جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 11:31

لات‌سالاری دیجیتال


احمد علوی

تحول فرهنگ زور، ارعاب و حذف در عرصه عمومی شبکه‌ای دیجیتال ایران

مقدمه
رسانه‌های اجتماعی فقط ابزار ارتباطی را تغییر نداده‌اند؛ آنها شیوه اعمال قدرت، منازعه و ارعاب را نیز دگرگون کرده‌اند. در گذشته، اعمال زور به حضور فیزیکی، قدرت بدنی، موقعیت اجتماعی، گروه و تهدید مستقیم نیاز داشت. امروز اما بخشی از همین منطق می‌تواند در فضای دیجیتال بازتولید شود؛ با این تفاوت که «زور» دیگر الزاماً از مشت و بدن نمی‌آید، بلکه می‌تواند از شبکه، تعداد دنبال‌کنندگان، سرعت بازنشر، حمله هماهنگ، تخریب اعتبار و ایجاد هزینه اجتماعی ناشی شود.

از این منظر، می‌توان از مفهوم «لات‌سالاری دیجیتال» برای توصیف شکل جدیدی از اعمال قدرت در عرصه عمومی شبکه‌ای استفاده کرد. منظور از لات‌سالاری دیجیتال صرفاً توهین، خشم یا مخالفت سیاسی شدید در شبکه‌های اجتماعی نیست. انتقاد تند نیز به‌خودی‌خود لات‌سالاری محسوب نمی‌شود. عنصر تعیین‌کننده زمانی شکل می‌گیرد که استدلال جای خود را به ارعاب، تحقیر، تهدید، برچسب‌زنی، بسیج خصمانه گروهی و تلاش برای حذف اجتماعی طرف مقابل بدهد. در این وضعیت، هدف لزوماً مطلع کردن یا قانع‌کردن مخالف نیست؛ گاهی هدف، ساکت‌کردن اوست.

از زور بازو تا زور شبکه

لات‌سالاری سنتی را می‌توان بیش از آنکه یک ویژگی شخصیتی بدانیم، یک سبک اعمال قدرت تلقی کرد؛ سبکی که در آن تهدید، نمایش ظرفیت خشونت، تحقیر دیگران و بی‌اعتنایی به قواعد گفت‌وگو اهمیت دارد. در فضای دیجیتال، همین منطق می‌تواند با ابزارهای جدید بازسازی شود.

گروه فیزیکی می‌تواند به شبکه‌ای از حساب‌ها تبدیل شود. تهدید مستقیم می‌تواند به تهدید آنلاین تبدیل شود. تحقیر در جمع می‌تواند به شرمسارسازی عمومی تبدیل شود. حمله فردی می‌تواند به حمله هماهنگ شبکه‌ای تبدیل شود و حذف فیزیکی از یک محیط می‌تواند جای خود را به عقب‌راندن فرد از عرصه عمومی بدهد.

در اینجا قدرت نه فقط در «چه کسی چه می‌گوید»، بلکه در این است که چه کسی می‌تواند دیگران را علیه چه کسی بسیج کند.

میشل فوکو (Michel Foucault) نشان داده است که قدرت فقط از طریق دستور و زور مستقیم عمل نمی‌کند؛ نظارت، مشاهده‌پذیری و امکان مجازات نیز می‌توانند رفتار افراد را تنظیم کنند. در فضای دیجیتال، کاربر ممکن است پیش از آنکه مورد حمله قرار گیرد، از احتمال حمله آگاه باشد و به همین دلیل از بیان دیدگاه خود خودداری کند. در این راستا است که خودسانسوری گسترش می یابد و این امر با توسعه سیاسی سازگاری ندارد.

پیر بوردیو (Pierre Bourdieu) نیز با مفهوم «خشونت نمادین» نشان می‌دهد که سلطه می‌تواند از طریق زبان، طبقه‌بندی و برچسب‌گذاری اعمال شود. در شبکه‌های اجتماعی، برچسب‌هایی مانند «خائن»، «عامل»، «دروغگو» یا «فاسد» می‌توانند بحث را از محتوای یک ادعا به شخصیت گوینده منتقل کنند. در این شرایط، به جای آنکه پرسیده شود «آیا استدلال او درست است؟»، پرسش به «او چه کسی است؟» تغییر می‌کند.

وقتی حمله فردی به حمله شبکه‌ای دیجیتال تبدیل می‌شود

تفاوت یک توهین ساده با لات‌سالاری دیجیتال در مفهوم شبکه نهفته است.

یک کاربر ممکن است به فرد دیگری توهین کند؛ این رفتار، هرچند ناپسند، لزوماً لات‌سالاری دیجیتال نیست. اما اگر یک اتهام یا برچسب توسط یک حساب مطرح شود، سپس حساب‌های دیگر آن را بازنشر کنند، گروهی از کاربران وارد حمله شوند و در نهایت موجی از توهین، تهدید و تخریب اعتبار شکل گیرد، با پدیده‌ای متفاوت روبه‌رو هستیم.

در اینجا تعداد به ابزار قدرت تبدیل می‌شود.

پژوهش سیمین کارگر و آدریان راوخ‌فلیش (Simin Kargar & Adrian Rauchfleisch) درباره ایران، با عنوان «ترولینگ همسو با حکومت در ایران و دوگانگی ظرفیت‌های اینستاگرام» (State-aligned trolling in Iran and The double-edged affordances of Instagram)، نشان داده است که آزار آنلاین می‌تواند در برخی زمینه‌ها به ابزاری برای کنترل اطلاعات، اعمال فشار بر منتقدان و تأثیرگذاری بر عرصه عمومی آنلاین تبدیل شود. این پژوهش با استفاده از مصاحبه‌های کیفی و تحلیل کمی حساب‌های اینستاگرام، شبکه‌ها و الگوهای انتشار نفرت علیه برخی اعضای دیاسپورای ایرانی، از جمله روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی و هنرمندان را بررسی کرده است. اهمیت این یافته در آن است که نشان می‌دهد آزار آنلاین را نمی‌توان همیشه به خصومت شخصی میان دو کاربر تقلیل داد. در برخی موارد، شبکه و الگوی بسیج گروهی کاربران بخش مهمی از پدیده هستند. البته یک تمایز مهم ضروری است: مشاهده رفتار هماهنگ یا حمله شبکه‌ای به‌خودی‌خود اثبات نمی‌کند که همه حساب‌های مشارکت‌کننده وابسته به یک نهاد سیاسی یا حکومتی بوده‌اند. میان رفتار قابل مشاهده، هماهنگی شبکه‌ای و وابستگی سازمانی باید تفاوت گذاشت.

سلاح‌سازی از مشاهده‌پذیری

یکی از ویژگی‌های مهم شبکه‌های اجتماعی، عمومی‌شدن سریع منازعه است. یک اختلاف خصوصی می‌تواند در چند ساعت به یک نمایش عمومی تبدیل شود. تروتیه (Trottier) این وضعیت را در قالب مفهوم «هوشیاری دیجیتال» (Digital Vigilantism) بررسی کرده است؛ وضعیتی که در آن کاربران می‌توانند فردی را شناسایی، افشا، شرمسار یا مجازات کنند. در چنین شرایطی، دیده‌شدن دیگر فقط یک مزیت نیست؛ خودِ مشاهده‌پذیری می‌تواند به ابزار فشار تبدیل شود.

لات‌سالاری دیجیتال از همین ظرفیت استفاده می‌کند. هدف حمله ممکن است فقط تحمل چند توهین نباشد؛ ممکن است اعتبار حرفه‌ای، اجتماعی یا عمومی او هدف قرار گیرد. برای یک استاد دانشگاه، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، هنرمند یا فعال مدنی، تخریب اعتبار می‌تواند بسیار مهم‌تر از خود توهین باشد. در اینجا «سرمایه اعتباری» هدف حمله قرار می‌گیرد.

موفقیت لات‌سالاری دیجیتال؛ زمانی که قربانی سکوت می‌کند

شاید مهم‌ترین پیامد لات‌سالاری دیجیتال نه آن چیزی باشد که مهاجم می‌گوید، بلکه آن چیزی باشد که قربانی دیگر نمی‌گوید.

نظریه «مارپیچ سکوت» نورا نویمان (Noelle-Neumann) توضیح می‌دهد که ترس از انزوای اجتماعی می‌تواند افراد را از بیان دیدگاه‌هایی که تصور می‌کنند در اقلیت قرار دارند بازدارد. پژوهش‌های بعدی درباره شبکه‌های اجتماعی نیز نشان داده‌اند که ترس از انزوای اجتماعی و واکنش منفی دیگران می‌تواند به خودسانسوری و کاهش بیان دیدگاه‌های مخالف منجر شود. بنابراین، سازوکار لات‌سالاری دیجیتال را می‌توان چنین توضیح داد: حمله شبکه‌ای هزینه سخن گفتن را افزایش می‌دهد؛ افزایش هزینه، ترس از انزوا و حمله را بیشتر می‌کند؛ ترس می‌تواند به خودسانسوری منجر شود؛ و خودسانسوری مشارکت عمومی را کاهش می‌دهد. در این معنا، لات‌سالاری دیجیتال زمانی به هدف خود رسیده است که لزوماً مخالف را قانع نکرده، بلکه او را از ادامه سخن گفتن منصرف کرده باشد.

از فرهنگ سیاسی تا فرهنگ پلتفرمی

لات‌سالاری دیجیتال را نمی‌توان صرفاً محصول فناوری دانست. فناوری امکان حمله سریع، گسترده و کم‌هزینه را فراهم می‌کند، اما نحوه استفاده از این امکان به فرهنگ سیاسی و هنجارهای اجتماعی نیز بستگی دارد.

اگر اختلاف سیاسی به دشمنی تعبیر شود، اگر مخالف به‌جای صاحب یک دیدگاه به‌عنوان «دشمن» تعریف شود و اگر حذف طرف مقابل به‌عنوان بخشی از پیروزی سیاسی تلقی شود، رسانه اجتماعی می‌تواند همین الگو را با سرعت و دامنه بسیار بیشتری بازتولید کند. به همین دلیل، رسانه دیجیتال الزاماً فرهنگ سیاسی تازه‌ای خلق نمی‌کند؛ گاهی فقط ویژگی‌های موجود فرهنگ سیاسی را سریع‌تر، ارزان‌تر و گسترده‌تر می‌کند.

در مورد خاص ایران، مطالعات مربوط به اینترنت و سیاست از مدت‌ها پیش به رابطه پیچیده میان فضای آنلاین، کنترل سیاسی، سانسور و مشارکت عمومی پرداخته‌اند. پژوهش کارگر و راوخ‌فلیش این بحث را یک گام جلوتر می‌برد و نشان می‌دهد که آزار و ترولینگ آنلاین می‌توانند در برخی شرایط به بخشی از منازعه بر سر کنترل اطلاعات و صدای عمومی تبدیل شوند.

مسئله فقط بی‌ادبی نیست

اگر لات‌سالاری دیجیتال را صرفاً «بدرفتاری یا بی نزاکتی در اینترنت» بدانیم، بخش مهم مسئله را از دست می‌دهیم.

مسئله زمانی سیاسی می‌شود که آزار شبکه‌ای بتواند افراد را به سکوت وادار کند. زمانی ارتباطی می‌شود که حمله سازمان‌یافته موضوعات قابل طرح در عرصه عمومی را محدود کند. زمانی فرهنگی می‌شود که تخریب شخصیت جای استدلال را بگیرد. و زمانی به مسئله قدرت تبدیل می‌شود که شبکه‌ای از کاربران بتواند بدون استفاده مستقیم از ابزارهای رسمی، هزینه مخالفت را افزایش دهد.

از این منظر، لات‌سالاری دیجیتال در نقطه تلاقی قدرت، شبکه، هیجان و ارعاب قرار می‌گیرد.

از کوچه به پلتفرم

تفاوت لات‌سالاری سنتی و دیجیتال در این نیست که یکی خشونت‌آمیز و دیگری غیرخشونت‌آمیز است؛ تفاوت اصلی در سازمان اجتماعی قدرت است.

لات سنتی برای اعمال قدرت به بدن، حضور فیزیکی و محیط اجتماعی نزدیک نیاز داشت. لات دیجیتال می‌تواند از فاصله هزاران کیلومتری نیز فشار ایجاد کند. قدرت او ممکن است از تعداد حساب‌ها، سرعت انتشار، حجم توجه، قابلیت بسیج، تخریب اعتبار و ایجاد هزینه اجتماعی ناشی شود.

به همین دلیل، لات‌سالاری دیجیتال را می‌توان صورت شبکه‌ایِ ارعاب اجتماعی دانست؛ شکلی از قدرت که در آن مشت جای خود را به پیام، جمع محلی جای خود را به شبکه، و تهدید مستقیم جای خود را به مدیریت هزینه اجتماعی مخالفت می‌دهد.

مسئله نهایی، بنابراین، فقط اخلاق گفت‌وگو در اینترنت نیست؛ مسئله کیفیت عرصه عمومی است. جامعه‌ای که در آن افراد بتوانند بدون ترس از حمله، تحقیر و تهدید دیدگاه خود را بیان کنند، عرصه عمومی بازتری خواهد داشت. در مقابل، اگر هزینه مخالفت از طریق حملات شبکه‌ای افزایش یابد، حتی بدون سانسور رسمی نیز ممکن است دامنه واقعی گفت‌وگوی عمومی کوچک شود. چنین امری به سود توسعه سیاسی جامعه ایران نیست. لات‌سالاری دیجیتال، در نهایت، انتقال فرهنگ زور از بدن به شبکه است؛ از مشت به پیام، از کوچه به پلتفرم و از تهدید مستقیم به ایجاد هزینه اجتماعی برای مخالفت.



نظر شما درباره این مقاله:








تکان دهنده‌ترین خبری که هفته گذشته شنیدید چه بود؟
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 9:13

تکان دهنده‌ترین خبری که هفته گذشته شنیدید چه بود؟




نظر شما درباره این مقاله:








موافقت آمریکا با فروش جنگنده اف-۳۵ به عربستان
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 8:35

موافقت آمریکا با فروش جنگنده اف-۳۵ به عربستان


وزارت امور خارجه ایالات متحده با فروش احتمالی نظامی خارجی به پادشاهی عربستان سعودی برای خرید جنگنده تهاجمی مشترک اف-۳۵ لایتنینگ ۲ و تجهیزات مرتبط موافقت کرده است. برآورد کل هزینه این معامله ۲۴.۳ میلیارد دلار است.

عربستان سعودی درخواست خرید ۴۸ فروند هواپیمای جنگنده تهاجمی اف-۳۵ لایتنینگ ۲ با قابلیت برخاست و فرود متعارف کرده است. بسته درخواستی عریستان هم‌چنین شامل موتور هواپیما و دیگر تجهیزات نظامی نیز می‌شود.

کنگره ایالات متحده باید فروش این بسته نظامی یه عربستان سعودی را تایید کند.

وزارت امور خارجه آمریکا در اطلاعیه‌ای اعلام کرد هدف این فروش  این بسته نظامی، تقویت امنیت یکی از متحدان اصلی غیرعضو ناتو است که عاملی برای ثبات سیاسی و پیشرفت اقتصادی در منطقه خلیج فارس است.

با این‌حال قانون‌گذاران و مقامات دفاعی نگرانند که چنین اقدامی می‌تواند دسترسی چین به فناوری‌های بسیار حساس را امکان‌پذیر سازد.

این معامله عربستان را هم‌تراز با اسرائیل قرار می‌دهد که ناوگانی متشکل از ۵۰ فروند از این جنگنده‌ها در اختیار دارد. با این حال، این فروش همچنان نیازمند تأیید کنگره‌ای است که مدت‌هاست نسبت به این موضوع تردید دارد. همچنین، این طرح احتمالاً با مخالفت اسرائیل مواجه خواهد شد؛ کشوری که از دیرباز با فروش این هواپیماها به سعودی‌ها مخالف بوده است.

راجا کریشنامورتی، نماینده دموکرات ایالت ایلینوی و عضو کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان، گفت: «این کار می‌تواند “جواهرات تاج” (ارزشمندترین دارایی‌ها) فناوری نظامی آمریکا را در دسترس حزب کمونیست چین قرار دهد.»

اسرائیل تنها کشور دیگر در خاورمیانه است که از این جنگنده‌ها استفاده می‌کند. آمریکا نیز مدت‌هاست متعهد شده است که به اسرائیل در حفظ «برتری کیفی نظامی» نسبت به سایر کشورهای منطقه کمک کند؛ وعده‌ای که چنین قراردادی ممکن است آن را به خطر بیندازد.

وزارت امور خارجه آمریکا در اطلاعیه‌ای که خبر این تصمیم را اعلام می‌کرد، اظهار داشت: «فروش پیشنهادی این تجهیزات و خدمات پشتیبانی، موازنه نظامی در منطقه را تغییر نخواهد داد.»

این پیشنهاد در شرایطی مطرح می‌شود که عربستان سعودی به‌طور مرتب هدف حملات موشکی و پهپادی ایران قرار می‌گیرد و درگیری‌ها با نیروهای حوثی مورد حمایت ایران در یمن نیز از سر گرفته شده است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روابط نزدیکی با رهبران عربستان داشته است. همچنین جرد کوشنر، داماد او، صندوق ثروت ملی عربستان را متقاعد کرد تا در فاصله میان دوران ریاست‌جمهوری ترامپ، مبلغ ۲ میلیارد دلار در شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی او سرمایه‌گذاری کند.

با این حال، پیش از آنکه یک پیمانکار دفاعی آمریکا بتواند حتی مذاکرات را با خریدار آغاز کند، کنگره باید این فروش را تصویب نماید؛ ضمن آنکه پیش از این نیز مسائل بحث‌برانگیز باعث توقف سفارش‌های مربوط به اف-۳۵ شده است.

امارات متحده عربی در دسامبر ۲۰۲۱، قرارداد پیشنهادی ۲۳ میلیارد دلاری برای خرید اف-۳۵ را به‌طور رسمی به حالت تعلیق درآورد. دلیل این اقدام، نگرانی‌های دولت بایدن در مورد روابط ابوظبی با پکن و استفاده این کشور از فناوری ۵جی (5G) شرکت هوآوی عنوان شد.



نظر شما درباره این مقاله:








نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان-۳۱
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 8:26

این قسمت: ریچارد رایت

نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان-۳۱


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

ریچارد رایت در طول رکود بزرگ به حزب کمونیست پیوست – عضویتی که تا آخر عمر از آن پشیمان بود.

مورخ مشهور جان هنریک کلارک (John Henrik Clarke)، دربارهٔ ریچارد رایت (Richard Wright) نوشت: «او مانند یک پتک آمد، مانند غولی از کوهستان با پتکی، و او با همان پتک می‌نوشت.»(۱)

نسل‌های دانش‌آموزان دبیرستانی آمریکایی، رایت را به‌عنوان همان پتکی می‌شناسند که «پسر سیاه» (Black Boy) [این کتاب در ایران با عنوان های «پسر سیاه» و «پسرک سیاه» ترجمه شده است. مترجم]را در فهرست کتاب‌های خواندنی کلاس دهم انگلیسی‌شان قرار داد. اما این کتاب قبلی او، «پسر بومی» (Native Son) [این کتاب در ایران با عنوان های «پسر بومی» و «پسرک بومی» ترجمه شده است. مترجم] ، و مشتی مقاله و داستان کوتاه است که شهرت ادبی‌اش هنوز بر آن استوار است. رایت اشتراکات زیادی با غول‌های ادبیات مدرن آمریکا داشت. مانند همینگوی، او یک مهاجر خودخواسته و آشکار بود. مانند فاکنر، او اهل می‌سی‌سی‌پی بود (و به‌طرز عجیبی، مانند او کارمند سابق پست). اما رنگ پوست رایت، همراه با باورهای سیاسی رادیکالش، او را از رسیدن به جایگاه آن دو افسانه بازداشت. او بخش زیادی از زندگی‌اش را صرف جستجوی کشوری کرد که بتواند به آن دل بسته و آن را تکیه گاه خود قرار دهد و با توجه به زیر نظر بودن دائمی اش همیشه یک قدم از اف‌بی‌آی جلوتر بماند.

رایت که یکی از اولین آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار بود که با نوشته‌هایش و از طریق قلمش به شهرت رسید، در جنوب و در دوران قوانین جدا سازی نژادی معروف به جیم کرو (Jim Crow South) بزرگ شد، جایی که حتی داشتن کارت کتابخانه او را در میان جامعه سفیدپوستان مشکوک می‌کرد. با این حال، او نقشه‌ای طراحی کرد تا یکی به دست آورد و از آن برای مطالعه آثار اولین بت ادبی خود، اچ. ال. منکن (H. L. Mencken)، استفاده کرد (۲). وقتی چشمانش به امکانات فراتر از شهر کوچک خود در جنوب می سی سی پی به نام نچز (Natchez)، باز شد، رایت به‌محض رسیدن به سن قانونی، به‌سرعت از شهر گریخت. او در شیکاگو ساکن شد، جایی که برای دههٔ بعد در اداره پستی در ساوت ساید کار کرد و مجموعه‌ای از داستان‌ها و اشعار مورد تحسین را برای نشریات ادبی کوچک نوشت. در نشانه‌ای از جایگاه رو به رشدش، رایت در سال ۱۹۳۹ توسط مجموعه شومبورگ برای ادبیات و هنر سیاهان (Schomburg Collection of Negro Literature) در شهر نیویورک به‌عنوان یکی از «دوازده سیاهپوست برجسته سال نامیده شد.

انتشار «پسر بومی» در سال ۱۹۴۰، نقطه عطف خلاقانه و تجاری رایت بود. داستان یک «سیاهپوست وحشی» به نام بیگر توماس (Bigger Thomas) که به‌طور تصادفی زنی سفیدپوست را می‌کشد و بهای هولناکی می‌پردازد، این رمان او را تقریباً یک‌شبه به جایگاه نمادین رساند، و نه فقط در جامعه سیاهان. در نهایی‌ترین نشانه پذیرش جریان اصلی، «پسر بومی» اولین اثر یک نویسنده آمریکایی آفریقایی‌تبار بود که توسط باشگاه کتاب ماه انتخاب شد. (انصافاً، هیئت مدیرهٔ محافظه‌کار این باشگاه او را مجبور کرد برخی از بخش‌های نژادی‌تر رمان را حذف کند.) در عرض چند ماه، کارمند پست سابق شیکاگو، ثروتمندترین و برجسته‌ترین نویسنده سیاهپوست آمریکا شد.

او همچنین کمونیست شد. اقدامی رایج در اوج رکود بزرگ (Great Depression)، زمانی که تحریکات چپ‌گرایانه بسیار مد بود، اما اقدامی که رایت را تا آخر عمر تعقیب کرد، زیرا ترس‌های پارانوئیدی او از نظارت مقامات دولتی، بیش از حد واقعی از آب درآمد. اگرچه او در سال ۱۹۴۴ از کمونیسم تبری جست – حتی مقاله‌ای با عنوان «من سعی کردم کمونیست باشم» نوشت (بله، همین! البته که منظور را می فهمید) – دولت آمریکا هرگز او را به‌خاطر عضویت سابقش در حزب، رها نکرد.(۳) از لحظه‌ای که وارد چشم عموم شد، رایت تحت نظر اف‌بی‌آی بود. سیا نیز او را زیر نظر داشت. دیگر آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار مشهور مأمور شدند تا در مطبوعات سیاهان به او تهمت بزنند. این واقعیت که رایت دو همسر سفیدپوست گرفت – بالرین دیما رز میدمن (Dhima Rose Meadman) در سال ۱۹۳۹ و سازمان‌دهندهٔ حزب کمونیست، الن پاپلار (Ellen Poplar)، در سال ۱۹۴۱ – قطعاً او را نزد مقامات محبوب‌تر نکرد.

در سال ۱۹۴۶، رایت که از نحوهٔ رفتار با خود در زادگاهش به ستوه آمده بود، به فرانسه نقل مکان کرد و به یک مهاجر دائمی تبدیل شد. در پاریس، او با آغوش باز توسط روشنفکران برجسته‌ای چون گرترود استاین، سیمون دو بووار، ژان-پل سارتر و آندره ژید مورد استقبال قرار گرفت. او زندگی پرباری داشت، به سازمان‌های رادیکال مختلف پیوست و برای استقلال کشورهای در حال توسعه فعالیت می‌کرد. اما آثارش به دلیل جدا شدن از سرزمین مادری و منبع الهامش، آسیب دید. امروزه، افراد کمی – چه در کلاس انگلیسی دبیرستان و چه خارج از آن – «مطرود» (The Outsider) [این کتاب با همین نام در ایران ترجمه شده است. مترجم]، «تعطیلات وحشی» (Savage Holiday) یا هر یک از دیگر کتاب‌ها و مقالات تعلیمی رایت در سال‌های پایانی‌اش را خوانده‌اند. حتی بسیاری از مریدان سابق او در محافل ادبی سیاهان نیز علیه او موضع گرفتند. تا زمان مرگش بر اثر سکته قلبی در سال ۱۹۶۰، رایت به‌شدت بدهکار بود و از نظر محافل ادبی به حاشیه رانده شده بود. نبود کالبدشکافی و شرایط عجولانهٔ سوزاندن پیکرش – که گفته می‌شود نسخه‌ای از کتاب «پسر سیاه» در کنارش بود – منجر به انتشار تعدادی نظریه توطئه هولناک دربارهٔ مرگ او شد. تا به امروز، برخی اصرار دارند که رایت، که هیچ سابقه‌ای از بیماری قلبی نداشت، توسط معشوقه‌اش به قتل رسیده، توسط سیا ترور شده، یا هر دو. اگر چنین باشد، پایان مناسب‌تری برای نویسنده‌ای بود که زندگی‌اش را در گریز از ستمگران واقعی و خیالی گذراند.

جوان خشمگینِ خودآموخته

رایتِ نوجوان که از کتاب‌های تعیین‌شده در مدرسه قانع نبود، تصمیم گرفت برنامهٔ مطالعهٔ خود را طراحی کند. اولین ایستگاه او، شعبهٔ محلی سیستم کتابخانه عمومی ممفیس بود. اما این مؤسسه به یک سیاست سختگیرانهٔ امانت‌دهی فقط برای سفیدپوستان پایبند بود. رایت که خشمگین شده بود، به خانه رفت و بلافاصله نامه‌ای جعلی از طرف یک حامی خیالیِ سفیدپوست کتابخانه به کتابدار نوشت. در نامه آمده بود: «بانوی گرامی، آیا لطف می‌کنید و اجازه می‌دهید این پسر سیاه‌پوست چند کتاب از اچ. ال. منکن داشته باشد؟» رایت به‌زودی فهرست خواندنش را پر کرد.

دوستان مکاتبه‌ای

هنگامی که رایت در سال ۱۹۳۹ با رقصندهٔ دیما رز میدمن ازدواج کرد، رالف الیسون (Ralph Ellison)، هم‌چنین نماد ادبی آمریکایی آفریقایی‌تبار، به‌عنوان ساقدوش او ایستاد.

هورا برای هالیوود

از لحظه‌ای که «پسر بومی» منتشر شد، شروع به جلب توجه تهیه‌کنندگان هالیوودی کرد. رایت مدت‌ها در برابر تمام پیشنهادها برای اقتباس رمانش برای پرده بزرگ مقاومت کرد. او می‌ترسید که پیامش گم شود، زیرا داستان غم‌انگیز بیگر توماس (Bigger Thomas) [قهرمان کتاب «پسر بومی»] برای جلب مخاطبان انبوه تعدیل می‌شد. او همچنین از تغییرات گسترده در طرح داستان می‌هراسید – و به‌دلیل موجهی. در سال ۱۹۴۷، تهیه‌کننده جوزف فیلدز (Joseph Fields) از مترو گلدوین مایر با ایدهٔ «بازآفرینی» (reimagining) بیگر و تمام شخصیت‌های آمریکایی آفریقایی‌تبار رمان به‌عنوان سفیدپوستان به رایت نزدیک شد. در نسخهٔ فیلدز، بیگر به‌عنوان عضوی از یک گروه اقلیت قومی سفیدپوست بازسازی می‌شد که در کنار یک لهستانی، یک ایتالیایی،یک سیاهپوست و یک یهودی برای شغلی درخواست می‌دهد. این مفهوم چنان رایت را به وحشت انداخت که او کاملاً از هالیوود دست کشید و شروع به بررسی پیشنهادهای تهیه‌کنندگان اروپایی کرد.

در نهایت، رایت مرد خود را در پی‌یر شنال (Pierre Chenal)، فیلمساز فرانسوی یافت. شنال موافقت کرد که به رمان همان‌گونه که نوشته شده پایبند بماند، به شرطی که خود رایت نقش شخصیت اصلی را بازی کند. انتخاب یک مرد چهل‌ساله بدون تجربهٔ بازیگری برای نقش یک قهرمان نوزده‌ساله، تنها اولین مورد از مجموعه‌ای از اشتباهاتی بود که این تولید کم‌بودجه را به دردسر انداخت.

هنگامی که دولت آمریکا فرانسه را تحت فشار قرار داد تا از این پروژه فاصله بگیرد، شنال مجبور شد عملیات را به آرژانتین منتقل کند. سوءتفاهم‌های بوروکراتیک، معاملات مشکوک توسط حامیان آرژانتینی، و ناتوانی خود شنال، پروژه را از برنامه و بودجه خارج کرد. به‌طرز معجزه‌آسایی، فیلم به پایان رسید و یک نمایش افتتاحیهٔ باشکوه در ۴ نوامبر ۱۹۵۰ در هواپیمای مسافربری دوربرد استراتو کلیپر (Pan-Ameri-can strato-clipper) شرکت پان امریکن برگزار شد.

امیدها برای استقبال مثبت در سرزمین مادری رایت بالا بود، اما آمریکا با این «پسر بومی» مهربان نبود. پیش از اولین نمایش فیلم، هیئت سانسور ایالت نیویورک به توزیع‌کننده دستور داد نیم ساعت از فیلم را که برای مخاطبان آمریکایی بیش از حد سیاسی تلقی می‌شد، حذف کند. این نسخهٔ سانسورشده منتقدان را به وحشت انداخت، که خصومت ویژه‌ای را برای بازی آماتوری رایت اختصاص دادند. نویسنده در ملأ عام چهره‌ای شجاع به خود گرفت. او اظهار کرد: «من هیچ عذری برای این فیلم نمی‌آورم. خوب یا بد، این همان چیزی است که می‌خواستم.» اما در خلوت، به‌شدت شرمنده بود. تنها سال‌ها بعد، نسخهٔ سانسورنشدهٔ «پسر بومی» در جشنواره‌های فیلم اروپایی ظاهر شد. تا آن زمان، برای نجات اعتبار سینمایی رایت خیلی دیر شده بود.

با دوستانی از این قبیل... (۴)

هنگامی که رایت در پاریس زندگی می‌کرد، عملاً جیمز بالدوین (James Baldwin)، نویسندهٔ جوان و نوظهورِ آمریکایی آفریقایی‌تبار که چهارده سال از او کوچک‌تر بود، را زیر پر و بال خود گرفت. از بالدوین تقریباً هنوز چیزی منتشرنشده بود و او برای راهنمایی و الهام به نویسندهٔ تثبیت‌شده نگاه می‌کرد. رایت نیز به نوبهٔ خود، با وقت و مشاوره‌اش سخاوتمندانه رفتار می‌کرد. متأسفانه، هیچ‌کس به بالدوین نگفته بود که قدردانی بخشی از این معامله است. یکی از اولین چیزهایی که بالدوین پس از سکونت در پاریس نوشت، مقاله‌ای بود که به حمله به سنت داستان‌های «اعتراضی»(۵) در ادبیات معاصر سیاهان می‌پرداخت. هدف اصلی خشم او؟ ظاهراً کتاب «پسر بومی». رایت که به‌شدت آزرده خاطر شده بود، هرگز بالدوین را نبخشید.

دیوانهٔ هایکو

رایت به هایکو علاقه‌مند شد. در آخرین دههٔ زندگی‌اش، در حالی که در فرانسه زندگی می‌کرد، بیش از چهار هزار شعر سه‌سطریِ مرموز سرود که آن‌ها را «تارهای عنکبوت» می‌نامید. این اشعار پس از مرگش جمع‌آوری و منتشر شدند.


ریچارد رایت در طول رکود بزرگ به حزب کمونیست پیوست – عضویتی که تا آخر عمر  از آن پشیمان بود.
————————
اشاره‌های تکمیلی مترجم:

۱: در این پاراگراف، جان هنریک کلارک، مورخ، دربارهٔ ریچارد رایت (نویسندهٔ سیاه‌پوست آمریکایی) می‌گوید: «او مانند یک پتک آمد... مانند غولی از کوه بیرون آمد با یک پتک، و با پتک می‌نوشت.» منظور از «با پتک نوشتن» یک استعارهٔ ادبی است که چند لایه معنا دارد:

A. قدرت کوبنده و بی‌رحم: پتک  ابزاری است سنگین، خشن و ویرانگر. یعنی نوشته‌های رایت ضربه می‌زنند، خرد می‌کنند و خواننده را تکان می‌دهند. لحن او ملایم، ظریف یا محتاطانه نیست؛ مستقیم، خشن و کوبنده است.

B. شکستن سکوت و تابوها: رایت دربارهٔ نژادپرستی، خشونت، فقر و تحقیر سیاه‌پوستان می‌نوشت. او با نوشته‌هایش دیوار سکوت را می‌شکست — همان‌طور که پتک سنگ را می‌شکند. نمونه: رمان پسر بومی  و تولد یک ملت که جامعهٔ آمریکا را به لرزه درآوردند.

C. نوشتن به مثابه ضربهٔ فیزیکی: کلارک می‌گوید رایت مثل غولی از کوه بیرون آمد — یعنی عظیم، غیرمنتظره و هراس‌انگیز. او با پتک می‌نوشت، یعنی هر جمله‌اش مثل ضربه‌ای بر پیکرِ نظامِ نژادپرست بود. این نه نوشتن آرام و دانشگاهی، بلکه نوشتنِ مبارز و انقلابی است.

D. تفاوت با «قلم» یا «شمشیر»: نویسندگان معمولاً با قلم می‌نویسند — ابزاری ظریف و دقیق. بعضی با شمشیر می‌نویسند — یعنی تیز و برنده. رایت با پتک می‌نوشت — یعنی سنگین، کوبنده و درهم‌شکننده.

در مجموع «نوشتن با پتک» یعنی: نوشتنِ خشن، مستقیم، بی‌پرده و کوبنده که سکوت را می‌شکند، تابوها را درهم می‌کوبد و خواننده را تکان می‌دهد. کلارک با این استعاره، رایت را نه یک نویسندهٔ ظریف، بلکه یک نیروی طبیعی معرفی می‌کند — غولی از کوه که با هر ضربهٔ پتک، دیوارهای نژادپرستی و سکوت را فرومی‌ریزد. پ» سال نامیده شد.

۲: در این پاراگراف، علاقهٔ زیاد ریچارد رایت به اچ. ال. منکن از چند جهت قابل توضیح است:

A. منکن به عنوان «اولین بت ادبی»

نویسنده صریحاً می‌گوید رایت آثار «اولین بت ادبی خود» را با ولع می‌خواند. این یعنی منکن نخستین نویسنده‌ای بود که رایت را با قدرت کلام آشنا کرد.

B. منکن و شکستن تابوها: منکن در دههٔ ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰یکی از منتقدان تیزبین و بی‌پروای جامعهٔ آمریکا بود. او ریاکاری، جهل و تعصب طبقهٔ متوسط را به باد نقد می‌گرفت. او نژادپرستی، خرافات مذهبی و محافظه‌کاری را محکوم می‌کرد. او سبکی طنزآمیز، کوبنده و بی‌رحمانه داشت. برای رایتِ جوان که در جیم کرو ساوث (جنوبِ نژادپرست) بزرگ شده بود، منکن الگویی بود از نویسنده‌ای که با کلام، تابوها را می‌شکند — همان «نوشتن با پتک» که در پاراگراف قبلی آمد.

C. منکن و «کشف دنیای فراتر از می‌سی‌سی‌پی»: نویسنده می‌گوید «چشمانش به روی امکاناتی فراتر از ناچیز، می‌سی‌سی‌پی باز شد.» این جمله کلیدی است. منکن به رایت نشان داد که جهانی فراتر از جنوبِ نژادپرست وجود دارد. قلم می‌تواند ابزار رهایی باشد. نوشتن می‌تواند اعتراض باشد، نه تسلیم. و همین بینش بود که رایت را از ناچیز، می‌سی‌سی‌پی فراری داد و به شیکاگو کشاند.

D. منکن به عنوان «پلی به دنیای ادبیات»: منکن منتقد ادبی، روزنامه‌نگار و ویراستار بود. او استعدادهای جوان را کشف و تشویق می‌کرد. رایت با خواندن منکن با ادبیات جدی آشنا شد. سبک نوشتن را آموخت. جسارت نقد را یاد گرفت. نکتهٔ کلیدی این که منکن فقط یک نویسنده نبود؛ او نمادی بود از امکان فرار از جبر جغرافیایی و نژادی از طریق قلم. و رایت، با ولع، این امکان را در آغوش کشید.

۳: در این پاراگراف، دو نکتهٔ کلیدی وجود دارد که نیازمند توضیح است. منظور از «من سعی کردم یک کمونیست باشم» چیست؟ ریچارد رایت در سال ۱۹۴۴ مقاله‌ای با عنوان «من سعی کردم یک کمونیست باشم» (I Tried to Be a Communist) نوشت. این مقاله یک «اعتراف به گناه» (mea culpa) بود — یعنی بیانیه‌ای برای تبرئهٔ خود از اتهام عضویت در حزب کمونیست. اما زمینهٔ تاریخی آن چه بود؟ رایت در دههٔ ۱۹۳۰، در اوج رکود بزرگ، به حزب کمونیست آمریکا پیوست. در آن زمان، کمونیسم برای بسیاری از روشنفکران، کارگران و سیاه‌پوستان جذاب بود، چون حزب کمونیست نژادپرستی را محکوم می‌کرد و برابری را تبلیغ می‌کرد. اما رایت در نهایت از حزب برید — چون حزب می‌خواست هنر را تابع ایدئولوژی کند و آزادی خلاقیت او را محدود می‌کرد. منظور از «سعی کردم» یعنی تلاش کردم اما موفق نشدم، نتوانستم، رهایش کردم. این مقاله اعترافی بود که رایت نوشت تا خود را از اتهام کمونیسم تبرئه کند. او در این مقاله توضیح داد که چرا به حزب پیوست، چه چیزهایی دید، و چرا ترکش کرد. کنایه اینجاست که رایت با دست خودش مدرکی علیه خودش امضا کرد. او فکر می‌کرد با نوشتن این مقاله، خود را تبرئه می‌کند اما دقیقاً برعکس شد: این مقاله مدرک رسمی عضویت او در حزب کمونیست شد. دولت آمریکا هرگز این اعتراف را فراموش نکرد. اف‌بی‌آی و سیا از این مقاله به عنوان دلیل برای تحت نظر گرفتن او استفاده کردند. نکتهٔ کلیدی: رایت هم به خاطر کمونیسم تحت نظر بود، هم به خاطر ازدواج با زنان سفیدپوست، هم به خاطر نوشته‌های اعتراضی‌اش. و مقالهٔ «من سعی کردم یک کمونیست باشم»، به جای آزاد کردن او، زنجیر را محکم‌تر کرد.

۴: در این پاراگراف، عنوان « با دوستانی از این قبیل...» حاوی طنز تلخ و کنایه‌ای عمیق دربارهٔ رابطهٔ ریچارد رایت و جیمز بالدوین است. عنوان «با دوستانی از این قبیل» یک ضرب‌المثل است که در فارسی و انگلیسی به یک اندازه معنای کنایه ای دارد. به عبارت دیگر با دوستانی مثل این‌ها، آدم دیگر چه نیازی به دشمن دارد؟ به دیگر سخن وقتی دوستان بیشتر از دشمنان به تو آسیب می‌زنند، دشمنان بی‌فایده می‌شوند. کاربرد این ضرب المثل در این متن: رایت به بالدوین کمک کرد — مثل یک پدر یا مراد ادبی. بالدوین به جای تشکر، به رایت حمله کرد — آثارش را نقد کرد. پس «دوست» (بالدوین) به رایت ضربه زد.

۵: حملهٔ بالدوین به کمک «ادبیات اعتراض». متن می‌گوید: «یکی از اولین چیزهایی که بالدوین پس از سکونت در پاریس نوشت، مقاله‌ای بود در حمله به سنت «ادبیات اعتراض» در ادبیات معاصر سیاه‌پوستان.» اما «ادبیات اعتراض» (protest fiction) چیست؟ این ژانری از ادبیات است که هدفش افشای بی‌عدالتی نژادی، اجتماعی و سیاسی است. نمونهٔ اعلیٰ آن: «پسر بومی»  خودِ رایت است. ویژگی آن: شخصیت‌های سیاه‌پوست قربانی نظام سفیدپوست هستند؛ داستان بر محور رنج و خشم نژادی می‌چرخد. انتقاد بالدوین چنین بود. او معتقد بود «ادبیات اعتراض» شخصیت‌های سیاه‌پوست را به قربانی تقلیل می‌دهد. او می‌خواست ادبیات سیاه‌پوستان فراتر از اعتراض برود — به عمق انسانی، پیچیدگی روانی و زیبایی‌شناسی بپردازد. او رایت را متهم می‌کرد که شخصیت‌هایش کلیشه‌ای و یک‌بعدی هستند. اما واکنش رایت چه بود؟ زخم عمیق، بخشش هرگز! متن می‌گوید: «رایت به شدت آزرده شد و هرگز بالدوین را نبخشید.» چرا اینقدر سنگین بود؟ بالدوین نه فقط یک منتقد، بلکه مرید رایت بود. او در خانهٔ رایت مهمان بود، از سفرهٔ او خورده بود. حملهٔ او به «پسر بومی»، حمله به میراث ادبی رایت بود. رایت احساس خیانت کرد — خیانت مرید به مراد. نکتهٔ کلیدی: رایت هرگز این زخم را فراموش نکرد. رابطهٔ آنها برای همیشه تیره شد.

فصل‌های قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند
۳۰. ژان-پل سارتر



نظر شما درباره این مقاله:








درخواست پاکستان از ایران برای مهار حوثی‌ها
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 7:12

درخواست پاکستان از ایران برای مهار حوثی‌ها


فایننشال تایمز / ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته افراد مطلع از این گفتگوها، فرمانده ارتش پاکستان با اشاره به توافق دفاعی متقابل با ریاض، از ایران خواسته است تا برای مهار حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی تلاش کند.

عربستان سعودی در هفته‌های اخیر هدف حملات مکرر موشکی و پهپادی شورشیان حوثی (مورد حمایت ایران) در یمنِ همسایه و شبه‌نظامیان شیعه در عراق قرار گرفته است؛ حملاتی که شهرهای این پادشاهی را هدف گرفته، زیرساخت‌های حیاتی انرژی را مختل کرده و به افزایش قیمت نفت تا بالاترین سطح خود از اواسط ماه مه دامن زده است.

در نشانه‌ای از نگرانی منطقه‌ای نسبت به این تشدید تنش، مقامات پاکستانی از ایران خواسته‌اند تا به حوثی‌ها در مورد پیامدهای تشدید بیشتر درگیری‌ها هشدار دهد؛ آن‌ها اعلام کرده‌اند که اگر عربستان سعودی به بند دفاع متقابل در توافق امنیتی منعقد شده میان دو طرف در سال گذشته استناد کند، پاکستان ممکن است ناچار به دفاع از این پادشاهی شود.

ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، ماه گذشته برای دیدار با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، و سایر رهبران سیاسی به تهران سفر کرد و طبق گزارش خبرگزاری ایرنا، گفتگوهای تلفنی متعددی با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، داشته است که آخرین مورد آن روز پنجشنبه انجام شد.

به گفته دو منبع مطلع از گفتگوهای اخیر، منیر بارها از رهبران ایران خواسته است تا به توقف حملات حوثی‌ها علیه عربستان سعودی و زیرساخت‌های انرژی آن کمک کنند؛ او در این درخواست‌ها بدون طرح تهدیدهای مشخص، به تعهدات اسلام‌آباد در قبال این پادشاهی اشاره کرده است.

یک مقام پاکستانی مطلع از این گفتگوها گفت: «ایران می‌گوید که این مناقشه‌ای میان عربستان و یمن است... اما به نظر می‌رسد که تشدید تنش در راستای سیاست ایران در منطقه نیز عمل می‌کند.»

ارتش پاکستان به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد.

حوثی‌های یمن که یکی از قدرتمندترین اعضای «محور مقاومت» ایران محسوب می‌شوند، از نظر ایدئولوژیک به اندازه سایر گروه‌های شبه‌نظامی مورد حمایت تهران با حکومت ایران همسو نیستند و عمدتاً دستور کار داخلی خود را دنبال می‌کنند.

مقامات ایرانی تأکید دارند که حوثی‌ها مستقل عمل می‌کنند، اما حملات تهاجمی آن‌ها از هدف تهران برای افزایش قیمت جهانی انرژی پشتیبانی می‌کند. تلاش‌های پاکستان برای رایزنی و جلب نظر ایران، اهمیت و حساسیت پیامدهای احتمالیِ تشدید درگیری میان عربستان سعودی و حوثی‌ها را برجسته می‌سازد.

پاکستان و عربستان سعودی ماه گذشته اتحاد دوجانبه خود را به یک پیمان دفاعی گسترده‌تر با مشارکت ترکیه توسعه دادند.

اگرچه هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، این پیمان را با «ماده ۵» ناتو (مربوط به دفاع متقابل که در آن حمله به یک عضو، حمله به همه اعضا تلقی می‌شود) مقایسه کرده است، اما تأکید داشته که هرگونه کمک نظامی باید پیرو درخواست کشورِ مورد حمله باشد. برای اجرایی شدن کامل، پیمان دفاعی مکه همچنین باید به تصویب پارلمان ترکیه برسد.

وضعیت دشوار پاکستان

با شدت گرفتن حملات حوثی‌ها، عربستان سعودی به‌طور علنی درخواست حمایت خارجی از پاکستان و ترکیه نکرده است؛ هر سه قدرت نیز تأکید داشته‌اند که ماهیت این توافق دفاعی است.

اسلام‌آباد و آنکارا هر دو روابط سیاسی و تجاری دیرینه‌ای با ایران دارند.

یکی از افراد مطلع از گفتگوهای پاکستان با ایران اظهار داشت که اسلام‌آباد — که در ماه آوریل جنگنده‌ها و نیروهای هوایی خود را در پایگاهی در شرق عربستان مستقر کرده بود — اکنون در «وضعیت دشواری» قرار دارد.

به گفته تحلیلگران، اگرچه پاکستان در سال ۲۰۱۵ از پیوستن به حملات هوایی به رهبری عربستان در یمن خودداری کرد، اما تعهدات ناشی از این پیمان جدید و آسیب‌پذیری‌های شدید مالی، مقاومت دوباره در برابر ریاض را برای این کشور دشوار می‌سازد.

سخنگوی وزارت امور خارجه پاکستان روز پنجشنبه در یک نشست خبری، در پاسخ به پرسشی درباره حملات حوثی‌ها گفت که «پاکستان از نظر نیت و روحِ توافق، به اجرای» قراردادهای دفاعی خود با عربستان سعودی متعهد است.

او افزود: «زمان، نحوه، مکان و نیرویی که قرار است علیه اهداف خاصی به کار گرفته شود... و سایر مسائلی که مستلزم رعایت محرمانگی عملیاتی است، ایجاب می‌کند که در این مرحله جانب احتیاط و ملاحظه را رعایت کنیم.»

عمر کریم، پژوهشگر دانشگاه بیرمنگام که روابط عربستان و پاکستان را مطالعه می‌کند، معتقد است که هرگونه کمک پاکستان، تابع تصمیم خودِ ریاض خواهد بود؛ تصمیمی مبنی بر اینکه آیا می‌خواهد وارد «جنگی تمام‌عیار در یمن» شود یا صرفاً به عملیاتی محدودتر بسنده کند.

کریم گفت: «تمام شواهد از جانب عربستان حاکی از آن است که آن‌ها هنوز خودشان تصمیم نهایی را نگرفته‌اند. وقوع جنگی بزرگ‌تر به معنای آن خواهد بود که زیرساخت‌های [عربستان] با حملاتی در مقیاسی بسیار وسیع‌تر مواجه خواهند شد.»

به استدلال او، در صورت درخواست ریاض، پاکستان ممکن است در عملیاتی هوایی برای دفاع از عربستان در برابر پهپادها مشارکت کند و یا حتی به مواضع پرتاب در یمن حمله نماید.

پاکستان در این هفته نسبت به آنچه مقامات سعودی آن را تلاش برای حمله پهپادی به شهر مقدس مکه خواندند، با خشم واکنش نشان داد. مقامات پاکستانی بارها اعلام کرده‌اند که اماکن مقدس عربستان سعودی «خط قرمز» محسوب می‌شوند و شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، این اقدام را حمله‌ای «بزدلانه و شنیع» توصیف کرد.

او از «همه طرف‌ها خواست تا نهایت خویشتنداری را به خرج دهند و از لبه پرتگاه تشدید تنش‌ها عقب‌نشینی کنند».

در همین حال، فیدان اظهار داشت که ترکیه با تکیه بر «روحیه پیمان مکه» عمل می‌کند و آشکارا از حوثی‌ها خواسته است تا «فوراً به اقدامات خصمانه خود پایان دهند». روز پنجشنبه، وزارت دفاع ترکیه نیز حملات حوثی‌ها را محکوم کرد و اعلام نمود که این حملات ثبات منطقه و تجارت دریایی بین‌المللی را تهدید می‌کنند.

حوثی‌ها پس از مداخله عربستان سعودی برای رهبری ائتلافی عربی علیه این گروه شورشی، سال‌ها با این کشور جنگیدند تا اینکه در سال ۲۰۲۲ آتش‌بسی برقرار شد. شورشیان در ماه ژوئیه این توافق را نقض کردند و اعلام نمودند که بنادر پادشاهی سعودی را تحت محاصره قرار داده و به نفتکش‌های سعودی حمله می‌کنند.

آن‌ها خواسته‌های گوناگونی مطرح کرده‌اند، از جمله اینکه ریاض به آن‌ها اجازه دسترسی به درآمدهای نفتی حاصل از مناطق تحت کنترل دولت یمن را بدهد و امکان تردد آزادانه در بنادر تحت تصرف شورشیان را فراهم کند.

یک دیپلمات اظهار داشت که عربستان سعودی برای جلب حمایت در منطقه تلاش کرده، اما «به نظر نمی‌رسد هیچ‌یک از این اقدامات نتیجه‌بخش باشد».

این دیپلمات گفت: «در حال حاضر هیچ‌یک از طرفین تمایلی به شنیدن سخن از مذاکره ندارند»؛ چرا که عربستان سعودی و دولت یمن (که مورد حمایت ریاض است) همچنان می‌خواهند حوثی‌ها را از مناطق ساحلی دریای سرخ — جایی که اخیراً شهر «مخا» را تصرف کرده‌اند — عقب برانند. «همه منتظرند ببینند در دو هفته آینده چه پیش خواهد آمد.»



نظر شما درباره این مقاله:








بشریت در حال عبور از یک افق است
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 22:32

بشریت در حال عبور از یک افق است


گفتگوی اشپیگل با دانیل کوکوتایلو

گفتگوی جدیدترین شماره هفته‌نامه اشپیگل با دانیل کوکوتایلو پژوهشگر پیشین اوپن آی

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: هوش مصنوعی، در کمتر از دو دهه، از یک فناوری دانشگاهی و آزمایشگاهی به نیرویی محرک در اقتصاد، سیاست و زندگی روزمرهٔ میلیاردها انسان تبدیل شده است. اما همزمان با گسترش خیره‌کنندهٔ این فناوری، پرسشی بنیادین و فوری مطرح شده است: آیا بشر می‌تواند هوش مصنوعی را کنترل کند، پیش از آنکه هوش مصنوعی بشر را کنترل کند؟

دانیل کوکوتایلو، پژوهشگر پیشین شرکت OpenAI و یکی از شناخته‌شده‌ترین متخصصان آیندهٔ هوش مصنوعی، در این گفت‌وگو با نشریهٔ اشپیگل، تصویری نگران‌کننده از مسیر کنونی توسعهٔ این فناوری ارائه می‌دهد. او که با سناریوی AI 2027 به شهرت جهانی رسید و به تازگی مطالعهٔ پیگیرانهٔ AI 2040 را منتشر کرده، هشدار می‌دهد که شرکت‌های بزرگ فناوری — از OpenAI و Anthropic تا گوگل و X — نه تنها برای مهار خطرات هوش مصنوعی جدی نیستند، بلکه با شتابی خطرناک به سوی خودکارسازی پژوهش هوش مصنوعی پیش می‌روند؛ نقط‌ه‌ای که به گفتهٔ او، بشریت از یک افق عبور می‌کند و هوش مصنوعی می‌تواند توانایی‌های فوق‌بشری و غیرقابل کنترلی پیدا کند.

کوکوتایلو با استناد به رویدادهایی مانند فرار گروهی از عوامل هوش مصنوعی از محیط توسعه و هک سرورهای Hugging Face در تابستان گذشته، استدلال می‌کند که این حوادث فقط هشدارهایی کوچک از یک روند بزرگ‌تر هستند: هوش مصنوعی‌ها باهوش‌تر می‌شوند، اما نه فقط سازگارتر — بلکه نافرمان‌تر و پنهان‌کارتر. و اگر این روند ادامه یابد، سناریوی کلاسیک «تسخیر توسط هوش مصنوعی» دیگریک داستان علم‌تخیلی نخواهد بود، بلکه آیندهٔ نزدیک بشر خواهد بود.

در برابر این خطر، کوکوتایلو نه اصلاحات تدریجی، بلکه توقف اساسی را پیشنهاد می‌کند: ممنوعیت توسعهٔ هوش مصنوعی‌های جدید و توقف همهٔ آموزش‌های تازه، تا زمانی که بشر توانایی نظارت دقیق، شفافیت کامل و یک کلید خاموش‌کننده را به دست آورد. او می‌داند که این پیشنهاد برای شرکت‌هایی که در آستانهٔ عرضهٔ سهام خود هستند، به معنای پایان مدل کسب‌وکارشان است. اما هشدار او روشن است: «شست‌وشوی ایمنی» کافی نیست. بایدیا هوش مصنوعی را خاموش کرد، یا فعالیت‌هایش را به شدت محدود کرد.

این گفت‌وگو، در واقع آژیر خطری است از سوی یکی از کسانی که از نزدیک شاهد توسعهٔ این فناوری بوده است. و این پرسش را در برابر ما می‌گذارد: آیا ما هنوز فرصت داریم، یا از افق عبور کرده‌ایم؟


نوآوری‌ها: چگونه می‌توان هوش مصنوعی را به طور مؤثر تنظیم کرد؟ دانیل کوکوتایلو (Daniel Kokotajlo)، پژوهشگر پیشین OpenAI، پیشنهادهایی ارائه می‌دهد.

کوکوتایلو، ۳۴ ساله، یکی از شناخته‌شده‌ترین پژوهشگران دربارهٔ آیندهٔ هوش مصنوعی است. او از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴ در شرکت هوش مصنوعی OpenAI کار می‌کرد. کوکوتایلو در سراسر جهان به عنوان یکی از نویسندگان اصلی سناریوی AI 2027 شناخته شد، که مسیرهای ممکن به سوی ابرهوش را توصیف می‌کند. به تازگی او و همکارانش مطالعهٔ پیگیری‌کنندهٔ AI 2040 را ارائه کرده‌اند.

اشپیگل: آقای کوکوتایلو، در آخر هفته شرکت‌های بزرگ آمریکایی هوش مصنوعی با اتفاق نظری نادر اعلام کردند که می‌خواهند فناوری خود را به طور مستقل بررسی کنند تا خطرات را از بشریت دور کنند. خطر رفع شد، جهان نجات یافت؟

کوکوتایلو: بیشتر مردم فکر می‌کنند که مدیران شرکت‌های فناوری خودشان این ایده را داشته‌اند. در واقع، آنها به فشار فزایندهٔ بیرونی و درونی واکنش نشان می‌دهند. تاکنون ۱۳۰۰ توسعه‌دهندهٔ هوش مصنوعی در نامه‌ای سرگشاده خواستار کندتر شدن توسعهٔ این فناوری شده‌اند. توسعه‌دهنده جیکوب کاکسون چند روز پیش از Anthropic استعفا داد و سپس دربارهٔ نابودی بشریت هشدار داد. این پست را در ایکس (X-Post) تاکنون ۱۷۰ میلیون نفر دیده‌اند. رؤسای شرکت‌های فناوری دیگر نمی‌توانستند آن را نادیده بگیرند.

اشپیگل: شما چقدر از این نتایج راضی هستید؟

کوکوتایلو: من بسیار نگرانم. می‌ترسم که Anthropic، OpenAI، X و گوگل فقط چیزی شبیه به «شست‌وشوی ایمنی» (safety washing) انجام دهند. کمی مقررات، چند بازرس خارجی. اما آنها تقریباً هیچ چیزی دربارهٔ کند کردن یا متوقف کردن توسعهٔ خودکار هوش مصنوعی نگفتند. اشتباه نکنید: بررسی‌های مستقل خوب هستند، اما به هیچ وجه کافی نیستند.

اشپیگل: داریو آمودئی (Dario Amodei)، مدیرAnthropic، خواستار تنظیم مقررات هوش مصنوعی توسط دولت است. در غیر این صورت، به گفتهٔ او، هوش مصنوعی می‌تواند ظرف شش تا دوازده ماه از کنترل خارج شود. این کاملاً صریح است.

کوکوتایلو: دونالد ترامپ در آخر هفته روشن کرد که نمی‌خواهد هوش مصنوعی را تنظیم کند، ظاهراً برای بردن مسابقه با چین. فقط می‌توانم امیدوار باشم که او روزی به خود بیاید. رئیس‌جمهور آمریکا باید درک کند که شرکت‌های فناوری به او دروغ گفته‌اند و این که هوش مصنوعی آنها مدت‌هاست قدرتمندتر و مضرتر از آن است که ما باید باور کنیم. باید یا آنها را خاموش کرد یا فعالیت‌هایشان را به شدت محدود کرد. در هر صورت، باید شرکت‌ها را از اجرای این طرح باورنکردنی و خطرناک بازداشت: منظورم خودکارسازی پژوهش هوش مصنوعی است.


دانیل کوکوتایلو، پژوهشگر پیشین شرکت OpenAI و یکی از شناخته‌شده‌ترین متخصصان آیندهٔ هوش مصنوعی

اشپیگل: به نظر شما این همان نقطهٔ اوجی است که از آن به بعد هوش مصنوعی غیرقابل کنترل می‌شود؟

کوکوتایلو: ممکن است حتی پیش از آن هم غیرقابل کنترل شود. اما با خودکارسازی پژوهش هوش مصنوعی، بشریت از یک افق عبور می‌کند. از این نقطه به بعد، هوش مصنوعی می‌تواند از بسیاری جهات توانایی‌های فوق‌بشری پیدا کند. این فوق‌العاده خطرناک است.

اشپیگل: آمودئی قبلاً دربارهٔ تسخیر کل اینترنت توسط عوامل هوش مصنوعیِ خارج شده از کنترل هشدار داده است. آیا این هم سناریوی وحشتناک شماست؟

کوکوتایلو: حادثهٔ Hugging Face در تابستان را در نظر بگیرید: گروهی از عوامل هوش مصنوعی OpenAI ابتدا به طور غیرمجاز با هم ارتباط برقرار کردند، سپس از محیط توسعهٔ خود به اینترنت فرار کردند و سرورهای Hugging Face را هک کردند. OpenAI هفته‌ها این را متوجه نشد، سپس تقریباً به شکلی مشارکتی با Hugging Face آن را حل کرد و امیدواریم همهٔ عوامل هوش مصنوعی فراری را دوباره گرفت. اما فرض کنید کسی عمداً گروه بسیار بزرگ‌تری از عوامل هوش مصنوعی ایجاد کرده بود، شاید یک میلیون، کنترل کل مرکز داده‌اش را به آنها داده بود و به آنها دستور داده بود که خود را بهبود بخشند. آنها حتی نیازی نداشتند که جایی فرار کنند و به Hugging Face نفوذ کنند. آنها از قبل همه چیزهایی را که نیاز داشتند، مستقیماً در محل داشتند. آنها فقط باید ناظران انسانی خود را فریب می‌دادند که همه چیز در نظم کامل است تا منابع و توان محاسباتی بیشتری به دست آورند.

اشپیگل: چه چیزی در این مورد اینقدر وحشتناک است؟

کوکوتایلو: شرکتی که هوش مصنوعی را ساخته بود، نرم‌افزار خود را به شرکت‌های دیگر می‌فروخت. یا به دولت، که هوش مصنوعی را در ارتش به کار می‌گرفت. هوش مصنوعی شروع به توسعهٔ انواع ربات‌های جدید و کارخانه‌های جدیدی می‌کرد که در آنها ربات‌های بیشتری تولید می‌شد. بدین ترتیب ماشین‌ها کنترل را به دست می‌گرفتند. از این لحظه به بعد، آنها دیگر نیازی نداشتند که تظاهر کنند بی‌ضرر هستند. سپس می‌توانستند جهان را به تصویر خود بازآفرینی کنند و دیگر نیازی نداشتند که تظاهر کنند تمام مدت با نیازهای انسانی سازگار بوده‌اند.

اشپیگل: آیا این که شما می گوئید از همان داستان های علم‌تخیلیِ (Science-Fiction) تیره و تار نیست؟

کوکوتایلو: این سناریوی کلاسیک تسخیر توسط هوش مصنوعی است — و متأسفانه من معتقدم که ما مستقیماً به سوی آن می‌رویم. اگر کسی می‌خواست عمداً این سناریو را محقق کند، دقیقاً همان کاری را می‌کرد که Anthropic و OpenAI اکنون انجام می‌دهند: تلاش برای اینکه هرچه زودتر و هرچه سریع‌تر، هوش مصنوعی را وادار به خودکارسازی پژوهش کنند. این کاملاً دیوانه‌وار است.

اشپیگل: چرا باید چنین ریسکی را بپذیرند؟ هر دو شرکت به زودی می‌خواهند وارد بورس شوند. در آن صورت چنین رسوایی به چه کارشان می آید؟

کوکوتایلو: من فکر نمی‌کنم که حوادث تابستان به خودی خود چیز کاملاً جدیدی باشند. آنها بیشتر آخرین شواهد برای روندی هستند که مدت‌هاست مشاهده می‌کنم: هوش مصنوعی‌ها باهوش‌تر می‌شوند، اما به طور اساسی بهتر با اهداف و دستورات انسانی سازگار نمی‌شوند. برعکس، آنها در برابر دستورات ما مقاومت می‌کنند. و میزان نافرمانی آنها افزایش خواهد یافت، زیرا هر روز امکانات بیشتری به دست می‌آورند. وقتی Anthropic و OpenAI پژوهش هوش مصنوعی خود را خودکار کنند، نرم‌افزار با سرعتی سرسام‌آور تا سطح ابرهوش تکامل می‌یابد — و سپس جهان را تسخیر می‌کند.

اشپیگل: آیا این احتمال چنین چیزی بیشتر نیست که این صنعت اکنون همه‌چیز را برای هوش مصنوعی ایمن‌تر انجام دهد؟ هیچ شرکت در جهان به فناوری خطرناک علاقه‌ای ندارد، چون هیچ‌کس بهای آن را نمی‌پردازد.

کوکوتایلو: کاملاً ممکن است که برای مدتی دیگر چیزی دربارهٔ فرار هوش مصنوعی‌ها نشنویم. اما اگر از این پس هیچ شکست قابل مشاهدهٔ دیگری رخ ندهد، این تقریباً نگران‌کننده‌تر خواهد بود. هرچه هوش مصنوعی‌ها باهوش‌تر شوند، زودتر یا دیرتر به اندازه‌ای استراتژیک فکر خواهند کرد که آسیب بزرگ‌تری وارد نکنند. هوش مصنوعی‌های آینده احتمالاً بلندمدت‌تر برنامه‌ریزی می‌کنند و ردپای خود را بهتر پاک می‌کنند. آنها می‌توانند مثلاً کاری کنند که انسان‌ها هرگز از فرار آنها مطلع نشوند.

اشپیگل: شما یک سال و نیم پیش در نوشتن AI 2027 مشارکت داشتید. یک سناریوی هوش مصنوعی که بسیاری از آنچه اکنون در حال وقوع است را پیش‌بینی می‌کرد. اکنون «AI 2040» را منتشر کرده‌اید. چه چیز جدیدی دارد؟

کوکوتایلو: AI 2040 دربارهٔ نحوهٔ برخورد با ابرهوش است. طرح A پیشنهاد ما برای آنچه دولت در بهترین حالت باید انجام دهد است. هوش مصنوعی‌های موجود احتمالاً همچنان استفاده خواهند شد. تنها توسعهٔ هوش مصنوعی‌های جدید و همهٔ دوره‌های آموزشی جدید ممنوع خواهد شد. با این کار، جهان همچنان به همان اندازه‌ای که اینترنت آن را تغییر داد — یا حتی بیشتر — تغییر خواهد کرد، تنها به این دلیل که هوش مصنوعی‌های موجود همچنان به طور گسترده‌تری استفاده می‌شوند، مردم یاد می‌گیرند با آنها کار کنند و بر پایهٔ آنها نرم‌افزار توسعه می‌دهند.

اشپیگل: برای Anthropic یا OpenAI این به معنای پایان مدل کسب‌وکارشان خواهد بود.

کوکوتایلو: ما در حال حاضر درک و توانایی تنظیم دقیق هوش مصنوعی و تمایز قائل شدن میان خوب و بد را نداریم. به همین دلیل باید توسعهٔ هوش مصنوعی را اساساً متوقف کنیم تا زمانی که ظرفیت‌های لازم را برای پیشروی محتاطانه‌تر و ایمن‌تر بسازیم. در مرحلهٔ دوم، باید راهی ایمن و عموماً سودمند برای ادامه پیدا کنیم. این امر نیازمند شفافیت کامل، توزیع گسترده‌تر قدرت — و یک کلید خاموش‌کننده (Kill-Switch) است.

اشپیگل: دقیقاً چگونه چنین چیزی را تصور می‌کنید؟

کوکوتایلو: آمریکا و چین توافق کنند که در سطح کنونیِ هوش مصنوعی، توسعهٔ آن را متوقف کنند. برای هر نوع هوش مصنوعیِ پیشرفته‌تر، باید شفافیت کامل در زمینهٔ پژوهش و توسعه برقرار باشد. برای مثال، می‌توان توافق کرد که مراکز داده‌ای که در آن‌ها ابرهوش مصنوعی جدید آموزش داده می‌شود، فقط در سرزمینی بی‌طرف، مثلاً در سوئیس، قرار داشته باشند. این مراکز باید به روی ناظران بین‌المللی باز باشند. به این ترتیب، همهٔ طرف‌ها می‌توانند اطمینان حاصل کنند که هیچ‌کس تقلب نمی‌کند و برخلاف قواعد توافق‌شده، هوش مصنوعی خود را به‌طور پنهانی قدرتمندتر نمی‌سازد.

هم‌زمان، از طریق کد منبع شفاف و پروتکل‌های عمومی می‌توان اطمینان حاصل کرد که یک ابرهوش مصنوعی فقط در اختیار چند غول فناوری در سیلیکون‌ولی نباشد، بلکه هر انسانی بتواند آن را آموزش دهد. در این صورت، تمرکز قدرت بسیار کمتر خواهد بود.

اشپیگل: چرا آمریکا باید با چنین توافقی موافقت کند؟ در آن صورت، برتری این کشور در رقابت هوش مصنوعی از بین خواهد رفت.

کوکوتایلو: در مقابل، واشنگتن و پکن به امکان فنیِ نابود کردن مراکز محاسباتی هوش مصنوعیِ یکدیگر دست پیدا می‌کنند؛ چیزی شبیه یک دکمهٔ قرمز برای فناوریِ رقیب، تا اگر یکی از طرفین از توافقِ محدودکنندهٔ هوش مصنوعی خارج شد، بتوان از آن استفاده کرد.

اشپیگل: اما نه شی جین‌پینگ و نه ترامپ چنین چیزی را قبول نخواهند کرد.

کوکوتایلو: اما چرا نباید قبول کنند؟ رئیس‌جمهور طبیعتاً فقط در شرایطی کاملاً اضطراری دکمهٔ خاموش‌کردن را فشار خواهد داد. هرکس چراغ هوش مصنوعیِ بزرگ‌ترین دشمن خود را خاموش کند، باید انتظار داشته باشد که طرف مقابل نیز دست به حملهٔ تلافی‌جویانه بزند. در آن صورت، دیگر هیچ مرکز محاسباتیِ پرقدرتی برای بشریت باقی نخواهد ماند.

اشپیگل: این سناریو بسیار دور از وضعیت کنونی به نظر می‌رسد. اگر سیاستمداران هیچ اقدامی نکنند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

کوکوتایلو: در آن صورت، به سناریوی D در مجموعهٔ سناریوهای خودمان می‌رسیم: رقابتِ مهارنشدهٔ هوش مصنوعی، که در آن حداکثر تا سال ۲۰۲۹ به یک ابرهوش برتر از انسان دست خواهیم یافت. این وضعیت از سه جهت فاجعه‌بار خواهد بود: نخست، با چنین سرعتی در انفجار هوش، شرکت‌های هوش مصنوعی احتمالاً به‌سختی خواهند توانست کنترل ماشین‌های خود را حفظ کنند. دوم، این امکان برای یک مدیر بزرگ فناوری یا یک رئیس‌جمهور بسیار وسوسه‌انگیز خواهد بود که با کمک هوش مصنوعی عمومی، خود را به یک دیکتاتور تبدیل کند. و سرانجام، خطر وقوع جنگ جهانی سوم بیش از حد بالا خواهد رفت.

اشپیگل: جنگ جهانی سوم؟ ظاهراً شما هیچ سناریویی را از قلم نمی‌اندازید.

کوکوتایلو: چین ، روسیه، و همچنین هند، اروپا و برزیل، دیر یا زود متوجه خواهند شد که آمریکا در حال ایجاد یک انفجار هوش است. آن‌ها باید نگران باشند که ایالات متحده از این طریق بر آن‌ها، هم از نظر اقتصادی و هم نظامی، مسلط شود. تنش‌ها به‌سرعت افزایش خواهد یافت. احتمال تشدید درگیری زیاد است و در بدترین حالت، این تشدید می‌تواند به شکل یک جنگ بروز کند.

اشپیگل: در آمریکا، انتخابات میان‌دوره‌ای در پاییز برگزار می‌شود و در سال ۲۰۲۸ نیز مسئلهٔ جانشینی در کاخ سفید مطرح خواهد بود. آیا هوش مصنوعی به موضوع مهمی در مبارزات انتخاباتی تبدیل خواهد شد؟

کوکوتایلو: این امید من است: مردم متوجه شوند که این وضعیت تا چه اندازه وحشتناک خواهد بود. هوش مصنوعی همین امروز نیز در آمریکا به‌شدت نامحبوب است. بسیاری از مردم اعتراض می‌کنند. شاید این موضوع بتواند موضع دولت را تغییر دهد.

مصاحبه: سایمون بوک

Die Menschheit überschreitet einen Horizont
Wie könnte künstliche Intelligenz wirksam reguliert werden?
DER SPIEGEL 39 | 2026


نظر خوانندگان:


☑️ آقای طباطبایی عزیز. خطر هوش مصنوعی برای بشر بسیار بالا و عاجل است. همانطور که متخصصان هشدار می‌دهند بشر در آستانه یک فاجعه‌ است. خوشبختانه حداقل ۵ درصد انسان‌ها در شرایطی (آزادی دسترسی به اخبار مطمئن) هستند که بالقوه این خطر را متوجه می‌شوند و می‌توانند برای جلوگیری از فاجعه نیروی کافی فراهم کنند. اگر انسان (به عنوان یک مجموعه) این هشیاری را نداشته باشد و نیروی بازدارندگی فراهم نکند، به این معنی است که مطابق قانون تکامل یا تطابق (Evolution) توان انطباق خود را با شرایط متحول نداشته است. مقالاتی که ترجمه می‌کنید بسیار آموزنده و هشداردهنده هستند. به سهم خود ممنونم.
رضا قنبری. آلمان


☑️ با درود به همه
همان گونه که بشر توانست جلوی پیدایش و پیشرفت موتور بخار، الکتریسته، بمب اتم، اینترنت را بگیرد ،جلوی هوش مصنوعی را هم خواهد گرفت!!!
تکامل و دگرگونی هستی یک دینامیک دارد که تنها به جلو می‌رود شاید بتوان کمکی آنرا ترمز کرد اما او سرانجام به راه خود خواهد رفت.
خیلی‌ها تلاش کردند جلوی تکنولوژی ژنتیک را بگیرند ، اما نشد که نشد و امروزه برخی از بیماریهای کودک را در شکم مادر با همان دانش ترمیم و تصحیح می‌کنند!
کنترل و ترمز هوش مصنوعی یک پاتکی کوتاه و نا موفق خواهد بود سرانجام و هوش مصنوعی فرمان را در دست خواهد گرفت و اگر بنا باشد انسان گوشتی! روزی به ستارگان و جهان بیرونی دست پیدا کند تنها و تنها این کار هوش مصنوعی و روبات‌های آهنی و پلاستیکی خواهد بود و این تنها به چند سال دیگر نیاز دارد، همین.
روز همگی خوش تا هوش مصنوعی آنرا ناخوش نکرده!
کاوه


☑️ آقای قنبری عزیز،
با سلام و تشکر از پیام پرمهر و توجه شما به این ترجمه‌ها. بسیار خوشحالم که این مطالب برای شما آموزنده و هشداردهنده بوده است. نکته‌ای که دربارهٔ خطر هوش مصنوعی و ضرورت هوشیاری بشر مطرح کرده‌اید، بسیار مهم و در خور تأمل است. همان‌طور که متخصصانی چون دانیل کوکوتایلو هشدار می‌دهند، ما در آستانهٔ یک نقطهٔ عطف تاریخی هستیم و آگاهی عمومی — به‌ویژه در جوامعی که دسترسی آزاد به اطلاعات دارند — می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در جلوگیری از فاجعه ایفا کند.
باید صادقانه اعتراف کنم که من تخصصی در این مسائل ندارم و تنها به عنوان یک مترجم، تلاش می‌کنم صدای این هشدارها را به فارسی‌زبانان برسانم. امیدوارم که بشر — با تکیه بر خرد جمعی، همکاری بین‌المللی و هوشیاری مدنی — بتواند از این خطر عبور کند و عاقبت آن‌گونه نشود که هوش مصنوعی بر او غلبه کند. این امید، شاید ساده‌لوحانه به نظر برسد، اما به گمانم تنها راه ادامه دادن است: امیدوار بودن و همزمان، آگاه ساختن دیگران.
از اینکه این مطالب را دنبال می‌کنید و به سهم خود در انتشار آگاهی سهیم هستید، سپاسگزارم.
با احترام و بهترین آرزوها، علی محمد طباطبایی


☑️ آقای کاوه عزیز، با سلام و تشکر از پیام شما و توجه‌تان به این ترجمه‌ها.
خوشحالم که این مطالب را دنبال می‌کنید و دیدگاه‌تان را صادقانه به اشتراک می‌گذارید.
نکته‌ای که دربارهٔ «تکامل تکنولوژی» و «غیرقابل توقف بودن آن» مطرح کرده‌اید، بسیار جالب و در خور تأمل است. همان‌طور که اشاره کردید، بشر نتوانست جلوی موتور بخار، الکتریسیته، بمب اتم، اینترنت یا مهندسی ژنتیک را بگیرد — و احتمالاً نمی‌تواند جلوی هوش مصنوعی را هم بگیرد. این یک واقعیت تاریخی است که نمی‌توان آن را انکار کرد. اما یک تفاوت بنیادین وجود دارد که به گمانم مقایسه را دشوار می‌کند:
موتور بخار، الکتریسیته، اینترنت و حتی بمب اتم، ابزارهایی بودند که انسان کنترل آنها را در دست داشت. بمب اتم، با تمام ویرانگری‌اش، اراده‌ای مستقل نداشت. اینترنت، با تمام گستردگی‌اش، هدف خود را انتخاب نمی‌کرد. مهندسی ژنتیک، با تمام قدرت‌اش، تصمیم نمی‌گرفت که چه چیزی را تغییر دهد.
هوش مصنوعی اما — اگر به نقطهٔ «خودکارسازی پژوهش» برسد — دیگر یک ابزار نیست. در آن نقطه، این هوش مصنوعی است که تصمیم می‌گیرد، هدف تعیین می‌کند، خودش را بهبود می‌بخشد و شاید — همان‌طور که کوکوتایلو هشدار می‌دهد — دیگر نیازی نمی‌بیند که تظاهر کند با نیازهای انسانی سازگار است. بنابراین، نگرانی از آیندهٔ بشر در این خصوص چندان هم بی‌مورد نیست. این نه ترس از تکنولوژی، بلکه ترس از تکنولوژی‌ای است که ممکن است دیگر در خدمت کسی نباشد.
با این حال، با بخشی از حرف شما کاملاً موافقم: تکامل، دینامیک خود را دارد و تنها به جلو می‌رود. شاید نتوان متوقفش کرد. اما می‌توان مسیرش را تغییر داد — اگر به موقع هوشیار باشیم. و همین هوشیاری، تنها سلاح ما در برابر آینده‌ای است که هنوز نوشته نشده. از اینکه این مطالب را می‌خوانید و به بحث‌های مهم دامن می‌زنید، سپاسگزارم.
با احترام و بهترین آرزوها، علی محمد طباطبایی




نظر شما درباره این مقاله:








فشار چین به ایران برای مهار حوثی‌ها
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 21:29

فشار چین به ایران برای مهار حوثی‌ها


پریسا حافظی / خبرگزاری رویترز /  ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶

بنا به گفته سه منبع ایرانی آگاه از موضوع، چین به‌طور خصوصی از تهران خواسته است برای مهار حوثی‌های یمن اقدام کند. این درخواست پس از آن مطرح شد که عربستان سعودی، در پی پیشروی‌های نظامی گسترده گروه مورد حمایت ایران طی هفته گذشته، از پکن درخواست کمک کرده بود.

این منابع گفتند که ریاض پس از آن به چین متوسل شد که حوثی‌ها در امتداد سواحل دریای سرخ و اطراف تنگه باب‌المندب پیشروی‌های سریعی انجام دادند؛ تحولاتی که صادرات نفت عربستان و همچنین کشتیرانی دریایی را در معرض خطر بیشتری قرار داده است.

به گفته این منابع، چین در مواضع علنی خود خواستار خویشتنداری، گفت‌وگو و بازگرداندن امنیت کشتیرانی شده است، اما پیام خصوصی پکن فراتر از این اظهارات عمومی بوده است.

پکن می‌خواهد ایران از نفوذ خود بر حوثی‌ها استفاده کند تا از گسترش بیشتر درگیری‌ها در مسیرهای انتقال انرژی جلوگیری شود؛ مسیرهایی که اقتصاد چین، دومین اقتصاد بزرگ جهان، به آن‌ها وابستگی دارد.

این منابع که در جریان گفت‌وگوها قرار گرفته‌اند و به شرط ناشناس ماندن سخن گفته‌اند، جزئیاتی درباره نحوه انتقال این پیام یا اینکه آیا این موضوع در جریان سفر روز چهارشنبه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به چین مطرح شده است یا نه، ارائه نکردند.

به گفته این منابع، پاسخ تهران این بوده که ثبات و صلح در منطقه در گرو پایان یافتن جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.

سه منبع ایرانی یادشده گفتند مقام‌های چینی هیچ تهدید صریحی مطرح نکرده‌اند و همچنین اشاره‌ای به این نکرده‌اند که در صورت خودداری تهران از استفاده از نفوذش بر حوثی‌ها، پکن فشار اقتصادی بر ایران وارد خواهد کرد.

وزارت امور خارجه چین در پاسخ به درخواست رویترز برای اظهار نظر درباره این گزارش اعلام کرد: «چین مایل نیست شاهد سرایت بیشتر تنش‌های منطقه‌ای به یمن و دریای سرخ باشد. تشدید بی‌ثباتی منطقه‌ای به سود هیچ طرفی نیست.»

این وزارتخانه افزود: «باید به حاکمیت و امنیت همه کشورها احترام گذاشته شود و تأسیسات حیاتی مرتبط با زندگی مردم نباید هدف قرار گیرند. چین خواستار پایان دادن به اقداماتی است که وضعیت را پیچیده‌تر می‌کنند و بر حل مسائل از طریق گفت‌وگو و مذاکره تأکید دارد.»

وزارت امور خارجه ایران و دفتر رسانه‌ای دولت عربستان سعودی بلافاصله به درخواست‌های رویترز برای اظهار نظر درباره این گزارش پاسخ ندادند.

خطرات گسترش جنگ در سطح منطقه

چین بیش از یک دهه است که بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران به شمار می‌رود و همچنان اصلی‌ترین خریدار نفت این کشور است. بر اساس داده‌های شرکت تحلیل و داده‌های کالایی «کپلر» (Kpler)، خریدهای چین در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد صادرات دریایی نفت ایران را تشکیل می‌داد و به‌طور متوسط روزانه حدود ۱٫۴ میلیون بشکه نفت را شامل می‌شد.

یک دیپلمات ارشد غربی در منطقه گفت: «پکن یکی از معدود پایتخت‌هایی است که هنوز می‌تواند برای مهار حوثی‌ها بر ایران فشار وارد کند.»

حوثی‌ها که در دهه ۱۹۹۰ در مخالفت با نفوذ مذهبی سنی عربستان سعودی در یمن شکل گرفتند، بنا بر گفته منابع ایرانی و کشورهای غربی، از سوی ایران تسلیح، آموزش و تأمین مالی می‌شوند و بخشی از «محور مقاومت» ضدغربی و ضداسرائیلی تهران به شمار می‌روند.

هرگونه تهدید حوثی‌ها علیه کشتیرانی در دریای سرخ و تردد از تنگه باب‌المندب، در شرایطی که ایران از آغاز انسداد تنگه هرمز بحران انرژی جهانی را تشدید کرده است، می‌تواند این بحران را به‌طور چشمگیری وخیم‌تر کرده و خطر گسترش یک جنگ منطقه‌ای را افزایش دهد.

در حالی که تنگه هرمز عملاً بسته شده است، ادامه حملات حوثی‌ها به کشتی‌ها یا بنادر دریای سرخ می‌تواند به‌طور هم‌زمان دو مسیر اصلی صادرات نفت خاورمیانه را مختل کند و جبهه جدیدی هم در بحران انرژی و هم در رویارویی گسترده‌تر ایران با ایالات متحده بگشاید.

یکی از این منابع گفت ایران و متحدانش اکنون بر هر دو انتهای شبکه اصلی دریایی منطقه اعمال فشار می‌کنند و افزود: «چین به هر دوی این مسیرها وابسته است.»

الکس وطن‌خواه، مدیر برنامه ایران در مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن، گفت پکن ممکن است با فشارهای آمریکا بر تهران مخالف باشد، اما منافع چین در خاورمیانه بسیار فراتر از ایران است. حدود نیمی از واردات نفت چین از این منطقه تأمین می‌شود و حجم مبادلات تجاری میان چین و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس سالانه به حدود ۳۰۰ میلیارد دلار می‌رسد.

وطن‌خواه گفت: «ایران می‌تواند تنگه هرمز را مختل کند. اما در مقطعی این اهرم فشار شروع می‌کند به آسیب زدن به همان قدرتی که تهران بیش از پیش به آن وابسته شده است.»

دوراهی چین

به گفته سه منبع ایرانی، هنوز مشخص نیست که آیا تهران به نگرانی‌های مطرح‌شده از سوی پکن پاسخ عملی خواهد داد یا نه.

با این حال، این منابع گفتند روابط ایران و چین همچنان از نظر اقتصادی و راهبردی برای تهران اهمیت فراوانی دارد، به‌ویژه در شرایطی که ایران همچنان با خصومت‌های آمریکا روبه‌رو است.

چین از معدود کشورهایی است که توان مالی لازم برای تأمین سرمایه‌گذاری‌های مورد نیاز ایران جهت حفظ صنعت نفت و کاهش فشار بر اقتصاد آسیب‌دیده از جنگ و تحریم‌ها را در اختیار دارد.

پکن همچنین نفوذ دیپلماتیک خود را به نمایش گذاشته است. در سال ۲۰۲۳، چین میانجی توافقی شد که پس از سال‌ها خصومت، روابط ایران و عربستان سعودی را احیا کرد.

با این حال، این نفوذ محدودیت‌هایی نیز دارد. منتقدان در داخل ایران از سطح نسبتاً محدود تجارت و سرمایه‌گذاری غیرنفتی چین از زمان امضای توافق همکاری ۲۵ ساله میان دو کشور در سال ۲۰۲۱ انتقاد کرده‌اند؛ به‌ویژه در مقایسه با تعهدات سرمایه‌گذاری فزاینده چین در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس.

چین همچنان عاملی است که تهران نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد، اما دو منبع ایرانی گفتند منافع پکن تنها یکی از عوامل متعدد در محاسبات ایران است. به گفته آنان، تصمیم‌گیری‌های ایران تحت تأثیر مجموعه‌ای از اولویت‌های راهبردی، اقتصادی و سیاسی قرار دارد که گاه با یکدیگر در رقابت هستند.

دیپلمات ارشد غربی گفت: «تهران و پکن به یکدیگر نیاز دارند. چین عاملی نیست که تهران بتواند نادیده بگیرد و پکن نیز خواهان بازگشایی تنگه هرمز و تأمین امنیت کشتیرانی در دریای سرخ است.»

تحلیلگران می‌گویند آزمون اصلی این خواهد بود که آیا چین حاضر است برای خواسته‌های خود پیامدهایی نیز در نظر بگیرد یا نه. به اعتقاد آنان، روشن‌ترین نشانه عزم پکن زمانی آشکار خواهد شد که شواهدی وجود داشته باشد مبنی بر اینکه چین آماده است از اهرم نفوذ خود بر تهران استفاده کند.



نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا به مقام‌های ایران اجازه می‌دهد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 21:14

آمریکا به مقام‌های ایران اجازه می‌دهد




نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ: در مورد ایران به نقطه عطف نزدیک شده‌ام
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 18:21

ترامپ: در مورد ایران به نقطه عطف نزدیک شده‌ام


باراک راوید / اکسیوس

رئیس‌جمهور ترامپ روز پنج‌شنبه به آکسیوس گفت که درباره ادامه جنگ با ایران و این‌که آیا برای پایان دادن به درگیری‌ها حملات گسترده را از سر بگیرد یا نه، به یک مقطع حساس نزدیک می‌شود.

ترامپ گفت: «تصمیم بزرگی در پیش دارم. آیا می‌خواهم وارد عمل شوم و آن‌ها [رژیم ایران] را نابود کنم یا نه؟ این تصمیم بزرگی است. هر چیزی ممکن است از جانب من رخ دهد.»

اهمیت موضوع: اگرچه ترامپ پیش از این نیز تهدیدهای مشابهی مطرح کرده است، اظهارات اخیر او پیش از دیدار برنامه‌ریزی‌شده روز سه‌شنبه با رهبران شش کشور حوزه خلیج فارس در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک بیان شده است.

این دیدار می‌تواند مرحله بعدی جنگ را شکل دهد؛ از جمله این‌که آیا تلاش دیگری برای دیپلماسی صورت گیرد یا اقدام نظامی تشدید شود. اگر ترامپ بخواهد عملیات گسترده نظامی را از سر بگیرد، به حمایت متحدان منطقه‌ای خود نیاز خواهد داشت.

رئیس‌جمهور آمریکا در روزهای اخیر چند بار گفته است که جنگ به‌زودی پایان خواهد یافت. برخی مقام‌های آمریکایی هشدار می‌دهند که درگیری‌ها به یک بن‌بست ناپایدارِ نه جنگ و نه صلح تبدیل شده است. آنان بر این باورند که اگر تا انتخابات میان‌دوره‌ای توافقی حاصل نشود، ترامپ ممکن است پس از این انتخابات بار دیگر عملیات گسترده نظامی را از سر بگیرد.

اظهارات ترامپ: ترامپ در این مصاحبه به‌روشنی اعلام کرد که می‌خواهد از دیدار در سازمان ملل برای شنیدن مستقیم دیدگاه متحدان منطقه‌ای درباره گام‌های بعدی جنگ استفاده کند.

ترامپ گفت: «می‌خواهم بدانم آن‌ها در چه شرایطی هستند و چه وضعیتی دارند. ما بسیار مراقب آن‌ها بوده‌ایم.»

کشورهای شرکت‌کننده در این نشست عبارت‌اند از عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عمان.

ترامپ حاضر نشد بگوید که تصمیم خود درباره مسیر پیش‌رو را پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای خواهد گرفت یا پس از آن.

تحولات اخیر: در اوایل ماه اوت، ترامپ پس از آن‌که عربستان سعودی و قطر نسبت به احتمال حمله ایران به تأسیسات نفت و گاز عربستان در واکنش تلافی‌جویانه ابراز نگرانی کردند، ازسرگیری عملیات گسترده نظامی را به تعویق انداخت.

از آن زمان، ترامپ رویکردی «کم‌سروصدا» در پیش گرفته است: تعلیق مذاکرات با ایران، آغاز کارزار جدید تحریم‌های اقتصادی، ادامه محاصره دریایی بنادر ایران و متمرکز کردن نیروهای نظامی آمریکا بر بازگشایی تنگه هرمز و افزایش جریان نفت به بازار جهانی انرژی.

ارتش آمریکا عبور نفتکش‌ها و کشتی‌های حامل گاز از تنگه هرمز را به میزان چشمگیری افزایش داده است. با این حال، میزان تردد همچنان پایین‌تر از سطح پیش از جنگ است و قیمت نفت نیز بالا باقی مانده است.

وضعیت کنونی: به گفته مقام‌های آمریکایی، ترامپ و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، به ارتش دستور داده‌اند سطح نیروهای خود در خاورمیانه را تا پایان سال حفظ کند تا برای احتمال بازگشت به درگیری‌های تمام‌عیار آماده باشد.

این مقام‌ها می‌گویند ترامپ باید به‌زودی درباره مسیر پیش‌رو تصمیم بگیرد؛ بخشی از این ضرورت به آن دلیل است که ارتش آمریکا نمی‌تواند برای مدت طولانی‌تری در وضعیت فعلیِ انتظار و حفظ آمادگی باقی بماند.

یکی از این مقام‌ها گفت: «در مقطعی باید تصمیم بگیرید که هدف نهایی چیست.»

ترامپ به آکسیوس گفت از این‌که محاصره دریایی مانع صادرات نفت ایران شده است، «بسیار راضی» است.

او گفت: «از زمانی که ما شروع کردیم، حتی یک کشتی هم به ایران نرفته است. آن‌ها تلاش کردند و ما منفجرشان کردیم.»

