شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 22:20

کارشناسان سازمان ملل متحد:

ایران اجرای تمامی احکام اعدام را فوراً متوقف کند


اطلاعیه‌های مطبوعاتی
جمعه ۹ اکتبر ۲۰۲۶

ایران در صدر فهرست کشورهایی با آمار بالای اعدام در جهان قرار دارد

کارشناسان سازمان ملل متحد از مقام‌های ایران خواستند اجرای تمامی احکام اعدام را فوراً متوقف کنند. آنان هشدار دادند که ایران در شمار اندک اما رو به کاهش کشورهایی قرار دارد که همچنان مجازات اعدام را اجرا می‌کنند و از نظر سرانه جمعیت، با فاصله‌ای بسیار زیاد، بیشترین شمار اعدام‌ها را به اجرا می‌گذارد.

کارشناسان گفتند: «ایران مرگ‌های بیش از اندازه‌ای را تجربه کرده است: جان‌هایی که در جنگ از دست رفته‌اند و جان‌هایی که دولت خود این کشور گرفته است.»

در ژانویه ۲۰۲۶، نیروهای امنیتی هزاران معترض را کشتند؛ اقدامی که به تشخیص هیئت مستقل بین‌المللی حقیقت‌یاب، مصداق جنایت علیه بشریت بود.

کارشناسان افزودند: «آنچه رخ داده است، قابل بازگرداندن نیست؛ اما سرنوشت کسانی که اکنون با خطر اعدام روبه‌رو هستند، کاملاً در اختیار مقام‌های مسئول قرار دارد.»

هیچ‌یک از افرادی که در ارتباط با اعتراضات بازداشت شده‌اند، نباید اعدام شوند؛ صرف‌نظر از اتهاماتی که علیه آنان مطرح شده است.

کارشناسان گفتند: «پرونده‌هایی که درباره آن‌ها به ما اطلاع داده شده، چنان آکنده از بی‌عدالتی‌های دادرسی و نقض‌های فاحش حقوق بشر در پسِ آن‌هاست ــ از جمله شکنجه، ناپدیدسازی قهری، خشونت جنسی، اعترافات اجباری و محروم کردن متهمان از دسترسی به وکلای منتخب خود، به‌ویژه در مرحله تحقیقات ــ که همین موارد به‌تنهایی باید اجرای حکم اعدام را منتفی کنند.»

آنان گفتند: «مجازات اعدام در ایران برای خاموش کردن صدای مخالفان به کار گرفته می‌شود و اتهامات امنیت ملی که به‌صورت گسترده تعریف شده‌اند، فعالیت‌های مسالمت‌آمیز را به‌عنوان تهدید بازنمایی می‌کنند. این وضعیت باید تغییر کند.»

کارشناسان افزودند: «تاریخ خود ایران نشان می‌دهد که مطالبات و نارضایتی‌هایی که به آن‌ها رسیدگی نمی‌شود، هرچند با خشونتی بی‌رحمانه سرکوب شوند، بار دیگر سر برمی‌آورند. اعدام‌ها به مخالفت‌ها پایان نمی‌دهند، بلکه موج بعدی مخالفت‌ها را پدید می‌آورند.»

در حالی که توجه‌ها بر پرونده‌های امنیتی متمرکز است، بیشتر اعدام‌ها در ایران به اتهام قتل، بر اساس اصل قصاص، و جرائم مرتبط با مواد مخدر صورت می‌گیرد.

چنین اعدام‌هایی جایگزینی آسان برای کار دشوارترِ مقابله با عوامل اصلی قتل و تجارت مواد مخدر هستند؛ عواملی از جمله فقر، تبعیض و خشونت مبتنی بر جنسیت.

به نظر می‌رسد افرادی که به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر اعدام می‌شوند، عمدتاً حاملان خُردی هستند که به دلیل تنگنای معیشتی به این کار روی آورده‌اند. بسیاری از آنان به اقلیت‌های قومی به‌حاشیه‌رانده‌شده تعلق دارند و نه به سطوح بالای شبکه‌های تجارت مواد مخدر.

اصل قصاص مسئولیت تصمیم‌گیری را از دوش قضات برمی‌دارد و سرنوشت زندگی و مرگ را به دست خانواده‌های قربانیان می‌سپارد؛ در این شرایط، توانایی پرداخت دیه می‌تواند تعیین کند که چه کسی زنده بماند.

این وضعیت همچنین عمیقاً از نابرابری جنسیتی تأثیر می‌پذیرد: زنانی که توانایی پرداخت دیه را ندارند، به دلیل کشتن شوهران آزارگر خود اعدام می‌شوند؛ زنانی که اغلب ازدواج در کودکی و سال‌ها خشونت را تجربه کرده‌اند. این اتفاق در کشوری رخ می‌دهد که زنان در آن نه از حمایت قانونی در برابر خشونت خانگی برخوردارند و نه امکانات لازم برای رهایی از چنین وضعیتی را در اختیار دارند.

کارشناسان خاطرنشان کردند که روابط جنسی رضایتمندانه میان افراد هم‌جنس و جرائم دینی، مانند ارتداد، همچنان مشمول مجازات اعدام هستند.

آنان گفتند: «صرف‌نظر از شمار اعدام‌هایی که به دلیل این جرائم اجرا می‌شود، تا زمانی که چنین قوانینی وجود دارند، افراد نمی‌توانند دین یا باور خود را آزادانه انتخاب کنند، تغییر دهند یا کنار بگذارند، یا مطابق با گرایش جنسی خود آشکارا زندگی کنند. آنان نمی‌توانند بدون ترس، هویت واقعی خود را ابراز کنند.»

کارشناسان از مقام‌های ایران خواستند به‌عنوان نخستین گام در مسیر لغو مجازات اعدام، فوراً اجرای این مجازات را به حالت تعلیق درآورند، تمامی احکام اعدام را به مجازات‌های دیگر تبدیل کنند و همه پرونده‌ها را بر اساس معیارهای دادرسی عادلانه مورد بازبینی قرار دهند.

کارشناسان گفتند: «تعلیق اجرای اعدام‌ها پیام نیرومندی برای مردم ایران خواهد داشت: اینکه می‌توان به استفاده دولت از نیروی مرگبار پایان داد و کشور می‌تواند از نظامی فاصله بگیرد که به اجرای شمار بسیار زیادی از اعدام‌های خودسرانه انجامیده است.»


کارشناسان سازمان ملل:

- مای ساتو (Mai Sato): گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران
- گرایم رید (Graeme Reid): کارشناس مستقل در زمینه حمایت در برابر خشونت و تبعیض مبتنی بر گرایش جنسی و هویت جنسیتی
- موریس تیدبال-بینز (Morris Tidball-Binz): گزارشگر ویژه اعدام‌های فراقضایی، فوری یا خودسرانه
- نزیلا غنیه (Nazila Ghanea): گزارشگر ویژه آزادی دین یا عقیده
- مارگارت سترثویت (Margaret Satterthwaite): گزارشگر ویژه استقلال قضات و وکلا
- لئوپولدو مالدونادو گوتیرز (Leopoldo Maldonado Gutiérrez): گزارشگر ویژه ترویج و حمایت از حق آزادی عقیده و بیان
- جینا رومرو (Gina Romero): گزارشگر ویژه حقوق مربوط به آزادی تجمع مسالمت‌آمیز و تشکل‌یابی
- آندریا بولانیوس وارگاس (Andrea Bolaños Vargas): گزارشگر ویژه وضعیت مدافعان حقوق بشر
- ریچارد بنت (Richard Bennett): گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در افغانستان
- کارگروه بازداشت خودسرانه: متیو گیلت، رئیس و گزارشگر؛ گانا یودکیفسکا، نایب‌رئیس مسئول ارتباطات؛ ایتان هی-سوک شین، نایب‌رئیس مسئول پیگیری؛ میریام استرادا کاستییو و مومبا مالیلا
- کارگروه تبعیض علیه زنان و دختران: کلودیا فلورس، رئیس؛ ایوانا کرستیچ، نایب‌رئیس؛ دوروتی استرادا-تانک، هاینا لو و لورا نیریرینکی
- کارگروه ناپدیدسازی‌های قهری یا غیرارادی: گرازینا بارانوفسکا، رئیس و گزارشگر؛ آنا لورنا دلگادییو پرز، نایب‌رئیس؛ آوا بالده و گابریلا سیتْرونی
- پاو پرز-سالِس (Pau Pérez-Sales): گزارشگر ویژه شکنجه و دیگر رفتارها یا مجازات‌های ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز



نظر شما درباره این مقاله:








موج انتقادها از توافق ترامپ و پوتین بر سر گازوئیل
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.10.2026, 12:37

موج انتقادها از توافق ترامپ و پوتین بر سر گازوئیل




نظر شما درباره این مقاله:








آنچه باید درباره اعتراضات دهلی بدانید
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.10.2026, 12:21

آنچه باید درباره اعتراضات دهلی بدانید


سومینی سنگوپتا و پراگاتی کی.بی. / نیویورک تایمز / ۱۰ اکتبر ۲۰۲۶

روز شنبه، هم‌زمان با تلاش معترضان برای تجمع در مرکز دهلی جهت مخالفت با بازنگری گسترده در فهرست رأی‌دهندگان کشور، پلیس هند دهلی نو را به دژی مستحکم تبدیل کرد. مقامات برای جلوگیری از این تجمع، تدابیر فوق‌العاده‌ای اتخاذ کردند.

تعداد زیادی از مأموران پلیس در محل حاضر شدند و موانع بلند و زردرنگی را در اطراف محل اعتراض برپا کردند. تاکنون تعدادی از معترضان در حبس خانگی قرار گرفته‌اند. حرکت قطارهای عازم دهلی لغو شده و مقامات دستور تعطیلی ۴۵ ایستگاه مترو را صادر کرده‌اند.

این اعتراضات به فراخوان جنبشی از «نسل زد» (Gen Z) موسوم به «حزب کوک‌روچ جانتا» (Cockroach Janta Party یا C.J.P) شکل گرفته است. این تظاهرات در ادامه یک هفته اعتراضات روزانه توسط سیاستمداران مخالف و چندین گروه فعال مدنی برگزار می‌شود؛ گروه‌هایی که انتظار می‌رود با نادیده گرفتن ممنوعیت پلیس، به تجمع روز شنبه بپیوندند.

