سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 1 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 31.08.2026, 20:47

این قسمت: آین رند

نگاهی شوخ‌طبعانه به زندگی نویسندگان-۲۹


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

آین رند در میانِ بسیاری از طرفدارانِ برنامهٔ پرجنب‌وجوشِ دههٔ ۱۹۷۰، «فرشته‌هایِ چارلی» بود. او یک بار آن را «تنها برنامهٔ رمانتیکِ تلویزیونِ امروز» توصیف کرد.

به آین رند اعتبار (credit) بدهید.(با کمی تأمل، به او پول نقد بدهید؛ دلار آمریکا تقریباً برای او یک شیء مقدس بود.)(۱) او از همان آغازی فروتنانه، موفق شد جنبش فلسفی خود را بنیان نهد و به یکی از پربیننده‌ترین و تحسین‌شده‌ترین نویسندگان قرن بیستم تبدیل شود. سران کشورها و افراد موفق، از بیلی جین کینگ (Billie Jean King) تا آلن گرینسپن (Alan Greenspan)، در زمرهٔ مریدان او به شمار می‌روند. و او بیش از نیم قرن به همان مدل موی عجیب خود وفادار ماند – که خود به‌تنهایی یک دستاورد محسوب می‌شود.(۲)

آین رند که با نام آلیسا زینوویه‌ونا رزنباوم (Alisa Zinovievna Rosenbaum) در روسیهٔ پیش از شوروی متولد شد، در سال ۱۹۲۶ به ایالات متحده مهاجرت کرد. رند از طریق هالیوود به نیویورک رسید، جایی که در فیلم حماسی مذهبی «شاه شاهان» (King of Kings) به کارگردانی سیسیل ب دومیل (Cecil B. DeMille) ظاهر شد و تا سمت ریاست بخش لباس استودیوی آرکی‌او(RKO) ترقی کرد. او که با روحیهٔ ضدکمونیستی تغذیه می‌شد، شروع به نوشتن فیلم‌نامه و سپس رمان‌هایی کرد که فلسفهٔ فردگراییِ رادیکال و «من در اولویت» (me-first) خود را منعکس می‌کردند. رمان «سرچشمه» (The Fountainhead) که در سال ۱۹۴۳ منتشر شد، از یک معمار مغرور به نام هاوارد رورک (که به‌وضوح نسخهٔ نیمه‌پوشیده‌ای از فرانک لوید رایت بود) یک قهرمان ساخت و شروع به جذب مریدانی برای مکتب فکری رند کرد که اکنون به نام «عینیت‌گرایی» (Objectivism) شناخته می‌شود.(۳)

در سال ۱۹۴۷، رند در برابر کمیتهٔ فعالیت‌های غیرآمریکایی مجلس ظاهر شد، نه برای افشای اسامی، بلکه برای محکوم کردن هالیوود به‌خاطر تصویرهای مثبتش از زندگی در اتحاد جماهیر شوروی. به نظر می‌رسید که او از نقش خود به‌عنوان یک منتقدِ تیزبین و مرکز یک جنبش فلسفی (برخ یشاید آن را فرقه بنامند) لذت می‌برد،جنبشی که توسط ناتانیل براندن، (Nathaniel Branden) که هم عاشق و هم شاگردش بود، در دهه‌های۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ترویج می‌شد. انتشار شاهکار او، «اطلس از زیر بار شانه خالی کرد» [این کتاب با نام اطلس شانه هایش را بالا انداخت به فارسی ترجمه شده است]، (Atlas Shrugged) (۴) در سال ۱۹۵۷ تنها شهرت او را به‌عنوان مهم‌ترین طرفدار «خودگراییِ عقلانی» (rational egoism) تثبیت کرد. پس از آن، حضورهایِ بحث‌برانگیزِ زیادی در برنامه‌های گفت‌وگوی تلویزیونی داشت.

رند هرگز موردِ پسندِ محافلِ ادبی نبود و ناشران و منتقدان مرتباً به او حمله می‌کردند. یکی از ناشران، «سرچشمه» را با این توضیح رد کرد: «بد نوشته شده و قهرمان داستان غیرجذاب است.» دیگری غرولند کرد: «کاش مخاطبی برای این جور کتاب‌ها وجود داشت. اما نیست. فروش نخواهد رفت.» «اطلس از زیر بار شانه خالی کرد» «غیرقابلِ فروش و غیرقابلِ انتشار» خوانده شد. ویتاکر چمبرز (۵) (Whittaker Chambers) (بله درست متوجه شدید، همان ویتاکر چمبرز مشهور) در نقد این رمان هزارصفحه‌ای در نشریهٔ «نشنال ریویو» (The National Review)، «لحنِ دیکتاتورمآبانه» آن را محکوم کرد و نوشت: «در یک عمر مطالعه، هیچ کتاب دیگری را به یاد نمی‌آورم که در آن لحنی از تکبرِ برتر تا این حد بی‌امان حفظ شده باشد. تندیِ آن بی‌دلیل است. جزم‌اندیشی‌اش بی‌جذبه است.»

