|
جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵ -
Friday 23 October 2026
|
ايران امروز |
در روزهای اقامتش در نورثپورت، لانگ آیلند، جک کروآک را غالباً میشد دید که پابرهنه از میان شهر میگذرد، مست تا حد بیهوشی و گاری مادربزرگ را پشت سر خود میکشد.
اگر از کسی خواسته شود برخی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ جک کروآک (Jack Kerouac) را نام ببرد، کمتر کسی او را (الف) فرانسوی- کانادایی؛ (ب) محافظهکار سیاسی؛ یا (ج) دانشآموز مدرسهٔ شبانهروزی نخبگان میداند. اما نویسندهٔ قدیسموآب کتاب «در جاده» (On the Road) همهٔ اینها بود، و علاوه بر اینها، هوادار مطلق بیسبال که شاید خوشحالتر میشد گزارشگر ورزشی تیم رد ساکس (Red Sox) باشد تا پدر نسل بیت (Beat Generation). (1)
کروآک با نام ژان- لویی لبری دو کروآک (Jean-Louis Lebris de Kerouac) در ۱۹۲۲ در لوول (Lowell)، ماساچوست، زاده شد. او پسر یک حروفچین چاپخانه فرانسوی- کانادایی از کبک (Quebec) بود. تا پنجسالگی یک کلمه انگلیسی حرف نمیزد و تا نوجوانی به این زبان تسلط نیافت. در کودکی خود را با نوشتن روایتهای داستانی از رویدادهای ورزشی سرگرم میکرد. او به مدرسهٔ هوراس مان (Horace Mann) در شهر نیویورک رفت؛ آکادمی مقدماتی دانش آموزان تیزهوش که فارغالتحصیلان مشهورش شامل روی کوهن (Roy Cohn)، وکیل ضدکمونیست، رنه ریچاردز (Renée Richards)، ستارهٔ تنیس ترنس، و الیوت اسپیتزر (Eliot Spitzer)، فرماندار نیویورک، میشود.
مهارت کروآک در فوتبال آمریکایی برایش بورسیهٔ دانشگاه کلمبیا را به ارمغان آورد، جایی که یک بار به داشتن رکورد فرار از کلاسها فخر میفروخت. چنانپه در دومین بازیاش بهعنوان دانشجوی سال اول پایش نمیشکست، ممکن بود که همچنان یک ورزشکار تنومند و کمهوش باقی بماند. در عوض دانشگاه را رها کرد و زندگی نویسندهای سیار را در پیش گرفت. سالها سفر و یادداشتبرداری از برداشتهایش در دفتر خاطرات، در آوریل۱۹۵۱ به آن جلسهٔ نوشتن در تلاشی طولانی و کمرشکن و افسانهای انجامید که کتابش «در جاده» را پدید آورد. کروآک بعدها ادعا کرد دستنوشتهٔ ۱۷۵٬۰۰۰ کلمهای را در سه هفته تایپ کرده، آن هم روی یک رول عظیم کاغذ تلگراف. بیشتر پژوهشگران امروز توافق دارند که «طومار کروآک» (Kerouac scroll) ارجمند، موادی از یادداشتهای روزانهٔ چندین سال را در خود جای داده است. هرچه روند کار بود، این داستان که روایتی از بخش های نسبتا مستقل (اپیزودیک) است از یک آدم سنتی شرقی و دوست هیپیاش که در سراسر آمریکا و مکزیک سفر میکنند، بهسرعت به نقطهٔ مرجع فرهنگی نسل بیت در حال ظهور بدل شد.(۲)
در عرض یک سال، کروآک در برنامهٔ استیو آلن (Steve Allen Show) ظاهر شد و گزیدههایی از شاهکارش را با همراهی پیانوی استویرینو(Steverino) با ریتم موسیقی جز خواند. غمانگیز آنکه این یکی از روشنترین حضورهای عمومی کروآک در آن دوره بود. بیشتر اوقات، او مست ظاهر میشد یا به یاوهگوییهای پرحرف و بیانسجام دربارهٔ بودیسم و ماهیت راستین نابغه می پرداخت. او چند منتقد ادبی درجهیک برای خود دستوپا کرد، از جمله ترومن کاپوتی (Truman Capote) که جملهٔ مشهورش دربارهٔ آثار کروآک این بود: «این نوشتن نیست. تایپ کردن است.»(۳) باید توجه داشت که هرچند کروآک غالباً با نوشتار خودکار یا خودانگیخته پیوند داده میشود، در واقع با پشتکار دستنوشتههایش را بازنگری میکرد و آنها را برای ناشران بازارپسندتر میساخت. و چرا نه؟ این تنها راهی بود که میتوانست پول نوشیدنهایش را درآورد.
کروآک که تمام عمر الکلی بود، دههٔ آخر زندگیاش را به مست کردن خود تا حد بیهوشی گذراند. خروجی ادبیاش به قطرهای بدل شد. چند بار اسبابکشی کرد، همیشه در همراهی مادرش، و در کاتولیسیسم خود هر روز پرهیزگارتر شد. او در ۲۱ اکتبر ۱۹۶۹، با قلم و کاغذ در دست، بر اثر خونریزی شدید داخلی [از سیروز کبدی. مترجم] درگذشت.
در سمت راست
جوان های نسل بیت که افراطیگرا تر بودند، اگر میفهمیدند پدر جنبششان یک محافظهکار سیاسی بوده، از خجالت آب میشدند. کروآک که کاتولیکی پرهیزگار بود، از هیپیها بیزاربود و از جنگ ویتنام حمایت میکرد. هنگامی که کسی در مهمانیای در اواخر دههٔ شصت پرچم آمریکا را روی شانههایش انداخت، او با اصرار آن را بهدرستی تا کرد و کنار گذاشت. کروآک همچنین ویلیام اف. باکلی (William F. Buckley)، بنیانگذار نشنال ریویو (National Review) و مفسر راستگرا، را از نزدیکترین دوستان خود میشمرد.

واژهٔ مناسب چیست؟ تاندربرد!
کروآک تمام عمر الکلی بود. نوشیدنی برگزیدهٔ او تاندربرد (Thunderbird) بود، شراب تقویتی ارزانی که رگ حیات میگساریهای بیخانمانها در سراسر جهان است.
