۹ سپتامبر ۲۰۲۶
چرا این زن تا این اندازه آلمانیها را عصبانی میکند؟
او لباسی بنفش بر تن دارد. هنگام معرفی، از او با عنوان «عالیجناب» یاد میشود. آنالنا بئربوک (Annalena Baerbock) به سوی تریبون سخنرانی در صحن مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک قدم برمیدارد.
«وقتی زنی صدایش را بلند میکند، میگویند بیش از حد احساساتی است»، وزیر خارجه پیشین آلمان پشت میکروفون میگوید. «وقتی از خودش دفاع میکند، او را فردی دشوار مینامند. وقتی رهبری میکند، میگویند بیش از حد جاهطلب است.»
مارس ۲۰۲۶ است؛ سخنرانیای به مناسبت روز جهانی زن. نور سالن ملایم است و فضا حالتی رسمی و باشکوه دارد. در میان حاضران، آن هاتاوی، بازیگر مشهور، و ملاله یوسفزی، فعال حقوق بشر پاکستانی، دیده میشوند؛ هر دو برای بئربوک، رئیس مجمع عمومی سازمان ملل، کف میزنند.
بئربوک ادامه میدهد: «اگر زنی کتوشلوار بپوشد، در گوش هم زمزمه میکنند: چرا شبیه مردها لباس پوشیده؟ اما وای به حالش اگر لباس رنگارنگ بپوشد و کفش پاشنهبلند به پا کند؛ خدای من!»
او سرش را تکان میدهد و به بالا نگاه میکند؛ گویی میخواهد آسمان را به شهادت بطلبد.
فریاد میزند «دختران عزیز در هر کجا که هستید»، «مقاومت کنید!»
این یک سخنرانی سیاسی است، اما در عین حال بسیار شخصی نیز هست. در آن زمان حدود شش ماه و نزدیک به شش هزار کیلومتر میان بئربوک و آلمان فاصله افتاده است.
در سالهای گذشته کمتر کسی به اندازه او موضوع بحث، جدل و حساسیت در این کشور بوده است: سیاستهای بئربوک، فمینیسم بئربوک، اما همچنین ظاهر او، صدایش و حتی مادر بودنش؛ همه و همه میتوانستند به یک جنجال تبدیل شوند.

او شخصیتی دو قطبی و بحثبرانگیز بود؛ چه در مقام رهبر حزب سبزها، چه نامزد صدراعظمی و چه نخستین وزیر خارجه زن آلمان از دسامبر ۲۰۲۱ تا مه ۲۰۲۵. او نامزدی صدراعظمی را از رابرت هابک ربود؛ در سیاست مربوط به روسیه با صدراعظم اولاف شولتس مخالفت کرد و یک بار نیز شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، را «دیکتاتور» نامید.
پس از شکست در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۲۵، او به سراغ سمت سازمان ملل رفت. این پست پیشتر به هِلگا اشمید، دیپلمات ارشد آلمانی، وعده داده شده بود. اقدامی نه چندان زیبا، اما در عین حال چندان هم غیرمعمول در دنیای سیاست. با این حال، این موضوع به جنجال بعدی تبدیل شد: آلمانیها درباره حقوق و مزایای بئربوک بحث کردند و او را «غیرفمینیست» خواندند. کریستوف هویسگن، ۷۱ ساله، سفیر پیشین آلمان در سازمان ملل، او را «مدلی از رده خارج» نامید و تلویحاً گفت که مانند یک حاکم اقتدارگرا رفتار میکند.
وزیر خارجه سابق آلمان از موج خشم و اعتراض به آن سوی اقیانوس اطلس گریخت. با کفشهای پاشنهبلند از یک تاکسی زرد پیاده شد، بیگل سفارش داد و در اینستاگرام تصویری از زنی در حال خودشناسی و بازتعریف خویش ارائه کرد. در آلمان همین موضوع نیز دستمایه تمسخر شد.