با این حال، گذشته از جزم‌اندیشی، آین رند جنبهٔ نرم‌تری نیز داشت که عموم مردم به‌ندرت می‌دیدند. او تمبر و سنگ‌های عقیق جمع‌آوری می‌کرد. به اسکربل (Scrabble) (نوعی بازی فکری) علاقه‌ی زیادی داشت. وقتی کسی در اطراف نبود، دوست داشت گرامافون خود را روشن کند و آنچه را که «موسیقی تیدلی‌وینک» (Tiddlywink Music) می‌نامید، پخش کند – ترانه‌های محبوب اوایل قرن بیستم مانند «میرزی دوتس» (Mairzy Doats) و «راهی طولانی تا تیپری» (It’s a Long, Long Way to Tipperary). حتی شنیده شده که او چوب دستی برمی‌داشت، دور خود می‌چرخید و همراه با صفحه‌ها رهبری ارکستر را تقلید می‌کرد. با وجود اینکه به دنیای طبیعی علاقه‌ای نداشت – ادعا می‌کرد از نگاه کردن به ستاره‌ها متنفر است – اما اشیاء ساختهٔ دست بشر مانند آسمان‌خراش‌ها او را مجذوب خود می‌کردند. او گفت: «من نگاه به خط آسمان نیویورک را با زیباترین غروب جهان عوض نمی‌کنم. احساس می‌کنم که اگر جنگی آنها را تهدید کند، خود را به فضا پرتاب می‌کنم، وبر فراز شهر از این ساختمان‌ها با بدنم محافظت می‌کنم.»

آدم تعجب می‌کند که آیا او دربارهٔ خانهٔ آرون اسپلینگ (Aaron Spelling) (۶) نیز چنین احساسی داشت. در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۸۰ با فیل دوناهو (Phil Donahue)، رند اعتراف کرد که طرفدارِ پر و پا قرصِ سریال تلویزیونی «فرشته‌های چارلی»(Charlie’s Angels) است. او این برنامهٔ پرجنب‌وجوش دههٔ ۱۹۷۰ را «تنها برنامهٔ رمانتیک تلویزیون امروز» نامید و گفت: «دربارهٔ سه دختر جذاب است که کارهای غیرممکن انجام می‌دهند. و چون غیرممکن‌اند، همین است که جذابشان می‌کند. این برنامه سه دختر جوان را نشان می‌دهد که از زندگیِ به‌اصطلاح واقعی بهترند.»

زندگیِ به‌اصطلاحِ خودِ آین رند (۷) در ۶ مارس ۱۹۸۲، بر اثر نارسایی قلبی به پایان رسید. او در گورستان کنسیکو در والهالا (Kensico Cemetery in Valhalla)، نیویورک، در کنار تامی دورسی (Tommy Dorsey)، رهبر ارکستر بیگ‌بند، به خاک سپرده شده است.

در نام چه چیزی نهفته است؟

پس چگونه آلیسا زینوویه‌ونا رزنباوم به آین رند تبدیل شد؟ نه آن‌گونه که معمولاً تصور می‌شود، با برگزیدن نام برند ماشین‌تحریر مورد علاقه‌اش. شرکت ماشین‌تحریر رمینگتون-رند (Remington-Rand typewriter) در سال ۱۹۲۶، زمانی که او نام خود را تغییر داد، وجود نداشت، بنابراین آن الهام‌بخش او نبوده است. برخی ادعا کرده‌اند که او خود را به نام واحد پول آفریقای جنوبی نامیده است، اما هیچ مدرکی این نظریه را تأیید نمی‌کند. محتمل‌ترین توضیح این است که واژهٔ انگلیسی «رند» (rand) هنگامی که در الفبای سیریلی (Cyrillic) روسی مادری‌اش نوشته می‌شود، شباهت زیادی به رزنباوم (Rosenbaum) دارد. در مورد «آین»(Ayn) (که «ine» تلفظ می‌شود): این نامِ کوچکِ یک نویسندهٔ فنلاندی است که او تحسینش می‌کرد.

