|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس
تنگه هرمز از زمان آغاز جنگ در اواخر ماه فوریه، قدرتمندترین اهرم ایران بوده است. اما مقامهای آمریکایی میگویند ارتش ایالات متحده طی دو ماه گذشته بهتدریج توان ایران برای اعمال نفوذ بر این آبراه حیاتی را کاهش داده است.
چرا اهمیت دارد؟
آنچه شش ماه پیش با هدف تضعیف توان موشکی ایران و نابودی بقایای برنامه هستهای این کشور آغاز شد، اکنون به نبردی نامحدود بر سر مهمترین گلوگاه انرژی جهان تبدیل شده است.
مقامهای آمریکایی میگویند ورق را در تنگه هرمز برگرداندهاند و معتقدند این تحول میتواند نقطه عطفی در جنگ باشد؛ نقطه عطفی که نهتنها بهتدریج موجب کاهش فشار بر اقتصاد جهان شود، بلکه راه را برای دستیابی به توافقی بهتر با ایران نیز هموار کند.
رئیسجمهوری آمریکا روز پنجشنبه در گفتوگویی تلفنی با آکسیوس گفت: «آن لعنتی باز است. واکنش ایران بسیار محدود است. آنها نمیخواهند ما دوباره به آنها حمله کنیم. کل ماجرا همین است. بقیه چیزها اهمیتی ندارد.»
مروری بر گذشته
هنگامی که جنگ آغاز شد، تنگه هرمز باز بود، انتقال نفت به بازارهای جهانی انرژی بدون وقفه ادامه داشت و نفت خام برنت حدود ۷۲ دلار در هر بشکه معامله میشد.
پشت صحنه
دو مقام اسرائیلی میگویند طرح بستن تنگه هرمز از سوی علیرضا تنگسیری، فرمانده وقت نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، آغاز شد.
ایران در ۷۲ ساعت نخست جنگ اعلام کرد تنگه را میبندد و هشدار داد نفتکشهایی را که قصد عبور از آن داشته باشند، هدف قرار خواهد داد.
اما به گفته مقامهای اسرائیلی و آمریکایی، تنگسیری پشت صحنه دستوری صادر کرد که شرایط را بهشدت تشدید کرد: استقرار مینهای دریایی در «سامانه جداسازی ترافیک» یا TSS؛ یعنی مسیر اصلی کشتیرانی بینالمللی در تنگه هرمز.
تنگسیری سه هفته بعد در حمله هوایی اسرائیل به بندرعباس در ایران کشته شد.
خبر اصلی
حملات ایران به کشتیها و تهدید مینگذاری، حملونقل تجاری دریایی را متوقف کرد.
در دو ماه بعد، قیمت نفت خام برنت بهسرعت افزایش یافت و به ۱۲۶ دلار در هر بشکه رسید.
ترامپ در ۸ آوریل با آتشبس موافقت کرد؛ تصمیمی که تا حدی در واکنش به افزایش قیمت بنزین در آمریکا و فشار بر بازارهای انرژی اتخاذ شد — دقیقاً همان آسیب اقتصادی که ایران قصد داشت وارد کند.
بازگشایی تنگه، محور اصلی تفاهمنامه میان آمریکا و ایران بود که دو ماه بعد به امضا رسید. اما تنگه هرگز بهطور کامل باز نشد و این توافق نیز خیلی زود فروپاشید.
جزئیات بیشتر
پس از فروپاشی تفاهمنامه، ارتش آمریکا تلاش کرد بهطور یکجانبه تنگه را بازگشایی کند. این تلاش چندین بخش داشت:
🔹یک یگان عملیاتی نظامی آمریکا، با همکاری امارات متحده عربی، هدایت کشتیها از مسیر جنوبی تنگه را آغاز کرد؛ این یگان ضمن تأمین پوشش هوایی برای کشتیها، حملات پهپادی و موشکهای کروز ایران را نیز رهگیری میکرد.
🔹یک کارزار بمباران دو هفتهای آمریکا، توان سپاه پاسداران برای حمله به کشتیهایی را که از تنگه عبور میکردند، بهطور قابلتوجهی کاهش داد.
🔹عملیات مینروبی با مشارکت غواصان نیروی دریایی، نیروهای یگان ویژه دریایی آمریکا موسوم به «سیلز»، پهپادهای زیرسطحی و سطحی و پیمانکاران خصوصی انجام شد تا مینها شناسایی و خنثی شوند.
🔹محاصره بنادر ایران دوباره برقرار شد.
تصویر کلیتر
به گفته مقامهای آمریکایی، اگرچه شمار کشتیهایی که از تنگه عبور میکنند و میزان نفت صادرشده از این مسیر همچنان بسیار کمتر از سطح پیش از جنگ است، اما وضعیت عملیاتی در منطقه بهبود یافته است. ایران بخش بزرگی از کنترل خود بر تنگه را از دست داده و ارتش آمریکا عملاً کنترل بیشتر بخشهای آن را در دست گرفته است.
ایران همچنان به سوی کشتیها شلیک میکند، اما توانایی آن برای هدف قرار دادن دقیق آنها محدود است. یک مقام آمریکایی گفت تنها ۲ درصد از کشتیهایی که طی ماه گذشته از تنگه عبور کردهاند، هدف قرار گرفتهاند.
بیش از ۲۰۰ شیء شبیه مین از مسیر اصلی تنگه جمعآوری شده است. مقامهای آمریکایی میگویند تنها ۱۱ مورد از آنها مین واقعی بوده و فقط چند مورد نیز بهدرستی در آب مستقر شده بودند.
به گفته مقامهای آمریکایی، در هفتههای اخیر تردد از مسیر جنوبی تنگه به ۲۰ تا ۳۰ نفتکش در هر شب رسیده است. این نفتکشها بهطور میانگین ۹ تا ۱۰ میلیون بشکه نفت حمل میکنند؛ رقمی که تقریباً معادل نیمی از حجم پیش از جنگ است.
دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، پنجشنبه شب در ویدئویی که منتشر شد، گفت: «ما در تنگه هرمز به یک دستاورد مهم رسیدهایم. مسیرهای دریایی بهرسمیتشناختهشده بینالمللی در تنگه از مینهای دریایی ایران پاک شدهاند. جمعبندی این است: امروز مسیرهای کشتیرانی بینالمللی باز هستند و روند حرکت در حال شتاب گرفتن است.»
با این حال
کارشناسان نفت و ردیابهای نفتکشها درباره بالا بودن این ارقام تردید دارند. مقامهای آمریکایی میگویند این منابع میزان تردد را کمتر از واقعیت برآورد میکنند.
گزارشهای دورهای درباره اصابت پرتابه به نفتکشها نیز، با وجود تضمینهای آمریکا، پرسشهایی درباره ایمنی کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز ایجاد کرده است.
تصویر بزرگتر
عملیات صادرات نفت آمریکا نشانههایی از شتاب گرفتن دارد. امارات متحده عربی، بحرین و کویت تاکنون به این عملیات پیوستهاند و انتظار میرود عربستان سعودی نیز به آن ملحق شود. مقامهای آمریکایی امیدوارند قطر نیز بهزودی انتقال نفتکشهای حامل گاز طبیعی مایعشده را از مسیر تحت حفاظت آمریکا آغاز کند.
آمریکا امیدوار است تا اواسط سپتامبر مسیر اصلی تنگه را گسترش دهد؛ بهگونهای که هر شب دستکم ۵۰ کشتی بتوانند از خلیج فارس وارد تنگه شوند یا از آن خارج شوند.
هدف، رساندن صادرات نفت به ۶۰ تا ۷۰ درصد سطح پیش از جنگ است.
آخرین وضعیت
دو منبع منطقهای به آکسیوس گفتند ایران طی روزهای اخیر علاقه تازهای به مذاکرات نشان داده است.
فرمانده ارتش پاکستان روز یکشنبه برای تلاش بهمنظور احیای میانجیگری میان آمریکا و ایران به تهران سفر کرد.
پس از او، وزیر خارجه عمان نیز در ادامه همان هفته به تهران رفت تا درباره تنگه هرمز گفتوگو کند.
به گفته منابع منطقهای، نخستوزیر قطر — که میانجی مهمی میان ایران و آمریکا محسوب میشود — روز پنجشنبه، به درخواست ایران، برای انجام مذاکرات وارد تهران شد.
ایران دستکم در مواضع علنی خود همچنان بر همان مواضع قبلی پافشاری کرده و خواستار اجرای تفاهمنامه از سوی آمریکا و ارائه شروطی برای بازگشایی تنگه است.
موضع طرف مقابل
رئیسجمهوری آمریکا در حال حاضر میگوید علاقهای به مذاکره با ایران ندارد.
ترامپ روز پنجشنبه در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «من نمیخواهم دیدار کنم؛ آنها میخواهند. در واقع، آنها التماس میکنند که به توافق برسند.»
با این حال، استیو ویتکاف، فرستاده کاخ سفید، همچنان با قطریها و دیگر میانجیها در حال گفتوگو است.
مذاکرهکنندگان آمریکایی میخواهند بررسی کنند که آیا محاصره آمریکا، کارزار فشار اقتصادی و افزایش اهرم فشار این کشور در تنگه هرمز، ایران را به تعدیل مواضعش وادار خواهد کرد یا نه.
مقامهای آمریکایی معتقدند تغییر شرایط در تنگه هرمز، دولت ترامپ را در هرگونه مذاکره احتمالی آینده با ایران در موضع قدرتمندتری قرار میدهد.
آنها تفاهمنامه ۱۷ ژوئن را که بخشی از آن بر تنگه هرمز تمرکز داشت، دیگر مرتبط نمیدانند. همچنین مذاکرات عمان و ایران درباره سازوکارهای جدید مدیریت تنگه را صرفاً حاشیهای کماهمیت تلقی میکنند.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
امان ابوحصیره و یاسمین غنیه / خبرگزاری رویترز / ۲۹ اوت ۲۰۲۶
رهبران ایران به تبعات اقتصادی جنگ با ایالات متحده اذعان کردهاند. رهبر جمهوری اسلامی از دولت خواسته است با مشکلات معیشتی مقابله کند و رئیسجمهور نیز اعلام کرده است که تجارت خارجی ایران بر اثر تحریمها و محاصره آمریکا ۳۵ درصد کاهش یافته است.
این هشدارها در حالی مطرح میشود که دیگر مقامهای ایرانی آمریکا را به اقدام تلافیجویانه نظامی تهدید کردهاند و اعلام کردهاند نیروی دریایی ایران همچنان کنترل تنگه هرمز را در دست دارد.
اکنون که جنگ وارد ششمین ماه خود شده و مذاکرات به بنبست رسیده است، دولت دونالد ترامپ تلاشها برای اعمال فشار مالی بر ایران را تشدید کرده؛ اقدامی که واشنگتن آن را «روز دی اقتصادی» نامیده است.
آمریکا به کشورها هشدار داده است روابط تجاری خود با ایران را کاهش دهند، در غیر این صورت با تحریمهای ثانویه مواجه خواهند شد. با این حال، وزارت خزانهداری آمریکا از اعمال مجازات علیه شرکای تجاری عمده ایران، از جمله چین و هند، خودداری کرده است؛ اقدامی که میتوانست پیامدهایی برای اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهانی داشته باشد.
وزارت خزانهداری آمریکا بانک مصری «بانک مصر» را به دلیل انجام معاملات با تهران تحریم کرد و پیشنهادی را مطرح ساخت که بر اساس آن، شعبههای این بانک در امارات متحده عربی از انجام تراکنشهای دلاری محروم خواهند شد.
بانک مرکزی مصر اعلام کرد که این بانک و وزارت امور خارجه این کشور درباره این موضوع با مقامهای آمریکایی در تماس هستند. این نهاد افزود که این اقدام فقط تراکنشهای دلاری «بانک مصر ــ امارات» با بانکهای کارگزار را شامل میشود.
مقامهای وزارت خزانهداری آمریکا همچنین، بر اساس اطلاعیهای که در وبسایت این وزارتخانه منتشر شد، تحریمهایی را علیه یک نهاد مستقر در هنگکنگ و یک فرد مرتبط با بانک ملی ایران اعمال کردند.
تشدید کارزار تحریمها، فشار ناشی از جنگ بر اقتصاد ایران را افزایش داده است؛ اقتصادی که نرخ تورم سالانه آن در ماه گذشته به ۶۶ درصد رسید.
مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، که در حمله ۲۸ فوریه ــ حملهای که به کشته شدن پدرش، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، علی خامنهای، انجامید ــ زخمی شده و از آن زمان در انظار عمومی دیده نشده است، از دولت خواست با مشکلات اقتصادی مقابله کند.
در بیانیهای مکتوب که به خامنهای نسبت داده شده، آمده است: «لازم است زنجیره چالشهای اقتصادی و معیشتی، از جمله تورم، بیکاری، مدیریت قیمتها و بازار کالاها و خدمات، بهطور جدی مورد رسیدگی قرار گیرد.»
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، به رسانههای دولتی گفت صادرات و واردات ایران در پی تحریمهای آمریکا و محاصره دریایی بنادر ایران، نزدیک به ۳۵ درصد کاهش یافته است.
با این حال، او گفت ایران در جریان یادداشت تفاهم کوتاهمدتی که آمریکا و ایران در ماه ژوئن امضا کردند و طی آن واشنگتن اجازه فروش نفت ایران را داد، توانست حدود ۹۰ میلیون بشکه نفت بفروشد.
همزمان با تمرکز آمریکا بر کارزار فشار اقتصادی، برخی کشورها تلاش کردهاند کوششهای دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ را احیا کنند.
شیخ محمد بن عبدالرحمان آل ثانی، نخستوزیر قطر، روز پنجشنبه با رهبران ایران در تهران دیدار کرد. او گفت در این دیدار بر اهمیت بازگشت به وضعیت پیش از جنگ، یعنی کشتیرانی آزاد در تنگه هرمز، تأکید کرده است.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز جمعه گفت مذاکرات با آل ثانی «خلاقانه» بوده است.
قطر، متحد آمریکا و همسایه ایران در خلیج فارس، و پاکستان در میانجیگری برای دستیابی به یادداشت تفاهم ماه ژوئن نقش داشتند؛ توافقی که به آتشبسی کوتاهمدت انجامید، اما اختلافات بر سر تنگه هرمز موجب فروپاشی آن شد.
فرماندهان ارتش آمریکا میگویند نیروهای این کشور مینهای دریایی را از تنگه هرمز پاکسازی کردهاند؛ مینهایی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران چند ماه پیش در این تنگه کار گذاشته بود.
ترامپ بارها گفته است تنگه هرمز باز است، اما نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بیانیهای اعلام کرد چنین ادعاهایی «دروغی آشکار» است و بار دیگر تأکید کرد این آبراه همچنان به روی کشتیهایی که از ایران اجازه نگرفتهاند، بسته است.
دادههای مقدماتی کشتیرانی که روز جمعه منتشر شد نشان میدهد روز پنجشنبه تنها هفت کشتی حامل کالا از تنگه هرمز عبور کردهاند؛ این رقم یک روز پیش از آن ۱۷ فروند بود و از میانگین ۱۰روزه، یعنی ۱۵ فروند، نیز کمتر است.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
ایران پست با رضا گوهرزاد: سفر رییس سازمان سیا به مسکو ، چانه زنی بر سر معادله ایران -مسکو-اکراین
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
انجمن بینالمللی مطالعات ایرانی
بخش دوم
برگردان: علیمحمد طباطبایی
دوئل با خویشتن
آخوندزاده نمیتوانست چنین نقدی را صرفاً با ابرازِ میهنپرستیِ رمانتیک مطرح کند. او از ایرانِ باستان که ارتباطِ چندانی با واقعیاتِ معاصرِ سرزمینِ مادریاش نداشت و در تقابل با ناتوانیهایِ دولتِ قاجار، یک تصویر ایدهآل برای خود ساخته بود. علاوه بر این، او باید به دنبالِ صورتبندیِ بیطرفانهای از آن ارزشهایِ سنتی میگشت که واقعیاتِ معاصرِ فرهنگِ او را تشکیل میدادند و سپس آنها را با ابزارهایِ شکگراییِ انتقادی یعنی ابزارهایی که از معاصرانِ روسیِ خود وام گرفته بود در هم میکوبید. اما در اینجا، او بیش از شورِ رمانتیکِ روسیِ قرنِ نوزدهم، به «خرد فیلسوفانه» قرنِ هجدهم نیاز داشت. شایانِ ذکر است که مانندِ پوشکین، هر دو، هم لرمانتوف و هم مارلینسکی، بهخوبی با ادبیاتِ فرانسهٔ زمانِ خود آشنا بودند و در آثارِ خود، از تمهیداتِ ادبیِ مشابه با رمانتیکها و پیشا- رمانتیکهایِ فرانسوی استفاده میکردند. حتی میتوان ریشههایِ ژانرِ شرقشناسانهٔ روسی را در آثاری مانندِ «شاهدختِ بابِل» که در بالا ذکر شد و دیگرِ افسانههایِ تمثیلیِ فرانسوی و انگلیسیِ قرنِ هجدهم جستجو کرد. بنابراین، برایِ آخوندزاده غیرمعمول نبود که در نوشتههایِ معاصرانِ روسیِ خود به جستجویِ چنین مضامینی بپردازد، هرچند با مخاطبان و نیاتِ متفاوت.
آگاهیِ آخوندزاده از ولتر و روشنگریِ فرانسه، گزینشی بود، اما بهاندازهای گسترده بود که این جریانِ اروپاییِ آزاداندیشی را با نسخهٔ خاصِ خود از شکگراییِ انتقادی پیوند دهد. او در یکی از نامههایِ خود به مصلح و دیپلماتِ ایرانی، میرزایوسف خان مستشارالدوله، برخی از ویژگیهایِ مهمِ روشِ انتقادیِ خود و کارکردهایِ اجتماعیِ آن را ترسیم کرد. او با بحث دربارهٔ یکی از نمایشنامههایِ خود، «یوسف شاه سراج»، بهعنوانِ مثال، سعی کرد نشان دهد که چگونه رویدادهایِ تاریخیِ پیشین میتوانند بهعنوانِ تمثیلهایی برای درکِ واقعیتهایِ سیاسی-اجتماعیِ حال، عمل کنند. این نمایشنامهٔ تاریخیِ سال ۱۸۵۷، نمایشی بود از مراسم انتصاب موقتِ یوسف، ترکشساز [یا کسی که کار او ساخت تیرهای کمان بود]، بر تختِ صفوی به دستورِ شاه عباس در سال ۱۰۰۱ قمری (۱۵۹۲ میلادی) (احتمالاً برای محافظت از شاه در برابرِ تأثیرِ شومِ دنبالهداری (comet) که در پایانِ هزارهٔ اولِ اسلامی پدیدار شده بود) و کشتارِ متعاقبِ نقطویان (Nuqtavis) در سراسرِ ایران. او نوشت:
آخوندزاده سپس به تحسینِ مطبوعاتِ اروپا بهعنوانِ بستری برای نقدِ اجتماعی میپردازد:
قطعهٔ فوق که در اواخر عمر آخوندزاده نوشته شده است، پیوندهایِ جالبی را در چشماندازِ تاریخی و فرآیندِ تفکرِ او که به دغدغهٔ مادامالعمرِ او برای نقدِ اجتماعی انجامید، آشکار میسازد. بهنظر میرسد که آخوندزاده در نوشتنِ این نمایشنامه، از کشتارهایِ بابیه در سال۱۸۵۲ بهدنبالِ ترورِ نافرجامِ ناصرالدین شاه و آزارهایِ گستردهٔ سالهایِ بعد، الهام گرفته است. در واقع، ارجاعاتی به جنبشِ بابیه و شیخیه، پیشرویِ فلسفیِ آن، در سراسرِ «کمالالدوله» و در مکاتباتِ او دیده میشود. در اواخرِ دههٔ ۱۸۴۰ و اوایلِ دههٔ ۱۸۵۰، او از دور شاهدِ رشدِ سریعِ این جنبش در ایران و رویاروییِ خونینِ آن با نیروهایِ دوگانهٔ دولتِ قاجار و نهادِ روحانیت بود. پیامِ انقلابیِ جنبشِ بابیه و حرکتِ ضدروحانیِ آن، با توجه به تبلیغاتِ گستردهای که از دههٔ ۱۸۵۰ به بعد در محافلِ روسی دربارهٔ جنبشِ بابیه میشد، نمیتوانست از دیدِ آخوندزاده پنهان بماند. با این حال، با وجودِ پیام و عملِ آن، جنبشِ بابیهبرایِ آخوندزاده منبعِ آزردگیِ فکری بود. از دیدگاهِیک آزاداندیشِ روسیشده، دینِ جدید چیزی بیش از تداومِ خرافاتِ شیعی و «باورهایِ غلط» نبود.(۲۳)
بهزعمِ او، تهدیدِ بابیه تنها نشانهای از بیماریهایِ اجتماعی بود که جامعهٔ ایران از آن رنج میبرد. برایِ شناساییِ ریشهٔ این بیماریها، او به «هنرِ نقد» متوسل میشود. آخوندزاده در آرزویِ همیشگیِ خود برایِ رساندنِ جامعه و فرهنگِ بومیِ خود به کرانههایِ تمدنِ غرب، نتوانست راهنمایانِ بهتری از ولتر و رنان بیابد، همانطور که خود در قطعهٔ بالا اذعان کرده است. آنها نیز با نقدِ جامعه و دین، سعی در برداشتنِ پردههایِ خرافه داشتند.
بهطورِ مشخصتر، ذکرِ ولتر در بسترِ آزارهایِ بابیه، وسواسِ فیلسوفِ فرانسوی را در موردِ رویدادیِ مشابه در تاریخِ نابردباریِ مذهبیِ فرانسه به یاد میآورد. آخوندزاده احتمالاً با ارجاعاتِ متعددِ ولتر به آزارِ هوگنوها (Huguenots) (پروتستانهایِ فرانسوی) و بهویژه، کشتارِ سنتبارتلمی (Saint Barthelemy) در سال ۱۵۷۲ (که اتفاقاً حدودِ بیست سال پیش از کشتارِ نقطویان در «یوسفشاه» آخوندزاده رخ داده است) آشنا بود. محکومیتِ ولتر از هموطنانِ خود و پادشاهِ فرانسه بهخاطرِ این کشتار که منجر به مرگِ ۷۰,۰۰۰ پروتستان شد، بعدها برایِ آزاداندیشانی مانندِ آخوندزاده، الگویی برایِ نقشِ فیلسوف بهعنوانِ منتقدِ اجتماعی بود. ولتر تأکید میکند: «جز روحیهٔ فلسفی، هیچ درمانی برای این بیماریِ همهگیر [تعصب] وجود ندارد. قانون و دین در برابرِ طاعونِ روحی کافی نیستند. دین، بهجایِ اینکهیک خوراکِ نجاتبخش باشد، در این ذهنهایِ آلوده، به سم تبدیل میشود.» (۲۴)
علاوه بر ردِّ کلیِ جزمگراییِ مذهبی از سویِ ولتر که آن را تعصب مینامید، ماجرای بارتلمی در سال ۱۵۷۲ وسیلهای برایِ محکومیتِ آزارهایِ مذهبی در زمانِ خودِ او بود. او بهویژه در محکومیتِ پروندهٔ کالاس (Calas) (۱۷۶۱) و بعداً سیرون (Sirven) (۱۷۷۱) صاحبنظر بود. اگرچه اینها آزارهایِ گستردهای مانندِ آزارِ بابیه در زمانِ آخوندزاده نبودند، اما تبرئهٔ قربانیانِ پروتستان از سویِ آزارگرانِ کاتولیکِ آنها، حمایتِ نویسندهٔ فرانسوی را از تسامحِ مذهبی، صرفنظر از مخالفتِ اعتقادیِ خودِ او با هر دو طرف، نشان میداد. رسالهٔ «دربارهٔ مدارا» (Traité sur la tolérance) او در سال ۱۷۶۳، درخواستیِ پرشور برایِ آزادیِ اندیشه است و در عین حال، بیتفاوتیِ اگنوستیکِ (بی تفاوتی از سر ناآگاهی یا بی تفاوتی شکاکانه) نویسنده را به نمایش میگذارد. (۲۵) این رویکردی بود که آخوندزاده مشتاقانه میخواست آن را در فرهنگ و جامعهٔ خود به کار گیرد.
آخوندزاده در نامهای به شیخ محسن خان (بعدها مشیرالدوله)، وزیرِ مختارِ روشنفکرِ ایران در دربارِ انگلستان و دوستِ نویسنده، در حالی که جدلنامهٔ «کمالالدوله» را تبلیغ میکند (بدون اینکه هویتِ خود را بهعنوانِ نویسنده فاش کند)، باورهایِ مشابهِ ضدِ دینی را ابراز میدارد: «اکنون در اروپا (فرنگستان) و در جهانِ جدید (ینگه دنیا یا همان آمریکا) این بحث مطرح است که آیا باورهایِ غلط به خوشبختییا ذلتِ دولت و ملت منجر میشوند. تمامِ فیلسوفانِ آن سرزمینها بر این امر متفقالقول اند که باورهایِ غلط باعثِ عقبماندگیِ دولت و ملت میشوند.» او به باکل (Henry Thomas Buckle)، مورخِ انگلیسی، استناد میکند که در آثارِ خود نشان داده است که چگونه اقتدارِ پاپ بر کلیسایِ کاتولیک و تفتیشِ عقایدِ اسپانیا، بهترتیب به زوالِ روم و امپراتوریِ اسپانیا انجامید. در مقابل، آخوندزاده استدلال میکند که کشورهایی مانندِ انگلستان، فرانسه و ایالاتِ متحده که «خود را از یوغِ باورهایِ غلط رها کردند و از عقل و فلسفه پیروی کردند، هر روز و هر ساعت در حالِ پیشرفت هستند.» او سپس ادامه میدهد که نویسندهٔ «کمالالدوله» «همعقیده با فیلسوفانِ اروپایی است؛ اینکه او یک آزاداندیش است و از راهِ پیشرفت و تمدن پیروی میکند.» آرزویِ آخوندزاده، گسترشِ علم و فناوری در میانِ مردمِ خود و کاشتنِ «بذرِ ملتدوستی و میهنپرستی» در دلهایِ آنهاست، اما او اعتراف میکند که «این اهداف هرگز بدونِ نابودیِ پایههایِ باورهایِ دینی که دیدِ مردم را مسدود میکنند و پیشرفتِ آنها را در امورِ دنیوی متوقف میسازند، محقق نمیشوند.» (۲۶) این بیانیه بهطرزِ قابلِ توجهی با بسیاری از ادعاهایِ ضدِ شریعتِ ولتر مطابقت دارد.

شناساییِ صریح و بیپردهٔ آخوندزاده از دین بهعنوانِ مهمترین مانعِ پیشرفتِ مادی، در جریانهایِ فکریِ آن دوره در ایران، تقریباً منحصربهفرد است. اگرچه او با اشاره به نویسندهٔ «کمالالدوله» بهصورتِ سومشخص، نوعی «تقیه» را به کار میگرفت، اما برایِ هر خوانندهای که آخوندزاده را میشناخت، تشخیصِ این حیله دشوار نبود. حملهٔ بیامانِ آخوندزاده به دین، در قالبیِ دیگر نیز پنهان شده بود. برایِ مثال، نکوهش او از بابیه بهعنوانِ «فریبدهندگانِ مردم» که «سخنانِ پوچ» آنها «فتنه و شورش» را تجدید کرد، اگر توجه شود که در آن زمان، بابیه تنها منبعِ مقاومت در برابرِ روحانیونی بودند که ظاهراً هدفِ واقعیِ نقدِ آخوندزاده بودند، تا حدودی غیرصادقانه به نظر میرسد. با این وجود، او «کمالالدوله» را بهعنوانِ یک جدلِ ضدِ بابیه، نوعی خدمت به اسلام، ترویج میکرد تا خصومتِ احتمالیِ روحانیون را منحرف کند. برایِ او سادهاندیشی بود که باور کند چنین استتاری، اگر واقعاً جرأت میکرد جدلنامهٔ خود را فراتر از حلقهٔ کوچکِ دوستانِ نزدیکش منتشر کند، او را از تکفیر نجات خواهد داد.
نقدِ ضدِ بابیهٔ آخوندزاده انگیزههایِ دیگری نیز داشت. از یک سو، او در قفقاز با نوشتههایِ بابیه و شیخیه برخورد کرده بود و از حضورِ قدرتمندِ آنها در آذربایجانِ همسایه، بهویژه در تبریز، آگاه بود. اگرچه خودش به یک مخالفِ دینی تبدیل شده بود، اما بهعنوانِ پسرِیک ملا، بهنظر میرسد که نتوانسته بود بر دشمنیهایِ قدیمی غلبه کند. علاوه بر این، بهنظر میرسیدکه او راهحلِ جدلیِ خود را بهعنوانِ درمانی برایِ ریشهکنکردنِ انحراف، به دولتِ ایران ارائه میداد.
بخشی از همان نامه به موشین خان (Muhsin Khan)، نگرشِ تحقیرآمیزِ نویسنده را نسبت به الگویِ نبویِ ایرانی- اسلامیِ آشکار میکند و آن را به نفعِ برداشتِ بسیارِ عزیز، اما با این حالِ سادهاندیشانهاش از جامعهٔ اروپایی، کنار میگذارد. او در اشارهایِ پوشیده به مدعیِ بابیه، سید علیمحمد شیرازی، باب، نوشت:
«اگر امروز در میانِ مردمِ اروپا، کسی بهشیوهٔ یک پیامبریا امام ظاهر شود و بهسبکِ پیامبرانِ باستانی، دعوتِ همگانی کند و ادعایِ معجزهگری و اعمالِ فراطبیعی و برکات کند، بلافاصله دیوانه تلقی شده و برایِ درمان به تیمارستان فرستاده میشود. و اگر فریبکار و شارلاتان باشد، دستگیر خواهد شد.» (۲۷)
برخلافِ علمایی که بر اجرایِ بیشترِ شریعت و آزارِ کافران اصرار داشتند، آخوندزاده جداییِ کاملِ جامعه از دین را توصیه میکرد و از موضعیِ ندانم گوی (اگنوستیک)، اگر نه بیدینانه، با گرایشِ غربی، حمایت مینمود. برایِ مردی که در خدمتِ دولتِ استعماریِ روسیه بود و از امنیت و جایگاهِ شغلیِ خود بهرهمند میشد، این موضعیِ قابلقبول بود.
در مقدمهٔ «کمالالدوله»، آخوندزاده پیامِ ندانم گویی (اگنوستیسیسم) را بهعنوانِ سلاحِ نهایی در برابرِ «باطلِ دینی» (religious falsehood) تکرار کرد. او در «نامهای از سویِ یکی از کاتبانِ کمالالدوله» – که حیلهایِ آشنا برایِ پنهانکردنِ هویتِ خودش بود – «به یکی از متعصبانِ ملتِ اسلام، نوشته شده در سال ۱۲۸۰ [۱۸۶۳-۶۴]»، بار دیگر به نیازِ به یک اقدامِ «انتقادی» بازمیگردد. او در آغازِ مقدمه، اشاره میکند که جهان هرگز از وجودِ ملحدان خالی نبوده و نخواهد بود. «استفاده از خشونت و آزار علیه این افراد هرگز ثمری نخواهد داشت، زیرا این افرادِ گمراه محدود به یک یا دو نفر در داخلِ کشور نیستند و تنها در یک دورهٔ خاص ظاهر نمیشوند تا بتوان بهراحتی با آنها برخورد کرد. آنها بسیارِ زیادند تا ریشهکن شوند. چگونه میتوانیم بر آنها غلبه کنیم؟»(۲۸)
بهباورِ آخوندزاده، «نویسندگانِ فرانسه، روسیه و بقیهٔ اروپا» بهدرستی دلیلِ ظهورِ بابیه را درک کرده بودند. «نقصهایِ نظامِ پادشاهی در ایران و سستیِ بنیادینِ آن» – و همچنین «باطل بودنِ دینِ اسلام» – عللِ اصلی بودند. در آثارِ متعددِ این نویسندگانِ اروپایی که در سراسرِ جهان منتشر شده بود، تلاشِ مردمِ ایران برایِ سرکوبِ «فرقهٔ گمراه» (طائفهٔ ضاله) بابیه، نتیجهٔ «جهل و ناتوانیِ آنها در تشخیصِ خوب از بد» و در نتیجه، «سزاوارِ سرزنش و تمسخر» تلقی میشد.(۲۹)
بدون تردید، آخوندزاده در اینجا به بازتابهایی اشاره دارد که در مطبوعات اروپا و روسیه دربارهٔ آزار و اذیت بابیه منتشر شده بود و به او کمک کرد تا پیچیدگی مسئلهٔ بابیه و دیدگاه اروپایی را درک کند. میرزا الکساندر کازمبیک (Mirza Alexandr Kazem Beg)، که اهل رشت بود و در دانشگاه سنپترزبورگ به عنوان پژوهشگر زبانها و ادیان فارسی فعالیت میکرد، یکی از نخستین مطالعات را دربارهٔ جنبش بابی به زبانهای روسی و فرانسوی منتشر کرد. او دوست آخوندزاده بود و با او مکاتبه داشت. (۳۰) کازمبیک در بررسیهای خود دربارهٔ بابیه، درجهای از بیطرفی علمی را رعایت میکرد. دیدگاه او دربارهٔ علل ظهور بابیت، بهخوبی با نظر آخوندزاده همخوانی داشت. او نیز معتقد بود که ضعف پادشاهی و قدرت مطلق دین، بهویژه اسلام شیعیِ علمای مذهبی، از علل اصلیِ اعتراض بابیان بوده است.
سپس آخوندزاده ادامه میدهد که جایگزینِ مؤثرِ اروپا برای آزارِ بدعتگذاران، آزادی بیان و مناظرهٔ عقلانی است. او با نگاهی به اعلامیهٔ حقوق بشر (که یکی از ارجمندترین دستاوردهای عمومیِ عصر روشنگری فرانسه محسوب میشود) خاطرنشان میکند: «همهٔ انسانها اجازه دارند تا عقاید خود را آزادانه منتشر کنند، چه آن عقاید نادرست و فاسد باشند و چه صحیح و معقول. در سراسر جهانِ غرب، بدعتگذاران ظهور میکنند و عقاید خود را به صورت مکتوب بیان میدارند و هیچکس مانع آنها نمیشود یا به آزارشان برنمیخیزد.» او در اشارهای آشکار به ولتر، بر ضرورت استدلالِ درست بهعنوان راهی برای شکستدادنِ بدعت تأکید میکند: «برای مردم جهانِ غرب روشن است که چگونه بدعتگذارانِ فرانسوی (از جمله ولتر و رنان) به ردّ مسیحیت پرداخته و نوشتههای خود را در میان خودِ مسیحیان منتشر کردند. اما سرانِ دولت و ملت، کوچکترین مجازاتی را اعمال نمیکنند. این بدان دلیل است که آنها دریافتهاند که درمانِ این مسئله و مصونیت در برابرِ تأثیر این افکارِ بیهوده، نه در سختگیری، که در پاسخگویی با استدلالهای فلسفیِ مبتنی بر مبانی عقلی و نقلی نهفته است.» (۳۱)
نویسندهٔ «کمالالدوله» نیز (با اشارهای آشکار به خودش، به همان شیوهای که ولتر از نامِ مستعار استفاده میکرد) میتواند یکی از این بدعتگذاران باشد و باید «افکارِ نادرستِ» او با پاسخهایی کافی، رد شوند. این همان روشی بود که اروپا با «هذیانگوییهای» بدعتگذاران خود برخورد میکرد. «از هر سو، پاسخهایی به آثار ولتر و رنان نوشته شد و نوشتههای آنها بیتأثیر گردید و نویسندگانشان در نظرِ عمومی رسوا شدند.» (۳۲) آخوندزاده سپس استدلال میکند که تنها انتشارِ نقدِ او بر دین و حکومت در «کمالالدوله» میتواند از گسترشِ بدعت در ایران جلوگیری کند: «تنها راهِ جلوگیری از رشدِ دینِ بابی در ایران، انتشارِ محتوایِ «کمالالدوله» در میانِ عموم است. در غیر این صورت، تمامِ ملتِ ایران به بابیت گرویده و سلسلهٔ قاجار نابود خواهد شد.» (۳۳)
آخوندزاده مدارا، آزادی بیان و مشارکت در مناظراتِ فلسفی را تا حدی با استناد به سیرهٔ علی بن ابیطالب و مدارای او در مناظره با بدعتگذاران زمانهاش ترویج میکند. اما هرچند او تلاش میکند تا دفاع از آزادیِ عقیده را در قالبی اسلامی بگنجاند، جوهرِ استدلالِ او تقریباً با دیدگاههای فلاسفهٔ فرانسوی که آنها را در شمارِ بدعتگذاران قرار میدهد، یکسان است. بهویژه، رسالهٔ «دربارهٔ مدارا» (Traité sur la tolérance) اثر ولتر است که پیشنمایی برای دفاعیاتِ آخوندزاده از مدارای دینی به شمار میرود.
در بخشی از این رساله، دربارهٔ این پرسش که «آیا مدارا خطرناک است؟ و در میانِ چه ملتهایی رواج دارد؟» ولتر چنین مینویسد: «و در اینجا با کمالِ میل این جرأت را به خود میدهم که از کسانی که زمامِ امورِ حکومت را در دست دارند، یا برای تصدیِ والاترین مناصب تعیین شدهاند، خواهش کنم که یک بار بهدرستی بررسی کنند که آیا دلیلی برای ترس از این وجود دارد که مدارا باعثِ همان شورشهایی شود که ظلم و ستم ایجاد میکنند؟ و آیا آنچه در شرایطی خاص رخ داده، در شرایطی دیگر با ماهیتی متفاوت نیز رخ خواهد داد؟ یا آیا زمانها، عقاید و آداب و رسوم همواره یکسان هستند؟»
ولتر با محکوم کردنِ تعصبِ دینی بهعنوانِ منشأ نابردباری در تاریخِ اروپا، به چشماندازِ همزیستیِ مسالمتآمیز میانِ فرقههای گوناگون مینگرد: «خشمِ ناشی از روحیهٔ جدلگری و سوءاستفاده از دینِ مسیحی به دلیلِ فهمِ نادرستِ آن، به همان اندازه که در فرانسه باعثِ خونریزی و مصیبتهایی در آلمان، انگلستان و حتی هلند شده است. و با این حال، در حال حاضر، اختلافِ دینی در آن کشورها هیچ آشوبی ایجاد نمیکند؛ بلکه یهودی، کاتولیک، لوتری، کالوینیست، آناباپتیست، سوسینی، موراوی و انبوهی از فرقههای دیگر، در کنار یکدیگر با برادری زندگی میکنند و همگی بهیکسان در خدمتِ صلاحِ جامعه هستند.» ولتر نتیجه میگیرد: «مدارا هرگز برانگیزندهٔ جنگهای داخلی نبوده است؛ در حالی که نابردباری، جهان را با کشتار و ویرانی پر کرده است. هر کس قضاوت کند که کدام یک سزاوارِ احترامِ بیشترِ ماست و کدام یک را باید ستود.» (۳۴)
فراخوانِ ولتر برای مدارا، هم متوجهٔ دولت و هم کلیسا بود و با دعوتی از عموم مردم برای مقاومت در برابرِ ستمِ حاکمان همراه بود. آخوندزاده نیز آرزویِ ولتر برای همگانیکردنِ پیامِ فلسفی را داشت. او معتقد بود که این رویکرد، در تضاد با موعظه و نصیحتِ نویسندگان و اندیشمندانِ ایرانیِ گذشته است. او تأکید میکرد که نقدِ او نه حاکمِ ستمگر، بلکه مردمِ مظلوم را موردِ خطاب قرار میدهد. او مینویسد که در آغازِ قرنِ حاضر، فلاسفه، شاعران و خطیبانِ اروپا، چون ولتر، روسو، منتسکیو و میرابو، دریافتند که برای ریشهکنکردنِ ستم در جهان، نباید به ستمگر روی آورند، بلکه باید مظلومان را فرا خوانند: «ای مردمانِ خر! ای کسانی که از نظرِ قدرت، تعداد و امکانات، بسیار برتر از ستمگر هستید – چرا ستم را تحمل میکنید؟ از خوابِ جهالت بیدار شوید و ریشههایِ ستمگر را بسوزانید!» (۳۵)
آخوندزاده تلاشِ خود را از جهتی دیگر نیز همتراز با فیلسوفان اروپایی میدانست. او در دفاع از حملهٔ آشکارش به دین در «کمالالدوله»، خود را با انتقاداتِ صریحِ فیلسوفانِ اروپایی مقایسه میکند. او صراحتِ آنها را با پیامهایِ پوشیدهٔ اخلاقگرایانِ ایرانی، چون سعدی و اندیشمندانِ صوفیِ گذشته، بهخوبی مقایسه میکند. هرچند او برای این بزرگان حرمت قائل است، اما پیامِ هدایتِ باطنیِ آنها را ذهنی و محدود به حلقهای کوچک از خواص میداند. او در نامهای به مستشارالدوله مینویسد که اگر اثر خود را «بهنرمی و با احتیاط» مینوشت، به همان اندازهٔ آثارِ جلالالدین رومی، شیخ محمود شبستری، عبدالرحمن جامی و دیگران بیتأثیر میماند. «آنها فقط فلسفگی (filsuiflyat) را برای خود نگه داشتند، اما در انتقالِ آن به تودهٔ مردم و بشریت، چنان رفتار کردند که به بزدلی و ترسویی دامن زد.» در مقابل، همین «فلسفگی» وقتی توسطِ اندیشمندانِ اروپایی، چون ولتر، باکل و دیگران به کار گرفته شد، با «نهایتِ صراحت و فارغ از ترس و دلهره» به ابزاری برای سودِ عموم تبدیل گردید. (۳۶)
آخوندزاده معتقد بود که چنین همگانیسازیِ بیپروایِ پیامِ فلسفی، مهمترین دستاوردِ اوست. او در نامهای به آ. ل. م. نیکلا (A. L. M. Nicolas) در سال ۱۸۷۴، که در آن به تشریحِ محتوای «کمالالدوله» میپردازد، اشاره میکند که اثرِ او از دو بخش تشکیل شده است: یکی دربارهٔ «افکارِ فیلسوفان مابعدالطبیعه (متافیزیسینها) و دیگری دربارهٔ «اسرارِ درونیِ ملتِ اسلام». او هیچ ابایی ندارد که بپذیرد چارچوبِ فلسفیِ او و تلاشش برای گسترشِ دامنهٔ مخاطبان، بر اساس «بینشِ» فیلسوفانِ اروپایی است. آنها دربارهٔ «امورِ متافیزیکی» بیش از مسلمانان میدانستند. او در اینجا احتمالاً به رویکردِ شکگرایانهٔ فیلسوفانِ مدرن نسبت به اصولِ متافیزیکیِ یونانی اشاره دارد. با این حال، او بهخود میبالد که دستاوردِ واقعیاش، جسارتی بوده که با آن چنین «اسرارِ درونی» را در بسترِ اسلام فاش کرده است.
در واقع، آخوندزاده دربارهٔ وسعتِ دستاوردش غیرواقعبین نبود. «کمالالدوله» شاید نخستین تلاشِ نقادانه، و گاه خصمانه، در ایرانِ مدرن برای بهچالشکشیدنِ باورها و ارزشهایِ اسلامی با استفاده از فلسفهٔ عقلگرایِ اروپایی باشد. با این حال، با وجودِ فراخوانش برای افشای اسرار، او از آشکارکردنِ هویتِ خود هراس داشت. او در همان نامه، نیکلا را به ترجمهٔ اثرش به فرانسوی ترغیب میکند، اما او را از آشکارکردنِ نامِ نویسنده به فارسی برحذر میدارد. «بهمحض اینکه همکیشانم بفهمند که من چنین کتابی نوشتهام، خصومتی سخت با من ابراز خواهند کرد.» (۳۷) با این حال، در نامهای دیگر، او نیکلا را به ترجمهٔ اثرش به فرانسوی تشویق میکند، زیرا معتقد است که «مانندِ اثرِ رنان، با سلیقهٔ خوانندگانِ اروپایی سازگار خواهد بود.» (۳۸)
بهنظر میرسد آخوندزاده نه تنها در محتوا، بلکه در قالب نیز برای «کمالالدوله» قالبی برگزیده است که در مناظراتِ اروپاییِ قرنِ هجدهم رایج بود. او ممکن است با ژانرِ مناظره در ادبیاتِ فارسی و حکمتِ صوفیانه آشنایی داشته باشد، اما بهاحتمالِ زیاد، مناظرهٔ اروپایی، بهویژه در قالبِ نامهنگاری، الهامبخشِ او بوده است. این قالب، ابزاری در اختیارِ او قرار میداد تا بدونِ آنکه خود را در معرضِ اتهامِ کفرگویی قرار دهد، به نقدِ اجتماعیِ فرهنگِ خود بپردازد، همانگونه که منتقدانِ اروپایی فرهنگِ خود را نقد میکردند. دو شخصیتِ داستانیِ او، کمالالدوله (شاهزادهای گورکانی و از نوادگانِ اورنگزیب که در ایران سفر میکند) و جلالالدوله (شاهزادهای قاجاری از تبارِ علیشاه، پسرِ ظلالسلطان، که در بغداد ساکن است)، شخصیتهایی داستانی و قابلِ باور بر اساسِ واقعیتهایِ زمانهٔ آخوندزاده هستند. دیدارِ شاهزادگانِ هندی با نگرشی اروپاییشده از ایران، چندان نادر نبود، و یافتنِ شاهزادگانِ قاجاریِ بهنارضایتیخورده و تبعیدشده در عراقِ عثمانی نیز غیرمعمول نبود. متنِ «کمالالدوله» که شاملِ چهار نامهٔ بلند است که گویا کمالالدوله در رمضان ۱۲۸۰ (فوریهٔ۱۸۶۴) برای جلالالدوله فرستاده است، همچنین ویژگیهایی از یک مکاتبهٔ واقعی را حفظ کرده است. هم استفاده از شخصیتهایِ داستانی و هم قالبِ نامهنگاری، که به «سبکِ نامهنگارانه» معروف است، در میانِ اندیشمندانِ فرانسهٔ قرنِ هجدهم رایج بود.
ادامه دارد ...
بخش نخست مقاله: بازخوانی عصر روشنگری: آخوندزاده و ولتری که او شناخته بود
Maryam B. Sanjabi
Rereading the Enlightenment: Akhundzada and His Voltaire
International Society for Iranian Studies
———————-
زیر نویسهای مقاله به فارسی:
۲۱. نخستین ترجمهٔ نمایشنامهٔ آخوندزاده توسط میرزا جعفر قرچهداغی انجام شد (تهران، ۱۲۹۱ قمری/۱۸۷۴ میلادی؛ چاپ دوم: تهران، ۱۳۴۹ شمسی/۱۹۷۰ میلادی)، صص ۴۰۹-۴۵۵. در موردِ ماجرایِ تاریخیِ «یوسف ترکیشدوز» و کشتهشدنِ نقطویان، رجوع کنید به: صادق کیا، «نقطویانیا پسیخانیان» (تهران، ۱۳۲۰یزدگردی/۱۹۵۲ میلادی)؛ اسکندر بیگ منشی، «تاریخ عالمآرای عباسی»، به کوشش ایرج افشار (تهران، ۱۳۵۰ شمسی/۱۹۷۱ میلادی)، صص ۴۷۳-۴۷۶.
۲۲. آخوندزاده به میرزایوسف خان، ۲۹ مارس ۱۸۷۱ (با استناد به بخشی از نامهاش به میرزا جعفر قرچهداغی)، «الفبا»، تجدید چاپ (تبریز،۱۳۵۷ شمسی/۱۹۷۸)، صص ۲۱۲-۲۱۳.
۲۳. در موردِ تکوینِ شیخیه و ظهورِ جنبشِ بابیه، رجوع کنید به: عباس امانت، «رستاخیز و تجدید: شکلگیریِ جنبشِ بابیه در ایران،۱۸۵۰-۱۸۴۴» (ایتاکا، ۱۹۸۹). ارجاعات به شیخیه و بابیه در نوشتههایِ آخوندزاده فراوان است.
۲۴. «فرهنگِ فلسفی» (پاریس،۱۹۶۷)، مدخلِ «تعصب»، صص ۱۹۷-۱۹۸؛ ترجمهٔ انگلیسی: «فرهنگِ فلسفی» (نیویورک،۱۹۳۲)، صص ۴۶۷-۴۷۶. همچنین رجوع کنید به: «روزِ سنتبارتلمی»، «تاریخِ پارلمانِ پاریس»، جلدِ پانزدهم، در: «نثرِ ولتر»، به کوششِ آ. کوهن و ب. دی. وودوارد (بوستون، ۱۸۹۸)، صص ۶۵-۷۳.
۲۵. «رسالهای در بابِ مدارا» (پاریس،۱۷۶۳) که به انگلیسی با عنوان «رسالهای در بابِ مدارا» ترجمه شده است (لندن، ۱۷۶۹).
۲۶. آخوندزاده به شیخ محسن خان، ۴ فوریه (تقویمِ قدیمِ روسی) ۱۸۷۹، «الفبا»، صص ۱۳۸-۱۳۹. همچنین رجوع کنید به ارجاعِ آخوندزاده به «تفتیشِ عقاید» و «انحطاطِ اسپانیا» در یادداشتِ او از اظهاراتِ ملکمخان در تفلیس در سال ۱۸۷۲ («الفبا»، ص ۲۸۶). هنری توماس باکل (۱۸۶۲-۱۸۲۱) نویسندهٔ کتابِ مشهورِ «تاریخِ تمدنِ در انگلستان» بود که تأثیری عمیق بر تاریخنگاریِ لیبرالِ نسلهایِ بعد گذاشت.
۲۷. «الفبا»، ص ۱۳۹.
۲۸. تأکید از سویِ نگارنده است. جالب است که دو اصطلاحی که آخوندزاده برایِ شناسایی «ملحدان» به کار میبرد، «ملاحده» (بهمعنایِ تحتاللفظی: «بیدینان») است که اصطلاحی تحقیرآمیز برایِ اسماعیلیانِ نزاری است، و «زنادقه» (مفرد: «زندیق») که اصطلاحی است که در ابتدا برایِ شناساییِ تمامِ پیروانِ گرایشهایِ مانوی-زرتشتی در دورانِ اولیهٔ اسلامی (و بهتعمیم، تمامِ بدعتهایِ پیشااسلامی و گنوسی) به کار میرفته است.
۲۹. «کمالالدوله» با عنوانِ «مکتوبات»، به کوششِ م. صبحدم (بیجا [آلمان]؟، انتشاراتِ «مردِ امروز»، ۱۳۶۴/۱۹۸۵)، ص ۲.
۳۰. مطالعهٔ کاظمبیگ دربارهٔ بابیه، نخستین بار به زبانِ روسی با عنوانِ «باب و بابیها» (سنپترزبورگ، ۱۸۶۵) و یک سال بعد، به زبانِ فرانسوی با عنوانِ «باب و بابیها،یا قیامِ دینیِ پارسیان از ۱۸۴۵ تا ۱۸۵۳» در «ژورنال آسیاتیک» (۱۸۶۶) منتشر شد. در موردِ آشناییِ او با آخوندزاده، رجوع کنید به: فریدون آدمیت، «اندیشههایِ میرزا فتحعلی آخوندزاده»، ص ۲۳۲ و «کمالالدوله»، ص ۸، پانوشتِ ۱. در موردِ کاظمبیگ و آثارِ او، همچنین رجوع کنید به: عباس امانت، «رستاخیز و تجدید»، صص ۴۳۲-۴۳۳.
۳۱. «کمالالدوله»، صص ۲-۳.
۳۲. همان، ص ۳.
۳۳. رسالهای کوتاه بر اساسِ برداشتِ آخوندزاده از اظهاراتِ ملکمخان در سال ۱۲۸۰ قمری/۱۸۶۳ میلادی در استانبول («الفبا»، صص ۲۱۶-۲۱۹). اما بخشِ مربوط به بابیها، باید باورِ خودِ آخوندزاده باشد.
۳۴. «آثارِ کاملِ ولتر»، ترجمهٔ ت. اسمولت و دیگران (لندن، ۱۷۶۹)، صص ۳۷-۳۹ و ۵۰. برایِ بررسیِ جامعِ دیدگاههایِ دینیِ ولتر، رجوع کنید به: ر. پومو، «دینِ ولتر» (پاریس،۱۹۷۴).
۳۵. رسالهای کوتاه بر اساسِ اظهاراتِ ملکمخان («الفبا»، صص ۲۱۶-۲۱۹).
۳۶. آخوندزاده به میرزایوسفخان، تفلیس،۱۷ دسامبر (تقویم روسی، سبک قدیم) ۱۸۷۰، الفبا، ص ۱۸۴.
۳۷. آخوندزاده به نیکلا، مارس ۱۸۷۴، الفبا، صص ۳۲۲-۳۲۳.
۳۸. آخوندزاده به نیکلا،۱۵ ژوئن (تقویم روسی، سبک قدیم) ۱۸۷۳، الفبا، صص ۳۰۷-۳۰۸. بهگفتهٔ ویراستار (یادداشت۲)، نویسنده ابتدا نام «باکل» را ذکر کرده و سپس آن را با «رنان» جایگزین کرده است؛ این امر شاید نشانهای از آشناییِ سطحیِ او با این نویسندگان باشد.
زیر نویسهای مقاله به زبان اصلی:
21. Akhundzada’s play was first translated by Mirza Ja’far Qarachadaghi (Tehran, 1291/1874; 2d ed. Tehran, 1349 Sh./1970), 409-55. For the historical Yusuf Tar-kishduz episode and the killing of the Nuqtavis see S. Kiya, Nuq!aviydn yd Pisikhaniyan (Tehran, 1320 Yazdgirdi/1952); Iskandar Beg Munshi, Tdrikh-i ‘dlam-ara-yi ‘Abbasi, ed. I. Afshar (Tehran, 1350 Sh./1971), 473-6.
22. Akhundzada to Mirza Yusuf Khan, 29 March 1871 (citing part of his letter to Mirza Ja’far Qarachadaghi), Alifba, repr. (Tabriz, 1357 Sh./1978), 212-13.
23. For the Shaykhis’ genesis and the emergence of the Babi movement see A. Amanat, Resurrection and Renewal: The Making of the Babi Movement in Iran, 1844-1850 (Ithaca, 1989). References to the Shaykhis and Babis abound in the writ-ings of Akhundzada.
24. Dictionnaire philosophique (Paris, 1967), “Fanatisme,” 197-8; Engl. trans., Philosophical Dictionary (New York, 1932), 467-76. See also “Journ6e de la Saint- Barthelemey,” Histoire du parlement de Paris, XV in A. Cohen and B. D. Woodward, eds., Voltaire’s Prose (Boston, 1898), 65-73.
25. Traite sur la tolerance (Paris, 1763) trans. into English as Treatise upon Tolera-tion (London, 1769).
26. Akhundzada to Shaykh Muhsin Khan, 4 February (Russian calendar, OS) 1879, Alijbd, 138-9. See also Akhundzada’s reference to the Inquisition and the decline of Spain in his record of Malkum Khan’s comments in Tiflis in 1872 (Alifba, 286). Buckle (1821-62) was the author of the well-known History of Civilization in Eng-land which profoundly influenced the liberal historiography of later generations.
27.Alifbd, 139.
28. Emphasis added. Interestingly enough, the two terms Akhundzada uses in identi-fying “heretics” are malahida (lit., agnostics), the common derogatory term for the Nizari Isma’ilis, and -anamdiqa(s ing., zindiq), a term originally used to identify all fol-lowers of Manichaean-Zoroastrian tendencies in early Islamic times (and by exten-sion all heterodoxies of pre-Islamic and gnostic origin).
29. Kamal al-Dawla published as Maktuibdt, ed. M. Subhdam (n.p. [Germanyl: MardImruz, 1364/1985), 2.
30. Kazem Beg’s study of Babism first appeared in Russian as Bab i babidy (St. Pe-tersbug, 1865) and a year later in French as “Bab et les Babis, ou le soulevement poli-tique des religieux en Perse, de 1845 a 1853,” Journal Asiatique (1866). For his ac-quaintance with Akhundzada see Adamiyat, Andishahd, 232 and Kamal al-Dawla, 8, n. 1. For Kazem Beg and his work see also Amanat, Resurrection, 432-3.
31. Kamal al-Dawla, 2-3.
32. Ibid., 3.
33. A short treatise based on Akhundzada’s impression of Malkum Khan’s commentsin 1280/1863 in Istanbul, (Alifba, 216-19). The part about the Babis, however, must be Akhundzada’s own belief.
34. The Works of M. Voltaire, trans. T. Smollett et al (London, 1769), 37-39, 50. For a thorough treatment of Voltaire’s religious views see R. Pomeau, Religion de Voltaire (Paris, 1974).
35. Short treatise based on Malkum Khan’s comments (Alifl,d, 216-19).
36. Akhundzada to Mirza Yusuf Khan, Tiflis, 17 December (Russian calendar, OS)1870, Alifbd, 184.
37. Akhundzada to Nicolas, March 1874, Alifba, 322-3.
38. Akhundzada to Nicolas, 15 June (Russian calendar, OS) 1873, Alifba, 307-8. According to the editor (n. 2) the author had first entered Buckle and then replaced him with Renan, an indication, perhaps, of his cursory knowledge of these writers.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
آگوست ۲۰۲۶
شهرام اتفاق بهتازگی مطلبی با نام «از چالهی روشنفکری دینی تا چاه محافظهکاری فقهی»[۱] منتشر کرده که بازخوردهای بسیاری داشته است. در یکی از جلسات نقد و بررسی این نوشته، یکی از حضار ادعا نمود که اتحاد جماهیر شوروی تمایل داشت که حکومت محمدرضاشاه ساقط شود. این ادعایی است که به تصور من نادرست است و در این نوشته قصد دارم تا بر پایهٔ پژوهشهای خودم، اسناد تاریخی موجود و البته تجربه زیسته و آموزشهایم در شوروی،[۲] به مصاف برداشتهای غیر واقعی از آن دوران بروم و این ادعا را که گویا دو دهه قبل از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ در ایران، اتحاد جماهیر شوروی و حزب توده ایران مترصد انقلاب و براندازی حکومت پهلوی بودند، به چالش بکشم.
در بررسیهای من و البته رجوع به اسنادی که تاکنون از آرشیوها بیرون آمده، چنین سیاست پیوستهای از ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۴ وجود ندارد. مسکو پس از تجربهٔ شکستهای آذربایجان، بحران نفت و ۲۸ مرداد، بسیار محتاطتر شده بود. تغییراتی که به تدریج پس از مرگ استالین در قبال ایران و سایر کشورها آغاز شده بود و همچنان ادامه داشت. سیاست خارجی شوروی حرکت از سیاست «انقلاب/براندازی» به سمت همزیستی مسالمتآمیز، رقابت و نفوذ در جهان سوم پیش میرفت.
در فاصلهٔ ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۱ حدود ۸ سال روابط شوروی و ایران سرد بود. ولی به تدریج رابطه بهبود پیدا کرد. علت آن سیاست محمدرضا پهلوی شاه ایران بود. در ۱۵ سپتامبر ۱۹۶۲ یعنی ۲۴ شهریور ۱۳۴۱، ایران رسماً به شوروی اعلام کرد که اجازهٔ ایجاد پایگاه موشکی یک کشور خارجی در کشور را نخواهد داد و ایران علیه امنیت شوروی مورد استفاده قرار نخواهد گرفت. پس از آن روابط دو کشور سریع بهتر شد و برژنف در ۱۹۶۳ به تهران سفر کرد. سه سال بعد در ۱۹۶۵ شاه نیز سفری به مسکو داشت و قراردادهای بزرگ اقتصادی در آن دوران بسته شد. همکاری در سد ارس و پروژههای صنعتی و البته گسترش تجارت.
این همان دورهای است که روابط شوروی و شاه از دشمنی به رقابت همراه با همکاری تبدیل شد. در این دوره مسکو نمیخواست حزب توده بهگونهای عمل کند که روابط دولت شوروی با تهران را به خطر بیندازد. در این دوره شوروی لحن ضدپهلوی خود را به شدت کاهش داده و حتی از برخی جنبههای پروژه مدرنسازی شاه، خصوصاً اصلاحات ارضی، استقبال کرد.
با بررسی اسناد معلوم میشود که در این دوره دولت شوروی به دنبال بهبود روابط دو دولت است و حزب توده بهعنوان حزب کمونیست ایران همچنان مخالف رژیم باقی مانده است. ولی جالب است حتی رهبران تودهای در تبعید، در اظهارنظرهایشان معمولاً از بهبود روابط شوروی و ایران استقبال میکردند. رهبری تبعیدی حزب ضمن انتقاد کنترلشده از اوضاع ایران، مرتباً بر بهبود روابط ایران و شوروی و گسترش همکاری دو کشور تأکید میکرد.
در مطبوعات شوروی، اصلاحات شاه از جنبهای بهعنوان حرکتی از مناسبات فئودالی به سوی سرمایهداری تلقی میشد. پژوهش جدید درباره روابط شوروی و ایران نشان میدهد که در مسکو، اصلاحات شاه و بهخصوص اصلاحات ارضی میتوانست بهعنوان نشانهای از تضعیف مناسبات فئودالی و مدرنشدن ایران ارزیابی شود.
در اسناد تاریخی که من در قالب کتاب «اسناد تاریخی جدید در باره چپ ایران» گردآوری کردهام، شاهد موارد فراوانی از این نوع موضعگیریها هستیم. آقایف به عنوان یکی از مشاوران ارشد حزب کمونیست شوروی در مسائل ایران، در سخنرانیها و تحلیلهای خودش نظرات جالبی در مورد رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه دارد.[۳] از نظر حزب کمونیست شوروی بیانات شاه که «من فئودالیسم را از بین میبرم و ایران را مدرن میکنم.» بسیار جذاب بود. شوروی با اینکه سرمایهداری در ایران را وابسته میدانست ولی تحول اجتماعی از فئودالیسم به سرمایهداری را مثبت ارزیابی میکرد.
در واقع علت این ارزیابی خوشبینانهٔ حزب کمونیست شوروی، امکان رشد صنایع و بزرگ شدن طبقهٔ کارگر ایران بود. بر اساس آموزههای مارکس، طبقهٔ کارگر باید تمام امکانات رشد را بکار بگیرد تا بتواند به طرف سوسیالیسم حرکت بکند. البته در آن زمان موضع شوروی و حزب توده کاملاً یکسان نبود. حزب توده اصلاحات ارضی شاه را در چارچوب سرمایهداری وابسته و اقدامی برای تحکیم رژیم ارزیابی میکرد.
بنابراین این ادعا که گویا مسکو همراه حزب توده از دو دهه قبل از انقلاب، خواهان سرنگونی شاه بود، واقعیت ندارد. پس از بهبود روابط ایران و شوروی، مسکو نمیخواست حزب توده بهگونهای عمل کند که روابط دولت شوروی با تهران را به خطر بیندازد.
از نظر حزب توده رژیم شاه دیکتاتور و متحد آمریکا بود، ولی از طرف دیگر کشور سوسیالیستی مادر، یعنی شوروی، با همین رژیم روابط اقتصادی و سیاسی روزافزون برقرار کرده است. در نتیجه حزب توده نمیتوانست مثل یک گروه انقلابی مستقل بگوید: «سرنگونی فوری شاه، با هر وسیلهای که ممکن باشد.» زیرا این میتوانست مستقیماً سیاست خارجی شوروی را خراب کند. از اینجا میتوان بخشی از رفتار نسبتاً «میانه» حزب توده در دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ را فهمید.
پس چرا حزب توده در ۱۳۵۴ خط «سرنگونی رژیم شاه» را اتخاذ کرد، در حالی که سیاست دولت شوروی در قبال حکومت شاه هنوز مبتنی بر همکاری و همزیستی بود؟
در سال ۱۹۷۵، اوج «دِتانت»[۴] یا «تنش زدایی» شوروی با غرب بود. در ژوئیه ۱۹۷۵، برژنف و جرالد فورد در هلسینکی ملاقات کردند و چند هفته بعد «قانون نهایی هلسینکی» امضا شد. در همان دیدار، برژنف حتی بهطور خصوصی به فورد گفت که رهبری شوروی از انتخاب مجدد او حمایت میکند. از نگاه مسکو، دِتانت به معنای تسلیم در برابر آمریکا نبود؛ بلکه راهی برای رقابت بلندمدت با غرب در شرایطی کمخطرتر بود.
یک ارزیابی اطلاعاتی آمریکایی در سپتامبر ۱۹۷۵ نیز دقیقاً همین برداشت را ثبت میکند: شوروی دِتانت را ابزاری برای پیشبرد اهداف استراتژیک خود بدون تحریک واکنش شدید غرب میدید. رقابت با غرب و گسترش نفوذ و البته کنترل بحرانها و همزمان قراردادهای اقتصادی و از همه مهمتر جلوگیری از جنگ مستقیم. قبلا سیاست شوروی ایجاد انقلاب در کشورهای متحد آمریکا به هر قیمتی بود.[۵]
پس این ادعا درست نیست که از مدت ها قبل از انقلاب ۵۷ در ایران، شوروی و حتی حزب توده سیاست توطئه برای سرنگونی حکومت شاه در ایران را داشتند. شوروی در آفریقا، خاورمیانه و آسیا هم فعال بود. اما همانطور که اشاره کردم روش کار تغییر کرده بود. روش کار نفوذ سیاسی، رابطه با دولتهای موجود، تجارت، تسلیحات، حمایت از جنبشهای مناسب و استفاده از فرصتها در کنار تلاش برای جلوگیری از رویارویی مستقیم با آمریکا بود.
فهم سیاست واقعی شوروی در سخنان ولادیمیر فیدورویچ لی در معرفی «تئوری راه رشد غیر سرمایهداری- انواع سرمایهداری در آسیا و آفریقا» نمایان میشود.[۶] این سیاست پارادوکسیکال در جاهایی هم ایجاد تنش میکرد. مثلا در همان سال ۱۹۷۵ در اروپا برژنف در حال مذاکره و تنشزدایی بود، ولی در آفریقا بحران آنگولا در حال تبدیل شدن به میدان رقابت شوروی و آمریکا بود. حتی مجموعه اسناد وزارت خارجه آمریکا برای سال ۱۹۷۵ فصل جداگانهای با عنوان «Angola and Kissinger’s Last Trip to Moscow» دارد.
حالا برگردیم به ایران. اینجاست که این تصور و ادعا که شوروی از دو دهه قبل مشغول توطئه برای سرنگونی حکومت ایران بود کاملا زیر سوال میرود. من بین ادبیات چپستیزی با پولمیک سیاسی فرق میگذارم. اتفاقا برای اتخاذ سیاست درست در قبال رقیب سیاسی مبنا میبایست بر پایه تحقیقات جدی تاریخی استوار باشد.
در سال ۱۹۷۴ روابط شوروی و ایران کاملاً برقرار بود و تنش خاصی وجود نداشت. مثلاً آمار تجارت نشان میدهد صادرات شوروی به ایران از حدود ۲۶۶ میلیون روبل در ۱۹۷۴ به حدود ۲۸۲ میلیون روبل در ۱۹۷۵ رسیده بود و واردات شوروی از ایران نیز به حدود ۲۳۰ میلیون روبل افزایش یافته بود. یک گزارش آلمانی در همان سال ۱۹۷۵ حتی نکته جالبتری را ثبت میکند: رهبران حزب توده که عمدتاً در شوروی و آلمان شرقی بودند، ضمن انتقاد کنترلشده از اوضاع ایران، مرتباً بهبود روابط ایران و شوروی و همکاری بیشتر تهران و مسکو را تبلیغ میکردند. نویسنده گزارش میگوید این موضع عملاً نوعی تبلیغ غیرمستقیم به نفع سیاست همکاری شاه بود. جالب است که در کتاب اسناد تاریخی جدید در باره چپ ایران، اکثر آکادمیسینها و مشاورین حزب کمونیست شوروی اظهار میکنند از وقوع انقلاب در ایران شوکه شده بودند. البته آنان بعدها سعی کردند در چارچوب نظرات اقتصادی مارکسیسم- لنینیسم به تبیین نظری انقلاب ایران بنشینند.
پس چرا پلنوم پانزدهم حزب توده در ژوئیه ۱۹۷۵ شعار سرنگونی را تصویب کرد؟ خود حزب توده در روایت تاریخیاش میگوید پلنوم پانزدهم در ژوئیه ۱۹۷۵، «سرنگونی رژیم شاه» را هدف مشترک نیروهای دموکراتیک ایران قرار داد و خواستار اتحاد تمام نیروهای مخالف شاه شد. ولی ما هیچ سندی در دست نداریم که نشان بدهد مسکو در ۱۹۷۵ به حزب رهنمود داده باشد که این شعار را اتخاذ کند و تا امروز چنین سندی منتشر نشده است. این موضوع احتمال اتخاذ یک تصمیم استراتژیک در درون خود حزب توده را جدی میکند.
چرا حزب توده احساس کرد باید تغییر کند؟ به نظرم اینجا چهار عامل را باید کنار هم گذاشت.
عامل اول: حزب تقریباً از صحنه سیاسی ایران حذف شده بود. در دهه ۱۳۴۰ و اوایل ۱۳۵۰، حزب توده با یک بحران بسیار جدی مواجه بود. جوانان چپ ایرانی به جای حزب توده به سمت فداییان خلق و مجاهدین و مارکسیستهای انقلابی که بخش بزرگی از آنان مائوئیست بودند، کشش پیدا کرده بودند. یک گزارش آلمانی در ۱۹۷۵ صریحاً حزب را از نظر سیاسی بسیار ضعیف توصیف میکند و میگوید نفوذ آن در میان دانشجویان مخالف تقریباً از بین رفته بود. پس حزب با یک مشکل اساسی روبهرو بود. اگر قرار بود همچنان همان خط محافظهکارانه و «همزیستی» شوروی را دنبال کند، ممکن بود برای همیشه از جنبش مخالفان ایران حذف شود.
عامل دوم: ظهور جنبش مسلحانه بود. در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، یک نسل جدید از چپها به حزب توده حمله میکردند که حزب توده قربانی «رویزیونیسم شوروی» و سیاست «همزیستی مسالمتآمیز» شده است. حتی جناح جداشده از حزب توده که بعدها سازمان انقلابی حزب توده نام گرفت، دقیقاً با همین استدلال از حزب جدا شد. آنها میگفتند شکست حزب در ۲۸ مرداد و ناتوانیاش در مبارزه با شاه نتیجه پیروی از خط شوروی و همزیستی مسالمتآمیز بوده است. بنابراین پلنوم پانزدهم را میتوان تا حدی تلاش برای بازسازی اعتبار انقلابی حزب دانست.
عامل سوم: به نظرم قدرت شاه در ۱۳۵۴ است که پارادوکسال هم است. درآمد نفت بسیار بالاست. ارتش عظیم و رابطه بسیار نزدیک با آمریکا وجو دارد. ممکن است حزب توده به این نتیجه رسیده باشد که حکومت پهلوی آنقدر قدرتمند شده که دیگر نمیتوان از اصلاح تدریجی آن صحبت کرد؛ باید برای مرحله پس از پهلوی آماده بشوند. این همان چیزی است که در برنامه جدید حزب توده دیده میشود. سرنگونی حکومت پهلوی، ایجاد جمهوری ملی و دموکراتیک، و سپس حرکت در مسیر سوسیالیستی. سرنگونی پهلوی برای حزب توده الزاماً به معنی «فردا انقلاب سوسیالیستی» نبود. آنها هنوز به نظریه انقلاب دو مرحلهای وفادار بودند یعنی سرنگونی حکومت پهلوی و ایجاد جمهوری ملی- دموکراتیک و یک دوره تحول اجتماعی و بعد سوسیالیسم. پس شعار۱۳۵۴از نظر تئوریک با سنت کمونیستی حزب تناقض نداشت.
عامل چهارم، تغییری بود که در ارزیابی حزب از تضادهای درونی حکومت پهلوی بوجود آمده بود. این قسمت در سند پلنوم پانزدهم بسیار جالب است. حزب فقط نمیگفت تودهها قیام کنند و شاه را سرنگون کنند، بلکه یکی از وظایف را استفاده از تضادها و اختلافات درون حکومت و پایگاه اجتماعی آن قرار داد. برآورد آنها این بود که حکومت پهلوی ممکن است از بیرون بسیار قدرتمند به نظر برسد، اما در درون خود تضادهایی دارد که در یک بحران سیاسی میتوان از آنها استفاده کرد. این تحلیل بعدها در ۱۳۵۷ اهمیت پیدا کرد.
پس آیا شوروی در این تصمیم هیچ نقشی نداشت؟ چرا داشت. ولی این نقش در سیاست کلی دولت شوروی بود. همزیستی با حکومت شاه در عین رقابت با آمریکا و گسترش نفوذ شوروی در ایران. همچنین ایدئولوژی حزب کمونیست شوروی که معتقد بود در کشورهای جهان سوم امکان گذار از مسیر «دموکراتیک/ملی» به «سوسیالیسم» وجود دارد. و البته محاسبه رهبری حزب توده. کیانوری و دیگر رهبران حزب میتوانستند نتیجه بگیرند اگر روزی بحران سیاسی در ایران رخ دهد، حزب باید از همین حالا خود را در صف نیروهای سرنگونیطلب قرار داده باشد؛ وگرنه فداییان، مجاهدین و دیگر نیروها میدان را تصاحب خواهند کرد.
پس در پاسخ دقیقتر به تصور ساده جریانهای چپستیز در ایران، شوروی در ۱۳۵۴ همچنان از همزیستی با شاه منصرف نشده بود. ما نباید تغییر خط حزب توده در ۱۳۵۴ را بهعنوان تغییر سیاست خارجی شوروی در برابر ایران فرض کنیم؛ باید ثابت کنیم آیا این تغییر در حزب از بالا، یعنی از مسکو، آمده بود یا محصول بحران و بازاندیشی خود حزب بود. این را هم باید در نظر بگیریم چرا این تغییر برای مسکو خطرناک نبود؟ چون برنامه حزب توده یک اقدام فوری و مسلحانه نبود. پس حتی اگر مسکو از این تغییر کاملاً خشنود نبود، این سیاست الزاماً روابط شوروی و شاه را در کوتاهمدت به خطر نمیانداخت.[۷]
بنابراین پیش از انقلاب ۵۷، احزاب و سازمانهای چپ در ایران برای سرنگونی حکومت پهلوی از امتیاز پشتیبانی اتحاد جماهیر شوروی برخوردار نبودند و این ادعا صحیح نیست که پیروزی انقلاب ۵۷ نتیجه حمایت همسایه شمالی از احزاب و سازمانهای چپ بوده است.
همانطور که شهرام اتفاق در «از چالهی روشنفکری دینی تا چاه محافظهکاری فقهی» نوشته است، عامل اصلی شکل دادن به انقلاب ۵۷ و پیروزی آن، روحانیت شیعه و شبکه آن در کشور بوده است.
محمد قوچانی و کسانی که ماجرا را برعکس روایت میکنند باید به اسناد رجوع کنند.
—————————
[۱] اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) از چالهی روشنفکری دینی تا چاه محافظهکاری فقهی.
[۲] من طی سالهای ۱۳۶۲ تا ۱۳۸۹ در شوروی زندگی میکردم و در همان سالها دورههای آموزش سیاسی و حزبی را طی کرده بودم.
[۳] کیا، مهری (۲۰۲۵) اسناد تاریخی جدید در باره چپ ایران، نشر آزاد آلمان، ص ۱۸۱، ۱۹۹ و ۴۰۹
[۴] Détente
[۵] مرور این منابع به درک بهتر آنچه گفته شد کمک خواهد کرد:
- دوران سیاست همزیستی مسالمت آمیز شوروی
- دورهای که رابطه ایران و آمریکا سرد بود
- زمانی که رابطه از دشمنی به رقابت تبدیل میشود
- آنجا که شوروی اصلاحات ارضی را مثبت ارزیابی میکند
- شوروی لحن ضدپهلوی را تعدیل میکند
- حزب توده تا سال ۱۳۵۴ علیه استبداد شاه شعار میداد و نه علیه خود حکومت. این سیاست از ۱۳۵۴ تغییر پیدا کرد و تبدیل به شعارهای سرنگونی شد.
- حمایت برژنف از فورد
- در مورد بحران آنگولا
- آمار حجم روابط اقتصادی ایران و شوروی
- گزارش پژوهشی در آلمان در مورد موقعیت حزب توده در سال ۱۹۷۵
- در مورد انشعابیون مائوئیست
[۶] کتاب اسناد تاریخی کیا ص ۱۶۳
[۷] خوانندگان را دعوت میکنم به این اسناد مراجعه بکنند:
- مکاتبات اسکندری و رهبری حزب توده با مسکو در ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵
- گزارشهای سفارت شوروی در تهران درباره وضعیت سیاسی ایران در ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵
- اسناد کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی درباره خود پلنوم پانزدهم حزب توده
- در ضمن پیشنهاد میکنم به کتاب اسناد تاریخی جدید در باره چپ ایران رجوع کنید. بعضی وقایع تاریخی که به سالهای قبل از انقلاب ایران برمیگردد کمکی است به درک روابط شوروی با غرب و احزاب برادر.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
در حالی که تولیدکنندگان نفت خام در خاورمیانه برای مقابله با تهدیدهای مداوم ایران علیه کشتیرانی، صادرات خود را افزایش میدهند، حجم نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند بهآرامی در حال بیشتر شدن است. این افزایش حجم، باعث کنترل قیمت جهانی نفت خام شده است.
به گزارش بلومبرگ، بر اساس برآورد معاملهگران نفتی که در فعالیتهای مربوط به محمولههای نفتی مشارکت دارند و آنها را رصد میکنند، اکنون روزانه حدود ۶ تا ۸ میلیون بشکه نفت خام از طریق این گلوگاه حیاتی نفتی جهان حمل میشود.
زمانیکه موج حملات ایران به نفتکشهای غولپیکر باعث افزایش خطرات برای کشتیرانی در تنگه هرمز شد، حجم نفت حمل شده از این آبراه در ماه ژوئیه کاهش یافت. با این حال، حجم عبور نفت همچنان تقریبا نصف سطح پیش از جنگ است.
برآوردها میتوانند دامنهای گستردهتر داشته باشند و نوسانات زیادتری نشان دهند. برخی ردیابهای نفتی و مقامهای آمریکایی حتی از حجمهای بالاتری خبر دادهاند، هرچند وضعیت امنیتی همچنان شکننده است.
برای نمونه، تحلیلگران «گلدمن ساکس»، یکی از بزرگترین بانکهای سرمایهگذاری جهان، میگویند صادرات نفت از خلیج فارس به حدود دو سوم سطح پیش از جنگ بازگشته است.
تحلیلگران این بانک اعلام کردند که با کمک افزایش عبور محمولهها از تنگه هرمز، مجموع صادرات نفت خام و فرآوردههای نفتی از این منطقه به روزانه ۱۵ تا ۱۶ میلیون بشکه افزایش یافته است.
افزایش حجم محمولههای نفتی مانع رشد قیمتها میشود
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز پنجشنبه ۲۷ اوت از عبور ۲۴ قایق از تنگه هرمز خبر داد، بدون آنکه مشخص کند این شناورها از چه نوعی بودهاند. همزمان، یک گروه نیروی دریایی بریتانیا در روزهای اخیر از ادامه حملات به کشتیها خبر داد.
یکی از عواملی که به تداوم افزایش حجم محمولههای نفتی کمک کرده، درآمدهای بیسابقه در تاریخ بازار نفتکشهای غولپیکر است که انگیزه بیشتری را برای مالکان کشتیها جهت عبور از تنگه هرمز ایجاد میکند.
در هر صورت، نشانهها از جابجایی زیاد نفت از منطقه در روزهای گذشته حکایت دارند.
برای امکانپذیر کردن این کار، تعدادی از نفتکشها بهصورت رفتوبرگشتی فعالیت میکنند و بشکههای نفت را تا نقطهای در خارج از خلیج فارس حمل میکنند. پس از رسیدن این کشتیهای شاتل به نقاط خارج از خلیج فارس، محمولههایشان توسط نفتکشهای دیگری تحویل گرفته میشود، نفتکشهایی که تمایلی برای عبور از تنگه ندارند.
اکنون همه تولیدکنندگان بزرگ نفت در منطقه، بهجز ایران، نفت خود را برای تحویل گرفتن در خارج از تنگه هرمز عرضه میکنند.
جورجیو ساکلاریو، تحلیلگر حملونقل دریایی در شرکت سیگنال که در زمینه کشتیرانی و تحلیل دادهها فعالیت میکند، گفت: «به نظر میرسد در چند روز گذشته نفت بیشتری از تنگه هرمز خارج شده است.»
او در ادامه گفت: «اگر این روند پایدار بماند، قیمت نفت خام پایین خواهد ماند؛ هرچند اخیرا این موضوع همچنان به معنای قیمتی نزدیک به ۸۵ دلار برای هر بشکه بوده است.»
قراردادهای آتی نفت برنت روز پنجشنبه، حدود ۸۸ دلار در هر بشکه معامله شدند و در مسیر ثبت بزرگترین افت هفتگی خود از اواخر ژوئن قرار گرفتند، زمانی که آتشبس موقت میان ایران و آمریکا همچنان به تداوم جریان محمولهها کمک میکرد.
تحلیلگران گلدمن ساکس گفتند: «افزایش عبورهای مخفیانه توسط کشتیهای مخصوص و افزایش انتقال محمولهها از کشتی به کشتی نشان میدهد که تولیدکنندگان و شرکتهای کشتیرانی خود را با درگیری در خاورمیانه وفق میدهند.»
آنها در ادامه گفتند افزایش جابجاییهای مخفیانه میتواند «حتی در صورت طولانیتر شدن تنشها در خاورمیانه، از افزایش قیمت نفت خام بکاهد.»
آخرین دور از تلاشهای دیپلماتیک برای دستیابی به توافق درباره تنگه هرمز در این هفته مانع افزایش قیمتها شده است. مدیرعامل بزرگترین پالایشگاه نفت اروپا با بیان اینکه نسبت به چشمانداز قیمت نفت خام بدبین است، بخشی از این بدبینی را ناشی از خروج بیسروصدای نفت از تنگه هرمز دانست.
ورود ناگهانی کشتیها در اواخر هفته گذشته امکان بارگیری بیشتر نفت را فراهم کرده است، اما مشخص نیست که آیا در روزهای گذشته، کشتیهای بیشتری وارد منطقه شدهاند تا این روند را در هفتههای آینده نیز ادامه دهند یا خیر.
تصاویر ماهوارهای گردآوریشده توسط بلومبرگ نشان میدهد که روز سهشنبه، عربستان سعودی بیشترین تعداد نفتکشها طی چند هفته گذشته را در تاسیسات صادراتی خود در این منطقه داشته است.
یک روز پیش از آن، فعالیت بارگیری از بنادر منطقهای عراق حتی برای مدت کوتاهی از نرخهای پیش از جنگ فراتر رفت. تولیدکنندگان کوچکتری مانند قطر و کویت نیز فعالیت خود را بیشتر کردهاند.
البته این به آن معنا نیست که مجموع صادرات عربستان سعودی افزایش یافته است. افزایش حجم محمولههای نفتی از خلیج فارس همزمان با کاهش صادرات از تاسیسات این کشور در دریای سرخ رخ داده است.
با این حال، همزمان عربستان سعودی نفت بیشتری را از بندر «سیدی کریر»، در سواحل مدیترانهای مصر، روی نفتکشها بارگیری میکند. عربستان سعودی در این بندر دارای ظرفیت ذخیرهسازی است. این موضوع ردیابی محمولههای نفتی عربستان را پیچیدهتر کرده است.
همچنین مشخص نیست که آیا هنوز همه صادرات نفت از خلیج فارس در مسیر رسیدن به مشتریان قرار گرفتهاند یا خیر. این محمولهها همچنان باید در نزدیکی بندر صحار عمان یا فجیره در امارات عربی متحده کشتیهای منتظر منتقل شوند، فرآیندی که ممکن است چند روز طول بکشد.
وبسایت «تانکر ترکرز» (TankerTrackers.com) محمولهها را زمانی جزء عرضه نفت به بازار جهانی محسوب میکند که از خط محاصره آمریکا عبور کنند. این شرکت بهدلیل محدودیت در دسترسی به تصاویر ماهوارهای، سیگنالهای سامانه شناسایی خودکار (AIS) کشتیها را رصد میکند.
سمیر مدنی، یکی از بنیانگذاران این شرکت، میگوید جریان نفت طی هفت روز گذشته روزانه فقط ۳.۷ میلیون بشکه بوده است.
افزایش بارگیری نفت در میان تولیدکنندگان خلیج فارس
تصاویر ماهوارهای در روزهای گذشته از افزایش فعالیتهای بارگیری در میان طیف گستردهای از تولیدکنندگان نفت در خلیج فارس حکایت دارند. این افزایش، به رشد حجم محمولههای نفتی از امارات عربی متحده نیز اضافه شده است. امارات نخستین تولیدکننده بزرگ منطقه بود که صادرات خود را بهطور چشمگیری افزایش داد.
بارگیری نفت از تاسیسات صادراتی عراق در خلیج فارس در این هفته جهش کرد، بهطوری که روز دوشنبه هفت نفتکش برای دریافت محمولههای این کشور در محل حاضر شدند.
بر اساس ابعاد این کشتیها، ظرفیت حمل آنها در مجموع حدود ۱۳ میلیون بشکه بوده است. پیش از جنگ، در هر زمان شش نفتکش در هشت اسکله بارگیری میکردند.
عراق همچنین برای نخستین بار از زمان آغاز جنگ ایران، به خریداران نفت خام خود این امکان را داده است که محمولههای نفتی را خارج از خلیج فارس تحویل بگیرند.
بر اساس سندی که بلومبرگ مشاهده کرده، شرکت دولتی بازاریابی نفت عراق، «سومو»، نفت خام متوسط و سنگین بصره را برای ارسال در ماه سپتامبر به مناقصه گذاشته که تحویل آنها از طریق انتقال محموله از کشتی به کشتی در نزدیکی سواحل عمان امکانپذیر است.
سومو همچنین هفته گذشته در یک مناقصه جداگانه نفت کوره عرضه کرد که امکان تحویل آن در داخل یا خارج از خلیج فارس وجود دارد.
این اقدام نشاندهنده تغییر رویکرد عراق است، کشوری که پس از آغاز جنگ، برای ترغیب معاملهگران و پالایشگاهها به بارگیری نفت خود در نقاط داخلیتر خلیج فارس، تخفیفهای قابلتوجهی میداد.
سلیم الرکابی، سخنگوی وزارت نفت عراق، در پیامی نوشت: «دولت عراق با هدف دستیابی به بالاترین منفعت اقتصادی ممکن، توافقی با شرکتها دارد تا نفت خام این کشور را از مسیرهای امن برای فروش در خارج از تنگه هرمز منتقل کنند.»
چندین گروه در طول جنگ به رساندن محمولههای نفت عراق به مشتریان کمک کردهاند که از آن جمله میتوان به گروه ویتول و شرکت توتالانرژیز اشاره کرد. پاتریک پویان، مدیرعامل توتال این هفته گفت این شرکت فرانسوی یکی از بزرگترین معاملهگران نفت خاورمیانه بوده است.
افزایش حجم محمولههای نفتی با رشد صادرات از سوی دو تولیدکننده کوچکتر منطقه، یعنی قطر و کویت، نیز تقویت شده است.
به گفته معاملهگرانی که بهدلیل نداشتن اجازه صحبت با رسانهها نخواستند نامشان فاش شود، این دو کشور که پیش از آغاز جنگ در مجموع روزانه دو میلیون بشکه نفت صادر میکردند، توانستهاند حجم محمولههای خود را به ۷۰ درصد سطح پیش از جنگ بازگردانند.
در مورد ایران، صادرات نفت این کشور همچنان متوقف است که دلیل آن محاصرهای است که آمریکا دوباره پس از فروپاشی آتشبس اعمال کرد.
یکی از چالشهای اصلی در حال حاضر، افزایش صادرات سوختهایی مانند گازوئیل و سوخت جت است. بر اساس دادههای شرکت IIR Energy، حدود ۱.۶ میلیون بشکه در روز از ظرفیت پالایش منطقه همچنان از مدار خارج است، رقمی که بهطور قابلتوجهی بیشتر از یک سال پیش است.
در صنعت حملونقل نفت خام، شرکت کرهای سینوکور بهعنوان بزرگترین مالک ابرنفتکشها نقش اصلی را در سازماندهی جابجایی محمولهها بر عهده دارد، اما در بازار سوخت چنین وضعیتی وجود ندارد و در این بازار برای جمعآوری و انتقال محمولهها به کشتیهای کوچکتر نیز نیاز است.
یورونیوز فارسی
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
دیوید روزنبرگ / هاآرتص / ۲۸ اوت ۲۰۲۶
* جمهوری اسلامی از جنگ و تحریمها جان سالم به در برده است، اما این بار با محاصره کامل صادرات نفت مواجه است؛ اقدامی که قلب قدرت رژیم را هدف قرار میدهد
این تهدیدها را پیشتر بارها از زبان دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، شنیدهایم؛ تهدیدهای هولناکی درباره به راه انداختن جنگی ویرانگر علیه ایران، فروپاشاندن اقتصاد این کشور، سرنگونی رژیم و/یا پایان دادن به تمدن ایرانی. بسته به اینکه تهدید روز چه باشد، یا هرگز عملی نمیشود یا در نهایت نمیتواند ایران را به زانو درآورد.
وقتی اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز دوشنبه از آغاز یک «روز دی اقتصادی» علیه تهران خبر داد، قرار بود این عبارت تصاویری از هجوم نیروها به سواحل و حرکت آنها به سوی یک پیروزی باشکوه را در ذهن تداعی کند. اما با توجه به تاریخچه تهدیدهایی که پیش از این مطرح شدهاند، این سخنان بیشتر شبیه «تهدید توخالی شماره ۴۶» یا چیزی در همین حدود به نظر میرسید. کسی تعدادشان را میشمارد؟
ایران نیز این تهدید را رد کرد و آن را یکی دیگر از وعدههای توخالی ترامپ دانست. چنین واکنشی از سوی رژیمی که نیاز دارد قدرتمند و سرسخت به نظر برسد و چنین سخن بگوید، قابل انتظار بود. اما ارزیابیهای خونسردانهتر و عینیتر نیز چندان مثبتتر نبودهاند: «روز دی» ترامپ در واقع چیزی جز یک «طرح جایگزین» ضعیف نیست؛ طرحی که پس از آن مطرح شده که «طرح الف» یعنی جنگ، نتوانست به اهداف خود دست یابد. این طرح نیز بیش از تحریمهای قبلی موفق نخواهد شد.
برای این دیدگاه، استدلالهای محکمی وجود دارد. «عملیات مطرود اقتصادی» ــ عنوانی که به تازهترین تلاش برای تشدید فشار تحریمها علیه تهران داده شده ــ با هدف وارد کردن فشار مالی بر ایران و شرکای تجاری اصلی آن انجام میشود؛ کشورهایی که به تهران کمک کردهاند نفت خود را قاچاق کند و از تحریمها بگریزد. از این منظر، آمریکا دستکم یک ساحل نمادین را فتح کرده است؛ زمانی که امارات متحده عربی هفته گذشته اعلام کرد تمام تجارت و مبادلات مالی با ایران را متوقف میکند. امارات بزرگترین منبع واردات ایران و یکی از مجاری اصلی تلاشهای تهران برای دور زدن تحریمها بوده است.
با این حال، همه متقاعد نشدهاند که امارات واقعاً قصد دارد به وعده خود عمل کند. در هر صورت، دیگر تسهیلکنندگان بزرگ تجارت ایران ــ چین، روسیه، عراق و ترکیه ــ یا علاقهای به اجرای تحریمها ندارند یا اساساً قادر به اجرای آنها نیستند.
اما حتی اگر آمریکا موفق شود، دیدگاه غالب این است که تهران تسلیم نخواهد شد. ایران سالها تجربه در دور زدن تحریمها دارد و مقاومت در برابر آنها را مسئلهای مربوط به مرگ و زندگی میداند ــ البته مرگ و زندگی خود رژیم.
در مورد مردم ایران نیز درست است که آنها با تورمی نزدیک به ۹۰ درصد، صفهای طولانی در جایگاههای سوخت در بحبوحه تشدید کمبود بنزین و نرخ بیکاری رسمی ۹ درصد ــ که احتمالاً در واقع بسیار بالاتر است ــ دستوپنجه نرم میکنند. اما بر اساس دیدگاه غالب، اینکه اقتصاد کشور در چه وضعیت آشفتهای قرار دارد، نگرانی چندانی برای رهبران ایران ایجاد نمیکند، مادامی که این وضعیت به ناآرامیهای گسترده منجر نشود.
اگر چنین اتفاقی بیفتد، راهحل رژیم اعزام یک هیئت مذاکرهکننده به پاکستان برای ازسرگیری مذاکرات با آمریکا نخواهد بود، بلکه نیروهای شبهنظامی بسیج، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، وارد عمل خواهند شد تا با معترضان برخورد خشونتآمیز کنند.
در هر حال، بر اساس همین دیدگاه غالب، تحریمها خیابانی دوطرفهاند. ایران که یک حکومت اقتدارگراست و سالهاست به تحمل تحریمهای تنبیهی عادت کرده، صبر و تحمل بیشتری از ترامپ دارد؛ ترامپی که نمیخواهد در انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر، با بنزین چهار دلاری به ازای هر گالن، در برابر رأیدهندگان قرار گیرد.
ترامپ دلیلی برای نگرانی دارد. بدترین پیشبینیها در آغاز جنگ درباره رسیدن قیمت نفت به ۱۵۰ دلار در هر بشکه هرگز محقق نشد، اما نفت خام شاخص برنت اکنون حدود ۲۰ درصد گرانتر از سطح پیش از جنگ است. بسته شدن تنگه هرمز، در کنار اختلال در تولید نفت روسیه بر اثر حملات اوکراین، بازار جهانی را با کمبود روزانه ۵ تا ۷ میلیون بشکه نفت مواجه کرده است؛ وضعیتی که نوید قیمتهای بالاتر در آینده را میدهد.
چرا برخی رژیمها مقاومت میکنند
اما آیا دلیلی وجود دارد که باور کنیم اقدامات موسوم به «روز دی» موفق خواهند شد؟
سابقه موفقیت تحریمها در هر نقطه و هر زمان چندان امیدوارکننده نیست. روسیه با تحریمها تغییر مسیر نداده و کوبا نیز تاکنون تسلیم آنها نشده است. ونزوئلا نیز مقاومت کرد و تنها در نتیجه مداخله مستقیم آمریکا بود که نوعی تغییر رژیم ــ هرچند نه بهطور کامل ــ در آن رخ داد.
از سوی دیگر، تحریمها در سال ۲۰۱۳ ایران را پای میز مذاکره آورد؛ مذاکراتی که دو سال بعد به توافق هستهای برجام (JCPOA) منجر شد.
از سوی دیگر، رهبری جدیدی که پس از ترور اعضای نسل قدیم حاکمیت ظهور کرده، بهمراتب تندروتر است و بیش از هر زمان دیگری بر این باور است که تهدیدهای نظامی، بهویژه تهدیدهایی که متوجه تنگه هرمز هستند، تضمینکننده بهتری برای بقای آن نسبت به دیپلماسی محسوب میشوند. بنابراین، اینکه بتوان با استفاده از تحریمها این رهبری را دوباره پای میز مذاکره کشاند، بسیار بعید به نظر میرسد، هرچند غیرممکن نیست.
این وضعیت، تغییر رژیم را به تنها پیامد محتمل برای آمریکا تبدیل میکند.
محتمل؟ با توجه به سابقه شکست تلاشها برای تغییر رژیم ــ ناآرامیهای ژانویه، کنار رفتن رهبری قدیم در جریان جنگ ایران و طرح عجیب و دیوانهوار برای به قدرت رساندن محمود احمدینژاد ــ اینکه تصور کنیم شاید این بار چنین اتفاقی رخ دهد، خندهدار به نظر میرسد.
هیچ قواعد قطعی و تغییرناپذیری وجود ندارد که توضیح دهد چرا برخی رژیمها در برابر ناآرامیهای مردمی و سالها شرایط اقتصادی بحرانی مقاومت میکنند، در حالی که برخی دیگر فرو میپاشند. اما بهطور کلی، یک واقعیت وجود دارد: رژیمها ناگزیر زمانی سقوط میکنند که دیگر قادر به دفاع از خود نباشند؛ یا به این دلیل که افراد در رأس قدرت اراده ادامه مبارزه را از دست میدهند، یا کسانی که در سطوح پایینتر قرار دارند، دیگر حاضر نیستند کار کثیف سرکوب را انجام دهند.
وقتی مردم ایران در ژانویه گذشته به پا خاستند، رژیم برای مدتی کوتاه دچار سردرگمی و بلاتکلیفی شد، اما سپس دست به سرکوبی خشونتبار زد؛ سرکوبی که تا امروز نیز با اجرای اعدامها ادامه دارد. این سرکوب نه فقط به دلیل وجود رهبریای مصمم به حفظ قدرت، بلکه به دست مردانی امکانپذیر شده است که باتوم و اسلحه در دست دارند، بازداشتها را انجام میدهند، از زندانها محافظت میکنند و چوبههای دار برپا میکنند. این افراد ممکن است آسیبپذیرترین حلقه در شبکهای باشند که رژیم را در قدرت نگه داشته است.
اینجاست که تحریمها وارد معادله میشوند. معمولاً اثربخشی تحریمها بر اساس این ارزیابی میشود که تا چه اندازه زندگی توده مردم یا ایرانیان عادی را دشوار خواهند کرد. اما ممکن است آنچه بیش از همه اهمیت دارد، افراد حاضر در میانه این ساختار، یعنی دستگاه حاکمیت، باشند. بدون تردید بسیاری، یا حتی اکثر آنها، از نظر ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی وفادارند و بقای آن را در راستای بهترین منافع شخصی خود میبینند؛ اما آنها نیز باید حقوق بگیرند.
از این منظر، «عملیات طرد اقتصادی» تنها عاملی ثانویه است. آنچه اهمیت بیشتری دارد این است که صادرات نفت ایران، بنا بر اذعان خود تهران، از زمانی که آمریکا در ماه ژوئیه بار دیگر آن را تحت محاصره قرار داد، تقریباً به صفر رسیده است. بدون تردید مقداری نفت از طریق مسیرهای زمینی صادر میشود و احتمالاً بخشی نیز برای دور زدن تحریمها با نفت عراق مخلوط میشود. اما نکته مهم این است که صادرات بهشدت کاهش یافته و نفت نیز با تخفیف سنگینی فروخته میشود و هزینه انتقال آن به مشتریان برای ایران بیشتر شده است.
از دست رفتن درآمدهای نفتی مستقیماً قلب رژیم، یعنی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، را هدف قرار میدهد.
بر اساس تحلیلی از رویترز، در سالهای پیش از جنگ، سپاه پاسداران کنترل حداکثر ۵۰ درصد تجارت نفت کشور را در اختیار داشت و در این مسیر سودهای هنگفتی به دست میآورد. در سال ۲۰۲۴ نیز برآورد میشد که سپاه و ارتش رویهمرفته ۵۱ درصد از درآمدهای نفتی اختصاصیافته به دولت را دریافت میکردند. آنچه در آن زمان درست بود، احتمالاً امروز بیش از پیش صدق میکند؛ چرا که بخشهای دیگر اقتصاد ایران فروپاشیدهاند.
خلاصه اینکه این صادرات نفت است که حقوق حدود ۱۹۰ هزار نیروی سپاه را تأمین میکند. احتمالاً مقداری پسانداز یا منابع درآمدی دیگری نیز وجود دارد ــ سپاه بنا بر برخی برآوردها کنترل نیمی از اقتصاد ایران را در دست دارد ــ اما دیگر آن پول سابق وجود ندارد. برای پلیس و نیروهای عادی نظامی نیز منابع کمتری باقی میماند. پول کمتری برای خرید گاز اشکآور و گلوله نیز وجود خواهد داشت.
بسنت این هفته زمانی که گفت، به چنین سناریویی اشاره کرد. او خطاب به «سربازان عادی که از این رژیم حمایت میکنند» گفت: «هرچه بیشتر و بیشتر حقوقتان قطع میشود یا ظاهراً پرداخت آن به تأخیر میافتد، از خود بپرسید آیا فرماندهان شما کشورتان را به سوی پیروزی هدایت میکنند یا به سوی نابودی.»
البته مسئله اصلی این است که آیا رژیم میتواند بار دیگر مانع از خیزش ایرانیان شود و بهنحوی پول لازم را برای وفادار نگه داشتن سازوکارهای سرکوب خود فراهم کند یا نه. و اگر نتواند، چه مدت طول خواهد کشید تا این نظام از هم گسسته شود.
ترامپ و اقتصاد جهانی ممکن است آنقدر صبر نداشته باشند.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
پریسا حافظی و آنگوس مکداول / خبرگزاری رویترز / ۲۸ اوت ۲۰۲۶
شش ماه پس از حملات هوایی که جنگ را آغاز کرد و مجتبی خامنهایِ بهشدت مجروح را به جایگاه رهبر عالی جمهوری اسلامی رساند، او همچنان کاملاً از دید و شنید ایرانیان پنهان مانده است ـ خلائی در مرکز ساختار رهبری کشور.
پرسشها درباره وضعیت جسمانی و نقش او روزبهروز حساستر میشود؛ آن هم در شرایطی که ایران با تصمیمهای سرنوشتسازی درباره جنگی روبهرو است که خاورمیانه را در آتش فرو برده و همزمان اقتصادِ از پیش شکننده کشور را نابود کرده است.
مقامهای ایرانی و دیگر منابع ارشد در داخل کشور میگویند خامنهای همچنان کنترل امور را در دست دارد و به دلایل امنیتی، در حالی که از جراحات شدید و تغییرشکلدهنده چهرهاش بهبود مییابد، از پشت پرده حکومت میکند و در عین حال اختیارات گسترده روزمره را به گروهی محدود از چهرههای بلندپایه واگذار کرده است.
اما با گذشت شش ماه و در حالی که از زمان انتصاب او در هفته نخست جنگ، هیچ عکس، ویدئو یا پیام صوتی از وی منتشر نشده، ایرانیان بیش از پیش نسبت به جایگاه او در جمهوری اسلامی تردید دارند؛ نظامی که در آن صدای رهبر باید مرجع نهایی و مطلق باشد.
الکس وطنخواه، پژوهشگر مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن، گفت: «دیگر پرسش این نیست که آیا مجتبی زنده است یا نه؛ بلکه این است که آیا ایران هنوز یک رهبر عالیِ فعال و کارآمد دارد یا خیر.»
تنها پیامهای خامنهای به مردم ایران در قالب چند بیانیه مکتوب منتشر شده که توسط گویندگان رسانههای خبری قرائت شدهاند. او حتی در مراسم باشکوه و یکهفتهای تشییع و بزرگداشت پدرش در ماه گذشته نیز حضور نداشت.
مقامهای بلندپایه و دیگر افراد مطلع، غیبت خامنهای را ناشی از نگرانیهای امنیتی و خطر ترور میدانند و میگویند او به طور منظم با چهرههای ارشد دیدار میکند، تمامی گزارشهای مهم را دریافت میکند و درباره همه مسائل اساسی تصمیم نهایی را میگیرد.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در ۱۰ اوت گفت که یک نشست هفتساعته با خامنهای داشته است.
با این حال، حتی در میان سرسختترین حامیان جمهوری اسلامی نیز تردیدها در حال افزایش است.
یکی از اعضای بسیج در شهر قم، مرکز حوزههای علمیه و قلب نظام دینی ایران، گفت: «ما نیاز داریم صدای رهبرمان را بشنویم یا دستکم نشانهای ببینیم که او در رأس امور حضور دارد و کشور را هدایت میکند تا اعتماد بیشتری پیدا کنیم.»
این عضو بسیج که به دلیل حساسیت موضوع خواست نامش فاش نشود، گفت باور دارد خامنهای همچنان تصمیمهای کلیدی را اتخاذ میکند، اما نبود حتی یک عکس از او به روحیه نیروها آسیب میزند و به سود ایران نیست.
در میان ایرانیانی که با ساختار حاکم مخالفاند یا خواهان اصلاحات گسترده هستند، این دیدگاه صریحتر بیان میشود.
شاهرخ، یک فعال اقتصادی حامی اصلاحات در تهران که او نیز خواست نامش فاش نشود، گفت: «از کجا بدانیم که مجتبی کشته نشده است؟»
او افزود: «منطقی نیست که حتی یک نشانه برای اثبات زنده بودن او وجود نداشته باشد، چه برسد به اینکه مدرکی دال بر مشارکتش در تصمیمگیریها ارائه شود.»
سپاه پاسداران؛ ستون اصلی ساختار قدرت
ایران پس از شش ماه جنگ با قدرتمندترین دشمنان خود، هرچند آسیبدیده، همچنان پابرجا مانده است. نظام سیاسی کشور دوام آورده و نیروهای نظامی آن همچنان توانایی مختل کردن عرضه جهانی انرژی و حمله به متحدان آمریکا در خلیج فارس را حفظ کردهاند.
حاکمیت روحانیت نیز نشان داده است که میتواند بدون فروپاشی، از فقدان یک رهبر عالی و فرماندهان ارشد نظامی عبور کند و زنجیره فرماندهی سیاسی و نظامی وفادار به ایدئولوژی حکومت دینی را حفظ نماید.
اما اقتصاد ایران زیر فشار هزینههای جنگ و محاصره چندماهه صادرات نفت در حال فرسایش است؛ وضعیتی که به سقوط شدید ارزش ریال انجامیده و خطر از سرگیری اعتراضات گستردهای را افزایش داده که مقامها در ژانویه با کشتار هزاران معترض آن را سرکوب کردند.
در همین حال، ساختار حاکمیت پیرامون یک اولویت روشن بازآرایی شده است: حفظ نظام، بازگرداندن قدرت بازدارندگی و جلوگیری از آنکه پیامدهای اقتصادی جنگ موجب بیثباتی کشور شود.
به گفته منابع آگاه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که سالها یکی از مهمترین مراکز قدرت در ایران بوده، از آغاز جنگ نفوذ بیشتری پیدا کرده و همچنان در مرکز تفکر راهبردی حاکم بر ساختار جدید قدرت قرار دارد؛ ساختاری که حول شورای عالی امنیت ملی بازسازماندهی شده است.
این حلقه عالی قدرت شامل فرماندهان ارشد سپاه و همچنین چهرههای برجسته سیاسی همچون مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، میشود.
چندین منبع ارشد در ایران که با رویترز گفتوگو کردهاند، تأکید کردند که خامنهای در واقع با این مقامات ارشد دیدار میکند، در تمامی مشورتها و بررسیها مشارکت دارد و درباره همه مسائل مهم حرف آخر را میزند.
یک مقام ارشد ایرانی گفت تنها شمار اندکی از مسئولان همچنان به طور حضوری با خامنهای در ارتباط هستند و هیچ جزئیاتی درباره او منتشر نشده است؛ زیرا بیم آن میرود که انتشار اطلاعات بتواند به ایالات متحده در هدف قرار دادن وی کمک کند.
فردی نزدیک به حلقه داخلی خامنهای نیز گفت وضعیت جسمانی او به شکل قابل توجهی در حال بهبود است و او همچنان هوشیار، دقیق و درگیر روند تصمیمگیریهاست.
یک مقام دیگر گفت: «با وجود همه فشارها، ارائه خدمات به مردم متوقف نشده است. خط مشی سیاست خارجی ما یکپارچه است و تصمیمها نیز هماهنگ هستند. همه اینها نشان میدهد که رهبر عالی کشور همچنان در رأس امور قرار دارد.»
حتی پیش از جنگ نیز خامنهای ترجیح میداد در پشت صحنه فعالیت کند و به عنوان دستیار ارشد پدرش از جلب توجه عمومی پرهیز میکرد. به گفته منابع ارشد، جراحاتی که بامداد ۲۸ فوریه و همزمان با آغاز حملات هوایی اسرائیل و آمریکا ــ حملاتی که به کشته شدن پدرش انجامید ــ به او وارد شد، موجب تغییر شکل چهرهاش شده است.
اما اکنون که او به جایگاهی ارتقا یافته که از نظر نظام جمهوری اسلامی حامل نوعی هدایت الهی تلقی میشود و کشور نیز با بزرگترین بحران خود از زمان انقلاب ۱۳۵۷ روبهرو است، چنین توضیحاتی برای بسیاری قانعکننده به نظر نمیرسد.
وطنخواه گفت: «هرگونه توافق واقعی با واشنگتن به تأیید آشکار و غیرقابل تردید مجتبی نیاز دارد؛ همانگونه که هر تصمیمی برای ادامه یک جنگ طولانی و پرهزینه با ایالات متحده نیز مستلزم موافقت صریح اوست.»
او افزود: «غیبت طولانیمدت او وضعیت خطرناکی ایجاد کرده است؛ وضعیتی که در آن جناحهای رقیب همگی میتوانند مدعی شوند که از خواست واقعی رهبر آگاه هستند.»
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
هارالد پنجم، پادشاه نروژ، پس از ۳۵ سال سلطنت و در ۸۹ سالگی درگذشت. کاخ سلطنتی نروژ اعلام کرد که او ساعت ۶:۳۵ صبح روز جمعه، ۲۸ اوت، به وقت محلی، در بیمارستان دانشگاه اسلو و در آرامش درگذشته است. هارالد از ۱۷ اوت به دلیل عفونت باکتریایی در خون و عوارض ناشی از یک بیماری نادر خونی در بیمارستان بستری بود.
با مرگ او، پسرش، ولیعهد هاکون، بلافاصله به پادشاهی رسید و با عنوان «هاکون هشتم» بر تخت سلطنت نشست. در نروژ، مطابق سنت سیاسی این کشور، برای پادشاه جدید مراسم تاجگذاری برگزار نمیشود. پرچم سلطنتی بر فراز کاخ سلطنتی در اسلو به حالت نیمهافراشته درآمده و کشور تا زمان برگزاری مراسم خاکسپاری در سوگ ملی به سر خواهد برد.
هارالد پنجم در ۲۱ فوریه ۱۹۳۷ در نزدیکی اسلو به دنیا آمد و نخستین وارث سلطنتی نروژ در نزدیک به ۵۷۰ سال گذشته بود که در خاک این کشور متولد میشد. او تنها سه سال داشت که آلمان نازی در سال ۱۹۴۰ به نروژ حمله کرد. هارالد به همراه مادر و دو خواهرش ابتدا به سوئد و سپس به ایالات متحده رفت و بخشی از دوران جنگ را در آن کشور گذراند. او پس از پایان جنگ به نروژ بازگشت و در مدارس دولتی تحصیل کرد؛ تجربهای که بعدها به تصویر عمومی او بهعنوان پادشاهی نزدیک به مردم کمک کرد.
شکستن سنتهای سلطنتی
یکی از مهمترین ویژگیهای زندگی هارالد، ازدواج او با سونیا هارالدسن، دختر یک تاجر و فردی خارج از خانوادههای سلطنتی اروپا بود. هارالد و سونیا پیش از ازدواج حدود ۹ سال منتظر موافقت پدر او، اولاف پنجم، ماندند. ولیعهد سرانجام اعلام کرد که اگر اجازه ازدواج با سونیا را نداشته باشد، هرگز ازدواج نخواهد کرد. این زوج در سال ۱۹۶۸ ازدواج کردند و هارالد با این تصمیم، یکی از سنتهای دیرپای سلطنتی را کنار گذاشت.
این ازدواج بعدها راه را برای ازدواج فرزندان آنها با افراد غیرسلطنتی نیز هموار کرد. از نگاه بسیاری از ناظران، چنین رویکردی به مدرنتر و برابرطلبتر شدن خاندان سلطنتی نروژ کمک کرد. رسانههای نروژی هارالد را پادشاهی توصیف کردهاند که سلطنت را از ساختاری بسته و تشریفاتی، به نهادی شفافتر و نزدیکتر به جامعه تبدیل کرد.
او در سال ۱۹۹۱، پس از درگذشت پدرش، به تخت سلطنت رسید. هارالد برخلاف برخی پادشاهان سالخورده اروپا که در سالهای اخیر از سلطنت کنارهگیری کردهاند، حاضر نشد از مقام خود استعفا دهد و تأکید کرد سوگندی که بهعنوان پادشاه ادا کرده، مادامالعمر است. او حتی در سالهای پایانی زندگی، با وجود مشکلات متعدد جسمی، تا حد امکان به انجام وظایف رسمی خود ادامه داد.

