|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
بنوا فوکون / والاستریت ژورنال / ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶
یکی از مقامات ارشد وزارت خزانهداری آمریکا در ماه جاری با سفر به نقاط مختلف خاورمیانه و اروپا، هشداری جدی به شرکای تجاری ایران داد: یا باید با تهران تجارت کنید یا با واشنگتن.
این فشار تجاریِ قاطعانه، مؤثر واقع شده است.
در روزهای اخیر، دسترسی خطوط هوایی ایران به مسیرهای حیاتی منطقهای قطع شده و فعالیتهای بانکیِ بزرگترین بانک تجاری ایران در امارات متحده عربی و ترکیه نیز متوقف گردیده است؛ اقداماتی که بر تحریمهای دیرینه و محاصره دریاییِ مداومِ آمریکا افزوده شدهاند.
بیاعتمادی فزاینده کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به تهران، کارایی این کارزار فشار را افزایش داده است؛ آن هم در شرایطی که آمریکا برای پایان دادن به جنگی تلاش میکند که موجب جهش قیمت سوخت در این کشور شده است. دولت آمریکا همچنان بر این استراتژی سختگیرانه پافشاری میکند، حتی با وجود اینکه ایران سیگنالهای دیپلماتیک ارسال میکند؛ از جمله پیشنهاد توقف هفتروزه حملات با هدف دستیابی به گشایش اقتصادی.
جاناتان برک، مقام وزارت خزانهداری و مدیرعامل سابق بانک «سیتی» (Citi) در لندن، گفت: «ما شاهد احساس فوریت و جدیت تازهای از سوی شرکای خود هستیم. آنها موضوع را بسیار جدی گرفتهاند.»
نایجل کوشنر، وکیل بریتانیایی که دو دهه به شرکتها در زمینه تحریمهای ایران مشاوره داده است، اظهار داشت که هرگز چنین فشار شدیدی را بر بخشهای بانکی و هوانوردی ایران ندیده است.
کوشنر گفت: «آمریکا تنها در عرض چند هفته به تأثیری دست یافته که در کارزارهای طولانیمدتِ آغازشده از سال ۲۰۱۰، حاصل نشده بود.»
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، که این هفته در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی میکرد، ضمن اذعان به مشکلات ناشی از تحریمها، تأکید کرد که ملت او در برابر این فشارها ایستادگی خواهد کرد.
پزشکیان گفت: «مقاومت ملت ایران در برابر تحریمها تنها افزایش خواهد یافت. ما هرگز سر فرود نخواهیم آورد و زانو نخواهیم زد.» ایران از زمان انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ و ماجرای گروگانگیری در سفارت آمریکا، با بار فزاینده تحریمها روبرو بوده است. با این حال، تهران علیرغم قطع دسترسی به سیستم دلاری و از دست دادن داراییهای خارجی، توانسته است ارتباطات حیاتی هوایی و پیوندهای بانکی خود را با همسایگانش در سراسر خاورمیانه حفظ کند.
جنگِ امسال، نظر بسیاری از کشورهای حوزه خلیج فارس را نسبت به این روابط تیره کرده است. ایران به اهدافی - از جمله زیرساختهای انرژی - در کشورهایی نظیر امارات متحده عربی (که مجرای تجاری کلیدی ایران با جهان است) حمله کرده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همچنان به کشتیها در اطراف تنگه هرمز - گذرگاه باریک ورودی خلیج فارس که مسیر عبور حدود یکپنجم نفت جهان بوده است - حمله میکند. در همین حال، شورشیان حوثی یمن که تحت حمایت ایران هستند، مناطقی را در امتداد تنگه بابالمندب (که معادلِ تنگه هرمز در دریای سرخ و یک گلوگاه راهبردی است) به تصرف درآورده و به زیرساختهای نفتی عربستان سعودی حمله کردهاند.
اکنون شرکای تجاری ایران با این احتمال روبرو هستند که اگر برخی از آخرین پیوندهای باقیمانده تهران با جهان خارج را قطع نکنند، هدف اقدامات تنبیهی آمریکا قرار گیرند.
به سقف تحمل خود در برابر ایران رسیدهایم
برک، که معاون وزیر در امور مقابله با تأمین مالی تروریسم است، گفت: «ایران به مدت ۵۰ سال یک معضل بوده و ما تا حد زیادی به سقف تحمل خود در برابر این مشکل رسیدهایم.»
کشورهای خاورمیانه به دیدگاه آمریکا توجه نشان دادهاند؛ از جمله عمان که نخستین مقصد سفر منطقهای برک بود.
عمان مدتهاست که نقش میانجی را میان ایران و غرب ایفا میکند، اما با تداوم تنشها و درگیریهای مرتبط با ایران، با تهدیدهای فزایندهای از سوی ترامپ مواجه شده است. نخستین هدفِ مورد نظر برک، پروازهای شرکت هواپیمایی ایرانی «ماهانایر» بود؛ شرکتی خصوصی که با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوند دارد و غرب معتقد است از طریق آن سلاح، نیرو و تدارکات منتقل میشود. اگرچه این شرکت هواپیمایی از سوی آمریکا تحریم شده بود، اما عمان و برخی کشورهای دیگر همچنان به پروازهای آن اجازه فعالیت میدادند.
برک گفت: «ماههاست که با برخی از این شرکا در تماس هستم و موضوع هواپیمایی ماهان را مطرح میکنم. وقتی در حال مکالمه تلفنی هستم، سایت “فلایترادار” (FlightRadar) را باز میکنم و پروازی را در مسیر بین این کشورها میبینم. با خودم میگویم: “چطور ممکن است اجازه چنین کاری را بدهید؟”»
به گفته مقامات خاورمیانهایِ مطلع از این ماجرا، دولت عمان سفر برک را نشانهای از جدیت ایالات متحده در اجرای تحریمها و این واقعیت دانست که عدم همکاری میتواند به اقتصادشان لطمه بزند. مسقط ظرف یک هفته تمام پروازهای ماهان را ممنوع کرد و پس از اجرایی شدن محدودیتهای جدید آمریکا علیه صنعت هوانوردی ایران، روز چهارشنبه با مسدود کردن فعالیت تمامی شرکتهای هواپیمایی ایرانی، این روند را ادامه داد.
برک سپس برای دیدار با مقامات امارات متحده عربی به آنجا سفر کرد. امارات اگرچه متحد مهم آمریکا در منطقه است، اما پیوندهای فرهنگی و اقتصادی دیرینهای نیز با ایران دارد؛ پیوندهایی که راهی حیاتی و غیرمستقیم (مسیری فرعی) برای دسترسی تهران به سیستم مالی جهانی فراهم کرده است.
افراد مطلع میگویند که برک در گفتگوهای خود در آنجا، به اقدام اخیر علیه شعبه محلی یک بانک مصری که با ایران مراودات مالی داشت، اشاره کرد.
در همین هفته، مقامات اماراتی شعب محلی «بانک ملی ایران» — بزرگترین بانک تجاری جمهوری اسلامی — را از انجام تراکنشهای مرتبط با ایران منع کردند.
مصطفی پاکزاد، واسطه مالی سابق ایرانی که در گذشته از این بانک برای کمک به مشتریان ایرانی جهت پرداخت هزینه کالاها استفاده میکرد، گفت: «این اقدام، شریانهای اصلی تجارت خارجی ایران را هدف قرار میدهد.»
روز پنجشنبه، امارات تمامی پروازهای شرکتهای هواپیمایی ایرانی را ممنوع کرد؛ اقدامی که احتمالاً موجب اختلال در تجارت خواهد شد.
برک همچنین به ترکیه سفر کرد و این کشور نیز متعاقباً پروازهای ماهان را لغو نمود. آنکارا همچنین مجوز فعالیت یکی از بزرگترین بانکهای خصوصی ایران، یعنی «بانک ملت» را لغو کرد؛ موسسهای که به عنوان مجرایی برای انجام مبادلات تجاری میان ایران و ترکیه عمل میکرد.
در مجموع، وزارت خزانهداری آمریکا با نمایندگان بیش از ۵۰ کشور دیدار و گفتگو کرد. دیپلماتهای آمریکایی با کشورهایی نظیر آذربایجان و گرجستان نیز تماس گرفتند و این کشورها هم فعالیت شرکتهای هواپیمایی ایران را متوقف کردند.
با این حال، همچنان برخی مسیرهای ارتباطی ایران با جهان باز است. ماهان همچنان به چین و روسیه — دو تن از بزرگترین شرکای ایران — پرواز میکند. وزارت خزانهداری آمریکا شرکتها و عوامل وابسته به ایران را در هر دو کشور تحریم کرده است؛ هرچند به گفته «برک»، گفتگو با آنها بخشی از مذاکرات سیاسی گستردهتر با کاخ سفید محسوب میشود.
برک سفر دو هفتهای خود را در لندن به پایان رساند و در آنجا با مقامات وزارت امور خارجه و وزارت خزانهداری بریتانیا دیدار کرد. بریتانیا اعلام کرده است که معافیتهای تحریمی بانکهای ایرانیِ فعال در پایتخت مالی اروپا را تمدید نخواهد کرد.
این اقدام میتواند عملاً منجر به تعطیلی شعبه «بانک ملی» در لندن شود — بانکی که مجوز فعالیت بریتانیایی آن ماه آینده منقضی میشود و تمدید آن در هالهای از ابهام قرار دارد — و بدین ترتیب فشارها بر تهران را بیش از پیش افزایش دهد.
متیو لویت، که در دوران ریاستجمهوری جورج دبلیو بوش به عنوان معاون دستیار وزیر در امور اطلاعات و تحلیل در وزارت خزانهداری خدمت میکرد، گفت: «تحریمها تنها زمانی مؤثر واقع میشوند که بتوانید طرف مقابل را متقاعد کنید که در تصمیم خود بسیار جدی هستید. اما اثربخشی واقعی در عمل مشخص میشود؛ این راهکار تنها در صورتی نتیجه میدهد که فشارها را همچنان حفظ کنید.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
الکساندر وارد و سامر سعید / والاستریت ژورنال / شنبه، ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶
دونالد ترامپ پیشنهاد ایران برای یک آتشبس هفتروزه را رد کرده و به دستیاران خود گفته است انتظار دارد پس از انتخابات میاندورهای ماه نوامبر، بمباران ایران را از سر بگیرد. این موضوع را مقامهای آمریکایی اعلام کردهاند.
بر اساس پیشنهاد تهران، در ازای لغو محاصره بنادر ایران از سوی آمریکا ــ که آسیبهای عمیقی به اقتصاد کشور وارد کرده است ــ تنگه هرمز بازگشایی میشد و مذاکرات هستهای از سر گرفته میشد. ترامپ بهطور علنی میگوید تهران پس از انتخابات میاندورهای خواهان توافقی است که به برچیده شدن برنامه هستهایاش منجر شود.
اما به گفته مقامهای آمریکایی، ترامپ در محافل خصوصی نسبت به اینکه ایران حاضر باشد خواستههای او را بپذیرد تردید دارد و به کارکنان خود گفته است که احتمال ازسرگیری یک کارزار جدید بمباران را بالا میداند.
موضع کنونی ترامپ نشان میدهد که وضعیت فعلی منازعه ــ که در فضایی میان جنگ و صلح قرار دارد ــ احتمالاً بار دیگر به سمت درگیریهای نظامی سوق خواهد یافت. با این حال، رئیسجمهوری آمریکا که از نخستین روزهای نبرد هفتماهه کنونی بارها اعلام پیروزی کرده است، میان پیگیری دیپلماسی، صدور دستور حملات هوایی و تشدید تحریمها علیه ایران در نوسان بوده است. مقامها میگویند دیدگاههای امروز او ممکن است در هفتههای آینده و با ادامه جنگ تغییر کند و حتی تحت تأثیر نتایج انتخابات میاندورهای قرار گیرد.
مشخص نیست ترامپ چه سطحی از حملات را مد نظر دارد. مقامهای آمریکایی میگویند او تمایل چندانی به ازسرگیری عملیات گسترده رزمی ندارد؛ بخشی از این تردید به این دلیل است که آمریکا میخواهد مهمات رو به کاهش خود را برای بحرانهای احتمالی دیگر حفظ کند. با این حال، ترامپ پیشتر نیز برای شکستن بنبستهای دیپلماتیک در مذاکرات آمریکا و ایران از حملات سنگین نظامی سخن گفته و گاهی این تهدیدها را عملی کرده است، هرچند همواره از اجرای بلندپروازانهترین تهدیدهای خود ــ از جمله نابودی کامل تمدن ایرانی ــ عقبنشینی کرده است.
ترامپ این هفته در سازمان ملل متحد گفت که هنگام تلاش برای محروم کردن ایران از سوخت هستهای، ملاحظات سیاسی در ذهن او جایی ندارد.
او در جریان نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک به رهبران جهان گفت: «حزب جمهوریخواه در حال رقابت انتخاباتی است و من نیز به آن کمک خواهم کرد، اما خودم نامزد انتخابات نیستم. در موضوع ایران، هیچ اعتباری برای ملاحظات انتخاباتی قائل نبودهام و تا زمان برگزاری انتخابات نیز قائل نخواهم شد. تنها چیزی که اهمیت دارد این است که ایران هرگز به سلاح هستهای دست پیدا نکند.»
ترامپ همچنین به جمهوریخواهان گفته است هنگام رفتن پای صندوقهای رأی، تصور کنند که نام او نیز در برگههای رأی وجود دارد.
یک مقام آمریکایی گفت واشنگتن و تهران همچنان از طریق میانجیها، از جمله درباره پرونده هستهای، در حال مذاکره هستند. به گفته این مقام، تلاش تحت رهبری آمریکا برای تضمین عبور نفتکشها از تنگه هرمز، با وجود تهدیدهای ایران، از فوریت دستیابی به توافق کاسته است.
قطر و دیگر میانجیهای منطقهای همزمان با برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در تلاش بودهاند گفتوگوهای میان ایران و آمریکا را دوباره فعال کنند. به گفته افراد آگاه، در نشستی که روز یکشنبه در قطر برگزار شد، ایران ایده یک توقف هفتروزه در درگیریها را مطرح کرد؛ طرحی که میتوانست زمینه پایان دادن به حملات ایران علیه کشتیرانی را در ازای لغو محاصره آمریکا فراهم کند.
بر اساس این پیشنهاد هفتروزه، آمریکا باید محاصره دریایی خود را لغو میکرد، بخشی از داراییهای مسدودشده ایران را آزاد میساخت و تحریمهای صادرات نفت ایران را برمیداشت. در مقابل، ایران تنگه هرمز را باز میکرد و مذاکرات درباره برنامه هستهای خود را آغاز میکرد.
به گفته مقامهای آگاه، آمریکا به ایران و میانجیها اطلاع داده است که ترامپ هیچ قصدی برای لغو محاصره دریایی ندارد. واشنگتن بر این باور است که فشار اقتصادی در نهایت تهران را وادار خواهد کرد توافقی را بپذیرد که شرایط آن به سود آمریکا و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس باشد.
میانجیهای عرب میگویند دیپلماتهای ایرانی چندین پیشنهاد برای پایان دادن به جنگ ارائه کردهاند و در عین حال به تشدید بحران اقتصادی در کشور خود اذعان داشتهاند. اما سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی قدرتمند نظامی ـ اقتصادی که از زمان آغاز جنگ در ماه فوریه عملاً اداره ایران را در دست گرفته است، اعلام کرده که حاضر نیست فرمولهای جدیدی برای توافق را بپذیرد و خود را برای یک جنگ طولانی آماده کرده است.
سپاه پاسداران خواهان بازگشت به شرایطی نزدیک به توافق اولیهای است که ترامپ در ماه ژوئن با ایران منعقد کرد. آن توافق وعده میداد در ازای بازگشایی آبراه هرمز، بخشی از تحریمهای مربوط به فروش نفت کاهش یابد، ایران به داراییهای مسدودشده خود دسترسی پیدا کند و نقش تهران در اداره تنگه هرمز به رسمیت شناخته شود.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
![]() |
فهمِ هستیشناختیِ ایران در گروِ بازخوانیِ کهنترین سازهی اندیشگانیِ آن، یعنی اندیشهی زرتشتی است؛ ضرورتی تاریخی و فکری که میتواند در دو سپهرِ درهمتنیدهی «اخلاقِ فردی» و «سیاستِ جمعی»، راهی یکسره متفاوت پیشِ روی ما بگشاید.
اما گام نهادن در چنین مسیری، بیدرنگ ما را با پیشفرضها و حجابهای ستبرِ تاریخی روبهرو میسازد؛ چرا که مواجههی ما با این میراث همواره در چنگالِ دو تقلیلگراییِ مسلط گرفتار بوده است: نخست، خوانشی جزماندیش که این جهاننگریِ زنده و پویا را به دوگانهای مکانیکی، صلب و حذفی فرومیکاهد؛ روایتی که در آن سرانجام قرار است یکی دیگری را از جهان براندازد.
دوم، قرائتی مدافعانه و سازشکار که در تقلایی بیهوده کوشیده است با توحیدیسازی و انحلالِ هستهی سختِ این تفکر ـــ یعنی با نفیِ همان تضاد و تنشِ بنیادین ـــ آن را در قالبِ یکتاپرستیِ سامی بازتعریف کند و با جهانبینیِ کلامیِ حاکم آشتی دهد تا در امتدادِ یکدیگر نشانده شوند. اما هر دو رویکرد، از مواجهه با حقیقتِ پویای این اندیشه یکسره بازماندهاند.
در سرودههای زرتشت، بهمثابه کهنترین سرچشمهی اندیشهی ایرانی، با دستگاهی فکری روبهروییم که بنمایهی آن نه طردِ پیشینیِ تضادها، بلکه استقرار در نقطهی تلاقیِ آنهاست. دو مینو ـــ نیروی بالندگی و گشودگی (سپنتمینو) و نیروی سایش و انقباض (انگرهمینو) ـــ چونان همزادانی همهنگام، جهان را به میدانِ هماوردی بدل میسازند؛ «اهورامزدا» همان میاندارِ نخستینی است که در دلِ این همزیستی و تنش حضور مییابد و همچون افقِ یک آگاهیِ تابنده، امکانِ پدیداری و پویاییِ جهان را فراهم میآورد. این چشمانداز، درست در نقطهی مقابلِ آن روایتِ کلامی قرار دارد که اهورامزدا را به خدایی انسانوار و مستقر در فراسوی جهان فرومیکاهد؛ خدایی قهار که در جهاد با دشمنی اهریمنی درگیر است تا در بزنگاهی آخرالزمانی، با انهدامِ کاملِ شر، پروندهی تاریخ را ببندد. چنین برداشتی، بیش از هر چیز، بازتابِ هراسِ ذهنی مضطرب از درآمدن به میان و روبهرو شدن با تضادهاست؛ تمنای ذهنی سادهساز که عاجز از درکِ کثرت و تنشِ پویا، همواره در پیِ مرجعیتی مطلق و یگانه میگردد تا بارِ سنگینِ آفرینش را به دوشِ آفرینندهای فرادست بیندازد.
اما بینشِ گاهانی افقی یکسره دیگر پیشِ چشم مینهد: آفرینش نه یک صدورِ یکسویه از فراسو، بلکه یک «فرایندِ مشارکتی» است. در این همبودیِ زنده، اهورامزدا و دو مینو در نسبتی همهنگام، یکدیگر را میآفرینند؛ اهورامزدا بسترساز و معنابخشِ هماوردیِ این دو نیروست، و این دو قطبِ متضاد با تنش و تکاپوی خویش، تحقق و آشکارگیِ آن آگاهیِ تابنده را در پهنهی گیتی ممکن میسازند.
پدیداریِ این آگاهیِ تابنده در گیتی، نیازمندِ میدانی عینی برای آشکارگی و کارسازی است؛ و این درست همانجایی است که ساختارِ بنیادینِ اندیشهی زرتشتی خود را بهمثابه یک «هستیشناسیِ رابطهای»[۱] نمایان میکند. در این افق، اهورامزدا نه یک خدای مجرد و بریده از فرایندِ شدن، بلکه خود ـــ آگاهیِ زندهای است که در جانِ انسان و از طریقِ عملِ «میانداری» او جاری و کارساز میشود. انسان در این منظومه، بندهای منفعل در برابر تقدیری محتوم نیست، بلکه کانونِ آگاهِ این هماوردی است؛ کارگزاری که با ایستادن در میانهی دو کششِ فزاینده و کاهنده، تنشِ میانِ آنها را میزید، در شکافِ میانِ تضادها درنگ میکند و با گزینشگریِ خردمندانه، امکانِ ادامهی آفرینش و گشودگیِ هستی را رقم میزند.
در یسنای ۳۰، بند ۳، زرتشت از «دو مینوی همزاد»[۲] سخن میگوید که از آغاز در اندیشه، گفتار و کردار پدیدار شدهاند:
«آن دو مینو که در آغاز چون همزادان آشکار گشتند،
در اندیشه و گفتار و کردار، یکی نکوست و دیگری بد؛
و از میانِ این دو، دانایان بهدرستی تمییز میدهند [و برمیگزینند]، نه نادانان.»[۳]
پدیداریِ این دو مینو، نه از گونهی «آفرینش از عدم» به دستِ خدایی انسانوار است و نه رخدادی بختکی و خودسرانه؛ بلکه ضرورتِ بنیادینِ هستییافتن و شرطِ امکانِ پدیداریِ جهان است. این دو نیرو، دو جوهرِ مستقل و بیگانهخو نیستند که از برون به ستیز با یکدیگر برخاسته باشند، بلکه دو سویهی پارادوکسیکال از یک میدانِ یگانهی تنش و ضربانِ واحدِ حیاتاند. در گاهان، هستی در تلاقیِ همین دو کششِ همزاد قوام مییابد؛ پویاییِ یگانهای که در دو بردار خود را آشکار میسازد: سپنتمینو میشود آنگاه که این نیرو رو به انبساط، گشودگی و فزایندگی دارد؛ و انگرهمینو میشود آنگاه که روی در انقباض، تنگی و سایش میگذارد تا ورود به ساحتِ تناهی، مادیت و زمانمندی را رقم زند. جریانِ هستی بدونِ گشودگی و بالندگی فرومیپاشد، و بدونِ مقاومت، اصطکاک و انقباض، هرگز به شکل و تعیّن دست نمییابد؛ تضادی که در ژرفای خود، گواه بر یگانگیِ پویاییِ هستی است.
اما اگر این دو مینو سویههای پارادوکسیکالِ یک میدانِ یگانهاند، چرا انسان در گاهان پیوسته فراخوانده میشود تا جانبِ سپنتمینو را فرو نگذارد و راهِ فزاینده، یا همان راهِ میانداری و میانگشایی را برگزیند؟
پاسخ در تفاوتِ بنیادینِ میان ساحتِ «طبیعتِ ناخودآگاه» و قلمروِ «آگاهی و جهانِ انسانی» نهفته است. در طبیعتِ پیشاانسانی، این دو نیرو در هیئتِ یک چرخهی دینامیک و خودتنظیمگر همواره در کشاکشاند؛ انقباض، تناهی و مقاومتِ ماده، شرطِ قوامیافتنِ صورتهاست و فرسایش، پیششرطِ رویشِ دوباره. در آنجا تضاد خودبهخود کار میکند و نیازمندِ هیچ داوری یا انتخاب نیست.
اما با پای نهادن به ساحتِ فرهنگ و روانِ آدمی، این سازوکارِ غریزی دستخوشِ گسستی ژرف میشود. در جهانِ انسانی، هراسِ ریشهدارِ ذهن از درآمدن به میان، زیستن با تضادها و رویارویی با دیگری، گرایشی مضاعف و ویرانگر به سوی انقباض پدید میآورد. بحرانهای بشری ـــ از تعصباتِ جزماندیش و استبداد تا خشونتهای ساختاریافته ـــ چیزی جز غلبهی هیستریکِ انگرهمینو و «تنگشدنِ فضا» نیست؛ وضعیتی که در آن مجاریِ تنفس، پیوند و زایش مسدود میشوند و هماوردیِ زاینده به ستیزِ نابودگر فرومیکاهد.
در چنین وضعیتی است که مسئولیتِ بازیافتنِ بزنگاهِ تنشِ آفرینشگر بر دوشِ انسان نهاده میشود؛ مسئولیتی که در گروِ تصمیم و گزینشِ اوست. انسان جانبِ سپنتمینو را میگیرد، نه برای نابود کردنِ پایهی تنش و تناهی یا همان انگرهمینو، بلکه برای گشودنِ فضایی که مدام رو به انقباض و فروبستگی دارد. گزینشِ خردمندانهی فزایندگی در برابر کاهندگی، کنشی پیوسته برای پاسداری از خودِ «میان» است؛ تا تنشِ میانِ تضادها به انسداد و اختناق نینجامد و همچنان بستری زنده برای زایش، دگرگونی و فَرَشگَردِ جهان باشد.
از همین آبشخور است که مفهومِ بنیادینِ «خرد» در سنتِ زرتشتی زاده میشود. خرد (خْرَتُو)[۴] نه دانشی نظری و انباشته در متون، بلکه کنشی زنده در وضعیتِ تعارض و تجلیِ همان تجربهی اهورایی در روانِ انسان است؛ به بیانی دیگر، اگر اهورامزدا آگاهیِ کیهانی و سرنمونِ آن میانداریِ نخستین باشد، خرد همانا عینیتیافتگی و تحققِ انسانیِ آن است. در چنین افقی، گزینش به معنای برانداختنِ نهاییِ یکی از دو قطب و رسیدن به بیتنشیِ مطلق نیست؛ بلکه انتخابِ مدامِ گشودگی در بطنِ تعارض است. از این رو، خرد نه فرار از تضاد، بلکه ثمرهی «در-میان-بودگی» و هدایتِ نیروها در دلِ همین کشاکشِ زنده است؛ وضعیتی که بیتی از مولوی شاید گویاترین تصویرِ آن باشد:
میکِشدم مِی به چپ، میکِشدم دل به راست
رو که کشاکش خوش است، تو چه کشیدی بگو؟
در این کشاکش، کنشِ خردورزانه و اخلاقیِ انسان، گزینشِ منفعلانهی یک «میانهی ازپیشموجود» ـــ همچون نقطهای خنثی میانِ دو سرِ یک خط ـــ یا پناهبردن به کنجی عافیتطلب در بیرون از میدان نیست؛ بلکه «گشودن و آفریدنِ میان» است؛ برپاکردنِ میدانی فراخ که در آن، نیروهای ناهمگون امکانِ همزیستی و تنشِ بارور بیابند. درست در برابرِ این خردِ میدانگشا، رویکردِ وجودیِ «دروج»[۵] سر برمیآورد. دروج تنها یک کژیِ اخلاقی یا ناراستی در گفتار نیست، بلکه تلاشی سازمانیافته برای انقباض، بستنِ میدانها، و در نتیجه ناممکن ساختنِ میانداری است؛ و اگر دروج را بتوان در یک گزاره بازگفت، چیزی نیست مگر: «باژگونهی میانداری!»
مقاومت و تناهیِ انگرهمینو بهخودیخود نشانهی تباهی نیست؛ این نیروی ناهمخوان و بازدارنده با حضورِ خویش بر ضرورتِ تکاپو و پیداییِ تعیّنها دلالت میکند و تا زمانی که در بسترِ یک هماوردیِ زاینده با سپنتهمینو قرار دارد، جهان زنده و پویاست؛ همبودیِ پویایی که گاهان آن را تجلیِ «اَشَه»[۶] میداند: وجهِ کیهانیِ همان خرد؛ نظمی زنده، دادگرانه و کنشمند که میدانِ هستی را برای هماوردیِ بارورِ اضداد گشوده نگه میدارد. اگر خرد، توانِ انسانیِ میانداری و میانگشایی باشد، اشه آهنگِ کیهانی و جاریِ آن است.
دروج، در خمیرهی خود تابِ گشودگی و هماوردیِ زاینده را ندارد. این نیرو که از مدارِ پیوند و پیوندگاری برون جسته و بهواسطهی کین و انقباضِ درونیاش، از میدانِ مشارکت و آهنگِ اشه بیرون افتاده است، دیگر جایگاهی در جریانِ زنده نمییابد. از همین رو، چون امکانِ همبودی در میان را از کف داده، همهی توانش را معطوف به آن میسازد تا میدان را تا سرحدِ ممکن به ریختِ جهانِ کوچکشدهی خود درآورد و هماوردیِ پویای نیروها را به یک جنگِ هویتی و قطبیِ نابودگر فروکاهد. این منطقِ دروجین، تجربهی تاریخی و انضمامیِ خود را در اتحادِ دیرپای «کاویها» و «کَرَپَنها»[۷] بازمییابد؛ دو نیروی اجتماعی که زرتشت در گاهان بارها آنان را به سببِ تخریبِ زیستجهان محکوم میسازد؛ چرا که کارویژهی بنیادینِ این دوگانهی «قدرت-شریعت»، مسمومساختنِ «گئوشاوروان»[۸] (روانِ آفرینش و حیاتِ زنده) از طریقِ انهدامِ میان و بستنِ میدانِ زندگی است.
کَرَپَن با مصادرهی امرِ قدسی و فروکاستنِ آیین به مناسک و احکام، بهجای گشودنِ مدارهای پیوند و پیوندگاری آنها را مسدود میسازد، و بدینسان توانِ اندیشیدن و گزینشگریِ مستقل را از انسان میستاند؛ و کاوی با اتکا به خشونتِ سازمانیافته، هرگونه تکاپوی ناهمخوان و صدای میاندارانه را سرکوب میکند. در این ائتلاف، درمیانبودگی و گشودگی، گناهی نابخشودنی و خطری بنیادین شمرده میشود؛ زیرا بقای استبدادِ سیاسی و شریعتِ انحصاری، یکسره در گروِ دوقطبیسازیِ جهان به «حقِ مطلق» و «باطلِ محض» است. کاوی و کرپن برای تضمینِ استیلای خویش، پهنهای را که باید هماوردگاهِ صداهای ناهمگون باشد، به بلندای یکصدا فرومیکاهند؛ به فضایی بسته و خفقانآور که در آن، خردِ میاندارانه خاموش میشود و انسان در چنبرهی دوگانههای ساختگی گرفتار میآید.
پاسخِ اندیشهی گاهانی به این ائتلاف و انسدادِ تاریخی، نه پناهبردن به انفعال است و نه دلبستن به فاجعهای آخرالزمانی؛ این پاسخ در مفهومِ بنیادینِ «فَرَشگَرد»[۹] صورتبندی میشود. در سنتِ زرتشتیِ پسین و متونِ پهلوی، فرشگرد اغلب به رخدادی فرجامی در نقطهی پایانیِ تاریخی خطی فروکاسته شد؛ واقعهای معجزهآسا که در آن، با نبردی سهمگین بدی ریشهکن میشود و جهانی ایستا و بیدگرگونی بر جای میماند. اما در گاهان (بهویژه یسنا ۳۰، بند ۹)، فرشگرد سرشتی یکسره متفاوت دارد: «باشد که ما از آنان باشیم که جهان را نو و تازه میگردانند…»
ریشهشناسیِ واژهی «فَرَشگرد» (از پیشوندِ -fraša به معنای تازه، برومند و رو به پیش، همراه با ریشهی -kar به معنای کردن و پروردن) آشکار میسازد که فرشگرد نه پایانِ کارِ جهان، بلکه «کنشِ پیوستهی نوآفرینی و تازهگردانیِ هستی» است. فرشگرد، نه چیرگیِ یک اردوگاه بر اردوگاهی دیگر است و نه برپاییِ نظمی نهایی و بیتنش؛ بلکه درهمشکستنِ همان تنگنایی است که کاویها و کرپنها به نامِ خلوص، شریعت و قدرت بر زندگی تحمیل کردهاند.
اگر دروج بستری را که باید عرصهی رویش و هماوردی باشد به نمایشی تکنفره و بسا با آنتاگونیستی از پیش قربانی فرومیکاهد، فرشگرد همانا بازپسگرفتنِ این صحنه از راهِ بازآوردنِ صداهایی است که هر یک نقشی متفاوت را بازی میکنند. در این گشودگی، انسان نه تماشاگری در انتظارِ فرجامی مقدر، بلکه بازیگرِ همسرا و همآفرینندهی هستی در پویشِ نوسازیِ جهان است. کنشِ فرشگردی، تجلیِ میانداری در عالیترین ترازِ خویش است: بازپسگیریِ میدان از چنگالِ کاویها و کَرَپَنها، به جریانانداختنِ دوبارهی تنشهای زاینده، و پیریزیِ سامانی پویا که در آن، تفاوت و تضادِ نیروها به سرچشمهی زایشِ مدام، شادابی و شکوفایی بدل میگردد.
انحرافِ سرنوشتساز در تاریخِ اندیشهی ایرانی درست در همین نقطه رخ داد: آنگاه که «فرشگرد» از یک «کنشِ میاندارانه و نوروزانه»، به یک «معادِ معجزهآسا و کینتوزانه در فرجامِ خطیِ تاریخ» دگردیسی یافت. با این باژگونی در درکِ جهان، انسانِ ایرانی از جایگاهِ کنشگری در گشودن و پریستاری از میدان، به واکنشگری کینتوز بدل گشت که توانِ میانداریِ انضمامی و تدبیرِ تنشها و تضادها را وانهاد و رهایی را تنها در یک تکانهی ویرانگرِ کیهانی و فرودِ منجیِ واپسین برای پیراستنِ قهرآمیزِ زمین از هرگونه ناهمخوانی جستوجو کرد؛ و وضعیتِ پرخطرِ کنونی نقطهی اوجِ همین برونافتادن از خردِ میانداری و مسئولیتِ تنگهداری، و درغلتیدن به انتحارِ بستنِ میانها و تنگههاست. به بیانِ دیگر، تمدنی که رسالتش بازنگهداشتنِ شاهراهها و گشودنِ آبراهها و میانها بود، اکنون بقای خود را در بستنِ آنها تعریف میکند؛ و این اگر بیگانگیِ تام با حقیقتِ وجودی، تاریخی، جغرافیایی و سیاسیِ ایران نیست، پس چیست؟
خوانشِ ژرفِ گاهان نشان میدهد که راهِ برونرفت از این دروجی که اینک زندگی همهی ما را در بر گرفته، نه در چشمداشت به رخدادی فراسویی، بلکه در اعادهی خردِ میانداری است؛ خردِ گشودنِ فضا و تلاشِ پیوسته برای گستردنِ میدان؛ و این همان کنشِ فرشگردی است: هنرِ درآمدن به میدانها و میانهایی که تا پیش از این ناممکن و حتی نابوده انگاشته میشدند. از همینرو، آغازِ هر شکلی از کنشِ میاندارانه در گروِ گسستن از دوگانههای همستیز است؛ دوگانههایی که نیروها را نه برای هماوردی و همافزایی، بلکه برای حذف و نفیِ متقابل در برابر هم مینشانند.
در ریشهشناسیِ گاهانی، «اهورا» سرور و دارندهی هستی، و «مَزدا» (از ریشهی هندواروپایی men-dhē) خرد، بهخاطرسپاری، فرزانگی و کانونِ هوشیاری و توجه است. اهورامزدا در بینشِ گاهان، نه خدایی جبار و فرمانروا با دستیازیهای مکرر در امور گیتی، بلکه «جانِ خرد» و روشنای آگاهی است؛ شاهدی دانا که با حضور و روشنیبخشیِ خویش، امکانِ دیدن، تفکیکِ راستی از ناراستی، و گشودنِ فضای سوم را در میدانِ زندگی فراهم میآورد. از همینرو او در مقامِ میاندارِ نخستین، به میدان درنمیآید تا جنگ برانگیزد یا یکی را به سودِ دیگری بر زمین بکوبد؛ کارِ او افکندنِ نورِ توجه و روشنساختنِ زوایای تاریکی است که تنشهای آفریننده را به ستیزهای کشنده بدل کردهاند. در این روشناییِ مزدایی، دروج نه با خشونتِ متقابل، بلکه با برافتادنِ پردهی پندار و فراخیِ دامنهی دید فرومیپاشد.
اهورامزدا را میتوان نمود و نمادی از ارادهی آزاد نیز دانست؛ ارادهای که نه حاصلِ بیخبری از زنجیرهی علیت است و نه جوهری خودبسنده و گسسته از جهان، بلکه بیش از هر چیز، پدیداری درمیانبوده و برآمده از پویشِ درونیِ خودِ «رابطه و برآیش» است.[۱۰] درست همانگونه که «فردیت» در تکافتادگی پدید نمیآید بلکه فراوردهای اشتراکی در بستری از پیوندهاست، ارادهی آزاد نیز نفیکنندهی ضرورتهای پیشین نیست؛ و از قضا این خودِ روابط، ضرورتها و زمینههای مادی-تاریخیاند که در مقامِ شبکهای زاینده، زهدانِ امکان و آفرینش میشوند و برآمدنِ کیفیتی یکسره تازه ـــ یعنی آگاهی از نیک و بد و نیروی گزینش ـــ را در بزنگاهِ تصمیمگیری ممکن میسازند.
به بیان دیگر، ارادهی آزاد در پیوند با آگاهی، نه امری بیرونی و تحمیلی، بلکه همانا صورت و معنای انضمامی و انسانیِ اهورامزداست؛ لحظهای که فاعلِ آگاه، انفعال را پس میزند و در مقامِ میاندار، مسئولیتِ آبادانی و دادگریِ جهان و، در بنیاد، مسئولیتِ هستیِ خویش را بر دوش میکشد. این وفاداریِ بیپایان به خویشتن، به جهان، و به نوآفرینی و نوروزانگی، همان زیست اهورایی است؛ پویشی که «میان» و «میدان» را چونان جهانی مشترک برای همگان برمیسازد؛ جهانی که در آن، هر تکینگی در همنشینیِ پرشکوهِ اضداد، هم با دیگری پیوند مییابد و هم از بیهمتاییِ خویش سرشار میشود ــــ یگانگیِ زندهای که خود را در کثرت بازمییابد.
سپنتامینو و انگرهمینو در ژرفای حضورِ یکدیگر بازتاب مییابند و خرد و توانِ گزینشگریِ آدمی درست از همین لمسِ همزمانِ این دو حدِ غایی فرامیروید؛ چرا که امرِ سپنتا و شکوهِ اهورایی، همواره برآیندِ درمیانبودگی است. از همینرو، باید دوباره به یاد آورد که ایستادن در سویهی سپنتامینو نه برای نفی و حذفِ انگرهمینو، بلکه برای گشودن و فراخکردنِ فضایی است که در آن، مواجههی این دو قطب از ستیزی نابودگر، به تنشی زاینده و پویشی نوروزانه دگرگون شود؛ تنشی آریگو که از درونش چشمهی زندگی برمیجوشد و جهان چونان میدانی همگانی و برآمده از شبکهی پیوندها پدیدار میگردد.
اما فاجعه درست از آنجا آغاز میشود که نیرویی وسوسه میشود تا این میدان را به تسخیرِ خود درآورد؛ نیرویی که بهجای پیوندگاری و لمسِ همزمانِ قطبهای همزاد، در پسِ قطبِ انگرهمینو سنگر میگیرد، تنشِ زاینده را به دشمنی و ستیز فرومیکاهد و بدینسان، بهجای خجستگیِ وفور و فزونی، دیوِ دروج و خشکسالی را بر جانِ مردمان چیره میگرداند.
بااینحال، خطرِ بزرگتر در این نهفته است که قطبیاندیشانِ ناتوان از درکِ این پیوندِ پارادوکسیکال، همواره نقابِ سپنتا بر چهره میزنند؛ غافل از آنکه سپنتای راستین تنها در پیوندِ عمیق با قطبِ همزادِ خویش هستی مییابد. از همینرو، مدعیانی که خود را یکسره سپنتایی و اهورایی میپندارند، ویرانگرترین نیروها را در درون خویش میپرورند؛ زیرا با انکارِ انگرهمینو ـــ یا همان نیمِ دیگرِ خویش ـــ ناگزیر آن را در هیئتِ کینتوزیِ زاهدانه، قضاوتگریِ سرکوبگر، سلطهجوییِ اخلاقی و خشمِ پنهان، بر سرِ دیگری آوار میکنند.
خردِ ایرانی در گریز از این سپنتانماییِ وهمآلود که خدا و جهان، اهورا و اهرمن، و سپنتا و انگره را از هم میگسلد، وجودِ آدمی را درست در آستانهی این پیوندِ دوسویه و بازیِ پرشکوهِ قطبهای متضاد بازمیشناسد؛ همان رازِ سرگشودهای که زبانِ شاعرانهی مولوی، حقیقتِ آن را چنان به تصویر میکشد که گویی داستانِ گاهانیِ پیدایشِ مینوهای همزاد را بازمیگوید:
گفتم ز کجایی تو؟ تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دردانه!
——————-
[1] Relational Ontology
[2] Yēmā
[۳] در متن اوستایی (یسنا ۳۰، بند ۳)، صفتهای بهکاررفته برای دو مینو «وَهیُو» (vahyō / نکوتر، فزاینده) و «آکِم» (akəm / بدتر، کاهنده) هستند. برخلافِ ترجمهی ابراهیم پورداوود که عبارتِ پایانی را بهصورتِ «نیک را برگزیند نه زشت را» آورده است، واژهی اوستاییِ «اَرَش» (ərəš) یک قید است به معنای «بهدرستی / بر مدار حقیقت» که چگونگیِ عملِ فعلِ «ویشیاتا» (vīšyātā / تمییز دادن و برگزیدن) را تعیین میکند؛ یعنی انسانِ دانا (hudāh) میانِ این دو نیروی همزاد، راهِ فزاینده را «بهدرستی تمییز میدهد». از این رو، «نکویی» در بینش گاهانی صرفاً یک داوریِ اخلاقیِ انتزاعی نیست، بلکه دلالت بر نیرویی دارد که رو به انبساط، فراخی و افزایشِ حیات (spənta) میرود، در برابرِ «بدی» که حاصلِ انقباض، تنگی و کاهندگیِ جریان زیستن (angra) است؛ به بیانی روشنتر، نکویی در عمل همان گشادنِ میدان و پاسداری از «میان» (میانداری) است، و بدی، انقباض، تنگکردنِ میدان و بستنِ فضای همزیستی و کنشگری.
[4] Xratu
[5] Druj
[6] Aša
[۷] کاویها و کَرَپَنها: به این دو گروه در کهنترین بخشِ اوستا، یعنی سرودههای گاهان (از جمله یسنا ۳۲، بندهای ۱۲ تا ۱۴ و یسنا ۴۶، بند ۱۱) اشاره شده است. کاویها (Kavis)، در اصل فرمانروایان، شاهزادگانِ محلی و صاحبانِ قدرتِ سیاسی-نظامی بودند که زرتشت آنان را به دلیل تکیه بر خشونت، ویرانگری و سرکوبِ خرد و دادگری نکوهش میکند (نباید آنان را با «کیان» در روایاتِ حماسی اشتباه گرفت). کَرَپَنها (Karapans)، طبقهی کاهنان، جادو-پزشکان و مناسکگرایانی بودند که با زبانبازی، آیینهای قربانیِ خونین و ترویجِ باورهای خرافی و حذفی، اراده و هشیاری جامعه را کرخت میکردند. واژهی اوستاییِ کَرَپَن با مفهوم «لال بودن / ناتوانی از ادراک و بیانِ حقیقت» پیوندِ ریشهشناختی دارد. زرتشت این دو گروه را متحدانِ یکدیگر در خدمتِ «دروج» میداند که با انحصارِ توأمانِ قدرت و شریعت، مانع از بیداریِ روانِ آفرینش و پدیداریِ خردِ میاندارانه در جامعه میشدند. ـــ آیا امروز هم ترکیبی از کاویها و کَرَپَنها ـــ همان پاسداران و روحانیون ـــ بر جامعهی ما مستولی نشدهاند؟
[۸] گئوشاوروان (Gə̄uš Urwan): در زبانِ اوستایی، این ترکیب از دو واژهی «گَئو» (گاو/حیاتِ زنده) و «اوروان» (روان/جان) ساخته شده است؛ در معنای تحتاللفظی یعنی «روانِ گاو» و در افقِ نمادین «روانِ جهان و آفرینشِ زنده». در جهانبینیِ گاهانی (بهویژه در سرودِ یسنا ۲۹)، گئوشاوروان تجسدِ رنج و دادخواهیِ کلِ حیات در برابرِ خشونت، چپاول و بیداد است؛ خروشی هستیانه که زمینهسازِ برآمدنِ زرتشت در مقامِ نگهبان، تیماردار ـــ و به تعبیرِ این جستار، میاندارِ ـــ زندگی میگردد.
[۱۰] نظریهی «رابطه و برآیش» (Relation and Emergence) که امروزه در فلسفهی علم، علوم شناختی و بهویژه «جامعهشناسیِ رابطهای» (Relational Sociology) جایگاهی بنیادین یافته است، اصالت را نه به «جوهرِ فرد» و نه به «جوهرِ ساختار»، بلکه به خودِ «رابطه» و پویاییِ پیوندها میدهد. در این دیدگاه، ارادهی آزاد، آگاهی یا فردیت، نه گوهرهایی معلق و ماورایطبیعی در تقابل با ضرورتهای مادی، و نه توهماتی قابل تقلیل به اجزای سازندهی خویشاند؛ بلکه کیفیاتی بنیادین، نوآیین و تقلیلناپذیرند که از دلِ شبکهی مناسبات پدیدار میشوند و به آدمی امکانِ بازخوانی، میانداری و دگرگونسازیِ زمینههای خویش را میبخشند.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
بیتا غفاری و آنو آدیویه / فایننشال تایمز / ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۶
داروسازان ایرانی نسبت به تشدید کمبود دارو هشدار دادهاند؛ چرا که جنگ و محاصره اعمالشده از سوی آمریکا، توانایی کشور برای واردات و پرداخت هزینه داروهای پزشکی را با مشکل مواجه کرده است.
اگرچه این کشور ۹۰ میلیون نفری بخش عمده داروهای خود را در داخل تولید میکند، اما برای تأمین مواد اولیه به واردات از کشورهایی از جمله هند وابسته است و دارو و واکسن را از اروپا و سایر نقاط جهان خریداری میکند.
با این حال، وزرا در هفتههای اخیر اذعان کردهاند که تأمین این اقلام بهشدت دشوار شده است.
ایالات متحده ماههاست که بنادر جنوبی ایران — که مسیر اصلی واردات دارو به کشور محسوب میشوند — را تحت محاصره قرار داده است؛ همزمان، شمار فزایندهای از پروازهای بینالمللی (که بخشی از محمولههای دارویی از طریق آنها وارد میشود) به دلیل تحریمهای آمریکا علیه شرکتهای ارائهدهنده خدمات هوایی در کشورهای ثالث، لغو شدهاند.
به گفته مقامات، چندین کارخانه داروسازی نیز در اوج کارزار بمبارانهای آمریکا و اسرائیل، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم آسیب دیدهاند. این شرایط تهران را ناچار کرده است تا به ذخایر راهبردی دارو متوسل شود و به دنبال مسیرهای زمینی جایگزین برای واردات باشد.
هادی احمدی، سخنگوی انجمن داروسازان ایران، اظهار داشت که حدود ۶۰ قلم دارو برای بیماریهای تهدیدکننده حیات — از جمله داروهای مربوط به اختلال خونی تالاسمی — دچار کمبود شدهاند.
احمدی گفت که در دوران محاصره دریایی آمریکا، «هیچگونه مواد اولیه، دارو یا تجهیزات ضروری از طریق دریا وارد کشور نشده است.»
محمدرضا ظفرقندی، وزیر بهداشت ایران، نیز این هفته اذعان کرد که محاصره اقتصادی موجب اختلال در زنجیره تأمین شده است.
او گفت: «با وجود اینکه آنها رسماً اعلام میکنند دارو مشمول تحریمها نیست، اما محدودیتهای مربوط به انتقال ارز و حملونقل محمولهها، روند تأمین را مختل میکند.»
قطع پروازها به حوزه دارو آسیب زده است
ایالات متحده مدعی است که دارو از شمول تحریمها مستثنی است. اما در حالی که کمبودها تحت تأثیر محاصره ماههاست رو به وخامت گذاشته، تحلیلگران معتقدند که حوزه دارو نیز در برابر تلاشهای واشنگتن برای قطع پروازها به ایران آسیبپذیر است؛ اقداماتی که بخشی از کارزار فشار آمریکا برای وادار کردن حکومت به بازگشایی تنگه هرمز و دستیابی به توافقی بر سر برنامه هستهای محسوب میشود.

یک مقام کاخ سفید بهطور مشخص به کمبود دارو در ایران اشاره نکرد، اما گفت که محاصره دریایی ایالات متحده مانع لجستیکی بزرگی بر سر راه توانایی ایران برای یافتن مسیرهای حملونقل جایگزین جهت ورود و خروج کالا به کشور ایجاد کرده است. این مقام افزود که ایران همچنین با تورم بالا و کاهش شدید قدرت خرید مواجه است.
به گفته اندیشکده بریتانیایی «بورس و بازار» (Bourse & Bazaar Foundation)، بانکهای بینالمللی نیز بهطور فزایندهای نسبت به تعامل با موسسات ایرانی محتاط شدهاند، حتی اگر آن تراکنشها از شمول تحریمها معاف باشند.
این اندیشکده نوشت: «بنابراین، اقدامات جدید نمونهای دیگر از مواردی است که در آن تشدید تحریمها، خطر آسیب جدی به مردم عادی ایران را به همراه دارد؛ در این مورد خاص، به دلیل تأثیری که بر دسترسی و توانایی خرید کالاهای پزشکی حیاتی میگذارد.»
هند یکی از تأمینکنندگان اصلی محصولات دارویی ایران از طریق تنگه هرمز بوده است، اما توقف محمولهها و پروازهای مستقیم میان دو کشور، این مشکل را تشدید کرده است.
انوشیروان محسنیبندپی، معاون وزیر میراث فرهنگی ایران، گفت که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، در جریان سفر ماه جاری خود به هند برای شرکت در اجلاس بریکس، چندین تن مواد اولیه دارویی را با هواپیمای اختصاصی خود به ایران منتقل کرده است.
یک داروساز در تهران که نخواست نامش فاش شود، گفت: «در گذشته، کمبودها عمدتاً محدود به داروهای بیولوژیک یا داروهای مربوط به بیماریهای صعبالعلاج بود؛ اما اکنون حتی مسکنهای ساده و داروهای بسیار رایج اعصاب و روان نیز نایاب شدهاند.»
یک شرکت داروسازی بزرگ اروپایی اعلام کرد که به دلیل تحریمها، هیچگونه محدودیتی در عرضه داروهای خود به ایران اعمال نکرده، اما از ژوئن گذشته تاکنون هیچ سفارشی برای برخی از داروهایش از سوی مقامات ایرانی دریافت نکرده است.
یک پرستار بازنشسته که در داروخانهای در تهران منتظر نوبت خود بود، گفت برای پیدا کردن داروی شیمیدرمانی همسرش، مجبور شده است در روزهای مختلف به چندین داروخانه در سطح شهر سر بزند.
او گفت: «یک بار دارو در داروخانههای دولتی موجود نبود و ما مجبور شدیم آن را در بازار آزاد با قیمتی سه برابر نرخ معمول خریداری کنیم.»
بسیاری از بیماران با هزینههایی سرسامآور و کمرشکن مواجه هستند. نرخ تورم سالانه در حال حاضر ۹۰ درصد است و دولت در ماه مارس، ارائه ارز ارزانقیمت برای یارانهدهی به بخش عمدهای از داروها را متوقف کرد.
هادی احمدی، سخنگوی انجمن داروسازان گفت: «هزینه مواد اولیه ناگهان پنج برابر شد. این مسئله، همراه با افزایش هزینههای حملونقل و لجستیک، منجر به افزایش ۱۵۰ تا ۵۰۰ درصدی قیمت داروها شده است.»
شرکت «نووارتیس» (Novartis)، یکی از بزرگترین تولیدکنندگان دارو در جهان، به روزنامه «فایننشال تایمز» گفت که این شرکت «تجربهای قابلتوجه در تداوم زنجیره تأمین دارو در دوران ناآرامی یا درگیری دارد؛ امری که به ما امکان داده است تا روند تأمین دارو برای بیماران در ایران را حفظ کنیم.»
مقامات همچنین برای واردات واکسن کافی آنفولانزا پیش از فرارسیدن فصل زمستان، تلاشهای فشردهای را آغاز کردهاند. مهدی پیرصالحی، رئیس سازمان غذا و داروی ایران، اعلام کرد که در هفته جاری ۷۰۰ هزار دوز واکسن آنفولانزا از چین وارد شده و محمولههای دیگری نیز از روسیه و اروپا در راه است.
با این حال، یونس عرب، رئیس انجمن تالاسمی ایران، اظهار داشت که وضعیت برای بیماران مبتلا به تالاسمی از مرحله بحران نیز فراتر رفته است، چرا که داروهای حیاتی وارداتی — از جمله داروی «جادنو» (Jadenu) محصول شرکت سوئیسی نووارتیس — دیگر در دسترس نیستند.
عرب گفت: «از تمام خطوط قرمز عبور شده است.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
احزاب و سازمانهای اپوزیسیون ایران سند مشترک اصول حقوق بشری را در اسلو امضا کردند
پانزده حزب و سازمان سیاسی از طیفهای مختلف اپوزیسیون ایران با تأیید سندی مشترک، تعهد خود را به اصول بنیادین حقوق بشر اعلام کردند. نمایندگان ۱۲ تشکل از تأییدکنندگان، امروز در اسلو گرد هم آمدند و این سند را بهطور رسمی امضا کردند.
امضای این سند حاصل ماهها گفتوگو میان جریانهای مختلف سیاسی با تسهیلگری سازمان حقوق بشر ایران است.
محمود امیریمقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، در اینباره گفت: «امضای این سند گام مهمی برای اپوزیسیون ایران است. این اقدام نشان داد که احزاب و سازمانها، با وجود تفاوتهای سیاسی و ایدئولوژیک، میتوانند با یکدیگر گفتوگو کنند، سندی مشترک تدوین کنند و به اصول آن متعهد شوند. ما بر این باوریم که اصول بنیادین حقوق بشر میتواند زمینهای مشترک برای همکاری باشد. امضاکنندگان با این اقدام پیام روشنی میدهند: حقوق بشر متعلق به همه انسانهاست، حتی کسانی که با دیدگاههای سیاسی آنها مخالفیم. امیدواریم این تعهد مشترک به همکاری و اقدام مؤثرتر برای دفاع از حقوق و کرامت انسانی همه مردم ایران، فارغ از عقاید سیاسی، تعلقات اتنیکی، مذهب و جنسیت آنها منجر شود.»
در میان امضاکنندگان، احزاب کرد، ترک، بلوچ و ترکمن و همچنین احزاب و گروههای سراسری با گرایشهای سیاسی متفاوت حضور دارند و در تدوین و تأیید این سند در کنار یکدیگر مشارکت کردهاند.
جبهه دموکراتیک ایران نیز از جمله تشکلهایی است که این سند را تأیید کرده است. حشمتالله طبرزدی، رهبر این جبهه، حمایت خود را از این سند از درون زندان اعلام کرده است. شماری دیگر از چهرههای اپوزیسیون در داخل ایران نیز از اصول این سند حمایت کردهاند، اما به دلایل امنیتی امکان اعلام عمومی حمایت خود را ندارند.
این سند، مجموعهای از اصول حداقلی حقوق بشری است که بهعنوان مبنایی مشترک برای پایبندی به حقوق بنیادین انسانها شناخته میشوند.. مخالفت با مجازات اعدام، ممنوعیت شکنجه، برابری و منع تبعیض، آزادی بیان و تجمعات، انتخابات آزاد و منصفانه، دادرسی عادلانه، حاکمیت دموکراتیک و پاسخگویی در قبال نقضهای فاحش حقوق بشر از جمله موضوعات مطرحشده در این سند بهشمار میروند.
هدف از تدوین این اصول، فارغ از اینکه چه جریان یا نیروی سیاسی در دوران گذار پس از جمهوری اسلامی قدرت را در دست داشته باشد، دفاع از حقوق فردی و جمعی همه مردم ایران است.
روند تدوین این سند به کنفرانس «حقوق بشر در ایران پس از جمهوری اسلامی» بازمیگردد؛ کنفرانسی که مهرماه ۱۴۰۴ به میزبانی سازمان حقوق بشر ایران در اسلو برگزار شد.در آن کنفرانس، پیشنویس اولیه سند ارائه شد و پس از آن، نمایندگان احزاب و سازمانهای مختلف اپوزیسیون طی چندین نشست آنلاین به بحث و تبادل نظر درباره مفاد آن پرداختند. سازمان حقوق بشر ایران تسهیلگری این نشستها را برعهده داشت و متن سند بر پایه گفتوگوهای انجامشده شکل گرفت و تکمیل شد.
در ادامه، نسخه نهایی سند در اختیار طیف گستردهتری از احزاب و سازمانهای اپوزیسیون ایران قرار گرفت و از آنها، فارغ از گرایش سیاسیشان، برای پیوستن به این اصول دعوت شد.
پس از مراسم امضا، شرکتکنندگان در کنفرانس «بحران حقوق بشر در ایران؛ از اصول مشترک تا اقدام مشترک» به گفتوگو درباره زمینههای همکاری عملی برای مقابله با بحران حقوق بشر در ایران ادامه خواهند داد. دفاع از زندانیان سیاسی و معترضان، مخالفت با اعدام، مقابله با تبعیض و تلاش برای پاسخگو کردن عاملان نقضهای فاحش حقوق بشر از جمله محورهای این گفتوگوها خواهد بود.
هدف این ابتکار، تشکیل ائتلاف سیاسی یا تدوین برنامه سیاسی مشترک نیست؛ بلکه ایجاد زمینهای برای همکاری در دفاع از حقوق بشر، با حفظ استقلال سیاسی و تفاوت دیدگاههای احزاب و سازمانهای شرکتکننده است.
سازمان حقوق بشر ایران امیدوار است در ادامه این روند، احزاب و سازمانهای بیشتری به این اصول بپیوندند و تعهد مشترک به حقوق بشر به همکاری و اقدامهای عملی برای دفاع از حقوق مردم ایران منجر شود.
اسامی ۱۵ حزب و سازمان تأییدکننده سند به شرح زیر است:
۱. جبهه دموکراتیک ایران
۲. حزب تضامن دموکراتیک اهواز
۳. حزب چپ ایران
۴. حزب دموکرات آذربایجان
۵. حزب دموکرات کردستان ایران
۶. حزب دموکراسی و توسعه آذربایجان
۷. حزب حیات آزاد کردستان - پژاک
۸. حزب کمونیست کارگری ایران
۹. حزب کومهله کردستان ایران
۱۰. حزب کومهله زحمتکشان کردستان
۱۱. حزب مردم بلوچستان
۱۲. شورای راهبردی جمهوریخواهان داخل کشور
۱۳. شورای مدیریت گذار
۱۴. شورای همکاری ترکمنصحرا
۱۵. همبستگی جمهوریخواهان ایران
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
نشریه آلمانی فوکوس
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: قدرت یک کشور بزرگ را نمیتوان فقط با تعداد ناوهای هواپیمابر، اندازه اقتصاد یا تعداد کلاهکهای هستهای آن اندازه گرفت. کشورهایی که در مقیاس جهانی قدرت دارند، علاوه بر نیروی نظامی و اقتصادی، از چیزی نامرئیتر اما گاه به همان اندازه مهم برخوردارند: اعتماد متحدان، اعتبار سیاسی، جذابیت فرهنگی و توانایی متقاعد کردن دیگران بدون توسل به زور. جوزف نای، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، این بخش از قدرت را «قدرت نرم» نامید؛ مفهومی که بعدها به یکی از واژههای مهم در تحلیل روابط بینالملل تبدیل شد.
ایالات متحده در بخش بزرگی از قرن بیستم از ترکیب کمنظیری از این عناصر برخوردار بود. قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا در کنار دانشگاهها، شرکتها، فرهنگ عامه، نظام سیاسی و تصویری که این کشور از آزادی و فرصت فردی ارائه میکرد، به آن نفوذی میبخشید که الزاماً با زور قابل توضیح نبود. حتی منتقدان سیاست خارجی آمریکا نیز اغلب میان قدرت نظامی این کشور و جذابیت جامعه و فرهنگ آمریکایی تفاوت میگذاشتند.
اما قدرت نرم، برخلاف یک ناو هواپیمابر یا یک پایگاه نظامی، به آسانی قابل اندازهگیری نیست و شاید به همین دلیل اهمیت آن گاه دیر آشکار میشود. یک کشور ممکن است همچنان از قدرتمندترین ارتشهای جهان برخوردار باشد، اما اگر متحدانش دیگر به تعهدات آن اعتماد نکنند، اگر شرکایش روابط خود را بر اساس احتمال تغییر ناگهانی سیاستهایش تنظیم کنند و اگر تصویرش در افکار عمومی جهان آسیب ببیند، بخشی از قدرت واقعی خود را از دست داده است.
در سالهای اخیر، نشانههایی از چنین تغییری در مناسبات جهانی دیده میشود. یک نظرسنجی گسترده مرکز پژوهشی پیو در سال ۲۰۲۶، که نظر بیش از ۴۲ هزار نفر در ۳۶ کشور را بررسی کرده، نشان داد که در بیشتر کشورهای مورد مطالعه، نگاه مثبت به چین از نگاه مثبت به ایالات متحده بیشتر شده است. این تغییر را نمیتوان تنها به یک عامل نسبت داد، اما همزمانی آن با کاهش ارزیابیهای مثبت از سیاست خارجی آمریکا، بحث درباره جایگاه جهانی این کشور را جدیتر کرده است.
در همین حال، چین در تلاش است بخشی از خلأیی را که در عرصه بینالمللی ایجاد شده پر کند. افزایش نفوذ اقتصادی، گسترش حضور نظامی، فعالیت در سازمانهای بینالمللی و سرمایهگذاری در حوزههایی که میتوان آنها را بخشی از قدرت نرم دانست، به پکن امکان داده است تصویر خود را در بخشهایی از جهان تغییر دهد. این بدان معنا نیست که چین جایگزین آمریکا شده یا نگرانیها درباره سیاستهای داخلی و خارجی آن از میان رفته است؛ بلکه نشان میدهد در سیاست جهانی، خلأ قدرت معمولاً برای مدت طولانی خالی نمیماند.
مقاله حاضر با عنوان «چگونه یک امپراتوری را نابود کنیم»، نوشته مارک بروست و یان تکائو، از همین نقطه آغاز میکند. نویسندگان استدلال میکنند که مسئله فقط سیاستهای جنجالی دونالد ترامپ نیست، بلکه فرسایش تدریجی مجموعهای از داراییهای نامرئی آمریکاست: اعتماد متحدان، اعتبار تعهدات آمریکا، نقش آن در نهادهای بینالمللی و مهمتر از همه، تصویری که جهان از این کشور بهعنوان یکی از ستونهای نظم بینالمللی داشته است.
نمونهای که مقاله از گرینلند آغاز میکند، برای نویسندگان نمادی از این مسئله است. توافق امنیتی جدید آمریکا، دانمارک و گرینلند در سپتامبر ۲۰۲۶ امکان گسترش حضور نظامی آمریکا در گرینلند را فراهم کرد؛ توافقی که در چارچوب افزایش اهمیت راهبردی قطب شمال و پس از ماهها تنش بر سر خواست ترامپ برای به دست آوردن کنترل بیشتر بر گرینلند شکل گرفت. از نگاه نویسندگان مقاله، پرسش مهمتر از خود این توافق آن است که یک قدرت بزرگ چگونه ممکن است در تلاش برای نمایش قدرت، بخشی از همان سرمایه سیاسی و اعتماد بینالمللی را که قدرتش بر آن استوار بوده، از دست بدهد.
البته استدلال نویسندگان را نباید با این نتیجه یکی دانست که آمریکا ناگهان به کشوری ضعیف تبدیل شده یا چین جای آن را گرفته است. آمریکا همچنان از قدرت نظامی، اقتصادی، علمی و فناورانه عظیمی برخوردار است و بسیاری از متحدانش همچنان به همکاری با آن نیاز دارند. خود دادههای افکار عمومی نیز تصویری پیچیدهتر از یک جابهجایی ساده میان دو قدرت ارائه میکنند. برای نمونه، در همان پژوهش پیو، نگاه مثبت به چین در کشورهای ثروتمند عموماً بسیار پایینتر از بسیاری از کشورهای با درآمد متوسط است و نگرانی درباره آزادیهای فردی و رفتار حکومت چین همچنان گسترده است.
از این رو، پرسش اصلی مقاله شاید نه «آیا آمریکا سقوط کرده است؟» بلکه پرسشی ظریفتر باشد: آیا یک قدرت جهانی میتواند با تضعیف اعتماد متحدان و از دست دادن قدرت نرم خود، پیش از آنکه قدرت نظامی و اقتصادیاش واقعاً کاهش یابد، بخشی از جایگاه جهانی خود را از دست بدهد؟
مارک بروست و یان تکائو پاسخ خود را با لحنی تند و هشدارآمیز ارائه میکنند. خواننده میتواند با همه داوریهای آنان موافق نباشد، اما بحثی که مطرح میکنند از یک موضوع مهمتر فراتر میرود: در جهان امروز، قدرت فقط توانایی وادار کردن دیگران به انجام کاری نیست؛ توانایی جلب اعتماد آنان نیز بخشی از قدرت است.و شاید یکی از مهمترین پرسشهای سیاست بینالملل در سالهای پیش رو این باشد که آمریکا با این سرمایه نامرئی چه خواهد کرد.

دونالد ترامپ میخواست آمریکا را دوباره بزرگ کند. اما در این راه، قدرت آمریکا را با سرعتی بیسابقه بر باد داد. اگر یک امپراتوری خودش را از میان ببرد، این امر در صحنههای کوچک نیز خود را نشان میدهد.نمونهاش را همین هفته میشد در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک دید. در حاشیه این نشست، دونالد ترامپ خود را به خاطر یک «پیروزی تاریخی» مورد تجلیل قرار داد: توافق امنیتی جدید میان ایالات متحده، دانمارک و گرینلند. به گفته ترامپ، ایالات متحده از این پس برای مدت نامحدود اختیار تأمین امنیت گرینلند را در دست خواهد داشت و در آینده اجازه خواهد داشت هر اقدامی را که برای دفاع از این جزیره ضروری باشد، انجام دهد.
این توافق در نگاه نخست موفقیتی بزرگ در سیاست خارجی رئیسجمهور و نشانهای از قدرت آمریکا در تحمیل خواستههایش به نظر میرسد.اما در واقع، تقریباً هیچ چیز در این توافق جدید نیست، جز بستهبندی آن. در اصل، توافق قدیمی و همچنان معتبر سال ۱۹۵۱ را به ترامپ قالب کردهاند؛ توافقی که از همان ابتدا پایگاههای نظامی و دسترسی آزاد ایالات متحده به گرینلند را تا زمانی که ناتو پابرجاست، تضمین کرده است.
دونالد ترامپ ۱۸ ماه متحدان آمریکا را تهدید و مرعوب کرد و آنها را در وضعیت عدم اطمینان قرار داد تا چیزی را به دست آورد که ایالات متحده از همان ابتدا در اختیار داشت.در نهایت، گرینلند به قسمت دیگری از روایت حماسیِ چگونگی به هدر دادن امپراتوری آمریکا تبدیل شده است؛ روایتی درباره اینکه چگونه قدرتی که طی صد سال گذشته ستون اصلی نظم جهانی بود، در آمیزهای تراژیک از ناآگاهی، غرور و خودبزرگبینی، خودآزاری و لجاجت، ادعای رهبری جهانی خود را کنار گذاشت، ابزارهای قدرتش را از دست خود رها کرد و اعتبارش را از میان برد.

کاملاً تنها: دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در حالی که به باغ رز کاخ سفید نگاه میکند
و همه اینها نه در نتیجه اجبار از سوی رقیبی قدرتمند، بلکه داوطلبانه و در حالی رخ داده است که آمریکا نقش جهانی خود را بهدرستی درک نکرده است.این روند را رئیسجمهوری پیش برده است که برداشتش از سیاست ریشه در قرن نوزدهم دارد؛ رئیسجمهوری که تصورات کهنه و بدویاش از بزرگی و قدرت، نتایجی کاملاً نامتناسب با ادعاهایش به بار میآورد و حرص و عطش او برای نمایش قدرت و جلب توجه، چنان او را نابینا کرده است که دیگر نمیتواند تشخیص دهد چه کسی واقعاً دوست کشورش است و چه کسی دشمن آن.
تیموتی اسنایدر (Timothy Snyder)، مورخ آمریکایی، میگوید: «امپراتوریها پدید میآیند و از میان میروند، اما تا آنجا که من میدانم، هیچ دولتی تاکنون عمداً و بهطور نظاممند قدرت خودش را نابود نکرده است؛ چه رسد به اینکه چنین کاری را با این سرعت انجام داده باشد.»

نمایش قدرت: شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، و دونالد ترامپ در دیدارشان در ماه مه
۱. خشم ویرانگر و کارِ ویرانگر
ضعف آشکار و فاحش آمریکا در عرصه جهانی از همان جنگ فاجعهبار عراق در سال ۲۰۰۳ آغاز شد، اما این دونالد ترامپ است که پروژه کنار کشیدن و مثله کردنِ خودخواسته ابرقدرت آمریکا را به پیش برده است.او عمداً اعتماد متحدان آمریکا را از بین برد، به آنها توهین کرد و آنها را تحقیر نمود. این رئیسجمهور ناتو و دیگر ائتلافها را بیاعتبار کرد، در حالی که در برابر مستبدان چاپلوسی میکرد و قربانیان جنگها را، چنانکه در مورد اوکراین شاهد بودیم، به عاملان و مقصران جنگ تبدیل میکرد.
ترامپ نظام تجارت جهانی را که آمریکا ایجاد کرده و از آن پشتیبانی کرده بود، با وضع تعرفههای تنبیهی خودسرانه نابود کرد. او نهادهای آمریکایی را از درون تهی نمود، به حاکمیت قانون حمله برد، در ۶ ژانویه ۲۰۲۱ تلاش کرد کودتا به راه بیندازد و تصویر آمریکا را بهعنوان الگوی دموکراسی در سراسر جهان خدشهدار کرد. او با بیرون راندن بخش بزرگی از دیپلماتهای آمریکایی، مقابله با سازمانهای بینالمللی و نقض آشکار حقوق بینالملل ــ حقوقی که بیش از هر کشور دیگری به آمریکا متکی است ــ نقش آمریکا در جهان را کوچکتر کرد.
اینکه اعتبار و وجهه آمریکا تا چه اندازه آسیب دیده است، در نظرسنجی مرکز پژوهشی پیو (Pew Research Center) در ۳۶ کشور آشکار میشود. در ۲۷ کشور، اکنون نگاه مردم به چین مثبتتر از نگاهشان به آمریکاست؛ از جمله در آلمان، فرانسه، کانادا و بریتانیا.دوران دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ شبیه یک کابوس تبدار و دیوانهوارِ یکسره به نظر میرسد. از زمانی که این رئیسجمهور به کاخ سفید بازگشته، یکبار هم که شده به همه متحدان آمریکا توهین کرده است. او همفکران و همپیمانان خود را از خود رنجانده و در عوض، رقیب بزرگ آمریکا، چین، را تقویت کرده است. دونالد ترامپ در کوتاهترین زمان، تمام دستگاه مختصات جهان را جابهجا کرده است. و این امر پیامدهایی دراماتیک دارد، بهویژه برای اروپاییها و بیش از همه برای آلمان.