ولگرد بیسبال
«در جاده» ممکن است بزرگترین رمان کروآک باشد، اما بزرگترین آفریدهٔ او بیشک لیگ خیالی بیسبال (Fantasy Baseball League) است. مدتها پیش از آنکه لیگهای خیالی و «روتیسری» (Rotisserie) آنلاین به مد ملی بدل شوند، پدر بیتها با مجموعهای از کارتهای فهرست و دستههای کاغذ رنگی، به سبک قدیمی بازی میکرد. (۴)
او این لیگ را در کودکی و در حال رشد در لوول، ماساچوست، در میانهٔ دههٔ ۱۹۳۰ اختراع کرد و در بزرگسالی نیز غالباً در یادداشتهای روزانهاش به آن اشاره میکرد، که نشان میدهد سرگرمی برای تمامعمر او بود. این بازی با استفاده از کارت و آمار، شبیه به استرات- ا- ماتیک (Strat-o-Matic) بود که در دههٔ ۱۹۶۰ رایج شد. اما نسخهٔ کروآک بسیار پیچیدهتر و درهمبافتهتر بود. لیگ او از شش تیم خیالی تشکیل میشد و در آن شخصیتهای واقعی مانند پانچو ویلا (Pancho Villa) و لو گهریگ (Lou Gehrig)، در کنار بازیکنان خیالی چون هومر لندری (Homer Landry)، چارلی کاستر (Charley Custer) و لوئیس ترسرهرو (Luis Tercerero) حضور داشتند. کروآک خود را مدیر تیمی به نام پلیموثهای پیتسبورگ کرد.(۵)
«بازیها» در زمان واقعی و با تیلهها، خلال دندانها و پاککنهای لاستیکی سفید انجام میشد که کروآک آنها را بهسوی اهدافی در چهل فوتی پرتاب میکرد. کروآکِ «عضو کمیته» سوابق دقیق عملکرد هر بازیکن را نگه میداشت. او کارتهای امتیاز، جدولهای آماری و حتی حقوق و دادههای مالی تیم را طراحی میکرد. او همچنین خبرنامهای با عنوان «گپ بیسبال جک لوئیس» منتشر میکرد و نشریهای بزرگتر به نام «توپ روزانه» چاپ میکرد که در آن خلاصهٔ بازیهای روز، جدول ردهبندی لحظهای و فهرست پیشتازان لیگ را ارائه میداد. برخی از این یادداشتهای وسواسگونه در «بر فراز یک زیربیشه» (Atop an Underwood) (۶)، مجموعهای از نوشتههای اولیهٔ کروآک، آمده است. برخی دیگر،
در جاده و از واگن پیاده
در۱۹۵۸، درست پس از بزرگترین پیروزی ادبیاش، کروآک همراه مادرش به خانهای در نورثپورت، شهر بندری کوچکی در ساحل شمالی لانگ آیلند، نقل مکان کرد. مردم محلی هنوز او را با محبت به یاد میآورند — البته بهعنوان میگسار شهر. غالباً دیده میشد که کروآک پابرهنه یا با دمپایی اتاق خواب از میان شهر میگذرد، تا خرخره مست، و «گاری مادربزرگ» فلزیای را برای خرید خواروبار پشت سر خود میکشد. اما مشروب تنها مایحتاجی بود که واقعاً به آن نیاز داشت. او یک بطری کانادین کلاب (Canadian Club) در کیف دستیاش نگه میداشت تا مبادا روزی ذخیرهاش تمام شود. صبحهای پس از مستیهای سنگین، میشد او را دید که بر روی ریلهای متروک تراموا که از میان شهر میگذشت، خوابیده است.
پاتوقهای دیگر کروآک شامل میخانهٔ محلی و فروشگاه مشروب بود، جایی که تختی سفری برای چرتهای نیمروزی برپا کرده بود. او غالباً به کتابخانهٔ شهر سر میزد اما از ورود به آن خودداری میکرد و از کتابداران میخواست تا کتابها را برایش بیاورند، در حالی که او در پیادهرو منتظر میماند. او به دلیل اینکه هرگز چمنهای خانه شان ش را کوتاه نمی کرد و هرگاه میخواست جایی برود — که اغلب نمیخواست — سوار ماشین دیگران میشد، بدنام شده بود. بیشتر شبها در خانه میماند و با دستهٔ کارتهای بیسبال خیالیاش بازی میکرد یا گزیدههایی از مراسم قداس مردگان را از ضبط صوت حلقهایاش پخش میکرد. گهگاه گروهی از هواداران، سفر یکساعتهای از شهر نیویورک را برای دیدار او به جان میخریدند. کروآک که دربارهٔ شهرت رو به رشدش ناامن بود، دوست داشت آنان را مست کند و به گشتهای «وحشیگری» به عمارتهای متروک ساحل شمالی ببرد.
کروآک در ۱۹۶۴ نورثپورت را به مقصد سنت پترزبورگ، فلوریدا، ترک کرد. آخرین شبش در شهر را به نوشیدن، عیاشی و همراهی با آواز خواندن با صفحات مل تورمی (Mel Tormé) گذراند. بعدها او را در حالتی یافتند که در مزرعهای چند مایل دورتر خوابش برده بود.
این ناهار بلخت است — نه ناهار مجانی (۷)
کروآک و ویلیام باروز دوستان دیرینهای بودند، اما رابطهشان در میانهٔ دههٔ ۱۹۵۰ شروع به خراب شن کرد، بهویژه به دلیل رفتار مفتخوری همیشگی کروآک. هنگامی که کروآک در خانهٔ باروز میماند، هیچوقت پولی برای چیزی نمیداد و نویسندهٔ کتاب «ناهار لخت» (Naked Lunch) را از خانه و زندگی آواره میکرد. تا ۱۹۵۷، باروز دوستیشان را قطع کرد. این دو نماد نسل بیت بیش از یک دهه با هم حرف نزدند. آنان تنها یک بار دیگر، در ۱۹۶۸، پیش از حضور کروآک در برنامهٔ تلویزیونی فایرینگ لاین (Firing Line)، برنامهٔ گفتگوی تلویزیونی دوست قدیمیاش ویلیام اف. باکلی (William F. Buckley)، دیدار کردند. کروآک مست بود و باروز او را ترغیب کرد که نرود و خود را خوار نکند. کروآک نادیده گرفت و در تلویزیون ملی خود را بهکلی رسوا نمود.