دیوِ سرعت

رند از۲۸ سالگی تا اواسط هفتادسالگی، یک رابطهٔ بلندمدت – اگر بتوان چنین گفت – با داروی رژیمی دکسدرین (Dexedrine) داشت. این قرصِ کاهش‌وزن، که حاوی محرّکِ قویِ دکستروآمفتامین است، اغلب در برنامه‌های ویژهٔ تلویزیونی بعد از مدرسه برای هشدار به نوجوانان دربارهٔ خطرات اعتیاد به «سرعت» (آمفتامین) نمایش داده می‌شد. بنا به گزارش‌ها، رند روزانه دو عدد از این قرص‌های کوچکِ سبز را به مدت بیش از چهل سال مصرف می‌کرد تا اینکه پزشکش به او توصیه کرد که مصرف را قطع کند. این موضوع قطعاً می‌تواند برخی از نوسانات خلقی و طغیان‌های خشمگینانه‌ای را که او به خاطر آنها شهرت یافت، توضیح دهد.

عرصهٔ تمبر

وقتی رند در اثر مصرف قرص‌های سبز از حالت عادی خارج نمی‌شد، به یکی دیگر از سرگرمی‌های مورد علاقه‌اش می‌پرداخت: کلکسیون تمبر. او برای اولین بار در دوران کودکی به جمع‌آوری تمبر علاقه‌مند شد و سپس در شصت‌سالگی دوباره به آن بازگشت. رند به‌شیوهٔ رندگونه‌ایِ (Randian fashion) خود، در مقاله‌ای در سال ۱۹۷۱ با عنوانِ به‌جا «چرا کلکسیون تمبر جمع می‌کنم»، مبانیِ فلسفیِ این سرگرمیِ خود را توضیح می‌دهد.

پسرِ موردِ علاقه

رند معمولاً مریدانی را به خود جذب می‌کرد و هیچ‌یک فداکارتر از ناتان بلومنتال (Nathan Blumenthal) نبود؛ دانشجوی کانادایی که به‌نوبت شاگرد، وارثِ فکری و خدمتکارِ شخصیِ او شد. آن‌ها اولین بار در سال ۱۹۵۰، پس از آنکه بلومنتالِ نوزده‌ساله نامه‌ای تحسین‌آمیز برای او نوشت، ملاقات کردند. رند، که برایش غافلگیرکننده بود، او را به آپارتمانش در منهتن دعوت کرد تا در یکی از جلساتِ فلسفیِ شناوری که او آن‌ها را «جمع» (The Collective) می‌نامید، شرکت کند. بلومنتال (که به‌زودی نام خود را به ناتانیل براندن تغییر داد) به‌سرعت خود را در حلقهٔ داخلیِ او جا داد. رند حتی در مراسم ازدواج او ساقدوش بود. تا سال ۱۹۵۵، رابطهٔ آن‌ها جسمانی شد. رند اکنون پنجاه سال داشت؛ براندن بیست و پنج ساله بود. او به دوستانش می‌بالید که برای جلوگیری از نویسنده‌زدگی، باید حداقل هفته‌ای دو بار با او رابطهٔ جنسی داشته باشد.

واکنش همسرانشان به این توافقِ منحصربه‌فرد چه بود؟ به نظر می‌رسید که فرانک اوکانر، شوهر رند، از این قضیه راضی است. همسر براندن چند سالی این وضعیت را تحمل کرد (رند مهربانی کرده و از قبل به او اطلاع داده بود که قصد دارد با شوهرش وارد رابطه شود) اما در نهایت از او طلاق گرفت. براندن از دسترسیِ صمیمیِ خود به این آرمان‌پردازِ عینیت‌گرا برای تأسیس مؤسسهٔ ناتانیل براندن استفاده کرد؛ یک مرکزِ اندیشه‌ورزی که به گسترشِ انجیلِ خودمحورانهٔ رند اختصاص داشت. با این حال، تا سال ۱۹۶۸، شکوفه‌هایِ این رابطه پژمرده شد و براندن مخفیانه با یکی دیگر از شاگردانِ رند که مدلِ زیبایی بود، رابطه برقرار کرد. وقتی رند از این خیانت آگاه شد، به‌شدت عصبانی شد و سوگند خورد که او را نابود کند. او در اعلامیه‌ای عمومی، رسماً براندن را از «جنبشِ عینیت‌گرا» طرد کرد. امروزه براندن در بورلی هیلزِ کالیفرنیا به‌عنوانِ روان‌درمانگری که در مسائلِ عزت‌نفس تخصص دارد، مشغول به کار است. او در سال ۱۹۹۹ خاطراتِ افشاگرانه‌ای با عنوان «سال‌هایِ من با آین رند» (My Years with Ayn Rand) [کتابی از ناتانیل براندن با نام آین رند، زندگی ، رمان و فلسفه به فارسی ترجمه شده است] منتشر کرد.

