چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶ - Wednesday 22 November 2017

کامبیز گیلانی

زمان، همه‌ی زمان

در کنار ما ایستاده‌اند / آنها / که دوستشان داریم. / در کنار ما زندگی می‌کنند / آنها / که هزاران سال پیش / امروز ما را دوست می‌داشتند. /...

هـ. ا. سایه

ارغوانم

آفتابا چه خبر؟ / این همه راه آمده‌ای / که به این خاک غریبی برسی؟ / ارغوانم را دیدی سر راه؟ / مثل من پیر شده‌ست؟ / چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟ / ...

کامبیز گیلانی

پرده‌ی نقاشی تکامل

گاه بی‌هوده / در پی فهم پیچیدگی‌ها / روح بی‌تابم را / به چالش می‌کشم / تا سبک‌تر از باد / با بال پرنده / به پرواز درآیم. / گاه عاصی‌تر از همیشه / با باروت خشمی بی‌امان / به تمام جوخه‌های اعدام / شلیک می‌شوم.

عنایت هوشمند (م.بارش)

مریم

می‌خواستم در رثای تو شعری بگویم / ولی دیدم که تو نمرده‌ای / تو آنچنان زنده‌ای / که زندگی / عطر و بوی تو را گرفته است / تو / بی‌شمار مسیح و مریم / در هر کجای خاک / از روح خویش / زاده‌ای /...

کامبیز گیلانی

همین یک لحظه را

در نیمه‌ی این لحظه‌ایم / که هیچ راهی / در آن پایدار نمی‌ماند / و / تو هیچ نقشی / در قامت بلند این راه / نخواهی داشت، / مگر حفظ همین لحظه، / که به تندی / از دست می‌رود. /...

م. بارش

وطن من

وطن من سرزمین شورانگیزی ست / که جانش را شرحه شرحه کردند / اما هنوز / چونان روح تابناک سواری / با هزار زخم بر جان / از پا نیفتاده است / سیاوشی / که هزار بار / از آتش / گذشته است / و ابراهیمی که / آتش را گلستان کرده است

محسن نکومنش فرد

شانه های کم توان، بارهای سنگین

وسایل سفرشان را مادر از شب پیش تدارک دیده و در یک چمدان کوچک جای داده بود. فقط باید صبحانه می خوردند و به طرف "گیری سُه" یا "گُدار سُه" می رفتند. بیش از یک ساعت زمان نیاز نداشتند. اما پدر مثل همیشه نگران بود و آنها را قبل از ساعت شش بیدار کرده بود.

امیر مٌمبینی

چراغ تاریک

چیست گذشته، / آن یادمان دور و دراز، / جز ثبت شیمیایی حادثه / بر لوح مغز ما؟ / دالان تیره‌ی تاریخ / بر سنگفرش کوچه‌ی کدام امید / پژواک بازگشت پهلوانان را / به خواب دید آیا؟ /...

ماندانا زندیان

حلب

یک تکه ظلمت بگیرم / خراش دهم تیرگی را با درد / که تیر می‌کشد در رگ‌های مرگ وُ / می‌لرزد، می‌ریزد از زخمِ خاک وُ شکاف کتفِ «حلب»، / که تیر می‌خورد سکوتِ جهان / در استخوان‌ شکسته‌اش، سخت، وُ / تنگ می‌شود نَفَس / در گلوی گزاره‌ای /...

کامبیز گیلانی

خود بهار

من اما / بهار را در اندیشه‌ای دیگر / جست و جو کرده‌ام / و / تا صبحی / که غبار تلخ نیرنگ / از چهره‌ی آزادی شسته شود، / دل به هیچ نسیم مشکوکی / که غرقابی در کوله بارش می‌پرورد، / نبسته‌ام. /...

اشکان آویشن

نوروز و خط منحنی رازبار آن

برخی مفاهیم، سنت‌ها و آیین‌ها، چنان تثبیت‌شده هستند که غالباً به عنوان یک اصل خدشه‌ناپذیر، در همه‌ی فرهنگ‌های انسانی، در برابر عارف و عامی، خودنمایی می‌کنند. یکی از این سنت‌های عام و جهانی، پدیده‌ی «نوروز» و یا «سال نو» ‌است.

اشکان آویشن

نگرانی‌های غبارآلود

من در هیچ دوره‌ای از زندگی خویش، به اندازه‌ی امروز، نگران زبان فارسی و شماری از دگرگونی‌های بسیار بیمارگونه‌ی آن نبوده‌ام... امروز بیشتر مردم، نه تنها به نوشتن بلکه به گسترش آن، دسترسی غیرقابل باوری دارند. همین دسترسی و شتاب برای انتقال پیام، زمینه را برای انتخاب زبانی الکن و بسیار بیمارگونه آماده کرده‌است.

ایران ۳۳۰سال پیش از نگاه یک جهانگرد

پزشک و جهانگرد آلمانی بیش از سه قرن پیش به ایران آمد. او زبان‌های فارسی و ترکی (زبان مادری پادشاهان صفوی) را آموخت. وی حدود پنج سال در ایران بود و پس از خروج از کشورمان مشاهدات خود را در کتابی پنج جلدی به تحریر در آورد.

آرشيو فرهنگ
Iran Emrooz
(iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2017
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌گردند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.