از دست رفتن قدرت: حمله ایران به یک پایگاه نیروی دریایی آمریکا در بحرین در اواخر فوریه
۲. مسئله، قدرت نرم است، احمق!
قدرت آمریکا هرگز تنها بر تواناییهای نظامی آن استوار نبوده است. دستکم به همان اندازه، وعده آزادی آمریکایی، شرکتها و دانشگاههای پویای این کشور نیز اهمیت داشتهاند.دیکتاتورهای سراسر جهان بیش از آنکه از ارتش آمریکا هراس داشته باشند، از قدرت فرهنگ آمریکایی، جذابیت اجتماعی آن، وعده خوشبختی فردی و آن ایده شگفتانگیز هراس داشتند که انسانها حق دارند خودشان حکومتشان را انتخاب کنند.
یک روشنفکر روسِ ملیگرا، سالها پیش در مسکو، درماندگی خود را چنین بیان کرده بود: «قدرت نرم نقض سند نهایی کنفرانس امنیت و همکاری اروپا [کنفرانس هلسینکی] است، زیرا دخالت در امور داخلی یک کشور محسوب میشود.» با این حال، آمریکا هرگز مبلغ بینقص و بیعیب دموکراسی نبوده است. این کشور همواره با اصولی که در انقلاب ۱۷۷۶ خود به آنها متعهد شده بود، دستوپنجه نرم کرده است. اما از منظر جهانی، ایالات متحده همچنان مهمترین مدافع آزادی و حق تعیین سرنوشت به شمار میرفت.
مبارزه آمریکا با بردهداری و نژادپرستی، با شیوههای بیرحمانه کسبوکارِ سرمایهداران بزرگ صنعتی در قرن نوزدهم و با سرکوب سیاسی در دوران مککارتی (McCarthy) به جهان نشان داد که یک دموکراسی میتواند از اشتباهات خود درس بگیرد و نیرومندتر شود.
آرزوهای سرکوبشدگان، با وجود همه خطاها و تخلفات آمریکا، متوجه این کشور بود.حتی سرسختترین دشمنان آمریکا نیز میدانستند که اگر کار به انتخاب برسد، بهتر است انسان در دادگاهی آمریکایی محاکمه شود تا در دادگاهی روسی یا چینی.
و هرچه اعتراضها در برابر سفارتخانههای آمریکا علیه جنگ ویتنام و استقرار موشکهای جدید در اروپا بلندتر میشد، همزمان صف کسانی که میخواستند وارد آمریکا شوند، در برابر کنسولگریهای این کشور طولانیتر میشد.دونالد ترامپ هیچ تصوری از قدرت فرهنگی ــ ایدئولوژیک آمریکا ندارد. او هرگز معنای قدرت نرم را درک نکرده است. و اساساً نمیفهمد که همه آن چیزهایی که بیش از همه در کشورش تحقیر میکند، دقیقاً همان چیزهایی هستند که جذابیت واقعی و مقاومتناپذیر آمریکا را به آن بخشیدهاند.
همین امر این رئیسجمهور را به چهرهای تراژیک تبدیل میکند. «خودکشی استراتژیک» آمریکا، به تعبیر تیموتی اسنایدر، برای جهان پیامدهایی دارد. زیرا تحقیر حاکمیت قانون و جامعه باز از سوی دونالد ترامپ، جذابیت دموکراسی را در سراسر جهان تضعیف میکند.و از این وضعیت بیش از همه یک کشور سود میبرد که منظور همان کشور چین است.

خارج از خدمت: ناو هواپیمابر آمریکایی «آبراهام لینکلن» هنگام بازگشت از مأموریت خود در خلیج فارس
۳. این خلأ هولناک
مردی که اصطلاح «قدرت نرم» را ابداع کرد، زنده نماند تا ببیند که اتفاقاً چین چگونه با ابعادی گسترده این ایده را از آنِ خود میکند.جوزف نای (Joseph Nye)، دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، در سال ۱۹۹۰ توضیح داد که یک کشور تنها از طریق قدرت نظامی یا فشار اقتصادی نمیتواند کشورهای دیگر را با خود همراه کند، بلکه فرهنگ و ارزشهای اجتماعی آن نیز میتوانند چنین نقشی داشته باشند. منظور نای در آن زمان آمریکا بود و بعدها این شکل نرم قدرت را به اتحادیه اروپا نیز نسبت دادند. اما مدتها هیچکس به چین فکر نمیکرد.
جوزف نای در ماه مه ۲۰۲۵ درگذشت. چند ماه بعد، در ماه اکتبر، دولت پکن برنامهای برای صدور روادید جوانان متخصص در زمینههای علوم و فناوری راهاندازی کرد تا به چین بیایند و از نزدیک ببینند که جمهوری خلق چین تا چه اندازه جهانی، مدرن و پیشرفته شده است.در برنامه پنجساله کنونی حزب کمونیست چین آمده است که همه تلاشها باید برای ایجاد «تصویری باورپذیر، جذاب و شایسته احترام» از چین و برای تقویت «فرهنگ سوسیالیستی با ویژگیهای چینی در عصر جدید» به کار گرفته شود.
چین خلائی را پر میکند که آمریکا بر جای میگذارد.ناگهان این رئیسجمهور چین، شی جینپینگ (Xi Jinping)، است که در نشستهای بینالمللی درباره «قانون جنگل» هشدار میدهد و میگوید جهان به «مجموعهای از قواعد» نیاز دارد.چین همچنان کشوری سرکوبگر است که اقلیتها را تحت فشار قرار میدهد، مخالفان سیاسی را به اردوگاههای «بازآموزی» میفرستد و از روسیه و ایران در جنگهایشان با غرب حمایت میکند. جمهوری خلق چین با سرعتی چشمگیر قدرت نظامی منطقهای خود را گسترش میدهد، نفوذ اقتصادی جهانیاش را افزایش میدهد، در نهادهای بینالمللی نفوذ میکند و امپراتوری خود را گسترش میدهد.اما به همان اندازه که دونالد ترامپ اعتبار آمریکا را نابود میکند، جذابیت چین نیز افزایش مییابد؛ آن هم از طریق استفاده از قدرت نرم.
جوانان غربی با تلفنهای همراه شیائومی خود در اپلیکیشن تیکتاک میان ویدئوها بالا و پایین میروند.در سراسر جهان، بازیهای ویدئویی چینی در صدر جدول محبوبترین بازیها قرار گرفتهاند و فیلمهای فانتزی چینی روزبهروز محبوبتر میشوند. عروسکهای چینی «لابوبو» در مراسم افتتاحیه جام جهانی فوتبال دیده شدند.و با هشتگ «Chinamaxxing»، اینفلوئنسرهای غربی ویدئوهایی منتشر میکنند که در آنها نشان میدهند چگونه لیترها آب داغ مینوشند، مرتب تایچی تمرین میکنند یا با قطارهای سریعالسیر چینی در سراسر کشور سفر میکنند. به گفته شبکه دولتی چین، CGTN، این هشتگها بیش از چهار میلیارد بار دیده شدهاند.

از کوره دررفته: اورزولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، و مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در استراسبورگ
۴. همهچیز از نو؟
اگر آمریکا جایگاه خود بهعنوان یک قدرت جهانی را کنار بگذارد، این نمیتواند برای آلمانیها بیاهمیت باشد.زیرا با وجود همه انتقادهای (بهحق) وارد بر جنگ فاجعهبار عراق در دوران جورج دبلیو. بوش، با وجود همه وحشتی که گوانتانامو و ابوغریب برانگیختند و با وجود همه سرگرمکننده بودنِ خودبزرگبینی استراتژیک کودکانه دونالد ترامپ، این آمریکا بود که دههها مانع شد مناقشههای در حال شعلهور شدن در خاورمیانه، میان هند و پاکستان، در بالکان یا آفریقا به جنگهای گسترده تبدیل شوند.
حمایت نظامی آمریکا از اروپا و آسیا، مسابقههای پرهزینه تسلیحاتی را غیرضروری میکرد.این نیز دستاورد آمریکا بود که قیمت نفت طی نسلها در بازار جهانی تعیین میشد، نه به دست حاکمانی که صرفاً بر حسب اتفاق بر بزرگترین ذخایر نفتی جهان نشسته بودند.
با این حال، بهویژه در آلمان، اهمیت نفوذ آمریکا برای رفاه خود این کشور هرگز بهدرستی درک نشده است.اما این آمریکاییها بودند که راههای دریایی و دسترسی به بازارهای سراسر جهان را باز نگه میداشتند؛ امری که برای اقتصاد صادراتمحور آلمان حیاتی بود.
و پس از جنگ جهانی دوم نیز این ایالات متحده بود که تحقق معجزه یکپارچگی اروپا را امکانپذیر کرد؛ زیرا حضور قدرتمند آمریکا، رقابتهای دیرینه و هرگز کاملاً حلنشده میان قدرتهای اروپایی را به شکل تعیینکنندهای کاهش داد. اما اکنون همه اینها به پایان رسیده است.
در دوران دونالد ترامپ، آمریکا متحدان خود را از خود میراند (مانند کانادا)، آنها را به قطع حمایت نظامی تهدید میکند (مانند ژاپن و کره جنوبی) یا آنها را به رقیب و دشمن تبدیل میکند و با تعرفههای تنبیهی بر آنها فشار میآورد (مانند اتحادیه اروپا).ترامپ و معاونش، جی. دی. ونس، نیز به جای کاستن از ملیگراییها و خیالپردازیهای تجزیهطلبانه اروپاییها، آنها را تشدید میکنند.
آنچه این ریاستجمهوری نابود میکند، به این آسانی قابل بازسازی نخواهد بود. اعتماد با گامهای آهسته شکل میگیرد، اما با تاختوتاز از میان میرود.شعار «اول آمریکا» ممکن است برای هواداران دونالد ترامپ نشانهای از اعتمادبهنفس و قدرت باشد، اما در واقع، ایالات متحده با این سیاست برای مدت طولانی به ادعای خود مبنی بر اینکه یک قدرت جهانی است، آسیب زده است.متحدان آمریکا در آینده دیگر نمیتوانند به وعدههای واشنگتن و توافقهایی که با دولت آمریکا میکنند، اتکا داشته باشند.احتمالاً از این پس توافقهای تجاری جدید بدون حضور آمریکا منعقد خواهند شد و زنجیرههای تأمین نیز بهگونهای سازمان خواهند یافت که آمریکا را دور بزنند.و اگر روزی ایالات متحده در عرصه بینالمللی به کمک نیاز داشته باشد، شاید دیگر کسی برای کمک به آن باقی نمانده باشد.
و بدین ترتیب، حلقه کامل میشود: از «اول آمریکا» به «آمریکای تنها».
درباره نویسندگان:
یان تکائو پیش از آنکه مدیر دفتر آلمانِ شرکت مشاوره ژئواستراتژیک «اوراسیا گروپ» در برلین شود، در ناتو، وزارت دفاع آلمان و بنیاد «جرمن مارشال» فعالیت کرده بود. او بهطور منظم بهعنوان ستوننویس با نشریه فوکس همکاری میکند. مارک بروست ریاست بخش سیاست خارجی مجله را بر عهده دارد.
Wie man ein Imperium Zerstört
Donald Trump wollte die USA wiedergroß machen. Dabei hat erAmerikas Macht in Rekordzeit verspielt
Essay von Marc Brost und Jan Techau

|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
جولیان ای. بارنز و رابرت جیمیسون / نیویورک تایمز / ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶
به گفته مقامهای آمریکایی، یک ارزیابی اطلاعاتی محرمانه که در اختیار کنگره ایالات متحده قرار گرفته، تأکید کرده است که عربستان سعودی گزینه توسعه یک سلاح هستهای را همچنان باز نگه داشته است.
این ارزیابی برای قانونگذارانی ارسال شده که در حال بررسی توافق دولت ترامپ برای کمک به عربستان سعودی در توسعه انرژی هستهای با اهداف غیرنظامی هستند. برخی نمایندگان و سناتورها از هر دو حزب نسبت به این پروژه ابراز نگرانی کردهاند و بیم آن دارند که پادشاهی عربستان در نهایت از آن برای توسعه سلاح هستهای استفاده کند.
این مقامها که به دلیل نداشتن مجوز برای بحث درباره اطلاعات طبقهبندیشده، به شرط ناشناس ماندن صحبت کردند، تأکید کردند که عربستان سعودی هنوز هیچ تصمیمی برای پیگیری ساخت سلاح هستهای اتخاذ نکرده است.
از یک منظر، این ارزیابی موضوع تازهای نیست. مقامهای آمریکایی از مدتها پیش بر این باور بودهاند که عربستان سعودی همچنان به داشتن سلاح هستهای علاقهمند است؛ بهویژه با توجه به اینکه این کشور پیشتر تهدید کرده بود در صورت دستیابی ایران به چنین سلاحی، خود نیز آن را توسعه خواهد داد.
برنامه انرژی هستهای غیرنظامی میتواند دستیابی به این هدف را بسیار آسانتر کند.
توافق میان دولت ترامپ و عربستان سعودی به شرکتهای آمریکایی اجازه خواهد داد در توسعه پروژههای انرژی هستهای در این کشور مشارکت کنند؛ اقدامی که میتواند به تقویت صنعت انرژی هستهای آمریکا کمک کند و همچنین تضمین کند که روابط عربستان با ایالات متحده همچنان مستحکم باقی بماند.
با این حال، قانونگذاران نگران احتمال آغاز یک رقابت تسلیحات هستهای در خاورمیانه هستند. اسرائیل یک قدرت هستهای اعلامنشده به شمار میرود و ایران نیز مدتهاست در پی غنیسازی اورانیوم بوده است؛ موضوعی که یکی از دلایل حمله ایالات متحده به ایران در ماه فوریه محسوب میشد.
روزنامه واشنگتن پست پیشتر درباره این ارزیابی جدید گزارش داده بود.
کنگره اکنون در میانه یک دوره ۹۰ روزه قرار دارد که طی آن میتواند توافق هستهای با عربستان سعودی را مورد بررسی قرار دهد.
بر اساس این توافق، عربستان سعودی مجاز خواهد بود اورانیوم را تا سطح نزدیک به ۲۰ درصد غنیسازی کند. این میزان بسیار کمتر از درجه خلوص لازم برای ساخت سلاح هستهای است. اما کشوری که به اورانیوم با این سطح از غنیسازی دسترسی داشته باشد، تنها به زمان نسبتاً کوتاهی برای رساندن آن به سطح مورد نیاز جهت ساخت سلاح هستهای نیاز خواهد داشت.
حفظ خاورمیانه ــ به استثنای اسرائیل ــ بهعنوان منطقهای عاری از سلاح هستهای، یکی از استدلالهایی بوده که رؤسایجمهور آمریکا در تلاش برای متوقف کردن برنامه هستهای ایران مطرح کردهاند.
سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) پرسشها را به دفتر مدیر اطلاعات ملی ارجاع داد؛ نهادی که بلافاصله به درخواست اظهار نظر پاسخ نداد. یکی از مقامهای دولت، که او نیز به شرط ناشناس ماندن سخن گفت، اظهار داشت این توافق به تقویت امنیت منطقهای کمک خواهد کرد و استانداردهای منع گسترش سلاحهای هستهای را حفظ خواهد کرد.
این توافق ۳۰ ساله که توسط دولت ترامپ تنظیم شده، به شرکتهای آمریکایی نقشی محوری در توسعه زیرساخت هستهای غیرنظامی عربستان سعودی میدهد و تا حد زیادی رقبای خارجی را از این حوزه کنار میگذارد.
فرآیند بررسی کنگره بر اساس ماده ۱۲۳ قانون انرژی اتمی آمریکا الزامی است. برخلاف یک معاهده، این توافق برای اجرایی شدن نیازی به تأیید دو سوم اعضای مجلس سنا ندارد.
کمیته روابط خارجی سنا و کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان در طول دوره بررسی، این توافق را ارزیابی میکنند. اما اگر کنگره در این مدت قطعنامه مشترکی برای رد توافق تصویب نکند، این توافق بدون نیاز به رأی مثبت هیچیک از دو مجلس میتواند به اجرا درآید.
دموکراتهای مجلس نمایندگان به رهبری گرگوری دبلیو. میکس، نماینده ایالت نیویورک، قطعنامه مشترکی برای مخالفت با این توافق ارائه کردهاند تا مانع اجرای آن شوند. آنان استدلال میکنند که این توافق با استانداردهای دیرینه منع گسترش سلاحهای هستهای فاصله دارد. با این حال، قواعد آییننامهای باعث میشود که اعضای اقلیت بهسختی بتوانند برخلاف خواست رهبران جمهوریخواه، چنین طرحی را برای رأیگیری به صحن مجلس بیاورند. افزون بر این، مجلس نمایندگان اکنون تا پس از انتخابات میاندورهای در تعطیلات به سر میبرد و زمان اندکی برای جلب حمایت لازم جهت برگزاری رأیگیری باقی مانده است.
سنا که قرار است پیش از آغاز تعطیلات انتخاباتی خود یک هفته دیگر در واشنگتن تشکیل جلسه دهد، تحت قواعدی فعالیت میکند که میتواند ثبت اعتراض از سوی یک سناتور و وادار کردن سنا به بررسی توافق را آسانتر کند. با این حال، تاکنون هیچ سناتوری برای انجام چنین اقدامی پیشقدم نشده است.
دموکراتها که در اقلیت قرار دارند، همچنان نسبت به این توافق تردید بیشتری نشان میدهند. شش سناتور دموکرات روز جمعه نامهای را که برای مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، ارسال کرده بودند منتشر کردند و در آن با این توافق مخالفت ورزیدند.
این سناتورهای دموکرات به رهبری ادوارد مارکی از ایالت ماساچوست و جف مرکلی از ایالت اورگن، با اجازه دادن به عربستان سعودی برای ساخت تأسیسات غنیسازی اورانیوم مخالف هستند. آنان در نامه خود بهطور مشخص به تهدیدهای عربستان سعودی درباره توسعه سلاح هستهای بهعنوان یکی از دلایل مخالفتشان اشاره کردند.
سناتورها در این نامه نوشتند: «ایالات متحده تاکنون هرگز بهطور مستقیم یک تأسیسات غنیسازی را به کشوری فاقد سلاح هستهای منتقل نکرده است؛ چه رسد به کشوری که رهبران آن تهدید کردهاند در پی دستیابی به سلاح هستهای خواهند رفت.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
طهمورث گیلانی / روزنامه توسعه ایرانی
در پی تشدید فشارهای بینالمللی و اجرای تدابیر سختگیرانه جدید از سوی وزارت خزانهداری ایالات متحده، صنعت هوانوردی کشور با مقطعی حساس و بیسابقه مواجه شده است. محدودیتهای اخیر که از اوایل مهرماه شتاب گرفته، منجر به تعلیق و توقف پروازهای شرکتهای هواپیمایی ایرانی به مقاصد متعدد منطقهای شده است. در واکنش به این تحولات، اتخاذ مواضع تند و تهدید به اقدامات متقابل از سوی برخی مقامات و نمایندگان مجلس، موجی از نگرانیها را پیرامون آینده روابط دیپلماتیک و ترانزیت هوایی کشور برانگیخته است؛ مواضعی که به باور کارشناسان روابط بینالملل، نه تنها با اصول دیپلماسی سازگار نیست، بلکه میتواند ابعاد بحران را پیچیدهتر کند.
در واکنش به این شرایط، اتخاذ مواضع تند و تهدید به بستن حریم هوایی ایران بر کشورهای همسایه از سوی برخی مقامات داخلی، بر خلاف اصول دیپلماسی ارزیابی میشود. از آنجا که تمکین کشورهای منطقه ناشی از فشار مالی واشنگتن است و نه خصومت ذاتی با ایران، ورود به فاز تقابل میتواند کشورهای بیطرف را به سمت جبهه متخاصم سوق داده، انزوای ترانزیتی ایران را کاملتر کند و دقیقاً هدف آمریکا از ایجاد محاصره هوایی را محقق سازد
اموج لغو پروازها؛ از بغداد تا مسقط و باکو
ابعاد این تحریمها بهسرعت دامنهدار شده و طی روزهای اخیر، دسترسی ناوگان هوایی ایران به فرودگاههای کشورهای همسایه با محدودیت شدید مواجه شده است. خبرگزاری رویترز گزارش داد که از روز جمعه، ورود تمامی پروازهای ایران به فرودگاههای بینالمللی اربیل و سلیمانیه متوقف شده است. از سوی دیگر و در چارچوب همین اقدام، مدیریت فرودگاه بینالمللی نجف نیز تصمیم گرفت از ساعت ۲ بامداد همان روز تا اطلاع ثانوی، تمامی پروازهای رفتوبرگشت میان این فرودگاه و ایران را متوقف کند. مدیریت این فرودگاه به شرکتهای هواپیمایی اطلاع داده است که تا زمان دریافت دستورالعملهای جدید، هیچ اقدامی برای انجام این پروازها صورت ندهند.
در مورد فرودگاه کرکوک نیز «هَردی صالح»، سخنگوی فرودگاه، اعلام کرد که هیچ پروازی از این فرودگاه به مقصد فرودگاههای ایران وجود ندارد و هیچ هواپیمایی نیز به سمت این کشور پرواز نکرده است. وی تأکید کرد که فرودگاه کرکوک کاملاً از دستورالعملهای سازمان هواپیمایی کشوری و نهادهای ذیربط پیروی میکند و پروازها نیز مطابق برنامه رسمی انجام میشوند. موضع رسمی سخنگوی فرودگاه کرکوک نشاندهنده تبعیت کامل نهادهای هوانوردی عراق از دستورالعملهای بالادستی است. این نقل قول تأیید میکند که توقف پروازها یک موضع نهادی و ساختاری است و نه یک ناهماهنگی موقت.
در پی تشدید تحریمهای وزارت خزانهداری آمریکا علیه صنعت هوانوردی ایران، موج لغو پروازها به کشورهای همسایه شتاب گرفته است. بر اساس گزارشهای منتشرشده، پروازهای ایرانی به مقاصدی همچون اربیل، سلیمانیه، نجف، بغداد، مسقط و باکو متوقف شده است. این محدودیتها که بیشتر از سوی بهرهبرداران فرودگاهی منطقه به دلیل ترس از تحریمهای ثانویه آمریکا اتخاذ شده، شریانهای ارتباطی و اقتصادی کشور را در حوزه مسافری و حمل کالاهای حیاتی با چالش جدی مواجه کرده است
همچنین مدیرعامل شرکت شهر فرودگاهی امام خمینی، درباره آخرین وضعیت پروازهای خارجی اظهار کرد: امکان انجام پرواز به مقصد نجف وجود ندارد و تصمیم جدیدی برای ازسرگیری این پروازها اتخاذ نشده است. رامین کاشفآذر، افزود: با وجود برخی مخالفتها و رایزنیها برای بازگرداندن مسافران و اتباع عراقی، پروازهای نجف متوقف شده و در شرایط فعلی امکان انجام این پروازها وجود ندارد.
وی با یادآوری اینکه پروازها به مقاصد گرجستان، عراق، عمان و امارات متوقف شده، خاطرنشان کرد پروازهای ایران به برخی مقاصد از جمله ترکیه و چین کماکان برقرار است. سخنان کاشفآذر ابعاد داخلی بحران و بنبست در رایزنیهای اولیه را تبیین میکند. مسدود شدن خطوط پروازی تنها محدود به عراق نیست و چهار کشور کلیدی منطقه را دربررفته است.
مدیرعامل شرکت شهر فرودگاهی امام خمینی، در گفتوگویی دیگر یادآور شد: مطابق اطلاعات دریافتی، رئیس فرودگاه نجف با سازمان هواپیمایی کشوری تماس گرفته و این موضوع را ابلاغ کرده است. از بامداد امروز شاهد لغو پرواز شرکتهای ایرانایر، فلایپرشیا، تابان و ساها به مقصد نجف بودیم؛ با این حال، پرواز ساعت ۸:۳۰ هواپیمایی معراج به مقصد نجف انجام شد. وی در خصوص تدابیر اندیشیده شده گفت: اکنون سازمان هواپیمایی کشوری در حال رایزنی برای بازگشت هموطنان ایرانی که به عراق سفر کردهاند و همچنین اتباع عراقی که قصد بازگشت به کشورشان را دارند، است. جزئیات عملیاتی لغو پرواز ایرلاینهای متعدد ایرانی نشان میدهد که قطع ناگهانی ارتباطات پروازی چه چالشهای فوری برای مسافران در حال رفتوبرگشت ایجاد کرده است.
در همین راستا، بر اساس اعلام سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری، فرودگاههای بغداد، مسقط و باکو در نامههای جداگانه از لغو پذیرش پروازهای ایرانی خبر دادند. مجید اخوان همچنین تأکید کرد توقف پذیرش پروازها از سوی این فرودگاهها لزوماً به معنای تصمیم دولتهای مربوط برای لغو پروازها نیست و این تصمیم از سوی بهرهبرداران فرودگاهی اتخاذ شده است. توضیحات سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری یک نکته تحلیلی مهم را روشن میکند: این تصمیمات بیشتر از سوی «بهرهبرداران فرودگاهی» به دلیل ترس از تحریم اتخاذ شده تا تصمیم مستقیم سیاسی دولتها. همین تمایز، کلید اصلی برای حل مشکل از طریق دیپلماسی به جای تهدید است.
ریشه فشارها؛ تهدیدهای خزانهداری آمریکا
این زنجیره از محدودیتها در پی اقدامات اخیر واشنگتن شکلی عملی به خود گرفته است. وزارت خزانهداری آمریکا در هشتم سپتامبر، ۳۶ نهاد مرتبط با بخش هوانوردی ایران را تحریم کرد که ۲۷ مورد از آنها شرکتهای هواپیمایی بودند. خبرگزاری رویترز به نقل از منابع مطلع گزارش داد فرودگاههای اربیل و سلیمانیه از روز جمعه سوم مهرماه پذیرش پروازهای شرکتهای هواپیمایی ایرانی را متوقف کردهاند و مدیر فرودگاه نجف اعلام کرده این تصمیم پس از ابلاغ دستورالعملهای جدید اتخاذ شده است.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، پیش از این گفته بود که میخواهیم تمام هواپیمای ایران در فرودگاههای دنیا را زمینگیر کنیم. بسنت تاکید کرده بود که از آغاز این فشار اقتصادی که از ۲۳ سپتامبر (۱ مهرماه) شروع شده، ارائه سوخت، خدمات فرودگاهی و حتی فروش بلیت به شرکتهای هواپیمایی ایرانی با خطر قطع دسترسی به نظام مالی دلاری است. وی هشدار داد فرودگاهها و شرکتهایی که به ایرلاینهای تحت تحریم ایران خدمات ارائه کنند، ممکن است با تحریمهای ثانویه مواجه شوند.
تکرار تهدید یا همه یا هیچکس!
در برابر این فشارهای فزاینده، طیف وسیعی از مقامات کشور به اظهارنظر پرداخته و تهدید به بستن حریم هوایی ایران یا لغو متقابل پروازهای منطقهای کردهاند. محمد مخبر، مشاور و دستیار مقام معظم رهبری، به دنبال اقدامات برخی دولتهای منطقه در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «همسویی با امریکا در اجرای سیاستهای خصمانه در خاطر ملت ایران ماندگار خواهد بود، هر چند راهبرد ما در این مورد مشخص است: پرواز در منطقه یا برای همه آزاد است، یا برای هیچکس. اگر ایران امکان پرواز و دریافت خدمات فرودگاهی نداشته باشد، هیچ کشوری در منطقه هم این امکان را نخواهد داشت.» این سخنان مخبر بیانگر اتخاذ راهبرد «همه یا هیچ» از سوی برخی چهرههای ارشد است. واکنش تند به کشورهای منطقه، محور اصلی این موضعگیری را تشکیل میدهد اما این راه به تشدید تنش میانجامد یا راهگشا خواهد بود؟
همچنین، همزمان با اعمال این محدودیتها، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در گفتوگو با شبکه خبر، با اشاره به گزارشها درباره تلاش برای جلوگیری از تردد هواپیماهای ایرانی در برخی کشورهای همسایه گفت: «گفتند بعضی از کشورهای همسایه هواپیمای ایران را راه ندهند.» وی خطاب به کشورهای منطقه افزود که در صورت همکاری با آمریکا برای جلوگیری از پروازهای ایران، تهران نیز این موضوع را بدون پاسخ نخواهد گذاشت. رضایی تصریح کرد اگر کشوری با آمریکا همکاری کند و از پذیرش هواپیماهای ایرانی خودداری ورزد، ایران نیز اجازه نخواهد داد پروازهای هواپیماهای آن کشور در ایران ادامه پیدا کند. خط ونشان رسمی نهادهای امنیتی برای کشورهای همسایه است یعنی تشدید ادبیات تقابلی در سطوح عالی سیاستگذاری بدون توجه به اینکه این رویکرد چه تاثیری در روابط میان ایران و سایر کشورهای همسایه خواهد داشت؟
در همین میان، رئیس کمیسیون عمران مجلس، درباره محدودیت پروازی ایرلاینهای کشورمان اظهار کرد: «وقتی موضوع دفاع از حقوق ایران مطرح میشود، نباید صرفاً به دنبال این باشیم که مقررات بینالمللی یا سازمان بینالمللی هوانوردی غیرنظامی (ایکائو) چه گفته است، بلکه باید متناسب با شرایط موجود از حقوق کشورمان دفاع کنیم.»
محمدرضا رضایی کوچی، تأکید کرد: «اگر این محدودیتها تابع سیاستهای آمریکاییها باشد، طبیعی است که ما نیز اجازه ندهیم پروازهای آنها در کشورمان انجام شود. مطمئن باشید که هیچ پروازی از هیچ کشور همسایهای در کشور ما انجام نخواهد شد. همه کشورهای عربی و منطقه باید بدانند که اگر پروازهای ما را متوقف کنند و خدمات لازم را به پروازهای ایرانی ارائه ندهند، ایران نیز در مقابل، اجازه انجام پروازهای آنها را در هیچ نقطهای که امکان اعمال محدودیت متقابل وجود داشته باشد، نخواهد داد.» رئیس کمیسیون عمران مجلس همچنین درباره وضعیت راداری کشور گفت: «ما رادار داریم و از این بابت مشکلی نداریم. پروازهای کشور در وضعیت عادی قرار دارد و آسمان ایران نیز آسمان امنی است.» با این وجود تحلیلگران بر این باورند که نمیشود با برخوردهای غیرکارشناسی و بعضاً غیردیپلماتیک برخی سیاسیون با بحرانهای بزرگ منطقهای و بینالمللی روبه برو شد.
درکنار این مواضع، اظهارات دیگری نیز در حاشیه مطرح شد؛ از جمله ابوالفضل ابوترابی، نماینده مجلس، در واکنش به ایجاد مشکل برای بازگشت مسعود پزشکیان در پی اعمال تحریمهای هوایی گفت: «ما حرفی نداریم. آقای پزشکیان را نگه دارند و جای ترامپ بگذارند. اتفاقا رئیسجمهور داشمشتی و خوبی است. ایشان را برای خود نگه دارند، ایشان هم آیات و نهجالبلاغه را به مردم آمریکا یاد میدهد. اتفاقا خوب است.»
در مقابل، واکنشهای تحلیلی دیگری نیز در فضای رسانهای مطرح شد. علی قلهکی، روزنامهنگار، در یادداشتی نوشت: «اگر اقدامِ موثری برای جلوگیری از ایجاد «محاصرهی هوایی» بر آسمانِ اطراف ایران نشود، آمریکا وارد فازِ اخلال در «مرزهای زمینی» خواهد شد!»
تبعات سنگین برای اقتصاد و زیان تقابل با همسایگان
از منظر تحلیلگران اقتصادی، پیامدهای این محاصره هوایی بسیار فراتر از لغو چند پرواز مسافربری است. توقف پروازها، زنجیره تامین دارویی و حمل کالاهای حساس را مستقیم هدف قرار داده و هزینههای گزاف ترانزیت را به اقتصاد کشور تحمیل میکند. علاوه بر آن، آسیب جدی به صنعت گردشگری و آژانسهای مسافرتی وارد میآورد.
با این حال، کارشناسان تاکید میکنند که تقابل و تهدید کشورهای منطقه به مقابله به مثل، به منزله آب ریختن به آسیاب دشمنی است. بسیار واضح است که غالب کشورهای همسایه مانند عراق، عمان یا حتی برخی کشورهای دیگر، خصومت ذاتی با ایران ندارند. رفتار این کشورها نه از روی دشمنی با تهران، بلکه ناشی از فشار شدید تحریمهای ثانویه آمریکا، ساختار وابسته نظام بانکی آنها به دلار و ترس از مجازاتهای واشنگتن است. به عنوان نمونه، دولت عراق با وجود روابط نزدیک با ایران، به دلیل اولویتبندی منافع اقتصادی خود و جلوگیری از تحریم مجدد کشورش، ناچار به تبعیت از مقررات بینالمللی شده است. همچنین عمان که همواره نقش میانجی را ایفا کرده، توان مقاومت مستقیم در برابر تحریمهای مالی واشنگتن را ندارد.
در چنین شرایطی، اگر ایران سیاست مقابله به مثل و مسدود کردن حریم هوایی را علیه این همسایگان در پیش بگیرد، عملاً کشورهای بیطرف یا دارای روابط حسنه را به سمت جبهه متخاصم سوق خواهد داد. این رویکرد نه تنها تحریمهای آمریکا را بیاثر نمیسازد، بلکه انزوای دیپلماتیک و ترانزیتی ایران را کاملتر میکند. ایجاد صدمه به روابط با همسایگان، دقیقاً همان هدفی است که واشنگتن از طریق تحریمها دنبال میکند.
دیپلماسی؛ تنها مسیر مدیریت بحران
تحریم هوایی ابزاری پیچیده در روابط بینالملل است که پایه حقوقی و اقتصادی دارد و تجربیاتی همچون تحریمهای هوایی علیه عراق در دهه ۱۹۹۰، لیبی پس از حادثه لاکربی، یوگسلاوی و در سالهای اخیر روسیه، نشان داده است که تقابلهای شتابزده راهکار برونرفت از آن نیست.
مواضع تند و تهدیدآمیز اخیر در راستای دیپلماسی فعال و سازنده ارزیابی نمیشود. در شرایطی که خفه کردن شریانهای اقتصادی کشور هدفگیری شده است، ادبیات تهدیدآمیز پاسخگوی نیازهای ترانزیتی و اقتصادی کشور نیست. حل این بحران مستلزم بهرهگیری از رایزنیهای فشرده دیپلماتیک، گفتگوهای دوجانبه با دولتهای منطقه برای یافتن راهکارهای فنی و معافیتهای منطقهای، و استفاده از ظرفیتهای حقوقی بینالمللی است. تکیه بر دیپلماسی هوشمندانه میتواند مانع از تعمیق محاصره هوایی شده و از وارد آمدن خسارات بیشتر به ساختار اقتصادی و رفتوآمد شهروندان جلوگیری کند.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
بو اریکسون، سوزان هیوی، کاترین جکسون و پریسا حافظی
خبرگزاری رویترز / ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶
سفیر آمریکا در چین روز جمعه اعلام کرد که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در جریان گفتگوهای این هفته در واشنگتن به شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، در مورد حمایت از ایران هشدار داد و تضمینهایی دریافت کرد که چین چنین کاری نخواهد کرد.
این هشدار در حالی مطرح شد که گزارشهایی مبنی بر تأمین پرتابگرهای موشک پدافند هوایی دوشپرتاب توسط چین برای ایران و همچنین یافتن راههایی توسط تهران برای دور زدن تحریمهای فروش نفت با کمک چین، منتشر شده بود.
دیوید پردو، سفیر ترامپ در پکن، در مصاحبهای با شبکه سیانبیسی (CNBC) گفت که ترامپ به شی تأکید کرده است که حمایت مستقیم یا غیرمستقیم از ایران «کاملاً غیرقابلقبول» است.
پردو در پاسخ به پرسشی جداگانه در شبکه فاکسنیوز مبنی بر اینکه آیا این بدان معناست که چین کمک به ایران را متوقف خواهد کرد، گفت که واشنگتن روز پنجشنبه تضمینهایی از پکن دریافت کرده است.
پردو به برنامه «America’s Newsroom» در شبکه فاکسنیوز گفت: «ما پیشازاین شاهد اقداماتی... در این زمینه بودهایم. تعهد همین است. آنها دیروز به ما اطمینان دادند که چنین کاری نمیکنند.»
ترامپ بعداً در روز جمعه تأیید کرد که این دو رهبر درباره جنگی که آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه علیه ایران آغاز کردند، گفتگو کردهاند، اما جزئیاتی در این باره ارائه نکرد.
پرتابگرهای موشک و دور زدن تحریمها
قانونگذاران آمریکایی از ترامپ خواسته بودند تا در پی گزارشهایی مبنی بر کمک چین به ایران، با شی در این باره مقابله کند؛ چرا که نگرانیهایی وجود داشت که نهادهای چینی ممکن است کمکهایی در زمینه هدفگیری ارائه کرده باشند که منجر به تلفات نیروهای آمریکایی در این درگیری شده است.
یک مقام ارشد ایرانی روز جمعه به رویترز گفت که مقامات چینی به ایران اطمینان دادهاند که حتی پس از دیدار ترامپ و شی، چین روابط اقتصادی، سیاسی یا نظامی خود با تهران را تحت فشار رئیسجمهور آمریکا محدود نخواهد کرد.
رویترز در ماه ژوئیه گزارش داده بود که انتظار میرود ایران ظرف چند هفته، نخستین محموله از مجموع ۴۰۰ پرتابگر موشک پدافند هوایی دوشپرتاب ساخت چین را دریافت کند. اوایل ماه جاری، دو منبع ارشد ایرانی و سه فرد دیگرِ مطلع به خبرگزاری رویترز گفتند که ایران از سازوکاری شبیه به تهاتر برای دور زدن تحریمهای فروش نفت و خرید میلیاردها دلار کالا — از جمله تجهیزات نظامی — از چین استفاده کرده است.
خبرگزاری دولتی چین، «شینهوا»، روز پنجشنبه گزارش داد که شی از آمریکا و ایران خواسته است برای پایان دادن به جنگ به میز مذاکره بازگردند؛ با این حال، شی بهطور علنی درباره حمایت چین از ایران اظهارنظری نکرده است.
ترامپ و شی در جریان این سفر رسمی سهروزه به واشنگتن، به پرسشهای رسمی پاسخ ندادند.
اوایل ماه جاری، ترامپ گزارشی را مبنی بر اینکه ایران پیش از حمله ماه ژوئیه به پایگاهی در اردن — که منجر به کشته شدن سه سرباز آمریکایی شد — تصاویر ماهوارهای آن پایگاه را از نهادهای چینی دریافت کرده بود، کماهمیت جلوه داد.
ترامپ در تاریخ ۱۳ سپتامبر در هواپیمای اختصاصی ریاستجمهوری (ایر فورس وان) به خبرنگاران گفت: «آنها اساساً همان کاری را میکنند که ما انجام میدهیم. وقتی میگویند چین از ما جاسوسی میکند، من میگویم حق با شماست؛ ما هم از آنها جاسوسی میکنیم.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
برگردان: علیمحمد طباطبایی
از بین زوج سلطنتی، این شهبانو بود که اولین بار احساس کرد چیزی به طور جدی نادرست است. این اتفاق در مقبره رضاشاه، پدرشوهر مرحومش، در مرکز تهران در صبح ۱۵ دسامبر ۱۹۷۵ (۲۴ آذر ۱۳۵۴)، پنجاهمین سالگرد تأسیس سلسله پهلوی رخ داد. به مناسبت این رویداد، مراسم بزرگی ترتیب داده شد و دهها هزار ایرانی از همه اقشار - کارگران صنعتی، دانشآموزان، ریشسفیدان قبیلهای با لباس محلی - از سراسر پادشاهی با اتوبوس آورده شده بودند تا در مراسم شرکت کنند. حتی با وجود این که دعوت به چنین گردهمایی باشکوهی افتخار بزرگی محسوب میشد، ملکه، که به شدت با حال و هوای جمع هماهنگ بود، احساس کرد چیزی نامتعادل است. در خاطراتش، این احساس را شبیه به «یک باد ناگهانی و سرد و بی ورح» توصیف کرد.
وقتی تقریباً نیم قرن بعد از او خواسته شد تا توضیح دهد، شهبانوی سابق به دنبال کلمات گشت. او سرانجام گفت: “به طور دقیق مشخص کردن آن دشوار است، اما قطعاً نسبت به سابق اکنون چیزی متفاوت بود. من بلافاصله آن را احساس کردم. جمعیت بسیار ساکتتر از معمول بود، آرام. مردم همیشه نسبت به من بسیار گرم بودند، اما آن صبح احساس کردم که واقعاً نمیخواهند آنجا باشند.”
چند هفته پس از آن مراسم، اما هنوز تحت تأثیر حال و هوایی که احساس کرده بود، فرح به شوهرش پیشنهاد کرد که شاید مردم ایران “از ما سیر شدهاند”. وقتی ملکه این نظر را داد اسدالله علم نزدیک ایستاده بود، آنقدر نزدیک که دید شاه آن را با اخمی و تکان دستی تحقیرآمیز رد کرد.
اما حال و هوای ظلمانی مردم ایران صرفاً تصور و پندار [اشتباهی] فرح نبود. تا زمان مراسم در مقبره رضاشاه، ویژگی ترکیدن درزهای ایران حالا دیگر در حال تبدیل شدن به نوعی زمین گیر شدن بود. خاموشیهای برق، که زمانی پراکنده و کوتاهمدت بودند، تقریباً به رویدادهای روزانه تبدیل شده و گاهی ساعت ها طول میکشیدند. سیل ادامهدار واردات مواد غذایی اکنون به طور کامل پایه کشاورزی روستایی را از بین برده بود و حتی مردان جوان بیشتری را به محلههای فقیرنشین شهری پرجمعیت ایران میراند. همزمان، دولت در حال آموختن چند قانون اقتصادی بسیار اساسی بود، به ویژه این که در اقتصاد جهانیِ به هم پیوسته، نه رکود و نه تورم نمیتواند محدود بماند. در غرب، شوکهای نفتی ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴ هم رکود اقتصادی و هم جنبش صرفهجویی را برانگیخته بود و تقاضای نفت خاورمیانه را به شدت کاهش داده بود. در عین حال، افزایش قیمت نفت اثر تورمی زنجیرهای بر تقریباً هر محصول یا کالای دیگری که جهان تولید میکرد، گذاشته بود، بنابراین ایران اکنون به طور محسوسی برای همه چیز از یک تانک چیفتین گرفته تا یک کیسه برنج وارداتی پول بیشتری پرداخت میکرد. ترمز اقتصادی آنقدر سخت اعمال شد که تا اوایل تابستان ۱۹۷۶ (۱۳۵۵) دولت ایران مجبور شد اولین سری از وامهای عظیم بینالمللی را دریافت کند.
با این وجود، پاسخ شاه بیحوصلگی و انکار بود. به نظر میرسید او باور داشت که اگر فقط بتواند قیمت نفت را حتی بالاتر ببرد همه چیز حل میشود، کاری که در هر کنفرانس اوپک به تلاش او تبدیل شده بود. و مهم نیست فشار اعتباری کوتاهمدت چقدر باشد، هنوز یک ارتش در سطح جهانی باید ساخته میشد. پس از دیدار هنری کسینجر در اوت ۱۹۷۶، شاه اعلام کرد که در حال سفارش سیصد فروند اف-۱۶ و دویست فروند اف-۱۸ دیگر است، مهم نیست که ایران اکنون نه پول و نه خلبان برای آنهایی که در حال حاضر در خط تولید هستند، دارد. وقتی اسدالله علم از کمبود مواد غذایی در روستاها هشدار داد، شاه اصرار کرد که هیچ کمبودی وجود ندارد، فقط احتکار توسط تاجران حریص است. وقتی علم اشاره کرد که احتکار به کمبود بستگی دارد، شاه خاموش و خشمگین شد. در اکتبر همان سال، پادشاه به رعایای خود گفت که بهترین راه برای بیرون آمدن از هر مشکل اقتصادی که ممکن است در حال حاضر با آن روبرو باشند، به سادگی این است که دیگر شکایت نکنند و سختتر کار کنند.
به طور عجیبی، به نظر میرسید که شاهنشاه بسیار پاسخگوتر - حتی پیشدستانه - به جریانهایی باشد که در خارج از مرزهای ایران قدرت میگرفتند. این به ویژه در مورد رویدادهای ایالات متحده صادق بود.
با تصدی جرالد فورد پس از استعفای نیکسون در اوت ۱۹۷۴، روابط آمریکا و ایران به نقطه عطف جدیدی رسیده بود. در یک سطح، بسیاری چیزها همچون گذشته ادامه داشت - فورد کسینجر را به عنوان وزیر امور خارجه و هلمز را به عنوان سفیر خود در ایران حفظ کرد - و در حالی که تیم امنیت ملی رئیسجمهور جدید از شنیدن پیمان تسلیحاتی ۱۹۷۲ با شاه وحشتزده شد، آن را نیز یک امر تحقق یافته قلمداد کردند که باید با آن کار کرد. اما در سطح دیگر، و برخلاف بسیار پیشینی خود، فورد مصمم بود تا به شدت با هر اقدام شاه برای افزایش مجدد قیمت نفت مقابله کند، تا اطمینان حاصل کند که ساختن تمدن بزرگ و ارتشی بزرگ در سطح جهانی شاه به قیمت اقتصاد جهانی تمام نشود.
تغییر دیگر این بود که جایگاه شاه در نگاه عموم مردم آمریکا به شدت سقوط کرده بود. دلیل اصلی، نقش رهبری او در افزایش قیمت نفت بود، اما عوامل دیگری نیز به آن افزوده شده بودند. پس از فاجعه ویتنام و رسوایی واترگیت، ایالات متحده نوعی خودکاوی ملی درباره تاریخ اخیر زیادهرویهای زشت دولت خود، چه در داخل و چه در خارج، آغاز کرده بود. این روند در سال ۱۹۷۵ به اوج خود رسید، زمانی که یک نهاد تحقیقاتی سنا به نام کمیسیون چرچ (Church Committee)، مجموعهای از جلسات استماع درباره سوءرفتارهای سیا در طول دههها برگزار کرد، فهرستی که شامل ترور رهبران خارجی و سرنگونی دولتهای دموکراتیک میشد. نقش سیا در کودتای ۱۹۵۳ که شاه را به قدرت بازگردانده بود، مورد توجه ویژه قرار گرفت. برای بسیاری از آمریکاییها، به ویژه لیبرالها، اواسط دهه ۱۹۷۰ دورهای شده بود که در آن سوءرفتار دیکتاتورهای متحد آمریکا مانند شاه و فردیناند مارکوس (Ferdinand Marcos) فیلیپین، حتی شدیدتر از همتایان متحد شورویشان، باید افشا و مورد نکوهش قرار میگرفت، اگر فقط به این دلیل که ایالات متحده باید برای چیزی بهتر تلاش کند. برای آمریکاییهای کمتر آرمانگرا، این که یک متحد نزدیک باید عمداً چنین رنج اقتصادی را بر ایالات متحده تحمیل کند، همانگونه که شاه با افزایش قیمت نفت کرده بود و سپس به آن افتخار می کرد، به نظر اوج ناسپاسی میرسید. صرف نظر از گرایش سیاسی، تا حدی که یک آمریکایی نظری درباره شاه داشت، اکنون تقریباً به طور قطع آن نظر منفی بود.
و سپس دانشجویان ایرانی بودند. در یک نمونه کلاسیک از پیامدهای ناخواسته، بسیاری از دهها هزار دانشجوی ایرانی که برای تحصیل به ایالات متحده و اروپا فرستاده شده بودند و ناگزیر در معرض مفاهیم غربی حکومت دموکراتیک و حقوق بشر قرار گرفته می گرفتند، به طلایه دار پرسر و صدا و پرهیاهوی مخالفت سیاسی با شاه تبدیل شده بودند. در پایتختهای اروپایی و در محوطه دانشگاههای آمریکا، تصویر دانشجویان ایرانی در حال اعتراض علیه شاه و پلیس مخفیاش تا اواسط دهه ۱۹۷۰ منظرهای رایج بود. همزمان با این، پوشش رسانههای غربی درباره ایران، که زمانی تمایل به نوع تحقیرآمیز تپههای شنی و شترها داشت، بیشتر و بیشتر به افشاگری درباره فرهنگ فساد پادشاهی، به داستانهای هولناک درباره سادیسم ساواک و تعداد عظیم زندانیان سیاسی ادعا شده در سیاهچالههای شاه میپرداخت. این محکومیتها توسط گزارشهای گروههای حقوق بشری مانند عفو بینالملل بیشتر تقویت میشد، که در گزارش سالانه پراستناد ۱۹۷۵-۱۹۷۴ خود، تعداد چنین زندانیانی را که در سلولهای ایرانی به سر میبردند «هر عددی از ۲۵٬۰۰۰ تا ۱۰۰٬۰۰۰» برآورد کرده بود، در حالی که عدد واقعی احتمالاً بیشتر در محدوده سه تا چهار هزار نفر قرار داشت.
در مقابل بیاعتنایی ظاهری او به نارضایتیهای داخلی، تا سال ۱۹۷۶ شاه با سرعتی نسبی در حال اقدام برای پاسخ به این انتقادات خارجی بود. بیتردید در پاسخگویی او، ظهور یک سیاستمدار آمریکایی بسیار غیرمعمول تأثیر داشت، فرماندار سابق جورجیا به نام جیمی کارتر. کارتر که تجسم روحیه اصلاحطلبی بخش بزرگی از رأیدهندگان آمریکایی بود، از یک ستاره کمرنگ در نظرسنجیهای ریاستجمهوری تابستان آن سال با وعده بازگرداندن عنصری از اخلاق به رهبری آمریکا، به نامزد حزب دموکرات برای ریاستجمهوری تبدیل شد. در حوزه خارجی، این به معنای تمرکز جدید بر حقوق بشر در سراسر جهان و کاهش شدید فروش سلاحهای آمریکایی بود، دو موضوعی که به نظر میرسید تقریباً مستقیماً شاه را هدف قرار میدهند. با نشان دادن نظرسنجیها در طول پاییز ۱۹۷۶ که حاکی از پیروزی قاطع کارتر بر فورد بود — رأی واقعی در نوامبر بسیار نزدیکتر از آب درآمد — شاه برای اجرای اصلاحات دستبهکار شد. در مجموعهای از مصاحبههای صریح با روزنامهنگاران غربی، شاه به سوءاستفادههای حقوق بشری در زندانهای ایران اعتراف کرد، حتی در حالی که اصرار داشت چیزی درباره آنها نمیداند، و قول داد به آنها پایان دهد. او با نمایندگان سازمانهای حقوق بشری، از جمله عفو بینالملل، ملاقات کرد تا درباره اقدامات دیگری که میتوان برای بهبود وجهه بینالمللی پادشاهی انجام داد، گفتگو کند. شاید قابلتوجهترین نکته این بود که کمتر از دو سال پس از اعلام مفتخرانه تشکیل دولت تکحزبی خود زیر پرچم حزب رستاخیز، شاه در حال صحبت درباره گسترش روزنه سیاسی برای ورود مخالفان میانهرو بود.
اما با توجه به اینکه او همچنان یک خودکامه باقی مانده بود، ممکن بود شاه یک ویژگی کلیدی متحد اصلیاش را به درستی درک نکرده باشد: یعنی اینکه برخلاف کنترل مطلق خودش بر تمام جنبههای حکومت، دولت آمریکا نهادی وسیع و گسترده است، با آژانسهای مختلفی که اغلب با یکدیگر رقابت میکنند — حتی گاهی در تضاد با هم کار میکنند. در نتیجه، او احتمالاً هرگز شک نکرد که حتی در حالی که برخی شاخههای دولت آمریکا همچنان در پیش پای او تعظیم میکردند — وزارت امور خارجه در این زمینه به ویژه بیشرم باقی مانده بود — او در آستانه غافلگیری توسط شاخه دیگری بود. حتی کمتر ممکن بود تصور کرده باشد که این ضربه نه از جیمی کارترِ موعظهگر، بلکه از جرالد فوردِ دورهپایانیاش خواهد آمد.
سردمدار فورد در اجرای این کودتای سیاسی، وزیر خزانهداریاش، ویلیام سایمون (William Simon)، بود که با همکاری آن «پشت و پناه» (pillar) دیگر خاورمیانهای دکترین نیکسون، یعنی عربستان سعودی، عمل میکرد. با جمعیت کم و ذخایر نفتی به مراتب بیشتر، سعودیها همیشه نسبت به قیمت نفت بسیار محتاط تر از ایران بودهاند، نگران این که افزایش بیش از حد یا سریع قیمتها ممکن است منجر به رکود جهانی شود. آنها همچنین به طور فزایندهای از ارتش عظیمی که شاه به لطف افزایش قیمتهای گذشته در حال ساخت بود، میترسیدند، نگرانیهایی که وزیر سایمون تمام تلاش خود را برای دامن زدن به آنها کرد. در نتیجه، در طول دوران کوتاه ریاست جمهوری دو سال و نیمی فورد، جلسات اوپک با ایران و دیگر طرفداران افزایش قیمت که خواستار افزایشهای بزرگ بودند و میانهروهایی مانند عربستان سعودی که استدلال میکردند تغییر اندک یا هیچ تغییری نباید صورت گیرد، به رقابتهای پرخطری از بلوفزنی ها و خطر پذیری های بزرگ تبدیل شده بود. معمولاً یک مصالحه حاصل میشد، اما خط مسلم در تابستان ۱۹۷۶ رد شد، زمانی که در پاسخ به درخواست شاه برای افزایش ۱۵ درصدی دیگر، سعودیهای مقاوم تهدید کردند که به سادگی بازار جهانی را با نفت اشباع کنند، حرکتی که به سرعت هرگونه افزایشی را بیاثر میکرد. این سناریو زمانی منتفی شد که شاه عقبنشینی کرد، اما زمینه را برای نبرد جدیدی در جلسه بعدی اوپک، که قرار بود در قطر در پایان دسامبر ۱۹۷۶ برگزار شود، تنها سه هفته قبل از ترک دفتر فورد، فراهم کرد. سایمون در آستانه آن جلسه در پشت صحنه کار کرد و سعودیها را متقاعد نمود که در صورتی که شاه و دیگر طرفداران بالابردن قیمت نفت دوباره خواستار افزایش زیادی شوند، تهدید خود را عملی کنند.
در قطر، شاه و همرزمهایش ابتدا به نظر پیروز آمدند و با استفاده از خروج سعودی از کنفرانس، توافقنامهای را برای افزایش فوری ۱۰ درصدی قیمت تصویب کردند که شش ماه بعد با ۵ درصد دیگر دنبال میشد. اما سعودیها از بازی خارج نبودند. روز بعد، آنها به طور عمومی اعلام کردند که تنها با افزایش بسیار کمی موافقت میکنند، و اگر دیگران همراه نشوند، به طور یکجانبه تولید را افزایش داده و بازار جهانی را اشباع خواهند کرد. این اقدام متقابل به جای بیاثر کردن صرف افزایش قیمت، باعث سقوط قیمت نفت شد.
شاه در اول ژانویه ۱۹۷۷ (۱۱ دی ۱۳۵۵) با شنیدن خبری که از قطر آمده بود با خشم به اسدالله علم گفت: “سعودیهای لعنتی هم به ما و هم به خودشان خیانت کردهاند”. روز بعد حالش حتی بدتر هم بود وقتی فرصت کرده بود چند عدد را محاسبه کند. به علم گفت: “ما ورشکستهایم. به نظر میرسد همه چیز محکوم به توقف است.”
وزیر دربار ناامیدانه تلاش کرد روحیه شاه را بالا ببرد. علم در خاطراتش نوشت: “پاسخ دادم که این به هیچ وجه اولین بار نیست که با یک بدبیاری مواجه شدهایم، و او [شاه] قطعاً بر این یکی هم همانطور که بر همه دیگران غلبه کرده، پیروز خواهد شد.”
اما علیرغم تشویقهای علم، پیشبینیهای تیره شاه پیشگویانه از کار درآمد. با غرق شدن ناگهانی دنیا در نفت بسیار ارزانتر، اقتصاد ایران عملاً یک شبه به لرزه درآمد و تولید نفت در آن ژانویه نسبت به ماه قبل ۳۸ درصد سقوط کرد. در عرض تنها چند هفته دیگر، شرکتهای خارجی در ایران از عدم پرداخت مطالباتشان شکایت کردند و پروژههای ساختمانی در سراسر کشور تعطیل شدند و باعث افزایش سرسامآور بیکاری گردیدند. تب طلای ایران (یا تب ثروت نفتی ایران) با سرعتی حتی بیشتر از آنچه که با آن آمده بود، به پایان رسید. در آینده، بسیاری انقلاب قریبالوقوع را - که حالا تنها یک سال فاصله داشت - به رکود اقتصادی نسبت خواهند داد که مدتی در کمین ایران بود و با کودتای نفتی عربستان در قطر با شدت کامل و ویرانگر ضربه زد.
این نقطه عطفی بود که فرستادگان آمریکا در ایران عجلهای برای درک آن نداشتند، همانطور که مایکل مترینکو وقتی آن زمستان به تهران بازگشت این واقعیت را دریافت.
ادامه دارد ...
بخشهای قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش چهارم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
اجلاس سالانه سازمان ملل فرصتی برای رهبران و نمایندگان کشورهای گوناگون است که از راه رایزنی و گفتگو، اختلافات کشورشان با دیگر کشورها را به همکاری و گسترش ارتباطات تجاری و اقتصادی مبدل سازند.
پیش از آغاز اجلاس، ترامپ گفته بود «احتمالاً آماده دیدار با مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل خواهد بود». در این رابطه کروبی نیز ضمن توصیه به پزشکیان برای ملاقات با ترامپ افزوده بود «برای خروج از بحرانها، نخستین گام، شجاعتِ عبور از تابوهای خودساخته است».
اما تهدید ترامپ در این اجلاس از جمله «نابودی جمهوری اسلامی» و ذوبشدگی پزشکیان در نظام ولایی، رئیسجمهور را بر آن داشت که آمریکا را به عدم رعایت «قوانین بینالمللی» متهم کند؛ گویا جنگخواهی رژیم، نابودی اسرائیل و شعار مرگ بر آمریکا که در ۴۸ سال دوام جمهوری جهل و جنایت تکرار و برای اجرای آن در عمل اقدام شده است نیز از جمله قوانین بینالمللی است!
پزشکیان مدعی شده است که «ملت ایران در هفت ماه گذشته، مردم ما هر شب در خیابان بودند برای اینکه از ایرانمان دفاع کنند»!؟[۱] این در حالی است که در جایگاه مقام اجرایی، از نارضایتی اکثریت مردمان کشور از جمله گرانی و تورم، تهیدستی گسترده، فساد، سرکوب و حیفومیل منابع کشور در چاه ویل هستهای، پروژه موشکی، گسترش گروههای تروریستی در منطقه و گرد هم آمدنهای آزاردهنده عدهای سرسپرده و تطمیعشده در تجمعات شبانه آگاهی کامل دارد.

پزشکیان که عکس دیکتاتور نابودشده و کشته شدن دختران مدرسه میناب را در دست داشت، خود را به فراموشی زد که نیروهای امنیتی و نظامیاش در خیزشهای گوناگون از جنبش دانشجویی گرفته تا سرکوب بیپیشینه دیماه، دهها هزار نفر از جمله کودکان بیگناه را به قتل رساندهاند.
در برابر، کشورهای قدرتمند را متهم میکند که «به جای اینکه به فکر مردم، به انسانیت و عدالت و دموکراسی باشند، عامل ویرانی و تخریب و نابودیاند»!؟ گویا اعدامهای مکرر زندانیان سیاسی در این نظام ولایی که در مورد آن سکوت میکند، حاکی از انسانیت و عدالت رژیم مورد تأیید پزشکیان است!
اما وقیحانهترین بخش سخنان پزشکیان به آنجا برمیگشت که در مورد کشتار حداقل ۷ هزار نفر در دیماه مدعی شد «آمریکا و اسرائیل [کسانی را] تهییج کرده بود، اسلحه دستشان داده بود تا بیایند و ناامنی در داخل کشور ایجاد کنند».[۲] وی همین اتهام را در مصاحبه با شبکه دستراستی فاکسنیوز آمریکا نیز تکرار کرد.
اسلحه در دست نیروهای سرکوب یا معترضان؟
پزشکیان با حمله به راهبردهای اسرائیل در غزه و کشته شدن ۸۰ هزار انسان بیگناه بدون اشاره به رفتار تروریستی حماس در ۷ اکتبر، بیتردید آگاه است که رژیم جهل و جنایت اسلامی همچون دولت دستراستی و فلسطینیستیز اسرائیل با راهبرد «دو دولت» مخالف است و راه حل را در نابودی یک عضو سازمان ملل جستجو میکند.

در خاتمه باید افزود که پزشکیان در خلال گزافهگوییها و دروغگوییها در سازمان ملل و در مصاحبه با فاکسنیوز، به حل مشکلات از راه مذاکره نیز اشاره کرده است. آینده نشان خواهد داد وی و گردانندگان تندروی صحنه سیاست در ایران تا چه حد در این راه پیگیر و مصمّماند.
فرصتسوزی پزشکیان در این اجلاس مورد پشتیبانی تمامقد روزنامه کیهان، سخنگوی دیکتاتور نابودشده قرار گرفت: «رئیسجمهور کشورمان اما نیویورک را به دادگاه محاکمه جنایات واشنگتن و تلآویو بدل ساخت و با بالا بردن تصویر رهبر شهید و یادآوری خون کودکان بیگناه و شهدای گرانقدر، نقاب از چهره مدعیان دروغین حقوق بشر برداشت.»
و محسن اژهای، این قاضی ضحاک ماردوش که از به دار آویختن معترضان در بیدادگاههای اسلامی همواره پشتیبانی کرده است، چنین واکنش نشان داد: «دکتر پزشکیان با استظهار به میراث معنوی امام خامنهای شهید، با صلابت و استوار از حقوق حقه مردم ایران دفاع کرد و جانیان آمریکایی و صهیونیستی را رسوا ساخت. اکنون صدای عدالتخواهی ملت ایران در گوش آزادگان جهان طنینانداز است.

