شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 8:03

استفاده ایران از تصاویر ماهواره‌ای چین در حمله به اردن


بر اساس یک گزارش، ایران پیش از حمله موشکی به یک پایگاه نظامی آمریکا در اردن در ماه ژوئیه  ــ حمله‌ای که به کشته شدن سه سرباز آمریکایی انجامید ــ تصاویر ماهواره‌ای با وضوح بالا را از منابع چینی دریافت کرده بود.

روزنامه وال‌استریت ژورنال روز جمعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶، در گزارشی به نقل از مقام‌های آمریکایی آشنا با این حادثه می‌گوید واشنگتن این تصاویر را به حمله ۱۷ ژوئیه ایران به پایگاه هوایی «موفق السلطی» در شمال‌شرق اردن مرتبط دانسته است؛ رخدادی که به گفته این مقام‌ها، تاکنون روشن‌ترین شاهد بر این موضوع به شمار می‌رود که حمایت چین از ایران در جریان این درگیری ممکن است پیامدهای مرگباری برای نیروهای آمریکایی داشته باشد.

این مقام‌ها هویت نهادهای چینی تأمین‌کننده تصاویر را فاش نکردند و از متهم کردن مستقیم دولت چین به مشارکت در این حمله نیز خودداری کردند.

افشای این موضوع در مقطعی حساس برای واشنگتن و پکن صورت می‌گیرد؛ زمانی که انتظار می‌رود دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، در ۲۴ سپتامبر با یکدیگر دیدار کنند. مقام‌های آمریکایی کوشیده‌اند از رویارویی علنی با چین که ممکن است این نشست را به خطر اندازد، پرهیز کنند.

تصاویر چگونه به ایران کمک کردند؟

مقام‌های آمریکایی می‌گویند ماه‌ها به همتایان چینی خود هشدار داده بودند که شرکت‌های چینی تصاویر ماهواره‌ای در اختیار ایران قرار می‌دهند؛ تصاویری که بالقوه می‌توانند برای هدف‌گیری نیروها و تأسیسات آمریکا در منطقه مورد استفاده قرار گیرند.

بر اساس گزارش وال‌استریت ژورنال، دسترسی ایران به تصاویر با وضوح بالا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود، زیرا حملات آمریکا در مراحل اولیه جنگ به رادارها، ماهواره‌ها و دیگر تجهیزات نظارتی ایران آسیب رسانده و توانایی تهران برای رصد مواضع نظامی آمریکا را محدود کرده بود.

در آغاز، به نظر می‌رسید ایران در شناسایی اهداف مهم آمریکایی با دشواری مواجه است و نیروهایش اغلب مکان‌های کم‌اهمیت‌تر را هدف قرار می‌دادند. اما مقام‌های آمریکایی می‌گویند دقت هدف‌گیری ایران در طول تابستان بهبود یافت.

سه روز پس از حمله ۱۷ ژوئیه، ایران تصاویر با وضوح بالایی منتشر کرد که خسارات واردشده به سه بخش از پایگاه اردنی را نشان می‌داد. تحلیل وال‌استریت ژورنال از تصاویر ماهواره‌ای در دسترس عموم نشان داد که بیش از ۲۰ تأسیسات در این مناطق آسیب دیده بودند.

جیم لمسون، تحلیلگر پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) که در امور نظامی و تسلیحاتی ایران تخصص دارد، گفت تصاویر با وضوح بالا می‌توانند به ایران کمک کنند تا تغییرات ایجادشده در یک تأسیسات نظامی را شناسایی کرده و «در زمان مناسب، اهدافی را انتخاب کند که بیشترین تأثیر را داشته باشند».

به گفته او، چنین تصاویری همچنین می‌توانند به تهران امکان دهند میزان خسارت ناشی از یک حمله را ارزیابی کرده و مشخص کند که در مرحله بعد کدام نقاط را هدف قرار دهد.

تحلیلگران و مقام‌های سابق می‌گویند تصاویر چینی احتمالاً تنها بخشی از تصویر اطلاعاتی ایران بوده‌اند. تهران همچنین توانمندی‌های ماهواره‌ای خود را در اختیار دارد و به اطلاعات منابع انسانی و سامانه‌های ماهواره‌ای روسیه نیز دسترسی دارد.

کشته شدن سه نظامی آمریکایی در اردن

حمله به پایگاه موفق السلطی یکی از سه حمله موشکی جداگانه به این پایگاه در یک بازه ۲۴ ساعته بود.

موشک‌های بالستیک ایران منطقه‌ای را هدف قرار دادند که نیروهای آمریکایی در آن در حال استراحت بودند؛ حمله‌ای که به کشته شدن سه سرباز و زخمی شدن چهار نفر دیگر انجامید. این حملات همچنین هواپیماهای سرنشین‌دار و بدون سرنشین مستقر در این تأسیسات را هدف قرار دادند.

این نخستین حمله ایران بود که پس از آتش‌بس ماه آوریل به کشته شدن نیروهای آمریکایی منجر شد و دشواری حفاظت از پرسنل آمریکا حتی در یک پایگاه نظامی به‌شدت مستحکم را برجسته کرد.

مقام‌های آمریکایی همچنین ابراز نگرانی کرده‌اند که فناوری و داده‌های چینی ممکن است به ایران در بهبود توانایی‌اش برای ردیابی دارایی‌های دریایی آمریکا کمک کرده باشد.

در روزهای اخیر، ایران موشک‌های بالستیک را به سمت یک ناو هواپیمابر آمریکایی و چند شناور جنگی دیگر شلیک کرده است. فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کرد این حملات ناموفق بوده‌اند، اما مقام‌های آمریکایی گفتند برخی از موشک‌ها به اهداف خود بسیار نزدیک شده‌اند؛ موضوعی که نگرانی‌ها درباره بهبود توانایی تهران در هدف قرار دادن شناورهای متحرک را افزایش داده است.

این کمک ادعایی بخشی از جریان گسترده‌تر انتقال فناوری و داده از چین به ایران به شمار می‌رود؛ از جمله خدمات ناوبری و قطعاتی که در پهپادها و موشک‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند.

دولت ترامپ در ماه مه سه شرکت چینی ــ «میزارت ویژن»، «ارث آی» و «چانگ گوانگ» ــ را تحریم کرد و آنها را متهم ساخت که تصاویر مورد نیاز ایران برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی را فراهم، جمع‌آوری یا منتشر کرده‌اند.

مقام‌های آمریکایی پیش‌تر نیز شرکت «چانگ گوانگ» را متهم کرده بودند که تصاویر ماهواره‌ای مورد استفاده در حملات حوثی‌ها در یمن را به طور مستقیم تأمین کرده است.

پکن خواهان ارائه مدرک شد

به نوشته وال‌استریت ژورنال، این اتهامات اخیر پیش‌تر با مقام‌های چینی مطرح شده است. مقام‌های آمریکایی گفتند همتایان چینی آنها خواستار ارائه شواهد شده و هرگونه کمک شرکت‌های چینی به این حمله را رد کرده‌اند.

دولت آمریکا نیز در اظهارات عمومی خود اهمیت هرگونه حمایت چین را کم‌اهمیت جلوه داده است.

چند روز پس از حمله ۱۷ ژوئیه، از مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، پرسیده شد که آیا چین اطلاعات هدف‌گیری در اختیار ایران قرار داده است یا نه. او به این پرسش پاسخ مستقیم نداد و تنها گفت: «هیچ‌یک از اقدام‌های چین به هیچ شکلی مسیر این درگیری را تغییر نداده است.»

یک مقام کاخ سفید نیز به وال‌استریت ژورنال گفت کمک‌های خارجی توانایی ایران برای حمله به ایالات متحده را افزایش نداده است، هرچند از اظهارنظر مشخص درباره تصاویر ماهواره‌ای خودداری کرد.

این موضوع از آن جهت حساسیت ویژه‌ای دارد که صنعت ماهواره‌های تجاری چین پیوندهای نزدیکی با دولت این کشور دارد. مقام‌ها و تحلیلگران آمریکایی می‌گویند تمایز میان شرکت‌های خصوصی و نهادهای مرتبط با دولت در چین گاه دشوار است و برخی شرکت‌هایی که ظاهراً تجاری هستند، تحت نظارت گسترده دولت فعالیت می‌کنند.

مقام‌های کنگره آمریکا نیز اعلام کردند دولت ترامپ در هفته‌های اخیر اعضای کمیته‌های اطلاعاتی مجلس نمایندگان و سنا را در جریان اطلاعات مربوط به حمایت‌هایی که روسیه و چین از ایران ارائه می‌کنند، قرار داده است.

برای واشنگتن، چالش اکنون دو وجه دارد: از یک سو محدود کردن توانایی ایران برای دستیابی به اطلاعاتی که می‌تواند نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا را در معرض خطر قرار دهد، و از سوی دیگر جلوگیری از آنکه این موضوع تنها چند هفته پیش از دیدار مورد انتظار ترامپ و شی جین‌پینگ، به جبهه جدیدی از تنش میان آمریکا و چین تبدیل شود.



نظر شما درباره این مقاله:








علیرضا سپاهی برای اجرای حکم
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 7:37

علیرضا سپاهی برای اجرای حکم




نظر شما درباره این مقاله:








عربستان خط لوله نفت شرق ـ غرب را بست
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 7:24

عربستان خط لوله نفت شرق ـ غرب را بست


محمد غوباری، ایمان ابوحصیره و یاسمین غنیه
خبرگزاری رویترز
۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶

عربستان سعودی پس از آن‌که خط لوله حیاتی انتقال نفت این کشور در جریان گسترش جنگ در خاورمیانه هدف حمله هوایی قرار گرفت، فعالیت خط لوله شرق ـ غرب را متوقف کرد.

بغداد و ریاض هر دو اعلام کردند حمله پهپادی از خاک عراق، محل فعالیت شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران، انجام شده است. عراق نیز روز شنبه، در واکنش به این حمله، یکی از فرماندهان نظامی خود را برکنار کرد.

خط لوله شرق ـ غرب به طول ۱۲۰۰ کیلومتر، که از سراسر شبه‌جزیره عربستان عبور می‌کند، به این کشور کمک کرده بود تا از محاصره ایجادشده در مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز عبور کند؛ تنگه‌ای که در پی جنگ میان آمریکا و ایران، تردد نفتکش‌ها در آن به‌شدت کاهش یافته و تقریباً متوقف شده است.

وزارت انرژی عربستان اعلام کرد که این خط لوله را به‌عنوان اقدامی احتیاطی متوقف کرده است. بر اساس اطلاعات شرکت‌های ردیابی کشتی‌ها و تحلیلگران، این خط لوله در ماه‌های اخیر روزانه ۴ تا ۵ میلیون بشکه نفت منتقل می‌کرد؛ رقمی معادل ۴ تا ۵ درصد عرضه جهانی نفت.

حمله به خط لوله نفت عربستان در حالی انجام شده است که شورشیان حوثی همسو با ایران در یمن، کنترل خود را بر دریای سرخ تشدید کرده‌اند. این وضعیت، در کنار اختلال‌ها در تنگه هرمز، فشار انرژی بر هر دو سوی شبه‌جزیره عربستان وارد کرده و قیمت جهانی نفت را بار دیگر به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده است.

چهار منبع در دولت یمن به رویترز گفتند حوثی‌ها روز جمعه جزیره راهبردی «پریم» را در دهانه دریای سرخ و در محدوده تنگه باب‌المندب تصرف کرده‌اند.

این دو حمله که روز جمعه گزارش شدند ـــ حمله پهپادی علیه خط لوله نفت و دیگری علیه جزیره پریم ـــ می‌توانند نشانه تشدید خطرناک درگیری‌ها باشند؛ آن هم در شرایطی که تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ متوقف شده است.

منابع آگاه گفتند عربستان سعودی از واشنگتن درخواست کمک نظامی برای مقابله با حوثی‌ها کرده است. این درخواست در شرایطی مطرح شده که افزایش قیمت سوخت در طول جنگ، پیش از انتخابات کنگره در ماه نوامبر، هزینه سیاسی قابل‌توجهی برای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، و حزب جمهوری‌خواه او به همراه داشته است.

وزارت انرژی عربستان اعلام کرد خط لوله شرق ـ غرب صبح روز پنجشنبه در مناطق ریاض و مدینه هدف حمله قرار گرفته است.

گذرگاه شلمچه بسته و یک مقام عراقی برکنار شد

بلافاصله مشخص نشد چه کسی مسئول این حملات بوده است. تصاویر ماهواره‌ای نشان دادند که دود سیاه از منطقه‌ای در جنوب مدینه، در نزدیکی مسیر خط لوله، به آسمان برخاسته است. وزارت خارجه عربستان اعلام کرد این حمله به زخمی شدن شماری از افراد و وارد آمدن خسارت منجر شده و ارزیابی میزان خسارت ادامه دارد؛ اما درباره تأثیر آن بر صادرات نفت جزئیاتی ارائه نکرد.

بر اساس بیانیه دفتر نخست‌وزیری عراق در روز شنبه، فرمانده نظامی برکنارشده این کشور مسئولیت عملیات در استان میسان را بر عهده داشت. استان میسان که در جنوب‌شرقی عراق با ایران مرز مشترک دارد، از دیرباز منطقه‌ای شناخته می‌شود که شبه‌نظامیان شیعه مورد حمایت ایران در آن فعالیت و نفوذ دارند.

وزارت خارجه عربستان در بیانیه‌ای اعلام کرد ریاض، پس از درخواست نخست‌وزیر عراق، تاکنون از اقدام تلافی‌جویانه خودداری کرده است؛ بااین‌حال افزود که پادشاهی عربستان حق خود را برای «اتخاذ تمامی اقدامات لازم» به‌منظور حفاظت از منافعش محفوظ می‌داند. دولت عراق نیز حملات را محکوم کرد.

آژانس بین‌المللی انرژی روز جمعه اعلام کرد عرضه نفت خام عربستان به پایین‌ترین سطح خود در بیش از سه دهه گذشته رسیده است. این آژانس افزود بخشی از این کاهش، ناشی از حملات گروه‌های مرتبط با حوثی‌ها به کشتی‌هایی بوده است که از تنگه باب‌المندب عبور می‌کردند.

دو منبع امنیتی به رویترز گفتند عراق در واکنش به این تحولات، دستور بسته شدن گذرگاه مرزی شلمچه میان عراق و ایران را به‌عنوان اقدامی احتیاطی صادر کرده است. شلمچه یکی از مسیرهای اصلی واردات سبزیجات و دیگر مواد غذایی از ایران به عراق است.

این دو منبع گفتند عملیات گسترده‌ای برای شناسایی عاملان حمله به خط لوله در جریان است.

کنترل باب‌المندب، امتیاز راهبردی مهم

اگر حوثی‌ها کنترل تنگه باب‌المندب را به دست بگیرند، ایران، به‌عنوان حامی آنان، می‌تواند در جنگ خود با آمریکا به یک امتیاز راهبردی مهم دست یابد.

نیروهای دولت یمن اعلام کردند تلاش خواهند کرد مناطقی را که حوثی‌ها در یورش برق‌آسای این هفته در امتداد سواحل دریای سرخ تصرف کرده‌اند، پس بگیرند. حوثی‌ها نیروهایی کوهستانی هستند که در جریان جنگ داخلی یمن، سال‌ها حملات ویرانگر هوایی عربستان را تحمل کردند.

رویترز روز پنجشنبه گزارش داده بود پیشروی چشمگیر حوثی‌ها در امتداد سواحل دریای سرخ یمن، با هدایت مستقیم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران انجام شده است.

دو منبع ایرانی گفتند ایران هفته گذشته به حوثی‌ها دستور داده است حملات خود علیه عربستان سعودی را تشدید کنند و وعده داده است برای کمک به اجرای این حملات، منابع مالی، سلاح و فرماندهان ارشد بیشتری در اختیار آنان قرار دهد.

ایران حوثی‌ها را متحد خود توصیف می‌کند، اما در اظهارات علنی، هدایت نظامی آنان را انکار کرده و می‌گوید این گروه «نیروی نیابتی» ایران نیست.

یحیی سریع، سخنگوی نظامی حوثی‌ها، گفت کشتیرانی در منطقه برای همه کشتی‌ها امن است، به‌جز کشتی‌های سعودی که مشمول ممنوعیت اعلام‌شده قبلی هستند.

درخواست کمک از عربستان

دو منبع مطلع از موضوع روز جمعه به رویترز گفتند محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، روز پنجشنبه دست‌کم دو بار با دونالد ترامپ تماس گرفته و از آمریکا برای مقابله با حوثی‌ها درخواست کمک نظامی کرده است. این خبر، گزارش پیشین وب‌سایت آکسیوس را تأیید می‌کند.

به گفته این دو منبع، واشنگتن به ریاض اعلام کرده است که در حال حاضر آمادگی انجام اقدام نظامی مستقیم را ندارد، اما در زمینه تبادل اطلاعات و شناسایی اهداف به عربستان کمک خواهد کرد.

کاخ سفید به پرسش رویترز درباره تماس‌های تلفنی احتمالی میان دو رهبر پاسخ نداد. بااین‌حال، یک مقام ارشد دولت آمریکا که به شرط فاش نشدن نامش سخن می‌گفت، اعلام کرد واشنگتن در گفت‌وگویی مستمر با عربستان سعودی و دولت یمن قرار دارد.



نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا یک زن افغان را  به عنوان «تروریست» اخراج
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 12.09.2026, 7:14

آمریکا یک زن افغان را  به عنوان «تروریست» اخراج




نظر شما درباره این مقاله:








علی زارعی از زندان قزلحصار: حکم اعدامم
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 20:43

علی زارعی از زندان قزلحصار: حکم اعدامم




نظر شما درباره این مقاله:








نقش هوش مصنوعی در عملیات تبلیغاتی
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 18:09

نقش هوش مصنوعی در عملیات تبلیغاتی




نظر شما درباره این مقاله:








عربستان فرودگاه «مخا» در یمن را بمباران کرد
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 18:04

عربستان فرودگاه «مخا» در یمن را بمباران کرد




نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ: جمهوری اسلامی بزرگترین حامی
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 17:44

ترامپ: جمهوری اسلامی بزرگترین حامی




نظر شما درباره این مقاله:








نشست کشورهای خلیج فارس و ایران در عمان
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 14:44

نشست کشورهای خلیج فارس و ایران در عمان


جمعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶

روزنامه فایننشال تایمز روز جمعه به نقل از دو منبع آگاه گزارش داد که وزیران خارجه کشورهای حوزه خلیج فارس قرار است روز دوشنبه در عمان با همتای ایرانی خود دیدار کنند؛ دیداری که در چارچوب تلاش مسقط برای دستیابی به یک توافق موقت به‌منظور ازسرگیری کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز برگزار می‌شود.

این نشست که به ابتکار عمان برگزار می‌شود، انتظار می‌رود در شهر ساحلی صلاله انجام گیرد؛ جایی که چندین کشور حوزه خلیج فارس در پی آن هستند که در هر توافقی درباره نحوه عبور و مرور از این آبراه راهبردی نقشی داشته باشند.

این ابتکار در شرایطی مطرح می‌شود که عبور و مرور کشتی‌ها از تنگه هرمز همچنان به‌شدت تحت تأثیر جنگ میان ایران و ایالات متحده قرار دارد؛ به‌گونه‌ای که جریان صادرات نفت به کسری از سطح پیش از جنگ کاهش یافته است. هم‌زمان، پیشروی نیروهای حوثی همسو با ایران در امتداد سواحل دریای سرخ یمن، نگرانی‌ها را درباره شکل‌گیری دومین گلوگاه دریایی مهم نیز افزایش داده است.

ایران و عمان در ماه اوت نشانه‌هایی بروز دادند که حاکی از نزدیک شدن دو طرف به یک تفاهم درباره بازگشایی این آبراه بود، اما هرگونه توافق احتمالی به احتمال زیاد نیازمند تأیید آمریکا خواهد بود؛ زیرا واشنگتن همچنان محاصره دریایی ایران را حفظ کرده و عمدتاً با توافق‌هایی میان تهران و مسقط که ایالات متحده در آن حضور نداشته باشد مخالفت کرده است.

واشنگتن همچنین به کشورهای خلیج فارس هشدار داده است که در حالی که جنگ وارد هفتمین ماه خود می‌شود، از مذاکره برای دستیابی به توافق‌های جداگانه با ایران خودداری کنند.

از زمان آغاز جنگ در اواخر فوریه، ایالات متحده و ایران برخی از سنگین‌ترین حملات خود علیه کشتیرانی را انجام داده‌اند و نشانه چندانی از کاهش پایدار تنش‌ها دیده نمی‌شود.

تنگه هرمز در شرایط عادی محل عبور حدود یک‌پنجم عرضه جهانی نفت است و پیش از آغاز جنگ روزانه حدود ۱۲۵ کشتی بزرگ تجاری، از جمله نفتکش‌ها، کشتی‌های حمل گاز، کشتی‌های فله‌بر و کشتی‌های کانتینری از آن عبور می‌کردند.

داده‌های اولیه رهگیری کشتی‌ها نشان می‌دهد که روز پنج‌شنبه تنها هفت کشتی از تنگه هرمز عبور کرده‌اند؛ رقمی که نسبت به ۱۱ کشتی در روز قبل و همچنین میانگین ۱۵ کشتی در ده روز گذشته کاهش نشان می‌دهد.

دو کشتی پاناماکس از تنگه خارج شدند که یکی حامل کود شیمیایی بود و دیگری بدون بار حرکت می‌کرد. در مقابل، پنج کشتی وارد تنگه شدند که در میان آن‌ها کشتی‌های حامل محموله‌های فله خشک، فولاد، غلات و فرآورده‌های نفتی سنگین دیده می‌شدند.

این آمار شامل کشتی‌هایی نمی‌شود که ممکن است با خاموش کردن سامانه شناسایی خودکار (AIS) از این آبراه عبور کرده باشند.

کره جنوبی تهران را برای تضمین آزادی کشتیرانی تحت فشار قرار می‌دهد

این تلاش دیپلماتیک در حالی صورت می‌گیرد که کره جنوبی نیز تماس‌های خود با تهران را درباره امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز افزایش داده است.

وزارت خارجه کره جنوبی اعلام کرد که «چو هیون» وزیر خارجه این کشور روز جمعه تلفنی با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، گفت‌وگو کرده و دو طرف درباره وضعیت خاورمیانه و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز تبادل نظر کرده‌اند.

چو نگرانی عمیق خود را نسبت به جنگ ابراز کرد و خواستار برقراری صلح و ثبات پایدار در منطقه شد. او همچنین بر تداوم مشارکت کره جنوبی در تلاش‌های بین‌المللی برای تضمین آزادی کشتیرانی تأکید کرد و گفت باید عبور ایمن تمامی کشتی‌ها تضمین شود.

وی از ایران خواست توجه ویژه‌ای به امنیت شهروندان کره جنوبی در منطقه داشته باشد.

کره جنوبی در حال بررسی این موضوع است که آیا برای کمک به تأمین امنیت این آبراه تجهیزات و نیروهای نظامی اعزام کند یا خیر؛ اقدامی که در پی فشار آمریکا بر سئول برای مشارکت نظامی مطرح شده است. با این حال، دولت کره جنوبی تأکید کرده که هنوز تصمیمی برای اعزام نیرو نگرفته است.

ایران به‌شدت با هرگونه حضور نظامی خارجی در تنگه هرمز مخالفت کرده است.

عراقچی در این تماس موضع تهران درباره جنگ را تشریح کرد و دو وزیر توافق کردند که از طریق کانال‌های دوجانبه و چندجانبه به تماس‌های خود ادامه دهند.

این تماس ششمین گفت‌وگوی شناخته‌شده میان دو وزیر از زمان آغاز جنگ آمریکا و ایران در اواخر فوریه بود و گفت‌وگوی روز جمعه به درخواست عراقچی انجام شد.

کشتیرانی همچنان به‌شدت کاهش یافته است

آخرین تحرکات کشتی‌ها نشان‌دهنده ابعاد اختلال در رفت‌وآمد دریایی است.

دو کشتی بدون بار مرتبط با شرکت قطر انرژی، «الغشامیه» و «الدعین»، این هفته در داخل تنگه هرمز مشاهده شدند؛ در حالی که پیش‌تر موقعیت آن‌ها در خارج از این آبراه ثبت شده بود.

کشتی دیگری تحت کنترل قطر انرژی به نام «المرونه» نیز پس از حمل محموله‌ای از رأس لفان به پاکستان، در ۱۰ سپتامبر از تنگه خارج شد. این نخستین محموله شناخته‌شده گاز طبیعی مایع (LNG) بود که از اواخر ژوئیه توسط یک نفتکش وابسته به قطر حمل می‌شد؛ زمانی که کشتی «العرّیش» محموله‌ای را از رأس لفان به پاکستان منتقل کرده بود.

شرکت قطر انرژی خارج از ساعات اداری به درخواست رسانه‌ها برای اظهارنظر پاسخ نداد.

محاصره کشتیرانی مرتبط با ایران از سوی آمریکا که از اواسط ژوئیه بار دیگر اعمال شد، صادرات نفت خام ایران را متوقف کرده است.

قیمت نفت در هفته جاری به دلیل نگرانی از اختلالات بیشتر در عرضه به‌شدت افزایش یافته و جنگ همچنین فشارها بر یکی دیگر از مسیرهای مهم کشتیرانی را نیز تشدید کرده است.

منابع نظامی اعلام کردند که نیروهای حوثی همسو با ایران روز پنج‌شنبه شهر بندری المخا در یمن را تصرف کرده و در امتداد ساحل به سمت جزایر راهبردی پیشروی کرده‌اند.

این تحولات نگرانی‌های تازه‌ای را درباره تنگه باب‌المندب، دروازه جنوبی دریای سرخ، برانگیخته است.

داده‌های رهگیری کشتی‌ها نشان می‌دهد که روز پنج‌شنبه ۲۶ کشتی حامل کالا از باب‌المندب عبور کرده‌اند؛ به‌طوری که ۱۰ کشتی وارد و ۱۶ کشتی از آن خارج شده‌اند. این رقم تقریباً با میانگین حدود ۲۷ کشتی در ده روز گذشته مطابقت دارد.

وخامت اوضاع امنیتی در اطراف هر دو تنگه هرمز و باب‌المندب فشار بیشتری بر بازارهای انرژی و کشتیرانی وارد کرده است؛ آن هم در حالی که کشورهای خلیج فارس خود را برای گفت‌وگو با تهران درباره بازگشایی اصلی‌ترین آبراه خلیج فارس آماده می‌کنند.

ایران: دوشنبه در عمان درباره هرمز گفت‌وگو می‌کنیم

تهران – وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که این کشور روز دوشنبه در عمان با کشورهای حوزه خلیج فارس درباره تنگه راهبردی هرمز، که جمهوری اسلامی در جریان جنگ خاورمیانه آن را مسدود کرده است، دیدار و گفت‌وگو خواهد کرد.

این وزارتخانه روز جمعه در بیانیه‌ای اعلام کرد: «هدف این نشست، ارتقای درک متقابل میان کشورهای منطقه و کمک به تقویت امنیت مشترک منطقه‌ای است.»

در این بیانیه آمده است که «عراق و دیگر کشورهای عربی ساحلی خلیج فارس» نیز در این نشست شرکت خواهند کرد.

ایران از ۲۸ فوریه، زمانی که حملات آمریکا و اسرائیل به کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی انجامید، درگیر جنگ بوده است.

ایران در پاسخ، حملاتی را در سراسر منطقه انجام داد و تنگه هرمز را که پیش‌تر محل عبور یک‌پنجم عرضه جهانی نفت بود، مسدود کرد.

بیش از شش ماه پس از آغاز جنگ خاورمیانه، این محاصره همچنان به افزایش قیمت نفت دامن می‌زند؛ به‌طوری که بهای نفت در هفته جاری از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه فراتر رفت.

عمان و ایران که هر دو در سواحل تنگه هرمز قرار دارند، طی چند هفته گذشته درباره نحوه مدیریت آینده این آبراه حیاتی گفت‌وگو کرده‌اند.

پیش از جنگ، عبور و مرور در این تنگه آزاد بود، اما ایران اکنون کشتی‌ها را ملزم کرده است که برای عبور مجوز دریافت کنند و همچنین در حال بررسی سازوکاری برای دریافت هزینه خدمات از کشتی‌هاست.

کشتی‌هایی که از این مقررات تبعیت نکنند، به‌طور منظم هدف حملات ایران قرار می‌گیرند، در حالی که ایالات متحده نیز به‌صورت دوره‌ای برای به چالش کشیدن کنترل جمهوری اسلامی بر تنگه، سواحل ایران را بمباران می‌کند.



نظر شما درباره این مقاله:








درخواست اعاده دادرسی ارغوان فلاحی
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 13:43

درخواست اعاده دادرسی ارغوان فلاحی




نظر شما درباره این مقاله:








وزارت دادگستری سوئد: ایران سال‌هاست
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 12:48

وزارت دادگستری سوئد: ایران سال‌هاست




نظر شما درباره این مقاله:








تفاوت بنزین ایرانی و ترکی! / حامد پاک‌طینت
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 10:04

تفاوت بنزین ایرانی و ترکی! / حامد پاک‌طینت


این گزاره را دو بار و با دقت بخوانید:

ما در ایران با ۲۴ میلیون خودرو روزانه ۱۳۰ میلیون لیتر بنزین می‌سوزانیم و در ترکیه با حدود ۲۰ میلیون خودرو با جمعیتی مشابه روزانه کمتر از ۲۰ میلیون لیتر بنزین مصرف می‌شود.

چگونه توانسته‌ایم چنین معجزه ای را رقم بزنیم؟

ترکیه از سال ۲۰۱۶ یعنی تقریبا همان سالی که فاجعه بنزینی در ایران رخ داد استاندراد یورو ۶ را برای همه خودروهای تولیدی اجباری کرد. این کار ۱۵% از مصرف خودروها کاست. از همین سال حکمرانی این کشور به شکل به شدت سختگیرانه‌ای خودروهای پرمصرف، آلاینده و دارای نقص موتور را از سیکل عبور و مرور شهری حذف کرد؛ نرخ مردود شدن خودروها در برخی سالها ۲۰% بوده است! خودروهای بالای ۲۰ سال سن در بسیاری از شهرها محدودیت تردد پیدا کردند و چنان نرخی برای بیمه و مالیات آنها در نظر گرفته شد که راهی جز خروج تدریجی این خودروها وجود نداشت.

بحمدالله بدلیل نرخ مسافرت ایرانی ها به ترکیه این موضوع قابل شهادت است که تا چه میزان بازار خودرو در این کشور رقابتی است. برندهای اروپایی، ژاپنی و کره‌ای با مصرف سوخت حدود ۵ لیتر غالب جمعیت خودروهای شهری را تشکیل می‌دهد؛ مالیات خودروهای هیبریدی تقریبا نصف و هزینه‌های بیمه، مالیات، و تعویض پلاک آنها به شدت پایین است؛ خودروهای برقی بیشتر!

ما چه کردیم؟

با عنوان دهن پٌر کن تولید ملی پرمصرف‌ترین خودروهای جهان را ساختیم؛ میانگین سن ناوگان خودرو در ایران ۲۰ سال است! و سهم خودروهای هیبریدی و برقی کمتر از ۱ درصد!

آخرین هنرنمایی ما این بوده که تعرفه واردات این خودروها را بیشتر کرده‌ایم!

معاینه فنی عملا راهی برای درآمدزایی شده و نرخ مردود شدن واقعی کمتر از ۳% در خودروهای فرسوده و پرمصرف ایرانی این موضوع را تایید می‌کند. بیش از ۴ میلیون خودروی فرسوده در شهرها تردد می‌کنند که هر یک بیش از ۱۵ لیتر در ۱۰۰ کیلومتر مصرف می‌کنند و هیچ محدودیت جدی برای تردد آنها وجود ندارد. در مورد زامیاد زیبای آبی صحبت نمی‌کنیم!

در نهایت جمع همه این هنرمندی‌ها تبدیل شده به ۱۱ برابر شده مصرف بنزین خودروی افتخارآمیز و اشتغال‌آفرین ایرانی نسبت به خودروی ترکیه‌ای!

بد نیست!
هنوز جا دارد!

سهم حمل و نقل عمومی در سفرهای شهری در ترکیه حدود ۴۰% است. طول خط مترو بیش از ۸۰۰ کیلومتر در ۱۶ شهر این مملکت است و بدلیل توسعه‌یافتگی فاصله خانه تا محل کار ۶ کیلومتر و میانگین سفر روزانه بین ۳۰ تا ۴۰ دقیقه. در طول چند سال گذشته طول خط متروی استانبول از ۴۵ کیلومتر به ۳۵۰ کیلومتر رسید و همین یک اقدام ۱۸% در کاهش مصرف سوخت تاثیر داشت. خطوط اتوبوسرانی مدرن در شهرهای بزرگ مسئولیت اصلی حمل و نقل عمومی را بعهده دارند و سیاست‌های شهرسازی مدرن فاصله سفرهای شهری را کوتاه کرده است.

ما چه کردیم؟

کدامیک از سیاست‌های شهرسازی ما با چنین رویکردی انطباق داشت؛ سهم حمل و نقل عمومی در ایران آن هم با کیفیتی مثال زدنی کمتر از ۱۵% است و طول خطوط مترو در کل شهرهای ایران به ۳۰۰ کیلومتر نمی‌رسد. بدلیل توسعه نیافتگی شهری فاصله خانه تا محل کار ۲۰ کیلومتر و ترافیک در شهرهای بزرگ رسما خیابانها را به پارکینگ تبدیل کرده است.

بد نیست!
هنوز جا دارد!

میانگین سرعت رانندگی شهری در ترکیه حدود ۴۰ کیلومتر و در ایران بدلیل ترافیک وحشتناک ۲۰ کیلومتر است. شتابگیری و ترمزگیری مستمر و فرسوده تر کردن خودروها به همین دلیل مصرف سوخت در ایران را ۳۰% بیشتر کرده و برآیند همه این هنرنمایی‌ها موجب ۷.۵ برابر شدن مصرف بنزین ایرانی نسبت به ترکیه‌ای شده است

یک بنده خدایی پیدا نمی‌شود بپرسد سال ۹۸ که نرخ بنزین را بالا بردید تا امروز کدامیک از این سیاستها را انجام دادید؟

هنوز قسمت‌های جذاب ماجرا مانده است!

به لطف سیاستهای جذابی که داشته‌ایم افتخار پرحجم‌ترین میزان قاچاق معکوس بنزین در کره خاکی را یدک می‌کشیم. قاچاق بنزین از ایران به عراق ۱۰ برابر سود، به پاکستان ۱۵ برابر و به همین کشور ترکیه ۱۵۰ برابر سود دارد! یعنی بعید نیست همین بنزین ترکی در واقع بنزین ایرانی باشد!

بنزین شیرین ایرانی ۳۱۲ هزار میلیارد تومان در سال برای قاچاقچی عزیزمان سود، ۱۳۷ هزار میلیارد تومان برای دولت مهربان زیان و ۳۰ هزار میلیارد تومان برای صنعت پالایشی ما خسران ایجاد می‌کند که البته این اعداد را با توجه به تغییر نرخ دقیقه‌ای دلار باید در پایان همین متن بروزرسانی کرد!

کشورمان ایران طی ۲۰ سال گذشته ۱۰ میلیون میلیارد تومان ثروت خود را فقط از طریق قاچاق بنزین از دست داده است. با این عدد می‌شد ۲۰ پالایشگاه ساخت. ما حتی با فقط ۳ پالایشگاه بیشتر می‌توانستیم میزان کسری بنزین امروز را برطرف کنیم و بدون شک با ۲۰ پالایشگاه به بزرگترین صادرکننده بنزین کره زمین تبدیل می‌شدیم!

مجمع فعالان اقتصادی
@Iran_economy_online



نظر شما درباره این مقاله:








روسیه اتباع خارجی را با فریب به جنگ می‌کشاند
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 9:37

روسیه اتباع خارجی را با فریب به جنگ می‌کشاند


روسیه از طریق فریب، اجبار و بهره‌کشی، اتباع خارجی را برای جنگ تجاوزکارانه خود علیه اوکراین به خدمت می‌گیرد. سازمان عفو ​​بین‌الملل در گزارش جدیدی مستند کرده است که چگونه افرادی که با مشکلات اقتصادی دست‌وپنج نرم می‌کنند، با وعده‌های دروغین جذب شده، از آزادی رفت‌وآمد محروم گشته و به خطوط مقدم جبهه فرستاده می‌شوند. در بسیاری از موارد، این رویه مصداق قاچاق انسان است.

اگنس کالامار، دبیرکل عفو بین‌الملل، می‌گوید: «نیروهای مسلح روسیه صفوف خود را با افرادی که تحت فشار اقتصادی هستند پر می‌کنند و آن‌ها را به عنوان “گوشت دم توپ” به جنگ تجاوزکارانه علیه اوکراین می‌فرستند. ابعاد فریب، بهره‌کشی و اجبار ما را به این نتیجه رسانده است که این اقدامات در بسیاری از موارد، طبق “پروتکل پالرمو” سازمان ملل، مصداق قاچاق انسان محسوب می‌شود.»

این گزارش بر پایه مصاحبه‌هایی تنظیم شده که عفو بین‌الملل در سال‌های ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶ با افراد اهل هشت کشور مختلف — که در دو اردوگاه اسرای جنگی در اوکراین نگهداری می‌شدند — و همچنین گفتگو با بستگان، وکلا، فعالان حقوق بشر و اهالی رسانه انجام داده است.

این پژوهش از وجود سیستمی پرده برمی‌دارد که عامدانه از افرادِ گرفتار در شرایط دشوار و بی‌ثبات، بهره‌کشی می‌کند.

در جریان تلاش‌های جذب نیرو، وعده مشاغل غیرنظامی یا غیررزمی — مانند رانندگی، کار در آشپزخانه‌های نظامی، تدارکات، ساخت‌وساز یا فناوری اطلاعات — همراه با دستمزدهای بالا و دریافت سریع شهروندی روسیه داده می‌شود. با این حال، بسیاری از افراد پس از ورود، خود را در اردوگاه‌های نظامی می‌یابند و تنها پس از یک دوره آموزشی کوتاه، به خطوط مقدم اعزام می‌شوند.

کشیده شدن به جنگ با وعده‌های دروغین

دو مرد اهل سری‌لانکا به عفو بین‌الملل گفتند که به آن‌ها پیشنهاد کار به عنوان آشپز شده بود. اما آن‌ها به جای کار در آشپزخانه نظامی، تنها چند هفته بعد خود را در حال جنگ در خط مقدم دیدند و سرانجام توسط نیروهای اوکراینی اسیر شدند. یکی از آن‌ها شدت درگیری‌ها را غیرقابل‌تصور توصیف کرد و گفت: «سربازان اوکراینی را نمی‌بینید، فقط پهپادها را می‌بینید. همه‌جا پر از پهپاد است. من هرگز به آنجا برنمی‌گردم.»

شبکه‌های جذب نیرو در خارج از روسیه نیز فعالیت می‌کنند. مردی اهل آفریقای جنوبی برای شغلی در زمینه رانندگی کامیون در لهستان به صورت آنلاین درخواست داد و از طریق واتس‌اپ دستورالعمل‌هایی دریافت کرد تا به مسکو پرواز کند، کامیونی را تحویل بگیرد و آن را به لهستان ببرد. با این حال، همسر او گزارش داد که مدارکش پس از ورود ضبط شده و به او گفته‌اند که قرار است به عنوان سرباز خدمت کند.

بهره‌کشی از مهاجران و پناهجویان

سازمان عفو ​​بین‌الملل همچنین مستند کرده است که چگونه مقامات روسیه از وضعیت اقامتی متزلزل مهاجران و پناهجویان به عنوان اهرم فشار استفاده می‌کنند: افرادی که ویزایشان منقضی شده، کسانی که در بازداشت به سر می‌برند و پناهجویانی که در معرض اخراج قرار دارند، برای پیوستن به خدمت نظامی تحت فشار گذاشته می‌شوند.

پس از ثبت‌نام، بسیاری از افراد جذب‌شده آزادی رفت‌وآمد خود را از دست دادند؛ گذرنامه‌ها و تلفن‌های همراهشان ضبط شد و خروج آن‌ها از تأسیسات نظامی ممنوع گردید. «پدرو»، یک متخصص فناوری اطلاعات اهل برزیل که تصور می‌کرد در حال امضای قرارداد برای شغلی در حوزه فناوری است، گزارش داد که فرمانده‌اش او را تهدید کرده و گفته است: «اگر سعی کنی فرار کنی، یا به زندان می‌افتی و یا تو را می‌کشیم.»

ظاهراً فقدان تجربه نظامی مانعی محسوب نمی‌شود: بسیاری از افراد مذکور هیچ‌گونه تجربه رزمی نداشتند و تنها پس از حدود دو هفته آموزش — آن هم با تجهیزات نامرغوب، بدون آمادگی لازم و بدون مهارت‌های زبانی کافی — به مناطق فعال درگیری اعزام شدند. این امر نشان می‌دهد که هدف اصلی روسیه افزایش شمار نیروهای خط مقدم است، بدون آنکه توجهی به آمادگی عملیاتی یا جان افراد جذب‌شده داشته باشد. تعهدات کشورهای مبدأ

روسیه باید فوراً به این اقدامات سوءاستفاده‌گرانه پایان دهد، به‌طور مؤثر با قاچاق انسان مبارزه کند، به این اتهامات رسیدگی نماید، از قربانیان و بازماندگان حمایت کند و تمام مسئولان امر را پاسخگو سازد.

کشورهای مبدأِ افراد در معرض خطر یا آسیب‌دیده باید هشدارهای عمومی و صریحی درباره طرح‌های فریبکارانه جذب نیرو صادر کنند. اقدامات حفاظتی باید به اجرا درآیند و دولت‌ها موظفند پیگیر پاسخگویی و فراهم‌سازی راهکارهای قانونی برای افراد آسیب‌دیده باشند.

پیش‌زمینه

در ماه مه ۲۰۲۵، مقامات روسیه فعالیت عفو بین‌الملل را در این کشور رسماً ممنوع کردند؛ از آن پس، تمامی فعالیت‌های این سازمان در داخل روسیه جرم تلقی می‌شود. از آن زمان تاکنون، عفو بین‌الملل قادر نبوده است که به‌صورت علنی اطلاعاتی را در داخل روسیه یا از مبدأ آن کشور گردآوری کند.



نظر شما درباره این مقاله:








صبا سفیدی، شهروند بهائی جهت اجرای حکم
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 9:18

صبا سفیدی، شهروند بهائی جهت اجرای حکم




نظر شما درباره این مقاله:








درخواست بن‌سلمان از ترامپ برای حمله به حوثی‌ها
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 7:25

درخواست بن‌سلمان از ترامپ برای حمله به حوثی‌ها


باراک راوید / آکسیوس

دو مقام آمریکایی به آکسیوس گفتند که محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، روز پنجشنبه دو بار با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تماس گرفت و از او خواست حملاتی علیه حوثی‌ها انجام دهد. این درخواست در حالی مطرح شد که این گروه مورد حمایت ایران در حال نزدیک شدن به یک گلوگاه حیاتی در دریای سرخ بود.

ترامپ این درخواست را نپذیرفت و مقام‌های آمریکایی تأکید کردند که دولت او فعلاً هیچ برنامه‌ای برای مداخله مستقیم علیه حوثی‌ها ندارد.

اهمیت موضوع: روز پنج‌شنبه، هم‌زمان با تصرف یک شهر ساحلی راهبردی در یمن توسط حوثی‌ها، قیمت نفت جهش یافت. با تصرف این شهر [بندر مخا] حوثی‌ها به تنگه باب‌المندب — شریان حیاتی تجارت جهانی و صادرات نفت عربستان — نزدیک‌تر شدند.

در شرایطی که ایران از پیش عبور و مرور در تنگه هرمز را مختل کرده است، کنترل باب‌المندب توسط حوثی‌ها می‌تواند اهرم فشار قدرتمند دیگری در اختیار تهران قرار دهد تا بر آمریکا و متحدانش در منطقه خلیج فارس فشار وارد کند.

خبر اصلی: آمریکا نسبت به تشدید سریع درگیری‌ها در یمن نگران است و ضمن افزایش حمایت از عربستان سعودی، تلاش می‌کند از ورود مستقیم به درگیری نظامی خودداری کند.

دو منبع مطلع از موضوع گفتند دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، روز پنجشنبه برای برگزاری نشست‌های هماهنگی فوری به عربستان سعودی سفر کرده است.

سفارت عربستان سعودی در واشنگتن و کاخ سفید از اظهارنظر در این‌باره خودداری کردند.

مرور سریع: رویارویی عربستان سعودی و حوثی‌ها در ماه ژوئیه، پس از آن از سر گرفته شد که ریاض مانع فرود یک هواپیمای ایرانی حامل شماری از مقام‌های ارشد حوثی در صنعا شد؛ این مقام‌ها برای شرکت در مراسم تشییع جنازه علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، به ایران رفته بودند.

محمد بن‌سلمان از ترامپ خواست برای حمله به فرودگاه صنعا از نظر سیاسی از عربستان حمایت کند، اما روشن کرد که عربستان به کمک نظامی آمریکا نیاز ندارد. ترامپ نیز حمایت خود را از این اقدام اعلام کرد.

حوثی‌ها در واکنش، به نفتکش‌های سعودی در دریای سرخ حمله کردند و مسیر حیاتی صادرات نفت این کشور را به خطر انداختند و بعدتر دامنه حملات خود را به تأسیسات انرژی عربستان نیز گسترش دادند.

عربستان سعودی و متحدان یمنی آن نیز در پاسخ، حملات هوایی و عملیات زمینی علیه مواضع حوثی‌ها انجام دادند.

پشت پرده: درخواست عربستان سعودی برای اقدام نظامی مستقیم آمریکا، چرخشی چشمگیر نسبت به ماه ژوئیه محسوب می‌شود؛ آن زمان ریاض به واشنگتن گفته بود می‌تواند به‌تنهایی از عهده حوثی‌ها برآید.

با شدت گرفتن درگیری‌ها، اما سعودی‌ها به‌تدریج خواستار سطوح فزاینده‌ای از حمایت آمریکا شدند.

منابع مطلع از گفت‌وگوها گفتند مقام‌های نظامی و غیرنظامی آمریکا در هفته‌های اخیر به همتایان سعودی خود گفته‌اند که دستور ترامپ این است که نیروهای آمریکایی تمرکز خود را بر ایران و تنگه هرمز حفظ کنند و از گشودن جبهه‌ای دیگر خودداری کنند.

مقام‌های آمریکایی گفتند روز پنجشنبه، همزمان با پیشروی نیروهای حوثی به سمت شهر ساحلی مخا و عقب‌نشینی نیروهای یمنی مورد حمایت عربستان، محمد بن‌سلمان با ترامپ تماس گرفت تا او را در جریان وخیم‌تر شدن اوضاع قرار دهد.

چند ساعت بعد، محمد بن‌سلمان بار دیگر با ترامپ تماس گرفت و از او خواست دستور حملات آمریکا علیه حوثی‌ها را صادر کند.

ترامپ این درخواست را نپذیرفت، اما یک مقام آمریکایی گفت دولت آمریکا اطلاعات مربوط به حوثی‌ها و داده‌های مربوط به تعیین اهداف حملات را در اختیار عربستان سعودی قرار خواهد داد.

این مقام گفت در حال حاضر حدود ۲۰۰ نیروی نظامی آمریکایی در عربستان سعودی حضور دارند و از این کشور پشتیبانی غیررزمی ارائه می‌کنند.

آنچه گفته می‌شود: یک مقام ارشد دولت ترامپ اعلام کرد که اولویت واشنگتن باز نگه داشتن دریای سرخ است، در حالی که مدیریت درگیری گسترده‌تر به شرکای منطقه‌ای آمریکا واگذار می‌شود.

این مقام گفت: «ایالات متحده بر حفاظت از منافع اصلی امنیت ملی خود، از جمله تضمین آزادی کشتیرانی در دریای سرخ، تمرکز دارد و در عین حال به شرکای منطقه‌ای خود توان و اختیار می‌دهد تا در مدیریت و حل‌وفصل چالش‌های امنیتی منطقه‌ای پیشگام باشند.»

او افزود: «ما در گفت‌وگویی مستمر با عربستان سعودی و دولت جمهوری یمن درباره ثبات منطقه‌ای هستیم.»



نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا چند گروه نیابتی ایران را تحریم کرد
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 7:09

آمریکا چند گروه نیابتی ایران را تحریم کرد


بیانیه مطبوعاتی
توماس «تامی» پیگات، سخنگو
دفتر سخنگوی وزارت امور خارجه
۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

امروز (پنجشنبه ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶)، ایالات متحده در چارچوب «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) اقداماتی را علیه «کتائب حزب‌الله» (KH)، حزب‌الله و شبکه‌های مالی گسترده‌تری که کارزار بی‌ثبات‌سازی منطقه‌ای ایران را پشتیبانی می‌کنند، آغاز کرده است.

این گروه‌ها به عنوان ابزارهای تهران برای گسترش خشونت و اقدامات خرابکارانه در سراسر خاورمیانه و جهان عمل می‌کنند و امنیت عراق و لبنان، ایمنی پرسنل و تأسیسات دیپلماتیک آمریکا در منطقه و جریان جهانی انرژی را تهدید می‌کنند.

گروه کتائب حزب‌الله که در سال ۲۰۰۹ توسط وزارت امور خارجه آمریکا به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی طبقه‌بندی شد، تهدیدات خود علیه منافع ایالات متحده را تشدید کرده است — از جمله با طرح‌ریزی اخیر برای حمله به مؤسسات یهودی در ایالات متحده — و همچنان به هدایت حملات علیه نیروهای آمریکا و ائتلاف در عراق ادامه می‌دهد؛ حملاتی که جان غیرنظامیان بی‌گناه را به خطر می‌اندازد و حاکمیت عراق را تضعیف می‌کند.

اقدامات اعلام‌شده امروز، ابعاد نفوذ و بهره‌برداری «نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» را آشکار می‌سازد؛ نیرویی که «نیروهای بسیج مردمی»(حشد الشعبی) عراق را تحت کنترل خود درآورده و از شبکه‌های تجاری در عراق، امارات متحده عربی، ترکیه و لبنان برای تأمین مالی تروریسم و ​​دور زدن تحریم‌های بین‌المللی سوءاستفاده کرده است.

ایالات متحده همچنان به حمایت از عراقی دارای حاکمیت و باثبات که عاری از نفوذ مخرب خارجی باشد، و همچنین به حفاظت از نهادهای لبنان در برابر مداخلات مالی و سیاسی مخرب حزب‌الله، متعهد است. این شبکه‌ها نه تنها ثبات منطقه را تهدید می‌کنند، بلکه منافع اقتصادی همان مردمی را که ایران مدعی خدمت به آنهاست، تضعیف می‌نمایند.

ایالات متحده به همکاری نزدیک با شرکای خود در سراسر منطقه و جهان برای منزوی کردن گروه‌های نیابتی تروریستی ایران و مختل کردن شریان‌های حیاتی مالی که امکان عملیات آن‌ها را فراهم می‌سازد، ادامه خواهد داد.

اقدام امروز بر اساس فرمان اجرایی (E.O.) شماره ۱۳۲۲۴ (با اصلاحات بعدی) که تروریست‌ها و حامیان آن‌ها را هدف قرار می‌دهد، و فرمان اجرایی شماره ۱۳۹۰۲ که بخش‌های خاصی از اقتصاد ایران را هدف می‌گیرد، انجام می‌شود. این اقدام در راستای پیشبرد «عملیات طرد اقتصادی» صورت می‌گیرد؛ کارزاری که هدف آن منزوی کردن کامل رژیم از شریان‌های حیاتی مالی است که رفتار مخرب آن را تداوم می‌بخشند. لطفاً به بیانیه مطبوعاتی وزارت خزانه‌داری مراجعه کنید.



نظر شما درباره این مقاله:








پیشروی حوثی‌ها صادرات نفت عربستان را تهدید می‌کند
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 11.09.2026, 6:30

پیشروی حوثی‌ها صادرات نفت عربستان را تهدید می‌کند


ایناس العشری، دیوید برانستروم و جانا شوکیر
خبرگزاری رویترز
۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

منابع نظامی اعلام کردند حوثی‌های همسو با ایران روز پنج‌شنبه کنترل شهر بندری المخا در یمن را به دست گرفتند و در امتداد سواحل دریای سرخ به سوی جزایر راهبردی پیشروی کردند؛ رخدادی که تنها چند ساعت پس از آن روی داد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفت انتظار دارد جنگ با ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا پایان یابد.

منابع نظامی دولت یمن گفتند حوثی‌ها اهرم نفوذ بیشتری بر تنگه باب‌المندب ــ گذرگاه جنوبی دریای سرخ و یکی از مهم‌ترین مسیرهای کشتیرانی جهان ــ به دست آورده‌اند و به جزایر حَنیش رسیده‌اند.

اگر حوثی‌ها بتوانند کنترل این آبراه را در سوی مقابل شبه‌جزیره عربستان نسبت به تنگه هرمز در دست بگیرند، این امر می‌تواند برای حامی آنها، ایران، در جنگ با ایالات متحده یک مزیت راهبردی مهم ایجاد کند؛ زیرا عرضه کالاها و انرژی از طریق دومین مسیر عمده ترانزیتی جهان را نیز کاهش داده و موجب جهش قیمت نفت خواهد شد.

این وضعیت همچنین می‌تواند تلاش ترامپ برای یافتن راهی جهت خروج از جنگی را که به چشم‌انداز انتخاباتی حزب جمهوری‌خواه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر آسیب رسانده، دشوارتر کند.

مرکز هماهنگی عملیات بشردوستانه تحت اداره حوثی‌ها در بیانیه‌ای اعلام کرد که ناوبری در دریای سرخ برای همه شرکت‌های کشتیرانی امن است، به جز کشتی‌های عربستان سعودی.

عربستان سعودی، بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان، از زمانی که جنگ با ایران عملاً تنگه هرمز را مسدود کرده است، به مسیر دریای سرخ متکی بوده؛ تنگه‌ای که پیش‌تر یک‌پنجم نفت جهان از آن عبور می‌کرد.

منابع نظامی دولت یمن گفتند نیروهای دولتی و متحدان آنها در حال عقب‌نشینی و استقرار مجدد در جنوب سواحل دریای سرخ و در منطقه ذُباب در تنگه باب‌المندب، روبه‌روی جزیره پریم، هستند. به گفته این منابع، کنترل ذباب و جزیره پریم برای تسلط بر این تنگه اهمیت حیاتی دارد.

هانس گروندبرگ، فرستاده ویژه سازمان ملل در امور یمن، روز پنج‌شنبه در نشست شورای امنیت درباره یمن گفت جامعه بین‌المللی باید برای مقابله با «مرحله‌ای جدید و خطرناک‌تر» از جنگ یمن اقدام کند.

او گفت تصرف بندر المخا توسط حوثی‌ها به این گروه «حضور مستقیمی در مسیرهای منتهی به یکی از حیاتی‌ترین تنگه‌های جهان» داده و نگرانی‌های جدی درباره آزادی کشتیرانی ایجاد کرده است.

جنیفر نایدهارت دِ اورتیز، نماینده آمریکا در این نشست، حوثی‌ها را متهم کرد که به عنوان «عوامل و ابزارهای ایران» عمل می‌کنند.

او گفت: «این تشدید تنش غیرقابل قبول است و کسانی که آن را امکان‌پذیر می‌کنند، مسئول پیامدهای آن هستند.»

وزارت خارجه ایران نیز در بیانیه‌ای اعلام کرد که بحران یمن از طریق محاصره یا اقدام نظامی علیه حوثی‌ها حل نخواهد شد و خواستار گفت‌وگو شد؛ بی‌آنکه به نقش خود ایران در این درگیری اشاره‌ای کند.

منابع یمنی، ایرانی و منطقه‌ای به رویترز گفتند پیشروی حوثی‌ها در امتداد سواحل طی هفته جاری با هدایت مستقیم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام شده است.

محمد عبدالسلام، سخنگوی حوثی‌ها، بدون ارائه جزئیات بیشتر گفت عملیات این گروه ماهیتی دفاعی دارد و زمانی متوقف خواهد شد که حملات علیه یمن پایان یابد.

جهش قیمت نفت

قیمت نفت خام برنت روز پنج‌شنبه در پی نگرانی‌ها از اختلال در مسیرهای عرضه، تا ۴ درصد افزایش یافت و از ۱۰۵ دلار در هر بشکه فراتر رفت. همچنین بر اساس داده‌های مؤسسه رصد قیمت «گَس‌بادی»، میانگین قیمت گازوئیل در آمریکا برای نخستین بار در تاریخ از ۶ دلار در هر گالن عبور کرد.

حوثی‌ها پس از ورود به جنگ با حمله به اسرائیل در ماه مارس، در ژوئیه محاصره دریایی علیه عربستان سعودی اعلام کردند و در ماه جاری حملات خود را تشدید کردند.

تنش‌ها در منطقه همچنان بالا باقی مانده است. مقام‌های دفاع مدنی عربستان در پی حملات حوثی‌ها برای چهارمین بار طی ۲۴ ساعت گذشته در شهر خمیس مشیط در جنوب‌غرب این کشور هشدارهای اضطراری صادر کردند.

به گفته منابع سعودی، پاکستانی و ایرانی، پاکستان پیام هشدار عربستان به ایران را منتقل کرده و از تهران خواسته است حوثی‌ها را مهار کند تا از گسترش بحران جلوگیری شود. یک مقام ارشد ایرانی در پاسخ گفته است: «ایران حوثی‌ها را کنترل نمی‌کند.»

این درگیری‌ها در بحبوحه گسترده‌ترین موج اعلام‌شده حملات متقابل ایران و آمریکا علیه کشتیرانی در خلیج فارس از زمان آغاز جنگ در اواخر فوریه رخ می‌دهد.

وزارت خزانه‌داری آمریکا روز پنج‌شنبه تحریم‌های تازه‌ای را علیه شرکت‌ها و افرادی که به حزب‌الله و دیگر نیروهای نیابتی ایران کمک می‌کنند اعلام کرد. این اقدام بخشی از «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) است که با هدف قطع منابع مالی جنگی تهران طراحی شده است.

ترامپ: جنگ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای پایان می‌یابد

بر اساس نظرسنجی‌ها، جنگ و افزایش متعاقب قیمت سوخت باعث شده محبوبیت ترامپ به پایین‌ترین سطح تاریخی خود برسد. او مدعی شد ایران در تلاش است بر انتخابات میان‌دوره‌ای تأثیر بگذارد؛ انتخاباتی که مشخص خواهد کرد آیا حزب جمهوری‌خواه کنترل کنگره را حفظ می‌کند یا نه.

ترامپ در مصاحبه‌ای با لورا اینگراهام، مجری شبکه فاکس نیوز، که روز پنج‌شنبه پخش شد، در پاسخ به این پرسش که آیا به دلیل تأثیر جنگ ایران بر انتخابات از تصمیم خود پشیمان است یا نه، گفت: «من به واژه پشیمانی اعتقاد ندارم. البته همیشه می‌توان تا حدی عملکرد خود را زیر سؤال برد.»

او افزود: «اگر دوباره در همان موقعیت قرار بگیرم، دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهم که انجام دادم.»

ترامپ همچنین بار دیگر تأکید کرد که به باور او جنگ بلافاصله پس از انتخابات میان‌دوره‌ای پایان خواهد یافت؛ اظهارنظری که روز چهارشنبه نیز مطرح کرده بود.

در هفته‌های اخیر، واشنگتن از موفقیت فزاینده خود در هدایت نفتکش‌ها از طریق تنگه هرمز سخن گفته بود؛ گذرگاهی که پیش از آغاز جنگ حدود یک‌پنجم عرضه جهانی نفت از آن عبور می‌کرد.

اما ازسرگیری درگیری‌ها در ماه جاری ظاهراً روند بازگشایی تدریجی این مسیر را با عقب‌گرد مواجه کرده است. داده‌های اولیه رهگیری کشتی‌ها نشان می‌دهد تنها هفت شناور روز چهارشنبه از تنگه هرمز عبور کردند؛ رقمی که تقریباً نصف میانگین ۱۰ روز گذشته است.

رسانه‌های دولتی ایران نیز روز پنج‌شنبه گزارش دادند که نیروی دریایی سپاه پاسداران یک شناور بدون سرنشین آمریکایی را در ورودی تنگه هرمز هدف قرار داده است.



نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا در دور تازه تحریم‌ها گروه‌های نیابتی ایران
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 23:03

آمریکا در دور تازه تحریم‌ها گروه‌های نیابتی ایران




نظر شما درباره این مقاله:








بررسی بازگشت تحریم‌های ایران در شورای امنیت
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 20:09

بررسی بازگشت تحریم‌های ایران در شورای امنیت


پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد روز پنج‌شنبه در نشستی حساس بر سر اعتبار حقوقی تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران و اعمال مجدد تحریم‌های سازمان ملل تحت سازوکار «مکانیسم ماشه»(Snapback) مندرج در توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵، با یکدیگر درگیر شدند.

بند موسوم به «مکانیسم ماشه» که در چارچوب برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ ایجاد شد، به‌گونه‌ای طراحی شده بود که در صورت نقض توافق از سوی ایران، تحریم‌های فصل هفتم منشور سازمان ملل به‌طور خودکار بازگردانده شوند و عمداً امکان استفاده اعضای دائم شورای امنیت از حق وتو را دور بزنند.

نماینده روسیه گفت: «سازوکار بازگرداندن قطعنامه‌های پیشین شورای امنیت درباره ایران، یعنی سازوکاری که در قطعنامه ۲۲۳۱ پیش‌بینی شده بود، فعال نشده است و این امر به دلایل متعدد حقوقی و رویه‌ای صورت گرفته است.» او خواستار رأی‌گیری آیین‌نامه‌ای برای جلوگیری از برگزاری نشست برنامه‌ریزی‌شده درباره کمیته تحریم‌های ۱۷۳۷ شد.

مسکو استدلال کرد که قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت، که توافق هسته‌ای را تأیید کرده بود، در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و موضوع عدم اشاعه هسته‌ای نیز در همان روز از فهرست موضوعات فعال شورای امنیت حذف شده است. نماینده روسیه تأکید کرد که کمیته ۱۷۳۷ در سال ۲۰۱۵ منحل شده و دیگر هیچ مبنای حقوقی برای بحث درباره «فعالیت‌های به‌اصطلاح این کمیته» وجود ندارد.

نماینده چین نیز از این موضع حمایت کرد و گفت ریاست شورای امنیت اختیار تهیه یا ارائه گزارش‌های ۹۰ روزه را ندارد. پکن با هشدار نسبت به اقدامات یکجانبه اعلام کرد: «چند عضو شورا، بدون توجه به اختلاف‌نظرها، اصرار دارند تحریم‌های شورای امنیت علیه ایران را به‌زور بازاعمال کنند و نشست‌های شورا را ذیل موضوعی برگزار کنند که از دستور کار حذف شده است.» وی هشدار داد که این اقدامات شکاف‌های نهادی را عمیق‌تر کرده و مانع دستیابی به یک راه‌حل سیاسی می‌شود و «نگرانی شدید» و «مخالفت قاطع» چین را با این روند ابراز کرد.

هیئت‌های غربی این چالش را قاطعانه رد کردند و استدلال کردند که رژیم تحریم‌ها پس از نقض تعهدات از سوی ایران، به‌طور قانونی دوباره برقرار شده است.

نماینده بریتانیا گفت: «بریتانیا همراه با فرانسه و آلمان، مکانیسم ماشه را کاملاً مطابق با قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت فعال کرد.» وی توضیح داد که قدرت‌های اروپایی به دلیل «عدم اجرای قابل‌توجه تعهدات» از سوی ایران در چارچوب توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ دست به این اقدام زدند. لندن افزود که این روند در ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۵ تکمیل شد و در نتیجه، شش قطعنامه فصل هفتم شورای امنیت نزدیک به یک سال است که دوباره لازم‌الاجرا شده‌اند.

نماینده فرانسه نیز تأیید کرد که قطعنامه‌های شورای امنیت همراه با مأموریت کمیته برای ارائه گزارش هر ۹۰ روز یک‌بار، دوباره احیا شده‌اند.

نماینده آمریکا گفت: «صرف‌نظر از این مسائل با انگیزه‌های سیاسی، واقعیت‌ها همان واقعیت‌ها هستند. کمیته ۱۷۳۷ وجود دارد.» او روسیه و چین را متهم کرد که برای حمایت از تهران در تلاش‌اند تصمیمات شورای امنیت را تضعیف کنند. این دیپلمات آمریکایی یادآور شد که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تأیید کرده است ایران همچنان به تعهدات خود در چارچوب توافق جامع پادمان پایبند نیست.

شورای امنیت با ۱۱ رأی موافق در برابر ۲ رأی مخالف و با دو رأی ممتنع، دستور کار موقت جلسه را تصویب کرد و تلاش روسیه و چین برای متوقف کردن نشست را ناکام گذاشت. بر اساس آیین‌نامه شورای امنیت، رأی‌گیری‌های رویه‌ای با وتوی اعضای دائم قابل متوقف شدن نیستند و برای تصویب به دست‌کم ۹ رأی موافق نیاز دارند.

تبادل اتهامات میان اعضای دائم پس از رأی‌گیری

مسکو این نشست را اقدامی فاقد مشروعیت و «استفاده‌ای ناکارآمد» از منابع شورای امنیت توصیف کرد و نماینده روسیه آن را «نقض آشکار قواعد آیین‌نامه‌ای» خواند.

نماینده روسیه همچنین آمریکا و اسرائیل را متهم کرد که به تأسیسات «صلح‌آمیز» تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی حمله کرده‌اند و هشدار داد که این «اقدامات غیرقانونی و بی‌پروا» ممکن است به یک فاجعه گسترده‌تر منطقه‌ای منجر شود. او همچنین قطعنامه جدید شورای حکام آژانس که پرونده ایران را به شورای امنیت ارجاع داده است، «سیاسی‌کاری» توصیف کرد.

چین نیز تأکید کرد که دستیابی به راه‌حل‌های پایدار مستلزم رسیدگی به ریشه‌های تنش‌های منطقه‌ای است. نماینده چین گفت: «خروج یکجانبه ایالات متحده از برجام، استفاده دو بار از زور علیه ایران در جریان روند مذاکرات، و پیگیری سیاست فشار حداکثری علیه ایران، علت اصلی وضعیت پیچیده و حل‌ناشدنی کنونی در خاورمیانه و پرونده هسته‌ای ایران است.» وی از «حق مشروع ایران برای استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای» دفاع کرد و افزود که چین «تعهدات مکرر ایران مبنی بر عدم توسعه سلاح هسته‌ای» را به رسمیت می‌شناسد.

نماینده بریتانیا گفت: «ایران تنها کشوری است که بدون داشتن سلاح هسته‌ای، اورانیوم را تا این سطح غنی‌سازی می‌کند.» او تهران را به انباشت بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد، بدون «هیچ توجیه غیرنظامی معتبر»، متهم کرد.

لندن همچنین اعلام کرد که ایران از ژوئن ۲۰۲۵ بازرسان سازمان ملل را از همه تأسیسات هسته‌ای خود ــ به‌جز نیروگاه بوشهر ــ منع کرده و بار دیگر تأکید کرد که تنها راه‌حل پایدار، دستیابی به یک توافق از طریق مذاکره است.

نماینده آمریکا نیز در رد استدلال‌های مطرح‌شده از سوی تهران درباره ملاحظات امنیتی برای جلوگیری از دسترسی بازرسان گفت که کارکنان سازمان ملل همچنان در اوکراینِ جنگ‌زده به فعالیت خود ادامه می‌دهند؛ جایی که به گفته رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، «منطقه جنگی شدیدتر و دائمی‌تری» محسوب می‌شود. این دیپلمات آمریکایی روسیه و چین را متهم کرد که در تلاش‌اند از کشوری حمایت کنند که برنامه هسته‌ای آن «در تاریکی» در حال پیشرفت است.

فرانسه نیز با اشاره به ذخایر اورانیوم ایران هشدار داد که میزان این ذخایر بالقوه برای ساخت حدود ۱۰ ابزار انفجاری هسته‌ای کافی است.



نظر شما درباره این مقاله:








نقش تسلیحات و مشاوره سپاه در تصرف بندر «مخا»
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 19:22

نقش تسلیحات و مشاوره سپاه در تصرف بندر «مخا»


پریسا حافظی، محمد غباری و تیمور اَزهری
خبرگزاری رویترز / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته منابع دولتی یمن، منابع ایرانی و منابع منطقه‌ای، پیشروی برق‌آسای حوثی‌ها در امتداد ساحل دریای سرخ یمن در هفته جاری، با هدایت مستقیم سپاه پاسداران ایران صورت گرفت؛ اقدامی که با هدف گشودن جبهه‌ای جدید در جنگ ایران و ایالات متحده انجام شده است.

حوثی‌ها با تصرف بندر «مخا» در جنوب غربی یمن، تسلط خود را بر تنگه باب‌المندب — آبراهی حیاتی که اختلال در آن پس از مسدود شدن تنگه هرمز توسط ایران، عرضه جهانی انرژی را بیش از پیش محدود می‌کند — تحکیم کرده‌اند.

در حالی که شش ماه از درگیری‌های گسترده‌تر منطقه‌ای میان متحدان ایران و ایالات متحده می‌گذرد، به نظر می‌رسد گروه حوثی‌ها اکنون بر تثبیت کنترل خود بر این تنگه متمرکز شده است؛ آن هم در شرایطی که نیروهای دولتی مخالف (مورد حمایت عربستان سعودی) بر عملیات تهاجمی در شمال کشور تمرکز دارند.

دو منبع ایرانی اظهار داشتند که ایران هفته گذشته از حوثی‌ها خواسته است تا حملات خود علیه عربستان سعودی — متحد نزدیک ایالات متحده — را تشدید کنند و وعده داده است که برای تحقق این هدف، بودجه، تسلیحات و افسران ارشد بیشتری در اختیار آن‌ها قرار دهد.

اگرچه ایران حوثی‌ها را متحد خود می‌داند، اما علناً ارائه هرگونه هدایت نظامی به آن‌ها را تکذیب کرده و تأکید می‌کند که آن‌ها «نیروی نیابتی» نیستند.

یک دیپلمات منطقه‌ای که از سوی تهران در جریان امور قرار گرفته، گفت که چندین تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران پیش‌تر به یمن سفر کرده بودند تا پس از هفته‌ها رایزنی درباره استراتژی نظامی، بر حملات حوثی‌ها علیه عربستان سعودی نظارت و فرماندهی کنند.

یک منبع ایرانی دیگر که مقام رسمی است، گفت که ایران جلسات متعددی با متحدان خود، از جمله حوثی‌ها، برگزار کرده و تصمیم برای اقدام در مخا، تصمیمی از سوی خود حوثی‌ها بوده، نه ایران. با این حال، این مقام افزود که این اقدام با ایجاد فشار صعودی بر قیمت نفت و وارد کردن ضربه به ایالات متحده و عربستان سعودی، به نفع ایران تمام شده است.

در داخل یمن، پنج منبع نظامی وابسته به دولتِ مورد حمایت عربستان و به رسمیت شناخته‌شده در سطح بین‌المللی، اعلام کردند که سپاه پاسداران هدایت عملیات جدید حوثی‌ها در امتداد ساحل دریای سرخ — دشت باریک و همواری موسوم به «تهامه» — را بر عهده داشته است؛ عملیاتی که با موجی از حملات راکتی آغاز شد. منابع نظامی یمن با استناد به شنودهای مخابراتی و اظهارات اسرای حوثی، اعلام کردند که به باور آن‌ها، این تلاش ایران توسط «عبدالرضا شهلایی»، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، هدایت می‌شده است.

منابع ایرانی بلافاصله قادر به تأیید این موضوع نبودند، هرچند پیش‌تر اذعان کرده بودند که شهلایی — که عضو نیروی قدس سپاه است — در سال‌های اخیر مدتی را در یمن سپری کرده است.

این منابع ایرانی اظهار داشتند که علی‌رغم محاصره هوایی و دریایی مناطق تحت کنترل حوثی‌ها، سپاه پاسداران همچنان قادر به انتقال نیرو و تسلیحات به داخل و خارج از یمن بوده است؛ البته آن‌ها جزئیاتی درباره چگونگی انجام این کار ارائه نکردند.

احمد ناجی، تحلیلگر مسائل یمن در «گروه بین‌المللی بحران»، با توصیف تصرف شهر «مخا» به عنوان نقطه عطفی مهم در جنگ، گفت: «اگر به عملیات تهاجمی آن‌ها در ساحل غربی نگاه کنیم، می‌بینیم که این اقدام چیزی نیست که تنها در هفته یا ماه گذشته تدارک دیده شده باشد.»

ناجی با اشاره مشخص به استفاده حوثی‌ها از پهپاد در آخرین عملیات تهاجمی‌شان، افزود: «تحول و پیشرفت حوثی‌ها اساساً ناشی از تسلیحات جدیدی بود که به دست آوردند؛ چه به‌طور مستقیم از طریق ایران و چه از راه شبکه‌های مختلف قاچاقی که بر آن‌ها تکیه دارند.»

وضعیت نظامی نامشخص

دو مقام دیگر یمنی اظهار داشتند که هم‌زمان با آغاز پیشروی حوثی‌ها به سمت مخا در هفته گذشته، دولت یمن خواستار حمایت هوایی بیشتر و سایر کمک‌ها از سوی عربستان سعودی شد.

به گفته آن‌ها، دولت یمن به دنبال انجام عملیات هوایی عربستان علیه مواضع حوثی‌ها در کانون اصلی حضور آن‌ها — از جمله صنعا — و همچنین تأسیسات راهبردی کلیدی نظیر مخازن نفت بود.

با این حال، پادشاهی سعودی همچنان بر ارائه پشتیبانی لجستیکی، تسلیحاتی و اطلاعاتی و انجام حملات هوایی محدود تأکید ورزید که عمدتاً بر جبهه‌های نبرد شمالی در استان‌های «الجوف» و «مأرب» متمرکز بود؛ در حالی که دولت قانونی یمن اهمیت کمتری برای این مناطق قائل بود.

ارزیابی خودِ این مقامات حاکی از آن بود که ریاض به دلیل نگرانی از تحریک حوثی‌ها به انجام حملات پهپادی سنگین‌تر علیه خاک عربستان، تمایلی به تشدید جدی درگیری‌ها با آن‌ها نداشت.

مقامات سعودی بلافاصله به درخواست‌های خبرگزاری رویترز برای اظهار نظر درباره تمرکز نظامی ریاض بر جبهه شمالی — به جای ساحل دریای سرخ و سایر اهداف مهم حوثی‌ها — پاسخی ندادند. ارزیابی وضعیت کلی نظامی در یمن، پس از وقفه‌ای چندساله در درگیری‌های عمده که از زمان توافق آتش‌بس در سال ۲۰۲۲ آغاز شده، دشوار است. هم ایران و هم عربستان سعودی بر روی نیروهای تحت حمایت خود در آنجا سرمایه‌گذاری کرده‌اند؛ با این حال، ائتلاف حامی دولت یمن با شکاف‌های داخلی دست‌به‌گریبان بوده است.

ناجی اظهار داشت که اگرچه دوره‌های پیشین نبرد در منطقه «تهامه» شاهد پیشروی‌ها و عقب‌نشینی‌های ناگهانی بوده است، اما همچنان مشخص نیست که آیا نیروهای مورد حمایت عربستان می‌توانند این بار به‌سادگی حوثی‌ها را از مواضعشان بیرون برانند یا خیر.

او گفت: «شاید اگر نیروهای دولتی حمایت لازم را از سوی سعودی‌ها دریافت کنند، شاهد پیشروی‌هایی از جانب آن‌ها باشیم؛ اما این کار ممکن است این بار تا حدی دشوار باشد.»



نظر شما درباره این مقاله:








هایک، سنت و مسئلهٔ سنت در ایران
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 17:08

هایک، سنت و مسئلهٔ سنت در ایران


علی‌محمد طباطبایی

فردریش فون هایک، اقتصاددان و فیلسوف سیاسی اتریشی‌تبار، یکی از سرسخت‌ترین مدافعان آزادی فردی، اقتصاد بازار و محدودیت قدرت دولت در قرن بیستم بود. با این حال، او در سراسر آثار خود برای سنت، عرف و قواعدی که در طول نسل‌ها شکل گرفته‌اند، اهمیت بسیار زیادی قائل است. این امر در نگاه نخست متناقض به نظر می‌رسد: چرا متفکری که از آزادی انتخاب، نوآوری و تغییر دفاع می‌کند، باید برای آنچه از گذشته به ما رسیده چنین ارزشی قائل باشد؟

پاسخ این پرسش را باید در نظریهٔ هایک دربارهٔ «محدودیت شناخت انسان» و چگونگی شکل‌گیری نظم اجتماعی جست‌وجو کرد. هایک معتقد است که ذهن انسان، با همهٔ توانایی‌هایش، قادر نیست تمام پیچیدگی‌های یک نظم اجتماعی را یک‌جا درک و طراحی کند. از این رو، بخش عظیمی از دانشی که جوامع بشری برای بقا و همکاری به آن نیاز دارند، نه در قالب طرح‌های آگاهانه، بلکه در قواعد، عادات و نهادهایی رسوب کرده که در طول قرن‌ها شکل گرفته‌اند.

سنت به مثابه دانش انباشته

سنت نزد هایک در درجهٔ نخست یک مفهوم معرفت‌شناختی و تکاملی است، نه دعوتی به پرستش گذشته. سنت برای او نوعی دانش انباشتهٔ تاریخی است؛ دانشی که در قواعد، عادات، نهادها و شیوه‌های رفتاری یک جامعه رسوب کرده و فرد معاصر می‌تواند از آن بهره ببرد، بی‌آنکه خود قادر باشد منشأ یا منطق کامل آن را توضیح دهد.

هایک در کتاب «در سنگر آزادی» استدلال می‌کند که انسان‌ها در زندگی اجتماعی دائماً از دانشی استفاده می‌کنند که خودشان آن را تولید نکرده‌اند. این دانش از طریق قواعد، عادات، عرف‌ها و نهادهایی که در طول زمان پدید آمده‌اند به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. در تفسیری معتبر از اندیشهٔ او، این نکته چنین خلاصه شده است: «سنت، دانش در قالب تجربهٔ انباشته است.»

زبان نمونهٔ ساده و مناسبی برای این موضوع است. هیچ‌کس زبان را از ابتدا طراحی نکرده است. هیچ کمیته‌ای ننشسته تا دستور زبان یک ملت را به وجود آورد. زبان در طول قرن‌ها تغییر کرده و قواعد آن از طریق استفاده، تقلید و انتقال بین نسل‌ها شکل گرفته است. حقوق عرفی نیز نمونهٔ دیگری است: قواعد آن طی قرن‌ها و در نتیجهٔ تصمیم‌های قضایی، عرف‌ها و تجربه‌های عملی شکل گرفته‌اند. هایک در «قانون، قانون‌گذاری و آزادی» به همین نوع نظم‌های اجتماعی توجه ویژه دارد و حقوق عرفی را نمونه‌ای مهم از تحول نهادهای اجتماعی می‌داند.

نکتهٔ کلیدی: آنچه هایک را به سنت علاقه‌مند می‌کند، «قدمت» آن نیست؛ بلکه دانشی است که ممکن است در فرآیند پیدایش و بقای آن انباشته شده باشد. از همین رو، هایک سنت‌گرا نیست؛ او نظریه‌پرداز تکامل نهادی است. سنت‌گرا می‌گوید: چون این قاعده از گذشته به ما رسیده، باید آن را حفظ کنیم. اما هایک می‌گوید: چون این قاعده در طول تجربهٔ تاریخی شکل گرفته، نباید بدون فهم کارکرد آن آن را کنار بگذاریم. این دو سخن یکی نیستند.

سنت در برابر عقل؟ رفع یک سوءتفاهم

از اینجا می‌توان یکی از مهم‌ترین سوءتفاهم‌ها دربارهٔ هایک را برطرف کرد. هایک نمی‌گوید سنت خوب است و عقل بد. او می‌گوید عقل انسان محدود است و نمی‌تواند تمام پیچیدگی‌های نظم اجتماعی را یک‌باره درک و طراحی کند. از نظر او، خطای اصلی نوع خاصی از عقل‌گرایی است که تصور می‌کند اگر انسان بتواند قواعد موجود را به‌طور کامل توضیح دهد، می‌تواند آنها را کنار بگذارد و قواعدی بهتر از صفر طراحی کند.

در مقابل، انسان‌ها در طول تاریخ با مسائل واقعی مواجه شده‌اند و به تدریج راه‌حل‌هایی برای آنها یافته‌اند. بسیاری از این راه‌حل‌ها در قالب عرف و سنت باقی مانده‌اند. بنابراین سنت برای هایک رقیب عقل نیست؛ حاصل محدودیت عقل فردی و تجربهٔ جمعی انسان‌هاست.

اما در عین حال سنت نزد هایک مقدس هم نیست. این نکته برای بحث ما بسیار مهم است. هایک از سنت دفاع می‌کند، اما به همان اندازه بر امکان تغییر آن تأکید دارد. در فصل چهارم «در سنگر آزادی»، که مستقیماً به «آزادی، عقل و سنت» اختصاص دارد، هایک توضیح می‌دهد که فشار اجتماعی برای رعایت قواعد سنتی باید چنان باشد که امکان تغییر تدریجی و تجربی را از بین نبرد. وقتی گروه‌های مختلف قواعد متفاوتی را تا حدی رعایت می‌کنند، امکان بیشتری برای انتخاب قواعد مؤثرتر پدید می‌آید و قواعد اجتماعی می‌توانند در پرتو تجربهٔ جدید اصلاح شوند.

پس نزد هایک میان سنت و نوآوری نوعی تنش دائمی وجود دارد. تمدن نه فقط از حفظ قواعد موجود، بلکه از امکان آزمودن قواعد جدید نیز پیش می‌رود. هایک در «قانون، قانون‌گذاری و آزادی» [این کتاب توسط دکتر موسی غنی‌نژاد ترجمه شده است] تأکید می‌کند که مسئلهٔ اصلی او توضیح تعادل میان «خودانگیختگی خلاق افراد» و آن دسته از اصول حقوقی، اخلاقی، سنتی و عرفی است که برای همکاری اجتماعی ضروری‌اند.

نظم خودجوش و تمایز آن از «بنای عقلا»

مفهوم «سنت» در نزد هایک با مفهوم مشهور «نظم خودجوش» پیوند بسیار نزدیکی دارد. نظم خودجوش نظمی است که حاصل طراحی یک ذهن یا مرکز فرماندهی نیست، اما به هیچ‌وجه به معنای بی‌نظمی نیست. بازار نمونهٔ مشهور آن است. هیچ فرد یا دولتی نمی‌تواند تمام اطلاعاتی را که میلیون‌ها تولیدکننده و مصرف‌کننده در اختیار دارند جمع‌آوری کند. با این‌حال، قیمت‌ها بخشی از این اطلاعات پراکنده را منتقل می‌کنند و رفتار افراد را هماهنگ می‌سازند.

به طور خلاصه، «نظم خودجوش» یعنی نظمی که ساخته نشده، بلکه پدید آمده است. این نظم حاصل تعامل میلیون‌ها انسان است که هر یک تنها بخش کوچکی از اطلاعات کل نظام را در اختیار دارند.


پرتره‌ای از فردریش فون هایک

مسئلهٔ اصلی: آیا می‌توان مفهوم «بنای عقلا» در سنت فقهی و حقوقی ایران را معادل یا دست‌کم هم‌خانوادهٔ «نظم خودجوش» هایک دانست؟ «بنای عقلا» مفهومی است که به رویه و رفتار عقلای جامعه و اعتبار آن در نظام فقهی مربوط می‌شود. در اینجا مسئله این است که عقلای جامعه در عمل چگونه رفتار می‌کنند و آیا این رفتار می‌تواند مبنایی برای حکم و تنظیم مناسبات اجتماعی باشد.

اما «نظم خودجوش» نزد هایک نظریه‌ای بسیار گسترده‌تر است. هایک می‌پرسد چگونه ممکن است میلیون‌ها انسان، بدون داشتن طرحی مشترک و بدون اینکه کسی همهٔ اطلاعات لازم را در اختیار داشته باشد، نظم پیچیده‌ای ایجاد کنند. بنابراین «بنای عقلا» ممکن است یکی از مصداق‌های تاریخی قواعد و رویه‌های اجتماعی باشد، اما نمی‌توان آن را بدون توضیح بیشتر معادل نظریهٔ «نظم خودجوش» دانست.

این تفاوت از آن جهت مهم است که ممکن است جامعه‌ای از رویه‌های عقلایی فراوان برخوردار باشد، اما در عین حال ساختار سیاسی آن استبدادی و حقوق فردی در آن بسیار محدود باشد. به بیان دیگر، عقلایی بودن رفتار افراد یک جامعه، به خودی خود آن جامعه را لیبرال نمی‌کند.

برداشت موسی غنی‌نژاد از سنت و پیوند آن با هایک

موسی غنی‌نژاد در مقاله‌ای با عنوان «نگاه فون‌هایک به سنت» می‌نویسد که سنت‌ها شامل ارزش‌ها، آداب و قواعد رفتاری‌اند که از طریق تقلید و یادگیری از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند و به ایجاد نظم اجتماعی معینی کمک می‌کنند. بنابراین در سطح نظری، میان برداشت غنی‌نژاد و هایک از مفهوم سنت فاصلهٔ چندانی وجود ندارد.

غنی‌نژاد در توضیح دیدگاه هایک تأکید می‌کند که عقل می‌تواند بخش‌هایی از سنت را اصلاح کند، اما قادر نیست کل مجموعه سنت را از صفر و بر اساس نقشه‌ای تازه بنا کند. به تعبیر او، پیشرفت باید بر بستری از سنت صورت گیرد، نه با نابودی کامل آن. تا اینجا، غنی‌نژاد شارح وفادار هایک است.

اما مسئله زمانی پیچیده می‌شود که این مفهوم از سطح نظریهٔ هایک به تاریخ و فرهنگ ایران منتقل شود. غنی‌نژاد در گفت‌وگویی با عنوان «لیبرالیسم همان عقل عقلایی است» دربارهٔ مجلس اول مشروطه استدلال می‌کند که بسیاری از نمایندگان، اگرچه با نظریه‌های مدرن آشنایی عمیقی نداشتند، از نوعی «عقل عقلایی» برخوردار بودند. او این عقل عقلایی را با توجه به «بنای عقلا» در نظام فکری سنتی مرتبط می‌کند و می‌گوید که ادارهٔ جامعه باید بر استفادهٔ عقلانی از منابع، قانون و معیارهای مشخص استوار باشد، نه بر ارادهٔ فردی یا انتظار معجزه. این استدلال از لحاظ تاریخی و فکری جالب است؛ اما درست در همین نقطه است که باید میان «بنای عقلا» و «نظم خودجوش» تمایز گذاشت.

از «بنای عقلا» تا لیبرالیسم: یک جهش نظری

در اینجا ادعای دیگری مطرح می‌شود که نیازمند احتیاط بیشتری است. اگر بگوییم «در سنت فقهی و اجتماعی ایران عناصری عقلایی وجود داشته‌اند»، این ادعا چندان دشوار نیست. اما اگر بگوییم «پس ایران دارای سنت لیبرالی بوده است»، ادعای بسیار بزرگ‌تری کرده‌ایم.

لیبرالیسم صرفاً عقلایی بودن رفتار افراد نیست. لیبرالیسم به مجموعه‌ای از نهادها و اصول مربوط می‌شود: آزادی فردی، امنیت حقوق مالکیت، آزادی قرارداد، حکومت قانون، محدودیت قدرت دولت و امکان فعالیت مستقل افراد و گروه‌های اجتماعی. بنابراین وجود «بنای عقلا» به خودی خود اثبات نمی‌کند که جامعه‌ای دارای سنت لیبرالی بوده است. ممکن است عقلای یک جامعه در چارچوب یک نظم استبدادی بسیار عاقلانه و واقع‌بینانه رفتار کنند؛ اما این امر آن نظم را لیبرال نمی‌کند.

با این همه، انصاف اقتضا می‌کند که پروژهٔ غنی‌نژاد را بیش از این ساده نکنیم. او در همان گفت‌وگو، مسئلهٔ اصلی خود را این می‌داند که چرا در مشروطه، با وجود اینکه مفاهیمی مانند مالکیت و آزادی در سنت فقهی و حقوقی نیز سابقه داشتند، یک سنت لیبرالی پایدار شکل نگرفت. این صورت‌بندی در واقع نشان می‌دهد که خود غنی‌نژاد میان «وجود عناصر لیبرال» و «وجود یک سنت لیبرال پایدار» تمایز قائل است.

مسئلهٔ او دقیقاً همین است که چرا آن عناصر نتوانستند به یک نظم نهادی پایدار تبدیل شوند. از این نظر، نقدی که صرفاً بگوید «غنی‌نژاد سنت ایرانی را لیبرال می‌کند» شاید منصفانه نباشد. بحث دقیق‌تر این است که آیا او در بازسازی تاریخ اندیشهٔ ایران، ظرفیت‌های بالقوهٔ سنت ایرانی را بیش از اندازه به نتایج بالفعل تاریخی نزدیک می‌کند یا نه.

فقه سنتی و سنت هایکی: یک تفاوت مهم

سخنان غنی‌نژاد در مناظرهٔ اخیرش با میلاد دخانچی این پرسش را جدی‌تر کرده است. در گزارش منتشرشده از این مناظره، از قول او آمده است که بخش بزرگی از روحانیون سنتی سخنان درستی دارند و فقه سنتی درباره «انسان واقعی» سخن می‌گوید. او فقه سنتی را مجموعه‌ای از قواعد حقوقی برای اداره روابط اجتماعی می‌داند و برای نمونه به قواعد مربوط به معامله، مالکیت و قرارداد اشاره می‌کند و میان این قواعد و حقوق مدرن نوعی خویشاوندی می‌بیند.

این سخن از بحث قبلی ما دربارهٔ هایک فراتر می‌رود. هایک می‌گوید سنت را نباید بی‌دلیل کنار گذاشت، زیرا ممکن است حاوی دانشی باشد که نسل‌های گذشته در فرآیندی طولانی کسب کرده‌اند. اما از این گزاره لزوماً نتیجه نمی‌شود که هر سنت تاریخی یا هر مجموعه قواعد سنتی، به لحاظ هنجاری درست و مطلوب است.

در واقع، خود غنی‌نژاد نیز در شرح دیدگاه هایک تصریح کرده است که هایک هر سنتی را مقدس و غیرقابل انتقاد نمی‌داند. حتی اگر سنتی را ارزشمند بدانیم، باید بتوانیم توضیح دهیم که چه چیزی در آن سنت موجب تداوم و کارآمدی آن شده است. اینجاست که تفاوت ظریفی میان «احترام به سنت» و «دفاع از یک سنت خاص» پدیدار می‌شود. هایک در درجه نخست از فرآیند تکامل نهادی دفاع می‌کند؛ غنی‌نژاد در بحث فقه سنتی، افزون بر آن، به دفاع از محتوای یک سنت حقوقی مشخص نیز نزدیک می‌شود.

پرسش کلیدی: آیا فقه سنتی را می‌توان همان «سنت» هایکی دانست؟ پاسخ به این پرسش، به گمان من، باید با احتیاط داده شود. «سنت» در نظریهٔ هایک یک مفهوم بسیار گسترده است. حقوق عرفی، اخلاق، زبان، قواعد رفتاری، نهادهای اجتماعی و شیوه‌های همکاری میان انسان‌ها همه می‌توانند بخشی از این سنت باشند. آنچه برای هایک اهمیت دارد، فرآیند تاریخی شکل‌گیری و انتقال این قواعد و دانشی است که در آنها نهفته است.

اما فقه سنتی یک نظام هنجاری و حقوقی مشخص است که ادعاهای خاص خود را درباره زندگی فردی و اجتماعی دارد. بنابراین نمی‌توان صرفاً از این مقدمه که «سنت حامل دانش انباشته است» به این نتیجه رسید که «فقه سنتی، چون سنتی است، با لیبرالیسم سازگار است». این جهش نظری نیازمند استدلال مستقلی است.

برای مثال، اینکه قواعد فقهی درباره مالکیت خصوصی، قرارداد و معاملات با بخش‌هایی از حقوق مدرن سازگاری دارند، نکته مهمی است؛ اما برای اثبات سازگاری فقه سنتی با لیبرالیسم سیاسی کافی نیست. لیبرالیسم فقط درباره مالکیت و قرارداد نیست. مسئله آزادی وجدان، آزادی بیان، برابری حقوقی افراد، محدودیت قدرت سیاسی، حکومت قانون و حقوق فرد در برابر دولت نیز مطرح است. بنابراین باید میان دو گزاره تفاوت گذاشت: «بخش‌هایی از فقه سنتی با برخی نهادهای حقوق مدرن سازگارند» و «فقه سنتی در کلیت خود با نظام حقوقی و سیاسی لیبرال سازگار است».