این گروه در بیانیه‌ای اعلام کرد که سه تن از رهبران اصلی‌اش، از جمله بنیان‌گذار آن «آبهیجیت دیپکه»، صبح شنبه هنگام فرود هواپیمایشان در دهلی نو توسط پلیس بازداشت شدند. حزب C.J.P همچنین ویدئویی را منتشر کرد که «مهر پارسیچا»، سخنگوی این گروه جوانان، هنگام بازداشت خود توسط پلیس ضبط کرده بود.

در اینجا آنچه باید درباره وقایع دهلی نو — پایتخت پرجمعیت‌ترین دموکراسی جهان — بدانید، آمده است.

موضوع اعتراضات چیست؟
این اعتراضات ناشی از خشم فزاینده نسبت به بازنگری گسترده در فهرست رأی‌دهندگان است. این تغییر که با عنوان «بازنگری ویژه و فشرده» شناخته می‌شود، تابستان گذشته با هدف راستی‌آزمایی واجد شرایط بودن رأی‌دهندگان و حذف نام‌های تکراری یا فاقد صلاحیت آغاز شد. دولت این اقدام را تلاشی ضروری و دیرهنگام برای پاکسازی و به‌روزرسانی سوابق رأی‌دهندگان توصیف کرد.

این طرح شهروندان هندی را ملزم می‌کرد تا مدارک متعددی را برای اثبات واجد شرایط بودن خود جهت رأی دادن ارائه دهند و در نهایت منجر به حذف نام ۱۳۰ میلیون نفر از فهرست شد. منتقدان می‌گویند این روند باعث حذف رأی‌دهندگان قانونی شده و افرادی را که در فهرست، «فوت‌شده» ثبت شده بودند، مجبور کرده است تا برای اثبات زنده بودن خود شخصاً مراجعه کنند. منتقدان این اقدام را یک پاکسازی با انگیزه‌های سیاسی توصیف کرده‌اند که می‌تواند جایگاه نخست‌وزیر نارندرا مودی را — که ۱۲ سال است در قدرت حضور دارد — تثبیت کند.

رهبران حزب مودی این انتقادات را رد می‌کنند. آمیت شاه، وزیر کشور، در پستی در شبکه‌های اجتماعی، قانون‌گذاران مخالف را به «دروغ‌گویی و انتشار اطلاعات نادرست» متهم کرد و گفت: «این احزاب که حمایت عمومی را از دست داده‌اند، پس از هر شکست، مشروعیت نهادها را زیر سوال می‌برند.»

معترضان چه می‌خواهند؟
معترضان می‌گویند هدفشان تضمین برگزاری انتخاباتی آزاد و عادلانه است.

آن‌ها خواستار استعفای «گیانش کومار»، رئیس کمیسیون انتخابات، توقف فوری روند بازنگری در فهرست رأی‌دهندگان تا زمان انجام تحقیقات مستقل، و بازگرداندن فهرست قبلی رأی‌دهندگان برای انتخابات پیش‌رو شده‌اند.

یکی از شعارهای محبوب جنبش «نسل زد» (Gen Z)، رئیس کمیسیون انتخابات را با شکل خودمانی و کوتاه‌شده‌ی نام کوچکش خطاب قرار می‌دهد: «گیانو، کار تمام است برادر.»

خشم نسبت به رئیس کمیسیون انتخابات با انتشار خبری در روزنامه «ایندین اکسپرس» تشدید شده است؛ خبری حاکی از آنکه سایر مقامات کمیسیون انتخابات و دیوان عالی نیز نسبت به این اقدام ابراز تردید و نگرانی کرده بودند.

معترضان چه کسانی هستند؟
این اعتراض در ابتدا توسط «حزب سوسک‌های جانتا» (Cockroach Janta Party) سازماندهی شد؛ جنبشی متعلق به «نسل زد» که تابستان امسال برای اعتراض به سیستم معیوب آزمون ورودی دانشگاه‌ها شکل گرفت و موفق شد در اقدامی کم‌سابقه، باعث برکناری یکی از وزرای دولت شود.

چندین گروه اعلام کردند که به تجمع روز شنبه خواهند پیوست. از جمله این گروه‌ها می‌توان به تشکل‌های کشاورزان اشاره کرد که در سال ۲۰۲۰ اعتراضاتی را علیه اصلاحات کشاورزی پیشنهادی دولت رهبری کرده بودند. آن‌ها نیز پیش‌تر به سمت مرکز دهلی راهپیمایی کرده و با سرکوب مواجه شده بودند، اما سرانجام دولت را وادار به عقب‌نشینی کردند.

حزب مخالف «عام آدمی» (Aam Aadmi) — که برخی از رهبران حزب کاکروچ با آن همکاری داشته‌اند — نیز اعلام کرده است که به همراه چندین سازمان جوانان چپ‌گرا به این اعتراضات خواهد پیوست. این سازمان‌ها شامل «انجمن سراسری دانشجویان هند» (All India Students’ Association) است که به یکی از احزاب کمونیست کشور وابسته بوده و اعضای آن در هفته جاری برخی از قوی‌ترین اعتراضات را رهبری کرده‌اند.

چه چیزی در خطر است؟
نخست اینکه، بی‌نظمی‌ها در روند بازنگری فهرست رأی‌دهندگان به اعتبار کمیسیون انتخابات لطمه زده است؛ نهادی که سال‌ها به عنوان سازمانی معتبر و برگزارکننده انتخاباتی نسبتاً عادلانه شناخته می‌شد.

دوم اینکه، این اعتراضات بازتاب‌دهنده قدرت جنبش «سوسک‌های نسل زد» (Gen Z Cockroach) است؛ جنبشی که توسط گروهی اندک از جوانانِ زیر ۳۲ سال و فاقد تجربه سیاسی هدایت می‌شود.

به نظر می‌رسد موفقیت آن‌ها در مسئله نظام پذیرش دانشگاه، به دیگر افراد — چه در درون این جنبش و چه در خارج از آن — جسارت بخشیده است تا علیه دولت مودی لب به اعتراض بگشایند.



نظر شما درباره این مقاله:








عربستان: تنگه باب‌المندب از حوثی‌ها
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.10.2026, 11:05

عربستان: تنگه باب‌المندب از حوثی‌ها




نظر شما درباره این مقاله:








اقتصاد ایران در بهار امسال ۱۲.۱ درصد کوچک شد
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.10.2026, 11:01

اقتصاد ایران در بهار امسال ۱۲.۱ درصد کوچک شد




نظر شما درباره این مقاله:








چرخه خشونت و بازتولید قدرت در ایران
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز

اعدام در ملاء عام در ایران

iran-emrooz.net | Sat, 10.10.2026, 10:30

چرخه خشونت و بازتولید قدرت در ایران


الینا فرهادی / دویچه وله فارسی

همزمان با ۱۰ اکتبر، روز جهانی نه به اعدام، ماشین مرگ در جمهوری اسلامی با شتابی کم‌نظیر همچنان قربانی می‌گیرد.

بر اساس تازه‌ترین گزارش‌های سازمان‌های مدافع حقوق بشر و نهادهای ناظر بین‌المللی، شمار اعدام‌ها در سراسر جهان به بالاترین سطح خود در دهه‌های گذشته رسیده است و در این میان، حکومت ایران با تسریع در اجرای احکام اعدام، نقش اصلی را در این صعود خون‌بار ایفا می‌کند.

بر اساس گزارش‌های جدید منتشرشده در مهر ۱۴۰۵ (اکتبر ۲۰۲۶) توسط سازمان‌ها و نهادهای حقوق بشری، در بازه زمانی یک‌ساله از ۱۸ مهر ۱۴۰۴ تا ۱۶ مهر ۱۴۰۵، “دست‌کم ۲۰۰۳ نفر” در ایران اعدام شده‌اند.

اما فراتر از این جنایت عریان سیستماتیک، استمرار دهه‌ها خشونت حکومتی و رواج فرهنگ انتقام و قصاص از سوی قوانین کیفری و فقهی، دوگانه پیچیده‌ای را میان تمایل بخشی از افکار عمومی به مجازات‌های سنگین برای احساس امنیت و عدالت، و اصول مطلق حقوق بین‌الملل مبنی بر سلب‌ناپذیر بودن “حق حیات” پدید آورده است.

در همین بستر، این پرسش بنیادین و چالش‌برانگیز مطرح می‌شود که آیا جامعه می‌تواند بدون مجازات مرگ نیز امنیت و عدالت را قابل تصور بداند؟ و یا آیا در جامعه‌ای که غرق در ترومای خشونت و رواج فرهنگ انتقام از سوی حکومت است، اگر مجازات اعدام به رفراندوم گذاشته شود، اصلا آمادگی پذیرش لغو این مجازات وجود دارد؟

دویچه‌ وله فارسی برای واکاوی این پرسش، ابعاد گوناگون آن را در گفت‌وگو با اورال حاتمی، جامعه‌شناس، و سینا یوسفی، وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر مورد بررسی قرار داده است.

قانون یا افکار عمومی؛ کدام‌یک باید پیشگام باشد؟

تجربه فرانسه نشان می‌دهد که لغو اعدام الزاما به تغییر نگرش اکثریت پیش از اصلاح قانون وابسته نیست. در سال ۱۹۸۱، هنگامی که مجازات اعدام در فرانسه لغو شد، طبق نظرسنجی مطرح‌شده در جریان بحث پارلمانی، ۶۲ درصد پاسخ‌دهندگان خواهان حفظ آن بودند. با این حال، دولت فرانسوا میتران با دفاع روبر بادنتر، وزیر دادگستری وقت، قانون لغو اعدام را پیش برد. این قانون در ۹ اکتبر ۱۹۸۱ ابلاغ شد و ممنوعیت اعدام در سال ۲۰۰۷ در قانون اساسی فرانسه نیز به رسمیت شناخته شد.

این تجربه، بحث درباره نقش قانون‌گذار در اصلاحاتی را مطرح می‌کند که هنوز از حمایت اکثریت برخوردار نیستند. سینا یوسفی معتقد است قانون‌گذار صرفا بازتاب‌دهنده افکار عمومی نیست و در حوزه حقوق بنیادین می‌تواند، حتی پیش از شکل‌گیری اجماع اجتماعی، اقدام کند. او می‌گوید: «البته پذیرش اجتماعی یک اصلاح حقوقی اهمیت دارد، اما نباید آن را پیش‌شرط برخورداری انسان از یک حق بنیادین قرار داد.»