آنچه واضح است، آن است که آمریکا و رژیم صهیونیستی در تجاوز به ایران، مرتکب جنایات جنگی عدیده شدند. وفق موازین حقوق بینالملل، هم خودِ اصل تجاوز آنها، نامشروع و غیرقانونی بود و هم جنایاتی که در خلال این تجاوز مرتکب شدند، در دسته جنایات فاحش و بعضاً افحش جنگی میگنجد.»[۳]
خاتمی، رهبر جناح اصلاحطلب نیز از قافله تندروها عقب نماند و به سخنرانی پزشکیان چنین واکنش نشان داد: «سخن شما به واقع زبان حال اکثریت مردم ماست که در میانه جنگی ویرانگر و تحمیلی و محاصرهای فراگیر و تحریمهایی ظالمانه، خواهان ایرانی مقتدر و برخوردار از توسعه و عدالت و صلح و آیندهای روشن؛ در منطقهای ناآرام و شکننده از مداخله و جنگافروزی رژیم صهیونیستی و در جهانی پرمخاطره از تجاوز و زیادهخواهی دولت آمریکا و حاکمیت معیارهای دوگانه هستند.»[۴]
رویکرد ایدئولوژیزده رئیسجمهور در اجلاس سالانه سازمان ملل همچون بسیاری از رئیسجمهوران دیگر نظام ولایی، منافع ملی مردمان ستمدیده کشور را فدای مصالح طراحیشده از سوی دیکتاتور نابودشده کرده و بر ادامه راهبردهای خانمانسوز در ۴۸ سال گذشته اصرار میورزد. این رویکرد نشان میدهد که تئوری میانهرو و تندرو در این نظام فریبی بیش نیست و رهبران بالایی کشور در ماندگاری جمهوریتستیز حکومت اسلامی به هر قیمت و با هر ابزاری اتفاق نظر کامل دارند.
مهر ۱۴۰۵
mrowghani.com
——————
[۱]- اطلاعات آنلاین، متن کامل سخنرانی رئیس جمهوری ایران در مجمع عمومی سازمان ملل: تا پای جان برای دفاع از ایران ایستادهایم، چهار شنبه ۵ مهر ۱۴۰۵
[۲]- همان
[۳]- اطلاعات آنلاین، رئیس قوه قضاییه: پزشکیان جانیان آمریکایی و صهیونیستی را رسوا کرد
[۴]- تابناک، تمجید خاتمی از سخنان پزشکیان، دوم مهر ۱۴۰۵
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
سامر سعید و بنوا فوکون / والاستریت ژورنال / ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶
به گفته افرادی آگاه از موضوع، تلاشها برای احیای مذاکرات با هدف پایان دادن به جنگ میان آمریکا و ایران با مقاومت تولیدکنندگان بزرگ نفت در خلیج فارس روبهرو شده است؛ کشورهایی که اکنون از هرگونه سازش با تهران فاصله گرفتهاند.
میانجیهایی از جمله قطر در تلاشاند تا شاید از هفته آینده دور تازهای از مذاکرات در عمان برگزار شود تا واشنگتن و تهران را به بازگشایی تنگه هرمز و آغاز روند پایان دادن به جنگ ترغیب کنند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز سهشنبه گفت که معتقد است دو طرف بهزودی بار دیگر دیدار خواهند کرد.
کشورهای خلیج فارس عموماً بر این باورند که ترامپ نباید در برابر ایران دست به تشدید اقدامات نظامی بزند. اما به گفته این افراد، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، دو قدرت اصلی نفتی منطقه، در حال رایزنی با دولت ترامپ هستند تا فشار اقتصادی بر ایران حفظ شود و واشنگتن با هیچ امتیازی که به کاهش تحریمها یا پایان محاصره دریایی ایران توسط نیروی دریایی آمریکا منجر شود موافقت نکند.
عربستان سعودی بهویژه با موانع تازهای برای رساندن نفت خود به بازارهای جهانی روبهرو شده است؛ زیرا حوثیهای یمن، متحدان ایران، فشار بر محمولههای نفتی این کشور در دریای سرخ را افزایش دادهاند.
به گفته این منابع، فشار کشورهای خلیج فارس تنها یکی از موانع متعدد دستیابی به توافق است. از جمله دیگر موانع میتوان به تمایل شخص ترامپ برای حفظ محاصره دریایی، نگرانی تهران از اینکه مذاکرات صرفاً تلاشی برای خرید زمان از سوی آمریکا تا عبور از انتخابات میاندورهای باشد و سپس حملات از سر گرفته شود، و نیز لحن هرچه تهاجمیتر تندروهای ایرانی در شرایط تشدید فشارهای اقتصادی آمریکا اشاره کرد.
بهنام بنطالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در اندیشکده «بنیاد دفاع از دموکراسیها» در واشنگتن، با اشاره به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس گفت: «شاید هیچ عاملی بیش از این نتواند کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را به همراهی با تحریمهای آمریکا وادار کند که احیای تهدید حوثیها از جنوب، آن هم پس از ماهها انسداد کشتیرانی در تنگه هرمز از سوی حکومت ایران.» او افزود: «اینها هزینهها و پیامدهای زیادهروی ایران در بازی قدرت است.»
یکی از مقامهای کاخ سفید گفت که تحریمها و محاصره دریایی، آمریکا را در موقعیت قدرتمندی در برابر ایران قرار داده است.
او گفت: «در حالی که رئیسجمهور ترامپ در شرایط مناسب برای گفتوگو با ایران آمادگی دارد، هیچ نیازی نمیبیند که با ایرانیها وارد مذاکره شود.»
کشورهای عربی به رهبری عربستان سعودی در طول تابستان از مذاکرات با ایران حمایت میکردند و حتی حاضر بودند توافقی را بپذیرند که نوعی نفوذ یا نقش ایران در تنگه هرمز ــ گذرگاه حیاتی صادرات نفت آنها ــ را به رسمیت بشناسد.
اما به گفته این منابع، حملات ایران به کشتیهای سعودی در این آبراه و همچنین تشویق تلاشهای حوثیهای مورد حمایت ایران برای مسدود کردن مسیر جایگزین از طریق دریای سرخ، باعث شده است کشورهای خلیج فارس نسبت به جدیت ایران برای دستیابی به توافق دچار تردید شوند.
به گفته برخی از این افراد، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، نیز همین دیدگاه را دارد و اخیراً به مقامهای آمریکایی گفته است که ایالات متحده باید محاصره دریایی را تا زمانی که ایران به امضای یک توافق جدید وادار شود ادامه دهد.
مقامهای امارات متحده عربی که پیشتر گفته بودند کشورشان مشتاق پایان دادن دیپلماتیک به درگیری است، اکنون نیز انتظارات درباره مذاکرات با ایران را کاهش دادهاند و میگویند افزایش خشونتها در منطقه و حملات به کشتیها نشان میدهد تهران برای بازگشت به مسیر دیپلماسی عجلهای ندارد.
به گفته آنها، کشورهای خلیج فارس نباید به کنترل دائمی ایران بر تنگه هرمز رضایت دهند.
در مقابل، برخی دیگر از کشورهای خلیج فارس، بهویژه عمان و قطر، معتقدند منطقه تاکنون هزینههای سنگینی پرداخته است و میگویند تنها راه عملی پایان دادن به درگیری، اجرای طرحی مرحلهای برای بازگشایی هرمز و توقف حملات علیه کشورهای خلیج فارس است.
قطر در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در تلاش بوده است گفتوگوها میان ایران و آمریکا را از سر بگیرد. به گفته افراد آگاه، وزیر امور خارجه ایران روز یکشنبه وارد دوحه شد تا درباره پیشنهادهای جدید، از جمله توقف هفتروزه درگیریها، گفتوگو کند؛ پیشنهادی که میتواند زمینه پایان دادن به حملات ایران علیه کشتیرانی را در ازای لغو محاصره دریایی آمریکا فراهم کند.
اما این طرح ممکن است از همان ابتدا با بنبست روبهرو شود. به گفته این منابع، آمریکا بارها به قطر اطلاع داده است که ترامپ هیچ قصدی برای لغو محاصره دریایی ندارد.
همچنین، در حالی که میانجیهای عرب میگویند دیپلماتهای ایرانی پیشنهادهای مختلفی برای پایان دادن به جنگ ارائه کردهاند و به وخامت بحران اقتصادی در کشور خود اذعان دارند، آنها تأکید میکنند که از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیام متفاوتی دریافت میکنند. سپاه اعلام کرده است که حاضر به بررسی فرمولهای جدید برای توافق نیست و برای یک جنگ طولانیمدت آمادگی دارد.
سپاه پاسداران که مأمور دفاع از نظام جمهوری اسلامی است و نقش مسلطی در ساختار قدرت تهران دارد، خواهان بازگشت به شرایطی نزدیکتر به توافق اولیهای است که ترامپ در ماه ژوئن با ایران به دست آورده بود. آن توافق وعده میداد در ازای بازگشایی تنگه هرمز، بخشی از تحریمهای فروش نفت ایران کاهش یابد، تهران به داراییهای مسدودشده خود دسترسی پیدا کند و نقشی برای ایران در اداره تنگه هرمز به رسمیت شناخته شود.
ایالات متحده به میانجیها گفته است که هیچ علاقهای به بازگشت به آن توافق ندارد و بر این باور است که فشار اقتصادی در نهایت تهران را وادار خواهد کرد توافقی با شرایطی مطلوبتر برای واشنگتن و کشورهای خلیج فارس امضا کند.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
نجمه بزرگمهر، پیتر کمبل، نیکلاس پاراسی، کلوئی کورنیش / فایننشال تایمز
امارات متحده عربی روز پنجشنبه (۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶) اعلام کرد که پس از اعمال تحریمهای آمریکا علیه شرکتهای فعال در بخش هوانوردی جمهوری اسلامی، پروازهای ایران به مقصد فرودگاههای این کشور و بالعکس را «تا اطلاع ثانوی» متوقف کرده است.
سازمان کل هواپیمایی کشوری امارات اعلام کرد که پروازهای ایران «تا اطلاع ثانوی... با توجه به ممنوعیت اعمالشده از سوی آمریکا علیه شرکتهای هواپیمایی ایران برای استفاده از فرودگاههای کشورهای مختلف جهان» به حالت تعلیق درآمدهاند.
توقف پروازها در مسیر دبی — که قطب تجاری، مالی و حملونقل منطقه محسوب میشود — در پی لغو پروازها به مقصد و از مبدأ عمان، آذربایجان و بغداد در هفته جاری صورت میگیرد. این اقدام همزمان با بازگشت یک پرواز از ایران به تاجیکستان در میانه مسیر — به دلیل اقدامات آمریکا — رخ داد.
دادههای وبسایت «فلایترادار۲۴» (Flightradar24) نشان داد که پروازهای برنامهریزیشده برای روز پنجشنبه میان تهران و دبی، از جمله دو پرواز شرکت «ایران ایرتور» و یک پرواز شرکت «وارش»، لغو شده یا انجام نشدهاند.
آمریکا در ماه جاری دهها شرکت هواپیمایی و نهاد دیگر را تحریم و آنها را به کمک به ایران برای انتقال تسلیحات و نیرو متهم کرد. واشنگتن همچنین هشدار داد که شرکتها و افرادی که با خطوط هوایی ایران همکاری کنند، با خطر قطع دسترسی به سیستم مالی جهانی مواجه خواهند شد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، نیز اعلام کرد که فعالیت هر ۲۷ شرکت هواپیمایی ایران از روز چهارشنبه «در سراسر جهان متوقف خواهد شد». از زمانی که شرکتهای خارجی پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه پروازهای خود به ایران را متوقف کردند، شرکتهای هواپیمایی داخلی ایران تنها پل ارتباطی هوایی این کشور با جهان خارج بودهاند.
همچنین در روز پنجشنبه، یک پرواز شرکت هواپیمایی وارش که از تهران عازم دوشنبه در تاجیکستان بود، پیش از ورود به حریم هوایی ترکمنستان تغییر مسیر داد. بر اساس اطلاعات «فلایترادار۲۴»، این هواپیمای بوئینگ ۷۳۷ پس از تنها نیم ساعت پرواز، مسیر خود را تغییر داد و به فرودگاه بینالمللی امام خمینی تهران بازگشت.
این سامانه ردیابی پرواز نشان داد که همین پرواز دو روز پیش از آن طبق برنامه انجام شده بود. مجید اخوان، سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری ایران، به فایننشال تایمز گفت که ترکمنستان «متاسفانه» تنها پس از برخاستن هواپیما از فرودگاه بینالمللی امام خمینی به شرکت هواپیمایی ایران اطلاع داد که نمیتواند از حریم هوایی این کشور عبور کند. او افزود: «قبل از برخاستن هواپیما هیچ اطلاعیهای صادر نشد.»
یک ایرانی در دبی گفت که پرواز پنجشنبهاش به تهران با ایران ایرتور به طور ناگهانی لغو شد. او عجله داشت که به استانبول و از آنجا به تهران پرواز کند، به این امید که پروازهای بین ایران و ترکیه نیز در روزهای آینده لغو نشود.
ماهان ایر، یکی از بزرگترین شرکتهای هواپیمایی ایران، این هفته پروازهای خود را به استانبول، آنکارا و مسقط به حالت تعلیق درآورد. همزمان گرجستان نیز پروازهای تجاری به تفلیس را به حالت تعلیق درآورد.
طبق گزارش Flightradar24، شرکتهای هواپیمایی کاسپین، ماهان و سپهران همگی پروازهای برنامهریزی شده خود را از تهران به بغداد در این هفته انجام ندادهاند، اگرچه پروازهای سپهران در روزهای آینده همچنان برنامهریزی شده است.
با این حال، روز پنجشنبه، خدمات پروازی به استانبول که توسط ایران ایر، ایران ایرتور و آتا انجام میشود، همچنان طبق برنامه انجام میشود. مقامات فرودگاه گفتند که هیچ دستور رسمی از مقامات برای توقف پروازها دریافت نکردهاند.
یک آژانس مسافرتی در تهران که خواست نامش فاش نشود، گفت که مسافرانش به چین و ترکیه روز پنجشنبه با وجود حذف پروازهای دبی از برنامهها، هیچ اختلالی نداشتند.
ایران و خطوط هوایی آن سالهاست که تحت تحریمهای ایالات متحده فعالیت میکنند، اما دولت دونالد ترامپ قول داده است که از فشار اقتصادی برای تحقق آنچه که «روز دی» اقتصادی برای رژیم ایران مینامد، استفاده کند.
ایالات متحده همچنین محاصره دریایی را بر بنادر ایران اعمال کرده است تا آن را مجبور به بازگشایی تنگه هرمز، یک آبراه حیاتی برای نفتکشها، و توافق بر سر برنامه هستهای خود کند.
محسن رضایی، مقام ارشد امنیتی ایران، روز چهارشنبه گفت که هر کشوری که مانع از استفاده پروازهای ایرانی از حریم هوایی یا فرودگاههای خود شود، ممکن است با تلافی مواجه شود.
او گفت: «اگر آنها اجازه پرواز به هواپیماهای ما را ندهند، فرودگاههای آنها نیز نمیتوانند هیچ پروازی داشته باشند.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
ابیگیل هاوسلونر / فایننشال تایمز
ایران پیشنهاد جدیدی با عنوان طرح «۷ روزه» به ایالات متحده ارائه کرده است که هدف آن بازگشایی تنگه هرمز و ازسرگیری مذاکرات گستردهتر برای دستیابی به راهحلی نهایی جهت پایان دادن به جنگی است که آمریکا و اسرائیل شش ماه پیش علیه ایران آغاز کردند.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز پنجشنبه در نیویورک اعلام کرد که میانجیهای کشورش طرحی را به کاخ سفید ارائه کردهاند که میتواند زمینه بازگشایی این آبراه راهبردی را ظرف یک هفته فراهم کند.
عراقچی در جمع گروهی از خبرنگاران و دانشگاهیان که در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک گرد هم آمده بودند، گفت: «ما از طریق میانجیها طرحی را به ایالات متحده ارائه کردهایم که در صورت برآورده شدن شرایطی خاص... تنگه ظرف هفت روز باز خواهد شد» و ایران و آمریکا مذاکرات برای دستیابی به توافقی نهایی را از سر خواهند گرفت.
مقامات ایرانی اظهار داشتند که پیشنهاد آنها بر پایه تفاهمنامهای استوار است که در ماه ژوئن میان ایران و آمریکا منعقد شده بود.
آن توافق، آتشبس ماه آوریل را به مدت ۶۰ روز تمدید میکرد؛ دورهای که طی آن قرار بود آمریکا معافیتهایی برای صادرات نفت ایران صادر کند و تردد کشتیها در تنگه هرمز بهتدریج به سطوح پیش از جنگ بازگردد. همزمان دو طرفِ متخاصم بر سر شرایط یک توافق پایدار مذاکره میکردند.
بر اساس آن توافق، اسرائیل نیز ملزم بود عملیات نظامی خود در لبنان را فوراً متوقف کند. همچنین مقرر شده بود که ایران و کشور همسایه، عمان، نحوه مدیریت آتی تردد دریایی در این تنگه را «تعیین» کنند.
با این حال، آن توافق در اوایل ماه ژوئیه از هم پاشید؛ زمانی که ایران شروع به تیراندازی به سمت کشتیهایی کرد که به گفته این کشور، از مسیری «غیرمجاز» برای عبور از تنگه استفاده میکردند.
آمریکا اعلام کرده به تفاهمنامه ژوئن بازنخواهد گشت
به گفته افراد مطلع از روند مذاکرات، دولت ترامپ اعلام کرده است که به آن تفاهمنامه — که مورد انتقاد شدید جمهوریخواهان و دموکراتها قرار گرفته بود — بازنخواهد گشت و در عوض، به دنبال توافقی جامعتر است که علاوه بر مسئله تنگه، برنامه هستهای تهران را نیز در بر گیرد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، روز سهشنبه در سخنرانی خود در سازمان ملل، دولت ایران را متهم کرد که با این امید که حزب جمهوریخواه او قدرت را از دست بدهد، در دستیابی به توافق تعلل میکند و آن را به پس از انتخابات میاندورهای ماه نوامبر موکول میسازد.
ترامپ اظهار داشت که اگر ایرانیها شرایط او را نپذیرند، میتواند آنها را «به جهنمی بدون شانس بقا و بدون امیدی به عظمت یا نسلهای آینده» بکشاند؛ او همچنین تأکید کرد که «در مورد ایران، [مسئله انتخابات] حتی به ذهنم هم خطور نمیکند».
اندکی پس از آن، میانجیهای آمریکایی و ایرانی از طریق واسطههای قطری در حاشیه اجلاس سازمان ملل با یکدیگر گفتگو کردند.
هر دو طرف این گفتگو را سازنده توصیف کردند، اما طرف ایرانی در محافل خصوصی ابراز داشت که نسبت به پایبندی آمریکا به هرگونه توافقی خوشبین نیست.
تنش با ایران باعث شده است قیمت بنزین و گازوئیل در آمریکا به بالاترین حد خود برسد و خشم رأیدهندگان از افزایش سرسامآور هزینههای سوخت، به موضوعی حیاتی در انتخابات میاندورهای تبدیل شود.
عراقچی گفت که تهران برای دستیابی به توافق بر اساس پیشنهاد جدید خود «عجلهای ندارد». «به نظر من اگر این کار پیش از انتخابات میاندورهای انجام شود بسیار بهتر است، اما تصمیمگیری در این باره به دولت آمریکا بستگی دارد. زمانبندی برای ما اهمیتی ندارد.»
او افزود: «اما طرح بسیار روشن است؛ به محض اینکه آنها این طرح را بپذیرند، از روز بعد آن، این جدول زمانی میتواند آغاز شود و پس از هفت روز، تنگه باز خواهد شد.»
یکی از مقامات کاخ سفید از اظهار نظر درباره پیشنهاد ایران خودداری کرد، اما گفت که آمریکا و ایران «از طریق میانجیها در حال انجام گفتگوهای مثبت و سازندهای هستند».
این مقام مسئول در بیانیهای به «فایننشال تایمز» گفت: «ایالات متحده با در اختیار داشتن کنترل تنگه هرمز در موقعیت بسیار قدرتمندی قرار دارد، بنابراین ما عجلهای نداریم. دیشب نزدیک به ۲۲ میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور کرد.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
تیمور ازهری و حاتم ماهر / خبرگزاری رویترز / ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶
عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان قرار است در چارچوب یک پیمان دفاعی مشترک، نشستی فوری و عالیرتبه برای بررسی راههای حمایت از پادشاهی سعودی در بحبوحه حملات حوثیهای یمن برگزار کنند. همزمان عالیترین مقام مذهبی عربستان از نیروهای نظامی خواست تا برای نثار جان خود در راه مبارزه با دشمنِ همسو با ایران، آماده باشند.
حوثیها حملاتی را علیه دولت مورد حمایت عربستان در یمن آغاز کرده و بارها به خاک عربستان شلیک کردهاند که منجر به اختلال در جریان نفت از بزرگترین صادرکننده انرژی جهان شده است؛ این اقدامات بخشی از جنگی گستردهتر در خاورمیانه است که با حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ماه فوریه آغاز شد.
حوثیها اعلام کردند که روز پنجشنبه دهها موشک و پهپاد به سمت اهداف سعودی شلیک کردهاند، در حالی که مقامات عربستان از رهگیری شش موشک بالستیک شلیکشده توسط جنگجویان حوثی خبر دادند.
عربستان سعودی پیشتر برای مناطقی از جمله شهر مقدس مکه، جده و ینبع (بندر اصلی نفتی عربستان در دریای سرخ) هشدارهای اضطراری صادر کرده بود.
بر اساس بیانیهای که اواخر پنجشنبه توسط خبرگزاری رسمی عربستان منتشر شد، مفتی اعظم عربستان (عالیترین مقام مذهبی این کشور) از سربازان خواست تا برای نثار جان خود در نبرد با حوثیها تا زمان برکناری این گروه از قدرت، آماده باشند.
طبق بیانیه وزارت امور خارجه عربستان، در بحبوحه این درگیریها، وزرای امور خارجه عربستان، پاکستان و ترکیه در چارچوب «توافق دفاعی مشترک مکه» با یکدیگر دیدار کردند. در این بیانیه آمده است که آنها ضمن محکوم کردن حملات به مکه و سایر اماکن غیرنظامی، بر حق عربستان سعودی برای دفاع از خود تأکید کردند.
این بیانیه میافزاید: «وزرا همچنین درباره تمهیدات برگزاری نشست فوری رؤسای ستاد مشترک ارتش سه کشور گفتگو کردند تا راههای حمایت از عربستان سعودی را بر اساس توافق دفاعی مشترک مکه بررسی کنند؛ توافقی که تصریح میکند حمله به هر یک از طرفین، به منزله حمله به تمام طرفها تلقی میشود.»
خبر این دیدار اندکی پس از آن اعلام شد که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در مصاحبهای با یک شبکه تلویزیونی آمریکایی در روز پنجشنبه، تلاش کرد میان ایران و حوثیها فاصله ایجاد کند.
پزشکیان یک روز پس از سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک، به برنامه «گزارش ویژه با برت بایر» در شبکه فاکسنیوز گفت: «حوثیها مسئول اقدامات خودشان هستند.»
تلاشهای دیپلماتیک
مصاحبه و سخنرانی پزشکیان در شرایطی انجام شد که درگیریها میان ایالات متحده و ایران متوقف شده و تلاش دیپلماتیک کوتاهی در نیویورک با میانجیگری قطر میان طرفهای متخاصم در جریان بود.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز پنجشنبه به خبرنگاران گفت که تهران پیشنهادی را از طریق واسطهها به ایالات متحده منتقل کرده است که بر اساس آن، در صورت برآورده شدن شروط تهران، تنگه هرمز بازگشایی خواهد شد.
به گفته او، طبق پیشنهاد ایران، خصومتها در تمامی جبههها از جمله لبنان ظرف هفت روز پایان مییابد و ایالات متحده نیز محاصره بنادر ایران را لغو، داراییهای مسدودشده ایران را آزاد و تحریمهای نفتی را تعلیق میکند.
عراقچی اظهار داشت: «تنگه هرمز در روز آخر بازگشایی خواهد شد» و افزود که پس از آن، مذاکرات با ایالات متحده درباره سایر مسائل، از جمله موضوع هستهای ایران، آغاز میشود.
یک مقام ارشد ایرانی روز چهارشنبه به رویترز گفت که تهران در حال بررسی پاسخ واشنگتن به پیشنهادات صلح خود است.
روز جمعه، همزمان با ارزیابی بازارها از احتمال برقراری آتشبس، قیمت نفت کاهش یافت؛ این در حالی بود که تعداد کشتیهای عبوری از تنگه هرمز در روز پنجشنبه به ۹ فروند رسید که نصف میانگین ۱۰ روزه آن است.
این جنگ که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در ماه فوریه همراه با اسرائیل آغاز کرد، جان هزاران نفر را گرفته و در عرضه جهانی انرژی اختلال ایجاد کرده است.
اگرچه ایالات متحده و ایران تا حد زیادی از درگیری مستقیم کنارهگیری کردهاند، اما متحدان ایران در منطقه درگیر نبرد هستند؛ به طوری که حزبالله در لبنان با اسرائیل مقابله میکند و حوثیها در یمن در حال پیشروی هستند.
فشار بر صادرات نفت عربستان
ایران و متحدانش فشار قابلتوجهی بر صادرات نفت عربستان سعودی، که متحد ایالات متحده است، وارد کردهاند. حوثیها تردد کشتیها را در دهانه دریای سرخ مختل کردهاند و ایران نیز عملاً تردد نفتکشها را در تنگه هرمز — که پیش از آغاز جنگ، مسیر عبور ۲۰ درصد از صادرات نفت جهان بود — محدود کرده است. همچنین، حملهای از سوی شبهنظامیان مورد حمایت ایران در عراق، خط لوله «شرق-غرب» عربستان سعودی را بهطور موقت از کار انداخت.
کارشناسان امنیتی درباره میزان دقیق نفوذ مستقیم ایران بر حوثیها — جنبشی اسلامگرای شیعه که از یک شورش محلی به گروهی مسلح و قدرتمند تبدیل شده و بخشهای وسیعی از شمال یمن را در کنترل دارد — اختلافنظر داشتهاند.
با این حال، منابع دولتی یمن، ایران و کشورهای منطقه اعلام کردهاند که پیشروی حوثیها در امتداد سواحل دریای سرخ یمن، با هدایت مستقیم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی صورت گرفته است.
در حالی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ماههاست در میدان نبرد عملاً به بنبست رسیده، واشنگتن از تغییر تاکتیک خود برای گسترش دامنه تحریمهای مالی خبر داده است؛ اقدامی که با هدف قرار دادن شرکتهای کشورهای ثالثِ طرفِ معامله با شرکتهای ایرانی صورت میگیرد و به «تحریمهای ثانویه» شهرت دارد.
روز پنجشنبه، در واکنش به تحریمهای جدید آمریکا، فعالیت شرکتهای هواپیمایی ایران در کشورهای همسایه از جمله امارات متحده عربی و عمان ممنوع شد؛ این نخستین پیامد عمدهی تغییر سیاست آمریکا مبنی بر هدف قرار دادن شرکتهای کشورهای ثالثی است که با ایران مراودات تجاری دارند.
تداوم ممنوعیت پروازها میتواند انزوای ایران را تشدید کرده و بحران اقتصادی کشوری را که هماکنون با محاصره دریایی بنادرش از سوی آمریکا دستبهگریبان است، وخیمتر سازد.
یک معلم بازنشسته در تهران، به شرط فاش نشدن نامش، در پیامی متنی به خبرگزاری رویترز گفت: «ما در یک زندان روباز زندگی میکنیم.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
خروج اعتراضی نمایندگان دهها کشور از سالن مجمع عمومی، هنگام سخنرانی نتانیاهو
ایزابل کرشنر، فرناز فصیحی، مکس بیراک و مایکل لونسون
نیویورک تایمز / ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، روز پنجشنبه در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی تندی ایراد کرد. او در این سخنرانی، جنگها در غزه و ایران را به عنوان «نبردی علیه وحشیها» توجیه کرد و بسیاری از منتقدان کشورش را به ریاکاری متهم ساخت.
او با خطاب قرار دادن مستقیم معترضانِ حاضر در بیرون ساختمان، پرسید که وقتی نیروهای امنیتی ایران در ماه ژانویه هزاران نفر از معترضان به رژیم تهران را کشتند، آنها کجا بودند.
نتانیاهو پرسید: «آیا تظاهرات گسترده یا اعتصاب غذا سازماندهی کردید؟ آیا مقابل نمایندگی ایران در سازمان ملل دست به اعتراض زدید؟ اصلاً آیا در حمایت از مسیحیانی که در ایران و سراسر خاورمیانه مورد آزار و اذیت قرار میگیرند، صدایی بلند کردید؟ نه، نه، شما چنین کاری نکردید. چون شما مدعیان دروغین حقوق بشر هستید.»
نتانیاهو همچنین مستقیماً از زهران ممدانی، شهردار نیویورک و نخستین رهبر مسلمان این شهر، انتقاد کرد؛ کسی که نتانیاهو را «جنایتکار جنگی» خوانده و زمانی خواستار دستگیری او شده بود.
نتانیاهو گفت: «به همه کسانی که این دروغها را درباره کشور من و سربازان شجاع ما میپراکنند — چه در این سالن نشسته باشند و چه در دفتر شهردار یهودستیز نیویورک — میگویم: شرم بر شما باد! شرم بر شما باد که حقایق را تحریف میکنید. شرم بر شما باد که جای قربانی و متجاوز را عوض میکنید. شرم بر شما باد که به صورت حقیقت تف میاندازید.»
سخنرانی نتانیاهو در مجمع عمومی تنها چند ساعت پس از آن انجام شد که محمود عباس، رهبر فلسطینیها، در پیامی ویدیویی و ضبطشده، اقدامات اسرائیل در غزه و کرانه باختری را به عنوان «طرحی استعماری و خبیثانه» با هدف وادار کردن فلسطینیها به ترک سرزمینشان، محکوم کرده بود. او از رهبران جهان خواست تا اسرائیل را مهار کنند و «تداوم و امکانپذیری راهکار تشکیل دو دولت را تضمین نمایند.»
عباس گفت: «ما خواهان یک دولت دموکراتیک فلسطینی هستیم که به حاکمیت قانون و حقوق بشر احترام بگذارد؛ دولتی غیرنظامی که در امنیت و صلح در کنار دولت اسرائیل زندگی کند. این امر امکانپذیر است.»
این سخنرانیهای متضاد، شکافهای عمیق موجود در مناقشه اسرائیل و فلسطین و همچنین انزوای فزاینده اسرائیل در عرصه جهانی را به وضوح آشکار ساخت.
عباس، رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین و تشکیلات خودگردان فلسطین، شخصاً در این مراسم حضور نیافت، زیرا دولت ترامپ برای دومین سال پیاپی از صدور روادید سفر او به نیویورک خودداری کرده بود.
وزارت امور خارجه آمریکا مقامات فلسطینی را متهم کرد که در تلاش برای «بینالمللی کردن مناقشه اسرائیل و فلسطین» هستند، از جمله از طریق تلاش برای ارجاع پروندهها به دادگاههای بینالمللی. در واکنش به این وضعیت، ۱۹۳ عضو سازمان ملل هفته گذشته ـــ همانند سال قبل ـــ رأی دادند که به عباس اجازه داده شود سخنرانی خود را به صورت ویدئویی ارسال کند.
هنگامی که نتانیاهو پشت تریبون قرار گرفت، با صدای اعتراض و هو کردن حاضران مواجه شد و بسیاری از دیپلماتهای حاضر در سالن ـــ مشابه سال گذشته ـــ جلسه را ترک کردند. در همین حال، هواداران رهبر اسرائیل شروع به سر دادن شعار «آم ییسرائل های» (Am Yisrael Chai) کردند؛ عبارتی رایج به معنای «ملت اسرائیل زنده است.»
نتانیاهو گفت: «اگر افراد بزدل و فاقد وجدان دیگری هم هستند که هنوز سالن را ترک نکردهاند، لطفاً همین حالا این کار را انجام دهند.»
نتانیاهو که گاهی با مشت بر تریبون میکوبید و صدایش را بالا میبرد، حملات لفظی خود را متوجه طرفهایی کرد که اسرائیل با آنها درگیری نظامی داشته است: ایران، حزبالله لبنان، حماس در غزه و نیروهای متحد آنها در یمن و عراق. اما او همچنین بخش قابلتوجهی از سخنانش را به انتقاد شدید از شهردار ممدانی، رجب طیب اردوغان رئیسجمهور ترکیه و رهبران اروپای غربی اختصاص داد؛ رهبرانی که به گفته او، «تصمیم گرفتهاند تسلیم اوباش یهودستیز شوند.»
در واکنش به حملات نتانیاهو، ممدانی نخستوزیر اسرائیل را متهم کرد که از سخنرانی خود در سازمان ملل برای «تکرار دروغهای بیاساسی استفاده کرده که هدفشان تطهیر نسلکشی فلسطینیان توسط اوست.» شهردار گفت: «با این حال، هیچ دروغی نمیتواند این واقعیت را تغییر دهد که او همچنان موضوع حکم جلب دیوان کیفری بینالمللی به اتهام ارتکاب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت است.»
دقایقی پیش از سخنرانی نتانیاهو، ممدانی ویدئویی یکدقیقهای و بدون کلام منتشر کرد که او را در حال کاشت یک درخت زیتون در «گریسی منشن» (اقامتگاه رسمی شهردار) و صرف غذا با خانوادههای فلسطینی اهل غزه نشان میداد.
ممدانی در پستی در شبکههای اجتماعی که این ویدئو را همراهی میکرد، نوشت: «باشد که صلح، آینده ما باشد.»
در بیرون از مقر سازمان ملل، پلیس معترضانی را که تقاطع خیابان سیونهم و خیابان اول — در نزدیکی تالار مجمع عمومی — را مسدود کرده و شعار میدادند «طغیان حق است؛ نتانیاهو به جهنم برو» بازداشت کرد. این تجمع اعتراضی توسط گروه «صدای یهودیان برای صلح» سازماندهی شده بود و صدها تظاهرکننده را گرد هم آورد؛ شرکتکنندگان پیراهنهایی به تن داشتند که روی آنها نوشته شده بود: «بودجه را صرف مردم کنید، نه بمب.»
عباس به عملیات نظامی اسرائیل در غزه به شدت تاخت و آن را «جنگی نسلکشانه که فاجعهای انسانی و بیسابقه پدید آورده است» توصیف کرد. او همچنین اشغال کرانه باختری توسط اسرائیل را محکوم کرد و اظهار داشت که حملات شهرکنشینان به فلسطینیان، تخریب خانههای آنان، ایجاد ایستهای بازرسی و یورشهای نظامی، همگی در چارچوب سیاستی مبتنی بر «تبعیض نژادی، پاکسازی قومی و تروریسم دولتی» صورت گرفته است.
او گفت: «خطر دیگر تنها به تضعیف راهکار تشکیل دو دولت و ممانعت از تحقق کشور فلسطین محدود نمیشود؛ بلکه اکنون حیات و موجودیت ملت فلسطین را در سرزمین خودشان تهدید میکند.»
نتانیاهو، شهرکنشینان اسرائیلی در کرانه باختری اشغالی را — که بخش عمدهای از جهان حضورشان را تجاوزی غیرقانونی به سرزمینی میدانند که برای تشکیل کشور فلسطین در نظر گرفته شده است — عمدتاً همسایگانی صلحجو و قربانیان خشونت فلسطینیان معرفی کرد.
او همچنین ادعاهای مربوط به ارتکاب نسلکشی توسط اسرائیل در غزه را رد کرد.
او پرسید: «کدام رژیم نسلکش به جمعیت دشمن، یک میلیون دوز واکسن فلج اطفال میدهد؟ کدام رژیم نسلکش امکان توزیع دو میلیون تن مواد غذایی در غزه را فراهم میکند؟ یعنی به ازای هر نفر، یک تن. متهم کردن اسرائیل به نسلکشی، بزرگترین دروغ قرن است.»
نتانیاهو به وقایع هولناک هفتم اکتبر ۲۰۲۳ اشاره کرد؛ زمانی که حملهای به رهبری حماس منجر به کشته شدن حدود ۱۲۰۰ نفر در اسرائیل و ربوده شدن و انتقال حدود ۲۵۰ گروگان به غزه شد؛ خشونتی که به گفته او، «با شعفی شیطانی و لذتی سادیستی» انجام شده بود.
او گفت: «ما فرو نپاشیدیم؛ بلکه برخاستیم و همچون شیر جنگیدیم.»
به گفته مقامات بهداشتی غزه، در جریان حملات نظامی متعاقب اسرائیل به این باریکه، بیش از ۷۰ هزار نفر کشته شدند و بخش عمدهای از آن به ویرانه بدل گشت؛ وضعیتی که منجر به طرح اتهامات بینالمللی — از جمله از سوی کمیسیونی وابسته به سازمان ملل — مبنی بر ارتکاب نسلکشی توسط اسرائیل شد.
در سال ۲۰۲۴، دیوان کیفری بینالمللی حکم بازداشتی برای نتانیاهو و یوآو گالانت، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، صادر کرد و آنان را به ارتکاب جنایات علیه بشریت و جنایات جنگی در غزه متهم ساخت. دادگاه همچنین حکم جلب «محمد ضیف»، از رهبران حماس، را صادر کرد؛ کسی که در جریان یک حمله هوایی اسرائیل در غزه کشته شده بود.
نتانیاهو اکنون با کارزار انتخاباتی دشواری برای انتخاب مجدد روبروست و آینده سیاسیاش در هالهای از ابهام قرار دارد. به گفته تحلیلگران، سخنرانی او در سازمان ملل، دستکم تا حدی، خطاب به مخاطبان داخلی در کشورش ایراد شد.
او در سخنان خود، جنگی را که هفت ماه پیش — تا حدی با این استدلال که باید مانع دستیابی ایران به سلاحهای هستهای شد — علیه ایران آغاز کرده بود، در قالب عباراتی بسیار وخیم و حیاتی (مربوط به بقا و هستی) توصیف کرد.
او گفت: «این یکی از آسانترین تصمیماتی بود که در مقام نخستوزیر باید میگرفتم، زیرا اگر آن کار را نکرده بودیم، همگی کشته میشدیم.» وی افزود: «اسرائیل و آمریکا با هم اقدام کردند؛ نه تنها برای محافظت از خودمان، بلکه برای نجات تمدن.»
نتانیاهو متعهد شد که اسرائیل به مبارزه علیه ایران و شبهنظامیان متحد آن در خاورمیانه ادامه خواهد داد، «زیرا چاره دیگری نداریم.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
سامیا نخول، پریسا حافظی و جان آیریش
خبرگزاری رویترز / ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶
منابع نزدیک به مذاکرات اعلام کردند که مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی در نیویورک در حال بررسی مسیری مرحلهبندیشده برای خروج از وضعیت جنگی هستند؛ مسیری که شامل بازگشایی تنگه هرمز توسط تهران و لغو محاصره اقتصادی ایران از سوی واشنگتن خواهد بود.
این تنگه به اهرم اصلی چانهزنی در تلاشها برای پایان دادن به درگیری تقریباً هفتماهه میان آمریکا و ایران تبدیل شده است؛ در شرایطی که ایران به دنبال رهایی از محاصره آمریکا ـــ که اقتصادش را فلج کرده ـــ است و واشنگتن خواهان عبور آزادانه کشتیها از مسیر جهانی عرضه نفت است که اکنون توسط تهران مسدود شده است.
به گفته دو منبع ایرانی، دو مقام منطقهای و دو منبع دیپلماتیک غربی که با رویترز گفتگو کردهاند، این مذاکرات با مانع بزرگی روبروست زیرا هیچیک از طرفین نمیخواهد نخستین کسی باشد که اهرم فشار خود را واگذار میکند؛ با این حال، در پسِ موضع ایران، درک هزینههای اقتصادی ناشی از رویارویی طولانیمدت نهفته است.
یک مقام ارشد ایرانی اظهار داشت که محتملترین راه برای پایان دادن به این بنبست، یک توافق مرحلهبندیشده است که در آن ایران در ازای لغو محاصره اقتصادی توسط آمریکا و احتمالاً دسترسی به داراییهای مسدود شده، اجازه کشتیرانی در تنگه هرمز را صادر کند.
او در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل گفت: «یکی از راههای پیش رو، حل بحران به صورت مرحلهای است. گام نخست، پایان دادن به محاصره و بازگشایی تنگه هرمز خواهد بود.»
این امر مستلزم آن است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با راهکار موقت دیگری موافقت کند؛ آن هم پس از آنکه توافق اولیه پیشین در ماه ژوئیه شکست خورد. به گفته این منابع، چالش اصلی پیش روی مذاکرهکنندگان تنها ترسیم چارچوب توافق نیست، بلکه اطمینان از این است که امتیازات رد و بدل شده به اندازهای پایدار باشند که اعتماد هر دو طرف را جلب کنند.
ترامپ گفته است که معتقد است آمریکا و ایران میتوانند پس از انتخابات میاندورهای کنگره در ۳ نوامبر، به توافق برسند. یک مقام ارشد اروپایی نیز اظهار داشت که ایرانیها «فهرست بسیار بلندبالایی از مطالبات دارند.»
یک مقام کاخ سفید گفت با اینکه «ایران به شدت نیازمند توافق است، اما رئیسجمهور ترامپ دست بالا را در اختیار دارد و هر تصمیمی که به نفع ایالات متحده باشد را اتخاذ خواهد کرد.» به گفته این مقام، ترامپ همچنان «در صورت فراهم بودن شرایط مناسب، آماده گفتگو با ایران» است اما نیازی به مذاکره ندارد؛ چرا که ایالات متحده با در اختیار داشتن کنترل تنگه هرمز و با توجه به اقتصاد ایران که در حال «فروپاشی» است، در «موضعی بسیار قدرتمند» قرار دارد.
این مقام اظهار داشت که «تحریمهای کمرشکن» و «یکی از موفقترین محاصرههای تاریخ»، اقتصاد ایران را فلج کرده و این کشور را کاملاً بیپول ساخته است. به گفته او، ترامپ ترجیح میدهد به جای اینکه بازیچه تهران قرار گیرد، اجازه دهد روند «فروپاشی اجتنابناپذیر ایران» طی شود.
دنیس راس، مذاکرهکننده پیشین آمریکا، گفت که احتمال دستیابی به توافق پیش از انتخابات را تنها ۳۰ درصد میداند، اما هر دو طرف ممکن است دلایل قویتری برای انعقاد توافق پیش از انتخابات میاندورهای (نسبت به پس از آن) داشته باشند.
راس گفت: «این محاصره است که واقعاً ایرانیها را تحت فشار شدید قرار داده و آنها را خفه میکند.»
دستیابی به توافق پیش از انتخابات میاندورهای میتواند به نفع ترامپ باشد؛ زیرا بازگشایی تنگه هرمز میتواند تنشها در خلیج فارس را کاهش دهد، قیمت نفت را مهار کند و به پایین آمدن قیمت بنزین در آمریکا — که از نظر سیاسی موضوعی حساس است — کمک نماید.
احتمال دستیابی ایران به گشایش اقتصادیِ بسیار ضروری، ممکن است در زمانی بیشتر باشد که ترامپ همچنان انگیزه سیاسی بالایی برای انعقاد توافق دارد.
راس افزود که پس از انتخابات میاندورهای، ممکن است ترامپ با محدودیتهای کمتری روبرو شود و تمایل بیشتری به تشدید فشارها یا بررسی گزینههای نظامی داشته باشد.
آیا اهرم فشار به مانع تبدیل میشود؟
همان اهرم فشاری که واشنگتن و تهران را به میز مذاکره بازگرداند، ممکن است دستیابی به مصالحه را نیز دشوارتر کند.
واشنگتن کنترل فشاری را در دست دارد که بیشترین آسیب را به تهران وارد میکند، در حالی که تهران کنترل دسترسی به یک گلوگاه حیاتی انرژی را در اختیار دارد. هیچیک از طرفین نمیخواهند بدون دریافت امتیازی ملموس در ازای آن، این اهرم فشار را از دست بدهند.
این بدان معناست که انتخابات میاندورهای شاید بیش از آنکه ضربالاجلی برای دیپلماسی باشد، فرصتی برای حفظ شرایطی است که تلاشهای دیپلماتیک را امکانپذیر میسازد. اگر واشنگتن و تهران نتوانند پیش از انتخابات میاندورهای، اهرم فشار خود را به توافق تبدیل کنند، با افزایش خطر تشدید تنشها، ممکن است پنجره دیپلماسی تنگتر شود.
این مقام ایرانی اظهار داشت که تهران، همزمان با جستجو برای یافتن راهی دیپلماتیک جهت خروج از بنبست، خود را برای احتمال جنگی دوباره با واشنگتن آماده میکند؛ وی همچنین ایالات متحده را متهم کرد که از محاصره اقتصادی و تهدید به استفاده از زور به عنوان ابزاری برای اعمال فشار و اجبار استفاده میکند.
این مقام ارشد ایرانی گفت: «انگشت ما روی ماشه است. آمریکاییها میدانند چه کاری باید انجام دهند، اما به دلیل زیادهخواهیهایشان، احتمال حلوفصل این مسئله از طریق دیپلماسی بسیار ناچیز است.»
منابع منطقهای اعلام کردند که تهران مایل است درخواست دریافت عوارض عبور برای استفاده از تنگه هرمز را از توافق اصلی حذف کرده و آن را در یک پیوست جانبی بگنجاند، چرا که پایان دادن به محاصره اقتصادی به اولویتی فوریتر تبدیل شده است.
کشورهای حوزه خلیج فارس پیشنهاد پرداخت عوارض عبور را رد کردهاند. به گفته منابع منطقهای، هرگونه ترتیبی در این زمینه موقتی خواهد بود و به معنای دست کشیدن رسمی ایران از موضع خود نیست.
ایالات متحده حلقه محاصره اقتصادی ایران را تنگتر کرده و تحریمهای جدیدی را بر محاصرهای افزوده است که صادرات نفت ایران — منبعی مهم برای تأمین ارز — را متوقف کرده است.
در ماه جاری، آمریکا شرکتهای هواپیمایی تجاری باقیمانده ایران و شبکههای پشتیبان آنها را هدف قرار داد؛ اقدامی که بخشی از کارزار قطع شریانهای حیاتی اقتصادی است که دولت و سپاه قدرتمند پاسداران را سرپا نگه داشتهاند. ترامپ هشدار داد که اگر ایران به توافقی دست نیابد، اقتصادش ممکن است «بپوسد».
او گفت: «تمرکز اصلی ایران بر دریافت عوارض در هرمز نیست، بلکه بر حفظ کنترل اداری خود بر این آبراه است. ایران ممکن است مایل باشد موضوع عوارض را به تعویق بیندازد، اما هرگز از کنترل اداری تنگه دست نخواهد کشید.»
در کانون دیپلماسیِ در جریان در نیویورک، تنشی بنیادین نهفته است. واشنگتن خواهان آن است که فشارها منجر به امتیازدهی شود، تهران میخواهد پیش از دادن امتیاز، فشارها برداشته شود، و کشورهای حوزه خلیج فارس نیز خواهان حلوفصل مناقشه هستند، بیآنکه اجازه دهند آبراههای راهبردی منطقه به ابزاری دائمی برای چانهزنی تبدیل شوند.
نگرانیها از مناقشهای بیپایان
رهبران کشورهای حوزه خلیج فارس در دیداری جداگانه با ترامپ در نیویورک، خواستار شفافسازی درباره هدف نهایی واشنگتن پس از انتخابات میاندورهای شدند؛ از جمله اینکه آیا در صورت امتناع ایران از بازگشت به میز مذاکره، ایالات متحده اقدامات نظامی را از سر خواهد گرفت یا خیر.
به گفته منابع منطقهای، آنها مخالفت قاطع خود را با هرگونه کنترل ایران بر تنگه هرمز ابراز داشته و تأکید کردند که آزادی کشتیرانی باید احیا شود و این آبراه راهبردی نباید به ابزاری برای اعمال فشار و اجبار علیه کشورهای حوزه خلیج فارس بدل گردد.
با این حال، رهبران این کشورها همزمان با هشدار درباره وضعیت تنگه هرمز، قویاً بر کاهش تنش و پیگیری روندی سیاسی تأکید ورزیدهاند؛ امری که نشاندهنده عزم منطقه برای دور ماندن از هرگونه درگیری بیشتر میان ایالات متحده و ایران است.
ابتسام الکتبی، رئیس اندیشکده «مرکز سیاستگذاری امارات» (Emirates Policy Center) مستقر در ابوظبی، گفت: «هنوز مشخص نیست هدف نهایی ترامپ چیست یا چه جایگزینی برای کارزار فشار وجود دارد.»
او با اشاره به تنگه بابالمندب — که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل میکند — افزود: «در مقابل، ایرانیها میدانند چه میخواهند. آنها با هدفی مشخص در حال تغییر آرایش منطقهای از طریق تنگههای هرمز و بابالمندب هستند، در حالی که واشنگتن هنوز نقشه راه خود را تعیین نکرده است.»
این عدم قطعیت بر محاسبات تهران نیز تأثیر میگذارد. دنی سیتینوویچ، تحلیلگر مسائل منطقه و افسر سابق اطلاعات نظامی اسرائیل، اظهار داشت که مذاکرات نیویورک مواضع بنیادین هیچیک از طرفین را تغییر نداده است و بعید است ایران تا زمانی که معتقد است ترامپ قصد دارد پیش از انتخابات میاندورهای از تشدید گسترده تنشها جلوگیری کند، عقبنشینی نماید.
آلن ایر، مذاکرهکننده سابق آمریکا در امور ایران، گفت: «این محاصره به آنها آسیب میزند، اما به جای آنکه باعث نرم شدن مواضعشان شود، احتمالاً آنها را به سمت تشدید تنش سوق میدهد؛ زیرا آنها بر این باورند که اگر از مواضع خود کوتاه بیایند، کارشان تمام است.»
یک مقام غربی مطلع از جزئیات مذاکرات نیز افزود: «مسئله اصلی، بازگشایی تنگه هرمز است. همه ما در داخل کشورهایمان تحت فشار هستیم و ایرانیها هم این موضوع را میدانند.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
پنجشنبه ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۶
استیو یِم در ماه ژوئن امسال یک «پرسش اساسی» را با نمایندگان همکارش در میان گذاشت: «چه کسی در حال شکل دادن به دیگری است؟ آیا فناوری در خدمت جامعه است یا جامعه در حال بازسازی خود برای تأمین منافع شرکتهای فناوری است؟» ناظران شاید متوجه نشده باشند که فناوری تا چه اندازه عمیقاً بر همین سخنرانی خاص اثر گذاشته بود. «پانگرام» (Pangram)، ابزاری برای تشخیص متنهای نوشتهشده توسط مدلهای هوش مصنوعی، سخنرانی آقای یِم را کاملاً نوشتهشده توسط هوش مصنوعی تشخیص داد.
آقای یِم برخلاف معمول، آشکارا از همکار ماشینی خود نام میبرد. او به اکونومیست میگوید: «دفتر من، در چارچوب دستورالعملهای پارلمان، برای بسیاری از کارها، از ابزارهای هوش مصنوعی عمومیِ بهرهوری استفاده میکند»؛ از جمله برای آمادهسازی سخنرانیها. او بههیچوجه تنها نیست.
تحلیل ما با استفاده از پانگرام نشان میدهد که یک کلمه از هر ۱۰ کلمهای که در مناظرات پارلمان بریتانیا بیان میشود، با کمک هوش مصنوعی نوشته شده است. این سهم در حال افزایش است؛ در سال ۲۰۲۴ تقریباً صفر بود. بیشتر نمایندگان تمایل کمتری دارند که به استفاده از آن اعتراف کنند. رایجترین واکنش کاربران پرمصرف هوش مصنوعی در پارلمان، ابراز شگفتی و انکار بود. یکی از نمایندگان که به نظر میرسد حدود یکچهارم سخنرانیهایش با هوش مصنوعی نوشته شده، استفاده از این فناوری در محل کار را انکار کرد. او در ادامه افزود که خودش و دستیار پارلمانیاش «البته یک شوخی همیشگی با هم دارند، چون سبک نوشتاری او اغلب از همان کلیشهها و الگوهای رایج در متون تولیدشده با هوش مصنوعی استفاده میکند».
بریتانیا تنها نیست. در مجالس قانونگذاری انگلیسیزبان، نمایندگان استرالیا و کانادا بیشترین استفاده را از هوش مصنوعی دارند و سخنرانیهای آنان با سه برابر نرخ سخنرانیهای نمایندگان بریتانیا بهعنوان متن تولیدشده با هوش مصنوعی شناسایی میشوند. اعضای مجلس نمایندگان آمریکا نیز فاصله چندانی با آنها ندارند. مجلس اعیان بریتانیا، با وجود شهرت سنتی و قدیمیاش، بیشتر از مجلس عوام از هوش مصنوعی استفاده میکند. مجالس دارای کمترین میزان استفاده از هوش مصنوعی در نمونه بررسیشده، مجلس نمایندگان نیوزیلند و سنای آمریکا بودند.
راب یِتن، نخستوزیر هلند، اوایل سپتامبر زمانی که روزنامه روزانه «فولکسکرانت» فاش کرد بسیاری از پستهای او در شبکههای اجتماعی، از جمله یادبودی برای قربانیان یک سانحه هوایی و پستی درباره عذرخواهی بابت استعمار، با هوش مصنوعی نوشته شدهاند، با موقعیت ناخوشایندی روبهرو شد. آقای یِتن عذرخواهی نکرد و قصد دارد به این کار ادامه دهد. یک تحلیل دیگر که اخیراً انجام شده نیز نشان داد که یکسوم قوانینی که در مجلس قانونگذاری نروژ پیشنهاد شدهاند، حاوی متن تولیدشده با هوش مصنوعی بودهاند.
فعلاً نثر تولیدشده توسط هوش مصنوعی به شکلی دردناک از متن بیرون میزند. چتباتها با اطمینان به سراغ همان چند فرمول تکراری میروند. یکی از نمایندگان، هنگام یادآوری فاجعه ورزشگاه هیلزبورو، گفت: «این فقط یک خالکوبی نبود؛ یک وعده بود.» نماینده دیگری درباره مناطق محروم از خدمات دندانپزشکی گفت: «دولت در حال اصلاح خدمات دندانپزشکی NHS نیست؛ بلکه بر زوال مدیریتشده آن نظارت میکند.»
ابزارهای تشخیص هوش مصنوعی صرفاً به دنبال یافتن ساختارهای مشکوک نیستند؛ این ابزارها، مانند مدلهایی که در پی شناساییشان هستند، بر اساس پایگاههای عظیم متون آموزش داده شدهاند. پانگرام اکنون اعلام میکند که تنها یک مورد مثبت کاذب در هر ۲۴ هزار مورد دارد. پژوهشگران دانشگاه شیکاگو نیز بهطور مشابه، در متون طولانیتر به نرخ خطای «نزدیک به صفر» دست یافتهاند. در دادههای مربوط به پارلمان، این ابزار تقریباً هیچ سخنرانیای را که پیش از عرضه ChatGPT در نوامبر ۲۰۲۲ ایراد شده باشد، بهعنوان متن تولیدشده با هوش مصنوعی شناسایی نمیکند.
بیش از نیمی از نمایندگان پارلمان بریتانیا تقریباً هیچ استفادهای از هوش مصنوعی برای سخنرانیهایشان نمیکنند. اما آنهایی که استفاده میکنند، معمولاً کاربران پرمصرفی هستند. بسیاری از آنها نیز از جدیدترین گروه نمایندگاناند که نخستین بار در سال ۲۰۲۴ انتخاب شدند.
بر اساس یافتههای ما، نمایندهای که بیشترین استفاده را از هوش مصنوعی دارد، نیل شاستری-هرست، نماینده حزب محافظهکار، است. سهچهارم اظهارات و سخنرانیهای پارلمانی او در یک سال گذشته از سوی ابزار تشخیص، نوشتهشده با هوش مصنوعی شناسایی شده است. الکس ایستون، نماینده مستقل ایرلند شمالی، فاصله چندانی با او ندارد؛ استیو یِم و سارا هال، هر دو از حزب کارگر، نیز در همین گروه قرار میگیرند. خانم هال گفت هوش مصنوعی «یک دستیار است، نه... جایگزین» و افزود: «به ازای هر نیم ساعتی که در نوشتن سخنرانی صرفهجویی میکنیم، ۳۰ دقیقه دیگر داریم که میتوانیم صرف حمایت از موکلان و حوزه انتخابیهام کنیم.»
در میان نمایندگان عادیِ غیرعضو دولت، حزبی که بالاترین میزان استفاده از هوش مصنوعی را در سخنرانیهایش دارد، حزب لیبرالدموکرات است. سخنرانیهای وزیران و رهبران احزاب، که از تیمهای نویسنده سخنرانیِ برخوردار از منابع بیشتر و تحت نظارت دقیقتر استفاده میکنند، بهندرت به نظر میرسد با هوش مصنوعی نوشته شده باشند. در هیچیک از سخنرانیهای کیمی بَیدناخ، اندی برنهام، سر اِد دیوی، نایجل فاراژ، جان هیلی یا اِد میلیبند، نشانهای از دخالت قابلتوجه هوش مصنوعی دیده نشد.
این احتیاط احتمالاً عاقلانه است. نظرسنجیای که شرکت مشاوره «پابلیک فِرست» برای اکونومیست انجام داده، نشان میدهد که رأیدهندگان بریتانیایی بهشدت با استفاده سیاستمداران از هوش مصنوعی برای نوشتن مخالفت دارند، هرچند با استفاده بازاریابان، دستیاران و حتی معلمان از آن مشکلی ندارند. رأیدهندگان همچنین با استفاده از هوش مصنوعی در سخنرانیها بیش از هر نوع دیگری از نوشتههای سیاسی مخالف بودند؛ حتی بیشتر از استفاده از آن برای نوشتن پیامهای شخصی تسلیت به موکلان و شهروندان حوزه انتخابیه. دومین موردی که بیشترین نارضایتی را برانگیخت، مقالات سیاستگذاری نوشتهشده با هوش مصنوعی بود که آنها نیز در وستمینستر رواج یافتهاند. هواداران هر حزب، گناه را متوجه جایی دیگر میدانستند. هواداران حزب کارگر، سبزها و محافظهکاران معتقد بودند نایجل فاراژ، رهبر حزب «رفرم بریتانیا»، بیش از سایر رهبران احزاب احتمال دارد برای سخنرانیهایش از هوش مصنوعی استفاده کند؛ هواداران رفرم حدس میزدند که این فرد زَک پولانسکی از حزب سبزها باشد.
نه سیاستمداران و نه هوش مصنوعی از محبوبیت ویژهای برخوردار نیستند؛ بنابراین چندان عجیب نیست که ترکیب این دو، یعنی سخنرانیهای تولیدشده با هوش مصنوعی، با واکنش منفی گسترده روبهرو شود. اما خشم عمومی قابل درک است. رأیدهندگان نمایندگان خود را انتخاب میکنند تا در پارلمان از جانب آنها سخن بگویند؛ واژه «پارلمان» نیز از واژه فرانسوی به معنای «محل گفتوگو» گرفته شده است. این مناظرات بهندرت اوج هنر خطابه به شمار میروند. امروزه تمرکز نامتناسبی بر تلاش برای تولید کلیپهایی برای شبکههای اجتماعی وجود دارد و کار واقعی نوشتن سخنرانی نیز معمولاً به کارکنان سپرده میشود. بااینحال، شانه خالی کردن از زحمت تدوین و پرداخت یک استدلال، این خطر را دارد که کاری را که نمایندگان برای انجام آن انتخاب شدهاند، بهطور خودکار به ماشینها واگذار کنیم. و نگرانی درباره نثر ماشینی فقط به سیاست محدود نمیشود.
آلن لاکی، که زمانی نویسنده سخنرانی برای سر کییر استارمر، نخستوزیری که تا همین اواخر در این سمت بود، بوده است، با نگرانی میگوید: «سخنرانینویسی سهلانگارانه به سیاست سهلانگارانه منجر خواهد شد. ما ایدهها را از طریق نوشتههایمان منتشر میکنیم. این گوگلمپ و سازمان نقشهبرداری بریتانیا نیست؛ حالا دیگر پای چیزهای جدی و اساسی در میان است. این موضوع با فرهنگ تاریخی ما پیوندی بنیادی دارد.»
آیندهپژوهان گمانهزنی کردهاند که شاید سیاست یکی از معدود حرفههایی باشد که نمیتوان آن را خودکار کرد؛ چیزی شبیه حرفه روحانیت. (البته اوایل امسال، پاپ نیز ناچار شد از روحانیون بخواهد برای نوشتن موعظههایشان از هوش مصنوعی استفاده نکنند.) مگر نه اینکه مردم میخواهند انسانها نماینده آنها باشند، نه ماشینها؟ اما در شرایطی که نمایندگان پارلمان با کمبود وقت مواجهاند و به سراغ چتباتها میروند، هوش مصنوعی همین حالا نیز در حال ایجاد جای پایی در عرصه سیاست است.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
سرا یدیکارداش و امیرحسین راجی / خبرگزاری آسوشیتدپرس
صدها دستگاه کامیون در امتداد جاده منتهی به ایران، در منطقه کوهستانی مرز شرقی ترکیه متوقف شدهاند. این بزرگترین گذرگاه مرزی میان دو کشور که در شرایط عادی نیز پرتردد است، اکنون و در پی محاصره بنادر ایران توسط نیروی دریایی آمریکا، به شریان حیاتی و تعیینکنندهای برای اقتصاد تهران تبدیل شده است.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، خواستار شتاببخشی به تجارت زمینی شده است؛ چرا که این محاصره دریایی، بخش اعظم واردات ایران را محدود کرده و فروش نفت و گاز را که محل اصلی تأمین درآمد و بقای اقتصاد این کشور است، متوقف ساخته است.
این وضعیت، تازهترین آزمون برای میزان تابآوری ایران به شمار میرود. رانندگان کلافه و معترض ایرانی در گذرگاه مرزی ترکیه — جایی که صفها اکنون به چندین کیلومتر میرسد — با خبرگزاری آسوشیتدپرس به گفتگو پرداختند.
محمدرضا شیری، ۵۵ ساله، که چهار روز در انتظار بوده تا بار لاستیک خود را وارد ایران کند، گفت: «۱۵ سال است که از این دروازه مرزی رفتوآمد میکنم، اما هرگز مجبور نشده بودم اینقدر معطل شوم. ما مجبور شدیم در انتهای یک صف هفت کیلومتری منتظر بمانیم. پیش از این حداکثر سه روز اینجا معطل میشدیم، اما اکنون به دلیل جنگ، زمان انتظار از پنج روز هم فراتر رفته است.»
ایران، ایالات متحده را متهم میکند که در پی تضعیف این کشور است.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، روز سهشنبه گفت: «آنها تلاش میکنند هر کجا که بتوانند مشکل ایجاد کنند و از هیچ اقدامی فروگذار نمیکنند. مسیرها را میبندند، مسیرهای هوایی را تعطیل میکنند، مسیرهای زمینی را مسدود میسازند و میکوشند به اختلافات داخلی دامن بزنند.»
ایران تأکید دارد که این فشارها مواضعش را در مذاکرات با واشنگتن تغییر نخواهد داد. تهران خواستار پایان یافتن محاصره آمریکا است تا پس از آن اجازه تردد مجدد به کشتیرانی تجاری از تنگه هرمز را بدهد؛ تنگهای که تسلط ایران بر آن، بازارهای جهانی و قیمت نفت را متلاطم کرده است.
اتکای بیش از ۸۰ درصدی تجارت ایران به خلیج فارس
ایران با چالش بزرگی برای انتقال مسیرهای تجاری خود از دریا به زمین مواجه است. به گفته محمد فرزانگان، کارشناس مسائل اقتصادی ایران، اقتصاد این کشور پیش از آغاز جنگ برای بیش از ۸۰ درصد از تجارت خود به خلیج فارس متکی بود.
اکنون گذرگاههای زمینی ایران با ترکیه در غرب و پاکستان در شرق، نقشی حیاتی در اتصال این کشور به اروپا و آسیا ایفا میکنند. رانندگان، کالاهایی را حمل میکنند که برای صنایع پتروشیمی و سایر واحدهای تولیدی ایران — که در حملات آمریکا و اسرائیل آسیب شدیدی دیدهاند — حیاتی است.
با این حال، گذرگاههای زمینی تحت فشار شدیدی قرار دارند.
فرزانگان گفت: «زیرساختهای لوگو و ظرفیت این مرزها محدود است. مقررات، کنترلهای مرزی و فساد، همگی ترانزیت را بسیار دشوارتر و زمانبرتر میکنند.» او افزود که تجارت زمینی «در اصل نمیتواند جایگزین یا جبرانکننده محاصره دریایی باشد.»
بر اساس دادههای «انجمن بینالمللی حملونقل» که نماینده بخش لوجستیک بینالمللی ترکیه است، در مرز گوربولاغ ترکیه، زمان انتظار کامیونها از زمان آغاز جنگ بیش از چهار برابر شده است.
یک مقام ایرانی نیز از افزایش جهشی تعداد کامیونها خبر داده است.
امیر روشنبخش قنبری، معاون یک نهاد دولتی توسعه تجارت ایران، در گفتگو با خبرگزاری نیمهرسمی ایلنا گفت: «به جای ۲۰۰ دستگاه کامیون، ۱۲۰۰ دستگاه کامیون در مرز حضور دارند و کشور مقصد ظرفیت پذیرش این تعداد کامیون را ندارد.»
قنبری بخشی از ترافیک و توقف در مرز را متوجه کشورهای همسایه دانست و گفت: «کشورهای مقصد تمایلی به توسعه زیرساختها ندارند، زیرا مشخص نیست این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.»
اما خبرنگار آسوشیتدپرس که روز سهشنبه از این گذرگاه مرزی در ترکیه بازدید کرد، شاهد عملیات جادهسازی برای احداث باندهای اضافه بود. دو تن از کارمندان اداره جادهای محل که به دلیل نداشتن مجوز مصاحبه خواستند نامشان فاش نشود، گفتند که ترکیه بر اساس یک طرح سه ساله در حال بهبود زیرساختهای مرزی است.
اعتراض برخی رانندگان به تاخیرها
یک کانال تلگرامی وابسته به گروههای نماینده رانندگان کامیون و فعالان بخش حملونقل در ایران، مملو از پیامهای اعتراضی به شرایط موجود است. دستمزد پایین این رانندگان، پس از اقدام مقامات ایرانی در افزایش قیمت سوخت و سهمیهبندی شدیدتر آن، تحت فشار بیشتری قرار گرفته است.
در یکی از این پیامها آمده است: «با افزایش هزینهها، بالا رفتن خرج استهلاک، قیمت بالای لاستیک و قطعات و از سوی دیگر کاهش بار و افت درآمد رانندگان، ادامه کار برای بسیاری از ما بسیار دشوار شده است.» این پیام هشدار میدهد که رانندگان «در برابر این فشار مضاعف ساکت نخواهند ماند.»

اکبر صدیقی، راننده ۴۲ ساله ایرانی اهل تبریز که در این گذرگاه منتظر بود، گفت زمان طولانیتر انتظار باعث شده رفتوآمد دو بار در ماه او به یک بار در ماه کاهش یابد.
او گفت: «به همین دلیل درآمدم به نصف رسیده است.» وی افزود قیمت سوخت کامیونش در ایران از زمان آخرین سفرش تا کنون ۲۵ درصد افزایش یافته است.
صدیقی گفت: «برخی رانندگان ترک میتوانند رشوه بدهند و بدون نوبت جلو بروند. پول ما اینجا ارزشی ندارد و ما نمیتوانیم چنین کاری بکنیم.»
رانندگان میگویند صف گمرک در سمت ایران حتی طولانیتر است و زمان انتظار در ماه گذشته بین ۱۲ تا ۲۵ روز متغیر بوده است. بسیاری، بازرسیهای طولانیتر مقامات ترکیهای از کامیونهای خروجی از ایران را عامل این تاخیر میدانند.
اکبر یحیایی، راننده ایرانی که میگوید بارهایش از قطعات ماشینآلات تا مواد شیمیایی متغیر است، گفت چهار روز است که معطل شده است.
او گفت: «برای ما رانندهها جای شرمساری است. اینجا در طول زمان انتظار هیچ سرویس بهداشتی یا حمامی وجود ندارد که بتوانیم استفاده کنیم. از ظاهر و بوی ما میتوانید وضعیت را بفهمید.» او افزود که درآمدش به سختی کفاف هزینههای غذایش را میدهد.
تلاش ایران و همسایگان برای حل مشکل
رهبران ایران به حساسیت و خطرات بالای شرایط اعتراف کردهاند. طبق اعلام مرکز آمار ایران، اقتصاد این کشور در سه ماهه نخست سال خورشیدی (که از ۲۰ مارس آغاز شد) در مقایسه با دوره مشابه سال قبل، بیش از ۱۰ درصد کوچک شده است. بخش غیرنفتی اقتصاد ایران نیز انقباض ۴.۶ درصدی را تجربه کرده است.
از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه، ارزش ریال، واحد پول ایران، سقوط کرده و تورم به شدت افزایش یافته است. هفتهها پیش از آن نیز، افت شدید شرایط اقتصادی به بروز اعتراضات ضد دولتی منجر شده بود که سرکوب مرگباری را به دنبال داشت.
مقامات در ایران و کشورهای همسایه میگویند در تلاشند تا تردد از گذرگاههای مرزی را سرعت ببخشند.
ارسین سیمشک، نماینده «انجمن بینالمللی حملونقل» در گوربولاغ، در یک مصاحبه تلفنی گفت: «گمرک ترکیه با افزایش تعداد باندها در ایستگاههای سنجش سوخت و دو برابر کردن دستگاههای اسکن ایکس-ری، زمان انتظار خودروهای ورودی از ایران را از ۳۰ روز به ۲۲ روز کاهش داده است.»
در مرز ایران و پاکستان نیز رانندگان از بروز تاخیرهایی خبر دادهاند. اسکندر مؤمنی، وزیر کشور ایران، این هفته گفت دو کشور قصد دارند با ۲۴ ساعته کردن فعالیت گذرگاهها، حجم تردد و جریان مبادلات را افزایش دهند.
خبرگزاری رسمی ایران (ایرنا) به نقل از مؤمنی پس از دیدار روز دوشنبه همتای پاکستانیاش از تهران گزارش داد که دو کشور همچنین توافقنامههایی برای افتتاح یک گذرگاه جدید در منطقه کوهک امضا کردهاند.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
روری جونز، جان ایمونت، ورا برگنگروئن و سامر سعید
وال استریت ژورنال / ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶
تابستان امسال، زمانی که ایالات متحده و ایران یک آتشبس موقت امضا کردند، چین نقش خود را در کاهش تنشها در خاورمیانه برجسته کرد. پکن اعلام کرد که وزارت امور خارجه این کشور دهها تماس تلفنی برای پیشبرد روند صلح برقرار کرده و حتی شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، شخصاً با ارائه پیشنهادهایی برای پایان دادن به درگیریها مداخله کرده است.
در همان روز، یک هواپیما از چین در تهران به زمین نشست. بر اساس دادههای گمرکی ایران که روزنامه والاستریت ژورنال آنها را بررسی کرده است، این هواپیما محمولهای برای وزارت دفاع ایران حمل میکرد که شامل قطعات و اجزای الکترونیکی بود؛ تجهیزاتی که میتوان از آنها برای ساخت قطعات پهپادها و سامانههای هدایت موشکی استفاده کرد.
دادههای گمرکی نشان میدهد که این محموله یکی از حدود ۱۳۰۰ محمولهای بود که تا پایان ماه ژوئن سال جاری، حاوی قطعات «دو منظوره» از چین برای وزارت دفاع ایران بودهاند. دو روز پس از ارسال این محموله الکترونیکی، بیش از دوازده محموله دیگر نیز وارد ایران شد که قطعاتی به ارزش بیش از ۶ میلیون دلار حمل میکردند؛ قطعاتی که میتوانند در ساخت پهپادها مورد استفاده قرار گیرند.
شی جینپینگ این هفته برای شرکت در نشستی با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به واشنگتن سفر کرده است. در این نشست قرار است موضوعات مهمی از جمله تجارت، ایمنی هوش مصنوعی و روابط با تایوان مورد بحث قرار گیرد. با این حال، مسئلهای که در پسزمینه این مذاکرات حضور پررنگی دارد، ادامه حمایت چین از ایران است.
چین، با وجود تحریمهای آمریکا که با هدف متوقف کردن جریان صادرات نفت ایران اعمال شدهاند، به تنها خریدار عمده نفت ایران تبدیل شده و از این طریق در سال جاری میلیاردها دلار درآمد در اختیار تهران قرار داده است. به گفته مقامهای آمریکایی و افرادی که از روند این مبادلات آگاهی دارند، شرکتهای پوششی چینی به پولشویی این درآمدها کمک میکنند و بانکهای چینی نیز با استفاده از زیرساختهای مالی داخلی کشور و بر مبنای ارز چین، این تراکنشها را از مسیرهایی عبور میدهند که امکان دور زدن نظارت آمریکا را فراهم میکند.
در میدان نبرد نیز تصاویر ماهوارهای تهیهشده از سوی نهادهای چینی، بنا به گفته مقامهای آمریکایی، با حملهای از سوی ایران مرتبط بودهاند که به کشته شدن سه نظامی آمریکایی انجامید؛ موضوعی که والاستریت ژورنال پیشتر گزارش کرده بود. همچنین، بر اساس سندی که این روزنامه مشاهده کرده و نیز به گفته افراد مطلع، شرکتهای چینی در تأمین مواد شیمیایی پیشساز [سوخت جامد] مورد استفاده برای تولید انواع موشکهای بالستیکی که در آن حمله به کار گرفته شدند، نقش داشتهاند.
این اقدامات نشاندهنده سطحی از حمایت چین از ایران است که پیش از این گزارش نشده بود و دولت ترامپ نیز به طور علنی آن را تأیید نکرده است. این حمایت به تداوم درگیریای کمک کرده که موجب افزایش قیمت جهانی انرژی، کاهش ذخایر تسلیحاتی و افزایش فشار بر ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای شده است.
پکن اعلام کرده است که همواره به قوانین و مقررات بینالمللی پایبند بوده و با «تلاشها برای بدنام کردن چین از طریق مرتبط ساختن آن با این درگیری» مخالفت میکند. چین همچنین تأکید کرده که ضمن حفظ همکاری با ایران، از همه تلاشها برای برقراری صلح در خاورمیانه حمایت میکند.
چین در گذشته نیز اعلام کرده بود که صادرات کالاها و قطعات دو منظوره ــ تجهیزاتی که هم کاربرد غیرنظامی و هم کاربرد نظامی دارند ــ را بهطور سختگیرانه کنترل میکند. پکن همچنین گفته است که با تحریمهای یکجانبه آمریکا، از جمله تحریمهایی که تجارت بدون مجوز مواد دو منظوره را هدف قرار میدهند، مخالف است و این تحریمها را مغایر با حقوق بینالملل میداند.
مقامهای ایرانی به درخواستها برای اظهارنظر در این باره پاسخی ندادهاند.
از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، واشنگتن صدها مورد تحریم علیه ایران اعمال کرده است؛ از جمله مجازاتهایی علیه شرکتها و افراد مستقر در چین که به اعتقاد آمریکا به تهران کمک میکنند. این اقدامات، همراه با تحریم تجاری ایران، موجب کوچکتر شدن اقتصاد کشور شده است.
با این حال، کاخ سفید تاکنون تمایلی به رویارویی جدیتر با پکن بر سر حمایت از ایران نشان نداده است؛ حمایتی که در حالی ادامه دارد که ایران همچنان به حملات خود علیه نیروهای آمریکایی و زیرساختهای نفتی در خاورمیانه ادامه میدهد. ترامپ پس از جنگ تعرفهای سال گذشته، که نشان داد چین ابزارهای متعددی برای آسیب رساندن به اقتصاد آمریکا در اختیار دارد ـــ از جمله محدود کردن دسترسی آمریکا به مواد معدنی کمیاب ـــ بهبود روابط با پکن را در اولویت قرار داده است.
به گفته افرادی که از گفتوگوهای داخلی آگاه هستند، ترامپ پیش از نشست این هفته به مقامهای ارشد و مشاوران خود گفته است که حفظ روابط خوب با شی جینپینگ یک اولویت محسوب میشود. در نتیجه، مقامهای بلندپایه دولت آمریکا بارها کمکهای چین به ایران را کماهمیت جلوه دادهاند و از انتقاد علنی از پکن که ممکن است برگزاری این دیدار را به خطر بیندازد، پرهیز کردهاند.
بسیاری از افراد در داخل دولت آمریکا بر این باورند که این بیمیلی به مقابله با پکن، توانایی واشنگتن برای اعمال فشار بر تهران را تضعیف میکند. قانونگذاران هر دو حزب سیاسی آمریکا نیز از ترامپ خواستهاند که با صراحت و قاطعیت بیشتری با شی جینپینگ در این زمینه روبهرو شود.
کمک به هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی
«اکنون مجموعهای بزرگ و رو به رشد از شواهد وجود دارد که نشان میدهد شرکتهای چینی به ایران کمک میکنند نیروهای آمریکایی را هدف قرار دهد و به قتل برساند، برنامههای پهپادی و موشکی ایران را زنده نگه دارد و اقتصاد ایران را سرپا نگه دارد.» الیسا اسلاتکین، سناتور دموکرات ایالت میشیگان، این مطلب را در نامهای به دونالد ترامپ نوشت که روز جمعه نسخهای از آن در اختیار والاستریت ژورنال قرار گرفت. او از ترامپ خواست که حمایت چین از ایران را به «محور اصلی» گفتوگوهای خود با شی جینپینگ تبدیل کند.
ترامپ در اوایل همین ماه، هنگامی که از او پرسیده شد آیا موضوع حمایت چین از ایران را با شی جینپینگ مطرح خواهد کرد یا نه، نگرانیها را کماهمیت جلوه داد. او گفت: «فکر میکنم او رفتار نسبتاً معقولی داشته و ما هم رفتار نسبتاً معقولی داشتهایم.»
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، روز چهارشنبه گفت که ایالات متحده و چین در نشست سران شی و ترامپ «گفتوگویی بسیار صریح» خواهند داشت. او افزود: «درباره هر موضوع مرتبطی صحبت خواهیم کرد. درباره هر موضوع مهمی گفتوگو خواهیم کرد.» روبیو ادامه داد: «این تصور که ما نباید در بالاترین سطوح با آنها تعامل داشته باشیم، غیرمسئولانه است.»
سخنگوی وزارت خزانهداری آمریکا نیز گفت این وزارتخانه کانالی فعال برای ارتباط با همتایان چینی خود حفظ کرده و هر زمان لازم باشد، از اقدام کردن دریغ نخواهد کرد. او گفت: «این دولت بارها فعالیتهای مخرب مرتبط با ایران را که از حوزه قضایی چین سوءاستفاده میکنند یا از آن عبور میکنند هدف قرار داده و به این کار ادامه خواهد داد.»
کاخ سفید نیز اعلام کرده است که با جدیت در حال تلاش برای مختل کردن فعالیتها و مجازات هر فرد یا نهادی است که با حکومت ایران تجارت میکند.
به گفته تحلیلگران سیاسی، پکن با حمایت از ایران امیدوار است جایگاه دیپلماتیک واشنگتن را تضعیف کرده و ذخایر تسلیحاتی آمریکا را کاهش دهد تا از نظر نظامی ضعیفتر شود. با این حال، چین نیز مایل نیست در این مسیر بیش از حد پیش برود. تحلیلگران میگویند پکن برای روابط اقتصادی خود با آمریکا ارزش زیادی قائل است و از آنجا که بزرگترین واردکننده انرژی در جهان به شمار میرود، طولانی شدن شوک نفتی ناشی از این درگیری نیز به زیان چین تمام میشود.
پل هوایی تأمین تجهیزات
محمولههایی که برای وزارت دفاع ایران ارسال شده و توسط والاستریت ژورنال بررسی شدهاند، بخشی از موج فزاینده پروازهای باری از چین به ایران در سال جاری هستند. کارشناسان دفاعی میگویند این پل هوایی به مسیر حیاتی تأمین تجهیزات برای برنامههای پهپادی و موشکهای بالستیک ایران تبدیل شده است؛ آن هم در شرایطی که نیروی دریایی آمریکا تجارت دریایی ایران را مسدود کرده است.
این محمولهها به فرودگاه بینالمللی امام خمینی تهران رسیدهاند. بر اساس اسناد گمرکی ایران که از سوی پایگاه داده تجاری ImportGenius در اختیار قرار گرفته، جعبههای این محمولهها حاوی دستگاههای ردیاب GPS، موتورهای الکتریکی و قطعات موتور هواپیما بودهاند.
اسناد مربوط به دوره زمانی ژانویه ۲۰۲۵ تا پایان ژوئن سال جاری نشان میدهد هزاران محموله برای وزارت دفاع ایران و شرکتهای ایرانی ارسال شده که شامل اقلامی بودهاند که میتوان از آنها در ساخت پهپادها و دیگر تسلیحات استفاده کرد. بسیاری از این موارد با اشاره به «ماده ۱۱۹» ثبت شدهاند؛ بخشی از مقررات گمرکی ایران که برای واردات تسلیحات و تجهیزات دفاعی معافیت کامل از پرداخت تعرفه در نظر میگیرد.
چین طی دههها به ایران حمایت اقتصادی و نظامی ارائه کرده است. اما روابط دو کشور پس از آن عمیقتر شد که دولت ترامپ در سال ۲۰۱۸ کارزار «فشار حداکثری» را با هدف رساندن صادرات نفت ایران به صفر و وادار کردن تهران به مذاکره درباره برنامه هستهایاش آغاز کرد.
این کارزار شامل تحریمهایی بود که نهادهای خارجی کمککننده به ایران را هدف قرار میداد و آنها را از دسترسی به نظام مالی جهانی تحت رهبری آمریکا محروم میکرد.
در واکنش به این سیاستها، تهران و پکن در سال ۲۰۲۱ یک توافق راهبردی ۲۵ ساله امضا کردند. بر اساس گفته قانونگذاران آمریکایی، چین به بزرگترین واردکننده نفت ایران تبدیل شد و بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت خام ایران را خریداری کرد. همانگونه که والاستریت ژورنال پیشتر گزارش داده بود، شبکهای پیچیده از بانکهای چینی و شرکتهای پوششی مستقر در هنگکنگ شکل گرفت تا به ایران برای دور زدن تحریمها و ادامه صادرات نفت کمک کند.

