک کنند که ریاست‌جمهوری دوم ترامپ در قبال اروپا نه صرفاً معامله‌گرانه است و نه صرفاً غیرقابل‌پیش‌بینی. بروکسل خود را برای یک جنگ تجاری آماده کرده بود؛ اما آنچه با آن مواجه شد، جنگی ایدئولوژیک بود. امید به اینکه رئیس‌جمهور آمریکا در نهایت به ارزش و فایده متحدان پی ببرد، امیدی بی‌پایه از آب درآمد.

از نگاه ترامپ، نظم لیبرال اساساً نظمی آمریکایی نبود. به باور او، اروپایی که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم در شکل‌گیری‌اش نقش محوری داشت، به ساختاری ضدآمریکایی تبدیل شده بود. اتحادیه اروپا، هرچند با حمایت و پشتیبانی آمریکا شکل گرفته و دوام یافته بود، در نهایت به محدودیتی برای قدرت ایالات متحده بدل شد. در روایت ترامپ، صنعتی‌زدایی آمریکا و فروپاشی بافت اجتماعی این کشور، بهایی بود که واشنگتن برای لیبرالیسمی پرداخت که دیگر کارایی خود را از دست داده بود.

در این نگاه، ریاکاری بنیادی نظم لیبرال در «برابری ظاهری دولت‌ها» نهفته بود؛ اینکه مثلاً بلغارستان به همان اندازه آمریکا اهمیت داشته باشد و واشنگتن نیز مجبور باشد از همان قواعدی پیروی کند که سایر کشورها رعایت می‌کنند. تصور ترامپ از نظم پسا‌لیبرال همان چیزی است که نظریه‌پرداز سیاسی، استیون هولمز، آن را «سلسله‌مراتب بدون نظم» توصیف کرده است: سیستمی که در آن ترامپ پادشاه است و دیگران بازیگرانی فرودست‌اند؛ برخی قدرتمندتر از دیگران، اما همگی در مدار او می‌چرخند. قدرت‌های بزرگی همچون چین و روسیه نیز می‌توانند حوزه نفوذ ویژه خود را داشته باشند، اما فقط تا زمانی که برتری آمریکا را به رسمیت بشناسند. این، سیاست سنتی حوزه‌های نفوذ نیست؛ ترامپ به دنبال همکاری نیست، بلکه خواهان تبعیت و تمکین است.

ترامپ از بسیاری جهات یک تناقض است: ملی‌گرایی که در درک ملی‌گرایی ـ به‌ویژه ملی‌گرایی دیگران ـ ناتوان است. دستورکار ملی‌گرایانه او، شامل مخالفت با مهاجرت، مخالفت با سیاست‌های سبز و مقابله با فرهنگ «ووک»، برای رأی‌دهندگان راست افراطی در اروپا جذاب بود. او به همراه اوربان این احساس را ایجاد کرده بود که جهان در آستانه یک چرخش انقلابی قرار دارد و نیروهای ضدلیبرال وارث آینده خواهند شد. اما در حالی که ترامپ از نظر لفظی از متحدان ایدئولوژیک خود در اروپا حمایت می‌کرد، هرگز احترام مورد انتظار آنان را نشان نداد.

رهبران راست افراطی اروپا سال گذشته از تعرفه‌های تجاری ترامپ ناخشنود بودند. سپس با جاه‌طلبی او برای الحاق گرینلند مخالفت کردند.

اما جنگ ترامپ علیه ایران و حمله او به پاپ، نقطه عطف نهایی بود. او از اروپایی‌ها خواست به تلاش جنگی بپیوندند، در حالی که پیشاپیش هیچ مشورتی با آنان نکرده بود. همچنین، هنگامی که تصاویر دستکاری‌شده با هوش مصنوعی از خود در لباس پاپ منتشر کرد، بی‌سابقه‌ترین سطح بی‌احترامی به کلیسای کاتولیک را به نمایش گذاشت. جورجیا ملونی، نخست‌وزیر ایتالیا، که تا آن زمان خود را یکی از مهم‌ترین حامیان ترامپ در اروپا معرفی می‌کرد، از پیوستن به جنگ خودداری کرد و اظهارات او درباره پاپ را مورد انتقاد قرار داد؛ اقدامی که نشان می‌داد هزینه سیاسی همسویی با ترامپ بیش از حد بالا رفته است.

با این حال، اوربان سکوت اختیار کرد. هرچند شکاف میان ترامپیسم و راست افراطی اروپا از بوداپست آغاز نشد، اما در همان‌جا به اوج رسید؛ زمانی که شکست اوربان بسیاری از رهبران راست افراطی اروپا را متقاعد کرد که نزدیکی به ترامپ از نظر سیاسی سمی و زیان‌بار است. چنین پیوندی این خطر را دارد که آنان را به‌عنوان «جهانی‌گرایان جدید» معرفی کند.

کرملین چگونه راهبرد اروپایی خود را از دست داد

شکست اوربان برای راست افراطی اروپا تنها یک نقطه عطف ایدئولوژیک نیست، بلکه یک زلزله ژئوپلیتیکی نیز به شمار می‌رود. در کوتاه‌مدت، این تحول محاسبات کرملین درباره اروپا را دگرگون خواهد کرد. در جریان انتخابات مجارستان، خبرگزاری بلومبرگ گزارش داد که به متن گفت‌وگویی میان اوربان و پوتین در اکتبر ۲۰۲۵ دست یافته است؛ گفت‌وگویی که در آن، اوربان ظاهراً مجارستان را «موشی» توصیف کرده بود که آماده کمک به «شیر» روسیه است. مهم‌ترین کارکرد مجارستان برای روسیه، وتوی تلاش‌های اتحادیه اروپا جهت ارسال ۹۰ میلیارد یورو (حدود ۱۰۵ میلیارد دلار) کمک به اوکراین بود. با کاهش حمایت آمریکا از اوکراین، مسکو بر این باور بود که تا زمانی که اروپا فلج و ناتوان باقی بماند، می‌تواند پیروز شود.

اما اکنون که آن «موش» از صحنه کنار رفته است، «شیر» ناچار است راهبرد اروپایی خود را بازنگری کند. تغییر دولت در بوداپست به این معناست که کی‌یف سرانجام کمک مالی‌ای را دریافت خواهد کرد که می‌تواند به اوکراین اجازه دهد دست‌کم دو سال دیگر به جنگ ادامه دهد. افزون بر این، برای روسیه، از دست دادن اوربان به معنای از دست دادن شتاب در راهبرد تفرقه‌افکنی و تضعیف اروپا است. در حال حاضر هیچ رهبر اروپایی‌ای نمی‌تواند به‌سادگی نقشی را که اوربان ایفا می‌کرد، بازتولید کند. کسانی که می‌پرسند «اوربان بعدی» چه کسی خواهد بود، در واقع دشواری اشغال چنین موقعیتی را دست‌کم می‌گیرند. در این مقطع، حتی خود اوربان نیز دیگر قادر نیست آن نقش را دوباره بازسازی کند. از همین رو تعجب‌آور نیست که مفسران نزدیک به دولت در مسکو به این نتیجه رسیده‌اند که روسیه نباید هیچ توهمی درباره آشتی و نزدیکی با اروپا داشته باشد.

اکنون که اوربان کنار رفته و اروپا روند تسلیح مجدد خود را شتاب بخشیده است، رهبران روسیه باید تصمیم بگیرند که آیا صرفاً جنگ سیاسی برای حفظ منافع‌شان در قاره اروپا کافی خواهد بود یا نه. شکست اوربان این خطر را افزایش می‌دهد که مسکو به سمت راهبردی بسیار تهاجمی‌تر حرکت کند؛ از جمله حملات سایبری و اعمال فشار بر برخی کشورهای عضو اتحادیه اروپا. استراتژیست‌های روس همچنین ممکن است بخواهند از این واقعیت بهره ببرند که روابط فراآتلانتیکی سریع‌تر از روند بازتسلیح اروپا در حال فرسایش است؛ به بیان دیگر، پنجره فرصت آنان برای اقدام همین حالاست.

حتی بدون اقدام نظامی نیز اکنون این خطر بیشتر شده است که ترامپ، پشت سر اروپایی‌ها، به دنبال نوعی معامله بزرگ با مسکو برود؛ معامله‌ای که در آن منافع اروپا با توافق‌های اقتصادی و تجاری با روسیه معاوضه شود.

اروپا چگونه از افراط‌گرایی فاصله گرفت

در مورد پویایی‌های داخلی اروپا، تحول سیاسی در بوداپست دو روند روشن را برجسته می‌کند که نشان می‌دهد نوعی همگرایی در جریان اصلی سیاست اروپا در حال شکل‌گیری است.

نخست آنکه، چرخش اروپا به سوی «حاکمیت‌گرایی» ماندگار خواهد بود. شگفتی بزرگ سیاسی در مجارستان این نبود که اوربان از یک لیبرال کلاسیک یا چهره‌ای مترقی که خواهان ادغام عمیق‌تر در اتحادیه اروپا باشد شکست خورد؛ بلکه این بود که او از یک محافظه‌کار همفکر خود شکست خورد؛ فردی که همچنان به رؤیای اولیه اوربان درباره مجارستانی نیرومند و مستقل باور دارد، اما فساد نخست‌وزیر کهنه‌کار را نمی‌پذیرد. نخبگان لیبرال نیز، به‌دلیل فشارها و رفتار تحکم‌آمیز ترامپ، اکنون از ایده خودمختاری ملی حمایت می‌کنند و بر استقلال راهبردی در حوزه دفاع و فناوری پافشاری دارند. حتی رهبران میانه‌رو در آلمان و فرانسه نیز به‌طور فزاینده‌ای اروپایی مستقل را تصور می‌کنند که الزاماً فدرالیستی نیست و سیاست خارجی و دفاعی آن از بروکسل هدایت نمی‌شود.

دومین روند ـ که شاید با توجه به مورد نخست شگفت‌آور به نظر برسد ـ این است که راست جدید اروپا روزبه‌روز کمتر به اتحادیه اروپا بدبین است. این جریان اکنون واشنگتن و مسکو را، نه بروکسل را، تهدید اصلی علیه حاکمیت ملی می‌داند. درخواست‌هایی مانند خروج از اتحادیه اروپا یا کنار گذاشتن یورو، اکنون پیشنهادهایی بازنده تلقی می‌شوند. اگر رهبرانی مانند مارین لوپن، حزب آلترناتیو برای آلمان و متحدانشان بخواهند به قدرت برسند، احتمالاً بیش از پیش بر دستورکارهای سیاسی ملی تمرکز خواهند کرد و در عین حال از آمریکا و روسیه فاصله خواهند گرفت. جورجیا ملونی، با حمایت قاطعش از اوکراین و همکاری نزدیک با بروکسل، اکنون به الگوی این راست جدیدِ سازگار با اروپا تبدیل شده است.

در چنین شرایطی، شکست اوربان فضا را برای شکل‌گیری نوعی اجماع تازه درباره حاکمیت اروپایی فراهم می‌کند؛ اجماعی که می‌تواند حتی بخش‌هایی از اردوگاه پوپولیسم ملی‌گرا را نیز در بر گیرد. هرچند قطب‌بندی سیاسی میان ساختار رسمی اروپا و مخالفانش همچنان شدید است، اما حوزه‌هایی از همکاری در حال ظهور است. برای مثال، رهبران میانه‌رویی همچون فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، بخشی از سیاست‌های ضد مهاجرتی راست را پذیرفته‌اند. همچنین بحران کنونی انرژی که در پی جنگ ترامپ علیه ایران ایجاد شده، احزاب راست را ناچار کرده است انتقادهای خود از دستورکار سبز اتحادیه اروپا را تعدیل کنند. در حوزه دفاعی نیز، هم رأی‌دهندگان احزاب میانه‌رو و هم هواداران راست افراطی از بازتسلیح اروپا حمایت می‌کنند.

در واقع، در مقطعی که بازآفرینی بنیادین اتحادیه اروپا به یکی از موضوعات اصلی تبدیل شده است، انتخابات پارلمانی مجارستان ممکن است در نهایت به یکی از تعیین‌کننده‌ترین رأی‌گیری‌های سیاسی اروپا در دهه گذشته بدل شود؛ البته نه آن‌گونه که بسیاری از ناظران در ابتدا تصور می‌کردند.

پس بفرمایید؛ حالا می‌توانید به دنبال «کره مجارستان» بگردید.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#45;
* ایوان کراستف، رئیس مرکز استراتژی‌های لیبرال در صوفیه و عضو دائمی آلبرت هیرشمن در مؤسسه علوم انسانی در وین است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-19T14:51:28+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>یوروپل هزاران پست تبلیغات اینترنتی سپاه را حذف کرد</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-19_1119/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/2026-05-19_1119/#When:10:19:15Z</guid>
      <description>«واحد ارجاع اینترنتی اتحادیه اروپا» یوروپل، در مجموع ۱۴۲۰۰ پست مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که اکنون از سوی اتحادیه اروپا  به‌عنوان یک سازمان تروریستی شناخته شده است، در اقدامی هماهنگ علیه محتوای تروریستی آنلاین هدف قرار گرفتند.</description>
      <description>در مجموع ۱۴۲۰۰ پست مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که اکنون از سوی اتحادیه اروپا&amp;nbsp; به‌عنوان یک سازمان تروریستی شناخته شده است، در اقدامی هماهنگ علیه محتوای تروریستی آنلاین هدف قرار گرفتند.

این عملیات به رهبری «واحد ارجاع اینترنتی اتحادیه اروپا» (EU IRU) در یوروپل، بر شناسایی و مختل کردن حضور آنلاین این گروه که برای انتشار پروپاگاندا، جذب حامیان و جمع‌آوری کمک مالی استفاده می‌شد، متمرکز بود.

سپاه پاسداران، به‌عنوان رکن اصلی دستگاه نظامی ایران، در تاریخ ۱۹ فوریه ۲۰۲۶ طبق تصمیم شورا به‌طور رسمی از سوی اتحادیه اروپا به‌عنوان سازمان تروریستی تعیین شد. این تصمیم به نهادهای مجری قانون اجازه می‌دهد تا علیه فعالیت اعضای آن و نهادهای حامی‌اش در اتحادیه اروپا اقدام کنند.

واحد «ارجاع اینترنتی اتحادیه اروپا»، مستقر در «مرکز اروپایی مبارزه با تروریسم» یوروپل، محتوای تروریستی و افراط‌گرایانه خشونت‌آمیز در فضای آنلاین را شناسایی، تحلیل و به پلتفرم‌ها ارجاع می‌دهد.

هماهنگ اقدام ۱۹ کشور

در مجموع ۱۹ کشور برای شناسایی و مختل کردن محتوای مرتبط با سپاه در سراسر اینترنت به یکدیگر پیوستند: اتریش، بلژیک، بوسنی و هرزگوین، بلغارستان، جمهوری چک، دانمارک، استونی، فنلاند، فرانسه، آلمان، یونان، مجارستان، ایتالیا، هلند، پرتغال، اسپانیا، سوئد، اوکراین و ایالات متحده آمریکا.

بین ۱۳ فوریه تا ۲۸ آوریل، مقامات در مراحل هماهنگ و تحت هماهنگی یوروپل فعالیت کردند: جمع‌آوری اطلاعات، راستی‌آزمایی اهداف و انجام ارجاعات مشترک به پلتفرم‌های آنلاین.

این محتوا در پلتفرم‌های اصلی شبکه‌های اجتماعی و همچنین سرویس‌های پخش آنلاین، سایت‌های میزبانی وبلاگ و وب‌سایت‌های مستقل منتشر شده بود. پست‌های تبلیغاتی سپاه به چندین زبان از جمله عربی، اندونزیایی، انگلیسی، فرانسوی، فارسی و اسپانیایی شناسایی شد. این مطالب از سخنرانی‌هایی که روایت‌های شهادت‌طلبانه مذهبی را با پیام‌های سیاسی بسیار تند ترکیب می‌کرد تا ویدیوهای تولیدشده با هوش مصنوعی که سپاه را تجلیل می‌کرد و فراخوان‌هایی برای انتقام‌گیری از آیت‌الله علی خامنه‌ای را در بر می‌گرفت.

پیوستگی و ارتباط متقابل وب‌سایت‌های مرتبط با سپاه که به زبان‌های مختلف فعالیت می‌کردند، بینش‌های مهمی درباره ساختار آنلاین این شبکه ارائه داد. بررسی نحوه انتشار و تقویت پروپاگاندای سپاه در فضای آنلاین، همچنین به تلاش‌ها برای ردیابی و حذف بیانیه‌ها و ویدیوهای تولیدشده توسط گروه‌های نیابتی و نهادهای همسو، از جمله حزب‌الله، انصارالله، حماس، «جهاد اسلامی فلسطین» و «حرکت أصحاب الیمین الإسلامیة» (HAYI) کمک کرد.

در مجموع، محققان ۱۴۲۰۰ لینک مرتبط با فعالیت سپاه را شناسایی کردند. موج‌های ارجاع هماهنگ در طول مرحله عملیاتی انجام شد. حساب اصلی سپاه در شبکه ایکس با بیش از ۱۵۰ هزار دنبال‌کننده، پس از این اقدام در اتحادیه اروپا مسدود شد و هزاران لینک دیگر در چندین پلتفرم حذف شدند یا در حال بررسی و حذف هستند.

شبکه‌ها افشا شدند، تاکتیک‌ها در حال تحول

فراتر از حجم محتوا، محققان کشف کردند که سپاه چگونه به توسعه استراتژی‌های دیجیتال خود ادامه می‌دهد.

این عملیات اتکای این گروه به شبکه‌ای از ارائه‌دهندگان خدمات میزبانی در حوزه‌های قضایی مختلف، از روسیه تا ایالات متحده را آشکار کرد که به حفظ تاب‌آوری آنلاین آن کمک می‌کند. این ارائه‌دهندگان ممکن است پیش از تعیین رسمی سپاه به‌عنوان سازمان تروریستی نیز خدمات میزبانی ارائه داده باشند و یوروپل همچنان به تعامل مثبت با کشورهای عضو درگیر و طرف‌های خصوصی ادامه می‌دهد.

مقامات همچنین استفاده از تراکنش‌های رمزارز برای حفظ و تقویت عملیات آنلاین این گروه را شناسایی کردند؛ تاکتیکی که برای دور زدن کنترل‌های مالی سنتی طراحی شده است.

فشار مستمر بر شبکه‌های تروریستی آنلاین

این اقدام ارجاع بخشی از حمایت مستمر یوروپل از کشورهای عضو اتحادیه اروپا در مقابله با فعالیت‌های تروریستی آنلاین، در راستای «راهبرد امنیت داخلی» اتحادیه اروپا است.

یوروپل از طریق قابلیت‌هایی مانند «واحد ارجاع اینترنتی اتحادیه اروپا»، از تلاش‌های هماهنگ و فرامرزی برای شناسایی و مختل کردن شبکه‌های تروریستی فعال در فضای دیجیتال حمایت می‌کند.

این اقدام در بستر یک محیط تهدید پیچیده و در حال تحول صورت می‌گیرد. شبکه‌های تروریستی سیال‌تر شده‌اند و همچنان روش‌های خود را تطبیق می‌دهند، که این امر اقدام مستمر و هماهنگ را برای محدود کردن دامنه و تأثیر آن‌ها ضروری می‌سازد.

منبع: وبسایت یوروپل</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-19T10:19:15+00:00</dc:date>

    </item>





    <item>
      <title>آنچه گذشت، آنچه هست، آنچه در پیش داریم</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-19_0932/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-19_0932/#When:07:32:31Z</guid>
      <description>اپوزیسیون (اکثراً خارج کشور) هنوز به آن مرحله از رشد و درک نیاز امروز جامعه ایران دست نیافته که به جای رقیب‌ستیزی، دست به سوی رقیب دراز کند. اپوزیسیون امروز خارج کشور هنوز درگیر ادبیات و شعارهای دوران &quot;جنگ سرد&quot; می‌باشد.</description>
      <description>غروب ۴ می، به مناسبت ۵ می، روز پایان جنگ، حمله و تسخیر هلند از سوی آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، مراسم یادبودی در میدان مرکزی آمستردام برگزار شد که در ساعت ۸ شب، با صدای آژیر، در آن میدان و در سراسر هلند دو دقیقه سکوت ایستاده اعلام شد. مراسم از تلویزیون پخش می‌شد. لحظه باشکوهی بود زمانی که در آن میدان وسیع، با حضور ده‌ها هزار جمعیت، مدت دو دقیقه به احترام روان کشته‌شدگان جنگ، سکوت کامل حکمفرما بود. در مراسم ایرانی، در فضای داخل، بارها سکوت ایستاده را تجربه کرده‌ام ولی تا آنجا که خاطره‌ام یاری می‌کند به خاطر ندارم که هموطنانم در یک میدان وسیع، ده‌ها هزار نفر، به مدت دو دقیقه سکوت کامل انجام دهند. ظاهراً چنین نظم زیبایی با فرهنگ و اخلاق ما سازگار نیست.

یادم هست در وقایع ۲۸ مرداد، بعد از این که شاه، بعد از اقامت اجباری کوتاه در خارج کشور، دوباره به ایران برگشت، مراسمی در میدان بزرگ (اگر اشتباه نکنم) &#8220;شهناز&#8221; برگزار شد و شاه در آنجا سخنرانی نمود. جمعیت کثیری آمده (یا آورده) بودند. شاه از جمع خواست به احترام شهدای ۲۸ مرداد مدت یک دقیقه سکوت نمایند. مراسم از رادیو در سراسر ایران پخش می‌گردید، ولی جمعیت با شعارهای &#8220;زنده باد شاهنشاه&#8221; کوچک‌ترین اعتنایی به این خواسته شاه ننمود. حالا چنانچه تصور می‌کنید این یک بی‌اعتنایی عمدی به این فراخوان شاه بوده، در زمان قیام سی تیر، عزل مصدق و انتصاب قوام‌السلطنه به نخست‌وزیری، در روز بعد از پیروزی مردم و برگشت مصدق به مسند صدارت، تظاهرات بزرگی در میدان بهارستان برگزار گردید. یکی از سران جبهه ملی (فکر کنم مهندس زیرک‌زاده) در حین سخنرانی، از جمعیت خواست به احترام شهیدان سی تیر، یک دقیقه سکوت کنند، ولی از سکوت خبری نبود و فریادهای &#8220;مصدق پیروز است&#8221; بدون وقفه ادامه داشت.

مراسم یادبود پایان جنگ دوم جهانی در کشورهای مختلف اروپا، همراه گردید با مطالبی از سوی هواداران و حامیان حمله آلمان و اسرائیل به ایران، همراه با یک نتیجه‌گیری (از نظر من) غلط و اشتباه. با اشاره به حمله نظامی متفقین به آلمان نازی و شکست آلمان، خواستند نشان دهند حمله نظامی علیه رژیم‌های دیکتاتوری، می‌تواند منجر به تغییر رژیم و برقراری دموکراسی گردد. از نظر من، یک مقایسه اشتباه و نتیجه‌گیری غلط. این مقایسه و این نتیجه‌گیری، از این نظر، غلط و اشتباه است که دخالت نظامی غرب در آلمان و ژاپن، کوچک‌ترین ارتباطی با مخالفت ملت‌های آن دو کشور با رژیم‌های حاکم در آن کشورها نداشت، چون در حقیقت قیام یا جنبشی از سوی آن دو ملت بر علیه آن دو حاکم به چشم نمی‌خورد. حتی دولت‌های غربی (پیش از آغاز جنگ) در نشست مونیخ به نوعی توافق با آلمان دست یافتند که عمرش کوتاه بود و نتوانست سدی در برابر انگیزه جهان‌گشایی آلمان‌ها ایجاد کند.

تجهیز غرب در برابر آلمان و آغاز جنگ زمانی صورت گرفت که کشورهای اروپایی یکی بعد از دیگری به اشغال آلمان درآمدند و حتی روسیه مورد حمله آلمان قرار گرفت. اشتباه بزرگی است اگر تجهیز بسیار وسیع و بزرگ متفقین بر علیه آلمان نازی را در نظر نگیرید. حمله غافلگیرانه مشترک آمریکا، کانادا و انگلستان، از زمین، هوا و دریا، و شروع در سواحل نورماندی فرانسه، و دفاع سخت آلمان همراه با تلفات بسیار سنگین، هم از سوی متفقین و هم از سوی آلمان بود و می‌توان گفت آلمان (و به‌خصوص برلن) تقریباً با خاک یکسان شد. در ژاپن هم (فکر کنم برای اولین بار در جهان) با استفاده از بمب اتم، ژاپن به زانو درآمد.

در حقیقت نمی‌توان دموکراسی در ژاپن و آلمان را نتیجه حمله نظامی و جنگ دانست. بعد از جنگ، آمریکا بسیار سخاوتمندانه، نه فقط به آلمان بلکه به تمام کشورهای جنگ‌زده اروپایی، کمک‌های مالی بزرگی برای بازسازی نمود. منتها خصایص فرهنگی و اخلاقی مردم آلمان باعث شد که با استفاده از کمک‌های آمریکا، قادر گردند، مدت کوتاهی بعد از پایان جنگ، یکی از بهترین دموکراسی‌های جهان را در کشورشان مستقر سازند. همین‌طور در ژاپن هم، انضباط و دیسیپلین حاکم بر فرهنگ آن ملت، ژاپنی‌ها را قادر ساخت بعد از تخریب کشورشان به وسیله بمب اتم، با حفظ نظام امپراتوری، دارای یک دموکراسی قابل تمجید گردند. حالا، آیا هواداران جنگ و حمله نظامی به کشورمان، شباهتی بین فرهنگ مردم آلمان و ژاپن، که قادر به تأسیس دموکراسی بر روی خرابه های جنگ بودند، با فرهنگ و توانایی ملت ما، مشاهده می‌کنند؟ مضافاً به اینکه کمک‌های مالی و عملی که آلمان برای بازسازی کشور از آمریکا دریافت کرد، در زمان کنونی، در مورد ایران متصور نیست.