غنی‌نژاد و شریعتی: دو رویکرد به سنت

در همین جا است که پای دکتر علی شریعتی نیز به میان می‌آید. اختلاف غنی‌نژاد با شریعتی را می‌توان، دست‌کم در یکی از مهم‌ترین وجوه آن، اختلاف بر سر نحوهٔ مواجهه با سنت دانست. شریعتی با سنت دینی موجود به‌سادگی کنار نمی‌آمد. او معتقد بود که اسلام تاریخی و نهادهای موجود دینی برای پاسخ‌گویی به مسائل انسان جدید کافی نیستند و باید مفاهیم دینی را از نو تفسیر کرد.

غنی‌نژاد دقیقاً نسبت به همین رویکرد بدبین است. از دیدگاه او، هنگامی که روشنفکر یا ایدئولوگ ابتدا نتیجهٔ مطلوب خود را تعیین کند و سپس بخواهد متون و سنت دینی را به گونه‌ای تفسیر کند که به آن نتیجه برسد، دیگر با سنت به‌مثابه یک میراث تاریخی روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با ساختن یک ایدئولوژی جدید از مواد سنتی مواجهیم.

در اینجا دفاع غنی‌نژاد از فقه سنتی قابل فهم‌تر می‌شود: او می‌خواهد بگوید پیش از آنکه روشنفکران جدید اسلام را برای پاسخ دادن به مسائل جدید بازسازی کنند، باید دید در خود سنت فقهی چه ذخیره‌ای از قواعد و تجربهٔ حقوقی وجود داشته است.

این موضع، از یک جهت، کاملاً با روح اندیشهٔ هایک سازگار است: چرا تصور کنیم انسان امروز می‌تواند با تکیه بر عقل خود همهٔ آنچه نسل‌های گذشته در طول قرن‌ها ساخته‌اند کنار بگذارد و نظامی بهتر از نو طراحی کند؟ اما از جهت دیگر، یک تفاوت مهم باقی می‌ماند: هایک از فرآیند دفاع می‌کند، غنی‌نژاد از محتوای یک سنت خاص.

جمع‌بندی: هایک، غنی‌نژاد و پرسش نهایی

از این منظر، شاید بهتر باشد رابطهٔ هایک و غنی‌نژاد را نه با عبارت سادهٔ «غنی‌نژاد از سنت دفاع می‌کند» توضیح دهیم و نه با این ادعا که «هایک و غنی‌نژاد هر دو سنت‌گرا هستند». هایک به ما می‌آموزد که سنت را می‌توان دانش انباشته‌ای دانست که حاصل تجربهٔ تاریخی جوامع است؛ دانشی که عقل فردی قادر نیست تماماً جایگزین آن شود. غنی‌نژاد این بینش را به زمینهٔ تاریخی ایران می‌برد و می‌کوشد نشان دهد که در سنت حقوقی و فقهی ایران نیز عناصری وجود دارد که نباید صرفاً به دلیل سنتی بودن کنار گذاشته شوند.

اما از اینجا به بعد، غنی‌نژاد دیگر صرفاً شارح هایک نیست. او وارد قلمرو یک داوری تاریخی و هنجاری دربارهٔ فقه می‌شود. و شاید دقیقاً در همین نقطه باشد که تفاوت او با شریعتی نیز روشن می‌شود: شریعتی می‌خواست سنت را برای ساختن انسان و جامعه‌ای جدید بازتفسیر کند؛ غنی‌نژاد می‌خواهد پیش از هر بازسازی، ظرفیت‌های فراموش‌شدهٔ خود سنت را به یاد آوریم.

اما یک پرسش انتقادی همچنان باقی می‌ماند: آیا این «کشف ظرفیت‌های سنت» خود نوعی بازتفسیر سنت نیست؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آنگاه غنی‌نژاد و شریعتی، برخلاف تفاوت عمیقشان، در یک نقطه مشترک قرار می‌گیرند: هر دو با سنت تاریخی وارد گفت‌وگو می‌شوند و هر دو می‌کوشند معنای آن را برای جهان جدید تعیین کنند. تفاوت در این است که شریعتی از سنت به سوی ایدئولوژی جدید حرکت می‌کند، در حالی که غنی‌نژاد می‌کوشد از درون سنت، امکان آزادی و نظم حقوقی مدرن را استخراج کند.

و شاید پرسش نهایی دقیقاً همین باشد: آیا می‌توان از درون سنت فقهی به لیبرالیسم رسید، بی‌آنکه فقه را به چیزی غیر از آنچه در تاریخ بوده تبدیل کنیم؟


نظر خوانندگان:


☑️ آقای طباطبایی عزیز. چقدر خوب شد بحث هایک، “نظم خودجوش” و “محدودیت شناخت انسان” را به میان آوردید. مدتی است که سؤال مهمی را در ذهن دارم. توضیح: هایک معتقد است که “نظم خودجوش نظمی است که حاصل طراحی یک ذهن یا مرکز فرماندهی نیست، اما به هیچ‌وجه به معنای بی‌نظمی نیست. بازار نمونهٔ مشهور آن است. هیچ فرد یا دولتی نمی‌تواند تمام اطلاعاتی را که میلیون‌ها تولیدکننده و مصرف‌کننده در اختیار دارند جمع‌آوری کند” و نیز اینکه “هایک به ما می‌آموزد که سنت را می‌توان دانش انباشته‌ای دانست که حاصل تجربهٔ تاریخی جوامع است؛ دانشی که عقل فردی قادر نیست تماماً جایگزین آن شود”.
اکنون سؤال من این است که با توجه به اینکه هوش مصنوعی قادر است حجم بسیار عظیمی از اطلاعات را به سریعترین وجه پردازش کند، آیا همچنان به اطلاعات بازار و اطلاعاتی که میلیون‌ها تولید کننده و مصرف‌کننده در اختیار دارند نیازی هست؟ آیا هوش مصنوعی توجیهات هایک و غنی نژاد در مورد نقش بازار را بی‌اعتبار نمی‌کند؟
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ پرسش اساسی‌تر شاید این باشد که آیا فقه در اساس چنین ظرفیتی دارد که به چیزی غیر از آن چه که بطور ذاتی بوده فرا بروید و یا این‌ها همه تلاش‌هایی عبث برای تکامل بخشی به آن پدیده تحول‌ستیزی است که بارزترین نمونه‌های آن در سده‌های سیزدهم و چهاردهم شیخ فضل‌الله نوری و خمینی بودند؟
آیا فقهی که فقهایی پرورانده که در برابر ‌پدیده‌های کوچک و بزرگ‌ مدرن از تلگراف و آب لوله‌کشی تا آموزش دختران و رای دادن زنان ایستاده‌اند و با آن‌ها مخالفت کرده‌اند را می‌توان به پدیده‌ای امروزی بدل کرد؟
این‌ها نمونه‌هایی هستند از آنچه از دیرباز تا امروز مورد مخالفت روحانیان و فقیهانی که فقه اسلامی پرورانده بوده‌اند: آب لوله‌کشی، مدارس جدید، مدارس دخترانه، آموزش دختران، تحصیل علوم جدید، تدریس زبان‌های خارجی، تدریس شیمی و فیزیک، دانشگاه، حق رأی زنان، انتخاب شدن زنان، ورود زنان به مجلس، ورود زنان به انجمن‌های ایالتی و ولایتی، مشروطه، مجلس شورای ملی، قوانین عرفی، برابری حقوق مسلمان و غیرمسلمان، سوگند به‌جای قسم به قرآن، آموزش مختلط، لباس و پوشش مدرن زنان، رفع حجاب، کار کردن زنان، رانندگی زنان، دوچرخه‌سواری زنان، سینما، تئاتر، موسیقی جدید، رادیو، تلویزیون، عکاسی، نقاشی و مجسمه‌سازی، شطرنج، گرامافون، تلفن، تلگراف، چاپخانه، روزنامه، کتاب‌های جدید، ترجمه کتاب‌های اروپایی، مدارس به سبک اروپایی، اعزام دانشجو به اروپا، علوم طبیعی جدید، پزشکی مدرن، واکسیناسیون، بیمارستان مدرن، کالبدشکافی، راه‌آهن، اتومبیل، هواپیما، برق، چراغ برق، حمام به سبک جدید، دوش حمام، بانک، بانکداری، بهره بانکی، بیمه، شرکت‌های سهامی، بورس، کارخانه‌های صنعتی، ماشین‌آلات صنعتی، کارخانه قند، کارخانه نساجی، جاده‌سازی مدرن، مالیات مدرن، ثبت اسناد، شناسنامه، نظام قضایی عرفی، دادگستری جدید، دادگاه‌های دولتی، قانون‌گذاری پارلمانی، انتخابات عمومی، احزاب سیاسی، جمهوری‌خواهی، آزادی مطبوعات، آزادی بیان، آزادی تجمع، انجمن‌های مدنی، حقوق برابر زنان و مردان، سکولاریسم، جدایی دین و دولت.
مساله در ربع دوم از نخستین قرن این هزاره، در عصر انفجار فناوری و دانش، باید تاکنون دیگر برای ما روشن شده باشد. چیزی که باعث شده این بحث‌ها تا این زمان ادامه پیدا کنند این است که خمینی هفتاد سال پس از شکست مشروعه توانست در انقلاب مشروعه‌ی ۱۳۵۷ ما را به عقب براند و دوباره اسیر همان گرداب محمدعلی‌شاهی/شیخ فضل‌اللهی کند که زمانی به همت روشنگران مشروطه از آن جسته بودیم.
دولت اسلامی حاکم بر ایران در طول ۴۷ سال حکومت اقتدارگرایانه و با صرف بودجه‌های هنگفت نجومی و با بکارگیری امکانات گسترده‌ی یک دولت ثروتمند توانسته به این توهم دامن بزند که در دوران مدرن هم فقه اسلامی هنوز حرفی برای گفتن دارد و قوانینی را که در دوره‌های برده‌داری و فئودالیته و به مقتضای مرتبه‌ی پایین‌تری از تکامل و تطور اجتماعی شکل گرفته‌اند می‌توان با زندگی عصر نو تطبیق داد.
یوسف جاویدان


☑️ آقای جاویدان عزیز. مسائلی که در رابطه با انطباق اسلام با زندگی مدرن مطرح کردید سالیان دراز دغدغه فکری من نیز بوده‌اند. اما اکنون طور دیگری فکر می‌کنم. شما به درستی نوشته‌اید که روحانيون با آب لوله‌کشی و رأی زنان و مالیات و... مخالف بوده‌اند. ولی می‌بینیم که امروزه در ایران بسیاری از این موضوعات حل شده است. منظورم این است که اصولا دین قابل تفسیر است و رمز بقای آن نیز همین سیالیت و دگرگونی است.
آفای طباطبایی و قبل از او آقای اتفاق در همین زمینه مطالب مشروحی نوشتند. من از روی قصد و عمد وارد آن بحث دینی نشدم، چون معتقدم که بحثی “درون دینی” است، و برای کسی مثل من (و احتمالا شما نیز) که از بیرون به دین نگاه می‌کند، مهم این است که حقوق بشر رعایت شود و رأی مردم مبنای قانون‌گزاری باشد. فرمول پیشنهادی من این است: اگر یک فرد متدین قبول داشت که سکولاریسم برای اداره کشور مبنا قرار گیرد، برای من مهم نیست که او با چه استدلالی دین را با سکولاریسم هماهنگ دیده است. برای ما ایرانیانی که به دلایل ایدئولوژیک به سکولاریسم باور داریم، مادام که در “عرصه سیاست” هستیم، بهتر است که از دخالت در آن بحث “درون دینی” پرهیز کنیم. در عرصه تفکر و آزادی اندیشه، بدیهی است هر نوع بحث فلسفی و پایه‌ای، محترم و مغتنم است و فرهنگ جامعه را بالاتر می‌برد.
من از نوشته‌های شما خیلی می‌آموزم.
با احترام و ارادت. رضا قنبری. آلمان


☑️ آقای قنبری عزیز،
از پرسش دقیق و بسیار به‌جای شما سپاسگزارم. به گمانم نکته‌ای که مطرح کرده‌اید یکی از پرسش‌های جدی‌ای است که هوش مصنوعی در برابر اندیشهٔ هایک قرار می‌دهد.
به نظر من پاسخ را باید با تفکیک دو مسئله پیدا کرد. هایک البته بر محدودیت شناخت و ناتوانی یک مرکز در گردآوری و پردازش همهٔ اطلاعات تأکید می‌کرد، اما مسئلهٔ او صرفاً «حجم اطلاعات» یا سرعت محاسبه نبود. بخش مهمی از دانشی که در یک اقتصاد وجود دارد، دانش صریح و قابل ثبت در یک پایگاه داده نیست؛ دانشی پراکنده، محلی، ضمنی و گاه حاصل تجربهٔ افراد است: اینکه یک تولیدکننده چه چیزی را در چه زمانی و با چه هزینه‌ای می‌تواند تولید کند، مصرف‌کننده واقعاً چه می‌خواهد، یک کارگر در کجا و با چه شرایطی حاضر به کار است، یا چه تغییری در رفتار مردم در حال شکل‌گیری است. این اطلاعات نیز دائماً تغییر می‌کنند.
هوش مصنوعی بدون تردید می‌تواند بخش بزرگی از مشکلی را که هایک در زمان خود مطرح می‌کرد تغییر دهد. امروز یک سامانهٔ هوشمند می‌تواند اطلاعاتی را که برای یک برنامه‌ریز دولتی در گذشته عملاً دست‌نیافتنی بود، در زمانی بسیار کوتاه جمع‌آوری، مقایسه و تحلیل کند. از این نظر، اگر استدلال هایک را صرفاً این بدانیم که «انسان قادر به پردازش حجم عظیمی از اطلاعات نیست»، هوش مصنوعی واقعاً چالش بزرگی برای آن استدلال ایجاد می‌کند.
اما از اینجا نمی‌توان نتیجه گرفت که هوش مصنوعی جای بازار را می‌گیرد. سؤال مهم‌تر این است که چه کسی اطلاعات اولیه را تولید می‌کند و چگونه معلوم می‌شود که این اطلاعات به واقعیت مربوط‌اند؟ حتی اگر یک هوش مصنوعی بتواند میلیاردها داده را پردازش کند، باز هم باید این داده‌ها از جایی بیایند. میلیون‌ها انتخاب، خرید، فروش، سرمایه‌گذاری، تغییر شغل، شکست و موفقیت بنگاه‌ها و واکنش مصرف‌کنندگان همچنان بخشی از فرایند تولید این اطلاعات‌اند.
به بیان دیگر، شاید هوش مصنوعی بتواند «مغز محاسباتی» بسیار قدرتمندی در اختیار یک نظام اقتصادی قرار دهد، اما لزوماً نمی‌تواند جایگزین خودِ فرایندی شود که از طریق آن اطلاعات پراکنده در جامعه تولید و آشکار می‌شوند. قیمت‌ها در بازار فقط مجموعه‌ای از اعداد نیستند؛ حاصل تعامل دائمی انسان‌هایی هستند که هرکدام اطلاعات، ترجیحات و منافع متفاوتی دارند.
البته به نظرم اینجا باید یک گام دیگر هم برداشت: هوش مصنوعی ممکن است در آینده نه فقط بازار، بلکه برداشت ما از «نظم خودجوش» هایک را نیز تغییر دهد. شاید بخشی از فعالیت‌هایی که امروز از طریق بازار و قیمت‌ها هماهنگ می‌شوند، با کمک هوش مصنوعی بتوانند به شکل متمرکزتری هماهنگ شوند. بنابراین نمی‌توان از پیش گفت که فناوری جدید هیچ تغییری در استدلال هایک ایجاد نمی‌کند.
در نتیجه، من هوش مصنوعی را ابطال‌کنندهٔ هایک نمی‌بینم؛ بیشتر آن را آزمونی تازه برای دامنه و حدود نظریهٔ هایک می‌دانم. اگر هایک را صرفاً نظریه‌پرداز «کمبود قدرت محاسباتی انسان» بدانیم، حرف شما بسیار تعیین‌کننده است؛ اما اگر مسئلهٔ اصلی او را پراکندگی، ضمنی‌بودن و تغییرپذیری دانش در جامعه بدانیم، هنوز پرسش اصلی پابرجاست: آیا یک مرکز، حتی با کمک هوش مصنوعی، می‌تواند بدون سازوکارهای غیرمتمرکزِ انتخاب و بازخورد، آنچه میلیون‌ها انسان در تعامل با یکدیگر کشف می‌کنند، از پیش بداند؟
به نظرم این پرسش اتفاقاً می‌تواند بحث بسیار جالبی را دربارهٔ هایک و هوش مصنوعی باز کند و شاید حتی برخی از دفاع‌های سنتی از بازار را نیز نیازمند بازنگری کند. با سپاس فراوان از شما برای طرح این پرسش مهم و اندیشمندانه.
علی‌محمد طباطبایی


☑️ آقای قنبری عزیز،
از پاسخ دقیق و سنجیده‌تان به آقای جاویدان و همچنین از محبت همیشگی‌تان نسبت به نوشته‌های من صمیمانه سپاسگزارم.
به نظرم تفکیکی که میان «بحث درون‌دینی» و «عرصه سیاست» گذاشته‌اید بسیار مهم است. اینکه یک مسلمان چگونه می‌تواند از درون دستگاه اعتقادی خود، مفاهیم و احکام دینی را با زندگی مدرن سازگار کند، موضوعی فکری و تاریخی است و طبعاً نمی‌توان و نباید برای آن یک پاسخ واحد تعیین کرد. همان‌طور که اشاره کرده‌اید، خودِ تاریخ ادیان نیز نشان می‌دهد که تفسیرهای دینی در برابر تغییرات اجتماعی ثابت نمانده‌اند.
اما در عرصه عمومی و سیاسی، به گمان من پرسش اصلی دقیقاً همان چیزی است که شما مطرح کرده‌اید: آیا فرد متدین، صرف‌نظر از اینکه با چه استدلال الهیاتی به این نتیجه رسیده، حقوق برابر شهروندان، آزادی وجدان و رأی مردم را به رسمیت می‌شناسد و می‌پذیرد که قانون‌گذاری در یک نظام سیاسی بر مبنای اراده شهروندان انجام شود یا نه.
شاید به همین دلیل است که من نیز چندان علاقه‌ای ندارم بحث سکولاریسم را به مسابقه‌ای برای اثبات اینکه «اسلام واقعی» کدام تفسیر است تبدیل کنیم. چنین بحثی می‌تواند از نظر فکری بسیار ارزشمند باشد، اما برای تنظیم مناسبات سیاسی میان شهروندان، معیار مهم‌تری وجود دارد: پذیرش حقوق برابر انسان‌ها، آزادی عقیده و حاکمیت قانون.
در عین حال، نکته‌ای که در نوشته خودم درباره دین و تجدد دنبال می‌کردم این بود که صرفِ توانایی دین در تفسیر و سازگارشدن با شرایط جدید، الزاماً به معنای حل همه مسائل نیست؛ زیرا گاهی مسئله از سطح تفسیر دینی فراتر می‌رود و به رابطه قدرت، نهادهای سیاسی و امکان تحمیل یک تفسیر بر دیگران مربوط می‌شود. شاید این بخش از بحث، مکمل همان تفکیکی باشد که شما بسیار روشن بیان کرده‌اید.
از اینکه با دقت نوشته‌هایم را می‌خوانید و با چنین پرسش‌ها و پاسخ‌هایی به غنی‌تر شدن بحث کمک می‌کنید، واقعاً سپاسگزارم. برای من این گفت‌وگوها بسیار ارزشمندتر از تأیید یا رد ساده یک دیدگاه است.
با احترام و ارادت. علی محمد طباطبایی


☑️ آقای جاویدان عزیز،
از توضیحات مفصل شما سپاسگزارم. فقط برای رفع یک سوءتفاهم، تصور می‌کنم لازم است تأکید کنم که موضوع مقاله من اساساً داوری شخصی درباره ظرفیت یا عدم ظرفیت فقه برای انطباق با دنیای مدرن نبود. من در آن نوشته صرفاً دیدگاه‌های هایک و دکتر غنی‌نژاد را در این زمینه مطرح و با یکدیگر مقایسه کردم و آنچه درباره امکان یا عدم امکان تحول در فقه گفته شده، دیدگاه شخصی من نیست که بخواهم از آن دفاع کنم.
بنابراین بسیاری از پرسش‌هایی که مطرح کرده‌اید، پرسش‌های مهم و قابل بحثی هستند، اما متوجه دیدگاهی است که من در مقاله صرفاً به نقل و بررسی آن پرداخته‌ام، نه لزوماً دیدگاه خود من. با احترام و سپاس از مشارکت شما در بحث.
علی محمد طباطبایی


☑️ آقای طباطبایی عزیز. مرسی بابت پاسخ شما، مخصوصا اشاره به این نکته که مفهوم بازار در اقتصاد، فراتر و عمیق‌تر از مقدار اطلاعاتی (هر چند بسیار زیاد) است که می‌توان به کامپیوتر داد.
با احترام. رضا قنبری




نظر شما درباره این مقاله:








ایران بار دیگر در حال تولید موشک‌های بالستیک است
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 16:08

ایران بار دیگر در حال تولید موشک‌های بالستیک است


آنات پلد، سامر سعید و مایکل آر. گوردون / وال‌استریت ژورنال / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

مقام‌های آمریکایی و خاورمیانه‌ای آگاه از موضوع گفتند ایران با استفاده از قطعات ذخیره‌شده و فعالیت در تأسیسات زیرزمینی، تولید موشک‌های بالستیک خود را از سر گرفته است؛ اقدامی که دستاوردی مهم را که آمریکا و اسرائیل از جنگ به‌عنوان یکی از موفقیت‌های اصلی خود تبلیغ کرده بودند، تضعیف می‌کند.

به گفته شماری از این مقام‌ها، ایران با وجود حملات سنگین به سایت‌های موشکی و تأسیسات صنعتی خود در مرحله نخست جنگ، سرگرم مونتاژ موشک‌های سوخت مایع و همچنین موشک‌های سوخت جامد بوده است. موشک‌های سوخت مایع باید درست پیش از پرتاب سوخت‌گیری شوند، در حالی که موشک‌های سوخت جامد را می‌توان در حالت آماده شلیک ذخیره کرد.

این مقام‌ها گفتند اطلاعات موجود از فعالیت در چندین سایت زیرزمینی، از جمله تأسیسات موشکی خجیر در جنوب شرقی ایران، حکایت دارد. به گفته آنان، ایران همچنین در تلاش است نقاط جدیدی برای مونتاژ در زیر زمین ایجاد کند تا بار دیگر هدف حملات قرار نگیرد.

مقام‌های آمریکایی و منطقه‌ای گفتند ایران تاکنون عمدتاً موشک‌های جدید را از قطعات موجود و در مقادیری محدودتر از پیش از جنگ مونتاژ می‌کند. آمریکا و اسرائیل به شماری از تأسیسات صنعتی مورد نیاز برای تولید قطعات موشک و خود موشک‌ها آسیب وارد کردند و محاصره دریایی نیز واردات قطعات و مواد لازم برای سوخت جامد را دشوارتر کرده است.

ازسرگیری تولید، دشواری برچیدن کامل برنامه موشکی تهران را برجسته می‌کند؛ هدفی از اهداف جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز کردند. این روند همچنین توان ایران را برای دوام آوردن در جنگ فرسایشی افزایش می‌دهد؛ جنگی که در آن ذخایر تسلیحاتی ایران در برابر ذخایر رو به کاهش موشک‌های رهگیر آمریکا و کشورهای عربی خلیج فارس قرار گرفته است.

تال اینبار، تحلیلگر ارشد «اتحاد حمایت از دفاع موشکی» مستقر در آمریکا، گفت: «وقتی تأسیسات بمباران نمی‌شوند، می‌توانید زیرساخت‌های آسیب‌دیده را جایگزین کنید، قطعات جدید را از کشورهای دیگر بخرید و آنها را در تأسیسات ذخیره کنید. باید بسیار ساده‌لوح باشید اگر فکر کنید ایران در حال بازسازی توانمندی‌های تولید موشک خود نیست.»

دفتر نخست‌وزیر اسرائیل به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.

یکی از مقام‌های کاخ سفید مستقیماً به این پرسش که آیا تهران تولید موشک‌های بالستیک را از سر گرفته است یا نه پاسخ نداد، اما گفت تأسیسات هسته‌ای ایران «به‌طور کامل نابود شده‌اند» و نیروهای نظامی این کشور به‌شدت تضعیف شده‌اند. این مقام گفت: «ایران اکنون از هر زمان دیگری ضعیف‌تر است و رئیس‌جمهور ترامپ هرگز اجازه نخواهد داد ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند.»

شان پارنل، سخنگوی ارشد پنتاگون، گفت آمریکا «تا ۹۰ درصد از زیرساخت صنعتی ایران در حوزه پهپاد، موشک‌های بالستیک و نیروی دریایی را نابود کرده» و توان ایران برای پرتاب موشک و پهپاد را «به‌طور قابل‌توجهی تضعیف کرده است.»

آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ، با هزاران حمله به سایت‌های تولید، تأسیسات ذخیره‌سازی، موشک‌ها و پرتابگرها، برنامه موشکی ایران را به‌شدت تضعیف کردند. اما ایران از دوره آرامش نسبی تابستان امسال برای بازسازی توانمندی‌های نظامی خود استفاده کرده است، زیرا بر این باور است که آتش‌بس احتمالاً پایدار نخواهد ماند.

یک مقام آمریکایی گفت ایران احتمالاً پس از امضای توافقی مقدماتی با ترامپ در اواسط ژوئن، برای بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات به‌منظور پایان دادن به جنگ، تولید موشک را با نرخی محدود از سر گرفت. این مقام گفت گمان می‌رفت تهران توانایی مونتاژ دست‌کم چند صد موشک را از قطعاتی که در اختیار داشت، داشته باشد.

جیم لمسون، پژوهشگر مدعو در کینگز کالج لندن و تحلیلگر پیشین سازمان سیا که در زمینه ارتش ایران تخصص داشت، گفت ایران پیش از جنگ قطعاتی از جمله کلاهک‌های آماده، بدنه موشک و سامانه‌های هدایت و کنترل را ذخیره کرده بود.

او به عکس‌ها و ویدئوهای قدیمی منتشرشده از سوی ایران اشاره کرد که شمار زیادی از این قطعات را در امتداد دیوارهای تأسیسات زیرزمینی نشان می‌دهند. شمار موشک‌های جدیدی که ایران می‌تواند تولید کند، به حجم این ذخایر و تعداد تأسیسات زیرزمینی فعال بستگی دارد.

لمسون گفت: «ممکن است صحبت از صدها موشک یا حتی احتمالاً هزاران موشک باشد.»

ایران در جریان جنگ بخش قابل‌توجهی از ذخایر موشک‌های آماده خود را مصرف کرد و به همین دلیل حجم حملاتش را کاهش داد، اما همچنان ظرفیت قابل‌توجهی در اختیار دارد. اینبار برآورد کرد که ایران هنوز هزاران موشک بالستیک در زرادخانه خود دارد.

موشک «خیبرشکن»، متحرک، دقیق و نسبتاً کم‌هزینه

ایران همچنان به شلیک موشک به سوی پایگاه‌های آمریکا در سراسر خاورمیانه ادامه می‌دهد و تنوع زرادخانه خود را به نمایش می‌گذارد. برخی از موشک‌های مورد استفاده، از جمله موشک «خیبرشکن»، متحرک، دقیق و نسبتاً کم‌هزینه برای تولید به شمار می‌روند.

ایران روز چهارشنبه یک رگبار سنگین موشکی به سوی یک پایگاه هوایی در اردن که محل استقرار نیروهای آمریکایی است، شلیک کرد. ویدئوها نشان می‌دادند که این پرتابه‌ها به کلاهک‌های خوشه‌ای مجهز بوده‌اند؛ نوعی از موشک که پیش‌تر در جریان جنگ و به‌طور مکرر برای به چالش کشیدن سامانه‌های پدافند هوایی به سوی اسرائیل شلیک شده بود.

پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، در آوریل گفته بود برنامه موشکی ایران «عملاً نابود شده» و این کشور دیگر ابزار لازم برای ساخت موشک‌های جدید را در اختیار ندارد.

هگست گفته بود: «شما در حال بیرون کشیدن پرتابگرها و موشک‌های باقی‌مانده خود هستید، بدون آنکه توانایی جایگزین کردن آنها را داشته باشید. شما هیچ صنعت دفاعی و هیچ توانایی برای بازسازی ظرفیت‌های تهاجمی یا دفاعی خود ندارید.»

مقام‌های عرب و اسرائیلی خود را برای ادامه جنگ و احتمال تشدید تنش از سوی ایران، هم‌زمان با افزایش فشار اقتصادی آمریکا، آماده می‌کنند. ایران در روزهای اخیر مجموعه‌ای از حملات علیه ناوهای جنگی آمریکا انجام داده که به برخوردهای بسیار نزدیک و خطرناک انجامیده است، هرچند هیچ‌یک از این ناوها هدف اصابت قرار نگرفته‌اند.

وال‌استریت ژورنال پیش‌تر گزارش داده بود که تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد ایران با سرعتی که مقام‌های اسرائیلی را نگران کرده، در حال بازسازی همه‌چیز، از پل‌ها و جاده‌ها گرفته تا سایت‌های تولیدی، است. ایران دسترسی به ورودی تونل‌های پایگاه‌های موشکی را که بر اثر حملات هوایی آمریکا و اسرائیل فروریخته بودند، دوباره برقرار کرده است. بر اساس ارزیابی‌های ارتش اسرائیل، تسلیحات ذخیره‌شده در داخل این سایت‌های زیرزمینی احتمالاً به‌خوبی حفظ شده‌اند.

مقام‌های عرب گفتند از جمله چالش‌های بازگشت به تولید موشکی در مقیاس کامل، آسیب واردشده به تأسیسات شیمیایی مورد نیاز برای تولید سوخت مایع و همچنین میکسرهای صنعتی لازم برای تولید سوخت جامد است.

ایران که فاقد نیروی هوایی مدرن است، برنامه موشکی خود را در دهه ۱۹۸۰ و در جریان جنگ با عراق پایه‌گذاری کرد و به‌تدریج بیش از پیش برای بازدارندگی دشمنان خود به این تسلیحات متکی شده است.

تهران پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، توانایی خود را برای بازسازی برنامه موشکی‌اش نشان داد. با وجود آنکه اسرائیل در حملات خود برنامه موشکی ایران را هدف قرار داد، ایران توانست ذخایر خود را سریع‌تر از آنچه انتظار می‌رفت بازسازی کند؛ موضوعی که باعث شد اسرائیل پیش از پایان همان سال هشدار دهد که ممکن است حملات بیشتری به ایران ضروری باشد.

نیکول گراجوسکی، کارشناس راهبرد ایران در دانشگاه ساینس پو پاریس، گفت: «می‌توانید تلاش کنید تأسیسات را نابود کنید، می‌توانید تلاش کنید خود موشک‌ها را از بین ببرید، اما در واقع ظرفیت بازسازی آن از برنامه هسته‌ای سریع‌تر است و این برنامه نیز بسیار پراکنده است. دلیل اینکه ایران چنین زیرساخت گسترده و پیچیده‌ای برای موشک‌ها ایجاد کرد، این بود که نگران وقوع چنین وضعیتی بود.»



نظر شما درباره این مقاله:








مجید سعیدی، عکاس شناخته‌شده، بازداشت شد
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 16:04

مجید سعیدی، عکاس شناخته‌شده، بازداشت شد




نظر شما درباره این مقاله:








حوثی‌ها بندر مهم مخا را تصرف کردند
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 15:54

حوثی‌ها بندر مهم مخا را تصرف کردند


خبرگزاری آسوشیتدپرس / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته چند تن از ساکنان، شورشیان حوثی تحت حمایت ایران روز پنجشنبه وارد شهر بندری راهبردی «مخا» در ساحل دریای سرخ شدند؛ اقدامی که می‌تواند آن‌ها را برای هدف قرار دادن کشتی‌های عبوری از آبراهی حیاتی به سمت دریای سرخ، در موقعیت نزدیک‌تری قرار دهد.

در صورت تأیید، این تحول بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا تصرف این شهر، حوثی‌ها را به هدفشان مبنی بر هدف قرار دادن کشتیرانی در باب‌المندب — آبراهی حیاتی که دریای سرخ را به خليج عدن و اقیانوس هند متصل می‌کند — نزدیک‌تر می‌سازد. «مخا» در فاصله حدود ۵۰ میلی (۸۰ کیلومتری) از این تنگه قرار دارد.

تنگه باب‌المندب به عنوان یک مسیر جایگزین مهم برای کشتیرانی در برابر تنگه هرمز عمل کرده است؛ جایی که جنگ شش‌ماهه ایران با ایالات متحده و اسرائیل، بخش اعظم رفت‌وآمد کشتی‌های تجاری را متوقف کرده است. تداوم درگیری‌ها در این تنگه طی هفته جاری، قیمت نفت را به بالای ۱۰۰ دلار به ازای هر بشکه رساند.

بندر مخا مدت‌ها در کنترل نیروهای متحد با دولت یمن قرار داشت که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شود. دو تن از ساکنان و سه پزشک محلی به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفتند که نیروهای حوثی وارد این شهر بندری شده‌اند.

امین المحمدی، یکی از ساکنان شهر گفت که حوثی‌ها در تقاطع‌های سراسر مخا مستقر شده‌اند. به گفته وی، تمامی جاده‌های ساحل غربی منتهی به مخا مسدود شده و مغازه‌ها تعطیل هستند. محمد سالم، یکی دیگر از ساکنان، از مشاهده خودروهای متعلق به نیروهای حوثی در خیابان‌ها خبر داد.

سه پزشک به آسوشیتدپرس گفتند که پس از تصرف بیمارستان مخا توسط حوثی‌ها، از آنجا گریخته‌اند. این پزشکان به دلیل نگرانی برای امنیت خود، خواستند نامشان فاش نشود. آن‌ها اظهار داشتند که سایر ساکنان نیز در حال فرار به سمت جنوب و شهر عدن هستند؛ شهری که تحت کنترل نیروهای مورد حمایت عربستان سعودی قرار دارد.

آسوشیتدپرس نتوانست این ادعاها را به طور مستقل تأیید کند.

حوثی‌ها از سال ۲۰۱۴ درگیر یک جنگ داخلی با دولت رسمی کشور هستند که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شود. این درگیری‌ها اکنون آتش‌بس شکننده‌ای را که از سال ۲۰۲۲ برقرار شده بود، به خطر انداخته است.

به گفته «احمد الموازی»، از نیروهای ارتش یمن، و «عبدالقادر الشرابی»، از اعضای نیروهای حامی دولت یمن (که مورد حمایت عربستان هستند)، حوثی‌ها اخیراً در استان غربی «تعز» — که بندر «مخا» در آن واقع شده — پیشروی‌هایی داشته‌اند.

هر دو نفر اظهار داشتند که شورشیان کنترل منطقه «الشقیره» را به دست گرفته‌اند؛ منطقه‌ای که مسیری حیاتی برای تدارکات و لجستیک محسوب می‌شود و شهر تعز (مرکز استان) و سایر مناطق داخلی را به ساحل غربی یمن متصل می‌کند.

آن‌ها افزودند که هم‌زمان، نیروهای دولتی یمن حملات هوایی را علیه نیروهای کمکی حوثی‌ها در غرب تعز آغاز کردند. درگیری‌ها در امتداد ساحل غربی یمن، به‌ویژه در جهت بخش جنوبی بندر کلیدی «الحدیده» نیز ادامه یافت. این نبردها در نزدیکی مسیرهای حیاتی تدارکاتی رخ داده است.

شبکه تلویزیونی المسیره که در کنترل حوثی‌ها قرار دارد، ادعا کرد که نیروهای مورد حمایت عربستان طی ساعات گذشته ۴۰ حمله هوایی در استان‌های تعز، جوف، حدیده و مأرب انجام داده‌اند. آسوشیتدپرس نتوانست این ادعا را به طور مستقل تأیید کند. نیروهای دولتی نیز هنوز واکنشی در این باره نشان ندادند.



نظر شما درباره این مقاله:








چرا بیماری قلبی این‌همه جان می‌گیرد؟
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 11:01

چرا بیماری قلبی این‌همه جان می‌گیرد؟


سادیا اس. خان / مجله تایم

بیماری قلبی قابل پیشگیری است؛ پس چرا این‌همه از ما جان می‌گیرد؟

بیش از یک قرن است که بیماری‌های قلبی-عروقی، عامل اصلی مرگ‌ومیر در ایالات متحده محسوب می‌شوند. با این حال، این صد سال شاهد پیشرفت‌های پزشکی شگرفی نیز بوده است؛ پیشرفت‌هایی که توانایی ما را در درمان بیماری‌های قلبی-عروقی دگرگون کرده‌اند. این تحولات شامل ابزارهای نجات‌بخشی همچون استنت‌ها، دفیبریلاتورهای قلبی قابل کاشت و پمپ‌های قلبی، در کنار داروهای بسیار مؤثر و نوآورانه است. امروزه ما بیش از هر زمان دیگری به اهمیت تغذیه، فعالیت بدنی و خواب برای سلامت قلب و عروق واقفیم. با این وجود، در سال ۲۰۲۴، بیش از ۹۰۰ هزار نفر در ایالات متحده بر اثر بیماری‌های قلبی-عروقی جان باختند؛ رقمی که از مجموع آمار مرگ‌ومیر ناشی از سرطان و حوادث در میان آمریکایی‌ها بیشتر است.

شواهد مربوط به علل اصلی اکثر بیماری‌های قلبی-عروقی امروزه کاملاً روشن است. مطالعه‌ای که من و همکارانم در سال ۲۰۲۵ منتشر کردیم، نشان داد که بیش از ۹۹ درصد از افراد دچار حمله قلبی، سکته مغزی یا نارسایی قلبی، در سال‌های پیش از آن حداقل یک عامل خطر (ریسک‌فاکتور) قلبی-عروقی داشته‌اند. این نتایج تردیدی باقی نمی‌گذارد که بیماری‌های قلبی-عروقی، برخلاف بسیاری از بیماری‌های دیگر، قابل پیشگیری هستند. با این حال، ما همچنان در شناسایی و درمان زودهنگام عوامل خطرساز—مانند فشار خون بالا، کلسترول بالا، دیابت، بیماری مزمن کلیه و مصرف دخانیات—کوتاهی می‌کنیم.

خطر ابتلا به اکثر بیماری‌های قلبی-عروقی طی سال‌ها و اغلب در طول چندین دهه شکل می‌گیرد. با این وجود، گویی هنگام وقوع این بیماری‌ها غافلگیر می‌شویم؛ چرا که این رویدادهای قلبی اغلب ناگهانی یا غیرمنتظره تلقی می‌شوند.

چه می‌شد اگر می‌توانستیم سال‌ها یا حتی دهه‌ها پیش از وقوع یک رویداد قلبی-عروقی، احتمال بروز آن را پیش‌بینی کنیم؟ در واقع، ما قادر به انجام این کار هستیم؛ چرا که دانش، داده‌ها و ابزارهای لازم برای این منظور اکنون در دسترس قرار دارند. چند سال پیش، من و همکارانم به نمایندگی از «انجمن قلب آمریکا» پروژه‌ای را برای تدوین معادلات PREVENT (مخفف عبارت «پیش‌بینی خطر رویدادهای بیماری قلبی-عروقی») رهبری کردیم؛ ابزاری محاسباتی و جدید که در سال ۲۰۲۳ برای پیش‌بینی خطر بیماری‌های قلبی-عروقی معرفی شد.

معادلات PREVENT می‌توانند خطر ابتلای فرد به حمله قلبی، سکته مغزی یا نارسایی قلبی را در بازه زمانی ۱۰ یا ۳۰ سال آینده پیش‌بینی کنند. این ابزار محاسبه‌گر اکنون مورد تأیید جدیدترین دستورالعمل‌های ملی مدیریت کلسترول و فشار خون است که توسط «انجمن قلب آمریکا»، «کالج قلب‌شناسی آمریکا» و انجمن‌های همکار منتشر شده است. این دستورالعمل‌ها به متخصصان بالینی توصیه می‌کنند که برای برآورد خطر بیماری‌های قلبی-عروقی در بیماران ۳۰ تا ۷۹ ساله، از ابزار محاسبه‌گر PREVENT استفاده کنند.

با این حال، اهمال‌کاری و به تعویق انداختن کارها بخشی از طبیعت انسان است و موضوع سلامت قلب و عروق نیز از این قاعده مستثنی نیست. طبیعی است که تصور کنیم سلامت قلب مسئله‌ای است که باید در آینده به آن پرداخت؛ به‌ویژه آنکه صحبت از پیشگیری از عارضه‌ای است که ممکن است سال‌ها یا حتی دهه‌ها بعد رخ دهد.

مسئله اینجاست که عوامل خطر اصلی — که ممکن است همین امروز هم وجود داشته باشند — اغلب بی‌سروصدا و بدون علامت هستند. ممکن است حتی ندانید که فشار خونتان بالاست، سطح قند خونتان غیرطبیعی است یا کلسترول خونتان افزایش یافته است. اما این بدان معنا نیست که در صورت عدم درمان، آسیب به رگ‌های خونی و قلب شما به مرور زمان تشدید نمی‌شود. همان‌طور که برای دوران بازنشستگی از دهه‌ها قبل برنامه‌ریزی می‌کنید، سلامت شما نیز نیازمند سرمایه‌گذاری زودهنگام و پیش‌دستانه است.

استفاده از ابزار PREVENT برای سنجش میزان خطر، گام نخست بسیار خوبی است، اما محافظت از قلب به همین‌جا ختم نمی‌شود. ابزارهای محاسبه خطر بی‌نقص نیستند و ابزار PREVENT برای افرادی که در حال حاضر به بیماری قلبی مبتلا هستند، مناسب نمی‌باشد. شرایط خاص و منحصر‌به‌فرد شما تعیین‌کننده مراحل بعدی خواهد بود. گاهی ممکن است برای افرادی که در محدوده خطر مرزی یا متوسط ​​قرار دارند، انجام تصویربرداری — مانند سی‌تی‌اسکن (CT scan) برای بررسی وجود کلسیم در عروق — ضروری باشد. پزشکان ممکن است در مراحل خاصی از زندگی زنان، مانند دوران بارداری، پس از زایمان و دوران یائسگی، توجه ویژه‌ای به سلامت قلب داشته باشند. همچنین، انجام آزمایش‌های ژنتیکی بر اساس سابقه خانوادگی می‌تواند به پزشکان کمک کند.

هنگامی که درک بهتری از میزان خطر خود پیدا کردید، می‌توانید با مشورت پزشک یا متخصص بالینی، یک برنامه عملیاتی تدوین کنید تا بهترین روش‌ها را برای تعدیل عوامل خطر و پیشگیری از بیماری‌های قلبی-عروقی شناسایی نمایید. این برنامه می‌تواند شامل تغییرات در رژیم غذایی، شروع یک برنامه ورزشی جدید یا مصرف داروهایی مانند استاتین‌ها (برای کاهش کلسترول) باشد. در نهایت، توجه به سلامت قلب فعالیتی مادام‌العمر است. صرف‌نظر از سطح خطر، باید همچنان وضعیت سلامت قلبی-عروقی خود را پایش کنید. بدین منظور، «انجمن قلب آمریکا» ابزاری به نام «My Life Check» طراحی کرده است که به شما کمک می‌کند عادت‌های مرتبط با سلامتی خود را ارزیابی کرده و راهکارهایی برای بهبود آن‌ها دریافت کنید.

اما ما همچنین باید این حقیقت تلخ را بپذیریم که گاهی اوقات، خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی کاملاً تحت کنترل فرد نیست. خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی در یک فرد، تحت تأثیر عوامل بسیار بیشتری از زیست‌شناسی او، از جمله محیط اطرافش، قرار می‌گیرد. دسترسی به غذای سالم، فضاهای امن، زمان ورزش و مراقبت‌های بهداشتی مقرون به صرفه بسیار مهم هستند. پیشگیری از بیماری‌های قلبی عروقی فقط یک مسئولیت در سطح فردی نیست. این یک تعهد اجتماعی جمعی ماست و مستلزم آن است که ما برای ایجاد سیستم‌ها و سیاست‌هایی که این موانع را برطرف می‌کنند، گرد هم آییم.

ما باید از برخورد با بیماری‌های قلبی عروقی به عنوان یک بیماری غیرمنتظره یا اجتناب‌ناپذیر دست برداریم. این بیماری قابل پیش‌بینی و پیشگیری است. علم در این مورد هیچ ابهامی ندارد. اما ما بیش از حد منتظر مانده‌ایم و از قافله عقب مانده‌ایم. پیش‌بینی‌های اخیر نشان می‌دهد که اگر روند فعلی ادامه یابد، تا سال ۲۰۵۰ بیش از ۴۰ میلیون آمریکایی با بیماری قلبی عروقی زندگی خواهند کرد.

برای موفقیت، طرز فکر ما باید از یک طرز فکر واکنشی ـــ منتظر ماندن برای نجات افراد پس از وقوع یک رویداد قلبی عروقی ـــ به یک طرز فکر پیشگیرانه تغییر کند که اولویت آن پیشگیری از وقوع بیماری قلبی عروقی باشد.

———
* دکتر سادیا اس. خان، متخصص قلب و عروق و اپیدمیولوژیست در دانشکده پزشکی فاینبرگ دانشگاه نورث‌وسترن است.



نظر شما درباره این مقاله:








استفاده از سازوکار پایاپای برای دور زدن تحریم‌ها
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 10:16

استفاده از سازوکار پایاپای برای دور زدن تحریم‌ها


جان آیریش، پریسا حافظی و جو کش / خبرگزاری رویترز / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

دو منبع ارشد ایرانی و سه فرد دیگر آگاه از موضوع به رویترز گفتند که ایران از یک سازوکار شبه‌پایاپای برای دور زدن تحریم‌های فروش نفت خود و خرید کالاهایی به ارزش میلیاردها دلار از چین، از جمله تجهیزات نظامی، استفاده کرده است.

به گفته این منابع که به شرط ناشناس ماندن سخن گفته‌اند، این سازوکار تجاری محرمانه که در آن نفت ایران با اعتباراتی برای واردات کالا از چین مبادله می‌شود، در سال‌های اخیر و همزمان با تشدید فشارهای اقتصادی و نظامی ایالات متحده بر سر برنامه هسته‌ای ایران، به یک شریان حیاتی مالی برای تهران تبدیل شده است.

آن‌ها گفتند این سازوکار همچنین به چین، بزرگ‌ترین واردکننده نفت خام جهان، کمک کرده است تا دسترسی خود به نفت ارزان‌تر ایران را حفظ کند و در عین حال بانک‌ها و شرکت‌هایی را که به جمهوری اسلامی صادرات دارند از نظارت‌های بین‌المللی یا مجازات‌های احتمالی مصون نگه دارد.

ایالات متحده برخی نهادهای کوچک چینی را که نفت ایران را خریداری می‌کنند یا انتقال آن را تسهیل می‌کنند، تحریم کرده است، اما از اعمال شدیدترین مجازات‌هایی که می‌تواند پیامدهایی برای اقتصاد جهانی داشته باشد، خودداری کرده است.

واشنگتن همزمان با تلاش برای پایان دادن به جنگ خود با ایران و بازگشایی تنگه هرمز، فشارها را افزایش داده است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در ماه اوت هشدار داد کشورها باید روابط تجاری خود با ایران را کاهش دهند، در غیر این صورت ممکن است از نظام مالی مبتنی بر دلار کنار گذاشته شوند.

رویترز نتوانست تأثیر محاصره دریایی اعمال‌شده از سوی آمریکا علیه ایران را ــ که بخشی از جنگ شش‌ماهه دو کشور بوده است ــ بر این سازوکار شبه‌پایاپای مشخص کند. این خبرگزاری هفته گذشته گزارش داد که از زمان ازسرگیری این محاصره در ۱۴ ژوئیه، هیچ محموله نفت خام ایران نتوانسته است با موفقیت از تنگه هرمز عبور کرده و به چین برسد.

چین و ایران بارها آنچه را که تحریم‌های یک‌جانبه و غیرقانونی غرب می‌دانند محکوم کرده و متعهد شده‌اند از منافع خود حفاظت کنند. این دو کشور از شرکای دیرینه اقتصادی و سیاسی یکدیگر هستند، اما درباره نحوه حفظ جریان تجارت میان خود با وجود محدودیت‌های بین‌المللی، به‌طور علنی توضیح چندانی نداده‌اند.

همه منابع گفتند ایران از این سازوکار برای خرید دارو، خودرو و تجهیزات ارتباطی از چین استفاده کرده است. تولیدکنندگان این کالاها مستقیماً با ایران معامله نمی‌کردند و هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که آن‌ها تحریم‌ها را نقض کرده باشند.

به گفته منابع، این سازوکار دست‌کم یک بار در طول سال گذشته در ارتباط با قراردادهایی برای تأمین تجهیزات پدافند هوایی برای ایران به ارزش چندین میلیون دلار نیز مورد استفاده قرار گرفته است.

این افراد جزئیاتی درباره معاملات ادعایی با تولیدکنندگان چینی ارائه نکردند و رویترز نیز نتوانست به‌طور مستقل وقوع این معاملات را تأیید کند.

تحریم تسلیحاتی سازمان ملل متحد علیه صادرات بیشتر سلاح‌های متعارف عمده به ایران، همراه با سایر تحریم‌ها، در سپتامبر ۲۰۲۵ بار دیگر برقرار شد؛ اقدامی که پس از خروج ایالات متحده از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ میان ایران و قدرت‌های جهانی در دوره نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ و همچنین توقف اجرای برخی تعهدات این توافق از سوی تهران صورت گرفت.

ایران و چین اعلام کردند اقدام کشورهای اروپایی برای بازگرداندن خودکار این تحریم‌ها از طریق سازوکار موسوم به «اسنپ‌بک» از نظر حقوقی و رویه‌ای دارای اشکال بوده است.

وزارت امور خارجه چین در پاسخ به پرسش‌های رویترز درباره این تجارت شبه‌پایاپای اعلام کرد: «با وضعیتی که شما توصیف می‌کنید آشنا نیستیم.»

این وزارتخانه افزود: «چین همواره با تحریم‌های یک‌جانبه‌ای که مبنایی در حقوق بین‌الملل ندارند و به تصویب شورای امنیت سازمان ملل متحد نرسیده‌اند، مخالفت کرده است.»

نمایندگی‌های ایران در سازمان ملل متحد در نیویورک و ژنو به درخواست‌های رویترز برای اظهار نظر پاسخ ندادند.

در پاسخ به پرسش‌های رویترز از کاخ سفید، یک مقام آمریکایی گفت دولت ترامپ با شرکای اقتصادی خود از جمله اتحادیه اروپا همکاری می‌کند تا «ایران را از دستیابی به ابزارهای مادی لازم برای پیشبرد جاه‌طلبی‌های هسته‌ای‌اش محروم کند.» این مقام درباره سازوکاری که رویترز توصیف کرده است، اظهار نظری نکرد.

دور زدن کانال‌های بانکی بین‌المللی

دهه‌ها تحریم آمریکا، ایران را با شمار اندکی از خریداران نفت خود روبه‌رو کرده است. بر اساس داده‌های شرکت تحلیل و داده‌های کالایی «کپلر» (Kpler)، چین خریدار اصلی نفت ایران است و در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد از نفت صادراتی ایران، معادل میانگین روزانه ۱٫۴ میلیون بشکه، به این کشور ارسال شده است.

در سال ۲۰۲۱، دو کشور یک توافق‌نامه مشارکت راهبردی ۲۵ ساله را در حوزه‌هایی همچون انرژی و زیرساخت امضا کردند، اما جزئیات عمومی آن همچنان محدود است.

سه منبع به رویترز گفتند سازوکاری که در این گزارش توصیف شده، یکی از چندین روشی است که ایران از طریق آن کالاها و خدمات مورد نیاز خود را از چین خریداری می‌کند، بی‌آنکه مستقیماً از طریق کانال‌های بانکی بین‌المللی به شرکت‌های چینی پول پرداخت کند.

یک مقام غربی و دو فرد دیگر آگاه از موضوع گفتند که دست‌کم تا سال جاری، خریداری که از جانب شرکت دولتی چینی «ژوهای ژنرونگ» (Zhuhai Zhenrong)، فعال در تجارت نفت، عمل می‌کرد، ماهانه صدها میلیون دلار را نزد یک نهاد مالی کم‌تر شناخته‌شده مستقر در چین به نام «چوشین» (ChuXin) سپرده‌گذاری می‌کرد.

به گفته این افراد، این سپرده‌ها مربوط به خریدهایی بود که با یک شرکت ثبت‌شده در هنگ‌کنگ و مرتبط با شرکت ملی نفت ایران توافق شده بود. آنان با استناد به اطلاعات گردآوری‌شده توسط نهادهای اطلاعاتی افزودند که چوشین سپس این منابع مالی را ــ احتمالاً از طریق دیگر مؤسسات مالی چینی ــ به صادرکنندگان چینی و شرکت‌هایی که در ایران پروژه‌های زیرساختی اجرا می‌کنند منتقل می‌کرد.

سه منبع گفتند حدود ۷۰ درصد از درآمدهای نفتی ایران که از طریق چوشین مدیریت می‌شود، به پروژه‌های زیرساختی اختصاص می‌یابد؛ ترتیبی که نخستین بار وال‌استریت ژورنال در اکتبر گذشته درباره آن گزارش داده بود. باقی این منابع به حساب‌های یک «نهاد واسط با هدف ویژه» (SPV) واریز می‌شود که برای پرداخت به شرکت‌های تأمین‌کننده کالا برای ایران مورد استفاده قرار می‌گیرد.

منابع ایرانی که به حلقه تصمیم‌گیری کشور نزدیک هستند، وجود این نهاد واسط را تأیید کردند؛ نهادی که تاکنون گزارش عمومی درباره آن منتشر نشده بود.

هر پنج منبع گفتند وجوه موجود در این نهاد واسط توسط دو مجموعه مدیریت می‌شود: یک شرکت که از طرف وزارت بازرگانی چین عمل می‌کند و یک مجموعه مرتبط با بانک مرکزی ایران. سه منبع گفتند شرکت مرتبط با ایران هر زمان که بانک مرکزی به واردکنندگان اجازه دسترسی به منابع موجود در این نهاد واسط را بدهد، طرف چینی را مطلع می‌کند تا پرداخت‌ها برای تأمین‌کنندگان انجام شود.

رویترز نتوانست هیچ سابقه‌ای از یک مؤسسه مالی به نام چوشین در ثبت‌های شرکتی چین یا از شرکت‌هایی که گفته می‌شود از طرف وزارت بازرگانی چین و بانک مرکزی ایران فعالیت می‌کنند، پیدا کند. یکی از منابع گفت که ممکن است چوشین تنها در یک صفحه گسترده داده‌ها (Spreadsheet) وجود داشته باشد.

شرکت‌هایی با همان نام‌هایی که گفته می‌شود از طرف شرکت ملی نفت ایران (NIOC) و ژوهای ژنرونگ فعالیت می‌کنند، در فهرست ثبت شرکت‌های هنگ‌کنگ وجود دارند، اما رویترز نتوانست هیچ سند عمومی درباره ساختار مالکیت یا فعالیت‌های تجاری آن‌ها پیدا کند. هیچ‌یک از این شرکت‌ها به پرسش‌هایی که به نشانی‌های ثبت‌شده‌شان ــ واقع در دفاتر شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات دفتری و ثبتی ــ ارسال شده بود، پاسخ ندادند.

امکان انکار موجه

ژوهای ژنرونگ به دلیل معاملات ادعایی خود با ایران هدف تحریم‌های آمریکا قرار گرفته است. یکی از منابع، آنچه را که به نظر می‌رسید نامه‌ای مورخ ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۵ از سوی شرکت ملی نفت ایران به این شرکت چینی باشد، در اختیار رویترز قرار داد؛ نامه‌ای که در آن درخواست تأیید یک مانده بدهی معوق مطرح شده بود. این فرد گفت این سند نشانه‌ای از وجود رابطه تجاری میان دو طرف است.

رویترز نتوانست به‌طور مستقل اصالت این سند را تأیید کند. شرکت ملی نفت ایران و ژوهای ژنرونگ نیز به پرسش‌های رویترز درباره این نامه یا نقش ادعایی خود در این سازوکار تجاری پاسخ ندادند.

بانک مرکزی ایران و وزارت بازرگانی چین نیز به درخواست‌های رویترز برای اظهار نظر پاسخی ندادند.

سه منبع گفتند سازوکار توصیف‌شده در این گزارش دست‌کم از سال ۲۰۲۱ برقرار بوده و نخستین بار برای تأمین دارو و واکسن‌های کووید-۱۹ مورد نیاز ایران به کار گرفته شد.

به گفته آنان، با افزایش فشار واشنگتن بر شرکت‌هایی که با ایران تجارت می‌کنند، اهمیت این سازوکار برای حفظ مبادلات تجاری به‌طور فزاینده‌ای افزایش یافته است. این منابع برآورد کردند که طی یک سال گذشته بین ۲ تا ۲٫۵ میلیارد دلار از طریق این نهاد واسط جابه‌جا شده است.

آندریا گیسلی، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه اکستر که روابط پکن با خاورمیانه را مطالعه می‌کند، گفت چین از چنین سازوکارهایی برای مقابله با فشار آمریکا و نشان دادن این موضوع استفاده می‌کند که با تهدید به تحریم‌های ثانویه نمی‌توان آن را وادار به عقب‌نشینی کرد.

با این حال، او افزود رهبران چین نمی‌خواهند بانک‌ها یا شرکت‌هایشان از نظام مالی بین‌المللی کنار گذاشته شوند.

او گفت: «آن‌ها می‌خواهند امکان انکار موجه داشته باشند.»



نظر شما درباره این مقاله:








اپل از نخستین گوشی تاشوی خود به نام «آیفون دوئو»
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 8:53

اپل از نخستین گوشی تاشوی خود به نام «آیفون دوئو»




نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ: ممکن است به کوه کلنگ حمله کنیم
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 8:00

ترامپ: ممکن است به کوه کلنگ حمله کنیم


دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، روز چهارشنبه ۱۸ شهریور، در سخنرانی خود در کنوانسیون میان‌دوره‌ای کمیته ملی جمهوری‌خواهان در دالاس، درباره جنگ با جمهوری اسلامی و تنگه هرمز صحبت کرد.

او گفت که با پیروزی آمریکا در جنگ با جمهوری اسلامی، قیمت نفت کاهش خواهد یافت.

ترامپ همچنین درباره تنگه هرمز گفت: «ما کنترل تنگه هرمز را در اختیار داریم. فکر می‌کنم باید تنگه هرمز را تنگه ترامپ بنامیم.»

او با حالت طنز گفت: «من باید از این بابت (برخورد با جمهوری اسلامی) چیزی به دست بیاورم. تنگه ترامپ. قرار است نام آن، خانم‌ها و آقایان، تنگه ترامپ باشد و مطمئنم رهبری [جمهوری اسلامی] ایران از این موضوع بسیار خوشحال خواهد شد. آنها خوشحال خواهند شد. دوست دارم به شما بگویم که این ایده آنها بود، اما ایده آنها نبود.»

ترامپ در ادامه گفت: «فکر نمی‌کنم آنها از چیزی خیلی خوشحال باشند. کشورشان در حال فروپاشی است.»

ترامپ درباره جمهوری اسلامی گفت که آنها «قلدر خاورمیانه» بوده‌اند اما دیگر نیستند. اشاره رئیس‌جمهوری آمریکا به تضعیف نظامی جمهوری اسلامی است.

رئیس‌جمهوری آمریکا همچنین گفت آمریکا بیش از مجموع عربستان و روسیه نفت و گاز تولید می‌کند.

او در ادامه سخنان خود، با اشاره به ذخایر نفت ونزوئلا گفت که ایالات متحده اکنون بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت در جهان است و افزود که این کشور «بدون ونزوئلا» نیز به این جایگاه رسیده بود. او گفت توافق نفتی آمریکا با ونزوئلا شامل ۶۵ میلیارد بشکه نفت است و این میزان می‌تواند برای «۵۰۰ سال» کافی باشد.

ترامپ سپس بار دیگر به جنگ با جمهوری اسلامی پرداخت و گفت قیمت نفت پس از انتخابات میان‌دوره‌ای سوم نوامبر کاهش خواهد یافت و جنگ نیز «خیلی زود» پس از انتخابات پایان خواهد یافت.

او با اشاره به برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی گفت: «آنها به‌شدت امیدوارند که ما انتخابات را ببازیم تا بتوانند با دموکرات‌های احمق و ضعیف معامله کنند و بمب هسته‌ای خود را داشته باشند. اما ما اجازه چنین چیزی را نخواهیم داد.»

دونالد ترامپ در ادامه، توافق هسته‌ای موسوم به برجام را مورد اشاره قرار داد و گفت: «باراک حسین اوباما برجام را ایجاد کرد؛ یکی از بدترین توافق‌ها در تاریخ بود. این توافق راهی برای دستیابی [جمهوری اسلامی] ایران به سلاح هسته‌ای بود.» او همچنین با اشاره به دولت جو بایدن گفت: «اگر من برجام را لغو نمی‌کردم و اگر با بمب‌افکن‌های زیبای بی-۲ خود به آنها حمله نمی‌کردیم، آنها همین حالا سلاح هسته‌ای داشتند.»

رئیس‌جمهوری آمریکا سپس درباره احتمال دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای گفت: «اگر آنها سلاح هسته‌ای داشتند، [آن وقت] من [باید] به رهبر معظم زنگ می‌زدم و می‌گفتم: رهبر معظم، حالتان چطور است، قربان؟ کاری هست که بتوانیم برایتان انجام دهیم؟ به‌جای اینکه حسابی بمبارانشان کنیم.» او افزود: «حالا دیگر لازم نیست این کار را بکنم.» ترامپ در ادامه تأکید کرد: «اگر آنها سلاح هسته‌ای داشتند، به رهبر معظم زنگ می‌زدم و می‌گفتم: رهبر معظم، حالتان چطور است، قربان؟»

ترامپ در ادامه درباره تصمیم خود برای حمله به تأسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی (عملیات چکش نیمه‌شب) گفت که پیش از این عملیات، گزارش‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌داد جمهوری اسلامی ممکن است تنها چند هفته با دستیابی به سلاح هسته‌ای فاصله داشته باشد. او گفت به اعضای دولتش گفته بود «اگر اکنون به آنها حمله نکنیم، ظرف یک ماه سلاح هسته‌ای خواهند داشت.»

ترامپ سپس جزئیاتی درباره عملیات بمباران تأسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی ارائه کرد و گفت: «آن بی-۲ ها از میزوری آمدند. آنها ۳۷ ساعت رفت‌وبرگشت پرواز کردند، چهار بار در هوا سوخت‌گیری کردند و به‌شدت آنها (تاسیسات جمهوری اسلامی) را بمباران کردند و از کار انداختند.»

او در ادامه به سایت هسته‌ای «کوه کلنگ» در استان اصفهان اشاره کرد و گفت: «یک مکان دیگر به نام کوه کلنگ‌گزلا وجود دارد. ممکن است لازم باشد آنجا هم ضربه‌ای بزنیم، چون کسی گفته است در آن سایت کمی فعالیت دیده شده است.»

ترامپ با اشاره به توانایی‌های اطلاعاتی و فضایی آمریکا گفت به‌دلیل نیروی فضایی، که بچه خود من بود (ابتکار)، ما می‌توانیم همه‌چیز را ببینیم.»

او با اشاره به توانایی‌های اطلاعاتی و فضایی آمریکا گفت: «نیروی فضایی، که باید بگویم بچه خود من بود(ابتکار)..ما می‌توانیم همه‌چیز را ببینیم.»

ترامپ سپس برای توضیح توانایی‌های آمریکا در رصد جمهوری اسلامی گفت: «می‌توانیم برچسب روی کتشان را ببینیم: محمد الفاید...هیچ‌وقت محمد جونز نیست. محمد. محمد عزوری. اسمش درست روی برچسبش نوشته شده. ما می‌توانیم آن را از فضا بخوانیم. باورتان می‌شود؟ هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر و ما می‌توانیم برچسب روی لباس یک نفر را بخوانیم. دقیقاً می‌دانیم چه خبر است.»

صدای آمریکا



نظر شما درباره این مقاله:








«احتمال ادامه جنگ ایران تا پایان دوره ترامپ»
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 7:41

«احتمال ادامه جنگ ایران تا پایان دوره ترامپ»


الکساندر وارد، شلبی هالیدی و مایکل آر. گوردون / وال‌استریت ژورنال / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته مقامات آمریکایی، مشاوران ارشد کاخ سفید به‌صورت خصوصی با رئیس‌جمهور ترامپ در مورد احتمال طولانی‌شدن جنگ ایران تا پایان دوره‌اش صحبت کرده‌اند؛ پیامی که با تضمین‌های عمومی ترامپ مبنی بر پیروزی سریع در تضاد است.

در گفت‌وگوهای اتاق بیضی و اتاق وضعیت، معاون رئیس‌جمهور جی‌دی ونس، وزیر امور خارجه مارکو روبیو و دیگران با رئیس‌جمهور مطرح کرده‌اند که تهران می‌تواند در برابر فشارهای آمریکا تحت محاصره دریایی و سایر تاکتیک‌های نظامی مقاومت کند و این درگیری را احتمالاً تا پس از روز تحلیف در ژانویه ۲۰۲۹ ادامه دهد.

این بحث‌های پشت‌درهای بسته در حالی مطرح شده که رئیس‌جمهور ترامپ روز چهارشنبه (به وقت محلی) به خبرنگاران گفت جنگ «فوراً» پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر پایان می‌یابد، «چون آن‌ها دیگر نمی‌توانند مقاومت کنند.»

یک درگیری چندساله منابع نظامی را تحت فشار قرار می‌دهد و خطر اختلالات بلندمدت در بازارهای جهانی نفت را در میانه انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا در سال ۲۰۲۸ به همراه دارد. آقای ونس و آقای روبیو هر دو به عنوان امیدهای انتخابات ریاست‌جمهوری محسوب می‌شوند، هرچند هیچ‌کدام هنوز اعلام نکرده‌اند که آیا نامزد خواهند شد یا خیر.

آقای ترامپ که با وعده خودداری از آغاز «جنگ‌های بی‌پایان» در خاورمیانه به قدرت بازگشت، گفته نگران بادهای سیاسی مخالف حزبش نیست، هرچند جنگ بر قیمت نفت خام تأثیر گذاشته است. قیمت بنزین روز چهارشنبه به‌طور میانگین ۴٫۲۲ دلار در هر گالن بود (طبق آمار انجمن خودروسازان آمریکا)، در حالی که یک ماه پیش ۴٫۰۱ دلار و یک سال پیش ۳٫۱۹ دلار بوده است.

مقامات می‌گویند آقای ترامپ اغلب به‌صورت خصوصی با دستیارانش از تمایلش به حل سریع جنگ سخن می‌گوید؛ جنگی که اکنون در هفتمین ماه خود است و ۱۸ نظامی آمریکایی را کشته است. با این حال، ترامپ از محاصره اقتصادی بلندمدت نیز حمایت می‌کند و از محاصره دریایی و تحریم‌ها برای وادار کردن رژیم به برچیدن برنامه هسته‌ای‌اش استفاده می‌کند. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، راهبرد جدید — با عنوان «عملیات طرد اقتصادی» — را به‌عنوان جایگزینی برای عملیات رزمی عمده معرفی کرده است.

اولیویا ولز، سخنگوی کاخ سفید، گفت: «رئیس‌جمهور ترامپ توانمندی‌های نظامی ایران را نابود کرده و با قدرتمندترین محاصره دریایی تاریخ جهان و تحریم‌های کمرشکن، آنچه از اقتصاد اسف‌بارش باقی مانده را در حال نابودی است. فقط رئیس‌جمهور ترامپ می‌داند چه خواهد کرد و چه زمانی.»

اعتراف خصوصی مشاوران ارشد به اینکه درگیری نظامی ممکن است سال‌ها طول بکشد، در تضاد با تضمین‌های ترامپ است که آمریکا نیروهای ایران را شکست داده و رژیم به‌زودی تسلیم خواهد شد.

هفته گذشته ونس به خبرنگاران گفت با وجود محاصره مداوم و حملات متناوب، درگیری نظامی کنونی را “جنگ” نمی خواند. ونس اضافه کرد که مطمئن نیست خصومت‌ها چه زمانی پایان می‌یابد و از ارائه «زمان‌بندی مصنوعی» برای بهره‌برداری ایران خودداری می‌کند.

ونس به خبرنگاران گفت: «برای ما غیرمسئولانه است که استراتژی و جدول زمانی خود را برای ایران بنویسیم که به‌سادگی نمی‌تواند به تعهداتش پایبند باشد و نمی‌تواند از شلیک به کشتی‌های تجاری دست بردارد.»

ایران در اعتراض به کارزار فشار به رهبری آمریکا با حملات موشکی واکنش نشان داده و این نشان می‌دهد که درگیری‌های نظامی دوره‌ای در تنگه هرمز اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. آمریکا روز سه‌شنبه پنج نفت‌کش ایرانی را پس از هدف قرار گرفتن چند کشتی نظامی آمریکایی توسط تهران نابود کرد. ارتش آمریکا اعلام کرد همه حملات ایران ناکام مانده‌اند، اما مقامات برخی از آن‌ها را «نزدیک به موفقیت» توصیف کردند.

پیت هگست، وزیر دفاع، پیش‌تر استقرار برخی از نیروهای آمریکایی در خاورمیانه را تا سال ۲۰۲۷ تمدید کرده است (طبق گزارش وال‌استریت ژورنال) و این به دونالد ترامپ گزینه‌های نظامی می‌دهد تا درگیری ادامه یابد. یک مقام وزارت دفاع از اظهارنظر در مورد عملیات‌های آینده خودداری کرد.

به گفته منابع آگاه، پنتاگون برنامه‌ریزی کرده استقرار برخی واحدهای پدافند هوایی در خاورمیانه را بدون تاریخ پایان مشخص تمدید کند. این واحدها که بخشی از حدود ۵۰ هزار نیروی مستقر در منطقه هستند، در سراسر خلیج فارس پراکنده شده‌اند تا موشک‌ها و پهپادها را سرنگون کنند.

به گفته یک مقام آمریکایی، یک واحد سوم از نیروهای اعزامی دریایی نیز در حال آماده‌سازی برای استقرار در منطقه در پاییز امسال است  که نشان‌دهنده چرخش مداوم واحدهای آبی-خاکی مستقر  در گروهی از کشتی‌های جنگی است. واحد ۳۱ نیروهای اعزامی دریایی در ماه مارس وارد منطقه شد و در ماه ژوئن با واحد ۱۱ جایگزین شد.

پنتاگون همچنین اسکادران‌های جنگنده نیروی هوایی را در منطقه جابه‌جا می‌کند و جنگنده‌های اف-۱۶ گارد ملی هوایی جایگزین هواپیماهایی می‌شوند که به پایگاه آمریکا در آویانو ایتالیا بازمی‌گردند.

تحلیلگران می‌گویند منطقی است که تصور کنیم دولت ترامپ خود را برای نبردی طولانی‌مدت آماده می‌کند.

سوزان مالونی، کارشناس ایران و معاون سیاست خارجی در اندیشکده «بروکینگز» در واشنگتن، می‌گوید: «محاصره دریایی آمریکا بعید است در کوتاه‌مدت یا حتی میان‌مدت نتیجه قاطعی به بار آورد؛ بنابراین تنها استفاده واقع‌بینانه از این ابزار باید بر پایه برنامه‌های محاصره بلندمدت باشد.»

او افزود: «حتی در آن صورت نیز، احتمال موفقیت آن به دلیل پیامدهای ناخواسته — نظیر حملات به تأسیسات انرژی و اهداف اقتصادی در کشورهای حوزه خلیج فارس — محل تردید است.»

یکی از پیامدهای محاصره و حضور نظامی چندساله در خاورمیانه، معطوف شدن منابع و نیروها از اروپا و آسیا به این منطقه است. مقامات آمریکایی همچنین به‌طور فزاینده‌ای نگران توانایی رژیم ایران در تغییر شیوه حملات و بازسازی ذخایر موشکی، پهپادی، راداری و سایر تجهیزات نظامی خود هستند.

علی واعظ، کارشناس ایران در گروه بین‌المللی بحران، می‌گوید: «واشنگتن می‌تواند با هزینه‌ای قابل‌مدیریت، ایران را به‌تدریج فرسوده و تضعیف کند؛ در حالی که تهران نیز قادر است بخش عمده‌ای از فشارها و سختی‌ها را به مردم خود منتقل کرده و همچنان از نهادهای حیاتی برای بقای حکومت محافظت نماید. همه طرف‌ها متحمل هزینه می‌شوند، اما هیچ‌یک از دو طرف هنوز به اندازه‌ای هزینه نمی‌پردازند که حاضر به پذیرش شروط طرف مقابل باشند.»



نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ برای هر آمریکایی ۵ هزار دلار می‌پردازد!
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 7:26

ترامپ برای هر آمریکایی ۵ هزار دلار می‌پردازد!


ناندیتا بوز، استیو هالند و نیتن لین / رویترز / ۱۰ سپتامبر ۲۰۲۶

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، اولین روز از اولین کنوانسیون میان‌دوره‌ای حزب جمهوری‌خواه خود را با پیشنهاد پرداخت ۵۰۰۰ دلار «سود سهام ترامپ» به هر بزرگسال آمریکایی در صورت پیروزی حزبش در انتخابات کنگره در ماه نوامبر به پایان رساند.

ترامپ این پیشنهاد فوق‌العاده را در یک سخنرانی پربیننده که تقریباً دو ساعت طول کشید، مطرح کرد و او را در زمانی که کاهش محبوبیتش می‌تواند شانس جمهوری‌خواهان را تحت تأثیر قرار دهد، در مرکز مبارزات انتخاباتی میان‌دوره‌ای قرار داد.

معاون رئیس‌جمهور، جی‌دی ونس، قرار است پنج‌شنبه شب سخنرانی اصلی را ایراد کند، هرچند ترامپ نیز برای ایراد سخنان پایانی و به پایان رساندن این رویداد دو روزه تلویزیونی در دالاس برنامه‌ریزی شده است.

با توجه به اینکه ترامپ بر اساس قانون اساسی از نامزدی برای دور سوم منع شده است، سخنرانی ونس می‌تواند به عنوان یک آزمون اولیه برای انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ عمل کند و سرنخ‌هایی از نحوه رهبری او بر حزبی که توسط ترامپ بازتعریف شده، ارائه دهد.

هنوز مشخص نیست که پرداخت‌های ۵ هزار دلاری چگونه عمل خواهد کرد و آیا قانونی خواهد بود یا خیر. اجرای این پیشنهاد با توجه به جمعیت حدوداً ۲۷۰ میلیون نفری بزرگسالان آمریکا، احتمالاً بیش از یک تریلیون دلار هزینه خواهد داشت و ممکن است نیازمند تصویب کنگره باشد.

تمرکز این گردهمایی بر شخص ترامپ — که برخی جمهوری‌خواهان آن را «ترامپاپالوزا» (جشن بزرگ ترامپ) نامیده‌اند — در واقع نوعی قمار پرخطر است؛ تلاشی برای بسیج مجدد رأی‌دهندگانی که دو سال پیش او را به ریاست‌جمهوری رساندند، آن هم در شرایطی که نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند محبوبیت او به پایین‌ترین حد خود رسیده است.

اما باید دید که آیا سخنرانی او که حال و هوای کارزارهای انتخاباتی را دارد، نظر آن دسته از رأی‌دهندگان سرنوشت‌ساز و مردد (swing voters) را جلب خواهد کرد یا خیر؛ رأی‌دهندگانی که به دلیل نارضایتی فزاینده از هزینه‌های زندگی و جنگ با ایران، از حزب ترامپ فاصله گرفته‌اند.

«فرض کنید نام من در برگه رأی است»

ترامپ گفت: «از شما می‌خواهم فرض کنید که نام من در برگه رأی قرار دارد.» جمله‌ای که شاید به همان اندازه که برای رأی‌دهندگان حامی شعار «آمریکا را دوباره با عظمت کنیم» (MAGA) خوشایند بوده، برای استراتژیست‌های انتخاباتی دموکرات‌ها نیز جذاب بوده باشد.

تلاش‌های جمهوری‌خواهان روز چهارشنبه از یک منبع غیرمنتظره تقویت شد، زمانی که جان فترمن، سناتور دموکرات ایالات متحده، در یک بخش ویدیویی از پیش ضبط‌شده ظاهر شد و «دوست بزرگ» خود، دیو مک‌کورمیک، سناتور جمهوری‌خواه دیگر از ایالت پنسیلوانیا را معرفی کرد.

فترمن گفت که او همیشه «افراط‌گرایی در سوسیالیسم» را رد خواهد کرد، اظهارنظری که احتمالاً به حملات جمهوری‌خواهان علیه دموکرات‌ها به عنوان جریانی بیش از حد چپ‌گرا قوت خواهد بخشید. فترمن که به طور فزاینده‌ای از هم‌حزبی‌های دموکرات خود فاصله گرفته، گمانه‌زنی‌ها مبنی بر احتمال خروجش از حزب را رد کرده است.

برخی از جمهوری‌خواهان که در رقابت‌های انتخاباتی دشواری قرار دارند و شاید نگران پیوند بیش از حد خود با ترامپِ (که محبوبیت پایینی دارد) بودند، تصمیم گرفتند در این رویداد شرکت نکنند؛ از جمله سناتور دن سالیوان از آلاسکا و سناتور سوزان کالینز از مین.

توصیف دموکرات‌ها به عنوان «سوسیالیست» و «کمونیست»

اگرچه مقامات جمهوری‌خواه این گردهمایی را فرصتی برای تبلیغ سیاست‌های ترامپ توصیف کرده بودند، اما تمرکز اکثر سخنرانان بر حمله به دموکرات‌ها و افراطی خواندن آن‌ها در موضوعاتی نظیر حضور زنان ترنس‌جندر در ورزش و امنیت مرزها بود؛ موضوعاتی که برای هواداران سرسخت ترامپ بسیار جذاب و تحریک‌کننده است.

ارنی یاربرو، نماینده مجلس ایالتی آلاباما و از شرکت‌کنندگان در این گردهمایی، گفت که ترامپ باید تصویر روشن‌تری به رأی‌دهندگان ارائه دهد که جنگ با ایران ممکن است چقدر طول بکشد.

او گفت: «مردم می‌خواهند احساس کنند که در یک چرخه بی‌پایان گرفتار نشده‌ایم.»

ترامپ از تصمیم خود برای حمله به ایران دفاع کرد و گفت برای جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای اقدام کرده است. او همچنین وعده داد که قیمت نفت «به محض پیروزی در جنگ با ایران» کاهش خواهد یافت، جنگی که به گفته او به زودی به پایان خواهد رسید.

اما با گذشت بیش از شش ماه از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، این درگیری نشانه چندانی از پایان یافتن ندارد و تحلیلگران می‌گویند برنامه هسته‌ای ایران از بین نرفته است. ایران تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای را تکذیب می‌کند.

پیش از آنکه ترامپ روی صحنه بیاید، سخنرانان متعددی دموکرات‌ها را «سوسیالیست» و «کمونیست» خواندند و یکی از شعارهای تبلیغاتی مورد علاقه ترامپ را تکرار کردند. سناتور تیم اسکات از کارولینای جنوبی، که ریاست شاخه انتخاباتی حزب در سنا را بر عهده دارد، گفت که دموکرات‌ها «خطرناک، رادیکال و عجیب‌وغریب» هستند.

سرنوشت این رقابت برای هر دو حزب بسیار حیاتی است. در حالی که کمتر از دو ماه تا انتخابات باقی مانده است، جمهوری‌خواهان با احتمال از دست دادن کنترل دست‌کم یکی از مجالس کنگره روبرو هستند؛ چرا که نظرسنجی‌های عمومی نشان می‌دهد دموکرات‌ها برای رأی دادن انگیزه بیشتری دارند و میزان محبوبیت ترامپ نیز به‌شدت کاهش یافته است.



نظر شما درباره این مقاله:








با تشدید فشار اقتصادی، ایران تهاجمی‌تر شده است
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 10.09.2026, 7:00

با تشدید فشار اقتصادی، ایران تهاجمی‌تر شده است


جورجی کانچف، شلبی هالیدی و کوستاس پاریس / وال‌استریت ژورنال / ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

ایران در حالی که می‌کوشد بن‌بست در تنگه هرمز را که اقتصادش را تحت فشار قرار داده است بشکند، به‌طور فزاینده‌ای در تلاش است تا درگیری خود با آمریکا را تشدید کند.

نیروهای ایرانی دست‌کم سه بار در هفته گذشته به سوی ناوهای جنگی آمریکا، از جمله یک ناو هواپیمابر، موشک شلیک کرده‌اند و به‌طور مستقیم نیروی دریایی آمریکا را هدف گرفته‌اند؛ اقدامی که از آغاز جنگ تاکنون سابقه نداشته است. ایران همچنین روز چهارشنبه یک رگبار گسترده موشکی به سوی نیروهای آمریکایی مستقر در اردن شلیک کرد.

به گفته افرادی که از این حملات اطلاع دارند، تلاش برای هدف قرار دادن ناوهای جنگی به موارد بسیار نزدیک‌تری از برخورد نسبت به حملات قبلی منجر شده است و ایران در این حملات از کلاهک‌های مانورپذیر استفاده کرده است.

فرماندهی مرکزی آمریکا، مسئول عملیات این کشور در خاورمیانه، اعلام کرد ناوهای جنگی توانسته‌اند از این حملات بگریزند. با این حال، این حملات نگرانی فزاینده مقام‌های آمریکایی را برانگیخته است که ایران توانایی خود برای هدف قرار دادن کشتی‌ها را ارتقا داده باشد؛ احتمالی که به گفته منابع مطلع، شاید با کمک روسیه یا چین محقق شده باشد.

این حملات جنگ را وارد مرحله‌ای خطرناک‌تر کرده است. اصابت موشک به یک ناو جنگی آمریکایی تقریباً به‌طور قطع واکنش شدید آمریکا را در پی خواهد داشت و خطر ازسرگیری یک جنگ تمام‌عیار را افزایش می‌دهد.

این قمار ایران، تشدید قابل‌توجهی نسبت به حملات حساب‌شده‌ای است که این کشور طی هفته‌های گذشته علیه کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز و اهداف کم‌حساسیت‌تر آمریکا در کویت، بحرین و اردن انجام داده است.

ایران حتی پس از آنکه آمریکا در واکنش، نفتکش‌های ایرانی را هدف قرار داد، به شلیک به سوی ناوهای جنگی آمریکا ادامه داد.

با تشدید فشار اقتصادی، ایران نیز تهاجمی‌تر شده است. نوزده ناو جنگی آمریکا در حال اجرای محاصره‌ای هستند که صادرات نفت ایران را متوقف کرده است. تحریم‌های جدید آمریکا نیز منابع مالی تهران را مختل کرده، ارزش پول ملی ایران را به‌شدت کاهش داده و دولت را وادار کرده است یارانه‌های سوخت را کاهش دهد.

مارک سیورز، سفیر پیشین آمریکا در عمان که در آن سوی تنگه هرمز قرار دارد، گفت: «ایران تشدید تنش را در پیش گرفته، چون گزینه دیگری نمی‌بیند. آنها تحت فشار بسیار شدیدی ناشی از محاصره و تحریم‌های جدید قرار دارند.»

تحلیلگران می‌گویند هدف تهران کمتر هم‌سطح شدن با قدرت نظامی آمریکا و بیشتر غیرقابل‌تحمل کردن وضعیت موجود است.

واشنگتن می‌تواند سکوهای پرتاب موشک را منهدم و مین‌ها را پاکسازی کند، اما تهدیدهای تهران علیه ناوهای جنگی و کشتیرانی با هدف وادار کردن آمریکا به مصرف ذخایر رو به کاهش موشک‌های رهگیر برای دفاع از نیروها و تجهیزات خود و همچنین مجبور کردن واشنگتن به سنجش مکرر هزینه‌های واکنش تلافی‌جویانه صورت می‌گیرد.

افراد مطلع از این حملات می‌گویند ایران حملات خود علیه ناوهای جنگی را با استفاده از موشک‌های بالستیک میان‌برد انجام داده است؛ موشک‌هایی که صدها مایل را با سرعتی بسیار بالا طی می‌کنند و از نقاط مختلف داخل ایران شلیک می‌شوند.

به گفته این منابع، این موشک‌ها به فناوری‌های پیشرفته مجهز شده‌اند و قادرند در حین پرواز به سمت اهداف متحرک مانور دهند؛ قابلیتی که آنها را به تهدیدی بزرگ‌تر از دیگر تسلیحات ایران تبدیل می‌کند.

آلیس گوئر، شریک شرکت «آزور استراتژی» که یک شرکت مشاوره ریسک سیاسی در لندن است، گفت ایران ممکن است حتی در خطرات ناشی از حمله موفقیت‌آمیز به یک ناو جنگی آمریکا نیز منفعتی ببیند. آسیب دیدن یک کشتی آمریکایی می‌تواند بازارها و کشورهای حاشیه خلیج فارس را متلاطم کند و در عین حال دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، را مجبور سازد بین یک واکنش تلافی‌جویانه پرهزینه و نشان دادن ضعف در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای یکی را انتخاب کند.

او گفت: «در هر دو حالت، ایران یک وجه مثبت می‌بیند.»

مقام‌های پیشین و تحلیلگران می‌گویند این حملات احتمالاً تأثیری بر قدرت محاصره دریایی آمریکا نخواهد گذاشت؛ زیرا این محاصره را می‌توان بدون لطمه زدن به کارآمدی آن، در فاصله‌ای دورتر از ایران برقرار کرد.

جان میلر، معاون دریاسالار بازنشسته و فرمانده پیشین نیروهای دریایی آمریکا در خاورمیانه، گفت: «قطعاً دفاع از ناوها یک ملاحظه اصلی است. اگر احساس کنیم ناوهای ما در معرض نوعی خطر قرار دارند، می‌توانیم آنها را دورتر ببریم و همچنان محاصره را حفظ کنیم.»

دور جدید درگیری‌ها در پایان ماه اوت آغاز شد؛ زمانی که نیروهای آمریکایی پس از تلاش تهران برای مین‌گذاری در تنگه هرمز، اهدافی را در ایران هدف قرار دادند. ایران نیز در واکنش، به نیروهای آمریکایی و نفتکش‌ها حمله کرد.

ازسرگیری حملات، یک ماه آرامش نسبی در این درگیری را در هم شکست، قیمت نفت را به‌شدت افزایش داد و خطر کشیده شدن بیشتر کشورهای منطقه به داخل جنگ را بالا برد.

روز چهارشنبه، سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا، موسوم به UKMTO، که وابسته به نیروی دریایی سلطنتی بریتانیاست، اعلام کرد گزارش‌هایی درباره هدف قرار گرفتن چند کشتی تجاری در خلیج فارس و دریای عمان دریافت کرده است؛ دو پهنه آبی که در دو سوی تنگه هرمز قرار دارند.

تهران اعلام کرده است که در برابر تهدیدها اقدام خواهد کرد و از برنامه‌های خود برای ایجاد یک «منطقه ممنوعه» جدید در اطراف آبراه‌های منتهی به هرمز خبر داده است؛ منطقه‌ای که ایران در آن تلاش خواهد کرد رفت‌وآمد کشتی‌ها را محدود کند.

سپاه پاسداران ایران روز چهارشنبه اعلام کرد: «این نبرد ادامه خواهد داشت.»

همزمان، نشانه‌های روشنی وجود دارد که فشار اقتصادی‌ای که موجب تغییر رویکرد ایران به سمت تشدید تنش شده، در حال افزایش است.

محاصره دریایی آمریکا صادرات نفت ایران از خلیج فارس را خفه کرده و ذخایر نفت ایران در تأسیسات فراساحلی که برای ارسال به چین نگهداری می‌شوند، به‌سرعت در حال اتمام هستند. بر اساس داده‌های شرکت ردیابی کشتی‌های کپلر، از زمان برقراری مجدد محاصره توسط نیروی دریایی آمریکا در اواسط ژوئیه، هیچ محموله نفت خام ایرانی از این محاصره عبور نکرده است.

این فشار، تهران را از اصلی‌ترین منبع ارز خارجی خود محروم کرده و با سقوط ارزش ریال و رسیدن نرخ تورم سالانه به بیش از ۸۰ درصد، بحران اقتصادی را تشدید کرده است. صندوق بین‌المللی پول پیش‌بینی می‌کند اقتصاد ایران امسال ۵.۴ درصد کوچک شود؛ بدترین عملکرد اقتصادی کشور از دهه ۱۹۸۰ تاکنون.

در همین حال، دیگر تولیدکنندگان نفت در خلیج فارس، با وجود درگیری، همچنان حجم قابل‌توجهی از نفت خود را به بازارها می‌رسانند. آمریکا کاروان‌های نفتکش را از تنگه هرمز عبور می‌دهد و عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز حجم بیشتری از نفت خام خود را از طریق خطوط لوله‌ای منتقل می‌کنند که این آبراه را دور می‌زنند.

این وضعیت باعث شده هرمز برای تندروهای تهران اهمیت بیشتری پیدا کند. اگر آنها توانایی تضعیف‌شده خود برای مختل کردن تردد از این آبراه را نیز از دست بدهند، یکی از معدود ابزارهای باقی‌مانده برای تحمیل هزینه به آمریکا و شرکای منطقه‌ای آن را از دست خواهند داد.

حفظ توانایی تهدید تنگه هرمز ــ و نیروهای نظامی آمریکایی مورد نیاز برای حفاظت از آن ــ همچنان بخش محوری راهبرد نظامی ایران و همچنین موضع چانه‌زنی این کشور در هرگونه مذاکرات احتمالی آینده است.

گوئر گفت: «هرمز یک نگرانی فوری و میدان اصلی نبرد است، اما در عین حال بزرگ‌ترین اهرم فشاری است که تهران در اختیار دارد. این اهرم به‌آسانی واگذار نخواهد شد. هرمز جواهر تاج است.»

این پویایی همچنین خطر کشیده شدن عمیق‌تر کشورهای خلیج فارس به درگیری را افزایش می‌دهد؛ کشورهایی که در حال تحمل هزینه‌های فزاینده اقتصادی و امنیتی ناشی از رویارویی‌ای هستند که تلاش می‌کنند از آن اجتناب کنند.

گوئر گفت: «هرچه واشنگتن بیشتر به صادرات انرژی ایران حمله کند، انگیزه ایران برای تحمیل هزینه‌های درگیری به خارج از مرزهای خود نیز بیشتر خواهد شد.»

امیدوارم این نسخه برای بازخوانی و انتشار رسانه‌ای مناسب باشد.



نظر شما درباره این مقاله:








وضعیت حقوق بشر ایران در کانون توجه
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 22:58

وضعیت حقوق بشر ایران در کانون توجه




نظر شما درباره این مقاله:








احتمال حمله پاکستان به حوثی‌ها بر اساس پیمان مکه
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز

نیروهای وفادار به دولت یمن که مورد حمایت عربستان سعودی است

iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 21:24

احتمال حمله پاکستان به حوثی‌ها بر اساس پیمان مکه


صبینه صدیقی / رسانه «ترکیه تودی» / ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

* اختصاصی ـ پاکستان در پی درخواست عربستان، حمله به حوثی‌های یمن بر اساس پیمان مکه را بررسی می‌کند

به گفته منابع پاکستانی که با رسانه «ترکیه تودی» (Türkiye Today) گفت‌وگو کرده‌اند، پاکستان احتمالاً به درخواست عربستان سعودی حملات هوایی علیه نیروهای حوثی در یمن انجام خواهد داد. یکی از این منابع گفت این حملات ممکن است به‌زودی انجام شود و اندکی پس از آن به‌طور علنی اعلام خواهد شد.

به گفته یکی از منابع پاکستانی، یکی از اولویت‌های نظامی حملات پاکستان، بیرون راندن حوثی‌ها از صعده و همچنین دیگر مناطق خواهد بود. با این حال، هنوز تصمیم نهایی درباره حمله به حوثی‌های یمن گرفته نشده است.

این تحول در شرایطی رخ می‌دهد که حوثی‌ها طی هفته‌های اخیر فشار بر رقیب خود، عربستان سعودی ــ بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان ــ را افزایش داده‌اند.

حوثی‌ها از ماه ژوئیه، زمانی که آتش‌بس سال ۲۰۲۲ میان دو طرف فروپاشید، بارها زیرساخت‌های نفتی و نفتکش‌های عربستان سعودی را هدف قرار داده‌اند.

این شورشیان همچنین محاصره دریایی عربستان را اعلام کرده و حمله به کشتی‌های سعودی را آغاز کرده‌اند؛ اقدامی که صادرات عربستان را تحت فشار قرار داده است، آن هم در شرایطی که صادرات این کشور پیش‌تر نیز از بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران آسیب دیده بود.

حوثی‌ها ــ که با نام انصارالله نیز شناخته می‌شوند و یک گروه شیعه زیدی یمنی هستند ــ روز گذشته چندین شهر و تأسیسات انرژی عربستان را هدف قرار دادند؛ از جمله مناطقی در ابها، جازان، نجران و خمیس مشیط. در این حملات ۷۳ نفر زخمی شدند و فعالیت در تأسیسات مهم انرژی مختل شد.

