دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵ - Monday 12 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 17.08.2026, 19:56

از چاله‌ی «روشنفکری دینی» تا چاه «محافظه‌کاری فقهی»


شهرام اتفاق

نقدی به نوشته‌ی محمد قوچانی تحت عنوان «از لیبرالیسم نقابدار تا پایان روشنفکری دینی» منتشر شده در شماره‌ی ۶۴۲ هفته‌نامه‌ی وزین تجارت فردا - مرداد ۱۴۰۵.

مقدمه

جناب محمد قوچانی یکی از نمایندگان برجسته‌ی «محافظه‌کاری فقهی» در ایران معاصر هستند. این جریان فکری و سیاسی سال‌هاست که چهره‌ی واقعی خودشان را در پشت یک «ماسک لیبرال» پنهان کرده‌اند.

در عین حال، در رسانه‌های متعددشان ـــ که غالباً تحت حمایت «حزب کارگزاران سازندگی» هستند ـــ سه پروژه را هم‌هنگام پیش می‌برند:
۱- انتقال بخشی از مسئولیت «وضع موجود» به چپ و ترویج چپ‌ستیزی،
۲- انتقال بخش دیگری از مسئولیت «وضع موجود» به روشنفکری دینی به‌همراه تحقیر و تقبیح‌شان به عنوان گزینه‌ی مذهبی رقیب و
۳- خارج کردن «فقاهت» از زیر فشار افکار عمومی و دفاع از ایده‌ی تحول اجتماعی از طریق «اجتهاد» تحت زعامت «روحانیت خودی».

در این نوشته نشان خواهم داد که نزاع میان «گروه قوچانی» با روشنفکران دینی (نظیر بازرگان، شریعتی و سروش) منازعه‌ای میان حامیان فقه و مخالفان آن است. به‌علاوه در این نوشته نشان خواهم داد که نقشه‌ای که قوچانی از روشنفکری دینی کشور ترسیم کرده، تعمداً ناقص و سانسورشده است و نام‌های بسیاری به دلایل سیاسی مشخصی از آن حذف شده است.

درباره‌ی ارجاع‌ها

در تداوم این بحث من به دو اثر از محمد قوچانی ارجاع خواهم داد:

الف- نوشته‌ی محمد قوچانی تحت عنوان «از لیبرالیسم نقابدار تا پایان روشنفکری دینی» منتشر شده در شماره‌ی ۶۴۲ هفته‌نامه‌ی وزین تجارت فردا در مرداد ۱۴۰۵.[۱]

ب- مجموعه‌ی کتاب ۵ جلدی نقد الهیات سیاسی که حوالی سال‌های ۱۴۰۲ چاپ شده‌اند و حاوی مبانی تئوریک قوچانی درباره محافظه‌کاری فقهی هستند.[۲] به‌علاوه جلد چهارم این مجموعه، حاوی مرام‌نامه‌ها و مستنداتی است که قوچانی از موضع عضو و نایب رئیس کمیته سیاسی برای حزب کارگزاران سازندگی تدوین کرده است.

قطعه‌ی اول: چپ‌ستیزی

من در جای دیگری نوشته‌ام که

    در یک جامعه‌ی لیبرالِ دموکرات و سکولار، که ایده‌آل و مطلوب من است، چپ‌ها نیز بی‌تردید بخش مهمی از آن جامعه خواهند بود ... من نقدهای زیادی به چپ داشته و دارم و کوشیده‌ام تا آن نقدها را به زبان علم و ادب در چارچوبی منسجم در قالب کتاب، مقاله، درس‌گفتار یا مناظره مطرح کنم. اما مخالف سرسخت چپ‌ستیزی هستم.[۳]

در تمام قرن نوزدهم و بیستم و به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم، جریان‌های فکری و سیاسی چپ در تمامی کشورهای جهان حضوری پررنگ داشته‌اند و ایران نیز در این مورد یک استثناء نبوده است.

اما نقش‌آفرینی انواع و اقسام ایدئولوژی‌ها، روشنفکران، گروه‌های چریکی و شبه‌نظامی در کشورهای آسیایی نظیر ژاپن، کره‌جنوبی، سنگاپور، تایوان، مالزی، اندونزی، ترکیه، هند و غیره، آنان را از پیمودن مسیر توسعه باز نداشت یا سبب بروز انقلابی نظیر «۵۷» و مسائل پس از آن نشد. بنابراین در مقایسه با سایر کشورهای در حال توسعه در آسیا، یگانه عنصر متفاوت و اثرگذار در جامعه‌ی ایران، نه «چپ»، بلکه «روحانیت شیعه» و شبکه‌ی مویرگی آن در سرتاسر کشور بوده است که از مرکز شهرهای بزرگ گرفته تا دورافتاده‌ترین روستاها نفوذ و گسترش داشته‌اند. بنابراین قراردادن چپ در سیبل هدف‌گیری، آدرس غلط دادن است و هدف اصلی، پنهان کردن نقش «روحانیت» در پدید آمدن «وضع موجود» است.

گزارش دو پژوهشگر مستقل به نام‌های علی اسدی (از هاروارد) و مجید تهرانیان (از سوربن) از جامعه ایران که پیش از ۵۷ منتشر شده بود، نشان می‌دهد که در دوران پهلوی دوم، تعداد مساجد، تعداد طلاب، تعداد حوزه‌های علمیه، تعداد زائران و هم‌چنین تعداد کتاب‌های دینی منتشرشده، رشد چشم‌گیری داشته‌اند.[۴] البته روشن است که حمایت نهاد پادشاهی از رشد دین در کشور، کوششی برای ممانعت از رشد کمونیسم در ایران بود. شاه از «چپ» بیمناک بود و گمان نمی‌کرد که خطر اصلی نه «چپ»، بلکه «روحانیت» باشد. گزارش‌های منتشر شده در کتاب «شاه» عباس میلانی نیز با این آمار همسویی دارد.

در نتیجه، پیش از انقلاب ۵۷ نهاد پادشاهی اصلی‌ترین مدافع مدرنیته و مدرنیزاسیون بود و در جبهه‌ی مقابل، روحانیت متأثر از چپ، و چپ متأثر از آموزه‌های دینی، و روشنفکری دینی بلاتکلیف میان روحانیت و چپ، تقریباً هر سه در تقابل با مدرنیته و مدرنیزاسیون قرار گرفته بودند. به عنوان نمونه، یکی از مفاد انقلاب سفید شاه در ۱۳۴۱، اعطای حق رأی به زنان بود و آیت‌الله خمینی به شدت مخالف اعطای این حق بود. درحالی‌که در ۵۷، چپ‌ها و روشنفکران دینی نیز مدافع آیت‌الله خمینی بودند. اما جریان «محافظه‌کاری فقهی» می‌کوشد تا با برجسته کردن نقش چپ‌ها و روشنفکران دینی، از روحانیت سلب مسئولیت ‌کند.

قطعه‌ی دوم: تحقیر روشنفکری دینی:

از سال‌های پیش از مشروطه، نخبگان ایرانی رفته‌رفته با این پرسش مهم مواجهه شدند که چگونه می‌توان ناهم‌سازی‌های میان «مبانی مدرنیته» با «احکام شریعت» را در جامعه‌ی ایران حل‌وفصل کرد؟ بنابراین به‌تدریج کوشش‌هایی تحت عنوان «اصلاح دینی»[۵] در ایران شکل گرفت.

متفکران جامعه‌ی ما از دوران قاجار تا لحظه‌ی اکنون، بر این امر واقف بوده و هستند که ناهم‌سازی‌هایی میان «مبانی مدرنیته» با «احکام شریعت» وجود داشته و دارد. مثلاً بر اساس آموزه‌های اسلامی، این «احکام شریعت» هستند که تکالیف اعضای جامعه را معین می‌کنند. بنابراین «قوانین اسلامی» بر «حقوق افراد» تقدم دارد. اما بر اساس فلسفه‌ی سیاسی دوران مدرن، «حقوق افراد» مقدم بر «قانون» است. در واقع به همین دلیل «قوانین اسلامی» در جمهوری اسلامی شیوه‌ی زیست افراد را تکلیف کرده و مثلاً حجاب اسلامی را اجباری می‌کنند. درحالی‌که در جوامعِ لیبرالِ پای‌بندِ به مبانی مدرنیته، «حق» بر «قانون» تقدم دارد و به همین دلیل، حتا در کشورهای اسلامی مانند مالزی یا ترکیه، چیزی به نام حجاب اجباری وجود ندارد.

یک نمونه‌ی دیگر، مسئله‌ی برابری و نابرابری انسان‌هاست. مثلاً مطابق احکام شرعی، مسلمان و غیرمسلمان، حرام‌زاده با حلا‌ل‌زاده، زن با مرد، فقیه و غیرفقیه و ... با هم برابر نیستند. اما در جوامع لیبرال، همه‌ی انسان‌ها با هم برابر هستند. بنابراین شاهد وجود ناهم‌سازی‌های بسیار مهمی در «مبانی مدرنیته» با «احکام شریعت» هستیم. [۶]

«اصلاح دینی» در ایران یک طیف است. یک سر طیف مدافع «اصلاح در معرفت دینی» بوده است و به عنوان نمونه، حسینعلی منتظری، احمد قابل و محسن کدیور را می‌توان از جمله متفکران این سر طیف دانست. برای ایشان، احکام شریعت «اصل» و «مدرنیته» فرع بوده است.

در سر دیگر این طیف، هدف «اصلاح متن دین» است و اندیشمندانی مانند محمد مجتهد شبستری و صدیقه وسمقی و مصطفی ملکیان در این سر طیف قرار دارند.[۷]

گروه اول را «روشنفکران درون‌دینی» و گروه دوم را «روشنفکران برون‌دینی» نیز نامیده‌اند. مواضع متفاوت و گاه متناقض عبدالکریم سروش نیز سبب می‌شود که مکان او در این طیف مدام جا‌به‌جا شود، اما او نیز به هر حال جایی در درون این طیف قرار دارد.

به عنوان نمونه، شبستری، وسمقی و سروش، هر کدام به نوعی مدعی هستند که کتاب قرآن، کلام خود محمد (ص) است. سروش در این باره می‌نویسد:

مدعای من در این نوشتار این است که ... زبان قرآن، انسانی و بشری است، و قرآن مستقیماً و بی‌واسطه، تألیف و تجربه و جوشش و رویش جان محمد (ص) و زبان و بیان اوست.[۹]

هم‌چنین وسمقی نگاه خودش را این‌طور بیان می‌کند:

    من وحی را از بالا به پایین نمی‌دانم، بلکه آن را دریافت‌هایی از پایین یعنی از سوی انسان می‌دانم. به باور من این خدا نیست که می‌کوشد با وحی خود را بر انسان منکشف سازد، بلکه این انسان است که در پی کشف خداست و مکاشفاتی برایش روی می‌دهد. مکاشفات انسان یا پیامبر نمی‌تواند فارغ از تاثیرات فرهنگی و دانش پیامبر، بر اندیشه او باشد. از همین روست که میان وحی پیامبران و فرهنگ و سنن و جهانبینی رایج جامعه و زمان آنان وابستگی فراوانی می‌یابیم.[۱۰]

احتمالاً از نگاه شبستری، وسمقی و سروش، نتیجه‌ی پذیرش ادعای ایشان درباره‌ی زمینی بودن مهم‌ترین منبع استخراج و استنباط احکام شریعت می‌توانست این باشد که احکام شریعت نیز زمینی، قابل بازنگری و قابل تغییر محسوب بشوند.[۱۱] در این‌صورت راه برای آشتی دادن «مبانی مدرنیته» با «احکام شریعت» گشوده می‌شد.

در یک نمونه‌ی دیگر، می‌توانیم از آرش نراقی یاد کنیم که نظرات قابل اعتنایی در حوزه‌ی روشنفکری دینی دارد. مثلاً دعاوی آرش نراقی درباره‌ی «معضل هرمنوتیکی در فهم متون وحیانی» از اهمیت زیادی برخوردار است و بی‌ارتباط با نظرات شبستری و وسمقی نیست. در عین حال نراقی منتقد سروش و کدیور است و بر این گمان است که از دلِ آراء و نظرات آن‌ دو، لیبرالیسم در نخواهد آمد.[۱۲] متقابلاً آن‌ها نیز نقدهایی به یک‌دیگر و هم‌چنین نقدهایی به نراقی دارند.

در یک نمونه‌ی دیگر، می‌توانیم به ابوالقاسم فنائی به عنوان یکی از دیگر چهره‌های مطرح روشنفکری دینی اشاره کنیم. مباحث فنائی در باب داوری میان «اخلاق دینی» و «اخلاق سکولار» در کتاب «دین در ترازوی اخلاق» کاملاً شایان توجه است. او اخلاق را مقدم بر دین می‌داند و نتیجه‌گیری می‌کند که رعایت الزامات دوران مدرن (مانند تساوی حقوق شهروندان، الزام به رعایت حقوق بشر و غیره) امری اخلاقی و ناگزیر است.

در یک نمونه‌ی دیگر، محمدتقی اکبرنژاد (استاد پیشین حوزه و روحانی خلع لباس شده) را می‌توان از چهره‌های نوظهور روشنفکری دینی و از بروندادهای درون حوزه دانست. او در سال‌های اخیر از موضع یک مدافع «مدرنیته» مدعی شده است که «مدرنیته» یک مفهوم این‌جهانی است؛ به این معنا که در تفکر مدرن دنیا اصالت دارد نه آخرت. اما برخلاف رویکرد مدرنیته، در دین، اصالت با این‌جهان نیست و آخرت اصالت دارد. از این‌رو در گفتمان دینی آخرت بر دنیا مقدم است. بنابراین به توصیف اکبرنژاد، اهداف دین و مدرنیته با هم متفاوت هستند و به همین سبب، حکومت دینی در عصر مدرن امکان‌پذیر نیست.[۱۳]

اگر بخواهیم که از دوران معاصر به گذشته برگردیم و سوابق تاریخی را بررسی کنیم، بی‌تردید باید از «بهائیان» و «ازلی‌ها» نیز نام ببریم. در واقع آن‌ها نیز شاخه‌ها‌ی بسیار مهم دیگری از مصلحان دینی به شمار می‌روند. طی سال‌های اخیر آثار پژوهشی بیش‌تری درباره‌ی آنان منتشر شده و از مصلحان دینی زیادی نیز نام برده شده است.[۱۴] بر اساس این پژوهش‌ها، بهائیان و ازلی‌ها و زیرشاخه‌های‌شان، نقش قابل تأملی در تکوین مشروطه و سپس در پیروزی آن داشته‌اند و «محافظه‌کاران فقهی» به کلی آنان را از صفحات تاریخ حذف کرده‌اند.[۱۵]

هم‌چنان‌که مشهود است، در این مرحله نیز قوچانی تصویری ناقص، سانسورشده و گزینشی از روشنفکری دینی برای‌مان ترسیم می‌کند. در این تصویر ناقص، از روشنفکران دینی معاصر گرفته تا بابیان و ازلی‌ها و سایر مغضوبین، جملگی از صفحه‌ی روزگار حذف شده‌اند و سپس، چهره‌های دلخواه با کارکرد سیاسی خاص، آماج خشونت کلامی قرار گرفته‌اند تا همه‌ی ما را سرگرم این بازی سازند.