روسیه نیز هدف حمله نازی‌ها قرار گرفت. در آن زمان بلشویک‌ها در روسیه درگیر مبارزه با تزارها بودند. زمانی که حمله آلمان به روسیه صورت گرفت، این بحث در میان بلشویک‌ها آغاز شد که آیا به کمک آلمان به مبارزه با تزارها بپردازند، یا، در عوض، به مبارزه با آلمان غاصب و دفاع از کشورشان؟ بلشویک‌ها گزینه دوم را انتخاب کردند. بلشویک‌ها، در زمان حمله آلمان‌ها، به جای پخش شعارها و سرودهای کمونیستی، برعکس، برای برانگیختن احساسات ناسیونالیستی روس‌ها، به پخش شعارها و سرودهای ناسیونالیستی پرداختند.

در یکی از کانال‌ها، با حضور تعدادی صاحب‌نظران از نحله‌های گوناگون سیاسی، درباره آینده نامعلوم سرزمینمان بعد از خاتمه جنگ، بحث و گفتگو می‌شد. میانگین نتایج به‌دست‌آمده از این بحث، و حدس درباره مسیر احتمالی وقایع، بعد از جنگ، حول چند اتفاق دور می‌زد. مهم‌تر از همه، رد این احتمال، که شخصیت یا گروهی از خارج کشور قادر به تشکیل حکومت در ایران باشد. شکاف کنونی در درون نظام، بین هواداران مذاکره و توافق با آمریکا و مخالفان (یعنی سپاه)، روزبه‌روز حادتر و آشکارتر، از پشت پرده به بیرون پرده خواهد رسید. تاکنون موافقان گفتگو و حتی صلح با آمریکا قادر بوده‌اند با دادن &#8220;رشوه سیاسی&#8221; به نظامیان، آن‌ها را تا حدی آرام نگه دارند. ولی این رشوه سیاسی، تدریجاً کارآیی خود را از دست می‌دهد و ترامپ حاضر نیست پیشنهادهای آبکی هیئت ایرانی را که برای رضایت نظامیان، دور از خواسته‌های ترامپ (مانند غنی‌سازی) می‌باشد را قبول کند.

دور از انتظار نیست که ما (بعد از پایان احتمالی جنگ) شاهد یک جدال، بین جناح‌های مختلف درون رژیم باشیم که باعث تخریب باقیمانده‌ای که آمریکا و اسرائیل ویران نکردند گردند، یعنی بزنگاهی حساس در تاریخ کشورمان که وجود یک آلترناتیو خوب سازمان داده شده، دارای پایه مردمی در داخل و خارج کشور، قادر به ظهور در صحنه و اداره کشور، یک نیاز مبرم آن زمان خواهد بود. نیازی که حتی سایه آن را هم در حال حاضر نمی‌توان مشاهده کرد. وقتی از یک &#8220;آلترناتیو خوب سازمان‌یافته&#8221; نام می‌بریم، منظور آن چیزی نیست که تظاهرات‌کنندگان خیابانی خارج کشور به نمایش می‌گذارند.

تنها اپوزیسیون خوب سازمان داده شده در خارج کشور، سازمان مجاهدین خلق می‌باشد، که (با وجود تغییر رفتار و کردار) دارای پایه و مشروعیت مردمی برای اداره کشور نمی‌باشد. اپوزیسیون (اکثراً خارج کشور) هنوز به آن مرحله از رشد و درک نیاز امروز جامعه‌مان دست نیافته که به جای رقیب‌ستیزی، دست به سوی رقیب دراز کند. اپوزیسیون امروز خارج کشور هنوز درگیر ادبیات و شعارهای دوران &#8220;جنگ سرد&#8221; می‌باشد. اپوزیسیون چپ و جمهوری‌خواه، در انتقادشان از آقای پهلوی، نیمه‌انتقادی هم نثار &#8220;رژیم‌های موروثی مشروطه پادشاهی&#8221; می‌نمایند و فراموش می‌کنند که بخش بزرگی از همان جمهوری‌خواهان، در کشورهای مشروطه پادشاهی اروپا، در امنیت و آزادی به‌سر می‌برند و رضا پهلوی را &#8220;باقیمانده استبداد پهلوی‌ها&#8221; می‌نامند. تصادفاً نرم‌ترین رژیم‌ها در خاورمیانه و خاور دور، رژیم‌های مشروطه موروثی مانند اردن، مراکش، تایلند و ژاپن می‌باشند.

شاهزاده رضا پهلوی، از انتقاد من (در رابطه با حمایتش از جنگ و فراخوان‌های بدون مبنا) مصون نیست. رضاشاه و محمدرضاشاه، هر دو، هم مستبد بودند و هم در دوران حکومتشان جنایت به کار برده شده، ولی نشان از بی‌انصافی دارد چنانچه فراموش کنیم که ایران نوین دست‌پرورده پهلوی‌ها می‌باشد. ایرانی که رضاشاه تحویل گرفت و ایرانی که محمدرضاشاه تحویل داد، اصلاً و به کل قابل مقایسه نمی‌باشند، مضافاً به این که شاه فقید در آخرین روزهای پایان حکومتش &#8220;صدای پای انقلاب&#8221; را شنید و از طریق شادروان دکتر بهرام بهرامیان برای سنجابی (جبهه ملی) پیام داد که مایل است درباره خواسته‌ها و مطالبات جبهه ملی با آن‌ها گفتگو کند. یعنی، در حقیقت یک فرصت تاریخی برای آغاز حکومتی بر مبنای مدرنیسم پهلوی‌ها، آزادی‌خواهی جبهه ملی‌ها و عدالت اجتماعی چپ‌ها. پادشاهی‌خواهان هم در مسابقه رقیب‌ستیزی، دست‌کمی از جمهوری‌خواهان ندارند و با شعار &#8220;نه به ملا، چپ، مجاهد&#8221; فقط قادر بودند عدم سواد سیاسی خودشان را نشان دهند. خود شاهد بودم که در تظاهراتشان در هلند، علناً اعلام نمودند که &#8220;نباید اجازه دهیم در قانون اساسی آینده، اختیارات پادشاه محدود گردد&#8221;!!!

آنچه در بالا خواندید، بلبشویی بود به نام &#8220;اپوزیسیون خارج کشور&#8221;. حالا چنانچه شما انتظار معجزه از این امامزاده دارید، خود دانید. در حقیقت &#8220;بهترینی&#8221; وجود ندارد، لاجرم چشم امید به &#8220;کمتر بد&#8221; بسته‌ام. چنانچه تعدادی از معتدل‌های درون رژیم، مانند کسانی که مایل به توافق با آمریکا می‌باشند، با یاری اصلاح‌طلبان داخل کشور، همراه با نیروها و شخصیت‌های سیاسی و مدنی، اصناف و سندیکاها، و بخشی از سپاه و ارتش که دغدغه وطن دارند، قادر به ایجاد یک بدیل در داخل کشور گردند، شاید (با تأکید روی شاید) بتوانند سکان کشتی را به سویی هدایت کنند، که در وهله اول، پایان برادرکشی، اعدام‌ها و سرکوب‌ها را نوید دهد و به تدریج کشتی را به سوی ساحل امن برسانند. می‌دانم آرزویی بیش نیست، ولی از کجا معلوم، شاید هم آرزویی که بیشترین احتمال تبدیل به یک واقعیت را دارا باشد. به امید آن روز.

داریوش مجلسی، می ۲۰۲۶

 نظر خوانندگان:

 ■ جناب مجلسی اگر شما باز هم هوس پریدن به بغل رییس جمهور منتخب و اصلاح‌طلبان خفقان‌گرفته را دارید چرا هی چوب تو سر اپوزیسیون &#8220;بلبشویی&#8221; می‌زنید؟ چطور با بلبشویی که در طیف اصلاح‌طلب مورد پسندتان هست کنار می‌آیید و با آن یکی نه؟ بعد قتل و عام برنامه ریزی شده‌ای که حکومت براه انداخت چگونه به خود اجازه میدهید که در حوضچه خونین نظام وضو بگیرید. واقعا که حیرت آور است شنیدن چنین صداهایی!!!
سالاری

 ■ آقای مجلسی عزیز. با بسیاری از برداشت‌های شما موافقم و آنها را منصفانه می‌دانم. نکته مهم را در آخرین پاراگراف آورده‌اید و آرزوی خود را بیان کرده‌اید. اگر این آرزوی شما محقق شود، یعنی &#8220;معتدل‌های درون رژیم&#8221; به اضافه &#8220;اصلاح‌طلبان داخل کشور&#8221; بتوانند کشتی مملکت را به ساحل ایمن برسانند، قطعا بهترین حالت است. اما آیا شما تا امروز که ۱۹ ژانویه است، چنین چشم‌اندازی را از نیروهای داخل ایران می‌بینید؟! به نظر من نه.
سؤال این است که برای تحقق این آرزوی نیک‌اندیشانه، باید صبر کرد، یا تلاش هم لازم است؟ به نظر من، تلاش اپوزیسیون خارج کشور و رساندن صدای هم‌میهنان خود که گرفتار قرنطینه همه‌جانبه شده‌اند، اهمیت بسیار زیاد دارد. اپوزیسیون خارج از کشور متفرق و نامنسجم و حتی گاهی متناقض است. با این وجود، باید با سعه صدر و دلسوزی و صبر و مدارا به تقویت و بهبود حرکت آن کمک کرد. تقویت همین نیروهای اپوزیسیون واقعا موجود در خارج از کشور، به انکشاف و پیشرفت مبارزات درون کشور کمک فراوانی می‌کند.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان

 ■ مجلسی گرامی، من نیز چون آقای قنبری نسبت به کلیات نوشته شما نظر مثبتی دارم به‌غیر از نتیجه‌گیری آخر، که هنوز هم ظرفیتی درون رژیم درنده‌خو برای بهبودی می‌بینید. به نظرم جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم منسجم و حاکم بر سرزمین خود از بین رفته است و اکنون چندین گروه مافیایی در آن قدرت دارند که حول محور جنگ توان اتحاد و حاکمیت دارند. در صورت پایان کامل جنگ سرزمین ایران تقریبا بی‌صاحب است. تلاش اپوزیسیون باید بوجود آوردن بدیل ملموس برای آن زمان باشد، و در این راستا گفته‌های شما در آغاز نوشته آموزنده است.
 موفق باشید، پیروز.

 ■ در این پاراگراف نویسنده محترم یک خطای آشکار تاریخی دیده می‌شود. ایشان می‌نویسند: &#8220;روسیه نیز هدف حمله نازی‌ها قرار گرفت. در آن زمان بلشویک‌ها در روسیه درگیر مبارزه با تزارها بودند. زمانی که حمله آلمان به روسیه صورت گرفت، این بحث در میان بلشویک‌ها آغاز شد که آیا به کمک آلمان به مبارزه با تزارها بپردازند، یا، در عوض، به مبارزه با آلمان غاصب و دفاع از کشورشان؟ بلشویک‌ها گزینه دوم را انتخاب کردند. بلشویک‌ها، در زمان حمله آلمان‌ها، به جای پخش شعارها و سرودهای کمونیستی، برعکس، برای برانگیختن احساسات ناسیونالیستی روس‌ها، به پخش شعارها و سرودهای ناسیونالیستی پرداختند.&#8221;
این سخن نادرست است زیرا در جنگ دوم جهانی و هنگام حمله نازی ها به شوروی (نه روسیه)، اولا بلشویک‌ها به حزب کمونیست بدل شده بودند و ثانیا دیگر تزاری وجود نداشت. زیرا تزار در سال ۱۹۱۷ سرنگون شده بود و نویسنده در این مقاله باره جنگ دوم جهانی (۱۹۳۹&#45;۱۹۴۵) و حزب نازی هیتلر صحبت می‌کند، همان طور که در پاراگراف قبل، از ژاپن و بمب اتم سخن می‌گوید که مربوط به جنگ جهانی دوم است. من فکر می‌کنم نویسنده وقایع جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم را قاتی کرده است. اگر کلمه نازی‌ها را بر دارد شاید سخن ایشان درست شود.
یوسف عزیزی

 ■ با درود به آقای یوسف عزیزی. من نیز متوجه نکته‌ای که بدان اشاره کردید شدم. آقای مجلسی از حافظه نقل می‌کند و البته ناگزیر گاهی خطا پیش می‌آید. من نیز در کامنت خودم در بالا خطا کردم و به جای ۱۹ ماه می، نوشتم ۱۹ ژانویه! در مورد من، کهولت سن مسئله‌ساز است. از یکطرف توان فکری آدم رفته رفته کم می‌شود و باید به فکر بازنشستگی و کنار کشیدن بود، از جانب دیگر، شرایط اجتماعی به قدری خطیر و سریع است که پیران نیز به سربازی فراخوانده می‌شوند. چاره‌ای نیست جز صبر و تحمل و مهربانی در ارتباط با یکدیگر.
با احترام. رضا قنبری

 ■ با سپاس از دوستانی که مرا از نقد خودشان مطلع نمودند. در وحله اول از جناب عزیزی، که مرا از خطای فاحشم در رابطه با تاریخ حمله آلمان به شوروی مطلع نمودند. به همین دلیل هم به جای شوروی نوشتم روسیه.(آخه از نواده علامه محمد باقر مجلسی نمی‌توان بیش از این، انتظار داشت!!!!).
در رابطه با نوشته‌ام در آخر مقاله‌ام درباره تغییر رژیم. این برداشت و نظر من می‌باشد مطمئن هم نیستم که پیش‌بینی درستی است بلکه نظر به وضع موجود اپوزیسیون خارج کشور، از یک سو و شکاف در درون نظام حاکم (که هر روز بیشتر هم می‌شود) و پتانسیل وسیع جامعه مدنی، فرهنگی و سیاسی داخل کشور (با وجود ضربه ای که به خاطر جنگ متحمل شده اند)، از سوی دیگر، امکان توافق بین بخش معتدلی از رژیم که وضع موجود را قابل دوام نمی بینند با سایر نیروهای تغییر طلب بیرون رژیم، شخصا شانس تغییر از درون کشور را بیشتر ممکن میدانم، تا از طریق اپوزیسیون از هم گسیخته خارج کشور.
با مهر مجلسی</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-19T07:32:31+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>مزیت لاشخور</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-18_2145/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-18_2145/#When:19:45:03Z</guid>
      <description>جنگ، به تهران بهانه‌ای داد تا خشم خود را علیه چیزی تخلیه کند که همواره نسبت به آن حسادت و کینه داشته است: همسایه‌ای کوچک‌تر، تحت رهبری قبایل عرب بادیه‌نشینِ متحد آمریکا و اسرائیل، که موفقیت مدرنش نوعی سرزنش عملی برای حکومت سنتی و دینی ایران محسوب می‌شود.</description>
      <description>آتلانتیک (The Atlantic)

در دوران صلح، جمهوری اسلامی ایران نمونه‌ای عظیم از شکست است؛ حکومتی دینی و ورشکسته که مهم‌ترین کالای صادراتی‌اش بهترین مغزهای کشور هستند. اما در زمان جنگ و بی‌ثباتی، این نظام از یک مزیت ساختاری برخوردار می‌شود: آستانه تحملی فوق‌العاده بالا در برابر رنج مردم خود؛ آستانه‌ای که هیچ دولت رقیبی به‌آسانی قادر به هم‌پایی با آن نیست.

برای جمهوری اسلامی، رنج مایه شرمساری نیست، بلکه منشأ افتخار است. همسایگان عرب ایران در خلیج فارس، مدل حکمرانی خود را بر قمار معکوسی بنا کرده‌اند: این‌که رفاه، نه رنج، معیار ارزش یک ملت است. اقتصادهای تریلیون‌دلاری که آنان طی دهه‌ها ساخته‌اند، تهران می‌تواند با پهپادهایی ۲۰ هزار دلاری تهدید به نابودی کند. این همان «مزیت لاشخور» است.

وقتی دونالد ترامپ در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ حمله خود به ایران را آغاز کرد، بر این باور بود که این جنگ برنامه‌های هسته‌ای و موشکی تهران، نیروهای نیابتی منطقه‌ای‌اش و شاید حتی خود نظام را نابود خواهد کرد. اکنون، نزدیک به سه ماه بعد، فوری‌ترین پرسش دیگر این نیست که آیا ترامپ می‌تواند ایران را تغییر دهد یا نه؛ بلکه این است که آیا ایران می‌تواند خاورمیانه ـــ و همراه با آن اقتصاد جهانی ـــ را تغییر دهد یا خیر.

جهان اکنون دریافته است که تنگه هرمز و جغرافیای پیرامون آن، یک‌پنجم نفت جهان، یک‌سوم کود شیمیایی دنیا و حجم عظیمی از آلومینیوم، پتروشیمی و هلیوم را تأمین می‌کنند؛ موادی که برای تولید نیمه‌هادی‌ها، دستگاه‌های «ام.آر‌.آی»(MRI)، خودروها، کابل‌های فیبر نوری و محصولات کشاورزی حیاتی‌اند. قدرت نظامی آمریکا شاید بتواند موقتاً تنگه را بازگشایی کند، اما چیزی که به این آسانی قابل ترمیم نیست، اعتماد منطقه‌ای است که انرژی، سرمایه و شبکه‌های ارتباطی‌اش ستون فقرات اقتصاد جهانی را تشکیل می‌دهند.

خط مقدم این جنگ، امارات عربی متحده است. از ۲۸ فوریه ـــ تاریخی که بسیاری از اماراتی‌ها اکنون آن را با یازدهم سپتامبر آمریکا و هفتم اکتبر اسرائیل مقایسه می‌کنند ـــ تهران نزدیک به سه هزار موشک و پهپاد به سوی همسایه جنوبی خود شلیک کرده است. کمتر از ۱۰ درصد این حملات، حضور نظامی آمریکا در امارات را هدف قرار داده‌اند. بیش از ۹۰ درصد، زیرساخت‌هایی را نشانه رفته‌اند که امارات را به قطب جهانی حمل‌ونقل، تجارت، مالی و گردشگری تبدیل کرده‌اند؛ از جمله فرودگاه بین‌المللی دبی، مرکز مالی بین‌المللی دبی، هتل برج‌العرب و بنادر جبل‌علی. هدف تهران، آن‌گونه که در نخستین روزهای جنگ آشکارا از تلویزیون دولتی ایران اعلام شد، «کشتن ایدهٔ دبی» بود.

در ظاهر، این هدف عجیب و حتی وارونه به نظر می‌رسید: امارات تلاش کرده بود ترامپ را از حمله به ایران منصرف کند؛ استفاده آمریکا از حریم هوایی خود را ممنوع کرده بود؛ و میزبان یکی از بزرگ‌ترین جوامع ایرانیان مهاجر در جهان است، با جمعیتی که شمار آنان شاید به نیم میلیون نفر برسد. افزون بر این، با توجه به انزوای اقتصادی ایران، امارات مهم‌ترین شریک وارداتی تهران و گذرگاه حیاتی آن به اقتصاد جهانی به شمار می‌رود. مقام‌های اماراتی نیز سال‌ها چشم خود را بر انتقال میلیاردها دلار دارایی از سوی مقام‌های سیاسی و نظامی ایران به این کشور بسته بودند.

مقام‌های اماراتی باور داشتند این سیاست مدارا آنان را از حملات ایران مصون خواهد کرد، اما در عمل، امارات هدف حملاتی قرار گرفت که از مجموع حملات به تقریباً همه کشورهای دیگر بیشتر بود. جنگ، به تهران بهانه‌ای داد تا خشم خود را علیه چیزی تخلیه کند که همواره نسبت به آن حسادت و کینه داشته است: همسایه‌ای کوچک‌تر، تحت رهبری قبایل عرب بادیه‌نشینِ متحد آمریکا و اسرائیل، که موفقیت مدرنش نوعی سرزنش عملی برای حکومت سنتی و دینی ایران محسوب می‌شود.

هر سال میلیون‌ها شهروند ایرانی به امارات سفر می‌کنند و با حسرتِ آنچه کشورشان می‌توانست باشد، به ایران بازمی‌گردند. ده‌ها هزار نفر نیز هرگز بازنگشته‌اند.

بابک نمازی، ایرانی&#45;آمریکایی‌ای که از سال ۲۰۱۰ در امارات زندگی می‌کند، به من گفت این کشور «همیشه برای خانواده‌اش پناهگاهی امن از ثبات، کرامت و شادی بوده است.» او افزود: «فرزندان ما اینجا بزرگ شده‌اند و ما زندگی‌مان را بر پایه ارزش‌های گشودگی و حس اجتماعی‌ای بنا کرده‌ایم که این کشور نمایندگی می‌کند. ما برای ماندن طولانی‌مدت اینجا هستیم.»

نمازی جایگزین این زندگی را به‌خوبی می‌شناسد: پدر و برادرش نیز از ساکنان امارات بودند که برای خدمت به میهن خود به ایران بازگشتند، اما در نهایت، در مجموع بیش از ده سال را به‌عنوان گروگان در زندان تهران گذراندند.

مسیرهای متفاوت این دو کشور، روایتی از رهبری سیاسی را بازگو می‌کند. پنج دهه پیش، شیخ زاید بن سلطان آل نهیان، بنیان‌گذار امارات متحده عربی، و آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایران، هم‌زمان وارد آسانسور تاریخ شدند.

زاید به‌تازگی قبایل پراکنده و درگیر امارات را متحد کرده بود. او به سرزمین بیابانی و ثروتمند از منابع طبیعی خود نگاه کرد و یک پرسش مطرح ساخت: «اماراتی‌ها چه چیزی می‌توانند بسازند؟»

خمینی، در مقابل، روحانی شیعه مخالف حکومت بود که دهه‌ها را در تبعید و در پرورش یک ایدئولوژی انقلابی گذرانده بود. ذهن او درگیر پرسشی دیگر بود: «چه کسی باید نابود شود؟»

نیروی محرکه زاید، اشتیاق به پیشرفت بود؛ و انگیزه خمینی، عطش انتقام. یکی دکمه آسانسور رو به بالا را فشرد؛ دیگری دکمه رو به پایین را.

شاهین، نماد ملی امارات عربی متحده است؛ نمادی که شیخ زاید بن سلطان آل نهیان به دلیل تحسین‌اش از قدرت دید، سرعت و دقت این پرنده برگزید. امارات طی پنج دهه کوشیده است همچون شاهین حکمرانی کند؛ با ساخت شرکت‌های عظیم، آسمان‌خراش‌ها و شهرهایی که با شتابی خیره‌کننده سر برآورده‌اند.

فرهنگ کهن ایران نیز با پرندگان اسطوره‌ای همچون سیمرغ و هما پیوند خورده است؛ نمادهایی از خرد و بخت نیک. اما تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، تهران بیشتر همچون لاشخور رفتار کرده است؛ نظامی که فرصت را نه در موفقیت، بلکه در بحران و بر پیکر دولت‌های شکست‌خورده جست‌وجو می‌کند.

تفاوت اصلی، در «چشم‌انداز» است. امارات برنامه ملی خود را «ما، امارات ۲۰۳۱» نامیده است. ایران همچنان به اصول انقلاب ۱۹۷۹ پایبند مانده است. چشم‌انداز ۲۰۳۱ آرزوها را ارتقا می‌دهد؛ چشم‌انداز ۱۹۷۹ بر نارضایتی‌ها و کینه‌ها می‌افزاید. چشم‌انداز ۲۰۳۱ بر شراکت با آمریکا و اسرائیل بنا شده؛ چشم‌انداز ۱۹۷۹ بر دشمنی با هر دو. چشم‌انداز ۲۰۳۱ در پی گشایش اجتماعی بوده؛ چشم‌انداز ۱۹۷۹ بر سرکوب اجتماعی استوار است.

نتایج این دو مسیر متفاوت، آشکار و انکارناپذیرند. در سال ۱۹۷۵، اقتصاد امارات تقریباً یک‌چهارم اقتصاد ایران بود. امروز، اقتصاد امارات از ایران بزرگ‌تر است؛ آن هم در حالی که ایران نزدیک به ۲۰ برابر مساحت، هشت برابر جمعیت و منابع طبیعی بسیار گسترده‌تری دارد.

گذرنامه امارات اکنون رتبه نخست جهان را دارد، حتی بالاتر از سنگاپور. گذرنامه ایران در رتبه ۸۴ قرار گرفته؛ تنها دو پله بالاتر از کره شمالی. سال گذشته، گزارش جهانی شادی سازمان ملل ـــ که میزان رفاه و رضایت ملت‌ها را می‌سنجد ـــ امارات را در رتبه ۲۱ جهان قرار داد؛ بالاتر از آمریکا، بریتانیا و کانادا، و در جایگاه نخست جهان عرب. ایران، کشوری که بالاترین نرخ اعدام سرانه جهان را دارد و در ماه ژانویه هزاران تن از شهروندان معترض خود را قتل‌عام کرد، در رتبه ۹۹ ایستاد.

جمهوری اسلامی هر سال حدود ۱۵۰ هزار شهروند تحصیل‌کرده را در موج فرار مغزها از دست می‌دهد؛ پدیده‌ای که سالانه حدود ۱۵۰ میلیارد دلار به کشور زیان وارد می‌کند. در مقابل، امارات تنها در سال ۲۰۲۴ موفق شد ۱۷۳ هزار نیروی کار بسیار ماهر جذب کند و به چهارمین مقصد محبوب جهان برای استعدادهای تخصصی تبدیل شود.

در دوران صلح، شاهین پیروز است. اما در زمان جنگ، لاشخور از یک مزیت ذاتی برخوردار می‌شود: نابود کردن یک فرودگاه آسان‌تر از ساختن آن است؛ ترساندن سرمایه‌گذاران آسان‌تر از جذب آنان؛ و بستن یک تنگه دریایی بسیار ساده‌تر از ساختن یک شهر جهانی.

سرزمین‌هایی که ایران پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بر آن‌ها نفوذ و سلطه داشت ـــ سوریه، لبنان، عراق، یمن و نوار غزه ـــ همگی دولت‌هایی شکست‌خورده بودند. افتخارآمیزترین ساخته‌های جمهوری اسلامی در دهه‌های اخیر، شبه‌نظامیان منطقه‌ای و کارخانه‌های زیرزمینی موشکی بوده‌اند؛ سازه‌هایی که برای ویرانی بنا شده‌اند. شعارهای اصلی حکومت ـــ «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» ـــ نیز به‌روشنی ماهیتی سلبی و ویرانگر دارند.