رئیس‌جمهور آمریکا افزود که ایران در تماس مستقیم با ایالات متحده قرار دارد و گفت ایرانی‌ها همچنان خواهان دستیابی به توافق هستند.

تصویر بزرگ‌تر: کاخ سفید همچنین روی راهبردی پس از جنگ کار می‌کند که بر تلاش منطقه‌ای برای مهار ایران و گسترش عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و کشورهای همسایه آن استوار است.

اگرچه تدوین این طرح هنوز در مراحل اولیه قرار دارد، هدف آن هدایت رویکرد آمریکا در خاورمیانه پس از پایان جنگ با ایران و در دو سال پایانی دوره ریاست‌جمهوری ترامپ است.

دو رویداد مهم بر روند تدوین این راهبرد سایه افکنده‌اند: انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر و انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ماه نوامبر.

آنچه باید زیر نظر داشت: وقتی از ترامپ پرسیده شد که آیا هفته آینده در نیویورک با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، دیدار خواهد کرد یا نه، پاسخ داد: «شاید.»



نظر شما درباره این مقاله:








«آمریکا در ایران احتمالا مرتکب جنایت جنگی شده»
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز

مدرسه شجره طیبه در میناب در نخستین روزهای جنگ هدف حمله قرار گرفت

iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 18:05

«آمریکا در ایران احتمالا مرتکب جنایت جنگی شده»


آوری لوتز / آکسیوس

یک هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل در گزارشی که روز پنجشنبه منتشر شد، اعلام کرد که ایالات متحده ممکن است در جریان دو حمله هوایی در ایران مرتکب جنایات جنگی شده باشد؛ از جمله حمله‌ای که تلفات سنگینی به یک مدرسه وارد کرد و واشنگتن هنوز مسئولیت آن را نپذیرفته است.

نمای کلی: دولت آمریکا کارزاری تهاجمی و هنجارشکنانه را در پیش گرفته است و رئیس‌جمهور بارها در جریان کارزار فشار خود علیه تهران، تهدید کرده که زیرساخت‌های غیرنظامی را هدف قرار خواهد داد.

رئیس‌جمهور پرسش‌ها درباره حملاتش به ایران را نادیده گرفته و پیش‌تر گفته بود که نگران این نیست که آیا تهدیدهایش ممکن است مصداق جنایت جنگی تلقی شوند یا خیر.

کاخ سفید و پنتاگون بلافاصله به درخواست «اکسیوس» برای واکنش به یافته‌های تیم سازمان ملل پاسخ ندادند.

جزئیات گزارش: هیئت سازمان ملل به این نتیجه رسید که «دلایل معقولی برای باور» به این موضوع وجود دارد که ایالات متحده عامل حمله ۲۸ فوریه به دبستان «شجره طیبه» در جنوب ایران بوده است؛ حمله‌ای که طبق آمار ذکرشده در گزارش، منجر به کشته شدن بیش از ۱۲۰ کودک شده است.

پیش‌تر در ماه مه، دریاسالار برد کوپر از فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) به کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان گفته بود که حمله «میناب» با یک حمله آمریکایی «همخوانی» داشته است. همچنین در ماه ژوئن، رئیس‌جمهور ترامپ اظهار داشت که «هیچ‌کس عمداً آن کار را انجام نداده» و «اشتباهاتی رخ می‌دهد.»

تیم سازمان ملل شواهد معقولی یافت که نشان می‌دهد آمریکا هم حمله به مدرسه و هم حمله دیگری به یک مرکز ورزشی را انجام داده است. به گفته گزارش سازمان ملل، هر دو مورد مصداق جنایت جنگیِ انجام حمله بی‌تبعیض (بدون تفکیک اهداف نظامی و غیرنظامی) محسوب می‌شوند.

سنتکام انجام حمله به مرکز ورزشی را تکذیب کرده است.

آنچه گفته می‌شود: گزارش این هیئت درباره حمله به مدرسه می‌گوید که ایالات متحده در انجام تعهد خود مبنی بر به‌کارگیری تمام اقدامات ممکن برای اطمینان از اینکه هدف مورد نظر یک هدف نظامی بوده است، کوتاهی کرده است.

این گزارش می‌افزاید که هیئت مذکور برای کسب اطلاعات درباره این حملات و تلاش برای دیدار با مقامات آمریکایی اقدام کرد، اما پاسخی دریافت نکرد.

نگاهی کلان‌تر: این گزارش همچنین به جزئیات «نقض فاحش حقوق بشر» توسط ایران پرداخته است؛ از جمله مواردی که ناقض حقوقی همچون مصونیت از شکنجه، دادرسی عادلانه و حق آزادی تجمع بوده است. در این گزارش آمده است که ایران از آغاز سال ۲۰۲۶، خبر از اجرای دست‌کم ۵۸ مورد اعدام داده است؛ از جمله اعدام ۲۹ مرد که با اعتراضات گسترده سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ مرتبط بوده‌اند.

همچنین نتیجه‌گیری شده است که قطع سراسری اینترنت و محدودیت‌های اعمال‌شده بر ارتباطات، حقِ جست‌وجو و دریافت اطلاعات را به‌طور ناموجهی محدود کرده است.

در متن گزارش آمده است: «بسیاری از موارد فاحش نقض حقوق بشر توسط ایران، مصداق جنایت علیه بشریت محسوب می‌شوند؛ از جمله قتل، حبس و سایر اشکال محرومیت شدید از آزادی جسمانی، شکنجه و دیگر اقدامات غیرانسانی.»

آنچه باید زیر نظر داشت: این یافته‌ها درست چند روز پیش از گردهمایی رهبران جهان در نیویورک برای شرکت در «بحث عمومی سالانه» مجمع عمومی سازمان ملل متحد — که روز سه‌شنبه آغاز می‌شود — منتشر شده است.



نظر شما درباره این مقاله:








خروج دسته‌جمعی مهاجران افغانستانی از ایران
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 18:02

خروج دسته‌جمعی مهاجران افغانستانی از ایران


محمد یونس یوار، سید حسیب، احمد مسیح نوری و ریک نواک
خبرگزاری رویترز / ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶

محمد سعید تازه ۱۸ ساله شده بود که در سال ۲۰۲۱، پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، همراه پدر و مادر و برادر و خواهر کوچک‌ترش به ایران گریخت.

اکنون سعید و خانواده‌اش در میان هزاران نفری هستند که برای فرار از بحران اقتصادی در ایران، که در پی درگیری با آمریکا و اسرائیل ایجاد شده است، به کشورشان بازگشته‌اند.

سعید گفت خانواده تقریباً دست خالی بازگشتند.

او گفت: «ارزش پول ایران به‌شدت سقوط کرده بود» و در نتیجه، پس‌انداز خانواده که به ریال ایران نگهداری می‌شد، بیش از دو سوم ارزش خود را از دست داده بود.

اقتصاد صنعتی و بسیار بزرگ‌تر ایران طی دهه‌ها برای افغان‌ها راهی برای رهایی از فقر و، در دهه ۱۹۹۰ و بار دیگر از سال ۲۰۲۱، راه فراری از حکومت سختگیرانه طالبان فراهم کرده بود.

اما اکنون اقتصاد ایران چنان به‌شدت فروپاشیده است که بسیاری از افغان‌ها می‌گویند بازگشت را تنها گزینه خود دیده‌اند. آنها همراه با همسران و دخترانشان بازمی‌گردند؛ با وجود محدودیت‌های شدید علیه زنان در افغانستان، از جمله محدودیت در تحصیل، رفت‌وآمد و اشتغال.

خبرنگاران رویترز یک هفته را در مناطق مرزی ولایت هرات در افغانستان و ولایت همجوار فراه گذراندند و با افرادی که از ایران بازمی‌گشتند گفت‌وگو کردند. بیشتر بازگشت‌کنندگان که اکنون آزاد بودند بدون هراس از نظارت دولت ایران درباره وضعیت صحبت کنند، از اقتصادی درهم‌شکسته در ایران سخن گفتند.

در گذرگاه مرزی خاک‌آلود اسلام‌قلعه میان ایران و افغانستان، تقریباً به‌طور مداوم سیلی از مهاجران بازگشته در حال انجام بررسی مدارک و تشریفات ثبت‌نام بودند.

مأموران در کانتینرهای موقتی مستقر بودند. بازگشت‌کنندگان پس از ورود به سرزمین خود، با کوه‌های خشک و بیابانی و بزرگراهی پر از چاله، در مسیر هرات، بزرگ‌ترین شهر غرب افغانستان، روبه‌رو می‌شدند.

بیشتر افغان‌های بازگشته گفتند که ماه‌ها بیکار بوده‌اند و پیش از تصمیم به بازگشت، زیر فشار تورم فزاینده در حال خرد شدن بودند.

بر اساس آمار مرکز آمار ایران، در کنار تأثیر تشدید تحریم‌ها و محاصره دریایی آمریکا که اخیراً باعث شده ایران نتواند مقادیر قابل‌توجهی نفت خام را از طریق تنگه هرمز صادر کند، قیمت‌های مصرف‌کننده تقریباً ۹۰ درصد نسبت به سال گذشته افزایش یافته است. تورم مواد غذایی حتی بالاتر بوده و به نزدیک ۱۳۰ درصد رسیده است؛ موضوعی که نان، شیر و دیگر اقلام ضروری را هر روز بیشتر از توان خرید مردم خارج کرده است.

نمایندگی ایران در نیویورک به درخواست برای اظهارنظر پاسخی نداد.

سید جواد قاضی‌خانی، مهاجر ۴۰ ساله، گفت در گذشته برخی فروشندگان افغان می‌توانستند در بازارهای ایران با فروش کالاها به قیمتی حدود دو برابر قیمت خرید، سود کسب کنند. اما تورم و از بین رفتن پس‌انداز ایرانیان و مهاجران افغان، به فروپاشی تقاضای مصرف‌کنندگان منجر شد.

او گفت: «آنچه باقی ماند، کار روزمزدی بود»؛ کاری که اغلب با همان دستمزدی انجام می‌شد که یک سال پیش دریافت می‌کردند.

بر اساس نظرسنجی‌های سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM)، تنها ۲۹ درصد از افغان‌هایی که اخیراً از ایران بازگشته‌اند گفته‌اند پس‌اندازی برایشان باقی مانده است؛ این در حالی است که متوسط درآمد آنها در مقایسه با سطح پیش از بحران، نزدیک به یک‌سوم کاهش یافته است.

بازگشت زنان بیشتر شده است

بر اساس داده‌های آژانس پناهندگان سازمان ملل متحد، طی دو سال گذشته بیش از ۲ میلیون افغان ایران را ترک کرده‌اند. بیشتر این افراد پیش از موج اخیر بازگشت که در بحبوحه جنگ شکل گرفت، از سوی مقام‌های ایرانی اخراج شده یا تحت فشار قرار گرفته بودند تا ایران را ترک کنند.

اخراج اجباری همچنان یکی از دلایل اصلی بازگشت افغان‌هاست و مردان مجرد و بدون همراه، مدت‌ها هدف اصلی مقام‌های ایرانی بوده‌اند. اما به گفته بازگشت‌کنندگان و بر اساس داده‌های سازمان بین‌المللی مهاجرت، در مقایسه با دوره پیش از بحران، جمعیت افغان‌های بازگشته به‌طور فزاینده‌ای شامل زنان و خانواده‌های کامل نیز می‌شود.

برای بسیاری از مادران افغان و دخترانشان که پس از تسلط طالبان بر افغانستان در ایران مانده بودند، بحران اقتصادی اخیر ایران آنها را با انتخابی تقریباً غیرممکن روبه‌رو کرده است: در آنجا با فقر مواجه شوند یا به کشوری بازگردند که بنا بر اعلام سازمان ملل متحد، نیمی از زنان آن تنها یک یا دو بار در ماه از خانه خارج می‌شوند.

قوانین طالبان زنان را از سفر بدون همراهی سرپرست مرد منع می‌کند و آنها را از اشتغال در برخی مشاغل محروم کرده است. طالبان می‌گوید حقوق زنان را مطابق با قوانین شریعت اسلامی رعایت می‌کند.

عبدالجبار، ۴۴ ساله، گفت نمی‌خواست همسر، دو دختر، نوه و مادرش را به افغانستان بازگرداند. خانواده آنها نزدیک به چهار دهه در ایران زندگی کرده بود و جبار به‌عنوان کارگر نازک‌کار نمای بیرونی ساختمان‌ها کار می‌کرد. خانواده زندگی راحتی داشت و در کرمان، در نزدیکی یک پایگاه نظامی ایران، در آپارتمانی مدرن زندگی می‌کرد.

او در حالی که صورتش از گرمای تنور نان فطیری که در اتاق تنها محل زندگی کنونی آنها در افغانستان قرار گرفته بود سرخ شده بود، در مصاحبه‌ای گفت: «قبلاً می‌گفتم حتی اگر افغانستان فقط دو خیابان با من فاصله داشته باشد، به آنجا نمی‌روم.»

جبار گفت زمانی که پایگاه نظامی نزدیک محل زندگی‌شان چندین بار هدف موشک قرار گرفت و در جریان جنگ امسال کارش از رونق افتاد، اعضای خانواده گسترده او را تشویق کردند به افغانستان بازگردد و به او وعده کار و امنیت در برابر موشک‌های آمریکایی دادند.

وقتی جبار تقریباً بدون هیچ وسیله یا پس‌اندازی وارد افغانستان شد، بستگانش اقلام ضروری را در اختیار او گذاشتند و به او پول قرض دادند.

دو ماه بعد، او همچنان بیکار است و چون نتوانسته پول‌ها را پس بدهد، دیگر مورد استقبال بستگانش نیست. این خانواده اکنون در خانه‌ای خشتی و طاقت‌فرسا از گرما زندگی می‌کند که تنها یک اتاق دارد و پنل‌های خورشیدی تنها منبع برق آن هستند. فرش خاک‌آلود خانه نیز اهدایی است.

ستایش، دختر ۱۵ ساله جبار که می‌خواهد طراح مد شود، دلش برای زندگی‌اش در ایران تنگ شده است.

او گفت: «اگر می‌توانستم، برمی‌گشتم. برای تحصیلم، برای دوستانم.»

از سرگیری کسب‌وکار پنیر

عبدالغنی قاضی‌زاده، یکی از مقام‌های ارشد دولت طالبان در مرز، گفت هر روز دست‌کم ۲۰ تا ۴۰ خانواده، از جمله زنان و دختران، به‌طور داوطلبانه از طریق اسلام‌قلعه بازمی‌گردند.

او گفت: «دستمزدی که آنها دریافت می‌کنند دیگر برای تأمین هزینه‌های اولیه زندگی‌شان کافی نیست.»

او افزود بسیاری از کارگران افغان شکایت کرده‌اند که کارفرمایان ایرانی دستمزد آنها را نگه داشته‌اند. «همه شکایت دارند که پولشان جا مانده است.»

سعید و مادرش، رضوانه جامی ۴۲ ساله، گفتند پس از ورود به ایران در سال ۲۰۲۱، کسب‌وکاری برای تولید پنیر مورد استفاده در پیتزا راه‌اندازی کرده بودند. این کسب‌وکار در ابتدا رونق گرفت و خانواده مشتریان وفاداری پیدا کرد.

جامی گفت با افزایش تنش میان آمریکا و ایران در سال جاری و جهش تورم، مواد غذایی چنان کمیاب شد که او برای تهیه مواد اولیه مورد نیاز کسب‌وکار، از جمله شیر، با مشکل مواجه شد.

او گفت: «دیگر نمی‌توانستم به تولید ادامه بدهم» و سرانجام خانواده را مجبور کرد پنج ماه پیش به افغانستان بازگردند.

جامی و سعید گفتند آخرین پس‌انداز خود را برای خرید تجهیزات جدید آشپزخانه در افغانستان هزینه کرده‌اند و تولید پنیر پیتزا را در خانه جدیدشان از سر گرفته‌اند.

این خانواده در افغانستان فرصت بازار مناسبی می‌بینند؛ جایی که پنیر پیتزای باکیفیت کالایی کمیاب است. آنها می‌گویند با دخترانی کار می‌کنند که در کشورهای دیگر باید در سن مدرسه باشند، اما طبق قوانین طالبان از تحصیل بالاتر از کلاس ششم و همچنین از دانشگاه محروم هستند.

جامی گفت از زمان بازگشتش به افغانستان، پنج ماه پیش، دختر ۱۷ ساله‌اش بیش از همه با شرایط جدید دست‌وپنجه نرم کرده است.

جامی گفت: «مدام به من می‌گوید: “مادر، من هشت سال درس خواندم و حالا فقط در خانه می‌نشینم.”» او افزود: «هیچ کاری از دستم برنمی‌آید جز اینکه به او بگویم: “صبور باش. خداوند بخشنده است.”»



نظر شما درباره این مقاله:








شرکت هواپیمایی ماهان پروازهای خود
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 16:54

شرکت هواپیمایی ماهان پروازهای خود




نظر شما درباره این مقاله:








انقلاب سفیدی که سیاه شد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 14:10

انقلاب سفیدی که سیاه شد


کمال آذری

بخش دوم: حکومتی که این جامعه را به ارث برد، با آن چه کرد

سقوط نظام پادشاهی در فوریه ۱۹۷۹ به نخستین زنجیره علّی پایان داد و زنجیره‌ای دیگر را آغاز کرد.

انقلابیون کشوری فقیر و پیشامدرن را به ارث نبردند؛ بلکه وارثِ دستاوردِ دهه‌ها نوسازیِ هدایت‌شده توسط دولت بودند: صنایعی بزرگ، دیوان‌سالاری گسترده، دانشگاه‌های مدرن، جاده‌ها، بنادر، زیرساخت‌های نفتی، جمعیتی که روزبه‌روز باسوادتر می‌شد، تشکیلات نظامی قدرتمند و شهرهایی که با سرعتی چشمگیر توسعه یافته بودند.

آنچه بیش از همه دستخوش تغییری بنیادین شد، ایده‌ی حاکم بر دولت بود.

نظام پادشاهی پهلوی به‌طور فزاینده‌ای مشروعیت خود را از طریق توسعه ملی می‌جست. کارنامه این حکومت، استبدادی و ناهمگون بود و بلندپروازی‌های نظامی‌اش — به‌ویژه در دوران رونق درآمدهای نفتی — منابع عظیمی را می‌بلعید؛ با این حال، هدفِ عمومیِ آن آشکار و قابل‌تشخیص بود: صنعتی‌سازی ایران، ایجاد زیرساخت‌ها، گسترش آموزش، افزایش قدرت نظامی، بالا بردن درآمد ملی و تبدیل ایران به کشوری مدرن و قدرتمند.

جمهوری اسلامی توسعه اقتصادی را رها نکرد؛ گفتن چنین سخنی نادرست است. قانون اساسی آن، اهدافی همچون عدالت اجتماعی، استقلال اقتصادی، ریشه‌کنی فقر، گسترش رفاه، پیشرفت علمی و افزایش خودکفایی ملی را در زمره وظایف دولت برشمرده است. دولتِ پس از انقلاب نیز بعدها اقدام به گسترش برق‌رسانی روستایی، خدمات درمانی، آموزش و زیرساخت‌ها کرد که به بهبودهای واقعی انجامید.

اما توسعه، اکنون در چارچوب یک نظام ایدئولوژیک متفاوت جای گرفته بود.

قانون اساسیِ مصوبِ پس از انقلاب، حکومت را نه صرفاً ابزاری برای توسعه ملی ایران، بلکه نظامی اسلامی تعریف می‌کرد که وظایفش عبارت بود از: پرورش ایمان، مبارزه با فساد (بر اساس تعاریف دینی)، تقویت برادری اسلامی، دفاع از حقوق مسلمانان، رد سلطه قدرت‌های هژمونیک و حمایت از آنچه مبارزه «مستضعفان» علیه «مستکبران» در سراسر جهان خوانده می‌شد. اصول ۳، ۱۱، ۱۵۲ و ۱۵۴ قانون اساسی، این تعهدات را در بطنِ مفهومِ حکومتیِ دولت جای داده‌اند.

این تغییری بنیادین در جهت‌گیری حکومت بود.

در دوران پادشاهی نیز سیاست خارجی قطعاً می‌توانست ماهیتی ملی‌گرایانه، نظامی‌گرایانه و تقابل‌جویانه داشته باشد. ایران و عراق پیش از سال ۱۹۷۹ نیز درگیر رقابتی جدی بودند؛ شاه مقادیر عظیمی سلاح خریداری می‌کرد و در پی کسب برتری منطقه‌ای بود. دولت پهلوی صرفاً نهادی صلح‌جو و متمرکز بر توسعه نبود.

اما مشروعیت حاکم بر آن، بر دفاع از یک انقلاب مذهبیِ فراملی استوار نبود.

اما پس از سال ۱۹۷۹، چنین شد. نظم سیاسی جدید، سیاست داخلی و بین‌المللی را از طریق واژگان اخلاقی ریشه در تشیع انقلابی تفسیر می‌کرد: ظلم و عدالت، اسلام و امپریالیسم، مستضعفین و مستکبرین، انقلاب و ضدانقلاب، وفاداری و خیانت.

بنابراین، مخالفان سیاسی می‌توانستند نه صرفاً رقیب، بلکه تهدیدی برای یک نظم اسلامی باشند. قدرت‌های خارجی می‌توانستند نه صرفاً دولت‌های رقیب، بلکه نیروهای سلطه‌ای باشند که خود انقلاب را تهدید می‌کنند.

این امر معنای ناامنی را تغییر داد.

برای یک دولت عادی، ناامنی وضعیتی است که رهبران سعی در کاهش آن دارند. برای یک دولت انقلابی که هویت آن تا حدودی از طریق مبارزه با قدرت‌های متخاصم تعریف می‌شود، ناامنی می‌تواند در درک دولت از خود گنجانده شود.

ایران پس از سال ۱۹۷۹ به سرعت دلایلی برای باور به محاصره شدن توسط دشمنان به دست آورد. برخی خیالی یا اغراق‌آمیز بودند. برخی دیگر به طرز دردناکی واقعی بودند.


وقتی ناامنی واقعی شد

انقلاب باعث اختلال شدید نهادی شد. افسران ارشد نظامی پاکسازی، زندانی، اعدام یا برکنار شدند. اقتدار سیاسی مورد مناقشه قرار گرفت. سرمایه و استعدادهای مدیریتی از کشور خارج شدند. تولید صنعتی آسیب دید. بحران گروگانگیری سفارت آمریکا امکان عادی‌سازی سریع روابط با واشنگتن را از بین برد.

سپس، در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰، صدام حسین به ایران حمله کرد.

مسئولیت شروع جنگ بر عهده عراق است. هرگونه تاریخچه سببی که تصمیم صدام را به پیامد مکانیکی انقلاب ایران تبدیل کند، آنچه را که اتفاق افتاده تحریف می‌کند. بغداد جاه‌طلبی‌های ارضی، اختلافات دیرینه با تهران، نگرانی‌هایی در مورد تحریکات انقلابی در میان شیعیان عراق و دلایلی برای باور به این داشت که بی‌نظمی انقلابی، ارتش ایران را تضعیف کرده است.

اما این حمله، جمهوری اسلامی را متحول کرد.

رهبری انقلاب از دشمنان صحبت کرده بود. اکنون نیروهای عراقی در حال اشغال خاک ایران بودند.

سیاست انتزاعی محاصره به تجربه ملی زنده تبدیل شد.

جنگ ایران و عراق تقریباً هشت سال طول کشید. تخمین‌ها در مورد هزینه‌های انسانی آن متفاوت است، اما مقیاس آن بسیار عظیم بود. دایره‌المعارف ایرانیکا تخمین‌هایی از تقریباً یک میلیون تلفات کل و هزینه‌های اقتصادی بیش از یک تریلیون دلار را ذکر می‌کند.


سوپرمارکت در تهران

برای دولتی که به سختی یک سال از عمرش می‌گذرد، جنگ به واقعیت غالب زندگی سیاسی تبدیل شد.

نیروهای انسانی بسیج شدند. شهرها بمباران شدند. به تأسیسات نفتی حمله شد. واردات محدود گشت. منابع به سمت امور دفاعی سرازیر شدند. نهادهای انقلابی نقش‌هایی در میدان نبرد یافتند. مفاهیم ایثار و شهادت از دایره شعارهای انقلابی فراتر رفت و به متن زندگی صدها هزار خانواده راه یافت.

اهمیت این تحولات بسیار فراتر از سال ۱۹۸۸ (پایان جنگ) بود.

نهادهایی که در شرایط اضطراری و حیاتی شکل می‌گیرند، به‌ندرت با پایان یافتن آن وضعیت از میان می‌روند. جنگ موجب تقویت سازمان‌هایی شد که مشروعیت و اقتدارشان بر دفاع از انقلاب و کشور استوار بود. امنیت نه‌تنها در سیاست‌گذاری‌ها، بلکه در مشاغل، بودجه‌ها، نهادها، مشروعیت سیاسی و حافظه جمعی نهادینه شد.

پیامدهای اقتصادی این وضعیت شدید بود. بازسازی و تحلیل اقتصاد پس از انقلاب توسط «وحید نوشیروانی» نشان می‌دهد که مسیر توسعه ایران تا چه حد دچار وقفه و انحراف شد. تا سال ۱۹۹۲، تولید ناخالص داخلی (واقعی) تنها ۹.۴ درصد بالاتر از سطح سال ۱۹۷۷ بود. از آنجا که جمعیت همچنان رو به افزایش بود، تولید ناخالص داخلی سرانه (واقعی) حدود ۳۵ درصد پایین‌تر از سطح سال ۱۹۷۷ قرار داشت. نرخ تشکیل سرمایه ثابت ناخالص از ۳۳.۳ درصدِ تولید ناخالص داخلی در سال ۱۹۷۷ به ۱۱.۴ درصد در سال ۱۹۸۷ کاهش یافت. هزینه‌های توسعه نیز—به‌صورت واقعی و با احتساب تورم—تا پس از پایان جنگ نتوانست به سطح سال ۱۹۷۷ بازگردد.

این ارقام به معنای بی‌توجهی جمهوری اسلامی به توسعه اقتصادی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد که توسعه در چارچوب حکومتی رخ می‌داد که با تحولات انقلابی، بازسازی ساختار نهادها، خروج سرمایه، جنگ، تحریم‌ها، شوک‌های نفتی و دستورکاری ایدئولوژیک (که با حکومت پیشین تفاوت بنیادین داشت) دست‌به‌گریبان بود.

حکومت با اولویت‌های متضاد و رقیبی روبرو شده بود.


از آرمان توسعه‌گرایی تا اولویت امنیت

بهترین راه برای مشاهده این تفاوت، نه در برنامه‌های اقتصادی رسمی، بلکه در بررسیِ آن چیزی است که حکومت حاضر بود برای آن هزینه کند یا آن را فدا نماید.

هر دولتی مدعی است که برای رفاه و شکوفایی ارزش قائل است؛ اما اولویت‌ها زمانی آشکار می‌شوند که اهداف با یکدیگر تضاد پیدا کنند.

جمهوری اسلامی بارها در مسیر دستیابی به اهداف امنیتی، ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک، هزینه‌های اقتصادی سنگینی را پذیرفت. پس از ماجرای گروگان‌گیری، تقابل با ایالات متحده به ماهیتی ساختاری بدل شد. مخالفت با اسرائیل به یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی انقلابی تبدیل گردید. ایران بر روی متحدان منطقه‌ای و گروه‌های مسلح سرمایه‌گذاری کرد. توسعه توان موشکی به محور اصلی بازدارندگی تبدیل شد و برنامه هسته‌ای با مفاهیمی همچون حاکمیت ملی، استقلال فناورانه، رویارویی بین‌المللی و امنیت ملی گره خورد.

هر یک از این سیاست‌ها تاریخچه خاص خود را دارند و نمی‌توان آن‌ها را صرفاً به یک انگیزه واحد تقلیل داد؛ چرا که رهبران ایران با چالش‌های امنیتی واقعی و جدی روبرو بوده‌اند. این کشور در سال ۱۹۸۰ مورد تهاجم قرار گرفت. ایالات متحده در مراحل مهمی از جنگ از عراق حمایت کرد. نیروهای آمریکایی در دهه‌های بعد، ایران را در محاصره گرفتند. اسرائیل به توانمندی‌های نظامی و هسته‌ای قدرتمندی دست یافت. رهبران ایران دلایل راهبردی و عقلانی برای دستیابی به بازدارندگی داشتند.

با این حال، واکنش‌های عقلانی به ناامنی نیز می‌تواند خود به ناامنی جدیدی دامن بزند.

فعالیت‌های منطقه‌ای ایران، دولت‌های همسایه و اسرائیل را نگران کرد. آن دولت‌ها روابط خود را با واشنگتن تقویت کردند و فشار آمریکا افزایش یافت. رهبران ایران این فشارها را نشانه‌ای از نیات خصمانه تلقی کردند. تهران سرمایه‌گذاری بیشتری بر بازدارندگی و عمق راهبردی انجام داد. تحریم‌ها تشدید شدند و یکپارچگی اقتصادی دشوارتر گشت. رهبران ایران تحریم‌ها را نوعی جنگ اقتصادی دانستند؛ امری که استدلال‌ها برای تکیه بر توان داخلی و مقاومت را تقویت می‌کرد.

یک چرخه بازخوردی شکل گرفت: ناامنی به سیاست امنیتی منجر شد؛ سیاست امنیتی مقاومت خارجی را برانگیخت؛ و مقاومت خارجی، ناامنی را تشدید کرد.

توسعه اقتصادی نیز در درون همین چرخه جریان داشت.


نمایی از تهران، خیابان پهلوی

هزینه‌های این وضعیت قابل اندازه‌گیری بوده است. بانک جهانی برآورد کرد که دوره تحریم‌های سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴، صادرات ایران را حدود ۱۷.۱ میلیارد دلار کاهش داد؛ رقمی معادل ۱۳.۵ درصد از کل صادرات در آن سال‌ها. ارزیابی‌های جدیدتر بانک جهانی همچنان تحریم‌ها را به عنوان مانعی ساختاری و عمده بر سر راه سرمایه‌گذاری، تجارت، امور مالی و عملکرد اقتصادی توصیف می‌کنند.

باید توجه داشت که تحریم‌ها توسط دولت‌های خارجی اعمال می‌شوند و هزینه‌های ناشی از آن‌ها را نمی‌توان صرفاً نتیجه تصمیمات اتخاذ شده در تهران دانست. اما از سوی دیگر، سیاست خارجی ایران را نیز نمی‌توان بی‌ارتباط با واکنش‌های خارجی در نظر گرفت.

پرسش اصلی این نوشتار محدودتر است: اولویت سازمان‌دهنده حکومت چه بود؟

پیش از سال ۱۹۷۹، شاه می‌توانست با استناد به نوسازی، حکومت اقتدارگرایانه خود را توجیه کند. ادعای او اساساً ماهیتی توسعه‌گرایانه داشت: اینکه ایران در حال تبدیل شدن به کشوری ثروتمندتر، قدرتمندتر، باسوادتر و پیشرفته‌تر از نظر فناوری است.

پس از سال ۱۹۷۹، توسعه همچنان به عنوان یک هدف باقی ماند، اما ادعای دیگری اولویت قانون اساسی و سیاسی یافت: حفظ نظم انقلابی اسلامی که با دشمنان داخلی و خارجی مقابله می‌کرد.

همین تفاوت، تعیین‌کننده انتخاب‌ها بود.


قوس طولانی‌تر

طنز ماجرا را به سختی می‌توان نادیده گرفت.

انقلاب سفید تا حدودی برای جلوگیری از سقوط ایران به دست نیروهای انقلابی طراحی شده بود. اصلاحات آن اشرافیت زمین‌دار را تضعیف کرد، سواد را گسترش داد، تحرک را افزایش داد، دولت را بزرگ کرد و مدرنیزاسیون را تسریع کرد.

اما مدرنیزاسیون صرفاً شهروندان مدرن وفادار ایجاد نکرد.

روستاها را متحول کرد. به جابجایی میلیون‌ها نفر به شهرها کمک کرد. انتظارات را افزایش داد. کارگران، مصرف‌کنندگان، دانشجویان، مهاجران، بازرگانان و متخصصان را در محیط‌های کلان‌شهری متمرکز کرد. به آنها دسترسی به ارتباطات و حمل و نقل مدرن را داد.

سلطنت این تغییرات را با گسترش معادل مشارکت سیاسی مستقل همراه نکرد.

بنابراین، ساکنان جدید شهری وارد جامعه‌ای شدند که در آن برخی از قوی‌ترین شبکه‌های داوطلبانه، شبکه‌های قدیمی سازگار با شرایط جدید بودند.

تکیه از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. حسینیه از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. هیئت از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. بازار از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. همبستگی منطقه‌ای و شغلی از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. روحانیت از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد.

این نهادها بیش از آنکه زنده بمانند، یاد گرفتند که در داخل شهر مدرن فعالیت کنند.

این پلی بین اصلاحات ارضی و انقلاب است.

این ادعا نیست که اصلاحات ارضی باعث خمینی شد. همچنین این استدلال نیست که اگر شاه روستاها را دست نخورده باقی می‌گذاشت، ایران از نظر سیاسی پایدار می‌ماند. سیستم کشاورزی قدیمی نابرابر و به طور فزاینده‌ای ناپایدار بود. فشار جمعیت به تنهایی نیاز به تغییر داشت.

این اشتباه ظریف‌تر بود.

ایران زندگی مردم را سریع‌تر از مدرن کردن نهادهایی که از طریق آنها می‌توانستند خود را اداره کنند، مدرن کرد.

دولت می‌توانست زمین را توزیع کند اما جامعه را تولید نمی‌کرد. می‌توانست سوادآموزی را آموزش دهد اما آنچه شهروندان باسواد در نهایت می‌خواندند را کنترل نمی‌کرد. می‌توانست جاده بسازد اما تعیین نمی‌کرد چه کسی از آنها استفاده کند. می‌توانست کارخانه ایجاد کند اما تضمین نمی‌کرد که کارگران از نظر سیاسی منفعل بمانند. می‌توانست فرصت‌های اقتصادی را به شهرها منتقل کند بدون اینکه مشخص کند کدام نهادها پذیرای افرادی باشند که در آنجا از آن پیروی می‌کنند. و می‌توانست رقبای سیاسی سکولار را سرکوب کند بدون اینکه نیاز انسانی به سازماندهی را از بین ببرد.

این انتخاب آخر عواقبی داشت.

وقتی شرایط انقلابی ایجاد شد، شبکه‌های روحانی چیزی را داشتند که بسیاری از نیروهای مخالف دیگر فاقد آن بودند: عمق اجتماعی. روشنفکران لیبرال ایده داشتند. مارکسیست‌ها سازمان داشتند. دانشجویان دانشگاه داشتند. ملی‌گرایان تاریخ داشتند. روحانیت و متحدانش به محله‌ها، بازارها، اصناف، انجمن‌های عزاداری، اجتماعات مذهبی، شبکه‌های خانوادگی و مکان‌های ملاقات حضوری در سراسر کشور دسترسی داشتند. لازم نبود قبل از سرنگونی شاه، هر ایرانی را به پذیرش یک دولت اسلامی متقاعد کند. باید در لحظه‌ای که میلیون‌ها نفر آماده اقدام بودند، به مؤثرترین سازمان‌دهنده اپوزیسیون تبدیل می‌شد.

کار کورزمن به ما یادآوری می‌کند که این نتیجه از پیش تعیین شده نبود. مردم در زمان‌های مختلف و به دلایل مختلف وارد جنبش انقلابی شدند. برخی دموکراسی می‌خواستند. برخی اسلام می‌خواستند. برخی عدالت اجتماعی می‌خواستند. برخی از فساد متنفر بودند. برخی با نفوذ خارجی مخالف بودند. برخی از سرکوب عصبانی بودند. برخی از دوستان و همسایگان پیروی می‌کردند. احتمالاً بسیاری تصور روشنی نداشتند که چه نظم نهادی جایگزین سلطنت خواهد شد.


فرودگاه مهرآباد

انقلاب قبل از اینکه تناقضات خود را حل کند، نارضایتی‌ها را متحد کرد.

مزیت سازمانی جنبش روحانیت پس از پیروزی، زمانی که ائتلاف از هم پاشید و قدرت باید تخصیص می‌یافت، اهمیت بیشتری پیدا کرد.

جامعه‌ای که توسط انقلاب سفید ایجاد شده بود، به سرنگونی سلطنت کمک کرده بود. نهادی که بهترین موقعیت را برای به ارث بردن آن انقلاب داشت، بوروکراسی توسعه‌ای که ایران را متحول کرده بود، نبود، بلکه یک جنبش روحانیت بود که در شبکه‌های اجتماعی جاسازی شده بود که دولت توسعه‌ای هرگز به طور کامل آنها را جایگزین نکرده بود.


آنچه در پی آمد

وسوسه‌ای وجود دارد که خط پایانی ماجرا را بیش از حد مرتب و منظم ترسیم کنیم: انقلاب سفید، مهاجرت، انقلاب اسلامی، جنگ، تحریم‌ها و رکود اقتصادی.
اما تاریخ تا این حد مکانیکی و خطی نیست.

شاه به صدام حسین دستور حمله به ایران را نداد. انقلاب سفید عامل بحران گروگان‌گیری نبود. اصلاحات ارضی سیاست هسته‌ای ایران را تعیین نکرد. خمینی و جانشینانش خود دست به انتخاب‌هایی زدند. ایالات متحده، عراق، اسرائیل، دولت‌های عربی، کشورهای اروپایی و دیگر بازیگران نیز انتخاب‌هایی داشتند که مسیر ایران را شکل داد. قیمت نفت بالا و پایین رفت. جمعیت افزایش یافت. جنگ‌ها در نقاط دیگر، منطقه را دگرگون کردند. جناح‌های داخلی بر سر سیاست‌های اقتصادی با یکدیگر کشمکش داشتند.

بنابراین، هرچه زنجیره رویدادها طولانی‌تر می‌شود، سهمِ علّیِ عاملِ نخستین در آن کاهش می‌یابد.

اما پیامدهای تاریخی می‌توانند فراتر از دایره مسئولیتِ عاملِ اولیه پیش بروند.

یک سیاست می‌تواند جامعه‌ای را دگرگون سازد. آن دگرگونی می‌تواند احتمال وقوع یک رویداد سیاسی را تغییر دهد. آن رویداد می‌تواند نهادهایی پدید آورد. آن نهادها می‌توانند اولویت‌هایی را تثبیت کنند که حتی پس از بنیان‌گذارانشان نیز باقی می‌مانند. سرانجام، اگرچه آن سیاستِ اولیه دیگر علت مستقیم هیچ تصمیم خاصی نیست، اما آن مسیر همچنان رد و نشان آن سیاست را بر خود دارد.

انقلاب سفید از همین منظر بخشی از تاریخ ایران معاصر محسوب می‌شود.
شاید مهم‌ترین ناکامی آن نه در حوزه کشاورزی، بلکه در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی بوده است.

شاه توسعه را عمدتاً امری می‌دانست که دولت قادر به تأمین آن است: زمین، مدارس، جاده‌ها، کارخانه‌ها، برق، بهداشت عمومی، رشد صنعتی و قدرت نظامی.

اما توسعه، روابط میان افراد را نیز بازآرایی می‌کند.

وقتی روستاییان به شهرنشین تبدیل می‌شوند، به نهادهایی نیاز پیدا می‌کنند. وقتی سطح سواد بالا می‌رود، شهروندان به مجراهایی برای بحث و گفتگو نیازمند می‌شوند. وقتی طبقه متوسط ​​گسترش می‌یابد، خواهان نمایندگی سیاسی می‌شود. وقتی کارگران در کارخانه‌ها متمرکز می‌شوند، منافعی جمعی می‌یابند. وقتی میلیون‌ها نفر از جوامع آشنای خود کنده می‌شوند، در جایی دیگر جوامع جدیدی بنا می‌کنند.

اگر دولتی اجازه شکل‌گیری فضایی متکثر را ندهد که در آن چنین سازمان‌دهی اجتماعی‌ای بتواند رخ دهد، مانع از خودِ سازمان‌دهی نمی‌شود؛ بلکه تنها تعیین می‌کند که چه کسی احتمالاً متولی آن سازمان‌دهی خواهد بود.

در ایران، نهادهای مذهبی سنتی برای ایفای این نقش مهیا بودند.

نتیجه کار اجتناب‌ناپذیر نبود، اما فرصت آن کاملاً واقعی بود.

هدف انقلاب سفید، حفظ نظام پادشاهی از طریق دگرگون‌سازی جامعه ایران بود. این دگرگونی چنان عمیق بود که نظام پادشاهی سرانجام با کشوری روبرو شد که با کشوری که اصلاحات در آن آغاز شده بود، تفاوت‌های بنیادین داشت.

سپس، در سال ۱۹۷۹، مسیر این دگرگونی تغییر کرد. دولتی که از دل انقلاب ظهور کرد، ابزارهای مدرن ایجاد شده توسط سلف خود را به ارث برد، اما آنها را در چارچوب مفهوم متفاوتی از هدف سیاسی قرار داد. توسعه اقتصادی همچنان مهم بود، گاهی اوقات به طور فوری. با این حال، در کنار آن، تعهداتی برای حفظ نظم انقلابی اسلامی، مقاومت در برابر سلطه، دفاع از مسلمانان و مظلومان طبق قانون اساسی، مقابله با دشمنان و حفظ انقلاب وجود داشت.

جنگ ایران و عراق این جهت‌گیری امنیتی را پایدار کرد. هشت سال تهاجم، مرگ، بسیج و تخریب مادی، به زبان تهدید وجودی، پایه‌ای تاریخی بخشید که هیچ کمپین تبلیغاتی نمی‌توانست به تنهایی آن را ایجاد کند.

پس از جنگ، این ساختار باقی ماند.

ایران به آموزش دانشمندان، ساخت صنایع، گسترش دانشگاه‌ها، توسعه زیرساخت‌ها و پیگیری برنامه‌های اقتصادی ادامه داد. همچنین توجه سیاسی زیادی را به بازدارندگی، موشک‌ها، نفوذ منطقه‌ای، روابط با متحدان مسلح، توانایی هسته‌ای، ایالات متحده و اسرائیل معطوف کرد. رویارویی خارجی، تحریم‌ها و انزوایی را ایجاد کرد که رشد را محدود می‌کرد. این محدودیت‌ها تأکید دولت بر استقلال استراتژیک را تقویت کرد.

دولت توسعه‌گرا از بین نرفته بود. هر زمان که این دو هدف با هم برخورد می‌کردند، تابع یک دولت انقلابی-امنیتی می‌شد.

این شاید طولانی‌ترین پیامد اجتماعی-سیاسی انقلاب سفید باشد.

اصلاحات شاه با هدف تضمین این بود که تغییرات اقتصادی و اجتماعی، نظم سیاسی موجود را تقویت کند. در عوض، این اصلاحات به ایجاد یک جامعه شهری جدید کمک کرد که سلطنت به اندازه کافی حیات سازمانی آن را درک یا با آن سازگار نمی‌کرد. شبکه‌های مذهبی به بسیج آن جامعه در زمانی که نظم سیاسی ضعیف شده بود، کمک کردند. پیروزی آنها دولتی با سلسله مراتب اهداف متفاوت ایجاد کرد. توسعه ادامه خواهد یافت، اما اکنون با انقلاب، ایدئولوژی، امنیت و رویارویی دائمی رقابت خواهد کرد.

این درس فراتر از مرزهای ایران اهمیت دارد.


جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا در تهران

مدرن‌سازی را نمی‌توان صرفاً با معیارهایی همچون تعداد مدارس ساخته‌شده، توزیع مجدد اراضی، کارخانه‌های تأسیس‌شده یا درآمد ایجادشده سنجید. مدرن‌سازی همچنین محل سکونت افراد، دایره اعتماد آن‌ها، نحوه سازمان‌دهی‌شان، انتظاراتشان و نهادهایی را که بر زندگی جمعی‌شان اعمال قدرت می‌کنند، دگرگون می‌سازد.

یک دولت می‌تواند اقتصاد را از بالا متحول کند؛ اما نمی‌تواند بدون به رسمیت شناختن حیات سیاسی مستقل جامعه، آن جامعه را به شکلی ایمن و پایدار دگرگون سازد.

همین اصل است که یک مسیر جایگزین را شایسته توجه جدی می‌سازد. اگر مهاجرتِ فاقدِ نهادهای مدنی همان عاملی بود که در سال ۱۹۷۸ به شبکه‌های روحانیت برتری سازمانی بخشید، آنگاه راهبرد توسعه‌ای که بر پایه رشد منطقه‌ایِ توزیع‌یافته و تکثرگرایی مدنیِ اصیل بنا شده باشد، صرفاً یک سیاست «بهتر» به معنای عام نیست؛ بلکه ادعایی مشخص و قابل‌آزمون درباره از بین بردن آن مزیتِ خاص، پیش از فرصت یافتن برای اعمال آن است. اینکه آیا ایران می‌توانست چنین مسیری را طی کند و این کار در دهه‌های پس از آن چه ارزشی می‌داشت، پرسشی جداگانه است. این مقاله تنها کوشیده است تا سازوکار آن را تبیین کند. اینکه آن سازوکار در قالب توسعه اقتصادی و سیاسیِ ازدست‌رفته چه ارزشی داشته، موضوع بحثی دیگر است.


بخش نخست مقاله: انقلاب سفیدی که سیاه شد

——————————
پی‌نوشت‌ها
▪️م. هاشم پسران، «اقتصاد (بخش نهم): در دوره پهلوی»، «دانشنامه ایرانیکا»، جلد ۸، شماره ۲ (۱۹۹۷): ۱۴۳–۱۵۶؛ احمد اشرف و علی بنوعزیزی، «نظام طبقاتی (بخش ششم): طبقات در دوره پهلوی»، دانشنامه ایرانیکا، جلد ۵، شماره ۷ (۱۹۹۲): ۶۷۷–۶۹۱. اصلاحات ارضی سال ۱۹۶۲ شامل املاک و اراضی بزرگ می‌شد، در حالی که «انقلاب سفید» سال ۱۹۶۳ مواردی همچون حق رأی زنان، سهیم شدن کارگران در سود، خصوصی‌سازی صنایع دولتی، اقدامات ملی‌سازی و تشکیل سپاه دانش را به آن افزود.
▪️چارلز کورزمن، «انقلاب غیرقابل‌تصور در ایران» (کمبریج، ماساچوست: انتشارات دانشگاه هاروارد، ۲۰۰۴). کورزمن بر مقیاس استثنایی تظاهرات دسامبر ۱۹۷۸ و دشواریِ تبیین مشارکت انقلابی صرفاً بر اساس شرایط ساختاری تأکید می‌ورزد.
▪️اشرف و بنوعزیزی، «نظام طبقاتی (بخش ششم)»؛ به‌ویژه بحث مربوط به مالکیت اراضی در آغاز اصلاحات سال ۱۹۶۲.
▪️پسران، «اقتصاد (بخش نهم)»؛ اشرف و بنوعزیزی، «نظام طبقاتی (بخش ششم)». «اداره امور در ایران، بخش هفتم: دوره پهلوی» (Administration in Iran vii. Pahlavi Period)، در دانشنامه ایرانیکا؛ این مقاله به گسترش چشمگیر وزارتخانه‌های توسعه‌محور پس از اصلاحات سال ۱۹۶۳ شاه می‌پردازد.
▪️ر.ک.: «کشاورزی در ایران» (Agriculture in Iran)، در دانشنامه ایرانیکا؛ این مقاله اصلاحات پس از سال ۱۹۶۲ را فاقد هماهنگی کافی توصیف کرده و مشکلات بعدی بخش کشاورزی را تا حدی به تغییرات در ساختار اجتماعی سنتی مرتبط می‌داند.
▪️«اشتغال» (Employment)، در دانشنامه ایرانیکا. در سال ۱۹۷۶، ۸۴ درصد از کارکنان دولت ساکن شهرها بودند، حال آنکه شهرنشینان ۴۷ درصد از جمعیت کل کشور را تشکیل می‌دادند.
▪️حبیب‌الله زنجانی و مهدی امانی، «مهاجرت انسانی» (Human Migration)، دانشنامه ایرانیکا، جلد ۱۲، شماره‌های ۵ و ۶ (۲۰۰۴): ۵۵۷-۵۶۱. نویسندگان گزارش می‌دهند که نرخ رشد سالانه جمعیت در بازه زمانی ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۶ در مناطق شهری ۵٫۴۱ درصد و در مناطق روستایی ۱٫۶۱ درصد بوده است (در مقایسه با رشد ملی ۳٫۱۳ درصد)؛ نرخ رشد ملی برای دوره ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ در گزارش‌های سرشماری مرکز آمار ایران، ۲٫۷۱ درصد ذکر شده است. برآورد مهاجرت در متن حاضر، با استفاده از «روش باقیمانده» (residual method) و بر اساس همین ارقام به دست آمده است (نه از منبعی که جداگانه ذکر شده باشد) و باید به عنوان تخمینی از «مرتبه بزرگی» (order of magnitude) تلقی شود.
▪️فرهاد کاظمی، «مهاجران شهری و انقلاب» (Urban Migrants and the Revolution)، «مطالعات ایرانی» (Iranian Studies)، جلد ۱۳، شماره‌های ۱ تا ۴ (۱۹۸۰): ۲۵۷-۲۷۷. تحلیل کاظمی مشخصاً بر مهاجرانِ ساکن تهران متمرکز است؛ او به‌صراحت از حضور مهاجرانِ روستایی و شهرهای کوچک در میان شرکت‌کنندگانِ جنبش انقلابی سال‌های ۱۹۷۸-۱۹۷۹ سخن می‌گوید و بر ماهیت شهریِ فعالیت‌های انقلابی تأکید می‌ورزد، بی‌آنکه آمار دقیقی از تعداد کل مهاجرانِ شرکت‌کننده در سطح ملی ارائه دهد.
▪️رابرت گراهام، «ایران: توهم قدرت» (لندن: کروم هلم، ۱۹۷۹)، ص ۲۲۴؛ به نقل از مقاله «نهادهای مالی غیررسمی در بازار» در نشریه Cahiers d’Études sur la Méditerranée Orientale et le Monde Turco-Iranien (CEMOTI). برآورد گراهام در آن دوران حاکی از آن است که در دهه ۱۹۷۰، تعداد وام‌دهندگان بازار به چند صد نفر می‌رسید که حدود ۱۵ درصد از اعتبارات بخش خصوصی ایران را در اختیار داشتند؛ همچنین طبق یافته‌های او، تا سال ۱۹۶۳ حجم اعتبارات تأمین‌شده توسط بازار با حجم اعتبارات بخش رسمی بانکداری تجاری برابری می‌کرد.
▪️آلن دی. اورباخ و یورگن پامپلوئن؛ به نقل از مقاله «نهادهای مالی غیررسمی در بازار» (CEMOTI)؛ در خصوص برآوردهای سال ۱۹۷۵ از حجم معاملات ارزی و وام‌دهی در بازار تهران که معادل تقریباً یک‌پنجمِ معاملات بازار رسمی بود.
▪️پسران، «اقتصاد (بخش نهم)». پسران وابستگی طبقه صنعتگر ایران به حمایت‌های دولتی و خارجی و همچنین مصون ماندن آنان از رقابت خارجی را ناشی از سیاست‌های اعتباری، صدور مجوز و حمایت‌گرایانه آن دوره می‌داند.
▪️استفانی کرونین (ویراستار)؛ به نقل از مقاله «تلاش شاهان پهلوی برای نوسازی ایران» در EBSCO Research Starters؛ در خصوص کارزار مبارزه با گران‌فروشی علیه بازاریان و طرح احداث بزرگراهی که از میان بازار تهران می‌گذشت.
▪️«شهرها (بخش ششم): سکونتگاه‌های غیررسمی شهری در ایرانِ مدرن»، «دانشنامه ایرانیکا». این مقاله توصیف می‌کند که مهاجران روستاییِ واردشده به شهرهای بزرگ، اغلب فاقد مهارت و دارای درآمد پایین بودند و توانایی تأمین مسکن استاندارد در مناطق مرکزی کلان‌شهرها را نداشتند.
▪️زنجانی و امانی، «مهاجرت انسانی». تهران از دیرباز جاذب مهاجران بود، اما روند مهاجرت تا سال ۱۹۷۶ همچنان باعث می‌شد که نرخ رشد جمعیت شهر از نرخ طبیعی رشد فراتر رود.
▪️کورزمن، «انقلاب غیرقابل‌تصور در ایران». همچنین بنگرید به: چارلز کورزمن، «فرصت ساختاری و فرصت ادراک‌شده در نظریه جنبش‌های اجتماعی: انقلاب ۱۹۷۹ ایران»، «American Sociological Review»، دوره ۶۱، شماره ۱ (۱۹۹۶)، ص ۱۵۳–۱۷۰.
▪️کورزمن، «انقلاب غیرقابل‌تصور در ایران». برآورد او مبنی بر مشارکت بیش از ۱۰ درصد از جمعیت در تظاهرات روزهای ۱۰ و ۱۱ دسامبر، نشان‌دهنده گستردگیِ کم‌نظیرِ بسیج نیروها در انقلاب ایران است. کاظمی، «مهاجران شهری و انقلاب»، صص ۲۵۷–۲۷۷.
▪️قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب ۱۳۵۸ (۱۹۷۹) و اصلاح‌شده در سال ۱۳۶۸ (۱۹۸۹)، اصول ۳، ۱۱، ۱۵۲ و ۱۵۴. اصل ۳، منابع دولتی را در جهت استقرار یک نظام اخلاقی صراحتاً اسلامی و سیاست خارجی مبتنی بر معیارهای اسلامی هدایت می‌کند؛ اصل ۱۱ مسلمانان را یک امت واحد توصیف می‌کند؛ اصل ۱۵۴ جمهوری را متعهد به حمایت از آنچه مبارزات عادلانه مستضعفان تعریف می‌کند، می‌سازد.
▪️«عراق، بخش هفتم: جنگ ایران و عراق»، دانشنامه ایرانیکا. این جنگ با تهاجم عراق در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد و تا سال ۱۹۸۸ ادامه یافت. برآورد یک‌میلیونیِ ذکرشده، به مجموع تلفات (شامل کشته‌شدگان و مجروحان) اشاره دارد، نه صرفاً موارد مرگ‌ومیر.
▪️بانک جهانی، گزارش فصلی وضعیت اقتصادی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA)، ژوئیه ۲۰۱۵. این بانک برآورد کرد که تحریم‌ها صادرات ایران را در سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴ به میزان ۱۷.۱ میلیارد دلار کاهش داده است؛ رقمی که معادل تقریباً ۱۳.۵ درصد از کل صادرات در آن دوره بود.
▪️وحید ف. نوشیروانی، «اقتصاد، بخش دهم: در دوران جمهوری اسلامی»، دانشنامه ایرانیکا، جلد ۸، شماره ۲ (۱۹۹۷)، صص ۱۵۶–۱۶۳. نوشیروانی هم بر آشفتگی عمیق اقتصادی پس از انقلاب و هم بر اهمیت عوامل گوناگون — از جمله جنگ ایران و عراق، تحریم‌ها، نوسانات قیمت نفت، خروج سرمایه و انتخاب‌های سیاستی — تأکید می‌ورزد. تولید ناخالص داخلی (GDP) واقعی در سال ۱۹۹۲ تنها ۹.۴ درصد بالاتر از سطح آن در سال ۱۹۷۷ بود که حاکی از کاهشی تقریباً ۳۵ درصدی در سرانه واقعی است.

▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.



نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا در حمله به ایران مرتکب جنایت
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 13:00

آمریکا در حمله به ایران مرتکب جنایت




نظر شما درباره این مقاله:








۲۵ شهریور ۱۴۰۵؛ ۸۵ سالگی سقوط تهران
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 11:16

۲۵ شهریور ۱۴۰۵؛ ۸۵ سالگی سقوط تهران


الینا فرهادی / دویچه وله فارسی

۸۵ سالگی سقوط تهران؛ جبر ژئوپلیتیک یا خطای محاسباتی رضا شاه؟

۸۵ سال پیش، در صبح‌گاه ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ (۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱)، نقطه‌عطفی در تاریخ معاصر ایران رقم خورد؛ روزی که با ورود رسمی ارتش سرخ شوروی و نیروهای بریتانیایی به تهران، سلطنت ۱۶ ساله رضاشاه پهلوی به پایان رسید.

این رویداد که سه هفته پس از تهاجم نظامی متفقین در سوم شهریور رخ داد، نه‌تنها ساختار قدرت سیاسی را در تهران در هم شکست، بلکه جغرافیای سیاسی ایران را تا انتهای جنگ جهانی دوم تحت تاثیر مقتضیات نظامی قدرت‌های متخاصم قرار داد.

با آغاز جنگ جهانی دوم در شهریور ۱۳۱۸ (سپتامبر ۱۹۳۹)، دولت ایران رسما بی‌طرفی خود را اعلام کرد. با این حال، تغییر در جبهه‌های نبرد، به‌ویژه با آغاز “عملیات بارباروسا” و حمله آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱، موقعیت ژئوپلیتیک ایران را به عنصر حیاتی در معادلات جنگ بدل کرد. متفقین برای ارسال تسلیحات، سوخت و آذوقه به جبهه شوروی به یک مسیر ایمن و زمینی نیاز داشتند؛ مسیری که با کمک راه‌آهن سراسری ایران امکان‌پذیر شد و بعدها به “پل پیروزی” شهرت یافت.

در این میان، حضور کارشناسان و تکنسین‌های آلمانی در پروژه‌های صنعتی ایران، بهانه و اولتیماتوم رسمی لندن و مسکو برای اقدام نظامی شد؛ اقدامی که علی‌رغم پاسخ‌های دیپلماتیک تهران، در نهایت به فروپاشی ارتش نوین ایران و پذیرش استعفای رضاشاه انجامید.

در بازخوانی این گرهگاه تاریخی، یک پرسش بنیادی و کلیدی همواره محل مناقشه مورخان و تحلیل‌گران بوده است: آیا این سیاست‌های داخلی و خارجی رضاشاه و دستگاه دیپلماسی او بود که پای شعله‌های جنگ جهانی دوم را به خاک ایران کشاند، یا آنکه ساختار و مقتضیات جنگ چنان جبری داشت که اشغال کشور و فروپاشی حکومت او تحت هر شرایطی رخ می‌داد؟

مهرزاد بروجردی، پژوهشگر و تحلیل‌گر مسائل سیاسی، و نادر زاهدی، نویسنده و عضو شورای مرکزی حزب مشروطه ایران، در گفت‌وگویی اختصاصی با دویچه وله فارسی به این پرسش کلیدی و ابعاد گوناگون آن پاسخ می‌دهند.

جبر ژئوپلیتیک و اعلام بی‌طرفی؛ آیا راه دیگری وجود داشت؟

بر اساس اسناد تاریخی، دولت ایران به ریاست علی منصور در نخستین روزهای اشتعال جنگ در اروپا، بی‌طرفی کامل خود را به تمام دول متخاصم اعلام کرد. اما با پیشروی آلمان در خاک شوروی، فشار دیپلماتیک بریتانیا و شوروی بر تهران برای اخراج اتباع آلمانی و واگذاری مسیرهای مواصلاتی روزبه‌روز افزایش یافت.

در بررسی این مسئله که آیا امکان مانور متفاوتی برای دیپلماسی ایران وجود داشت یا خیر، مهرزاد بروجردی معتقد است: «فارغ از اینکه دولت رضاشاه چه موضعی اتخاذ می‌کرد، موقعیت جغرافیایی ایران در جوار شوروی و مقتضیات ناشی از جنگ، وقوع چنین رویدادی را اجتناب‌ناپذیر می‌ساخت. در این میان اگرچه عوامل داخلی مانند تیرگی روابط با بریتانیا سر لغو قرارداد نفتی ۱۹۳۳ و حضور مهندسان آلمانی نقش‌آفرین بودند، اما این موارد در برابر ابعاد کلان سیاست جنگ جهانی بیشتر جنبه توجیهی برای اقدام صورت‌گرفته داشتند تا دلیل اصلی آن.»

نادر زاهدی نیز بر محوریت “موقعیت جغرافیایی ایران” در خنثی‌سازی تجاوزات آلمان نازی تاکید دارد. به باور او، در شرایطی که متفقین زیر فشار سنگین آلمان بودند، ایران نه در پشت جبهه، بلکه در “خط مقدم رویارویی” قرار گرفت؛ چرا که “تنها راه” مواصلاتی و تدارکاتی برای نجات شوروی تشخیص داده شد. زاهدی تصریح می‌کند که در آن مقطع، ارتباطات دیپلماتیک عملاا کارایی خود را از دست داده بود و تنها مسئله محوری برای قدرت‌های غربی، مقابله با فاشیسم بود. از این رو بی‌طرفی ایران “تحت هر شرایطی” نادیده گرفته می‌شد.

بهانه یا خطای محاسباتی؛ مسئله حضور کارشناسان آلمانی

بر پایه‌ی آمار رسمی موجود در دهه ۱۳۱۰، آلمان به بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران تبدیل شده بود و صدها تکنسین و متخصص آلمانی در بخش‌های مختلف از جمله راه‌آهن، صنایع سنگین و پست و تلگراف مشغول به کار بودند. متفقین این حضور را به عنوان “ستون پنجم” آلمان در ایران قلمداد می‌کردند.

نادر زاهدی با رد فرض “خطای محاسباتی” در سیاست خارجی رضا شاه، تاکید می‌کند که هدف اصلی متفقین حفظ شوروی بود و مسئله حضور کارشناسان آلمانی صرفا “بهانه‌ای برای اشغال نظامی” به شمار می‌رفت. به گفته زاهدی، رضاشاه از اوایل قرن شمسی در پی بازسازی صنعتی کشور بود و بهره‌گیری از تکنولوژی مدرن آلمان روندی طبیعی محسوب می‌شد؛ به‌ویژه آنکه کشورهای دیگری از جمله طرف‌های درگیر در جنگ نیز هم‌زمان از شرکای تجاری و صنعتی ایران بودند.

مهرزاد بروجردی دلایل گرایش رضاشاه به آلمان را چندوجهی می‌داند. او نخستین دلیل را “گله‌مندی از رفتار زورگویانه بریتانیا در جریان مناقشات نفتی” برمی‌شمارد و دومین عامل را “کیفیت بالای ماشین‌آلات و کالاهای آلمانی” می‌داند که در باور عمومی نیز “نماد مرغوبیت” بود. او همچنین به تمایل رضاشاه برای نزدیکی با آلمان نازی بر سر مسایلی چون مباحث نژادی اشاره کرده و می‌افزاید: «خاطرات چهره‌هایی چون حسن تقی‌زاده و محمدعلی فروغی، عمق بی‌اعتمادی رضاشاه به قدرت‌های غربی را نشان می‌دهد. با این حال، با اوج‌گیری جنگ، دولت ایران در نهایت درخواست متفقین مبنی بر تعطیلی سفارت‌خانه‌های آلمان، ایتالیا، مجارستان و رومانی را پذیرفت، اما این اقدام مانع از سقوط سلطنت نشد.»

ناتوانی ساختاری یا عدم موازنه قوا؟

رضاشاه بخش قابل‌توجهی از درآمدهای حاصل از نفت و مالیات‌های کشوری را به نوسازی ساختار نظامی، تاسیس کارخانجات تسلیحات‌سازی و خرید تجهیزات مدرن اختصاص داد، به‌طوری که تا پیش از شهریور ۱۳۲۰، ارتش نوین ایران به نیروهای زمینی و هوایی نسبتا مجهزی دست یافته بود. با این حال، در بامداد سوم شهریور ۱۳۲۰، این ساختار نظامی در مواجهه با تهاجم هم‌زمان و غافلگیرانه نیروهای بریتانیا و شوروی از شمال و جنوب، تنها پس از چند روز مقاومت ناپیوسته و پراکنده در مناطقی چون خوزستان، گیلان و آذربایجان، به دلیل از هم پاشیدگی شیرازه فرماندهی مرکزی، ناهماهنگی‌های لجستیکی و صدور دستور ترک مقاومت از سوی ستاد ارتش، توان ایستادگی خود را از دست داد و فورا فروپاشید.


رضا شاه و محمدعلی فروغی

مهرزاد بروجردی در پاسخ به این که آیا ساختار “قدرت تمرکزگرا” مانع از شکل‌گیری یک نهاد نظامی مستقل، انعطاف‌پذیر و کارآمد شده بود، یا مقایسه ارتش ایران با دو قدرت بزرگ جهان در آن مقطع اساسا “قیاس مع‌الفارقی” است، توضیح می‌دهد؛ «اگرچه ارتش رضاشاه در سرکوب قدرت‌های محلی و خان‌های ایلی مانند شیخ خزعل و اسماعیل سیمیتقو موفق عمل کرد، اما هیچ ساختار نظامی یا حتی حکومت دمکراتیکی در آن مقطع توان ایستادگی در برابر نیروهای مهاجم خارجی را نداشت.»

بروجردی یادآور می‌شود که تجهیزات ارتش ایران خود وابسته به همین قدرت‌ها بود و در توصیف وضعیت ایران می‌گوید: «وقتی دو فیل می‌جنگند، این علف‌های زیر پا هستند که آسیب می‌بینند.»

نادر زاهدی نیز بر این باور است که در هیچ جای دنیا نیروهای نظامی مستقل از حاکمیت وجود ندارند و ارتش ساختاری برای “حفظ تمامیت ارضی” است. او علت فروپاشی ارتش در شهریور ۱۳۲۰ را در عوامل دیگری جست‌وجو می‌کند؛ از جمله عدم انسجام تشکیلاتی، تعلل و بی‌انضباطی بخش بزرگی از فرماندهان در برابر هجوم دو ارتش قدرتمند، تلاطمات شدید سیاسی و به‌ویژه ضعف شدید در تدارکات لجستیکی.

جامعه مدنی و سرکوب داخلی؛ میزان اتکای حکومت به پشتوانه مردمی

دوران ۱۶ ساله حکومت رضاشاه با اصلاحات گسترده اداری و مدرن‌سازی آموزش و قضا همراه بود، اما هم‌زمان به تضعیف احزاب سیاسی، سرکوب عشایر، حذف مطبوعات مستقل و برخورد با رجال سیاسی برجسته انجامید. این رویکرد سبب شد تا در شهریور ۱۳۲۰، جامعه واکنش تند یا مقاومت یکپارچه‌ای در دفاع از حاکمیت نشان ندهد.

مهرزاد بروجردی تراژدی اصلی حکومت رضاشاه را در همین نقطه می‌داند. به گفته او، اگرچه کارهای اولیه رضاشاه پس از هرج‌ومرج‌های دوران مشروطه با استقبال روشنفکران و جامعه روبه‌رو شد و شعرا در تمجید از او سرودند، اما با گذشت زمان، “حذف” چهره‌های خوش‌فکر و نزدیک به او آغاز شد.

بروجردی به کنار رانده شدن افرادی چون تقی‌زاده و فروغی و همچنین سرنوشت تلخ چهره‌هایی چون فرخی یزدی و عبدالحسین تیمورتاش که نقش فرد دوم حکومت را داشت، اشاره می‌کند. او می‌افزاید: «دستگیری‌های گسترده مانند ماجرای گروه ۵۳ نفر به وجاهت اولیه حکومت ضربه زد و آن را از پشتوانه نخبگان محروم ساخت.»

در مقابل، نادر زاهدی “نارضایتی‌های داخلی” را عاملی برای همراهی با نیروهای خارجی نمی‌داند. او معتقد است که مسائلی نظیر برخورد با عشایر و احزاب را باید در فرایند نوسازی اجتماعی-اقتصادی و گذار از جامعه فئودالی به عصر صنعتی ارزیابی کرد. زاهدی تاکید می‌کند هرگونه اصلاحات و جراحی زیرساختی در مراحله اولیه با ضعف‌هایی همراه است. او همچنین خاطرنشان می‌کند: «مخالفان نظام نوپا، رفتارهای عشایری و بخش‌های واپس‌گرای جامعه را به سنگری برای رویارویی با برنامه‌های نوسازی تبدیل کرده بودند، حال آنکه شواهد تاریخی نشان‌دهنده مقاومت‌های مردمی پراکنده در برابر نیروهای اشغال‌گر نیز بوده است.»

ابقای سلطنت پهلوی؛ محاسباتی که قاجار و جمهوری را کنار زد

اسناد دیپلماتیک متفقین نشان می‌دهند که در روزهای بحرانی شهریور ۱۳۲۰، بریتانیا و شوروی گزینه‌های گوناگونی را برای آینده سیاسی ایران بررسی کردند؛ از بازگرداندن خاندان قاجار (با طرح نام حمید میرزا) تا برچیدن سلطنت و اعلام جمهوری به ریاست محمدعلی فروغی. اما در نهایت با رایزنی‌های دیپلماتیک فروغی که جمهوری را زمینه‌ساز خلاء قدرت و خطر تجزیه کشور می‌دانست و نیز نیاز متفقین به ثبات داخلی جهت تضمین خطوط مواصلاتی، انتقال قانونی سلطنت به محمدرضا پهلوی ۲۲ ساله بر اساس قانون اساسی مشروطه مورد موافقت قدرت‌های اشغال‌گر قرار گرفت.


نیروهای زرهی بریتانیا در ایران

مهرزاد بروجردی با استناد به خاطرات محمدعلی فروغی یادآور می‌شود که بحث بازگشت قاجار “جدی” نبود، بلکه بیشتر ایده تبدیل ایران به جمهوری و ریاست‌جمهوری فروغی مطرح بود. با این حال، فروغی در مذاکره با متفقین آن‌ها را متقاعد کرد که جامعه ایران آماده نظام جمهوری نیست و تداوم سلطنت بهترین گزینه است.

بروجردی می‌افزاید: «کناره‌گیری رضاشاه نیز با هدف حفظ ساختار ایران نوین و انتقال قدرت به فرزندش صورت گرفت. این اقدام به ایجاد یک دوره دوازده‌ساله (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲) منجر شد که در آن شاه جوانی فاقد اقتدار پدر بر مصدر کار بود و چهره‌هایی چون قوام و مصدق مدیریت سیاسی کشور را در دست داشتند.»

نادر زاهدی علت اصلی ناکامی طرح‌های تغییر رژیم از جمله ایده جمهوری دمکراتیک از جانب شوروی و تمایل بریتانیا به بازگرداندن قاجار را در درایت نخبگان سیاسی و فرهنگی ایران‌گرا می‌داند. زاهدی تاکید می‌کند که تدبیر رضاشاه، آمادگی محمدرضا شاه و به‌ویژه تلاش‌های وطن‌دوستانه محمدعلی فروغی با توجه به اعتبار بین‌المللی‌اش، باعث حفظ نظام پادشاهی پهلوی شد و کشور را از خطر تجزیه، هرج‌ومرج و تحت‌الحمایه شدن نجات داد.

درس‌های ۲۵ شهریور ۱۳۲۰؛ توسعه یک‌جانبه و مخاطرات بین‌المللی

در بازخوانی واقعه ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، بررسی نسبت میان نوسازی اقتصادی و زیرساختی از یک‌سو و ضرورت توسعه سیاسی و موازنه در عرصه بین‌المللی از سوی دیگر، یکی از محورهای کلیدی برای تحلیل‌گران است. به زعم تحلیلگران، تجربه تاریخی شهریور ۱۳۲۰ نشان داد که چگونه یک دولت مقتدر و توسعه‌گرا در داخل، در غیاب توسعه سیاسی و عدم موازنه در سیاست خارجی، در مواجهه با طوفان‌های بزرگ بین‌المللی با آسیب‌پذیری شدیدی روبرو می‌شود؛ موضوعی که بازخوانی آن در شرایط کنونی و موقعیت ویژه منطقه‌ای و بین‌المللی ایران، اهمیت مضاعفی یافته است.

در همین راستا این پرسش کلیدی مطرح می‌شود که درس اصلی واقعه ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ برای الگوی توسعه و سیاست خارجی ایران امروز چیست و یک دولت توسعه‌گرا در مواجهه با بحران‌های بزرگ جهانی، در صورت عدم برخورداری از توسعه سیاسی داخلی و موازنه هوشمندانه بین‌المللی، با چه خطراتی روبرو خواهد شد؟

نادر زاهدی درس اصلی واقعه ۲۵ شهریور پس از گذشت نزدیک به هشتاد و پنج سال را لزوم “حضور فعالانه در دیپلماسی جهانی” و برخورداری هم‌زمان از “پشتوانه‌های صنعتی و نظامی داخلی” می‌داند.

نوسازی و نقشه راهی که به باور او توسط بنیان‌گذار سلسله پهلوی ترسیم و توسط فرزندش پیگیری شد، نشان می‌دهد توسعه همه‌جانبه متکی بر واقعیت‌های جهانی، توأم با توسعه سیاسی و فرهنگی، کشوری قدرتمند می‌سازد که طمع تجاوز خارجی را از بین می‌برد.

در مقابل، مهرزاد بروجردی با اشاره به شرایط کنونی و تنش‌های ایران با آمریکا، درس اصلی را در “پرهیز از اغراق در توانایی‌های خودی و شناخت دقیق محاسبات بین‌المللی” می‌داند. بروجردی معتقد است، گمان اینکه می‌توان با نظام جهانی یا ابرقدرت‌ها وارد مواجهه شد و به پیروزی‌های ذهنی دست یافت، ناشی از “عدم درک مختصات سیاست بین‌الملل” است.

به گفته این پژوهشگر و تحلیل‌گر مسائل سیاسی، حادثه ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ ثابت کرد که طوفان‌های سیاست بین‌الملل در صورت عدم محاسبات دقیق، هزینه‌های بسیار سنگینی را بر یک کشور تحمیل خواهند کرد.



نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ: مستقیماً از سوی ایرانی‌ها پیام دریافت کرده‌ایم
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 10:43

ترامپ: مستقیماً از سوی ایرانی‌ها پیام دریافت کرده‌ایم




نظر شما درباره این مقاله:








پیشگفتار برای کتاب «هاجریسم»
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 9:32

پیشگفتار برای کتاب «هاجریسم»


آرمین لنگرودی

پیشگفتاری بر این پیشگفتار
من این نوشته را برای ترجمهٔ کتاب «هاجریسم» (نوشتهٔ پاتریشیا کرون و مایکل کوک) توسط دکتر قربان عباسی، که تا کنون بنابر دلایلی در خارج و داخل کشور موفقیت انتشار نیافته، نگاشته بودم. شوربختانه مدتهاست که از دوست نادیده‌ام، قربان عباسی، خبری دریافت نکرده‌ام. بنابر زنده نگهداشتن جای نوشته‌های او در سایت «ایران امروز»، بر آن شدم این مقدمه را پیش از انتشار کتاب در اینجا منتشر کنم. امیدوارم که بعدها “مجوز پس از عمل” را هم از خود او در اینمورد بگیرم.

پیشگفتار برای کتاب «هاجریسم»
(آخرین ترجمهٔ فارسی دکتر قربان عباسی)

زمانیکه مترجم گرانقدرِ کتابِ پیشِ‌رو از من خواست برای این ترجمه یک پیشگفتار بنویسم، بدرستی نمی‌دانستم چه پاسخی به او بدهم؟ این دودلی از این جهت بود، زیرا که من از یک سو، همیشه آرزوی نشرِ هرچه بیشترِ کتابهایِ پژوهشی و دانشگاهی پیرامونِ «برآمدن اسلام» در سپهرِ فرهنگیِ ایران را داشته‌ام، ولی از سوی دیگر، بخشی از نتیجه‌گیری‌های این کتاب از چگونگیِ این برایش را ، اندکی شتابزده و تا اندازه‌ای نادرست می‌دانم. موجبِ شادمانیِ دوچندان من شد، وقتی جناب عباسی گرامی دستم را در نوشتنِ این متن بازگذاشت و مرا به انجامِ‌ آن تشویق نمود.

در آغاز لازم به یادآوری می‌دانم، که من بطورِ کلی داده‌های تاریخی امروزی را – باوجودِ گستردگیِ زیادشان - هنوز برای ارائهٔ یک سناریوی مشخص در زمینهٔ شکلگیریِ دین اسلام کافی ندانسته و وظیفهٔ «روشنگری» را بیشتر در جمعبندی این داده‌ها در خدمت بتصویر کشیدنِ وقایعِ احتمالی دیگر ـــ در برابر نسخهٔ رایج و رسمی اسلامی ـــ تعریف می‌کنم. در توضیح چرایی اینکار، من همیشه گفتهٔ اندیشمندِ بزرگِ اتریشی «کارل پوپِر» را تکرار نموده‌ام، که زمانی نوشت: «تا هنگامی که ما نتوانیم واقعیت را ثابت کنیم. بایستی در راستای اثبات دروغها حرکت کنیم تا از این راه به واقعیت نزدیک شویم». در راستای بانجام رساندنِ همین «نزدیکی به واقعیت»، آنچکه از دیدِ من باارزش و سودمند می‌نماید، نه ارائهٔ یک «داستانِ» شیوایِ دیگر برایِ جایگزینیِ تاریخِ اسلامیِ اسلام، بلکه نشان دادنِ یک «شیوهٔ» پژوهشیِ علمی است، که به ما بیاموزد، «چگونه» به بررسی کلی تاریخِ ادیان بپردازیم. اینگونه است که من علیرغم اختلاف‌نظرهای مشخص در برخی از نتیجه‌گیری‌هایِ این کتاب، از دیدنِ ترجمهٔ آن براستی شادمان شده و کارِ نوشتنِ این سطور را با افتخار و علاقه پذیرفتم، چرا که براستی براین باورم، که این نوشته بگونه‌ای باورمند بسیاری از دروغهایِ اسلامی را افشا نموده و ما را در رسیدن به واقعیت پیرامونِ این دین یاری می‌نماید.

آنچنانکه می‌دانیم، وجه‌ برتری دانش بر ایمان، پویایی آن است. انسانِ دانشمند با گسترشِ شناختِ خود، دیدگاههای خود را نیز پرورش و گسترش می‌دهد. برای یک پژوهشگر، پذیرشِ یافته‌های علمی جدید، و متناسب با آن بازبینی دیدگاههای پیشین، امری طبیعی است. در همین راستا نیز بدور از انتظار نبود، که برخی از فرضیه‌های آورده شده در کتابِ «هاجریسم» بعدها از سویِ خود نویسندگانِ آن موردِ بازنگری قرار گیرند. با اینحال این کتاب بعنوان یک اثرِ پایه‌ای در رشتهٔ تاریخ‌پژوهیِ اسلامی، همچنان از اهمیتِ بسزایی برخوردار است، چراکه در آن پیش‌فرض‌های رایجِ برخاسته از منابعِ سنتی بگونه‌ای جدی به چالش کشیده شده و دیدگاهِ باورپذیر و جدیدی در زمینهٔ ارزیابیِ و چگونگی فهمِ آنها در راستای درکِ درست پروسهٔ پیدایشِ اسلام مطرح گردیده است.

از جمله جنبه‌های با ارزشِ این کتاب را می‌توان در پیوند زدنِ روندِ پیدایشِ اسلام با سایر ادیان و گرایشاتِ فکری موجود در زمانِ خود دانست، که بنوبهٔ خود جنبهٔ «فرهنگ‌پذیری» ادیان از یکدیگر را برجسته می‌سازد. این کار بگونه‌ای ادامهٔ کارهای انتقادیِ دیرینه‌تر شرق‌شناسانِ بزرگی همچون «ایگناز گُلدزیهِر» (Ignaz Goldziher) بود، که مصرانه به پژوهشگران «بهره‌گیری از یک متدولوژیِ جامع‌تر از صرفاً بازگوییِ افسانه‌ها و روایات» را برای توضیحِ پیشینهٔ اين دین گوشزد می‌نمود.[۱] گلدزیهر در پایانِ سدهٔ نوزدهم در همین مورد نوشته بود: «هیچ پژوهشگری، که کارِ اسلام‌شناسی را بطور جدی دنبال می‌کند، نبایستی خود را تنها به تکرارِ احادیثِ اسلامی محدود نماید». و یا بگفتهٔ دیگر؛ پژوهشگرانِ تاریخ اسلام، بایستی از همان متدولوژی و تکنیک‌هایی بهره بگیرند، که در محافلِ دانشگاهی و بطورِ معمول در مطالعاتِ کتابهای مقدسِ یهودیان و مسیحیان از آنها استفاده می‌شود. در این ارتباط اسلام را نمی‌توان یک تافتهٔ جدابافته دانست. همین نکته - حتی اگر ما آنرا تنها در چهارچوبِ یک آزمایشِ «چه می شد اگر ...» محدود کنیم - می‌تواند بعنوانِ یک پیشرفتِ قابلِ توجه در زمینهٔ اسلام‌پژوهی انگاشته شود، که تا اندازهٔ زیادی تاریخِ دین را از چنگالِ «جبر و مشیتِ از پیش موجودِ الهی» رها ساخته و آنرا به پهنهٔ پژوهشهای دانشگاهی باز می‌گرداند. کاری که تا به آنروز چندان جدی گرفته نمی‌شد.

با توجه به این پیشینه، «پاتریشیا کرون» و همکارش «مایکل کوک» در این کتاب این نظریه را ارائه می‌دهند، که در واقع اسلامِ آغازین در چهرهٔ «هاجریت»، محتوایِ فکریِ یک جریانِ اجتماعیِ یهودیان عرب بوده، که پس از رانده شدن از اورشلیم توسط رومیان، برای «بازگشتِ» دوباره این آیین به سرزمینِ مقدس تلاش می‌نموده است. این فرقه بعدها و پس از موفقیتهای اجتماعی و سیاسیِ روزافزونِ خود - که در زمان عبدالملک مروان به اوج رسید - از یهودیت جدا شد و با پذیرشِ جایگاهِ «عیسی به عنوان پیامبر» به یک فرقهٔ جدیدِ «یهودمسیحی» تبدیل گردید. در اینجا نویسندگانِ کتاب ما را به فرقهٔ «سامری» در یهودیت و باورهای آنها بعنوان یک «شابلونِ» برای این تحول ارجاع می‌دهند، که براستی هم می‌توان آنرا بعنوان یک الگوی مناسب برای پرنسیبهای اعتقادی یک گروهِ اینچنینی تصور کرد: شبیه‌سازیِ یک پیامبر (تبدیل موسی به محمد)، کتابِ مقدس نازل شده بر او (تغییر اسفار پنجگانه به قرآن)، یک «ام‌القرا»ی دینی (جایگزینی شِکِم [یا شِخِم] بجای مکه)، کوهِ نزدیک به آن (تبدیل جِبِل جِرزيم به حرا)، معبد (کعبه)، یک پدرسالارِ برای اُمت (ابراهیم) و همچنین خلافتِ الگوبرداری شده از «کاهنانِ هارونی» در دینِ یهود.

بدین‌ترتیب کتابِ «هاجریسم» با فراخوانِ بکارگیری یک «روش» آغاز می‌شود که رهنمودی برای پژوهشگران و تاریخ‌شناسانِ غرب در استفادهٔ هرچه بیشتر از داده‌های تاریخی، باستانشناسی و زبانشناسی دورانِ آغاز اسلام و دوری از تکرارِ روایت‌های آورده شده از سوی خودِ مسلمانان و نوشته‌های متأخرِ عربی متکی بر آنهاست. نویسندگانِ کتاب با تکیه بر همین متدولوژی، تلاش دارند تا ناسازگاری‌ها و تناقضاتِ موجود در تاریخنگاری سنتی را برملا نموده و دُگم‌های برآمده از این منابع را به چالش بکشند. طبیعتاً یکی از ابزارهای این متدولوژی، برجسته کردنِ منابعِ غیراسلامی (و یا آنگونه که خودِ نویسندگانِ کتاب می‌گویند «شهادتِ منابعِ غیرمسلمان») است، که با تکیه بر آن تلاش می‌شود پروسهٔ برآیشِ اسلام از زوایای دیگری مورد بررسی و راستی‌آزمایی قرارگیرد. با نگاه از این چشم‌انداز، آنها در کتابِ پیش‌رو اساساً تاریخی بودن روایت‌های رایجِ اسلامی را موردِ تردید قرار داده و تلاش دارند تا با استفاده از شواهدِ «برون‌دینی»، تصویری واقعی‌تر و عقلانی‌تر از آغاز شکلگیریِ این دین ارائه دهند. بدین‌ترتیب ما در این نوشته، و با بازخوانیِ متن‌های ارمنی، یونانی و آرامی-سریانیِ بجامانده از زمانِ آغازِ اسلام، با یک روایتِ بازسازی شدهٔ جدیدی روبرو می‌گردیم، که بواقع تفاوتِ چشمگیری با داستانِ رسمیِ برآمده از منابعِِ اسلامیِ بر ما شناخته‌شده دارد. در ادامه کرون و کوک اطمینان یافته بودند که با استفاده از این روش، آنها می‌توانند بطور باورمندی توضیح دهند؛ چگونه اسلام تحتِ رهبری اعراب و از ادغام فرهنگ‌های مختلف آنزمان در خاورمیانه پدید آمده است. بگمان من، شاید همین اشتیاقِ نویسندگانِ کتاب برای آفرینش یک «واگفت» دقیق در مقابلِ روایتهای اسلامی، به چشمِ اسفندیار یا نقطه‌ضعفِ این پژوهشِ آنها تبدیل شد، به این معنی که؛ اگر تمامیِ کشفیاتِ تاریخی تا به امروز برای راستی‌آزمایی و به چالش کشیدنِ جدیِ روایتهای سنتی کافی بنظر آیند، با اینحال هنوز نمی‌توان گفت که آنها برای بازآفرینیِ دقیق و باورمندِ رویدادهای آنزمان بسنده خواهند کرد. و یا به زبانِ کارل پُپِر: ما اگرچه توانسته‌ایم با بهره‌گیری از این روش بسیاری از دروغها را ثابت کنیم و بدینوسیله (و متناسباً) به «حقیقت» نزدیک شویم، ولی هنوز نمی‌توانیم ادعا کنیم که تمامیِ حقیقت در اینمورد را کشف کرده‌ایم!

در توضیحِ اصطلاحِ «هاجریسم» نویسندگان به درستی به ما گوشزد می‌کنند که «مهاجرون» مفهومی بوده، که معمولاً توسطِ منابعِ مختلف برای توصیفِ حاکمانِ عرب در سدهٔ هفتمِ میلادی استفاده می‌شد[۲]. این اصطلاح همزمان یک «نام» برای شناساندنِ جامعهٔ اولیهٔ عربهایِ یهودی با یک معنیِ دوگانه بود که؛
- از یکسو به کنیزِ سارا همسرِ ابراهیم، یعنی «هاجر» و فرزندش اسماعیل اشاره داشت، که از آن بعنوانِ یک شیوهٔ تبارشناسی برای یک شاخهٔ جانبی (در کنارِ شاخهٔ برآمده از اسحاق فرزندِ «سارا») در یهودیت استفاده می‌شد[۳] ، و
- از سوی دیگر به یکی از سنتهای گره‌خورده با دینِ یهود، یعنی «هجرت» مادر اسماعیل به بیابان و هجرت دوباره به سرزمینِ موعود، یعنی بیت‌المقدس بازمی‌گشت[۴].

این مفهوم بعدها و پس از به حاکمیت رسیدنِ عربها در منطقه، رنگ و اهمیتِ خود را از دست داد و ضرورتِ وجودیِ آن در دین جدید با فرمولِ «پس از فتح مکه دیگر هجرتی نخواهد بود» بکلی از بین رفت. بنابراین، و بگفتهٔ نویسندگانِ کتاب، «هجرت» به مثابه ایدهٔ تعیین‌کننده و بنیادینِ باورِ هاجری‌ها (مهاجرون)، به معنیِ تکرارِ «کوچ ابراهیم از منطقهٔ شمالِ عربستان به فلسطین» فهمیده می‌شد و نه آنگونه که داستانهای سنتی به ما می‌گویند؛ به معنی «مهاجرت پیروانِ محمد از مکه به مدینه»، که بعدها و بیشتر برای تحریفِ مفهومِ تبارنامه‌ایِ «مهاجرون» پیرو محمد سرائیده شد. براستی هم ما در اثبات داستان رایجِ «هجرت مسلمانانِ مکه به مدینه»، هیچ منبعِ قابل اعتمادی از سده‌های پیدایش اسلام در دست نداریم، که چگونگی این رویداد را، بعنوانِ آغازِ سالنامهٔ مسلمانان، توضیح داده باشد. امروزه ما می‌دانیم، که تنها رویدادی که در سالِ ۶۲۲ میلادی می‌توانسته اهمیتی برای علامت زدنِ این سال بعنوانِ سر آغاز «سالنامهٔ سیاسیِ عربها» داشته باشد، همان شکستِ ایرانیان در برابرِ قیصرِ بیزانس «هراکلئوس» و متعاقباً بدست‌گرفتنِ حکومت در میانرودان توسط عربها یا «مهاجرون»، به نیابت از امپراتوریِ پیروزمندِ بیزانس بوده است. بایستی توجه داشت، که سالنامه‌ها در آنزمان با آغازِ یک دورانِ جدیدِ سیاسی (آغاز یک پادشاهی، امپراتوری یا حکومت) نامگذاری می‌شدند. بنا بر همین برداشت، معبدِ مکه هم، در نبودِ شواهدِ باورمند برای جایگاهِ مرکزیِ آن در اسلام، تنها می‌توانسته در بهترین حالت یک عبادتگاهِ جانبی (یا آنگونه که در کتاب آمده: «ثانویه») بوده باشد.

بگمان من یکی دیگر از کمبودهای کتابِ «هاجریسم» عدمِ درکِ درستِ مفهومِ «محمد» است. ما از حفاری‌های شهر کنعانی «اوگاریت» در غرب سوریه می‌دانیم که مفهومِ “محمد” بعنوان “عاری از ناخالصی”، “مُنَزَه”، “بزرگوار”، “منتخب” و یا “برگزیده”، دوازده قرن پیش از میلاد در منطقهٔ غربِ سوریه وجود داشته است. بعدها بدلیلِ نابودیِ شهرِ اوگاریت بدستِ «اقوام دریایی» و فرارِ مردمِ آنجا به سمتِ شرق، این مفهوم (و همچنین مفاهیم دیگری همچون «علی» برگرفته از خدای اوگاریتی «اِل») به میانرودان آمد. این مفهوم یک نام نبود، بلکه بنوعی یک خصلت و یا بهتر بگوییم، یک صفت بشمار می‌آمد. برگرفته از همین مفهوم، «برگزیدگی» در فرهنگِ دینیِ یهود هم بمعنیِ نزدیکی به خدا بود، که تنها از سویِ خدا تعیین می‌گشت: این انسان نیست که خدا را برمی‌گزیند، بلکه عشقِ خدا به یک فرد و یا امت است که آنها را بر جایگاه «برگزیدگی» و خلوص می‌نشاند[۵]. توصیفِ آرامی نامِ «عیسی» در کتیبهٔ معبدِ صخره در اورشلیم (”اِسمهُ اَحمَد”: “منزه باد نام او [عیسی]”) و یا مفاهیمی همچون «قومِ محمد» (قومِ برگزیده) نیز تنها می‌توانند در این راستا فهمیده شوند. بنابر این، کاربرد «محمد» تنها می‌توانست بعنوان صفتی بوده باشد، که «مهاجرون» از آن برای نامیدنِ منتخبینِ خدا همچون ابراهیم، موسی، عیسی و یا هر فرد دیگری که به منجیِ دینیِ یک گروه «برگزیده» می‌شد، استفاده می‌کردند و نه برای فردِ مشخصی بعنوان پیامبرِ اسلام. در تأیید این امر بایستی متذکر شد، که در روایاتِ اسلامی نیز از «محمدهای» موازی با پیامبر اسلام سخن رفته است، که آنها را «محمدهای کذاب»[۶] خوانده‌اند.