نمایش پهپاد شاهد در تهران
دولت هنگکنگ اعلام کرده است که تحریمهای سازمان ملل متحد را اجرا میکند، اما تحریمهای یکجانبه کشورها را که از نظر این دولت مغایر با حقوق بینالملل هستند، به رسمیت نمیشناسد.
بر اساس تحلیلی از پستهای شبکههای اجتماعی که توسط «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» در واشنگتن انجام شده است، صادرکنندگان چینی کالاهای دو منظوره و تجهیزات الکترونیکی نیز حضور در نمایشگاههای تجاری ایران را آغاز کردند و برای تقویت ارتباطات محلی، شعارهای تبلیغاتی شرکتهای خود را به زبان فارسی ترجمه کردند.
در سالهای بعد، شرکتهای چینی برای ایران مواد شیمیاییای مانند پرکلرات سدیم تولید کردند؛ مادهای که در ساخت سوخت پیشران موشکهای بالستیک کاربرد دارد. اهمیت این صادرات برای ایران پس از آن افزایش یافت که اسرائیل در حملات سال ۲۰۲۴ بخش عمدهای از برنامه موشکی ایران را نابود کرد و حکومت ایران را ناگزیر ساخت زرادخانه خود را بازسازی کند.
این معاملات زمانی به طور گسترده مورد توجه قرار گرفت که والاستریت ژورنال و دیگر رسانهها در سال ۲۰۲۵ درباره آنها گزارش منتشر کردند. نیروهای آمریکایی نیز در اواخر همان سال یک کشتی حامل قطعات دو منظوره از چین به مقصد ایران را توقیف و بازرسی کردند؛ اقدامی که نشان میداد واشنگتن این فعالیتها را زیر نظر دارد.
یکی از شرکتهای چینی که تلاش داشت مواد شیمیایی مورد نیاز را به فروش برساند، شرکت «هاوکون انرژی» (Haokun Energy) بود. این شرکت در ماه دسامبر گذشته به یک واردکننده تحریمشده محصولات برای ایران اطلاع داد که صادرات پرکلرات سدیم نیازمند دریافت مجوزهای دولتی است. هاوکون در نامهای که والاستریت ژورنال آن را مشاهده کرده، نوشته بود که با مقامهای چینی «برای انجام محرمانه بخشی از فرایند صدور مجوزها» هماهنگی کرده است.
وزارت خزانهداری آمریکا پیشتر شرکت هاوکون و آن واردکننده را به دلیل کمک به فروش نفت ایران به چین تحریم کرده بود. در نامه دسامبر همچنین آمده بود که هاوکون برای انجام معامله مربوط به پرکلرات سدیم، یک شرکت پوششی مستقر در پکن تأسیس کرده است. والاستریت ژورنال تأیید کرده که این شرکت چند هفته پیش از تاریخ نگارش آن نامه ثبت شده بود. با این حال، مشخص نشد که آیا این معامله در نهایت به مرحله اجرا رسیده است یا خیر.
شرکت هاوکون به درخواستها برای اظهارنظر پاسخ نداد.
مواد مورد نیاز برای پهپادهای شاهد
چند روز پیش از آغاز جنگ میان آمریکا و ایران، دادههای گمرکی ایران از تحویل ۳۰۰ تن ترکیبات شیمیایی از چین به وزارت دفاع ایران خبر میداد.
پس از آغاز جنگ، بر اساس دادههای گمرکی ایران و اطلاعات شرکت پژوهشی «کپلر» (Kpler) که حملونقل نفت را رصد میکند، تجارت میان ایران و چین در ابتدا به شدت کاهش یافت. محاصره دریایی بنادر ایران توسط نیروی دریایی آمریکا که در ماه آوریل اعلام شد، فشارها را بیش از پیش افزایش داد.
تهران در واکنش، ارتباطات هوایی میان چین و ایران را از طریق شرکت هواپیمایی ماهان گسترش داد؛ شرکتی که از سوی آمریکا تحریم شده و وزارت خزانهداری ایالات متحده میگوید در انتقال پول نقد، تسلیحات و نیروهای انسانی برای ایران نقش داشته است. بر اساس دادههای FlightRadar24، این شرکت تعداد پروازهای خود از پکن، شانگهای و گوانگژو به تهران را از چهار پرواز در هفته در ابتدای ماه مارس، تا پایان آوریل به حدود ۲۷ پرواز در هفته افزایش داد.
دادههای گمرکی نشان میدهد که همزمان، ارسال محمولههای هوایی به وزارت دفاع ایران نیز شتاب گرفت. شرکت ماهان به درخواستهای والاستریت ژورنال برای اظهارنظر پاسخی نداد.
پژوهشگرانی که تجارت با ایران را دنبال میکنند میگویند این محمولهها عمدتاً از سوی تأمینکنندگان کمتر شناختهشده چینی و با همکاری واردکنندگان ایرانی انجام میشوند. کیت کورن، معاون برنامه اقتصاد در «مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی» (CSIS) در واشنگتن، میگوید برخی از قطعات عرضهشده از جمله اجزایی هستند که استفاده از آنها در ساخت پهپادهای شاهد شناخته شده است. این پهپادهای ارزان اما مرگبار ایرانی خسارات قابل توجهی به پایگاههای آمریکا وارد کردهاند.
کورن در گزارشی که قرار است بهزودی منتشر شود، اعلام کرده است که چندین شرکت چینی را شناسایی کرده که در سال جاری بهطور علنی فروش تجهیزات الکترونیکی حساس ــ از جمله قطعاتی که در پهپادهای شاهد به کار میروند ــ را تبلیغ کردهاند.
در ماه مه، وزارت خزانهداری آمریکا شرکتهایی در چین و هنگکنگ را تحریم کرد که به گفته واشنگتن در تلاش بودند به ایران برای دستیابی به تسلیحات، از جمله سامانههای موشکی دوشپرتاب، کمک کنند. ویدئویی که همان ماه توسط خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، منتشر شد، اعضای یک نیروی شبهنظامی را در حال آموزش استفاده از این سامانههای موشکی ــ که با عنوان «منپد» (MANPADS) شناخته میشوند ــ برای سرنگون کردن جنگندههای آمریکایی نشان میداد.
به گفته مقامهای پیشین وزارت خزانهداری آمریکا، ایران در حال حاضر سامانههای موشکی دوشپرتابی را در داخل کشور تولید میکند که بر پایه مدلهای قدیمی چینی ساخته شدهاند. اما مقامهای ایرانی خواهان دسترسی به جدیدترین مدلهای چینی هستند که کارایی بیشتری دارند.
در هفتههای بعد، مقامهای آمریکایی افراد و شرکتهای چینی بیشتری را به دلیل تأمین تسلیحات برای نیروهای مسلح ایران و سپاه پاسداران تحریم کردند. به گفته مقامهای آمریکایی، یکی از این شبکههای تدارکاتی تلاش کرده بود برای «مرکز همکاریهای تحول و پیشرفت» ایران سامانههای موشکی دوشپرتاب تهیه کند؛ مرکزی که بر بومیسازی و تولید داخلی تسلیحات خارجی تمرکز دارد.
به گفته مقامهای آمریکایی، این شبکه تلاش کرده بود سامانههای موشکی مزبور را از طریق بلاروس به ایران منتقل کند تا هویت استفادهکننده نهایی ایرانی پنهان بماند، اما در این تلاش موفق نشد.
«به آنها اعتماد دارم»
در ۱۷ ژوئن، ایالات متحده و ایران یک آتشبس ۶۰ روزه امضا کردند. چند روز بعد، اسناد گمرکی ایران از ورود محمولههای هوایی از چین خبر داد که بیش از ۶ میلیون دلار قطعات الکترونیکی را شامل میشد؛ قطعاتی که دولت آمریکا گفته است در طیفی از کاربردهای نظامی، از جمله واحدهای کنترل پرواز برای تسلیحات هدایتشونده دقیق، مورد استفاده قرار میگیرند.
در ماه ژوئیه، آمریکا تحریمهای جدیدی علیه افراد و شرکتهای مرتبط با شرکت هواپیمایی ماهان وضع کرد؛ از جمله یک شرکت مستقر در چین که به گفته واشنگتن بهعنوان نماینده فروش ماهان فعالیت میکرد و هماهنگی حمل تجهیزات الکترونیکی را بر عهده داشت. آمریکا در همان ماه بیش از ۱۰۰ مورد تحریم اضافی دیگر نیز اعمال کرد.
اما در همین زمان، اختلافنظرها در داخل دولت آمریکا درباره میزان فشار بر چین رو به افزایش بود.

مراسم تشییع سربازان کشتهشده آمریکا در پایگاه موفق السطلی اردن
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، در ماه ژوئیه به قانونگذاران گفت که چین، در کنار روسیه، «در سطوح مختلف» به ایران امکان ادامه فعالیت میدهد و از آن حمایت میکند.
چند روز بعد، ترامپ در واکنش به این اظهارات موضع متفاوتی اتخاذ کرد. او گفت: «نمیدانم که بتوان گفت آنها در حال امکانپذیر کردن این اقدامات هستند.» وی تأکید کرد که شی جینپینگ شخصاً به او اطمینان داده است که چین سلاحی در اختیار ایران قرار نخواهد داد.
ترامپ درباره شی جینپینگ و ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، گفت: «من به آنها اعتماد دارم. ممکن است کارهایی انجام دهند، اما دستکم تا این لحظه، هیچیک از آنها در مقیاس عمده نبوده است.»
در همان هفته، مارکو روبیو پس از دیدار با وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، در مانیل به خبرنگاران گفت: «هیچیک از اقداماتی که چین انجام داده، مسیر این درگیری را به هیچ وجه تغییر نداده است.» او افزود که پکن در برخی موارد «کاملاً همکاریکننده» بوده است.
با این حال، در پشت صحنه، مقامهای آمریکایی تلاش میکردند فشار بر شبکههای حمایتی ایران که با چین ارتباط داشتند را افزایش دهند. در یکی از این موارد، مقامهای آمریکایی متوجه فروش محصولات پتروشیمی ایران به مصر شدند؛ معاملاتی که با دلار آمریکا انجام میشد و از نظر واشنگتن ناقض تحریمهای ایالات متحده بود.
به گفته چند نفر که از جزئیات این معاملات آگاهی داشتند، این تراکنشها از طریق شعبه اماراتی «بانک مصر» (Banque Misr)، بانک دولتی مصر، انجام میشد. این افراد گفتند که مقامهای وزارت خزانهداری آمریکا به بانک هشدار دادند که این فعالیتها را متوقف کند.
اما بانک مصر در واکنش، پرداختها را به ارز یوان چین منتقل کرد. به گفته منابع آگاه، قرار بود این تراکنشها از طریق «سامانه پرداخت بینبانکی فرامرزی» (Cross-Border Interbank Payment System) چین تسویه شوند؛ شبکه مالیای که ردیابی تراکنشها در آن برای مقامهای آمریکایی دشوارتر است.
این طرحها در نهایت ناکام ماندند، زیرا مقامهای آمریکایی از آنها آگاه شدند و مخالفت خود را به مقامهای مصری منتقل کردند.
وزارت خزانهداری آمریکا بعداً بانک مصر را هدف اقدامات خود قرار داد و شعبه اماراتی آن را «یکی از گرههای حیاتی» فعالیتهای مالی تهران توصیف کرد و برای قطع دسترسی آن به دلار آمریکا اقدام نمود.
وزارت امور خارجه مصر و بانک مصر اعلام کردند که در حال گفتوگو با مقامهای آمریکایی درباره ادعاهای وزارت خزانهداری هستند. بانک مصر همچنین افزود که به «چارچوبهای قانونی و مقرراتی مرتبط» احترام میگذارد.
به گفته افرادی که از جزئیات این ماجرا مطلع هستند، این پرونده موجب تنش میان چین و مصر شد، زیرا پکن به این موضوع مشکوک شده بود که مقامهای مصری اطلاعات مربوط به این معاملات را در اختیار آمریکاییها قرار دادهاند. یکی از این افراد افزود که شی جینپینگ شخصاً اوایل همین ماه در جریان دیدار خود با رئیسجمهور مصر در قاهره این موضوع را مطرح کرده است.
تصاویر ماهوارهای
با وجود این اقدامات، برخی مقامهای دولت ترامپ و مسئولان امنیت ملی آمریکا همچنان معتقد بودند که واشنگتن به اندازه کافی عمل نمیکند.
این نگرانیها زمانی شدت گرفت که مقامهای آمریکایی به این نتیجه رسیدند که ایران پیش و پس از حمله ۱۷ ژوئیه [به پایگاه نیروهای آمریکایی در اردن] ــ حملهای که به کشته شدن سه نظامی آمریکایی انجامید ــ از تصاویر ماهوارهای چینی استفاده کرده است. به گفته آنان، این موضوع پیوند مستقیمی میان این تصاویر و آن حمله برقرار میکرد. دولت ترامپ پیشتر در ماه مه سه شرکت چینی فعال در زمینه تصاویر ماهوارهای را به دلیل ارائه دادههایی که به گفته واشنگتن میتوانست به ایران در هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی کمک کند، تحریم کرده بود.
در اواخر ماه اوت، ترامپ و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، برنامهای با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) را آغاز کردند؛ برنامهای که هدف آن «قطع تمامی شریانهای اقتصادی» تأمینکننده منابع مالی حکومت ایران عنوان شد.
در چارچوب این برنامه، آمریکا یک نفتکش متعلق به چین را که نفت ایران را حمل میکرد و همچنین شبکهای از شرکتها و افراد چینی را که به ایران در دستیابی به قطعات و تجهیزات حیاتی کمک میکردند، تحریم کرد. با این حال، هیچ شرکت بزرگ چینی هدف این تحریمها قرار نگرفت.
هنگامی که خبرنگاران در دو نوبت از بسنت پرسیدند آیا دولت آمریکا تحریمها علیه بانکها و شرکتهای چینی را تشدید خواهد کرد یا نه، او از نام بردن مستقیم از چین خودداری کرد و گفت «همه کشورها» باید خود را برای مواجهه با تحریمهای آمریکا آماده کنند.
اگرچه محاصره اعمالشده از سوی آمریکا صادرات نفت ایران را بسیار دشوارتر کرده است، اما بخشی از این صادرات همچنان به چین ادامه دارد. بر اساس محاسبات شرکت کپلر، در هفته پس از آغاز «عملیات طرد اقتصادی» حدود چهار میلیون بشکه نفت به چین تحویل داده شد.
در همین حال، بر اساس دادههای FlightRadar24، شرکت هواپیمایی ماهان در هفته نخست سپتامبر ۳۹ پرواز از چین به ایران انجام داد؛ رقمی که دو برابر سطح پیش از آغاز جنگ است.
به نظر میرسد بسیاری از این پروازها صرفاً برای حمل بار انجام میشوند و نه جابهجایی مسافر. برای مثال، بسیاری از پروازهایی که FlightRadar24 در اوایل سپتامبر ردیابی کرده بود، در وبسایت شرکت هواپیمایی برای رزرو در دسترس نبودند.
هفته گذشته، رسانههای نزدیک به حکومت ایران گزارش دادند که ماهان پروازهای خود به عمان و ترکیه را متوقف خواهد کرد. با این حال، این شرکت همچنان به پروازهای خود به مقصد چین ادامه میدهد.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / آکسیوس
ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، روز چهارشنبه در مصاحبهای با «اکسیوس» گفت که دولت ترامپ در تلاش برای کاهش تنشها در جنگ اوکراین و ازسرگیری دیپلماسی با روسیه، پیگیر سه اقدام فوری است:
- برقراری آتشبس در حوزه زیرساختهای انرژی.
- بازگشایی کریدور غلات دریای سیاه.
- برگزاری نشست سهجانبه میان آمریکا، روسیه و اوکراین، احتمالاً در ابوظبی.
اهمیت موضوع: رئیسجمهور ترامپ تلاشهای تازهای را برای احیای مسیر دیپلماتیک جهت پایان دادن به جنگ آغاز کرده است، اما اولویت فوری او دستیابی به توافقی برای توقف حملات اوکراین به تأسیسات سوخت دیزل روسیه است؛ حملاتی که به افزایش شدید قیمتها در آمریکا و سطح جهانی دامن زدهاند.
با این حال، پس از چند روز دیپلماسی و برگزاری نشستهایی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک در هفته جاری، دستیابی به آتشبس در حوزه انرژی دور از دسترس به نظر میرسد. حتی مشخص نیست که آیا ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، خواهان چنین توافقی هست یا خیر.
به گفته یک منبع آگاه، «کیریل دیمیتریف»، فرستاده پوتین، روز پنجشنبه برای گفتگو درباره آخرین پیشنهادات آمریکا وارد نیویورک میشود تا با «استیو ویتکاف» و «جرد کوشنر»، نمایندگان ترامپ، دیدار کند.
جزئیات خبر: زلنسکی روز سهشنبه در نیویورک با ترامپ درباره تلاشها برای پایان دادن به جنگ و احتمال برقراری آتشبس در حوزه انرژی گفتگو کرد.
در ادامه همان روز سهشنبه، ویتکاف و کوشنر با تیم مذاکرهکننده اوکراین و مشاوران امنیت ملی فرانسه، بریتانیا و آلمان دیدار کردند.
زلنسکی به اکسیوس گفت که پیشنهاد توقف متقابل حملات به زیرساختهای انرژی از سوی آمریکا مطرح شده و اوکراین آماده پذیرش آن است.
او گفت: «اکنون پیشنهادی روی میز است: آتشبس در حوزه انرژی. ما آمادهایم.»
زلنسکی افزود که آمریکا همچنین به دنبال بازگشایی کریدور غلات و برگزاری نشست سهجانبه میان آمریکا، اوکراین و روسیه است.
نگاهی دقیقتر: آخرین نشست میان آمریکا، اوکراین و روسیه در ماه فوریه (پیش از آغاز جنگ با ایران) برگزار شده بود. از آن زمان تاکنون، مذاکرات کاملاً متوقف و مسکوت مانده است.
زلنسکی اظهار داشت که به ترامپ گفته است ترجیح میدهد نشست سهجانبهای برگزار شود و برقراری آتشبس در حوزه انرژی، یکی از نخستین نتایج ملموس آن باشد.
به گفته زلنسکی، طرف آمریکایی احتمال برگزاری نشست میان تیمهای فنی را — به جای دیداری در سطح رهبران — مطرح کرد و از ابوظبی به عنوان مکانی احتمالی برای این منظور نام برد.
او گفت: «ما پذیرا هستیم؛ هر کشوری و هر قالبی [که باشد].»
رئیسجمهور اوکراین اظهار داشت که در جریان دیدار با ترامپ به او گفته است که اجلاس گروه ۲۰ (G20) در ماه دسامبر در میامی نیز میتواند فرصتی برای برگزاری یک نشست سهجانبه در سطح رهبران باشد.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، روز چهارشنبه پس از دیدار با سرگئی لاوروف، همتای روسی خود، اعلام کرد که ترامپ از پوتین برای شرکت در این اجلاس دعوت کرده است.
زلنسکی همچنین گفت که صرفِ گرد هم آوردن هر سه طرف در یک اتاق، خود گامی مهم در جهت کاهش تنش خواهد بود.
مروری سریع: تلاشهای کنونی برای ازسرگیری مذاکرات سه هفته پیش، زمانی که جان رتکلیف، رئیس سیا، به مسکو سفر کرد، آغاز شد.
پس از آن، ویتکاف و کوشنر به مسکو و کییف سفر کردند.
آنها در ۵ سپتامبر در مسکو به مدت سه ساعت با پوتین دیدار کردند و سپس برای ملاقات با زلنسکی راهی کییف شدند.
پس از بازگشت آنها، ترامپ گفتگوی تلفنی طولانیمدتی با پوتین داشت.
در پشت صحنه: زلنسکی گفت که ویتکاف و کوشنر پس از دیدار با پوتین، هنگام ارائه گزارش به او بسیار خوشبین بودند.
زلنسکی ماجرا را اینگونه بازگو کرد: «آنها گفتند: “ما فکر میکنیم پوتین آماده است.” من گفتم: “ببینید، من مطمئن نیستم.”»
به گفته زلنسکی، فرستادگان آمریکا پاسخ دادند: «نه، ما به توافق نزدیک هستیم.»
زلنسکی گفت به آنها اعلام کرده که آماده گفتگو درباره آتشبس در حوزه انرژی و سایر اقدامات برای کاهش تنش است، اما همچنان نسبت به اینکه پوتین به تعهداتش عمل کند، تردید دارد.
نکته مهم: زلنسکی گفت که همچنان به نیتهای پوتین بدبین است و معتقد است رهبر روسیه ممکن است بهانههایی برای اجتناب از نشست سهجانبه با حضور رهبران پیدا کند.
روز چهارشنبه، کرملین اعلام کرد که شرایط برای ازسرگیری مذاکرات صلح با اوکراین مهیا نیست و در حال حاضر چشماندازی برای دیدارهای سطح بالا میان طرفین وجود ندارد.
دقایقی پیش از گفتگوی زلنسکی با «اکسیوس»، روسیه چندین موشک بالستیک به سمت کییف شلیک کرد. زلنسکی در طول مصاحبه، چندین گزارش بهروزرسانیشده درباره حملات موشکی بیشتر روی تلفن همراه خود دریافت میکرد.
آنها چه میگویند: زلنسکی گفت که ترامپ در دیدار روز سهشنبه، نسبت به این تلاش دیپلماتیک «بسیار مثبت» برخورد کرده است.
به گفته زلنسکی، ترامپ به او گفته است: «ما تلاش خواهیم کرد.» زلنسکی گفت: «گفتم “عالی است”، و واقعاً آرزو دارم که نه تنها تلاش کنید، بلکه موفق هم بشوید.»
زلنسکی تأکید کرد که کییف، صرفنظر از تقویم سیاسی ایالات متحده، خواهان پیشرفت [در امور] پیش از فرارسیدن زمستان است.
نکته پنهان: ایالات متحده در برقراری آتشبس در حوزه انرژی، منافع اقتصادی خاص خود را دارد.
زلنسکی اظهار داشت که مقامات آمریکایی به او گفتهاند کاهش حملات به زیرساختهای انرژی به دلیل تأثیر آن بر قیمت انرژی، حائز اهمیت است.
وضعیت کنونی: زلنسکی گفت که روز سهشنبه با رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، و همچنین مقاماتی از هند، امارات متحده عربی و مصر درباره تلاشها برای آتشبس و بازگشایی کریدور غلات گفتگو کرده است.
او گفت که آن کشورها نیز در حال گفتگو با روسیه هستند.
زلنسکی اظهار داشت: «همه خواهان آتشبس هستند. آن کریدور باید دوباره فعال شود. ما از این موضوع حمایت میکنیم. میدانم که آنها با روسها صحبت میکنند. باید دید چه پیش میآید.»
گام بعدی: زلنسکی گفت که ویتکاف، کوشنر و تیم همراهشان پس از دیدار او با ترامپ، گفتگوهای تکمیلی انجام داده و توافق کردهاند که به کار روی پیشنهادات و انتقال پیامها به مسکو ادامه دهند.
مقامات اوکراینی اعلام کردند که پیش از ارائه مجدد این موارد به طرف روسی توسط آمریکاییها، لازم است برخی جزئیات و جنبههای آن طی دو هفته آینده تکمیل و نهایی شود.
زلنسکی گفت انتظار دارد ترامپ در وهله نخست بر تلاش برای دستیابی به آتشبس در حوزه انرژی تمرکز کند.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
دیوید میلیبند، رئیس و مدیرعامل کمیته بینالمللی نجات (IRC) و وزیر خارجه پیشین بریتانیا
فارن پالیسی / ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶
رهبران جهان در آستانه انتخاب دبیرکل جدید سازمان ملل متحد هستند. هر کسی که این سمت را بر عهده بگیرد، با یک حقیقت ناخوشایند روبرو خواهد شد: وعده این نهاد جهانی برای پایان دادن به فقر، گرسنگی و بیماری در حال عقبنشینی است، زیرا رهبران امروزی بر دورانی از جنگهای بیپایان متعدد و فزاینده ریاست میکنند.
در سپتامبر ۲۰۱۵، کشورهای عضو سازمان ملل ۱۷ هدف توسعه پایدار (SDGs) را تعیین کردند که قرار بود تا سال ۲۰۳۰ محقق شوند. این اهداف به دنبال پایان دادن به فقر شدید، ترویج اقدام اقلیمی و تعیین اهداف اجتماعی و اقتصادی بودند، آن هم در حالی که «هیچکس را جا نگذارند». اما این تعهد بر این فرض استوار بود که دولتهای کارآمد، همکاری بینالمللی و نظامهای توسعهای وجود دارند که قادرند منابع مالی را به پیشرفت تبدیل کنند.
در عوض، جهان وارد یک بینظمی نوین جهانی شده است. دولتها قوانین را زیر پا میگذارند و مصونیت از مجازات در حال افزایش است، در حالی که بودجههای کمکهای بشردوستانه کاهش یافته و همکاری بینالمللی تضعیف شده است. ایالات متحده که زمانی لنگرگاه نظام جهانی بود، نقش سابق خود را رها کرده است. کشورهایی از جمله بریتانیا نیز با کاهشهای قابل توجه کمکهای خارجی به این روند پیوستهاند.
در همین حال، امروزه جنگهای بیشتری نسبت به هر زمان دیگری از زمان جنگ جهانی دوم در جریان است و این جنگها بیش از هر زمان دیگری به طول میانجامند. بیش از ۷۰ درصد از درگیریهایی که از سال ۲۰۲۰ آغاز شدهاند، بیش از یک سال ادامه یافتهاند، در حالی که این رقم در دهه ۲۰۰۰، ۴۴ درصد بود. به اصطلاح جنگهای داخلی، یا جنگهای درون کشورها، به طور فزایندهای از طریق حمایتهای خارجی، بینالمللی شدهاند. بر اساس شاخص صلح جهانی ۲۰۲۵ مؤسسه اقتصاد و صلح، در پنج سال منتهی به انتشار این گزارش، ۹۸ کشور در درگیریهای خارج از مرزهای خود درگیر بودهاند، در حالی که این رقم در سال ۲۰۰۸، ۵۹ کشور بود. احتمال پایان یافتن این جنگهای بینالمللی شده، تقریباً چهار برابر کمتر است.
جنگ انتخابی آمریکا در ایران، مصداق این ضربالمثل است که شروع یک جنگ آسانتر از پایان دادن به آن است. این جنگ همچنین خطرات درگیری در جهان به هم پیوسته ما را نشان میدهد - کشاورزان و مصرفکنندگان در سراسر جهان زمانی بهای آن را میپردازند که عرضه جهانی کود و سایر کالاهای اساسی نتواند از تنگه هرمز عبور کند، تنگهای که ایران از ماه فوریه به طور مؤثر آن را مسدود کرده است.
اهداف توسعه پایدار که بیش از یک دهه پیش به تصویب رسیدند، برای این دوران ساخته نشده بودند. در واقع، واژه «مناقشه» یا «درگیری» حتی کمتر از واژه «شیلات» در اهداف توسعه پایدار آمده است. برای مثال، هم هدف دوم («گرسنگی صفر») و هم هدف چهاردهم («حیات در زیر آب») شیلات و ماهیگیران را در اولویت قرار میدهند، در حالی که هیچ هدف رسمی برای رسیدگی به کمکهای غذایی بشردوستانه یا درگیری و آوارگی به عنوان عوامل محرک گرسنگی وجود ندارد.
با این حال، درگیری نیروی اصلی تعیینکننده این است که آیا میتوان به هر یک از اهداف توسعه دست یافت یا خیر، و عامل اصلی تشدید سطوح فقر و گرسنگی در سراسر جهان است.
کمیته بینالمللی نجات (IRC) که من ریاست آن را بر عهده دارم، هشت سال پیش هشدار داد که بیش از ۸۰ درصد از کشورهای شکننده و متأثر از درگیری از مسیر دستیابی به این اهداف خارج شدهاند و نزدیک به ۲۶ میلیون پناهنده از فرآیندهای رسمی گزارشدهی کنار گذاشته شدهاند. از آن زمان، اوضاع وخیمتر شده است. تحقیقات نشان میدهد که تا سال ۲۰۲۱، درگیریهای مسلحانه پیشرفت جهانی در اهداف توسعه پایدار را معادل ۱۸ سال به تأخیر انداخته است. امروز، تنها ۱۵ درصد از ۱۳۹ هدف توسعه پایدار که دادههای کافی برای آنها وجود دارد، در مسیر تحقق قرار دارند و کشورهای شکننده و متأثر از درگیری، بیشترین عقبماندگی را دارند. تقریباً نیمی از کل مرگومیر کودکان زیر ۵ سال نیز در همین کشورها رخ داده است.
پیشبینی میشود تا سال ۲۰۳۰، بیش از نیمی از افرادی که در فقر شدید زندگی میکنند، در ۲۰ کشوری باشند که در فهرست دیدهبانی اضطراری امسال کمیته بینالمللی نجات قرار دارند - کشورهایی که تنها ۱۲ درصد از جمعیت جهان را تشکیل میدهند اما ۸۹ درصد از نیازمندان به کمکهای بشردوستانه در سراسر جهان را در خود جای دادهاند. یک نسل از دستاوردهای توسعه در جنگهای بیپایان از دست رفته است.
تا زمانی که تشدید قدرت سخت بر صلحسازی و صلحآفرینی غلبه کند، توسعه انسانی در صحنه جهانی در جایگاه دوم قرار خواهد گرفت. اما حتی با وجود این محدودیتها، جامعه بینالمللی میتواند برای حمایت از مردم گرفتار در درگیری، کارهای بسیار بیشتری انجام دهد. دو اولویت که در گزارش جدید کمیته بینالمللی نجات برجسته شده، متمایز هستند.
نخست، جامعه بینالمللی باید با تمرکز دقیق بر نتایج و اقدامات، به سالهای باقیمانده تا ۲۰۳۰ نزدیک شود. جهان به دور دیگری از اعلامیهها نیاز ندارد؛ بلکه به تأمین مالی مداخلاتی نیاز دارد که کارآمدی آنها در سختترین مکانها به اثبات رسیده است. برای مثال، کمکهای نقدی به خانوادههای آواره کمک میکند تا از فقر مطلق جلوگیری کنند و سریعتر از کمکهای غیرنقدی بازسازی شوند؛ همچنین میتواند با همان میزان بودجه به میلیونها نفر بیشتر دسترسی پیدا کند و به ازای هر ۱ دلار بودجه، ۲ دلار فعالیت اقتصادی محلی ایجاد کند.
به همین ترتیب، ما میدانیم چگونه واکسنها را به فراتر از دسترس نظامهای بهداشتی مرسوم برسانیم. استقرار کارکنان بهداشتی برای درمان سوءتغذیه با یک محصول نجاتبخش، مانند غذای درمانی آماده مصرف، در سطح جامعه - به جای اینکه خانوادهها را ملزم کنیم به مراکز بهداشتی دورافتاده برسند، آن هم اغلب از طریق زمینهای خطرناک، متأثر از درگیری یا سیلزده - میتواند به ازای هر کودک ۲۰ درصد از نظر هزینه کارآمدتر باشد.
جامعه مدنی و آژانسهای بشردوستانه خدمات ضروری را در جایی که نظامهای دولتی فروپاشیدهاند، سرپا نگه داشتهاند، با این حال تأمین مالی بینالمللی همچنان با این ضربهگیرها به عنوان پیمانکاران فرعی موقت برخورد میکند تا شرکای اصلی ارائه خدمات. دولتها، بانک جهانی، اتحاد واکسن گاوی (Gavi) و سایر نهادهای چندجانبه باید دسترسی سازمانهای اثباتشده به بودجه و ارائه خدمات را آسانتر کنند و منابع را به سمت شرکایی هدایت کنند که نتایج را نشان میدهند، به سرعت به مردم دسترسی پیدا میکنند و پول را به خوبی هزینه میکنند.
وظیفه دوم، طراحی چارچوبی است که پس از اهداف توسعه پایدار خواهد آمد. این چارچوب باید یک چارچوب محدودتر باشد که حول محور فقر، گرسنگی، سلامت و آموزش در کشورهای شکننده و متأثر از درگیری ساخته شده باشد، با یک هدف مستقل برای کاهش حملات و حمایت از کارکنان خط مقدم و خدمات ضروری. جوامعی که در مناطق درگیری و شکنندهترین کشورهای جهان زندگی میکنند، باید در مرکز دستور کار بعدی قرار گیرند، نه در حاشیه آن.
نکته مهم این است که اهداف نیز باید روشن و قابل اندازهگیری باشند. آنها باید بسنجند که آیا کودکان در مناطق درگیری واکسینه میشوند، درمان سوءتغذیه در طول جنگ ادامه مییابد، خانوادههای آواره میتوانند به کمکهای نقدی و حمایت اجتماعی دسترسی داشته باشند، و مدارس و کلینیکها فعال میمانند یا خیر. حملات به بیمارستانها و امدادگران باید با همان دقتی که رشد اقتصادی ردیابی میشود، پیگیری شود. آنچه اندازهگیری نشود، به راحتی نادیده گرفته میشود.
دبیرکل بعدی سازمان ملل با یک انتخاب روبرو خواهد شد: اینکه به سنجش وعدههای جهان بر اساس چارچوبی ادامه دهد که دیگر مناسب دنیای امروز ما نیست، یا آن چارچوب را بر اساس این حقیقت بازسازی کند که تشدید درگیری بزرگترین دلیل عدم تحقق اهداف توسعه آنگونه که نوشته شدهاند، است. وعده اصلی مبنی بر جا نگذاشتن هیچکس، همچنان وعده درستی است. اما تنها مدلی که واقعیت را منعکس کند میتواند آن را محقق سازد.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
گفتگوی جدیدترین هفته نامه اشپیگل با استفان مالینوفسکی
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: در تاریخ قرن بیستم، دو تجربهٔ خشونت جمعی بیش از همه وجدان بشریت را به چالش کشیدهاند: هولوکاست، نسلکشی سیستماتیک یهودیان توسط رژیم ناسیونالسوسیالیستی آلمان، و استعمار اروپایی، نظامی جهانی از سلطه، بهرهکشی و کشتار که قرنها بر آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین سایه افکنده بود. این دو، هرچند در زمان و مکان متفاوت، پرسشی بنیادین را پیش میکشند: آیا میتوان آنها را با یکدیگر مقایسه کرد؟ و اگر آری، این مقایسه چه چیزی را آشکار میکند و چه خطراتی در خود دارد؟
استفان مالینوفسکی، مورخ برجستهٔ آلمانی و برندهٔ جایزهٔ کتاب غیرداستانی آلمان در سال ۲۰۲۲، در نمایشگاهی جسورانه با عنوان «خویشاوندی مورد مناقشه: خشونت استعماری و ناسیونالسوسیالیستی» در موزهٔ تاریخ آلمان در برلین، به این پرسش دشوار پرداخته است. او با صراحت اعلام میکند که هدفش نسبیسازی هولوکاست نیست، بلکه میخواهد نشان دهد که بدون مقایسه، نه شباهتها را میتوان شناخت و نه تفاوتها را – و حتی یگانگی یک رویداد تاریخی نیز تنها در پرتو مقایسه قابل درک است.
این مصاحبه، گفتوگویی است دربارهٔ مرزهای باریکِ میان تحلیل تاریخی و سوءاستفادهٔ سیاسی از تاریخ. مالینوفسکی با دقتی مثالزدنی، شباهتها را میپذیرد – از سرکوب وحشیانهٔ مخالفان در «رایش سوم» و مستعمرات، تا اردوگاههای کار اجباری که نخستین بار توسط بریتانیاییها در آفریقای جنوبی و آمریکاییها در فیلیپین برپا شد – اما در همان حال، بر تفاوتهای بنیادین نیز تأکید میکند: استعمار، هرچند جنایتبار، منطق خشونتش با نازیسم متفاوت بود. در استعمار، هدف نابودی یک گروه جمعیتی بهطور سیستماتیک نبود، بلکه بهرهکشی، سلطه و «متمدنسازی» بود. در حالی که در «رایش سوم»، نابودی صنعتی – اردوگاههای خلمنو، سوبیبور و تربلینکا – هدفی بیسابقه و یگانه بود.
مالینوفسکی همچنین به بحثهای داغ امروز میپردازد: آیا هولوکاست یگانه است؟ آیا باید استعمار را در یادبودهای رسمی آلمان گنجاند؟ و آیا مقایسهٔ اسرائیل با قدرتهای استعماری موجه است؟ او با نگاهی نقادانه اما متوازن، از سادهسازیهای ایدئولوژیک فاصله میگیرد و بر چندلایگی واقعیتهای تاریخی تأکید میکند.
این مصاحبه، دعوتی است به تأمل در یکی از دشوارترین پرسشهای تاریخ معاصر: چگونه میتوان از گذشته درس گرفت، بدون آنکه قربانیان را دوباره قربانی کرد؟ و چگونه میتوان حقیقت را گفت، بدون آنکه به دام نسبیسازی یا یکسانسازی افتاد؟ مالینوفسکی پاسخ میدهد: با مقایسه، اما نه با یکسانسازی؛ با تحلیل، اما نه با ایدئولوژی؛ و با شجاعت، اما نه با بیاحتیاطی.

تاریخ معاصر: آیا کشتار قدرتهای استعماری اروپایی با هولوکاست قابل مقایسه است؟ استفان مالینوفسکی (Stephan Malinowski) از موزهٔ تاریخ آلمان در برلین، نمایشگاهی در این باره ترتیب داده است.
مالینوفسکی، ۶۰ ساله، استاد بازنشستهٔ دانشگاه ادینبرو (Edinburgh) و مدرس تاریخ در دانشگاه آزاد برلین است. این مورخ، نمایشگاه «خویشاوندی مورد مناقشه: خشونت استعماری و ناسیونالسوسیالیستی» را گردآوری کرده است که از ۱۶ اکتبر در موزهٔ تاریخ آلمان در برلین قابل بازدیداست. او برای کتاب «هوهنتسولرنها و نازیها» در سال ۲۰۲۲ جایزهٔ کتاب غیرداستانی آلمان را دریافت کرد.
اشپیگل: آقای مالینوفسکی، در چند هفتهٔ آینده نمایشگاه شما «خویشاوندی مورد مناقشه» (Verwandtschaft Umstrittene) آغاز میشود. شما در آن، حکومت خشونتآمیز نازیها و قدرتهای استعماری اروپایی در قرن ۱۹ و ۲۰ را مقایسه میکنید. آیا میخواهید هولوکاست را نسبیسازی کنید؟
مالینوفسکی: قطعاً نه. اما بدون مقایسه، نمیتوان نه شباهتها و نه تفاوتها را تشخیص داد. حتی یگانگی (Einmaligkeit) را نیز فقط از طریق مقایسه میتوان شناخت.
اشپیگل: مقایسهها اغلب به یکسانسازی ختم میشوند.
مالینوفسکی: مقایسه و یکسانسازی دو چیز کاملاً متفاوت هستند. عنوان «خویشاوندی مورد مناقشه» این احتمال را در بر میگیرد که اصلاً خویشاوندی وجود نداشته باشد یا فقط خویشاوندیای بسیار دور.

کیوریتور مالینوفسکی در کارگاه پوستر موزهٔ تاریخ آلمان: «ما بحث را به تصویر میکشیم، ما تبلیغات نمیکنیم»
اشپیگل: اگر از نظر شما شباهتی میان کشتارهای هیتلر در اروپا و مثلاً کشتارهای بریتانیاییها در هند وجود نداشت، نمایشگاهی ترتیب نمیدادید.
مالینوفسکی: شباهتها غیرقابلانکارند. مثلاً سرکوب وحشیانهٔ مخالفان در «رایش سوم» و در مستعمرات. کشتار امریتسار (Amritsar) در شمال هند در سال ۱۹۱۹ را در نظر بگیرید. یک ژنرال بریتانیایی دستور داد به تظاهرکنندگان شلیک کنند و چند صد نفر کشته شدند. البته در اینجا نیزتفاوتهای قابلتوجهی با اقدامات گشتاپو یا واحدهای ویژهٔ اساس قابل تشخیص است. اما اگر از دهلی یا کارائیب به آن نگاه کنید، موازیهایی میبینید. یا نژادپرستی. بسیاری از روشنفکران ضداستعماری پیش از این در دههٔ سی معتقد بودند که تبعیض علیه یهودیان با تبعیض علیه آفریقاییها توسط قدرتهای استعماری تفاوتی ندارد. مثلاً نهرو (Nehru)، نخستوزیر بعدی هند، در سال ۱۹۳۷ گفت که خشونت استعماری و فاشیستی مانند «دوقلو» هستند.
اشپیگل: «رایش سوم» در سال ۱۹۳۷یک دیکتاتوری وحشیانه بود، اما هولوکاست و جنگ جهانی هنوز آغاز نشده بودند.
مالینوفسکی: فعالان ضداستعماری فقط به «رایش سوم» نظر نداشتند؛ ایتالیا نیز پیش چشمشان بود. به همین دلیل نمایشگاه با حملهٔ ایتالیا به امپراتوری حبشه، اتیوپی امروزی، در سال ۱۹۳۵ آغاز میشود؛ با استفاده از گاز سمی، اردوگاهها، تبعیدها، اعدامهای دستهجمعی و قوانین جدایی نژادی. چند صد هزار نفر از حدود ده میلیون اتیوپیایی جان باختند.
اشپیگل: احتمالاً منظور نهرو یک مقایسهٔ علمی نبود.
مالینوفسکی: هدف مقایسه اغلب یک اتهامِ تا حد امکان تند علیه حریف سیاسی بود. با گفتن این که «شما بریتانیاییها دقیقاً همان کاری را میکنید که ایتالیاییها در آفریقا یا ناسیونالسوسیالیستها در آلمان انجام میدهند»، به حداکثر بیاعتبارسازی استعمار بریتانیا دست مییافتند. در کنار این، سطح تحلیلی نیز وجود داشت و دارد.
اشپیگل: ناسیونالسوسیالیستها نیز ادعا کردند که آنها متفاوت از قدرتهای استعماری عمل نمیکنند. هیتلر در سال ۱۹۴۰ در سخنرانیای در ورزشگاه ورزشی به تمسخر گفت که بریتانیاییها اردوگاه کار اجباری را اختراع کردهاند: «این ایده در یک مغز انگلیسی متولد شد. ما فقط در لغتنامه نگاه کردیم و بعداً آن را کپی کردیم.»
مالینوفسکی: تبلیغات محض. درست است که حدود سال ۱۹۰۰ بریتانیاییها در آفریقای جنوبی، آمریکاییها در فیلیپین، آلمانیها در آفریقای جنوب غربییا اسپانیاییها در کوبا اردوگاههایی برپا کردند که «اردوگاه کار اجباری» نامیده میشدند. این اردوگاهها بخشی از جنگ علیه شورشیانی بودند که از سوی جمعیت حمایت میشدند. قدرتهای استعماری تلاش میکردند رزمندگان و غیرنظامیان را از هم جدا کنند. گاهی جنگجویان و گاهی غیرنظامیان بازداشت میشدند. بریتانیاییها حتی در جنگ علیه جنبش استقلالطلبی در کنیا در سال ۱۹۵۲ از چنین اردوگاههایی استفاده کردند.

کارگران قطععضو شدهٔ لاستیک در کنگو، حدود ۱۹۰۷: «هر کس بهاندازهٔ کافی تحویل نمیداد، مجازات میشد»
اشپیگل: و نازیها؟
مالینوفسکی: اردوگاههای کار اجباری در داخائو یا اورانینبورگ در سالهای اول علیه دشمن سیاسی داخلی، یعنی کمونیستها، سوسیالدموکراتها و اتحادیهایها بودند که صدها هزار نفر از آنها خارج از نظام قضایی عادی زندانی شدند. این شکل دیگری از خشونت است نسبت به آن جنگهایی که قدرتهای استعماری هزاران کیلومتر دورتر از مرکز حکومت خود به راه میانداختند.
اشپیگل: آیا این یک نگاه آکادمیک نیست؟ در اردوگاههای بریتانیا در آفریقای جنوبی در جنگ دوم بوئر (Zweiten Burenkrieg) (۱۹۰۲-۱۸۹۹)، به گفتهٔ همکار شما آلن کرامر (Alan Kramer)، حدود ۱۷ درصد زندانیان جان باختند، یعنی چند ده هزار نفر.
مالینوفسکی: مسئله بر سر تبیین خاستگاهها و اشکال خشونت است، نه یک سلسلهمراتب اخلاقی. استعمار اروپایی یکی از جنایتهای بزرگ بشریت است و بهتر نمیشود، فقط به این دلیل که منطق خشونتش با ناسیونالسوسیالیسم متفاوت بود.
اشپیگل: آمار بالای قربانیان در اردوگاههای قدرتهای استعماری چگونه به وجود آمد؟
مالینوفسکی: در بیشتر موارد، مردم بر اثر گرسنگی و بیماری به دلیل بیتوجهی جان باختند. بریتانیاییها مرگومیر جمعی را برنامهریزی نکرده بودند، که این آن را بهتر نمیکند. اما اردوگاههایی نیز در آفریقای جنوب غربی متعلق به آلمان وجود داشت که مرز میان آنها و نابودسازی سیستماتیک سیال بود. بههرحال، مقاومت محلی و انتقاد در برلین، پاریس یا لندن از این وضعیت به تضعیف حکومت استعماری انجامید. «رایش سوم» کاملاً متفاوت بود. این رژیم تا جدایی از تاریخ بشریت از سال ۱۹۴۱، رادیکالتر و رادیکالتر شد.
اشپیگل: با حمله به اتحاد جماهیر شوروی؟
مالینوفسکی: بله. واحدهای ویژهٔ اساس شروع کردند به تیراندازی سیستماتیک به مردان یهودی در پشت جبهه، و بهزودی زنان و کودکان نیز. تنها در ماههای اول، صدها هزار نفر جان باختند. حال آنکه دستورهای جنایتکارانهای نیز از جنگهای استعماری برجای مانده است...

قربانیان هولوکاست در یکی از شعبات اردوگاه کار اجباری داخائو، ۱۹۴۵: «نابودی از طریق کار»
اشپیگل: مثلاً ژنرال آمریکایی جیکوب اسمیت (Jacob Smith) در فتح فیلیپین در سال ۱۹۰۱ به سربازانش دستور داد: «هر چه بیشتر بکشید و بسوزانید، بهتر.» یا لوتار فون تروتا (Lothar von Trotha)، فرماندهٔ نیروهای استعماری در آفریقای جنوب غربی وابسته به آلمان، یعنی نامیبیای امروزی، که دستورهایش از سال ۱۹۰۴ به نسلکشی هررو (Herero) و ناما (Nama) منجر شد.
مالینوفسکی: چنین دستورهایی را افسران منفرد، دور از پایتختها صادر میکردند. اسمیت از ارتش اخراج شد. تروتا نیز مجبور به رفتن شد. این به قربانیان کمکی نکرد، اما برای درک نظام حکومتی مهم است. در مورد اساس، اما، کل نظام بر نابودی بنا شده بود؛ تعویض یک افسر تفاوتی ایجاد نمیکرد. و از اواخر ۱۹۴۱، اردوگاههای نابودی در خلمنو (Chełmno)، سوبیبور (Sobibór) و تربلینکا (Treblinka) به کار افتادند.
اشپیگل: آیا در تاریخ استعمار معادلی برای این وجود دارد؟
مالینوفسکی: تنها هدف این مکانها این بود که گروههای از پیش تعریفشده، بهویژه یهودیان را تا حد امکان سریع بکشند. هولوکاست از این نظر بیسابقه بود.
اشپیگل: در نمایشگاه چگونه به این موضوع میپردازید؟
مالینوفسکی: ما هشت اتاق موضوعی داریم که در آنها شباهتهایی قابل مشاهده است، مانند سرکوب، کار اجباری یا مقاومت. فقط در مورد نابودی صنعتی، صرفاً به «رایش سوم» پرداخته میشود. ما از جامعهٔ یهودی رودس (Rhodos) روایت میکنیم که در تابستان ۱۹۴۴ تبعید شد. جنگ از دست رفته بود، با این حال اشغالگران آلمانی تلاش قابلتوجهی کردند تا ۲۰۰۰ مرد، زن و کودک را با کشتی به آتن و سپس با قطار در یک اودیسهٔ سههفتهای از شش کشور به آشویتس ببرند، جایی که اکثریت قریب به اتفاق آنها در عرض ۲۴ ساعت به قتل رسیدند.
اشپیگل: و دربارهٔ گزارشهای تکاندهنده از کنگو، جایی که بلژیکیها تا ۱۹۶۰ حکومت میکردند چه؟
مالینوفسکی: آنجا بحث بر سر کار اجباری است و در این زمینه من نیز بزرگترین تفاوت را با حکومت خشونتآمیز ناسیونالسوسیالیستی میبینم. اغلب اروپاییها در مستعمرات فقط یک اقلیت کوچک بودند؛ در آفریقا اغلب به ازای هر یک سفیدپوست، حدود ۳۰۰۰ آفریقایی وجود داشت. و آن یک اروپایی حاضر در محل، طبیعتاً کار نمیکرد. از این نظر، هر آنچه قدرتهای استعماری ساختند، بر کار اجباری بنا شده بود. بهویژه در استخراج لاستیک در کنگو، بهرهکشی وحشیانه بود. هر کس بهاندازهٔ کافی تحویل نمیداد، مجازات میشد. کل روستاها به آتش کشیده میشدند و دستهای مردم قطع میشد. از هرگونه وحشیگریای که بتوان تصور کرد و هر آنچه نتوان تصور کرد، وجود داشت. در این زمینه باید بردهداری و تجارت برده در ایالات متحده نیز ذکر شود. با این حال، مقایسه در اینجا نیزیک تفاوت اساسی را نشان میدهد.
اشپیگل: یعنی چه؟
مالینوفسکی: در کنفرانس وانزه (Wannseekonferenz) در سال ۱۹۴۲ دربارهٔ «نابودی از طریق کار» صحبت شد: در اردوگاههای کار اجباری، یهودیان مجبور به انجام کارهای فوقالعاده طاقتفرسا و بیمعنا میشدند – مثلاً حفر گودال و پرکردن دوبارهٔ آن – تا از خستگی بمیرند. هدف تجارت برده، اما این نبود که تا حد امکان کشتیهای پر از برده غرق شوند تا هرچه بیشتر افراد در اقیانوس اطلس غرق شوند.
اشپیگل: ایمه سزِر (Aimé Césaire)، نویسنده و سیاستمدار اهل مارتینیک، در سال ۱۹۵۰ ادعا کرد که هیتلر در اروپا صرفاً «روشهای استعماری را به کار برده است».
مالینوفسکی: استعارهٔ آن «بومرنگ» است: بهاینمعنا که اروپاییان خشونت را به مستعمرات بردند و این خشونت سپس مانند بومرنگ در قالب فاشیسم به اروپا بازگشت. این یک حرکت سیاسی هوشمندانه از سوی سزر بود که استعمار و ناسیونالسوسیالیسم را به این شکل یکسانسازی کند. اما از نظر تحلیلی، منطق استعماری با منطق نازیها متفاوت است.
اشپیگل: منظورشما چیست؟
مالینوفسکی: به مرحلهٔ پایانی تاریخ استعماری پس از ۱۹۴۵ چیزی تعلق دارد که «توسعه» نامیده میشد. نگاه به جمعیت بیشتر شبیه به کودکانی بود که باید به جامعهٔ مدرن هدایت میشدند. از طریق رفتن به مدارس یا – برای اقلیتی کوچک – حتی دانشگاهها. آفریقاییها و آسیاییها قرار بود مشتری شوند، کالاهای اروپایی بخرند، بهعنوان نیروی کار ارزان در کارخانهها کار کنند – یعنی زندگی کنند.
اشپیگل: آیا الان دارید برای سیاست بهاصطلاح توسعه سرود تحسین میخوانید؟
مالینوفسکی: به هیچ وجه. مسئله مقایسه با رژیم ناسیونالسوسیالیستی است. نهرو در کمبریج تحصیل کرده بود، جولیوس نیرهره (Julius Nyerere)، رئیسجمهور بعدی تانزانیا، در ادینبرو، و لئوپولد سدار سنگور (Léopold Sédar Senghor)، رئیسجمهور بعدی سنگال، در پاریس. از گتو ورشو هیچکس برای تحصیل به هایدلبرگ نرفت.
اشپیگل: بر اساس محاسبات برخی مورخان، قربانیان استعمار بهمراتب بیشتر از قربانیان ناسیونالسوسیالیسم بودهاند.
مالینوفسکی: اول از همه، بازههای زمانی طبیعتاً کاملاً متفاوت هستند. و سپس، پایهٔ دادهها متفاوت است. در مورد هولوکاست، اغلب اطلاعات دقیقی داریم. قربانیان چه کسانی بودند، از کجا آمدند، چه زمانی و کجا به قتل رسیدند. در طرف استعماری، اما، اغلب هیچ نامی، هیچ عکسی نداریم. اغلب نمیدانیم که در یک منطقه ۱۰۰٬۰۰۰ نفر مردند یا میلیونها نفر.
اشپیگل: فعالان پسااستعماری به افکار عمومی غرب انتقاد میکنند که نسبت به رنج تاریخ استعماری کور است.
مالینوفسکی: متأسفانه این انتقاد موجه است؛ مدتهاست که به آمار قربانیان علاقهای نشان داده نشده است.
اشپیگل: همکار شما مایک دیویس (Mike Davis) ادعا میکند که قدرتهای استعماری مسئول تا ۶۰ میلیون مرگ بر اثر گرسنگی در قرن نوزدهم هستند و از «هولوکاستهای اواخر دورهٔ ویکتوریا» سخن میگوید، یعنی چندین هولوکاست.
مالینوفسکی: این فاجعههای گرسنگی از هیچ برنامهای برای نابودی یک گروه جمعیتی نشئت نگرفتند. خشکسالیها با مطالبات مالیاتی استعماری، فقر و تضعیف ذخیرهسازی سنتی به نفع بازاریسازی غلات تلاقی کردند. علاوه بر این، ایمان به بازار وجود داشت که حتی کمکهای گرسنگی را محدود میکرد، و در بخشهایی از ادارهٔ استعماری، بیتفاوتی نژادپرستانهای نسبت به مرگومیر جمعی حاکم بود.
اشپیگل: چرا نمایشگاه را دقیقاً الان برگزار میکنید؟
مالینوفسکی: مقایسهٔ ناسیونالسوسیالیسم و استعمار در ۲۰ سال گذشته به یکی از مهمترین موضوعات در علوم تاریخی در سراسر جهان تبدیل شده است. و در افکار عمومی نیز بحثهای شدیدی درگرفته است که آیا هولوکاست یگانه است و چگونه میخواهیم گذشتهٔ استعماری خود را گرامی بداریم.
اشپیگل: موزهٔ تاریخ آلمان تحت نظر وزیر فرهنگ، ولفرام وایمر (Wolfram Weimer)، است. او در سال ۲۰۲۵ علیه گنجاندن استعمار در مفهوم یادبود فدرال تصمیم گرفت تا از این تصور جلوگیری کند که یگانگی هولوکاست زیر سؤال میرود. آیا میخواهید با نمایشگاه خود از وایمر حمایت کنید؟
مالینوفسکی: نه. ما بحث را به تصویر میکشیم، ما تبلیغات نمیکنیم.
اشپیگل: منتقدان از ناحیه چپ و از جنوب جهانی (Globalen Süden)، اسرائیل را قدرت استعماری مینامند که فلسطینیها را سرکوب و میکشد. آیا اسرائیل در نمایشگاه شما حضور دارد؟
مالینوفسکی: نمایشگاه به خشونت استعماری دولتهای اروپایی میپردازد و اسرائیل جزو آن نیست. مهمتر از همه، مناقشهٔ خاورمیانه یکی از پیچیدهترین مناقشات قرن بیستم است و نمیتوان آن را در قالب یک توضیح استعماری فشرده کرد. ما دقیقاً میخواهیم از سادهسازی ایدئولوژیک فاصله بگیریم و به چندلایگی واقعیتها بازگردیم.
اشپیگل: آیا انتظار ایجاد اعتراضاتی را دارید؟
مالینوفسکی: نمایشگاه باید به سالم تر کردن فضای بحث کمک کند. اینکه آیا پذیرفته میشودیا نه، نمیتوانم پیشبینی کنم. قطعاً انتقاد خواهد بود. این نیز مطلوب است. نمایشگاه نمیخواهد تفسیرها را دیکته کند، بلکه میخواهد به تفکر وادار کند.
مصاحبه: کلاوس ویگرفه
سیاست «بومرنگ»: اروپاییان خشونت را به مستعمرات بردند و این خشونت سپس مانند بومرنگ در قالب فاشیسم به اروپا بازگشت.
«مقایسه کردن با یکسان دانستن فرق دارد»


