|
چهارشنبه ۲۵ شهريور ۱۴۰۵ -
Wednesday 16 September 2026
|
ايران امروز |
بخش دوم
برگردان: علیمحمد طباطبایی
برای ژوئن ۱۹۵۵، بودوئن (Baudouin)، پادشاه جدید بلژیک، سفری به کنگو برنامهریزی کرد. این کشور تحت فشار بینالمللی قرار داشت. هم رهبری شوروی و هم آمریکاییهایی که به طور سنتی ضداستعمار بودند، خواهان انجام اصلاحات در کنگو شده بودند: اکنون بلژیکیها میبایست به سرزمین تحت سلطهٔ خود راهی به سوی استقلال نشان می دادند، همانطور که فرانسویها و بریتانیاییها قبلاً در بسیاری از مستعمرات خود انجام داده بودند.
در آفریقا، آنها برای مثال در سودان، غنا، مراکش و تونس مذاکراتی را با جنبشهای استقلالطلب آغاز کرده بودند. و در آسیا، عملاً تمام امپراتوری استعماری اروپا، به استثنای موارد جزئی، از هم پاشیده بود: هند، برمه، سیلان، اندونزی، لائوس، ویتنام و کامبوج – همه ظرف چند سال یوغ استعمار را از تن به در کرده بودند. به همین دلیل، یک حقوقدان از دانشگاه آنتورپن (Antwerpen) طرحی را ترسیم کرده بود. او نوشته بود که در ۳۰ سال، یعنی تا سال ۱۹۸۵، کنگو باید تا حد زیادی به استقلال برسد.
این طرح در بروکسل رسواکننده تلقی گردید. اما در کنگو، اثر انفجاری داشت: در محلههای سیاهان در پایتخت، توسعهیافتگان بحث میکردند که چرا هنوز از سوی سفیدپوستان با عنوان «تو» خطاب میشوند، در حالی که به اندازهٔ اروپاییها تحصیلکرده بودند.یکی از سخنگویان آنها، جوزف کاساووبو (Joseph Kasavubu)، کارمند بخش مالی، خواستار نوآوری بیسابقهای در روابط سیاه و سفیدشده بود: «کار برابر، حقوق برابر». زمان جدایی نژادی و تحقیر، زمان توهینهای مداوم، باید بالاخره به پایان می رسید. و بالاخره، برای اولین بار، در یک مقالهٔ بدون نام نویسنده در یک روزنامه، خواست همگانی استقلال مطرح گردید.
این فضایی بود که در کنگو در حال شکلگیری بود، یعنی درست همان زمانی که بودوئن در سال ۱۹۵۵ برای سفر به مستعمره حرکت میکرد. پاتریس لومومبا نیز به طور محتاطانه در بحث ها شرکت کرد. اما هنوز هیچ سخنی از او در مورد یک کنگوی مستقل شنیدهنشده بود.
در این هنگام او از معاون فرماندار، مسکن بهتری برای توسعهیافتگان در استنلیویل تحویل گرفت. اولین موفقیت سیاسی. بدون شک، او به عنوان یک روزنامهنگار محترم و رئیسِ کمتر از هفت انجمن، در آن زمان تأثیرگذارترین سیاهپوست شهر بود. احتمالاً به همین دلیل بود که به او اجازه دادهشد ده دقیقه در باغ فرماندار با پادشاه بلژیک صحبت کند.