از نظر یوسفی، انتظار برای تغییر کامل افکار عمومی می‌تواند به ادامه مجازاتی بینجامد که موضوع اصلی مناقشه درباره آن، حدود اختیار دولت نسبت به جان انسان است.

اورال حاتمی نیز از منظر جامعه‌شناسی حقوق بر این نکته تاکید می‌کند که قانون فقط بازتاب‌دهنده ارزش‌های موجود نیست، بلکه می‌تواند به تغییر هنجارها و نگرش‌های اجتماعی کمک کند.

با این حال، حاتمی هشدار می‌دهد که اصلاح قانون بدون پشتوانه اجتماعی و فرهنگی ممکن است آسیب‌پذیر باشد و اگر احساس ناامنی، بی‌اعتمادی به نهادهای قضایی و باور به ضرورت مجازات شدید باقی بماند، جامعه ممکن است در برابر لغو اعدام مقاومت کند. از نظر او، آموزش عمومی، گفت‌وگوی اجتماعی، اصلاح نظام قضایی و ایجاد مجازات‌های جایگزین باید با تغییر قانون همراه شوند.

ترکیه نمونه دیگری از لغو اعدام است، اما مسیر آن با فرانسه تفاوت داشت. این کشور در سال ۲۰۰۲ مجازات اعدام در زمان صلح را لغو کرد و اصلاحات سال ۲۰۰۴ به حذف آن در همه شرایط انجامید. این روند بخشی از اصلاحات حقوقی ترکیه در مسیر همگرایی با استانداردهای اروپایی بود.

سینا یوسفی با اشاره به تجربه ترکیه هشدار می‌دهد که تصویب قانون لزوما به معنای نهادینه‌شدن ارزش‌های پشت آن نیست. به گفته او، اگر جامعه، نهادهای سیاسی، نظام آموزشی و دستگاه حقوقی با مبانی اصلاح همراه نشوند، موضوع لغو اعدام ممکن است در دوره‌های بحران و قطبی‌شدن دوباره به ابزاری برای مانور سیاسی تبدیل شود.

او در عین حال تاکید می‌کند که این آسیب‌پذیری نباید بهانه‌ای برای به‌تعویق‌انداختن اصلاحات حقوق بشری باشد. از نظر یوسفی، قانون و جامعه‌پذیری باید هم‌زمان پیش بروند: قانون استاندارد تازه‌ای ایجاد کند و آموزش عمومی، گفت‌وگو و حمایت نهادهای دموکراتیک و قضایی به تثبیت آن کمک کنند.

چرخه خشونت و بازتولید قدرت در ایران

بررسی بدنه اجتماعی ایران نشان می‌دهد که حمایت بخشی از افکار عمومی از مجازات اعدام، به‌ویژه در پرونده‌های مربوط به جرایم خشن یا موارد حساس مرتبط با دادخواهی، نشانه‌ای از خشونت‌طلبی ذاتی در جامعه نیست، بلکه بازتابی از شرایط ساختاری، روانی و تاریخی پیچیده‌ای است که طی دهه‌ها شکل گرفته است.

از یک سو، استمرار نظام کیفری مبتنی بر “قصاص” در قوانین ایران طی چند دهه گذشته، اعدام را در تصور عمومی به عنوان اصلی‌ترین و ملموس‌ترین پاسخ به جنایات سنگین به‌ویژه قتل عمد تثبیت کرده است. از سوی دیگر، به باور کارشناسان، بی‌اعتمادی عمیق عمومی به کارآمدی و استقلال نهادهای قضایی، ضعف سازوکارهای حمایتی از قربانیان و خانواده‌هایشان، و فقدان زیرساخت‌های حقوقی و نهادی برای “عدالت ترمیمی” باعث شده است که در غیاب مجازات‌های جایگزینِ قابل اعتماد و بازدارنده، مجازات شدید گاه تنها راهکار و شکل قابل تصور برای دستیابی به دادخواهی و تسکین رنج بازماندگان به نظر برسد.

اورال حاتمی ریشه‌های گرایش به حکم اعدام را این‌گونه واکاوی می‌کند: «جامعه کمتر با این پرسش مواجه شده که آیا می‌توان بدون سلب حیات، هم امنیت عمومی را تأمین کرد، هم مرتکب را مسئول رفتار خود دانست و هم نیازهای قربانی و خانواده او را مورد توجه قرار داد.»

به گفته او، با این حال، نمی‌توان جامعه ایران را ذاتا طرفدار اعدام دانست: «برای نمونه، در یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۰، حدود ۴۸ درصد از پاسخ‌دهندگان در صورت قتل یکی از اعضای خانواده‌شان، حبس ابد یا حبس طولانی‌مدت را ترجیح داده بودند و حدود ۲۲ درصد اعدام یا قصاص را انتخاب کرده بودند. بنابراین باید گفت حذف اعدام از قانون به‌تنهایی کافی نیست و باید هم‌زمان برای دادخواهی قربانیان، جبران خسارت، تأمین امنیت، بازپروری و مجازات‌های جایگزین، سازوکارهای حقوقی و نهادی معتبر ایجاد شود.»

سینا یوسفی نیز در تأیید ابعاد حقوقی این مسئله می‌افزاید: «در نظام کیفری ایران، قصاص طی چند دهه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین پاسخ‌ها به قتل تثبیت شده و همین امر در شکل‌گیری تصور اعدام به‌عنوان شکلی از اجرای عدالت بی‌تأثیر نبوده است.»

با این حال، به گفته کارشناسان همین مطالبه می‌تواند وارد چرخه‌ای مخرب شود که به بازتولید خشونت کمک می‌کند. چراکه ناامنی و بی‌اعتمادی، ترس و خشم اجتماعی را افزایش می‌دهد؛ ترس و خشم، مطالبه مجازات شدید و انتقام‌جویانه را تقویت می‌کند؛ اجرای مکرر و نمایش عمومی مجازات مرگ، خشونت را به‌عنوان پاسخی مشروع و عادی به جرم بازنمایی می‌کند.

به باور حاتمی، تکرار این الگو نیز حساسیت اخلاقی جامعه نسبت به خشونت کیفری را کاهش و پذیرش اعدام را افزایش می‌دهد: «از طرفی افزایش پذیرش اجتماعی خشونت، مشروعیت استفاده مجدد از خشونت حکومتی را تقویت می‌کند. به این ترتیب خشونت تبدیل به چرخه‌ای بین مردم و حکومت می‌شود. یعنی از طرفی حکومت از طریق قانون، خشونت را به جامعه منتقل می‌کند و جامعه از طریق هنجارها و انتظارات اجتماعی اعمال خشونت را از حکومت مطالبه می‌کند.»

در همین بستر، گزاره‌ “اعدام کنید تا درس عبرت شود” به باور این جامعه‌شناس جذابیت پیدا می‌کند. زیرا در چنین چرخه‌ای شدت مجازات با امنیت و عدالت یکی گرفته می‌شود. در نتیجه، لغو اعدام در کنار آنکه یک اصلاح حقوقی است، می‌تواند تلاشی برای قطع این چرخه باشد.

حکومت، بزرگ‌ترین بازتولیدکننده و نمایش‌دهنده خشونت ساختاری

ولی آیا در شرایطی که حکومت در ایران از احکام اعدام به‌عنوان ابزاری برای اعمال قدرت، ترس و کنترل استفاده می‌کند، می‌توان از اصلاح نظام قضایی و اصلاح اجتماعی سخن گفت؟

هر چند افکار عمومی تا حدی لغو قوانین مرتبط با اعدام را مطالبه می‌کنند، به گفته حاتمی حکومت به دلایل اکثرا سیاسی مخالف چنین اصلاحاتی است: «علت این امر بخشی از سازوکار اعمال و نمایش قدرت حکومتی از طریق کنترل بدن است. گسست بین حکومت و جامعه، مشروعیت اعمال قدرت حاکمان را از آنان سلب کرده است. به همین دلیل حکومت، بدن و جان محکومان را تبدیل به صحنه‌ای برای نمایش قدرت حکومتی کرده است. حکومت با این نوع قوانین به جامعه این پیام را می‌دهد که حاکمیت تا چه اندازه اختیار کنترل و مجازات افراد را در اختیار دارد. از این رو اعدام، به‌ویژه هنگامی که در ملا عام انجام می‌شود، فقط مجازات یک فرد محکوم نیست، بلکه جامعه مخاطب آن است.»

بخصوص در مورد اعدام‌های سیاسی به گفته این جامعه‌شناس، این نوع اعمال خشونت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند: «هنگامی که اعتراض سیاسی از طریق مفاهیم کیفری و امنیتی به جرم یا تهدید علیه نظام تبدیل می‌شود، اعدام از مجازات یک فرد فراتر رفته و کل یک جامعه مجازات می‌شود. اینگونه است که اعدام در ایران ابزاری برای تولید ترس و بازدارندگی سیاسی است.»

افق‌های پیش رو؛ از عدالت ترمیمی تا مجازات‌های جایگزین

برای گذار از ساختار خون‌بار مجازات مرگ و تصور جامعه‌ای عاری از طناب دار، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های حقوقی و اجتماعی در ایران، پاسخ به این پرسش بنیادین است که نظام کیفری جایگزین چگونه باید طراحی شود تا هم کرامت انسانی متهم حفظ شود و هم احساس امنیت، عدالت و دادخواهی در جامعه آسیب‌دیده از خشونت از دست نرود.

به گفته سینا یوسفی، مجازات باید با کرامت انسانی سازگار باشد: «هدف مجازات می‌تواند حفظ امنیت عمومی، مسئولیت‌پذیر کردن مرتکب، بازدارندگی و حمایت از جامعه باشد، اما این اهداف نباید مجازات را به یک رفتار غیرانسانی تبدیل کنند. از این نظر، اعدام با یک مشکل بنیادی مواجه است، مجازاتی است برگشت‌ناپذیر که امکان اصلاح خطای قضایی را از بین می‌برد و کرامت و حق حیات فرد را به‌طور کامل سلب می‌کند.»