روی توپ
نخستین هزار هوادار بیسبالی که در ۲۱ اوت ۲۰۰۳، در بازی میان لوول اسپینرز و ویلیامزپورت کراسکاترز از لیگ درجه A نیویورک- پن، از گیتهای ورودی گذشتند، هدیهٔ کمیابی دریافت کردند: عروسک سرتکانخور جک کروآک. این عروسک که از پلاستیک و لاستیک سخت ساخته شده، کروآکِ جوان را در حالتی که ممکن است در سالهای اقامتش در لوول داشته، نشان میدهد. او کولهپشتی به دوش دارد، قلم و دفتری در دستانش، و روی نسخهای از در راه ایستاده است.
این هدیهٔ غیرمعمول بیش از ۱۰٬۰۰۰ دلار برای صندوق بورس تحصیلی جک کروآک جمع کرد و پوشش رسانهای گستردهای یافت، از جمله مقالههایی در اسپورتس ایلوستریتد (Sports Illustrated) و نیویورکتایمز (New York Times). این هدیه جایگزین دیرهنگامی برای نقشهٔ اصلی باشگاه بود: به نمایش گذاشتن دستنوشتهٔ اصلی در راه در زمین بازی. این درخواست از سوی میراث کروآک رد شد. عروسک سرتکانخور کروآک اکنون در تالار مشاهیر بیسبال در کوپرستاون، نیویورک (Cooperstown)، نگهداری میشود.
خارج از دِپ (۸)
چه کسی میدانست جک اسپارو تا این حد هوادار جک کروآک است؟ در ۱۹۹۱، بازیگر جانی دپ (Johnny Depp) بیش از ۵۰٬۰۰۰ دلار اشیا از مجریان وصیتنامهٔ کروآک خرید. خرید او شامل ۱۵٬۰۰۰دلار برای بارانی کروآک؛ ۱۰٬۰۰۰ دلار برای چمدانش؛ ۵٬۰۰۰ دلار برای یکی از کیفهای سفر قدیمیاش؛ ۲٬۰۰۰ دلار برای سویشرتش (امیدواریم در این فاصله شسته شده باشد)؛ ۳٬۰۰۰ دلار برای کلاه بارانی (بارانی بدون کلاه بارانی نمیشود)؛ ۱۰٬۰۰۰ دلار برای یک کت تویید؛۵٬۰۰۰ دلار برای نامهای از کروآک به نیل کسیدی (Neal Cassady)؛ و ۳۵۰ دلار برای یک چک باطلشده به یک فروشگاه مشروب.
کاهش اعتبار
خردهفروش پوشاک سطحمتوسط گپ (The Gap retailer) در جستجوی ابدی خود برای کسب اعتبار هیپیوار، در اوایل دههٔ ۱۹۹۰ یک کارزار تبلیغاتی با مضمون بیت راهاندازی کرد. آگهیهای چاپی عکسی از کروآک را با شلوار پارچهای و پیراهن غیررسمی نشان میدادند، زیر شعار «کروآک شلوار ارتشی (رنگ خاکی) میپوشید». بسیاری از هواداران رادیکالتر این نویسنده از این تصاحب پس از مرگ چهرهاش خشمگین شدند. (فروشگاه (خاکی) میپوشید» و تصویری از دیکتاتور نازی در آن درج کردند. صدها نسخه از آن سپس بهطور پنهانی در شعبههای گپ در شهر بادخیز (شیکاگو) کار گذاشته شد. سالها بعد، بیتها را نباید دستکم گرفت. حتی پس از گذشتِ سالها، بیتها هنوز قدرتی داشتند که کسی جرئتِ رویارویی با آنها را نداشت

در روزهای اقامتش در نورثپورت، لانگ آیلند، جک کروآک را غالباً میشد دید که پابرهنه از میان شهر میگذرد، مست تا حد بیهوشی و گاری مادربزرگ را پشت سر خود میکشد.
کتابهای ترجمهشده جک کروآک به زبان فارسی:
▪️«ولگردهای دارما» (The Dharma Bums)
این کتاب که نخستین رمان ترجمهشده از کروآک در ایران محسوب میشود، با ترجمه فرید قدمی توسط نشر روزنه منتشر شده است. این رمان متعلق به دورهٔ بودیستی کروآک است و از تأثیرگذارترین آثار او پس از «در جاده» به شمار میرود.
▪️«در جاده» (On the Road)
مشهورترین رمان کروآک که پس از حدود ۶۰ سال تأخیر به فارسی ترجمه شد. این کتاب توسط یاشین آزادبیگی ترجمه شده است.
▪️«اشراق در پاریس» (Satori in Parie) و «پیک» (Pic)
این دو داستان بلند در قالب یک کتاب و با ترجمه محمد رزازیان توسط نشر نیماژ منتشر شدهاند. «پیک» آخرین نوشتهٔ کروآک است که پس از مرگش منتشر شد.
▪️«زیرزمینیها» (The Subterraneans)
این رمان نیز با ترجمه محمد رزازیان منتشر شده است.
▪️«هایکوهای آمریکایی»
مجموعهای از هایکوهای کروآک که پیش از «ولگردهای دارما» توسط فرید قدمی ترجمه و منتشر شده بود.
———————————
توضیحات تکمیلی مترجم:
۱: این پاراگراف افتتاحیهٔ هوشمندانهای است و چند نکتهٔ مهم دربارهٔ شیوهٔ روایت و طنز نهفته در آن به نظر میرسد:
A. ساختار «انتظار و شکستن انتظار»
پاراگراف با یک پرسش فرضی شروع میشود: اگر از مردم بخواهند ویژگیهای تعیینکنندهٔ کروآک را نام ببرند، چه میگویند؟ پاسخ ضمنی، بدیهی است: نویسندهٔ در راه، پدر نسل بیت، هیپی، رماننویس. اما نویسنده بلافاصله سه ویژگی غیرمنتظره را با حروف (الف)، (ب) و (ج) فهرست میکند: فرانسوی- کانادایی، محافظهکار سیاسی، و دانشآموز مدرسهٔ نخبگان. این ساختار فهرست وار و شمارهگذاریشده، لحنی شبیه پرسشنامه یا آزمون چندگزینهای ایجاد میکند — و همین لحن، طنز را تشدید میکند، چون خواننده انتظار ندارد پاسخها اینقدر غیرمنتظره باشند.