تو برای من دا-دا-دا-مرده‌ای!

رند از تمامِ موسیقیِ کلاسیکِ رمانتیک، به‌ویژه بتهوون و برامس، بیزار بود. در واقع، شنیده شده است که اگر متوجه می‌شد دوستانش بتهوون را دوست دارند، با آن‌ها قطع رابطه می‌کرد!

دخترِ گلدواتر

نام رند معمولاً با محافظه‌کاریِ سیاسی (political conservatism) مرتبط است. با این حال، دیدگاه‌های خودِ او به‌این‌راحتی‌ها قابلِ دسته‌بندی نبودند. اگرچه او اغلب از نامزدهایِ جمهوری‌خواهِ ریاست‌جمهوری حمایت می‌کرد، اما در سال ۱۹۳۲ به فرانکلین دلانو روزولت رأی داد (اگرچه بعداً از این کار پشیمان شد) و از تأیید رونالد ریگان در سال ۱۹۸۰ خودداری کرد. (او «آمیختگیِ سرمایه‌داری و مذهب» او را محکوم کرد و او را «نمایندهٔ بدترین نوعِ محافظه‌کاری» خواند). نامزدی که بیش از همه تجسم‌گرِ فلسفهٔ سیاسیِ او بود، سناتور بری گلدواتر (Barry Goldwater)، جمهوری‌خواهِ خودرأی از آریزونا بود. رند در سال ۱۹۶۴، در «خبرنامهٔ عینیت‌گرا»ی خود (Objectivist Newsletter)، با تأیید او نوشت: «در عصری با فروپاشیِ اخلاقی، مانندِ دورانِ کنونی، انسان‌هایی که به خاطرِ قدرت به دنبالِ قدرت هستند، در سراسرِ جهان به رهبری می‌رسند و کشورها را یکی پس از دیگری نابود می‌کنند. بری گلدواتر به‌طورِ منحصربه‌فردی از شهوتِ قدرت به دور است... در جهانی که توسط دیکتاتوری‌ها ویران شده، آیا می‌توانیم از کنارِ چنین نامزدی بگذریم؟» ظاهراً، می‌توانستیم. علیرغم حمایتِ رند، گلدواتر انتخاباتِ ریاست‌جمهوری را با اختلافِ بیش از پانزده میلیون رأی به لیندون جانسون باخت.

پس موضوع آن آهنگ ۲۱۱۲ چه بود!

و جایزهٔ گرمی (Grammy) برای بعیدترین شاگرد آین رند به... نیل پیرت (Neal Peart) از گروه راک کانادایی «راش» (Rush) تعلق می‌گیرد. این طبل زن (drummer) و ترانه‌سرای پشتِ آثار کلاسیکِ پیشروی (progressive) راک مانند «تام سایر» و «انسانِ دنیای جدید»، در اوایل دههٔ ۱۹۷۰، در حالی که در لندن زندگی می‌کرد، شیفتهٔ فلسفهٔ عینیت‌گراییِ رند شد. شنوندگانِ دقیق می‌توانند ارجاعاتی به نوشته‌های رند را در میانِ اشعارِ «راش» بیابند.     

ارتباطِ تنیسی (۸)

رند علاوه بر جذبِ شخصیت‌هایِ گوناگونی چون نیل پیرتِطرفدار موسیقی راک، آلن گرینسپنِ (Alan Greenspan) رئیس‌سابقِ فدرال‌رزرو و مارگارت تاچرِ (Margaret Thatcher) نخست‌وزیرِ اسبقِ بریتانیا، به‌نظر می‌رسد که با تعدادِ غیرمعمولِ زیادی از اسطوره‌هایِ تنیسِ زنان نیز هم‌دل بوده است. بیلی جین کینگ (Jean King)، کریس اورت (Chris Evert) و مارتینانا وراتیلووا (Martina Navratilova) همگی به‌تفصیل دربارهٔ تأثیرِ رمان‌هایِ رند بر زندگی‌شان صحبت کرده‌اند. وقتی از ناوراتیلووا پرسیده شد که کتابِ محبوبش چیست، «سرچشمه» را برگزید و آن را به خاطرِ آموختنِ اهمیتِ «تلاش برای برتری، پایبندی به باورها و آرمان‌هایت، حتی اگر به معنایِ مخالفت با جریانِ غالب باشد» ستود. کینگ ادعا کرده است که «اطلس شانه‌هایش را بالاانداخت» به رونق گرفتن حرفه‌اش در اوایلِ دههٔ ۱۹۷۰ کمک کرد.