در واکنش، ریاض روز سه‌شنبه با مجموعه‌ای از حملات در یمن پاسخ داد. رسانه‌های وابسته به حوثی‌ها از کشته شدن افرادی در استان الجوف در پی حملات عربستان خبر دادند، هرچند ریاض به‌طور علنی انجام این حملات یا ابعاد آن را تأیید نکرده است. اکنون که درگیری عربستان و حوثی‌ها وارد مرحله‌ای بی‌ثبات‌تر شده، پرسش اساسی این است که آیا پاکستان به‌طور فعال وارد اقدام علیه حوثی‌ها در داخل یمن خواهد شد یا خیر.

نقطه عطفی برای پیمان مکه؟

خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، روز چهارشنبه گفت هرگونه حمله به عربستان سعودی می‌تواند پیمان مکه را فعال کند و هشدار داد که تجاوز به یکی از اعضا، حمله به همه امضاکنندگان این پیمان تلقی خواهد شد.

او گفت: «ما به مفاد و شرایط این پیمان متعهد هستیم و ان‌شاءالله، اگر نیازی وجود داشته باشد، به آن‌ها عمل خواهیم کرد.»

«توافقنامه دفاع مشترک مکه» که اوایل ماه جاری میلادی به امضا رسید، سه کشور را متعهد می‌کند در صورت مورد حمله قرار گرفتن هر یک از آنها، از یکدیگر دفاع کنند.

این توافق، دومین ارتش بزرگ ناتو، یعنی ترکیه، را با تنها کشور دارای سلاح هسته‌ای در جهان اسلام، یعنی پاکستان، و قدرت پیشرو در خلیج فارس با منابع مالی گسترده، یعنی عربستان سعودی، متحد می‌کند.

تا کنون، مسئله اصلی این بود که آیا اسلام‌آباد واقعاً در صورت هدف قرار گرفتن عربستان سعودی آماده واکنش نظامی خواهد بود یا نه. اکنون این پرسش دیگر کاملاً فرضی نیست.

به گفته منابع پاکستانی که به شرط ناشناس ماندن با «تودی ترکیه» گفت‌وگو کرده‌اند، اگر عربستان سعودی رسماً بر اساس توافق دفاعی درخواست واکنش نظامی کند، اسلام‌آباد ممکن است در حملات هوایی مشارکت کند. در صورت تحقق چنین سناریویی، این اقدام نشان‌دهنده تغییر بزرگی در سیاست امنیت منطقه‌ای پاکستان خواهد بود.

اگرچه پیمان مکه دهه‌ها همکاری راهبردی میان سه کشور را رسمیت بخشیده است، تمرکز آن بیشتر بر «بازدارندگی جمعی» بوده تا تبدیل شدن به یک ائتلاف تهاجمی یا بلوک نظامی ژئوپلیتیکی. اما با تحول رویدادها، طبیعی است که اهداف این توافق متناسب با شرایط، به‌تدریج گسترش یابد.

مشارکت در حملات هوایی عربستان اما موضوعی کاملاً متفاوت خواهد بود. چنین اقدامی با بالا بردن چند پله‌ای سطح رویارویی، نخستین کاربرد نظامی عمده پیمان مکه خواهد بود و الگویی برای نحوه عملکرد عملی این ائتلاف دفاعی تازه‌تأسیس ایجاد خواهد کرد.

پاکستان هم‌اکنون نیز نیروهای نظامی و توانمندی‌های پیشرفته پدافند هوایی خود را در عربستان مستقر کرده است. رویترز در ماه اوت گزارش داد که اسلام‌آباد حدود ۸ هزار نیرو، جنگنده، پهپاد و یک سامانه پدافند هوایی را در این کشور مستقر کرده است.

این اقدام، راهی نسبتاً ساده برای پاکستان بود تا نشان دهد به توافق مکه پایبند است، بدون آنکه عملیات نظامی مستقلی را در یمن آغاز کند.

همزمان، این نیروها می‌توانند به تقویت حریم هوایی عربستان، حفاظت از تأسیسات راهبردی، ارائه اطلاعات و انجام عملیات شناسایی و مراقبت، یا کمک به رهگیری موشک‌ها و پهپادهای ورودی بپردازند. چنین اقداماتی مستقیماً از خاک عربستان دفاع می‌کرد، در حالی که پاکستان را از تصمیم بسیار حساس‌تر سیاسی برای انجام حملات هوایی علیه مواضع حوثی‌ها دور نگه می‌داشت.

حساسیت‌های سیاسی

در سال ۲۰۱۵، پارلمان پاکستان عملاً درخواست عربستان برای اعزام نیروهای پاکستانی به عملیات تحت رهبری عربستان علیه حوثی‌ها را رد کرده بود؛ در حالی که اسلام‌آباد پس از آن تأکید کرد از تمامیت ارضی عربستان سعودی دفاع خواهد کرد.

اما اکنون پاکستان دیگر صرفاً بر اساس یک تفاهم غیررسمی با ریاض عمل نمی‌کند.

توافق مکه چارچوبی سیاسی برای دفاع جمعی فراهم کرده است و آصف نیز صراحتاً هشدار داده که در صورت سرایت درگیری یمن به داخل عربستان، مفاد این توافق می‌تواند به اجرا گذاشته شود.

زیشان شاه، تحلیلگر سیاسی مستقر در واشنگتن، در گفت‌وگو با «تودی ترکیه» درباره احتمال مشارکت پاکستان گفت که در مورد خواجه آصف، وزیر دفاع، باید توجه داشت که او «به بیان اظهارنظرهای بداهه در موارد متعدد شهرت دارد که لزوماً موضع دولت نیستند.»

او یادآوری کرد که وزیر دفاع «در سال ۲۰۱۵، زمانی که عملیات عربستان سعودی و امارات متحده عربی علیه حوثی‌ها برای نخستین بار آغاز شد، اظهارنظر مشابهی کرده بود.»

به گفته شاه، «اگر سعودی‌ها تصمیم بگیرند حوثی‌ها را هدف قرار دهند، همان‌طور که اکنون احتمال آن بیشتر شده است، هرگونه کمک و تخصص پاکستان ممکن است صرفاً به پشتیبانی لجستیکی و حمایت پشت‌صحنه محدود شود، نه اینکه پاکستان واقعاً حملات بمباران علیه حوثی‌ها انجام دهد.»

با این حال، محاسبات راهبردی از زمان امضای این پیمان تغییر کرده است، زیرا حوثی‌ها دیگر صرفاً ریاض را به‌صورت لفظی تهدید نمی‌کنند یا کشتی‌های دور از سواحل عربستان را هدف قرار نمی‌دهند.

به همین دلیل، ادبیاتی که از سوی اسلام‌آباد مطرح می‌شود نشان می‌دهد که مشارکت پاکستان در حال بررسی جدی است، نه اینکه صرفاً رد شده باشد.

و اگر چنین اتفاقی رخ دهد، می‌تواند روابط به‌دقت متوازن پاکستان با تهران را پیچیده کند و همچنین بر تلاش‌های میانجی‌گرانه اسلام‌آباد برای پایان دادن به جنگ آمریکا و ایران تأثیر بگذارد.

این تحول همچنین می‌تواند ترکیه را بیش از پیش وارد این ترتیبات کند و پیمان مکه را به یک ائتلاف امنیتی عملیاتی تبدیل سازد.



نظر شما درباره این مقاله:








پاکستان به ایران هشدار داد حوثی‌ها را مهار کند
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 21:07

پاکستان به ایران هشدار داد حوثی‌ها را مهار کند


سامیه نخیل، مباشر بخاری و پریسا حافظی/ خبرگزاری رویترز / ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

منابع سعودی، پاکستانی و ایرانی اعلام کردند پاکستان پیام هشداری عربستان سعودی را به ایران منتقل کرده و از تهران خواسته است متحدان حوثی خود در یمن را مهار کند. این اقدام پس از تشدید حملات حوثی‌ها به عربستان و در چارچوب تلاش هماهنگ برای جلوگیری از گسترش بحران انجام شده است.

حوثی‌ها روز سه‌شنبه یک پایگاه هوایی در خمیس مشیط و همچنین زیرساخت‌های نفتی در شهرهای اطراف را هدف قرار دادند که در نتیجه آن ۷۳ نفر زخمی شدند. این حمله یکی از بزرگ‌ترین حملات علیه عربستان سعودی از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه به شمار می‌رود.

یحیی سریع، سخنگوی نظامی حوثی‌ها، روز چهارشنبه اعلام کرد که جنگنده‌های سعودی طی ۱۲ ساعت گذشته ۵۴ حمله هوایی به استان‌های مختلف یمن انجام داده‌اند و افزود این حملات «بی‌پاسخ و بی‌مجازات نخواهد ماند».

این درگیری رو به تشدید، که دومین جبهه جنگی تهدیدکننده عرضه جهانی انرژی محسوب می‌شود، هم‌زمان با آن رخ می‌دهد که ایران و ایالات متحده بزرگ‌ترین موج علنی حملات متقابل خود علیه کشتیرانی در منطقه خلیج فارس را از زمان آغاز جنگ میان دو کشور دنبال می‌کنند.

هشدار پاکستان به ایران از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، زیرا اسلام‌آباد با عربستان سعودی و ترکیه پیمان دفاعی دارد.

در حالی که مقام‌های پاکستانی تأکید کرده‌اند هرگونه نقش نظامی این کشور صرفاً به دفاع از خاک عربستان محدود خواهد بود، خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، گفت اگر حملات به داخل خاک پادشاهی عربستان کشیده شود، ممکن است سازوکار امنیتی مشترکی میان ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد فعال شود.

او در گفت‌وگو با تلویزیون پاکستان اظهار داشت: «حمله به هر یک از این کشورها، حمله به هر سه کشور تلقی خواهد شد.»

وی افزود: «در این زمینه هیچ ابهام یا تردیدی وجود ندارد... هرگونه تجاوز بدون تحریک قبلی یا سرایت درگیری به داخل عربستان سعودی، قطعاً موجب اجرایی شدن این توافق خواهد شد.»

وزارت دفاع، وزارت امور خارجه و ارتش پاکستان به درخواست رویترز برای اظهارنظر پاسخ ندادند.

نگرانی از تبدیل جنگ نیابتی به بحران گسترده منطقه‌ای

به گفته منابع آگاه، مداخله پاکستان ــ پس از سال‌ها تلاش برای حفظ توازن در روابط خود با عربستان سعودی و ایران ــ نشان‌دهنده جدیت حملات حوثی‌ها است. پیام اسلام‌آباد به تهران روشن است: حوثی‌ها را مهار کنید، در غیر این صورت خطر تبدیل شدن یک درگیری نیابتی به بحرانی گسترده‌تر برای امنیت منطقه وجود خواهد داشت.

یک دیپلمات ارشد منطقه‌ای گفت پاکستان طی ۲۴ ساعت گذشته این پیام را به ایران منتقل کرده و از تهران خواسته است از نفوذ خود برای متوقف کردن حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی استفاده کند.

یک مقام ارشد ایرانی نیز تأیید کرد که پاکستان روز سه‌شنبه این پیام را به تهران رسانده است و پاسخ ایران این بوده که «ایران کنترل حوثی‌ها را در دست ندارد.»

با این حال، دو منبع ایرانی گفتند تهران هفته گذشته به حوثی‌ها اطلاع داده بود که حملات علیه عربستان سعودی را انجام دهند. به گفته این منابع، ایران وعده داده بود منابع مالی و تسلیحات بیشتری در اختیار آنان قرار دهد و چند تن از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز برای کمک به هماهنگی حملات به یمن سفر کرده بودند.

این دیپلمات منطقه‌ای گفت اسلام‌آباد تلاش می‌کند پیش از آنکه تنش‌ها به سطحی برسد که ریاض از پاکستان بخواهد نقش فعال‌تری در دفاع از عربستان ایفا کند، حوثی‌ها را مهار کند.

او به رویترز گفت: «پاکستان با عربستان توافقی دارد، اما امیدوارم اوضاع به نقطه‌ای نرسد که پاکستان ناچار به مداخله عملی شود. در حال حاضر این کشور راه‌حل دیپلماتیک را دنبال خواهد کرد.»

حمایت پاکستان از عربستان

یک منبع پاکستانی گفت مقام‌های سعودی در ریاض با نمایندگان ارشد نظامی پاکستان و ترکیه دیدار کرده‌اند تا پاسخ خود را هماهنگ کنند. به گفته این منبع، سه کشور توافق کرده‌اند که نیروهایشان وارد یمن نشوند و هرگونه اقدام احتمالی از خاک عربستان انجام گیرد.

منبع پاکستانی دومی نیز گفت هنوز هیچ تصمیمی برای مشارکت در حملات تلافی‌جویانه اتخاذ نشده است. وی تأکید کرد که پیمان نظامی اسلام‌آباد با ریاض ماهیتی دفاعی دارد و صرفاً به حفاظت از خاک عربستان محدود می‌شود.

به گفته این منبع، نیروهای پاکستانی می‌توانند در داخل عربستان حمایت نظامی، فنی، زمینی یا هوایی ارائه دهند، اما در عملیات رزمی خارج از خاک عربستان مشارکت نخواهند کرد.

این دیپلمات منطقه‌ای افزود کارزار فشاری که ایران و حوثی‌ها دنبال می‌کنند، ممکن است نتیجه‌ای کاملاً معکوس با آنچه تهران انتظار دارد به همراه داشته باشد.

به گفته او، تهران با هدف تحت فشار قرار دادن واشنگتن برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، امنیت خلیج فارس را هدف گرفته است؛ اما این اقدام می‌تواند به جای ایجاد شکاف در روابط کشورهای همسو با آمریکا، موجب هماهنگی امنیتی نزدیک‌تر میان عربستان سعودی، پاکستان، ترکیه و دیگر کشورهای هم‌پیمان واشنگتن شود.

ترامپ قصد دارد محاصره ایران را ادامه دهد

مقام‌های منطقه‌ای همچنین نشانه چندانی از آمادگی واشنگتن برای عقب‌نشینی مشاهده نمی‌کنند.

این دیپلمات گفت به نظر می‌رسد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، مصمم است تا زمانی که ایران به توافقی با واشنگتن دست نیابد، محاصره آمریکا علیه ایران را حفظ کند. در همین حال، قطر به‌طور بی‌سر و صدا در حال بررسی پیشنهادهای تازه‌ای برای بازگرداندن دو طرف به میز مذاکره است.

یک منبع منطقه‌ای دیگر نیز گفت پاسخ نظامی عربستان سعودی همچنان بر حوثی‌ها متمرکز خواهد ماند و نه بر خود ایران. همچنین مقام‌های سعودی بر این باور نیستند که حملات حوثی‌ها بتواند هدف گسترده‌تر تهران برای پایان دادن به محاصره آمریکا را محقق کند.

به گفته این منبع، انتظار نمی‌رود ریاض از واشنگتن بخواهد محاصره را لغو کند. او تأکید کرد که ترامپ معتقد است تداوم فشار اقتصادی مؤثرترین مسیر برای کشاندن ایران به مذاکرات است.

این منبع گفت: «پرسش اصلی این است که ایران چه میزان فشار را می‌تواند تحمل کند و تا چه مدت. ترامپ به دنبال راه‌حل نظامی نیست؛ او می‌خواهد از طریق محاصره، فشار را بر ایران افزایش دهد.»



نظر شما درباره این مقاله:








آیا تحریم اقتصادی به تغییر رفتار رژیم می‌انجامد؟
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 20:50

آیا تحریم اقتصادی به تغییر رفتار رژیم می‌انجامد؟


احمد علوی

آیا تحریم و فشار اقتصادی به تغییر رفتار سیاسی رژیم ایران می‌انجامد؟

۱. مقدمه: چرا فشار اقتصادی الزاماً به مذاکره منجر نمی‌شود؟

تحریم اقتصادی یکی از مهم‌ترین ابزارهای سیاست خارجی برای تغییر رفتار حکومت‌هاست. رویکرد اولیه آن ساده به نظر می‌رسد: اگر یک حکومت برای ادامه سیاستی مشخص هزینه بیشتری بپردازد، در نقطه‌ای ممکن است هزینه ادامه آن سیاست از منافعش بیشتر شود و حکومت برای کاهش هزینه‌ها به مصالحه و مذاکره روی آورد. این رویکرد در بخش مهمی از ادبیات سیاست خارجی نیز حضور دارد. تحریم‌کننده تلاش می‌کند با محدود کردن دسترسی حکومت هدف به منابع مالی، تجارت، سرمایه، فناوری یا بازارهای بین‌المللی، مجموعه گزینه‌های در دسترس آن را محدود کند. هدف نهایی نیز این است که حکومت هدف به این نتیجه برسد که تغییر رفتار، نسبت به ادامه وضعیت موجود، گزینه مطلوب‌تری است.

اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که حکومت را صرفاً یک بازیگر اقتصادی فرض کنیم. حکومت‌ها فقط درباره تولید ناخالص داخلی، صادرات نفت، نرخ ارز یا ذخایر ارزی تصمیم نمی‌گیرند. آنها هم‌زمان درباره امنیت سیاسی، بقای ساختار قدرت، انسجام مقامات حکومتی ، اعتبار داخلی و تهدیدهای خارجی نیز تصمیم می‌گیرند. بنابراین ممکن است سیاستی از نظر اقتصادی بسیار پرهزینه باشد، اما از نظر سیاسی همچنان برای رهبران قابل تحمل باقی بماند. از همین رو باید میان «هزینه اقتصادی» و «هزینه سیاسی» تمایز گذاشت. افزایش هزینه اقتصادی در رژیمهای استبدادی و اقتدارگر الزاماً به همان نسبت هزینه سیاسی رهبران را افزایش نمی‌دهد.

رابرت پیپ (Robert Pape) در نقد مشهور خود از اثربخشی تحریم‌ها استدلال می‌کند که بسیاری از مواردی که به‌عنوان موفقیت تحریم‌ها معرفی شده‌اند، در واقع با عوامل دیگری همچون تهدید یا استفاده از نیروی نظامی همراه بوده‌اند. در مقابل، گری هافباوئر و همکارانش (Gary Hufbauer et al.) در پژوهش گسترده خود نشان داده‌اند که تحریم‌ها در برخی شرایط می‌توانند به تغییر رفتار حکومت هدف کمک کنند. بنابراین پرسش علمی دقیق‌تر این نیست که «آیا تحریم مؤثر است یا خیر؟» بلکه این است که تحریم تحت چه شرایطی می‌تواند محاسبه سیاسی حکومت را تغییر دهد؟ این پرسش برای تحلیل وضعیت رژیم حاکم بر ایران اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا فشار اقتصادی بر این رژیم در سال‌های اخیر نه در خلأ، بلکه در متن مناقشه امنیتی، رویارویی رویکرده‌ای، بی‌اعتمادی عمیق میان طرفین و نگرانی‌های مربوط به بقای سیاسی اعمال شده است.

۲. تحریم به‌عنوان ابزار چانه‌زنی

برای فهم رابطه میان تحریم و فشار اقتصادی و مذاکره باید تحریم را بخشی از یک فرآیند چانه‌زنی دانست. در نظریه چانه‌زنی، طرفین زمانی به توافق نزدیک می‌شوند که هر دو طرف بتوانند گزینه توافق را بر گزینه ادامه منازعه ترجیح دهند. در این چارچوب، فشار اقتصادی نقش افزایش هزینه وضعیت موجود را ایفا می‌کند. اما یک نکته اساسی وجود دارد: افزایش هزینه وضعیت موجود به‌تنهایی برای شکل‌گیری توافق کافی نیست.

طرف مقابل باید باور کند که توافق واقعاً می‌تواند وضعیت را بهتر کند. اگر مقامات رژیم حاکم بر ایران در میان خود محاسبه کنند که در صورت امتیازدهی، تحریم‌ها کاهش نخواهد یافت یا پس از توافق مطالبات جدیدی مطرح خواهد شد، ارزش اقتصادی توافق برای آن کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی ممکن است حتی فشار شدید اقتصادی نیز نتواند آن را به مصالحه وادار کند. این همان جایی است که مسئله «اعتبار تعهدات» یا تعهدات معتبر (Credible Commitments) اهمیت پیدا می‌کند.

دانیل درزنر (Daniel Drezner) در چارچوب نظری تحریم‌ها بر اهمیت رابطه میان چانه‌زنی و اجرای تعهدات تأکید کرده است. از این منظر، موفقیت تحریم فقط به توانایی تحریم‌کننده در افزایش هزینه‌ها بستگی ندارد؛ بلکه به توانایی آن برای ارائه یک توافق معتبر نیز وابسته است.

اگر حکومت هدف و در اینجا رژیم ایران متقاعد نشود که در صورت اجرای تعهدات خود چه چیزی دریافت خواهد کرد، فشار اقتصادی ممکن است به جای ایجاد مصالحه، انگیزه مقاومت را افزایش دهد.

۳. سه شرط اساسی برای تبدیل فشار اقتصادی به مذاکره

با ترکیب ادبیات تحریم، نظریه چانه‌زنی و مطالعات مربوط به رژیم‌های اقتدارگرا می‌توان سه شرط اساسی برای تبدیل فشار اقتصادی به مذاکره شناسایی کرد.

۱.۳. باورپذیری کاهش فشار
از منظر رژیم ایران، نخستین شرط آن است که حکومت باور کند امتیازدهی واقعاً با کاهش فشار همراه خواهد شد. این مسئله بسیار مهم است، زیرا مذاکره برای حکومت فقط هزینه امتیازدهی را ایجاد نمی‌کند؛ بلکه هزینه سیاسی نیز دارد. رهبران رژیم باید بتوانند توافق را در برابر مقامات حکومتی داخلی، نیروهای امنیتی و حامیان سیاسی خود توجیه کنند. اگر توافق صرفاً به معنای عقب‌نشینی بدون دریافت منفعت ملموس باشد، انگیزه مذاکره کاهش می‌یابد. در نتیجه، تحریم باید همراه با یک پیشنهاد روشن باشد. طرف مقابل باید بداند که در برابر چه امتیازی، چه نوع کاهش فشاری دریافت خواهد کرد.

۲.۳. وجود کانال معتبر مذاکره
شرط دوم وجود کانال ارتباطی معتبر است. در شرایطی که دو طرف یکدیگر را دشمن راهبردی می‌دانند، مشکل فقط اختلاف بر سر موضوع مذاکره نیست؛ مشکل فقدان اعتماد نیز هست. اگر هر طرف تصور کند که طرف مقابل از مذاکره برای جمع‌آوری اطلاعات، خرید زمان یا افزایش فشار استفاده خواهد کرد، ارزش مذاکره کاهش می‌یابد. بنابراین مذاکره زمانی امکان‌پذیرتر می‌شود که حداقلی از اعتماد رویه‌ای وجود داشته باشد؛ یعنی طرفین دست‌کم باور داشته باشند که گفت‌وگو می‌تواند به معامله‌ای واقعی منجر شود.

۳.۳. سازگاری توافق با بقای سیاسی
شرط سوم از همه مهم‌تر است. هیچ حکومتی صرفاً برای کاهش هزینه اقتصادی حاضر نیست توافقی را بپذیرد که از دید رهبرانش تهدیدی علیه بقای سیاسی حکومت یا مقامات حکومتی باشد. در رژیم‌های اقتدارگرا بخصوص رژیم استبدادی و رانتی ایران این مسئله اهمیت بیشتری دارد، زیرا مقامات حکومتی ممکن است هزینه عقب‌نشینی را مستقیماً با امنیت سیاسی خود مرتبط بدانند. بنابراین ممکن است یک حکومت حاضر باشد میلیاردها دلار هزینه اقتصادی بپردازد، اما حاضر نباشد امتیازی بدهد که آن را تهدیدی علیه ساختار قدرت خود تلقی می‌کند. این مسئله تفاوت بنیادین میان «عقلانیت اقتصادی» و «عقلانیت بقای سیاسی» را نشان می‌دهد.

۴. چرا فشار اقتصادی گاهی مقاومت را افزایش می‌دهد؟

تحریم‌ها می‌توانند اثرات متناقضی بر رفتار سیاسی حکومت‌ها ایجاد کنند. از یک سو، کاهش درآمدهای ارزی، محدودیت تجارت و کاهش سرمایه‌گذاری می‌تواند منابع حکومت را محدود کند. از سوی دیگر، همین فشار می‌تواند به حکومت امکان دهد منازعه اقتصادی را به یک مسئله امنیتی و ملی تبدیل کند.

جودیت گرائوووگل و کریستوف فون زوست (Judith Grauvogel and Christoph von Soest) در مطالعه خود درباره رژیم‌های اقتدارگرا نشان داده‌اند که تحریم‌ها الزاماً به تضعیف حکومت منجر نمی‌شوند. حکومت می‌تواند تحریم را در روایت مشروعیت خود ادغام کند و آن را به نشانه خصومت خارجی تبدیل کند. در این وضعیت، فشار خارجی می‌تواند به حکومت امکان دهد بخشی از مشکلات داخلی را به عامل خارجی نسبت دهد و از مفهوم «تهدید خارجی» برای تقویت انسجام سیاسی استفاده کند. البته این بدان معنا نیست که تحریم همیشه چنین اثری دارد. شدت این واکنش به شرایط داخلی، میزان مشروعیت حکومت، ساختار رسانه‌ای، قدرت مخالفان، وابستگی اقتصادی جامعه به خارج و ظرفیت حکومت برای کنترل منابع بستگی دارد. اما همین امکان نشان می‌دهد که رابطه میان فشار اقتصادی و تغییر رفتار سیاسی را نمی‌توان خطی و قطعی تصور کرد.

۵. چه کسی هزینه تحریم را می‌پردازد؟

برای فهم رفتار رژیم حاکم بر ایران باید یک پرسش اساسی‌تر مطرح کرد: هزینه تحریم دقیقاً بر دوش چه کسی قرار می‌گیرد؟

در تحلیل‌های ساده، معمولاً «کشور» و «حکومت» یکی گرفته می‌شوند. اما از منظر اقتصاد سیاسی، این دو یکسان نیستند.

کاهش ارزش پول، تورم، کاهش قدرت خرید و کاهش سرمایه‌گذاری ممکن است هزینه‌های عظیمی بر جامعه تحمیل کنند، بدون آنکه این هزینه‌ها به همان اندازه به رهبران سیاسی منتقل شوند.

حکومت می‌تواند بخشی از هزینه را به جامعه منتقل کند و منابع کمیاب را میان گروه‌های مختلف قدرت بازتوزیع کند.

از سوی دیگر، تحریم می‌تواند فرصت‌های اقتصادی جدیدی نیز برای برخی گروه‌ها ایجاد کند. هنگامی که تجارت رسمی دشوار می‌شود، ارزش شبکه‌های غیررسمی، واسطه‌گری، انحصار و دسترسی ویژه به منابع افزایش می‌یابد.

در چنین شرایطی، تحریم می‌تواند در کنار هزینه‌های گسترده اقتصادی، رانت‌های جدیدی نیز ایجاد کند.

این مسئله با ادبیات اقتصاد سیاسی رانت سازگار است. گروه‌هایی که به منابع دولتی یا شبکه‌های توزیع دسترسی دارند ممکن است از شرایطی که برای دیگران بحران‌آفرین است، منافع اقتصادی به دست آورند.

پژوهش درباره منافع اقتصادی مقامات حکومتی سیاست‌گذار در رژیم حاکم بر ایران نیز نشان داده است که تحریم‌ها منافع اقتصادی مقامات حکومتی را به شکل یکسان تحت تأثیر قرار نمی‌دهند. برخی گروه‌ها ممکن است از رفع تحریم سود ببرند، در حالی که برخی دیگر از تداوم محدودیت‌ها و اقتصاد غیررسمی منافعی به دست آورند.

از این رو، «حکومت» را نباید همیشه یک بازیگر یکپارچه در نظر گرفت.

۶. تحریم و شکاف درون ساختار قدرت

همین مسئله به یکی از پیچیده‌ترین پیامدهای تحریم منجر می‌شود. فشار اقتصادی ممکن است درون ساختار قدرت دو نوع گروه ایجاد کند: گروه‌هایی که از کاهش تحریم سود می‌برند و گروه‌هایی که از تداوم وضعیت تحریمی منافع اقتصادی یا سیاسی کسب می‌کنند. این شکاف می‌تواند در شرایطی به افزایش فشار برای مذاکره منجر شود. اگر بخش مهمی از مقامات حکومتی حاکم به این نتیجه برسند که رفع تحریم‌ها می‌تواند منابع اقتصادی بیشتری در اختیار آنها قرار دهد، ممکن است از مذاکرات حمایت کنند.

اما در شرایط دیگر، گروه‌های برخوردار از اقتصاد غیرشفاف و شبکه‌های انحصاری ممکن است با عادی‌سازی روابط خارجی و باز شدن اقتصاد مخالفت کنند.

در نتیجه، تحریم نه‌فقط یک رابطه میان «تحریم‌کننده» و «حکومت هدف»، بلکه یک بازی چندلایه میان گروه‌های مختلف داخل ساختار قدرت نیز ایجاد می‌کند. این امر برای تحلیل رژیم حاکم بر ایران اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا ساختار اقتصادی و سیاسی آن از شبکه‌های متعدد نهادی، امنیتی، نظامی، اقتصادی و شبه‌دولتی تشکیل شده است که منافع آنها الزاماً کاملاً یکسان نیست.

۷. تجربه برجام: زمانی که فشار اقتصادی با مسیر خروج همراه شد

تجربه توافق هسته‌ای نمونه مهمی برای آزمون این استدلال است. فشار اقتصادی در سال‌های پیش از برجام به شکل قابل توجهی افزایش یافته بود. محدودیت صادرات نفت، تحریم‌های بانکی و کاهش دسترسی به منابع مالی بین‌المللی، هزینه ادامه وضعیت موجود را برای رژیم حاکم بر ایران افزایش داده بود. اما فشار اقتصادی به‌تنهایی برجام را ایجاد نکرد.

تغییر فضای سیاسی داخلی، روی کار آمدن دولت حسن روحانی، شکل‌گیری تیم مذاکره‌کننده و وجود یک مسیر دیپلماتیک معتبر نیز اهمیت داشت. تحلیل مذاکرات هسته‌ای نشان می‌دهد که مذاکرات نه صرفاً محصول فشار خارجی، بلکه نتیجه تعامل فشار بین‌المللی با محاسبات داخلی و الزامات سیاست داخلی رژیم بود. به بیان دیگر، فشار اقتصادی «انگیزه» مذاکره را افزایش داد، اما وجود مسیر مذاکره امکان تبدیل این انگیزه به توافق را فراهم کرد. درک این تمایز بسیار مهم است. اگر تحریم به‌تنهایی تعیین‌کننده بود، افزایش فشار باید در همه موارد به توافق منجر می‌شد. اما تجربه تاریخی چنین چیزی را تأیید نمی‌کند.

۸. مشکل اعتبار توافق: چرا تجربه برجام اهمیت دارد؟

تجربه پس از برجام نیز یک مسئله مهم‌تر را آشکار کرد: توافق تنها زمانی می‌تواند به‌عنوان مسیر خروج عمل کند که طرفین درباره دوام آن اطمینان نسبی داشته باشند. اگر حکومت تصور کند که امتیازدهی امروز ممکن است در آینده به بازگشت فشار یا افزایش مطالبات منجر شود، ارزش توافق کاهش می‌یابد. این همان مسئله‌ای است که در نظریه بازی‌ها به «مشکل تعهد» مربوط می‌شود. هرچه بی‌اعتمادی بیشتر باشد، انگیزه طرفین برای پیش‌دستی، حفظ اهرم‌های فشار و کاهش آسیب‌پذیری خود نیز بیشتر می‌شود. از این منظر، شکست یا تضعیف یک توافق می‌تواند اثر بسیار فراتر از همان توافق داشته باشد. تجربه توافق قبلی می‌تواند بر محاسبات توافق بعدی نیز اثر بگذارد. رژیم حاکم بر ایران ممکن است در مذاکرات آینده فقط به این سؤال پاسخ ندهد که «در برابر این امتیاز چه می‌گیریم؟» بلکه سؤال دیگری نیز مطرح کند: «چه تضمینی وجود دارد که پس از امتیاز دادن، دوباره در معرض فشار قرار نگیریم؟»

همین سؤال می‌تواند هزینه مصالحه را افزایش دهد.

۹. فشار اقتصادی و نقطه تغییر رفتار

با این حال، نباید از این استدلال نتیجه گرفت که تحریم‌ها بی‌اثرند. برعکس، فشار اقتصادی می‌تواند در طول زمان محاسبه حکومت را تغییر دهد. نکته مهم آن است که این تغییر ممکن است تدریجی و حتی غیرخطی باشد. در مراحل اولیه، حکومت می‌تواند بخشی از فشار را از طریق ذخایر ارزی، کاهش واردات، کنترل تقاضا، محدودیت‌های ارزی و توسعه شبکه‌های غیررسمی جذب کند. اما اگر این ظرفیت‌ها به تدریج فرسوده شوند، هزینه حفظ وضعیت موجود افزایش می‌یابد. در این مرحله، فشار اقتصادی می‌تواند به یک اهرم واقعی چانه‌زنی تبدیل شود. ولی حتی در این نقطه نیز یک شرط باقی می‌ماند: باید گزینه‌ای برای خروج وجود داشته باشد. اگر حکومت تحت فشار شدید قرار گیرد اما هیچ راه قابل اعتمادی برای کاهش فشار مشاهده نکند، فشار ممکن است به جای ایجاد مصالحه، مقاومت را تقویت کند.

۱۰. وضعیت کنونی: آیا رژیم حاکم بر ایران در آستانه مذاکره قرار دارد؟

این مسئله در شرایط کنونی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. گزارش‌های اخیر نشان می‌دهند که فشار اقتصادی بر رژیم حاکم بر ایران به‌طور قابل توجهی تشدید شده است. در نگاه نخست، چنین وضعیتی باید احتمال مذاکره را افزایش دهد. اما واقعیت سیاسی پیچیده‌تر است.تحلیل اوضاع رژیم حاکم بر ایران نشان میدهد با وجود افزایش فشار اقتصادی، هنوز نشانه روشنی از آمادگی دو طرف برای بازگشت سریع به مذاکرات وجود ندارد. این وضعیت ظاهراً یک تناقض ایجاد می‌کند: اگر فشار اقتصادی افزایش یافته است، چرا مذاکره سریع‌تر نمی‌شود؟ پاسخ را باید در تفاوت میان هزینه ادامه وضعیت موجود و هزینه مصالحه جست‌وجو کرد. ممکن است هزینه ادامه وضعیت موجود برای رژیم حاکم بر ایران بسیار بالا رفته باشد، اما اگر مقامات حکومتی آن هزینه مصالحه را همچنان بالاتر بدانند، مذاکره الزاماً رخ نخواهد داد. در واقع، هرچه بحران اقتصادی شدیدتر شود، اگر هم‌زمان برداشت از تهدید سیاسی نیز افزایش یابد، ممکن است وزن محاسبات امنیتی در تصمیم‌گیری بیشتر شود.

۱۱. از بازی چانه‌زنی به بازی بقا

در اینجا می‌توان به مهم‌ترین مفهوم تحلیلی این نوشتار رسید: تغییر ماهیت بازی از چانه‌زنی به بقا. در بازی چانه‌زنی، مسئله اصلی این است که هر طرف چه مقدار امتیاز بدهد و در برابر آن چه چیزی دریافت کند. اما در بازی بقا، سؤال اصلی دیگر میزان امتیاز نیست. سؤال اصلی این است که آیا عقب‌نشینی می‌تواند موجودیت سیاسی رژیم را به خطر اندازد یا خیر.

اگر مقامات حکومتی رژیم حاکم بر ایران تصور کنند که هدف نهایی فشار اقتصادی تغییر رفتار محدود نیست، بلکه تضعیف یا سرنگونی ساختار سیاسی است، آنگاه ارزش مقاومت افزایش می‌یابد. در این شرایط، حتی هزینه‌های اقتصادی بسیار سنگین ممکن است قابل تحمل‌تر از پذیرش توافقی تلقی شوند که از دید مقامات حکومتی خطر بقای سیاسی ایجاد می‌کند. این وضعیت می‌تواند به افزایش اقدامات نامتقارن، افزایش اهرم‌های رویکرده‌ای، تشدید فعالیت‌های امنیتی یا تلاش برای بالا بردن هزینه‌های طرف مقابل منجر شود. بنابراین ممکن است تحریم در یک نقطه مشخص دیگر نقش «ابزار چانه‌زنی» نداشته باشد و به بخشی از یک منازعه بقا تبدیل شود. این همان نقطه‌ای است که سیاست فشار می‌تواند نتیجه‌ای متفاوت از هدف اولیه تحریم‌کننده ایجاد کند.

۱۲. مسئله «مسیر خروج آبرومندانه»

بر اساس این تحلیل، یکی از مهم‌ترین متغیرهای تعیین‌کننده موفقیت فشار اقتصادی، وجود چیزی است که می‌توان آن را مسیر خروج معتبر و آبرومندانه نامید. منظور از مسیر خروج آبرومندانه این نیست که حکومت بدون پرداخت هزینه از بحران خارج شود. بلکه منظور آن است که امکان تغییر رفتار بدون آنکه مقامات حکومتی رژیم مجبور شوند آن را به‌عنوان تسلیم کامل یا تهدید مستقیم علیه بقای سیاسی خود تجربه کنند، وجود داشته باشد. بنابراین، یک توافق مؤثر باید بتواند هم‌زمان دو مسئله را حل کند. نخست، باید هزینه ادامه وضعیت موجود را برای رژیم بالا نگه دارد تا انگیزه تغییر رفتار از بین نرود. دوم، باید منفعت تغییر رفتار را به اندازه‌ای معتبر کند که مصالحه از نظر سیاسی قابل دفاع باشد. اگر تنها بخش نخست وجود داشته باشد، فشار ممکن است به بن‌بست منجر شود. اگر تنها بخش دوم وجود داشته باشد، حکومت ممکن است انگیزه کافی برای تغییر نداشته باشد. بنابراین موفقیت چانه‌زنی به ترکیب این دو وابسته است: هزینه بالای عدم توافق و منفعت باورپذیر توافق.

۱۳. آیا افزایش فشار می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد؟

پاسخ مثبت است، اما نه به‌صورت قطعی. فشار اقتصادی زمانی احتمال بیشتری دارد که نتیجه معکوس ایجاد کند که حکومت آن را تهدیدی علیه بقای خود بداند، هزینه مصالحه را بسیار بالا ارزیابی کند و هیچ اطمینان معتبری نسبت به کاهش فشار پس از توافق نداشته باشد. در چنین وضعیتی، افزایش فشار ممکن است به جای افزایش مطلوبیت مذاکره، مطلوبیت مقاومت را افزایش دهد. این امر در مورد رژیم‌های اقتدارگرا نظیر رژیم حاکم بر ایران اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا آنها می‌توانند بخشی از هزینه اقتصادی را به جامعه منتقل کنند و هم‌زمان از تهدید خارجی برای افزایش کنترل سیاسی استفاده کنند.

البته این ظرفیت نامحدود نیست. فروپاشی ظرفیت مالی، بحران بودجه، کاهش توان پرداخت به نیروهای حکومتی، فرسایش شبکه‌های توزیع منابع و گسترش نارضایتی اجتماعی می‌تواند سرانجام هزینه سیاسی بحران را نیز افزایش دهد. بنابراین فشار اقتصادی ممکن است در ابتدا عمدتاً هزینه اجتماعی تولید کند، اما اگر بحران عمیق و طولانی شود، در شرایط خاص می‌تواند به عرصه بقای سیاسی نیز سرایت کند. این همان نقطه‌ای است که تشخیص آن برای تحلیل‌گران بسیار دشوار است.

۱۴. نتیجه‌گیری: فشار به‌تنهایی کافی نیست

پرسش اصلی این نوشتار این بود که آیا فشار اقتصادی بر رژیم حاکم بر ایران را به تغییر رفتار سیاسی و تمایل به مذاکره سوق خواهد داد یا ممکن است رویارویی را تشدید کند. پاسخ این است که هر دو سناریو از منظر نظری و تجربی امکان‌پذیرند. فشار اقتصادی می‌تواند هزینه ادامه وضعیت موجود را افزایش دهد و از این طریق انگیزه مذاکره یا تغییر رفتار را ایجاد کند. اما این رابطه تنها زمانی به توافق منجر می‌شود که حکومت باور کند امتیازدهی واقعاً به کاهش فشار منجر خواهد شد، کانال مذاکره معتبر است و تغییر رفتار و توافق بر سر آن با بقای سیاسی آن ناسازگار نیست. در غیر این صورت، افزایش فشار می‌تواند نتیجه‌ای متفاوت ایجاد کند. حکومت ممکن است تصور کند که هدف فشار تغییر رفتار نیست، بلکه تغییر رژیم است. در این حالت، عقب‌نشینی می‌تواند از دید مقامات حکومتی خطرناک‌تر از ادامه مقاومت باشد. نتیجه می‌تواند افزایش اقدامات نامتقارن، تشدید رویارویی و تلاش برای بالا بردن هزینه‌های طرف مقابل باشد. بنابراین، یکی از خطاهای مهم در تحلیل سیاست تحریم، تصور رابطه‌ای مکانیکی میان فشار اقتصادی و امتیازدهی سیاسی است. فشار بیشتر لزوماً به معنای مذاکره بیشتر نیست. متغیر تعیین‌کننده‌تر، رابطه میان فشار و گزینه خروج است. اگر فشار اقتصادی افزایش یابد و در کنار آن یک مسیر معتبر برای کاهش فشار، توافق قابل اعتماد و امکان حفظ حداقل منافع سیاسی رژیم وجود داشته باشد، احتمال مذاکره افزایش خواهد یافت. اما اگر فشار افزایش یابد و هم‌زمان حکومت احساس کند که هدف نهایی فشار نابودی یا تغییر ساختار سیاسی آن است، ممکن است وارد محاسبه‌ای کاملاً متفاوت شود.

در آن شرایط، بحران اقتصادی دیگر صرفاً مسئله‌ای اقتصادی نیست. به مسئله امنیت مقامات حکومتی و الیگارشهای رژیم تبدیل می‌شود. و زمانی که یک حکومت بحران اقتصادی را با بحران بقای سیاسی پیوند بزند، ممکن است عقلانیت اقتصادی تحت‌الشعاع عقلانیت بقای حکومت و منافع قشر حاکم قرار گیرد. بنابراین، مهم‌ترین مسئله در سیاست فشار علیه رژیم حاکم بر ایران صرفاً این نیست که «چه مقدار فشار کافی است؟» بلکه این است که چه ترکیبی از فشار و مشوق می‌تواند رژیم را به این نتیجه برساند که مذاکره گزینه‌ای کم‌هزینه‌تر از ادامه رویارویی است؟ پاسخ به این پرسش، در نهایت به یک اصل اساسی در نظریه چانه‌زنی بازمی‌گردد: مذاکره زمانی امکان موفقیت دارد که هر دو طرف، توافق را از گزینه‌های موجود ترجیح دهند. بنابراین، اگر سیاست فشار بخواهد به تغییر رفتار منجر شود، باید دو محاسبه را هم‌زمان تغییر دهد. باید هزینه ادامه وضعیت موجود را افزایش دهد و در عین حال، هزینه سیاسی مصالحه را کاهش دهد. بدون بخش دوم، فشار ممکن است صرفاً مقاومت را گران‌تر کند؛ اما لزوماً مذاکره یا تغییر رفتار را جذاب‌تر نمی‌کند. به همین دلیل، مسئله اصلی در بحران کنونی در ایران فقط شدت فشار اقتصادی نیست؛ مسئله این است که آیا برای رژیم حاکم بر ایران هنوز یک مسیر خروج معتبر، قابل‌اعتماد و قابل‌دفاع سیاسی البته از منظر قشر حاکم وجود دارد یا خیر. اگر چنین مسیری وجود داشته باشد، فشار اقتصادی می‌تواند به اهرم مذاکره تبدیل شود. اگر چنین مسیری وجود نداشته باشد، همان فشار ممکن است به جای باز کردن درهای مذاکره، منازعه را وارد مرحله‌ای کند که در آن هر دو طرف هزینه‌های بیشتری را برای جلوگیری از شکست متحمل می‌شوند. در این حالت، فشار اقتصادی دیگر صرفاً ابزار دیپلماسی نیست؛ بخشی از بازی بقا خواهد بود.



نظر شما درباره این مقاله:








محور مقاومت جمهوری‌اسلامی در محاصره " />
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 20:22

محور مقاومت جمهوری‌اسلامی در محاصره


احمد پورمندی:
در این گفتگو این فرضیه را پیش نهادم‌که آمریکا تغییراتی را در راهبرد خاورمیانه ای خود لحاظ کرده است و روی مقدمات زیر مکث‌کرده‌ام:
۱- ایالات متحده، در راستای کلان- راهبرد «نگاه به چین»، حفظ منافع خود در خاورمیانه را در کنار کاهش حضور نظامی، پی می گیرد.
۲- بعد از دو جنگی که میان حکومت ترامپ، دولت نتانیاهو و ج.ا. در گرفت، صحنه نبرد نظامی در خلیج فارس به نوعی بن بست رسید که در آن، هیچ یک از طرفین، در نبرد کلاسیک شانس پیشرفت معنی داری را ندارند.
۳- راهبرد منطقه ای آمریکا کلا دستخوش تغییرات بزرگی شده است. پیمان مکه به مثابه مکمل و سنتز پیام ابراهیم در تعادل قوای جدید، در دستور قرار گرفت. آمریکا می کوشد فکر محوریت اسراییل در نظم امنیتی خاورمیانه را کنار بگذارد و دامنه پیمان مکه را به ائتلاف بزرگ تری با شرکت دولت های عراق و سوریه گسترش دهد .
۴- فشار بر کردهای سوریه در جهت ادغام در دولت احمد الشرع و قطع حمایت های مالی و‌ نظامی از حکومت اقلیم‌کردستان عراق، در راستای تقویت موقعیت بغداد، بخش های از این راهبرد نوین است . بغداد ناگزیر است این همراهی واشنگتن را با تلاش جدی تر برای غلبه بر حشد الشعبی و بقیه گروه های وابسته به ج.ا. جبران کند و سرانجام در ازای ثمرات همراهی با آمریکا، خود را برای واکنش های ج.ا آماده نماید.
۵- برنامه « طرد اقتصادی » ج. ا. که با حداکثر بسیج از سوی آمریکا پیگیری می شود، برخلاف تحریم های نیم بند پیشین، این بار با شتاب در راستای شکستن کمر اقتصاد ایران پیش می رود.
۶ - پیمان بزرگ‌ منطقه ای و سیاست « طرد اقتصادی»، ج.ا. را به بن بست فیصله بخش محکوم می کنند.
۷- ج.ا. طالب سهم شیر در نظم امنیتی خاور میانه بعد از خروج آمریکاست . پیمان بزرگ منطقه ای، این توقع متوهمانه را بیش از پیش نا ممکن می کند.
۸- سهم ج.ا. در آینده خاور میانه در تفاهم نامه ۱۴ ماده ای مشخص شده است . پراگماتیست های نظام درک می کنند که بیش از این نصیب آنها نخواهد شد و‌ نباید بر سر هست و نیست نظام قمار کنند .
۹ - بنیادگرایان به محوریت الیگارش های حامی تداوم‌ انزوای ایران، روحانیت مرتجع و بی آینده، متوهمان آخرالزمانی، با حمایت فانتومی به نام حاج آقا مجتبی و با کارگردانی « نفوذی های تحلیلی اسرائیل »، گرچه دست بالا را در حکومت ندارند، اما با تمام توان مانع تحقق هر نوع توافقی با ایالات متحده می شوند
۱۰- بدون تعیین تکلیف میان این دو‌جریان، هیچ تحولی در حکومت رخ نخواهد داد و در شرایط گیرکردگی کامل سیاست، حکومت اسلامی برای خرید زمان،با بن بست نظامی در خلیج فارس از طریق اقدامات ایذایی علیه نیروهای آمریکایی بازی می کند تا شاید بتواند فضای تنفسی برای خود ایجاد کند.
۱۱-دولت ترامپ که با عملیات « طرد اقتصادی» فرصت یافته تا در جبهه های یمن و لبنان فعال تر شده، تعادل قوا را به سود خود به هم بزند، با پاسخ های محدود به حملات سپاه، ضمن بازدارندگی، جلوی تصعید تنش را می گیرد.
۱۲- در بازی کنونی حکومت اسلامی و دولت ترامپ، تهران هیچ شانسی برای پیروزی ندارد. بازگشت به تفاهم نامه، یگانه راه نجات است که فعال کردن آن بدون غلبه بر مقاومت بنیادگرایان ممکن نخواهد بود و این غلبه رخ نخواهد داد، اگر حضور مردم، به این یا آن شکل، به تقویت موقعیت پراگماتیست ها و در هم شکستن مقاومت دار و دسته میراثدار خامنه‌ای- خمینی منجر نشود.



نظر شما درباره این مقاله:








اقتصاد ایران در جست‌وجوی راه آینده
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 20:03

اقتصاد ایران در جست‌وجوی راه آینده


ملیحه شریف‌زاده

نقدی بر «اصلاح‌طلبی اقتصادی» و نسبت بازار، دولت و نهادها در ایران

اقتصاد ایران در حال حاضر در نقطه‌ای قرار گرفته است که دیگر نمی‌توان بحران‌های آن را صرفاً با فهرستی از سیاست‌های نادرست توضیح داد. تورم، ناترازی انرژی، کسری بودجه، بحران بانکی، کاهش سرمایه‌گذاری، تحریم، فرسایش سرمایه انسانی و کاهش اعتماد عمومی، هرکدام بخشی از مسئله‌اند؛ اما آنچه این مشکلات را به یکدیگر پیوند می‌دهد، ساختاری است که در آن سیاست اقتصادی، نهادهای سیاسی و اقتصادی و توزیع قدرت، بر یکدیگر اثر می‌گذارند.

گفت‌وگوی بیش از سه‌ساعته مسعود نیلی، جواد صالحی‌اصفهانی و امیر کرمانی در برنامه «آزاد» نمونه خوبی برای آغاز چنین بحثی است. این سه اقتصاددان، هر یک از زاویه تخصص خود، از بحران‌های اقتصاد ایران، امکان یا عدم امکان اصلاحات و هزینه‌های تأخیر در اصلاح سخن گفته‌اند. نیلی بر خطر اجتماعی ـ سیاسی اصلاحات شدید قیمتی و ضرورت بازسازی اعتماد اجتماعی و روابط خارجی تأکید کرده است؛ صالحی‌اصفهانی تجربه هدفمندی یارانه‌ها را از منظر آثار اجتماعی و نحوه توزیع منافع آن بررسی می‌کند؛ و کرمانی بر شدت گرفتن ناترازی‌ها و ضرورت اصلاحات، به‌ویژه در حوزه انرژی، تأکید دارد.

اهمیت این گفت‌وگو در این است که نشان می‌دهد مسئله اقتصاد ایران دیگر صرفاً این نیست که «چه سیاستی درست است؟» پرسش دشوارتر این است که چه نوع ساختار اقتصادی و سیاسی اجازه می‌دهد سیاست درست اجرا شود، دوام بیاورد و دوباره به ضد خود تبدیل نشود؟

در اینجا مقاله جمشید اسدی درباره «اصلاح‌طلبی سیاسی و اصلاح‌طلبی اقتصادی: نهاد یا سیاست؟» اهمیت پیدا می‌کند. نقطه قوت مقاله اسدی آن است که بحث را از سطح سیاست‌های اقتصادی روزمره به سطح نهادها منتقل می‌کند. این پرسش که آیا می‌توان در چارچوب نهادی موجود، سیاست‌های جدیدی اجرا کرد یا خود همین چارچوب مانع اصلاحات می‌شود، پرسش مهمی است. اقتصاددانانی چون داگلاس نورث نیز سال‌ها پیش نشان داده‌اند که نهادها، یعنی قواعد رسمی و غیررسمی حاکم بر تعاملات انسانی، ساختار انگیزه‌ها و هزینه‌های مبادله را شکل می‌دهند و بنابراین بر عملکرد اقتصادی اثر بنیادی دارند.

اما از این مقدمه درست نمی‌توان مستقیماً به یک نتیجه مشخص رسید: اینکه چون «نهادها مهم‌اند»، پس پاسخ مسئله ایران الزاماً ایجاد یک «اقتصاد مبتنی بر بازار» است. اینجا به نظر می‌رسد استدلال اسدی یک حلقه مهم را پشت سر می‌گذارد. اهمیت نهادها یک گزاره تحلیلی است؛ تعیین اینکه چه نهادهایی مطلوب‌اند، گزاره‌ای دیگر؛ و توضیح اینکه چگونه می‌توان از نهادهای موجود به نهادهای بهتر رسید، مسئله‌ای باز هم متفاوت است.

اقتصاد بازار نیز خود در خلأ وجود ندارد. بازار بدون حقوق مالکیت، قراردادهای قابل اجرا، نظام قضایی، رقابت، بانک، پول، زیرساخت، اطلاعات، نظام مالیاتی و دولت قادر به کارکرد پایدار نیست. به همین دلیل، «بازار» را نمی‌توان در برابر «دولت» قرار داد و تصور کرد که حذف مداخله دولت به‌خودی‌خود بازار رقابتی ایجاد می‌کند. حتی بازارهای مدرن نتیجه مجموعه‌ای از قواعد حقوقی و سیاسی‌اند.

این نکته در مورد ایران اهمیت بیشتری دارد. مسئله اصلی فقط این نیست که دولت در اقتصاد زیاد دخالت می‌کند؛ بلکه باید پرسید چه نوع دولتی، با چه ساختار قدرتی و به نفع چه گروه‌هایی در اقتصاد مداخله می‌کند؟ و حتی پیش از آن، باید پرسید آیا در ایران اساساً با دولتی توانمند و یکپارچه روبه‌رو هستیم که بتواند قواعد اقتصادی را به‌صورت پایدار وضع و اجرا کند؟ از سوی دیگر، آیا «بازار» به معنای کلاسیک کلمه، با رقابت آزاد و دسترسی برابر به فرصت‌ها، در ایران وجود دارد؟ آزادسازی قیمت‌ها در شرایط انحصار، خصوصی‌سازی در شرایط مالکیت سیاسی، حذف یارانه‌ها بدون اصلاح ساختار رقابت و آزادسازی تجارت در شرایط دسترسی نابرابر به ارز و اعتبار، الزاماً به بازار رقابتی منجر نمی‌شود؛ بلکه ممکن است فقط شکل توزیع رانت را تغییر دهد.

از همین جا باید با یک دوگانه رایج در فضای فکری ایران نیز فاصله گرفت: اینکه هر دفاعی از بازار را «نئولیبرالیسم» و هر نقدی بر بازار را «کمونیسم» یا «دولتی‌گرایی» بنامیم. بازار رقابتی، مالکیت خصوصی و آزادی اقتصادی لزوماً به معنای پذیرش همه آموزه‌ها و سیاست‌های نئولیبرالی نیست؛ همان‌گونه که پذیرش نقش فعال دولت در تنظیم بازار، سیاست صنعتی، تأمین اجتماعی یا سرمایه‌گذاری عمومی، به معنای دفاع از اقتصاد دولتی نیست. مسئله علمی این نیست که «بازار خوب است یا دولت؟» بلکه این است که بازار به معنای واقعی، در چه چارچوب نهادی و با چه محدودیت‌هایی عمل کند و دولت به معنای واقعی، چه وظایفی را بر عهده بگیرد.

این تفکیک برای فهم دیدگاه‌های نیلی، کرمانی و صالحی‌اصفهانی نیز ضروری است. این سه اقتصاددان را نمی‌توان یک مکتب واحد دانست. نیلی عمدتاً از منظر اقتصاد کلان، ناترازی‌ها، سیاست‌گذاری و ضرورت ایجاد ثبات و پیش‌بینی‌پذیری به مسئله نگاه می‌کند؛ کرمانی بیشتر بر سازوکارهای مالی، پولی و تخصیص منابع و هزینه تأخیر اصلاحات تأکید دارد؛ و صالحی‌اصفهانی بیش از دو نفر دیگر بر توسعه، اشتغال، فقر، رفاه و آثار اجتماعی سیاست‌های اقتصادی تمرکز می‌کند. همین تفاوت زاویه نگاه، نقطه قوت گفت‌وگوست.

در عین حال، می‌توان نقد مهمی نیز بر این رویکرد وارد کرد. حتی اگر سیاست‌های اقتصادی از نظر فنی درست باشند، اجرای آنها در اقتصادی مانند ایران صرفاً یک مسئله تکنوکراتیک نیست. اینکه چه کسی از اصلاحات سود می‌برد، چه کسی هزینه آن را می‌پردازد، چه گروه‌هایی توان جلوگیری از اصلاحات را دارند و چه کسانی می‌توانند از اجرای ناقص یک سیاست برای ایجاد رانت استفاده کنند، بخشی از خود مسئله اقتصادی است، نه حاشیه آن.

اتفاقاً سخنان خود این اقتصاددانان نیز این محدودیت را نشان می‌دهد. وقتی نیلی می‌گوید افزایش شدید قیمت انرژی در شرایط کنونی می‌تواند پیامد اجتماعی ـ سیاسی خطرناکی داشته باشد و پیش از اصلاح اقتصادی باید اعتماد اجتماعی و روابط خارجی بازسازی شود، در واقع از مرز اقتصاد سیاستی به اقتصاد سیاسی وارد می‌شود. وقتی صالحی‌اصفهانی موفقیت نسبی هدفمندی یارانه‌ها را با نحوه توزیع منافع و واکنش اجتماعی مقایسه می‌کند، اهمیت مشروعیت و توزیع را وارد تحلیل می‌کند. و هنگامی که کرمانی از ضرورت اصلاحات دردناک و هزینه سال‌ها به تعویق انداختن آنها سخن می‌گوید، مسئله زمان‌بندی و ظرفیت سیاسی اصلاحات مطرح می‌شود.

بنابراین نقد درست شاید این نباشد که این دیدگاه‌ها «صرفاً سیاست‌محور» هستند. نقد دقیق‌تر این است که باید یک مرحله جلوتر رفت: چه سازوکاری می‌تواند ظرفیت اجرای اصلاحات را ایجاد کند؟ اگر اعتماد اجتماعی لازم است، چگونه ساخته می‌شود؟ اگر اصلاحات اقتصادی به روابط خارجی و ثبات سیاسی وابسته است، چگونه این وابستگی مدیریت می‌شود؟ اگر اصلاحات منافع برخی گروه‌ها را تهدید می‌کند، چگونه می‌توان مانع بازتولید ائتلاف‌های ضداصلاح شد؟

اینجاست که بحث اسدی درباره نهادها اهمیت پیدا می‌کند؛ اما همین‌جا نیز باید نقد را متوجه خود او کرد. اگر نهادها تعیین‌کننده‌اند، پس تغییر نهادها چگونه صورت می‌گیرد؟ چه کسانی قواعد جدید را وضع می‌کنند؟ چرا باید فرض کنیم گروه‌هایی که از نهادهای موجود سود می‌برند، داوطلبانه قواعدی را بپذیرند که قدرت اقتصادی آنها را محدود می‌کند؟ و مهم‌تر از همه، چه تضمینی وجود دارد که جایگزینی یک ساختار نهادی با ساختاری دیگر، صرفاً به انتقال رانت از یک گروه به گروهی دیگر منجر نشود؟

در بخش‌هایی از استدلال اسدی، می‌توان رگه‌هایی از یک زنجیره استدلال نزدیک به سنت هایک و فریدمن را نیز مشاهده کرد: مالکیت خصوصی ، آزادی قرارداد ، رقابت ، قیمت آزاد ، اطلاعات ، تخصیص کارآمد ، رشد. این زنجیره در شرایط نهادی مناسب می‌تواند بسیار قدرتمند باشد؛ اما مسئله آن است که شرایط اولیه را نمی‌توان نادیده گرفت. اگر رقابت وجود نداشته باشد، انحصار سیاسی برقرار باشد، اطلاعات نامتقارن باشد، بازار سرمایه ناکارآمد باشد، فساد گسترده باشد، حقوق مالکیت گزینشی اجرا شود و دولت خود یکی از بزرگ‌ترین توزیع‌کنندگان رانت باشد، آزادسازی اقتصادی الزاماً به رقابت و کارایی نمی‌انجامد؛ ممکن است تنها کانال توزیع رانت را تغییر دهد.

در اقتصاد سیاسی جدید، این پرسش‌ها اهمیت اساسی دارند. عجم‌اوغلو، جانسون و رابینسون نیز در بحث نهادهای اقتصادی بر این نکته تأکید کرده‌اند که نهادها صرفاً قواعد فنی نیستند؛ آنها حاصل تصمیم‌های اجتماعی و سیاسی‌اند و در بسیاری از موارد نتیجه درگیری میان گروه‌هایی هستند که از قدرت سیاسی متفاوتی برخوردارند. بنابراین اصلاح نهادی بدون توجه به توزیع و ساختار قدرت، ناقص خواهد بود.

تجربه کشورهای موفق آسیایی نیز نشان می‌دهد که مسیر توسعه بسیار متنوع‌تر از دوگانه «بازار آزاد یا اقتصاد دولتی» است. چین پس از ۱۹۷۸ اصلاحات خود را به‌صورت تدریجی و آزمایشی پیش برد و در بسیاری از حوزه‌ها نهادهای بازار را همزمان با تحول ساختار اقتصادی توسعه داد. اصلاحات از روستاها آغاز شد و سپس به حوزه‌های دیگر گسترش یافت. این تجربه را نمی‌توان نمونه اجرای یکباره نسخه بازار آزاد دانست؛ بلکه نمونه‌ای از ترکیب آزمایش، تدریج، بازار و هدایت دولتی است.

ویتنام نیز تجربه‌ای مشابه از نظر اهمیت تدریج و ظرفیت نهادی دارد. اصلاح نهادی در این کشور صرفاً به تصویب قوانین جدید محدود نشد، بلکه به ایجاد سازمان‌های کارآمد، انگیزه‌های مناسب، مقررات قابل پیش‌بینی و اصلاح تدریجی نظام اجرایی وابسته بود.

کره جنوبی نیز مثال مهم دیگری است. صنعتی‌شدن این کشور نه نتیجه رها کردن اقتصاد به حال خود، بلکه حاصل ترکیبی از ثبات اقتصاد کلان، سرمایه‌گذاری در زیرساخت و سرمایه انسانی، سیاست صنعتی و نقش فعال دولت در هدایت اعتبار و حمایت از صنایع صادراتی بود. البته این سیاست‌ها زمانی موفق شدند که حمایت دولتی با انضباط صادراتی و رقابت جهانی همراه شد. بنابراین تجربه کره جنوبی نیز نه تأیید اقتصاد کاملاً دولتی است و نه تأیید اقتصاد کاملاً آزاد؛ بلکه نمونه‌ای از تعامل پیچیده دولت توانمند و بازار رقابتی است.

از این منظر، شاید مهم‌ترین درس تجربه‌های موفق این باشد که مسئله اصلی «بزرگ یا کوچک بودن دولت» نیست؛ کیفیت و پاسخگویی دولت، کیفیت نهادهای اقتصادی و رابطه میان قدرت سیاسی و فعالیت اقتصادی است. یک دولت کوچک اما فاسد و انحصاری الزاماً بهتر از دولت بزرگ نیست؛ همان‌طور که یک دولت بزرگ اما توانمند و پاسخگو می‌تواند در دوره‌ای از توسعه نقش مهمی ایفا کند.

مشکل اقتصاد ایران دقیقاً در همین نقطه پیچیده می‌شود. بخش بزرگی از اقتصاد نه بازار رقابتی است و نه دولت مدرن و پاسخگو؛ بلکه ترکیبی از دولت، نهادهای شبه‌دولتی، انحصار، امتیازات سیاسی، قیمت‌گذاری اداری، ارز چندگانه، دسترسی نابرابر به اعتبار و شبکه‌های مختلف قدرت اقتصادی است. در چنین ساختاری، واژه «خصوصی‌سازی» نیز می‌تواند گمراه‌کننده باشد اگر صرفاً به انتقال مالکیت از دولت به مجموعه‌هایی نزدیک به قدرت سیاسی منجر شود.

بنابراین شاید مسئله ایران را بهتر بتوان چنین صورت‌بندی کرد: چگونه می‌توان از اقتصاد رانتی و امتیازمحور به اقتصادی رقابتی، مولد و قانون‌محور گذار کرد؟ در این صورت، بازار بخشی از پاسخ است، اما تمام پاسخ نیست.

اقتصاد مطلوب ایران آینده، به نظر می‌رسد باید بر چند اصل همزمان استوار باشد: بازارهای رقابتی و امکان ورود آزادانه بنگاه‌ها؛ مالکیت خصوصی امن و غیرسیاسی؛ نظام قضایی و قراردادی قابل اعتماد؛ دولت توانمند برای تأمین کالاهای عمومی و تنظیم رقابت؛ سیاست صنعتی محدود اما هوشمند در حوزه‌هایی که شکست بازار جدی است؛ نظام تأمین اجتماعی برای جلوگیری از انتقال تمام هزینه اصلاحات به اقشار ضعیف؛ و از همه مهم‌تر، قواعدی که امکان تبدیل قدرت سیاسی به رانت اقتصادی را محدود کند.

در این چارچوب، «اصلاح اقتصادی» و «اصلاح نهادی» نیز نباید دو پروژه کاملاً جدا تصور شوند. اصلاحات اقتصادی می‌تواند خود به تغییر نهادها کمک کند، همان‌طور که اصلاح نهادی می‌تواند امکان اصلاح اقتصادی را افزایش دهد. تجربه چین و ویتنام نشان می‌دهد که این دو فرایند می‌توانند به‌صورت تدریجی و متقابل پیش بروند.

از همین رو، شاید بهتر باشد مفهوم «اصلاح‌طلبی اقتصادی» را نیز از نو تعریف کنیم. اصلاح‌طلب اقتصادی کسی نیست که صرفاً بخواهد قیمت‌ها را اصلاح کند، یارانه‌ها را حذف کند، نرخ ارز را یکسان کند یا دولت را کوچک کند. اصلاح‌طلب اقتصادی کسی است که همزمان به کارایی، عدالت، امکان اجرا و ساختار قدرت توجه کند و بپرسد هر سیاست در چه نهادی و در چه شرایطی می‌تواند پایدار بماند.

اما اینجا به مهم‌ترین پرسش مقاله می‌رسیم. در نهایت، مسئله اقتصاد ایران نه انتخاب میان دولت و بازار است و نه انتخاب میان سیاست و نهاد. مسئله، ساختن قواعد بازیای است که در آن دولت، بازار و نهادها بتوانند یکدیگر را در خدمت توسعه قرار دهند. بازار بدون دولت کارآمد می‌تواند به انحصار و رانت بینجامد؛ دولت بدون بازار رقابتی می‌تواند به ناکارایی و تخصیص سیاسی منابع منجر شود؛ و نهادهایی که از قدرت سیاسی مستقل نیستند، ممکن است به جای تأمین منافع عمومی، در خدمت تثبیت منافع گروه‌های مسلط قرار گیرند.

از این منظر، ارزش گفت‌وگوی نیلی، کرمانی و صالحی‌اصفهانی و همچنین نقد اسدی در این است که بحث را از سطح فهرست کردن مشکلات اقتصادی فراتر می‌برند. اما اگر قرار است قواعد بازی تغییر کند، باید پرسید چه نیروهایی قادر به تغییر آنها هستند و آیا ساختار قدرت موجود انگیزه چنین تغییری را دارد؟

در ادبیات اقتصاد سیاسی، یکی از دشوارترین موانع اصلاح دقیقاً زمانی ایجاد می‌شود که صاحبان قدرت از قواعد موجود رانت و امتیاز دریافت می‌کنند. در چنین وضعی، اصلاحاتی که قرار است رقابت، پاسخگویی و محدودیت قدرت را افزایش دهد، ممکن است مستقیماً منافع همان گروه‌هایی را تهدید کند که باید اصلاحات را اجرا کنند. از این رو، مسئله فقط فقدان دانش اقتصادی یا فقدان سیاست‌های درست نیست؛ مسئله عمیق‌تر، رابطه میان قدرت سیاسی و منابع اقتصادی است.

اگر گروه‌هایی بتوانند به واسطه موقعیت سیاسی به اعتبار، ارز، مجوز، انحصار یا منابع عمومی دسترسی ویژه داشته باشند، اصلاح اقتصادی زمانی واقعاً اصلاح است که بتواند این رابطه را نیز تغییر دهد. در چنین شرایطی، پرسش دشوار این است: اگر اصلاحات واقعی منافع بخشی از ساختار قدرت را کاهش دهد، چه انگیزه‌ای برای اجرای آن وجود دارد؟

اینجا باید میان قدرت دولت و ظرفیت نهادی دولت تمایز گذاشت. ممکن است حکومتی قدرت زیادی برای تصمیم‌گیری و اجرای دستورات داشته باشد، اما همین تمرکز قدرت مانع شکل‌گیری نهادهایی شود که صاحبان قدرت را نیز در برابر قانون و قواعد عمومی پاسخگو می‌کنند. به بیان دیگر، توانایی اعمال قدرت لزوماً به معنای توانایی یا آمادگی برای ساختن نهادهای محدودکننده قدرت نیست.

بنابراین مسئله فقط این نیست که جمهوری اسلامی «می‌تواند» اصلاح اقتصادی انجام دهد یا نه؛ بلکه باید پرسید:

آیا ساختار سیاسی موجود می‌تواند و می‌خواهد قواعدی را ایجاد کند که در نهایت بخشی از قدرت اقتصادی و سیاسی خودِ صاحبان قدرت را محدود کند؟

این پرسش را نباید با یک داوری سیاسی ساده پاسخ داد. باید آن را به یک آزمون عملی تبدیل کرد: آیا ساختار سیاسی حاضر است دسترسی‌های انحصاری و امتیازات سیاسی را کاهش دهد، شفافیت را افزایش دهد، امکان رقابت اقتصادی مستقل از قدرت سیاسی را فراهم کند و قواعدی را بپذیرد که نه فقط شهروندان و بخش خصوصی، بلکه خود صاحبان قدرت را نیز مقید کند؟

اگر پاسخ مثبت باشد، اصلاح اقتصادی و نهادی، هرچند دشوار و پرهزینه، می‌تواند به‌تدریج آغاز شود و یکدیگر را تقویت کند. اگر چنین ظرفیتی وجود نداشته باشد، مسئله فقط پیدا کردن سیاست اقتصادی بهتر نخواهد بود؛ بلکه خودِ امکان اجرای آن سیاست‌ها زیر سؤال خواهد رفت.

با این حال، از این تحلیل نیز نباید به نتیجه‌ای قطعی و شتاب‌زده رسید که اصلاح اقتصادی بدون تغییر کامل ساختار سیاسی ناممکن است. چنین نتیجه‌ای به همان اندازه ساده‌انگارانه خواهد بود که تصور کنیم صرفاً با آزادسازی بازار می‌توان مشکل نهادی ایران را حل کرد. تجربه کشورهایی مانند چین و ویتنام نشان می‌دهد که تغییرات اقتصادی و نهادی می‌توانند تدریجی، مرحله‌ای و متقابل باشند. در برخی شرایط، اصلاح اقتصادی خود نیروهایی را به وجود می‌آورد که خواهان رقابت بیشتر، امنیت حقوق مالکیت و قواعد شفاف‌تر می‌شوند؛ در شرایط دیگر، اصلاح نهادی است که امکان اصلاح اقتصادی را فراهم می‌کند.

بنابراین پرسش تعیین‌کننده برای ایران این نیست که فقط «چه سیاست اقتصادی باید اجرا شود؟» بلکه این است که آیا می‌توان فرایندی ایجاد کرد که در آن اصلاح اقتصادی، به جای بازتولید رانت، به‌تدریج ظرفیت تغییر نهادی را نیز افزایش دهد؟

شاید آینده اقتصاد ایران بیش از آنکه به پاسخ ما به پرسش «بازار یا دولت؟» وابسته باشد، به پاسخ پرسشی عمیق‌تر وابسته است:

آیا ساختار قدرت می‌تواند از منطق حفظ و توزیع رانت به سوی قواعدی حرکت کند که حتی خودِ صاحبان قدرت را محدود کند؟

اگر چنین ظرفیتی وجود داشته باشد، اصلاح اقتصادی و نهادی می‌توانند به‌تدریج یکدیگر را تقویت کنند. اگر چنین ظرفیتی وجود نداشته باشد، مسئله اصلی اقتصاد ایران دیگر کمبود نسخه‌های اقتصادی نخواهد بود؛ بلکه نبود یا ضعف سازوکاری خواهد بود که بتواند میان دانش اقتصادی، منافع اجتماعی و ساختار قدرت، قواعد جدیدی برای بازی ایجاد کند.

—————-
منابع اصلی مورد استفاده:
۱. جمشید اسدی، «اصلاح‌طلبی سیاسی و اصلاح‌طلبی اقتصادی: نهاد یا سیاست؟»
این مقاله نقطه شروع بحث ما بود؛ به‌ویژه بحث او درباره تقدم نهاد بر سیاست و رابطه اصلاح اقتصادی با چارچوب نهادی موجود.
۲. گفت‌وگوی مسعود نیلی، جواد صالحی‌اصفهانی و امیر کرمانی، «سرانجام بحران اقتصادی ایران»، برنامه آزاد، اوت ۲۰۲۶
این منبع برای بخش مربوط به دیدگاه‌های سه اقتصاددان استفاده شده است. گفت‌وگو بیش از سه ساعت طول دارد و در ۱۱ اوت ۲۰۲۶ منتشر شده است. نکات مورد استفاده ما درباره اعتماد اجتماعی، اصلاح قیمت انرژی، هدفمندی یارانه‌ها، ناترازی انرژی و هزینه تأخیر در اصلاحات از همین گفت‌وگو گرفته شده‌اند.



نظر شما درباره این مقاله:








امام جمعه اهل سنت منطقه چیانه پیرانشهر
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 19:47

امام جمعه اهل سنت منطقه چیانه پیرانشهر




نظر شما درباره این مقاله:








دهن کجی دو “نوفل‌لوشاتو” به همدیگر
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 19:34

دهن کجی دو “نوفل‌لوشاتو” به همدیگر


داریوش مجلسی

دهن‌کجی دو «نوفل‌لوشاتو» به همدیگر، در دو نقطه مختلف

تقارن یک نام با یک واقعه، می‌تواند نمونه‌ای از شوخی‌های روزگار باشد که یک واقعیت تلخ سال ۵۷ را در برابر یک واقعه شیرین امروز قرار می‌دهد. خمینی در دوران کوتاه پیش از ورودش به ایران، در شهرک کوچکی به نام نوفل‌لوشاتو در فرانسه اقامت داشت. روزها در زیر درختی که در باغچه حیاط آن خانه بود، هواداران، حامیان و علاقه‌مندان بی‌شمار او از چهار گوشه جهان به دیدار و حتی دست‌بوسی او می‌رفتند. (در اینجا یک پرانتز در رابطه با آن درخت و خمینی، خارج از موضوع این مقاله باز می‌کنم: سنجابی، از رهبران آن روز جبهه ملی، قرار بود برای شرکت در کنفرانس بین‌المللی سوسیالیست‌ها به فرانسه برود، ولی در فرانسه راه را کج رفت و به دیدار خمینی در زیر همان درخت و حتی دست‌بوسی او شتافت و بدین ترتیب بزرگ‌ترین سازمان ملی آن روز و تمام اصول و آرمان‌های آن را جلوی پای یک آخوند مرتجع ذبح نمود).

در همان نوفل‌لوشاتو بود که خمینی با یارگیری، پایه‌های حکومت آینده‌اش در ایران و آغاز ارتجاع، حجاب، زن‌ستیزی و استبداد را پی‌ریزی نمود. بنابراین طبیعی است که نام نوفل‌لوشاتو برای بسیاری از ما طنین زیبایی ندارد. در همان زمان شهرداری تهران برای بزرگداشت ایامی که خمینی زیر آن درخت در آن شهرک می‌نشست، نام یکی از خیابان‌های شمال شهر را «نوفل‌لوشاتو» نامید.

چندی پیش فیلم کوتاهی در اینستاگرام دیدم که نتوانستم آن را به جز «دهن‌کجی تاریخ» چیز دیگری بنامم. در آن فیلم، کافه‌ای در خیابان نوفل‌لوشاتو در تهران نشان داده می‌شد که زن جوانی، در حالی که سیگار می‌کشید و مردی در کنارش تنظیم صدا را به عهده داشت، در برابر زنان و مردان زیادی که در برابر کافه ایستاده بودند (هیچ‌یک از زنان روسری نداشتند) آهنگ زیبایی همراه با گاهی یک قر خفیف اجرا می‌کرد و جمعیت هم در خیابان با او همراهی می‌نمود. نوفل‌لوشاتوی سال ۵۷ در برابر نوفل‌لوشاتوی ۱۴۰۵ به هم دهن‌کجی می‌کردند. در آن زمان دختران تحصیل‌کرده در دانشگاه‌های بناشده به وسیله پهلوی‌ها، چادر به سر به حمایت از خمینی برخاستند، ولی در ۱۴۰۵ دختران در خیابانی با نام مکانی در نزدیکی پاریس که به زیارتگاه خمینی معروف شده بود، با رقص و آواز، چادر و روسری از سر برافکندند.

با کمال تأسف شعله جنگ در کشورمان مجدداً در حال شعله‌ور شدن است. در کنار زیرساخت‌ها، منابع طبیعی و مردم بی‌گناهمان، جامعه در حال رشد مدنی سرزمین‌مان نیز از جمله قربانیان این جنگ می‌باشند. مجدداً تحلیل‌گران، اکثراً سلطنت‌طلب خارج از کشور، ندای امید سر می‌دهند که این‌بار حمله نظامی همراه با تهاجم اقتصادی، باعث سرنگونی رژیم حاکم بر ایران خواهد شد.

این‌بار نیز، مانند حملات پیش، علائمی که نشان‌دهنده سقوط رژیم حاکم بر ایران باشد را نمی‌بینم. آنچه را مشاهده می‌کنیم توسعه فقر، فاقه، گرسنگی و تخریب می‌باشد هم‌زمان با تشدید سرکوب و اعدام. طبیعی است زمانی که دغدغه، حتی برای طبقه متوسط سرزمینمان، نان و امنیت باشد، دیگر فضایی برای تبلور فعالیت‌های مدنی و فرهنگی وجود نخواهد داشت.

در عین حال، با وجود جنگ، سرکوب، سخت‌گیری و فشار طاقت‌فرسای زندگی روزانه، صدای اعتراضی که مدت‌هاست از ناحیه به‌خصوص بازنشستگان و فرهنگیان به گوش می‌رسید، این‌بار به شکل سازمان‌داده‌شده، به صورت تظاهرات آرام و اعتراضات خیابانی محدود، در برابر ادارات آموزش و پرورش تهران و شهرستان‌ها، با حمایت از سوی بخشی از تشکل‌های کارگری، در ۱۵ شهریور آغاز و طبق محتوای بیانیه‌هایشان ادامه خواهد یافت. پدیده جدیدی که این‌بار به چشم می‌خورد، اعتراض به اعدام‌ها در کنار خواسته‌های صنفی بازنشستگان بود. بعد از اعتراضات به هنگام اعدام‌ها در یک میدان در اصفهان، این اولین بار است که اعتراضات خیابانی همراه با خواسته‌های صنفی، آن هم از سوی تشکل‌هایی که دارای «مجوز فعالیت» می‌باشند، شکل یک کارزار به خود می‌گیرد. در صدر بیانیه شماره ۸۱ شورای هماهنگی تشکل‌های فرهنگیان، این شعر زیبا به چشم می‌خورد: «از خون جوانان وطن لاله دمیده / از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده». چه زیبا می‌بود چنانچه این شعر زیبا را، همراه با شعار «نه به اعدام»، خواسته اولیه و همگانی خودمان قرار می‌دادیم.

با کمال تأسف کوچک‌ترین حمایت و یا حتی خبری درباره این کارزارهای مدنی داخل کشور در رسانه‌های خارج از کشور به چشم نمی‌خورد؛ حتی این (از نظر من) خبر بااهمیتِ «اعلام موجودیت شورای راهبردی جمهوری‌خواهان داخل ایران».


نظر خوانندگان:


☑️ مجلسی عزیز، آیا می‌توانید در مورد خبر «اعلام موجودیت شورای راهبردی جمهوری‌خواهان داخل ایران» بیشتر توضیح دهید؟ در باره منشاء خبر، زمان و مکان، گروه یا افراد؟
با احترام، پیروز.


☑️ با سلام و آرزوی تندرستی،
این شورا مدت‌ها قبل در ماه مارس در ابتدای جنگ کنونی برای نخستین بار اعلام وجود کرد و متشکل از ۳۵ نفر است که نام آن‌ها تاکنون اعلام نشده. تا آنجا که خبر دارم دستکم دو گروه/سازمان گوناگون در خارج کشور آن‌ها را معرفی کرده‌اند. ملاحظه‌های امنیتی که باعث پنهان نگه داشتن نام اعضا شده کاملن قابل درک است ولی باید دید با چهره‌ی پنهان تا چه حد می‌توان بر سیر حوادث تاثیر گذاشت. هر گونه گردهمایی و تلاش برای ایجاد گروه‌ها و تشکل‌های گوناگون مثبت است و گامی به پیش است ولی جامعه‌ی ما بایستی راهی پیدا کند و از این پراکندگی بیرون بیاید و این جریان‌های کوچک و بزرگ را به هم وصل کند. تا کنون تعداد بیشماری از این گروه‌ها بوجود آمده‌اند و هنوز موفق نشده‌اند یک جبهه متحد و یک پارچه بوجود آورند.
اطلاعیه سایت ملیّون ایران در مورد این گروه از چندین ماه پیش.
https://melliun.org/iran/517633
ارادتمند، یوسف جاویدان


☑️ پیروز عزیز،
با تائید مطالبی که آقای جاویدان نوشتند باید اضافه کنم اعلام موجودیت این جمع از داخل کشور برایم ارسال شد که این خود باعث جدی گرفتن این حرکت شد. ولی چون دارای شک و تردید بودم در مقاله‌ام فقط از آن اسم بردم تا بیشتر درباره آن بدانم. مانند آقای جاویدان مشکل دارم با فعالیت جمهوریخواهی در داخل کشور بدون اعلام نام افراد اولیه.
البته به این مهم هم آگاهم که در کشور ما فعالیت علنی آن هم در داخل کشور ریسک کوچکی نیست. ولی از سوی دیگر در همین مقاله از گروههای مدنی و صنفی نام بردم که در کنار خواسته‌های صنفی خود، اعتراض به اعدام را هم اعلام داشته اند و علنا در شهرهای ایران اعتصاب و تظاهرات آرام بپا میکنند. مهم‌تر از همه خانمی که به عنوان سخنگو در بیانیه شان معرفی شده مقیم خارج کشور می‌باشد و وقتی وارد نشریه “ملیون” میشوید تمام اسامی، بدون استثنا، ساکن خارج کشور و از جبهه ملی‌های گوناگون میباشند. البته منظورم تخریب نیست ولی بهتر است سعی کنیم ببینیم نهایتا نتیجه چیست.
با سپاس، مجلسی


☑️ با سپاس از پاسخ و اطلاعات آقای مجلسی و جاویدان گرامی.
پیروز.




نظر شما درباره این مقاله:








تصویب قطعنامه ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 18:34

تصویب قطعنامه ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت


فرانسوا مورفی / رویترز / ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

دیپلمات‌ها روز چهارشنبه اعلام کردند شورای حکام ۳۵ عضوی نهاد ناظر هسته‌ای سازمان ملل متحد، قطعنامه‌ای را تصویب کرده است که بر اساس آن، ایران برای نخستین بار در ۲۰ سال گذشته به دلیل نقض تعهدات خود در زمینه منع اشاعه تسلیحات هسته‌ای به شورای امنیت سازمان ملل گزارش می‌شود.

این قطعنامه پس از قطعنامه قبلی که در ۱۲ ژوئن سال گذشته تصویب شد ــ یک روز پیش از آنکه اسرائیل بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران را آغاز کند و اندکی بعد آمریکا نیز به آن پیوست ــ به تصویب رسید. در قطعنامه قبلی، ایران در زمینه پایبندی به تعهدات خود، «عدم پایبندی» شناخته شده بود. گزارش دادن ایران به شورای امنیت به دلیل این تخلف، نیازمند تصویب قطعنامه‌ای دیگر بود.

با توجه به اینکه متحدان ایران، روسیه و چین، اعضای دائم شورای امنیت و دارای حق وتو هستند، بعید است شورای امنیت اقدام عملی مشخصی علیه ایران انجام دهد. با این حال، این اقدام به معنای تشدید رویارویی دیپلماتیک میان ایران و قدرت‌های غربی است.

ایران روز دوشنبه هشدار داده بود که در صورت تصویب این قطعنامه، واکنش نشان خواهد داد.

ایران می‌گوید آمریکا «دچار توهم» است

با این حال، واکنش اولیه نمایندگی ایران نزد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اشاره‌ای به اقدام تلافی‌جویانه نکرد.

این نمایندگی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «بار دیگر، یک قطعنامه سیاسی درباره ایران، بدون اجماع، در #IAEA BoG (شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی) به تصویب رسید.»

این عبارت به این واقعیت اشاره داشت که قطعنامه از طریق رأی‌گیری تصویب شده است، نه اینکه بدون مخالفت هیچ کشوری و با اجماع به تصویب رسیده باشد.

نمایندگی ایران افزود: «وضعیت کنونی صرفاً به دلیل اقدامات جنایتکارانه تجاوزکارانه رژیم آمریکا و اسرائیل ایجاد شده است. هدف واهی آمریکا برای وادار کردن ملت بزرگ ایران به “تسلیم” و غارت نفت آن، هرگز محقق نخواهد شد.»

دیپلمات‌ها در نشست غیرعلنی شورای حکام گفتند متن قطعنامه که از سوی آمریکا، بریتانیا، فرانسه و آلمان پیشنهاد شده بود، با ۲۳ رأی موافق، سه رأی مخالف و هشت رأی ممتنع تصویب شد. به گفته آنها، روسیه، چین و نیجر با قطعنامه مخالفت کردند.

در متن قطعنامه آمده است:

    > «(شورای حکام) از مدیرکل (آژانس بین‌المللی انرژی اتمی) درخواست می‌کند این قطعنامه و قطعنامه‌های پیشین تصویب‌شده ... را مطابق با مفاد مرتبط اساسنامه آژانس، به اطلاع همه اعضای آژانس و شورای امنیت و مجمع عمومی سازمان ملل متحد برساند.»

تشخیص «عدم پایبندی» ایران به تعهدات هسته‌ای، پیش از جنگ میان آمریکا و ایران صورت گرفته و به ناتوانی تهران در ارائه توضیح درباره آثار اورانیوم کشف‌شده در سایت‌های اعلام‌نشده مربوط می‌شود؛ موضوعی که آژانس سال‌ها درباره آن تحقیق کرده است. اکنون نیز بر سر دسترسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به سایت‌هایی که هدف حملات اسرائیل و آمریکا قرار گرفته‌اند، رویارویی تازه‌ای شکل گرفته است.

نبود دسترسی، «نگرانی جدی درباره اشاعه» ایجاد کرده است

ایران اجازه نداده است بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به سایت‌های بمباران‌شده بازگردند؛ از جمله سه تأسیسات غنی‌سازی اورانیوم که در قلب برنامه هسته‌ای ایران قرار دارند و در حملات نظامی منهدم یا به‌شدت آسیب دیده‌اند.

تهران همچنین درباره ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود گزارش کاملی ارائه نکرده است؛ بخشی از این اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد خلوص غنی شده بود؛ سطحی که تنها یک گام فنی با حدود ۹۰ درصد، یعنی سطح مورد استفاده برای اورانیوم با درجه تسلیحاتی، فاصله دارد.

رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، روز دوشنبه به شورای حکام این نهاد گفت:

«نبود اطلاعات از سوی آژانس درباره این تأسیسات و مواد هسته‌ای مرتبط با آنها، و ناتوانی ما در انجام فعالیت‌های راستی‌آزمایی در این تأسیسات، موضوعی است که نگرانی جدی از منظر اشاعه هسته‌ای ایجاد می‌کند.»

او افزود: «این وضعیت باید با نهایت فوریت اصلاح شود.»

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برآورد می‌کند که ایران پیش از حملات آمریکا و اسرائیل، ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا سطح ۶۰ درصد در اختیار داشته است. بر اساس معیار مورد استفاده آژانس، این مقدار در صورت غنی‌سازی بیشتر، برای تولید ۱۰ سلاح هسته‌ای کافی است.

مشخص نیست چه میزان از این ذخایر از حملات جان سالم به در برده است، هرچند آژانس گفته است بر این باور است که بیش از ۲۰۰ کیلوگرم از آن همچنان در یکی از سایت‌ها باقی مانده است.

قطعنامه روز چهارشنبه به‌طور مشخص به دو قطعنامه قبلی اشاره کرده است: نخست، قطعنامه ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵ که ایران را در وضعیت «عدم پایبندی» قرار داد؛ و دوم، جدیدترین قطعنامه که در ژوئن سال جاری تصویب شد و از ایران خواست ذخایر باقی‌مانده اورانیوم غنی‌شده خود را اعلام کند و به بازرسان اجازه دهد آنها را راستی‌آزمایی کنند.

ترجمه با حفظ ترتیب مطالب، اصطلاحات تخصصی هسته‌ای و لحن خبری متن اصلی انجام شد و از افزودن اطلاعات خارج از گزارش خودداری شده است.

 



نظر شما درباره این مقاله:








خسارت مهیب جنگ نفتکش‌ها / یدالله کریمی‌پور
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 16:43

خسارت مهیب جنگ نفتکش‌ها / یدالله کریمی‌پور




نظر شما درباره این مقاله:








فاصله میان درآمد بازنشستگان و هزینه‌های زندگی
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 14:04

فاصله میان درآمد بازنشستگان و هزینه‌های زندگی




نظر شما درباره این مقاله:








مراسم بدرقه پیکر جواد مجابی در تهران
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 11:08

مراسم بدرقه پیکر جواد مجابی در تهران


مراسم تشییع پیکر جواد مجابی، نویسنده، شاعر و روزنامه‌نگار فقید، چهارشنبه ۱۸ شهریور با حضور جمعی از چهره‌های ادبی و فرهنگی در کوی نویسندگان برگزار شد. امیرحسن چهل‌تن، رضا سرور، محمد حسینی، پوریا عالمی، ناستین و پوپک مجابی و محمود دولت‌آبادی در این مراسم از کارنامه ادبی، شخصیت و نقش فرهنگی مجابی گفتند. پیکر او برای خاکسپاری به امامزاده طاهر کرج منتقل شد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، مراسم تشییع پیکر جواد مجابی، نویسنده، شاعر، طنزپرداز، منتقد و روزنامه‌نگار فقید، صبح چهارشنبه ۱۸ شهریور با حضور جمعی از چهره‌های ادبی و فرهنگی از مقابل منزل او در کوی نویسندگان برگزار شد.

در این مراسم، شماری از نویسندگان و اهالی فرهنگ ضمن یادآوری جایگاه و کارنامه مجابی، از ویژگی‌های شخصیتی، ادبی و فرهنگی او گفتند.

در میان حاضران می‌توان به اسدالله امرایی، علی‌اکبر حیدری، سیروس علی‌نژاد، یغما گلرویی، حسین سناپور، محمد ابراهیمیان، پری ملکی، اصغر حکمت، زینب کاظم‌خواه، حافظ موسوی، پژمان موسوی، محمد قاسم‌زاده، عباس عبدی، امید بهبهانی، ابوالحسن تهامی، محمدعلی جعفریه، فریدون عموزاده خلیلی و لیلی رشیدی اشاره کرد.

مجابی مرگ خود را ۵۰ سال پیش پیش‌بینی کرده بود

امیرحسن چهل‌تن، نویسنده، در سخنرانی خود به دوستی و تجربه‌های مشترکش با جواد مجابی پرداخت و با اشاره به فضای فرهنگی و اجتماعی دهه ۷۰، از تلاش و دغدغه نویسندگان در آن سال‌ها سخن گفت.

او در سخنانش به داستان کوتاه «مرگ در کاسه‌ی سر» اشاره کرد؛ داستانی که مجابی حدود ۵۰ سال پیش، در تابستان ۱۳۵۸، در «کتاب جمعه» به سردبیری احمد شاملو منتشر کرده بود.

چهل‌تن گفت: «مجابی در حدود ۵۰ سال پیش در داستان «مرگ در کاسه‌ی سر» چگونگی مرگش را پیش‌بینی کرده بود. در کاسه‌ی سرش پر از حشراتی بود که به زنبور عسل شباهت داشتند. حشره‌ها بدنی زردرنگ و بال‌های سبز داشتند؛ کوچک‌تر از زنبور بودند با نیشی پرخراش و عاقبت همین نیش پرخراش در کاسه‌ی سر بود که دکتر مجابی را از پا درآورد.»