B. تضاد میان «قدیس» و واقعیتهای ناخوشایند
واژهٔ قدیسوار یا قدیسموآب (sainted) کنایهآمیز است. کروآک در فرهنگ عامه بهعنوان چهرهای رمانتیک و شورشی مقدسوار شناخته میشود، اما نویسنده بلافاصله نشان میدهد که این تصویر با واقعیت فاصله دارد: او محافظهکار بود، از هیپیها بیزار بود، و از جنگ ویتنام حمایت میکرد. واژهٔ قدیسموآب طنزی تلخ دارد: کسی که قدیس شورشیان نامیده میشود، خودش در سمت مقابل آنها ایستاده بود.
C. طنز در جملهٔ پایانی: «پدر نسل بیت» در برابر «گزارشگر ورزشی»
جملهٔ «شاید خوشحالتر میشد گزارشگر ورزشی تیم رد ساکس باشد تا پدر نسل بیت» اوج طنز پاراگراف است. در اینجا دو عنوان در برابر هم قرار میگیرند: «پدر نسل بیت» (لقبی که کروآک را به نماد یک جنبش ادبی و فرهنگی بدل کرد) و «گزارشگر ورزشی تیم رد ساکس» (شغلی معمولی و بیشهرت). طنز در این است که نویسنده میگوید شاید کروآک با این شغل دوم خوشحالتر بود. این جمله همزمان چند کار میکند: اول، علاقهٔ واقعی کروآک به بیسبال را برجسته میکند (که در ادامهٔ متن به آن پرداخته میشود)؛ دوم، تصویر رمانتیک «پدر نسل بیت» را با تصویری خاکی و روزمره جایگزین میکند؛ و سوم، پرسشی تلخ را در ذهن خواننده میگذارد: آیا کروآک واقعاً میخواست پدر نسل بیت باشد، یا این نقش بر او تحمیل شد؟
D. بازی با واژهٔ بیت (beat)
واژهٔ نویسنده بیت (beat writer) در اینجا دوپهلوست: هم به معنای «گزارشگر اختصاصی یک تیم ورزشی» است، و هم به «نسل بیت» (Beat Generation) اشاره دارد. نویسنده با این بازی زبانی، دو هویت کاملاً متفاوت را در یک واژه جمع میکند: کروآکِ گزارشگر ورزشی و کروآکِ پدر نسل بیت. این ایهام، طنز جمله را عمیقتر میکند.
E. کارکرد روایی پاراگراف
این پاراگراف فقط یک افتتاحیهٔ جذاب نیست؛ بلکه تز اصلی متن را نیز پیش میکشد: کروآک موجودی پرتناقض بود، و تصویر سادهشدهای که فرهنگ عامه از او ساخته، با واقعیت پیچیدهٔ او فاصله دارد. سه ویژگی ذکرشده — فرانسوی- کانادایی بودن، محافظهکاری سیاسی، و تحصیل در مدرسهٔ نخبگان — هر یک در ادامهٔ متن بسط مییابند و نشان میدهند که کروآک نه فقط «پدر نسل بیت»، بلکه محصول یک زمینهٔ فرهنگی و اجتماعی خاص بود که با کلیشهٔ شورشی رمانتیک همخوانی ندارد.
در مجموع این پاراگراف نمونهٔ خوبی از زندگینامهنویسی طنزآمیز و انتقادی است. نویسنده با ساختار فهرستوار، واژهٔ کنایهآمیز قدیسوار، و بازی زبانی با نویسنده بیت، تصویری چندلایه از کروآک میسازد: مردی که نماد یک جنبش شد، اما خودش هیچگاه کاملاً به آن جنبش تعلق نداشت. طنز این پاراگراف نه تمسخر کروآک است و نه تحقیر او، بلکه نمایش تناقضی انسانی است که در قلب اسطورهٔ نسل بیت نهفته است.
۲: در این پاراگراف، اشاره به مدرسهٔ هوراس مان و نام بردن از فارغالتحصیلان مشهورش — روی کوهن، رنه ریچاردز و الیوت اسپیتزر — چند کارکرد طنزآمیز و روایی دارد:
A. طنز از طریق همنشینی ناهمگون
مدرسهٔ هوراس مان یک آکادمی مقدماتی نخبه و بسیار معتبر در نیویورک است. نام بردن از سه فارغالتحصیل مشهورش در کنار هم، خودش یک شوخی پنهان است: روی کوهن: وکیل ضدکمونیست و از چهرههای جنجالی مککارتیسم. رنه ریچاردز: ستارهٔ تنیس ترنس که بعدها تغییر جنسیت داد. الیوت اسپیتزر: فرماندار نیویورک که در رسوایی جنسی فروپاشید
هیچیک از این سه نفر نمایندهٔ «نخبگان محترم و سنتی» نیستند. هر سه چهرههایی بحثبرانگیز، حاشیهای یا رسواشدهاند. نویسنده با گرد آوردن آنها در یک فهرست، این پیام را میرساند که مدرسهٔ هوراس مان، با آن شهرت نخبگی، فارغالتحصیلانی داشته که هر یک به شکلی از هنجارهای جامعة طبقات بالا تخطی کردهاند. و کروآک نیزیکی از همینهاست: او هم از این مدرسه بود، اما بهجای طی کردن مسیر مرسوم نخبگان، «سرگردان» شد.
B. ایجاد پیوند طنزآمیز با کروآک
نویسنده اشاره میکند که کروآک در مدرسهٔ هوراس مان درس خواند، اما بلافاصله میگوید او در کلمبیا «رکورد فرار از کلاس» را شکست. این تناقض — دانشآموز مدرسهٔ نخبگان که بعدها کلاسها را فراری میدهد — تصویری از کروآک میسازد که با کلیشهٔ «پسر خوبِ درسخوان» فاصله دارد. او در محیطی پرورش یافت که قرار بود او را به نخبهای محترم بدل کند، اما سرنوشتش چیز دیگری شد.
C. تأکید بر تناقضهای کروآک
این پاراگراف در ادامهٔ پاراگراف قبلی است که سه ویژگی غیرمنتظرهٔ کروآک را برشمرد: فرانسوی- کانادایی، محافظهکار، و دانشآموز مدرسهٔ نخبگان. اشاره به هوراس مان، همان ویژگی سوم را بسط میدهد و نشان میدهد که این «دانشآموز مدرسهٔ نخبگان» بودن، فقط یک جزئیات بیوگرافیک نیست، بلکه بخشی از تناقض وجودی اوست: مردی که در محیطی نخبه پرورش یافت، اما به نماد شورشی نسل بیت بدل شد.