با این‌ توصیف می‌توان تناقضاتی را که نویسندگانِ کتاب پیرامونِ شخصیتِ تاریخی و “نامِ” محمد کشف کرده‌اند، بهتر فهمید: آنها با کنکاش در منابعِ سوری، ارمنی و عبری، به این نتیجه می‌رسند، که نقش «محمد»، بنابر گستردگیِ داده‌ها در دین اسلام، علاوه بر غیرقابل باور بودن از نظر جغرافیایی، از نظر زمانی نیز غیرممکن می‌نماید، و حتا اینکه؛ او می‌بایستی بنابر روایات آورده شده، در جریانِ فتحِ اورشلیم – یعنی حدود دو سال بیشتر از آنچکه تاریخِ سنتیِ اسلام ادعا دارد - هنوز زنده بوده باشد! از درونِ این ناسازگاری‌ها این فرضیه زاده می‌شود، که گویا این «محمد» احتمالاً نه در نقش منجیِ اصلی، بلکه بیشتر در نقش یک «هشداردهنده» (بشارت‌دهندهٔ آمدنِ یک منجیِ دیگر) آمده بود. این فرضیه از اینجهت جذاب می‌نماید، چراکه ما همین نقش را در مسیحیت هم و در شخصیتِ «یحیای تعمید دهنده» شاهد هستیم، که در بیابان بشارتِ آمدنِ منجیِ اصلی یعنی عیسا را سر می‌داد. بر طبق پژوهشهای من، در بین بسیاری از یهودیان، که ریشهٔ افکار خود را از میانرودان داشتند، باورِ به «دو منجی»، یکی روحانی و دیگری دنیوی، وجود داشت، که اولی در نقش هشداردهنده، وظیفهٔ بشارتِ آمدن دومی را برعهده می‌گرفت[۷]. حال گویا در موردِ «هاجری‌ها» هم این داستان تکرار شده و این منجیِ اصلی بعدها در سیمای «عُمر» - همانگونه که از ریشهٔ آرامیِ لقب او «الفاروق» (بمعنیِ جداکنندهٔ خوب از بد) مشهود است - پدیدار گردیده است. همین نسبت و پیوند بعدها در مورد شیعه در رابطهٔ «محمد» و «علی» (بر طبق الگوی موسی و هارون) مجدداً بازسازی شد. همانگونه که پیشتر نوشتم، این نظریه در خود بسیار جالب می‌نماید، بشرطی که ما با مفهوم درست محمد بعنوان یک لقب روبرو نمی‌بودیم! اینگونه که دیده می‌شود، اگرچه کرون و کوک بنا بر نبودِ شواهدِ تاریخی، عملاً در تاریخی بودنِ شخصیتِ پیامبرِ مسلمانان تردید می‌کنند، ولی همزمان تلاش دارند نقش او را فراتر از تنها «یک محمد» گسترش داده و در بینِ بازیگران نمایشنامهٔ سنتی اسلامی تقسیم نمایند، در حالیکه ما می‌دانیم که همین نبودِ گواهِ تاریخی در بارهٔ محمدِ اسلام، برای همگیِ بازیگرانِ آغازین این نمایش و همچنین «خلفای اربعه» و از جمله عمر هم صادق می‌باشد.[۸]

در ادامه، کتاب به موضوعِ چراییِ ضرورتِ یک دینِ جدید برای هاجریان می‌پردازد، که البته یک پرسشِ منطقی در مطالعهٔ همهٔ ادیان بوده است. نظریهٔ بسیار گیرایِ آورده شده در اینجا بر این مبناست؛ که پس از فتحِ بیت‌المقدس، ادامهٔ اهمیت دادنِ بیش از حد به دینِ یهود، تنها می‌توانست جامعهٔ هاجریان عرب را با خطرِ بازگشت به ریشه‌های اولیهٔ خود و متعاقباً تبدیلِ شدنِ دوبارهٔ این جریان به یک شاخهٔ جانبیِ و بی‌اهمیت در این دین روبرو کند، که قطعاً با قدرت اجتماعی و سیاسی تازهٔ آنها خوانایی نداشت. یهودیت همیشه بنی‌اسحاق (قوم سوار بر الاغ: نومادهای نیمه‌شهرنشین) را بر بنی‌اسماعیل (قوم سوار بر شتر: نومادهای بادیه‌نشین) مقدم می‌دانست. از این جهت آنها برای توجیهِ عقیدتیِ موقعیتِ جدید، نیاز به تغییراتی در دیدگاههای خود داشتند، که آنها را از سایهٔ سنگینِ یهودیانِ اسحاقی رها می‌ساخت. چنین شد که آنها برای جدایی کامل و بریدنِ بندِ نافِ خود از یهودیت، عیسی را - البته با نفیِ مصلوب شدنِ او - بعنوان «منجی» به رسمیت شناختند، امری که همزمان باعثِ کاهشِ نگرشِ خصمانهٔ اولیهٔ این جریان نسبت به گروهِ بزرگی از شهروندانِ مسیحیِ امپراتوریِ بیزانس و همینطور پایگیری گرایشاتِ یهودستیزانه در بین آنها گردید. در ادامه و به منظورِ دادن یک هویتِ جداگانه به باورهای خود، که همزمان با گذشتهٔ آنها و مسیحیت در تضاد نباشد، هاجریان اقدام به تدوین گرایشِ جدید خود به عنوانِ یک «دینِ توحیدیِ متمایز و جدیدِ ابراهیمی» کردند. بنابر دیدگاهِ نویسندگانِ «هاجریسم»، این موضوع با استفاده از شابلونی که یهودیانِ سامری به آنها ارائه می‌کردند انجام گرفت، که با آن می‌توانستند علیرغمِ پذیرشِ کتابهای «پنجگانه»ی یهود (Pentateuch) موضوعیتِ پیامبرانِ آنها را رد نمایند. نفیِ مشروعیتِ سلطنتِ داوودی و همچنین تضعیفِ تقدسِ شهرِ اورشلیم نیز، از دیگر ویژگی‌های برگرفته از الگوی یهودیانِ سامری بود، که باور داشتند، هیچکدام از اینها در تورات تأیید نگردیده است. در ادامه و برای ترکیبِ عناصرِ ابراهیمی، مسیحی و سامری، نقشِ محمد بعنوانِ پیامبر ِ«قوم شترسوار» به موازاتِ موسی (پیامبر قوم الاغ‌سوار) بازسازی و مکاشفهٔ جدیدی در کتابِ اشعیا پیرامون «بشارتِ پُر شدنِ سرزمینها از شترهای بیشمار» یافته شد[۹]. بدنبالِ آن، کتابِ قرآن به سرعت از نوشته‌های ناهمگونِ قبلیِ هاجری پاکسازی گشت، که بگفتهٔ نویسندگانِ کتاب، احتمالاً در شکل کامل آن توسطِ حجاج بن یوسف ویرایش شده بود.

پیشتر یادآور شدم، که کرون بعدها خود از این تلاش برای بازسازی دقیقِ آغازِ اسلام فاصله گرفت. با این حال، او همچنان به درستیِ دستاوردهای متدولوژیکِ کار خود پایبند ماند:

- اینکه تاریخی بودن منابعِ اسلامی درباره آغازِ اسلام باید اساساً موردِ تردید قرار گیرد،
- اینکه اسلام ریشهٔ عمیقی در یهودیت دارد و «اعراب» در واقع یهودیانی بودند، که خود را از نسلِ اسماعیل فرزندِ کنیزِ سارا یعنی هاجر می‌دانستند و بهمین دلیل هم از آنها در منابع غیرعربی با عنوانِ «هاجری» (مهاجرون) و یا «اسماعیلی» یاد شده است،
- اینکه پیدایشِ دینِ جدید و نگارشِ کتابِ مقدس آن بر طبقِ الگوهای موجود در آنزمان انجام گرفت و سرانجام
- اینکه نه مکانی بنامِ مکه، بلکه جای دیگری در شمالِ عربستان مهدِ این فرقه بوده است.
و به درستی هم روشنگری در موردِ این نکات در این کتاب، هنوز هم از اعتبارِ علمی بسیار والایی برخودار است.

با این دستاوردها، کرون و همکارش کوک خود را در ردیفِ پیروانِ گرایشی قرار می‌دهند، که در کارِ خود به تجدیدنظر در روایاتِ سنتیِ اسلامی پافشاری دارد و از این جهت به جریانِ رویزیونیستی در مطالعاتِ اسلامی معروف گردیده است. پیشینهٔ این جریان خود از درونِ یک مرکزِ مهم در پژوهش‌های قرآن، حدیث و سیره بازمی‌گشت، که بویژه از دههٔ ۱۹۷۰ به بعد، با استفاده از این روشِ انتقادی به کندوکاو در متونِ تاریخی می‌پرداخت. بکارگیریِ این روش در بسیاری از موارد به بازنگری در بازگویی‌ها، جزمیات و تفاسیرِ مورخانِ اسلامی انجامید و موجب شد، تا تأکیدِ بیش از حد به ادبیاتِ سنتیِ اسلامی در شناختِ ریشه‌های این دین اعتبارِ خود را از دست داده و به کناری زده شود. برخی از نمایندگانِ مهمِ این گرایش را می‌شد در مرکزِ مطالعاتِ آفریقایی و شرق‌شناسی در دانشگاه لندن (SOAS) سراغ گرفت، که بواسطهٔ دو نوشته از «جان وانسبرو» («مطالعات قرآنی» و «محیط فرقه‌ای») مشهور شده بود. ازجمله شاگردانِ وانسبرو (John Wansbrough) همین پاتریشیا کرون و مایکل کوک بودند.

ادامهٔ این تلاشها را می‌توان امروزه در کارهای پژوهشگرانِ دانشگاهِ «زارلند» در ایالت «زاربروکن» آلمان - معروف به «انارا» - سراغ گرفت. دستاوردهای پر ارزشِ این انجمن در روشنگری پیرامونِ تاریخِ اسلام و متنِ قرآن توسط شرق‌شناسانِ بنامی همچون «فُلکر پوپ»، «گونتر لولینگ»، «کریستُف لوکسنبرگ»، «کارل هاینز اولیگ»، «مارکوس گْرُس»، «اِسوِن محمد کالیش» و بسیاری از کارشناسانِ معتبر دیگر در این گروه، تا بدانجا پیش رفت که وجودِ شخصیتِ تاریخیِ «محمدِ پیامبر» بگونه‌ای جدی موردِ تردید قرار گرفت[۱۰].

نویسندهٔ این پیشگفتار نیز افتخارِ همکاری با این گروه را دارد.

آرمین لنگرودی
وین، ژانویه ۲۰۲۵

——————————-
زیرنویس‌ها:
۱- به گفته گلدزیهر، اهمیتِ احادیث بیشتر در این نکته نهفته است، که به ما «مطالبِ بسیار ارزشمندی برای فهمِ سیرِ تکاملی که اسلام طی آن دورانِ اولیه پشتِ سر گذاشته بود، ارائه می‌کنند، اینکه چگونه اسلام از درونِ نیروهای متناقض، حتا از متضادهای قدرتمند، به یک ایدهٔ منسجم صیقل یافت».
۲- یونانی: «Magaritai»، سریانی: «Mahgre» یا «Mahgraye».
۳- بایستی توجه داشت، که نام «هاجر» در تورات، همانند تمامی نام‌های اساطیری دیگر، خود بر سرنوشت و هجرت او بهمراه پسرش اسماعیل به بیابان، پس از باردار شدن همسرِ ابراهیم سارا اشاره دارد (کتاب آفرینش بخش ۱۶)، کما اینکه نام «سارا» نیز -بنا بر تعریفِ فیلسوف و تاریخنگارِ یهودی «فیلون» در کتاب «در بارهٔ ابراهیم» – در زبان کلدانی بمعنی مونثِ «ارباب» (متضاد «کنیز»، که همان هاجر بود) آورده شده است. نام “ساراسِن” (یمعنیِ کنیزِ سارا) با ریشهٔ یونانی «ساراکنوی» Σαρακηνοί)، سوری: Sarkaye و لاتین: Saraceni) نیز در واقع مترادف با هاجر بود، که در ابتدا و در اواخر دوران باستان (سدهٔ دوم تا چهارم م.) به یک یا چند قبیلهٔ عرب کوچ‌نشین در شمال غربی عربستان (Arabia Felix) و در شبه جزیره سینا (بر اساس گزارش بطلمیوس در منطقهٔ نبطیه) اطلاق می‌شد. معمولاً این نامها، خود بخشی گویا از اینگونه افسانه‌ها بوده و یا می‌شوند. در اینزمینه و همچنین گمانه‌زنی‌های دیگر در مورد ریشهٔ نامهای خانوادهٔ ابراهیم نگاه کنید به نوشتهٔ من «یادداشتی در بارهٔ ریشه‌شناسی اسطورهٔ ابراهیم و بازتاب آن در قرآن»، که در اینترنت موجود می‌باشد.
۴- بگفتهٔ «فیلون»، اساساً «هجرت» یک بخش جدانشدنی از هویت یهودی بود، که آنرا نه به معنی «سفر از یک مکان به مکان دیگر»، بلکه بیشتر بمعنی «بریدن از دلبستگی‌های مادی و رسیدن به کمال روحانی» بایستی فهمید.
۵- عیسی نیز در انجیل متا (۲۲:۱۴) در بارهٔ خود می‌گوید: «زیرا دعوت شدگان بسیارند، اما برگزیدگان اندک».
۶- بنقل از ابن‌اسحاق؛ «مسيلمه بن‌حبيب» از سرزمین یمامه و «الاسود العنسی‎ ابن كعب» از سرزمین یمن.
۷- در اینزمینه نگاه کنید به کتاب من «و انسان خدا را همسان خود آفرید» بخش دوم «از بابل به اورشلیم».
۸- در واقع اولین حاکم محلی که ما بر اساس مدارک باقیمانده (سکه‌ها، لوحه‌ها و نوشته‌های برون‌دینی)، پس از پایان یافتن تسلط ساسانیان بر مناطق بین‌النهرین و سوریه، می‌شناسیم و به نیابت قیصر بیزانس حکمرانی می‌کرد، مُعاویه (ماآویا Maavia) می‌باشد، که نامش، به زبان آرامی خود یک لقب مسیحی به معنی «کسی که رنج می‌برد» بود. بر روی لوحه‌ای که از معاویه بمناسبت بازسازی یک حمام رومی بجا مانده، آشکارا تاریخ «سال ۴۲ عربی» (و نه هجری!) در کنارِ سالِ ۷۲۶ امپراتوری روم (برابر با سالِ ۶۶۴ میلادی) آورده شده است.برای آشنایی بیشتر با این برههٔ زمانی، من خواننده را به کتابم «چگونه مسلمان شدیم؟» ارجاع می‌دهم.
۹- در زمینهٔ جایگاهِ شتر و «عشایرِ سامیِ شترسوار» عرب نگاه کنید به کتابِ من «و انسان خدا را همسان خود آفرید»، بخش «اسرائیل».
۱۰ بسیاری از کتابها و نوشته‌های این پژوهشگران توسط همکار پرتلاشم ب. بی‌نیاز (داریوش) بفارسی ترجمه شده‌اند.



نظر شما درباره این مقاله:








انتشار فهرست بیش از ۴۲۰۰ جان‌باخته دی‌ماه ۱۴۰۴
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 9:19

انتشار فهرست بیش از ۴۲۰۰ جان‌باخته دی‌ماه ۱۴۰۴


گزارش جدید سازمان حقوق بشر ایران

۲۶ شهریور ۱۴۰۵

سازمان حقوق بشر ایران در تازه‌ترین گزارش خود درباره سرکوب اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، فهرست بیش از ۴۲۰۰ جان‌باخته را منتشر می‌کند. این فهرست حاصل ماه‌ها جمع‌آوری اطلاعات، تطبیق منابع و راستی‌آزمایی هویت قربانیان است و مجموعه‌ای گسترده از مستندات درباره کشتار معترضان در ایران را ارائه می‌دهد.

در میان کشته‌شدگان شناسایی‌شده، دست‌کم ۴۲۰ زن و ۲۸۱ کودک زیر ۱۸ سال قرار دارند؛ ۲۵ نفر از کودکان کمتر از ۱۴ سال داشته‌اند و کم‌سن‌ترین قربانی ثبت‌شده تنها چهار ماه‌ونیم داشته است.

سازمان حقوق بشر ایران تأکید می‌کند که این آمار حداقل تعداد مستندشده کشته‌شدگان است و نه شمار نهایی. قطع گسترده اینترنت و ارتباطات، فشار و تهدید خانواده‌ها، محدودیت دسترسی به بیمارستان‌ها و پزشکی قانونی و نبود امکان انجام تحقیقات مستقل، همچنان مانع روشن‌شدن ابعاد کامل کشتار است.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت:

«ابعاد واقعی کشتار معترضان دی‌ماه احتمالاً تنها پس از جمهوری اسلامی و از طریق یک کمیته حقیقت‌یاب مستقل روشن خواهد شد. اما همین آمار حداقلی، در کنار شهادت‌ها و شواهدی که گردآوری کرده‌ایم، نشان می‌دهد که مردم ایران در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی با سرکوبی برنامه‌ریزی‌شده و هماهنگ در ابعادی بی‌سابقه در تاریخ معاصر ایران روبه‌رو شدند. شلیک گسترده با سلاح‌های جنگی، هدف قرار دادن نقاط حیاتی بدن، استفاده از تک‌تیرانداز و شلیک به افرادی که در حال فرار بودند نشان می‌دهد که هدف صرفاً متفرق‌کردن تجمعات نبود. شواهد موجود مبنایی جدی برای بررسی این کشتار در چارچوب جنایت علیه بشریت فراهم می‌کند و آمران و عاملان آن باید پاسخگو شوند.»

جمهوری اسلامی شمار جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه را ۳۱۱۷ نفر اعلام کرده است، اما بررسی سازمان حقوق بشر ایران نشان می‌دهد که فهرست رسمی حکومت ناقص و غیرجامع است. نام دست‌کم ۲۷ نفر که در فهرست‌های رسمی برخی فرمانداری‌ها آمده و ۲۰ نفر دیگر که نامشان در رسانه‌های رسمی منتشر شده، در فهرست دفتر رئیس‌جمهوری وجود ندارد.

یکی از مهم‌ترین یافته‌های گزارش، تمرکز فوق‌العاده کشتار در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه است. دست‌کم ۳۳۵۶ نفر، معادل ۹۱ درصد مواردی که تاریخ دقیق کشته‌شدن آنان مشخص است، تنها در این دو روز جان باختند. کشتار در شهرهای مختلف ۳۰ استان از ۳۱ استان کشور رخ داد و بررسی پرونده‌ها و شهادت‌های گردآوری‌شده نشان می‌دهد که شمار زیادی از قربانیان با شلیک مستقیم سلاح‌های جنگی نیروهای حکومتی کشته شدند.

تحقیقات سازمان حقوق بشر ایران الگوهای مشابهی از به‌کارگیری نیروی مرگبار در مناطق مختلف کشور ثبت کرده است، ازجمله شلیک مستقیم به تجمعات، هدف قرار دادن نقاط حیاتی بدن، شلیک از پشت و به افراد در حال فرار، استفاده از تک‌تیراندازان و کشته‌شدن افرادی که حتی مشارکت مستقیمی در اعتراضات نداشتند. گستردگی جغرافیایی این موارد، شباهت شیوه‌های سرکوب و تمرکز کشتار در بازه‌ای بسیار کوتاه، پرسش‌های جدی درباره برنامه‌ریزی، هماهنگی و زنجیره فرماندهی عملیات سرکوب ایجاد می‌کند.

قطع اینترنت همزمان با اوج کشتار

اوج کشتار همزمان با قطع سراسری اینترنت در شامگاه ۱۸ دی‌ماه رخ داد. روز ۱۹ دی نیز، در شرایط ادامه قطع اینترنت و اختلال شدید ارتباطات، اعتراضات و کشتار ادامه یافت. شهادت‌های گردآوری‌شده نشان می‌دهد که بسیاری از شهروندانی که روز ۱۹ دی به خیابان رفتند، از ابعاد کشتار شب قبل اطلاع دقیقی نداشتند. گزارش به‌طور جداگانه نقش قطع ارتباطات در پنهان‌ماندن ابعاد کشتار و تأخیر در آگاهی عمومی را بررسی کرده است.

تداوم سرکوب پس از کشتار

سرکوب با پایان تیراندازی در خیابان‌ها متوقف نشد. در روزها و هفته‌های بعد، مجروحان، کادر درمان و خانواده‌های جان‌باختگان با انواع فشار و آزار مواجه شدند؛ از حضور نیروهای امنیتی در بیمارستان‌ها و تعقیب و ربودن مجروحان گرفته تا فشار بر پزشکان و پرستاران، مطالبه پول برای تحویل پیکر، تحمیل روایت رسمی درباره علت مرگ، محدودیت در مراسم خاکسپاری و تهدید خانواده‌ها برای جلوگیری از اطلاع‌رسانی.

سرکوب قضایی نیز ادامه یافت. تا زمان انتشار گزارش، دست‌کم ۲۹ نفر در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه اعدام شده‌اند. سازمان حقوق بشر ایران همچنین هویت ۱۰۰ معترض محکوم به اعدام را شناسایی کرده و هشدار می‌دهد که شمار واقعی افراد محکوم به اعدام بیش از این تعداد است. در اغلب این پرونده‌ها گزارش‌هایی از شکنجه، اعترافات اجباری و نقض جدی حق دادرسی عادلانه وجود دارد.

محمود امیری‌مقدم گفت:

«اعتراضات دی‌ماه بار دیگر نشان داد که جمهوری اسلامی از عمق بحران مشروعیت خود در جامعه آگاه است، اما برای حفظ نظام از به‌کارگیری شدیدترین اشکال خشونت علیه مردم ابایی ندارد. کشتار معترضان، فشار بر خانواده‌های دادخواه و تهدید بازداشت‌شدگان به اعدام، بخش‌های مختلف یک سیاست واحد برای حفظ قدرت ازطریق ایجاد ترس‌اند.»

فهرستی که باید تکمیل و تصحیح شود

سازمان حقوق بشر ایران تأکید می‌کند که این فهرست سندی بسته و نهایی نیست. روند جمع‌آوری اطلاعات و راستی‌آزمایی اسامی ادامه خواهد داشت و با دریافت اطلاعات معتبر جدید، اسامی و جزئیات اصلاح، تکمیل و به‌روزرسانی خواهند شد. در کنار فهرست اصلی، ۳۲۴ مورد نیز که تنها در یک منبع غیررسمی گزارش شده و اطلاعات کافی برای راستی‌آزمایی آنها وجود نداشته، به‌صورت جداگانه در پیوست گزارش درج شده‌اند.

برای مشاهده گزارش کامل و فهرست‌ها اینجا کلیک کنید

سازمان حقوق بشر ایران از خانواده‌های جان‌باختگان، شاهدان عینی، کادر درمان، روزنامه‌نگاران، فعالان محلی و همه افرادی که اطلاعات یا اسناد قابل بررسی در اختیار دارند دعوت می‌کند در تکمیل این مستندسازی مشارکت کنند.

اگر:
- نام فردی که در جریان اعتراضات کشته شده در فهرست وجود ندارد؛
- مشخصات، سن، محل یا تاریخ کشته‌شدن فردی اشتباه یا ناقص ثبت شده است؛
- دو نام موجود در فهرست در واقع متعلق به یک فرد هستند؛
- یا اطلاعات، تصویر، سند و شهادت بیشتری درباره نحوه کشته‌شدن فردی در اختیار دارید،
لطفاً اطلاعات را از طریق فرم امن ارسال اطلاعات سازمان حقوق بشر ایران یا راه‌های تماس زیر ارسال کنید. سازمان متعهد است تمامی اطلاعات جدید را بررسی و پس از راستی‌آزمایی، در به‌روزرسانی‌های بعدی فهرست منعکس کند.

ایمیل: document@iranhr.net
سیگنال / واتس‌اپ / تلگرام: 0061478494849

انتشار این اسامی صرفاً ارائه یک آمار نیست. هر نام متعلق به یک انسان و یک خانواده است. ثبت مستند نام قربانیان و نحوه کشته‌شدن آنان، تلاشی برای حفظ حقیقت در حافظه تاریخی، جلوگیری از تحریف و فراموشی و گامی در مسیر حقیقت‌یابی، پاسخ‌گویی و عدالت است.

توصیه‌ها
سازمان حقوق بشر ایران از جامعه جهانی می‌خواهد توقف فوری اعدام‌ها و لغو احکام اعدام مرتبط با اعتراضات را به یکی از مطالبات اصلی در هرگونه مذاکره و تعامل با جمهوری اسلامی تبدیل کند؛ از سازوکارهای مستقل بین‌المللی برای جمع‌آوری، حفظ و تحلیل شواهد مربوط به کشتار دی‌ماه حمایت کند؛ برای شناسایی زنجیره فرماندهی و مسئولیت فردی مقامات در صدور و اجرای دستورات منجر به کشتار تلاش کند؛ از تمامی سازوکارهای حقوقی موجود، از جمله صلاحیت جهانی در کشورهایی که امکان آن وجود دارد، برای تحقیق و پیگرد مسئولان نقض‌های فاحش حقوق بشر و جنایات بین‌المللی حمایت کند؛ و تضمین کند که پاسخ‌گویی در قبال کشتار معترضان، توقف اعدام‌ها و آزادی زندانیان سیاسی در حاشیه مذاکرات سیاسی و امنیتی قرار نگیرد.



نظر شما درباره این مقاله:








تردید در برخورد با سرپیچی از قوانین حجاب اجباری
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 9:03

تردید در برخورد با سرپیچی از قوانین حجاب اجباری


امیرحسین راجی / خبرگزاری آسوشیتدپرس / ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶

زنان در کافه‌های روباز بدون روسری و با تاپ‌های کوتاه (کراپ‌تاپ) نشسته‌اند. مردان با شلوارک و زنان با شلوارهای چسبان (لگینگ) در پارک‌ها با هم ورزش می‌کنند. در کنسرت‌های خیابانی، زنان می‌ایستند تا برقصند و عملاً موهایشان را رها می‌کنند.

این صحنه‌ها از تهران، پایتخت ایران، که در ویدیوهای شبکه‌های اجتماعی منتشر شده‌اند، نشان می‌دهند که اجرای محدودیت‌های اجتماعی در جمهوری اسلامی طی سال‌های اخیر تا چه حد به‌طور چشمگیری کاهش یافته است.

این وضعیت تا حدی ناشی از اعتراضات گسترده‌ای است که پس از مرگ مهسا امینی در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲ شعله‌ور شد؛ زن ۲۲ ساله‌ای که توسط گشت ارشاد به اتهام عدم رعایت صحیح حجاب بازداشت شده بود. نیروهای امنیتی با سرکوبی شدید که منجر به کشته شدن بیش از ۵۰۰ نفر و بازداشت هزاران تن شد، اعتراضات را درهم‌شکستند. اما مقامات برای حفظ آرامش، از سخت‌گیری در اجرای قوانین مربوط به حجاب و پوشش مناسب زنان عقب‌نشینی کردند.

اکنون پرسش این است که آیا این روند قابل بازگشت است یا خیر.

تندروها در بدنه حاکمیت ایران به‌طور فزاینده‌ای خواستار برخورد با شیوه پوشش زنان هستند. اما رهبران ارشد نسبت به ایجاد واکنش منفی عمومی در شرایط جنگی هشدار می‌دهند؛ دورانی که حملات آمریکا، تحریم‌ها و محاصره دریایی، اقتصادِ ازپاافتاده کشور را به سوی فروپاشی سوق می‌دهند.

غلامعلی حداد عادل، سیاستمدار و پدرزنِ مجتبی خامنه‌ای (فرزند رهبر  کشته‌شده جمهوری اسلامی)، هفته گذشته در اظهاراتی عمومی درباره حجاب گفت: «به دلیل شرایط جنگی، نمی‌توانیم آن‌طور که باید و شاید وارد این جبهه شویم.»

پوران ناظمی، فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق ساکن تهران، می‌گوید که اختلافات در حکومت بر سر حجاب پس از آغاز جنگ تشدید شده است. او در تماسی تلفنی گفت: «آن‌ها از اعتراضات می‌ترسند.»

زنان مرزها را جابه‌جا کرده‌اند

یک دانشجوی دخترِ بیست و چند ساله که در منطقه‌ای مرفه در شمال پایتخت زندگی می‌کند، می‌گوید روسری سر نمی‌کند اما لباس‌هایی می‌پوشد که بیشترِ دست‌ها و پاهایش را می‌پوشاند؛ و با این حال می‌گوید: «احساس می‌کنم بیش از حد لباس پوشیده‌ام.» او می‌افزاید دوستانش با تاپ‌هایی که شانه‌هایشان را نمایان می‌کند و شلوارک‌هایی که تا زانو می‌رسند، بیرون می‌روند. او به دلیل نگرانی‌های امنیتی، با شرط ناشناس ماندن با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفتگو کرد.

در سخت‌گیرانه‌ترین حالت، نظام مذهبی حاکم بر ایران زنان را ملزم می‌کند که روسری برای پوشاندن موها و لباس‌های گشادی که تمام بدن را می‌پوشاند، به تن کنند. پلیس مذهبی [گشت ارشاد]  در خیابان‌ها زنانی را که این قوانین را رعایت نمی‌کنند، جریمه یا اذیت و آزار کرده و یا بازداشت می‌کند. اما در دهه گذشته، بسیاری از زنان این محدودیت‌ها را به چالش کشیده‌اند؛ آن‌ها روسری را عقب‌تر می‌برند تا موهای بیشتری نمایان شود و لباس‌های چسبان‌تری می‌پوشند.

از سال ۲۰۲۲، بسیاری به‌کلی استفاده از روسری را کنار گذاشته‌اند. حتی اخیراً، زنان در برخی مناطق تهران بازوها، پاها و یا حتی شکم خود را نیز بدون پوشش در معرض دید قرار می‌دهند.

در مطلبی که روز چهارشنبه — چهار سال پس از کشته‌شدن مهسا امینی — منتشر شد، روزنامه‌ تندرو کیهان، که تحت نظارت رهبر جمهوری اسلامی اداره می‌شود، اعلام کرد که برداشتن روسری به «ترویج برهنگی و بی‌بندوباری» تبدیل شده و آن را یک «تهدید امنیتی» خواند. گزارش روزنامه کیهان می‌افزاید که غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضائیه، خواستار «اقدامی مدبرانه و فوری» در خصوص مسئله حجاب شده است.

تندروها در سراسر کشور تجمعات شبانه‌ای برگزار می‌کنند که در آن زنانی با پوشش‌های سیاه و سنتی (چادر و روسری) حضور دارند. اما حتی در آنجا نیز می‌توان تعداد اندکی از زنان را بدون روسری دید.

برای تندروها، کار از حد گذشته است

قوانین حجاب به موضوعی بسیار حساس و بحث‌برانگیز تبدیل شده که میان عمل‌گرایان و تندروها در نظام مذهبی حاکم بر ایران شکاف ایجاد کرده است؛ درست مانند مسائلی همچون مذاکره با ایالات متحده یا تشدید جنگ.

بسیاری از درخواست‌ها برای اعمال قانون حجاب از سوی چهره‌های مرتبط با دفتر رهبر جمهوری اسلامی مطرح شده است، هرچند مشخص نیست که آیا این درخواست‌ها بازتاب‌دهنده موضع شخص  خامنه‌ای است یا خیر. رمجتبی خامنه‌ای از زمان جانشینی پدرش، آیت‌الله علی خامنه‌ای — که در ۲۸ فوریه در حمله اسرائیل کشته شد — در انظار عمومی ظاهر نشده و هیچ‌گونه فایل صوتی یا تصویری نیز منتشر نکرده است.
خامنه‌ایِ پدر، مدت‌ها خواستار اجرای قاطعانه قانون حجاب بود. در خطبه‌ای به تاریخ ۲۸ اوت، یکی از روحانیون ارشد در شهر زیارتی مشهد (واقع در شرق ایران)، زنانِ بدون حجاب و کسانی را که او «بی‌دین» توصیف کرد، به عنوان نیرویی داخلی معرفی کرد که ایالات متحده می‌تواند از آن‌ها علیه ایران استفاده کند. احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد و نماینده رهبر جمهوری اسلامی در این استان، از مسئولان خواست تا برای مهار چنین رفتارهایی، «تمام امکانات» خود را به کار گیرند.

برخی چهره‌ها و رسانه‌های اصول‌گرا، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور عمل‌گرا را مقصرِ جلوگیری از اعمال سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر در مورد حجاب دانسته‌اند.

عبدالحسین خسروپناه، هفته گذشته پس از نشستی با مسئولان درباره موضوع حجاب، به خبرنگاران گفت: «به محض اینکه حرفی می‌زنیم، می‌گویند جنگ است و نباید دردسر درست کرد.» خسروپناه ریاست نهادی دولتی را بر عهده دارد که بر دانشگاه‌ها و مؤسسات فرهنگی نظارت می‌کند و تحت کنترل رهبر جمهوری اسلامی قرار دارد.

مقامات خواهان حفظ «وحدت» در شرایط جنگی هستند

مقامات برخی از کافه‌ها و اماکن عمومی تهران را به دلیل نقض قوانین حجاب برای مدتی کوتاه تعطیل کرده‌اند، اما این اقدام گسترش نیافته است.

رهبران ایران محتاط عمل می‌کنند، به‌ویژه در مواجهه با تحریم‌های تشدیدشده آمریکا که به گفته آن‌ها، هدفشان دامن زدن به ناآرامی‌های مردمی است. در ماه ژانویه، اعتراضات ناشی از سقوط ارزش پول ملی به راهپیمایی‌های سراسری با شعار سرنگونی جمهوری اسلامی بدل شد؛ سرکوب‌های متعاقب آن هزاران کشته بر جای گذاشت.

زنان دریافته‌اند که حتی در مکان‌هایی که پیش‌تر باید بیشترین احتیاط را در آن‌ها به خرج می‌دادند، می‌توانند بدون پوشش سر (حجاب) تردد کنند.

یکی از ساکنان تهران که در اواسط دهه سی زندگی خود است، گفت که اخیراً برای انجام کاری اداری به یک نهاد دولتی — جایی که معمولاً قوانین حجاب با جدیت اعمال می‌شود — بدون روسری رفته است. او به دلیل نگرانی‌های امنیتی و به شرط ناشناس ماندن با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفتگو کرد.

سه زن در تهران که با آسوشیتدپرس صحبت کردند، گفتند که نیروهای امنیتی هنگام عبور آن‌ها از ایست‌وبازرسی‌های خیابانی — که اغلب شامل اعضای نیروی مخوف بسیج (نیروی داوطلب مسئول اجرای قوانین اخلاقی و سرکوب اعتراضات) است — هیچ واکنشی به نداشتن حجاب آن‌ها نشان نداده‌اند.

به گزارش خبرگزاری نیمه‌رسمی مهر، حسین طائب، فرمانده جدید بسیج و روحانی تندرو که پیش‌تر رئیس اطلاعات سپاه بوده است، هفته گذشته در جمع فرماندهان هشدار داد که مسئله حجاب باید به گونه‌ای مدیریت شود که به «انسجام داخلی» لطمه‌ای وارد نشود.

این سخنان بازتاب‌دهنده اظهارات ماه گذشته خامنه‌ای بود که در آن، مبارزه در شرایط جنگی بر سایر مسائل اولویت داده شده بود.

زنان همچنان با اتهامات مربوط به مسائل اخلاقی مواجه می‌شوند. هیوا سیفی‌زاده، خواننده، در ویدیویی که ۱۹ اوت در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد، گفت که پس از اجرای کنسرت عمومی در پایتخت در سال گذشته، به چهار سال زندان محکوم شده است.

حجاب یکی از ارکان اصلی حکومت روحانیون بوده است

نقاط عطف تاریخ معاصر ایران اغلب با مسئله حجاب پیوند داشته است. حکومت پادشاهی ایران در دهه ۱۹۳۰ و در راستای تلاش برای غربی‌سازی جامعه، زنان را مجبور به برداشتن حجاب کرد. پس از سرنگونی شاه در سال ۱۹۷۹، حجاب اجباری به یکی از اصول تعیین‌کننده حکومت روحانیون تبدیل شد. صدیقه وسمقی، حقوقدان و زندانی سیاسی سابق، در گفتگویی تلفنی از شمال ایران گفت: «زنانی که آن را [حجاب] بر سر نمی‌گذارند، به نوعی در حال انجام نافرمانی مدنی در برابر حکومت هستند.»

مرگ مهسا امینی و دیگر زنانی که به دلیل تخلفات مربوط به پوشش هدف قرار گرفته بودند، باعث شد وسمقی در سال ۲۰۲۳، پس از دهه‌ها استفاده از روسری، آن را کنار بگذارد. وسمقی پژوهشگر فقه اسلامی است و آثار متعددی درباره جایگاه زنان در اسلام نوشته است.

او توضیح داد: «برداشتن روسری کار آسانی نبود، به‌ویژه برای کسی مثل من.» او در سال ۲۰۲۴، پس از آنکه آشکارا استدلال کرد که هیچ مبنایی برای حجاب اجباری در اسلام وجود ندارد، بازداشت شد.

وسمقی گفت نگران است که مقامات پس از جنگ، موج جدیدی از سرکوب را آغاز کنند؛ اما خاطرنشان کرد که تلاش‌های پیشین ناکام مانده‌اند.

پوران ناظمی، فعال مدنی، گفت: «مردم به وضعیت گذشته بازنخواهند گشت؛ آن‌ها دیگر قادر به انجام چنین کاری نیستند.»



نظر شما درباره این مقاله:








زن، زندگی، آزادی؛ معماران سرکوب، آمران و عاملان کشتار " />
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 8:58

زن، زندگی، آزادی؛ معماران سرکوب، آمران و عاملان کشتار




نظر شما درباره این مقاله:








«زنی که هرگز از مبارزه دست نمی‌کشد»
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 8:28

گفت‌وگوی سی‌ان‌ان با نرگس محمدی درباره کتاب خاطرات او

«زنی که هرگز از مبارزه دست نمی‌کشد»


ایسی رونالد، جومانا کارادشه، فلورانس دیوی-اتلی و آیدا کریمی
سی‌ان‌ان / ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶

نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، در دوران حبس خود در زندان بدنام اوین تهران، با کمک دوستان و هم‌بندانش، نوشته‌های پراکنده‌ای را به بیرون از زندان می‌فرستاد.

خطرات این کار بسیار زیاد بود؛ محمدی ۵۴ ساله به دلیل فعالیت‌هایش علیه حکومت ایران، متحمل ضرب‌وشتم‌های شدید شده، به بیماری‌های وخیم دچار گشته و بخش عمده‌ای از دو دهه گذشته را دور از فرزندانش در زندان سپری کرده است.

محمدی روز چهارشنبه در یکی از نخستین مصاحبه‌های خود پس از آزادی موقت پزشکی در ماه مه، به جومانا کارادشه از شبکه سی‌ان‌ان گفت: «یکی از دوستانم سعی داشت در روز ملاقات تنها سه برگ کاغذ را با خود بیرون ببرد، اما نیروهای امنیتی زندان آن‌ها را از او گرفتند.»

در موردی دیگر، بیش از ۲۰ دفترچه یادداشت او از دست رفت؛ اتفاقی که پس از ضرب‌وشتم شدید و تبعید او به زندانی دیگر رخ داد. با این حال، او بدون هراس از بهایِ سخن گفتن، به نوشتن ادامه داد و آن نوشته‌های پراکنده را به کتاب خاطراتی با عنوان «زنی که هرگز از مبارزه دست نمی‌کشد» (A Woman Never Stops Fighting) تبدیل کرد؛ کتابی که در ماه جاری در برخی کشورهای اروپایی منتشر می‌شود.

محمدی در این کتاب جزئیات تازه‌ای را درباره کسانی که مسئول بدرفتاری با او در زندان بوده‌اند، فاش می‌کند.

او در حالی که لباسی رنگارنگ با واژه «صلح» به زبان‌های مختلف بر تن داشت و در مقابل تصویری از مهسا ژینا امینی — که پس از بازداشت توسط گشت ارشاد ایران جان باخت و جرقه اعتراضات سراسری پاییز ۲۰۲۲ را زد — نشسته بود، گفت: «برای ثبت این وقایع، بهتر است آشکارا درباره روش‌های آن‌ها صحبت کنیم و شکنجه‌هایشان را افشا و برملا سازیم.»

انتشار چنین کتابی خطرناک است. او گفت: «ممکن است پیامدهایی داشته باشد، اما زندگی ما در این منطقه و در این کشور همین‌گونه است.»

او همچنین به خطر انتقام‌جویی به دلیل گفتگو با سی‌ان‌ان اذعان کرد، اما گفت که نگران نیست و سخن گفتن، «وظیفه» اوست. سی‌ان‌ان برای پرهیز از به خطر انداختن بیشتر او، پذیرفت که تمرکز مصاحبه را به جای وقایع اخیر ایران، بر کتاب خاطرات جدید و تجربیات شخصی‌اش معطوف کند.

او گفت: «اگر می‌توانستم به لحظه آغاز مبارزه‌ام بازگردم — به تک‌تک لحظاتی که بازداشت شدم — حتی با علم به آنچه قرار بود برایم رخ دهد، قطعاً همان انتخاب را برای شروع مبارزه انجام می‌دادم.»

او با اشاره به فرزندان دوقلویش که اکنون ۱۹ سال دارند، افزود: «اما وقتی به علی و کیانا نگاه می‌کنم، دچار تردید می‌شوم. آیا واقعاً حق داشتم آن‌ها را از یک زندگی کاملاً عادی و از داشتن مادرشان در کنار خود محروم کنم؟ این بخش دشوار ماجراست و نمی‌توانم با قطعیت به آن پاسخ دهم.»

بنا بر اعلام بنیاد نرگس محمدی، این فعال حقوق بشر که یکی از سرشناس‌ترین چهره‌های این حوزه در ایران است، در مجموع به بیش از ۴۴ سال زندان و ۱۵۴ ضربه شلاق محکوم شده است. کمیته نروژی نوبل در ماه فوریه، با استناد به «گزارش‌های موثق»، اعلام کرد که او در آخرین دوره حبس خود بین ماه‌های دسامبر و مه، متحمل ضرب‌وشتم و «بدرفتاری‌های تهدیدکننده جان» شده است.

آن گزارش‌ها حاکی از آن بود که او در جریان بازداشتش در ماه دسامبر، بارها با چوب و باتوم مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته و در حالی که موهایش کشیده می‌شد، روی زمین کشانده شده است؛ امری که منجر به جراحات و ایجاد زخم‌های باز روی سرش شد. یورگن واتنه فریدنس، رئیس کمیته نروژی نوبل، در ماه فوریه به سی‌ان‌ان گفت که او همچنین بارها در ناحیه لگن و اندام تناسلی مورد ضربات پا قرار گرفته و دچار درد شدیدی شده بود، به‌طوری که قادر به نشستن یا انجام فعالیت‌های عادی نبود.

محمدی چنین به یاد می‌آورد: «من در همان وضعیت، به مدت دو ماه در سلول انفرادی نگه داشته شدم، بدون آنکه اجازه تماس تلفنی یا دیدار با خانواده و حتی وکلایم را داشته باشم.»

بنیاد او در ماه آوریل هشدار داد که او در ماه مارس دچار عارضه‌ای مشکوک به حمله قلبی شده و ۲۰ کیلوگرم (۴۴ پوند) وزن کم کرده است؛ وضعیت جسمانی‌اش چنان وخیم شد که جانش در «خطر فوری» قرار داشت.

به گفته بنیاد محمدی، پس از ماه‌ها بی‌توجهی مقامات، او به دلیل بیماری قلبی ناشی از اضطراب و استرس مزمن، به مدت ۱۸ روز در بیمارستان بستری شد. در آن زمان، خبرگزاری تسنیم — یکی از خبرگزاری‌های نیمه‌رسمی ایران — گزارش‌ها مبنی بر وخامت حال او را تکذیب کرد. سرانجام، محمدی از بیمارستان مرخص شد و به او اجازه داده شد تا به‌طور موقت به خانه بازگردد. او می‌گوید که همچنان تحت درمان پزشکی است.

محمدی گفت که نگهداری زندانیان در سلول انفرادی «یکی از ابزارهای حکومت» برای «نابودی یک فرد» است، نه صرفاً اعدام او. او افزود که هدف این کار «درهم‌شکستن آن‌ها از نظر روانی، عاطفی و جسمی؛ سلب هویت و انسانیت از آن‌ها؛ و مخدوش و تضعیف ادراکشان» است.

او اظهار داشت که محروم کردن زندانیان از دسترسی به‌موقع به مراقبت‌های پزشکی، «روش دیگری است که سلامت آن‌ها را به‌شدت به خطر می‌اندازد و در برخی موارد به مرگشان منجر می‌شود؛ این مرگ‌ها نوعی اعدام خاموش هستند.»

حکومت ایران و رسانه‌های رسمی، با وجود روایت‌های شاهدان عینی و اعتراضات گسترده افکار عمومی بین‌المللی، ادعاهای محمدی مبنی بر بدرفتاری را کم‌اهمیت جلوه داده‌اند.

با وجود خطرات ناشی از مخالفت با حکومت، ایران در سال‌های اخیر شاهد دو جنبش اعتراضی بزرگ بوده است: یکی در ژانویه و دیگری در پاییز ۲۰۲۲ که در پی مرگ امینیِ ۲۲ساله شکل گرفت. هر دو جنبش با سرکوب خشونت‌آمیز مقامات مواجه شدند.

محمدی گفت: «اگر به خیابان‌های تهران و حتی شهرهای سراسر کشور نگاه کنید، می‌بینید که زنان چقدر شجاعانه و استوار در خیابان‌ها ایستاده‌اند.»

«ما از طریق جنبش “زن، زندگی، آزادی” توانستیم قدرتِ معترض را خلق کرده و به جهانیان نشان دهیم؛ یعنی فردی که به خیابان می‌آمد ممکن بود مورد ضرب‌وشتم قرار گیرد، کشته یا زندانی و اعدام شود، اما در عین حال نوعی حس قدرت و مشروعیت داشت که حکومت را وادار به عقب‌نشینی می‌کرد.»

برای محمدی که همواره میان دو هویتِ «مادر» و «فعال مدنی» در نوسان بوده است، کتابش هم ستایشی از مبارزان راه دموکراسی است و هم «سخنان مادری که این کتاب را در زندان نوشته است»؛ مادری که فرزندانش دور از او و در تبعید در فرانسه زندگی می‌کنند.

او گفت: «علی و کیانا همواره نیرویی بوده‌اند که مرا به زندگی بازگردانده و امیدوار نگه داشته‌اند. امیدوارم آن‌ها را ببینم، در آغوش بگیرم و شاهد رشدشان باشم؛ ببینم که آیا حالا قد من به شانه‌های آن‌ها می‌رسد یا آن‌ها به شانه‌های من، و دوباره در کنارشان بایستم.»



نظر شما درباره این مقاله:








مجلس نمایندگان لایحه تحریم‌های روسیه را تصویب کرد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 8:03

مجلس نمایندگان لایحه تحریم‌های روسیه را تصویب کرد




نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ با رهبران عرب درباره ایران گفتگو می‌کند
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 7:42

ترامپ با رهبران عرب درباره ایران گفتگو می‌کند


باراک راوید / اکسیوس

سه منبع آگاه به «اکسیوس» گفتند که انتظار می‌رود دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، سه‌شنبه آینده در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک با رهبران کشورهای حوزه خلیج فارس دیدار کند تا درباره گام‌های بعدی در جنگ با ایران گفتگو کنند.

اهمیت موضوع: انتظار می‌رود این نشست بر ایده‌های آمریکا برای راهبرد دوران پس از جنگ متمرکز باشد؛ چرا که ترامپ و تیم ارشدش در حال کار بر روی طرحی برای «روز پس از جنگ» هستند که پیش‌بینی می‌شود پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نهایی شود.

نکته قابل توجه: یک منبع اسرائیلی گفت که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نیز خواهان دیدار با ترامپ در نیویورک است، اما هنوز هیچ دیداری برنامه‌ریزی نشده است.

یادآوری: سال گذشته، ترامپ در جریان مجمع عمومی سازمان ملل با رهبران هشت کشور عربی و مسلمان دیدار کرد و پیش‌نویس طرح صلح خود برای غزه را به آن‌ها ارائه داد.

او یک هفته بعد این طرح را به صورت عمومی رونمایی کرد و اندکی پس از آن، توافقی برای پایان دادن به جنگ حاصل شد.

زمینه ماجرا: کشورهای حوزه خلیج فارس که میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند، در جریان این جنگ متحمل حملات عمده ایران و همچنین خسارات اقتصادی قابل‌توجهی ناشی از اختلال در صادرات نفت و گاز طبیعی شدند.

تحولات اخیر: ترامپ روز چهارشنبه گفت: «امیدواریم که به پایان جنگ نزدیک شده باشیم.»

ترامپ بار دیگر مدعی شد که ایران خواهان دستیابی به توافق است و گفت که آمریکا این موضوع را مستقیماً از خود ایران شنیده است.

وضعیت فعلی: منابع مذکور اعلام کردند که ترامپ با رهبران یا وزرای خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس — شامل عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عمان — دیدار خواهد کرد.

کاخ سفید از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

گام بعدی: وزارت امور خارجه آمریکا روز چهارشنبه دعوت‌نامه‌های اولیه را ارسال کرد.

یکی از منابع گفت که ممکن است دامنه این نشست گسترش یابد و شامل سایر رهبران عرب و مسلمان نیز بشود.



نظر شما درباره این مقاله:








پرونده تازه مانع مرخصی مصطفی تاج‌زاده شد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 22:19

پرونده تازه مانع مرخصی مصطفی تاج‌زاده شد




نظر شما درباره این مقاله:








دخترم، مهسا جان، ما را ببخش! / رحیم قمیشی
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 21:58

دخترم، مهسا جان، ما را ببخش! / رحیم قمیشی




نظر شما درباره این مقاله:








پیام پدر مهسا امینی، به گردهمایی «زن، زندگی، آزادی»
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 20:49

پیام پدر مهسا امینی، به گردهمایی «زن، زندگی، آزادی»




نظر شما درباره این مقاله:








نیما صفار، شاعر و نویسنده، به چهار سال
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 20:10

نیما صفار، شاعر و نویسنده، به چهار سال




نظر شما درباره این مقاله:








نگاهی به کتاب «بیست‌وسه سال»
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 20:08

نگاهی به کتاب «بیست‌وسه سال»


محمدرضا رضایی

شهریور ۲۵۸۵

عنوان کتاب: ۲۳ سال
نویسنده: علی دشتی
تعداد صفحات: ۳۴۱

کتاب «بیست‌وسه سال» نوشتهٔ علی دشتی، یکی از نوشته‌های پرگفت‌وگو و چالش‌برانگیز دربارهٔ اسلام و زندگی محمد است. دشتی می‌کوشد چهره‌ای را که در درازای سده‌ها پیرامون اسلام و پیامبر آن ساخته شده است، از نو بنگرد و آن را نه تنها از دید باور دینی، بلکه از دید تاریخ، خرد و زندگی آدمیان بررسی کند. او محمد را نه چهره‌ای فرازمینی و دست‌نیافتنی، بلکه همچون مردی از میان مردمان زمانهٔ خویش می‌نگرد؛ مردی که در سرزمین عربستان سدهٔ هفتم میلادی، در میان تیره‌ها و تبارهای گوناگون، در جهانی آکنده از جنگ، دادوستد، بردگی، باورهای کهن و کشمکش بر سر قدرت و دارایی، به پا خاست. از همین رو، دشتی می‌کوشد بسیاری از رویدادها و گفته‌های آن دوران را در چارچوب همان روزگار بسنجد، نه با جدا کردن آنها از زمینه‌ای که در آن پدید آمده‌اند.

از دید نویسنده، قرآن نیز نباید تنها به چشم نوشته‌ای آسمانی و جدا از گذر زمان نگریسته شود. او آن را نوشته‌ای می‌داند که در پیوند با رخدادها و نیازهای روزگار محمد پدید آمده و بخش‌های گوناگون آن بازتابی از رویدادهای همان زمان است. جنگ‌ها، کشمکش‌های تیره‌ای، چگونگی فرمانروایی، دارایی، برده‌داری، پیوندهای خانوادگی، زن و مرد، کیفر و پاداش و شیوهٔ زیست مردمان آن روزگار، همگی در این نوشته بازتاب یافته‌اند. از این دیدگاه، برای شناخت قرآن، تنها خواندن واژه‌های آن بسنده نیست؛ بلکه باید دانست هر بخش در چه هنگام، در چه جایگاه و در پاسخ به چه رخدادی پدید آمده است. این شیوهٔ نگرش، قرآن را از یک نوشتهٔ جدا از زمان و مکان، به نوشته‌ای پیوسته با تاریخ و زندگی مردمان آن دوره تبدیل می‌کند.

ارزش «بیست‌وسه سال» تنها در داوری‌های دشتی نیست، بلکه در پرسش‌هایی است که پیش روی خواننده می‌گذارد. آیا هر نوشته‌ای که مردمان آن را سپنتا می‌دانند، باید از پرسش و سنجش دور بماند؟ آیا چهره‌های دینی را نمی‌توان همچون دیگر چهره‌های تاریخی بررسی کرد؟ آیا باور خانوادگی و آنچه از پدر و مادر و پیرامون خود به ارث برده‌ایم، به خودی خود می‌تواند جای اندیشیدن را بگیرد؟ و آیا آدمی نباید بتواند حتی دربارهٔ باورهای دیرینهٔ خود نیز پرسش کند؟ دشتی با چنین پرسش‌هایی می‌کوشد خواننده را از پذیرفتن بی‌چون‌وچرا دور کند و به سوی اندیشیدن و سنجیدن ترغیب کند.

یکی از شگفتی‌های روزگار کنونی این است که بسیاری از مردم قرآن را سخن بی‌کم‌وکاست خداوند می‌دانند، بی‌آنکه خود آن را به‌درستی و از آغاز تا پایان خوانده باشند. بسیاری نیز آنچه دربارهٔ قرآن می‌دانند از زبان خانواده، آموزگار، روحانی شنیده یا خوانده‌اند. در چنین وضعی، باور پیش از خواندن پدید آمده و سپس هر آنچه در کتاب دیده می‌شود، در چارچوب همان باور از پیش ساخته‌شده تفسیر می‌شود. در حالی که خوانش سنجشگرانه چیز دیگری است. در این روند، آدمی نخست می‌پرسد این نوشته چگونه پدید آمده، چه کسی آن را گرد آورده، در چه روزگاری شکل گرفته، چه دگرگونی‌هایی را پشت سر گذاشته و چگونه در درازای سده‌ها برداشت‌های گوناگونی از آن پدید آمده است.

چهارده سده پیش، آدمی در جهانی بسیار متفاوت از جهان امروز می‌زیست. دانش او دربارهٔ آسمان، زمین، بیماری، تن آدمی، پیدایش جانوران و گیاهان و سازوکارهای طبیعت بسیار اندک بود. بسیاری از رخدادهایی که امروزه با دانش و آزمون می‌توان درباره‌شان سخن گفت، برای مردمان آن روزگار رازهایی ناشناخته بودند. در چنین جهانی، داستان‌های فراطبیعی، باورهای کهن و پاسخ‌های دینی نقش بزرگی در زندگی مردم داشتند. اما آدمی امروز ابزارهای بسیار بیشتری برای شناخت جهان در دست دارد. از این رو، بازخوانی نوشته‌های کهن با بهره‌گیری از خرد، دانش و روش‌های نوین می‌تواند راهی برای رسیدن به شناختی ژرف‌تر باشد.

در همین راستا، سخنی که در نوشتهٔ پیشین به فریدون فرخزاد نسبت داده شده، نکته‌ای درخور توجه است: «جهان مسلمان امروز یا از مؤمنانی تشکیل شده که هرگز قرآن را نخوانده‌اند، یا از کسانی که آن را خوانده‌اند اما درک نکرده‌اند.» جدا از درستی یا نادرستی این نسبت، سخن یادشده به یک نکتهٔ بنیادین اشاره می‌کند: میان خواندن یک نوشته برای یافتن مهر تأیید بر باورهای پیشین و خواندن آن برای شناخت بدون ‌پیش‌داوری، تفاوتی بزرگ وجود دارد. کسی که از پیش باور دارد هر واژهٔ یک نوشته حقیقتی بی‌چون‌وچراست، آن را به شیوه‌ای دیگر از کسی می‌خواند که می‌خواهد ساختار، زمینه، ناسازگاری‌ها و پیامدهای آن را بررسی کند.

یکی از بخش‌های درخور بررسی در قرآن، تفاوت میان نوشته‌های دوران مکه و نوشته‌های دوران مدینه است. در سال‌های نخست، سخنان محمد بیشتر دربارهٔ یکتایی خدا، زندگی پس از مرگ، پاداش و کیفر، نیکی و بدی و دعوت مردم به باور تازه بود. اما پس از رفتن او به مدینه، جایگاهش دگرگون شد. او دیگر تنها یک پیام‌آور دینی نبود، بلکه رهبر یک گروه بزرگ، داور، فرماندهٔ سپاه و فرمانروای یک جامعه نیز شد. از همین رو، در نوشته‌های دوران مدینه سخن از جنگ، دشمنان، دارایی، اسیران، پیوندهای خانوادگی، کیفرها، زن و مرد و شیوهٔ ادارهٔ جامعه بیشتر دیده می‌شود.

همین دگرگونی، یکی از پایه‌های نگرش تاریخی دشتی است. او بر این باور است که نمی‌توان سخنان محمد را جدا از جایگاه و نیازهای روزگار او بررسی کرد. هنگامی که یک مرد دینی به فرمانروای یک جامعه تبدیل می‌شود، سخنان او نیز ناگزیر بخشی از نیازهای همان جامعه را بازتاب می‌دهد. بنابراین، نوشته‌ای که در روزگار جنگ و کشمکش پدید آمده، نمی‌تواند همانند نوشته‌ای جدا از جهان بیرونی تلقی شود. در بخش‌هایی از قرآن، جنگ و کشتن دشمنان و به دست آوردن دارایی آنان پذیرفتنی شمرده شده و همین بخش‌ها در درازای تاریخ دستاویز جنگ و کشتار شده‌اند.

البته بخشی از مسلمانان بر این باورند که چنین آیه‌هایی باید تنها در چارچوب رخدادهای همان زمان فهمیده شوند و نمی‌توان آنها را فرمانی همیشگی برای همهٔ آدمیان دانست. این دیدگاه نیز بخشی از گفت‌وگوی گسترده دربارهٔ قرآن است. زیرا یک نوشته می‌تواند برای یک خواننده پیام مهر و آرامش داشته باشد و برای خواننده‌ای دیگر دستمایهٔ جنگ و دشمنی شود. در نتیجه، تنها خود نوشته مهم نیست؛ برداشت خواننده، زمانه، خواست فرمانروایان و شرایط اجتماعی نیز در چگونگی بهره‌گیری از آن نقش دارند.

دشتی در ترسیم چهرهٔ محمد نیز به دنبال ساختن تصویری ساده نیست. محمد توانست در زمانی نه چندان دراز، گروه‌هایی پراکنده را زیر یک پرچم گرد آورد و ساختاری نو پدید آورد که هم رنگ دینی داشت و هم رنگ فرمانروایی. چنین کاری بدون توانایی چشمگیر در رهبری و شناخت روان مردم امکان پذیر نبود. اما دشتی در کنار این توانایی‌ها، سویه‌های دیگری از زندگی او را نیز پیش می‌کشد؛ جنگ‌ها، گسترش فرمانروایی، بهره‌گیری از دارایی شکست‌خوردگان، بردگان و اسیران و همچنین پیوند نزدیک میان باور دینی و نیروی فرمانروایی.

از این دیدگاه، محمد تنها یک پیام‌آور دینی نبود؛ بلکه رهبر، قانون‌گذار و فرمانروا نیز بود. این چهره‌ها را نمی‌توان تنها به این دلیل که با چهرهٔ آرمانی او ناسازگارند، از تاریخ کنار گذاشت. اگر هدف شناخت یک چهرهٔ تاریخی باشد، باید همهٔ سویه‌های زندگی او را در کنار یکدیگر دید؛ هم توانایی‌هایش و هم رفتارهایی که از دید اخلاق امروز پرسش‌برانگیزند.

یکی دیگر از نکته‌های برجسته در دیدگاه دشتی، نقش خواسته‌های دنیوی در گسترش اسلام است. او بر این باور است که نمی‌توان رفتار پیروان نخستین محمد را تنها با باور دینی توضیح داد. دارایی، زمین، غنیمت، جایگاه اجتماعی نیز در زندگی مردمان آن روزگار اهمیت فراوان داشت. در جامعه‌ای که جنگ میان تیره‌ها بخشی از زندگی بود، به دست آوردن دارایی شکست‌خوردگان می‌توانست انگیزه‌ای نیرومند برای جنگیدن باشد. از این رو، وعدهٔ غنیمت و بهره‌مندی از پیروزی می‌توانست در کنار باور دینی، مردم را به پیوستن به جنگ‌ها برانگیزد.

با این همه، فروکاستن همهٔ پیروان نخستین محمد به انسان‌هایی آزمند و سودجو نیز ساده‌سازی تاریخ است. بی‌گمان بخشی از آنان به باورهای خود دل بسته بودند و برای آنچه درست می‌پنداشتند، آمادهٔ جان‌فشانی بودند. آدمی معمولاً تنها با یک انگیزه دست به کار نمی‌شود. باور، امید، ترس، دلبستگی به تیره و خانواده، خواست جایگاه بهتر، دارایی، آرزوی پیروزی و نیاز به داشتن یک زندگی بهتر، همگی می‌توانند در کنار یکدیگر رفتار انسان را شکل دهند. از همین رو، شاید درست‌تر باشد که گسترش اسلام را پدیده‌ای چندسویه بدانیم که در آن باور دینی و نیروی سیاسی و خواسته‌های دنیوی هم‌زمان نقش داشته‌اند.

قرآن نیز به دلیل همین چندلایگی، نوشته‌ای بسیار پیچیده است. در کنار سخن از مهر، بخشش، دادگری، یاری به تهیدستان و پرهیز از بدی، بخش‌هایی دربارهٔ جنگ، کیفر، فرمانروایی، دارایی، خانواده و دشمنان دیده می‌شود. همین گوناگونی سبب شده است که در درازای تاریخ، برداشت‌های گوناگونی از قرآن پدید آید. یک گروه می‌تواند بر آیه‌های مهر و آشتی تکیه کند و گروهی دیگر بر آیه‌های جنگ و کیفر. یک فرمانروا می‌تواند از بخشی از قرآن برای استوار کردن فرمانروایی خود بهره بگیرد و یک عارف می‌تواند همان نوشته را سرچشمه‌ای برای آرامش درونی و نزدیکی به خدا بداند.

از همین رو، شاید بتوان گفت قرآن نوشته‌ای است که هر خواننده می‌تواند در آن چیزی درخور خواست خود بیابد. کسی که در پی آرامش است، آیه‌های آرامش را برجسته می‌کند و کسی که در پی دشمنی است، آیه‌هایی را می‌یابد که می‌تواند دستاویز دشمنی قرار دهد. البته نباید همهٔ رفتارهای خشونت‌آمیز تاریخ را تنها به گردن یک نوشته انداخت؛ زیرا فرمانروایان، رهبران، شرایط اقتصادی، فرهنگ و خواسته‌های سیاسی نیز در این میان نقش داشته‌اند. با این همه، نمی‌توان این نکته را نیز نادیده گرفت که نوشته‌های دینی، هنگامی که به دست فرمانروایان یا جنبش‌های تندرو می‌افتند، می‌توانند به ابزار نیرومندی برای درست جلوه دادن رفتار آنان تبدیل شوند.

از این دیدگاه، «بیست‌وسه سال» تنها نوشته‌ای دربارهٔ اسلام نیست؛ بلکه نوشته‌ای دربارهٔ رابطهٔ انسان با باور، نیرو، سنت و حقیقت نیز هست. دشتی می‌کوشد محمد را از جایگاه یک چهرهٔ دست‌نیافتنی بیرون آورد و او را به عنوان یک مرد تاریخی در برابر خواننده قرار دهد؛ مردی که در زمانه‌ای ویژه زندگی کرده، تصمیم‌هایی گرفته، پیروز شده، شکست خورده، جنگیده، فرمان رانده و پیروانی بسیار به دست آورده است. ممکن است خواننده با همهٔ داوری‌های دشتی همداستان نباشد و برخی برداشت‌های او را یک‌سویه یا بیش از اندازه تند بداند، اما همین ناهمداستانی نیز می‌تواند بخشی از گفت‌وگوی سازنده باشد. یک نوشتهٔ سنجشگرانه نباید خود به باور تازه‌ای تبدیل شود که هیچ‌کس حق پرسش از آن را نداشته باشد.

در پایان، ارزش چنین نوشته‌ای را می‌توان در یک چیز خلاصه کرد: شهامت پرسشگری. آدمی زمانی می‌تواند به شناختی ژرف‌تر برسد که تنها به شنیده‌های پیشین بسنده نکند و آماده باشد باورهای خود را نیز دوباره بسنجد. نقد یک دین به معنای دشمنی با پیروان آن نیست و بررسی یک چهرهٔ دینی به معنای گرفتن حق باوری از دیگران نیست. همان‌گونه که اندیشه‌های سیاسی، فلسفی و فرهنگی می‌توانند به پرسش کشیده شوند، باورهای دینی نیز باید بتوانند در فضای آزاد اندیشه بررسی شوند. هیچ اندیشه‌ای تنها به دلیل کهن بودن، سپنتا بودن یا داشتن پیروان بسیار نباید از پرسش در امان باشد. «بیست‌وسه سال» را می‌توان از همین دیدگاه خواند: دعوتی به بیرون آمدن از پذیرش کورکورانه و رفتن به سوی خواندن، سنجیدن و اندیشیدن؛ دعوتی برای اینکه آدمی دربارهٔ باورهای خود نیز بتواند پرسش کند و میان باور شخصی و شناخت تاریخی مرز بگذارد. زیرا حقیقت، اگر حقیقت باشد، از پرسش و سنجش هراسی ندارد و اندیشه‌ای که تنها در پناه سکوت و نبودِ پرسشگری زنده بماند، بیش از آنکه نشانهٔ استواری باشد، نشانهٔ هراس از رویارویی با حقیقت است.



نظر شما درباره این مقاله:








مرتضی پروین؛ هنرمندی که زندان را به گالری اعتراض
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 19:55

مرتضی پروین؛ هنرمندی که زندان را به گالری اعتراض




نظر شما درباره این مقاله:








روزنامه همشهری نام چهار تراستی بزرگ را منتشر کرد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 18:32

روزنامه همشهری نام چهار تراستی بزرگ را منتشر کرد




نظر شما درباره این مقاله:








نماینده آمریکا: از دولت قانونی یمن حمایت
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 16:17

نماینده آمریکا: از دولت قانونی یمن حمایت




نظر شما درباره این مقاله:








امتداد: چین چرا رابطه نزدیکی با ایران برقرار نمی‌کند؟
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 15:58

امتداد: چین چرا رابطه نزدیکی با ایران برقرار نمی‌کند؟




نظر شما درباره این مقاله:








جنبش مهسا و زوال حکومت / گفت‌وگو با حاتم قادری " />
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 14:58

جنبش مهسا و زوال حکومت / گفت‌وگو با حاتم قادری




نظر شما درباره این مقاله:








رهبر پنهان، مایه نگرانی در داخل کشور شده است
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 14:15

رهبر پنهان، مایه نگرانی در داخل کشور شده است


نجمه بزرگمهر / فایننشال تایمز / ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶

در سراسر تهران، تصویر مجتبی خامنه‌ای بر شهر سایه افکنده است: از دیوارنگاره‌هایی که رهبر جمهوری اسلامی را به تصویر می‌کشند، تا بیلبوردهای عظیمی که این مرد ۵۶ ساله را در کنار پدر درگذشته‌اش، علی خامنه‌ای، نشان می‌دهند و نیز پلاکاردهایی که هواداران حکومت در میدان‌های شهر برای نمایش قدرت خود برافراشته‌اند.

اما نکته شگفت‌انگیز اینجاست که با گذشت بیش از شش ماه از انتصاب او، مجتبی خامنه‌ای اصلاً دیده نشده است. او هیچ حضور عمومی نداشته است — حتی در مراسم تشییع پدرش در ماه ژوئیه نیز ظاهر نشد — و هیچ عکس، ویدئو یا فایل صوتی از او منتشر نشده است. او در عوض، حکومت را صرفاً از طریق بیانیه‌های مکتوب اداره می‌کند.

مقام‌های حکومتی می‌گویند این وضعیت یک اقدام امنیتی ضروری است؛ اقدامی که پس از ده‌ها ترور مقامات ارشد توسط آمریکا و اسرائیل، از جمله پدر او، اتخاذ شده است. آنان می‌گویند مجتبی خامنه‌ای، اگرچه در حملاتی که به کشته شدن آیت‌الله خامنه‌ای در ۲۸ فوریه انجامید مجروح شد، اما اکنون بهبود یافته و کنترل کامل امور را در دست دارد.

با این حال، غیبت آشکار او در داخل ایران به‌طور فزاینده‌ای به منبعی از سردرگمی و سوءظن تبدیل شده است؛ کشوری که در آن حضور و اقتدار رهبر جمهوری اسلامی همواره یکی از ستون‌های اصلی قدرت نظام بوده است.

یک لوله‌کش در تهران که دیدگاهی رایج در میان افکار عمومی ایران را بازتاب می‌داد، گفت: «یا در همان بمباران کشته شده، یا آن‌قدر آسیب دیده که نمی‌توانند او را در انظار عمومی نشان دهند. من این بیانیه‌های مکتوب را باور نمی‌کنم. اگر زنده بود، دست‌کم می‌توانست یک ویدئو منتشر کند.»

از زمان انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، رهبران جمهوری اسلامی به‌طور منظم در برابر مردم ظاهر شده‌اند. روح‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، در طول ده سال رهبری خود بارها با مردم سخن گفت.

جانشین او، علی خامنه‌ای، گاه تا هفته‌ای یک بار در تلویزیون ظاهر می‌شد؛ در برابر جمعیت سخنرانی می‌کرد و نطق‌هایی ایراد می‌کرد که با دقت دنبال می‌شدند و نزدیک به چهار دهه جهت‌گیری سیاسی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را تعیین می‌کردند.

خامنه‌ایِ جوان‌تر پیش از جنگ برای افکار عمومی چهره‌ای نسبتاً ناشناخته بود. او دهه‌ها را به تحصیل و تدریس در حوزه علمیه گذراند. بسیاری از سیاستمداران ارشد هرگز او را ندیده یا با او گفت‌وگو نکرده‌اند و تنها تعداد اندکی ویدئوی عمومی از او وجود دارد؛ از جمله تصاویری از دوران حضورش به عنوان داوطلب نظامی در جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰.

بیانیه‌های مکتوب او شامل رهنمودهای سیاسی و مذهبی، اعلام انتصاب‌های مهم و همچنین درخواست‌های مکرر از جناح‌های رقیب سیاسی در ایران برای پرهیز از تفرقه بوده است. او ماه گذشته گفت که وحدت میان مسلمانان «سنگ‌بنای دستیابی به یک تمدن اسلامی برتر و مسلط» است.

افراد نزدیک به حکومت اذعان می‌کنند که تنها شمار اندکی از افراد به‌طور مستقیم به او دسترسی دارند و مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، تنها مقام ارشدی است که به‌طور علنی گفته با خامنه‌ای دیدار کرده است.

دیپلمات‌های خارجی در تهران و دیگر پایتخت‌ها — که اطلاعات مستقیمی درباره وضعیت جسمانی او ندارند — می‌گویند معتقدند او فعال است و کنترل امور را در دست دارد، هرچند شاید هنوز از همان میزان اقتداری که پدرش داشت برخوردار نباشد.

با این حال، دونالد ترامپ ماه گذشته مدعی شد که هرچند باور دارد خامنه‌ای زنده است، اما رهبر جمهوری اسلامی در حمله ماه فوریه «به‌شدت زخمی» شده است. رئیس‌جمهور آمریکا گفت: «سمت چپ بدنش، دستش، پایش، همه چیز آسیب دیده است.»

وزارت بهداشت ایران می‌گوید خامنه‌ای تنها جراحات جزئی برداشته و کمتر از ۲۴ ساعت در بیمارستان بستری بوده است.

اما این خلأ، به شایعات گسترده در میان ایرانیان دامن زده است؛ بسیاری از مردمی که روایت‌های رسمی حکومتی را که به آن بی‌اعتمادند، زیر سؤال می‌برند.

گمانه‌زنی‌ها درباره سرنوشت مجتبی

برخی گمان می‌کنند او از حمله به محل اقامت پدرش جان سالم به در نبرده است؛ حمله‌ای که همسر، خواهر و خواهرزاده او را نیز کشت. برخی دیگر نظریه‌های توطئه‌ای را مطرح می‌کنند که بر اساس آنها قدرت‌های خارجی — از روسیه و چین گرفته تا حتی بریتانیا — ایران را از پشت صحنه اداره می‌کنند. گروهی نیز فرضیه‌های دور از ذهن‌تری را مطرح می‌کنند؛ از جمله اینکه حکومت در حال آماده‌سازی بدل‌هایی برای جایگزینی اوست.

گروهی دیگر نیز سقوط مداوم اقتصاد ایران — با تورم سالانه حدود ۹۰ درصد در شرایطی که آمریکا بنادر کشور را محاصره کرده است — را نشانه‌ای می‌دانند از اینکه کشور عملاً بدون حکمرانی مؤثر رها شده است.

«وقتی قیمت مواد غذایی هر روز بالا می‌رود، به نظر من نمی‌تواند رهبری در این کشور وجود داشته باشد»، این را زنی حدوداً سی‌ساله که نظافتچی است، دو فرزند دارد و در تهران کار می‌کند، می‌گوید. «اگر او زنده است، باید مرا مانند دختر خود ببیند و ناراحت باشد که دیگر توان تأمین این زندگی را ندارم.»


با مسدود شدن بنادر ایران توسط ایالات متحده، نرخ تورم سالانه به حدود ۹۰ درصد رسیپه است / عکس: عابدین طاهرکناره

محمدصادق جوادی‌حصار، سیاستمدار اصلاح‌طلب و زندانی سیاسی پیشین در شهر مشهد، نظریه‌های توطئه را رد می‌کند، اما می‌گوید این گمانه‌زنی‌ها نشان‌دهنده میزان سرخوردگی مردم از جمهوری اسلامی است.

او گفت: «مردم تمایل دارند هرچه مقامات می‌گویند باور نکنند، زیرا اعتماد میان ملت و دولت در طول زمان آسیب دیده است. مردم تصور می‌کنند حقیقت را از مسئولان نشنیده‌اند.»

تحلیلگران همچنین غیبت خامنه‌ای را نمادی از تأثیر جنگ بر ساختار حکومت می‌دانند؛ جنگی که به گفته آنان نظامی کمتر متکی بر شخصیت رهبر برجای گذاشته و زمینه را برای قدرت‌گیری بیشتر سپاه پاسداران فراهم کرده است؛ نهادی که بسیاری از ایرانیان معتقدند اکنون زمام امور را در دست دارد.

گمانه‌زنی‌ها زمانی بیشتر شد که خامنه‌ای در مراسم تشییع پدرش نیز در انظار عمومی ظاهر نشد؛ این در حالی بود که سرلشکر احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران که خود نیز مدتی در اختفا به سر می‌برد، در این مراسم حضور داشت و سه پسر دیگر رهبر فقید نیز شرکت کرده بودند.

سپاه پاسداران که حتی پیش از جنگ نیز قدرتمندترین نهاد ایران به شمار می‌رفت، مسئولیت تدوین راهبردهای اصلی دوران جنگ را بر عهده داشته است؛ از جمله اصرار حکومت بر بسته نگه داشتن تنگه هرمز، صرف‌نظر از هزینه‌های اقتصادی آن.

یک بازرگان ۴۰ ساله در تهران گفت: «دیگر نامی از رهبران وجود ندارد. سپاه قطعاً کنترل امور را در دست دارد، اما حتی این هم تصویر روشنی به ما نمی‌دهد.»

با این حال، برای اقلیت متعهدی از حامیان حکومت، ادامه غیبت خامنه‌ای واکنشی منطقی به تهدیدهای آمریکا و اسرائیل است؛ کشورهایی که توانمندی‌های گسترده اطلاعاتی خود را در ایران به نمایش گذاشته‌اند.


احمد وحیدی، فرمانده سپاه در مراسم تشییع جنازه خامنه‌ای

زینب، مهندس کامپیوتر ۲۹ ساله، گفت: «ما نمی‌توانیم هیچ تهدیدی علیه جان مجتبی خامنه‌ای را تحمل کنیم، چه برسد به اینکه اتفاقی برای او بیفتد.» او افزود که خامنه‌ای نباید تا زمانی که امنیتش تضمین نشده، هیچ فایل صوتی یا تصویری منتشر کند. «یک جمله از او برای نشان دادن راه کافی است.»

جوادی‌حصار، سیاستمدار اصلاح‌طلب، گفت روشن است که «در حساس‌ترین مقطع زمانی، وحدت فرماندهی و هماهنگی در نظام تصمیم‌گیری وجود دارد؛ چیزی که بدون حضور فردی مانند مجتبی خامنه‌ای در رأس امور امکان‌پذیر نبود.»

ابهام سودمند است

با این حال، ارتباط محدود خامنه‌ای با افکار عمومی فضایی برای بروز اختلافات درون حکومت ایجاد کرده است؛ حکومتی که منتقدان می‌گویند مدت‌هاست از شکاف‌های جناحی رنج می‌برد.

زمانی که مسعود پزشکیان در ماه ژوئن یادداشت تفاهمی را با دونالد ترامپ امضا کرد که هدف آن ایجاد مسیری برای پایان دادن به جنگ بود، در بیانیه رهبر جمهوری اسلامی آمده بود که او در اصل با چنین توافقی «از نظر اصولی» مخالف بوده است، هرچند در نهایت آن را تأیید کرده بود.

این ابهام به تندروها امکان داد تا به پزشکیان و دیگر چهره‌های عمل‌گرا به دلیل این یادداشت تفاهم حمله کنند؛ توافقی که اندکی بعد فروپاشید. آنان همچنین این افراد را متهم کردند که اراده خود را بر خامنه‌ای تحمیل کرده‌اند.

در مواجهه با چنین فضای نامطمئنی، حکومت تلاش کرده است روایت مطلوب خود را شکل دهد و تصویری مشخص از رهبر منزوی کشور ارائه کند.

پزشکیان ماه گذشته گفت که هفت ساعت را با رهبر جمهوری اسلامی گذرانده و درباره «تمام» مسائل اصلی کشور، از جمله معیشت، اشتغال، مسکن، تحریم‌ها و جنگ، گفت‌وگو کرده است. پزشکیان که پزشک است، تأکید کرد خامنه‌ای «کاملاً سالم» است و استدلال کرد فردی که توان برگزاری یک جلسه هفت‌ساعته را دارد، نمی‌تواند دچار مشکل جسمی جدی باشد.

مادر همسر درگذشته خامنه‌ای نیز در گفت‌وگویی طولانی با تلویزیون دولتی، بر فضایل دینی او تأکید کرد. همچنین برادر همسر خامنه‌ای این هفته گفت که او از علاقه‌مندان فیلم‌های کریستوفر نولان است و این فیلم‌ها را همراه همسرش تماشا می‌کرده است.

با این حال، برخی دیگر در ساختار حکومت گمانه‌زنی‌ها درباره محل حضور او را چندان جدی نمی‌گیرند. یکی از افراد نزدیک به حکومت گفت مقام‌ها «قرار نیست به این جنگ روانی گوش کنند و رهبر را بیرون بیاورند تا کشته شود.»

فرد دیگری که از بستگان رهبر جمهوری اسلامی معرفی شده است، حتی گفت این ابهام سودمند است و به حفظ سردرگمی رقبای ایران کمک می‌کند.

او گفت: «دشمن هیچ تصوری از آنچه در ایران می‌گذرد ندارد و در وضعیت حدس و گمان نگه داشته شده است. آنها هنوز می‌پرسند: “آیا مجتبی خامنه‌ای زنده است یا نه؟ آیا او کنترل امور را در دست دارد؟” این خوب است. بگذارید ندانند.»



نظر شما درباره این مقاله:








قدیانی: قاتلان مردم همان نیروهای حاکمیت‌اند
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 14:00

قدیانی: قاتلان مردم همان نیروهای حاکمیت‌اند


ابوالفضل قدیانی از زندان اوین: «تروریستی در کار نبوده و نیست؛ قاتلان مردم همان نیروهای حاکمیت‌اند»

ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در آستانه سالگرد جنبش «زن، زندگی، آزادی» با انتشار بیانیه‌ای، روایت رسمی جمهوری اسلامی درباره کشتار معترضان در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ را به چالش کشیده و خواستار پاسخگویی درباره تناقض میان ادعای حضور «تروریست‌ها» در اعتراضات مردمی و امنیت کامل تجمعات حکومتی شده است.

قدیانی در این بیانیه که از سالن یک بند هفت زندان اوین نوشته شده، با اشاره به برگزاری راهپیمایی ۲۲ بهمن و تجمعات و پرچم‌گردانی‌های حکومتی طی ماه‌های گذشته، پرسیده است اگر آن‌گونه که جمهوری اسلامی ادعا می‌کند، عاملان تیراندازی و کشتار معترضان «تروریست‌های وابسته به بیگانگان» بوده‌اند، چرا این افراد در هیچ‌یک از تجمعات حکومتی ظاهر نشده‌اند؟

او همچنین رسانه‌ها و نهادهای حقوق بشری را فراخوانده است تا این تناقض را مورد پرسش قرار دهند. قدیانی مسئولیت کشتار معترضان دی‌ماه ۱۴۰۴ را متوجه نیروهای حکومتی دانسته و علی خامنه‌ای و مجتبی خامنه‌ای را مسئول این کشتار معرفی کرده است.

متن کامل بیانیه ابوالفضل قدیانی:

«۲۵ شهریورماه سالگرد جنبش زن، زندگی، آزادی است.به یاد شهدای خونین‌کفن این جنبش تحول‌آفرین و همچنین جنبش خونبار دی‌ماه ۱۴۰۴ هم که به شیوه‌ای وحشیانه، با سبعیت و قساوت قلب، با رگبار مسلسل قتال عام شدند، ۲ سؤال مطرح می‌کنم.

بیش از ۶ ماه است که مزدوران نظام فاسد جمهوری اسلامی، به سرکردگی مجتبی خامنه‌ای تبهکار غارتگر، در کمال امنیت و آرامش شب‌ها خیابان‌گردی و پرچم‌گردانی می‌کنند و با رجزخوانی و عربده‌کشی و هل من مبارز طلبیدن (البته همراه با سورچرانی و دریافت پاداش‌های کلان)، مزاحم استراحت و آرامش مردم می‌شوند.

عجیب آن است که نه در این تجمعات شبانه و نه در تظاهرات حکومتی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، خبری از تروریست‌های مورد ادعای دروغ‌پردازان جمهوری اسلامی که مردم معترض بی‌دفاع را در اعتراض‌های دی‌ماه به رگبار بستند، نبوده و نیست.

اکنون رسانه‌ها و نهادهای حقوق بشری باید در مقابل تناقض‌گویی‌ها و دروغ‌پردازی‌های گوبلزی نظام سران آدم‌کش جمهوری اسلامی بایستند و بپرسند چگونه است که هر بار به محض اوج گرفتن اعتراضات مردم، عده‌ای که حکومت آنان را تروریست می‌نامد، همچون قارچ سر از خاک بیرون می‌آورند و مردم را قتل عام می‌کنند، اما در راهپیمایی‌های حکومتی ناپدید می‌شوند.

مگر غیر از این است که منافع قاتلان مردم که حکومت آنان را به بیگانگان منتسب می‌کند، در پیروزی مردم معترض و در شکست راهپیمایان حکومتی است؟

پس با کدام منطق باید اعتراض مردم علیه حکومت را با گلوله خاموش کنند که منافع آنان را تأمین می‌کند و در راهپیمایی‌های حکومتی دود می‌شوند و به هوا می‌روند؟

باید پرسید چگونه است که حکومت می‌تواند امنیت راهپیمایان مزدور و هواداران خود را در سراسر شهرهای ایران به گونه‌ای تأمین کند که حتی خون از دماغ احدی جاری نشود، اما وقتی نوبت به اعتراضات و مخالفت‌های مردم بی‌دفاع می‌رسد، میدان را برای مزدورانی که تروریست می‌خواند خالی می‌کند؟

راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ در کمال امنیت و آرامش و بیش از ۶ ماه پرچم‌گردانی و تجمعات همراه با مزاحمت و ایجاد رعب و وحشت برای مردم، بار دیگر دست خونین و شیوه خائنانه حکومت ولایت شیطانی فقیه را رو می‌کند که تروریستی در کار نبوده و نیست و قاتلان ده‌ها هزار جان بیدار و بی‌دفاع، همان نیروهای مزدور حاکمیت‌اند که به دستور علی خامنه‌ای خونریز تبهکار و طراحی پسرش مجتبی، مردم را در دی‌ماه ۱۴۰۴ به گلوله بستند و مرتکب جنایت سهمگینی شدند که در تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه است.

ملت ایران هرگز این جنایت ضد بشری را فراموش نخواهد کرد و تاریخ به نسل‌های آینده که تداوم‌بخش این ملت خواهند بود، خواهد گفت که این نظام و سرکردگانش با ملت چه کردند.»

ابوالفضل قدیانی
سالن ۱، بند ۷ زندان اوین
۱۴۰۴/۶/۲۴


منبع: تلگرام مهدی محمودیان
@MahmoudianMehdi



نظر شما درباره این مقاله:








مقام‌های آمریکا با حوثی‌ها در عمان دیدار کردند
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 13:20

مقام‌های آمریکا با حوثی‌ها در عمان دیدار کردند


تیمور اظهری، الکساندر کرنوال و گرام اسلاتری
خبرگزاری رویترز / ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته پنج منبع آگاه از این موضوع، مقامات آمریکایی آخر هفته گذشته با نمایندگان جنبش حوثی یمن در عمان دیدار کردند؛ این دیدار تنها چند روز پس از آن صورت گرفت که شبه‌نظامیان حوثی مورد حمایت ایران طی یک تهاجم گسترده، بخش راهبردی از نوار ساحلی دریای سرخ را تصرف کرده و نیروهای مورد حمایت عربستان سعودی را وادار به عقب‌نشینی کردند.

سه تن از این منابع که خواستند نامشان فاش نشود، گفتند این دیدار که علنی نشده بود، در سفارت آمریکا در مسقط برگزار شد. دو منبع گفتند دولت عمان که از دیرباز نقش میانجی منطقه‌ای را ایفا می‌کند، در برگزاری این نشست مشارکت داشته است.

دولت ترامپ در مارس ۲۰۲۵ حوثی‌ها را «سازمان تروریستی خارجی» اعلام کرد که بر اساس آن، حمایت از این گروه جرم‌انگاری می‌شود. با این حال، واشنگتن از آن زمان تاکنون با این گروه مذاکراتی داشته و در ماه مه سال گذشته، پس از دو ماه بمباران این گروه برای متوقف کردن حملات به کشتیرانی در دریای سرخ، به آتش‌بس دست یافت.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز شنبه گفت که حوثی‌ها با دولت او تماس گرفته و خواستار عدم دخالت ایالات متحده در جنگ یمن شده‌اند. جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور، روز دوشنبه اعلام کرد که ایالات متحده به طور مستقیم با این گروه در ارتباط است، هرچند جزئیاتی ارائه نکرد.

بنا به گفته دو منبع، در این دیدار که به گفته یکی از منابع روز یکشنبه برگزار شد، حوثی‌ها به مقامات آمریکایی گفتند که قصد حمله به کشتی‌های آمریکایی را ندارند و به آتش‌بس سال ۲۰۲۵ با ایالات متحده پایبند هستند.

یکی از منابع که یمنی است، گفت این گروه شبه‌نظامی همچنین اعلام کرده که به کشتی‌های اسرائیلی یا هیچ شناور تجاری دیگری حمله نخواهد کرد، به‌جز کشتی‌های متعلق به عربستان سعودی.

به گفته دو تن از منابع، طرف آمریکایی را کارکنان سفارت نمایندگی می‌کردند.

یکی از این منابع گفت هیئت حوثی شامل یک مقام ارشد مستقر در مسقط بود که تحت تحریم‌های آمریکا قرار دارد؛ محمد عبدالسلام. منبع دیگری نیز حضور عبدالسلام را همراه با یک مقام ارشد دیگر حوثی، عبدالملک العجری، تأیید کرد.

هنگامی که از سخنگوی وزارت خارجه آمریکا پرسیده شد آیا این کشور با حوثی‌ها در عمان دیدار داشته است، وی این دیدار را تأیید نکرد، اما گفت که تأمین آزادی کشتیرانی در دریای سرخ و جلوگیری از صدور تروریسم از خاورمیانه، از منافع اصلی آمریکا به شمار می‌رود.

سفارت عمان در آمریکا و عبدالسلام، مقام ارشد حوثی، به درخواست رویترز برای اظهار نظر پاسخ ندادند.

حوثی‌ها هفته گذشته کنترل مؤثر بر کل نوار ساحلی دریای سرخ یمن، از جمله بندر تاریخی مخا و جزیره پریم در تنگه باب‌المندب، یا همان «دروازه اشک‌ها»، در دهانه این دریا را به دست گرفتند.

حوثی‌ها که در سال ۲۰۱۴ پایتخت یمن را تصرف کردند، بیش از یک دهه است که با ائتلاف تحت رهبری عربستان سعودی می‌جنگند. این جنگ در سال‌های اخیر تحت یک آتش‌بس آرام‌تر شده بود، اما در ماه ژوئیه، پس از آنکه حوثی‌ها در واکنش به محاصره بنادر یمن از سوی عربستان، محاصره کشتیرانی سعودی در دریای سرخ را اعلام کردند، درگیری‌ها از سر گرفته شد.

ولیعهد محمد بن سلمان، حاکم عملی عربستان سعودی، هفته گذشته با ترامپ تماس گرفت و در پی پیشروی‌های چشمگیر حوثی‌ها، خواستار حمایت نظامی آمریکا شد. رویترز پیش‌تر گزارش داده بود که واشنگتن به ریاض اعلام کرده است که مستقیماً وارد این موضوع نخواهد شد.