چرا هارالد محبوب بود؟
۱. حضور در کنار مردم در بحرانها
هارالد برای بسیاری از نروژیها نه فقط نماد کشور، بلکه چهرهای آرام و همدل در دشوارترین لحظات ملی بود. پس از حملات تروریستی سال ۲۰۱۱ که در اسلو و جزیره اوتویا به کشتهشدن ۷۷ نفر انجامید، او در سخنرانیهای تلویزیونی خود تلاش کرد جامعه را به همبستگی، مدارا و مقاومت در برابر ترس دعوت کند.
در یکی از مشهورترین سخنان خود گفت: «آزادی از ترس قویتر است.» او در سخنرانی دیگری با اشاره به قربانیان، خود را همزمان پدر، پدربزرگ، همسر و پادشاه معرفی کرد و از عمق رنج خانوادههای داغدار سخن گفت. این رفتار عاطفی و بیتکلف، تأثیر عمیقی بر افکار عمومی نروژ گذاشت.
۲. چهرهای مردمی و غیرمتکلف
هارالد از تشریفات فاصله زیادی داشت. او پس از وقوع سیل، طوفان و دیگر حوادث طبیعی، گاه با پوشیدن چکمههای لاستیکی و یک کت ساده به مناطق آسیبدیده میرفت و با کسانی که خانه یا عزیزان خود را از دست داده بودند، دیدار میکرد.
رسانههای نروژی او را «پادشاه مردم» و «پدربزرگ ملت» نامیدهاند. کارشناسان سلطنتی نیز گفتهاند که هارالد از نشاندادن احساسات، شوخطبعی و حتی آسیبپذیری خود ابایی نداشت و همین ویژگیها او را برای مردم انسانی و قابل لمس میکرد.
۳. دفاع از جامعهای متنوع
هارالد در سال ۲۰۱۶ در سخنرانی معروفی از تنوع قومی، دینی و جنسی در جامعه نروژ دفاع کرد. او گفت نروژیها میتوانند از افغانستان، پاکستان، لهستان، سوئد، سومالی و سوریه آمده باشند؛ میتوانند به خدا، الله، جهان هستی یا هیچکدام باور نداشته باشند و افراد همجنسگرا یا دگرجنسگرا باشند.
این سخنان برای پادشاهی که معمولاً باید در چارچوبی محتاطانه و غیرسیاسی سخن بگوید، نشانهای روشن از نگاه باز و فراگیر او تلقی شد. هارالد خود را پادشاه همه شهروندان میدانست، نه فقط محافظ سنتهای تاریخی و سلطنتی.
۴. زندگی شخصی نزدیک به ارزشهای جامعه نروژ
نروژ کشوری با فرهنگ سیاسی و اجتماعی برابرطلبانه است و بخش بزرگی از جامعه با نمایش پرزرقوبرق ثروت و امتیازات اشرافی فاصله دارد. هارالد نیز، با وجود جایگاه سلطنتی، تصویری نسبتاً ساده و صمیمی از خود ارائه میکرد.
او علاقهمند به ورزش، قایقرانی و خودرو بود و در برخی برنامههای غیررسمی شخصاً رانندگی میکرد. هارالد سه بار بهعنوان قایقران در بازیهای المپیک شرکت کرد و در مسابقات جهانی قایقرانی نیز به موفقیت رسید. علاقه او به طبیعت و محیطزیست نیز سبب شد سالها از فعالیتهای زیستمحیطی در نروژ حمایت کند.
پادشاهی در عصر تغییر
هارالد پنجم در دورهای سلطنت کرد که نقش خاندانهای سلطنتی در اروپا بهشدت تغییر کرده بود. پادشاهی نروژ، برخلاف سلطنتهای پرزرقوبرق، عمدتاً نقشی نمادین و وحدتبخش دارد و مشروعیت آن بیش از قدرت سیاسی، به اعتماد عمومی وابسته است.
هارالد توانست میان سنت و مدرنیته تعادل برقرار کند. او از یک سو نماد استقلال و تداوم تاریخی نروژ بود و از سوی دیگر، با پذیرش ازدواجهای خارج از خاندانهای سلطنتی، دفاع از تنوع اجتماعی و ارتباط مستقیم با شهروندان، چهرهای امروزی از سلطنت ارائه داد.
در نظرسنجی فوریه ۲۰۲۶، هارالد با امتیاز ۹.۲ از ۱۰، چهرهای معرفی شد که بیش از دیگر اعضای خاندان سلطنتی نماینده این خانواده در نگاه مردم نروژ بود. این محبوبیت شخصی، حتی در دورهای که حمایت کلی از نظام سلطنتی به دلیل بحرانها و حاشیههای خانوادگی کاهش یافته بود، عمدتاً حفظ شد.
میراث هارالد
پادشاه هارالد در سالهای پایانی زندگی با مشکلات جسمی متعددی روبهرو بود. او در سال ۲۰۲۴ هنگام سفر به مالزی به دلیل عفونت در بیمارستان بستری شد و یک ضربانساز موقت دریافت کرد؛ سپس در نروژ برای او دستگاه دائمی کار گذاشته شد. در همان سال اعلام کرد که شمار برنامههای رسمی خود را کاهش خواهد داد، اما کنارهگیری از سلطنت را نپذیرفت.
مرگ او در شرایطی رخ داد که خاندان سلطنتی نروژ با بحرانهای خانوادگی و پزشکی متعددی مواجه است. بااینحال، واکنش عمومی به درگذشت هارالد عمدتاً بر شخصیت و کارنامه خود او متمرکز بوده است، نه حاشیههای اعضای خانواده سلطنتی. در برابر کاخ سلطنتی اسلو، شهروندان برای ادای احترام گل و پرچم گذاشتهاند و بسیاری از رسانهها از او بهعنوان یکی از محبوبترین پادشاهان تاریخ معاصر نروژ یاد کردهاند.
هارالد پنجم احتمالاً بهعنوان پادشاهی به یاد آورده خواهد شد که کوشید سلطنت را انسانیتر، شفافتر و نزدیکتر به جامعه کند؛ پادشاهی که در لحظات شادی و سوگ در کنار مردم ایستاد و نشان داد یک مقام نمادین، اگر با همدلی و فروتنی همراه باشد، همچنان میتواند برای یک ملت معنا و اهمیت داشته باشد.
منابع: خبرگزاری رویترز، بیبیسی نیوز
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
سامر سعید، الکساندر وارد و بنوا فوکون / والاستریت ژورنال / ۲۷ اوت ۲۰۲۶
دولت ترامپ بارها به میانجیها گفته است که هیچ علاقهای به بازگشت به مفاد تفاهمنامهای که در ماه ژوئن با ایران به آن دست یافته بود ندارد، موضوعی که تلاشهای پرشتاب این هفته برای ازسرگیری روند دیپلماتیک را پیچیده کرده است. این مطلب را افراد مطلع از موضوع بیان کردند.
توافق اولیهای که رئیسجمهور ترامپ در کاخ ورسای امضا کرد و جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، به مذاکره درباره آن کمک کرد، با هدف بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران و پایان دادن به جنگ در ازای تخفیف تحریمها و دادن دسترسی تهران به داراییهای مسدود شدهاش در سراسر جهان تنظیم شده بود. اما این توافق ظرف چند هفته پس از آنکه ایران برای اعمال کنترل خود بر این آبراه حیاتی شروع به حمله به کشتیها کرد، از هم پاشید.
به گفته این افراد، ترامپ از آن زمان بر سیاست تحت فشار قرار دادن اقتصادی ایران متمرکز شده و مایل است منتظر بماند تا ببیند آیا این راهبرد به نتیجه میرسد یا خیر. آنها گفتند رئیسجمهور بهویژه دیگر علاقهای به آن تفاهمنامه ندارد، تفاهمنامهای که در آمریکا به شدت به عنوان توافقی نرم در قبال ایران مورد انتقاد قرار گرفت.
اچ.ای. هلیر، پژوهشگر ارشد مؤسسه سلطنتی خدمات متحد برای مطالعات دفاعی و امنیتی در لندن، گفت: «ترامپ به نوعی به دنبال یک پیروزی است، که این موضوع کار را به شدت پیچیده میکند.»
آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، گفت ترامپ بر تشدید فشار اقتصادی بر ایران متمرکز است.
او گفت: «همانطور که رئیسجمهور گفت، هیچ مذاکره یا گفتوگویی با جمهوری اسلامی ایران در جریان نیست یا برنامهریزی نشده است. محاصره دریایی با تمام قدرت و قوت به قوت خود باقی است و عملیات “طرد اقتصادی” برای قطع هر شریان اقتصادی باقیمانده که رژیم ایران را سرپا نگه داشته، در جریان است.»
ترامپ در بخش عمدهای از جنگ، علاقه خود را به پایان مذاکراتی این درگیری به وضوح نشان داده است. با این حال، دستیابی به توافقی که شبیه یک پیروزی به نظر برسد، دشوار بوده است.
تندروهای حاضر در رهبری ایران با اصرار بر اینکه ایالات متحده باید اقتدار تهران بر تنگه را به رسمیت بشناسد، محاصره دریایی و تحریمهای خود را کاهش دهد و کشتیهای جنگی خود را از خلیج فارس دور نگه دارد، مذاکرات را پیچیده کردهاند.
محافظهکاران در ایران به آمریکا درباره هرگونه تلاش برای عدول از توافق ژوئن هشدار میدهند. آنها بهویژه بند ۵ آن را به عنوان به رسمیت شناختن تواناییشان برای تعیین شرایط بازگشایی تنگه تفسیر کردهاند.
محمد رشیدی، نماینده ارشد مجلس، به خبرگزاری خانه ملت، گفت: «واشنگتن باید بداند که هیچ پیشنهادی خارج از چارچوب تفاهم پذیرفته نخواهد شد.»
میانجیها گفتهاند که تلاش کردهاند ایران را متقاعد کنند تا از خواستههای خود کوتاه بیاید و هشدار دادهاند که در غیر این صورت آمریکا از تفاهمنامه فاصله خواهد گرفت. به گفته آنها، تندتر شدن مواضع، آنها را بدون چارچوبی روشن برای ازسرگیری مذاکرات رها کرده است.
به گفته برخی از این افراد، عاصم منیر، رئیس ستاد ارتش پاکستان و مذاکرهکننده ارشد این کشور، اوایل این هفته به تهران سفر کرد اما با پیشرفت اندکی آنجا را ترک کرد.
پس از او، وزیر امور خارجه عمان تلاش کرد تا توافقی را با ایران بر سر مسیرهایی که کشتیها برای عبور از تنگه هرمز استفاده خواهند کرد، نهایی کند. این توافق به نوبه خود قرار بود زمینه را برای مذاکرات گستردهتر برای بازگشایی این آبراه فراهم کند. به گفته برخی از این افراد، این تلاش هفتههاست که متوقف شده است، زیرا ایران به دنبال تغییراتی بوده که کنترل بیشتری بر تردد به آن بدهد و دولت ترامپ نیز از عمان به دلیل امتیاز دادن بیش از حد انتقاد کرده است.
ایران مدعی شد که دیدار با عمان به توافقی بر سر مسیر عبوری از تنگه منجر شده است، تنگهای که ایران در شمال و عمان در جنوب آن قرار دارد. اما عمان توافقی را تأیید نکرده و مقامات ایرانی اظهارات متناقضی درباره مفاد آن ارائه دادهاند.
روز چهارشنبه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که نهادی قدرتمند است، اعلام کرد که تنگه تا زمانی که آمریکا اجرای توافق صلح اولیه ماه ژوئن را که شامل معافیتهایی برای فروش نفت ایران و پایان محاصره آمریکا بود، از سر نگیرد، بازگشایی نخواهد شد.
سرتیپ حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، به تلویزیون دولتی گفت: «اگر ایالات متحده مانعتراشی را متوقف کند و به تفاهمنامه بازگردد، ما میتوانیم تنگه هرمز را در چارچوب توافق به دست آمده باز کنیم. شرایط ما باید توسط ایالات متحده پذیرفته شود.»
عمر کریم، پژوهشگر دانشگاه بیرمنگام، گفت مشکل این است که اهداف تغییر کردهاند و پیشرفت به تسلیم شدن یک طرف در برابر تفسیر طرف دیگر از توافق بستگی خواهد داشت.
او گفت: «تفاهمنامه قدیمی اساساً از همه جهات مرده است. وظیفه میانجیها برای اینکه دو طرف به نوعی مصالحه برسند، در شرایط کنونی حتی دشوارتر شده است.»
شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخستوزیر قطر و مذاکرهکننده ارشد این کشور با ایران، در تلاشی دیگر برای ازسرگیری مذاکرات با وزیر امور خارجه ایران در تهران دیدار کرد. در بیانیه مشترکی که پس از آن منتشر شد، آمده بود که آنها درباره چگونگی جلوگیری از تشدید تنش و ایجاد زمینه برای مذاکرات گفتوگو کردهاند.
در همین حال، حملات به کشتیها همچنان تردد در هرمز را مختل میکند. شرکت امنیت دریایی آمبری اعلام کرد که یک نفتکش حامل نفت خام کویت اواخر روز سهشنبه در سواحل عمان مورد اصابت قرار گرفته که باعث آتشسوزی در آن شده است.
مقامات عرب امیدوارند در بحبوحه نگرانی از اینکه ایران ممکن است با اقدامات نظامی به کارزار فشار اقتصادی ترامپ پاسخ دهد، مسیر دیپلماتیک را دوباره احیا کنند. جنگ به درآمدهای گردشگری و سرمایهگذاری آنها آسیب زده، هزینهها را افزایش داده و طرحهای توسعه اقتصادی را بدون هیچ چشماندازی برای پایان، به تأخیر انداخته است.
بهنام بن طالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در بنیاد دفاع از دموکراسیها، گفت: «هر دو طرف در حال آماده شدن برای تشدید تنش هستند، آمریکا با جنگ اقتصادی و ایران با تهدیدهای نظامی. اما این بدان معنا نیست که آنها به دنبال موفقیت دیپلماتیک نیستند.»
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
محمد ضرغامی / رادیو فردا
جایزه آب که از آن به عنوان «نوبل آب» یاد میشود، از حدود ۳۵ سال پیش به دانشمندان و افراد پیشرو در زمینه آب اهدا میشود. برنده جایزه سال ۲۰۲۶ ، کاوه مدنی متخصص آب و رئیس موسسه آب، محیطزیست و سلامت دانشگاه سازمان ملل است. او در ۴۴ سالگی جوانترین برنده این جایزه است که شب گذشته، پادشاه سوئد در استکهلم به او اهدا کرد.
آقای مدنی در هنگام دریافت این جایزه ترانه «سلطان قلبها» سروده و اجرای زندهیادان محمدعلی شیرازی و عارف را اجرا کرد او در گفتو گو با برنامه رادیویی ایستگاه ۱۹ رادیو فردا به دریافت این جایزه و خبرهای بازگشت گروهی از ایرانیان به ایران پاسخ داده است.
* من نمیدانستم دستی هم در ساز و آواز دارید و به این زیبایی میخوانید. این ترانه از ترانههای مورد علاقه من است و خوانندهاش، آقای عارف، نیز از دوستان خوب من بود.
سلام عرض میکنم به شما و همه شنوندگان عزیز. لطف دارید. البته این اجرا چندان حرفهای نبود! برگزارکنندگان از طریق نزدیکانم فهمیده بودند که این ترانه را دوست دارم و گاهی در جمعهای خانوادگی زمزمهاش میکنم. موضوع را به من نگفته بودند و در برنامه غافلگیرم کردند. مجری هم مرا به روی صحنه برد و از من خواست همراهی کنم. بدون تمرین و هماهنگی قبلی بود، اما خوشحالم که در نهایت بد از آب درنیامد.
* درباره جایزهای که دریافت کردهاید، فکر میکنید اگر در ایران میماندید باز هم امکان دریافت آن وجود داشت؟ آیا این موفقیت تا حدی مرهون خروج شما از ایران است؟
واقعاً نمیتوانم زندگیای را که تجربه نکردهام پیشبینی کنم. وقتی به ایران رفتم، تصورم این بود که چند سال کار میکنم و بعد به انگلستان و جایگاه دانشگاهیام در امپریال کالج برمیگردم، اما شرایط تغییر کرد و مسیر دیگری شکل گرفت. این جایزه نیز برای یک کار یا مقاله خاص نیست؛ حاصل مجموعهای از فعالیتها و دستاوردهای علمی طی سالهاست. بنابراین نمیدانم اگر در ایران میماندم چه اتفاقی میافتاد. با این حال، دوره حضورم در ایران بخش مهمی از تجربه کاری من بود و آموختههای آن دوران را امروز نیز در فعالیتهایم در سازمان ملل به کار میگیرم.
* فکر میکنید ایران با نبودن شما در داخل کشور چه چیزی را از دست داده است؟ آیا افرادی توانستند ایدههای شما را ادامه دهند؟
ایران چیزی را از دست نداده است؛ من در کنار ایران هستم و خواهم ماند. البته کار کردن از داخل کشور با فعالیت از بیرون متفاوت است. یک فرد بهتنهایی نمیتواند یک سیستم بزرگ را تغییر دهد، اما تغییر میتواند از یک فرد آغاز شود. من در ایران همکاران خوبی داشتم و حرکتی شکل گرفته بود که میتوانست ادامه پیدا کند. شاید میشد کارهای بیشتری انجام داد، اما امروز هم میتوان از دانش و تجربه ایرانیان خارج از کشور استفاده کرد. بسیاری از مشکلات آب و محیط زیست ایران، جهانی هستند و ما همان مسائل را در سازمان ملل و دیگر نقاط جهان دنبال میکنیم. مردم ایران شایسته زندگی بهتری هستند و ایران همچنان ظرفیت انجام کارهای بسیار بیشتری را دارد.
* در توضیح جایزه آب استکهلم از «خطرپذیری» شما در پژوهشهای آب گفته شده است. این خطرپذیری چه معنایی دارد؟ آیا تصمیم شما برای رفتن به ایران نیز بخشی از آن بود؟
ما دقیقاً نمیدانیم هیئت داوری چه چیزی را مدنظر داشته است. حوزه کاری و پژوهشهای من و همچنین مطرح کردن مسائل علمی و زیستمحیطی در فضای عمومی، ممکن است برای برخی دولتها خوشایند نباشد. در ایران هم به دلیل فعالیتها و مواضعم مشکلاتی برایم ایجاد شد. شاید این همان چیزی باشد که بتوان آن را نوعی خطرپذیری دانست، اما دقیقاً نمیدانم منظور داوران چه بوده است.
* این روزها میبینیم که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته است بیش از ۱۰۰ چهره ایرانی خارج از کشور میخواهند به ایران برگردند. شما یکبار به دعوت مقامهای دولتی به ایران بازگشتید، اما نتوانستید بمانید. حالا عدهای از هنرمندان هم در حال بازگشت هستند. همین امروز هم خبرهایی درباره بازگشت محسن نامجو، خواننده سرشناس، منتشر شد. این رفتنها، دور شدنها، ماندنها و بازگشتنها برای شما چه معنایی دارد؟ آیا باید کسانی را که برمیگردند سرزنش کرد؟ یا کسانی را که از ایران رفتهاند؟ یا اینکه باید به این مسئله به عنوان پدیدهای طبیعی در ارتباط با جغرافیا و تاریخ ایران نگاه کرد؟
ما انسانیم و هرکدام داستان زندگی، علایق، عزیزان و تجربیات متفاوتی داریم و بر اساس آنها تصمیم میگیریم. هیچ تصمیمی مطلقاً خوب یا بد نیست. من در جایگاهی نیستم که کسی را برای رفتن یا برگشتن تشویق یا سرزنش کنم. هر انسانی حق دارد تصمیم بگیرد کجا زندگی کند، کجا شادتر باشد و کجا بتواند مؤثرتر زندگی و اهدافش را دنبال کند.
امیدوارم در یک فضای دموکراتیک بتوانیم به تصمیم دیگران احترام بگذاریم؛ نه کسانی را که میروند سرزنش کنیم و نه کسانی را که برمیگردند. همچنین نباید به ایرانیان خارج از کشور گفت چون دور هستند، حق اظهارنظر درباره ایران را ندارند. ما درباره زندگی و دلایل تصمیم دیگران اطلاعات کاملی نداریم و نمیتوانیم بدون دانستن شرایط آنها حکم صادر کنیم.
آرزویم این است که شرایطی فراهم شود که همه بتوانند آزادانه بروند، برگردند و درباره زندگی خود تصمیم بگیرند. بسیاری از ما از دوری ایران حسرت میخوریم؛ بعضیها میخواهند بروند، بعضیها برگردند و بعضیها رفتوآمد کنند. مسئله این است که امروز این امکان برای همه یکسان فراهم نیست. امیدوارم روزی برسد که انتخاب محل زندگی، ماندن یا بازگشت، صرفاً یک انتخاب انسانی باشد و ایران نیز کشور بهتری برای زندگی همه ایرانیان شود.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
راتکو ملادیچ در دادگاه کیفری بینالمللی لاهه
ایوانا سِکولاراک و آنتونی دویچ / خبرگزاری رویترز / ۲۷ اوت ۲۰۲۶
راتکو ملادیچ، ژنرال سابق صربهای بوسنی که به اتهام سازماندهی کشتار سال ۱۹۹۵ دستکم ۸ هزار مسلمان در یک «منطقه امن» تحت نظارت سازمان ملل متحد در بوسنی به نسلکشی محکوم شده بود، روز پنجشنبه در بازداشت سازمان ملل درگذشت.
کشتار سربرنیتسا، اوج هولناک جنگی بود که بیش از سه سال به طول انجامید؛ جنگی که طی آن این ژنرال، پایتخت محاصرهشده بوسنی، سارایوو، را هر روز با توپخانه، تانک، خمپاره و مسلسلهای سنگین ارتش ملیگرای صرب خود زیر آتش میگرفت و حدود ۱۰ هزار نفر را به قتل رساند.
اجساد قربانیان سربرنیتسا طی چهار روز در ژوئیه ۱۹۹۵ با بولدوزر به گورهای دستهجمعی منتقل شدند. برخی از این گورها بعداً نبش قبر شدند و اجساد به مناطق کوهستانی دورافتاده انتقال یافتند تا شواهد مربوط به این کشتار پنهان شود.
بر اساس یافتههای دادگاه کیفری بینالمللی سازمان ملل برای یوگسلاوی سابق (ICTY)، هدف از این اقدامات «پاکسازی قومی» بود؛ یعنی اخراج اجباری مسلمانان بوسنیایی، کرواتها و دیگر غیرصربها، با هدف خالی کردن سرزمینهای بوسنی برای ایجاد «صربستان بزرگ».
این دادگاه اعلام کرد ملادیچ، همراه با اسلوبودان میلوشویچ، رئیسجمهوری فقید صربستان، و رادوان کاراجیچ، رهبر سیاسی صربهای بوسنی، بخشی از یک توطئه جنایی برای اجرای این طرح بودهاند.
ملادیچ که مخالفانش او را «قصاب بوسنی» مینامیدند، در جلسه رسیدگی به پروندهاش در دادگاه کیفری بینالمللی در سال ۲۰۱۴ گفت: «من این دادگاه را به رسمیت نمیشناسم.» هنگامی که در سال ۲۰۱۷ به حبس ابد محکوم شد، فریاد زد: «همه اینها دروغ است، همه شما دروغگو هستید!»
دراگان ایوتیچ، وکیل ملادیچ، روز پنجشنبه اعلام کرد که او در بازداشت سازمان ملل درگذشته است، اما علت مرگ را اعلام نکرد. ایوتیچ افزود ملادیچ ماههای پایانی زندگی خود را در بخش بیمارستانی مرکز بازداشت سازمان ملل در حومه لاهه سپری کرده بود.
به گفته پسر ملادیچ، اسناد رسمی تاریخ تولد او را ۱۲ مارس ۱۹۴۲ ثبت کردهاند، اما تاریخ واقعی تولدش ۸ مارس ۱۹۴۳ بوده است.
«آلمانیها هیتلر را داشتند، صربها ملادیچ را دارند»
کاراجیچ که او نیز در سال ۲۰۱۶ به جرم نسلکشی محکوم شد، و ملادیچ، سالها پس از پایان جنگ توسط قدرتهای غربی، در صدر فهرست افراد تحت تعقیب دادگاه کیفری بینالمللی یوگسلاوی سابق قرار داشتند. با این حال، تا زمانی که میلوشویچ در سال ۲۰۰۰ در پی یک خیزش مردمی سرنگون شد، ملادیچ با امنیت ــ هرچند پنهانی ــ در بلگراد زندگی میکرد.
میلوشویچ در ۱۱ مارس ۲۰۰۶ در بازداشت درگذشت؛ چند ماه پیش از صدور حکم در محاکمه چهار ساله او در دادگاه بینالمللی که به اتهام نسلکشی و دیگر جنایات جنگی در کرواسی، بوسنی و کوزوو برگزار شده بود.
ارتشی که ملادیچ برای جنگ در بوسنی ایجاد کرد، الگویی از بیرحمی، جسارت و خشونت در سنت جنگجویان صرب بود؛ سنتی که زمانی در مبارزه مرگ و زندگی پارتیزانها علیه اشغال نازیها در یوگسلاوی در جریان جنگ جهانی دوم، ارزشمند تلقی میشد.
در برخی از هولناکترین نمونهها، زندانیان پس از آنکه مجبور شده بودند نمک بخورند و از دریافت آب محروم شوند، در گرمای شدید خفه شدند؛ برخی دیگر در اردوگاههای زندان گرسنگی داده و مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند؛ شماری مجبور شدند از روی پل بپرند و سپس هدف گلوله قرار گرفتند؛ و صدها نفر نیز پس از آنکه با استفاده از گاز شیمیایی از بازداشتگاهها بیرون رانده شدند، شبانه به گلوله بسته شدند.
مونیرای سوباشیچ، که پسر و همسرش پس از تصرف سربرنیتسا توسط نیروهای صرب بوسنی کشته شدند، گفت: «برای من، ملادیچ نماد همه جنایات وحشتناکی است که در جریان جنگ رخ داد؛ دختران ما مورد تجاوز قرار گرفتند و پسران ما کشته شدند، فقط به این دلیل که مسلمان بودند.»
سوباشیچ افزود: «آلمانیها هیتلر را داشتند، صربها ملادیچ را دارند. هیچ تفاوتی میان این دو وجود ندارد.»
ملادیچ از یک فیلمبردار خواسته بود حمله برقآسا به منطقه محاصرهشده سربرنیتسا را فیلمبرداری کند؛ در این تصاویر، او در حالی دیده میشد که از «بچههایش» تمجید میکرد و نیروهای حافظ صلح هلندی سازمان ملل را مورد سرزنش قرار میداد؛ نیروهایی که بهاشتباه به قول جدی او اعتماد کرده بودند که ساکنان منطقه تحت کنترل او در امان خواهند بود. سربرنیتسا ظاهراً از وضعیت «منطقه امن» برخوردار بود؛ وضعیتی که هدف آن حفاظت از غیرنظامیان در برابر پاکسازی قومی بود.
ملادیچ در برابر دوربین گفت: «ما این شهر را به عنوان هدیه به مردم صرب میدهیم» و این پیروزی را انتقامی از ترکهای مسلمان دانست؛ مسلمانانی که زمانی این منطقه را به عنوان بخشی از امپراتوری عثمانی در اختیار داشتند.
روز بعد، نیروهای ملادیچ در برابر دوربین در حال توزیع شیرینی میان کودکان و وعده دادن عبور امن آنها ثبت شدند. در همین حال، هزاران مرد و پسر برای اعدام آماده میشدند.
هنگامی که ناتو در سال ۱۹۹۵ تلاش کرد با تهدید به انجام حملات هوایی محدود، نیروهای ملادیچ را مهار کند، سربازان او در اقدامی سرکشانه نیروهای حافظ صلح سازمان ملل را به عنوان سپر انسانی به گروگان گرفتند و آنها را به اهدافی که احتمال میرفت مورد حمله قرار گیرند، زنجیر کردند.
در نوامبر ۱۹۹۶، ملادیچ و فرماندهان ارشد ارتش تحت فشار شدید غرب سرانجام پذیرفتند که مطابق دستور بیلیانا پلاوشیچ، رئیسجمهوری صربهای بوسنی، از سمت خود کنارهگیری کنند. پلاوشیچ پس از کاراجیچ به این سمت رسید و بعدها به دلیل نقش خود در جنایات جنگی به زندان افتاد.
پسر یک مبارز پارتیزان
ملادیچ که پسر یک مبارز پارتیزان در جنگ جهانی دوم بود ــ پدرش در سال ۱۹۴۵ کشته شد ــ هنگام آغاز فروپاشی یوگسلاوی در سال ۱۹۹۱، افسر ارتش خلق یوگسلاوی کمونیستی (JNA) بود.
هنگامی که صربهای بوسنی در سال ۱۹۹۲ علیه جدایی بوسنی از یوگسلاوی و تشکیل کشوری تحت رهبری مسلمانان شورش کردند، ملادیچ برای فرماندهی ارتش جدید صربهای بوسنی انتخاب شد؛ ارتشی که بهسرعت کنترل ۷۰ درصد از این کشور محصور در خشکی را به دست گرفت.
دهها شهر با استفاده از تسلیحات سنگینی که پیشتر متعلق به ارتش خلق یوگسلاوی بود، به محاصره درآمدند و روستاها به آتش کشیده شدند؛ در حالی که ۲۲ هزار نیروی حفاظت سازمان ملل کمابیش ناتوان از مداخله، نظارهگر بودند و دستور داشتند در جنگ جانب هیچیک از طرفین را نگیرند.
ترکیبی از فشار غرب، انتقال مخفیانه سلاح و آموزش نظامی آمریکایی به کرواتها و مسلمانان، بهتدریج روند جنگ را علیه ارتش ملادیچ تغییر داد. حملات قاطع ناتو نیز کار را یکسره کرد.
بیمار و ناتوان
با وجود درخواستهای کشورهای غربی، اصلاحطلبانی که پس از سقوط میلوشویچ بر صربستان حکومت میکردند، جرئت رویارویی با مردی را نداشتند که برای بخشی از صربهای ملیگرا یک قهرمان به شمار میرفت.
گزارشهای پراکنده از مشاهده او، حضورش در یک مسابقه اسبدوانی یا یک مسابقه فوتبال را نشان میداد. ناتو در سال ۲۰۰۴ اعلام کرد که ملادیچ در پناهگاه سابق خود در «هان پیِساگ» در بوسنی، با همرزمان قدیمی خود که به نوشیدن مشروبات الکلی سنگین شهرت داشتند، به سلامتی یکدیگر نوشیده است.
هنگامی که سرانجام در سال ۲۰۱۱ دستگیر شد، هیچ مقاومتی از خود نشان نداد. دست راستش فلج بود که ظاهراً پیامد یک سکته مغزی درماننشده بود. او دیگر هیچ شباهتی به آن ژنرال تنومند با لباس استتاری نداشت که در سال ۱۹۹۵ در سربرنیتسا موهای سر یک پسر بچه را نوازش کرده بود.
او در سال ۲۰۱۳ دچار حمله قلبی شد و پیرتر از سن واقعی خود به نظر میرسید. به گفته خودش، احساس میکرد مانند پیرمردی ناتوان شده است.
در معدود جلسات حضورش در دادگاه، رفتار او میان ترحمخواهی نسبت به خود، سرپیچی همراه با لبخند و نوعی حواسپرتی مبهم در نوسان بود.
ملادیچ در دادگاه با التماس گفت: «من مردی بسیار بیمار هستم.»
در سال ۲۰۱۹، ملادیچ به قضات گفت آنقدر بیمار است که نمیتواند در فعالیتهای ورزشی خارج از ساختمان شرکت کند و درخواست کرد برای حضور بر سر مزار اعضای خانوادهاش در صربستان به او مرخصی داده شود. این درخواست رد شد.
در سال ۲۰۲۱، درخواست تجدیدنظر او علیه حکم محکومیت رد شد؛ درخواستهای مکرر او برای آزادی به دلایل انساندوستانه نیز پذیرفته نشد.
در اوت ۲۰۲۶، یک پزشک سازمان ملل اعلام کرد که مرگ ملادیچ «ممکن است هر لحظه» رخ دهد و احتمال دارد ظرف چند هفته اتفاق بیفتد. با این حال، درخواست او برای آزادی بار دیگر رد شد؛ با این استدلال که چنین اقدامی با ملاحظات عدالت سازگار نیست.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
شعارنویسی عوامل حکومت بر در و دیوار خانههای بهائیان
اطلاعیه جامعه جهانی بهایی
ژنو— ۵ شهریور ۱۴۰۵
سرقت حکومتی از بهائیان: از پول نقد شخصی و حلقۀ ازدواج تا اسباببازی کودکان
مأموران حکومت ایران در هفت استان به خانههای بهائیان یورش برده و وسایل شخصی آنها را ضبط و با خود بردند. آنها از دیوار خانهها بالا رفتند، والدین را در برابر چشمان کودک دوسالهشان بازداشت کردند، سازهای موسیقی را مصادره کردند و گلدانها و کیسههای برنج را زیر و رو کردند؛ بیآنکه در بیشتر موارد حکم قضایی در دست داشته باشند، اتهامی مطرح کنند یا دلیلی ارائه دهند. در مواردی، ۱۴ مأمور با پنج خودرو و همراه نمایندهای از دادستانی به خانۀ یک زن یورش بردند تا او را بازداشت کنند. دلیلی که به همۀ این بهائیان اعلام شد، صریح و بیرحمانه بود: «چون بهائی هستید».
از ۳۱ مرداد تا ۳ شهریور ۱۴۰۵، یعنی در کمتر از یک هفته، خانهها و محلهای کار بهائیان در سراسر کشور توسط مأموران حکومت صحنۀ بازداشت افراد، غارت و مصادرۀ اموال شد. آنها خودروها، جواهرات شخصی، پول نقد، رایانهها، ابزار کار، سازها، لوازم خانه و حتی اسباببازیهای کودکان را ضبط کردند. در یکی از موارد، وسایل خانوادهای را در چمدآنهای همان خانواده گذاشتند و از آنجا بردند.
۱۱ نفر در حالی بازداشت شدند که خانوادههایشان شاهد ضبط و بردن اموال خود توسط مأموران بودند. در یکی از این یورشهای متعدد، مأموران خودروی یک خانواده را همراه با وسایل ارزشمند خانه و ابزارهای کار آنان بردند. در یورشی دیگر، آلات موسیقی و تجهیزات کاری در یک کارگاه ساخت سازهای موسیقی را نیز ضبط و سپس محل کسب خانواده را پلمپ کردند. این مصادرهها و بازداشتها بدون هیچ حکم قضایی انجام شد. این اقدامات صرفاً بازرسی یا تفتیش نیستند، بلکه عملیاتی هستند که در آن حکومت بهطور غیرقانونی داراییها، منابع اقتصادی و معیشت افراد را از آنان سلب میکند.
سیمین فهندژ، نمایندۀ جامعۀ جهانی بهائی در سازمان ملل متحد در ژنو، گفت: «این یک سرقت حکومتی در روز روشن است، یعنی دزدیدن اموال شخصی افراد به نام حکومت. صرف اینکه این حکومت است که وارد خانۀ شما شده، زیورآلات، حلقه ازدواج و خودروی شما و دیگر داراییهایتان را با خود میبرد به این اقدام مشروعیت قانونی نمیبخشد. نزدیک به پنج دهه است که حکومت ایران، به نام دولت، اموال بهائیان را برای مقاصد خود مصادره و تصاحب میکند. تشدید این روند در شرایطی که مردم با دشواریهای اقتصادی روبهرو هستند، چیزی جز تلاشی برای خفقان اقتصادی بهائیان نیست. این سرقت باید فوراً متوقف شود.»
علاوه بر غارت، یورش و سرقت اموال شخصی، ۱۱ نفر نیز بازداشت یا روانۀ زندان شدند، از جمله افرادی که برای گذراندن دوران محکومیت خود احضار شده بودند. این تازهترین موج بازداشتها، یورشها و ضبط اموال، بخشی از کارزار فزایندۀ آزار و اذیت بهائیان است که طی یک سال گذشته دو برابر شده و هزاران خانوادۀ بهائی در سراسر ایران را در معرض پیامدهای آن قرار داده است.
در جریان رویدادهای اخیر در اصفهان، بیش از ۲۰ مأمور لباسشخصی همزمان به خانههای سه عضو خانوادۀ طبیانیفرد یورش بردند و ضمن تفتیش منازل، در حضور یک کودک دوساله دست به تهدیدهای فیزیکی و خشونتآمیز زدند.
مأموران مسلح تلفنهای همراه اعضای خانواده را در همان محل به رایانهها متصل کرده و اطلاعات آنها را استخراج کردند. سپس لپتاپها، پول نقد، جواهرات شخصی، یک دوربین حرفهای و مجموعهای از آلات موسیقی دستساز، شامل پیانو، ویولن، سهتار، ویولنسل، کمانچه، گیتار و کلارینت را ضبط کردند. پس از آن، فروشگاه سازهای موسیقی این خانواده پلمب شد.
این مورد نمونهای روشن از بیمنطقی این آزار و سرکوب است: سازها بدون حکم قضایی و یا بدون هرگونه وجاهت قانونی ضبط میشوند و راه امرار معاش یک خانوادۀ معمولی از هم پاشیده و جرمانگاری میشود، تنها به این دلیل که آنها بهائی هستند.
خانم فهندژ گفت: «استفاده از قدرت حکومت برای سلب مالکیت خانوادههای بهائی از داراییهایشان، بهویژه از این رو فاجعهبار است که همان مقاماتی که اموال آنان را ضبط و مصادره میکنند، کنترل دادگاهها، نهادهای امنیتی و سازوکارهای تصمیمگیری دربارۀ بازگرداندن آن اموال را نیز در اختیار دارند. این در حالی است که بهائیان که پیشتر از حقوق اساسی مدنی و اجتماعی خود محروم شدهاند، عملاً هیچ راهکار مؤثری برای دادخواهی ندارند. پساندازهای شخصی و خانوادگی، خودروها، لوازم منزل، تجهیزات شغلی، سازهای موسیقی و حتی اسباببازیهای کودکان از آنان غصب شده است. قدرتی که باید از مردم و داراییهایشان حفاظت کند، اکنون برای سلب مالکیت و محروم کردن آنان از اموالشان به کار گرفته میشود.»
پیامدهای اقتصادی این اقدامات ویرانگرند. بهائیان از قبل، از تحصیلات دانشگاهی و از اشتغال در بخش دولتی محروم شدهاند، اقداماتی که هدف آنها نابودی کامل اقتصادی این جامعه است. اکنون حکومت در حال سلب و از میان برداشتن و نابود ساختن همان معیشت محدودی است که خانوادههای بهائی دهها سال برای ساخت آن تلاش کردهاند. حاصل سالها کار و تلاش ممکن است در یک یورش بهکلی از میان برود. این آسیب سپس دامن همۀ اعضای خانواده، همسران، فرزندان، والدین سالمند و دیگر افراد تحت تکفل را میگیرد و آنان را نیز از نظر مالی آسیبپذیر و در معرض خطر و از نظر اقتصادی فلج میکند، بهگونهای که توان چندانی برای بازسازی آنچه حکومت از آنها گرفته است باقی نمیماند.
این مصادرهها تازهترین نمونۀ سیاست چنددههای آزار و سرکوب اقتصادی است. از سال ۱۳۵۷، مقامات حکومت ایران خانهها، زمینهای کشاورزی، کسبوکارها و دیگر اموال بهائیان را به شکلی سازمانیافته مصادره کردهاند و با استفاده از دادگاهها و نهادهای حکومتی، جامعۀ بهائی، جامعهای دینی که حکومت از به رسمیت شناختن آن خودداری میکند، را از داراییهایش محروم کردهاند.
در سالهای اخیر، مقامات حکومت ایران بهطور فزایندهای به اصل ۴۹ قانون اساسی ایران استناد کردهاند، اصلی که قرار بود به دولت اجازه دهد ثروتهایی را که از راههای نامشروع کسب شده باز پس گیرد. اما در عمل حکومت با بهانههای مبهم، اموال کاملاً مشروع بهائیان، از جمله خانهها، زمینها، کسبوکارها، وسایل نقلیه و حسابهای بانکی آنها را مصادره میکند. برای این مصادرهها، یورشها و بازداشتها هیچگاه کوچکترین مدرک یا مبنای قانونی ارائه نشده است. اموالی که از طریق آییننامههای اصل ۴۹ توقیف میشوند، میتوانند به «ستاد اجرایی فرمان امام»، نهادی تحت نظر مستقیم رهبر جمهوری اسلامی منتقل شوند. در چهار دهۀ گذشته، هزاران ملک متعلق به بهائیان مصادره شده یا از آنان سلب مالکیت شده است. بهائیان بارها از راههای قانونی دادخواهی کردهاند، اما به نتیجهای نرسیدهاند. خانوادهها همچنان ناچارند بازپسگیری اموال خود را از همان نهادهای حکومتی پیگیری کنند که مسؤول مصادرۀ آن اموال بودهاند.
خانم فهندژ گفت: «جامعۀ جهانی از حکومت ایران میخواهد به سوءاستفاده از قدرت حکومتی برای ضبط اموال، املاک و داراییها و منابع امرار معاش بهائیان پایان دهد. این اقدامات شرمآور که دهههاست ادامه دارند، باید متوقف شوند. حکومت باید بهجای این کار به مقدسترین وظیفۀ خود عمل کند: از شهروندانش محافظت کند، حقوق مدنیشان را پاس بدارد و خانهها و اموالشان را از تعرض در امان نگه دارد.»
پیشینه
● کیهان عاطفی و همسرش، فرشته رحمانی، زوج بهائی ساکن اصفهان، در ۲ شهریور ۱۴۰۵، برای دومین بار ظرف چند ماه اخیر شاهد یورش مأموران به منزل و محل کار آقای عاطفی بودند. مأموران حکومتی بیش از شش ساعت این دو محل را بازرسی کردند و سپس تلویزیون، طلا، ابزار کار، خودروی خانواده و حتی اسباببازیهای نوهشان را ضبط کردند. هنگامی که خانم رحمانی اعتراض کرد، مأموران به او گفتند «اینها مال حرام است.» و اضافه کردهاند «بار اول ادب نشدید. دین خود را عوض نکردید!»
● امین طبیانیفرد، مادرش بهاریه عسکرینسب و پسرش نیما طبیانیفرد، سه نسل از یک خانوادۀ بهائی ساکن اصفهان، در ۲ شهریور ۱۴۰۵ منازلشان بهطور همزمان توسط بیش از ۲۰ مأمور مورد تفتیش قرار گرفت. ماشینآلات و سازهای دستساز از کارگاه سازسازی این خانواده ضبط و محل کسب آنان نیز پلمب شد. کودک دوسالۀ نیما طبیانیفرد هنگام این تفتیش حضور داشت. اعضای خانواده سپس به نهادهای اطلاعاتی یا مراجع قضایی احضار شدند.
● فاخره زاهدی، زن خانهدار بهائی در ساری، و شیما سنایی، فروشندۀ بهائی محصولات بهداشتی، هر دو در ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ از سوی مأموران وزارت اطلاعات بازداشت و به بازداشتگاه «کشویی» ادارۀ اطلاعات ساری منتقل شدند. هنگام بازداشت این دو زن، حدود ۱۴ مأمور و نمایندهای از دادستانی حضور داشتند. حکمهای ارائهشده فقط مجوز بازرسی داشتند و شامل دستور بازداشت نبودند. هنوز مشخص نیست چه اتهامهایی علیه این دو زن مطرح شده است.
● دوازده بهائی در ساری، در ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ در مجموع به ۲۶ سال و ۱۶۵ روز حبس و ۷۶ سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شدند. اتهام آنها «انجام فعالیتهای آموزشی و تبلیغی» مرتبط با آیین بهائی بود. این پرونده از اردیبهشت ۱۴۰۳ بین سه دادگاه مختلف دستبهدست شده بود.
● ارسلان یزدانی، طراح گرافیک بهائی ساکن کرج، در ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ برای اجرای حکم سه سال حبس، در خآنهاش و در برابر چشمان دو فرزندش بازداشت شد. مأموران بدون ارائۀ حکم قضایی، وسایل الکترونیکی او و همسرش را نیز ضبط کردند. این حکم به محکومیت او در سال ۱۴۰۰ به اتهامهای «عضویت در فرقۀ ضالۀ بهائیت» و «تبلیغ علیه نظام» بازمیگردد.
● دستکم پنج زن بهائی در روزهای ۳۱ مرداد و ۱ شهریور ۱۴۰۵ در ساری و دیگر نقاط استان مازندران، یکی پس از دیگری بازداشت یا بازجویی شدند. مأموران بدون ارائۀ حکم وارد خانۀ خانم ثریا منوچهرزاده شدند. دستکم دو زن دیگر بر اساس حکمهایی بازداشت شدند که تنها مجوز تفتیش را صادر کرده بود. خانم نگار بدیعی، مدرس زبان انگلیسی، و خانم مارال روشنی، فعال در زمینۀ فروش محصولات بهداشتی، هر دو در این خصوص مورد بازجویی قرار گرفتند که آیا از حرفۀ خود برای «تبلیغ» آیین بهائی استفاده کردهاند یا خیر.
● صریر موقن و والدین او، ژیلا و وحید موقن، بهائیان ساکن اصفهان، در تاریخ ۳ شهریور ۱۴۰۵ هدف اقدامات مأموران امنیتی قرار گرفتند. مأموران با تفتیش منزل خانوادگی آنها، صریر موقن را که به تازگی از خارج از کشور به ایران بازگشته بود، بازداشت کردند. تاکنون هیچگونه اطلاعی درباره دلیل تفتیش منزل یا مبنای بازداشت صریر به خانواده ارائه نشده است.
● ایمان رشیدی، بهائی ساکن یزد، در ۱ شهریور ۱۴۰۵ پس از آنکه برای آغاز دورۀ محکومیتش به شعبۀ اجرای احکام مراجعه کرد بازداشت شد. حکم او سه سال و شش ماه و یک روز حبس است. او همچنین به ۱۵ سال محرومیت از حقوق اجتماعی و پرداخت ۳۷۱ میلیون ریال جریمۀ نقدی محکوم شده است. پروندۀ او به مهرماه سال ۱۴۰۲ بازمیگردد، زمانی که مأموران اطلاعات خانهاش را بازرسی، شماری از اموالش را ضبط و او را بازداشت کردند.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
منابع سوری و غربی، اصول اصلی توافقی را که پیش از اعلام مورد انتظار مظلوم عبدی از کاخ ریاستجمهوری در شام (دمشق) در شامگاه سهشنبه نهایی شده است، در اختیار «المجله» قرار دادهاند.
این توافقها شامل انتصاب مظلوم عبدی از سوی رئیسجمهور احمد الشرع به عنوان مشاور ریاستجمهوری و همچنین انتصاب الهام احمد به عنوان نماینده مجلس الشعب (پارلمان سوریه) است.
به عنوان نشانهای از تغییر در روابط، مقامهای ارشد در دمشق از هماکنون به جای عنوان «سرتیپ مظلوم»، از عنوان «آقای مظلوم» برای خطاب قرار دادن عبدی استفاده میکنند.
مهمترین گامهای توافق به شرح زیر است:
۱. اسعد الشیبانی، وزیر امور خارجه سوریه، روزهای دوشنبه و سهشنبه دو نشست کاری در دمشق با مظلوم عبدی و الهام احمد برگزار کرد. در این نشستها توافق شد که آنها شامگاه سهشنبه در کاخ ریاستجمهوری با احمد الشرع دیدار کنند و پس از آن، عبدی در یک کنفرانس خبری انحلال تمامی نهادهای نظامی و غیرنظامی، از جمله نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) و اداره خودگردان را اعلام کند.
۲. قرار است مظلوم عبدی به عنوان مشاور ریاستجمهوری منصوب شود. یکی از پیشنهادهای در حال بررسی این است که حوزه مسئولیت او امور مربوط به جوامع مختلف سوریه یا مسائل کردی باشد. حدود اختیارات نهایی وی در فرمانی ریاستجمهوری مشخص خواهد شد.
۳. قرار است الهام احمد به عنوان نماینده مجلس الشعب در قالب «فهرست رئیسجمهور» منصوب شود. از جمله پیشنهادهای مطرحشده، سپردن نقشی مرتبط با تدوین قانون اساسی یا عضویت در کمیسیون روابط خارجی مجلس به اوست. انتظار میرود تصمیم نهایی در این باره بعداً اعلام شود.
۴. در جریان دیدارهای اخیر عبدی و احمد شرع در دمشق، احتمال واگذاری سمتی در وزارت امور خارجه به الهام احمد نیز بررسی شد. گزینههای مورد بحث شامل معاونت وزیر امور خارجه، قائممقام وزیر امور خارجه یا مشاور ارشد این وزارتخانه بود.
۵. در نشستهای روزهای دوشنبه و سهشنبه همچنین توافق شد که یگانهای مدافع زنان (YPJ) با حدود یکهزار و ۵۰۰ نیروی زن، در نیروهای امنیت داخلی زیر نظر وزارت کشور ادغام شوند. این نیروها بخشی از واحدهای مبارزه با تروریسم را تشکیل خواهند داد و در شمالشرق سوریه مستقر خواهند شد.
۶. دمشق متعهد شده است که در مرحلهای بعدی، امکان ادغام اعضای یگانهای مدافع زنان در ارتش سوریه را نیز بررسی کند.
۷. روند ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه در قالب چهار تیپ در ساختار ارتش سوریه تکمیل خواهد شد. هر تیپ در حال حاضر حدود یکهزار و ۳۰۰ رزمنده دارد و شماری دیگر نیز در انتظار دریافت تأییدیه رسمی هستند. روند ادغام برای این افراد و همچنین حدود یکهزار و ۷۰۰ رزمنده اضافی ادامه خواهد یافت. همچنین درباره استقرار واحدهای کُردی در امتداد مرز نیز توافق حاصل شده است.
۸. قرار است تصمیمی رسمی از سوی دولت سوریه صادر شود که زبان کُردی را به عنوان یک زبان رسمی به رسمیت بشناسد. بر اساس این تصمیم، برخی دروس نظری از جمله تاریخ و جغرافیا در مدارس به زبان کُردی تدریس خواهند شد.
۹. پیشبینی میشود مظلوم عبدی و الهام احمد به ترکیه سفر کنند تا با عبدالله اوجالان، رهبر زندانی حزب کارگران کردستان (PKK)، دیدار داشته باشند. به گفته منابع، این سفر میتواند به تلاشهایی کمک کند که هدف آن فراهم کردن زمینه آزادی او از زندان و جلب حمایت وی از روند ادغام است. این سفر همچنان در انتظار تصمیم رسمی دولت ترکیه است.
۱۰. ترکیه در حال بررسی حذف نام مظلوم عبدی از فهرست افراد تحت تعقیب تروریسم خود است؛ اقدامی مشابه تصمیم پیشین آنکارا برای خارج کردن سمیر اوسو (سیپان حمو) از فهرست سیاه.
منبع: المجله
@AlMajallaEN
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
اقتصادنیوز: فشار اقتصادی علیه ایران دیگر تنها در قالب تحریم چند شرکت یا محدودیت فروش نفت تعریف نمیشود؛ حلقه فشار اکنون از نفتکشها و شبکههای مالی تا صرافیها، بیمه، حملونقل و مسیرهای بازگشت ارز امتداد پیدا کرده است. در صورت تداوم این روند، پرسش اصلی این است که اقتصاد ایران تا چه اندازه میتواند مسیرهای جایگزین تجارت را حفظ کند و مانع انتقال شوک خارجی به بازار ارز، تولید و معیشت شود.
علیاصغر صادقی مجرد، نایبرئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران، از فشارهای چندلایه اقتصادی، آسیبپذیری زنجیره تجارت خارجی و ضرورت تنوعبخشی به شرکای تجاری میگوید و تأکید دارد که مدیریت این شرایط تنها با سیاستهای اقتصادی ممکن نیست و گفتوگوی شفاف با جامعه نیز بخشی از مدیریت جنگ اقتصادی است.
* آقای صادقیمجرد! دونالد ترامپ از «جنگ اقتصادی و انزوای بیسابقه» علیه ایران سخن گفته و تهدید کرده کشورهایی را که به ایران مسیرهای مالی، تجاری یا نفتی بدهند، با پیامدهای اقتصادی مواجه خواهد کرد. با توجه به این رویکرد، تشدید فشارها تا چه اندازه میتواند تجارت خارجی، درآمدهای ارزی، نقلوانتقال پول و توان واردات ایران را محدود کند؟ آیا این فشارها صرفاً دور جدیدی از تحریمهاست یا اقتصاد ایران را به سمت نوعی محاصره اقتصادی و محدود شدن مسیرهای تنفس تجاری سوق میدهد؟
میشود این بحث را دقیق و غیرهیجانی جمعبندی کرد: آنچه امروز علیه ایران جریان دارد، فقط یک دور جدید تحریم نیست، بلکه تلاشی برای فشردهتر کردن حلقههای دسترسی ایران به پول، بیمه، حملونقل، بانک و فروش نفت است. شواهد رسمی خزانهداری آمریکا در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نشان میدهد تمرکز اصلی روی نفتکشهای ایران ــ که آنها از آن با عنوان «ناوگان سایه» یاد میکنند ــ، صرافیها و شرکتهای تراستی و همزمان تعداد زیادی شرکت رسمی و شبکه مالی بوده است.
در عمل، این یعنی فشار از سطح تجارت معمول فراتر میرود و به سمت محدود کردن مسیرهای تنفس تجاری حرکت میکند؛ هرچند محاصره کامل، به معنای حقوقی و عملیاتی آن، بر اساس تجربه سالهای قبل برای آمریکاییها بهسادگی قابل تحقق نیست و به همکاری چندجانبه با کل دنیا، اعم از چین و روسیه، نیاز دارد.
کاهش امید به آینده، هدف مهم جنگ اقتصادی است
* اگر جنگ اقتصادی وارد مرحله فرسایشی شود، فشار آن از چه مسیری به زندگی روزمره مردم منتقل خواهد شد؟ اختلال در صادرات نفت، دشوارتر شدن دسترسی به ارز، محدودیت واردات مواد اولیه و کالاهای اساسی و افزایش هزینه مبادلات چه اثری بر نرخ ارز، تورم، قیمت کالاها، تولید و قدرت خرید خانوارها خواهد داشت؟ در چنین شرایطی کدام بخشهای اقتصاد ایران آسیبپذیرترند و دولت چه ابزارهایی برای جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به بحران معیشتی در اختیار دارد؟
از نظر اثرگذاری، این فشارها سه کانال اصلی دارند: کاهش صادرات نفت ایران و پرهزینهتر شدن عملیات فروش، سختتر شدن بازگشت ارز و افزایش هزینه واردات کالاهای واسطهای و اساسی. نتیجه طبیعی آن، فشار بر نرخ ارز، رشد تورم، افزایش قیمت کالاها، کاهش حاشیه سود تولید و افت قدرت خرید خانوارهاست.
در چنین شرایطی، بخشهای آسیبپذیرتر معمولاً شامل تولید وابسته به واردات مواد اولیه، دارو و تجهیزات، حملونقل، صنایع انرژیبر و در نهایت خانوارهای حقوقبگیر و دهکهای پایین هستند.
البته باورم این است که کاهش امید به آینده، در عرض همه این مواردی که اشاره کردم، در دستور کار دشمن است. به نظرم نقش رسانه و ایجاد ارتباط معنادار، تنگاتنگ و هوشمندانه بین رسانه و حکمران، در این بخش بسیار کمککننده است.
اما در مقام تحلیل راهکار، آن هم به شکل تیتروار، تجربه نشان داده است ابزار دولت برای جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به بحران معیشتی، باید از اعمال قیمتهای دستوری، به سمت ترکیبی از مدیریت ارزی شفاف، اولویتبندی واردات، حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر، تثبیت مسیرهای صادراتی، کاهش نااطمینانی سیاستی و انضباط بودجهای تغییر کند.
فشار اقتصادی به بحران اجتماعی تبدیل میشود اگر...
* یکی از نگرانیهای مطرحشده این است که تداوم فشار اقتصادی میتواند از یک بحران اقتصادی به یک مسئله اجتماعی تبدیل شود. رابطه میان تشدید تحریمها، افت قدرت خرید، افزایش قیمتها و شکلگیری نارضایتی یا خشم اجتماعی را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا فشارهای همزمان اقتصادی و جنگی میتواند ظرفیت تابآوری جامعه را کاهش دهد و در چه شرایطی فشار معیشتی از یک مسئله اقتصادی به یک بحران اجتماعی تبدیل میشود؟
در مورد وجه اجتماعی، تخصص من نیست، اما از منظر اقتصاد رفتاری، اینگونه به ذهن میرسد که رابطه میان تحریم، کاهش قدرت خرید و نارضایتی اجتماعی، احتمالاً یک رابطه مستقیم است، اما قطعاً مکانیکی نیست. فشار اقتصادی زمانی به بحران اجتماعی تبدیل میشود که همزمان چند عامل در کنار یکدیگر قرار بگیرند؛ عواملی مانند تورم مزمن، بیثباتی ارزی، احساس بیافقی و ناامیدی، اختلال در تأمین کالاهای ضروری و مهمتر از همه، ضعف اعتماد عمومی به اینکه سیاستهای دولت آیا قابل پیشبینی و منصفانه هستند یا خیر.
اگر فشار معیشتی طولانی شود و پاسخ سیاستهای حکمران روشن نباشد، ظرفیت تابآوری جامعه کاهش پیدا میکند. به هر روی، ما در جنگی چندوجهی قرار داریم که برخلاف بسیاری از اقتصادها در سایر کشورها، نیازمند سیاستهایی هیبریدی و ترکیبی، شامل تصمیمات چندلایه و اقدامات عرضی و طولی است.اما آنچه لازم و ضروری است، این است که گفتوگوی شفاف با جامعه، اطلاعرسانی دقیق درباره واقعیتها و پرهیز از پنهانکاری در سیاست اقتصادی، بهعنوان بخشی از مدیریت بحران، به شکلی صادقانه و هوشمندانه در دستور کار قرار بگیرد.
اتکای بلندمدت به کانالهای محدود و غیرشفاف، صرفاً هزینه مبادله را افزایش میدهد
* در شرایطی که آمریکا به دنبال محدود کردن مسیرهای مالی و تجاری ایران است، تا چه اندازه میتوان روی مسیرهای جایگزین تجارت خارجی حساب کرد؟ آیا این مسیرها و کانالهای محدود میتوانند در مقیاس بلندمدت تکیهگاه اصلی تجارت خارجی ایران باشند یا اقتصاد ایران ناگزیر است برای کاهش آسیبپذیری، روابط اقتصادی خود را با کشورهای قدرتمند منطقهای و فرامنطقهای گسترش دهد؟ از نظر شما توسعه روابط تجاری با قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای چه نقشی در کاهش اثر جنگ اقتصادی خواهد داشت و برای تبدیل این روابط به یک شبکه پایدار تجاری چه موانعی باید برطرف شود؟
درباره مسیرهای جایگزین هم باید واقعبین بود. این مسیرها میتوانند در کوتاهمدت بخشی از فشارها را خنثی کنند، اما بهتنهایی تکیهگاه پایدار اقتصاد نیستند. اتکای بلندمدت به کانالهای محدود و غیرشفاف، صرفاً هزینه مبادله را افزایش میدهد.
برای کاهش آسیبپذیری، ایران ناگزیر است روابط تجاری و مالی پایدارتر با اقتصادهای مهم منطقهای و فرامنطقهای، مانند چین، روسیه، هند و کشورهای همسایه، را گسترش دهد؛ اما این روابط زمانی اثر واقعی خواهند داشت که به قراردادهای قابل اتکا، سازوکارهای تسویه روشن، حملونقل مطمئن، بیمه و استانداردهای مشخص تبدیل شوند. مانع اصلی نیز همینجاست.
* با توجه به همزمانی فشار خارجی با مسائلی مانند بحران سوخت، احتمال افزایش قیمت حاملهای انرژی، کاهش ارزش پول ملی و تورم، مسابقه تابآوری میان ایران و آمریکا تا کجا میتواند ادامه پیدا کند؟ اگر جنگ فرسایشی اقتصادی ادامه یابد، مهمترین نقطه آسیبپذیر ایران کجاست و چه سیاستهایی ـــ از تنوعبخشی به شرکای تجاری و حفظ مسیرهای صادراتی گرفته تا اصلاحات اقتصادی و گفتوگوی شفاف با جامعه ـــ میتواند مانع از تبدیل جنگ اقتصادی به بحران معیشتی و سپس تشدید خشم اجتماعی شود؟
اگر بخواهم این پاسخ را در یک جمله جمعبندی کنم، میگویم: نقطه آسیبپذیر ایران نه فقط نفت، بلکه زنجیره تبدیل نفت به ارز، ارز به کالا و سپس کالا به آرامش اجتماعی است.
هر سیاستی که این زنجیره را شفافتر، متنوعتر و کمهزینهتر کند، از تبدیل جنگ اقصادی به بحران معیشتی جلوگیری خواهد کرد.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
ویوین نریم / نیویورک تایمز / ۲۷ اوت ۲۰۲۶
به گفته تحلیلگران، پس از هفتهها حمله شبهنظامیان حوثی یمن به کشتیها، فرودگاهها و تأسیسات نفتی عربستان سعودی، به نظر میرسد که عربستان در حال آماده شدن برای ازسرگیری جنگ علیه این گروه است؛ اقدامی که به طور بالقوه میتواند آشفتگی در خاورمیانه را عمیقتر کند.
مشخص نیست که اگر عربستان دوباره به جنگی تمامعیار با حوثیها بازگردد، اهدافش چه خواهد بود. اما این اقدام میتواند جبهه جدیدی در جنگ آمریکا با ایران ـــ حامی اصلی حوثیها ـــ بگشاید.
عربستان آخرین بار در سال ۲۰۱۵ کارزار بمباران علیه حوثیها را آغاز کرد اما این جنگ به باتلاقی یک دههای تبدیل شد که حاکمیت این گروه بر شمال یمن را تثبیت کرد و به مرگ صدها هزار یمنی بر اثر خشونت، گرسنگی و بیماری منجر شد.
به باور برخی ناظران یا مقامات، مسیری واقعبینانه برای از بین بردن کامل این شبهنظامیان وجود دارد. در عوض، به گفته تحلیلگران، عربستان سعودی میتواند با هدف تضعیف این گروه و تحت فشار قرار دادن آن برای مذاکره بر سر راهحلی برای جنگ داخلی یمن که برای پادشاهی و متحدان یمنیاش مطلوبتر باشد، اقدام کند.
به نظر میرسد کانالهای ارتباطی که سالها میان دو طرف باز نگه داشته شده بود، از هم پاشیده است. محمد الباشا، تحلیلگر سیاسی متخصص در امور یمن مستقر در واشنگتن میگوید: «من در این مقطع هیچ راه خروج سیاسی نمیبینم. جنگ در راه است.»
اوایل این هفته، حوثیها مسئولیت حمله موشک بالستیک به یک نفتکش سعودی و همچنین دو حمله به نیروهای تحت حمایت عربستان در داخل یمن را بر عهده گرفتند و یحیی سریع، سخنگوی نظامی این گروه، وعده داد که با هرگونه تشدید تنش با «ضربات قویتر و شدیدتر» مقابله خواهد کرد.
یک مقام سعودی که طبق پروتکل دولتی به شرط ناشناس ماندن صحبت میکرد، گفت که پادشاهی صلح را ترجیح میدهد، اما برای جنگ با حوثیها آماده است و به هر وسیله لازم از خود محافظت خواهد کرد.
او افزود، اگر حوثیها به تشدید حملات خود ادامه دهند، پادشاهی حاضر خواهد بود برای حمایت از دولت یمن ـــ که در واقع ائتلافی ناهمگون از نیروهای ضدحوثی است ـــ در نبردش علیه این شبهنظامیان، حملات هوایی انجام دهد.
آخرین مداخله عربستان در یمن تلاشی برای بازگرداندن دولت به رسمیت شناخته شده بینالمللی بود که حوثیها با حمایت ایران آن را از پایتخت یمن، صنعا، بیرون رانده بودند. این جنگ کشور را به آستانه قحطی کشاند و در نهایت نتوانست حوثیها را از بین ببرد.
پس از آتشبس در سال ۲۰۲۲، حوثیها با این باور که پیروز شدهاند، سر برآوردند. مقامات سعودی به گفتوگو روی آوردند، به امید اینکه شبهنظامیان را در مرز جنوبی خود مهار کنند و بر آنها نفوذ به دست آورند.
به نظر میرسید که این رویکرد مؤثر بوده است، تا اینکه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به یک درگیری سراسری در منطقه تبدیل شد و محاسبات حوثیها را تغییر داد.
تحلیلگران یمنی میگویند این شبهنظامیان تا حدی برای کمک به ایران اقدام میکنند، اما پس از سالها بنبست سیاسی، برای تحکیم قدرت خود و تضمین دسترسی به منابع نفتی یمن نیز تلاش میکنند. این گروه به طور فزایندهای خود را به عنوان یک دولت مشروع معرفی میکند و خواستار آن است که به همین عنوان با آن رفتار شود.
تنشها میان پادشاهی و شبهنظامیان ماه گذشته و پس از آن تشدید شد که حوثیها عربستان سعودی را متهم کردند که برای جلوگیری از فرود یک هواپیمای ایرانی، فرودگاه اصلی بینالمللی یمن را بمباران کرده است؛ اتهامی که عربستان آن را رد کرد. حوثیها سپس محاصره دریایی کشتیهای سعودی در دریای سرخ را اعلام کردند.
از آن زمان، عربستان سعودی حملات هوایی محدودی را در یمن انجام داده و حوثیها علاوه بر حمله به کشتیهای سعودی در دریای سرخ، حملات موشکی و پهپادی را در داخل عربستان سعودی آغاز کردهاند.
این حملات بازارهای جهانی انرژی را تحت فشار قرار داده است، که همسو با منافع ایران است. عربستان سعودی، بزرگترین صادرکننده نفت جهان، معمولاً نفت خود را از طریق تنگه هرمز، آبراهه باریکی که خلیج فارس را به آبهای آزاد جهان متصل میکند و ایران از زمان آغاز جنگ با ایران عملاً آن را بسته است، صادر میکند. این پادشاهی اکنون برای صادرات بخش عمده نفت خود به دریای سرخ متکی است.
در داخل یمن، درگیریها میان حوثیها و دولت یمن تحت حمایت عربستان در هفتههای اخیر به شدت تشدید شده است.
هانس گروندبرگ، فرستاده سازمان ملل به یمن، در جلسه توجیهی خود در شورای امنیت سازمان ملل در ۱۳ اوت هشدار داد: «یمن امروز با خطر جدیتری برای بازگشت به درگیری در مقیاس بزرگ نسبت به هر زمان دیگری از زمان آتشبس با میانجیگری سازمان ملل در سال ۲۰۲۲ مواجه است.»
حوثیها میگویند که حملات آنها پیشدستانه است و دولتهای عربستان و یمن را متهم میکنند که نیروهایی را در تدارک برای یک حمله زمینی علیه آنها گرد آوردهاند.
محمد البخیتی، یک مقام سیاسی حوثیها، در مصاحبهای گفت که این شبهنظامیان در حال حاضر «عملاً در وضعیت جنگی با عربستان سعودی» هستند.
او گفت حوثیها «مشتاق هستند که گزینههای خود را باز نگه دارند» و امیدوارند از «گسترش درگیری» جلوگیری کنند. اما او افزود که اگر جنگی تمامعیار در بگیرد، آنها «تمام تأسیسات نفتی و حیاتی عربستان سعودی را نابود خواهند کرد، همانطور که عربستان با یمن کرد.»
او عربستان سعودی را متهم کرد که «با توسل به زور، یمن را محاصره کرده و از رسیدن غذا، دارو و مایحتاج اولیه به مردم یمن جلوگیری میکند.»
مقامات سعودی این اتهام را رد میکنند. آنها حوثیها را متهم میکنند که تلاش میکنند از رژیم بازرسی سازمان ملل و سایر تدابیر حفاظتی که برای جلوگیری از دستیابی شبهنظامیان به سلاح و بودجه در نظر گرفته شده، طفره بروند.
اوایل این ماه، سفیر عربستان سعودی در ایالات متحده، شاهدخت ریما بنت بندر، نگرانیهای پادشاهی را به واشنگتن منتقل کرد. او به همراه سفیر یمن، جمیله رجاء، با اعضای کنگره دیدار کرد تا بر تهدید ناشی از حوثیها تأکید کند.
به گفته یک مقام آمریکایی و یک مقام یمنی آشنا با این دیدارها که به شرط ناشناس ماندن برای بحث در مورد دیپلماسی حساس صحبت کردند، سفرا استدلال کردند که نیاز به مقابله با این شبهنظامیان وجود دارد و ایالات متحده را تشویق کردند که از این تلاش حمایت کند.
مشخص نیست که این حمایت چه شکلی میتواند داشته باشد، اما خانم رجاء در ستون دیدگاهی که متعاقباً در وال استریت ژورنال منتشر کرد، از ایالات متحده خواست که «حمایت از ارتش یمن را حفظ و تقویت کند»، کمکهای بشردوستانه به یمن را افزایش دهد و قرار دادن حوثیها در فهرست سازمانهای تروریستی خارجی را گسترش دهد.
تحلیلگران میگویند که اکنون نشانههایی از تقویت نظامی گستردهتر در هر دو طرف دیده میشود.
احمد ناجی، تحلیلگر ارشد امور یمن در گروه بینالمللی بحران، گفت که عربستان سعودی هماهنگی نظامی بین جناحهای مختلف ضدحوثی را بهبود بخشیده است. او افزود، این کشور همچنین تسلیحات پیشرفتهای را در اختیار این نیروها قرار میدهد که «در گذشته هرگز سابقه نداشته است.»
عبدالله العلیمی، عضو شورای رهبری ریاستجمهوری دولت یمن، در مصاحبهای با یک روزنامه سعودی که هفته گذشته منتشر شد، نقش عربستان سعودی را در ارائه آموزش و سایر کمکها به نیروهای دولتی یمن ستود.
او گفت که بازپسگیری صنعا از حوثیها توسط دولت یمن تحت حمایت عربستان، «اجتنابناپذیر» شده است.
برای عربستان سعودی دلایل زیادی برای اجتناب از جنگ وجود دارد: نبردی دیگر با حوثیها میتواند منابع مالی و ذخایر دفاعی آن را تحلیل ببرد و میتواند برنامههای ولیعهد برای تبدیل پادشاهی به قطب تجاری و گردشگری را به خطر بیندازد.
با این حال، به گفته آقای ناجی، حوثیها «آماده مذاکره نیستند» و در عین حال که برای کمک به حامی اصلی خود، ایران، اقدام میکنند، برای گرفتن امتیازات سیاسی در یمن نیز فشار میآورند.
کارشناسان و دیپلماتها نگران هستند که هرگونه تشدید تنش، رنج دهها میلیون نفر را در یمن افزایش دهد؛ کشوری که هماکنون در یکی از بدترین بحرانهای بشردوستانه جهان گرفتار است.
آقای گروندبرگ در جلسه توجیهی خود در سازمان ملل گفت: «هیچ طرفی نمیتواند مسیر تشدید تنش را کنترل کند. تنها چیزی که قطعی است این است که مردم یمن بهای آن را خواهند پرداخت.»
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
در پی وقوع سیل ناگهانی و رانش گسترده زمین در شمال نپال، در نزدیکی مرز این کشور با منطقه خودمختار تبت چین، تاکنون دستکم ۳۰۰ نفر جان باختهاند و شمار زیادی نیز مفقود هستند. این حادثه از صبح چهارشنبه ۲۶ اوت ۲۰۲۶ در دره رودخانه لِهنده و مسیر رودخانههای بُهُتهکوشی و تریشولی آغاز شد و علاوه بر نپال، بخشهایی از منطقه گیریونگ در تبت را نیز تحت تأثیر قرار داد. بر اساس گزارشهای منتشرشده، در دو سوی مرز دستکم ۱۶۰ نفر کشته شدهاند.
این حادثه یکی از شدیدترین سوانح طبیعی سالهای اخیر در منطقه هیمالیا به شمار میرود؛ زیرا آب، گلولای، سنگ و قطعات یخ با سرعت زیاد وارد درهها شدند و روستاها، جادهها، پلها، تأسیسات برقآبی و مراکز تجاری را تخریب کردند.
زمان و مناطق آسیبدیده
سیل حدود ساعت ۸:۴۰ صبح به وقت محلی در ۲۶ اوت رخ داد. موج اولیه در ناحیه مرزی نپال و تبت شکل گرفت و سپس از طریق رودخانه لِهنده وارد رودخانه بُهُتهکوشی و در ادامه رودخانه تریشولی شد.
مناطق اصلی آسیبدیده عبارتاند از:
- شهرستان راسوا، بهویژه سکونتگاههای تیموره و سیافروبسی.
- شهرستان نوواکوت در مسیر پاییندست رودخانه تریشولی.
- بخشهایی از شهرستانهای دهادینگ و گورخا.
- مناطق پیرامون گذرگاه مرزی راسواگادی.
- بندر گیریونگ در منطقه شیگاتسه تبت چین.
به گفته منابع محلی، سطح آب رودخانه تریشولی در مدت حدود ۳۰ دقیقه نزدیک به ۹ متر افزایش یافت. مقامهای محلی همچنین هشدارهایی برای ساکنان مناطق حاشیه رودخانههای بُهُتهکوشی، تریشولی و نارایانی صادر کردهاند.
تلفات و مفقودان
آمار تلفات و مفقودان همچنان قطعی نیست و به دلیل قطع راههای ارتباطی، تخریب جادهها و دشواری دسترسی به مناطق کوهستانی ممکن است افزایش یابد.
دفتر نخستوزیری نپال اعلام کرده است که ۴۸۴ نفر در این کشور مفقود شده یا خبری از آنها در دست نیست؛ از این میان ۳۹۱ نفر گردشگر خارجی و ۹۳ نفر شهروند نپالاند. با این حال، منابع مختلف ارقام متفاوتی ارائه کردهاند و مقامها گفتهاند با دسترسی نیروهای امدادی به مناطق محاصرهشده، احتمال تغییر آمار وجود دارد.
بخشی از مفقودان از گردشگرانی هستند که در مسیر سفر به کوه کایلاش در تبت یا مناطق گردشگری راسوا قرار داشتند. همچنین شماری از کارگران خارجی شاغل در پروژههای برقآبی و نیروهای پلیس و ارتش نپال در میان افراد بیخبر هستند.
بر اساس گزارشها، دستکم ۶۵ نفر در بیمارستانهای محلی و مراکز درمانی کاتماندو تحت مداوا قرار گرفتهاند. تعدادی از بازماندگان نیز با بالگردهای نظامی از شهرستان راسوا تخلیه شدهاند.