D. طنز در ورزشکار تنومند و کمهوش (dumb jock)
عبارت ورزشکار تنومند و کمهوش کلیشهای است که نویسنده با ظرافت به کار میگیرد. کروآک با بورسیهٔ فوتبال به کلمبیا رفت — یعنی همان مسیری که کلیشهٔ ورزشکار تنومند و کمهوش را تداعی میکند. اما شکستن پایش در دومین بازی، این مسیر را قطع کرد و او را به سمت نویسندگی کشاند. طنز در این است که اگر پایش نمیشکست، شاید هرگز رمان «در راه» نوشته نمیشد. یعنی بزرگترین دستاورد ادبی کروآک، تا حدی مدیون یک حادثهٔ ورزشی بود.
E. کارکرد روایی: از «ورزشکار» به «نویسنده»
این پاراگراف نقطهٔ عطف زندگی کروآک را روایت میکند: از ورزشکار دانشگاهی به نویسندهٔ سرگردان. اشاره به هوراس مان و کلمبیا، زمینهای نخبهگرا را ترسیم میکند که کروآک از آن جدا شد. و این جدا شدن، نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه نتیجهٔ یک شکستگی تصادفی بود.
به طور کل اشاره به هوراس مان و فارغالتحصیلانش، طنزی چندلایه میسازد: از یک سو، مدرسهٔ نخبگان را با چهرههای بحثبرانگیزش به سخره میگیرد؛ از سوی دیگر، کروآک را در کنار آنان قرار میدهد و نشان میدهد که او نیز — به شکلی دیگر — از مسیر مرسوم نخبگان خارج شد. و در نهایت، این پاراگراف تأکید میکند که زندگی کروآک، مانند آثارش، از تناقض و تصادف ساخته شده بود: یک شکستگی پا، مسیریک نسل ادبی را تغییر داد.
۳: جملهٔ معروف ترومن کاپوتی «این نوشتن نیست. تایپ کردن است» در این پاراگراف چند لایهٔ معنایی و طنزآمیز دارد:
A. نقدی بر روش نوشتن کروآک
کروآک شهرت داشت که آثارش را با نوشتار خودانگیخته و بیوقفه خلق میکند — همان تصویری که خودش از نوشتن در راه در سه هفته روی یک رول کاغذ تلگراف ساخته بود. کاپوتی با این جمله میگوید: آنچه کروآک انجام میدهد، خلق ادبی نیست؛ فقط خالی کردن کلمات روی کاغذ است، بیتفکر و بیصناعت. «تایپ کردن» در اینجا استعارهای است از فقدان هنر، فقدان بازنگری، و فقدان آنچه نوشتن را به ادبیات بدل میکند.
B. تحقیر ظرافتآمیز اما کوبنده
کاپوتی خودش نویسندهای بود که به صناعت ادبی، بازنویسی و دقت وسواسگونه شهرت داشت. جملهاش کوتاه، ساده و بدون فحش است، اما در همان کوتاهی، تمام آثار کروآک را از قلمرو ادبیات بیرون میاندازد. این طنز از نوع «تحقیر با ستایش ظاهری» نیست؛ بلکه تحقیری است با ایجاز و خونسردی، که همین خونسردی آن را کوبندهتر میکند.
C. طنز نهفته در ادامهٔ پاراگراف
نویسنده بلافاصله پس از نقل جملهٔ کاپوتی، واقعیتی را آشکار میکند که تصویر «نوشتار خودانگیخته» را فرو میریزد: کروآک در واقع «با پشتکار» دستنوشتههایش را بازنگری میکرد و آنها را برای ناشران بازارپسندتر میساخت. یعنی کاپوتی او را به «تایپ کردن» متهم میکرد، در حالی که کروآک خودش بهشدت بازنویسی میکرد — نه به دلیل وسواس هنری، بلکه برای فروش بیشتر و در نتیجه «پول نوشیدن» درآوردن. طنز در اینجاست: کروآک نه آن «نابغهٔ خودانگیخته» بود که تصویرش را ساخته بود، و نه آن «تایپیست بیصناعت» که کاپوتی تحقیرش میکرد. او نویسندهای بود که سخت کار میکرد — اما به انگیزهای کاملاً غیرادبی.
D. تناقض میان شهرت و واقعیت
این جملهٔ کاپوتی نمایندهٔ نگاه بخشی از منتقدان ادبی آن دوره است که کروآک را نویسندهای جدی نمیگرفتند. و نویسندهٔ متن با نقل آن، هم این نقد را بازگو میکند و هم با اشاره به بازنویسیهای کروآک، آن را تا حدی نسبی میکند. یعنی خواننده نمیداند دقیقاً کدام طرف را باور کند: کاپوتی که میگوید «تایپ کردن»، یا واقعیتی که نشان میدهد کروآک بازنویسی میکرد.
E. طنز تلخ در «پول نوشیدن»
جملهٔ پایانی پاراگراف «و چرا نه؟ این تنها راهی بود که میتوانست پول نوشیدن درآورد» طنزی تلخ دارد. کروآک برای نوشیدن پول لازم داشت، و برای پول، کتابهایش را بازنویسی میکرد. یعنی ادبیات او، در یک سطح، محصول رابطهای بود میان صناعت و اعتیاد. این جمله هم کاپوتی را تأیید میکند (شاید کروآک واقعاً «تایپیست» بود، اما تایپیستی که برای پول تایپ میکرد) و هم او را رد میکند (کروآک دستکم بازنویسی میکرد، حتی اگر انگیزهاش ادبی نبود).
به طور خلاصه جملهٔ کاپوتی در این پاراگراف هم نقدی ادبی است، هم طنزی چندلایه، و هم نقطهٔ عزیمتی برای نویسندهٔ متن تا تصویر اسطورهای کروآک را پیچیدهتر کند. کاپوتی میگوید «تایپ کردن»، اما متن نشان میدهد که پشت این «تایپ کردن» — دستکم به گفتهٔ خود کروآک — سالها یادداشت، بازنویسی و تلاش برای بازارپسندی نهفته بود. و طنز نهایی در این است که همهٔ اینها، در نهایت، برای پول نوشیدن بود.