اشپیگل در طول یک سال حضور بئربوک در سازمان ملل بارها با او دیدار و گفتوگو کرده است. او در این مدت چه دستاوردی داشت؟ اقامت در نیویورک چه تغییری در او ایجاد کرد؟ و اصلاً چرا این زن تا این اندازه آلمانیها را عصبانی میکند؟
در هفتههای نخست حضورش در نیویورک، بئربوک همچنان در همان زندگی «پرشتاب» و «با سرعت بالا» گرفتار است؛ همان سبکی از زندگی که ظاهراً تصمیم گرفته بود از آن فاصله بگیرد. شغل جدید او بیشتر تشریفاتی تلقی میشود؛ سمتی با قدرت سیاسی و تأثیرگذاری عمومی محدود. تقریباً کسی به جانشینان پیشین این مقام توجهی نداشت.
در ماه سپتامبر، «هفته سطح عالی» در نیویورک برگزار میشود؛ رویدادی که طی آن رهبران کشورهای مختلف جهان در سازمان ملل گرد هم میآیند. بئربوک در اینستاگرام از آن با عنوان «جام جهانی دیپلماسی» یاد میکند.

او پشت سر دونالد ترامپ نشسته است؛ رئیسجمهور آمریکا در سخنرانی خود سازمان ملل را نهادی بیفایده توصیف میکند و همزمان از خود به خاطر پایان دادن به هفت جنگ تمجید میکند. او همچنین از آنچه «راه اشتباه سبزها» در آلمان میخواند انتقاد میکند و میگوید: «کشورهای شما به سوی جهنم میروند.»
بئربوک حتی یک لحظه نیز حالت چهرهاش را تغییر نمیدهد.
بعدتر با خبرنگاران آلمانی مستقر در پایتخت دیدار میکند و دفترچهای کوچک به رنگ صورتی کمرنگ همراه دارد: نسخهای از منشور سازمان ملل که با زبان جنسیتمحور بازنویسی شده است. وقتی او وضعیت جهان را با سرعت شرح میدهد، تقریباً چنین به نظر میرسد که نه ترامپ، بلکه خود او جنگها را پایان داده است.
فروتنی هیچگاه نقطه قوت او نبوده است.
اوایل دسامبر، بئربوک در دفتر کارش از خبرنگار استقبال میکند. کتوشلواری زرشکیرنگ بر تن دارد، همراه با بلوزی ابریشمی و چکمههای ورنی هماهنگ. چشمانش مدام در اتاق حرکت میکنند؛ از گوشه بالای سمت چپ تا گوشه بالای سمت راست. با صدایی آهسته و نزدیک به نجوا صحبت میکند: «هیچوقت نمیشود فهمید چه کسانی دارند گوش میکنند.» سپس پیشنهاد میدهد که شاید بهتر باشد جایی دیگر با هم ملاقات کنند.
دفتر بئربوک در سازمان ملل چشماندازی رو به رودخانه ایست ریور دارد، اما درهای بالکن به دلایل امنیتی باز نمیشوند. هر بار که بخواهد بیرون برود، باید کسی را صدا کند. شاید هم بهتر همین باشد.
او میگوید افراد نزدیک به ترامپ از او شکایت کردهاند. با روسها نیز سالهاست که در برابر دیدگان افکار عمومی جهان درگیر مشاجره است.
بئربوک میگوید: «امیدوارم بعد از یک سال سالم از اینجا بیرون بیایم.»
لحنش طوری نیست که انگار صرفاً شوخی میکند.
آیا این خطر واقعی است؟ آیا نوعی بزرگنمایی از خود محسوب میشود؟ آیا بئربوک دچار آسیب روحی شده است؟
فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی، زمانی نوشته بود: «اگر مدت زیادی به مغاک خیره شوی، مغاک نیز به درون تو خیره خواهد شد.»
دسامبر ۲۰۲۵ است، اندکی پیش از کریسمس. خیابانهای نیویورک در نور چراغها میدرخشند. بئربوک تازه دخترانش را به فرودگاه رسانده است. آنها زودتر نزد پدرشان، دانیل هولفلایش، میروند؛ مردی که بئربوک یک سال پیش از او جدا شده بود.
گاهی مردم در فرودگاه از آنها عکس میگیرند.