علت احتمالی فاجعه
ارزیابیهای اولیه نشان میدهد که این رویداد صرفاً یک سیل ناشی از بارش شدید نبوده است. احتمالاً بخشی از یک یخچال طبیعی در ارتفاعات هیمالیا فرو ریخته و بهمن عظیمی از یخ، سنگ و خاک ایجاد کرده است.
بر اساس تحلیلهای ماهوارهای، بخش پایینی یک یخچال در ارتفاع تقریبی پنجهزار و ۲۰۰ متری از سطح دریا جدا شده و حدود یکهزار و ۲۰۰ متر سقوط کرده است. این توده یخ و سنگ پس از برخورد با بستر رودخانه، مسیر آب را موقتاً مسدود کرده و با شکستهشدن این
سد طبیعی، موج عظیمی از آب و رسوبات را به سمت پاییندست فرستاده است.
گزارشهای اولیه از وقوع یک زمینلرزه با قدرت ۴.۴ حکایت داشت، اما ارزیابی بعدی سازمان زمینشناسی آمریکا نشان داد که سیگنال لرزهای احتمالاً نه ناشی از زمینلرزه، بلکه حاصل خودِ رانش زمین بوده است. شدت این رویداد ناشی از رانش زمین حدود ۵.۲ ثبت شده است.
دانشمندان هنوز درباره نقش دقیق تغییرات اقلیمی در فروپاشی این یخچال به نتیجه قطعی نرسیدهاند. با این حال، گرمشدن سریع هیمالیا، عقبنشینی یخچالها و افزایش ناپایداری دامنههای کوهستانی، خطر وقوع سیلابهای ناگهانی و دریاچههای یخچالی را افزایش داده است. بر پایه گزارشهای علمی نقلشده، یخچالهای منطقه هندوکش–هیمالیا در فاصله سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۰ با سرعتی بسیار بیشتر از دهه پیش از آن، یخ از دست دادهاند.
خسارتهای زیرساختی
سیلاب در مسیر خود بخشهایی از زیرساختهای حیاتی شمال نپال را از بین برده است. مهمترین خسارتهای گزارششده عبارتاند از:
- تخریب یا آسیبدیدن دستکم ۱۹ پل.
- از بین رفتن حدود ۴۰ کیلومتر جاده.
- تخریب روستاها، خانهها، بازارها و ساختمانهای دولتی.
- آسیب جدی به پروژهها و تأسیسات برقآبی.
- تخریب اداره گمرک راسواگادی.
- قطع برق در شماری از مناطق.
- مسدودشدن مسیرهای ارتباطی و دشوارشدن انتقال مواد غذایی و تجهیزات امدادی.
اداره راههای نپال خسارت اولیه به جادهها و پلها را حدود ۱۵ میلیارد روپیه نپال برآورد کرده است؛ رقمی که با ادامه ارزیابیها احتمالاً افزایش خواهد یافت.

شرکت برق نپال نیز اعلام کرده است که حدود ۴۳۰ مگاوات از ظرفیت تولید، انتقال و توزیع برق، شامل تأسیسات برقآبی و خورشیدی، آسیب دیده است. این خسارت میتواند برقرسانی به مناطق شمالی و ارتباطات امدادی را مختل کند.
سازمان ملل متحد اعلام کرده است که حدود ۱۰ هزار خانوار در نپال به کمک فوری نیاز دارند. این نهاد تأکید کرده است که سکونتگاهها، بازارها، جادهها، پلها و زیرساختهای برقآبی در اثر سیل از بین رفته یا بهشدت آسیب دیدهاند.
عملیات جستوجو و امداد
دولت نپال ارتش، پلیس، نیروی پلیس مسلح و گروههای امداد و نجات را برای جستوجوی مفقودان و انتقال بازماندگان بسیج کرده است. بالگردها، پهپادها، سگهای زندهیاب و تیمهای پزشکی نیز در عملیات مشارکت دارند.
با این حال، عملیات با موانع مهمی روبهرو است:
- بالا بودن سطح آب رودخانهها.
- رانشهای پیدرپی زمین و انباشت گلولای.
- تخریب جادهها و پلها.
- قطع برق و شبکههای ارتباطی.
- دشواری فرود بالگردها در مناطق باریک و کوهستانی.
- احتمال وجود افراد گرفتار در زیر گلولای و بقایای ساختمانها.
ارتش نپال اعلام کرده است که شماری از افراد را نجات داده و انتقال هوایی بازماندگان از راسوا به مراکز درمانی ادامه دارد. مقامها هشدار دادهاند که در برخی مناطق، بالگردها تا زمان کاهش سطح آب قادر به فرود نخواهند بود.
برای جایگزینکردن پلهای تخریبشده، اداره راههای نپال نصب پلهای فلزی موقت موسوم به «پل بیلی» را آغاز کرده است. با این حال، برقراری کامل ارتباط زمینی ممکن است زمانبر باشد.

کمکهای بینالمللی
سازمان ملل و نهادهای امدادی بینالمللی از پاسخ دولت نپال حمایت میکنند. اقدامات اعلامشده شامل موارد زیر است:
- برنامه جهانی غذا در حال ارسال جیرههای اضطراری و پشتیبانی لجستیکی است.
- سازمان جهانی بهداشت تجهیزات پزشکی کافی برای حدود ۱۰ هزار نفر طی سه ماه، همچنین چادر و امکانات پشتیبانی ارسال کرده است.
- یونیسف نیرو و کامیونهای حامل اقلام امدادی را اعزام میکند.
- برنامه توسعه سازمان ملل از مدیریت دادهها و ارزیابی خسارت پشتیبانی میکند.
- دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل در حال تهیه تصاویر ماهوارهای از مناطق آسیبدیده است.
- صلیب سرخ نپال ۲۰۰ بسته سرپناه اضطراری توزیع کرده است.
- فدراسیون بینالمللی جمعیتهای صلیب سرخ و هلال احمر یک میلیون فرانک سوئیس برای عملیات امدادی و ارزیابی خسارت اختصاص داده است.
- هند یک هواپیمای امدادی حامل حدود ۱۰ تُن چادر، پتو، کیتهای بهداشتی، چراغ خورشیدی و دارو به نپال فرستاده است.
- اتحادیه اروپا سامانه ماهوارهای «کوپرنیکوس» را برای نقشهبرداری از مناطق آسیبدیده فعال کرده است.
کره جنوبی نیز به دلیل مفقودشدن شماری از اتباع خود در پروژههای برقآبی، یک کارگروه دولتی تشکیل داده و از اعزام تیم واکنش سریع خبر داده است. آمریکا و کانادا نیز وضعیت اتباع خود را پیگیری میکنند.
پیامدهای انسانی و امنیتی
مهمترین نگرانی فوری، تأمین سرپناه، آب آشامیدنی، غذا و خدمات درمانی برای خانوارهایی است که خانههای خود را از دست دادهاند. قطع برق و تخریب جادهها ممکن است توزیع کمکها را در مناطق کوهستانی با تأخیر مواجه کند.
از سوی دیگر، مفقودشدن تعداد زیادی گردشگر خارجی، حادثه را به یک بحران کنسولی بینالمللی تبدیل کرده است. دولتهای هند، آمریکا، استرالیا، بریتانیا، کانادا، کره جنوبی و چند کشور دیگر در حال بررسی فهرست مفقودان و تماس با خانوادههای آنان هستند.
مقامها از ساکنان خواستهاند از نزدیکشدن به حاشیه رودخانهها خودداری کنند و در مناطق کمارتفاع، به نقاط مرتفعتر منتقل شوند. همچنین مسیرهای اصلی از جمله بزرگراه پریتوی، محور گالچی–نوواکوت–راسوا–سیافروبسی و جاده موگ لینگ–نارایانگاد تا اطلاع بعدی ناامن یا محدود اعلام شدهاند.
منبع اصلی گزارش: وبسایت انگلیسی شبکه الجزیره
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
نجمه بزرگمهر / فایننشال تایمز / ۲۷ اوت ۲۰۲۶
این موضوع در تهران یک راز آشکار بود که حسین طائب، در دوران ریاست خود بر سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بیش از حد زیادهروی بود.
منتقدان درون حاکمیت ایران، این روحانی را که از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۲۲ ریاست این سازمان را بر عهده داشت، متهم میکردند که دستگاههای اطلاعاتی را در خدمت جاهطلبیهای سیاسی خود قرار داده، پروندههای جنجالی علیه فعالان محیط زیست و دیگر چهرههای داخلی را دنبال کرده و در عین حال نتوانسته است مانع ترور دانشمندان هستهای ایران توسط اسرائیل شود. طائب که در دوران رهبری آیتالله علی خامنهای از سمت خود کنار گذاشته شد، سالها را در انزوای سیاسی سپری کرد.
اما اکنون او بازگشته است. مجتبی خامنهای، فرزند و جانشین رهبر پیشین، او را به فرماندهی بسیج ــ نیروی شبهنظامی داخلی سپاه پاسداران ــ منصوب کرده است؛ اقدامی که نشان میدهد حکومت برای تثبیت کنترل خود در داخل کشور به یکی از هراسانگیزترین چهرههای امنیتی خود روی آورده است.
بسیج که پس از انقلاب ۱۳۵۷ به عنوان یک نیروی داوطلب مردمی تشکیل شد، از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه، جایگاه و نفوذ بیشتری پیدا کرده است. بسیاری از اعضای بسیج ــ که مقامهای جمهوری اسلامی شمار آنان را میلیونها نفر اعلام میکنند ــ در جریان بمبارانها، سلاحهایی را از پایگاههای سپاه دریافت کرده و به خانههای خود بردهاند.
اعضای این نیرو در اطراف شهرها ایستهای بازرسی برپا کردهاند و شبها در میدانهای عمومی تجمع میکنند. مقامهای جمهوری اسلامی همچنین میگویند که در کارزارهای گسترده جذب نیرو، شمار بیشتری از ایرانیان به بسیج پیوستهاند.
تأثیرگذارترین تصمیم مجتبی خامنهای
تحلیلگران انتصاب طائب را یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین تصمیمهای مجتبی خامنهای میدانند. رهبر جدید جمهوری اسلامی در بیانیهای اعلام کرده است که «ضرورتها و شرایط جدید» ایران ایجاب میکند که او «فرهنگ بسیج را تعمیق و گسترش» دهد.
این سیاست شامل افزایش حضور بسیج در محلهها و مساجد نیز میشود؛ اقدامی که تحلیلگران آن را تلاشی برای گسترش نظارت امنیتی و تسهیل توانایی حکومت برای سرکوبهای احتمالی در آینده ارزیابی میکنند.
یکی از افراد مطلع از درون حاکمیت که به جریانهای تندرو نزدیک است و پیشتر از منتقدان طائب به شمار میرفت، گفت: «در شرایط کنونی، او بهترین چهره امنیتی برای این مسئولیت است؛ کسی که میداند چگونه با تهدیدهای داخلی برخورد کند.»
به گفته این فرد، این تهدیدها شامل جنبشهای جداییطلبانه در میان اقلیتهای قومی در استانهای مرزی ــ از جمله گروههای کرد ــ، ناآرامیهای مردمی ناشی از مشکلات اقتصادی، تلاش گروههای مخالف برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و همچنین قاچاق تجهیزات ارتباطی مانند استارلینک به داخل کشور است.
او افزود: «ایران در حال آماده شدن برای نوع جدیدی از جنگ است. دستگاههای اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل و بریتانیا تلاش خواهند کرد از درون به ما ضربه بزنند. ما باید آماده باشیم.»

حسین طائب و عزیز جعفری، فرمانده سابق سپاه
اعتراضات سراسری که در ماههای دسامبر و ژانویه سراسر ایران را فراگرفت، همچنان در ذهن رهبران جمهوری اسلامی زنده است؛ اعتراضاتی که چند ماه پس از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد و ابتدا ریشه در مشکلات اقتصادی داشت، اما سپس به بزرگترین جنبش ضدحکومتی از زمان انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل شد.
مقامهای جمهوری اسلامی، عوامل خارجی را مسئول این ناآرامیها معرفی کردند و سرکوبی گسترده و خشونتبار را به راه انداختند. به گفته آنان، در دو روز اوج اعتراضات بیش از سه هزار نفر کشته شدند. با این حال، گروههای مخالف و سازمانهای بینالمللی حقوق بشری مستقر در خارج از کشور، آمار قربانیان را بسیار بیشتر از این رقم اعلام کردهاند.
از زمان آغاز جنگ جاری تاکنون نشانهای از ناآرامیهای داخلی مشاهده نشده است، اما آمریکا و اسرائیل در مقاطع مختلف به استفاده از نیروی نظامی یا فشار اقتصادی برای ایجاد تغییر در نظام سیاسی ایران اشاره کردهاند.
اسرائیل در سالهای اخیر نشان داده است که دستگاههای اطلاعاتیاش تا چه اندازه در ساختار جمهوری اسلامی نفوذ کردهاند؛ از عملیات مصادره آرشیو هستهای ایران در سال ۲۰۱۸ گرفته تا ترور شماری از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی در جریان جنگ ۱۲ روزه و نیز درگیریهای کنونی.
در همین حال، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، این هفته از گسترش تحریمهای ثانویه علیه ایران خبر داد؛ بخشی از کارزاری که به گفته او با هدف «فروپاشی» جمهوری اسلامی طراحی شده است.
حالا یک آدم دیوانه مسئول کار شده
«آمریکا از محاصره [بنادر ایران] بهرهبرداری کرده و امیدوار است که این فشارها در نهایت مردم را به خیابانها بکشاند.» این را یکی از بستگان سببی حسین طائب که خود نیز به ساختار سیاسی جمهوری اسلامی نزدیک است، میگوید.
به گفته او، انتصاب طائب «پیامی به دشمن میفرستد که نباید روی ناآرامیهای داخلی حساب باز کند، چون حالا یک آدم دیوانه مسئول کار شده است.»
در دوران صلح، اعضای بسیج ــ که بیشتر آنان را جوانان وفادار به نظام تشکیل میدهند و حقوقی دریافت نمیکنند ــ عمدتاً به عنوان یک نیروی انتخاباتی شناخته میشدند؛ بلوکی از رأیدهندگان که میتوانست نتایج انتخابات را به سود جناحهای تندرو تغییر دهد.
اما آنان در زمان بحرانها و اعتراضات خیابانی نیز به کمک سپاه پاسداران میآمدند و بسیاری از ایرانیان، بسیجیها را متهم کردهاند که عمدتاً با لباس شخصی در سرکوب خشن معترضان نقش داشتهاند.
با این حال، جنگ به این نیرو انرژی تازهای بخشیده است. به گفته افراد نزدیک به حکومت، داوطلبان بسیج که برای نخستین بار از سالهای ابتدایی پس از انقلاب در خانههای خود سلاح نگهداری میکنند، اکنون مجاز هستند بدون نیاز به کسب اجازه از فرماندهان، دفاع از جمهوری اسلامی را از محل زندگی خود آغاز کنند.

حسین طائب در یک راهپیمایی در تهران
سعید لیلاز، تحلیلگر مستقر در تهران، گفت: «بسیج در حال حرکت به سمت هماهنگی بیشتر است تا در هر بحران آینده نقش امنیتی مهمتری ایفا کند.» او تأکید کرد که این امر لزوماً به معنای نظامیتر شدن بسیج نیست. «اما اختیارات بیشتری خواهد داشت و چابکتر خواهد شد.»
بسیاری از اعضای بسیج خواستار انتقامگیری برای آیتالله خامنهای هستند که در حملات اولیه آمریکا و اسرائیل کشته شد و همچنین نسبت به احتمال توافق با واشنگتن موضعی تند و انتقادی اتخاذ کردهاند.
این خویشاوند طائب گفت: «اگر لازم باشد و در بدترین سناریو، همه آن بسیجیهای مسلح میتوانند کنترل شهرها را در دست بگیرند. آنها نسبت به گذشته انگیزه بیشتری دارند. جنگ با آمریکا و اسرائیل و همچنین نگهداری سلاح در خانه به آنها روحیه و انرژی تازهای داده است.»
برخی از ایرانیان نگراناند که تقویت بسیج به تلاش برای بازگرداندن محدودیتهای اجتماعی منجر شود؛ محدودیتهایی که در سالهای اخیر تا حدی کاهش یافته بود، از جمله نرمش در اجرای قوانین سختگیرانه حجاب برای زنان و افزایش امکان معاشرت جوانان در کافهها.
در هفتههای اخیر، مقامهای تندرو دستگاه قضایی ایران برای مهار آنچه مخالفت و نارضایتی تلقی میکنند، به اقداماتی متوسل شدهاند؛ از جمله تعطیلی موقت برخی کافیشاپها و صدور احکام زندان برای فعالان مدنی و هنرمندان، از جمله یک خواننده زن.
با این حال، مقامهای سیاسی تأکید میکنند که نه طائب و نه حکومت قصد ندارند سرکوب گستردهای را بر محور مسائل اجتماعی آغاز کنند.
حکومت همچنین علیه افرادی که سخنانشان میتواند به تشدید تنشها منجر شود، اقدام کرده است. محمدباقر خرازی، روحانی فوقتندرو و از بستگان رهبر جمهوری اسلامی، در ماه جاری پس از آنکه از هواداران خود خواست زنان بیحجاب را در خیابانها به قتل برسانند، بازداشت شد.
با این حال، برای کسانی که از نزدیک با شیوههای کاری طائب آشنا بودهاند، بازگشت او نشانهای از نحوه اداره جمهوری اسلامی توسط مجتبی خامنهای در آینده قابل پیشبینی است.
یک سیاستمدار اصلاحطلب که در دوران ریاست طائب بر سازمان اطلاعات سپاه زندانی شده بود و او را از نزدیک میشناسد، گفت رابطه نزدیک این روحانی با مجتبی خامنهای به چند دهه قبل بازمیگردد.
او گفت: «این انتصاب بیش از آنکه سیاسی باشد، شخصی است. حتی اگر جنگی هم در کار نبود، او باز هم به یکی از مناصب عالی میرسید.»
همین احتمال موجب نگرانی کسانی شده است که بیم دارند طائب به یکی از تأثیرگذارترین افراد بر رهبر جدید جمهوری اسلامی تبدیل شود؛ رهبری که هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده است.
با این حال، آن فرد مطلع نزدیک به حاکمیت هشدار داد که نباید بیش از حد زود نتیجهگیری کرد. به گفته او، هنوز روشن نیست سالهای انزوای سیاسی چه تأثیری بر طائب گذاشته و در نهایت تا چه اندازه نفوذ و قدرت خواهد داشت.
این خویشاوند طائب گفت: «طائب یک فوقتندرو است که به حرف هیچکس گوش نمیدهد، اما این به آن معنا نیست که تندروها قرار است آینده کشور را به طور کامل در دست بگیرند.»
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
بنوا فوکان و حمراز بیان / والاستریت ژورنال / ۲۷ اوت ۲۰۲۶
ایرانیان این هفته برای خرید سوخت و مواد غذایی هجوم بردند؛ اقدامی که از افزایش فشارهای اقتصادی حکایت دارد. تهدید دولت ترامپ به تشدید تحریمها، نگرانیها از عمیقتر شدن کمبودها و افزایش دشواریهای معیشتی را برانگیخته است.
اعتراضهای کوچک صنفی ــ که در طول جنگ تقریباً ناپدید شده بودند ــ بار دیگر در نقاط مختلف کشور در حال شکلگیریاند. کارگران صنعت نفت، بازنشستگان و معلمان در اعتراض به کاهش ارزش پول ملی و افزایش هزینههای زندگی تجمع کردهاند.
همین مسائل بود که در حوالی سال نوی میلادی اعتراضهایی را به دنبال داشت و حکومت را بهشدت تکان داد؛ اعتراضهایی که سرکوبی بیرحمانه را در پی داشت و هزاران کشته بر جای گذاشت. دولت، برای تخلیه خشم عمومی، تا حدی اعتراضهای اقتصادی را تحمل میکند، اما برخی از این تجمعها، با وجود خطرات موجود، رنگوبوی سیاسی نیز پیدا کردهاند.
خبرگزاری نیمهرسمی ایلنا گزارش داد که کارگران فراساحلی صنعت نفت و گاز روز دوشنبه در عسلویه، قطب انرژی ایران، دست به اعتراض زدند. آنان گفتند کارگرانی که چرخه تولید را فعال نگه میدارند، نباید با بحران معیشتی مواجه باشند یا برای پرداخت اجارهبها دچار مشکل شوند.
روز پیش از آن نیز حدود ۱۰۰ کارگر اخراجشده در اعتراض به برکناری خود در مجتمع فولاد شادگان در غرب ایران تجمع کردند.
ایالات متحده امیدوار است از چنین نارضایتیهایی برای اعمال فشار بر رهبران ایران استفاده کند تا آنان به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز و پایان دادن به جنگ، آن هم با شرایطی مطلوبتر، تن دهند.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز دوشنبه گفت کشورها و شرکتهایی که با تهران تجارت میکنند، با خشم دولت آمریکا مواجه خواهند شد. این تهدیدها در شرایطی مطرح شدهاند که خسارات ناشی از جنگ، محاصره دریایی آمریکا و تشدید تحریمها از هماکنون اقتصاد در حال سقوط ایران را تحت فشار قرار دادهاند.
صفهای طولانی مقابل جایگاههای سوخت
بسیاری از تحلیلگران میگویند این اقدامات، فشار سنگینی بر مردم ایران وارد خواهد کرد، اما بعید است رهبران این کشور را تغییر دهد؛ رهبرانی که سالها تحریمهای سخت را تحمل کردهاند و احساس میکنند درگیر جنگی برای بقا هستند. آنان برای ادامه مقاومت، سهمیهبندی را اجرا میکنند و منابع را از بخش سرمایهگذاری به حوزههای ضروری منتقل میسازند.
ایالات متحده نیز با فشار اقتصادی مواجه است. بسنت گفت از اقدام فوری خودداری میکند، زیرا نمیخواهد اقتصاد جهانی را دچار تکانه کند.
شرایط در ایران بهوضوح رو به وخامت گذاشته است. در تهران و دیگر شهرها صفهای طولانی مقابل جایگاههای سوخت تشکیل شد. ساکنان و مقامها گفتند برخی جایگاهها با کمبود بنزین و گازوئیل مواجه شدند.
رانندگان پیش از اجرای برنامه کاهش سهمیه سوخت یارانهای، برای پر کردن باک خودروهای خود شتاب کردند. ایرانیان به یکی از ارزانترین بنزینهای جهان دسترسی دارند، اما دولت در نظر دارد عرضه سوخت را سهمیهبندی کند؛ زیرا پالایشگاهها در جریان جنگ هدف حمله قرار گرفتهاند و نگرانیهایی وجود دارد که تحریمهای جدید، واردات سوخت را نیز کاهش دهد.
حمید حسینی، سخنگوی اتحادیه صادرکنندگان فرآوردههای نفتی ایران، گفت تولید سوخت در کشور پاسخگوی نیازهای داخلی نیست و همین مسئله ایران را در برابر تلاش جدید آمریکا برای اعمال تحریمها آسیبپذیر میکند. به گفته او، بخشی از این نیاز از بلاروس، ترکمنستان و قزاقستان تأمین میشود.
برخی فروشگاههای بزرگ در تهران نیز این هفته، همزمان با آغاز احتکار مواد ضروری از سوی خریداران، با کمبود روغن خوراکی و برنج مواجه شدند.
دولت تأکید دارد که کالاهای اساسی کافی برای چند ماه در اختیار دارد. اما تصمیم آمریکا برای تشدید محدودیتها علیه تجارت بینالمللی ایران، از هماکنون آثار روانی خود را بر جای گذاشته است. ایران بخش قابلتوجهی از برنج مورد نیاز خود را از هند و از مسیر امارات متحده عربی وارد میکند؛ امارات هفته گذشته اعلام کرد که روابط تجاری خود با ایران را قطع خواهد کرد.
کاهش سریع ارزش پول ملی
یک مترجم در تهران گفت: «هراس عمومی ایجاد شده بود و در برخی محلهها، مردم با عجله به فروشگاههای بزرگ هجوم بردند. تهدید تحریمهای آمریکا و خطر کمبود کالا باعث خرید هراسانه شده است.»
با این حال، کالاها در فروشگاههای اینترنتی و بازارهای گرانقیمتتر، دسترسپذیرتر بودند.
کاهش سریع ارزش پول ملی، مصرفکنندگان را تحت فشار گذاشته است تا پیش از کاهش بیشتر ارزش آن، پول خود را خرج کنند. روز دوشنبه، ارزش ریال ایران به پایینترین سطح تاریخی خود سقوط کرد و هر دلار آمریکا به بیش از دو میلیون ریال رسید؛ ارزش ریال در طول یک هفته ۷ درصد کاهش یافت و قدرت خرید آن در برابر دلار، نسبت به یک سال قبل، به نصف رسید.
به گفته ساکنان، بسیاری از مصرفکنندگان اکنون برای تأمین هزینههای اولیه زندگی، بدهیهای جدیدی به بار میآورند. گوشت اغلب بهصورت نسیه خریداری میشود و بازپرداخت آن در چند قسط، همراه با بهره، صورت میگیرد.
روزنامه اصلاحطلب اعتماد نوشت: «این پدیده یک روش جدید پرداخت نیست؛ بلکه نشانه یک تغییر بزرگ است: فقر.»
مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، گفتهاند کشور باید بر پایان دادن به جنگ و تقویت اقتصاد ازکارافتاده خود تمرکز کند. بااینحال، رهبران تندرو برای دستیابی به توافق، شروط سنگینی تعیین کردهاند و میکوشند هزینه جنگ را برای ایالات متحده افزایش دهند.
مقامهای ایرانی نگراناند که عمیقتر شدن بحران اقتصادی به بازگشت ناآرامیها منجر شود. کاهش یارانههای سوخت و مواد غذایی در سال ۲۰۱۹، پس از آنکه دونالد ترامپ در نخستین دوره ریاستجمهوری خود تحریمها را تشدید کرد، اعتراضهای گسترده و مرگباری را به دنبال داشت که ماهها ادامه یافت.
در ماه دسامبر، اعتراض بازاریان به سقوط شدید ارزش پول ملی، موجی از تظاهرات و درخواستها برای سرنگونی نظام را به راه انداخت. با وجود هشدارهای حکومت مبنی بر اینکه معترضان ممکن است کشته شوند، اقدامات اعتراضی صنفی و صنعتی در نقاط مختلف کشور همچنان ادامه دارد.
معترضان در صنایع راهبردی، از جمله مخابرات و پتروشیمی، طی ماههای گذشته در اعتراض به پرداخت نشدن دستمزدهایشان دست به تحصن زدهاند.
به گزارش ایلنا، در اوایل ماه اوت، ۳۲ کارگر پتروشیمی در بندر ماهشهر، شهری در سواحل خلیج فارس، بهصورت علنی علیه اخراج خود اعتراض کردند.
اعضای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ــ یک اتحادیه معلمان ــ شرایط رو به وخامت اقتصادی کشور را به موضع سازشناپذیر رهبران آن مرتبط میدانند.
یک معلم بازنشسته در کانال شبکه اجتماعی این اتحادیه نوشت که دولت در طول جنگ وعده داده بود قیمت نفت را به ۲۰۰ دلار در هر بشکه خواهد رساند و مهاجمان به ایران را مجازات خواهد کرد. اما به گفته او، کشور اکنون زیر فشار فروپاشی پول ملی خود در حال خرد شدن است.
او نوشت: «سه روز از زمانی که حقوق مردادماه خود را دریافت کردهایم گذشته است. تقریباً چیزی باقی نمانده است.»
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
اقتصاد۲۴- آمارهای رسمی گمرک ایران از تجارت خارجی در ۵ ماه نخست سال ۱۴۰۵، تصویری نگران کننده و تا حد زیادی تکان دهنده از وضعیت مبادلات تجاری کشور ارائه میدهد. بر اساس گزارشهای تازه، صادرات غیرنفتی ایران با افت ۲۸.۲ درصدی نسبت به مدت مشابه سال گذشته به ۱۵ میلیارد دلار رسیده و واردات نیز با کاهش ۲۶.۱ درصدی، عدد ۱۷ میلیارد دلار را ثبت کرده است. اما عمق این عقبنشینی زمانی آشکارتر میشود که آمارها را با ۵ ماه نخست - پیش از ورود کشور به فاز تنشهای حاد نظامی و محاصره دریایی - مقایسه کنیم؛ جایی که صادرات غیرنفتی ۳۲.۵ درصد و واردات ۳۸ درصد افت کرده است.
این سقوط آزاد آماری، سیگنالی صریح از فشاری است که جنگ، انسداد مسیرهای حملونقل دریایی و تشدید تحریمها بر پیکره اقتصاد ایران وارد میآورند. در چنین شرایطی، انتظار از دولت برای معجزه اقتصادی یا کنترل دستوری قیمتها، غیرواقعی به نظر میرسد. وقتی مبادی تجاری بسته شده و شریانهای ارزی مسدود است، ابزارهای متعارف حکمرانی کارایی خود را از دست میدهند و تنها راه برونرفت، باز ساختن مسیرهای دیپلماتیک و حل ریشهای بحرانهای منطقهای و بینالمللی است.
مسیر تجارت زیر سایه جنگ و تحریم
اقتصاد ایران که سالها تحت فشار تحریمهای یکجانبه و موانع ساختاریِ تعرفهای قرار داشت، در یک سال گذشته وارد مرحله نوینی از محدودیت شد. با بروز تنشهای نظامی و اعمال محدودیتهای شدید بر بنادر و خطوط کشتیرانی، شریان اصلی تجارت کشور که همان مسیرهای مواصلاتی دریایی در جنوب است، با اختلال جدی مواجه شد.
تجارت دریایی، رکن اصلی انتقال کالاهای سنگین، حجیم و فلهای است. بخش اعظم صادرات غیرنفتی ایران از جمله محصولات پتروشیمی و فرآوردههای معدنی، و در سوی مقابل، بخش عمده واردات نهادههای دامی، کالاهای اساسی و ماشینآلات صنعتی از همین مسیر انجام میشد. جایگزین کردن این حجم از مبادلات با مسیرهای زمینی، به دلیل ظرفیت بسیار محدود مرزهایی مانند بازرگان یا سرخس و ناآماده بودن حمل و نقل ریلی و جادهای، عملاً غیرممکن است. ظرفیت ترانزیت زمینی و بنادر شمالی کشور در دریای خزر حتی قادر به پوشش سهم کوچکی از بار بنادر جنوبی نیستند. نتیجه این عدم تعادل، تجمع کالا در بنادر مبدأ، معطل ماندن کشتیها و شکلگیری اختلال شدید در زنجیره تامین است.
خطر بعدی: کمبود کالاهای ضروری
شدت افت واردات (۳۸ درصد نسبت به سال ۱۴۰۳) حتی از افت صادرات پیشی گرفته است. این مسئله از آن جهت نگران کننده است که ترکیبات وارداتی ایران را نه کالاهای لوکس و مصرفی، بلکه مواد اولیه، کالاهای واسطهای و ماشینآلات خطوط تولید تشکیل میدهند.
تداوم این وضعیت ظرف دو تا سه ماه آینده، ذخایر کالاهای استراتژیک کشور را به نقطهای بحرانی خواهد رساند. حوزه دارو یکی از نخستین بخشهای آسیبپذیر است؛ چرا که رغم توان بستهبندی داخلی، ماده موثره اکثر داروها وارداتی است. صنعت پرورش طیور و تولید پروتئین نیز به شدت به واردات فلهای کنجاله و ذرت وابسته است؛ اختلال در ورود این نهادهها به سرعت خود را در قالب جهش قیمت مرغ و تخم مرغ و خالی شدن سفره خانوارها نشان خواهد داد. حتی تامین سوخت و بنزین نیز در صورت نیاز به واردات، با موانع لجستیکی در بنادر مواجه خواهد شد. در چنین شرایطی، دستکاری دستوری قیمتها توسط دولت نه تنها گرهی از مشکل باز نمیکند، بلکه به نایاب شدن کالا و تشکیل صفهای طولانی میانجامد.
آب رفتن منابع ارزی و تهدید تولید داخلی
افت همزمان صادرات و واردات، اقتصاد کشور را در یک چرخه رکودی خودتقویتشونده قرار داده است. کاهش صادرات غیرنفتی که قرار بود نقش ضربهگیر را در برابر فشارهای ارزی ایفا کند، منابع ارزی دسترسپذیر کشور را به شدت محدود کرده است. وقتی ارز حاصل از صادرات کاهش مییابد، قدرت تامین مالی واردات افت میکند و گمرکات کشور به انبار کالاهای معطلمانده تبدیل میشوند.
این روند، مستقیم بر گرده بخش تولید و صنعت فشار میآورد. بنگاههای اقتصادی که با کمبود مواد اولیه، قطعات یدکی و ماشینآلات مواجه میشوند، ناچارند ظرفیت تولید خود را کاهش داده یا خطوط تولید را متوقف کنند. نتیجه این فرآیند، افت رشد صنعتی، کاهش عرضه کل و در نهایت جهشهای تورمی تازه است. از سوی دیگر، فعالان اقتصادی با مشاهده افت تجارت، سیگنال نااطمینانی دریافت کرده و سرمایهگذاری در بخشهای مولد را متوقف میکنند که خود به تعمیق رکود دامن میزند.
بحران تجارت فقط در گمرک دیده نمیشود
افت تجارت خارجی تنها به کاهش ارزش صادرات و واردات محدود نمیشود؛ اثر اصلی آن زمانی آشکار میشود که این کاهش به زنجیره تولید، قیمت تمام شده و تصمیمهای روزمره بنگاهها منتقل شود. هرچه دسترسی به مواد اولیه، قطعات و ماشینآلات دشوارتر شود، هزینه تولید بالا میرود و بنگاهها برای جبران این افزایش هزینه ناچار به کاهش تولید، افزایش قیمت یا هر دو خواهند شد.
در چنین وضعیتی، حتی صنایعی که مستقیماً با تجارت خارجی درگیر نیستند نیز از موج دوم بحران در امان نمیمانند. افزایش هزینه حملونقل، بیمه، تامین مالی و تهیه مواد اولیه میتواند قیمت تمامشده کالاها را بالا ببرد و همزمان قدرت خرید مصرفکنندگان را کاهش دهد. به این ترتیب، افت تجارت خارجی میتواند به یک چرخه معیوب تبدیل شود: کاهش واردات، کمبود نهاده و مواد اولیه را تشدید میکند؛ کاهش تولید، عرضه را پایین میآورد و کاهش قدرت خرید نیز تقاضا را تضعیف میکند.
از این منظر، مسئله تجارت خارجی صرفاً یک شاخص گمرکی یا ارزی نیست؛ این آمار میتواند تصویری زودهنگام از فشارهایی باشد که با فاصله زمانی به تولیدکننده، بازار کالا و در نهایت خانوارها منتقل میشود. به همین دلیل، واکنش سیاستگذار نباید تنها به مدیریت قیمتها محدود شود، بلکه باید بر حفظ جریان ورود نهادههای تولید و باز نگه داشتن مسیرهای صادراتی و وارداتی متمرکز باشد.
راههای نجات تجارت از بنبست
حتی در شرایط بحرانی نیز، دست سیاستگذار به طور کامل بسته نیست و میتوان اقدامات اصلاحی کوتاهمدت را در دستور کار قرار داد. نخستین گام، اصلاح ساختار تخصیص ارز و حرکت به سمت یکپارچهسازی نرخ ارز است. سیاست چندنرخی و وجود فاصله میان نرخهای رسمی و بازار آزاد، بیش از آنکه به تامین کالا کمک کند، انگیزههای رانتجویانه را تقویت کرده و صادرکنندگان را از بازگرداندن ارز به چرخه رسمی دلسرد میکند. تسهیل رفع تعهد ارزی و کاهش بوروکراسی میان گمرک، بانک مرکزی و سازمان توسعه تجارت، شرط لازم برای حفظ رمق باقیمانده صادرات است.
در بعد تجاری نیز، راهبرد تمرکز بر همسایگان و شرکای کلیدی مانند چین، عراق، ترکیه، افغانستان، عمان و پاکستان باید با اولویت دنبال شود. دیپلماسی اقتصادی باید تمام توان خود را برای تسهیل تجارت مرزی، توسعه موافقتنامههای ترجیحی و بهرهگیری از راهحلهای مالی جایگزین به کار گیرد. همچنین، چرخش از صادرات خامفروشی به سمت کالاهای با ارزش افزوده بالاتر در زنجیره پتروشیمی و معدن، میتواند درآمد ارزی بیشتری را به ازای حجم کمتری از صادرات محقق سازد.
سکوت آماری، بحران را بزرگتر میکند
یکی از آسیبهای جدی که در ماههای اخیر پررنگتر شده، محرمانه شدن یا توقف انتشار آمارهای تفکیکی تجارت خارجی است. اگرچه ملاحظات امنیتی و نظامی در شرایط جنگی قابل درک است، اما نباید سکوت آماری به یک رویه دائمی و بیقاعده تبدیل شود.
فعال اقتصادی برای تصمیمگیری درباره خریدهای خارجی، قیمتگذاری و برنامهریزی تولید، نیازمند دادههای شفاف و قابل اتکا است. حذف آمارهای رسمی، فضای تصمیمگیری را مه آلود کرده و بنگاهها را به سمت شایعات یا انفعال سوق میدهد. حاکمیت باید با تدوین مصوبات شفاف و مشخص، مرز میان اطلاعات حساس نظامی و آمار تجمیعی اقتصادی را روشن کند و اجازه ندهد نظام آماری کشور و تحلیلهای کارشناسی دچار اختلال شوند.
گره تجارت با بخشنامه باز نمیشود
عبور تجارت خارجی از مرز «شوک موقت» و تبدیل آن به «آسیب ساختاری»، هشداری جدی برای ارکان تصمیمگیری کشور است. ابزارهای اقتصادی داخلی، اعم از کنترل قیمتها یا سامانههای نظارتی، در برابر ابعاد این بحران لجستیکی و ارزی ناکارآمد شدهاند. دولت به عنوان قوه مجریه، با محدودیتهای شدید مالی و ساختاری روبهروست و نمیتوان تمام بار این فشار را متوجه دستگاههای اجرایی دانست.
حقیقت بنیادین آن است که حیات اقتصادی کشور به جریان روان تجارت و مبادلات بینالمللی گره خورده است. نگاه داشتن کشور در شرایط محاصره و بلاتکلیفی، تنها ذخایر استراتژیک را مستهلک ساخته و توان تولیدی را از بین میبرد. برای باز کردن گره تجارت خارجی، پیش و بیش از هر اقدام اداری، نیازمند اراده سیاسی برای کاهش تنشها، بهرهگیری از ابزارهای دیپلماتیک و ایجاد اجماع ملی حول حل مسائل بینالمللی هستیم. تنشزدایی و گشودن مسیرهای مواصلاتی، نه یک انتخاب لوکس، بلکه ضرورتی زیستی برای حفظ پایداری اقتصاد و تامین حداقلهای معیشتی جامعه است.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
بن پن / بلومبرگ / ۲۶ اوت ۲۰۲۶
به گفته سه فرد آگاه از این برنامهها، وزارت دادگستری آمریکا در حال آمادهسازی برای فعالسازی یک دادگاه دریاییِ جنگی است که سالها بلااستفاده مانده بود تا روند توقیف نفتکشهای ایرانی توسط ارتش آمریکا و تبدیل آنها به «غنیمت جنگی» ایالات متحده را تسهیل کند.
احیای این دادگاههای موسوم به «دادگاههای غنیمت» (Prize Courts)، که انتظار میرود با چالشهای حقوقی روبهرو شود، با هدف تقویت محاصره ایران و جبران بخشی از هزینههای جنگ انجام میشود.
آرون رایتز، دادستان فدرال آمریکا مستقر در هیوستون که دفتر او در این ابتکار با ستاد مرکزی وزارت دادگستری همکاری میکند، تأیید کرد که این وزارتخانه «اکنون در حال احیای» دادگاههای غنیمت است؛ دادگاههایی که او آنها را بخشی از «مجموعهای کهن از حقوق دریایی» توصیف کرد.
این طرحها که هنوز نهایی نشدهاند، در صورت تصویب مسیر سریعتری را برای دادستانهای فدرال فراهم میکنند تا نفت و دیگر محمولههای مصادرهشده از کشتیهای دشمن یا کشورهای بیطرف را بهعنوان دارایی دولت آمریکا مطالبه کنند. سپس این کالاهای توقیفشده فروخته شده و درآمد حاصل از آن به خزانهداری آمریکا منتقل خواهد شد.
احیای مورد انتظار این دادگاهها دومین بار در سال جاری است که دولت آمریکا برای پیشبرد اهداف خود به یک نظام قضایی کمتر شناختهشده متوسل میشود. پیش از این، در ماه ژوئیه، دولت نخستین پرونده تاریخ را در «دادگاه اخراج تروریستهای خارجی» مطرح کرده بود.
رایتز در بیانیهای گفت: «منافع امنیت ملی ما ممکن است ایجاب کند که ارتش ایالات متحده در جریان یک درگیری نظامی، کشتیها یا محمولههایی را که از دشمن پشتیبانی میکنند توقیف کند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد، دادگاههای فدرال ما باید آماده باشند تا درباره سرنوشت این کشتیها و محمولههای توقیفشده تصمیمگیری کنند.»
به گفته وکلای حقوق دریایی و دادستانهای سابق، مالکان کشتیها و قربانیان حملات تروریستی منتسب به ایران از جمله طرفهایی هستند که احتمالاً استفاده از این دادگاهها را به چالش خواهند کشید. همچنین وزارت دادگستری، نیروی دریایی آمریکا و دستگاه قضایی این کشور با موانع اجرایی روبهرو خواهند شد، زیرا هیچیک تجربه عملی در اجرای چنین فرآیند قضاییای ندارند.
آلیسون لوزویک، وکیل متخصص صنعت دریانوردی در شرکت حقوقی هالند اند نایت، گفت: «این واقعاً حوزهای تاریخی از حقوق است که در دوران مدرن مورد آزمون قرار نگرفته است. از اواخر قرن نوزدهم تاکنون پیشرفتهای چشمگیری در حقوق بینالملل و حقوق جنگ حاصل شده و همه این تحولات زمانی وارد عمل خواهند شد که بخواهیم به پروندههای مربوط به کشتیهایی رسیدگی کنیم که احتمالاً تحت اختیارات قانون غنیمت جنگی توقیف شدهاند.»
دادگاههای غنیمت که در قرنهای هجدهم و نوزدهم یکی از اجزای معمول جنگهای دریایی بودند، از زمان جنگ آمریکا و اسپانیا در سال ۱۸۹۸ تقریباً بلااستفاده ماندهاند و از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون کاملاً غیرفعال بودهاند. در دهههای اخیر، آمریکا برای توقیف کشتیها و تصاحب داراییهای آنها در چارچوب اجرای تحریمها، عمدتاً به قوانین مصادره مدنی متکی بوده است.
برنامهریزی وزارت دادگستری که با هماهنگی وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) انجام شده، در شرایطی صورت میگیرد که نیروهای آمریکایی از زمان اعمال محاصره ایران در ماه آوریل، چندین کشتی متعلق به ایران یا مرتبط با آن را رهگیری و توقیف کردهاند.
کارشناسان حقوقی معتقدند که نظام مصادره مدنی، ابزار کاملاً مناسبی برای تأمین اهداف آمریکا در زمینه تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران و سایر رقبای این کشور نیست.
در یکی از پروندههای جاری، توقیف یک ابرنفتکش ونزوئلایی که از ایران حمایت میکرد، باعث شد وزارت دادگستری شکایتی مدنی تنظیم کند و خواستار فروش کشتی و محموله آن و انتقال درآمد حاصل به دولت آمریکا شود.
چندین طرف ثالث، از جمله شرکت کشتیرانی مالک کشتی و خانوادههای قربانیان حملات تروریستی منتسب به ایران که بر اساس قانونی دیگر احکام قضایی دریافت غرامت در اختیار دارند، در این پرونده مداخله کردهاند؛ موضوعی که روند رسیدگی را بهشدت کند کرده است.
لوزویک و دیگر وکلا میگویند اختیارات مربوط به غنائم جنگی، هرچند با مخاطرات حقوقی خاص خود همراه است، اما انتقال درآمد حاصل از فروش محمولهها را سادهتر میکند و به دولت آمریکا امکان میدهد خطر تأخیر در فروش ناشی از ادعاهای اشخاص ثالث را کاهش دهد.
سخنگویان کاخ سفید و نیروی دریایی آمریکا به درخواستها برای اظهار نظر پاسخ ندادند.
بندر هیوستون
به گفته دو نفر از منابع آگاه که مانند سایر افراد به دلیل حساسیت مذاکرات نخواستند نامشان فاش شود، وزارت دادگستری بر دادگاه فدرال منطقه جنوبی تگزاس بهعنوان محل رسیدگی به این پروندهها تمرکز کرده است.
منطقه قضایی هیوستون میزبان بزرگترین مجتمع پتروشیمی آمریکا است؛ مجموعهای که در مجاورت بندر ۸۰ کیلومتری هیوستون قرار دارد و توانایی ذخیره حجم عظیمی از نفت خام را دارد.
دادگاههای غنیمت میتوانند در هر دادگاه فدرال منطقهای آمریکا که بر بندری که کشتی توقیفشده به آن منتقل میشود صلاحیت قضایی دارد، تشکیل شوند. پس از آنکه دادگاه منطقهای مجموعهای از مقررات مربوط به این روند را تصویب کند، میتواند به ادعای غنیمت جنگی مطرحشده از سوی دادستان فدرال رسیدگی کند.
به گفته لوزویک و مایکل فروولا، شریک او در بخش دعاوی دریایی شرکت حقوقی هالند اند نایت، طرفهای بیرونی از جمله مالکان کشتیها همچنان میتوانند در پرونده حاضر شده و به توقیف اعتراض کنند، اما دامنه استدلالهای حقوقی آنها نسبت به پروندههای مصادره مدنی محدودتر خواهد بود.
در منطقه جنوبی تگزاس، مسئولیت طرح این دعاوی بر عهده آرون رایتز خواهد بود؛ فردی که در ماه ژوئیه به این سمت منصوب شد و به واسطه دوره کوتاه فعالیتش در سال گذشته بهعنوان رئیس دفتر سیاستگذاری حقوقی وزارت دادگستری، روابط نزدیکی با مقامهای این وزارتخانه در واشنگتن دارد.
مزایا و معایب
حامیان این طرح میگویند یکی از مزایای اصلی حقوق مربوط به غنائم جنگی، تسریع در انتقال درآمد حاصل از محمولههای نفتکشها به خزانهداری آمریکا است. همچنین این اقدام میتواند به جهان نشان دهد که دونالد ترامپ قصد دارد در کنار محاصره ایران، یک سازوکار حقوقی اجرایی نیز برای تقویت آن به کار گیرد.
یوجین کنتوروویچ، استاد حقوق بینالملل در دانشکده حقوق آنتونین اسکالیا وابسته به دانشگاه جورج میسون، گفت: «این کار به جبران هزینههای جنگ کمک میکند. همچنین به ایران نشان میدهد که آمریکا این محاصره بینالمللی را کاملاً جدی تلقی میکند و آماده است از همه ابزارهای در اختیار خود استفاده کند.»
با این حال، در صورت اجرای این رویکرد، چالشهای حقوقی متعددی مطرح خواهد شد؛ از جمله اینکه آیا آمریکا واقعاً درگیر مخاصمهای است که اجرای قانون غنیمت جنگی را توجیه کند یا خیر، و اینکه آیا فقدان مجوز رسمی کنگره برای این جنگ، توقیفها را غیرقانونی نمیکند.
جیل گلدنزیل، استاد حقوق در دانشگاه دفاع ملی آمریکا که مسئول آموزش رهبران نظامی این کشور است، در یادداشتی در ماه آوریل درباره پیامدهای احتمالی این اقدام هشدار داده بود.
او نوشت که اگرچه این اقدام «پیامی قاطع به کشتیهای تجاری بیطرف و غیرتحریمی که عازم بنادر ایران هستند ارسال میکند تا محاصره آمریکا را نقض نکنند»، اما «همچنین میتواند راه را برای چین باز کند تا قوانین غنائم جنگی را علیه ایالات متحده به کار گیرد؛ موضوعی که در هرگونه جنگ احتمالی میان آمریکا و چین میتواند برای بازرگانان آمریکایی و همچنین تجار کشورهای بیطرف بسیار خطرناک باشد.»
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
شهریور ۲۵۸۵
«اختراع زندگی» (Die Erfindung des Lebens)
هانس-یوزف اُرتایل (Hanns-Josef Ortheil)
کتاب اختراع زندگی را میتوان بیاغراق یکی از مهمترین رمانهای ادبیات معاصر آلمان دانست؛ اثری که در مرز میان رمان، خاطره، تأمل فلسفی و سوگنامهای شاعرانه برای نسلی زخمی حرکت میکند. این کتاب نهتنها داستان زندگی فردی به نام یوهانس را روایت میکند، بلکه تصویری گسترده از روانِ اروپای پس از جنگ، بحران هویت، سکوتِ بهجامانده از فاجعه، و تلاش انسان برای بازآفرینی خویشتن از خلال هنر را ارائه میدهد. در این رمان اُرتایل به پرسشی بنیادین میپردازد: چگونه میتوان پس از تجربه فقدان، دوباره به جهان، به زبان، و در نهایت به زندگی بازگشت؟ پاسخ او نه نظری و انتزاعی، بلکه عمیقاً زیسته و انسانی است؛ پاسخی که در تار و پود تجربههای یوهانس، در سکوتهای طولانی او، در موسیقی، در طبیعت و سرانجام در نوشتن متجلی میشود.
رمان در فضای سرد و خاکستریِ آلمان دهه پنجاه آغاز میشود؛ سرزمینی که اگرچه جنگ در آن پایان یافته، اما ویرانی واقعی هنوز در روح انسانها ادامه دارد. اُرتایل با هوشمندی، جنگ را نه از خلال صحنههای نبرد، بلکه از طریق اثرات روانی و عاطفیاش بر بازماندگان نشان میدهد. خانواده یوهانس نمونهای کوچک از جامعهای بزرگتر است که توان سخن گفتن درباره رنج خود را از دست داده است. مادر، که چهار فرزندش را در جنگ از دست داده، به موجودی خاموش، سرد و غرق در اندوه بدل شده است. او نه میتواند فراموش کند و نه توان بازگشت کامل به زندگی را دارد. حضورش در خانه بیشتر به شبحی خاموش شباهت دارد تا به مادری زنده. سکوت او به تدریج به فضای مسلط خانه تبدیل میشود؛ فضایی که کودک نیز ناگزیر آن را جذب میکند.
در چنین بستری، خاموش شدن یوهانس معنایی فراتر از یک اختلال کودکانه پیدا میکند. او در سهسالگی سخن گفتن را متوقف میسازد؛ گویی ناخودآگاه درمییابد که جهان پیرامونش دیگر فضایی امن برای زبان نیست. اما اُرتایل سکوت را صرفاً به عنوان فقدان یا نقص به تصویر نمیکشد. به وارانه، خاموشی یوهانس به شکل دیگرِ ادراک بدل میشود. کودک در سکوت، حساسیتی شگفتانگیز نسبت به جهان پیرامون پیدا میکند. او صداها، نور، حرکت باد در شاخهها و حتی سکون اشیا را با شدتی تجربه میکند که برای دیگران ممکن نیست. جهان برای او پیش از آنکه مفهومی زبانی داشته باشد، تجربهای حسی و شهودی است.
نویسنده در همین بخشهای آغازین نشان میدهد که تا چه اندازه در ترسیم جهان کودکی تواناست. او بدون آنکه به احساسگرایی افراطی فرو رود، تنهایی و اضطراب کودک را با دقتی خیرهکننده بازمیآفریند. خواننده به تدریج وارد آگاهی خاموش یوهانس میشود و جهان را از دریچه نگاه او میبیند؛ جهانی که در آن طبیعت زندهتر و صادقتر از انسانها به نظر میرسد. به همین دلیل، بازگشت به روستای اجدادی در منطقه آیفل نه صرفاً تغییر مکان، بلکه نوعی بازگشت به سرچشمهی نخستین است.
پدر یوهانس، که یکی از انسانیترین شخصیتهای رمان است، در برابر سکوت فرزندش واکنشی متفاوت از دیگران نشان میدهد. او نمیکوشد کودک را با اجبار یا ترحم به سخن گفتن وادارد، بلکه آرامآرام او را به سوی جهان هدایت میکند. رابطه پدر و پسر در این رمان از زیباترین و ظریفترین روابط پدر و فرزندی در ادبیات معاصر است. محبت پدر هرگز نمایشی یا احساساتی نیست؛ او از خلال حضور آرام، صبر و توجه، به فرزندش امکان میدهد که دوباره به زندگی اعتماد کند. سفرهای آن دو به طبیعت، پیادهروی در جنگلها، مشاهده حیوانات و سکوت مشترکشان، همگی بخشی از روند درمان یوهانس هستند.
نویسنده در توصیف طبیعت به اوج توانایی خود میرسد. طبیعت در این رمان صرفاً پسزمینهای زیباشناختی نیست، بلکه حضوری زنده و شفابخش دارد. جنگلها، رودها، باران و تغییر فصلها همچون نیرویی خاموش اما عمیق عمل میکنند که شخصیت را آرامآرام به سوی تعادل بازمیگردانند. در بسیاری از صحنهها، انسان و طبیعت چنان به هم نزدیک میشوند که مرز میان آن دو از میان میرود. یوهانس در سکوت خود، بیش از آنکه با انسانها ارتباط برقرار کند، با حیوانات و مناظر طبیعی پیوند مییابد. این پیوند نوعی تجربه عرفانیِ بیواسطه از جهان را تداعی میکند؛ تجربهای که در آن معنا نه از طریق واژهها، بلکه از خلال حضور و شهود حاصل میشود.
چرخشگاه رمان، کشف موسیقی است. رویارویی اتفاقی یوهانس با پیانویی قدیمی، آغاز زایشی تازه برای اوست. موسیقی برای این کودک خاموش، زبانی میشود که پیش از کلمات وجود دارد؛ زبانی ناب و عاطفی که توانایی آن را دارد که آنچه را در گفتار ناممکن است بیان کند. اُرتایل که خود سالها به عنوان پیانیست فعالیت کرده، تجربه موسیقی را با چنان عمق و دقتی توصیف میکند که متن گاه به قطعهای موسیقایی شباهت پیدا میکند. او نهتنها از تکنیک یا تمرین سخن میگوید، بلکه از تجربه وجودی موسیقی حرف میزند؛ از لحظهای که انسان در برابر نظمی پنهان و رازآلود قرار میگیرد و احساس میکند جهان، با وجودِ همه آشوبها، هنوز واجد هماهنگی است.
موسیقی برای یوهانس تنها راه بیان احساسات نیست؛ راهی برای ساختن هویت نیز هست. او از خلال نواختن پیانو، آرامآرام جایگاهی در جهان پیدا میکند. سکوت کودکانهاش به شکلی دیگر ادامه مییابد: سکوتی که اکنون در فاصله میان نتها، در مکثهای موسیقایی و در تمرکز وسواسگونهاش حضور دارد. این پیوند میان سکوت و موسیقی یکی از زیباترین ایدههای رمان است و نشان میدهد که سکوت الزاماً نقطه مقابل بیان نیست، بلکه گاه شرط امکان آن است. موسیقی از دل سکوت زاده میشود و دوباره به سکوت بازمیگردد؛ همانگونه که زبان حقیقی نیز از دل تجربهای عمیق و خاموش سر برمیآورد.
ورود یوهانس به جهان حرفهای موسیقی، او را از فضای بسته و زخمی آلمان به جهان دیگری پرتاب میکند. تحصیل در رم و آکادمی سانتا چچیلیا، رمان را وارد مرحلهای تازه میسازد. رم در اینجا صرفاً یک شهر نیست، بلکه نماد گشودگی، زیبایی و رهایی است. پس از سالها زندگی در فضای خاموش و سرد شمال، یوهانس ناگهان با جهانی روبهرو میشود که سرشار از نور، شور و حرکت است. نویسنده تضاد میان این دو جهان را با ظرافتی چشمگیر ترسیم میکند. رم برای یوهانس هم سرزمین تحقق هنری است و هم عرصه بحرانی تازه.
در همین دوران است که او با عشق، میل، تنهایی و شکنندگی وجود انسانی مواجه میشود. رابطه عاشقانهاش، که در ابتدا راهی به سوی بلوغ عاطفی به نظر میرسد، به تدریج به تجربهای دردناک و ویرانگر تبدیل میشود. اورتایل در این بخشها تصویری رمانتیک و سادهانگارانه از زندگی هنری ارائه نمیدهد. برعکس، او نشان میدهد که حساسیت هنرمندانه تا چه اندازه میتواند انسان را در برابر شکست و رنج آسیبپذیر سازد. این بحران با بیماری دست یوهانس به اوج میرسد؛ آسیبی جسمی که امکان نوازندگی حرفهای را از او میگیرد و در واقع کل هویت هنریاش را فرو میریزد.
این بخش از رمان یکی از تراژیکترین لایههای آن است، زیرا یوهانس ناچار میشود نه تنها از حرفهاش، بلکه از تصویری که سالها از خود ساخته بود دست بکشد. موسیقی که زمانی راه نجاتش بود، اکنون به سرچشمه فقدانی تازه تبدیل میشود. با این حال، رمان در همین نقطه به ژرفترین معنای خود میرسد. نویسنده به جای آنکه داستان را به تراژدی محض بدل کند، امکان دگرگونی و تولد دوباره را مطرح میسازد. یوهانس پس از بازگشت به آلمان، در خلأ و سرگشتگی، آرامآرام به نوشتن روی میآورد. ادبیات برای او ادامه همان جستوجویی است که پیشتر در موسیقی آغاز شده بود؛ تلاشی برای یافتن زبانی که بتواند تجربه، رنج و حافظه را در خود جای دهد.
در بخشهای پایانی، رمان به تأملی عمیق درباره ماهیت هنر تبدیل میشود. اُرتایل نشان میدهد که هنر نه راه فرار از زندگی، بلکه شیوهای برای تاب آوردن آن است. یوهانس درمییابد که انسان نمیتواند گذشته را پاک کند، اما میتواند آن را روایت کند و از خلال روایت، معنایی تازه برای آن بیافریند. نوشتن برای او نوعی بازسازی خویشتن است؛ فرآیندی که در آن پراکندگی تجربه به نظمی تازه بدل میشود.
از دیدگاه سبکی نیز رمان اثری جالب است. نثر آشکارا تحت تأثیر موسیقی شکل گرفته است. جملهها ریتم دارند، تکرار میشوند، اوج میگیرند و فرو مینشینند. بسیاری از توصیفها حالتی سمفونیک دارند و متن گاه چنان روان و آهنگین پیش میرود که خواننده احساس میکند نه در حال خواندن، بلکه در حال شنیدن است. با این همه، زبان هرگز متظاهر یا تصنعی نمیشود. زیبایی نثر از دل دقت و صداقت عاطفی برمیآید، نه از آرایههای نمایشی.
«اختراع زندگی» در نهایت رمانی است درباره امکان باززایی انسان. نویسنده با ظرافت نشان میدهد که چگونه انسان میتواند از دل خاموشی، فقدان و شکست، دوباره خویشتن را بیافریند. این کتاب ستایشی است از هنر، حافظه، سکوت و توانایی انسان برای ادامه دادن و آغازی نو، حتی زمانی که جهان پیرامونش فروپاشیده به نظر میرسد. شاید مهمترین دستاورد رمان همین باشد که خواننده پس از پایان آن احساس نمیکند صرفاً داستانی را به پایان رسانده، بلکه گویی تجربهای زیسته را از سر گذرانده است؛ تجربهای که تا مدتها در ذهن و جان او باقی میماند و آرامآرام معنای خود را آشکار میکند.
پینوشت:
آماج من از چکیدهنویسی در مورد این کتاب گامی برای درک بهتر شرایط پس از پیروزی مردم بر حکومت اسلامی است. ایرانِ پس از حکومت اسلامی کشوری است پس از یک جَنگِ نزدیک به نیم سَده! این کتاب میتواند در راه بهبودی و بازسازی ایران نوین مفید باشد. این نوشته فراخوانی است به دوستان برای ترجمه و نشر این کتاب.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
آلیس هنکاک و آندرس شیپانی / فایننشالتایمز
بیش از ۱۲ نفتکش با پرچم ایران در نزدیکی سواحل سریلانکا تجمع کردهاند؛ این وضعیت در شرایطی رخ داده است که محاصره آمریکا، شش ماه پس از آغاز جنگ، عملاً دسترسی به بنادر ایران را متوقف کرده است.
دادههای ردیابی کشتیها نشان میدهد حدود ۱۳ نفتکش ایرانی در حاشیه آبهای سرزمینی سریلانکا لنگر انداختهاند. چندین کشتی دیگر نیز که با «ناوگان سایه» ایران مرتبط هستند، در همان منطقه دیده شدهاند. این کشتیها بهدلیل محاصره آمریکا علیه کشتیهایی که از بنادر ایران استفاده میکنند، از بازگشت به ایران بازماندهاند؛ این محاصره نخست در ماه آوریل اعمال شد و پس از فروپاشی آتشبس یکماهه، در ماه ژوئیه دوباره به اجرا درآمد.
سمیر مدنی، یکی از بنیانگذاران شرکت اطلاعات دریایی «تانکرترکرز.کام»، گفت: «ناوگانی متشکل از حدود ۲۰ نفتکش دولتی ایران که همگی بدون محموله هستند، تصمیم گرفتهاند در منطقه انحصاری اقتصادی سریلانکا پناه بگیرند.»
به گفته مدنی، میزان آبخور این کشتیها نشان میدهد که خالی هستند و در نتیجه احتمال بیشتری وجود دارد که برای دریافت محموله بار دیگر وارد آبهای ایران شوند. او افزود که این وضعیت، نفتکشها را «در برابر حمله آسیبپذیر» میکند؛ حملاتی که به گفته وی، با الگویی مطابقت دارد که هنگام بررسی حملات هوایی پیشین فرماندهی مرکزی آمریکا به نفتکشهای ایرانی مشاهده شده است.
محاصره آمریکا تاکنون یکی از موفقترین ابزارهای ایالات متحده در کارزار فشار علیه ایران بوده است؛ زیرا مانع واردات بنزین به کشور و کسب درآمد از صادرات نفت شده است.
با این حال، این محاصره تاکنون نتوانسته است تنگه هرمز را بهطور کامل بازگشایی کند یا به جنگی پایان دهد که با آغاز کارزار بمباران آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه شروع شد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز دوشنبه گفت ایالات متحده فشار بیشتری بر ایران وارد خواهد کرد و دامنه تحریمهای ثانویه را برای هدف قرار دادن نهادهایی که با ایران تجارت میکنند، گسترش خواهد داد. بسنت در مقالهای در فایننشالتایمز، این اقدام را «روز دی اقتصادی» توصیف کرد.
نیروهای آمریکایی اعلام کردند که تا ۲۴ اوت، ۷۱ کشتی تجاری را از حرکت بهسوی ایران منحرف کرده، سه کشتی را از کار انداخته و دو کشتی دیگر را برای «اطمینان از رعایت» محاصره، متوقف و بازرسی کردهاند.
بر اساس دادههای پلتفرم کالاهای اساسی «کپلر»، از اواسط ژوئیه تاکنون هیچ نفتکشی که مقصد آن خارج از منطقه خلیج فارس بوده است، در تأسیسات اصلی صادرات نفت ایران در جزیره خارک بارگیری نکرده است.
در عوض، نفتکشهای خالی در نزدیکی سواحل جنوبغربی سریلانکا و همچنین در نزدیکی پاکستان تجمع کردهاند. گروه آمریکایی «اتحاد علیه ایران هستهای» اعلام کرد ۴۸ نفتکش دیگر که از سوی این گروه بهعنوان کشتیهای فعال در تجارت نفت خام ایران فهرست شدهاند، در نزدیکی مالزی سرگردان یا در حال انتظار هستند. این کشتیها در لنگرگاهی مستقرند که بهطور سنتی برای انتقال محموله از کشتیهای ایرانی به کشتیهای چینی مورد استفاده قرار میگیرد؛ کشتیهایی که نفت را به پالایشگاههای مستقل و کوچک موسوم به «تیپات» در چین منتقل میکنند.
تحلیلگران گفتند نفتکشهای نزدیک سریلانکا در حال دور زدن آبهای سرزمینی این کشور هستند تا در صورت نزدیک شدن نیروهای فرماندهی هند-اقیانوس آرام آمریکا، از حاشیه امن بیشتری برخوردار باشند. بر اساس حقوق بینالملل، آمریکا عموماً اجازه ندارد در آبهای سرزمینی یک کشور بیطرف به کشتیها حمله کند؛ آبهایی که تا فاصله ۱۲ مایل دریایی از خط ساحلی آن کشور امتداد دارند.
در ماه مارس، یک زیردریایی آمریکایی ناوچه ایرانی «آیریس دنا» را در فاصلهای حدود ۱۹ مایل دریایی از ساحل سریلانکا غرق کرد.
وزارت بنادر و نیروی دریایی سریلانکا اعلام کردند از تجمع نفتکشهای ایرانی در نزدیکی سواحل این کشور اطلاعی ندارند. وزارت امور خارجه سریلانکا و مدیر بندر سازمان بنادر این کشور در کلمبو نیز به درخواستها برای اظهارنظر پاسخ ندادند.
برت اریکسون، مدیر ارشد شرکت مشاوره «اوبسیدیَن ریسک ادوایزرز»، گفت اگرچه محاصره آمریکا در متوقف کردن عبور کشتیهای ایرانی موفق بوده است، بعید است بتواند به هدف خود، یعنی بازگشایی تنگه مورد مناقشه، دست یابد.
او افزود که تعبیر بسنت از این اقدام بهعنوان «روز دی اقتصادی» ممکن است به «واکنش تلافیجویانه ایران منجر شود؛ واکنشی که اقتصاد جهانی را ویران کند.»
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
سالهاست با فرارسیدن ۲۸ مرداد فضای مجازی و رسانهای پر میشود از تفسیرها و جدلهای بیپایان و گاه به کلی متضاد و همراه با خشونت زبانی. ما در کشوری زندگی میکنیم که حافظه جمعی به میدان تنش و جنگ نمادین و تسویه حسابها، تحقیر و طرد رقبای سیاسی تبدیل شده است.
چرا پس از بیش از ۷ دهه و با وجود غنای روزافزون ادبیات آکادمیک هنوز هم بر سر این رخداد تاریخی این همه تضاد، هیاهو و جدل وجود دارد؟ به نظر میرسد بحران حافظه جمعی بخشی از بحران سیاسی و بنبستی است که سالهاست گفتگو و نقد در مورد گذشته تاریخی را دشوار و گاه ناممکن کرده است.
از یکسو شماری از طرفداران مصدق، جمهوریخواهان و گروههای چپ و ضدامپریالیستی از فرارسیدن چنین سالگردی برای یادآوری و نقد دخالت امریکا و انگلستان و یا مشروعیت حکومت پهلوی بهره میجویند. در برابر، مخالفان مصدق و به ویژه طرفداران حکومت پهلوی هم با نقد رویکرد مصدق، اقدام شاه را قانونی قلمداد میکنند و از “قیام ملی” برای بازگشت شاه سخن میگویند. رسانهها و نهادهای حکومتی هم به سبک و سیاق تقلیلی خود از جمله با وارونه کردن نقش کاشانی و فدائیان اسلام و برجسته کردن نقش امریکا به سراغ این دوران میروند. گویی ما در قبرستان کلمات پرسه میزنیم و با روایتهای “قدسی” از تاریخ سروکار داریم. تاریخی که به نبرد دیو و فرشته، خیر و شر و دوگانههای سادهشده انتاگونیستی فروکاسته میشود.
رونق بیسابقه جدل درباره آنچه در مردادماه ۱۳۳۲ گذشت فقط مربوط به گذشته و شیفتگی به تاریخ نیست. به نظر میرسد در پس این خوانشهای متفاوت، حال و آینده حرف اصلی را میزنند. دعوا بر سر روایت و “حقیقت” تاریخی است که با مشروعیت پروژههای سیاسی و قدرت نمادین پیوند خورده است.
حافظه جمعی بیشتر یک بازنما و انگاره است و نباید با واقعیتهای تاریخ و تاریخنگاری یکسان دانست. از نگاه جامعهشناختی حافظه جمعی نوعی برساخت گزینشی و سیال است و کارکرد اجتماعی، سیاسی و نمادین دارد. سیال بودن حافظه جمعی به امکان دگرگونی آن در زمان برمیگردد. تجربه زیسته، تغییر زمینه اجتماعی و شکلگیری دانش متفاوت میتوانند گروههای اجتماعی را به سوی درک دیگری از تاریخ سوق دهند. معنای گزینشی بودن حافظه جمعی این است که در کنار یادماندهها، از جمله فراموشی گزینشی هم وجود دارد. وجود تکثر در حافظه جمعی یا فراموشی گزینشی پدیده طبیعی است، اما جدل کور و تنش بیپایان برسر آن سویه آسیبشناسانه دارد.
پژوهشهای تاریخی آکادمیک اما از استحکام روششناسانه، اعتبار و مشروعیت برخوردارند و در زمان و با نقد و دستیابی به اسناد، مدارک و نظریههای نو بهروز میشوند. برای مثال در فرانسه کارهای معاصر درباره انقلاب ۱۷۸۹ سبب شکلگیری نظریهها و نگاههای جدیدی به آن دوران از جمله در مورد خشونت شده است.
پژوهشهای تاریخی درباره روابط شاه و مصدق هم فقط یک روایت از آنچه گذشته را به میان نمیکشند. اگر در ادبیات گذشته دورتر ما شاهد همزیستی سه روایت (قیام ملی، کودتا، آکادمیک- نقادانه) بودیم، پژوهشهای جدید گاه با ظرافت و دقت بیشتری و با بهرهجستن از اسناد جدید به انکشاف و پردهبرداری از زوایای ناروشن این دوران و بازیگران آن میپردازند. ما با پدیده چندسویه سروکار داریم و بر سر برخی مسائل پرسشها، تفسیرها و بحثهای نقادانه به دور از هیاهو و دشمنی ادامه دارند. برای مثال پرسش این است تا کجا اقدامات شاه و مصدق مشروعیت حقوقی داشتند و یا اینکه کودتا مفهوم دقیقی برای ۲۸مرداد است؟
همزمان در مورد چند و چون دخالت امریکا و انگلستان و اقدام آنها علیه مصدق به اندازه کافی سند و مدرک از جمله از سوی خود این کشورها منتشر شده و کسی نمیتواند آنها را نادیده بگیرد. سنجش پیآمدهای مشخص سقوط مصدق از جمله در مورد بستهشدن فضای سیاسی یا سرکوب مخالفان هم کار بسیار دشواری نیست. اما به نظر میرسد فراوانی اسناد و پژوهشهای تاریخی تاثیر چندانی بر جدلهای خصمانه و بیپایان عرصه عمومی نگذاشتهاند.
دوران ۱۳۲۰-۱۳۳۲ زمانه ویژهای در تاریخ معاصر ایران بود و آزمونی مهم برای مشروطه بودن حکومت که نیروهای گوناگون سیاسی از مخالفان تا موافقان حکومت پهلوی قدر آن را شاید به اندازه کافی ندانستند. شاید بتوان گفت که ناپختگیها و اشتباهات بزرگ آن دوران ایران را از مسیر حکومت مشروطه و اصل “شاه باید سلطنت کند و نه حکومت” به بیراههای بردند که در انتها سر از نظام اسلامی درآوردیم.
پیآمدهای آنچه در سال ۱۳۳۲ گذشت برای آینده سیاسی ایران بسیار ژرف بود. روشنفکران و نخبگانی با پیوستن به پارادایم حکومت آمرانه- توسعهگرا به سوی شاه رفتند. این گرایش و درک را از جمله فریدون هویدا در کتاب “سقوط شاه” بررسی میکند. و در برابر شماری هم سرخورده از رفتار غرب و بیاعتبارشدن دمکراسی پارلمانی رویکرد رادیکال در پیش گرفتند. باقر پرهام در مصاحبه با نگین نبوی از “قهر با نظام” سخن به میان میآورد.
زمان بلند به ما میگوید که شاه و مصدق، صرفنظر از جایگاه و حقانیت تاریخی، هر دو شکست خوردند. بازندگان این تاریخ دردناک شاید به جای درک “قدسی” از شخصیتها و حوادث و خوانش تقلیلی گذشته، شیون بر خرابههای تاریخ و بازتولید خشم و تنفر باید از خود و دیگران بپرسند چه شد که این بر سر ما آمد و چه درسی از آن میتوان گرفت؟
سخن گفتن از شکست به معنای نفی همه کارنامه شخصیتها و رخدادها نیست. سختن گفتن از شکست مصدق هم نباید به فراموشکردن نقش تاریخی او در نهضت ملی شدن نفت و دفاع از حقوق و منافع مردم ایران در دوران ۱۳۲۹-۱۳۳۱ تعبیر شود. شکست به معنای ناکام ماندن جمعی پروژههای بزرگ سیاسی از دستیابی به آماج خود است. در کشوری که پذیرش شکست و سخن گفتن از شکست، چه از سوی حکومت و چه از سوی مخالفین و نخبگان، نوعی تابوی سیاسی به شمار میرود باید بر روی این واژه تکیه کرد. سخن گفتن از شکست نه به معنای تحقیر و نفی تاریخ که به عنوان فراخوانی برای بازاندیشی و پذیرش نقش خود و نیاختن مسئولیت ناکامی به گردن دیگران است.
جدلهای سترون و دشمنانه درباره گذشته دردناک مانند سدی نمادین نه تنها شرایط حال که افق آینده را تیره و تار و روح جامعه را مسموم میکند. وارونگی که در آن گویی دیگر گذشته چراغ آینده نیست و این آینده تخیلی است که بر روایت گذشته سنگینی میکند.
برای مطالعه مقاله بحران حافظه تاریخی (خسروخاور-پیوندی)
https://azadiandisheh.com/product/ftj17/
کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed
☑️ به نظر من تنشهای جاری بیش از اینکه نشات گرفته از حادثه تاریخی ۲۸ مرداد و نامهایی باشد که طرفین مرافعه به آن اطلاق میکنند، حاصل تأثیراتی است که هر کدام از طرفین درگیر با اقدامات و اندیشههای خود، بر اوضاع فعلی جامعه ایران گذاشتند.
به نظر من ۲۸ مرداد و در امتداد آن ۵۷، چنان شکاف و چنددستگی عمیقی در میان مردم ایران و نیروهای سیاسی ایجاد کرد که امروز شاهد اوج آن هستیم و تلاشهای اصلاحطلبان هم نتوانست در برطرف کردن یا کاستن از این شکاف سودمند افتد. اما من بیشتر شکاف مورد اشاره را، حاصل تلاقی و برخورد دو اندیشه سکولار و مذهبی در تاریخ کشورمان میدانم و معتقدم تا این تنش به پایان نرسد، شکافها و تنشهای سیاسی پیرامون ۲۸ مرداد و بهمن ۵۷ نیز حل نخواهد شد.
برای درک منظورم، توصیه میکنم خوانندگان گرامی این مقاله را تحت عنوان «بنبست فرهنگی در ایران» حتما مطالعه کنند.
https://t.me/cheshmanews/427
آقای پیوندی در مقاله خودشان در جایی به دخالت آمریکا و انگلیس در ماجرای ۲۸ مرداد اشاره کردند و ذهن من به سمتی رفت که گویی ایشان از بیطرفی خارج شدند اما پس از آن، به «اشتباهات مهلک گروههای سیاسی مخالف و موافق شاه» از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ اشاره کردند که باید به ایشان آفرین گفت.
من گمان میکنم این اشتباهات سیاسی کماکان ادامه دارد و با آقای پیوندی در مورد ذهنیت «قدسی» در جامعه و بین نخبگان و سیاسیون ایرانی کاملا موافقم. به نظر من، فضای سیاسی و اجتماعی جامعه ما در کلیت خودش (فارغ از برخی نقاط امید که گفتگو و مراوده سالم جریان دارد)، کاملا قبیلهای است! و این دعواهای قبیلهای و پیشامدرن بین نیروهای سیاسی و نخبگانی و اجتماعی جامعه ایران را، به اعتقاد من جز تجربه و آینده توان حل کردن ندارد. به اعتقاد من (همانطور که در مقالهای که فرستادم نیز ذکر میشود) جامعه ایران واقعا تغییر کرده است. اما این تغییرات هنوز به صورت نهادی و سیاسی به منصه ظهور نرسیده است. به اعتقاد من آینده این تعارضات فکری و سیاسی را حل خواهد کرد. اما هر چقدر نخبگان و برجستگان جامعه نتوانند به سازش و گفتگویی سالم در راستای آگاهسازی جامعه با یکدیگر دست یابند، این مسیر تجربی آینده طولانیتر و دردناکتر خواهد بود. به اعتقاد من فارغ از وجه عملی، در وجه نظری و اندیشگی هنوز گسستی بنیادین از تفکرات و انگارههای سنتی و مذهبی صورت نگرفته است و در این امر، دو نیرو مسئولاند، یکی نیروهای مذهبی شبهمخالف رژیم (رژیم که تکلیفاش معلوم است و بر او حرجی نیست...) و در نقطه مقابل هم گروههای سکولار یا شبهسکولار با کمکاری یا ضعف خود، بار عمل به عمد یا به سهو طرف مقابل را به دوش میکشد.
باسپاس مجید - ت
☑️ جناب پیوندی، بادرود و احترام
یکم: به نظرم در یک تحلیل کلان از ماجرای ۲۸ مرداد میتوان چنین نتیجه گرفت: محمد مصدق و شاه سابق، هر دو وطن پرست بودند و دغدغه ایران داشتند اما در ایفای نقش خود مرتکب خطاهایی شدند که به نظرم خطاهای شاه از دکتر مصدق بیشتر بود. اگر شاه به مصدق اعتماد میکرد شاید ایران مسیر دیگری طی میکرد، بیاعتمادی و سوظن، ایراد بزرگ شاه بود. دکتر مصدق نیز علیرغم تمام خطاهایی که داشت، فردی صادق و سلیم النفس بود و خدمت به ملک و ملت، برای او ارجح از قدرت و مقام بود.
دوم: من جمهوریخواهم و حامی رضا پهلوی نیستم اما در کلیپی از ایشان دیدم صادقانه به نکته مهم و قابل تاملی اشاره میکند بدون حمایت و جانبداری از پدر خود و یا نفی و نقد محمد مصدق! او می گوید: اشکال بزرگ در آن شرایط حساس و تاریخی این بود که ما مانند کشورهای اروپایی یا آمریکا، یک “نهادبالا دستی” نداشتیم که در باره اشتباهات و اشکالات بین شاه و مصدق، قضاوت و داوری کند...
ارادتمند: فردین
☑️ علت اینکه ۲۸ مرداد هنوز در ساحت سیاسی ایران زنده مانده به این خاطر است که پرونده خانواده پهلوی با رضا پهلوی هنوز باز است.
خسرو
☑️ با تشکر از دکتر پیوندی عزیز، به تصور من موضوع برد و باخت را شاید بشود طور دیگری هم دید. از نگاه من، ایران بازنده اصلی بازی بود که شانس مشروطه شدن و مشروطه ماندن را از دست داد . مصدق نبرد تاکتیکی را باخت و شاه جنگ استراتژیک را! مصدق وقتی از باخت ایران مطمئن شد، برای آن برد تاکتیکی شاه، حداکثر هزینه را بار کودتاگران کرد!
شبح مصدق از ۲۸ مرداد تا ۲۲ بهمن ۵۷ و تا همین امروز در آسمان ایران در پرواز است. نه آمریکا و انگلستان توانستند از دست این روح سمج و لجول خلاص شوند و نه همدستان داخلی آنها در اجرای کودتا! شاه هم بهای آن پیروزی تاکتیکی را در سقوط استراتژیک در بهمن ۵۷ پرداخت.
عبارتی به این شکل به مصدق منسوب است که در ۲۸ مرداد، همه چیز همانگونه اتفاق افتاد که باید میافتاد! مستقل از صحت و سقم این انتساب، در این جمله حقیقت بزرگی نهفته است. مصدق، از موضع نابرخوردان جامعه وارد بازی گروههای برخوردار شد و آنچه در این ریسک بزرگ بدست آورد، بسیار بیشتر از انتظار بود. مصدق اگر بر سر قدرت میماند، شبیه یک معجزه بود. او سقوط کرد و ایران باخت، چون گروههای برخوردار ایران، دربار، اشراف، زمینداران، روحانیون و تجار شایستگی حکومت مشروطه را نداشتند و دست در دست خارجیانی گذاشتند که خیرخواه مردم ایران نبودند و مصدق همه اینها را وادار کرد تا بهای کوتا را به بهره بانکی آن بپردازند.
پورمندی
☑️ با سلام آقای مجید ت گرامی سپاس از بازخورد شما. یکی از تزهای مقاله که در پایان متن هم آمده نقش تعیینکننده حال و آینده در برخورد با گذشته است و شما هم به اهمیت اوضاع کنونی در بازگشت به گذشته اشاره کردید. نکته دیگر در نوشته شما به اشاره من به دخالت امریکا و انگلیس در این رخداد است. در این باره نوعی همگرایی میان تاریخ پژوهان و اسناد رسمی وجود دارد. اما فاکتور خارجی از نظر من مهمترین نیست. سپاس از لینک مقاله خواندنی با نکات قابل تامل. مسئله کنشگران و نیروهای سیاسی با تاریخ ماندن در روایتهای تقلیلی و امتناع از بازگشت نقادانه و باز به گذشته است. برخورد گزینشی با گذشته انتخاب میانبر اسان است ولی پی امدهای آن در درک و بازاندیشی سیاسی بسیار زیاد است.
با مهر و ارادت س پ
☑️ آقای فردین گرامی سلام و سپاس برای بازخورد و اشاره به یک نکته بنیادی. یکی از اصول پایه ای جامعه و نظام حکمرانی مدرن وجود نهادهای میانجی برای داوری میان جامعه و حکومت و میان نهادهای گوناگون حکومتی است. در ایران کنونی هم این خلاء باه صورت عمیقتر وجود دارد. شورای نگهبان، شورای تشخیص مصلحت ... در قوانین کنونی این نقش را باید ایفا کنند ولی انها هم زیر نظر نهاد رهبری هستند و در عمل به جای داوری حرف او را مبنا قرار میدهند. جامعه ما از این نظر فرهنگ داوری در نظام حکمرانی را نمیشناسد و چون دمکراسی نیست این خلاء هم به بحث عمومی تبدیل نمیشود و راهی هم برای آن یافته نمی شود.
با مهر و ارادت س پ
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
یومنا ایهاب و جانا چوکیر / خبرگزاری رویترز / ۲۶ اوت ۲۰۲۶
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی روز چهارشنبه اعلام کرد ایران و عمان بر سر سهم خود از تنگه هرمز و درآمدهای آن به توافق رسیدهاند، اما این آبراه حیاتی در صورتی که آمریکا شرایط آنها را نپذیرد، بازگشایی نخواهد شد.
ایران و عمان هفتهها مذاکرات مقطعی را درباره کنترل تردد از طریق این تنگه برگزار کردهاند؛ تنگهای که پیش از آغاز جنگ در ماه فوریه، یکپنجم محمولههای جهانی نفت و گاز طبیعی مایع را از خود عبور میداد.
از آن زمان تاکنون، بیشتر حملونقل دریایی متوقف شده و قیمت جهانی انرژی افزایش یافته است، چرا که تهران و واشنگتن تلاش کردهاند کنترل این آبراه را در دست بگیرند و محاصرههای جداگانهای اعمال کردهاند.
حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اظهاراتی که در رسانههای دولتی ایران منتشر شد، گفت: «تنگه هرمز متعلق به ایران و کشور عمان است... ما حدود یک ماه است که با عمان در حال مذاکره هستیم و به نتایجی رسیدهایم که مورد قبول هر دو طرف است.»
محبی افزود: «در این مذاکرات، توافقهایی در مورد سهم هر کشور از آبهای تنگه هرمز و سهم ایران و عمان از درآمدهای آن حاصل شده است.»
سپاه پاسداران، ایالات متحده را متهم کرد که به دنبال کارشکنی در مذاکرات میان ایران و عمان است و گفت همین امر باعث تأخیر در توافق شده است.
محبی گفت: «اگر ایالات متحده از کارشکنی دست بردارد و به توافق بازگردد، ما میتوانیم تنگه هرمز را در چارچوب توافق حاصلشده بازگشایی کنیم... اگر ایالات متحده شرایط ما را نپذیرد، تنگه هرمز تحت هیچ شرایطی باز نخواهد شد.»
حمله به کشتیرانی
اگرچه درگیریهای فعال میان آمریکا و ایران در هفتههای اخیر تا حد زیادی فروکش کرده، اما تلاشهای دیپلماتیک برای دستیابی به توافق صلح متوقف شده و ادامه حملات به کشتیها به این معناست که عبور از تنگه هرمز همچنان خطرناک است.
ایران روز یکشنبه فهرست سیاهی متشکل از ۴۵ کشتی را اعلام کرد که ظاهراً تلاشی برای متوقف کردن انتقال کشتی به کشتی است که توسط تولیدکنندگان انرژی خلیج فارس برای دور زدن محاصره ایران استفاده میشود. منابع آگاه گفتند برخی شرکتها قصد دارند استفاده از کشتیهای اضافه شده به این فهرست سیاه را متوقف کنند.
در تلاش برای تشدید فشار بر اقتصاد ایران، ایالات متحده اوایل این هفته تهدید کرد کشورهایی را که به تجارت با ایران ادامه میدهند مجازات خواهد کرد، اما اعلام کرد که بلافاصله مجازاتی اعمال نخواهد کرد.
این تحریمها شامل نهادهای مالی چینی که مظنون به تسهیل صادرات نفت از ایران هستند و محاصره آمریکا آن را قطع کرده است، نشد.
ایران تلاش آمریکا برای منزوی کردن اقتصاد خود را اقدامی «نقض فاحش قانون» خواند و ابراز اطمینان کرد که بسیاری از کشورها به کارزار فشار نخواهند پیوست.
قیمت نفت برای سومین روز متوالی کاهش یافت و با افت بیش از ۲ دلاری در هر بشکه به پایینترین سطح دو هفته اخیر رسید؛ این کاهش به دنبال نشانههایی از تلاشهای مجدد برای دستیابی به پایانی میانجیگرانه برای جنگی بود که از ۲۸ فوریه با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران آغاز شد.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
بخش اول
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمهی مترجم بر مقاله: «سپیدهدم جامعۀ فراتر از سواد و پایان تمدن». در سال ۱۴۵۰، یوهانس گوتنبرگ با اختراع چاپِ حروف سُربی، انقلابی بنیادین در تاریخ بشر پدید آورد. برای نخستین بار، کتابها میتوانستند با سرعتی بیسابقه تکثیر شوند و دیگر در انحصار دیرها و اشراف نمانند. سه سده بعد، گسترش سواد در اروپا نهتنها زمینۀانقلابهای فرانسه و آمریکا را فراهم کرد، بلکه نظامهای سلسلهمراتبیِ کهن را به چالش کشید و مفاهیمی چون حقوق فردی، آزادی و عدالت را در کانون گفتمانِ عمومی نشاند. اکنون، اما بهگفتۀ جیمز ماریوت، ستوننویس روزنامۀ تایمز، بار دیگر در آستانۀیک دگرگونیِ عمیق قرار گرفتهایم، امّا اینبار در جهتِ عکس.
«زنجیرۀ زرین دانشی» که قرنها خوانندگان را در سراسر تاریخ به هم پیوند میداد، در حال گسستن است. جامعه مدرن، بهقول ماریوت، درحالِ تبدیل شدن به «جامعۀ فراتر از سواد» (postliterate society) است؛ وضعیتی که در آن تواناییِ تمرکز بر متونِ طولانی و درگیر شدن با استدلالهای عمیق رو به زوال مینهد. در کشورهای پیشرفته، شمار کتابخوانان رو به کاهش است و دانشجویانِ دانشگاهی دیگر توان خواندنِ کتابهای درسیِ خود را ندارند. عصرِ چاپ در حال واگذار کردنِ میدان به عصرِ صفحهنمایشهای کوچکِ گوشیهای هوشمند است.
ماریوت هشدار میدهد که اگر این روند ادامه یابد، نهفقط خلاقیت و نوآوری که خودِ دموکراسی نیز با مخاطره روبهرو خواهد شد. زیرا دموکراسی برای بقا نیازمند شهروندانی است که بتوانند اندیشهها را «با طول و عمق» درک کنند و از قدرتِ تفکرِ تحلیلیِ ناشی از سواد بهره برند. بهزعم او، تاریخِ سهقرنِ اخیر نشان میدهد که گسترشِ سواد و دموکراسی تقریباً جداییناپذیرند؛ و بازگشت به جامعه پیشا-سواد، بهمعنای بازگشت به هرجومرج، تعصباتِ قبیلهای و خشمی است که پیش از عصرِ چاپ، جهان را فراگرفته بود.
در این مقاله، ماریوت با تکیه بر تاریخ، نظریۀ رسانه و جامعهشناسی، ضمن حملهای پرشور به «فرهنگِ پیشپاافتادۀ صفحهنمایش»، از کلامِ مکتوب و استدلالِ بلند دفاع میکند. او ما را به تأمل در این پرسش بنیادین فرا میخواند: «آیا جامعهای که قادر به خواندن نیست، قادر به اندیشیدن و ماندنِ آزاد نیز خواهد بود؟» پاسخِ این پرسش، سرنوشتِ تمدنِ ما را رقم خواهد زد.
اما شاید بد نباشد که نگاهی هم به عنوان مقاله و این که چرا چنین واژه ای برای این مقاله انتخاب شده است بیندازیم. اصطلاح post-literate society سابقهای پیش از ماریوت دارد و دستکم به مارشال مکلوهان و کتاب The Gutenberg Galaxy در ۱۹۶۲ بازمیگردد. در کاربرد امروزی، منظور جامعهای است که سواد خواندن و نوشتن را دارد، اما فرهنگ آن دیگر اساساً بر خواندن و نوشتنِ متن استوار نیست. یعنی «post» در اینجا لزوماً به معنای «پس از نابودی سواد» نیست، بلکه به معنای عبور از جامعهای است که متن و کتاب در مرکز فرهنگ آن قرار داشتند. به همین دلیل، تفاوت مهمی میان illiterate و post-literate وجود دارد: illiterate یعنی فرد بیسواد، یعنی فرد یا جامعهای که اصولاً توانایی خواندن و نوشتن ندارد. اما post-literate جامعهای است که زمانی فرهنگ باسواد و کتابمحور داشته، ولی اکنون رسانههای دیگری ــ تصویر، ویدئو، صدا، شبکههای اجتماعی و صفحه نمایش ــ در آن جایگاه مرکزی خواندن عمیق و متن مکتوب را گرفتهاند. این دقیقاً همان معنایی است که ماریوت در مقاله خود دنبال میکند.
او نمیگوید مردم ناگهان بیسواد شدهاند. استدلال او این است که جامعهای که زمانی با کتاب و خواندن طولانی و متمرکز شکل گرفته بود، اکنون به سمت فرهنگی حرکت میکند که در آن پیمایش صفحه، ویدئوهای کوتاه و رسانههای تصویری جای مطالعه مستمر را میگیرند. خودش نیز صریحاً از این سخن میگوید که «scrolling and short form video» در حال جایگزین شدن با خواندن مداوم است. بنابراین «پساباسوادی» در این مقاله به معنای بیسوادی نیست. جامعه پساباسوادی جامعهای است که از مرحلهای تاریخی عبور کرده که در آن خواندن و نوشتن، و بهویژه کتاب و متن مکتوب، ابزار اصلی انتقال دانش و شکلدهی به اندیشه و فرهنگ بودند. در چنین جامعهای ممکن است اکثریت مردم همچنان توانایی خواندن و نوشتن داشته باشند، اما دیگر خواندن عمیق و طولانی در مرکز زندگی فکری آنان قرار نداشته باشد و متن مکتوب جای خود را به تصویر، ویدئو، صدا و رسانههای دیجیتال بدهد. از این رو، «پساباسوادی» بیش از آنکه به فقدان توانایی خواندن اشاره کند، به افولِ فرهنگِ مبتنی بر خواندن اشاره دارد.»