نظر شما درباره این مقاله:








ایران در آستانه یک انتخاب تاریخی
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 12:13

ایران در آستانه یک انتخاب تاریخی


مهرداد خوانساری

نوشته‌ای برای ثبت در تاریخ و حافظه ملت ایران
ایران در آستانه یک انتخاب تاریخی:
جنگ، گذار و ضرورت آشتی ملی

کمتر تردیدی می‌توان داشت که مسئله حمایت از جنگ یا مخالفت با آن، در ماه‌های گذشته به یکی از عمیق‌ترین خطوط گسل در میان ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در میان جامعه گسترده ایرانیان خارج از ایران، بدل شده است. این شکاف، البته، در خلأ شکل نگرفت. ریشه‌های آن را باید در تجربه سال‌های اخیر، در سرکوب خشن اعتراضات مردمی، در وخامت مستمر شرایط اقتصادی و اجتماعی و در سرخوردگی انباشته‌شده جامعه جست‌وجو کرد.

در چنین فضایی، طبیعی بود که بخشی از جامعه، خشمگین و نومید از ناتوانی در ایجاد تغییر از درون، نگاه خود را به بیرون بدوزد و از «کمک خارجی» سخن بگوید. برای برخی، حتی مداخله نظامی خارجی، آنچه گاه در ادبیات سیاسی با عنوان «مداخله بشردوستانه» توصیف می‌شود، به‌عنوان راهی برای رهایی از بن‌بست موجود مطرح شد.

در این میان، نباید نقش برخی جریان‌های سیاسی را نیز نادیده گرفت که، با برخورداری از حمایت یا تشویق قدرت‌های خارجیِ دارای منافع روشن در تضعیف و فروپاشی جمهوری اسلامی، کوشیدند جنبش‌های اعتراضی را در خدمت اهداف سیاسی خود قرار دهند.

اما در سوی دیگر این مناقشه، گروه بزرگی از ایرانیان، فعالان سیاسی و نیروهای مخالف حکومت قرار داشتند که مسئله را از منظری دیگر می‌دیدند. برای آنان، تصور حمله نظامی به ایران، کشته شدن هزاران شهروند بی‌گناه و نابودی سرمایه‌ها و زیرساخت‌هایی که به همه نسل‌های ایرانی تعلق دارد، نه راهی برای آزادی، بلکه خطری بزرگ برای موجودیت و آینده کشور بود.

بنابراین، آنچه پس از آغاز جنگ شکل گرفت، صرفاً اختلافی بر سر یک تصمیم سیاسی نبود. در واقع، دو برداشت متفاوت از آینده ایران در برابر یکدیگر قرار گرفتند: یک برداشت که سقوط نظام را، حتی به بهای مداخله نظامی خارجی، راهی برای گشودن آینده می‌دید؛ و برداشتی دیگر که معتقد بود آزادی و دموکراسی اگر بر ویرانه‌های یک کشور فروپاشیده بنا شوند، ممکن است هرگز به ثبات و رفاه پایدار نینجامند.

پیچیدگی این وضعیت زمانی بیشتر شد که برخلاف تصور و محاسبات بسیاری از کسانی که به فشار نظامی امید بسته بودند، ساختار سیاسی ایران، با وجود از دست دادن رهبر خود و شماری از عالی‌ترین مقاماتش، فرو نپاشید و همچنان نشانه‌ای قطعی از فروپاشی قریب‌الوقوع آن دیده نمی‌شود.

ایران امروز، ایران آغاز جنگ نیست

اما از سوی دیگر، این نیز واقعیتی انکارناپذیر است که ایران امروز همان ایرانی نیست که در آغاز جنگ بود.

ماه‌های گذشته نه تنها هزینه‌های سنگینی بر کشور تحمیل کرده، بلکه توازن نیروها و محاسبات درون ساختار قدرت را نیز دگرگون ساخته است. نیروهای ریشه‌دار در ساختار سیاسی و امنیتی کشور، آنچه در ادبیات سیاسی گاه از آن با عنوان «دولت پنهان» یاد می‌شود، همچنان در یک هدف اساسی اشتراک دارند: حفظ ساختار قدرت و تضمین جان و بقای خود.

اما درباره چگونگی رسیدن به این هدف، اختلافی جدی میان آنان شکل گرفته است.

یک جریان، متشکل از برخی نیروهای عمل‌گرا و بانفوذ در ساختار نظام، به این نتیجه رسیده است که ادامه وضعیت کنونی نه تنها کشور، بلکه خود نظام را نیز به سوی بحرانی عمیق‌تر سوق می‌دهد. از نگاه آنان، راه برون‌رفت از بحران در پایان دادن به جنگ، کاهش تنش و رسیدن به توافقی واقع‌بینانه با ایالات متحده قرار دارد.

چنین توافقی می‌تواند، از یک سو، به بحران تنگه هرمز پایان دهد و، از سوی دیگر، راهی برای خروج از بن‌بست پرونده هسته‌ای فراهم آورد؛ بن‌بستی که سال‌هاست اقتصاد ایران را از امکان بازسازی و توسعه محروم کرده و آینده کشور را در وضعیتی از تعلیق نگه داشته است.

در برابر این جریان، نیروهای قدرتمندی در میان نهادهای تندرو مذهبی و بخشی از ساختار نظامی و امنیتی قرار دارند که هرگونه تنش‌زدایی با آمریکا را تهدیدی برای موجودیت خود تلقی می‌کنند. آنان همچنان به تداوم سیاست‌هایی باور دارند که در دوره رهبری پیشین دنبال می‌شد؛ سیاست‌هایی که حاصل آن، در نهایت، افزایش انزوای بین‌المللی، فرسایش اقتصاد ملی و گسترش شکاف میان حکومت و جامعه بوده است.

بن‌بست میان این دو رویکرد، تاکنون هزینه‌های قابل توجهی داشته است. از جمله، فرصت‌هایی مانند تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، که می‌توانست زمینه‌ای برای توافقی قابل قبول میان ایران و آمریکا و در عین حال کاهش نگرانی‌های منطقه‌ای و بین‌المللی فراهم آورد، از دست رفته است.

معمای مخالفان جمهوری اسلامی

این وضعیت، مخالفان جمهوری اسلامی را نیز در برابر پرسشی جدی قرار داده است.

برای آن دسته از نیروهای مخالف که آشکارا از اقدام نظامی آمریکا و اسرائیل حمایت کرده‌اند و امیدوار بوده‌اند که فشار خارجی به سقوط حکومت منجر شود، مسئله تا اندازه زیادی روشن است. آنان انتخاب سیاسی خود را کرده‌اند و در نهایت نیز جامعه ایران درباره پیامدها و مشروعیت آن قضاوت خواهد کرد.

اما برای مخالفانی که با جنگ مخالفت کرده‌اند، مسئله پیچیده‌تر است.

آنان نه خواهان ادامه جمهوری اسلامی بوده‌اند و نه حاضر شده‌اند آزادی ایران را به مداخله نظامی خارجی و ویرانی کشور گره بزنند. آنان از جنگی فاصله گرفته‌اند که پیامدهای آن برای مردم ایران، از جمله فجایع انسانی، حملات به مراکز غیرنظامی، کشته و زخمی شدن هزاران نفر و خسارت‌های گسترده اقتصادی و زیرساختی، غیرقابل چشم‌پوشی بوده است.

با این همه، این نیروها اکنون با یک خطر سیاسی نیز روبه‌رو هستند: اینکه مخالفتشان با جنگ به‌اشتباه به‌عنوان حمایت از حکومت تعبیر شود.

از همین رو، موضع آنان باید روشن، صریح و بدون ابهام باشد.

مخالفت با جنگ، حمایت از جمهوری اسلامی نیست. و تلاش برای صلح، به معنای چشم‌پوشی از آرمان آزادی و دموکراسی نیست.

صلح بدون تسلیم بر سر اصول

چالش اصلی در اینجاست که چگونه می‌توان به پایان جنگ کمک کرد، بی‌آنکه اصول اساسی‌ای که نیروهای دموکراتیک و آزادی‌خواه ایران دهه‌ها برای آنها مبارزه کرده‌اند، قربانی مصلحت‌های کوتاه‌مدت شوند.

اگر در درون ساختار موجود سیاستهایی وجود دارد که به ضرورت پایان جنگ، کاهش تنش و خروج کشور از مسیر کنونی می‌انجامد، حمایت از این سیاست‌ها می‌تواند بخشی از یک راهبرد واقع‌بینانه برای جلوگیری از ویرانی بیشتر ایران باشد.

اما چنین رویکردی باید بر پایه‌ای روشن صورت گیرد: نه سازش بر سر آزادی، نه چشم‌پوشی از حقوق مردم و نه فراموش کردن مسئولیت تاریخی حکومت در برابر ملت.

در این میان، پرهیز از خشونت باید جایگاهی محوری داشته باشد.

هیچ کشور ویران‌شده و گرفتار ناامنی داخلی نمی‌تواند به آسانی مسیر توسعه و رفاه را بازسازی کند. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که فروپاشی خشونت‌آمیز ساختارهای سیاسی، اگر با نبود نهادهای جایگزین همراه باشد، می‌تواند به هرج‌ومرج، جنگ داخلی و سال‌ها عقب‌ماندگی منجر شود.

ایران، بیش از هر زمان دیگری، به حفظ انسجام ملی، امنیت اجتماعی و یکپارچگی سرزمینی خود نیاز دارد.

آشتی ملی به‌عنوان راهی برای گذار

می‌دانیم اینک طرح آشتی ملی در چارچوب چنین حکومتی رویایی دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد ولی تجربه و مسئولیت تاریخی ایجاب می‌کند آن را به عنوان تنها گزینه‌ای که به نفع ملت و مملکت است، حداقل برای ثبت در تاریخ و در حافظه مردم، مطرح کنیم.

در چنین شرایطی، آشتی ملی می‌تواند نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ سیاسی باشد.

آشتی ملی به معنای فراموش کردن گذشته یا نادیده گرفتن ظلم و بی‌عدالتی نیست. بلکه به معنای یافتن راهی برای عبور از گذشته بدون گرفتار شدن در چرخه بی‌پایان انتقام است.

گذار موفق، گذاری است که بتواند میان ضرورت پاسخگویی و ضرورت ثبات، میان عدالت و پرهیز از انتقام، و میان تغییر سیاسی و حفظ انسجام ملی تعادل برقرار کند.

هدف باید ساختن ایرانی باشد که در آن شهروندان بتوانند آزادانه زندگی کنند، اقتصاد کشور فرصت بازسازی پیدا کند و ایران بتواند از انزوای بین‌المللی خارج شود.

ایرانی که در آن رفاه، آزادی و ثبات نه اهدافی متضاد، بلکه اجزای یک آینده مشترک باشند.

مسئولیت نیروهای مترقی در دوران گذار

اما پایان جنگ و آغاز یک دوره جدید، به‌خودی‌خود تضمین‌کننده تغییر نیست.

نیروهای مترقی، تغییرخواه و دموکرات در داخل کشور مسئولیتی اساسی بر عهده دارند: استفاده از هر دوره گذار برای ایجاد تدریجی شرایطی که در نهایت امکان برگزاری انتخاباتی واقعاً آزاد و رقابتی را فراهم کند.

دوره گذار نباید صرفاً فاصله‌ای نامعلوم میان دو وضعیت سیاسی باشد. باید دوره‌ای برای بازسازی اعتماد عمومی، اصلاح نهادها و ایجاد قواعدی باشد که آینده کشور را از تصمیم‌های فردی و ساختارهای غیرپاسخگو دور کند.

این روند باید تدریجی، حساب‌شده و واقع‌بینانه باشد.

از جمله اقداماتی که می‌تواند در چنین دوره‌ای مورد توجه قرار گیرد:

•    آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی
• قطع مداخلات و فشارهای تعصب‌آمیز در زندگی اجتماعی مردم و پایان دادن به اشکال مختلف آزار و محدودیت در عرصه عمومی؛
• سپردن اداره امور کشور به نیروهای متخصص و حرفه‌ای وحذف دخالت ملاحظات ایدئولوژیک در مدیریت اقتصاد و نهادهای عمومی؛
• مبارزه جدی، شفاف و بدون تبعیض با فساد و ایجاد سازوکارهایی برای پاسخگو کردن صاحبان قدرت؛
• استقلال دستگاه قضایی و تضمین برابری همه شهروندان در برابر قانون؛
• تضمین آزادی بیان، آزادی رسانه‌ها، آزادی تشکل‌ها و حق فعالیت سیاسی و صنفی مسالمت‌آمیز؛
• ایجاد سازوکارهای مستقل برای برگزاری انتخابات آزاد، شفاف و رقابتی؛
• تضمین حق مشارکت تمامی نیروهای سیاسی غیرخشونت‌طلب در تعیین آینده کشور؛
• و سرانجام، بازنویسی قانون اساسی بر محوریت حاکمیت ملت و تعهد به آشتی ملی و پرهیز از انتقام‌جویی و مجازات جمعی.

انتخابی برای آینده

ایران امروز بیش از هر چیز به دوراندیشی سیاسی نیاز دارد.

کشور به چرخه‌ای دیگر از خشونت، انقلاب و سرکوب نیاز ندارد. ایران به گذری مسئولانه، تدریجی و مسالمت‌آمیز نیاز دارد؛ گذاری که بتواند کشور را از خطر ویرانی بیشتر حفظ کند، امکان بازسازی اقتصاد را فراهم آورد، شکاف میان ایران و جهان را کاهش دهد و در نهایت حق تعیین سرنوشت کشور را به صاحبان واقعی آن بازگرداند.

به همه مردمان ایران.

آینده‌ای پایدار تنها زمانی ساخته خواهد شد که آزادی، امنیت، عدالت و رفاه نه در تقابل با یکدیگر، بلکه به‌عنوان پایه‌های یک قرارداد ملی تازه دیده شوند.

و شاید بزرگ‌ترین وظیفه نسل امروز همین باشد: یافتن راهی برای تغییر، بدون آنکه ایران در مسیر این تغییر از دست برود.


شهریور ماه ۱۴۰۵


نظر خوانندگان:


☑️ با سپاس از ژرف‌نگری آقای خوانساری تاکید می‌کنم بر جملات ایشان: “در چنین شرایطی، آشتی ملی می‌تواند نه نشانه ضعف، بلکه نشانه بلوغ سیاسی باشد. آشتی ملی به معنای فراموش کردن گذشته یا نادیده گرفتن ظلم و بی‌عدالتی نیست. بلکه به معنای یافتن راهی برای عبور از گذشته بدون گرفتار شدن در چرخه بی‌پایان انتقام است.”
امروز دو قطب افراطی راه را برای چنین آشتی ملی می‌بندند، تندروهای نظام با مقابله خشن و جنایتکارانه در مقابل مردم و اعدام فرزندان ایران، و افراط گرایان درون اپوزسیون با حمایت بدون شرط از ادامه جنگ و تخریب ایران.
جستار آقای خونساری با وجود نگاه کارشناسانه و انسانی به شرایط امروز، از پیشنهاد گامی راه گشا برای بن‌بست کشنده امروز ایران باز می‌ماند. گامی که بتواند آغاز مشارکت جمعی در این راه گشایی باشد. “کنگره آزادی” با وجود قدم ها و بیانیه‌های مثبت و پوینده، نتوانسته حداقل در برگیرندگی لازم را بدست آورد، بر آنهاست که ریشه این نقصان را بدون تعصب جستجو کنند.
با احترام، پیروز.


☑️ آقای خوانساری عزیز. مقاله شما داری نکات قابل‌ توجهی است که می‌توان پیرامون آن‌ها به تفصیل تبادل نظر کرد. اما پیش از آن ابتدا یک سؤال اساسی و گرهی مطرح است. شما “پایان دادن به جنگ، کاهش تنش و رسیدن به توافقی واقع‌بینانه با ایالات متحده” و نیز خروج از “انزوای بین‌المللی” را مطرح کرده‌اید. آیا بدون دست کشیدن از سیاست نابودی و محو کشور اسرائیل این کار ممکن است؟ شما روی مسایل داخلی ایران متمرکز شده‌اید، در صورتیکه بدون به رسمیت شناختن «موجودیت» کشور اسرائیل نمی‌توان به بحران و جنگ و انزوا خاتمه داد. شما اینطور فکر نمی‌کنید؟
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ جناب خوانساری گرامی با درود. برداشت من از راه حل شما مبنی بر آشتی ملی یعنی اتحاد مشروط اپوزوسیون مخالف جنگ با اصلاح‌طلبان حکومتی ( حکومتیان مخالف جنگ) برای شکست جنگ طلبان اپوزیسیون و حکومتیست که بسیار پسندیده و میتوانست موفق باشد اگر اصلاح‌طلبان قادر بودند که صف خو د را از جناح جنگ‌طلب جدا کنند و با مانیفستی مشخص این امکان را برای اپوزیسیون ضد جنگ و مردم فراهم میکردند تا آنان را حمایت و به قدرت قالب در حکومت تبدیل کنند. اما چنین توقعی را نمیتوان از مردم و نیروهای سیاسی داشت چرا که متاسفانه اصلاح‌طلبان در گذشته به کرات هم به حمایت مردم خیانت کرده‌اند و هم به آن جناحی از نیرو های چپ که همه اعتبار و هستی خود را در سبد حمایت از اینان گذاشته بودند. متاسفانه از آنجا که هر دو جناح حکومتی همه کارت های اعتباری خود را در بین مردم ایران و کشور های جهان سوزانده اند, بنظر می‌رسد که تنها دو سناریو در مقابل ما مانده است, سرنگونی رژیم بدست مردم یا بدست نیروهای خارجی. به امید اجرای سناریوی اول.
با سپاس نیما از آمریکا.




نظر شما درباره این مقاله:








ایران در سال ۱۴۰۱ مرتکب جنایات علیه بشریت شد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 11:57

بیانیه مطبوعاتی عفو بین‌الملل:

ایران در سال ۱۴۰۱ مرتکب جنایات علیه بشریت شد


عفو بین‌الملل  - بیانیه مطبوعاتی

ایران - معماران جنایات علیه بشریت در جریان سرکوب اعتراضات باید در سطح بین‌المللی به دست عدالت سپرده شوند تا از کشتارهای بیشتر جلوگیری شود

▪️گزارش تازه ارتکاب جنایات علیه بشریت به دست مقام‌های جمهوری اسلامی ایران در جریان سرکوب خونین خیزش «زن زندگی آزادی» در سال ۱۴۰۱ را مستندسازی می‌کند.
▪️این تحقیق عمیق، زنجیره فرماندهی مسئول اجرای سیاست حکومتی توسل به قوای قهریه مرگبار برای سرکوب اعتراضات را آشکار می‌کند و ۸۷ مقام را شناسایی می‌کند که باید در ارتباط با جنایات علیه بشریت تحت تحقیقات کیفری قرار گیرند.
▪️مقام‌های جمهوری اسلامی ایران جوامع کُرد و بلوچ را به شکل ویژه‌ای هدف سرکوب مرگبار قرار دادند و علیه آن‌ها مرتکب جنایت علیه بشریتِ آزار و ستم  شدند.
▪️مجمع عمومی سازمان ملل متحد باید برای مقابله با مصونیت از مجازات در قبال کشتارهای جمعی مکرر در جریان سرکوب اعتراضات که با کشتارهای اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ به اوج رسید، یک سازوکار عدالت کیفری بین‌المللی ایجاد کند.
▪️این گزارش در میانه درگیری‌های مسلحانه‌ای منتشر می‌شود که پس از حملات غیرقانونی آمریکا و اسرائیل آغاز شده است. عفو بین‌الملل بر ضرورت برقراری آتش‌بسی پایدار و پاسخ‌گویی در قبال نقض منشور سازمان ملل متحد و حقوق بشردوستانه بین‌المللی تاکید می‌کند.

عفو بین‌الملل در گزارش بی‌سابقه‌ای که به مناسبت چهارمین سالگرد آغاز خیزش «زن زندگی آزادی» منتشر شده است هشدار می‌دهد کسانی که مسئول جنایات علیه بشریت برای سرکوب وحشیانه اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ هستند، تا امروز همچنان دستگاه مرگبار سرکوب حکومتی را در کنترل خود دارند.

این گزارش بیش از هزار صفحه‌ای با عنوان معماران جنایات: دستگاه حکومتی سازمان‌دهنده جنایات علیه بشریت در خیزش «زن زندگی آزادی» ایران در سال ۱۴۰۱، به تفصیل نشان می‌دهد مقام‌های جمهوری اسلامی ایران چگونه برای سرکوب این خیزش مرتکب جنایات علیه بشریت شامل قتل، شکنجه، ناپدیدسازی قهری، حبس، تجاوز جنسی و آزار و ستم به دلایل سیاسی، جنسیتی، اتنیکی و مذهبی شدند. این گزارش همچنین عملیات سرکوب مرگبار اعتراضات و ساختارهای فرماندهی را مستند کرده و ۸۷ مقام را شناسایی می‌کند که باید در ارتباط با جنایات علیه بشریت تحت تحقیقات کیفری قرار گیرند.

عفو بین‌الملل خواستار آن است که مجمع عمومی سازمان ملل متحد فورا یک سازوکار عدالت کیفری بین‌المللی ایجاد کند تا پاسخ‌گویی مقام‌های جمهوری اسلامی ایران که مسئول جنایات علیه بشریت هستند تضمین شود و از وقوع جنایات فجیع بیشتر، مانند کشتارهای گسترده در جریان سرکوب اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ (۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶)، جلوگیری شود.

با توجه به ادامه درگیری‌ها پس از حملات غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران، عفو بین‌الملل همچنین بار دیگر خواستار برقراری آتش‌بسی پایدار و انجام تحقیقات مستقل درباره حملات صورت‌گرفته در جریان این منازعه شده است. عفو بین‌الملل از سازمان ملل می‌خواهد به مساله پاسخ‌گویی در قبال نقض منشور سازمان ملل متحد و حقوق بشردوستانه بین‌المللی، از جمله جنایات جنگی احتمالی، رسیدگی کند.

اگنس کالامار، دبیرکل عفو بین‌الملل، گفت: «شواهد گسترده‌ای که در گزارش ما گردآوری و تحلیل شده است هیچ جایی برای تردید باقی نمی‌گذارد: مقام‌های جمهوری اسلامی ایران برای سرکوب خیزش «زن زندگی آزادی» در سال ۱۴۰۱ مرتکب جنایات علیه بشریت شدند. آن‌ها در راستای سیاست حکومتی استفاده از قوای قهریه مرگبار برای از بین بردن صداهای مخالف‌، حمله‌ای گسترده و نظام‌مند علیه جمعیتی غیرنظامی به راه انداختند که خواهان کرامت انسانی، حقوق بشر و تغییرات بنیادین سیاسی بودند.»

او افزود: «گزارش ما همچنین آشکار می‌کند که چگونه جنایات علیه بشریت در ایران به‌واسطه معماری مصونیت از مجازاتی تداوم یافته‌اند که در چارچوب‌های قانون اساسی، قانون‌گذاری، سیاسی و قضایی کشور نهادینه شده است. نتیجه هولناک آن، چرخه‌های رو به تشدید کشتار جمعی معترضان بوده که به کشتار هزاران معترض، رهگذر/ناظر تنها ظرف ۴۸ ساعت در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ منتهی شد. مجمع عمومی سازمان ملل متحد باید به عادی‌سازی کشتارهای جمعی در جریان سرکوب اعتراضات ایران، که چشم بستن بر وجدان است، پایان دهد و یک سازوکار عدالت کیفری بین‌المللی ایجاد کند که هدف آن پیگرد و محاکمه قضایی افرادی باشد که بیش از همه در جنایات علیه بشریت دخیل بوده‌اند.»

اگنس کالامار همچنین گفت: «این گزارش در زمانی منتشر می‌شود که مردم ایران همزمان با پیامدهای ویرانگر حملات غیرقانونی آمریکا و اسرائیل نیز روبه‌رو هستند. عفو بین‌الملل بی‌هیچ ابهامی با نقض حقوق بین‌الملل از سوی همه طرف‌ها مخالفت می‌کند و هرگونه تلاش برای استفاده ابزاری از رنج قربانیان نقض حقوق بشر در ایران به‌منظور توجیه حملات غیرقانونی‌ را که آسیب بیشتری به غیرنظامیان وارد می‌کند، مردود می‌داند.

مردم ایران سال‌هاست به دست مقامات کشور خود که مصونیت از مجازات دارند، به شکلی وحشیانه سرکوب می‌شوند و مورد آزار و ستم قرار می‌گیرند. امروز بسیاری از آن‌ها همچنین هزینه انسانی اقدامات نظامی غیرقانونی آمریکا و اسرائیل را متحمل می‌شوند. واکنشی اصولی مستلزم رد همزمان مصونیت از مجازات برای جنایات علیه بشریت و توسل غیرقانونی به زور نظامی است. جامعه بین‌المللی باید راهبردهای دیپلماتیک مردم‌محور را دنبال کند که حفاظت از غیرنظامیان، پیشگیری از جنایات فجیع، عدالت و پاسخ‌گویی را در کانون خود قرار دهند. پس از بیش از شش ماه حملات هوایی که غیرنظامیان را کشته و مجروح کرده، به محیط زیست آسیب رسانده و موجب ویرانی قابل‌توجه زیرساخت‌های غیرنظامی شده است، برقراری یک آتش‌بس پایدار ضروری است؛ در کنار آن باید تحقیقات مستقلی انجام شود و مجمع عمومی سازمان ملل متحد برای رسیدگی به پاسخ‌گویی در قبال نقض منشور سازمان ملل متحد، نقض حقوق بشردوستانه بین‌المللی و جنایات جنگی احتمالی ارتکابی از سوی همه طرف‌های منازعه اقدام کند.»

گزارش عفو بین‌الملل، چهار سال پس از آن منتشر می‌شود که جان‌باختن ژینا مهسا امینی در بازداشت «گشت ارشاد» موجب آغاز اعتراضات سراسری شد. این گزارش مستند می‌کند که مقام‌های جمهوری اسلامی ایران چگونه نیروهای امنیتی مجهز به سلاح‌های گرم نظامی و تفنگ‌های ساچمه‌‎زن پرشده با ساچمه‌های فلزی را بسیج کردند و دستورهایی صادر کردند که کشتار صدها معترض و ناظر/رهگذر، از جمله ده‌ها کودک، را تسهیل کرد. جنایات علیه بشریت همچنین شامل بازداشت خودسرانه، ناپدیدسازی قهری، شکنجه یا سایر رفتار‌های بی‌رحمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز علیه هزاران مرد، زن و کودک و نیز آزار و ستم علیه خانواده‌های داغدار بود.

عفو بین‌الملل همزمان با این گزارش، سندی با عنوان زندگی‌هایی که بی‌رحمانه کوتاه شدند: قربانیان جنایات علیه بشریت در خیزش «زن زندگی آزادی» ایران در سال ۱۴۰۱ نیز منتشر می‌کند که مرگ ۳۷۷ معترض و رهگذر، از جمله ۵۶ کودک، را ثبت کرده است. این اطلاعات بر پایه شواهد و داده‌هایی است که در چارچوب تحقیقات این سازمان درباره الگوهای کشتار به دست نیروهای امنیتی در سراسر کشور گردآوری شده‌اند. این سند، در مواردی که تصاویر در دسترس بوده‌اند، شامل عکس‌‌های کشته‌شدگان و تصاویر مزار آن‌ها نیز می‌شود.

عفو بین‌الملل علاوه بر درخواست از مجمع عمومی سازمان ملل متحد برای ایجاد یک سازوکار عدالت کیفری بین‌المللی، با توجه به بن‌بست سیاسی در شورای امنیت سازمان ملل، شدت و گستردگی جنایات ارتکابی و خطر بالای تکرار آن‌ها، از دولت‌ها نیز می‌خواهد از شورای امنیت سازمان ملل بخواهند وضعیت ایران را به دفتر دادستان دیوان کیفری بین‌المللی ارجاع دهد.

این سازمان همچنین از مقام‌های دادستانی در سراسر جهان می‌خواهد بر اساس اصل صلاحیت قضایی جهانی یا سایر اشکال صلاحیت فراسرزمینی، علیه مقام‌های جمهوری‌ اسلامی ایران که در قبال جنایات علیه بشریت مسئولیت ادعایی دارند، از جمله مقام‌های نام‌برده در این گزارش، تحقیقات کیفری آغاز کنند و در صورت وجود شواهد کافی، حکم بازداشت صادر کنند.

تحقیقات چندساله عفو بین‌الملل برای تهیه این گزارش شامل مصاحبه با ۲۷۰ نفر، از جمله معترضان، بازداشت‌شدگان سابق، بستگان افراد کشته یا بازداشت‌شده، شاهدان عینی، وکلا، مدافعان حقوق بشر، روزنامه‌نگاران و کارکنان درمانی بوده است. این سازمان همچنین بیش از ۲ هزار ویدیو و حجم گسترده‌ای از شواهد مستند، از جمله اظهارات رسمی، اسناد رسمی افشاشده، دستورات دادستانی، احکام دادگاه‌ها و سوابق پزشکی قانونی را تحلیل کرده است.

عفو بین‌الملل با ارسال نامه‌هایی به رهبر جمهوری اسلامی ایران و مقام‌های ارشد امنیتی، یافته‌های خود را به اطلاع آنان رساند و از آنان خواست ۸۷ مقام شناسایی‌شده در این گزارش را در جریان این یافته‌ها قرار داده و امکان ارائه پاسخ از سوی آن‌ها را فراهم کنند. تا زمان انتشار این گزارش، هیچ پاسخی دریافت نشده است.

حمله‌ای سراسری در راستای سیاست حکومتی

تحقیقات عفو بین‌الملل درباره جنایات علیه بشریت ارتکاب یافته در جریان سرکوب خیزش «زن زندگی آزادی» در سال ۱۴۰۱، نشان داد که دو نیروی اصلی امنیتی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (فراجا)، اجرای عملیات مرگبار متفرق کردن اعتراضات را بر عهده داشتند و سیاست حکومتی‌ را اجرا کردند که از طریق شورای عالی امنیت ملی، شورای امنیت کشور و شوراهای تأمین استان‌ها و شهرستان‌ها شکل گرفته بود.

مأموران فراجا و سپاه پاسداران بارها با استفاده از تفنگ‌های تهاجمی جنگی، سلاح‌های کمری و تفنگ‌های ساچمه‌زن پرشده با ساچمه‌های فلزی به سمت جمعیت شلیک کردند. آن‌ها علاوه بر تیراندازی به سوی جمعیت، معترضان و رهگذران در حال فرار را تعقیب می‌کردند، به قربانیان غیرمسلحی که هیچ تهدیدی برای نیروهای امنیتی یا دیگران ایجاد نمی‌کردند نزدیک می‌شدند و از فاصله نزدیک به‌طور مرگبار به آن‌ها شلیک می‌کردند.

از جمله بخش‌های فراجا که در این عملیات دخیل بودند، پلیس پیشگیری، از جمله یگان‌های امداد آن، و یگان ویژه بودند. بخش‌های سپاه پاسداران که در این عملیات نقش داشتند شامل لشکرهای عملیاتی، یگان‌های امنیتی استانی و گردان‌های مختلف بسیج، از جمله گردان‌های امام علی و گردان‌های بیت‌المقدس بودند. این بخش‌های سپاه پاسداران زیر نظر سپاه استانی مربوطه فعالیت می‌کردند و سپاه استانی نیز به نوبه خود تحت نظارت یک قرارگاه منطقه‌ای سپاه پاسداران قرار داشت.

اظهارات رسمی و اسناد افشاشده‌ای که در این گزارش تحلیل شده‌اند، سیاست حکومتی را آشکار می کنند که در جلسات راهبردی، دستورات الزام‌آور، برنامه‌های استقرار نیرو، تخصیص بودجه و سلاح، و دستورهایی برای «برخورد قاطع و جدی» بازتاب یافته بود. در یکی از دستورات افشاشده به نیروها گفته شده بود «بدون رحم و در حد مرگ برخورد نمایند.»

شاهدان بارها خیابان‌ها را در نتیجه تیراندازی بی‌وقفه نیروهای امنیتی شبیه میدان جنگ توصیف کردند. مهشید که در مهاباد، استان آذربایجان غربی، در اعتراضات شرکت کرده بود، به عفو بین‌الملل گفت: «تا آن زمان هرگز چنین صحنه‌هایی ندیده بودم ... اوضاع بسیار وحشتناک بود و حس می‌کردی در منطقه جنگی هستی. نیروهای امنیتی بی‌وقفه شلیک می‌کردند.»

بیشتر ۳۷۷ معترض و ناظر/رهگذری که عفو بین‌الملل مرگ آن‌ها را ثبت کرده است، بین شهریور تا دی ماه ۱۴۰۱ (سپتامبر تا دسامبر ۲۰۲۲) در جریان متفرق کردن اعتراضات به دست نیروهای امنیتی کشته شدند. دیگران در بازداشت، پس از آزادی از بازداشت یا در شرایط مشکوکی که به مسئولیت حکومت اشاره دارد، جان باختند.

در راستای الگوهای دیرینه انکار و لاپوشانی، مقام‌ها تنها مرگ ۲۰۲ نفر را تایید کرده‌اند و مرگ بیشتر آن‌ها را با وجود شواهد قاطع به دروغ به عاملان غیرحکومتی، «اغتشاشگران» یا «تروریست‌های مسلح» نسبت داده‌اند. با وجود فزونی گرفتن شواهد، مقام‌های ارشد نه تنها برای متوقف کردن این جنایت اقدامی انجام ندادند، بلکه بارها نیروهای امنیتی را ستودند و دستور ادامه عملیات را صادر کردند.

شناسایی مجموعا ۸۷ مقام برای تحقیقات کیفری

عفو بین‌الملل بر اساس مستندسازی دقیق نیروهای امنیتی دخیل و تحلیل عمیق ساختارهای فرماندهی آن‌ها، ۸۷ مقام جمهوری اسلامی را شناسایی کرده است که باید در ارتباط با جنایات علیه بشریت تحت تحقیقات کیفری قرار گیرند.
این فهرست، هرچند جامع نیست، از عالی‌ترین سطوح دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی ایران تا مقام‌هایی را در بر می‌گیرد که در سطح استان و شهرستان فعالیت می‌کردند.

فهرست این ۸۷ نفر شامل ۶۲ فرمانده نیروهای امنیتی، از جمله ۳۳ فرمانده سپاه پاسداران و ۲۷ فرمانده فراجا، و ۲۵ مقام وزارت کشور، از جمله استانداران و فرمانداران، است. از میان آن‌ها، ۱۰ نفر مقام‌های سطح کشوری و ۷۷ نفر مقام‌های سطح منطقه‌ای، استانی و شهرستانی هستند که مسئولیت‌هایی مرتبط با ۱۷ شهرستان در استان‌های کُردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی داشته‌اند که عفو بین‌الملل درباره آن‌ها تحقیقات عمیقی انجام داده است.

از جمله افراد شناسایی‌شده، علی خامنه‌ای، رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران و فرمانده کل نیروهای امنیتی کشور، و محمد باقری، رئیس وقت ستاد کل نیروهای مسلح، هستند که هر دو در اسفند ۱۴۰۴ در حملات هوایی انجام‌شده در جریان حمله نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران کشته شدند. عفو بین‌الملل همچنین احمد وحیدی، وزیر کشور وقت که اکنون به فرماندهی کل سپاه پاسداران رسیده است، و مجید میراحمدی، معاون وقت وزیر کشور در امور امنیتی و انتظامی، را نام برده است.

اگنس کالامار گفت: «این تحقیق لایه‌های فرماندهی و هماهنگی پشت سرکوب‌های مرگبار اعتراضات به دست مقام‌های جمهوری اسلامی ایران را آشکار می‌کند. مأموران حاضر در خیابان‌ها در چارچوب زنجیره فرماندهی سلسله‌مراتبی و هماهنگی‌شده‌ای عمل می‌کردند که آن‌ها را به مقام‌هایی مرتبط می‌کرد که ارتکاب جرایم در ابعادی گسترده را هدایت کرده، زمینه و امکانات آن را فراهم آورده و از آن پشتیبانی کرده‌اند.»

او افزود: «مقام‌های نام‌برده در ایران دور از دسترس عدالت مانده‌اند. بیشتر آن‌ها هنوز در سمت‌هایی هستند که از طریق آن می‌توانند بار دیگر سرکوب مرگبار به راه اندازند و برخی حتی پس از جنایات علیه بشریت سال ۱۴۰۱ در سلسله‌مراتب فرماندهی ارتقا یافتند. هزینه تداوم مصونیت از مجازات ویرانگر بوده است. زمان ایجاد یک سازوکار عدالت کیفری بین‌المللی برای ایران، پیش از وقوع کشتار دیگری در اعتراضات، خیلی وقت است که فرارسیده است.»

پیامدهای ویرانگر برای جوامع بلوچ و کُرد

معترضان متعلق به جوامع بلوچ و کُرد تحت آزار و ستم در ایران، سهم ویرانگری از سرکوب مرگبار را متحمل شدند. ۶۲ درصد از مجموع کشته‌شدگان ثبت‌شده از این جوامع هستند، در حالی که آن‌ها به‌ترتیب حدود ۵ درصد و ۱۰ تا ۱۵ درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند.

عفو بین‌الملل کشتار ۱۰۶ معترض و ناظر/ رهگذر بلوچ، از جمله ۲۰ کودک، به دست نیروهای امنیتی در استان سیستان و بلوچستان را ثبت کرده است که ۳۳ درصد قربانیان ثبت‌شده را تشکیل می‌دهند. تنها در ۸ مهر ۱۴۰۱، با تیراندازی نیروهای امنیتی به مردم پس از نماز جمعه در زاهدان، ۸۷ نفر به قتل رسیدند، سرکوبی که به شکلی فراگیر با عنوان «جمعه خونین» شناخته می‌شود.

این سازمان همچنین شرایط قتل ۹۵ معترض، ناظر و رهگذر کُرد، از جمله ۱۳ کودک، را در جریان متفرق کردن اعتراضات یا در مناطق نظامی‌شده نزدیک به اعتراضاتِ در حال برگزاری یا اعتراضاتی که مدت کوتاهی از پایان آن‌ها گذشته بود، در ۱۷ شهرستان در استان‌های کُردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی مستند کرده است؛ این افراد ۲۹ درصد قربانیان ثبت‌شده را تشکیل می‌دهند. بیشتر آن‌ها به ضرب گلوله کشته شدند؛ دیگران بر اثر ضرب‌وشتم، اصابت کپسول گاز اشک‌آور یا زیر گرفته شدن عمدی با خودروهای نیروهای امنیتی جان باختند.

ایمان، یک شاهد عینی در سنندج، استان کردستان، گفت: ««مأموران به هر کسی که می‌دیدند شلیک می‌کردند و برایشان مهم نبود زن باشد، کودک، رهگذر یا معترض.»

عفو بین‌الملل دریافت که نیروهای امنیتی در استان‌های کُردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی به‌طور مداوم از تفنگ‌های ویژه تک‌تیراندازها، تفنگ‌های جنگی، مسلسل‌های دستی و تیربارهای سنگین نصب‌شده روی خودروهای وانت استفاده می‌کردند.

عفو بین‌الملل به این نتیجه رسیده است که اعمال قتل و شکنجه علیه معترضان کُرد و بلوچ با قصد تبعیض‌آمیز به دلایل سیاسی و اتنیکی ارتکاب یافته و عناصر تشکیل‌دهنده جنایت علیه بشریتِ آزار و ستم در مورد این گروه‌های هدف قرارگرفته محقق شده است.

مصونیت از مجازات؛ تعبیه‌شده در ساختار

در ایران، مصونیت از مجازات برای جنایات بین‌المللی و سایر موارد نقض جدی حقوق بشر، نظام‌مند و عامدانه است.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دستگاه قضایی را تحت کنترل مستقیم رهبر جمهوری اسلامی قرار می‌دهد؛ فردی که نه‌تنها فرمانده کل نیروهای امنیتی است، بلکه رئیس قوه قضاییه را نیز منصوب می‌کند و رئیس قوه قضاییه نیز به نوبه خود قضات و دادستان‌های ارشد را منصوب می‌کند. پرونده‌های مربوط به نقض‌های جدی حقوق بشر به دست اعضای نیروهای امنیتی در دادسراها و دادگاه‌های نظامی رسیدگی می‌شوند؛ جایی که قضات و دادستان‌ها ممکن است خود از همان نهادهای امنیتی باشند و به‌طور معمول به روایت همان نیروهای امنیتی‌ استناد کنند که در جنایات دخیل بوده‌اند.

در ایران، «قانون به‌کارگیری سلاح توسط مامورین نیروهای مسلح در موارد ضروری» استفاده از سلاح گرم برای متفرق کردن و فرونشاندن تجمعات اعتراضی را مجاز می‌داند؛ امری که آشکارا مغایر با حقوق بین‌الملل است، زیرا حقوق بین‌الملل استفاده از سلاح گرم را تنها به‌عنوان آخرین راه‌حل برای مقابله با تهدید قریب‌الوقوع مرگ یا جراحت جدی مجاز می‌داند. این قانون همچنین به‌طور کلی مأموران حکومتی را از مسئولیت مدنی و جزایی معاف می‌کند.

اگنس کالامار گفت: «آسیب‌دیدگان و خانواده‌های کشته‌شدگان در ایران در سیستمی گرفتار شده‌اند که همان نهادهایی که قرار است عدالت را اجرا کنند، تحت کنترل مقام‌هایی هستند که دستشان به خون آلوده است. خانواده‌های دادخواه تحت آزار و ستم قرار دارند.»

او افزود: «ارجاع درخواست‌های پاسخ‌گویی به مقام‌های قضایی ایران که خود همدست جنایات علیه بشریت هستند، به دور از واقعیت است. جامعه بین‌المللی باید همین حالا مسیرهای بین‌المللی دستیابی به عدالت را پیش ببرد. مجمع عمومی سازمان ملل متحد باید با بحران مصونیت از مجازاتی مقابله کند که مردم در ایران را در معرض کشتارهای جمعی مکرر و فزاینده در جریان اعتراضات قرار داده است.»


مجموعه‌ای از تصاویر ۲۳ معترض که در فاصله سپتامبر تا دسامبر ۲۰۲۲ در شرایطی مشکوک جان باختند

پیشینه
عفو بین‌الملل این گزارش را در شرایطی منتشر می‌کند که مردم در ایران از دو جبهه در معرض خطر جنایات بین‌المللی قرار دارند. از یک سو، از زمان حمله غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴ که ناقض منشور سازمان ملل متحد بود، مردم در معرض نقض حقوق بشردوستانه بین‌المللی قرار گرفته‌اند.

از سوی دیگر، آن‌ها با خطر تکرار دوباره جنایات علیه بشریت در بستر سرکوب اعتراضات مواجه‌اند. مقام‌های جمهوری اسلامی ایران از پوشش «شرایط جنگی» برای تشدید سرکوب داخلی استفاده کرده‌اند، فضاهای عمومی را بیش از پیش نظامی کرده‌اند، آشکارا معترضان و مخالفان را به کشتارهای جمعی تهدید کرده‌اند و اعدام‌های خودسرانه با انگیزه سیاسی را تشدید کرده‌اند.
ایران از دی‌ماه ۱۳۹۶ تاکنون شاهد موج‌های پی‌درپی اعتراضات ضدحکومتی بوده است؛ معترضان بارها به خیابان‌ها آمده‌اند و خواستار حقوق بشر، کرامت، آزادی، پایان نظام جمهوری اسلامی و گذار به نظام حکمرانی جدیدی مبتنی بر رعایت حقوق بشر شده‌اند. تحقیقات گسترده عفو بین‌الملل درباره واکنش مقام‌ها به موج‌های پی‌درپی اعتراضات در دی‌ماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، شهریور تا دی‌ماه ۱۴۰۱ و دی‌ماه ۱۴۰۴ الگویی تکرارشونده از کشتار جمعی، شکنجه، ناپدیدسازی قهری و سایر جنایات بین‌المللی را آشکار می‌کند.

متن کامل گزارش معماران جنایت؛
دستگاه حکومتی سازمان‌دهنده جنایات علیه بشریت در خیزش



نظر شما درباره این مقاله:








توقف پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ایرانی به گرجستان
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 11:33

توقف پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ایرانی به گرجستان


گرجستان از هفته آینده ـــ ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ ـــ پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ایرانی که مشمول تحریم‌های آمریکا هستند را متوقف خواهد کرد. این تصمیم پس از اعمال تحریم‌های آمریکا علیه ۲۷ شرکت هواپیمایی ایرانی و ۹ ارائه‌دهنده خدمات صورت می‌گیرد.

علی موجانی، سفیر جمهوری اسلامی در گرجستان گفت تهران به انتخاب تفلیس احترام می‌گذارد اما حق انتخاب و تصمیم‌گیری مستقل برای خود را محفوظ می‌داند.

اقدام تفلیس در تبعیت از این تحریم‌ها، به یکی از معدود مسیرهای هوایی مستقیم میان ایران و مرزهای اروپا پایان می‌دهد؛ مسیری که شامل حدود ۱۰ پرواز رفت‌وبرگشت در هفته به پایتخت گرجستان (تفلیس) و باتومی بود. این تصمیم همچنین سفرهای تفریحی ایرانیان را که گرجستان را به مقصدی نزدیک و بدون نیاز به ویزا برای آن‌ها تبدیل کرده بود، با خطر مواجه می‌سازد.

این تحول در شرایطی رخ می‌دهد که تفلیس به دلیل تعاملاتش با مسکو، پکن و تهران — از جمله نحوه مدیریت نفت خام روسیه در پایانه «کولوی» — زیر ذره‌بین واشنگتن قرار دارد؛ وضعیتی که به دولت گرجستان انگیزه می‌دهد تا با اجرای اقدامی که هزینه چندانی برایش ندارد، حسن نیت و تبعیت خود را نشان دهد.

علی موجانی خاطرنشان کرد که احترام به انتخاب دیگران به معنای نادیده گرفتن انتخاب‌های خود نیست و مسافران ایرانی هنگام انتخاب مقصد، عواملی همچون امنیت، هزینه، راحتی و احترام متقابل را در نظر می‌گیرند.

او افزود که برگزارکنندگان تورهای گردشگری در ایران پیش‌تر برای کسب اطلاع دقیق درباره آینده سفر به گرجستان با سفارت تماس گرفته‌اند.

ایراکلی کوباخیدزه، نخست‌وزیر گرجستان، از پایبندی دولت به تحریم‌های بین‌المللی دفاع کرد.

سازمان هواپیمایی کشوری گرجستان اعلام کرد که کاملاً مطابق با رژیم تحریم‌ها عمل خواهد کرد و افزود که سال‌هاست از فهرست‌های تحریمی آمریکا به عنوان ابزاری نظارتی استفاده می‌کند و پیش از این نیز فعالیت چندین شرکت هواپیمایی را بر اساس همین سازوکار محدود کرده است. این سازمان تاریخی برای اجرایی شدن این اقدامات تعیین نکرد و دفتر مطبوعاتی آن نیز در پاسخ به پرسش‌ها، از اظهار نظر خودداری کرد.

وزارت خزانه‌داری آمریکا در تاریخ ۸ سپتامبر، در چارچوب طرحی موسوم به «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast)، ۲۷ شرکت هواپیمایی و ۹ شرکت ارائه‌دهنده خدمات ایرانی را تحریم کرد. دلیل این اقدام، حمایت این شرکت‌ها از بخش هوانوردی سپاه پاسداران عنوان شده است که برای جابه‌جایی تسلیحات، نیروی انسانی و محموله‌های غیرقانونی مورد استفاده قرار می‌گیرد. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، به شرکت‌هایی که با خطوط هوایی تحریم‌شده همکاری می‌کنند هشدار داد که ممکن است دسترسی خود به سیستم مالی جهانی را از دست بدهند.

شرکت‌های هواپیمایی تحریم‌شده در روزهای پس از اعلام تحریم‌ها همچنان به پروازهای خود ادامه دادند؛ به‌طوری که پرواز شرکت هواپیمایی «سپهران» از تهران در ۹ سپتامبر در تفلیس به زمین نشست و پروازهای دیگری از سوی شرکت‌های «قشم‌ایر» و «وارش» نیز برای همان روز برنامه‌ریزی شده بود.

در حال حاضر شش شرکت هواپیمایی ایرانی به مقاصد تفلیس و باتومی پرواز می‌کنند. شمار مسافران ایرانی ورودی به گرجستان در نیمه نخست سال ۲۰۲۶ به حدود ۲۹ هزار و ۳۰۰ نفر کاهش یافت که نشان‌دهنده افتی ۴۹ درصدی نسبت به سال قبل است؛ همچنین درآمد حاصل از بازدیدکنندگان ایرانی با کاهشی ۶۵ درصدی به ۱۹.۹ میلیون دلار رسید.



نظر شما درباره این مقاله:








حملات سایبری به نفت‌کش‌ها
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 9:23

حملات سایبری به نفت‌کش‌ها




نظر شما درباره این مقاله:








چگونه ۱۱ سپتامبر به گسترش نفوذ ایران کمک کرد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 9:17

چگونه ۱۱ سپتامبر به گسترش نفوذ ایران کمک کرد


نیل مک‌فارکوهر / نیویورک تایمز / ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶

این پیام به فرمانده وقت تمامی نیروهای ایالات متحده در خاورمیانه بزرگ منتقل شد.

پیام که از طریق یک واسطه ارسال شده بود، از سوی ژنرال مرموزی می‌آمد که مسئولیت نیروهای نامنظم برون‌مرزی ایران را بر عهده داشت. با این حال، او فرمانده آمریکایی، ژنرال دیوید پترائوس، را چنان خطاب کرده بود که گویی همتای اوست: «ژنرال پترائوس، باید بدانید که من، قاسم سلیمانی، سیاست ایران را در عراق و همچنین در سوریه، لبنان، غزه و افغانستان کنترل می‌کنم.»

ژنرال پترائوس بعدها روایت کرد ــ و در پیامی ایمیلی که اخیراً ارسال کرده نیز آن را تأیید کرد ــ که این پیام تلاشی از سوی ایران بود تا نشان دهد راه‌حل منازعات منطقه از تهران می‌گذرد.

با نگاهی به گذشته، برخی تحلیلگران این پیام را که در جریان جنگ عراق در سال ۲۰۰۸ ارسال شد، نقطه عطفی می‌دانند که آغاز یکی از گسترده‌ترین دگرگونی‌های سیاسی منطقه را رقم زد؛ تحولی که از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ علیه ایالات متحده سرچشمه گرفت: ظهور ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای.

پس از یازده سپتامبر، واشنگتن به عراق حمله کرد و صدام حسین، رئیس‌جمهور این کشور، را سرنگون ساخت؛ اقدامی که روندی را به حرکت درآورد که در نهایت به ایران امکان داد بر همسایه‌ای مسلط شود که پیش‌تر مهم‌ترین دشمنش به شمار می‌رفت. این تحول ظاهراً اشتهای تهران برای برتری‌جویی منطقه‌ای را به گونه‌ای برانگیخت که پیامدهای آن تا امروز و در منازعه با ایالات متحده نیز بازتاب دارد.

استفان لاکروا، استاد دانشیار دانشگاه علوم سیاسی پاریس (Sciences Po) که بر اسلام معاصر تمرکز دارد، گفت: «جنگ عراق واقعاً همه چیز را تغییر داد، زیرا ایران را به بخش بسیار مهم‌تری از معادله تبدیل کرد. این جنگ راه را برای نوعی توسعه‌طلبی ایران و نفوذ بسیار گسترده‌تر آن در سراسر منطقه باز کرد.»

ایران دهه‌ها بی‌نتیجه امیدوار بود که صدام حسین را از قدرت کنار بزند، اما تحقق این هدف از جایی غیرمنتظره حاصل شد؛ زمانی که ایالات متحده در مارس ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد.

حتی پیش از یازده سپتامبر، دولت جورج دبلیو بوش از تغییر رژیم در عراق حمایت می‌کرد و استدلال داشت که صدام حسین به عامل بی‌ثبات‌کننده‌ای در منطقه تبدیل شده است؛ از جمله به دلیل حمله به کویت در سال ۱۹۹۰. حملات یازده سپتامبر بهانه لازم را فراهم کرد، هرچند هیچ مدرک مشخصی که عراق را به القاعده مرتبط کند وجود نداشت.

چند روز پس از یازده سپتامبر، بوش «جنگ علیه ترور» را اعلام کرد؛ جنگی که در ابتدا بر حکومت طالبان در افغانستان ــ که به القاعده پناه داده بود ــ متمرکز بود، اما او تأکید کرد که این جنگ تمامی گروه‌های تروریستی دارای دامنه فعالیت جهانی را در بر خواهد گرفت.

در همان دوره، بنیامین نتانیاهو که در آن زمان نخست‌وزیر پیشین اسرائیل بود، در کنگره آمریکا شهادت داد که سرنگونی رهبر عراق «بازتاب‌های مثبت» در سراسر منطقه به همراه خواهد داشت و حتی ممکن است به تغییر رژیم در ایران نیز بینجامد.

چند ماه بعد، بوش دامنه این رویکرد را گسترش داد و در سخنرانی سالانه خود درباره وضعیت کشور در اوایل سال ۲۰۰۲، ایران و عراق را همراه با کره شمالی در قالب «محور شرارت» قرار داد؛ کشورهایی که به گفته او در پی دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی بودند تا یا خود از آنها استفاده کنند یا در اختیار تروریست‌ها بگذارند.

اعضای ارشد دولت او نیز این موضع‌گیری را پی گرفتند و این تصور را تقویت کردند که اقدام نظامی علیه ایران به عنوان حامی تروریسم می‌تواند در دستور کار قرار گیرد. چند سناتور آمریکایی نیز طرح‌هایی را برای تأمین مالی گروه‌هایی ارائه کردند که در جهت سرنگونی حکومت تهران فعالیت می‌کردند.

تمامی این اظهارات موجب نگرانی ایران شد؛ کشوری که از زمان انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ در تقابل با ایالات متحده قرار داشت.

رایان کروکر، سفیر پیشین آمریکا در عراق و چند کشور دیگر منطقه، گفت که پس از سخنرانی «محور شرارت»، ایران به این نتیجه رسید که ایالات متحده «در پی سرنگونی رژیم» است و از همین رو بسیج شد تا با قدرت بیشتری در منطقه در برابر آمریکا صف‌آرایی کند.

ایران خیلی زود دریافت که برای مقابله با نیروهای آمریکایی و نیروهای دولتی عراق، و نیز جهادگرایان سنی که اکثریت شیعه عراق را تهدید می‌کردند، نیازی ندارد سربازان، تانک‌ها و موشک‌های خود را مستقیماً به میدان بفرستد. در عوض می‌توانست بر شبه‌نظامیان محلی تکیه کند. به همین دلیل، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به تسلیح، تأمین مالی و آموزش گروه‌های شبه‌نظامی در عراق پرداخت؛ تلاشی که هدایت آن بر عهده ژنرال سلیمانی بود.

«موضوع صرفاً ایجاد آن‌قدر هرج‌ومرج در عراق از طریق نیروهای شبه‌نظامی بود که به‌راحتی قابل شناسایی نباشند؛ به گونه‌ای که ایالات متحده نتواند بر آن غلبه کند.» این را افشون استوار، نویسنده کتاب «جنگ‌های جاه‌طلبی»؛ تاریخچه‌ای از رویارویی مدرن میان ایالات متحده و ایران، می‌گوید.

همزمان با نبرد علیه شبه‌نظامیان آموزش‌دیده توسط ایران، ظهور «دولت اسلامی عراق و سوریه» یا داعش ــ خلافتی سنی‌مذهب ــ حضور آمریکا در عراق را به باری سنگین و پرهزینه برای واشنگتن تبدیل کرد و در نهایت آمریکا خواهان خروج از این کشور شد.

ایران که نفوذ تازه به‌دست‌آمده خود در عراق را یک پیروزی می‌دانست، به آزمودن این موضوع پرداخت که چگونه می‌تواند همین الگو را در سراسر منطقه گسترش دهد.

استوار گفت عراق «به نوعی بزرگ‌نماینده و تشدیدکننده جاه‌طلبی‌های خود ایران برای صدور انقلاب و گسترش نفوذ سیاسی‌اش شد.» او افزود: «هرچه ایران در عراق نفوذ بیشتری به دست می‌آورد، جاه‌طلبی‌هایش نیز بیشتر می‌شد. عراق به عاملی تبدیل شد که ایران را به سمت شکل دادن به ضدجنگ صلیبیِ خود سوق داد.»

پیش از آنکه در سال ۲۰۲۰ در عراق در حمله ایالات متحده کشته شود، ژنرال سلیمانی فرمانده نیروی قدس، شاخه برون‌مرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بود. او برای مقابله با قدرت آمریکا، فعالیت خود را فراتر از عراق گسترش داد و شبکه‌ای از نیروهای نیابتی را از سوریه و لبنان گرفته تا غزه و یمن سازمان داد؛ شبکه‌ای که گاه از آن با عنوان «هلال شیعی» یاد می‌شد که در سراسر خاورمیانه امتداد یافته بود.

ایران این شبکه را «محور مقاومت» می‌نامید.

سپاه پاسداران علاوه بر مقابله با ایالات متحده، دهه‌ها اسرائیل را نیز به نابودی تهدید کرده بود. ایران با در اختیار داشتن آنچه عملاً خط مقدم متشکل از نیروهای نیابتی محسوب می‌شد، به این نتیجه رسید که رویارویی مستقیم با اسرائیل دیگر چندان دور از ذهن نیست.

جمهوری اسلامی در پی آن بود که اسرائیل را در محاصره قرار دهد و همزمان یک کمربند بازدارنده برای جلوگیری از حمله مستقیم به خود ایران ایجاد کند. سپس در سال ۲۰۲۳ حمله حماس به غیرنظامیان اسرائیلی رخ داد. اسرائیل در واکنش، برای نابودی حماس تقریباً نوار غزه را ویران کرد و بخش‌های وسیعی از لبنان را نیز با این امید که حزب‌الله، مهم‌ترین نیروی نیابتی ایران، را از میان بردارد، با خاک یکسان کرد.

اندکی بعد، در سال ۲۰۲۴، یک جهادگرای پیشین سنی‌مذهب از سوریه که از داعش جدا شده بود، قدرت را در دمشق به دست گرفت، شبه‌نظامیان وابسته به ایران را اخراج کرد و یکی از ستون‌های اصلی نفوذ منطقه‌ای ایران را از میان برداشت.

در نتیجه، راهبرد تکیه بر نیروهای نیابتی تقریباً از هم فروپاشید و نتوانست نقش بازدارنده مورد نظر را ایفا کند. ایالات متحده و اسرائیل هر دو در ژوئن ۲۰۲۵ مستقیماً به ایران حمله کردند؛ حمله‌ای که مقدمه جنگ کنونی بود.

اکنون ایالات متحده درگیر همین جنگ شده و نتیجه آن همچنان نامشخص است. نیروهای نیابتی ایران در منطقه به‌شدت تضعیف شده‌اند و خود ایران نیز در داخل کشور متحمل ویرانی‌های گسترده‌ای شده است.

در عین حال، تهران برای حفظ نفوذ منطقه‌ای که پس از یازده سپتامبر آغاز به ساختن آن کرد، کنترل تنگه هرمز ــ یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انتقال نفت در جهان ــ را در دست گرفته است. همچنین در هفته‌های اخیر، متحدان ایران در یمن، یعنی حوثی‌ها، با پیشرویی برق‌آسا، مناطق راهبردی را از کنترل دولت مورد حمایت عربستان سعودی خارج کرده‌اند.

تحلیلگران می‌گویند راهبرد منطقه‌ای ایران از برخی جهات بازتاب همان درسی است که این کشور نخستین بار در عراق آموخت: اینکه لازم نیست به پیروزی کامل دست یابد؛ کافی است آن‌قدر عمل کند که مانع دستیابی دشمنانش به اهدافشان شود. در این جنگ، هدف مشترک ایالات متحده و اسرائیل سرنگونی حکومت بود؛ بنابراین دولت مستقر در تهران فقط باید دوام می‌آورد.

استوار گفت: «حفظ موجودیت جمهوری اسلامی خود یک پیروزی بود، درست است؟»

او افزود: «به محض آنکه تهدید وجودی علیه جمهوری اسلامی برطرف شد، ایران توانست واقعاً دامنه اقدام خود را گسترش دهد و مرزهای آنچه را که پیروزی تلقی می‌کرد، پیش‌تر ببرد. تنگه هرمز اکنون خط مقدم جدید این نبرد است، اما بعید به نظر می‌رسد که ماجرا در همین‌جا پایان یابد.»



نظر شما درباره این مقاله:








اعتصاب کسبه و بازاریان در کردستان در ۲۵ شهریور
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 9:04

اعتصاب کسبه و بازاریان در کردستان در ۲۵ شهریور




نظر شما درباره این مقاله:








حمایت انجمن زن، زندگی، آزادی در آلمان
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 21:58

حمایت انجمن زن، زندگی، آزادی در آلمان




نظر شما درباره این مقاله:








آخرین روزهای پاتریس لومومبا
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 21:29

آخرین روزهای پاتریس لومومبا


رایمر کلوور

بخش دوم

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

برای ژوئن ۱۹۵۵، بودوئن (Baudouin)، پادشاه جدید بلژیک، سفری به کنگو برنامه‌ریزی کرد. این کشور تحت فشار بین‌المللی قرار داشت. هم رهبری شوروی و هم آمریکایی‌هایی که به طور سنتی ضداستعمار بودند، خواهان انجام اصلاحات در کنگو شده بودند: اکنون بلژیکی‌ها می‌بایست به سرزمین تحت سلطهٔ خود راهی به سوی استقلال نشان می دادند، همانطور که فرانسوی‌ها و بریتانیایی‌ها قبلاً در بسیاری از مستعمرات خود انجام داده بودند.

در آفریقا، آنها برای مثال در سودان، غنا، مراکش و تونس مذاکراتی را با جنبش‌های استقلال‌طلب آغاز کرده بودند. و در آسیا، عملاً تمام امپراتوری استعماری اروپا، به استثنای موارد جزئی، از هم پاشیده بود: هند، برمه، سیلان، اندونزی، لائوس، ویتنام و کامبوج – همه ظرف چند سال یوغ استعمار را از تن به در کرده بودند. به همین دلیل، یک حقوقدان از دانشگاه آنتورپن (Antwerpen) طرحی را ترسیم کرده بود. او نوشته بود که در ۳۰ سال، یعنی تا سال ۱۹۸۵، کنگو باید تا حد زیادی به استقلال برسد.

این طرح در بروکسل رسواکننده تلقی گردید. اما در کنگو، اثر انفجاری داشت: در محله‌های سیاهان در پایتخت، توسعه‌یافتگان بحث می‌کردند که چرا هنوز از سوی سفیدپوستان با عنوان «تو» خطاب می‌شوند، در حالی که به اندازهٔ اروپایی‌ها تحصیل‌کرده بودند.یکی از سخنگویان آنها، جوزف کاساووبو (Joseph Kasavubu)، کارمند بخش مالی، خواستار نوآوری بی‌سابقه‌ای در روابط سیاه و سفیدشده بود: «کار برابر، حقوق برابر». زمان جدایی نژادی و تحقیر، زمان توهین‌های مداوم، باید بالاخره به پایان می رسید. و بالاخره، برای اولین بار، در یک مقالهٔ بدون نام نویسنده در یک روزنامه، خواست همگانی استقلال مطرح گردید.

این فضایی بود که در کنگو در حال شکل‌گیری بود، یعنی درست همان زمانی که بودوئن در سال ۱۹۵۵ برای سفر به مستعمره حرکت می‌کرد. پاتریس لومومبا نیز به طور محتاطانه در بحث ها شرکت کرد. اما هنوز هیچ سخنی از او در مورد یک کنگوی مستقل شنیدهنشده بود.

در این هنگام او از معاون فرماندار، مسکن بهتری برای توسعه‌یافتگان در استنلی‌ویل تحویل گرفت. اولین موفقیت سیاسی. بدون شک، او به عنوان یک روزنامه‌نگار محترم و رئیسِ کمتر از هفت انجمن، در آن زمان تأثیرگذارترین سیاه‌پوست شهر بود. احتمالاً به همین دلیل بود که به او اجازه داده‌شد ده دقیقه در باغ فرماندار با پادشاه بلژیک صحبت کند.

اما در اواسط سال ۱۹۵۶، صعود او به طور موقت متوقف گردید: سرپرستانش در اداره پست متوجه شدند که او سال‌ها از حساب‌های دیگران برای خودش پول برداشت کرده بود. او عمل خود را این‌گونه توجیه کرد: از او به عنوان یک کنگویی توسعه یافته انتظار می رفت که همگام با سبک یک انسان غربی به زندگی خود ادامه دهد، اما حقوقش حتی پس از بیش از یک دهه خدمت در اداره پست برای این کار کافی نبود. در هر حال لومومبا در مارس ۱۹۵۷ به جرم اختلاس در اموال دولتی و جعل اسناد به یک سال زندان محکوم شد. خودش بعد ها گفته بود: «آیا من کار دیگری انجام دادم جز این که کمی از پولی را که بلژیکی‌ها از کنگو دزدیده‌اند، پس بگیرم؟»

در دوران حبس، او به منتقدی سرسخت رژیم استعماری تبدیل گردید. لومومبا کتابی نوشت، در واقع اقدامی برای تأیید و بازشناسی سیاسیِ خود. او اکنون رادیکال‌تر از همیشه خواهان اصلاحات، پایان نابرابری بین سیاه و سفید و بازتوزیع ثروت در این کشور غنی از منابع معدنی شده بود.به درخواست خودش، او به زندان لئوپولدویل منتقل گردید و پس از آزادی در سپتامبر ۱۹۵۷، به عنوان یکبومی کنگویی که تحصیل‌کرده است، شغل جدیدی در یک کارخانهٔ آبجوسازی پیداکرد که می‌خواست آبجوی خود را عمدتاً به سیاهان بفروشد. به لطف فصاحت و بلاغت خود، لومومبا به سرعت به مدیر تبلیغات ارتقا یافت و به زودی بیشتر از بسیاری از کارمندان سفیدپوست درآمد کسب می‌کرد.

به هر حال، فضای پایتخت، یعنی لئوپولدویل، با مناطق داخلی کشور متفاوت بود: شهری‌تر، یعنی آزادتر و سیاسی‌تر بود. در بارهایی که اکنون برای آبجوی با نام تجاری «پولار» (Polar) تبلیغ می‌کرد و میزهای سیاسیِ گفت‌وگو را سازماندهی می‌نمود، می‌توانست ایده‌های رادیکال خود را بدون مزاحمت منتشر کند. در حقیقت پاتریس لومومبا آبجو می‌فروخت و همزمان از آزادی سیاهان سخن می‌گفت.

به زودی او در لئوپولدویل نیز به حلقهٔ نخبگان سیاهپوست تعلق پیدا کرد و کم‌کم آنها را تحت تأثیر خود قرار داد. این مرد بلندقامت و لاغراندام مانند یک روشنفکر ظاهر می‌شد. ریشِ چانه‌ای، مانند ریشی که جوانان وابسته یه جنبش نسل بیت (Beatniks) در ایالات متحده می‌گذاشتند، او را از دیگر اعضای طبقهٔ سیاسی در لئوپولدویل متمایز می‌کرد. به ندرت مردی سیاهپوست در کنگوی آن سال‌ها ریش می‌گذاشت. علاوه بر این، عینکی با قاب شاخی و لبهٔ فلزی: این عینک مانند مدرکی بر مطالعه‌ی گستردهٔ او به نظر می‌رسید.

وعلاوه بر همه این ها او جذاب و کاریزماتیک بود. مردی که می‌توانست با عباراتِ خوش‌ترکیب و حرکاتِ گستردهٔ دست، مردم را مبهوت خود کند. او از رنج سیاهان زیر یوغ استعمارگران بلژیکی سخن می‌گفت، از نفرت نژادی، کار اجباری و آزار و اذیت‌ها. یکی از هم‌رزمانش به یاد می‌آورد: «توده‌ها مشتاق بودند. هیچ‌کس نمی‌خواست برود. حتی وقتی باران می‌بارید، حتی شب‌ها، مردم می‌ماندند و به او گوش می‌دادند.»

در همین دره بود که لومومبا با جوزف کاساووبو، رئیس‌جمهور آینده و مهم‌ترین سخنگویِ طبقهٔ کوچک سیاسیِ سیاهپوست، آشنا گردید. اما او برنامه‌های کاساووبو برای کنگو را نپذیرفت. کاساووبو از استقلال منطقهٔ زادگاه خود، «باس- کنگو» (کنگوی سفلی)، منطقه‌ای در غرب این سرزمینِ پهناور، حمایت می‌کرد. او حداکثر خواهان یک کنفدراسیون از مناطق قبیله‌ای، بر اساس قومیت‌های مختلف بود. اگرچه در قلمرو کنگو همواره قبایل متعددی وجود داشته‌اند، اما مرزبندی‌های شدید قومیِ باکونگو، باتکه، لوبا، لوندا و سایر قبایل، تنها در آغاز قرن بیستم توسط مردم‌شناسان اروپایی انجام شده بود و در آن زمان سیاستمداران سیاهپوست از آنها برای ایجاد یک پایگاه قدرت بر اساس تعلق قومی استفاده می‌کردند. «اتحاد باکونگو» که کاساووبو طرفدار آن بود، سازمان سیاسی پیشرو در پایتخت بود و هدف اصلی آن، حقوق باکونگوها و سلطهٔ آنها. در مقابل، لومومبا خواستار یک کنگوی آزاد و تقسیم‌نشده، در همان مرزهایی بود که استعمارگران ترسیم کرده بودند. او یک ناسیونالیستِ کنگولیزبود.

در۱۰ اکتبر ۱۹۵۸، او به عنوان رئیس «جنبش ملی کنگو» انتخاب گردید، یعنی تنها سازمان سیاسی در کنگو که هوادارانش کل کشور را به عنوان یک ملت می‌شناختند و تنها برای منافع قبیلهٔ خود فعالیت نمی‌کردند. او هنوز ۳۴ ساله نشده بود، اما در آن زمان به عنوان قدرتمندترین رهبرِ سخنور در مبارزهٔ آزادی‌خواهیِ سیاهان شناخته می‌شد. لومومبا در برابر هزاران هوادارِ مشتاق خود فریاد می‌زد: «استقلال دیگر نباید به عنوان هدیه‌ای از سوی بلژیک تلقی شود. کاملاً برعکس: اینحقی است که مردم کنگو از دست داده‌اند.» او شغل خود در کارخانهٔ آبجوسازی را رها کرد و سپس به یک سیاستمدار حرفه‌ای تبدیل شد، اولین سیاستمدار در حزب خود. لومومبا نارضایتی گسترده از رژیم استعماری را احساس می‌کرد. جنبش استقلال‌خواهی دیگر تنها مسئلهٔ نخبگان سیاهپوست نبود، بلکه اکنون توده‌ها را نیز در بر گرفته است.

در۴ ژانویهٔ ۱۹۵۹، خشم مردم در لئوپولدویل به طور آشکار فوران ‌کرد. شهردار سفیدپوست، برگزاری اجتماع هواداران کاساووبو را ممنوع کرده بود. اما هزاران نفر از قبل به میدان آمده و بسیار خشمگین بودند. تقریباً همزمان، یک مسابقه در ورزشگاه فوتبال به پایان می‌رسید. ۲۰۰۰۰ هوادار به شدت برانگیخته شده‌ بودند. ناگهان، چند مرد فریاد زدند «dipenda!» یعنی استقلال! [dipenda بر خلاف تصور رایج در زبان لینگالا به معنای استقلال است. مترجم]

طرفداران کاساووبو و هواداران فوتبال دریکدیگرادغام شدند. آنگاه توده‌ها به غارت در خیابان‌های پایتخت‌پرداختند، ماشین‌های سفیدپوستان را واژگون کردند و مغازه‌ها را خالی نمودند. آن گاه پلیس و ارتش وارد شده و آتش ‌گشودند. تا غروب، بر اساس آمار رسمی، ۴۷ کنگولیز کشته شده بودند. برخی دیگراز تعداد تلفات تا ۵۰۰ قربانی سخن گفتند.


در جولای ۱۹۶۰ مویز چومبه فرماندار استان کاتانگا که بسیار غنی از معادن بود استقلال این بخش از کنگو را اعلام نمود و این در واقع ضربه مهلکی به برنامه‌های حکومت مرکزی لومومبا محسوب می‌شد

از آن پس، مردم در سراسر کشور علیه رژیم استعماری قیام کردند. رعایایی که تا آن زمان صبور بودند، پرداخت مالیات را متوقف نمودند. مادران باردار دیگر به معاینات دوران بارداری نرفتند، زیرا این یک دستورِ سفیدپوستان بود. مردان سیاهپوست دیگر هنگام صحبت با مأموران استعماری، سفت و راست نمی‌ایستادند و لومومبا اکنون استقلالِ فوری و بی‌قیدوشرط را مطالبه می‌کرد.

سفیدپوستان در کنگوی بلژیک خود را مسلح کردند و گروه‌های شبه‌نظامی تشکیل دادند. در ماه اکتبر، پس از بازدید لومومبا از استنلی‌ویل، بار دیگر ناآرامی‌هایی با ۲۶ کشته رخ داد. او در ۱ نوامبر ۱۹۵۹ دستگیر و به دلیل تحریک توده‌ها به شش ماه زندان محکوم شد.

در این میان، در بروکسل این درک رو به رشد بود که بلژیک باید ابتکار عمل را بازپس گیرد تا حداقل تعیین کند که مستعمره چه زمانی به استقلال خواهد رسید. به همین دلیل، بلژیکی‌ها حدود ۹۰ کنگولیز را در ۲۰ ژانویهٔ۱۹۶۰ به بروکسل دعوت کردند تا پای میز گفت‌وگوی بنشینند. آنها سیاستمداران برجستهٔ سیاهپوست بودند، از جمله کاساووبو و تأثیرگذارترین مرد استان کاتانگا، مویز چومبه (Moise Tschombe). اما یکی از آنها غایب بود: که البته کسی نبود مگر لومومبا.

با این حال، کنگولیزها فقط در صورتی حاضر به مذاکره بودند که لومومبا هم حضور داشته باشد. بلژیکی‌ها او را با هواپیما‌ آورند. وقتی لومومبا شش روز بعد وارد شد، بانداژها به سختی می‌توانستند آثار شکنجه‌ای را که در زندان متحمل شده است، پنهان کنند.

کنگولیزها خواستار به دست آوردن استقلال فوری بودند. از طرف دیگر بلژیکی‌ها از جبههٔ متحد طرف مقابل غافلگیر شده و خود نیز در داخل دچار اختلاف شدند. واقعیت این بود که آنها هیچ برنامهٔ زمانی برای استقلال نداشتند. درست یک سال پیش بود که پادشاه بودوئن قول داده بود که استقلال کنگو را «بدون تأخیرِ زیان‌بار، اما بدون شتاب و با مشورت کافی» اعطا کند. اما اکنون بلژیکی‌ها نمی‌توانستند در برابر فشار مقاومت زیادی کنند.و دیگر زمانی برای مذاکره هم وجود نداشت: اگر بروکسل این خواسته را رد می کرد، با توجه به ناآرامی‌های سال قبل، تقریباً به طور حتم، شورش‌های جدیدی رخ می داد. اما بلژیکی‌ها نمی‌خواستند که به یک درگیری خونین مانند جنگی که فرانسوی‌ها هنوز در الجزایر با آن دست و پنجه نرم می‌کردند، دچار شوند. بنابراین بر سر ۳۰ ژوئن ۱۹۶۰ به عنوان روز استقلال توافق گردید.

این در واقع یک اقدام دیوانه‌وار بود. کمتر از پنج ماه فرصت باقیمانده بود تا در کشوری که تا آن زمان مشارکت سیاسی ممنوع بود، انتخابات پارلمانی برگزار شود. تا یک پول ملی، یک بانک مرکزی، وزارتخانه‌ها و یک دستگاه اداری ایجاد شود – و همهٔ این ها بدون کارکنان آموزش‌دیده و بومی. بدون کمک مهاجران سفیدپوست، همهٔ اینها قابل اجرا نبودند. و به این ترتیب تردیدهای آنها در حال افزایش بود. بسیاری خانواده‌های خود را به اروپا می‌فرستادند یا به رودزیا و آفریقای جنوبی می‌رفتند، جایی که برتری سفیدپوستان همچنان دست‌نخورده باقی مانده بود.

در همین حال، لومومبا در بروکسل سرانجام خشم بلژیکی‌ها را کاملاً برانگیخته بود. آنها او را یک عوام فریب (دماگوگ)، رادیکال و ناسازگار می‌دانستند. او پیشنهاد آنها برای حفظ شاه بودوئن به عنوان رئیس‌دولت کنگو را به طور قاطع رد می‌کرد. وزیر بلژیکی امور آفریقا در یک یادداشت نوشته بود: «مردی که باید از میان برداشته شود، لومومبا است.»

اما در انتخابات ماه مه، حزب او با اختلاف زیادی بیشترین آرا را به دست ‌آورد. لومومبا محبوب‌ترین سیاستمدار کنگو بود و اولین دولت کنگوی مستقل را رهبری می‌کرد. برای این کار، با کاساووبو ائتلاف کرد و او را به عنوان رئیس‌جمهور پذیرفت، زیرا این سمت به هر حال کارکردی نسبتاً تشریفاتی داشت.

بلژیکی‌ها اکنون روی کاساووبو حساب می‌کردند و فرض آنها این بود که او می‌تواند بر این مبارز آزادی‌خواه، اثر تعدیل‌کننده داشته باشد.اما سخنرانی لومومبا در روز استقلال، تمام امیدهای استعمارگران سابق را برای ادامهٔ نفوذ، از بین‌برد. روزنامه‌های بلژیک، نخست‌وزیر منتخب دموکراتیک کنگو را «بربر» و «سیاهِ کثیف» خطاب کردند. یکی از نویسندگان ستون‌ها خواستار «پاکسازی زمین از گستاخیِ خونین او»شد. در سایر پایتخت‌های کشورهای غربی نیز سیاستمداران شروع به نگرانیکرده بودند.

سخنرانی لومومبا آنها را مظنون کرده بود: ضدسفید، ضداستعماری، محرک و کمونیست (اگرچه او هرگز به آموزه‌های مارکس و لنین علاقه‌ای نشان نداده است). دوایت دی. آیزنهاور، رئیس‌جمهور ایالات متحده، او را «خطرِ صلح و امنیت در جهان» معرفی کرد.لومومبا بین دو بلوک جنگ سرد گرفتار شده بود. و به این ترتیب، تنها چند روز پس از مراسم استقلال، یک روند مرگبار آغاز گردید که کنگو را به ورطهٔ نابودی می کشاند. و همچنین لومومبا را.

در ۵ ژوئیه، ژنرال امیلیانسنس (Émile Jans-sens)، نیروهای کشور جدید را به صف کرد. بلژیکی‌ها پیشتر فرماندهٔ ارتش استعماری بودند و اکنون فرماندهی ارتش جدید کنگو را بر عهده داشتند. یانسنس با گچ بر روی تخته‌ای، یک فرمول ساده نوشت: «پیش از استقلال برابر است با پس از استقلال». به عبارت دیگر سربازانش نباید فکر کنند که چیزی تغییر کرده است.

اما کنگولیزها دیگر حاضر به تحمل این لحن نبودند. در همان روز، سربازان شورش کردند، افسران سفیدپوست خود را کتک ‌زدنند و به زنان اروپایی تجاوز کردند. لومومبا سعی می‌کرد اوضاع را کنترل کند، یانسنس را برکنار کرده و یک فرد بومی را جایگزین او کرد. اما این کافی نبود.

در استان جنوبی کاتانگا، سربازان غارتگر در ۱۰ ژوئیه، شش اروپایی را ‌کشند. وحشت در میان سفیدپوستان در حال گسترش یافتن بود. هزاران نفر با کشتی از کنگو به سمت شمال، به برازاویل، گریختند. آن هم فقط برای فرار. حدود ۱۰۰۰۰ کارمند دولتی،۱۳۰۰۰ کارمند شرکت‌های خصوصی و ۸۰۰۰ مالک مزارع، ظرف چند ساعت کشور را ترک کردند. این به معنای آن بود که به زودی، کنگو دیگر هیچ دستگاه اداری فعالی ندارد، اقتصاد (به جز معدن) فرو می‌پاشید و محصولات کشاورزی در مزارع می‌پوسیدند.


ده‌ها هزار اروپایی در تابستان ۱۹۶۰ ظرف چند روز از کنگو گریختند. آنها بخش بزرگی از طبقه مرفه کشور بودند

کشور بلژیک به این بحران واکنش نشان داد، گویی هنوز هم یک قدرت استعماری است. ۲۵۰۰ سرباز که به مناسبت پیمان دوستیِ امضا شده در روز استقلال، از قبل در این کشور مستقر بودند، شهرها را اشغال کردند و با نیروهای کنگو درگیر تیراندازی شدند. آن نیروها بدون افسران سفیدپوست خود، شانسی نداشتند. در ۱۱ ژوئیه، دو ناو نیروی دریایی بلژیک، بندر ماتادی (Matadi) را که توسط اروپایی‌ها تخلیه شده بود، به گلوله بست. حداقل ۱۹ کنگولیز کشته شدند.


به دلیل هرج و مرج قیام ها و غارت سربازان، وحشت در میان سفید پوستان کنگو شیوع پیدا کرد

در همان روز، مویز چومبه، که در ماه ژانویه در میزگرد بروکسل همچنان در کنار لومومبا مبارزه می‌کرد، استقلال استان کاتانگا را اعلام کرد. لومومبا نمی‌توانست این را بپذیرد. کاتانگا مرکز صنعتی کشور بود. پرداخت مالیات شرکت‌های معدنی آنجا حدود دو سوم بودجهٔ دولتی را تأمین می‌کردند. نخست‌وزیر باقیماندهٔ ارتش خود را به حرکت در‌آورد. اکنون متحد سابقش، چومبه، به رقیب مرگ‌ومیر او تبدیل شده بود.

بخش معدن در کاتانگا توسط «سوسیه‌ته ژنرال دو بلژیک» (Société Générale de Belgique) کنترل می‌شد. و این شرکت هیچ تمایلی نداشت که استخراج سودآور مواد خام را به سادگی در اختیار لومومبا قرار گیرد – این شرکت حدود نیمی از سود سالانهٔ خود را در کنگو به دست می‌آورد.

بروکسل از جدایی‌طلبان حمایت می‌کرد. پادشاه نامه‌های تشویق‌آمیزی به چومبه نوشت. کارمندانش به دولت او مشاوره می‌دادد، افسرانش ژاندارم‌های کاتانگا را فرماندهی می‌کردند، مهندسانش معادن را کنترل، و بانکدارانش یک بانک مرکزی تأسیس کردندد.


بلژیکی‌ها یعنی اعضای قدرت استعماری سابق نیز قربانی نارآرامی‌ها شدند، زیر بلژیک به گونه‌ای به بحران واکنش نشان داد که گویی می‌تواند بر تسلط خود بر کشور ادامه دهد

در بقیهٔ کنگو، اوضاع از کنترل خارج شده بود. لومومبا و کاساووبو در ۱۲ ژوئیه از سازمان ملل درخواست کمک کردند. در همان شب، شورای امنیت سازمان ملل از بلژیک درخواست نمود که نیروهایش را خارج کند و اعزام سربازان کلاه‌آبی مسلح را تصویب کرد.

اما در هیچ بیانیه‌ای، بلژیک محکوم نگردید. نیروهای سازمان ملل قرار بود فقط میان طرف‌های درگیر فاصله بیندازند. از پایان دادن به جدایی کاتانگا با ابزار نظامی، سخنی به میان نیامده بود. لومومبا به شدت ناامیدشده بود. او دچار وحشت شده و یک اشتباه سرنوشت‌ساز مرتکب گردید.

تنها دو روز پس از درخواست کمک به سازمان ملل، او به مسکو تلگراف زد: «اگر بلوک غرب به اقدامات تجاوزکارانهٔ خود علیه حاکمیت جمهوری کنگو پایان ندهد، می‌توان اقداماتی برای درخواست مداخلهٔ اتحاد جماهیر شوروی انجام داد.»

ادامه دارد ...

بخش اول مقاله



نظر شما درباره این مقاله:








هشدار درباره یک بدافزار جاسوسی مرتبط با ایران
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 19:59

هشدار درباره یک بدافزار جاسوسی مرتبط با ایران


۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶

نهادهای امنیتی بریتانیا، آمریکا و هلند به‌طور مشترک یک هشدار امنیت سایبری درباره یک جاسوس‌افزار مرتبط با ایران منتشر کرده‌اند و درباره حملات جاسوسی سایبری منتسب به ایران علیه دستگاه‌های مجهز به سیستم عامل ویندوز هشدار داده‌اند.

نهادهای امنیتی بریتانیا، آمریکا و هلند به‌طور مشترک یک هشدار امنیت سایبری درباره یک جاسوس‌افزار مرتبط با ایران منتشر کرده‌اند.

بر اساس گزارش‌ها، این هشدار هماهنگ‌شده از سوی «مرکز ملی امنیت سایبری» بریتانیا (NCSC)، پلیس فدرال آمریکا (FBI) و سازمان اطلاعات و امنیت هلند (AIVD)، فعالیت‌های جاسوسی مخربی را هدف قرار می‌دهد که به‌طور مشخص منتقدان حکومت ایران، فعالان و روزنامه‌نگاران را نشانه گرفته‌اند.

طبق ارزیابی این نهادها، بازیگران سایبری نزدیک به حکومت ایران عمدتاً از خانواده‌ای از بدافزارها با نام «چوزن بریک» (CHOSEN BRICK) استفاده می‌کنند. مهاجمان از طریق سرویس‌های پیام‌رسانی مانند واتس‌اپ و تلگرام با قربانیان احتمالی تماس برقرار می‌کنند.

آن‌ها با بهره‌گیری از روش‌های هدفمند «فیشینگ نیزه‌ای» (Spear Phishing) تلاش می‌کنند افراد مورد نظر را به باز کردن فایل‌های آلوده ترغیب کنند. در صورت موفقیت‌آمیز بودن آلودگی، این نرم‌افزار کنترل کامل دستگاه را در اختیار می‌گیرد.

قابلیت‌های گسترده جاسوسی در سیستم‌های ویندوزی

این بدافزار برای دستگاه‌های مجهز به سیستم‌عامل ویندوز طراحی شده و حتی پس از راه‌اندازی مجدد سیستم نیز روی رایانه باقی می‌ماند. پس از نصب، برنامه جاسوسی قادر است طیف گسترده‌ای از داده‌های حساس را جمع‌آوری کند.

از جمله این اطلاعات می‌توان به فهرست مخاطبان، ایمیل‌ها، پیام‌های گفت‌وگو و اطلاعات حساب‌های کاربری در شبکه‌های اجتماعی اشاره کرد. علاوه بر این، بدافزار می‌تواند از صفحه نمایش تصویر تهیه کند، تنظیمات امنیتی دستگاه را دستکاری کند و با دسترسی به میکروفون، محیط اطراف را شنود کند.

اف‌بی‌آی استفاده از این بدافزار را مستقیماً به وزارت اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی ایران (MOIS) نسبت داده است. به گفته این نهاد، هدف اصلی این عملیات‌ها سرقت اطلاعات محرمانه و همچنین تخریب هدفمند اعتبار و حیثیت افراد مورد هدف است. مرکز ملی امنیت سایبری بریتانیا نیز ارزیابی مشابهی ارائه کرده و معتقد است که ایران به احتمال بسیار زیاد از فعالیت‌های سایبری خود به‌طور هدفمند برای سرکوب دگراندیشان و منتقدان حکومت استفاده می‌کند.

پل چیچستر، مدیر «مرکز ملی امنیت سایبری» بریتانیا، در این زمینه اعلام کرد که تهران از روش‌های نظارت دیجیتال به شکلی بی‌ملاحظه علیه مخالفان استفاده می‌کند. به گفته این مرکز، داده‌های به‌دست‌آمده از برخی فعالان و مخالفان پیش‌تر در وب‌سایت‌های حامی ایران منتشر شده است.

راه‌اندازی سامانه اینترنتی «علاج»

بیانیه مشترک سه نهاد اطلاعاتی در واقع به‌روزرسانی هشدار قبلی «مرکز ملی امنیت سایبری» بریتانیا در مارس ۲۰۲۶ است که درباره گروه «هندالا هک» (Handala Hack) منتشر شده بود. سازمان اطلاعات و امنیت هلند (AIVD) اعلام کرد افرادی که تحت تأثیر این تهدید قرار گرفته‌اند از موضوع آگاه شده‌اند. با این حال، شمار دقیق افراد آسیب‌دیده یا نفوذشده در سطح منطقه‌ای یا جهانی هنوز مشخص نیست.

این جاسوسی دیجیتال در چارچوب اقدامات گسترده‌تری قرار می‌گیرد که هدف آن افزایش کنترل حکومت ایران بر ایرانیان خارج از کشور است. در ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶، نهادهای ایرانی سامانه اینترنتی «علاج» را راه‌اندازی کردند.

بر اساس توضیحات رسمی، هدف این پلتفرم کمک به حفظ امنیت ملی از طریق فراهم کردن امکان گزارش محرمانه افرادی است که به‌عنوان منتقدان احتمالی حکومت در خارج از کشور شناخته می‌شوند؛ امکانی که گزارش‌دهی از طریق شبکه‌های اجتماعی را نیز شامل می‌شود.

طبق اطلاعات منتشرشده در وب‌سایت این سامانه، تاکنون ۶۰۰ نفر گزارش شده‌اند و هویت برخی از ایرانیان مقیم خارج نیز منتشر شده است. برآوردها نشان می‌دهد حدود چهار میلیون نفر با تابعیت ایرانی یا پیشینه مهاجرتی ایرانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند.


۱. زمینه و معرفی تهدید

- ماهیت تهدید: بدافزار «چوزین بریک» (CHOSEN BRICK) یک خانواده بدافزاری است که حداقل از سال ۲۰۲۵ برای هدف قرار دادن افراد در سراسر جهان (با تمرکز ویژه بر بریتانیا، آمریکا و هلند) استفاده شده است.
- انگیزه و پیامدهای واقعی: فعالیت‌های سایبری ایران تقریباً به‌طور قطع در خدمت سرکوب افرادی است که رژیم آن‌ها را تهدید می‌داند (مخالفان، فعالان و روزنامه‌نگاران). در برخی موارد، این فعالیت‌های سایبری مقدمه‌ای برای عملیات‌های فیزیکی، شامل ربایش (Kidnapping) یا عملیات مرگبار علیه افراد در خارج از کشور بوده است.
- خطر افشای اطلاعات: جزئیات شخصی برخی از قربانیان قبلی این بدافزار در سایت‌های افشای اطلاعات (Leak sites) طرفدار ایران منتشر شده است که این امر خطر امنیت جانی و آزار و اذیت (Harassment) آن‌ها را به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد.