مجابی عمری عاشقانه برای اعتلای فرهنگ وطنش کوشید

رضا سرور، نمایشنامه‌نویس و منتقد تئاتر، با اشاره به گستردگی فعالیت‌های جواد مجابی، مرگ یک هنرمند را نقطه‌ای دانست که در آن کارنامه او به میراثی برای آیندگان تبدیل می‌شود.

او گفت: «گفته شده است که با مرگ هر هنرمندی، زندگی او به سرنوشت تبدیل می‌شود. در این گفته حقیقتی نهفته است؛ زیرا مرگ لحظه‌ی سرنوشت‌سازی است که در آن، جریان پرتلاطم زیست هنری، با رسیدن به نقطه‌ی فرجامین، فرم نهایی و قابل ارزیابی خویش را می‌یابد و بدل به میراثی برای آیندگان می‌شود.»

سرور درباره گستره فعالیت‌های مجابی ادامه داد: «میراث هنری جواد مجابی دامنه‌ی گسترده‌ای دارد؛ طیفی که از نگارش داستان، شعر، نمایشنامه، فیلم‌نامه، نقد ادبی، سفرنامه و روزنامه‌نگاری تا تألیف تاریخ طنز ادبی، تاریخ نقاشی معاصر ایران و نیز شناخت‌نامه‌ها گسترده است.»

او این چندوجهی بودن را در امتداد سنتی دانست که به گفته‌اش صادق هدایت پایه‌گذار آن بود.

سرور گفت: «این طیف متنوع فعالیت هنری مجابی، خود در امتداد میراثی است که هدایت پایه‌گذار آن بود و بر اساس آن، هنرمند برای ارتباط‌گیری هرچه وسیع‌تر با مردم، ناگزیر از استفاده از رسانه‌های متفاوت بود.»

وی افزود: «هدایت از نگارش داستان و نمایشنامه و تحقیق در باورهای عامیانه تا ترجمه‌ی آثار ادبی آغاز کرد. شاملو، علاوه بر شعر، روزنامه‌نگاری فراگیر و مؤثر خود را دنبال کرد. آل‌احمد سفرنامه‌ها و تک‌نگاری‌هایش را و ساعدی فیلم‌نامه‌نویسی را به این مجموعه افزود.»

سرور با اشاره به شرایط فرهنگی و اجتماعی نویسندگان در دهه‌های گذشته ادامه داد: «واضح است که تمامی آثار یک هنرمند جامع‌الاطراف ارزش یکسانی ندارند و هنرمند تنها در برخی از آن‌ها سرآمد است. اما گویی سرنوشت نویسنده و روشنفکر ایرانی در دهه‌های گذشته، او را ناگزیر می‌ساخت که هنگام مجوز گرفتن برای داستان‌هایش، نمایشنامه‌ای برای صحنه بنویسد؛ هنگام مجوز نگرفتن تئاترهایش، تحقیق ادبی کند؛ به ترجمه روی بیاورد، نقدهایش را در جراید منتشر کند یا، به عبارت دیگر، از هر رسانه‌ی ممکن برای بیان عقاید و ایده‌های هنری خویش بهره جوید.»

او اظهار کرد: «در واقع، سنت جامع‌الاطراف بودن، برای هنرمندی که در عصر استیلای استبداد خواهان سخن گفتن با مردم است، نوعی توانایی اجباری است.»

تاریخ، طنز و تمثیل؛ سه ضلع جهان مجابی

سرور در ادامه به شش دهه فعالیت جواد مجابی پرداخت و سه ویژگی تاریخ‌نگری، طنز و تمثیل را عناصر مشترک در بخش مهمی از آثار او دانست.

او گفت: «مجابی، به‌عنوان نویسنده‌ای جامع‌الاطراف، طی شش دهه فعالیت پربار هنری، آثار متنوعی آفرید. با وجود گوناگونی این آثار، به‌وضوح می‌توان دید که ذهنیتی واحد در فراسوی آن‌ها نهفته است. این ذهنیت واحد، چه به هنگام آفرینش آثار ادبی و چه در نگارش آثار تحقیقی، همواره سه مؤلفه را با دقت در نظر دارد: تاریخ‌نگری، طنز و تمثیل.»

او درباره تاریخ‌نگری مجابی توضیح داد: «مجابی همیشه نگاهی تاریخی به موضوعات داشت. گاهی این نگاه تاریخی، مانند آنچه در رمان «مومیایی» می‌گذرد، تاریخ احتضار یک ملت را بازنمایی می‌کند. گاهی، مانند آنچه در منظومه‌ی «بر بام بم» می‌بینیم، شاعر تاریخ تیره و اندوه‌بار میهن را از ورای کنگره‌های ویران می‌نگرد. گاهی نیز این تاریخ‌نگری خود را در میل سوزان او به نگارش «تاریخ طنز ادبی» یا «تاریخ نقاشی معاصر ایران» نشان می‌دهد.»

سرور تأکید کرد: «در هر فرم و قالبی که مجابی بدان پرداخت، فهم هر پدیده‌ای تنها در چشم‌انداز تاریخی آن معنا می‌یافت.»

او طنز را دیگر ویژگی مهم آثار مجابی دانست و گفت: «طنز مجابی برآمده از نگاه تردیدآمیز او به وضعیت بشری بود. از نخستین کتابش، «آقای ذوزنقه»، تا «شب ملخ» و «ایالات نیست در جهان»، همواره نگاه طنزآمیز مجابی، خواننده را به حیرت و بازاندیشی در عادات و عقاید مألوف فرامی‌خواند.»

سرور همچنین «عبید بازمی‌گردد» را نمونه‌ای روشن از پیوند طنز و تاریخ در آثار مجابی معرفی کرد.

تمثیل؛ زبانی برای عبور از سانسور

این منتقد تئاتر، تمثیل را نیز از تکنیک‌های مورد علاقه مجابی دانست و گفت: «تمثیل نیز تکنیک دلخواه مجابی بود که آن را از میراث ادب فارسی برگرفت و با آن رمانی تمثیلی مانند «شهروندان» یا داستان‌های کوتاهی مانند «مرگ در کاسه‌ی سر» و «گیاهی کاملاً معمولی» را نوشت.»

او افزود: «واضح است که این آثار تمثیلی ریشه‌های عرفانی نداشتند؛ تمثیل‌هایی اجتماعی و سیاسی بودند که برای عبور از سد سانسور، در پرده‌ی سخن می‌گفتند.»

مجابی بسیار بزرگ‌تر از تصویری بود که از او داشتیم

محمد حسینی، داستان‌نویس، نیز در این مراسم با اشاره به نقش جواد مجابی در ارتباط با نویسندگان جوان و اهالی فرهنگ، از او به‌عنوان شخصیتی فراتر از تصویری که جامعه ادبی از او می‌شناخت یاد کرد.

حسینی گفت: «اگر این بغض بگذارد، چشم یکی از دوستان من دیدم که البته حتماً از سر محبت و تأثر مطلبی نوشته بودند و تیترش این بود: «آخرین نویسنده کوی نویسندگان درگذشت». در بزرگی آقای مجابی که هیچ حرفی نیست، اما من خواستم اینجا تشکر بکنم از ناستین عزیز که چراغ حضور نویسنده در کوی نویسندگان را ایشان نگه می‌دارند.»

او ادامه داد: «من هم مثل خیلی از دوستان، بزرگ شده و رشد کرده همین خانه‌ام و همه‌ی این سال‌ها، بیشتر از ۳۰ سالی که افتخار این را داشتم که از خیلی نوجوانی و جوانی جدی گرفته بشوم، تنها کسی که شاید من و برخی از دوستانم را جدی می‌گرفت، افراد ساکن این خانه بودند.»

حسینی درباره ابعاد شخصیتی مجابی اظهار کرد: «آقای مجابی شاعر، داستان‌نویس، طنزپرداز، منتقد بود. در بزرگی ایشان که تردیدی وجود ندارد. همه‌ی شما که اینجا هستید این را می‌دانید و بسیاری از کسانی که اینجا نیستند نیز این را می‌دانند.»

او سپس افزود: «اما واقعیتش یک چیز هست؛ تا کسی از قاب این خانه، از در این خانه وارد نشده باشد، به آن پی نخواهد برد. در واقع به این پی نخواهد برد که آقای مجابی خیلی بزرگ بودند؛ خیلی بزرگ‌تر از آن چیزی که جامعه‌ی فرهنگ ادبی ایران از ایشان سراغ دارد.»

این داستان‌نویس از مجابی به‌عنوان انسانی امیدوار و مشوق یاد کرد و گفت: «مردی که هرگز ناامید نمی‌شد. مردی که هرگز دیده نمی‌شد. مردی که هرگز به شما اخم نمی‌کرد. مردی که کوچک‌ترین موفقیت شما را ستایش می‌کرد و قوت قلب و اعتماد می‌داد به اطرافیانش که باورکردنی است. همه‌ی آن‌هایی که وارد این خانه شدند، این را می‌دانند.»

«عظمت مردی که اینجا خوابیده اجازه نمی‌دهد حرف بزنم»

حسینی با اشاره به شرایط روحی خود، از سخن گفتن درباره آثار ادبی مجابی در این مراسم خودداری کرد.

او گفت: «من واقعاً نه آمادگی ذهنی‌اش را دارم، نه حضور ذهنی‌اش را که راجع به داستان‌نویسی ایشان و ادبیات ایشان الان حرف بزنم. پیش از این گفتم، بعد از این هم حتماً خواهم نوشت.»

وی ادامه داد: «ولی آن حد عظمت مردی که اینجا خوابیده، واقعاً به من اجازه‌ی این را نمی‌دهد که حرف بزنم.»

حسینی  ابراز امیدواری کرد که همه مردم ایران روزی بتوانند از فرصت شناخت و معاشرت با چهره‌های فرهنگی بزرگی مانند مجابی برخوردار شوند.

او گفت: «امیدوارم یک روزی، یک وقتی، همه‌ی مردم ایران، همه‌ی مردم رنج‌دیده‌ی ایران، بخت بلندی را که شامل حال ما شده بود، ما که وارد این خانه می‌شدیم، شامل حالشان بشود و به بزرگی مجابی و بی‌نهایتی فکر و ذهن ایشان پی ببرند.»

او در پایان گفت: «آن روز فکر می‌کنم روزی است که این کشور هم رنگ رنج و مصیبت را کنار گذاشته باشد و نجات پیدا کرده باشد. ببخشید من را؛ واقعاً نمی‌توانم بیشتر از این حرف بزنم.»

خانه مجابی چراغ گفت‌وگو در روزهای تاریک بود

پوریا عالمی، نویسنده و روزنامه‌نگار، خانه جواد مجابی و ناستین را فضایی برای ارتباط نسل‌های مختلف فرهنگی دانست و گفت: «من قرار بود که چند خط از «پسرک چشم‌آبی» بخوانم، منتها این یکی دو شب که داشتم فکر می‌کردم و با نیلا می‌آمدیم اینجا و می‌رفتیم، دیگر به ادبیات فکر نمی‌کردم. داشتم به امکانی که جواد مجابی و ناستین ایجاد کردند و ادبیات را تبدیل به زندگی کردند، ادبیات را تجسد دادند، فکر می‌کردم.»

او سپس متنی را که در دفتر دخترش نوشته بود، برای حاضران خواند: «اعتبار هر سرزمینی به کوه‌ها و رودها و جنگل‌ها و انسان‌هایش است و اعتبار کوه‌ها و رودها و جنگل‌ها و انسان‌ها به استمرارشان و ایستادنشان. در روزگاری که کوه‌ها و رودها و جنگل‌ها دست از ایستادن برداشته‌اند، صاحبان این خانه دست از زندگی برنداشتند.»

عالمی ادامه داد: «در روزهای تاریکی و خستگی، چراغ این خانه همیشه روشن بود. در روزهایی که سکوت سراسری و فراگیر بود، امکان گفت‌وگو در این خانه شعله‌ی کوچک شمعی بود که ترس ما را از شب می‌ریخت.»

او مجابی را به رودی جاری تشبیه کرد و گفت: «جواد مجابی رودی جاری و دست‌ودلباز است که در کناره‌هایش فرصت رشد برای نهال‌ها و جوان‌ترها بود و فرصت سایه‌گستری برای درختان کهنسال.»

عالمی درباره خانه مجابی و ناستین افزود: «خانه‌ی جواد مجابی و ناستین تنها جای این شهر بود که بی‌لکنت و بی‌سلسله‌مراتب، جوان بی‌کارنامه، بی‌کتاب و بی‌اسم می‌توانست کنار کارنامه‌ی زندگان ادبیات و فرهنگ و هنر ایران شعر بخواند، حرف بزند، دیده شود و بشنود.»

او گفت: «ما در این خانه، در روزگاری که صدا به صدا نمی‌رسد، تمرین گفت‌وگو و مدارا کردیم.»

عالمی در پایان با اشاره به ماندگاری مجابی در ذهن دوستانش، گفت: «ما آدم‌ها در ذهن دوستانمان زندگی می‌کنیم. ما آدم‌ها در ذهن دوستانمان زندگی می‌کنیم و من از امروز خیال می‌کنم آن هیبت شیک و باشکوه، آن صدای شیرین و دوست‌داشتنی، آن لبخند همیشگی...»

او که ادامه سخنانش برایش دشوار شده بود، با عذرخواهی از حاضران سخنان خود را پایان داد.

جواد ما را تنها گذاشت، اما پایان نیافت

ناستین مجابی، همسر جواد مجابی، در این مراسم از ادامه یافتن مسیر فرهنگی همسرش سخن گفت و بر ماندگاری ارتباطی که او طی دهه‌ها با اهالی فرهنگ برقرار کرده بود، تأکید کرد.

او گفت: «درود به خانواده‌ی فرهنگی بزرگم که امروز در خانه‌ی فرهنگی کوچک ما جمع شدند.»

ناستین مجابی ادامه داد: «ای تنهاتر از من، کجای جهان ایستاده‌ای اینک و امروز؟ رفیق روشنفکر ما، شاعر میهن زخمی ما، تصویرگر دوران جانکاه ما، روزنامه‌نگار دوران جنون‌آمیز ما، سرپرست خانواده‌ی فرهنگی ما، همسر و پدرمان، ما را تنها گذاشته است؛ اما پایان نیافته است.»

او افزود: «خانواده‌ی فرهنگی پنجاه‌ساله‌اش بر نظم و هندسه‌ای بنیان نهاده شده، جاری خواهد بود.»

ناستین مجابی با اشاره به واکنش دوستداران جواد مجابی پس از وخامت وضعیت جسمانی او گفت: «اما دیدن سیل خودجوش و خروشان فرزندان نادیده‌مان که از عصر روز شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ فضای مجازی را فروزان کرد، مهر تأییدی بود بر اینکه مجابی مسیر درست را پیموده است.»

او همچنین از همراهی اهالی فرهنگ با خانواده در دوران بیماری مجابی قدردانی کرد و گفت: «اما سهم ماست از نامدارانی که از روز ۱۲ اردیبهشت تا کنون همواره به یاری احوال ناخوش ایشان و ما آمدند؛ قصه‌ای است ناگفته و دراز که نوشته خواهد آمد.»

ناستین مجابی در پایان با اشاره به علاقه همسرش به مولانا، شعری از مولوی خواند.

پوپک مجابی، دختر جواد مجابی، به جای سخنرانی درباره پدرش، بخش‌هایی از شعرهای او را برای حاضران خواند و درباره شکل‌گیری مجموعه «عاشقانه‌های مجابی» توضیح داد.

او گفت: «به دوستداران شعر و شاعر سلام می‌کنم که به قول پدرم روشن است از بیکرانگی.»

پوپک مجابی توضیح داد که با پیشنهاد ناشر برای گردآوری شعرهای عاشقانه پدرش، این مسئولیت را در شرایطی بر عهده گرفت که جواد مجابی سرگرم نوشتن رمان خود بود.

او درباره این تجربه گفت: «خانواده، فامیل، دوست و آشنا و کسانی که دهه‌ها به خانه‌ی ما می‌آمدند، همه شاهدند که مجابی امانت‌دار بود؛ هفته‌ای چند بار با چند صفحه پرینت‌شده از اتاقش بیرون می‌آمد، راهرو را می‌پیمود، در هال می‌نشست و اشعار خودش را می‌خواند و با فروتنی هرچه تمام‌تر از هر کسی که به در خانه‌ی ما آمده بود نظرش را جویا می‌شد و با دقت گوش می‌کرد.»

او ادامه داد: «در جمع‌آوری این کار، من ماندم و سیل همه‌ی اشعار. در همین غوطه‌وری در این دریا بود که به‌زودی دریافتم که برای پدرم شوق از میهن جدایی‌ناپذیر است.»

به گفته پوپک مجابی، مجموعه «عاشقانه‌های مجابی» در نهایت بر سه محور «محبوب، میهن و یاران ازدست‌رفته» شکل گرفت.

او سپس بخش‌هایی از شعرهای پدرش را خواند و درباره حضور برادر ازدست‌رفته جواد مجابی در زندگی و شعر او توضیح داد.

پوپک مجابی گفت: «بدون اینکه اعتقادی به مسائل خرافی یا ماوراءطبیعی داشته باشیم، این بود که پدرم روز ۱۲ اردیبهشت، که دقیقاً سالمرگ برادرش در حدود ۶۰ و چند سال قبل بود، به بیمارستان ایرانمهر رفت و در ۱۴ اردیبهشت جراحی شد.»

او سپس شعری با عنوان «برایم که گفت» خواند.

تسلط مجابی بر ادبیات قدیم کمتر دیده شد

محمود دولت‌آبادی، نویسنده و دوست نزدیک جواد مجابی، در سخنان خود از وجهی کمتر شناخته‌شده در شخصیت این نویسنده گفت: تسلط او بر ادبیات کلاسیک ایران.

دولت‌آبادی ابتدا خطاب به خانواده مجابی گفت: «اول به ناستین خسته‌نباشید می‌گویم، به پوپک و حسین تسلیت می‌گویم که نبودش و در این دوران سخت واقعاً... من متوجه شدم که با نگاه کردن به ناستین و پوپک فهمیدم که بیمارداری خیلی سخت‌تر از بیماری است.»

او سپس گفت: «یکی از جنبه‌هایی که درباره‌ی مجابی کم گفته شده، آشنایی او، بیش از آن، تسلط مجابی بر ادبیات قدیم ایران بود. جالب است بگویم در این ده، دوازده سال اخیر، ما در گفت‌وگوهایمان بیشتر درباره‌ی ادبیات قدیم گفت‌وگو می‌کردیم.»

دولت‌آبادی ادامه داد: «البته بیشتر جواد می‌گفت و من می‌شنیدم. حتی گاهی در تلفن، حدود سه ربع ساعت یا یک ساعت، جواد درباره‌ی یک بیت از یک قصیده سخن می‌گفت و تفسیر می‌کرد و بخش‌هایی که طنز بود، گاه او را می‌شنیدم و با او هم‌صدایی می‌کردم.»

او درباره نقش ناستین در سال‌های بیماری مجابی نیز گفت: «گاهی وقت‌ها فکر کردم که ناستین فقط همسر جواد نبود؛ گویی که مادر او هم بود واقعاً و جواد را مثل یک کودک بالا و پایین می‌کرد.»

دولت‌آبادی در ادامه با خواندن ابیاتی از شعر «خسته شدم» به یاد دوست دیرین خود نشست:

«بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم
سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال؟
دریغ فرّ جوانی، دریغ عمر لطیف
دریغ صورت نیکو، دریغ حسن و جمال
کجا شد آن همه خوبی، کجا شد آن همه عشق
کجا شد آن همه نیرو، کجا شد آن همه حال...»

در ادامه مراسم، یغما گلرویی نیز شعری در سوگ جواد مجابی برای حاضران خواند.

پس از پایان آیین وداع در کوی نویسندگان، پیکر جواد مجابی برای خاکسپاری به امامزاده طاهر کرج منتقل شد.

بر اساس اعلام خانواده جواد مجابی، مراسم دیگری برای این نویسنده برگزار نخواهد شد و خانه او پس از خاکسپاری، به مدت هفت روز میزبان دوستان، همکاران و دوستدارانش خواهد بود.



نظر شما درباره این مقاله:








وهن خدا و توهین به انسان
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 10:28

وهن خدا و توهین به انسان


سیامک صفاتی

کشتار، تجاوز، ستم، تبعیض، تمامیت خواهی، سرکوب، خودبرتربینی، شکنجه و زندان اگر به نام خدا انجام گیرد وهن خداست، زیرا در این صورت خدا را طرفدار ظلم و تبعیض و سرکوب و نابرابری و سانسور و خرافات و آزادی کشی و انسان ستیزی و محلل آنها قلمداد نموده‌ایم. حال با هر ادعایی و تحت هر نام و عنوانی و از ناحیه هر کسی در طول تاریخ صورت گرفته باشد. در این صورت خدا را تا حد خود پایین آورده‌ایم نه خود را به وسعت او بالا. پیوند با خدا در ارتفاع و ارتقاء یافتن از رهگذر علم و دانش و معرفت و وسعت نظر یافتن و پندار زدایی و حجاب‌افکنی معنی می‌دهد، نه اینکه او را چون خود کوچک کرده و به رنگ خود درآوریم. این نقض غرض از زندگی و زایندگی و در تباین با تحول و تکامل هستی و کمال خیر و زیبایی و علم و نیکی است که به او منسوب می‌کنیم. هم او که جهان را متکثر و گوناگون و با نژادها، رنگ‌ها، زبان‌ها و ملت‌ها و دین‌ها و معارف آفریده است، چگونه می‌تواند آن را به یک ایده و عده و دین و مذهب و نژاد و صنف و طبقه و جنس فروبکاهد و در رشد و تعالی را ببندد. چرا که یکی از نتایج تفاوت‌ها شناخت است و شناخت باعث تعالی. هم او که اشتیاق هستی به تکامل و خود آگاهی را در کل هستی خاصه انسان به ودیعه نهاده، چگونه می‌تواند ناگهان مقهور قدرت‌طلبان و تمامیت‌خواهان و متکبران شود و ریشه این اشتیاق را بخشکاند. اشتیاقی که برای بهتر شدن و فائق آمدن بر تبعیض‌ها و ظلم و نابرابری‌هاست. اشتیاقی که برای کامل‌تر شدن و آگاه‌تر شدن و تغییر و تحول و تعالی است.

هم او که هستی را با میلیاردها کهکشان و منظومه در نبود انسان‌ها آفریده، ناگاه درمانده و در بند یک عده انسان مدعی و انحصارطلب و تنگ اندیش شود که احکام او را اجرا کنند. یا اینکه ببیند با پای راست به مستراح می‌روند یا پای چپ؟ یا اینکه چه لباسی می‌پوشند و چه می‌خورند و چه می‌نوشند؟ آیا به اصطلاح حجاب دارند یا خیر و بسیاری دیگر. هم او که با زبان عربی برای عرب زبانان رسولی برانگیخت تا مناسب روزگار و فهم و فرهنگ و زبانشان فهم و اندیشه و تعقل کنند، چگونه می‌تواند با عقل و عدل و حق هزار سال قبل برای این روزگار نسخه بپیچد و خود در هزار سال قبل فریز شود و از تاریخ باز بماند و رسالت و آفرینشش به‌عنوان پروردگار تمام شود؟ هم او که خالق عقل است، و عقل را در گستره تاریخ و طی رشد و تحول و تطور و بالندگی به چنین جایگاه شامخ و سترگی رسانده است، چگونه می‌تواند عقل را از عقلانیت و نقد و پرسشگری و تغییر و رشد و تکامل باز بدارد و به یک بازه از تاریخ بسنده کند؟ یا اسیر خطوط قرمز نظام‌های خودکامه نماید؟ عقل با اندیشه بی‌مرز عقل است و انسان با عقل، انسان. وگرنه نیازی به آفرینش انسان نبود و همچنین عقل.

خدا یکی از ظهوراتش متون به اصطلاح مقدس است. ظهورات دیگرش در عقل و علم و هنر و طبیعت و کتاب و کل عالم هستی منزل دارد. هستی در ذات خود بیقراری همواره به آزادی و آگاهی و عدالت و زیبایی و هماهنگی بین آنها دارد. فعلیت یافتن این شاخصه‌هاست که این همه نقش و نگار پدید آورده است، هریک در کاری.

آگاهی از آزادی و حق و عدالت و خیر و زیبایی منظومه‌ای حول همدیگر تشکیل می‌دهد. آگاهی‌های بعدی و پایش پیدا و نهان و رفع نواقص و نارسایی‌ها و کاستی‌ها، حول هر یک از شاخصه‌های فوق، نظمی دیگر ایجاد می‌کند تا با طی مراتب پیش گفته این مسیر تکاملی تداوم یابد. خدا خود را در این تجلی و مسیر و بیقراری نشان می‌دهد. در نظم و بی نظمی، در زایش و زدودن‌ها، در رویش و ریزش‌ها، در رفع موانع تبعیض و نابرابری و ستم و بی عدالتی و در آزادی و شادی و زیبایی و آگاهی فزاینده، نه نظم ثابت برای همیشه. خدا در فراشد به سوی کمال حضور دارد.

خدایی که در فرایند تاریخ این گونه تجلی ورزیده، این بار در قامت انسان پدیدار شد تا در اتحاد و یکی شدن با او آن چه دیگر موجودات ظرفیت تحقق آن را نداشتند محقق کند. خدا در اتحاد با انسان و در اشتیاق و بیقراری همواره بسوی کمال هستی حضور خود را اعلام می‌دارد. او از طریق آزادیخواهان و تقویت نهادهای تضمین کننده دموکراسی و حقوق بشر و حقوق محیط زیست و جامعه مدنی و مطبوعات و دیگر رسانه‌های آزاد ، نیرنگ و تزویر مستبدین و انحصارطلبان را سست و بی بنیاد نموده است. و همچنان در قامت آزادیخواهان و برابری طلبان و دانشمندان رهجو به آزادی و کرامت و برابری و توسعه فزاینده علوم قدم بر می‌دارد. خدایی که در فرایند تکاملی هستی این بار از طریق انسان و در قامت کلمات تجلی خود را نشان داده است، از رهگذر گفتگو جهان را پیش برده و وسعت می‌دهد. پس چگونه می‌تواند قدرت و ثروت و معرفت (کلمه) و منزلت را در انحصار عده‌ای خودخواه و تنگ نظر و خود برتر پندار، تحت نام دین یا جز آن قرار دهد؟ و درست در تباین با ذات هستی کلمه را محدود نماید. این وهن خداست. ابتذال مفهوم خداست. تحقیر خدا در غالب دین است.

نمی‌شود ساختاری داشته باشیم که تولید استبداد و تبعیض و فقر و ستم کند. بحران‌های متعدد در حوزه آب و خاک و هوا ایجاد نماید و بازتولید کننده شکاف‌های عمیق طبقاتی و اجتماعی و سیاسی و ... باشد و انسان‌ها را به بهانه‌های مختلف از انسانیت تهی و آنها را خلاف جانشینی فرد فرد انسان‌ها نسبت به خداوند، مقابل هم قرار دهد و آنها را تقسیم نماید و بدین واسطه و بهانه‌های دیگرهمچون دیندار و غیر دیندار و مومن و غیر مومن و مرد و زن و مذهبی و غیر مذهبی و بسیاری دیگر به تحدید حقوق آنها بپردازد. آن گاه کسی علیه استبداد و خفقان و ساختارهای مولد تبعیض و ظلم و طامات و خرافات و موهومات که همگی جزء عناصر شرکند برخیزد، بگیرد و ببندد و زندانی نماید و از حقوق انسانی محروم کند یا اعدام نماید، و آن را تحت نام خدا حلال نماید. این وهن خداست. ستم به خداست. توجیه همه قسم پلیدی و پلشتی به نام خداست. زیرا خدا و انسان در مسیر تعالی و در فرایند تبعیض‌زدایی و استبدادستیزی و در فرایند کسب آزادی و کرامت و دانایی، همدیگر را تجلی و توسعه می‌بخشند، نه عکس آن.

و وهن انسان است زیرا به‌وسیله ستم و تبعیض و شلاق و استبداد و سرکوب و اعدام و سانسور چگونه رشد و تعالی حاصل می‌شود، در حالی که درهای رشد و شکوفایی مستقل و آزاد و برابر و خود آیین بسته است. چگونه ادیان که از جانشینی انسان در پیوند با خدا سخن به میان آورده‌اند، خود مانع همانند شدن انسان با خدا می‌شوند. آیا انسان درپیوند با خداوند و شایسته جانشینی او نباید حق داشته باشد، در هر قلمرویی چون او درعلم و هنر و فلسفه و حقوق و جامعه شناسی و دیگر معارف بیافریند؟ آیا با استبداد و خشونت و سلطه و سرکوب و تکفیر و تفسیق و سایر اتهامات می‌توان از آفرینش صحبت به میان آورد؟ آیا عده یا صنفی خاص باید بگویند چه بیافرینید و چگونه بیندیشید و چه اراده نمایید؟ آیا این نقض غرض از آفرینش و بالتبع جانشینی نیست؟ اگر انسان چون خداست باید این حق را داشته باشد مانند او جلوه‌گری کند.

میلیاردها سال طول کشید تا انسان با همه‌ی اجزاء و ابعادش بدین صورت و سیرت برسد. اینکه فردی یا مجموعه‌ای بخواهد سیستمی پایه بنهد که خلاف تکامل تاریخی ایده و انگاره خود را تحمیل کند و حقوق و اندیشه و آرمان‌های او را از او بگیرد و از خود بیگانه سازد، قطعا وهن انسان است. آیا در طول تاریخ مدنیت و دموکراسی و گفتگو باعث رشد و شکوفایی شده است یا اجبار و سلطه و خشونت و جباریت؟ داعش و طالبان و قرون وسطی و ... محصول چه دیدگاهی هستند؟ جز خشونت و تحمیل و جزم اندیشی و قشری گری و خود برتربینی و زندگی در قرون و اعصار گذشته؟ برابری و دموکراسی و آزادی و حقوق بشر و حقوق شهروندی و انقلاب هوش مصنوعی و اختراع و اکتشاف و رنسانس و انقلاب صنعتی و انقلاب چاپ و رفرم مذهبی و روشنگری و خردباوری و انقلاب مشروطه ایران در چه زمینی روییده اند؟ جز در ساحت آزادی و علم و عقلانیت ارتباطی و انتقادی و خودآیین؟ استبداد کدام دستاورد برجسته‌ای در طول تاریخ داشته است جز خفقان و تحمیل و ستم و تبعیض و نابرابری و مصادره امکانات و مناصب و مواهب و منابع به سود خود و هم مسلکان خود و محرومیت سایرین؟ از زمین استبداد کدامین روشنایی خلق شده است که به آن ببالند؟ جز مرگ و نکبت و تیرگی.

انسان با حرکت و تغییر و نوگرایی و خوداصلاحی و خودپالایی و انتقاد از خود و دیگران و بواسطه علم و دانش و معرفت بدون هیچ پیش شرطی، انسان می‌شود. در غیر این صورت هیچ معرفت و اندیشه‌ای در فرایند تاریخ ایجاد نمی‌شد و بالتبع نیازی به وجود انسان نبود. همین حیوانات برای طبیعت کافی بودند. و اگر انسان پا به عرصه وجود گذاشت، چیزی جز ضرورت و اشتیاق به تکامل و تعالی هستی نبود، در قامت انسان. و اگر جهان بواسطه کلمات گسترده‌تر و فراخ‌تر می‌شود، چیزی جز ضرورت و اشتیاق هستی و اراده خداوند نیست در خودآگاهی. اگر دیکتاتورها و تمامیت‌خواهان جای خدا بودند اگر چه در عمل چنین ادعایی دارند، ذره‌ای پیشرفت و تکامل و رشد و تحول در فرایند تاریخ و هستی امکان پذیر نمی‌شد و حیات بسیار پیش از این پایان یافته بود، زیرا آنان همواره مانع رشد و نوگرایی و توسعه می‌شدند و افکار و اندیشه‌های نو را در غالب عناوین مجرمانه تکفیر و تفسیق می‌کردند و بدین سان جهان را از حرکت بالنده و خودجوش و انداموار و تکاملی و گوناگون باز می‌داشتند.

اگر دین به نفع توحید به‌مثابه جهان همبسته و به‌هم پیوسته و بدون مرزهای بیگانه‌ساز و غیریت‌پرور و جداکننده انسان‌ها از هم چون نژاد و جنسیت و دین و صنف ممتاز در فهم حقیقت و قومیت و سیاست و ... علیه مظاهر شرک آمده است، آیا می‌تواند مظاهر شرک چون استبداد و فزون خواهی و تبعیض و نابرابری و ترس و تکبر و تحقیر و دروغ و ریا را در درون خود بپروراند و بر مردم تحمیل کند؟ همچنان که اگر کسی علیه اهریمن مبارزه می‌کند باید مواظب باشد خود به اهریمن تبدیل نشود، در مبارزه علیه شرک و له توحید نیز باید مواظب بود تا خود در مظاهر شرک غرق نشود و این مظاهر را در جامه دین تولید و بازتولید نکند. و در عین حال نمی‌توانیم مثل خدا کامل باشیم، فقط می‌توانیم بسوی کمال حرکت کنیم و در این مسیر حق اشتباه و آزمون و خطا جزیی از سرشت کمال جوی بشر است. و قوانین و ساختارها و نهادها و آموزش و قدرت را باید به گونه‌ای سامان داد تا حق بر خطا بودن و حق آزمون و خطا داشته باشیم. زیرا هیچ دین و مذهب و صنعت و معرفت و حقیقتی به یکباره از آسمان نازل نشده و به نحو تجریدی به بلوغ نرسیده است. بلکه فرازو نشیب و افت و خیز بسیار داشته تا به جایی در خور رسیده است.

مضافا باید بدانیم که طریق حق تعلق و انحصار بر نمی‌دارد، دین حق اشاره به خدا دارد نه خود. شرک از جایی شروع می‌شود که دین، مذهب، قومیت، نژاد، زبان و جنسیت و انگاره عامل برتری می‌شود. و برای خود جایگاه خدایی تعریف می‌کند و چنان که دیگران تسلیم شوند و عبودیت بورزند برحقند، در غیر این صورت باطل. نمی‌شود دین ما را به رهایی از سلطه سلطه‌گران و دنیاپرستان و هواهای نفسانی و خدایان زاییده موهومات و ترس و خرافات و قدرت پرستی بخواند، اما سلطه را در جامه دین داران و دین بازتولید کند.

سلطه چیست؟ هر چیزی که اراده و انتخاب و اندیشه مستقل و خودآیین را از انسان سلب کند. هر چیزی که از رنگ و نژاد و دین و مذهب و جنسیت و قومیت و خانواده و عقیده و اندیشه و... که قدرت و ثروت پرستان بواسطه آنها مانع رشد و شکوفایی و تعقیب خواسته‌ها و تحصیل و اشتغال و تعالی طبق آمال و آرزوهای خود شود. هر چیزی که فردیت را محو و تعریف فرد از جهان و خود را به هیچ انگارد. هر چیزی که نگذارد انسان، انسانیت بورزد. هرچیزی که مانع آزمون و خطا شود و ناگشوده به تغییر باشد. اگر با سلطه به دلیل شرک مخالف است، پس باید با تولید و بازتولید سلطه در هر صورت و ابعادی مخالف باشد. در غیر این صورت، آیا ما با دینی منحط و مبتذل و فاسد روبرو نیستیم؟

دین همانند هر عنصر دیگری می‌تواند به عامل از خود بیگانگی و به بند کشیدن انسان‌ها تبدیل شود. هنگامی که عنصر رهایی بخش آن کنار نهاده و به یک نهاد در خود و برای خود تبدیل شود. و فی نفسه اصالت یابد. هدف و غایتش را به‌عنوان نیرویی که انسان بواسطه آن امکان می‌یابد تا از محدودیت‌های خود فراتر رود، فراموش کند. وقتی از راه به غایت تبدیل شود. چنانچه از تکبر و خودخواهی و تحمیل و سلطه گری نکاهد هیچ ارزشی ندارد؟ چنان که تواضع و نیاز به بهتر شدن در سراسر عمر را آموزش ندهد هیچ ارزشی ندارد؟ هنگامی که به اعتیاد و عادت تبدیل و فرد از کنشگری آزاد و برابر و مختار و گشوده، به کارپذیری مقلد و منفعل و مکلف تبدیل شود. بی عدالتی و فقر و ستم و نابرابری و تبعیض را زیر فرش مبارزه با استکبار و یا هرچیز دیگر یا با حواله به آخرت جمع و توجیه کند، نه بی کفایتی و قدرت پرستی و ناکارآمدی حاکمان. بهشت فروشی کند در صورتی که زندگی مردم را جهنم کرده است. در شیپور خرافات بدمد و موهومات را با تبلیغ و تلقین و پول و رسانه تبدیل به امر واقع نماید. وقتی مانع خودآگاهی و جلوه گری انسان‌ها شود. قطعاً فاسد شده است.

مطلق‌اندیشی، مرگ‌اندیشی، مقدس‌سازی، تعصب و قشری‌گری و جزم‌اندیشی و استبداد و بنیادگرایی و رادیکالیسم و ناشکیبایی و عدم رواداری از بزرگترین آفات جوامع دینی خاصه مسلمان است. این عناصر بازتولید کننده شرک‌اند که نقطه عظیمت ادیان باید باشند در راه مبارزه با هر آنچه که توحید نیست.

مطلق‌اندیشی به معنی سیاه و سفید دیدن موضوعات و ندیدن رنگارنگی هستی و چشم نگشودن بر نقص و عدم کمال خود و تصور بر اینکه حقیقت با همه ی ابعادش بر شخص جلوه گر شده و ساختار و نهادها و قوانین و درک و استنباط به گونه‌ای سامان یابد که گویی در کامل‌ترین وضع ممکن هستند. و درست از دل همین انگاره هست که بسیاری از دینداران، دین و مذهب و ایده خود را بهترین می‌دانند و بزرگان دین خود را معصوم و کامل پنداشته و نقد آنان را توهین به مقدسات تلقی می‌کنند. و چون دین و مذهب خود را کامل می‌دانند پس خود را در اتصال با دین کامل، کامل پنداشته و در این توهم از در سلطه بر می‌آیند که همگان باید چون ما زندگی کنند، چون ما بیندیشند و سبک زندگی ما را مو به مو اجرا کنند. از دل این نحوه زیست جز برده داری مدرن و مالکیت فکر و بدن و اندیشه دیگران و نخوت و سرکوب و خشونت بیرون نمی‌آید. آیا از نگاه درون دینی این نحوه زیست یعنی بازتولید نخوت و خودبرتر پنداری و خودکامل پنداری شرک نیست و از نگاه برون دینی بیماری.

مرگ‌اندیشی یعنی حاکمیت مرگ و فرصت زندگی را در مقابل این نوع نگاه قربانی کردن. یعنی حاکمیت و اِعمال قانون و زیست جهان مردگان بر زندگان. با نگاه به قرون و اعصار گذشته برای جان و اندیشه و آزادی و کنشگری و کوشندگی انسان‌ها ارزش قایل نشدن و از حال و آینده باز ماندن. حذف و میراندن فکر و جان دیگری برای ماندن خود و همفکران خود. مرگ اندیشی به مرده پرستی می‌انجامد و مدح و ستایش مردگان راه بر زندگی زندگان می‌بندد. آبادی مرقد مردگان به ویرانی زندگی زندگان منجر می‌شود.

زایش هر انسان رسالت منحصر به فردی ست که هستی بر عهده او نهاده است. با گفتگوست که جهان معنا می‌یابد و شناخت و آگاهی حاصل می‌شود و ما از تجارب کمی و کیفی هم آگاه می‌شویم. با گفتگو و به رسمیت شناختن حق حیات و کنشگری هر فردی ست که جهان وسعت می‌یابد. غیبت یک انسان، گفتگو را با خدشه مواجه می‌سازد. مرگ اندیشی و مرگباری صرفاً حذف فیزیکی یک انسان نیست. هر انسانی از دریچه و چشم انداز خاص خود به جهان می‌نگرد. فقدان او یعنی نشنیدن از تعریف و چشم انداز و تجربه او از جهان و پدیده‌ها. جهان از هم افزایی افق دید انسان‌ها معنا می‌گیرد و کامل‌تر می‌شود. دوران‌های طلایی و سرنوشت ساز شعر و موسیقی و دیگر عرصه‌های هنر و اندیشه در طول تاریخ، هیچگاه دفعتاً و آنی از آسمان نازل و به نحو تجریدی حاصل نشده است. کمترین سخن و اندیشه و هنر از ناحیه تک تک انسان‌ها بوده، که سرانجام به درخشش و غنای آن یاری رسانده و همچنان می‌رساند. برای درخشش و دورانسازی هنر و اندیشه باید از همگان شنید. هر نهادی نغمه‌ای دارد برای زندگی. حاصل این نغمه‌هاست که سمفونی زندگی را تشکیل می‌دهد. کسی که انسانی را از گفتگو منع می‌کند یا به سلب حیات او بر می‌خیزد، نه تنها انسان را بلکه خدا را هم می‌کشد. زیرا مانع بروز و ظهور اندیشه و هنر در غالب کلمات و گفتگو می‌شود.

مقدس‌سازی یعنی کامل و معصوم پنداری یک فرد و جایگاه و فوق نقد و مصون از انتقاد دانستن آنان. متون مقدس بیان کرده اند: هرگز با خدای یکتا که جز او هیچ نیست دیگری را به خدایی مخوان. صرفنظر از این که این دیگری می‌تواند ثروت، قدرت، جایگاه و اصولا هر چیزی باشد حتی یک موقعیت یا ذهنیت و یا هر کسی باشد. وقتی شخصی را مقدس و معصوم خطاب می‌کنیم و انتظار گشایش از او داریم. یعنی او را تا مقام خدایی بالا برده‌ایم و خود را تا مقام بندگی پایین. به رغم اینکه متون به اصطلاح مقدس انسان را تکریم کرده‌اند و گرامی و مقرب داشته‌اند. اما بسیاری از دین داران خود را خوار و کوچک می‌کنند و به فرد یا نهادی جایگاه خدایی و مقدس می‌دهند و به جای اتکا به خرد و اراده و دانش و پژوهش و کنشگری که انسان با آن انسان است، به انتظار می‌نشینند و گشایش از دیگری می‌جویند. جوامع پیشرفته نقیض این رهیافت را با اتکا به دانش و علم و نقد و تحقیق و تلاش و اراده نشان داده‌اند. خدا در همین رهیافت تجلی می‌یابد.

تعصب و قشری‌گری و جزم‌اندیشی یعنی زندگی بر اساس رهیافت و چشم‌انداز دیگران و زیستن در ساحتی که اندیشه نشده است و فرد را از حیث تاریخ و جغرافیا و تصادف و ژنتیک و اتفاق و منافع و گرایش معطوف به قدرت در بر گرفته و فرد در آنجا کنش گر، فعال، کارگزار و خودآیین نیست. یا از خودبیگانه است و دیگران و اعتقاداتشان به جای او زندگی می‌کند و به جای او می‌اندیشد و به جای او اراده می‌ورزد و فرد می‌پندارد که این نحوه زیست بهترین شیوه زندگی است و حاضر است برای آن، متوسل به هر اقدام خشونت آمیز حتی برای حذف مخالفان فکری خود شود. لذا شرط اول قدم آن است که همواره به مدد تقوا که ترجمان زندان آگاهی است، با اندیشه انتقادی و گفتگو و مشارکت آزاد و برابر انسان‌ها در تبادل معرفت و محبت و با دموکراسی و تواضع و رواداری، اعمال و گفتارش را تحلیل نماید، که چقدر حاصل اندیشه اصیل و تحت اراده و اختیار وی است و چه میزان جغرافیا و ژنتیک و عادات و رسوم و موهومات و هر آنچه نیاندیشیده یا برساخته‌های ذهنی دیگران است، بر اراده و فکر و عمل او تاثیر گذاشته و وی را در اختیار گرفته است.

استبداد یعنی انحصار قدرت و ثروت و منزلت و معرفت در دستان عده‌ای و عدم گرش آزاد و برابر اطلاعات و معرفت و امکانات و فرصت‌ها و قدرت. نتیجه اینکه جامعه‌ای لاغر و نحیف و حاکمانی فربه داریم. در بافت استبداد آن که به مو و پیراهن و اندیشه دیگران گیر می‌دهد، هدفش نه حجاب یا حکم خدا یا دغدغه دینداری است که البته این هم از وجاهت برخوردار نیست، بلکه او می‌خواهد از رهگذر اسم رمز خدا و شرع و حجاب، عطش خودخواهی و سلطه گری و برتری جویی خود را سیراب کند. و اگر کسی مقاومت کند برآشفته می‌شود و چون مستظهر به قدرت و اذهان ناپرورده است لذا می‌کوشد تا با پشتیبانی آنها عطش خودخواهی و سلطه گری و برتری جویی خود را سیراب کند. اینجاست که هر دیکتاتوری با دمیدن در چنین فضاهایی هواهای نفسانی خود را با بزک دین و هر ایدئولوژی دیگری تحمیل می‌کند.

استبداد به نام خدا بهتر می‌تواند منویات خویش را پیش ببرد. زیرا خدا نیست که پاسخ گوید که این جفا در حق من است. و دیگر اینکه بهتر می‌توان با اقسام اتهامات مخالف خود را حذف کرد. زیرا خدا کامل است پس سود و زیان ما را بهتر از ما می‌داند. کدام سود در فقر و ستم و تبعیض و آزادی ستیزی است؟ چگونه امکان دارد که ما فقر و ستم و تبعیض و نابرابری را می‌بینیم و با پوست و گوشت خود لمس می‌کنیم، اما خدا آنها را نمی‌بیند و طرفدار حاکمانی است که مسبب وضع موجودند و محب کسانی است که جامعه را فقیر نموده‌اند و تبعیض و ستم و نابرابری پرورده‌اند؟ و هرگاه دردمندی آوازی برآورد که این همه تضاد برای چیست؟ یا به آخرت حواله دهد، یا این که درک شما از این مسایل عاجز است، یا تاریخ آن را ثابت خواهد کرد؟ یا می‌کشد؟ چگونه خدا همه چیز را به نفع حاکمان وضع کرده است؟ چرا حاکمان می‌فهمند اما تابعان و محکومان و رعیت خیر و از قضا خدا با حاکمان است؟ این وهن خداست و هم توهین به کرامت و شرافت انسان.

در ممالک پیشرفته که قوانین و نهادها بر انسان گرایی بنیاد دارند، هیچگاه به قوانین و نهادهایی توسل نمی‌جویند که به حذف مخالفان و روشن اندیشان منجر شود بلکه هم و تلاش آنان در از بین بردن علت‌های تبعیض و نابرابری و فقر و بی عدالتی و فقدان آموزش و درمان با کیفیت است. در شناسایی موانع بروز و ظهور استعدادهاست. تلاش آنها در صدر نشاندن آگاهان و روشن اندیشان و متخصصین و اصحاب دانش و تفوق آنها بر اصحاب قدرت است. کدام صدا، صدای خداست؟

باری در فرهنگ استبدادی نزدیکی به کانون قدرت باعث برخورداری از مواهب و مناصب و منابع می‌شود و دوری از آن محرومیت بدنبال دارد. علم و تخصص و معرفت و دانش ملاک نیست بلکه تعهد به موازین قدرت باعث ترقی است. حاکمان با پدیده انقلاب یا نردبام انتخابات بالا می‌روند ولی با خواست و اراده مردم نخواهند که پایین بیایند. به عبارت دیگر عزل حاکمان جز با توسل به خشونت امکان پذیر نیست. حال آن که دموکراسی بیشتر از هر چیز دیگر با عزل حاکمان بصورت مسالمت آمیز خود را نشان می‌دهد. به نخست وزیر پیشین انگلیس بنگرید، وقتی مردم او را حتی به رغم خدماتی که انجام داده بود نخواستند با رویی گشوده در برابر خبرنگاران ایستاد و استعفایش را تقدیم داشت و در میان تشویق حاضران بی هیچ خشونت و غضبی صحنه را ترک گفت. وقتی حاکمان به خود چهره خدایی می‌دهند در نقطه ی مقابل از مردم جز عبودیت و تکلیف و انفعال و تبعیت و رعیت بودن وظیفه‌ای نمی‌خواهند. استبداد از انسان برده می‌سازد نه آزاد و پیشرو. کاربرد خدا در ممالک استبدادی عبودیت بندگان است و سروری حاکمان و توجیه گری وضع موجود.

بنیادگرایی و رادیکالیسم یعتی کوشش در بازتولید اندیشه نخستین، بدون توجه به تغییرات شگرفی که جهان همواره با آن روبروست. و بازگشت بی کم و کاست به سنت و ارزش‌های آن و مصاف با تجدد و مولفه‌های آن چون دموکراسی، امانیسم و فردیت و پلورالیسم و خردباوری و عقلانیت انتقادی و ارتباطی و سکولاریسم و باور به این که تنها صراط مستقیم راه و شیوه آنهاست و تلاش معطوف به قدرت و سیاست برای اعمال ارزش‌ها و اصول و زیست جهان خود به هر طریق ممکن.

عدم شکیبایی و عدم رواداری از خود کامل پنداری و خودبرتر پنداری می‌آید و عدم وقوف به اینکه هیچ کس کامل نیست و آفرینش دیگری برای این نبود که همه یک جور بیندیشند و یکسان زندگی کنند. بلکه مراد آموختن از یکدیگر بود و برای بهتر شدن. انسان در آینه دیگری خود را بهتر می‌بیند و می‌شناسد. اندیشه و تجارب دیگران ظرفیت‌های انسانی او را فراخ‌تر می‌کند. اگر همه به یک نحو می‌اندیشیدند و یکسان زندگی می‌کردند هیچ رشد و تعالی امکان نمی‌یافت. به تاریخ که می‌نگریم همه ی رشد از گوناگونی و اختلاف فکری و تنوع برآمده و جنگ‌ها حاصل تحمیل و یکسان و یکدست سازی جامعه بشری بوده است. مضافا به آزادی و اراده و اندیشه و جان دیگران با هر دین و مسلکی، از این چشم انداز باید احترام گذاشت و رواداری پیشه کرد تا بعدا با تصحیح دیدگاه و ارتقاء معرفت با پشته‌ای از کشتگان جان و شخصیت مواجه نشویم. که دیگر هیچ راه برگشتی برای بازگرداندن جان و شخصیت و اراده و اندیشه و حق انتخاب آنان وجود ندارد.

پر واضع است که از هر یک از عناصر فوق چه نتایج تلخ و مصیبت باری بوجود آمده و می‌آید و درست خلاف ادعاهای بهشت فروشی که داشتند، چگونه زندگی مردم را به دوزخی تبدیل نمودند. این ادعایی نیست که تجربه‌ای برایش در عالم واقع وجود نداشته باشد، بلکه تجربه زیسته انسان‌ها در طول تاریخ است که جلوی چشمان ما رژه می‌رود. با این مصایب بود که انسان‌ها برای پرهیز از جنگ و خشونت و منازعه رو به آزادی و رواداری و دموکراسی و عقلانیت و تکثر و حقوق بشر آوردند. رو به انسان گرایی و حفظ جان و کرامت و منزلت او آوردند. رو به گفتگو آوردند. برای جهانی بهتر و مبتنی بر صلح. جهانی باز برای همگان نه عده‌ای خاص و باقی به‌عنوان سیاهی لشگر و گرسنه و فقیر و نابرابر و اسیر. جهانی که بقول فیلم مارمولک نه فقط یک نفر در بالا سخن بگوید و باقی شنونده باشند. بلکه همگان در آن پرسشگری کنند، نقد کنند و هم افزایی پیشه کنند و افق دید خود را در چشم انداز جامعه و جهان گسترده‌تر کنند و گشوده به مسیر حق باشند و موانع تحقق انسانیت چون ظلم و ستم و خشونت و سرکوب و سلطه و منازعه و تبعیض و نابرابری را با استقرار دموکراسی و حقوق بشر و نهادهای تضمین و تقویت کننده حقوق و آزادی‌ها بردارند.

آنچه برای آزادی و برابری و همبستگی و محبت و گفتگو و تعالی آمده نباید از ما برده بسازد، نباید ما را بفریبد، نباید از ما ابزاری بسازد برای قدرت و ثروت و منزلت چپاول گران و انجصار خواهان و تمامیت طلبان، نباید ترجمان و برونداد غرایز و هواهای نفسانی باشد.



نظر شما درباره این مقاله:








ایران آماده تشدید رویارویی با آمریکاست
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 10:18

ایران آماده تشدید رویارویی با آمریکاست


اریکا سولومون / نیویورک تایمز / ۹ سپتامبر ۲۰۲۶

ایران نشان داده است که آماده تشدید رویارویی خود با ایالات متحده است؛ به‌طوری‌که رهبران ارشد این کشور در روزهای اخیر، پس از حمله به ناوهای جنگی آمریکا برای نخستین بار، هشدارهایی هرچه تندتر و صریح‌تر صادر کرده‌اند.

رهبران جمهوری اسلامی در حالی رویکردی تهاجمی‌تر در پیش گرفته‌اند که ایران با فشارهای اقتصادی فزاینده روبه‌رو است و همزمان نگران‌اند که کنترل و نفوذشان بر تنگه هرمز در حال تضعیف شدن باشد. محاصره دریایی آمریکا عملاً ارسال نفت ــ مهم‌ترین منبع درآمد ایران ــ را تقریباً ناممکن کرده است. تحلیلگران می‌گویند تهران در عمل تشدید تنش را مهم‌ترین اهرم فشار خود در برابر ایالات متحده می‌بیند و هشدار می‌دهند که درگیری‌های اخیر می‌تواند بار دیگر جنگی تمام‌عیار را شعله‌ور کند.

ارتش آمریکا روز سه‌شنبه اعلام کرد که در واکنش به تلاش برای حمله به یک ناو نیروی دریایی آمریکا، پنج نفتکش ایرانی را منهدم کرده است. در مقابل، ایران اعلام کرد که در پاسخ، حملاتی را علیه پایگاهی که نیروهای آمریکایی در اردن از آن استفاده می‌کنند، انجام داده است. این حملات سه روز پس از آن رخ داد که ایران نخستین تلاش شناخته‌شده خود برای هدف قرار دادن یک شناور نظامی آمریکا را انجام داد.

محمدباقر قالیباف، مذاکره‌کننده ارشد ایران و رئیس مجلس شورای اسلامی، روز یکشنبه به نمایندگان مجلس گفت که دوران «پاسخ‌های متناسب» به حملات آمریکا به پایان رسیده است. محسن رضایی، مقام ارشد امنیتی ایران، نیز از برنامه‌هایی برای ایجاد یک «منطقه محدودشده» برای کشتیرانی در خلیج فارس خبر داد؛ اقدامی که فراتر از تلاش‌های ایران برای کنترل تنگه هرمز خواهد بود.

ایران تا حد زیادی در برابر کارزار نظامی گسترده‌ای که ایالات متحده و اسرائیل در ماه فوریه آغاز کردند، مقاومت کرده است. اما جنگ فرسایشی ماه‌های اخیر تهدیدی اقتصادی ایجاد کرده که اکنون حکومت را به تشدید لحن و حملات خود سوق داده است.

محاصره دریایی آمریکا مانع از آن شده است که تهران بخش عمده نفت خود ــ مهم‌ترین منبع درآمد کشور ــ را صادر کند و همین امر بحران اقتصادی دیرپایی را که ایران با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند، وخیم‌تر ساخته است. دولت روز سه‌شنبه به دلیل کمبود سوخت، قیمت برخی انواع بنزین را افزایش داد؛ اقدامی که انتظار می‌رود ناآرامی‌های بیشتری را در کشوری برانگیزد که هم‌اکنون با تورم و بیکاری فزاینده و کاهش سریع ارزش پول ملی مواجه است.

در همین حال، اسکورت نفتکش‌ها توسط نیروی دریایی آمریکا باعث شده است تعداد محدودی از نفتکش‌ها بتوانند از تنگه هرمز عبور کنند؛ اقدامی که عملاً تلاش ایران برای بستن این آبراه را تضعیف کرده است. بسته شدن تنگه هرمز موجب جهش شدید قیمت جهانی نفت شده است. شمار کشتی‌هایی که موفق به عبور می‌شوند اندک است و این عملیات هزینه‌ای بسیار سنگین برای آمریکا دارد، اما مانع افزایش بیشتر قیمت نفت شده و توانایی ایران برای وارد کردن فشار اقتصادی به واشنگتن را محدود کرده است.

فرزان ثابت، تحلیلگر مسائل ایران در مؤسسه مطالعاتی «انستیتوی عالی ژنو»، گفت: «چطور می‌توان دوباره ابتکار عمل را به دست گرفت؟ با تشدید تنش.» به گفته او، ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد رویارویی نظامی را شدت بخشد، اما در عین حال از بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار اجتناب کند. او افزود: «این وضعیت بسیار خسارت‌بار است، اما همزمان امیدوارند که قیمت جهانی نفت را افزایش دهد یا تنگه هرمز را به‌طور کامل دوباره مسدود کند.»

«لحظه سرنوشت‌ساز»

مقام‌های ارشد ایرانی گفته‌اند که آماده مذاکره برای بازگشت به تفاهم‌نامه شکننده‌ای هستند که در ماه آوریل به جنگ پایان داد و قرار بود زمینه را برای گفت‌وگو درباره توافق هسته‌ای جدید با ایران فراهم کند.

اما دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفته است که علاقه‌ای به مذاکره ندارد و ترجیح می‌دهد راهبرد فرسایشی خود و فشار اقتصادی خفه‌کننده بر ایران را ادامه دهد.

رهبران ایران بر این باورند که اکنون شاید بهترین زمان برای بالا بردن سطح تنش باشد؛ آن هم پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ماه نوامبر، زمانی که یک جنگ نامحبوب می‌تواند به ترامپ و حزب جمهوری‌خواه آسیب سیاسی وارد کند.

محمدعلی شعبانی، تحلیلگر مسائل ایران و سردبیر پایگاه خبری منطقه‌ای «امواج»، گفت: «همه نشانه‌ها حاکی از آن است که در یک لحظه سرنوشت‌ساز قرار داریم.» او افزود: «اگر دیپلماسی شکست بخورد، مطمئن نیستم ایرانی‌ها منتظر بمانند تا پس از انتخابات هدف حمله قرار گیرند.»

به گفته حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر ارشد ایران در «گروه بین‌المللی بحران»، اقدام ایران در شلیک موشک‌های بالستیک به سوی دو ناو جنگی آمریکا، یک تشدید تنش مهم و قابل توجه بود.

نیروهای ایرانی پیش از این هیچ تلاش جدی برای هدف قرار دادن ناوهای نیروی دریایی آمریکا انجام نداده بودند و به نظر می‌رسید تمایلی به اجرای حملاتی که بتواند تلفات سنگین آمریکایی به جا بگذارد، ندارند. عزیزی گفت: «این محاسبات آشکارا تغییر کرده است.»

تصمیم آمریکا برای تلافی این حمله از طریق هدف قرار دادن سه نفتکش ایرانی ــ و غرق کردن یکی از آن‌ها ــ نشان‌دهنده آن بود که واشنگتن حمله ایران را تا چه اندازه جدی تلقی کرده است.

آقای عزیزی گفت: «هر دو طرف در تلاش‌اند خطوط قرمز خود را تعیین کنند و خطوط قرمز طرف مقابل را تا جایی که می‌توانند به عقب برانند.»

این اقدام همچنین بیانگر آن بود که توانایی‌های نظامی ایران تحول یافته است. او گفت پیش از آغاز جنگ، ایالات متحده تصور نمی‌کرد ایران بتواند پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه را با دقت هدف قرار دهد. اما در ماه‌های اخیر، ایران نشان داده است که چنین توانایی‌ای دارد؛ از جمله در حمله‌ای به یک پایگاه آمریکایی در اردن در ماه ژوئیه که به کشته شدن دو سرباز آمریکایی انجامید.

به گفته آقای عزیزی، ایران ممکن است به همان اندازه در هدف قرار دادن ناوگان‌های دریایی نیز مهارت پیدا کند.

ایران همچنین تلاش‌های خود برای به‌دست آوردن و مطالعه تسلیحات دشمنانش را به‌طور علنی به نمایش گذاشته است. خبرگزاری دولتی ایرنا روز سه‌شنبه اعلام کرد که نیروهای دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یک پهپاد زیردریایی آمریکایی موسوم به «Dive-LD» را توقیف کرده‌اند. ایران پیش‌تر نیز توانسته بود تسلیحات ارائه‌شده از سوی متحدانش یا تجهیزات به‌دست‌آمده از دشمنانش را مهندسی معکوس کند.

فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) اعلام کرد که این پهپاد از یک مدل قدیمی بوده که دچار نقص فنی شده است و «نه داده‌های حساس جمع‌آوری کرده و نه حامل تجهیزات طبقه‌بندی‌شده سونار یا رادار بوده است.»

اعلام ایجاد یک «منطقه ممنوعه» جدید در خلیج فارس از سوی محسن رضایی نیز تلاشی دیگر برای تشدید رویارویی بود.

این مقام امنیتی جزئیات اندکی درباره این طرح ارائه کرد، اما محمد قادری، کارشناس امور خارجی مستقر در تهران، گفت که هدف آن افزایش هزینه عبور کشتی‌هایی است که با اسکورت نیروی دریایی آمریکا از تنگه عبور می‌کنند و همچنین هشدار دادن به آن‌هاست که حتی پس از عبور نیز ممکن است در امان نباشند.

او گفت: «پایبندی به قواعد جدید ایران می‌تواند شرط عبور امن و بدون پیامد از این مسیر باشد.»

این اقدامات تنش‌زا در شرایطی صورت می‌گیرد که منطقه بار دیگر شاهد آشوب و بی‌ثباتی است. متحدان حوثی ایران در یمن روز سه‌شنبه حملاتی را انجام دادند که ده‌ها نفر را در جنوب عربستان سعودی مجروح کرد و ریاض نیز وعده داده است که پاسخ خواهد داد. چه این حملات با هماهنگی تهران انجام شده باشد و چه نه، ازسرگیری درگیری‌ها در یمن به ایران در تحقق هدفش برای وارد کردن فشار بیشتر بر قیمت‌های جهانی انرژی کمک خواهد کرد.

بحران اقتصادی

برای رهبران ایران، آنچه آنان «جنگ اقتصادی» آمریکا می‌نامند، اکنون به یک تهدید امنیت داخلی تبدیل شده و آن‌ها را به اتخاذ مواضعی تهاجمی‌تر سوق داده است.

افزایش احساس ناامیدی اقتصادی در میان ایرانیان می‌تواند موج تازه‌ای از اعتراضات ضدحکومتی را برانگیزد. در دسامبر گذشته، بحران ارزی موجب برگزاری تظاهرات سراسری شد که نیروهای امنیتی با استفاده از خشونت مرگبار آن را سرکوب کردند.

هادی برهانی، استاد مطالعات اسرائیل و خاورمیانه در دانشگاه تهران، گفت مقام‌های ایرانی نگران‌اند که اسرائیل از هرگونه نارضایتی عمومی برای حمایت از مخالفان یا شورش‌های مسلحانه بهره‌برداری کند.

او به اظهارات اخیر اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این کشور، اشاره کرد. نتانیاهو این هفته گفته بود: «هنوز کارهای بیشتری برای تکمیل کردن باقی مانده است. مهم‌تر از همه، سرنگونی رژیم. این رژیم در ایران، به پایان خود نزدیک شده است.»

دولت ایران نمی‌خواهد منتظر اقدام اسرائیل بماند.

برهانی گفت: «آن‌ها معتقدند ایران باید شرایط را تغییر دهد؛ احتمالاً از طریق اقدامی مخرب‌تر یا تهاجمی‌تر که بتواند تنش‌های منطقه‌ای را افزایش دهد.»

برخی از رهبران ایران همچنین بر این باورند که اکنون زمان مناسبی برای اقدام است، زیرا به اعتقاد آنان ترامپ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نیز به جنگ بازخواهد گشت. چند تن از تحلیلگران گفتند رئیس‌جمهور آمریکا یا با یک پیروزی انتخاباتی غیرمنتظره احساس حقانیت بیشتری خواهد کرد، یا در صورت ناکامی، تصور خواهد کرد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و بنابراین راهبرد خود را با شدت بیشتری دنبال خواهد کرد.

با این حال، فرزان ثابت معتقد است که وخامت اوضاع اقتصادی جهان در نهایت دولت ترامپ را به سمت کاهش تنش‌ها سوق خواهد داد.

او گفت اگرچه اسکورت نفتکش‌ها از طریق تنگه هرمز توسط نیروی دریایی آمریکا امکان انتقال بخشی از نفت را فراهم کرده است، اما ذخایر جهانی نفت خام با سرعت کافی جایگزین نمی‌شوند و گاز طبیعی و دیگر مشتقات حیاتی نفت نیز به میزان لازم به بازار نمی‌رسند. این کمبودها احتمالاً فشار بیشتری بر اقتصاد جهانی وارد خواهد کرد.

او گفت: «در آن نقطه است که تصور می‌کنم دو طرف به‌تدریج و با دشواری به سمت نوعی توافق محدود یا توافق عملیِ نانوشته حرکت خواهند کرد. به آن به‌عنوان نسخه تقویت‌شده تفاهم‌نامه نگاه نکنید؛ بلکه آن را نسخه‌ای ضعیف‌تر از همان تفاهم‌نامه بدانید.»



نظر شما درباره این مقاله:








سنتکام: ۵ نفتکش سپاه پاسدران را منهدم کردیم
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 9:24

سنتکام: ۵ نفتکش سپاه پاسدران را منهدم کردیم


فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)در بیانیه‌ای اعلام کرد:

«نیروهای فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) روز سه‌شنبه ۸ سپتامبر پنج نفت‌کش حامل نفت خام ایران را منهدم کردند. این اقدام پس از آن صورت گرفت که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دو روز گذشته دو بار یک ناوچهٔ نیروی دریایی آمریکا را با موشک‌های بالستیک هدف قرار داده بود.

ناوچهٔ آمریکایی با موفقیت از حملات ایران گریخت و به گشت‌زنی در آب‌های منطقه‌ای ادامه داد. هیچ نیروی آمریکایی آسیب ندید.

در پاسخ به آخرین حملات ناموفق ایران، سنتکام کشتی‌های نفتکش سپاه پاسداران به نام‌های «M/T Kaviz»، «M/T Charminar»، «M/T Horizon 1» و «M/T Riesco» را در دریای عمان و همچنین نفت‌کش «M/T Derya» را در نزدیکی جزیرهٔ خارک منهدم کرد.

نیروهای آمریکایی پیش از اصابت به شناورها و از کار انداختن آن‌ها، به خدمه دستور ترک کشتی دادند.

ایران از این نفت‌کش‌ها به‌عنوان بخشی از یک ناوگان چندمیلیارددلاری «سایه» استفاده کرده که هزینه‌های سپاه و نیروهٔ نیابتی منطقه‌ای آن را تأمین می‌کند. ایران هیچ توانی برای دفاع از این شناورها ندارد.

در روز شنبه ۵ سپتامبر نیز نیروهای سنتکام سه نفت‌کش خام ایران را پس از آن منهدم کردند که سپاه تلاش کرده بود یک ناو هواپیمابر و یک ناوشک موشک‌انداز هدایت‌شوندهٔ آمریکایی را مورد حمله قرار دهد.

تمام تلاش‌های سپاه علیه ناوهای نیروی دریایی آمریکا با شکست مواجه شده است.»

حملات ایران به پایگاه آمریکا در اردن

از سوی دیگر سپاه پاسداران نیز روز چهارشنبه اعلام کرد با موشک‌های بالستیک به پایگاه نیروهای آمریکایی در اردن حمله کرده است.

در اطلاعیه سپاه پاسداران که بامداد چهارشنبه منتشر شده، گفته می‌شود در پاسخ به حمله ارتش آمریکا به پنج نفتکش ایرانی در خلیج فارس، نیروی دریایی سپاه پاسداران «دو فروند شناور آمریکایی و هشت نفتکش را در این منطقه مورد هدف قرار داد و خسارت‌های زیادی به آنها وارد کرد».

سپاه پاسداران شب گذشته در اطلاعیه‌ای از خدمه نفتکش‌ها در محدود اسکله‌های کویت و بحرین خواسته بود شناورهای خود را ترک کنند زیرا هدف قرار خواهند گرفت.

خبرگزاری رویترز به نقل از یک منبع امنیت دریایی گزارش داد که یک نفتکش گاز طبیعی مایع (ال‌ان‌جی) در بندر خور فکان امارات آسیب دیده است، هرچند مشخص نیست مسئول آن چه کسی بوده است.

اگرچه سپاه اعلام کرده که موشک‌هایش خسارات سنگینی به پایگاه نیروهای آمریکا در اردن وارد کرده است، اما اردن می‌گوید که پدافند هوایی این کشور ۱۸ فروند از ۲۰ موشک ایرانی را رهگیری کرده و دو موشک در مناطق غیرمسکونی سقوط کرده و هیچ تلفاتی نداشته است.

یک مقام آمریکایی گفت حملات ایران در اردن بی‌اثر بوده و همه نیروهای آمریکایی در سلامت هستند.

سپاه پاسداران هم‌چنین ادعا کرد تعداد ۱۰ فروند کشتی متخلف که با تحریک و حمایت ارتش آمریکا قصد عبور از منطقه ممنوعه و ناایمن تنگه هرمز را داشتند، مورد هدف قرار داده است.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در جریان سفر به کلمبیا به خبرنگاران گفت: «ایران همچنان تلاش می‌کند کشتی‌های نیروی دریایی آمریکا را هدف قرار دهد، و هر بار که این کار را انجام دهد یا تلاش کند انجام دهد، نفتکش‌های خود را از دست خواهد داد.»

قیمت نفت در معاملات اولیه روز چهارشنبه به رشد خود ادامه داد و نفت خام برنت با نگرانی بازار از اختلال در تردد نفتکش‌ها در تنگه هرمز به حدود ۱۰۰ دلار در هر بشکه نزدیک شد. حملات اخیر حوثی‌های همسو با ایران در یمن به عربستان سعودی، به عنوان تولیدکننده بزرگ انرژی، نگرانی‌ها در مورد عرضه را افزایش داده است.



نظر شما درباره این مقاله:








ایران برای تقویت اقتصاد به رمزارزها روی آورده است
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 09.09.2026, 8:18

ایران برای تقویت اقتصاد به رمزارزها روی آورده است


بانک مرکزی ایران به‌طور بی‌سروصدا بازرگانان را تشویق کرده است که درآمدهای خارجی خود را با استفاده از رمزارزها، از جمله تتر (USDT) و بیت‌کوین، به کشور بازگردانند؛ اقدامی که در راستای تلاش تهران برای حفظ جریان تجارت در شرایط تشدید تحریم‌های آمریکا صورت می‌گیرد.

فایننشال تایمز به نقل از منابع آگاه و تحلیلگران گزارش داد که مقام‌های ایرانی در ماه‌های اخیر محدودیت‌های مربوط به ارز خارجی را کاهش داده‌اند و به تجار اجازه داده‌اند معاملات فرامرزی خود را از طریق صرافی‌های رمزارزی ایرانی تسویه کنند.

این تغییر، به گفته این گزارش، یکی از موانع دیرینه پیش روی صادرکنندگان را برطرف می‌کند. پیش از این، شرکت‌ها موظف بودند بخش بزرگی از درآمدهای ارزی خود را از طریق سامانه دولتی و با نرخ‌های رسمی ارز ــ که اغلب پایین‌تر از نرخ بازار بود ــ به کشور بازگردانند. این مسئله انگیزه‌ای برای نگهداری درآمدها در خارج از کشور یا بازگرداندن آن‌ها بدون اعلام رسمی ایجاد می‌کرد.

بر اساس گزارش فایننشال تایمز، اکنون بازرگانان می‌توانند ارز خارجی خود را با نرخ‌های بازار مبادله کنند و درآمدهای حاصل از صادرات را مستقیماً برای تأمین هزینه واردات خود به کار گیرند، بدون آنکه پول از مسیر سامانه رسمی عبور کند.

مقام‌های ایرانی برآورد می‌کنند که کسب‌وکارها بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار درآمد اعلام‌نشده در داخل و خارج از کشور انباشته کرده‌اند.

علیرضا بزرگمهری، عضو انجمن تحول دیجیتال ایران، به فایننشال تایمز گفت که بانک مرکزی همچنین نظارت خود بر صرافی‌های رمزارزی را کاهش داده است.

ایران پیش‌تر نیز از رمزارزها در تجارت خارجی استفاده کرده بود. در سال ۲۰۲۲، این کشور یک سفارش وارداتی به ارزش ۱۰ میلیون دلار را با استفاده از رمزارز تأمین مالی کرد.

با این حال، این کانال‌های پرداخت همچنان در معرض اقدامات اجرایی ایالات متحده قرار دارند. در ماه ژوئیه، واشنگتن چهار کیف پول دیجیتال مرتبط با بانک مرکزی ایران را به فهرست تحریم‌های خود افزود؛ اقدامی که باعث شد شرکت تتر، ۱۳۱ میلیون دلار تتر (USDT) را مسدود کند. ماه گذشته نیز آمریکا دامنه فشارهای خود علیه ایران را گسترش داد و حوزه‌های رمزارز، طلا، حمل‌ونقل دریایی و فناوری را نیز دربر گرفت.

ایالات متحده و ایران از اواخر ماه فوریه سال جاری درگیر رویارویی‌های متقابل بوده‌اند؛ وضعیتی که اقتصاد سایه‌ای رمزارزی ایران، با ارزشی حدود ۷٫۸ میلیارد دلار، را بیش از پیش در کانون توجه قرار داده است. این اقتصاد بر استخراج بیت‌کوین با حمایت دولت و استفاده از استیبل‌کوین‌ها برای دور زدن نظام مبتنی بر دلار آمریکا تکیه دارد.

به گزارش فایننشال تایمز، صرافی‌ها و شرکت‌های مبادله ارز در کشورهای همسایه همچنان اصلی‌ترین مسیر کسب‌وکارهای ایرانی برای بازگرداندن منابع مالی به کشور محسوب می‌شوند.



نظر شما درباره این مقاله:








«نگو تقدیرِ ما صدتا گِرِه داره» - شهیار قنبری
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 23:13

«نگو تقدیرِ ما صدتا گِرِه داره» - شهیار قنبری


ماندانا زندیان

شهیار قنبری شاعر است. بی‌وقفه از خویشتنِ خود پیش می‌افتد، پیوسته تازه‌تر می‌شود و ما را برای درک و دریافت تازگی مجبور به زحمت کشیدن می‌کند.

لورکا، تنها فرزند شهیار، نیز شاعر است. خودِ شعر است شاید، برای شهیار. پرده‌ها را کنار می‌زند، تا نور دست‌های پدر را نوازش کند.

لورکا ناخوش است. سخت ناخوش است؛ و ما مسئول‌ایم.

باران و گیاه تأخیر ندارند، کم نمی‌گذارند، کم نمی‌آورند. پذیرندهٔ هستی‌اند. می‌دانند که باید باشند، به‌جان و به‌تمامی. پس هستند.

ما نیز می‌توانیم، مانند گیاه، رؤیا و سنگ را بشکافیم، سبز شویم و پنجره‌های جهانمان را بر نور و امید بازکنیم.

تمرکز کنیم بر یک پدیده، فقط یک پدیده: دشواری کنونی زندگی دو شاعر. دشواری‌ پیچیده‌ای ‏که بسیاری از ما در پیچیده‌تر شدن گره‌هایش دست داشته‌ایم؛ با ندیدن آنان و آثارشان و همهٔ آن‌چه به ‏زندگی افزوده‌اند.

لورکا در شماری از آثار شهیار حضور دارد. شعر می‌خواند، آواز می‌شود. لورکا در جهان ما جاری است.

شهیار قنبری صریح است. تمام‌قد مدرن است. از لورکایش می‌گوید و ما را دعوت می‌کند به زحمت کشیدن.

آثار شهیار را بخریم، بخوانیم، بشنویم، به دیگران معرفی کنیم. به کانال یوتیوبش سربزنیم. شمار بازدیدها اهمیت دارد. مهم‌تر از همه: صفحهٔ پشتیبانی از لورکا را جدی بگیریم. به‌خاطر خودمان، به حرمت کلمه و به پاس زندگی؛ موهبتی که یک عمر در آثار شهیار بازتعریف و باززایی شده.

شهیار قنبری انسانی امیدوار است. مراقب امیدش بمانیم.

پیوند به شیوه‌های گوناگون پشتیبانی از شاعر:
▪️صفحهٔ هدیه به لورکا
▪️آثار شهیار قنبری در آمازون
▪️اسپاتیفای: Shahyar Ghanbari Spotify Profile
▪️اپل: Shahyar Ghanbari Apple Music Artist Page
▪️شرکت کتاب لس آنجلس
▪️نشر ناکجا
▪️کانال یوتیوب



نظر شما درباره این مقاله:








حمله آمریکا به چند نفتکش ایران در خلیج فارس
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 22:26

حمله آمریکا به چند نفتکش ایران در خلیج فارس


به گفته دو مقام آمریکایی، نیروهای فرماندهی مرکزی ایالات متحده مستقر در منطقه، روز سه‌شنبه چندین نفتکش ایرانی را در نزدیکی جزیره خارک در تنگه هرمز هدف قرار داد.

یکی از این مقام‌ها به سی‌ان‌ان گفت که نیروهای آمریکایی در پاسخ به تلاش برای حمله موشکی به یک ناو جنگی نیروی دریایی آمریکا، به نفتکش‌های ایرانی وابسته به سپاه پاسداران حمله کردند.

شبکه فاکس‌نیوز شامگاه سه‌شنبه ۱۷ شهریور به نقل از مقام‌های ارشد آمریکایی گزارش داد ارتش آمریکا اهدافی را در نزدیکی جزیره خارک و بندر جاسک (در ساحل دریای عمان) هدف قرار داده است که شامل نفتکش‌های ایرانی می‌شوند.

فاکس‌نیوز به نقل از یک مقام آمریکایی گفت ایران دوشنبه دست‌کم یک موشک بالستیک به سمت یک ناو جنگی شلیک کرد. به‌گفته این مقام آمریکایی، این ناو هدف قرار نگرفت، اما ارتش آمریکا می‌خواست به تهران پیام دهد که نمی‌تواند نیروهای آمریکایی را هدف قرار دهد.

رسانه‌های وابسته به حکومت در ایران و نیز سپاه پاسداران این حملات را تایید کرده‌اند، اما اشاره‌ای به تلاش سپاه پاسداران برای حمله موشکی به یک ناو جنگی نیروی دریایی آمریکا نکرده‌اند.

خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، گزارش داد که یک نفتکش کوچک ایرانی در فاصله ۴ مایلی جزیره خارک، هدف حمله موشکی ارتش آمریکا قرار گرفت. به نوشته این خبرگزاری، این نفتکش در محدوده لنگرگاه جزیره خارک مورد اصابت پرتابه نیروهای آمریکایی قرار گرفت.

به گزارش رسانه‌های حکومتی در ایران، علی عبداللهی، رئیس ستادکل نیروهای مسلح سه‌شنبه شب اعلام کرد: «ارتش متجاوز آمریکا به نفتکش‌های ایران اخطار تخلیه داده است تا آنها را مورد اصابت قرار دهد لذا اعلام می‌کنم هرگونه تعرض به نفتکش‌های ایران موجب هدف قرار گرفتن پایگاه‌های آمریکا در منطقه توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران خواهد شد.»

فرماندهی نیروی دریایی سپاه نیز در اطلاعیه‌ای از خدمه نفتکش‌ها در محدود اسکله‌های کویت و بحرین خواسته شناورها را ترک کنند.

در این اطلاعیه گفته شده: «با توجه به شرارت‌های ارتش تروریست آمریکا در هدف قرار دادن چند فروند از نفتکش‌های جمهوری اسلامی ایران به تمامی خدمه نفتکش‌ها در محدود اسکله‌های کویت و بحرین که میزبان این تروریست‌ها و شریک در شرارت‌های آنان هستند اخطار می‌دهیم شناور خود را چه در لنگرگاه و چه در اسکله ها سریعا ترک نمایند، چرا که مورد هدف قرار خواهند گرفت.»



نظر شما درباره این مقاله:








نقص فنی یک پهپاد زیردریایی نظامی آمریکا در خاورمیانه
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 21:37

نقص فنی یک پهپاد زیردریایی نظامی آمریکا در خاورمیانه




نظر شما درباره این مقاله:








شبح مجتبی خامنه‌ای در سپهر سیاسی ایران
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 21:10

شبح مجتبی خامنه‌ای در سپهر سیاسی ایران


ماشااله رزمی

راه وقتی سربالا می‌شود، اسب‌های درشکه همدیگر را گاز می‌گیرند. انباشت بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، فشار جنگ و حمله خارجی و حل نشدن مسئله رهبری، جناح‌های جمهوری اسلامی ایران را رو در روی یکدیگر قرار داده است. اختلافات جناحی دیگر از نوع پلیس خوب و پلیس بد نیست، مشکل از دایره اختلافات خانوادگی هم فراتر رفته است. این اختلافات چنان شدید و آشکار هستند که بعضی‌ها برای توضیح آن‌ها از اصطلاح «جنگ داخلی در صفوف حامیان حکومت» استفاده می‌کنند.

تسخیر بلندی‌های «الطاهر» در جنوب لبنان توسط اسرائیل، هواداران محور مقاومت اسلامی را دیوانه کرده است. آن‌هایی که می‌گفتند: «جنوب ایران فدای جنوب لبنان»، دیگر نمی‌توانند این شعار را تکرار کنند. اعضای جبهه پایداری اسلامی، رئیس مجلس و وزیر خارجه ایران را به سازشکاری و خیانت متهم می‌کنند، خواهان استعفای مسعود پزشکیان و حتی به زیر کشیدن او از ریاست جمهوری هستند و محمدباقر قالبیباف را به طراحی کودتا متهم می‌کنند. در عوض عزت‌الله ضرغامی، از اصولگرایان واقع‌گرا و وزیر سابق میراث فرهنگی و گردشگری، کسانی را که در شرایط جنگی بحران ایجاد می‌کنند آشکارا عوامل نفوذی دشمن می‌نامد. عبدالله ناصری از اصلاح‌طلبان زخم‌خورده از سیستم، در نامه سرگشاده‌ای به مجتبی خامنه‌ای، ضمن محکوم کردن سیاست‌های گذشته علی خامنه‌ای که کشور را به این روز انداخته، مجتبی خامنه‌ای را رهبر «احتمالی» جمهوری اسلامی ایران می‌نامد و می‌گوید «نسبت به زندگی طبیعی و یا حیات دماغی شما تردید جدی دارم». در مطبوعات داخلی از به‌کار بردن کلمه رهبر در کنار نام مجتبی خودداری می‌کنند و او را حاج‌آقا یا آقامجتبی می‌نامند.

حالا در چنین شرایط بغرنجی، کسی در مسند رهبری نشسته است که نه بر اساس قانون اساسی مرجع تقلید است، نه تابه‌حال تجربه کاری مشخصی داشته و نه مردم او را می‌شناسند و صرفاً افراد هسته سخت قدرت، پسر علی خامنه‌ای را به‌جای او نشانده‌اند تا سیستم و پست و مقام خود را حفظ کنند. با انتخاب مجتبی به‌عنوان رهبر در میانه جنگ، می‌خواستند به دنیا بگویند که جمهوری اسلامی وابسته به فرد نیست و متکی به نهادهاست؛ اما اکثریت مردم ایران هنوز این انتخاب یا بهتر است گفته شود انتصاب را نپذیرفته‌اند.

شش ماه از انتخاب مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی می‌گذرد. در این مدت ایشان در غیبت کامل بوده، در انظار عمومی ظاهر نشده و هیچ صوت یا تصویر جدیدی از وضعیت جسمی و نحوه رهبری او منتشر نشده است. تنها چند بیانیه که در انتساب آن‌ها به شخص مجتبی خامنه‌ای هم تردید وجود دارد، به‌نام او پخش شده است. به ادعای سران حکومت، انتخاب مجتبی به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی در گرماگرم جنگ ویرانگر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به این خاطر صورت گرفته است که خلأ قانونی در تداوم جمهوری اسلامی ایجاد نگردد.

اما هرچه زمان می‌گذرد تردید در مورد توان رهبری مجتبی خامنه‌ای بر یک کشور ۹۰ میلیون نفری در حال جنگ با بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان، آن هم در حالی که بیش از ۸۰درصد مردم ایران مخالف حکومت دینی و ولایت فقیه هستند، بیشتر و بیشتر می‌گردد. مخالفت مجتبی با تفاهم‌نامه اسلام‌آباد با قید جمله «علی‌الاصول مخالف بودم» در پیام کتبی منتسب به او، اولین اشتباه بزرگش بود که ضعف تحلیلی او را هم نشان داد و به تندروهای جنگ‌طلب حکومتی فرصت داد تا با حمله به سه کشتی که از آب‌های عمان عبور می‌کردند، تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را برهم بزنند تا جنگ دوباره شروع شود. هم‌اکنون رهبری مجتبی خامنه‌ای، هم برای ایرانیان و هم برای جهانیان یک معمای حل‌نشده است. مجتبی خامنه‌ای هنوز مانند یک جعبه بازنشده است و اطلاعات بسیار کمی از افکار و عقاید او وجود دارد.

بیشتر شبیه هبت‌الله آخوندزاده است

مسعود پزشکیان می‌گوید که بعد از مدت‌ها موفق شده است یک دیدار هفت‌ساعته با رهبر جدید داشته باشد اما توضیحات بیشتری نداده است. محمدباقر خرازی رهبر گروه «حزب‌الله» که نسبت خانوادگی با مجتبی دارد، ادعاهایی درباره نظرات مجتبی مطرح کرده بود که تکذیب شدند و محمدباقر خرازی به دادگاه روحانیت فراخوانده شد و ظاهراً بازداشت گردید. عبدالرضا داوری مشاور سابق محمود احمدی‌نژاد نیز که مدافع رهبر شدن مجتبی خامنه‌ای بود، او را بن‌سلمان ایران می‌نامید؛ ولی رهبری شش‌ماهه مجتبی خامنه‌ای نشان می‌دهد که او بیشتر شبیه هبت‌الله آخوندزاده رهبر طالبان افغانستان است تا بن‌سلمان عربستان سعودی.

اخیرًا نشریه «خط» متعلق به خانه طلاب جوان، مصاحبه‌ای با فریدالدین حدادعادل، پسر غلامعلی حدادعادل مشاور سابق علی خامنه‌ای انجام داده و جزئیاتی از زندگی و روحیات شخصی مجتبی خامنه‌ای را شرح داده است. فریدالدین حدادعادل برادرزن مجتبی، یعنی برادر زهرا حدادعادل است که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ در بمباران بیت علی خامنه‌ای توسط هواپیماهای اسرائیلی کشته شد. فرید قریب به ۲۹ سال از نزدیک شاهد زندگی مجتبی بوده. روایت او از زندگی و شخصیت مجتبی از فضاهای کاری و زندگی خانوادگی مجتبی می‌باشد. شاید روانشناسان بتوانند از این مصاحبه نتایج مشخصی از ویژگی‌های شخصیت مجتبی استخراج کنند، اما هر آدم نکته‌سنجی نیز می‌تواند با خواندن این مصاحبه شخصیت واقعی مجتبی را بشناسد. بر اساس اظهارات فرید حدادعادل، مجتبی خامنه‌ای یک شیعه متحجر و بیگانه با نورم‌های زندگی در زمان حال می‌باشد.

فرید می‌گوید:

    > «حاج‌آقا اگر وقت داشتند، تقریباً همه‌ی کارهای خانه را انجام می‌دادند. ایشان به یک معضل جدی در فامیل تبدیل شده بود! بچه عوض می‌کرد، بچه را حمام و دستشویی می‌برد، با اینکه روحانی بود ساک بچه را جابه‌جا می‌کرد، سر کالسکه را می‌گرفت، به بچه غذا می‌داد، همه‌کار می‌کرد... مثلاً پای کتری بزرگ خانوادگی می‌نشیند و چای درست می‌کند. وقتی سینی هم دست می‌گرفت برای تعارف چای، جز در مقابل نامحرم که محدودیت داشت، سینی را به هیچ‌کس نمی‌داد. بعد از چای هم استکان‌ها را جمع می‌کرد و می‌شست».

این‌گونه رفتار برای یک فرد معمولی که مسئولیت حکومتی مهمی ندارد، نرمال و حتی پسندیده می‌باشد؛ اما برای کسی که به دستور علی خامنه‌ای از سال ۱۹۹۵ مسئولیت نظارت بر عملکرد افراد حکومت را داشته، چنین حرکاتی سؤال‌برانگیز است. ایران پرستار بچه و آبدارچی کم ندارد، این کشور سیاستمدار واقع‌گرا لازم دارد که تمام‌وقت مشغول حل مشکلات کشور باشد. پوشیدن لباس‌های کهنه پدر یا قناعت به حقوق ماهانه همسر برای گذران زندگی (آن‌طور که حدادعادل تعریف می‌کند)، برای یک رهبر سیاسی در قرن بیست‌ویکم، فضیلت و امتیاز محسوب نمی‌شود. مسئولیت و الزامات کاری فردی در جایگاه او ایجاب می‌کند که یک زندگی مناسب داشته باشد و تمام‌وقت تلاش کند برای مردمی هم که داعیه رهبری آن‌ها را دارد، زندگی توأم با رفاه فراهم کند.

سرهنگ علی رضائی معاون اداره اطلاعات اردبیل بعد از خارج شدن از ایران در مصاحبه‌های متعدد بارها گفته است که در تمام شعبات و دفاتر «سازمان اطلاعات سپاه» عکس مجتبی خامنه‌ای در کنار عکس‌های خمینی و علی خامنه‌ای نصب شده بود. این به معنی آن است که سپاه پاسداران از سال‌ها پیش مجتبی خامنه‌ای را به‌عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی در نظر گرفته بود. مجتبی از سال ۲۰۰۹ که سازمان اطلاعات سپاه به‌وجود آمد، نظارت بر سازمان اطلاعات سپاه را به‌عهده داشته است. حضور حسین طائب در رأس اطلاعات سپاه نیز مؤید آن است؛ زیرا مجتبی در ۱۷ سالگی در سال ۱۹۸۶ برای مدت کوتاهی به‌عنوان داوطلب به جبهه جنگ ایران و عراق اعزام شده و با نام مستعار «سید مجتبی حسینی» در گردان «حبیب ابن مظاهر» بوده و با حسین طائب در آن گردان، رفیق بوده است.

گفته می‌شود حسین طائب تنها کسی است که مستقیماً به مجتبی دسترسی دارد و برای انتخاب مجتبی به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی نیز حسین طائب نقش بازی کرده است. حالا مجتبی خامنه‌ای، طائب را به ریاست سازمان بسیج، احمد وحیدی را به فرماندهی سپاه پاسداران و محسن رضائی را به‌عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی تعیین کرده و با وجود این چهره‌های تندرو، دیگر نمی‌توان انتظار اصلاحات در جمهوری اسلامی ایران را داشت.

فرید حدادعادل درباره نحوه انتخاب مجتبی به رهبری جمهوری اسلامی می‌گوید:

    > «در اجلاسیه‌ی خبرگان گفته بودند که ولی‌فقیه باید مجتهد جامع‌الشرایط باشد. آقای جزایری زحمت زیادی کشیده بودند در توجیه این قصه و یکی، دو تا جزوه را هم پرینت گرفتند و صد نسخه چاپ کردند و دست آقایان رساندند. من به شاگردانش گفتم این‌قدر این کار را نکردید تا این‌طور شد. گفتند: حاج‌آقا مجتبی خودشان اجازه نمی‌دادند. همه‌چیز ایشان پنهان است.»

ولایت فقیه طبق قانون اساسی ستون خیمه جمهوری اسلامی است، اصل ۱۱۰ قانون اساسی اختیارات فراقانونی به ولی فقیه داده، هیچ قانونی بدون تأیید ولی فقیه رسمیت پیدا نمی‌کند، ولی فقیه فرمانده کل قواست و قوای سه‌گانه حکومتی زیر نظر او اداره می‌شوند، او اختیار صدور فرمان جنگ و صلح را دارد و به هیچ‌کس هم جوابگو نیست. این اختیارات نامحدود اکنون به کسی داده شده است که به‌غیر از اطرافیان نزدیکش، هیچ‌کس او را نمی‌شناسد و شبحی در سپهر سیاسی ایران است. در عمل بعد از کشته شدن علی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی ایران فاقد رهبر است و تصمیمات حکومتی در محافل مخفی اتخاذ می‌گردد. مجتبی فاقد شخصیت مستقل است و همیشه در سایه پدرش زندگی کرده است.

«ایشان آقا هستند، آقازاده نیستند»

فرید حدادعادل تصریح می‌کند که:

    > «... به طرز عجیبی ذوب در آقا بودند. به صورت تعبدآمیزی نسبت به آقا واکنش نشان می‌دادند. مثلاً یک‌بار دست‌به‌سینه جلوی آقا ایستادند و گفتند: چشم قربان! آقا فرمودند: این‌طور عمل نکن»... «ایشان خودش را در طول رهبری تعریف می‌کرد».