قطعه‌ی سوم: دفاع از فقاهت

این بخش سوم از پروژه‌ی «محافظه‌کاران فقهی»، در لفافه بیان می‌شود و هم‌چنان‌که پیش‌تر گفتم، غالباً در لابلای آثار تئوریک و مستندات حزبی و دور از دسترس عموم قرار دارد.

قوچانی درباره‌ی ناهم‌سازی میان مبانی مدرنیته با احکام شریعت در جامعه‌ی ایران معتقد است که «اصل» و «مبنا» اسلام و احکام فقهی هستند و ما آن حدی از مدرنیته و لیبرالیسم و اقتصاد آزاد را می‌پذیریم که بتواند با احکام شریعت سازگار شود. قوچانی در کتابش می‌نوسد:

    از لیبرالیسم نمی‌توانیم کلیت آن را بپذیریم، اصلاً هیچ مکتبی را نمی‌توانیم بدین معنا بپذیریم.[۱۶]

از منظر «محافظه‌کاران فقهی»، هرگونه تحول اجتماعی در جامعه‌ی ایران، تنها به دست باکفایت روحانیت و از طریق فقاهت و اجتهاد قابل تحقق بوده و خواهد بود. قوچانی در این باره در کتابش می‌نویسد:

روحانیت همان‌گونه که یکصد سال قبل دولت ایران را مشروطه کرد و همان‌گونه که سه دهه قبل مشروطیت را به جمهوریت ارتقا داد، اکنون جمهوریت را بیش از پیش به صورت دولتی مدنی نزدیک می‌کند. در عین حال نهاد مرجعیت و روحانیت و رهبری مذهبی هم‌چنان پابرجا خواهد بود و اسلامی‌سازی جامعه هم‌چنان بر عهده‌ی نخبگان حوزه قرار خواهد داشت. دین در ایران هرگز از حوزه‌ی عمومی خارج نمی‌شود، اما دولت بیش از پیش از صورت لویاتانی اسلامی به هیئت سازمانی مدنی در خواهد آمد.[۱۷]

قوچانی در کتابش تأکید می‌کند که یکی از دستاوردهای بسیار مهم «نهاد ولایت فقیه»، پدیده‌ی «شرعی شدن جمهوریت» بوده است. او در این باره می‌نویسد:

    نهاد ولایت فقیه و تنها نهاد ولایت فقیه توانست انقلابی در فقه سیاسی ایجاد کند و مصلحت را وارد شریعت و جمهوریت را جایگزین خلافت کند. مجلس به عنوان نماینده جمهور در برابر شورای نگهبان به عنوان نماینده مکتب، از حق تقنین برخوردار شد و در واقع این روز بود که جمهوریت به معنای واقعی کلمه شرعیت یافت.[۱۸]

اما از همه‌ی این‌ها مهم‌تر، آرمان‌شهر یا تصویری است که قوچانی از یک نظام حکمرانی ایده‌آل ارائه می‌کند: قوچانی معتقد است که قوه‌ی مقننه و قوه‌ی قضایی باید تحت حاکمیت احکام فقهی و شرعی باشند. او نظارت فقهی بر امر قانون‌گذاری را شرط گذار به دموکراسی می‌داند. به زعم او، سازوکار انتخابات باید به گونه‌ای باشد که «آگاهی از فقه»، یکی از «شروط تصدی» کاندیداها باشد. قوچانی در دفاع از این ساختار شبه‌دموکراتیک پیشنهادی خودش می‌نویسد:

    اگر مکانیسم انتخابات را اساس دموکراسی بدانیم و اگر فرض کنیم که آگاهی از فقه اسلامی نه یک امتیاز صنفی بلکه یک شرط تصدی است، هم‌چنان که مثلاً برای ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس حصول شرایطی ضروری است (مثل سواد خواندن و نوشتن یا لیسانس و فوق‌لیسانس داشتن برای نمایندگان مجلس) می‌توان این نوع مشارکت را هم دموکراتیک دانست.[۱۹]

وانگهی قوچانی معتقد است که به استناد مبانی فقه شیعه، قضاوت منوط بر اجتهاد است و بنابراین، قضاوت مستلزم آگاهی قاضی از حکم فقه در تمامی موارد حقوقی است. در نتیجه، بهره‌مندی از چنین قضاوتی به دو شیوه میسر است: یا قاضی باید ممیز احکام فقهی باشد، یا هیئت منصفه‌ای متشکل از افراد آگاه از احکام فقهی برای امر قضاوت به خدمت گرفته شود.[۲۰]

در واقع به همین سبب نیز قوچانی بازرگان، شریعتی و سروش را به دلیل کم‌توجهی به اهمیت فقه مذمت کرده و در کتابش می‌نویسد:

    آنان اکثراً (چه بازرگان چه شریعتی چه سروش) فقه را پوسته‌ی دین می‌دانند و تحقیر می‌کنند و اسلام را هویت می‌خوانند، اما حکمت و معرفت را جوهر دین می‌دانند و ستایش می‌کنند (به‌خصوص سروش). این درحالی است که به نظر می‌رسد شریعت واقعیت دین است.[۲۱]

این همان نکته‌ای است که می‌کوشم بیان کنم. هنگامی که قوچانی سفرنامه‌ی ژاپن سروش را مسخره می‌کند، اینطور وانمود می‌کند که از موضع یک لیبرال به نقد یک دشمن لیبرالیسم رفته است. اما دعوای قوچانی با سروش، بر سر «فقه» است و البته نمی‌خواهد آن را در هفته‌نامه تجارت فردا با صراحت بیان کند. قوچانی، آن سه نفر (یعنی بازرگان و شریعتی و سروش) را به دلیل پشت کردن به فقه، دشمن می‌پندارد.

در ادامه، قوچانی در دفاع از حکومت فقهی می‌نویسد:

    حکومت‌هایی که عارفان و فیلسوفان در رأس آنها بوده‌اند به مراتب سخت‌گیرتر از حکومت‌هایی بوده‌اند که فقیهان بنا کرده‌اند.

از همین روی، قوچانی از موضع یک مدافع اسلام سنتی فقهی، با کل «اصلاح دینی» سر وفاق ندارد و آن را مذموم می‌پندارد. وانگهی معتقد است که اگر قرار باشد پروژه‌ی اصلاح دینی در ایران به ثمر برسد، تنها راه‌کار آن، پیمودن همان مسیری است که احمد قابل و حسینعلی منتظری، پیش‌تر در آن گام نهاده بودند.[۲۲] یعنی رویکردی مبتنی بر فقه که احکام شرع مبنا باشد و مدرنیته فرع.

«محافظه‌کاران فقهی» کوشیده‌اند تا تاریخچه‌ای هم برای این تئوری خودشان دست‌وپا کنند و به همین علت، مصالحه سیاسی، موقتی و تاکتیکی برخی از روحانیون با مشروطه‌طلبان را عامل اصلی پیروزی مشروطه تلقی کرده و فراتر از آن، اساساً کل «مشروطه» را دستاورد روحانیت معرفی می‌کنند.

مثلاً ادعا شده که کتاب «تنبیه‌الامة و تنزیه‌الملة»‌ی مجتهدی به نام محمدحسین نائینی نقش مهمی در پیروزی مشروطه داشته است. در صورتی‌که من در یکی از آثار پژوهشی‌ام به تفصیل نشان داده‌ام که کتاب مورد اشاره ۳ سال پس از پیروزی مشروطه، تحویل چاپخانه‌ای در بغداد شده بود تا برای نخستین بار منتشر شود و نویسنده‌ی کتاب نیز پس از اعدام شیخ‌فضل‌الله نوری، به عنوان یک حرکت اعتراضی، دستور جمع‌آوری آن را صادر کرد.[۲۳] افزون بر این، نظام حکمرانی مطلوب نزد نائینی حکومتی مبتنی بر «ولایت فقیه» بوده است.[۲۴] وجه دیگر این تاریخ‌نگاری، حذف بهائیان و ازلی‌ها از صفحات تاریخ مشروطه است که پیش‌تر بیان شد.

به همین علت نیز، قوچانی در نوشته‌ی اخیرش، تعریف خود را از روشنفکری دینی، به مکان وقوع آن، و نه مضمون و محتوایش تقلیل می‌دهد تا موضعِ خودش را درباره‌ی چگونگی نسبت دین با مدرنیته پنهان سازد:

    «روشنفکری دینی» جریانی از میان تحصیل‌کردگان جدید است که «بیرون» از نهاد رسمی دین یعنی حوزه‌های علمیه (خاستگاه نهاد روحانیت) در «درون» اسلام به اصلاح می‌پردازد و سعی می‌کند آن را در مواجهه با جهان جدید و عصر تجدد بهبود ببخشد و تقویت کند.[۲۵]

نقشه‌ای که قوچانی از روشنفکری دینی ترسیم می‌کند تعمداً ناقص است. این نقشه برای ناسزاگویی به چند چهره‌ی سیاسی مثل شریعتی و سروش طراحی شده که سال‌هاست مرجعیت سیاسی و اجتماعی خودشان را از دست داده‌اند. اما برای پرت کردن حواس فالوورهای طرفین، هنوز هم کارکرد دارند. در این نقشه، از روشنفکران دینی مانند محمدتقی اکبرنژاد (روحانی خلع لباس شده) یا صدیقه وسمقی (از جمله مخالفان اصلاح‌طلبان) و بسیارانی دیگر سخنی به میان نیامده است.

مقصد نهایی: چین اسلامی

از نگاه «محافظه‌کاران فقهی»، یک نظام حکمرانی مطلوب، یک «چین اسلامی» است. یعنی نظامی غیردموکراتیک تحت حاکمیت فقها و مجتهدانِ یک جناح خاص، با یک اقتصاد نسبتاً آزاد. به همین سبب نیز «محافظه‌کاران فقهی» در حوزه‌ی دموکراسی، حقوق فردی یا امور سیاسی، با گشاده‌دستی احکام شریعت را «اصل» و مبانی مدرنبته را «فرع» تلقی می‌کنند، اما در حوزه‌ی اقتصاد، تلاش می‌کنند تا ثابت کنند که هرگز تعارضی میان فقاهت و حق مالکیت وجود نداشته است و احترام به نظام بازار و مبانی اقتصاد مدرن همواره جزء لاینفکی از سنت دیرینه‌ی فقه شیعه بوده است.

اقتصاددانان پیرو «محافظه‌کاری فقهی»، مدعی‌اند که دشمنی شریعتی با فقاهت، ریشه در مخالفت او با مالکیت خصوصی داشته است، چرا که فقها و مجتهدان همواره اعتقادات عمیقی به مالکیت خصوصی و تجارت آزاد داشته و دارند. در صورتی‌که بخش مهم و اثرگذاری از همان فقها و مجتهدان بودند که پس از به ثمر رساندن انقلاب ۵۷، دستور مصادره اموال سرمایه‌گذاران ایرانی و خارجی را صادر نموده و آن را اقدامی مطابق با شرع تلقی کردند.[۲۶] افزون بر این، همان فقها و مجتهدان، مالکیت اموال و دارایی‌هایی عمومی و از جمله «نفت کشور» را به زیرمجموعه ولایت فقیه منتقل کرده و آن را جزو دارایی‌های «انفال» محسوب نمودند.[۲۷] به‌علاوه همان فقها امروز مصادره اموال شخصی معترضان و مخالفان ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ را جایز می‌شمارند.[۲۸]

بنابراین هنگامی که قوچانی می‌گوید:

    اگر انتخابات آزاد و تحت نظارت سازمان ملل هم برگزار شود، من به روحانی رای می‌دهم.[۲۹]

این سخنان صرفاً به‌منزله‌ی یک حرکت تبلیغاتی به سود یک کاندیدای انتخاباتی نیست. بلکه کوششی برای دفاع از ساختار حکمرانی مطلوب «محافظه‌کاری فقهی» است. نظامی که باید همواره بر پایه‌ی فقاهت، اجتهاد و احکام شریعت استوار باشد. در واقع در انتخابات ۸۸ نیز همین باور سبب شد که کاندیدای حزب کارگزاران، نه میرحسین موسوی، بلکه یک روحانی - یعنی مهدی کروبی - باشد.

از نگاه «محافظه‌کاران فقهی»، تحولات اجتماعی مثبت، صرفاً از طریق صدور احکام فقهی جدید به ثمر خواهند رسید و بنابراین قهرمانان اصلی این عرصه، فقها و مجتهدان هستند. مثلاً پس از انقلاب ۵۷، ماهی اوزون‌برون یا شطرنج حرام اعلام شدند. اما مجتهدی مانند آیت‌الله خمینی آن‌ها را حلال کرد. از دریچه‌ی‌‌ چشم «محافظه‌کاران فقهی»، این معجزه می‌تواند دوباره رخ بدهد و محتمل است که سایر مشکلات کشور با اتکا به دستورات فقهی جدید مجتهدان برطرف بشود.

بنابراین در سال ۱۴۰۵ احتمالاً شرایط کشور به سمتی رفته که بخشی از مردم، نظام فقهی را مسبب «وضع موجود» می‌دانند. از این‌رو «محافظه‌کاران فقهی» وظیفه‌ی خود دانسته‌اند که فضا را دگرگون ساخته و دوباره چپ‌ها و روشنفکران دینی را در سیبل هدف قرار دهند و توجه همگانی را به سوی دیگری جلب نمایند.

لیبرالیسم تقلبی

قوچانی سعی می‌کند تا «محافظه‌کاری فقهی»‌اش را «لیبرال» جا بزند، اما مرافعه‌ی او با روشنفکری دینی، ربطی به لیبرالیسم ندارد و در حقیقت آن‌چه شاهدش هستیم، ادامه‌ی نزاع یکصدواندی ساله‌ی میان «فقاهت محافظه‌کار» با «روشنفکران تجدیدنظرطلب دینی» است.

اگر علی شریعتی قصد داشت تا سوسیالیسم را از درون اسلام شیعه استنباط کند و ابوذر را به عنوان نخستین سوسیالیست جهان به رسمیت بشناسد، متقابلا قوچانی و یارانش می‌کوشند تا مدرنیته و اقتصاد بازار را از دل اسلام شیعه استخراج کنند و صدر اسلام را مدافع نظام سرمایه‌داری بنمایند. به رغم این‌که طرفین این منازعه دشنام‌هایی را حواله‌ی هم‌دیگر می‌کنند. اما واقع امر از این قرار است که کوشش برای کشف لیبرالیسم یا سوسیالیسم از درون اسلام هر دو از یک جنس هستند.