۴: در این پاراگراف، منظور از «لیگ خیالی بیسبال» و «لیگ روتیسری» دو مفهوم مرتبط اما متفاوت است که نویسنده با قرار دادن آنها در کنار هم، طنزی ظریف ساخته است.
لیگ خیالی بیسبال (Fantasy Baseball) چیست؟
لیگ خیالی بیسبال یک بازی رقابتی است که در آن شرکتکنندگان (که «مالک» نامیده میشوند) تیمهایی را از بازیکنان واقعی لیگ برتر بیسبال انتخاب میکنند و عملکرد آماری آن بازیکنان در مسابقات واقعی، امتیاز تیم خیالی آنها را تعیین میکند . به زبان ساده، شما مدیریک تیم خیالی میشوید و بر اساس آمار واقعی بازیکنان، با دیگران رقابت میکنید.
لیگ «روتیسری» (Rotisserie) چیست و چه فرقی دارد؟
«روتیسری» در واقع نام قدیمیترین و اصیلترین شکل لیگ خیالی بیسبال است. این نام از رستورانی به نام La Rotisserie Francaise در منهتن گرفته شده که بنیانگذاران اولین لیگ از این نوع در سال ۱۹۸۰ (یا۱۹۷۹) در آنجا جلسه داشتند . در این فرمت، تیمها در طول یک فصل کامل، آمار خود را در چند دسته جمع میکنند و در پایان فصل بر اساس رتبه در هر دسته امتیاز میگیرند .
بنابراین، «لیگ روتیسری» یک نوع خاص و کلاسیک از همان «لیگ خیالی بیسبال» است که در پاراگراف به آن اشاره شده. نویسنده با آوردن این دو اصطلاح کنار هم، هم قدمت و اصالت کار کروآک را نشان میدهد و هم تأکید میکند که او سالها قبل از مد شدن این بازیها، خودش نسخهای دستساز از آن را داشته است.
۵: در این پاراگراف، نویسنده با اشاره به استرات-ا-ماتیک و نام بردن از شخصیتهایی مثل پانچو ویلا و لو گهریگ در کنار بازیکنان خیالی، تصویری از عمق و غرابت لیگ خیالی کروآک ترسیم میکند. هر یک از این اشارهها کارکردی طنزآمیز و روایی دارد:
استرات- ا- ماتیک (Strat-O-Matic) چیست؟
استرات- ا- ماتیکیک بازی رومیزی بیسبال است که در سال ۱۹۶۱ توسط هال ریچمن ابداع و در دههٔ ۱۹۶۰ بسیار محبوب شد. در این بازی، هر بازیکن یک کارت دارد که آمار عملکرد واقعیاش در فصل قبل روی آن درج شده است. سپس با انداختن تاس، نتیجهٔ هر ضربه بر اساس آن آمار تعیین میشود. به این ترتیب، بازیکنان میتوانند تیمهای خیالی بسازند و با استفاده از آمار واقعی، بازیهای هیجانانگیزی انجام دهند.
نکتهٔ مهم: کروآک لیگ خود را در میانهٔ دههٔ ۱۹۳۰، یعنی حدود ۲۵ سال پیش از اختراع استرات- ا- ماتیک، ساخته بود. نویسنده با اشاره به این بازی، میخواهد بگوید که کروآک در واقع پیشگام این نوع بازیها بود — سالها قبل از آنکه استرات-ا-ماتیک به مد بدل شود. و در ادامه تأکید میکند که نسخهٔ کروآک «بسیار پیچیدهتر و درهمبافتهتر» از استرات-ا-ماتیک بود.
پانچوویلا کیست و چرا در لیگ بیسبال کروآک حضور دارد؟
پانچو ویلا (۱۸۷۸–۱۹۲۳) یکی از فرماندهان انقلابی مکزیک بود، نه یک بازیکن بیسبال. حضور او در لیگ خیالی کروآک، طنزآمیز و عجیب است. کروآک در کودکی و نوجوانی، تحت تأثیر فرهنگ مکزیکی و ماجراهای انقلابیون مکزیک قرار داشت (او بعدها در در راه نیز به مکزیک سفر میکند). انتخاب پانچو ویلا بهعنوان یک «بازیکن» در لیگ بیسبال، نشاندهندهٔ ذهن خلاق و بازیگوش کروآک است که مرز میان واقعیت تاریخی، افسانه و خیال را برمیدارد.
لوگهریگ کیست؟
لو گهریگ (۱۹۰۳–۱۹۴۱) یکی از اسطورههای بیسبال آمریکا و بازیکن تیم نیویورکیانکیز بود. او به دلیل رکورد بازیهای متوالی (۲۱۳۰ بازی) و بیماری نادری که بعدها به نام خودش (ALS یا بیماری لو گهریگ) شناخته شد، شهرت دارد. حضور گهریگ در لیگ خیالی کروآک، نشاندهندهٔ علاقهٔ واقعی او به بیسبال و آشناییاش با ستارگان این ورزش است. اما نکتهٔ طنزآمیز اینجاست که کروآک، گهریگِ واقعی را در کنار پانچو ویلای انقلابی و بازیکنان خیالی مثل هومر لندری و چارلی کاستر قرار میدهد — ترکیبی از تاریخ، ورزش، و خیال که هیچ منطقی جز منطق ذهن بازیگوش کروآک ندارد.
بازیکنان خیالی: هومر لندری، چارلی کاستر و لوئیس ترسرهرو
این نامها ساختهٔ ذهن کروآک هستند. برخی از آنها شبیه نامهای واقعی بازیکنان بیسبال هستند، اما در واقع وجود ندارند. حضور این بازیکنان خیالی در کنار چهرههای واقعی، نشان میدهد که لیگ کروآک یک دنیای کاملاً خودساخته بود — دنیایی که در آن او هم خالق بود، هم مدیر، هم گزارشگر، و هم تماشاگر.
کروآک بهعنوان مدیر تیم «پلیموثهای پیتسبورگ»
کروآک خود را مدیر تیم «پیتسبورگ پلیموث» کرد. این انتخاب نیز طنزآمیز است: پیتسبورگ یکی از شهرهای مهم بیسبال آمریکاست، و «پلیموث» نامی است که یادآور خودروهای پلیموث است. کروآک با این نامگذاری، هم به دنیای بیسبال ادای دین میکند و هم دنیای خودرو و صنعت آمریکایی را به بازی میگیرد.