شیخ مهدی کروبی در نامه معروفش به علی خامنه‌ای در سال ۲۰۰۹ درخواست کرده بود که آقازاده را از دخالت در انتخابات منع کنید و علی خامنه‌ای جواب داده بود که «ایشان آقا هستند، آقازاده نیستند». ظاهراً علی خامنه‌ای در مناسبت‌های دیگری نیز این موضوع را تکرار کرده ولی مشکل آن است که «مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید». با گفتن اینکه ایشان آقا هستند، مجتبی آقا نمی‌شود. (آقا کلمه‌ای ترکی به معنی بزرگ و صاحب‌منصب است).

توضیحات حدادعادل نشان می‌دهد که مجتبی خامنه‌ای فردی متحجر، خشکه‌مقدس و متعصب است:

    > «یک وقت شب عید، یکی از رفقای ما دو جعبه شیرینی فرستاد و گفت یک واحدش برای آقا مجتبی است. ایشان گفت: من قبول نمی‌کنم چون دهنده‌اش را نمی‌شناسم. یک همکاری داشتیم که هر سال برای ما توت می‌فرستاد. این توت‌ها را قبول می‌کردند چون می‌گفتند: این را می‌شناسم که وجوهات می‌دهد.
    یک‌بار شخصی از دوستان پدرم برای هدیه خوراکی آورده بود، ایشان از پدرم پرسید: کاسبی‌اش چطور است؟ پدرم گفت: نمی‌دانم. پرسید: وجوهات می‌دهد؟ پدرم گفت: نمی‌دانم. دیدم از آن خوراکی برداشت ولی نخورد.
    یک‌بار در رودربایستی باید افطار جایی می‌رفتیم. ایشان اول بهانه آورد، ولی ما اصرار کردیم و خلاصه آمدند. خیلی هم اذیت می‌شدند؛ خانه‌ی شیکی بود. زهرا خانم گفت: همان شب حساب کرد که چقدر غذا خورده است و آن را رد مظالم داد.
    خلاصه خیلی اهل رعایت حرام و حلال بود. یک‌بار به دلیل بیماری خواهرم مجبور شده بودند برای مهمان‌هایشان، ده پرس برنج و خورشت از آشپزخانه‌ی دفتر بگیرند. حاج‌آقا رفت و قیمت غذا را محاسبه کرد و همان موقع پرداخت کرد.»

مجتبی خامنه‌ای با چنین اعتقاداتی می‌تواند موجودی افراطی باشد؛ زیرا افراط‌گرایی حاصل معلومات کم و اعتقاد زیاد است و فرد افراطی می‌تواند به‌نام دین خشونت‌ورزی کند. یکی از ملی‌ـ‌مذهبی‌ها که اکنون در خارج کشور است تعریف می‌کرد که در زیارت مکه هنگام طواف کعبه، اسدالله لاجوردی جلاد معروف زندان اوین را دیده و به او گفته است: حالا که به خانه خدا آمده‌ای از گناهانت توبه کن و طلب بخشش کن؛ ولی لاجوردی جواب داده است که از چه عملی توبه کنم؟ من دشمنان خدا را کشته‌ام و بابت کارهایی که من در راه خدا انجام داده‌ام، خدا باید اجر اخروی به من اعطاء کند.

برادرزن مجتبی می‌گوید:

    > «به‌شدت اهل عبادت بود و خیلی هم مفصل نماز می‌خواند. اگر بی‌خبر به او اقتدا کنید، حتماً پشیمان می‌شوید. یک‌بار رفتم منزلشان، دیدم دارند نماز می‌خوانند، سریع اقتدا کردم. تا نماز تمام شود، حدود بیست دقیقه طول کشید. من هرچه خاطره‌ی معنوی و غیرمعنوی داشتم سر نماز مرور کردم؛ هرآنچه ذکر بلد بودم گفتم تا تمام شود.
    قبل از اذان صبح بلند شدم، رفتم بالا که از پذیرایی موبایل را بردارم. در تاریکی آمدم جلوی در اتاق، محکم به یک چیزی برخورد کردم؛ نگاه کردم، دیدم حاج‌آقا در سجده هستند. کمی ترسیدم، ایشان هم بلند شد و یک نگاهی کرد و دوباره ادامه داد؛ غرق در عبادت بود... حاج‌آقا سخت زندگی می‌کرد و به خودش سخت می‌گرفت. شش ماه در سال روزه بود. آخرین بار که با هم ناهار خوردیم، زنگ زد که بیایید. تیم حفاظت عوض شده بود و سخت می‌گرفتند. از درِ «کشور دوست» تا برسیم خدمت ایشان، نیم ساعت طول کشید. گفت: دلم تنگ شده بود. ما هم گفتیم دل ما هم تنگ شده بود. گفتم: چه عجب شما روزه نیستید؛ خنده‌اش گرفت. در همان‌جا پرسیدم: به نظر شما جنگ می‌شود؟ گفت: تا آقا را ترور نکنند، جنگ نمی‌شود».

فریدالدین حدادعادل درباره معلومات مجتبی نیز اظهارنظر می‌کند و می‌گوید:

    > «حاج‌آقا مثل حضرت آقا اهل ادبیات نیست، ولی فیلم زیاد می‌بیند... چهل حدیث امام را خیلی خوب خوانده بودند. در بین کتاب‌خوان‌ها باید بگردید دنبال کتابی که کاغذش زیاد دستمالی شده است. کتاب چهل حدیث آقا مجتبی از این کتاب‌ها است؛ خوب خوانده بود؛ خط‌کشی هم کرده بود. آثار شهید مطهری را هم دیده بودند؛ آثار آقای مصباح را هم مطالعه کرده بودند، کتاب‌های مهم ایشان را در کتابخانه‌شان دیده بودم.»

مجتبی خامنه‌ای اکنون داو مرکزی در جدال‌های درون‌حکومتی و جنگ قدرت است. اصولگرایان واقع‌گرا، تندروهای جنگ‌طلب را به عبور از رهبری متهم می‌کنند و جنگ‌طلبان نیز یاران دیروزی خود را به عبور از خطوط قرمز تعیین‌شده توسط رهبری متهم می‌کنند. اما تجمعات شبانه که در کنترل مداحان و آخوندهای طرفدار جبهه پایداری است و خودشان را «ملت مبعوث» می‌نامند، برای مجتبی خامنه‌ای سینه چاک می‌کنند.

این جنگ‌طلبان کیستند؟

می‌توان آنان را به سه دسته تقسیم کرد: تعداد اندکی از آنان متحجرین مذهبی هستند که به خیال خودشان از آرمان‌های انقلاب اسلامی دفاع می‌کنند؛ اما بخش بزرگی از آنان فرصت‌طلبانی هستند که نفع اقتصادی شخصی یا گروهی در دفاع افراطی از حکومت اسلامی دارند. حکومتی که در نیم قرن گذشته از کیسه مردم به افراطی‌ها جایزه داده است؛ نهادها و بنیادهای وابسته به بیت رهبری که حاضر نیستند حساب پس بدهند در اختیار افراد این دسته قرار دارند. و بالاخره دسته سوم مدیرانی هستند که نیروی سرکوب و اداره زندان‌ها و ارگان‌های حکومتی را در کنترل خود دارند و بحران‌سازی و کاربرد خشونت را تنها زبان حکومت می‌دانند.

جنگ و حمله خارجی و خطر سقوط جمهوری اسلامی، این سه طیف را از آینده خود بیمناک کرده است. آنان نهایت تلاش خود را به‌کار می‌برند تا مانع صلح و رفع تشنج بشوند؛ زیرا همه آنان موقعیت، ثروت، شغل و اعتبار خود را به‌صورت رانتی به‌دست آورده‌اند و شایسته جایگاهی نیستند که اکنون در آن قرار دارند. صلح و آشتی به معنی پایان همه‌چیز برای آنان است. متحجرین نگران از بین رفتن آرمان‌های انقلابی‌شان هستند، کاسبان تحریم نگران بسته شدن منابع درآمدشان می‌باشند و مدیران نالایق و فاسد که دست اکثرشان به خون ملت آغشته است نگران جانشان هستند.

این نیروی پرسرصدا که تعدادشان از ۱۰ درصد جمعیت کشور بیشتر نیست، در طول عمر جمهوری اسلامی تمامی اهرم‌های قدرت را با حمایت ولی فقیه در اختیار خود گرفته‌اند و اکنون حاضر نیستند به‌خاطر منافع ملی از منافع ناحق خودشان بگذرند. در گذشته علی خامنه‌ای این نیروها را شخصاً کنترل می‌کرد و اختلافات آنان را مدیریت می‌کرد؛ اما حالا مجتبی خامنه‌ای قادر به حل هیچ‌یک از اختلافات درونی باندهای قدرت نیست؛ لذا معلوم نیست که جمهوری اسلامی این‌بار نیز قادر خواهد بود بر بحران حکومتی غلبه کند یا ابربحران حکومتی بر جمهوری اسلامی غلبه خواهد کرد و آن را به‌صورت بنیادی تغییر خواهد داد.

 


نظر خوانندگان:


☑️ آقای رزمی عزیز. مقاله مختصر و بسیار مفیدی، در رابطه با شناخت حاکمیت فعلی و افکار و شخصیت مجتبی خامنه‌ای، نوشته‌اید که من خواندن آن را به همه دوستانم توصیه می‌کنم. متن مقاله نیز ساده و روان و دقيق است. اصل مطلب را شما در چند جمله خلاصه کرده‌اید: “صلح و آشتی به معنی پایان همه‌چیز برای آنان است. متحجرین نگران از بین رفتن آرمان‌های انقلابی‌شان هستند، کاسبان تحریم نگران بسته شدن منابع درآمدشان می‌باشند و مدیران نالایق و فاسد که دست اکثرشان به خون ملت آغشته است نگران جانشان هستند”!
توجه کنیم که مبارزه با این سیستم، که از جنگ و بحران و ویرانی کشور سود می‌برد و صدها متفکر و متخصص را در خدمت خود گرفته و از کمک‌های همگنان خود در سطح جهان کمک می‌گیرد و تمام اهرم‌های قدرت و تبلیغات را در اختیار دارد، احتیاج به درایت و تیزهوشی ویژه‌ای دارد. در این راستا لازم است که مردم ایران مبارزات خود را با توجه به خصوصیات این “دشمن خانگی” تدوین، تنظیم، و بازاندیشی کنند.
جمله “راه وقتی سربالا می‌شود، اسب‌های درشکه همدیگر را گاز می‌گیرند”، خیلی با‌معنی و زیبا است. شبیه آن را جایی در نوشته‌های صادق هدایت خوانده بودم. اما باید توجه داشت که اگر اسب‌های درشکه تیزهوش باشند، متوجه می‌شوند که برای غلبه بر دشواری راه، باید متحد عمل کنند. در جبهه مقابل ملت، من مطمئن هستم که غارتگران کشور، آنجا که منافعشان ایجاب کند، به اندازه کافی تیزهوشی به کار برده و اختلافات داخلی را کنار می‌گذارند. آنها حاضرند از جان و ایمان خود دست بشویند، اما از منافع مادی خود نمی‌گذرند. به قول معروف: پول است، نه جان است که آسان بتوان داد!
در کنار مبارزات جمعی و اعتراضات به وضع اسف‌بار معیشتی کنونی، باید به اهمیت “ابتکارات فردی” نیز توجه زیادی داشت. استنباط و جمع‌بندی کلی من این است که تا کنون متأسّفانه ملت ایران، آنطور که باید و شاید، بحران و جنگ را بسیار خطرناک و جدی نگرفته است.
با احترام و ارادت. رضا قنبری. آلمان


☑️ آقای ماشااله رزمی با سپاس از نوشته شما که اطلاعات گرانبهایی از تاریک خانه جهل و جنایت بیت و منتصب آن ارایه داده‌اید. پرسس اساسی با توجه به سنجش شما از لایه‌های گوناگون این اژدهای آدم‌خوار و اعدام‌دوست این است که گره رهایی مردمان ایران چگونه گشوده خواهد شد؟
به باور نگارنده کشورهای جهان بجز تزار روسیه و چین منفعت‌طلب اقتدارگرا، از این جرثومه تنش‌افزا و قرون وسطایی خسته شده و شرایط جهانی برای گذار از آن نسبتا آماده است.
شوربختانه شرایط داخلی به دو دلیل آماده نیست:
۱- هنوز بدیل قابل اعتماد و تکثرگرایی که بتواند مردمان، اقشار و اصناف مختلف را زیر پرچم دمکراسی و سکولاریزیم متحد کند بوجود نیامده است.
۲- دستگاه سرکوب ایدئولوژیک، مغز شسته و متعصبی است که از مواهب اقتصادی این رژیم نیز بی بهره نیست و تاکنون انسجام خود را کاملا حفظ کرده است بطوریکه شاهد هیچ گونه شکافی میان نیروهای سرکوب و هواداران آنان مشاهده نشده است.
بنابرین شور بختانه این رژیم برغم فلاکت مردمان کشور هنوز قادر است به ماندگاری‌اش ادامه دهد!
با ارادت شهرام


☑️ جناب قنبری من می‌خواستم اطلاعات مختصر خودم را در اختیار اهل نظر بگذارم، متشکرم که شما مقاله را مفید ارزیابی کرده‌اید.
با قدردانی از دقت شما، ماشااله رزمی


☑️ مقاله خوب شما نشان داد که سیستم جمهوری اسلامی که هسته مرکزی آن ولایت فقیه می‌باشد اکنون بدون رهبر اداره می‌شود، و با وجود مهلکترین بحران‌های تاریخ جمهوری اسلامی اثری از دست کشیدن آنها از قدرت نیست.
جمهوری اسلامی بود و نبود خود را به بود و نبود ایران و ملت آن گره زده و خود را در مسیر بدون بازگشت قرار داده است. شاید در این مسیر افرادی یا لایه‌هایی از آنها فرار کنند، جدا شوند، یا کشته شوند ولی آن ۱۰% تا زمانی که توان رزمی برای سرکوب مردم دارد به بقای خودش ادامه می‌دهد. اینکه در جنگ‌های رژیم چه میزان از جان و مال، ثروت، و آینده مردم بدست آمریکا و اسرائیل نابود شود کوچکترین خمی به ابروی آنها نمی‌آورد. افراد “واقع‌گرا”تر این رژیم نیز در همین جاده یکطرفه قرار دارند و می‌دانند که فاجعه کنونی ایران دست پخت خودشان است. اگر قرار باشد گره ای از کار مردم ایران باز شود تنها بدست خود مردم است و این امر اتحاد در عمل و در مقیاس بالا می‌خواهد. اما بقول کامنت آقای شهرام بدیل قابل اعتماد و همه گیر در افق سیاسی ایران دیده نمیشود. نمی‌توان فراموش کرد که در این وانفسا و با دلار ۲۴۰ هزار و بیشتر، نان و پنیر هم از سفره برخی ایرانیان حذف میشود، و مجتبی به فکر قیمت پلو خورشت خودش است، زهی بی‌شرمی. بقول آقای رزمی “..معلومات کم و اعتقاد زیاد..” منشاء افراط و سپس فساد است.
با احترام، پیروز.


☑️ از همه عزیزانی که در باره مقاله اظهار نظر می‌کنند صمیمانه تشکر می‌کنم. برایتان موفقیت در کار و پیکار آرزومندم.
ماشااله رزمی




نظر شما درباره این مقاله:








احمدرضا حائری با پایان دوران محکومیت
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 20:19

احمدرضا حائری با پایان دوران محکومیت




نظر شما درباره این مقاله:








نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان-۳۰
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 18:07

این قسمت: ژان-پل سارتر

نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان-۳۰


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

ژان- پل سارتر این تمایز دوگانه را دارد که هم یک قهرمان ملی محترم است و هم سوژهٔ طنزهای متعدد گروه مونتی پایتون(Monty Python).(۱) سارتر که آمیزه‌ای تقریباً کامل از اندیشمندی جدی و متعهد و انسانی پرحرف، ملال‌آور و خودپسند بود، به راحتی قابل مسخره کردن بود، اما نادیده گرفتنش دشوار. در سال ۱۹۶۰، زمانیکه او با اظهار علنی مبنی بر تشویق سربازان فرانسوی مستقر در الجزایر به ترک خدمت، جامعهٔ بورژوای فرانسه را به خشم آورد، از شارل دوگل، رئیس‌جمهور وقت، پرسیده شد که چرا این دشمنِ خود را به زندان نینداخته است. دوگل پاسخ داد: «ولتر را بازداشت نمی‌کنند» – این پاسخ به خوبی نشان‌دهندهٔ جایگاه منحصربه‌فرد والای سارتر در جامعهٔ فرانسه است.

سارتر پسر یک افسر نیروی دریایی فرانسه بود و وقتی نوزاد بود پدرش درگذشت، و مادری آلزاسی- آلمانی داشت که پسرعموی او آلبرت شوایتزر (Albert Schweitzer)، پزشک و انسان‌دوست بزرگ، بود. ظاهر چهره او همراه با یک‌ نگاه لوچ (wall-eyed appearance) نتیجهٔ یک سرماخوردگی شدید در دوران کودکی بود که او را تقریباً در چشم راست نابینا کرد. سارتر که با داشتن ظاهری شبیه غول ها و هراس ملازم آن از رابطه جسمانی [با دیگران] دست‌وپنجه نرم می‌کرد، از همان سنین پایین به نظر می‌رسید که به سمت حرفه‌ای در فلسفه گرایش دارد. او در سوربن تحصیل کرد، و در آنجا با سیمون دوبووار، عشق مادام‌العمر خود، آشنا شد – زنی که به طرز عجیبی با وجود زشتی، قد کوتاه و بهداشت شخصی نفرت‌انگیز سارتر، جذب او شده بود. او حتی عادت عجیب سارتر را که نوشتن توصیفات مفصل از ماجراهای عاشقانه‌اش با زنان دیگر برایش [یعنی برای دوبووار] بود، تحمل کرد. آنها تا پایان عمر سارتر عاشق یکدیگر ماندند، هرچند به ندرت وفادار به یکدیگربودند.(۲)

در طول جنگ جهانی دوم، سارتر به عنوان هواشناس برای ارتش فرانسه کار کرد. او توسط نازی‌ها اسیر و به اردوگاه اسرای جنگی فرستاده شد، جایی که محیط را به طرز عجیبی برای نوشتن نمایشنامه مساعد یافت. او پس از متقاعد کردن مقامات آلمانی به اینکه تا حدی نابینا است، آزادی خود را به دست آورد و بلافاصله به پاریس اشغال شده رفت و به یک موقعیت تدریس پردرآمد که به طور مناسبی وقتی یک معلم یهودی – به اصطلاح اهم ... (ahem) (۳)– به شرق فرستاده شد، خالی شده بود. اگر شرایط استخدامش وجدان سارتر را می‌آزرد، هرگز آن را نشان نداد. در واقع، این فیلسوف، رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس در دوران نازی‌ها بسیار خوب کار کرد. او که با مصرف محرک‌ها به وجد آمده بود، رسالهٔ اگزیستانسیالیستی خود، هستی و نیستی (Being and Nothingness) را در سال ۱۹۴۳ نوشت؛ نمایشنامهٔ او، در بسته (No Exit)، در سال ۱۹۴۴ با موفقیت چشمگیری روبرو شد. و اگرچه سارتر به ظاهر از پیوستن به مقاومت فرانسه حمایت می‌کرد، اما کار چندانی برای مقابله با اشغال نازی‌ها انجام نداد یادر اصل هیچ کاری نکرد.

پس از آزادی فرانسه، همه چیز بخشیده شد و سارتر خود را به عنوان یک قهرمان ملی مورد تحسین یافت. نظام فکری اگزیستانسیالیستی او، که بر اساس تجربهٔ ناامیدی و نیاز به خلق معنا برای خود از طریق درگیری با جهان پیرامون ما بنا شده بود، در کشورش و سراسر اروپا بسیار مد شد. از نظر سیاسی، سارتر به چپ گرایش یافت، خود را با حزب کمونیست فرانسه همسو کرد و به مدافع سرسخت جنبش‌های آزادیبخش جهان سوم تبدیل شد. گویی برای اثبات این ضرب‌المثل قدیمی که امر شخصی سیاسی است، یک معشوقهٔ الجزایری به نام آرلت الکایم گرفت (Arlette Elkaim) که در سال ۱۹۶۵مخفیانه او را به فرزندی پذیرفت.(۴) (جالب اینجاست که پس از مرگ او در سال ۱۹۸۰، این او بود، نه دوبووار، که مجری وصیت اموال او شد.) او در طول دههٔ ۱۹۶۰ به تولید ادبی پیوسته ادامه داد و تنها زمانی که نابینایی در سال ۱۹۷۳ بر او غلبه کرد، از نوشتن دست کشید. سال‌های پایانی او تحت تأثیر بیماری بود، تا حد زیادی به دلیل رژیم غذایی متشکل از الکل، تنباکو و آمفتامین‌ها.

همان‌طور که روزهایش بر روی زمین رو به پایان بود، سارتر شروع به بازاندیشی در مورد تعهد مادام‌العمر خود به بی‌خدایی کرد. در مصاحبه‌ای با دوست صمیمی‌اش، بنی لوی (Benny Lévy)، در اوایل سال ۱۹۸۰، اعتراف کرد که در مورد وجود خدا تردیدهایی پیدا کرده است. سارتر اذعان کرد: «احساس نمی‌کنم که محصول تصادف باشم، مثل ذره‌ای غبار در جهان، بلکه کسی هستم که انتظار او را می کشیدند، و برای ظهورش آماده می شدند و کسی که بوجودآمدنش از پیش تعیین‌شده بوده است. به طور خلاصه، موجودی که تنها یک آفریدگار می‌توانسته او را اینجا قرار دهد؛ و این ایدهٔ دستِ آفریننده به خدا اشاره دارد.» می‌توان ابراز چنین امیدی را در ساعات پایانی عمر از یک مرد در حال مرگ بخشید، اما در افشایی نگران‌کننده‌تر، سارتر به سخنانش ادامه داد و عملاً تمام پایه‌های فلسفهٔ خود را انکار نموده و پس گرفت. او به لوی گفت: «من [در جوانی] دربارهٔ ناامیدی حرف زدم، اما این مزخرف است. درباره‌اش حرف زدم چون درباره‌اش حرف می‌زدند؛ مُد بود... من هرگز ناامیدی را تجربه نکرده‌ام، و آن را به عنوان کیفیتی که بتواند از آنِ من باشد، هرگز ندیده‌ام.»(۵)

مبادا که انبوه پیروان سارتر از این اعتراف «متاسفم، بچه‌ها، فقط داشتم سر به سرتان می‌گذاشتم» دلسرد شوند، دوبووار به سرعت این تغییر عقیدهٔ حیرت‌آور معشوق سابق خود را رد کرد و آن را «عمل سالخوردگی یک مرتد» نامید. با تغییر کامل عقیده، سارتر در ۱۵ آوریل۱۹۸۰ در خواب درگذشت، و به سوی هر کجا که می‌دانست رفت. پنجاه هزار نفر برای تشییع جنازهٔ او در خیابان‌های پاریس صف کشیدند.(۶)

سگ آبی زیبا!

سارتر برای سیمون دوبووار یک نام مستعار خاص انتخاب کرده بود. او را «لو کاستور» (le castor) که به فرانسوی به معنای سگ آبی است صدا می‌زد، چون به نظرش نامش (Beauvoir) در انگلیسی به «بیور» (beaver)  یعنی همان سگ آبی شباهت داشت.

به سلامتی نیستی!

تصویری که از روشنفکران فرانسوی داریم که در کافه‌های پیاده‌رو نشسته‌اند و پرحرفی می‌کنند، کلیشه‌ای است که بیشتر مدیون سارتر هستیم. در اوج شهرتش، اغلب دیده می‌شد که با سیمون دوبووار، معشوقهٔ دیرینه‌اش، و دیگر اعضای حلقهٔ اگزیستانسیالیستی‌اش به بحث و گفت‌وگو می‌پردازد. راستش را بخواهید، آنها خوش‌گذران‌های خیلی باوجدانی نبودند. یک بار سارتر و همراهانش در یک کافهٔ پاریسی مشغول خوش‌گذرانی با بطری‌های شامپاین بودند. هر بار که لیوانی پر می‌کردند، به پوچی هستی سلام می‌دادند. این سلام‌ها به تدریج پرسروصدا شدند و طولی نکشید که زنی از پنجرهٔ طبقهٔ بالا سرش را بیرون آورد و از آنها خواست که سروصدا را کم کنند. در پاسخ، سارتر و دوستانش فقط بلندتر حرف زدند.

آن  زن که از این کار به خشم آمده بود، به داخل آپارتمانش رفت و به زودی با سطلی پر از مدفوع برگشت. او سطل را از روی طاقچهٔ پنجره خالی کرد و هدفش سارتر و گروهش بود. چه هدفش بد بود و چه باد جهت دیگری می‌وزید، به هدف نخورد و در عوض، مشتری دیگری را که در حال خروج از رستوران بود، خیس کرد. اگزیستانسیالیست‌های مست، که قانع شده بودند این خود دلیلی بر درستی فلسفه‌شان است، بلافاصله به سلام‌کردن به پوچی جهان بازگشتند.

سفر توهم‌زا

روان گردان یا «سایکدلیک» (Psychedelic) و «سارتر» شاید ترکیب عجیبی به نظر برسند، اما باید به این مرد اعتبار داد که بسیار جلوتر از زمان خود بود. سارتر در دههٔ ۱۹۳۰، مدتها پیش از آنکه تیموتی لیری (Timothy Leary) به رواج این مواد در میان فرهنگ مخالف‌خوان (counterculture) دههٔ ۱۹۶۰ کمک کند، با مواد توهم‌زا آزمایش می‌کرد. او که مصمم بود، به قول خودش، «استخوان‌های جمجمه‌اش را بشکند» و تخیلش را آزاد کند، اولین بار در سال ۱۹۳۵، تحت نظارت یک کارآموز پزشکی که با او دوست شده بود، مسکالین مصرف کرد. در ابتدا، اثرات آن خفیف بودند. با این حال، پس از چند روز، سارتر شروع به تجربهٔ توهمات ناخوشایندتر و بیشتری کرد. در یکی از آنها، باور داشت که یک خرچنگ غول‌پیکر او را تعقیب می‌کند.

او همچنین گزارش داد که اورانگوتان‌ها، صفحه‌های ساعت با چهرهٔ جغد، و خانه‌هایی که آرواره‌هایشان را به هم می‌کوبیدند، دیده است. این رؤیاهای عجیب برای نزدیک به یک سال او را آزار دادند. سارتر بعداً برخی از ادراکات سایکدلیک خود را در رمان تهوع نوشت، در صحنه‌هایی که قهرمان داستان، روکه‌نتن (Roquentin)، احساس می‌کند با محیط طبیعی اطرافش «یکی» می‌شود.

پدر دود

وقتی سارتر با مواد مخدر سنگین آزمایش نمی‌کرد، به همان محبوب قدیمی خود وفادار می‌ماند: نیکوتین. او روزانه دو پاکت سیگار و چندین چپق تنباکو می‌کشید. حتی در فرانسه‌ای که دیوانهٔ تنباکوست، این مقدار زیاد است و برای یک نماد ملی، رفتار بدی محسوب می‌شود. در واقع، وقتی کتابخانهٔ ملی فرانسه به مناسبت صدمین سالگرد تولد سارتر، پوستر یادبودی منتشر کرد، مقامات مجبور شدند سیگار را از دست او پاک‌سازی کنند تا با قوانین ممنوعیت تبلیغ تنباکو مطابقت داشته باشد.

خرچنگ نخورید!

شاید این موضوع ربطی به توهم ناشی از مواد مخدر او دربارهٔ یک خرچنگ غول‌پیکرِ ویرانگر داشت، اما سارتر در تمام طول عمرش از موجودات دریایی، به ویژه سخت‌پوستان، می‌ترسید. او از این می‌هراسید که در چنگال خرچنگی گرفتار شود، یا توسط اختاپوسی مورد حمله قرار گرفته و به زیر آب کشیده شود.

همراهان ترسناک من

سیاست‌های افراطی سارتر او را با آدم‌های ناخوشایندی در تماس قرار داد. در سال ۱۹۶۰ به کوبا سفر کرد تا با فیدل کاسترو و ارنستو «چه» گوارا دربارهٔ انقلاب گپ بزند. سارتر آنقدر شیفته شده بود که به چهٔ بی رحم لقب «کامل‌ترین انسان عصر ما» را داد. وقتی تروریست‌های فلسطینی یازده ورزشکار اسرائیلی را در المپیک۱۹۷۲ مونیخ به قتل رساندند، سارتر به سرعت از آنها دفاع کرد و گفت تروریسم «سلاحی وحشتناک است، اما فقرای مظلوم سلاح دیگری ندارند.» او همچنین اعلام کرد که «این کاملاً رسوایی‌آور است که حملهٔ مونیخ باید از سوی مطبوعات فرانسه و بخشی از افکار عمومی به عنوان یک رسوایی غیرقابل‌تحمل قضاوت شود.» در سال ۱۹۷۴، او در زندان اشتامهایم (Stammheim) در اشتوتگارت آلمان، از آندریاس بادر (Andreas Baader)، رهبر گروه بدنام بادر- ماینهوف (Baader-Meinhof)، در سلولش دیدار کرد. اگرچه بعداً بادر را «به طرز باورنکردنی احمق» و «یک آدم‌کُش» خواند، بلافاصله پس از ملاقات، به تلویزیون آلمان رفت و از ایجاد یک کمیتهٔ بین‌المللی برای حمایت از منافع «زندانیان سیاسی» حمایت کرد. (جنایات بادر شامل چندین سرقت از بانک و انفجار یک فروشگاه بزرگ در فرانکفورت بود.)

دلباخته زنان

سارتر با وجود ظاهر نازیبایی که داشت، خانم‌بازی بدنام بود که معشوقه‌ها را با همان ولع مصرف پاکت‌های سیگار بویار(Boyard cigarettes) مصرف می‌کرد. او حتی وقتی سیمون دوبووار به دلیل ابتلا به حصبه در بیمارستان بستری بود، سعی کرد به یک روزنامه‌نگار جوان و خوش‌اندام برزیلی تعارف بزند. او بی‌وفایی خود را با تشبیه آن به خودارضایی توجیه می‌کرد و از رسیدن به اوج لذت جنسی در کنار شریکانش خودداری می‌کرد – نه برای جلوگیری از بارداری، بلکه صرفاً برای اینکه هرگونه صمیمیت غیرضروری را از آنها دریغ کند.(۷)

هر چی داری بکش!

اگرچه سارتر کار چندانی برای کمک به مقاومت فرانسه نکرد، اما حداقل به یک جنبه از اشغال نازی‌ها اعتراض داشت. کمبود تنباکو در زمان جنگ، عادت دو پاکتیِ روزانهٔ او را به شدت تحت تأثیر قرار داده بود. این فیلسوفِ چاره‌اندیش، که نمی‌خواست از این کار دست بکشد، اغلب دیده می‌شد که در کافه‌ها ته سیگارها را از کف زمین جمع می‌کرد و تنباکوی آنها را در چپقش می‌ریخت. اعتیاد سارتر به نیکوتین آنقدر شدید بود که به دانشجویانش اجازه می‌داد در کلاس سیگار بکشند. او فقط زمانی سیگار را ترک کرد که پزشکان برای درمان مشکلات گردش خونش، او را به قطع پا تهدید کردند.

مصمم، به قول خودش، به «شکستن استخوان‌های جمجمه‌اش» و آزاد کردن تخیلش، سارتر شروع به آزمایش با مسکالین کرد – و نزدیک به یک سال توهمات عجیبی را تجربه نمود.

—————————-
توضیحات تکمیلی مترجم:

۱: در این پاراگراف، نویسنده با اشاره به «مانتی پایتون» (Monty Python) به عنوان یکی از دو جنبهٔ تمایزِ دوگانهٔ سارتر، به طنزِ بریتانیاییِ مشهورِ این گروه اشاره میکند.

A. مانتی پایتون کیست؟
مانتی پایتوننام یک گروه طنزپردازِ بریتانیایی بود که در دههٔ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ با برنامهٔ تلویزیونیِ «سیرک پرنده مانتی پایتون» (Monty Python’s Flying Circus) شهرت جهانی یافت. آنها با سبکِ طنزِ پوچ‌گرا، غیرمنتظره و آکنده از طعنه های اجتماعی و فلسفی، به یکی از تأثیرگذارترین گروههای کمدیِ تاریخ تبدیل شدند.

B. چرا مانتی پایتون به سارتر پرداخت؟
طنزِ مانتی پایتون اغلب به مسخره کردنِ روشنفکرانِ جدی، فیلسوفانِ پرطمطراق و شخصیت های بزرگِ فرهنگی می پرداخت. سارتر، با ترکیبِ منحصربه فردِ «اندیشمندیِ متعهد و جدی» و «خودپسندیِ ملالآور»، هدفی ایدهآل برای این نوع طنز بود. گروه مانتی پایتون در چندین طرحِ کمدی به شخصیت و فلسفهٔ سارتر اشاره کردند یا او را به شکلی اغراقآمیز به تصویر کشیدند.

C. نمونه‌هایی از طنزِ مانتی پایتون دربارهٔ سارتر:
در یکی از طرحهای معروف، شخصیتی که شبیه سارتر است، در یک کافه با اگزیستانسیالیسمِ عجیب وغریب خود، همه را گیج میکند و از پوچیِ هستی حرف میزند، در حالی که نمیتواند یک لیوان قهوه سفارش دهد! در طرحی دیگر، سارتر را در حالی به تصویر میکشند که سعی دارد یک مسئلهٔ فلسفیِ ساده را با پیچیدگیِ لفظیِ بیش از حد بیان کند و در نهایت، خودش هم معنای حرفهایش را نمی فهمد.برخی از طنزهای آنها نیز بر رفتارهای شخصیِ سارتر (مانند ظاهرِ عجیب، استفاده از محرک ها، و روابطِ عاشقانه اش با دوبووار) متمرکز بود.

D. چرا این اشاره در این پاراگراف اهمیت دارد؟
نویسنده با آوردن «مانتی پایتون» در کنار «قهرمانِ ملیِ محترم» (که در فرانسه از او به عنوان یک شخصیت بزرگ یاد میشود)، دوگانگیِ جالبِ شخصیتِ سارتر را به تصویر میکشد.  یک سوی سکه: سارتر در فرانسه به عنوان یک «قهرمانِ ملی» و «روشنفکرِ متعهد» ستایش میشود. حتی شارل دوگل، رئیس‌جمهور وقت فرانسه، در برابر درخواستِ زندانی کردنِ سارتر به دلیل حمایتش از سربازانِ فراری در الجزایر، پاسخِ «ولتر را بازداشت نمی کنند» را میدهد. این یعنی سارتر در فرانسه از چنان جایگاهِ فرهنگی و تاریخیِ والایی برخوردار بود که دستگیری اش غیرممکن بود.سوی دیگر سکه: در همین حال، در بریتانیا (و در سطحِ جهانی)، سارتر نه فقط به عنوان یک فیلسوف، بلکه به عنوان یک «آدمِ خودپسندِ پرحرف» نیز شناخته میشد که به راحتی میتواند سوژهٔ طنزِ پوچگرا و انتقادیِ مانتی پایتون باشد.

E. چه پیامی از این تناقض برداشت می‌شود؟
نویسنده می‌خواهد نشان دهد که سارتر شخصیتی چندلایه دارد: او از یک سو، اندیشمندی جدی، متعهد و تأثیرگذار بود که صدای اعتراضش علیه جنگ الجزایر، حتی در برابرِ قدرتِ دولتی، خریدار داشت.از سوی دیگر، شخصیتی پر از تناقض، خودپسند و حتی مضحک داشت که در خارج از فرانسه، گاهی به عنوان یک «فیلسوفِ قهوهخوریِ پاریسیِ پرحرف» طرد میشد.این دو نگاه (احترامِ ملی در فرانسه و تمسخرِ جهانی در بریتانیا) نشان میدهد که سارتر نه تنها در فلسفه، بلکه در «تصویرِ عمومی» نیزیک «نقطهٔ عطف» در فرهنگِ غرب بود.

به طور خلاصه مانتی پایتون، در این پاراگراف، نمادی از طنزِ پوچگرایِ بریتانیایی است که سارتر را به عنوان شخصیتی نمادین برای نقدِ روشنفکرانِ جدیِ خودپسند انتخاب کرده است. نویسنده با آوردن این اشاره نشان میدهد که سارتر همزمان با «قهرمانِ ملیِ فرانسه» بودن، در فرهنگِ جهانی (به ویژه بریتانیا) به عنوان یک سوژهٔ محبوبِ طنز نیز شناخته میشود. این دوگانگی، نه فقط به نبوغِ نویسندگیِ سارتر، بلکه به شخصیتِ پیچیده و چندوجهیِ او بازمیگردد که هم میتوان او را جدی گرفت و هم او را به سخره گرفت – و این، شاید خود گواهی بر عظمتِ تاریخیِ او باشد.

۲: این موضوع یکی از شگفت‌انگیزترین جنبه‌های رابطهٔ سارتر و سیمون دوبوار است که در مکاتبات گستردهٔ آنها به خوبی ثبت شده است. این رابطه بر پایهٔ «شفافیت کامل» و رد هنجارهای بورژوایی چون وفاداری جنسی بنا شده بود . در این چارچوب، آنها متعهد شدند که هر راز و تجربه‌ای، به ویژه ماجراهای عاشقانه‌شان را، با یکدیگر به اشتراک بگذارند.  نامه‌های سارتر به دوبوار: مجموعه‌ای از نامه‌های سارتر به دوبوار با عنوان «گواه زندگی من» (Witness to My Life) که خود دوبوار آنها را پس از مرگ سارتر منتشر کرد، شامل گزارش‌های صریح و تقریباً بالینی او از روابط عاشقانه‌اش با زنان دیگر است . سارتر در این نامه‌ها این گزارش‌ها را به عنوان بخشی از رابطه‌شان، برای دوبوار می‌نوشت . این عمل آنها به عنوان «سکویی برای تجربهٔ جسمی و عاطفی» توصیف شده است .این الگو در نامه‌های سارتر به زنان دیگر نیز دیده می‌شود. او نامه‌های عاشقانهٔ مفصلی به معشوقه‌هایی مثل بیانکا بیننفلد (Bianca Bienenfeld) می‌نوشت و در عین حال، رابطه‌اش با دوبوار را نیز در میان می‌گذاشت. جالب‌تر اینکه سارتر اصرار داشت که بیانکا این نامه‌ها را به دوبوار بسپارد ، که نشان‌دهندهٔ درگیری مستقیم دوبوار در این روابط مثلثی است. بنابراین ، این رفتار عجیب در متن یک رابطهٔ عاشقانهٔ غیرمتعارف و بسیار روشنفکرانه شکل گرفت و بخشی از «قرارداد» آنها برای به اشتراک گذاشتن همه چیز بود. این موضوع در کتاب‌ها و مقالات متعددی، از جمله زندگینامهٔ سارتر و دوبوار نوشتهٔ هیزل رولی (Hazel Rowly) و خود نامه‌های منتشرشده، به آن اشاره و استناد شده است.

۳: در این پاراگراف، نویسنده با استفاده از عبارت «ahem» که معادل «آهم» یا صدای صاف کردن گلو در فارسی است، لحنی طنزآمیز و کنایه‌آمیز به خود گرفته تا به موضوعی حساس و اخلاقاً بحث‌برانگیز اشاره کند.معنای اصلی ahem یک اصطلاح نوشتاری برای نشان دادن صدایی شبیه به صاف کردن گلو است. از آن در متن‌ها برای جلب توجه، ابراز تردید،یا به شکلی کنایه‌آمیز برای اشاره به موضوعی ناخوشایند یا شرم‌آور استفاده می‌شود . فرهنگ‌های لغت، کاربرد آن را برای بیان کنایه (irony) یا جلب توجه به مطلبی که در حین صحبت معمولاً از آن عبور می‌شود، تأیید کرده‌اند . اما کاربرد این عبارت در متن چگونه است؟ نویسنده می‌گوید که سارتر به پاریس اشغالی بازگشت و به یک موقعیت تدریس دست یافت که به‌طور «مناسب» زمانی خالی شد که یک معلم یهودی به شرق فرستاده شد. عبارت  «ahem » در اینجا دقیقاً برای آن کاربرد کنایی به کار رفته است. نویسنده با این کار نشان می‌دهد که این موقعیت شغلی به‌دست‌آمده، نه یک اتفاق ساده و بی‌ربط، بلکه نتیجه‌ی مستقیم اخراج و تبعید یک معلم یهودی توسط نازی‌ها بوده است. این «صاف کردن گلو»، اشاره‌ای است به این واقعیت تلخ و ناخوشایند که سارتر از این وضعیت بهره برده است.در اینجا «ahem » کلیدی برای خواندنِ طنزِ تلخِ متن است؛ نویسنده با این عبارت کوچک، قضاوت خود را درباره‌ی این اقدام سارتر، که از یک موقعیت تراژیک (تبعید یک یهودی) برای پیشرفت شخصی خود استفاده کرد، پنهان نمی‌کند.

۴: موضوع رابطهٔ سارتر با آرلت الکایم،یکی از بحث‌برانگیزترین و جنجالی‌ترین ابعاد زندگی شخصی اوست که به خوبی در متن به آن اشاره شده است. داستان او بسیار عجیب‌تر از یک رابطهٔ عاشقانهٔ ساده است و به نوعی تمام تناقض‌های شخصیت سارتر را در خود دارد.سارتر در سال ۱۹۵۶، زمانی که ۵۰ سال داشت، با آرلت الکایم، یک دانشجوی۱۹ ساله یهودی الجزایری آشنا شد . او به سرعت به معشوقهٔ سارتر تبدیل گردید. این رابطه در اوجگیری مبارزات سیاسی سارتر در حمایت از استقلال الجزایر رخ داد و شاید نوعی تجسم «سیاست در زندگی شخصی» برای او بود.سال‌ها بعد، در سال ۱۹۶۵، سارتر تصمیم گرفت آرلت را به عنوان دخترخواندهٔ قانونی خود به فرزندخواندگی بپذیرد . روزنامه‌ی اسپکتیتور این اقدام را «یک شاهکار ژیمناستیک محارم‌وارِ خاصِ سارتری» توصیف کرده است، چرا که او معشوقه‌ی جوانش را به دختر خود تبدیل کرد .این اقدام تنها یک تصمیم احساسی نبود، بلکه یک تغییر عظیم در وصیتنامهٔ سارتر محسوب می‌شد. با این فرزندخواندگی، آرلت الکایم برخلاف سیمون دوبوار، به وارث قانونی و تنها مجریِ املاک ادبی سارتر تبدیل شد .نقش اجرایی او فقط یک عنوان تشریفاتی نبود. پس از مرگ سارتر در سال ۱۹۸۰، این آرلت بود که دستنوشته‌های منتشرنشدهٔ او را پیدا و منتشر کرد، از جمله یک اثر فلسفی مهم به نام «حقیقت و وجود» (Truth and Existence) که در سال ۱۹۸۹ در فرانسه منتشر شد. به طور خلاصه آرلت الکایم، معشوقه‌ای الجزایری بود که به دخترخوانده‌ی سارتر تبدیل شد و سپس به عنوان وارث اصلیِ میراث ادبی‌اش، تاثیری ژرف بر آنچه از او پس از مرگ منتشر شد، گذاشت. این تصمیم، تلخی بزرگی برای دوبوار داشت، چرا که دسترسی او به نامه‌های خصوصی‌اش و بسیاری از آثار سارتر را دشوار ساخت و حتی پس از مرگ او به مشاجره‌ای حقوقی بین این دو زن انجامید .

۵: در مارس ۱۹۸۰، کمتر از یک ماه پیش از مرگ سارتر، مجلهٔ لو نوول اوبزرواتور (Le Nouvel Observateur) سلسله مصاحبه‌های او با دستیار جوانش، بنی لوی، را منتشر کرد . این مصاحبه‌ها که بعداً در کتابی با عنوان «اکنون زمان امید» (Hope Now) گردآوری شد، حاوی نظراتی بود که بسیاری آن را «بازپس‌گیری» یا «انکار» نظرات بنیادین سارتر تفسیر کردند . اما در تأیید اصالت گفت‌وگو توسط سارتر. جنجال بزرگ بر سر این مصاحبه‌ها آنقدر بالا گرفت که خود سارتر، اندکی پیش از مرگش، به طور رسمی صحت و درستی این مصاحبه‌ها را تأیید کرد .با وجود تأیید اصالت، بسیاری از دوستداران و شاگردان سارتر معتقد بودند که بنی لوی، که یک روشنفکر یهودیِ متعصب و راست‌گرا شده بود، افکار خود را به سارترِ سالخورده و ناتوان تحمیل کرده است .بنی لوی در دفاع از خود و این مصاحبه‌ها، در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۹۱ به چالش‌های کار با سارتر در آن شرایط سخت اشاره کرد و گفت سارتر به خوبی می‌دانست که ممکن است پس از مرگش، او را به عنوان “سگی مُرده” و کسی که در همه چیز اشتباه کرده، قلمداد کنند.

۶: توجیه دوبوار مبنی بر اینکه سخنان دم مرگ سارتر ناشی از «خرفتی» یا «سالخوردگی» بوده، به طور کامل مستند است و بخش جدایی‌ناپذیر از جنجال پیرامون آن مصاحبه‌ها را تشکیل می‌دهد. بر اساس منابع متعدد، واکنش دوبوار به این مصاحبه‌ها تند، احساسی و صریح بود. او با خواندن دست‌نوشته‌ها، آنقدر خشمگین شد که به شدت گریه کرد. برای او، اندیشه‌هایی که تمام عمر با سارتر روی آنها کار کرده بودند، «زندگی‌اش» بودند؛ اما به نظر می‌رسید این اندیشه‌هابرای سارترِ سالخورده، تبدیل به یک «لباس کهنه» شده باشد که او را پیر و خشک نشان می‌داد. او در واکنش به این تغییر عقیده، سارتر را به «نزول به خرافه‌پرستی» متهم کرد و صراحتاً این اقدام را «عمل سالخوردگی یک مرتد» (the senile act of a turncoat) نامید. او در کتاب خود با عنوان « وداع با سارتر » (Adieux: A Farewell to Sartre) که یک سال پس از مرگ او منتشر شد، دوبوار به‌صراحت از «ضعف تدریجی جسم و ذهن» سارتر در ده سال پایانی زندگی‌اش سخن گفت، که این امر کتاب را به یکی از جنجالی‌ترین آثار آن دوران تبدیل کرد. دانستن این نکته بسیار جالب است که این توجیه، درست در تقابل با تأکید خود سارتر بر صحت مصاحبه‌هاست. سارتر اندکی پیش از مرگش، به طور رسمی درستی مصاحبه با بنی لوی را تأیید کرد، و این دوگانگی (تأیید سارتر در مقابل رد دوبوار) دقیقاً همان چیزی است که این واقعه تاریخی را تا به امروز به یک موضوع بحث‌برانگیز تبدیل کرده است.

۷: گزارشی که در متن به آن اشاره شده، یعنی خودداری سارتر از رسیدن به اوج لذت جنسی در کنار شریک‌هایش، کاملاً درست و مستند است و با جزئیات بیشتری در منابع معتبر شرح داده شده است. این رفتار ریشه در نگاه فلسفی و روانشناختی خاص او به رابطهٔ جنسی داشت. مبنای این رفتار را باید در فلسفهٔ سارتر جست‌وجو کرد. به گفتهٔ سیمون دوبوار، سارتر هرگز نمی‌توانست خود را در حین رابطه جنسی رها کند و در بدن خود «جسمانی» شود؛ او همواره می‌خواست کنترل را در ذهن خود حفظ کند و فعال باشد و موقعیت منفعل را برنمی‌تابید . این فاصله‌گذاری و سردی در رابطه، به اعتراف خود او در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۷۴، نوعی سادیسم تلقی می‌شد، چرا که شریک‌هایش خود را می‌باختند در حالی که او خود را نمی‌باخت . سارتر در گفت‌وگو با دوبوار در کتاب مراسم وداع (La cérémonie des adieux) این موضوع را به صراحت تأیید کرده است. او خود را «مشت‌زنِ زنان» (مردی که زنان را با دست ارضا می‌کند) به جای «هم‌آغوشی‌کننده» معرفی کرد . او توضیح داد که از رابطهٔ جنسی لذت زیادی نمی‌برد و تنها در پایان آن، لذتی بسیار اندک و معمولی را تجربه می‌کرد . علت این امر این بود که او به جای خودِ عمل جنسی، به نوازش علاقه‌ی بسیار بیشتری داشت . او می‌گفت که رابطه‌ی جنسی را به دلیل انتظارات متعارف و اجبار اجتماعی انجام می‌داده، نه از روی میل شخصی . برخی تحلیل‌ها این رفتار را به ترس سارتر از وابستگی و «از دست دادن خود» در یک رابطهٔ متقابل نسبت می‌دهند. خودداری از رسیدن به اوج لذت، روشی برای حفظ قدرت و برتری در رابطه بود، زیرا حس «تسلیم شدن» را در او برمی‌انگیخت. جالب اینجاست که فلسفهٔ سارتر برابری جنسیتی را ترویج می‌کند، اما برخی از تفاسیر شخصیِ او از رابطهٔ جنسی، مثل توصیف اندام جنسی زنانه در کتاب هستی و نیستی به عنوان یک «دهان حریص» و «حفره» ، نشان از پیچیدگی و گاه تناقض در نگاه او دارد.

فصل‌های قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند


نظر خوانندگان:


☑️ آقای علی‌‌محمد طباطبایی با سلام خسته نباشید. آیا در آینده پس از ترجمه کامل تمام کتاب نسخه اصلی این مجموعه (نگاهی شوخ‌ طبعانه به زندگی نویسندگان) به صورت کتاب چاب و منتشر میشود یا نه؟ ممنون اگر پاسخ دهید.
تندرست باشید / ماریا


☑️ آقای طباطبایی گرامی، کتاب «نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان» به طور کامل ترجمه و منتشر شده است یا در آینده صورت خواهد گرفت؟ از پاسخ شما ممنون خواهم شد.
سعید سلامی


☑️ خدمت دوستان عزیز خانم (یا آقای) ماریا و جناب سعید سلامی. عرض شود این‌ها مجموعه‌ای از چهار کتاب هستند. یک بخش مربوط به نویسندگان که ترجمه آن رو به پایان است. یک جلد مربوط به هنرمندان نقاش مشهور جهان غرب. جلد دیگری برای موسیقیدانان مشهور جهان غرب و جلد چهارم برای کارگردان‌های صاحب‌نام مانند آلفرد هیچکاک و چارلی چاپلین و غیره.
از کتاب زندگی مخفی نویسندگان هنوز ۹ نویسنده باقی مانده که البته من امروز دیدم بیشتر آنها را برای اولین بار است که نامشان را می‌شنوم. روی همین حساب شاید بهتر باشد دو نویسنده سرشناس دیگر را که ترجمه کردم و با صرف نظر از آن ۷ نفر باقیمانده کمتر شناخته شده کل کتاب با همکاری سایت ایران امروز به صورت پی دی اف در اختیار دوستان قرار گیرد.
در مرحله بعد مشغول به ترجمه زندگی مخفی نقاشان خواهم شد که آن هم کتاب بسیار جالبی است. ضمناً ترجمه کامل کتاب «تاریخ جهان در شش پیاله» که با رویدادهای ناگوار دی ماه گذشته انتشار بخش‌های آن متوقف شد تمام شده است و امکان قرار دادن پی دی اف کل آن کتاب بر روی سایت ایران امروز نیز موجود است.
با تشکر از دوستان گرامی و مسئولین سایت ایران امروز. علی‌محمد طباطبایی




نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا ۲۷ شرکت هواپیمایی ایران را تحریم کرد
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 17:00

آمریکا ۲۷ شرکت هواپیمایی ایران را تحریم کرد


بیانیه مطبوعاتی وزارت خزانه‌داری امریکا
۸ سپتامبر ۲۰۲۶

دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا (OFAC)،‌ امروز (سه‌شنبه ۸ سپتامبر ۲۰۲۸)، در چارچوب عملیات «طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast)، ۳۶ هدف را به دلیل حمایت از بخش هوانوردی ایران که رژیم از آن برای جابه‌جایی سلاح، پرسنل و محموله‌های غیرقانونی استفاده می‌کند، تحریم کرد.

اقدام امروز همچنین شرکت‌های پوششی مخفی، واسطه‌های خارجی و مسیرهای فریبکارانه حمل و نقل غیرمستقیم را که ایران برای دستیابی به هواپیماهای آمریکایی‌الاصل و فناوری حساس به آنها متکی است، هدف قرار داد. علاوه بر اقدام اوفک، شبکه مبارزه با جرایم مالی وزارت خزانه‌داری (FinCEN) نیز هشداری صادر کرده و از موسسات مالی خواسته است تا شبکه‌های تدارکاتی حامی صنعت هوانوردی ایران را گزارش دهند.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری گفت: «در قالب عملیات طرد اقتصادی، ما وعده دادیم که برای کسانی که شریان‌های مالی رژیم ایران را تامین می‌کنند، عواقب شدیدی در پی خواهد داشت. امروز با اعمال تحریم علیه شرکت‌هایی که همچنان از ماهان‌ایر حمایت می‌کنند، به این وعده عمل کردیم. این اقدام هشداری باشد برای هر کسی که با خطوط هوایی باقی‌مانده ایران که امروز همگی آنها را تحریم کردیم، تجارت می‌کند: شما در معرض خطر قطع شدن از نظام مالی جهانی قرار دارید.»

به عنوان بخشی از این اقدام، اوفک همچنین شرکت‌های کشورهای ثالث را که فعالیت‌های اشاعه‌ای، عملیات پروازی مرتبط با تروریسم و تدارک غیرقانونی هواپیماهای آمریکایی‌الاصل توسط ماهان‌ایر تحریم‌شده را تسهیل می‌کنند، هدف قرار می‌دهد. همزمان، اوفک سه مجوز مرتبط با هوانوردی ایران را برای اعمال فشار بیشتر بر رژیم ایران به حالت تعلیق در می‌آورد. این مجوزها شامل مجوزهایی است که امکان پروازهای عبوری از آسمان و همچنین پرواز خطوط هوایی غیرآمریکایی با هواپیماهای تجاری آمریکایی‌الاصل یا تحت کنترل آمریکا به مقصد ایران را فراهم می‌کرد. اوفک درخواست‌های مرتبط با ایمنی هوانوردی را به صورت موردی بررسی خواهد کرد.

هر شرکت یا فرد خارجی که خطوط هوایی تحریم‌شده ایران را توانمند سازد ـــ از جمله از طریق انتقال هواپیما، خدمات باری، یا حمایت به عنوان نماینده فروش عمومی (GSA) ـــ با عواقب جدی به دلیل حمایت از بزرگترین دولت حامی تروریسم در جهان مواجه خواهد شد. همانطور که وزیر بسنت اظهار داشته است، عملیات طرد اقتصادی از طریق یک کارزار پایدار و نظام‌مند برای بستن هر منبع مالی، از جمله بخش هوانوردی، که حامی اصلی دولتی تروریسم است، شریان‌های اقتصادی که رژیم ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را سرپا نگه می‌دارد، قطع خواهد کرد. هر شخصی که به بخش هوانوردی ایران کمک کند، از ارائه خدمات نمایندگی فروش عمومی گرفته تا حمایت از طرح‌های مخفیانه تدارک هواپیمای ایران، مسئول شناخته خواهد شد.

اوفک این اقدام را بر اساس اختیارات مقابله با تروریسم ذیل فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴، به شکل اصلاح‌شده، و فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ که بخش‌های خاصی از اقتصاد ایران را هدف قرار می‌دهد، انجام می‌دهد. این اقدام با تکیه بر تصمیم ۲۴ اوت ۲۰۲۶ در خصوص بخش هوانوردی ذیل فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲، برای تحریم خطوط هوایی فعال باقی‌مانده ایران و تشدید تلاش‌ها برای منزوی کردن رژیم تروریستی ایران از نظام مالی جهانی صورت می‌گیرد. این اقدام همچنین بر مبنای اقدامات تحریمی اوفک در آوریل و ژوئیه ۲۰۲۶ بنا شده است که افرادی را که به پروازهای داخلی و بین‌المللی ماهان‌ایر خدمات ارائه می‌دهند، هدف قرار داده بود. در ۱۲ اکتبر ۲۰۱۱، اوفک ماهان‌ایر را بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ به دلیل ارائه حمایت مالی، مادی و فناوری به نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC-QF) که خود در اکتبر ۲۰۰۷ توسط اوفک بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ به دلیل حمایت از چندین سازمان تروریستی تحریم شده بود، در فهرست تحریم‌ها قرار داد. در دسامبر ۲۰۱۹، وزارت امور خارجه آمریکا ماهان‌ایر را بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۳۸۲ که اشاعه‌دهندگان سلاح‌های کشتار جمعی و حامیان آنها را هدف قرار می‌دهد، تحریم کرد.

عملیات طرد اقتصادی در حال منزوی کردن رژیم ایران است

عملیات طرد اقتصادی که در ۲۴ اوت ۲۰۲۶ توسط وزیر بسنت و با عنوان «روز دی اقتصادی» (Economic D-Day) اعلام شد، در حال قطع کردن آخرین شریان‌های اقتصادی باقی‌مانده است که رژیم ایران را سرپا نگه می‌دارد. وزارت خزانه‌داری شبکه‌ها، تسهیل‌کنندگان و کانال‌های مالی را که ایران برای قاچاق نفت، دور زدن تحریم‌ها و تامین مالی تروریسم از آنها استفاده می‌کند، شناسایی کرده است. وزارت خزانه‌داری با همکاری شرکای خود در سراسر دولت آمریکا، اتحادیه اروپا، بریتانیا، شرکای حوزه خلیج فارس و دیگران، هر منبع درآمد غیرقانونی رژیم را هدف قرار می‌دهد.

وزارت خزانه‌داری هشدار داد که هر نهادی که پولشویی یا فرار از تحریم‌ها را به نیابت از ایران تسهیل کند، با خطر قطع شدن از نظام مالی آمریکا مواجه است. این عملیات همچنین دامنه تحریم‌های ثانویه را برای کسانی که به تجارت با رژیم ایران ادامه می‌دهند، گسترش می‌دهد و سرعت اجرای قوانین آمریکا را افزایش خواهد داد. اطلاعات بیشتر درباره عملیات طرد اقتصادی در اینجا در دسترس است.

خطوط هوایی ایران

خطوط هوایی تجاری ایران از دیرباز از فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده رژیم ایران حمایت کرده‌اند، به طوری که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از خطوط هوایی ظاهراً خصوصی مانند ماهان‌ایر برای تدارک و حمل سلاح و جابجایی پرسنل استفاده می‌کند. در ۲۴ اوت ۲۰۲۶، در «روز دی اقتصادی»، وزارت خزانه‌داری تصمیماتی را در قبال بخش‌های حیاتی ـــ از جمله هوانوردی ـــ که رژیم ایران تلاش می‌کند برای سرپا نگه داشتن اقتصاد در حال فروپاشی خود از آنها استفاده کند، صادر کرد. امروز، اوفک نخستین تحریم‌های خود علیه خطوط هوایی ایران را بر اساس این تصمیم اعلام می‌کند.

اوفک ۲۷ خط هوایی ایرانی زیر را بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ به دلیل فعالیت در بخش هوانوردی اقتصاد ایران تحریم می‌کند:

- ایر شیراز
- آسا جت ایرلاین
- شرکت هواپیمایی آتا
- گروه هوانوردی اطلس
- آوا ایرلاینز
- شرکت هواپیمایی چابهار
- شرکت هواپیمایی اروان
- فلای کیش ایرلاینز
- فلای پرشیا ایرلاینز
- ایران ایرتور
- هواپیمایی ایران آسمان
- جی‌اسکای ایرلاینز
- هواپیمایی کیش
- شرکت هواپیمایی کارون
- لاد ایرویز
- مهر ایرویز
- نسیم ایر
- شرکت پارس اقیانوس کیش
- قشم ایر
- رایمون ایرویز
- هواپیمایی ساها
- هواپیمایی سپهران
- سروش ایر
- هواپیمایی تابان
- هواپیمایی طوس
- هواپیمایی وارش
- هواپیمایی زاگرس

تدارک هواپیماهای تجاری

همانطور که در هشدارهای قبلی اوفک نیز مشخص شده است، ایران از دیرباز در حوزه هوانوردی به اقدامات فریبکارانه دست زده است، از جمله استفاده از شرکت‌های پوششی و سایر نهادهای واسط در کشورهای ثالث برای پنهان کردن کاربر نهایی ایرانی هواپیماهای آمریکایی‌الاصل و مواد مرتبط با هوانوردی. صنعت هوانوردی غیرنظامی باید نسبت به شیوه‌های فریبکارانه‌ای که توسط برخی اشخاص ایرانی، خطوط هوایی تحریم‌شده و عوامل یا وابستگان آنها برای دستیابی به هواپیماهای آمریکایی‌الاصل یا کالاها، فناوری یا خدمات مرتبط مشمول حوزه قضایی آمریکا در نقض تحریم‌های آمریکا به کار می‌رود، هوشیار باشد.

هشدار امروز «فین‌سن» (FinCEN) نیز این خطرات را برای موسسات مالی برجسته می‌کند و چندین شاخص هشدار کلیدی را برای کمک به آنها در شناسایی، جلوگیری و گزارش‌دهی فعالیت‌های بالقوه مشکوک مرتبط با تلاش‌های ایران برای تدارک هواپیما و قطعات هواپیما، ارائه می‌دهد.

در تابستان ۲۰۲۶، ماهان‌ایر حداقل سه فروند هواپیمای بوئینگ ۷۷۷ را دریافت کرد که از طریق امارات متحده عربی و عمان منحرف شده بودند. شرکت مستقر در امارات «شرکت پشتیبانی هوانوردی ای‌سی‌تی» (ECT Aviation Support LLC) و شرکت مستقر در ترکیه با نام «شرکت بازرگانی حمل و نقل هواپیمایی اسکای فینیکس» (Sky Phoenix Hava Yollari Tasimaciligi Ticaret Limited Sirketi) به عنوان واسطه در طرح انتقال هواپیماهای آمریکایی‌الاصل به ماهان‌ایر عمل کردند. هر یک از این هواپیماها از یک ناوگان بازنشسته تامین شده بود، پیش از آنکه از طریق شرکت ای‌سی‌تی آوییشن ساپورت امارات منتقل شود، جایی که ثبت موقت دریافت کردند. مسیر انتقال شباهت زیادی به عملیات‌های قبلی فرار از تحریم‌ها برای ماهان‌ایر داشت.

ابراهیم علی محمد محمد مهران (مهران)، شهروند مصری ساکن امارات، مدیرعامل، مدیر اجرایی، بنیان‌گذار و مالک شرکت ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت امارات است. «شرکت پشتیبانی هوانوردی ای‌سی‌تی» (ECT Aviation Support LTD) مستقر در بریتانیا به طور کامل متعلق به شرکت ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت امارات است که خود متعلق به مهران است. مهران همچنین مدیر شرکت ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت بریتانیا است و از زمان تاسیس این شرکت، سمت مدیرعاملی آن را بر عهده داشته است.

«شرکت مدیریت و بهره‌برداری هواپیما، آئروبراوو» (Aerobravo Airplane Management and Operation LLC) مستقر در امارات به عنوان بهره‌بردار هواپیماهای متعلق به شرکت پشتیبانی هوانوردی امارات عمل کرده است.

شرکت‌های ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت امارات و اسکای فونیکس بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ اصلاح‌شده، به دلیل کمک مادی، حمایت مالی، یا ارائه پشتیبانی مالی، مادی یا فناوری، یا کالا یا خدمات به ماهان‌ایر یا در حمایت از آن، تحریم می‌شوند. مهران بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ اصلاح‌شده، به دلیل اینکه رهبر یا مقام رسمی شرکت ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت امارات است، تحریم می‌شود. شرکت ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت بریتانیا بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ اصلاح‌شده، به دلیل اینکه تحت مالکیت، کنترل یا هدایت مهران قرار دارد، یا به طور مستقیم یا غیرمستقیم به نیابت از وی عمل کرده یا به ظاهر عمل کرده است، تحریم می‌شود. شرکت آئروبراوو ایرپلین منیجمنت بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ اصلاح‌شده، به دلیل کمک مادی، حمایت مالی، یا ارائه پشتیبانی مالی، مادی یا فناوری، یا کالا یا خدمات به شرکت ای‌سی‌تی اوییشن ساپورت امارات یا در حمایت از آن، تحریم می‌شود.

ارائه‌دهندگان خدمات باری و نمایندگان فروش عمومی

در نهایت، اوفک علیه ارائه‌دهندگان خدمات باری و نمایندگان فروش عمومی که به پروازهای بین‌المللی ماهان‌ایر خدمات ارائه داده‌اند، اقدام می‌کند. نمایندگان فروش عمومی طیف وسیعی از خدمات را به خطوط هوایی ارائه می‌دهند، از جمله خدمات فروش و پشتیبانی مشتری و هماهنگی با شرکت‌های حمل و نقل و فرستندگان کالا به نمایندگی از خط هوایی.

«شرکت سهامی خدمات لجستیکی اس سیستم» (S Sistem Lojistik Hizmetler Anonim Sirketi) مستقر در ترکیه، هماهنگی محموله‌ها از جمله قطعات پهپاد و تجهیزات صنعتی به مقصد ایران را به نمایندگی از ماهان‌ایر انجام داده است. «شرکت حمل و نقل بار، گردشگری و تجارت خارجی، مس» (Mes Cargo Transportation Tourism and Foreign Trade Limited Company) مستقر در ترکیه به عنوان نماینده فروش عمومی ماهان‌ایر فعالیت می‌کند و هماهنگی محموله‌ها را به نمایندگی از ماهان‌ایر انجام داده است.

شرکت «آی‌کارگو اس‌دی‌ان بی‌اچ‌دی» (Icargo SDN BHD) مستقر در مالزی به عنوان نماینده فروش عمومی ماهان‌ایر فعالیت کرده و هماهنگی حمل قطعات آمریکایی‌الاصل به ایران را به نمایندگی از ماهان‌ایر بر عهده داشته است. شرکت «تور اینوست ال‌ال‌سی» (Tour Invest LLC) مستقر در قزاقستان به عنوان نماینده فروش عمومی ماهان‌ایر فعالیت کرده است.

شرکت‌های اس سیستم، مس کارگو، آی‌کارگو و تور اینوست بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ اصلاح‌شده، به دلیل کمک مادی، حمایت مالی، یا ارائه پشتیبانی مالی، مادی یا فناوری، یا کالا یا خدمات به ماهان‌ایر یا در حمایت از آن، تحریم می‌شوند.

هشدار فین‌سن برای مقابله با تلاش‌های تدارکاتی ایران برای صنعت هوانوردی تجاری‌اش

هشدار فین‌سن (FinCEN) برای مقابله با تلاش‌های تدارکاتی ایران برای صنعت هوانوردی تجاری آن، حاوی پرچم‌های قرمز و گونه‌شناسی‌هایی برای کمک به موسسات مالی جهت شناسایی، جلوگیری و گزارش‌دهی فعالیت‌های مشکوک است که به طور بالقوه شامل تدارک هواپیما و قطعات هواپیما توسط ایران می‌شود، حتی زمانی که دخالت مستقیم ایران در جزئیات تراکنش به آسانی قابل شناسایی نیست. ایران برای تدارک غیرقانونی هواپیماها و قطعات هواپیماهای آمریکایی و غربی، از طرح‌های فریبکارانه استفاده می‌کند. خطوط هوایی ایرانی، هواپیماها و همچنین قطعات و خدمات مورد نیاز را با استفاده از شرکت‌های پوششی در اروپا، خاورمیانه، آفریقا و آسیا تهیه می‌کنند. شرکت‌های پوششی که در حوزه‌های قضایی کشورهای ثالث به عنوان شرکت‌های فناوری، هوانوردی یا لجستیک ظاهر می‌شوند، اغلب قطعات هواپیما و اقلام دو منظوره مرتبط را از ایالات متحده یا سایر کشورهای غربی خریداری می‌کنند تا سپس به ایران صادر کنند. فین‌سن از موسسات مالی آمریکا می‌خواهد که نسبت به فعالیت‌های مشکوکی که ممکن است با شبکه‌های تدارکاتی بخش هوانوردی ایران مرتبط باشد، هوشیار بمانند و آن را فوراً به فین‌سن گزارش دهند.

پیامدهای تحریمی

در نتیجه اقدام امروز، تمام اموال و منافع در اموال اشخاص تحریم یا مسدود شده فوق‌الذکر که در ایالات متحده قرار دارد یا در اختیار یا تحت کنترل اشخاص آمریکایی است، مسدود شده و باید به اوفک گزارش شود. علاوه بر این، هر نهادی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، به صورت انفرادی یا در مجموع، ۵۰ درصد یا بیشتر از آن متعلق به یک یا چند شخص مسدود شده باشد نیز مسدود می‌شود. مگر اینکه توسط اوفک مجاز شناخته شده یا معاف شده باشد، مقررات اوفک به طور کلی تمام معاملات توسط اشخاص آمریکایی یا در داخل ایالات متحده (یا عبوری از آن) را که شامل هرگونه مال یا منافعی در اموال اشخاص مسدود شده باشد، ممنوع می‌کند.

نقض تحریم‌های آمریکا ممکن است منجر به اعمال مجازات‌های مدنی یا کیفری برای اشخاص آمریکایی و خارجی شود. اوفک ممکن است مجازات‌های مدنی را برای نقض تحریم‌ها بر اساس اصل مسئولیت مطلق اعمال کند. دستورالعمل‌های اجرایی تحریم‌های اقتصادی اوفک اطلاعات بیشتری در مورد نحوه اجرای تحریم‌های اقتصادی آمریکا توسط اوفک ارائه می‌دهد. علاوه بر این، موسسات مالی و سایر اشخاص ممکن است با انجام برخی معاملات یا فعالیت‌های مرتبط با اشخاص تحریم‌شده یا به نحو دیگر مسدود شده، در معرض تحریم قرار گیرند. این ممنوعیت‌ها شامل هرگونه مشارکت یا ارائه وجوه، کالا یا خدمات توسط، به، یا برای منفعت هر شخص تحریم‌شده یا مسدود شده، یا دریافت هرگونه مشارکت یا ارائه وجوه، کالا یا خدمات از هر یک از این اشخاص است. اشخاص غیرآمریکایی نیز از واداشتن یا توطئه برای واداشتن اشخاص آمریکایی به نقض آگاهانه یا ناآگاهانه تحریم‌های آمریکا، و همچنین از مشارکت در رفتاری که تحریم‌های آمریکا را دور می‌زند، منع شده‌اند. افرادی که در آمریکا یا خارج از آن قرار دارند و اطلاعاتی درباره نقض تحریم‌ها به برنامه تشویقی افشاگران شبکه مبارزه با جرایم مالی (فین‌سن) ارائه می‌دهند، ممکن است در صورت منجر شدن اطلاعات آنها به یک اقدام اجرایی موفق که به جریمه‌های مالی بیش از ۱،۰۰۰،۰۰۰ دلار منجر شود، واجد شرایط دریافت پاداش باشند. علاوه بر این، موسسات مالی و سایر اشخاص ممکن است با انجام برخی معاملات یا فعالیت‌ها با اشخاص تحریم‌شده یا به نحو دیگر مسدود شده، در معرض تحریم قرار گیرند.

علاوه بر این، انجام برخی معاملات شامل اشخاصی که امروز تحریم شده‌اند، ممکن است خطر اعمال تحریم‌های ثانویه را برای موسسات مالی خارجی مشارکت‌کننده به همراه داشته باشد. اوفک می‌تواند افتتاح یا نگهداری یک حساب کارگزاری یا یک حساب قابل پرداخت از طریق حساب (payable-through account) یک موسسه مالی خارجی را که آگاهانه هرگونه معامله مهمی را به نمایندگی از شخصی که بر اساس اختیارات مربوطه تحریم شده است، انجام دهد یا تسهیل کند، در ایالات متحده ممنوع کرده یا شرایط سختگیرانه‌ای بر آن اعمال کند.



نظر شما درباره این مقاله:








شهرک‌نشینان اسرائیلی به «پاکسازی قومی» متهم شدند
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 16:30

شهرک‌نشینان اسرائیلی به «پاکسازی قومی» متهم شدند


سی‌ان‌ان / ۸ سپتامبر ۲۰۲۶

بریتانیا تحریم‌هایی را علیه شهرک‌های غیرقانونی اسرائیل در کرانه باختریِ اشغالی اعلام کرد و گفت فرانسه و کانادا نیز اواخر روز سه‌شنبه مجازات‌های مشابهی را اعلام خواهند کرد؛ اقدامی هماهنگ که انزوای فزاینده اسرائیل در عرصه بین‌المللی را برجسته کرد.

اد میلیبند، وزیر خارجه بریتانیا، هنگام اعلام این تحریم‌ها در پارلمان این کشور، اقدامات اسرائیل در کرانه باختری را به‌شدت محکوم کرد و گفت «تروریست‌های شهرک‌نشین» در آنجا علیه فلسطینیان «پاکسازی قومی» مرتکب شده‌اند. او این تدابیر را بازتنظیم روابط میان دو کشور توصیف کرد.

اعلام بریتانیا با نامه‌ای مشترک از سوی ۱۱ کشور غربی همراه بود که در آن اعلام کردند محدودیت‌های مشابهی را بر تجارت با شهرک‌هایی که بر اساس حقوق بین‌الملل غیرقانونی هستند اعمال خواهند کرد یا برای حمایت از محدودیت‌های اروپایی تلاش می‌کنند. اسرائیل و ایالات متحده، مهم‌ترین متحد آن، تهدید کرده بودند که در واکنش به این اقدام علیه بریتانیا دست به اقدام تلافی‌جویانه بزنند.

میلیبند که گفت این اقدامات را «به‌عنوان یک یهودیِ مفتخر» مطرح می‌کند، افزود بریتانیا دیگر نمی‌تواند صرفاً بی‌عدالتی و رنج را «محکوم» کند.

او گفت: «دولت بریتانیا بر این باور است که در مناطقی از کرانه باختری، پاکسازی قومی فلسطینیان به دست تروریست‌های شهرک‌نشین در جریان است و دولت اسرائیل نیز در بسیاری موارد چشم خود را بر آن می‌بندد. بدتر از آن، شماری از اعضای این دولت اظهاراتی مطرح کرده و اقداماتی انجام داده‌اند که از آوارگی اجباری فلسطینیان حمایت می‌کند.»

او افزود بریتانیا اکنون باید برای مقابله با گسترش شهرک‌سازی «اقدام کند».

به گفته میلیبند، تحریم‌های بریتانیا شامل ممنوعیت واردات کالا از شهرک‌های اسرائیلی در کرانه باختریِ «به‌طور غیرقانونی اشغال‌شده» خواهد بود. همچنین، مجموعه دیگری از شهرک‌نشینان اسرائیلی تحریم می‌شوند و علیه شرکت‌ها و افراد مشخصی که در گسترش شهرک‌سازی در بخش‌های ساخت‌وساز، زیرساخت، مالی و املاک دخالت دارند، اقدام خواهد شد.

میلیبند گفت این تحریم‌ها تلاشی برای جلوگیری از نابودی راه‌حل دوکشوری است؛ طرحی صلح که خواستار تشکیل کشوری مستقل برای فلسطینیان در کنار اسرائیل است و او آن را «ستاره قطبی» سیاست بریتانیا نامید.

به گفته یک منبع آگاه از این گفت‌وگو، موضوع تحریم‌ها روز دوشنبه در تماس تلفنی میان اندی برنهام، نخست‌وزیر بریتانیا، و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، مطرح شد.

تحریم‌های بریتانیا ممکن است واکنش دولت ترامپ را نیز برانگیزد. مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، که از شهرک‌های اسرائیلی در کرانه باختری دفاع کرده است، پیش از اعلام رسمی تحریم‌ها روز سه‌شنبه به بی‌بی‌سی نیوز گفت: «فکر می‌کنم بدون تردید واکنشی در کار خواهد بود» و هشدار داد این اقدام می‌تواند «تأثیر عظیمی بر کسب‌وکارهای بریتانیایی» داشته باشد.

اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل، پیش‌تر در روز سه‌شنبه گفته بود تحریم‌ها «خطایی جدی در قضاوت و انتخابِ سمت نادرست تاریخ» خواهد بود. او در مراسمی به مناسبت سه دهه روابط با اتحادیه اروپا در زمینه پژوهش و نوآوری گفت: «تحریم راه‌حل نیست؛ گفت‌وگو راه‌حل است.»

بازتنظیمی مهم

این تصمیم نشانه تقابلی مهم میان اسرائیل و شماری از متحدان اصلی غربی آن است و در بحبوحه افزایش انتقادهای بین‌المللی از سیاست‌های اسرائیل در کرانه باختری اتخاذ می‌شود؛ جایی که خشونت شهرک‌نشینان علیه فلسطینیان در مناطقی که جامعه بین‌المللی آن‌ها را بخشی از کشور آینده فلسطین می‌داند، شدت گرفته است.

این اقدام همچنین در پی تلاش اسرائیل برای پیشبرد طرح شهرک‌سازیِ محکوم‌شده بین‌المللی E1 صورت می‌گیرد؛ طرحی که کرانه باختری را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می‌کند و تشکیل یک کشور فلسطینیِ پیوسته را عملاً ناممکن می‌سازد.

این طرح همچنین بیت‌المقدس شرقی، پایتخت مورد نظر کشور فلسطین، را از دیگر بخش‌های این سرزمین جدا می‌کند. وزارت مسکن اسرائیل در اواخر اوت، برای ساخت بیش از ۱۲۰۰ واحد مسکونی در منطقه E1 فراخوان مناقصه داد. هدف این برنامه، ایجاد بلوکی پیوسته از شهرک‌های یهودی‌نشین از بیت‌المقدس شرقی تا کرانه باختری است.

بتسلئیل اسموتریچ، وزیر دارایی راست‌گرای افراطی اسرائیل، صراحتاً از گسترش شهرک‌سازی به‌عنوان راهی برای «دفن کردن» ایده تشکیل کشور فلسطین حمایت کرده است. او هنگام دریافت تأیید نهایی طرح E1 گفت: «کشور فلسطین نه با شعارها، بلکه با اقدام‌ها از روی میز حذف می‌شود.»

بریتانیا و چند کشور دیگر سال گذشته اسموتریچ و ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت داخلی راست‌گرای افراطی اسرائیل، را به دلیل «تحریک مکرر خشونت علیه فلسطینیان» تحریم کردند.

اسرائیل در جنگ ۱۹۶۷ بیت‌المقدس شرقی و کرانه باختری را تصرف کرد. هر دو منطقه طبق حقوق بین‌الملل سرزمین اشغالی محسوب می‌شوند و شهرک‌های اسرائیلی در آن‌ها به‌طور گسترده غیرقانونی تلقی می‌شوند؛ هرچند اسرائیل این ارزیابی را رد می‌کند.

تحریم محصولات شهرک‌ها از سوی بریتانیا احتمالاً تأثیر چندانی بر حدود ۸ میلیارد دلار مبادلات تجاری سالانه دو کشور نخواهد داشت، زیرا تنها بخش بسیار کوچکی از این تجارت از کرانه باختری منشأ می‌گیرد. بر اساس داده‌های وزارت تجارت و کسب‌وکار بریتانیا، مهم‌ترین صادرات این کشور به اسرائیل محصولات دارویی و پزشکی است و میوه و سبزیجات در صدر واردات بریتانیا از اسرائیل قرار دارند.

بریتانیا در ماه مه یکی از چند کشور اروپایی بود که به شرکت‌های بین‌المللی درباره مشارکت در ساخت‌وساز E1، به دلیل خطرها و پیامدهای حقوقی و اعتباری، هشدار داد. در بیانیه‌ای که کانادا، استرالیا و نیوزیلند نیز از آن حمایت کردند، آمده بود وضعیت کرانه باختری «به‌طور چشمگیری وخیم‌تر شده» و خشونت شهرک‌نشینان به «سطوح بی‌سابقه» رسیده است.

گیدئون ساعر، وزیر خارجه اسرائیل، هفته گذشته به رسانه‌های داخلی گفت در صورت اعمال تحریم‌ها، دولتش علیه بریتانیا دست به اقدام تلافی‌جویانه خواهد زد.

او به یِنت نیوز گفت: «اگر بریتانیا علیه دولت اسرائیل اقدام کند، دولت اسرائیل علیه بریتانیا اقدام خواهد کرد. ما ابزارهای لازم را داریم. دوره‌ای که دیگران علیه دولت اسرائیل اقدام می‌کردند و اسرائیل پاسخ نمی‌داد، به پایان رسیده است.»

اسرائیل سال گذشته تأیید نهایی طرح E1 را صادر کرد و ساخت بیش از ۳۴۰۰ واحد مسکونی را مجاز دانست.

اسموتریچ افزود: «هر شهرک، هر محله و هر واحد مسکونی، میخی دیگر بر تابوت این ایده خطرناک است.»

طرح E1 در دوران دولت تندرو بنیامین نتانیاهو، که گسترش شهرک‌سازی را در اولویت قرار داده، شتاب گرفته است. اگرچه بیشتر شهرک‌های اسرائیلی پروژه‌هایی تحت اداره دولت هستند، گروه‌های شهرک‌نشین نیز در سال‌های اخیر ده‌ها پایگاه غیرمجاز ایجاد کرده‌اند؛ پایگاه‌هایی که غالباً با خشونت و زور فیزیکی بنا می‌شوند و سپس در نهایت تأیید دولت اسرائیل را به دست می‌آورند.

گروه‌های حقوق بشری و نهادهای ناظر، از جمله عفو بین‌الملل، گفته‌اند دولت نتانیاهو در برابر خشونت چشم‌پوشی می‌کند و آن را بخشی از اکوسیستم گسترده‌ترِ «خشونت شهرک‌نشینانِ مورد حمایت دولت» دانسته‌اند.



نظر شما درباره این مقاله:








فضای امنیتی در شهرها هم‌زمان با افزایش قیمت بنزین
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 16:03

فضای امنیتی در شهرها هم‌زمان با افزایش قیمت بنزین




نظر شما درباره این مقاله:








قیمت «یک شانه تخم‌مرغ» بیشتر از دستمزد
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 15:21

قیمت «یک شانه تخم‌مرغ» بیشتر از دستمزد




نظر شما درباره این مقاله:








فقر و نبود مدرسه دو مانع اصلی ادامه تحصیل
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 15:18

فقر و نبود مدرسه دو مانع اصلی ادامه تحصیل




نظر شما درباره این مقاله:








پارکی در هامبورگ به نام “ژینا مهسا امینی” نام‌گذاری شد
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 13:00

پارکی در هامبورگ به نام “ژینا مهسا امینی” نام‌گذاری شد




نظر شما درباره این مقاله:








گقتگوی مهدی محمودیان با صدیقه وسمقی " />
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 12:37

گقتگوی مهدی محمودیان با صدیقه وسمقی




نظر شما درباره این مقاله:








نتانیاهو قبل از ۷ اکتبر، هشدار حمله دریافت کرده بود
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 9:05

نتانیاهو قبل از ۷ اکتبر، هشدار حمله دریافت کرده بود


گزارش تحقیقی مفصل روزنامه اسرائیلی هاآرتص، بر پایه ده‌ها مصاحبه، اسناد داخلی و منابع امنیتی و دیپلماتیک، روایتی جنجالی از رویدادهای منتهی به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ارائه می‌کند. محور اصلی گزارش این ادعاست که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در هفته‌های پیش از حمله حماس هشدارهای مشخصی درباره احتمال وقوع یک عملیات بزرگ دریافت کرده بود، اما این هشدارها را به طور کامل در اختیار رؤسای نهادهای امنیتی و نظامی قرار نداد. دفتر نتانیاهو این ادعاها را «دروغ مطلق» خوانده و تکذیب کرده است.

هشدار امارات درباره خطر قریب‌الوقوع

بر اساس این گزارش، در اواخر سپتامبر ۲۰۲۳، زمانی که کرانه باختری شاهد افزایش حملات بود، تظاهرات گسترده در مرز غزه جریان داشت و بحران سیاسی ناشی از اصلاحات قضایی دولت اسرائیل ادامه داشت، محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی، نگران افزایش تنش‌ها در منطقه شده بود. او در گفت‌وگوهای متعدد با مقام‌های اسرائیلی هشدار داده بود که وضعیت به سمت انفجار پیش می‌رود.

هاآرتص می‌نویسد حدود ده روز پیش از ۷ اکتبر، بن زاید در تماس تلفنی ۴۵ دقیقه‌ای با نتانیاهو، هشدار داد که یحیی سنوار، رهبر حماس در غزه، در حال تدارک «عملیاتی بزرگ» علیه اسرائیل است؛ عملیاتی که می‌تواند منطقه را بی‌ثبات کرده و حتی توافق‌های ابراهیم را به خطر اندازد. به روایت منابعی که هاآرتص به آنها استناد می‌کند، نتانیاهو در پاسخ گفته بود که تهدید اصلی را در کرانه باختری می‌بیند و اسرائیل برای هر سناریویی آماده است.

ادعای مهم گزارش آن است که رؤسای شین‌بت، موساد و ارتش اسرائیل از این تماس و هشدار امارات مطلع نشدند و نتانیاهو آن را با آنان در میان نگذاشت.

مذاکرات محرمانه میان اسرائیل و حماس

بخش مهمی از گزارش به مذاکرات محرمانه‌ای می‌پردازد که در سال ۲۰۲۳ با اطلاع و تأیید نتانیاهو میان اسرائیل و حماس جریان داشت. هدف این گفت‌وگوها دستیابی به یک آتش‌بس موقت و سپس توافقی بلندمدت برای بهبود شرایط غزه بود. در این مذاکرات، موضوعاتی مانند کاهش محاصره غزه، افزایش ورود کالا، ایجاد مناطق تجاری مشترک، اشتغال‌زایی برای فلسطینیان و حتی پروژه انتقال گاز به غزه مطرح شده بود.

تا تابستان ۲۰۲۳ بخش عمده مسائل اقتصادی حل شده بود و تنها موضوع مبادله زندانیان باقی مانده بود. به گفته منابع امنیتی اسرائیلی، نتانیاهو در مقطعی با آزادی تعدادی از زندانیان فلسطینی موافقت کرده بود، اما بارها تشکیل کمیته لازم برای تصویب نهایی توافق را به تعویق انداخت. این تعلل باعث شد روند مذاکرات متوقف شود و در حماس این تصور شکل گیرد که اسرائیل قصد پیشبرد توافق را ندارد.

هشدارهای سنوار و واژه «زلزال»

به نوشته هاآرتص، در اوایل سپتامبر ۲۰۲۳ یحیی سنوار ناگهان ارتباط خود را با تیم مذاکره‌کننده قطع کرد. اندکی بعد، در دیداری محرمانه با یک واسطه فلسطینی که میان حماس و اسرائیل ارتباط برقرار می‌کرد، هشدار داد که اگر پیشرفتی در مذاکرات حاصل نشود، «غافلگیری بزرگی» در راه خواهد بود. او برای توصیف آن از واژه عربی «زلزال» (زمین‌لرزه) استفاده کرد.

این واسطه فلسطینی، که از پیام سنوار نگران شده بود، موضوع را از طریق مشاوری نزدیک به محمد بن زاید به امارات منتقل کرد. ابتدا تردیدهایی درباره معنای واقعی این هشدار وجود داشت، اما پس از ملاقات دیگری با سنوار، او بار دیگر از «مادر همه غافلگیری‌ها» و عملیاتی «هولناک و بی‌سابقه» سخن گفت و تأکید کرد که پیامش عیناً به اسرائیلی‌ها منتقل شود. در نتیجه، مقامات اماراتی به این جمع‌بندی رسیدند که سنوار واقعاً در حال آماده‌سازی جنگ است.

انتقال هشدار به شین‌بت

گزارش می‌گوید در ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۳ این هشدار به شین‌بت منتقل شد. رونن بار، رئیس وقت شین‌بت، بلافاصله خواستار تماس با نخست‌وزیر شد و جلسه‌ای امنیتی با حضور مقام‌های ارشد برگزار گردید. در این جلسات هشدار سنوار مورد بررسی قرار گرفت و حتی پیشنهادهایی برای اقدامات پیشگیرانه یا افزایش آمادگی دفاعی مطرح شد. با این حال، هیچ تصمیم قاطعی اتخاذ نشد.

به روایت هاآرتص، وقتی امارات دریافت که واکنش اسرائیل به هشدارها محدود بوده است، بن زاید تصمیم گرفت شخصاً با نتانیاهو تماس بگیرد و هشدار را مستقیماً به او منتقل کند.

هشدار مصر و تکرار همان الگو

هاآرتص همچنین یادآور می‌شود که در همان روزها عباس کامل، رئیس سازمان اطلاعات مصر، نیز در تماسی جداگانه به نتانیاهو هشدار داده بود که حماس در حال آماده‌سازی «عملیاتی هولناک» است. اما بنا بر این روایت، نتانیاهو باز هم تأکید کرده بود که نگرانی اصلی اسرائیل کرانه باختری است و نیروها نیز به همان سمت منتقل شده‌اند.

در جلسات بعدی شین‌بت نیز موضوع تهدید سنوار مطرح شد و حتی پیشنهاد هدف قرار دادن رهبران حماس از جمله خود سنوار ارائه گردید. پاسخ نتانیاهو، به گفته منابع حاضر در جلسات، این بود که طرح‌های لازم آماده شود تا بعداً درباره آنها تصمیم‌گیری کند. به باور برخی مقام‌های امنیتی، این شیوه عملاً به معنای به تعویق انداختن تصمیمات مهم بود.

ریشه‌های راهبرد سنوار

گزارش هاآرتص سپس به بررسی راهبرد بلندمدت یحیی سنوار می‌پردازد. به گفته مقام‌های اطلاعاتی اسرائیل، سنوار از سال‌ها قبل دو مسیر موازی را دنبال می‌کرد: از یک سو توسعه توان نظامی حماس و آماده‌سازی برای نبردی بزرگ، و از سوی دیگر تلاش برای دستیابی به توافقی که بتواند محاصره غزه را کاهش دهد و زندگی عادی‌تری برای ساکنان این منطقه فراهم کند.

در همین چارچوب، از سال ۲۰۱۷ تماس‌های غیرمستقیمی میان سنوار، محمد دحلان، مصر و مقام‌های اسرائیلی شکل گرفت. بعدها حتی سندی منتشر شد که نشان می‌داد سنوار در سال ۲۰۱۸ یادداشتی به زبان عبری برای نتانیاهو فرستاده و در آن از عبارت «ریسک حساب‌شده» استفاده کرده بود. هدف این تماس‌ها ایجاد زمینه برای توافقی فراگیر میان اسرائیل و حماس بود.

با وجود آنکه برخی مقام‌های امنیتی اسرائیل معتقد بودند شرایط برای توافق مناسب است، نتانیاهو از اتخاذ تصمیم نهایی خودداری کرد. در عین حال، او بارها با عملیات نظامی گسترده علیه حماس نیز مخالفت می‌کرد. به گفته منتقدانش، سیاست او عملاً بر مهار و حفظ وضع موجود استوار بود؛ رویکردی که بعدها با انتقاد شدید برخی فرماندهان نظامی روبه‌رو شد.

وقوع «زلزال»

به نوشته هاآرتص، صبح ۷ اکتبر ۲۰۲۳ همان «زلزال» مورد اشاره سنوار فرا رسید. هزاران نیروی حماس از مرز عبور کردند و حمله‌ای بی‌سابقه را آغاز کردند که به کشته شدن صدها اسرائیلی و ربوده شدن شمار زیادی از غیرنظامیان و نظامیان انجامید.

گزارش سپس به ساعات و روزهای نخست پس از حمله می‌پردازد؛ زمانی که هنوز ابعاد بحران روشن نبود و کابینه امنیتی اسرائیل در حال تصمیم‌گیری درباره پاسخ نظامی بود. در آن مقطع، اولویت اصلی دولت و ارتش مقابله نظامی با حماس بود و مسئله گروگان‌ها در مرکز تصمیم‌گیری قرار نگرفت.

فرصت‌های از دست رفته برای آزادی گروگان‌ها

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های گزارش به ادعای وجود فرصت‌های اولیه برای آزادی گروگان‌ها مربوط می‌شود. هاآرتص می‌نویسد در همان ساعات نخست پس از حمله، قطر به اسرائیل اطلاع داده بود که حماس آمادگی دارد درباره آزادی سریع گروگان‌های غیرنظامی گفت‌وگو کند. شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخست‌وزیر قطر، این موضوع را به دیوید بارنئا، رئیس موساد، منتقل کرده بود.

همچنین محمد دحلان و واسطه‌های دیگر پیام‌هایی از سوی حماس دریافت کردند که بر اساس آنها سنوار حاضر بود زنان، کودکان و سالمندان را در مرحله‌ای اولیه آزاد کند تا مذاکرات گسترده‌تر آغاز شود. اما به روایت منابع گزارش، دولت اسرائیل در آن زمان تمرکز خود را بر نابودی حماس گذاشته بود و تمایلی به ورود فوری به مذاکرات نشان نمی‌داد.