اما در اواسط سال ۱۹۵۶، صعود او به طور موقت متوقف گردید: سرپرستانش در اداره پست متوجه شدند که او سالها از حسابهای دیگران برای خودش پول برداشت کرده بود. او عمل خود را اینگونه توجیه کرد: از او به عنوان یک کنگویی توسعه یافته انتظار می رفت که همگام با سبک یک انسان غربی به زندگی خود ادامه دهد، اما حقوقش حتی پس از بیش از یک دهه خدمت در اداره پست برای این کار کافی نبود. در هر حال لومومبا در مارس ۱۹۵۷ به جرم اختلاس در اموال دولتی و جعل اسناد به یک سال زندان محکوم شد. خودش بعد ها گفته بود: «آیا من کار دیگری انجام دادم جز این که کمی از پولی را که بلژیکیها از کنگو دزدیدهاند، پس بگیرم؟»
در دوران حبس، او به منتقدی سرسخت رژیم استعماری تبدیل گردید. لومومبا کتابی نوشت، در واقع اقدامی برای تأیید و بازشناسی سیاسیِ خود. او اکنون رادیکالتر از همیشه خواهان اصلاحات، پایان نابرابری بین سیاه و سفید و بازتوزیع ثروت در این کشور غنی از منابع معدنی شده بود.به درخواست خودش، او به زندان لئوپولدویل منتقل گردید و پس از آزادی در سپتامبر ۱۹۵۷، به عنوان یکبومی کنگویی که تحصیلکرده است، شغل جدیدی در یک کارخانهٔ آبجوسازی پیداکرد که میخواست آبجوی خود را عمدتاً به سیاهان بفروشد. به لطف فصاحت و بلاغت خود، لومومبا به سرعت به مدیر تبلیغات ارتقا یافت و به زودی بیشتر از بسیاری از کارمندان سفیدپوست درآمد کسب میکرد.
به هر حال، فضای پایتخت، یعنی لئوپولدویل، با مناطق داخلی کشور متفاوت بود: شهریتر، یعنی آزادتر و سیاسیتر بود. در بارهایی که اکنون برای آبجوی با نام تجاری «پولار» (Polar) تبلیغ میکرد و میزهای سیاسیِ گفتوگو را سازماندهی مینمود، میتوانست ایدههای رادیکال خود را بدون مزاحمت منتشر کند. در حقیقت پاتریس لومومبا آبجو میفروخت و همزمان از آزادی سیاهان سخن میگفت.
به زودی او در لئوپولدویل نیز به حلقهٔ نخبگان سیاهپوست تعلق پیدا کرد و کمکم آنها را تحت تأثیر خود قرار داد. این مرد بلندقامت و لاغراندام مانند یک روشنفکر ظاهر میشد. ریشِ چانهای، مانند ریشی که جوانان وابسته یه جنبش نسل بیت (Beatniks) در ایالات متحده میگذاشتند، او را از دیگر اعضای طبقهٔ سیاسی در لئوپولدویل متمایز میکرد. به ندرت مردی سیاهپوست در کنگوی آن سالها ریش میگذاشت. علاوه بر این، عینکی با قاب شاخی و لبهٔ فلزی: این عینک مانند مدرکی بر مطالعهی گستردهٔ او به نظر میرسید.
وعلاوه بر همه این ها او جذاب و کاریزماتیک بود. مردی که میتوانست با عباراتِ خوشترکیب و حرکاتِ گستردهٔ دست، مردم را مبهوت خود کند. او از رنج سیاهان زیر یوغ استعمارگران بلژیکی سخن میگفت، از نفرت نژادی، کار اجباری و آزار و اذیتها. یکی از همرزمانش به یاد میآورد: «تودهها مشتاق بودند. هیچکس نمیخواست برود. حتی وقتی باران میبارید، حتی شبها، مردم میماندند و به او گوش میدادند.»