پنجاه‌وهفت

«محافظه‌کاران فقهی» در اسناد حزبی خودشان انقلاب ۵۷ را می‌ستایند.[۳۰] اما چهره‌های غیرحزبی این جریان فکری و سیاسی، متناسب با ذائقه‌ی محیط، انقلاب ۵۷ را نکوهش کرده و چپ‌ها و روشنفکران دینی را عامل وقوع آن می‌دانند. در عین حال در این ماجرا نیز تلاش می‌شود تا نقش روحانیت در وقوع «انقلاب ۵۷» کم‌رنگ جلوه داده شود.

من از مخالفان و منتقدان سرسخت انقلاب ۵۷ هستم و آن را بزرگ‌ترین اشتباه تاریخی مردم ایران می‌دانم. در عین حال باور دارم که تحلیل‌های تک‌عاملی و کم‌مایه‌ای که «۵۷» را فقط محصول آثار چپ‌زده‌ی «علی شریعتی» و «جلال‌ آل‌احمد» معرفی می‌کنند، مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مهمی را در تاریخ ایران نادیده می‌گیرند.

افول مرجعیت دینی

من تا حدودی با قوچانی موافقم که:

    اینک اما با کمال تاسف باید اعلام کنیم که روشنفکری دینی ... به پایان راه خود رسیده است.[۳۱]

اما برخلاف قوچانی، ناکامی روشنفکری دینی را صرفاً ناشی از عملکرد آن اهالی نمی‌دانم. اولا نباید از نظر دور داشت که فضای تنفس برای کلیه‌ی دگراندیشان و از جمله روشنفکران دینی توسط همان فقها و مجتهدانی مسدود شده که محافظه‌کاران فقهی همواره به معجزه‌ی آنان امیدوار بوده‌اند.

دوم این‌که، افول مرجعیت دینی در نزد مردم، کلیدی‌ترین عاملی است که سبب شده تا جایگاه، اهمیت و موضوعیت جریان‌های فکری و سیاسی «دینی - مذهبی» مانند «روشنفکران دینی»، «نهضت آزادی»، «ملی‌مذهبی‌ها»، «سازمان مجاهدین خلق» و غیره، تنزل پیدا کند و این امر شامل خود «محافظه‌کاری فقهی» نیز می‌شود.

افول مرجعیت دینی به وضوح در پیمایش‌ها و نظرسنجی‌های مؤسسه‌ی گمان (۱۳۹۹)، وزارت ارشاد (۱۴۰۲) و معاونت اجتماعی دولت (۱۴۰۵) مشهود است و حکایت از آن دارد که نه‌تنها بیش از ۷۰ درصد مردم خواهان جدایی دین از سیاست هستند، بلکه تعداد دین‌داران نیز به‌طور محسوسی کاهش یافته است. یا مثلاً گزارش اخیر دولت در خرداد ۱۴۰۵ نیز نشان می‌دهد که تعداد روزه‌بگیران از حدود ۷۹ درصد در سال ۱۳۵۴ به حدود ۴۲ درصد در سال ۱۴۰۲ رسیده است.

مقایسه این وضعیت با دوران پهلوی دوم بسیار سودمند است و شواهد نشان می‌دهد که جامعه‌ی ایران به تفصیلی که پیش‌تر بیان شد، پیش از انقلاب ۵۷ با یک شیب ملایمی به شدت اسلامی شده است و پس از انقلاب ۵۷ با یک شیب ملایمی مسیر سکولارشدن را در پیش گرفته است. در ایران امروز، در وجه سلبی، تمایل شدیدی به جدایی دین از سیاست وجود دارد و در وجه ایجابی، خودآیینی رو به تزایدی در جامعه نمایان است.

—————-
منابع و مراجع:
[۱] - قوچانی، محمد (۱۴۰۵) از لیبرالیسم نقابدار تا پایان روشنفکری دینی، در رسانه‌ی اقتصادنیوز.
[۲] - قوچانی، محمد (۱۴۰۲) نقد الهیات سیاسی، جلدهای ۱ تا ۵، انتشارات سرایی، تهران.
[۳] - اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) نقد چپ یا چپ‌ستیزی؟، رسانه‌ی ایران امروز.
[۴] - برای کسب اطلاع بیش‌تر درباره‌ی آن کار پژوهشی، به فایل صوتی زیر در تلگرام مراجعه بفرمایید.
[۵] - مصلحان دینی در ایران، به تجربه‌ی اروپا طی ۱۵۰۰ تا ۱۶۰۰ میلادی نظر داشته‌اند و «اصلاح دینی»، «رفرماسیون»، «دین‌پیرائی» یا «پروتستانتیسم اسلامی» از دیگر عناوینی است که در این باره به کار رفته است.
[۶] - قدوسی، محمد امیر (۱۳۹۹)؛ چهار نظریه درباره حکمرانی، پژوهشی درباره نسبت مشروطیت و مشروعیت، نشر نگاه معاصر.
[۷] - این اصطلاح‌های «اصلاح در معرفت دینی» و «اصلاح متن دین» متعلق به محسن کدیور است و آن‌ها را می‌پسندم و در اینجا و جاهای دیگر به‌کار برداه‌ام. شرح مبسوط ماجرا را می‌توانید در ص ۱۲۹ کتاب چهار خوانش بنده دنبال کنید.
[۸] - اتفاق، شهرام (۲۰۲۴) چهارخوانش از طباطبایی، انتشارات ایران آکادمیا، لاهه. فایل پی.دی.اف.

[۹] - سروش، عبدالکریم (۱۳۹۲) محمد(ص): راوی رویاهای رسولانه.
[۱۰] - وسمقی، صدیقه (۱۴۰۰) مسیر پیامبری، فایل پی.دی.اف. بدون ناشر.
[۱۱] - احکام شریعت یا قواعد فقهی در اسلام شیعه، همواره متکی به چهار منبع «کتاب»، «سنت»، «اجماع»، «عقل» بوده‌اند یا قرار بوده که باشند. در میان این چهار منبع، اصلی‌ترین آن کتاب قرآن بوده است.
[۱۲] - نراقی، آرش (۲۰۱۸) روشنفکری دینی و نقش آن در آینده سیاسی ایران.
[۳۱۲]- اکبرنژاد، محمدتقی (۲۰۲۴) نسبت حکومت دینی با مدرنیته (در دنیای مدرن، اصالت با دنیا است نه آخرت)، در نشانی‌های تلگرام و یوتیوب
[۱۴] - برای آشنایی بیش‌تر با نقش بابیان و ازلی‌ها در پروژه‌های اصلاح دینی و جنبش مشروطه، به منبع زیر مراجعه بفرمائید:
الف - فایل صوتی در تلگرام.
ب- رضوی، سید مقداد نبوی (۱۴۰۳) اندیشه‌ی اصلاح دینی در ایران جلد اول و دوم، انتشارات شیرازه، تهران.
[۱۵] - این ماجرای روشنفکری دینی تنها به ایران محدود نمی‌شود و متفکران دینی در سایر کشورهای اسلامی نیز در این حوزه فعال هستند. برای مطالعه‌ی بیش‌تر در این زمینه می‌توانید به آثار زیر مراجعه بفرمایید:
انصاری، عبدو فیلالی (۱۳۹۱) اسلام و لائیسیته، برگردان امیر رضایی، انتشارات قصیده سرا.
العروی، عبدالله (۱۴۰۰) اسلام و مدرنیته، برگردان امیر رضایی، انتشارات قصیده سرا.
عبدالرازق، علی (۱۳۹۱)اسلام و مبانی قدرت، برگردان امیر رضایی، انتشارات قصیده سرا.
[۱۶] - از کتاب الهیات سیاسی محمد قوچانی، نشانی جزئیات در ص ۱۰۴ کتاب چهار خوانش اتفاق.
[۱۷] - از کتاب الهیات سیاسی محمد قوچانی، نشانی جزئیات در ص ۱۰۳ و ۱۰۴ کتاب چهار خوانش اتفاق.
[۱۸] - از کتاب الهیات سیاسی محمد قوچانی، نشانی جزئیات در ص ۱۰۸ کتاب چهار خوانش اتفاق.
[۱۹] - از کتاب الهیات سیاسی محمد قوچانی، نشانی جزئیات در ص ۱۱۳ و ۱۱۴ کتاب چهار خوانش اتفاق.
[۲۰] - از کتاب الهیات سیاسی محمد قوچانی، نشانی جزئیات در ص ۱۱۱ تا ۱۱۳ کتاب چهار خوانش اتفاق.
[۲۱] - قوچانی، محمد (۱۴۰۲ ب)؛ نقد الهیات سیاسی - جلد چهارم، مصائب لیبرالیسم اسلامی، انتشارات سرایی، ص ۳۷۷.
[۲۲] - از کتاب الهیات سیاسی محمد قوچانی، نشانی جزئیات در ص ۱۳۰ کتاب چهار خوانش اتفاق.
[۲۳] - چهارخوانش، ص ۳۴۴ و ۳۴۵.
[۲۴] - قدوسی، محمدامیر(۱۴۰۵) گفتاورد شیخ و شاه در قاجاریه، مجله سیاستنامه، شماره‌ی ۳۶.
[۲۵] - قوچانی، تجارت فردا ۶۴۲
[۲۶] - البته در میان فقها، مجتهدان و روحانیون، چهره‌های شاخصی هم‌چون «شیخ مرتضی حائری یزدی» هم بودند که در سال‌های پس از انقلاب، با مصادره‌ی اموال و سلب مالکیت مخالفت می‌کردند. اما به هر حال این گروه در اقلیت بودند. برای مطالعه‌ی بیش‌تر رجوع کنید به: کدیور، محسن (۲۰۲۲) انقلاب، طباطبایی و مرتضی حائری یزدی.
[۲۷] - وهابی، مهرداد (۱۴۰۰) اقتصاد سیاسی اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ ریشه‌ها و زمینه‌ها.
[۲۸] - اساساً مسائل فقهی در میان خود فقها محل بحث‌ها و تفسیرهای متفاوتند و همین ویژگی است که احکام فقهی را تغییرپذیر می‌کند.
[۲۹] - مشاهده‌ی فیلم ویدیوئی در اینستاگرام
[۳۰] - قوچانی توضیح می‌دهد که در سال ۱۳۹۳ به عضویت حزب کارگزاران دعوت شده است و سپس به عضویت شورای مرکزی درآمده و در آن‌جا نیز عضو و نایب رئیس کمیته سیاسی شده است. متعاقباً در سال ۱۳۹۴، سند مواضع حزب بر اساس پیشنویس او، طی ۱۰ جلسه تدوین شده است. او این اسناد را در انتهای جلد چهارم کتاب خود منتشر کرده است و نخستین سند مندرج در آن‌جا، با این جملات آغاز می‌شود:«کارگزاران سازندگی ایران» حزبی است ... برآمده از آرمان‌های انقلاب اسلامی و ... / از کتاب الهیات سیاسی محمد قوچانی، نشانی جزئیات در ص ۱۰۸ و ۱۰۹ کتاب چهارخوانش اتفاق.
[۳۱]- قوچانی، تجارت فردا ۶۴۲


نظر خوانندگان:


☑️ خیلی از این مقاله استفاده کردم و یاد گرفتم. از آقای اتفاق بسیار ممنونم.
مهرک کمالی


☑️ مهرک کمالی عزیز، درود بر شما
خوشحالم گه این مطلب مورد توجه شما قرارگرفته است.
شهرام اتفاق


☑️ سپاس از نویسنده گرامی که دیدگاه قوچانی‌ را دستکم برای من روشن کرد. چون این آقا که زمانی در روشنگری فرهنگی و تیزبینی سیاسی زبردست بود، پس از یک دوران زندان با یک معلق زدن صدوهشتاد درجه‌ای به راه راست هدایت شد و تلاش کرد انحطاط فکری خود را در زرورق لیبرالیسم بپوشاند که صد البته کار دشواری است و او را به وادی مغلق‌گویی و ضدونقیض بافی و پرت‌وپلاگویی کشاند. اما از زیر همه تقلاهای شرعی و فقهی ایشان دم خروس پیداست که از آن بدجوری بوی گند عافیت‌طلبی و ریزه‌خواری ارباب قدرت بالا می‌زند. پس سپاس از شما که گوشه‌ای از پرده را بالا زدید. قطعا یک روزی هوا روشن می‌شود و ماهیت غوکان لاشخوار لجن‌زی به تمامی از پرده بیرون می‌افتد و همه خواهند دانست این «تغییر مواضع» چه عواید و فوایدی برای ایشان داشته است.
یک نکته که بهتر بود بیشتر روی آن تکیه می‌کردید: قلمداد کردن مشروطه به عنوان دستاورد روحانیت یک افسانه فریبنده تاریخی بیش نیست. تاریخ‌نگاران روشن‌اندیشی مانند کسروی و کرمانی و نامور و آدمیت نقش روحانیت را در کنار دربار قاجار مانع بزرگی در راه پیدایش و انکشاف مشروطه ارزیابی کرده‌اند.بیشتر ملایان تا همین امروز دشمن مشروطه بودند و هستند، و «جسد آن شهید بالای دار» اتفاقا پرچم عزم و اراده مشروطه بود. کسروی به دقت نشان داده که آن اقلیت روحانیون پشتیبان مشروطه (مانند سیدین) نیز تا چه حد سست و مردد بودند و اصلا از پیام و گوهر مشروطه بی‌خبر بودند. پایدار باشید!
امینی