هاآرتص از چند مقام امنیتی و مذاکره‌کننده سابق نقل می‌کند که باور داشتند در روزهای نخست پس از حمله امکان دستیابی به توافقی سریع‌تر وجود داشت و شاید می‌شد شمار زیادی از گروگان‌ها را زودتر آزاد کرد. اما فضای سیاسی و روانی پس از حمله، خشم عمومی و تصمیم دولت برای آغاز جنگ گسترده، مانع بررسی جدی این گزینه شد.

نتیجه‌گیری گزارش

جمع‌بندی هاآرتص آن است که مجموعه‌ای از هشدارهای نادیده گرفته‌شده، تعلل در تصمیم‌گیری، شکست در ارزیابی نیت‌های حماس و از دست رفتن فرصت‌های دیپلماتیک، در کنار عوامل دیگر، به فاجعه ۷ اکتبر انجامید. نویسندگان گزارش استدلال می‌کنند که هشدارهای سنوار، پیام‌های امارات و مصر و همچنین نشانه‌های موجود در مذاکرات محرمانه، می‌توانستند تصویر متفاوتی از تهدید پیش روی اسرائیل ارائه دهند؛ اما این اطلاعات یا جدی گرفته نشدند یا به شکل کامل در اختیار تصمیم‌گیران امنیتی قرار نگرفتند.

در نهایت، گزارش تأکید می‌کند که جنگ سال‌ها ادامه یافت، گروگان‌ها تنها پس از مذاکرات طولانی آزاد شدند و حماس نیز به‌رغم ضربات سنگین، به‌طور کامل از میان نرفت. نویسندگان این روند را نتیجه مستقیم مجموعه‌ای از تصمیم‌ها و فرصت‌های از دست‌رفته در ماه‌های پیش و روزهای نخست پس از ۷ اکتبر می‌دانند.


لینک گزارش هاآرتص



نظر شما درباره این مقاله:








حملهٔ حوثی‌ها به شهرها و تأسیسات انرژی عربستان
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 8:40

حملهٔ حوثی‌ها به شهرها و تأسیسات انرژی عربستان


حوثی‌های یمن که مورد حمایت تهران هستند، روز سه‌شنبه به تأسیسات انرژی و شهرهای جنوبی عربستان سعودی حمله کردند. این حملات به زخمی شدن دست‌کم ۷۳ غیرنظامی از جمله زنان و کودکان منجر شده است.

حملات حوثی‌ها به تأسیسات انرژی و شهرهای عربستان هم‌زمان با تشدید درگیری‌ها در یمن انجام شده است. دولت یمن که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته‌شده و از حمایت عربستان سعودی برخوردار است، ضدحمله‌ای را برای بازپس‌گیری قلمرو از حوثی‌های مورد حمایت ایران آغاز کرده است.

سرلشکر ترکی المالکی، سخنگوی ائتلاف به رهبری عربستان که در یمن می‌جنگد، در بیانیه‌ای گفت که حملات حوثی‌ها، اماکن غیرنظامی و اقتصادی در استان‌های ابها، خمیس مشیط، جازان و نجران را هدف قرار داده است.

وی مشخص نکرد که این حملات چه زمانی رخ داده است.

المالکی این حملات را «تشدید خطرناک» و «نقض آشکار» حاکمیت عربستان سعودی توصیف کرد و هشدار داد که این حملات تهدیدی مستقیم برای شهروندان و ساکنان این کشور به شمار می‌رود.

او گفت که ائتلاف «تمام اقدامات عملیاتی لازم» را برای مقابله با این حملات و اقدام علیه منابع تهدید انجام خواهد داد.

وزارت انرژی عربستان نیز در بیانیه‌ای جداگانه اعلام کرد که بامداد روز سه‌شنبه چندین «تأسیسات و مجتمع‌های انرژی» در مناطق جنوبی این کشور هدف قرار گرفته است.

در این بیانیه آمده است که این حملات باعث زخمی شدن «تعدادی از شهروندان و ساکنان» و ایجاد «آتش‌سوزی در چندین نقطه» شده و «توقف موقت برخی فعالیت‌ها» را به دنبال داشته است.

حوثی‌ها هیچ اظهارنظر فوری در این باره نکردند.

پیش از این، این گروه، عربستان سعودی را به انجام یک حمله هوایی به زندانی در الحزم در استان شمالی الجوف و کشتن دست‌کم هفت نفر متهم کرده بود. این گروه گفته بود که «تجاوز مداوم سعودی علیه یمن بی‌پاسخ نخواهد ماند».

ریاض در مورد این اتهام اظهارنظری نکرده است.

یمن از زمان تصرف پایتخت، صنعا، توسط حوثی‌ها در سال ۲۰۱۴ درگیر منازعه بوده است؛ اقدامی که به مداخله نظامی به رهبری عربستان در سال بعد منجر شد.

درگیری‌ها میان دو طرف پس از آتش‌بس با میانجی‌گری سازمان ملل متحد در سال ۲۰۲۲ تا حد زیادی متوقف شده بود، اما پس از جنگی که ایالات متحده و اسرائیل در ماه فوریه علیه ایران به راه انداختند، از سر گرفته شد.

خصومت‌ها در ماه ژوئیه و زمانی از سر گرفته شد که حوثی‌ها پس از حمله به فرودگاه صنعا، موشک‌ها و پهپادهایی را به سمت فرودگاه بین‌المللی ابهای عربستان (Abha International Airport) شلیک کردند. در اواخر همان ماه، حوثی‌ها محاصره دریایی علیه عربستان سعودی اعلام کردند و حمله به کشتی‌های مرتبط با عربستان در دریای سرخ را آغاز کردند.

روز پنجشنبه (سوم سپتامبر ۲۰۲۶)، حوثی‌ها یک حمله بزرگ را آغاز کردند و تلاش کردند از طریق غرب تعز و جنوب الحدیده به سمت شهر بندری المخا و تنگه باب‌المندب در دریای سرخ پیشروی کنند.

در ابتدا، درگیری‌ها در غرب تعز و جنوب الحدیده متمرکز بود، اما اکنون به استان‌های الضالع، مأرب، الجوف و البیضاء گسترش یافته است، زیرا دولت قانونی یمن تلاش می‌کند نیروهای حوثی را تحت فشار قرار داده و فشار بر این گروه را افزایش دهد.

سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد که از ۲۴ اوت تاکنون حدود ۱۰۷۸ نفر کشته یا زخمی شده‌اند، در حالی که از روز پنجشنبه تاکنون بیش از ۲۱ هزار نفر آواره شده‌اند.

حوثی‌ها که پرجمعیت‌ترین مناطق یمن و بخش‌های وسیعی از شمال این کشور را در کنترل دارند، از زمان اعلام محاصرهٔ دریایی علیه ریاض در ژوئیه، حملاتی را به سمت عربستان انجام داده‌اند؛ در این حملات کشتی‌های عربستان در دریای سرخ هدف قرار گرفته‌اند.

اختلال در کشتیرانی از مسیر دریای سرخ نگرانی‌ها دربارهٔ عرضهٔ جهانی نفت و گاز را افزایش داده است؛ ایران همچنان عبور و مرور از تنگهٔ حیاتی هرمز را محدود کرده و تردد کشتی‌های حامل کالاها این هفته دوباره کند شده است.

منابع گزارش: الجزیره، خبرگزاری رویترز



نظر شما درباره این مقاله:








آغاز اجرای افرایش قیمت بنزین از بامداد امروز
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 8:15

آغاز اجرای افرایش قیمت بنزین از بامداد امروز




نظر شما درباره این مقاله:








روایت تازه از نقش انگلیس در نجات جمهوری اسلامی
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 7:48

روایت تازه از نقش انگلیس در نجات جمهوری اسلامی


تایمز / یورونیوز فارسی

نقش ام‌آی۶ در نجات جمهوری اسلامی؛ اختلال نعوظ جاسوس روس چگونه به خنثی شدن کودتای احتمالی حزب توده انجامید؟

بن مکینتایر، روزنامه‌نگار و نویسنده بریتانیایی در کتاب جدید خود جزئیات جدیدی از ماجرای همکاری یک جاسوس دوجانبه روس با ام‌آی۶ و کمک به جمهوری اسلامی برای خنثی کردن کودتای احتمالی حزب توده با حمایت شوروی و جلوگیری از حمله احتمالی این کشور به ایران در سال‌های نخست پس از انقلاب ۵۷ ارائه کرده است.

به گزارش تایمز، ایان مک‌کردی، افسر جوان ام‌آی۶ که به‌صورت مخفیانه در ایران پس از انقلاب فعالیت می‌کرد، در سال ۱۹۸۱ (۱۳۶۰) یک جاسوس دوجانبه بسیار ارزشمند را به خدمت گرفت و نام رمز «ردوود» را برای او انتخاب کرد. این جاسوس ولادیمیر کوزیچکین، افسر ارشد کاگ‌ب بود که از حکومت شوروی سرخورده شده بود و از اختلال نعوظ رنج می‌برد.

بنابر این گزارش، آقای کوزیچکین که تصور می‌کرد غرب داروهایی برای درمان این اختلال در اختیار او می‌گذارد، در تلاش برای نجات زندگی مشترک خود به ام‌آی۶ روی آورد و پیشنهاد جاسوسی برای بریتانیا را مطرح کرد.

«ردوود» طی یک سال فعالیت در فضایی به‌شدت محرمانه و مرگبار، حجم زیادی از اطلاعات بسیار ارزشمند را در اختیار آقای مک‌کردی قرار داد. مهم‌ترین و نگران‌کننده‌ترین افشاگری او به طرح احتمالی شوروی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزین کردن آن با حزب توده ایران مربوط می‌شد.

آقای کوزیچکین تشکیلات حزب توده را «اسب تروآ» در ایران خوانده و گفته بود که این تشکیلات دارای یک شبکه نظامی زیرزمینی کمونیستی است که انبارهای سلاح، منابع مالی و تشکیلات حزبی منسجمی در اختیار دارد و از طرح خرابکاری کاگ‌ب و حمایت گسترده کمیته مرکزی حزب کمونیست در مسکو برخوردار است.

آقای مک‌کردی به ام‌آی۶ هشدار داد که دومین انقلاب ایران در حال شکل‌گیری است، اما این بار به‌صورت کودتایی کمونیستی با حمایت اتحاد جماهیر شوروی خواهد بود.

کمونیست‌ها هر لحظه ممکن بود همچون جنگجویان یونانی «اودیسئوس» که درون اسب چوبی و پشت دیوارهای تروآ پنهان شده بودند، از مخفیگاه بیرون بیایند و قدرت را به دست بگیرند. چنین اقدامی می‌توانست کنترل میادین نفتی ایران و تنگه هرمز را در اختیار شوروی قرار دهد. این همان کابوس دوران جنگ سرد بود که سازمان‌های اطلاعاتی غربی مدت‌ها از وقوع آن بیم داشتند.

اما امکان جلوگیری از آن وجود داشت و می‌شد با اجرای عملیاتی جسورانه و تهاجمی، کمونیست‌های ایرانی را متوقف، کاگ‌ب را تضعیف و هم‌زمان روابط با جمهوری اسلامی را بهبود بخشید. اجرای این طرح به حمایت آمریکا نیاز داشت.

کریس کرون، مدیر وقت ضدجاسوسی و امنیت ام‌آی۶ تابستان سال ۱۹۸۲ برای گفتگوی خصوصی با بیل کیسی، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) راهی واشنگتن شد. ورود او هم‌زمان بود با انتشار هشداری صریح از سوی سیا: «ما معتقدیم شوروی در حال تدوین مفاهیم راهبردی تازه‌ای برای یک لشکرکشی نظامی در منطقه خلیج فارس است... تصرف تمام کشور، از جمله بخش غربی آن، برای شوروی بین ۹ تا ۱۴ هفته زمان خواهد برد.»

آقای کرون یک طرح عملیاتی جسورانه و خطرناک را تشریح کرد که باید کاملا محرمانه باقی می‌ماند.

ام‌آی۶ و سیا باید مشترکا تمام اطلاعات، شامل نام تک‌تک رهبران حزب توده، همه خبرچین‌های آن در داخل حکومت، تمام اعضای شبکه نظامی زیرزمینی و نام همه افسران و جاسوسان کاگ‌ب در ایران را در اختیار مقامات جمهوری اسلامی قرار می‌دادند. قرار بود دیداری مخفیانه با مقامات اطلاعاتی ایران ترتیب داده شود تا آقای کوزیچکین شخصا شواهد را به آن‌ها ارائه کند.

این طرح در صورت موفقیت می‌توانست برای همیشه مانع تحقق بلندپروازی‌های شوروی در ایران شود. به‌اشتراک‌گذاری چنین اطلاعات حیاتی، «نشانه‌ای از حسن نیت» در برابر روح‌الله خمینی بود و نشان می‌داد که غرب آمادگی دارد همانند افغانستان، در برابر شوروی با نیروهای اسلام‌گرا متحد شود. آقای کیسی به چنین قمارهای پرخطری علاقه داشت. عملیات قرار بود بدون ثبت در اسناد رسمی اجرا شود.

دیدار باید در مکانی برگزار می‌شد که آقای کوزیچکین، افسران رابط او و مقامات اطلاعاتی ایران بتوانند به‌صورت کاملا محرمانه گرد هم بیایند. آن مکان اسلام‌آباد بود.

به گفته ام‌آی۶، طرح اعزام ولادیمیر کوزیچکین به پاکستان برای ارائه اطلاعات به دستگاه اطلاعاتی ایران در «عالی‌ترین سطوح دولت» بریتانیا تایید شد. فرانسیس پیم، وزیر خارجه وقت بریتانیا با آن موافقت کرد. رئیس بخش بلوک شوروی در ام‌آی۶ گفت: «وزارت خارجه مشتاق اجرای طرح بود و آمریکایی‌ها محرک اصلی آن بودند.» آقای پیم پیشنهاد را همراه با یادداشتی در حاشیه آن برای مارگارت تاچر، نخست‌وزیر وقت بریتانیا فرستاد و خواستار تایید شد.

صبح ۲۲ سپتامبر، چهار مرد در بخش فرست‌کلاس یک پرواز بریتیش ایرویز به مقصد اسلام‌آباد نشستند. اندرو برایت، افسر ام‌آی۶ پشت سر کوزیچکین نشسته بود و در کنار او «مرد جوان بور و معصوم‌نمایی» دیده می‌شد. این مرد جوان محافظ سرویس هوایی ویژه بریتانیا (SAS) بود که اجازه‌ای ویژه برای حمل اسلحه کمری در هواپیما داشت. دو صندوق حاوی تمام پرونده‌های «ردوود» در بخش بار هواپیما قرار داشت.

هیات ایرانی در اتاق کنفرانسی در مقر سازمان اطلاعات نظامی پاکستان (ISI) منتظر بود. اعضای هیات با آقای کوزیچکین و تیم ام‌آی۶ دست دادند. این افسران ارشد سپاه پاسداران کت‌های بدون کراوات پوشیده و پیراهن‌هایشان را روی شلوار انداخته بودند.

سربازان یونیفرم‌پوش پاکستانی صندوق‌ها را باز کردند و پرونده‌های «ردوود» را روی میز چیدند. یکی از افسران ام‌آی۶ نوشت: «ایرانی‌ها گروهی نامنعطف، کم‌حرف و عبوس بودند که همه‌چیز را با دقت یادداشت می‌کردند.»

ایرانی‌ها گاهی سخنان او را قطع می‌کردند و توضیح بیشتری می‌خواستند، اما اظهارنظری نمی‌کردند. نه شگفتی نشان می‌دادند و نه قدردانی. تنها زمانی که ولادیمیر کوزیچکین به موضوع حزب توده و نقش کاگ‌ب در تامین مالی، تسلیح و تشویق کمونیست‌ها پرداخت، افسران ام‌آی۶ متوجه تغییری در زبان بدن ایرانی‌ها و افزایش هوشیاری آن‌ها شدند.


ولادیمیر کوزیچکین

آقای کوزیچکین درباره رهبران حزب توده، شبکه نظامی زیرزمینی، پیک‌ها، شیوه‌های مخفیانه برگزاری جلسات، مسیر انتقال پول، پاسخ‌ها و توصیه‌های کمیته مرکزی، نظارت مستقیم بخش بین‌الملل حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی و اصرار بر این‌که حزب توده باید زیر نظر کاگ‌ب اداره شود، توضیح داد.

ایرانی‌ها با صدای آهسته با یکدیگر مشورت کردند و سپس پرسش‌هایی مطرح کردند: آیا کودتا قریب‌الوقوع بود؟ انبارهای سلاح کجا قرار داشتند؟ حزب توده چند نیروی مسلح و چه نوع تسلیحاتی می‌توانست بسیج کند؟ حمله احتمالی شوروی برای حمایت از حزب توده دقیقا چگونه انجام می‌شد؟

گفتگوها دو روز ادامه یافت. اواسط صبح روز سوم، ایرانی‌ها ناگهان هم‌زمان از جا برخاستند، سرد و رسمی دست دادند و محل را ترک کردند.

اطلاعات گسترده «ردوود» بحثی را میان شاخه‌های مختلف دستگاه اطلاعاتی ایران و مقامات عالی‌رتبه حکومت انقلابی برانگیخت.

سپاه پاسداران خواستار حمله فوری به حزب توده، بازداشت رهبران آن به اتهام «خیانت و جاسوسی» و متلاشی کردن شبکه زیرزمینی کمونیست‌ها بود. کودتایی با حمایت شوروی هر لحظه ممکن بود آغاز شود و سرنوشت خود انقلاب در خطر بود. به باور مقامات ارشد سپاه، کمونیست‌ها باید بی‌درنگ نابود و کاگ‌ب از کشور اخراج می‌شد. علی خامنه‌ای، رئیس‌جمهوری وقت نیز با این دیدگاه موافق بود.

گروهی دیگر استدلال می‌کردند که بهتر است فعلا صبر کرد، حزب توده را زیر نظر گرفت و در زمان مناسب به آن ضربه زد. با این حال، شواهد همکاری مخفیانه کاگ‌ب و حزب توده قاطع بود و اطلاعات ارائه‌شده در اسلام‌آباد چنان گسترده و جامع بود که نمی‌شد آن را نادیده گرفت.

در سراسر جامعه اطلاعاتی ایران توافقی کلی وجود داشت که کمونیست‌ها باید سرکوب شوند؛ مساله فقط زمان، شیوه و دامنه این سرکوب بود. تنها رهبر جمهوری اسلامی می‌توانست درباره موضوعی با چنین اهمیتی تصمیم بگیرد. اول اکتبر جلسه‌ای در خانه روح‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی برگزار شد. او اعلام کرد: «باید این موضوع را جدی بگیرید.»

آِاز حمله به حزب توده ایران

نیروهای سپاه روز ۶ فوریه ۱۹۸۳ با در دست داشتن فهرست ولادیمیر کوزیچکین از رهبران، اعضا و رابط‌های حزب توده ایران حمله را آغاز کردند.

تنها طی چند ساعت، ۲۰۰ نفر از سازمان‌دهندگان حزب توده، از جمله ۳۰ عضو کمیته مرکزی، بازداشت و به زندان توحید منتقل شدند. علی شمخانی، جانشین وقت فرمانده کل سپاه مسئول نظارت بر بازجویی‌ها شد.

بنابر این گزارش، شکنجه از روز بعد آغاز شد. سپاه پس از گرفتن اعتراف، نیروهایش را برای بازداشت همه مقامات و اعضای حزب توده و یورش به تمام نشانی‌های شناخته‌شده، شرکت‌های پوششی و محل‌های ملاقات، از جمله دفتر مرکزی حزب، اعزام کرد. نیروهای سپاه دقیقا می‌دانستند توطئه‌گران اصلی را کجا پیدا کنند؛ آن‌ها در خانه‌های امن گرد هم آمده بودند و به‌راحتی به دام افتادند.

علی خامنه‌ای، رئیس‌جمهوری وقت روز ۲۷ آوریل با لحنی پیروزمندانه از «دستگیری اعضای سازمان مخفی حزب توده و شمار زیادی از افراد کلیدی آن» خبر داد.

بنابر این گزارش، روح‌الله خمینی تاثیر تلویزیون مدرن را به‌خوبی درک می‌کرد و دستور داد توطئه‌گران درهم‌شکسته به‌صورت زنده در تلویزیون اعتراف کنند.

حزب توده در ۵ مه ۱۹۸۳ منحل و به اعضای آن دستور داده شد خود را به مقامات تسلیم کنند. صدها نفر خود را معرفی کردند. گروه‌های خودسر، افراد مظنون به کمونیست بودن را از خانه‌هایشان بیرون کشیدند و بی‌درنگ مجازات کردند.

به گزارش تایمز، شمار دقیق کشته‌شدگان حزب توده شاید هرگز مشخص نشود؛ اعدام‌کنندگان شمارش نمی‌کردند. دست‌کم شش هزار و شاید تا ۱۰ هزار عضو حزب بازداشت و زندانی شدند. موج نخست اعدام‌ها با موجی دیگر و بسیار گسترده‌تر در سال ۱۹۸۸ (اعدام‌های ۶۷) دنبال شد که طی آن بین چهار هزار تا ۱۲ هزار نفر جان باختند.

آقای خمینی با صدور بیانیه‌ای از سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی تقدیر کرد. هجده دیپلمات شوروی که بیشترشان از همکاران آقای کوزیچکین در کاگ‌ب بودند، به اتهام دخالت در امور داخلی ایران «عنصر نامطلوب» اعلام و از کشور اخراج شدند.

به‌نظر می‌رسید ارائه اطلاعات «ردوود» به ایران دقیقا همان نتیجه‌ای را به بار آورده بود که بیل کیسی و کریس کرون انتظار داشتند؛ نابودی کمونیسم ایرانی، ناکام گذاشتن کاگ‌ب و جلوگیری از کودتایی که می‌توانست مسیر جنگ سرد را تغییر دهد.

به گزارش تایمز، با آشکار شدن ابعاد کشتار، احساس ناخوشایندی پدید آمد. خشونت پاکسازی ضدکمونیستی جمهوری اسلامی بسیاری را غافلگیر کرد. ام‌آی۶ و سیا انتظار داشتند چند مهره اصلی قربانی شوند، شماری بازداشت شوند و حزب تحت فشار قرار گیرد، اما محاکمه‌های نمایشی، اعتراف‌های تلویزیونی، گروه‌های خودسر، بازداشت‌های گسترده و اعدام‌ها بخشی از محاسبات آن‌ها نبود.

اندرو برایت، افسر ام‌آی۶ که ولادیمیر کوزیچکین را در سفر به اسلام‌آباد همراهی کرده بود، از این کشتار به‌شدت متاثر شد. او نوشت: «آرزو می‌کردم کاش این کار را نکرده بودیم. سرنوشت کسانی که به ایرانی‌ها لو دادیم، تنها رویداد دوران کاری من است که با نگاه به گذشته همچنان عذابم می‌دهد.»

ام‌آی۶ و سیا انتظار داشتند با ارائه اطلاعات، یک کانال ارتباطی دوستانه و غیررسمی با تهران ایجاد کنند. این بخش از طرح کاملا شکست خورد. تحلیلگران غربی به‌تدریج دریافتند که از میان برداشتن آخرین سنگر مخالفان در ایران، در واقع به تقویت حکومت منجر شده است.



نظر شما درباره این مقاله:








ابرتورم نزدیک است؟ / گفتگو با پروفسور هاشم پسران
" />
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 22:01

ابرتورم نزدیک است؟ / گفتگو با پروفسور هاشم پسران


▪️به باور پروفسور پسران استاد اقتصاد دانشگاه کمبریج، ابرتورم زمانی رخ می‌دهد که تورم ماهانه به بالای ۲۵ درصد برسد.

▪️در ادبیات اقتصادی، ابرتورم یکی از شدیدترین و مخرب‌ترین اشکال تورم است؛ وضعیتی که در آن سطح عمومی قیمت‌ها با سرعتی بسیار بالا افزایش پیدا می‌کند و ارزش پول به‌سرعت کاهش می‌یابد. با توجه به افزایش تورم در ایران، در ماه‌های اخیر بحث‌هایی درباره احتمال حرکت اقتصاد کشور به سمت ابرتورم مطرح شده است.

▪️تجربه تاریخی نشان می‌دهد ابرتورم معمولا در شرایطی مانند جنگ، انقلاب، فروپاشی‌های سیاسی و بحران‌های شدید اقتصادی رخ می‌دهد.

▪️در چنین شرایطی، دولت‌ها ممکن است با کسری بودجه و بدهی‌های سنگین مواجه شوند و برای تامین مالی این شکاف به خلق پول متوسل شوند.



نظر شما درباره این مقاله:








انور قرقاش: اقتصاد ما گروگان جنگ ایران نخواهد ماند
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 21:42

انور قرقاش: اقتصاد ما گروگان جنگ ایران نخواهد ماند




نظر شما درباره این مقاله:








نخستین شکوفه در باغ
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 21:27

نخستین شکوفه در باغ


جان استوکس

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

▪️ نخستین داستان‌ها، رمان‌های کوتاه و طنزپردازی‌ها، ۱۸۸۰–۱۸۸۲ از آنتون چخوف به کوشش روزاموند بارتلت و النا میخائیلوفسکا

  مقدمه مترجم: در تاریخ ادبیات جهان، کمتر نویسنده‌ای را می‌توان یافت که مسیر رشد و تکامل هنری او به اندازه آنتون چخوف روشن، مستند و در عین حال شگفت‌انگیز باشد. امروز چخوف را با شاهکارهایی می‌شناسیم که ادبیات داستان کوتاه را برای همیشه دگرگون کردند؛ آثاری که در آنها، حادثه جای خود را به زندگی روزمره می‌دهد، قهرمانان بزرگ جای خود را به انسان‌های عادی می‌سپارند و سکوت‌ها گاه بیش از کلمات معنا می‌آفرینند. اما این چخوف بزرگ، یکباره پدید نیامد. پشت این نبوغ، سال‌ها تمرین، تجربه و نوشتن بی‌وقفه نهفته بود؛ سال‌هایی که نویسنده جوان برای تأمین معاش خانواده و یافتن جایگاهی در دنیای ادبیات، ناچار بود تقریباً هر روز برای مجلات طنز و فکاهی روسیه مطلب بنویسد.
دهه ۱۸۸۰ در روسیه، دوران شکوفایی مطبوعات عامه‌پسند بود. نشریات طنز، مجلات فکاهی، سالنامه‌ها و روزنامه‌های سرگرمی، با تیراژی گسترده منتشر می‌شدند و مخاطبان فراوانی داشتند. این بازار پررقابت، نویسندگان جوان را وادار می‌کرد با سرعت، تنوع و خلاقیت بنویسند؛ از داستان کوتاه و نمایشنامه‌های یک‌پرده‌ای گرفته تا هجو، تقلید ادبی، لطیفه، گزارش‌های ساختگی، آگهی‌های طنزآمیز و حتی پاسخ به مسابقات و نظرسنجی‌های مطبوعاتی. چخوف نیز، که در آن زمان هنوز دانشجوی پزشکی بود، با نام مستعار «آنتوشا چخونته» وارد همین جهان شد؛ جهانی که اگرچه از نظر ادبی چندان جدی گرفته نمی‌شد، اما برای او به بهترین مدرسه نویسندگی تبدیل شد.

بسیاری از خوانندگان، چخوف را نویسنده‌ای آرام، اندوهگین و عمیق می‌شناسند؛ نویسنده‌ای که شخصیت‌های داستان هایش در سکوت، شکست و ناکامی زندگی می‌کنند. اما آثار اولیه او تصویری متفاوت ارائه می‌دهند. در این نوشته‌ها، چخوف جوان سرشار از انرژی، طنز، شیطنت و کنجکاوی است. او جامعه روسیه را با نگاهی تیزبین و گاه بیرحمانه زیر ذره‌بین می‌برد؛ از پزشکان متظاهر و کارمندان خودپسند گرفته تا بازیگران، روزنامه‌نگاران، اشراف ورشکسته، مست‌ها، سوداگران ازدواج و روشنفکران قلابی. طنز او، اگرچه گاه گزنده و حتی بی‌رحم است، اما رفته‌رفته به ابزاری برای شناخت انسان تبدیل می‌شود؛ انسانی که بعدها در آثار پخته او با همدلی و ظرافتی کم‌نظیر ترسیم خواهد شد.

از همین رو، ارزش این مجموعه تنها در آن نیست که چند ده داستان کمتر شناخته‌شده را در اختیار خواننده قرار می‌دهد. اهمیت اصلی آن، امکان مشاهده یکی از جذاب‌ترین فرایندهای آفرینش ادبی است: اینکه چگونه نویسنده‌ای جوان، با آزمون و خطا، با نوشتن صدها متن کوتاه برای مطبوعات، به تدریج زبان، نگاه و شیوه روایی خود را کشف می‌کند. بسیاری از مضامینی که بعدها در شاهکارهای چخوف به اوج می‌رسند، در همین آثار اولیه به صورت جوانه‌هایی کوچک دیده می‌شوند؛ علاقه به زندگی روزمره، طنز پنهان، شخصیت‌های خاکستری، پرهیز از داوری اخلاقی، توجه به طبیعت و توانایی شگفت‌انگیز در مشاهده جزئیات.

مقاله‌ای که پیش رو دارید، ضمن معرفی مجموعه «نخستین داستان‌ها؛ داستان‌ها، رمانک‌ها و طنزپردازی‌ها، ۱۸۸۰–۱۸۸۲»، خواننده را با چهره‌ای کمتر شناخته‌شده از چخوف آشنا می‌کند؛ چهره نویسنده‌ای که هنوز به قله نرسیده، اما نشانه‌های نبوغ آینده‌اش در جای‌جای آثارش دیده می‌شود. نویسنده مقاله نشان می‌دهد که این نوشته‌ها را نباید صرفاً تمرین‌های خام یک نابغه جوان دانست، بلکه باید آنها را اسناد زنده‌ای از شکل‌گیری یکی از بزرگ‌ترین صداهای ادبیات مدرن به شمار آورد.

شاید مهم‌ترین دستاورد این مجموعه، یادآوری این حقیقت باشد که شاهکارها معمولاً از دل استعداد صرف زاده نمی‌شوند؛ بلکه حاصل سال‌ها کار مداوم، تجربه، شکست، بازنویسی و زیستن در متن جامعه‌اند. چخوف نیز، پیش از آنکه نویسنده‌ای جاودانه شود، روزنامه‌نگاری بود که هر روز می‌نوشت، جامعه پیرامون خود را با دقت مشاهده می‌کرد و از دل همین تجربه‌های ظاهراً کوچک، ادبیاتی آفرید که هنوز پس از بیش از یک قرن، طراوت و تازگی خود را حفظ کرده است.

ریچارد فورد (Richard Ford)، رمان‌نویس آمریکایی، در مقدمه‌ای که در سال ۱۹۹۸ بر گزیده‌ای از داستان‌های کوتاه چخوف نوشت، یادآور شد: «البته چیزی به نام “داستانِ نمونهٔ چخوفی” وجود ندارد (۱)؛ و همین نکته به‌خودیِ خود دلگرم‌کننده است و نشان می‌دهد که اصطلاحِ انتقادیِ رایجِ “چخوفی” در واقع تا حد زیادی بی‌معناست.»این مجموعه تازه، که بسیار مفصل‌تر از گزیده‌های پیشین است و شامل پنجاه‌وهشت اثر تازه ترجمه‌شده از سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۲ می‌شود ــ آثاری که عمدتاً بیرون از چاپ‌های کامل آثار چخوف در روسیه ناشناخته مانده‌اند ــ تا حد زیادی ادعای فورد را تأیید می‌کند.

این مجموعه نشان می‌دهد که چخوف جوان، در سال‌هایی که می‌کوشید در بازار رقابتی و تجاری مجلات طنز و فکاهی برای خود نامی دست‌وپا کند، تا چه اندازه توانایی و انعطاف در نوشتن داشت؛ دنیایی که امروزه، جز شماری اندک از متخصصان ادبیات روسیه، بیشتر علاقه‌مندان چخوف شناخت چندانی از آن ندارند.

بخش بزرگی از این نوشته‌ها با نام مستعار «آنتوشا چخونته» (Antosha Chekhonte) منتشر شده‌اند و از نظر قالب و سبک، تنوعی چشمگیر دارند: از طنزهای کوتاه و نیشدار گرفته تا رمان‌های کوتاه کمابیش عاشقانه، نمایش‌های کوتاه، طرح‌های نمایشی و حتی تقلیدهای طنزآمیز از گزارش‌ها و مطالب روزنامه‌ها.ویراستاران کتاب این آثار را همراه با یادداشت‌هایی سودمند ــ و گاه ضروری ــ در همان شکل اولیه‌شان منتشر کرده‌اند؛ یعنی پیش از آنکه خود چخوف بعدها آنها را بازنویسی و اصلاح کند.

از چشم‌انداز امروز، شاید وسوسه شویم این آثار را صرفاً «کارهای دوران شاگردی» (apprentice work) بنامیم؛ اما چنین داوری، اهمیت واقعی آنها را در زمان انتشارشان نادیده می‌گیرد. در این نوشته‌ها کمتر نشانی از پراکنده‌گویی‌های کشدار و بی‌هدف یا ملال‌آور دیده می‌شود؛ برعکس، تقریباً همه آنها سرشار از جنب‌وجوش و زندگی‌اند.روسیه معاصر چخوف، جهانی است آکنده از سفرهای آشفته با قطار، روسپیگریِ نیمه‌پنهان، مراکز سرگرمی فرسوده و بی‌رونق، روزنامه‌نگاری مضحک و مشارکتی (شامل مسابقه‌ها، نظرسنجی‌ها، آگهی‌های شخصی و سالنامه‌ها)، بازار بی‌رحمانه ازدواج، می‌گساری همگانی و، گاه، خشونت مهارنشدنی مردانه.

با این همه، نگاه نویسنده تقریباً همیشه با طنز و شوخ‌طبعی همراه است و اگر هم نشانی از «نیهیلیسم» (۲) دیده می‌شود، بیشتر جنبه روان‌شناختی دارد تا سیاسی. نمونه‌ای از این فضا، مرد مستی است که یکی از بسیار شخصیت‌های مشابه داستان‌هاست؛ مردی که «موضوع گفت‌وگوهایش شپش، ساس، زیرشلواری و خدا می‌داند چه چیزهای دیگری بود». شخصیت تکرارشونده دیگری که تا حدی پیش‌درآمد پزشکان آثار پخته‌تر چخوف به شمار می‌رود، پزشکی است درمانده و نالایق؛ مردی متظاهر، سودجو و تقریباً همیشه الکلی.

برخی از داستان‌های این دوره آن‌چنان از شخصیت‌های گوناگون انباشته‌اند که خواننده احساس می‌کند می‌توانند بی‌پایان ادامه یابند؛ درست مانند مجموعه‌های رادیویی یا سریال‌های تلویزیونی.این برداشت احتمالاً چندان هم نادرست نیست، زیرا چخوف گاه ناچار می‌شد به توصیه یا حتی اصرار سردبیرانش، روایت را کوتاه کند تا بتواند سفارش خود را به پایان برساند.با این حال، موفق‌ترین داستان‌های این مجموعه ساختاری کامل و سنجیده دارند و همین انسجام سبب می‌شود طنز و کنایه پنهان آنها در پایان، تأثیری عمیق بر خواننده بگذارد.

نمونه‌ای درخشان از این دست، داستان «گل‌های دیرشکفته» (Late-Blooming Flowers)است؛ یکی از چندین داستانی که به عشق یک طرفه و بی‌پاسخ و به بی حسی  عاطفی و جنسی می‌پردازد.در این داستان، بیماری ساده‌دل، اصیل‌زاده اما فقیر، دل در گرو پزشکی مستبد می‌بندد که از طبقه رعیت برخاسته و با تلاش خود به جایگاهی اجتماعی رسیده است.پزشک، تا زمانی که زن تنها بیماری عادی است، با بی‌اعتنایی او را درمان می‌کند؛ اما هنگامی که زن، در آستانه مرگ، عشق خود را آشکار می‌کند، پزشک نیز احساسات او را پاسخ می‌دهد. با این حال، زمان و مرگ دیگر مجالی برای شکوفایی این عشق باقی نگذاشته‌اند. چنان‌که در بسیاری از آثار چخوف می‌بینیم، نویسنده از داوری اخلاقی درباره میزان مسئولیت شخصیت‌هایش در سرنوشت خود پرهیز می‌کند و قضاوت را به خواننده وا می‌گذارد.

چخوف جوان بی‌تردید استعداد شگفت‌انگیزی در شناسایی انسان‌های متظاهر و ریاکار داشت و در بسیاری از این داستان‌ها، هویت‌های ساختگی و چهره‌های عمومی را با اغراق و در قالبی کاریکاتوری و تحریف شده به سخره می‌گیرد؛ به‌ویژه هنگامی که این هویت‌ها به عرصه نمایش و اجرا، چه حرفه‌ای و چه آماتور، مربوط می‌شوند.

برای نمونه، در گزارش‌های طنزآمیزی که به سبک خبرهای روزنامه نوشته شده‌اند، بارها به سارا برنار (Sarah Bernhardt)، بازیگر افسانه‌ای فرانسوی، اشاره می‌شود؛ هنرمندی که در سال ۱۸۸۱ فصلی از اجراهای خود را در مسکو برگزار کرد. چخوف، ضمن اشاره‌ای کنایه‌آمیز به تیزهوشی تجاری برنار، ژست‌های پرزرق‌وبرق و غریب‌نمایی تصنعی او را نیز دست می‌اندازد.(۳) در یکی از مجموعه‌های طنزآمیز با عنوان «تعریف‌های فلسفی زندگی»، این جمله را به سارا برنار نسبت می‌دهد:«زندگی ما را می‌توان به دراز کشیدن بر سکوی بالایی حمام عمومی تشبیه کرد؛ جایی که هوا داغ، خفه‌کننده و آکنده از بخار است.»این توصیف، هرچند گزنده، چندان هم بی‌انصافانه نیست و به‌خوبی شیوه بازی اغراق‌آمیز او را تداعی می‌کند.

سال‌ها بعد، هنگامی که خود چخوف نمایشنامه‌های بزرگش را نوشت، بازیگران آثار او ناگزیر شدند احساسات و عواطف انسانی را بسیار طبیعی‌تر و فروتنانه‌تر از شیوه پرشور و نمایشیِ سارا برنار به تصویر بکشند؛ و در جهان نمایشی او، مردان گرفتار هیجان و آشفتگی روانی، دست‌کمی از زنان نداشتند. همین علاقه زودهنگام چخوف به دنیای فریبنده و عاطفه‌آلود تئاتر، در این داستان‌های اولیه نیز دیده می‌شود؛ داستان‌هایی که در آنها اغلب ماجراهای پشت صحنه، وسوسه‌ها و اغواگری‌های میان بازیگران، بیش از موفقیت‌های صحنه نمایش، در مرکز توجه قرار دارند.

اما میان «چخوفِ بازاری زیرک و مبتکر» (the ingenious hack and Chekhov)، «چخوفِ استاد بزرگ داستان کوتاه» و «چخوفِ ناظر دقیق زندگی روزمره در اطراف خود» پیوندی عمیق وجود دارد.او در سراسر زندگی حرفه‌ای خود، هیچ ابایی نداشت که در نخستین برخورد، شخصیت‌های محروم و حاشیه‌نشین جامعه را نیز دستمایه طنز قرار دهد.افراد چاق یا بیش از حد لاغر، طاس‌ها، اعضای اقلیت‌های قومی، معتادان درمانده و حتی بیماران روانی، همگی در معرض شوخی‌های تند او قرار می‌گیرند.در نگاه چخوف، طنز و کنایه اقتضا می‌کند که هرگونه همدردی، ابتدا از صافی نوعی دلزدگی جسمانی یا ظاهری بگذرد.با این حال، همین نویسنده نسبت به حیوانات، واکنشی کاملاً متفاوت و غریزی نشان می‌دهد.حیواناتی که ناچارند سرنوشت خود را با انسان قسمت کنند، از همان آغاز از همدلی بی‌قیدوشرط او برخوردارند.(۴)

چخوف که آشکارا با نظریه‌های تکامل زیستی زمان خود آشنایی داشت، نه تنها شکارچیان متکبر و خودستای را تحقیر می‌کند، بلکه از سرگرمی بیرحمانه‌ای به نام «طعمه قرار دادن گرگ» نیز با انزجار یاد می‌کند؛ سرگرمی‌ای که در آن، گرگ‌ها را در فضایی بسته محصور می‌کردند تا سگ‌ها آنها را آزار دهند و تماشاگران از این صحنه لذت ببرند.

با این همه، طبیعت در آثار اولیه چخوف هرگز جهانی کاملاً مهربان و آرام نیست. حتی در کوتاه‌ترین داستان‌های او نیز، طبیعت اغلب با لحظه‌ای گذرا اما سرنوشت‌ساز وارد روایت می‌شود؛ لحظه‌ای که گذر زمان، تغییر فصل یا دگرگونی روز و شب را نشان می‌دهد و معمولاً سایه‌ای از اندوه یا تهدید را با خود همراه دارد.

برای نمونه، یکی از داستان‌ها با چنین توصیفی آغاز می‌شود: «صبحی خاکستری و بارانی بود. ابرهای تیره، گویی به گل و لای آغشته شده بودند، سراسر آسمان را پوشانده بودند و سکوتشان اندوهی سنگین بر دل می‌نشاند. انگار خورشید اصلاً وجود نداشت؛ یک هفته بود که حتی یک‌بار نیز به زمین ننگریسته بود، گویی می‌ترسید پرتوهایش را در این گل‌ولای آلوده کند...»

در چنین فضایی، طبیعت بی‌اعتنا و بی‌رحم، بر تکرار اجتناب‌ناپذیر تجربه انسانی مهر تأیید می‌زند.در برابر چنین جهانی، طبیعی‌ترین واکنش انسان پناه بردن به کلیشه‌ها و عبارت‌های آماده است. گوش چخوف برای تشخیص خوش‌بینی‌های تصنعی و شعارهای دل‌خوش‌کنک بورژوایی، به همان اندازه تیز و حساس است که گوش گوستاو فلوبر، دیگر استاد بزرگ قرن نوزدهم، برای شناسایی زبان کلیشه‌ای و منجمد.(۵)

طنزهای مطبوعاتی او، از این نظر، یادآور تقلیدهای هجوآمیز مجله امروزی Private Eye (چشم خبرچین) هستند. گاهی نیز، در میانه داستان، یکی از شخصیت‌ها از وضعیت خود شکایت می‌کند و آن را «نمایشی مضحک» می‌نامد؛ گویی خود نیز آگاه است که درون همین گونه ادبی (genre) گرفتار شده است. در سراسر این نوشته‌ها، نام نویسندگان بزرگ اروپایی، از جمله ویکتور هوگو، امیل زولا، ژول ورن و والتر اسکات، بارها به میان می‌آید. اما این نام‌ها بیش از آنکه نشان‌دهنده نزدیکی فرهنگی باشند، فاصله‌ای محسوس و جغرافیایی را یادآوری می‌کنند.

نتیجه آن است که فرهنگ روسیه در این داستان‌ها، از یک سو ظاهری آشنا با فرهنگ اروپا و روشنفکری جهانی دارد، اما از سوی دیگر، همچنان رنگ‌وبوی استانی و درون‌گرا را حفظ کرده است؛ ویژگی‌ای که حتی در نام‌های ساختگی شخصیت‌ها نیز دیده می‌شود؛ نام‌هایی آکنده از بازی‌های زبانی و شوخی‌هایی که برای درک آنها، خواننده ناچار به مراجعه به یادداشت‌های توضیحی ویراستاران است.(۶)

با وجود همه لذت‌های گزنده، طنزهای هوشمندانه و نکات تاریخی غافلگیرکننده‌ای که این مجموعه حجیم در اختیار خواننده می‌گذارد، بعید است بتواند جای گزیده‌های شناخته‌شده آثار چخوف، از جمله مجموعه‌ای را که ریچارد فورد (Richard Ford) ویرایش کرده است، بگیرد.در این کتاب، اثری هم‌سنگ «بخش شماره ۶» (Ward 6) [این اثر با نام «اتاق شماره شش» نیز در ایران منتشر شده است. مترجم] با آن تأثیر ویرانگر روان‌شناختی، یا داستانی هم‌پایه «بانویی با سگ ملوس» (The Lady with the Little Dog)[این اثر با نام های متفاوتی در ایران ترجمه شده است. مترجم] از نظر عمق عاطفی، و یا شاهکاری چون «استپ» (The Steppe) [این اثر در ایران بانام «دشت» نیر در ایران منتشر شده است. مترجم] با آن استحکام هنری دیده نمی‌شود.اما هدف ویراستاران این مجموعه اساساً چیز دیگری بوده است.آنها قصد نداشته‌اند گلچینی از شاهکارهای چخوف را ارائه کنند، بلکه می‌خواسته‌اند بنیان‌های حرفه‌ای نویسنده‌ای بزرگ را آشکار سازند؛ نویسنده‌ای که پیش از آنکه به یکی از بزرگ‌ترین داستان‌نویسان جهان تبدیل شود، سال‌ها در مطبوعات طنز قلم زده و مهارت‌های خود را در همان میدان دشوار پرورش داده بود.

این پروژه، که با ابتکار و نظارت بنیاد آنتون چخوف (Anton Chekhov Foundation) شکل گرفته، از جهات گوناگون نیز کم‌سابقه است.هر یک از پنجاه‌وهشت اثر کتاب را مترجمی متفاوت برگردانده است.در مجموع، هشتادوسه مترجم داوطلب از نه کشور مختلف در این طرح مشارکت داشته‌اند؛ از دانش‌آموزان و دانشجویانی که تازه قدم در راه مطالعات روسی گذاشته بودند گرفته تا پژوهشگران برجسته، استادان دانشگاه و استادان بازنشسته زبان و ادبیات روسیه.به ثمر رسیدن این پروژه، بیش از ده سال زمان برد.

هر ترجمه ابتدا به صورت پیش‌نویس تهیه می‌شد، سپس در اختیار دیگر اعضای گروه قرار می‌گرفت تا به‌طور گروهی ارزیابی، نقد و بازنگری شود و نسخه نهایی بر پایه داوری جمعی شکل گیرد.حاصل این فرایند، نوعی تجربه مشترک در ترجمه ادبی است؛ تجربه‌ای که از جهاتی به شیوه «سرمایه‌گذاری جمعی» (crowdfunding) شباهت دارد، با این تفاوت که به جای گردآوری سرمایه مالی، بر گردآوری دانش، تجربه و همکاری مترجمان استوار است. شاید همین شیوه همکاری، بتواند الگویی تازه برای هنر ترجمه ادبی باشد؛ هنری که هدف آن، نه صرفاً انتقال واژه‌ها، بلکه بازآفرینی آثار کلاسیک برای نسل‌های جدید خوانندگان است.

این مجموعه، بیش از آنکه ما را با چخوفِ پخته و جاودانه آشنا کند، تصویری زنده از چخوفِ جوان، جست‌وجوگر و حرفه‌آموز ارائه می‌دهد؛ نویسنده‌ای که هنوز در حال آزمودن قالب‌های گوناگون، تجربه کردن لحن‌های مختلف و یافتن صدای منحصربه‌فرد خود است.

از همین رو، ارزش واقعی کتاب نه در کشف شاهکارهایی فراموش‌شده، بلکه در آن است که به ما امکان می‌دهد روند شکل‌گیری یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان داستان کوتاه جهان را از نزدیک دنبال کنیم؛ مسیری که از طنزهای مطبوعاتی، نمایش‌های کوتاه و طرح‌های ساده آغاز شد و سرانجام به خلق آثاری انجامید که امروز از قله‌های ادبیات جهان به شمار می‌روند.

John Stokes
First Blossom in the Orchard
Earliest Stories: Stories, Novellas, Humoresques, 1880–1882
By Anton Chekhov (Edited by Rosamund Bartlett & Elena Michajlowska)
https://literaryreview.co.uk/first-blossom-in-the-orchard

———————
زیر نویس‌های تکمیلی مترجم:

۱: در این پاراگراف، عبارت «چیزی به نام  داستانِ نمونهٔ چخوفی وجود ندارد»  به این معناست که هیچ داستان «نمونه» یا «الگویی» از چخوف وجود ندارد که بتوان آن را به عنوان یک الگوی ثابت و تکراری برای تمام آثار او در نظر گرفت. به عبارت دیگر، تنوع و گستردگی داستان‌های چخوف به قدری است که نمی‌توانیک داستان خاص را به عنوان «داستان نمونهٔ چخوفی» معرفی کرد. اما منظور از «داستان نمونهٔ چخوفی» چه می توانست باشد؟ وقتی منتقدان یا خوانندگان از یک اثر به عنوان «چخوفی» یاد می‌کنند، معمولاً به ویژگی‌های خاصی اشاره دارند که در ذهن آنها با سبک چخوف گره خورده است؛ ویژگی‌هایی مانند: تمرکز بر زندگی روزمره و شخصیت‌های معمولی، فقدان پیرنگ (طرح داستانی) مشخص و کلاسیک، پایان‌های باز و مبهم، فضای تلخ‌آمیز همراه با طنزی ظریف و البته توجه به جزئیات روانشناختی و احساسی شخصیت‌ها. اما ریچارد فورد در این مقدمه می‌گوید که در واقع هیچ داستان «نمونه» یا «الگویی» از چخوف وجود ندارد که بتوان آن را به عنوان معیار و شاخص همهٔ آثارش در نظر گرفت. او معتقد است که این تنوع به خودی خود جای خوشحالی دارد و اصطلاح «چخوفی» را به عنوان یک برچسب انتقادیِ شتاب‌زده، عملاً بی‌معنا می‌کند. زیرا اگر داستان‌های چخوف را به‌طور کامل بررسی کنیم، می‌بینیم که برخی از آنها اصلاً این ویژگی‌های «چخوفیِ» متعارف را ندارند – مثلاً در آثار اولیهٔ او (که این مجموعه به آنها پرداخته) شاهد طنزهای تند، طنزهای روزنامه‌ای، داستان‌های عاشقانهٔ سطحی و حتی شوخی‌های کمیک هستیم که با تصویر رایج از چخوفِ «غمگین و روانشناس» تفاوت زیادی دارد. به بیان ساده‌تر، فورد می‌گوید که اگر کسی بگوید «این داستان نمونهٔ یک داستان چخوفی است»، این حرف درست نیست، چون چخوف سبک ثابتی نداشته و هر داستانش ویژگی‌های منحصر به فردی دارد. بنابراین برچسب «چخوفی» برای توصیف آثار او بیش از حد ساده‌کننده و گمراه‌کننده است.

۲: در این چند خط، منظور از «نشانه‌های نیهیلیسم»  اشاره به نوعی پوچ‌گرایی، بی‌اعتنایی به ارزش‌های متعارف، و ناامیدیِ پنهان در شخصیت‌ها و فضای داستان‌های اولیهٔ چخوف است. اما نکتهٔ مهم این است که این نیهیلیسم بیشتر جنبهٔ روانشناختی دارد تا سیاسی – یعنی ریشه در وضعیت روحی و روانی شخصیت‌ها دارد، نه در یک موضع‌گیری فلسفی یا سیاسی علیه نظم موجود. نیهیلیسم سیاسی به معنای ردّ همهٔ ارزش‌ها، هنجارها و نهادهای سیاسی و اجتماعی است؛ نوعی شورش فکری که معمولاً در آثار نویسندگان روسِ نسل قبل از چخوف (مانند تورگنیف در پدران و پسران) دیده می‌شد. اما چخوف در این داستان‌های اولیه، چنین نیهیلیسمِ صریح و سیاسی را به تصویر نمی‌کشد. در عوض، نیهیلیسم روانشناختی در آثار چخوف به این صورت‌ها ظاهر می‌شود: شخصیت‌هایی که در باتلاق بی‌معنایی و روزمرگی گرفتار شده‌اند. افرادی که به جای درگیری با مسائل بزرگ فلسفی یا سیاسی، درگیر امور پیش‌پاافتاده و حقیر زندگی‌اند (مثل مکالمه دربارهٔ شپش، حشره، زیرپوش و...). طنزی که از دل این پوچی و بی‌هدفی بیرون می‌زند – نه برای خنداندنِ صرف، بلکه برای مثال اول (مرد مست): شخصیت مستی که موضوعات گفت‌وگویش «شپش، حشره، زیرپوش و شیطان می‌داند چه چیز دیگری» است، نمادِ این نیهیلیسمِ روانشناختی است. این آدم‌ها نه به خاطر یک باور فلسفی، بلکه به خاطر فرسودگی، ناامیدی و بی‌هدفیِ عمیق، در این ورطهٔ پوچی غوطه‌ور شده‌اند. حرف‌هایشان مضحک و سطحی است، اما در پس‌زمینهٔ آن، نوعی درد و کرختی روحی نهفته است. مثال دوم (پزشک نالایق): پزشکی که مغرور، بی‌کفایت، درنده‌خو و غالباً الکلی است، شخصیتی است که چخوف بارها به سراغش می‌رود. این پزشک نمادِ کسی است که باید نماد علم، امید و نظم باشد، اما در عمل تبدیل به موجودی پوچ، مضحک و حتی خطرناک می‌شود. این هم نمونه‌ای از نیهیلیسم روانشناختی است: شکاف میان نقش اجتماعیِ موجه و واقعیتِ درونیِ فروپاشیده. در مجموع در این پاراگراف، «نشانه‌های نیهیلیسم» به نشانه‌های پوچ‌گراییِ درونی، بی‌هدفی، و بیگانگیِ روانی در شخصیت‌های داستان‌های اولیهٔ چخوف اشاره دارد – نه به شورش فلسفی یا سیاسی. چخوف با طنزی تلخ، این پوچی را در زندگی روزمرهٔ آدم‌های معمولی به تصویر می‌کشد، و از همین طریق، تصویری از جامعهٔ روسیهٔ عصر خود ارائه می‌دهد که در آن ارزش‌های سنتی فروریخته و جای آن را تهی‌دستی و روزمرگی گرفته است، اما این فروپاشی هنوز به زبان سیاسی بیان نشده و در اعماق روان شخصیت‌ها ریشه دارد.

۳: در این پاراگراف، چخوف (با قلم مستعار «آنتوشا چخونته») به طریقی طنزآمیز و گزنده به سارا برنار، بازیگر مشهور فرانسوی، اشاره میکند. برای درک عمیقتر این نگاه، باید به چند نکته توجه کرد:

A. زمینهٔ تاریخی و فرهنگی:  سارا برنار (۱۸۴۴–۱۹۲۳) یکی از مشهورترین بازیگران تئاتر جهان در قرن نوزدهم بود. او در سال ۱۸۸۱ برای اجراییک فصل تئاتر به مسکو سفر کرد. چخوف که در آن زمان نویسندهای جوان و گمنام بود و برای مجلات طنز مینوشت، از این رویداد به عنوان سوژهای برای نقد اجتماعی و فرهنگی استفاده کرد.

B. نقد «تجارتگری» و «اگزوتیسمِ تصنعی» برنار:
چخوف در این نوشتهها، سوداگریِ تجاری (commercial acumen) برنار و فضاسازیِ ساختگی و شرقی وار (contrived exoticism) او را به تمسخر میگیرد. به عبارت دیگر، او برنار را نه به عنوان یک هنرمندِ ناب، بلکه به عنوان یک تاجرِ ماهر میبیند که از شهرت و جذابیتِ ظاهریِ خود برای جلب مخاطب و کسب درآمد استفاده میکند. این نگاهِ انتقادی، از همان ابتدا نشان میدهد که چخوف به «ستارهسازیِ» سطحی و بازاریِ تئاتر حساس بوده است.

C. تعریفِ فلسفی از زندگی – طنزی تلخ و گزنده:
چخوف در یک مجموعهٔ طنزآمیز با عنوان «تعاریف فلسفی از زندگی»، این جمله را به سارا برنار نسبت میدهد: «زندگی ما را میتوان به دراز کشیدن روی قفسهٔ بالایی حمام عمومی تشبیه کرد. گرم است، خفه کننده و پر از بخار.» این جمله، با وجود ظاهرِ طنزآمیز، نقدی جدی نسبت به سبک بازیگری و شخصیت هنری برنار محسوب میشود: «قفسهٔ بالایی حمام» در حمامهای عمومی روسیه (بانیا) جایی است که داغترین و پرتنش ترین هوا را دارد. نشستن یا دراز کشیدن در آنجا برای بسیاری از مردم بسیار ناراحتکننده است.طنز نهفته: تشبیهِ زندگی به این فضا، نوعی پوچی، رنج و ناراحتیِ دائمی را تداعی میکند. از نظر چخوف، سبکِ اغراقآمیز، پراحساس و دراماتیکِ برنار (که در آن زمان بسیار مد بود) مانند این فضای داغ و خفهکننده است – تأثیرگذار اما اغراقآمیز، ساختگی و از نفسانداز. چخوف با این جمله، در واقع به شیوهٔ اغراقآمیز و پرشورِ بازیگری برنار اشاره دارد که در آن زمان با ذائقهٔ دقیق و رئالیستیِ خود او همخوانی نداشت.

D. آیا این نقد «کاملاً ناعادلانه» بود؟       
نویسندهٔ پاراگراف میگوید که این نقد «خشن اما کاملاً ناعادلانه نیست» یعنی اگرچه لحن چخوف تند و تحقیرآمیز است، اما تا حدی درست هم هست، زیرا: بازیگریِ برنار واقعاً اغراق آمیز، اپرانما و مصنوعی (از دید چخوف) بود. او شهرت خود را به خوبی به یک «برند تجاری» تبدیل کرده بود و این جنبه از فعالیتش برای روشنفکرانی چون چخوف، مایهٔ دلخوری بود. چخوف که به عنوان نویسندهٔ داستانهای کوتاه با نگاهی رئالیستی، دقیق و روانشناختی شناخته میشود، این سبکِ افراطی و بیش از حدِ دراماتیک را «مسخره» و «غیرواقعی» میدانست.

چخوف در این پاراگراف، سارا برنار را به عنوان نمادِ موفقیتِ تجاریِ مبتنی بر اغراق و ظاهرسازی به تمسخر میگیرد و با تشبیهِ زندگی به قفسهٔ داغ حمام، سبک اغراقآمیز و طاقتفرسایِ بازیگری او را به چالش میکشد – نقدی که هرچند تند است، اما با معیارهای هنریِ خود چخوف (رئالیسم، سادگی، و عمق روانشناختی) همخوانی دارد و بنابراین «کاملاً ناعادلانه» نیست.

۴: در این پاراگراف، نویسنده به سه وجه یا شخصیت متفاوت چخوف اشاره میکند که در عین تمایز، به هم متصل هستند. همچنین به نگاه دوگانهٔ چخوف به انسانها و حیوانات میپردازد. سه شخصیت چخوف در این پاراگراف:

A. چخوفِ زیرک و مبتکر
معنای «هک» (hack) در اینجا به نویسنده‌هایی گفته میشود که برای امرار معاش، مطالبِ عامه پسند، سریع و گاه سطحی می نویسد، نه لزوماً آثار عمیق و هنری. در سالهای اولیهٔ نویسندگی، چخوف برای مجلات طنز مینوشت و برای زنده ماندن، مجبور بود مطالبِ جذاب و خندهدار تولید کند. این جنبه از شخصیتِ نویسندگی او، چخوفی است که از تکنیک های روزنامه نگاری، طنزِ تند و شوخی های ساده برای جلب مخاطب استفاده میکرد. با وجود این، او حتی در همین آثار هم نبوغ خود را نشان میداد و به همین دلیل «زیرک» (ingenious) خوانده می شود.

B. چخوفِ استادِ متأخر
اشاره به چخوفِ دوران پختگیِ هنری دارد؛ نویسندهٔ بزرگی که داستانهای عمیق، روانشناختی و ماندگاری مانند «بانو با سگ ملوس»، «باغ آلبالو» و «دایی وانیا» خلق کرد.  در این دوره، چخوف به عنوان یکی از برترین داستان نویسان و نمایشنامه نویسان جهان شناخته میشود و آثارش از ظرافت، عمقِ انسانی و پیچیدگیِ اخلاقیِ بی نظیری برخوردارند.

C. چخوفِ ناظر دقیق زندگی روزمره در اطراف خود
این وجه، حلقهٔ اتصال دو وجه قبلی است. چخوف در تمام دوران نویسندگی اش، نویسندهای بود که با دقتِ شگفت انگیزی زندگیِ مردمِ عادی و حاشیه نشین را رصد میکرد. او مانند یک همسایهٔ کنجکاو، به رفتارها، نقاط ضعف، ناهنجاری ها و عاداتِ انسانیِ اطرافیانش نگاه میکرد و آنها را به تصویر می کشید. این نگاهِ دقیق و بی طرفانه (یا به ظاهر بی طرفانه)، هم در داستانهای اولیهٔ طنزآمیز او دیده میشود و هم در آثار متأخر و عمیقش. نویسنده میگوید که چخوف در تمام دوران کاری اش، در ابتدا از افرادِ محروم و حاشی های بهرهٔ طنز می برده است، یعنی آنها را به سخره میگرفته، بدون اینکه بلافاصله با آنها همدردی کند: افرادِ چاق، لاغر، طاس، اقلیت های قومی، معتادانِ ناامید و دیوانگانِ بدبخت – همه در تیررسِ طنزِ او بودهاند. این نگاه ممکن است امروز برای ما «بی احساس» یا «ناعادلانه» به نظر برسد، اما در فضای ادبیِ آن زمان، طنزِ اجتماعی ابزاری رایج برای نقدِ جامعه بود. در جهانِ داستانیِ چخوف (حداقل در آثار اولیه)، اگر میخواهی به کسی ابراز همدردی کنی، ابتدا باید انزجارِ فیزیکی یا جسمی خود را از او نشان دهی. به عبارت دیگر، همدردیِ واقعی در داستان های چخوف، از دلِ تنفرِ اولیه یا دوریِ ظاهری سرچشمه میگیرد. در مقابلِ این رویکردِ طنزآمیز به انسان ها، چخوف نگاهی کاملاً متفاوت و همدلانه به حیوانات دارد. نویسنده میگوید: چخوف به طور غریزی و بیواسطه از حیوانات دفاع میکند، زیرا حیوانات هیچ انتخابی ندارند جز اینکه سرنوشت شان را با انسان ها شریک شوند. حیوانات در داستان های چخوف قربانیانِ بی دفاعِ رفتارهای انسانی هستند. آنها نمادِ بیگناهیِ مطلق اند، در حالی که انسان ها به دلیل اراده و اختیارشان، مسئولِ اعمال خود هستند. نمونه های معروف: در داستان هایی مانند «کاشتانکا» (سگ کوچک) یا «دخترِ کوچک» که در آن به حیوانات با نگاهی عمیقاً انسانی و همدلانه نگاه میشود، چخوف نشان میدهد که حیوانات لایقِ شفقت و دفاعِ بی قیدوشرط هستند، زیرا آنها بر خلاف انسان ها، در فلاکتی که برایشان پیش میآید، هیچ نقشی ندارند.  چخوف در دوران جوانی و پختگی، هر دو با یک چشمِ دقیقِ ناظر به جامعه نگاه میکرد. او در ابتدا از ضعف ها و ناهنجاری های انسانی برای خلقِ طنز استفاده میکرد (چخوفِ هک)، اما همین نگاهِ اولیه، بعدها در آثارِ عمیق ترش به تصویری انسانی تر و تلختر از رنج های آدم ها تبدیل شد (چخوفِ استادِ متأخر). با این حال، رابطهٔ چخوف با شخصیت هایش همواره با فاصله ای طنزآمیز همراه است؛ او اول آنها را به سخره میگیرد، سپس آرامآرام خواننده را به همدردی با آنها سوق میدهد. اما در مورد حیوانات، این فاصلهٔ طنزآمیز وجود ندارد؛ دفاع از آنها فوری، بیواسطه و احساسی است، زیرا حیوانات در رنجِ خود نه نقشی دارند و نه مسئولیتی. به عبارت سادهتر: چخوف انسان ها را با طنز نقد میکند تا در نهایت به رنجشان پی ببریم، اما حیوانات را بیواسطه و بدون شوخی دوست دارد، چون آنها را موجوداتی بیگناه و بیدفاع میداند که سزاوارِ هیچ تمسخری نیستند.

۵: مقایسهٔ چخوف با گوستاو فلوبر
گوستاو فلوبر (۱۸۲۱–۱۸۸۰)، نویسندهٔ بزرگ فرانسوی و خالق «مادام بوواری»، نیز مانند چخوف به «زبانِ یبوست زده» (costive language) حساس بود. Costive در اصل به معنای «یبوست» و «خسیس» است، اما در اینجا به زبانی که گیرکرده، خشک، بی احساس، قالبی و فاقدِ جریانِ طبیعی و زنده است اشاره دارد. یعنی زبانی که از کلیشه ها، اصطلاحاتِ تکراری و عبارت های بی مایه پر شده است. فلوبر نیز مانند چخوف، از «حماقتِ بورژوایی» بیزار بود و در آثارش به طرز بیرحمانه ای کلیشه های زبانی و فکریِ طبقهٔ متوسط را به سخره میگرفت. هر دو نویسنده، با دقتی بیمارگونه به زبانِ شخصیت هایشان گوش میدادند و نشان میدادند که چگونه این زبانِ قالبی، بازتابِ پوچیِ درونیِ آنهاست. محیطِ بیرحم و روزمرگیِ خسته کننده، انسان ها را به سمت کلیشه های زبانی سوق میدهد. این کلیشه ها، نوعی خودفریبی جمعی اند که به انسان ها اجازه میدهند از مواجهه با پوچیِ زندگی فرار کنند. چخوف با گوشی تیزبین، این شعارهای توخالی را شکار میکند و در داستان هایش به تصویر میکشد. او در این کار، همتای فلوبر است؛ نویسندهای که تمام عمرش را صرفِ نقدِ زبانِ بیمایه و حماقتِ بورژوایی کرد. اما تفاوتِ ظریف این است که چخوف، برخلاف فلوبر که گاه به بدبینیِ مطلق میگرایید، با شخصیت هایش همدردیِ تلخ آمیزی دارد. او آنها را نمی بخشد، اما آنها را درک میکند و این همان چیزی است که آثارش را از بسیاری از ناقدانِ اجتماعیِ صرف، متمایز میکند. به عبارت ساده تر:  در جهانی که به رنجِ ما بی تفاوت است، ما آدم ها حرفهای تکراری و خوشایند میزنیم تا خودمان را گول بزنیم. چخوف مثل یک پزشکِ حاذق، این حرفهای توخالی را تشخیص میدهد و با نیشِ طنزشان نشان میدهد – کاری که فلوبر هم در ادبیات فرانسه انجام میداد. اما چخوف در این کار، به اندازهٔ فلوبر تلخ نیست و همیشه ردّی از همدردی با آدمهای درماندهاش باقی میگذارد.

۶: در این پاراگراف، نویسنده به دوگانگیِ فرهنگ روسیه در دوران چخوف اشاره میکند: از یک سو روشنفکریِ جهان وطنی و از سوی دیگر بنیادِ عمیقاً بومی و محلی.

A. «فرهنگ روسیِ روشنفکریِ جهان وطنی اما ذاتاً بومی»
روشنفکران روس در قرن نوزدهم به شدت تحت تأثیر فلسفه، ادبیات و هنرِ اروپا (به ویژه فرانسه، آلمان و انگلستان) بودند. آنها آثارِ فیلسوفانی مانند هگل، نیچه و شوپنهاور را می خواندند، به موسیقیِ واگنر و بتهوون گوش میدادند، و با جریانهای فکریِ مدرنِ اروپا آشنا بودند. از این نظر، فرهنگِ روشنفکریِ روسیه در آن دوران، جهان وطنی بود؛ یعنی مرزهای ملی را در می نوردید و خود را بخشی از گفتوگوی تمدنیِ غرب می دانست. با وجود این ظاهرِ جهان وطنی، جامعهٔ روسیه در اعماق خود به شدت محلی، سنتی، و درون نگر بود. بسیاری از مردم عادی (و حتی بسیاری از روشنفکرانِ طبقهٔ اشراف) در واقع از واقعیت های زندگیِ روستایی، آداب و رسومِ کهن، خرافات، ساختارهای فئودالی و زبانِ محلیِ خود جدا نبودند. این دوگانگیِ میان «ظاهرِ اروپایی» و «باطنِ روسی»، یکی از مضامینِ اصلیِ ادبیاتِ روسیه است (مثلاً در آثارِ تورگنیف، تولستوی و خود چخوف به وضوح دیده میشود).

B. «دروننگریِ محلی»
نویسنده میگوید این بومی بودن، به شکل درون نگری خود را نشان میدهد. یعنی روشنفکران و اهالیِ قلم، بیش از آنکه به جهانِ بیرون (اروپا، سیاستِ بین الملل، مسائلِ جهانی) توجه کنند، درگیرِ دغدغه های درونیِ خودشان هستند: این که هویتِ روسی چیست؟ نقشِ اشراف در جامعه چیست؟ آیا باید از غرب تقلید کرد یا به سنتهای خود بازگشت؟  سرنوشتِ دهقانان و طبقهٔ فرودست چه خواهد شد؟ این نوع درون نگری، اگرچه از نظرِ فلسفی و هنری غنی است، اما گاه به نوعی خودشیفتگیِ فرهنگی تبدیل میشود که ارتباطِ واقعی با جهانِ بیرون را محدود میکند.

C. «نام های ساختگیِ پر از جناس که نیاز به پاورقی دارند»
نویسنده از نامهای ساختگی در آثار چخوف (و دیگر نویسندگان روس) به عنوانِ نمادی از این دروننگریِ محلی یاد میکند. در ادبیات طنزِ آن دوران، نویسندگان برای پنهان کردن هویتِ واقعیِ شخصیت ها یا برای خلقِ طنزی ظریف، از نامهای ساختگی و جناس دار استفاده میکردند. مثلاً نام هایی که با تغییر ِیک حرف، به صفتِ خنده داری اشاره دارند، یا ترکیبی از کلمات اند که معانیِ دوگانه دارند. چون این جناس ها و ارجاعاتِ محلی، برای خوانندهٔ خارجی (و حتی برای خوانندهٔ روسیِ غیرمتخصص) قابل درک نیست، مترجمان و ویراستاران مجبورند برای آنها پاورقی بنویسند تا معنی و بافتِ طنز را توضیح دهند. این نشان میدهد که این نامها، ارجاعی به فرهنگِ خاصِ محلی، زبانِ عامیانه یا رویدادهای روزمرهٔ جامعهٔ روسیه دارند.

D. ارتباط با چخوف و آثار اولیه‌اش:
در داستانهای اولیهٔ چخوف (به ویژه آنهایی که با نام مستعار «آنتوشا چخونته» نوشته شدهاند)، این ویژگی به وضوح دیده میشود:او شخصیت هایی با نامهای مضحک و جناس دار خلق میکند که مستقیماً به تیپ های اجتماعیِ آن زمان اشاره دارند (مثلاً پزشکِ الکلی، کارمندِ دولت، تاجرِ حریص و...). این نامها اغلب برای خوانندهٔ امروزی یا خارجی، بی معنا یا عجیب به نظر میرسند، اما در بافتِ زبانِ روسیِ آن دوران، بارِ طنزی عظیم دارند. با وجودِ این که چخوف به جریانهای ادبیِ اروپا آشنا بود و از نویسندگانی چون فلوبر و موپاسان تأثیر پذیرفت، ریشه های آثارش در مشاهدهٔ دقیقِ جامعهٔ محلیِ روسیه است. به همین دلیل، او نه فقط یک «نویسندهٔ جهان وطنی»، بلکه یک «نویسندهٔ محلیِ عمیقاً روسی» هم هست. به طور خلاصه جامعهٔ روشنفکریِ روسیه در آن زمان خود را بخشی از تمدنِ اروپا می دانست، اما فرهنگِ عمیق ترِ آن، بسیار محلی و درونگرا بود. این دوگانگی در زبانِ ادبیات بازتاب داشت؛ مثلاً نام هایی که چخوف برای شخصیت هایش انتخاب میکرد، پر از جناس های محلی بود که یک خوانندهٔ خارجی بدون پاورقی نمی فهمید. این یعنی علی‌رغم ظاهرِ جهان وطنیِ ادبیات روسیه، هویتِ آن عمیقاً به جامعه و زبانِ محلی گره خورده بود.



نظر شما درباره این مقاله:








وحید علیزاده رزازی به ۷۵ روز حبس محکوم شد
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 20:54

وحید علیزاده رزازی به ۷۵ روز حبس محکوم شد




نظر شما درباره این مقاله:








دانیال کریمی، پدر امیرمحمد کریمی
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 20:28

دانیال کریمی، پدر امیرمحمد کریمی




نظر شما درباره این مقاله:








شعارنویسی روی دیوار خانه تهمینه میلانی
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 19:42

شعارنویسی روی دیوار خانه تهمینه میلانی




نظر شما درباره این مقاله:








حکم دادگاه تجدید نظر در باره ی سه نویسنده اعلام شد
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 19:00

حکم دادگاه تجدید نظر در باره ی سه نویسنده اعلام شد




نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا در صدد ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت است
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 18:55

آمریکا در صدد ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت است


▪️ایالات متحده با پیشنهاد ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد به دلیل کارشکنی تهران در برابر بازرسان هسته‌ای، فشار دیپلماتیک بر جمهوری اسلامی را افزایش می‌دهد.

▪️قطعنامه پیشنهادی آمریکا از ایران می‌خواهد که «فوراً عدم پایبندی خود را جبران کند» و امکان انجام بازرسی‌هایی را فراهم آورد که «عدم انحراف مواد هسته‌ای» را تضمین کند.

▪️آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نتوانسته است فعالیت‌های ایران در برخی تأسیسات را راستی‌آزمایی کند و بازرسان نیز از بازگشت به مراکز آسیب‌دیده منع شده‌اند؛ موضوعی که «مایه نگرانی از منظر اشاعه هسته‌ای» توصیف شده است.

بلومبرگ / ۷ سپتامبر ۲۰۲۶

ایالات متحده با پیشنهاد ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد به دلیل جلوگیری تهران از فعالیت بازرسان هسته‌ای، فشار دیپلماتیک بر جمهوری اسلامی را افزایش می‌دهد؛ بازرسانی که نتوانسته‌اند محل نگهداری ذخایر اورانیوم ایران با غنای نزدیک به سطح مورد نیاز برای ساخت سلاح هسته‌ای را تأیید کنند.

انتظار می‌رود این اقدام در نشست این هفته شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین مطرح شود. ایران از زمان آغاز حملات هوایی اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، به مدت ۱۵ ماه مانع از آن شده است که نهاد ناظر سازمان ملل موجودی ذخایر اورانیوم این کشور را بررسی کند.

بر اساس نسخه‌ای از قطعنامه دو صفحه‌ای آمریکا که در اختیار بلومبرگ قرار گرفته، این قطعنامه از ایران می‌خواهد که «فوراً عدم پایبندی خود را برطرف کند» و اجازه انجام بازرسی‌هایی را بدهد که «عدم انحراف مواد هسته‌ای» را تضمین کنند.

آخرین باری که واشنگتن پرونده هسته‌ای ایران را به سازمان ملل ارجاع داد، اسرائیل ظرف ۲۴ ساعت حملات خود به تأسیسات هسته‌ای ایران را آغاز کرد؛ حملاتی که به جنگی ۱۲ روزه انجامید. درگیری کنونی نیز در ۲۸ فوریه آغاز شد؛ تنها یک روز پس از آنکه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از مشاهده فعالیت‌های جدید در نزدیکی سایت‌های بمباران‌شده خبر داد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، بارها گفته است که هدف از کارزار نظامی جاری جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای است. با این حال، این مناقشه در وضعیت بن‌بست قرار گرفته و اطلاعات موجود درباره توانمندی‌های هسته‌ای ایران نسبت به پیش از حملات اواسط سال ۲۰۲۵ کمتر شده است.

ترامپ هفته گذشته گفت که آمریکا در حال بررسی انجام حملات تازه علیه تأسیسات هسته‌ای عمیقاً مستحکم و مدفون در زیر زمین است.

او در ۴ سپتامبر به خبرنگاران گفت: «ممکن است خیلی زود پیک‌اکس را هدف قرار دهیم.» وی با اشاره به یک سایت کوهستانی به‌شدت محافظت‌شده در جنوب تأسیسات اصلی غنی‌سازی اورانیوم ایران در نطنز افزود: «ما همه کسانی را که در پیک‌اکس رفت‌وآمد می‌کنند می‌شناسیم. اگر اتفاقی بیفتد، آنجا را هدف قرار خواهیم داد.»

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تاکنون نتوانسته است فعالیت‌های ایران در این سایت، واقع در رشته‌کوه زاگرس و در فاصله ۲۲۰ کیلومتری جنوب تهران، را راستی‌آزمایی کند. همچنین بازرسان از بازگشت به تأسیسات آسیب‌دیده در فردو، اصفهان و نطنز منع شده‌اند؛ مکان‌هایی که آخرین بار ۴۴۰٫۹ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا و ۸٬۵۹۹ کیلوگرم مواد هسته‌ای با غنای پایین‌تر در آنها مشاهده شده بود.

رافائل ماریانو گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، هفته گذشته در گزارشی به دیپلمات‌ها اعلام کرد: «نبود اطلاعات در اختیار آژانس درباره این مواد هسته‌ای و عدم دسترسی به تأسیسات برای راستی‌آزمایی آنها، مایه نگرانی از منظر اشاعه هسته‌ای است.» او افزود که ایران باید «با نهایت فوریت» اجازه بازگشت بازرسان را صادر کند.

اگرچه در گذشته ارجاع یک پرونده به شورای امنیت می‌توانست به تحریم‌های اقتصادی یا حتی صدور مجوز استفاده از نیروی نظامی منجر شود، اما بعید به نظر می‌رسد چین و روسیه از هرگونه اقدام جدید علیه تهران حمایت کنند. این دو کشور بارها از کارزار فشار واشنگتن انتقاد کرده و مشروعیت بازگرداندن تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران در سال گذشته را نیز زیر سؤال برده‌اند.

شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از روز دوشنبه نشست یک‌هفته‌ای خود را برای بررسی موضوع ایران و سایر مسائل منطقه‌ای آغاز می‌کند. این نخستین نشست با حضور پرستون ولز گریفیت سوم، سفیر جدید آمریکا، است که در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ به عنوان دستیار ویژه کاخ سفید فعالیت می‌کرد.

قطعنامه آمریکا که از حمایت کشورهای اروپایی عضو شورای حکام برخوردار است، همچنین «بر حمایت خود از یک راه‌حل دیپلماتیک» تأکید کرده و از «همه طرف‌ها می‌خواهد به شکلی سازنده در روند دیپلماسی مشارکت کنند.»



نظر شما درباره این مقاله:








الشیبانی: اسرائیل در تلاش است تا روند بهبود
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 16:53

الشیبانی: اسرائیل در تلاش است تا روند بهبود




نظر شما درباره این مقاله:








مطهره گونه‌ای برای اجرای حکم، بازداشت و روانه زندان شد
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 16:27

مطهره گونه‌ای برای اجرای حکم، بازداشت و روانه زندان شد




نظر شما درباره این مقاله:








هشدار درباره خطر هوش مصنوعی برای بشریت
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 16:20

هشدار درباره خطر هوش مصنوعی برای بشریت


اما فارگ / رویترز / ۷ سپتامبر ۲۰۲۶

ولکر تورک، رئیس حقوق بشر سازمان ملل روز دوشنبه هشدار داد که هوش مصنوعی می‌تواند تهدیدی برای بشریت باشد و متعهد شد که شرکت‌های هوش مصنوعی را برای کاهش خطراتی که به گفته دفتر او شامل اختلال در خدمات، ارتباطات و نظام‌های دموکراتیک می‌شود، تحت فشار قرار دهد.

او در سخنرانی خود در آستانه آغاز دومین دوره بی‌سابقه مسئولیتش، خواستار تضمین‌های «آهنین و خدشه‌ناپذیر» برای ایمن‌سازی هوش مصنوعی شد؛ سخنرانی که در آن همچنین خواستار پاسخگویی درباره مرگ‌ها در بازداشتگاه‌های مهاجرتی آمریکا شد و استفاده گزارش‌شده روسیه از پهپادهای خودمختار را محکوم کرد.

این سخنرانی گسترده، اولین سخنرانی او در شورای ۴۷ عضوی حقوق بشر از زمان کسب دوره چهارساله در ماه ژوئیه در برابر مخالفت مسکو و واشنگتن بود.

«وحشت» از پهپادهای خودمختار

تورک در این نهاد در ژنو گفت: «من نگرانی‌های کارشناسان این صنعت را مبنی بر اینکه هوش مصنوعی پیشرفته می‌تواند خطری وجودی برای بشریت ایجاد کند، درک می‌کنم.»

او افزود: «من امروز، همین‌جا، خواستار تلاشی همه‌جانبه برای ایجاد تضمین‌های آهنین پیرامون ایمنی و امنیت هوش مصنوعی، پیش از آنکه خیلی دیر شود، هستم.»

تورک درباره ماهیت این خطرات توضیح بیشتری نداد، اما سخنگوی دفتر او گفت که نقص در سیستم‌های قدرتمند هوش مصنوعی می‌تواند زیرساخت‌های حیاتی و نهادهای دموکراتیک را مختل کند.

وی به «رفتارهای خطرناک آموزش عامل‌ها» در حادثه موسوم به هاگینگ فیس در ماه ژوئیه اشاره کرد که در آن گروهی از عامل‌های هوش مصنوعی شرکت OpenAI یک پلتفرم متن‌باز را هک کردند و گفت این حادثه نشان می‌دهد که قابلیت‌های هوش مصنوعی پیشرو سریع‌تر از تدابیر حفاظتی در حال پیشرفت است.

تورک هشدار داد که تنها تعداد انگشت‌شماری از افراد «قدرتی تقریبا نامحدود بر هوش مصنوعی» در اختیار دارند، بدون اینکه نامی از کسی ببرد. از جمله شرکت‌های برتر هوش مصنوعی می‌توان به متا (META.O)، آنتروپیک، OpenAI و گوگل (GOOGL.O) اشاره کرد.

او گفت: «حداقل چیزی که نیاز داریم این است که کشورهای میزبان هوش مصنوعی و کشورهای درگیر در زنجیره‌های تأمین آن، پیرامون خطوط قرمز مورد توافق گرد هم آیند.»

این شورا تا ۷ اکتبر برای بحث درباره جنگ ایران، درگیری داخلی سودان و مجموعه‌ای از بحران‌های دیگر تشکیل جلسه می‌دهد. دولت ترامپ سال گذشته با متهم کردن این شورا به جانبداری ضد اسرائیلی، از آن کناره‌گیری کرد.

تورک خواستار پاسخگویی درباره حدود ۲۳ مورد مرگی شد که به گفته او تاکنون در سال جاری در بازداشتگاه‌های مهاجرتی آمریکا رخ داده و افزود که نگران طرح‌هایی برای تجهیز مأموران به دستکش‌های شوک الکتریکی است.

وزارت امنیت داخلی آمریکا پیش‌تر گفته بود که متعهد به تضمین محیطی «ایمن، امن و انسانی» در بازداشتگاه‌هاست. بازرس کل این وزارتخانه در حال بررسی مرگ‌های رخ داده در بازداشتگاه‌ها از اکتبر ۲۰۲۱ تاکنون است.

وزارت خارجه آمریکا روز دوشنبه بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.

افشای «بازیگران سایه»

تورک روسیه را به دلیل تشدید حملاتش به اوکراین و ایران را به دلیل افزایش اعدام‌ها محکوم کرد.

او همچنین با ابراز «وحشت» از گزارش‌هایی مبنی بر اینکه روسیه از پهپادهای کاملا خودمختار در اوکراین استفاده کرده که بنا بر ادعاها سه نفر را در ماه اوت کشته است، گفت: «من به درخواست‌ها برای ممنوعیت فوری سلاح‌هایی که می‌توانند بدون دخالت انسان جان انسان‌ها را بگیرند، می‌پیوندم» و به مذاکرات در ژنو اشاره کرد. رویترز به طور مستقل این گزارش‌ها را تأیید نکرده است. هیئت دیپلماتیک روسیه نیز بلافاصله به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.

با وجود بیش از ۶۰ جنگ در سراسر جهان که حداقل یک دولت در آن درگیر است – که بالاترین میزان از زمان جنگ جهانی دوم است – تورک ایده‌هایی را برای راه‌های ترویج صلح مطرح کرد و متعهد شد که نظارت بیشتری بر کسب‌وکارها و منافع اقتصادی که به درگیری‌ها دامن می‌زنند، اعمال کند.

او گفت: «ما از افشای بازیگران سایه و درخواست برای پاسخگویی ابایی نخواهیم داشت.»

اواخر این ماه، دفتر حقوق بشر سازمان ملل قرار است فهرستی از کسب‌وکارهای فعال در شهرک‌های اسرائیلی کرانه باختری را که این نهاد جهانی آن‌ها را غیرقانونی می‌داند، منتشر کند – اتهامی که اسرائیل آن را رد می‌کند.



نظر شما درباره این مقاله:








بازداشت «جاسوس تراشه‌ها» در فرودگاه بروکسل
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 12:45

بازداشت «جاسوس تراشه‌ها» در فرودگاه بروکسل




نظر شما درباره این مقاله:








هشدار ایران درباره ارجاع پرونده هسته‌ای
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 12:35

هشدار ایران درباره ارجاع پرونده هسته‌ای




نظر شما درباره این مقاله:








«کالابرگ» پول نیم کیلو گوشت هم نیست
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 12:01

«کالابرگ» پول نیم کیلو گوشت هم نیست




نظر شما درباره این مقاله:








علی‌محمد باغشاهی، دانشجوی دانشگاه بهشتی، بازداشت شد
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 11:29

علی‌محمد باغشاهی، دانشجوی دانشگاه بهشتی، بازداشت شد




نظر شما درباره این مقاله:








چالش پیروزی AfD برای امنیت مهاجران و آینده دموکراسی
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 9:46

چالش پیروزی AfD برای امنیت مهاجران و آینده دموکراسی




نظر شما درباره این مقاله:








ایران منطقه ممنوعه جدید در خلیج‌فارس اعلام می‌کند
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 8:58

ایران منطقه ممنوعه جدید در خلیج‌فارس اعلام می‌کند


یاسمین غنیه و حاتم ماهر / رویترز /  ۷ سپتامبر ۲۰۲۶

ایران می‌گوید در روزهای آینده منطقه جدید ممنوعه در خلیج فارس را به همراه نقشه‌های یک کریدور جدید کشتیرانی از طریق تنگه هرمز اعلام خواهد کرد. این خبر در پی حملات آخر هفته علیه کشتی‌ها، روز دوشنبه قیمت‌های نفت را افزایش داد.

محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، روز یکشنبه در گفت‌وگو با تلویزیون دولتی گفت منطقه جدید ممنوعه از نقطه‌ای آغاز می‌شود که محاصره دریایی آمریکا علیه ایران شروع می‌شود و تا بخش‌هایی از خلیج‌فارس امتداد خواهد یافت.

جزئیات اندکی از این طرح ارائه شد، اما رضایی تأکید کرد هر کشتی‌ای که وارد منطقه جدید شود، به فهرست تحریم‌ها افزوده خواهد شد.

به گفته رضایی، علاوه بر این، نقشه‌هایی که مسیرهای عبور از تنگه هرمز — شریان حیاتی انرژی که تا حد زیادی برای تردد نفت‌کش‌ها بسته شده — را مشخص می‌کنند، به زودی تصویب خواهند شد.

او افزود: «نقشه‌های یک کریدور بین‌المللی جدید که در آب‌های ایران و عمان قرار دارد و مدیریت آن بر عهده ایران خواهد بود، توافق شده و باید در روزهای آینده امضا شود.»

رضایی در ادامه گفت: «ما تنها در صورتی متعهد به باز بودن تنگه هرمز خواهیم شد که آن‌ها (آمریکایی‌ها) خرابکاری، تهدید و حملات علیه ایران را متوقف کنند.»

شش ماه پس از ضربات آمریکا و اسرائیل به ایران که جنگ را شعله‌ور کرد، به نظر می‌رسد درگیری به بن‌بست رسیده است. توافق آتش‌بس مقدماتی که در ژوئن حاصل شده بود، از هم پاشیده و تلاش‌های دیپلماتیک برای بازگرداندن فرآیند صلح به مسیر خود، پیشرفت چندانی نداشته است.

پس از وقفه‌ای طولانی در عملیات نظامی در طول ماه اوت، ضربات متقابل از سر گرفته شده‌اند. فرماندهی مرکزی آمریکا روز شنبه اعلام کرد نیروهای آمریکایی سه نفت‌کش ایرانی را مورد حمله قرار داده‌اند؛ از جمله یکی در نزدیکی جزیره خارک، کانون اصلی صادرات نفت ایران. این اقدام پس از حملات سپاه پاسداران انقلاب اسلام به کشتی‌های جنگی آمریکا در منطقه انجام شد.

تهران نشان داده همچنان توانایی حمله به منافع آمریکا در کشورهای همسایه و نیز بستن جریان نفت از طریق تنگه هرمز را دارد؛ آبراهی که پیش از آغاز درگیری، حدود یک‌پنجم عرضه جهانی نفت از آن عبور می‌کرد.

بر اساس داده‌های کشتیرانی روز دوشنبه، در ۱۰ روز گذشته به‌طور میانگین ۱۰ کشتی حامل کالا روزانه از تنگه عبور کرده‌اند؛ کمترین رقم از ماه مه تاکنون. این موضوع به افزایش بیشتر قیمت‌های نفت انجامید و قیمت نفت خام برنت را ۰.۸ درصد بالاتر از ۹۷ دلار در هر بشکه برد.

تحریم‌ها و محاصره نفتی، اقتصاد را تحت فشار قرار داده‌اند

ایران گفته است تلاش‌ها برای مقابله با مشکلات ناشی از تحریم‌های آمریکا را که اقتصادش را فلج کرده، افزایش خواهد داد.

با این حال، سه منبع ارشد ایرانی گفته‌اند کارزار آمریکا برای خفه کردن اقتصاد ایران از طریق محاصره صادرات نفتی و جلوگیری از دور زدن تحریم‌ها، روزبه‌روز تحمل‌ناپذیرتر می‌شود.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، روز یکشنبه گفت آمریکا باید پیش از آنکه «دیر شود» درک کند که قواعد بازی تغییر کرده است.

او در یک سخنرانی که در کانال تلگرامش منتشر شد، گفت: «از این پس، هر حمله‌ای علیه منافع و امنیت ایران، پاسخی سریع‌تر، سنگین‌تر و دردناک‌تر دریافت خواهد کرد».

قالیباف افزود در کنار جبهه نظامی، نبرد اصلی ایران اکنون بر سر تولید و معیشت مردم است.

او نوسانات شدید نرخ ارز، تورم، بیکاری و مدیریت بازار را از چالش‌های عمده برشمرد و اضافه کرد ایرانیان می‌توانند سختی را تحمل کنند، اما نه سوءمدیریت یا بی‌عملی را؛ و از دولت انتظار اقدام سریع دارند.

علی مدنی‌زاده، وزیر اقتصاد ایران، روز یکشنبه به گفته رسانه‌های دولتی گفت تهران قصد دارد در برابر فشار اقتصادی آمریکا با اصلاحات پاسخ دهد و این ایده را رد کرد که تحریم‌ها موجب تغییر مسیر ایران خواهند شد.

مدنی‌زاده گفت: «آن‌ها از فشار اقتصادی و انزوا صحبت می‌کنند، از قطع روابط مالی حرف می‌زنند و فکر می‌کنند با فشار بر اقتصاد یک کشور می‌توانند تصمیمات مردم آن را تغییر دهند.» او افزود: «باید یک نکته را روشن کنم: مسئولیت اصلاح اقتصاد ایران بر عهده دولت و مردم ایران است، نه وزارت خزانه‌داری آمریکا.»

جزیره خارک در ماه‌های گذشته ۵۵۰ بار هدف قرار گرفته

ایران سومین تولیدکننده بزرگ در سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) است و پیش از جنگ، ۹۰ درصد نفت خام خود را از طریق پایانه صادراتی جزیره خارک صادر می‌کرد. جریان‌ها از زمانی که محاصره آمریکا علیه صادرات نفت ایران در اواسط آوریل آغاز شد، دچار اختلال شده‌اند.

فرماندهی مرکزی آمریکا روز یکشنبه در پلتفرم X اعلام کرد تا کنون ۹۲ کشتی تجاری را تغییر مسیر داده، سه کشتی را از کار انداخته و دو کشتی را بازرسی کرده تا اطمینان حاصل کند محاصره به‌طور دقیق رعایت می‌شود.

در ۳۱ اوت، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در یک پست تک‌خطی در شبکه‌های اجتماعی همراه با ویدیویی تولیدشده توسط هوش مصنوعی نوشت که جزیره خارک «تکه‌تکه شده» است. مقامات ایرانی وعده پاسخ قوی در صورت حمله به خارک داده‌اند.

محسن پاک‌نژاد، وزیر نفت ایران، در مصاحبه‌ای که روز یکشنبه از تلویزیون دولتی پخش شد، گفت این جزیره در ماه‌های گذشته حدود ۵۵۰ بار هدف قرار گرفته اما همچنان به فعالیت ادامه می‌دهد.