در همین دره بود که لومومبا با جوزف کاساووبو، رئیسجمهور آینده و مهمترین سخنگویِ طبقهٔ کوچک سیاسیِ سیاهپوست، آشنا گردید. اما او برنامههای کاساووبو برای کنگو را نپذیرفت. کاساووبو از استقلال منطقهٔ زادگاه خود، «باس- کنگو» (کنگوی سفلی)، منطقهای در غرب این سرزمینِ پهناور، حمایت میکرد. او حداکثر خواهان یک کنفدراسیون از مناطق قبیلهای، بر اساس قومیتهای مختلف بود. اگرچه در قلمرو کنگو همواره قبایل متعددی وجود داشتهاند، اما مرزبندیهای شدید قومیِ باکونگو، باتکه، لوبا، لوندا و سایر قبایل، تنها در آغاز قرن بیستم توسط مردمشناسان اروپایی انجام شده بود و در آن زمان سیاستمداران سیاهپوست از آنها برای ایجاد یک پایگاه قدرت بر اساس تعلق قومی استفاده میکردند. «اتحاد باکونگو» که کاساووبو طرفدار آن بود، سازمان سیاسی پیشرو در پایتخت بود و هدف اصلی آن، حقوق باکونگوها و سلطهٔ آنها. در مقابل، لومومبا خواستار یک کنگوی آزاد و تقسیمنشده، در همان مرزهایی بود که استعمارگران ترسیم کرده بودند. او یک ناسیونالیستِ کنگولیزبود.
در۱۰ اکتبر ۱۹۵۸، او به عنوان رئیس «جنبش ملی کنگو» انتخاب گردید، یعنی تنها سازمان سیاسی در کنگو که هوادارانش کل کشور را به عنوان یک ملت میشناختند و تنها برای منافع قبیلهٔ خود فعالیت نمیکردند. او هنوز ۳۴ ساله نشده بود، اما در آن زمان به عنوان قدرتمندترین رهبرِ سخنور در مبارزهٔ آزادیخواهیِ سیاهان شناخته میشد. لومومبا در برابر هزاران هوادارِ مشتاق خود فریاد میزد: «استقلال دیگر نباید به عنوان هدیهای از سوی بلژیک تلقی شود. کاملاً برعکس: اینحقی است که مردم کنگو از دست دادهاند.» او شغل خود در کارخانهٔ آبجوسازی را رها کرد و سپس به یک سیاستمدار حرفهای تبدیل شد، اولین سیاستمدار در حزب خود. لومومبا نارضایتی گسترده از رژیم استعماری را احساس میکرد. جنبش استقلالخواهی دیگر تنها مسئلهٔ نخبگان سیاهپوست نبود، بلکه اکنون تودهها را نیز در بر گرفته است.
در۴ ژانویهٔ ۱۹۵۹، خشم مردم در لئوپولدویل به طور آشکار فوران کرد. شهردار سفیدپوست، برگزاری اجتماع هواداران کاساووبو را ممنوع کرده بود. اما هزاران نفر از قبل به میدان آمده و بسیار خشمگین بودند. تقریباً همزمان، یک مسابقه در ورزشگاه فوتبال به پایان میرسید. ۲۰۰۰۰ هوادار به شدت برانگیخته شده بودند. ناگهان، چند مرد فریاد زدند «dipenda!» یعنی استقلال! [dipenda بر خلاف تصور رایج در زبان لینگالا به معنای استقلال است. مترجم]
طرفداران کاساووبو و هواداران فوتبال دریکدیگرادغام شدند. آنگاه تودهها به غارت در خیابانهای پایتختپرداختند، ماشینهای سفیدپوستان را واژگون کردند و مغازهها را خالی نمودند. آن گاه پلیس و ارتش وارد شده و آتش گشودند. تا غروب، بر اساس آمار رسمی، ۴۷ کنگولیز کشته شده بودند. برخی دیگراز تعداد تلفات تا ۵۰۰ قربانی سخن گفتند.

در جولای ۱۹۶۰ مویز چومبه فرماندار استان کاتانگا که بسیار غنی از معادن بود استقلال این بخش از کنگو را اعلام نمود و این در واقع ضربه مهلکی به برنامههای حکومت مرکزی لومومبا محسوب میشد
از آن پس، مردم در سراسر کشور علیه رژیم استعماری قیام کردند. رعایایی که تا آن زمان صبور بودند، پرداخت مالیات را متوقف نمودند. مادران باردار دیگر به معاینات دوران بارداری نرفتند، زیرا این یک دستورِ سفیدپوستان بود. مردان سیاهپوست دیگر هنگام صحبت با مأموران استعماری، سفت و راست نمیایستادند و لومومبا اکنون استقلالِ فوری و بیقیدوشرط را مطالبه میکرد.