|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، چهارشنبه اول مهر، اندکی پس از سخنرانی مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، بهتندی به اظهارات او درباره دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، واکنش نشان داد و گفت جمهوری اسلامی صلاحیت اظهارنظر درباره قواعد بینالمللی و موعظه دیگران را ندارد.
او در نشستی خبری در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در پاسخ به سوالی درباره قلدر خواندن ترامپ و مغایر بودن سخنرانی او در روز سهشنبه ۳۱ شهریور در مجمع عمومی سازمان ملل با منشور این سازمان از سوی پزشکیان، گفت حکومتی که مردم خود را قتلعام میکند و به حاکمیت ملی، مناطق غیرنظامی و زیرساختهای انرژی همسایگان خود حمله میکند و منشور سازمان ملل متحد را زیر پا میگذارد، صلاحیت اظهارنظر درباره قوانین بینالمللی و موعظه دیگران را ندارد.
رییس دولت در جمهوری اسلامی سخنان دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، را نشانه «خوی قلدری و منطق زور» و مغایر با منشور سازمان ملل خواند.
روبیو در جریان این نشست خبری، بارها در پاسخ به سوالات مربوط به تحولات خاورمیانه، انگشت اتهام را به سوی جمهوری اسلامی گرفت و گفت: «همه چیز در خاورمیانه به نیروهای شرور وابسته به جمهوری اسلامی برمیگردد.»
سپاه، عامل شکست مذاکرات
او با اشاره به اختلافات داخلی در جمهوری اسلامی گفت تصمیمگیری نهایی در حکومت ایران در حال حاضر در دست افرادی است که «بهشدت به انقلاب باور دارند» و این ساختار یکی از موانع جدی در مسیر مذاکرات با تهران است.
روبیو افزود: «فکر میکنم این موضوع برای همه کاملا روشن است. من ادعا نمیکنم که متخصص سازوکارهای داخلی حکومت ایران هستم، اما به اندازه کافی درباره آن میدانم که بگویم، و فکر میکنم همه ما میپذیریم که در نهایت و در شرایط فعلی، تصمیمگیری نهایی در ایران در دست افرادی است که بهشدت به انقلاب، و نه به کشور، باور دارند.»
بهگفته وزیر امور خارجه آمریکا، همین مساله تعامل با تهران را دشوار میکند، زیرا طرف آمریکایی میتواند با کسانی که نماینده «ایران بهعنوان یک دولت» هستند وارد مذاکره شود، درباره برخی مسائل به توافق برسد و حتی درباره امکان توافق در موضوعات دیگر گفتوگو کند، اما این توافقها در نهایت باید به داخل ایران و به سطحی که او از آن با عنوان «ایرانِ انقلابی» یاد کرد، بازگردانده شود.
او افزود: «اغلب درست در همانجاست که [توافقها] شکست خوردهاند.»
روبیو تفاهمنامه اسلامآباد میان دو طرف را نمونهای روشن از این وضعیت دانست و گفت: «صرفنظر از اینکه مردم چه نظری درباره تفاهمنامه داشته باشند، این تفاهمنامه به این دلیل پایان یافت که ایرانِ انقلابی آن را نقض کرد. تفاهمنامه در حال اجرا بود و سپس سپاه پاسداران تصمیم گرفت کشتیرانی را هدف قرار دهد و این اقدام توافقهایی را که تا آن مقطع حاصل شده بود، از بین برد.»
او این مساله را «چالشی مداوم» و عاملی موثر در مذاکرات با جمهوری اسلامی خواند و در عین حال تاکید کرد که واشینگتن تلاش برای دستیابی به توافق را کنار نگذاشته است.
روبیو افزود اگر فرصتی برای انجام کاری وجود داشته باشد، آمریکا همچنان تلاش خواهد کرد، اما باید تاکید کرد که این مساله یک مانع واقعی در مذاکرات است.
اجماع کشورهای منطقه درباره جمهوری اسلامی
او گفت میان کشورهای منطقه درباره حکومت ایران بهعنوان یک «نیروی مخرب» اجماع گسترده وجود دارد.
روبیو گفت گروههای نیابتی جمهوری اسلامی طی سالهای گذشته کشورهای همسایه را تهدید کردهاند و کشورهای حاشیه خلیج فارس و دیگر کشورهای منطقه بر ضرورت باز ماندن تنگه هرمز و جلوگیری از هرگونه حمله به آن تاکید دارند.
وزیر امور خارجه آمریکا افزود این کشورها با دستیابی ایران به سلاح هستهای مخالفاند و بسیاری از آنها از تحریمها و فشارهای اقتصادی آمریکا علیه تهران حمایت میکنند.
بهگفته روبیو، واشینگتن در هماهنگی نزدیک با این کشورهاست؛ کشورهایی که هم میتوانند در اعمال فشار اقتصادی بر ایران نقش داشته باشند و هم خود مستقیما از اقدامات تهران متاثر و تهدید میشوند.
روبیو در بخش دیگری از سخنانش گفت: «ایرانیها و نیروهای نیابتی آنها به اماکن دیپلماتیک حمله کردند که اقدامی بیسابقه است؛ آنها سفارت ما در کویت را بمباران کردند.»
روبیو افزود: «فکر میکنم ایرانیها دچار این تصور هستند که دموکراتها در نوامبر پیروز خواهند شد و ترامپ دیگر قادر نخواهد بود علیه آنها اقدامی انجام دهد؛ فکر نمیکنم آنها ما را بهخوبی درک کرده باشند.»
وزیر خارجه آمریکا درباره ذخایر تسلیحاتی این کشور گفت: «برای دستیابی به اهدافمان در ارتباط با ایران مهمات کافی داریم، اما فقط در ایران حضور نداریم. در منطقه هند و اقیانوس آرام تعهداتی داریم، تعهدات ما در حوزه فرماندهی جنوبی نیز در حال افزایش است و در قبال ناتو و شرکایمان هم تعهداتی داریم.»
او افزود: «در هر نقطهای از جهان که به آنها بگویید پنج سرباز آمریکایی و دو هواپیما کمتر حضور خواهند داشت، همه نگران میشوند.»
روبیو درباره وضعیت تنگه هرمز نیز گفت مسیر جنوبی تنگه باز است و روزانه نفت بیشتری از آن عبور میکند و این روند ادامه خواهد یافت.
وزیر امور خارجه آمریکا تاکید کرد واشینگتن به دفاع از منافع خود و باز نگه داشتن تنگهها ادامه خواهد داد.
واکنش به مذاکرات عراقچی و ویتکاف
مارکو روبیو همچنین در واکنش به مذاکرات عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا، در روز سهشنبه ۳۱ شهریور در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفت: «نمیخواهم گفتوگوهای دیروز را یک پیشرفت بزرگ توصیف کنم، اما در عین حال فکر میکنم همین که دستکم گفتوگویی انجام شد، مهم بود.»
او افزود دستیابی به توافق با جمهوری اسلامی نیازمند کار سخت و زمان برای مذاکره است.
وزیر امور خارجه آمریکا در عین حال گفت دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، گزینههای متعددی در اختیار دارد و گزینه نظامی نیز همچنان روی میز است.
مذاکره عباس عراقچی و استیو ویتکاف که گفته شده با میانجیگری قطر واکنشهای تندی را در میان نیروهای نزدیک به سپاه پاسداران برانگیخته است.
خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، با استناد به سخنان روز چهارشنبه اول مهر محسن رضایی، دبیرشورای عالی امنیت ملی، نوشت مذاکره با ویتکاف بدون هماهنگی وکسب مجوز از نهادهای سیاستگذار و مسئول از جمله شورای عالی امنیت ملی صورت گرفته است.
این خبرگزاری، حضور عراقچی در این مذاکرات را «تعامل و اقدام غلط» خواند و تاکید کرد که برخی ادعاها مبنی بر هماهنگ بودم این اقدام درست نیست و ضروری است که عراقچی درباره این اقدام غلط که مخالف مصالح و منافع ملی است به نهادهای مربوط و ملت ایران پاسخگو باشد که با چه محاسبهای مرتکب این «خطای بزرگ» شده است.
شماری از نمایندگان مجلس نیز با انتقاد شدید از عباس عراقچی خواستار پاسخگویی و معذرتخواهی او شدهاند.
ايران اينترنشنال
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
خبر اختصاصی: «شورای صلح» ترامپ از طرح ۲.۴۵ میلیارد دلاری بازسازی غزه رونمایی میکند
«شورای صلح» رئیسجمهور ترامپ قرار است روز چهارشنبه در نشستی با حضور اعضا، از یک طرح ششماهه و ۲.۴۵ میلیارد دلاری برای بازسازی غزه رونمایی کند.
اهمیت موضوع: این پیشنهاد که شامل ۶۶ پروژه است، یکی از جامعترین نقشهراههای ارائهشده تاکنون برای ترسیم وضعیت ماههای نخستِ دوران پس از جنگ، شامل بازسازی و اداره امور غزه، محسوب میشود.
این طرح حاصل یک سال تلاش دهها نفر از اعضای «شورای صلح» (متشکل از ۲۸ کشور عضو) و همچنین دولت تکنوکرات فلسطینی است.
بر اساس نسخهای از این طرح که به دست «اکسیوس» رسیده است، هزینههای پیشبینیشده شامل مواردی همچون تأمین مسکن موقت، آواربرداری، تعمیر بیمارستانها، احیای اقتصادی و استقرار نیروی امنیتی چندملیتی میشود.
یکی از مقامات شورای صلح گفت: «این طرح نشان میدهد که چگونه میتوان دولتی را از صفر بنا کرد، اقتصادی ویرانشده را احیا نمود و منطقهای را که دچار فاجعه شده است، دوباره سرپا کرد.»
نکته مهم: برای پیشبرد این طرح، شورای صلح به همکاری اسرائیل و حماس نیاز دارد.
اگرچه دولت نتانیاهو با جنبههایی از این طرح که پیشتر مورد بحث قرار گرفته بود، بهطور اصولی موافقت کرده، اما عمدتاً به دلایل سیاسی داخلی و در آستانه انتخابات، از آغاز اجرای آن خودداری ورزیده است.
همچنین با وجود اینکه حماس با خلع سلاح بهطور اصولی موافقت کرده، اما این تعهد هنوز محک نخورده است؛ بخشی از دلیل آن این است که اسرائیل حاضر نیست پیش از آغاز فرایند خلع سلاح، آتشبسی ۱۴ روزه را اجرا کند.
شورای صلح امیدوار است که پس از انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر و تشکیل دولت جدید، سرانجام فرایند بازسازی غزه آغاز شود.
با این حال، بعید است که انتخابات برندهای قاطع داشته باشد و احتمالاً منجر به تشکیل دولت موقت و بنبست سیاسی خواهد شد؛ وضعیتی که میتواند اجرای طرح غزه را بیشازپیش تضعیف کند.
نمای کلی: این طرح میزان خسارات فیزیکی وارده به غزه را ۳۵.۲ میلیارد دلار برآورد کرده و اعلام میدارد که بازسازی و احیای کامل این منطقه طی دهه آینده، نیازمند بودجهای در حدود ۷۱.۴ میلیارد دلار خواهد بود.
نگاهی دقیقتر: این طرح ۶۶ پروژه را به شش حوزه تقسیم میکند: توسعه زیرساختها، توسعه انسانی، شتاببخشی اقتصادی، تحول دیجیتال، امور حقوقی، و صلح و امنیت.
زیرساختها با بودجهای حدود ۱ میلیارد دلار، بزرگترین سهم را به خود اختصاص دادهاند؛ این مبلغ شامل حدود ۴۰۰ میلیون دلار برای پناهگاههای موقت، ۲۷۵ میلیون دلار برای پاکسازی آوار و مهمات عملنکرده، ۵۰ میلیون دلار برای بازسازی بیمارستانها و ۳۰ میلیون دلار برای تعمیر شبکه جادهای بهشدت آسیبدیده غزه است.
این طرح همچنین شامل مواردی همچون تعمیر گذرگاههای مرزی، احیای زیرساختهای آب و برق، استقرار ۲۵ هزار سامانه خورشیدی قابلحمل و پر کردن دائمی تونلهای زیرِ مکانهای مورد نیاز برای پروژههای اولویتدار بازسازی است.
پروژههای مرتبط با امنیت، با هزینهای حدود ۸۸۵ میلیون دلار، بخش عمده دیگری از این پیشنهاد را تشکیل میدهند.
این طرح حدود ۲۷۵ میلیون دلار را به ایجاد یک پایگاه دائمی و مستحکم در رفح اختصاص میدهد که ظرفیت اسکان ۵ هزار نیروی «نیروی بینالمللی ثباتسازی» (ISF) را داشته باشد، و ۱۴۰ میلیون دلار دیگر را نیز برای جذب، آموزش، تجهیز و استقرار یک یگان امنیتی چندملیتی در نظر میگیرد.
مبلغ ۱۲۰ میلیون دلار دیگر نیز به سازماندهی و فعالسازی پلیس فلسطین اختصاص خواهد یافت. اگرچه هزاران فلسطینی اهل غزه برای خدمت در نیروی پلیس جدید غزه انتخاب و گزینش شدهاند، اما اسرائیل مانع خروج آنها از غزه برای گذراندن دورههای آموزشی در مصر شده است.
۲۰ میلیون دلار نیز صرف تأمین مالی برنامهای برای بازخرید سلاح خواهد شد؛ برنامهای که مشوقهایی را برای تحویل سلاح و مهمات توسط حماس و اعضای سایر گروههای مسلح و امحای ایمن آنها ارائه میدهد.
بر اساس این طرح، دولت تکنوکرات (فنی-تخصصی) فلسطین در نهایت مدیریت گذرگاههای مرزی غزه با اسرائیل و مصر را برای عبور کالا و مسافر بر عهده خواهد گرفت.
نکته قابل توجه: یکی از فوریترین اولویتها، انتقال فلسطینیان از چادرهاست.
حدود ۴۰۰ میلیون دلار برای تأمین کانکسهای عایقبندیشده جهت اسکان فلسطینیان آوارهای که هماکنون در چادر زندگی میکنند، اختصاص یافته است.
بهطور جداگانه، امارات متحده عربی هزینه اجرای یک پروژه آزمایشی به نام «محله اماراتی» در منطقه رفح را تأمین خواهد کرد؛ پروژهای که برای اسکان ۵۰ هزار نفر از ساکنان فعلی چادرها و با برخورداری از تأسیسات و خدمات شهری مستقل طراحی شده است.
این طرح همچنین حدود ۳۰۰ میلیون دلار را به برنامههای بهداشتی، آموزشی و رفاهی اختصاص میدهد.
نکته مهم: این پیشنهاد تنها به کمکهای اضطراری محدود نمیشود، بلکه هدف آن ایجاد زیرساختهایی برای یک تشکیلات اداری کارآمد فلسطینی و احیای بخش خصوصی غزه است.
پروژههای این طرح شامل سیستم شناسایی دیجیتال، پرداختهای دیجیتال، اتصال به شبکه 4G، سامانههای الکترونیکی سلامت و آموزش، کمکهزینههایی برای راهاندازی مجدد کسبوکارهای کوچک و یک صندوق سرمایهگذاری جدید برای غزه است.
«هیئت صلح» و دولت تکنوکرات فلسطین تأکید دارند که روند بازسازی باید تحت رهبری فلسطینیها و مبتنی بر «مالکیت فلسطینی» بر این فرایند باشد.
گام بعدی: یکی از چالشهای اصلی، تأمین بودجه است. در حال حاضر، هیئت صلح و دولت تکنوکرات فلسطین هنوز تمام مبلغ ۲.۴۵ میلیارد دلار را تأمین نکردهاند.
با این حال، مقامات هیئت صلح میگویند که هنگام ورود دولت جدید تکنوکرات فلسطین به غزه، نیازی به دریافت فوری تمام این مبلغ ندارند.
این مقامات ابراز اطمینان کردند که پس از رفع موانع سیاسی، کشورهای کمککننده برای تأمین مالی پروژههای مختلف پیشقدم خواهند شد.
آخرین تحولات: نمایندگان ۳۵ کشور در جلسه توجیهی هیئت صلح شرکت کردند؛ از جمله نمایندگانی از اتحادیه اروپا، سازمان ملل و چندین کشور مرتبط با هیئت صلح (هرچند این کشورها عضو رسمی هیئت نیستند).
جرد کوشنر، مشاور ارشد و داماد ترامپ که هدایت تلاشهای دولت آمریکا در مورد غزه را بر عهده داشت، به همراه استیو ویتکاف (فرستاده کاخ سفید)، نیکولای ملادنوف (نماینده عالی هیئت صلح) و علی شعث (رئیس دولت تکنوکرات فلسطین)، از کشورهای کمککننده خواستند تا از طرح غزه حمایت کنند.
ملادنوف در این رویداد گفت: «ما میخواهیم چیزی جدید و بهتر در غزه بسازیم که به صلح فرصتی پایدار بدهد.»
او افزود که مذاکرات هیئت صلح با اسرائیل به دلیل انتخابات «آسان نیست» و گفت: «اکنون همه چیز حساستر شده است. ما آرزو داشتیم که کارها زمان کمتری ببرد، اما در حال پیشرفت آهسته و پیوسته هستیم.»
ویتکاف نیز اظهار داشت: «هیچ میانبر یا طرح جایگزینی (Plan B) وجود ندارد. همه ما تلاش خواهیم کرد تا این طرح به موفقیت برسد.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
«مسعود پزشکیان» امروز چهارشنبه ـــ یکم مهرماه ۱۴۰۵ ـــ در هشتاد ویکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی کرد.
گزارههای زیر بخشهایی از سخنان پزشکیان به نقل از خبرگزاری «ایرنا» است:
▪️دیروز رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد که ایران تروریست است، ما قربانی تروریسم هستیم... من از ایرانی میآیم که مدرسهای را بمباران کردند، کودکان میناب را ببینید، کودکانی که بمباران و کشته شدند، اسرائیل و آمریکا با سلاحهای خود کودکان ما را شهید کردند، کودکان ما هیچ گناهی مرتکب نشده بودند.
▪️لامرد شهر کوچکی در ایران است، کودکان ما در یک سالن ورزشی مشغول ورزش کردن بودند، آمریکا این ورزشگاه را با بمبهای خوشهای که به چند هزار تکه تقسیم میشد، بمباران کرد. آنها دانشمندان، مردم، زنان و کودکان ما را شهید کردند.
▪️آمریکا و اسرائیل با آخرین تجهیزات کشورمان را مورد تهاجم قرار داردند اما مردم ما با قدرت از کشورشان دفاع کردند، آنها ما را مورد حمله قرار دادند اما ما در مقابل آنان سرخم نکردیم، به حملات آنها پاسخ دادیم اما ما مردم را مورد حمله قرار ندادیم.
▪️آنها مدعی می شوند که ایران عامل ناآرامی است، ما عامل ناآرامی هستیم؟ ما که میخواهیم مستقل زندگی کنیم و نمیخواهیم سرخم کنیم، عامل ناآرامی هستیم؟ آنهایی که ترور می کنند، میکشند و جنایت میکنند عامل امنیت و صلح هستند؟!
▪️در دنیایی قرار داریم که قدرتمندان به جای اینکه به فکر مردم، انسانیت، عدالت و دموکراسی باشند، عامل ویرانی، تخریب و نابودی هستند و هر فردی را که میخواهند تخریب بکنند، اسم تروریست روی آن میگذارند.
▪️ایران در ۲۰۰ سال گذشته به هیچ کشوری حمله نکرده است، همیشه از خودش دفاع کرده است ولی امروز متهم به عامل ناامنی در منطقه شده است. این رویکرد باعث شده ما راهبرد خود را اینگونه انتخاب کنیم که ما قدرت میخواهیم که بتوانیم از خودمان دفاع کنیم، قدرت نمیخواهیم که تجاوز کنیم؛ انرژی را برای توسعه میخواهیم و برای ساختن بمب، تخریب و تهدید جوامع نمیخواهیم و برای امنیت می خواهیم مشارکت کنیم.
▪️اصل نخست ما، قدرت برای دفاع است. ایران باید آنقدر قدرتمند باشد که بقا و پیشرفتش تهدید نشود. آنقدر مسئول، که قدرتش را برای سلطه به کار نگیرد و آنقدر دوراندیش، که امنیت خود را در ناامنی همسایگان جست و جو نکند.
▪️درباره توان دفاعی ایران صریح سخن میگویم؛ سامانه دفاعی ایران، برای آن ساخته شده است که هیچ کس تصور نکند بمباران شهرهای ایران بیپاسخ میماند. قدرت نظامی ایران برای دفاع است اما روشن میگویم، ما برای دفاع از کشورمان از کسی اجازه نمیگیریم.
▪️سالها است درباره برنامه صلح آمیز هستهای ایران، با زبانِ سانتریفیوژ، غنی سازی، تحریم و بمب سخن گفتهاند، اما برای ملت ما، فنآوری هستهای بخشی از حق توسعه است. انرژی هستهای، برای بیماران «درمان»، برای کشاورزی «امنیت غذایی»، برای صنعت «فن آوری» و برای آینده «برق پایدار» است.
▪️موضوع هستهای ایران در میدان جنگ حل نمیشود. راه حل، توافقی است که به جهان، اطمینانی معتبر از صلح آمیز بودن برنامه ایران، و به ملت ایران، اطمینان از حفظ حقوقش بدهد.
▪️ما در منطقهای زندگی می کنیم که جنگ، مرز نمیشناسد و بحران یک کشور، به همسایگانش سرایت می کند. از همین رو ایران امنیت همسایگان خود را رقیب امنیت خویش نمیداند. ما همسایگان خود را قوی میخواهیم.
▪️در آبراه تنگه هرمز، نمیشود که همه از آن بهره ببرند، اما همزمان نگهبان تاریخی آن آبراه، به بهانه تحریمهای ظالمانه ـــ از استفاده و آزادی کشتیرانی حتی در آبهای خودش محروم باشد. راه را بر ما میبندند، در حالی که اسلحه، مواد منفجره، موشک و انرژی برای نابودی کشورها از همان آبراه منتقل میکنند. این امر پذیرفتنی نیست و اجازه نخواهیم داد چنین اتفاقی تکرار شود.
▪️فلسطین، همچنان زخمی باز بر پیکر وجدان جامعه جهانی است و غزه، همچنان نماد شکستِ سازوکارهای بینالمللی در جلوگیری از رنج غیرنظامیان است. دهههاست که قطعنامهها صادر می شوند، اما اشغال و خشونت ادامه دارد. ما نمیتوانیم از صلح سخن بگوییم، اما فلسطین را نادیده بگیریم. صلحِ پایدار در غرب آسیا، بدون عدالت برای فلسطین ممکن نیست.
▪️تا زمانی که اشغال، تجاوز و بیعدالتی در جهان باشد، مقاومت تداوم خواهد یافت و اگر شکلی از آن آسیب ببیند، به اشکالی دیگر و چه بسا نیرومندتر، بار دیگر ظهور میکند.
▪️مسائل منطقه ما پیش از آنکه به بهانه جنگ قدرتهای دوردست بدل شود در خود منطقه و توسط کشورهای منطقه مجال حل دارد؛ استقلال راهبردی یعنی رابطه با هیچ قدرت خارجی به امکان جنگ علیه همسایه تبدیل نشود.
▪️ملت ما قدرت نظامی و آثار تصمیمهای مخرب آنها را از نزدیک تجربه کرد و آنها تابآوری ایران را آزمودهاند؛ اکنون به خوبی میدانند که ایران را نمیتوان با جنگ وادار به تسلیم کرد؛ ایران هیچگاه آغازگر هیچ جنگی نبوده است و همواره پایبندی خود را به میز مذاکره نشان داده است؛ جنگ را بر ما تحمیل کردند، اما ما ثابت کردیم که برای دفاع از خود، از جنگ نمیترسیم و برای صلح از مذاکره نمیگریزیم و تا پای جان برای دفاع از ایران عزیز ایستادهایم.
▪️بمب اتم در اسرائیل است، اما بازرسها در ایران! اسرائیل میکشد، ولی ایران تحریم میشود! تراژدی اینجا است که به هر کس بگویید خنده اش می گیرد؛ تحریم فقرا و مردم بیگناه را نشانه می گیرد؛ مردم را قربانی نیتهای شوم خود میکند.
▪️ایران، در تاریخ طولانی خود یک حقیقت را به روشنی آموخته است؛ جهان، بدون داشتن قدرت خطرناک است؛ اما جهانی که فقط زبان قدرت را بفهمد، امنیت پایدار نخواهد داشت. اگر اعتماد میان ملت ها از بین برود، حتی قدرتمندترین ارتش ها نیز قادر به ایجاد امنیت پایدار نخواهند بود.
▪️اگر حقوق بینالملل فقط زمانی اجرا شود که با منافع قدرتمندان سازگار باشد، کشورهای بیشتری به این نتیجه خواهند رسید که برای تامین امنیت خود تنها بر قدرت خویش تکیه کنند و این آغاز جهانی خطرناک تر برای همه ما خواهد بود.
▪️ایران قدرت خود را حفظ میکند، ما جهان را نه به جنگی دیگر، بلکه به صلح و عدالت فرا میخوانیم؛ نه از سر ضعف، بلکه از سر اعتماد به قدرت خود و فهم این حقیقت که هیچکس در این منطقه به تنهایی امنیت نخواهد داشت؛ یا امنیت را با یکدیگر خواهیم ساخت، یا ناامنی را با یکدیگر تحمل خواهیم کرد.
▪️ما به ساختن آیندهای میاندیشیم که در آن امنیت، عدالت و کرامت انسانی، حقوقی سلب ناشدنی و مشترک، برای همه ملتها باشد؛ آیندهای که در آن هیچ ملتی به حاشیه رانده نشود، هیچ صدایی در هیاهوی قدرت گم نشود و هیچ قدرتی حق نداشته باشد آینده دیگران را به جای آنان رقم زند.
▪️سخنان دیروز رئیس جمهور آمریکا نزد افکار عمومی دنیا، اندیشمندان، سیاستمداران و حقوقدانان، نشانه بارزی از خوی قلدری، منطق زور و مغایر صریح منشور ملل متحد است. ایشان بداند که تهدید، ملت ما را منسجمتر، قویتر و مقاومت ایرانیان را بیشتر میکند و باید بدانند که ملت ایران در برابر زور سر خم نخواهند کرد و متجاوزان را پشیمان خواهند کرد.
▪️ما آماده گفتوگو هستیم، اما بدانند که زبان زور را نخواهیم پذیرفت.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
![]() |
مقدمه
جوزف شومپیتر (Joseph Schumpeter) مفهوم «خلاقیت مخرب» (Creative Destruction) را برای توضیح فرایندی به کار گرفت که در آن نوآوری اجتماعی (Social Innovation)، محصولات، فناوریها، روشهای تولید و سازمانهای جدید را پدید میآورد و همزمان بخشی از ساختارهای قدیمی را از کارکرد میاندازد. در این فرایند، مسئله صرفاً پیدایش یک پدیده جدید نیست؛ بلکه مهمتر از آن، کاهش کارایی و ارزش پدیده قدیمی در اثر ظهور جایگزین جدید است. در ادبیات رشد شومپیترین نیز نوآوری دقیقاً از طریق منسوخکردن نوآوریها و ساختارهای قبلی به تحول اقتصادی منجر میشود.
اگر این رهیافت را، با احتیاط، از عرصه اقتصاد به عرصه اجتماعی و سیاسی منتقل کنیم، میتوان از مفهوم «خلاقیت مخرب اجتماعی» برای توضیح بخشی از تحولات ایران استفاده کرد. در این چارچوب، آنچه در حال تضعیفشدن است لزوماً خود حکومت نیست؛ بلکه توان حکومت برای تعیین یکجانبه گفتمان، هنجار، سبک زندگی و قواعد حضور اجتماعی است. این تمایز بسیار مهم است. ممکن است یک حکومت همچنان از نیروی نظامی، امنیتی، قضایی، اداری و مالی بسیار قدرتمندی برخوردار باشد، اما همزمان توانایی سابق خود را برای تعیین اینکه مردم چگونه لباس بپوشند، چگونه تفریح کنند، چگونه روابط اجتماعی خود را تنظیم کنند و چه تصویری از زندگی مطلوب داشته باشند، از دست بدهد. بنابراین میتوان گفت: قدرت سرکوب ممکن است باقی بماند، در حالی که قدرت شکلدهی به زندگی اجتماعی در حال فرسایش باشد. این همان نقطهای است که مفهوم خلاقیت مخرب اجتماعی اهمیت پیدا میکند.
تهران؛ مواجهه یک نظم قدیمی با یک نظم اجتماعی جدید
دو رویداد تهران در روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ را میتوان از همین زاویه مطالعه کرد. در یک طرف، اجتماع حکومتی «جانفدای ایران» قرار داشت؛ تجمعی که بنا بر گزارش آسوشیتدپرس، با هزاران نفر در آن حضور داشتند و با سازماندهی حکومتی، نمادهای نظامی و بسیج نیروها همراه بود. در سوی دیگر، مسابقه دو قرار داشت؛ رویدادی غیرسیاسی به معنای متعارف، اما اجتماعی از این جهت که زنان و مردان در یک فضای عمومی مشترک حضور داشتند و تصاویر آن، حضور زنانی با پوششی متفاوت از الزامات رسمی حجاب را نشان داد. اهمیت این همزمانی در این نیست که یکی را «سیاسی» و دیگری را «غیرسیاسی» بدانیم. اهمیت آن در این است که دو منبع متفاوت نظم اجتماعی را در برابر یکدیگر قرار میدهد. در تجمع حکومتی، نظم اجتماعی از طریق سازمان، فرمان، بسیج، سلسلهمراتب و نمادهای رسمی تولید میشود.
در رویداد ورزشی، نظم اجتماعی از طریق انتخاب، مشارکت، علاقه، سبک زندگی، شبکههای اجتماعی و تعامل میان شهروندان شکل میگیرد. در نتیجه، میتوان این دو تصویر را برخورد میان دو مدل تولید اجتماعی دانست: تولید نظم از بالا و تولید نظم از پایین.
خلاقیت مخرب و فرسایش انحصار گفتمانی
قدرت سیاسی تنها با کنترل پلیس، ارتش، دستگاه قضایی و منابع اقتصادی اعمال نمیشود. حکومتها همچنین از طریق تولید معنا قدرت اعمال میکنند. این نوع قدرت تعیین میکند چه چیزی «طبیعی»، «مجاز»، «اخلاقی»، «ملی»، «مطلوب» یا «منحرف» تلقی شود. در ایران، حکومت برای چند دهه تلاش کرده است بخشی از این قدرت معنایی را در اختیار خود نگه دارد: تعریف سبک زندگی مطلوب، تعریف حجاب مطلوب، تعریف خانواده مطلوب، تعریف رابطه مطلوب زن و مرد و تعریف رفتار مطلوب در فضای عمومی.
اما جامعه مدرن تنها زمانی تغییر میکند که بتواند معناهای جایگزین تولید کند. این همان نقطهای است که مفهوم خلاقیت مخرب اجتماعی وارد میشود. جامعه ابتدا سبک زندگی جدید را تصور میکند، سپس آن را در گروههای کوچک تجربه میکند، سپس شبکههای اجتماعی آن را منتشر میکنند، سپس تعداد بیشتری از افراد آن را تکرار میکنند و در نهایت رفتار جدید میتواند از یک «استثنا» به یک «هنجار اجتماعی» تبدیل شود.
در این مرحله، حکومت هنوز ممکن است قانون قدیمی را حفظ کرده باشد، اما قانون دیگر الزاماً همان قدرت اجتماعی سابق را ندارد. در مورد حجاب، گزارش آسوشیتدپرس در روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ از همین شکاف میان مقررات رسمی و رفتار اجتماعی خبر میدهد: اجرای اجباری حجاب پس از اعتراضات و در شرایط جنگ و بحران اقتصادی با دشواری بیشتری روبهرو شده و بخشی از زنان همچنان بدون روسری در فضای عمومی ظاهر میشوند. بنابراین، مسئله فقط «نافرمانی از یک قانون» نیست. مسئله عمیقتر، کاهش توان قانون برای تولید هنجار اجتماعی است.
جایگزینی «قدرت تحمیل» با «قدرت انتخاب»
در نظم اقتدارگرای کلاسیک، حکومت میتواند بگوید:
«این شیوه زندگی مجاز است و آن شیوه زندگی ممنوع.»
اما در فرایند تغییر اجتماعی، جامعه به تدریج میتواند به نقطهای برسد که پاسخ عملی آن چنین باشد:
«این قانون وجود دارد، اما این قانون دیگر تعیینکننده کامل رفتار اجتماعی ما نیست.»
این نقطه، از نظر جامعهشناختی، بسیار مهمتر از یک اعتراض خیابانی منفرد است.
اعتراض خیابانی میتواند سرکوب شود.
اما اگر یک رفتار اجتماعی در میلیونها تصمیم روزمره بازتولید شود، کنترل آن بسیار دشوارتر میشود. در اینجا «قدرت» از شکل متمرکز به شکل توزیعشده حرکت میکند. حکومت دارای قدرت اعمال اجبار است؛ جامعه دارای قدرت انتخاب، تکرار و عادیسازی است. این دو قدرت یکسان نیستند. اما در بلندمدت، عادیشدن رفتارهای جدید میتواند هزینه اعمال اجبار را برای حکومت افزایش دهد.
مسابقه دو بهعنوان یک «نوآوری اجتماعی»
بنابراین، مسابقه دو اهمیت خود را از ورزش نمیگیرد. مسابقه دو یک «نوآوری اجتماعی: Social Innovation» به معنای دقیق شومپیترین نیست، اما میتوان آن را نمونهای از فرایندی دانست که در آن الگوی جدیدی از استفاده از فضای عمومی در کنار الگوی رسمی موجود گسترش مییابد. نوآوری اجتماعی در اینجا میتواند شامل شکلهای جدید مشارکت، پوشش، تفریح، روابط جنسیتی، استفاده از فضای شهری و شبکههای ارتباطی باشد. این نوآوریها لزوماً با شعار سیاسی همراه نیستند. اتفاقاً قدرت آنها تا حدی از همین غیرسیاسیبودن ناشی میشود. فردی که میدود، ورزش میکند، موسیقی گوش میدهد، در یک کافه مینشیند یا با سبک پوشش مورد علاقه خود وارد خیابان میشود، ممکن است خود را «کنشگر سیاسی» نداند. اما مجموعه این رفتارها میتواند محیط اجتماعیای را ایجاد کند که در آن انحصار حکومت بر تعریف زندگی مطلوب کاهش مییابد.
خلاقیت مخرب علیه انحصار گفتمانی
در این چارچوب، میتوان یک زنجیره نظری پیشنهاد کرد: انحصار گفتمانی حکومت، تولید سبک زندگی رسمی را تقویت میکند. اما تجربه اجتماعی، فناوری ارتباطی و شبکههای افقی، سبکهای زندگی جایگزین تولید میکنند. سبکهای جایگزین از طریق تکرار اجتماعی گسترش مییابند. تکرار اجتماعی، رفتار جدید را عادی میکند. عادیشدن، هزینه اجتماعی اجرای هنجار رسمی را افزایش میدهد. افزایش هزینه اجرای هنجار رسمی، شکاف میان قانون و جامعه را بیشتر میکند. و در نهایت، انحصار حکومت بر تولید معنا و سبک زندگی تضعیف میشود. این فرایند را میتوان خلاقیت مخرب اجتماعی نامید. در این تعبیر، «مخرب» به معنای خشونت یا تخریب فیزیکی نیست. منظور، تخریب تدریجی کارکرد یک نظم قدیمی از طریق ظهور و گسترش نظمهای اجتماعی جایگزین است. جامعه همچون موریانه با خلاقیت تخریبی خود نوآوری اجتماعی را پنهان، آهسته و پیوسته به منصه ظهور می رساند.
پارادوکس شومپیترین حکومت
اینجا یک پارادوکس مهم شکل میگیرد. شومپیتر نشان داد که نظام اقتصادی برای نوآوری اجتماعی (Social Innovation) نیازمند فرایندی است که در آن مناسبات، نهادها و ساختارهای قدیمی بتوانند جای خود را به مناسبات، نهادها و ساختارهای جدید بدهند. اما سازمانهای مسلط معمولاً در برابر تغییر مقاومت میکنند، زیرا تغییر میتواند موقعیت و منافع موجود آنها را تهدید کند. ادبیات شومپیترین حتی این امکان را مطرح میکند که موفقیت ساختارهای بزرگ و دیوان سالارانه در نهایت بتواند انگیزه و ظرفیت نوآوری را تضعیف کند. اگر این رهیافت را به حکومت تعمیم دهیم، میتوان گفت یک حکومت ایدئولوژیک با یک تناقض درونی روبهرو میشود:
برای حفظ نظم موجود باید کنترل را افزایش دهد. اما افزایش کنترل میتواند انگیزه جامعه برای تولید شکلهای جایگزین زندگی را افزایش دهد. در مقابل جامعه شکلهای جدید زندگی را تولید میکند. حکومت آنها را محدود میکند. در همین راستا، محدودیت، بخشی از جامعه را به شبکههای غیررسمی و دیجیتال سوق میدهد. شبکههای غیررسمی، امکان انتشار رفتارهای جدید را افزایش میدهند. و رفتار جدید، به تدریج از استثنا به هنجار تبدیل میشود. در نتیجه، تلاش برای حفظ نظم قدیمی میتواند به افزایش نوآوری اجتماعی علیه همان نظم کمک کند.
از «مشروعیت تحمیلی» به «مشروعیت اجتماعی»
این فرایند پیامد سیاسی مهمی دارد. حکومت برای مدت طولانی میتواند با اجبار، رفتار را کنترل کند؛ اما مشروعیت اجتماعی صرفاً از کنترل رفتار حاصل نمیشود. مشروعیت زمانی پایدارتر است که میان قواعد رسمی و ارزشهای بخش قابل توجهی از جامعه نوعی سازگاری وجود داشته باشد. وقتی این سازگاری کاهش مییابد، حکومت ممکن است بتواند رفتار را همچنان کنترل کند، اما هزینه کنترل افزایش مییابد.
در نتیجه، باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت:
ظرفیت اجبار، ظرفیت بسیج و ظرفیت تولید رضایت. یک حکومت ممکن است در مورد اولی و دومی قدرتمند باشد، اما در مورد سومی با مشکل مواجه شود. بنابراین، تجمع بزرگ حکومتی نمیتواند بهتنهایی نشانه رضایت اجتماعی گسترده تلقی شود. همانگونه که آسوشیتدپرس درباره تجمع ۱۸ سپتامبر گزارش کرده است، این رویداد یک بسیج بزرگ سازمانیافته بود؛ اما اندازه چنین تجمعی بهتنهایی میزان رضایت کل جامعه را اندازهگیری نمیکند.
پیامد سیاسی اول: کاهش انحصار دولت بر تولید معنا
نخستین پیامد سیاسی، کاهش انحصار دولت بر تعریف «زندگی مطلوب» است. این امر از نظر سیاسی بسیار مهمتر از صرفاً تغییر پوشش است. وقتی حکومت نتواند بهتنهایی تعیین کند چه چیزی محترم، اخلاقی، مدرن، مطلوب یا عادی است، بخشی از قدرت نمادین خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی، جامعه تبدیل به تولیدکننده معنا میشود.
رسانههای اجتماعی، شبکههای دوستی، ورزش، هنر، دانشگاه و فرهنگ شهری به مراکز موازی تولید معنا تبدیل میشوند.
در نتیجه، قدرت فرهنگی از حالت متمرکز به حالت چندمرکزی حرکت میکند.
پیامد سیاسی دوم: افزایش هزینه حکمرانی از طریق اجبار
هرچه فاصله میان هنجار رسمی و رفتار اجتماعی بیشتر شود، اجرای قانون نیازمند منابع بیشتری خواهد بود. حکومت باید نیروی بیشتری برای نظارت، کنترل، بازداشت، جریمه، تعطیلی اماکن و اعمال محدودیت اختصاص دهد. در نتیجه، چیزی که زمانی با یک هنجار اجتماعی انجام میشد، اکنون باید با ابزار اداری و امنیتی انجام شود. این همان نقطهای است که میتوان از افزایش هزینه حکمرانی و کاهش کارآمدی آن سخن گفت. قانونی که بدون مقاومت اجرا میشود، هزینه پایینی دارد. قانونی که برای اجرای آن باید دائماً نیروی انسانی، بودجه و ابزار اجبار و سرکوب به کار گرفته شود، هزینه بالاتری دارد.
پیامد سیاسی سوم: تبدیل مسئله فرهنگی به مسئله سیاسی
در مرحله نخست، افراد ممکن است صرفاً سبک زندگی متفاوتی بخواهند. اما هنگامی که حکومت برای جلوگیری از آن سبک زندگی از ابزار اجبار استفاده میکند، یک موضوع فرهنگی میتواند به موضوع سیاسی تبدیل شود. به همین دلیل، مسئله حجاب از یک موضوع ظاهراً فرهنگی به یکی از عرصههای اصلی مناقشه دولت و جامعه تبدیل شده است. گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد که حتی درون ساختار حکومت درباره میزان و نحوه اجرای سیاست حجاب اختلاف وجود دارد و برخی مقامها نسبت به پیامدهای سرکوب شدیدتر نگراناند. بنابراین، جامعه ممکن است با سبک زندگی آغاز کند، اما سیاست از مسیر واکنش حکومت وارد میشود.
پیامد سیاسی چهارم: تغییر ماهیت اعتراض
در مدل سنتی، اعتراض یعنی تجمع سیاسی. اما در مدل جدید، بخشی از اعتراض میتواند به «عدم همکاری اجتماعی» تبدیل شود. فرد ممکن است تظاهرات نکند، اما از پذیرش یک هنجار رسمی خودداری کند. ممکن است شعار سیاسی ندهد، اما در سبک زندگی خود آن را اجرا نکند. ممکن است عضو حزب نباشد، اما از شبکههای اجتماعی برای بازتولید هنجارهای جدید استفاده کند. در این راستا، سیاست از خیابان به زندگی روزمره منتقل میشود. این پدیده میتواند بهویژه در شرایطی اهمیت پیدا کند که سازمانهای رسمی جامعه مدنی محدود باشند.
پیامد سیاسی پنجم: شکاف میان «قدرت واقعی» و «قدرت نمایشی»
در چنین شرایطی، ممکن است حکومت همچنان بتواند تجمعهای شبانه را سازمان دهد. اما همزمان، جامعه در عرصههای متعدد زندگی روزمره از قواعد رسمی فاصله بگیرد. در نتیجه، یک شکاف میان قدرت نمایشی و قدرت تنظیمکننده زندگی اجتماعی ایجاد میشود. رویداد ورزشی و تصاویر حضور زنان در ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ، اگر در چارچوب روند گستردهتر تغییرات اجتماعی ایران قرار گیرد، میتواند نشانه دیگری باشد: کاهش انحصار حکومت بر تعریف و تنظیم سبک زندگی. حکومت میتواند از نظر سازمان دهی تجمعات فرمایشی فعال باشد و همزمان در تولید هنجار اجتماعی با مقاومت فزاینده روبهرو شود.
پیامد سیاسی ششم: امکان ظهور یک نظم اجتماعی پساحکومتی پیش از تغییر سیاسی
مهمترین نتیجه نظری این بحث شاید همین باشد. تغییر سیاسی لزوماً از تغییر حکومت آغاز نمیشود. گاهی ابتدا جامعه تغییر میکند و سپس ساختار سیاسی با جامعه جدید مواجه میشود. اگر جامعه در عمل سبکهای زندگی، ارزشها، روابط جنسیتی، الگوهای مشارکت و شیوههای ارتباطی جدیدی تولید کند، ممکن است نوعی نظم اجتماعی جدید پیش از نظم سیاسی جدید شکل بگیرد. در چنین شرایطی، حکومت هنوز همان قوانین را دارد، اما جامعه دیگر همان جامعهای نیست که این قوانین برای آن طراحی شده بودند. این همان نقطهای است که مفهوم خلاقیت مخرب اجتماعی به یک نظریه تغییر سیاسی تبدیل میشود. جامعه ابتدا جایگزین را میسازد؛ سیاست ممکن است بعدها مجبور شود آن را به رسمیت بشناسد.
نتیجهگیری: از تخریب نظم قدیم تا تولید نظم جدید
با تعمیم محتاطانه مفهوم شومپیتر میتوان گفت ایران شاهد نوعی خلاقیت مخرب اجتماعی است؛ فرایندی که در آن بخشی از جامعه بهتدریج اشکال جدیدی از زندگی، مشارکت، پوشش، ارتباط و حضور در عرصه عمومی تولید میکند و از این طریق کارکرد بخش قابل توجهی از هنجارهای حکومتی و تحمیلی گذشته را کاهش میدهد. در این فرایند، آنچه تخریب میشود لزوماً ساختمان حکومت نیست؛ بلکه انحصار حکومت بر تعریف هنجارهای اجتماعی و زندگی مطلوب از منظر شهروندان است. و آنچه آفریده و خلق میشود لزوماً یک نظام سیاسی جدید نیست؛ بلکه ظرفیت اجتماعی برای تولید هنجارها و سبکهای زندگی مستقل از حکومت است که در شرایط میتواند کم یا بیش به دگرگونی سیاسی در سطوح گوناگون بی انجامد.
به همین دلیل، دو تصویر تهران در یک صبح اهمیت نظری پیدا میکنند. تجمع حکومتی نشاندهنده ظرفیت حکومت برای بسیج سازمانیافته است. مسابقه دو روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ، در صورت قرارگرفتن در بستر روندهای گستردهتر اجتماعی، نشانهای از ظرفیت جامعه برای تولید و عادیسازی شکلهای جدید حضور عمومی است. بنابراین، مسئله بنیادی آینده ایران ممکن است نه صرفاً این باشد که «چه کسی قدرت بیشتری برای تجمع دارد»، بلکه این باشد که چه کسی توان بیشتری برای تولید هنجار اجتماعی دارد. حکومت میتواند جمعیت را فرمایشی و با بکارگیری انواع رانت سازمان دهد؛ اما اگر جامعه بتواند سبک زندگی خود را سازمان دهد، منبع قدرت دیگری شکل میگیرد. و در رهیافت خلاقیت مخرب، هنگامی که یک نظم قدیمی دیگر نتواند نیازها و ترجیحات اجتماعی را بهطور مؤثر نمایندگی کند، نظم جدید الزاماً با فرمانی رسمی آغاز نمیشود؛ ممکن است ابتدا در رفتارهای روزمره مردم پدیدار شود، سپس گسترش یابد و سرانجام ساختار سیاسی را با مسئلهای مواجه کند که دیگر صرفاً با ابزار اجبار قابل حل نیست.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
نجمه بزرگمهر و جان پل راتبون / فایننشال تایمز / ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶
تعداد فزایندهای از کشورها پس از آنکه ایالات متحده تهدید کرد تمام خطوط هوایی ایران را تعطیل خواهد کرد، پروازهای خود با ایران را به حالت تعلیق درآوردهاند؛ اقدامی که بخشی از کارزار دونالد ترامپ برای استفاده از فشار اقتصادی جهت وادار کردن جمهوری اسلامی به تسلیم در جنگ است.
عمان و جمهوری آذربایجان از روز چهارشنبه پرواز شرکتهای هواپیمایی ایرانی به کشورهای خود را متوقف کردهاند. همزمان عراق نیز پروازها به پایتخت خود، بغداد، را در واکنش به تحریمهای آمریکا علیه خدمات ارائهشده به بخش هوانوردی ایران ممنوع کرده است.
ماهانایر، یکی از بزرگترین شرکتهای هواپیمایی ایران، پروازهای خود به مقصد و از مبدا استانبول، آنکارا و مسقط را به حالت تعلیق درآورده، در حالی که گرجستان پروازهای تجاری به تفلیس را تعلیق کرده است.
این اقدامات در حالی صورت گرفت که اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، این هفته گفت که از روز چهارشنبه «تمام خطوط هوایی ایران در سراسر جهان تعطیل خواهند شد» و این کشور ۹۰ میلیون نفری را با ارتباطات هوایی بینالمللیِ هرچه محدودتر تنها میگذارد.
علیرغم ضربالاجل بسنت، بر اساس دادههای فلایترادار۲۴، دهها پرواز همچنان روز چهارشنبه از فرودگاه اصلی تهران به مقصد قطبهای بزرگ بینالمللی استانبول و دبی در حال انجام بود. پروازهای ورودی نیز برقرار بود، از جمله پروازی از شانگهای.
اما نگرانی فزایندهای در میان مسافران ایرانی وجود دارد که ممکن است مسیرهای بیشتری تعلیق شود. میلیونها ایرانی در خارج از کشور زندگی میکنند و بسیاری برای دیدار با بستگان و پیوستن به خانوادههایشان بین ایران و کشورهای همسایه سفر میکنند.
آمریکا در ماه جاری تحریمهایی را علیه دهها شرکت هواپیمایی و دیگر اهداف اعمال کرد و آنها را به کمک به ایران برای جابجایی سلاح و پرسنل متهم کرد و هشدار داد که هر شرکت و فردی که به همکاری با خطوط هوایی ایرانی ادامه دهد، در معرض خطر قطع ارتباط با نظام مالی جهانی قرار خواهد گرفت.
یکی از آژانسهای مسافرتی در تهران گفت که نمیتواند به مشتریان اطمینان دهد که پروازها، بهویژه به استانبول — که بزرگترین مقصد است — ادامه خواهد یافت. شرکتهای هواپیمایی ایرانی، از جمله شرکت پرچمدار کشور، ایرانایر، همچنان برای باقیمانده ماه سپتامبر و حتی اکتبر بلیت میفروختند.
مجید اخوان، سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری ایران، گفت مقامات در حال مذاکره با عمان و عراق برای ادامه پروازها هستند، از جمله از طریق تغییر مسیر پروازهای بغداد به شهر جنوبی نجف، که یکی از مقاصد اصلی زائران شیعه از ایران است. اما رسانههای ایرانی گمانهزنی کردهاند که پروازها به نجف نیز ممکن است به حالت تعلیق درآید.
در حالی که ایران و خطوط هوایی آن سالهاست تحت تحریمهای آمریکا فعالیت میکنند، دولت ترامپ — که جنگ علیه ایران را در ماه فوریه آغاز کرد — وعده داده است که از فشار اقتصادی برای رقم زدن آنچه «روز دی-Day اقتصادی» برای این رژیم توصیف کرده، استفاده کند.
آمریکا همچنین در تلاش برای وادار کردن ایران به بازگشایی تنگه هرمز و دستیابی به توافق بر سر برنامه هستهایاش، محاصره دریایی بنادر ایران را اعمال کرده است.
شرکتهای هواپیمایی خارجی از زمان آغاز جنگ، خدمات منظم خود را از سر نگرفتهاند و بسیاری از ایرانیان در این فکر هستند که چه کشورهای دیگری با تحریمها همراهی خواهند کرد.
دبی مدتهاست به عنوان قطبی برای کسبوکارهای ایرانی عمل کرده است. با این حال، ایران در جریان درگیری، امارات متحده عربی را آماج موشکها و پهپادها قرار داد و ابوظبی در ماه اوت اعلام کرد که تجارت با ایران را به حالت تعلیق درمیآورد.
آژانسهای مسافرتی ایرانی میگویند که در حال حاضر تنها دارندگان اقامت امارات یا افراد دارای تابعیت دوگانه میتوانند پرواز کنند، اگرچه دیپلماتها انتظار دارند امارات تمایلی به قطع کامل تجارت دوجانبه ۳۰ میلیارد دلاری و مسدود کردن تمام پروازها نداشته باشد.
ترکیه سابقهای متفاوت و گاه دردناک در تبعیت از تحریمهای آمریکا علیه ایران دارد. آمریکا در ماه جاری یک بانک کوچک ترکیهای به نام گلدن گلوبال را به اتهام کمک به انتقال درآمدهای نفتی ایران از چین به ترکیه تحریم کرد.
مقامات ترکیه متعاقباً مجوز بانک ملت ایران را لغو کردند و ماهانایر را از پرواز به ترکیه منع کردند، آن هم در بحبوحه نگرانیها درباره در معرض تحریمهای آمریکا قرار گرفتن این خطوط هوایی.
گالیپ دالای، پژوهشگر ارشد اندیشکده چتم هاوس، گفت: «انتظار دارم ترکیه احتمالاً از تحریمهای مالی آمریکا تبعیت کند و آن را به خطوط هوایی نیز تعمیم دهد. اما همچنین پیشبینی میکنم که آنکارا برخی استثنائات را برای خطوط هوایی، بر مبنای ملاحظات بشردوستانه، قائل شود.»
حدود ۸۰ هزار ایرانی دارای اقامت ترکیه هستند و ایرانیان همچنین از جمله خریداران اصلی املاک در این کشور به شمار میروند. بر اساس دادههای رسمی، سال گذشته بیش از ۳ میلیون ایرانی از این کشور بازدید کردند.
وزارت حملونقل ترکیه به درخواستهای مکرر برای اظهار نظر پاسخی نداد.
صنعت هوانوردی ایران پیش از این نیز با دههها تحریم، کمبود سرمایهگذاری و کمبود قطعات یدکی مواجه بوده است. به گفته تحلیلگران، فرسودگی ناوگان باعث شده حدود نیمی از تقریباً ۲۵۰ هواپیمای غیرنظامی کشور زمینگیر شود.
بمبارانهای آمریکا و اسرائیل در اوج جنگ ضربات بیشتری وارد کرد و به شدت به فرودگاهها و هواپیماهای ایرانی و همچنین زیرساختهای حیاتی مانند سامانههای راداری که مقامات از آن زمان برای تعمیر آن با مشکل مواجه بودهاند، آسیب رساند.
یک زن ایرانی حدوداً شصت ساله گفت: «با هزار زحمت هفته گذشته به لندن رسیدم تا فرزندانم را ببینم و حالا تمام مدت نگرانم که آیا باید با عجله برگردم تا آخرین پروازها را بگیرم یا بمانم با این خطر که مجبور شوم از طریق ترکیه زمینی سفر کنم. زندگی ما روز به روز سختتر میشود.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
جانا چوکیر، پریسا حافظی و حمیرا پاموک / خبرگزاری رویترز / ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶
نخستین دور گفتوگوهای غیرمستقیم میان ایالات متحده و ایران در ماههای اخیر، روز چهارشنبه امیدها را برای آنکه این دو دشمن دیرینه بتوانند گامی در جهت پایان دادن به جنگ خاورمیانه بردارند، افزایش داد؛ اگرچه هیچیک از دو طرف تغییری در مواضع خود را به صراحت بیان نکردند.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، و فرستادگان آمریکایی، استیو ویتکوف و جارد کوشنر، در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک از طریق میانجیها با یکدیگر ارتباط برقرار کردند. این نخستین تماس از این دست از زمان فروپاشی توافق آتشبس موقت در ماه ژوئیه (تیرماه) است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، روز گذشته گفت: «استیو و جارد امروز جلسه بسیار پرباری با میانجیهای ایران داشتند، صرفاً با میانجیها. بیایید ببینیم چه اتفاقی میافتد.» وی افزود: «مدتی است که این میانجیگری در جریان است، اما به نظر من شتاب و پتانسیل زیادی برای رسیدن آنها به یک توافق وجود دارد. این همان چیزی است که از همه میشنویم.»
پیش از این، ترامپ در سخنانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفته بود که باید تصمیم بگیرد آیا با ایران به توافق برسد یا این کشور را «نابود» کند. قرار بود مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، روز چهارشنبه در این گردهمایی سخنرانی کند.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، گفت که تهران از طریق میانجی قطری در نیویورک با ایالات متحده وارد تعامل شده و شرایطی را از جمله پایان جنگ در تمام جبههها و توقف «اقدامات تجاوزکارانه» آمریکا منتقل کرده است.
برخی از رسانههای دولتی ایران پیشتر گزارش داده بودند که عراقچی و ویتکوف با یکدیگر دیدار کردهاند، اما مقامات ایرانی به رویترز توضیح دادند که این دیدار به صورت حضوری (چهرهبهچهره) نبوده است. عراقچی با شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخستوزیر قطر که یکی از میانجیهای اصلی در گفتوگوهای پیشین بوده است، دیدار کرد.
قیمت نفت در پایینترین سطح دو هفته اخیر
این گشایش دیپلماتیک کمک کرد تا قیمت نفت نزدیک به پایینترین سطح دو هفته اخیر باقی بماند و نفت خام برنت اکنون کمی پایینتر از آستانه ۱۰۰ دلاری هر بشکه که در این ماه از آن عبور کرده بود، تثبیت شود. این در حالی است که جنگجویان حوثی در یمن اخیراً یک حمله گسترده را آغاز کرده و به سمت عربستان سعودی شلیک کردهاند.
این جنگ که ترامپ در ماه فوریه (بهمنماه) در کنار اسرائیل با نام «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury) آغاز کرد، نزدیک به هفت ماه به طول انجامیده و هزاران نفر را به کشتن داده، عرضه جهانی انرژی را مختل کرده و به سایر کشورهای منطقه گسترش یافته است؛ نخست به لبنان و اخیراً به یمن.
ترامپ ادعاهای پیشین خود را تکرار کرد که این جنگ ممکن است در حدود زمان برگزاری انتخابات میاندورهای نوامبر (آبانماه) در ایالات متحده پایان یابد، هرچند وی دلیلی برای این موضوع ارائه نکرده است.
از زمان فروپاشی دیپلماسی در ماه ژوئیه (تیرماه)، طرفین بارها با یکدیگر تبادل آتش داشتهاند، اگرچه ترامپ پس از دریافت توصیه فرماندهان نظامیاش مبنی بر کاهش ذخایر مهمات، از ازسرگیری تمامعیار حملات خودداری کرده است.
یک توافق موقت که در ماه ژوئن (خردادماه) حاصل شد و به امضای ترامپ و پزشکیان رسید، قرار بود خواستههای اصلی ایران را برآورده کند: لغو تحریمهای مالی و آزادسازی داراییها در ازای آغاز گفتوگو بر سر محدود کردن برنامه هستهای ایران.
اما این توافق در عرض چند هفته بر سر مقررات کشتیرانی در تنگه هرمز، که پیش از جنگ مسیر عبور یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان بود، از هم پاشید. ایران خواهان اعمال کنترل بیشتر بر این تنگه و دریافت عوارض از کشتیهایی است که از آن عبور میکنند، درخواستی که واشنگتن آن را رد میکند.
با وجود حملات تقریباً روزانه به نفتکشها، تردد از طریق این تنگه در هفتههای اخیر به تدریج افزایش یافته است. تولیدکنندگان نفت به شرکتهای کشتیرانی مبالغی معادل تا یکچهارم ارزش محموله پرداخت کردهاند تا دستگاههای ردیاب (ترانسپوندر) خود را خاموش کنند، این مسیر را طی نمایند و نفت خام را به سایر شناورها در خارج از تنگه منتقل کنند.
صادرات امارات متحده عربی هماکنون به سطح پیش از جنگ بازگشته است و عربستان سعودی ۶۰ میلیون بشکه نفت خلیج فارس را برای این ماه و ماه آینده فروخته است که قرار است در خارج از تنگه و در سواحل عمان تحویل داده شود؛ این رقم افزایش قابل توجهی نسبت به ماه اوت (مردادماه) دارد.
با این وجود، این اختلالات همچنان به بازارهای جهانی انرژی فشار وارد میکند. تخمین زده میشود که حدود یکسوم نفت خلیج فارس از عرضه جهانی کسر شده است. این کمبودها بهویژه محصولات پالایشی مانند گازوئیل را تحت تأثیر قرار داده و باعث تورم، افزایش نرخ بهره و آسیب به حزب جمهوریخواه ترامپ در آستانه انتخابات شده است.
خطر بروز اختلالات بیشتر، پس از پیشروی حوثیهای مورد حمایت ایران در یمن طی ماه جاری افزایش یافته است؛ پیشرویهایی که تردد در تنگه بابالمندب — واقع در ورودی جنوبی دریای سرخ و مسیر جایگزین صادراتی مورد استفاده عربستان — را تهدید میکند.
واشنگتن نیز به نوبه خود، بنادر ایران را تحت محاصره قرار داده و بحران اقتصادی این کشور را تشدید کرده است. مقامات ایرانی میگویند که برای دستیابی به اهدافشان حاضرند این محاصره را تحمل کنند و تا زمانی که این محاصره لغو نشود، تنگه هرمز را باز نخواهند کرد.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
جیمز تی. آرِدی / والاستریت ژورنال / ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶
جنگ در سال جاری به درخواستهای دیرینه رهبران صریحاللهجه جهان برای کاهش انحصار قدرت در سازمان ملل — که در دست ایالات متحده، روسیه و سه کشور دیگر است — شتاب بیشتری بخشیده است.
در سازمان ملل که ۱۹۳ عضو دارد، قدرت به شدت در دستان پنج کشوری متمرکز است که حق وتو در شورای امنیت (نهاد حاکمیتی سازمان) را در اختیار دارند؛ بدین معنا که هر یک از آنها میتوانند مانع از انتقادهای بینالمللی نسبت به اقدامات خود شوند. کشورهای بزرگ دیگری همچون هند، برزیل، ترکیه و نیجریه — که سهم فزایندهای از اقتصاد و جمعیت جهان را به خود اختصاص دادهاند — به طور فزایندهای از گروه پنج عضو دائم شورای امنیت (P5) انتقاد میکنند؛ گروهی که علاوه بر آمریکا و روسیه، شامل چین، فرانسه و بریتانیا نیز میشود.
بمباران ایران توسط ایالات متحده در سال جاری و بازداشت نظامی رئیسجمهور ونزوئلا، از سوی بسیاری از اعضای سازمان ملل به عنوان نقض منشور بنیادین این نهاد جهانی — که حمله به کشورهای عضو را ممنوع میکند — تلقی میشود. تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ نیز به همین دیدگاه نگریسته میشود و بخشی از الگویی مبتنی بر اصل «حق با زور است» (قدرتمداری) محسوب میگردد؛ الگویی که توسط کشورهایی هدایت میشود که به عنوان پیروزمندان جنگ جهانی دوم قدرت گرفتند و خود را مدافعان صلح جهانی و بانیان اصلی تشکیل سازمان ملل معرفی کردند.
رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، روز سهشنبه در مجمع عمومی گفت: «بیایید بپذیریم که سیستمی که در آن اراده بیش از ۱۹۰ کشور تابع هوسهای پنج کشور است، نه عادلانه است و نه قادر به ایجاد کامل اعتماد.» او افزود: «شورای امنیت قطعاً باید بر اساس این اصل که “جهان بزرگتر از پنج کشور است”، اصلاح شود.»
درخواستها برای تجدید ساختار سازمان ملل موضوع جدیدی نیست.
اما این مسئله در رقابتهای امسال برای جانشینی آنتونیو گوترش در مقام دبیرکل این نهاد، مورد توجه تازهای قرار گرفته است. ربکا گرینسپان مایوفیس، معاون پیشین رئیسجمهور کاستاریکا، تاکنون در دو مرحله از سه مرحله رأیگیری مخفی پیروز شده است، اما میزان حمایت از او در میان اعضای گروه پنج عضو دائم (P5) نامشخص است. هر یک از آنها میتواند تصمیمِ اتخاذشده توسط بدنهٔ وسیعترِ اعضا را وتو کند.
گوترش، نخستوزیر پیشین پرتغال، بارها گفته است که پنج عضو دائم شورای امنیت (P5) دستوپای سازمان ملل را بستهاند. او معتقد است که این گروه به دلیل فقدان نمایندهای از آمریکای لاتین یا آفریقا، فاقد مشروعیت است.
نبودِ نمایندگیِ فراگیرتر، جذب بودجه از اقتصادهای بزرگی را که نگران شنیده نشدن صدایشان هستند، برای سازمان ملل دشوار میکند؛ در واقع، امسال در میان پنج عضو دائم، تنها بریتانیا حق عضویت خود را در همان ماهِ مقرر پرداخت کرد.
گوترش روز سهشنبه خطاب به مجمع عمومی گفت: «[ما به] نهادهایی قوی و کارآمد نیاز داریم که بازتابدهندهٔ واقعیتها و تغییراتِ تدریجی در وزنِ نسبی کشورها و اقتصادهای جهانِ امروز باشند، نه منعکسکنندهٔ ترتیباتِ قدرتِ مربوط به ۸۰ سال پیش.»
کشورهای عضو دائم شورای امنیت معمولاً در برابر چالشهای جهانی، الگویی قابلپیشبینی را دنبال میکنند: تقابل چین و روسیه در یک سو، و ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه در سوی دیگر.
لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا، رئیسجمهور برزیل، اظهار داشت که تمرکز قدرت، اعتبار سازمان ملل را تضعیف میکند؛ چرا که این سازمان در رسیدگی به بیشترین تعداد درگیریهای مسلحانه از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون، ناتوان بوده است. او روز سهشنبه خطاب به این نهاد گفت: «همهٔ ما گروگانِ انفعالِ شورای امنیت و ناتوانی آن در ایفای نقش خود هستیم.»
رهبر برزیل سال گذشته، پس از آنکه ایالات متحده به همراه اسرائیل با ۱۲ روز بمبارانِ ایران سعی در نابودی توانمندیهای تسلیحات هستهای این کشور داشت، پنج عضو دائم شورای امنیت را «اربابان جنگ» نامید.
با اینکه تقریباً تمام اعضای سازمان ملل خواستار اصلاح این سازمان هستند، کشورهای عضو دائم شورای امنیت هیچ تمایلی به واگذاری قدرت خود نشان نمیدهند. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، روز سهشنبه با تأکید بر خطراتِ کنترلِ متمرکز بر هوش مصنوعی، بحث قدرت را به سمتوسوی دیگری سوق داد.
او گفت: «کسانی هستند که میخواهند ما را متقاعد کنند که تنها دو قدرت — یعنی ایالات متحده و چین — تصمیمگیرنده خواهند بود.»
دونالد ترامپ نیز در سخنرانی روز سهشنبهٔ خود در سازمان ملل، تصمیمش برای جنگ با ایران را اقدامی اجتنابناپذیر در راستای جلوگیری از دستیابی حکومت اسلامی [ایران] به سلاح هستهای توصیف کرد.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
![]() |
مهرماه ۲۵۸۵
برخی اشعار چنان ژرف و فرازمانیاند که گویی نه تنها از روزگار شاعر خود، بلکه از رنجها، بیمها و امیدهای انسان در دورههای گوناگون سخن میگویند. شعر حافظ از همین جنس است؛ شاعری که در زبان او، تجربههای شخصی به تجربههای انسانی و اجتماعی پیوند میخورند و واژهها از محدوده زمان و مکان فراتر میروند. یکی از ابیات تأملبرانگیز او چنین است:
«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها»
این بیت، تصویری از انسانی را پیش چشم ما میگذارد که در دل دریایی متلاطم گرفتار آمده است؛ شبی تاریک بر او سایه افکنده، موجهایی هراسآور پیرامونش را فراگرفتهاند و گردابی سهمگین هر لحظه امکان فروکشیدن او را بیشتر میکند. در مقابل، کسانی بر ساحل ایستادهاند که از خطرهای دریا دورند و شاید نتوانند عمق اضطراب و دشواری وضعیت او را درک کنند.
این تصویر شاعرانه، در روزگار ما نیز معنایی ملموس مییابد؛ بهویژه هنگامی که به شرایط کنونی ایران و تجربههای متنوع مردم آن میاندیشیم. جامعهای که با نگرانیهای اقتصادی، فشارهای معیشتی، دغدغههای اجتماعی، نااطمینانی نسبت به آینده و پیامدهای تحولات منطقهای و جهانی روبهروست، میتواند در آینه این بیت، بخشی از تجربه جمعی خود را بازشناسد.
البته نباید شعر حافظ را به گزارشی مستقیم از وضعیت سیاسی یا اجتماعی امروز تبدیل کرد. فاصله تاریخی و تفاوت زمینههای زندگی در قرن هشتم هجری با جهان معاصر، مانع از آن است که این بیت را پیشبینی یا توصیفی دقیق از ایران امروز بدانیم. بااینحال، شعر میتواند زبانی برای بیان احساساتی باشد که در دورههای مختلف تاریخ، در وجود انسان تکرار میشوند: ترس از آینده، احساس گرفتارشدن، تنهایی در رنج و آرزوی آنکه دیگری، پیش از داوری، حال ما را دریابد.
از این دیدگاه، میتوان این بیت را نه صرفاً شعری درباره ترس، بلکه تأملی درباره فاصله میان تجربهکنندگان بحران و تماشاگران آن، دشواری همدلی و ضرورت درک انسانهایی دانست که در دل امواج زندگی میکنند.
۱. شب تاریک؛ استعارهای از ابهام و نااطمینانی
نخستین تصویر بیت، «شب تاریک» است؛ تصویری که در ادبیات فارسی معمولاً با ابهام، دشواری، اندوه و ناتوانی از دیدن مسیر پیش رو همراه میشود. تاریکی فقط نبود نور نیست؛ وضعیتی است که در آن انسان نمیتواند بهروشنی تشخیص دهد چه چیزی در انتظار اوست، خطر از کجا میآید و برای رسیدن به مقصد باید کدام راه را انتخاب کند.
اگر این تصویر را در نسبت با شرایط کنونی ایران بخوانیم، شب تاریک میتواند نمادی از نااطمینانیهایی باشد که در زندگی روزمره بسیاری از مردم حضور دارند. نگرانی درباره هزینههای زندگی، دشواری برنامهریزی بلندمدت، دغدغه اشتغال و مسکن، آینده تحصیل و کار جوانان و پرسشهایی که درباره ثبات و امنیت فردا مطرح میشوند، همگی میتوانند احساس زندگی در فضایی کمنور و نامطمئن را پدید آورند. انسانی که نمیداند وضعیت اقتصادی خانوادهاش در ماههای آینده چگونه خواهد بود، یا جوانی که برای ادامه تحصیل، یافتن شغل و ساختن زندگی خود با افقهای نامشخص روبهروست، ممکن است بیش از آنکه از یک مانع مشخص رنج ببرد، از نامعلومبودن مسیر پیش رو احساس فرسودگی کند.
تاریکی در این معنا، استعارهای از فقدان چشمانداز روشن است. هنگامی که فرد نتواند میان تلاش امروز و نتیجه فردا ارتباطی قابلاعتماد برقرار کند، امید نیز ممکن است آسیب ببیند. زیرا امید تنها یک احساس خوشایند نیست؛ به تصوری از امکان تغییر و دستیابی به آیندهای بهتر وابسته است.
بااینحال، باید توجه داشت که تجربه تاریکی در همه افراد یکسان نیست. شرایط اقتصادی، موقعیت اجتماعی، محل زندگی، میزان برخورداری از منابع و شبکههای حمایتی، بر شدت و شکل این تجربه تأثیر میگذارند. آنچه برای یک خانواده بحرانی جدی است، ممکن است برای خانوادهای دیگر دشواری محدودتری باشد. بنابراین، سخنگفتن از «شب تاریک» جامعه، نباید تفاوت تجربههای فردی را پنهان کند.
در شعر حافظ، شب تنها زمینه وقوع خطر نیست؛ فضایی است که در آن تشخیص راه دشوار میشود. همین نکته در زندگی اجتماعی نیز اهمیت دارد: گاهی جامعه نهفقط با مشکلات فراوان، بلکه با دشواری تشخیص مسیرهای ممکن برای عبور از مشکلات مواجه است.
در چنین فضایی، روشنشدن افق آینده، دسترسی به اطلاعات قابلاعتماد، امکان گفتوگو و وجود چشماندازهایی که بتوان بر اساس آنها تصمیم گرفت، اهمیتی دوچندان پیدا میکند. شب تاریک زمانی تحملپذیرتر میشود که انسان بتواند نشانهای از راه را ببیند.
۲. بیم موج؛ فشارهای زندگی و اضطرابهای انباشته
پس از شب تاریک، حافظ از «بیم موج» سخن میگوید. موج دریا، برخلاف مانعی ثابت، پیوسته در حرکت است؛ میآید، فرومینشیند و گاه با شدتی بیشتر بازمیگردد. انسان گرفتار در دریا نمیتواند صرفاً با یکبار عبور از موج، آسوده شود؛ زیرا موج بعدی ممکن است در راه باشد.
این تصویر، شباهتی قابلتأمل با تجربه دشواریهای انباشته در زندگی اجتماعی دارد. در ایران امروز، بسیاری از خانوادهها با مجموعهای از مسائل روبهرو هستند که هرکدام بهتنهایی میتواند زندگی را دشوار کند، اما در کنار یکدیگر فشار بیشتری بر افراد وارد میآورند. نگرانیهای معیشتی، نوسانهای اقتصادی، دغدغههای مربوط به آینده شغلی و تحصیلی، و نااطمینانیهای ناشی از تحولات سیاسی و منطقهای، میتوانند همچون موجهایی پیدرپی، احساس امنیت و آرامش را تحت تأثیر قرار دهند.
در چنین وضعیتی، انسان تنها با مسئلهای که امروز پیش روی اوست مواجه نیست؛ بلکه از تکرار مشکلات و احتمال پدیدآمدن مشکلات تازه نیز بیم دارد. کسی که برای تأمین نیازهای روزمره خانواده خود تلاش میکند، ممکن است همزمان نگران افزایش هزینهها، حفظ شغل و آینده فرزندانش باشد. این نگرانیها گاهی پیش از آنکه حادثهای تازه رخ دهد، بر ذهن و روان فرد سنگینی میکنند.
از همین رو، «بیم موج» را میتوان استعارهای از اضطراب ناشی از ناپایداری دانست؛ اضطرابی که در آن، آرامش امروز تضمینی برای آسودگی فردا نیست.
در عین حال، دریا برای همه مسافران یکسان نیست. بعضی افراد از امکانات و پشتوانههایی برخوردارند که عبور از موجها را برایشان آسانتر میکند؛ برخی دیگر با کوچکترین تکانه ممکن است بخش مهمی از داشتههای خود را از دست بدهند. این تفاوت، اهمیت توجه به نابرابری در میزان آسیبپذیری اجتماعی را آشکار میکند.
وقتی از رنج جامعه سخن میگوییم، نباید تصور کنیم که همه مردم به یک اندازه در معرض خطرند یا مشکلات را به یک شکل تجربه میکنند. برای فردی که درآمد ثابت و پسانداز کافی دارد، افزایش هزینهها ممکن است به معنای کاهش رفاه باشد؛ اما برای خانوادهای که درآمدش حتی کفاف نیازهای ضروری را نمیدهد، همان افزایش میتواند مسئلهای بنیادین در ادامه زندگی باشد. بنابراین، موج حافظ تنها نشانه دشواری نیست؛ یادآور این حقیقت نیز هست که شدت اثر یک بحران، به موقعیت کسی بستگی دارد که در معرض آن قرار گرفته است.
۳. گرداب هایل؛ هنگامی که مشکلات یکدیگر را تشدید میکنند
حافظ پس از موج، از «گردابی چنین هایل» سخن میگوید؛ تصویری که فضای شعر را از خطر یک حادثه گذرا به هراس گرفتارشدن در وضعیتی پیچیدهتر میبرد.
گرداب با موج تفاوت دارد. موج ممکن است انسان را بلرزاند یا از مسیر خود منحرف کند، اما گرداب او را به درون خود میکشد. در گرداب، حرکت بهتنهایی کافی نیست؛ فرد باید راهی برای رهایی از نیرویی پیدا کند که او را پیوسته به مرکز خطر نزدیک میکند.
در خوانش اجتماعی این بیت، گرداب میتواند نمادی از درهمتنیدگی مشکلات باشد؛ شرایطی که در آن، یک مسئله نهتنها بهخودیخود دشوار است، بلکه حل مسائل دیگر را نیز سختتر میکند.
برای مثال، دشواری اقتصادی میتواند بر امکان ادامه تحصیل، تشکیل خانواده، تأمین مسکن و برنامهریزی برای آینده اثر بگذارد. نگرانی درباره آینده نیز ممکن است تصمیمگیریهای بلندمدت را دشوار کند و احساس فرسودگی را افزایش دهد. به این ترتیب، مسائل مختلف در یکدیگر اثر میگذارند و گاه چرخهای از نگرانی و محدودیت پدید میآورند.
در چنین شرایطی، فرد ممکن است احساس کند هر اندازه تلاش میکند، باز هم از وضعیت دشوار فاصله نمیگیرد. او نه به دلیل فقدان اراده، بلکه به سبب پیچیدگی شرایط و محدودبودن امکانات، نمیتواند بهآسانی از وضعیت خود خارج شود.
این نکته در فهم رنج اجتماعی اهمیت فراوانی دارد. گاهی در مواجهه با مشکلات دیگران، بهسادگی توصیه میکنیم که بیشتر تلاش کنند، بهتر تصمیم بگیرند یا نگرش خود را تغییر دهند. البته کوشش و انتخاب فردی اهمیت دارد، اما همه مسائل با اراده شخصی حل نمیشوند. شرایط اقتصادی، فرصتهای موجود، ساختارهای اجتماعی و میزان دسترسی به حمایت نیز بر امکان انتخاب اثر میگذارند.
از این رو، تعبیر گرداب میتواند ما را از قضاوت شتابزده درباره افراد بازدارد. پیش از آنکه کسی را به ناتوانی یا کمکاری متهم کنیم، باید بپرسیم او در چه شرایطی قرار گرفته و چه امکاناتی برای عبور از دشواریها در اختیار دارد.
در سطحی گستردهتر، این تصویر ما را به اهمیت حل ریشهای مسائل فرامیخواند. اگر مشکلات به یکدیگر وابسته باشند، رسیدگی جداگانه و مقطعی به هرکدام ممکن است برای بهبود پایدار کافی نباشد. جامعه برای عبور از گردابهای پیچیده، به شناخت دقیق مسئلهها، تصمیمگیری سنجیده، پاسخگویی و همکاری میان بخشهای مختلف نیاز دارد.
البته گرداب در شعر حافظ الزاماً معادل یک نهاد، جریان یا رخداد سیاسی مشخص نیست. این تصویر ظرفیت آن را دارد که تجربههای متنوعی را بازتاب دهد: از گرفتاری فردی و خانوادگی گرفته تا دشواریهای اقتصادی و اجتماعی. همین چندمعنایی است که امکان گفتوگو میان شعر کلاسیک و زندگی معاصر را فراهم میکند.
۴. سبکباران ساحلها؛ فاصله میان تجربه و داوری
شاید مهمترین بخش این بیت، مصراع دوم آن باشد:
«کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها»
در اینجا حافظ تنها از خطر دریا سخن نمیگوید؛ او مسئلهای انسانی را پیش میکشد: آیا کسی که خود در معرض خطر قرار نگرفته است، میتواند حال گرفتارشدگان را بهدرستی درک کند؟
«سبکباران ساحلها» کسانیاند که از سنگینی بار سفر دریایی و خطر موج و گرداب برکنارند. آنان بر ساحل ایستادهاند؛ جایی که میتوان در آن از فاصلهای امن به دریا نگریست. مسافر دریا، اما، از درون حادثه به آن نگاه میکند.
این تفاوت جایگاه، تفاوتی بنیادین در تجربه ایجاد میکند. تماشاگر ممکن است خطر را ببیند، اما الزاماً ترس، درماندگی، خستگی و اضطراب کسی را که در دل آن گرفتار است، احساس نکند.
در جامعه امروز ایران نیز میتوان این مسئله را در شکلهای گوناگون مشاهده کرد. فاصله میان تجربه گروههای مختلف اجتماعی گاهی سبب میشود که افراد درباره مشکلات یکدیگر داوریهایی کنند که با واقعیت زندگی طرف مقابل فاصله دارد. فردی که با محدودیتهای خاصی در زندگی روزمره روبهروست نیز ممکن است احساس کند صدایش به گوش دیگران نمیرسد.
این تفاوتها لزوماً به معنای بیاعتنایی یا بدخواهی نیستند. گاهی انسانها صرفاً به دلیل تفاوت تجربههایشان، از درک کامل شرایط یکدیگر بازمیمانند.
بااینحال، بیت حافظ هشداری در خود دارد: نباید از فاصله امن خود، درباره رنج دیگری حکم قطعی صادر کرد
.
اگر کسی از دشواریهای زندگی سخن میگوید، پاسخدادن به او با سرزنش یا کوچکشمردن مشکل، نهتنها کمکی نمیکند، بلکه فاصله میان انسانها را بیشتر میسازد. شنیدن تجربه دیگری، حتی زمانی که با برداشت ما تفاوت دارد، میتواند نخستین گام برای فهم درستتر مسئله باشد.
در این معنا، «سبکباران ساحلها» تنها گروهی از مردم نیستند؛ بلکه میتواند نامی برای هر موقعیتی باشد که انسان از جایگاه آسودهتر خود، رنج دیگری را سادهتر از آنچه هست تصور میکند.
هرکدام از ما ممکن است در بخشی از زندگی، مسافر دریا و در بخشی دیگر، تماشاگر ساحل باشیم. ممکن است از مسئلهای رنج ببریم که دیگران آن را نمیشناسند و در همان حال، نسبت به گرفتاری دیگری ناآگاه باشیم.
پس پیام اخلاقی این بیت را میتوان دعوتی به فروتنی دانست: هیچکس نباید تصور کند که تجربه محدود خودش، معیار نهایی فهم زندگی دیگران است.
۵. ایران امروز؛ جامعهای با تجربههای گوناگون از ناامنی و امید
وقتی این بیت را در نسبت با شرایط کنونی ایران میخوانیم، باید هم به دشواریها توجه کنیم و هم از سادهسازی واقعیت بپرهیزیم.
ایران جامعهای بزرگ و متنوع است و تجربه مردم آن را نمیتوان در یک تصویر واحد خلاصه کرد. تفاوتهای نسلی، اقتصادی، فرهنگی، جغرافیایی و خانوادگی سبب میشوند که شرایط زندگی و برداشت افراد از آینده یکسان نباشد.
برای برخی، مهمترین مسئله، تأمین نیازهای روزمره و حفظ ثبات اقتصادی است. برای برخی دیگر، دغدغههایی مانند آزادیهای اجتماعی، فرصتهای شغلی، کیفیت آموزش، امکان مشارکت در زندگی عمومی یا آینده فرزندان اهمیت بیشتری پیدا میکند. بسیاری نیز با چند مورد از این نگرانیها بهطور همزمان روبهرو هستند.
تحولات سیاسی و امنیتی منطقه نیز میتواند بر احساس اطمینان نسبت به آینده اثر بگذارد. در گزارش رویترز در ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶، اختلاف قدرتهای جهانی درباره سازوکار نظارت بر تحریمهای ایران و بازگشت تحریمهای سازمان ملل بهعنوان بخشی از زمینه تنشهای بینالمللی مطرح شده است. این گزارش همچنین به درگیری نظامی آمریکا و اسرائیل با ایران در فوریه ۲۰۲۶ اشاره میکند؛ رویدادهایی که نشان میدهند مسئله روابط خارجی و امنیت منطقهای همچنان در فضای پیرامون ایران حضور دارد.
این واقعیتها را میتوان در کنار تصویر شب و موج حافظ قرار داد، بیآنکه شعر را به شرح مستقیم این رویدادها تقلیل دهیم. برای مردمی که زندگی روزمره خود را در سایه نااطمینانیهای مختلف پیش میبرند، مسئله فقط وقوع یک رویداد نیست؛ بلکه پیامدهای احتمالی آن برای امنیت، معیشت و آینده نیز اهمیت دارد.
بااینحال، جامعه ایران را نباید صرفاً جامعهای گرفتار در تاریکی و گرداب دانست. در کنار دشواریها، زندگی روزمره ادامه دارد؛ خانوادهها از یکدیگر حمایت میکنند، افراد برای ساختن آینده تلاش میکنند، دانشجویان میآموزند، کارگران و کارمندان کار میکنند و گروههای مختلف اجتماعی راههایی برای حفظ پیوندهای انسانی خود مییابند.
این تلاشها به معنای انکار مشکلات نیست. برعکس، توجه به آنها کمک میکند تا جامعه را نه فقط از دیدگاه رنج، بلکه از دیدگاه توانایی انسانها برای سازگاری، همکاری و حفظ امید نیز بشناسیم.
در اینجا باید میان امید و خوشبینی سادهانگارانه تفاوت گذاشت. امید به این معنا نیست که مشکلات ناچیزند یا خودبهخود برطرف خواهند شد. امید، باور به امکان تغییر و تلاش برای فراهمکردن شرایط آن است؛ حتی هنگامی که مسیر دشوار و نتیجه نامعلوم باشد.
از این دیدگاه، بیت حافظ میتواند همزمان دو تجربه را بیان کند: احساس سنگینی شرایط و نیاز به یافتن راهی برای عبور از آن.
۶. مسئولیت همدلی؛ از شنیدن رنج تا فهم اجتماعی
اگر مصراع دوم بیت حافظ را دعوتی به همدلی بدانیم، پرسش بعدی این است که همدلی در زندگی اجتماعی چه معنایی پیدا میکند؟
همدلی تنها ابراز تأسف یا تکرار این جمله نیست که «میدانم چه میکشی». گاهی هیچکس نمیتواند دقیقاً بداند دیگری چه احساسی دارد. همدلی، بیش از هر چیز، آمادگی برای شنیدن، پرسیدن و پذیرفتن محدودیت شناخت خود است.
در جامعهای که افراد تجربههای متفاوتی از زندگی دارند، چنین رویکردی میتواند از شدت سوءتفاهمها بکاهد. گفتوگو زمانی ثمربخش میشود که طرفین نه فقط برای پاسخدادن، بلکه برای فهمیدن سخن یکدیگر گوش دهند.
در مواجهه با دشواریهای اجتماعی نیز این اصل اهمیت دارد. اگر مسئلهای به زندگی گروهی از مردم مربوط میشود، شناخت تجربه واقعی آنان باید بخشی از فرایند بررسی و حل مسئله باشد. تصمیمگیری بدون شنیدن صدای کسانی که مستقیماً تحت تأثیر قرار میگیرند، ممکن است به راهحلهایی بینجامد که با نیازهای واقعی آنان سازگار نیست.
در اینجا، شعر حافظ ما را به نوعی اخلاق اجتماعی دعوت میکند؛ اخلاقی که بر پرهیز از تحقیر، شنیدن صدای دیگران و توجه به تفاوت موقعیتها استوار است.
البته همدلی جایگزین بررسی عقلانی و شناخت دقیق مسائل نیست. برای فهم مشکلات جامعه، باید در کنار شنیدن تجربهها، به شواهد، دادهها و تحلیلهای معتبر نیز توجه کرد. احساسات افراد مهماند، اما شناخت علل و پیامدهای مشکلات نیز برای یافتن راهحل ضروری است.
در نتیجه، میتوان همدلی را نقطه آغاز فهم اجتماعی دانست، نه پایان آن.
۷. آیا همه ساحلنشینان بیخبرند؟
در خوانش بیت حافظ، نباید از تعبیر «سبکباران ساحلها» به این نتیجه رسید که هرکس در معرض خطر نیست، الزاماً بیخبر، بیتفاوت یا ناتوان از درک رنج دیگران است.
انسانها میتوانند بدون تجربه مستقیم یک رنج، درباره آن بیاموزند، به آن توجه کنند و برای کاهش آن بکوشند. پزشکی که بیماری خاصی را تجربه نکرده است، میتواند با مطالعه و شنیدن تجربه بیماران به شناختی ارزشمند برسد. فردی که در شرایط اقتصادی دشوار زندگی نکرده، میتواند با شنیدن روایت خانوادههای کمدرآمد و بررسی واقعیتهای معیشتی، درک عمیقتری از مسائل پیدا کند.
بنابراین، مصراع حافظ را میتوان نه حکمی قطعی درباره ناتوانی ساحلنشینان، بلکه اعتراضی شاعرانه به بیاعتنایی و داوری از موضع آسودگی دانست.
این تفاوت، راهی برای پیوند میان دو تجربه میگشاید: تجربه کسانی که در دریا هستند و تجربه کسانی که از ساحل به آن نگاه میکنند.
جامعهای که در آن افراد بتوانند تجربههای خود را به یکدیگر منتقل کنند، امکان بیشتری برای فهم متقابل خواهد داشت. در چنین جامعهای، ساحل لزوماً جایگاه بیخبری نیست؛ میتواند نقطهای باشد که از آن، دست یاری به سوی مسافران دراز میشود.
در این خوانش، ارزش انسان نه به گرفتار بودن در رنج وابسته است و نه به آسوده بودن از آن. آنچه اهمیت دارد، نحوه مواجهه او با رنج دیگران است.
۸. از شب به سوی سپیده؛ معنای امید در دل دشواری
اگر بیت حافظ را تنها تصویری از تاریکی، موج و گرداب بدانیم، شاید بخشی از ظرفیت معنایی آن را نادیده گرفته باشیم. زیرا سخنگفتن از خطر، بهطور ضمنی پرسشی درباره راه نجات نیز ایجاد میکند.
کسی که از تاریکی سخن میگوید، به اهمیت روشنایی اشاره دارد؛ کسی که از گرداب میگوید، مسئله رهایی را پیش میکشد. شعر حافظ هرچند در همین بیت راه خروج را توضیح نمیدهد، اما با طرح وضعیت انسان گرفتار، ذهن خواننده را به جستوجوی راه عبور دعوت میکند.
در نسبت با شرایط ایران امروز نیز امید را میتوان در همین جستوجو معنا کرد. امید اجتماعی زمانی شکل میگیرد که افراد احساس کنند مشکلاتشان دیده میشود، امکان گفتوگو وجود دارد و تلاش برای بهبود شرایط میتواند نتیجهای ملموس داشته باشد.
این امید میتواند در رفتارهای روزمره و روابط انسانی نیز جلوهگر شود: حمایت از خانواده و دوستان، کمک به کسانی که در شرایط دشوار قرار دارند، حفظ پیوندهای اجتماعی، انتقال تجربه و فراهمکردن فرصت برای گفتوگو.
در سطح عمومیتر، امید با وجود چشماندازهای روشنتر، کاهش نااطمینانیهای غیرضروری و امکان مشارکت مؤثر مردم در ساختن آینده پیوند دارد.
بااینهمه، نباید از مردم انتظار داشت که در هر شرایطی شادمان و امیدوار بمانند. احساس خستگی، نگرانی یا ناامیدی در مواجهه با دشواریهای طولانی، بخشی از تجربه انسانی است. همدلی واقعی به معنای تحمیل امید نیست؛ بلکه به معنای همراهی با انسانها در شرایط واقعی زندگی آنان است.
شاید یکی از عمیقترین درسهای این بیت آن باشد که پیش از دعوت دیگری به صبر، باید رنج او را دید؛ پیش از توصیه به حرکت، باید موانع راهش را شناخت و پیش از سخنگفتن از امید، باید پذیرفت که گاه رسیدن به آن دشوار است.
نتیجهگیری: از تماشای دریا تا درک مسافران
بیت حافظ، با چند تصویر ساده اما نیرومند، جهانی از اضطراب و فاصله انسانی را پیش روی ما میگشاید:
«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها»
در خوانش این بیت در نسبت با ایران امروز، میتوان به دشواریهای اقتصادی و اجتماعی، نگرانیهای مربوط به آینده و تأثیر تحولات منطقهای بر احساس امنیت و ثبات توجه کرد. اما این خوانش زمانی کاملتر میشود که تنوع تجربههای مردم، توانایی آنان برای ادامه زندگی و امکان شکلگیری همدلی را نیز در نظر بگیریم.
شعر حافظ ما را به یک داوری ساده درباره جامعه یا گروهی از مردم نمیرساند؛ بلکه پرسشی بنیادین پیش میکشد: چگونه میتوان از فاصله میان تجربههای انسانی عبور کرد؟
پاسخ این پرسش را میتوان در شنیدن، شناختن و پرهیز از قضاوت شتابزده جستوجو کرد. هیچکس تمام دریاها را تجربه نکرده است و هیچکس نمیتواند مدعی باشد که همه رنجهای دیگران را میشناسد. اما انسان میتواند بکوشد از ساحل امن خود فراتر رود و به جای تماشای صرف، برای فهمیدن حال مسافران دریا تلاش کند.
گر تو نمیپسندی، تغییر ده قضا را
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
به گفته دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، نمایندگان ایالات متحده و ایران در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک با یکدیگر دیدار کردند. ترامپ به خبرنگاران گفت که گفتگوی امروز «بسیار خوب» پیش رفت و سه ساعت به طول انجامید، هرچند جزئیات دقیقی درباره تمام شرکتکنندگان در این جلسه ارائه نکرد.
آخرین مذاکرات مستقیم میان نمایندگان آمریکا و ایران در ماه ژوئن در سوئیس برگزار شده بود. اظهارات ترامپ در پاسخ به پرسشهای خبرنگاران حاکی از آن بود که استیو ویتکاف، مذاکرهکننده ارشد آمریکا، و جرد کوشنر، داماد او، در نشست نیویورک حضور داشتهاند.
ویتکاف نیز پس از جلسه اظهار داشت که نسبت به این دیدار حس بسیار مثبتی دارد. ترامپ جزئیاتی درباره شرکتکنندگان ایرانی ارائه نکرد. او احتمال برگزاری دیداری دیگر در آینده نزدیک را مطرح کرد، اما جزئیات مشخصی در این باره نداد.
پیش از برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل، گمانهزنیهایی درباره احتمال دیدار ترامپ با مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران که قرار بود در نیویورک سخنرانی کند، وجود داشت؛ با این حال، دولت آمریکا اظهارنظر مشخصی در این مورد نکرده بود.
ایران شرایط خود را به نماینده آمریکا اعلام کرد
رسانههای دولتی ایران با اشاره به دیدار هئیت ایرانی با استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا در نیویورک، گزارش دادند که در این دیدار شرایط ایران برای بازگشایی تنگه راهبردی هرمز به طرف آمریکایی ابلاغ شد.
بنابر گزارش رسانههای ایران، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، روز سهشنبه در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل با استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا، دیدار و گفتوگو کرده است.
این رسانهها همچنین شرایط ایران برای بازگشایی تنگه رفع فوری محاصره دریایی، آزادسازی فوری داراییهای مسدودشده ایران و پایان جنگ در تمامی جبهههای «مقاومت» برشمردند.
ترامپ: «توافق» یا «جهنم»
ترامپ در سخنرانی خود در سازمان ملل به تصمیمی سرنوشتساز درباره ایران اشاره کرد و از دو گزینه سخن گفت. گزینه اول از نگاه او توافق است؛ توافقی که به ایران اجازه میدهد قدرت اقتصادی عظیم خود را بازیابد. مسیر دیگر، به گفته او، نابودی جمهوری اسلامی است تا «دیگر هرگز فرصتی برای کشتن مردم و ویران کردن کشورها نداشته باشند.»
ترامپ گفت اگر ایران جنگ را انتخاب کند، این جمهوری به «جهنمی» دچار خواهد شد که در آن هیچ شانسی برای بقا و هیچ امیدی به عظمت یا آینده نسلهایش وجود نخواهد داشت. در عین حال، او ابراز اطمینان کرد که میتوان «بهسرعت» به توافق صلح با ایران دست یافت. او گفت، معتقد است که این امر بلافاصله پس از انتخابات کنگره آمریکا در ۳ نوامبر امکانپذیر خواهد بود.
***
گزارش آکسیوس از دیدار مقامات آمریکا و ایران
باراک راوید
رئیسجمهور ترامپ اعلام کرد که مقامات آمریکایی روز سهشنبه در نیویورک به مدت سه ساعت با هیئت ایرانیِ حاضر در مجمع عمومی سازمان ملل دیدار کردند.
استیو ویتکاف و جرد کوشنر، به عنوان نمایندگان ترامپ، از طرف آمریکا و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در این نشست حضور داشتند.
ترامپ ساعاتی بعد، پیش از دیدار با رهبران عرب، گفت: «استیو و جرد امروز جلسه بسیار سازندهای با واسطههای ایران داشتند. فکر میکنم انگیزه و تحرک زیادی برای دستیابی آنها به توافق وجود دارد. این چیزی است که ما از همه میشنویم.»
تلویزیون دولتی ایران اعلام کرد که این دیدار به درخواست آمریکا و با هدف «انتقال شروط ایران برای بازگشایی تنگه هرمز» صورت گرفته است؛ شروطی که شامل رفع محاصره دریایی، آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران و پایان دادن به جنگ در تمامی جبهههاست.
اهمیت موضوع: مجمع عمومی فرصتی کمنظیر برای شکستن بنبست جنگ فراهم میکند؛ جنگی که در آستانه هفتماهگی است و هیچ نشانهای از گشایش در آن دیده نمیشود.
این نخستین دیدار میان مقامات آمریکا و ایران از اواسط ماه ژوئن تاکنون است.
وضعیت کنونی: مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، صبح سهشنبه به شبکه انبیسی گفت که رئیسجمهور ترامپ برای دیدار با ایرانیها در نیویورک آمادگی دارد، «زیرا معتقد است اگر قرار است مشکلات حل شوند، تعامل با طرف مقابل اهمیت دارد.» با این حال، او افزود که هنوز هیچ دیداری برنامهریزی نشده است.
انتظار میرود ترامپ روز سهشنبه با نمایندگان نه کشور عربی درباره جنگ گفتگو کند. منابع منطقهای میگویند انتظار میرود بسیاری از این کشورها از ترامپ بخواهند که تنشها با ایران را کاهش دهد و برای دستیابی به توافق تلاش کند.
اظهارات ترامپ: ترامپ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، همان نکتهای را تکرار کرد که هفته گذشته به «اکسیوس» گفته بود: اینکه او باید «تصمیمی بزرگ» بگیرد؛ یا با ایران توافق کند و یا «جمهوری اسلامی را نابود سازد.»
ترامپ گفت معتقد است که آمریکا پس از انتخابات میاندورهای با ایران به توافق خواهد رسید.
ترامپ گفت: «ما به هر طریقی که شده این کار را انجام خواهیم داد. ما این کار را به سرانجام میرسانیم و آن هم به سرعت.» او افزود: «اینکه ایران (برای دستیابی به توافق) اقدام نکند، منطقی نیست. آنها منتظرند ببینند عملکرد من در انتخابات میاندورهای چگونه خواهد بود. آنچه متوجه نیستند این است که من نامزد انتخابات نخواهم بود... من تا دو سال و نیم دیگر در این سمت خواهم بود. من در موضوع ایران، هیچ اهمیتی برای انتخابات قائل نبودهام و نخواهم بود؛ این مسئله حتی به ذهنم هم خطور نمیکند. تنها چیزی که برایم اهمیت دارد این است که ایران هرگز به سلاح هستهای دست پیدا نکند.»
نگاهی کلیتر: ترامپ همچنین استدلال گستردهتری را در توجیه این تقابل مطرح کرد و گفت که بسیاری از رؤسای جمهور پیش از او، سالها تهدید ایران را نادیده گرفته بودند.
ترامپ گفت: «پس از آنکه به ایران فرصتهای متعددی برای دستیابی به توافق دادم، اقداماتی انجام دادم تا اطمینان حاصل کنم که نه ایالات متحده و نه هیچ کشور دیگری مجبور به رویارویی با چنین مشکل فاجعهباری نخواهند شد.»
نگاهی دقیقتر: ترامپ اظهار داشت که ایران با حمله به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز، آتشبس را نقض کرده است. با این حال، او افزود که ایالات متحده موفق میشود هر شب دهها نفتکش را از این تنگه عبور دهد.
او گفت: «ما باید در اعمال فشار بر ایران متحد باشیم. من از همه کشورها میخواهم که در کارزار فشار ما علیه ایران، با ما همراه شوند.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
میشل نیکولز و دافنه پسالداکیس
خبرگزاری رویترز / ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، روز سهشنبه خواستار «انزوای کامل اقتصادی ایران» شد و هیچ نشانهای از تمایل خود برای ازسرگیری مذاکرات در مجمع عمومی سازمان ملل نشان نداد؛ با این حال گفت معتقد است پس از انتخابات میاندورهای آمریکا در ماه نوامبر، توافقی حاصل خواهد شد.
ایران پیشتر به احتمال ازسرگیری مذاکرات برای پایان دادن به درگیری تقریباً هفتماهه میان دو کشور اشاره کرده بود؛ در حالی که رؤسایجمهور هر دو کشور قرار بود در نیویورک و در سازمان ملل حضور داشته باشند.
یک مقام ارشد ایرانی گفت اگر آمریکا خواستههای تهران برای کاهش فشار نظامی و لغو محاصره بنادر ایران از سوی آمریکا را برآورده کند، ایران میتواند ظرف هفت روز تردد کشتیهای کشورهای خلیج فارس از تنگه هرمز را از سر بگیرد. او افزود که تهران هفته گذشته تازهترین پیشنهاد خود را از طریق میانجیها به واشنگتن منتقل کرده است.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در برنامه «Today» شبکه انبیسی گفت آمریکا آماده گفتوگو با ایرانیهاست، «بهویژه اگر این گفتوگوها چشمانداز دستیابی به نتیجهای مثبت و در نهایت تحقق هدفی را داشته باشد که تمام این اقدامات برای آن انجام میشود.»
اما ترامپ در سخنرانی تهاجمی خود در سازمان ملل، هیچ نشانهای از آمادگی برای سازش نشان نداد.
او گفت: «از همه کشورها میخواهم به اجرای انزوای کامل اقتصادی ایران کمک کنند.»
ترامپ افزود: «معتقدم بلافاصله پس از انتخابات به توافق خواهیم رسید، چون برای آنها منطقی نیست که چنین نکنند. آنها منتظرند ببینند عملکرد من در انتخابات میاندورهای چگونه خواهد بود.»
ایران «فرصتی طلایی» برای احیای دیپلماسی میبیند
این مقام ارشد ایرانی پیشتر به رویترز گفته بود آمریکا باید «اعلام کند که میخواهد این مسئله را از طریق دیپلماتیک حل کند، این موضع را بهطور رسمی اعلام کند و سپس بر سر یک جدول زمانی به توافق برسد.»
این مقام گفت: «مجمع عمومی سازمان ملل فرصتی طلایی برای بازگشت آمریکا به دیپلماسی است.»
تا کنون هیچ دیدار رو در رویی میان ایران و آمریکا از ماه ژوئیه شناخته نشده است؛ زمانی که توافقی برای دستیابی به یک توافق موقت با هدف پایان دادن به جنگ، چند هفته پس از امضای آن، فروپاشید.
در یادآوری موضع محکم ایران تا این مرحله، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران که در مذاکرات قبلی ریاست هیئت مذاکرهکننده ایران را بر عهده داشت، گفت ایران هرگز تسلیم نخواهد شد.
قالیباف گفت: «ترامپ باید درک کند که نمیتواند قدرت خود را بر مردم ایران و نیروهای مسلح آن تحمیل کند.»
قرار بود ترامپ روز سهشنبه با رهبران شش کشور عربی خلیج فارس، یعنی بحرین، کویت، قطر، عمان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، دیدار کند.
همه این کشورها خواهان ازسرگیری کشتیرانی از طریق تنگه هرمز هستند؛ گذرگاهی که پیش از جنگ، مسیر عبور یکپنجم محمولههای نفت و گاز جهان بود. با این حال، آنها نگرانند که قدرت بیش از حدی به رقیب دیرینه خود، ایران، بدهند.
همه این کشورها به جز عمان همچنین میزبان پایگاههای نظامی بزرگ آمریکا هستند که در طول جنگ بارها هدف حملات ایران قرار گرفتهاند.
بزرگترین آنها، یعنی عربستان سعودی، در این ماه بیش از پیش به درون جنگ کشیده شده است؛ زیرا نیروهای حوثی همسو با ایران در یمن پیشروی کردهاند، نیروهای دولت مورد حمایت عربستان را شکست دادهاند و صادرات نفت عربستان از طریق دریای سرخ را تهدید میکنند.
روز سهشنبه پس از آنکه منابع به رویترز گفتند عربستان سعودی فعالیت خط لوله شرق ـ غرب خود را از سر گرفته و میتواند ظرف چند ساعت صادرات خود را ـ هرچند با حجم کمتر ـ از بندر ینبع در دریای سرخ از سر بگیرد، بازارهای نفت تا حدی آرام گرفتند.
این خط لوله، که مسیر اصلی جایگزین عربستان برای صادرات نفت به منظور دور زدن اختلالات جنگی در تنگه هرمز است، پس از حملاتی که در این ماه رخ داد و ریاض آنها را به متحدان ایران در عراق نسبت داد، تعطیل شده بود.
عربستان خواستار حمایت آمریکا علیه حوثیهاست
حوثیها نیروهای دولت مورد حمایت عربستان را در امتداد دریای سرخ و تنگه بابالمندب در دهانه آن به عقب راندهاند و با موشک و پهپاد مستقیماً به عربستان سعودی حمله کردهاند. این نیروها اکنون در تلاشاند ارتفاعات راهبردی کوههای کَهبوب را که بر ساحل دریای سرخ مشرف است، تصرف کنند.
آمریکا که سال گذشته به مدت دو ماه حوثیها را بمباران کرد، تاکنون درخواستهای مکرر محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، برای پیوستن دوباره به جنگ را رد کرده است.
نیویورکتایمز گزارش داده است که ترامپ روز یکشنبه در آخرین لحظه حملات آمریکا علیه حوثیها را لغو کرد؛ این در حالی بود که نیروهای آمریکایی پیشتر بارگیری بمبها در هواپیماها را آغاز کرده بودند.
روبیو در پاسخ به این پرسش که چرا واشنگتن از حمله به حوثیها خودداری کرده است، گفت: «در نهایت، اگر کار به آنجا برسد، ایالات متحده همیشه در کنار عربستان سعودی خواهد ایستاد و از آن حمایت خواهد کرد، زیرا ما با آنها توافقی داریم که بر اساس آن چنین کاری انجام میدهیم.
«با این حال، این یک درگیری بسیار خطرناک و پیچیده است که از قبل وجود داشته است... ما با حوثیها نیز سابقهای داریم و نمیخواهیم آن موضوع نیز تحت تأثیر قرار گیرد.»
منابع منطقهای گفتند یکی از موضوعات مطرح در دیدار ترامپ با رهبران کشورهای خلیج فارس، پیشنهاد قطر برای ایجاد چارچوبی با هدف وارد کردن ایران و کشورهای عربی خلیج فارس به یک ساختار امنیتی مشترک است. یکی از منابع گفت ایران در حال بررسی این پیشنهاد است.
شیخ محمد بن عبدالرحمان آل ثانی، نخستوزیر قطر، روز یکشنبه در مجمع اقتصادی قطر در نیویورک گفت هرگونه ترتیباتی از این دست باید برای کشورهای خلیج فارس تضمینهای امنیتی فراهم کند و وابستگی متقابل اقتصادی با ایران را گسترش دهد.
شیخ محمد گفت: «امنیت پایدار را نمیتوان از طریق چرخههای تکرارشونده تشدید تنش و تلافیجویی، یا ترتیباتی که هر کشوری را بهطور دائمی در معرض ناامنی قرار دهد، ایجاد کرد.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
بررسیهای «میدل ایست آی» نشان میدهد که ترکیش ایرلاینز (شرکت هواپیمایی حامل پرچم ترکیه) به همراه شرکتهای ارزانقیمت ایجت (AJet) و پگاسوس، از ۲۱ سپتامبر و همزمان با اجرایی شدن تحریمهای آمریکا، پروازهای خود به مقصد و از مبدأ ایران را لغو کردهاند.
وبسایتهای ترکیش ایرلاینز و AJet هیچ پروازی به مقصد ایران را تا مارس ۲۰۲۷ نشان نمیدهند، در حالی که پگاسوس نیز ظاهراً تمام مسیرهای مربوط به ایران را برای آینده قابل پیشبینی از سیستم رزرو خود حذف کرده است.
یک نماینده ترکیش ایرلاینز در گفتوگوی تلفنی با شبکه ایران اینترنشنال اعلام کرد که این شرکت هواپیمایی هیچ پروازی به ایران تا پیش از مارس ۲۰۲۷ برنامهریزی نکرده و حتی پس از آن تاریخ نیز نمیتواند از سرگیری خدمات را تضمین کند.
یک فرد مطلع از این موضوع به وبسایت «میدل ایست آی» گفت تحریمهای وزارت خزانهداری آمریکا علیه بخش هوانوردی ایران به قدری شدید بوده که شرکتهای هواپیمایی ترکیهای مجبور به تعلیق پروازهای خود شدهاند.
این فرد افزود در حالی که محدودیتهای مربوط به هواپیماهای ساخت آمریکا مانند بوئینگ قابل درک است، تحریمهای جدید حتی از پرواز هواپیماهای ایرباس به ایران نیز جلوگیری میکند، زیرا این هواپیماها حاوی قطعات ساخت آمریکا هستند.
وی افزود این شرکتها چاره دیگری نداشتهاند.
ترکیه و ایران بهرغم دورهای متوالی تحریمهای آمریکا علیه تهران، روابط پایدار و پیوندهای گسترده تجاری و انرژی خود را حفظ کردهاند. با این حال، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، از زمان اقدام دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای تشدید فشارهای اقتصادی بر ایران، رویکرد متفاوتی را در پیش گرفته است.
در پایان هفته، ترکیه مجوز فعالیت بانکی «بانک ملت» ایران را که برای دههها در این کشور فعال بود، لغو کرد.
نهاد ناظر بر بانکداری ترکیه نیز هفته گذشته و پس از اعمال تحریمهای آمریکا علیه «گلدن گلوبال سرمایهگذاری» به اتهام انتقال پول به دولت ایران، اختیار این بانک را به دست گرفت.
تشدید فشار آمریکا بر هوانوردی ایران
این تعلیق پروازها در حالی صورت میگیرد که واشنگتن کارزار خود علیه بخش هوانوردی ایران را تشدید کرده و شرکتهای هواپیمایی ایرانی و همچنین شرکتهای خارجی متهم به حمایت از عملیات آنها را هدف قرار داده است.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا روز دوشنبه (۲۱ سپتامبر) در گفتوگو با شبکه سیانبیسی (CNBC) آمریکا گفت: «از ۲۳ سپتامبر، تمام خطوط هوایی ایران در سراسر جهان تعطیل خواهند شد». بسنت در این گفتوگو به تشریح تحریمهای ثانویه گسترده با هدف منزوی کردن شبکه هوانوردی غیرنظامی تهران پرداخت.
بسنت توضیح داد که مراکز بینالمللی که به هواپیماهای ایرانی خدمات ارائه میدهند، با خطر حذف کامل از نظام بانکی آمریکا مواجه خواهند شد. وی هشدار داد که اپراتورهای خارجی نمیتوانند بدون به خطر انداختن دسترسی خود به نظام تسویه دلاری، به این هواپیماها سوخترسانی کنند، امکانات فرود فراهم آورند یا بلیت مسافری بفروشند.
وزارت خزانهداری آمریکا در سالهای اخیر بارها شرکتهای هواپیمایی ایرانی و شرکتهای وابسته به آنها را تحریم کرده و آنها را به حمل سلاح و تجهیزات نظامی به نیابت از تهران و متحدان منطقهایاش متهم کرده است؛ اقدامی که بخشی از راهبرد گستردهتر واشنگتن برای منزوی کردن اقتصاد ایران با استفاده از تحریمهای مالی و بخشی است.
عراق ممنوعیت را از روز سهشنبه اجرا میکند
عراق نیز در راستای تصمیم وزارت خزانهداری آمریکا، پروازهای شرکتهای هواپیمایی ایرانی را از بامداد امروز (سهشنبه ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶) به حالت تعلیق در میآورد. این خبر را دو منبع دولتی عراق روز دوشنبه به خبرگزاری فرانسه اعلام کردند.
عراق یکی از مقاصد اصلی مسافران ایرانی، بهویژه زائران شیعه است که به شهرهای مقدس نجف و کربلا سفر میکنند. حجم سفرها در مناسبتهای مذهبی مانند اربعین که تعداد زیادی از ایرانیان برای زیارت حرمهای شیعیان وارد عراق میشوند، به شدت افزایش مییابد.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
امتداد: «۲۶ میلیون تومان؛ حداقل حقوق گزارششده فرهنگیان، ۶۲.۵ میلیون تومان؛ برآورد خط فقر در تهران، ۵۴ هزار بازنشسته در برابر ۲۹ هزار فارغالتحصیل؛ بخشی از شکاف نیروی انسانی آموزشوپرورش و بیش از ۱۴۰ هزار کودک ۶ تا ۱۱ ساله؛ بازمانده از تحصیل در سال گذشته». فعالان صنفی معلمان میگویند کنار هم قرار دادن همین چهار عدد کافی است تا بدانیم آموزش و پرورش ایران اکنون چه حال و روزی دارد.
از سر گذراندن دو جنگ تحمیلی در بازه زمانی یک ساله و تنشها و بحرانهای داخلی باعث شد تا دو قطب اصلی آموزش یعنی معلم و دانشآموز به شدت آسیب ببینند و حالا با آغاز سال تحصیلی جدید، معلمی که خودش زیر خط فقر زندگی میکند، قرار است بار کمبود نیروی انسانی و بحران آموزش عمومی را هم به دوش بکشد.
گرچه وزارت آموزشوپرورش میگوید امسال هیچ کلاسی بدون معلم نمیماند، اما محمد حبیبی، سخنگوی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران در این باره به «امتداد» میگوید: اینکه برای هر کلاس یک نفر پیدا کنیم، به این معنا نیست که مشکل کمبود معلم حل شده. بخشی از کمبود را با اضافهتدریس، بازنشستهها و نیروهای موقت پوشاندهاند. یعنی کمبود سر جایش هست، فقط نمیگذارند درِ کلاس بسته بماند. مسئله این است که هزینه این کار را چه کسی میدهد؟ همان معلمی که خودش خسته است، ساعت بیشتری تدریس میکند و زیر فشار معیشتی هم قرار دارد.
او درباره افزایش حقوق حدود ۳۰ درصدی معلمان نیز میگوید: عدد ۳۰ درصد را نباید جدا از واقعیت زندگی دید. اگر حداقل حقوق یک معلم را حدود ۲۶ میلیون تومان بگیریم، همین حقوق از خط فقر متوسط کشور هم پایینتر است. در تهران که خط فقر حدود ۶۲.۵ میلیون تومان برآورد شده، این حقوق حتی به نصف آن هم نمیرسد. خروجی این وضعیت، معلم شاغل اما فقیر است.
به گفته این فعال صنفی؛ وقتی قیمت خوراک، مسکن، درمان و رفتوآمد با سرعتی بسیار بیشتر از حقوق بالا میرود، افزایش اسمی لزوماً به معنای بهتر شدن زندگی نیست. «فقط هزینه خوراک یک خانواده متوسط حدود ۴۰ میلیون تومان در ماه برآورد شده. اجاره یک واحد معمولی در تهران هم میتواند از کل حقوق یک معلم بیشتر باشد.
یعنی قبل از اینکه به لباس، درمان، آموزش فرزند یا حتی تفریح فکر کنید، دخل و خرج از هم جدا شدهاند.»
او اضافه میکند که بخش زیادی از معلمان برای جبران این وضعیت به شغل دوم، اضافهتدریس، کار در روز تعطیل، مسافرکشی، تدریس خصوصی؛ هر کاری که بتواند شکاف را پر کند، روی آوردهاند. «بعد همین معلم صبح باید وارد کلاس شود و با انرژی درباره آینده، امید و آموزش حرف بزند. این تناقض کوچکی نیست.»
سخنگوی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان، موضوع کمبود معلم را هم به وضعیت معیشتی مرتبط میداند و میگوید: امسال حدود ۵۴ هزار نفر در آستانه بازنشستگیاند و تعداد فارغالتحصیلان دانشگاههای تربیت معلم حدود ۲۹ هزار نفر اعلام شده. یعنی از همین حالا یک شکاف وجود دارد. اگر حرفه معلمی نتواند یک زندگی معمولی را تأمین کند، چطور میخواهید جوان توانمند را جذب کنید؟ چرا باید کسی با استعداد و امکان انتخابهای دیگر، وارد شغلی شود که چند سال بعد برای پرداخت اجارهخانه مجبور باشد شغل دوم داشته باشد؟
به گفته او، کمبود معلم فقط مشکل استخدام نیست؛ مشکل ارزشگذاری بر معلم است و در طرف دیگر ماجرا، کودکانی هستند که اصلاً وارد مدرسه نمیشوند و شاید این تلخترین قسمت ماجرا باشد.
حبیبی ادامه میدهد: سال گذشته بیش از ۱۴۰ هزار کودک ۶ تا ۱۱ ساله از تحصیل بازمانده بودند. بیش از ۵۴ هزار نفرشان کلاساولی بودند. تصور کنید کودکی به سنی رسیده که باید اولین روز مدرسهاش را تجربه کند، اما اصلاً وارد مدرسه نمیشود. البته وزارتخانه گفته بیش از ۴۸ هزار نفر از کودکان بازمانده دوباره به چرخه آموزش برگشتهاند و این اتفاق مثبتی است؛ ولی هنوز جمعیت بزرگی بیرون مدرسه مانده است.
اما چرا این کودکان از مدرسه بازمیمانند؟
به گفته این فعال صنفی، دلایل متفاوت است، اما فقر تقریباً همهجا خودش را نشان میدهد. «گاهی اسمش در آمار «کار کودک» است، گاهی «ممانعت خانواده»، گاهی «مشکلات خانوادگی». ولی پشت بسیاری از این عنوانها، خانوادهای است که دیگر از پس هزینه زندگی برنمیآید. کودک به جای مدرسه سرِ کار میرود یا خانواده آموزش را در برابر نان و اجاره عقب میاندازد.»
حبیبی سه بحران فقر معلم، کمبود معلم و بازماندگی از تحصیل را مرتبط به یکدیگر میداند و ادامه میدهد: ما معمولاً اینها را در سه خبر جدا میخوانیم؛ یک روز خبر حقوق معلمان، یک روز خبر کمبود نیرو و یک روز خبر کودکان بازمانده از تحصیل. اما در مدرسه واقعی، همهشان به هم میرسند. فقر معلم، مدرسه را ضعیف میکند. کمبود معلم، کیفیت آموزش را پایین میآورد. و آموزش ضعیف و فقر خانوار، کودک را به بیرون مدرسه هل میدهد. اینها سه روی یک بحران بزرگترند که بحران آموزش عمومی است.
او راه برون رفت از این بحران را در سه بخش خلاصه میکند.«اول، معلم باید بتواند با حقوق معلمی زندگی کند. نه اینکه برای رسیدن به حداقلهای زندگی مجبور به شغل دوم و سوم باشد. دوم، درباره کمبود معلم و کودکان بازمانده از تحصیل باید آمار دقیق و شفاف منتشر شود. ما نمیتوانیم با آمار مبهم مسئله را حل کنیم و سوم، منابع باید اول به جاهایی برود که بحران شدیدتر است؛ مناطقی که هم فقر بیشتر دارند، هم کمبود معلم و هم بازماندگی بیشتر از تحصیل.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
بخش سوم و پایانی
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم برای بخش آخر: سرنوشت پاتریس لومومبا و محمد مصدق، با وجود تفاوتهای عمیق میان کنگوی تازهاستقلالیافته و ایرانِ پس از ملیشدن نفت، در یک نقطه به یکدیگر نزدیک میشود: هر دو رهبر در لحظهای تاریخی کوشیدند دامنهٔ استقلال سیاسی کشورشان را از نفوذ قدرتهای خارجی فراتر ببرند؛ و هر دو، در برخورد با مخالفان داخلی و قدرتهای خارجی، حاضر نبودند به آسانی از مواضع اصلی خود عقب بنشینند. همین پافشاری، در کنار بحرانهای اقتصادی، سیاسی و نهادیِ پیچیدهای که پیرامون آنان شکل گرفته بود، امکان مصالحه را محدودتر کرد. با این همه، نسبتدادن سقوط هر دو صرفاً به «لجبازی» یا «یکدندگی» آنان، تصویر تاریخی را بیش از اندازه ساده میکند.
مصدق در ایران، پس از ملیشدن صنعت نفت در سال ۱۹۵۱، با بحران اقتصادی ناشی از مناقشهٔ نفت و رویارویی شدید با بریتانیا روبهرو شد. اسناد دیپلماتیک آمریکا نشان میدهند که دولت مصدق همچنان میخواست از حمایت آمریکا بهعنوان وزنهای در برابر شوروی استفاده کند، اما اختلاف بر سر نفت و بیاعتمادی عمیق به بریتانیا فضای سیاسی را بهشدت قطبی کرده بود. سرانجام، در مرداد ۱۳۳۲، عملیات سازمانیافتهٔ آمریکا و بریتانیا برای برکناری دولت او به کودتا انجامید؛ اسناد محرمانهٔ بعداً منتشرشدهٔ آمریکا صراحتاً از طرح CIA برای سرنگونی دولت مصدق و روی کار آوردن دولت زاهدی سخن میگویند.
در کنگو، شرایط حتی آشفتهتر بود. لومومبا تنها چند هفته پس از استقلال در سال ۱۹۶۰ با شورش ارتش، جدایی کاتانگا، دخالت بلژیک، رقابتهای داخلی و فشارهای جنگ سرد روبهرو شد. او در برابر تجزیهٔ کشور و دخالت خارجی موضعی سخت گرفت و برای حفظ تمامیت ارضی کنگو به اتحاد شوروی نیز روی آورد؛ تصمیمی که در فضای جنگ سرد، نگرانی شدید واشنگتن را برانگیخت. اسناد منتشرشدهٔ دولت آمریکا نشان میدهند که CIA در همان تابستان ۱۹۶۰، برکناری لومومبا را به یکی از اهداف اصلی عملیات مخفی خود تبدیل کرده بود و بعدتر از جوزف موبوتو و نیروهای مخالف لومومبا حمایت میکرد.
از این منظر، مقایسهٔ مصدق و لومومبا پرسشی مهم را پیش میکشد: آیا رهبرانی که میخواهند در برابر ساختارهای قدرتمند داخلی و خارجی بایستند، برای حفظ قدرت ناچارند در مقاطعی سازش کنند؟ شاید بتوان گفت که هر دو رهبر در برخی بزنگاهها میتوانستند سیاستی انعطافپذیرتر، ائتلافسازتر و کمتنشتر در پیش بگیرند. اما این پرسش نیز وجود دارد که اگر چنین مصالحهای به قیمت عقبنشینی جدی از خواست استقلال سیاسی و اقتصادی تمام میشد، آیا آنان همچنان همان جایگاه نمادین را در تاریخ مبارزات ضد استعماری پیدا میکردند؟
در واقع، تراژدی مصدق و لومومبا را میتوان در همین تناقض جستوجو کرد: سیاستمداری که برای حفظ قدرت بیش از اندازه سازش میکند، ممکن است هدف اصلی جنبش خود را از دست بدهد؛ و سیاستمداری که از سازش سر باز میزند، ممکن است خود را در برابر ائتلافی از دشمنان داخلی و خارجی منزوی کند. با این حال، در هر دو مورد، عامل خارجی را نمیتوان به حاشیه راند. در ایران، اسناد تاریخی مشارکت مستقیم CIA و بریتانیا در عملیات سرنگونی مصدق را نشان میدهند؛ در کنگو نیز اسناد آمریکا از تلاش سازمانیافته برای کنارزدن لومومبا و حمایت از مخالفان او پرده برمیدارند.
از همین رو، داستان لومومبا را نمیتوان تنها داستانِ اشتباهات یک سیاستمدار دانست؛ همانگونه که کودتای ۱۹۵۳ را نیز نمیتوان صرفاً نتیجهٔ سرسختی مصدق تلقی کرد. هر دو مورد، نمونههایی از برخورد ملیگرایی ضد استعماری، ضعف نهادهای سیاسی، منافع اقتصادی قدرتهای خارجی و منطق جنگ سرد هستند. شاید همین پیچیدگی است که مقایسهٔ سرنوشت این دو چهره را جذاب میکند: دو سیاستمدار که برای استقلال کشورشان هزینه دادند، اما در جهانی که هنوز قواعد قدرت را امپراتوریها و قدرتهای بزرگ تعیین میکردند، دریافتند که استقلالطلبی بدون قدرت نهادی و ائتلافهای سیاسیِ پایدار، تا چه اندازه شکننده است.