دادخواهی خانواده‌های قربانیان؛ آیا عدالت بدون قصاص ممکن است؟

یکی از دشوارترین ابعاد لغو اعدام در ایران، پاسخ‌گویی به خانواده‌هایی است که خواهان مجازات قاتل عزیزان خود هستند. در نظام حقوقی ایران، قصاص نفس در قتل عمد جایگاهی قانونی دارد و اولیای دم در چارچوب قانون می‌توانند درباره قصاص، گذشت یا مصالحه تصمیم بگیرند. تغییر این ساختار بدون توجه به حقوق و نیازهای خانواده‌های قربانیان می‌تواند با مقاومت اجتماعی روبه‌رو شود.

یوسفی تأکید می‌کند که لغو اعدام نباید به معنای نادیده‌گرفتن قربانی باشد. به باور او، خانواده باید حق دسترسی به حقیقت، رسیدگی عادلانه، پاسخ‌گویی مرتکب و جبران خسارت را داشته باشد؛ اما مسئولیت کیفری مرتکب را می‌توان از تصمیم خانواده درباره سلب حیات او جدا کرد.

او عدالت ترمیمی را یکی از راه‌های پاسخ‌گویی به این نیازها می‌داند؛ رویکردی که می‌تواند روشن‌شدن حقیقت، پذیرش مسئولیت از سوی مرتکب، جبران خسارت، حمایت مالی و روانی از خانواده و مشارکت آن در فرایند رسیدگی را دربرگیرد. یوسفی همچنین تأکید می‌کند که برای جرایم بسیار سنگین باید مجازات‌های متناسب و مؤثر، از جمله حبس‌های طولانی‌مدت، وجود داشته باشد تا لغو اعدام به معنای بی‌پاسخ‌ماندن جرم تلقی نشود.

از نظر او، تغییر اساسی در این است که دادخواهی از انتقام کیفری تفکیک شود. خانواده قربانی حق دارد عدالت را مطالبه کند، اما تأمین این حق لزوما به تکرار سلب حیات نیاز ندارد.

با در کنار هم قرار دادن این دو دیدگاه، یک نکته روشن می‌شود: لغو اعدام نه صرفا به تغییر یک ماده قانونی محدود است و نه می‌توان آن را فقط به تغییر نگرش مردم واگذار کرد.

این فرایند به اصلاح نهادهای قضایی، تضمین دادرسی عادلانه، حمایت از قربانیان، تقویت اعتماد عمومی، آموزش حقوقی و ایجاد سازوکارهای مؤثر پیشگیری از جرم نیاز دارد.

پرسش بنیادین در روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام، بنابراین، تنها این نیست که آیا جامعه ایران امروز آماده لغو این مجازات است یا نه؛ پرسش این است که چگونه می‌توان شرایطی ایجاد کرد که امنیت، دادخواهی و عدالت، دیگر به سلب حیات انسان وابسته نباشند.



نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ پس از بی‌توجهی زلنسکی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.10.2026, 10:21

ترامپ پس از بی‌توجهی زلنسکی




نظر شما درباره این مقاله:








گذار توافقی، اما با چه کسی؟
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.10.2026, 9:18

گذار توافقی، اما با چه کسی؟


حسین عرب

نقدی بر طرح “محاصره مدنی و گذار توافقی” احمد پورمندی

احمد پورمندی در مقاله “محاصره مدنی و گذار توافقی” کوشیده است راهبردی برای عبور از جمهوری اسلامی ارائه دهد که بر سه پایه استوار است: فشار سازمان‌یافته و خشونت‌پرهیز جامعه، شکستن مقاومت حکومت در برابر پذیرش حق تعیین سرنوشت مردم، و انتقال قدرت از طریق توافقی که به انتخابات آزاد مجلس مؤسسان منتهی شود.

این تلاش را باید جدی گرفت. در شرایطی که بخش بزرگی از گفت‌وگوهای سیاسی اپوزیسیون به اختلاف بر سر اشخاص، شکل حکومت آینده و رقابت بر سر رهبری محدود شده است، طرح یک راهبرد سیاسی مشخص ارزشمند است.

با اصل بنیادین مورد تأکید پورمندی نیز می‌توان موافق بود: هیچ فرد یا جریان سیاسی حق ندارد پیشاپیش و به نام مردم، شکل حکومت آینده ایران را تعیین کند. این حق متعلق به شهروندان است و باید از طریق سازوکاری آزاد، برابر و قابل اعتماد اعمال شود.

اما پرسش اساسی از جایی آغاز می‌شود که بخواهیم این اصول را به اقدام سیاسی تبدیل کنیم.

چه کسی قرار است راهبرد پیشنهادی پورمندی را اجرا کند؟ با کدام سازمان، چه میزان نفوذ اجتماعی، چه اختیاراتی و از طریق کدام سازوکار؟


محاصره مدنی؛ فشار بدون فرماندهی مشترک

پورمندی جنبش‌های صنفی، اعتراضات اجتماعی، نافرمانی مدنی، اعتصابات و مطالبه انتخابات آزاد را اجزای محاصره مدنی حکومت معرفی می‌کند.

این جنبش‌ها واقعیت‌های مهم جامعه ایران‌اند و هرکدام می‌توانند در تضعیف توان حکومت برای تحمیل اراده خود نقش داشته باشند. اما وجود جنبش‌های متعدد الزاماً به معنای وجود یک نیروی سیاسی هماهنگ نیست.

کارگران برای مطالبات معیشتی مبارزه می‌کنند، بازنشستگان خواهان حقوق اقتصادی خود هستند، دانشجویان آزادی‌های اجتماعی و سیاسی را مطالبه می‌کنند و گروه‌های دیگر نیز اهداف مشخص خود را دنبال می‌کنند.

چه کسی این نیروهای مستقل را حول یک راهبرد مشترک گرد می‌آورد؟ چه نهادی میان مطالبات متفاوت آنان هماهنگی ایجاد می‌کند؟ چه کسی مسئولیت تصمیم‌گیری در لحظه‌ای را بر عهده می‌گیرد که فشارهای اجتماعی به یک بحران سیاسی تعیین‌کننده تبدیل می‌شوند؟

پورمندی از “جنبش برای تغییر” به‌عنوان مادر جنبش‌ها سخن می‌گوید، اما نام‌گذاری یک جنبش، به‌خودی‌خود آن را ایجاد نمی‌کند. جنبش فراگیر به سازمان‌دهی، ارتباطات پایدار، اعتماد اجتماعی، منابع و سازوکار تصمیم‌گیری نیاز دارد. این ظرفیت‌ها با اعلام ضرورت آنها پدید نمی‌آیند.


گذار توافقی؛ توافق با کدام طرف؟

پورمندی میان درهم‌شکستن حکومت و درهم‌شکستن مقاومت آن تفاوت می‌گذارد و استدلال می‌کند که دومی باید آسان‌تر از اولی باشد. اما این گزاره بیش از آنکه نتیجه‌ای قطعی باشد، فرضیه‌ای است که باید در شرایط واقعی ایران آزموده شود.

جمهوری اسلامی ساختاری یکپارچه و برخوردار از منافع کاملاً هماهنگ نیست. اختلاف میان مراکز تصمیم‌گیری، نهادهای نظامی، دستگاه اداری و جریان‌های سیاسی درون حکومت می‌تواند در شرایط بحران تشدید شود.

همین شکاف‌ها ممکن است امکان مذاکره را افزایش دهند؛ اما می‌توانند نتیجه معکوس نیز داشته باشند: از میان رفتن مرجع واحد تصمیم‌گیری و ناتوانی طرف‌های مذاکره در اجرای تعهدات خود.

در چنین شرایطی باید پرسید: کدام بخش حکومت اختیار پذیرش توافق را دارد؟ چه کسی می‌تواند اجرای آن را تضمین کند؟ اگر یک جناح توافق را بپذیرد و جناح دیگر آن را رد کند، چه نهادی اختلاف را حل خواهد کرد؟

گذار توافقی زمانی به راهبرد اجرایی تبدیل می‌شود که طرف‌های مذاکره، حدود اختیارات آنان و سازوکار اجرای توافق قابل شناسایی باشند. در غیر این صورت، توافق بیش از آنکه یک امکان عملی باشد، به امیدی سیاسی تبدیل می‌شود.


اپوزیسیون؛ بحران رهبری یا بحران اعتماد؟

ممکن است در پاسخ گفته شود که نیروهای اپوزیسیون باید یک مجمع ملی، هیئت هماهنگی یا نهاد مشترک برای مدیریت دوران گذار تشکیل دهند. اما این پاسخ نیز بلافاصله با همان پرسش روبه‌رو می‌شود: چه کسی چنین نهادی را تشکیل می‌دهد؟

اگر احمد پورمندی یا جمعی از جمهوری‌خواهان ابتکار تشکیل آن را بر عهده بگیرند، احتمال دارد بخشی از هواداران رضا پهلوی آن را اقدامی برای ایجاد رهبری موازی تلقی کنند.

اگر رضا پهلوی ابتکار عمل را در دست بگیرد، احتمال دارد بخش‌هایی از نیروهای جمهوری‌خواه و دیگر جریان‌های سیاسی، مشارکت در آن را به معنای پذیرش رهبری از پیش تعیین‌شده بدانند.

این مسئله صرفاً اختلافی نظری میان جمهوری‌خواهی و پادشاهی‌خواهی نیست. مسئله عمیق‌تر، فقدان اعتماد متقابل و نبود سازوکاری پذیرفته‌شده برای تصمیم‌گیری جمعی است.

رضا پهلوی از حمایت بخشی از جامعه و اپوزیسیون برخوردار است، اما این حمایت به‌خودی‌خود به معنای پذیرش رهبری او از سوی همه نیروهای سیاسی نیست. از سوی دیگر، مخالفان سیاسی او نیز صرفاً با تأکید بر ضرورت همگرایی نمی‌توانند برای خود جایگاه نمایندگی ملی ایجاد کنند.

بنابراین، نه می‌توان با نادیده گرفتن وزن سیاسی رضا پهلوی به وحدت رسید و نه می‌توان پذیرش رهبری او را پیش‌شرط همکاری همه نیروهای خواهان تغییر قرار داد.

این همان کلاف سردرگمی است که بخش مهمی از اپوزیسیون ایران در آن گرفتار شده است.


مسئله‌ای که انتخابات آزاد به‌تنهایی حل نمی‌کند

پورمندی به‌درستی تأکید می‌کند که انتخابات آزاد نباید صرفاً نتیجه گذار باشد، بلکه مطالبه آن باید به یکی از ابزارهای مبارزه برای گذار تبدیل شود. میان مطالبه انتخابات آزاد و برگزاری آن، اما تفاوتی تعیین‌کننده وجود دارد.