دلارِ توانا

رند در سخنرانی‌ای در دانشگاهِ ییل در اوایلِ دههٔ ۱۹۶۰ اعلام کرد: «صلیب، نمادِ شکنجه است. من علامتِ دلار را ترجیح می‌دهم، نمادِ تجارتِ آزاد، و در نتیجه، نمادِ ذهنِ آزاد.» در مراسمِ خاکسپاریِ او در سال ۱۹۸۲، این ترجیح به‌طورِ کامل به نمایش گذاشته شد. او در کنارِیک آرایشِ گلیِ شش‌فوتی به شکلِ علامتِ دلار به خاک سپرده شد.

آین رند در میانِ بسیاری از طرفدارانِ برنامهٔ پرجنب‌وجوشِ دههٔ ۱۹۷۰، «فرشته‌هایِ چارلی» بود. او یک بار آن را «تنها برنامهٔ رمانتیکِ تلویزیونِ امروز» توصیف کرد.
——————————-
توضیحات تکمیلی مترجم:

۱: در جملهٔ آغازین،یک بازیِ زبانیِ ظریف (پان) وجود دارد: به آین رند اعتبار بدهید به‌طورِ هم‌زمان دو معنا دارد: اول اعتبار اخلاقی و فکری (یعنی به او به خاطرِ دستاوردهایش احترام بگذارید و او را تحسین کنید). و دوم اعتبار مالی (یعنی به او پول بدهیدیا بدهیِ خود را پرداخت کنید).نویسنده با طنزی تلخ، جمله را ادامه می‌دهد: «با کمی تأمل، به او پول نقد بدهید). این اشاره به این واقعیت دارد که رند ارزشِ پول و سرمایه‌داری را تقریباً به‌صورتِ مقدس می‌دانست. در فلسفهٔ او، «پول» نمادِ فضیلت، عقل و آزادیِ فردی بود و او بارها گفته بود که پول «فشارسنجِ فضیلتِ جامعه» است.بنابراین،اعتبار یا کردیت در اینجا هم جنبهٔ اخلاقی دارد (تحسین) و هم جنبهٔ مالی (پول)، اما نویسنده با طنز، جنبهٔ مالی را ترجیح می‌دهد تا به باورِ رند دربارهٔ پول اشاره کند.

۲: منظور از «بیلی جین کینگ» و «آلن گرینسپن» چه کسانی هستند؟ این دو شخصیت، از مشهورترین مریدانِ فلسفهٔ عینیت‌گراییِ رند هستند: بیلی جین کینگ که بود؟ اسطورهٔ تنیسِ زنان در دهه‌های۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، برندهٔ ۳۹ گرند اسلم و یکی از برجسته‌ترین مبارزانِ حقوقِ زنان در ورزش.ارتباط با رند: کینگ بارها گفته است که کتابِ «اطلس شانه‌ هایش را بالا انداخت» اثر آین رند، تأثیرِ عمیقی بر زندگی و حرفهٔ او داشته و به او آموخته که برای رسیدن به عظمت، باید به باورهایِ خود پایبند باشد، حتی اگر با جریانِ مخالفِ عمومی همراه شود. او از کتاب «سرچشمه» نیز به‌عنوانِ یکی از کتاب‌هایِ محبوبِ خود نام برده است. اما آلن گرینسپن- که بود؟ اقتصاددانِ مشهور آمریکایی و رئیسِ سابقِ فدرال‌رزرو ایالات متحده (۱۹۸۷-۲۰۰۶) که یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌هایِ اقتصادیِ قرنِ بیستم محسوب می‌شود.رتباط با رند: گرینسپن در دههٔ ۱۹۵۰ به حلقهٔ داخلیِ رند پیوست و یکی از اعضایِ «جمع» گروهِ صمیمیِ مریدانِ او شد. او مقالاتی در دفاع از فلسفهٔ رند نوشت و بعدها، به‌عنوانِ رئیسِ فدرال‌رزرو، سیاست‌هایِ اقتصادیِ خود را بر اساسِ باورهایِ لیبرتارین و ضدّدولتیِ خود، که ریشه در عینیت‌گرایی داشت، تنظیم کرد. هرچند او بعدها برخی از عقایدِ رادیکالِ رند را تعدیل کرد، اما همیشه خود را مدیونِ او می‌دانست.