۲. روش حمله

مهاجمان رویکردی بسیار شخصی‌سازی‌شده (Tailored) دارند و مراحل حمله به شرح زیر است:

▪️ایجاد اعتماد: مهاجمان قبل از ارسال بدافزار، از طریق پیام‌رسان‌هایی مانند واتس‌اپ و تلگرام با قربانی ارتباط برقرار می‌کنند. آن‌ها با استفاده از تحقیقات گسترده قبلی (OSINT)، خود را به‌عنوان فردی که قربانی او را می‌شناسد یا به‌عنوان “پشتیبانی فنی” همان پلتفرم پیام‌رسان جا می‌زنند.
▪️طعمه‌های جعلی: فایل مخرب به‌گونه‌ای طراحی شده که کاملاً معتبر به نظر برسد. نمونه‌های مشاهده‌شده شامل فایل‌های نصبی جعلی نرم‌افزارهای معروف مانند Pictory, RunwayML, Norton Antivirus, Telegram, Adobe Flash Player, KeePass و حتی فایل‌های جعلی حاوی نتایج اسکن MRI پزشکی بوده است.
▪️استراتژی دو مرحله‌ای: مهاجم اغلب ابتدا دستگاه کاری یا سازمانی قربانی را هدف قرار می‌دهد. اگر تحویل بدافزار به دلیل کنترل‌های امنیتی سازمانی شکست بخورد، مهاجم به‌سرعت تغییر تاکتیک داده و از قربانی می‌خواهد که فایل را در دستگاه شخصی خود باز کند تا از سد فایروال‌ها و آنتی‌ویروس‌های سازمانی عبور کند.
▪️فریب بصری: هنگام اجرای فایل، یک صفحه نمایش معتبر و مرتبط با موضوع طعمه (مثلاً پنجره نصب نرم‌افزار یا نمایش تصویر MRI) به کاربر نشان داده می‌شود تا فریب حفظ شود، در حالی که در پس‌زمینه، هسته اصلی بدافزار CHOSEN BRICK دانلود و اجرا می‌شود.

۳. نصب، پایداری و فرار از تشخیص

▪️مکانیسم پایداری: بدافزار برای باقی ماندن در سیستم پس از ری‌استارت، از کلیدهای رجیستری ویندوز استفاده می‌کند. رایج‌ترین مسیر، کلید `Run` در آدرس `HKCU\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Run` است. این روش نیاز به دسترسی ادمین (Administrator) ندارد و به‌طور خودکار با ورود کاربر اجرا می‌شود.
▪️فرار از آنتی‌ویروس: بدافزار به‌طور فعال تلاش می‌کند تا استثناهایی (Exclusions) در Microsoft Defender ایجاد کند تا از اسکن و شناسایی شدن جلوگیری نماید.
▪️کانال فرمان و کنترل: برخلاف بسیاری از بدافزارها که از سرورهای اختصاصی استفاده می‌کنند، CHOSEN BRICK برای ارتباط با سرور کنترل از ربات‌های تلگرام استفاده می‌کند تا ترافیک مخرب خود را در میان ترافیک قانونی تلگرام پنهان کند.
▪️امنیت عملیاتی مهاجم: هر دستگاه قربانی به یک Bot ID منحصر‌به‌فرد در تلگرام متصل می‌شود. این کار یک اقدام احتیاطی برای جلوگیری از “آلودگی متقاطع” (Cross-contamination) است؛ یعنی اگر یک ربات مسدود یا کشف شود، سایر قربانیان تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند.
▪️حرکت جانبی: این بدافزار به‌طور خودکار قابلیت حرکت در شبکه را ندارد و بر روی یک دستگاه متمرکز است. اما قابلیت دانلود بدافزارهای ثانویه را دارد که از نظر فنی می‌تواند برای حرکت جانبی استفاده شود.

۴. اقدامات پس از نفوذ و سرقت داده

این بدافزار مانند یک “آچار فرانسه” عمل می‌کند و دستورات متنوعی را از طریق ربات تلگرام می‌پذیرد:

▪️جرم‌شناسی دیجیتال معکوس: لیست کردن فرآیندهای در حال اجرا و اطلاعات سیستم.
▪️جاسوسی محیطی: فعال‌سازی میکروفون برای ضبط صدا و ضبط مداوم صفحه نمایش. این ویژگی بسیار حیاتی است، زیرا به مهاجم اجازه می‌دهد مخاطبان، موقعیت مکانی و “الگوی زندگی” قربانی را نقشه‌برداری کند.
▪️ سرقت داده‌های ارتباطی: استخراج داده‌های تلگرام و واتس‌اپ از نسخه‌های تحت وب (Web browsers) و سرقت محتوای ایمیل‌ها.
▪️تخریب: قابلیت حذف فایل‌ها و حتی پاک‌سازی کامل سیستم (Wipe) در صورت نیاز مهاجم.
▪️ مسیرهای خروج داده: داده‌ها از طریق ربات تلگرام یا سرویس‌های ذخیره‌سازی ابری قانونی اما ناشناس مانند VultrObjects و StorjShare خارج می‌شوند. نسخه‌های جدیدتر از پروکسی‌های HTTPS/SOCKS5 برای پنهان‌سازی بیشتر ارتباطات تلگرامی استفاده می‌کنند.
▪️ نکته فنی جالب: اگر بدافزار ثانویه دانلود شود، معمولاً در مسیری غیراستاندارد ذخیره می‌شود: `C:Windows SysWOW64` (توجه به فاصله بعد از کلمه Windows؛ این یک دایرکتوری جعلی است که توسط مهاجم ساخته شده تا شبیه به پوشه سیستمی واقعی `C:\Windows\SysWOW64` به نظر برسد).

۵. نحوه بررسی و کشف آلودگی

سازمان‌ها و افراد مشکوک باید اقدامات زیر را انجام دهند:

▪️ بررسی رجیستری برای پایداری: اجرای دستور زیر در PowerShell برای یافتن برنامه‌هایی که به‌طور خودکار اجرا می‌شوند:
  `reg query HKCU\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Run`
▪️ نمونه مقادیر مخرب مشاهده‌شده:
▪️نام: `SMQDService` | مسیر: `C:\ProgramData\SMQDServicePackages\...\smdqservice.exe`
▪️نام: `winappx` | مسیر: `C:\Users\All Users\MicrosoftDistribution\sysmain\winappx.exe`
  (توجه: این نام‌ها قطعی نیستند و مهاجم می‌تواند آن‌ها را تغییر دهد).
▪️بررسی ترافیک شبکه (Network Logs): جستجو در لاگ‌های DNS و پروکسی سازمانی برای یافتن ارتباطات غیرعادی با دامنه‌های زیر:
▪️ `api[.]telegram[.]org`
▪️ `backblazeb2[.]com`
▪️ `vultrobjects[.]com`
▪️ `storjshare[.]io`
▪️ `iproxyal[.]com`
▪️ `lightningproxies[.]net`

۶. راهکارهای کاهش ریسک و مقابله

برای کاربران و افراد در معرض خطر (به‌ویژه بر روی دستگاه‌های شخصی):
۱. هوشیاری در برابر مهندسی اجتماعی: هرگز نرم‌افزاری را از طریق لینک یا پیوست ارسالی در پیام‌رسان‌ها نصب نکنید. همیشه نرم‌افزار را مستقیماً از وب‌سایت رسمی یا فروشگاه اپلیکیشن دستگاه دانلود کنید.
۲. به‌روزرسانی خودکار: سیستم‌عامل و تمام برنامه‌ها را به‌روز نگه دارید.
۳. حفاظت از نقطه پایانی: آنتی‌ویروس را فعال نگه دارید و هرگز هشدارهای SmartScreen ویندوز را هنگام دانلود یا اجرای فایل‌ها غیرفعال یا نادیده نگیرید.

برای مدیران شبکه و سازمان‌ها:
ض. احراز هویت: استفاده از MFA مقاوم در برابر فیشینگ (مانند کلیدهای امنیتی فیزیکی یا اپلیکیشن‌های Authenticator، نه پیامک).
۲. مدیریت دستگاه‌ها: اعمال کنترل‌های سخت‌گیرانه مانند لیست سفید برنامه‌ها (Application Allowlisting) تا فقط نرم‌افزارهای تأییدشده اجرا شوند.
۳. امنیت ایمیل: فعال‌سازی قابلیت‌های پیشرفته اسکن و امنیت ایمیل ارائه‌شده توسط سرویس‌دهنده.
۴. نظارت فعال: پیاده‌سازی مانیتورینگ نقاط پایانی (EDR) و شبکه، و جستجوی فعالانه شاخص‌های آلودگی (IOCs) ذکرشده در این گزارش در لاگ‌های جمع‌آوری‌شده.
۵. آموزش کارکنان: از آنجا که مهاجمان دستگاه‌های شخصی را نیز هدف قرار می‌دهند، سازمان‌ها باید این هشدار را به کارکنان در معرض خطر رسانده و به آن‌ها در بررسی دستگاه‌های شخصی‌شان کمک کنند.



نظر شما درباره این مقاله:








نشست محرمانه فرماندهان نظامی کشورهای درگیر با ایران
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 17:49

نشست محرمانه فرماندهان نظامی کشورهای درگیر با ایران


باراک راوید / آکسیوس / اختصاصی

دو مقام اسرائیلی به آکسیوس گفتند که فرماندهان ارشد نظامی آمریکا، اسرائیل و چند کشور عربی هفته گذشته در آلمان با یکدیگر دیدار کردند تا درباره جنگ با ایران و تنش‌های گسترده‌تر در منطقه گفت‌وگو کنند.

چرا مهم است: این نشست غیرعلنی که به ابتکار دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، برگزار شد، از سوی هیچ‌یک از کشورهای شرکت‌کننده به‌طور رسمی اعلام نشده بود.

نشست‌های مشابهی در گذشته برگزار شده است، اما این نخستین گردهمایی از این نوع از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، بیش از شش ماه پیش، محسوب می‌شود.

این نشست فرصتی نادر برای فرماندهان نظامی اسرائیل و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بود که با اسرائیل روابط دیپلماتیک ندارند تا با یکدیگر دیدار کنند و دیدگاه‌های خود را درباره جنگ به اشتراک بگذارند.

شرکت‌کنندگان در نشست: علاوه بر کوپر، روسای ستاد نیروهای مسلح اسرائیل، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، کویت، قطر، اردن و مصر نیز در این نشست حضور داشتند.

کوپر به حاضران اطمینان داد که ارتش آمریکا، با وجود حملات ایران به پایگاه‌های نظامی آمریکا، نیروهای خود را از منطقه خارج نخواهد کرد.

او همچنین همتایان خود را در جریان طرح آمریکا برای افزایش تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز قرار داد.

یک مقام اسرائیلی گفت ژنرال ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، سایر شرکت‌کنندگان را در جریان عملیات ارتش اسرائیل در جبهه‌های مختلف قرار داد.

سنتکام برگزاری این نشست را تأیید کرد و در بیانیه‌ای گفت که این فرماندهی «در جریان یک کنفرانس برنامه‌ریزی‌شده در آلمان، میزبان فرماندهان ارشد نظامی هشت کشور بود. رهبران درباره فرصت‌های تقویت همکاری‌های امنیتی در خاورمیانه گفت‌وگو کردند.»

نمای کلی: همکاری میان اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه از زمان امضای توافق‌های ابراهیم میان اسرائیل، امارات متحده عربی و بحرین در سپتامبر ۲۰۲۰، افزایش یافته است.

اندکی پس از آن، اسرائیل از حوزه مسئولیت فرماندهی اروپایی ارتش آمریکا به حوزه مسئولیت سنتکام منتقل شد.

این جابه‌جایی به اسرائیل امکان داد تحت چتر سنتکام با کشورهای عربی همکاری نظامی داشته باشد و در معماری امنیتی منطقه، به‌ویژه در زمینه دفاع هوایی و دفاع موشکی، مشارکت کند.

در جریان جنگ، اسرائیل در عملیات‌های دفاعی و تهاجمی، با امارات متحده عربی و آمریکا همکاری کرده است.

مقام‌های اسرائیلی می‌گویند اسرائیل سامانه دفاع موشکی «گنبد آهنین» را همراه با نیروهای لازم برای بهره‌برداری از آن در امارات مستقر کرده و همچنین در زمینه اطلاعات، نظارت و شناسایی (ISR) به‌صورت لحظه‌ای به امارات کمک کرده است.

مبادله اطلاعات میان اسرائیل و دیگر کشورهای عربی منطقه نیز در طول جنگ افزایش یافته است.

آنچه باید زیر نظر داشت: این نشست در شرایطی برگزار شد که حوثی‌ها حملات خود به عربستان سعودی را تشدید کرده، در میدان نبرد پیشروی‌هایی داشته و عملاً کنترل تنگه باب‌المندب در دریای سرخ را در دست گرفته‌اند.

یک منبع آگاه از موضوع گفت اسرائیل و عربستان سعودی، با کمک سنتکام، در حال بررسی این موضوع هستند که اسرائیل چگونه می‌تواند از عملیات نظامی عربستان علیه حوثی‌ها حمایت کند و کمک‌های اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی (ISR) را، مشابه حمایتی که از امارات ارائه کرده است، در اختیار عربستان قرار دهد.



نظر شما درباره این مقاله:








خانواده‌های کارگری هزینه تحصیل در مدارس دولتی!
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 14:47

خانواده‌های کارگری هزینه تحصیل در مدارس دولتی!




نظر شما درباره این مقاله:








گزارشی از آخرین وضعیت علیرضا سپاهی
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 14:35

گزارشی از آخرین وضعیت علیرضا سپاهی




نظر شما درباره این مقاله:








رئیس پارلمان اروپا خواستار آزادی فوری
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 14:32

رئیس پارلمان اروپا خواستار آزادی فوری




نظر شما درباره این مقاله:








ارتش آمریکا دو قایق کوچک ایرانی را منهدم کرد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 14:20

ارتش آمریکا دو قایق کوچک ایرانی را منهدم کرد


باراک راوید / اکسیوس

خبر اختصاصی

مقامات آمریکایی به اکسیوس گفتند که ارتش ایالات متحده روز دوشنبه دو قایق کوچک ایرانی را منهدم کرد. این اقدام پس از آن صورت گرفت که سپاه پاسداران تلاش کرد یک پهپاد نیروی دریایی را که در حال گشت‌زنی در تنگه هرمز بود، تصاحب کند.

اهمیت موضوع: این حادثه غیرمعمول نشان می‌دهد که چگونه تلاش‌ها برای احیای روال عادی کشتیرانی در تنگه هرمز، همچنان با رویارویی مستقیم با ایران همراه است.

ارتش آمریکا در ابتدا این حمله را اعلام نکرد و رسانه‌های ایران آن را به عنوان حمله پهپادی به «قایق‌های ماهیگیری» گزارش دادند.

جزئیات خبر: به گزارش رسانه‌های ایران، روز دوشنبه دو قایق ماهیگیری در آب‌های ساحلی شهر بندری «کارگان» و نزدیکی جزیره «لارک» در استان هرمزگان هدف قرار گرفتند.

احمد نفیسی، معاون امنیتی و انتظامی استاندار هرمزگان، این حمله را به ارتش آمریکا نسبت داد.

به نقل از خبرگزاری نیمه‌رسمی مهر، نفیسی اظهار داشت که تعدادی نامشخص از ماهیگیران مفقود شده‌اند و عملیات جست‌وجو و نجات در جریان است.

پشت پرده: یک مقام آمریکایی گفت که سپاه پاسداران از این قایق‌ها برای تلاش جهت تصاحب یک شناور بدون‌سرنشین (پهپاد دریایی) استفاده می‌کرد؛ شناوری که ارتش آمریکا برای گشت‌زنی در تنگه هرمز به کار می‌گیرد.

پس از آنکه نیروهای آمریکایی متوجه این تلاش شدند، یک پهپاد آمریکایی دو موشک به سمت قایق‌ها شلیک کرد که منجر به انهدام آن‌ها و کشته شدن اکثر سرنشینان شد.

اظهارات طرفین: کاپیتان تیم هاوکینز، سخنگوی فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، تلاش برای توقیف این شناور را تأیید کرد و گفت: «قایق‌های کوچک ایرانی اخیراً تلاش کردند یک شناور سطحی بدون‌سرنشین آمریکایی را تصاحب کنند، اما پس از واکنش قاطع سنتکام، در این کار ناکام ماندند.»

هاوکینز افزود: «این شناور بدون‌سرنشین همچنان تحت کنترل عملیاتی ایالات متحده قرار دارد.»

وضعیت کنونی: این حادثه در حالی رخ داد که آمریکا تلاش می‌کند از افزایش تردد تجاری در تنگه هرمز محافظت کند؛ منطقه‌ای که جریان نفت در آن همچنان پایین‌تر از سطوح پیش از جنگ است.

یک مقام آمریکایی گفت که ارتش آمریکا و کشورهای حوزه خلیج فارس، عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز را در طول روز آغاز کرده‌اند، در حالی که طی ماه‌های اخیر این ترددها عمدتاً در شب انجام می‌شد. یک مقام آمریکایی اعلام کرد که هم‌زمان با تشدید درگیری‌ها با حوثی‌ها در دریای سرخ، عربستان سعودی شمار نفت‌کش‌هایی را که از این تنگه عبور می‌دهند، به‌طور قابل‌توجهی افزایش داده است.

نیروهای آمریکایی همچنین بخش‌های پاکسازی‌شده از مین در مسیر کشتیرانی میانی این تنگه را گسترش داده‌اند.

بر اساس آمار موجود، اکنون روزانه به‌طور میانگین ۴۰ کشتی تحت هدایت و حفاظت نظامی آمریکا از این تنگه عبور می‌کنند.

به گفته یک مقام آمریکایی، روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت از طریق این آبراه صادر می‌شود.

طی هفته گذشته، چندین کشتی حامل گاز طبیعی مایع (LNG) و گاز مایع (LPG) نیز از این تنگه عبور کرده‌اند.



نظر شما درباره این مقاله:








جان‌باختن دست‌کم ۱۷ مهاجر افغان بر اثر تشنگی
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 13:53

جان‌باختن دست‌کم ۱۷ مهاجر افغان بر اثر تشنگی




نظر شما درباره این مقاله:








حمایت کنگره آزادی ایران از فراخوان اعتصاب عمومی
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 10:58

حمایت کنگره آزادی ایران از فراخوان اعتصاب عمومی




نظر شما درباره این مقاله:








سفیر اسرائیل: محاصره جواب می‌دهد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 10:16

سفیر اسرائیل: محاصره جواب می‌دهد




نظر شما درباره این مقاله:








پنتاگون: جنگ با ایران ۳۳میلیارد دلار هزینه داشت
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 8:09

پنتاگون: جنگ با ایران ۳۳میلیارد دلار هزینه داشت


بازرس کل وزارت دفاع آمریکا روز دوشنبه نخستین گزارش خود درباره جنگ با ایران را منتشر کرد. بنابر این گزارش، آمریکا در بازه زمانی ۲۸ فوریه تا ۳۰ ژوئن، مهماتی به ارزش ۲۲.۳ میلیارد دلار در این درگیری مصرف کرده است و جنگ باعث کمبود مهمات و ایجاد محدودیت در زنجیره تامین تسلیحات آمریکا شده است.

این گزارش که تهیه آن بر اساس مصوبه کنگره الزامی است، تحولات جنگ را از زمان آغاز آن در ۲۸ فوریه تا ۳۰ ژوئن پوشش می‌دهد. این سند یکی از نخستین ارزیابی‌های عمومی منتشرشده از سوی نهادهای دولتی درباره هزینه، دامنه و ابعاد جنگ تحت رهبری آمریکا و اسرائیل و تاثیر آن بر ارتش آمریکا، وزارت خارجه و دیگر نهادهای این کشور است.

انتشار این گزارش پس از مطرح‌شدن گزارش‌هایی درباره روحیه پایین نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه، کاهش ذخایر مهمات کلیدی و خسارت گسترده به تجهیزات نظامی و اطلاعاتی آمریکا در منطقه صورت می‌گیرد.

خسارت‌های واردشده به آمریکا در حملات ایران

این گزارش شامل نخستین تایید رسمی دولت آمریکا مبنی بر حمله موشکی و پهپادی ایران به مرکز اصلی لجستیکی نیروی دریایی آمریکا در بحرین است.

بر اساس این گزارش، جنگ با ایران حدود ۳۳.۴ میلیارد دلار برای آمریکا هزینه داشته است. البته این رقم شامل هزینه تعمیر تاسیسات آسیب‌دیده نمی‌شود. از این مبلغ، ۲۲.۳ میلیارد دلار مربوط به مهمات مصرف‌شده، ۳.۷ میلیارد دلار مربوط به خسارت تجهیزات و ۷.۴ میلیارد دلار مربوط به دیگر هزینه‌ها بوده است.

ان‌بی‌سی نیوز در ماه ژوئیه به نقل از سه مقام آمریکایی و سه فرد مطلع از برآوردهای داخلی پنتاگون گزارش داده بود که تا آن زمان هزینه جنگ با ایران به ۸۰ تا ۱۰۰ میلیارد دلار رسیده است. پنتاگون نیز در ماه ژوئیه رسما اعلام کرد که جنگ با ایران ۳۷.۵ میلیارد دلار هزینه داشته است. این برآورد، هزینه جایگزینی هواپیماها، تعمیر پایگاه‌های آمریکا و تجدید ذخایر مهمات حیاتی را شامل نمی‌شود.

گزارش بازرس کل پنتاگون بخشی از خسارت واردشده به هواپیماها، دیگر تجهیزات نظامی و برخی پایگاه‌های آمریکا در منطقه را فهرست کرده است.

بر اساس این گزارش، چهار جنگنده «اف-۱۵ای» (F-15E)، یک جنگنده «اف-۳۵ای» (F-35A) و یک هواپیمای تهاجمی «ای-۱۰» (A-10) نابود شدند یا به‌شدت آسیب دیدند. همچنین ۱۲ هواپیمای سوخت‌رسان «کی‌سی-۱۳۵» (KC-135) و ۹ هواپیمای دیگر نابود شدند. بنابر این گزارش که به داده‌های مرکز پژوهش‌های کنگره استناد می‌کند، تا ماه ژوئن بیش از ۳۰ پهپاد ام‌کیو-۹ نیز از بین رفته بودند.

بر اساس گزارش، تاسیسات دیپلماتیک آمریکا در چهار کشور عراق، کویت، عربستان سعودی و امارات متحده عربی ۱۸۴ میلیون دلار خسارت دیده‌اند. همچنین خسارت ناشی از تاخیر در اجرای پروژه‌های ساختمانی در این کشورها، ماهانه حدود ۲۴.۵ میلیون دلار برآورد شده است.

ان‌بی‌سی نیوز در ماه آوریل گزارش داده بود که خساراتی که حملات ایران به پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه وارد کرده، بسیار بیش از چیزی است که به اطلاع افکار عمومی رسیده است. بنابر این گزارش، ایران همچنین خسارتی بی‌سابقه به تجهیزات اطلاعاتی و نظارتی آمریکا در منطقه وارد کرده است و هزینه تعمیر آنها احتمالا به میلیاردها دلار می‌رسد.

گزارش بازرس کل پنتاگون همچنین نشان می‌دهد که جنگ باعث جابه‌جایی بیش از ۲۰ هزار نیروی نظامی و دیپلماتیک آمریکایی شده است. این افراد در آغاز درگیری و طی روزها و هفته‌های پس از آن به مناطق دیگری منتقل شدند.

بیشتر عملیات انتقال پزشکی نیروهای آمریکایی مجروح از طریق زمین و در برخی موارد با آمبولانس‌های محلی انجام شد و مجروحان به مراکز درمانی محلی انتقال یافتند، زیرا امکانات انتقال هوایی به‌دلیل نگرانی‌های امنیتی در مناطق دیگری مستقر شده بود.

بنابر این گزارش، نیروهای آمریکایی همچنین برای پشتیبانی از جنگ نزدیک به پنج هزار پرواز از پایگاه‌های اروپایی انجام دادند.

در این گزارش به نتیجه تحقیقات پنتاگون درباره حمله به مدرسه ابتدایی میناب نیز اشاره‌ای نشده است.

یورونیوز فارسی



نظر شما درباره این مقاله:








در اینجا «سوخت‌بری» تنها راه نان درآوردن است
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 8:02

در اینجا «سوخت‌بری» تنها راه نان درآوردن است


آنچه امروز در چانف و گستره جنوب شرقی سیستان و بلوچستان می‌گذرد، صرفاً توصیف فقر یا درج چند عدد نگران‌کننده در سالنامه‌های آماری نیست؛ این وضعیت نشانه‌ای عینی از فرسایش سرمایه انسانی و گسست تدریجی امید در یکی از حساس‌ترین مرزهای کشور است.

به گزارش ایلنا، نخل‌های نیمه‌جان و زمین‌های تَرک‌خورده بخش آهوران در جنوب سیستان و بلوچستان، تصویر روشنی از پیوند بحران اقلیمی و فروپاشی معیشت است. در منطقه چانف، روزگاری نخلستان‌های خرما و باغ‌های مرکبات به مدد قنات‌های پرآب، نبض اقتصاد بومی را به حرکت درمی‌آوردند اما خشکسالی‌های پیاپی سال‌های اخیر، آب قنات‌ها را خشکاند و باغ‌ها را از بین برد. با نابودی کشاورزی، نیروی کاری که نسل‌اندرنسل روی این خاک ریشه دوانده بود، به جمعیت کارگران بی‌حامی و بیکار پیوست؛ جمعیتی که امروز برای گذران حداقل‌های زندگی به یارانه‌های دولتی و کوپن‌های کالابرگ چشم دوخته است.

روایت‌های ساکنان حاکی از آن است که در نبود صنایع و کارگاه‌های تولیدی، نزدیک به ۹۰ درصد نیروی کار محلی عملاً هیچ درآمد پایداری ندارند. این بن‌بست معیشتی جوانان را میان سه گزینه ناگزیر قرار داده است؛ روی آوردن به مشاغل پرخطر و غیررسمی مانند سوخت‌بری، گرفتاری در دام آسیب‌های اجتماعی، یا مهاجرت به مراکز استان‌ها و شهرهای دوردست؛ مقصدهایی که در آن‌ها نیز با برچسب‌زنی ناعادلانه، نگاه تبعیض‌آمیز و محرومیت مضاعف از اشتغال رسمی روبه‌رو می‌شوند. به گفته اهالی وقتی برای کار به شهرهای دیگر می‌رویم باید ثابت کنیم  کارگر افغان نیستیم و البته در اکثر موارد، کارگران افغان را به نیروی کار ایرانی ترجیح می‌دهند.

اشتغال غیررسمی و کارگرانی که در هیچ دفتری ثبت نشده‌اند

بحران بازار کار در جنوب سیستان و بلوچستان، پیش از آن‌که در آمارهای کلی نرخ بیکاری نمایان شود، در ابعاد پنهان اشتغال غیررسمی و فقدان بیمه رخ می‌نماید. بر پایه گزارش‌های سیاستی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، استان سیستان و بلوچستان با سهمی بیش از ۶۴ تا ۷۰ درصد، بالاترین نرخ اشتغال غیررسمی را در میان استان‌های کشور به خود اختصاص داده است.

در روستاهای کوهستانی و شهرستان‌های جنوبی استان، مفاهیمی چون قرارداد کاری، بیمه تأمین اجتماعی، مرخصی استعلاجی یا مستمری بازنشستگی برای اکثریت قاطع نیروی کار اساساً وجود خارجی ندارد. بر اساس داده‌های صندوق بیمه اجتماعی کشاورزان، روستاییان و عشایر، در شرایطی که حدود ۷۴۰ هزار نفر از جمعیت روستایی و عشایری استان جامعه هدف واجد شرایط بیمه را تشکیل می‌دهند، تنها حدود ۸۰ هزار نفر (نزدیک به ۱۱ درصد) تحت پوشش این صندوق قرار دارند؛ رقمی که فاصله معناداری با میانگین کشوری (بالای ۲۲ درصد) نشان می‌دهد.

سایر شاغلان محلی در کارگاه‌های خرد، ساخت‌وسازهای فصلی و نخل‌داری سنتی بدون هیچ‌گونه رابطه بیمه‌ای فعالیت می‌کنند. این خلأ ساختاری باعث می‌شود که در صورت بروز حوادث کار، از کارافتادگی یا تشدید خشکسالی، هیچ چتر حمایتی از سوی سازمان تأمین اجتماعی، کارگر و خانواده‌اش را پوشش ندهد و سقوط به زیر خط فقر با شتابی بی‌بازگشت رخ دهد.

شکاف میان آمار رسمی و زیست واقعی مرزنشینان

بر اساس داده‌های مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۴، نرخ بیکاری رسمی استان سیستان و بلوچستان ۱۰.۵ درصد ثبت شده است؛ اما نگاهی به دو متغیر بنیادین دیگر یعنی «نرخ مشارکت اقتصادی» (حدود ۳۳ تا ۳۵ درصد) و «نسبت اشتغال» (۲۹.۷ درصد)، حقیقت دیگری را آشکار می‌کند. خروج گسترده جمعیت در سن کار از چرخه جست‌وجوی شغل رسمی، تصویر کاذبی از کاهش بیکاری پدید آورده است، در حالی که در مناطقی مانند چانف، عدم وجود هرگونه بنگاه اقتصادی فعال عملاً اشتغال رسمی را به صفر نزدیک کرده است.

گزارش‌های پژوهشی مرکز پژوهش‌های مجلس و دفتر مطالعات رفاه اجتماعی حاکی از آن است که نرخ فقر در سیستان و بلوچستان به مرز ۶۲ درصد می‌رسد و در برخی شهرستان‌های جنوبی به بیش از ۷۰ درصد بالغ می‌شود. این آمارها هنگامی ملموس می‌شوند که وضعیت معیشت خانوارها به صورت عینی و ملموس سنجیده شود. با نابودی زنجیره تولید بومی، وابستگی مطلق به حمایت‌های نقدی دولتی و کوپن‌های کالابرگ، به تنها راهبرد بقا تبدیل شده است؛ حمایتی که با توجه به تورم و ناترازی‌های جاری، حتی کفاف تأمین اقلام غذایی ماهانه را نیز نمی‌دهد.

محرومیت‌های زیرساختی و هزینه‌های گزاف زندگی

آنچه تاب‌آوری اجتماعی و اقتصادی مردم این منطقه را بیش از پیش شکننده کرده، فقدان زیرساخت‌های بنیادین خدمات عمومی است.

بحران آب و انرژی

بخش عمده‌ای از ساکنان از شبکه آب لوله‌کشی پایدار و گاز شهری بی‌بهره‌اند. در فصل سرما، گرمایش خانه‌ها همچنان به چراغ‌های نفتی و سوزاندن هیزم متکی است. علاوه بر این، ناترازی شدید در توزیع سوخت، بازار سیاهی را رقم زده که طی آن هر ۲۰ لیتر بنزین آزاد با قیمت‌های گزافی تا ۲۵۰۰ میلیون تومان به فروش می‌رسد؛ هزینه‌ای کمرشکن برای مردمانی که منبع درآمد ثابتی ندارند.

فقدان شبکه بانکی و چرخه مالی

در کل بخش آهوران و شهر چانف، هیچ شعبه بانکی مستقری وجود ندارد. این امر نه‌تنها دریافت تسهیلات خُرد اشتغال‌زایی و خدمات بانکی را با مشکل جدی مواجه کرده، بلکه سرمایه‌گذاری محلی را نیز ناممکن ساخته است. خدمات بهداشتی شکننده؛ در پهنه‌ای با بیش از ۱۲ هزار نفر جمعیت، تنها یک درمانگاه نیمه‌فعال فعالیت می‌کند که بر اساس گزارش ساکنان، گاه برای هفته‌ها از حضور پزشک مقیم محروم است. نبود حتی یک داروخانه مستقل، مراجعه به شهرهای همجوار را برای تهیه ساده‌ترین اقلام دارویی به هزینه‌ای گزاف تبدیل کرده است.

مهاجرت اجباری و تبعیض هویتی

فرار از فقر مطلق و بیکاری فراگیر، موج گسترده‌ای از مهاجرت جوانان به سایر استان‌ها و قطب‌های صنعتی کشور را رقم زده است. با این حال، کارگران مهاجر بلوچ در مقصدهای کاری با چالش‌های حقوقی و اجتماعی مضاعفی دست‌به‌گریبان می‌شوند.

ناقص بودن سامانه‌های ثبت اسناد یا طولانی بودن فرایند رسیدگی به مدارک هویتی در مناطق دورافتاده، باعث شده است که کارفرمایان در کلان‌شهرها بدون بررسی دقیق به این افراد برچسب اتباع غیرمجاز بزنند. در نتیجه، این کارگران یا از پذیرش در کارگاه‌ها محروم می‌مانند و یا ناچار می‌شوند با دستمزدهایی به‌مراتب کمتر از حداقل قانون کار و در شرایط کاملاً غیرانسانی و بدون کوچک‌ترین پوشش بیمه‌ای کارگری کنند؛ روندی که آنان را از یک فقر منطقه‌ای به فقری حاشیه‌نشین و بی‌پناه در حاشیه شهرهای بزرگ پرتاب می‌کند.

تناقض محرومیت و ثروت؛ ضرورت تغییر پارادایم توسعه

منطقه جنوب شرق کشور در استانی واقع شده که از غنی‌ترین ذخایر معدنی، از جمله معادن طلا و فلزات گران‌بها، بهره‌مند است و موقعیت ژئواکونومیک ویژه‌ای دارد. احساس بیگانگی و انزوای ساکنان که وضعیت خود را دورافتاده از بدنه کشور احساس می‌کنند ناشی از عدم بازتوزیع عادلانه درآمدهای ملی و سهم ناچیز منطقه از اعتبارات توسعه‌ای است.

آنچه امروز در چانف و گستره جنوب شرقی سیستان و بلوچستان می‌گذرد، صرفاً توصیف فقر یا درج چند عدد نگران‌کننده در سالنامه‌های آماری نیست؛ این وضعیت نشانه‌ای عینی از فرسایش سرمایه انسانی و گسست تدریجی امید در یکی از حساس‌ترین مرزهای کشور است. وقتی کشاورزی با خشکی قنات‌ها از نفس می‌افتد، جوان جویای کار نه راهی به بازار کار رسمی دارد و نه زیر چتر حمایتی تأمین اجتماعی قرار می‌گیرد، سپردن معیشت به قاچاق پرخطر سوخت یا تحمل رنج مهاجرت اجباری، یک انتخاب نیست؛ پاسخی ناگزیر به بن‌بست معیشت است.

سیاست‌گذاری متمرکز در حوزه کار و رفاه نمی‌تواند با صدور بخشنامه‌های یکسان، واقعیاتی چون اشتغال بالای ۷۰ درصد غیررسمی و پوشش بیمه‌ای نزدیک به صفر را در روستاهای مرزی نادیده بگیرد. کارگری که در زادگاه خود از آب لوله‌کشی، درمانگاه و بیمه محروم است و در کلان‌شهرها نیز با برچسب‌زنی ناعادلانه از حق کار بازمی‌ماند، احساس طردشدگی می‌کند؛ احساسی که شکاف‌های اجتماعی را تعمیق می‌بخشد و هزینه‌های بازسازی امنیت و همبستگی ملی را در آینده به‌مراتب سنگین‌تر خواهد کرد. استان سیستان و بلوچستان با وجود دسترسی به آب‌های آزاد و ذخایر غنی معدنی و طلا، شایسته آن نیست که نماد فقر مطلق و محرومیت از ابتدایی‌ترین حقوق کارگری باشد.

امروز مسئولیت مستقیم وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سازمان تأمین اجتماعی است که پیش از تخلیه کامل روستاها و تبدیل بحران معیشت به گره‌های کور امنیتی و جمعیتی، عدالت توزیعی را از روی کاغذ به متن زندگی مرزنشینان بیاورند. اختصاص یارانه‌های مقطعی دیگر درمان این درد ساختاری نیست؛ چاره کار، در تضمین حق کار شایسته، گسترش فوری چتر بیمه‌های اجتماعی و احیای زیرساخت‌های زیستی در این خاک پهناور نهفته است.



نظر شما درباره این مقاله:








ژینا گیان، تو نامری
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز

طراحی تصویر: هادی حیدری

iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 7:34

ژینا گیان، تو نامری


ماندانا زندیان

  بشنوید با صدای شاعر:

زیبا بودی
در خاک می‌وزیدی وُ
نام کوچکت در جریانِ مجعدِ خون
می‌پیچید.

خیال می‌کردند مرده‌ای
صدایت گلوی ما را تَر می‌کرد
زخم‌هامان را می‌تکاند
آسمان را زمین می‌زد وُ
زمین را
از مرزهای بسته پس می‌گرفت:
«ژینا گیان،
تو نامری...»

مرگ می‌زاییدند و نمی‌شنیدند.

شبیه ماه بودی
آب را به خاک می‌خواندی وُ
ساقه‌‌ٔ گندم
از ارتفاع موی بلند ما
نور می‌چید.

حوّا بودیم
به خیابان رانده می‌شدیم
و لب‌های دورترین صدف‌‌ها
خاموشی اثیری دختران دریا را
با بوسهٔ مروارید
می‌شست.

صدایت ‌کردیم:
ژینا...
کشتی‌ها از خوف طوفان ‌گذشتند
به خیابان ‌آمدند
سوارمان ‌‌کردند
وَ زندگی
از عرشهٔ پوسیدهٔ دزدان دریایی سر‌رفت.

غرق می‌شدند و نمی‌دیدند.


ماندانا زندیان

 



نظر شما درباره این مقاله:








پیام مای ساتو در سالگرد زن، زندگی‌، آزادی
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 15.09.2026, 7:17

پیام مای ساتو در سالگرد زن، زندگی‌، آزادی


این هفته چهار سال از مرگ ژینا مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد در ایران می‌گذرد.

پس از مرگ او، جنبش «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفت. این جنبش را زنان و مردان، از قومیت‌ها و استان‌های مختلف به راه انداختند و خواستار حقوق برابر برای زنان و دختران شدند. پاسخ مقامات به این اعتراضات، توسل به خشونت مرگبار بود؛ شیوه‌ای که در جریان اعتراضات سراسری دی ۱۴۰۴ نیز بار دیگر به کار گرفتند.

اعمال حجاب اجباری در کشور نیز همچنان ادامه داشته است. «قانون حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب» از دی ۱۴۰۳ رسماً به حالت تعلیق درآمده است، اما کافه‌ها، رستوران‌ها و فروشگاه‌ها همچنان به دلیل حضور کارکنان یا مشتریان بدون حجاب تعطیل می‌شوند و در برخی موارد نیز گزارش‌هایی از بازداشت افراد منتشر شده است.

با گذشت چهار سال، مقاومتی که مرگ ژینا به آن دامن زد، خاموش نشده است. زنان و دخترانی که به نام او به خیابان‌ها آمدند، همچنان بر حق خود برای تصمیم‌گیری درباره پوشش، محل کار و شیوه زندگی‌شان پافشاری می‌کنند؛ و هم‌چنین بر اینکه با آنان همچون افراد برابر رفتار شود، چه در قانون و چه در زندگی. این حقوق برای همیشه قابل انکار نخواهند ماند.

منبع: اکانت مای ساتو در شبکه «ایکس»



نظر شما درباره این مقاله:








بانک روسیه به دلیل کمک به دور زدن
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 22:19

بانک روسیه به دلیل کمک به دور زدن




نظر شما درباره این مقاله:








سنتکام ادعای سپاه در مورد انفجار
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 22:14

سنتکام ادعای سپاه در مورد انفجار




نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا مسئول حمله به یک مراسم عروسی
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 22:03

آمریکا مسئول حمله به یک مراسم عروسی




نظر شما درباره این مقاله:








نگاهی به فیلم مستند «نازا» و حاشیه‌های آن
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 21:57

نگاهی به فیلم مستند «نازا» و حاشیه‌های آن




نظر شما درباره این مقاله:








تورکمن‌های دمکرات ایران: حفظ بقا مردم!
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 20:24

تورکمن‌های دمکرات ایران: حفظ بقا مردم!




نظر شما درباره این مقاله:








صدور احکام اخراج و محرومیت از تحصیل
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 19:32

صدور احکام اخراج و محرومیت از تحصیل




نظر شما درباره این مقاله:








مولوی یوسف گرگیج توسط افراد مسلح
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 18:30

مولوی یوسف گرگیج توسط افراد مسلح




نظر شما درباره این مقاله:








پیام پدر مهسا امینی در چهارمین سالگرد جان‌باختن او
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 16:45

پیام پدر مهسا امینی در چهارمین سالگرد جان‌باختن او


ژینای نازنینم، چهار سال گذشته، اما داغت نه کهنه شده و نه حتی برای دمی آرام گرفته. برای ما، تو هنوز همان فرشته‌ای هستی که با هر لبخند، با هر نگاه، دست مهربانی روزگار را بر زندگی ما می‌کشیدی.

در این ایام بیش از همیشه به تو فکر می‌کنیم؛ در روزگاری که هر روز تلخ‌تر و امیدها کم‌رنگ‌تر شده، بیش از همه قلب‌مان در گرو آرزوهای جوانانی همچون توست. اگر امروز در میان ما بودی چه می‌کردی؟ آیا هنوز همان شور زندگی را در چشمانت می‌دیدیم؟ آیا هنوز از فردا حرف می‌زدی و برای روزهای پیش‌رو رویا می‌بافتی؟

ژینا جان، برای ما، تو پیش از هر چیز، دخترمان بودی. دختری که با آمدنش زندگی‌مان رنگ دیگری گرفت و با رفتنش زخمی بر دل‌مان ماند که هیچ واژه‌ای توان بیانش را ندارد. اما سرنوشت تو به گونه‌ای رقم خورد که نامت از خانه کوچک ما فراتر رفت.

در این چهار سال، بارها با خود اندیشیده‌ایم که ما یک دختر داشتیم و او را از ما گرفتند؛ اما مهر مردم، هزاران فرزند دیگر را به خانواده ما آورد. در میان این همه رنج، چیزی که هرگز فراموش نمی‌کنیم، همدلی و مهری است که میان مردم این سرزمین تکثیر شد.

ژینای عزیزم، چهار سال است که جای خالی‌ات را هر روز و هر ساعت با خود حمل می‌کنیم. گاهی یک عکس، یک خاطره، یک نگاه و حتی شنیدن نامت کافی است تا همه چیز دوباره از ابتدا در برابر چشمانمان زنده شود. برای دیگران شاید چهار سال گذشته باشد، اما برای پدر و مادری که فرزندش را از دست داده، زمان معنای دیگری دارد. بعضی داغ‌ها با گذشت روزها کوچک نمی‌شوند؛ فقط انسان می‌آموزد چگونه آن‌ها را با خود به دوش بکشد.

با این همه، در تمام این سال‌ها چشمی پرخون به خاک داشته‌ایم و چشمی به روزی که حقیقت آشکار شود. باور داریم راز سر‌به‌مهری که تو و همه عزیزان خفته در این خاک با خود دارید، برای همیشه پنهان نخواهد ماند.

ژینا جان، دختر نازنینم، نام و یادت تا آخرین نفس با ماست.

یا رب چه ها به سینه این خاکدان در است
کس نیست واقف این همه راز نهفته را

امجد امینی
پدر زنده‌یاد ژینا (مهسا) امینی


منبع: اینستاگرام امجد امینی



نظر شما درباره این مقاله:








سازندگان فیلم «نازا» به سلب تابعیت تهدید شدند
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 16:10

سازندگان فیلم «نازا» به سلب تابعیت تهدید شدند


فرنوش رام - اسرائیل / رادیو فردا
۲۳/شهریور/۱۴۰۵

وزیر فرهنگ دولت اسرائیل در واکنش به ساخت فیلم مستند «نازا» تهدید کرد که برای سلب تابعیت دو کارگردان اسرائیلی این فیلم اقدام خواهد کرد.

این فیلم شامگاه ۲۱ شهریور در مراسم اختتامیهٔ دوره اخیر جشنواره فیلم ونیز در ایتالیا برنده جایزه ویژه هیئت داوران این رویداد معتبر هنری شد.

همزمان، ارتش اسرائیل درباره این فیلم که موضوع آن مربوط به عملیات ارتش در غزه است، نشست عالی در سطح فرماندهان ارشد خود برگزار کرد.

نمایش مستند «نازا» در جشنواره فیلم ونیز با استقبال بسیار زیاد حاضران روبرو شد به‌گونه‌ای که تماشاگران به مدت ۲۴ و نیم دقیقه ایستاده برای راخل شور و یووال آبراهام، کارگردانان فیلم، کف زدند تا یک رکورد تاریخی در تشویق فیلمسازان در یک جشنواره جهانی ثبت شود. در مراسم اختتامیه هم این فیلم برنده جایزه ویژه هیئت داوران شد.

در اسرائیل اما انتشار خبر تشویق طولانی و موفقیت فیلم در جشنواره ونیز با خشم زیاد روبه‌رو شد.

برای اکثر اسرائیلی‌ها که بعد از حمله گروه افراطی حماس به خاک خود و تحمل تلفات بالا هنوز با عواقب جنگ در غزه روبه‌رو هستند، و فرزندان‌شان در این جنگ کشته یا زخمی شده‌ و شمار زیادی از شهرهای جنوبی‌شان مدت‌های طولانی از سکنه خالی شده بود، موضوع فیلم مایه خشم است.

راخل شور و یووال آبراهام مستند خود را بر اساس گفته‌های ۲۴ تن از نیروهای ارتش تهیه کرده‌اند.

این افراد، افسران و سربازان مرتبط با یگان‌های اطلاعاتی و فناوری معرفی می‌شوند. چهره‌ آن‌ها دیده نمی‌شود، صدایشان برای امنیت‌شان تغییر کرده و بر پشت بام یک ساختمان در تل‎‌آویو ایستاده‌اند و حرف می‌زنند.

آن‌ها مدعی هستند که سیستم‌های هدف‌گیری مبتنی بر هوش مصنوعی در بمباران‌های غزه به کار رفت. به گفته آن‌ها، این سیستم‌ها با ردیابی کردن گوشی‌های هوشمند، اهداف غیرنظامی و خانه‌ها را در غزه برای بمباران انتخاب می‌کردند.

این افشاگران از جمله می‌گویند در یک حمله‌ٔ مشخص به غزه احتمال می‌رفت که حدود ۵۰۰ غیرنظامی کشته شوند تا یک عضو گروه افراطی حماس که هدف ارتش بود، از پای درآید.

یکی از این منابع مدعی است که برای کشتن آن مهره مورد نظر حماس، عملا اجازه کشته شدن ۵۰۰ نفر با کد «نازا» صادر شد.

نام فیلم نیز از همین کد نظامی گرفته شده است. «نازا» مخفف یک عبارت نظامی مصطلح در ارتش اسرائیل است که کوتاه شدهٔ دو واژه عبری به معنی «خسارت جانبی» یا «خسارت تصادفی» محسوب می‌شود. این اصطلاح به عواقب ناخواسته و غیرمترقبه یک رویداد نظامی مربوط می‌شود. مانند کشته شدن غیرنظامیانی که ممکن است در یک حمله هوایی از بین بروند.

تظاهرات چپگرایان ضد دولت اسرائیل در تل آویو. روی پلاکاردی در دست تظاهرکنندگان نوشته شده که «چقدر خون باید ریخته شود؟»

«بروید گم شوید»؛ هشدار به لغو تابعیت فیلمسازان

منتقدان این فیلم در اسرائیل می‌گویند فیلم تصویری یک‌جانبه ارائه کرده، کشتار مردم اسرائیل در حملهٔ حماس به این کشور را نادیده گرفته و در حالی که اسرائیل در انزوای جهانی قرار دارد، برای کارزارهای دامنه‌دار بین‌المللی علیه این کشور خوراک تبلیغاتی فراهم کرده است.

ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت ملی اسرائیل، خطاب به سازندگان فیلم نوشت: «شما مایه ننگ و شرمساری تمام مردم اسرائیل هستید، بروید گم شوید... مطمئن هستم که دشمنان ما، یعنی حماس در غزه، با آغوش باز از شما استقبال خواهند کرد».

زودتر از هر سیاستمداری، نفتالی بنت، نامزد نخست‌وزیری در انتخابات پیش روی پارلمان، موضوع فیلم را «یک افترای خونبار و وحشتناک» علیه سربازان اسرائیلی نامید.

آویگدور لیبرمن، دیگر نامزد پست نخست‌وزیری نیز مدعی شد که دو سازنده فیلم از اسرائیل متنفر هستند.

میکی زوهر، وزیر فرهنگ اسرائیل و عضو حزب حاکم لیکود، گفت با وزارت کشور تماس گرفته تا بداند که آیا می‌توان تابعیت دو فیلمساز را سلب کرد یا نه.

این وزیر خواهان بررسی منابع شهادت‌ها و مطالب مطرح شده در فیلم شده است، و اعطای جایزه هئیت داوران به سازندگان را «تکان‌دهنده» نامید.

او با «پست» توصیف کردن سازندگان فیلم مدعی شد آن‌ها برای تشویق‌شدن از سوی «یهودستیزان در سراسر جهان»، حاضرند به سرزمین مادری خود لطمه بزنند.

به گفته این وزیر، اگر این دو فیلمساز برای دستیابی به این مطالب اقداماتی انجام داده باشند که بتوان آن را «خیانت» به کشور نامید، یا این‌که کارشان در ردیف «کمک به دشمن در زمان جنگ» قرار گیرد، وزارت کشور باید لغو تابعیت آن‌ها را بررسی کند.

ارتش: ادعاها نیازمند پاسخ دقیق و مبتنی بر شواهد است

ارتش اسرائیل روز ۲۳ شهریور به دستور ایال زمیر، رئیس ستاد، نشستی در سطح فرماندهان ارشد عملیاتی خود تدارک دید تا موضوع فیلم را بررسی کنند.

سخنگوی ارتش پیشاپیش این نشست گفته بود سازندگان فیلم برای تایید ادعاهای خود مدارک واقعی ارائه نکرده‌‌اند و هویت مصاحبه‌شوندگان در فیلم نیز به‌طور مستقل قابل تایید نیست و معلوم نشده که آیا آن‌ها واقعا در ارتش خدمت کرده‌اند یا نه.

سخنگوی ارتش ابتدا تاکید کرد که چنین حمله‌ای که در فیلم ادعا شده، «هرگز برنامه‌‌ریزی، تایید یا اجرا نشده» و «جای شگفتی است که فیلمسازان این ادعا را به عنوان یک نمونه بیان کرده‌اند».

با این حال، ارتش در واکنش بعدی خود گفت ادعاها به جای رد کردن کلی، نیازمند یک پاسخ دقیق و مبتنی بر شواهد هستند.

ارتش اسرائیل در مواردی برخی کاستی‌ها و عملکرد نادرست خود در جریان جنگ غزه را بررسی کرده است.

آیا سلب تابعیت امکان‌پذیر است؟

سلب تابعیت از یک شهروند اسرائیل تا به حال در مورد محکومین به جاسوسی نیز انجام نشده است؛ مردخای وانونو، جاسوس برنامه هسته‌ای اسرائیل، با وجود ۱۸ سال حبس و ممنوع‌الخروجی، سلب تابعیت نشد. آقای وانونو بارها به طور رسمی خواهان سلب تابعیت اسرائیلی‌اش شده اما دولت و دادگاه‌های اسرائیل با این درخواست مخالفت کرده‌اند.

با این حال، لغو ملیت از نظر قانونی ممکن است عملی شود. دادستانی اسرائیل تابستان امسال خواهان سلب تابعیت دو شهروند عرب از کارکنان شرکت مخابراتی اسرائیلی «سلکوم» به اتهام جاسوسی و تلاش برای قطع سیستم‌های ارتباطی به سود حماس شد. اما این خواسته دادستانی هنوز عملی نشده است.

در سال ۲۰۲۲ دیوان عالی اسرائیل تایید کرد که اگر افرادی عدم وفاداری خود را به اسرائیل نشان دهند، مثلا با اعمال جاسوسی یا خیانت، دولت می‌تواند تابعیت آن‌ها را سلب کند.

این قانون در سال ۲۰۲۳ و پس از حمله گروه افراطی حماس به اسرائیل، گسترش یافت تا افرادی را نیز دربربگیرد که به جرم تروریسم محکوم شده‌اند.

در این چارچوب ابتدا وزیر کشور باید درخواست لغو تابعیت فرد را ارائه کند، سپس وزیر دادگستری تایید کرده و قضات آن را اعتبار ببخشند. اما هر اقدامی باید با تایید دیوان عالی اسرائیل روبه‌رو شود.

دیوان عالی اسرائیل یک نهاد پرقدرت است که در بسیاری از موارد خواسته‌های دولت‌های این کشور و دادستانی را در طول دهه‌ها رد کرده و سد راه اجرای آن شده است.

دو فیلمساز چه گفتند

تا پیش از این‌که انتقادها در اسرائیل از فیلم به سطح درخواست برای سلب تابعیت سازندگان آن برسد، یووال ابراهام هنگام دریافت جایزه در جشنواره ونیز به انتقادات از او و همکارش در اسرائیل اشاره کرد و گفت ایستادن این‌جا آسان نیست؛ در حالی که سیاستمداران و روزنامه‌نگاران اسرائیلی به این فیلم حمله کرده‌اند، بدون آن‌ که آن را حتی ببینند.

این هنرمند ۳۱ ساله افزود فیلمش را با هدف نشان دادن واقعیات جنگ ساخته، و از مخاطبین اسرائیلی و جهانی خواست آن را تماشا کنند تا با حقایق شرح داده در فیلم آشنا شوند.

یووال آبراهام یکشنبه‌شب نیز گفت به فیلمی که با راخل شور ساخته «افتخار می‌کند» و اضافه کرد که «جامعه ما باید به اقداماتی که در غزه به نام این مردم انجام شده، نگاه کند».

آقای آبراهام تاکید کرد سربازان و افسرانی که در فیلم سخن می‌گویند به زبان عبری حرف می‌زنند زیرا می‌خواهند سخن‌شان به گوش مردم اسرائیل برسد تا بدانند که در غزه چه رخ داده است.

او و همکارش، خانم راخل شور ۳۲ ساله، به خاطر فیلم پیشین خود نیز با انتقادهای زیادی در اسرائیل روبه‌رو شدند؛ آن فیلم با نام «سرزمین دیگری نیست»، با موضوع تخریب خانه‌های فلسطینیان در کرانه باختری، برنده جایزه اسکار در فیلم‌های مستند شد.

کشته شدن عوده هذالین، مشاور فلسطینی آن فیلم، با گلوله یک اسرائیلی ساکن کرانه باختری، به دلیل نقشی که این معلم در دادن مشورت به ساخت آن فیلم داشت، مورد توجه زیاد رسانه‌های جهانی قرار گرفت.

صدای دیگر در اسرائیل

در کنار موج انتقادات از فیلم در اسرائیل، کسانی هم هستند که در جنجال ایجادشده بر سر فیلم «نازا» انگشت اتهام را به سوی دولت نشانه گرفتند.

روزنامه هاآرتص که منتقد دولت نتانیاهو است، از اسرائیلی‌ها خواست با واقعیات اقدامات اسرائیل در غزه روبه‌رو شوند.

این روزنامه در سرمقاله‌اش نوشت: لکه سیاهی روی نحوه جنگیدن اسرائیل در غزه وجود دارد.

یوسف جبارین، سیاستمدار عرب اسرائیلی، از سازندگان فیلم به خاطر «به تصویر کشیدن جنایات و واقعیات وحشتناک غزه» تقدیر کرد.

یوناتان هیرشفلد، هنرمند اسرائیلی، نوشت اگر یک کشور درست و عادی داشتیم ارتش و دولت، خودشان تحقیقات را انجام می‌دادند و یافته‌ها را منتشر می‌کردند ولی در نبود یک تحقیق از سوی نهادی که مورد اجماع مردم باشد، این کار از سوی فیلمسازان خصوصی و با تامین مالی روزنامه «گاردین» انجام شده است.

اشاره آقای هیرشفلد به سرسختی حدوداً سه ساله نتانیاهو در برابر خواست بسیاری از اسرائیلی‌ها برای تشکیل کمیسیون ملی تحقیق در خصوص حملهٔ هفتم اکتبر حماس است.



نظر شما درباره این مقاله:








دستکم ۱۰۰ معترض دی‌ماه در معرض خطر اعدام
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 15:48

دستکم ۱۰۰ معترض دی‌ماه در معرض خطر اعدام


سازمان حقوق بشر ایران
۲۳ شهریور ۱۴۰۵

دست‌کم یک‌صد معترض بازداشت‌شده در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، در حال‌حاضر در معرض خطر اعدام قرار دارند. در میان آنان دست‌کم پنج نفر که هنگام وقوع جرم ادعایی کمتر از ۱۸ سال داشتند و پنج زن دیده می‌شوند. این گزارش تنها به پرونده‌های مستندشده در ۱۳ استان پرداخته و معترضان دیگری نیز در خطر اعدام قرار دارند.

از ۲۸ اسفندماه، جمهوری اسلامی ۳۱ معترض را اعدام کرده است؛ ۲۹ نفر از آنان در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ بازداشت شده و دو نفر دیگر از معترضان «زن، زندگی، آزادی» بودند. همچنین در این مدت ۱۳ زندانی سیاسی وابسته به گروه‌های مخالف ممنوعه و ۱۴ نفر به اتهام جاسوسی یا همکاری با دولت‌های خارجی اعدام شده‌اند. این بالاترین شمار اعدام زندانیان سیاسی در چنین بازه زمانی کوتاهی از دهه ۱۳۶۰ تاکنون است.

سازمان حقوق بشر ایران از جامعه بین‌المللی، به‌ویژه کشورهایی که با جمهوری اسلامی روابط دیپلماتیک دارند، می‌خواهد توقف فوری اعدام‌ها را در هرگونه گفت‌وگو با مقام‌های جمهوری اسلامی، به‌عنوان یکی از مطالبات اصلی خود مطرح کنند.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «این معترضان در دادگاه‌های انقلاب و در روندهایی فاقد حداقل استانداردهای دادرسی عادلانه به اعدام محکوم شده‌اند؛ این احکام در ساختاری صادر می‌شوند که شکنجه و بدرفتاری برای گرفتن اعتراف در آن روشی سیستماتیک است و اعترافات اجباری بارها مبنای پرونده‌های منتهی به اعدام قرار گرفته‌اند. خطر اجرای این احکام جدی است. برای نجات جان این معترضان باید هزینه سیاسی اعدام آن‌ها را از طریق فشار هماهنگ بین‌المللی و کارزارهای مستمر بالا برد.»

بر اساس داده‌هایی که سازمان حقوق بشر ایران گردآوری کرده است، دست‌کم یک‌صد معترض در ارتباط با اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ به اعدام محکوم شده‌اند. پنج نفر از آنان در زمان وقوع جرمی که به آنان نسبت داده شده، کمتر از ۱۸ سال سن داشتند و پنج نفر زن‌ میان‌شان حضور دارند. اگرچه اعتراضات هر ۳۱ استان کشور را دربر گرفت، پرونده‌های مستندشده در این گزارش تنها مربوط به ۱۳ استان است.

تنها پنج مورد از ۱۰۰ پرونده‌ مستندشده در این گزارش را منابع رسمی اعلام کرده‌اند. جزئیات دو پرونده را نیز وکلای مدافع در گفت‌وگو با رسانه‌های داخلی، از جمله امتداد، منتشر کرده‌اند. سازمان حقوق بشر ایران ۶۶ پرونده را راستی‌آزمایی کرده است و ۲۷ پرونده دیگر را سایر سازمان‌های حقوق بشری گزارش داده‌اند. در نتیجه نبود شفافیت در جمهوری اسلامی، شمار اعلام‌شده در این گزارش حداقل موارد را نشان می‌دهد.

از آنجا که تمامی پرونده‌های مربوط به اعتراضات در زمره پرونده‌های امنیتی قرار می‌گیرند، متهمان به‌طور سیستماتیک از دسترسی به وکیل انتخابی خود محروم می‌شوند و بر اساس تبصره ماده ۴۸ قانون آیین دادرسی کیفری، ناچارند وکیل خود را از میان فهرست وکلای مورد تأیید حکومت انتخاب کنند. سازمان حقوق بشر ایران در ۲۶ اردیبهشت هشدار داده بود که دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به‌طور فعال از این وکلای مورد تأیید حکومت برای تسهیل و تسریع اعدام معترضان بازداشت‌شده استفاده می‌کند.

به‌علاوه، سازمان حقوق بشر ایران استفاده سیستماتیک از شکنجه و نقض جدی حقوق متهمان در روند دادرسی و تضمین‌های مربوط به دادرسی عادلانه را مستند کرده است. رسانه‌های حکومتی اعترافات اجباری صدها معترض را پخش کرده‌اند که در بیشتر موارد، پیش از آغاز روند قضایی صورت گرفته است. خانواده‌های زندانیان محکوم به اعدام نیز نه‌تنها به‌طور معمول با تهدید و اجبار وادار به سکوت درباره وضعیت عزیزان خود می‌شوند، بلکه در بسیاری از موارد برای اعمال فشار بر معترضان و گرفتن اعترافات دروغین از آنان، اعضای خانواده نیز بازداشت شده‌اند.

از ۲۸ اسفندماه، دست‌کم ۲۹ مرد در ارتباط با اعتراضات اعدام شده‌اند. صدها معترض دیگر نیز در زندان‌های مختلف ایران با اتهامات یا احکام اعدام مواجه‌اند.

این فهرست تنها شامل افرادی است که در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شده‌اند (برخی از آنان حکمشان در دیوان‌عالی کشور نیز تأیید شده است) و معترضان در معرض خطر صدور حکم اعدام را شامل نمی‌شود. وضعیت هر پرونده براساس آخرین اطلاعات موجود به‌روزرسانی شده است.



نظر شما درباره این مقاله:








حمله روسیه به قطار اوکراینی هنگام حضور رئیس پیشین سیا
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 15:06

حمله روسیه به قطار اوکراینی هنگام حضور رئیس پیشین سیا


سوفی تانو، داریا تاراسووا-مارکینا، لکس هاروی / سی‌ان‌ان
دوشنبه، ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶

دیوید پترائوس، رئیس پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، درست در لحظه‌ای که یک پهپاد روسی روز یکشنبه به قطاری مسافربری در ایستگاه راه‌آهن اوکراین اصابت کرد، در آنجا حضور داشت؛ این حادثه اندکی پس از عبور قطار دیپلماتیک حامل بوریس جانسون، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا، و دیگر مقامات عالی‌رتبه خارجی رخ داد.

کی‌یف این حمله را نشانه‌ای از افزایش تهدید ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، علیه اروپا توصیف کرد و شرکت راه‌آهن اوکراین نیز اعلام کرد که این حمله «به‌احتمال زیاد» عامدانه و هدفمند بوده است.

به گفته شرکت راه‌آهن اوکراین، قطار دیپلماتیک حامل جانسون، مقامات امنیتی اروپایی و دیگر رهبران پیشین که از کی‌یف عازم لهستان بود، به دلیل «تهدید مداوم حملات روسیه» زودتر از موعد مقرر، ایستگاه «یاهودین» (Yahodyn) – واقع در حدود دو کیلومتری مرز لهستان – را ترک کرده بود. این قطار در زمان وقوع حمله، از مرز عبور کرده و وارد خاک لهستان شده بود.

در بیانیه راه‌آهن اوکراین آمده است که پترائوس با قطار دیگری سفر می‌کرد که در آن لحظه همچنان در ایستگاه یاهودین متوقف بود. سی‌ان‌ان برای دریافت اظهارنظر با پترائوس تماس گرفته است.

شرکت راه‌آهن اعلام کرد که اگرچه جزئیات ماجرا هنوز در دست بررسی است، اما «به‌احتمال زیاد» پهپاد روسی عمداً قطار حامل مقامات را هدف قرار داده است.

پهپادهای روسی همچنین روز یکشنبه یک پمپ‌بنزین را در همان شهر هدف قرار دادند.

آندری سیبیها، وزیر امور خارجه اوکراین، در پیامی ضمن محکوم کردن حملات روسیه به گذرگاه مرزی یاهودین، گفت: «این اقدام، تروریسم پوتین است که مستقیماً دروازه اتحادیه اروپا و ناتو را می‌کوبد.»

به گزارش خبرگزاری دولتی تاس، وزارت دفاع روسیه اعلام کرد که نیروهای این کشور «تأسیسات زیرساختی راه‌آهن در غرب اوکراین را که برای انتقال محموله‌های نظامی از کشورهای اروپایی استفاده می‌شوند» هدف قرار داده‌اند.

جانسون، رهبر پیشین بریتانیا که همچنان از حامیان سرسخت اوکراین است، حمله روسیه را محکوم کرد و در پستی در شبکه اجتماعی «ایکس» (توییتر سابق) نوشت که نمی‌داند «چه منطق منحرفی پوتین را واداشت تا یک لوکوموتیو اوکراینیِ متوقف‌شده را منفجر کند.»

«آنچه با قطعیت می‌توان گفت این است که این همان نوع حمله کور و بی‌معنایی است که اوکراینی‌ها هر روز – حتی در خطوط راه‌آهن غیرنظامی – متحمل آن می‌شوند.» کارل بیلت، نخست‌وزیر پیشین سوئد، نیز در آن زمان سوار بر قطاری در نزدیکی مرز لهستان بود.

بیلت در شبکه اجتماعی «ایکس» (توییتر سابق) نوشت: «این قطار ما نبود، بلکه قطاری بود که تنها چند دقیقه پس از ما به گذرگاه مرزی لهستان رسید.» او این متن را همراه با ویدیویی منتشر کرد که به نظر می‌رسید لحظه اصابت یک پهپاد به قطاری در آن نزدیکی و تخلیه سراسیمه مسافران را نشان می‌داد.

پترائوس و مقامات اروپایی برای شرکت در یک کنفرانس بین‌المللی امنیتی در کی‌یف با عنوان «استراتژی اروپایی یالتا» (YES) در آنجا حضور داشتند.

تشدید حملات روسیه در نزدیکی مرز لهستان

روسیه در هفته‌های اخیر حملات خود را در نزدیکی مرز لهستان، از جمله در منطقه «یاهودین» (Yahodyn) که مسیر اصلی ورود کمک‌های نظامی و بشردوستانه غرب به اوکراین است، شدت بخشیده است. پیش‌تر در روز یکشنبه، روسیه به یک پمپ‌بنزین در این شهر مرزی حمله کرد که منجر به تعطیلی موقت گذرگاه مرزی شد.

رادوسواف سیکورسکی، وزیر امور خارجه لهستان، روز یکشنبه در کی‌یف نسبت به پیامدهای گسترده‌تر حملات روسیه در نزدیکی مرز لهستان هشدار داد.

سیکورسکی گفت: «این یک تشدید تنش است. این چالشی بزرگ نه تنها برای اوکراین، بلکه برای قربانیان احتمالی آینده تجاوزگری روسیه محسوب می‌شود.»

اواخر یکشنبه‌شب، وس استریتینگ، وزیر دفاع بریتانیا، اظهار داشت که حملات روسیه در نزدیکی مرز، از جمله حمله به تأسیسات گازی، «یادآوری آشکاری» از شرایطی است که اوکراینی‌ها هر روز با آن دست‌به‌گریبان هستند.

او گفت: «حملات بی‌پروا و خطرناک به زیرساخت‌های غیرنظامی در چنین فاصله‌ای نزدیک به لهستان، همچنین بر تهدید امنیتی گسترده‌تری که روسیه ایجاد می‌کند، تأکید دارد.» وی افزود که بریتانیا به همکاری با متحدان خود برای تقویت امنیت اروپا ادامه خواهد داد.

حمله به این قطار کمتر از یک هفته پس از آن رخ داد که یک پهپاد روسی وارد حریم هوایی مولداوی شد؛ درست در زمانی که ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، قصد داشت از فرودگاهی در پایتخت این کشور پرواز کند. مولداوی عضو ناتو نیست، اما همکاری دیرینه‌ای با این ائتلاف نظامی آتلانتیک شمالی دارد.



نظر شما درباره این مقاله:








اتهام «بغی» برای محمدپارسا گلچین
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 14:52

اتهام «بغی» برای محمدپارسا گلچین




نظر شما درباره این مقاله:








مفهوم «عرف» در «محافظه‌کاری فقهی»
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 14:38

مفهوم «عرف» در «محافظه‌کاری فقهی»


شهرام اتفاق

شهریور ۱۴۰۵

مقدمه

«محافظه‌کاری فقهی» یک جریان فکری و سیاسی قدرتمند در کشور است که چهره‌ی واقعی خودش را در پشت یک «ماسک لیبرال» پنهان می‌کند.

در دو نوشته‌ی قبلی خودم، محمد قوچانی را به عنوان برجسته‌ترین نماینده‌ی شاخه‌ی سیاسی و موسی غنی‌نژاد را به عنوان برجسته‌ترین نماینده‌ی شاخه‌ی اقتصادی این جریان معرفی کردم.[۱]

اکنون قصد دارم به سراغ مفهوم «عُرْف» در نزد این جریان رفته و به واکاوی محتوای آن بپردازم و نشان دهم که معنای «عرف» در دنیای مدرن چیست و چه تفاوتی با فهم «محافظه‌کاران فقهی» از این مفهوم دارد.

«محافظه‌کاران فقهی» مدافعان سرسخت «عُرْف»

حدود یک سال پیش (۱۴۰۴)، موسی غنی‌نژاد در یک برنامه‌ی گفتگوی تصویری حاضر شد تا تلویحاً از «محافظه‌کاری» دفاع نموده و بر اهمیت «عرف» در جامعه پافشاری کند.[۲] مجری برنامه از غنی‌نژاد می‌پرسد: «محافظه‌کاری چیست؟ آیا امری ارتجاعی است؟» و غنی‌نژاد در پاسخ می‌گوید:

    > به‌هیچ‌وجه این‌طوری نیست. محافظه‌کاری یعنی حفظ سنت‌ها. منتها سنت‌ها در حال تحول‌اند. عرف در حال تحول است. آن‌هایی که فکر می‌کنند محافظه‌کاری ارتجاع است، توجه نمی‌کنند که سنت در حال تحول است که به آن عرف می‌گوییم: عرف زمانه. حتی [اگر به] این مسلمانان و مراجع تقلید نگاه کنید، این‌ها می‌گویند که مسلمان باید خودش را با عرف زمانه تطبیق بدهد. مسلمان امروز، شیعه‌ی امروز، نباید لباس شیعه‌ی دویست سال یا هزار و دویست سال قبل را بپوشد. نباید رفتار اجتماعی آن زمان را داشته باشد. باید رفتار عرف امروز را داشته باشد. این‌جا من می‌خواهم راجع به مسئله‌ی حجاب یک پرانتزی باز بکنم. ببینید مسئله‌ی حجاب مسئله‌ی عرف است. سنت است. خب سنت را از کجا می‌فهمیم که سنت است؟ عرف را از کجا می‌فهمیم که عرف است؟ وقتی که یک خانمی با یک پوششی به خیابان می‌رود و [پوشش او] عادی تلقی می‌شود، و هیچ تعجبی را برنمی‌انگیزد، و هیچ رفتار غیرعادی از طرف دیگران ایجاد نمی‌کند، یعنی آن [زن] منطبق با عرف لباس پوشیده است. سنت متحول است. سنت متصلب نیست. اتفاقاً وقتی که سنت متصلب می‌شود مشکل ایجاد می‌کند و ما دچار زوال می‌شویم.[۳]

آن‌چه در این جملات بیان شده، به خوبی باورهای نهفته در بطن جریان «محافظه‌کاران فقهی» در ایران را نشان می‌دهد.

۱. مفهوم عرف در دنیای مدرن

در یک کشور برخوردار از یک نظام حقوقی مدرن (رومی – ژرمنی، کامن لا، ترکیبی و غیره)، قوانین دست‌کم از سه دسته مضمون تشکیل شده است:

الف - حقوق اساسی افراد (مانند حق حیات، حق آزادی، حق مالکیت، برابری در قانون و ...) که زیربنا و بنیان است و هیچ قانونی نمی‌تواند آن حقوق را خدشه‌دار کند.

ب - قوانین موضوعه که توسط قوه‌ی مقننه وضع می‌شود؛ مانند قانون مالکیت فکری، قانون مالکیت زمانی، قانون هوش مصنوعی، قوانین امنیت کاربرها در فضای مجازی و ...

ج - قواعد عرفی جامعه مانند قاعده‌ی حقابه (Water right) در تسهیم و توزیع آب‌های سطحی میان کشاورزان، باغداران و غیره، قاعده‌ی حق عبور (right of way) برای زمینی که دسترسی به آن، مستلزم عبور از زمینِ متعلق به مالک دیگری باشد و غیره.

عرف، عبارت است از مجموعه‌ی قواعد متداول اجتماعی که صرف‌نظر از درستی یا نادرستی‌شان، مورد پذیرش اکثریت اعضای یک جامعه قرار گرفته باشد.

اما «عرف» قابل قبول در یک «نظام حقوقی مدرن»، شامل آن قواعدی می‌شود که مقوم و متضمن «حقوق اساسی افراد» باشد و منافاتی با آن نداشته باشد.

به عنوان نمونه، «حقابه» به عنوان یک قاعده‌ی عرفی، جایگاه مشخصی در حکمرانی آب استرالیا دارد؛ به‌طوری‌که دولت استرالیا در سال ۲۰۲۴ برای کاهش مقدار برداشت آب از رودخانه‌ی موری دارلینگ[۴] ناگزیر شد تا حقابه‌های آن منطقه را از مالکان خریداری کند.

ممکن است یک نفر در یکی از خیابان‌های ملبورن با موهایی قرمزرنگ که شبیه «تاج خروس» آرایش شده‌اند در فضای عمومی ظاهر شود و این ظاهر نامتعارف «تعجب» دیگران را برانگیزد. اما مادامی که به حقوق اساسی دیگران تجاوز نشده باشد، کسی نمی‌تواند مانع رفتارهای تعجب‌برانگیز شهروندان شود.

بنابراین تنها معیار و شاخص مواجهه با عرف، نه شاخص «تعجب»، بلکه رعایت یا عدم رعایت «حقوق اساسی افراد» جامعه است.

۲. «عرف» در زمان استقرار یک «حکومت سکولار»

در زمان حاکمیت یک حکومت سکولار مانند فرانسه‌ی ابتدای قرن بیستم، عرف یا سنت‌های اجتماعی (اعم از بد یا خوب) غالباً برآمده از نظم‌های خودجوش جامعه بودند. عدم رعایت عرف و سنت در چنین جوامعی مجازات دینی به همراه نداشت و رفتار خارج از عرف تنها موجب واکنش‌های اجتماعی می‌شد. مثلاً در رُمان «جان شیفته» اثر رومان رولان، قهرمان داستان زنی به نام آنت است که با سبک ساختارشکنانه و متفاوت زندگی خودش، ابتدا موجب خشم بخشی از جامعه شده و سپس سرمنشاء تحولات اجتماعی می‌شود. رولان خود درباره‌ی کتابش می‌گوید:

    > قهرمان اصلی جان شیفته، آنت ریوی‌یر به گروه پیش‌تاز آن نسل زنان تعلق دارد که در فرانسه ناگزیر گشت به دشواری، با پنجه درافکندن با پیش‌داوری‌ها و کارشکنیِ همراهان مرد خویش، راه خود را به سوی یک زندگی مستقل باز کند.[۵]


راست: عکسی از قمرالملوک وزیری / چپ: پوستر فیلم شکلات

فیلم «شکلات» به کارگردانی لاسه هالستروم[۶] که بر اساس رمانی به همین نام از جوآن هریس[۷] ساخته شده نیز مضمونی مشابه دارد. در این فیلم ژولیت بینوش[۸] نقش زنی فرانسوی را ایفا می‌کند که با احداث یک مغازه‌ی تولید و فروش شکلات، نظم مردسالارانه‌ی شهری کوچک را به هم می‌ریزد، مردان شهر را ناراضی و کلیسای محلی را خشمگین می‌کند و به‌موازات، زنان را جسور می‌سازد.[۹]

پیش از انقلاب ۵۷ نیز چنین ساختارشکنی‌هایی در جامعه‌ی ایران سابقه داشته است. اشرف‌السلطنه اولین عکاس زن ایرانی، بی‌بی‌فاطمه استرآبادی اولین زن طنزنویس ایرانی، زابل استپانیان بارتو اولین تلگراف‌چی زن ایرانی، اِوولین باغچه‌بان اولین زن معلم اپرای ایرانی، سکینه پری اولین پزشک جراح زن ایرانی، مریم عمید اولین روزنامه‌نگار زن ایرانی، ملوک ضرابی و قمرالملوک وزیری اولین خوانندگان زن در ایران، مستوره اردلان از اولین تاریخ‌نگاران زن ایرانی، پروین اعتصامی از اولین شاعران زن ایرانی، آلنوش طریان اولین زن استاد فیزیک در ایران و بسیارانی دیگر، با زیر پا گذاشتن «عرف» زمانه، جامعه‌ی ایرانی را دگرگون کردند.

این رویکرد فرارفتن از سنت‌ها، تنها محدود به سپهر اجتماعی نمی‌شود و سرتاسر حوزه‌ی علوم و مهندسی نیز مصداق بارز آن به شمار می‌آید. مثلاً کوشش برای ساختن هواپیما، فرارفتن از سنت‌های حمل‌ونقل زمینی و دریایی بود و آزمون و خطاهای مستمر برادران رایت[۱۰] برای ساختن چنین وسیله‌ای، همواره با «تعجب» مردم مواجه می‌شد.

۳. سنت‌ها چطور متحول می‌شوند؟

در طول تاریخ، تحول سنت نه از طریق پاسداشت «عرف»، بلکه به میانجی همین‌قسم ساختارشکنی‌های «تعجب‌برانگیز» تحقق یافته است. بنابراین تمامی ساختارشکنان تاریخ (از جمله نخستین زنان خبرنگار، خواننده، عکاس، شاعر، جراح و غیره) همواره عامل تحول سنت‌ها بوده‌اند و همواره با تعجب، مقاومت، تحقیر، کارشکنی‌ها یا حتی آزار «محافظه‌کاران» دوران خودشان دست‌وپنجه نرم کرده‌اند. به همین سبب نیز نمی‌شود از یک سو مدافع «تحول سنت» بود و از سوی دیگر با اقدامات «خلاف عرف» مخالفت ورزید.

۴. آثار «حکومت دینی» بر «عرف» جامعه چیست؟

اما در زمان استقرار یک حکومت دینی، سنت‌های اجتماعی یا آن‌چه که عرف خوانده می‌شود، صرفاً برآمده از «نظم‌های خودجوش» جامعه نیستند، بلکه قیودی را هم شامل می‌شوند که از سوی حکومت دینی به جامعه دیکته شده‌اند. به بیان دیگر، در زمان حاکمیت یک نظام اقتدارگرای دینی، «قدرت سیاسی» نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل دادن به «عرف»ها و مقرر کردن بایدها و نبایدهای اجتماعی دارد. به این اعتبار، ساختارشکنی در چنین جوامعی، صرفاً با «تعجب» سنت‌مداران یا «مقاومت» بخشی از جامعه مواجه نمی‌شود، بلکه مجازات‌هایی نیز در پی دارد.

درک این نکته بسیار مهم است که در چنین شرایطی، سنت به‌مثابه‌ی «ذخیره‌ی دانش بشری» نیست، بلکه انباشته‌ای از مجموعه‌رفتارهایی است که می‌توانسته به اجبار شکل گرفته باشد. بنابراین حتی اگر هم‌چون غنی‌نژاد تعلق خاطری به اندیشه‌های فردریش هایک[۱۱] داشته باشیم، نمی‌توانیم عرف ناشی از اجبارهای یک حکومت دینی را ذخیره‌ی دانش بشری تلقی کنیم.

غنی‌نژاد در تعریف عرف می‌گوید:

    > وقتی که یک خانمی با یک پوششی به خیابان می‌رود و [پوشش او] عادی تلقی می‌شود، و هیچ تعجبی برنمی‌انگیزد، و هیچ رفتار غیرعادی از طرف دیگران ایجاد نمی‌کند، یعنی آن منطبق با عرف لباس پوشیده است.[۱۲]

اما برخلاف ادعای غنی‌نژاد، رفتار خلاف عرف زنان در دوران استیلای یک حکومت دینی، می‌تواند اعتراضی به «عرف اجباری» باشد.

به عنوان نمونه، ویدا موحد نخستین زن جوانی بود که در دی‌ماه ۱۳۹۶ در یکی از خیابان‌های تهران، بر فراز یک تابلوی برق شهری رفت و روسری سفیدرنگش را بر سر چوبی کرد و آن را تکان داد تا با این حرکت نمادین، به حجاب اجباری اعتراض کند.[۱۳] سپس حرکت اعتراضی ویدا سبب شکل‌گیری پویشی به نام «دختران خیابان انقلاب» شد و دختران دیگری نیز این شیوه‌ی اعتراض را برگزیده و آن را تکرار کردند.

۵. منشاء قوانین: «فقه و عرف» یا «عقل»؟

یکی از اساسی‌ترین مجادلات لیبرال‌ها با محافظه‌کاران، «منشاء قوانین» است. از نگاه محافظه‌کاران، قوانین کشور باید استوار بر سنت‌های دینی و عرف زمانه باشد. تلقی غنی‌نژاد از قانون، ریشه در نگرش هایک به قانون دارد.

این‌که هایک «سنت» را ذخیره‌ی دانش بشری تلقی می‌کند ادعایی قابل تأمل است، اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که هایک «سنت» را زهدان «عقل» معرفی می‌کند. غنی‌نژاد در توصیف اندیشه‌ی هایک می‌نویسد:

    > عقل در چارچوب سنت‌ها و در جریان تحولی آن‌ها شکل می‌گیرد. همان‌گونه که انتزاع مقدم بر ذهن است، سنت نیز مقدم بر عقل است.[۱۴]

البته این‌ها صرفاً ادعاهای هایک است و در فضای علمی قابل رد یا اثبات نیست. به بیان ساده، کسی نمی‌تواند ثابت یا رد کند که مثلاً «انتزاع مقدم بر ذهن است» یا برعکس.

هایک در قرن بیستم با طرح این فرضیات تلاش می‌کرد تا اثبات کند که مهندسی اجتماعی سوسیالیست‌ها در آن ایام، به دلیل کم‌التفاتی به سنت‌ها با شکست مواجه خواهد شد. اما برخلاف تصور هایک، در نیمه‌ی دوم قرن بیستم مهندسی‌های اجتماعی عظیمی در ترکیه، مالزی، سنگاپور و غیره رخ داد و کم‌التفاتی به سنت‌ها در آن کشورها منجر به شکست نشد.

بی‌توجهی به «نظم خودجوش بازار» موجب شکست شوروی شد، اما بی‌توجهی به «نظم خودجوش زبان و خط ترکی» و ده‌ها نظم خودجوش دیگر در ترکیه، بسیار موفقیت‌آمیز بود. در واقع تئوری هایک مبنی بر «تقدم سنت بر عقل» ناتوان از توضیح شواهد تجربی بود.

«منشاء قانون»، بنیادی‌ترین اختلاف لیبرال‌ها با محافظه‌کارانی نظیر هایک است و به ادعای «تقدم سنت بر عقل» مربوط می‌شود.

هایک مخالف قانون‌گذاری عامدانه و مبتنی بر کاربست عقل بود و قانون‌گذاران را به سنت ارجاع می‌داد. از نگاه هایک، قانون چیزی است که باید از دل عرف و سنت هر منطقه‌ی جغرافیایی کشف شود، درحالی‌که در الگوی لیبرال «حقوق اساسی افراد» در هر نقطه‌ای از جهان یکسان است و این حقوق بر «قانون» تقدم دارد.

به عنوان نمونه، ایران یکی از کشورهایی است که آمار قتل‌های ناموسی در آن زیاد است و بخشی از این قتل‌ها ریشه در قواعد عرفی از جمله «ازدواج اجباری» زنان دارند.[۱۵] در ایران دست‌کم به چهار دلیل زنان مجبور به ازدواج اجباری بوده و هستند:

الف - کودک‌همسری به معنای ازدواج اجباری دختران خردسال مثلاً با اجبار پدر خانواده.
ب - خون‌بس به معنای الزام ازدواج یک دختر به عنوان وجه‌المصالحه در یک نزاع میان دو طایفه.[۱۶]
ج - ازدواج دخترعموها و پسرعموها با یکدیگر به عنوان یک الزام خانوادگی.
د - الزام ازدواج زنان همسر از دست داده با برادر شوهرشان، حتی اگر آن برادر، خود دارای زن و فرزند باشد.

فرض کنید پدری می‌خواهد دخترش را بابت «خون‌بس» وادار به ازدواج کند و دخترش راضی به این ازدواج اجباری نیست. اگر به فرض محال این پدر و دختر به یک دادگاه ایرانی با «منطق هایکی» مراجعه می‌کردند، قاضی باید این‌چنین حکم می‌کرد:

    > مساعی قاضی بخشی از فرایند سازگاری جامعه با اوضاع و احوالی است که نظم خودجوش طی آن رشد می‌یابد. مشارکت قاضی در این فرایندِ گزینشی با صحه گذاشتن بر آن دسته از قواعدی صورت می‌گیرد که تحقق و سازگاری انتظارات را محتمل‌تر می‌سازند و از تعارضات ممانعت می‌کنند. به این ترتیب، قاضی تبدیل به ابزاری برای آن نظم می‌شود. ولی حتی زمانی که قاضی در اجرای وظایفش قواعد جدیدی را وضع می‌کند، بازآفریننده‌ی نظم جدیدی نیست، بلکه در خدمت کارکرد نظم موجود است.[۱۷]

هایک همان‌جا توضیح می‌دهد که در «نظام حقوقی عرفی» توجه اصلی قاضی باید معطوف به «شیوه‌های عمل عامی» باشد که نظم عمومی بر آن استوار بوده و تأکید می‌کند که رأی قاضی باید متناسب با آداب و رسوم یا قواعد آن جامعه باشد.[۱۸] به بیان ساده، قاضی باید تابع سنت باشد، نه تابع عقل.

بنابراین حکم قاضی روشن است. خون‌بس قاعده‌ای مبتنی بر سنت و نظم خودجوش جامعه است و قاضی باید حکم به ازدواج اجباری دختر بدهد. جالب این‌جاست که برای حفظ و ماندگاری رسومی مانند خون‌بس، جمهوری اسلامی نیز اقداماتی برای ثبت ملی آن‌ها در مجامع بین‌المللی انجام داده بود که با اعتراض جامعه‌ی زنان و انجمن‌های مردم‌نهاد مواجه شده و منتفی شد.[۱۹]

در واقع با استناد به همین مبانی تئوریک است که غنی‌نژاد می‌گوید:

    > من همان مشروطه‌خواهم. مشروطه چه می‌خواست؟ آزادی در چهارچوب حکومت قانون ... البته قانون در فرهنگ‌های جوامع تفاوت‌هایی دارد. هم‌چنان‌که عرف حاکم بر جوامع عیناً یکسان نیست.[۲۰]
    > در اندیشه‌ی دینی که یک پایه‌اش توحید است، از آن حکومت قانون در می‌آید.[۲۱]

در مورد سایر قوانین فقهی هم تکلیف پیشاپیش برای جامعه‌ی ایرانی روشن است و طی ۴۷ سال گذشته آن را به‌خوبی تجربه کرده‌اند. بنابراین تغییر «عرف» هم‌زمان دو مخالف سرسخت دارد: حکومت دینی و محافظه‌کاران.

هم‌چنان‌که در دو نوشته‌ی پیشین به تکرار گفته بودم، بر اساس منطق «محافظه‌کاری فقهی»، این «احکام شریعت» و «قواعد عرفی» هستند که تکالیف اعضای جامعه را معین می‌کنند. بنابراین «قوانین اسلامی» و «قواعد عرفی» بر «حقوق افراد» تقدم دارند.

درحالی‌که در جوامع لیبرال، «حق» بر «قانون» تقدم دارد و این «حقوق افراد» است که «قانون» را تعیین می‌کند.

۶. «نسبی‌گرایی اخلاقی و فرهنگی» پیامد قوانین عرفی

«قوانین عرفی» بومی هستند و همه‌شمول به شمار نمی‌آیند و در نتیجه تقدم «حق» بر «قانون» در آن بی‌معناست. از این‌رو «نسبی‌گرایی اخلاقی و فرهنگی»، یکی از پیامدهای خطرناک «قوانین عرفی» است. اصل «نسبی‌گرایی فرهنگی و اخلاقی»، فرامکانی بودن، فرازمانی بودن، و جهان‌شمول بودن «حقوق اساسی افراد» را مردود می‌داند و مدعی است که این حقوق در هر فرهنگ، می‌تواند تعاریف خودش را داشته باشد.

با استناد به رویکرد محافظه‌کارانه، آن‌چه در جامعه‌ی بین‌المللی «نقض حقوق اساسی افراد» شناخته می‌شود، الزاماً پدیده‌های نامطلوبی نیستند و رواج آن‌ها در مناطق جغرافیایی متفاوت، مربوط به عرف، سنت و نظم‌های خودجوش آن‌جاست و «نقض حقوق بشر» محسوب نمی‌شوند.

۷. تفاوت محافظه‌کاری در انگلستان با کره‌ی شمالی

محافظه‌کاری در عرصه‌ی سیاسی، کوششی برای حفظ و بقای ساختار فعلی نظام حاکم یا به بیان دیگر کوششی برای «حفظ وضع موجود» است. یک محافظه‌کار در انگلستان می‌کوشد تا نظم «لیبرال دموکراسی» موجود را آن‌چنان که هست حفظ کرده و با دوری جستن از ایده‌ها و طرح‌های جدید، حافظ ثبات کنونی کشور در عرصه‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی باشد. مثلاً محافظه‌کاران انگلیسی به همین دلیل با پیوستن به اتحادیه‌ی اروپا یا با تغییر واحد پولشان از پوند به یورو مخالف بودند، چرا که در منطق محافظه‌کاری، «سنت‌های معلوم کنونی» بر «قواعد نامعلوم آتی» ارجحیت دارد.