سفیدپوستان در کنگوی بلژیک خود را مسلح کردند و گروههای شبهنظامی تشکیل دادند. در ماه اکتبر، پس از بازدید لومومبا از استنلیویل، بار دیگر ناآرامیهایی با ۲۶ کشته رخ داد. او در ۱ نوامبر ۱۹۵۹ دستگیر و به دلیل تحریک تودهها به شش ماه زندان محکوم شد.
در این میان، در بروکسل این درک رو به رشد بود که بلژیک باید ابتکار عمل را بازپس گیرد تا حداقل تعیین کند که مستعمره چه زمانی به استقلال خواهد رسید. به همین دلیل، بلژیکیها حدود ۹۰ کنگولیز را در ۲۰ ژانویهٔ۱۹۶۰ به بروکسل دعوت کردند تا پای میز گفتوگوی بنشینند. آنها سیاستمداران برجستهٔ سیاهپوست بودند، از جمله کاساووبو و تأثیرگذارترین مرد استان کاتانگا، مویز چومبه (Moise Tschombe). اما یکی از آنها غایب بود: که البته کسی نبود مگر لومومبا.
با این حال، کنگولیزها فقط در صورتی حاضر به مذاکره بودند که لومومبا هم حضور داشته باشد. بلژیکیها او را با هواپیما آورند. وقتی لومومبا شش روز بعد وارد شد، بانداژها به سختی میتوانستند آثار شکنجهای را که در زندان متحمل شده است، پنهان کنند.
کنگولیزها خواستار به دست آوردن استقلال فوری بودند. از طرف دیگر بلژیکیها از جبههٔ متحد طرف مقابل غافلگیر شده و خود نیز در داخل دچار اختلاف شدند. واقعیت این بود که آنها هیچ برنامهٔ زمانی برای استقلال نداشتند. درست یک سال پیش بود که پادشاه بودوئن قول داده بود که استقلال کنگو را «بدون تأخیرِ زیانبار، اما بدون شتاب و با مشورت کافی» اعطا کند. اما اکنون بلژیکیها نمیتوانستند در برابر فشار مقاومت زیادی کنند.و دیگر زمانی برای مذاکره هم وجود نداشت: اگر بروکسل این خواسته را رد می کرد، با توجه به ناآرامیهای سال قبل، تقریباً به طور حتم، شورشهای جدیدی رخ می داد. اما بلژیکیها نمیخواستند که به یک درگیری خونین مانند جنگی که فرانسویها هنوز در الجزایر با آن دست و پنجه نرم میکردند، دچار شوند. بنابراین بر سر ۳۰ ژوئن ۱۹۶۰ به عنوان روز استقلال توافق گردید.
این در واقع یک اقدام دیوانهوار بود. کمتر از پنج ماه فرصت باقیمانده بود تا در کشوری که تا آن زمان مشارکت سیاسی ممنوع بود، انتخابات پارلمانی برگزار شود. تا یک پول ملی، یک بانک مرکزی، وزارتخانهها و یک دستگاه اداری ایجاد شود – و همهٔ این ها بدون کارکنان آموزشدیده و بومی. بدون کمک مهاجران سفیدپوست، همهٔ اینها قابل اجرا نبودند. و به این ترتیب تردیدهای آنها در حال افزایش بود. بسیاری خانوادههای خود را به اروپا میفرستادند یا به رودزیا و آفریقای جنوبی میرفتند، جایی که برتری سفیدپوستان همچنان دستنخورده باقی مانده بود.