آنالنا بئربوک در میدان تایمز نیویورک
تیم او برای این دیدار در رستورانی ایتالیایی به نام «رزمریز» در محله لوئر ایست ساید میز رزرو کرده است. اینجا تقریباً هیچکس آنالنا بئربوک را نمیشناسد و بیرون از سازمان ملل نیز افراد بسیار اندکی او را میشناسند. او از این وضعیت لذت میبرد؛ از گمنامی، از آزادی. نیویورک همه را یک پله پایین میآورد. در این شهر، در ابتدا هیچکس نیستی. برای بسیاری، از دست دادن اهمیت و جایگاه تلخ است؛ اما برای بئربوک ظاهراً شیرین.
او میگوید حالا حتی میتواند ساعت پنج بعدازظهر به خانه برود. دخترانش، ۱۱ و ۱۴ ساله، با او زندگی میکنند. میگوید نه پرستار بچه دارد و نه خدمتکار.
«شغل محبوبم به عنوان وزیر امور خارجه را از دست دادم، اما در عوض دخترانم را دوباره به دست آوردم.»
شاید هیچکس به اندازه همین دختران از زندگی پرشتاب و بیوقفه بئربوک آسیب ندیده باشد؛ سالهایی که مادرشان حدود ۱۶۰ سفر خارجی انجام داد، سالهایی که تهدیدهای به قتل دریافت میکرد و تصاویر جعلی پورنوگرافیک از او در اینترنت منتشر میشد. این کارزارهای تخریبی سرانجام به داستان ساختگی رابطه او با یک مرد جوان آفریقایی که به عنوان «اسکورت» معرفی میشد رسید؛ تا جایی که همکلاسیهای دختر بزرگترش در مدرسه درباره آن از او سؤال میکردند.
آن شب، در میان دکور شبهایتالیایی رستوران و آمریکاییهای پرسروصدا، همه این ماجراها بسیار دور به نظر میرسند. حتی پرونده اتهام سرقت ادبی بئربوک نیز به یک خاطره تبدیل شده است. آن زمان، در جریان کارزار انتخاباتی ۲۰۲۱، در کتابی که با شتاب نوشته بود بخشهایی پیدا شد که ظاهراً از منابع عمومی برداشته شده بودند.
او میگوید اگر نزدیک بود «نفرتپراکنها» پیروز شوند، به این دلیل بود که تقریباً تصمیم گرفته بود سیاست را ترک کند. بئربوک از «یکی از زنان برجسته حزب دموکرات مسیحی» یاد میکند که به او گفته بود:
«آنها میخواهند شما را از میدان به در کنند. نباید کوتاه بیایید.»
او شراب مینوشد و تا دیروقت میماند. بئربوک حالا چیزی شبیه تعادل میان کار و زندگی پیدا کرده است.
گاهی ساعت پنج صبح از خواب بیدار میشود تا بدود. میگوید هدفش دویدن ۱۰۰ کیلومتر در ماه است. انضباط، فضیلتی آلمانی است که او از آن بیبهره نیست.
یک بار از راننده خواسته بود در مسیر فرودگاه به دفتر، او را پیاده کند و خودش تا ساختمان اداری نمادین ۳۹ طبقه در خیابان اول بدود؛ ساختمانی که طراحی آن را لو کوربوزیه و اسکار نیمایر بر عهده داشتهاند.
سازمان ملل ــ این زیستبوم عجیبِ آرمانگرایی و بوروکراسی ــ اکنون به پناهگاه بئربوک تبدیل شده است.
او از مهمانان بینالمللی استقبال میکند، با چکش چوبی جلسات را اداره میکند، با اینفلوئنسرها مصاحبه انجام میدهد و برای شبکههای اجتماعی ویدئو تولید میکند.
«نگران نباشید، لهجه آلمانی همچنان باقی خواهد ماند.»
در آمریکا، این میل به دیده شدن کسی را آزار نمیدهد. دیده شدن نشانهای از شایستگی تلقی میشود. موفقیت مورد تحسین قرار میگیرد و کسی مسیر رسیدن به آن را زیر سؤال نمیبرد. سیاستمداران زن با کفشهای پاشنهبلند امری کاملاً عادی هستند.