آنچه اورول از آن میترسید...
آنچه اورول از آن میترسید، کسانی بودند که کتابها را ممنوع میکردند. آنچه هاکسلی از آن میترسید این بود که دیگر هیچ دلیلی برای ممنوع کردن کتاب وجود نداشته باشد، چون اصلاً کسی نمیخواست هیچ کتابی بخواند.
نیل پستمن، «سرگرم کردن خود تا سر حد مرگ»
عصر چاپ
این انقلاب یکی از مهمترین تحولات تاریخ مدرن بود — با این حال هیچ خونی ریخته نشد، هیچ بمبی پرتاب نگردید و هیچ پادشاهی سرنگون نگشت. شاید هیچ دگرگونی اجتماعی عظیمی تا این اندازه در سکوت انجام نشده باشد. این انقلاب در صندلیهای راحتی، کتابخانهها، کافهها و باشگاهها رخ داد.اتفاقی که افتاد این بود: در میانههای قرن هجدهم، شمار عظیمی از مردم عادی شروع به خواندن کردند.
در دو قرن نخست پس از اختراع چاپ، خواندن عمدتاً فعالیتی نخبهگرایانه باقی ماند. اما با آغاز قرن هجدهم، گسترش آموزش و انفجار کتابهای ارزان، خواندن را به سرعت در میان طبقات متوسط و حتی اقشار پایینتر جامعه رواج داد.مردم آن زمان به درستی درک کرده بودند که اتفاقی عظیم در حال رخ دادن است. ناگهان به نظر میرسید همه در همه جا مشغول خواندن هستند: مردان، زنان، کودکان، ثروتمندان، فقرا. خواندن به عنوان «تب»، «همهگیری»، «شیدایی» و «جنون» توصیف میشد. همانطور که تاریخدان تیم بلنینگ (Tim Blanning) مینویسد: «محافظهکاران وحشتزده و ترقیخواهان خوشحال بودند که این عادت هیچ مرز اجتماعی نمیشناسد.»
این دگرگونی گاه «انقلاب خواندن» نامیده میشود. این یک دموکراتیزهکردن بیسابقه اطلاعات بود؛ بزرگترین انتقال دانش به دست مردان و زنان عادی در تاریخ.
در بریتانیا تنها ۶۰۰۰ کتاب در دهه اول قرن هجدهم منتشر شد؛ در دهه پایانی همان قرن، تعداد عناوین جدید از ۵۶۰۰۰ فراتر رفت. در طول قرن هجدهم بیش از نیم میلیون اثر جدید به زبان آلمانی منتشر شد. تاریخدان سایمون شاما (Simon Schama) حتی تا آنجا پیش رفته که نوشته است «نرخ باسوادی در فرانسه قرن هجدهم بسیار بالاتر از ایالات متحده در اواخر قرن بیستم بود.»
جایی که خوانندگان زمانی به شیوهای «متمرکز» میخواندند و تمام عمرشان را صرف خواندن و بازخوانی دو سه کتاب میکردند، انقلاب خواندن، نوع جدیدی از خواندن «گسترده» را رواج داد. مردم هر چه به دستشان میرسید میخواندند: روزنامهها، مجلات، تاریخ، فلسفه، علم، الهیات و ادبیات. کتابها، جزوهها و نشریات ادواری به وفور از زیر چاپ بیرون میآمدند.
این عصر آثار جاودان و به یادماندنی اندیشه و دانش بود: دایرةالمعارف دیدرو، فرهنگ زبان انگلیسی ساموئل جانسون، انحطاط و سقوط امپراتوری روم ادوارد گیبون، نقد عقل محض ایمانوئل کانت. ایدههای رادیکال جدید درباره خدا، تاریخ، جامعه، سیاست و حتی کل هدف و معنای زندگی در اروپا جاری شد.
حتی مهمتر از آن، چاپ نحوه تفکر مردم را تغییر داد. دنیای چاپ منظم، منطقی و عقلانی است. در کتابها، دانش طبقهبندی، درک، مرتبط و در جای خود قرار میگیرد. کتابها استدلال میکنند، تز ارائه میدهند و ایدهها را بسط میدهند. نیل پستمن (Neil Postman)، نظریهپرداز رسانه نوشت: «درگیر شدن با کلمه نوشته شده به معنای دنبال کردن خطی از اندیشه است که مستلزم تواناییهای قابل توجهی در طبقهبندی، استنتاج و استدلال است.»
همانطور که پستمن اشاره کرد، تصادفی نیست که رشد فرهنگ چاپ در قرن هجدهم با افزایش اعتبار عقل، خصومت با خرافات، تولد سرمایهداری و توسعه سریع علم همراه بود. تاریخدانان دیگر، انفجار باسوادی در قرن هجدهم را به روشنگری، تولد حقوق بشر، ظهور دموکراسی و حتی آغاز انقلاب صنعتی مرتبط دانستهاند. این دنیایی که ما اکنون میشناسیم در انقلاب خواندن شکل گرفته است.
ضد انقلاب
اکنون، ما در میانه ضد انقلاب به سر میبریم. بیش از سیصد سال پس از آنکه انقلاب خواندن عصری جدید از دانش بشری را آغاز کرد، کتابها در حال مرگ هستند. مطالعات متعدد نشان میدهد که خواندن در سقوط آزاد قرار دارد. حتی بدبینترین منتقدان عصر صفحهنمایش در قرن بیستم نیز به سختی میتوانستند ابعاد بحران فعلی را پیشبینی کنند.
در آمریکا، خواندن برای لذت در بیست سال گذشته چهل درصد کاهش یافته است. در بریتانیا، بیش از یک سوم بزرگسالان میگویند خواندن را رها کردهاند. بنیاد ملی سواد از کاهش «تکاندهنده و دلسردکننده» خواندن در کودکان خبر میدهد که اکنون در پایینترین سطح ثبت شده قرار دارد. صنعت نشر در بحران است: همانطور که الکساندر لارمن (Alexander Larman)، نویسنده مینویسد: «کتابهایی که زمانی دهها یا حتی صدها هزار نسخه فروش میکردند، امروز خوش شانس هستند که فروشی در حد چهار رقمی داشته باشند.»
قابل توجهتر اینکه، در اواخر سال ۲۰۲۴، سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) گزارشی منتشر کرد که نشان میداد سطح سواد در اکثر کشورهای توسعهیافته در حال «کاهش یا رکود» است. روزی بود که یک دانشمند علوم اجتماعی با مواجهه با چنین آمارهایی ممکن بود حدس بزند علت آن یک بحران اجتماعی مانند جنگ یا فروپاشی نظام آموزشی است. اتفاقی که افتاد، ظهور گوشی هوشمند بود که در میانههای دهه ۲۰۱۰ در کشورهای توسعهیافته به طور گسترده مورد استفاده قرار گرفت. آن سالها به عنوان نقطه عطفی در تاریخ بشر به خاطر خواهد ماند.
هرگز پیش از این فناوریای مانند گوشی هوشمند وجود نداشته است. در حالی که فناوریهای سرگرمی قبلی مانند سینمایا تلویزیون برای جلب توجه مخاطب برای یک دوره طراحی شده بودند، گوشی هوشمند تمام زندگی شما را طلب میکند. تلفنها به گونهای طراحی شدهاند که فوقالعاده اعتیادآور باشند و کاربران را با رژیمی از اعلانهای بیمعنی، ویدیوهای کوتاه و سطحی و طعمههای خشم در رسانههای اجتماعی معتاد کنند.
انسان متوسط امروزی هفت ساعت در روز را به خیره شدن به صفحه نمایش میگذراند. برای نسل زد (Gen Z) این رقم به نه ساعت میرسد. یک مقاله اخیر در تایمز دریافت که برای دانشآموزان مدرن چنین مقدر شده است که به طور میانگین ۲۵ سال از عمر بیداری خود را در حال مرور کردن (scrolling) روی صفحهنمایش بگذرانند.
اگر انقلاب خواندن (reading revolution) نمایانگر بزرگترین انتقال دانش به مردان و زنان عادی در تاریخ بود، انقلاب صفحهنمایش نمایانگر بزرگترین سرقت دانش از مردم عادی در تاریخ است.د انشگاههای ما در خط مقدم این بحران قرار دارند. آنها اکنون اولین گروههای واقعاً «پسا-باسواد» از دانشجویان را آموزش میدهند، دانشجویانی که تقریباً به طور کامل در دنیای ویدیوهای کوتاه، بازیهای کامپیوتری، الگوریتمهای اعتیادآور (و فزاینده، هوش مصنوعی) بزرگ شدهاند.
از آنجا که اینترنت موبایل فراگیر، دامنه توجه این دانشجویان را نابود و رشد دایره لغات آنان را محدود کرده است، دانش غنی و مفصلی که در کتابها ذخیره شده است برای بسیاری از آنان غیرقابل دسترس میشود. مطالعهای روی دانشجویان ادبیات انگلیسی در دانشگاههای آمریکا نشان داد که آنان قادر به درک پاراگراف اول رمان «خانه غمزده» (Bleak House) [در ایران با نام «خانه قانونزده» توسط ابراهیم یونسی ترجمه شده است] چارلز دیکنز یعنی کتابی که روزگاری به طور معمول توسط کودکان خوانده میشد، نبودند.
مقالهای در مجله آتلانتیک (The Atlantic) با عنوان «دانشجویان دانشگاههای تراز اولی که نمیتوانند کتاب بخوانند» به تجربه یک استاد اشاره میکند: بیست سال پیش، دانشجویان کلاسهای آقای دیمز(Dames) بدون مشکل میتوانستند یک هفته بحثهای پیچیدهای درباره کتاب «غرور و تعصب» (Pride and Prejudice) داشته باشند و هفته بعد به «جنایت و مکافات» (Crime and Punishment) بپردازند. اما حالا دانشجویانش از قبل به او میگویند که حجم مطالعاتی غیرممکن به نظر میرسد. مسئله فقط شتاب دیوانهوار نیست. آنها در توجه به جزئیات ریز و همزمان دنبال کردن طرح کلی داستان مشکل دارند.
مطابق بایک بررسی ناامیدکننده دیگر، «اکثر دانشجویان ما به طور کاربردی بیسواد هستند». این گفته با تمام شنیدههای من از گفتوگوهایم با معلمان و اساتید دانشگاه همخوانی دارد. یکی از مدرسان آکسفورد و کمبریج که با او صحبت کردم، از «فروپاشی سواد» در میان دانشجویانش خبر داد.
انتقال دانش – یعنی در واقع کهنترین کارکرد دانشگاه - در برابر چشمان ما در حال از هم گسستن است. نویسندگانی مانند شکسپیر، میلتون و جین آستن، که آثارشان برای قرنها منتقل شده، دیگر نمیتوانند به نسل بعدی خوانندگان برسند. آنها در حال از دست دادن توانایی درک این آثار هستند.
سنتی ادگیری مانند رشته طلایی گرانبهای دانش است که در طول تاریخ بشریت جریان دارد و خوانندگان را در طول زمان به هم پیوند میزند. آخرین بار این رشته در خلال فروپاشی امپراتوری روم غربی پاره شد، زمانی که قبایل بربر به مرزها هجوم میآوردند، شهرها کوچک میشدند و کتابخانهها میسوختند یا از بین میرفتند. با از هم پاشیدن دنیای نخبگان تحصیلکرده روم، بسیاری از نویسندگان و آثار ادبی از حافظه بشری محو شدند - یا برای همیشه گم شدند یا صدها سال بعد در رنسانس دوباره کشف شدند.اکنون آن رشته طلایی برای دومین بار در حال پاره شدن است.
یک تراژدی روشنفکرانه
فروپاشی مطالعه، باعث کاهش در معیارهای مختلف توانایی شناختی (cognitive ability) شده است. مطالعه با مزایای شناختی (cognitive benefits) متعددی مرتبط است، از جمله بهبود حافظه و دامنه توجه، تفکر تحلیلی بهتر، تسلط کلامی بهبود یافته و نرخ پایینتر زوال عقل در سنین بالاتر.
پس از معرفی گوشیهای هوشمند در اواسط دهه ۲۰۱۰، امتیازهای جهانی PISA یا به عبارتی مشهورترین معیار بینالمللی سنجش توانایی دانشآموزان - شروع به کاهش کرد. همانطور که جان برن موردوخ (John Burn Murdoch) در فایننشال تایمز مینویسد، دانشآموزان به طور فزایندهای در نظرسنجیها میگویند که در فکر کردن، یادگیری و تمرکز مشکل دارند.
مطالعه «پایش آینده»(Future study) از ۱۸ سالهها میپرسد که آیا در فکر کردن، تمرکز یا یادگیری چیزهای جدید مشکل دارند. سهم دانشآموزان سال آخر دبیرستانی که مشکلاتی را گزارش میدهند، در طول دهه ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ ثابت بود، اما در اواسط دهه ۲۰۱۰ شروع به افزایش سریع کرد.
و همانطور که برن موردوخ (Burn Murdoch) میگوید، این مسائل شناختی محدود به مدارس و دانشگاهها نیست. آنها بر همه تأثیر میگذارند: «این کاهش در معیارهای استدلال و حل مسئله به نوجوانان محدود نمیشود. بزرگسالان نیز الگوی مشابهی را نشان میدهند و کاهش در تمام گروههای سنی قابل مشاهده است.»
جالبترین و هشداردهندهترین مورد، مربوط به ضریب هوشی (IQ) است که در طول قرن بیستم به طور پیوسته افزایش یافت (که به آن اصطلاحاً «اثر فلین» (Flynn effect) می گویند) اما اکنون به نظر میرسد که شروع به کاهش کرده است. نتیجه این روند، تنها از دست دادن اطلاعات و هوش نیست، بلکه فقیر شدن تراژیک تجربه انسانی است. برای قرنها، تقریباً تمام افراد تحصیلکرده و باهوش بر این باور بودند که ادبیات و دانش، هم از والاترین اهداف و هم از ژرفترین تسلیهای وجود بشری هستند. آثار کلاسیک در طول قرنها حفظ شدهاند زیرا به عبارت معروف مَتیو آرنولد (Matthew Arnold)، حاوی «بهترین ها از آنچه اندیشیده و گفته شده هستند» هستند.
بزرگترین رمانها و شعرها، با قرار دادن تخیل خودمان در ذهن دیگران و بردنمان به زمانها و مکانهای دیگر، حس ما از تجربه انسانی را غنی میکنند. با خواندن آثار غیرداستانی - علم، تاریخ، فلسفه، ادبیات سفر - به طور عمیق با جایگاه خود در جهان فوقالعاده و پیچیدهای که امتیاز زندگی در آن را داریم، آشنا میشویم. گوشیهای هوشمند ما را از این دلداری ها (consolations) محروم میکنند. همهگیری اضطراب، افسردگی و بیهدفی که جوانان قرن بیست و یکم را گرفتار کرده، اغلب به انزوا و مقایسه اجتماعی منفی ناشی از گوشیهای هوشمند مرتبط شده است.این همچنین محصول مستقیم بیمعنایی، تکهتکه شدگی و پیش پاافتادگی فرهنگ صفحهنمایش است که کاملاً فاقد توانایی پاسخگویی به نیازهای عمیق انسانی برای کنجکاوی، روایت، توجه عمیق و تحقق هنری است.
جهانی بدون ذهن
این زهکشی و تخلیه ی موارد بسیار مهمی از جمله فرهنگ، تفکر نقاد و هوش، نشان می دهند که چگونه به طور غم انگیزی قابلیت ها و شکوفایی انسانی از دست می روند و ناپدید می شوند. این پدیده همچنین یکی از اصلیترین چالشهای پیش روی جوامع مدرن است. به خاطر آوریم که تمدن گسترده، به هم پیوسته، بردبار و پیشرفته از نظر فناوری ما، بر اساس انواع تفکر پیچیده و عقلانی پرورشیافته که زیربنای آن باسوادی (literacy) است.
همانطور که والتر اونگ (Walter Ong) در کتاب «شفاهیّت و سواد» (Orality and Literacy) خود مینویسد، برخی از انواع تفکر پیچیده و منطقی به سادگی بدون خواندن و نوشتن قابل دستیابی نیستند. توسعه یک استدلال منطقی و مفصّل در گفتار خودانگیخته (spontaneous speech) عملاً غیرممکن است - شما [در ذهن خود] گم خواهید شد، رشته کلام را از دست خواهید داد، با خود به طور متناقض صحبت خواهید کرد و با تلاش برای بازگویی ناموفق نکات، مخاطب خود را سردرگم خواهید کرد.
به عنوان یک مثال افراطی، تصور کنید شخصی تلاش می کند یک اثر فلسفی معروف را فقط به صورت شفاهی بیان کند. مثلاً کتاب ۹۰۰ صفحهای «نقد عقل محض» کانت، یا «رساله» ویتگنشتاین،یا «هستی و نیستی» سارتر. انجام این کار غیرممکن خواهد بود. و گوش دادن به آن نیز غیرممکن.
کانت برای تولید اثر بزرگش مجبور بود ایدههایش را روی کاغذ بیاورد، خط بزند، در موردشان فکر کند، پالایششان کند و سپس در طول سالها بازنویسیشان کند تا در نهایت به یک کل متقاعدکننده و منطقی تبدیل شوند.
برای درک صحیح کتاب، باید آن را پیش روی خود داشته باشید تا بتوانید بخشهای نامفهوم را دوباره بخوانید، ارتباطات منطقی را بررسی نموده و روی گذرهای مهم تأمل کنید تا واقعاً آنها را درک کنید. این نوع تفکر پیشرفته از خواندن و نوشتن جداییناپذیر است.
اریک هاولوک (Eric Havelock)، متخصص ادبیات کلاسیک، استدلال کرد که ظهور سواد در یونان باستان، محرک تولد فلسفه بود. زمانی که مردم وسیلهای برای ثبت ایدهها روی صفحه برای پرسشگری، پالایش و بنا کردن بر روی آنها پیدا کردند، یک روش کاملاً جدید و انقلابی از تفکر تحلیلی و انتزاعی متولد شد - روشی که در ادامه قرار بود کل تمدن ما را شکل دهد. با تولد نوشتار، روشهای تفکر مرسوم مورد چالش قرار گرفته و بهبود یافتند. این، رهایی شناختی (cognitive liberation) گونه ما بود.
همانطور که نیل پستمن (Neil Postman) در «سرگرم کردن خودمان تا سر حد مرگ» (Amusing Ourselves to Death) میگوید: «فلسفه بدون نقد نمیتواند وجود داشته باشد... نوشتن، زیربنای فکر را در معرض بررسی مستمر و متمرکز قرار میدهد. نوشتن، گفتار را منجمد میکند و با این کار، باعث هستی بخشیدن به متخصص در دستورزبان، منطقدان، بلاغتشناس، مورخ و دانشمند می گردد - همه کسانی که باید زبان را پیش روی خود نگه دارند تا ببینند چه معنایی دارد، کجا خطا میکند و به کجا میرود.»
نه تنها فلسفه، بلکه تمام زیرساخت فکری تمدن مدرن به انواع تفکر پیچیدهای وابسته است که از خواندن و نوشتن جداییناپذیرند: تاریخنگاری جدی، قضایای علمی، پیشنهادهای سیاستی پر از جزئیات و انواع بحثهای سیاسی سختگیرانه و بیطرفانهای که در کتابها و مجلات انجام میشود.این اشکال تفکر پیشرفته، پایههای فکری مدرنیته را فراهم میکنند. اگر دنیای ما در حال حاضر ناپایدار به نظر میرسد - انگار زمین از زیر پایمان در حال لغزیدن است - به این دلیل است که آن پایهها در زیر پایمان در حال از هم پاشیدن است.
همانطور که احتمالاً متوجه شدهاید، دنیای صفحهنمایش جایگاه بسیار پرتلاطمتری نسبت به دنیای چاپ خواهد بود: عاطفیتر، خشمگینتر و آشفتهتر.
والتر اونگ (Walter Ong) تأکید کرد که نوشتن، اندیشه را آرام می کند و عقلانی میسازد. اگر بخواهید استدلال خود را حضوری یا در یک ویدیوی تیکتاک مطرح کنید، راههای بیشماری برای دور زدن استدلال منطقی در اختیار دارید. میتوانید فریاد بزنید، گریه کنید و مخاطب را با جذابیت خود مسحورنمائید. میتوانید موسیقی احساسی پخش کنید یا تصاویر دلخراش نشان دهید. چنین توسل جویی هایی عقلانی نیستند، اما انسانها هم موجوداتی کاملاً عقلانی نیستند و تمایل دارند که توسط آنها متقاعد شوند.
یک کتاب نمیتواند بر سر شما فریاد بزند (شکر خدا!) و نمیتواند گریه کند. بدون مجموعه ابزارهای دور زدن منطق که در اختیار پادکسترها و یوتیوبرهاست، نویسندگان بسیار بیشتر تنها به عقل متکی هستند و محکوم شدهاند تا استدلالهای خود را با زحمت، جمله به جمله کنار هم بچینند (من اکنون آن عذاب را حس میکنم). کتابها بسیار دور از کامل بودن هستند، اما بسیار بیشتر از هر وسیله ارتباطی دیگری که تاکنون ابداع شده، به الزامات استدلال منطقی مقیدمی باشند. به همین دلیل است که اونگ (Walter Ong) مشاهده کرد که جوامع شفاهی«پیشامکتوب» (pre-literate) اغلب برای بازدیدکنندگان از کشورهای باسواد، بهطور قابلملاحظهای عرفانی، احساسی و تقابلآمیز در گفتار و اندیشه خود به نظر میرسند.
با مرگ کتابها، به نظر میرسد در حال بازگشت به این عادات فکری «شفاهی» هستیم. گفتمان ما در حال فروپاشی به سوی وحشت، نفرت و جنگ قبیلهای است. اندیشه ضدعلمی در بالاترین سطح دولت آمریکا شکوفا شده است. ترویجکنندگان غیرعقلانیت و تئوریهای توطئه، مانند کانداس اونز و راسل برند (Candace Owens and Russell Brand)، مخاطبان گسترده و زودباور آنلاین پیدا میکنند. اگر استدلالهای آنان روی کاغذ ارائه میشد، مضحک به نظر میرسید. اما روی صفحهنمایش، برای بسیاری از مردم متقاعدکننده هستند.
ظهور این سبکهای فکری احساسی و غیرعقلانی، چالشی عمیق برای فرهنگ و سیاست ما ایجاد میکند. شاید به زودی دریابیم که اداره پیشرفتهترین تمدن در تاریخ سیاره، با دستگاه فکری یک جامعه پیشامکتوب ممکن نیست.
پایان خلاقیت
عصر چاپ با پویایی و غنای فرهنگی بیسابقهای مشخص میشد. خواندن سنگ بنای خلاقیت و نوآوری است که اساسی برای مدرنیته محسوب میشود.
اینطور نیست که برای بهرهمند شدن یک جامعه از فرهنگ چاپ، لازم باشد هر شهروندی یک کتابخوان حرفه ای (bookworm) حرفهای باشد. و با این حال، اگر یک عادت میان رهبران، مخترعان، دانشمندان و هنرمندیانی که تمدن ما را شکل دادهاند مشترک باشد، آن عادت خواندن است. خوانندگان جدی در تقریباً هر حوزه از دستاوردهای انسانی، سهم بیشتری دارند.
سیاستمداران بزرگ را در نظر بگیرید: تدی روزولت (Teddy Roosevelt) [تئودور روزولت بیست و ششمین رئیس جمهور آمریکا] ادعا میکرد روزی یک کتاب میخواند، وینستون چرچیل در جوانی برای خود یک برنامه بلندپروازانه مطالعه در فلسفه، اقتصاد و تاریخ تعیین کرد و در طول زندگی خود به طور سیریناپذیری به خواندن ادامه داد. کلمنت اتلی (Clement Attlee) [از نخست وزیران سابق بریتانیا] به یادآورد که در دوران مدرسه هفتهای چهار کتاب میخوانده.
یا فرهنگ عامه را در نظر بگیرید (که معمولاً حوزهای صرفاً ادبی از تلاش انسانی تلقی نمیشود). دیوید بویی [بازیگر، خواننده و ترانه سرای مشهور بریتانیایی] به قول خودش «با حرص و ولع میخواند». او یک بار گفت: «هر کتابی که خریدهام، هنوز دارم. نمیتوانم دورش بیندازم. دور انداختنش از نظر فیزیکی غیرممکن است!» فهرستی که بویی از صد کتاب مورد علاقه خود نوشت شامل آثاری از ویلیام فاکنر، تام استاپارد، دی. اچ. لورنس و تی. اس. الیوت است.
پل مککارتنی در کتابی اخیر درباره حرفه ترانهسراییاش، از «دیلان تاماس، اسکار وایلد و آلن گینزبرگ، از نویسنده سمبولیست فرانسوی آلفرد ژاری، یوجین اونیل و هنریک ایبسن» در میان نویسندگانی نام برد که الهامبخش او بودهاند.
توماس ادیسون در طول زندگی خود عمیقاً مطالعه میکرد. چارلز داروین نیز همین طور. آلبرت انیشتین نیز همین طور. از قضا، حتی ایلان ماسک ادعا میکند که «توسط کتابها بزرگ شده است». خواندن، کار خلاقانه را برای مردان و زنان نابغه غنی تر می سازد و آن هم با دادن دسترسی به گنجینه عظیم و بیبهای دانش حفظ شده در کتابها - «بهترینِ آنچه اندیشیده و گفته شده است». انضباط خواندن، آنان را با ابزارهای تحلیلی مجهز میکند تا آن سنت را مورد پرسش قرار دهند، پالایش کنند و متحول سازند.
همانطور که الیزابت آیزنشتاین (Elizabeth Eisenstein) در کتاب «انقلاب چاپ در اروپای اولیه مدرن» استدلال میکند، اختراع دستگاه چاپ باعث شتاب بخشیدن به یک سریاز انقلابهای فرهنگی که جهان مدرن را شکل دادند کمک بسیار نمود: رنسانس، اصلاحات و انقلاب علمی. مورخان دیگر، عصر روشنگری، تولد حقوق بشر و انقلاب صنعتی را نیز به این فهرست اضافه میکنند.
آیزنشتاین توضیح میدهد که چگونه تمایل خواندن به ترویج نوآوری، در دانشگاههای رنسانس خود را نشان داد. با اختراع چاپ، دسترسی دانشجویان به کتابها افزایش یافت و «به دانشجویان مستعد کارشناسی اجازه داد تا فراتر از درک معلمان خود پیش بروند. دانشجویان بااستعداد دیگر نیازی نداشتند برای یادگیری یک زبان یا مهارت آکادمیک، در محضر استاد خاصی بنشینند.» و بنابراین، «دانشجویانی که متون فنی را مورد استفاده قرار می دادند که در نقش راهنمایی کنندگان خاموش خدمت میکردند، کمتر احتمال داشت که به مرجعیت سنتی تمکین کنند و بیشتر پذیرای جریانهای نوآور بودند. ذهنهای جوانی که با چاپ ها و نشرهای بهروز شده، به ویژه متون ریاضی، تجهیز شده بودند، شروع به پیشی گرفتن نه تنها از بزرگان خود، بلکه از خرد کهنان نیز کردند.»
دانشجویان مدرنی که توانایی خواندن را ندارند، بار دیگر به مرجعیت معلمان خود وابسته شدهاند و کمتر قادرند پیشتازی کنند، نوآوری نمایند و باورهای مرسوم را به پرسش بکشند. این دانشجویان تنها یک نشانه از فرهنگ راکد عصر صفحهنمایش هستند که با سادگی، تکرار و سطحی نگری مشخص میشود. نشانههای آن در اطراف ما قابل مشاهده است.
آهنگهای پاپ در هر سبکی، کوتاهتر، سادهتر و تکراریتر میشوند و فیلمها به مجموعههای دنباله دارد تجاری (franchise formulas) تقلیل یافتهاند که به طور بیپایان تکرار میشوند. مطالعات نشان میدهند که تعداد اختراعات «تحولآفرین» و «انقلابی» در حال کاهش است. بودجه بیشتری نسبت به هر زمان دیگری در تاریخ صرف پژوهشهای علمی میشود، اما نرخ پیشرفت«به زحمت با گذشته همگام است».
بیشک عوامل بسیاری در کار هستند، اما این دقیقاً همان چیزی است که از نسلی از پژوهشگران انتظار میرود که کودکی خود را به جای خواندن و تفکر، به صفحهنمایشها چسباندهاند. حتی خود کتابها نیز در حال کمتر پیچیده شدن هستند.
اگر جهان باسواد با پیچیدگی و نوآوری مشخص میشد، جهان پساباسوادی با سادگی، نادانی و رکود شناخته میشود. احتمالاً تصادفی نیست که افول سواد، وسواسی برای «نوستالژی» فرهنگی به همراه آورده است؛ میل به بازیافت بیپایان فرمهای فرهنگی گذشته: برای مثال، سریالهای تلویزیونی و سبکهای دهه نود، یا مدهای اوایل دهه ۲۰۰۰.
فرهنگ ما در حال تبدیل شدن به یک بیابان برهوت موبایلی است. با قطع ارتباط از گنجینههای فرهنگی گذشته، ما محکوم به زندگی در ابدیتی خودشیفته شدهایم. با محرومیت از ابزارهای انتقادی برای پرسشگری و بسط بینشهای پیشینیان، ما محکوم به تکرار و تقلید بیپایان از خودمان هستیم، فیلم ابرقهرانی پس از فیلم ابرقهرانی، آهنگ پاپ تکراری پس از آهنگ پاپ تکراری.اما بیش از هر چیز، این فرهنگ روزافزون پیشپاافتاده، سطحی و تهی از اندیشه، یک مصیبت برای سیاستهای ماست.
ادامه دارد ...
The dawn of the post-literate society
And the end of civilisation
James Marriott
Sep 19, 2025
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
پاتریک وینتور / گاردین / چهارشنبه ۲۶ اوت ۲۰۲۶
آیا تنگه هرمز که اخیراً دفتر رهبر جمهوری اسلامی از آن بهعنوان «ستون نظم امنیتی جدید ایران» یاد کرده و آن را از نظر تحولآفرینی همسنگ در اختیار داشتن سلاح هستهای دانسته است، در واقع بهسرعت در حال تبدیل شدن به یک دارایی کمارزشتر است؛ بهگونهای که ایران را بیش از پیش در برابر موج جدید و برنامهریزیشده تحریمهای اقتصادی آمریکا آسیبپذیر میکند؟
این پرسش، بحث اصلی و داغی است که در داخل ایران جریان دارد و درباره راهبرد مذاکرهای تهران نیز دیدگاههای متفاوتی بر اساس آن شکل گرفته است. کسانی که هشدار میدهند ارزش تنگه هرمز بهعنوان اهرمی برای تحت فشار قرار دادن اقتصاد جهان بهتدریج کاهش خواهد یافت و ایران را بدون ذخایر ارزی باقی خواهد گذاشت، معتقدند مذاکرهکنندگان ایرانی باید هرچه سریعتر بهدنبال توافق باشند.
در یک تحلیل که حامد پاکطینت، بنیانگذار «انجمن فعالان اقتصادی»، آن را نوشته، آمده است که احداث خطوط لوله و مسیرهای صادراتی جایگزین از سوی کشورهای همسایه ایران در حاشیه خلیج فارس، طی سه سال آینده ارزش راهبردی تنگه هرمز را به نصف کاهش خواهد داد.
کسانی که درباره هدر رفتن داراییهای ایران نگران هستند، به همین دلیل برای سفرهای جداگانه این هفته بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، و عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران اهمیت ویژهای قائلاند. این دو مقام برای بازنگری در شرایط بازگشایی تنگه هرمز و احیای تفاهمنامهای که در ماه ژوئن میان آمریکا و ایران مورد توافق قرار گرفته بود اما بعداً کنار گذاشته شد، نقشی کلیدی دارند.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، هر دو اخیراً اظهاراتی کمسابقه و صریح درباره ضرورت پایان دادن به جنگ و پیامدهای اقتصادی ادامه آن مطرح کردهاند.
قالیباف گفت فارغ از اینکه ایران چه میزان قدرت نظامی در اختیار داشته باشد، «اگر مردم گرسنه باشند» و رشد اقتصادی وجود نداشته باشد، کشور نمیتواند دوام بیاورد. او استدلال کرد که بدون اقتصادی کارآمد نمیتوان امنیت را حفظ کرد. قالیباف همچنین افزود که بهعنوان فردی با سابقه نظامی، «ما ارزش صلح را بهتر از کسانی که درباره صلح صحبت میکنند، میدانیم.»
پزشکیان حتی صریحتر سخن گفت: «جنگ باید در مقطعی پایان یابد.» استدلال او این بود که ایران باید اکنون به درگیری پایان دهد، در شرایطی که تهران همچنان معتقد است از موضع قدرت وارد مذاکرات میشود، نه اینکه منتظر بماند تا موقعیتش تضعیف شود.
عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی ایران، نیز اخیراً در تلویزیون درباره فشارهای اقتصادی هشدار داد. او گفت: «ما همزمان با چهار یا پنج چالش بزرگ روبهرو هستیم، از جمله تحریمهای حداکثری، محاصره، قطع صادرات نفت و کسری بودجه؛ هر یک از این عوامل بر اقتصاد فشار وارد میکند.» او افزود: «یکی از کشورهای همسایه به من گفت اگر یکپنجم آنچه در کشور شما اتفاق افتاده در کشور ما رخ میداد، ما دیگر قادر به اداره کشور نبودیم.»
آنچه این اظهارات را برانگیخته، فشار واردشده بر مردم عادی در ایران و پذیرش این واقعیت است که تنگه هرمز نمیتواند بهتنهایی و بهصورت دائمی به یک دکترین امنیتی تبدیل شود.
حمید آصفی، روزنامهنگار مستقر در تهران که در زمینه ژئواکونومی تخصص دارد، یکی از شمار زیادی از کارشناسانی است که هشدار میدهند اگر ایران بخواهد هر بار که بحرانی رخ میدهد، هرمز را بهعنوان آخرین کارت خود به کار بگیرد، این کارت بهتدریج ارزش خود را از دست خواهد داد.
او گفت: «تهدیدی که دائماً تکرار شود، از «بازدارندگی» به یک عادت سیاسی تبدیل میشود؛ و یک عادت سیاسی، اگر با دستاوردهای ملموس همراه نباشد، دیر یا زود به تورم تهدیدها منجر خواهد شد.»
به نوشته او، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا ایران میتواند تنگه هرمز را ببندد یا نه؛ بلکه این است که اگر ایران هرمز را به روی جهان ببندد، آیا درِ قدرت را به روی خود باز میکند یا بخشی از قدرت خودش را پشت همان در حبس میکند؟
«این همان پارادوکس هرمز است. در سیاست بینالملل، اهرمی که دائماً به رخ کشیده شود، میتواند به دشمن خود تبدیل شود، زیرا دیگران را وادار میکند برای کاهش آسیبپذیری خود برنامهریزی کنند [...] پرسش اصلی سیاست ایران در قبال هرمز باید از این تغییر کند که: «چگونه میتوانیم عبور و مرور را دشوار کنیم؟» به این پرسش که: «چگونه میتوانیم عبور و مرور را آنقدر امن و باثبات کنیم که همه برای حفظ این نظم به ایران نیاز داشته باشند؟»»
این به آن معنا نیست که این اهرم فاقد ارزش است؛ ابداً چنین نیست.
بر اساس دادههای گردآوریشده توسط شرکت ردیابی کشتیها کپلر (Kpler)، بین اول تا ۱۹ اوت تنها ۱۱۲ نفتکش و کشتی حمل گاز از تنگه هرمز عبور کردهاند. نزدیک به ۷۹ درصد آنها از مسیرهای تأییدنشده استفاده کردهاند، ۱۹ درصد از مسیر شمالی مورد نظر ایران عبور کردهاند و ۲ درصد نیز مسیر عمان را در پیش گرفتهاند. در واقع، بسیاری از کشتیهایی که از مسیرهای نامشخص استفاده کردهاند، احتمالاً فرستندههای خود را خاموش کرده و تحت حفاظت آمریکا از مسیر عمان عبور کردهاند.
همچنین به نظر میرسد شرکتهای نفتی عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و کویت، با کمک دولت آمریکا، گروه کوچکی از نفتکشها را اجاره کردهاند تا محمولههای نفتی را از مسیر جنوبی به دریای عمان منتقل کنند؛ جایی که نفت را به نفتکشهای منتظر متعلق به مشتریان خود تحویل میدهند. بنابراین، بخش عمده ریسک از شرکتهای کشتیرانی و مشتریان نفتی به تولیدکنندگان دولتی نفت که انگیزه بیشتری دارند و همچنین دولت آمریکا منتقل شده است. ایران نیز فهرستی سیاه شامل حدود ۴۸ کشتی تهیه کرده که قصد دارد آنها را ممنوع یا جریمه کند.
با این حال، دولت آمریکا احتمالاً تأثیر این راهکارهای جایگزین را بیش از اندازه بزرگنمایی میکند. کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، روز ۱۸ اوت مدعی شد نیروی دریایی آمریکا در انتقال بیش از ۱۵ میلیون بشکه نفت و سایر فرآوردهها کمک کرده است. او همچنین ادعا کرد میانگین انتقال روزانه نفت از تنگه اکنون به بیش از ۸ میلیون بشکه رسیده است؛ اما حتی این رقم نیز کمتر از نیمی از میانگین پیش از جنگ است و در هر حال، این رقم نیز اغراقآمیز تلقی میشود. بیشتر سامانههای ردیابی کشتیها میزان انتقال روزانه را نزدیک به ۶ میلیون بشکه در روز برآورد میکنند.
آرسنیو دومینگز، دبیرکل سازمان بینالمللی دریانوردی، همچنین ادعای اغراقآمیز دونالد ترامپ مبنی بر اینکه نیروی دریایی آمریکا تقریباً تنگه را باز کرده است، رد کرد و به بلومبرگ گفت: «با توجه به شمار بسیار اندک کشتیهایی که از تنگه هرمز عبور میکنند، روشن است که این تنگه در عمل باز نیست.»
رئیسجمهور آمریکا در پاسخ گفته است که تمامی مینها از تنگه پاکسازی شدهاند و در نتیجه، حملات پهپادی و دریایی ایران همچنان تهدید اصلی محسوب میشوند.
با این حال، واقعیت اینکه تنگه هرمز پیش از جنگ محل عبور ۲۰ درصد نفت و فرآوردههای مرتبط با نفت جهان بود، اکنون به عاملی برای تسریع بازسازی زیرساختهای انرژی جهان تبدیل شده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس با سرعت در حال احداث شبکهای از خطوط لوله جایگزین هستند و هدف آنها این است که تا پایان این دهه، بیش از نیمی از صادرات خود در دوران پیش از جنگ را از تأثیرات ناشی از تنگه هرمز مصون کنند.
پاکطینت ظرفیت، طول و هزینه خطوط لولهای را که قرار است طی یک تا چهار سال آینده در شش کشور منطقه احداث شوند، بررسی کرده است. او به این نتیجه رسیده که وابستگی عربستان سعودی به تنگه هرمز از ۷۰ درصد به ۱۵ درصد کاهش خواهد یافت. وابستگی امارات متحده عربی از **۵۰ درصد به ۱۵ درصد** خواهد رسید و وابستگی عراق نیز از ۱۰۰ درصد به ۳۰ درصد کاهش خواهد یافت.
به ارزیابی او، وابستگی کویت و قطر از ۱۰۰ درصد به کمتر از نصف کاهش مییابد. وابستگی بحرین نیز از ۱۰۰ درصد به ۱۵ درصد خواهد رسید. در نهایت، وضعیت عمان از صفر درصد وابستگی به تبدیل شدن به یک مرکز عمده انتقال نفت ساحلی برای کل منطقه تغییر خواهد کرد.
او میگوید در مجموع، با اجرای این پروژهها، ارزش راهبردی تنگه هرمز طی سه سال به نصف کاهش خواهد یافت و طی شش سال تقریباً از بین خواهد رفت. این آبراه باریک و نعلاسبی همچنان وجود خواهد داشت، اما اهمیت راهبردی آن ــ که مرکز ثقل قدرت ایران محسوب میشود ــ از میان خواهد رفت.
در این میان، آمریکا تلاش خواهد کرد لاف زودهنگام ترامپ مبنی بر اینکه اقتصاد ایران کاملاً فروپاشیده است را به واقعیت تبدیل کند. واشنگتن بار دیگر تلاش خواهد کرد شریانهای حیاتی دولت ایران را در پنج بخش کلیدی مسدود کند: طلا، رمزارز، فناوری، کشتیرانی و هوانوردی.
موفقیت این تلاش به هیچ وجه تضمینشده نیست؛ همانطور که ترامپ باید از شکست تلاش خود برای شکست دادن ایران در دوره نخست ریاستجمهوریاش آگاه باشد. اما فرسایش تدریجی تابآوری اقتصادی ایران، تا زمانی که تنگه هرمز سرانجام به موضوعی بیاهمیت تبدیل شود، شاید تنها گزینه باقیمانده ترامپ باشد.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
شعبه اصلی بانک ملی ایران در تهران / عکس: آرش خاموشی، نیویورک تایمز
لارا جیکس و جیمز پیتون / نیویورک تایمز / ۲۶ اوت ۲۰۲۶
بزرگترین بانک ایران طی ۲۰ سال گذشته بارها هدف تحریم قرار گرفته است. دولت ترامپ روز دوشنبه بار دیگر این بانک را هدف قرار داد و این بار در پی آن است که توانایی آن برای فعالیت در خارج از کشور را به طور کامل از میان ببرد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در چارچوب «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) متعهد شد کشورهایی را که با ایران تجارت میکنند مجازات کند؛ اقدامی که به تشدید جنگ اقتصادی دولت آمریکا علیه تهران میانجامد.
یکی از معدود خواستههای مشخص او، فعالیتهای خارجی بانک ملی را هدف قرار داد. او گفت: «تمام شعب بانک ملی باید تعطیل و خاموش شوند.»
با این حال، موجهای متعدد تحریم تاکنون نیز توانایی این بانک برای فعالیت در خارج از کشور را به شدت محدود کرده و این وضعیت بازتابی از انزوای گستردهتر اقتصادی ایران است.
این بانک دولتی دستکم از سال ۲۰۰۷، زمانی که ایالات متحده به طور رسمی آن را به تأمین مالی برنامههای هستهای و موشکی تهران متهم کرد، با دورهای مختلفی از مجازاتهای مالی سنگین روبهرو بوده است. کشورهای مختلف جهان، همچنین سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا، تلاش کردهاند استفاده ادعایی این بانک از شرکتهای پوششی در خارج از کشور برای تأمین مالی فعالیتهای غیرقانونی را محدود کنند.
در امارات متحده عربی، کارمندی که روز سهشنبه تلفن شعبه بانک ملی در دبی را پاسخ داد، تأیید کرد که این شعبه همچنان فعال است و به کار خود ادامه میدهد.
در لندن نیز چراغهای شعبه بانک ملی در محله مرفه کنزینگتون روشن بود. تابلویی در ورودی ساختمان رهگذران را به ورودی جانبی هدایت میکرد و حدود شش نفر در داخل ساختمان دیده میشدند، هرچند خبرنگار نیویورک تایمز اجازه ورود پیدا نکرد.
توان ماندگاری بانک ملی به پشتوانه دولت ایران و نزدیک به سه هزار و ۱۰۰ شعبه داخلی آن متکی است. این بانک همچنین سالهاست حضور بینالمللی خود را حفظ کرده و در نقاط مختلف خاورمیانه، اروپا و آسیا شعبه دارد.
برخی کشورها، از جمله عراق در سال ۲۰۲۴، تحت فشار تحریمها مجوز فعالیت بانک ملی را لغو کردهاند. دولتهای دیگری مانند بریتانیا و اتحادیه اروپا نیز محدودیتهایی چنان شدید اعمال کردهاند که شعب محلی بانک، هرچند همچنان باز هستند، عملاً توان چندانی برای انتقال پول یا تسهیل تجارت با ایران ندارند؛ امری که هسته اصلی فعالیتهای خارجی بانک ملی را تشکیل میدهد.
مقامهای آمریکایی مدتهاست بانک ملی را متهم میکنند که از طریق ایجاد یا استفاده از شرکتهای بینالمللی، پوششی برای ارسال و دریافت منابع مالی در شبکه بانکی سایه ایران فراهم کرده است؛ شبکهای که ارزش مبادلات سالانه آن دهها میلیارد دلار برآورد میشود. وزارت خزانهداری آمریکا میگوید این شبکه برای دور زدن تحریمهای اقتصادی ایجاد شده و فعالیتهای نظامی ایران و نیروهای نیابتی آن را تأمین مالی میکند.
برای نمونه، مقامهای خزانهداری آمریکا در ماه ژانویه شرکتهایی در امارات و سنگاپور را متهم کردند که یا خود بهعنوان شرکتهای پوششی عمل کردهاند یا از طریق چنین شرکتهایی، پول را از مسیرهای مرتبط با بانک ملی به ایران منتقل کرده یا از ایران دریافت کردهاند.
متیو لویت، که در دوران ریاستجمهوری جورج دبلیو بوش از مقامهای ارشد اطلاعاتی وزارت خزانهداری آمریکا بود، گفت: «نفوذ و دامنه فعالیت بانک ملی در سالهای اخیر قطعاً کوچکتر شده است. اما این بانک همچنان توانسته از طریق شرکتهای تابعه و اجرای گزینشی قوانین در برخی کشورها، به تأمین مالی فعالیتهای غیرقانونی ادامه دهد.»
لویت افزود که امارات متحده عربی سالها نقشی «بسیار فراتر از حد معمول» به عنوان مرکز تأمین مالی غیرقانونی برای ایران ایفا کرده و به دلیل روابطش با تهران، بیش از هر کشور دیگری به جز چین، با مجازاتهای اقتصادی مواجه شده است. ارزش تجارت ایران و امارات در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۸ میلیارد دلار بود و امارات در آن زمان بزرگترین منبع واردات ایران محسوب میشد.
دونالد ترامپ زمستان گذشته از امارات با این عبارت یاد کرد که «مثل بانکدار ایران» عمل میکند.
اما روابط امارات و ایران در سال جاری، همزمان با جنگ هوایی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، رو به سردی گذاشته است. نیروهای ایرانی پهپادها و موشکهایی را به سوی امارات و دیگر کشورهایی که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند، شلیک کردهاند.
هفته گذشته، امارات اعلام کرد که تمامی مبادلات تجاری و مالی با ایران را متوقف خواهد کرد؛ اقدامی که با هدف افزایش فشار بر تهران در شرایطی صورت میگیرد که بحران اقتصادی ایران هر روز عمیقتر میشود.
علی مدنیزاده، وزیر امور اقتصادی و دارایی ایران، روز سهشنبه پیشبینی کرد که بسیاری از کشورها، «چه به صورت رسمی و چه غیررسمی»، از پذیرش خواستههای اسکات بسنت خودداری خواهند کرد.
مدنیزاده در گفتوگو با تلویزیون دولتی ایران گفت: «طبیعتاً دشمنان ما قصد دارند یک حمله تروریستی اقتصادی علیه ما به راه بیندازند، اما ما نیز ابزارهای خود را داریم و میدانیم چگونه این بازی را پیش ببریم.»
در بریتانیا، جایی که بانک ملی از سال ۱۹۶۷ فعالیت میکند، تحریمها بنا بر گزارش سالانه سال ۲۰۲۵ این بانک، «به طور قابل توجهی» توان عملیاتی آن را محدود کرده و «ابهام جدی» درباره امکان ادامه فعالیت این کسبوکار در بریتانیا ایجاد کرده است.
سپتامبر گذشته، بریتانیا و اتحادیه اروپا بار دیگر تحریمهایی را علیه بانک ملی و شماری دیگر از نهادها و افراد مرتبط با برنامه هستهای ایران اعمال کردند. این اقدام ضربه سنگینی به شعب بانک ملی در لندن، پاریس و هامبورگ وارد کرد.
واحد بریتانیایی بانک ملی که تا پایان ماه دسامبر حدود ۱۰۰ میلیون یورو (۱۱۷ میلیون دلار) سپرده در اختیار داشت، در گزارش سالانه خود اعلام کرد که تمرکز خود را از رشد و توسعه به «حفاظت از داراییهای باقیمانده بانک» تغییر داده است. این واحد به طور میانگین در سال گذشته ۴۳ نفر کارمند داشت و بانک برای «هماهنگسازی هزینهها با مدل کسبوکار محدودشده خود»، تعدادی از کارکنان را تعدیل کرده است.
روز سهشنبه زنی که در ورودی جانبی شعبه کنزینگتون پاسخگوی مراجعهکنندگان بود، از پاسخ دادن به پرسشها خودداری کرد. یکی از کارکنان بخش خدمات مشتریان نیز که تلفن را پاسخ میداد، حاضر به اظهارنظر نشد. در همین حال، دو مأمور پلیس با لباس رسمی وارد ساختمان شدند، حدود ۱۵ دقیقه در آنجا ماندند و سپس محل را ترک کردند.
شعب بانک ملی در خارج از ایران:
۱. امارات متحده عربی — ۷ شعبه: دبی (۲ شعبه)، شارجه، رأسالخیمه، فجیره، ابوظبی و العین
۲. عراق — ۳ شعبه: بغداد، نجف و بصره
۳. عمان — ۱ شعبه: مسقط
۴. جمهوری آذربایجان — ۱ شعبه: باکو
۵. آلمان — ۱ شعبه: هامبورگ
۶. فرانسه — ۱ شعبه: پاریس
۷. بریتانیا: Melli Bank plc در لندن
۸. هنگکنگ: شعبه Melli Bank plc
۹. روسیه: Mir Business Bank در مسکو، کازان و آستراخان
۱۰. افغانستان: Arian Bank در کابل
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
یلدا معیری، عکاس شناختهشده ایرانی
دیپا پرنت / گاردین / چهارشنبه ۲۶ اوت ۲۰۲۶
ایران نخستین گام را برای جرمانگاری تماس با رسانههای خارجی برداشته است؛ اقدامی که گروههای حقوق بشری میگویند تلاشی برای «قطع ارتباط کامل جامعه ایران با بقیه جهان» به شمار میرود.
برای روزنامهنگاران، پژوهشگران و حتی شهروندان عادی، طرح قانونی که در ماه جاری در مجلس ایران در حال بررسی است، میتواند سخن گفتن با مخاطبان و نهادهای بینالمللی را به یک اقدام بالقوه مجرمانه تبدیل کند و پوشش رویدادهایی همچون اعتراضات گسترده ضدحکومتی ماه ژانویه را محدود سازد.
به گفته معین خزائلی، وکیل حقوق بشر ایرانی در مرکز مشاوره حقوقی «دادبان» برای فعالان ایرانی، حتی شبکههای اجتماعی که حکومت آنها را «تأمین مالیشده» از سوی کشورهای دیگر میداند، مانند اینستاگرام و ایکس، نیز مشمول این طرح خواهند شد.
خزائلی گفت: «این یعنی هر نوع مصاحبه، تماس یا ارسال عکس برای آنها [رسانهها یا سازمانهای خارجی] میتواند به شش ماه تا دو سال حبس منجر شود. نه فقط آمریکا و اسرائیل، بلکه هرگونه تماس با رسانههای خارجی در هر کشوری، اگر فرد از پیش وزارت اطلاعات را مطلع نکرده باشد، میتواند جرم تلقی شود.»
از جمله نمونههای اخیر خطراتی که روزنامهنگاران ایرانی با آن روبهرو هستند، پرونده یلدا معیری، عکاس شناختهشده ایرانی، است که این ماه در تهران به ۱۵ سال زندان محکوم شد؛ آن هم به دلیل مستندسازی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران.
اگرچه معیری بر اساس قانون جاسوسی که پس از جنگ ۱۲ روزه سال گذشته میان ایران و اسرائیل تصویب شد، تحت پیگرد قرار گرفته است، خزائلی میگوید طرح جدید نشاندهنده تلاشی گستردهتر برای کنترل و مجازات ارتباط میان ایرانیان و رسانهها و نهادهای خارجی است. او افزود: «این میتواند ایران را به سمت وضعیتی شبیه کره شمالی سوق دهد.»
معیری ۴۴ ساله، طی دو دهه گذشته واقعیتهای دشوار زندگی مردم ایران را پوشش داده است؛ از جمله اعتراضات سراسری «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ و اعتراضات ضدحکومتی که در ماه ژانویه به کشته شدن هزاران نفر انجامید.
او در سال ۲۰۱۹ پس از آنکه از استفاده دونالد ترامپ از یکی از عکسهایش ــ تصویری از زنی در یک تجمع نزدیک دانشگاه تهران ــ انتقاد کرد، در سطح بینالمللی شناخته شد. معیری گفته بود تحریمهای ترامپ زندگی ایرانیان، از جمله دوستان و اعضای خانواده او را تحت تأثیر منفی قرار داده است. او آن زمان نوشت: «این تصویر مردم من را نشان میدهد و متعلق به مردم من است و نباید مورد سوءاستفاده این مردان در واشنگتن قرار گیرد.»
اکنون، در یک تناقض تلخ، معیری میگوید به دلیل فعالیت حرفهای خود در پوشش جنگ آمریکا و اسرائیل در ایران، به صورت غیابی محکوم شده و متهم است که از طریق فعالیت رسانهای، به تقویت و کمک به اسرائیل و آمریکا پرداخته است.