در همین حال، لومومبا در بروکسل سرانجام خشم بلژیکیها را کاملاً برانگیخته بود. آنها او را یک عوام فریب (دماگوگ)، رادیکال و ناسازگار میدانستند. او پیشنهاد آنها برای حفظ شاه بودوئن به عنوان رئیسدولت کنگو را به طور قاطع رد میکرد. وزیر بلژیکی امور آفریقا در یک یادداشت نوشته بود: «مردی که باید از میان برداشته شود، لومومبا است.»
اما در انتخابات ماه مه، حزب او با اختلاف زیادی بیشترین آرا را به دست آورد. لومومبا محبوبترین سیاستمدار کنگو بود و اولین دولت کنگوی مستقل را رهبری میکرد. برای این کار، با کاساووبو ائتلاف کرد و او را به عنوان رئیسجمهور پذیرفت، زیرا این سمت به هر حال کارکردی نسبتاً تشریفاتی داشت.
بلژیکیها اکنون روی کاساووبو حساب میکردند و فرض آنها این بود که او میتواند بر این مبارز آزادیخواه، اثر تعدیلکننده داشته باشد.اما سخنرانی لومومبا در روز استقلال، تمام امیدهای استعمارگران سابق را برای ادامهٔ نفوذ، از بینبرد. روزنامههای بلژیک، نخستوزیر منتخب دموکراتیک کنگو را «بربر» و «سیاهِ کثیف» خطاب کردند. یکی از نویسندگان ستونها خواستار «پاکسازی زمین از گستاخیِ خونین او»شد. در سایر پایتختهای کشورهای غربی نیز سیاستمداران شروع به نگرانیکرده بودند.
سخنرانی لومومبا آنها را مظنون کرده بود: ضدسفید، ضداستعماری، محرک و کمونیست (اگرچه او هرگز به آموزههای مارکس و لنین علاقهای نشان نداده است). دوایت دی. آیزنهاور، رئیسجمهور ایالات متحده، او را «خطرِ صلح و امنیت در جهان» معرفی کرد.لومومبا بین دو بلوک جنگ سرد گرفتار شده بود. و به این ترتیب، تنها چند روز پس از مراسم استقلال، یک روند مرگبار آغاز گردید که کنگو را به ورطهٔ نابودی می کشاند. و همچنین لومومبا را.
در ۵ ژوئیه، ژنرال امیلیانسنس (Émile Jans-sens)، نیروهای کشور جدید را به صف کرد. بلژیکیها پیشتر فرماندهٔ ارتش استعماری بودند و اکنون فرماندهی ارتش جدید کنگو را بر عهده داشتند. یانسنس با گچ بر روی تختهای، یک فرمول ساده نوشت: «پیش از استقلال برابر است با پس از استقلال». به عبارت دیگر سربازانش نباید فکر کنند که چیزی تغییر کرده است.
اما کنگولیزها دیگر حاضر به تحمل این لحن نبودند. در همان روز، سربازان شورش کردند، افسران سفیدپوست خود را کتک زدنند و به زنان اروپایی تجاوز کردند. لومومبا سعی میکرد اوضاع را کنترل کند، یانسنس را برکنار کرده و یک فرد بومی را جایگزین او کرد. اما این کافی نبود.
در استان جنوبی کاتانگا، سربازان غارتگر در ۱۰ ژوئیه، شش اروپایی را کشند. وحشت در میان سفیدپوستان در حال گسترش یافتن بود. هزاران نفر با کشتی از کنگو به سمت شمال، به برازاویل، گریختند. آن هم فقط برای فرار. حدود ۱۰۰۰۰ کارمند دولتی،۱۳۰۰۰ کارمند شرکتهای خصوصی و ۸۰۰۰ مالک مزارع، ظرف چند ساعت کشور را ترک کردند. این به معنای آن بود که به زودی، کنگو دیگر هیچ دستگاه اداری فعالی ندارد، اقتصاد (به جز معدن) فرو میپاشید و محصولات کشاورزی در مزارع میپوسیدند.