آنالنا بئربوک در مقام وزیر خارجه آلمان بائربوک در نیجریه، سال ۲۰۲۲
در سازمان ملل نیز ظاهراً از نسیم اندکی زرقوبرق و جذابیت که این روزها در راهروهای ساختمان جریان یافته، ناراضی نیستند. این سازمان درگیر بحرانی عمیق است. نئوامپریالیسم قدرتهای بزرگ، آنچه را «نظم جهانی مبتنی بر قواعد» نامیده میشود، در حال فروپاشی قرار داده است. ایالات متحده بودجهها را کاهش میدهد. بئربوک میخواهد با «بدبینان» از دریچه امیدی رنگارنگ روبهرو شود.
کارهایی که از دست او برمیآید عبارتاند از: مطرح کردن موضوعات حساس در دستور کار، اندکی لابیگری و اندکی تحریک و جنجالآفرینی. او در سخنرانی روز جهانی زن حتی به پروندههای اپستین نیز اشاره میکند.
در آن روز، زمانی که آن هاتاوی مدتها بود محل را ترک کرده بود، آمریکا ناگهان خواستار تغییر بیانیه رسمی کمیسیون حقوق زنان سازمان ملل شد. قرار بود بندهایی درباره «نفرتپراکنی»، «سلامت باروری» و «تبعیض» تضعیف شوند.
بئربوک میگوید: «اینها همان نیشهای کوچک سوزنی هستند که هدفشان پیش بردن موج بازگشت به عقب است.»
به گفته او، همه این مسائل «شدیداً سیاسی» هستند.
او پیامهایی ارسال میکند و رایزنی به راه میاندازد. در نهایت متن اصلی بدون تغییر تصویب میشود و تنها آمریکا به تنهایی به آن رأی منفی میدهد.
شاید واقعاً او همان زن مناسب در زمان مناسب و مکان مناسب باشد؟
به نظر میرسد او میخواهد از آلمان فاصله بگیرد. در ماه فوریه سه روز را در برلین گذراند؛ سفری که چندان خوب پیش نرفت.
او در کمیسیون امور خارجی پارلمان سخنرانی کرد. پس از آن، برخی مدعی شدند که قصد دارد دبیرکل سازمان ملل شود. سپس در برنامه گفتوگومحور «مایشبرگر» درباره گرینلند دچار لغزش شد: او گرینلند را مرز خارجی اتحادیه اروپا خواند؛ ادعایی که نادرست بود. رسانهها فوراً به این اشتباه پرداختند.
در همین حال، آلیس شوارتسر نیز وارد بحث شد و اعلام کرد که سیاست خارجی موسوم به «فمینیستی» بئربوک شکست خورده است؛ زیرا همبستگی کافی با زنان ایران نشان نداده است.
بئربوک میگوید:
«فکر کردم دوباره همه چیز مثل گذشته شروع شده است؛ همان تنش دائمی، همان بیدار شدن و نگاه کردن به تلفن همراه: ببینم در فضای مجازی چه چیزی در حال شکل گرفتن است؟ آیا جنگی آغاز شده؟»
او میگوید این احساس را به شکل فیزیکی در بدنش حس کرده است. در هواپیما، هنگام بازگشت، از خود پرسیده بود چرا باید دوباره خود را در معرض چنین وضعیتی قرار دهد.
او به الکساندریا اوکاسیو-کورتز، نماینده دموکرات کنگره آمریکا و یکی از گزینههای احتمالی ریاستجمهوری، فکر کرده است؛ سیاستمداری که در کنفرانس امنیتی مونیخ نتوانست به این پرسش که آیا آمریکا در صورت حمله چین به تایوان از نظر نظامی از این جزیره دفاع خواهد کرد یا نه، پاسخ روشنی بدهد.
بئربوک میگوید:
«کاملاً میدانم او چه احساسی داشته است. میدانم چقدر باید از خودش عصبانی شده باشد.»
اما بعد، اوکاسیو-کورتز نیمهشب ویدئویی ضبط کرد و در آن به توضیح و توجیه موضع خود پرداخت.
بئربوک میگوید:
«این کار فقط روایت و چارچوبی را که نفرتپراکنها ساختهاند تأیید میکند.»
او دیگر عذرخواهی نمیکند.