هیچکس نمیدانست که آیا لومومبا از معنای این کار خود، یعنی درخواست مداخله از اتحاد شوروی آگاه بود یا نه. در همان روز، سیا از محتوای تلگراف او مطلع گردید و در اثر آن واشنگتن به هم ریخت. ورود نیروهای شوروی در کشوری که به عنوان تأمینکنندهٔ مواد خام برای صنایع دفاعی آمریکا اهمیت استراتژیک دارد چه پیامدهایی می توانست برای ایالات متحد داشته باشد؟ پایگاههای اتحاد جماهیر شوروی در قلب آفریقا؟
در اواخر ژوئیه، لومومبا بار دیگر به نیویورک سفر کرد. در آنجا، دگ هامرشولد (Dag Hammarskjöld)، دبیرکل سازمان ملل را به جانبداری به نفع بلژیکیها متهم کرد: این استعمارِ سازمان ملل است به جای استعمار بلژیک. همکارانش در سازمان ملل از این رفتار او متعجب و شوکه شدند. او با خبرنگار آمریکایی خبرگزاری شوروی، تاس مصاحبه کرد و در آن صمیمانه از تمام مردم کنگو به خاطر همکاری اتحاد جماهیر شوروی تشکر کرد.
اما لومومبا با این رفتار خود تنها شد. او در خانه نیز حمایت خود را از دست داد. روزنامههای تحت کنترل کلیسای کاتولیک، او را به دلیل ناتوانیِ ظاهری در مدیریت بحران کشور، مورد انتقاد قرار میدادند. ائتلاف دولتی در حال فروپاشی بود: رئیسجمهور کاساووبو، به توصیهٔ دیپلماتهای غربی، شروع به فاصله گرفتن از او کرد.
در اوایل سپتامبر، او در یک سخنرانی رادیویی اعلام نمود که لومومبا برکنار شده است. نخستوزیر نیز به نوبهٔ خود کاساووبو را از مقام خود خلع کرد.
شرایط کنگو اکنون به هرج و مرج کامل تبدیل شده بود. و این موقعیتی بود که برای یک نظامیِ جاهطلب مانند ژوزف- دزیره موبوتو (Joseph-Désiré Mobutu)، ساخته شده بود. لومومبا با این گروهبانِ ۲۹ سالهٔ سابق دوست است و در اوایل ژوئیه او را به عنوان رئیس ستاد ارتش کنگو منصوب کرده بود. این یک اشتباه دیگر او بود، زیرا موبوتو نیز به او خیانت کرد.
در۱۴ سپتامبر، رئیس ارتش کودتا کرد. او دلایل خوبی برای این کار داشت: دولت فلج شده بود، رئیسجمهور و نخستوزیر یکدیگر را متوقف میکردند و دولت فاقد توانایی برای کار بود.
اما موبوتو هر دو را برکنار کرد. امور دولتی اکنون باید توسط دانشگاهیان جوانی که در بلژیک تحصیل کردهاند، اداره می شد. لومومبا تحت بازداشت خانگی قرار گرفت، آن هم در حالی که رئیسجمهور کاساووبو اجازهٔ رفتوآمد آزاد داشت.
اما موبوتو به تنهایی عمل نمیکرد: او از سال ۱۹۵۹ در لیست حقوقبگیران سیا قرار داشت. در اوایل سپتامبر ۱۹۶۰، ایالات متحده یک میلیون دلار برای او ارسال کرده بود، به طور رسمی برای پرداخت حقوق و تأمین غذای ارتش. وابستگان نظامی غربی شخصاً با بستههایی از اسکناسها، به دیدار موبوتو میرفتند.

پس از استقلال خشونت توسط سیاه پوستان در کنگو علیه سفید پوستان و در میان خود سیاه پوستان فوران کرد. این خشم به طور یک سان متوجه حاکمان استعماری سابق و مخالفان سیاسی مربوطه آنها شد.
سیا و همچنین سرویس اطلاعاتی بلژیک و احتمالاً امآی۶ بریتانیا، مدتی بود که در حال طراحی هایی برای ترور بودند. لومومبا نه تنها مایهٔ زحمت بود: درخواست کمک او از مسکو، اکنون او را به یک ریسک بزرگ تبدیل کرده بود. او باید به هر بهایی بود از میان برداشته می شد.
سفیر آمریکا در لئوپولدویل در اواسط اوت ورود ۱۰۰ «تکنسین» چک و روسی را گزارش کرده بود – رمزی برای مشاوران نظامی. خود آیزنهاور دستور حذف لومومبا را صادر کرد. سیا قصد داشت او را با خمیردندان مسموم به قتل برساند.
در همین حال، قدرت استعماری سابق بلژیک، «عملیات باراکودا» (Operation Barracuda) را آغاز کرده بود. با پوشش وزیر امور آفریقا در بروکسل، دو نظامی بلژیکی، برنامهٔ ربودن و قتل نخستوزیر برکنار شده را طراحی میکردند.
اما لومومبا زرنگ تر از آن بود و نقشههای ترور را خنثی میکرد. او در ۲۷ نوامبر ۱۹۶۰، مخفیانه در ماشین خدمتکار خانهاش، از اقامتگاه نخستوزیری فرار کرد. هدف او استنلیویل بود. در آنجا، در شمال شرق، وفادارانش یک دولتِ موازی نصب کرده بودند که همچنین دارای سربازانی بود تا در صورت لزوم با نیروهای موبوتو و ارتش کاتانگا بجنگند.
هنگامی که خبر فرار لومومبا فاش شد، موبوتو یک هواپیمای شناسایی را برای شکار دوست سابقش به پرواز درآورد. به زودی، خلبان موفق میشود شورولتِ نخستوزیر سابق را روی زمین شناسایی کند. هنگامی که فراریان میخواستند با یک کشتی از رود سانکورو به استان زادگاه لومومبا، کاسای، عبور کنند، سربازان موبوتو به آنها حمله کردند: چهار روز پس از فرار، بالاخره در ۱ دسامبر، لومومبا را دستگیر کردند.
بار دیگر، او سعی کرد با قدرت سخنوری خود از این دام بگریزد: او به سربازان حیرتزده فریاد میزند: «اگر مرا بکشید، نخواهم مرد... من هرگز از مردم خود دور نخواهم بود.» احتمالاً تنها ورود یک گروه از نیروهای کمکی باعث شد که او را رها نکنند.
او به عنوان یک زندانی در لئوپولدویل به عکاسان معرفی گردید؛ با طناب بسته شده و کتک خورده، بدون عینک، با پیراهن سفیدِ کثیف. سربازان او را روی یک کامیون میکشیدند، یکی از آنها موهایش را گرفته بود و سرش را به سمت بالا میکشید.

سربازان سیاه پوست علیه افسران سفید پوست خود شورش کردند، چرا که دیگر نمی خواستند از دستورات آنها پیروی کنند. این قیام ها به طرز وحشیانه ای سرکوب شدند.
دریک توقف دیگر، دهها سرباز دور زندانی را گرفتند و او را لگد کوب کرده و کتک زدند. یکی از آنها یک کاغذ مچاله شده را در دهان لومومبا فرو کرد: این دستنوشتهٔ یک اطلاعیهٔ مطبوعاتی از ۲۷ نوامبر بود که در آن تأکید میکرد که او تنها رئیسدولت مشروع است.
فرماندهٔ سربازان نیز آمده بود: موبوتو، دوست سابق لومومبا، با خونسردی نظارهگر ضرب و شتم او بود. زندانی به اردوگاه نظامی تیسویل (Thysville)، حدود ۱۵۰ کیلومتری پایتخت، منتقل گردید و در یک سلول کثیف، بدون لباس تازه و بدون مراقبت پزشکی، نگهداری میشد.
اما حتی به عنوان یک زندانی، لومومبا برای حاکمان جدید تهدید بزرگی به شمار میرفت. در آستانهٔ سال نو، ۵۰ سرباز دولتی به اتهام طرفداری مخفیانه از نخستوزیر برکنار شده، و دستگیر شده بودند.
در۱۲ ژانویه، نیروها واقعاً شورش کردند و برخی از سربازان تهدید کردند که اگر حقوقشان افزایش نیابد، لومومبا را آزاد خواهند کرد. موبوتو و کاساووبو موفق شدند سربازان را آرام کنند. اما اکنون آنها میخواستند هر چه سریعتر از شر رقیب خود خلاص شوند و بلژیکیها نیز از آنها حمایت میکردند.
با این حال، این کار به این سادگی هم نبود. زندانی آنها اکنون در سراسر جهان شخص مشهور و محبوبی، در کشورهای بلوک شرق، در آفریقا و بسیاری از کشورهای جهان سوم. کشتن او در برابر دیدگان جهانیان، ریسکی بود که آنها جرأت انجام آن را نداشتند. در عوض، لومومبا قرار شد به کاتانگا منتقل گردد. آنچه در آنجا برای او قرار بود رخ دهد، واضح بود – اما قتل دیگر کار به حساب آنها گذارده نمی شد.
در بعدازظهر ۱۷ ژانویه ۱۹۶۱، یک هواپیمای دیسی-۴ متعلق به ایر کنگو، در فرودگاه الیزابتویل، پایتخت کاتانگا، به زمین نشست. سه مرد با طناب بسته شده در آن بودند: لومومبا و دو تن از همراهانش. سربازان موبوتو در طول پرواز شش ساعته، آنها را با قبضهٔ تفنگ کتک زده و با چکمه لگد کرده بودند. یکی از آنها، ریش چانهٔ لومومبا را کنده و او را مجبور کرده بود که موها را قورت دهد.
در باند فرودگاه، پلیس نظامی کاتانگا، زندانیانِ خونآلود را تحویل گرفت. فرمانده آنها، سروان بلژیکی، ژولین گات بود (Julien Gat). هماهنگی کل عملیات توسط یک بلژیکی دیگر، کمیسر فرانس ورشور (Frans Verscheure)، مشاور رئیس پلیس کاتانگا، انجام میشد.
و بار دیگر ضربات قبضهٔ تفنگ بر پیکر آنها. سه زندانیِ بسته شده مانند بار، روی یک جیپ پرتاب شده و به یک خانهٔ ییلاقیِ متروکه، چند کیلومتری فرودگاه، منتقل گردیدند.

در سپتامبر ۱۹۶۰ رئیس ستاد ارتش جوزف موبوتو کودتایی علیه لومومبا ترتیب داد. او نخست وزیر را در حصر خانگی قرار داد و بعدا او را به کاتانگا برد.
لومومبا فقط یک زیرپوش سفید پاره و یک شلوار خاکیِ از هم پاشیده بر تن داشت. وزیران دولت کاتانگا مبه آنجا آمده و زندانیان را بازرسی کردند. آنها نیز افرادِ بیدفاع را کتک زدند. در این لحظه چومبه ظاهر شد، به دشمنِ مرگبار خود نگاه کرد – و ضربه ای به او زد. لومومبا به سختی میتوانست صحبت کند. تکههای کوچک چوب را زیر ناخنهای او فرو میکردند. یک وزیر، حکم اعدام لومومبا را برایش خواند. مردِ شکنجهشده گفت: «وقتی به جایی رسیدی که من هستم، دیگر هیچ فرقی نمیکند.»
«حالا ما را میکشند، نه؟» این آخرین سوال لومومبا بود. بلژیکی سر تکان داد. به زندانیان چند دقیقه فرصت داده شد تا نماز بخوانند. لومومبا امتناع کرد.
ورشور، اولین زندانی را به سمت درخت هدایت کرد. تیراندازی. جسد به درون گودال پرتاب شد. نفر دوم را آورد. باز هم صدای تیراندازی، و بدن بیجان به داخل گودال انداخته شد.
و سرانجام نوبت به لومومبا رسید. او سکوت کرد. گات فرمان تیراندازی را صادر کرد.
پاتریس امری لومومبا، در سن تنها ۳۵ سالگی، در میان گلولهها جان سپرد.
دشمنِ مرگبارش، چومبه، نظارهگر اعدام بود. کنگو دقیقاً ۲۰۱ روز بود که استقلال خود را به دست آورده بود. چند ماه پیش، لومومبا گفته بود: «اگر فردا بمیرم، به این دلیل است که یک سفیدپوست یک سیاهپوست را مسلح کرده است.»
سربازان با عجله اجساد را دفن کردند. اما از همان شب بعد، دو کمیسر پلیس بلژیکی دستور دادند که اجساد را دوباره نبش قبر کرده و منتقل کنند. حتی لومومباىِ مرده نیز به نظر میرسید که برای استعمارگران خطرناک باشد.
سپس همدستان آنها دست به کاری هولناک زدند. آنها اجساد را با تبر، چاقو و ارهٔ فلزی تکهتکه کردند و قطعات را در بشکهای پر از اسید سولفوریک حل نمودند. باقیماندهٔ اجساد را نیز سوزاندند. قرار بود هیچ اثری از لومومبا باقی نماند. هیچ چیزی که یادآور مردی باشد که جرأت کرد آینهٔ تاریخ را به روی شاه بودوئن و بلژیکیها بگیرد.
در صبح روز ۱۰ فوریهٔ ۱۹۶۱، رادیو کاتانگا اعلام کرد که لومومبا و دو همراه از زندان فرار کردهاند. هیچکس باور نکرد. سه روز بعد، دولت اعلام کرد که این افراد هنگام فرار توسط روستاییان شناسایی و کشته شدهاند.
تنها دههها بعد، اعترافات برخی از شرکتکنندگان و تحقیقات یک جامعهشناس بلژیکی، حقیقت را آشکار ساخت.
سالها بعد، مشخص گردید که دستور اعدام از بالاترین سطوح دولت بلژیک صادر شده بود. در سال ۲۰۰۲، دولت بلژیک رسماً نقش خود را در قتل پاتریس لومومبا به رسمیت شناخت و عذرخواهی کرد. با این حال، برای بسیاری در آفریقا، لومومبا همچنان یک قهرمان ملی،یک شهیدِ استقلال و نماد مقاومت در برابر استعمار و نئواستعمار باقی ماند. مرگ او، سایهای طولانی بر تاریخ کنگو و روابط آن با غرب انداخته است.
کنگویی که لومومبا میخواست وحدت آن را حفظ کند، پس از مرگ او در خشونت و جنگ فرو رفت. سه جناح اکنون با یکدیگر میجنگیدند: سربازان موبوتو و کاساووبو (که موبوتو دوباره او را به عنوان رئیسجمهور منصوب کرده بود)، ژاندارمهای کاتانگا تحت فرمان چومبه، و هواداران لومومبا.
دگ هامرشولد، دبیرکل سازمان ملل، در همان سال در یک سانحهٔ هوایی بر فراز کنگو کشته شد، در حالی که میخواست آتشبسی را مذاکره کند. تا به امروز، این ظن وجود دارد که سرویسهای اطلاعاتی غربی برای جلوگیری از صلح، هواپیمای او را ساقط کردهاند.

کودتاچیان در حالی که نخستوزیر سابق را در بازداشت داشتند، هفتهها او را شکنجه کردند. در ۱۷ ژانویه ۱۹۶۱ پاتریس لومومبا به ضرب گلوله کشته شد.
مزدوران کاتانگا به قدری وحشیانه به جنگ با هواداران لومومبا و سربازان کنگو ادامه دادند که حتی برای بلژیک و ایالات متحده نیز غیرقابل تحمل شد. در سال ۱۹۶۳، آنها مویز چومبه را مجبور به آشتی با دولت کردند. به عنوان پاداش، چومبه نخستوزیر کنگو شد. او به همراه کاساووبو، علیه هواداران لومومبا به کارزار پرداخت. سرانجام در سال ۱۹۶۵، آنها به طور کامل شکست خوردند.
سپس، ژوزف- دزیره موبوتو، بار دیگر با تأیید و کمک غرب، کودتا کرد و دو رقیب سابق لومومبا را به تبعید فرستاد. او بیش از ۳۰ سال در قدرت باقی ماند. او لئوپولدویل را به کینشاساو کنگو را به زئیر تغییر نام داد. رؤسای جمهور آمریکا، دیکتاتور موبوتو را به عنوان وفادارترین متحد خود در جنوب صحرای آفریقا میستودند.
بیشتر مستعمرات باقیمانده در آفریقا تا اواسط دههٔ ۱۹۶۰ مستقل شدند، اما پرتغال بیش از یک دهه دیگر در برابر این امرِ اجتنابناپذیر مقاومت کرد و مثلاً آنگولا و موزامبیک را تنها در سال ۱۹۷۵ به استقلال رساند.
با این حال، تقریباً هیچیک از این کشورها نتوانستند ساختارهای دموکراتیک پایداری ایجاد کنند. آنچه مانند کنگو، اغلب در شور و شوق جشنهای استقلال آغاز میشد، تقریباً در همه جا به رنج و عذاب انجامید. از قارهٔ امید و تحول، قارهای از ناامیدی، بحرانها و جنگها پدید آمد که ظاهراً به فقر و بدهی محکوم بود.
از نظر سیاسی، اکثر حاکمان توسط ابرقدرتها مورد معاشقه قرار میگرفتند و همچنین از نظر مالی. اما بسیاری از حاکمان، پولی را که کشورهای جوان دریافت میکردند، صرف زیرساختها، آموزش یا سیستمهای بهداشتی نکردند، بلکه سیستمهای تسلیحاتی خریداری کردند یا میلیونهارا برای خود نگه داشتند.
در طول بیش از سه دهه حکومت خود بر کنگو، موبوتو میلیاردها دلار را کنار گذاشت. حاکمان سایر کشورهای آفریقایی، مانند جمهوری آفریقای مرکزی، ساحل عاج، نیجریه، کنیا، زیمبابوه، لیبی، تونس، سودان و گینهٔ استوایی، در حالی که مردم بومی در تنگنا بودند، به طور افسارگسیخته ثروت اندوزی کردند.
خشونت، فروپاشی دولتی و افول اقتصادی، استبداد و فساد، دهههای پس از استقلال را در بسیاری از کشورهای آفریقایی رقم زد. دهها کودتای نظامی و تلاش برای کودتا، ملتهای جوان را به لرزه درآورد، به طوری که تنها در نیجریه، شش دولت توسط ژنرالها سرنگون شدند.
و نه تنها ارتش، نظم دولتی را بیثبات کرد. در سودان، یک جنگ داخلی چندین دهه تا سال ۲۰۰۴، دو میلیون قربانی گرفت. جنگ جداییطلبیِ بینتیجهٔ بیافرا از نیجریه در اواخر دههٔ ۱۹۶۰، تقریباً به همین تعداد کشته برجای گذاشت. در نسلکشی هوتوها علیه توتسیها در رواندا در سال ۱۹۹۴، حداقل ۸۰۰,۰۰۰ نفر کشته شدند.
کنگو نیز به آرامش نرسید. این کشور همچنان در دست قدرتهای بینالمللی و شرکتهایی باقی ماند که منافعشان کاملاً آشکار است: ثروت عظیم این کشور در منابع معدنی. بارها و بارها، شورشیان و گروههای مزدور با سربازان دولتی و همچنین با یکدیگر میجنگیدند. به زودی، هر کس به هر کس شلیک میکرد.