۳: رمان «سرچشمه» که در سال ۱۹۴۳ منتشر شد، نخستین اثر پرفروش آین رند و نقطهٔ عطفی در شکل‌گیری فلسفهٔ «عینیت‌گرایی» بود. این رمان، داستان معمار نابغه و سرسختی به نام هوارد رورک را روایت می‌کند که در برابر کلیشه‌ها، فشارهای اجتماعی و ایده‌های جمع‌گرایانه می‌ایستد و تا آخر به اصول هنری و فردگرایانهٔ خود وفادار می‌ماند. اما ارتباط شخصیت هوارد رورک با فرانک لوید رایت چیست؟ شخصیت هوارد رورک، به‌گفتهٔ بسیاری از منتقدان و پژوهشگران، الهام‌گرفته از فرانک لوید رایت (Frank Lloyd Wright) معمار بزرگ آمریکایی است. شباهت‌ها عبارتند از:نبوغ معماری و رویکرد فردگرایانه: هر دو در کار خود کاملاً مستقل و متعهد به اصول شخصی‌شان بودند و در برابر سلیقهٔ عامه و کلیشه‌های رایج مقاومت می‌کردند.الگوی حرفه‌ای: رند خود اعتراف کرده که از «الگوی حرفه‌ای» رایت و ایده‌های معماری‌اش الهام گرفته است، هرچند تأکید داشته که فلسفهٔ شخصیت رورک و حوادث داستان ارتباطی به رایت ندارد.با این حال، خودِ فرانک لوید رایت در مورد اینکه آیا الگوی شخصیت رورک بوده، اظهارنظرهای متناقضی داشته است. او گاهی این نسبت را تأیید و گاهی رد کرده و حتی جملهٔ معروفی گفته که: «من پدری را انکار می‌کنم و از ازدواج با مادر خودداری می‌ورزم.»«سرچشمه» بیش از یک رمان معماری، بیانیه‌ای فلسفی در دفاع از فردگراییِ رادیکال، خلاقیتِ بی‌پروا و ایستادگی در برابر جمع‌گرایی است. شخصیت هوارد رورک، هرچند از زندگی و معماری فرانک لوید رایت الهام گرفته، توسط رند به نمادی از «انسانِ آرمانی» در فلسفهٔ عینیت‌گرایی تبدیل شده است.