سه ماه گذشته، عصاره‌ای فشرده از پنج دهه گذشته بوده است: امارات می‌سازد؛ جمهوری اسلامی نابود می‌کند. ساختن، دهه‌ها زمان می‌برد؛ ویران کردن، چند روز. ثبات به صدها میلیارد دلار هزینه برای دفاع، اطلاعات و امنیت سایبری نیاز دارد. اما بی‌ثباتی تقریباً هیچ هزینه‌ای ندارد، وقتی پهپادهای ۲۰ هزار دلاری می‌توانند اصلی‌ترین گذرگاه انرژی جهان و پرترددترین فرودگاه بین‌المللی دنیا را متوقف کنند.

اهداف ایران تصادفی نبودند. موشک‌هایش مرکز داده‌های اوراکل (Oracle) در دبی را هدف قرار دادند تا سرمایه‌گذاری‌های آینده در حوزه فناوری را بازدارند؛ فرودگاه بین‌المللی دبی را زدند تا شلوغ‌ترین قطب بین‌المللی جهان را مختل کنند؛ و مرکز مالی بین‌المللی دبی را هدف گرفتند تا سرمایه جهانی را بترسانند.

وب‌سایت تندرو «رجانیوز» که به حلقه رهبری ایران نزدیک است، اعلام کرد امارات «بیش از تل‌آویو سزاوار موشک‌های ایران است.» یکی از مشاوران حکومتی نیز در تلویزیون دولتی گفت تهران می‌تواند «اماراتی‌ها را به دوران شترسواری بازگرداند ـــ و اگر لازم باشد، ابوظبی را اشغال خواهیم کرد.»

همان‌گونه که کویت ـــ که زمانی ثروتمندترین کشور خلیج فارس بود ـــ هرگز به‌طور کامل از پیامدهای جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ بازیابی نشد، آرزوی تهران نیز نه الگوبرداری از امارات، بلکه تخریب و ناکام‌گذاشتن آن است.

روشن‌ترین معیار برای سنجش تفاوت میان تهران و ابوظبی، مواضع آنان در قبال سرزمین‌های فلسطینی است. امارات بیش از ۲.۵ میلیارد دلار کمک انسان‌دوستانه به غزه ارسال کرده است؛ رقمی که بیش از ۴۰ درصد کل کمک‌های بین‌المللی را تشکیل می‌دهد. در مقابل، ایران اصلی‌ترین حامی نظامی حماس بوده و سالانه بین ۱۰۰ تا ۳۵۰ میلیون دلار به شاخه نظامی این گروه کمک کرده است.

یکی عمدتاً هزینه بیمارستان‌ها را تأمین می‌کند؛ دیگری عمدتاً هزینه موشک‌ها را.

موسی ابو مرزوق، از مقام‌های ارشد حماس، در گفت‌وگویی در سال ۲۰۲۱ گفته بود: «ایران یکی از کشورهایی است که بیشترین کمک را به حماس می‌کند. تنها کشوری که محدودیت‌های تحمیل‌شده بر حماس را نادیده می‌گیرد، ایران است. این کشور در زمینه آموزش نظامی، تسلیحات و تخصص به ما کمک می‌کند.»

رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران، مجتبی خامنه‌ای، که از زمان جانشینی پدرش در دو ماه پیش تاکنون نه دیده شده و نه سخنرانی علنی داشته، بیش از پیش بر «چشم‌انداز ۱۹۷۹» تأکید کرده است. نخستین سخنرانی او مملو از واژه‌هایی چون «شهادت»، «انتقام» و «مقاومت» بود؛ در حالی که واژه‌هایی مانند «تجدد» و «رفاه» کاملاً غایب بودند.

در سوی دیگر خلیج فارس، همتای او تمام عمر خود را صرف تحقق دقیقاً همان مفاهیم غایب کرده است. محمد بن زاید آل نهیان، که بیشتر با نام «ام‌بی‌زد» شناخته می‌شود، هرگز فراموش نکرده که ثبات در خاورمیانه پدیده‌ای گذراست و بی‌ثباتی ماندگار.

دهه‌ها پیش از آن‌که دبی به قطب مالی و جهانی خاورمیانه تبدیل شود، این بیروت بود که چنین جایگاهی داشت؛ شهری که هنوز هم زخم‌های جنگ داخلی ویرانگری را بر تن دارد که بیش از ۳۵ سال پیش پایان یافت. مشاوران خود ام‌بی‌زد نیز هشدار داده بودند که «یک موشک ایرانی کافی است تا خارجی‌های مقیم را وادار به فرار کند.» با وجود هزاران موشک ایرانی، اما تا این لحظه امارات شاهد فرار گسترده سرمایه یا نیروی انسانی نبوده است.

بر اساس گزارش‌های اخیر، امارات متحده عربی در داخل خاک ایران دست به حملات متقابل زده و هم‌زمان همکاری‌های امنیتی خود با آمریکا و اسرائیل را دوچندان کرده است. تهران احتمالاً امیدوار بود حمله به کشورهای خلیج فارس شکافی میان ابوظبی و واشنگتن ایجاد کند. اما به گفته یکی از مقام‌های ارشد امارات، این راهبرد «نتیجه‌ای کاملاً معکوس» داشته است.

دو دهه پیش، جان استوارت، کمدین آمریکایی، ترکیب عجیب محافظه‌کاری و لذت‌گرایی در دبی را چنین توصیف کرده بود: «انگار لاس‌وگاس و عربستان سعودی بچه‌دار شده‌اند.»

امارات از آن زمان تاکنون به‌مراتب پخته‌تر شده و به پناهگاهی برای خانواده‌ها و گردشگران بین‌المللی بدل گشته است. هرچند همچنان کاستی‌های جدی‌ای وجود دارد ـــ از جمله محدودیت‌های آزادی بیان و بهره‌کشی از کارگران مهاجر ـــ اما این‌ها انتقاداتی هستند که به کشوری وارد می‌شوند که می‌خواهد بر اساس معیارهای بین‌المللی سنجیده شود؛ نه کشوری که شهروندان خود را به‌دلیل اعتراضات به‌صورت گسترده قتل‌عام می‌کند.

در سال‌های اخیر، انتقادهای بین‌المللی از امارات بیشتر متوجه رفتار خارجی آن بوده تا سیاست داخلی‌اش؛ به‌ویژه حمایت این کشور از نیروهای نیابتی در خارج از مرزهایش: از جمله «نیروهای پشتیبانی سریع» در سودان ـــ شبه‌نظامیانی که به نسل‌کشی متهم شده‌اند ـــ و گروه‌های جدایی‌طلب در یمن.

جنگ نیابتی، ویژگی تعریف‌کننده جمهوری اسلامی بوده است؛ و همین رویکرد، به اعتبار امارات نیز آسیب زده است.

دو کشور با تحقیر و بی‌اعتمادی متقابل به یکدیگر می‌نگرند. یکی از مقام‌های ارشد ابوظبی که نخواست نامش فاش شود، به من گفت: «پیش از این جنگ، اگر فقط یک توافق هسته‌ای حاصل می‌شد، راضی بودیم. اما حالا توافقی می‌خواهیم که برنامه موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایران را هم در بر بگیرد. این‌ها برای ایرانی‌ها سلاح دفاعی نیستند؛ سلاح تهاجمی‌اند.»

مقام‌های اماراتی معتقدند جمهوری اسلامی شکننده‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد. این مقام افزود: «ما تصور نمی‌کنیم این رژیم بتواند ادامه دهد. ویرانی نظامی و اقتصادی بسیار گسترده بوده است.»

تهران، در مقابل، امارات را ماهواره‌ای مصنوعی وابسته به آمریکا و اسرائیل می‌بیند که با روندهای منطقه‌ای در تضاد است. یک منبع نظامی ایرانی به رسانه‌ای وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفته است: «امارات می‌داند که در خانه‌ای شیشه‌ای، شکننده و ضعیف نشسته است و نبود امنیت، تهدیدی مرگبار برای آن محسوب می‌شود.»

اما این لحن پیروزمندانه تهران شاید پس از پایان درگیری‌ها دوام نیاورد؛ زمانی که جمهوری اسلامی ناچار خواهد شد با تورم ۷۰ درصدی، پول ملیِ بی‌ارزش و رو به سقوط، و جامعه‌ای روبه‌رو شود که خود آن را قتل‌عام کرده است.

در نهایت، میراث این جنگ در خاورمیانه نه با آنچه ایران امضا می‌کند تعیین خواهد شد و نه با آنچه دونالد ترامپ اعلام می‌کند. معیار قضاوت نهایی این خواهد بود که کدام چشم‌انداز پیروز می‌شود: الگویی آینده‌نگر مبتنی بر پویایی اقتصادی، یا وسواسی واپس‌گرا بر محور کینه‌های ایدئولوژیک.

ایران کشوری به‌اندازه کافی بزرگ هست که بتواند انزوای خودساخته‌اش را تاب بیاورد. اما امارات و همسایگانش به ثباتی وابسته‌اند که تنها قدرت آمریکا قادر به تضمین آن است. جنگی که ترامپ آغاز کرد، تاکنون همان بی‌ثباتی‌ای را تولید کرده که جمهوری اسلامی از آن تغذیه می‌کند، و در عین حال ثباتی را به خطر انداخته که امارات به آن وابسته است.

وینستون چرچیل زمانی گفته بود ساختن، «کار کند و طاقت‌فرسای سال‌ها»ست، در حالی که «ویران کردن می‌تواند اقدام بی‌فکرانه یک روز باشد.»

ترامپ جنگی منطقه‌ای را آغاز کرد که امارات نمی‌تواند در آن بر ایران پیروز شود. اکنون او باید اطمینان حاصل کند که این جنگ با صلحی منطقه‌ای پایان می‌یابد که به جمهوری اسلامی اجازه ندهد در برابر امارات پیروز شود.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-18T19:45:03+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>ژرار آرو: آیا آمریکا جنگ علیه ایران را باخته است؟</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-18_2045/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-18_2045/#When:18:45:08Z</guid>
      <description>«تناقض آشکار در این است که از یک سو، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها حریم هوایی ایران را کنترل می‌کنند و می‌توانند هر کجا و هر زمان که بخواهند به دشمن خود حمله کنند، اما از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نه تنها هیچ نشانه‌ای از پذیرش شکست از خود نشان نمی‌دهد، بلکه اقتصاد جهانی را از طریق کنترلِ تنگه هرمز به گروگان گرفته است.»</description>
      <description>ژرار آرو[۱] سفیر پیشین فرانسه در آمریکا و یکی از برجسته ترین تحلیل‌گران کنونی در زمینه ژئوپلیتیک در مقاله‌ای در سایت هفته نامه معروف فرانسوی«لو پوئن»[٢] می‌نویسد: «دونالد ترامپ نه تنها در به زانو درآوردن تهران شکست خورده است، بلکه ممکن است کشورش را نیز به ورطه‌ای خطرناک کشانده باشد.» ژرار آرو که پیش از آمریکا سفیر فرانسه در سازمان ملل متحد و اسرائیل بوده است، روابط بسیاز گسترده ای در آمریکا و اسرائیل و همچنین در سطح جهانی دارد. این روابط گسترده به او بینش فوق العاده می‌دهد که می‌تواند وقوع رویدادها را پیش بینی کند. در همین راستا او در فوریه سال ٢٠٢٣ در مقاله ای در« لو پوئن» وقوع حمله گسترده اسراییل به ایران را در مقاله‌ای تحت عنوان: «جنگ دیگری علیه‌‍ ایران در آستانه وقوع است» پیش‌بینی کرده بود. او در آن زمان و پس از جنبش فراگیر زن، زندگی، آزادی در ایران نوشت:«خیزش انقلابی در ایران در چند ماهه اخیر، تمایل جمهوری اسلامی برای پیگیری برنامه هسته‌ای خود را کاهش نداده است. در چنین شرایطی و در غیاب هیچ مذاکره‌ای، خطرِ حمله‌ی نظامی اسرائیل به ایران با تمام پیامدهای فاجعه باری که می‌توان برای آن تصور کرد، همچنان در حال افزایش است.»

ژرار آرو در ادامه مقاله روز یکشنبه در باره بن بستی که اکنون آمریکا در آن فرو افتاده، می‌نویسد: تناقض آشکار در این است که از یک سو، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها حریم هوایی ایران را کنترل می‌کنند و می‌توانند هر کجا و هر زمان که بخواهند به دشمن خود حمله کنند، اما از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نه تنها هیچ نشانه‌ای از پذیرش شکست از خود نشان نمی‌دهد، بلکه اقتصاد جهانی را از طریق کنترلِ تنگه هرمز به گروگان گرفته است. در واشنگتن، به غیر ازخودِ دونالد ترامپ که ادعای پیروزی می‌کند، همه از بن‌بستی آگاه شده اند که به سختی می‌توان تصور کرد چگونه می‌توان با سربلندی از آن بیرون آمد. انتخاب بین دو گزینه‌است: جنگ یا مذاکره.

از سرگیری حملات گسترده برای نابودی زیرساخت‌های ایران قطعاً امکان‌پذیر خواهد بود، اما چه دلیلی وجود دارد که آنها بتوانند در دستیابی به چیزی که در ۳۷ روز بمباران نتوانستند به آن دست یابد، این بار موفق شوند؟ افزون بر این، ایران هنوز از توانایی‌های نظامی لازم برای وارد کردن خسارات قابل توجه به تأسیسات نفت و گاز منطقه برخوردار است.

در این راستا، ژرار آرو به حمله اسرائیل در ۱۸ مارس گذشته به پایانه‌ای در میدان گازی پارس جنوبی در ایران اشاره می‌کند و می‌نویسد که این اقدامِ اسرائیل نقطه عطفی بود که ایران هم برای مقابله به مثل، تأسیسات همین میدان بزرگ گازی در قطر را مورد هدف قرار دهد. حمله ایران به تأسیسات گازی قطر خساراتی چند میلیارد دلاری وارد کرد و تعمیر این تأسیسات سال‌ها&amp;nbsp; طول خواهد کشید. پس از این حملات بود که دونالد ترامپ بلافاصله تمام حملات اسرائیل به زیرساخت‌های انرژی در ایران را متوقف کرد.

فقدان ضمانت‌های مستحکم

درس عبرت بسیار واضح بود. تردیدی نیست که این درس به ویژه در عربستان سعودی کاملا شنیده شد. تهران به این ترتیب به همه اعلام کرد که از سرگیری جنگ، ضربات ویرانگری را به اقتصاد منطقه &#45; و بنابراین به اقتصاد جهان &#45; وارد خواهد کرد. در مورد بازگشایی تنگه هرمز با زور، موفقیت این عملیات نه تنها در میدان نبرد، بلکه به دلیل اکراه احتمالی شرکت‌های بزرگ بیمه برای صدور مجوز بازگشایی گذرگاه‌ها، به دلیل ترس از مین‌ها و انتقام احتمالی ایران، نامشخص خواهد بود.

مذاکره، همچنان تنها گزینه است. اما این گزینه با باور ایرانیان مواجه شده&amp;nbsp; و محدودیت های خود را دارد. ایرانیان&amp;nbsp; بر این باورند که در جنگ پیروز شده‌اند و تمایل دارند از تمام مزایای پیروزی خود بهره‌مند شوند. افزون بر این، آنها به دشمنان خود که بارها به قولشان وفا نکرده اند، دیگر اعتمادی ندارند: حملات آمریکا و اسرائیل در حین مذاکرات، ترورهای هدفمند مذاکره‌کنندگان ایرانی، نقض آتش‌بس توسط اسرائیل، محاصره‌های آمریکا در تضاد با توافقات و غیره.

در چنین عرصه ای از بی اعتمادی، این برداشت اجتناب‌ناپذیر است که تهران مذاکرات پیشنهادی ترامپ را صرفاً پوششی برای از سرگیری حملات غافلگیرانه ببیند. بنابراین، از نظر آنها، یک تضمین قطعی مبنی بر عدم وقوع چنین اتفاقی، به شکل یک تعهد عمومی دولت آمریکا و بدون هیچ گونه راه گریزی، ضروری است.

تنگه هرمز، چشم‌گیرترین دستاورد ایران

افزون بر این، بسیار بعید به نظر می‌رسد که آنها کنترل تنگه هرمز را که به طرز چشمگیری مؤثر بوده و ایران را قادر ساخته است تا اراده خود را بر روند اقتصاد جهانی و هر کشور متخاصم تحمیل کند، رها کنند. می‌توان گفت که تهران به این نتیجه رسیده که این تنگه از سلاح هسته‌ای مؤثرتر است.

یک کشور پیروز، همانطور که ایرانیان خود را می‌بینند، از چشم‌گیرترین دستاورد پیروزی خود دست نمی‌کشد. این کنترل، چه به شکل گرفتن عوارض عبور باشد و چه نباشد، به وضوح نشان می‌دهد که عبور آزاد از این تنگه صرفاً به حسن نیت ایران بستگی دارد. دستاوردی که از آن اعتبار و قدرتی بسیار فراتر از آنچه قبل از حمله اسرائیل و آمریکا داشتند، به دست خواهند آورد.

با غیرممکن بودن یا حداقل پیچیده بودن مذاکرات بین دو کشور، و با ناتوانی نیرو، تنها گزینه باقی مانده، رویارویی است: محاصره آمریکا در برابر محاصره ایران؛ اما عواقب آن برای اقتصاد جهانی و و برای اقتصاد آمریکا، تنها چند ماه قبل از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره چه خواهد بود؟ باور داشتن به این موضوع که رژیم ایران اولین طرفی خواهد بود که تسلیم می‌شود، نادیده گرفتن ماهیت رادیکال این رژیم است: هیچ تضمینی وجود ندارد که پس از کشتن ده‌ها هزار نفر از شهروندانش، رژیم اسلامی حاکم از رنج آنها متأثر شود.

نظم مالی، اقتصادی و نظامی فرو ریخته است

در این عرصه، ترامپ، دوباره به دام افتاده است. اطرافیان او این ایده‌ را تقویت می‌کنند که با فریاد پیروزی بازی را تمام کنند و منطقه را به حال خود رها کرده تا مشکلاتش را خود حل کند. شکستی که در هیاهوی رئیس جمهور و چاپلوسانش پنهان شده است: این اولین بار نخواهد بود، اما پیامدهای میان‌مدت و بلندمدت آن چه خواهد بود؟

به هر حال، می‌توان پاسخ داد که ایالات متحده از سال ۱۹۴۵ در&amp;nbsp; بسیاری از جنگ‌ها (ویتنام، افغانستان و ...) شکست خورده، در حالی که همچنان یک ابرقدرت باقی مانده است. چرا امروز اوضاع متفاوت خواهد بود؟ نخست، به این دلیل که این فرو ریختن یکی از ستون‌های قدرت آنها، یعنی کشورهای خلیج فارس، خواهد بود که در محافظت از آنها شکست خورده‌است و بنابراین آنها مجبور می‌شوند نجات خود را در جای دیگری جستجو کنند، در حالی که نوعی قیمومیت ایران را متحمل می‌شوند. آیا آنها به حمایت از تداوم امپراتوری دلار که تا حدی&amp;nbsp; زیادی به خرید و فروش گاز و نفت متکی است، ادامه خواهند داد؟

دوم، به این دلیل که این واقعیت آشکار می‌شود که نه تنها محیط ‌بان به شکارچیان غیرقانونی پیوسته، بلکه محافظت از خود در برابر آنها هم ممکن و هم ضروری است. در نهایت، به این دلیل که هر کشور چاره‌ای جز یک مسابقه تسلیحاتی برابرساز که صرفاً بر اساس منطق تعادل قدرت است، نخواهد داشت. بنابراین، ترامپ نه تنها در کوتاه‌مدت شکست می‌خورد، بلکه همزمان نظم مالی، اقتصادی و نظامی را که همیشه به ایالات متحده کمک کرده است تا در هنگام بحران ها خود را حفظ کند، تضعیف می‌کند.

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#45;
[١] Gérard Araud
[٢] Le Point.fr, no. 202605
Idimanche 17 mai 2026</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-18T18:45:08+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>از حق جدایی تا حق زندگی بهتر</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-18_1941/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/2026-05-18_1941/#When:17:41:56Z</guid>
      <description>واقعیت اجتماعی ایران نیز با بسیاری از الگوهای کلاسیک قوم‌گرایی تفاوت پیدا کرده است. ایران امروز مجموعه‌ای از جزایر قومی جدا از هم نیست. مهاجرت، شهرنشینی، دانشگاه‌ها، اقتصاد و ارتباطات گسترده، مرزهای قومی را کمرنگ و جامعه ایران را عمیقاً درهم‌تنیده کرده‌اند. میلیون‌ها کرد خارج از مناطق کردنشین زندگی می‌کنند، خانواده‌های مختلط قومی افزایش یافته و نسل جدید در فضایی بسیار فراتر از مرزهای سنتی هویتی رشد می‌کند.</description>
      <description>از حق جدایی تا حق زندگی بهتر؛ آیا وقت بازبینی سیاست قومی‌مان نیست؟

مصاحبه اخیر آقای عبدالله مهتدی، رهبر کومله، با صدای آمریکا بار دیگر یکی از قدیمی‌ترین و پیچیده‌ترین بحث‌های سیاست ایران را به مرکز توجه آورد: نسبت میان هویت قومی، هویت ملی و آینده‌ای که همه ایرانیان بتوانند در آن آزادانه کنار هم زندگی کنند.

آقای مهتدی در آن گفت‌وگو تأکید کرد که کردها خود را یک ملت می‌دانند و اگر به این نتیجه برسند که زندگی مشترک در چارچوب ایران ناممکن است، حق دارند درباره ادامه این همزیستی تجدیدنظر کنند.

فارغ از اینکه با این نگاه موافق باشیم یا مخالف، قابل تصور است که چنین مواضعی عمدتا ریشه در تجربه‌های واقعی تاریخی دارند؛ تجربه تبعیض، بی‌اعتمادی، توسعه نامتوازن و نگرانی درباره هویت و آینده. اما در عین حال، این بحث یک پرسش مهم را هم پیش روی افکار عمومی می‌گذارد: آیا الگوهای کلاسیک و سنتی سیاست قومی و اصرار بر «حق تعیین سرنوشت» در معنای سرزمینی آن، هنوز با واقعیت‌های جهان امروز و حتی با منافع جمعی هموطنان کرد ما همخوانی دارد؟

شاید زمان آن رسیده باشد که هم برخی نیروهای ملی و هم احزاب قومی، پاره ای پیش‌فرض‌های تاریخی خود را دوباره بررسی کنند.

نخست باید میان دو موضوع تفاوت قائل شد.

یکی حقوق طبیعی و انکارناپذیر اقوام است؛ اینکه هر شهروند ایرانی، فارغ از قومیت، زبان، مذهب یا محل زندگی، باید از حقوق برابر شهروندی، مشارکت سیاسی، آزادی فرهنگی و کرامت انسانی برخوردار باشد. هیچ جامعه مدرن و پایداری بر پایه تبعیض قومی یا مذهبی ساخته نمی‌شود و هیچ نیروی ملی نیز مدافع چنین تبعیض و نابرابری نیست.

اما موضوع دوم، پروژه سیاسی مبتنی بر «حق تعیین سرنوشت» به معنای امکان جدایی سیاسی و تشکیل مرزهای قومی ست (که می‌تواند لزوما در راستای رعایت کرامت انسانی آنها نیز نباشد و به تبعیض‌های درون قومی هم دامن بزند).&amp;nbsp; 

از این رو‌ پرسش این است که آیا چنین الگویی در جهان امروز همچنان عملی، پایدار ، مسؤلانه و آینده‌نگرانه است؟

جهان امروز با جهان قرن بیستم تفاوت زیادی دارد. در عصر هوش مصنوعی، اقتصاد شبکه‌ای و ارتباطات دیجیتال، قدرت دیگر فقط از جغرافیا، جمعیت یا توان نظامی ناشی نمی‌شود؛ بلکه بیش از هر چیز به فناوری، سرمایه انسانی، ثبات سیاسی و اتصال به شبکه‌های بزرگ اقتصادی وابسته است. در چنین شرایطی، کشورهایی موفق‌ترند که بتوانند بازارهای بزرگ‌تر، زیرساخت‌های قوی‌تر و فضای باثبات‌تری برای رشد ایجاد کنند.

از سوی دیگر، فناوری دیجیتال بسیاری از نگرانی‌های تاریخی درباره حفظ هویت را نیز تغییر داده است. امروز یک قوم می‌تواند زبان، رسانه، آموزش و فرهنگ خود را در مقیاسی گسترده حفظ و بازتولید کند، بی‌آنکه الزاماً به مرز سیاسی مستقل نیاز داشته باشد. برای نخستین بار در تاریخ معاصر، حفظ هویت فرهنگی الزاماً وابسته به تشکیل دولت مستقل نیست.

واقعیت اجتماعی ایران نیز با بسیاری از الگوهای کلاسیک قوم‌گرایی تفاوت پیدا کرده است. ایران امروز مجموعه‌ای از جزایر قومی جدا از هم نیست. مهاجرت، شهرنشینی، دانشگاه‌ها، اقتصاد و ارتباطات گسترده، مرزهای قومی را کمرنگ و جامعه ایران را عمیقاً درهم‌تنیده کرده‌اند. میلیون‌ها کرد خارج از مناطق کردنشین زندگی می‌کنند، خانواده‌های مختلط قومی افزایش یافته و نسل جدید در فضایی بسیار فراتر از مرزهای سنتی هویتی رشد می‌کند. امروز یک فرد می‌تواند هم‌زمان کرد باشد، ایرانی باشد و عضوی از جهان دیجیتال هم محسوب شود.

در کنار این تحولات، جغرافیا و ژئوپلیتیک منطقه نیز واقعیتی نیست که بتوان نادیده گرفت. کردها میان چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه پراکنده‌اند و همین مسئله، موضوع کردها را به یکی از پیچیده‌ترین مسائل خاورمیانه تبدیل کرده است. هیچ‌یک از این دولت‌ها نسبت به پروژه‌های استقلال‌طلبانه کردی، که میتواند چرخهٔ بی پایانی از تشتت و ناآرامی و درگیری به همراه داشته باشد، بی‌تفاوت نیستند. ضمن اینکه تجربه دهه‌های اخیر نیز نشان داده که حمایت قدرت‌های خارجی از جنبش‌های قومی نیز معمولاً موقت، ابزاری و وابسته به ملاحظات ژئوپلیتیکی بوده است.