جمعبندی: منظور نویسنده از این جزئیات چیست؟
نویسنده با اشاره به استرات-ا-ماتیک، پانچو ویلا، لو گهریگ و بازیکنان خیالی، سه هدف را دنبال میکند:
A. نشان دادن عمق وسواس کروآک: لیگ او فقط یک سرگرمی کودکانه نبود، بلکه یک پروژهٔ مادامالعمر بود با قواعد پیچیده، آمار دقیق، و دنیایی کاملاً خودساخته.
B. تأکید بر پیشگامی او: کروآک سالها قبل از مد شدن بازیهای شبیهسازی بیسبال، نسخهٔ خودش را ساخته بود — و نسخهٔ او پیچیدهتر از استرات-ا-ماتیک بود.
C. نمایش ذهن خلاق و بازیگوش کروآک: ترکیب چهرههای واقعی تاریخی (پانچو ویلا)، اسطورههای ورزشی (لو گهریگ) و بازیکنان خیالی، نشان میدهد که کروآک در دنیای خیال خود، مرزهای واقعیت را برمیداشت و دنیایی میساخت که در آن همه چیز ممکن بود — دنیایی که شاید برای او واقعیتر از دنیای بیرون بود.
طنز نهایی در این است که کروآک، پدر نسل بیت و نویسندهٔ در راه، بزرگترین آفریدهٔ خود را نه یک رمان، بلکه یک لیگ بیسبال خیالی میدانست — و این خودش گویای همهچیز است دربارهٔ مردی که واقعیت را همیشه با خیال درمیآمیخت.
متأسفانه، به تاریخ بیسبال پیوستهاند.
۶: در این پاراگراف، جملهٔ پایانی دربارهٔ Atop an Underwood و «آنهایی که متأسفانه به تاریخ بیسبال پیوستهاند» دو نکتهٔ مهم و طنزآمیز را در خود دارد:
Atop an Underwood چیست؟
Atop an Underwood: Early Stories and Other Writings مجموعهای از نوشتههای اولیهٔ جک کروآک است که در سال ۱۹۹۹ (پس از مرگ او) منتشر شد. این کتاب شامل داستانهای کوتاه، طرحها، شعرها و یادداشتهای پراکندهای است که کروآک در دههٔ ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، یعنی پیش از شهرتش، نوشته بود. بخشی از این مجموعه، همان یادداشتهای وسواسگونهٔ او دربارهٔ لیگ بیسبال خیالیاش است — همان کارتها، آمارها، و گزارشهایی که در پاراگراف توصیف شد.
نویسنده با اشاره به این کتاب میگوید: بخشی از اینیادداشتهای وسواسگونه «در Atop an Underwood آمده است» — یعنی در قالب کتاب منتشر شده و برای آیندگان باقی مانده است.
منظوراز «برخی دیگر، متأسفانه، به تاریخ بیسبال پیوستهاند » چیست؟
این جمله دو لایهٔ معنایی دارد:
لایهٔ اول (معنای تحتاللفظی): بخشی دیگر از این یادداشتها و اسناد لیگ خیالی کروآک «به تاریخ بیسبال پیوستهاند» — یعنی گم شدهاند، از بین رفتهاند، یا در آرشیوهای خصوصی و مجموعههای شخصی مدفون شدهاند و دیگر در دسترس عموم نیستند.
لایهٔ دوم (طنز نهفته): عبارت « به تاریخ بیسبال پیوستهاند » یک بازی زبانی ظریف است. در زبان انگلیسی، وقتی میگویند کسی «به تاریخ پیوسته است»، معمولاً منظورشان این است که او به چهرهای تاریخی و ماندگار بدل شده است — یعنی چیزی مثبت و شکوهمند. اما در اینجا، نویسنده این عبارت را برای یادداشتهای گمشده به کار میبرد، نه برای یک شخص. طنز در این است که این یادداشتها، که خود بخشی از «تاریخ بیسبال» کروآک بودند، حالا واقعاً «به تاریخ پیوستهاند» — اما نه به معنای شکوهمند آن، بلکه به معنای واقعی کلمه: از بین رفتهاند و دیگر وجود ندارند.
لایهٔ سوم (طنز تلختر): نویسنده با این جمله، کروآک را با میراث خودش روبرو میکند. کروآک در طول زندگیاش وسواس داشت که همهچیز را ثبت کند — آمار، گزارش، خبرنامه، جدول. اما بخشی از این میراث، بهرغم تلاش او برای ماندگار کردنش، از دست رفته است. و این خودش نوعی طنز تلخ است: مردی که میخواست همهچیز را در لیگ خیالیاش کنترل کند، نتوانست کنترل میراث واقعی خود را حفظ کند.
۷: کنایه در عنوان این ناهار لخت است — نه ناهار مجانی (That’s Naked Lunch Not Free Lunch)
بله، این عنوان نیز کنایهای هوشمندانه و چندلایه دارد که هم به اثر معروفِ باروز و هم به رفتارِ کرواک اشاره میکند.
A. بازی با دو عبارت
Naked Lunch یا ناهار لخت نامِ مشهورترین رمانِ ویلیام اس. باروز است که در سالِ ۱۹۵۹ منتشر شد (هرچند باروز آن را پیشتر نوشته بود).
Free Lunch یک اصطلاحِ انگلیسی به معنای «ناهارِ مجانی» است – غذایی که بدونِ پرداختِ پول به دست میآید. این اصطلاح در عبارتِ معروفِ There’s no such thing as a free lunch (چیزی به نامِ ناهارِ مجانی وجود ندارد) نیز به کار میرود، به این معنا که هیچ چیز در زندگی واقعاً مجانی نیست.
B. کنایه چیست؟
عنوان با کنار هم گذاشتنِ این دو عبارت، یک طنزِ تلخ ایجاد میکند:
That’s Naked Lunch اشاره به رمانِ باروز دارد – اثری که عنوانش (بهمعنایِ تحتاللفظیِ «ناهارِ لخت») خود تصویری از غذا و خوردن است.
Not Free Lunch اما واقعیتِ رفتارِ کرواک را نشان میدهد: او از باروز سوءاستفاده میکرد و غذا و اقامتِ مجانی میگرفت.