مطالبه انتخابات آزاد می‌تواند نیروهای اجتماعی و سیاسی را گرد آورد؛ ولی برگزاری انتخابات آزاد به امنیت، آزادی تشکل‌ها، رسانه‌های مستقل، نهاد اجرایی بی‌طرف، قواعد حقوقی روشن و تضمین اجرای نتایج نیاز دارد. چه کسی این شرایط را فراهم می‌کند؟

پورمندی پیشنهاد می‌کند که یک مرجع معتبر بین‌المللی بر فرایند انتخابات نظارت و کنترل مؤثر داشته باشد. نظارت بین‌المللی می‌تواند به اعتماد عمومی کمک کند، اما هیچ نهاد بین‌المللی صرفاً با دعوت اپوزیسیون نمی‌تواند در داخل ایران صاحب اختیار اجرایی شود.

حتی اگر یک سازمان بین‌المللی مسئولیت نظارت را بپذیرد، همچنان باید مشخص شود چه نیرویی امنیت انتخابات را تأمین می‌کند و کدام نهاد داخلی اجرای نتایج را تضمین خواهد کرد.

به بیان دیگر، صندوق رأی برای تأسیس شدن به حداقلی از نظم سیاسی و قدرت اجرایی مشروع نیاز دارد. نمی‌توان همه مسائل انتقال قدرت را به صندوقی واگذار کرد که هنوز شرایط تشکیل آن فراهم نشده است.


خطر بزرگ‌تر؛ حکومت زودتر از اپوزیسیون از کار بیفتد

در بحث گذار معمولاً فرض می‌شود که نیروهای مخالف حکومت فرصت کافی برای سازمان‌دهی دارند و پس از رسیدن به توافق، فرایند انتقال قدرت را آغاز خواهند کرد. اما تحولات سیاسی همیشه از برنامه‌های تدوین‌شده پیروی نمی‌کنند.

فشارهای اقتصادی، بحران‌های اجتماعی، اختلافات درونی قدرت، تحریم‌ها و تحولات منطقه‌ای ممکن است با سرعتی پیش بروند که هیچ‌یک از جریان‌های اپوزیسیون برای آن آمادگی نداشته باشند. ممکن است حکومت پیش از شکل‌گیری یک آلترناتیو منسجم، بخش مهمی از ظرفیت حکمرانی خود را از دست بدهد.

در چنین وضعیتی، مسئله دیگر صرفاً چگونگی وادار کردن حکومت به توافق نیست. مسئله جلوگیری از خلأ قدرت، حفظ خدمات عمومی، تأمین امنیت شهروندان و جلوگیری از رقابت خشونت‌آمیز بر سر جانشینی خواهد بود.

این احتمال را باید جدی گرفت که بحران حکمرانی جمهوری اسلامی سریع‌تر از روند سازمان‌یابی اپوزیسیون پیش برود.

چنین احتمالی نه سقوط قریب‌الوقوع حکومت را اثبات می‌کند و نه ضرورتاً به فروپاشی آن منتهی می‌شود. اما برای هر راهبرد مسئولانه‌ای، آمادگی در برابر آن ضروری است.


راه‌حل چیست؟ از ادعای رهبری تا مسئولیت مشخص

نقد یک راهبرد بدون ارائه پیشنهاد جایگزین کافی نیست. اما پیشنهاد جایگزین نیز نباید بر ایجاد نهادهایی خیالی یا واگذاری مأموریت به شخصیت‌هایی استوار باشد که نه اختیار آنان روشن است و نه آمادگی‌شان برای پذیرش مسئولیت.

در شرایط کنونی، به نظر می‌رسد واقع‌بینانه‌ترین اقدام، تفکیک دو وظیفه باشد: آماده‌سازی کارشناسی برای دوران گذار و ایجاد ظرفیت سیاسی برای اجرای آن.

در حوزه نخست، نویسندگان و پیشنهاددهندگان برنامه‌های گذار، از جمله احمد پورمندی و تدوین‌کنندگان برنامه‌های منتسب به رضا پهلوی، می‌توانند مسئولیت مشخصی بپذیرند: انتشار پاسخ‌های مستند به پرسش‌های اجرایی دوران انتقال.

پورمندی باید روشن کند چه نیرویی قرار است محاصره مدنی را به توافق سیاسی تبدیل کند، چگونه نمایندگان آن نیرو تعیین می‌شوند و در صورت شکست مذاکره چه راه دیگری وجود دارد.

رضا پهلوی و مسئولان برنامه‌های دوران گذار او نیز باید توضیح دهند منشأ اختیارات نهادهای موقت چیست، چه سازوکاری بر آنان نظارت می‌کند و چگونه می‌توان قدرت موقت را محدود یا از مسئولان آن سلب اختیار کرد.

حقوقدانان، متخصصان اداره عمومی، کارشناسان اقتصادی و فعالان مدنی نیز می‌توانند به ابتکار خود این برنامه‌ها را بررسی کنند، نقاط ابهام آنها را نشان دهند و راهکارهای مشخص پیشنهاد کنند. این افراد برای انجام کار کارشناسی نیازی به ادعای رهبری ملی ندارند. آنان می‌توانند با انتشار عمومی نتایج کار خود، امکان نقد و اصلاح را فراهم سازند.

اما باید صریح بود: انتشار اسناد کارشناسی، جای سازمان‌دهی سیاسی را نمی‌گیرد.

در حوزه دوم، مسئولیت اصلی بر عهده تشکل‌ها و نیروهای سیاسی و اجتماعی موجود است. هر تشکل باید روشن کند چه ظرفیت واقعی برای اقدام دارد، با کدام نیروها می‌تواند همکاری کند و چه تعهداتی را حاضر است بپذیرد.

همکاری نیز لازم نیست از توافق بر سر رهبری آغاز شود. نیروهای مختلف می‌توانند ابتدا در موضوعات محدود و قابل سنجش، مانند دفاع از زندانیان سیاسی، حمایت از حقوق شهروندی، مخالفت با اعدام و تدوین اصول مشترک انتخابات آزاد، همکاری کنند. چنین همکاری‌هایی اگر استمرار یابند، شاید بتوانند بخشی از اعتماد ازدست‌رفته را بازسازی کنند. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که الزاماً به تشکیل یک رهبری واحد منتهی شوند.


گذار باید بیش از یک مسیر داشته باشد

پیشنهاد دیگر آن است که جریان‌های سیاسی، برنامه‌های خود را تنها بر یک سناریو استوار نکنند. احمد پورمندی گذار توافقی را محور راهبرد خود قرار می‌دهد. دیگران ممکن است بر فروپاشی حکومت یا تغییر ناشی از فشارهای داخلی و خارجی تأکید کنند. هیچ‌یک از این سناریوها را نمی‌توان از پیش قطعی دانست.

ازاین‌رو، تدوین‌کنندگان برنامه‌های گذار باید دست‌کم برای سه وضعیت پاسخ آماده کنند: انتقال توافقی قدرت، ازکارافتادگی سریع مرکز تصمیم‌گیری و چندپارگی ساختار حکومت.

در هر سه وضعیت، حفظ جان شهروندان، استمرار خدمات عمومی، جلوگیری از انتقام‌جویی، محدود کردن قدرت موقت و فراهم کردن شرایط انتخابات آزاد باید در اولویت قرار گیرد. این برنامه‌ریزی به معنای تشکیل دولت یا انتخاب رهبر پیش از کسب مشروعیت نیست. هدف آن کاهش خطرات احتمالی و روشن کردن مسئولیت‌هاست.


صداقت درباره محدودیت‌ها

طرح احمد پورمندی از این جهت ارزشمند است که می‌کوشد مبارزه مدنی را به چشم‌اندازی دموکراتیک برای انتقال قدرت پیوند دهد. اما میان داشتن چشم‌انداز و برخورداری از توان تحقق آن فاصله‌ای بزرگ وجود دارد.

در حال حاضر، نه شواهد کافی برای وجود یک طرف حکومتی آماده توافق در اختیار داریم و نه می‌توان با اطمینان از وجود نهادی در اپوزیسیون سخن گفت که قادر باشد همه نیروهای مؤثر را گرد آورد و مسئولیت انتقال قدرت را بر عهده بگیرد.

پنهان کردن این واقعیت پشت عنوان‌هایی مانند “مجمع ملی”، “جبهه تغییر”، “ارگان توافق” یا “رهبری دوران گذار” مشکلی را حل نمی‌کند.

در عین حال، نبود چنین نهادی نباید بهانه‌ای برای دست کشیدن از برنامه‌ریزی، گفت‌وگو و همکاری‌های عملی باشد. شاید نخستین گام مسئولانه آن باشد که هر جریان سیاسی، به‌جای معرفی خود به‌عنوان پاسخ مسئله رهبری، ظرفیت واقعی، محدودیت‌ها و مسئولیت‌هایی را که حاضر است بر عهده بگیرد، آشکارا اعلام کند.

آنگاه می‌توان دریافت چه میزان از همگرایی واقعاً امکان‌پذیر است و کدام برنامه‌ها هنوز در حد آرزو باقی مانده‌اند.

مسئله امروز ایران کمبود نقشه راه نیست؛ فاصله میان نقشه‌های راه و نیروهایی است که توان و مشروعیت اجرای آنها را داشته باشند.

آقای پورمندی، پرسش اصلی از طرح شما همین است: محاصره مدنی را چه کسانی سازمان می‌دهند، توافق را چه کسانی منعقد می‌کنند و انتقال قدرت را چه کسانی به اجرا درمی‌آورند؟

تا زمانی که این فاعل‌ها مشخص نشده‌اند، افعال سیاسی، هرقدر هم درست و امیدبخش باشند، هنوز به راهبرد اجرایی تبدیل نشده‌اند.