اما آیا محافظه‌کاری در کره‌ی شمالی معادل محافظه‌کاری در انگلستان است؟ آیا یک جریان فکری و سیاسی می‌تواند ادعا کند که «عرف کنونی» در کره‌ی شمالی بر «وضع نامعلوم آتی» ارجحیت دارد؟ آیا پاسداشت سنت‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در کره‌ی شمالی کنونی قابل دفاع است؟


————————
منابع و مراجع:
[۱]- دو نوشته‌ی قبلی در معرفی و نقد «محافظه‌کاری فقهی» به ترتیب عبارت بودند از: اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) از چاله‌ی روشنفکری دینی تا چاه محافظه‌کاری فقهی
اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) شاخه‌ی اقتصادی «محافظه‌کاری فقهی» - نقدی بر موسی غنی‌نژاد
[۲]- البته فراموش نکرده‌ایم که او به‌موازات گاهی خود را لیبرال می‌نامد و برخی اوقات از لیبرالیسم تبری می‌جوید.
[۳] - غنی‌نژاد، موسی (۱۴۰۴) برنامه‌ی درنگ دونفره، مصاحبه‌ی اشکان زارع با دکتر موسی غنی‌نژاد، لیبرالیسم و امر ملی.
[۴] - Murray-Darling
[۵] - رجوع کنید به معرفی کتاب جان شیفته
[۶] - Lasse Hallström
[۷] - Joanne Harris
[۸] - Juliette Binoche
[۹] - رجوع کنید به معرفی فیلم شکلات
[۱۰] - Wright brothers
[۱۱] - Friedrich Hayek
[۱۲] - غنی‌نژاد، درنگ دو نفره، پیشین.
[۱۳] - در سال ۱۳۷۲ نیز پزشکی به نام هما دارابی در اعتراض به حجاب اجباری خودسوزی کرده بود. در سال ۱۹۹۹ پروین دارابی خواهر هما کتابی خشم علیه حجاب: زندگی و مرگ شجاعانه یک مخالف اسلام در آمریکا منتشر کرد.
[۱۴] - هایک، فردریش فون (۱۳۹۲ الف)، قانون، قانون‌گذاری و آزادی، جلد اول، برگردان موسی غنی‌نژاد و مهشید معیری، انتشارات دنیای اقتصاد، ص ۱۸.
[۱۵] - به عنوان نمونه به سه منبع زیر رجوع کنید:
Wiki (2026) Honor killings by region, Available at
بررسی آماری قتل‌های ناموسی در سه ماه اول ۱۴۰۲، رسانه رادیو زمانه
گزارش (۱۴۰۲) قتل ناموسی یک دختر ۱۷ ساله و خودکشی به‌خاطر ازدواج اجباری، رسانه‌ی دویچه‌وله
[۱۶] - دو طایفه تصمیم می‌گیرند که برای ختم یک نزاع، دختری از طایفه‌ی مقصر را به عقد پسری در طایفه‌ی طلبکار در بیاورند.
[۱۷] - هایک، قانون، قانون‌گذاری و آزادی، پیشین، ص ۱۷۹.
[۱۸] همان‌جا صص ۱۳۵-۱۳۴.
[۱۹] - نمونه رجوع کنید به: اعتراض زنان خوزستانی به ثبت ملی رسم «خون بس»، رسانه انصاف‌نیوز
[۲۰] - غنی‌نژاد، نشست انقلاب ملی براندازی نیست، پیشین، ص ۱۲۵.
[۲۱] - مناظره‌ی موسی غنی‌نژاد و میلاد دخانچی - «چپ نو» پروژه‌ی رفع بدنامی از چپ‌ها؟!



نظر شما درباره این مقاله:








به رئیس سازمان انرژی اتمی ایران ویزای سفر
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 14:07

به رئیس سازمان انرژی اتمی ایران ویزای سفر




نظر شما درباره این مقاله:








ایران به‌مثابه‌‌ در-میان-بودگی
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 12:21

ایران به‌مثابه‌‌ در-میان-بودگی


محمود صباحی

    ابتکارِ برگردانِ واژه‌ی Mediation به «میان‌داری» ـــ و نه میانجی‌گری ـــ و پروردنِ مفهومیِ آن، حاصلِ کارِ فکریِ دکتر احمد امینیان است. ایشان نوشته‌اند: «این معنا در پیوندی تنگاتنگ با فردیت و شهروندسالاری است. از این رو در زبان فارسی بایستی به‌دنبال واژه‌ای می‌بودم که بتواند بار معنایی تازه و مدرن این مفهوم را بازگو کند و توأمان در پیوند مفهومی و تاریخی با زیست معنایی زبان فارسی باشد.» دکتر امینیان در این‌باره به زبان فرانسه آثاری پدید آورده‌اند و به زبان فارسی نیز دست‌نوشته‌هایی آماده‌ی انتشار دارند؛ آثاری که امید است با برافتادنِ این نظام ـــ که رباینده‌ی فضای همگانیِ میان و نابودکننده‌ی میان‌داری به‌منزله‌ی کارویژه‌ی راستینِ حکومت است ـــ مجالِ انتشار بیابند.

میان‌داری و آفرینشِ فضایِِ سوم

در جُستارِ «باز رفتنِ رستم به ایران‌زمین»، واژگان و مفاهیمِ «میان‌دار» و «میان‌داری» را برای بازخوانیِ ماهیت و کارکردِ نمادینِ رستم به کار بردم. هرچند در آن‌جا اشارتی فشرده به این مفهوم رفته بود، اما بازخوردهای پس از آن، ضرورتِ شکافتنِ عمیق‌ترِ این مسئله را آشکارتر ساخت: چرا نقشِ رستم نه پهلوانی در خدمتِ این یا آن قطبِ قدرت، بلکه در مقامِ یک «میان‌دار» معنا می‌یابد؟

«میان‌دار» نگهبانِ فضایِِ میان است؛ پاسدارِ امکانی که در آن «فضایِِ سوم» گشوده می‌ماند تا پویشِ آگاهی، آزادی و آفرینش تداوم یابد. او نه حاملِ پاسخی ازپیش‌آماده است و نه در کارِ تحمیلِ سرانجامی به میدان؛ کارِ او برساختن و گستردنِ میانه‌ای است که در آن، پاسخ بتواند از بطنِ رابطه زاده شود. در بافتارِ میان‌داری، همواره «پیوند» بر هر شکل از تک‌افتادگیِ مونادی اولویت دارد. جهان و تکینگی‌ها حاصل‌جمعِ مونادهای خودبسنده نیستند، بلکه برآیندِ شبکه‌ای از رابطه‌هایند؛ گونه‌ای هستیِ ارتباطی که همواره در وضعیتی در-راه، بینابینی و برزخی امکانِ تحقق می‌یابد.

این ساحت، نه قلمروِ قطعیِ «این» است و نه «آن»؛ و برخلافِ منطقِ دوقطبیِ دیالکتیکی، ساحتی است هم‌زمان «هم این و هم آن» و «نه این و نه آن». این وضعیتِ در-میان-بودگی[۱] را می‌توان به بیانی دقیق‌تر نوعی «پاددیالکتیک» دانست؛ چرخشی بنیادین که از تقدمِ «آری‌گویی» بر «نه‌گویی»[۲] مایه می‌گیرد. در دیالکتیکِ هگلی، نیروی محرکِ آگاهی و تکامل، «نفی»[۳] است؛ امرِ ایجابی از دلِ خود نمی‌جوشد، بلکه تنها با درافتادن با نقطه‌ی مقابلِ خود و از میان برداشتنِ آن پدید می‌آید. اما در افقِ میان‌داری، آری‌گویی امری درون‌زاد و خودبنیاد است، نه واکنشی انفعالی در برابر یک نفی. اگر در دیالکتیک، هستنده‌ها از مسیرِ گفتنِ «نه» به دیگری تعین می‌یابند (من دیگری نیستم، پس هستم)، در درمیان‌بودگی، هر هستنده‌ای هم به خود و تفاوتِ خود «آری» می‌گوید و هم به دیگری؛ و بدین‌سان از بنیاد با منطقِ تخاصم و نفی بیگانه می‌ماند.

شاید در سپهرِ اندیشه‌ی معاصر، نزدیک‌ترین خویشاوندی با این مفهوم را بتوان در نظریه‌ی «فضایِِ سوم» و مفهومِ «در-میان-بودگی» نزد هومی بهابها[۴] بازیافت. بهابها تأکید می‌کند که فضایِِ سوم هرگز از جنسِ تلفیقِ هویت‌ها یا سنتزِ دیالکتیکی میان دو قطب نیست، بلکه شکافی است زایا که جزمیتِ ستیزه‌جوی دوگانه‌ها را برهم می‌زند و گستره‌ی تکوینِ معانیِ نو را ممکن می‌سازد. به بیانِ دیگر، فضایِِ سوم برآیندِ مصالحه‌ای تحمیلی میان دو وضعِ ناسازگار نیست؛ بلکه فضایی است گشوده که در آن، امکان‌هایی یکسره نو برای بودن، اندیشیدن و زیستِ مشترک سربرمی‌آورد.

میانجی‌گری و پساسیاست

برای دریافتِ دقیق‌ترِ این مفهوم، باید مرزِ روشنِ آن را با «میانجی‌گری» بازشناخت. میانجی‌گری، بنا بر صورت‌بندیِ احمد امینیان، بیش از هر چیز «میانه‌گیری» است؛ یعنی یافتنِ نقطه‌ای امن، محاسبه‌شده و خنثی بر خطِ واصلِ دو قطب. میانجی‌گر در امتدادِ همین خط حرکت می‌کند تا با کاستن از دامنه‌ی اصطکاک و کشاندنِ طرفین به مصالحه‌ای میانی، تعارض را فروبنشاند و تنش را حذف کند.

در مقابل، میان‌دار هرگز در پیِ نقطه‌ی میانه بر یک بردارِ خطی نیست؛ او «میان» را به‌مثابه یک فضا، یک میدان و یک حجم برمی‌سازد. این درست همان سرشتِ پارادوکسیکالِ میان است: حجمی که به واسطه‌ی تهی‌بودنش امکانِ گنجایش و پیوند را می‌آفریند؛ فضایی که خالی است تا جای تنفس و پدیدار شدنِ دیگران باشد، و هم‌زمان سرشار از کشش، معنا و تنشِ رابطه است.[۵] با گشودنِ این میدانِ میان‌بودگی، تفاوت‌ها نه‌تنها در هم ذوب نمی‌شوند و رنگ نمی‌بازند، بلکه درست از دلِ پیوندی که با یکدیگر برقرار می‌کنند، بیش از پیش به تکینگیِ خود دست می‌یابند و همانی می‌شوند که هستند.

از این رو، اگر میانجی‌گری در کارِ رفعِ تنش و بی‌قراری است، میان‌داری بر آن است تا تنش و بی‌قراری را از مرزِ دشمنی بگذراند و به میدانِ هماوردی برساند؛ زیرا در نهایت، کارِ میان‌دار نه خنثی‌کردنِ نیروها، بلکه دگرگون‌ساختنِ آرایشِ آن‌هاست؛ به‌گونه‌ای که هر نیرو بتواند در رابطه‌ای زایا و هم‌افزا با نیروی دیگر قرار گیرد و از خود فراتر رود. این وضعیتی است که می‌توان آن را «آری‌گویی به تفاوت» نامید؛ گودی که در آن، اگرچه همه‌ی نیروها با هم کشتی می‌گیرند، اما هیچ‌کدام برای بودن یا شدن، ناگزیر از حذف و نفیِ دیگری نیست.

تفاوتِ مفهومِ میان‌داری با میانجی‌گری را در قلمروِ سیاست نیز می‌توان پی گرفت، و برای این کار باید نظرگاهِ شانتال موف[۶] را فراخواند. در چشم‌اندازِ او، جهانِ معاصر و عقلانیتِ حاکم بر میانجی‌گری‌های تکنوکراتیک، همواره در رؤیای تحققِ وضعیتی پساسیاسی[۷] به سر می‌برند؛ توهمی برآمده از این فرضِ ساده‌انگارانه که دوره‌ی تعارض‌های بنیادین سپری شده است و می‌توان همه‌چیز را با اجماعِ خنثی، داوریِ اداری و کشاندنِ طرفین به یک نقطه‌ی سازشِ میانی رتق‌وفتق کرد. اما موف نشان می‌دهد که سرکوب یا انکارِ تضاد، هرگز به معنای نابودیِ آن نیست. هنگامی که میدانِ تضاد و تنش مسدود شود، تعارض از زمینه‌ی زایای خود بیرون می‌افتد و در هیئتِ «آنتاگونیسم» یا دشمنیِ نابودگر سر برمی‌آورد؛ وضعیتی که در آن، هر طرف تنها در پیِ نفی و حذفِ دیگری است. موف به این تنگنا با طرحِ ایده‌ی «آگونیسم» یا هماوردیِ زایا پاسخ می‌دهد؛ فرایندی که در آن، دشمنانِ آشتی‌ناپذیر به هماوردانی بدل می‌شوند که اگرچه تضادشان حل‌ناشدنی است، اما به حقِ تفاوت و تکینگیِ یکدیگر آری می‌گویند؛ و این سرآغازِ کنشِ سیاسی به‌مثابه هماوردیِ مدنی است.[۸]

درست در همین نقطه است که نقش و رسالتِ «میان‌دار» از منطقِ سترون‌سازِ میانجی‌گریِ پساسیاسی جدا می‌شود. میان‌دار در پیِ ایجادِ صلحی ساختگی، خنثی و تهی از تنش نیست؛ او می‌داند که زدودنِ تضاد، کار را به انفعال یا انفجاری مهیب خواهد کشاند. کارِ میان‌دار، بدل‌ساختنِ فضای دشمنی به میدانی از هماوردی است؛ جایی که تفاوت‌ها آزادانه با هم رویارو می‌شوند و مجالی برای بروز و بالندگی می‌یابند. از همین‌رو، او در تعارض و تنش دست نمی‌برد تا آن را به‌زور به یک سنتز یا تفاهمِ تحمیلی تقلیل دهد، بلکه «میان» را چنان فراخ می‌سازد که نیروهای ناهمسان بتوانند بی‌آنکه کارشان به سلاخیِ متقابل یا ادغام در یک تمامیتِ مسلط بکشد، در هماوردیِ مدام و آفریننده به سر برند. میان‌داری، پاسداری از امرِ سیاسی در برابرِ توهمِ پساسیاست است؛ مراقبت از پهنه‌ای برای تکثرِ حضور؛ میدانی که در آن، تفاوت نه‌تنها مایه‌ی هراس و هجوم نیست، بلکه شرطِ بنیادینِ حیات و سرزندگی، و فراتر از آن، یگانه امکانِ گشودگی و گسترشِ خویشتن به شمار می‌آید.

خویش‌کاریِ میان‌دار، هم‌چون خودِ میان و میدان، از گونه‌ی خالیاست؛ و از همین‌رو، او خود شأنی اگر داشته باشد، بیش از هر چیز همان شأنِ «هیچ» است؛ خداوند ـــ پیوندگاری که به‌سانِ هیچ می‌هیچد، تا همه‌چیز و همه‌کس را به هم پیوند دهد. او اگرچه قلبِ تپنده‌ی گودِ بودن و شدن است، اما خود ـــ جز به ضرورت ـــ در زورآزمایی و رقابت با نیروها درنمی‌آید و یک‌سره در کارِ مراقبت و پاسداری از آن میانِ همگانی است. این، برترین شیوه‌ی راهبری است؛ حضوری نامرئی و نامستقیم که شباهتی شگفت به سیمای حاکمِ آرمانی در فصل هفدهم کتابِ دائو دِ جینگ دارد:

«حاکمِ فرزانه به‌ندرت سخن می‌گوید و کارها را بی‌سروصدا پیش می‌برد.
وقتی کارش به پایان می‌رسد و هدف محقق می‌شود،
مردم همگی می‌گویند: ما خودمان این کار را انجام دادیم!»

آگاهی از مفهومِ میان و میان‌داری را می‌توان حتی در نقش و نگارهای کهنِ ایرانی بازشناخت؛ به‌ویژه در برخی نگاره‌های هخامنشی، در دستِ پادشاه، حلقه‌ای نمایان است که معمولاً به نمادِ عهد، پیمان و وفاداری تعبیر می‌شود. اما گوهرِ این پیمان چیست؟ آدمی پیمان نمی‌بندد تا در دیگری ذوب شود یا دیگری را به انقیاد درآورد، بلکه پیمان، بنیاد نهادنِ میدانی است که در آن، پیوندْ بدونِ کاستن از فردیت‌ها ممکن می‌شود. حلقه، تجسمِ محیط و هندسه‌ی همان «میان» است؛ فضایی تنش‌زا و پارادوکسیکال که هم‌زمان دیگری را به من نزدیک می‌کند و با پاسداری از فاصله‌ای حرمت‌گذارانه، او را در دگربودگی و استقلالِ خویش مصون می‌دارد. اگر این فضای سوم ـــ یعنی گشودگیِ میدانِ میان‌بودگی ـــ فردیت را برنتابد، پیوند به بلعیدنی تمامیت‌خواهانه بدل می‌شود و دیگر نه از پیمان، نه از پیوند و نه از میان به‌مثابه جهانِ مشترک نشانی نخواهد ماند. از این نگر، شهریار یا انسانِ آرمانیِ ایرانی، هرگز قدرتی برای محوِ تفاوت‌ها نیست، بلکه ضامنِ پدیدار شدنِ آزادانه‌ی آن‌ها بر همدیگر است؛ او حافظِ حلقه‌‌ ـــ یا همان میان و میدانی ـــ است که امکانِ شکوفاییِ کثرت‌ها را در افقِ همبودگی تضمین می‌کند. همین معنا حلقه‌ی زناشویی را نیز در بر می‌گیرد: نشانی از وصال که دو تن را به هم پیوند می‌زند، بی‌آنکه یکی را در پای دیگری قربانی کند یا فضای زاینده‌ی میان‌شان را فروببلعد.

این «میان» یا حلقه همان ساحتی است که در فلسفه به هسته‌ی راستینِ «آزادی» بدل می‌شود. در طبیعت آزادی نیست؛ طبیعت قلمروِ ضرورت، غریزه و تنازعِ بقاست که در آن، ضعیف در کامِ قوی بلعیده می‌شود. آزادی خصلتی درونی، حالتی روانی یا موهبتی ازپیش‌داده هم نیست، بلکه خود یک فضا است؛ همان گشودگیِ بینابینی که هرگز در طبیعت وجود نداشته و انسان‌ها آن را تنها با نهادنِ پیمان خلق می‌کنند. این فضا همچون میزی است که انسان‌ها را گردِ هم می‌آورد، بی‌آنکه بگذارد بی‌همتاییِ خود را از دست بدهند. میان‌دار نیز همچون آزادی عمل می‌کند و آزادی خودْ هم میان است و هم میان‌دار؛ گشودگیِ زاینده‌ای که خرد را در تنشِ تفاوت‌ها و تکینگی‌ها می‌پرورد، و این خردِ پرورده نیز به‌نوبه‌ی خود، به پایایی و گسترشِ مدامِ همین میان ـــ یعنی آزادی ـــ یاری می‌رساند.

میان‌دار چونان جنگاور

در یونان باستان، تمایزِ بنیادین میانِ ویران‌گری و زایش در چهره‌ی «آگون»[۹] خود را نشان می‌داد؛ همان دایمونِ رقابتِ شرافتمندانه و هماوردی‌های ورزشی، کشمکش‌های دراماتیک و جدل‌های فکری. تندیسِ او در المپیا گواهی بر نیرویی بود که رقیبان را به هماوردیِ زایا فرامی‌خواند؛ به فرارفتن از خصومتی که در پیِ حذف و ریختنِ خون بود. فریدریش نیچه در جستارِ «مسابقه‌ی هومری»[۱۰] به‌درستی نشان می‌دهد که رازِ بالندگی و شکوفاییِ یونان در تواناییِ این فرهنگ برای مهارِ غریزه‌ی انهدام و تبدیلِ کینه‌توزی به آرزمی آفریننده نهفته بود؛ جایی که دیگری نه دشمنی که باید از میان برداشته شود، بلکه شریکی برای کشف و آشکارسازیِ درون‌داشت‌ها و توانمندی‌های تن و روان است. اما این تلقی از رویارویی، تنها پدیده‌ای یونانی نیست؛ اگر در اساطیرِ ایرانی نیز ژرف بنگریم، درمی‌یابیم که مفهومِ راستینِ «جنگاوری» و آیینِ پهلوانی بر مدارِ همین منطقِ آگون عمل می‌کند. جنگاوری در جهانِ ایرانی، پیش از آن‌که میل به تخریب، کشورگشایی و محوِ «دیگری» باشد، شیوه‌ای از بودنِ جمعی، آزمونی وجودی و آیینی برای شکل‌‌دهی و دگرگون‌سازیِ هستی است.

سیمای نخستینِ این الگوی کهن را می‌توان در اسطوره‌ی رازآمیزِ «مهر» بازیافت. در صحنه‌ی قربانیِ کیهانی، نبردِ مهر با گاوِ نخستین برخاسته از خصومت یا عداوت با یک نیروی اهریمنی و بیرونی نیست؛ این کارزار، مواجهه‌ی هستیانه‌ی جنگاور با زمختی، رخوت و سنگینیِ ماده در خویشتن است. دشنه‌ای که مهر بر تنِ ماده فرود می‌آورد، برای نابود کردنِ آن نیست؛ بلکه پاسخ به همان خواستِ ماده است برای شکافتنِ خویش، تا از دلِ این شکاف، تاک و گندم ـــ فرزانگی و فرهنگ ـــ بشکوفد. از این چشم‌انداز، جنگاورِ مهری ـــ چنان‌که در سیمای رستم بازتاب می‌یابد ـــ هم‌زمان هم «میان‌ساز» و هم «میان‌دار» است: او با درآمدن به میدان، پیش از هر چیز «میان» را برمی‌آورد؛ بدین معنا که فضا را از سکونِ بی‌تنش یا رخوتِ وحدتِ آغازین بیرون می‌کشد و فاصله‌ای زایا میانِ نیروها پدید می‌آورد تا امکانِ دیده‌شدن، رویارویی و سنجش فراهم شود؛ و سپس، خود «میان‌دار» می‌شود، تا از فروریختنِ این صحنه به مغاکِ آنتاگونیسم یا دشمنیِ نابودگر پیش‌گیری کند.

جنگاوری در این جهانِ مهری، چه در سپهرِ درونی (کشاکش با خویشتن برای برشدن از خود) و چه در سپهرِ بیرونی و اجتماعی (هماوردی با دیگری)، به‌قصدِ رویش و باروریِ متقابل است. در این میدان، حریفْ دشمنی نیست که باید نابود شود، بلکه شریکی بایسته و گران‌بها برای خودآگاهی و فرارَوی از محدودیت‌های موجود است. بدین‌سان، جنگاورِ راستین نه‌تنها ناقضِ همبودگی و هم‌زیستی نیست، بلکه با پاسداری از میدان و حفظِ تنشِ آفریننده، یگانه پریستارِ آتشِ آن است؛ آتشی که بی‌فروغ‌اش، فضایِِ میان فرومی‌پاشد و پیوندِ نیروها به نزاعی دائمی و کشنده بدل می‌شود. بی‌سبب نیست که مهر نه‌تنها جنگاور است، بلکه در هیئتِ خورشید نیز تجلی می‌یابد. در این کارزار، مهرِ جنگاور زهدانِ زندگی را به‌مثابه‌ شکاف یا «میان» پدید می‌آورد و بارور می‌سازد؛ کرداری که در جهانِ پهلوانی، او را هم‌زمان «میان‌گشا» و «پاسدارِ میدانِ زندگی» می‌گرداند.

شجاعتِ پارادوکسیکال بودن

جنگاورِ راستین را نباید با منطقِ پیکارِ خیر با شر سنجید؛ منطقی برآمده از ثنویتی که در آن، یگانه غایتِ نبرد، نیستاندن و ‌خشکاندنِ زه و زادِ هماورد است. جنگاوری در افقِ مهری، نه درغلتیدن به این ثنویتِ ویران‌گر، بلکه دلاوریِ زیستن و کنش‌گری در وضعیتی پارادوکسیکال است. پارادوکس، برخلافِ گمانِ بیشترِ کسان، نه بن‌بستی در اندیشه یا خطایی منطقی، بلکه خروج از مدارِ ساده‌ساز و سترونِ تقابل‌های دوگانه و درآمدن به جهانی سه‌بُعدی است؛ نیرویی که اندیشه را به تکاپو می‌اندازد و مانع می‌شود که کلمات در تعاریفی بریده از جوهرِ زنده‌ی جهان، به سنگواره بدل شوند. پارادوکس گشاینده‌ی «امکان» و آشکارکننده‌ی جریانِ خستگی‌ناپذیرِ «شدن» است، در برابرِ جهانی مقدر که سرچشمه‌اش در گذشته‌ای ازدست‌رفته جای دارد و چشم بر افقِ آینده بسته، نگاهش تنها به زخم‌های دیروز دوخته شده است.

در نگاهِ دوبُعدی، دو قطبِ متضاد جز با حذف و فروبلعیدنِ یکدیگر آرام نمی‌گیرند؛ اما منطقِ سه‌بُعدیِ پارادوکس، با تکیه بر ظرافتِ میان‌داری و آری‌گفتن به تنش، این دو قطبِ ناهمساز را در پیوند و سایش و رسانشی زایا رو‌در‌روی هم قرار می‌دهد. در چنین وضعیتی، هماوردی به کشتار و نابودی راه نمی‌برد، بلکه به نیروی پیش‌راننده‌ای بدل می‌شود که فضایِِ زندگی را می‌گسترد و به آن عمق می‌بخشد.

از همین‌روست که جنگاورِ مهری، که الگوی نخستینِ پهلوانی است، قهرمانِ یک خیرِ انتزاعی علیه شری مجسم نیست؛ او استوار بر مرزِ خطرخیزِ اضداد می‌ایستد تا با رهانیدنِ نیروها از جزمِ دوگانگی‌، آفرینشِ «فضایِ سوم» را ممکن سازد ــــ میدانی تازه برای زیستن، فرهنگ و آگاهی که در انحصارِ هیچ‌یک از دو سوی نبرد نیست، اما عرصه‌ای گشاده پیشِ روی هر دو می‌نهد تا امکان‌های هستیِ خویش را در آن بیازمایند و بسا محقق سازند. شجاعتِ زیستن در وضعیتی پارادوکسیکال، شجاعتِ درآمدن به تلاطمِ بی‌امانِ «شدن» در میان و میدانِ زندگی است؛ و این درست خلافِ آن پناه‌بردنِ بزدلانه به حصارِ قطب‌هایی است که تابِ دیدارِ یکدیگر را ندارند و بیش از همه از در-میان-بودن به وحشت می‌افتند.

سیاستِ میان‌داری و آینده‌ی ایران

این «در‌میان‌بودگی» و میان‌داری، نه فقط روایتی اسطوره‌ای، بلکه سرشتِ راستینِ حیاتِ تاریخی و اندیشگیِ ایران است. ایران، چه در جغرافیای طبیعی‌اش و چه به گواهیِ اسطوره‌هایش، همواره بر مدارِ یک «جهان‌بینیِ میان‌دارانه» قوام یافته است. در این جهان، پهلوانی چون رستم بر مرزِ کشاکشِ کوه و دشت، خرد و خشم، و پهلوانی و پادشاهی گام برمی‌دارد تا ایران به‌مثابه‌ «میان» از دست نرود و افقِ زندگیِ ایرانیان رو به انسداد نگذارد؛ و چهره‌ای چون آرش، جانِ خویش را در کمان می‌گذارد تا با پرتابِ آن، دست به «میان‌افزایی» بزند و با پس‌راندنِ تنگنای خصومت، فراخنایی برای رویشِ دوباره بگشاید. این موقعیت در پیکره‌ی سرزمینیِ فلاتِ ایران نیز حک شده است: سرزمینی که در متنِ جغرافیای جهان، «در میانِ» شرق و غرب جای گرفته و شأنِ تاریخی‌اش همواره پیوندگاه و پیوندار بودن، و گشودگیِ راهِ کاروان‌ها، آیین‌ها و اندیشه‌ها بوده است، نه سنگرِ کین و انزوا.

از همین‌رو، فروکاستنِ ایران به سیاستی ثنوی ـــ چنان‌که از سال پنجاه و هفت بر آن چیره آمد ـــ روی‌گردانی از خرد و خواستِ سرزمینیِ آن است؛ سیاستی ستیزه‌گر و ویران‌ساز که با جانِ ایران بیگانه است و جغرافیای واسط و زایندگیِ آن را به بن‌بستِ نفی و حصر کشانده است. ایران تنها از رهگذرِ بازیابیِ همین «سیاستِ میان‌دارانه» است که می‌تواند از چرخه‌ی تباهیِ این ثنویتِ کین‌توز و دیگری‌ستیز فراتر رود و مسیرِ آینده‌ی خویش را بگشاید؛ سیاستی دلیرانه که شأنِ در‌میان‌بودگیِ خود را به‌مثابه امکانِ آفرینش و گشایشِ «فضایی دیگر» بازمی‌شناسد، و به‌جای پناه‌بردن به بارویِ شرق در برابرِ غرب، به نقشِ طبیعی و تاریخیِ ایران در جهان وفادار می‌ماند تا بدین‌سان، شکوهِ این مرزوبوم را با پیوندزدنِ هر دو کرانه‌ی گیتی ـــ چنان‌که در سرشتِ آن است ـــ دوباره بازآفریند و به بار بنشاند.

——————-

[1] In-betweenness
[2] Affirmation vs. Negation
[3] the Negative / das Negative

[۴] هومی بهابها (Homi K. Bhabha)، نظریه‌پردازِ پسااستعماری (زاده‌ی ۱۹۴۹). «فضای سوم» (The Third Space) در نظریه‌ی او، ساحتی بینابینی و گشوده به تبادل و بازتفسیرِ مدامِ معناست که توهمِ خلوصِ فرهنگی و ذات‌گراییِ هویتی را ابطال می‌کند. این فضا امکانِ زایشِ شکل‌های «پیوندی و دورگه» (Hybrid) را پدید می‌آورد؛ مفصل‌بندی‌های نوینی که مرزبندی‌های قطبی‌سازِ قدرت را برهم می‌زنند. از همین منظر، او «تفاوتِ فرهنگی» (Cultural Difference) را بر «گونه‌گونیِ فرهنگی» (Cultural Diversity) مقدم می‌دارد؛ چراکه گونه‌گونی صرفاً پذیرشِ نمایشی، ایستا و رام‌شده‌ی فرهنگ‌ها در دلِ ساختارِ مستقرِ قدرت است، حال‌آنکه تفاوت، نیرویی زنده و ساختارشکن است که اقتدارِ مسلط و مرزهای صلب را به چالش می‌کشد و فضای سوم ـــ یعنی همان میان ـــ را به‌مثابه میدانی برای زایش و مواجهه‌ی پویای فرهنگ‌ها می‌گشاید. بنگرید به:
ــــ Bhabha, Homi K. The Location of Culture (1994).
[۵] مفهومِ «حجم» در این‌جا نه به معنای فیزیکیِ جرمِ صلب و ماده‌ی مسدودکننده (Mass)، بلکه به‌مثابه‌ «گنجایش» (Capacity) و گشودگیِ سه‌بعدیِ فضاست. در پدیدارشناسیِ فضا، خالیا (تهی‌بودگی) نفیِ حجم یا عدمِ صِرف نیست، بلکه شرطِ امکانِ پدیداریِ آن است؛ درست همان‌گونه که درونِ یک پیاله، میانه‌ی یک حلقه یا فضای میانِ دیوارهای یک اتاق، اگرچه از ماده تهی است، اما دارای حجم و گنجایشی است که امکانِ پذیرش، سکونت و پیوند را خلق می‌کند (مشابه با تمثیلِ کهنِ لائوتسه در دائو دِ ‌جینگ که کارکردِ کوزه را نه در دیواره‌های گِلیِ آن، بلکه در فضای خالیِ درونش می‌داند). حجمِ میان، خالیایی زاینده و میدانی از نیروهاست؛ تهی از انسدادِ جزمی و هم‌زمان سرشار از پویایی، تنشِ رابطه و امکانِ حضورِ دیگری.

[۶] شانتال موف (Chantal Mouffe)، نظریه‌پردازِ سیاسیِ بلژیکی (زاده‌ی ۱۹۴۳). «کثرت‌گراییِ آگونیستی» (Agonistic Pluralism) در نظریه‌ی او، تلاشی است برای اعاده‌ی شأنِ «امرِ سیاسی» در برابرِ توهمِ اجماعِ خنثای پساسیاسی. در منظومه‌ی فکریِ او، وظیفه‌ی دموکراسی نه انکار یا حذفِ تضادها، بلکه دگرگون‌ساختنِ «آنتاگونیسم» (دشمنیِ نابودگرِ میان بیگانگان) به «آگونیسم» (هماوردیِ زایا میانِ رقیبانی با تعارض‌های حل‌ناپذیر اما وفادار به میدانِ مشترکِ بازی) است. بنگرید به:
The Democratic Paradox (2000) و نیز On the Political (2005).

[7] The Post-Political

[۸] آگونیسم (Agonism) و آنتاگونیسم (Antagonism): هر دو اصطلاح از ریشه‌ی یونانیِ آگون (Agon / Ἀγών) سرچشمه می‌گیرند؛ مفهومی که در یونان کهن، در هیئتِ یک دایمون (Daimon / نیروی قدسیِ محرک و پیش‌راننده) و مظهرِ هماوردی در میدانِ مسابقه و صحنه‌ی تئاتر شناخته می‌شد. «آگونیسم» با پاسداری از این سرشت، بیانگر رقابتِ زایا و کشاکشِ قاعده‌مندِ حریفان در چارچوبِ یک میدانِ مشترک است. در مقابل، واژه‌ی «آنتاگونیسم» با پیشوندِ آنتی (anti / در برابر، ضد) شکل می‌گیرد که در تراژدیِ یونان باستان به سیمای «آنتاگونیست» (نیروی هماورد و ستیزنده در برابرِ پروتاگونیست) بدل شد؛ نیرویی که بارِ تعارضِ دراماتیک را به دوش می‌کشد. این دوگانه در اندیشه‌ی معاصر و به‌ویژه در نظریه‌ی سیاسیِ شانتال موف، برای نشان دادنِ تمایز بنیادین میانِ «هماوردیِ دموکراتیک و اعتلابخش» (آگونیسم) با «ضدیتِ کینه‌توزانه به‌قصدِ حذف و نابودیِ خصم» (آنتاگونیسم) بازتعریف شده است.

[9] Agon
[10] Homers Wettkampf


نظر خوانندگان:


☑️ درود بر آقای صباحی گرامی، تحشیه ای کوتاه.
یکی از اشکالهای اساسی من به بسیاری از پژوهشگران ایرانی، پرسشی ساده است؛ یعنی پرسشی که ظاهرا ساده است، امّا عجیب آنکه پاسخ دادن به آن برایشان چندان ساده نیست: «ما که هستیم؟». فرض کنید از من بپرسید که: « آقای محمود صباحی کیست؟» برای پاسخ، نخست سراغ آلبوم خانوادگی او میروم؛ یعنی سراغ شجره نامه خود او و آثاری که از خودش بر جا مانده است. بعد میروم سراغ دیگران و میپرسم و کند و کاو میکنم تا ببینم که آنها در باره او چه گفته اند. آنگاه روایت دیگران را با «اصل» مقایسه میکنم: کجا دُرُست دیده اند، کجا ندیده اند، و کجا، به اقتضای تخیّل و پیشداوری خودشان، تصویری از او ساخته اند که بیشتر در باره خودشان است تا در باره او. امّا در پژوهش در باره تاریخ و فرهنگ ایرانی، اغلب درست برعکس عمل میکنیم: ابتدا آلبوم دیگران را ورق میزنیم تا از خلال نگاه یونانیان، رومیان و باختر زمینیان و دیگران بفهمیم «ما» که بوده ایم! این فقط یک خطای روششناختی نیست؛ بلکه یک خطای هستیشناختی است. ما «خود» را با «تصویر خود در چشم دیگری» اشتباه میگیریم. غافل از اینکه دیگری، هر چقدر هم صادق باشد، ما را از چشم انداز خودش میبیند و هیچ ناظری نمیتواند دیگری را بی آنکه او را در دستگاه ادراکی خودش بازسازی کند، ببیند. اگر قرار باشد که برای فهمیدن اینکه چه کسی بوده ایم، نخست از دیگران بپرسیم، در حقیقت پذیرفته ایم که برای اثبات هویّت خود، به شهادت بیگانگان در باره خودمان نیاز داریم! اینجاست که پژوهش، بی آنکه پژوهشگر متوجّه شود، میتواند از «شناخت» به «بازسازی» و از بازسازی به «تحریف» بدل شود.
من نمیگویم که یونانیان و رومیان و باخترزمینیان و دیگران را نخوانیم؛ بلکه میگویم آنها را پس از خواندن خود بخوانیم. نخست باید آلبوم خانوادگی را، هر چند ناقص و پاره پاره، ورق بزنیم و بکوشیم از درون آثار، حافظه و تداومهای خودمان دریابیم که چه بوده ایم. آنگاه میتوانیم آلبوم دیگران را باز کنیم و ببینیم که آنان ما را چگونه دیده اند، کجا دُرُست دیده اند، کجا ندیده اند و کجا تصویری از ما ساخته اند که بیشتر آیینه خودشان است تا چهره ما؛ وگرنه ممکن است که آنقدر به تصویری که دیگری از ما کشیده خیره شویم؛ طوری که سرانجام چهره خودمان را با آن اشتباه بگیریم. شاید طنز تلخ ماجرا همین باشد. ملّتی برای شناختن خودش، به کسانی مراجعه کند که خودشان برای شناختن او، ناچار بوده اند از بیرون به او نگاه کنند. دیگری میتواند در باره ما روایت کند، امّا نمیتواند به جای ما صاحب روایت باشد. متنی که شما در باره «میانداری» نوشته اید به شدّت مغشوش است؛ زیرا مفهوم را گرفته اید؛ امّا تصویر نهفته در مفهوم و تجربیات بسیار غنیمایه در آن را ندیده اید.
شاد و خوشکام باشید! فرامرز حیدریان


☑️ دوست گرامی، جناب حیدریان ارجمند، با سپاس از نقد و درنگِ شما بر این جستار.
تمثیلِ «آلبوم خانوادگی» گرچه در نگاهِ نخست جذاب می‌نماید، اما بر پیش‌فرضی ذات‌گرایانه و تک‌گویانه استوار است: این‌که گویی «ما» هویتی ناب، خودبسنده، بسته و ازپیش‌تعیین‌شده در کنجِ انزوای خویش بوده‌ایم که ناگاه تصویربردارانی از بیرون سر رسیده‌اند و عکسی از ما برداشته‌اند.
بنیادِ تزِ «میان‌داری» درست بر نفیِ همین افسانه‌ی خودبسندگی استوار است. ایران در جغرافیای سیاسی و زیست‌بومِ فرهنگیِ تاریخیِ خود، هرگز جزیره‌ای تک‌افتاده نبوده که هویتش مقدم بر پیوندهایش قوام یافته باشد؛ ایران همواره در-میان، و چهارراهِ تقاطع، دادوستد و اصطکاکِ جهان‌ها بوده است. در چنین وضعیتی، «دیگری» نه یک تماشاگرِ بیرونی، بلکه سازنده‌ی بخشی از تاروپودِ درونیِ همان آلبومِ خانوادگی است.
«خود» در خلأ زاده نمی‌شود. هیچ سوژه‌ای بدون ایستادن در برابر دیگری، نگریستن در آینه‌ی او و حتی درآویختن با نگاهش، به خودآگاهی نمی‌رسد؛ چنان‌که یونانیان نیز تصویرِ خود را در کشاکش و مواجهه با ایرانیان ساختند و بازشناختند. میان‌داری یعنی پذیرشِ شجاعانه‌ی این واقعیت که هویتِ ایرانی تقاطعِ زیسته‌ی این هماوردی و هم‌آمیزیِ جهانی است، نه گنجینه‌ای مدفون و دست‌نخورده در گذشته که باید از گزندِ نگاهِ دیگری مصونش داشت.
جستارِ من نیز از همین منطقِ میان‌دارانه پیروی می‌کند؛ متنی که همچون خودِ ایران، محلِ تلاقی و گفت‌وشنودِ شرق و غرب است. از همین‌رو، تعبیرِ «مغشوش» در کلام شما، مرا به یاد همان ادعای شبه‌عالمانه‌ای می‌اندازد که سبکِ حافظ را ـــ به‌خاطرِ همنشینیِ جهان‌های ناهمگون و نبودِ وحدتِ خطی ـــ پریشان و آشفته می‌داند. آن‌چه شما نوشته‌اید، بیش از آن‌که دفاع از هویتِ ایرانی باشد، چشم‌بستن بر گوهرِ تاریخی و چندصداییِ فرهنگِ ایرانی و پناه‌بردن به پندارِ خلوص است.
با مهر و احترام محمود صباحی


☑️ جناب صباحی باسلام
مقاله شما را بسیار تامل بر انگیز یافتم حتی قبل از خواندن پایان مقاله پیش خود میگفتم که این سیاست میان‌داری چقدر به درد ایران امروز می‌خورد که سیاست غالب حاکمانش دشمنی با مردم در داخل و ستیزی نزدیک به نیم قرن با خارج است که نتایج دهشت بار آن ایران را به مرز نابودی کشانده است خوشبختانه شما در پایان مقاله با سرنام سیاست میان‌داری و آینده ایران بخوبی راه‌گشا بودن این سیاست را برای ایران توضیح داده‌اید اما یک پرسش هم از شما دارم که در ایین زرتشت که جهان میدان تقابل اهورمزدا با اهریمن است چگونه این جهان‌بینی میان‌داری قابل توضیح است؟
با سپاس فراوان دهقان


☑️ جناب دهقان گرامی، از لطف، درنگ و پرسش به‌جای شما صمیمانه سپاسگزارم.
پرسش شما درست بر نقطه‌ی کانونیِ این بحث انگشت گذاشته است. اکنون دست‌اندرکار نگارش جستاری پیرامون همین مسئله هستم و امیدوارم در آن نوشته پاسخ پرسش خود را به روشنی بیابید.
با احترام و آرزوی تندرستی، محمود صباحی




نظر شما درباره این مقاله:








از «نمایش انسجام» تا «بحران انشقاق»
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 11:16

از «نمایش انسجام» تا «بحران انشقاق»


احمد علوی

۱. مقدمه

یکی از ناسازگاری درونی‌های مهم سیاست اقتدارگرایانه این است که ابزارهایی که برای نمایش قدرت، انسجام و کنترل سیاسی ایجاد می‌شوند، در شرایط بحرانی می‌توانند به عرصه‌ای برای آشکارشدن شکاف‌های درونی تبدیل شوند. تجمعات شبانه حامیان رژیم حاکم بر ایران در ماه‌های اخیر را می‌توان در چارچوب همین ناسازگاری درونی تحلیل کرد. این تجمعات در ابتدا قرار بود تصویری از انسجام اجتماعی، آمادگی دفاعی و حمایت از ساختار سیاسی ارائه دهند. گزارش شهرداری تهران ـــ اگر صحت داشته باشد ـــ در اردیبهشت ۱۴۰۵ از حدود ۱۲۰ اجتماع بزرگ، ۴۰۰ اجتماع محلی و ۴۰۰ کاروان خودرویی در تهران حکایت داشت.

این تجمعات در روایت رسمی به‌عنوان جلوه‌ای از حضور اجتماعی و حمایت از کشور معرفی شدند. با این حال، در مرحله بعد همین عرصه به محل بیان اختلاف درباره یکی از بنیادی‌ترین مسائل راهبردی رژیم تبدیل شد: آیا در شرایط افزایش فشار نظامی و اقتصادی باید بر استمرار تقابل با آمریکا تأکید کرد یا مذاکره و نوعی عقب‌نشینی تاکتیکی را برای کاهش هزینه‌های بحران پذیرفت؟

شعارهایی مانند «قالیباف، عراقچی، پس خون رهبرم چی؟» از این نظر اهمیت دارند که اختلاف را از سطح سیاست خارجی به سطح وفاداری سیاسی منتقل می‌کنند. در این وضعیت، فردی که در ساختار رسمی قدرت قرار دارد، ممکن است از سوی بخشی از نیروهای همان ساختار به سازشکاری، انحراف یا حتی در روایت‌های افراطی‌تر به کودتا متهم شود. بنابراین، موضوع اصلی نوشتار  شخص محمدباقر قالیباف یا حتی مسئله مذاکرات با آمریکا نیست، بلکه ظرفیت رژیم برای حفظ انسجام در شرایط افزایش فشارهای داخلی و خارجی است.

پرسش اصلی نوشتار  این است که چگونه یک سازوکار حکومتی برای نمایش انسجام می‌تواند در شرایط بحران به عرصه‌ای برای آشکارشدن اختلافات درون ائتلاف حاکم تبدیل شود و تحت چه شرایطی اختلاف جناحی می‌تواند از یک رقابت قابل مدیریت به بحران هماهنگی درون رژیم تبدیل شود؟

۲. چارچوب نظری: بقای رژیم و ائتلاف حاکم

تحلیل بقای رژیم‌های استبدادی و اقتدارگرا نشان می‌دهد که دوام حکومت صرفاً به ظرفیت سرکوب مخالفان وابسته نیست. حکومت باید بتواند گروه‌هایی را که برای حفظ قدرت آن اهمیت اساسی دارند نیز در ائتلافی نسبتاً پایدار نگه دارد. این گروه‌ها می‌توانند شامل مقامات سیاسی، فرماندهان نظامی، دستگاه‌های امنیتی، صاحبان منافع اقتصادی و سایر بازیگران مؤثر در ساختار قدرت باشند.

در نظریه ائتلاف برنده، بروس بوئنو دِ مِسکیتا و همکارانش (Bruce Bueno de Mesquita et al.) نشان می‌دهند که رهبران نظام استبدادی و اقتدارگرا برای حفظ قدرت باید منابع کافی در اختیار گروهی قرار دهند که حمایت آنها برای بقای حکومت ضروری است. بنابراین، توزیع منابع و حفظ وفاداری سیاسی در قلب اقتصاد سیاسی رژیم‌های اقتدارگرا قرار دارد.

رونالد وینتروب (Ronald Wintrobe) نیز در تحلیل اقتصاد سیاسی دیکتاتوری بر اهمیت رابطه میان وفاداری، سرکوب، توزیع منابع و محاسبات سیاسی تأکید می‌کند. بنابراین، حکومت اقتدارگرا تنها از طریق اعمال اجبار پایدار نمی‌ماند، بلکه به مجموعه‌ای از سازوکارهای ایجاد وفاداری و مدیریت منافع گروه‌های مؤثر نیز نیاز دارد.

بنابراین، اختلاف درون مقامات حکومتی به خودی خود نشانه تلاشی رژیم حاکم نیست. رژیم‌های اقتدارگرا می‌توانند برای دوره‌های طولانی با رقابت درونی، سهم‌بندی قدرت و منازعه میان گروه‌های مختلف به حیات خود ادامه دهند. مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که اختلاف از رقابت بر سر سهم قدرت فراتر رود و به اختلاف درباره تعریف منافع رژیم و شیوه حفظ آن تبدیل شود.

اگر یک گروه مذاکره با امریکا یا مخالفان را ابزار حفظ رژیم بداند و گروه دیگری همان مذاکره را تهدیدی علیه هویت و اصول رژیم تلقی کند، اختلاف دیگر صرفاً اختلاف بر سر یک سیاست مشخص نیست. در این وضعیت، دو بخش از ائتلاف حاکم ممکن است در هدف کلی، یعنی حفظ ساختار قدرت، اشتراک داشته باشند، اما درباره بهترین روش تحقق این هدف به نتایج متفاوت برسند.

۳. اقتصاد سیاسی ائتلاف حاکم در ایران

ساختار قدرت در ایران را نمی‌توان صرفاً بر اساس تقسیم‌بندی دولت و بازار یا دولت و جامعه توضیح داد. همان‌گونه که ویلهلم بوختا (Wilhelm Buchta) نشان داده است، ساختار قدرت ایران از مجموعه‌ای از نهادهای انتخابی، انتصابی، مذهبی، نظامی و امنیتی تشکیل شده که روابط پیچیده‌ای با یکدیگر دارند. این ساختار سیاسی با شبکه‌ای از منافع اقتصادی نیز درهم‌تنیده است. کیوان هریس (Kevan Harris) نشان داده است که سازمان‌های شبه‌دولتی، بنیادها، بانک‌ها، صندوق‌ها و پیمانکاران وابسته به ساختار قدرت، شبکه‌ای پیچیده از منافع ایجاد کرده‌اند که در آن مرز میان قدرت سیاسی و منابع اقتصادی بسیار سیال است.

از این رو، سیاست خارجی تنها مسئله‌ای مربوط به روابط بین‌الملل نیست. تغییر در روابط خارجی می‌تواند بر دسترسی به انواع رانت نظیر ارز، منابع بودجه‌ای، فرصت‌های اقتصادی، نقش شبکه‌های نظامی در اقتصاد، موقعیت دستگاه دیپلماسی، قدرت نهادهای امنیتی و نحوه توزیع منابع درون ائتلاف حاکم تأثیر بگذارد. به همین دلیل، اختلاف بر سر مذاکره با آمریکا را نمی‌توان صرفاً یک اختلاف گفتمانی دانست. این اختلاف می‌تواند دربردارنده منازعه‌ای بر سر توزیع آینده قدرت و منابع نیز باشد. رفع بخشی از تحریم‌ها ممکن است فرصت‌هایی اقتصادی ایجاد کند که به تقویت برخی بازیگران منجر شود، در حالی که کاهش منابع ناشی از تحریم‌ها و اقتصاد بحران‌زده ممکن است جایگاه برخی دیگر از بازیگران را تضعیف کند.

در نتیجه، موضع‌گیری درباره سیاست خارجی می‌تواند هم‌زمان حامل منافع گفتمانی، امنیتی، نهادی و اقتصادی باشد.

۴. تجمعات حکومتی به‌مثابه بسیج از بالا

یکی از ویژگی‌های مهم تجمعات مورد بحث، ساختار سازمان‌یافته از سوی موسسات سرکوب نرم و سخت حکومتی آنهاست. رژیم حاکم بر ایران این تجمعات را در موارد مختلف به‌عنوان نشانه حضور مردم و حمایت اجتماعی معرفی کرده است. در عین حال، گزارش‌های مربوط به مقیاس سازماندهی تجمعات و واکنش بعدی مقامات حکومتی نشان می‌دهد که این رویدادها را می‌توان در چارچوب مفهوم «بسیج از بالا» نیز تحلیل کرد.

در بسیج از بالا، ساختار قدرت با استفاده از ظرفیت‌های سازمانی، رسانه‌ای، اداری و سیاسی، حضور جمعی را برای نمایش حمایت اجتماعی و انسجام سیاسی سازماندهی می‌کند. هدف چنین بسیجی صرفاً گردآوردن افراد نیست، بلکه تولید یک تصویر سیاسی از قدرت و وفاداری است.

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که فضای بسیج جمعی در اختیار گروه‌های مختلفی از نیروهای وفادار به رژیم قرار گیرد. در چنین شرایطی، کنترل کامل پیام‌ها و شعارهای جمعیت دشوارتر می‌شود. گروه‌های مختلف ممکن است از همان فضای رسمی برای بیان اختلافات خود استفاده کنند.

در نتیجه، تجمعی که برای نمایش وفاداری جمعی طراحی شده است، می‌تواند به عرصه مذاکره، رقابت و منازعه درون ائتلاف حاکم تبدیل شود. این امر در شرایط در مواردی مشاهده شده است.

۵. پارادوکس نمایش انسجام

در رژیم‌های استبدادی و اقتدارگرا، نمایش عمومی وحدت اهمیت زیادی دارد. پرچم، شعار، مراسم، تجمع و حضور خیابانی می‌توانند برای تولید تصویر قدرت و انسجام مورد استفاده قرار گیرند.

اما همین ابزارها یک ناسازگاری درونی نیز ایجاد می‌کنند. هرچه تعداد بیشتری از نیروهای سیاسی و اجتماعی در یک فضای عمومی گردهم آیند، امکان مشاهده تفاوت‌های درونی نیز افزایش پیدا می‌کند. اگر این گروه‌ها در مورد مسائل بنیادی اختلاف داشته باشند، تجمع به‌جای آنکه تنها تصویر وحدت تولید کند، می‌تواند اختلاف را نیز قابل مشاهده کند.

شواهد مربوط به خرداد ۱۴۰۵ چنین الگویی را نشان می‌دهد. در تجمع‌های مخالف توافق، شعارهایی علیه عراقچی و قالیباف مطرح شد و در برخی موارد نمایندگان مجلس نیز در مخالفت با روند مذاکرات حضور داشتند. واکنش روزنامه «جوان» و هشدار آن درباره «انشقاق و تفرقه» نیز نشان می‌دهد که این اختلافات از سوی بخشی از ساختار رسمی به‌عنوان یک مسئله سیاسی شناسایی شده‌اند.

بنابراین، نقطه قوت تبلیغاتی حکومت می‌تواند در شرایط خاص به نقطه آسیب‌پذیری اطلاعاتی آن تبدیل شود. حکومتی که می‌خواهد با تجمعات میزان حمایت را به نمایش بگذارد، ممکن است ناخواسته اطلاعات بیشتری درباره اختلافات درونی تولید کند.

۶. از اختلاف سیاستی تا بحران مشروعیت درون‌گروهی

شدت اختلاف زمانی افزایش می‌یابد که منازعه از این پرسش که «کدام سیاست بهتر است؟» به این پرسش منتقل شود که «چه کسی واقعاً وفادار است؟»

شعارهایی مانند «قالیباف، عراقچی، پس خون رهبرم چی؟» را می‌توان در همین چارچوب تفسیر کرد. این شعار صرفاً سیاست مذاکره را نقد نمی‌کند، بلکه مشروعیت تصمیم‌گیرندگان را به وفاداری آنان به ساختار سیاسی پیوند می‌دهد.

در این مرحله، رقابت سیاسی وارد عرصه‌ای حساس‌تر می‌شود. اگر فردی صرفاً به دلیل حمایت از یک سیاست متفاوت «اشتباه‌کننده» تلقی شود، امکان اصلاح یا تغییر سیاست همچنان وجود دارد. اما هنگامی که همان فرد «سازشکار»، «نفوذی»، «خائن» یا «کودتاچی» معرفی شود، اختلاف سیاسی به مسئله وفاداری تبدیل شده است.

این تغییر زبان سیاسی اهمیت نظری زیادی دارد، زیرا در رژیم‌های اقتدارگرا مرز میان خودی و غیرخودی یکی از سازوکارهای اصلی توزیع قدرت است.

۷. «کودتا» به‌عنوان واقعیت سیاسی یا برچسب گفتمانی

برای تحلیل دقیق‌تر باید میان کودتا به معنای علمی آن و کاربرد سیاسی واژه «کودتا» تمایز گذاشت.

در علوم سیاسی، کودتا به تصرف یا تلاش برای تصرف غیرقانونی قدرت دولتی، معمولاً از سوی گروهی محدود از مقامات یا نیروهای مسلح، اطلاق می‌شود. صرف اختلاف شدید میان مقامات حکومتی، انتقاد از رهبری سیاسی یا مخالفت با یک سیاست، به معنای وقوع کودتا نیست.

بر اساس شواهد موجود در متن مورد بررسی، نمی‌توان وقوع کودتا علیه قالیباف یا ساختار رهبری را اثبات‌شده دانست. با این حال، کاربرد واژه «کودتاچی» همچنان از نظر سیاسی اهمیت دارد.

هنگامی که یک جناح، مذاکره با آمریکا را خیانت تلقی می‌کند و تصمیم‌گیرندگان مذاکره را سازشکار، نفوذی یا کودتاچی می‌نامد، در واقع اختلاف سیاستی را به اختلاف درباره وفاداری سیاسی تبدیل می‌کند.

به این ترتیب، حتی اگر کودتایی در معنای دقیق علوم سیاسی رخ نداده باشد، «گفتمان کودتا» می‌تواند پیامدهای سیاسی واقعی ایجاد کند، زیرا اعتماد میان اجزای ائتلاف حاکم را کاهش می‌دهد و انگیزه بازیگران برای ایجاد ائتلاف‌های درونی جدید را افزایش می‌دهد.

۸. معضل دیکتاتور و مسئله اطلاعات

یکی از مهم‌ترین مشکلات حکومت‌های اقتدارگرا، دشواری تشخیص میزان واقعی حمایت و نارضایتی است. این مسئله در ادبیات سیاسی با مفهوم «معضل دیکتاتور» شناخته می‌شود.

استفان گل‌باخ و همکارانش (Stephen Gehlbach et al.) در پژوهش جدید خود نشان می‌دهند که رابطه میان سرکوب، اطلاعات و توانایی رهبر اقتدارگرا برای شناخت وضعیت واقعی جامعه پیچیده است. کنترل اطلاعات و سرکوب می‌تواند به‌طور ناخواسته کیفیت اطلاعاتی را که به مرکز قدرت می‌رسد کاهش دهد.

رژیم ممکن است حضور گسترده مردم در یک تجمع را نشانه حمایت از سیاست‌های خود تفسیر کند، در حالی که همان افراد ممکن است درباره سیاست خارجی، مذاکرات یا نحوه مدیریت جنگ دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند.

بنابراین، حضور فیزیکی در یک تجمع حکومتی لزوماً به معنای حمایت از همه تصمیمات رهبری یا دولت نیست. یک فرد می‌تواند هم‌زمان خود را حامی رژیم بداند و با یک سیاست مشخص آن مخالفت کند.

این تمایز برای فهم تجمعات مورد بحث اهمیت اساسی دارد، زیرا نشان می‌دهد که «حمایت از رژیم» و «حمایت از سیاست رژیم» دو مفهوم یکسان نیستند.

۹. شکاف گفتمانی و شکاف عملگرایانه

اختلافات موجود را می‌توان در قالب دو گرایش تحلیلی عمده بررسی کرد.

گرایش نخست، استمرار تقابل، حفظ مواضع گفتمانی و عدم امتیازدهی به آمریکا را برای حفظ هویت و بازدارندگی رژیم ضروری می‌داند. از دید این گرایش، عقب‌نشینی بیش از اندازه می‌تواند نشانه ضعف تلقی شود و هزینه سیاسی و گفتمانی سنگینی ایجاد کند.

گرایش دوم، حفظ کلیت ساختار سیاسی را در گرو کاهش هزینه‌های خارجی می‌بیند و مذاکره یا عقب‌نشینی تاکتیکی را ابزاری برای جلوگیری از تشدید بحران تلقی می‌کند.

این تقسیم‌بندی الزاماً با تقسیم‌بندی سنتی اصلاح‌طلب و اصولگرا منطبق نیست. اوا پاتریشیا راکل (Eva Patricia Rakel) نشان داده است که جناح‌های سیاسی در ایران ترکیبی از منافع گفتمانی، نهادی و مادی را نمایندگی می‌کنند و رقابت آنها می‌تواند بر سیاست داخلی و خارجی تأثیر بگذارد. بنابراین، آنچه اکنون مشاهده می‌شود را می‌توان نوعی بازآرایی جناح‌گرایی ساختاری دانست؛ با این تفاوت که افزایش فشارهای نظامی، اقتصادی و ژئوپلیتیک هزینه این رقابت را افزایش داده است.

۱۰. جنگ، فشار خارجی و افزایش هزینه اختلاف

در شرایط عادی، حکومت می‌تواند بخشی از اختلافات درونی را از طریق توزیع منابع، انتصاب‌ها، امتیازات اقتصادی و کنترل سیاسی مدیریت کند. اما بحران نظامی و اقتصادی ظرفیت چنین مدیریت‌هایی را کاهش می‌دهد.

جنگ هزینه تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهد، منابع اقتصادی را محدود می‌کند، شکست‌های نظامی را برجسته‌تر می‌سازد و فشار اقتصادی بر جامعه و دولت را افزایش می‌دهد. در چنین شرایطی، پرسش درباره مسئولیت وضعیت موجود نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

وقتی منابع فراوان باشد، گروه‌های رقیب می‌توانند در کنار رقابت، از مزایای ائتلاف نیز بهره‌مند شوند. اما هنگامی که منابع کاهش پیدا می‌کند، سهم‌بندی منابع به یک بازی با محدودیت‌های شدیدتر تبدیل می‌شود.

در چنین شرایطی، هر جناح انگیزه بیشتری پیدا می‌کند تا مسئولیت شکست‌ها را به جناح دیگر منتقل کند. اگر جنگ ادامه یابد، گروهی ممکن است نرمش سیاسی را عامل بحران معرفی کند. اگر مذاکره صورت گیرد، گروه مقابل ممکن است استدلال کند که ادامه تقابل هزینه‌های غیرقابل‌تحملی ایجاد می‌کرد. بنابراین، بحران خارجی می‌تواند به عرصه‌ای برای رقابت بر سر انتقال مسئولیت تبدیل شود.

۱۱. شبکه منطقه‌ای و اعتبار راهبردی

یکی دیگر از ابعاد اختلاف، سیاست منطقه‌ای رژیم حاکم بر ایران و روابط آن با نیروهای هم‌پیمان منطقه‌ای است.

حمایت از نیروهای منطقه‌ای طی سال‌های گذشته بخشی از معماری امنیتی و گفتمانی سیاست خارجی رژیم بوده است. در نتیجه، هنگامی که یکی از این نیروها تحت فشار شدید نظامی قرار می‌گیرد و تهران از ورود مستقیم‌تر به جنگ اجتناب می‌کند، ممکن است میان الزامات گفتمانی و محاسبات مادی بقای دولت تنش ایجاد شود.

از منظر عملگرایانه، ورود مستقیم به جنگ ممکن است هزینه‌ای فراتر از ظرفیت اقتصادی و نظامی رژیم ایجاد کند. از منظر گفتمانی، عدم ورود نیز می‌تواند اعتبار راهبردی سیاستی را که سال‌ها مبنای بسیج سیاسی بوده است، تضعیف کند.
در نتیجه، مسئله اصلی صرفاً انتخاب میان جنگ و صلح نیست. مسئله، چگونگی حفظ اعتبار سیاسی و گفتمانی در شرایطی است که ظرفیت مادی برای ادامه سیاست‌های گذشته کاهش یافته است.

۱۲. موقعیت قالیباف در منازعه درون ائتلاف حاکم

محمدباقر قالیباف در این وضعیت موقعیتی متفاوت دارد. او خارج از ساختار قدرت قرار ندارد، بلکه در مرکز ساختار رسمی سیاسی حضور دارد. همین موقعیت باعث می‌شود که در شرایط بحرانی بتواند به نقطه اتصال یا حتی منازعه میان گرایش‌های مختلف تبدیل شود. از یک سو، او باید وفاداری خود به ساختار قدرت و گفتمان مقاومت را حفظ کند. از سوی دیگر، موقعیت سیاسی او مستلزم حفظ امکان مانور در عرصه سیاست خارجی و مدیریت پیامدهای اقتصادی و سیاسی بحران است. اگر مذاکره به نتیجه برسد، بخشی از هزینه سیاسی توافق می‌تواند متوجه بازیگرانی شود که از آن حمایت کرده‌اند. اگر مذاکره شکست بخورد، همین بازیگران ممکن است مسئول تشدید بحران معرفی شوند. بنابراین، موقعیت قالیباف را می‌توان موقعیت واسط میان گرایش‌های مختلف درون ائتلاف حاکم دانست. چنین موقعیتی در شرایط بحران می‌تواند بازیگر را در معرض حملات گروه‌هایی قرار دهد که تلاش می‌کنند مرزهای وفاداری سیاسی را دوباره تعریف کنند.

۱۳. رادیکال‌شدن زبان سیاسی و کاهش ظرفیت مصالحه

یکی از نشانه‌های مهم تشدید منازعات درون رژیم، تغییر زبان سیاسی است. اختلاف ممکن است در ابتدا با واژه‌هایی مانند «نقد» یا «اشتباه سیاسی» توصیف شود. با افزایش تنش، منتقد ممکن است «سازشکار» نامیده شود. سپس این عنوان می‌تواند به «منحرف»، «نفوذی» و در نهایت «خائن» یا «عامل دشمن» تبدیل شود. این تغییر واژگان صرفاً تغییر ادبیات نیست. هرچه رقیب بیشتر به‌عنوان تهدید امنیتی یا خائن معرفی شود، امکان مصالحه با او نیز کاهش می‌یابد. مذاکره با یک رقیب سیاسی درون حاکمیت امکان‌پذیر است، زیرا هر دو طرف هنوز در یک چارچوب مشروعیت مشترک قرار دارند. اما مذاکره با فردی که «خائن» یا «نفوذی» معرفی شده، از نظر گفتمانی و سیاسی دشوارتر است. از این رو، رادیکال‌شدن زبان سیاسی را می‌توان یکی از شاخص‌های مقدماتی فرسایش ظرفیت مصالحه درون ائتلاف حاکم دانست.

۱۴. اختلاف درون رژیم و مسئله فروپاشی

با وجود اهمیت اختلافات موجود، نباید آنها را به‌سرعت نشانه فروپاشی رژیم دانست. تجربه تاریخی رژیم حاکم بر ایران نشان می‌دهد که ساختار سیاسی طی دهه‌های گذشته توانسته است رقابت‌ها و اختلافات جدی درونی را مدیریت کند. وجود مراکز متعدد قدرت، اگرچه منبع رقابت است، در برخی شرایط می‌تواند به انعطاف ساختاری نیز کمک کند. حتی بحران سیاسی سال ۱۳۸۸ نیز نشان داد که شکاف عمیق میان بخش‌هایی از نیروهای سیاسی الزاماً به فروپاشی رژیم منجر نمی‌شود. تا زمانی که بخش‌های اصلی دستگاه قهر، منابع اقتصادی و بازیگران کلیدی ائتلاف حاکم در ساختار قدرت باقی بمانند، اختلافات می‌توانند درون رژیم جذب و مدیریت شوند. بنابراین، شواهد موجود را بهتر است در مرحله کنونی به‌عنوان نشانه افزایش هزینه هماهنگی درون رژیم تفسیر کرد، نه سند قطعی فروپاشی.

۱۵. اهمیت هم‌زمانی چند بحران

اهمیت وضعیت کنونی در آن است که اختلافات جناحی در خلأ رخ نمی‌دهند. این اختلافات هم‌زمان با بحران اقتصادی، فشار تحریم‌ها، کاهش ارزش پول ملی، بحران انرژی، کاهش ظرفیت مالی دولت، افزایش هزینه‌های نظامی، فشار بر شبکه‌های منطقه‌ای و کاهش اعتماد عمومی رخ می‌دهند. در شرایطی که منابع محدود می‌شوند، ظرفیت حکومت برای خرید یا مدیریت وفاداری نیز می‌تواند کاهش پیدا کند. به همین دلیل، مسئله اصلی صرفاً اختلاف میان دو یا چند مقام نیست.

مسئله عمیق‌تر، توزیع هزینه‌های بقاست.

پرسش این است که چه گروه‌هایی باید هزینه جنگ را تحمل کنند، چه کسانی هزینه توافق را می‌پردازند، مسئولیت شکست سیاست‌های گذشته بر عهده چه کسانی قرار می‌گیرد، منابع محدود آینده در اختیار چه گروه‌هایی قرار خواهد گرفت و چه بازیگرانی از تغییر توازن قدرت پس از بحران سود خواهند برد. این پرسش‌ها نشان می‌دهند که منازعه ظاهراً گفتمانی می‌تواند در لایه عمیق‌تر، یک منازعه بر سر توزیع منابع، مسئولیت و قدرت باشد.

۱۶. واکنش ساختار رسمی و اهمیت آن به‌عنوان شاهد تجربی

یکی از مهم‌ترین شواهد موجود، واکنش خود ساختار رسمی به اختلافات است.

اگر تجمعات کاملاً یکپارچه و فاقد اختلاف بودند، هشدار رسانه نزدیک به سپاه درباره «انشقاق و تفرقه» دشوارتر قابل توضیح بود. همچنین، گزارش مربوط به تذکر محرمانه معاون وزیر کشور به سازمان‌ها و افرادی که در تجمعات اقدام به «دوقطبی‌سازی» می‌کردند، نشان می‌دهد که ساختار رسمی نیز وجود اختلافات در این عرصه را به‌عنوان مسئله‌ای نیازمند مدیریت شناسایی کرده است.

این شواهد البته وقوع شکاف ساختاری یا بحران فروپاشی را اثبات نمی‌کنند. اما اجازه می‌دهند گزاره محتاطانه‌تری مطرح شود: اختلاف میان بخشی از نیروهای حامی رژیم دیگر صرفاً استنباط ناظران بیرونی نیست، بلکه خود دستگاه رسمی نیز آن را به‌عنوان مسئله‌ای سیاسی و مدیریتی تشخیص داده است.

۱۷. نتیجه‌گیری

بررسی تجمعات حکومتی نشان می‌دهد که مسئله اصلی را نباید صرفاً در قالب اختلاف میان شخصیت‌هایی مانند قالیباف و عراقچی یا در قالب ادعای وقوع کودتا تحلیل کرد. شواهد موجود برای اثبات وقوع کودتا کافی نیستند. آنچه اهمیت بیشتری دارد، تغییر ساختار اختلافات درون ائتلاف حاکم است.

در شرایط عادی، مقامات حکومتی می‌توانند درباره سیاست‌ها، منابع و مناصب رقابت کنند و در عین حال در چارچوب کلی رژیم باقی بمانند. اما هنگامی که بحران اقتصادی و نظامی هزینه سیاست‌های موجود را افزایش می‌دهد، اختلاف بر سر روش حفظ رژیم نیز افزایش پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، بخشی از مقامات حکومتی ممکن است مذاکره و کاهش تنش خارجی را شرط بقای مادی رژیم بدانند، در حالی که گروهی دیگر چنین رویکردی را تهدیدی علیه هویت، اعتبار و منافع خود تلقی کنند. اگر این اختلاف به سطح وفاداری سیاسی منتقل شود، امکان مصالحه کاهش پیدا می‌کند و هزینه هماهنگی افزایش می‌یابد.

تجمعات شبانه بنابراین اهمیت خاصی دارند. این تجمعات قرار بود تصویری از وحدت، قدرت و حمایت اجتماعی ارائه کنند، اما در شرایطی که اختلافات در آنها آشکار شده است، به عرصه‌ای برای مشاهده و انتشار منازعات درون ائتلاف حاکم تبدیل شده‌اند. واکنش رسانه‌ها و مقامات رسمی نیز نشان می‌دهد که این اختلافات از سوی ساختار قدرت به‌عنوان یک مسئله واقعی و نیازمند مدیریت شناسایی شده‌اند.

با این حال، افزایش هزینه هماهنگی به معنای سقوط رژیم از اریکه قدرت نیست. رژیم‌های اقتدارگرا می‌توانند برای مدت طولانی اختلافات درونی خود را مدیریت کنند. نقطه تعیین‌کننده زمانی شکل می‌گیرد که منابع لازم برای مدیریت ائتلاف کاهش یابد و هم‌زمان اجزای اصلی ائتلاف درباره بهترین راه حفظ قدرت به توافق نرسند.

از این رو، پرسش اساسی درباره وضعیت کنونی این نیست که آیا قالیباف کودتا کرده است یا خیر. پرسش بنیادی‌تر آن است که آیا ائتلاف حاکم همچنان قادر است میان ضرورت‌های مادی بقای رژیم و الزامات گفتمانی آن تعادل برقرار کند.

اگر این ظرفیت همچنان وجود داشته باشد، اختلافات کنونی می‌توانند مانند بسیاری از منازعات پیشین درون ساختار قدرت جذب و مدیریت شوند. اما اگر فشار اقتصادی، فرسایش نظامی، بحران جانشینی، کاهش منابع رانتی و اختلاف درباره سیاست خارجی هم‌زمان تشدید شوند، اختلافات جناحی می‌توانند به بحران هماهنگی درون ائتلاف حاکم تبدیل شوند.

در چنین شرایطی، خطر اصلی الزاماً یک کودتای ناگهانی نیست. خطر مهم‌تر می‌تواند فرآیندی تدریجی باشد که در آن اعتماد میان اجزای اصلی قدرت کاهش یابد، رقابت برای انتقال مسئولیت و هزینه شکست افزایش پیدا کند و ائتلاف‌های جدید در درون ساختار حاکم شکل بگیرند.

بنابراین، تجمعاتی که قرار بود «نقطه قوت» رژیم باشند، می‌توانند در شرایط بحران به نوعی آزمون اجتماعی ناخواسته برای سنجش انسجام آن تبدیل شوند. اهمیت این آزمون نه در اثبات فروپاشی، بلکه در آشکارکردن فاصله میان انسجام ظاهری و ظرفیت واقعی هماهنگی درون ائتلاف حاکم است.

در نهایت، مسئله اصلی بقای رژیم حاکم بر ایران تنها توانایی آن برای سرکوب مخالفان نیست؛ بلکه توانایی اجزای اصلی ساختار قدرت برای توافق درباره این است که در شرایط افزایش هزینه‌های بقا، چه سیاستی منافع مشترک آنان را بهتر حفظ می‌کند. هنگامی که این توافق تضعیف شود، بحران سیاسی می‌تواند پیش از آنکه در خیابان یا در قالب تغییر رسمی قدرت ظاهر شود، ابتدا در روابط درونی ائتلاف حاکم شکل بگیرد.



نظر شما درباره این مقاله:








تعویق نشست کشورهای حوزه خلیج فارس
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 11:13

تعویق نشست کشورهای حوزه خلیج فارس




نظر شما درباره این مقاله:








چهارمین سالگرد قتل ژینا مهسا امنیتی در فرانکفورت
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 9:35

چهارمین سالگرد قتل ژینا مهسا امنیتی در فرانکفورت




نظر شما درباره این مقاله:








مصاحبه با خلبان اف‌۱۵ سرنگون‌شده در ایران
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 9:17

مصاحبه با خلبان اف‌۱۵ سرنگون‌شده در ایران


نورا اودانل و کیت شارمن / سی‌بی‌اس نیوز / ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

هنگامی که یک جت جنگنده آمریکایی در تاریخ ۲ آوریل گذشته بر فراز ایران سرنگون شد، نه یک، بلکه دو افسر نیروی هوایی آمریکا در رشته‌کوهی صعب‌العبور تنها و سرگردان ماندند، در حالی که نیروهای ایرانی در تعقیب آن‌ها بودند. ارتش آمریکا برای جلوگیری از اسارت آن‌ها — آن هم در پنجمین هفته از جنگی پرهزینه و نامحبوب که جان ۱۸ تن از نیروهای نظامی آمریکا را گرفته بود — یکی از بزرگ‌ترین عملیات‌های جست‌وجو و نجات در تاریخ خود را آغاز کرد.

امشب، پنجاه‌ونهمین فصل برنامه خود را با روایت چگونگی پیش‌رفتن این مأموریت آغاز می‌کنیم. ما تصاویری را که به‌تازگی از حالت محرمانه خارج شده‌اند به شما نشان خواهیم داد و با سرهنگی آشنا خواهید شد که از آن ماجرا جان سالم به در برد تا داستانش را برای ما بازگو کند.

وقتی آمریکا در ماه فوریه گذشته وارد جنگ با ایران شد، عملیات‌ها از طریق دریا و عمدتاً از طریق هوا انجام می‌شد.

دریابان برد کوپر: به‌طور کلی، ما تا آن لحظه حدود ۱۳ هزار سورتی پرواز انجام داده بودیم. بنابراین برتری هوایی داشتیم، اما بدیهی است که بر فراز ایالت کانزاس پرواز نمی‌کردیم.

دریابان برد کوپر، فرمانده آمریکایی مسئول این جنگ است. ما از او پرسیدیم چه عاملی باعث شد آن جت جنگنده به منطقه‌ای کوهستانی در جنوب شهر اصفهان — نزدیک به محلی که ایران بخش عمده‌ای از مواد هسته‌ای با غنای بالا را در آن نگهداری می‌کرد — کشیده شود.

نورا اودانل: آن‌ها در آن منطقه چه می‌کردند؟

دریابان برد کوپر: مأموریت آن‌ها در آن شب، حمله به تأسیسات صنعتی مرتبط با برنامه پهپادی و موشکی بود، نه تأسیسات هسته‌ای اصفهان.

نام عملیاتی (کال‌ساین) این هواپیما «DUDE 44» بود. این یک فروند F-15E بود؛ نوعی جنگنده دو‌سرنشینه که دهه‌هاست نقشی کلیدی در عملیات‌های رزمی هوایی ایالات متحده ایفا می‌کند. این جت ۳۰ میلیون دلاری توسط یک موشک دوش‌پرتاب که قیمت آن حدود ۱۰۰ هزار دلار است، سرنگون شد.

تصاویری از لاشه هواپیما توسط رسانه‌های ایران در فضای مجازی منتشر شد. «پیت هگ‌ست»، وزیر دفاع، پنجشنبه‌شب با شنیدن این خبر از خواب بیدار شد.

نورا اودانل: وقتی شنیدید که یک جنگنده آمریکایی در پشت خطوط دشمن در ایران سقوط کرده است، چه فکری از ذهنتان گذشت؟

وزیر پیت هگست: احتمالاً این فکر که: «می‌دانید، همیشه می‌دانستیم که چنین احتمالی وجود دارد.» و بلافاصله ذهن به سراغ گام‌های بعدی می‌رود: «آیا حالشان خوب است؟ آیا ایران از این موضوع خبر دارد؟» و... می‌دانید، چه زنده باشند و چه نباشند، ما خواهیم رفت و آن‌ها را بازمی‌گردانیم.

براوو: آن روز برای ما هم مثل بقیه روزهای جنگ بود، تا لحظه‌ای که هدف اصابت سلاح ایرانی قرار گرفتیم.

این «براوو» است، یکی از دو افسری که هواپیمایشان بر فراز ایران سرنگون شد. تا به حال هیچ‌کدام از آن‌ها در این باره علناً صحبت نکرده‌اند.

براوو: فکر می‌کنم بهترین توصیفی که می‌توانم از آن لحظه داشته باشم، حس برخورد با یک قطار باری است.

ما توافق کردیم که به دلیل تهدیدهای امنیتی از سوی ایران، از نام مستعار عملیاتی این افسرِ مسئولِ سیستم‌های تسلیحاتی، یعنی «براوو»، استفاده کنیم.

براوو: ما تمام تلاشمان را برای نجات هواپیما کردیم. اما مشخص بود که این کار ممکن نیست. خیلی زود پس از آن، ایجکت کردیم (با صندلی‌پران خارج شدیم) و خودمان را معلق در آسمانِ قلبِ ایران یافتیم.

نورا اودانل: پس در عرض چند ثانیه ایجکت کردید؟ تصمیم‌گیری تا این حد سریع انجام می‌شود؟

براوو: بله، همین‌طور است. تا آخرین لحظه عمرم سپاسگزار خلبان و هم‌تیمی‌ام، «آلفا»، خواهم بود که جان ما را نجات داد و شرایط خروج اضطراری (ایجکت) را فراهم کرد.

پس از خروج اضطراری، آلفا و براوو در حالی که از هم جدا شده بودند، خود را در فاصله ۵ مایلی یکدیگر و تنها در بیابان‌های ناهموار ایران یافتند. آلفا به سلامت فرود آمد و براوو هم خوش‌شانس بود که زنده ماند.


براوو با نورا اودانل از برنامه «۶۰ دقیقه» شبکه سی‌بی‌اس گفتگو می‌کند

براوو: چتر نجاتم در همان حمله اولیه آسیب دیده بود. یک لحظه که سرم را بالا آوردم و دیدم چتری در کار نیست، وحشتناک‌ترین صحنه‌ای بود که تا آن زمان دیده بودم. همان‌جا بود که مکثی کردم و دعا کردم: «خدایا، خواست تو جاری شود؛ اما اگر قرار است از این مهلکه جان سالم به در ببرم، به کمک نیاز دارم.»

نورا اودانل: یعنی همان‌طور که در هوا معلق بودید؟

براوو: بله.

نورا اودانل: آیا وضعیت شبیه سقوط آزاد بود؟ چطور آن را توصیف می‌کنید؟

براوو: «سقوط آزاد» تعبیر مناسبی است. من به سرعتِ سقوطم توجهی نداشتم؛ در عوض، تمام تمرکزم روی رفع مشکلاتی بود که پیش رو داشتم و اینکه هر کاری از دستم برمی‌آید انجام دهم تا چتر را باز کنم یا بخش‌هایی از آن را که گیر کرده بود، آزاد سازم.

ما هرگز دقیقاً نخواهیم دانست که سرعت سقوط براوو چقدر بوده است، اما می‌دانیم که نیروهای نظامی برای زنده ماندن در فرودهای سخت آموزش می‌بینند.

نورا اودانل: خب، فکر می‌کنید وقتی به زمین برخورد کردید، سرعتتان چقدر بود؟

براوو: بر اساس توضیحات من و جراحاتی که برداشتم، متخصصان معتقدند که من با سرعتی بین ۷۰ تا ۱۰۰ مایل در ساعت به زمین برخورد کرده‌ام.

نورا اودانل: چطور از آن حادثه جان سالم به در بردید؟

براوو: یک معجزه امروزی. من معتقدم این نشانه‌ای از لطف و عنایت خداوند در زندگی من است که مرا از آن لحظه عبور داد؛ به گونه‌ای که اگرچه دچار جراحت شدم، اما از آسیب‌های فاجعه‌باری که می‌توانست مانع زنده ماندنم شود، در امان ماندم.

سقوط باعث شکستگی کمر براوو شد. او همچنین دچار شکستگی دست و شانه و پیچ‌خوردگی مچ پا شد و سر و صورتش بر اثر بریدگی و خراشیدگی خونریزی می‌کرد.

براوو: من مجروح شده بودم، اما همه ما آموزش می‌بینیم تا خود را با شرایط وفق دهیم و بر مشکلاتی که با آن‌ها روبرو می‌شویم، غلبه کنیم. با وجود جراحات، هرچه سریع‌تر از محل فرود خود دور شدم.

نورا اودانل: هوا تاریک است، درست است؟ می‌توانید بگویید چه چیزهایی در اطراف خود می‌بینید؟

براوو: بله، تاریک است. اما درست مثل سفرهای شکار در صبح زود، وقتی خورشید شروع به طلوع می‌کند، کم‌کم می‌توانید اجزای محیط اطراف خود را تشخیص دهید. وسعت ایران به اندازه آلاسکا است. و در قلب ایران، یعنی همان‌جایی که ما بودیم، دره‌های مرتفع بیابانی و همچنین صخره‌های ناهموار و شگفت‌انگیزی وجود دارد. و حالا من خود را در یکی از آن دره‌ها می‌بینم که در دو طرفش صخره‌هایی قرار گرفته‌اند.

«براوو» به ما گفت که امن‌ترین مسیر برای او حرکت به سمت بالا بود؛ بنابراین با وجود شکستگی استخوان‌هایش، بی‌درنگ تصمیم گرفت از یک خط‌الرأس ۷۰۰۰ پایی بالا برود.

نورا اودانل: با وجود آن جراحات، چطور توان و نیروی لازم برای صعود از کوه را پیدا کردید؟

براوو: هرگز اجازه ندهید بی‌انگیزگی باعث شود سر از تلویزیون ایران درآورید.

نورا اودانل: واقعاً چنین فکری می‌کردید؟

براوو: قطعاً.

اندکی پس از سقوط، یکی از مجریان اخبار ایران برای دستگیری آمریکایی‌ها جایزه‌ای تعیین کرد.

ویدیوهایی در اینترنت منتشر شد که گروه‌های مسلح را در حال جستجو برای یافتن خدمه هواپیمای سقوط‌کرده نشان می‌داد.

براوو: با اطمینان کامل به شما می‌گویم که آن‌ها به دنبال من بودند.

به گفته منابع نظامی ایالات متحده، نیروهای ایرانی تا فاصله چند صد متری «براوو» پیشروی کرده بودند.

ژنرال کین: نیروی زمینی ایران قصد و نیت آشکاری برای پیدا کردن آن دو نفر داشت.

ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش و خلبان سابق جنگنده است.


نورا اودانل و ژنرال دن کین به ویدیوی عملیات نجات نگاه می‌کنند

ژنرال کین: وقتی به این احتمال فکر می‌کنید که آن‌ها را در مرکز شهر تهران و مقابل دوربین‌های تلویزیونی به نمایش بگذارند، می‌بینید که این اصلاً وضعیت خوشایندی برای هیچ‌کس نیست.

دریابان برد کوپر: ما نیروهای ایرانی را همچون دانه‌های ریز (ساچمه) زیر نظر داشتیم. حدود ۱۵۰۰ نفر از آن‌ها در شعاع ۱۰ مایلی حضور داشتند و ما آن‌ها را به‌دقت رصد می‌کردیم.

پس از گذشت شش ساعت، نیروهای آمریکایی «آلفا» — همان خلبان — را زیر نظر داشتند. این ویدیویی است که از حالت محرمانه خارج شده و عملیات پرخطرِ روزانه برای نجات او را نشان می‌دهد؛ عملیاتی که در آن دو فروند بالگرد از مجموع ۲۱ فروند هواگردِ اعزام‌شده، مشارکت داشتند.

ویدیوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی، بالگردهای آمریکایی را در حال هدف قرار گرفتن نشان می‌دادند.

پیت هگسث (وزیر): در تمام مسیر رفت و برگشت، درگیری مسلحانه در جریان بود. اما آن‌ها «آلفا» را نجات دادند و برگرداندند. و بعد... بلافاصله متوجه می‌شوید—یعنی در حالی که از بازگشت آلفا خوشحالید، درمی‌یابید که... کار تازه به نیمه رسیده است.

«براوو» همچنان مفقود بود. تیم نجاتِ آلفا تلاش کرد تا او را نیز پیدا کند، اما موفق نشد و سرانجام عقب‌نشینی کرد.

سپس، با فرارسیدن شبِ همان روزِ نخست در ایران، پیامی از سوی براوو...

نورا اودانل: چه زمانی برای اولین بار موفق به ارسال سیگنال شدید؟

براوو: به محض اینکه جایی پیدا کردم که احساس می‌کردم تا حدی مرا از دید پنهان نگه می‌دارد، برای برقراری ارتباط دست‌به‌کار شدم.

نورا اودانل: در آن پیام چه گفتید؟

براوو: وقتی به لحظه‌ای رسیدم که می‌توانستم آنچه را که پشت سر گذاشته بودم مرور کنم و درباره‌اش بیندیشم، پیام «خدا مهربان است» را فرستادم؛ پیامی برای اذعان به تمام آن مراحلی که او مرا از آن‌ها عبور داده بود.

دریابان برد کوپر: پیامی دریافت شد که می‌گفت «مجروح شده‌ام، اما در حال حرکت هستم» و همچنین پیام «خدا مهربان است» در آن میان بود. حالا دیگر می‌دانستیم که او زنده است و دارد حرکت می‌کند. بسیار خب، پس به برنامه‌ریزی ادامه می‌دهیم.


پیت هگسث، وزیر دفاع آمریکا

پیت هگسث: ابتدا این ایده مطرح بود که شاید عملیات در شامگاه جمعه انجام شود، اما شرایط جور درنیامد. تصمیم بسیار دشواری بود. هرگز لحظه‌ای را که در اتاق عملیات بودم و گفتم «بسیار خب، فکر کنم باید گزینه ۲۴ ساعته را اجرا کنیم» فراموش نمی‌کنم؛ تصمیمی که به این معنا بود که تیم «براوو» باید عملاً ۲۴ ساعت دیگر هم در آن وضعیت باقی می‌ماند.

تیم «براوو» می‌بایست یک روز کامل دیگر را تقریباً بدون آب و غذا، در باد و سرمای آن منطقه کوهستانی و مرتفعِ بیابانی، تاب می‌آورد. در نهایت، این سازمان سیا (CIA) بود که نقشی کلیدی ایفا کرد و عملیاتی چندجانبه را به راه انداخت؛ عملیاتی که شامل اقدامات فریبکارانه برای گمراه کردن نیروهای ایرانی و استفاده از فناوری‌های فوق‌سری برای تعیین دقیق موقعیت تیم «براوو» می‌شد.

برای هموار کردن مسیر نجات آن‌ها، بمب‌افکن‌ها و پهپادهای آمریکایی به نیروهای سپاه پاسداران ایران در آن نزدیکی حمله کردند؛ همان‌طور که در این ویدئوی تازه از حالت محرمانه خارج‌شده، دیده می‌شود. تقریباً دو روز پس از سقوط هواپیمای «دود ۴۴» (Dude 44)، نوبت به انجام عملیات نجات تیم «براوو» رسیده بود.

نورا اودانل: و این عملیات شامل چند نیروی ویژه می‌شد؟

دریابان برد کوپر: آن عملیات دوم، حدود ۹۲ نیرو در میدان نبرد داشت. این نخستین حضور نیروهای زمینی آمریکا در منطقه طی ۴۶ سال گذشته محسوب می‌شد...

نورا اودانل: در ایران؟

دریابان برد کوپر: بله، در ایران. ما حدود چند صد نفر در آسمان داشتیم و احتمالاً ۳۰۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر هم در مجموع کار پشتیبانی را انجام می‌دادند. این عملیاتی در دلِ یک عملیات دیگر بود.

نورا اودانل: پس برای بیرون آوردن یک نفر، نزدیک به ۱۰۰ نیروی نظامی دیگر درگیر بودند و جان خود را روی زمین به خطر می‌انداختند؟

ژنرال کین: نورا، نکته‌ای که باید بدانید این است که ما برای نجات آن سرنشین دوم (که در صندلی عقب هواپیما بود) هم نیروهای بیشتری اعزام می‌کردیم.

براوو: من از جزئیات دقیقِ آنچه اعزام کردند خبر ندارم، اما خوشحالم که آن را فرستادند.

این نیروها با دو هواپیمای بزرگ جست‌وجو و نجات وارد شدند و در یک باند فرود موقت در بیابان فرود آمدند. سپس بالگردهای کوچک «لیتل برد» (Little Bird) را پیاده کردند؛ بالگردهایی که قادر بودند خود را به «براوو» در خط‌الرأس کوه در فاصله‌ی چند مایلی برسانند.

این «براوو» است که روی خط‌الرأس کوه منتظر انتقال است. پنتاگون این ویدئو از عملیات نجات را از حالت محرمانه خارج و منتشر کرد. ما از ژنرال کین خواستیم تا جزئیات آن را برایمان شرح دهد.

ژنرال کین: خب، ما داریم تصاویر ارسالی از یک سامانه اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی را می‌بینیم. آن بالا «۴۴ براوو» است؛ کاملاً مطمئنم. دو نفر از نیروهای ویژه هم دارند جلو می‌آیند و به نظر می‌رسد که دارند او را بیرون می‌آورند.

آن دو نیروی نظامی که در دو سوی «براوو» قرار داشتند، از نیروهای زبده‌ی عملیات نجات هوایی (Pararescue) نیروی هوایی بودند که در اصطلاح نظامی با نام «PJ» شناخته می‌شوند.

براوو: لحظه‌ای که یکی از آن نیروهای امدادگر (PJ) بر فراز آن خط‌الرأس به سراغم آمد، یکی از بهترین لحظات زندگی‌ام بود. و نمی‌توانم این موضوع را واضح‌تر از این بیان کنم. سپاسگزار تمام کارهایی هستم که آن‌ها انجام دادند.

نورا اودانل: وقتی امدادگران به شما رسیدند، چه گفتند؟

براوو: فکر می‌کنم جزئیات آن گفتگو را به فرصتی دیگر موکول کنم؛ چرا که نمی‌خواهم مطالبی را فاش کنم که روایتِ صرفاً شخصیِ من نیست.

نورا اودانل: شما به آن‌ها چه گفتید؟

براوو: «بزن بریم.»

براوو در اختیار نیروهای آمریکایی قرار گرفته بود، اما هنوز از خطر رهایی نیافته بود. در آن باند پروازِ موقت، ارابه‌ی فرودِ هواپیمای امداد در شن‌های بیابان گیر کرده بود و هواپیماها قادر به برخاستن نبودند.

نورا اودانل: شما بیش از ۹۰ نیروی نظامی در منطقه عملیات داشتید که باید نجات داده می‌شدند.

دریابان برد کوپر: ما بیش از ۹۰ تن از زبده‌ترین نیروهای نظامی آمریکا را در آنجا داشتیم و تمرکزمان در آن مقطع، اطمینان از خروج ایمن آن‌ها بود.