☑️ آقای اتفاق گرامی با درود، نوشته‌ی روشنگرانه شما را با علاقه خواندم. خیلی روشن تضادهای فکری گرایش‌های مورد بحث را توصیف کردید. از انگیزه‌های آقای قوچانی آگاه نبودم و الان درک بهتری از مقاله‌ی او دارم. اگرچه نکته‌های خوبی در آن نوشته هست اما دانستن انگیزه‌های نویسنده به درک عمیق‌تر این برخوردها کمک می‌کند.
از هر سو که نگاه می‌کنم یک تضاد اصلی در صد و اندی سال گذشته تغییر نکرده است و آن گرایش به قانون‌ورزی از یکسو و گرایش به فقه/شرع از سوی دیگر است و اکثر موضعگیری‌ها در این راستا و از این زاویه بهتر فهمیده می‌شوند. مقاله شما تضادهای بین دو گروه درون اردوگاه شرع را وامی‌شکافد اما در تحلیل نهایی علیرغم اختلاف‌هایی که دارند هر دو گروه شرع را به دولت-ملت مدرن ترجیح می‌دهند.
آنچه که شگفت آور است این است که گاهی حتا در میان اهل قلم و منتقدان سینما کسانی که بشدت از عملکرد این حکومت آسیب دیده‌اند و از آن دور شده‌اند باز یک دور کامل می‌زنند و در جایی دیگر با شریعت پیوند می‌خورند، یعنی از سامانه‌ای که فقه و محافظه‌کاری فقهی درست کرده دور می‌شوند اما از این دایره نمی‌توانند پا بیرون بگذارند و دست آخر دوباره برمی‌گردند و با «روشنفکری دینی» گره می‌خورند. یک دلیل آن این است که این افراد علیرغم آنکه در مدت زمان بسیار طولانیِ ۴۷ ساله عملکرد این نظام را دیده‌اند اما با خودشان حساب می‌کنند که در بیرون دایره‌ی شرع یا به (نئو)لیبرالیسم ختم خواهند شد و یا به سامانه‌ی پادشاهی که از نظر آن‌ها هر دو ناخوب و ناپذیرفتنی هستند لاجرم در کمپی که سابقه‌اش به شیخ فضل‌الله می‌رسد می‌مانند.
در مقاله اشاره‌ای هست به زمینی دانستن قرآن توسط سروش و یادم افتاد که در آن زمان تعدادی از سکولارهای متمایل به دین در خارج کشور چه غوغایی در این مورد به پا کردند که انگار در تاریخ اسلام این نخستین بار است که کسی چنین حرفی زده است. بشری دانستن قرآن توسط سروش و دیگران حرکت خارق‌العاده‌ای نبود. اما گمانم چنین واکنشی از یک جامعه‌ی سنت زده نباید باعث تعجب شود. در قرون ابتدایی اسلام مسلمانانی وجود داشتند که قرآن را مخلوق می‌دانستند. در دوره معاصر نیز متفکران سنی در این مورد بسیار جلوتر از شیعیان بودند. در سال ۱۹۸۵ محمد محمد طه به جرم زمینی دانستن قرآن در سودان محکوم و اعدام شد و در سال ۱۹۹۵ نصر حامد ابوزید متفکر مصری به همین دلیل مورد تعقیب قرار گرفت و قبل از اینکه دچار سرنوشت مشابهی شود با همسرش به اروپا گریخت.
نوشته شما خیلی خوب تضاد بین این محافظه‌کاری فقهی و اصلاح‌طلبی دینی را بررسی کرده اما نکته‌ی دیگری در مورد عبدالکریم سروش وجود دارد که بسیار جالب است. علیرغم نظر نامساعد روحانیان و برخی حامیان فقه اسلامی نسبت به اصلاح دین و کسانی چون سروش خود آقای سروش علیرغم انتقادهایش به ولایت فقیه در بسیاری موارد از روحانی‌ها و خود خمینی دفاع کرده. در سال ۸۸ نیز اگرچه یک کاندیدای غیرروحانی مانند میرحسین وجود داشت سروش از کروبی حمایت کرد.
ارادتمند، یوسف جاویدان


☑️ آقای شهرام اتفاق از نقد اخیر محمد قوچانی به به عبدالکریم سروش و روشنفکری دینی نقبی زده‌اند به نظرات قوچانی در مورد فقه اسلامی و اینکه گویا او می‌خواهد «محافظه‌کاری فقهی» لیبرالیسم بمایاند و می‌‌خواهد ما را از چاله روشنفکری دینیِ دیروز به چاه «محافظه‌کاری فقهی»ِ امروز بیندازد. بدون وارد شدن به همه نکاتی که آقای اتفاق مطرح کرده‌اند به دو نکته در ارتباط با نظر یا تفسیر ایشان درباره گفته‌های قوچانی می‌پردازم:
۱. قوچانی می‌گوید در فقه اسلامی هم عناصری هست که برای آشتی دادن بخشی از فقه با لیبرالیسم موثر باشد. همان روحانیون مرتجعی که اوایل انقلاب با مصادره‌ها مخالف بودند و خواستار رعایت حرمت مالکیت خصوصی بودند و یا اینجا و آنجا در میان روحانیون سنتی فقیهانی که دین را امر شخصی می‌دانند، چنین نقشی داشتند و دارند. پس تا اینجا دو عنصر پایه‌ای اندیشه لیبرال را از دل چنین نگاه فقهی یا فقیهانه‌ می‌توان بیرون کشید. قوچانی که نگفته لیبرالیسم را با کل فقه اسلامی یا با نظر همه فقیهان می‌توان آشتی داد.
پس تلاش او برای نشان دادن ظرفیت فقه اسلامی یا به عبارت دیگر بر امکان استخراج تفسیر لیبرالیستی از بخشی از فقه اسلامی هست، کما اینکه در اوایل انقلاب ۵۷ تفسیر چپ و سوسیالیستی از فقه اسلامی برکشیده می‌شد. نه همه فعالان مذهبی در انقلاب مدعی بودند سوسیالیسم را کاملا می‌توان از دل اصول فقه اسلامی بیرون کشید و نه قوچانی تا آنجا که من می‌دانم ادعا داشته لیبرالیسم را می‌توان کمال و تمام از دل فقه اسلامی بیرون کشید.
قوچانی مانند هر روشنفکر سیاسی حق دارد عناصری که به درد تقویت راهبرد سیاسی‌اش می‌خورد را برجسته و یا تقویت کند، بدون اینکه مشوقِ از «چاله روشنفکری دینی» به درآمدن و به «چاه محافظه‌کاری فقهی» افتادن باشد. یا اینکه با رنگ کردن محافظه‌کاری فقهی قصد فروش آن بنام لیبرالیسم در بازار سیاست باشد. مگر در آنسوی عرصه نظر، مخالفان سیاسی محمد قوچانی تفسیرهای خودشان درمورد فقه اسلامی و امتناعی که در آن می‌بینند را به مخاطبان عرضه نمی‌کنند؟ مگر در مسیحیت یا در دیگر ادیان تفاسیر مختلفی وجود ندارد؟ مگر از دل کلیسا و بحث‌های درون دینی تفاسیر مدرن برای آشتی دادن عقل، علم بیرون نیامد و یا اصولا مدرنیته از دل همان دین و سنت بیرون نیامد؟ چه اشکالی دارد اگر دیگرانی نیز از دل اسلام نیز چنین عناصر یا رگه‌هایی برای آشتی دادن دین با لیبرالیسم یا دنیای مدرن پیدا و برجسته کنند؟
۲. آقای اتفاق با تکرار بحثی که با محمد فاضلی در تلویزیون آزاد داشت با اشاره به اساسنامه حزب کارگزاران سازندگی با کنایه به قوچانی می‌نویسد: «محافظه‌کاران فقهی» در اسناد حزبی خودشان انقلاب ۵۷ را می‌ستایند.
آقای اتفاق یا هر فرد و نیروی سیاسی البته حق دارد مخالف اصلاح‌طلبان یا اصلاح‌طلبی باشد، اما چگونه از یک حزب سیاسی که می‌خواهد مجوز فعالیت سیاسی در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی دریافت کند می‌توان توقع داشت اساسنامه خود را با حمله به انقلاب اسلامی شروع کند؟! پاسخ آقای اتفاق را محمد فاضلی در این مورد در آن گفتگوی مفصل تلویزیونی داد که علاقمندان را به دیدن آن برنامه ارجاع می‌دهم. بهتر است حساب پرونده تقابل آرای نظری را با حساب اختلافات سیاسی، که هر دو جایگاه به حق خود را دارند، جداگانه بررسی کنیم.
یک نکته آخر اینکه جناب امینی کامنتی گذاشته‌اند که نیت‌خوانی درباره نظرات محمد قوچانی و نسبت دادن الفاظ ناشایست به اوست. انگیزه‌‌خوانی البته نه نقد است و نه منصفانه.
با سپاس/ حمید فرخنده


☑️ با سپاس از توجه آقای فرخنده،
به گمان من خواندن انگیزه‌ها یا نیات مکنون در یک متن نه مقوله‌ای اخلاقی و «تعارفی» بلکه بخشی از سنجشگری صادقانه است. می‌بینیم که نویسنده مقاله نیز به درستی به نیات «پنهان» قوچانی اشاره کرده است. در ضمن گمان میکنم که عبارت «ماسک پنهان» پارادوکسال است و حاوی اشکال منطقی، زیرا ماسک چیزی را می‌پوشاند، درحالیکه مراد ایشان عکس آنست یعنی پوشاندن مقاصد حقیقی یا ایدئولوژیک زیر ظاهرسازی یا همان ماسک لیبرالی. امیدوارم زیاده ملانقطی جلوه نکنم!
با احترام. امینی


☑️ آقای یوسف جاویدان عزیز
ممنون از مطالب قابل تامل و بسیار مهمی که مطرح کردید.
۱- البته من از انگیزه جناب قوچانی اطلاع ندارم و قادر به نیت‌خوانی نیستم. بنده صرفا با اتکا به اجزای اندیشه سیاسی ایشان و همفکرانشان، طرح مسئله کردم و درباره‌ی پروژه‌ی سیاسی‌شان اظهارنظر کردم.
۲- در مورد کتاب قرآن نیز البته من هیچ صلاحیت و تخصصی ندارم و آنچه نوشتم، بازتکرار مطالبی بود که در جبهه‌ی روشنفکری دینی مطرح می‌شود. طبعا اظهارنظر درباره کتاب قرآن و سایر مسائل دینی موضوعی در حیطه‌ی وظایف پژوهشکده‌های الهیاتی است. بنابراین من صرفا به آن بخش از اظهارات روشنفکران دینی توجه دارم که اثرات اجتماعی و سیاسی دارد.
۳- با شما هم‌نظرم که مواضع فکری جناب سروش فرازونشیب‌های فراوان داشته است و همین امر، همواره ارائه یک جمع‌بندی درباره‌ی ایشان را دشوار می‌سازد.
سپاس و ارادت فراوان شهرام اتفاق


☑️ خانم / آقای امینی عزیز، ممنون از لطف و توجه‌تان.
مجموعه عواملی که در تکوین و پیروزی مشروطه نقش داشته‌اند، عبارتنداز:
- مشروطه طلبانی نظیر میرزا فتحعلی آخوندزاده و مستشارالدوله، سید حسن تقی‌زاده، صوراسرافیل و ...
- مجاهدان بختیاری، آذربایجانی و ارامنه و سرداران‌شان ...
- خانواده بزرگ بهائیان و ازلی‌ها
- خود مظفرالدین‌شاه و درک او از موقعیت
- برخی از روحانیون شیعه
اما نسبت دادن پیروزی مشروطه به روحانیت شیعه، طی دو سه دهه‌ی اخیر تئوریزه شده است و ادعای متاخر است. به این معنا که گروهی که از یک سو مخالف شیخ‌فضل‌الله نوری هستند و از طرف دیگر هم طرفدار مشروطه و هم طرفدار فقه شیعه هستند، می‌کوشند تا بقیه عوامل را کم‌اهمیت جلوه بدهند یا به کلی سانسور کنند و مشروطه را صرفا دستاورد چند روحانی مامند نام آخوند خراسانی، نائینی و ... معرفی کنند.
بسیار سپاسگزارم شهرام اتفاق


☑️ با تشکر از آقایان اتفاق و فرخنده و سایر دوستان که با نظرات خود به موضوع مهمی پرداخته‌ و روشنگری کرده‌اند. پیشنهاد من این است که بین بحث “آکادمیک” و بحث “سیاسی” تفاوت قائل شویم و در هر بحثی، ابتدا روشن کنیم که از کدام دیدگاه به موضوع می‌پردازیم. برای مثال، من از دیدگاه «سیاسی» قضاوت می‌کنم. به این معنی که اگر یک فرد متدین بگوید که به جدایی دین و دولت احترام می‌گذارد و حقوق بشر را قبول دارد، خوشحال می‌شوم و برای من کافی است، و لذا مسئله من نیست که او چگونه این موضع‌گیری را از متون مقدس بیرون کشیده است.
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ جالب است که آخوندزاده از اولین منادیان بازگشت به خویشتن خویش پیش از اسلام و از معماران نوعی ناسیونالیسم شبه‌فاشیتسی که ۲۷ سال قبل از انقلاب مشروطیت در گذشته و هرگز در ایران نبوده بلکه در ارتش تزار خدمت می‌کرد و بسیار از این خدمت خود به تزار های روس مفتخر بود، مشروطه خواه می‌شود و از آن جالب‌تر بهائیان هستند.
عزیر من بهائیان که هرگز در سیاست نقشی نداشته و دخالت در سیاست را مخالف دستورات دین خود می‌دانند و این هم البته علتش این بود که بهاالله می خواست درست صد و هشتاد درجه مخالف گفته‌های علی محمد باب خود را نشان دهد و خود را سیزده سال بعد از مرگ او پیغمبر جدید و اصلی بخواند و دستورات بسیار مخرب باب را به فراموشی بسپارد برای همین دستور داد بهایی‌ها از سیاست پرهیز کنند چون باب اصولا هیچ دین و عقیده‌ای را به جز اندیشه‌های خودش قبول نداشت و دستور داده بود تمامی کتاب‌ها به غیر از کتاب‌های خودش را بسوزانند و از دستورات دیگر او نابود کردن تمامی بناهای دینی در سرتاسر دنیا بود مانند آنچه در مکه یا مدینه یا در کشورهای مسیحی هست که مربوط به ادیان دینی دیگر هستند اما بهاالله درست برعکس او عمل کرد و طرفداران خود را موظف کرد که در هر کشوری زندگی می کنند کاملا تابع قوانین آن کشور باشند و به کارهای داخلی خود بپردازند و دخالتی در امور سیاسی کشورها نداشته باشند و واقعیت این است که در این دوره بعد از انقلاب اسلامی از بهائیان خارج از کشور جز شکوه و شکایت به حق از آزار و اذیت هم کیشان نشان در ایران هیچ نکته دیگری در باره رویدادهای این پنج دهه در ایران ندیده و نشنیده‌ایم و هرگز ندیده‌ایم این که بهائیان در کشورهایی که زندگی می‌کنند در امور سیاسی آن کشورها توانسته باشند تاثیر مثبتی گذارده باشند چون اصلا کاری به این کارها ندارند آنچه در این باره می‌گوئید که آنها در تاریخ مشروطه نقش داشته‌اند هیچ سند معتبری ندارد و فقط تاریخ‌سازی و جعل تاریخ مشروطه ایران بیشتر نیست.
نام بردن از ازلی‌ها هم واقعاً با مزه است. یک آقا خان کرمانی بوده که در دوره‌ای طرفدار ازلی‌ها بود و بعد بی‌دین شده و یحیی دولت‌آبادی را هم ازلی خوانده‌ند چون پسر صبح ازل بوده. شما باید در خود دستورات دین بهایی و دستورات علی محمد شیرازی یا جانشینش صبح ازل که برادر کوچک بهالله بود موارد مشخصی را اینجا برای ما نشان دهید که بنا بر آن دلایل آنها طرفدار مشروطیت بوده‌اند.
امیدوارم تا هفته آینده مقاله‌ای که در باره آخوندزاده در دست ترجمه دارم تمام شود و با انتشار آن در ایران امروز با چهره واقعی آخوندزاده که توسط جناب فریدون آدمیت کاملا اشتباه معرفی شده بیشتر آشنا شویم.
با تقدیم احترام. علی‌محمد طباطبایی