نظر خوانندگان:


☑️ آقای عرب عزیز. مقاله شما بسیار روشنگر، کارشناسانه و منصفانه است. مطالعه دقیق آن را به همه کسانی که به مشکلات عملی مبارزه توجه دارند، توصیه می‌کنم. شما به درستی این سوالات را مطرح کرده‌اید: “محاصره مدنی را چه کسانی سازمان می‌دهند، توافق را چه کسانی منعقد می‌کنند و انتقال قدرت را چه کسانی به اجرا درمی‌آورند؟” اجازه می‌خواهم اضافه کنم که به امکانات مالی برای سازماندهی مبارزه نیز باید اهمیت داد. و در عین حال باید بتوان در “حد معقول”، منابع تامین امکانات مالی را برای شهروندان توضیح داد.
با احترام. رضا قنبری. آلمان


 



نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا خواستار پایان پشتیبانی جمهوری اسلامی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.10.2026, 9:07

آمریکا خواستار پایان پشتیبانی جمهوری اسلامی




نظر شما درباره این مقاله:








انتقاد ترامپ از نروژ بر سر جایزه صلح نوبل
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 10.10.2026, 6:55

انتقاد ترامپ از نروژ بر سر جایزه صلح نوبل


دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، بار دیگر از اینکه جایزه صلح نوبل را دریافت نکرده است، ابراز نارضایتی کرد و تصمیم امسال را «شرم‌آور و مایه خجالت» خواند.

این جایزه روز جمعه به «ناوی پیلای»، قاضی پیشین دیوان کیفری بین‌المللی، اهدا شد. ساعاتی پس از اعلام این خبر، دونالد ترامپ در یک گردهمایی گفت که «هرگز نامی» از این «فرد ناشناس» نشنیده است.

او گفت: «این لکه‌ای پاک‌نشدنی بر دامن کشور نروژ است» و افزود: «ما این را فراموش نخواهیم کرد.»

ترامپ همواره آشکارا از تمایل خود برای دریافت این جایزه سخن گفته و پیش‌تر نیز در سال ۲۰۲۵، زمانی که این جایزه به «ماریا کورینا ماچادو»، رهبر مخالفان ونزوئلا اهدا شد، انتقادات مشابهی مطرح کرده بود.

سال گذشته، «یوناس گار استوره»، نخست‌وزیر نروژ، برای ترامپ توضیح داده بود که تصمیم‌گیری درباره برنده جایزه بر عهده کمیته‌ای مستقل مستقر در نروژ است، نه دولت نروژ.

رئیس‌جمهور آمریکا در جمع هوادارانش در شهر سیراکیوز نیویورک، بدون ارائه مدرک، ادعاهای خود مبنی بر پایان دادن به هشت جنگ و اینکه «در آستانه حل‌وفصل یا پیروزی در دو جنگ دیگر» است را تکرار کرد.

او گفت: «جایزه صلح نوبل برای همیشه توسط گروهی از ایدئولوگ‌های افراطی که ضد دموکراسی و در واقع دشمنان تمدن هستند، بی‌اعتبار شده است.»

کمیته نوبل اعلام کرد که پیلای، رئیس پیشین حقوق بشر سازمان ملل و قاضی دیوان بین‌المللی دادگستری، به پاس «تلاش‌هایش برای ترویج صلح و حقوق بین‌الملل» که راه را برای «نظم حقوقی جهانی جامع‌تری» هموار کرد، شایسته دریافت این جایزه شناخته شده است.

«یورگن واتنه فریدنس»، رئیس کمیته نوبل نروژ، اظهار داشت که فعالیت‌های این شخصیت اهل آفریقای جنوبی در «تضمین پیگرد قانونی جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت و نسل‌کشی نقشی حیاتی» داشته است.

اندکی پس از آن، این بانوی ۸۵ ساله در واکنش به این خبر در «کاخ دادگستری نورنبرگ» گفت: «حتماً شوخی است» و از کسانی که برای تشویق او گرد هم آمده بودند، تشکر کرد.

او به شوخی گفت: «اگر کمی بیشتر تشویق کنید، شاید این جایزه را با ترامپ شریک شوم.» سال گذشته، رئیس‌جمهور آشکارا از ناکامی در دریافت این جایزه ابراز نارضایتی کرد و کاخ سفید کمیته مربوطه را متهم ساخت که «سیاست را بر صلح مقدم شمرده است».

در ماه ژانویه، ماچادو طی دیداری در کاخ سفید مدال خود را به ترامپ اهدا کرد؛ اقدامی که به گفته او، نشان‌دهنده قدردانی از تعهد ترامپ به آزادی کشورش بود.

ترامپ در شبکه‌های اجتماعی این کار را «اقدامی فوق‌العاده و نشان‌دهنده احترام متقابل» توصیف کرد.

کمیته نوبل بعداً تصریح کرد که این جایزه قابل انتقال نیست.

این کمیته در بیانیه‌ای اعلام کرد: «هنگامی که برنده جایزه نوبل اعلام می‌شود، این جایزه قابل لغو، تقسیم یا انتقال به دیگران نیست. این تصمیم قطعی و همیشگی است.»



نظر شما درباره این مقاله:








کمک‌خلبان شرکت «فلای‌دبی» قصد حمله انتحاری
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 22:35

کمک‌خلبان شرکت «فلای‌دبی» قصد حمله انتحاری




نظر شما درباره این مقاله:








آیا اعتراض‌های گسترده و سرکوب حکومتی در راه است؟ " />
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 21:42

آیا اعتراض‌های گسترده و سرکوب حکومتی در راه است؟




نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ می‌گوید با پوتین بر سر تأمین گازوئیل
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 20:38

ترامپ می‌گوید با پوتین بر سر تأمین گازوئیل




نظر شما درباره این مقاله:








هشدار امنیتی وزارت خارجه آمریکا به شهروندان
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 20:00

هشدار امنیتی وزارت خارجه آمریکا به شهروندان




نظر شما درباره این مقاله:








اعلامیه «همگامی» به‌مناسبت ۱۰ اکتبر
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 19:39

اعلامیه «همگامی» به‌مناسبت ۱۰ اکتبر




نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا دیوان کیفری بین‌المللی را تحریم کرد!
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 15:55

آمریکا دیوان کیفری بین‌المللی را تحریم کرد!


حمیرا پاموک، استیو هالند و آنتونی دویچ / خبرگزاری رویترز / ۹ اکتبر ۲۰۲۶

دولت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز جمعه و تنها ساعاتی پس از آنکه یکی از قضات پیشین دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) برنده جایزه صلح نوبل شد، این دیوان را تحریم کرد؛ اقدامی که واشنگتن را در مسیر تقابل دیپلماتیک با متحدان اروپایی‌اش قرار می‌دهد.

نزهت شمیم ​​خان، معاون دادستان دیوان کیفری بین‌المللی، ضمن محکوم کردن این تحریم‌ها اعلام کرد که آن‌ها مانع از فعالیت این دادگاه نخواهند شد.

دولت ترامپ مدت‌هاست که رویکردی خصمانه نسبت به این دیوان داشته و پیش‌تر نیز دادستان‌ها و قضات آن را تحریم کرده بود. اقدام روز جمعه اما بسیار فراتر می‌رود و شرکت‌هایی را که به خودِ دیوان خدمات ارائه می‌دهند نیز در معرض مجازات قرار می‌دهد.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، در بیانیه‌ای که پیش از اعلام رسمی توسط رویترز رویت شد، گفت: «رئیس‌جمهور ترامپ هرگز اجازه نخواهد داد که دیوان کیفری بین‌المللی آمریکایی‌ها را تحت پیگرد قرار دهد.»

وی افزود: «به همین دلیل است که امروز ایالات متحده دیوان کیفری بین‌المللی را تحریم می‌کند. ما انجام هرگونه معامله با این دادگاهِ سرکش را ممنوع خواهیم کرد، منابع مالی آن‌ها را قطع می‌کنیم و توانایی‌شان برای فعالیت را فلج خواهیم ساخت.»

خان، معاون دادستان دیوان، به رویترز گفت که این تحریم‌ها «باید محکوم شوند».

خان اظهار داشت: «هدف از این تحریم‌ها تضعیف حاکمیت قانون در سطح بین‌المللی و همچنین تضعیف فعالیت‌های یک نهاد قضایی مستقل است. کار ما در تمامی پرونده‌ها، تحقیقات و پیگردهای قضایی ادامه خواهد یافت.»

واشنگتن مدت‌هاست که نسبت به صدور حکم جلب مقامات اسرائیلی، از جمله بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر، توسط دیوان کیفری بین‌المللی و همچنین تحقیقات پیشین درباره اقدامات سربازان آمریکایی در افغانستان (که دیوان بعداً آن را مختومه اعلام کرد) خشمگین بوده است.

این دیوان که در سال ۲۰۰۲ برای رسیدگی به جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت و نسل‌کشی تأسیس شد، ۱۲۵ کشور عضو دارد؛ از جمله تمامی کشورهای عضو اتحادیه اروپا و تمامی اعضای ناتو به استثنای ایالات متحده و ترکیه.

این نهاد در گذشته از حمایت قوی عمومی کشورهای عضو، از جمله متحدان اصلی آمریکا، برخوردار بوده و مقر آن در هلند، کشوری که عضو اتحادیه اروپا و ناتو است، قرار دارد.

ناوی پیلای، حقوقدان اهل آفریقای جنوبی که روز جمعه به پاس فعالیت‌هایش در زمینه عدالت کیفری بین‌المللی برنده جایزه صلح نوبل شد، بین سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۸ به عنوان قاضی در شعبه تجدیدنظر دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) خدمت کرده است. کمیته نوبل در بیانیه خود اعلام کرد که هدفش از این اقدام، «یادآوری» موضوعی مهم در زمانی بوده است که «قضات و نهادهای حقوق بین‌الملل تحت حملات سیاسی قرار دارند».

این کمیته اظهار داشت: «وجود یک نظام حقوقی بین‌المللی که در آن جنایتکاران جنگی پاسخگو باشند و قربانیانِ نقض حقوق، اجرای عدالت را شاهد باشند، پیش‌شرطی برای دستیابی به جهانی صلح‌آمیز است.»

روبیو گفت که این تحریم‌ها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که به دیوان و کشورهای عضو آن فرصت دهند تا به نگرانی‌های ایالات متحده رسیدگی کنند.

او جزئیات بیشتری ارائه نکرد، اما یک مقام ارشد وزارت امور خارجه گفت که وزارت خزانه‌داری ایالات متحده مجموعه‌ای از مجوزها را «برای حفاظت از منافع آمریکا» صادر خواهد کرد؛ اشاره‌ای که ظاهراً به معافیت‌های موقت از برخی تحریم‌ها مربوط می‌شود.