توضیح خود او این است:
«بسیاری از این حملات، بهویژه علیه زنان، آگاهانه تمامیت و شخصیت آنها را هدف قرار میدهد؛ هدف این است که کسانی را که موفق، پیشرو، بااعتمادبهنفس و در عین حال خوشروحیه هستند بترسانند. این همان ترکیب سمیای است که بسیاری را تحریک میکند.»
علاوه بر این، بئربوک مادری است که فرزندانش را به تنهایی بزرگ میکند. با این حال، به نظر میرسد هیچ کمبودی در زندگی او وجود ندارد. این چه تأثیری بر مردان میگذارد؟
آنگلا مرکل نیز سیاستمداری قدرتمند و کنترلناپذیر بود، اما محافظهکار بود؛ به ندرت نشانی از زنانگی بروز میداد، هرگز تجربه مادری نداشت و در ظاهر و رفتار نیز چندان جلب توجه نمیکرد. بئربوک اما به شکلی بسیار صریح و نهچندان ملایم، زنی زنانه است؛ موجودی ظریف که نه میخواهد برگزیده شود و نه نیازمند حمایت است، بلکه آنچه را میخواهد خود به دست میآورد. او، به تعبیری، نظم معمول جهان را وارونه میکند.
در ۲۰ آوریل ۲۰۲۶، آنالنا بئربوک به موفقیتی دست مییابد که پیش از او تنها شمار اندکی از آلمانیها ــ از جمله هایدی کلوم، مدل و مجری مشهور ــ به آن رسیده بودند: حضور در برنامه افسانهای «دیلی شو» با اجرای جان استوارت.
بئربوک در آن برنامه میگوید:
«در آلمان میگوییم آدم را در آب سرد میاندازند و بعد باید خودش شنا کردن را یاد بگیرد.»
او این جمله را به عنوان استعارهای از مسیر حرفهای خود بیان میکند. با این تفاوت که خودش داوطلبانه به درون آن آب سرد پریده است.
او سازمان ملل را «بیمه عمر جهان» توصیف میکند؛ نهادی که برای محافظت از بشریت در برابر جهنم ایجاد شده است.
جان استوارت پاسخ میدهد:
«مطمئنم این جمله به زبان آلمانی خیلی عالی به نظر میرسد.»
بئربوک میخندد. تماشاگران نیز میخندند.
اما پایگاه راستگرای «نیوس» (Nius) در آلمان این صحنه را «مایه خجالت» توصیف میکند.
دو روز بعد، بئربوک در دفتر کار خود از هیأتی به ریاست ربکا گرینسپن استقبال میکند. این اقتصاددان اهل کاستاریکا قصد دارد جانشین آنتونیو گوترش شود و برای دبیرکلی سازمان ملل نامزد گردد.
بئربوک مسئول سازماندهی روند انتخاب جانشین دبیرکل است. او بارها تأکید میکند که میخواهد برای نخستین بار زنی در رأس سازمان ملل قرار گیرد.
بهزودی راهی پکن خواهد شد تا با «آشنایان قدیمی» خود دیدار کند. پس از این سفر، فو کونگ، سفیر چین در سازمان ملل، به عنوان نماینده یکی از اعضای دارای حق وتوی شورای امنیت اعلام خواهد کرد که چین «بسیار خوشحال خواهد شد اگر این بار یک زن انتخاب شود.»
بئربوک این موضع را به عنوان یک موفقیت برای خود ثبت خواهد کرد.
گرینسپن باید بلافاصله سخنرانی کند. او باید به پرسشهای کشورهای عضو پاسخ دهد. به نظر میرسد مضطرب است. سپس روی صندلی خود مینشیند.
در این هنگام، بئربوک تعریف میکند که در برنامه جان استوارت حضور داشته است.
درباره او هرگز کاملاً روشن نیست که موضوع اصلی خودِ مسئله است یا خودِ او.
از سوی دیگر، بدون قدرت نیز نمیتوان چیزی را تغییر داد.