علاوه بر این، مناطق کردنشین ایران محصور در خشکی‌اند و برای تجارت، انرژی، ترانزیت و توسعه اقتصادی ناچار به تعامل با همان همسایگانی خواهند بود که اساساً نسبت به پروژهٔ استقلال کردی حساسیت دارند و آنرا برنمیتابند. این فقط یک بحث سیاسی یا احساسی نیست؛ مستقیماً به مسئله ثبات، توسعه و کیفیت زندگی مربوط می‌شود. پرسش مهم این است که آیا ورود به چرخه‌ای دائمی از تنش ژئوپلیتیکی و نااطمینانی، واقعاً آینده‌ای بهتر برای مردم این مناطق می‌سازد؟ در حالیکه نسل جدید بیش از هر چیز دغدغه اش آزادی، رفاه، امنیت، اینترنت آزاد، شغل و آینده‌ای است که برایش دردسترس و قابل پیش‌بینی باشد. برای بخش بزرگی از این نسل، مسئله اصلی دیگر این نیست که مرزها کجا قرار بگیرند؛ بلکه این است که چگونه می‌توان در کشوری آزاد، توسعه‌یافته و باثبات زندگی کرد.

لازم است تاکید کنم که این بحث به معنای انکار اشتباهات تاریخی نیست. تبعیض، تمرکزگرایی و توسعه نامتوازن در ایران واقعی بوده‌اند و بخشی از بی‌اعتمادی موجود نیز از همین تجربه‌ها ناشی می‌شود. اما پاسخ این مشکلات الزاماً در ترسیم مرزهای جدید خلاصه نمی‌شود.

نیروهای ملی که خواهان حفظ انسجام ایران‌اند، به لزوم برابری واقعی شهروندی، تمرکززدایی، توسعه متوازن و احترام عملی به حقوق فرهنگی اقوام اذعان دارند. در مقابل، احزاب قومی نیز لازم است از خود بپرسند که با اینهمه آیا،&amp;nbsp; اصرار بر «حق تعیین سرنوشت» در معنای سرزمینی آن، همچنان بهترین راه دفاع از منافع مردم مناطق قومی است؟

این پرسش امروز فقط یک بحث نظری نیست؛ به آینده ایران و امکان عبور کم‌هزینه از وضعیت موجود نیز مربوط می‌شود. بسیاری معتقدند بدون حداقلی از همکاری میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، رسیدن به گذار باثبات و کم‌هزینه دشوارتر خواهد بود. در چنین شرایطی، طبیعی است که بخشی از افکار عمومی بپرسد اگر پذیرش اصل تمامیت ارضی ایران بتواند زمینه همکاری گسترده‌تر نیروهای سیاسی را فراهم کند، پرهیز از آن و اصرار بر حفظ ابهام درباره «حق تعیین سرنوشت» چه دستاورد عملی و آینده‌نگرانه‌ای خواهد داشت؟

شاید زمان بازنگری واقعاً رسیده باشد؛ بازنگری نه برای انکار هویت قومی، بلکه برای سازگار شدن با واقعیت‌های جهان امروز و نیازهای نسل جدید.

ایران آینده احتمالاً نه با حذف هویت‌های گوناگون ساخته می‌شود و نه با بازتولید مرزهای تازه، بلکه با ایجاد کشوری که در آن همه شهروندان ــ با هر زبان، فرهنگ و مذهبی ــ بتوانند بدون احساس تبعیض، خود را در سرنوشت مشترک این سرزمین سهیم بدانند.

کلام پایانی؛
شاید هیچ جامعه‌ای بدون گفت‌وگو، مدارا و بازنگری در پیش‌فرض‌های قدیمی به تفاهم نرسیده باشد. اگر این را بپذیریم، پرسش آخر ساده است:
چه چیزی هنوز مانع شفافیت و حرکت به سوی این گفت‌وگوی مشترک است؟

 نظر خوانندگان:

 ■ با درود به هم میهنان و نویسنده محترم که این مقاله مهم را منتشر کردند. آقای مهتدی، که هم سابقه مماشات و معامله با جمهوری اسلامی و هم سابقه درگیری و تفرقه‌افکنی با سایر اقوام کرد و هم خواسته‌های تجزیه‌طلبی با ایران را در کارنامه خود دارد، متأسفانه بسیار غیر مسئولانه، زمینه یک جنگ خونین خطرناک داخلی بسیار طولانی و ناموفق را، چه در این دوران انقلاب برای براندازی ج.ا.، چه در دوره گذار، و چه بعداز آن فراهم می‌کند.
بدلایل زیر، برداشت آقای مهتدی در مورد حق و حقوق شهروندان یک کشور و مردم و اقوام با زبان ها و فرهنگهای متفاوت آن سخت نادرست، غیرمدرن و در اشتباه کامل است:
۱. جنبش مهسا وقتی فراگیر در کل ایران شد که خانواده‌اش اورا دختر ایران، نه دختر کرد، نامیدند. یعنی اول ایران.
۲. اکثریت کرد و کرد زبان، بخصوص جوانان کرد، مخالف تجزیه کردستان ایرانند. آقای مهتدی هم بهمین دلیل الان این خواسته شخصی خود را گفته‌اند، چون می‌دانند بعد از سقوط رژیم خواسته ایشان طرفداری اکثریت کردستان را ندارد.
۳. خواسته شخصی ایشان در زمان خفقان و دیکتاتوری و بدون دسترسی به آمار درست مطرح می‌شود که هیچ ارزش سیاسی ندارد ولی در عوض جار و جنجال راه می‌اندازد و در کل بنفع رژیم ج.ا. و صد در صد به ضرر جنبش و انقلاب ملی ماست. آیا الان وقت اینکار است؟
۴. یک کردستان جدا شده بسیار شکننده‌تر و آسیب‌پذیرتر از یک کردستان چسبیده و درون کشور است. یک کشور کوچک همواره تحت تسلط و تعرض و طعمه بالقوه‌ای برای کشورهای بزرگتر اطراف خود می‌باشد. آیا تجربه تسلط و تعرض روسیه در تاریخ دو قرن اخیر ایران و تجربه تسلط و تعرض غیر قانونی ج.ا. بر کشورهای کوچک و ثروتمند خلیج، مانند امارات و قطر، در همین جنگ فعلی ایران شواهد محکم و عبرت انگیزی را بدست ما نمی‌دهند؟
۵. تنوع مناسبات، معاملات، سیاست، ارتباطات، فرهنگ، رشد و تعلیم و تربیت، راه، سد، آب، غذا و خوراک رفت و آمد و بسیاری موارد دیگر برای کردهای درون یک کردستان جدا شده، بسیار سخت تر و بدتر و محدودتر از همه این موارد در یک کردستان چسبیده خواهد بود.
۶. نه تنها قوانین ایران دموکراسی و قوانین مدرن بین الملل، بلکه مردم ایران، و خود کردستان، بهیچوجه تن به این چنین ماجراجویی‌های خطرناک نمی‌دهند.
با تقدیم احترام، آرمان امیدوار

 ■ درود به آقای دها عزیز و سپاس برای نوشتار روشن‌گر و نگاه نسبتا موشکافانه به لایه های «یکی از قدیمی‌ترین و پیچیده‌ترین بحث‌های سیاست ایران»، مسئله هویت قومی و هویت ملی، به مناسبت مصاحبه آقای مهتدی با صدای آمریکا.
به نکات اساسی و قابل تامل انگشت گذاشته‌اید، به ویژه با یادآوری این واقعیت بسیار مهم که « نسل جدید بیش از هر چیز دغدغه اش آزادی، رفاه، امنیت، اینترنت آزاد، شغل و آینده‌ای است که برایش دردسترس و قابل پیش‌بینی باشد. برای بخش بزرگی از این نسل، مسئله اصلی دیگر این نیست که مرزها کجا قرار بگیرند؛ بلکه این است که چگونه می‌توان در کشوری آزاد، توسعه‌یافته و باثبات زندگی کرد.»
بنابراین در ادامه صرفا به کامنت نامنصفانه و هتاکانه آقای امیدوار می‌پردازم، با این یادآوری که من کرد نیستم، اما احترام عمیق دارم به ملت کرد، و احساس مسئولیت ایشان در فرازونشیب گذشته‌ای دیرپا به آب‌و‌خاک مشترک‌مان ایران از یک سو و حساسیت وسواس‌گونه دارم به کرامت انسان‌ها و به شرافت و صداقت در قضاوت از دیگر سو. آقای امیدوار می‌نویسد: « آقای مهتدی، که هم سابقه مماشات و معامله با ج. ا. و هم سابقه درگیری و تفرقه‌افکنی با سایر اقوام کرد و هم خواسته‌های تجزیه‌طلبی با ایران را در کارنامه خود دارد، متأسفانه بسیار غیر مسئولانه، زمینه یک جنگ خونین خطرناک داخلی بسیار طولانی و ناموفق را، چه در این دوران انقلاب برای براندازی ج.ا. چه در دوره گذار، و چه بعداز آن فراهم می‌کند.»
نویسنده به هیچ یک از اتهامات خود تاریخ یا سند مشخص و قانع کننده‌ای ارائه نمی دهد. برای نمونه، نمی نویسد که آقای مهتدی کی و چگونه با ج. ا. مماشات یا معامله کرد، یا چگونه «سابقه درگیری و تفرقه‌افکنی با سایر اقوام کرد و هم خواسته‌های تجزیه‌طلبی با ایران را در کارنامه خود دارد.»
آقای امیدوار این واقعیت را نادیده می‌گیرد که کردها که همواره به قول نویسنده مقاله قربانی «تبعیض، تمرکزگرایی و توسعه نامتوازن در ایران واقعی بوده‌اند» اما حتا در روزهای پرتنش انقلاب ۵۷ هم نه با تهدید به جدایی طلبی یا جنگ مسلحانه، بلکه با شعار «دموکراسی برای ایران، خودمختاری برای کردستان» خواهان کسب حق و حقوقی بودند که قرن‌ها از ایشان دریغ شده است.
هم اکنون خانم ناهید بهمنی، همسر آقای مهتدی به عنوان نماینده حزب کومله کردستان و آقای ریوار آبدانان، عضو شورای رهبری و سخنگوی پژاک، خانم فریبا برهانزهی، نماینده حزب مردم بلوچستان در نخستین شورای مرکزی «کنگره آزادی ایران» (نه آزادی کردستان یا بلوچستان) حضور دارند.
بر زخم کهنه ملتی چنین قابل احترام اما به حاشیه رانده شده نیشتر نزنیم و آب به اسیاب قداره ‌بندان مسلح سپاه در این بزنگاه تاریخ میهن‌مان نریزیم.
سعید سلامی

 ■ با کمال احترام، نویسنده مقاله با به افراط بردن گفته آقای مهتدی نوشته خود را براین پایه استوار ساخته‌اند که این سیاستمدار کهنه‌کار خواستار جدایی از ایران است! چرا که آقای مهتدی گفته است &#8220;کردها خود را یک ملت می‌دانند و اگر به این نتیجه برسند که زندگی مشترک در چارچوب ایران ناممکن است، حق دارند درباره ادامه این همزیستی تجدیدنظر کنند.&#8221;
نویسنده پس از پذیرش اینکه تبعیض علیه اقوام در زمینه‌های مختلف وجود دارد، به &#8220;حق تعیین سرنوشت&#8221; و سرانجام به زیان‌های جدایی و تجزیه طلبی می‌پردازد. در واقع وی با متهم کردن کردها و آقای مهتدی همراه نیروی تمامیت خواه اپوزیسیون آب به آسیاب نیروهای امنیتی می‌ریزد.
چرا نویسنده و آقای &#8220;امیدوار&#8221; متهم کننده آقای مهتدی به مماشات با جمهوری اسلامی، در باره حملات هر روزه سپاه به پایگاه‌های کردها در عراق اشاره‌ای نمی‌کنند که تاکنون سبب کشته شدن دهها زن و کودک کرد شده است؟ سکوت و بی‌اعتنایی این آقایان به چه معنی است؟
آیا این فقط یک تبعض است و یا پروژه‌ای برای سرکوب همه‌جانبه کردها در کنار بی‌اعتنایی جامعه جهانی و حتی بسیاری از کنشگران و بخشی از اپوزیسیون خارج کشور؟
واقعیتی که این نویسندگان فراموش می‌کنند این است که امروزه تشکیل یک کشور کرد در شرایط ژئوپلیتیک منطقه ناممکن است و آقای مهتدی هم آن را بهتر از هر کسی بخوبی می‌داند. شکست تلاش کردها عراقی برای تشکیل یک کشور مستقل شاهد این مدعاست.
نگارنده راه حل را در به‌رسمیت شناختن خواسته‌های اتنیک‌های ایرانی از جمله تمرکززدایی حداکثری، حقوق فرهنگی و زبانی و رفع تبعیض‌های دینی و منطقه‌ای می‌داند. نادیده گرفتن این موضوعات با طرح اینکه اتنیک‌ها در کل کشور پراکنده و هویت‌های آنان کم‌رنگ و یا از میان رفته است و یا اینکه در عصر دیجیتال و غیره زندگی می‌کنیم این مشکل تاریخی ایران را حل نخواهد کرد.
با سپاس شهرام</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-18T17:41:56+00:00</dc:date>

    </item>

    



    <item>
      <title>​واکاوی ماندگاری اسراییل</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-05-06_2251/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-05-06_2251/#When:20:51:23Z</guid>
      <description>​تحلیل پیش رو، ویرایش و تکمیلی بر یادداشت ۸ می ۲۰۱۸ (۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷) کانال تلگرامی یدالله کریمی‌پور است که با نگاهی به دگرگونی‌های اخیر، ستون های بقای این پدیده را بازخوانی می کند.

​واکاوی ماندگاری اسراییل بر پایه متغیرهای ژئوپولیتیک

​این نوشتار با تمرکز بر شناخت فضاها، دلایل پایداری ساختاری این واحد سیاسی را در چهار سطح بررسی می کند.

​۱. برتری در فضای درونی
ستون اصلی ماندگاری اسراییل، تبدیل شدن به یک قدرت تکنولوژیک در تراز جهانی است. این کشور با اختصاص بیشترین سهم از تولید ناخالص داخلی به تحقیق و توسعه، عملا به موتور پیشران فناوری های نوظهور تبدیل شده است. تمرکز بر اقتصاد دانش بنیان و جذب سرمایه های کلان از غول های فناوری جهان، چنان زیرساخت مستحکمی ایجاد کرده که حتی تنش های سیاسی داخلی نیز نتوانسته است روند تولید ثروت و نوآوری را متوقف کند. همچنین خودکفایی در منابع حیاتی مانند آب (از طریق شیرین سازی گسترده) و انرژی (برداشت از میادین گازی مدیترانه)، این واحد را از وابستگی های سنتی به محیط پیرامونی رها کرده و به آن قدرت مانور استراتژیک بخشیده است.

​۲. دگرگونی در فضای همسایگی و منطقه‌ای
در سال های اخیر، راهبرد خروج از انزوا به ثمر نشسته و معماری امنیتی منطقه تغییر یافته است. امضای پیمان های ابراهیم با کشورهای کلیدی عربی مانند امارات و بحرین و همکاری های پشت پرده با دیگر بازیگران بزرگ، جبهه متحد عربی علیه اسراییل را عملا منحل کرده است. امروز تهدیدات موجودیتی از سوی ارتش های کلاسیک همسایه به کمترین حد تاریخی خود رسیده و چالش ها عمدتا به نبردهای نامتقارن با بازیگران غیردولتی محدود شده است. این تغییر وضعیت، به اسراییل اجازه داده تا به جای تمرکز بر دفاع در مرزها، به سمت ادغام اقتصادی و امنیتی در بلوک های جدید منطقه ای حرکت کند.

​۳. چتر حمایتی در فضای فرامنطقه‌ای
بقای این پدیده به طور مستقیم با نظم بین المللی کنونی گره خورده است. پیوند استراتژیک و ارگانیک با ایالات متحده و حمایت بی قید و شرط قدرت های گروه هفت، یک حاشیه امن دیپلماتیک و نظامی دائمی ایجاد کرده است. علاوه بر این، حضور در نهادهای نخبگانی بین المللی و حفظ بازدارندگی هسته ای به عنوان لایه نهایی حفاظت، هرگونه تلاش برای فروپاشی ساختاری از بیرون را با هزینه های غیرقابل تحمل برای مهاجمان روبرو می کند.

​۴. تاب آوری در برابر چالش های نوین
اگرچه شکاف های اجتماعی میان مذهبی ها و سکولارها و همچنین فشارهای حقوقی در مجامع بین المللی مانند لاهه افزایش یافته، اما سخت افزار قدرت شامل ارتش مجهز به هوش مصنوعی، گنبد چندلایه دفاعی و اقتصاد تاب آور، همچنان برتری را حفظ کرده است. فرسایش بازدارندگی در برخی حوزه ها با نوآوری های نظامی سریع جبران می شود و سیستم سیاسی نشان داده است که در لحظات بحران موجودیتی، انسجام ساختاری خود را بازیابی می کند.

​نتیجه گیری
با واکاوی واقع بینانه مولفه های قدرت، می توان گفت که اسراییل به دلیل داشتن دست برتر در علم، اقتصاد، تسلیحات راهبردی و ائتلاف های جهانی، در افق زمانی مشاهده پذیر همچنان به عنوان یک واقعیت ژئوپولیتیک پابرجا خواهد ماند. با این حال، نباید از نظر دور داشت که این واحد سیاسی با چالش های بی سابقه ای در زمینه انسجام داخلی و مشروعیت اخلاقی در افکار عمومی جهان روبروست که می تواند در بلندمدت هزینه های بقا را به شدت افزایش دهد. ولی در مجموع، شواهد علمی نشان می دهد که قدرت سخت و نفوذ ساختاری این پدیده، بسیار فراتر از آن است که چالش های کنونی بتواند منجر به فروپاشی یا حذف آن از جغرافیای سیاسی منطقه شود. تا زمانی که شکاف کیفی در فناوری و حمایت های کلان بین المللی برقرار است، پایداری این واحد سیاسی تضمین شده به نظر می رسد.


@karimipour_k</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-06T20:51:23+00:00</dc:date>

    </item>

    <item>
      <title>اولویت منافع‌ ملی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-05-06_1342/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/politic2/more/2026-05-06_1342/#When:08:42:32Z</guid>
      <description>روزنامه دنیای اقتصاد

در نظر‌سنجی اخیر صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، اعلام شد اولویت ۵۶درصد مردم ایران در مذاکره با آمریکا رفع تحریم است و تنها ۵درصد مردم پذیرش حق صلح‌آمیز انرژی هسته‌ای را در اولویت خود قرار داده‌اند. به اعتبار این نظر‌سنجی، می‌توان ادعا کرد که اکثریت مردم ایران در درجه نخست خواهان حل معضلات ملموس اقتصادی هستند تا تاکید بر نوعی حق انتزاعی که نتیجه پیگیری آن نامشخص و احیانا ممکن است زیان‌بخش به لحاظ اقتصادی باشد. به سخن دیگر، به صرافت دریافته‌اند که وظیفه قدرت سیاسی حاکم در حال حاضر، در درجه نخست، فراهم آوردن شرایط لازم برای گشودن گره‌های معیشتی ناشی از تحریم‌های اقتصادی انباشته‌شده طی دهه‌های اخیر است؛ گره‌هایی که زندگی روزمره اکثریت قریب به اتفاق مردم را دچار معضلات جدی و نگران‌کننده کرده است.

 در هر صورت، این نظرسنجی نشان می‌دهد که اولویت مردم بیش از آنکه شعارهای انتزاعی و آرمان‌خواهانه باشد، بهبود بخشیدن به شرایط زندگی ‌معمولی است. در واقع، مردم ایران این پیام روشن را به مسوولان نظام سیاسی کشور و البته مذاکره‌کنندگان می‌رسانند که محور اصلی مذاکرات باید منافع ملی باشد. مضافا اینکه نباید فراموش کرد که صرف عضویت ایران در NPT (پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای) به معنی به رسمیت شناختن حق برخورداری کشور ما از صنعت انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای است. به سخن دیگر، متوقف کردن غنی‌سازی اورانیوم برای هر مدتی که منافع ملی امروز ایران ایجاب می‌کند، به هیچ وجه به معنای محروم‌ کردن کشور از صنعت هسته‌ای نیست. متاسفانه برخی جریان‌های سیاسی در کشور ما که در اقلیت محض قرار دارند (بنا به شواهد متعدد، از جمله نظر‌سنجی مورد اشاره در فوق) تلاش می‌ورزند، خلاف این واقعیت‌ها را برای افکار عمومی القا ‌کنند و ‌توقف موقتی ‌غنی‌سازی یا هرگونه کوتاه آمدن در این خصوص را به غلط نشانه شکست یا تسلیم در مذاکرات به حساب می‌آورند.

جای بسی تاسف و البته نگرانی است که این اقلیت سیاسی، به هر دلیلی که منطق آن برای عامه مردم روشن نیست، انحصار رسانه ملی را در اختیار خود دارد و عملا و عمدتا مانع طرح و تعاطی اندیشه‌های متفاوت برای روشن شدن موضوع برای افکار عمومی می‌شود. در این روزهای سخت و تاریخ‌سازِ ایران عزیز، متولیان امر و به تبع آنها مذاکره‌کنندگان در معرض آزمون سختی قرار گرفته‌اند. هر تصمیم نادرست مبتنی بر تعصب و جزم‌اندیشی ممکن است موجب خسران‌های عظیم برای ایران امروز و نسل‌های آینده شود. متولیان امر باید کلاه خود را قاضی کنند، دو دهه پافشاری بر «حق مسلم»، با در محاق قرار دادن منافع ملی، چه دستاورد اقتصادی و سیاسی برای کشور ما داشته است؟ اکنون زمان تصمیمات سخت است، سخت از این رو که نباید اسیر مسیر طی‌شده و شعارهای انتزاعی آرمان‌گرایانه باقی ماند. مذاکرات، میدان انتقام‌گیری هرچند بحق نیست، بلکه عرصه چانه‌زنی برای تامین حداکثر منافع ملی قابل تصور و امکان‌پذیر است. 

نباید از نظر دور داشت که به نتیجه رسیدن مذاکرات و رسیدن به هرگونه توافقی که مانع ادامه جنگ شود، احتمالا مخالفانی هرچند اندک‌شمار، اما پر سر و صدا خواهد داشت. این مخالفان حداقلی ممکن است انگ سازشکاری و تسلیم به مذاکره‌کنندگان بزنند. اما منافع ملی و بقا و سربلندی ایران عزیز ایجاب می‌کند متولیان امر و مسوولان مذاکره از این اتهامات نهراسند و منافع ملی را با عافیت‌طلبی سیاسی خود در میان برخی جریان‌های سیاسی جزم‌اندیش سودا نکنند. تاریخ به نظاره نشسته و آیندگان به دقت داوری خواهند کرد، دلیری منحصر به از جان گذشتن در میدان جنگ نیست، بلکه شاید بالاتر از آن گذشتن از نام در میان برخی دوستان ناآگاه است. تردید نباید داشت که اکنون زمانه بسیار خطیری است، جامعه ما نیازمند سیاستمداران دلیری است که به نام یا به ننگ از ایران عزیز دفاع کنند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-06T08:42:32+00:00</dc:date>

    </item>




    <item>
      <title>رنجی که هنوز پابرجاست</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-11-12/#When:19:52:43Z</guid>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه‌ها تقریبا ساخته و نونوار شده‌اند اما روح و روان آدم‌ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است. سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست.</description>
      <description>۳سال از زمان وقوع زلزله کرمانشاه می‌گذرد. خانه ها تقریبا ساخته و نونوار شده اند اما روح و روان آدم ها هنوز هم درگیر زلزله ۷.۳ ریشتری است.
سرزمین ایران یکی از کشورهای سانحه‌خیز دنیاست اما با وجود این، هنوز هم دارای یک برنامه موثر و استراتژی خاص جهت مدیریت ریسک و پیشگیری از سوانح نیست. گرچه قانون جدید مدیریت بحران ظرفیت های جدیدی را برای هماهنگی و برنامه ریزی در این زمینه بوجود آورده اما هنوز هم برای رسیدن به یک برنامه عمل مشخص برای مراحل مختلف قبل، حین و بعد از بحران نرسیده ایم. و در این میان آنچه بیشتر از همه مورد غفلت قرار می گیرد، وظایفی است که در دراز مدت و برای بازسازی روانی&#45;اجتماعی حادثه داریم. به بهانه سالگرد زلزله کرمانشاه همین موضوع را با دکتر فاضل الیاسی، پژوهشگر و جامعه شناس کرمانشاهی مورد بررسی قرار داده ایم.

زلزله‌ای که می‌توانست وخیم‌تر باشد
فاضل الیاسی، پژوهشگر پسا دکتری دانشگاه تهران، که از زمان وقوع زلزله کرماشاه به‌عنوان رئیس تیم جامعه‌شناسی برای بررسی وضعیت مردم در این منطقه حضور داشت، در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید: «در زلزله ۷/۳ ریشتری که در بیست‌ویکم آبان‌ماه سال ۹۶ در کرمانشاه در هشت شهر و ۱۹۳۰ روستا به وقوع پیوست، سبب شد ده‌ها هزار واحد مسکونی تخریب و در&amp;nbsp; حدود ۷۰۰ کشته و هزاران زخمی بر جای بماند. اما در این حادثه، سه عامل منجر به کاهش بسیار زیاد جانباختگان شد و اگر این سه عامل دخیل نبود، باید شاهد مرگ هزاران نفر می‌بودیم.
او در توضیح این سه عامل می‌گوید: «زمان وقوع زلزله ساعت ۹ و ۴۸دقیقه شب بود و در این ساعت بیشتر مردم بیدار بودند و می‌توانستند خودشان را به بیرون از خانه‌ها برسانند. از سوی دیگر قبل از زلزله اصلی یک پیش‌زلزله رخ داد و همین زلزله کوتاه هشداری بود برای مردم ساکن این مناطق.
این جامعه‌شناس به وجود شبکه‌های اجتماعی همانند تلگرام، اینستاگرام، فیس‌بوک و غیره اشاره کرده و می‌گوید: «بعد از وقوع پیش‌لرزه مردم در این شبکه‌های اجتماعی شروع به ارسال پیام کردند و این هشدار و اطلاع‌رسانی نقش مهمی برای خروج مردم از خانه‌های خود داشت.»
او در ادامه توضیح می‌دهد که بسیاری از واحدها به خصوص در روستاها نوساز بودند، زیرا در جریان جنگ ایران و عراق اشغال شده و ساکنان آن به مناطق دیگر آواره شده بودند و بعد از اتمام جنگ مردم اقدام به بازسازی خانه‌های خود کرده بودند و این نیز عاملی برای کاهش خسارات زلزله شدید در کرمانشاه بود.