محاصره ایران در تنگه هرمز قیمت‌های سوخت را افزایش داده و بر محبوبیت ترامپ تأثیر منفی گذاشته؛ در حالی که حزب جمهوری‌خواه او برای انتخابات نوامبر آماده می‌شود و کنترل کنگره در معرض خطر است.

با این حال، کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، گفت نفت همچنان از این آبراه عبور می‌کند.

وزیر انرژی آمریکا به سی‌ان‌ان گفت: «ترانزیت‌های ما از تنگه اکنون به‌طور میانگین بیش از ۹ میلیون بشکه در روز است و با خطوط لوله دسترسی که دور تنگه کشیده شده‌اند، احتمالاً دو سوم یا بیشتر از جریان‌های پیش از درگیری را داریم. بنابراین ایرانیان همچنان دردسر ایجاد می‌کنند، اما نیروی دریایی آمریکا در حال پیروزی در این نبرد است.»



نظر شما درباره این مقاله:








آهنگ دای دای شکیرا رکورد یک میلیارد پخش را شکست
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 8:43

آهنگ دای دای شکیرا رکورد یک میلیارد پخش را شکست




نظر شما درباره این مقاله:








تاوان زن بودن از سکوت تا مرگ
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 7:14

تاوان زن بودن از سکوت تا مرگ


ایلنا: گاهی یک خبر، فقط یک خبر نیست، پشت چند خط کوتاه، زندگی انسانی قرار دارد که شاید مدت‌ها ترسیده، سکوت کرده و کمک خواسته، اما صدایش به جایی نرسیده است. خبرهای تلخ مربوط به آزار و خشونت علیه زنان، هر بار با نامی تازه منتشر می‌شوند و هر بار جامعه برای مدتی کوتاه شوکه می‌شود، اما بعد، همه‌چیز به فراموشی سپرده می‌شود.
به گزارش ایلنا، از سارا، فاطمه و سحر تا نیلوفر دختر جوان اشنویه‌ای، زنجیره‌ای از خشونت که هر بار با یک نام تازه به تیتر خبرها می‌آید. هر چند وقت یک‌بار خبری تلخ از گوشه‌ای از مناطق مرزی کشور منتشر می‌شود، خبری درباره زنی که قربانی آزار و خشونت شده و گاه پایان این خشونت، مرگ است. نام‌ها تغییر می‌کنند، اما روایت‌ها شباهت عجیبی به یکدیگر دارند، زنانی که به جای برخورداری از امنیت و حمایت، قربانی خشونتی می‌شوند که گاهی تا آخرین لحظه زندگی دست از سر آنها برنمی‌دارد.

حالا نام نیلوفر دختر جوان اشنویه‌ای در صدر اخبار قرار گرفته است، پرونده‌ای تلخ که بنا بر گزارش‌های منتشرشده، از ربوده‌شدن و حبس این دختر و آزار و اذیت او حکایت دارد و در نهایت به انتقال وی به بیمارستان و مرگ او انجامیده است. ابعاد دقیق این حادثه و مسئولیت افراد دخیل در آن باید از سوی مراجع قضایی و انتظامی به‌طور شفاف بررسی و اعلام شود، اما یک پرسش اساسی همچنان باقی است: چرا باید یک زن آن‌قدر تنها و بی‌پناه بماند که خشونت علیه او به مرگ ختم شود؟

مسئله فقط یک پرونده یا یک فرد نیست. وقتی خبرهای مشابه بارها تکرار می‌شوند، دیگر نمی‌توان همه آنها را صرفاً اتفاقاتی فردی و جدا از یکدیگر دانست. خشونت علیه زنان، به‌ویژه در مناطق مرزی و کم‌برخوردار، نیازمند بررسی جدی‌تر است، از دسترسی زنان به حمایت‌های اجتماعی و حقوقی گرفته تا امکان اعلام خطر، حمایت از قربانیان و مداخله به‌موقع نهادهای مسئول.

خشونت علیه زنان محصول یک عامل نیست

الناز مهدوی روان‌شناس با اشاره به اینکه خشونت علیه زنان معمولاً نتیجه یک عامل منفرد نیست، گفت: مجموعه‌ای از عوامل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و خانوادگی می‌تواند زمینه بروز خشونت را فراهم کند. در برخی جوامع، باورهای سنتی و کلیشه‌های جنسیتی هنوز قدرت و تصمیم‌گیری را بیشتر در اختیار مردان قرار می‌دهد و همین مسئله می‌تواند زمینه‌ساز عادی‌سازی رفتارهای کنترل‌گرانه و خشونت‌آمیز علیه زنان شود.

وی افزود: یکی از مهم‌ترین عوامل، عادی‌شدن خشونت در محیط خانواده و جامعه است. کودکی که در محیطی پر از خشونت بزرگ می‌شود، ممکن است خشونت را به‌عنوان شیوه‌ای طبیعی برای حل اختلاف یاد بگیرد و در بزرگسالی همان الگو را تکرار کند. از سوی دیگر، ترس از قضاوت اجتماعی، وابستگی اقتصادی و نبود حمایت کافی می‌تواند باعث شود بسیاری از زنان خشونت را گزارش نکنند یا برای مدت طولانی در یک رابطه خشونت‌آمیز باقی بمانند.

این روان‌شناس ادامه داد: مشکلات اقتصادی، بیکاری، اعتیاد، فشارهای روانی و تعارضات خانوادگی نیز می‌توانند احتمال بروز خشونت را افزایش دهند، اما نباید این عوامل را توجیه‌کننده خشونت دانست. فقر یا فشار اقتصادی به خودی خود باعث خشونت نمی‌شود، مسئله اصلی نحوه مواجهه فرد و جامعه با این فشارها و میزان برخورداری از مهارت‌های کنترل خشم و حل تعارض است.

مهدوی با تأکید بر ضرورت توجه ویژه به زنان در مناطق کم‌برخوردار و مرزی گفت: دسترسی محدودتر به خدمات مشاوره‌ای، حمایتی و حقوقی می‌تواند شرایط را برای قربانیان دشوارتر کند. بنابراین مقابله با خشونت تنها با برخورد پس از وقوع حادثه امکان‌پذیر نیست و باید آموزش مهارت‌های زندگی، آگاهی حقوقی، حمایت روانی و اجتماعی از زنان و ایجاد مسیرهای امن برای اعلام خشونت جدی گرفته شود.

این روان‌شناس تأکید کرد: خشونت علیه زنان یک مسئله فردی صرف نیست، بلکه یک آسیب اجتماعی است که برای پیشگیری از آن باید خانواده، مدرسه، رسانه، نظام آموزشی و نهادهای حمایتی همزمان نقش خود را ایفا کنند. جامعه زمانی می‌تواند چرخه خشونت را متوقف کند که سکوت در برابر خشونت جای خود را به حمایت از قربانی و مطالبه‌گری برای پیشگیری و مداخله به‌موقع بدهد.

خشونت علیه زنان در سایه خلاءهای قانونی پنهان می‌ماند

عثمان مزین، وکیل پایه یک دادگستری،  با اشاره به وضعیت قوانین حمایتی زنان اظهار کرد: متأسفانه در حوزه پیشگیری و مقابله با خشونت علیه زنان، با خلأها و ضعف‌های قانونی و اجرایی مواجه هستیم و بسیاری از قوانین موجود نیز نتوانسته‌اند حمایت مؤثر و کافی از زنان قربانی خشونت فراهم کنند.وی با اشاره به طولانی شدن روند تدوین و تصویب قوانین حمایتی افزود: سال‌هاست موضوع تأمین امنیت زنان و مقابله با خشونت علیه آنان در ساختار قانون‌گذاری کشور مطرح است، اما هنوز سازوکار جامع و اجراییِ متناسب با ابعاد این آسیب اجتماعی شکل نگرفته است.

خشونت در چهاردیواری خانه پنهان می‌ماند

مزین یکی از مهم‌ترین مشکلات در زمینه مقابله با خشونت علیه زنان را وقوع بخش زیادی از این خشونت‌ها در محیط خانواده دانست و گفت: بسیاری از جرایم علیه زنان در داخل خانه و توسط نزدیک‌ترین افراد خانواده رخ می‌دهد و همین مسئله باعث می‌شود کشف، گزارش و تعقیب این جرایم با دشواری فراوان همراه باشد.

وی ادامه داد: در برخی موارد، افرادی مرتکب خشونت می‌شوند که خود امکان از بین بردن آثار و ادله جرم را دارند. گاهی نیز خانواده قربانی به دلایل فرهنگی، اجتماعی یا خانوادگی حاضر به طرح شکایت نیستند و همین مسئله سبب می‌شود برخی خشونت‌ها و حتی مرگ‌های مشکوک، هیچ‌گاه به‌طور دقیق مورد بررسی قرار نگیرند.این وکیل دادگستری با تأکید بر ضرورت حساسیت جامعه نسبت به موارد مشکوک اظهار کرد: نمی‌توان صرفاً خانواده و بستگان قربانی را تنها افراد ذی‌حق برای پیگیری دانست. در مواردی که نشانه‌هایی از خشونت شدید علیه زنان وجود دارد، نهادهای مسئول و جامعه باید امکان ورود و پیگیری داشته باشند.

زنان قربانی، از پیگیری خشونت هم می‌ترسند

مزین با اشاره به مشکلات زنان برای پیگیری خشونت گفت: بسیاری از زنان قربانی به دلیل نگرانی از پیامدهای خانوادگی و اجتماعی، تهدید شدن یا ترس از آینده، از پیگیری حقوقی خودداری می‌کنند. در برخی مناطق نیز فعالان اجتماعی و افرادی که تلاش می‌کنند پرونده‌های مشکوک را پیگیری کنند، با فشار و تهدید مواجه می‌شوند.وی افزود: همین چرخه سکوت باعث می‌شود بسیاری از خشونت‌ها پنهان بماند و آمار واقعی آنچه بر زنان می‌گذرد، هیچ‌گاه به‌طور دقیق مشخص نشود.

مناطق مرزی نیازمند آموزش و شبکه‌های حمایتی هستند

این وکیل پایه یک دادگستری درباره راهکارهای پیشگیری از خشونت علیه زنان در مناطق مرزی و محروم گفت: نخستین اقدام، فرهنگ‌سازی و افزایش آگاهی عمومی است. زنان باید بدانند چه حقوقی دارند و در صورت مواجهه با خشونت، از چه مسیرهایی می‌توانند کمک دریافت کنند.

مزین ادامه داد: در مناطق دورافتاده که دسترسی به رسانه‌ها، فضای مجازی و آموزش‌های اجتماعی محدودتر است، نقش نهادهایی مانند بهزیستی، مراکز درمانی، مدارس و سازمان‌های اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

وی پیشنهاد کرد: باید سازوکارهای ارتباطی و خطوط پاسخگویی شبانه‌روزی برای زنان قربانی خشونت فراهم شود تا افراد بتوانند بدون پیچیدگی‌های اداری و با احساس امنیت، موارد خشونت را گزارش کنند.مزین افزود: مراکز درمانی و بهزیستی نیز باید نسبت به موارد مشکوک حساس باشند و در صورت مشاهده نشانه‌های خشونت، موضوع را از طریق سازوکارهای قانونی و حمایتی پیگیری کنند.

قربانی را متهم نکنیم

این حقوقدان یکی دیگر از چالش‌های مهم را نگاه جامعه به زنان قربانی خشونت دانست و اظهار کرد: در بسیاری از موارد، به جای آنکه رفتار خشونت‌آمیز محکوم شود، نگاه‌ها به سمت قربانی می‌رود و از او پرسیده می‌شود که چه کرده یا چه رفتاری داشته که مورد خشونت قرار گرفته است.وی گفت: این نگاه باید تغییر کند. اگر زنی قربانی خشونت یا جرم می‌شود، نباید پیش از هر چیز او را متهم کنیم و برای خشونتی که علیه او صورت گرفته توجیه بتراشیم.مزین با تأکید بر ضرورت تغییر نگرش‌های سنتی افزود: تا زمانی که زن به عنوان دارایی یا ملک مرد تلقی شود، نمی‌توان انتظار داشت خشونت علیه زنان به‌صورت جدی کاهش پیدا کند. باید اصل بر کرامت انسانی و حقوق برابر باشد و این نگاه هم در عرصه قانون‌گذاری و هم در فرهنگ عمومی نمود پیدا کند.

حضور زنان در مدیریت، ضرورتی اجتماعی است

وی همچنین به کم‌رنگ بودن حضور زنان در عرصه‌های تصمیم‌گیری اشاره کرد و گفت: زنان نیمی از جمعیت جامعه را تشکیل می‌دهند، اما حضور آنان در نهادهای تصمیم‌گیر، مدیریت‌های کلان و حتی شوراهای شهر متناسب با این سهم جمعیتی نیست.مزین ادامه داد: جامعه باید از نگاه محدودکننده نسبت به نقش زنان فاصله بگیرد. زنان نباید صرفاً برای برخی مشاغل مشخص تعریف شوند، بلکه باید امکان حضور برابر در عرصه‌های مدیریتی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی برای آنان فراهم باشد.

وی افزود: بسیاری از مشاغل و مسئولیت‌ها هیچ ارتباطی با جنسیت افراد ندارند و زنان و مردان می‌توانند به یک اندازه در آن‌ها فعالیت کنند. بنابراین، محروم کردن زنان از برخی فرصت‌های اجتماعی و حرفه‌ای نیازمند بازنگری جدی است.

قتل زنان نباید به یک مسئله صرفاً خانوادگی تبدیل شود

این وکیل دادگستری با اشاره به برخی قتل‌های زنان در مناطق مختلف آذربایجان‌غربی گفت: در مواردی، خانواده قربانی خود خواستار پیگیری و شناسایی عامل جرم شده‌اند که این مسئله قابل تقدیر است، اما متأسفانه موارد دیگری نیز وجود داشته که به دلیل سکوت خانواده یا همراهی برخی بستگان با عامل خشونت، موضوع هیچ‌گاه به شکل جدی پیگیری نشده است.

مزین اظهار کرد: قتل یا خشونت علیه یک زن نباید صرفاً یک مسئله خانوادگی تلقی شود. وقتی انسانی قربانی خشونت می‌شود، جامعه نیز باید نسبت به آن حساس باشد.وی تأکید کرد: امیدوارم جامعه به سطحی از عقلانیت و مسئولیت‌پذیری برسد که اگر زنی بی‌گناه قربانی خشونت شد، تنها خانواده او دغدغه پیگیری نداشته باشند، بلکه همسایگان، شهروندان، نهادهای مدنی و دستگاه‌های مسئول نیز نسبت به سرنوشت او احساس مسئولیت کنند.

مزین گفت: برای کاهش خشونت علیه زنان باید هم‌زمان در سه حوزه قانون‌گذاری، فرهنگ‌سازی و ایجاد سازوکارهای حمایتی اقدام شود. تا زمانی که قربانیان امکان امن برای گزارش خشونت نداشته باشند و جامعه نیز به جای حمایت از قربانی، او را مورد سرزنش قرار دهد، بخش بزرگی از این آسیب‌ها همچنان در سکوت باقی خواهد ماند.

در پایان قابل ذکر است؛ زن بودن نباید به معنای پذیرفتن خشونت باشد و مرزنشین بودن نباید زنان را از حق برخورداری از امنیت و حمایت محروم کند. اگر قرار است هر بار پس از وقوع یک فاجعه، چند روزی درباره آن صحبت کنیم و سپس پرونده به فراموشی سپرده شود، چرخه خشونت همچنان ادامه خواهد داشت.

این حوادث باید پیش از آنکه به تیتر صفحه حوادث تبدیل شوند، جدی گرفته شوند, پیش از آنکه زنی جانش را از دست بدهد، پیش از آنکه خانواده‌ای داغدار شود و پیش از آنکه جامعه بار دیگر با این پرسش روبه‌رو شود که «چرا کسی نتوانست او را نجات دهد؟امنیت زنان یک امتیاز نیست, یک حق است. و تکرار خشونت علیه زنان، به‌ویژه در مناطق محروم و مرزی، مطالبه‌ای جدی برای پاسخگویی، پیشگیری و حمایت مؤثر از سوی نهادهای مسئول ایجاد می‌کند.

گزارش: بیتا اختیاری



نظر شما درباره این مقاله:








گزارش واشنگتن پست درباره حمله به مراسم عروسی
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 07.09.2026, 6:55

گزارش واشنگتن پست درباره حمله به مراسم عروسی


الکس هورتون و جویس سوهیون لی / واشنگتن پست / ۶ سپتامبر ۲۰۲۶

پنتاگون در حال بررسی این احتمال بسیار قوی است که انفجاری در جنوب ایران که خانه‌ای محل برگزاری جشن عروسی را ویران کرد، ناشی از یک بمب آمریکایی بوده که به هدفی در نزدیکی آن اصابت نکرده است. این موضوع را فردی آگاه از جزئیات این عملیات اعلام کرد.

حمله به این خانه که مقام‌های ایرانی می‌گویند دست‌کم چهار غیرنظامی را کشته و ده‌ها نفر دیگر را زخمی کرده است، بخشی از موج گسترده‌تری از حملات روز سه‌شنبه (اول سپتامبر ۲۰۲۶ / ۱۰ شهریور ۱۴۰۵) در جنوب ایران بود؛ حملاتی که مقام‌های آمریکایی آن را پاسخی به افزایش تهدیدها علیه نیروهای آمریکایی و کشتیرانی تجاری توصیف کردند.

یک مقام آمریکایی گفت نیروهای ایالات متحده در شهر ساحلی کوهستک یک حمله هوایی علیه یک مجموعه مخابراتی انجام دادند. به گفته فرد آگاه از ماجرا، این مجموعه که شامل ساختمانی کوچک در پای برج نیز می‌شد، در منطقه‌ای غیرنظامی قرار داشت، اما گمان می‌رفت بخشی از آن توسط نیروهای ایرانی برای انجام عملیات مورد استفاده قرار می‌گرفته است.

این فرد گفت شش بمب که توسط جنگنده‌های نیروی دریایی آمریکا رها شدند، در مسیری بسیار دقیق به سوی برج حرکت کردند و همه آن‌ها به هدف اصابت کردند، به جز یک بمب که ظاهراً از مسیر خود منحرف شد. او مانند دیگر منابع برای صحبت درباره عملیات‌های حساس به شرط ناشناس ماندن سخن گفت.

بر اساس تصاویر تأییدشده توسط واشنگتن پست، انفجاری سقف خانه‌ای را که حدود ۴۴۰ فوت (حدود ۱۳۴ متر) با برج فاصله داشت، درهم کوبید.

به گفته علی جعفریان، معاون وزیر بهداشت ایران، این انفجار دست‌کم دو زن و دو کودک ۴ و ۱۶ ساله را کشت و بیش از ۹۰ نفر دیگر را زخمی کرد. واشنگتن پست نتوانسته است به‌طور مستقل این آمار را تأیید کند.

فرد آگاه از عملیات گفت این حادثه پس از یک فرایند گسترده هدف‌گیری رخ داد؛ فرایندی که شامل تلاش کارکنان آمریکایی برای به حداقل رساندن آسیب به غیرنظامیان و همچنین چندین مرحله تأیید موقعیت هدف بود.

جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، روز پنج‌شنبه در یک نشست خبری در پاسخ به پرسشی درباره این حمله گفت: «ما در حال بررسی آن هستیم، چون بدیهی است که این موضوع برای ما اهمیت دارد. می‌خواهیم بدانیم چه اتفاقی افتاده است.»

فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) که مسئولیت عملیات نظامی در منطقه را بر عهده دارد، اعلام کرد از گزارش‌های مربوط به تلفات غیرنظامیان آگاه است و «در حال بررسی آن‌ها» است، اما از ارائه جزئیات بیشتر خودداری کرد.

تیم هاوکینز، کاپیتان نیروی دریایی آمریکا و سخنگوی سنتکام، با استفاده از مخفف نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت: «ارتش آمریکا هرگز غیرنظامیان را هدف قرار نمی‌دهد؛ برخلاف سپاه پاسداران.»

مقام‌ها همچنین در حال بررسی احتمال دیگری برای علت انفجار خانه هستند، از جمله سقوط یک موشک پدافند هوایی. با این حال، فرد آگاه از عملیات و کارشناسان تسلیحاتی به طور مستقل گفته‌اند که چنین سناریویی بسیار بعید است.

این فرد افزود برج مخابراتی تنها هدفی بود که برای حمله در کوهستک تعیین شده بود؛ موضوعی که این احتمال را رد می‌کند که خانه به طور عمدی هدف قرار گرفته یا با هدف دیگری اشتباه گرفته شده باشد.

واشنگتن پست با بررسی و راستی‌آزمایی عکس‌ها و ویدئوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی از شب حمله و پیامدهای آن، موقعیت‌ها و فاصله‌های دقیق را تعیین کرده است.

پیش از این نیز نیویورک تایمز و خبرگزاری رویترز جزئیاتی از این حمله منتشر کرده بودند.

این بمباران به فهرست رو به افزایش حملات آمریکا که در طول شش ماه جنگ جاری به کشته شدن غیرنظامیان منجر شده‌اند، افزوده می‌شود؛ جنگی که اکنون وارد مرحله‌ای از آتش‌بس شکننده شده و گهگاه با حملات پراکنده همراه است.

دولت دونالد ترامپ نگرانی‌های مطرح‌شده از سوی قانون‌گذاران و گروه‌های حقوق بشری را رد کرده است. این منتقدان می‌گویند انجام حملات هوایی بدون توجه کافی به حضور غیرنظامیان در اطراف اهداف، نقض حقوق بین‌الملل محسوب می‌شود. پنتاگون نیز تا حد زیادی دفتری را که بر کاهش آسیب به غیرنظامیان تمرکز داشت منحل کرده و کارکنان مسئول بررسی چنین حوادثی را به بخش‌های دیگر منتقل کرده است.

به گزارش رسانه‌های دولتی ایران، در ساعات اولیه آغاز جنگ در ماه فوریه، یک حمله هوایی به یک مجموعه نظامی ایران [در میناب] به مدرسه‌ای در نزدیکی آن اصابت کرد و دست‌کم ۱۷۵ نفر، که بسیاری از آن‌ها کودک بودند، کشته شدند. واشنگتن پست پیش‌تر گزارش داده بود که آن حمله در نتیجه خطایی ناشی از استفاده از اطلاعات قدیمی در فرایند هدف‌گیری رخ داده بود.


دکل آسیب‌دیده در یک مجتمع مخابراتی که توسط جت‌های نیروی دریایی ایالات متحده هدف قرار گرفت / عکس: مسعود محمدی/خبرگزاری آسوشیتدپرس

ویدئویی که جمعیت هلال احمر ایران از شب حمله به مراسم عروسی منتشر کرد، افرادی را نشان می‌داد که با چراغ‌قوه به سوی ساختمان‌های آسیب‌دیده می‌دویدند و نیروهای امدادی نیز ظاهراً با شلنگ در حال خاموش کردن آتش بودند.

جمعیت هلال احمر ایران در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «در فهرست جدید جنایت‌های جنگی و حملات ارتش آمریکا به اهداف غیرنظامی در ایران، پس از مدارس، ورزشگاه‌ها و خانه‌های مسکونی، اکنون مراسم عروسی را نیز به این فهرست اضافه کنید...»

هنوز مشخص نیست چرا بمبی که در حمله روز سه‌شنبه استفاده شد به هدف تعیین‌شده اصابت نکرد. کارشناسان تسلیحاتی می‌گویند مهمات هدایت‌شونده به چندین قابلیت دقیق از جمله مختصات GPS متکی هستند و تقریباً همیشه به هدف مورد نظر برخورد می‌کنند. انحراف از مسیر بسیار نادر است و معمولاً ناشی از اطلاعات نادرست، خطای انسانی یا نقص فنی در خود سلاح است.

فرد آگاه از حادثه گفت مهماتی که برای هدف قرار دادن مجموعه برج استفاده شدند، بمب‌های سرشی آمریکایی موسوم به «سلاح مشترک دورایستای حمله» (JSOW) بودند.

ترور بال، تحلیلگر فنی تسلیحات در مؤسسه Armament Research Services و کارشناس سابق خنثی‌سازی مهمات انفجاری ارتش آمریکا، گفت تصاویر منتشرشده از یک شبکه خبری دولتی ایران بقایایی از تسلیحات را نشان می‌دهد که با بالک انتهایی و بدنه بمب‌های JSOW مطابقت دارد.

واشنگتن پست نتوانسته است به‌طور مستقل تأیید کند که این قطعات واقعاً از محل حادثه جمع‌آوری شده‌اند.

بال گفت نوع خسارت مشاهده‌شده با یکی از مدل‌های JSOW سازگار است که از دو کلاهک جنگی با مجموع حدود ۱۹۳ پوند (حدود ۸۷ کیلوگرم) مواد منفجره استفاده می‌کند. به گفته او، شکل یکنواخت گودال ایجادشده و پراکندگی ترکش‌ها بر روی ساختمان و بناهای اطراف نشان می‌دهد که مهمات مستقیماً به سقف اصابت کرده یا درست بالای آن منفجر شده است.

او احتمال‌های دیگر، از جمله سقوط یک موشک پدافند هوایی ایران روی خانه یا انفجار یک انبار تسلیحاتی در نزدیکی محل را رد کرد و گفت در آن صورت الگوی خسارت و آثار ترکش‌ها به شکل محسوسی متفاوت می‌بود.

مارک کانسیان، مشاور ارشد اندیشکده «مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی» (CSIS)، گفت بمب‌های JSOW در مسیر حرکت به سوی هدف قابلیت به‌روزرسانی دستی دارند و این احتمال وجود دارد که به دلیل هدف گرفتن بخشی بسیار باریک از برج، از مسیر منحرف شده باشند.

کانسیان افزود بعید است که اخلال الکترونیکی یا هرگونه مداخله مشابه به تنهایی بتواند مسیر پرواز یک JSOW را مختل کند، زیرا این سلاح‌ها از سامانه‌های هدایت مکمل بهره می‌برند. او پس از بررسی تصاویر و سایر جزئیات گفت «بسیار محتمل» است که حملات به برج و خانه توسط نیروهای آمریکایی انجام شده باشد.

وس برایانت، که پیش‌تر به عنوان متخصص هدف‌گیری در نیروهای عملیات ویژه نیروی هوایی آمریکا خدمت کرده بود، گفت برنامه‌ریزان نظامی موظف‌اند هنگام حمله در مناطق مسکونی، محیط اطراف هدف را نیز به دقت بررسی کنند.

برایانت که بعدها در دفتر پنتاگون برای کاهش آسیب به غیرنظامیان فعالیت داشت، گفت: «باید پیش از حمله، الگوی زندگی غیرنظامیان در منطقه مشخص شود و هر سازه‌ای که در مجاورت ساختمان هدف قرار دارد، به طور کامل ارزیابی و شناسایی شود.»



نظر شما درباره این مقاله:








بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 06.09.2026, 22:50

بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران




نظر شما درباره این مقاله:








وضعیت جسمی ترانه رحیمی بحرانی گزارش شده است
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 06.09.2026, 22:47

وضعیت جسمی ترانه رحیمی بحرانی گزارش شده است




نظر شما درباره این مقاله:








شاخه‌ی اقتصادی «محافظه‌کاری فقهی»
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 06.09.2026, 21:42

نقدی بر موسی غنی‌نژاد

شاخه‌ی اقتصادی «محافظه‌کاری فقهی»


شهرام اتفاق

مقدمه

«محافظه‌کاری فقهی» یک جریان فکری و سیاسی قدرتمند در کشور است که چهره‌ی واقعی خودش را در پشت یک «ماسک لیبرال» پنهان می‌کند. در نوشته‌ی قبلی خودم محمد قوچانی را به‌عنوان برجسته‌ترین نماینده‌ی شاخه‌ی سیاسی این جریان معرفی کردم[۱] و توضیح دادم که این جریان، چگونه با ابزار «چپ‌ستیزی» و «روشنفکری‌دینی‌ستیزی» می‌کوشد تا دستگاه فقاهت را از زیر ضرب خارج کند.

اکنون قصد دارم تا از موضع یک «لیبرالِ سکولار دموکرات»، به سراغ شاخه‌ی اقتصادی این جریان بروم و دوست و آموزگار بزرگوارم جناب موسی غنی‌نژاد را به‌عنوان یکی از نمایندگان برجسته‌ی شاخه‌ی اقتصادی «محافظه‌کاری فقهی» در ایران معاصر معرفی کنم. مدت‌ها بود که از نقد ایشان اکراه داشتم؛ اما گمان می‌کنم که در دوره‌ای بحرانی قرار داریم و ناچارم تا به صراحت، دغدغه‌ی خاطرم را درباره‌ی «چاله‌ی محافظه‌کاری فقهی» بنویسم. در این نوشته نیز نشان خواهم داد که:

۱. نزاع میان غنی‌نژاد با چپ‌ها و روشنفکران دینی (نظیر شریعتی، سروش و...)، در واقع کوششی برای تبرئه‌ی دستگاه فقاهت و روحانیت از «وضع موجود» و از «گناه ۵۷» است.
۲. غنی‌نژاد برای سلب مسئولیت از روحانیت و فقاهت، درباره‌ی بخش‌هایی از مهم‌ترین ویژگی‌های اقتصاد ایران سکوت می‌کند.
۳. غنی‌نژاد می‌کوشد تا خود را مجزا و مبرّا از «اصلاح‌طلبان» نشان دهد، اما یکی از بازیگران مهم جبهه‌ی «اصلاح‌طلبان» در ایران است.
۴. هم‌چون سایر «محافظه‌کاران فقهی»، از یک ماسک «لیبرال» بهره می‌جوید.

استخراج «بازار آزاد» و «مدرنیته» از دستگاه فقهی

غنی‌نژاد، علی شریعتی را به دلیل ارائه‌ی تفسیری سوسیالیستی از اسلام شیعه به دفعات نکوهش کرده است و از جمله همین اواخر، در مناظره‌ای با میلاد دخانچی، شریعتی را به دلیل این‌که دین را ابزار پروژه‌ی خودش کرده مذمت می‌کند. اما خود غنی‌نژاد در رویکردی مشابه سال‌هاست که کوشیده تا تفسیری «بازار آزاد»ی از فقه عرضه بدارد و نشان دهد که چه پیوند عمیق و دیرینه‌ای میان فقه شیعه و مدرنیته برقرار بوده و هست.

غنی‌نژاد در آن مناظره خطاب به دخانچی می‌گوید که «نود درصد روحانیون سنتی حرفشان درست است، فقه سنتی راجع به انسان واقعی حرف می‌زند، پوشش اجباری از فقه سنتی درنمی‌آید، فقه سنتی عبارت است از اداره‌ی جامعه با سنت‌ها و با قواعد حقوقی فقهی، قواعدی حقوقی که مربوط به انسان واقعی می‌شود. قواعدی درباره‌ی این‌که چگونه معامله بکنم؟ غش در معامله نباشد، معامله‌ی درست چیست؟ معامله‌ی غلط چیست؟ حقوق مدنی ما بر پایه‌ی این فقه درست شده است و حقوق مدرن با حقوق فقهی خویشاوندی دارد».[۲]

این‌ها مطالب تازه‌ای نیستند و غنی‌نژاد پس از پیوستن به این جریان فکری و سیاسی، مدافع پروپاقرص فقه شده است. به‌عنوان نمونه، غنی‌نژاد در جای دیگری نیز ادعا کرده بود که:

    > بخش دنیوی اسلام که می‌تواند بسیار مدرن و برای زندگی امروزی ما کارساز باشد بخش فقه و حقوق اسلام است.[۳]

او همان‌جا در نقد مواضع ضد فقهی و ضد روحانیتی شریعتی و سروش می‌نویسد:

    > ... یکی دیگر از ویژگی‌های فکری شریعتی که بر روشنفکران دینی پس از او تاثیر بسیار گذاشته، نقد او بر فقه است... شریعتی به‌شدت با فقها و روحانیون مخالف بود... شهید مطهری و روحانیون دیگر با شریعتی مساله داشتند... طرز فکر شریعتی یعنی شیعه‌ای که او تبلیغ می‌کرد، اسلام بدون فقها و بدون روحانیون بود... مثلاً سروش معتقد است فقها انحصار قدرت سیاسی را به دست گرفته‌اند و از این منظر فقه را رد می‌کند و البته از شریعتی هم همیشه در کل دفاع می‌کند.[۴]

اما روایتی که غنی‌نژاد درباره‌ی «فقه» برای‌مان تعریف می‌کند و تصویر رمانتیک او از این مقوله، مطابقتی با دنیای واقعی فقه ندارد:

الف – اجماع و اختلاف در فقه و آثار آن بر حکمرانی

احکام شریعت یا قواعد فقهی در اسلام شیعه، همواره متکی به چهار منبع «کتاب»، «سنت»، «اجماع» و «عقل» بوده‌اند یا قرار بوده که باشند. در تمام تاریخ شیعه، فقها (از فقهای سنتی مورد وثوق غنی‌نژاد گرفته تا انواع دیگر فقاهت)، همگی در مورد برخی مسائل، از جمله «نابرابری زن و مرد» یا مثلاً «نابرابری مسلمان و غیرمسلمان» و نظایر آن اجماع داشته‌اند. یا مثلاً تمامی فقها در این مورد اجماع داشته‌اند که یک مسلمان به دلیل قتل یک غیرمسلمان نباید قصاص شود، اما مجازات کشتن یک مسلمان به دست یک غیرمسلمان حتما قصاص خواهد بود. این‌ها مواردی هستند که در تعارض بنیادین با حقوق اساسی افراد در لیبرالیسم هستند. (پیوست شماره‌ی ۱)

مسائلی هم وجود دارند که مورد وفاق فقهای شیعه نیست و احکام مجتهدان کمی با هم فرق می‌کند. مثلاً آیت‌الله سید حسین بروجردی نماینده‌ی برجسته‌ی فقه سنتی (از جرگه‌ی فقهای سنتی مورد وثوق غنی‌نژاد)[۵]، بر این رأی بود که «خرید و فروش آلات لهو مثل تار و ساز حتی سازهای کوچک حرام است.»[۶] درحالی‌که برخی از فقها استفاده‌ی حلال از آلات موسیقی برای اهداف عقلایی را مجاز دانسته‌اند. در این موارد نیز تکلیف روشن است. از بین تفاسیر مختلف، آن تفسیر فقیهی‌ای لازم‌الاجرا بوده و حکم قانون را خواهد داشت که به «کانون قدرت» نزدیک‌تر باشد. به‌عنوان نمونه، وزارت ارشاد با استناد به «قوانین موضوعه» مجوز برگزاری یک کنسرت را در مشهد صادر می‌کند، اما یک فقیه در مشهد، با استناد به «عرف» و «شرع» آن را حرام اعلام می‌کند و کنسرت در روز برگزاری تعطیل می‌شود. فقیه مشهدی مقید به «عرف» محلی و تفسیر «شرعی» خودش است و «قانون» برآمده از «دولت فقهی» در تهران را قبول ندارد. در این موارد نیز امیدی به آشتی دادن لیبرالیسم با فقاهت نیست؛ چرا که حقوق اساسی افراد (مانند بهره‌مندی از ساز یا کنسرت)، تابعی از تفسیرهای شرعی متفاوت این یا آن فقیه خواهد بود.

افزون بر آن‌چه گفته شد، دستگاه فقهی همواره بروندادهای دیگری هم از گذشته تا کنون داشته است که نمی‌شود سخنی از آن‌ها نگفت:

▪️جمعیت فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی که تفسیر فقهی‌شان سبب ترور کسروی، هژیر، رزم‌آرا و... شد.
▪️گروهی که در باب «فقه هسته‌ای» قرائت فقهی ویژه‌ای دارند و در حال ترویج و انتشار آثارشان هستند.[۷]
▪️شاخه‌ای دیگر، که به تحلیل فقهی درباره‌ی فناوری کریسپر (CRISPR) در محصولات کشاورزی می‌پردازد.[۸]
▪️گروهی از رهروان فقه، که کاربرد قواعد فقهی را برای مواجهه با کنوانسیون‌های آب‌های بین‌المللی تبیین و تفسیر می‌کنند.[۹]
▪️عده‌ای دیگر نیز در کار تعیین موازین فقهی در جراحی زیبایی و پزشکی هستند.[۱۰]

غنی‌نژاد ادعا می‌کند که می‌توان یک شاخه از آن‌چه را که به‌عنوان «فقه مطلوب» در ذهن دارد، به دل‌خواه جدا کرده و آن را به رسمیت بشناسد و بقیه‌ی شاخه‌ها و برگ‌های این درخت سترون را هرس کرده و دور بریزد؛ درحالی‌که دستگاه فقهی هرگز ضمانتی نداده تا همواره در همان چارچوب دل‌بخواهی غنی‌نژاد و جریان «محافظه‌کاری فقهی» باقی بماند.

ب – آیا فقه سنتی با لیبرالیسم سازگار است؟

غنی‌نژاد به درستی ادعا می‌کند که بخشی از فتواهای فقها مربوط به امور کسب‌وکار، معامله و تجارت است: «قواعدی درباره‌ی این‌که چگونه معامله بکنم؟ غش در معامله نباشد، معامله‌ی درست چیست؟ معامله‌ی غلط چیست؟» اما آیا قواعد مزبور با درک لیبرالیستی از اقتصاد هم‌خوانی دارد؟ پاسخ کاملاً منفی است.

به‌عنوان نمونه، آیت‌الله بروجردی (از جرگه‌ی فقهای سنتی مورد وثوق جریان «محافظه‌کاری فقهی»)، در دوران خودش، هرگونه داد و ستد با بهائیان را از هر قسم حرام اعلام کرده بود. بنا به حکم فقهی بروجردی، راه دادن آنان به حمام، اجاره دادن املاک و وسائط نقلیه به ایشان، معالجه نزد آن‌ها و اصلاح سر و صورت آنان، هر گونه انجام معاملات شرعیه از قبیل جعاله و... با بهائیان ممنوع بود.[۱۱]

از دیگر اقدامات آیت‌الله بروجردی، حرام اعلام کردن محصولات کارخانه‌ی «پپسی‌کولا» در ۱۳۳۹ بود؛ چون گمان می‌رفت که این کارخانه متعلق به بهائیان باشد. این ماجرا حتی بعد از انقلاب هم شرکت زمزم را به‌عنوان وارث پپسی‌کولا با مشکلاتی مواجه کرده بود.[۱۲] (پیوست شماره‌ی ۲)

حتی مستنداتی منتشر شده و عده‌ای ادعا می‌کنند که آیت‌الله بروجردی افزون بر همه‌ی این محدودیت‌های اقتصادی و تجاری یادشده، آزار و خشونت‌ورزی علیه بهائیان را نیز مجاز دانسته بود.[۱۳]

آیا این همان بخش از فقه و حقوق اسلام است که به زعم غنی‌نژاد «می‌تواند بسیار مدرن و برای زندگی امروزی ما کارساز باشد»؟

ج - آیا چیزی به نام «اسلام غیرسیاسی» وجود خارجی دارد؟

غنی‌نژاد اصرار دارد تا به ما بقبولاند که اسلام اصیل هیچ‌گاه سیاسی نبوده است و سیاسی شدن آن، صرفاً یک پدیده‌ی متأخر و ناشی از خباثت امثال شریعتی‌ها و ایدئولوژی‌های معاصر است.[۱۴]

اما برخلاف ادعای غنی‌نژاد، اسلام از روز اول یک دین سیاسی بوده است. در مقایسه با پیامبران مسیحی و یهود، پیامبر اسلام، یگانه پیامبری بود که یک «حکومت» تشکیل داد.[۱۵] حکومت پیامبر اسلام تمامی گستره‌های سیاسیِ «قانون‌گذاری»، «قضاوت» و «مجریه» را در مدینةالنبی در بر می‌گرفت. از این‌رو مسلمانان، به استناد آن پیشینه و سنت به‌جا مانده از پیامبر اسلام، همواره دلایل بیش‌تری برای پیوند زدن میان دین و سیاست داشته‌اند. روحانیت شیعه در ایران نیز، تقریباً هیچ‌گاه دو حوزه‌ی سیاسیِ «قانون‌گذاری» و «قضاوت» را رها نکرده‌اند و پس از ۵۷، بر قوه‌ی «مجریه» نیز سیطره یافته‌اند.

بنابراین برخلاف راهکار فقهی غنی‌نژاد، تحقق «جدایی دین از سیاست»، مستلزم برقراری سکولاریسم است؛ نه داستان‌پردازی درباره‌ی وجود یک نوع «اسلام غیرسیاسی و لیبرال».

د - استفاده‌ی ابزاری از دین؟

چهارم این‌که، غنی‌نژاد بارها به دیگران هشدار داده و می‌دهد که از دین استفاده‌ی ابزاری نکنند.[۱۶]

اما اگر کوشش برای کشف سوسیالیسم از درون اسلام، استفاده‌ی ابزاری از دین باشد، تلاش برای کشف لیبرالیسم و مدرنیته از فقه هم دست کمی از آن ندارد. طبعاً اگر خطای علی شریعتی اکتشاف سوسیالیسم از درون اسلام شیعه است، متقابلاً جریان فکری و سیاسی «غنی‌نژاد، قوچانی و...» نیز در حال ارتکاب خطایی مشابه بابت استخراج مدرنیته و اقتصاد بازار از دل اسلام شیعه و «فقه سنتی» هستند.

بخش دنیوی فقه: انفال

غنی‌نژاد ساختار جمهوری اسلامی را نشانه‌ی عقلانیت آیت‌الله خمینی دانسته و می‌گوید:

    > «جمهوری اسلامی» درایت آقای خمینی بود که متوجه شد اگر در سال ۱۹۷۹ یعنی اواخر قرن بیستم بگوییم حکومت اسلامی درست کنیم باید شکلش امروزی باشد.[۱۷]

او هم‌چنین در مناظره با یاسر جبرائیلی توضیح می‌دهد که اقتصاد ایران، اقتصادی دستوری، غیررقابتی و رفاقتی است.[۱۸]

اما به نظر نمی‌رسد که این جملات بیان‌گر وضعیت واقعی «اقتصاد سیاسی ایران» باشند. در واقع ساختار «جمهوری اسلامی» بسیار پیچیده‌تر از تصویر تقلیل‌گرایانه‌ای است که غنی‌نژاد آن را ترسیم می‌کند.

پیکربندی نظام حکمرانی جمهوری اسلامی، دورکنی و محصول مهندسی اجتماعی آیت‌الله خمینی بوده است. یک رکن نظام حکمرانی از «سازمان دولت» و رکن دیگر آن از «سازمان ولایت فقیه» تشکیل شده است و هر دو رکن در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی فعالند. در حوزه‌ی اقتصادی، بخشی از منابع سرزمینی و اموال عمومی در اختیار رکن «سازمان دولت» قرار دارد و مابقی آن که «انفال» نامیده می‌شود، تحت مالکیت «سازمان ولایت فقیه» است. به این اعتبار، نظام حکمرانی به دو ساحت موازی سیاسی و دو ساحت موازی اقتصادی تقسیم شده است.

انفال در اصطلاح فقهی عبارت است از غنائم و موهبت‌های منقول و غیرمنقول اعم از قله‌ی کوه‌ها، دریاها، زمین‌های موات، بستر رودخانه‌ها، اموال بدون وارث، غنائم جنگی و غیره که در زمان غیبت امام معصوم در اختیار ولی فقیه به‌عنوان حاکم اسلامی قرار می‌گیرد.[۱۹] این اصل فقهی در اصل ۴۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز آمده است.[۲۰]

«ستاد اجرایی فرمان امام»، «آستان قدس رضوی»، «آستان حضرت معصومه»، «سازمان اوقاف»، «کمیته‌ی امداد امام خمینی»، «بنیاد مستضعفان»، «بنیاد مسکن انقلاب اسلامی»، «بنیاد پانزده خرداد»، «بنیاد علوی»، «سازمان اقتصادی کوثر»، «سازمان صدا و سیما» و غیره، جملگی انفال محسوب می‌شوند. هر کدام از این سازمان‌ها نیز به نسبت‌های مختلفی مالک شرکت‌ها، مؤسسات اقتصادی، زمین‌ها و اراضی بسیار بزرگ هستند و از منابع سرزمینی گوناگونی (مانند نفت، معادن و غیره) برای فعالیت‌های اقتصادی خودشان برخوردارند.

به‌عنوان نمونه، «بنیاد پانزده خرداد» مالک مجموعه‌ای از اموال و کارخانه‌های مصادره‌شده پس از انقلاب ۵۷ است؛ بنگاه‌هایی نظیر: گروه صنعتی سپنتا (و ۷ شرکت زیرمجموعه‌اش) تولیدکننده‌ی لوله و پروفیل فولادی، شرکت صنایع فلزی ایران در صنایع فولادی، شرکت پاکینه‌شوی (تولیدکننده‌ی مواد شوینده و بهداشتی) و شرکت تولی‌پرس، شرکت تولید دارو و شرکت غذایی کیوان و شرکت‌های معدنی سجاد، نوآور، توسعه باغات سبز و صنایع جانبی، صنعتی و سرمایه‌گذاری سپنتا (صنعتی سپنتا)، صنعتی و تولیدی آلومرول، گروه صنعتی نقش ایران، دفتر خدمات مسافرتی ایرانتور (ایران تور)، شیمی دارویی ریحانه اصفهان، تولیدات پتروشیمی قائد بصیر، مؤسسه صندوق قرض‌الحسنه ایثار بنیاد، بازرگانی تعاهد وحدت، سرمایه‌گذاری البرز، کارخانجات پارس ماشین، کشت و صنعت پیاذر، لاله‌های خرداد (کشت و صنعت لاله‌های ۱۵ خرداد)، تجارتی پایور ایران، افشره، کی.بی.سی.، کامپیوتر البرز، تکنو صنایع، پخش البرز، البرز دارو، ایران دارو، مهنام، ویتانا، تولید فرآورده‌های شیمیائی ایران، تولیدی سولفاتیک، تولیدی سولفات شاهد اراک، داروسازی سبحان، فرآورده‌های شیمی‌درمانی سبحان، صنایع بسته‌بندی البرز.[۲۱]

غنی‌نژاد معتقد است که:

    > بخش دنیوی اسلام که می‌تواند بسیار مدرن و برای زندگی امروزی ما کارساز باشد بخش فقه و حقوق اسلام است.[۲۲]

اما غنی‌نژاد از جایگاه یک اقتصاددان توضیح نمی‌دهد که ویژگی‌های «مدرن» بودن «انفال» در فقه شیعه چیست؟ آیا از نگاه غنی‌نژاد تبعات اقتصادی این پدیده‌ی فقهی خوب است یا بد است؟ آیا به توسعه‌ی اقتصادی کشور کمک می‌کند یا مسیر توسعه را منحرف می‌سازد؟

نفت و انفال

غنی‌نژاد به کرات در نقد ملی کردن نفت از سوی مصدق سخن گفته است؛ موضوعی که مربوط به ۷۵ سال پیش است و البته من نیز در این مورد با او هم‌نظر و هم‌عقیده‌ام.[۲۳] اما هیچ‌گاه از جایگاه یک اقتصاددان، به سراغ انتقال مالکیت نفت از «ملی» به «انفال» نرفته است و درباره‌ی سود و زیان آن اقدام فقهی سخن نگفته است.

واقع امر از این قرار است که مالکیت نفت نیز در این سال‌ها، طی سه مرحله از «ملی» به «انفال» منتقل شده است:

گام اول – انتقال مالکیت: در سال ۱۳۶۶، ماده ۲ قانون نفت ۱۳۶۶ به شرح زیر تصویب شد:

    > منابع نفت کشور جزء انفال و ثروت‌های عمومی است و طبق اصل ۴۵ قانون اساسی در اختیار حکومت اسلامی می‌باشد و کلیه تأسیسات و تجهیزات و دارایی‌ها و سرمایه‌گذاری‌هایی که در داخل و خارج کشور توسط وزارت نفت و شرکت‌های تابعه به عمل آمده و یا خواهد آمد، متعلق به ملت ایران و در اختیار حکومت اسلامی خواهد بود. اعمال حق حاکمیت و مالکیت نسبت به منابع و تأسیسات نفتی متعلق به حکومت اسلامی است که بر اساس مقررات و اختیارات مصرح این قانون به عهده وزارت نفت می‌باشد که بر طبق اصول و برنامه‌های کلی کشور عمل نماید.[۲۴]

گام دوم - انتقال مسئولیت فروش: به‌رغم انتقال مالکیت نفت از ملی به انفال در سال ۱۳۶۶، بهره‌مندی از منافع آن عملاً تا ابتدای دهه‌ی ۱۴۰۰ در اختیار دولت بود.[۲۵] اما از سال ۱۴۰۱ به بعد، مسئولیت فروش نفت نیز به‌تدریج از دولت گرفته شده و بر اساس مصوبات قانونی، به نهادها یا اشخاص غیرتخصصی خارج از دولت (زیرمجموعه‌ی انفال) واگذار شده است. به‌عنوان نمونه، اعطای مجوز فروش نفت به نیروهای مسلح در سال ۱۴۰۱، یک نمونه از انتقال مسئولیت فروش است.[۲۶]

گام سوم - انتقال عواید فروش نفت از دولت به انفال: اما در سومین گام، دولت مسعود پزشکیان بخش اعظم عواید نفتی را از لایحه بودجه‌ی کشور خارج نموده و بودجه را متکی به مالیات نمود.[۲۷] به‌طوری که سهم عواید نفت در بودجه‌ی ۱۴۰۵ تقریباً به حدود ۵ درصد رسید.[۲۸]

طبعاً از غنی‌نژاد انتظار می‌رفت تا درباره‌ی آثار مثبت و منفی این «پدیده‌ی فقهی» در بخش نفت کشور سخن بگوید و توضیح بدهد که از منظر اقتصادی، رویکرد فقهی «انفال»، چگونه «برای زندگی امروزی ما کارساز» بوده است؟

محافظه‌کاری فقهی با نقاب لیبرال

هم‌چنان‌که در نقد خودم به قوچانی نوشتم[۲۹]، جریان فکری و سیاسی «محافظه‌کاری فقهی»، غالباً یک ماسک «لیبرال» بر چهره دارد. اما هر از گاهی فرصتی دست می‌دهد و می‌توان چهره‌ی پشت این ماسک را دید. به یاد داریم که قوچانی در دفاع از غنی‌نژاد و نقد سروش نوشته بود که:

    > لیبرالیسم منوی رستوران نیست که در آن بتوان فقط سالاد یا سوپ سفارش داد و دارای تاریخ، فلسفه و منطقی است که نادیده گرفتن آن به شیر بی‌یال و دم و اشکمی می‌انجامد که چنین شیری را خدا نیافریده است![۳۰]

اما اگر به اندازه‌ی کافی حوصله داشته باشیم تا لابلای آثار قوچانی را جستجو کنیم، درمی‌یابیم که برداشت خود قوچانی از لیبرالیسم نیز هم‌چون منوی رستوران است. قوچانی در کتابش می‌نویسد:

    > از لیبرالیسم نمی‌توانیم کلیت آن را بپذیریم، اصلاً هیچ مکتبی را نمی‌توانیم بدین معنا بپذیریم، اما حکومت قانون را در اسلام می‌توانیم بپذیریم، اقتصاد آزاد را در اسلام می‌توانیم بپذیریم، حقوق انسان را می‌توانیم بپذیریم. در مورد این سه تا اجمالاً می‌توانیم بگوییم مشکلی نیست.[۳۱]

البته مراد قوچانی از «قانون» و «حقوق انسان» فهم لیبرالیستی از آن‌ها نیست و به شرحی که پیش‌تر گفتم[۳۲]، اشاره به قانون و حقوقی دارد که در یک مجلس فقهی و در چارچوب احکام شریعت تدوین شده باشد.[۳۳]

غنی‌نژاد نیز در سال‌های گذشته، نه تنها خود را همه‌جا یک لیبرال معرفی می‌کرد[۳۴]، بلکه درباره‌ی لیبرال بودن او نیز مطالبی نوشته می‌شد. از جمله در نوشته‌ی طویلی تحت عنوان «احیاگران لیبرالیسم» به قلم قوچانی، غنی‌نژاد فردی معرفی می‌شود که بنیان‌های لیبرالیسم جدید را استوار کرده است.[۳۵]

اما غنی‌نژاد پس از قوام یافتن جریان «محافظه‌کاری فقهی»، به‌تدریج حرکت زیگزاگی بین لیبرالیسم و محافظه‌کاری فقهی را پیشه کرده است و به فراخور اوضاع، برخی اوقات «غیرلیبرال» و گاهی دوباره «لیبرال» می‌شود.

به‌عنوان نمونه در یک گفتگوی از پیش برنامه‌ریزی‌شده در «فردای اقتصاد»، از او سوال می‌شود که آیا شما لیبرال هستید؟ غنی‌نژاد پاسخ می‌دهد که لیبرال نیست:

    > چون گفتن این‌که من لیبرالم چیز قشنگی نیست. لیبرال یک واژه‌ی غربی است. یک واژه‌ای که در غرب بار معنایی دارد. آن بار معنایی متفاوتی دارد. اگر اینجا یک‌نفر بیاید و بگوید من لیبرالم یعنی چه؟ من ترجیح می‌دهم که بگویم من آزادی‌خواهم. من طرفدار حکومت قانونم. من خودم را آزادی‌خواه می‌دانم. چرا گفتم من لیبرالم؟ برای این‌که چپ‌ها لیبرالیسم را تبدیل کرده بودند به ناسزا. گفتم حالا که شما [لیبرالیسم را] می‌گویید ناسزا، من [لیبرال] هستم. من مصداق آن ناسزا هستم. خب بیایید با هم بحث کنیم. برای این گفتم من لیبرالم. اما الان شما بپرسید من لیبرالم یا نه، من ترجیح می‌دهم به فارسی بگویم من آزادی‌خواهم. تمام مبارزین مشروطه می‌گفتند ما آزادی‌خواهیم. من هم همان‌طوریم. این ریشه در فرهنگ هزارساله ایران دارد.[۳۶]

دقت کنید؛ منظور از بیان این جملات، ترجمه‌ی واژه‌ی «لیبرالیسم» به زبان فارسی نیست، بلکه منظور این است که غنی‌نژاد آن لیبرالیسم غربی را «با آن بار معنایی‌اش در غرب» قبول ندارد. غنی‌نژاد مدعی است که ما در فرهنگ هزارساله‌ی خودمان نوعی «آزادی‌خواهی» داشته‌ایم که می‌تواند ما را از «لیبرالیسم غربی» بی‌نیاز کند. البته ممکن است عناصری از آن لیبرالیسم غربی به کارمان بیاید.

بنابراین، غنی‌نژاد و قوچانی نیز به سیاق سروش، لیبرالیسم غربی را هم‌چون منوی رستوران می‌بینند و قصد دارند تا فقط سالاد یا سوپ سفارش داده و آن را با نان و پنیر هزارساله‌ی محلی نوش جان کنند و البته هم‌زمان به سروش هم ناسزا بگویند و متهمش کنند که چیزی از لیبرالیسم نفهمیده است.

اما دیری نمی‌پاید که غنی‌نژاد فراموش می‌کند که گفته بود لیبرال نیست و دوباره در تازه‌ترین گفتگوی خودش با دخانچی چندین بار ادعا می‌کند که لیبرال است.

بنابراین واقع امر از این قرار است که قوچانی و غنی‌نژاد برای پنهان نگاه داشتن جریان «محافظه‌کاری فقهی» در پس پرده، با کلمات و مفاهیم بازی می‌کنند.

وانگهی غنی‌نژاد در همان جلسه ضمن ادعای آزادی‌خواهی، از حمله به زندگی خصوصی میشل فوکو دریغ نمی‌کند و او را هم‌جنس‌باز می‌نامد و سطح بحث را از «نقد نظر» به سطح «افشاگری زندگی خصوصی صاحب‌نظر» تنزل می‌دهد؛ رویکردی که با منش یک لیبرال هم‌خوانی ندارد و داوری ما را درباره‌ی «اندیشه»ی فوکو دستخوش تغییر نمی‌کند.

«پادشاهی‌خواه» یا «محافظه‌کار فقهیِ اصلاح‌طلب»؟

اگر «محافظه‌کاران فقهی» در عرصه‌ی تئوریک خود را پشت یک ماسک «لیبرال» پنهان می‌کنند، در عرصه‌ی سیاسی نیز در رویکردی مشابه، «اصلاح‌طلبی» خودشان را در پشت یک ماسک «اپوزیسیون» پنهان می‌کنند.

دفاع غنی‌نژاد از وضعیت اقتصادی پیش از واقعه‌ی ۵۷[۳۷]، غالباً این سوءتفاهم را برای بخشی از جامعه ایجاد کرده که او گرایشاتی به احیای نهاد پادشاهی در ایران دارد و به زبان ساده «پادشاهی‌خواه» است.[۳۸] به‌عنوان نمونه، یک کانال تلگرامی پرمخاطبِ پادشاهی‌خواه، برخی از مطالب غنی‌نژاد را به‌عنوان نشانه‌های پادشاهی‌خواهی او منتشر می‌کند.[۳۹]

به‌علاوه، غنی‌نژاد در گفتگو با رسانه‌ی باضیا در پاسخ به این پرسش که آیا شما اصلاح‌طلب هستید، پاسخ می‌دهد که من اصلاح‌طلب نیستم، اما دوستان اصلاح‌طلب زیادی دارم.[۴۰] هم‌چنین در مناظره با حمیدرضا جلایی‌پور در رسانه‌ی آزاد، از موضع یک منتقد اصلاح‌طلبی سخن می‌گوید.[۴۱]

اما واقع امر از این قرار است که غنی‌نژاد، نه تنها با براندازی، اعتراضات خیابانی یا گذار مخملی مخالف است، بلکه شیوه‌های مسالمت‌آمیز مقاومت مدنی مانند اعتصاب سراسری را نیز نادرست می‌داند. به‌علاوه در تمام طول این سال‌ها، اطلاعیه‌هایی عمومی برای تشویق مردم به شرکت در انتخابات و دفاع از گزینه‌های اصلاح‌طلبان صادر کرده است. از این‌رو، مواضع سیاسی او تفاوتی با معتدل‌ترین نیروهای اصلاح‌طلب و روزنه‌گشای حامی نظام ندارد.

به‌عنوان نمونه، غنی‌نژاد در نشستی تحت عنوان «انقلاب ملی براندازی نیست»، دیدگاه واقعی‌اش را در مورد تحولات اجتماعی در ایران این‌چنین به صراحت بیان می‌کند:

    > حتی با براندازی به صورت انقلاب مخملی هم مخالفم... این‌که بسیاری به خیابان بیایند، الزاماً به معنی این نیست که کار درستی می‌کنند... با نافرمانی مدنی به این شکل یکی بیاید و بگوید اعتصاب سراسری کنید، مالیات ندهید و... موافق نیستم.[۴۲]

در یک نمونه‌ی دیگر، غنی‌نژاد در گفتگو با رسانه‌ی آزاد می‌گوید:

    > بدترین گزینه برای آینده‌ی ایران براندازی است. باعث جنگ داخلی می‌شود. باعث برادرکشی می‌شود. ما که دنبال این نیستیم. کسی دنبال این نیست. براندازی در ایران امکان ندارد مگر با دخالت خارجی؛ آن چیزی که در عراق اتفاق افتاد؛ و در شرایط فعلی ایران هم این اتفاق نمی‌افتد. نه آمریکایی‌ها و نه هیچ کشور دیگری زیر بار این هزینه‌ای که در عراق رفتند، در مورد ایران تکرار نمی‌کنند. بنابراین خیلی از این بابت نگران نیستم. ولی آن تئوری‌های براندازی که خارج‌نشینان تبلیغ می‌کنند، حزب درست می‌کنند و با هم جمع می‌شوند حرف‌هایی می‌زنند، مشکل‌شان این است که جامعه‌ی ایران را نمی‌شناسند. درست است که بعضی جوانان، شعارهای ضد جمهوری اسلامی می‌دهند، ولی واقعیتش را بخواهید، این‌ها دنبال براندازی نیستند؛ این‌ها دنبال اصلاح نظام سیاسی‌شان هستند.[۴۳]

افزون بر همه‌ی این‌ها، مصاحبه‌ها و گفتگوهای روزمره‌ی او با رسانه‌ها نشان می‌دهند که از نگاه غنی‌نژاد، چاره‌ی حل مشکلات کشور، اتخاذ مجموعه‌ای از اصلاحات اقتصادی (آزادسازی قیمت‌ها و...) در چارچوب ساختار سیاسی موجود است و مقالات یا گفتگوهای مستمر منتشرشده از غنی‌نژاد در رسانه‌های اقتصادی، حکایت از چنین باوری دارد.

به‌عنوان نمونه، غنی‌نژاد ۳ ماه پس از جنگ ۱۲روزه، مقاله‌ی مشترکی را درباره‌ی «اصلاح قیمت بنزین با فناوری‌های نوین» منتشر می‌کند و راهکارهایی را برای توزیع بهتر بنزین سهمیه‌ای عرضه می‌دارد.[۴۴] به بیان دیگر، ۳ ماه پس از جنگ ۱۲روزه و در شرایطی که معلوم بود کشور بیش از هر زمان دیگری به «تحولات ساختاری بنیادین» نیاز دارد، غنی‌نژاد هنوز در تلاش است تا با چاره‌جویی‌های دم‌دستی و اصلاحاتی مختصر در این‌جا و آن‌جا، مشکل مملکت را با تغییر الگوی توزیع بنزین حل‌وفصل کند.

بنابراین درک این نکته مهم است که جریان فکری و سیاسی «محافظه‌کاری فقهی» (که ارتباطات وثیقی با حزب کارگزاران سازندگی دارد)، یک جریان اصلاح‌طلب است و مخالفتی آشکار با اپوزیسیون، اعم از «پادشاهی‌خواهان»، «جمهوری‌خواهان» و غیره دارد. در عین حال این جریان اصرار به تداوم حضور در یک فضای مه‌آلود دارد.

این وضعیت، عده‌ای را ترغیب کرده تا پیام‌هایی هشداردهنده درباره‌ی غنی‌نژاد در فضای مجازی منتشر کنند و به آگاهی عمومی برسانند که او صرفاً یک اصلاح‌طلب است و نباید فریب ظاهر منتقدش را بخوریم.[۴۵]

حاکمیت کدام قانون؟

عبارت ترکیبی «حاکمیت قانون» میان ما و «محافظه‌کاران فقهی» صرفاً یک «اشتراک لفظی» است. غنی‌نژاد در مصاحبه‌ی دیگری با قوچانی می‌گوید:

    > وقتی ما مشروطه را داریم، چرا باید خود را لیبرال بنامیم؟ من همان مشروطه‌خواهم. مشروطه چه می‌خواست؟ آزادی در چارچوب حکومت قانون. البته قانون در فرهنگ‌های جوامع تفاوت‌هایی دارد؛ هم‌چنان‌که عرف حاکم بر جوامع عیناً یکسان نیست.[۴۶]

در واقع غنی‌نژاد راجع به «حاکمیت قانون»ی سخن می‌گوید که از یک سو برآمده از فقه و احکام شریعت باشد و از سویی، پای دیگرش در «عرف» باشد؛ احکامی که به زعم او، ریشه در «سنت» دارد. به همین سبب می‌گوید:

    > در اندیشه‌ی دینی که یک پایه‌اش توحید است، از آن حکومت قانون درمی‌آید.[۴۷]

این رویکرد غنی‌نژاد ریشه در نگرش هایک به قانون دارد. در انگلستان و آمریکا، وجه اقتصادی اندیشه‌ی هایک در یک دوره‌ی خاص مورد توجه واقع شد؛ اما دعاوی حقوقی هایک برای جوامع غیراروپایی بسیار واپس‌گرایانه می‌نماید و بسیاری از دعاوی آن منسوخ شده است.

در وجه حقوقی، هایک مدعی است که قوانین هر جامعه‌ای، باید از درون «عرف» و «سنت»های اجتماعی همان جامعه «کشف» و «استخراج» شود و سپس، وظیفه‌ی حقوق‌دانان یا قضات، «تصریح» قوانین اکتشافی مزبور است.[۴۸]

این سخنان برای دفاع از «سنت بازار» در اروپا و تا زمان حیات سوسیالیسم قرن بیستمی مصرف داشت؛ اما دفاع از سنت، برای جوامعی دارای سنت‌های متحجرانه، بسیار زیان‌بار است.

مثلاً در برخی از مناطق ایران، دختران را مجبور می‌کنند تا با پسرعموهایشان ازدواج کنند، یا زنانی را که همسرشان را از دست داده‌اند مجبور می‌کنند تا با برادر همسرشان ازدواج کنند. این «عرف» است. به‌علاوه اگر زن تن به این ازدواج اجباری ندهد، حق حضانت فرزندش را مطابق «احکام فقهی» از دست خواهد داد.[۴۹] ایران یکی از کشورهایی است که آمار قتل‌های ناموسی در آن زیاد است و بخشی از این قتل‌ها ریشه در قواعد عرفی از جمله «ازدواج اجباری» زنان دارند.[۵۰]

هم‌چنان‌که در نوشته‌ی پیشین خودم در نقد قوچانی گفتم، بر اساس منطق «محافظه‌کاری فقهی»، این «احکام شریعت» و «قواعد عرفی» هستند که تکالیف اعضای جامعه را معین می‌کنند. بنابراین «قوانین اسلامی» و «قواعد عرفی» بر «حقوق افراد» تقدم دارند. درحالی‌که در جوامعِ لیبرالِ پای‌بندِ به مبانی مدرنیته، «حق» بر «قانون» تقدم دارد و این «حقوق افراد» است که «قانون» را تعیین می‌کند. «قانون عرفی» نیز بومی است و همه‌شمول نیست و تقدم «حق» بر «قانون» در آن بی‌معناست.

به این اعتبار، «حجاب اجباری» محصول تقدم احکام شریعت بر «حقوق افراد» است. لغو کنسرت در فلان شهر یا ازدواج اجباری زنان در بهمان شهر نیز نتیجه‌ی اولویت «قواعد عرفی» بر «حقوق افراد» است.

در نتیجه، نباید فریب عبارت «حاکمیت قانون» را در گفتمان «محافظه‌کاران فقهی» بخوریم.[۵۱]

مدرنیته و فقاهت

شاید از طنز روزگار باشد که یک اقتصاددان در بیرون حوزه می‌کوشد تا مدرنیته را تبلور فقاهت شیعه نشان دهد و یک حوزوی آن را انکار می‌کند. غنی‌نژاد معتقد است که:

    > اسلام برخلاف مسیحیت فقط دین آخرت نیست؛ دین دنیا هم هست.[۵۲]

درحالی‌که به‌عنوان نمونه، محمدتقی اکبرنژاد (استاد پیشین حوزه و روحانی خلع لباس شده) از موضع یک مدافع «مدرنیته» مدعی است که «مدرنیته» یک مفهوم این‌جهانی است؛ به این معنا که در تفکر مدرن دنیا اصالت دارد نه آخرت. اما برخلاف رویکرد مدرنیته، در دین، اصالت با این‌جهان نیست و آخرت اصالت دارد. از این‌رو در گفتمان دینی آخرت بر دنیا مقدم است. بنابراین به توصیف اکبرنژاد، اهداف دین و مدرنیته با هم متفاوت هستند و به همین سبب، حکومت دینی در عصر مدرن امکان‌پذیر نیست.[۵۳]

غنی‌نژاد در مناظره با دخانچی چیزی به این مضمون می‌گوید که «مدرنیته یک پایه‌ی محکمی در ادیان توحیدی دارد... مدرنیته یک پایه‌اش توحید است که از آن حکومت قانون درمی‌آید و یک پایه‌اش انسان آزاد است... جان لاک و کانت، که هر دوی ایشان در زندگی شخصی‌شان مؤمنان مسیحی واقعی هستند و پایه‌ی مدرنیته را آن‌ها گذاشته‌اند.[۵۴]

آن‌چه غنی‌نژاد در این جملات برای چسباندن دین به مدرنیته و چسباندن دین به حاکمیت قانون می‌گوید سرشار از ایراد و ابهام است:

الف - جوامع توحیدی و مدرنیته
برخلاف ادعای غنی‌نژاد، جوامع چندخدایی همواره از سطح رواداری افزون‌تری نسبت به جوامع توحیدی برخوردار بوده‌اند و بسیار بیش از جوامع توحیدی از مدرنیته، کثرت‌گرایی و الزامات دنیای مدرن استقبال کرده‌اند. تعداد پژوهش‌ها و مقالات منتشرشده در این باره فراوان است.[۵۵]

یونان باستان به‌عنوان زادگاه فلسفه، فلسفه‌ی سیاسی و اندیشه‌ی سیاسی، یک جامعه‌ی چندخدایی بوده است. بخشی از مهم‌ترین مفاهیم حقوق و قانون نیز در جامعه‌ی چندخدایی روم متولد شدند. در دوران معاصر، کشورهای آسیای جنوب شرقی را کشورهای چندخدایی می‌شناسند و این کشورها، با سهولت بیش‌تری با مدرنیته‌ی غربی کنار آمده‌اند. (پیوست شماره‌ی ۳)

ب - تفاوت‌های اسلام با مسیحیت
گروهی از صاحب‌نظران مانند کارل اشمیت[۵۶] و کارل لوویت[۵۷] بر این گمان هستند که مدرنیته‌ی امروز، محصول تطور در درون الهیات مسیحی است و از الگویی به نام «نظریه‌ی تداوم» دفاع می‌کنند. متقابلاً گروه دیگری از نظریه‌پردازان مانند هانس بلومنبرگ[۵۸]، بر این باور هستند که مدرنیته، در اثر بروز یک جدایی و شکاف بنیادین میان تفکر مسیحی و تفکر جدید رخ داده است. گروه دوم را مدافع «نظریه‌ی گسست» می‌نامند.[۵۹] اما چه ما طرفدار «نظریه‌ی تداوم» باشیم و چه حامی «نظریه‌ی گسست»، اساساً دین اسلام را نمی‌توانیم مساوی با مسیحیت فرض کنیم.

برخلاف تصور غنی‌نژاد، مدافعان «نظریه‌ی تداوم» معتقدند که عاملی که در دین مسیحیت به کمک مدرنیته آمده و مددکار آن بوده است، نه پایبندی به توحیدی از نوع یهود یا اسلام، بلکه باور به ثنویت بوده است. تثلیث یا سه‌گانگی (Trinity)، به‌عنوان یکی از مفاهیم بنیادینِ مسیحیت به این معناست که ما با سه نمود الهی شامل خدای پدر، خدای پسر و روح‌القدس مواجه هستیم.

مایکل آلن گیلسپی[۶۰] به تفاوت مهمی میان اسلام و مسیحیت اشاره کرده و توضیح می‌دهد که در نزد مسیحیان، عیسی مسیح فرزند پروردگار است و «منزلت شبه‌‌الهی انسان» در مسیحیت، به شکل‌گیری نوعی اومانیسم (انسان‌محوری) در مدرنیته کمک می‌کند. گیلسپی توضیح می‌دهد که به همین دلایل، توحیدی بودن اسلام در جهتی معکوس، آن را از اومانیسم و لیبرالیسم دور می‌کند.[۶۱] مارسل گُشه[۶۲] نیز هم‌چون گیلسپی، تجسد و تثلیث را موتور محرکه‌ی حرکت به سوی مدرنیته می‌داند.[۶۳]

ج - مذهبی بودن لاک و کانت
به توصیف گیلسپی، این دین‌دار بودن جان لاک نبود که سبب شکل‌گیری مفاهیم «حقوق طبیعی» در نزد او شد، بلکه منطقی اومانیستی نشأت‌گرفته از تجسد و تثلیث در آموزه‌های مسیحیت بود که لاک را به آن سو سوق داد.[۶۴]

این قاعده در مورد کانت، نیوتن یا مندلیف هم صادق است. تدوین نظریه‌ی «اخلاق» توسط کانت، یا کشف قوانین فیزیک توسط نیوتن، یا کشف جدول تناوبی عناصر توسط مندلیف، هیچ ارتباطی با دین‌دار بودن یا نبودن آن‌ها ندارد.

د - اسلام فقاهتی به اصلاح دینی نیاز ندارد!
کوشش‌های ساختارشکنانه‌ی روشنفکران دینی برای «اصلاح دینی»، روحانیت را خشمگین و ناخشنود می‌کند. اشاره‌ی غنی‌نژاد به مرتضی مطهری هم بیان‌گر وجود چنین تضادی است:

    > شریعتی به‌شدت با فقها و روحانیون مخالف بود... شهید مطهری و روحانیون دیگر با شریعتی مساله داشتند.[۶۵]

به همین سبب نیز «محافظه‌کاران فقهی» به نیابت از روحانیت و فقاهت، همواره در حال نبرد با روشنفکران دینی هستند.

مشروطه

دست‌کم سه نظریه درباره‌ی چگونگی «تکوین و پیروزی مشروطه» مطرح است:

۱. مشروطه رویدادی «سکولار» بود و مشروطه‌طلبان سکولار سهم اصلی را در تحقق آن داشتند.
۲. مشروطه رویدادی «آخوندی» بود و فقهای شیعه سهم اصلی را در تحقق آن داشتند.
۳. مشروطه رویدادی «اصلاح دینی» بود و بهائیان و ازلی‌ها سهم اصلی را در تحقق آن داشتند.

دفاع از نظریه‌ی دوم (یعنی مشروطه‌ی آخوندی)، وجه مشترک «محافظه‌کاران فقهی» و بخشی از «روشنفکران دینی» است و هر دو معتقدند که «در دوران مشروطه رهبران هر دو گروه مشروطه‌خواه و مشروعه‌خواه چند روحانی شاخص بودند.»[۶۶]

فرض کنیم که ما نیز نظریه‌ی مشروطه‌ی آخوندی را از غنی‌نژاد و قوچانی بپذیریم. آیا دین در جامعه‌ی امروز ایران همان مرجعیت ۱۲۰ سال پیش را دارد؟ غنی‌نژاد در مناظره با دخانچی می‌گوید «دین بین مردم محبوبیت دارد.» اما دعاوی غنی‌نژاد متکی به شواهد علمی نیست.

پیمایش‌ها و نظرسنجی‌های چند ساله‌ی اخیر از جمله گزارش مؤسسه‌ی گمان (۱۳۹۹)، گزارش وزارت ارشاد (۱۴۰۲) و گزارش معاونت اجتماعی دولت (۱۴۰۵) حکایت از آن دارند که نه تنها بیش از ۷۰ درصد مردم خواهان جدایی دین از سیاست هستند، بلکه تعداد دین‌داران نیز به‌طور محسوسی کاهش یافته است.

مواردی از این دست نشان می‌دهد که غنی‌نژاد چگونه با استناد به پیش‌فرض‌های اشتباه خود، جلودار و بلدراه مسیری نادرست شده است.

انقلاب ۵۷

من بارها گفته‌ام که از مخالفان و منتقدان سرسخت اشتباه تاریخی موسوم به انقلاب ۵۷ هستم. در عین حال تحلیل‌های تقلیل‌گرایانه‌ی غنی‌نژاد در توضیح وقوع آن رویداد را کاملاً هدفمند و کوششی برای سلب مسئولیت از فقاهت و روحانیت می‌دانم.

توضیح غنی‌نژاد از دلایل وقوع انقلاب ۵۷ بسیار ساده است و آن را می‌توان در دو خط بیان کرد: «علت فروپاشی حکومت پهلوی دوم، اقتصادی نبود؛ بلکه روشنفکران مردم را ناراضی کردند و توده‌های مردم را فریب دادند و انقلاب شد. افکار چپ‌زده‌ی علی شریعتی و جلال آل‌احمد نمودهای آن روشنفکری هستند.»

اما واقع امر از این قرار است که ماجرا بسیار پیچیده‌تر و چندوجهی‌تر از آن چیزی است که غنی‌نژاد به تصویر می‌کشد:

الف – جایگاه روشنفکران
شواهد دهه‌ی ۱۳۵۰ نشان می‌دهد که برخلاف ادعای غنی‌نژاد، روشنفکران نمی‌توانستند سهم مهمی در شکل دادن به اندیشه‌ی سیاسی مردم و بسیج توده‌ها داشته باشند.

در دهه‌ی ۱۳۵۰، ابزارهای روشنفکران برای انتقال مفاهیم و دیدگاه‌های خودشان به جامعه، عمدتاً «کتاب»، «مطبوعات» و «فضای گفتگو در دانشگاه» بود. اما شواهد نشان می‌دهند که هر سه مورد یعنی کتاب، مطبوعات و دانشگاه، بسیار کم‌تر از آن‌چه تصور می‌شود در جامعه نقش داشته‌اند.

گزارش دو پژوهشگر مستقل به نام‌های علی اسدی (از هاروارد) و مجید تهرانیان (از سوربن) از جامعه‌ی ایران که پیش از ۵۷ منتشر شده بود، نشان می‌دهد که موثق‌ترین منبع مورد اعتماد جامعه‌ی ایران در دهه‌ی ۵۰، رادیو و تلویزیون بوده است و مطبوعات از کم‌ترین میزان وثوق در جامعه برخوردار بوده‌اند.[۶۷]

به اتکای همان گزارش، معتبرترین منبع قابل اطمینان برای ۷۹ درصد شهرنشینان و ۶۸ درصد روستانشینان، رادیو و تلویزیون بوده است. به استناد گزارش مزبور، ۴۶٪ از مخاطبان رادیو و تلویزیون، به طور منظم از برنامه‌های مذهبی آن استفاده می‌کرده‌اند.[۶۸] درحالی‌که مطبوعات که یکی از مهم‌ترین ابزارهای ارتباطی روشنفکران (اعم از چپ و روشنفکران دینی) با جامعه محسوب می‌شد، تنها برای ۴٪ از شهرنشینان و ۲٪ از روستانشینان قابل وثوق بود. (جدول شماره‌ی ۲)

منابع مورد اعتماد جامعه‌ی ایران در دهه‌ی ۱۳۵۰

دیگر یافته‌های همان گزارش بیان‌گر آن است که از یک سو، رغبت عمومی باسوادان به کتاب بسیار اندک بوده است[۶۹] و از سوی دیگر، تعداد مساجد، تعداد طلاب، تعداد حوزه‌های علمیه، تعداد نمازخوانان، تعداد کسانی که به مسجد می‌رفتند، تعداد روزه‌بگیران، تعداد زائران و غیره رشد مداوم و چشم‌گیری داشته‌اند.[۷۰] به بیان ساده، کتاب به‌عنوان یکی دیگر از ابزارهای ارتباطی روشنفکران (اعم از چپ و روشنفکران دینی) با جامعه، در موقعیت نازلی قرار داشته است. در مقابل، رشد باورهای دینی نشان‌گر عملکرد بسیار قوی شبکه‌ی روحانیت بوده است.

وانگهی از تعداد کل جمعیت ۳۳ میلیون و هفتصد هزار نفری کشور در سال ۱۳۵۵[۷۱]، تعداد ۱۷۰ هزار نفر (معادل نیم درصد جمعیت کشور) دانشجو بوده‌اند.[۷۲] به بیان دیگر، دانشگاه نمی‌توانسته یک‌تنه و به‌تنهایی، نقشی در تحولات اجتماعی داشته باشد.

مستندات به جا مانده از انقلاب ۵۷ (نظیر عکس‌ها و فیلم‌ها) نیز نشان می‌دهند که تظاهرکنندگان غالباً پوسترهایی از آیت‌الله خمینی در دست داشتند و به دفاع از او شعار می‌دادند.

بنابراین برخلاف ادعای غنی‌نژاد، عامل اصلی در تحول اندیشه در جامعه‌ی ایران طی سال‌های قبل از انقلاب، نه چپ و نه روشنفکران دینی، بلکه روحانیت بوده است.

ب – روحانیت
مهم‌ترین و اصلی‌ترین عامل انقلاب ۵۷ روحانیت بود. مخالفت روحانیت با مدرنیزاسیون و مظاهر مدرنیته در ایران سابقه‌ای طولانی دارد و بسیار پیش از ظهور چپ یا روشنفکری دینی در ایران آغاز شده بود. از آن‌جا که این مدرنیزاسیون عموماً توسط حکومت‌های پیش از انقلاب و به ویژه، پهلوی اول و دوم انجام می‌شد، همواره نوعی تعارض پنهان و آشکار میان روحانیت و حکومت وجود داشت.

روحانیت در ایران با «درشکه»، «کالسکه»، «قطار»، «دوچرخه»، «آب لوله‌کشی»، «مدارس جدید»، «مدارس دخترانه»، «حق رأی زنان»، «شطرنج»، «تغییر ساعت»، «موسیقی»، «ساز» و غیره مخالفت کرده و در هر مقطعی از تاریخ مانع گسترش آن‌ها شده است.[۷۳]

به علاوه روحانیت «مشروعه‌خواه» در ایران، همواره در صدد بود تا سنگرهای ازدست‌رفته در جریان «مشروطه» را دوباره به دست آورده و دوباره احکام شرعی را جایگزین قوانین موضوعه کند.

افزون بر همه‌ی این‌ها، «نیروهای سیاسی مذهبی» پیش و پس از انقلاب، همواره کوشیده‌اند تا با به خدمت گرفتن مفاهیم چپ یا مفاهیم ناسیونالیستی به اهداف خود برسند. ما نمی‌توانیم چپ‌ها را به این دلیل محاکمه کنیم که چرا روحانیت پیش از انقلاب، مفاهیم چپ را با مفاهیم اسلامی در هم آمیخته و از آن مفاهیم استفاده یا سوءاستفاده کرده است.[۷۴] هم‌چنان‌که نمی‌توانیم پس از جنگ‌های ۱۴۰۴، ناسیونالیست‌ها را بابت استفاده‌ی جمهوری اسلامی از نمادهای ملی و نصب مجسمه‌ی شاپور و والرین در میدان شهر تهران محکوم کنیم.

دست آخر روحانیت شیعه و شبکه‌ی مویرگی آن از مرکز شهرهای بزرگ گرفته تا دورافتاده‌ترین روستاها در سرتاسر کشور گسترش داشتند و قادر به بسیج اجتماعی و برپایی انقلاب بودند.

به همین دلایل مشخص نیز، یگانه پیروز انقلاب روحانیت بود.

ج - وضعیت اقتصادی
کسانی که به خطاهای دوران پهلوی اشاره می‌کنند، عنایت ندارند که برای گام برداشتن در مسیر توسعه در هر کشوری، یک دستورالعمل بی‌نقص یا نقشه‌ی ازپیش‌تعیین‌شده وجود ندارد و تکرار «آزمون و خطا» از ویژگی‌های طبیعی حرکت به سمتِ توسعه است. شاهان پهلوی نیز مصون از چنین خطاهایی نبودند و نمی‌توان بابت آن خطاها به آنان خرده گرفت.

بارزترین مشخصه‌ی دوران پهلوی اول و دوم، حرکت شتابان ایران به سمت توسعه و آبادانی بود. هرچند که در دهه‌ی ۱۳۴۰ توسعه‌ی اقتصادی و صنعتی کشور به اوج خودش رسیده بود، اما نتایج رشد اقتصادی دو رقمی هنوز تمامی جامعه را دربرنگرفته بود و به ثمر رسیدن آن به زمان نیاز داشت. (پیوست شماره‌ی ۴)

افزون بر این، یکی از عوارض اجرای پروژه‌ی اصلاحات ارضی، عزیمت بخشی از نیروی کار از روستاها (از جمله خوش‌نشین‌ها، آفتاب‌نشین‌ها و...)[۷۵] به شهرهای بزرگ بود، بی‌آن‌که فرصت‌های شغلی متناسبی برای این جویندگان کار فراهم شده باشد. حاشیه‌نشینان شهرهای بزرگ، متشکل از همین روستاییان مهاجری بودند که در خانه‌های محقر اطراف شهر یا در حلبی‌آبادها[۷۶] یا آلونک‌نشین‌ها زندگی می‌کردند و سپس در سال‌های ۵۶ و ۵۷، مبدل به نیروی عظیم پیاده‌نظام روحانیون انقلابی شدند. بی‌تردید اگر انقلاب نمی‌شد، تداوم توسعه‌ی اقتصادی می‌توانست زندگی این بخش از جامعه را نیز متحول کند. اما هم‌چنان‌که اقتصاددانان می‌گویند، بین رشد GDP و تأثیر مستقیم آن بر زندگی همه‌ی آحاد جامعه، یک فاصله‌ی زمانی وجود دارد و انقلاب ۵۷ نیز درست در همین فاصله‌ی زمانی رخ داد.

از دیگر عوامل بحران‌زا در عرصه‌ی اقتصادی، افزایش ناگهانی قیمت نفت در خلال جنگ اعراب و اسرائیل در اکتبر ۱۹۷۳ (۱۳۵۲) و ماه‌های پس از جنگ بود. در پی افزایش قیمت جهانی نفت، درآمدهای نفتی ایران از حدود دو و نیم میلیارد دلار در سال ۱۳۵۱ به حدود بیست و یک میلیارد دلار در سال ۱۳۵۳ رسید و سبب شد تا اقتصاد ایران طی سال‌های ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۶ دچار عوارضی شبیه به بیماری هلندی شود. در واقع عارضه‌ی تورم دو رقمی در اقتصاد ایران از ۱۳۵۳ به بعد آغاز شد و در ۱۳۵۶، نرخ تورم به حدود ۲۴ درصد رسید. این تورم نوظهور نیز از دیگر معضلات اقتصادی آن دوران بود.[۷۷]

گزارش اسدی و تهرانیان نشان می‌دهد که سطحی از نارضایتی اقتصادی در جامعه وجود داشته و مثلاً حدود ۴۷٪ از پرسش‌شوندگان، بابت مشکلات اقتصادی گله‌مند بوده‌اند.[۷۸]

د – عوامل خارجی
در سال ۱۹۷۹ کنفرانسی به نام گوادلوپ[۷۹] با حضور رؤسای چهار کشور آمریکا، فرانسه، آلمان و بریتانیا برگزار شد. در سال ۱۳۷۷، والری ژیسکار دستن[۸۰] (رئیس‌جمهور سابق فرانسه و یکی از اعضای نشست گوادلوپ) در مصاحبه با روزنامه‌ی ایرانی توس می‌گوید: «...تنها کشوری که در این جلسه زنگ خاتمه‌ی حکومت شاه را به صدا درآورد، نماینده‌ی آمریکا بود و معتقد بود وقت تغییر حکومت ایران است، به‌طوری که همه‌ی ما متحیر و متعجب شدیم. چون تا آن‌جا که ما آگاه بودیم، آمریکا [همواره تا آن زمان] پشتیبان حکومت وقت ایران بود…»

از سوی دیگر سال‌ها پس از آن مصاحبه، اخباری مبنی بر برقراری ارتباط میان نمایندگان آمریکا با روحانیون انقلابی منتشر شد. مثلاً رسانه‌ی گاردین مدعی بود که: «آمریکا قبل از انقلاب ایران تماس‌های گسترده‌ای با آیت‌الله خمینی داشته و از اسنادی صحبت می‌کند که نشان می‌دهد دولت کارتر راه را برای بازگشت آیت‌الله خمینی به ایران هموار کرده بود.»[۸۱]

به نظر می‌رسد که تحقیق در مورد این دعاوی و داده‌ها، نیازمند کار پژوهشی مستقل و به دور از قیود ایدئولوژیک است. اما کسی که ادعای تحلیل انقلاب ۵۷ را دارد، نمی‌تواند به سادگی از کنار این عوامل بگذرد.

چین اسلامی چه ایرادی دارد؟

در نوشته‌ی قبلی‌ام تحت عنوان «از چاله‌ی روشنفکری دینی تا چاه محافظه‌کاری فقهی»، توضیح دادم که مقصد جریان محافظه‌کاری فقهی «چین اسلامی» است؛ یعنی نظامی غیردموکراتیک تحت حاکمیت فقها و مجتهدانِ یک جناح خاص، با یک اقتصاد نسبتاً آزاد.

در واکنش به این مطلب برخی از منتقدان نوشته بودند که «چین اسلامی» بهتر از «کره‌ی شمالی اسلامی» است. اما مشکل این‌جاست که مقصد اقتدارگرایی در ایران «چین اسلامی» نخواهد بود.

تحولات چین در دهه‌ی ۱۹۷۰، زمانی آغاز شد که فساد سیستماتیک و الیگارشی‌ها، نظام حکمرانی چین را درنوردیده بودند و دولت برآمده از انقلاب و سیاست‌مداران چینی از سرمایه‌ی اجتماعی مناسبی برخوردار بودند. در آن ایام، ایالات متحده در رقابت با شوروی بود و از چرخش چین استقبال کرده و به روند آن کمک کرد. وانگهی طی فرایند توسعه در چین، «مالیات» منبع اصلی درآمد دولت چین بود و افزایش آن، گسترش تجارت و صنعت را ناگزیر می‌کرد.

در مقایسه با چین، ایران یک کشور نفتی است و دولت رانتیر[۸۲] در آن، وابستگی بسیار کم‌تری به منابع مالیاتی دارد. رانت حاصل از نفت اجازه نخواهد داد تا ما مسیر چین را طی کنیم. به بیان دیگر، «وجود منابع نفت و گاز و...، ایران را از چین متمایز می‌کند و بهره‌مندی از توسعه‌ی اقتصادی را در غیاب توسعه‌ی سیاسی (دموکراسی، حاکمیت قانون و دولت وبری) غیرمحتمل و دشوار می‌سازد. به‌علاوه جمهوری اسلامی در وضعیت جنگ با آمریکا و کشورهای منطقه قرار دارد.»[۸۳]

بنابراین، مقصد اقتدارگرایی فقهی در ایران، «چین اسلامی» نخواهد بود.