☑️ آقای حمید فرخنده عزیز
۱- نخستین نقد من به جناب قوچانی، پنهان‌کاری است. یعنی ایده‌های «فقهی» خودشان را در فضاهای رسانه‌ای پرمخاطب (یعنی در ملا عام) بیان نمی‌کنند. شما در همین نوشته‌ی اخیر جناب قوچانی، کلمه‌ای در دفاع از ایده‌های فقهی‌شان پیدا نمی‌کنید. بنابراین مخاطب مطلع نمی‌شود که دعوای طرفین بر سر «فقه» است. نقدنامه‌ی قوچانی به سروش، این سوءتفاهم را برای مخاطب ایجاد می‌کند که آقای قوچانی مظهر تجدد و آقای سروش مظهر تحجر هستند. طبیعتا تعداد اندکی از افراد جامعه ایرانی تمایل و فرصت داشته‌اند تا کتاب ۵ جلدی ایشان بخوانند و مطلع بشوند که ماجرا از چه قرار است. (یادآوری می‌کنم تیراژ چاپ کتاب در کشور در این سال‌ها به حداقل‌های چندصد جلدی رسیده است.)
۲- به خدمت گرفتن عناصری از دین یا عناصری از فقه برای پیشبرد مدرنیته و لیبرالیسم کوششی صدوپنجاه ساله در جامعه ماست و هم‌چنان که نوشتم، همه مصلحان دینی نیز در این مسیر تلاش کرده‌اند. از میان این کوشش‌ها، ایده‌های «فقهی» با چند مشکل مواجه هستند: الف - متغییر بودن تفسیرهای فقهی: متغییر بودن تفسیرهای فقهی، هرگونه ثبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را متزلزل یا حتا نابود می‌کند. به عنوان نمونه، وزارت ارشاد در ایران مجوز برگزاری یک کنسرت را در مشهد صادر می‌کند. اما یک فقیه در مشهد، آن را حرام اعلام می‌کند و کنسرت در روز برگزاری تعطیل می‌شود. فقیه مشهدی، دولت فقهی در تهران را قبول ندارد و شهروندان باید در چنین شرایط بی‌ثباتی زندگی کنند. این یک نمونه کوچک از بی‌شمار مواردی است که در زندگی شهروندان جریان دارد. ب - فاصله فقها با کانون قدرت:
احکام شریعت و تفسیرهای فقهی احکامی قطعی و دائمی نیستد. بنابراین آن احکامی مبدل به قانون می‌شوند که صادرکنندگان آن احکام پیوند مستحکم‌تری با قدرت سیاسی داشته باشند. مثلا شیخ مرتضی حائری یزدی مخالف احکام شرعی آیت‌االه خمینی بود. به بیان دیگر، آقایان یزدی و خمینی دو تفسیر متفاوت از مصادره اموال، از ولایت فقیه و غیره و غیره داشتند. اما تفسیرهای شرعی آیت‌االه خمینی مبدل به قانون اجرایی کشور می‌شد. بنابراین در جامعه‌ای که مبتنی بر «فقاهت» اداره شود، آینده امور تابعی از فاصله فقها و مجتهدان با کانون قدرت است.
ج - دستاوردهای عملی:
نظام حکمرانی مبتنی بر «فقه» و کارنامه‌ی عملی ۴۷ ساله‌اش نیز نشان داده که دستگاه «فقهی» حتا در قرن بیست‌ویکم حاضر نیست تا ماهواره را (به عنوان یک وسیله‌ی ارتباطی مربوط به نیمه‌ی قرن بیستم) به‌رسمیت شناخته و قانونی اعلام کند. طبیعتا در سایر شئونات زندگی مردم نیز همین وضعیت حاکم است. فاصله قوانین با شیوه‌ی زیست و باورهای مردم به حدی زیاد است که موجب شگفتی معدود توریست‌هایی می‌شود که به ایران سفر می‌کنند.
د - افول مرجعیت دینی:
ایده‌های اصلاح دینی (فقهی و غیرفقهی از هر قسم) دیگر موضوعیت خودشان را از دست داده‌اند. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که جامعه‌ی کنونی ایران از هر زمان دیگری سکولارتر شده است. بنابراین تلاش برای احیای «فقه» در لحظه‌ی اکنون، در واقع تلاش برای حفظ و بقای ساختار کنونی است، نه برپایی لیبرالیسم.
۳- البته نقد من به مرامنامه حزب کارگزاران از جنس دیگری بود. عرضم این بود که چرا این مرام‌نامه‌ها پنهان هستند.
اما درباره مناظره بنده با آقای فاضلی و بحث بر سر اینکه چرا احزاب جمهوری اسلامی مرام‌نامه جعلی دارند، این موارد را عرض می‌کنم:
الف - اصولا یک حزب معتبر و شناسنامه‌دار، هیچگاه مرام‌نامه تقلبی منتشر نمی‌کند. بلکه برعکس برای رسمیت یافتن مرام‌نامه‌ی خودش مبارزه مدنی می‌کند. مثلا یک حزب شناسنامه‌دار مانند «نهضت آزادی» به دفعات غیرقانونی اعلام شد. اما هرگز حاضر نشد تا هر هجویاتی را در مرام‌نامه خودش وارد کند. (تاکید می‌کنم که بنده ارتباطی با حزب «نهضت آزادی» ندارم)
ب - فرض کنیم که احزاب اصلاح‌طلب موجود در کشور که تعدادشان هم کم نیست، قصد رانت‌خواری و تسخیر قدرت را نداشته‌اند و صرفا برای عبور از فیلتر وزرات کشور مرام‌نامه‌هایی را سرهم‌بندی کرده‌اند که خودشان هم آن مرام‌نامه‌ها را قبول ندارند. فرض کنیم که قصدشان صرفا خیر و صلاح مملکت بوده است.
خب نتیجه این دغل‌بازی ۴۷ ساله به کجا رسیده است؟ حاصل این مرام‌نامه‌های جعلی چه بوده است؟ آیا ایران دموکراتیک‌تر شده؟ آیا شکوفایی اقتصادی به دست آمده؟ آیا محیط زیست ایده‌آلی داریم؟ آیا آزادی‌های سیاسی افزایش یافته داریم؟ آیا به غیر از این است که اعضای همان احزاب اصلاح‌طلب با مرام‌نامه‌های قلابی خودشان از حجم عظیمی رانت و قدرت برخودار شده و از آن سود بردند؟
حمید فرخنده عزیز ممنون از توجه شما
بسیار سپاسگزارم شهرام اتفاق


☑️ رضا قنبری عزیز
کاملا با شما هم‌نظرم. این رویکردی عمل‌گرایانه در عرصه سیاست‌ورزی است‌. محافظه‌کاران فقهی مخالفان سرسخت سکولاریسم هستند و به تفصیل در این باره مطلب نوشته‌اند. اما همچنان که عرض کردم، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که جامعه‌ی کنونی ایران از هر زمان دیگری سکولارتر شده است. بنابراین تلاش برای احیای «فقه» در شرایط کنونی، در واقع تلاش برای حفظ و بقای ساختار کنونی است، نه برپایی لیبرالیسم.
درود بی‌کران بر شما شهرام اتفاق


☑️ آقای امینی گرامی،
نوشته‌اید «خواندن انگیزه‌ها یا نیات مکنون در یک متن نه مقوله‌ای اخلاقی و «تعارفی» بلکه بخشی از سنجشگری صادقانه است.»
داوری درباره این اظهارنظر شگفت‌انگیز شما را به خوانندگان منصف و کارشناسان واگذار می‌کنم. اما اضافه کنم که چرا پایه انگیزه‌خوانی سست است؛ اول اینکه دست‌یابی به انگیزه درونی اشخاص ممکن نیست و دستگاه انگیزه‌خوانی هم تابه‌حال اختراع نشده است. دوم اینکه طرف مقابل نیز می‌تواند با همین سکه با شما معامله کند و درباره نظر یا داوری شما انگیزه‌خوانی کند. این یعنی رسیدن به بن‌بست در تبادل نظر و گفتگو، نفی شخص به‌جای نقد نظر.
با احترام/ حمید فرخنده


☑️ جناب طباطبایی عزیز ممنون از شما.
۱- در مورد نقش بهائیان و ازلی‌ها در مشروطه، توضیح مختصری عرض کرده بودم که آن را تکمیل می‌کنم:
الف- من کار پژوهشی مختصری در باب نقش بهائیان و ازلی در مشروطه کرده‌ام که توصیه و تقاضا میکنم حتما و حتما شنوای آن باشید. یک فایل صوتی ۳۰ دقیقه‌ای است و به مراجع مطالعاتی مورد نیاز اشاره شده است. هم در تلگرام موجود است و هم در یوتیوب:
https://t.me/ArchiveOfLiberalism/1065
https://youtu.be/txch7FlaX18?is=3UBufX_npSSimEFB
ب- در این سال‌ها آثار باارزشی توسط سید مقداد نبوی رضوی منتشر شده است و تاریخچه‌ی تفصیلی درباره‌ی نقش بهائیان و ازلی است. من در پاورقی یک مجموعه‌ی دوجلدی را معرفی کردم که بخشی از آن کل است‌:
رضوی، سید مقداد نبوی (۱۴۰۳) اندیشه‌ی اصلاح دینی در ایران جلد اول و دوم، انتشارات شیرازه، تهران.
ج- کتاب‌های دیگری که در پاورقی به آن‌ها اشاره نکردم عبارتند از:
- رضوی، سید مقداد نبوی (۱۳۹۵) تاریخ مکتوم، نگاهی به تلاش‌های سیاسی فعالان ازلی در مخالفت با حکومت قاجار و تدارک انقلاب مشروطه، انتشارت شیرازه.
- امینی، تورج (۲۰۱۲) رستاخیز پنهان، نشر باران (استکهلم)
- بختیاری، منوچهر (۲۰۱۹) بابیه و زنان، انتشارات فروغ.
۲- در مورد آخوندزاده و مواضع ناسیونالیسم افراطی‌اش، تقریبا با شما هم‌‌نظرم. اما گفته می‌شود که برخی آثار او نظیر “مکتوبات کمال‌الدوله”، در شکل‌گیری تفکر انتقادی منورالفکران ایرانی نقش داشته داشت. به هر حال با اشتیاق تمام منتظر انتشار کتاب شما در این باره خواهیم بود. بی‌شک کار پزوهشی شما در این‌ باره، بسیار افزون‌تر از اطلاعات اندک ما درباره‌ی آخوند‌زاده است.
ارادت فراوان و سپاس شهرام اتفاق


☑️ جناب شهرام اتفاق عزیز. من پادکست شما را گوش دادم. البته راستش را گفته باشم فقط تحمل ۱۵ دقیقه اول را آوردم زیرا من خودم کتاب‌های بسیاری در باره تاریخ علی‌محمد شیرازی (و نه آن طور که شما به اشتباه محمدعلی ... می‌نامید) و همین طور در باره آئین بهایی خوانده‌ام و آنچه شما و آن آقای دیگر که اسمش را الان فراموش کردم تعریف می‌کنید داستان پردازی و خیال پردازی‌های شخصی خودتان است که هیچ ارتباطی با ماهیت و «بود» این دو دین ندارد.
شما میرزا حسینعلی نوری را جانشین باب می‌نامید. این را کجا خوانده‌اید و چه کسی به شما گفته است. صد در صد این نکته اشتباه است. باب اصلا جانشینی نداشت بلکه برادر کوچکتر میرزا حسینعلی نوری یعنی میرزا یحیی را که به صبح ازل معروف شد مامور کرده بود که کتاب «بیان» را که نوشته بود و ناتمام بود به پایان برساند و همین و بس و طبق گفته‌های علی‌محمد شیرازی یا همان باب، پیامبر بعدی می‌بایست حدود هزار سال دیگر ظهور می‌کرد نه بلافصله یا سیزده سال بعد از مرگ باب. در هر حال برادر بزرگتر تحمل این را نداشت که خودش نقشی نداشته باشد و برادر کوچک‌تر همه کاره شده باشد و به همین خاطر با قهر ناپیدا شد و مدتی میان دراویش کُرد زندگی کرد تا ین که بالاخره بعد از دو سال (اگر اشتباه نکرده باشم) بازگشت و اعلام پیامبری نمود و از این جا به بعد جنگ و دعوایی میان پیران دو برادر به پا خاست که شرح آن بسیار خواندنی و عبرت آموز است و حکومت قاجار آنها را به عراق امروزی که در دست عثمانی‌ها بود تبعید نمود و چون جنگ و دعوای آنها تمامی نداشت حکومت عثمانی صبح ازل را همراه پیروانش به قبرس و بهالله را به عکا فرستاد.
چطور چنین اشخاصی که به دنبال جانشینی یا آوردن یک دین جعلی جدید بودند (مانند همه ادیان قبلی بشریت که جعلی است) و دو برادر هم یکدیگر را تحمل نکردند در ماجرایی به اهمیت و بزرگی مشروطیت شرکت می‌کنند؟ اصلا گفتمان بهائیت و باب هیچ شباهت و نزدیکی با گفتمان مشروطیت ندارد. اشخاصی مانند ملکم خان و مشیرالدوله و بسیاری دیگر چه می‌گفتند و باب با عربی پر از غلط خود آیه‌های قرآن را تقلید می‌کرد و همین کار را هم بهالله انجام داد. آیا به صرف شرکت چند بهایی یا ازلی که معلوم نیست در زمان شرکت خود هنوز بر سر ایمان خود بوده‌اند می‌توان گفت که ازلی‌ها و بهایی‌ها در قیام مشروطه شرکت مهمی داشتند؟ آخر چرا باید بعد از این هم گرفتاری و بدبختی حالا شاهد جعل تاریخ جدید برای ایران معاصر باشیم؟
من که گفتم وقتی شخصی مانند علی‌محمد شیرازی معتقد است هیچ کتابی به غیر از کتاب خودش نباید وجود داشته باشد و بقیه کتاب‌ها حکمشان نابودی است آن گاه پیروان او چگونه ممکن است در جریان مشروطه که اصلا یک دنیا با این مسخره بازی‌ها فاصله داشت شرکت فعال داشته باشند.
آنچه در باره فاطمه زرین‌تاج یا به قول شما طاهره قره‌العین گفتید هم بسیار مسخ شده و شکسته و بسته بود. ماجرای بدشت را باید توضیح می‌دادید و این که چگونه از پشت پرده بدون حجاب مرسوم آن زمان در جمعی که فقط مردان حضور داشتند بیرون آمد و معلوم نیست که فقط صورتش خالی از حجاب بوده که اگر چنین باشد با قوانین اسلام منافاتی ندارد و یا موها و چیزهای دیگری بوده که در هر حال بخشی از حاضرین چنان حالشان منقلب می‌شود که از همان جا اردوی بدشت را و بابی‌ها را برای همیشه ترک می‌کنند و بعد گره زدن آنچه طاهره در باره فسخ شدن قوانین اسلام بعد از آمدن پیامبر جدید گفته و چسباندن آن به قوانین جدید امروزی که خواست مشروطه خواهان بود واقعن ساخته خیالات شما و آن آقای دیگر است.
تاریخ را نمی‌‌توان با خیال پردازی نوشت. بدون فکت چیزی نگوئیم بهتر است تا جعل کردن تاریخ جدید. آخر این فاطمه خانم زرین‌تاج حقش نبود که قبل از کشف حجاب زن‌های اطراف خود را و مردان بابی را یواش یواش آماده می‌کرد و دلایل کشف حجاب را می‌گفت و یک مرتبه مثل رضا شاه که حدود ۹۰ سال بعد ناگهان آن کار اشتباه را انجام داد و نتیجه‌اش را هم در سال ۵۷ دیدیم عمل می‌کرد؟ تازه مگر پیامبر دین جدید ایشان بود که چنین قانونی وضع کند. این کار را باید باب انجام می‌داد که تا آن زمان انجام نداده بود اگر ایشان واقعاً می‌خواست زنان را از حجاب خلاص کند این کار به مقدماتی نیاز داشت و نه این که در جمعی مردانه یک مرتبه حجابش را بردارد. بردارد که چه بشود؟ زنی آنجا نبود. و دیدیم که این عمل او هیچ گونه تاثیری در جامعه نداشت و حتی حدود نود سال بعد عمل رضاشاه هم که بدون برنامه‌ریزی و آمادگی بود تاثیر منفی گذاشت.
سخن به درازا کشید اما یک بار دیگر تکرار می‌کنم اگر صرفِ حضور چند فرد بهایی، ازلی یا پیرو هر مذهب دیگری در جنبش مشروطه را دلیل بر «نقش آن مذهب» در مشروطه بدانیم، با همین منطق باید در مورد تاریخ علم نیز به نتایج عجیبی برسیم. مثلاً چون لویی پاستور یک کاتولیک معتقد بود، می‌توان گفت آیین کاتولیک در پیدایش و پیشرفت میکروب‌شناسی نقش داشته است؛ و چون روبرت کخ پروتستان بود، پس پروتستانتیسم نیز در پیشرفت میکروب‌شناسی سهم داشته است! مشکل این است که در این شیوه استدلال، میان اعتقاد شخصی یک فرد و نقش تاریخی یک دین یا نهاد دینی هیچ تمایزی گذاشته نمی‌شود. برای اثبات نقش یک جریان فکری یا دینی در یک جنبش تاریخی، صرفاً پیدا کردن چند پیرو آن در میان فعالان جنبش کافی نیست؛ باید نشان داد که آن جریان، به‌عنوان یک جریان، در شکل‌گیری اندیشه‌ها، سازمان‌دهی، اهداف یا اقدامات آن جنبش تأثیر مشخص و قابل اثباتی داشته است. وگرنه با این روش می‌توان برای تقریباً هر دین و مذهب و هر جنبش و دستاورد تاریخی «نقش» تراشید؛ تا جایی که سرانجام تاریخ به مجموعه‌ای از انتساب‌های بی‌معنا تبدیل خواهد شد.
این استدلال نمونه‌ای از مغالطه تعمیم ویژگی افراد به کل گروه و در عین حال خلط «حضور» با «نقش تاریخی» است. صرف اینکه چند پیرو یک دین یا مذهب در یک جنبش حضور داشته‌اند، به هیچ وجه ثابت نمی‌کند که آن دین در شکل‌گیری یا پیشرفت آن جنبش نقش داشته است. البته پیش از این بارها دیده بودم که ایران انترنشنال که دیگر امروز به خوبی دستش رو شده چطور تاریخ‌های جعلی برای بهائیان ایران می‌ساخت و مثلا ساخت مدارس نوع جدید را کار بهائیان معرفی می‌کرد. تاریخ خودمان را جعل نکنیم.
با احترام علی‌محمد طباطبایی