از بازسازی فضای اجتماعی جا مانده‌ایم
در این سرزمین پرسوانح و حادثه‌خیز همان‌گونه که فاقد استراتژی و مدیریت ریسک و پیشگیرانه هستیم، فاقد برنامه پساسوانح و بحران نیز هستیم.
الیاسی در ادامه تأکید می‌کند: «مسئولان از بازسازی فضای اجتماعی مغفول مانده است. در طی سه‌سال گذشته شاهد هیچ‌گونه اقدام شایسته‌ای در این راستا نبوده‌ایم. طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و سرقت افزایش یافته و امنیت روانشناختی، اجتماعی و شغلی روز به روز کاهش پیدا می‌کند.»
این جامعه‌شناس معتقد است که فضای فرهنگی مناطق زلزله‌زده نیز کماکان با مشکلات زیادی مواجه است. با اینکه مدارس از لحاظ فیزیکی وجود دارند، اما امر آموزش و تحصیل با چالش‌های فراوانی مواجه است؛ کتابخانه و فرهنگسراها از لحاظ فیزیکی نیز بازسازی نشده‌اند.
او معتقد است نگاه مسئولان به بازسازی صرفا یک نگاه فنی و فیزیکی است، مسئولان یا درک و فهم بازسازی در تمام ابعاد آن را ندارند یا توان انجام بازسازی با کلیت و جامعیت آن را ندارند.
او تأکید می‌کند: «سه‌سال از زلزله کرمانشاه گذشت اما درد و رنج زلزله‌زدگان کماکان برجاست. در تحلیل‌های جامعه‌شناختی که در این مدت انجام گرفته، به این نتیجه رسیده‌ایم که بسیاری از زلزله‌زدگان نسبت به زندگی و آینده ابراز ناامیدی می‌کنند.» از سوی دیگر سایه فقر و بیکاری بیش ازپیش در این مناطق احساس می‌شود و همین موضوع فشار روانی زلزله‌زدگان را افزایش داده است.
ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود.

آسیب‌های اجتماعی پس از زلزله
او به عوارض پس از زلزله اشاره کرده و می‌گوید: «طلاق، خشونت خانوادگی، اعتیاد و بیکاری بلای جان کسانی شده است که در این زلزله عزیزان خود را نیز از دست داده‌اند.»
این پژوهشگر تأکید می‌کند: «مهاجرت بازماندگان از زلزله برای کار به کشورهای خارجی روز به روز افزایش یافته و روابط، ساختار و ارزش‌های خانواده در این مناطق دچار دگردیسی شده است. از سوی دیگر انگیزه کار، تشکیل خانواده، تحصیلات و حفظ بسیاری از ارزش‌ها نسبت به گذشته کمرنگ‌تر شده است.»
به گفته الیاسی ممكن است ساخت خانه‌ها طي يیکی دو سال انجام شود اما ساختار اجتماعي به اين سادگي‌ها قابل بازسازي نيست. دهها ستاد بازسازی با صدها مهندس و تعداد زيادي كارگر و تكنيسين به شهر زلزله زده می آیند تا كالبد فيزيكي شهر را بسازند اما متاسفانه در حوزه خدمات اجتماعی و روانشناختي پس از سانحه اقدامات چنداني انجام نمي‌شود. این در حالی است که تبعات اجتماعي از خود زلزله خطرناك‌تر است.

کووید&#45;۱۹ بلای جان مناطق زلزله‌زده
افزایش شدید قیمت‌ها و مسائل مرتبط با کووید&#45;۱۹ مشکلات و مسائل مناطق زلزله‌زده کرمانشاه را تشدید کرده است.

این جامعه‌شناس که سال‌ها در این منطقه به تحقیق و پژوهش مشغول است، تأکید می‌کند که بیکاری و تعطیلات کرونایی، مستأجران و قشر کارگر این مناطق را دوچندان تحت فشار قرار داده است. (حدود&amp;nbsp; ۴۷درصد زلزله‌زدگان شهر سرپل ذهاب مستأجر هستند.)

هنوز هم دیر نیست
به گفته الیاسی، باز هم دیر نیست و درصورتی که دستگاههای متولی به این موضوع ورود پیدا کنند و از این افراد حمایت کنند، می‌تواند شرایط را به قبل برگرداند. او از حمایت‌هایی که نهادهای مربوطه می‌توانند در این حوزه انجام دهند، می‌گوید: «بخشش یا تعویق بازپس‌گیری تسهیلات زلزله در مناطق مذکور، بازاندیشی در بازسازی و توجه جدی به بازسازی اجتماعی، روانشناختی، اقتصادی و غیره، توجه جدی به اقشار آسیب‌پذیر در مناطق زلزله‌زده، اقدامات فوری در راستای اشتغالزایی و کمک به واحدهای تولیدی و ایجاد فرصت‌های شغلی جدید می‌تواند در این راستا بسیار تأثیرگذار باشد. کمک به مستأجران، در اولویت قراردادن مسائل فرهنگی و اقدام عملی در راستای امور مدارس و آموزش در سطوح مختلف می‌تواند قدم مهمی در راستای کاهش آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی به شمار بیاید.»
او تأکید می‌کند: «اگر این مسائل مغفول بماند، ما در آینده شاهد تشدید آسیب‌های اجتماعی و روانشناختی، فقر، خودکشی، خشونت خانوادگی، طلاق، بزهکاری، اعتیاد، نافرمانی مدنی و کمرنگ‌ترشدن بیشتر ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی در مناطق زلزله‌زده خواهیم بود.»</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-11-12T19:52:43+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>حقوق کودکان معلول را بشناسیم</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/social/more/2020-10-07/#When:17:16:08Z</guid>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.</description>
      <description>پانزدهمین نشست از سلسله نشست‌های دو شنبه های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت به همت کلینیک حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد.

به گزارش همشهری آنلاین، پانزدهمین نشست از سلسله نشست های حقوق کودک با موضوع حقوق کودکان دارای معلولیت دو شنبه مورخ چهاردهم مهر ماه ۱۳۹۹ از طریق سامانه نشست های دانشگاه شهید بهشتی با حضور سرکار خانم دکتر مریم افشاری استادیار دانشگاه و مدیر کلینیک‌های حقوقی خانواده کرسی حقوق بشر،صلح و دموکراسی یونسکو در دانشگاه شهید بهشتی&amp;nbsp; و ناصر سرگران وکیل دادگستری، مدرس حقوق بین الملل و فعال حقوق افراد دارای معلولیت برگزار شد.

در آغاز، دکتر مریم افشاری دبیر علمی نشست با تعریف معلولیت، آن را حاصل نقص جسمانی و موانع محیطی دانستند. ایشان در ادامه&amp;nbsp; تعهدات دولتهای عضو کنوانسیون حقوق کودک&amp;nbsp; در ماده ۲۳ را برشمردند و یادآور شدند که ایفای آنها می تواند به عنوان یکی از مقررات خاص حوزه کودکان معلول مورد توجه قرار گیرد.

در ادامه، سخنران نشست سرگران&amp;nbsp; مباحث مرتبط با حقوق کودکان معلول را&amp;nbsp; در پرتو دو سند الزام آور بین المللی کنوانسیون حقوق کودک و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت تبیین نمودند.

این فعال حقوق افراد دارای معلولیت ضمن اشاره به مقررات مندرج در ماده هفت کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت به سایر مواد سند یاد شده که به نیاز های خاص کودکان دارای معلولیت توجه کرده است، پرداختند و افزودند که: مبنای حمایت از کودکان معلول رفع همه اشکال تبعیض به بهانه معلولیت است که هم به عنوان یک اصل و هم تعهد دولت های عضو کنوانسیون مورد شناسایی قرار گرفته است. این وکیل دادگستری، مراقبت از کودکان در خانه با در نظر گرفتن عالی ترین منافع آنان، مبارزه با همه اشکال خشونت، پیشگیری از شدت معلولیت، حمایت از کودک برای تصمیم گیری و منسوخ بودن تصمیم گیری به جای کودک، آموزش فراگیر و توانبخشی کودکان دارای معلولیت را از مهم ترین نیاز های خاص آنان دانست که می بایست با در نظر گرفتن توانایی آنان مورد توجه قرار گیرد.

اجرایی نمودن تصویبنامه هیات دولت به سال ۱۳۹۴ که مسائل مرتبط با کودکان معلول را مورد تاکید قرار داده است؛ استفاده سمن ها از ظرفیت ماده ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری جهت حمایت کیفری از کودکان معلول خشونت دیده، فرهنگ سازی توسط بخش های مختلف جامعه جهت شناخت معلولیت، انجام پژوهش های علمی توسط دانشگاهیان با توجه به خلا ادبیات حقوقی در این عرصه از مهم ترین پیشنهادات این مدرس دانشگاه بود.

ناتوانی یک اصلاح نسبی است و به معنی &#8220;مانعی در برابر انسان برای انجام یک فعالیت به شکل طبیعی آن&#8221; است . تا سال ١٩٨٠ از واژه &#8220;معلولیت&#8220;handicap استفاده می شد و بعد از آن از واژه&#8221;ناتوانی&#8220;disability بیشتر استفاده شد و درسال ١٩٨٩ سازمان بهداشت جهانی براساس مطالعات وبررسی های خود ناتوانی ومعلولیت را در یک فرایند مشخص تعریف کرد ودر این طبقه بندی از ٣مفهوم : نقص(impairment)، ناتوانی (disability)، و معلولیت(handicap)&amp;nbsp; استفاده نمود.

هریک از موارد گفته شده در یک تعامل با سطح بالاتر به وقوع می پیوندد،به شکلی که &#8220;ناتوانی&#8221; به دنبال &#8220;نقص&#8221; که در اعضا و ارگانهای بدن رخ می دهد بوجود می آید و کلیت وجود فرد را درگیر می‌کند اما &#8220;معلولیت&#8221; در ارتباط با جامعه تعریف می شود به شکلی که بواسطه عدم ارائه خدمات مناسب توانبخشی و اجتماعی و... فرد قادر به استفاده از امکانات جامعه نیست.در تجدید نظری که در سال ٢٠٠٠ بر روی این طبقه بندی انجام گرفت،به جای استفاده از واژه های&#8221;ناتوانی&#8221; و&#8221;معلولیت&#8221; از دو مفهوم &#8220;فعالیت&#8221;و&#8221;مشارکت&#8221; استفاده شد.

نکته&amp;nbsp; مهم در این طبقه بندی جدید نگاه مثبتی است که به مفاهیم داشته اند. به این صورت که به جای نگاه به ناتوانی(که می تواند جنبه منفی داشته باشد) به فعالیت هایی که فرد می تواند انجام دهد،استناد شده است و همچنین از &#8220;مشارکت&#8221;فرد در صحنه های اجتماعی و توسعه جامعه خود به جای &#8220;معلولیت&#8221; که به نوعی محرومیت از حقوق اجتماعی بوده ،استفاده شده است.

ماده ٢٣ کنوانسیون حقوق کودک هدف از این ماده را حمایت از معلولان ذکر کرده و تاکید بر اقداماتی که حتی المقدور این افراد متکی به خود بار بیایند و همچنین پذیرش مسولیت های اجتماعی و رسیدن به یک زندگی آبرومندانه و کامل مورد نظر قرار گرفته است. همچنین نحوه حمایت از کودک معلول را بیان کرده و در بند ٤این ماده به همکاری بین المللی در حمایت از معلولان و تبادل تجربیات بین کشورها پرداخته است. 

این ماده نشان از این دارد که رویکرد کنوانسیون در جهت توانمند سازی کودک معلول است و رویکرد صرف حمایتی ندارد. &#8220;توانمندی&#8221;یکی از مولفه های حقوق بشر است و حقوق بشر به دنبال آگاه سازی، ظرفیت سازی و توانمندی معلولین است تا با توانمندی بتوانند حقوق خود را مطالبه کنند و در جهت تحقق حقوق خود مشارکت کنند. توانمندی فرایندی است که حضور،مشارکت و کنترل معلولین رادر روند تصمیم سازی و تصمیم گیری در موضوعات مربوط به آنها افزایش می دهد تا معلولین، نه تنها از دانش و آگاهی لازم برخوردار باشند بلکه با تفکری نقاد در تغییر شرایط نسبت به الگوهای نامناسب و منفی شناخت کافی داشته باشند.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2020-10-07T17:16:08+00:00</dc:date>
    </item>


 


    <item>
      <title>با عبداللّه شهبازی</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-05-17_2005/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-05-17_2005/#When:18:05:42Z</guid>
      <description>به گمانم عبدالله شهبازی راست می‌گوید که کسی نیست که به اندازهٔ او «با قلم خود به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی خدمت کرده باشد.» او حین آن خدمتش انبوهی کتاب و مقاله و یادداشت و مجله و غیره تولید کرده است. منتها همه متأثر از بیماری بزرگ دیگرش: توهم توطئهٔ یهودی – بهایی – پارسی (هندی) در تمام طول و عرض تاریخ و جغرافیای ایران.</description>
      <description>حزب تودهٔ ایران در اسفند ۱۳۵۷ اعلام کرد که فعالیت علنی‌اش را در داخل کشور از سر می‌گیرد. نخستین تظاهرات رسمی حزب به مناسبت سالگرد اعدام خسرو روزبه در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ بر سر مزار او در بهشت زهرا برگزار شد. من عبداللّه شهبازی ۲۴ ساله (زادهٔ شهریور ۱۳۳۴) را نخستین بار در آن مراسم دیدم. او در آن مراسم در مقام «نمایندهٔ دانشجویان» سخنرانی کرد و از جمله گفت:

 رژیم پهلوی فکر می‌کرد با کشتن او [خسرو روزبه] به زندگی اسطوره‌ای‌اش خاتمه می‌دهد. [حاضران شعار می‌دادند: «روزبه قهرمان، راهت ادامه دارد»...]. دشمنان کوشیدند روزبه را از حزبش و یارانش جدا کنند، ولی جمعیت امروز نشان می‌دهد که یاران وی به راه او، [راه] ارانی‌ها و کامبخش‌ها وفادارند. ما امیدواریم در پرتو رهنمودهای حزب تودهٔ ایران، حزب طراز نوین طبقهٔ کارگر ایران، کارگران بتوانند جامعه‌ای نوین بسازند.[۱]

شهبازی قدی کوتاه‌تر از دیگر سخنرانان پیرامونش و صورتی نوجوانانه داشت با سبیلی کم‌پشت و نازک بر پشت لبانش. هنوز نورالدین کیانوری دبیراول حزب که به‌تازگی انتخاب شده‌بود، از مهاجرت طولانی به ایران برنگشته بود و قرار بود ۳ روز بعد بیاید،[۲] و من نیز عضو حزب که سهل است، هنوز حتی هوادار آن هم نبودم. کم‌وبیش همهٔ نزدیک‌ترین دوستانم با سوابق توده‌ای خانوادگی، هوادار حزب تودهٔ ایران بودند و مرا به مراسم و سخنرانی‌های مربوط به حزب می‌کشاندند. به این مراسم هم آنان مرا آورده بودند. من در آن هنگام فقط دوستدار اتحاد شوروی بودم.

نخستین دیدار نزدیک

پس از ورودم به صفوف حزب در پاییز ۱۳۵۸، برای انتشار یکی از نوشته‌هایم با عنوان «سنفونی چیست؟» دنبال نشریه‌ای می‌گشتم و نمی‌دانم آیا کسی پیشنهاد کرد یا به فکر خودم رسید که آن را به مجلهٔ آرمان ارگان سازمان جوانان و دانشجویان دموکرات، وابسته به حزب تودهٔ ایران بدهم. نوشته را به دفتر سازمان جوانان بردم. معلوم شد که عبدالله شهبازی اکنون سردبیر آرمان و عضو هیئت دبیران کمیتهٔ مرکزی سازمان جوانان است. مرا به او حواله دادند و از دم در به او تلفن زدند که کسی به دیدارش آمده است.

شهبازی در راهروی طبقهٔ دوم دفتر سازمان جوانان از اتاق هیئت تحریریهٔ آرمان بیرون آمده بود و به پیشوازم آمد. در مدتی که دربارهٔ نوشته‌ام توضیح می‌دادم، او با لبخندی شرم‌آگین و در حالی که دو دستش را در هم مشت کرده بود و آرام به هم می‌مالید، و با تعظیم‌های نیمه‌کاره گوش می‌داد. من چنین رفتاری را فقط در افراد خیلی مذهبی دیده بودم و آن را نه نشانهٔ احترام، که نشانهٔ چاپلوسی یافته بودم. نمی‌فهمیدم او چرا باید به این روش با من برخورد کند. آیا چیزهایی از فعالیت‌های فرهنگی من در زمان دانشجویی، مثلاً انتشار متن دو زبانی اپرای کوراوغلو می‌دانست؟ نمی‌دانم. سال‌ها بعد در خاطرات زندان به‌آذین خواندم که او نیز توصیف مشابهی برای رفتار شهبازی در دیداری که با او در زندان داشته به‌کار برده است: «گرم و کمی هم با چاپلوسی برخورد می‌کند. بیش از آن‌چه حضور زندان‌بان معمولاً مجازش می‌دارد. چرا؟ بگذریم.»[۳]

شهبازی سرانجام گفت که نوشته‌ام را در اختیار هیئت تحریریهٔ آرمان می‌گذارد، و اگر تصویب شد، منتشرش می‌کنند. سپاسگزاری کردم و رفتم. آن نوشته کمی پس از آن به شکل دنباله‌دار در دو یا سه شمارهٔ آرمان منتشر شد. بعدها شنیدم که برخی از موسیقی‌دانان حزبی، در آن میان محمدرضا لطفی، به انتشار نوشتهٔ من در آرمان اعتراض داشته‌اند و ایرادهایی در آن می‌دیده‌اند، و برخی انتظار داشته‌اند که نوشتن چنان مطلبی به آنان سپرده می‌شد. نمی‌دانم چه ایرادهایی در نوشته‌ام یافته بودند، اما بی‌گمان حق داشتند، زیرا که تخصص من موسیقی کلاسیک نبود و آن نوشته را بر پایهٔ یادداشت‌هایم در کلاس درس دکتر هرمز فرهت در دانشگاه صنعتی آریامهر و آشنایی وسیعی که در مقام شنونده با موسیقی کلاسیک داشتم نوشته بودم.[۴]

در تحریریهٔ دنیا

چند ماه بعد در بهار ۱۳۵۹ من عضو هیئت تحریریهٔ مجلهٔ دنیا ارگان تئوریک و سیاسی کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران بودم. دو یا سه جلسهٔ هیئت تحریریهٔ دنیا در ساختمان دبیرخانهٔ حزب در خیابان ۱۶ آذر برگزار شد، و عبدالله شهبازی در آن‌ها شرکت نداشت. اما پس از تصرف دبیرخانهٔ حزب و دفتر سازمان جوانان به دست «حزب‌الله» در پایان تیرماه همان سال، جلسات هیئت تحریریهٔ دنیا به‌ناچار هر بار در خانه‌ای تشکیل می‌شد. من رفعت محمدزاده (مسعود اخگر) سردبیر مجله، و احسان طبری دبیر مسئول مجله را به این جلسات می‌بردم. نخستین بار در آن جلسات دیدم که شهبازی هم حضور می‌یابد، و پی بردم که عضو هیئت تحریریهٔ دنیا شده است.

اکنون من مسئول برقراری ارتباط اعضای هیئت تحریریهٔ دنیا هم بودم و میان آنان رفت‌وآمد می‌کردم. یک یا دو بار به در خانهٔ شهبازی رفتم. این‌جا نیز او رفتاری سنّتی و «مذهبی» داشت. در را نیمه‌باز می‌گذاشت، می‌رفت و همسرش را پنهان می‌کرد، بعد برمی‌گشت تا ببیند چه کاری دارم. هرگز مرا از یک متری داخل خانه‌اش جلوتر نبرد. این‌جا نیز با نیم‌تعظیم‌های کمی چاپلوسانه با من حرف می‌زد.

سرپرست شعبهٔ انتشارات کل حزب

در ۲۶ فروردین ۱۳۶۱ افراد اطلاعات سپاه پاسداران به دفتر انتشارات حزب در کوچهٔ زرتشتیان (حافظ) حمله کردند و از جمله محمد پورهرمزان مسئول شعبهٔ انتشارات کل حزب را با خود به زندان بردند. او هرگز آزاد نشد و در تابستان ۱۳۶۷ او را هم به دار آویختند. در غیاب پورهرمزان، شهبازی به مسئولیت انتشارات کل حزب گمارده شد و دفتر انتشارات به آپارتمانی در خیابان نادری انتقال یافت. من چند بار برای تحویل نوشته‌های احسان طبری برای انتشار، و گرفتن کتاب‌های تازه‌انتشار برای طبری و اخگر به آن دفتر رفتم. شهبازی که پشت میزی در راهروی ورودی آپارتمان می‌نشست، هر بار برمی‌خاست و سلام و احوالپرسی می‌کرد. دربارهٔ نوشته‌های طبری توضیح می‌دادم و توصیه‌های او را برای شکل و شمایل چاپ نوشته‌هایش نقل می‌کردم.[۵] همچنین یک کتاب ترجمهٔ خودم را که پیشتر پورهرمزان انتشار آن را پذیرفته بود و اکنون پس از ویرایش تازه، آماده بود، برای انتشار به شهبازی دادم.[۶] او اکنون، پس از توقیف دنیا و نشریات جانشین آن، امکان ارتباط مستقیم با طبری نداشت و با رگه‌ای از رشک و حسرت احوال او را از من می‌پرسید، و می‌خواست که سلامش را به طبری برسانم.

سرپرست کمیتهٔ آموزش تشکیلات تهران

چند ماه بعد، در پاییز ۱۳۶۱، هنگامی که رحمان هاتفی (حیدر مهرگان) را به علت شناخته شدن و تحت پیگرد بودن از شبکه مخفی به سازمان علنی حزب انتقال دادند، از جمله مسئولیت‌های تازهٔ او عضویت در شعبهٔ آموزش کل حزب به سرپرستی مسعود اخگر، و معاونت آن شعبه بود. اخگر و هاتفی با موافقت احسان طبری که دبیر مسئول شعبهٔ آموزش کل نیز بود، سازماندهی تازه و فعالیت‌های بیشتری برای آن برنامه‌ریزی کردند.

روزی اخگر را به جایی رساندم، و برخلاف معمول که در ماشین منتظر می‌ماندم تا او برگردد، این بار از من خواست که با او به جلسه‌ای بروم. جلسه در منزل عبدالله ارگانی بود. ارگانی کسی بود که در سال ۱۳۲۷ به اتهام ارتباط با ناصر فخرآرایی ضارب شاه در جریان ترور نافرجام او دستگیر و محاکمه و زندانی شده بود.[۷] اکنون عبدالله ارگانی از اعضای شعبهٔ آموزش تشکیلات تهران بود. رحمان هاتفی، عبدالله شهبازی، و یک نفر دیگر هم به این جلسه آمدند. دانستم که شهبازی هم عضو کمیتهٔ آموزش تشکیلات تهران است.[۸]

این واپسین باری بود که عبدالله شهبازی را حضوری دیدم.

در زندان

مدت کوتاهی پس از آن جلسه، در ۱۷ بهمن ۱۳۶۱، یورش نخست به حزب تودهٔ ایران صورت گرفت و نزدیک به ۴۰ نفر از رهبران و اعضای کلیدی آن، شامل شهبازی را&amp;nbsp; دستگیر کردند و به زندان بردند. من چند ماه بعد از این دستگیری‌ها به خارج از ایران رفتم: نخست به اتحاد شوروی، و بعد در سال ۱۳۶۵ به سوئد. در تبعید می‌شنیدم که شهبازی از همان آغاز دستگیری با بازجویان همکاری می‌کند.