بنابراین عنوان میگوید: «این “ناهارِ برهنه” است، نه “ناهارِ مجانی”» – یعنی باروز، نویسندهٔ «ناهارِ برهنه»، ناهارِ مجانی به کرواک نمیداد. این کنایه، بازی با کلماتِ «ناهار» در دو بافتِ کاملاً متفاوت است: یکی عنوانِ یک رمانِ ادبی، و دیگری غذایِ مجانیِیک دوستِ سوءاستفادهگر.
C. پیوند با محتوای پاراگراف
پاراگراف نیز همین تناقض را بازگو میکند:
- کرواک و باروز دوستانِ قدیمی بودند، اما رابطهشان در اواسطِ دههٔ ۱۹۵۰ به سردی گرایید – بهویژه بهدلیل «سوءاستفادههایِ مکررِ کرواک».
- هنگامی که کرواک در خانهٔ باروز اقامت میکرد، «هرگز برای هیچ چیز پولی نمیپرداخت و نویسندهٔ “ناهارِ برهنه” را از خانه و زندگی آواره میکرد.»
- تا سالِ ۱۹۵۷، باروز دوستیشان را قطع کرد و این دو بیش از یک دهه با هم صحبت نکردند.
D. کنایهٔ دیگری در ادامه
پاراگرافیک کنایهٔ دوم نیز دارد: کرواک در سالِ ۱۹۶۸، پیش از حضور در برنامهٔ تلویزیونیِ ویلیام اف. باکلی (Firing Line)، مست بود. باروز به او هشدار داد که در برنامه شرکت نکند و خود را رسوا نکند. اما کرواک به او توجهی نکرد و در تلویزیونِ ملی خود را بهعنوان یک احمق نشان داد. این بخش، کنایهای تلخ به «ناهارِ برهنه» نیز دارد: کرواک که از ناهارِ مجانیِ باروز سوءاستفاده میکرد، اکنون در برنامهٔ تلویزیونیِ یک دوستِ دیگر (باکلی) نیز خود را رسوا میکرد – گویی هیچچیز را جدی نمیگرفت، نه دوستیِ باروز را و نه هشدارِ او را.
۸: کنایه در عنوان خارج از دپ یا OUT OF HIS DEPP
این عنوان یک کنایهٔ چندلایه و طنزآمیز است که هم به جانی دپ (بازیگر) و هم به جک
A. بازی با نام «دپ» (Depp)
عنوان OUT OF HIS DEPP در واقع یک بازی زبانی (پان) با نامِ خانوادگیِ جانی دپ جانی دپ است.
عبارتِ اصلیِ موردنظر، out of his depth است که در انگلیسی به معنای «از عمقِ توانایی یا تخصصش خارج شدن» یا «در موقعیتی فراتر از توانش قرار گرفتن» است. اما نویسنده بهجای عمق (depth) از (Depp) نامِ بازیگر استفاده کرده است.
بنابراین عنوان میگوید: «جانی دپ از عمقِ [درکِ] خودش خارج شده بود» – یعنی او در خریدِ وسایلِ کرواک، زیادهروی کرد و پولِ زیادی خرج کرد.
B. کنایهٔ اصلی: «از عمقِ جیبش خارج شد»
عنوان همچنین کنایهای به هزینهٔ گزافِ دپ دارد:
- دپ بیش از ۵۰٬۰۰۰ دلار برای خریدِ وسایلِ کرواک خرج کرد.
- این مبلغ برای یک کتِ بارانی (۱۵٬۰۰۰ دلار)، یک چمدان (۱۰٬۰۰۰ دلار)، یک کیفِ سفر (۵٬۰۰۰ دلار)، یک سویشرت (۲٬۰۰۰ دلار)، یک کلاهِ بارانی (۳٬۰۰۰ دلار)، یک کتِ تویید (۱۰٬۰۰۰ دلار)، یک نامه (۵٬۰۰۰ دلار)، و حتی یک چکِ باطلشده به فروشگاهِ مشروبات (۳۵۰ دلار) بود.
بنابراین عنوان میگوید: «دپ از عمقِ [جیبِ] خودش خارج شد» – یعنی آنقدر خرج کرد که از توانِ مالیِ معمولی فراتر رفت.
C. کنایهٔ طنزآمیز: «جک اسپارو و جک کرواک»
پاراگراف با یک طنزِ آشکار آغاز میشود:
> «چه کسی میدانست جک اسپارو چنین طرفدارِ جک کرواک باشد؟»
- جک اسپارو شخصیتِ معروفِ دپ در فیلمهای «دزدان دریایی کارائیب» است – یک دزدِ دریاییِ ماجراجو و عجیبوغریب.
- جک کرواک نویسندهٔ «در راه» و نمادِ نسل بیت است – یک نویسندهٔ ماجراجو و عجیبوغریب.
این مقایسه، طنزی خودآگاه است: دپ که نقشِ یک دزدِ دریاییِ عجیب را بازی میکرد، اکنون وسایلِ یک نویسندهٔ عجیبِ دیگر را میخرید – گویی جک اسپارو، طرفدارِ جک کرواک شده بود.
D. کنایهٔ پایانی: «چکِ باطلشده به فروشگاهِ مشروبات»
پاراگراف با طنزی تلخ به پایان میرسد:
> «و ۳۵۰ دلار براییک چکِ باطلشده به یک فروشگاهِ مشروبات.»
این جزئیات، کنایهای به اعتیادِ کرواک به الکل است – همان موضوعی که در پاراگرافهای قبلی نیز به آن اشاره شد. دپ حتی چکِ باطلشدهٔ کرواک به فروشگاهِ مشروبات را هم خرید – گویی میخواست تکهای از اعتیادِ او را نیز به مجموعهاش اضافه کند.
این عنوان، طنزی هوشمندانه و چندوجهی است که وسواسِ دپ به جمعآوریِ وسایلِ کرواک را به تصویر میکشد – وسواسی که نه فقط پول، بلکه حتی چکِ باطلشدهٔ یک فروشگاهِ مشروبات را هم در بر میگرفت.
فصلهای قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند
۳۰. ژان-پل سارتر
۳۱. ریچارد رایت
۳۲. ویلیام اس. باروز
۳۳. کارسون مککالرز
۳۴. جی. دی. سلینجر

|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|