سربازان در ۱ دسامبر ۱۹۶۰ و پس از انجام یک کودتا لومومبا را دستگیر کرده و او را در پایتخت به معرض نمایش گذاشتند.
در سال ۱۹۹۸، نوعی جنگ جهانی آفریقایی آغاز شد: سربازان هفت کشور همسایه در قلمرو جمهوری دموکراتیک کنگو (که از سال ۱۹۹۷ دوباره به این نام خوانده میشود) با یکدیگر جنگیدند. سه میلیون نفر قربانی این جنگ شدند.
اندکی پیش از پایان این درگیری، پاتریس امری لومومبا به پایتخت بازگشت – حداقل به طور نمادین. در سال ۲۰۰۲، رئیسجمهور کنگو، ژوزف کابیلا، مجسمهٔ برنزی از این مبارز آزادیخواه را در کینشاسا نصب کرد.
اما این ژست و تلاشهای دموکراتیک کابیلا نیز نمیتواند میراثِ دشوار سیاسی لومومبا را پنهان کند. او در سال ۱۹۶۰ کشور را به استقلال رساند، اما صلح و وحدت را بلافاصله از دست داد. شاید او واقعاً نیتِ خیر داشت، اما در نهایت کاملاً از عهدهٔ وظایف برنیامد و به بازی ورقِ قدرتها در جنگ سرد سپرده شد.
تا به امروز، کنگو کشوری است که توسط درگیریهای محلی و طمع جهانی به ثروتهایش، از هم گسسته شده است.
درست مانند تقریباً تمام آفریقا.
* رایمر کلوور، نویسنده این مقاله ۵۳ ساله، سردبیر سیاسی روزنامهٔ زوددویچه تسایتونگ است. او در سال ۲۰۰۳ برای گزارشی در GEO در کنگو تحقیق کرد.
▪️بخش اول مقاله
▪️بخش دوم مقاله
☑️ بلژیکیها برخلاف انگستان و فرانسه در مستعمره های خود بومیان را اموزش نمیدادند لومومبا پس از استقلال با کمبود کادر برای ادارهی کشور روبرو بود موبوتو خبرنگاری بود که شش ماه در ارتش بلژیک خدمت کرده بود و لومومبا ناچار اورا به فرماندهی ارتش گماشت. افزون براین کنگو کشوری بود با ساختار قبیلهای گسترده و آمادگی برای نظامی دمکراتیک نداشت. بلژِیک و امریکا نیز از هرج ومرج روز افزون و اشوبهای داخلی بهره بردند و سرانجام موبوتو توانست یک دیکتاتوری جهان سومی وابسته با حزب یگانه برقرار کند.
باران آذرمینا
☑️ جناب آذرمینا گرامی،
از توجه شما به مقاله و نکاتی که مطرح کردهاید سپاسگزارم. اشارهتان به کمبود کادرهای آموزشدیده، ساختارهای استعماری و نقش بلژیک و آمریکا در تحولات پس از استقلال کنگو بسیار قابل تأمل است. بهویژه، سرنوشت لومومبا نشان میدهد که استقلال سیاسی، بدون برخورداری از نهادهای کارآمد و امکان تصمیمگیری مستقل، الزاماً به استقلال واقعی و استقرار دموکراسی منجر نمیشود. تاریخ کنگو نمونهای دردناک از تأثیر میراث استعمار و مداخلات خارجی بر سرنوشت کشورهای تازهاستقلالیافته است.
با احترام و سپاس مجدد از دیدگاه شما. علیمحمد طباطبایی
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
مالکوم مور / فایننشال تایمز / ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶
روز سهشنبه، قیمت نفت به پایینترین سطح خود در دو هفته اخیر سقوط کرد؛ چرا که عربستان سعودی اعلام کرد در حال آمادهسازی برای راهاندازی مجدد خط لوله کلیدی «شرق-غرب» و ازسرگیری صادرات نفت خام از سواحل دریای سرخ است.
نفت خام برنت، شاخص بینالمللی قیمت نفت، تا اواخر صبح سهشنبه در لندن با افتی بیش از ۲ درصد به زیر ۹۸ دلار در هر بشکه رسید و مجموع کاهش قیمت آن در طول هفته به نزدیک ۶ درصد بالغ شد.
روز سهشنبه، فردی مطلع تأیید کرد که جریان نفت در این خط لوله تا پایان هفته ازسرگرفته خواهد شد. شرکت ملی نفت عربستان (آرامکو) بلافاصله به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد.
معاملهگران همچنین با این گمانهزنی که دیدارهای دیپلماتیک این هفته میان ایران، چین و ایالات متحده ممکن است به پیشرفتی اساسی در تلاشها برای پایان دادن به مناقشه خاورمیانه منجر شود، اقدام به فروش نفت کردهاند.
قیمت نفت پس از آنکه عربستان سعودی حدود دو هفته پیش و در پی حملات پهپادی که منجر به تخریب ایستگاههای پمپاژ و مجروح شدن تعدادی از افراد شد، خط لوله شرق-غرب را تعطیل کرد، تا ۱۰۷ دلار در هر بشکه جهش کرده بود.
این خط لوله ۱۲۰۰ کیلومتری که از میادین اصلی نفت عربستان در شرق به بندر «ینبع» در ساحل دریای سرخ در غرب کشیده شده است، به عربستان امکان داده تا با وجود حملات ایران به کشتیهای عبوری از تنگه هرمز — مسیر اصلی انتقال نفت خلیج فارس به بازارهای جهانی — همچنان به صادرات نفت ادامه دهد.
هنوز مشخص نیست که پس از راهاندازی مجدد، چه میزان نفت قادر به جریان یافتن در این خط لوله خواهد بود. ظرفیت رسمی این خط لوله حدود ۷ میلیون بشکه نفت در روز است.
«جون گو»، تحلیلگر شرکت «اسپارتا کامودیتیز» (Sparta Commodities)، اظهار داشت که اگر تنها یکچهارم جریان نفت در این خط لوله برقرار شود، نفت اضافی صادر نخواهد شد، زیرا این نفت در پالایشگاههای خود عربستان در ساحل غربی مصرف میشود. او برآورد کرد که اگر ۴۰ درصد از ظرفیت خط لوله احیا شود، روزانه یک میلیون بشکه نفت خام اضافی وارد بازار خواهد شد.
بخش عمدهای از نفت ارسالی از بندر ینبع راهی بازارهای اروپا میشود و به پالایشگاههای اروپایی در هفته گذشته اطلاع داده شده بود که محمولههای اختصاصیافته برای ماه اکتبر را دریافت نخواهند کرد. تحلیلگران شرکت دادههای انرژی «کپلر» (Kpler) اظهار داشتند که توقف فعالیت خط لوله «شرق-غرب»، جغرافیای صادرات عربستان سعودی را ظرف دو هفته دگرگون کرده است؛ آنها خاطرنشان کردند که این پادشاهی پس از انفجار خط لوله مذکور، بهسرعت مسیر صادرات نفت خود را تغییر داده و آن را به سمت تنگه هرمز هدایت کرده است.
به گفته این تحلیلگران، حجم بارگیری در بندر «جُعیمه» (Juaymah) واقع در خلیج فارس نسبت به ماه اوت پنج برابر شده و در تاریخ ۲۰ سپتامبر، تمامی اسکلههای این بندر اشغال بوده است.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
وزیران خارجه کشورهای عضو گروه هفت (G7) در بیانیهای مشترک اعلام کردند ایران باید «به تسلیح و حمایت خود از حوثیهای یمن پایان دهد.»
گروه هفت همچنین حملات حوثیها به عربستان سعودی را «به شدیدترین وجه» محکوم کرد و افزود که تشدید اخیر درگیریها علیه نیروهای حامی دولت یمن که از پشتیبانی عربستان برخوردارند، تهدیدی برای امنیت انرژی در سطح منطقهای و جهانی به شمار میرود.
در روزهای اخیر، هزاران پناهجو پس از آنکه این گروه مورد حمایت ایران مناطقی را در امتداد سواحل دریای سرخ یمن، از جمله نواحی نزدیک به تنگه بابالمندب ــ گذرگاهی حیاتی برای یکی از مهمترین مسیرهای کشتیرانی جهان ــ تصرف کرد، از یمن گریختهاند.
ایران پیشتر ارسال سلاح برای حوثیها را رد کرده و گفته است که تنها از نظر سیاسی از آنان حمایت میکند.
بیانیه گروه هفت در آستانه نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک منتشر شده است؛ جایی که قرار است مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری ایران، سخنرانی کند.
وزیران خارجه بریتانیا، کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و ایالات متحده در این بیانیه گفتند: «ما از حوثیها میخواهیم فوراً همه اقدامات نظامی، تمامی تهدیدها و حملات علیه کشتیرانی غیرنظامی را متوقف کنند و با حسن نیت به روند سیاسی بازگردند.»
در ادامه بیانیه آمده است: «اقدامات مذموم آنان الگویی خطرناک از تشدید تنش را شکل میدهد که خطر تشدید بیشتر درگیریها، تضعیف تجارت بینالمللی و ایجاد بیثباتی اقتصادی در سطح جهان را در پی دارد.»
وزیران خارجه گروه هفت افزودند: «در آینده نیز به حمایت از دولت قانونی یمن ادامه خواهیم داد و تعهد قاطع خود را نسبت به وحدت، حاکمیت، استقلال و تمامیت ارضی یمن بار دیگر تأیید میکنیم.»
این بیانیه پس از نشستی که در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل برگزار شد، منتشر گردید.
حملات عربستان به حوثیها
در همین حال، خبرگزاری فرانسه (AFP) به نقل از رسانههای وابسته به حوثیها گزارش داد که دستکم شش نفر در حملات عربستان سعودی به بندر راهبردی مُخا در ساحل دریای سرخ یمن کشته شدند.
دو کودک و یک زن در میان کشتهشدگان این حمله بودند و هشت نفر دیگر نیز زخمی شدند. شهر مُخا اوایل همین ماه از سوی حوثیها از کنترل نیروهای حامی دولت خارج و تصرف شده بود.
عربستان سعودی که از دولت یمن حمایت میکند، تاکنون درباره این حملات گزارششده اظهار نظری نکرده است.
سازمان ملل متحد برآورد کرده است که در مجموع بیش از ۱۲۰ هزار یمنی در پی تشدید ناگهانی درگیریها در امتداد سواحل دریای سرخ آواره شدهاند.
اوایل این ماه، حوثیها که پیشتر نیز کنترل بخش عمده مناطق پرجمعیت یمن را در اختیار داشتند، بر بابالمندب مسلط شدند؛ گذرگاه دریایی باریکی که دریای سرخ جنوبی را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند.
عربستان سعودی در واکنش، صدها حمله هوایی در این منطقه انجام داده است.
حوثیها همچنین صدها پهپاد و موشک به سوی شهرها و زیرساختهای جنوبغرب عربستان سعودی، از جمله پایتخت این کشور، ریاض، شلیک کردهاند.
ارائه خدمات سوخترسانی هوایی دفاعی از سوی بریتانیا
اندی برنهام، نخستوزیر بریتانیا، اعلام کرده است که کشورش برای حمایت از عربستان سعودی، خدمات «سوخترسانی هوایی دفاعی» ارائه خواهد کرد. این حمایت شامل استقرار یک فروند هواپیمای بریتانیایی از نوع «وویجر» مستقر در پایگاه هوایی سلطنتی آکروتیری در قبرس خواهد بود.
برنهام گفت این تصمیم پس از درخواست عربستان سعودی برای دریافت «حمایت نظامی» اتخاذ شده و او این درخواست را بر اساس توصیه وس استریتینگ، وزیر دفاع، و اد میلیبند، وزیر امور خارجه بریتانیا پذیرفته است.
یک منبع دیپلماتیک به خبرگزاری فرانسه گفت که فرانسه نیز متعهد به ارائه حمایت شده و آماده است از طریق یک «رویکرد کاملاً دفاعی» برای «تأمین امنیت» زیرساختهای انرژی عربستان همکاری کند.
رسانههای آمریکایی نیز گزارش دادهاند که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، از دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده، درخواست حمایت نظامی کرده است.
روزنامه نیویورک تایمز روز دوشنبه گزارش داد که ترامپ طی هفتههای گذشته درباره پاسخ به درخواست عربستان برای کمک در مقابله با حوثیها دچار تردید بوده است.
رئیسجمهوری آمریکا پیشتر به شبکه فاکس نیوز گفته بود که در حال «بررسی و تصمیمگیری» درباره گزینههای پیش رو در جنگ با ایران است.
هشدارهای امنیتی در سراسر خاورمیانه
روز یکشنبه نیز سفارتخانههای آمریکا در سراسر خاورمیانه هشدارهای امنیتی تازهای صادر کردند؛ اقدامی که همزمان با تشدید نبرد میان حوثیها و ائتلاف تحت حمایت عربستان در یمن صورت گرفت.
حوثیها خود را بخشی از «محور مقاومت» به رهبری ایران علیه اسرائیل، ایالات متحده و غرب میدانند؛ محوری که گروههایی مانند حماس و حزبالله لبنان نیز در آن قرار دارند.
اگرچه ایران ارسال سلاح به حوثیها را ــ برخلاف تحریم تسلیحاتی سازمان ملل ــ رد کرده است، بریتانیا و دیگر کشورهای غربی میگویند نیروهای دریایی آنان در طول جنگ داخلی یمن بارها محمولههای تسلیحاتی ایران را که به مقصد یمن در حرکت بودهاند، رهگیری کردهاند.
همچنین یک هیئت کارشناسان سازمان ملل در سال ۲۰۲۴ به این نتیجه رسید که حوثیها به دلیل انتقال تجهیزات، کمکها و آموزشهای ارائهشده از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، حزبالله لبنان و متخصصان عراقی، به یک سازمان نظامی قدرتمند تبدیل شدهاند.
یمن از زمان آغاز جنگ داخلی در سال ۲۰۱۴ و زمانی که حوثیها دولت را از پایتخت، صنعا، بیرون راندند، دچار ویرانی گسترده شده است. این درگیریها در سال ۲۰۱۵، پس از مداخله ائتلاف عربی به رهبری عربستان سعودی با هدف بازگرداندن دولت به قدرت، ابعاد گستردهتری یافت.
آتشبس غیررسمی چهار ساله از ماه ژوئیه رو به فروپاشی گذاشت؛ زمانی که حوثیها «محاصره دریایی» علیه عربستان سعودی را اعلام کردند و حملات موشکی و پهپادی به فرودگاهها، تأسیسات نفتی و نفتکشهای سعودی در دریای سرخ را آغاز کردند.
حوثیها اعلام کردند که این اقدامات در واکنش به محاصره بنادر و فرودگاههای مناطق تحت کنترل آنان از سوی عربستان و نیز حمله هوایی به فرودگاه صنعا صورت گرفته است؛ حملهای که آنان مسئولیت آن را متوجه عربستان میدانند.
حوثیها از زمان تسلط بر بابالمندب اعلام کردهاند که تهدیدی برای کشتیرانی بینالمللی محسوب نمیشوند، اما در عین حال تأکید کردهاند که به هدف قرار دادن کشتیهای متعلق به عربستان سعودی ادامه خواهند داد.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
ترجمه از عربی: فاطمه شمس
واکنشها به نامهی سرگشادهای که در همبستگی با زندانیان سیاسی ایران به امضای شماری از دانشگاهیان و نویسندگان کشورهای مختلف جهان رسید، و در تاریخ بیستم اوت ۲۰۲۶ در روزنامه گاردین منتشر شد، برای کسانی که ماجرا را دنبال کردهاند، حیرتانگیز و اندوهبار است. در این نوشته ابتدا مضمون نامهی منتشرشده در گاردین را مرور میکنم و سپس به بررسی سه واکنش مختلف به نامه میپردازم:
نخست؛ پس گرفتن امضای چهار تن از امضاکنندگان عرب در نخستین روزهای پس از انتشار نامه.
دوم؛ موج گستردهی ارعاب و خشونت دیجیتال که پس از انتشار آن به راه افتاد و ظاهراً مهمترین عامل در پس گرفتن برخی از امضاها بود.
سوم؛ واکنش کنشگران، زندانیان سیاسی سابق و روشنفکران ایرانی در داخل و خارج از ایران به این حملات.
نامهی مندرج در گاردین که خود من نیز از امضاکنندگان آن بودم، در اعلام همبستگی با همکارانمان در ایران ـــ کنشگران، دانشجویان، متفکران، کارگران، هنرمندان و زندانیان سیاسی نوشته شد؛ همان کسانی که امروز میان دو تیغهی یک قیچی گرفتار شدهاند: از یک سو حکومت سرکوبگر جمهوری اسلامی، و از سوی دیگر، تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی به ایران. آنها مخاطل نامهاند:
«شما از یک سو با جمهوری اسلامی طرفید؛ حکومتی که از بدو امر، کنترل مطلق اجتماعی و سیاسی را بر پایهی ایدئولوژی حذف و طرد بر جامعه ایران تحمیل کرده است. حکومتی که مدعی مقابله با قدرت امپریالیستی است؛ اما خود بر أساس همان منطق سلطه و سازوکارهای حبس، محدودیت، شکنجه و اعدام عمل میکند. از سوی دیگر، با تجاوز و خشونت قدرتهای امپریالیستی و صهیونیستی روبریید؛ قدرتهایی که جمهوری اسلامی مدعی مقابله با آنهاست. ایالات متحده و اسرائیل جنگی وحشیانه علیه ایران به راه انداختهاند؛ زیرساختهای غیرنظامی را ویران میکنند؛ دختران بیگناه مدرسهای را میکشند؛ و در چارچوب اهدافشان برای اعمال سلطه در خاورمیانه، شما را صرفاً خسارت جانبی در نظر میگیرند».
نامه جای هیچ ابهامی در محکوم کردن تجاوز آمریکا و اسرائیل برجای نگذاشته است. تنها براساس داوری نسنجیده و بیملاحظهای که نمونهاش را نوشتهی حمید دباشی میبینیم، میتوان از این نامه چنین نتیجه گرفت که نویسندگانش خواستار «مداخلهی بشردوستانه» برای آزادی زندانیان ایرانیاند.
همان طور که در نامه آمده است، خود زندانیان ایرانی تصویر دو تیغهی قیچی را برای توصیف وضعیتشان به کار بردهاند. فرح مختاریزاده در مقالهای مفصل دربارهی واکنشها به نامه بر این نکته تأکید کرده و فاطمه شمس نیز در مقالهای تازهتر به همین نکته اشاره کرده است. با این حال، برخی از این تصویر چنین برداشت کردهاند که گویی میان حکومت ایران و مهاجمان آمریکایی و اسرائیلی نوعی تقارن یا برابری برقرار میکند. این ادعا بارها در حملات به نامه تکرار شد و یکی از امضاکنندگان عرب نیز برای توجیه پس گرفتن امضای خود به آن استناد کرد. اما از چه منظری میتوان چنین تصویری را به «تقارن قوا» تفسیر کرد؟ اگر بحث بر سر تحلیل ژئوپولیتیک جنگ بود، شاید چنین اعتراضی موجّه به نظر میرسید. اما از منظر قربانیان حکومت ایران، یعنی همان زندانیان سیاسیای که نامه با آنان اعلام همبستگی میکند، چنین برداشتی به هیچ وجه موضوعیت ندارد.
آیا واقعاً از زندانیان سیاسی ایران، از جمله کسانی که به اعدام محکوم شدهاند، انتظار میرود تنها به دلیل حمله خارجی به حکومتی که آنان را زندانی و شکنجه میکند، در دادگاههای نمایشی محاکمهشان میکند، و آنها را میکشد، از مخالفتشان با حکومت دست بکشند؟ آیا بهتر نیست به جای خطاب قرار دادن کسانی که با زندانیان یک حکومت اعلام همبستگی کردهاند، چنین سخنی را خطاب به همان حکومت بگویند؟ مثلاً نمیتوانند خطاب به حکومت بگویند در صورت آزاد کردن زندانیان سیاسی و برقراری نظام حقوقی عادلانه، موضع آنها در مقابله با حملات آمریکا و اسرائیل نیز عادلانهترخواهد بود؟
این نامه از موضع همبستگی با قربانیان نوشته شده است، و نه از موضع سیاست کلان؛ حال آنکه به نظر میرسد منتقدان خشمگین نامه جز سطح کلان سیاست را به رسمیت نمیشناسند. این وضعیت پرسشی را پیش میکشد که در میان بخشهایی از چپ جهانی به ندرت جدی گرفته شده است: دشمن کیست؟ پاسخ کاهلانه و رایج به این سوال روشن است: سرمایهداری و مشتقات آن – از امپریالیسم و استعمار گرفته تا اشکال دیگرشان.
این نامه دقیقاً از موضع همبستگی با قربانیان نوشته شده است، نه از موضع سیاست کلان؛ حال آنکه به نظر میرسد منتقدان خشمگین نامه جز همین سطح از سیاست را به رسمیت نمیشناسند. این وضعیت پرسشی را پیش میکشد که در میان بخشهایی از چپ جهانی به ندرت جدی گرفته شده است: دشمن کیست؟ پاسخ کاهلانه و رایج به این سوال روشن است: سرمایهداری و مشتقات آن، از امپریالیسم و استعمار گرفته تا صورتهای دیگرشان. اما تکلیف کسانی که شکنجه میکنند، اعدام میکنند، دست به کشتار میزنند، و در همان حال شعارهای ضد امپریالیستی سر میدهند چیست؟ چرا باید از قربانیان این کشتارها انتظار داشت هرگاه میان امپریالیسم و خردهقدرتهای آدمکش نزاعی درگرفت، کنار جلادانشان بایستند؟
حتی از منظر ژئوپولیتیک نیز جمهوری اسلامی، قدرتی امپریالیستی و مداخلهگر است. حکومتی که در سوریه، لبنان، عراق و یمن سیاست تفرقهافکنی فرقهگرایانهای را در پیش گرفته و بخش زیادی از ویرانی و زمینگیر شدن این چهار کشور بر عهدهی آن است. زمانی که ویجی پراشاد – یکی از جدیترین مدافعان فرضیهی «تقارن قوا» با استناد به تصویر دو تیغهی قیچی - به استفادهی جمهوری اسلامی از این چهار کشور به عنوان سپرهای امنیتی برای حفاظت از امنیت خود اشاره میکند، بیاعتنایی چشمگیری به رنج سوریها، لبنانیها، عراقیها و یمنیها در حرفهایش موج میزند. گویی چنین وضعیتی طبیعی و حتی مطلوب است؛ گویی در این کشورها نه جامعهای وجود دارد و نه زندگی انسانی؛ گویی قربانیان فقط زمانی سزاوار همبستگیاند که قاتلانشان همان «دشمن رسمی» باشند.
حمید دباشی در مقالهی خشمگینانهاش سه بار این ادعا را مطرح میکند که روشنفکران ایرانی از امضای نامه کنار گذاشته شدهاند و نامه حتی به آنان نشان داده نشده است. بر خلاف ادعای او، ایدهی این نامه اساساً در دل فضای روشنفکری ایرانی شکل گرفت. روشنفکران ایرانی آن را نوشتند و برای جمعآوری امضاها تلاش کردند. خود آنان بودند که ترجیح دادند که امضاکنندگان به روشنفکران و زندانیان سیاسی سابقِ غیرایرانی محدود شود. مسئله فقط احترام به عاملیت و خواست روشنفکران و کنشگران ایرانی نیست. این انتخاب با مضمون خود نامه نیز پیوند دارد؛ نامهای که زندانیان ایران را نه صرفاً «زندانی»، بلکه کنشگر، متفکر، هنرمند، کارگر و اعضای گروههای مختلف اجتماعی میداند.
پس گرفتن امضای اساتید و روشنفکران عرب، رخدادی تأسفبار بود و نباید رخ میداد. آنان از آغاز و برخلاف زندانیان سیاسی در ایران و جاهای دیگر که ممکن است به اجبار «اعترافاتی» را که زیر شکنجه از آنان گرفته شده است، امضا کنند، و یا از مبارزات سیاسی، اجتماعی و حقوقی خود ابراز پشیمانی کنند، هیچ اجباری برای امضای نامه نداشتند.
چنین اتفاقی تأسفبار است. کسانی که امضای خود را پس گرفتند، تنها امکان دو نوع داوری را پیش روی مخاطب میگذارند که هیچکدامشان مطلوب نیست. یا درک درستی از متنی که امضا کرده بودند، نداشتند، و کارزاری عوامفریبانه لازم بود تا چشمشان را به محتوای همان متن کوتاهی باز کند که پیشتر خوانده و امضا کرده بودند؛ و یا در برابر موج تحقیر، تخطئه و محکومیتهای خصمانه عقب نشستند و شجاعت اخلاقی لازم برای ایستادن بر موضعشان را نداشتند. احتمال نخست پذیرفتنی نیست؛ چرا که با متفکران، استادان دانشگاه و چهرههای برجستهی فکری روبهرو هستیم. تأسفبارتر آنکه فقط یکی از آنها دلیل پس گرفتن امضای خود را توضیح داد و به همان استدلال «عدم تقارن قوا» متوسل شد. کسانی که ماجرا را دنبال میکردند، ناگزیر خبر پس گرفتن امضاهای دیگر را یا از زبان مهاجمان شنیدند، و یا پس از ناپدید شدن تدریجی نامها از فهرست امضاکنندگان متوجه موضوع شدند.
این ماجرا پرسشهای ناخوشایندی را دربارهی روشنفکران و مسئولیت سیاسی و اخلاقی آنان فراتر از فضای دانشگاه و حوزهی تخصصیشان مطرح میکند. آیا تنها زمانی موضعگیری میکنیم که هیچ پیامد سیاسی یا اخلاقی متوجهمان باشد؟ درآن صورت، آیا در برخورد با قربانیان زندان، شکنجه و کشتار، بسته به اینکه زندانی و شکنجهگر و قاتل چه کسانی هستند، گرفتار معیارهای دوگانه نخواهیم شد؟ و آیا از خود قربانیان نیز انتظار داریم همان موضعی را بپذیرند که ما از بیرون برایشان تعیین میکنیم؟
روشنفکران، برخلاف زندانیان سیاسی ایران و دیگر کشورها، به ندرت در موقعیتهایی قرار میگیرند که شجاعتشان محک زده شود. اما شجاعت اخلاقی جزئی اساسی از معنای روشنفکری است و اهمیتش کمتر از اندیشهها و مفاهیمی نیست که در کتابها و آثارشان بیان میکنند. اساساً همین انتظارِ شجاعت اخلاقی بود که به امضای چنین نامهای دعوت شوند.
آنجلا دیویس، یکی از امضاکنندگان نامه، در برابر فشارهایی که خواستار پسگیری امضایش بودند، پاسخی ساده داد: «امضایم را پس نمیگیرم». او که خود زمانی در کشورش، آمریکا، زندانی سیاسی بوده است، نوشت: در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران در کنار ایران میایستد، و در برابر حکومت ایران در کنار زندانیان سیاسی ایران. موضعگیری او نمونهایست شایستهی پیروی.
مسئلهی دوم به پدیدهای مربوط میشود که میتوان آن را « تروریسم مجازی» نامید: کارزارهای خشمگینانهی تخریب، بدنامسازی، توهین و ناسزاگویی که حتی تا اتهام مزدوری برای ناتو و دستگاههای اطلاعاتی آمریکا پیش رفتند. این کارزارها زمانی تأثیرگذار خواهند بود که در برابرشان تسلیم شویم؛ و در این مورد، تسلیم شدن به معنای عقبنشینی از موضعیست که پیشتر اتخاذ شده بود. چنین عقبنشینیای، مهاجمان به گستردهتر ساختن دامنهی حملاتشان تشویق میکند؛ موضع همه امضاکنندگان را تضعیف میکند؛ و قربانیان سرکوب و تبعیض را که چشمانتظار همبستگیاند، ناامید میسازد. پس گرفتن امضا در چنین وضعیتی به رفتار اعتصابشکنان میماند.
برخی از مهاجمان به طیفی از چپ اقتدارگرا تعلق دارند؛ همان جریانی که در گذشته، حامی ورود تانکهای شوروی برای سرکوب بهار پراگ در سال ۱۹۶۸، و پیش از آن سرکوب انقلاب مجارستان در سال ۱۹۵۶ بود . بیشتر آنان امروز هم سیاست جهانی را با همان منطق بلوکی میبینند؛ منطقی که ایران و متحدانش، از جمله حکومت اسد در سوریه را صرفاً به دلیل تقابلشان با آمریکا در جبههی رهاییبخش و در برابر جبههی امپریالیسم تلقّی میکند.
در نگاه کسانی که همهچیز را از منظر تقابل با آمریکا میبینند، اینکه جمهوری اسلامی، در داخل ایران و در شماری از کشورهای عربی، قدرتی زیادهخواه، تبعیضگر و آدمکش است؛ و به عبارت دیگر در عمل شکلی از قدرت شبهامپریالیستی را نمایندگی میکند، اهمیت ثانوی دارد. آنان عملاً هیچ مبارزهای را جز مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا به رسمیت نمیشناسند و تمام مبارزات دیگر را تابع آن میدانند. این در حالیست که حامیان چنین طرز فکری سهم عملی قابلتوجهی درهمان مبارزه اصلی هم نداشتهاند. اگر امپریالیسم را گرایش به گسترش و سلطه بر دیگر کشورها و جوامع بدانیم، فروکاستن و تابعانگاشتن همهی مسائل به یک مسأله مرکزی نیز نوعی امپریالیسم نمادین است. امپریالیسم سزاوار نقدی بنیادین است و باید برای رهایی از آن نیز مبارزه کرد.
بیشتر واکنشها در برابر حملات این طیف از چپ اقتدارگرا و کسانی که سیاست جهان را با منطق بلوکی میبینند از سوی خود ایرانیان بود. علاوه بر نوشتههای فرح مختاریزاده و فاطمه شمس که به فاصلهی چند روز پس از شروع حملات منتشر شدند، گروهی از فمینیستهای جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز نامهای در قدردانی از امضاکنندگان منتشر کردند. «فمینیستها برای ژینا» هم بیانیهای در حمایت از امضاکنندگان منتشر کردند. حدود دو هفته پس از انتشار نامهی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران نیز بیش از صد تن از روشنفکران، هنرمندان و زندانیان سیاسی سابق ایرانی، که شماری از آنان همچنان در ایران زندگی میکنند، نامهای در همبستگی با امضاکنندگان منتشر کردند و در برابر حملات و ارعاب دیجیتال کنار آنان ایستادند.
در پس این همبستگی ایرانی با امضاکنندگان نامه، ارادهای آشکار وجود دارد؛ أرادهای مبتنی بر اینکه خود ایرانیان نامگذاران و مفسّران اصلی مبارزهی مردم ایران علیه استبداد داخلی و سلطهی استعمارند و اجازه نمیدهند دیگران از بیرون معنای این مبارزه را برای آنان تعیین کنند.
با این همه، بعید است این واکنشها تغییر چندانی در مواضع طرف مقابل ایجاد کند. در میان بخشی از چپ اقتدارگرای غربی - بهویژه در آمریکا - نوعی جمود و تحجّر فکری و اخلاقی به وضوح دیده میشود که با شکل وارونهای از نگاه امپریالیستی پیوند دارد: همهی مبارزات جهان باید تابع یک مبارزهی بزرگ باشند؛ مبارزهای که آنها خود را در مرکز آن تصوّر میکنند.
این نگاه جایی برای پیچیدگی باقی نمیگذارد. صاحبان چنین نگاهی به ندرت سراغ تحلیلهایی میروند که امکان طرح پرسشهایی از این دست را فراهم کند: چگونه میتوان با امپریالیسم مبارزه کرد و همزمان سازمانهای سیاسی مستقل - حتّی صدای نیروهای اصلاحطلب - را سرکوب کرد؟ چرا نمیتوان همزمان با مقاومت در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل، خواستار آزادی زندانیان سیاسی بود؟ چرا نباید از تشکیل دولتی برای ایجاد وحدت ملی در برابر این تجاوز سخن گفت؟
شاید دقیقاً به همین دلیل است که کماثری سیاسی و فقر فکری این جریان در تحلیل واستدلال، با بلندی صدایشان همخوانی دارد.
—————————
منابع:
۱. «خطاب به زندانیان سیاسی ایران، گرفتار میان “دو تیغهی یک قیچی”»، نامهی سرگشاده منتشر شده در گاردین، ۲۰ اوت ۲۰۲۶؛ آخرین ویرایش: ۲۷ اوت ۲۰۲۶.
۲. فرح مختاریزاده، «چه کسی جهان را نامگذاری میکند؟ ضد امپریالیسم و زندانیان سیاسی ایران»(Left Renewal /24 Aug 2026)
۳. ویجی پراشاد، «علیه تقارن کاذب قیچی: نامهای سرگشاده در زمانی که ایران در برابر یک جنگ تجاوزکارانهی غیرقانونی مقاومت میکند»
۴. حمید دباشی، «جنگ علیه ایران: چهرههای سرشناس چپ در پسِ نامهی گاردین راه را گم کردهاند».(Middle East Eye/ 25 Aug 2026)
دباشی در این مقاله استدلال میکند که نامهی گاردین میان «بمبارانکنندگان و بمبارانشدگان» نوعی برابری کاذب برقرار میکند و چارچوب آن را زمینهای اخلاقی برای توجیه مداخلهی بشردوستانه میداند. نسخهای بازنشرشده از مقاله در دسترس است.
۵. آنجلا دیویس، بیانیه در پاسخ به درخواستها برای پس گرفتن امضایش از نامهی گاردین، اینستاگرام، اواخر اوت ۲۰۲۶. دیویس اعلام کرد که امضای خود را پس نخواهد گرفت و همزمان مخالفت خود را با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و همبستگی دیرینهاش با زندانیان سیاسی ایران تأیید کرد. پیوند به پست اصلی او در میزگرد اول سپتامبر New Politics با عنوان «نامهی همبستگی با زندانیان ایرانی: چند پاسخ به منتقدان» آمده است. بحث New Politics و پیوند به بیانیهی دیویس
۶. Anti Colonial Iran و دیگران، «حمایت ما از نامهی سرگشاده: خطاب به زندانیان سیاسی ایران، گرفتار میان “دو تیغهی یک قیچی”»، Overland، ۲۷ اوت ۲۰۲۶. این همان بیانیهی بینالمللی همبستگی است که مهاجران و پناهندگان ایرانی، کنشگران، فمینیستها، پژوهشگران، زندانیان سیاسی سابق و شماری از گروههای همسو آن را امضا کردهاند. متن بیانیه
۷. شبکهی جهانی Feminists for Jina، «انترناسیونالیسم از پایین: در حمایت از نامهی سرگشادهی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران»، Feminists4Jina، ۲۰۲۶.
۸. «همبستگی فراتر از اردوگاههای ایدئولوژیک: در حمایت از نامهی سرگشادهی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران»، بیانیهی بیش از صد تن از زندانیان سیاسی سابق، کنشگران، نویسندگان، هنرمندان، روشنفکران، دانشگاهیان، پژوهشگران، فعالان کارگری و اعضای جامعهی مدنی ایران، در داخل کشور و تبعید، ۳ سپتامبر ۲۰۲۶. متن انگلیسی این بیانیه یک روز بعد با عنوان «نامهی زندانیان سیاسی سابق، نویسندگان، دانشگاهیان و کنشگران ایرانی» در New Politics منتشر شد./ نسخهی اصلی دوزبانه و فهرست امضاکنندگان / نسخهی انگلیسی در New Politics
۹. فاطمه شمس، «آیا همبستگی میتواند از ژئوپولیتیک فراتر رود؟» (The Amargi, 8 Sep. 2026)
☑️ با درود به نویسنده و مترجم این مقاله، سپاسگزار که این مسئله مهم را مطرح کردید و چپی را که بطور کلی آرمان چپ را گم کرده است و خود را از دهها سال پیش به دام حکومتهای اقتدارگرا انداخته و از مارکسیسم اصطلاح دیکتاتوری پرولتاریا را فهم کرده است که آنهم به دلیل عشق به واژهی دیکتاتوری است، افشا میکند. اینگونه برداشت در نهایت هرجنایتی را از طرف حکومتهای دیکتاتور با شعار مرگ بر آمریکا و امثال آن بر شهروندان کشورشان مجاز میداند. این مدعیان هیچ از خود نمی پرسند اگر حاکمتی عدالت داشته باشد و اهمیتی به طبقه کارگر که بهروزی آن هدف غایی چپ است، بدهد، چه نیازی به سرکوب همان طبقه و همراهانش را دارد؟ در کشورهایی که شعار مخالفت (فقط در حد شعار و گرنه خودشان و خانواده شان از مواهب آن برخوردارند) با امپریالیسم امریکا را می دهند، اولین اندیشه شان این است که فقط خودشان قادر به حکومتند و دیگران را با تقلب و زندان و شکنجه و تک حزبی کردن و بیحزبی، از ورود به سیاست باز میدارند. این مدعیان طرفدار حکومتهایی هستند که با شکنجه و اعدام و جنایت به حکومت به اصطلاح ضدامپریالیستی خود ادامه میدهند. در نهایت هم شکست میخوردند. نمونهها فراوانند. کوبا که انقلابی انسانی را که میتوانست به جایی برسد، به لجن دیکتاتوری آلوده کردند و ساندینیستها که فاسدترین حکومت است و ونزوئلا که آزار را به جایی رساند که نزدیکترین گروه به رییس جمهور همهچیزدان به او بزرگترین و پستترین خیانت را کردند. و البته ایران هم استثنا نخواهد بود. همهی چپاولگران به محض کساد شدن بازار چپاولشان، از این جنایتکاران فاصله خواهند گرفت. چپ جهانی چشمش را به جنایات ج.ا میبندد چون عشقی به دیکتاتوری دارد. امروز چین بسیار امپریالیست تر از آمریکا است و چپ عشقش به پرچم آن است. شرم آور است.
ح. ایرانی
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
ایلنا: حقوقبگیران به خصوص کارگران سالهاست که با فقر شدید معیشتی دست و پنجه نرم میکنند و این وضعیت پرفشار به خصوص در سال جدید و در پی مجموعهی اتفاقات از جمله جنگ و تداوم برنامههای سیاسی و اقتصادی پیشین افزایش یافته است. برای خانواری که درآمد آن عمدتاً از یک حقوق ثابت تأمین میشود، افزایش قیمتها به معنای کاهش مستمر توان خرید و دشوارتر شدن تأمین نیازهای ابتدایی زندگی است.
بازنشسته با حقوق ۲۲ میلیونی، ۲۵ میلیون اجاره خانه میدهد
در سال ۱۴۰۵ نیز اگرچه حداقل دستمزد کارگران افزایش ۶۰درصدی داشته، اما همزمان رشد هزینههای زندگی موجب شده بخش قابل توجهی از این افزایش صرف جبران افزایش قیمت کالاها و خدمات شود. در این شرایط اوضاع معیشتی کارگران نسبت به سالهای قبل نه تنها ثابت نمانده بلکه بدتر هم شده است. در چنین شرایطی، فاصله میان درآمد و هزینه، برای گروههایی مانند کارگران روزمزد، بازنشستگان و خانوارهای فاقد درآمد ثابت، محسوستر است.
سفره حقوقبگیران هر روز کوچکتر میشود
عبدالله بلواسی، فعال کارگری، در توصیف شرایط موجود معتقد است مشکلات امروز معیشتی را نمیتوان صرفاً به تحولات چند ماه اخیر نسبت داد. او میگوید: چندین سال است که در این کشور سفرههای مردم، بهخصوص حقوقبگیران، هر روز خالیتر از روز قبل شده و متاسفانه وضعیت ما رو به زوال است.
بلواسی تأکید میکند: کاهش قدرت خرید، یک اتفاق مقطعی نیست و در طول سالهای گذشته به تدریج انباشته شده است. اینها نتیجهی سالها بیتوجهی به منافع مردم است. جنگ نیز ایران را در وضعیتی به مراتب بدتر و در محاصره اقتصادی قرار داد. چنین بحرانی را فرزندان مسئولین اصلا نمیبینند، آنها گاهاً در همان کشورهایی که پدرانشان آنها را دشمن مینامند به راحتی زندگی میکنند و چیزی از فلاکت نمیدانند!
بلواسی ادامه میدهد: در ایران حتی افزایش حقوق هم نمیتواند اوضاع حقوق بگیران را ثابت نگه دارد. زمانی که افزایش حقوق اعلام میشود، آنچه برای کارگر و بازنشسته اهمیت دارد میزان پولی نیست که روی فیش حقوقی درج شده، بلکه قدرت خرید واقعی آن در برابر هزینههای زندگی است.
افزایش حقوق در برابر موج گرانیها
او درباره شرایط سال جاری نیز میگوید: در کنار جنگ، مجموعهای از عوامل بر زندگی مردم فشار وارد کرده است؛ از افزایش نرخ ارز و تغییرات سیاستهای ارزی گرفته تا رشد قیمت کالاهای اساسی و هزینههای مسکن و درمان. نتیجه نهایی این تحولات را باید در سفره خانوار دید. وقتی اجاره خانه، مواد غذایی، دارو و سایر هزینهها افزایش پیدا میکند، افزایش حقوق بهتنهایی کارساز نیست. اوضاع به قدری اسفبار است که خانوادهها گاهی حتی از حیاتیترین نیاز خود هم میگذرند؛ من خانوادهای میشناسم که بعد از بیماری عزیزش برای او آرزوی مرگ کرد چون هزینهی درمان را نمیتوانست فراهم کند!
به گفتهی او، مردم در وضعیت بدی گرفتار هستند. از ابتدای سال جاری مردم فقیرتر شدهاند جوری که تهیه نان شب هم برایشان دشوار است. یکی از روشنترین نمونههای این فشار را میتوان در وضعیت بازنشستگان مشاهده کرد. کسانی که پس از چند دهه کار و پرداخت حق بیمه، انتظار دارند دوران بازنشستگی را با آرامش بیشتری سپری کنند، در مواردی ناچارند دوباره وارد بازار کار شوند.
حقوق ۲۲ میلیونی و اجاره ۲۵ میلیونی؛ روایتی از زندگی یک بازنشسته
بلواسی در توصیف این وضعیت به نمونههای منطقه خود اشاره میکند و میگوید: فردی را میشناسم که با حقوق بازنشستگی حدود ۲۲ میلیون تومان، خانهای را ماهانه ۲۵ میلیون تومان اجاره کرده و علاوه بر آن، چند میلیون تومان نیز ودیعه پرداخته است. چنین نمونهای نشان میدهد که مسئله مسکن چگونه میتواند بخش بزرگی از درآمد یک خانوار را پیش از رسیدن به سایر هزینههای ضروری زندگی مصرف کند. در چنین شرایطی، هزینه خوراک، درمان، دارو، قبوض و رفتوآمد باید از درآمدِ دیگری تأمین شود که همین بازنشسته را وادار به رویآوردن به شغل دیگری میکند.
وی ادامه میدهد: فشار اقتصادی بر بازنشستگان تنها به مسکن محدود نمیشود. افزایش سن معمولاً با افزایش نیاز به مراقبتهای پزشکی و مصرف دارو همراه است و همین مسئله، هزینه درمان را به یکی از دغدغههای جدی این گروه تبدیل کرده است.
بازنشستگان پس از ۳۰ سال کار، دوباره روزمزد میشوند
بلواسی میگوید: پس از ۳۰ سال کار، زمانی که فرد به سن بازنشستگی میرسد، بهجای آنکه بتواند در کنار خانواده خود زندگی آرامی داشته باشد، در مواردی ناچار است برای تأمین مخارج روزانه دوباره به کار روی بیاورد.
او از بازنشستگانی سخن میگوید که در مناطق کارگری و در فصلهای مختلف سال، برای پیدا کردن کار روزمزد در خیابانها حاضر میشوند یا در مزارع به انجام کارهای فصلی میپردازند.
به گفتهی بلواسی، برخی از این افراد در فصل کشاورزی به کارهایی مانند جمعآوری علف هرز یا برداشت محصول مشغول میشوند و بابت یک روز کار، حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان دریافت میکنند. این در حالی است که بسیاری از این افراد دههها سابقه کار دارند و حالا به دلیل ناکافی بودن درآمد بازنشستگی، مجبور به ادامه کار هستند تا بیش از این شرمنده خانواده خود نشوند!
بلواسی میگوید: مردم به فلاکت افتادهاند! بحران معیشت را نمیتوان صرفاً با افزایش دستمزد حل کرد. هیچ چیز جلودار گرانی نیست و انگار حاکمیت نمیتواند این گرانی را کنترل کند. معیشت مردم به بحران جدی دچار شده است.
این فعال کارگری، در بخش دیگری از صحبتهایش به وضعیت کسانی اشاره میکند که اساساً از درآمد ثابت برخوردار نیستند. به گفته او، شرایط این گروه از حقوقبگیران دشوارتر است؛ زیرا کارگر روزمزد، کارگر ساختمانی یا فردی که شغل موقت و بیثبات دارد، در صورت کاهش فعالیت اقتصادی و رکود، ممکن است حتی همان درآمد محدود خود را نیز از دست بدهد.
ظرفیتها زیاد است اما کاری برای مردم نمیکنند
او در خصوص بیتوجهی مسئولان به وضعیت مردم میگوید: شهری مانند مریوان، به دلیل ویژگیهای اقتصادی و جغرافیایی منطقه، ظرفیتهایی در حوزه گردشگری، کشاورزی، تجارت و فعالیتهای مرزی دارد که در صورت استفاده مناسب میتواند به ایجاد اشتغال کمک کند، اما بخشهایی از نیروی کار همچنان با نبود شغل پایدار مواجهاند. مثلا اگر فقط بخشی از درآمد مرز باشماخ را خرج مردم منطقه کنند مردم بیکار نمیمانند اما متاسفانه توجهی نمیشود.
بلواسی میگوید: در شرایطی که ساختوساز رونق کافی ندارد و فرصتهای شغلی محدود است، برخی کارگران برای پیدا کردن کار ناچار میشوند به عراق یا کشورهای دیگر بروند. این مهاجرت کاری تنها یک مسئله اقتصادی نیست و میتواند بر زندگی خانوادگی نیز اثر بگذارد؛ زیرا کارگری که برای کسب درآمد مدتی از خانه و خانواده دور میشود، عملاً بخشی از زندگی خانوادگی خود را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. حتی ممکن است خانوادهی خود را از دست بدهد.
او تاکید میکند: وجود ظرفیتهای اقتصادی در منطقه زمانی معنا پیدا میکند که این ظرفیتها بتوانند به اشتغال و درآمد پایدار برای مردم محلی تبدیل شوند که متاسفانه چنین چیزی نمیبینیم.
فشار اقتصادی محدود به یک طبقه یا گروه خاص نیست
این فعال کارگری میگوید: فشار اقتصادی مستمر باعث شده بخشی از مردم دیگر نتوانند برای آینده خود برنامهریزی کنند. خانواری که نمیداند ماه آینده مواد غذایی یا هزینه درمان تا چه اندازه افزایش خواهد یافت، با دشواری بیشتری میتواند درباره آینده تصمیم بگیرد.
بلواسی شرایط امروز را به وضعیتی تشبیه میکند که مردم در آن نه امکان زندگی دارند و نه چشمانداز روشنی برای خروج از مشکلات میبینند. به اعتقاد او، فشار اقتصادی دیگر محدود به یک طبقه یا گروه شغلی خاص نیست؛ کشاورز، کارگر، کارمند، بازنشسته و کارگر روزمزد، حتی طبقه متوسط، هرکدام به شکل متفاوتی با افزایش هزینهها مواجهاند.
این فعال کارگری در پایان به ناکارآمدی و مشکلات ساختاری اشاره میکند و میگوید: موضوعاتی مانند شایستهسالاری، مبارزه با فساد، امنیت شغلی، کنترل تورم و تأمین معیشت، از یکدیگر جدا نیستند. یکدرصدیها در بهشت زندگی میکنند و باکی از تورم ندارند اما عامهی مردم درگیر مشکلات لاینحل هستند.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
سوزانا جورج و عسل عباسیان / واشنگتن پست
دو ماه پس از آغاز دوباره محاصره دریایی بنادر ایران از سوی ایالات متحده، ایران با فشار اقتصادی فزایندهای روبهرو است؛ محاصرهای که صادرات نفت کشور را مختل کرده، میلیاردها دلار از درآمدهای حیاتی دولت در تهران را از بین برده و این کشور را با خطر کمبود شدید ارز خارجی مورد نیاز برای پرداخت هزینه واردات باقیمانده مواجه ساخته است.
در داخل کشور، مردم از کمبودهای تازه در بنزین و برق در کنار تورم مزمن و فلجکنندهای خبر میدهند که ماههاست بالاتر از ۸۰ درصد باقی مانده است. در همین حال، ارزش ریال ایران نیز در ماه جاری به پایینترین سطح تاریخی دیگری سقوط کرد و نرخ آن از ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار ریال (۲۳۰ هزار تومان) در برابر هر دلار فراتر رفت.
با این حال، تاکنون نشانه چندانی وجود ندارد که این فشار مالی به اندازهای بر رهبری ایران اثر گذاشته باشد که آن را به بازگشت به مذاکرات و پایان دادن به جنگ وادار کند.
تهران از تعدیل ادعای خود بر تنگه هرمز خودداری کرده است؛ موضعی که به گفته ناظران در فروپاشی مذاکرات برنامهریزیشده هفته گذشته در عمان نقش داشت. همچنین نیروهای ایرانی همچنان به کشتیهایی حمله میکنند که با نادیده گرفتن هشدار تهران، از مسیر مورد حمایت آمریکا در تنگه هرمز استفاده میکنند.
مینا، ۳۴ ساله، که در یک کافه در شرق تهران کار میکند، میگوید قیمتها آنقدر سریع افزایش مییابند که دیگر برای خریدهای آینده پسانداز نمیکند؛ زیرا تا زمانی که به مبلغ مورد نظرش برسد، قیمت کالا بار دیگر افزایش یافته و از توان مالی او خارج شده است. او مانند دیگر ایرانیانی که برای این گزارش با آنها گفتوگو شده، از طریق پیامرسانها صحبت کرد و به دلیل نگرانی از پیامدهای احتمالی، خواست تنها با نام کوچک خود معرفی شود.
او گفت: «ما اصلاً نمیتوانیم به آینده فکر کنیم یا برای آن برنامهریزی کنیم.»
پس از آنکه دولت دونالد ترامپ نتوانست از طریق ابزارهای نظامی به یک پیروزی قاطع دست یابد، در ماه اوت کارزار تازهای از فشار اقتصادی علیه ایران را آغاز کرد؛ مجموعهای از تحریمهای جدید که تحت عنوان «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) معرفی شد. اما به گفته تحلیلگران، افزایش اخیر دشواریهای اقتصادی در ایران بیش از آنکه ناشی از این تحریمهای جدید باشد، به محاصره دریایی آمریکا که در ماه ژوئیه دوباره اعمال شد ارتباط دارد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، وعده داده است با اعمال تحریمهای جدید علیه شرکای تجاری تهران، «تمام شریانهای حیاتی اقتصادی» متصلکننده ایران به نظام مالی جهانی را قطع کند. تاکنون اقداماتی علیه نهادها و شرکتهایی در امارات متحده عربی، ترکیه و روسیه اعلام شده است.
اما اسفندیار باتمانقلیج، مدیر اجرایی بنیاد بورس و بازار، اندیشکدهای مستقر در لندن که اقتصاد ایران را رصد میکند، میگوید رهبران ایران پس از دههها تحمل تحریمهای آمریکا، تغییرات ساختاری در اقتصاد کشور ایجاد کردهاند تا خود را در برابر فشارهای اقتصادی خارجی مقاومتر کنند.
باتمانقلیج گفت: «مقامهای ایرانی میدانند که اقتصاد کشور به شدت آسیب دیده است، اما مانند یک بوکسور ضعیفتر فکر میکنند که قصد دارد در یک مسابقه ۱۲ راندی حریف خود را خسته کند. آنها ممکن است ضربات سنگینی را تحمل کنند، اما روی پاهای خود باقی میمانند، زمان میخرند و در نهایت پاسخ میدهند.»
اثرات محاصره دریایی
به نظر میرسد محاصره دریایی، تأثیر سایر سیاستهای ترامپ را نیز تشدید کرده است. میعاد ملکی، که پیشتر در وزارت خزانهداری آمریکا روی سیاستهای تحریمی کار میکرد و اکنون پژوهشگر ارشد بنیاد دفاع از دموکراسیها ــ اندیشکدهای در واشنگتن با مواضع سختگیرانه نسبت به ایران ــ است، میگوید اگر تنها تحریمها در کار بود، کارزار فشار اقتصادی دولت ترامپ ممکن بود سالها طول بکشد تا بر رهبری ایران اثر بگذارد.
ملکی گفت: «آنچه تغییر کرده، محاصره دریایی است. این عامل واقعاً اثر تحریمها را شتاب داده است.»
اقتصاد ایران همچنین در نتیجه ماهها جنگ با ایالات متحده و اسرائیل به شدت آسیب دیده است. هزاران ساختمان بر اثر دهها هزار حمله هوایی آسیب دیده یا ویران شدهاند و حملات به زیرساختها تأثیر چشمگیری بر افزایش بیکاری گذاشته است. صندوق بینالمللی پول در ماه ژوئیه پیشبینی کرد که اقتصاد ایران طی یک سال آینده ۵٫۴ درصد کوچکتر خواهد شد.
در نتیجه محاصره دریایی، ایران هر ماه میلیاردها دلار از درآمدهای دولتی خود را از دست میدهد. بر اساس دادههای شرکت کپلر (Kpler)، که در حوزه دادههای حملونقل دریایی فعالیت میکند، ایران در مراحل پیشین جنگ همچنان روزانه میلیونها بشکه نفت صادر میکرد، اما اکنون تنها توانایی صادرات حدود ۲۵۰ هزار بشکه نفت در روز از طریق جاده و راهآهن را دارد.
در تلاشی برای ایجاد منابع درآمدی دیگر، دولت ایران در ماه جاری برنامههایی را برای کاهش یارانه بنزین وارداتی اعلام کرد؛ اقدامی که هزینه برخی انواع سوخت را برای مصرفکنندگان دو برابر کرد. این اعلام باعث هجوم مردم به جایگاههای سوخت شد، زیرا بسیاری تلاش کردند پیش از اعمال افزایش قیمت، باک خودروهای خود را پر کنند.
پس از اعلام این تصمیم، شهروندان ایرانی از استقرار گسترده نیروهای امنیتی در جایگاههای سوخت و دیگر نقاط خبر دادند. تنها چند ماه پیش از آغاز جنگ با اسرائیل و ایالات متحده، اعتراضاتی که ریشه در نارضایتیهای اقتصادی داشت، ایران را وارد بحرانی جدی کرده بود؛ بحرانی که از نگاه دشمنان جمهوری اسلامی میتواند الگویی برای سرنگونی حکومت باشد. دولت ایران برای سرکوب آن اعتراضات و جلوگیری از شکلگیری خیزشهای بعدی، از نیروی مرگبار و گسترده استفاده کرد.
حمید، ۳۷ ساله، ساکن تهران که به عنوان راننده در سامانه حملونقل اینترنتی «اسنپ» فعالیت میکند، گفت: «دولت نه تنها کمکی نمیکند، بلکه همه چیز را گرانتر هم میکند.»
وزارت امور خارجه ایران اقدامات آمریکا را «تروریسم اقتصادی» توصیف کرد و تأکید نمود که در برابر این فشارها عقبنشینی نخواهد کرد. در مقابل، ایران به حمله به کشتیها در تنگه هرمز ادامه داده و نیروهای همپیمان آن، حوثیهای یمن، نیز حملات خود علیه عربستان سعودی را تشدید کردهاند و در اطراف دومین آبراه حیاتی منطقه، یعنی تنگه بابالمندب، پیشروی داشتهاند.
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، آخر هفته گذشته در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «اگر واشنگتن میخواهد از باتلاقی که برای خود ایجاد کرده خارج شود و بیش از این در آن گرفتار نشود، چارهای جز پذیرش حقوق و شرایط ایران ندارد.»
مقامهای ایرانی گفتهاند از بازگشت به تفاهمنامهای که در ماه ژوئن میان دونالد ترامپ و همتای ایرانی او امضا شد حمایت میکنند. مقامهای ایران این توافق را به منزله به رسمیت شناخته شدن کنترل تهران بر تنگه هرمز تفسیر میکنند.
تهران بخشی از درآمدهای دولتی خود را از طریق فروش نفتی که پیشتر صادر شده بود حفظ کرده است. بر اساس برآوردهای تهیهشده توسط تحلیلگران بازار نفت، ایران در فاصله میانه ژوئن تا میانه ژوئیه، زمانی که چارچوب آتشبس ۶۰ روزه برقرار بود، بیش از ۶۰ میلیون بشکه نفت را با شتاب از بنادر خود خارج کرد.
از آن زمان تاکنون، این ذخایر به حدود ۳۰ میلیون بشکه کاهش یافته است؛ نفتی که عمدتاً در مخازن شناور نگهداری میشود و ایران به تدریج آن را با نرخی حدود ۵۰۰ هزار بشکه در روز به فروش میرساند. این آمار بر اساس برآوردهای میعاد ملکی ارائه شده است.
به گفته گرگوری برو، تحلیلگر مسائل ایران در گروه اوراسیا (Eurasia Group)، یک شرکت مشاورهای در حوزه ریسک سیاسی، بدون درآمدهای نفتی توانایی ایران برای تأمین هزینه واردات و پرداخت مخارج دولتی ــ از جمله حقوق نیروهای امنیتی ــ به تدریج کاهش مییابد.
او گفت: «ایران در مسیر برخورد با بحران ارزی قرار گرفته است» و افزود نبود درآمدهای نفتی «میتواند یک بحران عظیم ایجاد کند؛ نوعی بحران کلاسیک تراز پرداختها.» با این حال، او تأکید کرد که وقوع چنین بحرانی قطعی نیست.
صادرات نفت ایران در سال ۲۰۱۹، پس از آنکه ترامپ از توافق هستهای دولت باراک اوباما خارج شد و در چارچوب سیاست «فشار حداکثری» تحریمهای گستردهای اعمال کرد، تقریباً به صفر رسید. در آن زمان نیز تحلیلگران پیشبینیهای مشابهی درباره وقوع یک بحران اقتصادی قریبالوقوع در ایران در سال ۲۰۲۰ مطرح کرده بودند. اما اقتصاد ایران پس از تجربه یک دوره رکود قابل توجه، دوباره احیا شد و تا سال ۲۰۲۳ بار دیگر وارد مسیر رشد شد.
برو گفت: «این نظام و این دولت پیش از این نیز خود را با چنین بحرانهای اقتصادی سازگار کردهاند.»
هیوا، ۴۰ ساله، تولیدکننده محتوا در غرب تهران، گفت افزایش قیمتها خانواده او را وادار کرده است هزینه خرید مواد غذایی را کاهش دهد و اکنون دیگر گوشت قرمز یا میوه خریداری نمیکنند.
او گفت همه چیز گرانتر شده است: قیمت یک بسته قهوه اکنون نزدیک به چهار برابر سال گذشته است و نان سنگک، یکی از نانهای سنتی ایرانی، شش برابر گرانتر شده است.
او افزود: «به نظر من، تحریمها بیش از آنکه بر صاحبان قدرت فشار وارد کنند، معیشت مردم را هدف قرار میدهند.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
ابراهیم ابومصطفی و نیک کری / رویترز / ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶
استارتآپ عربستانی «سیر» (Ceer) روز دوشنبه از دو مدل نخستِ خودروهای کاملاً برقی خود رونمایی کرد و اعلام نمود که تا سال ۲۰۳۰ پنج مدل دیگر را نیز عرضه خواهد کرد؛ اقدامی که در راستای هدف عربستان سعودی برای ایجاد یک صنعت خودروسازی پویا و کاهش وابستگی کشور به نفت صورت میگیرد.
فروش این دو خودروی آیندهنگرانه و پیشرو، شامل یک سدان و یک شاسیبلند (SUV) برقی به نام «اگزوبوت» (Exobot)، از اوایل سال ۲۰۲۷ در عربستان سعودی آغاز خواهد شد.
طراحی این دو خودرو که یادآور خودروهای فیلم علمی-تخیلی «ترون» (Tron) است، از درهای «بالپرندهای» (Gullwing) بهره میبرد که به سمت بالا باز میشوند.
جیم دلروبهکا (Jim DeLuca)، مدیرعامل «سیر» گفت که این شرکت همچنین ستونهای معمول میان صندلیهای جلو و عقب خودرو را حذف کرده و در عوض برای تأمین استحکام سازهای به مواد با مقاومت بالا اتکا کرده است.
او گفت: «ما میخواستیم مطمئن شویم که جهان میتواند توانمندیهای عربستان سعودی را ببیند.»
چالشهای پیشرو در عرضه خودروهای جدید
تلاشهای سیر برای جلب توجه بازار در دورانی صورت میگیرد که صنعت سنتی خودروسازی بزرگترین تحولات قرن اخیر خود را تجربه میکند؛ دورانی که در آن خودروسازان چینی در حال در اختیار گرفتن سهم بازار از رقبای سنتی خود و پیشتازی در توسعه خودروهای برقی جدید و چشمگیر هستند.

شرکت سیر که حاصل سرمایهگذاری مشترک «صندوق سرمایهگذاری عمومی» (صندوق ثروت ملی عربستان سعودی) و شرکت تایوانی «فاکسکان» (Foxconn) ـــ بزرگترین تولیدکننده قراردادی قطعات الکترونیکی در جهان ـــ است، از مزیت پشتیبانی ثروت نفتی این کشور برخوردار است.
با این حال، این شرکت همچنان باید بر موانعی غلبه کند که پیش از این تلاشهای عربستان را برای تنوعبخشی به اقتصاد از طریق تولید داخلی خودرو ناکام گذاشته بودند؛ از جمله چالشهای لوجستیکی و تورمی ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران.
تلاشهای پیشین عربستان سعودی شامل پیشنهادهایی برای احداث کارخانه «جگوار لندروور» در این کشور بود که بیش از یک دهه پیش لغو شد.
شرکت تویوتا نیز در سال ۲۰۱۹ با اشاره به هزینههای بالای نیروی کار و نبود قطعهسازان بومی، از امضای قرارداد خودداری کرد.
این بار اما «سیر» رویکرد گستردهتری اتخاذ کرده و با تکیه بر شرکای جهانی و همچنین شبکه در حال رشد قطعهسازان داخلی به تأمین قطعات پرداخته است.
فاکسکان معماری الکتریکی اگزوبوتها را تأمین کرده و شرکت آلمانی «بیامو» (BMW) نیز مهندسی آن را بر عهده داشته است.
تأمینکنندگان مطرح قطعات خودرو از جمله شرکت آمریکایی «لیر» (Lear)، «شین یانگ» از کره جنوبی، «بنتلر» از آلمان و «فانگسین» از چین با تشویق و مشوقهای دولت عربستان اقدام به احداث کارخانه در این کشور کردهاند.
شرکت سیر رویکرد جامعتری را نیز دنبال میکند.
به گفته دلاکارو، اگرچه این شرکت در ابتدا بهعنوان یک تولیدکننده صرفاً خودروی برقی پایهگذاری شد، اما خط تولید کامل آن شامل مدلهای پلاگین-هیبرید و موتورهای احتراقی نیز خواهد بود تا به تغییرات تقاضای بازار پاسخ دهد.
پس از رونمایی از خودروهای برقی در روز دوشنبه، سیر بین سالهای ۲۰۲۸ تا ۲۰۳۰ پنج مدل عامهپسند و پرتیراژ را روانه بازار خواهد کرد.
دلاکارو گفت مدلهای پرتیراژ بعدی سیر به گونهای طراحی خواهند شد که تمامی الزامات مقرراتی جهانی را برآورده کنند تا امکان فروش آنها در هر نقطهای از جهان وجود داشته باشد.
این شرکت قصد دارد تا سال ۲۰۳۴ رشد سنجیدهای داشته باشد؛ بهطوری که در سال ۲۰۲۸ به بازارهای همجوار و سپس به سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا گسترش یابد.
دلاکارو گفت: «ما میخواهیم مطمئن شویم که بسیار حسابشده گام برمیداریم. تنها یک اشتباه کافی است تا یک استارتآپ از پا درآید.»
تعدادی از استارتآپهای خودروی برقی از جمله فیسکر (Fisker)، آرایوال (Arrival) و لردستاون (Lordstown) در چند سال گذشته با شکست مواجه شدهاند.
خودروساز برقی ویتنامی «وینفست» (VinFast) نیز که دلاکارو پیش از این بهعنوان مدیرعامل در آن فعالیت میکرد، پس از صرف میلیاردها دلار برای توسعه، هماکنون در حال بازساری ساختاری خود است.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا روز دوشنبه اعلام کرد که فعالیت تمام خطوط هوایی تجاری ایران از روز چهارشنبه ۲۳ سپتامبر در سطح جهانی متوقف خواهد شد.
بسنت در گفتوگو با شبکه تلویزیونی آمریکایی سیانبیسی (CNBC) گفت: «از ۲۳ سپتامبر، تمام خطوط هوایی ایران در سراسر جهان تعطیل خواهند شد». بسنت در این گفتوگو به تشریح تحریمهای ثانویه گسترده با هدف منزوی کردن شبکه هوانوردی غیرنظامی تهران پرداخت.
بسنت توضیح داد که مراکز بینالمللی که به هواپیماهای ایرانی خدمات ارائه میدهند، با خطر حذف کامل از نظام بانکی آمریکا مواجه خواهند شد. وی هشدار داد که اپراتورهای خارجی نمیتوانند بدون به خطر انداختن دسترسی خود به نظام تسویه دلاری، به این هواپیماها سوخترسانی کنند، امکانات فرود فراهم آورند یا بلیت مسافری بفروشند.
مقامات ایرانی هنوز واکنش علنی نسبت به این محدودیتهای برنامهریزیشده هوانوردی نشان ندادند.
بسنت همچنین به نهادهای ثالثی که به تهران کمک میکنند هشدار داد که واشنگتن واسطههای مالی تسهیلکننده این معاملات را شناسایی کرده است. او گفت: «ما تسهیلکنندگان را در سراسر جهان شناسایی کردهایم. میدانیم آنها چه کسانی هستند. خودشان هم میدانند چه کسانی هستند و ما جلوی آن را میگیریم.»
در پاسخ به این پرسش که آیا مذاکرات شامل اجرای احتمالی تحریمها از سوی چین نیز بوده است، بسنت تأیید کرد که این موضوع در جریان دیدارها مطرح شده است. وی خاطرنشان کرد که واشنگتن به جای نمایشهای عمومی، «گفتوگوهای آرام و پشت صحنه» را با کشورهای مختلف انجام میدهد و افزود که مقامات مالی چین، از جمله پان گونگشنگ، رئیس بانک مرکزی چین، «بسیار در این فرآیند مشارکت دارند.»
بسنت درباره مدت و شدت این کارزار مشخص نکرد که آیا این فشار «یک هفته، یک ماه یا شش ماه» ادامه خواهد داشت، اما تأکید کرد که این فشار «بیسابقه» است.
دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا (OFAC)، روز سهشنبه ۸ سپتامبر ۲۰۲۸، در چارچوب عملیات «طرد اقتصادی»، ۳۶ هدف، از جمله ۲۷ شرکت هواپیمایی ایرانی را به دلیل کمک به جابهجایی سلاح، پرسنل و محمولههای غیرقانونی مورد استفاده سپاه تحریم کرد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری درباره این تحریمها گفت: «در قالب عملیات طرد اقتصادی، ما وعده دادیم که برای کسانی که شریانهای مالی رژیم ایران را تامین میکنند، عواقب شدیدی در پی خواهد داشت. امروز با اعمال تحریم علیه شرکتهایی که همچنان از ماهانایر حمایت میکنند، به این وعده عمل کردیم. این اقدام هشداری است برای هر کسی که با خطوط هوایی باقیمانده ایران که امروز همگی آنها را تحریم کردیم، تجارت میکند: شما در معرض خطر قطع شدن از نظام مالی جهانی قرار دارید.»
فهرست شرکتهای هواپیمایی تحریمشده ایران:
- ایر شیراز
- آسا جت ایرلاین
- شرکت هواپیمایی آتا
- گروه هوانوردی اطلس
- آوا ایرلاینز
- شرکت هواپیمایی چابهار
- شرکت هواپیمایی اروان
- فلای کیش ایرلاینز
- فلای پرشیا ایرلاینز
- ایران ایرتور
- هواپیمایی ایران آسمان
- جیاسکای ایرلاینز
- هواپیمایی کیش
- شرکت هواپیمایی کارون
- لاد ایرویز
- مهر ایرویز
- نسیم ایر
- شرکت پارس اقیانوس کیش
- قشم ایر
- رایمون ایرویز
- هواپیمایی ساها
- هواپیمایی سپهران
- سروش ایر
- هواپیمایی تابان
- هواپیمایی طوس
- هواپیمایی وارش
- هواپیمایی زاگرس
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
الینا فرهادی / دویچه وله فارسی
* مدارس دوباره باز میشوند، اما صدای زنگ برای صدها دانشآموز دیگر شنیده نخواهد شد؛ کودکانی که در جنگ و سرکوب جان باختند و خانوادههایی که میان سوگ و فشار امنیتی به دنبال دادخواهیاند.
جاماندن کفشهای کوچک در میان خاکسترهای جنگ و سرکوب، گواهی تلخ بر واقعیت عریان این روزهاست: صدها دانشآموز دیگر هرگز به نیمکتهای خود بازنخواهند گشت.
کودکانی که نامشان نه در دفتر حاضر-غایب کلاس، بلکه در فهرستهای سیاه و دردناک تلفات ناشی از جنگ و سرکوب ثبت شده، قربانیان نخستین بحرانهایی هستند که خود هیچ نقشی در آفرینش آنها نداشتند.
حمله هوایی و شلیک دو موشک تاماهاوک به مدرسه ابتدایی دخترانه شجره طیبه در میناب در اسفند ۱۴۰۴، هولناکترین تراژدی را رقم زد؛ فاجعهای که جان ۱۶۸ کودک را در یک لحظه گرفت، رویدادی که گزارش هیئت حقیقتیاب سازمان ملل متحد آن را به دلیل بیتوجهی شدید و عدم رعایت اصول تمایز و احتیاط، حمله کور و غیرتمایزیافته خواند و اعلام کرد آمریکا با این اقدام مرتکب جنایت جنگی شده است.
در بعد داخلی نیز، بر اساس آخرین آمار منتشر شده توسط شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان در بهمن ۱۴۰۴، شمار کودکان و نوجوانان کشتهشده در جریان سرکوب معترضان در خیزش دیماه به بیش از ۲۳۰ نفر رسید. تلاقی این آمارها نشان میدهد که چگونه حق بنیادین حیات برای کودکان، هم در آتش جنگ خارجی و هم در مواجهه با سرکوب داخلی، به آمار و ارقام تلخ گزارشهای حقوق بشری تقلیل یافته است.
آمارهایی که تنها کف فاجعه را نشان میدهند
دستیابی به آمار دقیق کودکان قربانی در جریان سرکوبهای داخلی و منازعات نظامی همواره با موانع ساختاری و امنیتی جدی روبرو بوده است. قطعی گسترده ارتباطات، انسداد فضای مجازی، امنیتیسازی محیط بیمارستانها و مراکز پزشکی قانونی، و اعمال فشار مستمر بر خانوادهها جهت جلوگیری از اطلاعرسانی، سبب شده که ارقام منتشرشده از سوی نهادهای مدنی تنها کف مستندشده فاجعه باشد، نه لزوما ابعاد واقعی آن. دیدهبان حقوق بشر در گزارش ژانویه ۲۰۲۶ خود صریحا بر همین دشواری دسترسی به اطلاعات و ابعاد واقعی کشتارها دست گذاشت؛ موانعی که هدف از ایجاد آنها، بیخبر نگه داشتن جامعه از حجم واقعی خسارات انسانی بوده است.
اسماعیل عبدی، فعال صنفی معلمان و زندانی سیاسی پیشین در گفتوگو با بخش فارسی دویچه وله با اشاره به تجربه زیسته خود تاکید میکند که برای یک آموزگار، پشت هر عدد، یک چهره، یک نام، یک خانواده، یک نیمکت و آیندهای ایستاده است که دیگر ادامه پیدا نکرده است. به باور این فعال صنفی، آمار ارائه شده در مورد کودکان کشته شده از سوی تشکلهای معلمان تنها حداقلهای قابلاثبات هستند، چرا که امکانی برای بررسی مستقل پروندهها در فضای امنیتی موجود وجود ندارد.
آزاده نعمان، فعال صنفی فرهنگیان و معلمان و عضو اتحادیه ملی آموزش بریتانیا در گفتوگو با بخش فارسی دویچه وله با اشاره به ابعاد نظامی فاجعه یادآور میشود که در جریان حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، نزدیک به ۳۰۰ کودک جان خود را از دست دادند. او تأکید میکند اگرچه عاملان مستقیم این کشتار آمریکا و اسرائیل هستند، اما حکومت ایران نیز در این میان بیتقصیر نیست؛ چرا که در تریبونها و تلویزیونهای حکومتی، طی سالهای پس از جنبش زن، زندگی، آزادی، آرزوی وقوع چنین جنگی مطرح میشد تا حاکمیت بتواند در سایه التهابات نظامی، موج اعدامها را ادامه دهد، سرکوب فعالان مدنی و خانوادههای دادخواه را تشدید کند و نهادهای سرکوبگر خود را که در اثر مقاومت جامعه مدنی تضعیف شده بودند، بار دیگر بازسازی و متحد کند.
اعمال قدرت بر پیکر سوگ؛ فشارهای امنیتی بر خانوادههای دادخواه
در تحلیلهای جامعهشناختی مربوط به ساختارهای سرکوب، قدرت حاکم نه تنها در زمان حیات شهروندان، بلکه پس از مرگ نیز بر پیکر، نام و خاطره آنان اعمال میشود. این کنترلگری از طریق تسلط بر روایت مرگ، تحمیل مکان و زمان خاکسپاری و ایجاد ممنوعیت برای برگزاری سوگواری آزادانه شکل میگیرد. خانوادهای که از گفتن “این فرزند من بود “منع میشود، نه تنها حق عزاداری، بلکه حق شهادت بر حقیقت را نیز از دست میدهد.
اسماعیل عبدی با تکیه بر تجربه بیش از دو دهه معلمی در مناطق محروم، تاکید میکند که خانواده، مدرسه و محله یک شبکه اجتماعی بههمپیوستهاند و مرگ یک دانشآموز، کل این شبکه را زخمی میسازد. به گفته او، اعمال قدرت پس از مرگ از طریق کنترل نام، تصویر، روایت و سوگواری انجام میشود و از همین رو حفظ نام و تصویر قربانیان بخشی از مبارزه با فراموشی است.
به گفته این فعال صنفی یکی از دردناکترین ابعاد این فاجعه، فشار مستقیمی است که بر خانوادهها هنگام تحویل گرفتن پیکر فرزندانشان وارد میشود: «نیروهای امنیتی در موارد متعددی ابتدا به خانوادهها فشار آوردهاند تا کشته شدن فرزندشان را به معترضان نسبت داده یا ادعا کنند که کودک آنان عضو نیروهای بسیج بوده است. او روایت میکند که وقتی نهادهای امنیتی از سناریوسازی و اخذ اعترافات اجباری نتیجه نگرفتند، خانوادهها را برای دفن پیکرها در محلهها و قبرستانهای دور از شهر تحت فشار گذاشتند و در نهایت تحویل پیکر را مشروط به برگزاری یک مراسم کاملا بیصدا و تحت مراقبت کردند.»
آزاده نعمان نیز با اشاره به الگوی ثابت فشار بر خانوادههای دادخواه میگوید: «نمونههای شناختهشدهای همچون بازداشت خانوادههای کیان پیرفلک، مهسا (ژینا) امینی و نیکا شاکرمی گواه این موضوع است. این خانوادههای دادخواه در واقع وجدان بیدار جامعه ایران هستند و اجازه نمیدهند بیرحمیهای صورتگرفته فراموش شود. یاد قربانیان بیگناه از طریق تلاش این خانوادهها زنده نگه داشته شده و همین امر موجب فشار امنیتی گسترده بر آنان شده است، فشاری که خود نشانه ضعیف و بیثباتی رژیم است. در این میان حتی معلمان نیز مصون نماندهاند؛ از دیماه تاکنون دستکم نزدیک به ۸۰ معلم بازداشت شدهاند و اتهاماتی با ماهیت امنیتی علیه آنان مطرح شده است.»
بر اساس گزارشهای حقوق بشری و دادههای ثبتشده توسط تشکلهای صنفی معلمان، کشته شدن دانشآموزان و بازداشت کادر آموزشی تاثیرات مستقیمی بر کارکرد مدارس گذاشته است. پس از جان باختن دانشآموزان، حضور نیروهای امنیتی و لباسشخصی در برخی مدارس، انجام بازجویی از دانشآموزان و تفتیش وسایل آنان ثبت شده است.
طبق مستندات منتشرشده، این اقدامات به ایجاد فضای ترس، افت شدید تحصیلی، و غیبتهای طولانیمدت برخی دانشآموزان انجامیده است.
اسماعیل عبدی با تکیه بر تجربه سالها تدریس در مناطق کمبرخوردار، بر این حس ناامنی عمیق دست میگذارد و میگوید برای بسیاری از کودکان محروم، مدرسه یکی از معدود مکانهایی است که در آن احساس میکنند دیده میشوند و آیندهای دارند. به تعبیر او، با مرگ یک دانشآموز فقط یک صندلی خالی نمیشود، بلکه یک رابطه اجتماعی عمیق فرو میریزد؛ همکلاسیها با ملغمهای از ترس، اضطراب، خشم، احساس گناه و بیاعتمادی مطلق به محیط پیرامون روبهرو میشوند و معلم نیز باید در حالی که بار سوگ سنگین خود را بر دوش میکشد، کلاس را اداره کند.

پوسترهای شماری از دانشاموزان قربانی جنگ در مدرسه میناب
آزاده نعمان با اشاره به این ترومای جمعی یادآور میشود که غیبت اجباری همکلاسیها، مشاهده صندلی خالی دوستی که جان باخته، یا معلمی که داغدار است یا بازداشت شده، حس درماندگی و سوگ مشترکی ایجاد میکند که به انزوا و افت تحصیلی میانجامد. با این حال، او به تحول عمیق آگاهی در نسل جدید نیز اشاره دارد و تاکید میکند که از زمان آغاز جنبش زن، زندگی، آزادی، دانشآموزان ایران به رشد فکری و آگاهی بالایی دست یافتهاند، برای احقاق حق خود بیشتر تلاش میکنند و این روند غیرقابلبازگشت است.
نقض سیستماتیک کنوانسیون حقوق کودک و الزامات حقوق بینالملل
ایران در سال ۱۹۹۴ میلادی رسما به کنوانسیون حقوق کودک ملل متحد (CRC) پیوسته و متعهد به اجرای تمامی مفاد آن شده است. همچنین در قانون اساسی ایران، اصولی وجود دارد که حاکمیت را موظف به حفظ جان و امنیت شهروندان میکند؛ از جمله اصل ۲۲ که جان و حقوق افراد را از تعرض مصون میداند، اصل ۲۷ که حق اجتماعات مسالمتآمیز را به رسمیت میشناسد، و اصل ۳۰ که دولت را مکلف به ارائه آموزش رایگان و امن تا پایان دوره متوسطه میسازد. با این حال، به زعم کارشناسان، رویه رفتاری با دانشآموزان، نقض گامبهگام این قوانین داخلی و تعهدات بینالمللی است.
آزاده نعمان در بازخوانی حقوقی مفاد نقضشده کنوانسیون حقوق کودک تاکید میکند که کشتار کودکان به دست نیروهای دولتی و امنیتی، و امنیتیسازی فضای مدارس، نقض جدی و سیستماتیک کنوانسیون حقوق کودک است.
به گفته او، ماده ۳ این کنوانسیون درباره لزوم اولویتدهی به منافع عالی کودک در تمامی اقدامات دولتی کاملا نادیده گرفته شده است. همچنین ماده ۶ که بر حق ذاتی کودک به زندگی و تعهد دولتها به تضمین حداکثری بقا و رشد تاکید دارد، هم در سرکوب مستقیم و هم در امنیتیسازی مدارس نقض شده است. او میافزاید: «ماده ۱۲ درباره حق کودکان برای بیان آزادانه نظراتش، ماده ۱۵ درباره آزادی تشکل و تجمع مسالمتآمیز، و ماده ۱۹ ناظر بر حمایت از کودکان در برابر هرگونه خشونت فیزیکی یا روانی همگی زیر پا گذاشته شدهاند. همچنین مواد ۲۸ و ۲۹ که بر حفظ کرامت کودک در فرآیند آموزش و داشتن مدرسه امن تاکید دارند، با ورود نیروهای امنیتی بیاعتبار شدهاند.»
نعمان با اشاره به ماده ۳۷ مربوط به ممنوعیت بازداشت و مجازات خودسرانه کودکان زیر ۱۸ سال، بر نقض شدید ماده ۳۸ نیز دست میگذارد؛ مادهای که بر عدم بهکارگیری کودکان در درگیریهای مسلحانه تاکید دارد، اما در ایران با تجهیز و بهکارگیری کودکان زیر ۱۸ سال در نیروی بسیج به عنوان ابزار سرکوب، رسما نقض شده است.
به گفته او، کمیته حقیقتیاب سازمان ملل هماکنون مشغول جمعآوری دادهها “درباره این تخطیها از کنوانسیون حقوق کودک، در کنار سایر بیعدالتیهای این رژیم” است و این دادهها در آینده در فرآیند عدالت انتقالی مورد استفاده قرار خواهند گرفت تا خانوادههای دادخواه، و بهطور کلیتر، ملت ایران، به عدالت دست یابند.
اسماعیل عبدی در این زمینه تاکید میکند که کودک پیش از آنکه یک موضوع امنیتی فرض شود، انسانی صاحبحق است. او یادآور میشود که در شرایط جنگی نیز طبق حقوق بینالملل بشردوستانه، کودکان و مدارس از حمایت ویژه برخوردارند و یونیسف همواره بر حق حیات کودکان و ضرورت حفاظت از مدارس تاکید کرده است. به تعبیر عبدی، برای آموزگاران، رهایی انسان زمانی معنا دارد که ضعیفترین انسانها نیز حق زیستن، آموختن، سخن گفتن و آینده داشتن داشته باشند.
دادخواهی فراملی؛ از شبکههای حمایتی تا کارزارهای جهانی
در مواجهه با انسداد مجاری دادخواهی در داخل کشور، نهادهای مدنی، تشکلهای صنفی معلمان و خانوادهها تلاش کردهاند با مستندسازی و راهاندازی کارزارهای بینالمللی، مانع از فراموشی این فاجعه شوند.
اسماعیل عبدی درباره خواستههای خانوادهها و اقدامات شبکه معلمان میگوید: «دیدهبان حقوق بشر در ژانویه ۲۰۲۶ با ۲۱ نفر از جمله بستگان قربانیان، شاهدان، پزشکان و روزنامهنگاران گفتوگو و اسناد را بررسی کرد. اطلاعات نشان میدهد در استانهایی چون خراسان رضوی و فارس، معلمان شبکههایی برای حمایت از خانوادههای دانشآموزان جانباخته راه آزادی ایجاد کردهاند. »
او میافزاید: «خواستههای اصلی خانوادهها عبارتند از: دانستن حقیقت، حفظ نام و یاد فرزند، آزادی در سوگواری، دفن با کرامت، روشنشدن علت و مسئولیت مرگ، پاسخگویی، و عدالت. کارزارهای “نیمکتهای خالی” و “کولهپشتیهای رهاشده” و نمایشگاههای برگزارشده توسط شبکه همبستگی معلمان در شهرهایی چون هانوفر، برلین، مونستر، و کشورهای آمریکا و سوئد، تلاشی است تا این کودکان به عدد تبدیل نشوند.»
به گفته این فعال صنفی، دادخواهی فقط مجازات نیست؛ بلکه حق جامعه برای دانستن حقیقت و حق نسل آینده برای رهایی از تکرار خشونت است.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
فارین افرز / ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶
در مرکز هاوانا، تودهای عظیم از آوار به رنگ شن، یک بلوک کامل شهری را پر کرده است. این تمام چیزی است که از «موسسه عالی طراحی صنعتی» باقی مانده است؛ ساختمانی باشکوه که در طول ۱۶۶ سال عمر خود، کاربریهای گوناگونی داشت: باشگاه افسران اسپانیایی، محل استقرار نیروهای اشغالگر آمریکایی پس از سال ۱۸۹۸، وزارت بهداشت کوبا و در نهایت، دانشکده طراحی. این ساختمان که سالها پیش غیرقابلسکونت اعلام شده بود، در سال ۲۰۲۵ دو بار دچار ریزشهای جزئی شد. دولت هرگز کسی را برای تعمیر آن اعزام نکرد. فوریه گذشته، بقایای ساختمان ناگهان فرو ریخت و تعدادی از افرادی را که بهطور غیرقانونی در آن ساکن شده بودند، زیر آوار مدفون کرد. زمانی که من در ماه ژوئن از آنجا بازدید کردم، مردانی لاغراندام از سطوح ناهموار و خردشده ساختمان بالا میرفتند و تکههای آجر را جدا میکردند تا با آنها خانههایی موقت بسازند.
کوبا با روندی که اکنون طی میکند، به سرنوشتی مشابه همان دانشکده طراحی دچار خواهد شد: آنچه در پیش است، فروپاشی شتابان دولت و اقتصاد کشور است. اگر این مسیر بهزودی تغییر نکند، بازسازی جزیره به مکانی باثبات، مرفه و دموکراتیک، عملاً غیرممکن خواهد شد.
چند ماه پیش، چنین فروپاشی تدریجیای چیزی نبود که اکثر ناظران انتظارش را داشتند. به دلیل تهدید اعمال تعرفه (که از فوریه علیه کشورهای تأمینکننده نفت کوبا مطرح شده بود)، هشدارهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درباره اقدام نظامی و گزارشهایی مبنی بر مذاکرات محرمانه میان هاوانا و واشنگتن، بسیاری بر این باور بودند که یا توافقی برای تقسیم قدرت در راه است و یا عملیاتی نظامی به سبک ونزوئلا قریبالوقوع خواهد بود.
تا اواخر ماه مه، احتمال وقوع چنین سناریوهایی کمتر به نظر میرسید. تا آن زمان، به گزارش «میامی هرالد»، مذاکرات پشتپرده به دلیل مخالفت جمهوریخواهان فلوریدا و رد پیشنهاد واشنگتن از سوی هاوانا، شکست خورده بود؛ پیشنهادی که شامل سرمایهگذاری و تأمین نفت از سوی آمریکا در ازای برکناری رئیسجمهور میگل دیاز-کانل و خصوصیسازی شرکت نفت دولتی کوبا میشد. هاوانا در ماه ژوئن ۱۷۶ اصلاحیه اقتصادی را به اجرا گذاشت که فضای فعالیت بخش خصوصی را گسترش میداد، اما این اقدامات رضایت واشنگتن را جلب نکرد. دولت ترامپ، ضمن اجازه دادن به ورود محدود سوخت و مواد غذایی آمریکا به جزیره از طریق توزیعکنندگان خصوصی، تحریمهای جدیدی را علیه شرکتهای دولتی و مقامات رژیم اعمال کرد. در ماه اوت، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، به وبسایت «اکسیوس» گفت که جدول زمانی این سیاست تغییر کرده است؛ او اظهار داشت که این روند نیازمند «صبر و پشتکار» است و ممکن است حکومت تا سال ۲۰۲۸ یا حتی پس از آن دوام بیاورد.
اظهارات روبیو را میتوان به چند شیوه تفسیر کرد. یک برداشت این است که دولت در حال بلوف زدن است؛ یعنی تهدید به حفظ فشار تحریمهای فوقالعاده کنونی، یا برای ازسرگیری مذاکرات متوقفشده و یا برای گمراه کردن حکومت پیش از انجام یک عملیات نظامی. برداشت دیگر این است که ایالات متحده، در حالی که درگیر مسائل ایران و مدیریت بحران ونزوئلا است، اولویت کوبا را کاهش داده است. دولت، کوبا را در وضعیتی شبیه به «حیات نباتی» (وابسته به حمایتهای حداقلی) نگه داشته است؛ به طوری که تنها سوخت و مواد غذایی کافی برای شرکتهای خصوصی ارسال میشود تا از فروپاشی اجتماعی جلوگیری شود، اما در غیر این صورت، برنامه جدیدی وجود ندارد و سیاست در قبال کوبا عملاً روی حالت «خلبان خودکار» قرار گرفته است. برداشت سوم این است که دولت به این نتیجه رسیده که انتظار برای فروپاشی درونی نظام تکحزبی، تنها راه عملی برای تغییر رژیم است؛ حتی اگر این مسیر طولانی، پرپیچ و خم و نامطمئن باشد.

با این حال، آنچه در خارج از کوبا کمتر درک میشود، این است که چگونه فروپاشی اقتصادی و دولتی ـــ که ناشی از عدم تمایل حکومت به اصلاحات است و با تحریمهای آمریکا تشدید شده ـــ در حال دگرگون کردن چهره این جزیره است. دولت، صرفنظر از تواناییاش در سرکوب سیاسی، به سرعت در حال تضعیف است. اقتصاد کوچکتر و نابرابرتر میشود و طبقه فرودست بزرگی را بر جای میگذارد که آنقدر فقیر است که نمیتواند مشارکت مؤثری در بخش خصوصی جدید داشته باشد. انسجام اجتماعی در حال گسستن و میزان جرم و جنایت رو به افزایش است، در حالی که کاهش شدید نرخ زاد و ولد و موج مهاجرت، ساختار جمعیتی کوبا را دگرگون میکند.
ریشه تمام این روندها به سالها یا حتی دههها پیش از قطع واردات نفت خارجی و اعمال جدیدترین تحریمها بازمیگردد، اما اکنون به نظر میرسد که هر یک از آنها شتاب گرفتهاند. خطر اینجاست که هرچه این بنبست طولانیتر شود، این وضعیتها بیشتر به شرایط پایه و تثبیتشده برای هرگونه گذار در آینده تبدیل میشوند؛ امری که شانس تبدیل شدن کوبا به کشوری با حکمرانی مطلوب را کاهش داده و احتمال وقوع آیندهای آکنده از ناکارآمدی و هرجومرج را افزایش میدهد. اگر به زودی تغییری رخ ندهد، ممکن است روزی یک دولت انتقالی خود را در همان موقعیت دشوار و لاینحلی ببیند که مردانِ ایستاده بر ویرانههای آن «مؤسسه طراحی» در آن گرفتار بودند: تلاش برای ساختن بنایی ایمن، قابل سکونت و پایدار از میان تلی از آوار.
هرج و مرج اقتدارگرا
در هاوانا، یک جوک شنیدم. “فقط دو چیز در این کشور کار میکند: دستگاه امنیتی دولت و بیمارستانها.” این جوک در مورد بیمارستانها بیش از حد سخاوتمند بود. در مورد امنیت دولت، حقیقت داشت. سرکوب تنها کاری است که دولت کوبا هنوز به خوبی انجام میدهد. این موضوع کمتر به وفور ظاهری منابع و بیشتر به وحدت کاملاً منطقی رهبری مربوط میشود. دفتر مرکزی اداره زندانهای کشور، که سیستم زندانهای کشور را اداره میکند، به اندازه هر ساختمانی در مرکز هاوانا فرسوده است و مقوا پنجرههای شکسته را پر کرده است. اما ژنرالها و روسای جاسوسی میدانند که چقدر از آزادسازی سیاسی ضرر خواهند کرد. اگر دولت ترامپ سعی کرده است برخی از آنها را متقاعد کند که راههای خروج وجود دارد، به نظر نمیرسد که موفق شده باشد. بنابراین آنها به هم میچسبند و ظرفیت دولت برای سرکوب همچنان دست نخورده باقی میماند.
اگرچه کوباییهایی که من ملاقات کردم به طرز شگفتآوری مایل بودند از رژیم در گوشه و کنار خیابان یا در نزدیکی همسایگان انتقاد کنند و تقریباً همه آنها این کار را کردند، اما هیچ کس نگفت که به یک اعتراض عمومی، که تقریباً مسیر قطعی برای بازداشت است، بپیوندند. اگر کسی فراموش کرده باشد، ماشینهای پلیس به عنوان یادآوریهای شوم در بیرون خانههای رهبران بازداشتشدهی معترضان پارک شده بودند؛ با کمبود سوخت، گویای این است که رژیم هنوز میتواند بنزین مورد نیاز برای اعزام آنها را پیدا کند.
با این حال، از هر نظر دیگر، دولت کوبا ضعیفتر از آن چیزی است که اکثر ناظران خارجی تصور میکنند ـــ چه آنهایی که در جناح راست هستند و یک غول ضدآمریکایی را تصور میکنند و چه آنهایی که در جناح چپ هستند و به افسانهی مدارس و بیمارستانهای کارآمد چسبیدهاند. توصیف بهتری از یک دیپلمات اروپایی در هاوانا آمده است: «هرج و مرج اقتدارگرا»، دولتی که هنوز میتواند بیان سیاسی را خفه کند اما به طور فزایندهای قادر به ارائه خدمات عمومی یا جلوگیری از بینظمی نیست.
سرکوب تنها کاری است که دولت کوبا هنوز به خوبی انجام میدهد.