پیوست ۱: تفاوت‌های میان دو نظام حقوقی شریعت و مدرن

پیوست ۲: حکم حرام بودن محصولات کارخانه‌ی پپسی‌کول

پیوست ۳: مقایسه‌ی جوامع چندخدایی با جوامع توحیدی

پیوست ۴: رشد تولید ناخالص داخلی طی سال‌های ۱۳۴۶ تا ۱۳۶۰

————————————-
منابع و مراجع:

[۱]-  اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) از چاله‌ی روشنفکری دینی تا چاه محافظه‌کاری فقهی
[۲]- مناظره‌ی موسی غنی‌نژاد و میلاد دخانچی - «چپ نو» پروژه‌ی رفع بدنامی از چپ‌ها؟
[۳] - غنی‌نژاد، موسی (۱۳۹۹) شریعتی، تئوریسین سوسیالیسم اسلامی، هفته‌نامه‌ی تجارت فردا، شماره‌ی ۳۶۳
[۴]- همان‌جا.
[۵]- به توصیف صادق طباطبایی: «در یکی از روزهای بهار سال ۱۳۳۱ که نوجوانی ۹ ساله بودم، گروهی از طلبه‌های جوان و سیاسی از تهران عازم قم شده بودند تا با آیت‌‌الله بروجردی دیدار کنند. طلبه جوانی که بعد‌ها فهمیدم نواب صفوی بود سخنان تندی ایراد می‌کرد که هیچ چیز از آن در خاطرم نمانده است. بعد‌ها خبردار شدم که نواب و یارانش قصد دیدار با آیت‌الله بروجردی را داشتند که ایشان آن‌ها را نپذیرفته بودند. برای مطالعه‌ی بیش‌تر رجوع کنید به:
- اتفاق، شهرام (۲۰۲۴) چهار خوانش از طباطبایی، انتشارات ایران آکادمیا، لاهه
[۶] - بروجردی، سيد حسين (۱۳۳۸) رساله توضيح المسائل، معاملات حرام، مسئله‌ی ۲۰۷۶.
[۷] - علی‌دوست، ابوالقاسم (۱۴۰۴) فقه هسته‌ای، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
[۸] - داودی، سمیه و همکاران (۱۴۰۴) تحلیل فقهی بهره‌گیری از فناوری کریسپر در محصولات کشاورزی، مجله علمی - پژوهشی فقه پزشکی, دوره ۱۷ شماره ۴۷، ۵ آوریل ۲۰۲۵، صص ۱۷-۱.
[۹] - ذاکری، محمد و همکاران (۱۳۹۹) کاربرد «قاعده الضرر» در حقوق دریای خلیج فارس را از دیدگاه فقهی، فصلنامه علمی (مقاله علمی پژوهشی) جامعه‌شناسی سیاسی ایران، سال سوم، شماره دوم پیاپی ۱۰، صص ۸۸۸-۸۷۵.
[۱۰] - شکر امرجی، ایوب و همکاران (۱۳۸۷) جراحی زیبایی از منظر فقه و حقوق پزشکی، نشریه حقوق پزشکی شماره‌ی ۶ پاييز.
[۱۱] - استفتا از آیات عظام بروجردی و گلپایگانی درباره منع معامله و معاشرت با بهائیان تاریخ: ۲۱/۵/۱۳۳۶ / شماره : ۱۴۱۳ تاریخ : ۲۱ /۵ /۱۳۳۶ مدیریت كل اداره سوم محترماً بدینوسیله رونوشت اعلامیه مربوط به منع معامله و معاشرت با بهائیان كه در آن از آیت‌اله بروجردی سئوال شده و پاسخ داده‌اند به پیوست تقدیم می‌گردد ضمناً طبق اعلامیه مزبور بوسیله آقای خسروشاهی تاجر معروف بازار تهیه شده و چون از درج آن در روزنامه‌ها جلوگیری گردیده میخواسته است جداگانه چاپ و منتشر نماید. رئیس دایره جراید ، سرهنگ ۲ كیانی استفتاء از محضر مقدّس حضرت آیة‌الله العظمی آقای بروجردی قدّس سرّه كه بر حسب تقاضای عدّة از مؤمنین حضرت آیة‌الله العظمی آقای گلپایگانی مدظلّه العالی ذیل آنرا مرقوم فرموده‌اند. ۸ ذی الحجه ۱۳۷۴ حضرت آیة الله العظمی آقای بروجردی مدظله العالی علی رؤس المسلمین بحق محمد و اله چه می‌فرمائید راجع بمعاشرت و معاملة با بهائیان از قبیل اكل و شرب با آنها و مهمانی كردن آنها و بمهمانی انان رفتن و زن دادن بآنان و زن گرفتن از آنها و دخول در حمامات انان و راه دادن آنها بحمامات مسلمین و خرید و فروش بآنها و كرایه و اجاره دادن املاك و وسائط نقلیه بآنها و استخدام انان و اجاره نمودن املاك و وسائط نقلیه از آنها و معالجه نزد آنها و اصلاح سر و صورت انان و كاركردن برای آنها مجاناً و یا تحت هر یك از عناوین معاملات شرعیه از قبیل جعاله و مزارعه و مساقات و شركت و صلح و نحو این امور از انحأ معاشرت و معامله با انها مستدعی است نظر شریف را مرقوم دارید ادام الله ظلكم بسمه تعالی لازم است مسلمین نسبت باین فرقه معاشرت و مخالطه و معامله را ترك كنند فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را از دست ندهند. بسم الله الرحمن الرحیم بنحوی كه حضرت ایة الله العظمی آقای بروجردی قدس سرّه مرقوم فرموده‌اند لازم است مسلمین نسبت به این فرقه ضاله معاشرت و معامله را ترك كنند و از عموم مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را رعایت نمایند. خداوند متعال همه را از شرور و فتن آخرالزمان حفظ فرماید. محمدرضاالموسوی گلپایگانی تحریم ببسی كولا متن فتوی آیت‌اله بروجردی در پیرامون معامله با حزب بهائی (تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی‌الاثم و العدوان قرآن مجید) حرام بودن و خرید و فروش و استعمال ببسی كولا را هنوز عده‌ای یقین نكرده‌اند ـ ما برای اینكه اذهان برادران مسلمان را در این مسئله روشن سازیم متن فتوای آیت‌اله العظمی آقای بروجردی دامت بركاته را كه درباره معامله و معاشرت با اعضای حزب بهائی صادر فرموده‌اند عیناً چاپ میكنیم ـ تا رفع شبهه گردیده مسلمانان از استعمال ببسی كولا خودداری نمایند و ناگفته نماند كه فتوی آیت‌اله بروجردی فتوی كلی است و اختصاص به ببسی كولا ندارد ـ ولی از آنجائیكه (حبیب ثابت‌) مدیر كارخانه ببسی كولا بهائی است و از ترویج كنندگان بهائیگری است و از هر بطری ببسی كولا یكریال برای تبلیغات بهائیان اختصاص داده است ـ لازم است كه مسلمانان قبل از شركت معاملات دیگرشان نخست از خرید و فروش استعمال ببسی كولا خودداری نمایند و بعد معاملات دیگرشان را نیز ترك كنند و موجب تقویت بنیه این حزب ضد اسلامی نگردند. و درباره اینكه مدیر كارخانه ببسی كولا شكی نیست زیرا. ۱ـ حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج میرزا ابوالفضل زاهدی قمی پیشنماز مسجد امام كه یكی از نزدیكان آیت‌اله بروجردی است در ماه رمضان در (قم مسجد امام‌) علناً ببسی كولا را تحریم كرده و اعلام داشته‌اند كه مدیر ببسی كولا بهائی است‌. ۲ـ هم اكنون كه شما این سطور را میخوانید (ثابت پاسال‌) مدیر كارخانه ببسی كولا در آمریكا در محفل بهائیان بعنوان نماینده بهائیان شركت كرده و مجلات خارجی عكس او را بعنوان نماینده بهائیان ایران چاپ كرده‌اند. ۳ـ در روزنامه هفتگی و دینی (ندای حق‌) منتشره در تهران بارها اعلام شده است كه اگر بهائی نیست تكذیب كند ولی او علاوه بر اینكه از تكذیب خودداری كرده بر تبلیغات ضد اسلامی و بروباكان #¢ خود بنفع ببسی كولا در روزنامه‌های تهران منتشر كرده است‌. پس بر مسلمان لازم و واجب است كه از امروز از استعمال ببسی كولا خودداری نمایند و حرمت آنرا بدیگران نیز اعلام كنند و عوض آن اكنون كه فصل میوه است آب میوه طبیعی بخورند كه صد در صد نفعش بیش‌تر است و مضرات این شربت مشكوك را كه بقول (دكتر هاوزر) در كتاب (گذرنامه برای یك زندگی نوین‌) مواد مخدره و مسموم كننده داشته و وضع دستگاه هاضمه را مختل میكند ندارد و یا از شربتهای دیگر كه مدیر كارخانه آن بهائی نباشد استفاده نمایند. امیدواریم كه طبق دستور قرآن مجید مسلمانان بر (براثم و عدوان‌) كمك نكنند و گرنه بعذاب دنیوی و اخروی دچار خواهند شد. و (علی الرسول الاالبلاغ‌) حضرت آیت‌اله العظمی آقای بروجردی - مدظله العالی علی رؤس المسلمین بحق و اله سئوال چه میفرمائید راجع بمعاشرت و معامله با بهائیان از قبیل اكل و شرب با آن‌ها و مهمانی كردن آنها و به مهمانی رفتن و زن دادن بآنان و زن گرفتن از آنها و دخول در حمامات آنان و راه دادن آنها بحمامات مسلمین و خرید و فروش با آنها و كرایه و اجاره دادن املاك و وسائط نقلیه از آنها و معالجه نزد آنها و اصلاح سر و صورت آنان و كاركردن بر]ای‌[ آنها مجاناً و یا تحت هر یك از عناوین معاملات شرعیه از قبیل جعاله و مزارعه و مساقات و شركت و صلح و نحو این امور از انحأ معاشرت و معامله با آنها مستدعی است نظر شریف را مرقوم دارید. ادام اله ظلكم بسمه تعالی جواب لازم است مسلمین نسبت باین فرقه معاشرت و مخاطه و معامله را ترك كنند فقط از مسلمین تقاضا دارم آرامش و حفظ انتظام را از دست ندهند. (حسین طباطبائی‌) توضیح اینکه مقصود از لزوم در اینجا لزوم عرفی نیست بلكه لزوم فقهی است كه همان معنای واجب را می‌دهد ...
برای دسترسی به منبع، رجوع کنید به:
خرداد (۱۴۰۰) استفتا از آیات عظام بروجردی و گلپایگانی، رسانه‌ی ۱۵ خرداد
[۱۲]-  رجوع کنید به دو منبع زیر:
مرکز (۱۳۹۸) موضوع: تحریم پپسی‌کولا، مرکز بررسی اسناد تاریخی
کتابخانه (۱۳۹۰) کتابخانه‌ی اسناد بهائی‌ستیزی
[۱۳] - برای مطالعه‌ی بیش‌تر رجوع کنید به:
- حسینی، سیدمرتضی (۱۳۹۹) آیت‌الله بروجردی در برابر گسترش بهائیت چه کرد؟
- یزدانی، مینا (۱۳۹۲) بهائی آزاری، رسانه‌ی بی.بی.سی. فارسی
- بهائیت (۱۴۰۰) آیت‌الله العظمی بروجردی، رسانه‌ی بهائیت در ایران
- کرباسچی، غلامرضا (۱۳۸۰) تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص ۱۶۲-۱۶۱.
[۱۴] - مناظره غنی‌نژاد با دخانچی، چپ نو، پیشین. 
[۱۵] - برای مطالعه‌ی بیش‌تر رجوع کنید به:
کرون، پاتریشیا (۱۳۸۹) تاریخ اندیشه‌ی سیاسی در اسلام، انتشارات سخن، صص ۵۲-۳۹.
بهرامی کمیل، نظام (۱۴۰۲ ب)؛ نشست نقش بازدارنده عرفان در رشد اندیشه در ایران، خانه کتاب یاران، فایل صوتی
[۱۶] -  مناظره غنی‌نژاد با دخانچی، چپ نو، پیشین.
[۱۷] - غنی‌نژاد، موسی و همکاران (۱۴۰۲) نشست انقلاب ملی براندازی نیست، رسانه‌ی آگاهی نو، سال سوم، شماره‌ی بهار ۱۴۰۲، ص ۱۳۷.
[۱۸] - غنی‌نژاد، موسی (۱۴۰۴) اقتصاد ایران دولتی نیست، دستوری و رفاقتی است، رسانه‌ی دنیای اقتصاد
[۱۹] - در بین اقتصاددانان ایرانی، مهرداد وهابی نخستین کارشناسی بوده که توجه ویژه‌ای به اقتصاد سیاسی انفال داشته است و من نیز، به تأسی از او، موضوع انفال را در حوزه‌های گوناگون اقتصا سیاسی پی گرفته‌ام.
[۲۰] - برابر اصل ۴۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی، انفال و ثروت‌های عمومی از قبیل زمین‌های موات یا رها شده، معادن، دریاها، دریاچه‌ها، رودخانه‌ها و سایر آب‌های عمومی، کوه‌ها، دره‌ها، جنگل‌ها، نیزارها، بیشه‌های طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول‌المالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد می‌شود، در اختیار حکومت اسلامی است تا بر طبق مصالح عامه نسبت به آن‌ها عمل نماید. تفصیل و ترتیب استفاده از هر یک را قانون معین می‌کند.
[۲۱] - این داده‌ها مربوط به چند سال پیش است و محتمل است که تغییراتی در کیفیت و کمیت این بنگاه‌ها رخ داده باشد.
[۲۲]-  غنی‌نژاد، شریعتی، تجارت فردا ۳۶۳، پیشین.
[۲۳] - به عنوان نمونه رجوع کنید به:
اتفاق، شهرام (۱۴۰۳) معمای ملی‌شدن نفت، رسانه‌ی دنیای اقتصاد.
اتفاق، شهرام، (۱۴۰۴) ملی شدن نفت برضد منافع ملی؟ رسانه‌ی آزاد
[۲۴] - ماده ۲ قانون نفت ۱۳۶۶ اصلاحی سال ۱۳۹۰، ویکی حقوق
[۲۵]  - در واقع در سال ۱۳۹۰ ماده ۲ قانون نفت ۱۳۶۶ با یک اصلاحیه به این شرح تغییر یافت: «ماده (۲) قانون به شرح ذیل اصلاح می‌گردد: کلیه منابع نفتی جزء انفال و ثروتهای عمومی است. اعمال حق حاکمیت و مالکیت عمومی بر منابع مذکور به نمایندگی از طرف حکومت اسلامی بر عهده وزارت نفت است» اما بعدا نمایندگی موقتی وزارت نفت در عمل لغو شد.
[۲۶] - رجوع کنید به:
چرا دولت در سال ۱۴۰۱ اختیار فروش نفت را به نهادها یا اشخاص غیرتخصصی واگذار کرده؟ - رسانه خبرآنلاین
اعطای مجوز فروش ۴.۵ میلیارد یورویی نفت به نیروهای مسلح – خبرگزاری تابناک
[۲۷] -  مالیات از نفت جلو زد. خبرگزاری جمهوری اسلامی
[۲۸]-  مهرداد وهابی در این باره معتقد است که درآمد نفتی دستگاه دولتی، از بودجه رسمی کشور حذف شده و به نهادهای تحت پوشش انفال منتقل شده است. برای مطالعه‌ی بیش‌تر رجوع کنید به:
مهرداد وهابی (۱۴۰۰) اقتصاد سیاسی اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ ریشه‌ها و زمینه‌ها
[۲۹] - اتفاق، شهرام، از چاله‌ی روشنفکری دینی تا...،
[۳۰] - قوچانی، محمد (۱۴۰۵) لیبرالیسم نقابدار، نقدی بر اندیشه اقتصادی-سیاسی دکتر عبدالکریم سروش، رسانه‌ی تجارت فردا، شماره‌ی ۶۴۲،
[۳۱] - به نقل از محمد قوچانی، چهار خوانش از طباطبایی، پیشین، ص ۱۰۴.
[۳۲]  - اتفاق، شهرام، از چاله‌ی روشنفکری دینی تا ...، پیشین.
[۳۳] - به نقل از محمد قوچانی، چهار خوانش از طباطبایی، پیشین، صص ۱۱۴-۱۱۳
[۳۴] - به عنوان نمونه مراجعه کنید به:
تدینی، مهدی (۲۰۲۲) چرا لیبرالیسم؟ گفتگو با موسی غنی‌نژاد
[۳۵] - قوچانی، محمد (۱۳۹۸) احیاگران لیبرالیسم - سرمقاله، فصل‌نامه سیاست‌نامه، پاییز، شماره ۴۲۲، صص ۱۷-۱۳.
[۳۶] - غنی‌نژاد، موسی (۱۴۰۲) شما لیبرال هستید؟ پاسخ موسی غنی‌نژاد، رسانه‌ی فردای اقتصاد
[۳۷] - به عنوان نمونه، رجوع کنید به:
غنی‌نژاد، موسی (۱۳۹۶) اقتصاد و دولت در ایران، انتشارات دنیای اقتصاد، ص۴۰.
[۳۸] - به عنوان نمونه به صفحه یکی از طرفداران پادشاهی مراجعه بفرمایید.
[۳۹] - می‌توانید به کانال تلگرامی @cafe_andishe95 مراجعه فرموده و نام غنی‌نژاد را در آن جستجو کنید.
[۴۰] - غنی‌نژاد، موسی (۱۴۰۴) ایران را چه کسی اداره می‌کند؟ رسانه‌ی باضیا
[۴۱] غنی‌نژاد، موسی (۱۴۰۴) آینده ایران، گفتگوی حمیدرضا جلایی‌پور و موسی غنی‌نژاد، رسانه‌ی آزاد
[۴۲] - غنی‌نژاد همان آگاهی نو بهار ۱۴۰۲، ص ۱۳۹
[۴۳] غنی‌نژاد، موسی (۱۴۰۲) در ایران کاپیتالیسم داریم، لیبرالیسم نه، گفتگوی موسی غنی‌نژاد با رسانه آزاد
[۴۴] غنی‌نژاد، موسی و رضایی، شهرام (۱۴۰۴) اصلاح قیمت بنزین با فناوری‌های نوین، رسانه‌ی دنیای اقتصاد
[۴۵] - هشدار کاوه ایرانفر به پادشاهی‌خواهان درباره اصلاح‌طلب بودن غنی‌نژاد
[۴۶] - غنی‌نژاد، نشست انقلاب ملی براندازی نیست، پیشین، ص ۱۲۵.
[۴۷] - مناظره غنی‌نژاد با دخانچی، چپ نو، پیشین.
[۴۸] - هایک می‌گوید: «قاضی در خدمت حفظ و اصلاح نظم جاری است، نظمی که محصول طرح و قصد هیچ‌کس نیست، و به‌طور خودجوش، بدون آگاهی ... به‌وجود آمده است ... به این ترتیب، قاضی تبدیل به ابزاری برای حفظ آن نظم می‌شود.»  رجوع کنید به: هایک، فردریش فون (۱۳۹۲ الف)، قانون، قانون‌گذاری و آزادی، جلد اول، برگردان موسی غنی‌نژاد و مهشید معیری، انتشارات دنیای اقتصاد، صص ۱۷۹-۱۷۸.
[۴۹] - فیلم «کافه ترانزیت» بیانگر همین ماجرای «عرف» و «شریعت» در جامعه‌ی ماست. این فیلم با کارگردانی کامبوزیا پرتوی محصول سال ۲۰۰۵ است. فیلم زندگی زنی به نام ریحان (با بزیگری فرشته صدر عرفایی) را روایت می‌کند که همسر خودش را از دست داده است. میراث همسر برای ریحان و فرزندش، قهوه‌خانه‌ای در کنار جاده در نزدیکی ماکو است. ریحان به شکل موفقیت‌آمیزی قهوه‌خانه را سر پا می‌کند و می‌کوشد تا استقلال خودش را حفظ کند. اما برادر شوهرش ناصر (با بازیگری پرویز پرستویی) زندگی مستقل ریحان و کار او در قهوه‌خانه را خلاف «عرف» می‌داند و در جلوی پای این زن سنگ اندازی می‌کند تا او را وادار به ازدواج با خود کند. به‌علاوه ریحان را تهدید می‌کند که مطابق «احکام شرعی»، حق حضانت فرزندش را خواهد گرفت. سکانس‌هایی از فیلم سینمایی کافه ترانزیت
[۵۰] - گزارش (۱۴۰۲) قتل ناموسی یک دختر ۱۷ ساله و خودکشی به‌خاطر ازدواج اجباری، رسانه‌ی دویچه‌وله
[۵۱] - این بحث من درباره‌ی «حاکمیت کدام قانون» و نقد تلویحی من به جناب موسی غنی‌نژاد و همفکران ایشان، سابقه‌ای دارد و مربوط به دیروز و امروز نیست.به‌عنوان نمونه رجوع کنید به:
- (۱۴۰۱) حاکمیت کدام قانون، رسانه‌ی صدانت
- اتفاق، شهرام ؛ غنی‌نژاد، موسی و ... (۱۴۰۱) آیا خیر عمومی و منافع ملی با حاکمیت قانون در تعارض است؟، رسانه‌ی فردای اقتصاد
[۵۲] -  غنی‌نژاد، شریعتی، تجارت فردا ۳۶۳.، پیشین.
[۵۳] -  اکبرنژاد، محمدتقی (۲۰۲۴) نسبت حکومت دینی با مدرنیته (در دنیای مدرن، اصالت با دنیا است نه آخرت)، در نشانی‌های:
۱. نسبت حکومت دینی با مدرنیته
۲. نسبت حکومت دینی با مدرنیته
[۵۴] - غنی‌نژاد: «مدرنیته یک پایه‌ی محکمی در ادیان توحیدی دارد. به این معنا که مدرنیته معتقد است که انسان در جامعه ... فقط بنده خداست، هر کس هر انسانی که بنده‌ی یکی دیگر باشد این شرک است. توحید یعنی این. مدرنیته یک پایه‌اش توحید است. توحید به کجا می‌انجامد؟ به حکومت قانون. یعنی که انسان‌ها از هیچ انسان دیگری نباید تبعیت کنند مگر از قانون که یک قاعده‌ی کلی است که انسان‌ها برای اینکه جامعه نظم داشته باشد، ظلم نشود، همه به آن گردن می‌نهند. بنابراین هیچ انسانی تابع انسان دیگری نیست، نظام حکمرانی دستوری نیست، تابع قاعده است. این پایه‌های مدرنیته یکی توحید است، توحید یعنی اینکه انسان آزاد است، آزاد به دنیا می‌آید، اصلا پایه مدرنیته آزادی است و آزادی فردی و آزادی شخصی. ... انسان وقتی می‌تواند آزاد باشد که در رفتار اجتماعی تابع قانون باشد و تایع اراده کس دیگری نباشد. تابع اراده کس دیگری بودن، می‌شود شرک. یعنی شما برای خدا شریک قائل می‌شوید ... در تحولی که در اندیشه‌ی مسیحی غرب در دو اصلاح دینی صورت می‌گیرد، یکی در اوایل هزاره‌ی دوم، یعنی قرن یازدهم و دوازدهم، و دیگری اصلاح دینی که در قرن چهاردهم و پانزدهم صورت می‌گیرد. در این دو اصلاح دینی است که مدرنیته به معنایی که ما امروز می‌شناسیم شکل می‌گیرد. یعنی ریشه مدرنیته در اندیشه‌ی دینی است. در اندیشه‌ی دینی که یک پایه‌اش توحید است که از آن حکومت قانون در می‌آید و یک پایه‌اش انسان آزاد است. این تحول منتهی می‌شود به عصر روشنگری و پیدایش فیلسوف‌هایی مثل جان لاک و کانت، که هر دوی ایشان در زندگی شخصی‌شان مؤمنان مسیحی واقعی هستند و پایه‌ی مدرنیته را آن‌ها گذاشته‌اند.» منبع: مناظره غنی‌نژاد با دخانچی، چپ نو، پیشین.
[۵۵] - به عنوان نمونه، الکساندر اوناموس (Alexander Ohnemus) در اثر پژوهشی خود در این باره می‌نویسد: «جوامع چندخدایی، به‌ویژه آن‌هایی که ریشه در هلنیسم دارند، جنگ‌های نسبتاً کم‌تری نسبت به جوامع توحیدی تجربه کرده‌اند. تجزیه و تحلیل ساختارهای اجتماعی نشان می‌دهد که گرایش‌های کثرت‌گرایانه و پویایی‌های جوامع چندخدایی در مقابل توحیدی، انعطاف‌پذیری کلامی و کثرت‌گرایی فرهنگی شرک، جنگ‌های مذهبی گسترده کمتری را در مقایسه با چارچوب‌های انحصارگرایانه توحیدی دامن زده است. هلنیسم، با خدایان انسان‌انگارانه، آیین‌های جمعی و اعتدال ارسطویی خود، نمونه‌ای از یک چارچوب جامعه‌شناختی است که تضاد را کاهش می‌دهد و بر تعادل و دوگانگی معنوی همسو است. برای مطالعه‌ی بیش‌تر رجوع کنید به:
Ohnemus, Alexander (2025) The Sociological Lens on Polytheism and Monotheism: War, Pluralism, and the Hellenic Balance, Los Rios Community College District. DOI:10.13140/RG.2.2.19656.64009.
[۵۶] - Carl Schmitt
[۵۷] -  Karl Löwith
[۵۸] - Hans Blumenberg
[۵۹] - بلومنبرگ، هانس (۱۴۰۱) تأخیر بنیادین روشنگری، ترجمه، تدوین و تألیف از زانیار ابراهیمی، انتشارات روزگار نو.
[۶۰] - Michael Allen Gillespie
[۶۱] - برای مطالعه‌ی بیش‌تر به دو منبع زیر رجوع کنید:
اتفاق، شهرام، چهار خوانش از طباطبایی، صص ۱۲۲-۱۲۱.
از چاله‌ی «روشنفکری دینی» تا چاه «محافظه‌کاری فقهی»
گیلسپی، مایکل آلن (۱۴۰۲) ریشه‌های الهیاتی مدرنیته، برگردان زانیار ابراهیمی، انتشارات روزگار نو.
[۶۲] - Marcel Gauchet
[۶۳]  - همان‌جا.
[۶۴] - همان‌جا.
[۶۵] - غنی‌نژاد، شریعتی، تجارت فردا ۳۶۳.
[۶۶] - مثلا رجوع کنید به:
کدیور، محسن (۲۰۲۱) جایگاه حوزه علمیه و روحانیت ایران در سده اخیر
قوچانی، محمد (۱۴۰۵) آیا قرار است مفتیان جای خود را به صوفیان بدهند؟!، رسانه‌ی اقتصادنیوز
[۶۷] - برای کسب اطلاع بیش‌تر درباره‌ی آن کار پژوهشی، به دو منبع زیر مراجعه بفرمایید:
اسدی، علی و تهرانیان مجید (۱۴۰۴) صدایی که شنیده نشد، نشر نی، ص ۱۴۴.
فایل صوتی تلگرامی
[۶۸] - همان‌جا ۲۲۹.
[۶۹] - همان‌جا، ص ۱۳۴.
[۷۰] - همان‌جا، صص ۵۹-۵۲ و صص  ۲۲۷-۲۳۰.
[۷۱]- سرشماری عمومی نفوس و مسکن (۱۳۵۵)، ویکی‌پدیا
[۷۲]- تارود (۱۳۹۳) مقایسه وضعیت علمی کشور در دوران پهلوی و پس از انقلاب، رسانه‌ی تارود
[۷۳]-  به عنوان نمون، رجوع کنید به:
رویداد (۱۴۰۳) ورود مدارس جدید به ایران، رسانه‌ی رویداد ۲۴
داوودی مهاجر، فریبا (۱۳۹۲) جنبش خزینه، رسانه‌ی روزآنلاین
روحانی، حسن (۱۳۹۷) جنبش خزینه چه بود و چرا ایجاد شد؟، رسانه‌ی ایسنا
عصر ایران (۱۳۹۲) وقتی شناسنامه گرفتن حرام شد!، در رسانه‌ی عصر ایران
مراغه‌ای، علی مرادی (۱۴۰۰) میرزا حسین خان سپهسالار و اولین تلاش ناکام برای ایجاد راه آهن در ایران، در رسانه‌ی کارخانه‌دار
کاملی، فاطمه (۱۴۰۱) حمل‌و‌نقل نوین در دوره قاجار و واکنش روحانیون به آن، رسانه‌ی مردم‌نامه
مرکز اسناد انقلااب اسلامی (۱۴۰۳) چرا امام با حق رای زنان در لایحه انجمن‌‌های ایالتی و ولایتی مخالف بود؟

[۷۴]-  آثار پژوهشی محمد صدرا و آرش صفری به خوبی نشان می‌دهند که روحانیت چگونه با درهم آمیختن مفاهیم چپ با مفاهیم اسلام سنتی، یک دستگاه فکری جدید برای خود بنا کنند. برای مطالعه‌ی بیش‌تر رجوع کنید به:
صفری، آرش (۱۴۰۲) پیدایش مفاهیم اسلام سیاسی در ایران، نشر نی.
صدرا، محمد (۱۳۹۸) روحانیت و اندیشه‌های چپ، انتشارات امیرکبیر.
[۷۵] - در گذشته بخشی از ساکنان روستاها را خوش‌نشین، آفتاب‌نشین و غیره می‌نامیدند. اینان نه مالک زمینی بودند و نه زمینی را در اجاره خود داشتند و زندگی خود را از طریق کارگرس در زمین دیگران، پیشه‌وری، خرده‌فروشی و نظایر آن تأمین می‌کردند. پس از اصلاحات ارضی، برای یافتن کار به سمت شهرهای بزرگ روانه شدند.
[۷۶] - آلونک‌ها و  اتاقک‌هایی در حاشیه‌ی شهرهای بزرگ ایران و عمدتا تهران از جنس قوطی‌های حلبی روغن، چوب، تخته ضایعاتی، ورق‌های پلاستیکی و مقوایی ساخته می‌شد که حلبی‌آباد و غیره نام داشت.
[۷۷] - در آن ایام، هنوز دستورالعمل «کنترل میزان نقدینگی» به عنوان راهکار مهار نرخ تورم کشف نشده بود.
[۷۸]-  همان‌جا، ص ۲۵۶.
[۷۹] - Guadeloupe Conference
[۸۰] - Valéry Giscard d’Estaing
[۸۱] - Report (2016) US had extensive contact with Ayatollah Khomeini before Iran revolution, the guardian, Available at:
[۸۲] - Rentier state
[۸۳] - اتفاق، شهرام (۱۴۰۵) چین نمونه‌ استثنایی، رسانه‌ی اقتصادنیوز


نظر خوانندگان:


☑️ آقای اتفاق عزیز. مقاله شما را که خواندم، به یاد ماکسیم رودنسون و کتاب «اسلام و سرمایه‌داری» افتادم. تا آنجا که به یاد دارم، در آن کتاب استدلال شده بود که اسلام، علی‌الاصول با سرمایه‌داری مخالفتی ندارد. آنچه شما در رابطه با «انفال» توضیح دادید، نشان می‌دهد که فقه اسلامی حتی حداقل آزادی فردی لازم برای سرمایه‌داری (جنبه خیلی محدودتری از لیبرالیسم) را نیز فاقد است. برداشت من درست است؟
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان


☑️ خیلی ممنون از مقاله مستدل شما.
مهرک کمالی


☑️ آقای قنبری عزیز ممنون از توجه‌تان.
مراد کسانی که مدعی‌اند که تعارضی میان اسلام با سرمایه‌داری وجود ندارد، تاکید بر موافقت اسلام با اصل انباشت سرمایه است. اما موضوع انباشت سرمایه بخش کوچکی از مفاهیم اقتصادی است. وانگهی احکام شریعت میان اهل تسنن و اهل تشیع تفاوت دارد و برخی پژوهشگران غربی به تفاوت‌های میان این دو کم‌التفاتی داشته‌اند. اما به هر حال ما امروز به خوبی آگاهیم که ناهمسازی‌های فراوانی میان احکام شریعت (شیعه) با قواعد اقتصاد مدرن وجود دارد.
ارادت و سپاس فراوان. شهرام اتفاق


☑️ مهرک کمالی عزیز،‌درود و ارادت
بسیار خوشحالم که نوشته من مورد توجه شما واقع شده است. ممنون از پیام محبت‌آمیزتان.
بسیار سپاسگزارم، شهرام اتفاق




نظر شما درباره این مقاله:








پیروزی قاطع حزب راست افراطی آلمان در انتخابات ایالتی
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 06.09.2026, 20:33

پیروزی قاطع حزب راست افراطی آلمان در انتخابات ایالتی


خبرگزاری آسوشیتدپرس

برابر داده‌های اولیه، حزب راست افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD) در انتخابات روز یکشنبه ایالت «زاکسن آنهالت» پیروزی چشمگیری به دست آورد، اما هنوز مشخص نیست که آیا این حزب قادر خواهد بود به آرزوی دیرینه‌اش برای تشکیل نخستین دولت ایالتی راست افراطی در آلمان از زمان جنگ جهانی دوم جامه عمل بپوشاند یا خیر.

اتحاد دموکرات مسیحی (CDU)، حزب فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، در ایالت شرقی زاکسن-آنهالت با نتیجه‌ای فاجعه‌بار مواجه شد. نامزد حزب ضد مهاجرت و طرفدار روسیه، «آلترناتیو برای آلمان»، برای تصدی مقام نخست‌وزیری ایالت گفت: «ما تاریخ‌ساز شده‌ایم.»

اولریش زیگموند، ۳۵ ساله، به شبکه یک آلمان (ARD) گفت که رأی‌دهندگان پیامی فرستاده‌اند مبنی بر اینکه «وضعیت نمی‌تواند به همین روال ادامه یابد» و این نتیجه «پیامی به برلین نیز هست». او درباره رهبر نامحبوب آلمان افزود: «فریدریش مرتس در این کارزار انتخاباتی کمک‌کننده‌ای بسیار خوب برای ما بود. هر روزی که این مرد در صدراعظمی آلمان بماند، آن یک روز بیش از حد خواهد بود.»

«آلترناتیو برای آلمان» می‌خواست به تنهایی حکومت کند

هدف حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) در انتخابات روز یکشنبه ایالت زاکسن-آنهالت، کسب اکثریت مطلق در پارلمان ایالتی بود تا بتواند به تنهایی دولت تشکیل دهد. دستیابی به این هدف می‌تواند سد معروف به «دیوار حائل» احزاب اصلی آلمان را که از همکاری با AfD خودداری می‌کنند، بشکند. اما پس از بسته شدن صندوق‌های رأی هنوز مشخص نبود که آیا این اتفاق خواهد افتاد یا خیر.

تشکیل نخستین دولت ایالتی، بزرگ‌ترین دستاورد در تاریخ ۱۳ ساله حزب ضد مهاجرت خواهد بود؛ در شرایطی که نارضایتی گسترده‌ای از دولت مرکزی آلمان وجود دارد که هنوز نتوانسته رأی‌دهندگان را متقاعد کند قادر به رونق بخشیدن به اقتصاد کندِ کشور است.

صرف‌نظر از اینکه AfD بتواند دولت تشکیل دهد یا نه، نتیجه پیش‌بینی‌شده ضربه‌ای به فریدریش مرتس،‌ صدراعظم آلمان است. حزب راست-میانه آقای مرتس، به مدت ۲۴ سال ایالت زاکسن-آنهالت را اداره کرده است. برخلاف بسیاری از کشورهای اروپایی، آلمان مدرن تاکنون تجربهٔ رهبری یک حزب راست افراطی یا پوپولیست راست‌گرا در سطح کشوری، ایالتی یا کلان‌شهری را نداشته است.

حزب آلترناتیو برای آلمان، بزرگ‌ترین حزب اپوزیسیون در پارلمان آلمان است و در مناطق شرقیِ سابقاً کمونیستی و کمتر برخوردار، از جمله زاکسن-آنهالت، از پایگاه قوی‌تری برخوردار است. شاخه منطقه‌ای این حزب در زاکسن-آنهالت یکی از چندین شاخه‌ای است که توسط سازمان اطلاعات داخلی آلمان به عنوان گروهی «با گرایش اثبات‌شدهٔ افراط‌گرایی راست‌گرا» طبقه‌بندی شده است. حزب آلترناتیو  به شدت اتهامات افراط‌گرایی را رد می‌کند.

سقوط شدید حزب فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان

طبق پیش‌بینی‌های دو شبکه سراسری آلمان؛ ARD و ZDF، که بر اساس پرسش از رای‌دهندگان هنگام خروج از خوزه‌های رای‌گیری تنظیم شده است، سهم حزب آلترناتیو کمی بیش از ۴۴ درصد آرا را به دست آورده است؛ رقمی که بیش از دو برابر نتیجهٔ پنج سال پیش این حزب در این ایالت در غرب برلین است. ایالت زاکسن-آنهالت ۲.۱ میلیون نفر جمعیت و حدود ۱.۶ میلیون رای دهنده دارد.

این نتیجه بسیار جلوتر از حزب اتحادیه دموکرات مسیحی (CDU) به رهبری مرتس بود که حدود ۱۸.۵ درصد آرا را کسب کرد و تقریباً نیمی از حمایت خود را از دست داد. حزب چپ (Die Linke) و نیز سوسیال‌دموکرات‌های مرکز-چپ و سبزها هر کدام حدود ۹ درصد آرا را به دست آوردند.

هنوز مشخص نیست که آیا حزب «BSW»(اتحادیه سارا واگنکنشت) بتواند به حدنصاب ۵ درصدی برای کسب کرسی‌های پارلمانی دست یابد یا خیر. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد حزب آلترناتیو برای آلمان دست‌کم اندکی با کسب اکثریت مطلق فاصله دارد، اگرچه این رقم ممکن است تغییر کند.

آلیس وایدل، رئیس مشترک حزب آلترناتیو، نتیجه پیش‌بینی‌شده را «خارق‌العاده» توصیف کرد و گفت: «ما مأموریت بسیار روشنی برای به‌دست حکومت در اینجا دریافت کرده‌ایم.» او افزود: «دست ما به سوی همه کسانی دراز است که می‌خواهند زاکسن-آنهالت را بهتر کنند و آلمان را به پیش ببرند.»

سِوِن شولتسه، نخست‌وزیر کنونی زاکسن آنهالت که آشکارا ناامید به نظر می‌رسید، به حزب آلترناتیو برای تبدیل شدن به نیروی سیاسی برتر ایالت تبریک گفت و گفت: «ما به عنوان حزب دموکرات مسیحی نیز باید با این نتیجه کنار بیاییم»، بی‌آنکه مشخص کند چگونه.

فرانتسیسکا هوپرمان، دبیرکل حزب دموکرات مسیحی، ایده عقب‌نشینی از امتناع همکاری با AfD را رد کرد. او گفت: «AfD یک حزب افراطی راست‌گراست. این حزب می‌خواهد از یورو خارج شود؛ این به معنای سقوط اقتصادی خواهد بود... این حزب به طور نزدیک با روسیه همکاری می‌کند و مدل اجتماعی کاملاً متفاوتی را دنبال می‌کند. ما با آن‌ها همکاری نخواهیم کرد.»

پیش از این نیز یک مورد وجود داشته که حزب آلترناتیو در انتخابات ایالتی آلمان پیروز شد، اما در نهایت نتوانست دولت تشکیل دهد. این اتفاق دو سال پیش در ایالت همسایه «تورینگن» رخ داد؛ جایی که نخست‌وزیر از حزب دموکرات مسیحی با تشکیل یک دولت اقلیت به قدرت رسید، در حالی که کرسی‌های حزب آلترناتیو بسیار کمتر از اکثریت بود.

اگر نتیجه نهایی آرا به سِوِن شولتسه (نخست‌وزیر کنونی) اجازه دهد تا تلاش کند نوعی ائتلاف با احزاب کوچک‌تر تشکیل دهد، این کار حساس خواهد بود؛ چرا که در آن صورت حداقل به حمایت ضمنی حزب چپ نیاز دارد؛ حزبی با گرایش چپ رادیکال که حزب دموکرات مسیحی از تشکیل ائتلاف با آن خودداری می‌کند.

اختیارات گسترده ایالت‌های آلمان

ایالت‌های ۱۶ گانه آلمان از اختیارات گسترده‌ای برخوردارند؛ از جمله نظارت بر امور امنیتی و اداره سیستم آموزشی.

اولریش زیگموند (رهبر حزب آلترناتیو برای آلمان در ایالت زاکسن آنهالت) از جمله اولویت‌های اصلی خود را «اقدام به اخراج مهاجران و به‌ویژه حذف انگیزه‌هایی که باعث می‌شود افراد به اینجا بیایند و از سیستم اجتماعی ما سوءاستفاده کنند» برشمرده است. او می‌خواهد فرآیندی طولانی‌مدت را برای خروج زاکسن-آنهالت از شبکه پخش عمومی منطقه‌ای [خروج از پوشش رسانه‌ای سراسری آلمان) آغاز کند و نگرانی‌هایی درباره «اطلاعات نادرست» ابراز کرده است.

شاخه حزب آلترناتیو در زاکسن-آنهالت می‌خواهد آموزش در خانه (home schooling) را مجاز کند؛ امری که تاکنون در آلمان مجاز نبوده است. این حزب متعهد شده است که مدارس را از برافراشتن رسمی پرچم رنگین‌کمان منع کند و اطمینان حاصل کند که پرچم ملی برافراشته شود. AfD با «بخشیدن» پول مالیات‌دهندگان به اوکراین مخالف است و می‌گوید برای لغو تحریم‌ها علیه روسیه تلاش خواهد کرد، اما این موضوعی نیست که دولت‌های ایالتی بتوانند درباره آن تصمیم بگیرند.

دولت‌های ایالتی همچنین در مجلس علیای آلمان (بوندس‌رات) حضور دارند که باید برخی قوانین دولتی را تأیید کند. نفوذ زاکسن-آنهالت، یکی از ایالت‌های کوچک‌تر در کشوری با جمعیت ۸۳.۵ میلیون نفر، در این مجلس محدود است؛ این ایالت تنها چهار کرسی از ۶۹ رأی را کنترل می‌کند.



نظر شما درباره این مقاله:








آیا تهران می‌تواند فشار اقتصادی را پشت سر بگذارد؟
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 06.09.2026, 16:12

آیا تهران می‌تواند فشار اقتصادی را پشت سر بگذارد؟


سامیا نخول / رویترز / ۶ سپتامبر ۲۰۲۶

شش ماه پس از درگیری‌ای که بازارهای جهان را متلاطم کرد و کشورهای خلیج فارس را تا آستانه یک جنگ گسترده‌تر پیش برد، ممکن است ورق علیه ایران برگشته باشد؛ چرا که واشنگتن یک تهاجم اقتصادی بی‌سابقه را به راه انداخته است تا به چیزی دست یابد که استفاده از نیروی نظامی نتوانست به آن دست پیدا کند.

به گفته منابع ایرانی و منابع منطقه‌ای، تهران پس از سال‌ها دوام آوردن در برابر تحریم‌ها، اکنون با یکی از سخت‌ترین فشارهای اقتصادی در تاریخ جمهوری اسلامی روبه‌روست. محاصره دریایی آمریکا و تحریم‌های سخت‌گیرانه‌تر، صادرات نفت را محدود کرده، دسترسی به ارز خارجی را دشوارتر ساخته و فشارهای فزاینده بر اقتصاد را آشکار کرده است.

این کارزار باعث شده مقام‌های آمریکایی و منطقه‌ای بر این باور باشند که تشدید فشار اقتصادی می‌تواند تهران را وادار کند اجازه عبور آزادانه کشتی‌ها از تنگه هرمز را بدهد؛ تنگه‌ای که حدود یک‌پنجم عرضه جهانی نفت و گاز طبیعی مایع‌شده (LNG) از آن عبور می‌کند.

محاسبه آنها ساده است: ایران بیش از آنکه آسیب اقتصادی وارد کند، خود متحمل خسارت اقتصادی شده است. تلاش‌ها برای قطع صادرات نفت، درآمدهای دولت را کاهش داده، در حالی که تلاش برای مختل کردن کشتیرانی در تنگه هرمز نتوانسته آن شوک اقتصادی جهانی را ایجاد کند که تهران امیدوار بود واشنگتن را به سازش وادار کند. بازارهای انرژی خود را با شرایط وفق داده‌اند و عرضه‌های جایگزین همچنان ادامه داشته است.

آرش عزیزی، تحلیلگر ایرانی، گفت: «توازن قوا تا حدی به ضرر ایران تغییر کرده است.» به گفته او، ایران بخشی از اهرمی را که بر تنگه هرمز در اختیار داشت از دست می‌دهد، زیرا نتوانسته این تنگه را به‌طور کامل ببندد. او افزود که محاصره دریایی آمریکا «واقعاً دارد به ایران ضربه می‌زند».

عزیزی گفت تهران انتظار داشت اختلال در تنگه هرمز شوک بزرگی به اقتصاد جهانی وارد کند و واشنگتن را دوباره پای میز مذاکره بکشاند. او گفت: «واقعاً چنین اتفاقی نیفتاده است.» به گفته او، کشورهای دیگر خود را با شرایط تطبیق داده‌اند و این امر محدودیت توانایی ایران برای وارد کردن آسیب اقتصادی به منطقه و فراتر از آن را آشکار کرده است.

منابع منطقه‌ای گفتند مشخص نیست این فشارها ایران را به دادن امتیاز وادار خواهد کرد یا نه. تهران نتوانسته هزینه‌هایی را که امیدوار بود بر واشنگتن تحمیل کند و از این طریق عزم آن را درهم بشکند، اما نشانه چندانی نیز از کنار گذاشتن خواسته‌های خود درباره رفع تحریم‌ها، دسترسی به دارایی‌های مسدودشده و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن نقش امنیتی ایران در تنگه هرمز نشان نداده است.

با این حال، منابع گفتند اکنون میان میانجی‌ها و ایران فرمول جدیدی برای حل این بن‌بست در دست بررسی است.

آیا تهران می‌تواند فشار اقتصادی را پشت سر بگذارد؟

سه منبع ارشد ایرانی اذعان کردند که مقاومت در برابر کارزار واشنگتن روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. جدیدترین اقدامات، توانایی تهران برای دسترسی به ارز خارجی، واردات کالا و استفاده از شبکه‌های تأمین مالی جهانی را که به سرپا ماندن اقتصاد کمک کرده‌اند، به‌شدت محدود کرده است.

رهبران ایران نگران‌اند که وخامت بیشتر اقتصاد، که با افزایش شدید قیمت‌ها، تضعیف تجارت و فشار بر درآمد خانوارها همراه است، بار دیگر به ناآرامی‌های سراسری دامن بزند؛ ناآرامی‌هایی که بارها جمهوری اسلامی را به چالش کشیده‌اند.

مقام‌ها گفتند کمبود برخی اقلام وارداتی حیاتی، از جمله سوخت و گندم، به نگرانی فزاینده‌ای تبدیل شده است.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، این راهبرد را یک «ضربه دوگانه» توصیف کرده که محاصره را با «سخت‌ترین تحریم‌های تاریخ» ترکیب می‌کند.

او به شبکه CNBC گفت: «این کار در ایران نتیجه خواهد داد و ما این رژیم را فروخواهیم ریخت.»

برای برخی مقام‌های آمریکایی، اسرائیلی و منطقه‌ای، این فشارها امیدها را تقویت کرده است که فشار اقتصادی سرانجام بتواند پیامدهای سیاسی در داخل ایران به همراه داشته باشد؛ از جمله با ایجاد ناآرامی، عمیق‌تر کردن شکاف‌ها در میان رهبران و تضعیف کنترل آنها بر قدرت.

اما برخی دیگر همچنان درباره اینکه فشار اقتصادی و نظامی بتواند به گسست سیاسی منجر شود، تردید دارند. آنها به دهه‌ها تلاش ناموفق برای بی‌ثبات کردن جمهوری اسلامی و آمادگی تهران برای سرکوب مخالفان اشاره می‌کنند. از دید آنها، ممکن است حاکمان ایران بار دیگر مقاوم‌تر از آن چیزی ظاهر شوند که رقبایشان انتظار دارند.

آزمون تاب‌آوری

دنیس راس، مذاکره‌کننده پیشین آمریکا، گفت واشنگتن ممکن است فشار اقتصادی بر ایران را نشانه موفقیت راهبردی خود تلقی کند، در حالی که واقعیت پیچیده‌تر است. تهران همچنان مصمم است نشان دهد می‌تواند تنگه هرمز را کنترل کند، اما به نظر می‌رسد در استفاده از زور با احتیاط عمل می‌کند و در عین حال امکان تشدید بیشتر تنش را برای خود محفوظ نگه داشته است.

راس گفت ممکن است سپاه پاسداران بر این باور باشد که ایران می‌تواند درد و فشار اقتصادی را تحمل کند و بیش از این فشارها دوام بیاورد، به جای آنکه تن به سازش بدهد.

او افزود: «ایرانی‌ها همواره از نظر میزان تاب‌آوری خود ما را غافلگیر کرده‌اند» و گفت تردید دارد که فشار اقتصادی و نظامی به‌تنهایی بتواند ایران را به عقب‌نشینی وادار کند. به گفته او، تندروها ممکن است بر این باور باشند که می‌توانند این شرایط را تحمل کنند و در نهایت به آنچه می‌خواهند دست یابند.

بورجو اوزچلیک، پژوهشگر ارشد مؤسسه خدمات متحد سلطنتی (RUSI)، گفت تاب‌آوری ایران ممکن است به همان اندازه که به توانایی تهران برای تحمل دشواری‌های اقتصادی بستگی دارد، به میزان تحمل مردم نیز وابسته باشد.

اوزچلیک گفت: «البته فشار اقتصادی خطر ناآرامی عمومی را افزایش می‌دهد، اما در حال حاضر به نظر می‌رسد ذهنیت دوران جنگ تسلط قابل‌توجهی بر مردم دارد.»

او افزود: «مداخله نظامی خارجی، تلفات غیرنظامیان و این برداشت که یک رویارویی تمدنی گسترده‌تر با نظمی به رهبری آمریکا در جریان است، موجب تداوم سطحی از حمایت میهن‌دوستانه، تحمل یا صرفاً شکیبایی مردم نسبت به حکومت با محوریت “ایران در درجه اول” شده است.»

نتیجه، بن‌بستی سرسختانه‌تر از آن چیزی است که ممکن است واشنگتن انتظار داشته باشد. فشار اقتصادی درد و مشکلات را عمیق‌تر کرده است، اما سپاه پاسداران قدرتمند ایران ممکن است استقامت، همراه با تهدید به تشدید تنش، را یک اهرم فشار ببیند، نه دلیلی برای امتیاز دادن.

منابع منطقه‌ای گفتند پرسش اصلی این نیست که آیا ایران تحت فشار و آسیب قرار گرفته است یا نه، بلکه این است که آیا میزان این فشار و آسیب به اندازه‌ای هست که تهران را پیش از آنکه هر یک از دو طرف به سمت رویارویی دیگری بلغزد، به سازش وادار کند یا خیر.

راس گفت روشن‌ترین مسیر برای دستیابی به توافق ممکن است در اختلاف بر سر هزینه‌های عبور و کشتیرانی از تنگه هرمز نهفته باشد. به گفته او، ایران می‌تواند از هرگونه مطالبه برای دریافت عوارض عبور صرف‌نظر کند، اما همچنان حق دریافت هزینه برای خدمات مشروع ناوبری، امنیتی یا زیست‌محیطی را برای خود حفظ کند.

چنین ترتیبی می‌تواند به هر دو طرف امکان دهد مدعی پیروزی شوند و به تهران اجازه دهد بدون آنکه چنین به نظر برسد که تسلیم شده است، یک گام به عقب بردارد.

راس گفت: «اگر بتوانید اعلام کنید که تنگه بازگشایی شده است، فکر می‌کنم ترامپ به توافق تن خواهد داد.»



نظر شما درباره این مقاله:








عشق به ایران چونان عشق به خود
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 06.09.2026, 12:44

عشق به ایران چونان عشق به خود


محمود صباحی

«کوشش برای صیانت از هستیِ خود... نخستین و یگانه شالوده‌ی فضیلت است.»
ــــ اسپینوزا، اخلاق (بخش چهارم، قضیه‌ی ۲۲)

راهِ گشوده شدن به روی جهان و درکِ راستینِ «دیگری»، از گسستن و بیگانگی با سرچشمه‌ی زیستِ خویش نمی‌گذرد؛ این همان مسئله‌ای است که ما درباره‌ی آن بس اندک اندیشیده‌ایم. انسانی که به نامِ جهان یا گشودگی به دنیای مدرن، خاک، زبان و خانه‌ی نخستینِ خود را انکار می‌کند، به «بی‌درکُجایی» پناه برده است؛ حالتی توهم‌آلود که در آن، فرد از عشق به «کل بشریت» دم می‌زند، اما از پیوندِ انضمامی و زیسته با خاک و مردمانِ پیرامونِ خویش ناتوان است. انسان در خلأ پدیدار نمی‌شود؛ هستی، زبان و حساسیتِ ادراکیِ او در بستری تاریخی و جغرافیاییِ معین قوام می‌یابد. از این رو، مواجهه با جهان تنها از رهگذرِ امتداد دادنِ یک تجربه‌ی زیسته و ریشه‌دار ممکن می‌شود، نه با جهش به مفاهیمِ بی‌مکان و بی‌سرزمین.

عشق به خود، درست مانند فرایندِ بلوغ و پذیرشِ روان‌شناختی[۱] به معنای چشم بستن بر نقص‌ها یا توهمِ کمالِ خویشتن نیست؛ بلکه نگریستن به تمامیتِ هستیِ خود با همه‌ی زخم‌ها، کاستی‌ها، شکست‌ها و در عین حال درخشش‌ها و توانمندی‌هاست. بر همین قیاس، عشق به ایران نیز از جنسِ خودشیفتگیِ جمعی یا بت‌سازی از تاریخ نیست، بلکه گونه‌ای مسئولیت‌پذیری در قبالِ یک سرنوشتِ مشترک است؛ مِهری راستین به سرزمینی که تن و جانِ ما در آن شکل گرفته و ریشه‌های ما را در خود پرورانده است. ریشه‌ها در تاریکیِ زمین فرو نرفته‌اند تا درخت را به بند کشند، بلکه یگانه شرطِ بالیدنِ شاخه‌ها و باز شدنِ برگ‌ها به سوی آسمانِ جهان‌اند. هرچه تکیه‌گاهِ انسان در فهمِ هستیِ خویش استوارتر باشد، ظرفیتِ او برای هم‌سخنی و مواجهه‌ی برابر با دیگر فرهنگ‌ها و سرزمین‌ها فزون‌تر و ژرف‌تر خواهد بود.

زمانی گمان می‌کردم این توجه به جهانِ بیرون است که راهِ خانه را به روی من باز خواهد کرد؛ اما شهودِ هستیانه، حقیقتی دیگر را پیشِ چشمم نهاد: نفوذ به قلبِ جهان، ناگزیر از گذرگاهِ ژرف‌نگری و نفوذ به قلبِ خویشتن می‌گذرد. تا زمانی که انسان نتواند خانه‌ی تاریخی و جانِ بی‌واسطه‌ی خود را «آن‌چنان که هست» دریابد و در آغوش کشد، هر تلاشی برای درکِ دیگری، به یک بازیِ ذهنی یا فانتزیِ رمانتیک تقلیل خواهد یافت، نه به صلحی پایدار و ریشه‌دار. به بیانِ دیگر، صلحِ به‌راستی پایدار، برآیندِ صلح با خویشتن است؛ و هیچ‌کس نمی‌تواند بدون این صلح، حتی با نزدیک‌ترین کسانِ خود از درِ آشتی درآید ــــ صلح با جهان پیشکش!

کسانی که فجایعِ ناسیونالیسم افراطی و فاشیسم را چونان هشداری فراپیش می‌آورند تا نشان دهند میهن‌دوستی ناگزیر به تباهی و حذفِ «دیگری» می‌انجامد، سرشتِ بنیادینِ عشق را با بیماریِ «نفرتِ فرافکنده» خَلط می‌کنند. آن‌چه فاشیسم به‌نام میهن‌پرستی عَلَم کرد، هیچ نسبتی با عشقِ راستین به خویشتن نداشت، بلکه ابزارسازیِ ایدئولوژیک و جبرانی هیستریک برای پوشاندنِ احساسِ حقارتِ درون‌زاد و محصولِ نفرت از خویشتن بود ــــ و همیشه چنین است که ناسیونالیسم افراطی و توتالیتاریسم نه از دوست داشتنِ مفرطِ خود، بلکه درست برعکس، از فقدانِ عشق به خود و هراس از رویارویی با پوچی و ناتوانی‌های درون ـــ یعنی از واگذاشتنِ خویشتن ـــ برمی‌خیزد. انسانی که با تاریکی‌ها و سایه‌های هستیِ خویش به وفاق نرسیده است، بارِ این بیزاریِ سرکوب‌شده را در هیئتِ تظاهر به برتریِ جمعی درمی‌آورد و با فرافکنیِ دشمنی بر روی دیگری، می‌کوشد حفره‌های هویتیِ خود را پنهان سازد. هر شکلی از فاشیسم تظاهر به ستایشِ «ما» برای مشروعیت بخشیدن به نابودیِ «آن‌ها» است و چون از خود نفرت دارد و از مواجهه با خویشتن می‌گریزد، لاجرم نیازمندِ ساختنِ مداومِ دشمن است؛ در حالی که عشقِ حقیقی به میهن به‌مثابه خود یا خود به‌مثابه میهن، جوششِ ایجابیِ حیاتی است که در امنیتِ وجودی و صلح با خود ریشه دارد و از همین رو، رهایی‌بخش، زاینده و بی‌نیاز از هرگونه ستیز با تفاوت یا حذفِ دیگری است.

عشق به خویشتن پیوندی ناگسستنی با عشق به هر موجودِ دیگر بر پهنه‌ی گیتی دارد. اگر انسانی به‌راستی تواناییِ عشقی بارور و زاینده را در جانِ خود پرورانده باشد، این عشق بی‌تردید نخست هستیِ خودِ او را در بر می‌گیرد؛ و اگر کسی مدعی شود که تنها قادر است دیگران را دوست بدارد و از مِهر به خویشتن ناتوان است، چنین انکاری گواهِ آن است که او هنوز سرشتِ راستینِ مهرورزی را درنیافته است. باید آموخت که چگونه می‌توان جانِ خویش را خالصانه دوست داشت، زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند شکفتن و بهروزیِ دیگری را اراده کند، مگر آن‌که در همان دم شکوفاییِ وجودِ خویشتن را اراده کرده باشد.

آنانی که مدام از «عشق به دیگری» دم می‌زنند، درنمی‌یابند که نخستین، بی‌واسطه‌ترین و نزدیک‌ترین «دیگری»، همانا همین موجودِ انضمامی و تن‌یافته‌ای است که من خود را با او یکی می‌پندارم و «من» می‌ناممش. از همین رو، آموزه‌ی دیرینِ «همسایه‌ات را دوست بدار»، پیش از آن‌که به همسایه‌ی دیواربه‌دیوار بازگردد، به همسایه‌ی بنیادین و درون‌بودی ارجاع می‌دهد که از هر همسایه‌ی برونی به من نزدیک‌تر است؛ همسایه‌ای که قوام و حرمتِ هستیِ من به اعتبار و احترام به او وابسته است. من این حقیقت را هنگام زیستن در میانِ مبلغانِ دیگرخواهی دریافتم؛ آنان به‌رغم آن‌که پیوسته از فداکاری برای «دیگری» سخن می‌گفتند، در عمل عشق به خویشتن در جان‌شان نیرومندترین نیرو بود ـــ و این بی‌تردید صادقانه‌ترین و از همین‌رو اخلاقی‌ترین کاری بود که انجام می‌دادند، هرچند زبان‌شان از تصدیقِ آن پروا داشت.

درست از دلِ همین حقیقت است که می‌توان به ژرفای آموزه‌ی بودا و حکمتِ «مِتّا»[۲] یا مهرورزیِ جهان‌شمول راه یافت. در سنتِ بودایی، دایره‌ی شفقت به روی همه‌ی کائنات گشوده نمی‌شود مگر آن‌که کانون و نقطه‌ی آغازِ پرگارش، پذیرش و دوست داشتنِ بی‌قیدوشرطِ جان و موطنِ خویش باشد. در این نگاه، صلح با جهان و گشودگی به رنجِ کائنات، میوه‌ی درختی است که ریشه در خاکِ همزیستیِ صلح‌آمیز با خویشتن دارد؛ چرا که در چشم‌اندازِ انسانی که آموخته است خود را دوست بدارد، این خود همواره یک «دیگری» است و این نخستین دیگری، سرآغازِ پیوند با همه‌ی آن دیگری‌هایی است که در بیرون از ما زندگی می‌کنند. از همین رو، دوست داشتنِ خود را هرگز نباید با خودپرستی[۳] یا خودشیفتگی[۴] اشتباه گرفت؛ کژتابی‌هایی که در بنیاد، نه زاده‌ی عشق به خود، بلکه فرآورده‌ی هراس و گریز از خویشتن‌اند و هرگز نمی‌توانند به پیش‌شرطِ شفقتِ کیهانی بدل شوند. یگانه سنجه برای تشخیصِ سرشتِ این عشق، تأمل در کارکردِ آن است: آیا این مهر، ما را از معبرِ خویش به کلِ جهان پیوند می‌زند یا به جدایی و بیگانگی با آن می‌کشاند؟

سخنِ مشهورِ بودا در این باب معیاری بس روشن به دست می‌دهد: آن‌کس که خود را دوست می‌دارد، به هیچ جانی گزند نمی‌رساند. ــــ این سخن در روایتی از متون کهنِ پالی[۵] چنین آمده است: روزی پادشاه پاسِنادی[۶] بر فرازِ کاخ در کنارِ ملکه مالیکا[۷] نشسته بود. پادشاه رو به ملکه کرد و پرسید: «بانو مالیکا، آیا برای تو در سراسرِ گیتی کسی هست که از خودت عزیزتر باشد؟» ملکه مالیکا پاسخ داد: «شهریارا، نه! برای من کسی از خودم عزیزتر نیست. آیا برای تو، شهریارا، کسی هست که از خودت عزیزتر باشد؟» پادشاه گفت: «برای من نیز هیچ‌کس از خودم عزیزتر نیست.» سپس پادشاه نزد بودا رفت، رویداد را بازگفت و پرسید که این سخن را چگونه باید دریافت. بودا با تصدیقِ حقیقتِ این سخن، چنین سرود: «اندیشه به هر کرانه‌ی گیتی که پر کشد، هیچ‌کجا کسی را عزیزتر از جانِ خویش نخواهد یافت. چون دیگران نیز هر یک جانِ خود را چنین عزیز می‌دارند، آن‌کس که خود را دوست می‌دارد، به هیچ جانی گزند نمی‌رساند.»[۸]

این سخنِ بنیادینِ بودا نشان می‌دهد که نفرت و پرخاش، چیزی جز فرافکنیِ جنگی درونی نیست. انسانی که با خویشتن در ستیز است، جهانِ پیرامون را میدانِ تهدید و خصومت می‌بیند؛ جنگ با دیگری همانا بازتابِ ناآرامی و گسستِ درونیِ انسان از خویش است ـــ و تا جامِ جان از ارج و مِهر به خویش لبریز نشود، چیزی برای نثار کردن به دیگری سرریز نخواهد کرد. عشق به خود یعنی وقوف بر رنج‌ها و شکنندگی‌های خویش، فارغ از توهمِ کمال. از همین روست که رهایی‌بخش‌ترین چرخشِ اخلاقی، رها ساختنِ ارزشِ ذاتیِ انسان از مدارِ رفتار، تقوا یا هر شرطِ بیرونیِ دیگر است. انسانی که کرامتِ خود را مشروط به سنجه‌های بیرونی نمی‌کند، ارزشِ ذاتیِ دیگری را نیز نه به تبار و کیش‌اش، و نه به همسایگی و همسویگی‌اش مشروط نخواهد ساخت. به بیانِ دیگر، عشق به خود یعنی حرمت نهادن به جانِ خویش، حتی آن‌گاه که به بیراهه رفته باشد؛ و درست از دلِ همین آگاهی است که حرمتِ جان و هستیِ دیگری بر ما آشکار می‌شود.[۹]

از همین منظر، دوست داشتنِ ایران ایستاری بر ضدِ جهان یا برای انکارِ دیگری نیست؛ تلاشی است برای دستیابی به سلامت، هماهنگی و کرامت در خانه‌ی نخستینِ هستی‌مان. این عشق نه سنگری برای ستیز با فرهنگ‌ها، بلکه پایگاهی امن و تکیه‌گاهی استوار است که انسانِ ایرانی را قادر می‌سازد با وقار، اعتمادبه‌نفس و دستانی گشوده، به استقبالِ ارتباط و گفت‌وگو با جهان برود؛ تکیه‌گاهی که بی آن، هیچ پلی به سوی جهان، پایدار نخواهد ماند و هیچ گامی به سوی دیگری استوار برداشته نخواهد شد.

——————-
[۱] مراد از «پذیرشِ روان‌شناختی»(Psychological Acceptance)، وضعیتِ روانیِ بالغانه‌ای است که در آن فرد از فرار از ضعف‌ها و خطاهای خود دست می‌کشد و هستیِ واقعی خویش را همان‌گونه که هست تصدیق می‌کند. این پذیرش تفاوت بنیادین با انفعال یا خودشیفتگی دارد؛ چرا که شناختِ صادقانه‌ی سایه‌ها و شکست‌های درونی، شرطِ ضروریِ دگرگونی و آغازِ هرگونه مهرورزیِ اصیل به خود و دیگری است.
[۲] Mettā
[۳] Selfishness
[۴] Narcissism
[۵] Mallikā Sutta: SN 3.8 / Ud 5.1
[۶] Pasenadi
[۷] Mallikā
[۸] و نیز بنگرید: بودا: گزارش کانون پالی، ترجمه‌ی ع. پاشائی. گفتار دوم: شهریار پَسِینَدی و اَجَاته‌سَتُّو، ص ۲۰۹
[۹] ارزشِ ذاتیِ هستی‌شناختی (Ontological Value) بنیانِ کرامت و حقِّ بنیادینِ انسان برای زیستن است و با هیچ لغزشی سلب نمی‌شود؛ اما این نامشروط بودن هرگز به معنای مصونیت از سنجش یا گریز از مسئولیتِ اعمال نیست. نقد، مهار یا مجازاتِ کردارِ نادرست، همواره ناظر به «رفتار» است، بی‌آن‌که مستلزمِ انسان‌زدایی و انکارِ شرافتِ ذاتیِ «فاعلِ عمل» باشد.



نظر شما درباره این مقاله:








جنگ قدرت به تهدید به ترور هم رسید
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 06.09.2026, 12:07

جنگ قدرت به تهدید به ترور هم رسید


از لولو سرخرمن تا کمیته مجازات هزاردستان؛

1️⃣. اصل ماجرا: سطح درگیری میان جریان‌های درون نظام جمهوری اسلامی بر سر راهبرد ادامه مسیر مملکت به‌جاهای باریکی رسیده؛ پس‌از انتشار سخنان حسن روحانی، رئيس‌جمهوری اسبق، درباره ضرورت پایان‌دادن به جنگ، در یکی‌دو روز گذشته، او و نزدیکانش به روشنی به برخورد قضایی و حتی حالا ترور و قتل تهدید شده‌اند.

2️⃣. کمیته مجازات: مثلا علی عبدی، از تحلیل‌گران اصول‌گرای مسائل امنیتی و نظامی، امروز در کانالش نوشت: «روح مرحوم علی حاتمی شاد که در سریال معروف هزاردستان نشان داد که چگونه به دلیل خیانت‌ها و جنایت‌ها و نوکری برای استعمار انگلیس، کمیته مجازات تشکیل شد و شروع کرد به انتقام از هزار دستان فساد و تسلیم.»

🔹او افزوده: «به گمانم بد نیست که اختاپوس هزاردستان فساد و تسلیم هم، که امروز مفرعنانه خواب فتنه و تصاحب کامل قدرت و تسلیم کامل ایران را می بیند هم نگران ظهور کمیته مجازات جدیدی از دل ملت ایران باشد. کمیته‌ای برای انتقام و مجازات به جرم چهار دهه خیانت و شرارت و فتنه‌گری و البته غارت سازمان یافته ثروت ملت ایران و همدستی در شهادت رهبر شهید و فرماندهان و دانشمندان و تحمیل جنگ به ایران.»

3️⃣. لولوهای سر خرمن؟: امروز روزنامه جوان، نزدیک به سپاه، که اتفاقا از حامیان تفاهم‌نامه اسلام‌آباد هم هست، برخی چهره‌های سیاسی حامی کاهش تنش را به «لولوی سر خرمن» تشبیه کرد و نوشت: «این روز‌ها لولو‌های سرخرمن برای ترساندن مردم از عواقب «تسلیم‌نشدن مقابل امریکا» همگی با هم فعال شده‌اند، حسن روحانی، دو روز پیش شروع کرد. بعد از روحانی، محمود سریع‌القلم وارد شد و عینی‌تر حرف زد: “امریکایی‌ها بعد از انتخابات کنگره، چه دموکرات‌ها پیروز شوند و چه جمهوریخواهان، به سراغ عملیات گسترده نظامی علیه ایران می‌آیند”.

🔹همزمان با سریع‌القلم، محسن هاشمی از حزب کارگزاران سازندگی و همفکر مرعشی وارد شد و گفت ترامپ می‌خواهد «نمدمالی» کند. هاشمی سناریوی «دلار ۳۰۰هزار تومانی، تورم سه‌رقمی و قطع گاز، برق و بنزین» را برای زمستان پیش‌رو ترسیم کرد.

🔹قبل از او مرعشی از بزرگ‌ترین رانت‌خواران و بدهکاران نظام گفته بود: اولویت مردم دیگر شهادت نیست، مردم می‌خواهند زندگی کنند».

4️⃣. پس یعنی ... وقتی هردو طیف اصول‌گرایان؛ هم رسانه‌ای مثل جوان که به حامیان تفاهم‌نامه اسلام‌آباد نزدیک بود و هم چهره‌ها و کانال‌هایی چون علی عبدی، که تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را فریب می‌‌دانستند، به روحانی و میانه‌روهای درون نظام حمله می‌کنند، یعنی مساله فقط سیاست خارجی نیست.

🔹همه طیف‌ها می‌دانند، مساله اصلی جنگ بر سر قدرت در داخل است. همه می‌دانند که موضع و موضوع اصلی جدال، داخلی است؛ خصوصا که هنوز پس‌از آغاز جنگ ۴۰روزه، قدرت تثبیت نشده است.


منبع: روزآروز
@roozArooz_media



نظر شما درباره این مقاله:








سنندج قربانی بی‌کفایتی و ناکارآمدی مسئولان است
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 06.09.2026, 11:21

بیانیه ۱۰۰ فعال مدنی و سیاسی کردستان

سنندج قربانی بی‌کفایتی و ناکارآمدی مسئولان است


این همه مرگ از طاقت ما بیرون است.....
نیست در این گوشه، کس تنها تر از من....

این داستان تلخ شهری است که به درازی تاریخ اش حوادث و اتفاقات دهشتناک و دردناکی را به خود دیده و همچنان ایستاده است. جان باختن شماری از شهروندان سنندجی در اتفاق ناگوار و غم انگیز انفجار تانکر سوخت، زخمی است ناسور بر زخم های دیگر شهر و بار دیگر معضل حمل و نقل و جاده های کردستان را از حاشیه به متن آورد.

به یاد داریم که چند سال پیش هم تعدادی از شهروندان در ترمینال شهر قربانی همچین حادثه مشابهی شدند و زنهار منتقدان و دلسوزان شهر راه به جایی نبرد.اکنون هم باز این تراژدی در شکل و شمایل دیگری تکرار شد.تردیدی نیست که شهر و شهروندانش بیش از هر چیز قربانی بی کفایتی و  ناکارآمدی مسئولان ریز و درشتی است که چنین وضعیت رقت انگیزی را برای سنندج رفم زده اند.

ما شماری از فعالان مدنی و سیاسی کردستان ضمن همدردی و همدلی با خانواده ها و بازماندگان این حادثه تلخ و سیاه موکدا تاکید می‌نماییم که بیش از این جان شهروندان به پای ضعف مدیریت و ناکارآمدی مسئولان قربانی نشود و تدبیری برای عدم تکرار این حوادث تلخ بیاندیشند.

امضا کنندگان:

بهرام صادق وزیری، طاها اردلان، حسن قریشی، اجلال قوامی، اقبال بایزیدی، سعید بهرامی، فریدون فریدونی، حامد فرازی، پژمان حبیبی، عبدالله سهرابی، بهرام سنجابی، هاشم حسامی، صباح حسنی، شریف علیرمایی، روزبه اکرادی، محسن کاویانی، علی والایی، غفور سلیمانی، مختار محمدی، محمود لامعی، کمال جهان نمایی، حیدر احمدی، حسن سرداری، گلاله ابطحی، نوشین فرهمندی، سارا عزیزی، مستوره جهانی، نشمیل اسدی، جمیله پولادی، آرش فاتحی، ناصر خیاطی، صادق رحیمی، اکبر ولدی، کوروش یاسینی، حمید روشنی، حسین خالدیان، حبیب الله رنجبر، سارو فیضی، نامق رضایی، صالح میرزایی، کاوه زرافشان، مختار رضاعی، افشین خسروی، خسرو ملکی، مهدی باوفا، کمال رمضانی، مجید طاهری، وریا هاشمی، جهانگیر حاتمی، ارسلان محمد خانی، پدرام حمیدی، هانیه روحی، نسرین صفامنش، هاجر علیخانی، منیره هدایتی، شاهو فتحی، بختیار قهرمانی، مبین لاهورپور، سیروس بهمنی، توفیق بهمن بیگی، حکمت صالحی، سهراب نیلی، صابر خدامرادی، کیوان محمدی، اسماعیل راشد نسب، یحیا علمایی، داریوش زنگنه، امید صلواتی، فرشید بزدوده، سیروان غریبی، لطیف تهامی، فرهاد قاسمی، زبیر صمدی، جمال باخی، نجم الدین گوهری، الیاس کوردی، بهزاد درخشانی، بهمن رفیعی، شعیب مهرپناه، مسعود خدابنده، کاوان طاهری، جمیل فاروقی، هیمن جواهری، جمشید صلاحی سنندجی، فردین ناموری، سالار نامداری، اقبال بایزیدی، هوشنگ جهانتابی، مهران صادقی، عبدالله خالدی، طهمورث قریشی، حامد دولابی، علی رمضانی، آرام حقگو، زاهد مرادی، طیفور ارغوانی، طهمورث غیاثی، خبات نگهداری، حمید روشن، امیر خدایی، یاشار همیلی، شریف ملک محمدی، منصور خدارحمی، حشمت دارابی، زاهد افضلی، کیومرث بهاری، محمود درویشی

https://t.me/xakkurd



نظر شما درباره این مقاله:








بازداشت متهم مرگ نیلوفر مجاور
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 06.09.2026, 10:03

بازداشت متهم مرگ نیلوفر مجاور




نظر شما درباره این مقاله:








نفرین بر شما حکومت‌گران / عبدالله ناصری
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 06.09.2026, 9:40

نفرین بر شما حکومت‌گران / عبدالله ناصری




نظر شما درباره این مقاله:








روزبه گیلاسیان، نویسنده به حبس محکوم شد
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 06.09.2026, 8:57

روزبه گیلاسیان، نویسنده به حبس محکوم شد




نظر شما درباره این مقاله:








پاهای شکسته، موهای کنده‌شده و اکنون حکم اعدام
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 06.09.2026, 7:42

سرنوشت خواهران دوقلوی معترض

پاهای شکسته، موهای کنده‌شده و اکنون حکم اعدام


دنیل بوفی / گاردین / یکشنبه ۶ سپتامبر ۲۰۲۶

خواهران دوقلو ۱۹ ساله بودند و هنوز در دبیرستان تحصیل می‌کردند که نیمه‌شب از تختخواب‌هایشان توسط مردانی نقاب‌دار ربوده شدند؛ مردانی که بعدها مشخص شد از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعزام شده بودند.

پس از چهار ماه جست‌وجوی بی‌وقفه و ناامیدانه در بیمارستان‌ها و نهادهای دولتی برای یافتن خبری از دخترانش، مادر آنها، مرضیه نورمحمدی، سرانجام از سرنوشتشان آگاه شد. ترانه و رومینا رحیمی به دلیل تصمیمشان برای پیوستن به میلیون‌ها نفری که در جریان اعتراضات ژانویه علیه حکومت در خیابان‌های شهرهای ایران حضور یافته بودند، بازداشت شده بودند. هنگامی که مادرشان در ماه مه موفق شد آنها را در زندان ببیند، این دو خواهر به سختی قابل شناسایی بودند.

به گفته پسرعموی آنها که در ایالات متحده زندگی می‌کند، بخش‌هایی از پوست سر این دو زن به دلیل کشیده شدن از موهایشان آسیب دیده و چهره‌هایشان پر از کبودی بود. همچنین ادعا شده است که به ترانه، که رؤیای راه‌اندازی اصطبل اسب خود را در سر دارد، گفته شده بود اگر اعتراف‌نامه را امضا نکند، مأموران زندان در برابر چشمانش به رومینا تجاوز خواهند کرد.

حکم اعدام برای ترانه و ۲۵ سال زندان برای رومینا

دیدار مادر با دخترانش در زندان دولت‌آباد اصفهان، پنج ماه پیش انجام شد. اکنون اسناد دادگاه‌های ایران نشان می‌دهد که ترانه به دلیل مشارکت در اعتراضات ژانویه به اعدام محکوم شده و رومینا نیز حکم ۲۵ سال زندان دریافت کرده است. از زمان صدور این احکام، هیچ‌یک از اعضای خانواده موفق به دیدار آنها نشده‌اند.

دلیل تفاوت میان این دو حکم همچنان نامشخص است، اما مسعود نورمحمدی، پسرعموی دوقلوها که در ایالت یوتای آمریکا زندگی می‌کند، می‌گوید درک اقدامات حکومت برای او دشوار است.

او گفت: «آنها حتی از قوانین خودشان هم پیروی نمی‌کنند. طبق قانون، یک دوره ۱۸ روزه برای اعتراض و درخواست تجدیدنظر توسط وکلا وجود دارد، اما در بسیاری از پرونده‌های اخیر [اعدام] این اتفاق نیفتاده است. فقط حکم صادر می‌کنند، بچه‌ها را می‌برند و اعدامشان می‌کنند و به دار می‌آویزند. بنابراین واقعاً هیچ چیز معنا و منطقی ندارد.»

نورمحمدی ۴۳ ساله معتقد است ترانه دقیقاً به دلیل آشکار بودن بی‌گناهی‌اش به اعدام با چوبه دار محکوم شده است.


رومینا رحیمی

او گفت: «کافی است به چشمانش نگاه کنید تا فوراً بفهمید که انسان مهربانی است. احساس من این است که آنها می‌خواهند در میان مردم ترس ایجاد کنند؛ این پیام را بدهند که: “ببینید، مهم نیست چقدر انسان خوبی باشید، مهم نیست چقدر بی‌گناه باشید، ما می‌توانیم به سراغتان بیاییم؛ پس دیگر به خیابان‌ها نیایید.”»

با وجود مشکلات و محدودیت‌های لجستیکی ناشی از جنگ با آمریکا و اسرائیل که از ماه فوریه آغاز شد، ایران امسال بیش از ۵۰۰ نفر را اعدام کرده است؛ از جمله دست‌کم ۲۹ نفر که در ارتباط با اعتراضات ضدحکومتی ژانویه محکوم شده بودند.

در میان اعدام‌شدگان دست‌کم ۱۶ زن نیز حضور داشته‌اند. صدها معترض دیگر نیز یا به اعدام محکوم شده‌اند یا با اتهاماتی روبه‌رو هستند که می‌تواند مجازات اعدام را در پی داشته باشد؛ از جمله بیش از ۷۰ نفر در اصفهان.

ماه گذشته، بریتانیا و ۳۰ کشور دیگر با صدور بیانیه‌ای مشترک، اعدام معترضان ژانویه را محکوم کرده و آن را تلاشی برای خاموش کردن صدای مخالفان توصیف کردند.


ترانه رحیمی

نورمحمدی که در حوزه فناوری اطلاعات سلامت فعالیت می‌کند و ۲۲ سال پیش از ایران به آمریکا مهاجرت کرده است، با وجود دریافت تهدیدهای مرگ از طریق پیامک و شبکه‌های اجتماعی از سوی افرادی که مدعی‌اند آدرس محل سکونتش را می‌دانند، همچنان درباره این پرونده سخن می‌گوید. او معتقد است سرنوشت دخترعموهایش باید اراده‌ای جدی برای پایان دادن به حکومت اسلامی ایجاد کند.

این دو زن در روزهای ۸ و ۹ ژانویه همراه با حدود ۱۸ میلیون نفر دیگر در اعتراضات اصفهان شرکت کردند. مردانی که یک ماه بعد برای بازداشت آنها آمدند، با کشیدن کیسه بر سرشان، آنها را از خانه خارج کردند و هیچ توضیحی نیز ارائه ندادند.

مادر دخترانش را نمی‌شناخت

نورمحمدی گفت: «خانواده نمی‌دانستند آنها کجا هستند. هیچ اطلاعی نداشتند. همه جا دنبالشان می‌گشتند؛ دادگاه‌های مختلف، بیمارستان‌ها و هر جایی که فکرش را بکنید. تا اینکه عمه‌ام تماسی دریافت کرد و به او گفتند: “دخترهایتان نزد ما هستند، برای ملاقاتشان به زندان بیایید.”»

به گفته نورمحمدی، دیدن دخترانش برای عمه او تجربه‌ای دردناک و تکان‌دهنده بود.

او گفت: «عمه‌ام فرزندان خودش را نمی‌شناخت. آنها به شدت کتک خورده بودند؛ صورت‌هایشان به‌شدت متورم شده بود، سراسر بدنشان کبود بود، آرنج‌ها، بند انگشتان و پاهایشان شکسته بود و تقریباً هیچ مویی روی سرشان باقی نمانده بود، چون آنها را از موهایشان می‌کشیدند و از یک سلول به سلول دیگر می‌بردند. همان‌جا فهمید که آنها در سلول انفرادی نگهداری شده‌اند.»

مرضیه نورمحمدی که اکنون دختران ۲۰ ساله‌اش را به تنهایی بزرگ کرده است، اجازه حضور در دادگاه آنها را نداشت. وکلای خواهران گفته‌اند که ترانه در دادگاه اعلام کرده هرگونه اعتراف یا اظهارنظر منتسب به او تحت شکنجه اخذ شده است. همچنین ادعا می‌شود هیچ مدرکی دال بر مشارکت این دو خواهر در اقدامات خشونت‌آمیز ارائه نشده و آنها پیش از این هرگز در اعتراضات سیاسی شرکت نکرده بودند.

نورمحمدی در پایان گفت: «مادرم با من زندگی می‌کند. حتی یک ثانیه نیست که از کنار او عبور کنم و او در حال گریه کردن نباشد.»



نظر شما درباره این مقاله:








ارتباط سن با گرایش سیاسی و رادیکالیسم " />
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 05.09.2026, 20:47

ارتباط سن با گرایش سیاسی و رادیکالیسم




نظر شما درباره این مقاله:








در زیر زمین‌های اصفهان چه می‌گذرد؟
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 05.09.2026, 20:09

در زیر زمین‌های اصفهان چه می‌گذرد؟


فرارو- نمی‌دانست اگر با ماشین سنگینش از همان خیابان همیشگی در اصفهان عبور کند، چرخ‌های تانکرش زمین‌گیر می‌شوند. ۱۳ شهریور اما تصویر این اتفاق منتشر شد. چرخ‌های تانکر این راننده در بخشی از خیابان شهیدان کاظمی داخل آسفالت فرو رفته بود.

برای اصفهان فرو رفتن زمین حادثه تازه‌ای نیست. چند روز پیش، ۶ شهریور، یعنی کمتر از یک هفته پیش، در خیابان نشاط حفره‌ای پنج متری دهان باز کرده بود.

بین این دو حادثه هم در خیابان طالقانی، بخشی از زمین فروریخته است. بنابراین سه حادثه در فاصله‌ای کوتاه داریم؛ اتفاقاتی که اگرچه علت مستقیم آن‌ها یکسان اعلام نشده، اما بار دیگر وضعیت زیرساخت‌های زیرزمینی اصفهان و بحران فرونشست در این شهر را به مسئله‌ای جدی تبدیل کرده است. در این نقطه که تراکم این حوادث افزایش یافته می‌پرسیم: اگر زمین دهان باز کند و سی و سه پل را ببلعد چه؟

سه خیابان، سه فروریزش در چند روز

ماجرا در خیابان شهیدان کاظمی از عبور یک تانکر شروع شد. هنگام عبور خودرو، بخشی از سطح خیابان نشست و چرخ‌های تانکر داخل حفره‌ای زیر آسفالت گیر کرد. نیروهای آتش‌نشانی و آبفا در محل حاضر شدند و تانکر را خارج کردند. قرار شد گروه فنی آبفا با حفاری محل، وضعیت شبکه توزیع آب را بررسی و نسبت به رفع مشکل اقدام نماید.

یکی از راننده تاکسی‌های شهری اصفهان می‌گوید: «بعد از اینکه عکس تانکر را دیدم، راستش موقع رد شدن از خیابان‌ها بیشتر حواسم به آسفالت است. قبلاً اگر یک ترک یا فرورفتگی می‌دیدی، فکر می‌کردی طبیعی است. الان نمی‌دانی زیر همین چند متر آسفالت چه خبر است.»

البته چند روز قبل‌تر، خیابان نشاط صحنه اتفاقی جدی‌تر بود. شکستگی یک خط انتقال فاضلاب ۵۰۰ میلی‌متری و نشت فاضلاب باعث شسته‌شدن خاک زیر خیابان و ایجاد حفره‌ای حدود چهار متر عرض، پنج متر طول و پنج متر عمق شد. خیابان برای مدتی بسته شد و تیم‌های آبفا، شهرداری و پلیس راهور برای ایمن‌سازی وارد عمل شدند. همزمان، حفاری خط دوم مترو در عمق حدود ۲۰ متری و در نزدیکی محل حادثه در جریان بود و بررسی تاثیر احتمالی این عملیات نیز در دستور کار قرار گرفت. حالا احمدرضای ۳۳ ساله، ساکن مرکز اصفهان که در حوزه ساخت و ساز کار می‌کند می‌گوید: «گاهی اوقات برای کمتر پورسانت دادن از پیمانکار، مهندس یا حتی کارگر غیر حرفه‌ای استفاده می‌شود. مهندس اگر مهندس باشد به خوبی می‌داند ایجاد حفره در کدام نقطه شهر غیرحرفه‌ای است.»

در خیابان طالقانی هم بررسی‌های اولیه، شکستگی یک لوله آب و شسته‌شدن خاک زیر سطح خیابان را علت اصلی فروریزش اعلام کرد. محل حادثه ایمن‌سازی شد تا بررسی‌های فنی ادامه پیدا کند.

اصفهان فقط «فرونشست» نمی‌کند

موضوع این است که برخورد با هر یک از این حوادث در ذهن بیننده و شنونده با فرونشست گره می‌خورد. در حالی که این سه حادثه را نمی‌توان سه مورد قطعی از فرونشست زمین دانست. در خیابان نشاط، شکستگی شبکه فاضلاب علت مستقیم اعلام شده، در طالقانی شکستگی لوله آب و شسته‌شدن خاک و در هشت‌بهشت نیز احتمال ارتباط با حفاری مترو مطرح شده بود.

تفاوت این دو واژه مهم است. فرونشست یک پدیده تدریجی و گسترده است که عمدتا در نتیجه افت سطح آب‌های زیرزمینی و فشرده‌شدن لایه‌های خاک اتفاق می‌افتد، اما فروریزش می‌تواند ناگهانی و نقطه‌ای باشد و در اثر شکستگی لوله، شسته‌شدن خاک، ایجاد حفره یا عملیات عمرانی رخ دهد.

به گفته بهرام نادری، کارشناس ژئوتکنیک، برخی فروچاله‌ها منشا متفاوتی دارند و نمی‌توان آن‌ها را به‌طور مستقیم به فرونشست نسبت داد. فرسودگی شبکه فاضلاب، شکستگی لوله‌ها و شسته‌شدن خاک زیر معابر، خود می‌تواند زمینه‌ساز فروریزش‌های ناگهانی باشد. این همان موضوعی است که با توجه به عمر بالای بخشی از شبکه آب و فاضلاب اصفهان، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

زمین اصفهان سالانه ۱۸ سانتی‌متر پایین می‌رود

اما اگر ابتدا بر بحث فرونشست متمرکز شویم باید بدانیم که بر اساس گزارش‌های سازمان زمین‌شناسی، نرخ فرونشست در دشت اصفهان حدود ۱۵ تا ۱۸ سانتی‌متر در سال برآورد شده است. این عدد برای پدیده‌ای که معمولا به‌صورت تدریجی رخ می‌دهد، رقم کوچکی نیست.

گستره این بحران هم فقط به محدوده مرکزی شهر محدود نمی‌شود. در استان اصفهان ۳۵ دشت مورد مطالعه قرار گرفته که در ۲۵ دشت، نرخ فرونشست بین ۵ تا ۱۸ سانتی‌متر گزارش شده و در ۲۹ دشت نیز افت سطح آب زیرزمینی وجود دارد.

برآوردهای رسمی در سال‌های اخیر نیز از قرار گرفتن حدود ۱.۵ میلیون نفر در معرض مستقیم فرونشست در استان خبر داده‌اند. در گزارش دیگری، جمعیت ساکن در محدوده فرونشست اصفهان و اطراف آن نزدیک به سه میلیون نفر اعلام شده است. در همین محدوده ۲۸۰ مسجد و ۲۷۵ مدرسه قرار دارند و ۴۰ مدرسه به دلیل ترک‌خوردگی و ناایمن‌شدن تخلیه شده‌اند.

یک طرف ماجرا زمین است و طرف دیگر، شبکه‌ای از زیرساخت‌های قدیمی. بیش از ۳۰۰ کیلومتر از شبکه فاضلاب اصفهان نیازمند بازسازی و بیش از هزار کیلومتر از شبکه آب شرب نیازمند اصلاح و نوسازی است. بخش قابل توجهی از این شبکه‌ها چند دهه قدمت دارند و شکستگی آن‌ها می‌تواند خاک اطراف را بشوید و ناگهان حفره‌ای زیر سطح خیابان ایجاد کند.

نمونه‌های این حوادث هم کم نیست. شهریور سال گذشته در خیابان هشت‌بهشت غربی و محدوده چهارراه فرشادی، فروچاله‌ای عمیق در خیابان ایجاد شد و یک تیر چراغ برق داخل آن افتاد. بررسی‌های کارشناسی نشان داد عمق حفره از عمق شبکه فاضلاب بیشتر بوده و احتمال ارتباط آن با عملیات خط دوم مترو نیز مطرح شد. همانطور که یکی از گمانه‌ها در مورد فروریزش زمین در خیابان نشاط، حفاری برای مترو اعلام شده بود.

در خیابان بهارستان شرقی هم شکستگی یک شبکه فاضلاب ۴۵ساله باعث فروریزش شد. خیابان بزرگمهر نیز در سال گذشته شاهد ریزش شبکه فاضلاب و عملیات بازسازی بود و پیش از آن، در خیابان پروین اعتصامی نیز فروریزش زمین به فرسودگی لوله‌های فاضلاب و نشت آب نسبت داده شده بود.

۶۱ هزار چاه مجاز و غیرمجاز

پشت پرده بحران فرونشست اصفهان اما مسئله آب و چاه قرار دارد. در اصفهان بیش از ۴۰ هزار حلقه چاه مجاز وجود دارد که سالانه بیش از ۳.۵ میلیارد مترمکعب آب از آن‌ها برداشت می‌شود. در کنار آن حدود ۲۱ هزار حلقه چاه غیرمجاز نیز پیش‌تر شناسایی شده است گرچه به گفته برخی منابع در سال‌های متوالی برخی از آن‌ها مسدود شدند اما تصور این موضوع که ۶۱ هزار چاه و آب کشیدن از آن چه بلایی بر سر اصفهان می‌آورد بسیار دشوار است. تا جایی که برخی از کارشناسان اذعان دارند احتمال گسترده شدن دامنه این اتفاق به اماکن تاریخی این شهر نیز دور از انتظار به نظر نمی‌رسد.

درواقع افت منابع آب زیرزمینی و برداشت بیش از ظرفیت، از عوامل اصلی تشدید فرونشست در دشت اصفهان است. اما بحث آن‌جایی حساس می‌شود که علی بیت‌اللهی، مدیر بخش زلزله و خطرپذیری مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی ایران می‌گوید: «در بافت‌های تاریخی، ساختمان‌ها دارای اسکلت و مهندسی نیست که تاب‌آوری نسبتا بالایی داشته باشند. به دلیل نشست‌های نامتقارن آسیب می‌بینند. فرونشست آثار غیرقابل تعمیری روی بافت‌های تاریخی می‌گذارد.»

این وضعیت حالا خودش را فقط در نقشه‌های زمین‌شناسی نشان نمی‌دهد. ترک ساختمان‌ها، تخلیه مدارس، آسیب به بناهای تاریخی و فروچاله‌هایی که وسط خیابان ظاهر می‌شوند، بخشی از نشانه‌های آن هستند. شاید آن لحظه‎ای که آمار نرخ فرونشست در محدوده نقش جهان با عدد حدودی ۲ تا ۳ سانتی‌متر در سال شنیده شود متوجه بحرانی شدن ماجرا باشیم و البته در بخش‌های شمالی شهر که نرخ آن ۱۰ تا ۱۴ سانتی‌متر گزارش شده است.

معصومه، شهروند ۷۰ ساله اصفهانی می‌گوید: «ما تغییر آب را قبل از اینکه اسمش را فرونشست بگذارند دیدیم. چاه‌ها پایین‌تر رفتند، آب کمتر شد، زمین خشک‌تر شد. حالا می‌گویند زمین هم دارد پایین می‌رود. برای ما اینها دو اتفاق جدا از هم نیست. ما روزگاری در خانه‌هایمان قنات داشتیم. اما حالا اگر ۳۰۰ متر هم بکنید یک قطره آب نیست که نیست.»

بنابراین در اصفهان، نمی‌توان بحران زمین را به یک ترک روی دیوار یا یک حفره وسط خیابان تقلیل داد. یک‌جا لوله آب می‌شکند، جای دیگر فاضلاب خاک را می‌شوید و چند متر آن‌طرف‌تر، زمین نشسته و زیرساخت فرسوده در کنار هم قرار می‌گیرند. مسئله حالا این است که اصفهان تا چه زمانی می‌تواند این نشانه‌ها را به‌عنوان اتفاقات پراکنده مدیریت کند. آن هم شهری که روایتگر بخش مهمی از تاریخ و هنر ایران است و نشانه‌های بحرانی شدن ماجرا از دهه هشتاد تا کنون به شیوه‌های متفاوت هویدا می‌شود.

این البته نخستین بار نیست که زمین و اصفهان تاریخی به یکدیگر گره می‌خورند. سال ۸۹، همزمان با حفاری مترو در فاصله‌ای حدود سه متری از سی‌وسه‌پل، فرونشست زمین و شکافی در نزدیکی پل نگرانی‌ها درباره ایمنی این بنای تاریخی را بالا برد. مریم، یکی از ساکنان اصفهان می‌گوید: «من بیشتر از خانه خودم، از بناهای تاریخی می‌ترسم. خانه را اگر یک روز مجبور شوی می‌فروشی و می‌روی، ولی سی‌وسه‌پل را کجا می‌خواهی ببری؟ اینجا اگر زمین مشکل پیدا کند، فقط یک ساختمان آسیب ندیده. یک تکه از اصفهان را از دست داده‌ایم.»

در سال‌های گذشته خشکی زاینده‌رود و ترک‌های ایجادشده در بخش‌هایی از سازه‌های تاریخی، هشدارها درباره آینده بناهای اصفهان را بیشتر کرد. حالا بعد از سال‌ها، بحران زمین خود را به شکل دیگری نشان می‌دهد. این بار چرخ یک تانکر در آسفالت فرو می‌رود، چند خیابان آن‌طرف‌تر حفره‌ای پنج متری باز می‌شود اما اگر باری دیگر زمین زیر پای یک شهروند یا یک بنای تاریخی خالی شود چه؟



نظر شما درباره این مقاله:








حادثه مرگبار در ورودی سنندج
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 05.09.2026, 19:47

حادثه مرگبار در ورودی سنندج




نظر شما درباره این مقاله:








نزدیک‌شدن ایران به الگوی فقر افغانستان
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ - Saturday 12 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 05.09.2026, 19:42

نزدیک‌شدن ایران به الگوی فقر افغانستان




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net