اسناد بازجویی‌های دستگیرشدگان اکنون در «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» در دسترش پژوهشگران قرار دارد. بر پایهٔ آن اسناد، بازجویی‌های رهبران حزب شامل نورالدین کیانوری، محمدعلی عمویی، و دیگران، نزدیک به یک هفته بعد از دستگیری‌شان آغاز شد، اما سه نفر از لحظهٔ ورود به زندان شروع کردند به دادن اطلاعات و نامه‌نگاری و التماس برای بخشش و آزادی: هوشنگ اسدی، عبدالله شهبازی، و غلامحسن قائم‌پناه. در یکی از کتاب‌هایی که بخشی از آن اسناد را به‌کار برده، آمده است: در آن میان «همکاری تمام و کمال دو نفر آثار مهمی بر اتفاقات بعدی داشت: هوشنگ اسدی ۳۳ ساله [...] و عبدالله شهبازی ۲۷ ساله [...].»[۹] شهبازی «از همان ابتدا روی سابقهٔ مذهبی خانواده و اعدام پدرش در مهر ۱۳۴۲ توسط رژیم شاه مانور داد و در تلاش برای اثبات حسن نیتش به تیم بازجویی بود. البته پاسخ‌های مفصل و کاملش نیز توجه تیم بازجویی را جلب کرده بود. برخلاف اطلاعات پریشان، ناقص، نامنظم و آمیخته با لاف و دروغ هوشنگ اسدی، اطلاعات عبدالله شهبازی از مناسبات درونی و ساختار حزب، دقیق و منظم بود و اطلاعات او به‌تدریج تصویری مفصل و پر جزییات از تشکیلات علنی حزب توده پیش روی تیم بازجویی قرار داد. تک‌نویسی‌های پرنکتهٔ او به بازجویان کمک کرد تا سؤالات دقیق‌تری از سایر متهمان پرسیده و اطلاعاتشان را تکمیل کنند. بازجوی او ذیل یکی از گردش کارهای پرونده‌اش خطاب به دادستانی، شهبازی را «قابل اعتماد» معرفی کرد و نوشت: «رفتار و اخلاق نامبرده بسیار متین و مؤدبانه بوده و نگهبانان از او رضایت کامل دارند.»»[۱۰]

شهبازی یک ماه پس از دستگیری، در نامه‌ای خطاب به بازجویان نوشت:

 برادران! اکنون که می‌اندیشم پی می‌برم که هیچگاه واقعاً به مارکسیسم مؤمن نبوده‌ام. من در محیطی مذهبی پرورش یافته و نوجوانیم را در این محیط گذرانده‌ام. علیرغم گسست طولانی از آن، زمینهٔ روحی و روانی من همین محیط بوده است. درست است که من به مارکسیسم گرویدم و از نظر تئوریک حتی به سطح بالایی رسیدم، ولی هیچگاه مارکسیسم در اعماق روح من جایی نداشت. اکنون که می‌اندیشم، می‌بینم که در سال‌های پیشین همواره در برخوردهای گاه‌به‌گاه به گذشته‌ام جرقه‌هایی زده می‌شد که این جرقه‌ها به دلیل غرق بودن در فعالیت‌های حزبی، کم‌فروغ، گذرا و نوعی تجدید خاطره با گذشته بود، ولی همین جرقه در زندان من را تکان داد و توان هرگونه کتمان را از من سلب کرد. مارکسیسم برای من نه یک ایمان، بلکه یک ایدئولوژی شسته‌رفته، زیبا و پر زرق و برق بود که با آن می‌توانستم مسایل اجتماعی – اقتصادی را توضیح دهم، ولی هیچگاه پاسخگوی روح من، ایمان من نبوده است. مارکسیسم برای من ایدئولوژی بود که هیچگاه نتوانست در زمین وجودم ریشه بدواند، هرچند شاخ و برگ‌های آن گسترده بود.[۱۱]

همکاری با زندان‌بانان و آزار طبری

اخبار رسیده به خارج از فروردین ۱۳۶۶ به بعد می‌گفت که احسان طبری در زندان کتابی نوشته که اکنون در بیرون منتشر شده، به نام کژراهه، و در آن دربارهٔ تاریخ حزب تودهٔ ایران و برخی از رهبران آن افشاگری‌هایی کرده است. عجب! او که گفته می‌شد چند روز پس از دستگیری حملهٔ مغزی شدیدی داشته و نیمه‌فلج شده، چگونه توانست کتابی بنویسد؟ لابد کسانی در زندان «کمک»اش کرده‌اند؛ و چه کسانی دم دست‌تر از بازجویان شلاق‌به‌دست؟

مدتی طول کشید تا نسخه‌ای از چاپ سوم کژراهه (۱۳۶۷) را تهیه کنم و بخوانم. آیا او بیرون زندان، در آزادی کامل، چنان چیزی می‌نوشت؟ به گمانم نه! با این همه بخش‌هایی از آن مجموعه‌ای از نوشته‌هایش با عنوان از دیدار خویشتن – یادنامهٔ زندگی را به یادم می‌آورد که به‌تدریج نوشته بود و به من سپرده بود تا پس از مرگش منتشر کنم، و نسخهٔ اصلی و دست‌نویس آن را هنگام عبور از مرز ایران به اتحاد شوروی مأموران شوروی از من گرفتند و سال‌ها بعد معلوم شد که آن را به امیرعلی لاهرودی داده‌اند.[۱۲] دربارهٔ آن دو کتاب پیشتر در جاهای گوناگونی نوشته‌ام.[۱۳]

به‌زودی عبدالله شهبازی فاش کرد او بوده که برای نوشتن کژراهه و کتابی دیگر به نام شناخت و سنجش مارکسیسم... زیر پای احسان طبری نشسته و در پدید آمدن آن‌ها دست داشته است.

در&amp;nbsp; دیدرس دوربین شهبازی

در سال ۱۳۶۸ انتشارات حزب دموکراتیک مردم ایران کتابچه‌ای از من منتشر کرد با عنوان با گام‌های فاجعه – در روند دستگیری رهبری و کادرهای حزب تودهٔ ایران در سال‌های ۱۳۶۱ و ۶۲، با نام ف. شیوا. پیش و پس از آن نیز نوشته‌ها و ترجمه‌هایی از من در نشریه‌های ادواری آن حزب با همان نام ف. شیوا منتشر ‌شد.

عبدالله شهبازی، که پیداست همهٔ این نشریات خارجی را در اختیارش می‌گذاشتند، در بحثی مطبوعاتی که در پی انتشار کژراهه و شناخت و سنجش مارکسیسم درگرفته بود، برای دفاع از طرز فکرش دربارهٔ طبری و همکاریش در انتشار آن دو کتاب، و دفاع از طبری «مسلمان» دستپخت خودش، پای من بی‌خبر از همه جا را به میان کشید. با اخباری که رسید مجبور شدم شمارهٔ معینی از هفته‌نامهٔ کیهان هوایی را که برای خارج منتشر می‌شد، تهیه کنم. شهبازی در پاسخی به ناصر پورپیرار نوشته بود:

 حقیر به عنوان کسی که سال‌های اخیر [در زندان] در متن روحیات و ظرایف اخلاق و اندیشه طبری قرار داشت، نه تنها بر سلامت اخلاقی و نفسانی او – که در مقایسه با سایر روشنفکران سرشناس غربگرا شاید نادر باشد – گواهی می‌دهم [...] بل‌که بر عمق تحول [او از مارکسیسم به اسلام] و بینش او نیز گواهی می‌دهم.

 [...] شاید برایتان عجیب و باورنکردنی باشد که طبری در سال‌های ۱۳۶۲&#45;۶۳ تحولات اخیر شوروی و بلکوک شرق را پیش‌بنی می‌کرد و [...] با دقت عجیب انفجار امپراتوری اتحاد شوروی و تأثیرات آن بر منطقه و جهان را پیش‌بینی کرد و ریشه‌های آن را برشمرد [...].[۱۴]

[...] طبری در سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۱ از نظر رهبری حزب توده مسئله‌دار بود، که ماجرای آن را در مقاله‌ای [...] نوشته‌ام [...] به‌علاوه آقای «شیوا فرهمند راد» نیز در کتاب با گام‌های فاجعه [...] اشارات مستندی دارد (البته نه کامل و جامع).[۱۵]

هنوز اینترنت وجود نداشت و نمی‌شد نام و هویت کسی را با جست‌وجوی ساده در گوگل پیدا کرد. شهبازی در این‌جا با افشای هویت واقعی «ف. شیوا» وظیفه‌اش را در قبال دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی انجام می‌داد، و چشمکی هم به من می‌زد.


عبدالله شهبازی، شیوا فرهمند راد

تنظیم‌کننده کتاب خاطرات اسکندری؟

از پاییز ۱۳۶۶ تا پاییز ۱۳۶۸ انتشارات حزب دموکراتیک مردم ایران خاطرات ایرج اسکندری را که به اهتمام بابک امیرخسروی و فریدون آذرنور تهیه شده بود به‌تدریج در چهار مجلد منتشر کرد. در پاییز ۱۳۷۲ مادرم در نامه‌ای از ایران نوشت که روزنامهٔ اطلاعات نوشته است که کتاب خاطرات ایرج اسکندری را شیوا فرهمند راد تهیه کرده است! او سپس بریده‌ای از آن نوشتهٔ روزنامه را هم برایم فرستاد.[۱۶] نام و نشانی از نویسندهٔ مقاله در روزنامه نبود. من در پدید آمدن آن کتاب کوچک‌ترین نقشی نداشتم. تکذیبیه‌ای با فکس به روزنامهٔ اطلاعات فرستادم. اما تکذیبیه را تنها پس از تماس‌های مکرر زنده‌یاد مفتون امینی پدر همسر سابقم با تحریریهٔ اطلاعات، سرانجام منتشر کردند.[۱۷]

مدت‌ها بعد معلوم شد این هم دسته‌گلی‌ست که عبدالله شهبازی به آب داده است: او کتاب چهارجلدی خاطرات ایرج اسکندری چاپ خارج را بازویرایش و تنظیم مجدد کرده بود، مقدمهٔ مفصلی بر آن نوشته بود و کتاب را در داخل منتشر کرده بود. در مقدمهٔ چاپ خارج نوشته شده:

 [متن نوارها پیاده شد و] همچنین از آقای ف. که ویراستاری خاطرات [اسکندری] را به عهده گرفته و با دقت و کاردانی قابل تمجیدی آن را صورت داده‌اند، سپاسگزاری [می]کنیم.[۱۸]

شهبازی در پایان مقدمهٔ مفصلش می‌نویسد: «متن نوارها [...] پیاده شد و توسط شیوا فرهمند راد (از اعضای سایق حزب توده) تنظیم شد.»[۱۹]

می‌توان حدس زد که شهبازی با دیدن «ف.» در مقدمهٔ بابک امیرخسروی و فریدون آذرنور بر خاطرات اسکندری، یقین کرده که این همان «ف. شیوا» است که کتاب با گام‌های فاجعه را نوشته و مطالب دیگری هم از او به همین نام در نشریات حزب دموکراتیک مردم ایران منتشر شده است، و با این فرض نام کامل مرا در مقدمه‌اش به عنوان «تنظیم‌کننده»ی کتاب آورده است. تا جایی که می‌دانم، با وجود درج تکذیب من در روزنامهٔ اطلاعات، نام من از مقدمهٔ چاپ‌های بعدی خاطرات اسکندری حذف نشد.

دعوت به «خدمت به مملکت»

اطلاعات‌چی‌های جمهوری اسلامی، و نیز عبدالله شهبازی حرکات مرا در خارج زیر ذره‌بین داشتند. یکی از کارکنان سابق شعبهٔ انتشارات حزب که با شهبازی سروکار و آشنایی داشت، در دههٔ ۱۳۷۰ گرفتار شده بود و بازجویی‌های فراوانی از او کردند. او در نامه‌هایش از خارج برایم نوشت:

 در بازجویی‌های فراوانی که طی این مدت پس دادم سایهٔ عبدالله شهبازی را در پشت پرده می‌دیدم. [...] سعی می‌کردند مرا ترغیب کنند با تو تماس بگیرم و گویا پیشنهاداتی شاید به ابتکار شهبازی برایت داشتند. من همیشه بر این تأکید می‌کردم که هیچگونه رابطه‌ای [...] با تو ندارم و آدرس و شمارهٔ تلفنت را هم فراموش کرده‌ام. [... بازجو] می‌گفت: «حال که می‌بینی ما با توده‌ای‌ها کاری نداریم دوست نداری برای آقای فرهمند بنویسی که به ایران برگردد و به مملکتش خدمت کند؟

 [... او در بازجویی‌های بعدی] بی‌توجه به صحبت‌های من می‌پرسید که با شیوا تماس گرفتی یا نه؟ البته این را هم بگویم که ظاهراً خیلی هم با احترام راجع به تو صحبت می‌کرد. روزی وسط این حرف‌ها پرسید که آیا دوست ندارم با عبدالله شهبازی ملاقات کنم. من گفتم که کاری با او ندارم.[۲۰]

شهبازی خود انجام وظیفه‌ای مشابه و شرکت در جلسهٔ بازجویی دیگران را تأیید و توصیف کرده است:

 در سال ۱۳۶۸ [پس از آزادی] به دعوت ادارهٔ کل اطلاعات فارس سفری کوتاه [از تهران] به شیراز کردم. به‌تازگی رضوان [معاون امنیت داخلی ساواک فارس] را [که پیش از انقلاب از شهبازی بازجویی کرده بود] دستگیر کرده بودند. [در اتاقی] رضوان را دیدم. صندلی‌اش رو به دیوار بود و مرا نمی‌دید. [...] بازجویش پرسید: «فعال‌ترین افراد سیاسی پیش از انقلاب در شیراز را نام ببر.» رضوان از مهندس طاهری و من نام برد. [...] شنیدم و ساکت ماندم. از او نیز شکایت نکردم. نمی‌دانم چه شد. امیدوارم اکنون آزاد باشد.[۲۱]

خدمات خود شهبازی به مملکت

شهبازی پس از آزادی از زندان «مؤسسهٔ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی» را ایجاد کرده بود و در محافل سیاسی و اطلاعاتی کشور بروبیایی داشت. او همچنین وبسایت و وبلاگ شخصی داشت و اخبار فعالیت‌ها و نوشته‌هایش را بی هیچ مزاحمتی (که وبلاگ‌نویسان دیگر دچارش می‌شدند) مرتب در آن‌ها می‌گذاشت. در آن‌ها عکس‌های او را با انواع و اقسام مقامات کشور از هر گونه و دسته و رسته‌ای می‌توان یافت: از میرحسین موسوی تا حسین شریعتمداری و تا آیت‌الله حائری شیرازی (آموزگار اول و دشمن بعدی او)، با علی خامنه‌ای، حداد عادل، محمد خاتمی، مهاجرانی، هادی خسروشاهی، روح‌الله حسینیان، و...

یکی از بیماری‌های عبدالله شهبازی خودشیفتگی مفرط اوست. کافیست سری به فیسبوک او بزنید و عکس‌هایش را ببینید.[۲۲] او به نقشی که در «مسلمان شدن» احسان طبری داشت، افتخار می‌کند. این‌جا نخست با همان خودشیفتگی مفرط از دانش بی‌همتایش در زمینهٔ مارکسیسم می‌گوید:

 داستان «توده‌ای» شدن من این است: نوجوان بودم و پژوهشگر. کنجکاو بودم که مارکسیسم چیست و آن را تا انتها شناختم. در ایرانیان نسل خود کسی را سراغ ندارم که به عمق و وسعت من با مارکسیسم آشنا شده باشد و این همه متون مارکسیستی دست اوّل را، به فارسی یا انگلیسی، خوانده باشد. به این مباهات می‌کنم. کارل پوپر در جوانی چند صباحی عضو سازمان جوانان حزب کمونیست اتریش بود. هوادارانش به این می‌بالند که بزرگ‌ترین منقد مارکسیسم سدهٔ بیستم خود مدتی مارکسیست بوده. مگر روژه گارودی از رهبران و اندیشه‌پردازان حزب کمونیست فرانسه نبود [که مسلمان شد]؟

و سپس اعتراف می‌کند که آیینهٔ دق احسان طبری و عامل اعمال فشار بر او بوده و «سهم بزرگی» در «مسلمان شدن» او داشته است:

به دلیل این دانش بعدها توانستم در بحث‌های مفصل نظری [در زندان] احسان طبری را قانع کنم. حاصل این کشاکش فکری کتاب شناخت و سنجش مارکسیسم است که طبری، برجسته‌ترین متفکر مارکسیسم ایرانی، در نقد مارکسیسم نوشت و من ویرایش و منتشرش کردم. مقدمه از من است با امضای من. [...] برخی مطالب افزودهٔ من است با موافقت طبری؛ مثلاً مبحث «خانواده» (صفحات ۳۸۰ تا ۳۸۴ کتاب فوق) از من است که در حوزهٔ تخصصی‌ام، مردم‌شناسی، بود. با مراجعه به این صفحات می‌توان تفاوت نثر مرا با نثر طبری دریافت. زیرنویس صفحه ۳۲۴ دربارهٔ بینش «اروسنتریستی مارکس و انگلس» از من است و بحث «کوچ‌نشینی شبانی». زیرنویس صفحه ۳۲۵ درباره مفهوم «قبیله» از من است. این مباحث حوزه کار و علاقهٔ من بود. رد پای من در جاهای دیگر نیز هست. اَعلام توضیحی پایان کتاب، که خود فرهنگ سیاسی مجمل ولی پرمضمونی است در هشتاد صفحه قطع وزیری، نوشتهٔ من است.

 در مسلمان شدن طبری سهم بزرگ داشتم. حسین آقا شریعتمداری نیز بحث می‌کرد. جذابیت شخصیت و کلام او [شریعتمداری] مؤثر بود. بحث‌های نظری را من دنبال می‌کردم. در دورانی که با طبری مراوده داشتم نه شلاقی در کار بود نه اجباری. رابطه ما بسیار صمیمانه بود. یقین دارم تقیه یا فرصت‌طلبی نکرد. نمی‌دانم چرا، ولی قلباً مسلمان شد و عمیقاً معتقد به مبداء و معاد.

جالب است که عوامل دستگاه‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی «قلباً مسلمان» بودن شهبازی را پذیرفتند و تبرئه و آزادش کردند، اما مسلمانی طبری را خدعه دانستند. حاکم شرع در حکم اعدام احسان طبری نوشته است: «نحوهٔ برخوردهای متهم در دادگاه انقلاب اسلامی و کم‌گویی‌های او در مسایل مطروحه و اتهامات انتسابی و قرائن و شواهد حالیه و مقالیه این اطمینان را به وجود آورد که ادعای او مبنی بر توبه و بازگشت از راه و روش قبلی و همکاری با دادستانی تماماً عاری از حقیقت بوده و صرفاً برای فرار از تحمل کیفر و مجازات می‌باشد. [...]»[۲۳]

بر بستر مرگ طبری

شهبازی بر بستر مرگ طبری حضور داشت و در توصیف آن صحنه نوشته است:

 در اسفند ۱۳۶۵ پس از دیدار با آیت‌الله حائری در شیراز (۲۲ اسفند ۱۳۶۵) به تهران رفتم و سرزده به محل اقامت طبری در نیاوران. در یک خانه ویلایی می‌زیست و دو سرباز محافظش بودند [یعنی حبس خانگی]. ساعت ۹ صبح بود. به سالن رفتم. محافظان طبری روی مبل نشسته بودند. از اتاقش صدای قرآن یا دعا می‌آمد. نگاه کردم دیدم سر سجاده است و دعا می‌خواند. به دعای ابوحمزه ثمالی بسیار علاقه داشت. آرام بازگشتم. از سربازها پرسیدم از کی سر سجاده است. گفتند از اذان صبح؛ یعنی حدود سه چهار ساعت. نیم ساعتی نشستم تا راز و نیازش تمام شد. نزدش رفتم. از دیدنم بسیار شاد شد. گفتیم و شنیدیم. روزی که می‌خواست بمیرد، مرا خبر کردند. به بیمارستان رفتم. بالای سرش من بودم و حسین شریعتمداری. دستم را در دستش گرفته بود و می‌فشرد. چهره‌اش زیبا و نورانی بود. نزد شریعتمداری از توانمندی‌های فکری من تجلیل کرد. شب شهادت حضرت علی (ع) [۹ اردیبهشت ۱۳۶۸] مُرد با آرامش.

شهبازی باز به خودستایی مفرط برمی‌گردد:

 بعدها سعید امامی مهملاتی را از طبری به‌نام لابه منتشر کرد. هم نام زشت است هم مضمون کتاب. [...] به شدت با انتشار این مطالب مخالفت کردم. کتباً اعتراض کردم. اعتنا نکردند. تعمّد بود از طبری چهره‌ای ‏زشت بسازند. بنای زیبایی که با تلاش من بالا رفت باید خراب می‌شد. خرابش کردند؛ همانگونه که حیدر علی‌اوف را خراب کردند و به دامان ترکیه و ‏اسرائیل هلش دادند. تا زمانی که من تحلیل و راهکار می‌دادم علی‌اوف علاقمند به اسلام و انقلاب بود. در حسینیه نخجوان در عاشورای حسینی ‏سینه‌زنی کرد و تلویزیون ایران هم نشان داد.‏ [...]
‏۱۲۰۰ صفحه درباره تاریخ مارکسیسم و حزب توده در ایران نوشته‌ام که دو دهه تدریس می‌شد توسط مدرسین مختلف؛ باسواد و بی‌سواد. یعنی، تقریباً یک ‏نسل کامل از مدیران جمهوری اسلامی غیرمستقیم از طریق نوشتهٔ من با مارکسیسم و تاریخ کمونیسم آشنا شده‌اند. مؤسسهٔ مطالعات و پژوهش‌های ‏سیاسی به زودی این کتاب را منتشر خواهد کرد [منتشر شده]؛ ولی ویرایش آن را نپذیرفتم به علت مشغله و راضی به درج نامم بر آن نشدم. ویرایش کتاب را، به ‏توصیه من، کس دیگری به عهده گرفت که انشاءالله توانمند است. این کار را سال‌ها پیش به عنوان «جزوهٔ درسی» تدوین کردم. از نظر علمی با ‏استانداردهای من منطبق نیست.‏ [...]

من به سراسر زندگی خود افتخار می‌کنم. هیچ نقطهٔ ضعفی ندارم. بیش از همه کوشیده‌ام، آموخته‌ام، آموزانده‌ام. در شیراز ‏امروز نه کسی پیشینه مبارزاتی مرا دارد، نه دانش مرا. نه کسی هست که به اندازهٔ من با قلم خود به انقلاب و نظام ‏جمهوری اسلامی خدمت کرده باشد، نه کسی هست که در حد من در عالی‌ترین مناصب فرهنگی نظام جمهوری اسلامی جا ‏گرفته باشد، و نه کسی هست که مانند من در سطح ایران و جهان به عنوان شخصیت علمی و سیاسی شناخته‌شده باشد.[۲۴]

فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ!! (پس عبرت بگیرید ای دارندگان بصیرت!)

او به گمانم راست می‌گوید که کسی نیست که به اندازهٔ او «با قلم خود به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی خدمت کرده باشد.» او حین آن خدمتش انبوهی کتاب و مقاله و یادداشت و مجله و غیره تولید کرده است. منتها همه متأثر از بیماری بزرگ دیگرش: توهم توطئهٔ یهودی – بهایی – پارسی (هندی) در تمام طول و عرض تاریخ و جغرافیای ایران.

در همهٔ این سال‌ها من تنها یک بار مطلبی در انتقاد از همان کتاب ۱۲۰۰‌ صفحه‌ای که او به آن افتخار می‌کند نوشتم، و از او نام بردم. او در آن کتاب ادعا می‌کند که حیدر علی‌یف در جلسهٔ هیئت مؤسسان حزب تودهٔ ایران در مهرماه ۱۳۲۰ شرکت داشته و نام حزب را هم او ضمن سخنرانی در جلسه پیشنهاد کرده است![۲۵] من نشان دادم که حیدر علی‌یف در آن هنگام ۱۸‌ ساله بود و نمی‌توانست در آن جلسه باشد و آن سخنرانی و پیشنهاد را بکند. تنها یک نفر از حاضران در آن جلسه، یعنی دکتر محمد بهرامی، و هیچکس دیگر، زیر شکنجه‌های سرهنگ زیبایی معروف گفته که یک علی‌یف در آن جلسه شرکت داشته، و آن ادعای زیر شکنجه بعدها در منابع گوناگون با رونویسی از یکدیگر تکرار و پخش شده‌است، و هیچ‌یک نام کامل و درست آن «علی‌یف»ی را که ادعا می‌کنند در جلسهٔ مؤسسان حزب تودهٔ ایران شزکت داشته، ننوشته‌اند.[۲۶]

شهبازی آثارش و تاریخچهٔ پدید آمدن هر یک را (شامل خاطرات اسکندری، خاطرات کیانوری، کژراههٔ طبری، و...) در همان نشانی که دادم در کنار خودستایی‌هایش معرفی و تشریح کرده است. این امنیت‌چی پیشین جمهوری اسلامی چند سال است که در امریکا اقامت گزیده و با بادهای تازه‌ای که می‌وزد باز تغییر جهت داده، «پهلوی‌خواه»، و خواستار سرنگونی نظام جمهوری اسلامی شده است. به آثار او و فصل تازهٔ فعالیت‌هایش از پایگاه امریکا کاری ندارم، زیرا در چارچوب عنوان این نوشتهٔ کوتاه نمی‌گنجد. «پدیدهٔ شهبازی» را باید تشریح و بررسی کرد، اما من از صرف وقت بیش از این برای او اکراه دارم. وانگهی در آن زمینه دیگران مطالبی نوشته‌اند. بنگرید از جمله به ویکی‌پدیای فارسی زیر نام او، و منابع آن بیوگرافی، و همچنین این نشانی: https://iranwire.com/fa/special&#45;features/55853