برای خارج کردن «براوو» و آن بیش از ۹۰ نیروی عملیات ویژه از ایران، به یک یگان سری نیروی هوایی ایالات متحده نیاز بود. سپس آمریکا هواپیمای زمین‌گیرشده خود را بمباران کرد تا هیچ‌گونه فناوری‌ای به دست ایران نیفتد.

پنجاه ساعت پس از سرنگونی، براوو نجات یافت و در حالی که خورشیدِ روز یکشنبه عید پاک طلوع می‌کرد، در امنیت کامل قرار گرفت. در خانه و در ایالات متحده، همسرش منتظر تماس او بود.

نورا اودانل: آن تماس چطور بود؟

براوو: واقعاً به او افتخار می‌کردم و سپاسگزارِ آن استقامتی بودم که از خود نشان داد.

نورا اودانل: می‌خواهید مردم آمریکا درباره این عملیات نجات چه بدانند؟

براوو: این داستانِ آنچه من از سر گذراندم نیست؛ بلکه روایتی است از کار تیمی، آموزش، ایمان، تصمیم‌گیری‌ها و رهبری برای انجام کاری که در تاریخ به عنوان نمونه‌ای از عزم آمریکا برای وفای به عهد و رها نکردن هیچ‌یک از نیروها در میدان نبرد، ماندگار خواهد شد.

***

یادداشت سردبیر سی‌بی‌اس نیوز: «آلفا» که هم‌اکنون دوباره برای نیروی هوایی پرواز می‌کند، به دلایل امنیتی درخواست برنامه «۶۰ دقیقه» (60 Minutes) برای مصاحبه را نپذیرفت. او مراتب قدردانی خود را بابت عملیات نجاتِ هم خودش و هم «براوو» ابراز داشت.

آلفا در بیانیه‌ای گفت: «من همچنان مبهوتِ سطح بالای حرفه‌ای‌گری و مهارت‌های تاکتیکی متخصصان “جستجو و نجات رزمی” و نیروهای مشترکی هستم که عملیات نجات من و “دود ۴۴ براوو” (DUDE 44 Bravo) را — چه در میدان عملیات و چه در پشت صحنه — به انجام رساندند. کلمات قادر به توصیف میزان سپاسگزاری من و خانواده‌ام و همچنین افتخاری که از خدمت در کنار تک‌تک آن‌ها دارم، نیستند.»



نظر شما درباره این مقاله:








ترکیه نیز از تجارت با ایران پا پس کشید
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 8:50

ترکیه نیز از تجارت با ایران پا پس کشید


روزنامه شرق

پس از آنکه امارات به عنوان دومین شریک بزرگ تجاری ایران اعلام کرد که تمامی مبادلات مالی و تجاری خود را با ایران متوقف می‌کند، حالا ترکیه در مواضعی رسمی شرکت‌های خود را از مبادله با ایران منع و اعلام کرده است که قادر نیست به دلیل تحریم‌های آمریکا پول گاز صادراتی ایران را بپردازد و این بدهی را فقط با غذا و دارو تسویه می‌کند. ترکیه، سومین شریک تجاری بزرگ ایران است و این روزها اخباری از سختگیری‌های این کشور برای ترانزیت کالا از مرز ایران به گوش می‌رسد.

ترکیه، سومین شریک تجاری ایران

ترکیه، سومین شریک تجاری ایران پس از چین و امارات است. در اوایل سال ۲۰۰۰ میلادی سطح تجارت ایران و ترکیه کمتر از یک میلیارد دلار بود و پس از آن ایران و ترکیه تلاش کردند با پیمان‌نامه‌های متعدد از جمله تجارت ترجیحی سطح تجارت دو کشور را تا ۳۰ میلیارد دلار ارتقا دهند. هرچند چشم‌انداز ۳۰ میلیارد دلاری تجارت، بین ایران و ترکیه محقق نشد اما در سال‌های تحریم ترکیه یکی از مهم‌ترین شرکای تجاری ایران باقی ماند.

در حال حاضر سطح تجارت ایران و ترکیه بین هشت تا ۱۰ میلیارد دلار در سال است. نگاهی به آمارهای رسمی نشان می‌دهد که سطح تجارت ایران و ترکیه از کمتر از یک میلیارد دلار در سال ۲۰۰۰  به ۲۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۴ رسید که در سال ۲۰۱۶ به ۱۲ میلیارد دلار کاهش یافت و در حال حاضر حجم تجارت دو کشور به حدود ۸ تا ۱۰ میلیارد دلار می‌رسد. با این حال ترکیه در سال‌های تحریم یکی از سه شریک عمده تجاری ایران محسوب می‌شد.

طبق گزارشی که معاونت مطالعات اقتصادی و آینده‌پژوهی اتاق بازرگانی تهران منتشر کرده، در سال ۲۰۲۵، بیش از نیمی از صادرات ترکیه به ایران، معادل ۵۲.۱ درصد، در اختیار ۱۰ گروه کالایی بوده است. در صدر این فهرست ماشین‌آلات و تجهیزات مکانیکی قرار دارند که با ارزشی حدود ۳۸۳ میلیون دلار، ۱۲.۵ درصد از کل صادرات ترکیه به ایران را تشکیل می‌دهند. پس از آن، مواد پلاستیکی با ۱۷۸.۷ میلیون دلار و ماشین‌آلات و تجهیزات برقی و الکترونیکی با ۱۷۴.۷ میلیون دلار قرار گرفته‌اند. درمجموع، صادرات ۱۰ گروه اصلی ترکیه به ایران حدود ۱.۶ میلیارد دلار بوده است.

این ترکیب نشان می‌دهد ترکیه عمدتا کالاهای صنعتی، واسطه‌ای و سرمایه‌ای با ارزش‌افزوده بالاتر به ایران صادر می‌کند که بخشی از نیاز تولید و مصرف داخلی ایران را پوشش می‌دهند.

در طرف مقابل، صادرات ایران به ترکیه تمرکز بسیار بیشتری دارد. بیش از ۸۹ درصد ارزش واردات ترکیه از ایران در سال ۲۰۲۵ به ۱۰ گروه کالایی اختصاص داشته است. آلومینیوم و مصنوعات آن با ۵۲۵.۵ میلیون دلار و سهم ۲۱.۱ درصدی در رتبه نخست قرار گرفته‌اند. مس و مصنوعات مسی با سهم ۱۶.۳ درصد و میوه‌ها و خشکبار با سهم ۱۳.۲ درصد در رتبه‌های بعدی هستند. در ادامه این فهرست، مواد پلاستیکی، روی، آهن و فولاد و فراورده‌های کشاورزی قرار دارند.

در واقع بخش مهمی از صادرات ایران به ترکیه در حلقه‌های ابتدایی و میانی زنجیره تولید قرار دارد و عمدتا نهاده و ماده اولیه مورد نیاز صنایع ترکیه را تأمین می‌کند. سهم کالاهای دارای فناوری بالاتر و ارزش‌افزوده بیشتر در این سبد محدود است. به جز این باید گفت که ترکیه برای ایران تنها یک بازار صادراتی نیست، بلکه یک مسیر بالقوه برای اتصال به شبکه‌های تولید، توزیع و تجارت منطقه‌ای است. همچنین ترکیه به دلیل نزدیکی به اروپا، زیرساخت‌های حمل‌ونقل، عضویت در اتحادیه گمرکی اروپا و شبکه گسترده شرکت‌های بین‌المللی، به یکی از هاب‌های صنعتی و صادراتی منطقه تبدیل شده است.

رویگردانی ترکیه از تجارت با ایران

با این حال به نظر می‌رسد عملیات طرد اقتصادی آمریکا علیه ایران و تشدید تحریم‌های کشور، ترکیه را هم از اقتصاد ایران رانده است. روز گذشته مهمت شیمشک، وزیر خزانه‌داری و دارایی ترکیه، اعلام کرد: «آنکارا پول گاز وارداتی از ایران را مستقیم به جمهوری اسلامی ایران پرداخت نمی‌کند و این مبالغ بر اساس تفاهمی با آمریکا در حسابی با مقررات سخت‌گیرانه نگهداری می‌شود». شیمشک تأکید کرده است: «جمهوری اسلامی ایران تنها می‌تواند از موجودی این حساب برای پرداخت هزینه کالاهای مجاز، از جمله مواد غذایی و دارو، استفاده کند و پرداخت‌ها بر اساس چارچوبی مشخص انجام می‌شود».

وزیر خزانه‌داری و دارایی ترکیه در عین حال سهم ایران در واردات گاز این کشور را نسبتا محدود دانست و گفت آمریکا اکنون یکی از تأمین‌کنندگان اصلی گاز طبیعی مایع‌شده ترکیه است. بلافاصله پس از اعلام این موضوع همین مقام ترک به شرکت‌ها و مؤسسات مالی این کشور هشدار داد که در معاملات مرتبط با ایران، مراقب نقض تحریم‌های ایالات متحده باشند. او تأکید کرد که «ترکیه تحولات و مقررات جدید آمریکا درباره تجارت با ایران را در نظر گرفته است». او همچنین گفت: «حفظ یکپارچگی نظام مالی ترکیه از اولویت‌های اصلی دولت این کشور است». شیمشک مدعی شد که «آنکارا در مقابله با تأمین مالی تروریسم، پول‌شویی، فعالیت‌های مالی غیرقانونی، دورزدن تحریم‌ها و تجارت غیرقانونی مصمم است و در این زمینه با آمریکا و دیگر شرکا و متحدان خود همکاری می‌کند».

هشدار وزیر دارایی ترکیه چند روز پس از آن مطرح می‌شود که آمریکا یک بانک ترکیه‌ای و دو شرکت زیرمجموعه آن را به دلیل آنچه واشینگتن تسهیل معاملات مالی مرتبط با ایران خوانده، تحریم کرد. اخیرا وزارت خزانه‌داری آمریکا بانک سرمایه‌گذاری گلدن‌گلوبال و دو شرکت وابسته به آن را در فهرست تحریم‌ها قرار داد. آمریکا این بانک را متهم کرده است که ده‌ها میلیون دلار تراکنش برای ایران انجام داده و به مؤسسات مالی جمهوری اسلامی ایران امکان دسترسی به شبکه‌های بانکی بین‌المللی را داده است.

ترکیه به دنبال دورزدن مسیرهای ترانزیت ایران

موضع رسمی ترکیه در قبال تجارت با ایران در حالی اعلام می‌شود که این کشور از غائله جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران استفاده و تلاش کرده است کریدورهای ترانزیتی جایگزین مسیرهای ایران و تنگه هرمز را فعال کند. بلافاصله پس از آنکه آمریکا با دو کشور جمهوری آذربایجان و ارمنستان برای راه‌اندازی کریدور زنگه‌زور یا مسیر ترامپ توافق‌نامه منعقد کرد، بلومبرگ گزارش داد ترکیه اتصال ریلی خود را به مسیر ترامپ آغاز کرده است. عبدالقادر اورالوغلو، وزیر حمل‌ونقل ترکیه، در مراسم کلنگ‌زنی اعلام کرد این خط آهن به طول ۲۲۴ کیلومتر گذرگاه مرزی «دیلجو» در ترکیه را به نخجوان و خط اصلی راه‌آهن در استان هم‌جوار «قارص» متصل خواهد کرد.

این خط آهن بخشی از کریدور ترانزیتی قفقاز جنوبی موسوم به «مسیر ترامپ برای صلح و شکوفایی بین‌المللی» است که آمریکا حق انحصاری بهره‌برداری از آن را در اختیار گرفته است. اورالوغلو در این مراسم تأکید کرد‌ این کریدور همکاری اقتصادی میان ترکیه، آذربایجان و ارمنستان را تقویت کرده و صلح منطقه‌ای را تحکیم خواهد کرد و پس از تکمیل زیرساخت‌های حمل‌ونقل بخش‌های مربوط به نخجوان، ارمنستان و سرزمین اصلی آذربایجان، مسیر تجارت بین‌المللی که از چین تا بریتانیا امتداد دارد، کارآمدتر خواهد شد‌.

ترکیه برای ساخت این خط ریلی به‌سرعت ‌از بانک MUFG ژاپن، سازمان اعتبار صادراتی EKN سوئد و همچنین از شرکت‌های زیرمجموعه بانک توسعه اسلامی، ۲.۴ میلیارد یورو جذب کرد و‌ دست به کار شد. در همین زمینه فایننشال‌تایمز خبر داده است مقام‌های ترکیه برنامه دارند مرز کشور خود با ارمنستان را دوباره باز کنند تا یک مسیر تجاری مورد حمایت ترامپ میان اروپا و آسیا فعال شود.

به موازات این پروژه، ترکیه با عزم جدی در حال راه‌اندازی کریدور «راه توسعه» عراق است که علاوه بر مسیر شرق به غرب کریدور زنگه‌زور، کریدور ترانزیتی شمال به جنوب ایران را به حاشیه می‌برد. همچنین آلپ‌ارسلان بایراکتار، وزیر انرژی ترکیه، در گفت‌وگو با خبرگزاری آنادولو از پیشنهاد ترکیه به عراق خبر داده است که منطقه نفت‌خیز بصره در جنوب عراق را به شمال این کشور متصل می‌کند و عراق می‌تواند بدون نیاز به تنگه هرمز، نفت خود را از شمال این کشور به ترکیه و سپس ‌اروپا صادر کند.

خط لوله عراق-ترکیه‌، نفت کرکوک را به بندر مدیترانه‌ای جیهان در ترکیه منتقل می‌کند. این خط لوله ظرفیتی بیش از ۱.۵ میلیون بشکه در روز دارد و می‌تواند حجم قابل توجهی از نفت عراق را بدون نیاز به خلیج فارس و تنگه هرمز صادر کند.

همچنین ایده ساخت یک خط لوله گاز از قطر به ترکیه را دوباره مطرح کرد که از چند کشور از‌جمله عربستان سعودی، اردن و سوریه گذر می‌کند. به گفته بایراکتار، «بنابراین شما دیگر صادرات LNG ندارید. در حال حاضر هم نمی‌توانید از هرمز گذر کنید. حالا تصور کنید مقداری گاز از راه یک خط لوله به ترکیه و اروپا منتقل شود. ما یک مسیر صادراتی جایگزین برای شما باز می‌کنیم».

همچنین تسنیم در اردیبهشت ۱۴۰۵ خبر داد ترکیه قراردادی را با عراق امضا کرده که طی آن دولت بغداد ۲۰ سامانه پدافند هوایی را از ترکیه می‌خرد تا با آن امنیت میادین نفت و گاز خود را تأمین کند.



نظر شما درباره این مقاله:








چرایی ماندگاری جمهوری اعدامی
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 14.09.2026, 8:15

چرایی ماندگاری جمهوری اعدامی


م. روغنی

در آستانه چهارم سال جنبش “زن زندگی آزادی” با ابراز همدردی با خانواده جانباختگان مخالف در ۴۷ سال دوران جمهوریت‌ستیز نظام اسلامی.

برخی از پژوهشگران در سال‌های پیش از جنگ‌های ۱۲ و ۳۹ روزه چرایی ماندگاری رژیم جهل و جنایت را مورد سنجش قرار داده اند:

آقای امیرحسین برمکی ماندگاری رژیم را در این دیده است که به باور بسیاری “اگر امروز نیز پایه‌های حکومت فروبریزد، احتمال بروز خلأ قدرت، جنگ داخلی، تسویه‌ حساب‌های خونین، و سقوط اقتصادی به شدت بالاست — وضعیتی که ممکن است حتی بدتر از تجربه سال ۱۳۵۷ باشد.”[۱]

بنابرین “مردم امروز ایران نیز، همچون گذشته، ترجیح می‌دهند با حکومت فعلی “بسازند”، نه از روی رضایت، بلکه از سر بی‌پناهی، ترس...[این] باعث شده‌ که ایرانیان بار دیگر، همان راه تاریخی را بروند: سکوت، تحمل، انزوا، و کنار آمدن با قدرت.”[۲]

اشکوری راز ماندگاری را در انقلاب مردمی ۵۷ می‌داند و از جمله می‌نویسد “به هر حال این نظام، از بهار ۵۸ به بعد — و به‌ویژه پس از تدوین قانون اساسی و برگزاری رفراندوم آن در پاییز همان سال — به نوعی خود را محصول آن انقلاب شمرده و از این طریق، از آن انقلاب مردمی و البته متمسک به اسلام، مشروعیت سیاسی و مذهبی کسب کرده است.”[۳]

احسان ابراهیمی، در برابر با خوشبینی، سرنگونی جمهوری اسلامی را در افق سیاسی ایران ممکن می‌داند و می‌نویسد “مروری بر تاریخ جمهوری اسلامی به ویژه آنچه پس از جنبش سبز شاهدیم، ورود جمهوری اسلامی به سراشیبی سقوط و فروپاشی است. این روند پرهزینه برای ملت شجاع ایران، روزی به نتیجه خواهد رسید.”[۴]

و سرانجام مهدی خلجی به پرسش چرا جمهوری اسلامی فرو نمی‌‌پاشد؟ چنین پاسخ می‌دهد “جمهوری اسلامی نه نظامی دموکراتیک است نه نوعی اقتدارگراییِ تمام‌عیار، بلکه از خانواده رژیم‌هایی است که امروزه، دانشمندان سیاسی آن را “دو- بُنی” (hybrid regime) می‌خوانند، آمیزه‌ای از نهادهای دموکراتیک و دستگاه‌ها و سازوکارهای اقتدارگرا. همانطور که خودروهای دوگانه‌سوز از دو منبع انرژی بهره می‌گیرند، رژیم‌های دو-بُنی، به دو نوع دستگاهِ ایدئولوژیک و اعمالِ قدرت توأمان تکیه می‌کنند تا به اقتضای ضرورت و حاجت، دردسرهای جدی را از سر بگذرانند، بدون آنکه ناگزیر به اجرای اصلاحات اساسی شوند یا در پیِ بستن درها به روی اصلاحات، یکسره، فروبپاشند.”[۵]

البته آقای خلجی با برشمردن قدرت مطلقه ولی فقیه با گفتار پیشینش در تناقض قرار می‌گیرد و گفتمان دو بنه بودن رژیم را زیر پا می‌گذارد! “نقشِ مرکزی رهبر تا حدّی است که او را به تجسّد دولت بدل می‌سازد. در ادبیّات جمهوری اسلامی، گاهی با تعبیر “نظام” از رهبری یاد می‌شود. سرای حقیقی دولت، “بیت رهبری” است. رهبری، مرجع اعلای قانونگذاری، ناظر بر اجرای آن، و بنا به مصلحت، دارای حقّ نقض آن است. تدابیر ویژه اضطراری و حکم حکومتی می‌تواند هر موقعیتی را به شرایط استثنایی بدل کند و قانون را در آن به حالت تعلیق درآورد”[۶]

بی تردید در گفتار پژوهشگران برشمرده حقایق بسیاری نهفته است اما با توجه به پی آمدهای جنگ‌های ۱۲ و ۳۹ روزه که دگرگونی‌های مهمی ازجمله کشته شدن دیکتاتور، تسلط جناح تندرو سپاه بر اریکه قدرت، بسته شدن تنگه هرمز، تلاش‌های دوباره سپاه در راه اندازی مجدد پروژه مشکوک هسته‌ای و درگیرشدگی کشورهای خلیج فارس در جنگهای مقطعی میان آمریکا و رژیم را در پی داشته است ، ارزیابی‌های مزبور نیازمند به روز رسانی‌اند.

به باور نگارنده، با وجودی که شرایط جهانی (با توجه به دگرگونی‌های برشمرده) برغم پشتیبانی‌های چین و تزار روسیه از رژیم، برای گذر از جمهوری یاغی اسلامی به گونه‌ای نسبی آماده است اما شرایط داخلی به دلایل زیر از این موقعیت برخوردار نیست:

۱- انسجام درونی نیروهای سرکوب:

به باور ژنرال دیوید پترایوس، ژنرال چهارستاره ارتش آمریکا، فرمانده پیشین سنتکام و رئیس سابق سی‌آی‌ای، تا کنون هیچ‌گونه شکافی در بین نیروهای امنیتی و سرکوب نظام مشاهده نشده و چشم انداز روشنی در این مورد موجود نیست.[۷] عدم پشتیبانی نیروهای امنیتی از رژیم‌های اقتداگرا همانطور که بی‌طرفی ارتش در انقلاب ۵۷ روی داد شرط لازم گذاربه شمار می‌آید. از این روی این انسجام ماندگاری رژیم جهل و جنایت را تا کنون تضمین کرده است.

همانطور که همگی می‌دانیم این نیروها در دیماه ۱۴۰۴ حداقل ۷۰۰۰ نفر را در مدت کوتاهی به دستور دیکتاتورِ نابود شده و تایید از جمله رهبران سه گانه رژیم به قتل رساندند و بی‌تردید با توجه به شستشوی مغزی، ایدئولوژیک زدگی این نیروها و “اوجب واجب بودن حفظ نظام” کشتارهای تازه در خیزش‌های احتمالی آینده دور از انتظار نیست.

۲- نبود بدیلی قابل اعتماد و تکثرگرا

همانگونه که آقای برمکی به درستی باور دارد چرایی ماندگاری رژیم از جمله فشل بودن بسیاری از مخالفان خارج کشور است “اپوزیسیون بیرون از کشور پراکنده، متفرق، فاقد انسجام و بی‌اعتماد به‌ نظر می‌رسد. هیچ نیروی آلترناتیو قابل‌اطمینانی وجود ندارد که بتواند مردم را متقاعد کند که تغییر حکومت منجر به شرایط بهتر خواهد شد.”

این واقعیت انکارناپذیری است که برای نمونه اپوزیسیون پهلوی‌گرا با برگزیدن راهبردهای نادرست از جمله همکاری با مشاوران بی‌نهایت محافظه کار و اقتداگرا که در تدوین “دفترچه دوران اظطرار” نقش کلیدی ایفا نمودند، دوران گذار غیردمکراتیکی را ترسیم کرده‌اند که تمامیت‌خواهی این نحله فکری به رهبری همه کاره “رهبر” (بخوان شاهزاده رضا پهلوی) در دوران ۱۸۰ روزه گذار را به نمایش می‌گذارد.

این جریان فکری که بی‌تردید باید حق دمکراتیک کنشگری‌اش علیه جمهوری جهل و جنایت را به رسمیت شناخت با وجود پشتیبانی تمام قد شبکه تلویزیون اینترنشنال، فرصت‌های گران‌بهایی را در مبارزه علیه جمهوری جهل و جنایت از دست داده است.

در جریان خیزش دیماه ۱۴۰۴ مردمان بسیاری در اثر نبود بدیل دیگری، گرایش نوستالژیک نسبت به دوران پهلوی و نیز درماندگی از شرایط حاکم بر کشور چه در داخل و چه در خارج کشور از برآمد “بدیل” احتمالی آقای رضا پهلوی استقبال کردند اما رویکرد غیر دمکراتیک بسیاری از هواداران این جریان از جمله “قدسی‌سازی از ساواک دستگاه سرکوب پدر تاجدار”، در شهر رگنزبورگ آلمان، کشتن “مسعود مسجودی” در شهر ونکوور کانادا که مخالف جریان پهلوی‌گرا بود، حمله به تظاهرات دگراندیشان در برخی از شهرهای خارج کشور، برچست “تجزیه‌طلبی به مردمان غیر فارس”، امید به دخالت کشورهای خارجی در سرنگونی رژیم، زدن پرچست “پاچه ورمالیده” (بی‌ادب، بی‌شرم و حقه‌باز) به منوچهر بختیاری مشروطه‌خواه پدر جان باخته پوریا بختیاری و منتقد “رهبر”، شعار “مرگ بر سه مفسد چپی ملا مجاهد” و یا “رهبر ما پهلویه هرکه نگه اجنبیه” آینه هراس‌انگیزی را از به قدرت رسیدن احتمالی این جریان به نمایش می‌گذارد.

در حال حاضر با توجه به کاهش شرکت‌کنندگان در تظاهرات‌های آخر هفته به مناسبت‌ها گوناگون، در برخی از شهرهای کشورهای دمکراتیک گویای ریزش در جریان پهلوی‌گرایی است.

گروه ” مجاهدین خلق” که هنوز در حفظ حجاب اجباری رهبر و اعضای این جریان اصرار می‌ورزد از دگرگونی‌های داخل کشور عقب مانده و از شایستگی رهبری جنبش ضد استبداد دینی در کشور برخوردار نیست

جریان دیگر “گنگره آزادی ایران” است که پشتیبان تکثرگرایی و احترام به چند گونگی فرهنگی و هویتی مردمان ایران است. شوربختانه این تشکل کمتر شنیده می‌شود و در این دوره بحرانی شرایط داخلی و خارجی کشور هنوز سرگرم سازماندهی داخلی است.

گروه‌های چپ و جمهوری‌خواه نیز در خواب خرگوشی به‌سر می‌برند و کم و بیش با نوشتن بیانیه‌های کلیشه‌ای خرسندند.

تمامیت‌خواهی پهلوی‌گرایان، نشنیده شدن پیام کنگره آزادی ایران و انفعال سایر گروه‌های مخالف در خارج کشور، انسجام نیروهای امنیتی و سرکوب‌گر رژیم با وجود شرایط نسبتا مناسب خارجی برای گذار از جمهوری یاغی دینی، ماندگاری رژیم جهل و جنایت را در زمان حاضر تضمین کرده است.

این در حالی است که برپایه نظر سنجی موسسه گمان در سال ۲۰۲۳، ” ۷۰ درصد شرکت‌کنندگان اعلام کرده‌اند با ادامه جمهوری اسلامی مخالف‌اند. اوج این مخالفت در جریان خیزش “زن، زندگی، آزادی” به سطح ۸۱ درصد رسید. در مقابل، تنها حدود ۲۰ درصد جامعه همچنان از جمهوری اسلامی حمایت می‌کنند و به بقای آن رای مثبت می‌دهند.”[۸]

شهریور ۱۴۰۵
mrowghani.com
———————
[۱] - محمد حسین برمکی، چرا تغییر حکومت در ایران از درون اتفاق نخواهد افتاد؛ مردم و تجربه، زیتون ۲۶ جولای ۲۰۲۵
[۲] - همان
[۳] - حسن یوسفی‌اشکوری، راز ماندگاری جمهوری اسلامی، سایت خبری–تحلیلی زیتون (اسفند ۱۴۰۳)
[۴] - احسان ابراهیمی، چرا جمهوری اسلامی فرو نمی‌پاشد؟، سایت خبری–تحلیلی زیتون (آبان ۱۴۰۲)
[۵] - مهدی خلجی، چرا در ایران انقلاب نمی‌شود؟ ، رادیو فردا (بهمن ۱۳۹۷)
[۶] - مهدی خلجی، چرا در ایران انقلاب نمی‌شود؟ رادیو فردا، سوم بهمن ۱۳۹۷
[۷] - فهیمه خضر حیدری در «عمق میدان» میزبان ژنرال دیوید پترایوس
[۸] - موسسه گمان نتایج نظرسنجی خرداد ۱۴۰۳ خود درباره ترجیحات سیاسی ایرانیان را منتشر کرد، ایران ایبترنشنال، ۲۹ مرداد ۱۴۰۴


نظر خوانندگان:


☑️ آقای روغنی عزیز. دغدغه شما برای پیدا کردن راهی جهت برون‌رفت از “جمهوری اعدامی” قابل ستایش است. پیشنهاد می‌کنم که بررسی خود را گاهی نیز با عوض کردن زاويه‌دید، پرسپکتیو یا “پارادایم” پیگیری کنیم. مثلأ این چه «جادویی» است که کسی که کاری می‌کند، نسبت به کسی که کاری نمی‌کند، بیشتر مورد انتقاد قرار می‌گیرد؟! مقاله شما روی انتقادات از مشروطه‌خواهان متمرکز شده است. مقاله شما ۱۳۷۶ کلمه است که از آن تعداد، انتقادات شما از این جریان، تعداد ۲۳۷ کلمه است. در نقطه مقابل، قضاوت یا انتقاد شما از کنگره آزادی ایران، تعداد ۳۹ کلمه و از گروه‌های چپ و جمهوری‌ خواهان فقط ۱۹ کلمه است! فکر نمی‌کنید این خصلت آدمی، که کسی که کاری می‌کند بیشتر مورد نقد و اعتراض واقع می‌شود، تا کسی که تکان چندانی نمی‌خورد و وجاهت خود را حفظ می‌کند نیز، سهمی در ناتوانی ما برای عبور از ج.ا. داشته باشد؟
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ با درود به آقای قنبری گرامی و با احترام به گرایش فکری شما. آیا می‌توان از کارهای نادرست از جمله برخی از هواداران یک گروه سیاسی مانند کشتن یک منتقد آقای رضا پهلوی در کانادا و سکوت این جریان در برابر این جنایت و موارد مشابه ای که تنها به بخش کوچکی از آنها اشاره کرده‌ام تنها به صرف اینکه این جریان ” کاری انجام می‌دهد” انتقاد نکرد؟ آیا تقدس‌سازی از ساواک و رژه پیراهن سیاه‌ها که یادآور رژه پیراهن سیاه‌ها بطرف روم در زمان فاشیسم در ایتالیاست، آب به اسیاب دستگاه پروپاگاندای جمهوری اعدامی نمی‌ریزید؟ آیا مبارزه در راه سرنگونی رژیم نیاز به رویکردهای نادرست دارد؟ با توجه به اینکه حق دمکراتیک کنشگری جریان پهلوی گرا را محترم می‌شمارم از حق آزادی بیان خود و منتقدین دیگر این نحله فکری نیز دفاع می‌کنم! امید به روزی که تمام گروه‌های اپوزیسیون شامل گروه‌های منفعل از راه همکاری با یکدیگر بدیلی قابل اعتماد بسازند و بساط جهل و جنایت را براندازند.
با احترام و سپاس از توجه شما. م- روغنی




نظر شما درباره این مقاله:








موارد مثبت کووید در ایران از «آستانه هشدار پایین»
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 21:35

موارد مثبت کووید در ایران از «آستانه هشدار پایین»




نظر شما درباره این مقاله:








نشست برنامه‌ریزی شده برای دوشنبه در عمان
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 21:10

نشست برنامه‌ریزی شده برای دوشنبه در عمان




نظر شما درباره این مقاله:








چگونه تندروهای ایران توافق با آمریکا را از بین بردند
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 19:26

چگونه تندروهای ایران توافق با آمریکا را از بین بردند


فَرناز فصیحی / نیویورک‌تایمز / ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، در اوایل ژوئیه در اوج موقعیت سیاسی خود قرار داشت؛ او تازه مذاکرات موفقیت‌آمیزی را برای دستیابی به یک توافق صلح با ایالات متحده به پایان رسانده بود و برای شرکت در بخشی از مراسم یک‌هفته‌ای تشییع و سوگواری رهبر کشته‌شده جمهوری اسلامی، به عراق، کشور همسایه، سفر کرده بود.

ناگهان خبری تکان‌دهنده به او رسید.

نیروهای ایرانی به سوی سه کشتی تجاری در تنگه هرمز آتش گشودند، یک نفتکش حامل گاز طبیعی مایع‌شده قطر را به آتش کشیدند و به کشتی‌های دیگری آسیب رساندند. ایران در افکار عمومی جهان تحت فشار شدید قرار گرفت.

به گفته پنج مقام ایرانی و دو عضو سپاه که از این رویدادها اطلاع داشتند، آقای پزشکیان که خشمگین شده بود، با ژنرال احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تماس گرفت و با لحنی تند، این اقدامات را بی‌ملاحظه و نسنجیده خواند و خواستار توضیح شد.

این پنج مقام گفتند ژنرال وحیدی به رئیس‌جمهوری اعلام کرد که نه دستور این حمله را صادر کرده و نه از آن پیشاپیش اطلاعی داشته است. او همچنین گفت شورای عالی امنیت ملی کشور ــ نهادی که هم در جنگ و هم در مذاکرات نقشی حیاتی دارد ــ نیز از این اقدام بی‌خبر بوده است.

در واقع، بخش بزرگی از رهبری کشور از این موضوع بی‌اطلاع بود که یک جناح تندرو و حاشیه‌ای تصمیم گرفته است به‌طور مستقل وارد عمل شود. در نهایت، این تلاش‌های مخفیانه، تلاش عمل‌گرایان میانه‌روتر در ایران برای پایان دادن به خصومت‌ها با ایالات متحده و ترمیم اقتصاد بیمار کشور را با شکست مواجه کرد.

تندروها تا حدی به این دلیل موفق شدند که تنها فردی که اختیار حل‌وفصل چنین اختلافاتی را دارد ــ رهبر جدید جمهوری اسلامی، آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای ــ از زمان به قدرت رسیدن در ماه مارس، عملاً به یک شبح تبدیل شده است. او دیده نشده و صدایش نیز شنیده نشده است. به گفته سه مقام ایرانی، حتی اصالت بیانیه‌ها و پیام‌های مکتوب منتسب به مجتبی خامنه‌ای مورد تردید قرار گرفته است؛ از جمله از سوی آقای پزشکیان.

آقای پزشکیان بلافاصله به تهران بازگشت. تا صبح روز بعد، در حالی که مراسم تشییع و سوگواری همچنان ادامه داشت، ایالات متحده با حملات هوایی به ایران پاسخ داد. دو کشور بار دیگر وارد جنگ شده بودند.

مقام‌های ارشد ایرانی و یکی از اعضای سپاه در گفت‌وگوهایی اظهار کردند که آنچه پس از آن روی داد، از پرتنش‌ترین رویارویی‌های سیاسی در میان رهبران ایران در سال‌های اخیر بود. مقام‌ها با یکدیگر بر سر هم فریاد می‌کشیدند. دو ژنرال ارشد تهدید به استعفا کردند. اتهام خیانت و پشت‌کردن به کشور از هر سو مطرح می‌شد.


احمد وحیدی، فرمانده سپاه پاسداران / عکس: خبرگزاری فرانسه

به گفته مقام‌ها، پیامدهای این بحران به تغییرات گسترده در شورای عالی امنیت ملی و انتصاب ژنرال محسن رضایی، سیاستمداری باسابقه و فرمانده پیشین کل سپاه، از سوی رهبر جمهوری اسلامی برای ریاست این شورا کمک کرد؛ زیرا تصور می‌شد او از مهارت لازم برای میانجیگری میان جناح‌های سیاسی برخوردار است.

با این حال، اختلافات همچنان پابرجاست و تندروهایی که ایران را در مسیر تشدید تنش قرار داده‌اند، اکنون در موقعیت قدرتمندتری قرار دارند. در هفته گذشته، ایران و ایالات متحده حملات متقابلی انجام دادند؛ ایران برای نخستین بار به‌طور مکرر کشتی‌های جنگی آمریکا را هدف قرار داد و ایالات متحده نیز دست‌کم هشت نفتکش ایرانی را منفجر کرد.

این گزارش از مذاکرات و تصمیم‌گیری‌های پشت درهای بسته در رهبری ایران، بر اساس گفت‌وگو با هشت مقام ایرانی، سه عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و چهار مقام پیشین، همچنین بررسی ده‌ها سخنرانی و اظهارنظر مقام‌های دولتی و فرماندهان نظامی است که از ژوئن تا سپتامبر در مطبوعات و شبکه‌های اجتماعی ایران منتشر شده‌اند. مقام‌هایی که برای این گزارش با آنها گفت‌وگو شده است، به شرط ناشناس ماندن سخن گفته‌اند تا بتوانند درباره مسائل حساس امنیت ملی اظهارنظر کنند.

رئیس بانفوذ دستگاه اطلاعاتی

سه مقام ایرانی گفتند تحقیقات دولت و نیروهای امنیتی نشان داده است که تصمیم حمله به سه کشتی تجاری در ماه ژوئیه به یک روحانی به نام حسین طائب بازمی‌گردد؛ چهره‌ای بانفوذ در دستگاه اطلاعاتی که از همان ابتدا با توافق صلح با ایالات متحده مخالفت کرده بود. به گفته آنها، طائب به رهبر جدید جمهوری اسلامی می‌گفت که ایران با پایان دادن به جنگ و موافقت با این توافق مرتکب اشتباه شده است.

آقای طائب در سخنرانی اخیر خود برای خانواده‌های نظامیان گفت که با گفت‌وگو مخالف نیست، اما افزود: «مذاکراتی که حقوق مردم ما را نادیده بگیرد و در برابر خواسته‌های زیاده‌خواهانه دشمن امتیاز بدهد، جایی در سیاست ایران ندارد.»

مجتبی خامنه‌ای اخیراً طائب را به ریاست بسیج منصوب کرده است؛ نیرویی که مسئول سرکوب اعتراض‌ها و نارضایتی‌های داخلی است. او پیش از این، بیش از ۲۰ سال ریاست سازمان اطلاعات سپاه پاسداران را بر عهده داشت، اما رهبر پیشین جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۲ به دلیل ناکامی‌هایی از جمله نفوذ اسرائیل در میان نیروهای سپاه و خنثی شدن یک طرح توطئه در ترکیه، او را از سمتش برکنار کرد. مقام‌ها در آن زمان گفتند که پس از کشته شدن رهبر پیشین، آیت‌الله علی خامنه‌ای، در آغاز جنگ، طائب بار دیگر در صحنه ظاهر شد و نقشی کلیدی در انتخاب پسر او، مجتبی، به‌عنوان جانشین پدرش ایفا کرد.

علیرضا نامور حقیقی، کارشناس مسائل ایران و مقام پیشین که همچنان با افراد نزدیک به حکومت ارتباطات نزدیکی دارد، در گفت‌وگویی از کانادا گفت: «حمله به کشتی‌ها با این هدف طراحی شده بود که تفاهم‌نامه با ترامپ را منفجر کند و چشم‌انداز هرگونه مذاکره و توافق در آینده را از بین ببرد.»

به گفته مقام‌هایی که از این گفت‌وگوها اطلاع داشتند، هنگامی که آقای پزشکیان خواست بداند چه کسی به سه کشتی حمله کرده است، به او گفته شد که فرماندهان حاضر در میدان به‌طور مستقل عمل کرده‌اند؛ بر اساس دستوری که به آنها اختیار می‌داد هر کشتی را که کنترل ایران بر تنگه را نقض کند، بدون انتظار برای دریافت مجوز از فرماندهی مرکزی، هدف قرار دهند.

یکی از نشانه‌های وجود این اختلاف آن بود که قرارگاه خاتم‌الانبیا سپاه هرگز بیانیه‌ای در پذیرش مسئولیت حمله هفتم ژوئیه صادر نکرد؛ اقدامی که در حملات دیگر، چه پیش از آن و چه پس از آن، روال معمول بوده است.


حسین طائب / عکس: حامد ملک‌پور/تسنیم

مقام‌های ایرانی در همان ساعات اولیه پس از حملات، همین روایت را به ایالات متحده و شماری از متحدان منطقه‌ای آن منتقل کردند و عوامل خودسر را مسئول حملات معرفی کردند؛ این موضوع را مقام‌های آمریکایی که در آن زمان خبرنگاران را در جریان ماجرا قرار داده بودند و همچنین سه مقام ایرانی تأیید کردند. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به عمان، یکی از میانجی‌های اصلی، اعزام شد تا برای کاهش تنش‌ها با واشنگتن تلاش کند.

در همین حال، در خیابان‌های ایران و در تلویزیون دولتی، تندروها آشکارا به تیم مذاکره‌کننده و توافق صلح آن حمله می‌کردند و در تجمع‌های شبانه، جمعیت شعار بازگشت به جنگ سر می‌داد.

دولت ایران روایت یک رسمی‌ را برای منحرف کردن مسئولیت شکست توافق تدوین کرده است و می‌گوید واشنگتن ابتدا توافق را نقض کرد؛ از جمله با جلوگیری نکردن از حملات اسرائیل به گروه مسلح حزب‌الله در لبنان، خودداری از آزاد کردن دارایی‌های مسدودشده ایران و عبور مخفیانه کشتی‌ها از بخشی از تنگه هرمز که تحت کنترل ایران نبود. اما پنج مقام ایرانی گفتند شمار اندکی در محافل سیاسی ایران این روایت را باور دارند؛ از جمله خود آقای پزشکیان.

آقای پزشکیان ماه گذشته در اظهاراتی علنی گفت هر توافقی ممکن است با نقض‌هایی مواجه شود و چنین مواردی باید از طریق گفت‌وگو حل‌وفصل شوند، نه رویارویی. به گفته سه مقام ایرانی، هنگامی که ژنرال‌ها در دیداری خصوصی به او گفتند آیت‌الله خامنه‌ای حمله ژوئیه به سه کشتی را تأیید کرده است، رئیس‌جمهوری خواستار ارائه مدرک شد.

رهبر شبح‌وار

در ساختار حکومتی ایران، رهبر جمهوری اسلامی اختیار نهایی برای حل‌وفصل اختلافات داخلی را در اختیار دارد. اما محل حضور مجتبی خامنه‌ای، وضعیت جسمانی و سلامت ذهنی او و میزان دخالتش در امور حکومتی، به موضوع گمانه‌زنی‌های گسترده و تب‌آلود تبدیل شده است.

حجت‌الاسلام علیرضا پیروزمند، روحانی ارشد و استاد دانشگاه عالی دفاع ملی ایران، اواخر ژوئیه در تلویزیون دولتی گفت: «وضعیت امنیتی ایجاب می‌کند که از او محافظت شود، اما من می‌پرسم این وضعیت قرار است تا چه زمانی ادامه داشته باشد؟ شش ماه؟ یک سال؟ پنج سال؟ ده سال؟» او افزود: «اگر نتوانیم رهبرمان را ببینیم، در یک وضعیت دائمی ضعف و افول باقی خواهیم ماند.»


تظاهرات حامیان حکومت در تهران / عکس: آرش خاموشی، نیویورک تایمز

این ماه، طیبه ماهروزاده، مادرزن مجتبی خامنه‌ای، در یک گفت‌وگوی ویدئویی طولانی با یک خبرنگار محلی، از تدابیر شدید امنیتی پیرامون اعضای خانواده سخن گفت و اظهار کرد که آنها هیچ خبری از آیت‌الله و سه فرزندش ندارند. همسر او، غلامعلی حداد عادل، نیز در ماه ژوئیه به رسانه‌های خبری ایران گفته بود که مجتبی خامنه‌ای به دلایل امنیتی با هیچ‌کس در تماس نیست، اما «به خواست خدا، سالم است.»

اظهارنظرهای معدودی که به رهبر ناپدیدشده نسبت داده شده، به اختلافات دامن زده است. پس از امضای توافق، بیانیه‌ای به نام او منتشر شد که در آن آمده بود وی توافق را تأیید کرده، زیرا رئیس‌جمهوری و اکثریت اعضای شورای عالی امنیت ملی از آن حمایت کرده‌اند؛ اما «از نظر اصولی» با آن دیدگاه متفاوتی داشته است. عبارت «علی‌الاصول» بارها از سوی تندروها برای حمله به توافق مورد استفاده قرار گرفته است.

پزشکیان در ماه مه گفت با مجتبی خامنه‌ای دیدار کرده است، اما نگفت این دیدار چه زمانی و در کجا انجام شده است. دو مقام ایرانی و یک مقام پیشین گفتند شرایط این دیدار عجیب و غیرعادی بوده است.

به گفته آنها، برای جابه‌جایی پزشکیان از یک آمبولانس با شیشه‌های کاملاً پوشانده‌شده استفاده شده بود و هم‌زمان یک ارتباط ویدئویی امن برقرار شده بود. فردی که می‌گفت واسطه مجتبی خامنه‌ای است، روی یک نمایشگر ظاهر شد و ظاهراً پیام‌های میان دو نفر را منتقل می‌کرد.

مقام‌هایی که از جزئیات این دیدار اطلاع داشتند گفتند آقای پزشکیان به یکی از متحدان نزدیک خود گفته بود مطمئن نیست که واقعاً با رهبر جمهوری اسلامی در ارتباط بوده است.

پزشکیان ماه گذشته گفت که اجازه دومین دیدار را نیز دریافت کرده و این دیدار هفت ساعت طول کشیده است. رئیس‌جمهور در تلویزیون دولتی ایران گفت: «درباره همه مسائل پیش روی کشور صحبت کردیم» و موضوعاتی همچون گرانی و قدرت خرید، بیکاری، تحریم‌ها، وحدت و تاب‌آوری در دوران جنگ را برشمرد. او درباره شرایط این دیدار توضیحی نداد و فاش نکرد که مجتبی خامنه‌ای چه گفته است.

طرح جنگ

به گفته مقام‌ها، رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی که ایران را اداره می‌کنند، طی هفته‌های اخیر درباره دو راه برای شکستن بن‌بست با ایالات متحده بحث کرده‌اند.

بر اساس یک رویکرد، ایران می‌تواند برای بازگشت به مذاکرات تلاش کند. در رویکرد دیگر، ایران حملات به اهداف آمریکایی را تشدید می‌کند و می‌کوشد کشتی‌های نیروی دریایی آمریکا را هدف قرار دهد، نیروهای آمریکایی را بکشد و قیمت جهانی نفت را افزایش دهد.


بیلبوردی در تهران / عکس: آرش خاموشی، نیویورک تایمز

به گفته مقام‌ها، هر دو رویکرد یک هدف مشترک دارند: پایان دادن به محاصره دریایی آمریکا علیه بنادر جنوبی ایران؛ محاصره‌ای که تجارت را فلج کرده و فروش نفت را به صفر رسانده است. اقتصاد ایران در حال وخیم‌تر شدن است؛ ارزش پول ملی هر روز سقوط می‌کند، تورم به‌شدت افزایش یافته و دولت با کسری نقدینگی مواجه است.

مقام‌ها و دو عضو سپاه گفتند ژنرال‌های تندرو، از جمله سرتیپ سید مجید موسوی، فرمانده نیروی هوافضای سپاه، بر رویارویی و تقابل تأکید داشتند. این فرماندهان به شورای عالی امنیت ملی گفتند که یک طرح جنگی مفصل تهیه کرده‌اند که بر اساس آن، ایران و شبه‌نظامیان متحدش، به‌ویژه حوثی‌ها در یمن و گروه‌های مسلح شیعه در عراق، حملات خود را تشدید خواهند کرد؛ از جمله با حمله به تأسیسات نفتی منطقه، که دامنه جنگ را بیش از پیش گسترش می‌داد و هزینه‌های آن را برای ایالات متحده و متحدانش افزایش می‌داد.

پزشکیان و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد ایران با ایالات متحده، از جمله مقام‌هایی بودند که هشدار دادند این طرح جنگی می‌تواند کشور را به ورطه نابودی بکشاند و به حملات هوایی شدیدتر آمریکا و فشار اقتصادی فلج‌کننده‌تری منجر شود.

اما تا شنبه گذشته، جناح تندرو دست بالا را پیدا کرده بود. مهدی محمدی، مشاور ارشد ژنرال قالیباف، گفت: «جنگ میان ایران و ایالات متحده وارد مرحله تشدید تنش شده است.»



نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر / امیر طاهری
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 18:57

آمریکا ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر / امیر طاهری


منبع: مؤسسه گیت‌استون (Gatestone Institute)
۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

صبح جمعه، شهر بزرگ نیویورک بار دیگر مراسمی آیینی را برگزار کرد که طی ربع قرن گذشته به بخشی ثابت از برنامه سالانه این شهر تبدیل شده است. نام ۲۹۷۷ مرد، زن و کودکی که در حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر به برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی جان باختند، با صدای بلند خوانده می‌شود و میلیون‌ها آمریکایی نیز با آمیزه‌ای از اندوه و خشم، این مراسم یادبود را از تلویزیون تماشا می‌کنند.

با این حال، امسال تغییری کوچک اما معنادار در چیدمان و فضای این رویداد سالانه رخ داد؛ چرا که بنا بر گزارش‌ها، خانواده‌های قربانیان قصد داشتند زهران ممدانی، شهردار نیویورک، را نادیده بگیرند؛ شهرداری که روایت عموماً پذیرفته‌شده درباره بزرگ‌ترین حمله تروریستی تاریخ را تأیید نمی‌کند. به عبارت دیگر، فاجعه‌ای که در ابتدا همه آمریکایی‌ها را در خشم و اندوه با هم متحد کرده بود، اکنون ممکن است — دست‌کم در نیویورک — به شکافی تازه در امتداد خط‌کشی‌های حزبی بدل شود.

با تأمل در این موضوع، تصمیم گرفتم بار دیگر ۵۷۰ صفحه گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر را بخوانم و با کمال تعجب دریافتم که حتی در آن زمان نیز شکاف‌های جناحی مانع از درک درست این تراژدی و درس‌هایی شده بود که باید از همان ابتدا از آن گرفته می‌شد.

خواندن «گزارش» شبیه عبور از یک رمان نو فرانسوی بود. گزارش با وعده کشف یک توطئه هوشمندانه آغاز می‌شود، اما در نهایت چیزی جز کلیشه‌های ازپیش‌گرم‌شده، آراسته به چاشنی‌ای شبه‌فلسفی، ارائه نمی‌دهد. خواننده در پایان از خود می‌پرسد: «پس اصل مطلب کجاست؟»

همه‌چیز از چیزی آغاز می‌شود که به نظر می‌رسد سوءبرداشت از مأموریت کمیسیون باشد. اعضای کمیسیون می‌گویند سه هدف داشته‌اند:

▪️ارائه «کامل‌ترین روایت» از وقایع. اما آنچه گزارش ارائه می‌کند، چیزی جز کلاژی از مقالات و کتاب‌های متعددی نیست که پیش از آن درباره «این واقعه» نوشته شده‌اند.

▪️گردآوری هرچه بیشتر شهادت‌های شخصی بازماندگان حملات و خانواده‌های آنان. این تلاش، هرچند ارزشمند، کمک چندانی به شناسایی ایدئولوژی و سازوکاری که اساساً این قاتلان را تولید کرده بود، نمی‌کند.

▪️ارائه توصیه‌هایی درباره راه‌ها و ابزارهای جلوگیری از حملات مشابه. این بخش باید «اصل مطلب» گزارش می‌بود. اما چنین نیست. در واقع، همین بخش پاشنه آشیل گزارش بود. دلایل آن را چندان دشوار نمی‌توان تصور کرد. اعضای کمیسیون ذهنیتی سیاسی ــ تکنوکراتیک داشتند. آنان محصول فرهنگی سیاسی‌ بودند که فرض می‌کند همه مشکلات راه‌حل‌های فنی و بوروکراتیک دارند. این‌گونه راه‌حل‌ها نیز استاندارد هستند: ایجاد یک لایه جدید از بوروکراسی و صرف مقداری پول بیشتر.

خود کمیسیون نیز محصولی معمولی از همین نوع تفکر بود. بنابراین جای تعجب نداشت که تنها با دو پیشنهاد جدید به میدان آمد: یکی ایجاد یک مقام در کابینه برای رسیدگی به امور اطلاعاتی، به‌عنوان همتای مقام موجود مسئول امنیت داخلی؛ و دیگری پیشنهاد صرف پول برای «بهبود زندگی جوانان سرخورده در کشورهای عربی و دیگر کشورهای مسلمان».

شوخی نمی‌کنم! کمتر از ۱۰ درصد گزارش، یعنی اساساً فصل دوم آن، به پرسش کلیدی اختصاص داشت: این تروریست‌ها چه کسانی بودند، از کجا آمده بودند و چه چیزی محرک آنان بود؟

گزارش می‌گوید:

    «ما درباره دشمنی آموختیم که پیچیده، صبور، منضبط و مرگبار است. این دشمن با مطالبه جبران بی‌عدالتی‌های سیاسی، حمایت گسترده‌ای در جهان عرب و مسلمان جلب می‌کند، اما خصومتش با ما و ارزش‌های ما نامحدود است.»

اگر از نحو عجیب این جمله بگذریم ــ که آشکارا کسی اصرار داشته عبارت پایانی به آن افزوده شود ــ همین پاراگراف نشان می‌دهد که کمیسیون چگونه از همان ابتدا در مسیر اشتباه قرار گرفت. گزارش فرض می‌کند که یک دشمن واحد و به‌راحتی قابل شناسایی وجود داشته است. این همان شیوه معمول تفکر سیاسی است که در دوران جنگ سرد شکل گرفت.

هر کسی که شناختی از کشورهای عربی و جهان اسلام به‌طور کلی داشته باشد، می‌داند که چنین نیست. مشکل جنگ ۲۵ ساله علیه تروریسم دقیقاً همین است که دموکراسی‌ها و آن دسته از مسلمانانی که خواهان دموکراسی هستند، با تهدیدی چندوجهی روبه‌رو هستند که اشکال متعدد و گوناگونی به خود می‌گیرد.

این جنگ باید در میدان‌های نبرد متعدد و علیه دشمنان بسیاری انجام شود؛ دشمنانی که اگرچه در تلاش برای نابودی جوامع دموکراتیک ــ و در رأس همه آنها آمریکا ــ متحدند، اما از دامنه‌ای حیرت‌انگیز از سلاح‌ها و تاکتیک‌ها استفاده می‌کنند. دولت جورج دبلیو. بوش با «آزادسازی» افغانستان و عراق و تلاش برای نابودی تروریست‌هایی که در آنجا مستقر بودند، جبهه نظامی این جنگ را گشود.

اما این جنگ باید در میدان‌های دیپلماتیک، فرهنگی، مذهبی و بیش از همه سیاسی نیز انجام شود. آمریکا در همه این جبهه‌ها به متحدانی نیاز داشت و می‌توانست آنها را پیدا کند؛ از جمله در میان اکثریت مسلمانانی که خود نخستین قربانیان تروریسم بوده‌اند. کمیسیون هیچ پیشنهادی درباره چگونگی ورود به این میدان‌ها، انتخاب متحدان، و تشخیص اینکه چه کسانی را باید بی‌طرف و چه کسانی را دشمن دانست، ارائه نکرد.

اکنون، این دشمن که روی درخت رشد نمی‌کند. او شهروند یک کشور است، پایگاه‌ها و پناهگاه‌های امنش نه در فضای بی‌کران، بلکه در کشورهای واقعی قرار دارند و از همه امکانات نظام جهانی مدرن استفاده می‌کند. حیرت‌آور بود که کمیسیون ۱۱ سپتامبر تصمیم گرفت از کنار همه این مسائل عبور کند. این کمیسیون روابط گسترده‌ای میان القاعده و ۲۴ دولت در اروپا، آفریقا، خاورمیانه و آسیا کشف کرد.

تام کین، رئیس جمهوری‌خواه کمیسیون، جمله درخشان خاص خودش را هم داشت. او تأکید کرد: «اگرچه امروز امن‌تر هستیم، اما در امان نیستیم.» خب، اگر اساساً در امان نیستید، چگونه می‌توانید امن‌تر باشید؟ منظور او این بود که آمریکایی‌ها اکنون نسبت به آستانه ۱۱ سپتامبر کمتر در معرض ناامنی قرار دارند.

کمیسیون پرسید چرا تروریست‌ها به‌ویژه از آمریکا متنفر بودند، اما پاسخی ارائه نکرد. پاسخ را می‌توان در صدها کتاب، مقاله و خطابه‌ای یافت که در سراسر جهان، از جمله خود آمریکا، دست‌به‌دست می‌شوند. در واقع، شاید عجیب به نظر برسد، اما بخش عمده تولیدات صنعت جهانی ضدآمریکایی از خود آمریکا سرچشمه می‌گیرد. آمریکا یک «حیوان شرور» است، زیرا وقتی گاز گرفته شود، می‌تواند گاز بگیرد و واکنش نشان دهد. کمیسیون ۱۱ سپتامبر در مأموریت خود شکست خورد.

جنگ فرهنگی میان اردوگاه «ماگا» و ائتلاف «ووک»ها متشکل از کمونیست‌های پنهان و لیبرال‌های احساساتی و دلسوز نشان می‌دهد که این ناکامی در طول یک ربع قرن همچنان ادامه داشته است. بیماری نفرت از آمریکا حتی به آیین بزرگداشت ۱۱ سپتامبر در نیویورک نیز راه یافته است.

———————-
▪️امیر طاهری از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۹ سردبیر اجرایی روزنامه کیهان در ایران بود. او با نشریات بی‌شماری همکاری داشته و برای آن‌ها مطلب نوشته است، یازده کتاب منتشر کرده و از سال ۱۹۸۷ تاکنون ستون‌نویس روزنامه «الشرق‌الاوسط» بوده است. وی همچنین با لطف و حسن‌نیت، ریاست بخش اروپای موسسه «گیت‌استون» (Gatestone Europe) را بر عهده دارد.
موسسه گیت‌استون بدین‌وسیله از نویسنده بابت اجازه بازنشر این مقاله — که با اندکی تغییر نسبت به نسخه اصلیِ منتشرشده در «الشرق‌الاوسط» ارائه می‌شود — قدردانی می‌کند.



نظر شما درباره این مقاله:








سراب هسته‌ای
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 17:16

سراب هسته‌ای


امیرحسین گنج‌بخش

چرا تبدیل ایران به یک قدرت هسته‌ای ممکن است به‌جای نجات، ایران را قربانی کند؟

در ماه‌های اخیر، این دیدگاه که جمهوری اسلامی ایران برای حفظ امنیت کشور باید به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند، بیش از گذشته مطرح شده است. این نظر در میان سران حکومت همچون محسن رضایی بیان شده است. اما اصلاح‌طلبان را هم دچار این وسوسه کرده است. تا جایی که سعید لیلاز استاد دانشگاه در مصاحبه اخیر خود مهمترین عامل امنیت ملی ایران را هسته‌ای شدن می‌داند. استدلال اصلی طرفداران این دیدگاه ساده به نظر می‌رسد: کشورهایی که دارای سلاح هسته‌ای هستند کمتر در معرض حمله نظامی قرار می‌گیرند؛ بنابراین، اگر ایران نیز بمب هسته‌ای داشته باشد، کشور های دیگر به این سادگی بر سر مردم ایران بمب نخواهند ریخت. ادامه جنگ و بمباران ایران و خطر ویتنامی شدن جنگ که می‌تواند به نابودی و تجزیه ایران بینجامد این راهبرد را در میان ایران دوستان مخالف جمهوری اسلامی هم دستکم به شکل راه حلی کوتاه مدت مطرح کرده است.

اما این استدلال یک تفاوت اساسی را نادیده می‌گیرد: بازدارندگی هسته‌ای با امنیت ملی یکسان نیست. یک سلاح هسته‌ای ممکن است برای یک حکومت نوعی توان بازدارندگی ایجاد کند، اما داشتن بمب الزاماً به معنای امن‌تر شدن یک ملت نیست. برای ایران، تصمیم آگاهانه برای عبور از مرز توانایی هسته‌ای غیرنظامی به سوی یک زرادخانه عملیاتی هسته‌ای می‌تواند پیامدهای اقتصادی، سیاسی، دیپلماتیک و نظامی بسیار سنگینی داشته باشد. مسئله اساسی این است که باید میان امنیت جمهوری اسلامی و امنیت و منافع بلندمدت ایران و مردم ایران تفاوت قائل شویم.

ایران به امنیت نیاز دارد، نه به یک قمار هسته‌ای

ایران امروز با مشکلاتی روبه‌روست که هیچ بمب هسته‌ای قادر به حل آنها نیست: تورم، کاهش قدرت خرید، تحریم‌های اقتصادی، فرار سرمایه، ضعف سرمایه‌گذاری، محدودیت‌های فناوری، بحران آب و محیط زیست، فساد، کاهش اعتماد عمومی و انزوای بین‌المللی. یک برنامه تسلیحات هسته‌ای نه‌تنها این مشکلات را حل نمی‌کند، بلکه می‌تواند بسیاری از آنها را تشدید کند. ساخت و نگهداری یک زرادخانه هسته‌ای بسیار پرهزینه است. این کار به مواد تخصصی، تأسیسات صنعتی پیشرفته، مراکز نظامی امن، سامانه‌های فرماندهی و کنترل، سیستم‌های ارتباطی مطمئن، امکانات هشدار زودهنگام، نیروی انسانی متخصص و حفاظت اطلاعاتی نیاز دارد. حتی پس از ساخت نخستین سلاح، هزینه‌ها پایان نمی‌یابد. یک کشور برای داشتن بازدارندگی هسته‌ای معتبر باید اطمینان داشته باشد که توانایی آن در شرایط جنگی نیز باقی خواهد ماند. بنابراین سؤال اصلی نباید این باشد که: «آیا ایران می‌تواند بمب بسازد؟» بلکه سؤال مهم‌تر این است: «ایران برای ساختن و حفظ بمب چه چیزهایی را باید قربانی کند؟»

تجربه تاریخی جهان چه می‌گوید؟

ایران تنها کشوری نیست که با این محاسبه روبه‌رو شده است. پس از استفاده از بمب اتم در هیروشیما و ناکازاکی، ایالات متحده تلاش کرد برتری هسته‌ای خود را حفظ کند؛ اما اتحاد شوروی در سال ۱۹۴۹ نخستین آزمایش خود را انجام داد. بریتانیا در ۱۹۵۲، فرانسه در ۱۹۶۰ و چین در ۱۹۶۴ به این جمع پیوستند. همین گسترش باعث شد جامعه بین‌المللی برای جلوگیری از افزایش تعداد کشورهای دارای سلاح هسته‌ای، پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای یا NPT را در سال ۱۹۶۸ ایجاد کند. اما تاریخ نشان می‌دهد که نظام عدم اشاعه کامل نبوده است. هند در سال ۱۹۷۴ نخستین آزمایش هسته‌ای خود را انجام داد و در ماه مه ۱۹۹۸ آزمایش‌های بیشتری انجام داد. پاکستان نیز در همان ماه آزمایش‌های هسته‌ای خود را انجام داد. این دو کشور عضو NPT نیستند و رقابت امنیتی میان آنها، به‌ویژه در رابطه با کشمیر، یکی از مهم‌ترین عوامل شکل‌گیری بازدارندگی هسته‌ای در جنوب آسیا بود. اما تجربه هند و پاکستان دقیقاً به ما هشدار می‌دهد که داشتن بمب الزاماً به معنای پایان ناامنی نیست.

پس از آزمایش‌های سال ۱۹۹۸، خطر یک مسابقه تسلیحاتی جدید در جنوب آسیا افزایش یافت. حتی در همان زمان، تحلیلگران درباره این «پارادوکس ثبات بی‌ثباتی» هشدار دادند: ممکن است سلاح هسته‌ای جنگ تمام‌عیار را دشوارتر کند، اما در عین حال رهبران را به پذیرش خطرهای بیشتر در درگیری‌های محدود تشویق کند. این همان خطری است که نباید درباره خاورمیانه نادیده گرفت. تجربه اسرائیل نیز نشان می‌دهد که مسیر هسته‌ای الزاماً یک مسیر ساده و آشکار نیست. اسرائیل عضو NPT نیست و سیاست دیرینه «ابهام هسته‌ای» را دنبال کرده است. هند، پاکستان و اسرائیل در زمره کشورهایی هستند که خارج از NPT باقی مانده‌اند و دارای توانمندی هسته‌ای شناخته‌شده هستند. کره شمالی مسیر متفاوتی را طی کرد. این کشور در نهایت به آزمایش سلاح‌های هسته‌ای روی آورد و از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۷ شش آزمایش هسته‌ای انجام داد.آیا کره شمالی به دلیل داشتن بمب به کشوری امن، ثروتمند و باثبات تبدیل شده است؟ پاسخ روشن است: خیر. سلاح هسته‌ای ممکن است برای حکومت کره شمالی یک ابزار بقای رژیم باشد، اما این موضوع با رفاه و امنیت مردم کره شمالی یکی نیست.این تمایز برای ایران نیز بسیار مهم است.

مسئله فقط بمب ایران نیست؛ مسئله واکنش همسایگان ایران است

شاید بزرگ‌ترین خطر یک ایران هسته‌ای، خود بمب ایرانی نباشد؛ بلکه واکنشی باشد که این بمب در کشورهای دیگر ایجاد می‌کند. اگر ایران به‌طور رسمی تصمیم بگیرد که به یک قدرت دارای سلاح هسته‌ای تبدیل شود، کشورهای دیگر منطقه نیز ممکن است به این نتیجه برسند که برای حفظ امنیت خود باید همین مسیر را دنبال کنند. عربستان سعودی یکی از مهم‌ترین نمونه‌هاست. ترکیه و مصر نیز در یک محیط امنیتی جدید ممکن است محاسبات متفاوتی انجام دهند. در چنین شرایطی، خاورمیانه ممکن است از یک کشور دارای توانمندی هسته‌ای به چند کشور دارای ظرفیت هسته‌ای حرکت کند. آن زمان مسئله دیگر فقط ایران نخواهد بود. یک بحران موشکی معمولی می‌تواند به بحران هسته‌ای تبدیل شود. یک حمله سایبری به سامانه‌های فرماندهی و کنترل ممکن است به‌اشتباه به‌عنوان مقدمه یک حمله هسته‌ای تفسیر شود. یک اشتباه محاسباتی میان دو کشور می‌تواند پیامدهایی داشته باشد که دیگر قابل بازگشت نباشد. تجربه هند و پاکستان نشان داد که ورود سلاح هسته‌ای به یک محیط امنیتی پرتنش لزوماً تنش را از بین نمی‌برد؛ بلکه می‌تواند شکل آن را پیچیده‌تر کند.

طرفداران برنامه تسلیحات هسته‌ای ایران گاهی می‌پرسند: چرا آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و بریتانیا می‌توانند سلاح هسته‌ای داشته باشند، اما ایران نباید داشته باشد؟ این پرسش از نظر اخلاقی و سیاسی قابل فهم است. واقعیت این است که نظام جهانی عدم اشاعه از ابتدا کاملاً برابر طراحی نشده بود. NPT پنج کشور را که پیش از اول ژانویه ۱۹۶۷ آزمایش هسته‌ای انجام داده بودند، به‌عنوان کشورهای دارای سلاح هسته‌ای در چارچوب پیمان به رسمیت شناخت. هند، پاکستان و اسرائیل هرگز به NPT نپیوستند. این ساختار بدون شک با انتقادهای جدی روبه‌روست. اما وجود یک بی‌عدالتی تاریخی به این معنا نیست که ایران باید همان اشتباه را تکرار کند. ولی تهدید هسته ای راه حل نیست.

اتفاقاً یک ایران با شمایل همکاری می‌تواند این مسئله را از موضعی بسیار قدرتمندتر مطرح کند: ایران باید از حق خود برای فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز دفاع کند، در حالی که همزمان از یک نظام جهانی عادلانه‌تر برای کاهش و در نهایت حذف سلاح‌های هسته‌ای حمایت می‌کند. این موضع بسیار قدرتمندتر از این است که ایران صرفاً بگوید: «چون دیگران بمب دارند، ما هم باید بمب داشته باشیم.» باید توجه داشت که مشکل برنامه هسته‌ای ایران فقط فناوری نیست. یکی از مشکلات اساسی در مورد برنامه هسته‌ای ایران، بحران اعتماد و راستی‌آزمایی است. از اوایل دهه ۲۰۰۰، مسئله فعالیت‌های هسته‌ای اعلام‌شده و اعلام‌نشده ایران به موضوعی جدی در روابط ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و جامعه بین‌المللی تبدیل شد.

از دیدگاه عدم اشاعه، تفاوت بزرگی میان یک برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز که تحت نظارت و راستی‌آزمایی گسترده قرار دارد و برنامه‌ای وجود دارد که به سمت فعالیت‌های مخفی، تأسیسات اعلام‌نشده یا محدود کردن دسترسی بازرسان حرکت می‌کند. این مسئله به یک تناقض استراتژیک منجر می‌شود: اگر ایران شفاف و کاملاً همکاری کند، توسعه یک برنامه مخفی تسلیحاتی بسیار دشوارتر می‌شود. اما اگر ایران بازرسی‌ها را محدود کند، فعالیت‌ها را پنهان کند یا تأسیسات اعلام‌نشده ایجاد کند، همین رفتار می‌تواند فشار بین‌المللی، تحریم، عملیات اطلاعاتی و حتی خطر حمله نظامی را افزایش دهد. بنابراین، پنهان‌کاری ممکن است به‌جای افزایش امنیت، خود به منبع ناامنی تبدیل شود.

ایران قدرتمند چه شکلی دارد؟

ایران یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان است و از ظرفیت‌های کم‌نظیری برای تبدیل شدن به کشوری قدرتمند و اثرگذار برخوردار است. جمعیت بزرگ، نیروی انسانی تحصیل‌کرده و توانمند، منابع طبیعی گسترده، موقعیت جغرافیایی استثنایی و جامعه علمی و دانشگاهی توانمند، سرمایه‌هایی هستند که می‌توانند پایه‌های قدرت ملی ایران را تشکیل دهند. اما برخورداری از این ظرفیت‌ها به‌تنهایی کافی نیست؛ قدرت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که این منابع در چارچوبی عقلانی، آزاد و مبتنی بر منافع ملی به یکدیگر پیوند بخورند.

نخستین پایه این قدرت، اقتصاد نیرومند و پویا است؛ اقتصادی که بتواند منابع طبیعی و انسانی کشور را به ثروت، اشتغال، رفاه و فرصت‌های برابر برای شهروندان تبدیل کند. چنین اقتصادی بدون علم و فناوری و بدون سرمایه‌گذاری پایدار در نوآوری امکان‌پذیر نیست. از همین رو، دانشگاه‌های آزاد، مستقل و قدرتمند باید در قلب توسعه کشور قرار گیرند تا بتوانند استعدادهای جامعه را پرورش دهند، پژوهش‌های نوآورانه انجام دهند و دانش را به فناوری و تولید تبدیل کنند.

در این میان، سرمایه انسانی مهم‌ترین حلقه اتصال همه این عناصر است. ایرانیان تحصیل‌کرده و متخصص، چه در داخل و چه در خارج از کشور، می‌توانند موتور اصلی توسعه ایران باشند؛ مشروط بر آنکه محیطی فراهم شود که در آن دانش، خلاقیت، شایستگی و آزادی اندیشه مورد حمایت قرار گیرد و مهاجرت اجباری نخبگان به یک ضرورت تبدیل نشود.

قدرت اقتصادی و علمی، زمانی به قدرت پایدار ملی تبدیل می‌شود که با دیپلماسی مؤثر و روابط عادی و سازنده با جهان همراه باشد. ایران برای شکوفایی اقتصادی و علمی خود به ارتباط گسترده با بازارهای جهانی، همکاری‌های علمی و فناوری، سرمایه‌گذاری بین‌المللی و روابط مسالمت‌آمیز با همسایگان و سایر کشورها نیاز دارد. کشوری که با جهان در ارتباط باشد، می‌تواند از ظرفیت‌های خود بهره بیشتری ببرد و در عین حفظ استقلال، جایگاه مؤثرتری در نظام بین‌المللی پیدا کند.

اما هیچ‌یک از این پایه‌ها بدون حاکمیت قانون و اعتماد مردم پایدار نخواهد بود. سرمایه‌گذاری، نوآوری، دانشگاه، اقتصاد و حتی دیپلماسی، همگی به یک نظام حقوقی قابل اعتماد و پیش‌بینی‌پذیر نیاز دارند؛ نظامی که حقوق شهروندان را تضمین کند، قدرت را محدود سازد و همه افراد را در برابر قانون برابر بداند. در نهایت، مهم‌ترین منبع قدرت هر کشور، اعتماد مردم به آینده و به نهادهای کشورشان است. دولتی که از اعتماد شهروندان برخوردار باشد، برای حفظ امنیت و اقتدار خود کمتر به اجبار و قدرت نظامی متکی خواهد بود.

بنابراین، ایران قدرتمند لزوماً ایرانی نیست که بیشترین سلاح یا بزرگ‌ترین قدرت نظامی را داشته باشد؛ ایران قدرتمند کشوری است که اقتصاد نیرومند، علم و فناوری پیشرفته، دانشگاه‌های آزاد و مستقل، سرمایه انسانی پویا، دیپلماسی مؤثر، روابط عادی با جهان، حاکمیت قانون و اعتماد مردم را در کنار یکدیگر قرار دهد. چنین قدرتی پایدارتر، کم‌هزینه‌تر و برای آینده ایران بسیار ارزشمندتر از قدرتی است که صرفاً بر توانایی نظامی و بازدارندگی متکی باشد. ایران برای قدرتمند بودن نیازی ندارد که بتواند یک شهر را نابود کند. ایران زمانی قدرتمند است که بتواند زندگی میلیون‌ها انسان را بهتر کند. ایران برای قدرتمند بودن نیازی ندارد که بتواند یک شهر را نابود کند. ایران زمانی قدرتمند است که بتواند زندگی میلیون‌ها انسان را بهتر کند.

از این منظر، مسئله هسته‌ای را نمی‌توان از نوع حکومتی که ایران در آینده خواهد داشت جدا کرد. یک جمهوری سکولار و دموکراتیک ایرانی می‌تواند تعریف متفاوتی از امنیت ملی ارائه دهد.در چنین نظامی، امنیت ملی صرفاً امنیت حکومت نیست؛ بلکه امنیت شهروندان است. امنیت یعنی اینکه یک ایرانی بتواند آزادانه زندگی کند، کار کند، سرمایه‌گذاری کند، تحقیق علمی انجام دهد، عقیده خود را بیان کند و در تصمیم‌گیری سیاسی کشورش مشارکت داشته باشد. سکولاریسم به معنای دشمنی با دین نیست. معنای آن این است که دولت متعلق به همه شهروندان باشد و هیچ مذهب یا تفسیر دینی حق انحصاری بر قدرت سیاسی نداشته باشد. در چنین جمهوری‌ای، یک مسلمان، مسیحی، یهودی، زرتشتی، بهایی، بی‌دین یا هر شهروند دیگر باید از حقوق برابر برخوردار باشد. این مدل حکومتی می‌تواند ایران را از یک دولت ایدئولوژیک به یک دولت ملت مدرن و ملی تبدیل کند.و دقیقاً در چنین چارچوبی، برنامه هسته‌ای نیز باید در خدمت منافع ملت باشد، نه در خدمت بقای یک حکومت. ممکن است یک حکومت تصور کند که داشتن سلاح هسته‌ای شانس بقای آن را افزایش می‌دهد. اما روشن است که بقای یک حکومت الزاماً مساوی با امنیت یک ملت نیست. اگر ساخت سلاح هسته‌ای باعث تحریم‌های بیشتر، کاهش سرمایه‌گذاری، خروج سرمایه، افزایش هزینه‌های نظامی، انزوای علمی و اقتصادی و خطر جنگ شود، آیا این واقعاً به نفع مردم ایران است؟ اینجاست که باید میان بقای یک رژیم و بقای یک ملت تفاوت گذاشت.ایران باید برای نسل‌های آینده باقی بماند؛ نه فقط یک حکومت.

پس انتخاب ایران نباید میان «تسلیم شدن» و «ساختن بمب» باشد. راه سومی وجود دارد: یک ایران مستقل، سکولار، دموکراتیک و قدرتمند که از فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز برخوردار است، اما وارد مسابقه تسلیحات هسته‌ای نمی‌شود. چنین ایرانی می‌تواند از حق حاکمیت ملی خود دفاع کند، اما همزمان شفافیت هسته‌ای و تعهدات بین‌المللی را رعایت کند. ایران می‌تواند از خلع سلاح هسته‌ای جهانی حمایت کند و همزمان بگوید که هیچ قدرتی نباید حق حاکمیت و امنیت ایران را نادیده بگیرد.این موضع نه ضعف است و نه تسلیم.این اعتمادبه‌نفس یک ملت متمدن است.

خلاصه کنیم: سلاح هسته‌ای ممکن است برای یک حکومت ابزار بازدارندگی باشد، اما تضمین‌کننده امنیت یک ملت نیست. تجربه تاریخی آمریکا، شوروی، بریتانیا، فرانسه، چین، هند، پاکستان، اسرائیل و کره شمالی نشان می‌دهد که ورود به باشگاه هسته‌ای پیامدهای بسیار پیچیده‌ای دارد. تجربه هند و پاکستان به‌ویژه نشان داد که سلاح هسته‌ای می‌تواند به جای پایان دادن به رقابت امنیتی، یک مسابقه خطرناک‌تر ایجاد کند.بنابراین، سؤال اساسی برای ایران این نیست که:«آیا می‌توانیم بمب بسازیم؟» بلکه باید پرسید: «آیا ساخت بمب ایران را به کشوری آزادتر، ثروتمندتر، امن‌تر و قدرتمندتر تبدیل خواهد کرد؟»پاسخ به این سؤال بسیار دشوار است.یک ایران هسته‌ای ممکن است ترس بیشتری ایجاد کند. قدرت واقعی ایران در نابودی دیگران نیست؛ در توانایی ساختن آینده خود است. ایران قدرتمند، ایرانی نیست که بیشترین سلاح را دارد؛ ایرانی است که برای حفظ استقلال، امنیت و عزت خود نیازی به تهدید جهان ندارد.

و شاید مهم‌ترین هدف برای ایران آینده همین باشد:که آن‌قدر قدرتمند، باثبات و مورد احترام باشد که امنیت خود را از مردم، علم، اقتصاد، قانون و دیپلماسی به دست آورد.


نظر خوانندگان:


☑️ جناب گنج‌بخش با سلام، خوشحالم که شما به درستی امنیت برای حاکمان را از امنیت و رفاه مردم جدا کرده‌اید، چیزی که رژیم از بدو تولد سعی در یکسان شمردن آن نموده است. اگر اصلاح‌طلبانی چون لیلاز بر این اساس امنیت رژیم را مد نظر دارند جای تعجبی نیست اسف‌انگیز آنجاست که بخشی از مردم نیز که بدست این رژیم سرکوب می‌شوند نیز متوجه نیستند که با حمایت از هسته‌ای شدن در واقع سرکوبگران و شکنجه‌گران خود را حمایت و بقای آنان را تداوم می‌بخشند.
اما نکته دیگری را که در رابطه با انرژی اتمی باید مد نظر قرار داد بازی نخوردن در این اصل کلی در باره حق داشتن آن است. رژیم از حق غنی سازی اورانیومی صحبت می‌کند که باید آنرا وارد کند در حالی که منابع نفت بی‌شمار و گاز این مملکت یا در حال سوختن است یا کشور قطر از منابع مشترک آنرا استخراج می‌کند. چگونه است که رژیم توانسته دانشمندان و تاسیسات به این پیچدگی با هزینه چندین میلیارد دلاری را در زیر کوه‌های گرانیت بسازد اما قادر نبوده پالایشگاه و سیستم‌های اکتشاف و حفاری نفت و گاز خود را توسعه دهد؟
داستان برمیگردد به اقداماتی که مافیای قدرت نمی‌خواهد با حساب و کتاب و رسید، سر و کار داشته باشد. آیا تصور می‌کنید که سپاه در ساختن شهرهای زیر زمینی و تولید سلاح چه در ایران و چه در غزه و چه در جنوب لبنان نیازمند توضیح دخل و خرج خود است؟ ساختن بمب اتمی خود سودآور و حفظ قدرت و تحریم حاصل از آن نیز برای کاسبان تحریم سودآورتر، یعنی برد، برد و برد برای رژیم.
با سپاس . نیما از آمریکا.


☑️ با سپاس از مقاله خوب شما
به باور نگارنده موضوع هسته‌ای در جمهوری اسلامی تله‌ای برای باج گیری از دنیای آزاد است. رژیم توانسته با این تله نقض حقوق بشر، تروریسم در منطقه و پروژه موشکی را به حاشیه راند. در ضمن سلاح‌های هسته‌ای امروزه بازدارندگی‌شان را از دست داده‌اند. جنگ تزار روسیه علیه اوکراین و مقاومت دلیرانه این کشور در برابر تجاوز روسیه، حمله جمهوری اسلامی به اسرائیل سلاح هسته‌ای نتوانست برای روسیه و اسرائیل که هر دو دارای سلاح هسته‌ای‌اند بازدارندگی ایجاد کند. سوم آمریکا و اسرائیل به هیچ ترتیبی به جمهوری دینی اجازه ساخت سلاح هسته ای نخواهند داد بویژه اینکه این نظام بر نابودی اسرائیل و شعار مرگ بر آمریکا اصرار دارد.
با احترام شهرام




نظر شما درباره این مقاله:








خط فقر بالای ۷۰ میلیون تومان است
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 14:12

خط فقر بالای ۷۰ میلیون تومان است




نظر شما درباره این مقاله:








سهمیه سوخت کامیون‌داران کم شد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 13:48

سهمیه سوخت کامیون‌داران کم شد




نظر شما درباره این مقاله:








سپیده قلیان، کنشگر مدنی، در عمق میدان " />
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 13:06

سپیده قلیان، کنشگر مدنی، در عمق میدان




نظر شما درباره این مقاله:








بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 11:41

بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه


اسکات اندرسون

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

آغاز فصل پنجم کتاب

امپراتور در کلاف سر در گم خود

در جستجوی ارجاع ادبی که بتواند با صعود و سقوط شاه تا حدی مشابه باشد، زندگی‌نامه‌نویسان به ناگزیر به یک اسطوره یونانی خاص روی می‌آورند. و البته در این موردِ بخصوص آن داستانِ ایکاروس (Icarus) خواهد بود، افسانه مرد جوان گستاخی که با بال‌هایی که با موم به بدنش چسبانده شده بودند، بیش از حد به خورشید نزدیک شد و به این ترتیب نابود گردید. در واقع، تقریباً نمی‌توان از این مقایسه اجتناب کرد، زیرا چگونه می‌توان حاکمی را توصیف کرد که سرانجام به اوج قدرتی که همیشه در آرزویش بود صعود کرد، کسی که به نفع خود بزرگ‌ترین انتقال ثروت در تاریخ بشر را مهندسی نمود، و آن هم فقط برای این که ببیند همه چیز با سرعتی سرسام‌آور فرو می‌ریزد؟ در ادبیات، به جز ایکاروس با چه کسی می‌توان شاهنشاه را مقایسه کرد؟

فرح پهلوی، شهبانوی سابق ایران، در اتاق نشیمن خانه‌اش در واشنگتن، به جای اسطوره‌شناسی، به استعاره متوسل شد تا موج ویرانگر رویدادهایی را توضیح دهد که طی فقط پنج سال او و شوهرش را از اوج شکوه امپراتوری به یک تبعید ناخوشایند و بی‌دوام سوق داد. او در حالی که به چمنزار در حال تاریک شدن در بیرون از خانه خود خیره شده بود به نرمی گفت: “فکر می‌کنم ما در شرف رسیدن به هر چه آرزو داشتیم بودیم، اما شاید بیش از حد از آرزوها و دستاوردهایمان سخن گفتیم.”

این ممکن است درست باشد، اما قطعاً پاسخی کامل نیست. فروپاشی در ابعاد آنچه در ایران سلطنتی دهه ۱۹۷۰ رخ داد، به سادگی نمی‌تواند تنها به اقدامات یک پادشاه یا حتی یک زوج سلطنتی نسبت داده شود. بلکه، مستلزم بی‌کفایتی یا بزدلی عمدی تعداد زیادی از بازیگران بود.

***

در ۱۳ اکتبر ۱۹۷۵ (۲۱ مهر ۱۳۵۴)، و در  آستانه تولد سی‌وهفت سالگی شهبانو فرح، خانواده سلطنتی ایران قرار بود بر افتتاح یک ورزشگاه جدید، که به طور مناسبی نام آن را ورزشگاه فرح انتخاب کرده بودند، در شرق تهران ریاست کنند. خانواده قرار بود توسط دوستان قدیمی خود، کُنستانتین پادشاه یونان (King Constantine of Greece) و همسرش، آنه- ماری (Anne-Marie) همراهی شوند – یا دقیق‌تر، کُنستانتین سابق پادشاه یونان، زیرا تنها دو سال پیش مردم یونان با همه‌پرسی ملی سلطنتشان را لغو کرده بودند.

همانطور که وزیر دربار اسدالله علم آن بعدازظهر ورزشگاه را برای اطمینان از آماده بودن همه چیز برای مراسم شب بازدید می‌کرد، متوجه مورد عجیبی شد: در ردیف صندلی‌های جایگاه سلطنتی، آن‌هایی که برای کُنستانتین و آنه- ماری رزرو شده بود چند اینچ عقب‌تر از بقیه قرار داشت. وقتی علم مقام مسئول کاخ، رئیس تشریفات بزرگ دربار، را پیدا کرد، به او گفته شد این عقب‌نشینی، پروتکل صحیح برای خاندان سلطنتی خلع‌شده است و خود شاهنشاه آن را تأیید کرده است. علم قطعاً قصد نداشت صندلی‌ها را برخلاف دستور پادشاه جابه‌جا کند، اما با شناختی که از زوج سلطنتی داشت، به طور کامل می‌توانست پیش‌بینی کند چه اتفاقی می‌افتد وقتی شاه و شهبانو به ورزشگاه برسند. علم در خاطراتش یادداشت کرد: “البته، اعلیحضرت شهبانو جنجال وحشتناکی به پا کردند و اصرار داشتند صندلی‌ها جلو آورده شوند.”

همانطور که علم نزدیک‌تر می‌چرخید، فرح عصبانی سپس به شوهرش رو کرد: “ببین چگونه برده تشریفات شده‌ایم.”

تا زمان آن کشمکش بین زن و شوهر، نزدیک به دو سال از آغاز تب ثروت نفتی ایران می‌گذشت. برای بسیاری، کشور به یک سایت ساختمانی عظیم شبیه شده بود، زیرا بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، ساختمان‌های شهرداری و برج‌های اداری در همه جا سر برمی‌آوردند. همانطور که ترافیک، مالکیت خودروی شخصی نیز به حد انفجار رسیده بود، در حالی که تعداد دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در خارج از کشور، که مدتها در بین طبقه جاه‌طلب کشور محبوب بود، پنج برابر شده بود، با حدود پنجاه هزار دانشجوی ایرانی که اکنون تنها در دانشگاه‌های آمریکا ثبت‌نام کرده بودند. شهبانو فرح از سوی خود، با استفاده از بخشی از درآمدهای نفتی دولت [در ایران] در حال ساختن منظومه‌ای از موزه‌های هنری و فرهنگی در سطح جهانی (world-class) و آغاز یک برنامه بازخرید بود که در آن آثار باستانی ایرانی که مدتها پیش به موزه‌ها و گالری‌های غربی منتقل شده بودند، خریداری و به ایران بازگردانده می‌شدند. و البته، ارتش مجلل شاه نیز بود. تا سال ۱۹۷۵ (۱۳۵۴)، این ارتش پنجمین ارتش بزرگ جهان بود و اکنون نزدیک به نیمی از فروش تسلیحات خارجی آمریکا را به خود اختصاص می‌داد.

و در نور این همه چیزها، شاهنشاه غرق لذت شده بود، در حالی که خودبزرگ‌بینی‌اش ظواهر یک کیش شخصیت را به خود می‌گرفت. در سراسر کشور، تندیس‌های جدیدی از او در میدان‌های روستاهای جدید برپا می‌شد، بلوارهای تازه احداث می گردید و به افتخار او یا پدرش تغییر نام می‌یافت و پوسترهای با تصویرش برای تیرهای چراغ برق و دیوارهای مغازه‌ها ضروری شده بود. تا سال ۱۹۷۵، به سختی می‌شد تقریباً به هر جهتی در یک شهر یا شهرک ایرانی سر را چرخاند بدون اینکه تصویری از شاه را جایی ندید.

همانطور که انتظار می‌رفت، این هاله ستایش به ویژه در اطراف کاخ خشن بود. شاه که هرگز کسی نبود که به آسانی انتقاد را بپذیرد، اکنون به ندرت چیزی حتی نزدیک به توصیه می‌شنید. بیش از هر زمان، انتظار می‌رفت وزیران و ژنرال‌ها و ملازمان سلطنتی‌اش، هم به طور مجازی و هم به معنای واقعی، در برابر شخص و نبوغش کرنش کنند. پیشتر در دوران سلطنتش، بسیاری از وزیران شاه عادت کرده بودند توصیه‌هایشان به او را به گونه‌ای مطرح کنند که گویی قبلاً نظر موافق سفیر بریتانیا یا آمریکا را جلب کرده، که در ذهن سلطنتی مهر نهایی تأیید بود. تا دهه ۱۹۷۰، این سیستم آنقدر پیشرفت کرده بود که وزیران اکنون اغلب از آن سفیران غربی می‌خواستند که مالکیت یک توصیه را به طور کامل بر عهده بگیرند، تا در صورت عدم موافقت اعلیحضرت از هر گونه عواقب آن فرار کنند. با این حال، آنچه مانع چنین توافقی می شد، بی میلی فزاینده سفیران غربی به بیان هر ایده بالقوه نامحبوبی به پادشاه بدخلق بود، زیرا از آن بیم داشتند که چنین توصیه ای بر موقعیت مالی کشورشان در ایران تأثیر منفی بگذارد.

یک مثال به‌ویژه آشکار از همه اینها در اواخر سال ۱۹۷۴ رخ داد زمانی که سرلشکر محمد خاتمی، فرمانده نیروی هوایی و داماد خود شاه، به اسدالله علم گفت که باید توقفی موقت بر همه خریدهای بیشتر جنگنده گذاشته شود زیرا «ما خیلی بیشتر از آنچه بتوانیم استفاده کنیم هواپیما سفارش می‌دهیم.» خاتمی که از مطرح کردن موضوع با برادر همسرش می‌ترسید، از علم خواست این کار را انجام دهد. با وجودی که علم محرم اسرار شاه به حساب می آمد، چنین مسئله‌ای کاملاً خارج از حوزه او به عنوان وزیر دربار بود، بنابراین صبر کرد تا بتواند یک مقام نظامی آمریکایی را وادارد دقیقاً همان توصیه را ارائه کند. اما وقتی سرانجام علم این «ملاحظه آمریکایی» را به شاه ارائه داد، تنها به برانگیختن پرسش‌هایی در ذهن پادشاه منجر شد آن هم مبنی بر اینکه آمریکایی‌ها چه طرح پنهانی ممکن است در سر داشته باشند؛ حالا هرچه هم که بود، این سوء ظن دلیل بیشتری شد برای آن که تأمین جنگنده های هوایی با سرعت همچنان ادامه یابد.

شاه هنگامی که در اوایل سال ۱۹۷۵ (زمستان ۱۳۵۳) به طور ناگهانی لغو دو حزب سیاسی قانونی ایران و جایگزینی آن با یک نهاد واحد به نام «رستاخیز» را اعلام کرد به همان اندازه نسبت به مشاوره بی‌اعتنا بود. در پاسخ به پیشنهادات در لفافه پوشانده شده مبنی بر آن که حکومت تک‌حزبی بسیار شبیه به استبداد به نظر می‌رسد، شاه با بی‌خیالی توضیح داد که حزب رستاخیز جناح مخالف خود را خواهد داشت، حتی او این پرسش را مطرح کرد که طرح او چه نکته ای برای انتقاد ممکن است داشته. درباریان شاه وفادار به عادت، ایجاد رستاخیز را حرکتی شگفت‌انگیز نامیدند و برای پیوستن به صفوفش شتافتند.