تلفات آمریکا و اسرائیل حمله هوایی در تهران در طول جنگ ۴۰ روزه/ عکس: یلدا معیری، رویترز، ۱۵ مارس
او در گفتوگو با گاردین گفت: «من تمام عمرم منتقد اسرائیل و سیاستهای آن بودهام. هرگز و به هیچ وجه حامی اسرائیل نبودهام. همچنین همیشه منتقد سیاستهای آمریکا بودهام. انگار چیزی را که خودت با آن مخالفی به تو میچسبانند. بنابراین واقعاً سخت است؛ فوقالعاده سخت.»
بهار قندهاری، مدیر بخش دادخواهی در «مرکز حقوق بشر در ایران» (CHRI)، گفت قانون جدید درباره تماس با رسانهها این خطر را دارد که ایران را به یک «سیاهچاله منزوی» تبدیل کند.
او گفت: «این صرفاً حملهای به روزنامهنگاران و شهروندخبرنگاران نیست؛ بلکه تلاشی است برای قطع ارتباط کل جامعه ایران با بقیه جهان از طریق جرمانگاری خودِ جریان آزاد اطلاعات.
«این قانون پیامی هراسانگیز ارسال میکند و تهدیدی است که میتواند فعالیتهای عادی دانشگاهی، حرفهای و مدنی را به جرایم بالقوه علیه امنیت ملی تبدیل کند.»
معیری در سال ۲۰۲۲ بازداشت و به هشت سال زندان محکوم شده بود، اما بعدها مشمول عفو شد. با این حال، این بار نگران است که حکم جدید او تأیید شده و راهی زندان شود.
او گفت: «البته که میترسم. تنها چیزی که نگرانم میکند این است که اگر مجبور باشم ۱۵ سال آنجا بمانم، زندگیام هدر برود. وقتی بیرون بیایم، ۶۰ ساله خواهم بود.»
او همچنین از روزنامهنگاران خارجی که برای پوشش مراسم تشییع جنازه علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، در ماه ژوئیه به تهران سفر کردند، انتقاد کرد.
معیری گفت: «فقط یک کلمه برای آنها دارم: شرمآور. آنها فقط میخواستند بگویند: “ما در تهران بودیم.” بسیار خوب، اما چه کاری انجام دادید؟ آنها نرفتند از مردم درباره وضعیت اقتصادی سؤال کنند یا با خانواده هزاران نفری که در ژانویه کشته شدند صحبت کنند. پس چرا اینجا بودید؟ برای شرکت در تبلیغات حکومت؟»
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس
به گفته یک مقام آمریکایی و منبع دومی که از این موضوع اطلاع دارد، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، طی روزهای اخیر به چند تن از همتایان خارجی خود گفته است که «در حال حاضر» انتظار نمیرود ایالات متحده حملات جدیدی را علیه ایران آغاز کند.
او در عوض گفته است که تمرکز واشنگتن بر ابزارهای دیگری برای اعمال فشار قرار دارد؛ از جمله ابتکار تحریمی که این هفته اعلام شد.
چرا مهم است: پیام روبیو به وزیران امور خارجه چند کشور متحد آمریکا در شرایطی مطرح میشود که ایالات متحده بر این باور است محاصره دریایی، ایران را تحت فشار شدید قرار داده است؛ همزمان، حجم فزایندهای از نفت از تنگه هرمز خارج میشود.
این تحول همچنین نشانه دیگری از آن است که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، از جنگ خسته و خواهان پایان یافتن آن است؛ دستکم در مقطع کنونی.
مقام آمریکایی گفت روبیو بهروشنی اعلام کرده است که ایالات متحده قصد بازگشت به عملیات رزمی گسترده را ندارد، اما حملات احتمالی در صورت آنکه ایران ابتدا حمله کند، منتفی دانسته نشده است.
مقام آمریکایی دیگری گفت مینروبی نیروی دریایی ایالات متحده در تنگه هرمز، نقطه عطفی در جنگ به شمار میرود و تا حد زیادی یکی از مهمترین اهرمهای فشار ایران را خنثی کرده است.
پشت پرده: منابع گفتند روبیو در تماسهای تلفنی با چند تن از همتایان خود، سیاست کنونی دولت ترامپ در قبال ایران را تشریح کرده است:
▪️خودداری از اقدام نظامی علیه ایران در مقطع کنونی.
▪️افزایش فشار اقتصادی بر ایران از طریق محاصره دریایی آمریکا و دور جدید تلاشهای وزارت خزانهداری برای اعمال تحریمها.
▪️انتقال حداکثری نفت از طریق تنگه هرمز و ورود آن به بازارهای جهانی انرژی.
یک مقام آمریکایی دیگر گفت انتظار میرود این سیاست دستکم تا پس از انتخابات میاندورهای ادامه یابد؛ پس از آن، آغاز دوباره یک کارزار نظامی میتواند بار دیگر در دستور کار قرار گیرد.
آخرین وضعیت: مقامهای آمریکایی میگویند مینروبی از بیشتر بخشهای تنگه هرمز، همراه با عبور شمار فزایندهای از نفتکشها از مسیر جنوبی تنگه طی هفتههای اخیر، اهرم فشار ایران بر بازارهای جهانی انرژی را بهطور چشمگیری کاهش داده است.
یکی از مقامهای آمریکایی گفت: «ایرانیها کنترل تنگه را از دست دادهاند. اکنون آمریکا کنترل آن را در اختیار دارد.»
به گفته مقامهای آمریکایی، محاصره دریایی ایالات متحده، ایران را از درآمدهای حیاتی محروم میکند. مقامهای آمریکایی میگویند طی دو هفته گذشته تقریباً هیچ نفتکشی در جزیره خارک، قطب اصلی صادرات نفت ایران، مشاهده نشده است.
تامی پیگوت، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، به آکسیوس گفت: «اقتصاد ایران با سقوط آزاد روبهروست و نیروهای نظامی رژیم بهشدت تضعیف شدهاند. ما در حال قطع کردن تمام شریانهای مالی باقیمانده رژیم هستیم.»
او افزود: «رئیسجمهوری بهروشنی اعلام کرده است که ایران نمیتواند به سلاح هستهای دست یابد و او از ابزارهای لازم برای تضمین تحقق این هدف استفاده خواهد کرد.»
تصویر بزرگتر: مارشال فیلد عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، روز یکشنبه برای گفتوگو با رهبران ایران به تهران سفر کرد. پاکستان از زمان آغاز جنگ، یکی از میانجیهای اصلی میان آمریکا و ایران بوده است.
به گزارش شبکه تلویزیونی العربیه، منیر پیش از این سفر با ترامپ گفتوگو کرده و پیشنهاد جدیدی را برای مقامهای ایرانی مطرح کرده است.
کاخ سفید گفتوگوی ترامپ با منیر را تکذیب نکرد، اما اعلام کرد که در حال حاضر هیچ مذاکرهای با ایران در جریان نیست و مذاکرهای نیز برای آینده برنامهریزی نشده است.
مقامهای آمریکایی میگویند تحولات جدید در تنگه هرمز و افزایش حجم نفتی که از خلیج فارس خارج میشود، ایران را از یکی از کارتهای مهم خود در هرگونه مذاکره احتمالی آینده محروم کرده و هرگونه توافق احتمالی میان عمان و ایران درباره تنگه را بیاهمیت ساخته است.
یکی از مقامهای آمریکایی گفت: «در حال حاضر با ایران مذاکره نمیکنیم؛ بلکه آنها را تحت فشار قرار میدهیم. این فشار میتواند ایرانیها را به پای میز مذاکره بازگرداند.»
آنچه باید زیر نظر داشت: به گفته منبعی آگاه، انتظار میرود استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان کاخ سفید که رهبری مذاکرات با ایران را بر عهده داشتهاند، روز چهارشنبه برای دریافت گزارشهایی درباره وضعیت میدانی، از فرماندهی مرکزی ایالات متحده بازدید کنند.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
افراد باهوشتر در میان پیمانکاران دفاعی آمریکا به سرعت دریافتند که بستن یک معامله با هر اهمیتی که باشد مستلزم تأیید شخصی شاه است، بنابراین جنبه فزایندهای از کار پرچت انتقال این بازدیدکنندگان به آن تپه به سمت کاخ نیاوران برای ملاقات با شاه شاهان بود. در حالی که این ملاقاتها همیشه ویژگی دربار شاه بود — شیفتگی و دانش او درباره همه امور نظامی به اولین روزهای حکومتاش بازمیگشت — همه چیز تا زمانی که پرچت در اواخر ۱۹۷۲ ظاهر شد به سطح جدیدی از عظمت پیش میرفت. ابتدا به خاطر دو برابر شدن درآمدهای نفتی که شاه با توافق تهران ۱۹۷۱ (۱۳۵۰) خود مهندسی کرده بود، و سپس به پیمان تسلیحاتی نیکسون- کیسینجر، تهران به سرعت در حال تبدیل شدن به شهر طلایی (El Dorado) صنایع تسلیحاتی بینالمللی بود، جایی که اکتشافهای شگفتانگیز جدیدی به دست میآمد. همانگونه که ژنرال الیس ویلیامسون (Ellis Williamson)، رئیس گروه مشاوره کمک نظامی آمریکا در آن زمان خاطرنشان کرد، “شاه در مورد دو چیز وسواس داشت: بهترین و همین الان.”
جای تعجب نیست که فرهنگ فساد در تهران نیز به طور بسیار فزاینده ای در حال رشد بود، تقلای پیمانکاران دفاعی برای «جلب» وزیر یا فرد درباری مناسب دولت با رشوه و حقالعمل دلالی. این تجارت «پنج درصدی» آنقدر بیپروا بود که حتی دیپلماتهای بسیار ارشد غربی نیز وارد این عمل میشدند. همانگونه که پیتر رامبوتهام (Peter Ramsbotham)، سفیر بریتانیا در آن زمان به یاد آورد، ” یادم هست مردم میآمدند و از من راهنمایی میخواستند که نرخ رایج این روزها چقدر است. باید درباره آن توصیههایی میکردی.” و فساد به شکلی کاملاً پلیدتر نیز، مربوط به اصول اخلاقی رایج در آ دوره بود.
شاه تقریباً در تمام دوران سلطنتاش، رژیم کشور همسایه یعنی عراق را خطرناکترین دشمن منطقهای خود میدانست، دشمنی متقابل آنها هم با اختلافات ارضی و هم با قرارگیری در اردوگاههای متضاد جنگ سرد شعلهور میشد. دو رژیم همچنین نقطه ضعف مشابهی به شکل جمعیتهای اقلیت کرد داشتند، مردمی کوهنشین با ذهنیت استقلالطلب که سرزمین اجدادیشان مرز مشترک آنها را در مینوردید. در تاریخ طولانی و پر از فراز و نشیب، ایران و عراق از گروههای کرد به عنوان جنگجویان نیابتی (proxy fighters) علیه یکدیگر استفاده کرده بودند، و شاه در ملاقات مه ۱۹۷۲ (اردیبهشت ۱۳۵۱) خود با نیکسون و کیسینجر فرصت را برای انجام این کار به شکل گستردهتر غنیمت شمرد. در یک الحاقیه فوقمحرمانه به پیمان فوقمحرمانه، رهبران آمریکایی موافقت کردند که عملیات مخفیانه جاری شاه در حمایت از کردهای شورشی عراق را با تأمین اسلحه و مشاوران سیا برای آنها تقویت کنند. مأموریت مخفی، با نام رمز عملیات نورافکن (Operation Torchlight)، به سرعت به منبع رنجش تلخی درون سیا تبدیل شد، زیرا واضح بود که کردها تنها به عنوان مهره استفاده میشوند و به آنها خیانت خواهد شد — همانگونه که در گذشته بارها شده بود — آن هم وقتی که تهران و بغداد تصمیم بگیرند اختلافاتشان را حل کنند. این دقیقاً در اوایل ۱۹۷۵ اتفاق افتاد وقتی شاه و مرد قدرتمند و در حال ظهور در عراق، یعنی صدام حسین، معاملهای کردند که منجر به قطع ناگهانی کمک ایران — و به تبع آن سیا — به کردها شد. در حالی که مأموران سیا در میدان موفق شدند رهبر چریکهای کرد را به امنیت منتقل کنند، پیروانش قربانی یک کمپین پاکسازی قومی عراق گردیدند که منجر به مرگ هزاران نفر و تبعید کلی بازماندگان از روستاهای اجدادیشان شد. وقتی بعداً از کیسینجر درباره نقشش در عملیات نورافکن سؤال شد، واقعه ای که هنوز در درون سیا به عنوان یکی از شرمآورترین اتفاقات در تاریخ آژانس تلقی میشود، او با بیتفاوتی توصیه کرد که “اقدام مخفی را نباید با کار مبلغین مذهبی اشتباه گرفت.”
اما مدتها قبل از خیانت به کردها، تأثیرات پیمان ۱۹۷۲ «نیکسون- کیسینجر- شاه» بر روابط آمریکا و ایران تغییری بنیادین در نحوه دیدگاه مقامات آمریکایی در همه سطوح در واشنگتن و تهران نسبت به نقشهایشان ایجاد کرد. دیگر کار هیچکس نبود که بپرسد شاه چه میخواهد یا چرا، بلکه بهترین روش برای تسهیل خواستههایش و تحکیم بیشتر پیوندهای بین دو ملت کدام است. همراه با این، دیدگاهی فزاینده خوشبینانه نسبت به تسلط او بر قدرت بود. قطعاً، فقر و فساد وجود داشت و ساواک گاهی اوقات میتوانست کمی خشن بازی کند، اما در مقابل این، شاه پادشاهیاش را به میان قرن بیستم میرانید، فرآیندی که مردمش فقط میتوانستند سپاسگزار آن باشند.
این قطعاً دیدگاه رایجی بود که هنری پرچت در راهروهای سفارت آمریکا برداشت کرد، جایی که شاه اغلب به سادگی به عنوان HIM، مخفف اعلیحضرت همایونی (His Imperial Majesty)، نامیده میشد. این چشمانداز آفتابی آنقدر یکدست بود که حداقل در ابتدا پرچت آن را بازتابی از رضایت خود ایرانیان از وضعیتشان میدانست. او بیاد آورد: “وقتی به سفارت رسیدم، از عدم وجود هرگونه بیان سیاسی شگفتزده شدم، و نتیجهای که گرفتم این بود که این کشوری است که برای اولین بار در تاریخاش واقعاً در حال پیشرفت است. افرادی که هرگز چیز زیادی نداشتند اکنون نه تنها یخچال و ماشین و آپارتمان جدید داشتند بلکه قادر بودند فرزندانشان را برای تحصیل به خارج بفرستند. سیاست برای آنها کمتر از رفاه اقتصادیشان جذاب بود.”
دیدگاه پرچت در این مورد تحول یافت، اما تنها با تلاش. پس از جستوجوی زیاد، بالاخره با یک روزنامهنگار تنهای ایرانی که اخیراً از یک فرصت مطالعاتی در ایالات متحده بازگشته بود ملاقات کرد که صریح درباره کاستیهای رژیم صحبت میکرد. پرچت آنقدر برای بینش صادقانهای از یک بومی تشنه بود که عمدتاً هر شش هفته یا همین حدود با آن روزنامهنگار برای شام ملاقات میکرد: “او تنها ایرانیای بود که در چهار سال ملاقات کردم که جرأت میکرد کلمهای انتقاد از رژیم به زبان آورد.” در مورد درون سفارت، افسر سیاسی/نظامی به یاد یک مقام واحد میافتد، یک تحلیلگر سطح پایین به نام استنلی اسکودرو (Stanley Escudero)، که گاهی با صحبت با چهرههای سیاسی مخالف، مقررات را زیر پا می گذاشت. پس از انبوهی از شکایتهای مقامات ایرانی، و آن هم تا سطح خود شاه، اسکودرو بارها توسط مافوقهایش مورد سرزنش قرار گرفت و در نهایت از ایران منتقل شد.
رؤسای اسکودرو با اقداماتشان، قطعاً خود را نه نوکران شاه، بلکه ناظران مسئولتری از صحنه ایرانی نسبت به آن آدم مایه دردسر در میان خود میدیدند. بالاخره، شاه سه دهه حکومت کرده بود، از بسیاری طوفانها جان سالم به در برده بود، پس چرا به دنبال مشکل بگردیم — و در این فرآیند شاه شاهان را خشمگین کنیم — جایی که هیچ مشکلی وجود ندارد؟
اما اگر این نگرش غالب مربوط به زمانی بود که پرچت در اواخر ۱۹۷۲ تازه رسیده بود، در طول سال بعد با چهار برابر شدن قیمت نفت به طور قابل توجهی تقویت شد. با سرعت و شوری که مانند آن جهان مدرن به ندرت دیده است، تب ثروت نفتی ایران آغاز شده بود.
قطعاً، هر کشور دیگری که عضو اوپک بود، از افزایش قیمتها سودهای کلان به دست آورد، اما با جمعیتهای کمتر — یا رهبری معتدلتر — اکثراً در برابر وسوسه ریختن فوری تمام آن پول به اقتصادهای خود و خطر داغ شدن بیش از حد مقاومت کردند. اما این در مورد شاه صدق نمی کرد. برخلاف توصیه اقتصاددانان، او به یک ولخرجی عظیم روی آورد و تقریباً مخارج دولت را در یک سال سه برابر کرد. در سراسر تهران، نمای افقی شهر ناگهان دیگر نه با منارهها، بلکه با جرثقیلهای ساختمانی پر شده بود، دهها برج اداری و آپارتمانی مرتفع به طور همزمان سر برمیآوردند. همراه با رونق تقریباً در همه چیز — ساختوساز، کالاهای مصرفی، واردات غذا، ماشینهای جدید — نوعی شادی و سرخوشی دیوانهوار در جامعه حاکم شد، حس این که اکنون نوبت ایران است و هر چیزی ممکن.
آرچی بولستر (Archie Bolster)، مقام سفارت آمریکا، به یاد میآورد: “پولهای بیشمار حاصل از صادرات نفت، چنان جاری بود که شاه و اطرافیانش هیچ حد و مرزی برای آنچه خود را قادر به انجامش میدیدند نمیشناختند. قرار بود یک فرودگاه کاملاً جدید ساخته شود. قرار بود یک سیستم مترو زیر تهران ساخته شود. جادهها همهجا ساخته میشدند. یک شهر کامل جدید بین تهران و روستاهای شمالی ساخته میشد. قرار بود یک منطقه کامل دیپلماتیک و بزرگترین میدان جهان را داشته باشند.”
آنچه برای بسیاری حتی سریعتر به چشم میآمد، نمایشهای خارقالعاده مصرف متظاهرانه بود. لین لامبرت (Lynne Lambert)، مقام سفارت آمریکا در بخش اقتصادی، به یاد میآورد که در مراسم دیپلماتیک شرکت میکرد و هر زن ایرانی حاضر در آن مکان به نظر میرسید از زمرد پوشیده شده است. او گفت: “به یک مهمانی میرفتی، و چندین گروه موسیقی، غذای کافی برای سیر کردن یک روستا، و گاهی شامپاینهایی که از فوارهها جاری بود را می دیدی.” یک بازدیدکننده دیگر از خانه یک تهرانی ثروتمند درباره مادهای که برای ساخت پلکان نیمهشفاف آن به کار رفته بود پرسید و فهمید از کریستال یکپارچه تراشیده شده است.
فقط ایرانیان نبودند که در این گرداب گرفتار شده بودند: مانند یک تب طلای واقعی، رونق نفتی فرصتطلبان را از سراسر جهان به خود جذب می کرد. بزرگترین جریان ورودی، تا به امروز، آمریکاییهای صنایع دفاعی بودند که گواهی بود بر هجوم خرید تسلیحاتی به شدت افزایشیافته شاه. بسیاری از این فرصتطلبان ژنرال ویلیامسون (General Williamson)، فرمانده گروه مشاوره نظامی آمریکا (MAAG)، را تحت محاصره قرار دادند، کسی که تخمین زد هر هفته بیش از سیوپنج مدیر یا فروشنده صنایع دفاعی به در خانهاش میآمدند و به دنبال راهنمایی بودند. این در دفتر امور اقتصادی سفارت نیز تکرار میشد، جایی که لین لامبرت (Lynne Lambert) و دو همکارش هر روز با هفت یا هشت بازدیدکننده جدید ملاقات میکردند. و اینها فقط بازرگانانی بودند که پروتکل را رعایت میکردند؛ بسیاری دیگر، گروه مشاوره نظامی و سفارت را به کلی نادیده میگرفتند تا از طریق دلالان ایرانی، خودخوانده یا غیره، مستقیماً به شاه و ژنرالهای ارشدش پیشنهادشان را ارائه دهند.
ادامه دارد ...
بخشهای قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
مظلوم عبدی روز سهشنبه پایان مأموریت «نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) و انحلال این نیروها بهعنوان یک نیروی نظامی مستقل را پس از تکمیل روند ادغام آنها در تیپهای ارتش سوریه اعلام کرد و گفت این اقدام، آغاز مرحلهای جدید با محوریت صلح، ثبات و ساختن سوریهای جدید است.
عبدی در یک کنفرانس مطبوعاتی در کاخ مردم [کاخ ریاست جمهوری سوریه] در دمشق گفت سوریه وارد مرحلهای جدید شده است که تمرکز آن بر صلح و ساختن سوریهای جدید قرار دارد. او خاطرنشان کرد که پس از توافق با احمد الشرع، رئیسجمهوری سوریه، و تکمیل روند ادغام، مأموریت نیروهای دموکراتیک سوریه به پایان رسیده است.
عبدی گفت: «ما با نهایت مسئولیت اعلام میکنیم که مأموریت نیروهای دموکراتیک سوریه به پایان رسیده و این نیروها بهعنوان یک نیروی نظامی مستقل منحل میشوند. ما میخواهیم امروز آغازگر گذار واقعی از میدان نبرد به عرصه سازندگی، از عصر سلاح به عصر صلح و از مرحله دفاع از سوریه به مرحله ساختن کشور باشد.»
عبدی در سخنانی که به زبان عربی ایراد کرد، درباره فداکاریهایی که پشت این تصمیم قرار دارد نیز توضیح داد و گفت نیروهای دموکراتیک سوریه یاد و خاطره جنگجویان کشتهشده خود را حفظ خواهند کرد. او گفت این جنگجویان برای خودِ جنگ مبارزه نکردند، بلکه مبارزه کردند تا روزی فرا برسد که دیگر هیچ سوریای مجبور نباشد بجنگد.
عبدی درباره آموزش به زبان کردی گفت رئیسجمهوری سوریه بارها بر حق آموزش به زبان کردی تأکید کرده و موضع خود را در قبال حمایت از این حق و توسعه این تصمیم در آینده، باز و مثبت توصیف کرده است. او گفت کار برای اجرای آموزش به زبان کردی از همین سال آغاز خواهد شد تا در آینده بتوان این تصمیم را گسترش داد.
عبدی در پایان سخنان خود به زبان کرمانجی گفت: «ما میخواهیم سوریهای جدید برای همه مردم آن ـــ کردها، عربها، ترکمنها و آشوریها ـــ بسازیم؛ سوریهای متحد و باثبات که از آینده فرزندان خود محافظت کند و زندگی شایستهای را برای آنان تضمین کند.»
عبدی بار دیگر به کشتهشدگان در جریان درگیریها ادای احترام کرد و به همرزمان خود در نیروهای دموکراتیک سوریه و عموم مردم، با احترام درود فرستاد.
به گزارش خبرگزاری دولتی سوریه (سانا) تکمیل روند ادغام، گامی کلیدی در مسیر یکپارچهسازی نهادهای دولتی سوریه و بازگرداندن نقش کامل آنها در شمالشرق این کشور به شمار میرود. این روند به ساختارهای موازی نظامی و اداری که در سالهای انقلاب سوریه شکل گرفته بودند پایان میدهد و منطقه را در چارچوبی یکپارچه از نظر اداری، نهادی و اقتصادی دوباره به سایر بخشهای کشور متصل میکند.
این روند بخشی از یک رویکرد ملی مبتنی بر ادغام در دولت و نهادهای آن است؛ رویکردی که در عین حال حقوق فرهنگی و زبانی کردهای سوریه را بهعنوان بخشی جداییناپذیر از جامعه سوریه حفظ میکند. همچنین بر اساس این روند، مسئولیتهای امنیتی و نظامی زیر نظر نهادهای رسمی دولت و در چارچوب یک زنجیره فرماندهی ملی واحد قرار میگیرد.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
یورونیوز فارسی
ماست، چه یونانی باشد و چه معمولی منبع پروتئین و کلسیم است و پیشتر نیز با کاهش خطر بیماریهای قلبیعروقی مرتبط دانسته شده است.
لون بنآشه، متخصص تغذیه اخیرا ماست یونانی را بهعنوان گزینهای مناسب برای کمک به کاهش وزن معرفی کرده است. ویکتوریا تیلور، متخصص تغذیه بریتانیایی و کارشناس بنیاد قلب بریتانیا نیز بر فواید آن تأکید میکند البته به شرطی که ماست مناسب را انتخاب کنید.
ویکتوریا تیلور که سالها با «سرویس سلامت ملی بریتانیا» همکاری داشته، میگوید: «این موضوع حتی درباره محصولاتی که چربی موجود در آنها از نوع چربی اشباعشده است، نیز صدق میکند.»
اما پشت عنوان «ماست یونانی» یا «به سبک یونانی»، محصولات مختلفی با ارزش غذایی متفاوت وجود دارند؛ محصولاتی که میتوانند به حفظ تناسب اندام کمک کنند یا برعکس، کاهش وزن را دشوارتر کنند.
چرا ماست یونانی میتواند به کاهش وزن کمک کند؟
ماست یونانی از طریق گرفتن آب اضافی یا صاف کردن و آبگیری ماست تهیه میشود؛ به همین دلیل بافتی غلیظتر دارد و نسبت به ماست معمولی پروتئین بیشتری در خود جای میدهد.
ویکتوریا تیلور یادآوری میکند:«اگر به جای ۲۰۰ میلیلیتر شیر، ۲۰۰ گرم ماست یونانی به موسلی اضافه کنید، میزان پروتئینی که دریافت میکنید تقریبا دو برابر میشود؛ یعنی از حدود ۷ گرم به ۱۴ گرم میرسد. این میزان بیشتر پروتئین میتواند باعث شود ماست یونانی احساس سیری بیشتری ایجاد کند؛ موضوعی که اگر قصد کاهش وزن دارید، مفید است.»
«موسلی» یک غذای سرد در صبحانه سوئیسی است که ماده اولیه آن جو دوسر است و با شیر تهیه میشود.
در عمل، مصرف پروتئین بیشتر در وعده صبحانه معمولا باعث میشود در طول صبح کمتر احساس گرسنگی کنید و راحتتر بتوانید مصرف میانوعدهها و خوراکیهای اضافی را کاهش دهید.
ماست میتواند از قلب محافظت کند
در سال ۲۰۱۸، مطالعهای که در «مجله آمریکایی فشار خون بالا» منتشر شد، افراد مبتلا به فشار خون بالا را برای چندین سال مورد بررسی قرار داد.
زنانی که بیشترین میزان ماست را مصرف میکردند، یعنی دستکم دو وعده در هفته، در مقایسه با زنانی که کمتر از یک بار در ماه ماست میخوردند، حدود ۳۰ درصد کمتر در معرض خطر سکته قلبی یا انفارکتوس میوکارد قرار داشتند.
پژوهشگران همچنین مشاهده کردند که در میان افرادی که بیشترین میزان ماست را مصرف میکردند، خطر ابتلا به بیماری عروق کرونر قلب یا سکته مغزی حدود ۲۰ درصد کمتر بود.
همچنین خطر نیاز به بازگشایی مجدد عروق یا عمل بایپس قلب در این افراد ۱۶ درصد کمتر گزارش شد.
نویسندگان این مطالعه در جمعبندی نتایج خود نوشتند: «نتایج ما شواهد مهم و جدیدی ارائه میکند که نشان میدهد ماست میتواند بهتنهایی یا بهعنوان بخشی از یک رژیم غذایی سرشار از فیبر، میوه، سبزیجات و غلات کامل، برای سلامت قلب مفید باشد.»
هنگام خرید ماست یونانی چگونه انتخاب درستی داشته باشیم؟
بنیاد قلب بریتانیا بر یک نکته مهم تأکید دارد: همه ماستهای یونانی یکسان نیستند. انواع شیرینشده یا محصولاتی که با عنوان «به سبک یونانی» عرضه میشوند و با خامه غلیظ شدهاند، اغلب حاوی چربیهای اشباعشده و قند بیشتری هستند و در مقابل، پروتئین کمتری دارند.
اگر هدف شما کاهش وزن و حفظ سلامت قلب است، بهتر است محصولی را انتخاب کنید که روی آن عبارت «بدون شکر افزوده» درج شده باشد و همچنین عبارت «۱۰۰ درصد شیر» را داشته باشد.
در حالت ایدهآل، فهرست مواد تشکیلدهنده باید تنها شامل «شیر» و «کشتهای زنده باکتریایی» باشد.
در مقابل، وجود موادی مانند خامه، طعمدهندهها، شربتها یا نشاستههای اصلاحشده میتواند نشانه محصولی باشد که ارزش تغذیهای کمتری دارد و گاهی نیز بهشدت فرآوری شده است.
بر اساس مطالعه فرانسوی «نوترینت-سانته» که سال ۲۰۲۲ در «بریتسش مدیکال ژورنال» منتشر شد و بیش از ۱۰۳ هزار داوطلب را بررسی کرد، مصرف زیاد شیرینکنندههای مصنوعی با افزایش خطر سکته قلبی، سکته مغزی و فشار خون بالا ارتباط دارد.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
بیانیهی همگانی در محکومیتِ ترفندِ امنیتیسازی جامعه و فراخوان به اعتراض و سرپیچی
«مجلس شورای اسلامی» کلیات طرحی با نامِ «مقابله با نفوذ سرویسهای اطلاعاتی و دولتها یا نهادهای بیگانه در کشور» را تصویب کرده است.
تنظیمکنندگان این مصوبه با تصویب آن به دنبال چند هدف هستند اما، هدف اصلی آنان امنیتی کردن هرچه بیشتر جامعهی ایران است. و ناتوان از توضیح نفوذپذیری و فساد ساختاری خود بر سرِ آن هستند که از جامعه انتقام گرفته و فضا را بیشازپیش امنیتی کنند. تلاش اینان بر کنترل امکانهای تبادلِ نظر و کسب آگاهی و پایمال کردن بیشتر حقوق شهروندی متمرکز است. در این طرح بیشترین زمینهسازیهای امنیتی برای هرچه محدودتر کردن فضاهای دانشگاهی و علمی پیشبینی شده است.
طراحان این طرح که اوضاع آشفتهی کنونی جامعهی ایران را مناسب حال و نقشههای دیرینهی خود میبینند برای سرپوش گذاشتن بر شکستهای سهمگین امنیتی حکومت از دستگاههای امنیتی اسرائیل و آمریکا، علم و اندیشه و دانشوران و اندیشمندان و دانشگاهیان و روزنامهنگاران و فعالان مدنی را نشانه گرفته اند.
براساس این طرح مجموعهی فعالیتهای فکری و اندیشهورزانه و تماس با جهان خارج تنها با تأیید وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه و دیگر دستگاههای امنیتی ممکن خواهد بود. دایرهی مداخلهی دستگاههای امنیتی در این طرح چنان گسترده پیشبینی شده است که حتی دستگاههای امنیتی حکومتی میتوانند نوع انتخاب دانشگاه در خارج کشور را نیز مستمسک دستگیری کنند و وزارت اطلاعات موظف شده است «سالیانه فهرست دولتها یا دانشگاهها یا موسسات و نهادها و سازمانهای غیر ایرانی مجاز برای اخذ بورسیه یا کمک هزینه تحصیلی یا انعقاد قرارداد یا تفاهم نامه یا برگزاری کنفرانس یا رویدادهای علمی را منتشر نماید.»
این طرح در تداوم سیاست سرکوبگرانهی دیرینهای است که با «انقلاب فرهنگی» و بستن دانشگاهها و طرح اسلامیسازی علوم انسانی و اجتماعی شروع شد. اما، گسترهای که این طرح در برمیگیرد بسیار فراتر و خطرناکتر از دیگر سیاستهای تاکنونی قدرتمداران حکومتیست. و برای به شکست کشاندن این طرح ایران بربادده باید کارزارهای وسیع و گستردهای چه در خارج کشور و چه در داخل سامان داده شود.
نه، علم و جستوجوی علم جاسوسی نیست! رو به جهان گشودن جاسوسی نیست! آزادیخواهی و آزاداندیشی جاسوسی نیست!
ما امضاکنندگان این بیانیه، همگان و بهویژه روزنامهنگاران و نویسندگان و دانشجویان و استادان را به مقاومت دربرابر این طرح مجلس فرامیخوانیم.
با اعتراض و سرپیچی علنی خود این طرح را از هم اکنون به شکست بکشانیم!
تلاش کنیم برای گشایش بیشتر فضای بحث و گفتوگو در پهنهی همگانی دربارهی جنگ و شیوههای برونرفت از این وضعیت؛ در افشای کاسبان جنگ و تحریم، در اعتراض به تمهیدهای حاکمیت برای برقراری اختناق بیشتر به بهانهی وضعیت جنگی!
برای امضای علاقمندان، این بیانیه همراه با اسم امضاکنندگان اولیه در سایت دادخواست:
https://www.daadkhast.org/fa/petition/6657/
در دسترس همگان است.
مهدی ابراهیمزلده
پروین احدی پور
حمید احمدزاده
حمید احمدی
نسرین آزاد
محمد آزادگر
زینت اسماعیلزاده
حسن اعتمادی
گودرز اقتداری
بهرام امامی
کامران امیری
سهیلا انزلی
وهاب انصاری
صبا انصاری
پروین آهو
بیژن ایاغ
شهره ایرانی
اصغر ایزدی
سیروس بارانی
عباس باهریکیا
مهران براتی
حسین برادران
منیره برادران
سعید برزین
امیرحسین بهبودی
محمدعلی بهبودی
علیرضا بهتویی
علیرضا بهنام
فرامرز پاکزاد
علی پُرسان
بیژن پوربهنام
مریم پورتنگستانی
محمد پوردوانی
احمد پورمندی
سعید پیوندی
محمد ترابی
گلی تقوی
ایرج تقی زاده
بهرام توکلی
مهدی جباری
حسن جعفری
فردوس جمشیدی
فرزاد جواهری
کاوس جوکار
رضا جوشنی
آتفه چهارمحالیان
فواد حسنزاده
جعفر حسینزاده
بهروز حقی
فاطمه حقیقتجو
نقی حمیدیان
شهین حیدری
اعظم خاتم
فرشته خارابی
اسماعیل ختائی
بهروز خلیق
علی خیری
توران دانا
بابک دربیکی
مهرداد درویشپور
تقی رحمانی
تقی روزبه
رزا روزبهان
اصغر زارعنهندی
جواد زاهدی
هادی زمانی
حسن زهتاب
حسين سازور
جلال سرفراز
فرج سرکوهی
مریم سطوت
مسعود سفرینسب
کیومرث سلطانآبادی
محمود سیدی
منصوره شجاعی
ملیحه شریفزاده
اصغر شیرازی
بیژن شیروانی
مرتضی صادقی
علی صمد
مهرداد صمدزاده
عذرا طبری
سیاوش عبقری
نادر عصاره
نازی عظیما
اشرف عظیمزادهمیلانی
فرهاد علمدار
رضا علوی
مارک علوی
رضا علیجانی
داود غلامآزاد
آذر فارسی
محمد فارسی
عنایت فانی
مهدی فتاحپور
ویدا فرهودی
مسعود فومنی
ناهید قاجار
سوین قربانی
پرویز قریشی
مقصود کاسبی
مهدی کاظمی
رحیم کاظمیسرشت
بتول کبریایی
کاظم کردوانی
بهزاد کریمی
آزاده کیان
پانتهآ کیان
سهیلا گلشاهی
حسن گلشاهی
دنیا ماشااللهپور
عفت ماهباز
مهناز متین
یوسف محمدی
ضرغام محمودی
منوچهر مختاری
پرویز مختاری
میلادرضا معینیراد
امیر مُمبینی
حسین منتظرحقیقی
ناصر مهاجر
سعید مهراقدم
همایون مهمنش
محمد موسوی
محمود موسوی
انور میرستاری
اشرف میرهاشمی
حسن نادری
ناهید ناظمی
فرخ نگهدار
شهریر نواختر
حمید نیسگلکی
محمدرضا نیکفر
سعید هرمزی
توران همتی
هما هودفر
ابراهیم والی
طهماسب وزیری
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
رابرت کوچاریان، رهبر اپوزیسیون نزدیک به مسکو و دارای روابط صمیمی با پوتین، همراه پسرش و چهار نفر دیگر در یورش به کسب و کارهای خانوادگی بازداشت شد. کارشناسان میگویند این اقدام پیام روشنی به کرملین درباره عزم پاشینیان برای مقابله با نیروهای همسو با روسیه بود.
کمیته ضد فساد ارمنستان اعلام کرد که سهشنبه رابرت کوچاریان، رئیسجمهور پیشین این کشور، همراه با پسر بزرگش پس از انجام بازرسی در دهها محل مرتبط با این خانواده بازداشت شدهاند.
دادستانی کل ارمنستان اعلام کرد که علیه کوچاریان ۷۱ ساله به اتهام سوءاستفاده از قدرت، رشوهخواری و پولشویی گسترده پرونده کیفری تشکیل دادهاست.
این نهاد افزود که در چارچوب این تحقیقات، علاوه بر کوچاریان و پسر بزرگش سدرک، چهار فرد دیگر نیز بازداشت شدهاند.
کمیته ضد فساد ارمنستان اعلام کرد که در حال رسیدگی به این ادعاست که داراییهای دولتی در دوران ریاستجمهوری کوچاریان، بین سالهای ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۸، بهطور غیرقانونی و پایینتر از ارزش بازار به شرکتهای خصوصی واگذار شدهاند. این کمیته همچنین اعلام کرد که علاوه بر کوچاریان، ۹ فرد دیگر نیز در این پرونده تحت تعقیب قرار گرفتهاند.
به گفته این کمیته، سرژ سرکیسیان، رئیسجمهور سابق که در سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۸ نخستوزیر کوچاریان بود و سپس از ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۸ خود رئیسجمهور شد، نیز در چارچوب همین پرونده با اتهام سوءاستفاده از قدرت یا اختیارات رسمی روبهرو است.
سرکیسیان روز سهشنبه برای ادای توضیحات به مقر کمیته ضد فساد در ایروان احضار شد.
رابرت کوچاریان، پدر، رهبری ائتلاف ارمنستان، دومین بلوک بزرگ مخالف در پارلمان که مواضعی نزدیک به مسکو دارد، را بر عهده دارد.
باغرات میکیان، که ریاست دفتر او را بر عهده دارد، بازداشتها را «یک حمله دیگر علیه رئیسجمهور کوچاریان و خانوادهاش» از سوی مقامها توصیف کرد. او افزود که کوچاریان پس از بازداشت دچار ناراحتی جسمی شد و به بیمارستان منتقل شد.
کوچاریان در دوران ریاستجمهوریاش روابط ایروان با مسکو را تعمیق کرد، اعلامیه «شراکت متحدانه» با کرملین را امضا کرد و بر گسترش قابل توجه سرمایهگذاریهای روسیه در اقتصاد ارمنستان نظارت داشت.
او همچنان روابط شخصی نزدیک خود با ولادیمیر پوتین را حفظ کردهاست. دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، در سال ۲۰۲۱ گفت که این دو «برای مدت بسیار طولانی روابط خوبی داشتهاند» و مرتباً با یکدیگر در تماس بودهاند.
«پیامی به کرملین»
یورشها کمتر از ۲۴ ساعت پس از آن صورت گرفت که نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان، در یک جدال تند در پارلمان با لوان، پسر کوچکتر کوچاریان و عضو بلوک وابسته به کوچاریانِ پدر، درگیر شد.
در جلسه پرسش و پاسخ پارلمانی، لوان کوچاریان پاشینیان را متهم کرد که با تحت فشار گذاشتن دادگاهها و نهادهای مجری قانون آنها را وادار میکند علیه افراد پروندهسازی و تحقیق کنند.
پاشینیان در پاسخ از لوان کوچاریان پرسید ثروت خانوادهاش از کجا آمده و گفت هر داراییای که از محل منابع عمومی به دست آمده باشد باید به دولت بازگردانده شود.
رابرت کوچاریان در سال ۲۰۱۹ پای میز محاکمه رفت؛ او متهم بود که دستور استفاده غیرقانونی از زور توسط نیروهای امنیتی علیه معترضان به آنچه تقلب در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۰۸ خوانده میشد صادر کردهاست. در این درگیریها دستکم ۱۰ نفر کشته شدند. این اتهامها بعداً منتفی شد و رسیدگی قضایی در سال ۲۰۲۱ پایان یافت.
الکساندر اسکنداریان، تحلیلگر و مدیر موسسه قفقاز در ایروان، گفت که منتقدان از مدتها پیش کوچاریان را به فساد در دوران قدرت متهم کردهاند.
اسکنداریان گفت این پرونده کشمکش میان مخالفان طرفدار روسیه و دولت پاشینیان را که رویکردی غربگرا در پیش گرفته و اولویت را به تقویت پیوند با اتحادیه اروپا داده، تشدید خواهد کرد.
اسکنداریان گفت: «البته این یک پیام به کرملین است». او افزود: «کوچاریان عملاً خود را بهعنوان نماینده روسیه معرفی میکند و ما شاهد روندی هستیم که در آن حاکمیت بهطور جدی و با همه ابزارهای ممکن با نیروهای سیاسی همسو با روسیه مقابله را آغاز کردهاست.»
پاشینیان که در پی انقلاب خیابانی سال ۲۰۱۸ به قدرت رسید، خود را اغلب «مردی از دل مردم» معرفی کرده و از تقویت روابط با غرب حمایت میکند. حزب این سیاستمدار ۵۱ ساله در ماه ژوئن دوباره در انتخابات پیروز شد.
رهبر بزرگترین حزب مخالف، سامول کاراپتیان میلیاردر ارمنی-روسی، سال گذشته به ظن دعوت به سرنگونی پاشینیان بازداشت شد.
کاراپتیان بنیانگذار گروه شرکتهای تاشیر در روسیه است و دارایی او حدود ۴٫۱ میلیارد دلار (۳٫۵ میلیارد یورو) برآورد میشود؛ رقمی معادل نزدیک به نیمی از بودجه سالانه عمومی ارمنستان. او عمده ثروتش را در روسیه به دست آورده و همچنین تابعیت روسیه و قبرس را نیز دارد.
کاراپتیان در دادگاه کیفری خود در ماه آوریل به دادگاه گفت که روند صرفنظر کردن از تابعیت روسیه و قبرس را آغاز کردهاست تا بتواند در انتخابات پارلمانی ژوئن ۲۰۲۶ نامزد شود. او و وکلایش همه اتهامها را رد کردهاند.
یورونیوز فارسی
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
به ناپلئون بناپارت این گفته مشهور نسبت داده میشود: «هیچ چیز دشوارتر و در عین حال ارزشمندتر از دانستنِ زمان و چگونگی تصمیمگیری نیست.» این بینش فراتر از فرماندهی نظامی است. نظامهای سیاسی تنها بر اساس قدرتی که در اختیار دارند ارزیابی نمیشوند، بلکه توانایی آنها برای اتخاذ تصمیمهای سرنوشتساز، پیش از آنکه شرایط به جای آنها تصمیم بگیرد، نیز اهمیت دارد.
این تمایز برای درک جمهوری اسلامی ایران ضروری است.
ضعف تکرارشونده جمهوری اسلامی صرفاً ناشی از انعطافناپذیری ایدئولوژیک، اقتدارگرایی یا ضعف رهبری نیست؛ این ضعف، ماهیتی نهادی دارد. نظام سیاسی ایران، اقتدار مؤثر را میان مراکز متعدد قدرت توزیع کرده، در حالی که این اقتدار را از مسئولیت و پاسخگویی روشن جدا ساخته است. نتیجه، شکلگیری گرایشی ساختاری به سوی تأخیر در تصمیمگیری است.
ایران میتواند برای دورههای طولانی فشار را تحمل کند. این کشور بارها در برابر جنگ، تحریمها، ناآرامیهای داخلی و تهدیدهای خارجی از خود تابآوری نشان داده است. اما تابآوری با شایستگی راهبردی یکسان نیست. یک نظام سیاسی میتواند بهسختی شکستپذیر باشد و در عین حال در سازگاری با شرایط جدید کند عمل کند.
مشکل اصلی چیزی است که میتوان آن را «حاکمیت پراکنده» نامید.
رئیسجمهوری ایران در برابر افکار عمومی مسئول بخش بزرگی از اقتصاد و اداره امور غیرنظامی کشور است، اما در بسیاری از تصمیمهای راهبردی که شرایط اقتصادی را شکل میدهند، اختیار نهایی را در دست ندارد. رهبر جمهوری اسلامی اختیارات گستردهای در زمینه سیاستهای کلی، نیروهای مسلح، جنگ و صلح دارد. سپاه پاسداران نیز نفوذ عمدهای بر امنیت ملی اعمال میکند. شورای عالی امنیت ملی، مجلس، شورای نگهبان، قوه قضائیه، نهادهای روحانی و دیگر سازمانها نیز در تصمیمهای مهم مشارکت دارند.(۱)
پیامد این وضعیت، کثرتگرایی واقعی نیست؛ بلکه نوعی عدم تقارن میان اختیار و مسئولیت است.
مسئولیت به پایین سرازیر میشود، در حالی که اختیار به بالا صعود میکند.
رئیسجمهوری ممکن است به دلیل تورم، بیکاری، کاهش سرمایهگذاری و افت سطح زندگی مردم مورد سرزنش قرار گیرد. با این حال، رئیسجمهوری نمیتواند بهطور مستقل مهمترین سیاستهای امنیتی کشور را تعیین کند. در مقابل، نهادهایی که نفوذ تعیینکنندهای بر این سیاستها دارند، مستقیماً در قبال پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آنها پاسخگو نیستند.
این ساختار نهادی، گرایشی قابل پیشبینی به سوی عدم اقدام ایجاد میکند.
نظریه «بازیگران دارای حق وتو» جورج تسبلیس در اینجا مفید است. بازیگر دارای حق وتو، کنشگری است که موافقت او برای ایجاد تغییرات اساسی در سیاستها ضروری است. هرچه تعداد بازیگران مؤثر دارای حق وتو بیشتر باشد، بهویژه زمانی که ترجیحات آنها با یکدیگر متفاوت باشد، فاصله گرفتن از وضعیت موجود دشوارتر میشود.(۲) ثبات ممکن است در سیاست عادی ارزشمند باشد، اما در شرایط جنگ، تحریم، بحران دیپلماتیک یا تغییرات سریع ژئوپلیتیکی، ثبات بیش از حد به فلجشدگی تبدیل میشود.
ایران بهویژه در برابر این وضعیت آسیبپذیر است، زیرا برخی از بازیگران دارای حق وتو در ساختار سیاسی آن رسمی و برخی دیگر غیررسمی هستند. یک رئیسجمهوری ممکن است خواهان سازش باشد، اما نمیتواند بهطور مستقل دکترین امنیت ملی را تغییر دهد. وزیر امور خارجه میتواند مذاکره کند، اما نمیتواند پذیرش نتایج مذاکرات از سوی نهادهای امنیتی را تضمین کند. مجلس میتواند قانونگذاری کند، اما حاکمیت مستقل و کامل بر کل نظام را در اختیار ندارد. نهادهای نظامی میتوانند واقعیتهای خارجی را شکل دهند، بدون آنکه مسئولیت اداره اقتصاد غیرنظامی کشور را بر عهده داشته باشند.
بنابراین، جمهوری اسلامی از قدرت منفی فراوان برخوردار است؛ یعنی توانایی متوقف کردن یا مختل کردن تغییرات در سیاستها، اما قدرت مثبت ضعیفتری دارد؛ یعنی توانایی انتخاب یک مسیر جدید و پذیرفتن مسئولیت آن.
این تمایز کمک میکند توضیح دهیم که چرا تأخیر میتواند برای نهادهای منفرد، حتی در شرایطی که به کشور آسیب میزند، اقدامی منطقی به نظر برسد.
سازش با خطر سیاسی همراه است. ممکن است یک مذاکرهکننده بعداً به تسلیم متهم شود. رئیسجمهوری ممکن است به دلیل دادن امتیاز مورد سرزنش قرار گیرد. یک نهاد نظامی میتواند در برابر سیاستهایی که آنها را خطرناک میداند مقاومت کند. رهبر جمهوری اسلامی نیز میتواند با اجازه دادن به نهادهای رقیب برای بحث و اختلافنظر، پیش از آنکه مسئولیت یک تصمیم مناقشهبرانگیز را شخصاً بر عهده بگیرد، انعطافپذیری خود را حفظ کند.
در چنین شرایطی، منتظر ماندن اغلب از تصمیم گرفتن کمخطرتر است.
با این حال، تصمیم نگرفتن نیز خود یک تصمیم است.
زمان، ارزش گزینههای سیاسی را تغییر میدهد. یک رقیب خود را با شرایط جدید وفق میدهد. ائتلافها تغییر میکنند. تحریمهای اقتصادی انباشته میشوند. سرمایه از کشور خارج میشود. زیرساختها فرسوده میشوند. اعتماد عمومی تضعیف میشود. یک پیشنهاد دیپلماتیک که در شرایط مساعد قابل دسترس است، ممکن است بعدها دیگر در دسترس نباشد.
بنابراین، خطر صرفاً بلاتکلیفی نیست؛ بلکه دیرکردی است که خودِ ساختار نهادی ایجاد میکند.
این وضعیت را میتوان با مفهومی که میتوان آن را «شکاف تصمیمگیری» نامید، توضیح داد: فاصله میان زمانی که تغییر یک سیاست به اقدامی منطقی تبدیل میشود و زمانی دیرتر که نظام سیاسی سرانجام توانایی تغییر آن سیاست را پیدا میکند.
هرچه این شکاف تصمیمگیری بزرگتر باشد، هزینه ملی نیز بیشتر خواهد بود.
جنگ ایران و عراق روشنترین نمونه تاریخی در این زمینه است.
عراق در سپتامبر ۱۹۸۰ به ایران حمله کرد. ایران در ابتدا در شرایطی بسیار دشوار به دفاع پرداخت. تا ماه مه ۱۹۸۲، نیروهای ایرانی خرمشهر را آزاد کرده و بخش عمدهای از مناطق اشغالشده توسط عراق را بازپس گرفته بودند. ایران به یک نقطه عطف مهم راهبردی رسیده بود.
هدف اولیه، یعنی بقا و بازپسگیری سرزمینهای اشغالشده، تا حد زیادی محقق شده بود. پرسش اصلی این بود که آیا باید اکنون موفقیتهای نظامی را به یک توافق سیاسی تبدیل کرد یا اینکه ایران باید جنگ را به داخل خاک عراق ادامه دهد.
ایران گزینه دوم را انتخاب کرد و به جنگ ادامه داد.
نمیتوان این تصمیم را صرفاً غیرمنطقی دانست. صدام حسین آغازگر جنگ بود، ایران متحمل خسارتهای عظیمی شده بود و رهبران ایران از تکرار حمله عراق بیم داشتند. اما راهبرد تنها به معنای شناسایی مطالبات و نارضایتیهای مشروع نیست؛ راهبرد مستلزم آن است که مشخص شود آیا منافع مورد انتظار از ادامه جنگ از هزینه احتمالی آن بیشتر خواهد بود یا نه.
این محاسبه پس از آزادسازی خرمشهر تغییر کرده بود.
جنگ شش سال دیگر ادامه یافت. عراق توان نظامی خود را بازسازی کرد، از کمکهای گسترده خارجی برخوردار شد، حملات موشکی و جنگ شیمیایی را تشدید کرد و سرانجام ابتکار عمل را دوباره به دست گرفت. در سال ۱۹۸۸، ایران قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد را پذیرفت، بدون آنکه به حداکثر اهدافی که جنگ برای تحقق آنها طولانی شده بود، دست یافته باشد.(۳)
ایران صرفاً «جنگ را نباخت». شکست مهمتر، سیاسی بود. ایران زمانی که موقعیت چانهزنیاش در قویترین حالت قرار داشت، نتوانست موفقیت نظامی خود را به یک توافق سیاسی مطلوب تبدیل کند.
خطای راهبردی، زمانی بود.
تصمیمی که ممکن بود در سال ۱۹۸۲ به نفع ایران باشد، در سال ۱۹۸۸ و در شرایطی بسیار نامساعدتر، به تصمیمی اجتنابناپذیر تبدیل شد.
این موضوع یک اصل گستردهتر را نشان میدهد: یک تصمیم درست که بیش از حد دیر اتخاذ شود، میتواند پیامدهایی مشابه یک تصمیم اشتباه داشته باشد.
مدل «سیاست بوروکراتیک» گراهام آلیسون به توضیح چگونگی شکلگیری چنین نتایجی کمک میکند. دولتها همیشه بازیگرانی یکپارچه و منطقی نیستند. تصمیمها ممکن است حاصل چانهزنی میان نهادهایی باشند که مسئولیتها، منافع و برداشتهای متفاوتی دارند.(۴) هر یک از این بازیگران میتواند از منظر نهادی خود رفتاری منطقی داشته باشد، در حالی که نتیجه جمعی، غیرمنطقی از آب درآید.
نهاد نظامی، بازدارندگی را در اولویت قرار میدهد. وزارت امور خارجه، دسترسی دیپلماتیک را ارزشمند میداند. ریاستجمهوری، ثبات اقتصادی را در اولویت قرار میدهد. نهادهای ایدئولوژیک، تداوم انقلاب را مهم میشمارند. هر یک از این دیدگاهها بخشی از حقیقت را در خود دارد.
مشکل زمانی پدید میآید که هیچ نهاد مشخص و پاسخگویی، از اختیار کافی برای تلفیق این برداشتهای متفاوت از منافع ملی در قالب یک تصمیم بهموقع برخوردار نباشد.
این وضعیت همچنین یک مشکل بازخوردی ایجاد میکند.
دولتهای کارآمد باید توانایی یادگیری داشته باشند. سیاستها پیامدهایی ایجاد میکنند. پیامدها اطلاعات تولید میکنند. اطلاعات نیز باید به اصلاح سیاستها منجر شود.
ایران در بسیاری از موارد اطلاعات لازم را در اختیار دارد. مقامهای اقتصادی ممکن است هزینه تحریمها را بهخوبی درک کنند. دیپلماتها ممکن است فرصت ایجادشده برای مذاکره را تشخیص دهند. مقامهای امنیتی ممکن است خطرات نظامی را درک کنند. شهروندان نیز کاهش قدرت خرید و فرصتهای ازدسترفته را با زندگی روزمره خود تجربه میکنند.
اما این اطلاعات میان نهادهایی توزیع شده است که مشوقها و انگیزههای متفاوتی دارند.
بنابراین، دولت ممکن است بداند که یک سیاست در حال تبدیل شدن به سیاستی ناپایدار و غیرقابلدوام است، اما در عین حال از ظرفیت نهادی لازم برای تغییر سریع آن برخوردار نباشد.
این مسئله از نادانی ساده جدیتر است.
یک دولت ناآگاه مرتکب اشتباه میشود، زیرا از واقعیتها اطلاع ندارد. اما یک دولت متفرق و چندپاره ممکن است با وجود آگاهی از واقعیتها، همچنان به تکرار اشتباهات خود ادامه دهد.
همین ساختار، تابآوری غیرمعمول جمهوری اسلامی را نیز توضیح میدهد. وجود مراکز متعدد قدرت، نوعی ظرفیت پشتیبان و تکرارپذیری ایجاد میکند. نهادهای امنیتی تداوم نظام را حفظ میکنند. سازمانهای موازی میتوانند ضعف نهادهای غیرنظامی را جبران کنند. شبکههای ایدئولوژیک نیز انسجام نظام را حفظ میکنند.
این ویژگیها باعث میشوند فروپاشی ناگهانی دشوار شود.
اما در عین حال، اصلاح و تصحیح مسیر را نیز دشوار میکنند.
نهادهایی که از نظام در برابر شوکهای خارجی یا داخلی محافظت میکنند، میتوانند همزمان از سیاستهای موجود در برابر بازنگری و اصلاح نیز محافظت کنند.
این وضعیت، پارادوکس اصلی را ایجاد میکند:
جمهوری اسلامی از نظر نهادی، بیش از آنکه برای سازگاری و انطباق طراحی شده باشد، برای بقا طراحی شده است.
مواجهه کنونی با ایالات متحده نیز همین پرسش را مطرح میکند.
مسئله مهم این نیست که آیا ایران میتواند دور دیگری از رویارویی را تحمل کند یا نه. احتمالاً ایران قادر است فشار بسیار زیادی را تحمل کند. پرسش راهبردی این است که آیا نظام سیاسی ایران میتواند تشخیص دهد چه زمانی مقاومت، ارزش چانهزنی کافی ایجاد کرده است و باید این دستاورد به دیپلماسی تبدیل شود.
اگر یک فرصت مطلوب به تعویق بیفتد، دشمنان خود را بازسازماندهی میکنند، توانمندیهای نظامی خود را بازسازی میکنند، دولتهای منطقهای به دنبال تضمینهای خارجی قویتری میروند و هزینههای اقتصادی انباشته میشوند.
بنابراین، یک کشور میتواند از نظر تاکتیکی دوام بیاورد، اما از نظر راهبردی رو به فرسایش برود.
این خطر زمانی به بیشترین حد خود میرسد که بقای نظام و رفاه ملی دیگر بهعنوان اهدافی یکسان تلقی نشوند.
نهادها بهطور طبیعی منافع ملی را از دریچه منافع سازمانی خود تفسیر میکنند. نهادهای نظامی، امنیت را در اولویت قرار میدهند. نهادهای ایدئولوژیک از مشروعیت محافظت میکنند. مدیران اجرایی غیرنظامی، رفاه اقتصادی را در اولویت قرار میدهند. هیچیک از این موارد لزوماً به معنای وجود توطئه یا سوءنیت نیست.
اما اگر سازوکاری پاسخگو وجود نداشته باشد که بتواند این منافع را با یکدیگر تلفیق کند، منطق نهادی میتواند از منطق ملی فاصله بگیرد.
از این رو، مسئله قانون اساسی اهمیت بنیادی پیدا میکند.
یک نظم سیاسی باید میان سه عنصر ارتباط برقرار کند: اختیار، مسئولیت و پاسخگویی.
- چه کسی قدرت تصمیمگیری دارد؟
- چه کسی پیامدهای تصمیم را متحمل میشود؟
- وقتی تصمیم شکست میخورد، چه کسی را میتوان مسئول دانست؟
در جمهوری اسلامی، پاسخ این پرسشها اغلب به نهادهای متفاوتی اشاره میکند.
این، نقص ساختاری نظام است.
مشکل صرفاً این نیست که ایران گاهی تصمیمهای نادرست میگیرد. همه دولتها چنین میکنند.
مشکل عمیقتر آن است که این نظام میتواند اصلاح مسیر را آنقدر به تأخیر بیندازد که هزینه اصلاح، بسیار بیشتر از هزینهای شود که در ابتدا برای آن لازم بود.
آزادسازی خرمشهر یکی از چنین لحظاتی بود.
مناقشه هستهای نیز ممکن است دربرگیرنده نمونههای دیگری از این دست بوده باشد.
مواجهه کنونی با ایالات متحده نیز ممکن است به نمونه دیگری تبدیل شود.
بنابراین، درس اصلی این بحث بیش از آنکه درباره شخصیتها باشد، درباره معماری سیاسی است.
مشاهده ناپلئون همچنان موضوعیت دارد، زیرا تصمیمگیری تنها یک فضیلت فردی نیست؛ بلکه یک ظرفیت نهادی است.
یک نظام سیاسی موفق نباید صرفاً از بحرانها جان سالم به در ببرد. این نظام باید بتواند تشخیص دهد که چه زمانی شرایط تغییر کرده است، اطلاعات را به سیاست تبدیل کند و پیش از آنکه فرصت به اجبار تبدیل شود، اقدام کند.
خطر تکرارشونده جمهوری اسلامی این است که حاکمیت پراکنده، مراکز متعدد دارای حق وتو و پاسخگویی ضعیف، شکاف تصمیمگیری را آنقدر گسترده میکنند که انتخاب راهبردی سرانجام به اجبار راهبردی تبدیل میشود.
این است سیاست بلاتکلیفی.
و هزینه نهایی آن را نه نهادها، بلکه ملت میپردازد.
———————-
پانوشتها:
۱. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بازنگریشده در سال ۱۹۸۹، اصول ۱۱۰، ۱۱۳ و ۱۲۲.
۲. جورج تسبلیس، بازیگران دارای حق وتو: نهادهای سیاسی چگونه عمل میکنند، پرینستون، نیوجرسی: انتشارات دانشگاه پرینستون، ۲۰۰۲.
۳. پیر رازو، جنگ ایران و عراق، ترجمه نیکلاس الیوت، کمبریج، ماساچوست: انتشارات بِلکناپ دانشگاه هاروارد، ۲۰۱۵.
۴. گراهام تی. آلیسون، ماهیت تصمیم: تبیین بحران موشکی کوبا، بوستون: لیتل، براون، ۱۹۷۱.
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
بازار کوچکی در شهر حمص سوریه
رجا عبدالرحیم / نیویورک تایمز / ۲۵ اوت ۲۰۲۶
ایالات متحده پس از آنکه وزارت خزانهداری این کشور را از فهرست دولتهای حامی تروریسم خارج کرد، آخرین تحریمهای اقتصادی فلجکننده علیه سوریه را لغو کرد.
این اقدام روز سهشنبه مورد استقبال مقامات سوری قرار گرفت که آن را گامی حیاتی در مسیر بازسازی پس از پایان جنگ داخلی نزدیک به ۱۴ ساله کشور میدانند.
احمد الشرع، رئیسجمهور سوریه، در اظهاراتی که رسانههای دولتی سوریه منتشر کردند، گفت: «مردم بزرگ سوریه، شما بار دیگر این کار را انجام دادید. تحریمها لغو و محدودیتها برداشته شد. از خداوند میخواهم ما را در خدمت به شما یاری کند.»
ایالات متحده در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی، زمانی که این کشور تحت حکومت دیکتاتور حافظ اسد بود، سوریه را به عنوان یک دولت حامی تروریسم معرفی کرد، که دلیل عمده آن حمایت رژیم او از گروههای مسلح فلسطینی بود.
تحریمهای بیشتر آمریکا در دوران حکومت پسر و جانشین آقای اسد، بشار اسد، اعمال شد. او در دسامبر ۲۰۲۴، در جریان جنگ داخلی، توسط ائتلافی از گروههای شورشی به رهبری آقای الشرع سرنگون شد.
سقوط رژیم اسد، سوریها را نسبت به چشمانداز اقتصادی کشور خوشبین کرد و امیدوار به ادغام سریع در بازار جهانی تحت یک دولت موقت نمود. با این حال، این روند بهبودی کند و پرنوسان بوده و تا حدی به دلیل باقی ماندن تحریمهای آمریکا با مانع مواجه شده است.
در ماههای اخیر، سوریها با تورم بالا و افزایش قیمت مواد غذایی و سوخت مواجه بودهاند که نارضایتی از دولت را برانگیخته است.
به گفته وزارت خارجه آمریکا، لغو عنوان دولت حامی تروریسم در روز دوشنبه پس از یک فرآیند بررسی در کنگره آمریکا و پس از پیوستن سوریه به ائتلاف جهانی برای شکست داعش صورت گرفت. وزارت خارجه همچنین اعلام کرد که ایالات متحده عنوان تروریستی هیئت تحریر الشام، گروه شورشی که ریاست آن بر عهده آقای الشرع بود و پیشتر با نام جبهه النصره شناخته میشد، را نیز لغو کرده است.
ایالات متحده پیش از این سایر تحریمهای تنبیهی را که در جریان جنگ داخلی علیه سوریه اعمال شده بود، لغو کرده بود.
سال گذشته، در جریان سفری به عربستان سعودی که در آن با آقای الشرع دیدار کرد، پرزیدنت ترامپ اعلام کرد که دولتش تحریمها علیه سوریه را لغو خواهد کرد تا به این کشور «فرصتی» برای بازسازی بدهد.
در ماه دسامبر، آقای ترامپ قانونی را امضا کرد که قانون سزار مصوب ۲۰۱۹ را لغو میکرد، قانونی که محدودیتهای مالی شدیدی را بر اقتصاد سوریه با هدف پاسخگو کردن دولت اسد به دلیل جنایاتش اعمال کرده بود. این قانون به نام عکاسی نامگذاری شده بود که تصاویری از شکنجه در زندانهای سوریه را به خارج قاچاق کرده بود.
با این وجود، کسبوکارها و سرمایهگذاران سوری و خارجی نسبت به بازگشت به این کشور محتاط بودهاند و به عدم قطعیت در مورد سیاستهای مالی دولت موقت و نگرانیهای امنیتی اشاره میکنند.
سال گذشته، زمانی که سوریه اولین انتقال الکترونیکی خود را با یک بانک غربی از زمان پایان جنگ داخلی انجام داد، به عنوان گامی کلیدی برای پیوستن مجدد این کشور به نظام بانکی جهانی مورد استقبال قرار گرفت. با این حال، اقتصاد سوریه همچنان عمدتاً مبتنی بر پول نقد است و کارتهای اعتباری بینالمللی به ندرت پذیرفته میشوند.
تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا در امور سوریه و عراق، روز دوشنبه گفت که لغو عنوان دولت حامی تروریسم «گام قاطع دیگری در مسیر قابل توجه سوریه از انزوا به سوی مشارکت، و از منبع تروریسم به شریکی متعهد در مبارزه جهانی علیه آن است.»
او در پستی در شبکههای اجتماعی افزود: «برای مدتها، این عنوان دیواری دیگر بود که مردم سوریه را از سرمایهگذاری، کارآفرینی و فرصتهای لازم برای بازسازی کشورشان جدا میکرد. امروز، دیوار دیگری فرو میریزد.»
مقامات سوری امیدوارند که پایان تحریمهای آمریکا به جذب سرمایه خارجی در این کشور کمک کند.
تحلیلگران میگویند بنادر سوریه در دریای مدیترانه میتواند به مسیری برای صادرات محمولههای نفت و گاز از منطقه تبدیل شود و جایگزینی احتمالی برای تنگه هرمز، آبراهی در خلیج فارس که از زمان جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران عملاً بسته شده است، باشد.
برای بهرهبرداری از این فرصتها، سوریه نیاز دارد جادهها، تأسیسات خدماتی و زیرساختهایی را که در طول جنگ ویران شدهاند، بازسازی و نوسازی کند؛ امری که همگی نیازمند دولتهای شریک و سرمایهگذاری بینالمللی است.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
ناتان اودنهایمر و آدام راگسون / نیویورک تایمز / ۲۵ اوت ۲۰۲۶
وزارت خارجه آمریکا در حال آمادهسازی برای بازگرداندن دیپلماتهای این کشور به سفارتخانههایی در خاورمیانه است که پیش از جنگ با ایران و در جریان آن تخلیه شده بودند؛ اقدامی که نشان میدهد دولت ترامپ انتظار بازگشت خصومتهای گسترده را ندارد.
بر اساس یک سند داخلی وزارت خارجه آمریکا که به دست روزنامه نیویورکتایمز رسیده است، بازگشت کارکنان خدمات خارجی و کاهش تدابیر اضطراری اتخاذشده در نمایندگیهای آمریکا در خاورمیانه ممکن است از همین هفته آغاز شود.
سه مقام آمریکایی نیز که به دلیل نداشتن مجوز گفتوگو با رسانهها نخواستند نامشان فاش شود، این تغییرات را تأیید کردند.
این روندِ بازگرداندن کارکنان در حالی قرار است اجرا شود که مذاکرات میان آمریکا و ایران به بنبست رسیده و دولت ترامپ تهدید کرده است تحریمهای اقتصادی جدیدی علیه تهران اعمال خواهد کرد.
بر اساس این سند، سفارتخانههای آمریکا در اسرائیل، لبنان، عربستان سعودی، قطر، اردن، عمان، عراق و کویت قرار است سطح نیروی انسانی خود را افزایش دهند.
وزارت خارجه آمریکا در بیانیهای اعلام کرد: «ما بهطور مستمر وضعیت امنیتی نمایندگیهای دیپلماتیک خود را در سراسر جهان بررسی میکنیم. بر اساس آخرین ارزیابیمان، در حال تنظیم وضعیت نیروی انسانی در برخی نمایندگیها در خاورمیانه هستیم تا اطمینان حاصل کنیم که ضمن حفاظت از ایمنی و امنیت کارکنانمان، میتوانیم به پیشبرد اهداف سیاست خارجی آمریکا ادامه دهیم.»
در اواخر فوریه، یک روز پیش از آنکه آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کنند، به کارکنان غیرضروری سفارت آمریکا در اورشلیم و اعضای خانواده آنها این امکان داده شد که با هزینه دولت اسرائیل را ترک کنند. در هفتههای پس از آن، وزارت خارجه آمریکا دستور تخلیه نمایندگیهای خود در سراسر خاورمیانه را صادر کرد؛ چراکه ایران و متحدان منطقهای آن، پایگاههای دیپلماتیک آمریکا در عربستان سعودی، کویت، عراق و دیگر نقاط منطقه را با پهپادهای انفجاری و راکت هدف قرار میدادند.
دیپلماتهای مأمور در برخی از این کشورها، بهعنوان اقدامی احتیاطی، بهجای حضور در سفارتخانهها از خانههای خود کار میکردند.
مقامهای کنونی و پیشین وزارت خارجه آمریکا گفتند بازاستقرار کارکنان، با وجود متوقفماندن مذاکرات آمریکا و ایران بر سر تمدید آتشبس ۶۰روزهای که هفته گذشته منقضی شد، نشاندهنده کاهش تنشهاست.
دن شاپیرو، که در دولت باراک اوباما سفیر آمریکا در اسرائیل بود و در دولت جو بایدن بهعنوان مقام وزارت دفاع در حوزه خاورمیانه فعالیت میکرد، گفت: «بازگرداندن کارکنان به نمایندگیهایی که بخشی از آنها تخلیه شده بودند، نشان میدهد دولت معتقد است جنگ در حال فروکشکردن است.»
این سند میگوید نخستین دیپلماتهایی که بازخواهند گشت، کارکنان سفارت آمریکا در لبنان خواهند بود؛ هرچند بر اساس این برنامه، این سفارتخانه به ظرفیت کامل نیروی انسانی خود بازنخواهد گشت. در نهایت، طبق اسناد، کارکنان بهطور کامل به سه سفارتخانه آمریکا در اسرائیل، اردن و عمان بازخواهند گشت.
در نمایندگیهای آمریکا در امارات متحده عربی، عربستان سعودی، قطر و لبنان، سطح نیروی انسانی در مرحله نخست حداکثر به ۸۵ درصد خواهد رسید و این میزان در نمایندگیهای آمریکا در عراق، کویت و بحرین ۷۵ درصد تعیین شده است. این سند همچنین اضافه میکند که وزارت خارجه آمریکا در شش کشور حاشیه خلیج فارس و لبنان، محدودیتهایی برای همراهی اعضای خانواده کارکنان اعمال خواهد کرد.
جان آر. باس، که در دولت بایدن معاون وزیر خارجه در امور مدیریت بود، گفت: «محدودیتهای اعمالشده درباره اعضای خانواده نشان میدهد که دولت همچنان بر این باور است که سطح خطر بالاست. این محدودیتها حاکی از آن است که محیط تهدید نسبت به ۳۰، ۶۰ یا ۹۰ روز پیش، آرامتر شده، اما هنوز از وضعیت پیش از آغاز جنگ پرخطرتر است.»
دو مقام آمریکایی گفتند برخی دیپلماتهایی که به دلیل جنگ تخلیه شده بودند، برای روشنشدن محل مأموریت آینده خود بر وزارت خارجه فشار آورده بودند؛ بهویژه دیپلماتهایی که فرزند داشتند و باید پیش از آغاز سال تحصیلی درباره محل تحصیل آنها تصمیم میگرفتند. مشخص نیست این فشارها تا چه اندازه، و آیا اساساً، بر این تصمیم تأثیر گذاشته است یا نه.
مقامهای پیشین وزارت خارجه هشدار دادند که بازگرداندن دیپلماتها و برخی اعضای خانواده آنها به منطقه ممکن است نشاندهنده تمایل دولت ترامپ برای جلوگیری از آغاز دوباره درگیریها باشد، اما صلحی پایدار را تضمین نمیکند.
رابرت دانین، معاون پیشین دستیار وزیر خارجه آمریکا در امور خاور نزدیک، گفت: «بازگرداندن کارکنان سفارتخانهها دست دولت را برای اقدام علیه ایران در آینده نمیبندد.»
او با اشاره به تخلیه سفارتخانهها در اوایل سال جاری گفت: «آنها یک بار این کار را انجام دادند؛ میتوانند دوباره هم انجامش دهند.»
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
مردم حتی قبل از اینکه باکهایشان خالی شود برای پر کردن بنزین هجوم میآورند / عکس: عطا کناره، خبرگزاری فرانسه
بیتا غفاری / فایننشال تایمز / ۲۵ اوت ۲۰۲۶
با تشدید کمبود سوخت ناشی از محاصره آمریکا، صفهای طولانی در جایگاههای سوخت تهران شکل گرفته و نگرانی رانندگان را افزایش داده است؛ وضعیتی که نشانهای از فشار روزافزون جنگ بر اقتصاد ایران به شمار میرود.
این هجوم به پمپبنزینها در حالی رخ میدهد که دولت دونالد ترامپ از آغاز کارزار جدیدی علیه تهران خبر داده که آن را «جنگ اقتصادی» مینامد. همزمان، سازمان بهینهسازی مصرف سوخت ــ نهاد دولتی مسئول مدیریت منابع سوخت در ایران ــ هشدار داده است که کشور با کمبود «بحرانی» بنزین روبهروست.
یکی از کارکنان یک جایگاه سوخت در پایتخت گفت مردم «حتی پیش از خالی شدن باک خودروهایشان برای سوختگیری عجله میکنند، چون نگرانند جنگ دوباره از سر گرفته شود یا قیمتها افزایش یابد». او که نخواست نامش فاش شود، افزود محدودیت ۲۰ لیتری برای هر خودرو باعث شده رانندگان ناچار باشند بارها برای سوختگیری مراجعه کنند.
ایران، با وجود آنکه یکی از صادرکنندگان بزرگ نفت خام است، سالهاست برای جبران کمبود عرضه داخلی به واردات بنزین وابسته بوده است. اما محاصره دریایی آمریکا که از ۱۴ ژوئیه برقرار شده، توانایی ایران برای تأمین سوخت را بهشدت محدود کرده است. همچنین بمبارانهای آمریکا و اسرائیل در هفتههای نخست جنگ ــ که از ماه فوریه آغاز شد ــ بخشی از ظرفیت پالایشی کشور را از بین برد.
سازمان بهینهسازی مصرف سوخت اعلام کرده است که ایران در حال حاضر روزانه با کمبود ۱۵ میلیون لیتری بنزین در برابر تقاضای روزانه ۱۳۵ میلیون لیتری مواجه است.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز دوشنبه اعلام کرد واشنگتن در تلاش برای تشدید فشار اقتصادی و مالی بر تهران، دامنه تحریمهای ثانویه علیه شرکای تجاری ایران را گسترش میدهد.
حاکمیت ایران تأکید دارد که کشور توان مقاومت در برابر فشارهای آمریکا را دارد و از پذیرش خواستههای ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز خودداری کرده است.
دو طرف یکدیگر را به نقض توافق ماه ژوئن متهم میکنند؛ توافقی که هدف آن بازگشایی تدریجی این آبراه حیاتی و فراهم کردن زمینه مذاکرات درباره یک راهحل نهایی بود. رهبران ایران استدلال میکنند که تهران پیش از موافقت با پایان جنگ باید هزینه بیشتری به واشنگتن تحمیل کند.
مقامهای ایرانی میگویند کمبود سوخت با نظام یارانهای موجود تشدید شده است؛ نظامی که برای جمعیت ۹۰ میلیونی کشور یکی از ارزانترین بنزینهای جهان را فراهم میکند. رانندگان در حال حاضر برای هر لیتر بنزین بین ۱۵ هزار ریال (حدود ۰٫۰۰۷۵ دلار) تا ۵۰ هزار ریال پرداخت میکنند.
دولت که ماههاست از ذخایر راهبردی کشور استفاده میکند، میگوید نظام فعلی قیمتگذاری و سهمیهبندی دیگر به دلیل جهش تورم و اختلالات ناشی از جنگ در زنجیره تأمین، قابل دوام نیست.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در ماه جاری گفت فروش بنزین با قیمتی کمتر از نرخ بازار، فشار سنگینی بر منابع دولتی وارد میکند؛ منابعی که برای پرداخت یارانه مواد غذایی و حمایت از کارگران مورد نیاز هستند. او گفت: «چه کسی گفته دولت باید بنزین را لیتری یک میلیون و ۳۰۰ هزار ریال بخرد و بعد آن را به قیمت ۱۵ هزار ریال بفروشد؟»
محسن حاجیمیرزایی، رئیس دفتر رئیسجمهور، نیز روز دوشنبه اعلام کرد دولت قصد دارد سهمیههای سوخت را کاهش دهد، اما هنوز تصمیم نهایی درباره قیمتها اتخاذ نشده است.
او گفت: «درباره پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و امنیتی هرگونه سیاست قیمتگذاری ابهامهایی وجود دارد.» وی افزود که دولت قطعاً سهمیهها را کاهش خواهد داد، اما «ممکن است مردم برای مصرف فراتر از سهمیه تخصیصیافته خود ناچار به پرداخت قیمتهای بالاتری شوند.»
با این حال، چشمانداز افزایش قیمت سوخت برای جمعیتی که قدرت خرید آن بیش از هر زمان دیگری تضعیف شده، موضوعی بسیار حساس است.
ارزش پول ملی ایران در روزهای اخیر به پایینترین سطح تاریخی خود رسیده و هر دلار آمریکا حدود دو میلیون ریال معامله میشود. نرخ تورم سالانه نیز به نزدیک ۹۰ درصد و تورم مواد غذایی به حدود ۱۳۰ درصد رسیده است.
طرح آزمایشی افزایش قیمت بنزین در استان کرمان در ماه جاری تنها چند ساعت پس از اجرا متوقف شد. طرح چنین افزایشهایی یادآور وقایع سال ۲۰۱۹ است؛ زمانی که افزایش ناگهانی قیمت بنزین در یک شب، موجی از اعتراضات مرگبار را در شهرهای مختلف ایران برانگیخت.
مرتضی بهروزفر، تحلیلگر انرژی مستقر در تهران، گفت قیمت بنزین نوعی «دماسنج تورم» است و میتواند شوک بسیار شدیدی به اقتصاد وارد کند.
بهروزفر پیشنهاد کرد دولت در کوتاهمدت به اقدامات تأمین سوخت ادامه دهد و در عین حال برای بهبود حملونقل عمومی، صنعت خودروسازی داخلی و صنعت پالایش کشور تلاش کند.
او گفت: «مردم همین حالا هم تحت فشار بسیار شدیدی قرار دارند. اگر دولت بخواهد اکنون از طریق افزایش قیمت بنزین این مسئله را حل کند، ممکن است پیامدهای اجتماعی و اقتصادی نامطلوبی به همراه داشته باشد.»
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
روزنامه شرق / ریحانه جولایی
آینه مغازه تاناکورا در حوالی خیابان آذربایجان، همان تصویر همیشگی را منعکس نمیکند. نگاه «نگین» روی شلوار جین تاخوردهای خشک شده است که بوی غلیظ و تند مواد ضدعفونیکننده میدهد. همراه با هوای سنگین و نمور مغازه، نفسی عمیق میکشد؛ نفسی از اعماق ریههای دختری ۳۰ ساله که سالهاست کار میکند اما حالا خط پایانی بر یکی از سادهترین و سرخوشانهترین لذتهای زندگیاش کشیده شده است. برای او و بسیاری از همنسلانش، «خرید لباس» هرگز رقابتی برای تبرج یا تجملگرایی نبود؛ یک مکانیسم روانی دفاعی بود؛ سرپوشی بر حسرتهای بزرگتر اقتصادی.
وقتی پسانداز ماهانه یک کارمند متوسط حتی به پیشپرداخت رهن یک خانه نقلی در حاشیه شهر نمیرسد و خرید خودرو به رؤیایی دوردست تبدیل میشود، خرید یک جفت کفش نو یا یک مانتوی تازه، دلخوشی کوچکی بود که به فرد یادآوری میکرد: «من کار میکنم، پس هستم و زحمتم حاصلی دارد». اما حالا تورم لجامگسیخته و افت بیسابقه قدرت خرید، آخرین پناهگاههای کوچک شادمانی روانی را هم ویران کرده است.
این روایت فقط داستان نگین نیست؛ تصویری تمامنما از تغییر ساختار مصرف در طبقه متوسط شهری ایران است. بازاری که روزگاری نبض مد، نوگرایی و چرخش مالی صنعت نساجی را در دست داشت، این روزها تحت تأثیر فشارهای ساختاری اقتصاد، به سمت مدلی از «انقباض زیستی» حرکت کرده است؛ الگویی که در آن نهتنها پوشاک نو از سبد خرید خانوار حذف میشود، بلکه استوکفروشیها، پیجهای «یوزدشاپ» در فضای مجازی و رفوگریهای فراموششده، به بازیگران اصلی شریان مصرف تبدیل شدهاند.
کوچ روانی از ویترین نو به رگالهای کیلویی
«قبلا وقتی خسته از کار برمیگشتم، ویترین مغازههای خیابان ولیعصر یا هفتتیر حالم را خوب میکرد. یک خرید کوچک، تمام خستگی ماه را میشست و میبرد. اما الان حتی پولم به برندهای معمولی ایرانی هم نمیرسد». نگین این جملات را با لحنی سرخورده بیان میکند و ادامه میدهد: «برای اینکه بیشتر از این غرق در افسردگی نشوم، به لباسهای دستدوم و مغازه استوک رو آوردهام. اما آخرین باری که از یک مغازه تاناکورا خرید کردم، بغض گلویم را گرفت. بوی تند آن مواد مخصوص، حس تحقیر به من داد. حس اینکه تمام جوانیام را میفروشم و تلاش میکنم، اما فقط برای زندهماندن، نه زندگیکردن».
تحلیل دادههای آماری اقتصاد کلان نیز بر همین حس سرخوردگی در میان طبقه متوسط صحه میگذارد. طبق گزارشهای تورمی سالهای اخیر، نرخ تورم در گروه «پوشاک و کفش» بارها از میانگین تورم عمومی کشور پیشی گرفته است. تورم بالا در کنار ثابتماندن نسبت دستمزد واقعی، پوشاک را که روزگاری کالایی با کششپذیری متوسط بود، به بخش کالاهای نیمهلوکس یا غیرضروری سوق داده است. زمانی که هزینههای مسکن و خوراک بیش از ۷۰ درصد از سبد درآمدی یک کارمند را ببلعد، اولین حوزهای که زیر تیغ حذف و انقباض میرود، پوشاک است.
این جابهجایی، شکل و شمایل بازار را تغییر داده است. اگر در گذشته خریداران تاناکورا عمدتا جویندگان برندهای نایاب یا طبقات بسیار کمدرآمد بودند، امروز طیف گستردهای از طبقه متوسط، جوانان شاغل و حتی تحصیلکردگان شهری، مشتریان ثابت پلتفرمهای فروش لباس دستدوم یا استوکهای کیلویی شدهاند.
وصلهپینهکردن لباسها
در یکی از مناطق متوسطنشین تهران، صدای یکنواخت چرخ خیاطی گوش را مینوازد. حاج مهدی که بیش از ۳۰ سال است در کارگاه کوچک خیاطی و تعمیرات لباس کار میکند، از رویدادی بیسابقه در یک سال گذشته سخن میگوید: «تا همین دو سال پیش، بیش از ۷۰ درصد مشتریانی که به ما مراجعه میکردند، لباسهای نو میآوردند؛ شلوار نو خریده بودند و میخواستند قدش را کوتاه کنند یا مانتویی را میخواستند اندامیتر کنند. اما تقریبا یک سال است وضعیت کاملا عجیب شده».
حاج مهدی با سوزنی که میان انگشتانش میچرخد، شلواری زنانه را نشان میدهد که پارچهاش در اثر استفاده زیاد نازک شده است. او دستش را روی پارچه میکشد و میگوید: «الان مشتریهایی داریم که برای بار دوم یا چندم یک لباس را میآورند. میخواهند وصله بزنیم، رفو کنند یا تغییراتی بدهیم که قابل استفاده شود. مردم دیگر توان دورانداختن لباس یا خرید جایگزین را ندارند. لباسهایی را میبینم که باید سالها پیش بازنشسته میشدند، اما به لطف رفو و وصله، دوباره به کمدها برمیگردند».
تغییر شغل فروشندگان
پشت شیشه یک مغازه لباسفروشی در یکی از پاساژهای پررفتوآمد، کاغذی سفید با خطی درشت جلب توجه میکند: «حراج به علت تغییر شغل» و «کلیه اجناس با قیمت مناسب به فروش میرسد». «مجید»، صاحب مغازه، در حالی که رگالهای نیمهخالی را جابهجا میکند، از تصمیمی میگوید که پس از ۱۰ سال کاسبی گرفته است. او میخواهد مغازهاش را تعطیل کند و به فروش زیورآلات بدلی و ارزانقیمت رو بیاورد.
او میگوید: «مردم دیگر مثل قبل خرید نمیکنند. روزهایی هست که از صبح تا شب اصلا فروش ندارم. اگر روزی دو یا سه مشتری خرید کنند، آن روز، روز خوب ماست. مردم دیگر تمایلی برای خرید لباس ندارند. مقصر هم نیستند؛ همه چیز گران است. فقط میآیند، قیمت میگیرند و میروند. بارها شنیدهام که زیر لب میگویند فلان جا قیمتهایش بهتر است یا فلان مغازه که استوک و تکسایز میدهد با قیمت بهتری میتوانند خرید کنند».
در شرق تهران، مغازهای کوچک وجود دارد که ویترین آن شباهتی به بوتیکهای معمول ندارد. مغازه از لباس و رگالهای شلوار پر شده است؛ از هر لباس فقط یکی، دوتا موجود است. اینجا یک مغازه «استوکفروشی» است. فروشنده که پسری جوان است، تجربه قبلی خود از مغازهداری را بازگو میکند: «قبلا مغازه داشتم و از بازار یا ترکیه جنس میآوردم. اما قیمتها طوری بالا رفت که مشتریها به خاطر قیمت، آنها را نمیخریدند. ترجیح دادم راهم را عوض کنم. حالا بهجای خرید از بازار، از منطقه آزاد لباس کیلویی میآورم و با قیمت مناسبتر میفروشم. مردم میل بیشتری به این لباسها دارند».
او به نکته جالبی درباره رفتار جدید مشتریان اشاره میکند: «اگر در میان لباسها مثلا مشکلی وجود داشته باشد، مردم اتفاقا بهتر میخرند، چون میتوانند تخفیف بگیرند. مثلا اگر پایین یک شلوار زدگی ناچیزی داشته باشد، یک تخفیف میگیرند و با قیمت کمتر آن را میخرند. الان بازار به سمتی رفته که جنس عیبدار ارزان، خیلی سریعتر از جنس سالم و گران به فروش میرسد».
گزارشهای رسمی و آمارهای تحلیلی بازار پوشاک نشان میدهد کاهش قدرت خرید نهتنها بازار پوشاک داخلی را راکد، بلکه شکل واردات غیررسمی را هم عوض کرده است. پوشاک استوک که اغلب شامل کالاهای مانده در انبارها یا مرجوعی کشورهای دیگر است، به همراه لباسهای تاناکورا از مرزها و مناطق آزاد وارد کشور میشوند. این بازار گونیهای پر از لباس را جایگزین سفارشهای منظم بنکداری کرده است.
افزایش مشتری «یوزدشاپها»
خرید «عدلی» یا «کیلویی» کالاهای استوک، اگرچه کیفیتی یکنواخت ارائه نمیدهد و حاوی اجناس تکسایز یا معیوب است، اما خط ریسک مالی فروشنده را پایین میآورد. فروشنده با قیمت پایهای کم، اجناس را وارد کرده و با تخفیفهای مختلف براساس ایرادهای ظاهری لباس، خریدارانی را جذب میکند که دیگر معیارهای زیبایی شناسی یا نوبودن در اولویت اولشان نیست، بلکه قیمت مناسب و امکان چانهزنی را جستوجو میکنند. این روند فقط به مغازههای فیزیکی خیابانهای مرکز و شرق تهران محدود نمیشود؛ فضای مجازی و شبکههای اجتماعی بستر گستردهتر و پیچیدهتری برای الگوی جدید مصرف شدهاند. آگهی لباسهای دستدوم و استفادهشده در فضای مجازی روزبهروز بیشتر دیده میشود. پیجهایی که به «یوزدشاپ» معروف هستند، این روزها مشتریهای بیشتری دارند. در این پیجها، برخی لباسها یا یکی، دو بار استفاده شدهاند یا نو هستند، اما قیمتشان بسیار مناسبتر از مغازههای سطح شهر است.
«مریم» یکی از طرفداران لباسهای برند است. او از روزهایی میگوید که خرید پوشاک برایش کار سادهای بود: «چند سال پیش خودم لباسها را از آنلاینشاپ سفارش میدادم یا حتی برای خرید لباس به وان ترکیه میرفتم، اما الان دیگر نمیتوانم این کار را بکنم. هزینههای سفر و قیمت ارز آنقدر بالا رفته که حتی فکرکردن به آن هم خندهدار است. از سوی دیگر، در گروه دوستانم هم نمیتوانم بگویم لباس غیربرند میپوشم. برای همین لباسهای آنلاین و استفادهشده خریداری میکنم». او درباره نحوه مواجهه با چالشهای بهداشتی و روانی این انتخاب میگوید: «کافی است لباس را بشورم و به خشکشویی بدهم؛ بعد از آن وسواسم به اینکه چه کسی آن را پوشیده هم از بین میرود. این تنها راهی است که توانستهام میان قدرت خرید محدودم و تمایل به حفظ ظاهر و پرستیژ اجتماعی که برای خودم ساختهام، تعادل برقرار کنم».