آنالنا بئربوک در کنفرانس امنیتی مونیخ، سال ۲۰۲۴
اکنون حدود نه ماه است که میان آلمان و بئربوک فاصله افتاده است. بیش از صد روز تا پایان دوره ریاست او باقی مانده است. دنیای کند و بوروکراتیک سازمان ملل ــ که در عین حال در دل نیویورک سرمایهداری و پرشتاب جا خوش کرده و در عین حال نمیتواند بیگانهتر از این باشد ــ ظاهراً دیگر تمام زندگی او را در بر نمیگیرد و او بیش از گذشته از آن فاصله میگیرد.
در یکی از روزهای ماه مه، ظاهر او به اندازه همیشه بینقص نیست؛ موهایش کمی آشفتهتر است و کتوشلواری ساده و تیره بر تن دارد.
میگوید حالش بسیار خوب است.
بئربوک میخواهد در آمریکا بماند و در جستوجوی شغل است. او دنیای مالی را کشف کرده و با مدیران عامل شرکتهای بزرگ دیدار میکند.
میگوید:
«اینجا سرمایه مشکل اصلی نیست.»
در آلمان صحبت از میلیونها یورو است، اما اینجا اغلب صحبت از سرمایهگذاریهای میلیاردی است.
بزرگ فکر کن.
چه کارهایی که نمیتوان انجام داد؛ برای مثال نجات اقلیم. برای این کار به سرمایهگذاران نیاز است، نه فقط سازمانهای غیردولتی.
او اضافه میکند:
«اما لطفاً اشتباه برداشت نکنید؛ قرار نیست همین فردا توسط یک صندوق پوشش ریسک استخدام شوم.»
شاید بتوان چیزی تأسیس کرد؟
او حساب کرده است که برای ادامه زندگی در نیویورک به چه میزان درآمد نیاز خواهد داشت و درباره مسائل مربوط به ویزا نیز تحقیق کرده است.
سپس با خنده میگوید شاید بد نباشد دوباره به ایده اینفلوئنسر شدن فکر کند؛ با یک خانه متحرک سراسر ایالات متحده را بگردد، ویدئو تولید کند و دو دخترش را نیز به صورت آموزش خانگی درس بدهد.

در سوم ژوئن، بئربوک به عنوان رئیس مجمع عمومی سازمان ملل باید نتایج انتخابات دو کرسی غیر دائم شورای امنیت را اعلام کند: آلمان در رقابت با اتریش و پرتغال شکست خورده و تنها ۱۰۴ رأی به دست آورده است.
در برلین جنجال به پا میشود.
برای برخی، مقصر به سرعت پیدا میشود.
روزنامه «بیلد» از مانفرد پنتس، سیاستمدار حزب دموکرات مسیحی در ایالت هسن، نقل میکند:
«بئربوک گند زده است.»
یک دیپلمات بلندپایه نیز به این روزنامه میگوید که بئربوک با «سیاست خارجی فمینیستی» خود کشورهای جنوب جهانی را آزرده است.
بیلد حتی یک رئیسجمهور سابق آفریقایی پیدا میکند که مدعی میشود بئربوک خواسته به نیجریهایها دیکته کند چگونه باید سرویسهای بهداشتی خود را بسازند.
گلوله برفی به بهمن تبدیل میشود.
مارکوس لانتس، مجری مشهور تلویزیون، همان شب در برنامه خود ماجرای «توالتها» را مطرح میکند. او بخشی از یک برنامه قدیمی تلویزیونی را نشان میدهد که در آن بئربوک در دوران وزارت خارجه توضیح میدهد هنگام بازسازی روستاها، سرویسهای بهداشتی چگونه باید طراحی شوند.
آلمان حول محور بئربوک میچرخد و بئربوک نیز حول محور آلمان.
او پذیرفته است که در کافه «کوپینت» در منهتن دیداری داشته باشد. اندکی تأخیر دارد.
یکی از همکارانش از طریق پیامک مرتب اطلاع میدهد که چقدر دیگر طول خواهد کشید:
پنج دقیقه دیگر.
دو دقیقه دیگر.
بئربوک یک لاته با شیر اضافه و شکر اضافه سفارش میدهد؛ همراه با یک جام بستنی «هلو ملبا».
«واقعاً عصبانی شده بودم»، میگوید، «بهویژه از دست روزنامهنگاران حرفهای که میدانستند موضوع مربوط به روستاهای زنانی بود که از اسارت گروه تروریستی بوکوحرام نجات یافته بودند.»