☑️ جناب علی‌محمد طباطبایی گرامی
گمان می‌کنم که این فضا دو کارکرد مهم دارد:
۱- تبادل مواضع: یعنی ما در گام نخست با مواضع فکری یکدیگر آشنا بشویم.
۲- تبادل منابع و مراجع: یعنی در گام بعدی، منابع و مراجع خودمان را (نظیر کتاب، مقاله و ... ) به همدیگر معرفی کنیم.
اما گمان نمی‌کنم که در این فضا بتوانیم یا قرار باشد که همدیگر را قانع کنیم.
من در این گفتگو کوشیدم تا هم مواضع خودم و هم منابع و مراجع خودم را خدمتتان معرفی کنم. بر اساس یافته‌های من، این ادعا وجود دارد که بابیان و ازلی‌ها در تکوین مشروطه نقش کلیدی داشته‌اند. به‌علاوه انبوهی مستندات قابل تامل، به پشتوانه این ادعا وجود دارد که من برخی از آن‌ها را تقدیم‌تان کردم.
پیشنهاد می‌کنم بردباری بفرمایید و ۱۵ دقیقه‌ی باقیمانده‌ی آن پادکست را هم تا انتها شنوا باشید و سپس گریزی هم به سایر منابعی که خدمتتان معرفی کردم بزنید و آن آثار را هم مطالعه بفرمایید.
آن آقای دیگری هم که صدایشان در پادکست بنده آمده بود، جناب امیر خادم از پژوهشگران معتبر تاریخ مشروطه هستند و می‌توانید سری هم به کانال تلگرامی ایشان بزنید و با نگاه ایشان در این باره آشنا شوید‌.
سپاس و ارادت شهرام اتفاق


☑️ با درود
من با روح کلی مقاله که درباره خطر چپ‌ستیزی صرف به همراه القای یک اقتدارگرایی توسعه‌گرای اسلامی است کاملا موافقم و آن را امری لازم و مفید در شرایط فعلی می.دانم.
اما در باب بحث روشنفکری دینی ملاحظاتی دارم که دلم میخواست آن‌ها را مطرح کنم. قبلش بگویم که منابع ارجاعی من، یکی همان مقاله از آقای قوچانی اما نسخه کامل آن و دیگری مقاله‌ای از آقای موسی غنی‌نژاد که گرچه آقای اتفاق در این مقاله نامی از او نبردند، اما به گمانم منظورشان از لفظ «اقتصاددانان محافظه‌کاری فقهی» یکی هم آقای غنی‌نژاد می‌تواند باشد.
آقای اتفاق در بخشی از مقاله نوشته‌اند: «در این تصویر ناقص، از روشنفکران دینی معاصر گرفته تا بابیان و ازلی‌ها و سایر مغضوبین، جملگی از صفحه‌ی روزگار حذف شده‌اند و سپس، چهره‌های دلخواه با کارکرد سیاسی خاص، آماج خشونت کلامی قرار گرفته‌اند تا همه‌ی ما را سرگرم این بازی سازند.»
مخالفت من با این جملات این است که چه مقاله آقای قوچانی و چه مقاله آقای غنی‌نژاد نیز، حاوی نکات ارزشمندی در نقد علی شریعتی و عبدالکریم سروش و کلا حتی روشنفکری دینی است، که بسادگی نمیتوان از آن‌ها گذشت. و در این معنا، لازم نیست این دو عزیز، کل جریان روشنفکری دینی و نحله‌ها و تمایزات‌شان را مورد واکاوی قرار میدادند.
گرچه این سخن آقای اتفاق را هم قبول دارم که این گزینش به اغراض سیاسی و برای “سرگرم بازی ساختن افکار عمومی” به هدف تدارک دیدن زمینه فکری برای پروژه «چین اسلامی» می‌باشد.
متاسفانه یکی از بدبختی‌های کشور ما این است که هر کدام از طرفین و نحله‌هایی که یکدیگر را نقد میکنند، خودشان نیز دچار خطاهای بنیادین و خطرناک دیگری می‌باشند و یک جریان میانه و معقول که همزمان با دفاع از لیبرال دموکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر همه نحله‌ها را نقد کند، کمتر پیدا میشود. شاید جز خود آقای اتفاق و زنده‌یاد یدالله موقن که متأسفانه قدرش آنچنان که باید و شاید در جامعه ایرانی شناخته نشده و من و شمایی که این مقاله را خواندیم که به سهم خود وظیفه داریم اسیر فضاسازی‌ها و افراط‌گری‌های هدف‌دار نشویم.
خب در رابطه با روشنفکری دینی و دو بخشی که آقای اتفاق کردند یعنی آن‌هایی که میخواهند مدرنیته را با دین تطبیق دهند با اولویت احکام فقهی یعنی کسانی چون حسین‌علی منتظری و محسن کدیور و احمد قابل، که طبیعتا من حرفی ندارم چرا که دفاع ضمنی‌ای هم در اینجا مستتر نیست. اما در باب گروه دوم، یعنی آن‌ها که میخواهند دین را با مدرنیته تطبیق دهند شامل کسانی چون صدیقه وسمقی، عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری... (هرچند منظور آقای اتفاق هم این نباشد) اما از آنجا که نوشته شده از منظر اینها «عقلِ (مدرنیته)» در مقابل احکام فقهی ملاک است و ممکن برای بعضی‌ها این تصور ایجاد شود که پس مشکلش چیست؟ اینها که دارند دین را نو و به‌روز میکنند چرا باید مخالفت کنیم؟
باید بگویم که برای مثال در مورد خانم وسمقی که در تمایز با سروش که با رویاهای رسولانه بلاخره وجهی قدسی یا گنگ نیز برای کلام الهی در کنار وجه زمینی و بشری محمد باقی گذاشته است، اما وسمقی وجه آسمانی را بالکل رد میکند و قرآن را حاصل مکاشفات محمد که منتج از فضای فرهنگی زمان و دانش او و... است دانسته است. من اینجا از کامنت آقای جاویدان خیلی خوشم آمد که نوشتند: «جامعه ایران بدلیل “سنت‌زدگی” با دیدن چنین سخنانی ذوق‌زده میشود اما بشری دانستن قرآن را اعراب سنی پیش از ما شروع کردند...» خواستم خدمت آقای اتفاق و دوستان بنویسم که مشکل این نظرورزی‌های امثال وسمقی و سروش و دیگران که به ظاهر قصد تطبیق دین با مدرنیته را دارند نه مدرنیته با دین برخلاف گروه اول، این است که اینها نیز هنوز تکلیف خودشان را بین دین و مدرنیته روشن نکرده‌اند و نظری‌ورزی‌های‌شان بیشتر صرفِ انتزاعی و نظری و دین‌شناسانه است و نه علمی؛ یعنی چیزی که دین‌شناسی متعارف کشورهای پیشرفته وجود دارد که از منظری کاملا زمینی و تاریخی به سر وقت اصلا پیدایش ادیان میروند و در این راه، چند رشته واژه‌شناسی و باستان‌شناسی و قوم‌شناسی و... باهم همکاری می‌کنند.
بر طبق این رویکرد، عقبه دین‌های ابراهیمی به ادیان پاگان و بت‌پرستی و... میرسد و سیر تطور زمینی ادیان و حتی مفاهیمی چون «روح و خدا...» مورد واکاوی و کنکاش قرار میگیرد که طبیعتا بسیار متفاوت با رویکرد صرفا اسلام‌شناسانه و نهایتا مسیح‌شناسانه امثال وسمقی و سروش است.
دو دیگر اینکه، اصلا گیریم که قرآن هم صددرصد زمینی بود. خب تکلیف ملت ایران در باب سیاست و احکام اجتماعی و ... چه میشود؟ نهایت حرف اینها این است که میگویند بخشی از قرآن «ذاتی» و بخشی از آن «عرضی» یعنی وابسته به فرهنگ و زمان و مکان است دیگر؟ خب آیا اینها تا به حال به دقت گفته‌اند کدام بخش‌ها؟
فی‌المثل آیا اصول «توحید، نبوت، معاد» ذاتی و باقی احکام و اصول سیاسی و اجتماعی و اقتصادی عرضی و وابسته به فرهنگ زمان هستند؟ خیر! اینها این را نمی‌گویند که اگر میگفتند خود من یکی از مدافعین پروپاقرص‌شان میشدم. مهمتر از آن اینکه اگر به صراحت تمامی احکام فقهی را باطل و مشمول زمان صدر اسلام بدانند، هویت خود را از دست میدهند و جامعه از آن‌ها خواهد پرسید که: پس برای چه انقلاب کردید؟
مملکتی در حال رشد و‌ ترقی اقتصادی با وجود آزادی‌های ضروری و انسانی اجتماعی و فردی را اتفاقا خاندان پهلوی داشتند اصلاح دینی نیز انجام میدادند و یک تنه در مقابل ارتجاع روحانیت و سنت به دفاع از آزادی زن ایستاده بودند (خیال میکنید اینها اگر زورشان میرسید در زمان شاه چنین جنایاتی را که الان بر سر حجاب مرتکب شدند مرتکب نمی‌شدند و مثلا اسید بر روی دختران مینی‌ژوپ پوش نمی‌پاشدند؟) پس این روشنفکران دینی (یا به تعبیر دیگر آخوندهای بی‌عمامه) همدست با آخوندهای معمم و بلکه تندروتر و مرتجع‌تر صرفا «به بهانه» نبود آزادی‌های سیاسی به این روز انداختند و امروز نیز دقیقا بدلیل ارتجاع خود، از افکار و آراء اقتصادی و اجتماعی خود در آن زمان هیچ نمی‌گویند و تمام بحث را صرفا متمرکز میکنند بر امر کهنه و کلیشه‌ای آزادی سیاسی، از برای این است که نمیخواهند مشت‌شان باز شده و آبروی (کاذب‌شان) برود.
گفتم از آخوند تندروتر و مرتجع‌ترند؟ این را از روی بغض و کینه و‌ غرض‌ورزی نگفتم. مثلا در همین متن، من با نظر آخوند خلع لباس شده محمدتقی اکبرنژاد که میگوید «در دین آخرت اصالت دارد ولی در مدرنیته دنیا» بیشتر موافقم تا تمامی شبه‌روشنفکران دینی‌ای که آقای اتفاق نام‌شان را ذکر کردند.
همچنین محمد قوچانی در مقاله‌اش از متروی تهران و موافقت هاشمی رفسنجانی با آن و‌ مخالفت امثال سروش مثال زده بود... این مقاله را حتما بخوانید تا بدانید عبدالکریم سروش به ظاهر غیرمعمم، چه اباطیلی در باب صنعت و تکنولوژی و قناعت و ساده‌زیستی گفته است و پیش از او علی شریعتی نیز همین جفنگیات را میگفت و لذا این ارتجاع اجتماعی و فرهنگی و ورشکستگی اقتصادی‌ای که ما الان گرفتارش هستیم حاصل افکار منحط همین به ظاهر روشنفکران البته در کنار آخوندهاست چرا که من نمیخواهم از آخوند دفاع کرده و او را تطهیر کنم یا نسخه اجتهاد و تحول در دین از طریق فقها و روحانیون که امثال قوچانی و غنی‌نژاد در حال پیچیدنش هستند قبول کنم. به هیچ‌وجه!
مجید ــ ت
مقاله محمد قوچانی در تجارت فردا
مقاله موسی غنی‌نژاد در تجارت فردا