۴: «اطلس شانه‌‌‌هایش را بالا انداخت» (Atlas Shrugged) که در سال ۱۹۵۷ منتشر شد، شاهکارِ فلسفی و بزرگ‌ترین اثر آین رند است. این رمان، بیانیه‌ای تمام‌عیار از فلسفهٔ «عینیت‌گرایی»و دفاعی پرشور از «خودگراییِ عقلانی» (Rational Egoism) به شمار می‌رود. رند خود این کتاب را «داستانی که هیچ‌کس جرات نوشتنش را نداشت» نامید. داستان و درون‌مایه: رمان در جهانِ آینده‌ای نیمه‌ویران روایت می‌شود که در آن دولت‌ها و قوانینِ سوسیالیستی، خلاقیت، نوآوری و تلاشِ فردی را سرکوب می‌کنند. داستان حولِ شخصیت‌هایِ کلیدی چون دَگنی تاگارت ، یک زنِ کارآفرین و مدیرِیک شرکتِ راه‌آهن، و جان گالت، فیلسوف و مخترعِ نابغه‌ای که رهبریِیک «اعتصابِ خاموش» از نخبگانِ جامعه را بر عهده دارد، می‌گردد. در این اعتصاب، بهترین ذهن‌هایِ بشری – کارآفرینان، دانشمندان، هنرمندان و فیلسوفان – از جامعهٔ در حالِ سقوط دست می‌کشند و به پناهگاهی مخفی در دره‌ای دورافتاده می‌روند تا از استثمارِ جمع‌گرایان و سیاستمدارانِ نالایق رهایی یابند. پیامِ اصلی کتاب این است که:فردگرایی و نبوغِ فردی موتورِ پیشرفتِ تمدن هستند. خودگراییِ عقلانی (یعنی پیگیریِ منافعِ شخصیِ مبتنی بر عقل) فضیلت است، نه گناه.جمع‌گرایی، دولتِ بزرگ و فداکاریِ اجباری، ارزش‌هایِ انسانی را نابود می‌کنند.«اطلس» – یعنی نخبگان و آفرینندگانِ جامعه – باید از تحملِ بارِ دنیا بر شانه‌هایِ خود دست بردارند تا جهان فرو بریزد و تمدنِ نوینی بر پایهٔ آزادی و عقل ساخته شود.عنوانِ «اطلس شانه‌فشرد» اشاره‌ای اساطیری به اطلس، تیتانِ اسطوره‌ایِ یونانی دارد که آسمان را بر شانه‌هایِ خود حمل می‌کرد. سؤالِ محوریِ کتاب که در گفت‌وگویی میانِ دَگنی تاگارت و یکی از شخصیت‌ها مطرح می‌شود، این است:«اگر اطلس بگوید “نمی‌توانم” و شانه‌اش را خالی کند، چه خواهد شد؟» پاسخ، فروپاشیِ تمدنِ مبتنی بر استثمارِ نخبگان است.«اطلس شانه‌هایش را بالا انداخت» نه فقط یک رمان، بلکه یک مانیفستِ فلسفی در دفاع از آزادیِ فردی، سرمایه‌داریِ بی‌قید، و «منِ» خودمختار است. هرچند رند هرگز به‌عنوانِ نویسنده‌ای ادبی موردِ ستایشِ محافلِ روشنفکری قرار نگرفت، تأثیرِ این کتاب بر فرهنگ و سیاستِ آمریکا غیرقابل‌انکار است و تا امروز، یکی از بحث‌برانگیزترین آثارِ قرنِ بیستم باقی مانده است.

۵: ویتاکر چمبرز که بود و چرا مهم است؟ ویتاکر چمبرز یک شخصیت تاریخی بسیار پیچیده و مهم در تاریخ معاصر آمریکا بود. از یک نظر او جاسوس سابق و شاهد کلیدی مهمی بود. او در دهه‌ی۱۹۳۰یک جاسوس برای اتحاد جماهیر شوروی بود، اما بعداً از حزب کمونیست و شبکه‌ی جاسوسی جدا شد و به یکی از سرسخت‌ترین دشمنان کمونیسم تبدیل گردید. شهرت اصلی او به خاطر شهادت در برابر کمیته‌ی فعالیت‌های غیرآمریکایی مجلس در سال ۱۹۴۸ و متهم کردن «آلجر هیس» (یکی از مقامات ارشد دولت آمریکا) به جاسوسی برای شوروی است. این پرونده که به پرونده‌ی هیس-چمبرز معروف شد، یکی از جنجالی‌ترین رویدادهای سیاسی آمریکا در قرن بیستم بود و نقشی کلیدی در شکل‌گیری جریان محافظه‌کاری مدرن در این کشور ایفا کرد. اما از جهت دیگر او پدرخوانده‌ی محافظه‌کاری مدرن است. چمبرز پس از این ماجرا، سردبیر مجله‌ی معتبر و تأثیرگذار «نشنال ریویو» (National Review) شد که ارگان رسمی جریان محافظه‌کاری نوین آمریکا به شمار می‌رفت. او با نوشتن خاطراتش با عنوان «شاهد» (Witness)، به یکی از مهم‌ترین روشنفکرانِ جریان راستِ آمریکا تبدیل شد و کتابش به یکی از کتب مرجع رونالد ریگان تبدیل گردید.نکته‌ی مهم و جالب این است که چمبرز یک محافظه‌کار مذهبی و سنتی بود که از زاویه‌ای کاملاً متفاوت از منتقدان چپ‌گرا به رند حمله کرد. او در نقدی که در سال ۱۹۵۷ در مجله‌ی «نشنال ریویو» بر کتاب «اطلس شانه‌ ... » نوشت، رند را به خاطر «لحن دیکتاتورگونه» و «جزم‌اندیشی بی‌امان» اش محکوم کرد. او نگران بود که فلسفه‌ی رند، با وجود شعارهای لیبرترین، در نهایت به شکل‌گیری یک «دیکتاتوری» از سوی یک «نخبه‌ی تکنوکرات» بیانجامد.