«مریم»، «نگین» و بقیه افرادی که حالا مجبورند به اینگونه مغازهها سر بزنند یا لباسهای دست دوم بخرند، میگویند احساس سرخوردگی عمیقی دارند؛ چراکه هرچه کار میکنند و زحمت میکشند، هیچ نتیجهای نمیبینند، حتی در حد خرید چند دست لباس. «نگین» با یادآوری آخرین خریدی که داشته میگوید: «آخرین باری که از یک مغازه تاناکورا خرید کردم، بغض کرده بودم. لباسهای استفادهشده و بوی موادی که به این لباسها زده شده بود، حس بدی به من داد. این حس سرخوردگی که تلاشم هیچ نتیجهای ندارد و فقط برای زندهماندن دارم کار میکنم و جوانیام را میگذرانم، رهایم نمیکند؛ چون نه پولی برای پسانداز دارم، نه میتوانم کیفیت زندگیام را حفظ کنم».
این حس سرخوردگی، پیامد مستقیم گسست میان «کار» و «رفاه» است. زمانی که بخش بزرگی از نیروهای کارشناس و شاغل جامعه دریافتهاند که دستمزد ماهانه آنها حتی کفاف نوسازی کمد لباسشان را نمیدهد، احساس انفعال و فرسودگی شغلی تعمیق میشود. در جامعهشناسی شهری، پوشاک ابزار بازنمایی هویت، سلیقه و موقعیت فردی است. هنگامی که جامعه امکان انتخاب در پوشاک را از دست میدهد، در واقع بخشی از هویت فردی و فاعلیت اجتماعی خود را واگذار کرده است.
سقوط الگوی مصرف و ابعاد جامعهشناختی تورم
بررسی بازار خرید و فروش لباسهای دست دوم و تغییر فرم دادوستد در این بخش، ابعاد مغفولمانده تورم را نمایان میکند. تورم فقط یک متغیر پولی در جدولهای بانک مرکزی نیست؛ تورم پدیدهای زیسته است که بر جزئیترین رفتارها، روابط انسانی و سلامت روان جامعه اثر میگذارد. افت قدرت خرید، طبقه متوسط را که همواره موتور محرک فرهنگ، نوگرایی و تقاضای اقتصادی بود، به سمتی رانده که رفتارهای مصرفی طبقات آسیبپذیر را بازتولید کند.
حرکت به سمت کالاهای دستدوم، استوکهای کیلویی، و تعمیرات چندباره، نشاندهنده شکاف عمیق میان هزینههای زندگی و درآمدهای واقعی است. این وضعیت موجب شده بازار پوشاک از یک بازار مبتنی بر مد و تمایل، به بازاری مبتنی بر نیاز محض و بقا تبدیل شود. مسئله پوشاک در جامعه امروز، فراتر از یک تغییر در نحوه خرید، نشانهای از انقباض زیستی طبقه متوسط است. مغازههایی که تعطیل میشوند تا جای خود را به بدلیجات بدهند، رفوگرانی که لباسهای مندرس را برای بار چندم سوزن میزنند، فروشندگانی که عدلهای کیلویی را جایگزین سفارشهای بازار کردهاند و جوانانی که در پیجهای یوزدشاپ به دنبال حفظ ظاهری آبرومند هستند، همگی روایتی واحد را رقم میزنند. خریدی که روزگاری سادهترین ابزار پاداشدهی روانی و حالخوبکن پس از روزهای سخت کاری بود، حالا خود به منبعی برای اضطراب، احساس تحقیر و سرخوردگی بدل شده است.
سازگاری اجتماعی با فقر
درهمینباره، اردشیر گراوند، جامعهشناس، با اشاره به افزایش فشار اقتصادی بر خانوارها و تغییر الگوی مصرف، در پاسخ به این سؤال که این شکل از زندگی میتواند به نوعی «سازگاری اجتماعی با پدیده فقر» باشد، به «شرق» میگوید: «وقتی هزینه و درآمد خانوار با یکدیگر تنظیم نشود، مردم خودشان را کوچکتر و کوچکتر میکنند و با شرایط موجود تطبیق میدهند تا جایی که بتوانند هزینههایشان را با درآمدشان هماهنگ کنند. این مسئله در حوزههای مختلف زندگی از مسکن و خوراک تا بهداشت، فرهنگ و پوشاک خود را نشان میدهد و در نهایت، خانوار ناچار میشود بخشی از نیازهای خود را محدود یا حذف کند».
او ادامه میدهد: «تعمیرکردن لباس به خودی خود امری بد یا ناپسندیده نیست، ولی اندازه دارد. اگر لباس پاره شود و آن را بدوزید یا کهنه شود و وصلهاش کنید، اشکالی ندارد؛ اما از یک جایی به بعد، دیگر این کار ناشی از انتخاب نیست، بلکه از احساس محرومیت یا فقر ناشی میشود».
به گفته گراوند، وقتی تعمیر لباس یا استفاده از لباس دستدوم از یک انتخاب معمولی به اجبار اقتصادی تبدیل میشود، میتواند آثار روانی شدیدی بر افراد داشته باشد: «خرید لباس و پوشاک برای بسیاری از افراد بخشی از فراغت و زندگی اجتماعی است و اگر امکان تأمین آن از بین برود، میتواند به مشکلات روحی و افسردگی منجر شود. وقتی فرد حتی امکان تهیه پوشاک مناسب را ندارد، نشان میدهد مسئله فقط به لباس محدود نیست، بلکه بخشهای دیگری از سبد مصرفی خانوار نیز پیش از آن محدود یا حذف شده است».
این جامعهشناس ادامه حرفهایش را میگیرد: «اینطور نیست که بگویی من غذا و دارویم را کامل مصرف میکنم، ولی لباس را کم میکنم. کاهش هزینه پوشاک میتواند نشانه کوچکشدن کلی سفره خانوار باشد و در نهایت سلامت روانی افراد نیز از این شرایط تأثیر میپذیرد».
سرخوردگی اقتصادی
این کارشناس با اشاره به سرخوردگی اقتصادی برخی افراد ادامه میدهد: «بسیاری میگویند ما کار میکنیم، اما در گذشته با درآمدمان میتوانستیم قسط خانه بدهیم، ماشین بخریم، سرمایهگذاری کنیم یا کارهای بزرگتری انجام دهیم؛ در حالی که امروز حتی خرید لباس نیز برایمان به مسئلهای دستنیافتنی تبدیل شده است. براساس برآوردی که در سالهای فعالیت خود داشتهام، اگر خانوار ایرانی زیر هزارو ۵۰۰ دلار درآمد داشته باشد، اساسا نمیتواند یک زندگی متعارف را اداره کند. هزارو ۵۰۰ دلار به قیمت امروز حدود ۳۰۰ میلیون تومان میشود».
به گفته گراوند، یک خانوار باید علاوه بر تأمین هزینههای مسکن، خوراک، بهداشت، فرهنگ و سایر نیازها، امکان پسانداز نیز داشته باشد و حدود ۱۷ درصد درآمد خود را پسانداز کند. به گفته او، اگر خانواده امکان پسانداز نداشته باشد، هزینههایی مانند خرید مسکن، نوسازی وسایل خانه، نگهداری خودرو، فراغت و سفر بهتدریج حذف میشوند. این مسئله علاوه بر محرومکردن افراد از نیازهای ضروری زندگی، باعث ناامیدی نسبت به آینده میشود. ناامیدی از آینده میتواند به افسردگی و سپس آسیبهایی مانند اعتیاد و خودکشی منجر شود.
او درباره استفاده از لباس دستدوم و تعمیر لباس در کشورهای اروپایی میگوید: «نمیتوان شرایط ایران را بدون توجه به تفاوتهای فرهنگی، اقتصادی و سبک زندگی با کشورهای دیگر مقایسه کرد. حتی نسلهای قبلی ایرانی نیز به اندازه نسل امروز لباس نداشتند و حدود ۳۰ سال پیش بسیاری از افراد سالانه دو بار، برای عید و آغاز مدرسه، لباس میخریدند».
گراوند با اشاره به شرایط اقتصادی پس از جنگ تحمیلی با عراق و بهویژه دوره دوم دولت خاتمی و دولت احمدینژاد ادامه میدهد: «اقتصاد ایران در آن دوره به دلیل درآمدهای بالای نفتی، تجربهای از فراوانی را پشت سر گذاشت و مردم امکان بیشتری برای خرید لباس، تغییر وسایل خانه، خودرو و سفر داشتند. نسل متولدشده در دهههای ۷۰ و ۸۰ در همین دوره رشد کرد؛ دورهای که نوعی انفجار مصرف در جامعه شکل گرفته بود. بسیاری از جوانان آن زمان میتوانستند هر چندماه یک بار با پسانداز خود به کشورهایی مانند ترکیه و مالزی سفر کنند؛ امکانی که امروز برای بسیاری از آنها وجود ندارد».
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
با ابراز همدردی با خانواده زندانیان اعدام شده به دستور جلادان قوه قضاییه
محسن رضایی که در پیش از انقلاب در کنار از جمله شمخانی و ذولقدر در گروه تروریستی اسلامگرای “منصورون” عضویت داشت به تازگی پس از استعفای محمدباقر ذوالقدر، از سوی دفتر مسعود پزسکیان به دبیری شورای امنیت ملی، بالاترین نهاد تصمیم گیرنده در مسایل امنیتی داخلی و خارجی کشور برگزیده شد.
رضایی پس از پیروزی انقلاب در تشکیل ساختار اطلاعاتی سپاه نقش ایفا نمود و در ۲۷ سالگی، فرمانده این نیرو گردید و شانزده سال در این مقام ماند. وی تقریبا در تمام دوران جنگ ۸ ساله ایران و عراق فرماندهی سپاه را بر عهده داشت.
در سالهای پایانی جنگ، محسن رضایی ادامه جنگ تا رسیدن به اهداف تعیین شده را مشروط به افزایش چشمگیر نیرو و تجهیزات میدانست، در حالی که تامین چنین نیازهایی با محدودیتهای اقتصادی و سیاسی کشور روبه رو بود.
خمینی در توضیح محرمانه تصمیم خود برای پذیرش قطعنامه ۵۹۸، از “نامه تکاندهنده فرمانده سپاه” به عنوان یکی از گزارشهایی نام برد که در نهایت به تصمیم او برای پایان دادن به جنگ و “نوشیدن جام زهر” منجر شد.
محسن رضایی در شهریور ۱۳۷۶ از فرماندهی سپاه کنار رفت و دیکتاتور نابود شده او را به عضویت و دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کرد. او تا سال ۱۴۰۰ در این سمت ماند که عملا به طولانیترین دوره مسئولیت سیاسی او تبدیل شد.
در همین دوره کوشید از سابقه صرفا نظامی خود فاصله بگیرد و نقش سیاسی و مدیریتی پررنگتری برای خود تعریف کند. در دانشگاه تهران اقتصاد خواند، تا مقطع دکترا پیش رفت و فعالیت خود در مجمع تشخیص مصلحت نظام را نیز به موضوعاتی مانند اقتصاد کلان، برنامهریزی و سیاستهای کلی نظام پیوند زد.
رضایی در بلند پروازانهترین بخش زندگی سیاسیاش با ناکامترین تجربه روبرو شد. او چهار بار تلاش کرد رئیس جمهور شود اما هرگز موفق نشد.
یکی از جدیترین پروندههای بینالمللی در کارنامه محسن رضایی، به بمبگذاری ۱۸ ژوئیه ۱۹۹۴ در مرکز همیاری یهودیان آرژانتین، آمیا، در بوئنوسآیرس مربوط میشود؛ حملهای که ۸۵ نفر را کشت و صدها نفر را زخمی کرد.
دادستانهای آرژانتینی شماری از مقامهای وقت جمهوری اسلامی، از جمله محسن رضایی را که در آن زمان فرمانده سپاه بود، به مشارکت در تصمیمگیری برای حمله متهم کردند. جمهوری جهل و جنایت این اتهامات را رد کرده است. اینترپل پس از اختلاف حقوقی میان رژیم و آرژانتین در سال ۲۰۰۷ با صدور اعلان قرمز برای شش نفر، از جمله رضایی، موافقت کرد. اینترپل همان زمان نیز تاکید کرد که تصمیم درباره اعلان قرمز به معنای داوری درباره قوت یا ضعف اتهامات نیست و گفت که رسیدگی به ماهیت پرونده بر عهده مراجع قضایی است.
پرونده آمیا در سالهای بعد نیز ادامه یافت. دادگاه فدرال فرجام کیفری آرژانتین در سال ۲۰۲۴ در حکمی ایران را مسئول طراحی سیاسی و راهبردی حمله و حزبالله لبنان را مجری آن دانست. مقامات رژیم این اتهامات را همچنان رد میکنند.
خزانهداری آمریکا رضایی را در ژانویه ۲۰۲۰، به فهرست تحریمهای آمریکا افزود که شامل مقامهای منصوب از سوی دیکتاتور نابود شده میگردید. البته در توضیح پیشینه رضایی به پرونده آمیا نیز اشاره میشد.
بهتازگی محسن رضایی به عنوان بالاترین مقام امنیتی کشور، در گفتگو با صدا و سیما ادعاهای بیپایه و حساسیتبرانگیزی را در باره نیاز به “بمب اتم” بیان کرده است.
رضایی بدون در نظر گرفتن از جمله راهبرد نابودی اسراییل و آمریکاستیزی جمهوری اسلامی که به جنگ ۱۲ و ۳۹ روزه و حملات نظامی کوتاه مدت آمریکا در پی بستهشدن تنگه هرمز منجر شد، پرسیده است که اگر پایبندی به مقررات بینالمللی مانع حمله به یک کشور نمیشود، “چرا ما نرویم دنبال بمب اتم.”[۱]
وی بدون ارائه سند معتبری مدعی شده که “حمله آمریکا به ایران، ... باعث شده برخی کشورها به این نتیجه برسند که داشتن سلاح هستهای میتواند بازدارندگی بیشتری ایجاد کند.”
همچنین مدعی شده “الان همه دنیا میگویند ... پس نه انپیتی موثر است و نه عضویت در سازمان انرژی اتمی” ..... و به ادعای او “اشتیاق” کشورها برای دستیابی به بمب اتم را افزایش داده است!”[۲]
این در حالی است که پیش از این، دیکتاتور نابود شده با هزینههای چند صد میلیارد دلاری پروژه هستهای را گسترش داد و اورانیوم را تا مرز ۶۰درصد غنی سازی کرد اما بدون هیچگونه بازدارندگی در جریان جنگ ۱۲ روز آسیب جدی دید.
افزون براین مقاومت دلیرانه مردم و ارتش اوکراین در برابر حمله نظامی تزار روسیه و حملات موشکی سپاه به اسرائیل نشان داد که زرادخانه هستهای روسیه و تسلیحات اتمی اسرائیل عاری از باز دارندگیاند.
به باور نگارنده، سپاه و شورای امنیت ملی در پی محاصره اقتصادی آمریکا علیه رژیم، تلاش کشورهای صادر کننده نفت خلیج فارس از جمله عراق در صدور نفت از راههای دیگر، بازدارندگی تنگه هرمز را مورد پرسش قرار داده است و رژیم میکوشد پروژه ناکام و حساسیتبرانگیز هستهای را دوباره زنده سازد غافل از آنکه احتمالا با واکنش نظامی سخت آمریکا و به ویژه اسرائیل روبرو خواهد شد.
افزون براین سپاه و نیروهای امنیتی حاکم بر کشور از میزان نارضایتی مردمان کشور بهخوبی آگاهند و از هراس خیزش دوباره گرسنگان، بیکاران، مردمان و زنان تحت تبعیض، اعدام هر روزه زندانیان سیاسی را در دستور کار قرار دادهاند.
شوربختانه، نبود بدیلی سکولار، دمکرات و قابل اعتماد برغم بحرانهای داخلی و خارجی، به ماندگاری رژیم جهل و جنایت یاری رسانده است.
شهریور ۱۴۰۵
mrowghani.com
——————
[۱] - محسن رضایی: چرا ما به دنبال بمب اتم نرویم، ایران امروز، ۲۲/۰۸/۲۰۲۶
[۲] - همان
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
۱. مقدمه
تحریمهای اقتصادی در قرن بیست و یکم به یکی از مهمترین ابزارهای سیاست خارجی قدرتهای بزرگ تبدیل شدهاند. ایالات متحده آمریکا به دلیل جایگاه ویژه دلار در تجارت جهانی، تسلط بر بخش مهمی از زیرساختهای مالی بینالمللی و نفوذ گسترده در شبکههای بانکی و بیمهای جهان، توانایی بالایی در استفاده از ابزارهای اقتصادی برای اعمال فشار بر دولتهای هدف دارد.
رژیم حاکم بر ایران از معدود کشورهایی است که بیش از چهار دهه در معرض رژیمهای مختلف تحریم قرار داشته است. با این حال، تجربه تحریمهای گذشته نشان داده است که اقتصاد ایران توانسته از طریق توسعه شبکههای تجاری غیررسمی، همکاری با کشورهای ثالث، گسترش مبادلات تهاتری و استفاده از ساختارهای مالی جایگزین بخشی از فشارها را مدیریت کند. از همین رو، گزارشهای منتشرشده از سال ۲۰۲۵ به بعد از تلاش آمریکا برای ورود به مرحلهای جدید از فشار اقتصادی حکایت دارند؛ مرحلهای که هدف آن نه صرفاً محدودسازی صادرات نفت یا دسترسی به نظام بانکی، بلکه مختل ساختن کل شبکههای درآمدی، مالی و لجستیکی ایران عنوان شده است.
این مقاله میکوشد به این پرسش پاسخ دهد که راهبرد جدید چه تفاوتی با تحریمهای پیشین دارد و چه پیامدهایی میتواند برای اقتصاد و جامعه ایران ایجاد کند.
۲. چارچوب نظری
۱.۲. تحریم اقتصادی به مثابه ابزار قدرت
دیوید بالدوین (David Baldwin) در اثر کلاسیک خود با عنوان (Economic Statecraft) استدلال میکند که تحریمها یکی از اشکال اعمال قدرت سیاسی هستند و هدف آنها افزایش هزینههای رفتار مورد نظر بازیگر هدف است. بر این اساس، موفقیت تحریمها به شدت فشار وابسته نیست، بلکه ظرفیت سازگاری و مقاومت کشور هدف نیز اهمیت تعیینکننده دارد. در همین راستا، رابرت پیپ (Robert Pape) و گری هافبائر (Gary Hufbauer) نیز نشان دادهاند که بسیاری از رژیمهای تحریمی اگرچه خسارات اقتصادی قابل توجهی ایجاد میکنند، اما الزاماً به تحقق اهداف سیاسی مورد نظر تحریمکنندگان منجر نمیشوند.
۲.۲. نظریه وابستگی متقابل تسلیحشده
یکی از مهمترین چارچوبهای نظری برای فهم تحریمهای معاصر، نظریه «وابستگی متقابل تسلیحشده» (Weaponized Interdependence) است که توسط هنری فارل و آبراهام نیومن مطرح شده است. بنا به این نظریه، در جهانی که اقتصادها از طریق شبکههای مالی، فناوری و تجارت به یکدیگر پیوند خورده اند، قدرتهای مسلط بر این شبکهها میتوانند از موقعیت مرکزی خود به عنوان ابزار فشار استفاده کنند. کنترل نظام پرداخت بینالمللی، دسترسی به دلار، نظام بانکی جهانی، بیمه کشتیرانی و زیرساختهای فناوری نمونههایی از این ظرفیت هستند. بنابراین، تحریمهای جدید آمریکا علیه رژیم حاکم بر ایران را میتوان نمونهای از بهرهگیری از موقعیت مرکزی آمریکا در اقتصاد جهانی برای محدودسازی کنشگران پیرامونی دانست.
۳.۲ از تحریم اقتصادی به جنگ مالی
خوان زاراته در کتاب (Treasury’s War) نشان میدهد که وزارت خزانهداری آمریکا در دو دهه اخیر به تدریج به یک بازیگر راهبردی در عرصه امنیت ملی تبدیل شده است. در این چارچوب، جنگ اقتصادی یا مالی دیگر صرفاً شامل انسداد داراییها نیست، بلکه کل شبکههای اقتصادی، مالی و بازرگانی طرف مقابل را هدف قرار میدهد. عملیات موسوم به «خشم اقتصادی» را میتوان در ادامه همین روند و به منزله گذار از تحریمهای بخشی به جنگ اقتصادی شبکهمحور(Network Sanctions) تحلیل کرد. این ویژگی با مفهوم «تحریم شبکهای» (Network Sanctions) سازگار است؛ یعنی هدف قراردادن تمام گرههای یک شبکه اقتصادی و کلیت فرایند اقتصادی به جای تمرکز بر یک بخش خاص(نگاه کنید به نمودار ضمیمه).
۳. ویژگیهای متمایز راهبرد جدید
۱.۳. هدفگیری کل اکوسیستم اقتصادی (Economic Ecosystem)
یکی از تفاوتهای اصلی این رویکرد با تحریمهای دورههای گذشته، تلاش برای هدف قراردادن تمامی حلقههای زنجیره درآمدی رژیم حاکم بر ایران و تمرکز بروی کلیت فرایند اقتصادی از ساده ترین سلول تا اندامهای گوناگون آن است. به جای تمرکز صرف بر نفت یا بانک مرکزی، حوزههای زیر به طور همزمان تحت فشار قرار میگیرند:
- تولید و صادرات نفت و گاز
- صنایع پتروشیمی
- ناوگان سایه نفتی
- شبکه صرافیها و واسطههای مالی
- شرکتهای پوششی
- داراییهای خارجی
- رمزارزها
- زنجیرههای تأمین فناوری و صنایع دفاعی
این رویکرد با مفهوم «تحریم شبکهای» در ادبیات تحریمها سازگاری دارد.
۲.۳. تشدید تحریمهای ثانویه
هسته اصلی راهبرد جدید بر گسترش تحریمهای ثانویه استوار است. در این الگو، نه تنها شرکتها و نهادهای ایرانی، بلکه تمامی بازیگران خارجی همکار با رژیم حاکم بر ایران نیز در معرض خطر محرومیت از بازار آمریکا یا نظام مالی مبتنی بر دلار قرار میگیرند.
از دیدگاه نظریه وابستگی متقابل تسلیحشده، این مهمترین مزیت ساختاری آمریکا محسوب میشود؛ زیرا هزینه همکاری با رژیم حاکم بر ایران را برای دیگر بازیگران افزایش میدهد.
۳.۳. مقابله با سازوکارهای دور زدن تحریم
در سالهای گذشته رژیم حاکم بر ایران از شبکهای متشکل از شرکتهای واسطهای، صرافیها، ناوگان سایه و روشهای مالی جایگزین برای دور زدن تحریمها استفاده کرده است.
راهبرد جدید تلاش میکند این سازوکارها را از طریق:
- ردیابی شرکتهای پوششی
- کنترل مالکیت کشتیها
- محدودسازی خدمات بیمه
- تشدید نظارت بر تراکنشها
- مقابله با انتقالات رمزارزی
با چالش مواجه سازد.
۴.۳ ترکیب فشار مالی و لجستیکی
برخلاف بسیاری از تحریمهای گذشته، گزارشها حاکی از ترکیب فشارهای مالی با محدودیتهای لجستیکی و حملونقل است. افزایش هزینه بیمه، محدودیت ثبت کشتیها، دشوار شدن حمل دریایی و افزایش هزینههای معاملاتی از جمله ابزارهای مکمل این راهبرد محسوب میشوند.
۴. سازوکارهای اعمال فشار اقتصادی
۱.۴. بخش انرژی
بخش انرژی همچنان مهمترین منبع ارزآوری اقتصاد ایران است. محدود شدن مشتریان نفت، افزایش ریسک حملونقل و دشوارتر شدن فرایندهای تسویه مالی میتواند مستقیماً بر درآمدهای ارزی اثر بگذارد.
۲.۴. شبکه بانکی و مالی
محدود شدن دسترسی به نظام بانکی جهانی موجب افزایش هزینه مبادلات، طولانی شدن زمان نقلوانتقال پول و کاهش دسترسی فعالان اقتصادی به منابع مالی خارجی میشود.
۳.۴. حملونقل و لجستیک
افزایش هزینههای کشتیرانی، بیمه و حمل کالا میتواند قیمت نهایی واردات و صادرات را افزایش داده و رقابتپذیری اقتصادی را کاهش دهد.
۴.۴. فناوری و تجهیزات پیشرفته
محدودیت در دسترسی به فناوریهای نوین، ماشینآلات صنعتی، تجهیزات پیشرفته و نرمافزارهای تخصصی میتواند فرآیند نوسازی صنعتی و افزایش بهرهوری را کند سازد.
۵. پیامدهای اقتصادی
۱.۵. کاهش درآمدهای ارزی
کاهش صادرات نفت و دشوار شدن انتقال درآمدهای حاصل از صادرات، نخستین و مستقیمترین پیامد فشارهای اقتصادی محسوب میشود.
۲.۵. کاهش ارزش پول ملی
در اقتصادهای وابسته به درآمدهای ارزی، محدود شدن عرضه ارز خارجی معمولاً موجب افزایش فشار بر بازار ارز و کاهش ارزش پول ملی میشود.
۳.۵. افزایش تورم
افزایش نرخ ارز، رشد هزینه مبادلات و محدودیت واردات کالاهای واسطهای و مصرفی معمولاً به افزایش سطح عمومی قیمتها منجر میشود. در نتیجه فشار تورمی به طور مستقیم بر رفاه خانوارها اثر میگذارد.
۴.۵. کاهش رشد اقتصادی
افزایش هزینه تولید، محدودیت سرمایهگذاری، کاهش صادرات و اختلال در تجارت خارجی میتواند رشد اقتصادی را کاهش داده و در برخی بخشها رکود ایجاد کند.
۵-۵. افزایش بیکاری
کاهش تولید و سرمایهگذاری معمولاً با افت اشتغال همراه است. صنایع وابسته به واردات مواد اولیه یا تجهیزات خارجی بیش از سایر بخشها آسیبپذیر خواهند بود.
۶.۵. بنابراین با توجه به نکات فوق انتظار میرود که رکود در اقتصاد ایران گسترده شده و در نتیجه اقتصاد ایران از نظر اندازه نیز کوچکتر شود. چنین امری به معنای کاهش تاثیر گذاری ژئواکونومیکی و ژئوپلیتکی رژیم ایران در عرصه منطقه ای و جهانی خواهد بود.
۶. پیامدهای اجتماعی
پیامدهای اجتماعی تحریمها معمولاً فراتر از شاخصهای اقتصاد کلان است.
مهمترین پیامدهای اجتماعی عبارتاند از:
- کاهش قدرت خرید خانوارها
- افزایش نرخ فقر، عمق و عرصه آن
- تشدید نابرابری درآمدی و اقتصادی
- کاهش رفاه عمومی
- افزایش نااطمینانی اقتصادی
مطالعات اقتصاد سیاسی نشان میدهد که در دورههای تورم بالا، گروههای دارای داراییهای سرمایهای و ارزی معمولاً کمتر آسیب میبینند، در حالی که طبقات حقوقبگیر و کمدرآمد بیشترین فشار را تحمل میکنند.
۷. پیامدهای ژئوپلیتیکی
تحریمها صرفاً ابزاری اقتصادی نیستند، بلکه پیامدهای ژئوپلیتیکی گستردهای نیز دارند. بنابراین انتظار میرود که از تاثیر گذاری رژیم ایران چه از منظر منطقه ای یا جهانی کاسته شود.
فشارهای اقتصادی میتوانند:
- نقش چین و روسیه را در اقتصاد ایران افزایش دهند؛ اما همزمان اگر هزینه این تحریم های شبکه ای افزایش یابد چین و روسیه از رژیم ایران فاصله خواهند گرفت؛
- توسعه سازوکارهای مالی غیردلاری را تسریع کنند؛
- استفاده از ارزهای محلی و تجارت تهاتری را گسترش دهند؛
- همکاری با سازمان همکاری شانگهای و بریکس را تقویت کنند؛
- بر بازارهای جهانی انرژی و مسیرهای تجارت نفت اثر بگذارند.
در نتیجه، تحریمها همزمان فرآیندی اقتصادی و همزمان ژئواکونومیکی- ژئوپلیتیکی محسوب میشوند.
۸. محدودیتهای اثربخشی تحریمها
با وجود شدت فشارها، ادبیات علمی نشان میدهد که موفقیت تحریمها همواره محدود و مشروط است.
چند عامل اصلی میتوانند اثربخشی این راهبرد را کاهش دهند:
- همکاری شرکای تجاری اصلی ایران، به ویژه چین؛
- ایجاد سازوکارهای مالی جایگزین؛
- استفاده از تجارت تهاتری؛
- توسعه شبکههای غیررسمی؛
- سیاستهای داخلی برای سازگاری اقتصادی؛
- تغییرات در بازار جهانی انرژی.
تجربه تاریخی ایران، روسیه، کوبا و حتی عراق نشان میدهد که خسارت اقتصادی لزوماً به تغییر رفتار سیاسی مورد انتظار تحریمکنندگان منجر نمیشود.
نتیجهگیری
راهبرد موسوم به «عملیات خشم اقتصادی» را میتوان تجلی مرحلهای جدید از تحول تحریمها در عصر جهانیشدن دانست؛ مرحلهای که در آن هدف اصلی نه صرفاً محدودسازی یک بخش اقتصادی، بلکه تحت فشار قرار دادن کل شبکههای درآمدی، مالی، تجاری و لجستیکی یک کشور است. این الگو به خوبی با نظریه «وابستگی متقابل تسلیحشده» و مفهوم «جنگ مالی» قابل تبیین است.
با این حال، تجربه تاریخی و ادبیات نظری تحریمها نشان میدهد که نتایج چنین سیاستی از پیش تعیینشده نیست. شدت فشار اقتصادی تنها یکی از متغیرهای مؤثر است و سرنوشت نهایی آن به تعامل پیچیده میان ظرفیت سازگاری اقتصاد ایران، رفتار قدرتهای بزرگ، ساختار بازار جهانی انرژی و کیفیت حکمرانی اقتصادی داخلی بستگی خواهد داشت. از این منظر، تحریمها را باید نه یک ابزار خطی، بلکه فرایندی چندبعدی، پویا و عمیقاً وابسته به زمینههای اقتصادی، سیاسی و ژئوپلیتیکی دانست.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، روز دوشنبه اعلام کرد واشنگتن تحریمهای سختگیرانهای را علیه کشورها و نهادهایی اعمال خواهد کرد که با ایران تجارت میکنند. هدف این اقدامات واداشتن ایران به تمکین، بدون توسل به حملات نظامی مجدد، عنوان شده است.
اهمیت موضوع: این طرح که بسنت آن را «عملیات طرد اقتصادی» نامیده است، با هدف تشدید فشار بر حکومت ایران در شرایط کنونیِ بلاتکلیفیِ «نه جنگ، نه توافق» طراحی شده است.
مقامهای آمریکایی میگویند تحریمهای ثانویه گستردهتر، دستکم تا پس از انتخابات میاندورهای، قرار است محور اصلی اقدامات علیه ایران باشد؛ زمانی که ممکن است یک کارزار نظامی جدید بار دیگر روی میز قرار گیرد.
اظهارات بسنت: بسنت در یک نشست خبری گفت: «نباید هیچ ابهامی درباره موضع ایالات متحده وجود داشته باشد. هرگونه تعامل اقتصادی با این رژیم آدمکش، مسئولان آن را در معرض تمام توان آمریکا قرار خواهد داد.»
بسنت برای اجرای این طرح مهلت مشخصی تعیین نکرد، اما گفت: «من جدول زمانی تعیین نمیکنم، اما صبر ما نامحدود نیست.»
او در پاسخ به پرسشی درباره اینکه آیا این ابتکار چین را نیز دربر میگیرد یا نه، گفت: «هیچکس از این موضوع مستثنا نیست. این اقدام، خفهسازی اقتصادی این رژیم است... و هیچکس نباید عزم ما را بیازماید.»
گسترش تحریمهای ثانویه: بسنت گفت آمریکا دامنه تحریمهای ثانویه را به حوزههای داراییهای دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی گسترش میدهد.
او گفت ایران از همه این حوزهها برای کسب درآمد، دور زدن تحریمها یا کاهش فشارهای اقتصادی استفاده میکند.
علاوه بر این، وزارت خزانهداری آمریکا نزدیک به ۶۰ نهاد، فرد و کشتی را که در تأمین غیرقانونی فناوریهای هستهای و موشکی، عملیات سایبری و قاچاق نفت دخیل هستند، تحریم کرد.
وزارت خزانهداری همچنین چندین مجوزی را که پیشتر صادر کرده بود و بر اساس آنها پرداختهای مشخصی به ایران و دسترسی ایرانیان به مؤسسات فرهنگی و دانشگاهی آمریکا امکانپذیر میشد، به حالت تعلیق درآورد.
آنچه باید زیر نظر داشت: بسنت وعده داد وزارت خزانهداری آمریکا اجرای تحریمهای موجود و تحریمهای جدید را تسریع خواهد کرد.
او گفت گروههایی از وزارتخانههای خزانهداری، امور خارجه و دفاع آمریکا در حال آغاز گفتوگو با همتایان خود در سراسر جهان هستند تا روشن کنند واشنگتن انتظار اقدام فوری دارد.
بسنت گفت برای هر کشور، یک مهلت مشخص برای توقف فعالیتهای تجاری مرتبط با ایران تعیین خواهد شد. اگر کشوری از انجام این کار خودداری کند، آمریکا تحریمهای ثانویه اعمال خواهد کرد.
او گفت تا پایان این هفته یک مؤسسه مالی بزرگ به دلیل انجام فعالیت تجاری با ایران تحریم خواهد شد.
بسنت همچنین گفت دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، شخصاً با رهبران خارجی تماس خواهد گرفت و از آنها خواهد خواست تجارت و مراودات «مشخص» خود با ایران را متوقف کنند.
بسنت گفت: «اکنون زمان آن رسیده است که رهبران جهان میان آمریکا و ایران تصمیم بگیرند.»
اما واقعیت پیچیدهتر است: با وجود آنکه بسنت طی ۱۰ روز گذشته تبلیغات گستردهای درباره یک «روز دی اقتصادی» علیه ایران به راه انداخته، واقعیت پیچیدهتر است.
آمریکا پیش از این نیز تحریمهای ثانویه قابلتوجهی علیه کشورهایی که با ایران تجارت میکنند، بهویژه در بخش نفت، اعمال کرده است؛ اما واشنگتن، از جمله دولت کنونی، تنها بخشی از این تحریمها را اجرا کرده است.
برای مؤثر بودن کارزار جدید فشار اقتصادی، آمریکا باید متحدان غربی خود را برای تشکیل ائتلافی جهت اجرای این اقدامات علیه ایران بسیج کند.
دولت ترامپ همچنین باید بهطور تهاجمی با کشورهایی مانند چین، روسیه، هند، پاکستان، قطر، ترکیه و دیگر کشورهایی که همچنان با ایران تجارت میکنند، مقابله کند؛ اقدامی که تاکنون انجام نداده است.
بررسی واقعیت: ایران سالهاست تحت تحریمهای بینالمللی قرار دارد، اما حکومت این کشور رفتار خود در منطقه یا موضعش درباره برنامه هستهای را بهطور چشمگیری تغییر نداده است.
وضعیت کنونی: جنگ، اقتصاد ایران را به بحرانی عمیقتر فرو برده است. ارزش ریال روز دوشنبه به پایینترین سطح جدیدی رسید و هر دلار آمریکا به ۲ میلیون ریال افزایش یافت.
محاصره دریایی کنونی آمریکا مانع صادرات بخش عمده نفت ایران شده و شریان حیاتی اقتصاد این کشور را قطع کرده است.
مقامهای آمریکایی میگویند ایران برای ایجاد مسیرهای حملونقل جایگزین از راه خشکی یا دریا با مشکل روبهرو است؛ مسئلهای که توانایی آن را برای تأمین کالاها و خدمات اساسی تضعیف میکند.
تورم فزاینده نیز قیمت مواد غذایی را بالا میبرد.
ترامپ و دیگر مقامهای آمریکایی میگویند حکومت ایران برای پرداخت حقوق کارکنان دولتی، از جمله نیروهای نظامی و پلیس، با مشکل مواجه شده است.
یک مقام آمریکایی گفت: «ساختار آنها بهگونهای طراحی شده که از نخبگان محافظت کند، اما حتی قدرت خرید آنها نیز بهشدت در حال کاهش است و برخی از آنان ــ برای نخستین بار در زندگیشان ــ با این عدم قطعیت روبهرو شدهاند که آیا حقوقشان بهموقع پرداخت خواهد شد یا نه.»
موضع ایران: رهبران ایران تلاش کردهاند تهدیدهای آمریکا درباره پیشبرد یک فشار تازه برای انزوای اقتصادی را کماهمیت جلوه دهند و حتی کشورهایی را که با تحریمها همکاری کنند، به اقدام تلافیجویانه تهدید کردهاند.
در عین حال، چندین مقام ارشد ایرانی اذعان کردهاند که خطر فروپاشی اقتصادی واقعی است.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران، گفت دولت کمبودهای اقتصادی را انکار نمیکند و تأکید کرد ایران باید اکنون، در حالی که در موقعیت قدرت قرار دارد، به جنگ پایان دهد.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران و مذاکرهکننده ارشد کشور، هفته گذشته در دیدار با بازرگانان ایرانی و عراقی در بغداد گفت ایران بدون اقتصادی قدرتمند نخواهد توانست امنیت خود را حفظ کند.
او گفت: «هر اندازه هم که قدرت نظامی داشته باشیم، اگر مردم گرسنه باشند و گردش مالی، رشد اقتصادی و تولید داخلی نداشته باشیم، دوام نخواهیم آورد.»
قالیباف اندکی پیش از نشست خبری بسنت، در شبکه ایکس نوشت آمریکا «از نظر اقتصادی در موقعیتی نیست که بتواند روابط دیگر کشورها با ایران را بیش از این محدود کند.»
او افزود: «شرکای تجاری ایران، چه بهصورت علنی و چه در پیامهایی که برای ما فرستادهاند، روشن کردهاند که این اظهارات آمریکا را به هیچوجه جدی نمیگیرند.»
***
متن کامل سخنرانی و پرسشوپاسخ اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده آمریکا
بسنت:
عصر بخیر.
امروز، به دستور رئیسجمهور ترامپ، وزارت خزانهداری ایالات متحده عملیات «طرد اقتصادی» را آغاز کرده است؛ کارزاری بیسابقه علیه جمهوری اسلامی ایران و حامیان آن.
در جنگ جهانی دوم، «دی-دی» آغاز تاریخی کارزاری بود که در آن همراه متحدانمان، دشمن را هدف گرفتیم و از مواضعش عقب راندیم، از جمله از مواضعش در کشورهای ثالث. امروز، با همان روحیه، در حال آغاز یک یورش اقتصادی علیه ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان هستیم.
در سراسر جهان، هدف ما قطع کردن تمام شریانهای اقتصادیای است که این رژیم مستبد را سرپا نگه میدارد، تا زمانی که تهران تنها بماند. متعصبان ایران خود را وقف شعار «مرگ بر آمریکا» کردهاند و در پی سلاح هستهای هستند تا دقیقاً همین کار را بکنند. آنها بیش از هر رژیم تروریستی دیگری روی زمین، شهروندان و نیروهای نظامی ما را کشته و معلول کردهاند. و ۴۷ سال است که علیه آمریکا، همسایگانشان در خلیج فارس، و بخش بزرگی از جهان در جنگ بودهاند.
رئیسجمهور ترامپ اقدامی را انجام داده که رؤسایجمهور پیشین مدتها به تعویق انداخته بودند، و تحت رهبری او، آمریکا دیگر صرفاً تهدید ایران را مدیریت نمیکند. ما داریم به آن پایان میدهیم.
نیروهای مسلح قدرتمند ما زمینه را فراهم کردهاند برای تحقق هدف رئیسجمهور که جلوگیری از دستیابی همیشگی ایران به سلاح هستهای است. آنها عزم آمریکا را نشان دادهاند تا سرانجام به این تهدید پایان دهد؛ و قدرت اقتصاد آمریکا تحت رهبری رئیسجمهور ترامپ به ما امکان میدهد این عملیات مالی پایدار را در کنار قدرت نظامیمان پیش ببریم.
ایران اکنون با انتخابی بسیار روشن روبهروست، و فقط دو مسیر پیش رو دارد: انزوای کامل جهانی و یک اقتصاد در حد امرار معاش، یا مسیری برای بازگشت به وضعیت عادی و فرصتی برای پیوستن دوباره به اقتصاد جهانی.
امروز، «عملیات طرد اقتصادی» را آغاز میکنیم تا هر گزینه دیگری را از دسترس رژیم ایران خارج کنیم. خزانهداری تکتک گرهها، تکتک تسهیلکنندگان و همه شبکههایی را که ایران برای قاچاق نفت و دور زدن تحریمها به کار برده، شناسایی کرده است.
از امروز، اقدامات خزانهداری و دیگر نهادها حلقه را تنگتر خواهد کرد و هر منبع بالقوه درآمدی را که سپاه پاسداران و رژیم شرور ایران را تأمین مالی میکند، مسدود خواهد کرد. ما رویکرد «نشت صفر» را اجرا میکنیم. هیچ حداقلی از فضای تنفس برای رژیم وجود نخواهد داشت تا دوباره توانایی خود برای اعمال ترور علیه آمریکا و جهان را بازسازی کند.
آخرین پناه این رژیم برداشت اشتباه کشورهایی است که هنوز تهدید ایران را تأمین مالی میکنند به امید آنکه خودشان از آن در امان بمانند. دیگر فعالیت در مناطق خاکستری این درگیری پذیرفتنی نیست. کشورها نمیتوانند ادعا کنند که از نقش خود در تسهیل این فعالیتها بیخبرند.
حامیان ایران نفت آن را میخرند و حمل میکنند. آنها جریان منابع مالی ایران را از طریق صرافیها و مناطق آزاد تجاری تسهیل میکنند. آنها از پروازهای ایران استقبال میکنند و به نمایندگی از آن، ثبت کشتیها را حفظ میکنند. آنها بر انتقال سوخت در دریا و ترانزیت زمینی چشم میبندند. استفاده غیرقانونی از بانکهایشان را نادیده میگیرند، در حالی که میزان همدستی خود را پنهان میکنند.
رئیسجمهور با رهبران جهان تماس میگیرد و درخواستهای مشخصی مطرح میکند تا تعاملشان با رژیم را متوقف کنند. ما همین حالا هم نتایج را میبینیم.
در آخر هفته، اظهارات رهبران ایران بهوضوح تأثیر این کارزار را پذیرفت؛ و کشورهایی که هرگونه تعامل با رژیم را تسهیل میکنند باید سریعاً پیام ما را جدی بگیرند. کسانی که کنار ایالات متحده بایستند از مزایای شراکت ما بهرهمند خواهند شد. کسانی که خود را به رژیم ایران گره بزنند، باید انتظار داشته باشند در انزوای این رژیم رو به زوال شریک شوند.
تیمهایی از خزانهداری، وزارت خارجه و ارتش آمریکا اکنون با همتایان خود در سراسر جهان دیدار میکنند تا به آنها بگویند ایالات متحده انتظار اقدام دارد. هر کشور یک جدول زمانی مشخص دارد تا فعالیتهایی را که شناسایی کردهایم متوقف کند. اگر اقدام نکنند، ما بهطور یکجانبه از طریق اختیارات خزانهداری اقدام خواهیم کرد.
برای مثال، همه شعب بانک ملی باید بسته و خاموش شوند. و بگذارید روشن بگویم: هر نهادی که پولشویی به نمایندگی از ایران را تسهیل کند، از نظام دلاری آمریکا حذف خواهد شد. زمان از همین حالا شروع به شمارش کرده است.
تعیینهای جدیدِ تحریمهای بخشی که امروز صادر شد، پنج مورد از حیاتیترین شریانهایی را هدف میگیرد که ایران در کشورهای دیگر از آنها بهرهبرداری میکند: داراییهای دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی.
این اقدامات دامنه خطر تحریمهای ثانویه را برای هر کسی که آنقدر بیفکر باشد که همچنان با این رژیم تجارت کند، گسترش میدهد و سرعت پیگیری آنها را از سوی ما افزایش خواهد داد.
همین حالا که صحبت میکنم، دفتر کنترل داراییهای خارجی خزانهداری نیز بیش از ۶۰ نهاد، فرد و شناور در سراسر جهان را تحریم میکند که رژیم ایران را قادر میسازند فناوری غیرقانونی هستهای و موشکی تهیه کند، عملیات سایبری انجام دهد و درآمد نفتی به دست آورد.
این یک کارزار پایدار است برای از بین بردن آخرین گزینهها. برای ایران، نباید هیچ ابهامی درباره موضع ایالات متحده وجود داشته باشد. هرگونه تعامل اقتصادی با این رژیم قاتل، کسانی را که مسئول آن هستند در معرض تمام دامنه قدرت آمریکا قرار خواهد داد.
برای دههها، این رژیم قدرت خود را از محاسبهای گرفته که تلافی ایران را قطعی و اجرای سیاست آمریکا را قابل مذاکره میدانست. در دوران رئیسجمهور ترامپ، آن دوره تمام شده است.
خطاب به سربازان عادیای که از این رژیم حمایت میکنند: هرچه بیشتر حقوقهایتان قطع میشود یا ظاهراً فقط «با تأخیر» میرسد، از خود بپرسید آیا فرماندهانتان کشورتان را به سوی پیروزی میبرند یا نابودی. و به یاد بیاورید که دیوار برلین زمانی فرو ریخت که سربازان عادی تصمیم گرفتند به مردم خودشان شلیک نکنند.
و خطاب به کسانی که تهران را توانمند کردهاند: هزینه آزمودن عزم واشنگتن را دستکم نگیرید. هیچ کشوری نباید انتظار داشته باشد از مزایای نظام ما بهره ببرد و همزمان به کسانی کمک کند که میخواهند آن را نابود کنند.
اکنون زمان آن است که رهبران جهان میان رفاه و انزوا، صلح و ترور، آمریکا و ایران انتخاب کنند. کارزاری که امروز آغاز میکنیم با هر روزی که میگذرد قدرت بیشتری خواهد گرفت و پایان نخواهد یافت تا زمانی که این رژیم تنها بماند.
با این مقدمه، آماده پرسشهای شما هستم.
پرسش و پاسخ
دیوید از رویترز:
سلام، ممنون آقای وزیر. یکی از قدرتمندترین ابزارهایی که در اختیار دارید، امکان اعمال تحریمهای ثانویه علیه بانکها و مؤسسات مالیای است که تراکنشهای ایران را تسهیل میکنند. بانکهای چینی بارها بهعنوان گزینه برای هدف قرار گرفتن مطرح شدهاند، اما هیچیک از این مؤسسات را در اینجا هدف قرارگرفته نمیبینیم. آیا این چیزی است که در ادامه این کارزار خواهد آمد، یا آتشبس تجاری بسیار حساس با چین چیزی است که ممکن است مانع شود، میدانید، تا این حد پیش بروید و چنین گام بسیار بزرگی بردارید؟
بسنت:
میخواهیم امروز اینجا روشن کنیم که هیچکس فراتر از دسترس تحریمهای آمریکا نیست. اگر آنها تراکنشها را تسهیل کنند و بخشی از اکوسیستمی باشند که نفت ایران را به پول و بعد به سرکوب تبدیل میکند، هدف قرار خواهند گرفت.
به نظر ما بهترین راه تعامل با کشورها، دیپلماسی پشت درهای بسته است، و ما با تکتک کشورها در حال هماهنگکردن سطح انتظارات هستیم تا انتظاراتمان را به آنها بگوییم. ما میدانیم چه کسانی هستند. خودشان هم میدانند چه کسانی هستند. پس وقتی چکش اقدامات خزانهداری آمریکا بر سرشان فرود بیاید، هیچکس جز خودشان را نمیتوانند مقصر بدانند.
ریچارد از سیبیاس:
ممنون، آقا. متشکرم. گفتید رئیسجمهور با رهبران جهان تماس میگیرد و درخواستهای مشخصی دارد، و اینکه یک جدول زمانی تعیینشده وجود دارد. با چه کسانی تماس میگیرد و درخواستها چیست؟
بسنت:
قرار نیست اسم ببریم. ما همین حالا هم نتایجی دیدهایم و من مطمئنم رئیسجمهور، همانطور که همه میدانید، بسیار متقاعدکننده است. و ما تماسهای او را با تماسها، دیدارها و تماسهای وزارت خارجه و خزانهداری آمریکا پیگیری میکنیم، و از آنها انتظار داریم ــ یا به رهبران، کشورها و نهادها دقیقاً میگوییم چه میخواهیم و مهلتها چیست.
و انتظار دارم خیلی سریع، اگر پاسخ ندهند، آنوقت خواهید دید پیامد اقداماتشان چه خواهد بود.
خبرنگار:
میتوانید بگویید این مهلتها چقدر است؟
بسنت:
باز هم میگویم، قرار نیست مهلت مشخصی اعلام کنم، اما صبر ما اینجا نامحدود نیست.
جنیفر شونبرگر، یاهو فاینانس:
خیلی ممنون، آقای وزیر. جنیفر شونبرگر از Yahoo Finance هستم. لحظاتی پیش گفتید که هیچکس فراتر از تحریمهای آمریکا نیست. خزانهداری دقیقاً چه تحریمهای ثانویه یا مجازاتهایی آماده است علیه بانکها و شرکتهای کشتیرانی چینی در صورت عدم تبعیت اعمال کند؟
و دوم اینکه، در حالی که به سمت اعمال این تحریمهای بیسابقه میروید، گفتهاید با فروکشکردن درگیری ایران و کاهش قیمت نفت، این امر کمک میکند بازده اوراق بلندمدت پایین بیاید. در این فاصله، به ابزارهایی که در اختیار دارید اشاره کردهاید، و میخواهم بدانم آیا به کاهش حجم حراج اوراق خزانه بلندمدت در آینده فکر میکنید و چه اقدامات دیگری ممکن است از این مجموعه ابزارها در نظر بگیرید؟
بسنت:
خب، بیایید از آخر به اول برویم. دو هفته و نیم پیش اطلاعیه تأمین مالی فصلی را منتشر کردیم. ما به برنامه منظم حراجهایمان ادامه خواهیم داد، پس دوباره در آغاز فصل بعد از ما خواهید شنید.
درباره بخشی که گفتم، هر کشور و هر نهاد باید بداند که باید آماده مواجهه با تحریمهای آمریکا باشد؛ هیچکس از این مستثنا نیست. ما همه را پاسخگو خواهیم کرد، و این خفگی اقتصادی این رژیم است.
و جنیفر، همانطور که گفتم، هیچکس نباید عزم ما را امتحان کند.
جاش از نیویورکپست:
گفتید قرار نیست اسم ببرید، اما گزارشهایی منتشر شده که امارات متحده عربی از جمله نخستین کشورهایی بوده که این پیام ایالات متحده را برای قطع تمام تعاملات تجاری با ایران جدی گرفته است. آیا امارات در این زمینه پیشتاز است؟
بسنت:
من فکر میکنم اقداماتی که آنها هفته گذشته انجام دادند تصادفی نبود، بلکه احتمالاً رابطه علّی داشت، و انتظار دارم طیف گستردهای از کشورها را ببینیم که با ادامه تعاملات ما، اقدامات مشابهی انجام میدهند.
امارات شریک بسیار خوبی بوده است. و بیشترین فشار حملات ایران در خلیج فارس را تحمل کرده است. و این کشورها در طول سالها از مماشات با ایران چه چیزی به دست آوردهاند؟ آنها هدف حملات خشونتآمیز قرار گرفتند. در حالی که ما ایران را بمباران میکردیم، ایران آنها را بمباران میکرد.
پس این نشان میدهد که درباره این رژیم، مماشات جواب نمیدهد؛ و از سوی دیگر، در مورد این رژیم، تلاش برای خریدن مماشات دیگر از نگاه ایالات متحده آمریکا جواب نخواهد داد.
و میخواهم تأکید کنم که ما همین حالا در سراسر جهان در حال گسترش اقدامهایمان هستیم. وقتی امروز این جلسه را ترک کنید، موجی از تحریمها را خواهید دید و باید انتظار داشته باشید این آهنگ ادامه پیدا کند. و انتظار دارم تا پایان همین هفته یک اعلامیه مهم درباره تحریم یک مؤسسه مالی منتشر شود.
خب، سمیرا از Sky.
صدای خبرنگاران:
آقای وزیر.
بسنت:
بله.
خبرنگار:
نه. میدانم. شما هستید؟
بسنت:
نه. دنبال سمیرا از Sky میگردم.
خبرنگار:
الجزیره، و فقط دوباره سلام میکنیم.
بسنت:
نه، سلام.
خبرنگار:
آیا ایالات متحده و رئیسجمهور ترامپ هنوز میخواهند کانادا یک ایالت شود؟ او گفته بود که کانادا همه مزایای یک ایالت بودن را بدون اینکه واقعاً ایالت باشد، میگیرد.
بسنت:
فکر میکنم او میخواهد کانادا پای میز بیاید و با حسن نیت مذاکره کند. پیشنهاد بسیار خوبی به آنها داده شد. اما تصمیم گرفتند ردش کنند.
متأسفانه نخستوزیر کارنی با یک پلتفرم ضدآمریکایی و ضدترامپ به قدرت رسید. فکر میکنم بیش از ۲۰ امتیاز عقب است و، میدانید، به نظر میرسد دوباره به همان روش قدیمی خودش برگشته است.
و فکر میکنم آدم باید از خودش بپرسد: آیا او میخواهد به خودش، حزب لیبرال یا مردم کانادا سود برساند؟ چون پیشنهاد بسیار خوبی به آنها داده شده بود.
خب، بله، شما.
خبرنگار:
ممنون، وزیر بسنت. اگر بتوانم سریع به بازده اوراق بپردازم، امروز دیدیم که پس از نوسان و افزایش هفته گذشته، کمی پایین آمد. میتوانید بگویید آیا احتمال دارد بهزودی بازخرید اوراق بیشتری انجام شود؟
بسنت:
باز هم میگویم، هنوز حتی یک اوراق هم نخریدهایم. نوبت بعدی... عملیاتی که داریم ۹ سپتامبر است، پس ۹ سپتامبر خواهیم دید.
خیلی خب، یک سؤال دیگر. ببینیم. شما، ردیف جلو.
خبرنگار:
شما این را «دی-دی اقتصادی» توصیف کردید، اما دی-دی تهدید به حمله نبود و آمریکا هم به آلمان مهلت نداد. پس چرا تحریمها را همین امروز اعمال نمیکنید؟
بسنت:
خب، ما به همه فرصت میدهیم تا رفتار نادرست را اصلاح کنند. چرا باید بخواهم نظام مالی جهانی را منفجر کنم؟
به نظر ما مهم است که انتظارات را همسطح کنیم و به طرفها یک دوره اصلاح بدهیم، اما باید بدانند که این روند خیلی سریع پیش خواهد رفت و ما جدی هستیم.
تحریمهای ثانویه ابزار بسیار قدرتمندی هستند. و ما اینجا در خزانهداری ــ این «جین لَنگ» است، سرپرست معاونت وزیر در امور تأمین مالی تروریسم ــ و در بخش تأمین مالی تروریسم و در OFAC، دلیل اینکه میتوانیم از تحریمهای ثانویه استفاده کنیم این است که استفاده از آنها را سبک نمیشماریم.
بنابراین معتقدیم یک شلیک هشدار و همسطحکردن انتظارات، مناسب است. و اگر افراد نخواهند انتظارات ما را برآورده کنند، آنوقت انتظار داریم... و خودشان هم باید انتظار داشته باشند که از نظام دلاری خارج شوند.
خیلی خب، از همه ممنونم.
منبع: وحید آنلاین
@VahidOnline
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
August 24, 2026
در جوامعی که برای هر سوال فقط یک جواب وجود دارد، پناهگاه کسانی که میخواهند فکر کنند، نوشتههای استعارهای است. ایوان تُورگیه نِف (Ivan Turgenev 1818-1883 / ۱۱۹۷-۱۲۶۲) یکی از این افراد است. او یک رماننویس روسی است که سال تولد و مرگش هم زمان با کارل مارکس است. این نویسندۀ غمگین و مأیوس روسی، معاصرِ مشاهیرِ ادبی روسیه مانند تولستوی، گانچاراف، گوگول، و داستایوفسکی بود. هرچند او به اندازۀ تولستوی و داستایوفسکی روان انسان را نشکافت ولی در استفاده از واژهها، ابهام گویی، استعاره نویسی برای تشریحِ وضعیتِ قرن نوزدهم و بیستمِ جامعۀ روسی، متنهای به یاد ماندنی به جای گذاشت. او به فلسفۀ زندگی غرب و اروپا و آزادی عمل ناشی از آن، از طریق مشاهدۀ مستقیم و مقایسههای دائمی آن با جامعه روسی اعتقاد پیدا کرد.
در داستانها و نمایشنامهها، تورگیهنف کاراکتر را به سادگی تعریف میکرد و در دوگانگیهایی که خلق میکرد، ذهنِ اروپایی و ذهنِ روسی را به تصویر میکشید. اما او بیشتر توصیف میکرد تا تجزیه و تحلیل. بیشتر به بیان وضعیتِ موجود میپرداخت تا آنکه راه حل ارائه دهد. تورگیهنف معتقد بود روسها خارج از مدارهایِ دولتی نمیتوانند فکر کنند و رفتار آنها قابل پیشبینی نیست (Inconsistent). او با این تحلیل که فکر طول و عرض دارد، مبارزه میکرد (Anti-dogma). از اینکه به شخصی بگوید چگونه باید باشد پرهیز میکرد و به حریمهای فردی به طور اصولی احترام میگذاشت. او از سیاست و سیاستمداران فاصله میگرفت؛ میگفت میخواهد مستقل و مالکِ فکرِ خود باشد. تورگیهنف مبهوتِ زیباییهای طبیعت و زندگی بود به طوری که توصیفات او از جزییاتِ محیطِ روستایی در روسیه، بسیاری را به وجد میآورد. هنری جیمز او را یک نابغۀ زیبا نامید (The beautiful genius).
تورگیه نِف میگفت: روسها دو مشکل دارند: اول یک نیازِ ذاتی که بر آنها حکومت شود و مهم هم نیست توسط چه کسانی و دوم باورها و نگاههای روسها به اروپاست که نخواستهاند حتی به صورتِ گزینشی از آنها بهره گیرند. او میگفت: باید در تمدنسازی فکر کرد و روسیه منابع لازم برای این کار را ندارد و باید میزانِ یادگیری خود را افزایش دهد.
بسیاری از رمانهایِ تورگیهنف، به وضعیتِ اسفناکِ ارباب-رعیّتی قرن نوزده روسیه اشاره میکند. او بیشتر از اربابان، از رعایا میگوید که هیچ کدام حاضر نیستند تغییر یابند؛ دغدغهای که در لابهلایِ خطوطِ رمانهایِ او مشهود است. چون نمیتوانست خصوصیات و افکار و خلقیاتِ اربابان را با آزادی بیان کند، بیشتر وضعیتِ رعایا و زجر و نفرت آنها را تشریح میکرد تا خواننده تلویحا متوجه رفتار و افکار اربابان شود. در Raspberry Water، او داستانِ یک رعیت را میگوید که کیلومترها پیاده خود را به مسکو میرساند تا از ارباب خود بخواهد اجارهاش را کم کند یا او را به جایی با اجارۀ ارزانتر بفرستد یا اینکه به جای پولِ نقد، او بیشتر کار کند. ارباب او را از اتاق بیرون میکند و میگوید چگونه جرأت میکنی مستقیم پیش من بیایی؟! ارباب عصبانی میشود و میگوید جایی نیست که تو را بفرستم. اول باید پولهای عقبمانده را بدهی. رعیت هیچ چارهای جز قبول کردن ندارد.
در Hamlet of Shchigrovsky District گردِهمآیی شام مسئولین یک محله را توصیف میکند که چگونه همه “ماسک همراهی با جمع” گذاشتهاند و یا نگرانند که وارونه جلوه دادن حقایق توسط آنها ناگهان برملا شود. تورگیهنف میگوید: “بیمعنا بودن واژهها و عبارات آنها حاکی از زندگیهای بیهدف در خلاءهایی است که سیستم سیاسی آنها فرآهم آورده است.”
در Ovsyanikov the Freeholder، حفظِ وضعِ موجود را مهمترین هدف اربابان و صاحبان زمین میداند که نظم ارباب-رعیّتی را حفظ کردهاند. حفظ وضع موجود، دسترسی اربابان به خدمات دولتی را تضمین میکند. این نظم در عین حال تغییر وضعیت رعایا و سیستم اقتصادی را بی معنا مینماید. در Khor and Kalinych تا میتواند وضعیتِ رعایا را توضیح داده و از آنها حمایت میکند وبه اربابان با تمسخری ملایم به عنوان افرادِ کم هوشی اشاره میکند که به داستانهایِ تکراری توصیف شده توسط خودشان میخندند.
او از بیهدف بودن نسل خودش، عدم پذیرشِ مسئولیت اجتماعی، غرق بودن در منافع و افکار شخصی، بیتوجهی به محیط زندگی و از شکستهای مکّرر در زندگی میگوید. سپس در Forest and Steppe ناگهان به طبیعت متوسل میشود و نا امید از انسانها و روحیات آنها به زیباییهای نفسگیر طبیعت روسیه میپردازد تا ذهن خود را آزاد کند.
تورگیهنف از ایدهآلیسم ذهن روسی بسیار میگوید. از نسل قدیم که نخواست تغییر ایجاد کند و نسل جدید که نمیتواند اسباب تغییر را فرآهم کند. او متفاوت بودن را مقدّس میشمارد و از اینکه ساختار اقتصادی ارباب-رعیّتی باعث شده انسانها به لحاظ شخصیتی ضعیف و وابسته و همچنین فقیر نگه داشته شوند رنج میبرد. در سفری به لندن در سال 1861 (۱۲۴۰) بحثهای مفصّلی با Alexander Herzen داشت که معتقد بود تمدّنِ غربی رو به افول است و پُتانسیلهای خود را برای رشد از دست داده است. Herzen که بعضی او را پدر سوسیالیسم روسی قلمداد میکنند، آینده را از آن مردم روسیه میدانست که در رشد بشریت نقش ایفا نکردهاند و با شکستهای اروپا تنها ملتی هستند که تمام اسباب رشد را در اختیار دارند. تورگیهنف، Herzen را در خواب و خیال میدانست که باید برتری نژاد اسلاو را کنار بگذارد و به پیشرفت، به عنوان مجموعهای از قوانین بنگرد و فرقی میان روسی و اروپایی نیست و راه و مسیر پیشرفت مشخص است.
Herzen رهایی را در بسیج تودهها میدانست و تورگیهنف در الیتِ تحصیل کرده که تغییر ایجاد کنند. به واسطۀ اختلافاتِ فکری که میان آنها ایجاد شد، Herzen به تخریبِ گسترده تورگیهنف مبادرت ورزید و رابطۀ این دو روشنفکر و تحصیل کرده برای مدتها تا نزدیکی زمان مرگ Herzen به تیرگی گرایید.
در The Lone Wolf تورگیهنف به زندگی یک روستایی که حامی، مطیع و زیردست ارباب است میپردازد سپس این روستایی را نسبت به وضعیت همقطاران فقیر خود بیتفاوت نشان میدهد و اینکه چگونه فقر و محرومیت، روانشناسی دروغ و دزدی را شکل میدهد. در نهایت تورگیهنف نتیجه میگیرد که سیستم حاکم بر آن اوضاع اجتماعی و اقتصادی، شخصیتِ فرد را از او میزداید و اهتمامِ تغییر ایجاد کردن را از روستایی و حتی اربابان علاقمند میگیرد.
تورگیهنف که به طور واقعی فردی متواضع بود به خاطرِ یکی از نوشتههایِ بارز خود A Sportsman’s Sketches که وضعیتِ زندگی روستایی را با دهها کاراکتر و داستانهای کوتاه بیان میکند، یک سال و نیم به شهر Spasskoe در جنوب مسکو تبعید شد تا متوجه شود حقِ آگاهی دادن را ندارد. در Diary of a Superfluous Man که در سال 1850/۱۲۲۹ نوشته شده، مفهومی را مطرح میکند که تمِ ثابتِ بسیاری از رُمانها و تلقّیاتِ او از شخصیت انسانهاست. به نظر میآید او منظوری شبیه به “بیفایده” ، “بیخاصیت” و “اضافی” از واژه Superfluous در رمانهای خود به کار میبرد. او میگوید افراد، قربانی سیستم اجتماعی هستند که با اینکه میتوانند بسیار مفید و خلاق و هنرمند باشند ولی از آنها خاصیتزدایی شده است زیرا سیستم میخواهد عموم را زیرِ متوسط، عوام، ضعیف، خودزن با تقدیری بر پیشانی نوشته شده و ناامید از هرگونه اثر گذاری و تغییر و تحول بنیادی نگه دارد.
تورگیهنف که این رمان را در پاریس نوشت، تحت تاثیر فضایی بود که در غرب اروپا به فرد “فضا” میدهند. “شهروند” میتواند به دور از نگرانی از ادارۀ سانسور که نوشتههایِ تورگیهنف را بررسی میکرد، حرفهای خود را بزند. فکر کردن جرم نبود، متفاوت بودن حق بود. آزادیِ فکر و عمل مانع از سولفاته شدن جامعه میشد. تورگیهنف از اینکه فرد تا این حد در فرانسه، آلمان و ایتالیا “حق” داشت، از شوق پرواز میکرد.
در Mumu، تورگیهنف از یک داستان واقعی پرده برمیدارد و به کاراکتری به نام Gerasim اشاره میکند که هیکلی قوی دارد ولی کَر و لال است. او فقط دستورات ارباب و مالک را دنبال میکند. قدرت قلم و طنز و داستانسرایی تورگیهنف آنقدر خود را در این داستان به نمایش میگذارد که خواننده به صورت تلویحی متوجه میشود صاحب پول و زمین و بنابراین قدرت تصمیمگیری، چگونه زیر مجموعه خود را هر طور که اراده میکند بازی میدهد. Mumu نام یک سگ است که Gerasim او را که در حال غرق شدن بود نجات میدهد و به خانه مالک میآورد. اما سگ از مالک خوشش نمیآید و مالک دستور میدهد او را از خانه بیرون بیندازند. Gerasim ابتدا از این دستور بیخبر است ولی بعداً که متوجه میشود او را مخفیانه نزد خود نگه میدارد. روزی مالک صدای ناله Mumu را میشنود و دستور مرگ او را میدهد. Gerasim که ابتدا او را نجات داده بود، هم اکنون به دستور مالک در همان دریاچه او را غرق میکند. بیاراده شدن و بیخاصیت شدن و سلب شدن از هر نوع پُتانسیلی، سَمبلیسمی ست که تورگیهنف در این داستان به تصویر میکشد.
تورگیهنف در ۱۶ سالگی وارد دانشکدۀ ادبیاتِ دانشگاه مسکو شد (دانشگاهی که در سال 1755/۱۱۳۴ تاسیس شده بود) و سپس یک سال بعد خود را به دانشکدۀ تاریخ و فلسفۀ دانشگاهِ سن پیترزبورگ (تاسیس سال 1724/۱۱۰۳) منتقل نمود. بعد از دوسال دانشگاه در روسیه، برای شش سال به غرب اروپا سفر کرد و در آنجا درس خواند. Parasha اولین رُمان اوست که در ۲۵ سالگی نوشته شد و تقدیرِ بزرگانی مانند Vissarion Belinsky را برانگیخت.
دغدغۀ تورگیهنف در عمرِ ۶۵ سالهاش این بود که چه کار کنیم روسیه بهتر شود، تغییر یابد، در ردۀ قدرتهایِ بزرگ قرار گیرد و چگونه میتوان برای روسیه مفید بود. ادبیاتِ او حکایت از ایجاد نهضتی برای آگاهی از خود و شرایط بود. اما آگاهی چیست؟ او به همان اندازه که به افکار نادرست اشاره میکند، به کاراکتر هم توجه دارد. کاراکتری که بیتفاوت است و قدرت فکر کردن و تحرک را از دست داده است. او ضمن اینکه با صدها کاراکترسازی، تضادهای شخصیتی ضدپیشرفت را نوشت ولی در عین حال راه حل تغییر را در نخبگان اصلح میدانست. بدبینی تدریجی و تصاعدی او تا آخرین رمان او که در سال 1877/۱۲۶۷ نوشته شد ادامه دارد.
تورگیهنف چون توان فکر کردن و مقایسه کردن را داشت با آن دسته از اطرافیان خود که وضع موجود را تایید میکردند یا در مقام توجیه آن بودند مشکل پیدا میکرد. شاید بتوان نتیجه گرفت که او ریشۀ تغییر را در آزادانه فکر کردن مستقلِ از دستگاههای دولتی میدانست. او هزاران بار در رمانهای خود، روستاییان و کشاورزان را “اسیر” دستگاه ارباب-رعیّتی نشان میداد. به همین دلیل از نیکلای گوگول تجلیل میکرد. Gogol پس از دو اثر خود یکی The Inspector General (1836/۱۲۱۵) و دیگری Dead Souls (1842/۱۲۲۱) یا روحهای مرده، که دورۀ سی سالۀ نیکلاس اول را به نوعی معرفی میکرد از چشمِ حکومت افتاد. دستگاههای تبلیغاتی نیکلاس، گوگول را به تضعیف سرزمین مادریاش متهم کردند. وقتی در سن ۴۳ سالگی (1809-1852 / ۱۱۸۸-۱۲۳۱) از دنیا رفت، تورگیهنف به خاطر متنِ تسلیتی که میخواست در رسانهها چاپ کند یک ماه در زندان سپری کرد.
تورگیهنف آموخت که متفاوت فکر کردن هزینه دارد و تنها کسانی که وضع موجود را تمجید میکنند مورد احترام قرار میگیرند. سروهای بلند چندان حق حیات ندارند. تورگیهنف هرچه جلوتر میرفت بیشتر به تاریخ رجوع میکرد تا ریشههایِ رفتار فعلی را استخراج کند. تنها شش سال قبل از مرگش (1876/۱۲۵۵) در The Watch داستان ساعتی را میگوید که کاراکتر اصلی از پدر بزرگ خود، که از افراد مسئول و فاسد است، دریافت کرده است. پسر عموی او مرتب او را تشویق میکند که آن ساعت را دور بیندازد. پسر عمو که پدرش به خاطر افکار آزادی خواهانهاش به سیبری تبعید شده، بحث میکند نباید از چنین فرد فاسدی ساعت هدیه گرفت. کاراکترِ اصلی هر کاری میکند نمیتواند از دستِ این ساعت خلاص شود. تورگیهنف به طورِ استعاره، ساعت را مترادفِ سیستمِ فاسد و وضع موجود تلقّی میکند. در نهایت پسرعمو، ساعت را به رودخانه میاندازد ولی با این وصف که کم مانده بود غرق شود. این معنی استعار گونه (Allegorical Meaning) میگوید: کسانی که تغییر میخواهند، ممکن است تا دمِ مرگ بروند.
در سه رمانِ Fathers and Sons (1862/۱۲۴۱)، Smoke (1867/۱۲۴۶) و Virgin Soil (1877/۱۲۵۶)، تورگیهنف واردِ جزئیات فکری خود شد و از طریق کاراکترهایی که خلق کرد، هنر مقایسۀ خود را بیشتر شکوفا کرد. در رمانِ پدران و پسران که هنوز بعد از یک و نیم قرن مورد بحث و گفتگو است، دو طرز تفکر نسل قدیم و نسل جدید را به بحث میگذارد. به گفتۀ فیلسوفِ انگلیسی روستبار Isaiah Berlin، پنج گروه رمان پدران و پسران را بررسی کردند. این رمان پر سروصداترین نوشتۀ او بود و با کاراکترِ بازارُف، اهمیتِ فکر، صنعت، رشد، پیشرفت، دانش، فراموشی گذشته و رو به آینده رفتن را برجسته نمود.
در Smoke تقابل و رو در رویی شخصیتها ادامه پیدا میکند. تورگیهنف، نقدهای سختتری را مطرح میکند. در سال ۱۸۶۷ میپرسد: روسیه تا به حال چه چیزی تولید کرده است که برای بشریت ارزش داشته باشد؟ او حساسیت خود را به واژۀ تمدن به خوبی نشان میدهد. بر فایده داشتن کارها (Utilitarianism) بسیار تاکید میکند و با تمسخرِ شاهزادهها و گذاشتن نامهای عجیب و غریب بر آنها (Koko، Zizi، Zozo)، خالی بودن ذهن و مشغولیتهای بی معنای آنها را روی کاغذ میآورد. در نهایت، شخصیت اصلی به شخصیتی که میخواهد به روسیه برگردد میگوید: “هر وقت کار جدیدی را شروع میکنی، از خود بپرس آیا در خدمت تمدن هستی یا نه؟ آیا فعالیت تو در خدمت دانش از نوع اروپایی که در دورۀ ما و برای ما مفید است میباشد یا خیر؟” انتخاب واژه “دود” برای این رمان، شاهکار ادبی تورگیهنف و تسلط و پختگی او در استعاره نویسی است.
رُمانِ آخر او که طولانیترین نیز هست دور از وطن و در مورد نهضت اجتماعی دهۀ ۱۸۶۰ بود. تورگیهنف در پی نسلی بود که میخواهد آیندۀ جدیدی را برای روسیه رقم بزند. یک جا میگوید: “به ما روسها نگاه کن. ما همیشه چشم به راه هستیم. چیزی قرار است در یک آن، همۀ مسائل را حل کند. این جادوگر کیست؟ داروینیسم؟ روستاها؟ یک جنگ خارجی؟ هر عاملی میخواهی بگو.”
تورگیهنف طی پنجاه سال از زمانی که دوازده ساله بود تا روزی که مرگ او را به کام خود فرو کشید، ۷۰۰۰ نامه نوشت. او به روسیه عشق میورزید و نامه مینوشت تا از خواندن پاسخهایی که به روسی نوشته میشد لذت ببرد. واکنشهای بیرحمانه و غیرمنصفانه به نوشتههای او، تورگیهنف را به لحاظ روانی به سَمتی برد تا با متن و نامه با افراد بحث کند تا حضوری. یکی از یادگیریهای بهجاماندنی او از فرهنگِ غرب اروپا، تک شخصیتی بودن بود که در صراحت و صداقتِ او نهادینه شده بود. افکار او نسبت به زندگی و جامعه بسیار از ثبات برخوردار بود. از اینکه روسها نمیتوانستند به توافق برسند و به تعداد آنها مکتب فکری وجود دارد و این که یکدیگر را به ندرت قبول دارند و در نقدها بیانصاف هستند هم رنج میبرد، هم دل شکسته بود و هم انزوا و تنهایی را برگزید. او با داستان نویسی خود سعی کرد جامعه مدنی، تفاهم و قرار داد اجتماعی، عقلانیت، نوآوری و استقلال فکری، رشد و تمدن سازی غرب اروپا را به روسیهای که بدان عشق میورزید بیاورد. او در رمانِ آخرش به کرّات میگوید که راه بسیار طولانی است و آزادی و عقلانیت به راحتی به دست نمیآیند. طبیعت، عقلانیت را به راحتی اعطا نمیکند زیرا که شرایط آن باید فرآهم شود.
غم، بدبینی و ناامیدی آنچنان تورگیهنف را در اواخر عمر احاطه کرده بود که فقط تنهایی در طبیعتِ سبز، او را تسلّی میبخشید. او که با ۵۸۹ نفر نامهنگاری کرد، طی یادداشتی نوشت:
“امروز چهار ساعت در جنگل وقت گذراندم. غمگین بودم، اما به همه چیز توجه داشتم و غرق در محیط بودم. در غمِ طبیعت، طراوت هست که در بوی مزارع هم حس میشود؛ در آوازِ پرندگان هم نوعی افسردگی دلنشینی وجود دارد…. آسمان را اصلًا نمیتوانم تحمل کنم اما زندگی در واقعیت را با همۀ خطرها و فراز و نشیبهایش، با همۀ مقررات و زیبایی زودگذرش خیلی دوست دارم. اما به زمین وابستهام. ترجیح میدهم به حرکتهایِ پای خیس یک مرغابی در کنار یک دریاچه که مرتب سرش را تکان میدهد نگاه کنم. ترجیح میدهم به قطراتِ آبِ دهانِ یک گاو بعد از اینکه از جویی آب میخورد و بدون حرکت میایستد نگاه کنم … به هر چیزی که فرشتهها در بهشت تصور کنند. “
تورگیهنف در ۲۷ سپتامبر ۱۸۸۳ (۵ مهر ۱۲۶۲) از دنیا رفت. او ناکامی را در قرن نوزده روسیه به نمایش گذاشت. او راستگویی و آزادی را دو روی یک سکه میدانست. شکاکیت و کنجکاوی از خصائص مثبت او بودند. او معتقد بود کسی سخن آخر را ندارد. همه در حال حرکتاند و تکامل. او میخواست پاهای استدلالی خود را نسبت به روسیه در جاهای محکمی بگذارد اما نشد. او شیفتۀ مقایسه کردن بود و از اینکه به انسانها دستور بدهد و آزادی آنها را محصور کند انزجار داشت. تورگیهنف صدها بار گفت که یک واقعگراست ولی فقط ایدهآلیسم میتواند فاصله آنچه او میگفت و آنچه جامعه روسیه بود را توضیح دهد. به نظر میآید او لایههای زیرین و تو در توی طبع بشر را به واسطۀ قلبی که داشت کشف نکرد و یا نخواست که کشف کند.
۱۴۳ سال از مرگ تورگیهنف میگذرد. روسها همچنان با غرب در تضاد هستند و گروههای کوچک یکی پس از دیگری حکم میرانند. برای بازی کردن در زمین حریف لازم نیست حریف کاملا مورد شناسایی قرار گیرد. صبر، حوصله، قدمهای تدریجی (Incrementalism) و شاید از همه مهمتر داشتن نوعی افق و بینش (Vision) به مراتب فراتر از حل شدن در چارچوبِ حریف است. چینیها حتی در مورد حروف اضافهای که در تعامل خود با غرب به کار میبرند از قبل بحث کرده و در میان خود به اجماع میرسند. هنر اجماعسازی در داخل و پایبندی پیرامون اجماع است. و چنین اهتمامی، بینش دراز مدت میطلبد زیرا که: جایی که بصیرت نباشد، مردم هلاک میشوند. (Where there is no vision, the people perish.)
منبع: تلگرام نویسنده
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
خبرگزاری هرانا – دوازده شهروند بهائی، توسط دادگاه انقلاب ساری مجموعاً به ۲۶ سال و ۱۶۵ روز حبس تعزیری و ۷۶ سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم شدند.
بر اساس دادنامه صادرشده در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، راکوئل عطائیان، کیومرث اکبری، سهراب لقایی، زهرا گلابیان، بنفشه اسدیان عربی، فؤاد لقایی، آناهیتا کوشکباغی، نسیم صمیمی، حسین فنائیان، امیلیا فنائیان، ملودی صمیمی و سهیل حقدوست، شهروندان بهائی، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب ساری به ریاست عمار رمضانی محکوم شدند. در این رای خانم عطاییان به تحمل چهار سال حبس تعزیرى و ۱۰ سال محرومیت از حقوق اجتماعى محکوم شده و دیگر متهمان پرونده هر کدام به تحمل دو سال و ۱۵ روز حبس تعزیرى و شش سال محرومیت از حقوق اجتماعى محکوم شدند.
در دادنامه صادره، اتهام مطروحه علیه این شهروندان «انجام فعالیتهای آموزشی و تبلیغی مغایر و مخل به شرع مقدس اسلام در راستای ترویج و ترغیت فرقه بهائیت» عنوان شده است. جلسات رسیدگی به اتهامات این شهروندان در تاریخهای ۱۰، ۱۱ و ۱۲ مردادماه ۱۴۰۵ در شعبه مذکور برگزار شده بود.
یک منبع نزدیک به یکی از این شهروندان بهائی در گفتوگو با هرانا ضمن تأیید این خبر، درباره روند رسیدگی به این پرونده اظهار داشت: «اولین جلسه رسیدگی به اتهامات این شهروندان در اردیبهشتماه ۱۴۰۳ در شعبه اول دادگاه انقلاب ساری به ریاست شجاع ذوقی برگزار شد. این شعبه به دلیل وجود نواقص در تحقیقات، پرونده را سه مرتبه به شعبه بازپرسی بازگرداند، اما به دلیل عدم رفع نواقص، پرونده از دستور کار این شعبه خارج شد. در ادامه، پرونده به شعبه ۱۰۴ دادگاه کیفری قائمشهر به ریاست رضا مجازی ارجاع شد و جلسات رسیدگی در تاریخهای ۲۱ و ۲۲ تیرماه ۱۴۰۴ برگزار شد.»
این منبع افزود: «در جریان این روند، سهیل حقدوست و همسرش راکوئل عطائیان بازداشت شدند و امکان حضور در جلسات رسیدگی را نیافتند. این دو پس از آزادی موقت، بهصورت جداگانه از سایر متهمان مورد محاکمه قرار گرفتند. شعبه کیفری در ادامه با صدور قرار عدم صلاحیت، پرونده را مجدداً به شعبه اول دادگاه انقلاب ساری ارجاع داد و این شعبه پس از برگزاری سه جلسه رسیدگی، نهایتا اقدام به صدور رأی کرده است.»
وی همچنین گفت: «راکوئل عطائیان در جریان بازداشت سال گذشته با پرونده قضایی جدیدی مواجه شده بود که بنا بر تصمیم شعبه ۱۰۴ دادگاه کیفری قائمشهر، روند رسیدگی به آن با این پرونده ادغام شد و در نهایت هر دو پرونده به صدور رأی در شعبه اول دادگاه انقلاب ساری منتهی شدند.»
پیشتر، جلسات آخرین دفاع این ۱۲ شهروند بهائی در اسفندماه ۱۴۰۲، بهصورت جداگانه در شعبه ششم بازپرسی دادسرای قائمشهر به ریاست رضا مجازی برگزار شده بود. همچنین پیش از آن، منازل این افراد توسط نیروهای امنیتی مورد تفتیش قرار گرفته و آنها با دریافت پیامکهای جداگانه از تشکیل پرونده قضایی علیه خود در دادسرای قائمشهر مطلع شده بودند.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
نیوزویک / ۲۳ اوت ۲۰۲۶
* جنگهای اوکراین و ایران، ضعفهای بازدارندگی هستهای را آشکار کردهاند
در هفتههای اخیر، اوکراین با استفاده از حملات گسترده پهپادی و موشکهای دوربرد، اهدافی را در عمق خاک روسیه مورد حمله قرار داده است. برخی تحلیلگران در رسانههای غربی از این اقدامات اوکراین بهعنوان نشانهای از آغاز تغییر موازنه جنگ تمجید کردهاند. اینکه این ارزیابی درست از آب درآید یا نه، تنها با گذشت زمان مشخص خواهد شد؛ زیرا در جنگها، برتری و شتاب تحولات میتواند بارها میان طرفین جابهجا شود.
اما آنچه این تحولات آشکار میکند این است که اوکراین از زرادخانه هستهای روسیه هراسی به خود راه نداده است. این کشور حتی بمبافکنهای هستهای روسیه و سامانههای هشدار زودهنگام آن را نیز هدف قرار داده است. با این حال، مسکو ــ خوشبختانه ــ به استفاده از سلاح هستهای متوسل نشده است.
مائو تسهتونگ، رهبر انقلابی چین، در سال ۱۹۴۶ سلاحهای هستهای را «ببر کاغذی» توصیف کرد و استدلال نمود که نمیتوان از آنها برای جنگی با هدف سلطه بر دیگر ملتها استفاده کرد، زیرا چنین سلاحهایی همان چیزی را نابود میکنند که مهاجم قصد کنترل آن را دارد. مائو بعدها از توسعه بمب هستهای چین حمایت کرد، اما اگر به رویدادهای کنونی بنگریم، ارزیابی اولیه او کاملاً درست به نظر میرسد.
حتی کارشناسان سیاستگذاری که به دکترین بازدارندگی اعتقاد داشتهاند، اکنون آشکارا در حال زیر سؤال بردن آن هستند. رز گوترمولر، مقام پیشین ایالات متحده و ناتو، در مقالهای اخیر در نشریه «فارن افرز» با عنوان «شکست عجیب بازدارندگی هستهای» نوشت: «کشورها مدتها بر این باور بودهاند که در اختیار داشتن سلاح هستهای مطمئنترین تضمین امنیت آنهاست»، اما حملات اوکراین به روسیه نشان میدهد که بازدارندگی کارکرد مورد انتظار خود را ندارد.
گوترمولر این ناکامی را به تغییر ماهیت جنگ نسبت میدهد، اما تاریخ نشان میدهد که سلاحهای هستهای بهطور مداوم در ایفای نقش بازدارنده ناکام بودهاند. در سال ۱۹۷۳، مصر و سوریه به اسرائیل حمله کردند. در سال ۱۹۸۲، آرژانتین برای مدتی جزایر فالکلند/مالویناس را از بریتانیا تصرف کرد. ویتنام نیز در طول جنگ طولانی خود از زرادخانه هستهای آمریکا مرعوب نشد. هند و پاکستان که هر دو دارای سلاح هستهای هستند، در سالهای ۱۹۹۹ و ۲۰۲۵ حملات متعارف نظامی علیه یکدیگر انجام دادند.

* این عکس نمایی عمومی از مرکز فروش مصالح ساختمانی و لوازم خانگی «گالاکتیکا» را نشان میدهد که پس از حمله شبانهای که مقامهای محلی منصوب روسیه آن را حمله پهپادی اوکراین خواندند، ویران شده است. این تصویر در ۱۶ اوت ۲۰۲۶ در دونتسک، واقع در بخش تحت کنترل روسیه در اوکراین، گرفته شده است
در بحران کوبا در سال ۱۹۶۲، زمانی که جهان تا آنجا که میدانیم بیش از هر زمان دیگری به جنگ هستهای نزدیک شد، آنچه مانع وقوع فاجعه هستهای شد بازدارندگی نبود؛ بلکه به تعبیر دین اچسون، وزیر خارجه پیشین آمریکا، «صرفاً شانس محض و کور» بود.
حمله اسرائیل و ایالات متحده ــ دو کشور مجهز به سلاح هستهای ــ به ایران نیز یادآور دیگری است از اینکه بازدارندگی آنگونه که نظریهپردازان دکترین بازدارندگی پیشبینی میکنند، عمل نمیکند.
تهران از پاسخ متقابل بازنایستاده است. ایران با موشکهای بالستیک متعارف و پهپادهای مسلح، اسرائیل و پایگاههای آمریکا در کشورهای حوزه خلیج فارس و اردن را هدف قرار داده است. همچنین با استفاده از نیروهای متعارف خود به کشتیها در تنگه هرمز حمله کرده و آمریکا را وادار کرده است که بار دیگر به میز مذاکره بازگردد؛ آن هم با وجود تهدید ظاهراً هستهای دونالد ترامپ که گفته بود میتواند در یک شب تمدن ایران را پایان دهد. از سوی دیگر، اسرائیل نیز برای مقابله با حملات متقابل ایران به سامانههای دفاع موشکی تکیه کرده است، نه به تهدیدهای هستهای.
رفتار روسیه، ایالات متحده و اسرائیل ظاهراً نکتهای را درباره سلاحهای هستهای آشکار میکند که حامیان دکترین بازدارندگی کمتر درباره آن سخن میگویند: اینکه کشورهای دارای سلاح هستهای اغلب احساس جسارت بیشتری برای نادیده گرفتن حقوق بینالملل، رفتار تهاجمی و حمله به دیگر کشورها با استفاده از نیروهای متعارف خود پیدا میکنند.
در حالی که طرفداران بازدارندگی هستهای ادعا میکنند این رویکرد ثبات جهانی را تقویت و از بروز درگیری جلوگیری میکند، شواهد خلاف آن را نشان میدهد. پیامدهای جهانی حمله روسیه به اوکراین و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ــ از آشفتگی اقتصادی و بیثباتی ژئوپلیتیک گرفته تا تشویق دیگر کشورها به رفتارهای تهاجمی مشابه ــ جهان را بیش از پیش به سمت نظمی مبتنی بر رقابت بیامان و بازی حاصلجمع صفر سوق داده است. گزارشها حاکی از آن است که دولت آمریکا در حال بررسی تغییر راهبرد هستهای خود برای افزایش نقش سلاحهای موسوم به تاکتیکی در بازدارندگی است و همزمان دولتهایی در اروپا و شرق آسیا نیز درباره تقویت نقش بازدارندگی هستهای بحث میکنند.
این یک اشتباه خواهد بود.
جایگزینی برای جزماندیشی بازدارندگی وجود دارد؛ جایگزینی که گروهی از کشورها با حمایت جامعه مدنی، سازمانهای مذهبی و بخش تجاری در حال پیگیری آن هستند. «معاهده منع سلاحهای هستهای» سازمان ملل متحد (TPNW) که پنج سال پیش لازمالاجرا شد و تاکنون ۱۰۰ کشور ــ یعنی اکثریت آشکار کشورهای جهان ــ به آن پیوستهاند، مسیری عادلانه و قابل راستیآزمایی برای حذف سلاحهای هستهای فراهم میکند؛ بهگونهای که هیچ کشوری، از جمله کشورهایی که اکنون این سلاحها را در اختیار دارند، نتواند از سوی آنها تهدید شود.
این معاهده، ملاحظات انسانی را در مرکز تلاشها برای خلع سلاح هستهای قرار داده است. اعضای آن همچنین با معرفی دکترین بازدارندگی بهعنوان تهدیدی علیه کل جهان، چارچوب بحثها را تغییر دادهاند.
پیش از این، چنین نگرانیهایی در مباحث مربوط به مسائل هستهای چندان برجسته نبود. وزیران، دیپلماتها و فرماندهان نظامی ترجیح میدادند بهجای مواجهه با واقعیت سلاحهایی که برای وارد کردن آسیب گسترده، کور و ماندگار به غیرنظامیان طراحی شدهاند، درباره بازدارندگی با زبانی انتزاعی سخن بگویند.
در جهانی که رقابت قدرتهای بزرگ و اولویت دادن به منافع ملی با شدتی تازه بازگشته است، معاهده منع سلاحهای هستهای نشان میدهد که گفتوگوی چندجانبه و دیپلماسی همچنان زنده و کارآمد هستند. خردمندانهترین گزینه برای همه کشورها این است که توهم بازدارندگی را کنار بگذارند و برای جلوگیری از نابودی خود به دست خویش، در کنار یکدیگر قرار گیرند.
—————
* ملیسا پارک مدیر اجرایی «کارزار بینالمللی برای نابودی سلاحهای هستهای» (ICAN)، برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۱۷، است. او پیشتر برای سازمان ملل متحد در غزه، کوزوو، نیویورک و لبنان فعالیت کرده و همچنین وزیر توسعه بینالمللی استرالیا بوده است.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
پس از اینکه یک منتقد نقدِ بدی در باره او نوشت، ارنست همینگوی بهمعنایِ واقعیِ کلمه، آن مرد را با یک فن کشتی به زمین انداخت.
ارنست همینگوی بیش از سی سال در کانون توجه بهعنوانِ برجستهترین چهرهٔ ادبیِ آمریکا بود. او از پنج جنگ، چهار سانحهٔ اتومبیل و دو سقوط هواپیما جان سالم به در برد. او بیش از هر نویسندهٔ دیگری در زمانِ خود، دربارهٔ خود و تجربیاتِ شخصیاش نوشت. با این حال، زندگینامهنویسان هنوز برای درکِ این مرد تقلا میکنند، یعنی همان شخصی که مورلی کالاهان (Morley Callaghan)، نویسندهٔ همعصرش، دربارهٔ او چنین گفته بود: «هیچوقت نمیتوانیم مطمئن باشیم که همینگوی راست میگویدیا اینکه تخیلش او را فریب داده تا افسانههایی را که برای خود ساخته، باور کند.»
این چند چیز را با اطمینان میدانیم: او در سال ۱۸۹۹ در اوکپارک (Oak Park)، ایلینوی به دنیا آمد. در کودکی، علیه مادرِ روانرنجور خود شورش کرد – که او را به کلاسهایِ رقص میفرستاد و تمامِ تلاشِ خود را برای نرمکردنِ و از مردی انداختن شخصیتِ او (emasculate) به کار میگرفت. اما او بهجای آن، ظاهریِ مردانه را برگزید که در عشقِ مادامالعمرش به شکار، ماهیگیری و فعالیتِ بدنی نمود یافت. او در دبیرستان به نوشتن علاقهمند شد و سبکِ بیانیِ مشخصِ خود را در دورانِ کارآموزیِ خبرنگاری در روزنامهٔ «کانزاس سیتی استار» (Kansas City Star) پرورش داد.
هنگامی که جنگ در اروپا در سال ۱۹۱۴ آغاز شد، همینگوی به سوی میدانِ نبرد کشیده شد. او به ارتش پیوست و بهعنوانِ رانندهٔ آمبولانس در جبههٔ ایتالیا خدمت کرد. تجربیاتِ او در آنجا، پایه و اساسِ رمانِ کلاسیکِ «وداع با اسلحه» (A Farewell to Arms) را شکل داد. در ۸ ژوئیهٔ۱۹۱۸، خودرویِ او زیرِ آتشِ سنگینِ خمپاره قرار گرفت و او از ناحیهٔ هر دو پا، مجروح شد. او با فروکردنِ تهسیگار در زخمهایِ بازِ خود، توانست یکی از سربازانِ همرزمِ خود را به محلِ امن بکشاند؛ اقدامیِ بی باکانه که باعثِ دریافتِ نشانِ شجاعت از دولتِ ایتالیا و یک بلیتِ خروج از منطقهٔ جنگی برایش شد.
میانِ دو جنگ، همینگوی اولین نشانههایِ شهرتِ ادبی را تجربه کرد. او در پاریس ساکن شد و به بخشی از حلقهٔ مهاجرانِ آمریکایی پیوست که شاملِ ازرا پاوند (Ezra Pound)، اف. اسکات فیتزجرالد(F. Scott Fitzgerald) و گرترود استاین(Gertrude Stein) بود. در سال ۱۹۲۶، او رمانِ «خورشید همچنان میدرخشدد»(The Sun Also Rises) را منتشر کرد؛ رمانیِ تند و تیز دربارهٔ یک کهنهسربازِ جنگِ مجروح که دچار ناتوانی جنسی شده بود، معشوقهٔ شهوتپرستِ او و دوستانِ مهاجرِشان. درست حدس زدید، در پاریسِ دههٔ ۱۹۲۰. این رمان و مجموعهٔ داستانِ کوتاهِ بعدی، به صعودِ همینگوی به صفوفِ جلویِ مشاهیرِ ادبی کمک کرد؛ جایگاهی که او تا پایانِ عمر از آن لذت میبرد و آن را پرورش میداد.
شهرت و ثروت، همینگوی – یا «پاپا» که اکنون ترجیح میداد خود را به آن نام بخواند (1)– او را آزاد کرد تا تجربیاتِ جدید و خشن را هرجا که یافت، دنبال کند. او در گاوبازیها شرکت کرد، به کاروان شکار (safaris) در آفریقا رفت و جنگِ داخلیِ اسپانیا را برای روزنامهها پوشش داد – و هر قسمت را به داستان، رمان یا رسالهایِ اتوبیوگرافیکِ کلاسیک تبدیل کرد. هنگامی که جنگِ جهانیِ دوم آغاز شد، همینگوی با وجودِ سنِ بالا – و با وجودِ جی. ادگار هوور (J. Edgar Hoover)، رئیسِ مظنونِ افبیآی – در سواحلِ کوبا به شکارِ زیردریاییهایِ آلمانی پرداخت. برخی ادعا میکنند که این ماجراجویی، بهانهای بیش برایِ مستی و ماهیگیری بود، همانگونه که تلاشهایِ بعدیِ او برایِ شرکت در آزادسازیِ پاریس را چیزی بیش از یک بازدید از بارِ هتلِ ریتز(Ritz Hotel bar) نمیدانستند. با این وجود، همینگوی میتوانست ادعا کند که مانندِ همیشه، در مرکزِ ماجرا حضور داشته است.
بازدهِ ادبیِ همینگوی در سالهایِ پس از جنگ کاهش یافت، حتی با وجودِ اینکه او همچنان یک مشاهیرِ جهانی باقی ماند. او پس از رمانِ «زنگها برای که به صدا درمیآیند»(For Whom the Bell Tolls) در سال ۱۹۴۰، رمانِ مهمِ دیگری ننوشت. بیشترِ وقتِ خود را صرفِ درخشانکردنِ افسانهٔ خود یا تسویهٔحسابهایِ قدیمی با حملهٔ کتبی به نویسندگانِ همعصر میکرد. در خلوت، همینگوی از اینکه هرگز جایزهٔ نوبلِ ادبیات را دریافت نکرده است، خشمگین بود. ما فقط میتوانیم شادیِ او را تصور کنیم هنگامی که رمانِ کوتاهِ «پیرمرد و دریا» (The Old Man and the Sea) در سال ۱۹۵۲، نه تنها آن جایزه، بلکه یک جایزهٔ پولیتزر را نیز برایش به ارمغان آورد. شاید پاپا هنوز هم قدرتی داشت.
متأسفانه، حتی این بازگشتِ دیرهنگام نیز نتوانست همینگوی را از یک بیماری که تمامِ زندگیِ بزرگسالیِ او را آزار میداد، درمان کند: و این بیماری چیزی نبود جز افسردگی. در آخرین دههٔ زندگیِ او، حالِ طبیعیِ تیرهاش با یک سری بحرانهایِ بهداشتی، تیرهتر شد. او از دو سقوطِ جداگانهٔ هواپیما جان سالم به در برد و هر بار با آسیبهایِ شدیدِ داخلی بیرون آمد. او در یکحادثه آتشسوزیِ بوته زار بهشدت سوخت، به فشارِ خونِ بالا و مشکلاتِ کبدیِ مرتبط با اعتیادِ به الکل مبتلا شد و تحتِ درمانِ شوکِ الکتریکی قرار گرفت که بخشِ زیادی از حافظهٔ او را نابود کرد. در روزهایِ پایانیِ عمر، او را تقریباًبه طور دائمً تحتِ استفاده از آرامبخش هاقرار دادند تا از خودکشیِ او جلوگیری کنند. همسرش، ماری، حتی اسلحههایِ او را در زیرزمینِ خانهشان در کچام، آیداهو(Ketchum, Idaho) قفل کرد. متأسفانه، همینگویِ ناامید، کلیدها را پیدا کرد و در صبحِ ۲ ژوئیهٔ۱۹۶۱، هر دو لولهٔ یک تفنگِ ساچمهزنی (shotgun) را بر پیشانیِ خود گذاشت و ماشه را کشید. مردی که یک بار گفته بود «انسان را میتوان نابود کرد اما نمیتوان شکست داد» سرانجام موفق شد خود را نابود کند.
پسرِ مامان!
همینگوی در بزرگسالی، تجسمِ فضیلتِ مردانه بود. پس چقدر تعجبآور است که او زندگیِ خود را بهعنوانِ یک دخترِ کوچک آغاز کرد. مادرِ عجیبوغریبِ همینگوی بهشدت آرزو داشت که دوقلویی برای خواهرِ بزرگترش، مارسلین (Marceline)، داشته باشد، بنابراین به تن ارنستِ جوان لباسِ دخترانه میپوشاند، موهایش را بهسبکِ دخترانه کوتاه میکرد و او را به همسایگان بهعنوانِ «دخترِ» خود، که نامش «ارنستین» بود معرفی میکرد.
زوج عجیب
ارنست همینگوی و اف. اسکات فیتزجرالد، اسکار و فلیکسِ «نسلِ گمشده» آمریکا بودند. آنها که تنها سه سال با یکدیگر تفاوتِ سنی داشتند، یکی از غیرمعمولترین دوستیهایِ تاریخِ ادبیات را شکل دادند. همینگوی گستاخ، پرسر و صدا و خودباور بود؛ فیتزجرالد ناامن، متصنع و تا حدودی خودنما. با این حال، برایِ مدتِ کوتاهی، از یکدیگر جداییناپذیر بودند و از آن زمان تاکنون در تخیلِ عمومی، در کنارِ هم باقی ماندهاند.(۲)
آنها اولین بار در سال ۱۹۲۵، در «بارِ دینگو»(Dingo Bar) در پاریس که نامیِ افسانهای داشت،یکدیگر را ملاقات کردند. همینگوی در آن زمان فقط بیستوپنج سال داشت و تقریباً ناشناخته بود، در حالی که فیتزجرالد، سه سال از او بزرگتر، بهتازگی «گتسبی بزرگ» (The Great Gatsby) را منتشر کرده بود و در مسیرِ اوجِ ادبی قرار داشت. با این حال، این دو به سرعت دوستانِ صمیمی شدند. در واقع، رابطهٔ آنها بهطورِ شگفتآوری صمیمی شد.
وقتی ظاهراً زلدا (Zelda)، همسرِ فیتزجرالد، اندازهٔ آلتِ تناسلیِ شوهرش را به تمسخر گرفت، همینگوی بازرسیِ بداههای در دستشوییِ مردانه انجام داد تا دوستش را از کفایتِ اندامِ تناسلیاش مطمئن کند. پاپا به فیتزجرالد گفت: «کاملاً خوبی. اوکی هستی. هیچ اشکالی در تو نیست.»
با وجود چنین لحظاتِ دلگرمکنندهای، این دوستی پس از سال ۱۹۲۶ بهشدت سرد شد. این دوری، تا حدی بهدلیلِ حسادتِ ساده بود. ستارهٔ همینگوی در حالِ اوجگرفتن بود، در حالی که فیتزجرالد واردِ یک افولِ هنریِ طولانی، کند و سخت میشد. همینگوی همچنین عادتِ زشتِ مسخرهکردنِ دوستِ قدیمیاش در آن چه خود می نوشت را پیدا کرده بود. او کاریکاتوریِ شفاف و نامطلوب از فیتزجرالد در رمان معروفش «خورشید همچنان میدرخشد» خلق کرد و بهنامِ او در داستانِ کوتاهِ «برفهایِ کلیمانجارو» (The Snows of Kilimanjaro) حمله کرد، که باعث شد فیتزجرالد به او التماس کند که به مسخره کردنش پایان دهد.(۳) همینگوی مدتی از این کار خودداری کرد. اما نتوانست در برابرِ فرصتِ حرفِ آخر مقاومت کند. مدتها پس از مرگِ فیتزجرالد، همینگوییک بار دیگر در خاطراتِ منتشرشدهاش پس از مرگ، «یک حرکتِ سیار» (A Moveable Feast)، از مرشدِ سابقِ خود بدگویی کرد و نویسندهٔ «گتسبی بزرگ» را بهعنوانِ یک ترسویِ ضعیف و ناتوان به تصویر کشید.

وضعیتیِ پرمو
همینگوی توهینهایی که به مردانگیِ او می شد را بهخوبی تحمل نمیکرد. در واقع، پس از اینکه ماکس ایستمن (Max Eastman)، منتقد ادبی، در نقد بسیار تندی بر رسالهٔ گاوبازیِاو در سال ۱۹۳۲، «مرگ در بعدازظهر» (Death in the Afternoon)، همینگوی را تحقیر کرد، تقریباً از کوره در رفت. ایستمن نوشت که همینگوی «به اینکه یک مردِ تمامعیاراست اعتماد کافی ندارد» و سبکِ نوشتاریِ او را با مردی مقایسه کرد که «مویِ مصنوعی بر سینه دارد».
چند سال بعد، همینگوی در دفترِ کارِ ماکسول پرکینز، سردبیر، به ایستمن برخورد کرد. پس از دستدادن با ایستمن، همینگویِ که پوزخندی بر لب داشت، هم پیراهنِ ایستمن و هم پیراهنِ خود را پاره کرد و موهای مجللِ سینهاش را آشکار ساخت که ثابت میکرد او، یعنی همینگوی،سینه اش بهمراتب مودارتر از او است. همینگوی فریاد زد: «منظورت از متهمکردنِ من به ناتوانی چیست؟» سپس نسخهای از نقدِ خودِ ایستمن را به صورتِ او مالید و با منتقدِ شرمزده کُشتی گرفت و او را به زمین انداخت. این آخرین باری بود که ایستمن نسبت به نوشتههای پاپا نقدِ بدی داد و دیگر در باره او انتقاد شخصی و تحقیرآمیز ننوشت– حداقل به چنین عباراتِ شخصی.
یک عالمه گاو نر و حرف مفت
همینگوی هرگز با گاوهایِ نر در پامپلونا (Pamplona) ندوید، اگرچه بسیاری او را با این نمایشِ سالانهٔ اسپانیایی مرتبط میدانند زیرا در «خورشید همچنان میدرخشد» دربارهٔ آن نوشت. در واقع، همینگوی بهدلیلِ جراحاتِ پایش در جنگِ جهانیِ اول، هرگز ندوید. گاوهایِ نرِ دونده را نادیده بگیرید – خیابانهایِ سنگفرشِ پامپلونا مطمئناً برایش زیاد بود.(۴)
فقط بهخاطرِ اینکه پارانوئید هستی...
... به این معنا نیست که آنها به دنبالِ تو نیستند. همینگوی سالها به هرکس که به او گوش میداد میگفت که افبیآی او را تعقیب میکند. بیشترِ مردم این را یکی دیگر از نظریههایِ دیوانهوارِ پاپا رد میکردند، اما معلوم شد که او چیزی را کشف کرده بود. پروندههایِ منتشرشده پس از مرگِ همینگوی نشان میدهد که مأمورانِ فدرال از جنگِ جهانیِ دوم تا زمانِ مرگِ او، فعالیتهایِ این نویسنده را زیر نظر داشتند. یک امتیاز برای مبتلایان به بیماری بدگمانی (paranoids) در سراسرِ جهان!
پسر نیز سقوط میکند
اگر گرگوری (Gregory)، کوچکترین پسرِ همینگوی، بهاندازهای عمر میکرد تا زندگینامهاش را بنویسد، شاید آن را «از شکارچیِ فیل تا عادت به برهنهنمایی (Exhibitionist)» نامگذاری میکرد. گرگوری که همیشه موردِ علاقهٔ پدرش بود، بسیاری از رفتارهایِ مردانهٔ (macho mannerisms) پاپا را به اشتراک میگذاشت و تیراندازِ ماهری بود که یک بار در سفر اکتشافی برای تماشا و شکار حیات وحش (سافاری) در آفریقا، هجده فیل را شکار کرد. اما او زندگیِ دوگانهای بهعنوانِ یک زنپوش (تراجنسیتی) داشت (همینگوی یک بار مچ او را در حالِ امتحانکردنِ جورابهایِ نایلونیِ نامادریاش گرفت) و در نهایت، جراحیِ تغییرِ جنسیت را انتخاب کرد. او که خود را «گلوریا» (Gloria) نامگذاری کرد، بهدلیلِ افسردگیِ شیدایی (manic de-pression)، دچارِ غشهایِ مکرر میشد و چندین بار بهخاطرِ حمله به مأمورانِ پلیس دستگیر شد. آخرین چنین درگیری در سپتامبر ۲۰۰۱ رخ داد، زمانی که گرگوری/گلوریا، ظاهراً در حالِ مستی، در خیابانهایِ کیسبیکین (Key Biscyane)، فلوریدا، برهنه دیده شد. پلیس او را بهخاطرِ برهنگی در ملأعام دستگیر کرد، در حالی که او دیوانهوار تلاش میکردیک شورت بندی [سکسی] گلدار زنانه (flowered thong) را رویِ اندامِ تناسلیِ برهنهاش بکشد. شش روز بعد، او دچارِ سکتهٔ قلبی شد و در سلولِ خود در مرکزِ بازداشتِ زنانِ میامی- دید (Miami-Dade) درگذشت.
توضیحاتِ کمی برای سقوطِ تدریجیِ آن همینگویِ دیگر به ورطهٔ نابودی ارائه شد. همانطور که خودِ گرگوری یک بار در مصاحبهای اشاره کرد: «دربارهٔ پدریِ مهربان، مقتدر و مسلط (dominating) و اساساً خوشنیت چیست که باعث میشود در نهایت عقلت را از دست بدهی؟» ما هرگز نمیدانیم.(۵)
چه راهی برای «گوکس» (Gaux) کردن!(۶)
آیا نفرینِ همینگوی وجود دارد؟ گویی سرگذشتِ عجیبِ گرگوری همینگوی بهتنهایی دلیلِ کافی نیست، پایانِ غمانگیزِ مارگو (Margaux) همینگوی، نوهٔ پاپا، نیز وجود دارد. خواهرِ بزرگترِ ماریل همینگوی، بازیگرِ سینما، که بسیار خوش هیکل بود، برای مدتی یکی از محبوبترین مدلهایِ نیویورک محسوب می شد. سپس افسردگی، سوءمصرفِ مواد و اختلالاتِ در خوردن غذا، تلفاتِ خود را گرفتند. تا دههٔ ۱۹۹۰، او به روزهایِ سخت افتاده بود، برایِ مجلهٔ «پلیبوی» به طور برهنه ژست میگرفت، در آگهیهایِ تلویزیونی برایِ درمانهایِ عجیبِ طاسی ظاهر میشد و صدایِ خود را به یک خطِ تلفنِ روانشناسیِ مشهور قرض میداد. (تبلیغات ادعا میکرد: «مارگو همینگوی: نامش رازِ خاص خود را دارد.») در ۲ ژوئیهٔ۱۹۹۶ – دقیقاً سیوپنج سال پس از خودکشیِ پدربزرگش – او به فهرستِ خودکشیهایِ خانوادگی پیوست، همراه با کلارنس (پدرِ ارنست)، اورسولا (خواهرِ ارنست) و لستر (برادرِ ارنست). این زنِ چهلویکساله، در آپارتمانِ خود در سانتا مونیکا، کالیفرنیا، مصرفِ بیش از حدِ فنوباربیتال را بهعنوانِ مرگ انتخاب کرد.
هر سال، «بارِ هری و گریلِ آمریکایی» (Harry’s Bar & American Grill) در «سنچری سیتی»، کالیفرنیا (یک کپیِ آمریکایی از یکی از بارهایِ ایتالیاییِ موردِ علاقهٔ همینگوی)، میزبانِ «مسابقاتِ بینالمللیِ تقلید از همینگوی» است که بهتر است بهعنوانِ «مسابقاتِ همینگویِ بد» شناخته شود. شرکتکنندگان باید یک قطعه اصلیِ یکصفحهای را ارائه دهند که سبکِ مشخصِ نویسنده را بهصورتِ طنز تقلید کند، با این شرط که یک ارجاعِ ستایشآمیز به رستورانِ میزبان داشته باشد.
ثبتنامهایِ اخیر، که جمعآوری و بهصورتِ کتاب منتشر شدهاند، شاملِ «وداع با ناهار» (A Farewell to Lunch)، «چرتِ زدن در کلیمانجارو» (The Snooze of Kilimanjaro)، «پیرمرد و فک» (The Old Man and the Seal) و کلاسیکِ ملاقاتِ همینگوی با مونیکا لوینسکی،«در سرتاسرِ پوتوماک و در زیرشلواری آن بانو» (Across the Potomac and into Her Pants) بوده است. جایزهٔ بزرگ، یک سفرِ کاملاً رایگان برای دو نفر به هریهایِ واقعی در فلورانس، ایتالیا است. جایی، پاپا لبخند میزند.(۷)

پس از اینکه یک منتقد نقدِ بدیدر باره او نوشت، ارنست همینگوی بهمعنایِ واقعیِ کلمه، آن مرد را با یک فن کشتی به زمین انداخت.
——————-
زیرنویسهای تکمیلی مترجم:
۱: چرا همینگوی دوست داشت او را «پاپا» صدا کنند؟ دلایل این انتخاب، ترکیبی از شخصیتِ خودساختهٔ ادبی، نیاز به اسطورهسازی از خود و بازی با تصویرِ عمومیِ «مردِ عمل» بود. این دلایل را بهتفکیک مورد توجه قرار دهیم:
A. ساختنِ یک برندِ شخصی: همینگوی بهخوبی میدانست که در دنیایِ ادبیات و رسانه، یک نامِ مستعارِ بهیادماندنی میتواند به فروشِ کتابها کمک کند. «پاپا» در زبانِ انگلیسی، هم صمیمی است، هم محترمانه، و هم پدرانه. این لقب، تصویری از یک پیرمردِ خردمند، مقتدر و محافظهکار ایجاد میکرد که دیگران میتوانستند به او اعتماد کنند و از او بیاموزند. این دقیقاً همان نقشی بود که همینگوی میخواست در ادبیاتِ آمریکا ایفا کند: «پدرِ ادبیاتِ مدرن».
B. فاصلهگذاری از گذشته: پیش از این که «پاپا» شود، همینگوی را بیشتر با نامِ «ارنست» یا «هم» میشناختند. اما او از نامِ کوچکِ خود خوشش نمیآمد (چون آن را بیش از حد معمولی و بیحالت میدانست). انتخابِ لقبی جدید، فرصتی بود برایبازتعریفِ هویتِ عمومی و فاصلهگرفتن از دورانِ جوانیِ گمنام و همین طور تأکید بر جایگاهِ تثبیتشدهاش بهعنوان یک نویسندهٔ سرشناس
C. تقویتِ شخصیتِ «مردِ عمل»: همینگوی با لقبِ «پاپا» میخواست تصویرِ مردی با تجربه، خشن، جنگدیده و بیرحم را تقویت کند. این لقب حس میکرد«من از جنگها و خطرات جان سالم به در بردهام.»«من آنقدر پیر و باتجربهام که دیگران مرا پدرِ خود بدانند.» و «من نه فقط یک نویسنده، که یک ماجراجویِ واقعی هستم.»
در مجموع لقبِ «پاپا» دقیقاً در دورهٔ اوجِ شهرت و ثروتِ او رایج شد؛ دورهای که او میتوانست هر کاری بخواهد بکند و همین کارها را به موادِ خامِ داستانهایش تبدیل کند. نامیدنِ خود به «پاپا» در این بافت، حکمِ یک تاجِ افتخارِ خودساخته را داشت که هم او را از سایرِ نویسندگان متمایز میکرد و هم به اسطورهپردازیِ پیرامونش دامن میزد.
۲: این پاراگراف، با لحنی طنزآمیز و عامهپسند، رابطهٔ ناهمسانِ همینگوی و فیتزجرالد را در قالبِ یکی از معروفترین زوجهای کمدیِ آمریکایی، یعنی اسکار و فلیکس (از نمایشنامه و فیلمِ«زوجِ عجیب» نیل سایمون) به تصویر میکشد. انتخاب این عنوان و قیاس، هم هوشمندانه است و هم تا حدی سطحیکننده. در ادامه، نکاتِ مثبت و منفیِ این پاراگراف را مورد توجه قرار دهیم:
نکاتِ مثبت:
A. انتخابِ تصویری گیرا و ماندگار: تشبیهِ همینگوی و فیتزجرالد به اسکار (پر سر و صدا، بیپروا و خشن) و فلیکس (مرتب، حساس و کمی خودنماییکننده) در نگاهِ اول، بسیار خوشآیند است و بهسرعت در ذهنِ خواننده نقش میبندد. این قیاس، تضادِ شخصیتیِ این دو نویسندهرا بهخوبی منتقل میکند.
B. دوری از پیچیدگیِِ صرفِ تاریخی: پاراگراف، بهجای ورود به جزئیاتِ پرتنشِ این رابطه (که در پاراگرافِ قبلی به آن اشاره شد)، تصویری کلی و سرگرمکننده ارائه میدهد که برای خوانندهٔ غیرمتخصص جذاب است.
C. ثبتِ هستهٔ اصلیِ این رابطه: جملهٔ پایانی که میگوید «برای مدتی کوتاه از هم جداییناپذیر بودند و از آن پس در تخیلِ عمومی با هم پیوند خوردهاند»، بهدرستی به این نکته اشاره دارد که این دو، بیش از آنکه دوستیِ عمیق و پایدار داشته باشند، در ذهنِ تاریخِ ادبیات بهعنوان یک جفتِ نمادین (و البته متضاد) ثبت شدهاند.
نکاتِ انتقادی:
A. سادهسازیِ اغراقآمیز: رابطهٔ همینگوی و فیتزجرالد بسیار پیچیدهتر از یک زوجِ کمدیِ تلویزیونی بود. این دو نه فقط دوستانی با شخصیتهای متضاد، که رقبایی جدی در عرصهٔ ادبیات بودند و رفتارهایِ آزاردهندهٔ همینگوی از چارچوبِیک شوخیِ ساده فراتر میرود. این قیاس، ممکن است خواننده را از درکِ ابعادِ تلخ و رقابتآمیزِ این رابطه بازدارد.
B. نادیدهگرفتنِ جنبههایِ تاریک: اشاره به «خودنماییِ» فیتزجرالد و «پر سر و صدا بودنِ» همینگوی، اگرچه درست است، اما از مشکلاتِ روانیِ جدیِ فیتزجرالد (مانند اعتیاد به الکل و بحرانهایِ مالی و خانوادگی) و خودشیفتگیِ بیمارگونهٔ همینگوی چشمپوشی میکند. این دو، بیش از یک زوجِ کمدی، نمونهای از دو شخصیتِ تراژیکِ ادبیاتِ مدرن بودند.
C. کلیشهزدگی: این روایتِ «زوجِ عجیب» بارها در موردِ شخصیتهایِ تاریخیِ مختلف (مثلاً سارتر و کامو، یا تولستوی و داستایفسکی) به کار رفته است. بنابراین، در عینِ جذابیت، کمی کلیشهای و تکراری به نظر میرسد.
در نهایت این پاراگراف، بهعنوان یک معرفیِ سریع و سرگرمکننده، موفق عمل میکند و تصویرِ روشنی از تضادِ شخصیتیِ این دو نویسنده ارائه میدهد. اما اگر هدف، تحلیلِ دقیقِ تاریخی یا روانشناختیِ این رابطه باشد، این قیاس بیش از حدِ سادهانگارانه است. در واقع، عنوانِ «زوجِ عجیب» بیشتر به کارِ تبلیغاتی و عمومیسازیِ این رابطه میآید تا به یک بررسیِ جدیِ ادبی.
۳: ماجرای تمسخر فیتزجرالد توسط همینگوی در داستان «برفهای کلیمانجارو»،یکی از تلخترین و مشهورترین نمونههای رابطهٔ پیچیده و رقابتآمیز این دو نویسنده است. این اتفاق در سال ۱۹۳۶ رخ داد، زمانی که فیتزجرالد در اوجِ افولِ شخصی و حرفهای خود بود.
ریشهٔ ماجرا: اصل ماجرا به یک جملهٔ معروف بازمیگردد. فیتزجرالد در داستان کوتاه خود به نام «پسر ثروتمند» (The Rich Boy) نوشته بود: «ثروتمندان با من و تو فرق دارند.» این جمله بعدها به یکی از نقلقولهای مشهور او تبدیل شد.در سال ۱۹۳۶، همینگوی در داستان «برفهای کلیمانجارو» که در مجلهٔ اسکوایر منتشر شد، شخصیت اصلیِ داستان را در حالی به تصویر کشید که با تحقیر به فیتزجرالد فکر میکند. نکتهٔ جالب این است که بهنظر میرسد پاسخِ «بله، آنها پول بیشتری دارند» در اصل توسط یکی از دوستانشان به خودِ همینگوی گفته شده بود، اما او برای تحقیرِ فیتزجرالد، ماجرا را به او نسبت داد.فیتزجرالد که در آن زمان بهشدت از نظر روحی و جسمی در وضعیتِ بدی به سر میبرد، این توهین را بسیار تلخ و تحقیرآمیزیافت. او نامهای به همینگوی نوشت و با ادب اما صریح از او خواست: «لطفاً دیگر از من در نوشتههایت استفاده نکن... این کار یک شب خواب را از من گرفت.»همینگوی در ابتدا با درخواست او موافقت کرد و زمانی که داستان بعداً در مجموعهای منتشر شد، با اصرار ماکسول پرکینز (ویراستار هر دو نویسنده)، نام «اسکات» را به «جولیان» تغییر داد. با این حال، سالها بعد و پس از مرگ فیتزجرالد، همینگوی در خاطراتِ پس از مرگش، «یک ضیافت سیار»(A Moveable Feast) بار دیگر با لحنی تحقیرآمیز از او یاد کرد. این حملاتِ پس از مرگ، که شامل افشای جزئیاتِ خصوصی و تحقیرآمیز نیز میشد، تلخترین بخشِ این رفتار دانسته شده است. همینگوی در داستان «برفهای کلیمانجارو»، با تغییرِ جملهٔ معروفِ فیتزجرالد دربارهٔ ثروتمندان و نسبت دادن آن به سادهلوحی و نابودیِ او، عمیقترین توهین ادبی را به رقیبِ در حالِ افولِ خود کرد؛ توهینی که واکنشِ فیتزجرالد و درخواستِ صریحِ او برای حذفِ نامش را به همراه داشت.
۴: این پاراگراف به یک باور عمومی اشتباه دربارهٔ ارنست همینگوی اشاره دارد. بسیاری از مردم به اشتباه فکر میکنند که خود همینگوی نیز در پامپلونا با گاوها دویده است. دلیل این تصور، رمان معروفش «خورشید همچنان میدرخشد» است که در سال ۱۹۲۶ منتشر شد و این جشنوارهٔ اسپانیایی را برای میلیونهاخواننده در سراسر جهان به تصویر کشید.واقعیت ماجرا: در حقیقت، همینگوی هرگز در پامپلونا با گاوها ندوید. دلیل اصلی آن، جراحات شدیدی بود که در جنگ جهانی اول به پاهایش وارد شد.زمینهٔ تاریخی جراحت: در ۸ ژوئیه۱۹۱۸، زمانی که به عنوان رانندهٔ آمبولانس صلیب سرخ در جبههٔ ایتالیا مشغول خدمت بود، بر اثر اصابت خمپارهٔ اتریشی به شدت از ناحیهٔ هر دو پا مجروح شد. ترکشهای خمپاره به پای راست، زانو، رانها، پوست سر و دستش نفوذ کرد. با وجود این جراحتها، او پس از بهبودی توانست راه برود، اما این مصدومیت باعث شد که دویدن، به ویژه روی سنگفرشهای ناهموار پامپلونا، برایش غیرممکنیا بسیار دشوار باشد.جملهٔ پایانی پاراگراف با لحنی طنزآمیز اشاره میکند که حتی اگر پای گاوهای خشمگین در میان نباشد، خود خیابانهای سنگفرش پامپلونا برای پاهای مجروح همینگوی بسیار طاقتفرسا بوده است. به عبارت دیگر، خودِ مسیر دویدن هم برایش چالشبرانگیز بود، چه رسد به گاوهایی که به دنبالش میدوند.به این ترتیب، پاراگراف با شوخیای ظریف، این افسانهٔ رایج را که همینگوی یکی از شرکتکنندگان در دویدن با گاوها بوده، بر اساس واقعیتِ تاریخیِ مصدومیتِ جنگیاش، به چالش میکشد.
۵: پایانِ این پاراگراف، با نقلِ قولی تلخ و تکاندهنده از گریگوری (گلوریا) همینگوی، به یکی از عمیقترین پرسشهای روانشناختیِ رابطهٔ پدر و فرزندی در ادبیاتِ مدرن اشاره میکند. سؤال او: «یک پدرِ مهربان، مسلط و اساساً خیرخواه چه دارد که آدم را به جنون میکشاند؟» در عینِ سادگی، بارِ معناییِ سنگینی دارد.
گریگوری در این جمله، سه صفتِ به ظاهر مثبت را به پدرش نسبت میدهد: «مهربان»، «مسلط» و «اساساً خیرخواه». اما در ادامه، نتیجهٔ این ترکیب را «جنون» میداند. این تناقض، نشان میدهد که او خود نیز نمیتوانسته رابطهٔ عاطفیِ خود با همینگوی را به سادگی تبیین کند. به عبارت دیگر، او پدرش را یک هیولایِ تمامعیار نمیداند، اما حضورِ او را چنان سنگین مییابد که گویی هر چه از او به ارث برده (چه عشق، چه انتظارهایِ سختگیرانه، چه الگوهایِ سمیِ مردانگی) روحش را خرد کرده است. مقتدر و مسلط بودنِ پدرواژه، کلیدِ ماجراست. همینگوی نه فقط یک پدرِ فیزیکی، که یک «اسطورهٔ زنده» بود. زندگی در سایهٔ چنین پدری،یعنی قرار گرفتنِ مداوم در معرضِ معیارهایِ دستنیافتنیِ «مردانگی»، شهامت، شکار، نوشیدن و جنگاوری. گریگوری، که بهعنوان «محبوبترین پسر» شناخته میشد، این فشار را دوچندان حس میکرد. هر چه بیشتر تلاش میکرد به الگویِ پدر نزدیک شود (هجده فیل شکار کردن)، بیشتر متوجه میشد که درونش با این الگو هماهنگ نیست (میل به پوشیدنِ لباسِ زنانه).همینگوی در سال ۱۹۶۱ خودکشی کرد. گریگوری در آن زمان ۲۹ ساله بود. از دست دادنِ ناگهانیِ پدرِ مسلط و کاریزماتیک، بهویژه از طریقِ خودکشی، میتواند حسِ رهاشدگی، گناه و سرگشتگیِ عمیقی ایجاد کند. گریگوری که تمامِ هویتِ خود را در نسبت با این پدر تعریف کرده بود، پس از مرگِ او، دیگر لنگرگاهی برای تعریفِ خود نداشت. این فروپاشی، میتواند توضیحی برای زندگیِ آشفتهٔ بعدیِ او باشد: تغییرِ جنسیت، حملاتِ جنون، و دستگیریهای مکرر. پرسشِ گریگوری یکی از ماندگارترین سؤالهای ادبیاتِ مدرن است: آیا یک پدرِ بزرگ (از نظرِ فرهنگی و ادبی) میتواند پسرِ خود را نجات دهد، یا محکوم به نابودی؟ رابطهٔ همینگوی و گریگوری، تأکیدی است بر این حقیقتِ تلخ که گاهی عشقِ یک پدر، اگر با «تسلط» و «انتظارِ غیرممکن» همراه باشد، میتواند به اندازهٔ غفلت و بیمهری، ویرانگر باشد.
۶: این عنوان یک بازیِ زبانیِ هوشمندانه (پان) بر اساس نامِ خانوادگیِ «همینگوی»Hemingway)) و عبارتِ معروفِ انگلیسی «What a way to go!» است.این عبارتِ اصطلاحی در زبانِ انگلیسی به معنیِ:«چه راهی برای رفتن!»یا در بافتِ مرگ: «چه جوری مُرد!» است. معمولاً با لحنی تعجبآمیز، تحسینآمیز،یا طعنهآمیز به کار میرود. مثلاً اگر کسی در حینِ انجامِ کاری هیجانانگیزیا دیوانهوار بمیرد، میگویند: «What a way to go!» چه جوری مُرد! / چه راهی برای رفتن!
نویسنده بهجای کلمهٔ Go، از Gaux استفاده کرده است. این کار چند هدف دارد:تلفظِ یکسان: Gaux دقیقاً مانند Go تلفظ میشود. اشاره به نامِ مارگو همینگویکه نامش با aux نوشته میشود (ریشهٔ فرانسوی). پس عنوان، هم به نامِ او اشاره دارد و هم به عبارتِ اصلی.
ضمناً باعث ایجادِ طنزِ تلخ هم می شود. عنوان با این بازیِ زبانی میگوید: «چه راهی برای مُردن!» و اشاره دارد به اینکه مارگو نیز مانندِ پدربزرگش، با خودکشی از دنیا رفت، و این «راهِ رفتن» او (خودکشی با مصرفِ بیش از حدِ فنوباربیتال) درست ۳۵ سال پس از خودکشیِ ارنست همینگوی رخ داد.
۷: این پاراگراف، اشاره به بار و رستوران معروف «هری‘s بار» (Harry’s Bar) در شهر فلورانس ایتالیا است.اما پیشینهٔ تاریخی آن چیست؟ هری‘s بار نام یک بار و رستورانِ افسانهای در فلورانس است که در سال ۱۹۵۳ توسط جوزپه چونینی(Giuseppe Cioni) تأسیس شد. این مکان به یکی از پاتوقهای مشهورِ روشنفکران، هنرمندان و نویسندگانِ بینالمللی تبدیل شد.اگرچه خودِ همینگوی ارتباطِ مستقیمی با این بارِ خاص در فلورانس نداشت
فصلهای قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
27. ویلیام فاکنر

|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
لیلی نیکونظر و یگانه تربتی / نیویورک تایمز / ۲۴ اوت ۲۰۲۶
* جوانان ایران هرکجا گرد هم میآیند، حکومت تهدیدی علیه اقتدار خود میبیند
در بحبوحه جنگ، ناآرامیهای سیاسی و تورم افسارگسیختهای که رؤیاهای بسیاری از مردم را دستنیافتنی کرده است، جوانان ایران همچنان به یکی از معدود تجملاتی که به آنها کمک میکند در این روزهای غیرعادی احساس عادیبودن کنند، پایبند ماندهاند: رفتن مکرر به کافهها و وقتگذرانی با دوستان.
در سراسر کشور، جوانان کافهها را پر میکنند و به پیادهروها میریزند؛ با یکدیگر گفتوگو میکنند، سیگار میکشند، با هم معاشقه میکنند و از یکی از معدود تفریحات مقرونبهصرفهای که هنوز برایشان باقی مانده لذت میبرند. این گردهماییهای مختلط، که در آنها زنان بدون حجاب حاضر میشوند و حتی برخی مشتریان بهطور پنهانی مشروبات الکلی مینوشند ــ هر دو اقدام در ایران غیرقانونی است ــ به یک خردهفرهنگ اعتراضی آشکار تبدیل شدهاند؛ پدیدهای که هر رهگذری میتواند آن را ببیند.
این وضعیت از چشم مقامهای حکومت نیز دور نمانده است. در هفتههای اخیر، پلیس دهها کافه را تعطیل کرده است؛ اقدامی که معمولاً با استناد به رعایتنکردن قانون اجباری حجاب در ایران توجیه شده است.
بر اساس اظهارات مقامهای رسمی، این برخوردها به شهرهای مختلف کشور نیز گسترش یافته و رستورانها و بوتیکها را هم دربر گرفته است، هرچند برخی از این کسبوکارها بعداً دوباره فعالیت خود را از سر گرفتهاند.
کارشناسان میگویند این صحنه اجتماعی، تلاش حکومت برای تسلط بر فضاهای عمومی ایران را به چالش میکشد. پس از اعتراضات سراسری در ماه ژانویه که در پی وخامت شدید وضعیت اقتصادی آغاز شد و با استفاده از نیروی مرگبار سرکوب شد، حکومت تلاش کرده است هرگونه تجمع عمومی را بهشدت کنترل کند.
همزمان، جنگ ایالات متحده با ایران که یکی از اهداف آن کنار زدن جمهوری اسلامی است، بدون دستیابی به راهحلی نهایی ادامه یافته و حکومت نیز شبها تجمعات حامی دولت را برگزار کرده است؛ تجمعاتی که هم برای تقویت روایت حکومت درباره برخورداری از حمایت عمومی و هم برای منصرفکردن مخالفان از اعتراض و تظاهرات مورد استفاده قرار میگیرند.
صاحبان کافهها، کارکنان و مشتریان آنها در تهران در گفتوگوهایی گفتند به نظر میرسد مقامهای حکومت کافههایی را هدف قرار دادهاند که در مجاورت یکدیگر قرار دارند. فضای محدود این کسبوکارها اغلب باعث میشود مشتریان در پیادهروها بمانند و تجمعهای خودجوشی شکل دهند؛ تجمعهایی که مقامها با بدگمانی به آنها نگاه میکنند.
امیر، ۴۵ ساله و صاحب یک کافه در تهران، گفت: «به نظر میرسد کارزار کنترل ایرانِ پس از جنگ، جامعهای ناراضی و تحت فشار، آغاز شده است.» او گفت کافهاش در دور اخیر تعطیلیها بسته نشده، اما پیشتر تعطیل شده بود. «ما همیشه خودمان را با این فکر دلداری میدهیم که این فقط یک موج است. میآیند و ما را تعطیل میکنند، اما ما دوباره سرپا میشویم.»