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
[۱] . روزنامهٔ مردم، دورهٔ هفتم شمارهٔ ۱۳، ۲۴ اردیبهشت ۱۳۵۸.
[۲] . فرهمند راد، شیوا. از بازگشت تا اعدام، حزب تودهٔ ایران و انقلاب بهمن ۱۳۵۷، سوئد، ناشر نویسنده، بهار ۱۴۰۴، ص ۸۱.
[۳] . به‌آذین، م. ا. (محمود اعتمادزاده). بار دیگر، و این بار... (نشر دیجیتال). نگارش: تهران، 6 تیر ۱۳۷۰.ص ۴۶.
[۴] . بنگرید به کتاب فرهمند راد، اتاق موسیقی، ناشر نویسنده، سوئد، فروردین ۱۴۰۵.
[۵] . چند یادداشت طبری در این باره در کتاب در محضر طبری درج شده‌است. بنگرید به فرهمند راد، در محضر احسان طبری، ناشر نویسنده. سوئد، فروردین ۱۴۰۵. صص ۱۲۳، ۱۲۴، و ۱۲۵.
[۶] . م. ای. عیسی‌یِف، مسائل زبان‌های ملی در اتحاد شوروی (ترجمهٔ متن کامل از انگلیسی). این کتاب گویا مراحل اولیهٔ چاپ را هم گذرانده بود، اما این دفتر انتشارات حزب هم در ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ مورد حملهٔ عوامل امنیتی قرار گرفت و کتاب من و چند کتاب احسان طبری به یغما رفت.
[۷] . بنگرید به محمود تربتی سنجابی، کتاب. پنج گلوله برای شاه (گفت‌وشنود محمود تربتی سنجابی با عبدالله ارگانی)، انتشارات خجسته، تهران، چاپ دوم، ۱۳۸۱.
[۸] . دربارهٔ آن جلسه، علت حضور من در آن،&amp;nbsp; و سرنوشت آن بنگرید به دو نوشتهٔ زیر:
https://shivaf.blogspot.com/2014/04/blog&#45;post.html
https://shivaf.blogspot.com/2014/08/ozviyyat&#45;e&#45;aragani.html
[۹] . محمدامین فرج‌اللهی، سایهٔ سرخ، سرگذشت تشکیلات مخفی حزب تودهٔ ایران (۱۳۵۳&#45;۱۳۶۲)، مؤسسهٔ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، تهران زمستان ۱۴۰۳. صص ۲۹۸ و ۲۹۹.
[۱۰] . همان، صص ۳۰۳ و ۳۰۴، با استفاده از اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پ ۲۹۲۹۸، ص ۳۷۸.
[۱۱] . مرکز اسناد انقلاب اسلامی، پ ۲۹۲۹۸، ص ۱۵۶. نقل شده در محمد امین فرج‌اللهی، همان، ص ۳۰۳.
[۱۲] . بنگرید به فرهمند راد، در محضر احسان طبری، همان. صص ۴۲ تا ۴۹.
[۱۳] . از جمله بنگرید به کتاب فرهمند راد، در محضر احسان طبری، همان.
[۱۴] . طبری تا واپسین لحظه‌های پیش از دستگیری درست عکس این را می‌گفت. بنگرید به فرهمند راد، در محضر احسان طبری، همان، صص ۲۴ تا ۲۶ و «گفت‌وگو با مهدی پرتوی»، مجلهٔ اندیشهٔ پویا، شمارهٔ ۳۸، مهر و آبان ۱۳۹۵، ص ۹۲، ستون ۳.
[۱۵] . مقالهٔ «طبری، تبلور اندیشهٔ چپ از پیدایی و اعتلا تا بحران و فروپاشی»، هفته‌نامهٔ کیهان هوایی، شماره ۸۷۳، ۱۵ فروردین ۱۳۶۹، صص ۱۴ و ۱۵. همچنین کتاب ناصر پورپیرار، چند بگومگو، نشر کارنگ، تهران ۱۳۷۴، صص ۵۴ و ۵۶.
[۱۶] . روزنامهٔ اطلاعات، ۱ آذر ۱۳۷۲.
[۱۷] . اطلاعات، ۲۰ بهمن ۱۳۷۲.
[۱۸] . اسکندری، خاطرات سیاسی، به اهتمام بابک امیرخسروی و فریدون آذرنور. انتشارات حزب دموکراتیک مردم ایران، کلن (آلمان)، در ۴ بخش، ۱۳۶۶ تا ۱۳۶۸. مقدمه درجلدهای دوم و سوم و چهارم، ص «ح».
[۱۹] . اسکندری، خاطرات. به کوشش بابک امیرخسروی و فریدون آذرنور. بازویراسته و مقدمهٔ عبدالله شهبازی، تهران، مؤسسهٔ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۷۲، ص ۴۴.
[۲۰] . نامه‌های به تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۸۰ و&amp;nbsp; ۲ فروردین ۱۳۸۱.
[۲۱] . https://www.shahbazi.org/Services_SAVAK5.htm
[۲۲] . https://www.facebook.com/abdollah.shahbazi
[۲۳] . این حکم در ۲۰ شهریور ۱۳۶۴ صادر شد، اما هرگز اجرایش نکردند. مهرنوش هاتفی، مقالهٔ احسان طبری چگونه شکسته شد؟ در:
 https://www.radiozamaneh.com/328273
[۲۴] . https://web.archive.org/web/20120120212326/http:/www.shahbazi.org/Oligarchy/26.htm
[۲۵] . شهبازی، عبدالله. [جمعی از پژوهشگران (به کوشش)]، حزب توده از شکل‌گیری تا فروپاشی (۱۳۲۰&#45;۱۳۶۸). تهران: مؤسسهٔ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ۱۳۸۷، صص ۹۰ تا ۹۲.
[۲۶] . مقالهٔ «حزب تودهٔ حیدر علی‌یف یا کمدی‌نویسی اطلاعاتچی‌های جمهوری اسلامی به نام تاریخ»، مجلهٔ آرش، شمارهٔ ۱۰۸، پاریس، تیرماه ۱۳۹۱. همچنین در نشانی:
 https://www.iran&#45;emrooz.net/index.php/think/more/41195</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-17T18:05:42+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>زرتشت تاریخی و جهان او / هشت</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-05-15_2157/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/2026-05-15_2157/#When:19:56:44Z</guid>
      <description>مطالعهٔ مدرن سیاست تحت سلطهٔ مفاهیمی است که از تجربهٔ تاریخی اروپا پدید آمده‌اند. در میان نیرومندترین این مفاهیم، دسته‌بندی‌های «چپ» و «راست» قرار دارند. این دو، بیش از دو سده زبان سیاسی مدرن را شکل داده‌اند و همچنان بیشتر تفسیرها از دولت، جامعه، طبقه و قدرت را سازمان می‌دهند. با این حال، هنگامی که این دسته‌بندی‌ها بدون ملاحظه و تعدیل بر ایران تطبیق داده می‌شوند، اغلب به‌جای فهم، به تحریف واقعیت می‌انجامند.</description>
      <description>فراتر از چپ و راست: زرتشت و آیندهٔ تمدن سیاسی
چرا دسته‌بندی‌های سیاسی مدرن در فهم ایران ناکام می‌مانند

مطالعهٔ مدرن سیاست تحت سلطهٔ مفاهیمی است که از تجربهٔ تاریخی اروپا پدید آمده‌اند. در میان نیرومندترین این مفاهیم، دسته‌بندی‌های «چپ» و «راست» قرار دارند. این دو، بیش از دو سده زبان سیاسی مدرن را شکل داده‌اند و همچنان بیشتر تفسیرها از دولت، جامعه، طبقه و قدرت را سازمان می‌دهند. با این حال، هنگامی که این دسته‌بندی‌ها بدون ملاحظه و تعدیل بر ایران تطبیق داده می‌شوند، اغلب به‌جای فهم، به تحریف واقعیت می‌انجامند.

این ناکامی صرفاً تحلیلی نیست؛ بلکه تمدنی است.

ایران را نمی‌توان به‌طور کامل از خلال ابزارهای مفهومی‌ای فهمید که در بستر تجربهٔ تاریخی دولت‌سازی اروپایی شکل گرفته‌اند؛ زیرا ایران از همان پیش‌فرض‌های تمدنی پدید نیامده است. مفروضاتی که در بنیان دسته‌بندی‌های سیاسی مدرن غربی قرار دارند، از تاریخی سرچشمه می‌گیرند که اساساً با شکل‌گیری اجتماعیِ ستیزه‌محور، حاکمیت مبتنی بر اجبار، و انحصار تدریجی خشونت تعریف می‌شود. اما تجربهٔ تمدنی ایران بر بنیان‌های اخلاقی متفاوتی استوار بوده است.

درک این تفاوت، برای فهم نه‌تنها گذشتهٔ ایران، بلکه امکان آیندهٔ سیاسی آن نیز ضروری است.

خاستگاه اروپایی چپ و راست

تمایز میان چپ و راست از انقلاب فرانسه سرچشمه می‌گیرد. معنای اولیهٔ آن فضایی و پارلمانی بود، اما به‌مرور زمان به چارچوبی گسترده‌تر برای تفسیر جامعه تبدیل شد.

در اندیشهٔ مدرن غربی:

• چپ بر برابری، بازتوزیع، و نقد ساختاری تأکید می‌کند؛
• راست بر سلسله‌مراتب، نظم، مالکیت، و تداوم تأکید دارد.

با وجود اختلافاتشان، هر دو درون یک دستور زبان تمدنی مشترک عمل می‌کنند.

این دستور زبان بر چند فرض بنیادین استوار است:

۱. جامعه ذاتاً ستیزه‌آمیز است؛
۲. سیاست، مدیریت منافع متعارض است؛
۳. دولت، داور نهایی و حاکم مطلق است؛
۴. مشروعیت، به کنترل بر نیروی قهر وابسته است.

این چارچوب عمیقاً با تاریخ اروپا پیوند دارد.

از روم تا هابز، ماکیاولی و وبر، نظم سیاسی غرب حول مسئلهٔ خشونت شکل گرفته است. تعریف مشهور ماکس وبر از دولت به‌عنوان نهادی که مدعی انحصار خشونت مشروع است، تصادفی نیست؛ بلکه منطق بنیادین مدرنیتهٔ غربی را بیان می‌کند.¹

چپ و راست هر دو این پیش‌فرض را به ارث برده‌اند.

آن‌ها دربارهٔ توزیع قدرت اختلاف دارند، اما دربارهٔ ساختار ستیزه‌محور خودِ سیاست، نه.

 خشونت و نظم اجتماعی ستیزه‌محور در تمدن غرب

تمدن غرب، به‌ویژه در تحول سیاسی رومی و پسارومی خود، نظم را از طریق نهادهای مبتنی بر تقابل بنا کرد.

حقوق امپراتوری روم بر پایهٔ فتح استوار بود.
حاکمیت قرون وسطایی بر محور منازعهٔ فئودالی سازمان یافت.
اروپای مدرن از دل جنگ‌های میان دولت‌ها، جنگ‌های مذهبی و نظامی‌سازی سرزمینی سربرآورد.

حتی دموکراسی لیبرال ــ با وجود پیشرفت اخلاقی آن در بسیاری زمینه‌ها ــ همچنان مفروضات ستیزه‌محور را حفظ کرده است:

• رقابت حزبی،
• پارلمان‌گرایی تقابلی،
• مبارزهٔ طبقاتی،
• منازعهٔ حقوقی و قضایی.

در این سنت، تعارض به سازوکار عادی نظم تبدیل می‌شود.

در این سنت فکری، سیاست به‌ندرت بدون خصومت تصور می‌شود.

هابز از ترس آغاز می‌کند.
ماکیاولی از کشمکش قدرت آغاز می‌کند.
مارکس از تضاد طبقاتی آغاز می‌کند.
کارل اشمیت سیاست را از خلال تمایز دوست و دشمن تعریف می‌کند.

این‌ها نظریه‌هایی منفرد و جداگانه نیستند، بلکه بازتاب‌دهندهٔ میراث تمدنی مشترکی‌اند.

ایران به‌مثابهٔ تمدن، نه صرفاً دولت ـ ملت

ایران متفاوت است؛ زیرا هویت تاریخی آن پیش از پیدایش دولت ـ ملت مدرن وجود داشته است.

ایران صرفاً یک دولت سرزمینی نیست که همچون نمونهٔ اروپایی، از دل ملی‌گرایی مدرن پدید آمده باشد. ایران تداوم یک تمدن است که طی هزاران سال، از رهگذر زبان، حافظهٔ اخلاقی، سنت ادبی، و جهان‌بینی متافیزیکی استمرار یافته است.

ژرف‌ترین مفاهیم سیاسی ایران نه از ترس قراردادگرایانه، بلکه از مفاهیمی چون این‌ها برآمده‌اند:

• اَشَه (Asha)،
• مهر،
• مشروعیت مبتنی بر پیمان،
• شهریاری اخلاقی،
• نظم مبتنی بر حقیقت.

این بدان معنا نیست که ایران فاقد خشونت بوده است.

هر تمدنی دربردارندهٔ جنگ، فتح، اجبار و سلطه است.
اما در آرمان تمدنی ایران، خشونت سرچشمهٔ اصلی مشروعیت نبود؛ بلکه ابزاری فرعی بود، نه بنیانی اساسی.

این تمایز اهمیتی عمیق دارد.

در غرب، حاکمیت اغلب از طریق کنترل نیروی قهر توجیه می‌شود؛
اما در سنت ایرانی، مشروعیت پیش از توسل به زور، مستلزم هم‌سویی اخلاقی بود.

چرا تحلیل چپ در ایران ناکام می‌ماند

چارچوب‌های مارکسیستی و چپ در ایران ناکام می‌مانند، زیرا فرض می‌کنند طبقه، موتور اصلی تاریخ سیاسی است.

«شیوهٔ تولید آسیایی» در اندیشهٔ مارکس، تلاشی اولیه برای تفسیر تمدن‌های غیراروپایی ــ از جمله ایران ــ در قالب یک چارچوب جهان‌شمول مادی‌گرایانه بود. اما این نظریه دقیقاً از آن‌رو شکست خورد که مفروضات تکاملی اروپایی را بر تمدن‌هایی تحمیل می‌کرد که بر پایهٔ منطق‌های اجتماعی متفاوتی شکل گرفته بودند.²

جامعهٔ ایرانی بی‌تردید دارای ساختارهای طبقاتی بوده است.
اما طبقه به‌تنهایی نمی‌تواند توضیح دهد:

• تداوم هویت تمدنی،
• نقش شهریاری قدسی،
• استمرار مشروعیت اخلاقی،
• نیروی سیاسی حافظهٔ شاعرانه و متافیزیکی.

انسجام سیاسی ایران، در بسیاری از دوره‌ها، کمتر بر هم‌سویی طبقاتی و بیشتر بر کدهای مشترک تمدنی استوار بوده است.

ازاین‌رو، تحلیل طبقاتی تنها بخشی از واقعیت ایران را توضیح می‌دهد، نه منطق حاکم بر آن را.

چرا تحلیل راست نیز ناکام می‌ماند

راست مدرن نیز به دلایلی مشابه در فهم ایران شکست می‌خورد.

تحلیل‌های محافظه‌کارانه و راست لیبرال غالباً بر این فرض‌ها استوارند:

• نظم اجتماعی مبتنی بر مالکیت،
• توسعهٔ نهادهای بورژوایی،
• روابط قراردادی میان فرد و دولت.

اما جامعهٔ ایرانی از نظر تاریخی، بدون شکل‌گیری یک طبقهٔ بورژوای کاملاً مستقل، مشابه اروپای غربی، توسعه یافته است. نظم اجتماعی ایران بیشتر تحت تأثیر دربار، روحانیت، شبکه‌های زمین‌داری، اصناف، ساختارهای قبیله‌ای، و کدهای اخلاقی تمدنی بوده است، نه صرفاً تحول نهادهای بورژوایی.

بنابراین، تطبیق دسته‌بندی‌های راست غربی بر ایران، شباهتی مصنوعی ایجاد می‌کند و در عین حال واقعیت‌های عمیق‌تر را پنهان می‌سازد.

«راست» ایرانی، هنگامی که با معیارهای محافظه‌کاری لیبرال یا سنت برک‌گرای اروپایی سنجیده شود، به کاریکاتوری تقلیل می‌یابد.

تبار نهادی آن متفاوت است.

هگل و بدفهمی ایران

این مسئله را می‌توان از همان هگل نیز مشاهده کرد.

هگل ایران را از نظر تاریخی مهم می‌دانست و حتی آن را نخستین امپراتوری‌ای می‌ستود که فراتر از پراکندگی قبیله‌ای، اصل سیاسی جهان‌شمول را متجلی ساخته بود. با این حال، او همچنان ایران را صرفاً مرحله‌ای گذار در مسیر تکوین «روح» به‌سوی اروپا تفسیر می‌کرد.³

در دستگاه فکری هگل، ایران به چیزی بدل می‌شود که:
ضروری است، اما کامل نیست.

منطق تمدنی مستقل ایران در دل غایت‌شناسی اروپا‌محور او محو می‌شود.

این، یکی از نخستین تحریف‌های فلسفی در اندیشهٔ سیاسی تطبیقی مدرن است.

ایران نه به‌عنوان تمدنی قائم‌به‌ذات، بلکه به‌عنوان مقدمه‌ای برای اروپا خوانده می‌شود.

این چارچوب همچنان بر بخش بزرگی از پژوهش‌های مدرن سایه افکنده است.

بدیل سیاسی زرتشت

زرتشت نوعی هستی‌شناسی سیاسی اساساً متفاوت ارائه می‌کند.

در اندیشهٔ زرتشتی:

• مشروعیت از حقیقت آغاز می‌شود؛
• حاکمیت، مشروط به اخلاق است؛
• نظم، پیش از آنکه قهری باشد، مبتنی بر پیمان است؛
• انسان‌ها پیش از آنکه «سوژهٔ سیاسی» باشند، عاملان اخلاقی‌اند.

این نگرش، دستور زبانی سیاسی و غیرستیزه‌محور پدید می‌آورد.

سیاست بر مدیریت خصومت میان خودهای رقیب بنا نمی‌شود؛
بلکه از این امکان آغاز می‌شود که حقیقت بتواند زندگی جمعی را سازمان دهد.

به همین دلیل است که تمدن ایرانی را نمی‌توان به‌درستی از خلال دسته‌بندی‌های چپ و راست فهمید.

زیرا این دسته‌بندی‌ها بر نوعی هستی‌شناسی اجتماعیِ ستیزه‌محور مبتنی‌اند،
در حالی که تمدن زرتشتی بر هستی‌شناسی اخلاقیِ مبتنی بر پیمان استوار است.

بحران مدرنِ مفاهیم وارداتی

گفتمان سیاسی مدرن ایران بارها از آن‌رو آسیب دیده است که مفاهیم وارداتی جایگزین بنیان‌های مفهومی بومی شده‌اند.

مشروطه‌خواهان از لیبرالیسم اروپایی وام گرفتند.
مارکسیست‌ها انقلاب طبقاتی را وارد کردند.
اسلام‌گرایان الهیات سیاسی شیعی را در قالب دولت ایدئولوژیک مدرن بازآرایی کردند.
ملی‌گرایان نیز اغلب مدل‌های دولت ـ ملت اروپایی را اقتباس کردند.

هر یک بخشی از حقیقت را در خود داشتند،
اما هیچ‌کدام به‌طور کامل با ساختار تمدنی ایران هم‌خوان نبودند.

این امر چرخه‌های مکرر «ناسازگاری مفهومی» را توضیح می‌دهد.

ایران از خلال نقشه‌هایی تفسیر می‌شود که وام گرفته شده‌اند، اما با جغرافیای واقعی آن انطباق ندارند.

به‌سوی چارچوبی فراتر از چپ و راست

اگر چپ و راست ناکام می‌مانند، چه چیزی جایگزین آن‌ها می‌شود؟

پاسخ، رد کامل علوم سیاسی تطبیقی نیست؛
بلکه مشروط‌کردن آن به بنیان‌های تمدنی است.

تحلیل سیاسی ایران باید از این مبانی آغاز شود:

۱. بنیان‌های متافیزیکی ایرانی؛
۲. اَشَه و مهر به‌عنوان مقولات اخلاقی؛
۳. مشروعیت مبتنی بر پیمان، نه حاکمیت مبتنی بر اجبار؛
۴. تقدم تمدن بر دولت.

تنها در این صورت است که مقایسه با نظام‌های غربی معنای واقعی پیدا می‌کند.

تحلیل تطبیقی مستلزم آن است که نخست، بنیان‌های عقلانی هر تمدن بر اساس منطق درونی خودش فهمیده شود.

بدون این مرحله، مقایسه به تحریف بدل می‌شود.

چرا این موضوع برای آینده اهمیت دارد

این مسئله صرفاً دانشگاهی و نظری نیست.

اگر ایران به‌اشتباه تحلیل شود، به‌اشتباه نیز اداره خواهد شد.

نظم سیاسی آیندهٔ ایران، اگر تنها بر مدل‌های وارداتی چپ و راست بنا شود، شکست ساختارهای عاریتیِ گسسته از بنیان‌های اخلاقی بومی را تکرار خواهد کرد.

یک نظام سیاسی ایرانیِ کارآمد در عصر پساصنعتی باید از دستور زبان تمدنی خود ایران برآید.

این دستور زبان هم‌اکنون وجود دارد.

این بنیان‌ها در مفاهیم زیر نهفته‌اند:

• اَشَه به‌مثابه نظمِ حقیقت،
• مهر به‌مثابه پیمان،
• چینَوَت به‌مثابه پاسخ‌گویی،
• بهشت به‌مثابه شکوفایی.

این‌ها بقایای باستانی و منسوخ نیستند؛
بلکه امکان‌های زندهٔ قانون اساسی و نظم سیاسی‌اند.

به‌سوی «مهر سیاسی»

فصل بعدی این بدیل را به‌طور مستقیم بسط خواهد داد.

در آنجا از نقد به‌سوی ساختن حرکت می‌کنیم:

از این پرسش که چرا چپ و راست ناکام می‌مانند،
به این پرسش که چگونه «مهر سیاسی» می‌تواند الگویی نو برای حکمرانیِ پساستیزه‌محور، فراتر از دوگانه‌های فرسودهٔ سیاست مدرن، ارائه دهد.

 مهر سیاسی و معماری حکمرانیِ پساستیزه‌محور

اگر چپ و راست مدرن در فهم ایران ناکام می‌مانند، زیرا از پیش‌فرض‌های تمدنی‌ای برآمده‌اند که با تجربهٔ تاریخی ایران بیگانه‌اند، آنگاه پرسش بعدی گریزناپذیر است:
چه چارچوب سیاسی‌ای می‌تواند از بنیان‌های تمدنی خود ایران پدید آید؟

پاسخی که این نوشتار پیشنهاد می‌کند، «مهر سیاسی» است.

مهر سیاسی نه بازگشتی نوستالژیک به پادشاهی است، نه احیای دینی، و نه نفی نهادهای مدرن.
بلکه تلاشی است برای ساختن معماری سیاسی‌ای که در دستور زبان اخلاقی تمدن ایرانی ریشه داشته باشد و در عین حال، به پیچیدگی جامعهٔ مدرنِ پساصنعتی کاملاً پاسخ‌گو بماند.

هدف آن احیای صورت‌های کهن نیست؛
هدف آن بازیابی اصول ماندگار است.

این اصول از میراث تمدنی زرتشتی سرچشمه می‌گیرند:

• اَشَه به‌مثابه نظمِ حقیقت،
• مهر به‌مثابه تقابل و تعهد پیمانی،
• چینَوَت به‌مثابه پاسخ‌گویی،
• بهشت به‌مثابه شکوفایی،
• یزدان‌ها به‌مثابه کارکردهای متمایز نظم،
• دُروج به‌مثابه آنتروپی و تحریف.

این مفاهیم، در کنار یکدیگر، بنیان الگویی پساستیزه‌محور از حکمرانی را شکل می‌دهند.

مهر سیاسی از فرضی کاملاً متفاوت با نظام‌های سیاسی مدرن غربی آغاز می‌کند.

این چارچوب فرض نمی‌کند که تعارض، بنیان طبیعی زندگی سیاسی است.
بلکه بر این باور است که حقیقت، اعتماد، و پاسخ‌گویی می‌توانند اصول سازمان‌دهندهٔ نظم جمعی باشند.

بحران سیاست ستیزه‌محور

نظام‌های سیاسی مدرن روزبه‌روز بیشتر در منطق ستیزه گرفتار می‌شوند.

دموکراسی‌های پارلمانی اغلب به این وضعیت فرو می‌غلتند:

• کشمکش دائمی جناح‌ها،
• نبرد انتخاباتیِ حاصل‌جمع صفر،
• کارشکنی حزبی،
• محاسبات کوتاه‌مدت قدرت.

نظام‌های اقتدارگرا نیز دچار تحریف‌های مشابه‌اند:

• تمرکز سلطه در قوهٔ مجریه،
• سرکوب مخالفت اصلاح‌گر،
• فرسایش پاسخ‌گویی،
• سختی و انعطاف‌ناپذیری نهادی.

این دو نظام، با وجود تفاوت‌های ظاهری، یک نقص ساختاری مشترک دارند:

آن‌ها فرض می‌کنند که سیاست اساساً از خلال خصومت سازمان می‌یابد.

این الگوی ستیزه‌محور شاید بتواند تعارض را مهار کند،
اما به‌ندرت از آن فراتر می‌رود.

مهر سیاسی در جست‌وجوی راهی دیگر است.

اصل بنیادین: حکمرانی به‌مثابه هم‌سویی اخلاقی

در مهر سیاسی، مشروعیت صرفاً از پیروزی انتخاباتی آغاز نمی‌شود؛
نه از حاکمیت قهری،
و نه از خلوص ایدئولوژیک.

مشروعیت از هم‌سویی با حقیقت آغاز می‌شود.

این معنای سیاسی اَشَه است.

ممکن است حکومتی محبوب باشد، اما کاذب.
ممکن است قدرتمند باشد، اما نامشروع.

ازاین‌رو، مهر سیاسی یک معیار مقدماتی مطرح می‌کند:

قدرت، پیش از آنکه قانونی تلقی شود، باید در برابر حقیقت پاسخ‌گو بماند.

این امر ماهیت حکمرانی را دگرگون می‌کند.

در نظام‌های ستیزه‌محور،
قانون اغلب پس از منازعه، قدرت را مشروعیت می‌بخشد.

در «مهر سیاسی»،
حقیقت باید بر قدرت مقدم باشد.

مهر به‌مثابه بنیان انسجام اجتماعی

دومین اصل، خودِ «مهر» است.

سیاست مدرن اغلب بر بی‌اعتمادی به‌عنوان یک فرض ساختاری تکیه دارد.

قانون‌های اساسی برای مهار دشمنان طراحی می‌شوند.
نهادها برای کنترل رقیبان ساخته می‌شوند.

مهر سیاسی سازوکارهای حفاظتی را حذف نمی‌کند،
اما از پیش‌فرضی دیگر آغاز می‌کند:

جامعه تنها زمانی پایدار می‌ماند که اعتماد مبتنی بر پیمان در آن وجود داشته باشد.

مهر، این عناصر را پدید می‌آورد:

• تقابل و تعامل رابطه‌ای،
• تعهد متقابل،
• همبستگی اخلاقی فراتر از جناح‌بندی‌ها.

بدون مهر:

حقوق به سازوکاری مکانیکی تبدیل می‌شوند،
قانون سرد و بی‌روح می‌شود،
و نهادها گرمای اجتماعی خود را از دست می‌دهند.