☑️ نکته دیگر، در مورد ابوالقاسم فنایی است که آقای اتفاق نوشته‌اند معتقد به اخلاقی کردن دین است... خواستم بگویم این حرف‌ها تازه و مختص او نیست و من این سخن را حتی از امثال محسن سازگارا و خود سروش نیز شنیده‌ام که «دین باید اخلاقی باشد نه اخلاق دینی» اما من گمان نمیکنم که منظور اینها از اخلاق، کاملا و صرفا اخلاق سکولار باشد و اینها تمامی اصول و مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر را قبول داشته باشند.
به عقیده من منظور اینها از مدارا و تکثر بیشتر وجه دینی و فکری عقیدتی آن است تا وجه اجتماعی پلورالیسم و قبول داشتن حتمی تکثر سبک‌های اجتماعی. به نظر من اینها در باب آزادی‌های اجتماعی و خصوصا جنسی، کاملا محافظه‌کارند و تکثر را برنمی‌تابند. از زمان شاه تاکنون همین بوده است و در آینده نیز همین خواهد بود. این را از افکار و عقایدشان می‌توان فهمید و اصولا تمامی مذهبیون اعم از کندرو و تندرو در این باب متفق‌القول بوده‌اند. نگاه کنید به تلاشی که اردوغان برای محدودسازی آزادی‌های اجتماعی در ترکیه کرد که با مقاومت قشر سکولار آن کشور فعلا متوقف یا به عقب رانده شد. یکی از لوازم عرصه سیاست این است که انسان بتواند اعمال سیاست‌مداران اعم از لیبرال و‌ محافظه‌کار و سوسیالیست را پیش از وقوع‌شان از منظر افکار و آراءشان پیش‌بینی کند؛ نه اینکه وقتی در چاه افتاد به فکر چاره بیفتد...
اینها و از جمله و خصوصا سروش و دیگران... صرفا یک منبع برای نظرورزی یعنی عقل روشنگری ندارند بلکه حامل ایمان یا توهمات ارتجاعی عرفانی و مذهبی و سنتی نیز هستند که گاها قاطی نظرورزی‌های‌شان میکنند. کافی است به تلاشی که سروش برای اثبات خدا از طریق آشتی دادن عرفان مولانا با ابطال‌پذیری پوپر میکند نگاه کنید.
عزیزان، روشنفکری اینها در بهترین حالت به فراتر از عصر ۱۷ و ۱۸م قد نمی‌دهد و نمی‌توانند تحولات عظیم و بنیان‌کنی که در حوزه جنسی و اجتماعی در نیمه قرن بیستم روی داده است را درک و هضم کنند. اتفاقا اکبرنژاد در آن فایل یوتیوبی که آقای اتفاق لینکش را گذاشتند، کاملا به این مسئله اشاره کردند و اینکه چنین آزادی‌هایی به این حد، مورد پذیرش هیچ دین الهی و غیرالهی نیست و صرفا حاصل و زاده تحولات عمیق فلسفی و علمی مدرنیته است که اصالت را کاملا به دنیا در مقابل آخرت میدهد. همین‌جا یاد آراء سید جواد طباطبایی از دیگر متفکران نزدیک به این گروه محافظه‌کاری فقهی افتادم که میگفت «اسلام برخلاف مسیحیت بین دنیا و آخرت تعادل برقرار کرده است»
یعنی اینها بحث مدرنیته و سکولاریسم را به یک نزاع دینی تقلیل میدهند و برای همین عقل‌شان به بیش از قبل از داروین و کانت و نیچه ... قد نمی‌دهد. عزیزان اخلاقی هم که اینها وعده‌اش را میدهند یک اخلاق تک‌پایه و صرفا سکولار که در کلیت اعلامیه جهانی حقوق بشر تبلور یافته نیست. بلکه اینها دوزیست‌اند! بدین معنا که اخلاق‌شان نیز آشفته و متعارض میان دو پایه سکولار و زمینی و عرفانی و الهی است و لذا قادر و حاضر به پذیرش کلیت آزادی‌های اجتماعی و سبک‌های زندگی نیستند و منظورشان از مدارا بیشتر مدارای فکری و دینی است. که تازه آنهم در عرصه سیاسی از یک وعده (برای تمامی گروه‌ها طبق قاعده سیاست) فراتر نمی‌رود و اثبات نخواهد شد مگر زمان کسب قدرت.
شما تا به حال دیده‌اید اینها به صراحت در عرصه عمومی اعلام کنند که مثلا همجنس‌گرایی یا آزادی‌های جنسی را می‌پذیرند؟ مسلم است که نخواهند گفت چرا که هویت‌‌شان به این مسئله گره خورده است و حتی محافظه‌کاران غربی نیز در این زمینه پس از مبارزات و هزینه‌های بسیار جامعه مجبور به عقب‌نشینی شدند؛ تا الان که به لحاظ سیاسی کاملا موظف به محترم شمردن این عرصه شده‌اند یا اگر هم دست به اقدامات محدودسازی چند دست می‌زنند کاملا با رعایت و تعهد به دموکراسی سیاسی است. نه برقراری یک اقتدارگرایی یا استبداد مذهبی.
همین کشف حجاب متاخر امثال وسمقی نیز معلول تحولات جامعه است وگرنه اینها چرا دهه‌های ۶۰ و ۷۰ شمسی کشف حجاب نکردند؟ پس در همین زمینه هم متنی بر سر دوش مردم ندارند و علت چنین ارتجاع و عقب‌ماندگی‌ای را هم من عرض کردم. این است که اینها هنوز در قرن ۲۱ دغدغه این را دارند که آیا قرآن کلام الهی است یا حاصل افکار محمد! چرا که از مطالعات و تحقیقات علمی در این زمینه بی‌خبرند یا ترجیح میدهند بی‌خبر بمانند یا مردم را گمراه کنند و اصلا مهمتر از این، این نکته که سکولاریسم در وهله اول کاری به این ندارد که دین از جانب خدا آمده است یا نه؟ چرا که به تعبیر اکبرنژاد، اولویت را به دنیا میدهد نه آخرت ولو حتی با پذیرش وحی و خدا...
در این تلقی، آیا برای ما فرقی میکند که قرآن از جانب خدا آمده‌ است یا نه تا حجاب اسلامی و احکام فقهی متعلق‌اش را بپذیریم یا نه؟ تا از خودارضایی گرفته تا همجنس‌گرایی و... تابوزدایی شود؟ سیری که حتی در غرب نیز با هزینه‌های بسیار بر طبق کشفیات علمی و مباحث فلسفی طی شد نه لزوما اثبات غیرالهی بودن کتاب مقدس.
مجید ــ ت


☑️ یک نکته دیگر که آقای اتفاق بصورت گذرا به آن اشاره کردند، مسئله تقدم «حقوق» بر «قوانین» در سیاست مدرن و تقدم قوانین یا «احکام» در فقه بر «حقوق» بود و مثال حجابی که زدند...
این مسئله‌ای بود که بنژامین کنستان فیلسوف سده ۱۸م در انتقادش بر روسو بر روی آن تاکید کرد. همچنانکه میدانیم، روسو به دموکراسی سیاسی و آزادی انتخابات و مشارکت سیاسی همچون تبلور اراده عمومی تاکید داشت.کنستاین در عین پذیرش این امر یعنی آزادی سیاسی به عنوان آزادی مادر، اما بر روی «حقوق بشر» به عنوان ضامن دموکراسی و جلوگیری از کژروی‌های آن انگشت میگذارد. که بعدها در دهه ۷۰ سده بیستم یعنی پس از فجایع نازیسم و کمونیسم پژوهشگران به این هشدار کنستان و اهمیت آن بازگشتند.
در واقع کنستان معتقد بود که برای ضمانت دموکراسی به بستری فرهنگی و حقوقی پلورال و مدنی نیاز است و این بستر نه به طرق سیاسی فراهم شدنی است و‌ نه موکول شدنی. در واقع پدران بنیانگذار آمریکا در اعلامیه استقلال و همچنین در اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه، به سه اصل بنیادین «حق حیات، حق مالکیت و آزادی و جستجوی خوشبختی» تاکید شده بود. حقوقی که نه دولت و نه جامعه به هیچ عنوان حق تعدی به آن را ندارند. حتی از راه‌های دموکراتیک.
اما در ایران ما جریانات غالب انقلاب ۵۷ را اسلامیست‌ها و مارکسیست‌ها تشکیل میدادند که هر کدام کتاب مقدسی برای خودشان داشتند تحت نام قرآن یا نهج‌البلاغه و مانیفست کمونیست و در مورد جامعه و دولت کاملا اتوپیایی می‌اندیشیدند. رفتارشان با خودشان نیز به هیچ‌وجه دموکراتیک نبود. کافی است به ترورهای درون‌گروهی مجاهدین در حق خودشان نگاه کنید. سایر ترورهایی که بر ضد مردم عادی و کارآفرینان مستقل انجام می‌گرفت، به کنار. و حتی رویه و منش «هدف وسیله را توجیه میکند» که بر طبق هر جنایت و دروغی را مرتکب میشدند و این بی‌اخلاقی‌های سیاسی تا امروز نیز ادامه دارد. خب در چنین جوی دموکراسی نمیتوانست و نمیتواند شکل بگیرد اما و در عین حال، دموکراسی و عدم آن در زمان شاه، شده است لقلقه زبان اینها تا به امروز، بدون اینکه کوچکترین اشاره‌ای به کارنامه سیاه اخلاقی و رفتاری و فکری خودشان بکنند یا کوچکترین بازنگری بنیادینی در آن صورت دهند یا حتی به آن اشاره کنند.
اما با تمام این احوال، گیریم (بر فرض محال) که طیف‌های میانه‌ اینها واقعا بدنبال دموکراسی بودند (بگذریم که حالا تلقی یکسانی هم از دموکراسی به عنوان لیبرال دموکراسی متعارف امروزی نداشتند و چپ‌های برای خودشان دموکراسی کارگری (دیکتاتوری پرولتاریا) و اسلامیست‌ها حکومت عدل علی یا دموکراسی متعهد که بعد شد دموکراسی دینی یا عرفانی سروشی ساختند (جهت اطلاع، سروش تا همین اواخر هم هنوز از دموکراسی دینی و شورای نگهبان دوم‌ دم میزند...))
اما دیگر اینها نمی‌توانند از چیزی بنام «حقوق بشر» دم زنند! مگر اینکه آن را هم بخواهند باز به وجه سیاسی کاهش دهند! اما آخر حقوق بشر که تنها شامل وجه سیاسی نمیشود! حقوق بشر وجوه اجتماعی و اقتصادی نیز دارد! و منظور کنستان نیز دقیقا همین بود!
الان همین مسئله حجاب را شما نگاه کنید و فرهنگی که رژیم حول آن ساخته است و توسطش جامعه را سرکوب میکند. جز از طریق نکوهش و تقبیح اخلاق جنسی سکولار (غربی) است؟ جز از طریق انگ فاحشه و بی‌غیرت به زنان و مردان زدن است؟ خب آیا چنین چیزی فقط آخوندها و فقیهان و سپاهیان درش نقش داشته‌اند و امثال ملی‌مذهبی‌ها و به اصطلاح روشنفکران دینی در آن هیچ نقشی ندارند؟
اگر دقت کنیم، می‌بینیم که اوج مخالفت اینها با رژیم در این حوزه، از حد نصیحت رژیم و توصیه به مدارا و رافت اسلامی عبور نمیکند! و در واقع چارتا مثال از حدیث و سنت زدن طبق این مضمون که حجاب در عصر سنت اجباری نبود یا برای اهل کتاب و کنیزان نبود و... همین! اما دیگر وارد روشنگری و پذیرش و به رسمیت شناسی گرایشات متفاوت جنسی و هویت‌های جنسیتی نمیشوند! و تا زمانی که این امر صورت نگیرد حال چه توسط اینان چه توسط روشنفکران سکولار جامعه، این فرهنگ (یا بهتر است بگوییم بی‌فرهنگی)، همچنان خون‌ خواهد ریخت. چه امروز و چه در آینده. بر این اساس، من این قوم به ظاهر روشنفکر دینی را در واقع به عنوان آخوندهای بی‌عمامه و چونان بمب ساعتی برای آینده ایران می‌بینم و میدانم. البته منکر کارکرد و پتانسیل مثبت‌شان در امروز و فردا در زمینه گذار... نیستم. اما لااقل طیف و بخشی از اینها، پتانسیل و خوی واپس‌گرایانه و اقتدارگرایانه خودشان را برای آینده نیز حفظ خواهند کرد. نمونه‌اش همین طیف قوچانی که آقای اتفاق گفتند برخی عقاید خودشان را اکنون پنهان میکنند.
تاریخ جهان و آسیا و‌ خاورمیانه نیز همین را ثابت میکند. کافی است به اردوغان نگاه کنید. اینها محدودیت آزادی‌های اجتماعی را به عنوان یک پتانسیل حفظ میکنند و آن را تا هر وقت که باشد، پایه اقتدار قرار خواهند داد.
مجید ــ ت