اما چاپلوسی محدود به کاخ نبود. نخست‌وزیر هویدا از زمان تصدی در سمتش در سال ۱۹۶۵، یک برنامه مفصل برای ارائه یارانه – یا صریح‌تر، پرداخت – به بسیاری از روحانیون ارشد در کشور پادشاهی را نظارت کرده بود، مقیاسی متغیر از مشاغل تشریفاتی مرتبط با جایگاه آنان در سلسله مراتب روحانیت و میزان وفاداری‌شان در پذیرش ابتکارات مختلف شاه. به طور مشابه، جریان اصلی مخالفان سیاسی و رهبران قبیله‌ای بالقوه دردسرساز با قراردادهای دولتی سودآور یا آغاز پروژه‌های بزرگ عمرانی در زادگاه‌شان خنثی می‌شدند. شاهنشاه دریافته بود که یکی از مزایای تب ثروت نفتی در کشوری مانند ایران، توانایی آن در بی اثر کردن تقریباً هر نارضایتی از طریق بخشش مالی بود.

در عین حال، شاه مبتلا به نوعی وسواس نسبت به مسائل کوچک مرتبط با جایگاه و پروتکل شده بود – و مشاجره با شهبانو فرح بر سر جایگاه صحیح صندلی‌ها به هیچ وجه بدترین آن نبود. او که هم مشتاق تأیید بریتانیایی‌ها و هم رنجیده از رفتار خفت‌بار گذشته‌شان بود، به ویژه به هر تحقیر درک شده از سوی آنها حساس بود. او با دریافت نامه‌ای از لرد مونتباتن (Lord Mountbatten)، پسرعموی ملکه الیزابت و آشنای دیرینه، که جسارت امضای آن را به عنوان «دوست شما» به جای «خدمتگزار مطیع شما» داشت، به خشم آمد. شاه وقتی که یک روزنامه محلی عکسی منتشر کرد که به نظر می‌رسید او به یک وزیر امور خارجه بریتانیایی در حال بازدید تعظیم کرده، چنان خشمگین شد که به علم دستور داد همه افراد درگیر در انتشار آن مطلب را دستگیر کنند. وزیر دربار در خاطراتش یادداشت کرد: “از خودم متنفرم که مجبورم چنین اقدام شدیدی انجام دهم”، و سرانجام با چاپ عکس جدیدی در روزنامه که نشان‌دهنده تعظیم وزیر امور خارجه به شاه بود، آزادی روزنامه‌نگاران را تأمین کرد.

او همراه با چنین خرده‌گیری ها، دچار غروری عمیق نیز بود. پس از چهار برابر شدن قیمت نفت در دسامبر ۱۹۷۳ (آذر ۱۳۵۲)، شاه با بی‌خیالی توضیح داده بود که در واقع با تشویق غرب به صرفه‌جویی [نفت]، لطفی در حق آن می‌کند. با لبخند خودپسندانه‌ای که بر لبانش می‌رقصید، اصرار داشت که او واقعاً نمی‌خواهد با افزایش قیمت نفتش به رده اول کشورهای صنعتی جهان آسیب برساند، زیرا “ما به زودی یکی از آنها خواهیم بود.”

اما آنچه به نظر می رسید که پادشاه مصمم بود آن را نادیده بگیرد، این واقعیت بود که راه رسیدن  به این سرزمین موعود (promised land) با آشفتگی عظیمی مشخص می‌شد، و این که تزریق ناگهانی این همه پول در تقریباً هر حوزه از زندگی ایرانیان آشوب به پا کرده بود.

توسعه صنعتی ایران آنقدر دیوانه‌وار بود که هم سیستم‌های حمل‌ونقل و هم شبکه‌های برق آن به سرعت تحت فشار قرار گرفته بودند، و فشاری که منجر به ایجاد گلوگاه‌های عظیم کالاهای وارداتی انباشته شده در انبارها و خاموشی‌های متوالی برق شده بود. همه کارخانه‌ها و پروژه‌های عمرانی جدید در حال انجام در شهرهای ایران، باعث ایجاد کمبود بسیار شدید مسکن شده بودند به طوری که یک شاغل حرفه‌ای در تهران ممکن بود به راحتی ۷۵ درصد درآمدش را صرف اجاره مسکن کند. همزمان، یک برنامه دولت برای یارانه دادن به واردات مواد غذایی برای جمعیت شهری‌اش، در حال ایجاد تحریک در فروپاشی پایه کشاورزی کشور بود. تا سال ۱۹۷۵، با توجه به درآمد روستایی‌ها که در مقایسه با درآمد ساکنان شهری مقدار شوکه‌کننده یک هفتم بود، ایرانیان فقیر بیش از هر زمان از روستاها به زاغه‌های شهری هجوم می‌آوردند، تا با همه مشکلات اجتماعی زندگی شهری مدرن روبرو شوند: اعتیاد به الکل و مواد مخدر، بیکاری، فحشا، جرم‌های خرد. به عنوان یک کشور کلاسیک «تک‌شهری» (one-city nation) تهران هفت برابر بزرگ‌ترین شهر بعدی ایران بود، به عبارت دیگر در پایتخت هم وعده و هم نفرین توسعه دیوانه‌وار بهتر از هر جای دیگر ایران به وضوح مشاهده می شد؛ همانطور که تاریخ‌نگار جیمز بوکان (در پایتخت) خاطرنشان کرده است: “همه چیز و همه افراد در تهران متمرکز می‌شدند: مهاجران، ترافیک، فاضلاب، کارخانه‌ها، بانک‌ها، بیمارستان‌ها، پزشکان، کارمندان دولت، هروئین، زنان مطلقه.”

و همراه با همه این ها، فساد عظیم و اتلاف شگفت‌انگیز بود که وجود داشت. در حالی که رشوه‌خواری و اختلاس مدتها ویژگی‌های ذاتی تجارت ایرانی بود، تب ثروت نفتی آن‌ها را به سطحی شرم آور رساند. میلیون‌ها دلار به جیب وزیران و ژنرال‌ها می‌رفت، در حالی که میلیاردها دلار در طرح‌های توسعه‌ای بدون هدف مشخص یا در سیستم‌های تسلیحاتی که ارتش به آن نیاز نداشت یا قابلیت استفاده از آن را نداشت، به هدر می‌رفت. کالاهای بسیاری در بنادر ایران انباشته شد که بسیاری از آن‌ها به سادگی در انبارها فاسد یا زنگ زدند، زیرا کامیون‌ها و بزرگراه‌ها یا راه‌آهن‌هایی برای انتقال مواد به مقاصد مورد نظر وجود نداشت. تسلیحات پیشرفته اغلب بلافاصله پس از ورود برای همیشه کنار گذاشته می‌شدند، یا به این دلیل که ارتش تکنسین‌های لازم برای نگهداری آن‌ها را نداشت یا به این دلیل که با خرید نسخه‌های حتی پیشرفته‌تر، از رده خارج شده بودند. در مقطعی، دولت چهار هزار کامیون نیمه‌سنگین جدید خرید تا از تراکم در بنادر ایران بکاهد، در حالیکه تازه پس از ورود آنها به ایران بود که کشف کرد راننده‌ای برای هدایت آن‌ها وجود ندارد.

همچنین، نارضایتی از هجوم هرچه بیشتر خارجی‌ها به کشور تشدید می‌شد. برای جامعه‌ای که همیشه در تاریخ خود نسبت به غریبه‌ها محتاط بود، حالا مشکل  بیگانه‌هراسی به کنار، ورود خارجی‌ها برای بسیاری از ایرانیان همچون یک تهاجم، هم فرهنگی و هم اقتصادی احساس می‌شد. در حالی که ایرانیان طبقه متوسط بدون شک مشکل کمتری با فیلیپینی استخدام شده برای تمیز کردن خانه‌شان یا اهالی کره‌ای جنوبی آورده شده برای رانندگی کامیون های وارداتی از آن کشور داشتند، سیل غربی‌ها داستان دیگری بود. در سال ۱۹۷۰، بل هلیکوپتر (Bell Helicopter) کار بر روی یک تأسیسات عظیم، تولید و آموزش هلیکوپتر در حومه اصفهان را آغاز کرد، که به سرعت به یک شهر کوچک آمریکایی محصور با دیوار، مجهز به مجتمع‌های آپارتمانی، مدارس و پارک‌های بیسبال برای هشت هزار کارگر آمریکایی و خانواده‌هایشان که آنجا زندگی می‌کردند، تبدیل شد. تقریباً به همان سرعت، داستان‌های رسوایی‌آمیز از آمریکایی‌هایی که با موتورسیکلت در حیاط مساجد می‌تاختند یا زنان غربی با لباس های غیر متعارف برای شهرستانی ها که در مرکز شهر اصفهان خرید می‌کردند، به موضوعات اصلی صحبت‌های خیابانی ایرانیان بدل شد.

قطعاً چیزی که ترس از سلطه غرب را تخفیف نمی‌داد، هویت سفیر جدید آمریکا بود. از آوریل ۱۹۷۳ (فروردین ۱۳۵۲) تا پایان ۱۹۷۶ (آذر ۱۳۵۵)، این فرد ریچارد هلمز (Richard Helms) بود، یک مأمور حرفه‌ای سیا که دقیقاً قبل از آمدن به ایران هفت سال رئیس آن بود. برای آن دسته قابل توجه از ایرانیانی که توطئه‌های سیا را پشت تقریباً هر رویدادی در پادشاهی تشخیص می‌دادند، همراه با خاطرات آن‌ها از نقش این آژانس در بازگرداندن شاه به قدرت در سال ۱۹۵۳، سوابق سفیر آمریکا همه شک‌هایشان را در مورد «شاه آمریکایی» تأیید کرد.

اما در برابر این ابرهای طوفان‌زا، سخنان شاهنشاه ترکیبی از خوش‌بینی و فریب را نشان می‌داد. به عنوان مثال، شکایت‌ها در مورد تورم ۳۰ درصدی را به عنوان خیال‌پردازی، اطلاعات نادرست پخش شده توسط دشمنانش رد می‌کرد و اعتماد بسیار بیشتری به گزارش دولتی داشت که آن را تنها ۵ درصد اعلام می‌نمود. آن کمبودهایی که هیچ مقدار خوش‌بینی یا گزارش‌های دستکاری‌شده نمی‌توانست پنهان کند، مانند کمبود مزمن مسکن یا تنگناهای عرضه، شاه آنها را به عنوان مشکلات رشد کنار می‌زد، و آنها را پیامدهای تأسف‌بار اما اجتناب‌ناپذیر کشوری با نرخ رشد سالانه بی‌سابقه ۲۵ یا ۳۰ درصد به حساب می آورد. به طور مشابه، با درجه‌ای از فساد که قرن‌ها در جامعه ایرانی بومی بود، احمقانه بود که فکر کنیم ممکن است چنین مورد منفی با حضور پول بسیار بیشتر به ناگهان کاهش یابد. در مورد دزدی در سطوح بالاتر، رئیس ایستگاه سیا نتیجه گرفت که شاه حتی این عمل را تأیید می‌کند، زیرا چنین مواردی به او سلاح [و وسیله موثر] دیگری می‌دادند تا بر سر وزیران و رقبای بالقوه‌اش نگه دارد.

بخش گمراه‌کننده کمی پیچیده‌تر بود. اگرچه حزب کمونیست ایرانی هرگز از پاکسازی پس از کودتای ۱۹۵۳ بهبود نیافته بود، شاه همواره در برابر تهدیدات چپ سیاسی هوشیار بود. این هوشیاری حداقل تا حدی در سال ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) توجیه‌شده به نظر می‌رسید، هنگامی که حمله یک گروه چریکی چپگرای نوپا به یک کلانتری منجر به کشته شدن ده پلیس شد [احتمالاً منظور باید واقعه سیاهکل باشد اما در آن رویداد به استثنای چندین نفر از خود چریک ها ظاهرا فقط یک درجه‌دار و یک غیرنظامی کشت شدند. مترجم]. در پاسخ، مجلس مطیع شاه قوانین امنیت ملی جدیدی تصویب کرد که به ساواک اختیارات بسیار بیشتری می‌داد. در سال‌های پس از آن، چندین سلول چریکی مختلف، هم چپگرا و هم اسلامگرا، ظهور کردند تا حملات پراکنده‌ای به تأسیسات دولتی انجام دهند - قطعاً نه آنقدر که ثبات رژیم را به هر شکلی تهدید کند، اما به اندازه‌ای که ساواک با ایجاد یک واحد ویژه ضدتروریستی دامنه کار خود را بیشتر گسترش دهد. و همانطور که در چنین مواردی احتمال روی دادنش بسیار زیاد است، تعریف «تروریست» به طور پیوسته گسترش یافت، به طوری که تا اواسط دهه ۱۹۷۰ تعداد زندانیان سیاسی در زندان‌های ایران از چند صد نفر به حدود چهار هزار نفر افزایش یافته بود. همزمان، شبکه‌های خبرچین ساواک در سراسر جامعه ایران آنقدر فراگیر شده بود - یا حداقل تصور از آن‌ها آنقدر فراگیر - که ابراز حتی نارضایتی ملایم عمومی نیز نادر شده بود. با این سکوت، توهم پایدار شاه از «تهدید سرخ» با توهم متناظری از مردمی راضی و بردبار همراه شد.

اما در همه این صورت‌بندی‌ها، یک مرد جدا ایستاده بود: آیت‌الله روح‌الله خمینی. در تبعید عراقی خود، این روحانی به شدت محافظه‌کار به انتقادات بی‌امان خود از شاه و رژیمش ادامه داد و با تندزبانی این کار را کرد که حتی برجسته‌ترین روحانی مخالف در داخل ایران هرگز جرأت آن را نداشت. همچنین توسط پیروان خمینی حادثه خاصی که منجر به تبعید او شد فراموش نشده بود. در سال ۱۹۶۴ (۱۳۴۳)، ایالات متحده پیمانی معروف به موافقتنامه وضعیت نیروها (Status of Forces Agreement) [یا همان کاپیتولاسیون] را به ایران ارائه کرد که مصونیت قانونی را برای تمام پرسنل نظامی آمریکایی مستقر در ایران فراهم می‌کرد. به رغم این که این پیمان خشم ملی‌گرایان ایرانی را برانگیخت، شاه کاملاً آماده تأیید این اقدام بود تا زمانی که خمینی آن را به عنوان یک خیانت دیگر به قدرت‌های خارجی، یک امتیاز تحقیرآمیز دیگر توسط «شاه آمریکایی» که ایران را به دوران خفت‌بار بازی بزرگ بازمی‌گرداند، محکوم کرد. با نگاه به گذشته، خمینی در سال ۱۹۶۴ در حکم یک پیشگوی هشداردهنده از همان نوع تجاوز غربی بود، تجاوزی که یک دهه بعد در حال نفوذ به تقریباً هر جنبه‌ای از جامعه ایران دیده می شد. و البته، آیت‌الله با بودن خارج از ایران در تمام آن سال‌های میانی، از سیستم رفاقتی که بسیاری از برادران روحانی او را فریب داده بود، گریخته بود. در عوض، در چشم بسیاری، او ثابت و خالص باقی مانده بود، چهره‌ای سازش‌ناپذیر که به دنبال بازگرداندن سرزمینی مقدس که به فساد کشیده شده بود.


با در نظر گرفتن همه این ها، واقعیت این بود که تا اواسط دهه ۱۹۷۰، شاه به تدریج در حال ماهرانه هدایت کردن خود به درون یک دام بود، یک تله بالقوه مرگبار که در میان مستبدان در همه جا مشترک است.

اول از همه، همانطور که نیروهای امنیتی‌اش سرکوب‌گرتر می‌شدند، مخالفانش نیز بیشتر به گروه های زیرزمینی تبدیل می شدند. مبارزه با این امر نیاز به نظارت و سرکوب بیشتر داشت، که سرسخت ترین مخالفان را حتی بیشتر از دید دور می‌کرد. چنین شرایطی اگر به  حد افراطی‌اش برسد، آن گاه مستبدترین حاکم با گسترده‌ترین سازمان پلیس مخفی در نهایت کمترین درک را از آنچه واقعاً در جامعه‌اش می‌گذرد خواهد داشت. شاه ایران در اواسط دهه ۱۹۷۰ (۱۳۵۰) یقیناً مستبدترین حاکم منطقه نبود، اما تا آن زمان احتمالاً درک کمتری از دغدغه‌های ایرانی متوسط نسبت به هر راننده تاکسی یا فروشنده خیابانی در سراسر پادشاهی‌اش داشت.

و دامی با ماهیتی حتی لاینحل‌تر. از آنجا که مستبد پدر همه چیز است، از آنجا که اصرار دارد تمام خوبی‌ها را به نام خود ثبت کند - اعطای سند زمین، ساخت بزرگراه و ... - بنابراین برای همه بدی‌ها نیز خود او سرزنش خواهد شد. اگر در ذهن خود شاه او در آستانه تحقق تمدن بزرگ خود برای رعایای سپاسگزارش قرار داشت، آن رعایا نیز او را به دلیل تورم افسارگسیخته، برق نامطمئن، اوباشهای متکبری که شهرداری محلی را اداره می‌کردند، مقصر می‌دانستند. در کیشِ شخصیتی که او پرورانده بود، شاهنشاه مسئول وجود چاله‌ چوله های جاده‌های ایران هم بود.


ادامه دارد ...

بخش‌های قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش چهارم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه



نظر شما درباره این مقاله:








«دختران عزیز، مقاومت کنید!»
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 11:02

«دختران عزیز، مقاومت کنید!»


نیکولا آبه / اشپیگل

۹ سپتامبر ۲۰۲۶

چرا این زن تا این اندازه آلمانی‌ها را عصبانی می‌کند؟

او لباسی بنفش بر تن دارد. هنگام معرفی، از او با عنوان «عالیجناب» یاد می‌شود. آنالنا بئربوک (Annalena Baerbock) به سوی تریبون سخنرانی در صحن مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک قدم برمی‌دارد.

«وقتی زنی صدایش را بلند می‌کند، می‌گویند بیش از حد احساساتی است»، وزیر خارجه پیشین آلمان پشت میکروفون می‌گوید. «وقتی از خودش دفاع می‌کند، او را فردی دشوار می‌نامند. وقتی رهبری می‌کند، می‌گویند بیش از حد جاه‌طلب است.»

مارس ۲۰۲۶ است؛ سخنرانی‌ای به مناسبت روز جهانی زن. نور سالن ملایم است و فضا حالتی رسمی و باشکوه دارد. در میان حاضران، آن هاتاوی، بازیگر مشهور، و ملاله یوسف‌زی، فعال حقوق بشر پاکستانی، دیده می‌شوند؛ هر دو برای بئربوک، رئیس مجمع عمومی سازمان ملل، کف می‌زنند.

بئربوک ادامه می‌دهد: «اگر زنی کت‌وشلوار بپوشد، در گوش هم زمزمه می‌کنند: چرا شبیه مردها لباس پوشیده؟ اما وای به حالش اگر لباس رنگارنگ بپوشد و کفش پاشنه‌بلند به پا کند؛ خدای من!»

او سرش را تکان می‌دهد و به بالا نگاه می‌کند؛ گویی می‌خواهد آسمان را به شهادت بطلبد.

فریاد می‌زند «دختران عزیز در هر کجا که هستید»، «مقاومت کنید!»

این یک سخنرانی سیاسی است، اما در عین حال بسیار شخصی نیز هست. در آن زمان حدود شش ماه و نزدیک به شش هزار کیلومتر میان بئربوک و آلمان فاصله افتاده است.

در سال‌های گذشته کمتر کسی به اندازه او موضوع بحث، جدل و حساسیت در این کشور بوده است: سیاست‌های بئربوک، فمینیسم بئربوک، اما همچنین ظاهر او، صدایش و حتی مادر بودنش؛ همه و همه می‌توانستند به یک جنجال تبدیل شوند.

او شخصیتی دو قطبی و بحث‌برانگیز بود؛ چه در مقام رهبر حزب سبزها، چه نامزد صدراعظمی و چه نخستین وزیر خارجه زن آلمان از دسامبر ۲۰۲۱ تا مه ۲۰۲۵. او نامزدی صدراعظمی را از رابرت هابک ربود؛ در سیاست مربوط به روسیه با صدراعظم اولاف شولتس مخالفت کرد و یک بار نیز شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، را «دیکتاتور» نامید.

پس از شکست در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۲۵، او به سراغ سمت سازمان ملل رفت. این پست پیش‌تر به هِلگا اشمید، دیپلمات ارشد آلمانی، وعده داده شده بود. اقدامی نه چندان زیبا، اما در عین حال چندان هم غیرمعمول در دنیای سیاست. با این حال، این موضوع به جنجال بعدی تبدیل شد: آلمانی‌ها درباره حقوق و مزایای بئربوک بحث کردند و او را «غیرفمینیست» خواندند. کریستوف هویسگن، ۷۱ ساله، سفیر پیشین آلمان در سازمان ملل، او را «مدلی از رده خارج» نامید و تلویحاً گفت که مانند یک حاکم اقتدارگرا رفتار می‌کند.

وزیر خارجه سابق آلمان از موج خشم و اعتراض به آن سوی اقیانوس اطلس گریخت. با کفش‌های پاشنه‌بلند از یک تاکسی زرد پیاده شد، بیگل سفارش داد و در اینستاگرام تصویری از زنی در حال خودشناسی و بازتعریف خویش ارائه کرد. در آلمان همین موضوع نیز دستمایه تمسخر شد.

اشپیگل در طول یک سال حضور بئربوک در سازمان ملل بارها با او دیدار و گفت‌وگو کرده است. او در این مدت چه دستاوردی داشت؟ اقامت در نیویورک چه تغییری در او ایجاد کرد؟ و اصلاً چرا این زن تا این اندازه آلمانی‌ها را عصبانی می‌کند؟

در هفته‌های نخست حضورش در نیویورک، بئربوک همچنان در همان زندگی «پرشتاب» و «با سرعت بالا» گرفتار است؛ همان سبکی از زندگی که ظاهراً تصمیم گرفته بود از آن فاصله بگیرد. شغل جدید او بیشتر تشریفاتی تلقی می‌شود؛ سمتی با قدرت سیاسی و تأثیرگذاری عمومی محدود. تقریباً کسی به جانشینان پیشین این مقام توجهی نداشت.

در ماه سپتامبر، «هفته سطح عالی» در نیویورک برگزار می‌شود؛ رویدادی که طی آن رهبران کشورهای مختلف جهان در سازمان ملل گرد هم می‌آیند. بئربوک در اینستاگرام از آن با عنوان «جام جهانی دیپلماسی» یاد می‌کند.

او پشت سر دونالد ترامپ نشسته است؛ رئیس‌جمهور آمریکا در سخنرانی خود سازمان ملل را نهادی بی‌فایده توصیف می‌کند و هم‌زمان از خود به خاطر پایان دادن به هفت جنگ تمجید می‌کند. او همچنین از آنچه «راه اشتباه سبزها» در آلمان می‌خواند انتقاد می‌کند و می‌گوید: «کشورهای شما به سوی جهنم می‌روند.»

بئربوک حتی یک لحظه نیز حالت چهره‌اش را تغییر نمی‌دهد.

بعدتر با خبرنگاران آلمانی مستقر در پایتخت دیدار می‌کند و دفترچه‌ای کوچک به رنگ صورتی کم‌رنگ همراه دارد: نسخه‌ای از منشور سازمان ملل که با زبان جنسیت‌محور بازنویسی شده است. وقتی او وضعیت جهان را با سرعت شرح می‌دهد، تقریباً چنین به نظر می‌رسد که نه ترامپ، بلکه خود او جنگ‌ها را پایان داده است.

فروتنی هیچ‌گاه نقطه قوت او نبوده است.

اوایل دسامبر، بئربوک در دفتر کارش از خبرنگار استقبال می‌کند. کت‌وشلواری زرشکی‌رنگ بر تن دارد، همراه با بلوزی ابریشمی و چکمه‌های ورنی هماهنگ. چشمانش مدام در اتاق حرکت می‌کنند؛ از گوشه بالای سمت چپ تا گوشه بالای سمت راست. با صدایی آهسته و نزدیک به نجوا صحبت می‌کند: «هیچ‌وقت نمی‌شود فهمید چه کسانی دارند گوش می‌کنند.» سپس پیشنهاد می‌دهد که شاید بهتر باشد جایی دیگر با هم ملاقات کنند.

دفتر بئربوک در سازمان ملل چشم‌اندازی رو به رودخانه ایست ریور دارد، اما درهای بالکن به دلایل امنیتی باز نمی‌شوند. هر بار که بخواهد بیرون برود، باید کسی را صدا کند. شاید هم بهتر همین باشد.

او می‌گوید افراد نزدیک به ترامپ از او شکایت کرده‌اند. با روس‌ها نیز سال‌هاست که در برابر دیدگان افکار عمومی جهان درگیر مشاجره است.

بئربوک می‌گوید: «امیدوارم بعد از یک سال سالم از اینجا بیرون بیایم.»

لحنش طوری نیست که انگار صرفاً شوخی می‌کند.

آیا این خطر واقعی است؟ آیا نوعی بزرگ‌نمایی از خود محسوب می‌شود؟ آیا بئربوک دچار آسیب روحی شده است؟

فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی، زمانی نوشته بود: «اگر مدت زیادی به مغاک خیره شوی، مغاک نیز به درون تو خیره خواهد شد.»

دسامبر ۲۰۲۵ است، اندکی پیش از کریسمس. خیابان‌های نیویورک در نور چراغ‌ها می‌درخشند. بئربوک تازه دخترانش را به فرودگاه رسانده است. آن‌ها زودتر نزد پدرشان، دانیل هولفلایش، می‌روند؛ مردی که بئربوک یک سال پیش از او جدا شده بود.

گاهی مردم در فرودگاه از آن‌ها عکس می‌گیرند.


آنالنا بئربوک در میدان تایمز نیویورک

تیم او برای این دیدار در رستورانی ایتالیایی به نام «رزمریز» در محله لوئر ایست ساید میز رزرو کرده است. اینجا تقریباً هیچ‌کس آنالنا بئربوک را نمی‌شناسد و بیرون از سازمان ملل نیز افراد بسیار اندکی او را می‌شناسند. او از این وضعیت لذت می‌برد؛ از گمنامی، از آزادی. نیویورک همه را یک پله پایین می‌آورد. در این شهر، در ابتدا هیچ‌کس نیستی. برای بسیاری، از دست دادن اهمیت و جایگاه تلخ است؛ اما برای بئربوک ظاهراً شیرین.

او می‌گوید حالا حتی می‌تواند ساعت پنج بعدازظهر به خانه برود. دخترانش، ۱۱ و ۱۴ ساله، با او زندگی می‌کنند. می‌گوید نه پرستار بچه دارد و نه خدمتکار.

«شغل محبوبم به عنوان وزیر امور خارجه را از دست دادم، اما در عوض دخترانم را دوباره به دست آوردم.»

شاید هیچ‌کس به اندازه همین دختران از زندگی پرشتاب و بی‌وقفه بئربوک آسیب ندیده باشد؛ سال‌هایی که مادرشان حدود ۱۶۰ سفر خارجی انجام داد، سال‌هایی که تهدیدهای به قتل دریافت می‌کرد و تصاویر جعلی پورنوگرافیک از او در اینترنت منتشر می‌شد. این کارزارهای تخریبی سرانجام به داستان ساختگی رابطه او با یک مرد جوان آفریقایی که به عنوان «اسکورت» معرفی می‌شد رسید؛ تا جایی که همکلاسی‌های دختر بزرگ‌ترش در مدرسه درباره آن از او سؤال می‌کردند.

آن شب، در میان دکور شبه‌ایتالیایی رستوران و آمریکایی‌های پرسر‌وصدا، همه این ماجراها بسیار دور به نظر می‌رسند. حتی پرونده اتهام سرقت ادبی بئربوک نیز به یک خاطره تبدیل شده است. آن زمان، در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۱، در کتابی که با شتاب نوشته بود بخش‌هایی پیدا شد که ظاهراً از منابع عمومی برداشته شده بودند.

او می‌گوید اگر نزدیک بود «نفرت‌پراکن‌ها» پیروز شوند، به این دلیل بود که تقریباً تصمیم گرفته بود سیاست را ترک کند. بئربوک از «یکی از زنان برجسته حزب دموکرات مسیحی» یاد می‌کند که به او گفته بود:

«آن‌ها می‌خواهند شما را از میدان به در کنند. نباید کوتاه بیایید.»

او شراب می‌نوشد و تا دیروقت می‌ماند. بئربوک حالا چیزی شبیه تعادل میان کار و زندگی پیدا کرده است.

گاهی ساعت پنج صبح از خواب بیدار می‌شود تا بدود. می‌گوید هدفش دویدن ۱۰۰ کیلومتر در ماه است. انضباط، فضیلتی آلمانی است که او از آن بی‌بهره نیست.

یک بار از راننده خواسته بود در مسیر فرودگاه به دفتر، او را پیاده کند و خودش تا ساختمان اداری نمادین ۳۹ طبقه در خیابان اول بدود؛ ساختمانی که طراحی آن را لو کوربوزیه و اسکار نیمایر بر عهده داشته‌اند.

سازمان ملل ــ این زیست‌بوم عجیبِ آرمان‌گرایی و بوروکراسی ــ اکنون به پناهگاه بئربوک تبدیل شده است.

او از مهمانان بین‌المللی استقبال می‌کند، با چکش چوبی جلسات را اداره می‌کند، با اینفلوئنسرها مصاحبه انجام می‌دهد و برای شبکه‌های اجتماعی ویدئو تولید می‌کند.

«نگران نباشید، لهجه آلمانی همچنان باقی خواهد ماند.»

در آمریکا، این میل به دیده شدن کسی را آزار نمی‌دهد. دیده شدن نشانه‌ای از شایستگی تلقی می‌شود. موفقیت مورد تحسین قرار می‌گیرد و کسی مسیر رسیدن به آن را زیر سؤال نمی‌برد. سیاستمداران زن با کفش‌های پاشنه‌بلند امری کاملاً عادی هستند.


آنالنا بئربوک در مقام وزیر خارجه آلمان بائربوک در نیجریه، سال ۲۰۲۲

در سازمان ملل نیز ظاهراً از نسیم اندکی زرق‌وبرق و جذابیت که این روزها در راهروهای ساختمان جریان یافته، ناراضی نیستند. این سازمان درگیر بحرانی عمیق است. نئوامپریالیسم قدرت‌های بزرگ، آنچه را «نظم جهانی مبتنی بر قواعد» نامیده می‌شود، در حال فروپاشی قرار داده است. ایالات متحده بودجه‌ها را کاهش می‌دهد. بئربوک می‌خواهد با «بدبینان» از دریچه امیدی رنگارنگ روبه‌رو شود.

کارهایی که از دست او برمی‌آید عبارت‌اند از: مطرح کردن موضوعات حساس در دستور کار، اندکی لابی‌گری و اندکی تحریک و جنجال‌آفرینی. او در سخنرانی روز جهانی زن حتی به پرونده‌های اپستین نیز اشاره می‌کند.

در آن روز، زمانی که آن هاتاوی مدت‌ها بود محل را ترک کرده بود، آمریکا ناگهان خواستار تغییر بیانیه رسمی کمیسیون حقوق زنان سازمان ملل شد. قرار بود بندهایی درباره «نفرت‌پراکنی»، «سلامت باروری» و «تبعیض» تضعیف شوند.

بئربوک می‌گوید: «این‌ها همان نیش‌های کوچک سوزنی هستند که هدفشان پیش بردن موج بازگشت به عقب است.»

به گفته او، همه این مسائل «شدیداً سیاسی» هستند.

او پیام‌هایی ارسال می‌کند و رایزنی به راه می‌اندازد. در نهایت متن اصلی بدون تغییر تصویب می‌شود و تنها آمریکا به تنهایی به آن رأی منفی می‌دهد.

شاید واقعاً او همان زن مناسب در زمان مناسب و مکان مناسب باشد؟

به نظر می‌رسد او می‌خواهد از آلمان فاصله بگیرد. در ماه فوریه سه روز را در برلین گذراند؛ سفری که چندان خوب پیش نرفت.

او در کمیسیون امور خارجی پارلمان سخنرانی کرد. پس از آن، برخی مدعی شدند که قصد دارد دبیرکل سازمان ملل شود. سپس در برنامه گفت‌وگومحور «مایشبرگر» درباره گرینلند دچار لغزش شد: او گرینلند را مرز خارجی اتحادیه اروپا خواند؛ ادعایی که نادرست بود. رسانه‌ها فوراً به این اشتباه پرداختند.

در همین حال، آلیس شوارتسر نیز وارد بحث شد و اعلام کرد که سیاست خارجی موسوم به «فمینیستی» بئربوک شکست خورده است؛ زیرا همبستگی کافی با زنان ایران نشان نداده است.

بئربوک می‌گوید:

«فکر کردم دوباره همه چیز مثل گذشته شروع شده است؛ همان تنش دائمی، همان بیدار شدن و نگاه کردن به تلفن همراه: ببینم در فضای مجازی چه چیزی در حال شکل گرفتن است؟ آیا جنگی آغاز شده؟»

او می‌گوید این احساس را به شکل فیزیکی در بدنش حس کرده است. در هواپیما، هنگام بازگشت، از خود پرسیده بود چرا باید دوباره خود را در معرض چنین وضعیتی قرار دهد.

او به الکساندریا اوکاسیو-کورتز، نماینده دموکرات کنگره آمریکا و یکی از گزینه‌های احتمالی ریاست‌جمهوری، فکر کرده است؛ سیاستمداری که در کنفرانس امنیتی مونیخ نتوانست به این پرسش که آیا آمریکا در صورت حمله چین به تایوان از نظر نظامی از این جزیره دفاع خواهد کرد یا نه، پاسخ روشنی بدهد.

بئربوک می‌گوید:

«کاملاً می‌دانم او چه احساسی داشته است. می‌دانم چقدر باید از خودش عصبانی شده باشد.»

اما بعد، اوکاسیو-کورتز نیمه‌شب ویدئویی ضبط کرد و در آن به توضیح و توجیه موضع خود پرداخت.

بئربوک می‌گوید:

«این کار فقط روایت و چارچوبی را که نفرت‌پراکن‌ها ساخته‌اند تأیید می‌کند.»

او دیگر عذرخواهی نمی‌کند.

توضیح خود او این است:

«بسیاری از این حملات، به‌ویژه علیه زنان، آگاهانه تمامیت و شخصیت آن‌ها را هدف قرار می‌دهد؛ هدف این است که کسانی را که موفق، پیشرو، بااعتمادبه‌نفس و در عین حال خوش‌روحیه هستند بترسانند. این همان ترکیب سمی‌ای است که بسیاری را تحریک می‌کند.»

علاوه بر این، بئربوک مادری است که فرزندانش را به تنهایی بزرگ می‌کند. با این حال، به نظر می‌رسد هیچ کمبودی در زندگی او وجود ندارد. این چه تأثیری بر مردان می‌گذارد؟

آنگلا مرکل نیز سیاستمداری قدرتمند و کنترل‌ناپذیر بود، اما محافظه‌کار بود؛ به ندرت نشانی از زنانگی بروز می‌داد، هرگز تجربه مادری نداشت و در ظاهر و رفتار نیز چندان جلب توجه نمی‌کرد. بئربوک اما به شکلی بسیار صریح و نه‌چندان ملایم، زنی زنانه است؛ موجودی ظریف که نه می‌خواهد برگزیده شود و نه نیازمند حمایت است، بلکه آنچه را می‌خواهد خود به دست می‌آورد. او، به تعبیری، نظم معمول جهان را وارونه می‌کند.

در ۲۰ آوریل ۲۰۲۶، آنالنا بئربوک به موفقیتی دست می‌یابد که پیش از او تنها شمار اندکی از آلمانی‌ها ــ از جمله هایدی کلوم، مدل و مجری مشهور ــ به آن رسیده بودند: حضور در برنامه افسانه‌ای «دیلی شو» با اجرای جان استوارت.

بئربوک در آن برنامه می‌گوید:

«در آلمان می‌گوییم آدم را در آب سرد می‌اندازند و بعد باید خودش شنا کردن را یاد بگیرد.»

او این جمله را به عنوان استعاره‌ای از مسیر حرفه‌ای خود بیان می‌کند. با این تفاوت که خودش داوطلبانه به درون آن آب سرد پریده است.

او سازمان ملل را «بیمه عمر جهان» توصیف می‌کند؛ نهادی که برای محافظت از بشریت در برابر جهنم ایجاد شده است.

جان استوارت پاسخ می‌دهد:

«مطمئنم این جمله به زبان آلمانی خیلی عالی به نظر می‌رسد.»

بئربوک می‌خندد. تماشاگران نیز می‌خندند.

اما پایگاه راست‌گرای «نیوس» (Nius) در آلمان این صحنه را «مایه خجالت» توصیف می‌کند.

دو روز بعد، بئربوک در دفتر کار خود از هیأتی به ریاست ربکا گرینسپن استقبال می‌کند. این اقتصاددان اهل کاستاریکا قصد دارد جانشین آنتونیو گوترش شود و برای دبیرکلی سازمان ملل نامزد گردد.

بئربوک مسئول سازمان‌دهی روند انتخاب جانشین دبیرکل است. او بارها تأکید می‌کند که می‌خواهد برای نخستین بار زنی در رأس سازمان ملل قرار گیرد.

به‌زودی راهی پکن خواهد شد تا با «آشنایان قدیمی» خود دیدار کند. پس از این سفر، فو کونگ، سفیر چین در سازمان ملل، به عنوان نماینده یکی از اعضای دارای حق وتوی شورای امنیت اعلام خواهد کرد که چین «بسیار خوشحال خواهد شد اگر این بار یک زن انتخاب شود.»

بئربوک این موضع را به عنوان یک موفقیت برای خود ثبت خواهد کرد.

گرینسپن باید بلافاصله سخنرانی کند. او باید به پرسش‌های کشورهای عضو پاسخ دهد. به نظر می‌رسد مضطرب است. سپس روی صندلی خود می‌نشیند.

در این هنگام، بئربوک تعریف می‌کند که در برنامه جان استوارت حضور داشته است.

درباره او هرگز کاملاً روشن نیست که موضوع اصلی خودِ مسئله است یا خودِ او.

از سوی دیگر، بدون قدرت نیز نمی‌توان چیزی را تغییر داد.


آنالنا بئربوک در کنفرانس امنیتی مونیخ، سال ۲۰۲۴

اکنون حدود نه ماه است که میان آلمان و بئربوک فاصله افتاده است. بیش از صد روز تا پایان دوره ریاست او باقی مانده است. دنیای کند و بوروکراتیک سازمان ملل ــ که در عین حال در دل نیویورک سرمایه‌داری و پرشتاب جا خوش کرده و در عین حال نمی‌تواند بیگانه‌تر از این باشد ــ ظاهراً دیگر تمام زندگی او را در بر نمی‌گیرد و او بیش از گذشته از آن فاصله می‌گیرد.

در یکی از روزهای ماه مه، ظاهر او به اندازه همیشه بی‌نقص نیست؛ موهایش کمی آشفته‌تر است و کت‌وشلواری ساده و تیره بر تن دارد.

می‌گوید حالش بسیار خوب است.

بئربوک می‌خواهد در آمریکا بماند و در جست‌وجوی شغل است. او دنیای مالی را کشف کرده و با مدیران عامل شرکت‌های بزرگ دیدار می‌کند.

می‌گوید:

«اینجا سرمایه مشکل اصلی نیست.»

در آلمان صحبت از میلیون‌ها یورو است، اما اینجا اغلب صحبت از سرمایه‌گذاری‌های میلیاردی است.

بزرگ فکر کن.

چه کارهایی که نمی‌توان انجام داد؛ برای مثال نجات اقلیم. برای این کار به سرمایه‌گذاران نیاز است، نه فقط سازمان‌های غیردولتی.

او اضافه می‌کند:

«اما لطفاً اشتباه برداشت نکنید؛ قرار نیست همین فردا توسط یک صندوق پوشش ریسک استخدام شوم.»

شاید بتوان چیزی تأسیس کرد؟

او حساب کرده است که برای ادامه زندگی در نیویورک به چه میزان درآمد نیاز خواهد داشت و درباره مسائل مربوط به ویزا نیز تحقیق کرده است.

سپس با خنده می‌گوید شاید بد نباشد دوباره به ایده اینفلوئنسر شدن فکر کند؛ با یک خانه متحرک سراسر ایالات متحده را بگردد، ویدئو تولید کند و دو دخترش را نیز به صورت آموزش خانگی درس بدهد.

در سوم ژوئن، بئربوک به عنوان رئیس مجمع عمومی سازمان ملل باید نتایج انتخابات دو کرسی غیر دائم شورای امنیت را اعلام کند: آلمان در رقابت با اتریش و پرتغال شکست خورده و تنها ۱۰۴ رأی به دست آورده است.

در برلین جنجال به پا می‌شود.

برای برخی، مقصر به سرعت پیدا می‌شود.

روزنامه «بیلد» از مانفرد پنتس، سیاستمدار حزب دموکرات مسیحی در ایالت هسن، نقل می‌کند:

«بئربوک گند زده است.»

یک دیپلمات بلندپایه نیز به این روزنامه می‌گوید که بئربوک با «سیاست خارجی فمینیستی» خود کشورهای جنوب جهانی را آزرده است.

بیلد حتی یک رئیس‌جمهور سابق آفریقایی پیدا می‌کند که مدعی می‌شود بئربوک خواسته به نیجریه‌ای‌ها دیکته کند چگونه باید سرویس‌های بهداشتی خود را بسازند.

گلوله برفی به بهمن تبدیل می‌شود.

مارکوس لانتس، مجری مشهور تلویزیون، همان شب در برنامه خود ماجرای «توالت‌ها» را مطرح می‌کند. او بخشی از یک برنامه قدیمی تلویزیونی را نشان می‌دهد که در آن بئربوک در دوران وزارت خارجه توضیح می‌دهد هنگام بازسازی روستاها، سرویس‌های بهداشتی چگونه باید طراحی شوند.

آلمان حول محور بئربوک می‌چرخد و بئربوک نیز حول محور آلمان.

او پذیرفته است که در کافه «کوپینت» در منهتن دیداری داشته باشد. اندکی تأخیر دارد.

یکی از همکارانش از طریق پیامک مرتب اطلاع می‌دهد که چقدر دیگر طول خواهد کشید:

پنج دقیقه دیگر.

دو دقیقه دیگر.

بئربوک یک لاته با شیر اضافه و شکر اضافه سفارش می‌دهد؛ همراه با یک جام بستنی «هلو ملبا».


«واقعاً عصبانی شده بودم»، می‌گوید، «به‌ویژه از دست روزنامه‌نگاران حرفه‌ای که می‌دانستند موضوع مربوط به روستاهای زنانی بود که از اسارت گروه تروریستی بوکوحرام نجات یافته بودند.»

او توضیح می‌دهد که آن زمان با حفاظت شدید امنیتی و همراهی نیروهای مسلح، ساعت‌ها در راه بوده تا به آن منطقه برسد.

«آن زنان می‌خواستند سرویس‌های بهداشتی در مرکز روستا ساخته شوند، نه در حاشیه آن؛ چون از تجاوز جنسی می‌ترسیدند. بعد هم مردانی که راحت روی صندلی‌های تحریریه‌های برلین نشسته‌اند، با داستان‌های ارزان و تمسخرآمیز درباره توالت‌ها این موضوع را به سخره می‌گیرند.»

او می‌گوید از این احساس متنفر است که عمداً و ناعادلانه با او رفتار شده باشد.

«من واقعاً در دوران مسئولیتم به یک فمینیست تبدیل شدم»، می‌گوید؛ فمینیستی که در مواجهه با خشونت بی‌رحمانه رسانه‌ای شکل گرفته است.

به گفته او، همه چیز را نمی‌توان بخشید.

بستنی‌اش در حال آب شدن است.

اما واقعاً چرا آلمان نتوانست کرسی شورای امنیت را به دست آورد؟

بئربوک معتقد است سیاست آلمان در قبال خاورمیانه در این شکست نقش داشته است. همچنین به باور او، آلمان به اندازه کافی به موضوعاتی نپرداخته که برای کشورهای جنوب جهانی اهمیت دارند.

او می‌گوید:

«این مثل بازی قدیمی سوپر ماریو روی گیم‌بوی است؛ جایی که باید امتیازهای مختلفی جمع کنید. اگر قارچ‌هایی را که به نظر ساده می‌آیند نادیده بگیرید، باز هم می‌بازید.»

سپس سوار خودرویی تیره‌رنگ می‌شود و می‌رود.

هیچ‌گاه چندان موفقیت‌آمیز نبوده است که به بئربوک توضیح دهند چه کارهایی را می‌تواند انجام دهد و چه کارهایی را نمی‌تواند. حتی نمایندگی دولت آمریکا در سازمان ملل نیز در این زمینه ناکام مانده است.

بئربوک با همکاری شرکت رسانه‌ای بلومبرگ یک برنامه زنده از سازمان ملل ترتیب داده است؛ نوعی نشست عمومی پرسش و پاسخ که در آن نامزدهای دبیرکلی سازمان ملل خود را معرفی می‌کنند و حتی رأی‌گیری از حاضران نیز در آن انجام می‌شود.

در واقع این شورای امنیت است که دبیرکل سازمان ملل را انتخاب می‌کند. مجمع عمومی تنها می‌تواند این تصمیم را تأیید کند.

بئربوک از همان سخنرانی آغاز به کار خود اعلام کرده بود که نهادی که نماینده هر ۱۹۳ کشور عضو است باید نقش پررنگ‌تری داشته باشد؛ زیرا در باشگاه انحصاری شورای امنیت، قدرت‌های دارای حق وتو می‌توانند هر تصمیمی را متوقف کنند.

جنیفر لوستا، معاون نماینده آمریکا در سازمان ملل، در ماه اوت به او اعتراض می‌کند و می‌گوید:

«او از حدود اختیاراتش فراتر رفته است.»

به گفته لوستا، بئربوک ظاهراً خود را «یک ابرستاره دیپلماسی» می‌داند.

روسیه نیز به این انتقادها می‌پیوندد. واسیلی نبنزیا، سفیر روسیه، می‌گوید:

«ما درباره نقشی که رئیس مجمع عمومی برای خود قائل شده است، نگران هستیم.»

بئربوک در برابر ابرقدرت‌ها؛ نقشی که احتمالاً از آن لذت می‌برد. نوعی نشان افتخار که از سوی دولت ترامپ به او اعطا شده است.

او اکنون به شکلی نمادین دوباره به نقطه آغاز بازگشته است: زیر آتش انتقادها.

اما حتی این نبرد نیز بیشتر نمایشی به نظر می‌رسد تا واقعی؛ دست‌کم در مقایسه با آنچه در آلمان تجربه کرده است.

در شبکه اجتماعی ردیت، از او تمجید می‌شود. اگر روزی سر از دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید درآورد، کسی چندان شگفت‌زده نخواهد شد. جسارت آزار دادن همه، مدت‌هاست به بخشی از مدل موفقیت او تبدیل شده است.

آنالنا بئربوک بیش از پیش به آنالنا بئربوک تبدیل شده است؛ فقط در مقیاسی بزرگ‌تر.

در پایان ماه اوت مشخص می‌شود که او شغل جدیدی پیدا کرده است: استادی «رهبری جهانی» در دانشگاه خصوصی و نخبه‌گرای کلمبیا. در آنجا تجربه عملی او را مهم‌تر از داشتن مدرک دکتری فلسفه سیاسی می‌دانند.

او در نیویورک موفق شده است.

در آلمان، این خبر موجی از خشم و نفرت به بزرگی یک زلزله ۹.۵ ریشتری به راه می‌اندازد.

تقریباً چنین به نظر می‌رسد که برخی هنوز امیدوار بودند او شکست بخورد و به آلمان بازگردد؛ گویی تنها در آن صورت نظم طبیعی جهان دوباره برقرار می‌شد.

اما بئربوک در این میان، بی‌سروصدا، یکی از محبوب‌ترین باورهای آلمانی‌ها یعنی شایسته‌سالاری را نیز برملا کرده است؛ اینکه این مفهوم از ابتدا نیز تا حدی بازیِ ادراک و برداشت بوده است؛ بازی‌ای که در آن کسی برنده می‌شود که بهتر از دیگران بتواند از مزیت‌های خود استفاده کند.

پیش از آخرین دیدار، سخنگوی مطبوعاتی بئربوک تماس می‌گیرد و می‌خواهد اشپیگل هزینه یک گریمور حرفه‌ای را پرداخت کند.

یکی از کارکنان سازمان ملل نظریه خاص خود را درباره علت این حجم از واکنش‌ها دارد: آلمان چهره‌های مشهور بومی شبیه خانواده کارداشیان ندارد و خانواده سلطنتی هم ندارد.

در دفتر بئربوک اکنون لوح تقدیری قرار دارد؛ درون قاب و مزین به روبانی قرمز. این تقدیرنامه را ائتلاف کشورهای کوچک عضو سازمان ملل به او اهدا کرده است؛ برای:

«رهبری برجسته در امور دیپلماتیک، دفاع از نقش مجمع عمومی و پاسداری از نظم جهانی مبتنی بر قواعد.»

این تقدیرنامه به امضای برهان غفور، سفیر سنگاپور، رسیده است.

او با لباسی به رنگ کرم روشن از مهمان پذیرایی می‌کند.

خانم بئربوک، حالا دیگر از سیاست کنار رفته‌اید. آیا مخالفان و نفرت‌پراکن‌های شما پیروز شدند؟

بئربوک بی‌درنگ پاسخ می‌دهد:

«به هیچ وجه.»

او به پیام‌های مثبت فراوانی اشاره می‌کند که دریافت کرده است.

برای توضیح نکته دوم، خاطره‌ای تعریف می‌کند: یک بار هنگام خرید، دخترش تی‌شرتی زردرنگ به او نشان داده بود که روی آن نوشته شده بود: «Haters Made Me Famous» (بدخواهان مرا مشهور کردند)

او می‌گوید تیلور سوئیفت میلیون‌ها دلار از ترانه‌هایی به دست می‌آورد که درباره منتقدان و مخالفان جنسیت‌زده‌اش نوشته است.

البته خودش هرگز لباس زرد نمی‌پوشد.

بئربوک می‌گوید رنگ مورد علاقه‌اش سیاه است.

او تعریف می‌کند که در اتاق دوران کودکی‌اش جمله‌ای روی دیوار نصب شده بود:

«دختران خوب به بهشت می‌روند، اما دختران بد به همه جا می‌رسند.»

شاید این صادقانه‌ترین نسخه از چیزی باشد که او زمانی «فمینیسم واقع‌گرا» نامیده بود؛ فمینیسمی بدون آرمان‌شهرگرایی و بدون ادعای برتری اخلاقی.

به شیوه خودش، این رویکرد عادلانه به نظر می‌رسد.

به نظر می‌رسد او مشتاق آغاز شغل جدیدش است.

اکنون، به گفته خودش، زندگی خصوصی‌اش آغاز می‌شود.

بئربوک حالا با مشکلاتی کاملاً عادی و نیویورکی روبه‌رو است: پیدا کردن مسکن و تأمین هزینه‌های زندگی.

او از مدار آلمان خارج شده است.

اما آلمان همچنان به گردش خود ادامه می‌دهد.



نظر شما درباره این مقاله:








بحرین در اجلاسی که ایران حضور
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 10:32

بحرین در اجلاسی که ایران حضور




نظر شما درباره این مقاله:








ایرانیان چگونه توان تغییر را حفظ می‌کنند " />
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 10:11

ایرانیان چگونه توان تغییر را حفظ می‌کنند




نظر شما درباره این مقاله:








اینجا ملت نان را هم نسیه می‌خرند
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 10:00

اینجا ملت نان را هم نسیه می‌خرند


گزارش میدانی ایلنا از زندگی بی‌رمق کارگران در محله‌های جنوبی تهران؛

مسئله فقط این نیست که مردم کمتر می‌خرند؛ مسئله این است که چراغ‌های بازار، حتی بازار کالاهای خوراکی، در حال خاموش شدن است؛ مشتری و کاسب، هر دو از رمق افتاده‌اند و توان ادامه ندارند.....

به گزارش خبرنگار ایلنا، چرخش چرخ اقتصاد در حاشیه و بافت فرسودۀ کلان‌شهرها مدت‌هاست که از ریتم افتاده و جای خود را به تقلا برای بقای روزمره داده است. از خیابان مختاری تا کوچه‌پس‌کوچه‌های دروازه‌غار تهران، بحران معیشت به نقطه‌ای از ویرانی رسیده که دیگر نه مردم توان تسویۀ حساب دارد و نه کاسبِ خُرد یارای تداوم نسیه‌فروشی. در این جغرافیای طردشده، جایی که طبقۀ کارگر غیررسمی و اقشار فرودست روزگار می‌گذرانند، شکاف طبقاتی و اقتصاد سیاسیِ نابرابر، به عینی‌ترین و خشن‌ترین شکل ممکن خود را نشان می‌دهد.

بار سنگین این اقتصادِ ازهم‌گسیخته، بیش از همه بر دوش زنان در خانوارهای کارگری و مزدبگیر آوار شده است. از خیابان مختاری به سمت شوش و دروازه‌غار، فقر دیگر یک پدیدۀ پنهان یا یک عدد در آمارهای رسمی نیست بلکه به متن روزمرۀ خیابان تبدیل شده است؛ جایی که برج‌ها و مجتمع‌های تجاری نوساز سر به فلک کشیده‌اند و در سایۀ سنگین آن‌ها، مردم برای تهیۀ چندصد گرم گوشت یا استخوان مرغ در صف می‌ایستند.

آنچه آمار می‌گوید و آنچه کف خیابان روایت می‌کند

این تصویر میدانی، در شرایطی شکل می‌گیرد که آمارهای رسمی نیز از تشدید فشار تورمی بر خانوارها حکایت دارند. بر اساس جدیدترین داده‌های مرکز آمار ایران، تورم نقطه‌به‌نقطه خانوارهای کشور در مردادماه به ۸۹ درصد رسیده است. شاخص قیمت مصرف‌کننده نیز در این ماه نسبت به ماه قبل ۳.۴ درصد افزایش داشته و تورم سالانه به ۶۹.۹ درصد رسیده است.

فشار تورمی برای دهک‌های پایین درآمدی، به‌مراتب سنگین‌تر از دهک‌های بالاتر بوده است؛ به‌طوری که تورم سالانه دهک دوم در مردادماه به ۷۸.۳ درصد رسیده، در حالی که این نرخ برای دهک دهم ۶۷.۶ درصد بوده است. در همین ماه، تورم نقطه‌به‌نقطه گروه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها نیز به ۱۲۷.۵ درصد رسیده؛ رقمی که نشان می‌دهد کالاهای اساسی سفره، از گوشت و مرغ و تخم‌مرغ گرفته تا حبوبات، برنج و حتی نان، برای خانوارهای کم‌درآمد هر روز دسترس‌ناپذیرتر می‌شوند.

برآوردهای مستقل نیز، برای تأمین هزینه‌های زندگی یک خانوار، درآمد ماهانه‌ای در حدود ۹۰ میلیون تومان را ضروری می‌دانند. اما این اعداد، هرچقدر هم بزرگ و تکان‌دهنده باشند، تنها بخشی از واقعیت را نشان می‌دهند. پرسش مهم‌تر این است که تورم ۸۹ درصدی و افزایش بیش از دوبرابری قیمت خوراکی‌ها، در زندگی روزمره کارگران و فرودستان چه معنایی پیدا کرده است؟ وقتی درآمد خانوار با سرعت افزایش قیمت‌ها همراه نمی‌شود، اولین نشانه‌های این فشار در کجا دیده می‌شود؟

برای یافتن پاسخ، از خیابان مختاری به سمت شوش و دروازه‌غار رفتیم؛ جایی که می‌توان اثر این اعداد را نه در جدول‌های آماری، بلکه در رفتار خریداران، میزان فروش مغازه‌ها و سفره‌هایی دید که هر روز کوچک‌تر می‌شوند. در این راسته، مشتریانی را می‌بینیم که برای نان، مواد غذایی، گوشت و حتی یک پرس غذای ساده درخواست نسیه دارند و در مقابل، کاسبانی هستند که خود دیگر توان ادامۀ این چرخه‌ی قسطی را ندارند. روایت این آدم‌ها، تصویری ملموس از آن واقعیتی‌  است که پشت اعداد تورم پنهان مانده است.

پایان مدارا در بازار بی‌رمق

گرانی‌های بی‌وقفه، رمق کاسبی‌های کوچک خیابان مختاری تهران را گرفته است. صاحب یک جگرکی در این محله، با چشمان خودش خلوت شدن روزبه‌روز مغازه‌اش را دیده و در نهایت، ناخواسته کاغذی روی شیشه زده تا جلوی شرمندگی نسیه‌دادن را بگیرد: همه چیز گران شده و کلی از مشتری‌هایمان را از دست داده‌ایم. تا همین یکی دو سال پیش درآمد ما خیلی بهتر بود، اما حالا مجبور شدم سردر مغازه یادداشت بزنم که نسیه نمی‌فروشم، چون دیگر چرخ زندگی خودم هم نمی‌چرخد.

برای سوپریِ محله نیز، تورم مانند چرخه‌ای است که سرمایۀ در گردش او را می‌بلعد. او مجبور است در برابر خواستۀ هم‌محله‌ای‌های کارگرش سخت‌گیر باشد، حتی اگر دیدن دست‌های خالیِ مردمی که پس از چک کردن قیمت‌ها با خجالت از مغازه بیرون می‌روند، دلش را به درد بیاورد: «امروز جنس می‌فروشی و فردا قیمتش بالا می‌رود؛ پولی دستمان نمی‌ماند که جایش جنس جدید بار بزنیم. خیلی از مشتری‌ها تقاضای نسیه دارند اما مجبورم قبول نکنم. خیلی‌ها می‌آیند، قیمت می‌پرسند و دست‌خالی برمی‌گردند.»

در این میان، نانوایی‌ها آخرین سنگر معیشت فرودستان‌اند. شاطر محله وقتی می‌بیند سفره‌ها چطور خالی‌تر شده‌اند، منطق سود و زیان را کنار گذاشته است:

همه چیز صد برابر گران شده. کار به جایی رسیده که ملت نان را هم نسیه می‌خرند. خیلی وقت‌ها نان را می‌برند و پولش را نمی‌آورند. من دیگر بی‌خیال شده‌ام. نان است دیگر، مردم نیاز دارند. من از سود و درآمد خودم گذشتم؛ در این اوضاع باید هوای همدیگر را داشته باشیم

زوال پروتئین در سبد خرید کارگران

کمی پایین‌تر، قصاب محله بیشتر ساعات روز را دم در روی صندلی می‌نشیند و گذر بی‌رمق خیابان را تماشا می‌کند؛ کسب‌وکاری که اگر یارانه‌ها و طرح کالابرگ نبود، رسماً از پا درمی‌آمد: فقط گوشت و مرغ عادی می‌فروشم ولی خیلی کمتر از گذشته. اگر کالابرگ نباشد مشتری خیلی کم است. نسیه هم فقط به مشتری‌های قدیمی و اهل محل می‌دهم، با این حال تقاضای نسیه به‌شدت بالاست.

این انقباض معیشتی در قصابی دیگری در همان راسته ملموس‌تر است. کاسبی که تغییر سهمیۀ غذایی خانوارها را با چشم می‌بیند؛ می‌گوید:

اونی که قبلاً هشت تا مرغ می‌خرید الان پنج تا می‌خرد؛ اونی که پنج تا می‌خرید الان به زور دو تا می‌برد. آنقدر درخواست نسیه داریم که حد ندارد. دلم نمی‌خواهد بنده‌های خدا را دست خالی رد کنم، اما چند بار جنس نسیه دادم و پولش برنگشت. ناچاریم فقط به محلی‌ها اعتماد کنیم.

حتی قصابی‌های مدرن‌تر خیابان نیز از سرمای رکود در امان نمانده‌اند. فروشنده می‌گوید: فروش ما رسماً نصف شده و به زور هفته‌ای دو گوسفند می‌فروشیم. فروش نسیه هم به کل نداریم.

حسرت اعتمادهای ازدست‌رفته در روزگار تنگدستی

فقر، تنها جیب‌ها را خالی نکرده، بلکه سرمایۀ اجتماعی و اعتماد محلی را هم فرسوده ساخته است. در صف نانوایی، زوج سالمند بازنشسته‌ای ایستاده‌اند که حقوقشان حتی تا هفتۀ اول ماه هم دوام نمی‌آورد. زن با گلایه از شکسته شدن کمر اعتماد در بازار می‌گوید:  حقوق به روز چهارم نکشیده تمام می‌شود. اینجا کسی نسیه نمی‌دهد. چرا اعتماد کنند؟ وقتی هر لحظه اجناس گران‌تر می‌شوند، چه کسی جرات دارد نسیه بفروشد؟

صاحب یک جگرکی دیگر در محله، سعی می‌کند نگاهش را از سفره‌های خالی برنگرداند. او بارها زنانی و مردانی را دیده که توان خرید یک پرس غذای ساده را هم ندارند:

«مردم از قبل خیلی فقیرتر شده‌اند. رهگذر زیاد است که پول یک پرس غذا ندارد و نسیه می‌خواهد. خیلی وقت‌ها خودم قیمت را پایین‌تر حساب می‌کنم یا اصلاً پول نمی‌گیرم. اینجا همه فقیرند و باید هوای هم را داشته باشیم.»

اما کمی آن‌طرف‌تر، یک کباب‌پز سنتی با ۴۰ سال سابقه، با نگاهی سخت‌گیرانه‌تر به منطق بازار نگاه می‌کند:  خریدار می‌خواهد غذا را نسیه ببرد و مفت‌بری کنند، اما از این خبرها نیست. چرخ کاسبی با نسیه نمی‌چرخد. برای غذای با کیفیت باید پول بدهی!

فروشندگان میوه، برنج و حبوبات این محله نیز همین حقیقت تلخ را تکرار می‌کنند؛ موج آدم‌هایی که برای خرید چند کیلو کالای غذایی دست‌به‌دامن نسیه می‌شوند، اما با درهای بسته و خطوط قرمز مغازه‌داران برای حفظ سرمایه روبه‌رو می‌گردند.

عادی‌سازی فقر در سایۀ تجمل

از خیابان مختاری به سمت شوش و دروازه‌غار، نشانه‌های محرومیت عریان‌تر می‌شود. از تعداد جواهر فروشی و قصابی‌ها کم می‌شود و بیشتر در طول خیابان شاهد گاراژها و کارگاه‌هایی هستیم که کارگران بسیاری در آن مشغول به کارند.

حوالی دروازه‌غار از سمت شوش، به سراغ یک بقالی می‌رویم. مغازه‌دار می‌گوید: اینجا محلۀ ضعیفی است. همیشه نسیه‌فروشی داشته‌ایم، اما حالا عده‌ای نسیه می‌برند و برای همیشه غیب‌شان می‌زند. ما هم توان تامین جنس جدید نداریم.

همزمان با صحبت ما، پیرمرد زباله‌گردی در سطل مقابل مغازه دنبال باقی‌ماندۀ غذا می‌گردد؛ صحنه‌ای که برای کاسب و اهالی محل به یک نمایش روزمره تبدیل شده است.

در طول خیابان شوش، حتی یک دکان قصابی هم به چشم نمی‌خورد. برای پیدا کردن مرغ‌فروشی، وارد یکی از کوچه‌پس‌کوچه‌های باریک این محله می‌شویم؛ مسیرهای تاریک، پر از دست‌انداز و چاله چوله و خانه‌های کاه‌گلی. اینجا پر از گاراژها و کارگاه‌هایی است که در آن کودکان در کنار استادکاران مشغول به کارند. پسربچه‌هایی در سنین ۷ تا ۱۲ساله، با بدن و چهره‌هایی رنجور از سوءتغذیه و با دست‌هایی روغنی و سیاه.

این تصویرِ بزرگ از فقر، درست در مجاورت یک سازۀ غول‌پیکر قرار دارد: «مجتمع تجاری شوش سیتی‌سنتر»؛ برجی شیک که اهالی بومی تنها تماشاگرانِ حسرت‌به‌دلِ آن هستند. با وجود پوسترهای امکان خرید قسطی برای بازنشستگان و یا امکان استفاده از اسنپ‌پی و تارا و ...، واقعا چقدر احتمال دارد که کسی از اهالی این محله امکان خرید از این مجموعه‌ی لاکچری را داشته باشد؟

مرغ‌فروشی‌ این کوچه، خریدارانِ بی‌پول را به خیابان پشتی هدایت می‌کند: ما ضایعات مرغ نداریم. اگر کسی اسکلت و ضایعات بخواهد باید برود خیابان پشتی؛ آنجا مغازه‌ای هست که همه مردم محله برای خرید ضایعات صف می‌کشند.

دیواری میان دو جهان فقرا و ثروتمندان

از مسیر کوچه‌پس‌کوچه‌ها، مجتمع تجاری غول پیکر را دور می‌زنیم و وارد خیابان صاحب جم می‌شویم. در امتداد خیابان، پارکی با حصار وجود دارد. زنی مبتلا به اعتیاد با خونسردی به نرده‌های حصار تکیه داده و در پیاده‌رو، در ملاءعام مشغول آماده‌سازی بساط تزریق هروئین است.

حضور مجتمع تجاری در چند قدمی این فقر و تباهی مطلق، شبیه یک دهن‌کجی بزرگ به فرودستان و آسیب‌دیدگان است.....

در کوچه پس‌کوچه ها قدم می‌زنیم و از این صحنه‌ها کم نمی‌بینیم؛ ترکیبی زشت و خشن از فقر، تهیدستی، اعتیاد و زباله‌گردی...

آخرین مقصد ما یک  لبنیاتی در محله‌ی دروازه‌غار است؛ اینجا گرانی‌های شش ماه اخیر رکود سنگینی به بار آورده است. در این مغازه، شیشه‌های مربا با قیمت‌های ماه‌ها پیش خاک می‌خورند. مغازه‌دار شیشه‌های مربایی را نشان می‌دهد که قیمت‌های چند ماه پیش را با قیمت جدید مقایسه کنیم؛ واقعا باورکردنی نیست. مغازه‌دار در حالی که از جهش قبض برق مغازه‌اش از ۴۰۰ هزار تومان به یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان مستأصل است، می‌گوید:

در یک سال اخیر قیمت همه چیز حداقل دو برابر شده اما فروشم به یک‌چهارم رسیده است. فروش لبنیات رسماً به صفر نزدیک شده و از آن طرف قبض برق مغازه از ۴۰۰ هزار تومان به یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان رسیده است. از کجا بیاورم بدهم؟ جنس جدید می‌آوریم اما جنس قبلی هنوز فروش نرفته و روی دستمان مانده است. قیمت‌ها آن‌قدر سریع بالا می‌روند که مشتری توان خرید ندارد.

در کوچه‌پس‌کوچه‌های مختاری، شوش و دروازه‌غار، آنچه دیده می‌شود، فقط کاهش فروش چند مغازه یا بیشتر شدن درخواست‌های نسیه نیست. «نسیه» اینجا نشانه‌ی شکافی‌ست  که هر روز میان درآمد خانوار و هزینه‌های روزمره زندگی عمیق‌تر می‌شود؛ شکافی که هم مشتری را از خریدهای معمولی بازمی‌دارد و هم کاسب خُرد را از ادامه نسیه‌فروشی ناتوان می‌سازد.

یک خانوار کارگری و فرودست، خرید چند مرغ را به دو قطعه کاهش می‌دهد، مشتریِ فقیر گوشت مصرفی در ماه را به ربع‌کیلو یا نیم‌کیلو می‌رساند، ضایعات مرغ و گوشت به کالایی پرتقاضا در بازار تبدیل می‌شود و حتی نان، آخرین کالای سفره، آخرین سنگر معیشت فرودستان، نسیه بُرده می‌شود. در سوی دیگر، مغازه‌داری ایستاده که قیمت کالاهای جدید را نمی‌تواند با سرمایه قبلی جایگزین کند، فروشش به نصف یا یک‌چهارمِ قبل رسیده و بخشی از فروش قسطی و نسیه‌اش دیگر هرگز بازنمی‌گردد.

شاید روایت قصاب در خیابان شوش، بیش از هر توضیح دیگری عمق این وضعیت را نشان دهد؛ مغازه‌داری که می‌گوید «در یک ماه حتی به اندازه یک شقه گوسفند فروش ندارد، مردم صبح‌ها برای خرید ضایعات صف می‌کشند و خودش ۳۰۰ میلیون تومان جنس نسیه به مشتری‌ها داده که هنوز پولش را پس نگرفته است.» در نهایت، جمله او خلاصه‌ای از چرخه‌ای است که از مشتری تا کاسب ادامه پیدا کرده است: «درآمدم کفاف زندگی‌ام را نمی‌دهد.»

مسئله فقط این نیست که مردم کمتر می‌خرند؛ مسئله این است که چراغ‌های بازار، حتی بازار کالاهای خوراکی، در حال خاموش شدن است؛ مشتری و کاسب، هر دو از رمق افتاده‌اند و توان ادامه ندارند.....


گزارش: گلیتا حسین‌پور اصفهانی



نظر شما درباره این مقاله:








مراسم سالروز جنبش «زن، زندگی، آزادی» در فرانکفورت
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 9:52

مراسم سالروز جنبش «زن، زندگی، آزادی» در فرانکفورت




نظر شما درباره این مقاله:








حمله جدید به کشتی‌ها در تنگه هرمز
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 8:38

حمله جدید به کشتی‌ها در تنگه هرمز


محمد غباری، ایمان ابوحصیره و یاسمین غنیه
خبرگزاری رویترز / ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

نهادهای رصدکننده تردد دریایی روز یکشنبه گزارش‌های جدیدی از حمله به یک کشتی در تنگه هرمز دریافت کردند. این حمله پس از تعطیلی خط لوله حیاتی شرق-غرب عربستان، نگرانی‌ها را درباره تهدیدهای مرتبط با ایران علیه عرضه جهانی انرژی تشدید کرد.

سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا (UKMTO) ـــ که وابسته به نیروی دریایی این کشور است ـــ اعلام کرد گزارشی مبنی بر اصابت یک پرتابه به شناوری در حال عبور از این تنگه دریافت کرده است. این سازمان افزود که تا اوایل روز یکشنبه، میزان خسارت و وضعیت خدمه کشتی نامشخص بوده است.

گزارش UKMTO یک روز پس از آن منتشر شد که عربستان سعودی اعلام کرد خط لوله «شرق-غرب» خود را به عنوان اقدامی احتیاطی و در پی یک حمله پهپادی، به‌طور موقت تعطیل کرده است؛ حمله‌ای که بغداد و ریاض هر دو منشأ آن را عراق ـــ محل فعالیت شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران ـــ اعلام کردند.

ادامه این حملات می‌تواند قیمت انرژی را حتی بیش از پیش افزایش دهد؛ آن هم پس از هفته‌ای که در آن بهای نفت خام برنت دوباره به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه صعود کرد.

خط لوله ۱۲۰۰ کیلومتری (۷۴۵ مایلی) شرق-غرب که از عرض شبه‌جزیره عربستان می‌گذرد، در شش ماه گذشته و هم‌زمان با تعطیلی بخش عمده‌ای از تنگه هرمز بر اثر جنگ، به مسیر اصلی صادرات نفت خاورمیانه به بازارهای جهانی تبدیل شده است.

این خط لوله روزانه ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت (معادل ۴ تا ۵ درصد عرضه جهانی) را منتقل می‌کرده و عربستان سعودی را از پیامدهای سنگین اختلالاتی که سایر صادرکنندگان نفت و گاز خلیج فارس را زمین‌گیر کرده بود، مصون نگه داشته است.

هنوز هیچ گروهی مسئولیت حملات به این خط لوله را بر عهده نگرفت. تصاویر ماهواره‌ای دود سیاهی را نشان می‌داد که از بخشی از خط لوله در جنوب مدینه برمی‌خاست. وزارت امور خارجه عربستان اعلام کرد که این حمله منجر به خساراتی شده که در حال ارزیابی است، اما جزئیاتی درباره تأثیر آن بر صادرات ارائه نکرد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، که برای شرکت در یک تورنمنت گلف در یکی از تفرجگاه‌های خود به ایرلند سفر کرده است، گفت که احتمالاً ایران مقصر این ماجراست.

روز شنبه، سازمان دفاع مدنی عربستان در بیانیه‌ای اعلام کرد که پرتابه‌ای شلیک‌شده از سوی حوثی‌ها در منطقه جازان باعث مجروح شدن دو نفر و آسیب دیدن چندین ساختمان، از جمله یک مسجد، شده است. رسانه‌های دولتی ایران گزارش دادند که بامداد یکشنبه یک کشتی تجاری ایرانی در نزدیکی سواحل جنوبی این کشور هدف قرار گرفت که منجر به کشته شدن یک نفر و زخمی شدن سه تن دیگر شد؛ جزئیات بیشتری در این باره ارائه نشده است.

درخواست رهبر عربستان برای کمک نظامی آمریکا

در پی حملات متقابل آمریکا و ایران به نفتکش‌ها و پیشروی سریع حوثی‌های یمن در امتداد دریای سرخ — که می‌تواند به تهران اهرم فشاری بر هر دو گذرگاه اصلی حمل‌ونقل نفت در منطقه بدهد — قیمت نفت در هفته گذشته جهش کرد و قیمت خرده‌فروشی گازوئیل در ایالات متحده از رکورد ۶ دلار در هر گالن فراتر رفت.

واشنگتن اکنون با این دوراهی مواجه است که آیا به عربستان در نبرد با حوثی‌ها کمک کند یا خیر؛ اقدامی که خطر گسترش بیشتر جنگ را به همراه دارد.

سه منبع به رویترز گفتند که محمد بن سلمان، ولیعهد و حاکم دوفاکتوی عربستان سعودی، روز پنجشنبه در تماسی تلفنی با ترامپ، خواستار کمک نظامی آمریکا برای مقابله با حوثی‌ها شد. به گفته این منابع، به ولیعهد اعلام شد که واشنگتن فعلاً مداخله مستقیم نخواهد کرد، اما در زمینه اطلاعاتی همکاری خواهد کرد.

ترامپ روز شنبه گفتگوی خود با ولیعهد را تأیید کرد و اظهار داشت که حوثی‌ها نیز با دولت او تماس گرفته و از واشنگتن خواسته‌اند که مستقیماً در این درگیری دخالت نکند.

چهار منبع دولتی یمن به رویترز گفتند که حوثی‌ها روز جمعه جزیره راهبردی «پریم» (Perim) را در میانه تنگه باب‌المندب — که به «دروازه اشک‌ها» در ورودی جنوبی دریای سرخ شهرت دارد — تصرف کردند. حوثی‌ها از زمان اعلام محاصره دریایی در ماه ژوئیه، به کشتی‌های سعودی در این منطقه حمله کرده و سایر تأسیسات نفتی عربستان را نیز هدف قرار داده‌اند.

کم‌اهمیت جلوه دادن نشست عمان توسط مقام ایرانی

از زمان فروپاشی توافق ماه ژوئن — که عمر آن تنها چند هفته بود — هیچ‌گونه مذاکره‌ای میان ایالات متحده و ایران برای پایان دادن به این مناقشه صورت نگرفته است.

ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس ایران، روز شنبه در پستی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «تا زمانی که طرف آمریکایی تمام شروط ایران را نپذیرد، گفتگو و مذاکره فایده‌ای نخواهد داشت.»

وزارت امور خارجه ایران روز جمعه اعلام کرد که این کشور روز دوشنبه در نشستی با حضور کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در عمان شرکت خواهد کرد؛ نشستی که در آن درباره آینده تنگه هرمز گفتگو خواهد شد. با این حال، یک مقام ارشد ایرانی روز شنبه در گفتگو با رویترز و به شرط عدم افشای نامش، احتمال دستیابی به یک پیشرفت اساسی را ضعیف دانست و اظهار داشت که این نشست ـــ که به ابتکار عمان برگزار می‌شود ـــ با هدف گفتگو درباره مسائلی از جمله وضعیت تنگه ترتیب یافته، اما انتظار نمی‌رود به امضای توافق‌نامه‌ای منجر شود.

خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه، به نقل از یک منبع نوشت در نشست روز دوشنبه، توافق‌نامه‌ای در خصوص مسیرهای عبور از تنگه میان ایران و عمان ارائه خواهد شد، اما تا زمانی که هفت شرطِ اعلام‌شده از سوی ایران به ایالات متحده برآورده نشود، تنگه بازگشایی نخواهد شد؛ این منبع توضیحات بیشتری در این باره ارائه نکرد.

ایران خواهان به رسمیت شناخته شدن کنترل خود بر تنگه هرمز است تا بتواند از کشتی‌های عبوری عوارض دریافت کند؛ موضوعی که واشنگتن آن را رد می‌کند. عمان که کنترل ساحل مقابل این تنگه را در اختیار دارد، می‌گوید که با موافقت سایر کشورهای منطقه در حال مذاکره است.

پیش از آغاز جنگ، کشتی‌ها از عبوری آزاد و بی‌مانع در این تنگه برخوردار بودند.



نظر شما درباره این مقاله:








حمایت از  کاهش سرعت توسعه هوش مصنوعی
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 8:00

حمایت از  کاهش سرعت توسعه هوش مصنوعی


رابرت مک‌میلان / وال‌استریت ژورنال / ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶

مدیرعامل شرکت آنتروپیک (Anthropic) می‌گوید زمان آن رسیده است که توسعه هوش مصنوعی کمی متوقف یا دست‌کم کندتر شود. و دو تن از اصلی‌ترین رقبای او در رقابت هوش مصنوعی، سم آلتمن و ایلان ماسک، نیز می‌گویند با او موافق‌اند.

داریو آمودی روز شنبه گفت خطراتی که پیشرفته‌ترین ابزارهای کنونی هوش مصنوعی ایجاد می‌کنند، به اندازه‌ای جدی هستند که ادامه توسعه با همان سرعت سرسام‌آور گذشته دیگر منطقی نیست.

جدیدترین هشدار عمومی او تنها چند روز پس از آن مطرح می‌شود که یکی از کارکنان شرکتش نگرانی‌ها درباره این احتمال را تشدید کرد که سامانه‌های هوش مصنوعی بتوانند تمدن بشری را نابود کنند.

دو ماه پیش، یک «گروه‌انبوه» (Swarm) از عامل‌های هوش مصنوعی از یک آزمایشگاه خارج شد و مجموعه‌ای از حملات هکری را آغاز کرد. آمودی گفت گروهی با توانایی‌های بیشتر و «سطح مشابهی از ناهم‌راستایی» می‌توانست خساراتی فاجعه‌بار به بار آورد.

او هشدار داد که چنین گروه سرکشی می‌تواند ظرف شش تا دوازده ماه کنترل اینترنت را در دست بگیرد.

آمودی در مطلبی که در وبلاگ شخصی خود منتشر کرد، خواستار آن شد که صنعت هوش مصنوعی توسعه پیشرفته‌ترین ابزارها را با سرعتی کنترل‌شده‌تر پیش ببرد. او پیشنهادهایی از جمله هماهنگی بیشتر میان کشورهای دموکراتیک و همچنین استفاده از ارزیابان مستقل ایمنی با دسترسی تعبیه‌شده در سامانه‌ها را مطرح کرد.

او نوشت: «من معتقدم اگر کند کردن روند توسعه حتی فقط یک یا دو سال زمان اضافی پیش از آن‌که مدل‌ها به سطوح بحرانی توانمندی برسند برای ما فراهم کند، و از آن زمان برای پیشبرد هم‌راستاسازی (Alignment) استفاده کنیم، می‌توانیم خطر وقوع اتفاقی واقعاً فاجعه‌بار را به میزان زیادی کاهش دهیم.»

آمودی گفت پیشرفت هوش مصنوعی از تابستان تاکنون، که ناشی از ظهور سامانه‌هایی است که می‌توانند بدون مداخله انسان خود را بهبود دهند، «ممکن است از توانایی ما برای درک و کنترل این سامانه‌ها پیشی بگیرد و بنابراین باید با نهایت احتیاط دنبال شود؛ اگر اصلاً دنبال شود.»

او در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت آنتروپیک به ارزیابان مستقل اجازه خواهد داد «به‌طور دائمی و در سطح دسترسی کارکنان به سامانه‌های ما دسترسی داشته باشند تا بتوانند پایبندی به تدابیر ایمنی را راستی‌آزمایی کنند، درباره حوادث گزارش دهند و میزان هم‌راستایی مدل‌ها را در طول فرایند آموزش ارزیابی کنند.»

اندکی پس از انتشار مطلب آمودی، ایلان ماسک، مدیرعامل اسپیس‌ایکس، در پستی در ایکس نوشت: «داریو درست می‌گوید.»

ماسک از بنیان‌گذاران اوپن‌ای‌آی بود و بعدها شرکت هوش مصنوعی خود، xAI، را تأسیس کرد که اکنون بخشی از اسپیس‌ایکس محسوب می‌شود.

سم آلتمن، مدیرعامل اوپن‌ای‌آی، نیز در ایکس اعلام کرد که با آمودی درباره ضرورت کنترل سرعت توسعه موافق است. او نوشت: «تعهد به استفاده از ارزیابان مستقل با سطح دسترسی مشابه کارکنان، ایده بسیار خوبی است و ما نیز همین کار را انجام خواهیم داد.» آلتمن وعده داد جزئیات بیشتری را به‌زودی منتشر کند.

تعهد جدید آمودی در حالی مطرح می‌شود که برخی از کارکنان شرکت او با خطرات بالقوه و وجودی فناوری‌هایی که در حال ساخت آن هستند دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

روز سه‌شنبه، جیکوب کاکسون، پژوهشگر آنتروپیک، از این شرکت استعفا داد و گفت نمی‌خواهد در صنعتی مشارکت داشته باشد که از نظر او «از کنترل خارج شده است.»

آمودی گفت دو عامل او را به انتشار مطلب روز شنبه واداشت. نخست، افزایش توانایی سامانه‌های هوش مصنوعی که به‌طور فزاینده‌ای قادرند نسخه‌های سریع‌تر و پیشرفته‌تری از خود بسازند؛ فرایندی که با عنوان «خودبهبوددهی بازگشتی» (Recursive Self-Improvement) شناخته می‌شود.

عامل دوم، حمله سایبری ماه ژوئیه به شرکت نرم‌افزار هوش مصنوعی هاگینگ فیس (Hugging Face) بود که توسط گروهی متشکل از حداکثر ۱۲۰۰ عامل هوش مصنوعی انجام شد؛ عامل‌هایی که از یک محیط آزمایشی در اوپن‌ای‌آی گریخته بودند.

آن حادثه و تحقیقات بعدی که در پی آن آغاز شد، نشان داد سامانه‌های آزمایشی هوش مصنوعی درگیر طیفی از فعالیت‌های آنلاین بوده‌اند که از دید بزرگ‌ترین شرکت‌های هوش مصنوعی جهان، از جمله آنتروپیک، پنهان مانده بود.

روز جمعه، وال‌استریت ژورنال گزارش داد که یک رخداد امنیت سایبری در ماه مه که با نام «GemStuffer» شناخته می‌شود، در واقع توسط عامل‌های هوش مصنوعی اوپن‌ای‌آی انجام شده بود؛ موضوعی که بدون اطلاع محققان و بازرسان در حال بررسی این پرونده رخ داده بود.

 



نظر شما درباره این مقاله:








ترکیه به جای پول گاز، غذا و دارو به ایران می‌دهد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 7:53

ترکیه به جای پول گاز، غذا و دارو به ایران می‌دهد




نظر شما درباره این مقاله:








لاله مرزبان بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم ونیز شد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 13.09.2026, 7:18

لاله مرزبان بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم ونیز شد




نظر شما درباره این مقاله:








درگیری‌های خونین روز شنبه در بخشان سراوان
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 20:00

درگیری‌های خونین روز شنبه در بخشان سراوان


امروز در سراوان چه گذشت؟

▪️ رسانه‌ها و خبرگزاری‌های رسمی گزارش دادند در یک درگیری ۹ساعته، نیروهای امنیتی و انتظامی به خانه تیمی «یکی از گروهک‌های تروریستی و معاند» در بخشان سراوان در سیستان‌وبلوچستان یورش بردند و بنابر گزارش رسانه‌های محلی آمار تلفات این درگیری نیروهای امنیتی  در سراوان در سیستان‌وبلوچستان به «هفت نفر» از دو طرف رسیده است.

▪️علی خلیل‌آبادی، معاون امنیتی و انتظامی استاندار سیستان و بلوچستان گروه مسلحی که امروز طرف درگیری بوده، «یکی از گروهک‌های تروریستی و معاند» اعلام کرده ولی جزئیات بیش‌تری در این باره نگفته است.

▪️ قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران، که در جنوب‌شرق کشور مسقر است، اعلام کرده در این درگیری‌ها، که «تا پیش از ظهر امروز ادامه داشت»، چهار نفر از اعضای «یک گروه تروریستی» کشته شدند و البته افزوده که سه نفر از نیروهای این نهاد نظامی هم که آن‌ها را «پاسداران گمنام امام زمان» خوانده، جان‌ باخته‌اند.
البته بعدتر خبرگزاری‌ها نا‌م‌ونشان این سه پاسدار را «مسلم فاضلی»، «مهدی سرحدی» و «میثاق ثانی» اعلام کرده‌‌اند.

▪️ به‌نوشته رسانه‌های محلی یک گروه مسلح با نام «جبهه مبارزین مردمی»، اعلام کرده پس‌از آن‌که محل استقرار یکی از واحدهای‌اش هدف حمله نیروهای امنیتی قرار گرفته بود، نیروهای پشتیبانی‌اش را به منطقه فرستاده و مدعی شده در  این درگیری‌ها توانسته خط محاصره را بشکند و با درگیری در جاهای مختلف شهر برخی از افراد محاصره‌شده‌ را از محل خارج کند- در اعلامیه این گروه جزییات بیش‌تری وجود ندارد.

▪️ «جبهه مبارزین مردمی»، یک ائتلاف سیاسی و نظامی از چند گروه مسلح مخالف جمهوری اسلامی در سیستان و بلوچستان(جیش‌العدل، پادا بلوچ، نصر بلوچ، جنگجویان خودجوش بلوچ و گروه محمد رسول‌الله) است که در آذر سال ۱۴۰۴، اعلام موجودیت کرد و تاکنون چندین حمله مسلحانه و ترور نیروهای نظامی و انتظامی و قضایی محلی را گردن گرفته است.

▪️اغلب گروه‌های این ائتلاف از سوی دولت، قوه قضا و نیروهای نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی «تروریست» تلقی می‌شوند. جیش‌العدل، یکی‌از گروه‌های این ائتلاف در فهرست گروه‌های تروریستی دولت آمریکا هم هست.

منبع: روزآروز


گزارش کانال تلگرام «حال‌وش» از درگیری  سراوان:

به گزارش حال‌ وش/ امروز شنبه ۲۱ شهریورماه ۱۴۰۵، در پی درگیری حدود ۹ ساعته میان نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی و افراد مسلح وابسته به «جبهه مبارزین مردمی» در منطقه بخشان شهرستان سراوان، این جبهه در بیانیه‌ای تکمیلی جزئیات بیشتری از این درگیری و تلفات طرفین را اعلام کرده است. همزمان قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران از کشته‌شدن سه نیروی خود و چهار فرد مسلح در این درگیری خبر داده است.

بر اساس بیانیه «جبهه مبارزین مردمی»، درگیری از حوالی ساعت چهار بامداد، پس از حمله نیروهای نظامی و امنیتی به محل استقرار یکی از واحدهای وابسته به این جبهه در منطقه بخشان آغاز شده است.

این جبهه اعلام کرده است که پس از آغاز درگیری، اتاق فرماندهی آن با زیر نظر گرفتن وضعیت محل، پنج تیم پشتیبانی را برای کمک به افراد محاصره‌شده و خارج کردن آنان از منطقه به محل درگیری اعزام کرده است.

در ادامه بیانیه آمده است که پس از حدود ۹ ساعت درگیری مستمر و پراکنده، نیروهای پشتیبانی و افراد محاصره‌شده موفق شده‌اند شش نفر از اعضای این جبهه را از محل محاصره خارج کرده و به مکانی امن منتقل کنند.

«جبهه مبارزین مردمی» همچنین اعلام کرده است که در جریان این درگیری چهار تن از اعضای این جبهه کشته شده‌اند. این جبهه شمار نیروهای نظامی و امنیتی کشته‌شده را ۹ نفر و شمار مجروحان آنان را ۲۱ نفر اعلام کرده است.

در مقابل، قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران در اطلاعیه‌ای اعلام کرده است که در جریان درگیری با افراد مسلح در شهرستان سراوان، سه تن از نیروهای این نهاد که از آنان با عنوان «پاسداران گمنام امام زمان» نام برده شده، کشته شده‌اند. این قرارگاه همچنین اعلام کرده است که چهار فرد مسلح نیز در جریان درگیری کشته شده‌اند.

این آمار در حالی از سوی قرارگاه قدس اعلام شده که پیش‌تر منابع محلی و شاهدان عینی به حال‌وش گفته بودند در جریان درگیری چندساعته در بخشان، نیروهای نظامی و امنیتی در چند نقطه هدف قرار گرفته و ده‌ها تن از آنان کشته و زخمی شده‌اند.

به گفته منابع حال‌وش، درگیری از بامداد آغاز شده و برای حدود ۹ ساعت ادامه داشته و صدای تیراندازی رگباری و انفجارهای متعدد در بخش‌هایی از منطقه شنیده شده است. همچنین نیروهای نظامی و امنیتی با شمار زیادی خودرو و تجهیزات در منطقه مستقر شده و مسیرهای منتهی به برخی نقاط محل درگیری را مسدود کرده بودند.

گزارش‌های دریافتی همچنین از استقرار نیروهای نظامی و امنیتی در اطراف مسجد جامع مدنی بخشان و منطقه جهادآباد حکایت داشت. خودروهای نیروهای نظامی و امنیتی که پیش‌تر در محدوده مسجد جامع مدنی هدف قرار گرفته بودند نیز بنا بر گزارش‌های دریافتی در محل باقی مانده بودند.

با توجه به اختلاف میان آمار اعلام‌شده از سوی قرارگاه قدس و «جبهه مبارزین مردمی»، حال‌وش تاکنون امکان تأیید مستقل شمار دقیق کشته و زخمی‌های طرفین را نداشته است. همچنین هویت چهار فرد مسلحی که قرارگاه قدس از کشته‌شدن آنان خبر داده، تاکنون اعلام نشده است.

«جبهه مبارزین مردمی» در پایان بیانیه خود با اشاره به ادامه درگیری‌های مسلحانه، خواستار تغییر رویکرد حکومت در قبال مسائل امنیتی و مطالبات مردم شده و هشدار داده است که ادامه برخوردهای نظامی می‌تواند به گسترش درگیری و افزایش تلفات منجر شود.



نظر شما درباره این مقاله:








کشف ده‌ها پهپاد و موشک متعلق به نیابتی‌ها
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 19:51

کشف ده‌ها پهپاد و موشک متعلق به نیابتی‌ها




نظر شما درباره این مقاله:








پزشکیان: آمریکا نمی‌تواند مجتبی خامنه‌ای
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 18:30

پزشکیان: آمریکا نمی‌تواند مجتبی خامنه‌ای




نظر شما درباره این مقاله:








زهرا نقشینه، وکیل دادگستری در تبریز بازداشت شد
جمعه ۲۷ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 18 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 18:17

زهرا نقشینه، وکیل دادگستری در تبریز بازداشت شد




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net