او توضیح میدهد که آن زمان با حفاظت شدید امنیتی و همراهی نیروهای مسلح، ساعتها در راه بوده تا به آن منطقه برسد.
«آن زنان میخواستند سرویسهای بهداشتی در مرکز روستا ساخته شوند، نه در حاشیه آن؛ چون از تجاوز جنسی میترسیدند. بعد هم مردانی که راحت روی صندلیهای تحریریههای برلین نشستهاند، با داستانهای ارزان و تمسخرآمیز درباره توالتها این موضوع را به سخره میگیرند.»
او میگوید از این احساس متنفر است که عمداً و ناعادلانه با او رفتار شده باشد.
«من واقعاً در دوران مسئولیتم به یک فمینیست تبدیل شدم»، میگوید؛ فمینیستی که در مواجهه با خشونت بیرحمانه رسانهای شکل گرفته است.
به گفته او، همه چیز را نمیتوان بخشید.
بستنیاش در حال آب شدن است.
اما واقعاً چرا آلمان نتوانست کرسی شورای امنیت را به دست آورد؟
بئربوک معتقد است سیاست آلمان در قبال خاورمیانه در این شکست نقش داشته است. همچنین به باور او، آلمان به اندازه کافی به موضوعاتی نپرداخته که برای کشورهای جنوب جهانی اهمیت دارند.
او میگوید:
«این مثل بازی قدیمی سوپر ماریو روی گیمبوی است؛ جایی که باید امتیازهای مختلفی جمع کنید. اگر قارچهایی را که به نظر ساده میآیند نادیده بگیرید، باز هم میبازید.»
سپس سوار خودرویی تیرهرنگ میشود و میرود.
هیچگاه چندان موفقیتآمیز نبوده است که به بئربوک توضیح دهند چه کارهایی را میتواند انجام دهد و چه کارهایی را نمیتواند. حتی نمایندگی دولت آمریکا در سازمان ملل نیز در این زمینه ناکام مانده است.
بئربوک با همکاری شرکت رسانهای بلومبرگ یک برنامه زنده از سازمان ملل ترتیب داده است؛ نوعی نشست عمومی پرسش و پاسخ که در آن نامزدهای دبیرکلی سازمان ملل خود را معرفی میکنند و حتی رأیگیری از حاضران نیز در آن انجام میشود.
در واقع این شورای امنیت است که دبیرکل سازمان ملل را انتخاب میکند. مجمع عمومی تنها میتواند این تصمیم را تأیید کند.
بئربوک از همان سخنرانی آغاز به کار خود اعلام کرده بود که نهادی که نماینده هر ۱۹۳ کشور عضو است باید نقش پررنگتری داشته باشد؛ زیرا در باشگاه انحصاری شورای امنیت، قدرتهای دارای حق وتو میتوانند هر تصمیمی را متوقف کنند.
جنیفر لوستا، معاون نماینده آمریکا در سازمان ملل، در ماه اوت به او اعتراض میکند و میگوید:
«او از حدود اختیاراتش فراتر رفته است.»
به گفته لوستا، بئربوک ظاهراً خود را «یک ابرستاره دیپلماسی» میداند.
روسیه نیز به این انتقادها میپیوندد. واسیلی نبنزیا، سفیر روسیه، میگوید:
«ما درباره نقشی که رئیس مجمع عمومی برای خود قائل شده است، نگران هستیم.»
بئربوک در برابر ابرقدرتها؛ نقشی که احتمالاً از آن لذت میبرد. نوعی نشان افتخار که از سوی دولت ترامپ به او اعطا شده است.
او اکنون به شکلی نمادین دوباره به نقطه آغاز بازگشته است: زیر آتش انتقادها.
اما حتی این نبرد نیز بیشتر نمایشی به نظر میرسد تا وجودی؛ دستکم در مقایسه با آنچه در آلمان تجربه کرده است.

در شبکه اجتماعی ردیت، از او تمجید میشود. اگر روزی سر از دفتر بیضیشکل کاخ سفید درآورد، کسی چندان شگفتزده نخواهد شد. جسارت آزار دادن همه، مدتهاست به بخشی از مدل موفقیت او تبدیل شده است.