۶: نویسنده از آرون اسپلینگ در این پاراگراف نام برده تا با اشاره به یکی از محصولات فرهنگی‌اش یعنی سریال «فرشته‌های چارلی»، تناقضِ عجیبِ سلیقهٔ آین رند را به تصویر بکشد.آرون اسپلینگ یکی از پرکارترین و موفق‌ترین تهیه‌کنندگان تاریخ تلویزیون آمریکا بود. او خالق و تهیه‌کنندهٔ سریال‌های پرفروش و نمادینی بود که فرهنگ عامه را در دهه‌های۷۰، ۸۰ و ۹۰ میلادی شکل دادند. اسپلینگ به‌حدی در شبکهٔ ایبیسی (ABC) موفق بود که منتقدان آن شبکه را به شوخی «شبکهٔ پخشِ آرون» (Aaron’s Broadcasting Company)  می‌نامیدند. زندگی شخصی او نیز به اندازهٔ کارهایش پرزرق‌وبرق بود؛ او صاحب عمارتی افسانه‌ای و مجلل در لس‌آنجلس به نام «منور» (The Manor)  بود که یکی از بزرگ‌ترین خانه‌های شخصی در آمریکا محسوب می‌شود.

۷: توضیح دربارهٔ عبارت «زندگیِ به‌اصطلاحِ خودِ آین رند». در پاراگرافِ قبل، رند دربارهٔ سریال «فرشته‌های چارلی» گفته بود که شخصیت‌های آن «بهتر از زندگیِ به‌اصطلاحِ واقعی» هستند. نویسنده با تکرارِ عبارتِ so‑called درموردِ خودِ رند، این شوخی را ادامه می‌دهد و می‌گوید: «زندگیِ به‌اصطلاحِ خودِ آین رند...» یعنی درست همان‌طور که رند زندگیِ واقعی را «به‌اصطلاح» می‌نامید، اکنون نویسنده به‌طرزِ طعنه‌آمیزی زندگیِ خودِ رند را نیز «به‌اصطلاح» خطاب می‌کند؛ گویی زندگیِ او نیز به اندازهٔ شخصیت‌هایِ سریال، ساختگی و افسانه‌ای بوده است.

۸: این عنوان یک بازیِ زبانیِ (پان) هوشمندانه است که به دو چیز اشاره دارد. » ارتباط/پیوند (Connection) آن هم به این معنا که رند با طیفِ گسترده‌ای از شخصیت‌ها، از ورزشکار تا سیاستمدار، ارتباط برقرار کرده است. مورد دیگر تنیس است. اشاره به تعدادِ غیرمعمولِ زیادِ اسطوره‌هایِ تنیسِ زنانی که از رند تأثیر گرفته‌اند. این عنوان، در واقع ترکیبی از دو مفهوم است: «ارتباطِ تنیسی» یا «ارتباط از طریقِ تنیس»؛ یعنی تنیس، حلقهٔ اتصالی است که این اسطوره‌ها را به فلسفهٔ رند پیوند می‌دهد. تنیس در اینجا نقشی نمادین و استراتژیک ایفا می‌کند. اول تنیس و فردگراییِ رند. تنیس یک ورزشِ فردی است. در تنیس، برخلافِ ورزش‌هایِ تیمی، موفقیت یا شکست به‌طورِ کامل بر عهدهٔ خودِ بازیکن است. این دقیقاً با فلسفهٔ «خودگراییِ عقلانی» و «فردگراییِ رادیکال» رند همخوانی دارد. اسطوره‌هایِ تنیس، الگوهایِ عملیِ «انسانِ خودساخته» در فلسفهٔ رند هستند. دوم زنانِ پیشرو و مستقل. بیلی جین کینگ، کریس اورت و مارتینا ناوراتیلووا، همگی زنانی بودند که در دهه‌های۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، در دنیایی کاملاً تحتِ سلطهٔ مردان، به اوجِ موفقیت رسیدند. آن‌ها برای تثبیتِ جایگاهِ خود، مجبور بودند بر کلیشه‌هایِ جنسیتی غلبه کنند.به باورهایِ خود ایمان داشته باشند.در برابرِ جریانِ غالبِ عمومی بایستند. به طور خلاصه تنیس در این پاراگراف، پلی است میانِ فلسفهٔ رند و زندگیِ واقعیِ زنانی که با فردگرایی و شجاعت، به اوجِ موفقیت رسیدند.

فصل‌های قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی




نظر شما درباره این مقاله:







 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net