انتظار آمریکا از متحدان برای «مهار دیوان»

تحریم‌های ایالات متحده معمولاً شرکت‌های مستقر در این کشور را از هرگونه همکاری با سازمان‌های تحریم‌شده منع می‌کند و بانک‌ها را ناچار به بستن حساب‌ها، شرکت‌های بیمه را به لغو پوشش‌های بیمه‌ای و شرکت‌های نرم‌افزاری را به توقف همکاری وامی‌دارد.

دولت ترامپ پیش‌تر در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود تحریم‌های هدفمندی را علیه مقامات دیوان اعمال کرده بود که در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن لغو شدند. واشنگتن تنها چند روز پس از بازگشت ترامپ به قدرت در ژانویه ۲۰۲۵، تحریم‌های جدیدی را اعلام کرد.

مقامات دیوان ماه‌هاست که خود را برای احتمال اعمال تحریم علیه خودِ دیوان آماده کرده‌اند؛ اقداماتی نظیر جایگزینی نرم‌افزارهای مایکروسافت در رایانه‌های اداری با نمونه‌های متن‌باز (open-source) و اتخاذ تدابیر جدید در امور بانکی و بیمه درمانی.

اسوالدو زاوالا گیلر، دبیرکل دیوان، اوایل این هفته از اتحادیه اروپا خواست تا برای استفاده از سازوکاری موسوم به «مکانیسم مسدودکننده» (blocking mechanism) آماده باشد؛ سازوکاری که به این اتحادیه اجازه می‌دهد کشورهای اروپایی را در برابر اثرات فراسرزمینی تحریم‌ها محافظت کند.

روبیو در بیانیه خود گفت که ایالات متحده اعمال تحریم‌ها را به تعویق انداخته بود به این امید که دیوان کیفری بین‌المللی و کشورهای عضو «اساسنامه رم» (سند تأسیس دیوان) به نگرانی‌های آمریکا رسیدگی کنند، اما آن‌ها در انجام این کار ناکام ماندند.

روبیو گفت: «یا دیوان کیفری بین‌المللی به تهدیدهای خود پایان می‌دهد، یا ما به کار این دیوان پایان خواهیم داد. ما از متحدانمان — که بسیاری از آن‌ها عضو این دیوان هستند و برای دفاع از خود به نیروهای نظامی آمریکا متکی‌اند — انتظار داریم که این دادگاه را مهار کنند.»

روبیو افزود: «ما این اقدام را به‌گونه‌ای تنظیم کرده‌ایم که فرصتی برای کشورهای عضو فراهم شود تا مذاکره کنند و راهکاری برای رفع نگرانی‌های ما ارائه دهند. اگر این تلاش‌ها به نتیجه نرسد، ما متناسب با شرایط، اقدامات خود را تغییر خواهیم داد.»



نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا به سمت «انزوای مطلق» ایران حرکت می‌کند
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 15:37

آمریکا به سمت «انزوای مطلق» ایران حرکت می‌کند


اسکات بِسِنت، وزیر خزانه‌داری، اظهار داشت که دولت ترامپ فراتر از تحریم‌های مالی، در حال اجرای طرحی است که او آن را «کارزار انزوای مطلق» علیه ایران می‌نامد؛ طرحی که شامل محاصره دریایی، محدودیت‌های پروازی، تلاش برای مسدود کردن مسیرهای زمینی و برنامه‌ریزی برای توقیف حدود ۱ میلیارد دلار رمزارز می‌شود.

بِسِنت روز پنجشنبه در مصاحبه‌ای با گرتا ون‌ساسترن در حاشیه «نشست سیاست‌گذاری نیوزمکس» (Newsmax Policy Summit) در واشنگتن دی‌سی، گفت که استراتژی دولت برای قرنطینه کامل رژیم حاکم بر ایران و قطع دسترسی آن به بازارهای بین‌المللی، شبکه حمل‌ونقل و منابع مالی طراحی شده است.

بِسِنت به ون‌ساسترن گفت: «ما پیش‌تر کارزار “فشار حداکثری” را داشتیم. اکنون کارزار “انزوای مطلق” را در پیش گرفته‌ایم و این کارزار مؤثر واقع شده است.»

او افزود که اقدامات دولت هم‌اکنون موجب ایجاد وحشت در میان اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران شده است.

بِسِنت با استناد به گزارش اخیر نیویورک‌تایمز گفت که سپاه پاسداران «اکنون دچار هراس و آشفتگی درونی شده است.»

او گفت: «و این نکته کلیدی است، زیرا اقداماتی که ما انجام داده‌ایم، پیش از این هرگز سابقه نداشته است.»

بِسِنت به تلاش‌های بی‌سابقه‌ای برای متوقف کردن صادرات نفت ایران از طریق اقدامات نظامی و محاصره دریایی اشاره کرد.

او گفت: «ما گزینه نظامی را در اختیار داشتیم و داریم. اکنون محاصره‌ها را اعمال کرده‌ایم، بنابراین هیچ محموله‌ای نه وارد می‌شود و نه خارج.»

او پیش‌بینی کرد که این محدودیت‌ها صادرات نفت ایران را به طور کامل متوقف خواهد کرد.

او گفت: «برای نخستین بار در تاریخ ایران و از زمان آغاز استخراج نفت، هیچ محموله نفتی از این کشور بر روی آب‌ها برای فروش وجود نخواهد داشت.»

با این حال، بِسِنت تأکید کرد که دامنه این کارزار بسیار فراتر از صادرات نفت و تحریم‌های اقتصادی متعارف است.

بِسِنت اظهار داشت که امارات متحده عربی و عمان با واشنگتن همکاری می‌کنند و دولت در حال رایزنی با پاکستان و ترکیه برای مسدود کردن مسیرهای زمینیِ منتهی به ایران و خروجی از آن است.

او گفت: «امارات شریک خوبی بوده است. عمان نیز شریک خوبی بوده است. ما در حال همکاری با پاکستان و ترکیه هستیم تا تمام مسیرهای زمینی را مسدود کنیم.» وزیر خزانه‌داری همچنین به تشریح محدودیت‌های سفرهای هوایی بین‌المللی پرداخت؛ اقداماتی که با هدف جلوگیری از خروج مقامات ایرانی و نخبگان وابسته به حکومت از انزوای فزاینده کشور طراحی شده‌اند.

بِسِنت گفت: «ما آن‌ها را... با محدود کردن پروازهای هوایی، قرنطینه کرده‌ایم.»

او با لحنی تمسخرآمیز به عادت‌های سفر خارجی مقامات ایرانی اشاره کرد و گفت که اعضای سپاه پاسداران دیگر نمی‌توانند به دیدار «جراح پلاستیک خود در لندن، دوست‌دخترشان در پاریس و پول‌هایشان در ژنو» بروند.

او افزود: «اگر آن‌ها عاشق جمهوری اسلامی ایران هستند، حالا همان‌جا گیر افتاده‌اند تا بتوانند از آن لذت ببرند.»

بِسِنت خاطرنشان کرد که حبس کردن مقامات حکومت در داخل ایران می‌تواند فشار روانی بر رهبری کشور وارد کند.

دولت همچنین دارایی‌های مالیِ خارج از سیستم بانکیِ متعارف را هدف قرار داده است.

بِسِنت فاش کرد: «ما احتمالاً همین هفته یک میلیارد دلار رمزارز را توقیف خواهیم کرد.»

او افزود: «و می‌دانید، ما می‌دانیم آن‌ها کجا هستند و داریم آن‌ها را منزوی می‌کنیم.»

این اظهارات در حالی بیان شد که «ون‌ساسترن» این پرسش را مطرح کرده بود که آیا تحریم‌های آمریکا در تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران موفق بوده‌اند یا خیر.

پاسخ بِسِنت روشن ساخت که دولت این کارزار را چیزی فراتر از یک اقدام سرکوبگرانه مالی می‌داند.

هدف اعلام‌شده دولت، منزوی کردن ایران از نظر اقتصادی و جغرافیایی و هم‌زمان افزایش فشار بر حکومت حاکم و سپاه پاسداران است.

بِسِنت با تأکید بر اینکه این کارزارِ گسترش‌یافته هم‌اکنون در حال نتیجه دادن است، گفت: «ما آن‌ها را از نظر اقتصادی منزوی کرده‌ایم.»



نظر شما درباره این مقاله:








مجتبی خامنه‌ای و محدودیت‌های رهبری پنهان
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 15:01

مجتبی خامنه‌ای و محدودیت‌های رهبری پنهان


کمال آذری

رهبر تأییدنشده ایران

در روز نوروز، تصویری ثابت از رهبر جمهوری اسلامی ایران از تلویزیون دولتی پخش شد؛ در حالی که گوینده پیامی را که به او نسبت داده می‌شد، می‌خواند. هیچ فایل صوتی از صدای او پخش نشد. مجتبی خامنه‌ای حدود دو هفته بود که این سمت را بر عهده گرفته بود. او در مراسم تشییع پیکر پدرش سخنرانی نکرد و یکی دیگر از پسران خانواده خامنه‌ای به جای او در این مراسم حضور یافت. هفت ماه بعد، این الگو همچنان تغییر نکرده است. هنوز هیچ ویدئوی تأییدشده‌ای از سخن گفتن او وجود ندارد، هیچ فایل صوتی‌ای در دست نیست که منشأ آن را بتوان به‌طور مستقل احراز کرد و هیچ حضور علنی‌ای نیز ثبت نشده است که ناظران خارج از ایران بتوانند تأیید کنند مربوط به زمان حال است، نه تصاویر آرشیوی.(۱)

مسئله فراتر از وضعیت جسمانی یا محل حضور مجتبی خامنه‌ای است. موضوع، ماهیت خودِ قدرت و اقتدار سیاسی است. وقتی یک نظام سیاسی، قدرتی عظیم در عرصه‌های قانون اساسی، نظامی و مذهبی را در اختیار یک فرد قرار می‌دهد، اما هیچ مدرک مستقلی که بتوان بر اساس آن احراز کرد او واقعاً این قدرت را اعمال می‌کند ارائه نمی‌دهد، چه اتفاقی می‌افتد؟ پنهان‌کاری محتاطانه از چه نقطه‌ای به بعد، به‌جای حفاظت از حاکمیت ملی، به پوشاندن این واقعیت می‌انجامد که چه کسی عملاً حکومت می‌کند؟

واقعاً چه چیزهایی معلوم است؟

شواهد موجود صرفاً سکوت نیستند. آنچه در اختیار داریم مجموعه‌ای از ادعاها با درجات متفاوت اعتبار است و برای بررسی این موضوع باید به‌جای آنکه همه این موارد را یک غیبت یکپارچه و تمایزناپذیر تلقی کنیم، اعتبار هر یک را صادقانه ارزیابی کنیم.