آنالنا بئربوک بیش از پیش به آنالنا بئربوک تبدیل شده است؛ فقط در مقیاسی بزرگتر.
در پایان ماه اوت مشخص میشود که او شغل جدیدی پیدا کرده است: استادی «رهبری جهانی» در دانشگاه خصوصی و نخبهگرای کلمبیا. در آنجا تجربه عملی او را مهمتر از داشتن مدرک دکتری فلسفه سیاسی میدانند.
او در نیویورک موفق شده است.
در آلمان، این خبر موجی از خشم و نفرت به بزرگی یک زلزله ۹.۵ ریشتری به راه میاندازد.
تقریباً چنین به نظر میرسد که برخی هنوز امیدوار بودند او شکست بخورد و به آلمان بازگردد؛ گویی تنها در آن صورت نظم طبیعی جهان دوباره برقرار میشد.
اما بئربوک در این میان، بیسروصدا، یکی از محبوبترین باورهای آلمانیها یعنی شایستهسالاری را نیز برملا کرده است؛ اینکه این مفهوم از ابتدا نیز تا حدی بازیِ ادراک و برداشت بوده است؛ بازیای که در آن کسی برنده میشود که بهتر از دیگران بتواند از مزیتهای خود استفاده کند.
پیش از آخرین دیدار، سخنگوی مطبوعاتی بئربوک تماس میگیرد و میخواهد اشپیگل هزینه یک گریمور حرفهای را پرداخت کند.
یکی از کارکنان سازمان ملل نظریه خاص خود را درباره علت این حجم از واکنشها دارد: آلمان چهرههای مشهور بومی شبیه خانواده کارداشیان ندارد و خانواده سلطنتی هم ندارد.
در دفتر بئربوک اکنون لوح تقدیری قرار دارد؛ درون قاب و مزین به روبانی قرمز. این تقدیرنامه را ائتلاف کشورهای کوچک عضو سازمان ملل به او اهدا کرده است؛ برای:
«رهبری برجسته در امور دیپلماتیک، دفاع از نقش مجمع عمومی و پاسداری از نظم جهانی مبتنی بر قواعد.»
این تقدیرنامه به امضای برهان غفور، سفیر سنگاپور، رسیده است.
او با لباسی به رنگ کرم روشن از مهمان پذیرایی میکند.
خانم بئربوک، حالا دیگر از سیاست کنار رفتهاید. آیا مخالفان و نفرتپراکنهای شما پیروز شدند؟
بئربوک بیدرنگ پاسخ میدهد:
«به هیچ وجه.»
او به پیامهای مثبت فراوانی اشاره میکند که دریافت کرده است.
برای توضیح نکته دوم، خاطرهای تعریف میکند: یک بار هنگام خرید، دخترش تیشرتی زردرنگ به او نشان داده بود که روی آن نوشته شده بود: «Haters Made Me Famous» (بدخواهان مرا مشهور کردند)
او میگوید تیلور سوئیفت میلیونها دلار از ترانههایی به دست میآورد که درباره منتقدان و مخالفان جنسیتزدهاش نوشته است.
البته خودش هرگز لباس زرد نمیپوشد.
بئربوک میگوید رنگ مورد علاقهاش سیاه است.
او تعریف میکند که در اتاق دوران کودکیاش جملهای روی دیوار نصب شده بود:
«دختران خوب به بهشت میروند، اما دختران بد به همه جا میرسند.»
شاید این صادقانهترین نسخه از چیزی باشد که او زمانی «فمینیسم واقعگرا» نامیده بود؛ فمینیسمی بدون آرمانشهرگرایی و بدون ادعای برتری اخلاقی.
به شیوه خودش، این رویکرد عادلانه به نظر میرسد.
به نظر میرسد او مشتاق آغاز شغل جدیدش است.
اکنون، به گفته خودش، زندگی خصوصیاش آغاز میشود.
بئربوک حالا با مشکلاتی کاملاً عادی و نیویورکی روبهرو است: پیدا کردن مسکن و تأمین هزینههای زندگی.
او از مدار آلمان خارج شده است.
اما آلمان همچنان به گردش خود ادامه میدهد.