دهها هزار اروپایی در تابستان ۱۹۶۰ ظرف چند روز از کنگو گریختند. آنها بخش بزرگی از طبقه مرفه کشور بودند
کشور بلژیک به این بحران واکنش نشان داد، گویی هنوز هم یک قدرت استعماری است. ۲۵۰۰ سرباز که به مناسبت پیمان دوستیِ امضا شده در روز استقلال، از قبل در این کشور مستقر بودند، شهرها را اشغال کردند و با نیروهای کنگو درگیر تیراندازی شدند. آن نیروها بدون افسران سفیدپوست خود، شانسی نداشتند. در ۱۱ ژوئیه، دو ناو نیروی دریایی بلژیک، بندر ماتادی (Matadi) را که توسط اروپاییها تخلیه شده بود، به گلوله بست. حداقل ۱۹ کنگولیز کشته شدند.

به دلیل هرج و مرج قیام ها و غارت سربازان، وحشت در میان سفید پوستان کنگو شیوع پیدا کرد
در همان روز، مویز چومبه، که در ماه ژانویه در میزگرد بروکسل همچنان در کنار لومومبا مبارزه میکرد، استقلال استان کاتانگا را اعلام کرد. لومومبا نمیتوانست این را بپذیرد. کاتانگا مرکز صنعتی کشور بود. پرداخت مالیات شرکتهای معدنی آنجا حدود دو سوم بودجهٔ دولتی را تأمین میکردند. نخستوزیر باقیماندهٔ ارتش خود را به حرکت درآورد. اکنون متحد سابقش، چومبه، به رقیب مرگومیر او تبدیل شده بود.
بخش معدن در کاتانگا توسط «سوسیهته ژنرال دو بلژیک» (Société Générale de Belgique) کنترل میشد. و این شرکت هیچ تمایلی نداشت که استخراج سودآور مواد خام را به سادگی در اختیار لومومبا قرار گیرد – این شرکت حدود نیمی از سود سالانهٔ خود را در کنگو به دست میآورد.
بروکسل از جداییطلبان حمایت میکرد. پادشاه نامههای تشویقآمیزی به چومبه نوشت. کارمندانش به دولت او مشاوره میدادد، افسرانش ژاندارمهای کاتانگا را فرماندهی میکردند، مهندسانش معادن را کنترل، و بانکدارانش یک بانک مرکزی تأسیس کردندد.

بلژیکیها یعنی اعضای قدرت استعماری سابق نیز قربانی نارآرامیها شدند، زیر بلژیک به گونهای به بحران واکنش نشان داد که گویی میتواند بر تسلط خود بر کشور ادامه دهد
در بقیهٔ کنگو، اوضاع از کنترل خارج شده بود. لومومبا و کاساووبو در ۱۲ ژوئیه از سازمان ملل درخواست کمک کردند. در همان شب، شورای امنیت سازمان ملل از بلژیک درخواست نمود که نیروهایش را خارج کند و اعزام سربازان کلاهآبی مسلح را تصویب کرد.
اما در هیچ بیانیهای، بلژیک محکوم نگردید. نیروهای سازمان ملل قرار بود فقط میان طرفهای درگیر فاصله بیندازند. از پایان دادن به جدایی کاتانگا با ابزار نظامی، سخنی به میان نیامده بود. لومومبا به شدت ناامیدشده بود. او دچار وحشت شده و یک اشتباه سرنوشتساز مرتکب گردید.
تنها دو روز پس از درخواست کمک به سازمان ملل، او به مسکو تلگراف زد: «اگر بلوک غرب به اقدامات تجاوزکارانهٔ خود علیه حاکمیت جمهوری کنگو پایان ندهد، میتوان اقداماتی برای درخواست مداخلهٔ اتحاد جماهیر شوروی انجام داد.»
ادامه دارد ...
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|