بهداشت عمومی را در نظر بگیرید، که مدتهاست یکی از افتخارآمیزترین دستاوردهای دولت کوبا است. دسترسی به بهترین کلینیکها همیشه به ارتباطات بستگی داشت. اما در اوایل دههی ۲۰۱۰، شاخصهای سلامت در سطح جمعیت کوبا، که توسط پزشکان آموزشدیده و سرمایهگذاری عمومی سخاوتمندانه پشتیبانی میشد، از قویترین شاخصهای آمریکای لاتین بودند. امروزه، اکثر بیمارستانها فاقد لوازم و داروهای ضروری هستند و بیماران را مجبور میکنند همه چیز را از آنتیبیوتیکها گرفته تا ارههای قطع عضو از بازار سیاه خریداری کنند. اگرچه بسیاری از پزشکان در این شرایط تمام تلاش خود را میکنند، اما حقوقهای دولتیِ ناکافی برای تأمین معیشت، باعث شده است که رشوه گرفتن بهطور فزایندهای رواج یابد. فارغالتحصیلان رشته پزشکی یا به مشاغل نامرتبط در بخش خصوصیِ نوظهور روی میآورند و یا مهاجرت میکنند. پیامدها آشکار است: نرخ مرگومیر نوزادان که زمانی از پایینترین نرخها در منطقه بود، از سال ۲۰۱۸ تاکنون بیش از دو برابر شده و بیماریهای ناشی از پشه که دولت پیشتر آنها را مهار کرده بود، دوباره شیوع یافتهاند. تنها در سال ۲۰۲۵، بیماری «چیکونگونیا» تا یکسوم جمعیت را مبتلا کرد و موارد ابتلا به تب دنگی و زیکا نیز بهشدت افزایش یافته است.
جرایم خشن که زمانی در این جزیره تقریباً ناشناخته بودند، بهسرعت رو به افزایشاند؛ این خود نشانهای دیگر از عقبنشینیِ بیبرنامه و آشفتهٔ دولت است. اگرچه فقدان آمار رسمی و قابلاعتماد، تأیید این موضوع را دشوار میسازد و کوبا همچنان نسبت به بسیاری از همسایگانش خشونت بسیار کمتری را تجربه میکند، اما ترس از سرقت و حمله، روال عادی زندگی بسیاری از کوباییها را تغییر داده است. ساکنان «کاردناس» ـــ شهری کوچک در فاصلهی دو ساعتی در شرقِ هاوانا ـــ شبها از تردد در خیابانها خودداری میکنند. گفته میشود گروههای خودسر (مردمنهادِ مسلح) عاملِ شمارِ فزایندهای از قتلهای مظنونان به جنایت در این شهر و همچنین شهر «گوانتانامو» (که نباید با پایگاه نظامی همنامِ آمریکا در آن نزدیکی اشتباه گرفته شود) هستند.
در هاوانا، گزارشهای مربوط به ورود غیرقانونی به اماکن برای سرقت پنلهای خورشیدی و مخازن آب رایج شده است و این باور عمومی وجود دارد که حضور پلیس روزبهروز کمرنگتر شده یا مأموران پلیس بیشازپیش رشوه میپذیرند. اگرچه جرایم در حال حاضر سازمانیافته نیستند ـــ و ناشی از فقر شدید یا اعتیاد به نوعی ماده مخدر ارزان و صنعتیِ مشتق از کانابینوئید به نام «ال کیمیکو» (el químico) هستند که اکنون در سراسر جزیره یافت میشود ـــ اما این وضعیت بهراحتی میتواند به شکلی سازمانیافتهتر تغییر یابد.

نیروگاههای فرسوده، کوتاه شدن سال تحصیلی، و حفرههایی که ساکنان هاوانا در خیابانها ایجاد میکنند تا آبِ کمیابِ شبکه عمومی را برای فروش مجدد یا مصارف شخصی برداشت کنند؛ همگی نشانههایی از فروپاشی و تهی شدن ساختار دولت هستند که در همه جا به چشم میخورند. بخشی از این وضعیت ناشی از اثرات بلندمدت تحریمها و همچنین قطع واردات نفت خارجی از ماه فوریه است. اما هیچکس رهبران کوبا را مجبور نکرد تا سال ۲۰۲۴، سرمایهگذاریِ دولتی در بخشهای گردشگری، املاک و مستغلات و صنعت مهمانداری را به ۳۷ برابرِ سرمایهگذاری در بخشهای بهداشت و آموزش برسانند. این اقدام، قماری سودجویانه از سوی گروهی کوچک از افرادِ صاحبنفوذ بود که با شکست مواجه شد. اکنون پرسش این است که آیا دولت پس از چند سال دیگرِ فروپاشی، اصلاً قادر به انجام کاری ـــ از جمله حفظ نظم عمومی ـــ خواهد بود یا خیر.
طولانیترین مسیر
دومین تحولی که در حال دگرگونسازی کوبا و ایجاد چالشهایی برای گذارِ آینده است، ماهیتی اقتصادی دارد. اقتصاد این کشور رو به کوچکشدن است؛ از سال ۲۰۲۰ تاکنون، به دلیل سقوط صنعت گردشگری و خروج سرمایهگذاران خارجی از ترس تحریمهای ثانویه جدید ایالات متحده، اقتصاد کوبا دستکم ۱۵ درصد منقبض شده است. در واکنش به این وضعیت، حکومت با اکراه فضایی را برای فعالیتهای بخش خصوصی ایجاد کرده است؛ نه به این دلیل که اکثر مقامات طرفدار سازوکارهای بازار هستند، بلکه به این خاطر که به این نتیجه رسیدهاند که فعالیتهای مبتنی بر بازار، تنها راه جلوگیری از قحطی یا وقوع شورش در جزیره است. از زمان قانونیشدن فعالیت بنگاههای خرد، کوچک و متوسط (که در زبان اسپانیایی MIPYME نامیده میشوند) در سال ۲۰۲۱، شمار این شرکتها به بیش از ۱۰ هزار واحد رسیده است؛ بنگاههایی که تخمین زده میشود ۶۵ درصد از کل فروش خردهفروشی و ۴۰ درصد از کل اشتغال کشور را به خود اختصاص دادهاند. اصلاحات ماه ژوئن، دایره فعالیتهای مجاز بخش خصوصی را بهطور رسمی گسترش داد، هرچند تحریمهای آمریکا، فقدان اعتبار حکومت نزد سرمایهگذاران داخلی و خارجی، و شکافهای درونی حاکمیت، احتمالاً اجرای این اصلاحات را محدود خواهد کرد.
رشد بخش خصوصی، تحولی مثبت و ضروری بوده است؛ چرا که در بحبوحه بحران، دستکم قفسه برخی فروشگاهها را پر نگه داشته و بخشی از جمعیت را از وابستگی مطلق به حقوقهای دولتی ـــ که ابزاری برای اعمال نفوذ حکومت است ـــ رهانیده است. یکسانسازی نرخ ارز در سال ۲۰۲۱ نیز گام ضروری دیگری بود. با وجود اجرای فاجعهبار این طرح که قدرت خرید اکثر کوباییها را به شدت کاهش داد، این اقدام به نظام ارزی دوگانه پایان داد؛ نظامی که موجب انحراف قیمتها شده و ناکارآمدی شرکتهای دولتی را پنهان میکرد.
اما شیوه خاصِ ریشهدواندن سازوکارهای بازار ـــ که در آن بخش بزرگی از جمعیت برای مشارکت مؤثر در آن بیش از حد فقیرند، حاکمیت قانون وجود ندارد و شکاف میان برندگان و بازندگان بهطور پیوسته در حال افزایش است ـــ برای آینده کشور زیانبار است. شماری از کوباییهایی که با آنها گفتگو کردم، میگفتند احساس میکنند در حال تجربه شرایط روسیه در دهه ۱۹۹۰ هستند: دورانی آکنده از معاملات مشکوک و رقابتهای ناسالم و ساختگی که نه به رفاه همگانی، بلکه به ظهور الیگارشها و فقر و فلاکت تودهها انجامید. واژهای که آنها بیش از همه تکرار میکردند «reparto» بود؛ اصطلاحی به معنای تقسیم و سهمخواهی از منابع کشور. خودیهای حکومت در موقعیتی هستند که بیشترین سود را ببرند و مالکان بنگاههای کوچک و متوسط (MIPYMEها) نیز پای خود را به این عرصه باز کردهاند. در همین حال، جوانان، سالمندان، کارکنان بخش دولتی و بسیاری از کوباییهای آفریقاییتبار، برای تأمین ابتداییترین نیازهای غذایی خود با دشواریهای فزایندهای دست و پنجه نرم میکنند. همانطور که یک زن کوبایی به من گفت: «ما طولانیترین و دردناکترین مسیر را به سوی سرمایهداریِ آمریکای لاتین طی کردیم.»
کوبا در حال بازتولید بدترین کاستیهای برخی اقتصادهای آمریکای مرکزی است ـــ شکافهای طبقاتی شدید، رفیقبازی (پارتیبازی)، وابستگی به حوالههای ارزی و بهرهوری پایین ـــ با این تفاوت که از رشد اقتصادیِ نسبتاً قویترِ آنها نیز بیبهره است. نابرابریِ فزاینده بهوضوح قابل مشاهده است: حتی اکنون که قطعی برق مرتباً دو تا سه روز طول میکشد، در محلههای مرفه، رستورانهای جدیدی با ژنراتورهای پرسر و صدا، چراغهای روشن، دیجیهای زنده و میزهای پر از مشتری به چشم میخورند؛ در حالی که در اطراف آنها خانههایی در تاریکی فرورفتهاند و تودههای زباله جمعآورینشده در خیابان انباشته شدهاند. اوضاع لزوماً نباید اینگونه میبود. جمعیت کوبا همچنان از سطح تحصیلات بالایی برخوردار است، هرچند دستمزدهایی که شرکتهای کوچک و متوسط (MIPYMEs) میپردازند، متخصصان ماهر را از حوزههای تخصصی خود دور میکند. گذار به وضعیتی جدید در حال حاضر همچنان میتواند دستیابی به یک اقتصاد بازار پویا و عادلانه را ممکن سازد؛ اما شاید دو یا سه سال دیگر، دیگر چنین امکانی وجود نداشته باشد.
کسانی که میمانند
آخرین بُعد از فروپاشی کوبا، دشوارترین جنبه برای سنجش است، اما همان موضوعی است که بسیاری از کوباییها میگفتند بیش از همه نگران آن هستند: آنچه برخی «زوال اجتماعی» توصیفش میکردند. اثرات درهمتنیدهی مهاجرت گسترده، پیریِ سریع جمعیت و شکافِ رو به رشد میان نسلها، چالشهای عظیمی را برای آینده کوبا ایجاد کرده است.
از سال ۲۰۲۰، جمعیت کوبا بر اساس برآوردها بین ۱۳ تا ۲۴ درصد کاهش یافته که عمدتاً ناشی از موجی بیسابقه از مهاجرت بوده است. از آنجا که بخش بزرگی از مهاجران را زنانِ در سن باروری تشکیل میدادند، روند پیریِ جمعیت در کوبا ـــ که پیش از این نیز سریع بود ـــ شتاب بیشتری گرفته است. مقامات پیشبینی میکنند که تا سال ۲۰۵۰، از هر سه کوبایی یک نفر بالای ۶۰ سال سن خواهد داشت، در حالی که این نسبت امروز یک نفر از هر چهار نفر است. چنین وضعیتی حتی برای کشوری با اقتصاد قوی و سیستم بازنشستگی کارآمد نیز چالشی بزرگ محسوب میشود؛ اما برای کوبا، این مسئله میتواند به چالشی غیرقابلحل بدل گردد.

مهاجرت همچنین باعث خالی شدنِ کاملِ برخی حرفهها شده است؛ بیمارستانها از کادر درمان، مدارس از معلمان و حتی کلیساها از کشیشان و روحانیون تهی شدهاند—آن هم در ابعادی که کوباییها پیش از این هرگز شاهد آن نبودهاند. چندین کوباییِ میانسال وضعیت کنونی را با «دوره ویژه» (Special Period) در دهه ۱۹۹۰ مقایسه میکردند؛ دورهای که قطع کمکها و تجارت با شوروی باعث کوچک شدن حدود ۳۵ درصدی اقتصاد شد، اما شمار بسیار کمتری از پزشکان و معلمان کشور را ترک کردند. آن زمان جزیره ورشکسته بود، اما بیمارستانها و مدارس همچنان به فعالیت خود ادامه میدادند. اما امروز دیگر چنین نیست. همچنین شکافی بین کوباییهایی که در خارج از کشور خانواده دارند (و پولهایی برای شروع کسب و کار دارند) و کسانی که چنین ارتباطاتی ندارند، به طور نامتناسبی آفریقایی-کوباییها، افزایش یافته است.
زندگی بدون غذا، انرژی یا داروی کافی، پیامدهای روانی سنگینی نیز به همراه دارد. جوانان بیشترین تاوان را میپردازند؛ بهویژه کسانی که والدینشان در خارج از کشور به سر میبرند و خودشان در مقایسه با نسلهای پیشین، با گرسنگی و انزوای بیشتری بزرگ میشوند. اما این هزینه دامنگیر همگان است. مردی در هاوانا، در اشاره به این کلیشه که کوباییها در تحمل سختیها استعدادی منحصربهفرد دارند، به من گفت: «این تابآوری نیست. آدمها میتوانند با هر شرایطی سازگار شوند. ما خودمان را تغییر میدهیم تا بتوانیم این دوران را تاب بیاوریم، اما این [فرآیند] نوعی تنزل و فرسایش است.»
بهای تعلل
زمانی که همسایگان کوبا در حوزه کارائیب و آمریکای مرکزی، ۴۰ تا ۵۰ سال پیش مسیر گذار به دموکراسی را آغاز کردند، کمتر کسی انتظار موفقیت آنها را داشت. وضعیت اکثر آنها از نظر فقر، ناکارآمدی اقتصادی و نابرابری، بسیار وخیمتر از امروز بود. با این حال، آنها ثابت کردند که شرایط نامساعدِ آغازین، سرنوشت محتوم نیست: بیشترشان دموکراتیک شدند و شاهد رشد و ثبات اقتصادی خود بودند. کوبا نیز میتواند چنین مسیری را طی کند.
اما هرچه بنبست کنونی طولانیتر شود، آن چشمانداز کمرنگتر میشود. تداوم فشار فعلی ممکن است به فروپاشی درونی رژیم منجر شود یا نشود؛ اما اگر این وضعیت یک سال یا بیشتر ادامه یابد، قطعاً کوبا را به کشوری تبدیل خواهد کرد که اداره آن برای هر کسی غیرممکن میشود.
شاید دولت ترامپ این خطر را نسنجیده باشد یا آن را بهایی قابلقبول برای تحمیل گشایش سیاسی دانسته باشد. نکته قابلتوجه اینکه برخی از شهروندان عادی کوبا نیز همین محاسبه را داشتهاند. بسیاری از کسانی که با آنها ملاقات کردم، تحریمهای آمریکا را عامل اصلی بحران کنونی نمیدانستند. برای آنها، ماندن یا رفتن تحریمها اهمیت بسیار کمتری نسبت به ماندن یا رفتن رژیم داشت، چرا که از نظرشان رژیم مسئولیت اصلی ویرانی اقتصاد را بر عهده داشت. یک نظرسنجی جدید و فراگیر ملی توسط «AmericasBarometer» نیز یافتههای مشابهی را نشان میدهد: ۷۴ درصد از پاسخدهندگان دولت کوبا را مقصر بحران کنونی میدانستند، در حالی که تنها ۱۶ درصد ایالات متحده را مقصر میشمردند.

با وجود تمام این موارد، خطرات تداوم نامحدود فشار کنونی بسیار عظیم است. برای هر دو کشور، شاید هیچچیز بدتر از آن نباشد که جزیره در گرداب خشونتهای تبهکارانه و هرجومرج ناشی از فقدان حاکمیت فرو رود. سیاست «فشار حداکثری» در صورت تداوم طولانیمدت، هزینه اصلاحات آتی را نیز افزایش میدهد و کوبای پس از دوران گذار، منابع محدودی برای تأمین مالی بازسازی در اختیار خواهد داشت. تنها بازسازی شبکه برق کوبا ـــ که با هر خاموشیِ بیشتر فرسودهتر میشود ـــ حدود ۸ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت. ممکن است سالها طول بکشد تا این کشور دوباره به منابع مالی صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و سایر نهادهای چندجانبه دسترسی پیدا کند. با توجه به خستگی افکار عمومی آمریکا از سیاست «ملتسازی» در خارج از مرزها، بعید است که کنگره در این فاصله برای پر کردن این خلأ وارد عمل شود.
رویکرد مخالف نیز هزینههای خاص خود را دارد. کسانی که عادیسازی روابط و لغو تحریمها را بدون ایجاد تغییرات سیاسی معنادار پیشنهاد میکنند، باید درباره پیامدهای واقعی آن صادق باشند: پذیرش این واقعیت که مردم کوبا، برخلاف میل خود، همچنان تحت حاکمیت رژیمی زندگی خواهند کرد که ضمن ثروتمندتر کردن خود، شهروندان را در چنان فقر و تنگدستیای نگه میدارد که امکان کنترل آنها فراهم باشد. آنها نباید دچار این توهم شوند که رهبران کوبا با کاهش تحریمها قادر به بازسازی نهادهای دولتی، کاهش نابرابری یا احیای انسجام اجتماعی خواهند بود؛ چرا که هدف اصلی این رهبران، حفظ قدرت است.
شاید هنوز راه سومی وجود داشته باشد: ارائه پیشنهادی جدید برای کاهش هدفمند تحریمها ــ با تمرکز بر تخفیف بحران انسانی ــ در ازای انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی مشخصی که بتواند کنترل رژیم را تضعیف کند. حتی اگر هاوانا پیشتر چنین توافقهایی را رد کرده باشد، باز هم ارزش آزمودن را دارد. اما واشنگتن هر مسیری را که برگزیند، باید هزینههای تعلل را نیز در نظر بگیرد؛ هزینههایی که هماکنون سنگین هستند و روندی صعودی دارند.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
سیانان / دوشنبه ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶
سه رسانه خبری ملی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، دسترسی آنها به کاخ سفید را ممنوع کرده است — یعنی سیانان، اماس ناو و پولیتیکو — در حال طرح شکایتی مهم با استناد به «متمم اول قانون اساسی» هستند تا دسترسی خود را بازپس گیرند.
این درخواست فوری قرار است در دادگاه فدرال منطقه کلمبیا (واشنگتن دیسی) مطرح شود و ممکن است منجر به برگزاری جلسات رسیدگی و ارائه استدلالهای حقوقی از سوی دولت، حتی در همین هفته شود.
این سه سازمان خبری روز دوشنبه در بیانیهای مشترک اعلام کردند: «ما صبح امروز به دولت اطلاع دادیم که برای حفاظت از حقوق خود ذیل متمم اول قانون اساسی و دفاع از این اصل که دولت تصمیمگیرنده درباره آنچه مطبوعات گزارش یا منتشر میکنند نیست، شکایتی را ثبت میکنیم.»
این رسانهها افزودند: «کاخ سفید بدون هیچگونه اطلاعرسانی یا طی کردن روال قانونی، اعتبارنامه خبرنگاران ما را لغو کرد، زیرا با نحوه گزارشدهی ما مخالف بود. اگر این اقدام بدون چالش باقی بماند، آزادی مطبوعات و حق عموم مردم برای دسترسی به روزنامهنگاری مستقل و عاری از دخالت دولت را تهدید میکند.»
این مناقشه یکی از جنجالیترین حملات دولت به مطبوعات تا به امروز محسوب میشود و پیامدهای آن بسیار فراتر از این سه رسانه ممنوعشده است. ترامپ جمعه گذشته، هنگام اعلام این ممنوعیت، گفت که ممکن است نام رسانههای دیگری را نیز به این فهرست اضافه کند.
خبرنگاران سیانان، اماس ناو و پولیتیکو امکان دسترسی به محل کار خود در داخل کاخ سفید را ندارند. همچنین استفاده از تجهیزات تلویزیونی و استقرار دوربینهای سیانان و اماس ناو در محوطه کاخ سفید ممنوع شده است.
روز دوشنبه، سیانان از مسئولیتهای پوشش خبری مشترک (موسوم به Pool) که میان رسانههای بزرگ تقسیم میشود، کنار گذاشته شد. طبق برنامه، سیانان قرار بود روز دوشنبه مسئولیت پوشش تلویزیونی مشترک را بر عهده داشته باشد و رئیسجمهور را در سفر به نیویورک همراهی کند.
سیانان برای دریافت واکنش کاخ سفید درباره این شکایت، با آنها تماس گرفته است.
برخی از کارشناسان حقوقی و متخصصان حوزه متمم اول قانون اساسی، این ممنوعیت را مغایر با قانون اساسی دانسته و آن را اقدامی ناگهانی، تبعیضآمیز و آسیبزا برای توانایی رسانهها در پوشش مسائل ملی توصیف و محکوم کردهاند.
انتظار میرود شکایت این رسانهها تا حد زیادی بر استدلال مبهم ترامپ برای لغو دسترسیها — که جمعه مطرح شد و در آن گفته بود از «گزارشهای منفی» خوشش نمیآید — متمرکز باشد.
رئیسجمهور همچنین گفته بود: «اگر آنها میخواهند چنین مطالبی بنویسند، اشکالی ندارد؛ اما من مجبور نیستم اجازه دهم به “خانه مردم” وارد شوند.»
حداقل یکی از مقامات دولت ترامپ روز یکشنبه در مصاحبهای تلویزیونی گفت که معتقد است نظر دیوان عالی کشور در سال ۱۹۶۵ در مورد خودداری دولت از تأیید اعتبار گذرنامهها برای سفر به کوبا، از موضع ترامپ حمایت میکند.
پس از آنکه ترامپ اعلام کرد که به دلیل عدم رضایت از پوشش خبری این سه رسانه، آنها را از ورود به کاخ سفید منع میکند، کارتهای مطبوعاتی خبرنگاران برای دسترسی به محوطه کاخ سفید غیرفعال شد.
روز شنبه، آکایلا گاردنر، خبرنگار «اماس ناو»، بتسی کلاین، خبرنگار سیانان و شاین هسلت، خبرنگار پولیتیکو، هر کدام سعی کردند برای پوشش خبری وارد محوطه کاخ سفید شوند و سرویس مخفی از ورود آنها جلوگیری کرد و کارتهای مطبوعاتی آنها را ضبط کرد.
ممنوعیتهای مشابهی که ترامپ و دیگر مقامات کاخ سفید سعی در اعمال آنها بر خبرنگاران یا رسانههای مختلف داشتهاند، حتی اخیراً توسط دادگاهها رد شده است. دادگاهها به صراحت گفتهاند که روزنامهنگاران را نمیتوان به دلیل آنچه میگویند یا در خود پوشش خبری منتشر میکنند، از پوشش خبری کاخ سفید منع کرد.
دعوا بر سر آزادی مطبوعات
اختلاف فعلی بر سر یک مفهوم حقوقی متمم اول قانون اساسی آمریکا موسوم به تبعیض دیدگاه است، زیرا ترامپ دلایل خود را برای ممنوعیت برخی رسانهها به دلیل پوشش خبری که «منفی» میداند، صریحاً بیان کرده است. دادگاهها تبعیض براساس دیدگاه را ممنوع کرده و از حقوق روزنامهنگاران در پروندههای مختلف محافظت کردهاند.
دادگاه منطقهای دیسی، جایی که پرونده سه رسانه خبری روز دوشنبه به آن رسیدگی خواهد شد، چندین قاضی دارد که به نفع آزادی مطبوعات و علیه سیاستهای تبعیضآمیز دولت ترامپ، به ویژه از زمان روی کار آمدن ترامپ در سال گذشته، حکم دادهاند.
قانونی که قبلاً توسط دادگاه تجدیدنظر فدرال در دیسی وضع شده بود، میگوید کاخ سفید همچنین نمیتواند بدون فراهم کردن روند قانونی، اعتبارنامههای مطبوعاتی را لغو کند، به ویژه هنگامی که بخشهایی از کاخ سفید برای عموم مطبوعات قابل دسترسی است و نگرانی امنیت ملی وجود ندارد.
این پرونده قضایی به سال ۱۹۷۷ برمیگردد، زمانی که سرویس مخفی مجوز مطبوعاتی رابرت شریل، خبرنگار روزنامه «نیشن»، را لغو کرد. دادگاههای فدرال در واشنگتن آن را دوباره برقرار کردند و دادگاه تجدیدنظر حوزه دیسی در آن زمان حکم داد: «عدم صدور مجوز مطبوعاتی کاخ سفید تنها در صورتی ناقض متمم اول قانون اساسی است که مبتنی بر محتوای سخنرانی روزنامهنگار باشد یا به هر نحو دیگری علیه یک دسته از گفتارهای محافظتشده تبعیض قائل شود.»
دادگاه همچنین نوشت: «نه تنها خبرنگاران و نشریاتی که برای آنها مینویسند، بلکه عموم مردم نیز از منافعی برخوردارند که توسط متمم اول قانون اساسی محافظت میشود و این اطمینان را میدهد که محدودیتهای جمعآوری خبر بیش از حد لازم سخت نباشد و خبرنگاران به طور خودسرانه از منابع اطلاعاتی محروم نشوند.»
در دو دوره ریاست جمهوری ترامپ، روزنامهنگارانی مانند جیم آکوستا، که قبلاً برای سیانان کار میکرد، برایان کارم، خبرنگار مجله پلیبوی، و خبرگزاری آسوشیتدپرس از دسترسی به کاخ سفید برای پوشش خبری منع شده بودند.
دادگاهها بر اساس رویه قضایی سال ۱۹۷۷، در هر پروندهای تا حد زیادی از روزنامهنگاران جانبداری کردند، هرچند دادگاهها تا آنجا پیش نرفتهاند که بگویند دسترسی به کارت ورود به جلسه مطبوعاتی کاخ سفید میتواند نامحدود باشد.
تد بوتروس، وکیل متمم اول قانون اساسی که در جریان پرونده آکوستا در سال ۲۰۱۸ نماینده سیانان در دادگاه بود، توسط سیانان، اماس ناو و پولیتیکو برای طرح دعوی روز دوشنبه به دادگاه فراخوانده شده است.
این سه سازمان خبری تأکید کردهاند که پوشش خبری آنها از دولت ترامپ صرف نظر از محدودیتهای دسترسی ادامه خواهد یافت.
سیانان در بیانیهای در آخر هفته اعلام کرد: «ماموریت سیانان برای گزارش درباره دولت ایالات متحده صرف نظر از هرگونه تلاشی برای محدود کردن دسترسی فیزیکی به کاخ سفید و سایر ساختمانهای دولتی یا هرگونه تلاش دیگری برای جلوگیری از روزنامهنگاری ما ادامه خواهد یافت.»
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
هلن کوپر، اریک اشمیت، جاناتان سوان و مگی هابرمن
نیویورک تایمز / ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶
گزارش اختصاصی نیویورک تایمز
به مدت دو هفته، مسئله پذیرش درخواستهای عربستان سعودی و صدور فرمان حمله ارتش آمریکا به اهدافی در یمن که تحت کنترل حوثیهای مورد حمایت ایران قرار دارند، ذهن رئیسجمهور ترامپ را به خود مشغول کرده و او را در وضعیتی دشوار قرار داده بود.
تصمیم به اقدام نظامی میتوانست جبهه دیگری را در جنگ علیه ایران بگشاید؛ جنگی که ترامپ آغازگر آن بود اما تاکنون نتوانسته است به آن پایان دهد، در حالی که پیامدهای اقتصادی آن در سراسر جهان گسترش یافته است.
رئیسجمهور هفتهها بر سر درخواستهای عربستان برای کمک جهت مقابله با حوثیها مردد بود؛ گروهی که با بهرهبرداری از بیثباتی در خاورمیانه، تابستان امسال درگیریهای خود با پادشاهی عربستان را از سر گرفته بودند.
اما ماجرا روز پنجشنبه به نقطه حساسی رسید: به گفته مقامات دولت، محمد بن سلمان، ولیعهد و حاکم عملاً تصمیمگیرنده عربستان و از متحدان اصلی آمریکا در جنگ علیه ایران، با رئیسجمهور تماس گرفت و بار دیگر مصرانه از او خواست تا برای متوقف کردن پیشروی سریع این گروه مداخله کند.
ترامپ درست یک روز پیش از آن با مشاورانش دیدار کرده و به آنها گفته بود که موافق انجام حملات نیست. اما پس از گفتگو با ولیعهد عربستان، نظر خود را تغییر داد و به پنتاگون دستور داد تا برای انجام حملات هوایی علیه حوثیها آماده شوند.
با این حال، تا ظهر یکشنبه به نظر میرسید که رئیسجمهور بار دیگر نظرش را تغییر داده است. به گفته مقامات دولتی، قرار نبود حمله هوایی از سوی آمریکا علیه حوثیها صورت گیرد؛ دستکم نه در مقطع کنونی. این مقامات به شرط ناشناس ماندن سخن گفتند، زیرا مجوزی برای گفتگو درباره برنامهریزیهای نظامی نداشتند.
دفتر مطبوعاتی کاخ سفید از اظهار نظر رسمی درباره بررسیها و تصمیمگیریهای ترامپ خودداری کرد. یک مقام ارشد دولت تنها گفت: «ایالات متحده توافقنامه دفاعی با عربستان سعودی دارد و ما همواره از متحدان خود دفاع خواهیم کرد.»
به گفته یکی از مقامات ارشد دولت، بخش عمدهای از حلقه نزدیکان رئیسجمهور نسبت به پیوستن به نبرد عربستان علیه حوثیها عمیقاً بدبین یا کاملاً مخالف بودند؛ بهویژه با توجه به فشارهای موجود بر ارتش آمریکا در جریان مناقشه با ایران.
فهرست اهداف تایید شده بود
بر اساس اظهارات دو فرد مطلع از جزئیات این عملیات، تصمیم آقای ترامپ برای عقبنشینی یا دستکم به تعویق انداختن حمله به مواضع حوثیها درست در زمانی اتخاذ شد که فرماندهان فهرست اهداف را تأیید کرده، نیروها در حال بارگیری بمب روی هواپیماهای جنگی منتخب برای این مأموریت بودند و موج حملات در آستانه آغاز قرار داشت.
رئیسجمهور صبح یکشنبه در گفتگوی تلفنی با شبکه «فاکسنیوز» به «تری یینگست»، خبرنگار این شبکه، گفت که در حال بررسی و تصمیمگیری درباره نحوه اقدام در مناقشه گستردهتر با ایران است. به گزارش یینگست، رئیسجمهور در خصوص موضوع حوثیها اظهار داشت که ایالات متحده در تماس مداوم با این گروه است و خاطرنشان کرد که حوثیها تاکنون پذیرفتهاند که با ایالات متحده وارد درگیری نشوند.
این نوسانات در تصمیمگیری، بازتابدهنده وضعیت دشواری است که رئیسجمهور اکنون در آن گرفتار شده است: حق با اوست که میگوید حوثیها از حمله به کشتیهای آمریکایی پرهیز کردهاند؛ اما آنها عربستان سعودی را هدف قرار داده و بدین ترتیب، آقای ترامپ را با یک دوراهی مواجه کردهاند.
برخی از مقامات نظامی آمریکا معتقدند که ایالات متحده برای مقابله با ایران به کمک عربستان نیاز دارد، و مقامات سعودی نیز نشان دادهاند که در صورت عدم همکاری آمریکا، مایل به استفاده از اهرمهای فشار خود هستند. برای نمونه، در ماه مه، عربستان سعودی با خودداری از اعطای مجوز استفاده از حریم هوایی و پایگاههای هوایی خود به آمریکا، عملاً طرح دولت ترامپ برای استفاده از ارتش جهت اسکورت نفتکشهای تجاری در تنگه هرمز را متوقف کرد.
به گفته مقامات، اگر ایالات متحده به نبرد عربستان میپیوست، این اقدام میتوانست همزمان با یک عملیات تهاجمی زمینی جدید توسط نیروهای دولت یمن صورت گیرد؛ هرچند کارآمدی این نیروها در برابر حوثیها ثابت نشده است.
حوثیها از سال ۲۰۱۴ با دولت یمن که مورد حمایت عربستان سعودی بوده و از مشروعیت بینالمللی برخوردار است، در حال جنگ هستند. اگرچه پس از اجرایی شدن آتشبس در سال ۲۰۲۲ از شدت خشونتها کاسته شد، اما این گروه تابستان امسال با اعلام محاصره کشتیرانی عربستان در دریای سرخ و حمله به شناورهای سعودی، پای خود را به مناقشه رو به گسترش در خاورمیانه باز کرد.
در بحبوحه جنگ، حوثیها مناطق حساسی را در نزدیکی تنگه باب المندب ـــ یک گلوگاه اصلی در امتداد دریای سرخ ـــ تصرف کردند که بازارهای جهانی انرژی را که از قبل تحت تأثیر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران قرار داشتند، تهدید به آشفتگی میکرد.
تردید در کارایی یک بمباران محدود
دیپلماتها و فرماندهان فعلی و سابق آمریکایی که در خاورمیانه خدمت میکردند، ابراز تردید کردند که یک بمباران محدود ایالات متحده، حوثیها را که سال گذشته تقریباً هشت هفته در برابر بمباران ایالات متحده مقاومت کردند، مجبور به مذاکره و دست کشیدن از تندروترین خواستههای خود کند.
این مقامات همچنین در مورد اثربخشی حمایت از یک نیروی ناکارآمد یمنی که در اولین تماس بزرگ با حوثیها در هفتههای اخیر از هم پاشیده است، ابراز تردید کردند.
گرگوری جانسن، پژوهشگر غیرمقیم در «مؤسسه کشورهای عربی خلیج [فارس]» در واشنگتن، درباره نیروی زمینی یمن که قرار است عملیات هوایی از آن پشتیبانی کند، گفت: «ائتلاف ضد حوثی در واقع ترکیبی نامتجانس و عجیب (مانند هیولای فرانکنشتاین) از تمام گروههای باقیمانده در یمن است که جزو حوثیها نیستند. این گروههای گوناگون یمنی اهداف بسیار متفاوت و در برخی موارد کاملاً متضادی برای آینده یمن دارند؛ از این رو، آنها بیشتر وقت خود را صرف جنگیدن با یکدیگر میکنند تا نبرد با حوثیها.»
در بهار سال ۲۰۲۵، ارتش ایالات متحده به مدت بیش از ۵۰ روز مواضع حوثیها را بمباران کرد تا آزادی کشتیرانی در دریای سرخ را احیا و حملات این گروه به کشتیهای تجاری و شناورهای نیروی دریایی آمریکا را متوقف کند.
در جریان آن عملیات، فرماندهی مرکزی ایالات متحده بیش از ۱۰۰۰ هدف را مورد حمله قرار داد؛ از جمله سامانههای راداری، پدافندهای هوایی، سایتهای موشکهای بالستیک، محلهای پرتاب پهپاد و یک مرکز تولید پهپاد در نزدیکی صنعا، پایتخت یمن.
حوثیها دست به مقابله زدند و چندین پهپاد آمریکایی را سرنگون کردند؛ آنها همچنین به شلیک به سوی کشتیهای نیروی دریایی در دریای سرخ، از جمله یک ناو هواپیمابر آمریکایی، ادامه دادند.
هزینه تسلیحات و مهمات مصرفشده در حملات آمریکا تنها در ماه اول به حدود یک میلیارد دلار رسید. در طول این عملیات، دو فروند جنگنده «اف/ای-۱۸ سوپر هورنت» (F/A-18 Super Hornet) که هر کدام ۶۷ میلیون دلار ارزش داشتند و مأموریت حمله به حوثیها را بر عهده داشتند، بهطور تصادفی از روی ناو هواپیمابر اصلی آمریکا به درون دریا سقوط کردند.
کمتر از دو ماه پس از آغاز آن عملیات، آقای ترامپ بهطور ناگهانی خبر از آتشبس با حوثیها داد و اعلام کرد که آنها «به ما قول دادهاند که دیگر به کشتیها شلیک نکنند و ما به این قول احترام میگذاریم.»
حوثیها شلیک به کشتیهای آمریکایی را متوقف کردند. اما به گفته یک مقام مسئول، اگر ایالات متحده عملیات هوایی را از سر بگیرد، احتمالاً این وضعیت تغییر خواهد کرد. این مقام همچنین هشدار داد که با توجه به تداوم بیثباتی در تنگه هرمز از زمان آغاز جنگ علیه ایران، ممکن است جهان بهزودی با اختلالات بیشتری در مسیرهای ترانزیت نفت و گاز در تنگه بابالمندب مواجه شود.
از زمان آتشبس سال گذشته، حوثیها بخش عمدهای از توانمندیهای خود را بازسازی کردهاند و حتی برای توسعه و مهندسی انواع جدیدی از موشکها، از هوش مصنوعی بهره میبرند. مقامات کنونی و پیشین اظهار داشتند که شکست دادن حوثیها، حتی با کمک ارتش آمریکا به سعودیها، دشوار خواهد بود.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
ران بوسو / خبرگزاری رویترز / ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶
یک سیستم جدید انتقال دریایی (شاتلینگ) در حال تغییر شکل بازار نفت خاورمیانه است؛ چرا که تولیدکنندگان میکوشند با وجود تشدید درگیریهای منطقهای، جریان صادرات را حفظ کنند. اکنون این پرسش مطرح است که آیا این فرآیند پیچیده و پرهزینه، صرفاً یک راهکار موقت است یا به وضعیت عادی جدیدی در بازار جهانی انرژی بدل شده است.
در چند مایلی سواحل عمان و در جنوب تنگه هرمز، ردیفی از نفتکشها لنگر انداختهاند. بسیاری از آنها در کنار یکدیگر قرار گرفته و با طناب و شلنگ به هم متصل شدهاند تا نفت خام را از یک کشتی به کشتی دیگر منتقل کنند؛ اقدامی که پلی شناور میان میادین نفتی خاورمیانه و بازار جهانی ایجاد کرده است.
عملیات انتقال نفت از کشتی به کشتی (STS) به شریان حیاتی تولیدکنندگان حوزه خلیج فارس تبدیل شده است، زیرا آنها خود را با اختلالات ناشی از جنگ ایران — که اکنون وارد هفتمین ماه خود شده است — سازگار میکنند. پس از بارگیری، نفتکش جدا شده و به سمت مقصد خود — که معمولاً پالایشگاهی در آسیاست — حرکت میکند. سپس «کشتی مادر» از طریق تنگه هرمز به خلیج فارس بازمیگردد تا دوباره بارگیری کرده و این چرخه را تکرار کند.
این سیستم مسافت پیمایش هر کشتی را کاهش میدهد و در نتیجه ریسک عبور از تنگه را کم میکند؛ این در حالی است که شمار فزایندهای از نفتکشها با سیستمهای ناوبری خاموش و تحت حفاظت نیروی دریایی آمریکا، از کریدوری باریک در امتداد سواحل عمان عبور میکنند.
بر اساس دادههای شرکت «کپلر» (Kpler)، میزان صادرات از طریق هرمز در ماه سپتامبر تاکنون به حدود ۶.۵ میلیون بشکه در روز رسیده است که بالاترین رقم از زمان جهش کوتاهمدتِ پس از آتشبس ماه ژوئن محسوب میشود.
این عملیات گواهی بر توانایی چشمگیر صنعت انرژی در سازگاری با شوکهای عرضه است. با این حال، نشاندهنده آن است که انتقال نفت از مهمترین منطقه صادرکننده جهان، تا چه حد پرهزینه و پیچیده شده است.
بنبست هرمز
پیش از آنکه درگیری آمریکا و اسرائیل با ایران در ماه فوریه آغاز شود، تنگه هرمز محل عبور حدود یکپنجم از نفت مصرفی جهان بود. با این حال، محاصره اعمالشده توسط ایران، تردد را به ناگهان متوقف کرد و تولیدکنندگان را ناچار ساخت تا مسیر جریان نفت را — در صورت امکان — تغییر دهند و سطح تولید را کاهش دهند.
بسیاری از مالکان کشتیها از اعزام شناورهای خود به منطقه فعال درگیری خودداری کردند و معدود کسانی که حاضر به پذیرش این ریسک بودند، خواستار مبالغ اضافی (حقبیمه ریسک) بیسابقهای شدند. با این حال، صنعت انرژی بهندرت دچار سکون میشود.
شرکت ملی نفت ابوظبی (ADNOC) در مواجهه با کمبود نفتکشهای در دسترس، راهکار عملیات انتقال کشتیبهکشتی (STS) را به کار گرفت. این شرکت بهجای استفاده از شناورها برای انجام سفرهای رفتوبرگشتِ چندهفتهای به مقصد خریداران آسیایی، از ماه آوریل آنها را بهعنوان نفتکشهای «شاتل» (رفتوبرگشتی) به کار انداخت تا نفت خام را از پایانههای خلیج فارس به آبهای امنتر دریای عمان منتقل کنند. در آنجا، محمولهها برای ادامه مسیر به کشتیهای بزرگتر منتقل میشدند.
این راهبرد، بهرهوری از ناوگان محدود و پرهزینهی نفتکشها را به حداکثر رساند و امکان تداوم دستکم بخشی از صادرات حیاتی را فراهم کرد.
در واقع، پیشبینی میشود صادرات نفت امارات متحده عربی در ماه سپتامبر به ۳.۶ میلیون بشکه در روز برسد که رقمی بالاتر از میانگین ۳.۴ میلیون بشکهای سال ۲۰۲۵ است.
ورود آرامکو به این عرصه
آنچه در ابتدا یک اقدام اضطراری بود، اکنون به صنعتی جدید و قابلتوجه تبدیل شده است.
شرکت سعودی آرامکو نیز اکنون بهطور فزایندهای به عملیات کشتی به کشتی متکی شده است؛ چرا که اختلال در مسیرهای صادراتی دریای سرخ، کاراییِ مسیر جایگزینِ این کشور را کاهش داده است.
در هفتههای اخیر، نیروهای حوثی یمن که مورد حمایت ایران هستند، کنترل خود را بر تنگه بابالمندب در ورودی جنوبی دریای سرخ تشدید کردهاند. همچنین، شبهنظامیان مورد حمایت ایران در عراق در تاریخ ۱۰ سپتامبر به خط لوله «شرق-غرب» عربستان سعودی حمله کردند و جریان حدود ۴ درصد از عرضه جهانی نفت را که از طریق بندر «ینبع» در دریای سرخ به بازارهای بینالمللی میرسید، قطع کردند.
مجموعه این رویدادها باعث شد قیمت نفت خام برنت در هفته گذشته به بیش از ۱۰۸ دلار در هر بشکه برسد؛ البته پیش از آنکه سعودیها به خریداران اطلاع دهند که جریان محمولهها را از طریق انتقالهای STS و مسیر دریای عمان حفظ خواهند کرد.
سایر تولیدکنندگان منطقه نیز روش کشتی به کشتی را در پیش گرفتهاند.
بر اساس دادههای شرکت «کپلر» (Kpler)، پیشبینی میشود تنها در ماه سپتامبر حدود ۲.۵ میلیون بشکه نفت خام در روز از طریق عملیات کشتی به کشتی در دریای عمان بارگیری شود؛ این رقم در ماه اوت ۱.۴ میلیون بشکه در روز بود. این حجم معادل تقریباً ۴۰ درصد از مقداری است که هماکنون از تنگه هرمز عبور میکند. پیش از آغاز جنگ، از روش کشتی به کشتی بهندرت استفاده میشد.
سازگاری، نه فلجشدگی
شکلگیری این شبکه لجستیکی شناور به جلوگیری از یک شوک عرضه بسیار شدیدتر کمک کرده است، اما این امر به بهایی سنگین تمام میشود.
بر اساس دادههای «LSEG» (گروه بورس اوراق بهادار لندن)، نرخهای شاخص حملونقل دریایی برای نفتکشهای بسیار بزرگ (VLCC) که نفت خام خلیج فارس را به چین منتقل میکنند، در ماههای اخیر جهش یافته و به بیش از ۳۰ دلار در هر بشکه رسیده است؛ رقمی که با اختلاف زیاد، بالاترین سطح ثبتشده در تاریخ محسوب میشود. با توجه به قیمت فعلی نفت خام که در حدود ۱۰۵ دلار است، هزینه حملونقل اکنون بیش از یکچهارمِ کل هزینه را تشکیل میدهد، در حالی که این سهم پیش از آغاز جنگ، تنها ۲ تا ۳ درصد بود.
هر مرحله انتقالِ اضافی، نیازمند کشتیها، زمان و سرمایه بیشتری است و بر هزینههای تحمیلشده به بازارهای جهانی نفت میافزاید.
تولیدکنندگان ناچار شدهاند برای حفظ رقابتپذیری صادرات خود، تخفیفهای بیشتری روی نفت خام اعمال کنند و بخشی از هزینههای فزاینده حملونقل را خودشان متقبل شوند.
گسترش عملیات انتقال نفت از کشتی به کشتی (STS) در خلیج فارس نیز موجب محدودیت در دسترسی به نفتکشها شده و نرخهای جهانی حملونقل دریایی را بهشدت افزایش داده است.
کشاو لوخیا، مدیرعامل شرکت «هایلو آنالیتیکس» (HiLo Analytics)، میگوید: «ما شاهد یکی از بزرگترین موارد انتقال ثروت از تولیدکنندگان نفت به مالکان نفتکشها هستیم.»
در مجموع، بازار جهانی انرژی بهجای آنکه تحت تأثیر ریسکهای ژئوپلیتیکِ تشدیدشدهی کنونی فلج شود، در حال سازگاری با شرایط است. با این حال، تجارت نفت خاورمیانه بهطور فزایندهای ناکارآمد شده و به ترکیبی ناهمگون از اسکورتهای نظامی، مراکز موقت انتقال محموله و مسیرهای جایگزینی وابسته شده است که هرگز برای مدیریت چنین حجمهایی طراحی نشده بودند.
هرچه این مناقشه طولانیتر شود و مسیرهای بیشتری در معرض تهدید قرار گیرند، سیستم جهانی انرژی پرهزینهتر و شکنندهتر خواهد شد.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
معاون سازمان توسعه تجارت ایران با بیان اینکه وقتی ظرفیت ارسال کالا کاهش پیدا کرده، به موازات آن، ظرفیتهای مربوط به تجارت هم کاهش پیدا کرده است، گفت: آمار گمرک هم تایید میکند که در ۵ ماهه امسال حدوداً ۲۵ درصد تجارت ما هم در واردات و هم در صادرات افت داشته است.
روشنبخش قنبری با تاکید بر اینکه باید برای تداوم تجارت به سراغ مسیرهای تجاری پایدار برویم، گفت: جنگ و موضوعات سیاسی حالِ حاضر دنیا روی توسعه کریدورهای تجاری در ایران سایه انداخته است. از طرفی، شایعه بستن شدن مسیر ریلی با قزاقستان و ترکمنستان و ازسوی دیگر، بسته شدن مقطعی مرزهای شلمچه و چذابه، همه و همه موجب کاهش حجم تجارت کشور شده است.
راهکار افزایش تجارت کشور در بازه کوتاه
معاون ارتقای کسب و کارهای بینالمللی سازمان توسعه تجارت ایران با اشاره به تداوم تجارت کشور، گفت: ما در حال بررسی هستیم که به کالاهایی اجازه صادرات بدهیم که ارزش صادراتی بیشتری دارند. به طور مثال، اگر کالایی در وزن ۱۰۰ تُن دارای ارزش ۱۰ هزار دلاری است، در مقایسه با کالایی که ۱۰۰ تن آن ارزش یک میلیون دلاری دارد، در اولویت صادرات نباشد.
روشنبخش قنبری ادامه داد: به عبارت بهتر، کالاهایی صادر شوند که درآمد بیشتری برای کشور دارند و این یکی از راهکارهایی است که میتوان به کمک آن از کاهش تجارت جلوگیری کرد.
ضرورت جبران بخشی از افزایش هزینه حمل کالا به مقاصد تجاری
معاون سازمان توسعه تجارت ایران با اشاره به افزایش هزینه حمل کالا و تاثیر آن بر قیمت کالاهای صادراتی کشور، گفت: هزینه حمل افزایش پیدا کرده است و به همین دلیل، دولت باید از مکانیزمهای تشویقی، بخشی از هزینه حمل را از محل عوارضهای صادراتی کالاهای خام و نیمه خام و مدل بازگشت ارزی جبران کند تا صرفه لازم برای فروش کالاهای ایرانی در بازار هدف ایجاد شود.
روشنبخش قنبری ادامه داد: از محل عوارض کالاهای خام و نیمه خام، میتوانیم بخشی از این کالاها را شامل بخشودگی کنیم تا بخشی از هزینههای حمل آنها از طریق این بخشودگی جبران شود.
وی افزود: تلاش ما در سازمان توسعه تجارت این است که بتوانیم از همه ظرفیتها استفاده کنیم تا جریان تجارت کُند نشود و بتوانیم درآمد ارزی برای کشور داشته باشیم.
ایستایی کامیونها در مرز به دلیل کمبود زیرساخت لجستیکی
معاون ارتقای کسب و کارهای بین المللی سازمان توسعه تجارت ایران در مورد کُندی صادرات یا واردات کالا در برخی مرزهای کشور ازجمله بازرگان، گفت: یکی از دلایل توقف کالاهای صادراتی در مرزها این است که پیش از این، یک رویهای تجاری وجود داشته و طبق آن تکرار میشده؛ به طور مثال، از مرز بازرگان یا در مرزهای پاکستان کلاً در طول یک روز ۲۰۰ تا تا ۲۵۰ کامیون وارد کشور مقصد میشده، اما این در حالی است که در شرایط کنونی، به جای ۲۰۰ کامیون، ۱۲۰۰ کامیون در مرز وجود دارند که توان پذیرش این تعداد کامیون در کشور مقصد وجود ندارد.
روشنبخش قنبری ادامه داد: کشورهای مقصد به دلیل آنکه مشخص نیست این شرایط تا چه زمانی ادامه دارد، حاضر به توسعه زیرساخت نیستند. به همین دلیل، شاهد ایستایی کامیونها در اکثر مرزهای زمینی هستیم.
افزایش هزینه حمل کالا در کریدورهای تجاری
معاون سازمان توسعه تجارت ایران در مورد توقف کامیون ها در مرز ایران و پاکستان نیز گفت: بیشتر کالایی که از مرز پاکستان وارد کشور ما میشود، کالای ترانزیتی است که پیش از آن، چنین تجارتی با پاکستان وجود نداشته است و پاکستان اصلا مسیر ترانزیتی نبوده که رویههای ترانزیتی برای آن تعریف شده باشد.
روشنبخش قنبری افزود: چون پاکستان پیش از این تجربه ترانزیت نداشته، فعلا در فضای سعی و خطا این تجارت را با ما انجام میدهد، اما واقعیت این است که مسیر ما هم در واردات و هم در صادرات، مسیر کندی است زیرا رویههای تجاری کنونی پیش از این وجود نداشته و تعریف نشده بود.
به گفته وی، بیشترین کالاهای ما نیز از چین میآمده که به دلیل بسته شدن مسیر دریایی، تغییر مسیر داده و از کریدوری که از چین به اروپا میرود به کشورمان حمل میشود و ما در وسط این کریدور، باری را تحمیل کردهایم. در چنین مواقعی که باری به یک کریدور تحمیل میشود، حداقل ۲ ماه طول میکشد تا آن کریدور خود را با آن حجم بار هماهنگ کند. به همین دلیل، زمان تحویل کالا در ایران گاها تا ۱۰۰ روز نیز طول میکشد مضافا بر اینکه هزینه حملونقل نیز افزایش یافته است.
مرزهای زمینی کشش این حجم از بار را ندارد
معاون ارتقای کسب و کارهای بینالمللی سازمان توسعه تجارت در مورد دیپلماسی تجاری کشور، گفت: موضوع کریدورهای تجاری در اولویت دیپلماسی تجاری قرار دارد و تلاش میکنیم که مباحث مربوط به آن حوزه را حل کنیم و با کشورهای همسایه صحبت میکنیم تا هم هزینه حمل بار کم شود و هم مرزها باز باشد.
روشنبخش قنبری در پاسخ به این موضوع که «گفته شده در مرزها در حال حاضر ترافیک کالا وجود دارد،» گفت: ترافیک بار در اکثر مرزهای تجاری وجود دارد زیرا تصور کنید که قرار است ۱۰۰ تن از ۱۵۵ میلیون تن کالای صادراتی ما در سال ۱۴۰۴ که از بنادر جنوبی کشور خارج میشده، به بارهای زمینی اضافه شود. مرزهای زمینی کشش این حجم از بار را نخواهند داشت.
معاون ارتقای کسب و کارهای بینالمللی سازمان توسعه تجارت در مورد جایگزینی بنادر شمالی با بنادر جنوبی نیز گفت: کشتیهای پهن پیکر ۱۰۰ هزار تن کالا را در بنادر جنوبی تخلیه می کردند در حالی که کشتی های بزرگ در دریای شمال ظرفیتی بیش از ۵ هزار تن کالا ندارند.
وی خاطرنشان کرد: بنابراین هزینه حمل در بنادر شمالی بیشتر از بنادر جنوبی است.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، پس از گفتگوی تلفنی روز یکشنبه با رئیسجمهور ترامپ اعلام کرد که این دو نفر قرار است در هفته جاری در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک با یکدیگر دیدار کنند.
اهمیت موضوع: این دیدار در شرایطی برگزار میشود که کاخ سفید در تلاش است تا توافقی میان روسیه و اوکراین برای برداشتن گامهای متقابل جهت کاهش تنش و ازسرگیری مذاکرات ایجاد کند؛ آن هم در حالی که درگیریها میان دو طرف طی روزهای اخیر شدت گرفته است.
رستم عمروف، مذاکرهکننده ارشد زلنسکی و رئیس سرویس اطلاعات خارجی اوکراین، به اکسیوس گفت که طی روزهای گذشته با نمایندگان کاخ سفید برای هماهنگی این دیدار — که انتظار میرود روز سهشنبه انجام شود — همکاری میکرده است.
زمینه خبر: این دیدار چند روز پس از آن صورت میگیرد که ترامپ لایحه تحریمهای روسیه را امضا و بزرگترین قرارداد تسلیحاتی میان ایالات متحده و اوکراین از زمان آغاز ریاستجمهوریاش را تصویب کرد؛ دو اقدامی که اوکراین ماهها برای تحقق آنها تلاش میکرد.
اظهارات زلنسکی: زلنسکی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «گفتگویی مهم بود و به مسائل بسیاری پرداختیم. توافق کردیم که در نیویورک دیدار کنیم و این دیدار میتواند تغییرات زیادی ایجاد کند. نوعی شتاب دیپلماتیک شکل گرفته است.»
زلنسکی اظهار داشت که اوکراین آماده است تا برای دستیابی به توافقی جهت کاهش تنش با روسیه، «گامهای بسیار جدی» بردارد.
پشت پرده: یک منبع آگاه از جزئیات این تماس تلفنی گفت که ترامپ بارها از زلنسکی خواسته است تا حملات به پالایشگاههای نفت روسیه را متوقف کند؛ چرا که این حملات باعث افزایش قیمت جهانی گازوئیل شده است.
این منبع گفت: «در جریان این تماس، بارها صحبت از گازوئیل به میان آمد.»
نکته قابلتوجه: اوایل هفته جاری، نشریه «کییف ایندیپندنت» گزارش داد که دولت اوکراین نسبت به استیو ویتکاف، نماینده کاخ سفید، «بهطور فزایندهای دلسرد و ناامید» شده است.
این گزارش چند روز پس از آن منتشر شد که ویتکاف به همراه جرد کوشنر، مشاور و داماد ترامپ، برای نخستین بار از زمان آغاز جنگ به کییف سفر کرده بودند.
عمروف به اکسیوس گفت که این خبر صحت ندارد.
او گفت: «معتقدم عملکرد مذاکرهکنندگان آمریکایی باید توسط کسانی ارزیابی شود که مستقیماً در فرآیند مذاکره دخیل هستند و همکاری نزدیکی با استیو ویتکاف و جرد کوشنر دارند.»
وی افزود که در طول یک سال گذشته بهطور روزانه با ویتکاف و کوشنر همکاری داشته است. او افزود: «تمرکز اصلی ما بر یافتن راهحلهایی برای پایان دادن به جنگ و دستیابی به تضمینهای امنیتی و رفاه برای مردم اوکراین است.»
عمروف گفت که این مذاکرات زیر ذرهبین افکار عمومی و رسانهها قرار دارد و از این رو «با انتقاداتی نیز همراه است.»
او گفت: «با این حال، باید تمرکز خود را حفظ کنیم. استیو همکاری بسیار خوبی با ما داشته است. ما وقت را تلف نمیکنیم و همچنان بر یافتن راهحلها متمرکز هستیم.»
وضعیت کنونی: عمروف اظهار داشت که پیشرفت قابلتوجهی در مذاکرات حاصل شده است. او گفت: «بهویژه، تعداد موانع و چالشها از دهها مورد به عملاً یک یا دو مسئله کلیدی کاهش یافته است که همچنان موضوع مذاکره هستند.»
عمروف گفت: «روند کار مثبت است. ایالات متحده بهشدت بر مسئله توقف جنگ در اوکراین متمرکز است. آمریکا وضعیت میدان نبرد را درک میکند و به همه این پیام را میدهد که این جنگ هولناک باید پایان یابد.»
با این حال: درگیریها میان روسیه و اوکراین طی روزهای اخیر شدت گرفته و هر دو طرف حملات دوربرد بیشتری انجام دادهاند.
روز یکشنبه، اوکراین حملهای موشکی به مسکو انجام داد و یک پالایشگاه نفت را هدف قرار داد. روسیه نیز در هفتههای اخیر تقریباً هر روز کییف و دیگر شهرهای بزرگ را هدف حملات موشکی قرار داده است.
اگرچه روسیه برای بررسی اقداماتی جهت کاهش تنش پیش از فرارسیدن زمستان — و همچنین ازسرگیری مذاکرات سهجانبه با آمریکا و اوکراین — ابراز تمایل کرده است، اما پیشرفت چندانی در مسیر دستیابی به یک توافق واقعی حاصل نشده است.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
الیف ارالپ، ۴۵ ساله، سیاستمدار ترکتبار و نامزد اصلی «حزب چپ»(Die Linke) در انتخابات برلین
انتخابات مجلس ایالتی برلین در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶ یکی از مهمترین و غیرمنتظرهترین نتایج سیاسی سالهای اخیر آلمان را رقم زد. بر اساس برآوردهای منتشرشده پس از پایان رأیگیری، حزب چپ (Die Linke) برای نخستین بار در تاریخ معاصر برلین به بزرگترین نیروی سیاسی پایتخت تبدیل شد و از حزب دموکرات مسیحی (CDU) پیشی گرفت. در مقابل، ائتلاف حاکم متشکل از دموکرات مسیحیها و سوسیال دموکراتها اکثریت خود را از دست داد و آینده دولت ایالتی وارد مرحلهای از مذاکرات پیچیده ائتلافی شد.
بر اساس آخرین برآوردها، حزب چپ حدود ۲۴ تا ۲۵ درصد آرا را به دست آورده و در جایگاه نخست قرار گرفته است. دموکرات مسیحیها با حدود ۱۹ تا ۲۰ درصد در رتبه دوم قرار دارند. حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) نیز با افزایش چشمگیر آرای خود به حدود ۱۶ درصد رسیده و در رقابتی نزدیک با حزب سبزها برای کسب جایگاه سوم قرار گرفته است. در همین حال، حزب سوسیال دموکرات (SPD) یکی از ضعیفترین نتایج چند دهه اخیر خود را تجربه کرده و به رتبه پنجم سقوط کرده است.
بحران مسکن همه چیز را تغییر داد
نتیجه انتخابات ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶ در برلین را نمیتوان صرفاً یک جابهجایی معمول میان احزاب سیاسی دانست. آنچه در پایتخت آلمان رخ داد، بیش از هر چیز بازتاب نارضایتی عمیق اجتماعی از وضعیت مسکن، افزایش هزینههای زندگی و کاهش اعتماد به احزاب سنتی بود؛ روندی که اکنون نه تنها برلین، بلکه کل نظام سیاسی آلمان را تحت تأثیر قرار داده است.
تحلیلگران معتقدند مهمترین عامل شکلدهنده رفتار رأیدهندگان در این انتخابات، بحران مسکن و افزایش شدید اجارهبها در برلین بوده است. در شهری که حدود ۸۵ درصد خانوارها مستأجر هستند، اجارههای پیشنهادی طی یک دهه گذشته تقریباً دو برابر شده و کمبود شدید واحدهای مسکونی به یکی از مهمترین دغدغههای شهروندان تبدیل شده است. برآوردهای رسمی نشان میدهد که برلین تا سال ۲۰۴۰ به بیش از ۲۰۰ هزار واحد مسکونی جدید نیاز خواهد داشت.
حزب چپ توانست دقیقاً روی همین نقطه دست بگذارد. وعده کنترل اجارهبها، گسترش مسکن اجتماعی و محدود کردن نفوذ شرکتهای بزرگ مالک مسکن، برای بخش مهمی از مستأجران جذاب بود. موفقیت این حزب بیش از آنکه ناشی از یک چرخش ایدئولوژیک گسترده به چپ باشد، نتیجه تمرکز بر ملموسترین مشکل زندگی شهری بود.
رشد چپ و راست و شکست احزاب میانه
انتخابات برلین نشان داد که احزاب سنتی آلمان با بحرانی فزاینده در حفظ پایگاه اجتماعی خود روبهرو هستند. سوسیال دموکراتها که زمانی حزب طبیعی طبقه کارگر شهری محسوب میشدند، بخش مهمی از رأیدهندگان خود را به حزب چپ واگذار کردند. همزمان دموکرات مسیحیها نیز نتوانستند دستاوردهای دوره حکومت خود در برلین را به سرمایه سیاسی تبدیل کنند.
در واقع، رأیدهندگان برلینی بیش از آنکه به نفع یک حزب خاص رأی داده باشند، علیه وضعیت موجود رأی دادهاند. این الگو در بسیاری از دموکراسیهای غربی دیده میشود: هرگاه احزاب میانه نتوانند پاسخی برای فشارهای اقتصادی و اجتماعی ارائه کنند، بخشی از رأیدهندگان به احزاب چپ رادیکال و بخشی دیگر به احزاب راست پوپولیست روی میآورند.
یکی از مهمترین پیامهای انتخابات برلین، رشد همزمان دو نیرویی است که در دو سوی طیف سیاسی قرار دارند: حزب چپ و آلترناتیو برای آلمان. این دو حزب در بسیاری از مسائل دیدگاههای متفاوتی دارند، اما هر دو از یک منبع مشترک تغذیه میشوند: نارضایتی از احزاب مستقر و احساس بیپاسخ ماندن مطالبات شهروندان.
به همین دلیل، انتخابات برلین را میتوان بخشی از روند گستردهتری دانست که طی آن ساختار سنتی سیاست آلمان ــ متکی بر دموکرات مسیحیها و سوسیال دموکراتها ــ به تدریج در حال فرسایش است. رشد احزاب حاشیهای در سالهای اخیر دیگر یک پدیده موقت به نظر نمیرسد، بلکه به بخشی از واقعیت جدید سیاست آلمان تبدیل شده است.
پیام هشدار به دولت فدرال
این انتخابات تنها درباره اداره پایتخت نبود. نتیجه آن حامل پیامی روشن برای دولت فدرال آلمان نیز هست. در حالی که دولت صدراعظم فریدریش مرتس با چالشهای اقتصادی، اصلاحات بحثبرانگیز و کاهش محبوبیت روبهرو است، رأیدهندگان در برلین و همزمان در برخی مناطق دیگر کشور نشانههایی از بیاعتمادی فزاینده به احزاب حاکم را نشان دادهاند.
از این منظر، برلین را میتوان آزمایشگاهی برای تحولات آینده سیاست آلمان دانست. اگر احزاب میانه نتوانند راهحلی برای بحران مسکن، افزایش هزینههای زندگی و نگرانیهای اقتصادی ارائه کنند، احتمالاً شاهد ادامه رشد نیروهای معترض در هر دو سوی طیف سیاسی خواهیم بود.
آینده چه خواهد بود؟
با وجود پیروزی حزب چپ، راه این حزب برای تشکیل دولت هموار نیست. هیچ حزب یا ائتلاف دوحزبی اکثریت لازم را در اختیار ندارد و تشکیل دولت به مذاکرات پیچیده میان چند حزب وابسته خواهد بود. از نظر ریاضی، ائتلاف چپ، سبزها و سوسیال دموکراتها ممکن است؛ اما تحقق آن به توافق بر سر مجموعهای از مسائل دشوار اقتصادی، مالی و شهری بستگی دارد.
فارغ از اینکه چه ائتلافی در نهایت قدرت را در دست بگیرد، پیام اصلی انتخابات روشن است: شهروندان برلینی خواهان پاسخهای ملموس برای مشکلات روزمره خود هستند. رأی آنان بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، رأیی اجتماعی و اقتصادی بود؛ رأیی که از دل بحران مسکن، فشار معیشتی و فرسایش اعتماد به احزاب سنتی بیرون آمد.
انتخابات ۲۰۲۶ برلین را شاید بتوان نخستین زنگ جدی برای سیاست آلمان در آستانه سالهای پایانی این دهه دانست؛ زنگی که نشان میدهد شکاف میان جامعه و نخبگان سیاسی در حال عمیقتر شدن است و نادیده گرفتن آن میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای پایتخت آلمان داشته باشد.
منابع گزارش: خبرگزاری رویترز، وبسایت آلمانی دی ولت
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
جانا چوکر و دوینا چیاکو / خبرگزاری رویترز / ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶
ایران و ایالات متحده روز یکشنبه تهدیدهای تازهای علیه یکدیگر مطرح کردند؛ دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، هشدار داد که اگر ایران به توافقی دست نیابد، با فروپاشی اقتصادی یا نابودی رهبریاش مواجه خواهد شد. ارتش ایران نیز اعلام کرد که به هرگونه حمله جدید، پاسخی سخت و تلافیجویانه خواهد داد.
این مناقشه ماههاست که در بنبست به سر میبرد و هیچ نشانهای از آمادگی طرفین برای امتیاز دادن دیده نمیشود؛ این در حالی است که درگیریها موجب تشدید بحران جهانی انرژی، ضربات سنگین به بخشهای وسیعی از اقتصاد ایران و گسترش تنشها در منطقه شده است.
به گفتهٔ خبرنگار فاکسنیوز، ترامپ در گفتگوی تلفنی با او اظهار داشت که رهبران ایران باید توافق کنند، وگرنه دچار فروپاشی اقتصادی شده یا نابود خواهند شد.
با این حال، این خبرنگار افزود که با توجه به سفر قریبالوقوع مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل در هفته جاری، ترامپ اعلام کرده است که برای دیدار با او آمادگی دارد.
ترامپ بارها در جریان این مناقشه ـــ که با حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز شد ـــ تهدیدهای مبهمی مبنی بر تشدید گستردهٔ اقدامات نظامی مطرح کرده، اما هرگز آنها را عملی نکرده است.
پیشتر، فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا اعلام کرده بود که هرگونه حمله جدید، واکنش تلافیجویانه و مداوم علیه پایگاهها و منافع آمریکا را در پی خواهد داشت و متحدان منطقهای واشنگتن نیز به عنوان طرفهای درگیر محسوب خواهند شد.
ارتش ایران همچنین افزود که اطلاعاتی مبنی بر تدارک یک حمله در اختیار دارد، بدون آنکه جزئیات بیشتری درباره ماهیت این اطلاعات ارائه دهد.
حمله حوثیها به ریاض
متحدان عرب حوزه خلیج فارسِ آمریکا پیش از این نیز به شدت از جنگی که آمریکا و اسرائیل بدون هشدار آغاز کردند، آسیب دیدهاند؛ جنگی که شهرهای آنها را در معرض آتش ایران قرار داده و با مسدود شدن آبراه حیاتی تنگه هرمز، ضربات سنگینی به اقتصادشان وارد کرده است.
روز شنبه وضعیت دشوار آنها وخیمتر شد؛ گروه حوثی یمن که مورد حمایت ایران است، پس از کسب دستاوردهای نظامی ناگهانی در جنگ داخلیِ دوباره شعلهور شدهٔ یمن در اوایل ماه جاری، حملات موشکی و پهپادی را علیه پایتخت عربستان سعودی آغاز کرد.
تصاویر ویدئویی رویترز نشاندهندهٔ ستون عظیمی از دود سیاه بود که پس از شنیده شدن صدای انفجار در طول شب، از محوطهٔ فرودگاه بینالمللی ریاض به هوا برمیخاست.
وزارت امور خارجه ایالات متحده با اشاره به اقدامات خصمانه حوثیها، هشدار امنیتی صادر کرد. این وزارتخانه اعلام کرد که احتمال تشدید غیرمنتظره تنشها در خاورمیانه وجود دارد و آمریکاییها باید هوشیاری بیشتری به خرج دهند و نسبت به احتمال لغو پروازها و بسته شدن حریم هوایی آگاه باشند.
عربستان سعودی در مورد این حادثه اظهارنظری نکرد، هرچند ائتلاف تحت رهبری عربستان که با حوثیها میجنگد، اعلام کرد که حملات دیگری علیه این پادشاهی را خنثی کرده است.
تشدید اقدامات حوثیها در روزهای اخیر، ریاض را با دوراهی دشواری روبرو کرده است: ادامه حملات هوایی علیه این گروه برای جلوگیری از تصرف مناطق بیشتری از خاک یمن، یا عقبنشینی به امید جلوگیری از حملات پهپادی به زیرساختهای حیاتی.
مسدود شدن صادرات انرژی
پیشروی حوثیها در امتداد ساحل بدین معناست که نیروهای این گروه اکنون بر تنگه بابالمندب مسلط شدهاند؛ امری که کنترل آسانتر بر کشتیرانی میان دریای سرخ و آسیا و همچنین امکان مسدود کردن این آبراه حیاتی را برای آنها فراهم میکند.
با توجه به اینکه ایران پیشتر بخش عمده کشتیرانی در تنگه هرمز را مسدود کرده است، صادرات انرژی منطقه خلیج فارس اکنون تقریباً بهطور کامل از بازارهای جهانی قطع شده و این وضعیت بر فشار موجود بر قیمت نفت افزوده است.
در همین حال، محاصره بنادر ایران توسط ایالات متحده مانع از فروش نفت ایران شده و به مشکلات عمدهای در اقتصاد جمهوری اسلامی دامن زده است.
با وجود خسارات اقتصادی، نشانههای اندکی از بازگشت به توافق آتشبس موقت — که در ماه ژوئن حاصل شده اما در ماه ژوئیه بر سر اختلافنظرها درباره مفاد آن از هم پاشیده بود — دیده میشود.
ایران روز یکشنبه بار دیگر تأکید کرد که تا زمانی که مفاد توافق ماه ژوئن — آنگونه که ایران تفسیر میکند — محقق نشود، تنگه هرمز را بازگشایی نخواهد کرد.
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران، اظهار داشت که ایران باید همزمان با مذاکره، به مبارزه نیز ادامه دهد تا دشمنان را عقب براند و دستاوردهای خود را از طریق دیپلماسی تثبیت کند.
|
شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 26 September 2026
|
ايران امروز |
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|