هدف حکمرانی صرفاً تنظیم دعاوی متعارض نیست؛
بلکه حفظ نظمی مدنی و قابل اعتماد است که در آن شهروندان همچنان از رهگذر به‌رسمیت‌شناسی اخلاقی متقابل به یکدیگر پیوند خورده باشند.

فراتر از تفکیک قوا: الگوی چهارشاخه‌ای

یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های ساختاری در مهر سیاسی، بازاندیشی در معماری دولت است.

نظام‌های سیاسی مدرن معمولاً بر سه قوه استوارند:

۱. قوهٔ مجریه
۲. قوهٔ مقننه
۳. قوهٔ قضائیه

این ساختار سه‌گانه، با وجود اهمیت تاریخی‌اش، برای جامعهٔ پساصنعتی کافی نیست.

مدل پیشنهادی من، شاخهٔ چهارمی را معرفی می‌کند:

«صندوق ثروت ملی»

این یک نوآوری عمیق قانون اساسی است.

شاخهٔ چهارم: ثروت ملی به‌مثابه امانت عمومی

در بیشتر دولت‌های مدرن، ثروت ملی به‌طور غیرمستقیم توسط وزارتخانه‌های اجرایی، الیگارشی‌های خصوصی، یا ائتلاف‌های انتخاباتی ناپایدار کنترل می‌شود.

این وضعیت به‌طور مزمن به تحریف‌هایی چون موارد زیر می‌انجامد:

• فساد،
• تسخیر دولت توسط نخبگان،
• استخراج کوتاه‌مدت منابع،
• سرقت از نسل‌های آینده.

مهر سیاسی، ثروت ملی را به‌گونه‌ای متفاوت درک می‌کند.

ثروت ملی صرفاً یک منبع مالی نیست؛
بلکه امانتی مقدس میان نسل‌هاست.

ازاین‌رو، شاخهٔ چهارم برای این اهداف ایجاد می‌شود:

• نگهداری دارایی‌های راهبردی ملی به‌عنوان امانت،
• حفاظت از ثروت بلندمدت در برابر مصادرهٔ جناحی،
• حفظ تداوم زیست‌محیطی و اقتصادی،
• تضمین نمایندگی نسل‌های آینده در حکمرانی امروز.

این شاخه، «بهشت» و «چینوت» را هم‌زمان نهادینه می‌کند:

شکوفایی و پاسخ‌گویی، در قالبی قانون اساسی به یکدیگر پیوند می‌خورند.

چینوت و پاسخ‌گویی بنیادین

نظام‌های مدرن معمولاً پاسخ‌گویی را امری بیرونی تلقی می‌کنند:

• حسابرسی،
• دادگاه‌ها،
• بازرسی‌ها،
• نهادهای مبارزه با فساد.

اما مهر سیاسی به سطحی عمیق‌تر می‌رود.

«چینوت» اقتضا می‌کند که پیامد اخلاقی، به‌طور ساختاری در درون حکمرانی تعبیه شود.

هر مقام و هر نهاد باید همواره:

• قابل بازبینی،
• شفاف،
• قابل عزل،
• و پاسخ‌گو در گذر زمان باشد.

هیچ نهادی نباید بدون نظارت و بازنگری، به ساختاری خودحفاظت‌گر تبدیل شود.

این نگرش مستقیماً در برابر یکی از بیماری‌های اصلی دولت‌های مدرن قرار می‌گیرد:

مصونیت بوروکراتیک از پیامدها.

در مهر سیاسی،
قدرت نمی‌تواند از علیت اخلاقی پنهان شود.

یزدان و تمایز کارکردی

حکمرانی مدرن اغلب از آن‌رو فرو می‌پاشد که نهادها یا بیش از حد متمرکز می‌شوند یا به‌صورت آشوبناک پراکنده.

«یزدان» الگویی دیگر ارائه می‌کند.

در این فلسفه، یزدان‌ها اصول کارکردیِ متمایزی هستند که برای برقراری نظم متوازن ضرورت دارند.

در کاربرد سیاسی، این بدان معناست که هر نهاد باید کارکرد اخلاقیِ متمایز خود را ایفا کند، بی‌آنکه هیچ مرکز واحدی بر همه سلطه یابد.

بنابراین:

• قوهٔ مجریه مسئول اداره و کنش است؛
• قوهٔ مقننه مسئول شور و مشورت و رایزنی است؛
• قوهٔ قضائیه مسئول عدالت است؛
• شاخهٔ ثروت مسئول تداوم و پایداری است.

هر یک باید دیگری را متوازن سازد.

هیچ شاخه‌ای نباید مطلق شود.

حکمرانی مشارکتی فراتر از آیین انتخاباتی

مهر سیاسی همچنین مفهوم دموکراسی را دگرگون می‌کند.

دموکراسی مدرن، در بسیاری موارد، به آیینی انتخاباتی بدون مشارکت واقعی بدل شده است.

شهروندان هر چند سال یک‌بار رأی می‌دهند،
اما در فاصلهٔ میان انتخابات، از نظر ساختاری منفعل باقی می‌مانند.

در الگوی «محور امید»، مشارکت از حالت مقطعی به فرایندی پیوسته تبدیل می‌شود.

نمایندگی از سطح محلی آغاز می‌شود.

حوزه‌های انتخابیهٔ مجلس به واحدهای بنیادین حکمرانی مشارکتی بدل می‌شوند؛ جایی که شهروندان نه صرفاً رأی‌دهنده، بلکه هم‌سازندگان فعال زندگی سیاسی‌اند.

این امر، دموکراسی را از:

«رضایت گهگاه»
به
«مشارکت مستمر مدنی»

تبدیل می‌کند.

و این دگرگونی‌ای بنیادین است.

اپوزیسیون غیرستیزه‌محور

مهر سیاسی اختلاف‌نظر را حذف نمی‌کند.

تعارض همچنان بخشی از جامعهٔ انسانی باقی می‌ماند.

اما اختلاف‌نظر در قالب دشمنی سازمان‌دهی نمی‌شود.

اپوزیسیون در مهر سیاسی:

• اصلاح‌گر است، نه ویرانگر؛
• گفت‌وگومحور است، نه نابودکننده.

هدف مخالفت، بازگرداندن حقیقت است، نه تسخیر دشمنان.

این، یکی از بنیادی‌ترین فاصله‌گیری‌های آن از فرهنگ پارلمانیِ ستیزه‌محور است.

پیامدهای اقتصادی

از نظر اقتصادی، مهر سیاسی هر دو سر طیف را رد می‌کند:

• جمع‌گراییِ دستوریِ دولت‌محور،
• سرمایه‌داریِ افسارگسیخته و استخراج‌گر.

در عوض، در پی این اهداف است:

• اقتصاد مختلطِ مبتنی بر اعتماد،
• امانت‌داری بلندمدت،
• گردش ثروت بدون تمرکز غارتگرانه.

بازارها همچنان مفیدند،
اما بازار باید در خدمت شکوفایی باشد، نه حاکم بر جامعه.

زندگی اقتصادی باید در برابر «بهشت» پاسخ‌گو بماند.

حکمرانی زیست‌محیطی

از آنجا که ثروت ملی شامل میراث زیست‌محیطی نیز می‌شود، مهر سیاسی حفاظت از محیط‌زیست را به اصلی قانون اساسی تبدیل می‌کند، نه امری اختیاری.

زمین، آب، جنگل‌ها و جوّ، کالاهایی مصرف‌پذیر و دورریختنی نیستند.

آن‌ها تا حدی متعلق به نسل‌های آینده‌اند.

بنابراین، تخریب محیط‌زیست نه صرفاً نقض مقررات، بلکه نقض قانون اساسی تلقی می‌شود.

این یکی از مهم‌ترین نقاط قوت مهر سیاسی در عصر پساصنعتی است.

چرا مهر سیاسی اهمیتی جهانی دارد

هرچند مهر سیاسی در تمدن ایرانی ریشه دارد، اما صرفاً برای ایران نیست.

اهمیت عمیق‌تر آن جهانی است.

تمدن مدرن زیر فشار این بحران‌ها به مرحلهٔ فرسودگی رسیده است:

• قطبی‌سازی ستیزه‌محور،
• بحران زیست‌محیطی،
• تمرکز ثروت،
• بی‌اعتمادی نهادی.

مهر سیاسی الگویی تازه ارائه می‌دهد:

حکمرانی نه بر پایهٔ خصومت دائمی،
بلکه بر پایهٔ حقیقت، اعتماد، امانت‌داری و توازن اخلاقی.

این صرفاً بازسازی ایران نیست؛
بلکه شاید الگویی برای خودِ تمدنِ پساستیزه‌محور باشد.

چالش پیش رو

هیچ الگوی سیاسی‌ای صرفاً در حد نظریه پایدار نمی‌ماند.

مهر سیاسی همچنان باید به پرسش‌های عملی پاسخ دهد:

• سازوکارهای گذار،
• تدوین قانون اساسی،
• تضمین‌های نهادی،
• سازگاری در شرایط بحران.

این‌ها چالش‌هایی واقعی‌اند.

اما هر تمدن نو، نخست به‌صورت معماری اخلاقی زاده می‌شود،
پیش از آنکه به واقعیتی نهادی تبدیل گردد.

اکنون این معماری وجود دارد.

به‌سوی محور امید

در فصل بعد، از نظریه به‌سوی اجرا حرکت می‌کنیم.

در آنجا «محور امید» را به‌عنوان سازوکار عملی سیاسی بررسی خواهیم کرد؛ سازوکاری که از خلال آن، مهر سیاسی می‌تواند در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، به واقعیتی زنده و نهادی بدل شود.


بخش‌های پیشین:
• زرتشت تاریخی و جهان او / یک
• زرتشت تاریخی و جهان او / دو
• زرتشت تاریخی و جهان او / سه
• زرتشت تاریخی و جهان او / چهار
• زرتشت تاریخی و جهان او / پنج
• زرتشت تاریخی و جهان او / شش
• زرتشت تاریخی و جهان او / هفت&#8212;&#8212;&#45;
● دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-15T19:56:44+00:00</dc:date>
    </item>

 




    <item>
      <title>رنگِ دنیا: از رویداد تا داستان</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-05-01_0817/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-05-01_0817/#When:06:17:46Z</guid>
      <description>«رنگ دنیا» مجموعه داستان کوتاهی از نویسنده‌ای است که از زمان مهاجرت از ایران در چند کشور دنیا تحصیل و کار کرده؛ زنی در حرفهٔ تعلیم و تربیت و مددکاری که به انسان‌های پیرامون خود، جدا از رنگ و نژاد و ملیت آن‌ها مهر می‌ورزد. یکی از کشف‌های هاوارد گاردنر، نظریه‌پرداز هوش‌های چندگانه (هوش ریاضی، هوش عاطفی و هوش فراشناختی)، ارتباط میان داستان خوب با بازدهی بالا در تدریس و تعلیم و تربیت است.</description>
      <description>رنگِ دنیا: از رویداد تا داستان
معرفی مجموعه داستان رنگِ دنیا، نوشتهء آذر منش
ناشر نویسنده&#45; بهار ۲۰۲۶
تماس با آذر منش: azarmaneshbook@gmail.come
فیس بوک آذر منش: Azar Mgh

ما مردمِ راه‌های ناپیموده و داستان‌هایی هستیم که در انتظار نوشته شدنند...

از رویداد تا داستان، فاصله‌ای است که هنر داستان‌نویسی آن را می‌پیماید. دنیای ما پر از رویداد است؛ پر از داستان بالقوه. اما داستان تنها زمانی تحقق می‌یابد که نویسنده برای نخستین بار جاده‌ای می‌گشاید تا از رویداد به داستان برسد؛ جاده‌ای که هنوز هیچ‌کسی نپیموده؛ یک کار خلاق. داستان‌نویس در این مسیر، جوهرهای گوناگون یک رویداد را بیرون می‌کشد. به قول باربارا هاردی: «نویسنده رؤیا و آرزو می‌پردازد؛ شایعه می‌سازد؛ امید می‌بندد؛ ناامید می‌شود؛ باور می‌کند؛ شک می‌ورزد؛ برنامه می‌ریزد؛ بازبینی می‌کند؛ می‌آموزد؛ و عشق و نفرت می‌ورزد.»

در این روزهای دشوار و پردلهره، یک مجموعه داستان از نویسنده‌ای به بازار نشر آمده که چند سال در کارگاه‌های داستان‌نویسی آموخته، قلم زده و از مدرسانی چون منیرو روانی‌پور، زنده‌یاد محمد محمدعلی، حسین آبکنار و ابوتراب خسروی آموخته است. انتشار این کتاب خبر از آن دارد که هرچند ما هم در سرزمین خود و هم در تبعید، از بحران‌های جانکاه مردم میهنمان در رنجیم، اما ابزار خلاقیت را زمین نگذاشته‌ایم و قادریم از رویدادها راه به سوی داستان‌ها بگشاییم. ما مردمِ راه‌های ناپیموده و داستان‌هایی هستیم که در انتظار نوشته شدنند...

«رنگ دنیا» مجموعه داستان کوتاهی از نویسنده‌ای است که از زمان مهاجرت از ایران در چند کشور دنیا تحصیل و کار کرده؛ زنی در حرفهٔ تعلیم و تربیت و مددکاری که به انسان‌های پیرامون خود، جدا از رنگ و نژاد و ملیت آن‌ها مهر می‌ورزد. یکی از کشف‌های هاوارد گاردنر، نظریه‌پرداز هوش‌های چندگانه (هوش ریاضی، هوش عاطفی و هوش فراشناختی)، ارتباط میان داستان خوب با بازدهی بالا در تدریس و تعلیم و تربیت است. شاید بخشی از استعداد داستان‌گوییِ آذر نیز برخاسته از رشتهٔ حرفه‌ای‌اش باشد.

آذر منش در داستان کوتاه «رنگ دنیا» که نام آن را به مجموعه داستانش داده، نقش یک مددکار اجتماعی مدرسه را تصویر می‌کند. او نگران کودکی است که رنگ‌ها را تشخیص نمی‌دهد. مدرسه با انکار مادر کودک رویاروی است که کوررنگیِ فرزندش را باور ندارد، اما مددکار با شناخت و مهری که به پوشش وظیفهٔ حرفه‌ای درآمده، راه را برای درمان کودک می‌گشاید.

آذر دنیاهایی را که توصیف می‌کند، به خوبی می‌شناسد. این از مهم‌ترین درس‌های یک کارگاه داستان‌نویسی است. نمونه‌های بسیاری در زندگی نویسندگان مشهور دنیا گویای اهمیت این فاکتور است. شان اوکیسی نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرلندی در اوایل فعالیت خود در زمینهٔ نوشتن چندان موفق نبود. سرانجام یکی از شاعران ایرلندی به نام ییتس به او چنین رهنمود داد: «از زندگی‌ای که می‌شناسی بنویس». تولستوی به ماکسیم گورکی تذکر داد که وقتی می‌خواهد دیالوگ‌های دهقانان را بنویسد، ناموفق است، اما در نوشتن دیالوگ‌های تیپ‌هایی که می‌شناسد، کارش عالی است.

ابعاد روان‌شناختیِ زندگی انسانی، جای مهمی در مجموعه داستان «رنگِ دنیا» دارند: زخم درون ناشی از تجاوز در کودکی (در داستان «من فقط یک پسربچه بودم»)؛ دردهای روح دو زن زندانی سیاسی در زندان جلادان جمهوری اسلامی (در داستان «تابوت ممنوعه!»).

آذر منش در داستان‌های این مجموعه، ابعاد زنانه را به تصویر و دیالوگ می‌کشد. زنانی از طبقات گوناگون؛ خدمتکار، ارباب، جوان، پیر، محلی و شهرنشین و مجموعه‌ای بینانسلی. در داستانِ «سه نسل» سه نسل زن را درگیر مو و حجاب می‌بینیم؛ هر یک با زبان و واژگان خاص خود. در تضاد با آن‌ها، نسل دختران خردسالی را می‌بینیم که در جامعه‌ای آزاد به فکر مدل‌های جدید برای موهای خود هستند. این میان، آذر مسیر این کاراکترها را از رویداد به داستان می‌گشاید: از کشف حجاب، گشت حجاب، فرهنگ‌پذیر شدن در غرب و مدل‌های مو...

زندگی زناشویی، عشق و خیانت، نازایی، خشونت علیه زنان، صبر و شورش زنان در محیط‌های زن‌ستیز، بن‌مایه‌های دیگر داستان‌های پُرکشش این مجموعه هستند.

یکی از گیراترین داستان‌های این مجموعه با نام «اونم یه دردسر عین خودته!»، در یک مهدکودکِ شمال تهران در زمان جنگ عراق با ایران می‌گذرد. نویسنده در خلال روایت، فضای آن روزها را ترسیم می‌کند. چهار زن در یک مهدکودک کار می‌کنند؛ هر یک درگیر شرایط خاص خود. یکی با دردسر فراوان و «ارزشی» جازدنِ خود، مجوز مهدکودک گرفته؛ یکی زن جوانی است که از سوی شوهرش مورد خشونت پیاپی قرار دارد، نگهداری از بچه‌ها را دوست ندارد، اما از ترس اخراج هر کار غیراخلاقی می‌کند؛ او برای دختر جنگ‌زده‌ای که به تازگی استخدام شده و به خاطر پدر بیمارش نیازمند دستمزد است، دام می‌چیند تا اخراج شود، مبادا جای خودش تنگ شود. مربی دیگری هست که از این توطئه‌ها رنج می‌برد، اما کاری جز نصیحت همکار دسیسه‌ساز نمی‌کند. این زن‌ها همگی در چنبرهٔ اجبار جامعه‌ای بحران‌زده به هم گیر کرده‌اند.

آذر تلاش پیگیری برای کاربست شگردهای گوناگون داستان‌نویسی دارد که جا دارد روی آن‌ها تمرین بیشتری بکند. در داستان «یک راز و سه روایت» تجربهٔ راوی‌های متفاوت را می‌آزماید. در «بیا با هم یک بازی را شروع کنیم» و «روح»، فضاهای نیمه‌خیالی را تجربه می‌کند. بی‌شک شگردهای نوشتار خلاق در آثار بعدی آذر غنی‌تر خواهند شد.

خواندن مجموعه داستان «رنگ دنیا» را به همگان پیشنهاد می‌کنم. اما همچنین به منتقدان و داستان‌نویسان باتجربه و نامدار، خاکسارانه توصیه می‌کنم که کار تازه‌واردانِ ادبیات داستانی را جدی‌تر بگیرند؛ بی‌شک با معرفی نویسندگان جدید، گردی به کبریای کسی نخواهد نشست!

شیریندخت دقیقیان
۳۰ آوریل ۲۰۲۶</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-05-01T06:17:46+00:00</dc:date>
    </item>

    <item>
      <title>«نَذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم»</title>
      <link>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-03-10_1226/</link>
      <guid>https://www.iran-emrooz.net/index.php/farhang/more/2026-03-10_1226/#When:10:26:18Z</guid>
      <description>در آغاز زمان بود. و زمان خدا بود. و خدا باردار خیر و شرّ، نور و تاریکی. و خیر و شرّ هم‌زاد بودند؛ جنین‌های توأمان. به هم نگاه کردند. با هم حرف زدند. تاریکی زاده شد، زنده شد، ریشه دواند، بزرگ شد. هزار سال گذشت. نور به دنیا آمد. نور تاریکی را می‌شناخت. هم‌زادش بود در زمان. و نور فکر می‌کرد عبورِ عمر، شرّ را فرسوده، و خیر می‌تواند دلیل راه شود در تاریکی.</description>
      <description>«و در کرانهٔ هامون، هنوز می‌شنوی:
&#45;بَدی تمام زمین را فراگرفت
&#45;هزار سال گذشت
صدای آب‌تَنی کردنی به گوش نیامد
و عکسِ پیکرِ دوشیزه‌ای در آب نیفتاد»(سهراب سپهری)

در آغاز زمان بود. و زمان خدا بود. و خدا باردار خیر و شرّ، نور و تاریکی. و خیر و شرّ هم‌زاد بودند؛ جنین‌های توأمان. به هم نگاه کردند. با هم حرف زدند. تاریکی زاده شد، زنده شد، ریشه دواند، بزرگ شد. هزار سال گذشت. نور به دنیا آمد. نور تاریکی را می‌شناخت. هم‌زادش بود در زمان. و نور فکر می‌کرد عبورِ عمر، شرّ را فرسوده، و خیر می‌تواند دلیل راه شود در تاریکی.(۱) می‌خواست از آن‌چه نبود، و می‌توانست باشد، بگوید. می‌خواست سایه‌روشن بسازد. «ز تجلّی دم زد».(۲) رخ ننمود، دم زد. کلمه شد و کلمه نزد انسان بود: «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند».(۳) نبودند. ناخن، مردمِ یک چشم را درید و پوستْ به دندان پاره شد. چشمِ دیگر تک ماند، با دیدِ تنگ. یا شرّ مطلق می‌دید یا خیرِ یک‌دست؛ صفر یا صد. جنازه‌ها را می‌شمرد و هر مقتول را، که عضوی از یک پیکر بود، در ارقام دفن می‌کرد. اعضا عدد بودند. زمان عدد بود. مرگ عدد بود. و عدد آز می‌ساخت. من مرده بودم. گلویم را &#45;گلوی جنازه‌ام را&#45; می‌بریدند و دستِ سردم را می‌بستند. من، تمام من، نگاه بود. عضوِ مانده از تنِ کشته‌شده میان دو مطلق.

 و کلمه انسان بود: «هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت».(۴) خشونتْ آدمی را از بیانْ تهی می‌کرد. انسان سایه‌اش را نمی‌پذیرفت. نفرت بود و خشم بود و کین. و کین، خونِ تن‌آلود را در وتن آتش می‌زد. رگبار بود و بمب بود و موشک. و من نگاه بودم. می‌دیدم صدا را که می‌رقصید به سرودِ انفجار. «که ز کینه زخم شود کاری».(۵) و حرف در جیغِ زخمِ کاری جان می‌داد. حرف، کلمه بود. حافظهٔ متذکر داشت. سفید نبود. سیاه نبود. رنگ داشت. بُعد داشت. میان دو مطلق نمی‌نشست. تردید بود و تشویش و پرسش: «این همه با هم بیگانه/ این همه دوری و بیزاری/ به کجا آیا خواهیم رسید آخر ؟/ و چه خواهد آمد بر سر ما با این دل‌های پراکنده؟»(۶) حذفش ‌‌کردند. و حافظه از تذکر تهی می‌شد. و کلمه هنوز انسان بود: «شاعران وارث آب و خِرَد و روشنی‌اند».(۷) بودند. یکی به شکست باور نداشت، دریا را تَر می‌کرد از روایت آن‌چه نبود.(۸) یکی به چیرگیِ خَزَف بر لعل &#45;وارونگیِ ارزش‌ها&#45; هشدار می‌داد.(۹) و دیگری اندرز می‌گفت: ‌«جهان را همه چون تنِ خویش خواه».(۱۰) خواستن عدد بود و تنْ میدانِ جنگ. جهان را می‌خواستند، از سر آز. و بدخواهی نوشتهٔ زیاده‌خواهی بود. «بدی در جهان بدتر از آز نیست»(۱۱) و هنوز رگْ قلب را دار می‌زد و پوستْ بی‌نفس سرد می‌شد و چشم &#45; آن یک چشم مطلق‌بین &#45; حافظه را از تذکر، کلمه را از معنا و آدمی را از بیان تهی می‌کرد. «و هیچ‌کس دیگر به هیچ‌چیز نیندیشید»(۱۲) &#45; ابتذال شرّ.(۱۳) و من نگاه بودم. ناتوان. تهی را می‌دیدم؛ هیچ را، که آغاز بود. کلمه بود. و کلمه خِرَد نبود. انسان نبود. عدد بود. به حرف نمی‌رسید. «یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد».(۱۴)

&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;
* عنوان نوشته برگرفته از ترانهٔ «لالا لالا دیگه بسه گل لاله»، شهیار قنبری
۱. در متون کهن ایرانی، زروان، ایزد زمان بی‌کران، نخستین خداست که باردار توأمان اهریمن واهورامزدا – تاریکی و نور&#45; می‌شود و انتخاب ترتیب زاده‌شدن را به دو هم‌زاد می‌سپارد. گفت‌وگوی این دو در بطن زمان به این نتیجه می‌رسد که نخست تاریکی زاده شود. اهورامزدا خردمند بود و باور داشت مبارزه با اهریمن سالخوره آسان‌تر خواهد بود. این روایت، ازجمله، گواه درک اهمیت گفت‌وگو پیش از آفرینش انسان و جهان است.
۲. «در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد/ عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»، حافظ
۳ و ۴. سعدی
۵. برگرفته از شعر «شتر»، سیمین بهبهانی
۶. «تشویش»، هوشنگ ابتهاج
۷. «پشت دریاها»، سهراب سپهری
۸. «دریا در من» عنوان نخستین دفتر ترانهٔ ‌شهیار قنبری است. در خوانش من، بن‌مایهٔ مشترک آثار شهیار قنبری —از شعر تا نمایش و فیلم— روایت غیاب‌های معنادار در زندگی است؛ بیش از همه غیاب گفت‌وگو و غیاب عشق.
۹. «جای آن‌است که خون موج زند در دل لعل/ زین تغابن که خَزَف می شکند بازارش»، حافظ
۱۰ و ۱۱. فردوسی
۱۲. «آیه‌های زمینی»، فروغ فرخ‌زاد
۱۳. «ابتذال شرّ» اصطلاحی است که هانا آرنت در سال ۱۹۶۳ در کتاب «آیشمن در اورشلیم» مطرح کرد. به نظر آرنت، شرّهای بزرگ زمانی شکل می‌گیرند، که افراد عادی، بدون اندیشیدن و داوری اخلاقی مستقل، صرفاً در چارچوب متعارف‌شده‌ها و دستورهای موجود رفتار کنند.
۱۴. «با هیچ‌کس نشانی زان دلستان ندیدم/ یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد»، حافظ</description>
      <dc:subject></dc:subject>
      <dc:date>2026-03-10T10:26:18+00:00</dc:date>
    </item>




    </channel>

</rss>