امیر، مانند دیگر ایرانیانی که برای تهیه این گزارش با آنها گفتوگو شده است، به دلیل نگرانی از انتقام حکومت ایران، خواست تنها با نام کوچک معرفی شود.
مونا، هنرمند ۳۶ ساله در تهران، گفت: «کافهها به دلیل جمعیتی که بعدازظهرها بیرون آنها جمع میشوند، تعطیل میشوند.» به گفته او، مقامها «ظاهراً فکر میکنند این نوعی تجمع اعتراضی یا چیزی شبیه آن است، در حالی که در واقع فقط گروهی از زنان و مردان جوان هستند که کمی با آنچه مقامها به آن عادت کردهاند تفاوت دارند و در کنار هم وقت میگذرانند.»
وزارت امور خارجه ایران به درخواست برای اظهارنظر در این باره پاسخ نداد. مقامهای حکومت دلایل مختلفی برای تعطیلی این کسبوکارها ارائه کردهاند؛ از تخلفات معمول مقرراتی گرفته تا رعایتنکردن قوانین اجباری حجاب. از «تخلفات اجتماعی و اخلاقی»، «رعایتنکردن ارزشهای اسلامی» و «هنجارشکنی» نیز بهعنوان دلایل تعطیلی نام برده شده است.
در واقع، کافهها با تجمعهای خودجوش و مشتریانی که قانون حجاب را نادیده میگیرند، قواعد و هنجارهایی را که حکومت انتظار دارد ایرانیان رعایت کنند، نقض میکنند. سه تن از ساکنان تهران، از جمله یک صاحب کافه، گفتند بسیاری از کافههای مرکز تهران به سرو آبجو شهرت دارند. مصرف مشروبات الکلی در ایران با مجازات شلاق روبهرو است.
«هاله میرمیری»، نویسنده و پژوهشگر مقیم کانادا که کتابی درباره فرهنگ کافهنشینی در ایران نوشته است، گفت این فضا هم فرصتی برای رهایی از محدودیتهای خانوادگی و اجتماعی فراهم میکند و هم نوعی رد ایدئولوژی حکومت محسوب میشود.
او گفت: «از طریق فرهنگ کافهنشینی، مردم میتوانستند شیوههای دیگری برای زندگیکردن و شدن را تصور و ابداع کنند. برای یک حکومت تمامیتخواه که به یکسانسازی زندگی مردم عادت دارد، این ذاتاً خطرناک است.»
حتی اگر تعطیلی کافهها تلاشی برای مختلکردن این فرهنگ باشد، حکومت طی چهار سال گذشته در مهار تغییرات عمیق اجتماعی در ایران با دشواری مواجه بوده است.
در تابستان ۲۰۲۲، دولت وقت به ریاست ابراهیم رئیسی برخوردی شدید با زنانی را که از قانون حجاب اجباری تبعیت نمیکردند، آغاز کرد. نیروهای حکومت دست به بازداشتهای خشونتآمیز زدند و مهسا امینی، زن ۲۲ ساله، پس از بازداشت توسط گشت ارشاد ایران، در بازداشتگاه جان باخت.

این حادثه به اعتراضات گستردهای منجر شد که با عنوان جنبش «زن، زندگی، آزادی» شناخته شد؛ جنبشی که ماهها ایران را به لرزه درآورد و برای بسیاری از زنان در کشور نقطه عطفی بود. از آن زمان، دیدن زنانی که در اماکن عمومی موهای خود را نشان میدهند و حتی لباسهای تنگ و بدننما میپوشند، بهطور فزایندهای عادی شده است.
تا اینجا، به نظر میرسد دولت کنونی به ریاست مسعود پزشکیان تا حد زیادی از بازداشت زنان بهصورت فردی به دلیل نداشتن حجاب خودداری کرده است و مقامها نیز گفتهاند اجرای کامل قانون میتواند موج تازهای از ناآرامیها را به راه بیندازد. در عوض، حکومت کسبوکارها را تحت فشار گذاشته است تا خودشان قوانین حجاب را اجرا کنند و واحدهایی را که از این مقررات تبعیت نمیکنند، تعطیل میکند.
«امید شمس»، وکیل حقوق بشر در لندن، گفت: «حکومت هر از گاهی میخواهد به مردم یادآوری کند که حجاب همچنان اهمیت دارد.» او افزود: «همچنان فشارهایی از سوی نهادهای مذهبی و جناحهای محافظهکار تندرو بر حکومت وجود دارد.»
صاحبان کافهها و کارکنان آنها گفتند تعطیلیها، هرچند ممکن است در شرایط تغییر هنجارهای اجتماعی بینتیجه به نظر برسد، همچنان میتواند آسیبهای عمیقی ایجاد کند. جوانانی که فرصتهای شغلی دیگری برایشان اندک است، درآمد خود را از دست میدهند؛ فروش متوقف میشود، در حالی که اجاره و سایر هزینهها همچنان ادامه دارد و شبکهای از قهوهبرها و دیگر تأمینکنندگان نیز متضرر میشوند.
رضا، باریستایی در تهران، گفت: «جوانها قبلاً فکر میکردند که دستکم اگر نتوانند جای دیگری کار پیدا کنند، همیشه میتوانند در یک کافه مشغول به کار شوند. حالا حتی همین گزینه هم دارد از بین میرود.»
مونا، هنرمند ساکن تهران، گفت خبر تعطیلی هر کافه او را با احساس «ناامیدی» مواجه میکند؛ احساسی که نشان میدهد با وجود تغییرات عمیق اجتماعی، مقامهای حکومت هرگز از تلاش خود برای اعمال کنترل دست نخواهند کشید.
او گفت: «با خودت فکر میکنی: “آه، پس قرار نیست هیچوقت بهتر شود. قرار نیست هیچوقت عادی شود.”»
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
مدتی است به این میاندیشم که آنچه «خدا» مینامند، شباهتِ شگفتی به «مرگ» دارد؛ مرگ، نه فقط بهمثابه یک رویدادِ زیستی یا پایانِ فیزیولوژیک، بلکه بهمثابه افقِ نهاییای که زندگی فقط در نسبت با آن وزن پیدا میکند، از حالتِ تعلیق بیرون میآید و در لحظه جاری میشود. مرگ همان کورا[۱]یِ اسرارآمیزی است که همهچیز را میستاند و درست به همین دلیل، امکانِ بخشیدنِ زندگی را نیز فراهم میکند. اگر چیزی فناپذیر نبود، هرگز زنده هم نبود؛ از همینروست که زندگی، نه بهخلافِ مرگ، بلکه بهواسطهیِ آن پدیدار میشود. مرگ همچون دری به نظر میرسد که عبور از آن بیبازگشت است، اما این بیبازگشتی بهمعنایِ نیستیِ محض نیست. آنچه در آن لمحهیِ بیشکل و نامتناهی فرو میرود، از همانجا ـــ نه بهصورتِ تکرار، بلکه در هیأتی دگرگون ـــ دوباره سر برمیآورد. زندگی نه همچون غنیمتی جسته از چنگالِ مرگ، بلکه در دلِ آن زاده میشود؛ مرگ، زهدان و مادرِ هستی است، نه دشمنِ آن.
در اینجا میتوان ردّی از ایدهیِ بازگشتِ جاودانه را نیز دید، اما با چرخشی اساسی: آنچه بازمیگردد، دیگر «همان» نیست. بازگشت، تکرارِ مکانیکیِ عینِ گذشته نیست، بلکه تولدی دوباره و زایشِ تفاوت است. هر بازگشت، چهرهای نو از امرِ سپریشده را به دمِ حاضر میآورد و گذشته را دوباره در جهان زنده میکند؛ اما نه بهصورتِ تکرار، بلکه بهمثابه تفاوتی که خود، اکنون را میسازد. رازِ خدایگونگیِ مرگ درست در همینجاست: مرگ، یگانه واقعیتِ بیچهره و دستنیافتنیای است که در هر چهرهای حضور دارد؛ و هر صورتِ زنده، تجلیای موقت از همان هستیِ بیصورت است که ما آن را مرگ میخوانیم: امری که پیوسته در بطنِ زندگی حاضر است، اما خود هرگز موضوعِ تجربه قرار نمیگیرد.
اگر خدا را موجودی متشخص، آگاه و ارادهمند در نظر آوریم، ناگزیر باید او را یا بیرون از جهان بنشانیم یا بر فرازِ آن حاکم کنیم؛ اما مرگ نه بیرون ایستاده و نه حکومت میکند؛ مرگ، خودِ بافتِ درونیِ جهان است. نه فرمان میدهد و نه پاسخ میطلبد، نه وعده میدهد و نه تهدید میکند. از همینروست که مرگ، نزدیکتر و ملموستر از هر خدایی است که بر منطقِ پاداش و مجازات بنا شده، یا در بیرون از خودِ زندگی مأوا گزیده باشد.
در این افق، ایمان نه وعدهیِ بقا، بلکه جسارتِ زیستن در آگاهی از فناست؛ و پرستش، نه اطاعت از قدرت، بلکه تندادن به واقعیتِ لحظهای است که هیچ استثنایی نمیشناسد؛ حقیقتی که نه در فرمان و شریعت میگنجد و نه در قانون و قرارداد، بلکه بیش از هر چیز همچون تهیشدن، رهاشدن و آمادگی برایِ آغازِ دوباره تجربه میشود. از همینروست که این رویداد، نه کنشی اجتماعی است و نه مناسکی جمعی، بلکه امری است که همواره از فرازِ عادتها و عادتوارهها میگذرد و فرد را بیپناه، اما هشیار، در آستانهیِ حیاتی تازه مینشاند ـــ تجربهای که بیش از هر چیز به حالوهوایِ عاشقشدن میماند.
بنابراین، خدا ـــ اگر هنوز بخواهیم این نام را به مرگ تشبیه کنیم ـــ نه یک «تو»یِ متعالی، بلکه حدِّ نهاییِ هر «من» است؛ همان نقطهای که فردیت فرو میریزد و امکانِ تولدی دیگر پدیدار میشود. ـــ آیا به همین دلیل نبود که نیچه از خود میپرسید: اگر بهراستی حقیقت یا خدا زن، یا همان زهدان و پذیرندگی باشد چه خواهد شد؟ آیا کلِ روایتِ اسطورهای، دینی و فلسفیِ بشریت بهیکباره باژگون نخواهد شد؟
آنچه آمد، نه یک دعویِ الهیاتی، بلکه وسوسهای فکری بود؛ وسوسهای که از دلِ اندیشیدن به مرگ سربرآورد و بیآنکه اراده کرده باشم، بر زبانم جاری شد. از همینروست که بهتر است از فرازِ این فکر عبور کنیم و به جایی برویم که مرگ دیگر موضوعی برایِ تأملِ فلسفی یا متافیزیکی نیست، بلکه به خدمتِ قدرت درمیآید ـــ و سیاستِ منحطِ ضدِ خیامی درست از همینجا آغاز میشود: سیاستی که از ترسِ ما از مرگ تغذیه میکند و با وعدههایِ کودکانهیِ نجات و بقا، این جهان و این لحظه را آرام و بیسروصدا از چنگمان درمیآورد. انسانِ گریزان و هراسان از مرگ، بیآنکه بداند، زندگی را خود تسلیم میکند؛ و هیچ سلطهای بدونِ این ترس ممکن نمیشود: جهانی که از دست میدهیم، نه در خشونتهایِ آشکار و سازوکارهایِ مستقیمِ سرکوب، بلکه در همین معاملهیِ داوطلبانه با ترس از مرگ از کف میرود.
این ترس هرگز به صورتِ بیواسطه و عریان عرضه نمیشود؛ نه از آنرو که امری پنهان یا نادیدنی است، بلکه بدان سبب که از پیش در ساختارهایِ مستقر صورتبندی ـــ و بسا بستهبندی ـــ شده است. ترس از مرگ در جامهیِ معنا، اخلاق و امید بازآرایی میشود و بهتدریج به همان چیزی بدل میگردد که «عقلِ سلیم» مینامندش. انسان نمیآموزد که بترسد، بلکه میآموزد چگونه تن به زندگیای بدهد که در آن، «اکنون» نه وقتِ زیستن، بلکه تنها مرحلهای موقت، گذرا و قابلِ تحمل است. بدینسان، زندگی آرامآرام از تجربهای زیستنی به سرمایه و حتی رنجی برایِ نجات تقلیل مییابد. خوشیِ بودن، امری مشکوک و بسا ملعون تلقی میشود؛ چیزی که باید مهار، تعلیق، یا به آیندهای نامعلوم حواله شود؛ چرا که زندگیِ «حقیقی» هنوز فرانرسیده است.
در این وضعیت، مرگ یا به تهدیدی برایِ ناباوران بدل میشود یا به پلِ نجاتی برایِ باورمندان؛ و بدینسان زندگی، چونان وعدهای مشروط، از چنگِ لحظه میگریزد. آنچه در این میان از دست میرود، نه فقط خوشی، بلکه خودِ توانِ زیستن است ــــ زیستن، پیش از آنکه به طرحی برایِ بقا، رستگاری یا توجیه فروکاهیده شود و انسان را وادار کند تا پیوسته برایِ معنایِ زندگی، به دنبالِ دلیلی در بیرون از خودِ زندگی بگردد. انسان در چنین نظمی، بیآنکه با اجباری عریان مواجه شود، به آن تن میدهد؛ نه بهسببِ زور، بلکه بهدلیلِ معنا؛ نه از سرِ شکست، بلکه از سرِ اقناع. هستیِ او گروگان گرفته میشود، بیآنکه حتی احساس کند چیزی از او ربوده شده است.
در برابرِ چنین سازوکاری، خیام بس خطرناک است و پس زده میشود؛ زیرا از همان نقطهای ضربه میزند که سیاست و اخلاقِ ترس بر آن بنا شدهاند: مرگ. خیام مرگ را نه انکار میکند و نه به تعویق میاندازد؛ آن را به اکنون میآورد و از ابزارِ تهدید، به شیوهیِ زیستن بدل میکند. وقتی انسان در مرگ زندگی میکند و ریههایش پر از اکسیژنِ مرگ است، دیگر چیزی برایِ ترساندنش باقی نمیماند: وعدهها بیاثر میشوند، تعویق فرو میریزد و زندگی از حالتِ سرمایه و گروگان بیرون میآید. در این افق، خوشی نه پاداش است و نه گناه، بلکه شکلِ رهاشدهیِ خودِ بودن است؛ و درست از همینروست که جهانِ خیامی نه با فرمان اداره میشود و نه با ترس، و هر نظمی که بر تعویق، اطاعت و وعده بنا شده باشد، ناگزیر با خیام سرِ ستیز دارد.
خواندنِ رباعیاتِ خیام مرا به این اندیشه رساند که انسان در میانِ دو مرگ زندگی میکند: نیستیای که از آن زاده شده و نیستیای که دوباره در آن فروخواهد رفت. اما در مواجهه با یکی از نیمبیتهایِ او، افقِ تازهای پیشِ رویم گشوده شد؛ آنجا که خیام از خودِ زندگی نیز بهمثابه نوعی مرگ سخن میگوید. این بریده جهاننگریِ خیامی را فراپیشِ من گذاشت: «انگار که نیستی چو هستی خوش باش.» در این چشمانداز، زندگی نه نقطهیِ مقابلِ مرگ، بلکه همسرشت و همسرنوشتِ آن است. زندگی چیزی نیست که در برابرِ مرگ ایستاده باشد، بلکه شکلی از ظهورِ همان نیستی است؛ درنگی کوتاه در میانِ دو هیچ. ــــ از همینرو، آموزهیِ خیام را میتوان چنین صورتبندی کرد: زیستنِ راستین نه در انکارِ مرگ، بلکه در پذیرفتن و بهرسمیتشناختنِ آن ممکن میشود. حتی فراتر از این، مرگ باید به شیوهیِ زیستن بدل شود؛ انسان چنان زندگی کند که گویی نیست.
این «انگار نبودن» نه دعوت به بیعملی است و نه فراخوانی به زهد یا انزوا. درست برعکس، این نگره امکانی فراهم میکند که زندگی از چنگِ تصاحب، تملک و اضطرار رها شود. لحظهای که انسان خود را «انگار که نیست» میبیند، زندگی دیگر چیزی برایِ چسبیدن، انباشتن یا تثبیتکردن نخواهد بود. از همینجاست که زندگی به نیکترین و بسا به خداییترین صورتِ خود بدل میشود؛ نه بهواسطهیِ اطاعت از قاعدهای اخلاقی، بلکه بهسببِ رهایی از سیطرهیِ رانهیِ صیانت. از همینرو، میتوان «انگار که نیستی» را صورتبندیِ اخلاقِ خیامی دانست: اخلاقی که نه بر فرمان و اصل استوار است و نه محتاجِ وعدهیِ پاداش یا ترس از کیفر؛ بلکه برآیندِ تبدیلِ لحظه به زندگی، یا زیستنِ خودِ لحظه است.
بخشِ عمدهیِ خشونتها و بدیهایِ عالم از یک میلِ بنیادین زاده میشوند: میل به چسبیدن به زندگی، به گسترشِ قلمروِ خویش، و به تضمینِ بقا به هر قیمت. انسان برایِ آنکه بماند، تصاحب میکند؛ برایِ آنکه بقا را تضمین کند، حذف میکند؛ و برایِ آنکه زندگیاش را معنایی متافیزیکی ببخشد، دیگران را قربانی میسازد. اما انگارهیِ «انگار که نیستی»، آدمی را از فرازِ چرخهیِ خشونت عبور میدهد. در این مسیر، زندگی دیگر برنامهای برایِ دست یافتن به یک زندگیِ دیگر یا برتر نیست، بلکه خودِ هستن یا شدنی است که اینک در درونِ ما همچون جانِ شیرین خوش است: همان خوشیِ در سرچشمه بودن و در آغوشِ مرگ بودن ــــ و این تازه آغازِ زیستن به روشِ خیامی است.
شبی رؤیایی بر من روی داد که در آن شبحی با من نجوا میکرد، و من ترنمِ او را چنین بازنوشتم: مرگ نه رویدادی در آینده یا زمانی ناشناخته، بلکه خودِ شیوهیِ زیستن است؛ از همینرو، چنان زندگی کن که گویی این فشاری که اینک بر کلید میآوری تا بنگاری، میتواند آخرین لمسِ تو باشد. همین دریافت، تو را از هر شکلی از رشکورزی، آزمندی، همچشمی یا هر فزونخواهیِ دیگری بازمیدارد؛ زیرا با توجه به حضورِ مدامِ مرگ در فضایِ زندگیِ تو، هرگز وقتِ خویش را وقفِ اموری نخواهی کرد که تو را از بهشتِ لحظه بربایند.
نه در حسرتِ گذشتهیِ ازدسترفته باش و نه نگرانِ آیندهای که هنوز نیامده است. اگرچه ذهنِ تو گاهی تو را در اینگونه احساسات غوطهور میکند، اما تو به آنها چنان بنگر که گویی ابرهایِ گذران را مینگری و از تماشایِ گذارِ آنها به لحظهیِ حال درخواهی آمد؛ و این همان آسودن در خوشی یا هیچیِ خیامی است: همان زیستن در مرگ، همان زیستن چنان که انگار نیستی، و همان زیستن در خدایِ عارفان! ــــ و من از خواب برخاستم، در حالی که از ملاقاتِ این شبحِ فرزانه شادمان بودم و تازه درمییافتم که چرا پیشتر، مرگ را همچون نامِ دیگرِ خدا تصور کرده بودم.
در پرتوِ همین رؤیا بود که سپس توانستم این هفتدرنگ را آماده کنم؛ درنگهایی که از بادهنوشیِ من با جانِ خوشِ خیام برآمدهاند:
۱. حضور مرگ؛ غایتبخشی به زندگی فانی
نمیدانم اندیشیدن به خیام بود که من را به اندیشیدن به مرگ کشاند یا برعکس؛ اما آنچه روی داد این بود: وقتی به دنیای خیام گام نهادم، مرگ را در کانونِ زندگیِ آدمی دیدم و دریافتم که بزرگیِ خیام در این است که او نه تنها چون هراسیدگان از مرگ به آن پشت نمیکند و نمیگریزد، که حتی در پیشگاهاش خوانِ زندگی را میگُسترد تا همین عمرِ فانی را جشن بگیرد. او در چارینهها یا همان رباعیاتِ خود هویدا میسازد که زندگی مرهونِ مرگ است و هر آمدن و رفتنی فقط یکبار و فقط یکبار روی میدهد؛ و همین خود بسنده است که ارجِ زندگی را به بالاترین آستانهاش برکشاند و بیش از همه، هر زندگیای را به غایتی در خود بدل کند. این غایتمندی، در تماشایِ مداومِ فصول و دگرگونیِ خاک چهره میگشاید؛ آنجا که طراوتِ سبزِ بهار، نه در غیابِ مرگ، که درست به سببِ قطعیتِ آن و به اعتبارِ نیستیِ فردا، اینچنین تپنده و سرشار از شورِ بودن است. خیام ما را از دالانِ همین میرایی عبور میدهد تا ناگهان خود را در میانهیِ سبزهزاری بیابیم که از هر سبزهیِ آن، عطرِ طربِ غمینشاد برمیخیزد:
ساقی! گل و سبزه بس طربناک شده است؛
دریاب که هفتهیِ دگر خاک شده است.
مِی نوش و گُلی بچین، که تا درنگری
گل خاک شده است و سبزه خاشاک شده است.
۲. نقدِ هستی و نسیهیِ عوالمِ موعود
بیمرگ، از هیچ نایْ نوایی برنمیخیزد؛ بیمرگ، زندگی قوامِ خود را از دست میدهد؛ زیرا زندگی فقط آنگاه جدی و بسنده است که مرگ در افقِ آن حاضر باشد. مرگ، آرخهیِ زندگی است؛ همان کوزهگری که هر کوزه را پس از ساختن، دوباره بر زمین میکوبد. هنگامی که انسان میپندارد زندگیاش جاودانه است و در جهانهایی دیگر ادامه خواهد یافت، دیگر چندان اهمیتی به این نمیدهد که اکنون زندگیاش را چگونه میسازد و میپردازد؛ او دیگر نمیپرسد، تنها میکوشد خود را چنان انکار و این زندگی را چندان نفرین کند که به آن زندگیِ ابدیِ موعود دست یابد: آری، نقدِ اینجا را میدهد تا نسیهیِ آنجا را به دست آورد؛ بیآنکه دریابد فراموشیِ مرگ، جز فراموشیِ هستی نیست و هر که از نیستی بگریزد، از خودِ هستی گریخته است؛ و هر که از مرگ روی برتابد، از زندگی روی برتافته است. خیام ما را در برابرِ همین سودایِ زیانبار قرار میدهد؛ در نقطهای که انسان، شرابِ تلخ و شیرینِ هستی را در پیالهیِ عمر رها میکند تا آن شربتِ خالصِ شکرینِ موهوم را بنوشد. او در کارگاهِ دهر، با شگفتی به این سوداگران مینگرد؛ کسانی که گرانبهاترین داراییِ موجود، یعنی همین دمِ حاضر را میفروشند، بیآنکه بدانند در این بازار، چیزی ارزشمندتر از آنچه از دست میدهند، یافت نخواهد شد:
تا زُهره و مَهْ در آسمان گشت پدید،
بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید؛
من در عجبم زِ میفروشان، کایشان،
زین بِهْ که فروشند چه خواهند خرید؟
۳. فریبِ جاودانگی و هیمنهیِ زیرکان
رداپوشانِ زیرکْ مرگ را تنها گذرگاهی به جهانِ والاتر بازمیشناسند و به هزار حیلتْ هیبتِ مرگ را درهم میشکنند تا شعاعِ هیمنهیِ خود را بگسترانند؛ آنها وعدهیِ عوالمِ پس از مرگ را میدهند و در عوضْ زندگیِ مردمان را از آنِ خود میسازند ـــ و خیام هیمنهیِ این زیرکان را در هم میشکند تا بل هیبتِ ربوده شدهیِ مرگ را به آن بازپس گرداند؛ همان مرگی که چشمههایِ غمینشادِ زندگی از قعرِ تاریکِ آن برمیجوشند؛ همان مرگی که چون نقطهای سیاه در مرکزِ دایرهیِ بینهایت برنشسته و آن را به تناهی و تجربه میکشاند.
این گولانِ گولزنْ واقعیتِ مرگ را از پیشِ چشمِ ما کنار میزنند و به جایِ آن، بُنجلِ جاودانگی را صیقل میدهند و به بهایِ زندگیِ تکتکمان به ما میفروشند. اما آنکه جاودانه زیستنی باشد، دیگر رانهای برایِ تجربه کردن نخواهد داشت و ناگزیر، همچون خدایِ ارسطو در آن شأنِ والا و اولایِ خود گرفتار میمانَد و در مقامِ یک معشوقِ افلیج، زندگیِ عاشقانِ جُنبده بر رویِ زمین را با حسرت به تماشا مینشیند! جهان بس پهناور و زندگیِ ما بس کوتاه است؛ اما همین کوتاهی است که هستیِ ما را از هستیِ نامیرایان جدا و بسا برتر میسازد. خدا یا خدایانی نیستند؛ و اگر هم باشند، در بیکرانگیِ خود غنوده و از شورِ زندگی بیبهرهاند، چرا که از موهبتِ مرگ نصیبی ندارند.
در تقابل با همین ابدیتِ بیعار و درد، هستیِ ما در میانهیِ همین موجهایِ بیامان و گذرایِ دردآلود است که جان میگیرد. خیام پردهیِ پندارِ گولانِ رداپوشِ گولزن را میدرد تا ما را با واقعیتِ عریانِ این حرکتِ ناگزیر روبهرو کند؛ حرکتی که چون قافلهای روان و بیوقفه، از بیابانِ عدم میگذرد و هیچ درنگی را برنمیتابد. او در هیچاهیچِ این جریانِ مداوم، بانگ برمیآورد که در برابرِ ابدیتِ بیشورِ خدایان، باید این شبِ کوتاه و این دمِ دگرگونشونده را شادخوارانه دریافت و غبارِ غمِ فردا را با پیشآوردنِ پیالهیِ حال زدود:
این قافلهی عمر عجب میگذرد!
دریاب دمی که با طَرَب میگذرد
ساقی، غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد.
۴. شجاعتِ بودن و روشن نگهداشتنِ آتشِ پرسش
آن حیرتِ اندیشهزا، آن عشقِ بهظاهر پیشپاافتاده و حتا آن عقلِ والاگهر، همه زادهیِ همان مرگیاند که هرکس بهنوعی از آن میگریزد. اما به جایِ این گریز، میتوان در چشماناش خیره شد و حتا دوستاش داشت؛ چراکه این مرگ است که زندگیِ ما را یگانه و تکرارنشدنی میسازد، به آن امکانِ انتخاب میبخشد، تفاوت و تشخصِ وجودیِ هر یک از ما را برمیافرازد، مسئلهیِ ارزش و بیارزشی را پیشِ رویمان مینهد و سرانجام رویاروییِ ناگزیرِ هر کس را با خود ــ یعنی با مرگ را ــ به لحظهای نیابتناپذیر بدل میکند: مگر نه اینکه هرکس، در هر مرتبهای از پایگاهِ اجتماعی، باید بهجایِ خود بمیرد؟ ــــ و این عدالتِ کمی نیست!
چنانکه در چارینهها یا همان رباعیات تجربه میکنیم، خیام نه در پوستِ منجیان فرو میرود و نه در جامهیِ واعظان نهان میشود؛ او در جوارِ جانورِ بیچهرهیِ مرگ، شادمانه و شادخوارانه به زندگی روی میآورد. آنچه از او انسانی یگانه میسازد، همین است که حیرتِ خویش را وا نمینهد و بیپناهیِ خود را بیپناه رها نمیکند؛ یعنی آنها را به هیچ مرجعِ قدرتی ــ چه آسمانی و چه زمینی ــ نمیسپارد تا به آن کیچِ پر زرقوبرق و آن امنیتِ دروغین دست یابد. خیام تجلیِ جانِ آزاد است؛ جانی که در پسِ هیچ باور و بارویی پنهان نمیشود. شکوهِ او در این است که، بهرغمِ اندیشیدنِ پیگیر به حقیقتِ هستی، در دامِ پاسخهایِ عقلانی یا ایمانی فرو نمیافتد و ذهنِ خود را همچنان جستوجوگر نگه میدارد. آری، بزرگیِ او در روشن نگه داشتنِ آتشِ پرسش است، نه در تصاحبِ پاسخ؛ آتشی که حیرت، زبانهاش را چنان و چندان برمیکشد که جان را از نسخهیِ پیشینِ خود عبور میدهد. از همینروست که خیام بهجایِ باور و بازگفتِ آن قصههایِ قدیمی برایِ توجیه این حضور، ترجیح میدهد شجاعانه در کانونِ همان حیرتِ ازلی خیمهیِ خود را برافرازد تا هربار بتواند از خود کوچ کند و باز بپرسد:
هرچند که رنگ و رویِ زیباست مرا؛
چون لالهْ رخ و چو سَرْو، بالاست مرا؛
معلوم نشد که در طَرَبخانهیِ خاک،
نقّاشِ ازل، بَهرِ چه آراست مرا؟
۵. خردِ کهنِ ایرانی و اسرارِ ازل
خیام، در مقامِ یکی از برترین بروزها و بیانهایِ خردِ کهنِ ایرانی، این حکمتِ بنیادین را با ما در میان میگذارد که اسرارِ هستی بر هیچکس آشکار نیست. این بصیرت، نهفقط آزادیِ اندیشه، که رهاییِ وجود از یوغِ هر اتوریتهای است که بر ذهن و ضمیرِ ما فرمان میراند. مؤمنان در همهیِ عالم میگویند: بله، هیچکس به ذاتِ خدایِ متعال دست نمییابد ــ جز آن مرد یا مردانِ مقدسِ ما! اما بستنِ درِ دانستگی بر همه و گشودنِ آن تنها بر یک یا چند تن، خود نوعی ادعایِ داناییِ مطلق است. در اینجا همان تناقضی آشکار میشود که خیام دریافته بود: گفتن از خدایی که دسترسناپذیر است، و در همان حال باور به انسانی که از پسِ پردهها باخبر است.
خیام در برابرِ این تناقض، راهی دیگر میگشاید: تابآوردنِ حیرت و بیپناهی، تا آزادیِ آغازگری، یعنی همان خمیرهیِ انسانی، از دست نرود. او میداند اندیشیدن، بیتجربهیِ حیرت، ناممکن است و در باتلاقِ جزمیت فرو میرود. از همینروست که او حیرت و بیپناهی را در مقامِ پرسشگر و جستوجوگر هرباره بازپس میستاند؛ و این همانا شجاعتِ بودنِ اوست، شجاعتی که ضامنِ آزادیِ جانِ او نیز هست. در دنیایِ خیام، آنچه میانِ انسانها، خدایان و جانوران مشترک است، ندانستگی است. او، برخلافِ سقراط، نهتنها میداند که نمیداند، بلکه میداند که حتی خدایان هم نمیدانند. در چشمِ او، زندگی چنان خودبسنده و باشکوه است که به مرجعی بیرون از خود نیاز ندارد. اگر خدایی هست، همان خودِ زندگی است؛ حقیقتی ناسفتنی و دستنیافتنی که هیچ وحی، الهام، تفسیر و استدلالی نمیتواند آن را دربرگیرد. خیام زندگی را با همهیِ هیبتِ مرگآلودش میپذیرد؛ نه برایِ تسلیم شدن، بلکه برایِ زیستنِ بیواسطه در برابرِ رازی که تن به سفتنِ عقل یا ایمان نمیدهد. او، بهجایِ وحشت و گریز از نیستی، در کنارِ آن بساطِ هستیاش را میگستراند ـــ و مگر کاری بسزاتر از این هم میتوان کرد؟
آری گفتن به این ناباوریِ خیامی، رها کردنِ تفکر نیست؛ بلکه آزاد شدن از این توهم است که پاسخها با حقیقت یکی هستند. خیام پرسیدن و انگیختنِ حیرت را بسزاتر و راهگشاتر از پاسخدادن درمییابد. شاید اینکه در زبانِ فارسی، در لحظهیِ حیرت میگویند: «باورم نمیشود!»، رویکردِ او را تا حدی برایِ ما فهمپذیر کند. خیام میداند که قوهیِ فاهمه، اگر از حیرت تهی شود، ناگزیر در باورِ تازهای به گِل مینشیند و بدینسان از تفکر، بهمثابه فعلیتِ خویش، بازمیماند. او ما را در برابرِ همین پردهیِ ضخیمِ پندار مینشاند؛ پنداری که بسا کاربردهایی برایِ آدمی داشته باشد، اما بهگونهای همزمان، گمان و حجابِ دانایی را میانِ ما و هستی میکِشد و از همه بدتر، طعمِ راستینِ بادهیِ بودن را از ما میرباید؛ طعمی که بیواسطه از همین آگاهی از گریزپاییِ هستی و آن نیستیِ گزیرناپذیرِ پشتِ پرده برمیآید:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معمّا نه تو خوانی و نه من،
هست از پس پرده گفتوگویِ من و تو؛
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من.
۶. زیستن بدون اعتقاد؛ رهایی از بردگی ایدهها
شیوهیِ خیامی، نابترین شکلِ زندگیِ یک جانِ آزاد است؛ زیستنی رها از بندِ باورهایی که پیوندِ زندهیِ ما با جهان را میگسلند و با همین گسست، جدیت و قطعیتِ مرگ را از میدانِ تجربه برون میرانند. خیام زندگی را چنان ترسیم میکند که بیشترین شباهت را به خودِ مرگ دارد: رویدادی قطعی، بیتضمین و بیامان؛ و درست از همینروست که تنها چیزی که میتواند طعمِ واقعیِ زندگی را برکشد، خودِ مرگ ــــ این زندگیستانِ زندگیبخش ــــ است. در این افق، زندگی نه در سایهیِ اعتقادات و باورها، بلکه در مواجههیِ بیواسطه با فناپذیری رخ میدهد. از همینرو، نقطهیِ آغازینِ زیستِ خیامی، دستبرداشتن از اعتقاد، همچون خطرناکترین شکلِ مالکیت و چسبندگی است ـــ و این نه به معنایِ کنار نهادنِ ارادهیِ جُستن و دانستن، که خودداری از تبدیلِ هر دانسته و نادانستهای به باور است.
خیام ما را دعوت نمیکند که ندانیم، بلکه یادآور میشود که نچسبیم. ذهن، در این افق، باید در وضعیت گشودگی و پرسشگری مداوم باقی بماند: هر روایت، هرچند زیبا و فریبنده، تنها یک روایت است، نه حقیقت نهایی؛ و هر دستاورد علمی نیز تنها تا آنجا اعتبار دارد که هنوز خلاف آن رخ ننموده باشد. این وضعیت نه شکاکیتی فلجکننده، بلکه هوشیاریای زنده است؛ مراقبتی پیوسته از آنچه ذهن را به بند میکشد و، بیآنکه خود بدانیم، ما را به خدمتگزارِ ایدهها بدل میکند. بنابراین، میتوان با خیالی آسوده روشِ زیست و اندیشهیِ خیامی را «زیستن بدون اعتقاد» نامید؛ زیستنی که نه به نظامِ فلسفی متعهد است، نه به دستگاهِ مذهبی، و نه حتی به دکترینِ علمی. این موضع، بهمعنایِ بیاعتنایی یا دشمنی با فلسفه، دین یا علم نیست. برعکس، انسانِ خیامی از همهیِ اینها بهره میبرد، اما هیچیک را به عینکی دائمی بدل نمیکند. فلسفه، علم و ایمان برایِ او امکانهایی برایِ دیدن، آزمودن، گشودن و گستردناند، نه دستاویزهایی برایِ بستنِ افقِ تجربه و تثبیتِ چشمانداز؛ دستینههایی که همگامیِ آدمی با شدنِ بیامانِ جهان را ناممکن میکنند.
در روشِ زیستِ خیامی، آنچه در کانونِ آگاهی قرار میگیرد، نه حقیقت، بلکه مراقبت از ذهن است: مراقبتی پیوسته تا ذهن به ایدهای نیاویزد، از اندیشهیِ مخالف نهراسد، و برایِ آرامشِ خود به یقین پناه نبرد. این آزاد نگهداشتنِ ذهن، کنشی بنیادین برایِ ممکنساختنِ گشودگی نسبت به رویداد است؛ رویدادی که نه از پیش معنا شده و نه در چارچوبِ باورها قابلِ پیشبینی است. باورها و یقینهایِ دینی و فلسفی، با تبدیلشدن به هویتهایِ بسته، این گشودگی را ناممکن کرده و امرِ سیاسی را به منطقِ دشمنانگاری فروکاستهاند.
بر این پایه، زیستن بدون اعتقاد نه فقدانِ جهت، بلکه رهایی از بردگی است: رهایی از یوغِ تاریخی و فرهنگیِ ایمان، و نیز از استبدادِ عقلی که خود را بینیاز از تصحیح و تجربه میانگارد و جهان را تنها تا آنجا به رسمیت میشناسد که در مفاهیماش جای میگیرد. انسانی که چنین میزید، نه مطیعِ مراجعِ دینی و عقلی است و نه معلق؛ در حرکت است و ادامهیِ این حرکت مستلزمِ چشمپوشی از هر تکیهگاهِ پایدار است. او از هر دانش و استدلال تنها در مقامِ چوبدستیای موقت بهره میگیرد؛ و درست در همین دمِ بیتکیهگاهی و بیحفاظی است که زیستِ خیامی امکان مییابد، زیرا هر تکیهگاه و هر حفاظ، رقصیدن یا برگرفتنِ شرابِ حضور را ناممکن میسازد؛ دمی که در آن، شکوهِ تمامِ دنیا نه در کفر است و نه دین، نه در شک است و نه یقین، بلکه تنها در همنفسشدنِ بیواسطه با همین نفسِ گرانبهاست که میآید و میرود:
از منزلِ کفر تا به دین، یک نفس است،
وز عالم شک تا به یقین، یک نفس است؛
این یک نفسِ عزیز را خوش میدار،
کَز حاصلِ عمرِ ما همین یک نفس است.
۷. رباعی؛ فرمِ زیستن در آستانه یا بوطیقایِ آزاد زیستن
باید اعتراف کنم که شرحِ جهانِ خیامی کار آسانی نیست؛ نه از سرِ پیچیدگیِ مفهومی، بلکه درست به این دلیل که این جهان تن به تثبیت نمیدهد. از همینروست که خیام کمگوترین و فشردهترین قالب بیان را برمیگزیند: رباعی. نه برای ایجازِ ادبی، بلکه چون زیستی که او پیش مینهد، با هر شرحِ مفصل و هر نظامِ توضیحی ناسازگار است. زندگیِ خیامی بر این مدار میچرخد: گشودگی؛ اما این گشودگی، به محض آنکه بخواهد به اصل یا قاعده بدل شود، واقعیتِ خود را از دست میدهد؛ زیرا بهنحوی وجودی نمیتواند در هیچ صورتِ ثابت و قابلِ تملکی قرار گیرد. دشواریِ سخنگفتن از خیام از همینجا آغاز میشود. هر کوششی برای صورتبندیِ زیست خیامی، ناخواسته آن را به چیزی تبدیل میکند که دیگر خیامی نیست: آموزه، قاعده، یا دستگاهی فکری. واقعیت خیامی همچون مارماهی است؛ حضورش انکارناپذیر است، اما هر بار که میکوشی آن را در دست بگیری و توضیح دهی، از میان انگشتانت میلغزد. نه از این رو که مبهم یا رازآلود است، بلکه از آن رو که فراچنگ نمیآید. زیست خیامی چیزی نیست که بتوان آن را «داشت»، به آموزهای بدل کرد یا در قالب گزارهای قطعی به مالکیت فکری درآورد. هر جا که فهم میخواهد به تصاحب بدل شود، خیامیبودن از دست میرود. خیام چیزی را تعلیم نمیدهد؛ نه حکم صادر میکند و نه راه نجات نشان میدهد. آنچه او میگشاید وضعیتی است که تنها میتوان در آن زیست، نه آن که باور کرد. رباعی، با کوتاهی و ناتمامیِ ذاتیاش، وفادارترین شکل به این زیست است: سخنی که آغاز میشود، میدرخشد، و پیش از آنکه به یقین بدل شود، پایان میگیرد. درست همانگونه که زندگی خیامی میخواهد: حضوری بیضمانت، بیتکیهگاه، و گشوده به رویداد.
این گشودگی همان چیزی است که آن را میتوان «زیستن در مرگ» یا «زیستن به سانِ مرگ» نامید؛ نه به این معنا که زندگی نفی شود، بلکه به این معنا که زیستن، مانند خودِ مرگ، همواره از هر تکیهگاهِ متافیزیکی، اخلاقی و اعتقادی تهی باقی میماند. زیستن خیامی، چنان که آمد، در بنیاد خود، شهامت زیستن بدون برج و بارویِ باور است: بیباوری نه فقط به خدا، بلکه به هر اصل، معنا یا ارزشی که بخواهد از پیش زندگی را داوری کند. نتیجهیِ این بیباوری، برخلافِ تصورِ رایج، سقوطِ اخلاقی یا بیمسئولیتی نیست؛ درست برعکس، این بیباوری امکانِ نیکزیستن را برمیسازد؛ چرا که شرطِ لازمِ نیکی کردن، همان شادمانیِ خیامیِ برآمده از برگرفتنِ جامِ لحظه است؛ همان شور و شوقی که از خود سرریز میشود و به دیگری میگراید. انسانی که به دستگاههایِ ازپیشساختهیِ خیر و شر باور ندارد، دیگر زندگی را به میدانِ نبرد میانِ نیک و بد، حق و باطل، نور و ظلمت فرو نمیکاهد. او نخستین و خطرناکترین سرچشمهیِ شر را تعلیق میکند: داوری دربارهیِ زندگی؛ داوریای که همواره میخواهد زندگی را به چیزی دیگر بدل کند، اصلاح کند، نجات دهد یا به نامِ حقیقتی برتر قربانیاش کند.
در زیست خیامی، زندگی نه موضوع قضاوت، بلکه میدان تجربه است؛ نه مسئلهای برای حل شدن، بلکه رخدادی برای زیستن است. زندگی آنگونه نگریسته میشود که هست: فراسوی خیر و شر. و بیش از هر چیز، همچون یک بازی. اما بازی نه به معنای سبکسری یا بیقیدی، بلکه به معنای کنشی که ارزشش در خودِ بازی کردن است، نه در پاداشی بیرون از آن. این بازی تنها یک معیار دارد: رویاندن و تقویتِ توانِ زندگی. لذت، آگاهی و شدتِ زیستن باید از درون آن بجوشد، نه از وعدههای بیرونی. از همینرو، تشخیصِ اینکه هر بازی را تا کجا میتوان ادامه داد، در سبک زندگی خیامی امری تعیینکننده است. بازی، درست در همان لحظهای که از مرزی بگذرد و توانِ زندگیِ دیگری را تهدید کند، از مدار خود خارج میشود. مرز بازی، مرز زندگی است. همانگونه که مرگ ــ در ژرفترین معنایش ــ زندگی را نابود نمیکند، بلکه با گرفتنِ یک صورت، امکانِ تداوم و شدتیافتنِ زندگی را فراهم میآورد، بازی، تنها تا آنجا بازی است که توانِ زندگی را افزون و گسترهی آن را پهنتر کند. هر آنچه خلاف این باشد، نه بازی است و نه زیستن؛ بلکه بازگشتِ پنهانِ منطقِ داوری و همان طلب نورانیتی است که خود را در برابر تاریکی قرار میدهد تا بر آن چیره شود ــــ امری که زیست خیامی از آن برمیگذرد.
آنکه خیامی میاندیشد، داعیهی نورانیت و میل به نور شدن را کنار میگذارد، زیرا میداند هر ادعای نورانیت، ناگزیر چیزی را به تاریکی میراند. او نه در پی روشن بودن است و نه مشتاق ایستادن در جایگاه روشنی، چرا که این جایگاه همواره با انکار و طردِ آنچه ناهمخوان است ساخته میشود. از همینرو راه او از دلِ تاریکی میگذرد؛ نه به قصدِ ستیز، بلکه برای همزیستی با آن ـــ و خاصه برای بازگرداندنِ آنچه به حاشیه، به سایه و به پس پشت رانده شده است. تاریکی تنها آنگاه خطرناک میشود که نادیده گرفته شود؛ و اگر نوری در کار باشد، نه محصولِ نفیِ تاریکی، بلکه حاصلِ مواجههای راستین با آن است ـــــ مواجههای که در آن نور، اگر باشد، خود را آشکار میکند. زندگی خیامی وضعیتی پارادوکسیکال است؛ وضعیتی که درست از دلِ پذیرشِ مرگ، امکانِ شدت یافتنِ زندگی را پدید میآورد. در این افق، مرگ ــــ همچون تاریکی ــــ نه امری بیرونی و نه پایانی ناگزیر است، بلکه در دل زیستن رخنه میکند و بسا خود آرخهی آن باشد، و همین رخنه زندگی را به جای منجمد شدن در ترس و تعویق از ژرفای مرگ و تاریکی برمیکشد. آنچه از چاهِ مرگ بالا میآید، وعدهی جاودانگی یا بقای پس از پایان نیست؛ خودِ زندگی است: بیگناه و بیپناه در اوجِ امکانپذیریاش. ــــ و رباعیات خیام ترسیم همین زیستار است؛ نه به صورت آموزهای منسجم یا نظاممند، بلکه بهمثابه مجموعهای از فراگمنتها یا قطعهها که آرامآرام چهرهی انسانی، زمینی و در عین حال مرگآسای زیست خیامی را پیش چشم میگذارند.
این فرم تصادفی نیست؛ خیام هرگز داعیهی بنیانگذاریِ مکتب یا تعلیمِ آیینی نداشته است. تفاوت بنیادین او درست در همینجاست: در زمانهای آکنده از نزاع بر سر حقانیت، او نه مدعیِ حقیقتی مطلق میشود و نه از موضعِ آمریت و مسندِ ارشاد سخن میگوید. او نمینویسد تا پیرو گرد آورد یا نظامی از معنا بنا کند؛ بلکه مینویسد تا شیوهی نگریستنِ خود را ــ همچون بوطیقایِ آزاد زیستن و زندگی بدون اعتقاد ــ پیشِ روی خواننده بگذارد. از همینرو، متن او نه فرمان میدهد و نه در پیِ اثباتِ خویش است؛ بلکه مخاطب را بیواسطه در برابر «لحظه» و در گشودگیِ محض نسبت به «رویداد» رها میکند. رباعیهای خیام، گواهِ خلوتِ خودخواسته و آزادهجانیِ اویند؛ گویی او همواره با خویشتن سخن میگوید. از این منظر، وقتی قرنها بعد فرناندو پسوا از زبان برناردو سوارس در کتاب دلواپسی (قطعهی ۴۳۱) سخن میگوید، چنان است که روحِ خیام در کالبدِ مدرنِ او بازگشته باشد: «من هیچ اعتقادی ندارم... همهچیز را با همان کنجکاویِ بیطرفانهای مینگرم که گویی شاهدِ عبورِ بادم. داشتنِ یک عقیده، یعنی زندانی شدن در منظری واحد. من ترجیح میدهم ذهنم پنجرهای گشوده باشد که تمامِ بادهای جهان از آن بگذرند، بدون آنکه خانهی هیچیک از آنها شود.»
این پنجرهیِ گشوده به بادهایِ جهان، ما را یکراست به خلوتِ شادمانهیِ خیام برمیکشد؛ همان قلمروِ بیتکیهگاهی که هنرِ زیستن در آستانه را ممکن میسازد. وقتی هیچ باور و بارویی برایِ تملک باقی نمانده و حقیقت چون باد از میانِ انگشتانِ فهم میسُرد، آنچه سهمِ جان میشود، نه سرگردانیِ فلجکننده، بلکه رقصیدن بر رویِ لبهیِ باریکِ هستی و نیستی است. خیام از مسیرِ این گشودگیِ محض و قطعهوار و لحظهوار عبورمان میدهد تا ذهنِ خود را رو به شدنِ بیامانِ جهان باز نگه داریم و در سیر و صیرورتِ همین حضورِ میرا، با این پشتوانه که انگار نیستیم، خوش باشیم:
خیام! اگر ز باده مستی، خوش باش،
با لالهرخی اگر نشستی، خوش باش؛
چون عاقبتِ کار جهان نیستی اَست،
انگار که نیستی، چو هستی، خوش باش.
——————————-
[۱] کورا (Chora / khôra): واژهای یونانی به معنایِ فضا، جایگاه یا مهد است که افلاطون در رسالهیِ تیمائوس آن را بهمثابه زهدانی بیشکل، نامتنهایی و پذیرندهیِ محض توصیف میکند؛ فضایی اسرارآمیز که خود واجدِ هیچ صورتی نیست، اما امکانِ بروز و پیدایشِ هر شکلی از هستی را فراهم میآورد. در روانکاوی و پدیدارشناسیِ مدرن (بهویژه در آراءِ ژولیا کریستوا)، کورا نشاندهندهیِ آن بسترِ پیشازبانی، سیال و غریزی است که صورتبندیهایِ نمادینِ بعدی از دلِ آن سر برمیآورند.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
در قسمت نخست این روایت، تجربه بندرعباس شهری زنده و بر جا و بی دفاع در زیر ضربات حملات نیروی متجاوز بیان شد؛ شهری که جنگ، پیش از آنکه بر دیوارها و ساختمانهایش اثر بگذارد، ریتم زندگی را در آن تغییر داد، از بندرعباسی که مدرسه، دانشگاه، بازار، ساحل و محلههایش دیگر همان معنای پیش از جنگ را نداشتند.
پس از گذراندن دوره بسیار سخت اکنون آتشبس، اینبار به معنای واقعی خود برقرار شده است؛ نه فقط توافقی روی کاغذ یا خبری در میان خبرها، بلکه آتشبسی در سراسر کشور که بندرعباس را نیز دربر گرفته است. صدای انفجارها فروکش کرده، رفتوآمدها آرامآرام از سر گرفته شده و شهر، پس از روزهای پرهراس، فرصتی برای نفسکشیدن پیدا کرده است. اما آیا با خاموششدن صداهای جنگ، زندگی نیز به شهر بازگشته است؟
پاسخ این پرسش را باید در زندگی روزمرهی مردم جستوجو کرد؛ از مادری که هنوز با شنیدن هر صدای پرواز هواپیما، گمان میکند جنگندهها به آسمان شهر بازگشتهاند. او و مادران دیگر، پیوسته درگیر اضطراب، امنیت فرزندان و دغدغهی کیفیت آموزش آنهایند. این سایهی هراس، بر دنیای کودکان و نوجوانان نیز سنگینی میکند؛ نسلی که سالهای طلایی کودکیاش، بهجای بازی و آرامش، در فضای تعلیق و بلاتکلیفی میگذرد. این ناامنی تنها در دایرهی خانواده محصور نمانده و در فضاهای آموزشی نیز تکثیر میشود.
دانشجویانی که هنوز در بلاتکلیفی میان آموزش حضوری و مجازی سرگرداناند؛ وضعیتی که عملاً برنامهریزی برای یک نیمسال تحصیلی را هم برای آنان و هم برای آموزگاران دشوار کرده است. این سردرگمی آموزشی، تنها لایهی ناپیدای اضطراب در زیست روزمرهی بندرعباس نیست؛ چرا که جنگ و هراس از بازگشت آن، فراتر از کلاسهای درس، بر نبض تپندهی شهر نیز سایه افکنده است. جنگ، پیش از آنکه کالبد شهر را فرسوده کند، معیشت و بازار کار را درگیر کرده؛ فشار بر تولید، کاهش تقاضای محلی، افزایش هزینهها و نااطمینانی مداوم، هم اشتغال را تضعیف کرده و هم افق برنامهریزی برای آینده را چه برای بنگاههای اقتصادی و چه برای خانوادهها در هالهای از ابهام فرو برده است.
از همینرو، بازگشت زندگی به شهر، تنها با آواربرداری و ترمیم دیوارها و خیابانهای زخمخورده رقم نمیخورد؛ زیرساختها باید دوباره جان بگیرند و نبض اقتصاد روزمره و امنیت شغلی بار دیگر در کوچه، بازار و اسکله به تپش بیفتد. زندگی باید امکان پذیر باشد. و امید به اینکه زندگی بهتر از گذشته باشد.

از آنجایی که زخم جنگ فقط در بتن و آسفالت نیست، بازسازی نیز نمیتواند به برپایی دوبارهی سازهها محدود شود. جنگ به پیوند میان انسان و مکان، به احساس امنیت، اعتماد، خاطره و امید مردم آسیب زده است. از اینرو، پرسش اصلی این است که چگونه میتوان در کنار ترمیم کالبد و احیای اقتصاد، این زخم را نیز التیام بخشید و بندرعباس را دوباره به شهری امن، آشنا و زیستنی برای مردمانش تبدیل کرد؟ و حتی از آن محدوده پیشتر رفت، زندگی بهینه ای آرزو کرد و برای آن برنامه ریزی و تلاش کرد.
آنچه در ادامه میآید، نگاه مشترک علی کیافر و منا تختی به مسیر بازسازی بندرعباس پس از جنگ است؛ مسیری که از ترمیم کالبد شهر آغاز میشود و به بازگرداندن امنیت، اعتماد و زندگی روزمره مردم میرسد. و از آن بازگشت نیز فراتر می رود؛ و به سوی امروز شایسته و فردای بهتربال می کشد.
آنچه بندر عباس، مانند هر شهر دیگری به آنها نیاز دارد را می توان بخش بخش عرضه داشت.
▪️بازپسگیری شهر؛ از فضای هراس تا فضای زندگی
در روزهای جنگ، بسیاری از فضاهای عمومی شهر معنای آشنای خود را از دست دادند. ساحل، پارک، بازار و حتی خیابانهای روزمره دیگر فقط محل رفتوآمد نبودند؛ هر کدام میتوانستند با یک پرسش نگرانکننده همراه شوند: اگر دوباره حمله شود چه...؟ این تغییر شاید در نقشه شهر دیده نشود، اما در تجربه مردم کاملاً محسوس است.
ساحل بندرعباس فقط امتدادی در کنار خلیج فارس نیست؛ بخشی از حافظه و زندگی مردم است؛ جایی برای قدمزدن، دیدار و تماشای دریا. بنابراین بازسازی باید با بازپسگیری فضاهای عمومی همراه باشد؛ با مسیرهای امن، سایهبانهای متناسب با اقلیم، دسترسی به خدمات اضطراری و فضاهایی برای مکث و حضور. فضای عمومی باید دوباره اتاق پذیرایی شهر شود؛ جایی برای ماندن و زندگی، نه عبور شتابزده از ترس.
▪️امنیت؛ فراتر از دیوار و پناهگاه
امنیت شهری فقط به استحکام ساختمانها و وجود پناهگاه محدود نمیشود. شهروند باید بداند در لحظه بحران کجا برود، چگونه به خدمات ضروری دسترسی پیدا کند و در صورت قطع ارتباطات چگونه از وضعیت عزیزانش باخبر شود.
بندرعباس به برنامهای روشن برای تداوم زندگی در شرایط بحران نیاز دارد؛ از مسیرهای اضطراری و مراکز درمانی تا فضاهای امن، دسترسی پایدار به آب و برق و شبکههای اطلاعرسانی. این زیرساخت های حیاتی باید بخشی از برنامهریزی همیشگی شهر باشند، نه تدابیری که تنها هنگام بحران به یاد آورده شوند.
▪️همسایه، پناه همسایه و از سوی دیگر در پناه همسایه
جنگ فقط کالبد شهر را تخریب نمیکند؛ میتواند پیوند میان آدمها را نیز فرسوده کند. با این حال، روزهای دشوار گاهی ظرفیت دیگری را آشکار میکنند: مراقبت از یکدیگر.
همسایهای که حال سالمند محله را میپرسد، خانوادهای که به کودک همسایه دارو یا غذا میرساند و کسبهای که در روزهای سخت به یکدیگر کمک میکنند، در حال ساختن چیزی هستند که شاید در هیچ نقشهای دیده نشود. این همان سرمایه اجتماعی ناب است، آنچه مردمان در زندگی به آن نیاز دارند، در فرهنگ کهن با ارزش ایران و ایرانی وجود داشته، هرچند که زمانی است که کم رنگ و کم سو شده است.

پس از جنگ، باید این پیوندها را با آموزشهای محلهای، شبکههای داوطلبانه و فضاهایی برای گفتوگو و همکاری تقویت کرد؛ تا مردم دوباره بتوانند پشتوانه یکدیگر باشند.
▪️مدرسه محلی برای آموزش و پرورش یافتن، امنیت، امکانات رفاهی
دبستان و دبیرستان فقط محل های آموزش درسی نیستند؛ جایگاهی برای یافتن دوست، ایجاد دوستی، بازی و سرگرمی، ارتباط برقرار کردن و ساختن خاطرات اند. اینرو، بازگشایی مدارس نباید تنها به معنای باز کردن درهای ساختمان و امکان ورود کودکان و نو جوانان باشد. باید آنچه از یک فضای مناسب آموزش و پرورش انتظار می رود را فراهم کنند. بازگشت کودکان تنها به یک فضای سربسته بی روح زندگی کافی نیست.
و نیز محل درس خواندن فضای امن می طلبد. امنیت باید از مکانیابی مدرسه آغاز شود. مدارس نباید در مجاورت پایگاههای نظامی، تأسیسات و کاربریهای پرخطر قرار گیرند؛ تجربه جنگ نشان داد که چنین مجاورتهایی میتواند نگرانی دائمی خانوادهها را به همراه داشته باشد، چنان که دستکم در یک مورد، چنین مجاورتی در میناب هرمزگان جان های کودکان بسیاری را به نابودی کشانید.
در کنار آن، امکان و و جود سایه، تهویه مناسب، فضای باز، پاسخگوئی به شرایط اقلیمی و دسترسی ایمن، مدرسه را به محیطی آرام و متناسب با نیازهای زندگی می رساند. این نیاز در بندرعباس مانند شهرهای دیگر ایران که در شرایط سخت آب و هوایی هستند بیشتر است.
▪️اقتصاد شهر؛ معیشت مردمان
زندگی شهری بدون پایه اقتصادی درست برای زندگی روزمره نمیتواند ادامه پیدا کند. در بندرعباس، معیشت مردم با بندر، تجارت، حملونقل، بازار و هزاران شغل کوچک و بزرگ گره خورده است. جنگ، حتی بدون تخریب مستقیم محل کار، با کاهش تقاضا، افزایش هزینهها و نااطمینانی، اشتغال و درآمد خانوارها را تحت فشار قرار داده است. بنابراین به بازسازی اقتصادی نیاز مبرم است. اما این بازسازی نمی تواند و نباید به بعد از بازسازی کالبدی موکول شود. حمایت موقت از کسبوکارهای کوچک، تأمین سرمایه در گردش، حفظ نیروی کار و فعال نگهداشتن زنجیرههای بندری، حملونقل و خدماتی میتواند از تعمیق آسیب اقتصادی که به شهر بندر عباس شده است جلوگیری کند.
مغازهای که دوباره چراغش روشن میشود، فقط یک واحد تجاری نیست که جان کالبدی تازه گرفته است؛ این مکان باید نشانه بازگشت زندگی باشد.
▪️عدالت محیطی؛ برای همگان
سایهی جنگ بر سر تمام شهروندان به یک اندازه سنگینی نمیکند؛ چرا که توان ایستادگی در برابر بحران، مستقیماً با سرمایهی اقتصادی پیوند خورده است. خانوارهای برخوردار، به پشتوانهی تحرک مکانی امکان خروج از شهر یا دسترسی به فضاهای امن از مهلکه فاصله میگیرند؛ اما در مقابل، خانوادههای کمدرآمد به دلیل فقدان این سرمایهها، در محدودهی آسیبپذیر سکونتگاههای خود محصور میمانند. این نابرابری در تابآوری سبب میشود نهتنها اصل بحران، بلکه پیامدهای بلندمدت و فرسایندهی آن نیز، تنها بر شانههای آنها سنگینی کند.

در سایهی این واقعیت، اگر امکان بازسازی همزمان و یکسان برای تمام محلهها و کوچهها وجود نداشته باشد، اولویتبندی در بازسازی باید بر مبنای عدالت باشد و برساکنان محلههای کمبرخوردار، کودکان، سالمندان، افراد دارای معلولیت و خانوادههای کمدرآمد متمرکز شود. عدالت محیطی در این چارچوب به معنای فراهمکردن امکان بازگشت برابر به زندگی برای همه است. در جامعهای عدالتمحور، کیفیت بازگشت به زندگی نباید به محل سکونت یا توان اقتصادی افراد وابسته باشد؛ بلکه سیاستهای بازسازی باید با نگاهی حمایتی، نیازهای گروههای آسیبپذیرتر را در کانون توجه قرار دهند. از بازسازی باید همچون فرصتی برای ساختن شهری عادلانهتر بهره برد.
▪️جنگ، شهر و حافظه تاریخی
بازگشت به زندگی به معنای فراموش کردن جنگ نیست. به مفهوم پاک کردن آثار خرابی ها نیست. یادهایی از مکانهای آسیب دیده، نگاهداری خاطرات خانوادهها و حفظ تجربه روزهای اضطراب را باید در نظر گرفت. تاریخ شهر بندر عباس، همچون هر شهر آسیب دیده از جنگ، باید بخشی از حافظه جمعی شهر و مردمانش را به آیندگان برساند.
ثبت روایت شهروندان، تصاویر، اسناد و تاریخ شفاهی محلهها میتواند این تجربه را برای آینده حفظ کند؛ نه برای زنده نگهداشتن کینه، بلکه برای فراموش نشدن حقیقت، آنچه اتفاق افتاد. این حافظه تاریخی، اگر درست ثبت و فهم شود، میتواند به دانشی برای آینده و آیندگان تبدیل شود: مردم شهر در فردا و فرداها باید بدانند جنگ با شهر و مردمانش چه کرد. چرا این واقعه اتفاق افتاد. چه چیزهایی آسیب دیدهاند، چه کسانی آسیبپذیرتر بودهاند و از همه مهمتر، چگونه میتوان از تکرار جنگ و آسیبهای ناشی از آن جلوگیری کرد؟
▪️بازسازی زیستجهان فراتر از بازسازی کالبد
در جنگ، تنها ساختمانها آسیب نمیبینند؛ زیستجهان مردم نیز ترک برمیدارد؛ می شکند، از میان می رود. جهان روزمرهای که در آن خانه، همسایه، امنیت و امید به آینده معنا پیدا میکند، دیگرباقی نمی ماند. بازسازی بندرعباس، مانند بازسازی هر شهر و زیستگاه آسیب دیده در هر جنگی، باید از تنها ترمیم بناها فراتر. بازسازی باید همزمان سه مقوله اصلی را دنبال کند: بازسازی کالبدی، بازسازی خدمات و بازسازی اعتماد. وقوع اولین اصل، شهر را دوباره میسازد، دومین زندگی را به جریان میاندازد و سومین اصل امکان دوباره فکر کردن به آینده را فراهم میکند.

باید دانسته و پذیرفته شود که شهر فقط جسم ندارد؛ روح نیز دارد. در بازسازی پس از جنگ، همانگونه که برای ساختمانها، راهها، زیرساختها و فضاهای شهری برنامهریزی میشود، باید برای روح حاکم بر شهر نیز برنامه داشت؛ و نیز برای ارتقای کیفیت رابطه میان انسان و مکان، برای احساسی که مردم از حضور در فضاهای شهری پیدا میکنند و برای نوع زندگیای که در این فضاها جریان مییابد.
بی شک آن زمانی که از بازسازی کالبدی شهر، با تمام حقانیت آن، گفته می شود، تمام نیازهای یک شهر روایت نمی شود. بندر عباس از این واقعیت مستثنی نیست، زیرا بازسازی به معنای بازگرداندن بندرعباس به گذشته نیست؛ بلکه ساختن شهری است که از رنج خود آموخته، زخمهایش را فراموش نکرده و برای آینده آمادهتر شده است.
بالاخره روزی بندرعباس باید دوباره به دریا نگاه کند؛ نه با هراس از آسمان و صدای جنگندهها و انفجارها، بلکه با آرامش تماشای غروب. اما هیچ بازسازیای بدون شنیدن صدای کسانی که در این شهر زندگی میکنند، بدون برآوردن حتی نیازهای اولیه آنان کامل نیست. آن روز، که مردم بازیابی زندگی را تجربه کنند، و دستیابی به نیاز های خود را دریابند است که میتوان گفت شهر بندرعباس واقعاً از سایه جنگ بیرون آمده است.