☑️ خب از اینجا به بعد وارد نقد مقالات غنی‌نژاد و قوچانی میشوم.
آقای غنی‌نژاد در بخشی از مقاله خودشان مینویسند:
«درحالی‌که بخش دنیوی اسلام که می‌تواند بسیار مدرن و برای زندگی امروزی ما کارساز باشد بخش فقه و حقوق اسلام است. اما روشنفکران دینی فقه را کاملاً کنار می‌گذارند. شریعتی از منظر مارکسیستی آن را رد می‌کرد چون معتقد بود فقها از این طریق سرمایه‌داری را توجیه می‌کنند. حالا روشنفکران دینی هم به‌صورت دیگری همان کار شریعتی را می‌کنند؛ مثلاً سروش معتقد است فقها انحصار قدرت سیاسی را به دست گرفته‌اند و از این منظر فقه را رد می‌کند و البته از شریعتی هم همیشه در کل دفاع می‌کند.»
خب در جمله اول ایشان میگویند که «بخش فقه و حقوق اسلام میتواند بسیار مدرن و برای زندگی امروزی ما کارآمد باشد». اما ایشان دقیقا نمیگویند چه بخشی از فقه اسلامی یا شیعی، حقوق اجتماعی و مدنی برای زنان و مردان و کلا جامعه به رسمیت میشناسد؟ اسلامی دینی که کاملا تکلیف‌مدار است، آخر چه حقوقی را میتواند برای شهروند مدرن تضمین کند؟
اما من بر طبق سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های ایشان... میتوانم حدس بزنم که منظور ایشان از حقوق، حقوق اقتصادی از جمله مالکیت خصوصی است که در اسلام (شیعی) به رسمیت شناخته شده است و حتی در جایی نظریه دست نامرئی آدام اسمیت را نیز اسلامیزه میکنند و میگویند «محمد در صدر اسلام گفته بود قیمت‌ها را خدا تعیین میکند»! خب این از نظر من هیچ فرقی با آن سخن خسرو گلسرخی که گفت «سوسیالیسم را نخستین بار در مکتب حسین آموختم نیست»! و به قول آقای اتفاق «بیرون کشیدن لیبرالیسم و‌ سوسیالیسم از درون اسلام، از یک سنخ‌اند» من با نظر آقای اتفاق کاملا هم‌نظرم و معتقدم اینها جز مشتی مهملات و شارلاتانیسم به ظاهر فلسفی و نظری نیستند به هدف راه گم کردن جامعه نیستند.
در بخش دوم گزاره خودشان نیز آقای غنی‌نژاد می‌نویسند:
«اما روشنفکران دینی فقه را کاملاً کنار می‌گذارند. شریعتی از منظر مارکسیستی آن را رد می‌کرد چون معتقد بود فقها از این طریق سرمایه‌داری را توجیه می‌کنند.»
من واقعا نمیدانم دعوای شریعتی با فقها صرفا بر اساس مارکسیسم و سرمایه‌داری یعنی از منظر اقتصادی بود یا خیر؟ اخیرا کلیپی از شریعتی وایرال شده است که در آن سرمایه‌داری و مال‌اندوزی را به کفار قریش منتسب میکند و بعد آن را به آمریکا وصل میکند و... و آقای غنی‌نژاد هم در مقاله خودشان مینویسند که مطهری بدلیل اینکه شریعتی در حسینیه ارشاد تبلیغ مارکسیسم میکرد، با او مخالف بود.
اما گیریم که دعوا و تفارق اینها صرفا بر سر سرمایه‌داری و سوسیالیسم بوده است یا مثلا بر روی فقه و عرفان یا به قولی اسلام منهای روحانیت و اسلام با روحانیت (که هیچ کدامش آش دهن‌سوزی برای ملت ایران نبوده و نیست و جز خسارت و فاجعه به بار نیاورده است) اما فعلا به اشتراکات و اشتباهات اینها بپردازیم که نه غنی‌نژاد و نه قوچانی کوچکترین اشاره‌ای به آن نمیکنند. و آن، همانا آزادی‌ها و حقوق اجتماعی و جنسی است! چیزی که شریعتی آن را «نفسانیت‌پرستی» می‌نامید. حال ولو با ذهنیت مارکسیستی و ضدسرمایه‌داری...
که اتفاقا دقیقا سروش هم همین رویه را دارد! و در همان مقاله صناعت و قناعت از کتاب تفرج صنع که قوچانی در مقاله‌اش مدام به آن ارجاع میدهد... چه سروش و چه شریعتی، مال‌اندوزی و طمع‌ورزی مالی را هم‌پای و هم‌ارز نفسانیت‌پرستی و شهوت‌رانی جنسی قرار میدادند؛ که البته تا حدی هم اگر از منظر سکولاریسم و مدرنیته نگاه کنیم، پر بیراه نمیگویند و این با سخنان اکبرنژاد در آن فایل در مورد اصالت دنیا بر آخرت در مدرنیته و آزادی‌های جنسی گسترده در مدرنیته کاملا همخوانی و خوانایی دارد. اما تفاوت تنها بر سر پذیرش و به رسمیت شناسی یا انکار و سرکوب است و پیشه کردن رویه عزلت‌گزینی و گوشه‌نشینی که تا جایی که انتخاب فردی باشد و به تحمیل سیاسی کشیده نشود، باز در کانتکست مدرنیته قابل پذیرش است. اما سروش حتی در زمینه مادیت و معنویت و به خیال خودش تعادل بین این دو نیز، تکلیف‌اش با خودش روشن نیست که دیگر نمیخواهم وارد این مسئله شوم...
غنی‌نژاد در بخش دیگری از مقاله‌اش میگوید شریعتی که ظاهرا در فرانسه جامعه‌شناسی خوانده اما در سخنان و نوشته‌جاتش هیچ ارجاعی به جامعه‌شناسان مطرح نمی‌دهد. خب این سخنی کاملا درست و متین است.. اما باید پرسید خودشان در مناظره با میلاد دخانچی پس چرا در مورد آن سخنان (یا باید گفت مهملات) که میگویند «مدرنیته و دموکراسی و آزادی از “ادیان توحیدی” بیرون آمده است» چرا هیچ اسمی از هیچ متفکری یا هیچ کتابی نمی‌برند؟ فوقش ممکن است بگویند کارل اشمیت و کارل لویت. تکلیف اشمیت و ارتباط مستقیم‌اش با نازیسم که روشن است. اما سخنان اینها را هم اولا بلومنبرگ با استدلالات قوی رد و نقد کرده و ثانیا اشمیت و لویت اینها را برای دین “مسیحیت” میگویند نه برای دین “اسلام” یا حتی “ادیان توحیدی” در کل! پس میدانیم که اینجا هم دم خروس آقای غنی‌نژاد بیرون میزند و ایشان خیالات و توهمات خودشان را تحت عنوان نظریات علمی روز تحویل مخاطب میدهند.
خب به قوچانی بپردازیم.
آقای اتفاق در بخشی از مقاله خودشان از قول قوچانی آورده‌اند: «از لیبرالیسم نمی‌توانیم کلیت آن را بپذیریم، اصلاً هیچ مکتبی را نمی‌توانیم بدین معنا بپذیریم.[۱۶]»
در صورتی که قوچانی در مقاله خودش در نقد سروش مینویسد: «مدرنیته منوی رستوران نیست که از تنها دسر و سوپ را انتخاب کنی...» و خب این کاملا در تناقض با جمله بالا و نشان‌دهنده رویه مذبذب و دورویانه قوچانی در تجویز یا تحریم چیزی برای دیگری در مقابل عکس آن رویه برای خودش است. و نشانده بی‌اخلاقی و عدم صداقت سیاسی و فکری.
«روحانیت همان‌گونه که یکصد سال قبل دولت ایران را مشروطه کرد و همان‌گونه که سه دهه قبل مشروطیت را به جمهوریت ارتقا داد، اکنون جمهوریت را بیش از پیش به صورت دولتی مدنی نزدیک می‌کند. در عین حال نهاد مرجعیت و روحانیت و رهبری مذهبی هم‌چنان پابرجا خواهد بود و اسلامی‌سازی جامعه هم‌چنان بر عهده‌ی نخبگان حوزه قرار خواهد داشت. دین در ایران هرگز از حوزه‌ی عمومی خارج نمی‌شود، اما دولت بیش از پیش از صورت لویاتانی اسلامی به هیئت سازمانی مدنی در خواهد آمد.[۱۷]»
گذشته از جملات و اباطیل اولیه در سطور آخر باید پرسید، آیا اکنون دولت در جمهوری اسلامی از صورت لویاتان اسلامی به هیئت سازمانی مدنی در آمده است که همین چند روز پیش در خیابان نیروهای حکومتی “شلوار” به پای زنی بی‌حجاب کردند و خود همین امر ثابت نمیکند که “دین در ایران از حوزه‌ی عمومی خارج شده است”؟! و تلاش آقای قوچانی و حلقه اطرافش برای چپاندن دوباره اسلام به مردم یا روشنفکران دینی اسلام منهای روحانیت... بی‌حاصل و بیهوده است؟ و زمان به نفع‌شان نیست؟
«اگر مکانیسم انتخابات را اساس دموکراسی بدانیم و اگر فرض کنیم که آگاهی از فقه اسلامی نه یک امتیاز صنفی بلکه یک شرط تصدی است، هم‌چنان که مثلاً برای ریاست جمهوری یا نمایندگی مجلس حصول شرایطی ضروری است (مثل سواد خواندن و نوشتن یا لیسانس و فوق‌لیسانس داشتن برای نمایندگان مجلس) می‌توان این نوع مشارکت را هم دموکراتیک دانست.[۱۹]»
باید پرسید مگر تاکنون این‌چنین نبوده است؟ مگر شرط پذیرش و استخدام در تمام ادارات دولتی و شبه‌دولتی رد کردن مرحله مصاحبه‌های عقیدتی و گزینشی التزام به اسلام و ولایت فقیه (که با توجه به همدستی و همکاری نزدیک آخوندهای باعمامه و بی‌عمامه باهم، تاریخ ثابت کرده است که نوع مطلقه و غیرمطلقه‌اش هیچ تفاوتی باهم نداشته و نخواهند داشت)، نبوده است؟
مگر همین پزشکیان در موقع انتخابات ریاست‌جمهوری، همش دم از “نهج‌البلاغه” نمی‌زد؟ و مگر اساسا همین نهج‌البلاغه ملجای تمامی گروه‌های به ظاهر نواندیش و نوگرای دینی از جمله مجاهدین و ملی‌مذهبی‌ها و اصلاح‌طلبان... نبوده و نیست؟
«وانگهی قوچانی معتقد است که به استناد مبانی فقه شیعه، قضاوت منوط بر اجتهاد است و بنابراین، قضاوت مستلزم آگاهی قاضی از حکم فقه در تمامی موارد حقوقی است. در نتیجه، بهره‌مندی از چنین قضاوتی به دو شیوه میسر است: یا قاضی باید ممیز احکام فقهی باشد، یا هیئت منصفه‌ای متشکل از افراد آگاه از احکام فقهی برای امر قضاوت به خدمت گرفته شود.[۲۰]»
در اینجا، نکته‌ای به خاطرم رسید، آنهم اینکه سید جواد طباطبایی نیز در آثارش بسیار به “اجتهاد” در سنت و نه لزوما در فقه تاکید داشت. و بر طبق نوشته‌هایش در مورد انقلاب مشروطه و چهارمین نص سنت در مورد مذاکرات مجلس اول... و اینکه علما به اجتهاد در فقه به نفع حقوق جدید دست زدند... انسان به یاد این نکته می‌افتد که نکند اینها میخواهند در قرن ۲۱ و در جامعه ایرانی به این گستردگی (به اعتراف خود پیمایش‌های دولتی دوری‌گزینی از دین و مظاهرش...) میخواهند در فردا برای احتمالا لوله‌کشی آب و آبله‌کوبی... از ملا و مفتی فتوا بگیرند؟! واقعا اینها تا این حد ملت را خر فرض کرده‌اند که چنین اباطیلی به هم می‌بافند؟
البته با کمال تاسف باید بگویم جامعه برخلاف تصور در مقام عمل، در مقام نظر چندان هم یک‌دست نیست و بخشی از جامعه و همان نسل جوان حتی و ظاهرا بی‌حجاب... لااقل در جو‌ غالب فضای مجازی، بر طبق همان جو‌ کذایی “چپ‌ستیزی” که آقای اتفاق توضیح دادند، خیلی سخیفانه و سطحی در این دام افتاده‌اند و شاید هم یکی از دلایلش البته اوضاع داغان اقتصادی باشد که این جوانان به شدت در تنگنای مالی و آرزوهای از دست رفته خود را احساس میکنند و لذا در این جو‌ حکومت به راه انداز چپ‌ستیزی و همه مشکلات را بر گردن چپ در مقابل آخوند و اسلام انداختن، افتاده‌اند که مثلا از شریعتی شروع شد و به سروش رسید... اینها حتی این روشنفکران دینی را نیز از وجه صرفا چپی‌شان و نه وجه اسلامی مورد قضاوت و انتقاد قرار میدهند و لذا آزادی‌های اجتماعی و سیاسی (بر طبق پروژه چین اسلامی‌سازی آینده ایران) در چشم‌شان رنگ می‌بازد یا کاری کرده‌اند که رنگ ببازد و بیشتر اینها هم متاسفانه هوادار پهلوی هستند! حتی سخنان سخیفی چون «باید خدا را شکر کرد که در ۵۷ به جای چپ‌ها آخوندها آمدند»! از سوی چهره‌های مطرح عرصه علم و نظر زده میشود، و اینها هم طوطی‌وار و قبیله‌وار لایک و تایید میکنند! اینجاست که باید گفت واقعا از ماست که بر ماست و اینها تا حدی خریت و بلاهت در ما دیده‌اند که این حرف‌ها را بزنند و این اهداف و مقاصد را پیگیری کنند...
«در واقع به همین سبب نیز قوچانی بازرگان، شریعتی و سروش را به دلیل کم‌توجهی به اهمیت فقه مذمت کرده و در کتابش می‌نویسد:
آنان اکثراً (چه بازرگان چه شریعتی چه سروش) فقه را پوسته‌ی دین می‌دانند و تحقیر می‌کنند و اسلام را هویت می‌خوانند، اما حکمت و معرفت را جوهر دین می‌دانند و ستایش می‌کنند (به‌خصوص سروش). این درحالی است که به نظر می‌رسد شریعت واقعیت دین است.[۲۱]»
همچنانکه آقای اتفاق ذکر کردند و همچنانکه من متذکر شدم، دعوای اینها بیشتر بر سر نقش روحانیت و فقه در مقابل نقش عرفان یا به قول خودشان حکمت ... است که در هر دو صورت برای ما مردم ایران در مورد دموکراسی و آزادی و حقوق‌مان آبی گرم نمیشود... «نقشه‌ای که قوچانی از روشنفکری دینی ترسیم می‌کند تعمداً ناقص است. این نقشه برای ناسزاگویی به چند چهره‌ی سیاسی مثل شریعتی و سروش طراحی شده که سال‌هاست مرجعیت سیاسی و اجتماعی خودشان را از دست داده‌اند. اما برای پرت کردن حواس فالوورهای طرفین، هنوز هم کارکرد دارند. در این نقشه، از روشنفکران دینی مانند محمدتقی اکبرنژاد (روحانی خلع لباس شده) یا صدیقه وسمقی (از جمله مخالفان اصلاح‌طلبان) و بسیارانی دیگر سخنی به میان نیامده است.» من البته برخلاف آقای اتفاق معتقد نیستم که لزومی داشت که قوچانی اسمی از وسمقی و اکبرنژاد ببرد چرا که اساسا وسمقی را در نهایت یک تحول‌طلب میدانم که تفاوت چندانی با اصلاح‌طلبان ندارد. مگر اینکه بگوییم گزینش قوچانی بدلیل پیشبرد نقشه سیاسی چینی‌سازی اسلامی است... که در آن صورت بازهم من نقد او و غنی‌نژاد را به سروش و شریعتی، حاوی نکات ارزشمندی میدانم. اما با کمال تاسف، این دو نفر خودشان نیز دچار مشکلات عدیده نظری هستند که این نقش و مأموریت ما و شما را دو چندان سنگین و دشوار میکند.
مجید ــ ت


☑️ جناب مجید ت گرامی
موارد متعدد و مهمی را بیان فرمودید که من در حال دسته‌بندی و مطالعه‌ی تک تک آن‌ها هستم. میکوشم تا در اولین فرصت ممکن درباره‌ی برخی از آن‌ها اعلام نظر کنم.
سپاسگزارم. شهرام اتفاق




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net