▪️ علی کیافر شهرساز، پژوهشگر، استاد دانشگاه کالیفرنیا، استاد راهنمای رساله دکترای منا تختی است.
▪️ منا تختی پژوهشگر گفتمانهای شهری، دانشجوی دکترای شهرسازی، ساکن بندر عباس است.
▪️بخش سوم این مقاله، مردم بندرعباس را در مرکز روایت قرار خواهد داد؛ از تجربهها، نگرانیها، نیازها و نگاهشان به امنیت، بازسازی و آینده شهر خواهد گفت.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
یادداشت اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا در فایننشال تایمز / ۲۴ اوت ۲۰۲۶
در سال ۱۹۴۳، قدرتهای متفق در کنفرانس تهران گرد هم آمدند تا مسیر اقدامی بیسابقه را ترسیم کنند.
در حالی که روزولت و چرچیل درباره عملیاتی که سرانجام به پیادهسازی نیروها در نرماندی انجامید بحث میکردند، از خود میپرسیدند چه کاری میتوان انجام داد تا «بیشترین فشار ممکن بر دشمن وارد شود».
تاریخ بار دیگر این پرسش را به تهران بازگردانده است. و اکنون زمان آن فرا رسیده که با تمام قدرت و اراده آمریکا به آن پاسخ داده شود.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و توان عظیم نیروهای نظامی ما، قابلیتهای نظامی ایران را بهطور چشمگیری در هم شکسته و برنامه هستهای آن را تضعیف کردهاند. اکنون وارد مرحله پایانی شدهایم. با طلوع سپیدهدم، یک «روز دی» اقتصادی آغاز میشود؛ بزرگترین تهاجم مالی که تاکنون علیه یک دشمن سازماندهی شده است.
طی ۴۷ سال گذشته، جمهوری اسلامی ایران نیرویی مخرب و بدخیم در جهان بوده است. در داخل ایران، یک رژیم فاسد، اقتصادی را که میتوانست یکی از قدرتمندترین اقتصادهای جهان باشد به ویرانی کشانده و مردم خلاق و کارآفرین آن را تحت سرکوب قرار داده است.
در خارج از مرزهای خود نیز، رژیم ایران شبکهای از نیروهای نیابتی را حفظ کرده که به تداوم اقدامات تروریستی آن کمک میکنند. ایالات متحده بهای سنگینی بابت این تهدید پرداخته است، اما به هیچوجه تنها کشوری نیست که با آن مواجه بوده است. با این حال، بسیار پیش آمده که در عزم خود برای مقابله با این تهدید، تنها ماندهایم.
رئیسجمهور ترامپ، اقتصاد ایران را تا حدی تضعیف کرده که ارزش ریال هرگز تا این اندازه سقوط نکرده و نرخ تورم نیز بهندرت تا این حد بالا بوده است. اکنون آخرین پناهگاه رژیم در خودفریبی کشورهایی نهفته است که هنوز باور دارند سازش با تجاوزگری میتواند صلحی پایدار را تضمین کند.
حامیان ایران، نفت این کشور را خریداری و حملونقل میکنند. آنها جریان مالی ایران را از طریق صرافیها و مناطق آزاد تجاری تسهیل میکنند. پروازهای ایران را میپذیرند و خدمات ثبت و پرچمگذاری برای آن فراهم میکنند. انتقال سوخت در دریا و استفاده غیرقانونی از بانکهای خود را نادیده میگیرند و در عین حال میزان همدستی خود را پنهان میسازند.
به بیان ساده، این کشورها تصور میکنند که مماشات با رژیم ایران گزینهای امنتر است. اما بهتر است درباره پیامدهای ادامه حیات آن تأمل کنند.
در قرن هفدهم، فیلسوف فرانسوی، بلز پاسکال، بیان ماندگاری از دوراهی نهفته در این وسوسه ارائه کرد. او درک کرده بود که عدم قطعیت، افراد یا ملتها را از داوری الهی معاف نمیکند. بلکه برعکس، مستلزم ارزیابی دقیقتر خطرات و تحمیل بهای سنگینتری برای اشتباه است.
اکنون «شرطبندی پاسکال» درباره شریانهای حیاتی ایران مصداق پیدا میکند. کشورهایی که برای در امان ماندن از تهران، همچنان به تقویت همان رژیمی ادامه میدهند که از آن هراس دارند، نهتنها در حال تغذیه آن هستند، بلکه از حدود تحمل آمریکا نیز فراتر رفتهاند.
رئیسجمهور ترامپ کاری را انجام میدهد که اسلاف او از انجامش خودداری کردند: پایان دادن به تهدیدی که آنها صرفاً به مدیریت آن رضایت داده بودند. دههها، طبقه سیاسی آمریکا بهجای پیشبرد منافع ملی، چرخه بیپایان تحریک و تنش را پذیرفت. نباید نسل دیگری محکوم شود که زیر سایه تهدید افراطگرایانی زندگی کند که خود را وقف شعار «مرگ بر آمریکا» و تحقق جاهطلبیهای هستهای رژیم کردهاند. انزوای کامل مالی میتواند نیاز به استفاده از نیروی نظامی آمریکا را از میان ببرد و در عین حال دامنه آزادی را برای متحدان ما گسترش دهد.
کشورهایی که ارتباطات مالی و تجاری باقیمانده ایران را قطع کنند، در واقع به رونق دوباره اقتصاد خود کمک خواهند کرد. آنها دسترسی خود به سرمایه جهانی را گسترش خواهند داد، اعتماد به بازارهایشان را تقویت خواهند کرد و جایگاهی را که در اقتصاد جهانی به دنبال آن هستند به دست خواهند آورد.
اما گزینه جایگزین برای کسانی که خود را به تهران گره میزنند، بسته شدن هر مسیر دستیابی به رفاه پایدار است. همانگونه که بارها دیده شده، امور مالی غیرقانونی در جایی شکوفا میشود که اعتماد از میان رفته باشد. هر کشوری که بهعنوان شریان مالی یک رژیم رو به زوال عمل کند، باید انتظار داشته باشد در انزوای آن شریک شود. تبدیل شدن به پناهگاه تروریسم، از نگاه ایالات متحده، به معنای تبدیل شدن به یک منفور جهانی است.
جمهوری اسلامی با پوشاندن چهره باجگیری در قالب تضمینهای امنیتی به حیات خود ادامه داده است. این رژیم از این محاسبه نیرو گرفته که واکنش ایران قطعی است اما اجرای قوانین و مجازاتهای آمریکا قابل مذاکره است. در دوران ریاستجمهوری ترامپ، آن دوره به پایان رسیده است. و کسانی که از خطر ایستادن در برابر تهران هراس دارند، نباید هزینه آزمودن اراده واشنگتن را دستکم بگیرند.
رئیسجمهور شرایطی را فراهم کرده است که بتوان از همه نهادها، همه اختیارات و اقداماتی بهره گرفت که بسیاری تصور میکردند هرگز به آنها متوسل نخواهیم شد. هرگونه پیوند باقیمانده با تهران، روند طرد اقتصادی کشورها و نهادها را تسریع خواهد کرد؛ چه این پیوند آگاهانه ایجاد شده باشد و چه عمداً نادیده گرفته شده باشد. و اگر رژیم ایران، همزمان با فروپاشی اقتصاد و سست شدن چنگ خود بر قدرت، به اقدام نظامی علیه نیروهای آمریکا یا همسایگان عرب خود در خلیج فارس متوسل شود، هیچ تردیدی نباید وجود داشته باشد: رئیسجمهور ترامپ سریع و قاطع پاسخ خواهد داد.
جهان باید درک کند که هدف ما قطع تمامی شریانهای اقتصادی است که بقای این رژیم استبدادی را ممکن میسازند؛ تا زمانی که تهران کاملاً تنها بماند. پاسکال نجات را یک انتخاب میدانست. اکنون که موج عظیم اراده آمریکا به ساحل رسیده است، آیا حامیان ایران حاضرند آینده خود را در برابر آن به قمار بگذارند؟
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
روایت یک جامعهشناس از پرونده پژمان جمشیدی
مستوره نصیری / خبرآنلاین: محتوای میزگردی با حضور ملیکا پارسادوست، شاکی پرونده پژمان جمشیدی در مجله زنان امروز با عنوان نقش رسانه در پروندههای آزار جنسی و روند دادرسی در چنین پروندههایی در سیستم قضایی، طی روزهای اخیر، مجددا بحثهای مربوط به این پرونده پرچالش را زنده کرد.
پروندهای که از همان ابتدا تا اعلام رای نهایی دادگاه یعنی تبرئه جمشیدی از اتهام تجاوز به عنف و محکومیت او به ۹۹ ضربه شلاق تحت عنوان «رابطه نامشروع مادون زنا» در شبکههای اجتماعی بحثهای زیادی به راه انداخت.
این موضوع سبب شد تا سراغ دکتر سیمین کاظمی، جامعهشناس و پژوهشگر در حوزه زنان برویم تا به این موضوعات که چرا چنین پروندههایی تا این حد دچار قضاوتهای نادرست، اتهامزنی و خشونت در بحثها میشود.
او میگوید: «گفتمان مسلط درباره روابط جنسی و خشونت، گفتمانی است که درون نظم مردسالارانه تولید شده است؛ در مقابله با این گفتمان مسلط، حالا گفتمانی بدیل که باید آن را گفتمان مقاومت زنان نامید، اعلام وجود کرده که سکوت و انفعال را نمیپذیرد و خواستار اصلاح روابط قدرتی است که با خشونت به زنان صدمه میزند، بیعقوبت میماند و رنج زنان را نادیده میگیرد و ضرورت محافظت از آنها را درک نمیکند. با وجود آن گفتمان مسلط، مشخص است که صحبت کردن درباره آزار و خشونت جنسی آسان نیست و مقاومت در برابر آن بیپیامد نخواهد بود.»
کاظمی معتقد است: «جامعه ایران نیاز دارد که در مواجهه با پروندههای خشونت جنسی، سوگیری جنسیتی را کنار بگذارد و ظرفیت شنیدن روایت آسیبدیدگان را توسعه دهد و سازوکارهای امن و عادلانه برای گزارشدهی و رسیدگی به خشونت را ایجاد کند. همانطور که در پروندههای دیگر، افراد آسیبدیده را سرزنش نمیکند، باید از سرزنش زنان قربانی خشونت جنسی و بازخواست درباره ظاهر و اعمال و روابط آنها نیز دست بردارد.»
مشروح این گفتوگو را در ادامه بخوانید:
* به نظر شما چرا در جامعه ایران هنوز صحبت کردن زنان درباره آزار و خشونت جنسی تا این اندازه پرهزینه است؟ چه فشارهای اجتماعی باعث میشود بسیاری از زنان سکوت کنند؟
گفتمان مسلط درباره روابط جنسی و خشونت، گفتمانی است که درون نظم مردسالارانه تولید شده است؛ گفتمانی که در آن حق روایتگری با مردان است و تعریف حقیقت و اعتبار روایتها بر اساس حقوق و خواست مردان ساخته شده است. در این گفتمان، سازوکارهای سکوت برای تداوم قدرت و خشونت مردان با ظرافت و مهارت تعبیه شده است و در فهم متعارف و هنجارهای اجتماعی رسوب کرده است.
در مقابله با این گفتمان مسلط، حالا گفتمانی بدیل که باید آن را گفتمان مقاومت زنان نامید، اعلام وجود کرده که سکوت و انفعال را نمیپذیرد و خواستار اصلاح روابط قدرتی است که با خشونت به زنان صدمه میزند، بیعقوبت میماند و رنج زنان را نادیده میگیرد و ضرورت محافظت از آنها را درک نمیکند.
با وجود آن گفتمان مسلط، مشخص است که صحبت کردن درباره آزار و خشونت جنسی آسان نیست و مقاومت در برابر آن بیپیامد نخواهد بود.
* در پرونده پژمان جمشیدی، بعضی واکنشها علیه شاکی با عباراتی مانند «دنبال شهرت بودن»، «دروغ گفتن» یا «چرا بعدا شکایت کرده؟» همراه شده است. چرا جامعه معمولا درباره رفتار قربانیان احتمالی خشونت جنسی بیشتر از رفتار متهم سؤال میکند؟
سلسلهمراتب قدرت برای بخشی از جامعه که قرنها با نابرابری بالیده و پرورش یافته، امری عادی و بدیهی و حتی ضروری است. در چنین جامعهای، به جای برهم زدن نظمی که نابرابری میآفریند، بخشی از جامعه که حسرت جایگاه ممتاز (ثروت، قدرت، شهرت) را دارند، به ستایشگران آن جایگاه تبدیل میشوند و از آن دفاع میکنند.
سلبریتی تجسم آرزوهای برآوردهنشده آنهاست و خود را در جایگاه او تصور میکنند. به این ترتیب، دیگرانی را که پایینتر از آن جایگاه ممتاز قرار دارند، تحقیر و محکوم میکنند. به قدرت تقدس میدهند و آن جایگاه دور و دستنیافتنی را بالاتر و بری از هر خطا و اشتباه و فارغ از مسئولیتپذیری میدانند.
به این ترتیب، از نگاه آنها مگر ممکن است منِ ظهوریافته در شمایل پژمان جمشیدیِ ثروتمند و مشهور، که در تصور آنها زنان و دختران برایش سر و دست میشکنند، به دختری ناشناس تجاوز کند؟ از این منظر، هر روایتی که بر آزار و خشونت گواهی بدهد یا دروغ است یا توطئهای برای دستیابی به شهرت و منفعت.
از طرف دیگر، در یک جامعه مردسالار مثل ایران، کنترل بدن و روابط زنان امری پذیرفتهشده و بدیهی به شمار میآید. انتظار میرود این کنترل توسط خود زنان درونی شود؛ یعنی زنان پلیس خود باشند و روابط، ظاهر، زمان و مکان حضور خود را بر اساس انتظارات و هنجارهای جنسیتی تنظیم کنند.
حال اگر زنی مورد آزار و خشونت جنسی قرار میگیرد، به جای پاسخگو کردن خشونتگر، زن آسیبدیده مورد بازخواست قرار میگیرد که چرا آن الزامات و باید و نبایدها را رعایت نکرده است.
در واقع، نکوهش قربانی و به پرسش گرفتن او، سازوکار دفاعی نظم مردسالارانه برای حفظ سلسلهمراتب قدرت جنسیتی است که به کسانی که قدرت و شهرت دارند مصونیت اعطا میکند و زنان را در برابر خشونت جنسی بدون حمایت رها میکند.
* نشست اخیر در دفتر مجله «زنان امروز» که با حضور شاکی پرونده پژمان جمشیدی برگزار شد، بهشدت در شبکههای اجتماعی واکنشبرانگیز شد. به نظر شما رسانهها در چنین پروندههایی چه مرزی باید میان «شنیدن صدای شاکی» و «تبدیل شدن به بخشی از فضای قضاوت عمومی» رعایت کنند؟
دعوت از شخص آسیبدیده و انتشار روایت او را باید بخشی از گفتمان مقاومت در برابر آن گفتمان مسلط بدانیم که صدای قربانیان خشونت جنسی را خاموش و آنها را بیاعتبار میکند.
در تمام یک سال گذشته، رسانهها در انحصار و تصرف یک روایت، یعنی روایت طرفداران و حامیان بازیگر متهم به تجاوز بوده که هدف سرکوب و بیاعتبارسازی قربانی را دنبال کردهاند. در تمام این مدت، روایت شخص آسیبدیده غایب بود. حتی سایت روزنامه هممیهن که مصاحبهای با او را منتشر کرد، مسدود شد.
صدایی و تصویری از شاکی پرونده نبود و فضا به تمامی گشوده بود برای انواع قضاوتهای غیرمنصفانه و اهریمنسازی از شخص آسیبدیده. اما در این نشست، صدای او و صداهای دیگری را میشنویم که فراتر از حق فردی و یک پرونده شخصی، به وجه اجتماعی مسئله میپردازند. اجازه دادن به روایتهای محذوف و ایستادن در برابر جریان اصلی منکوبکننده زنان، تشکیل محکمه نیست؛ تلاش برای برقراری توازن در میدان نابرابر روایت است، بازاندیشی در فرهنگ و اتمسفر اجتماعی است که آسیبزا و غیرمنصفانه است.
* پرداخت رسانهای به روایت یک شاکی میتواند به شنیده شدن صدای زنان کمک کند یا خودش میتواند به نوعی بازتولید آسیب و حتی محاکمه رسانهای تبدیل شود؟
صدای شاکی باید شنیده شود و رسانهها باید این ظرفیت را داشته باشند که صدای آسیبدیدگان خشونت را به گوش جامعه برسانند، نه اینکه صرفا روایت خشونتگران را بازتاب دهند و رنج قربانی را نادیده بگیرند و نامرئی کنند. نادیده گرفتن آسیبدیدگان، به معنی همراهی با خشونتگران و متجاوزان و حمایت ضمنی از آنها است. افشا کردن خشونت جنسی و طرح این مسئله در عرصه عمومی، خود بخشی از فرآیند پیشگیری از این مسئله است.
این که شخص آسیبدیده پرونده تجاوز جنسی بیاید و با شجاعت و از خودگذشتگی جلوی دوربین بنشیند و از تجربهاش بگوید، در ایران امری بیسابقه بوده است. این کنش را باید یک راهگشایی مترقی در مسیر مقابله با خشونت جنسی دانست که از طریق رسانه میسر شده است. کسانی که این میزگرد را محاکمه رسانهای میخوانند، نگران شکسته شدن انحصار روایتگری هستند.
* در این موضوع شاهد حمله همزمان به زنان، فعالان حقوق زنان و حتی رسانههایی بودیم که روایت شاکی را منتشر کردند. چرا در پروندههای مرتبط با خشونت جنسی، بحث خیلی سریع از «یک پرونده مشخص» به جنگ میان دو گروه اجتماعی تبدیل میشود؟
جامعه ایران جامعهای با تضادهای اجتماعی متعدد است و همزمان، یک جامعه تقریبا دچار آنومی و بیهنجاری است. در این بیهنجاری، تضاد و کشمکش حول محورهای متفاوتی شکل میگیرد که یکی از آنها جنسیت است. بخشی از جامعه قائل به سلسلهمراتب جنسیتی و روابط نابرابر قدرت میان مرد و زن و حفظ و تداوم آن هستند، بخشی دیگر چنین نظمی را سرکوبگر و مغایر با حقوق انسانی زنان میدانند و با آن مخالفند.
در بستر آنومی و خشم انباشته در جامعه، بحثهای جنسیتی مانند خشونت جنسی به سرعت میتواند شکافهای بین بخشهای سنتی و مدرن را فعال کند و به مناقشه و کشمکش دامن بزند.
* آیا میتوان گفت شبکههای اجتماعی در ایران به جای آنکه فضایی برای گفتوگو درباره خشونت جنسی ایجاد کنند، به دلیل الگوریتمها و فرهنگ هواداری، عملا قطبیسازی را تشدید میکنند؟
عموما بحث و گفتوگو وقتی شکل میگیرد که دو قطب ناموافق یا نسبتا ناموافق وجود داشته باشد که ایدههای متفاوت را مطرح کنند و استدلال کنند. دو قطبی بودن در فضای اندیشه و نظر، علیرغم آن که همواره به عنوان یک وضعیت منفی توصیف میشود، به نظر من برای شکلگیری بحث و کنش ارتباطی لازم است.
آنچه آن را خطرناک میکند، خشونتورزی و تحقیر و ارعاب است. در شبکههای اجتماعی، خشونتورزی کلامی فضا را برای گفتوگو ناامن میکند، نه صرف وجود دو قطب مخالف.
* یکی از اتفاقات قابل توجه در پروندههای چهرههای مشهور، شکلگیری نوعی «هواداری مطلق» است؛ یعنی طرفداران حاضر نیستند حتی احتمال خطا یا جرم را درباره فرد محبوبشان بپذیرند. از طرفی، مداوم زن مورد خشونت قرار گرفته را مورد قضاوت قرار میدهد که نباید به منزل آن شخص میرفته، طبیعی بوده که دچار خشونت جنسی شود، خودش اجازه داد و قضاوتهایی از این دست. این پدیده را چگونه تحلیل میکنید؟
وقتی هواداری به تعصب پهلو میزند و به یک چهره محبوب رنگ تقدس داده شود، دیگر صرفا یک علاقه شخصی به یک چهره محبوب نیست؛ بلکه به شیوهای برای حفظ هویت تبدیل میشود. مثلا یک بازیگر زمانی نقش طنز داشته و خاطرات خوشی برای هواداران رقم زده، آن هوادار نمیخواهد کسی این خاطره خوب را خراب کند یا آن تصویر ذهنی را خدشهدار کند. نمیخواهد از داشتن این خاطره خوب احساس شرمساری کند، پس به مکانیسم انکار متوسل میشود و زن را زیر سؤال میبرد. او را مقصر میداند که اسطوره محبوبش را به چنین کاری وادار کرده است. در واقع، با سرزنش قربانی، مسئولیت را از دوش خشونتگر برمیدارد و بر عهده قربانی میگذارد.
مفهوم رضایت را به نفع چهره محبوبش معنا میدهد و به آسانی رفتارهای زن را به رضایت تفسیر میکند تا این چهره همچنان قابلیت محبوب ماندن داشته باشد. هر چه تقصیر بیشتری برای زن پیدا کند، گویی سلبریتی محبوبش بیگناهتر میشود.
* آیا ممکن است فضای عمومی و جنبشهای مطالبهگر حقوق زنان گاهی به سمتی برود که پیش از اثبات قضایی، متهم را مجرم تلقی کند؟ چگونه میتوان هم از حق زنان برای بیان تجربهشان دفاع کرد و هم اصل بیگناهی متهم را نادیده نگرفت؟
از منظر حقوق زنان، از نظام قضایی انتظار میرود شکایت قربانی را جدی بگیرد و امنیت لازم برای گزارشدهی خشونت جنسی فراهم شود. ثانیا نظامهای قضایی در رسیدگی به پروندههایی مانند خشونت جنسی، شرایط وقوع جرم و دشواریهای اثبات جرم را به گونهای بررسی کنند که متهم با سوءاستفاده از این دشواریها و خلأ قانونی، حکم برائت نگیرد.
ثالثا در رسیدگی به پروندههایی که متهم یک شخص با نفوذ است، قضات تحت تأثیر جایگاه اجتماعی و امتیازات متهم قرار نگیرند. این انتظارات به معنی مجرم شناختن متهم نیست؛ تلاش برای رسیدگی عادلانه به پروندههای خشونت جنسی است.
اگر بحث را عینی و دقیق کنیم، باید تفاوت بگذاریم بین حوزه حقوقی و حوزه عمومی. «اصل برائت» مکانیسمی است برای محافظت از شهروندان در برابر دولت و دستگاه قضایی. و قطعاً نمیتواند به عنوان یک ابزار برای به سکوت کشاندن زنان خشونتدیده مطرح شود؛ یعنی در مواجهه با گزارش خشونت جنسی به قربانی بگوییم اصل بر برائت است، پس تو ساکت شو!
شنیدن روایت قربانی و باور کردن آن به معنای رای دادن به مجرم بودن متهم نیست، بلکه به این وسیله فضایی را برای شکستن سکوت قربانیان و پاسخگو کردن صاحبان قدرت فراهم میکنیم. در این بحث باید بین عدالت کیفری و عدالت روایتگری که با آن حق بازگو کردن رنج برای قربانی به رسمیت شناخته میشود، تمایز گذاشته شود. فضای عمومی و فضای دادگاه، هر کدام حدود و کارکردهای خودشان را دارند.
نقطه مقابل این مسئله را هم در نظر داشته باشیم که حمایت بیقید و شرط از متهم در فضای عمومی و اصرار بر بیگناهی او، میتواند روند رسیدگی به پرونده و اجرای عدالت را تحت تأثیر قرار دهد.
* به نظر شما پرونده پژمان جمشیدی چه چیزی را درباره وضعیت اعتماد زنان به سازوکارهای رسمی برای طرح شکایت از خشونت جنسی نشان میدهد؟
در مرحلهای که پرونده شکایت از این بازیگر به دور از هیاهو و جنجال مورد رسیدگی قرار گرفت، در دادگاه روایت قربانی شنیده شد و حتی آن بازیگر به طور کوتاهمدت بازداشت شد، اما روند رسیدگی به پرونده بعداً مسیر دیگری را طی کرد. این پرونده نشان میدهد که ساختار قضایی یک ساختار کاملاً مسدود برای دادخواهی نیست، هرچند احقاق حق و دستیابی به عدالت هم در آن یک قاعده تضمینشده نیست و ممکن است تحت تأثیر متغیرهای مختلف قرار گیرد.
با وجود ضعفهای ساختاری، زنان با اتکا به همین سیستم قضایی موجود میتوانند گزارشدهی و شکایت کنند. موضوع این است که موانع بر سر راه گزارشدهی تا رسیدگی به شکایت زیاد است. از طرف دیگر، نوع مواجهه قانون با جرائمی مثل خشونت جنسی نیاز است که بهروزرسانی و متناسب با شرایط امروز جامعه شود. مثلا مجازات اعدام، مجازات بسیار سنگینی است که ممکن است برخی شاکیان را از پیگیری پرونده منصرف کند، چون نمیخواهند در تداوم چرخه خشونت سهیم باشند.
* اگر بخواهیم از این پرونده فراتر برویم، جامعه ایران امروز برای مواجهه سالم با اتهامات خشونت جنسی به چه چیزی بیشتر نیاز دارد؟ و اگر بخواهید یک پیام مشخص به زنانی بدهید که تجربه آزار یا خشونت جنسی داشتهاند اما به دلیل ترس از قضاوت و آبرو سکوت کردهاند، چه میگویید؟
جامعه ایران نیاز دارد که در مواجهه با پروندههای خشونت جنسی، سوگیری جنسیتی را کنار بگذارد و ظرفیت شنیدن روایت آسیبدیدگان را توسعه دهد و سازوکارهای امن و عادلانه برای گزارشدهی و رسیدگی به خشونت را ایجاد کند. همانطور که در پروندههای دیگر، افراد آسیبدیده را سرزنش نمیکند، باید از سرزنش زنان قربانی خشونت جنسی و بازخواست درباره ظاهر و اعمال و روابط آنها نیز دست بردارد.
البته جامعه به طور خودکار دچار تغییر نمیشود و کارهای زیادی برای چنین تغییری لازم است. تغییر رویکرد رسمی به مسئله خشونت، آموزش عمومی، اصلاح قوانین، از جمله کارهایی است که در این راستا کمککننده است.
پیام من به زنانی که تجربه آزار یا خشونت داشتهاند این است: شما به هیچ وجه در خشونتی که تجربه کردهاید مقصر نیستید. مسئولیت خشونت متوجه شخص خشونتگر و فراتر از آن بر عهده ساختاری است که در برابر خشونت سکوت کرده است. هیچکس حق ندارد خشونتی که بر شما اعمال شده را با ظاهر شما، رفتار شما، موقعیتتان و تصمیمتان توجیه کند. شما حق دارید روایتتان را بازگو کنید و کمک بگیرید و انتظار حمایت داشته باشید.
حق دارید در شرایط امن و عادلانه، خشونت را گزارش دهید و شکایتتان را پیگیری کنید. حمایت قانونی از زنان در برابر خشونت اندک است، اما ناامید نباشید؛ چرا که میتوانید از همین امکانات محدود برای احقاق حق استفاده کنید. حمایت اجتماعی از خشونتدیدگان ناچیز است، اما همچنان کسانی هستند که از شما حمایت میکنند و در کنارتان میایستند.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
دیوید رایزینگ / آسوشیتدپرس / ۲۴ اوت ۲۰۲۶
در حالی که واشنگتن خود را برای اعلام تحریمهای جدیدی آماده میکند که آن را «روز دی اقتصادی» (economic D-Day) خوانده و میگوید فشار بیشتری بر اقتصادی که پیش از این نیز از تحریمهای قبلی و محاصره دریایی آمریکا آسیب دیده بود وارد خواهد کرد، پول ملی ایران روز دوشنبه به پایینترین نرخ تاریخی خود سقوط کرد.
ریال در آغاز معاملات در بازارهای غیررسمی ارز به نرخ ۲ میلیون و ۲۰ هزار ریال (۲۰۲ هزار تومان) در برابر یک دلار آمریکا سقوط کرد. نرخ رسمی بانک مرکزی ایران حدود ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار ریال (۱۵۰ هزار تومان) به ازای هر دلار است، اما نرخی که بیشتر ایرانیان با آن معامله میکنند، نرخ غیررسمی است.
ریال ایران حتی پیش از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه نیز تحت فشار بود، در شرایطی که تورم دو رقمی و رشد منفی اقتصادی وجود داشت، اما با ادامه نزدیک به شش ماه جنگ که هزینههای سنگینتری را تحمیل کرده، به سقوط به رکوردهای جدید ادامه داده است.
با این حال، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، نتوانسته است از ایران امتیازی بگیرد؛ کشوری که همچنان کنترل محکمی بر کشتیرانی از طریق تنگه هرمز دارد، آبراههای کلیدی که پیش از آغاز جنگ، یکپنجم نفت تجارتشده جهان آزادانه از آن عبور میکرد. حملات و تهدیدهای ایران در طول جنگ به شدت این تردد را مختل کرده است.
گزارش شده است که ایران و عمان، که در سمت مقابل تنگه قرار دارد، در مراحل نهایی توافق بر سر طرحی برای مدیریت مشترک این آبراهه هستند؛ طرحی که به گفته مقامات منطقهای شامل این خواهد بود که کشتیها برای ورود به خلیج فارس از مسیر تحت کنترل ایران و برای خروج از مسیر تحت کنترل عمان استفاده کنند.
ترامپ به شدت از عمان، که متحد آمریکاست، انتقاد کرده و تهدید کرده است که اگر این کشور «سر راه قرار گیرد» آن را بمباران خواهد کرد.
قرار است وزیر خارجه عمان روز سهشنبه برای مذاکرات جدید به ایران سفر کند.
در تلاشی برای شکستن بنبست با ایران، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، وعده داد که تحریمهای حتی قویتری نسبت به تحریمهای موجود، از جمله تحریمهای ثانویه علیه کشورهایی که به تجارت با ایران ادامه میدهند، روز دوشنبه اعلام خواهد شد.
بسنت روز یکشنبه در مقالهای در روزنامه فایننشال تایمز نوشت: «رئیسجمهور ترامپ اقتصاد ایران را تا جایی نابود کرده که ریال هرگز ضعیفتر از این نبوده و تورم به ندرت تا این حد بالا بوده است. آخرین پناهگاه این رژیم اکنون در خودفریبی ملتهای هراسانی نهفته است که هنوز باور دارند مماشات با تجاوز میتواند صلحی پایدار را تضمین کند.»
پیش از این در هفته گذشته، امارات متحده عربی اعلام کرد که تمام تجارت خود با ایران را به حالت تعلیق در میآورد. ترامپ یک روز قبل از این اعلام، با شیخ محمد بن زاید آل نهیان، رهبر امارات، تماس گرفته بود.
امارات متحده عربی مدتهاست که یکی از بزرگترین شرکای تجاری ایران و بزرگترین منبع واردات آن، و همچنین یک مرکز بزرگ صادرات مجدد و مالی برای کسبوکارهای ایرانی بوده است.
به دنبال اظهارات بسنت، محسن رضایی، رئیس تندرو شورای عالی امنیت ملی ایران، در پستی در شبکه ایکس گفت که حمایت هر کشوری از اقدامات اقتصادی جدید آمریکا به عنوان «اقدام جنگی» تلقی خواهد شد.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
هزینۀ سنگین ترمیم دندان، پوشش محدود بیمه و ظرفیت ناکافی درمانگاههای تأمین اجتماعی، بسیاری از بیمهشدگان کمدرآمد را به انتخابی تلخ میان پرداخت هزینههای سنگین بخش خصوصی و کشیدن دندانهای قابل ترمیم کشانده است.
به گزارش خبرنگار ایلنا، درمان دندان برای بسیاری از بیمهشدگان کمدرآمد تأمین اجتماعی، به انتخابی میان پرداخت هزینههای سنگین بخش خصوصی و از دست دادن دندان تبدیل شده است. در درمانگاههای ملکی تامین اجتماعی، خدمات بسیار محدودی به کارگران و بازنشستگان ارائه میشود و در بخش خصوصی نیز هزینۀ عصبکشی، روکش و جراحی برای خانوارهای کارگری که بخش بزرگی از درآمدشان صرف مسکن و هزینههای روزمره میشود، از توان پرداخت خارج است.
در این شرایط، بخشی از بیمهشدگان تامین اجتماعی به جای حفظ دندان، ناچار به کشیدن آن میشوند؛ مسئلهای که تبعات آن، سلامت دهان، تغذیه و کیفیت زندگی آنان را تحت تأثیر قرار میدهد.
پزشک هست، اما ظرفیت کافی نیست
بررسی وضعیت درمان مستقیم سازمان تأمین اجتماعی در استان تهران، از فاصلۀ قابلتوجه میان شمار بیمهشدگان و ظرفیت موجود برای ارائه خدمات حکایت دارد.
بر اساس دادههای آخرین سالنامه آماری سازمان تأمین اجتماعی و برآوردهای مرکز آمار ایران، از جمعیت حدود ۱۴.۵ میلیون نفری استان تهران، بیش از ۹.۵ میلیون نفر تحت پوشش تأمین اجتماعی قرار دارند؛ جمعیتی که بخش قابل توجه آن را کارگران و خانوارهای حداقلبگیر تشکیل میدهند.
در مقابل، شبکۀ درمان مستقیم تأمین اجتماعی در کل استان تهران، تنها شامل ۳۵ مرکز (۹ بیمارستان و ۲۶ پلیکلینیک و درمانگاه) است. در شهر تهران نیز تعداد این مراکز رایگان بسیار محدود است و با توجه به تراکم جمعیت، فشار مراجعه در آنها فوقالعاده زیاد است. این شکاف در مناطق پیرامونی تهران و شهرکهای اقماری چشمگیرتر است؛ مناطقی مانند شهریار، ملارد، بهارستان، قدس و پاکدشت که در سالهای گذشته پذیرای جمعیت زیادی از خانوارهای کمدرآمد بودهاند، اما دسترسی آنها به مراکز درمانی ملکی تأمین اجتماعی با محدودیتهای شدید روبروست.
آنچه در مراکز ملکی میگذرد، نشان از افول سطح کیفی و کمّی خدمات درمانی دارد؛ کارگران و بازنشستگان در مراکزی که به پول خودشان ساخته شده، از خدماتی در سطح بسیار پایین برخوردار میشوند.
درمانگاه ابوریحان؛ صبحی معمولی در صف درمان
ساعت هنوز به ۷ صبح نرسیده، اما سالن انتظار و محوطۀ درمانگاه تأمین اجتماعی ابوریحان تهران، مملو از مراجعهکنندگانی است که از نخستین ساعات بامداد در صفها ایستادهاند. در بخش دندانپزشکی، مسئله فقط درمان نیست؛ پرسش اصلی بیماران این است که آیا اساساً توان پرداخت هزینۀ ادامۀ درمان را دارند یا نه.
مردی میان سال از مراجعهکنندگان که از ابتدای صبح در درمانگاه حضور دارد، دربارۀ وضعیت کادر درمان میگوید: دکترهای اینجا خوب و باحوصلهاند. با وجود اینهمه شلوغی، سعی میکنند کمک کنند. اما دستشان بسته است. تعداد دندانپزشک و تجهیزات محدود است و روزانه تعداد مشخصی بیمار را میتوانند پذیرش کنند. خیلیها مثل من از آنطرف شهر آمدهاند. سوال من این است که وقتی اینهمه بیمهشده داریم، چرا ظرفیت و تعداد درمانگاهها اینقدر کم است؟
زنی خانهدار و مادر دو فرزند که از یکی از مناطق حاشیهای خود را به درمانگاه رسانده، میگوید: از ۵ صبح بیدار میشوم و بچه به دست راه میافتم تا قبل از ۷ به اینجا برسم. سمت ما اصلاً درمانگاه تأمین اجتماعی نیست. بارها شده ساعتها زیر آفتاب و سرما در صف ایستادهایم و آخر سر گفتهاند ظرفیت تمام شد و بدون نوبت برگشتهایم.
او دربارۀ هزینه درمان در بخش خصوصی ادامه میدهد: همسرم از صبح تا شب کار میکند تا فقط خرج بخورونمیر زندگی را بدهد. با کدام درآمد بچهها را به کلینیک خصوصی ببرم؟ تازه وقتی هم با هزار دردسر نوبت میگیریم، میگویند در هر مراجعه فقط یک دندان را درست میکنیم. برای چند دندان خراب بچهام باید چند روز کار و زندگی را تعطیل کنم، کرایه راه بدهم و از ۵ صبح آواره باشم؟ اگر خودم سر کار میرفتم، کدام کارفرما اینهمه مرخصی میداد؟
این روایت، بُعد دیگری از یک ماجرای تلخ را فاش میکند: هزینۀ درمان برای خانوار فقط مبلغ روی فاکتور کلینیک نیست. رفتوآمد، انتظار، مرخصی از کار و از دست رفتن درآمد روزانه نیز بخشی از هزینۀ واقعی درمان است که برای خانوارهای کمدرآمد به مانعی عبورنشدنی تبدیل میشود.
صورتحساب ۲۲ میلیونی برای زحمتکشانی با دستمزدی کمتر از ۲۵ میلیون تومان
درمان دندان زنجیرهای از اقدامات است؛ از تشخیص تا عصبکشی گرفته تا بازسازی و روکش و دندان مصنوعی. به تعویق انداختن درمان، دندان قابل ترمیم را به دندان خرابشدهای تبدیل میکند که راهی جز جراحی یا کشیدن آن وجود ندارد. مشکل اینجاست که در درمانگاههای ملکی تامین اجتماعی، خدمات ترمیم و عصبکشی به مراجعهکنندگان ارائه نمیشود و در بخش خصوصی، هزینههای درمان با حقوقهای کارگری و کارمندی هیچ تناسبی ندارد.
زنی میانسال که برای درمان دندان خود به درمانگاه مراجعه کرده، میگوید پس از معاینه و تصویربرداری به او اعلام شده که به عصبکشی نیاز دارد، اما این خدمت در درمانگاه ابوریحان انجام نمیشود.
او میگوید: چند روز است از شدت درد بیچاره شدهام. معاینه کردند و عکس گرفتند، بعد گفتند عصبکشی لازم داری ولی ما اینجا انجام نمیدهیم. بیرون پرسوجو کردم؛ ارزانترین جایی که پیدا کردم ۱۲ میلیون تومان برای عصبکشی و ۱۰ میلیون تومان برای روکش میخواست!
او با اشاره به هزینههای زندگی خود ادامه میدهد: من یک کارگر متخصصم با دو بچه و کلی هزینه تحصیل و زندگی. مگر چقدر حقوق میگیرم که ۲۲ میلیون تومان صرف یک دندان کنم؟ آمدهام بگویم همین دندان قابل ترمیم را بکشند تا خلاص شوم.
البته دربارۀ میزان و نوع خدمات دندانپزشکی قابل ارائه در مراکز تأمین اجتماعی، باید میان محدودیت ظرفیت، سطح خدمات هر مرکز و مواردی که اساساً تحت پوشش بیمه قرار نمیگیرند، تفکیک قائل شد. قیمتهایی که مراجعهکنندگان از مراکز خصوصی نقل میکنند نیز بسته به شهر، پزشک، نوع بیمه و درمان، مواد مصرفی و وضعیت دندان متفاوت است.
با این حال، روایتهای مراجعهکنندگان مسئلهای مشترک را نشان میدهد: فاصله میان آنچه بیمار به آن نیاز دارد و خدمتی که با توجه به ظرفیت مرکز یا توان مالی خود میتواند دریافت کند.
تنها گزینهی ممکن: کشیدن دندان
در سوی دیگر سالن دندانپزشکی درمانگاه ابوریحان، زنی سالخورده دستش را روی صورتش گذاشته است. دو دندان جلوی او پیشتر از دست رفته و حالا یکی از دندانهای آسیابش شکسته است. او میگوید: دندان آسیابم بدجور شکسته و از شدت درد ناچار شدهام برای کشیدنش بیایم. نه پول دندان مصنوعی دارم و نه دستم به ایمپلنت میرسد. همین حالا هم غذا را با هزار عذاب میخورم. اگر این یکی را هم بکشم، عملاً دیگر در این طرف صورتم دندانی برای جویدن غذا باقی نمیماند. اما مگر چارۀ دیگری هم دارم؟
مسئله برای او، انتخاب میان تحمل درد و یا پرداخت هزینهای است که توان تأمین آن را ندارد.
زنی مسنتر که در کنار او نشسته، سفره دل خود را باز میکند و دربارۀ تجربه خود از درمان دندان میگوید: اینجا خدمات محدودی ارائه میشود. وقتی دندان مشکل جدی پیدا میکند، برای عصبکشی، روکش یا کارهای تخصصی باید برویم بخش خصوصی. ایمپلنت و پروتز هم که هزینۀ خودش را دارد. وقتی پولش را نداشته باشی، آخر کار تنها گزینهی ممکن برای ما، کشیدن دندان است.
وقتی تأخیر در پرداخت حقوق، درمان را هم متوقف میکند
در حیاط درمانگاه، کارگری جوان از دندانی میگوید که ابتدا آسیب محدودی داشته اما بعد از یک اتفاق ساده، وضعیتش بدتر شده است. او ماجرای خود را چنین شرح میدهد: دندانم قبلاً شکستگی جزئی داشت؛ اتفاقی در غذا سنگریزه بود و این شکستگی بدتر شد. آمدم اینجا، گفتند باید بکشی، اما نه کشیدنِ معمولی. جراحی میخواهد که ما انجام نمیدهیم.
او برای اطلاع از هزینۀ درمان به مراکز خصوصی مراجعه کرده است: آنجا گفتند فقط برای یک جراحی ساده دندان باید چند میلیون تومان بدهم. ایمپلنت و کارهای دیگر که اصلاً برای من ممکن نیست. دو ماه است حقوق نگرفتهام و اجاره خانهام عقب افتاده. فعلاً باید این درد را تحمل کنم تا شاید حقوق بدهند و بتوانم برای جراحی بروم!
این مرد جوان دربارۀ امکان پرداخت اقساطی هزینههای دندان نیز میگوید: تسهیلات و قسطهای کلینیکهای خصوصی هم برای من جواب نمیدهد. دستهچک میخواهد یا شرایطی دارد که نمیتوانم فراهم کنم. وقتی حقوقت سر ماه و کامل پرداخت نمیشود، حتی قسطبندی هزینۀ درمان هم لزوماً مسئله را حل نمیکند.
او از تأثیر جنگ بر شرایط کاری میگوید: قبل از جنگ اوضاعم بهتر بود، حقوق هر ماه تا قبل از دهم برایم واریز میشد اما از زمان جنگ چهلروزه، عملاً هر دو ماه یک بار حقوق میگیرم، آن هم اندکی کمتر از مبلغی که باید میگرفتم! هزارجا رزومه فرستادم اما کار نیست. نه میتوانم کار نکنم و نه با کار فعلی میتوانم از پس حداقلهای زندگی بر بیایم. هر ماه از اطرافیانم پول قرض میگیرم تا وقتی حقوق گرفتم تازه پول آنها را بدهم. در چنین شرایطی، جز تحمل درد دندان کار دیگری هم میتوانم انجام دهم؟
این روایت نشان میدهد که توان مالی بیمار، تنها به میزان درآمد او محدود نمیشود؛ تأخیر در پرداخت دستمزد نیز میتواند درمان ضروری را تا زمان تأمین پول به تعویق بیندازد.
حق بیمه کسر میشود؛ اما دسترسی به درمان همچنان مسئله است
مجموعۀ روایتهای میدانی و دادههای مربوط به شبکه درمان مستقیم تأمین اجتماعی نشان میدهد که پرداخت حق بیمه، بهتنهایی به معنای دسترسی آسان و فوری به خدمات دندانپزشکی نیست. برای بیمهشدهای که از یک منطقۀ حاشیهای باید مسافت زیادی را برای رسیدن به درمانگاه طی کند، ساعتها در صف بماند و در نهایت با محدودیت ظرفیت یا نبود خدمت مورد نیاز مواجه شود، درمان رایگان تحت پوشش بیمه، عملاً هیچ معنایی ندارد.
اگر خدمت مورد نیاز در مرکز ملکی ارائه نشود، بیمار ناچار است به بخش خصوصی مراجعه کند؛ جایی که تعرفههای سنگین دندانپزشکی، بهویژه برای خانوارهایی که درآمدشان صرف هزینههای ضروری زندگی میشود، میتواند مانع ادامۀ درمان شود.
نتیجۀ این وضعیت به تعویق درمان منجر میشود؛ تعویقی که در مورد بیماریهای دهان و دندان، گاهی به معنای پیچیدهترشدن روند درمان است. دندانی که در مراحل اولیه قابل ترمیم است، ممکن است با گذشت زمان، به درمانهای پرهزینهتر یا حتی کشیدن نیاز پیدا کند.
بنابراین برای بخشی از بیمهشدگان، «کشیدن دندان» نه انتخابی از سر ترجیح، بلکه تنها گزینهای است که در شرایط محدودیت مالی و محدود بودن خدمات درمانی تامین اجتماعی، پیش پای خود میبینند. کارگران در گذر زمان بیدندان میشوند، وقتی راهی برای ترمیم دندانهایشان ندارند. پرداختِ ۲۵ میلیون هزینه عصبکشی و روکش یک دندان آسیا، از پس کارگران برنمیآید؛ حتی کارگران متخصص و یقهسفید هم چنین پولی در بساط ندارند…
گزارش: گلیتا حسینپور اصفهانی
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
فرح استاکمن و اسماعیل نار / نیویورک تایمز / ۲۳ اوت ۲۰۲۶
در انبار کوچکی در امارات متحده عربی، کارگران تا ۱۲ ساعت در روز را صرف سر هم کردن قطعات تولیدشده با چاپگر سهبعدی میکنند تا رهگیرهایی بسازند که با سرعتی تا ۳۲۰ کیلومتر در ساعت قادرند پهپادهای ایرانی را در آسمان منهدم کنند.
این تأسیسات که ماه گذشته راهاندازی شد، توسط «پاوروس» (Powerus)، استارتآپی واقع در وست پالم بیچِ فلوریدا، برای ساخت رهگیرهای کمهزینه مورد استفاده قرار میگیرد.
این کارخانه نخستین ورود این شرکت به خاورمیانه و بخشی از برنامهٔ آن برای تبدیل شدن به یک تأمینکنندهٔ جهانی است. سخنگوی شرکت گفت کارخانههای وابسته به پاوروس ماهانه حدود ۳,۰۰۰ رهگیر پهپاد تولید میکنند و این شرکت در تلاش است تا شبکهای از کارخانهها را ایجاد کند که تولید جهانی را تا اواسط سال ۲۰۲۷ به ۱۵,۰۰۰ عدد در ماه برساند. این شرکت هویت مشتریان یا سازندهٔ پیمانکار خود در امارات را به صورت عمومی افشا نکرده است.
دستیابی به این ارقام مستلزم تغییری کامل در نحوهٔ انجام کارها در صنعت دفاعی است؛ صنعتی که به کند، بوروکراتیک و پرهزینه بودن شهرت دارد. برای برآورده کردن تقاضای فوری کشورهای متحد آمریکا که معرض تهدید قرار دارند، پاوروس با سازندگان محلی در مناطقی که به این رهگیرها نیاز است، همکاری کرده است. این امر به شرکت اجازه میدهد تا به جای ساخت کارخانههای جدید در ایالات متحده و صادرات تسلیحات، آنها را به سرعت در کارخانههای موجود تولید کند.
جنگ ایران برنامههای دیرینهٔ امارات و دیگر کشورها را برای ساخت تسلیحات بیشتر در داخل مرزهای خود شتاب بخشیده است. زیرساختهای غیرنظامی امارات پس از آغاز جنگ در ماه فوریه، به شدت هدف قرار گرفت؛ چرا که ایران کوشید نفوذ و قدرت اهرم فشار خود را بر نماد شکوفایی جهانی در منطقه به رخ بکشد. اکنون با کاهش ذخایر ساخت آمریکا، نیاز به رهگیرهای بیشتر حیاتی شده است. بیش از ۵۰۰ موشک بالستیک و بیش از ۲۲۰۰ پهپاد ایرانی به سمت اهدافی در امارات شلیک شده است. این حملات دستکم ۱۵ کشته و صدها زخمی برجای گذاشته، یک پالایشگاه نفت را تعطیل و دو مرکز دادهٔ شرکت آمازون را ویران کرده است.

رهگیرها مانند موشکهای کوچک هستند که برای برخورد با تهدیدات هوایی و نابودی آنها پیش از رسیدن به اهدافشان طراحی شدهاند. رهگیری که پاوروس توسعه داده و «گاردین» (Guardian) نام دارد، حدود ۵۰۰۰ دلار قیمت دارد و بر اساس یک طرح اوکراینی ساخته شده که در برابر پهپادهای شاهد روسیه مؤثر بوده است.
شرکت پاوروس گاردینها را بهگونهای طراحی کرده که مونتاژ آنها نسبتاً ساده باشد، زیرا قطعات مانند قطعات لگو به هم متصل میشوند و از ریزتراشهها و ماژولهای مکانیابی GPS تجاری موجود در بازار استفاده میکنند. آنها نمیتوانند موشکهای بالستیک را آنطور که رهگیرهای PAC-3 شرکت لاکهید مارتین رهگیری میکنند منهدم سازند، اما پهپادهای شاهد رایجترین شکل حملات ایران هستند.
مایکل سیننسکی، همبنیانگذار و معاون ارشد بخش بازاریابی پاوروس گفت که این شرکت آموزشها، قطعات و نرمافزارهای مورد نیاز برای مونتاژ رهگیرها را برای یک مشتری در خاورمیانه در اختیار یک پیمانکار اماراتی قرار داده است؛ ترتیبی که برای سرعت بالا طراحی شده است.
کارگران این کارخانه که اکثراً فیلیپینی و چینی هستند، روزانه حدود ۳۰ رهگیر میسازند و هدف آنها این است که به زودی این تعداد به ۱۰۰ عدد در روز برسانند.
این شرکت هفتهٔ گذشته اعلام کرد که یک قرارداد تجاری به ارزش ۲۲ میلیون دلار برای حفاظت از زیرساختهای نفت و گاز در خاورمیانه امضا کرده است. علاوه بر این، پاوروس با یک شرکت دفاعی در نزدیکی بمبئی برای ساخت رهگیر در هند همکار شده است.

در حالی که دولت ترامپ به تأمینکنندگان برای تحویل سریعتر تسلیحات فشار میآورد، حتی بزرگترین شرکتهای دفاعی نیز به سمت الگوی تولید مشترک و سیستمهای کمپیچیدهتر حرکت میکنند. به عنوان مثال، لاکهید مارتین که معمولاً تسلیحات را در کارخانههای آمریکا میسازد و آنها را به مشتریان مورد تأیید دولت در خارج از کشور ارسال میکند، در ماه ژوئیه اعلام کرد که یک رهگیر کمهزینهتر را در اروپا با شرکای اروپایی تولید خواهد کرد. اگرچه قیمت این سلاح حدود ۲ میلیون دلار خواهد بود — حدود نصف قیمت PAC-3 که شناختهشدهترین مدل آن است — اما انتظار نمیرود تا پیش از سال ۲۰۲۸ آزمایش شود.
برت ولیکوویچ، مدیر ارشد عملیات پاوروس گفت که کل این صنعت در حال حرکت به سمت مدل کسبوکار این شرکت است.
او گفت: «وقتی بزرگترین پیمانکار دفاعی جهان PAC-3 را با مشارکت سازندگان اروپایی میسازد، این یعنی صنعت اذعان دارد به آنچه چهار سال گذشته نشان داد: شما نمیتوانید یک نبرد مدرن را از یک قاره یا یک تأسیسات واحد تأمین کنید. تولید باید در نزدیکی جایی باشد که به آن نیاز است.»
پاوروس تنها شرکت آمریکایی نیست که در امارات رهگیر میسازد. در ماه اکتبر، شرکت «ریتیون» (Raytheon) از همکاری مشترکی برای ساخت رهگیرهای «کایوتی» (Coyote) خود در آنجا خبر داد. بر اساس گزارشی از مرکز امنیت نوین آمریکا (یک اندیشکده در واشنگتن)، هزینهٔ تخمینی هر رهگیر ۱۲۶,۵۰۰ دلار است.
همچنین پاوروس با رقابت بیشتری بر سر قیمت مواجه خواهد شد. به گفتهٔ یک سخنگو، «نِروس» (Neros)، استارتآپی در تورنسِ کالیفرنیا، در حال توسعهٔ یک پهپاد رهگیر به نام «باندیت» (Bandit) است که پایهایترین مدل آن حدود ۵۰۰۰ دلار قیمت دارد.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
بیبیسی فارسی
هفته پیش، مراسم چهلمین روز خاکسپاری علی خامنهای در تهران، قم و مشهد برگزار شد. همانند مقطع تشییع و خاکسپاری، مجتبی خامنهای در سلسله مراسم جدید هم حاضر نبود، یا تصویر و صدایی از او انتشار نیافت.
این بار، برخلاف مقطع خاکسپاری، ظاهرا در فضای عمومی هم انتظار خاصی برای حضور سومین رهبر جمهوری اسلامی وجود نداشت: گویی پنهان ماندن او، دیگر در فضای رسانهای حساسیتهای سابق را برنمیانگیخت.
ادعای محوری سخنگویان حکومت در توجیه تداوم این غیبت، ملاحظات امنیتی است. روایت مسلط این سخنگویان آن است که انتشار ویدیویی از رهبر جدید باعث شناسایی محل او و به خطر افتادن جانش خواهد شد. در پاسخ به این ابهام که چرا حداقل صدایی از مجتبی خامنهای منتشر نمیشود، رسانههای حکومتی مدعیاند که حتی صدای او نیز میتواند باعث لو رفتن مکان استقرارش شود.
این درست است که با تجزیه و تحلیل دقیق یک فایل صوتی، ممکن است بتوان به اطلاعات مهمی از قبیل ویژگیهای تجهیزات ضبط، مشخصات شبکه برق یا برخی ویژگیهای فیزیکی و محیطی محل ضبط پی برد. ولی اگر دلیل اصلی پنهان ماندن تصویر و صدای رهبر ملاحظات امنیتی بود، راههایی برای مقابله با ریسکهای احتمالی وجود داشت.
به عنوان نمونه، دستگاههای حکومتی بهراحتی میتوانستند برای ضبط صدای مجتبی خامنهای، بهطور کلی از ابزارهای کامپیوتری صرفنظر کنند و این کار را با ابزارهای عصر ماقبل دیجیتال -در حد نوار کاست و ضبط صوتهای قدیمی- انجام دهند.
به همین ترتیب، برای جلوگیری از افشای ویژگیهای فیزیکی و محیطی محل ضبط نیز، امکان داشت صدا در محیطی با ابعاد و شرایطی کاملا ساختگی و متفاوت از اقامتگاه معمول رهبر ضبط شود و سپس نتیجه حاصل ـ مثلا کاست پر شده ـ از مکانی دور برای شنوندگان پخش شود.
در چنین فضایی، ادعاهای رسانههای رسمی در این مورد که دلیل منتشر نشدن تصویر یا صوت مجتبی خامنهای ملاحظات امنیتی بوده، آشکارا افراد زیادی را متقاعد نکرده است. تلاشهای مسئولان حکومتی برای ارائه توضیحات بیشتر در زمینه ملاحظات امنیتی نیز، صرفا به انتشار روایتهای نامتعارفتر انجامیده است.
تا آنجا که به عنوان نمونه، سالار ولایتمدار، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، عدم انتشار صدا و تصویر رهبر را مطابق «نظر علمای نجف، قم و مشهد و تصمیم مسئولان امنیتی» دانسته تا «دشمنان نتوانند از مسیرهای خاص و علوم غریبه که در دانشگاههایی همچون علوم غریبه تلآویو مطرح میشود، به ایشان آسیب برسانند».
«اگر رهبر بر اثر بیماری یا حادثه ناتوان شود»
حالوهوای روایتهای حکومتی از ارتباط غیبت مجتبی خامنهای با ملاحظات امنیتی، طبیعتا بخشهایی از افکار عمومی را به این جمعبندی رسانده که او یا زنده نیست یا در جریان حمله به اقامتگاه خود، بهشدت آسیب دیده است.
ارزیابیهای منتشرشده به نقل از منابع آمریکایی و اسرائیلی عمدتا بر این روایت تاکید داشتهاند که مجتبی خامنهای پس از حمله زنده مانده، ولی متحمل جراحات سنگین شده است. ظاهرا طیفی از رسانههای مهم بینالمللی نیز، کمابیش با این روایت همسو شدهاند.
در همین ارتباط، بهطور مشخص این برداشت تقویت شده که انفجار، ممکن است بر ظاهر و شاید توانایی تکلم مجتبی خامنهای تأثیرات محسوس گذاشته باشد؛ تأثیراتی که حداقل تاکنون، مصلحت حکومت در پنهان ماندن آنها بوده است.
لازم به یادآوری است که مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی، اگر «رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود» یا «معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده»، صلاحیت ادامه مسئولیت را ندارد. به علاوه، اگر «رهبر بر اثر بیماری یا حادثه دیگری موقتاً از انجام وظایف رهبری ناتوان شود»، تا زمان بهبود، وظایف او را شورایی مرکب از رئیسجمهور، رئیس قوه قضاییه و یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام بر عهده میگیرد.
البته به نظر نمیرسد که حتی در صورت اطمینان از وضعیت جسمانی وخیم مجتبی خامنهای، اعضای مجلس خبرگان انگیزه یا توان زیر سؤال بردن رهبری او را میداشتند. ولی قاعدتا در دوران پس از علی خامنهای، مهار هر عامل متزلزلکننده جایگاه رهبر جدید، برای حکومت ایران اولویتی تعیینکننده داشت. آن هم در شرایطی که گذشته از ملاحظات قانونی، دیدن تصویر یا شنیدن صدای رهبر در حالتی نامطلوب، میتوانست «حس ناپایداری وضعیت» را در میان حامیان حکومت تقویت کند.
در ارتباط با اهمیت چنین حسی، یادآوری این روایت پزشک معالج روحالله خمینی (حسن عارفی) بیمناسبت نخواهد بود که پس از محرز شدن سرطان پیشرفته رهبر وقت، جمعی از مقامات مخالف جدی شیمیدرمانی او بودند، چون از بابت تأثیرات منفی «تصویر بدون ریش» ولیفقیه بر افکار عمومی نگرانی داشتند.
شاید اظهارات چندی پیش سخنگوی وزارت بهداشت، که اصرار داشت رهبر جدید مجروح شده اما زخمهایش در حدی نبوده که «چهره او را مخدوش کند»، در چنین پسزمینهای قابل تفسیر باشد. حسین کرمانپور، که مدعی دیدن مجتبی خامنهای در بیمارستان پیش از انتصاب او به رهبری شده، گفت او و همکارانش بعد از انتقال نامبرده به بیمارستان نگران آن بودهاند که «چگونه باید روایتسازی کنند»، اگرچه اذعان کرده «نمیداند چند نفر حرفهایش را باور میکنند».
انتشار گاهوبیگاه تصاویر ساختگی از رهبر سوم در شبکههای اجتماعی و رسانههای رسمی برای اثبات «سلامتی» او را نیز، قاعدتا باید در همین ارتباط ارزیابی کرد.
همین هفته پیش، همزمان با صدور احکام انتصاب فرماندهان ارشد سپاه و بسیج، تعداد قابل توجهی از رسانههای رسمی ایران عکسی را تحت عنوان «تصویر جدید» مجتبی خامنهای منتشر کردند؛ که بهسرعت معلوم شد نسخهای دستکاریشده از عکسی قدیمی است.
«بیت رهبری» در شرایط جدید
پذیرش اینکه غیبت مجتبی خامنهای از صحنه عمومی ریشه در مشکلات جسمانی داشته، فرضی مشخص را تقویت میکند: اینکه مقام اول حکومت، در ابعادی بیسابقه نیازمند حلقهای از افراد است که مسئول نگهداری و مراقبت تماموقت از او هستند و در ادبیات رسمی، «بیت رهبری» نامیده میشوند.
فرض فوق در عمل به این معناست که این معتمدان، تاکنون در تماس دائم با رهبر قرار داشتهاند، آن هم در شرایطی که حتی رئیسجمهور تنها مدعی دو بار دیدن مجتبی خامنهای پس از انتصابش به رهبری شده و سایر مقامات نیز، ادعای مشابهی را مطرح نکردهاند. البته اندکی بعد از نخستین روایت مسعود پزشکیان از ملاقات با مجتبی خامنهای، برخی رسانههای ایران مدعی شدهاند که علی عبداللهی، فرمانده وقت قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا هم با او ملاقات داشته، هرچند خود این فرمانده از چنین دیداری صحبت نکرده است.
از سوی دیگر، قابل تامل است که غیبت رهبر از انظار عمومی یا تردید در مورد وضعیت جسمانی او، حداقل تا این لحظه «جایگاه حکومتی» او و پیامهایی که به نقل از وی منتشر میشوند را بلاموضوع نکرده است.
نمونه تاملبرانگیز این تاثیرگذاری، انتشار پیام منتسب به رهبر به دنبال تصویب تفاهمنامه ایران و آمریکا در شورای عالی امنیت ملی -با اکثریت ۱۲ رأی از ۱۳ نفر حاضر در جلسه شورا- بود. اشاره این پیام به اینکه مجتبی خامنهای «علیالاصول» راجع به تفاهمنامه نظری متفاوت داشته، باعث شد تا تصویبکنندگان آن، از فرماندهان ارشد نظامی گرفته تا سران سه قوه، زیر فشار شدید مخالفان مذاکره با آمریکا قرار بگیرند. تا جایی که مسعود پزشکیان علنا به مرگ تهدید شد و خبرگزاری فارس، وابسته به سازمان بسیج، مستندی را با عنوان «کودتای قالیباف» منتشر کرد.
وقتی علیرغم تمام ابهامات پنجماهه اخیر، روایتهای منتسب به مجتبی خامنهای تا این حد توانستهاند معادلات سیاسی را تغییر دهند، قاعدتا افرادی که به عنوان معتمدان رهبر در تماس دائم با او هستند، از نقشی تعیینکننده در این معادلات برخوردارند. همزمان، میتوان تصور کرد که متناسب با «میزان وخامت» وضعیت جسمانی مجتبی خامنهای، «میزان وابستگی» جسمی و ذهنی او به این حلقه نیز بیشتر بوده است.
در صورت پذیرش این فرض که وضعیت جسمانی رهبر به حدی وخیم بوده که انتشار تصویر یا صدایی از او را غیرممکن کرده، لاجرم باید نتیجه گرفت که اساسا ادامه فعالیتش در جایگاه رسمی خود، بدون وابستگی شدید به حلقه معتمدان امکانپذیر نبوده است.
در چنین وضعیتی، میزان نفوذ این حلقه بر تصمیمها و پیامهای منتسب به رهبر، خود به یکی از مهمترین ابهامات ساختار قدرت تبدیل میشود.
هویت نامعلوم «حلقه معتمدان»
در این مورد که حکایت حضور پشتپرده سومین رهبر جمهوری اسلامی تا چه زمان ادامه مییابد، هیچ حدس محکمی نمیتوان داشت.
ولی در صورت زنده بودن مجتبی خامنهای، تا این لحظه بخشی تعیینکننده از سازوکار رهبری او با تکیه بر معتمدانی بوده که، فارغ از برخی گمانهزنیهای غیررسمی، اطلاعی از هویتشان در دسترس نیست.
تأثیرگذاری بر معادلات حکومتی از مسیر مناسبات پشتپرده، البته در رویه رهبران سابق جمهوری اسلامی و بهویژه رهبر دوم، مسبوق به سابقه است.
این مسیر، با توجه به اطلاعات در دسترس از سوابق مجتبی خامنهای، با جنس سیاستورزی او در گذشته هم سازگاری قابلتوجهی دارد. تجربیاتی از قبیل هدایت یک شورای غیرعلنی پنجنفره که به روایت محمد سرافراز، عضو سابق آن شورا، به مدت بیش از دو دهه در مورد پروندههای حساس سیاسی و امنیتی تصمیمات پشتپرده میگرفته است.
با وجود همه اینها، به نظر میرسد از زمان اعلام رهبری مجتبی خامنهای تاکنون، با سطح جدیدی از «حکومت پشتپرده» سر و کار داشتهایم، که حتی در مقیاس تاریخ غیرشفاف جمهوری اسلامی، نامتعارف بوده است.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
مقاله آقای جمشید اسدی با عنوان «اصلاحطلبی سیاسی و اصلاحطلبی اقتصادی: نهاد یا سیاست؟» از یک جهت بحث مهمی را پیش میکشد: اقتصاد را نمیتوان صرفاً مجموعهای از اعداد و سیاستهای فنی دانست و نقش نهادها، قواعد مالکیت، امنیت قراردادها، رقابت، رابطه دولت و بازار و کیفیت حکمرانی را نادیده گرفت. این بخش از استدلال مقاله قابل تأمل است و بهویژه در مورد اقتصاد ایران نمیتوان آن را به سادگی کنار گذاشت.
اما به نظر میرسد مقاله در ادامه، از یک گزاره قابل دفاع به نتیجهای میرسد که خود نیازمند اثبات بیشتری است. آقای اسدی مینویسد مشکل «اصلاحطلبی اقتصادی» آن است که میخواهد «سیاست بازارگرا را بر نهادی بنا کند که بازاربنیاد نیست». در نتیجه، تقریباً تمام بحث به این سمت میرود که تا زمانی که نظم نهادی جمهوری اسلامی تغییر نکند، اصلاح اقتصادی پایدار امکانپذیر نیست.
اما پرسش اینجاست: از کجا میدانیم که پس از تغییر این نظم نهادی، اصلاح اقتصادی حتماً امکانپذیر خواهد شد؟
این پرسش را نباید به معنای دفاع از جمهوری اسلامی یا انکار ضرورت اصلاحات نهادی تلقی کرد. مسئله دقیقاً این است که اگر «نهاد» را متغیر اصلی بدانیم، باید همین پرسش را درباره نهاد پس از جمهوری اسلامی نیز مطرح کنیم. تغییر حکومت، به خودی خود، نهاد تولید نمیکند.
اگر فردا جمهوری اسلامی کنار گذاشته شود، امنیت مالکیت خصوصی، استقلال قوه قضائیه، رقابت آزاد، انضباط بودجهای، استقلال بانک مرکزی، کاهش انحصارات، آزادی تجارت و ثبات قواعد اقتصادی خودبهخود از آسمان نازل نخواهند شد. برای تحقق هر یک از اینها باید نهادهای جدید ساخته شوند و مهمتر از آن، گروههای سیاسی و اجتماعی قدرتمندی وجود داشته باشند که حاضر باشند قواعد جدید را بپذیرند و به آنها وفادار بمانند.
تجربه تاریخی نیز نشان میدهد که تغییر نظام سیاسی الزاماً به ایجاد نهادهای اقتصادی کارآمد منجر نمیشود. کشورهای بسیاری در جهان نظام سیاسی خود را تغییر دادهاند، اما به جای اقتصاد رقابتی و نهادهای فراگیر، گرفتار فساد، انحصار، الیگارشی، بیثباتی سیاسی یا شکل تازهای از اقتصاد رانتی شدهاند. بنابراین نمیتوان از نامناسب بودن نهادهای کنونی، مناسب بودن نهادهای آینده را نتیجه گرفت.
این دقیقاً همان جایی است که به نظر میرسد مقاله آقای اسدی به یک خلأ مهم دچار میشود. او بهدرستی میپرسد که اصلاحات اقتصادی در چه محیط نهادی باید اجرا شود، اما درباره مرحله بعدی توضیح کافی نمیدهد: نهاد مطلوب چگونه قرار است ایجاد شود؟
برای مثال، فرض کنیم همه اصول مورد نظر نویسنده پذیرفته شوند: مالکیت خصوصی، قراردادهای قابل اعتماد، دادگستری مستقل، رقابت آزاد، پول باثبات، بودجه منضبط و تجارت آزاد. بسیار خوب، اما این اصول در جامعهای مانند ایران چگونه از مرحله «اصل مطلوب» به «واقعیت نهادی» تبدیل خواهند شد؟
چه کسی باید آنها را اجرا کند؟ چگونه باید از برگشت آنها جلوگیری کرد؟ چه گروههایی از آنها حمایت خواهند کرد؟ با گروههایی که از انحصارهای موجود سود میبرند چه باید کرد؟ تکلیف نهادهای عظیم اقتصادی و داراییهای دولتی و شبهدولتی چه خواهد شد؟ در دوره گذار با کسری بودجه، تورم، بیکاری، کاهش ارزش پول و انتظارات اجتماعی بسیار بالا چگونه برخورد خواهد شد؟ و مهمتر از همه، اگر بر سر شکل نظام سیاسی آینده اختلاف جدی وجود داشته باشد، آیا ساختن نهادهای اقتصادی مناسب در چنین شرایطی آسانتر از اصلاح تدریجی نهادهای موجود خواهد بود؟
مقاله برای این پرسشها پاسخ مشخصی ارائه نمیکند. در واقع، اگر استدلال مقاله را تا نهایت منطقی آن دنبال کنیم، باید بپرسیم آیا واقعاً مسئله «جمهوری اسلامی یا اقتصاد بازار» است؟ یا مسئله پیچیدهتر از این دوگانه است و باید پرسید چه فرآیندی میتواند ایران را از یک نظم نهادی نامناسب به نظمی با ثبات، قابل پیشبینی و سازگار با اقتصاد بازار منتقل کند؟ و این تفاوت مهمی است.
ممکن است کسی معتقد باشد که اصلاحات اقتصادی عمیق در جمهوری اسلامی بسیار دشوار یا حتی ناممکن است. این دیدگاه کاملاً قابل بحث است. اما «بسیار دشوار بودن» با «ناممکن بودن» یکی نیست. برای اثبات ناممکن بودن، باید نشان داد که سازوکارهای اصلاح در درون این نظام اصولاً وجود ندارند یا هر اصلاحی ناگزیر توسط ساختار موجود خنثی خواهد شد.
از سوی دیگر، حتی اگر این ناممکن بودن اثبات شود، هنوز نتیجه نمیشود که تغییر نظام سیاسی الزاماً به نتیجه مطلوب اقتصادی خواهد انجامید. به عبارت دیگر، دو گزاره مستقل وجود دارند که نباید آنها را با یکدیگر خلط کرد:
نخست اینکه «جمهوری اسلامی نهادی نامناسب برای اصلاح اقتصادی است.» و دوم اینکه «پس از جمهوری اسلامی میتوان نهادهای مناسب برای اصلاح اقتصادی ایجاد کرد». ممکن است گزاره اول درست باشد، اما گزاره دوم هنوز نیازمند اثبات است.
این نکته بهخصوص درباره مثالهایی که مقاله از آلمان غربی و شرقی، کره شمالی و جنوبی، چین و ویتنام و حتی ایران میآورد اهمیت دارد. این نمونهها بهخوبی نشان میدهند که نهادها اهمیت دارند، اما نشان نمیدهند که هر تغییر نهادی الزاماً به نهادهای بهتر منجر میشود. کره جنوبی، چین و ویتنام صرفاً «از یک نظام بد به یک نظام خوب» عبور نکردند، هر یک فرآیند تاریخی بسیار پیچیدهای را طی کردند که در آن اصلاحات اقتصادی، سیاست داخلی، ساختار دولت، تحولات بینالمللی، سرمایه انسانی و دهها عامل دیگر درهم تنیده بودند.
حتی مثال چین، که مقاله به درستی به اصلاحات اقتصادی پس از ۱۹۷۸ اشاره میکند، یک درس مهم دیگر نیز دارد: اصلاح نهادی الزاماً از طریق تغییر رژیم سیاسی صورت نمیگیرد. یک نظام سیاسی میتواند بدون آنکه خود را کاملاً تغییر دهد، برخی قواعد اقتصادی را تغییر دهد و به نتایج متفاوتی برسد. این مثال دستکم نشان میدهد که رابطه «تغییر سیاسی سپس اصلاح اقتصادی» رابطهای مکانیکی و قطعی نیست.
در مورد ایران نیز همین احتیاط لازم است. اینکه ایران پس از انقلاب مسیر اقتصادی متفاوتی با کره جنوبی طی کرده، برای اثبات نقش نهادها بسیار مهم است، اما برای اثبات اینکه تنها راه اصلاح اقتصاد ایران تغییر نظام سیاسی است، کافی نیست. برای چنین نتیجهای باید عوامل دیگری مانند جنگ، تحریم، جمعیت، درآمد نفت، سیاست خارجی، سرمایه انسانی، تحولات منطقهای و کیفیت مدیریت اقتصادی نیز در یک تحلیل علّی دقیق بررسی شوند.
از این گذشته، یک نکته دیگر نیز در مقاله شایسته توجه است. آقای اسدی از سه اقتصاددان مورد بحث انتقاد میکند که بیشتر «تشخیص» میدهند و سیاست پیشنهاد میکنند، اما به نهادها وزن کافی نمیدهند. ممکن است این نقد درست باشد. اما اگر چنین است، انتظار منطقی از منتقد این است که خود نیز یک گام جلوتر برود و نشان دهد در شرایط واقعی ایران چه راهی برای گذار از نهادهای نامناسب به نهادهای مناسب وجود دارد.
گفتن اینکه «مالکیت باید امن باشد»، «رقابت باید آزاد باشد»، «بانک مرکزی باید مستقل باشد» و «بودجه باید منضبط باشد،» از نظر اقتصادی سخنانی درست و مطلوباند، اما هنوز برنامه اصلاح نیستند. همانگونه که خود مقاله بهدرستی درباره اقتصاددانان مورد نقدش میگوید، بیان هدف مطلوب با ارائه راه رسیدن به آن تفاوت دارد.
از این منظر شاید بتوان نقد اصلی مقاله را چنین صورتبندی کرد: آقای اسدی بهدرستی میگوید که سیاست اقتصادی بدون نهاد مناسب کافی نیست، اما خود مقاله نیز بدون ارائه راهی برای ساختن نهاد مناسب، در نهایت بیش از آنکه برنامه اصلاح اقتصادی باشد، توضیحی درباره چرایی نامناسب بودن وضعیت موجود است.
این البته به معنای بیاعتبار کردن بحث نهادی نیست. برعکس، اگر قرار باشد نقدی جدی از اقتصاد ایران ارائه کنیم، باید هم سیاست و هم نهاد را ببینیم. اما میان این دو نیز باید رابطهای پویا برقرار کنیم. شاید مسئله واقعی نه «نهاد یا سیاست»، بلکه نهاد و سیاست و چگونگی اصلاح همزمان آنها باشد.
اقتصاد ایران ممکن است به اصلاحات نهادی عمیق نیاز داشته باشد، این احتمال را نمیتوان نادیده گرفت. اما جامعهای که نمیداند پس از تغییر سیاسی چگونه میخواهد نهادهای جدید را بسازد، نمیتواند صرفاً با اشاره به ناکارآمدی نهادهای موجود، از مرحله دشوارتر عبور کند.
در نهایت، پرسش من از مقاله آقای اسدی نه این است که «چرا از جمهوری اسلامی انتقاد میکنید؟» و نه اینکه «چرا از اقتصاد بازار دفاع میکنید؟» هر دو کار کاملاً مشروع و قابل بحثاند. پرسش دقیقتر این است:
اگر مسئله اصلی نهاد است، از کجا میدانیم که با تغییر نظام سیاسی، نهادهای مناسب ایجاد خواهند شد؟ و اگر پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست، چرا باید از دشواری اصلاح در وضعیت موجود به این نتیجه برسیم که آینده پس از آن الزاماً قابل اصلاحتر خواهد بود؟
به گمان من، بحث جدی درباره آینده اقتصاد ایران باید دقیقاً از همینجا آغاز شود، نه با انتخاب میان «اصلاحطلبی اقتصادی» و «تغییر سیاسی»، بلکه با توضیح اینکه چه سازوکاری میتواند قواعد بازی را تغییر دهد و چگونه میتوان اطمینان حاصل کرد که قواعد جدید از قواعد قبلی بهتر و پایدارتر خواهند بود. زیرا نقد یک نهاد نامناسب، هرقدر هم دقیق باشد، هنوز پاسخ به این پرسش نیست که نهاد بهتر را چگونه میسازیم.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
بیانیه جمعی از اساتید دانشگاه شریف در اعتراض به احکام انضباطی و صدور حکم اخراج برای دانشجویان
برای «شریف»
ما این متن را نه به عنوان حقوقدان، نه به عنوان وکیل دانشجویان و نه از موضع دفاع از یک رفتار سیاسی یا اجتماعی خاص مینویسیم؛ بلکه رنجنامهای است از سوی جمعی از اعضای هیأت علمی دانشگاه صنعتی شریف؛ کسانی که سالها در این دانشگاه زندگی کرده، دانشجو تربیت کرده و «شریف» را نه صرفاً مجموعهای از ساختمانها و آییننامهها، بلکه یک خانواده علمی و انسانی دانستهاند.
در کسب افتخارات ملی و بینالمللی، دانشجویان شریف گل کاشتند. نام شریف در دانشگاههای دنیا با کیفیت دانشجویانش پرآوازه شد و همه ارکان دانشگاه، از استادان تا مدیران، از این افتخارات بهرهمند شدند. گل سرسبد و افتخار این خانواده، اما دانشجویانش بوده و هستند.
در کنار این افتخارات، خانواده شریف زخمهای عمیقی نیز تجربه کرده است؛ از هجوم وحشیانه عناصر معلومالحال به دانشگاه در روز ۱۰ مهر ۱۴۰۱، در پی اعتراضات مرتبط با جان باختن مهسا امینی، تا حوادثی که پس از آن پیدرپی رقم خورد. دانشجویان شریف در اعتراضات چند سال اخیر نیز رفتارهایی متفاوت از الگوهای متعارف نشان دادهاند؛ تابوشکنی کردهاند و گاه رفتارهایی ناهنجار داشتهاند.
به راستی چرا؟
آیا مدیریت دانشگاه، بهویژه معاونت دانشجویی، در این سالها برای یافتن پاسخ این پرسش تلاشی کرده است؟ آیا باب گفت وگو را گشوده و ریشههای این رفتارها را در درون خانواده جستوجو کرده است؟
ما، به عنوان شاهدان اتفاقات چند سال اخیر، بیغرضانه میتوانیم بگوییم که عملکرد معاونت دانشجویی، اگر در جهت تشدید بیاعتمادی دانشجویان به ارکان دانشگاه نبوده، قطعاً در جهت ایجاد اعتماد و نزدیکی نیز نبوده است. شاید یکی از دلایل مهم رفتارهای عصبی دانشجویان شریف در سالهای اخیر، ناتوانی این معاونت در ایجاد ارتباط با طیفهای مختلف فکری دانشجویان بوده باشد.
اوج این مدیریت غیرحرفهای در عملکرد شورای انضباطی بدوی و صدور احکام بیسابقه برای تعدادی از دانشجویان شرکتکننده در اعتراضات اسفندماه آشکار شد. برای نخستین بار در تاریخ دانشگاه، یکی از ارکان دانشگاه، حکم اخراج دانشجو و محرومیت چهار ساله او از تحصیل را به دلایل انضباطی صادر کرد. شاید اگر چنین حکمی از سوی دادگاه یا نهادی خارج از دانشگاه صادر میشد، این اندازه دردآور نبود؛ اما اینبار حکم از درون خانواده صادر شد. این حکم، خانواده را از هم گسست و شریف دیگر شبیه یک خانواده نبود.
از همان ابتدای صدور احکام، جمع قابل توجهی از اعضای هیأت علمی نسبت به مخدوش بودن فرآیند منتهی به این احکام هشدار دادند. استادان نه از سر بیتفاوتی و نه برای نادیده گرفتن مقررات، بلکه دقیقاً از سر مسئولیتی که نسبت به دانشگاه و دانشجویان خود احساس میکردند، نگرانیهایشان را مطرح کردند. آنان در نامهای خطاب به ریاست دانشگاه و نیز در جلسات حضوری، نسبت به ترکیب شورای انضباطی بدوی و روند بررسی پروندهها اعتراض کردند.
گفتوگو با دانشجویانی که این احکام را دریافت کردهاند نیز نشان داد که روند رسیدگی در شورای انضباطی بدوی با ابهامات و مسائل جدی روبهرو بوده و بازبینی احکامی که به اخراج و محرومیت از تحصیل انجامیدهاند، ضرورتی جدی دارد. دانشگاهی که باید محل پرسش، نقد، گفتوگو و خاستگاه آزاداندیشی باشد، اگر در نخستین مواجهه با اختلاف و اعتراض، رابطه خود با دانشجو را بر مبنای حذف و طرد تعریف کند، چیزی مهمتر از یک پرونده انضباطی را از دست داده است: اعتماد میان دانشجو و دانشگاه.
با هدف تقویت امکان شنیدهشدن دفاعیات دانشجو در مرحله نهایی، مقرر شد یکی از اعضای هیأت علمی در جلسه شورای مرکزی مستقر در وزارت علوم، در کنار دانشجویی که حکم اخراج او در دست بررسی بود، حضور یابد. چنین حضوری، تا آنجا که از مفاد شیوهنامه انضباطی برمیآید، ممنوعیتی نداشت و میتوانست به شفافیت و دقت بیشتر در شنیدن دفاعیات کمک کند.
با این حال، با وجود نبود منع صریح در شیوهنامه، از این حضور توسط شورای مرکزی جلوگیری شد.
این اتفاق پرسشی جدی ایجاد میکند: اگر هدف رسیدگی انضباطی، کشف حقیقت و اتخاذ تصمیم عادلانه است، چرا باید از حضور یک عضو هیأت علمی در کنار دانشجو در مرحله نهایی جلوگیری شود؛ حضوری که میتوانست به فهم دقیقتر دفاعیات و اتخاذ تصمیمی منصفانهتر کمک کند؟
با توجه به مجموعه این ملاحظات، از سر دلسوزی برای شریف، از ریاست محترم دانشگاه انتظار داریم فرآیند منتهی به صدور این احکام را بازبینی کرده و با پیگیری موضوع در وزارت علوم، از اجرای چنین احکامی پیش از بازبینی مجدد روند صدور آنها در شوراهای انضباطی بدوی و تجدیدنظر جلوگیری کنند.
شیوه رفتار یک دانشگاه با دانشجویانش، در حافظه جمعی باقی میماند. اطمینان داریم هیچیک از اعضای این خانواده نمیخواهد «شریف» به عنوان جایی در یاد بماند که در لحظههای دشوار، به جای گفتوگو، به جای شنیدن و به جای درک کردن، راه حذف دانشجو را انتخاب کرد.
شاید در چنین روزهایی، بیش از هر چیز، باید به یاد آوریم که دانشگاه پیش از آنکه مجموعهای از مقررات و ساختارها باشد، مجموعهای از انسانهاست؛ و آنچه خانوادهای را در روزهای سخت کنار هم نگه میدارد، نه قدرت، که اعتماد و محبت است.
امضا کنندگان:
۱. دکتر ابراهیم آزادگان، گروه فلسفه علم
۲. دکتر حسین آشوری، دانشکده مهندسی و علم مواد
۳. دکتر محمدرضا اجتهادی، دانشکده فیزیک
۴. دکتر محمد اردشیر، دانشکده علوم ریاضی
۵. دکتر آرش اعرابی اردهالی، دانشکده فیزیک
۶. دکتر عباس اکبرزاده، دانشکده مهندسی و علم مواد
۷. دکتر علی اکبر اکرامی، دانشکده مهندسی و علم مواد
۸. دکتر مجتبی باقرزاده، دانشکده شیمی
۹. دکتر رضا باقری، دانشکده مهندسی و علم مواد
۱۰. دکتر علی بخشی، دانشکده مهندسی عمران
۱۱. دکتر محمد رضا پورنکی، دانشکده علوم ریاضی
۱۲. دکتر مهران جاهد، دانشکده مهندسی برق
۱۳. دکتر فردین جعفر زاده، دانشکده مهندسی عمران
۱۴. دکتر سیروس جمالی، دانشکده شیمی
۱۵. دکتر میرمصدق جمالی، دانشکده مهندسی عمران
۱۶. دکتر زهرا جمشیدی، دانشکده شیمی
۱۷. دکتر سید محسن حائری، دانشکده مهندسی عمران
۱۸. دکتر طیبه حمزه لویان، دانشکده مهندسی شیمی و نفت
۱۹. دکتر احمد رمضانی، دانشکده مهندسی شیمی و نفت
۲۰. دکتر رضا سروری، دانشکده مهندسی برق
۲۱. دکتر محمد باقر شمس اللهی، دانشکده مهندسی برق
۲۲. دکتر بیژن ظهوری زنگنه، دانشکده علوم ریاضی
۲۳. دکتر علی عابدیان، دانشکده مهندسی هوا فضا
۲۴. دکتر سیروس عسگری، دانشکده مهندسی و علم مواد
۲۵. دکتر کورش عشقی، دانشکده مهندسی صنایع
۲۶. دکتر مهدی فردمنش، دانشکده مهندسی برق
۲۷. دکتر بیژن فرهانیه، دانشکده مهندسی مکانیک
۲۸. دکتر فرزام فرهمند، دانشکده مهندسی مکانیک
۲۹. دکتر بهار فیروزابادی، دانشکده مکانیک
۳۰. دکتر علی قاضی زاده، دانشکده مهندسی برق
۳۱. دکتر وحید کریمی پور، دانشکده فیزیک
۳۲. دکتر شهره کسائی، دانشکده مهندسی کامپیوتر
۳۳. دکتر عبدالله لنگری، دانشکده فیزیک
۳۴. دکتر سامان مقیمی، دانشکده فیزیک
۳۵. دکتر محمد تقی منظوری شلمانی، دانشکده مهندسی کامپیوتر
۳۶. دکتر علی موقر رحیم آبادی، دانشکده مهندسی کامپیوتر
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
نشنال کانتکست / ۲۲ اوت ۲۰۲۶
حمله به دفتر مسرور بارزانی در ۱۷ اوت و همچنین یک اقامتگاه متعلق به یکی از مقامهای ارشد اطلاعاتی حزب دموکرات کردستان (KDP)، به احتمال زیاد با مذاکرات جاری میان عراق و ایران درباره گروههای مخالف کرد ایرانی مرتبط بوده است. زمانی که این حمله در چارچوب روند مذاکرات پیش از آن و اظهاراتی که پس از آن مطرح شد قرار داده شود، علت آن نسبتاً روشنتر به نظر میرسد.
از میانه جنگ ایران و بهویژه پس از برقراری آتشبس، تهران بغداد و اقلیم کردستان را برای دستیابی به یک سازوکار جدید در قبال گروههای مسلح کرد ایرانی مستقر در کردستان عراق تحت فشار قرار داده است. به نظر میرسد ایران بهطور فزایندهای توافق امنیتی عراق و ایران در سال ۲۰۲۳ را دیگر کافی نمیداند. هدف آن توافق، خلع سلاح این گروهها، دور کردن آنها از مرزهای ایران و جلوگیری از استفاده آنها از خاک عراق برای انجام حملات بود. با این حال، جنگ نشان داد که چندین گروه همچنان سازمانیافته باقی ماندهاند و توانایی بسیج مجدد نیروهای خود را دارند.
از این رو، تهران در پی راهحلی گستردهتر بوده است؛ راهحلی که حتی شامل خروج کامل این گروهها از عراق و انتقال آنها به یک کشور ثالث غیرهمسایه نیز میشود. روز ۲۶ مه، روزنامه العربی الجدید به نقل از یک مقام دفتر مشاور امنیت ملی عراق و یک سیاستمدار ارشد حزب دموکرات کردستان گزارش داد که تهران توافق ۲۰۲۳ را دیگر کافی نمیداند و خواهان خروج کامل این گروهها از خاک عراق است؛ مشابه اقدامی که پیشتر درباره سازمان مجاهدین خلق انجام شد. منبع حزب دموکرات کردستان همچنین گفت ایران خواستار تحویل برخی چهرههای ارشد مشخص شده است؛ درخواستی که به گفته او، طرف کرد آن را نخواهد پذیرفت.
توالی رویدادهای پس از آن قابل توجه است. در ۶ ژوئیه، قباد طالبانی، معاون نخستوزیر اقلیم کردستان، در سفری رسمی به آلبانی رفت؛ کشوری که پس از خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق، محل استقرار نهایی این گروه شد. دقیقاً در همان روز، قاسم العبودی، مشاور امنیت ملی عراق، به همراه هیأتی بلندپایه از اقلیم کردستان به ریاست ریبار احمد، وزیر کشور اقلیم، در بغداد دیدارهایی برای بررسی توافق امنیتی ایران و عراق برگزار کردند. این نشست بهطور مشخص بر اجرای توافق، مراحل مختلف آن و گامهای بعدی متمرکز بود.
هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد سفر قباد طالبانی به موضوع گروههای کرد ایرانی مربوط بوده است و دفتر او نیز بعداً چنین گزارشهایی را رد کرد. با این حال، همزمانی این دو رویداد قابل توجه است؛ زیرا انتقال این گروهها به یک کشور ثالث، بیش از یک ماه پیش از آن به یکی از مطالبات ایران تبدیل شده بود. آلبانی نیز نمونهای آشکار از چنین ترتیبی به شمار میرود؛ کشوری که یک سازمان مخالف ایرانی را پس از خروج از عراق پذیرفت و در فاصلهای دور از ایران اسکان داد.
مذاکرات ادامه یافت. در ۱۵ اوت، العبودی در رأس یک هیأت عالیرتبه امنیتی فدرال به اربیل سفر کرد. او و ریبار احمد ریاست نشست دیگری از کمیته مسئول اجرای توافق امنیتی ایران و عراق را بر عهده داشتند؛ نشستی که در آن اقدامات انجامشده بررسی و درباره مسائل امنیتی باقیمانده گفتوگو شد.
محتوای مذاکرات پشت درهای بسته علنی نشده است. اما دو شب بعد، در ساعت ۰۰:۲۸ بامداد، پهپادهایی دفتر خصوصی مسرور بارزانی و همچنین مکانی مرتبط با رهبری «پاراستن» ــ سازمان اطلاعاتی حزب دموکرات کردستان ــ را هدف قرار دادند. در این حمله هیچ تلفاتی گزارش نشد.
انتخاب اهداف از اهمیت زیادی برخوردار است. جایگاه مسرور بارزانی تنها به سمت نخستوزیری محدود نمیشود، زیرا صعود سیاسی او از دل ساختار اطلاعاتی حزب دموکرات کردستان شکل گرفته است. او پیش از نخستوزیر شدن، ریاست «پاراستن» را بر عهده داشت و همچنان نفوذ گستردهای بر شبکه امنیتیای دارد که زمانی فرماندهی آن را در اختیار داشت؛ نهادی که اکنون توسط برادرش، ویسی بارزانی، اداره میشود. از این رو، هدف دوم نیز بخشی از همان ساختار اطلاعاتی و امنیتی بود و نه یک نهاد نامرتبط وابسته به دولت اقلیم کردستان.

شیوه اجرای حمله نیز همین جهتگیری را نشان میدهد. اهداف مورد حمله، دفاتر و تأسیسات امنیتی بودند که در ساعتی هدف قرار گرفتند که احتمال حضور مقامهای ارشد در آنها اندک بود؛ نه خانههای مسکونی و محل سکونت خانوادهها. با این حال، مهاجمان از پهپادهای نسبتاً پیشرفته «حدید-۱۱۰» استفاده کردند؛ اقدامی که احتمال عبور از سامانههای دفاعی و رسیدن به اهداف تعیینشده را افزایش میداد. ترکیب این عوامل نشان میدهد که عملیات احتمالاً با هدف نمایش توانمندی و ارسال هشداری جدی انجام شده، در حالی که تلاش شده خطر تلفات انسانی به حداقل برسد.
اظهارات بعدی ریبار احمد، وزیر کشور اقلیم کردستان، نادیده گرفتن زمینه مذاکراتی این ماجرا را دشوارتر میکند. احمد که از نزدیکترین افراد به مسرور بارزانی به شمار میرود، در ۲۰ اوت فاش کرد که طرفهای عراقی و کردی پیشتر یک سند کاری مشترک تهیه کرده بودند تا در چارچوب مذاکرات ادامهدار به ایران ارائه شود. او گفت نشست برنامهریزیشده به دلیل حمله به تعویق افتاده و دولت اقلیم کردستان تا زمانی که ابعاد این حادثه روشن نشود و تضمینهایی درباره عدم تکرار چنین حملاتی دریافت نکند، در نشستهای بعدی شرکت نخواهد کرد.
بنابراین، این حمله درست در میانه یک روند فعال مذاکره رخ داد. بغداد و اربیل یک پیشنهاد مشترک تدوین کرده بودند، نشست دیگری با تهران در حال نزدیک شدن بود، کمیته اجرای توافق در ۱۵ اوت در اربیل تشکیل جلسه داده بود و تنها دو روز بعد، مسرور بارزانی و سازمان اطلاعاتی «پاراستن» هدف حمله قرار گرفتند. در پی این حمله نیز دولت اقلیم کردستان مرحله بعدی مذاکرات را به حالت تعلیق درآورد.
آنچه همچنان نامشخص باقی مانده، موضوع دقیق اختلاف است؛ هرچند نشانههایی وجود دارد که حزب دموکرات کردستان در برابر گستردهترین نسخههای مطالبات تهران مقاومت کرده است. گزارش ۲۶ مه نیز به نقل از یک سیاستمدار ارشد حزب دموکرات کردستان تأکید کرده بود که این حزب با تحویل رهبران مخالفان کرد ایرانی به ایران مخالف است، هرچند تأیید کرده بود که تهران اکنون خواستار خروج کامل این گروهها از عراق شده است. از این رو، اختلافات موجود چند ماه پیش از حمله ماه اوت نیز قابل مشاهده بود.
در این میان، یک موضوع بیش از سایر موارد جلب توجه میکند. برخلاف بیشتر سازمانهای مخالف کرد ایرانی که تا حد زیادی استقلال خود را از احزاب حاکم در اقلیم حفظ کردهاند، «حزب آزادی کردستان» (PAK) طی سالهای گذشته به شکلی عمیق در ساختار امنیتی تحت نفوذ حزب دموکرات کردستان ادغام شده است. تحقیقات خبرگزاری آسوشیتدپرس نشان داده بود که نیروهای این حزب در جریان جنگ با داعش تحت چتر گستردهتر وزارت پیشمرگه اقلیم کردستان فعالیت میکردند و در کنار سایر نیروهای پیشمرگه از آموزشهای نظامی کشورهای غربی بهرهمند شده بودند.
رهبری حزب آزادی کردستان نیز عمدتاً در محیط امنیتی اربیل فعالیت کرده، نه در اردوگاههای دورافتاده مخالفان. در عین حال، این سازمان از جمله تندروترین گروههای کرد ایرانی در قبال تهران بوده است؛ گروهی که آشکارا از اقدام نظامی علیه حکومت ایران حمایت کرده، خواستار پشتیبانی خارجی شده و در طول جنگ نیز آمادگی خود را برای مشارکت در عملیات داخل ایران اعلام کرده است.
این وضعیت بهطور طبیعی منبعی آشکار برای تنش ایجاد میکند. از دید تهران، دشوار است که حزب آزادی کردستان به عنوان یک سازمان کاملاً مستقل و خارج از حوزه نفوذ حزب دموکرات کردستان معرفی شود؛ زیرا سابقه نظامی، رهبری و حضور فیزیکی این گروه سالها با محیط امنیتی تحت کنترل حزب دموکرات کردستان درهمتنیده بوده است. در نتیجه، خارج کردن کامل چنین گروهی از عراق مستلزم آن خواهد بود که حزب دموکرات کردستان از یک رابطه و یک دارایی مسلحانه که سالها حفظ کرده، صرفنظر کند.
البته هیچیک از این موارد بهطور قطعی مشخص نمیکند که در مذاکرات ۱۵ اوت دقیقاً چه گذشته است یا ثابت نمیکند که اختلاف بر سر حزب آزادی کردستان یا انتقال گروهها به یک کشور ثالث مستقیماً عامل حمله ۱۷ اوت بوده است. با این حال، توالی کلی رویدادها را نمیتوان نادیده گرفت. ایران به این نتیجه رسید که ترتیبات امنیتی سال ۲۰۲۳ دیگر کافی نیست و خواستار خروج کامل گروههای کرد ایرانی از عراق شد. چند هفته بعد، قباد طالبانی دقیقاً در همان روزی به آلبانی سفر کرد که بغداد و اربیل درباره مراحل بعدی اجرای توافق امنیتی ایران گفتوگو میکردند. مذاکرات تا ماه اوت ادامه یافت، یک سند کاری عراقی برای ارائه به تهران تهیه شد و تنها دو روز پس از یک نشست بلندپایه دیگر در اربیل، پهپادهای پیشرفته دفتر مسرور بارزانی و ساختار اطلاعاتی حزب دموکرات کردستان را که بیش از همه با او مرتبط است، هدف قرار دادند.
محتملترین برداشت از این توالی رویدادها آن است که حمله با روند مذاکرات ارتباط داشته و با هدف اعمال فشار بر رهبری امنیتی حزب دموکرات کردستان درباره آینده گروههای کرد ایرانی انجام شده است. آنچه همچنان نامعلوم باقی مانده، نه ارتباط این پرونده با حمله، بلکه این است که تهران معتقد بوده حزب دموکرات کردستان در برابر کدام بخش از توافق در حال شکلگیری مقاومت میکند.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
در این قسمت از برنامه «عمق میدان» از تلویزیون صدای آمریکا، مهدی خلجی، نویسنده و پژوهشگر، در گفتوگویی ویژه حضور یافته است. در فرازی از این مصاحبه، آقای خلجی در توضیح دلایل پایان کار خود با انتستیتو واشینگتن، ادعاهایی درباره تغییر سیاستهای مؤسسه مطرح میکند که صدای آمریکا، به طور مستقل آن را تأیید نمیکند و مسئولیت اظهارات مصاحبهشوندگان در برنامه «عمق میدان» را نمیپذیرد.
بخش فارسی صدای آمریکا بر اساس اصول حرفهای روزنامهنگاری، اصل بیطرفی و حق پاسخگویی، همواره میکوشد تا برای تمامی طرفها فرصت برابر ایجاد کند. این رسانه از دریافت هرگونه پاسخ، توضیح، واکنش یا حضور مدیران و اعضای مؤسسه واشینگتن در یک مصاحبه جداگانه استقبال میکند.
صدای آمریکا همچنین با مؤسسه واشینگتن برای تأیید صحت این موضوع و نیز دریافت پاسخ و دیدگاه آنها تماس گرفته، اما تا زمان پخش این برنامه پاسخی دریافت نکرده است. در صورت دریافت پاسخی از این مؤسسه، آن را در اسرع وقت منتشر خواهیم کرد.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
بخش ششم
شاخه چهارم حکومت: صندوق امانت ملی
فصلهای پیشین استدلال کردهاند که نوسازی تمدنی به توسعه سرمایه انسانی از طریق نهادهایی وابسته است که اعتماد ایجاد میکنند، مسئولیت را توزیع میکنند و ظرفیتهای مولد جامعه را تشویق و تقویت میسازند. با این حال، یک پرسش مهم همچنان بیپاسخ مانده است:
یک ملت چگونه باید از ثروت طبیعی خود حفاظت و آن را بهگونهای استفاده کند که هم در خدمت نسل حاضر باشد و هم نسلهای آینده؟
این پرسش قرنهاست که رهبران سیاسی را به چالش کشیده است.
کشورهایی که از منابع طبیعی فراوان برخوردارند، اغلب تصور میکنند که رفاه بهطور طبیعی به دنبال این ثروت خواهد آمد. تاریخ خلاف این را نشان میدهد. بسیاری از کشورهای غنی از منابع طبیعی با فساد، رکود اقتصادی، بیثباتی سیاسی و وابستگی بیش از حد به یک منبع درآمد ملی مواجه شدهاند. اقتصاددانان این پدیده را «نفرین منابع» نامیدهاند و نشان دادهاند که ثروت طبیعی، هنگامی که بهدرستی مدیریت و حکمرانی نشود، میتواند به جای تقویت توسعه سیاسی و اقتصادی، آن را تضعیف کند (Auty 1993; Sachs and Warner 2001).
با این حال، مشکل، وجود منابع طبیعی نیست.
مشکل، رابطه نهادی میان ثروت طبیعی و قدرت سیاسی است.
هنگامی که دولتها کنترل سیاسی مستقیم بر ثروتهای استثنایی ملی را در اختیار داشته باشند، وسوسه استفاده از این منابع برای اهداف سیاسی کوتاهمدت میتواند بهتدریج به امری بسیار قدرتمند و مهارنشدنی تبدیل شود. سرمایهگذاری عمومی ممکن است سیاسی شود. اولویتهای اقتصادی ممکن است با روی کار آمدن هر دولت تغییر کند. شهروندان نیز ممکن است بهتدریج دولت را ــ و نه ابتکار و تلاش خود را ــ منبع اصلی رفاه تلقی کنند.
این مقاله ترتیبی نهادی متفاوت را پیشنهاد میکند.
ثروت طبیعی نباید دارایی دولتها تلقی شود، بلکه باید میراث مشترک ملت دانسته شود.
دولتها امور کشور را اداره میکنند.
مردم مالک میراث ملی هستند.
از این رو، پیشنهاد میکنم صندوق امانت ملی بهعنوان نهادی قانون اساسی و مستقل از قوای مجریه، مقننه و قضائیه تأسیس شود. این صندوق، همانند سایر شاخههای حکومت، اقتدار خود را از قانون اساسی میگیرد و برای خدمت به ملت وجود دارد، نه برای خدمت به یک دولت یا جریان سیاسی خاص.
هدف آن صرفاً مدیریت داراییهای مالی نیست.
هدف آن تبدیل سرمایه طبیعی به سرمایه انسانی است.
این تمایز بنیادی است.
نفت تنها تا زمانی ارزش دارد که در زیر زمین باقی مانده باشد یا در بازارهای جهانی به فروش برسد.
اما دانش در طول نسلها ارزش ایجاد میکند.
مواد معدنی محدود و پایانپذیرند.
کشف علمی تجدیدپذیر است.
گاز طبیعی ممکن است روزی به پایان برسد.
اما آموزش، نوآوری، کارآفرینی و مسئولیت مدنی، هرگاه جوامع در آنها سرمایهگذاری کنند، میتوانند بهطور مستمر گسترش یابند.
بنابراین، صندوق امانت ملی سازوکاری در چارچوب قانون اساسی خواهد بود که از طریق آن، ثروت موقت طبیعت به ثروت پایدار توسعه انسانی تبدیل میشود.
سرمایهگذاریهای این صندوق باید بر اساس یک اصل محوری هدایت شوند:
هر هزینه عمده باید ظرفیتهای بلندمدت مردم ایران را افزایش دهد.
این سرمایهگذاریها میتوانند شامل آموزش در همه سطوح، پژوهشهای علمی، نوآوریهای فناورانه، هوش مصنوعی، بهداشت عمومی، احیای محیط زیست، نوسازی کشاورزی، زیرساختها، کارآفرینی، نهادهای فرهنگی و پروژههای راهبردی ملی باشند؛ پروژههایی که فرصتهای بیشتری برای نسلهای آینده ایجاد میکنند.
این رویکرد، معنای ثروت ملی را تغییر میدهد.
به جای آنکه ملت بپرسد نفت هر سال چه میزان درآمد ایجاد میکند، این پرسش مطرح میشود که این درآمد با چه میزان اثربخشی برای توسعه مردم به کار گرفته میشود.
به جای آنکه موفقیت صرفاً با میزان انباشت مالی سنجیده شود، موفقیت بر اساس گسترش توانمندیهای انسانی اندازهگیری خواهد شد.
این سازوکار نهادی همچنین پاسخگویی دموکراتیک را تقویت میکند.
با جدا کردن ثروت ملی از رقابتهای سیاسی روزمره، دولتها همچنان مسئول اداره کشور باقی میمانند، در حالی که صندوق امانت ملی مسئولیت حفظ و توسعه داراییهای بلندمدت ملت را بر عهده خواهد داشت. چنین تفکیکی فرصتهای فساد را کاهش میدهد، شفافیت را تشویق میکند و از نسلهای آینده در برابر فشارهای کوتاهمدت چرخههای انتخاباتی یا سیاسی محافظت میکند.
تجربه بینالمللی نشان میدهد که حمایتهای قانون اساسی و نهادی از ثروت ملی میتواند سهم قابلتوجهی در ثبات بلندمدت داشته باشد. صندوقهای ثروت ملی در چندین کشور، مزایای مدیریت منضبط، شفافیت و سرمایهگذاری بیننسلی را نشان دادهاند؛ هرچند هر یک از این صندوقها بازتابدهنده زمینه تاریخی و قانون اساسی خاص خود هستند. صندوق امانت ملی که در اینجا پیشنهاد میشود، از یک جهت مهم با آنها تفاوت دارد: هدف اصلی آن صرفاً کسب بازده مالی نیست. بالاترین هدف آن، توسعه نظاممند سرمایه انسانی است.
بنابراین، این پیشنهاد، آموزه کلاسیک تفکیک قوا را گسترش میدهد.
منتسکیو استدلال میکرد که آزادی مستلزم تفکیک اختیارات قانونگذاری، اجرایی و قضایی است. من استدلال میکنم که تمدن سیاسی قرن بیستویکم به یک اصل قانون اساسی اضافی نیاز دارد: جداسازی ثروت ملی از قدرت سیاسی.
این شاخه چهارم، دولت را تضعیف نمیکند.
بلکه با تضمین اینکه میراث مشترک ملت در خدمت توسعه بلندمدت مردم قرار گیرد، نه در خدمت منافع کوتاهمدت نهادهای سیاسی، نظام قانون اساسی را تقویت میکند.
بدین ترتیب، صندوق امانت ملی چیزی فراتر از یک نهاد مالی خواهد بود.
این صندوق به پیمانی میان نسلها تبدیل میشود.
این اصل را به رسمیت میشناسد که هر نسل، ثروت ملت را به امانت دریافت میکند و مسئولیت دارد این ثروت را ــ که در قالب ظرفیت انسانی بیشتر دگرگون شده است ــ به کسانی که پس از آن میآیند منتقل کند.
از این منظر، صندوق امانت ملی صرفاً یک نهاد اقتصادی نیست.
این صندوق نهادی اخلاقی است.
این نهاد تجسم این اصل است که بزرگترین میراثی که یک نسل میتواند برای نسل بعد به جا بگذارد، صرفاً ثروت مادی بیشتر نیست؛ بلکه فرصتهای بیشتر برای آموختن، خلق کردن، نوآوری، بر عهده گرفتن مسئولیت و مشارکت در شکوفایی تمدن است.
فصل بعدی از ثروت ملی به فرد میپردازد. اگر نهادها فرصت ایجاد کنند و از منابع ملی حفاظت به عمل آورند، این فرصتها چگونه به نوآوری، کسبوکار و رفاه پایدار تبدیل میشوند؟ پاسخ در کارآفرینی نهفته است؛ یعنی تجلی نهادیِ خلاقیت آزادشده انسان.
منابع
▫️Auty, Richard M. (1993). Sustaining Development in Mineral Economies: The Resource Curse Thesis. London: Routledge.
▫️Montesquieu, Charles de Secondat. (1989). The Spirit of the Laws. Edited by Anne M. Cohler, Basia C. Miller, and Harold S. Stone. Cambridge: Cambridge University Press.
▫️Sachs, Jeffrey D., and Andrew M. Warner. (2001). “The Curse of Natural Resources.” European Economic Review, 45 (4–6): 827–838.
ادامه دارد
بخشهای قبلی:
▪️مقدمه: بحران، تمدن و فرصت نوسازی
▪️بخش اول: پایان سیاست بقا
▪️بخش دوم: اعتماد ملی: بنیان حقیقی مشروعیت سیاسی
▪️بخش سوم: سرمایه انسانی: بزرگترین ثروت ملتها
▪️ بخش چهارم: توسعه از پایین به بالا: اقتصادی که انسانها را توسعه میدهد
▪️بخش پنجم: حکومت مشارکتی جامعهمحور: توزیع مسئولیت، تقویت ملت
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
ایلنا: در آستانه برگزاری جلسه شورای عالی کار، رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان البرز، از جای خالی موضوع ترمیم مزد در دستور کار این جلسه انتقاد کرد و گفت: حقوق کارگران در شرایط فعلی تنها ۱۰ تا ۱۵ روز از هزینههای زندگی را پوشش میدهد.
سیصد و چهل و چهارمین جلسه شورای عالی کار، ساعت ۱۷ امروز (یکشنبه، یکم شهریورماه) با دستور کار بررسی آییننامههای اداری برگزار میشود؛ این در حالی است که موضوع بررسی مجدد دستمزد و ترمیم مزد در دستور کار رسمی جلسه قرار ندارد.
علی اصلانی، رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان البرز، با انتقاد از این موضوع به ایلنا گفت: در نشستهای مزدی امسال در اسفندماه سال قبل که مصوبه آن به امضای وزیر کار نیز رسید، یکی از بندها این بود که پس از گذشت مدتی و با توجه به نرخ تورم و تغییرات سبد هزینه معیشت کارگران، جلسه شورای عالی کار مجدداً برای بررسی وضعیت دستمزد تشکیل شود. با این حال، متأسفانه با وجود شرایطی که اکنون داریم، این موضوع در دستور جلسه امروز شورای عالی کار قرار نگرفته است.
وی ادامه داد: در حال حاضر، با توجه به تورم بسیار بالا، ارقامی که از سوی گروههای مختلف درباره سبد هزینه خانوار اعلام میشود، حدود ۸۰ تا ۹۰ میلیون تومان است. این رقم برای یک خانوار چهار نفره در شهرهای بزرگی مانند تهران، البرز و تبریز مطرح میشود؛ یعنی یک کارگر برای اینکه بتواند هزینههای زندگی خانوادهاش را پوشش دهد، باید چنین درآمدی داشته باشد.
اصلانی با بیان اینکه اعضای شورای عالی کار نیز چندین بار درخواست بررسی مجدد دستمزد را مطرح کردهاند، گفت: با این حال، مشخص نیست چرا بررسی مجدد دستمزد در دستور جلسهی سهجانبهی امروز قرار نگرفته است.
«شرایط جنگی» نباید باعث نادیده گرفتن مشکلات معیشتی کارگران شود
رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان البرز، با اشاره به شرایط اقتصادی کشور اظهار داشت: از یک طرف دولت و از طرف دیگر کارفرمایان، با توجه به شرایط فعلی کشور، مشکلات ناشی از جنگ را مطرح میکنند و میگویند در شرایط جنگی، امکان افزایش دریافتی کارگران وجود ندارد اما آن طرف ماجرا، شرایط جامعه کارگری دیده نمیشود.
وی افزود: امروز تورم و گرانی، تقریباً تمام حوزههای زندگی کارگران، از بهداشت و درمان گرفته تا آموزش را تحت تأثیر قرار داده است. یکی از دغدغههای بسیار جدی جامعه کارگری در حال حاضر بحث درمان است. قیمت داروها بهشدت افزایش پیدا کرده و سازمان تأمین اجتماعی نیز خارج از مراکز ملکی خود، عملاً بخش محدودی از هزینههای درمان را پوشش میدهد. بنابراین شرایط برای جامعه کارگری بسیار سخت شده است.
وی تأکید کرد: امیدواریم با توجه به شرایط موجود در جامعه و با توجه به اینکه وزیر کار نیز این وضعیت را میبیند، اعضای شورای عالی کار، چه نمایندگان کارگران و چه نمایندگان کارفرمایان، این موضوع را درک کنند که با حقوق فعلی، زندگی برای جامعه کارگری بسیار دشوار شده است.
۲۸ میلیون تومان اجاره در برابر حقوق ۲۱ میلیون تومانی
اصلانی با اشاره به فاصله میان دستمزد و هزینههای مسکن گفت: کارگری که تازه وارد بازار کار شده و مجرد است، نهایتاً حدود ۲۱ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان حقوق دریافت میکند. در شرایطی که یک خانوار ممکن است ۲۸ میلیون تومان فقط بابت اجاره خانه پرداخت کند، مشخص نیست فرد چگونه باید سایر هزینههای زندگی خود را تأمین کند.
وی افزود: از طرف دیگر، حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد جامعه کارگری حداقلبگیر هستند. با این وضعیت، هرچقدر حساب و کتاب کنیم و درآمد و هزینهها را بالا و پایین کنیم، واقعاً امکان اینکه یک کارگر بتواند زندگی شرافتمندانهای داشته باشد، وجود ندارد.
رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان البرز ادامه داد: خود ما هم کارگریم و با شرایط سختی زندگی میکنیم. حقوقی که به ما پرداخت میشود، نهایتاً هزینههای زندگی را برای ۱۰ تا ۱۵ روز پوشش میدهد؛ آن هم نه برای یک زندگی متوسط، بلکه در پایینترین سطح ممکن.
او گفت: جامعه کارگری دیگر نه از مسافرت بهرهای دارد، نه از تفریح و نه حتی از بسیاری از نیازهای معمول زندگی. کارگران فقط شب و روز تلاش میکنند تا بتوانند اجاره خانه، هزینه درمان و سایر حداقلهای زندگی را پرداخت کنند. حالا مسائل مربوط به آموزش هم به این مشکلات اضافه شده است.
اگر امروز ترمیم مزد بررسی نمیشود، در جلسه بعد مطرح شود
اصلانی با اشاره به اظهارات اخیر یکی از اعضای شورای عالی کار درباره نبود موضوع ترمیم مزد در دستور جلسه گفت: دو سه روز پیش نیز، یکی از اعضای شورای عالی کار، در مصاحبهای گفته بودند که موضوع بررسی مجدد دستمزد در دستور جلسه نیست. من نمیدانم چرا این موضوع در دستور کار قرار نگرفته است، اما امیدواریم وزیر کار و مسئولانی که در این زمینه تصمیمگیر هستند، شرایط جامعه کارگری را درک کنند.
وی افزود: اگر این موضوع امروز مطرح نمیشود، دستکم امیدواریم در جلسه آینده شورای عالی کار در دستور کار قرار گیرد.
انتقاد از تأخیر در پرداخت کالابرگ
رئیس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان البرز در بخش دیگری از صحبتهای خود به مشکلات مربوط به پرداخت کالابرگ اشاره کرد و گفت: در مورد کالابرگهایی که قرار بود به کارگران و خانوارها پرداخت شود نیز مشکلاتی به وجود آمده است. برای مثال، خود من طبق روال گذشته منتظر بودم که کالابرگ بین روزهای ۲۵ تا ۳۰ ماه پرداخت شود، اما یکی دو روز پیش اعلام کردند که شارژ کالابرگ گروه آخر به پنجم شهریور موکول شده است.
وی گفت: به هر حال، شرایط واقعاً سخت است. امیدواریم مسئولان در مجموعه دولت و شورای عالی کار تدبیری بیندیشند و حداقل درباره سبد هزینه زندگی کارگران تصمیمی بگیرند که بتواند بخشی از مشکلات معیشتی آنها را جبران کند.
اصلانی تأکید کرد: کارگران تا امروز تلاش کردهاند زندگی خود را شرافتمندانه اداره کنند و امیدواریم شرایط بهگونهای پیش برود که بتوانند از این به بعد هم، زندگی خانوادگی خود را به شکل آبرومندانه ادامه دهند.
|
شنبه ۷ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 29 August 2026
|
ايران امروز |
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|