روایتی که خود حکومت ارائه کرده و منابع ارشد آن در اواخر ماه اوت به خبرگزاری رویترز منتقل کرده‌اند، حاکی از آن است که مجتبی خامنه‌ای «به‌طور کامل در رایزنی‌ها مشارکت دارد» و «حرف آخر را در همه مسائل مهم می‌زند». بر اساس همین روایت، چهره او در حمله ماه فوریه که به کشته شدن پدرش انجامید، آسیب دیده است.(۲)

در ماه سپتامبر، رسانه‌های دولتی ایران نامه‌ای دست‌نویس منتشر کردند که تاریخ اول اوت را داشت و خطاب به یکی از فرماندهان ارشد نیروی هوافضای سپاه پاسداران نوشته شده بود. این نامه درباره مسائل مربوط به تأمین تجهیزات نظامی بود، اما اصالت آن به‌طور مستقل بررسی نشده است.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در مصاحبه‌ای با شبکه سی‌بی‌اس که در ۲۵ سپتامبر ضبط شد، گفت دو بار با مجتبی خامنه‌ای دیدار کرده است؛ آخرین دیدار بیش از هفت ساعت طول کشیده بود. او همچنین از وجود یک نهاد شش‌نفره متشکل از نمایندگان چند نهاد مختلف سخن گفت که تصمیم‌گیری‌ها را به نام مجتبی خامنه‌ای هماهنگ می‌کند.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، نیز هنگامی که مستقیماً از او پرسیده شد چرا هیچ مدرک متعارفی برای اثبات زنده بودن مجتبی خامنه‌ای منتشر نشده است، به ملاحظات امنیتی و تهدید ترور هدفمند اشاره کرد.

ویدئویی که در ماه اوت منتشر شد و ادعا می‌شد برای نخستین بار مجتبی خامنه‌ای را در انظار عمومی نشان می‌دهد، از سوی راستی‌آزمایان ردیابی شد و مشخص شد که تصاویر آن پیش از رویدادی که ظاهراً قرار بود ثبت کند، در اینترنت وجود داشته است.(۳)

هیچ‌یک از این موارد را نمی‌توان بی‌اهمیت دانست. نامه‌ای که منتشر شده، گزارشی از دیداری چندساعته و اظهارات رسمی و علنی یک مقام مشخص، با سکوت مطلق یکسان نیستند. با این حال، هیچ‌یک از این موارد نیز به‌طور مستقل تأیید نشده‌اند: اصالت نامه احراز نشده، دیدار مورد اشاره فراتر از توصیف پزشکیان مستند نشده و توجیهات امنیتی، هرچند ممکن است باورپذیر باشند، همان توضیحاتی هستند که یک حکومت ارائه خواهد کرد، خواه واقعیت داشته باشند یا نه.

توصیف صادقانه شواهد این نیست که «هیچ چیزی ارائه نشده است». توصیف دقیق‌تر این است: «تمام شواهدی که تاکنون ارائه شده‌اند، از سوی طرف‌هایی عرضه شده‌اند که در نتیجه این موضوع ذی‌نفع هستند و از مجاری‌ای در اختیار عموم قرار گرفته‌اند که امکان بررسی و راستی‌آزمایی آن‌ها از خارج وجود ندارد.»

سه موضوعی که یک سازوکار راستی‌آزمایی می‌تواند روشن کند

بخش بزرگی از سردرگمی در نحوه پوشش خبری این موضوع، ناشی از آن است که عبارت «اثبات زنده بودن» به‌منزله یک پرسش واحد تلقی می‌شود؛ در حالی که این عبارت دست‌کم به سه پرسش جداگانه اشاره دارد.

۱. زنده بودن
آیا مجتبی خامنه‌ای زنده است؟ یک عکس، حتی اگر قدیمی باشد، می‌تواند در بررسی این موضوع مؤثر باشد. نامه نیز در صورتی که اصالت آن تأیید شود، می‌تواند چنین نقشی داشته باشد.

۲. توانایی انجام وظایف
آیا او قادر است اطلاعات را درک کند، گزینه‌های مختلف را بسنجد و تصمیم خود را منتقل کند؟ زنده بودن به‌تنهایی این توانایی را ثابت نمی‌کند. حضور یک رهبر ناتوان در یک ویدئوی عمومی ثابت می‌کند که او زنده است، اما هیچ چیزی درباره این موضوع ثابت نمی‌کند که آیا واقعاً حکومت می‌کند یا نه.

عبدالعزیز بوتفلیقه، رئیس‌جمهور پیشین الجزایر، سال‌ها پس از سکته‌ای که او را از انجام وظایف عمومی این مقام ناتوان کرد، در عکس‌ها و تصاویر ویدئویی ظاهر می‌شد.

۳. انتساب تصمیم‌ها به شخص رهبر
هنگامی که فرمانی حکومتی، حکمی برای انتصاب یک مقام یا دستور نظامی به نام او صادر می‌شود، آیا این تصمیم واقعاً از خود او سرچشمه گرفته است؟

اثبات این موضوع از دو مورد دیگر دشوارتر است و در عین حال، از همه مهم‌تر به شمار می‌رود؛ زیرا حکومت بیشترین انگیزه را برای ارائه تصویری نادرست از آن دارد، فارغ از اینکه دو شرط نخست، یعنی زنده بودن و توانایی انجام وظایف، واقعاً برقرار باشند یا نه.

یک عکس، در بهترین حالت، تنها به پرسش نخست پاسخ می‌دهد. سازوکاری که بتواند هر سه پرسش را روشن کند، مستلزم اقدامات دقیق‌تری است؛ اما برای حکومتی برخوردار از دستگاه‌های امنیتی ایران، اجرای آن ناممکن نیست. چنین سازوکاری می‌تواند شامل یک گفت‌وگوی ضبط‌شده باشد که در آن مجتبی خامنه‌ای به پرسش‌هایی پاسخ دهد که از پیش در اختیارش قرار نگرفته‌اند و پیش از انتشار، کارشناسان فنی مستقل آن را از نظر نشانه‌های دست‌کاری بررسی کنند؛ دیدارهای جداگانه با نمایندگان جناح‌های مختلف که هر یک بتوانند بدون افشای محل حضور او، وضعیتش را توصیف کنند؛ و الگویی مستمر از ارتباطات تأییدشده که طی چند ماه ادامه یابد، نه اینکه تنها یک بار به نمایش گذاشته شود.

روش‌های معتبر تشخیص دست‌کاری اکنون به بررسی ظاهر تصاویر محدود نیستند، بلکه با تطبیق فراداده‌های فایل ضبط‌شده، آثار ناشی از فشرده‌سازی و علائم فیزیولوژیک، امکان تشخیص جعل‌هایی را فراهم می‌کنند که با فناوری‌های امروزی قابل انجام‌اند.(۴)

هیچ‌یک از این اقدامات مستلزم افشای محل حضور مجتبی خامنه‌ای یا نحوه حفاظت از او نیست. روایت خود تهران نیز وجود تلاش فعال سرویس‌های اطلاعاتی خارجی برای یافتن او را تأیید می‌کند. این موضوع دلیلی برای محافظت از محل حضور اوست، نه دلیلی برای خودداری از انتشار یک فایل ضبط‌شده که بررسی و تأیید شده باشد و هیچ اطلاعاتی درباره محل حضورش فاش نکند.(۵)

آنچه بار اثبات و توضیح را بر دوش کسانی می‌گذارد که می‌گویند مجتبی خامنه‌ای از اختیارات کامل خود استفاده می‌کند، همین تداوم فقدان چنین سازوکاری پس از گذشت هفت ماه است.

شکاف راستی‌آزمایی

قانون اساسی ایران حاکمیت را به صاحب منصبی مشخص و قابل شناسایی نسبت می‌دهد. اما اقدامات قابل مشاهده حکومت از شبکه‌ای سرچشمه می‌گیرند که به نام او سخن می‌گوید، بی‌آنکه بتوان نشان داد پاسخ‌گوی اوست. می‌توان فاصله میان این دو وضعیت را «شکاف راستی‌آزمایی» نامید. هرچه این شکاف گسترده‌تر شود، تشخیص اراده رهبر از خواسته‌های کسانی که کنترل دسترسی به او را در اختیار دارند، دشوارتر خواهد شد.

ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، اقتدار را چیزی فراتر از قدرت مبتنی بر اجبار می‌دانست؛ فرمان زمانی الزام‌آور می‌شود که به‌عنوان دستوری صادرشده از منبعی مشروع به رسمیت شناخته شود.(۶) در نظامی که قدرت در شخص رهبر متمرکز است، این پذیرش به اقدامات خود او وابسته است: حضورهای علنی، مداخله‌هایش، توانایی آشکار او در ارزیابی پیشنهادهای رقیب و واداشتن دیگران به اطاعت.

تحلیل میلان اسولیک از چانه‌زنی در نظام‌های اقتدارگرا نیز به مسئله‌ای مرتبط اشاره می‌کند: حاکم و نخبگانی که بقای او را تضمین می‌کنند، هیچ نهاد بیرونی‌ای در اختیار ندارند که بتواند توافق میان آن‌ها را اجرا و تضمین کند؛ بنابراین، این توافق نه بر قانون، بلکه بر اطلاعات و سازمان‌دهی متکی است.(۷)

نامرئی بودن رهبر این مشکل را حادتر می‌کند. مقام‌های حکومتی نمی‌توانند بدانند که آیا یک دستور بازتاب تصمیم خود اوست یا بیانگر خواسته‌های کسی است که آن دستور را به آن‌ها منتقل کرده است. هر کسی که بتواند وارد اتاق او شود، پیامش را برساند یا به‌طور باورپذیر مدعی چنین توانایی‌ای باشد، قدرتی به دست می‌آورد که ارتباطی با جایگاه رسمی او ندارد.

رهبری پنهان، حکومت شخصی را از میان نمی‌برد؛ بلکه دسترسی به رهبر را به امتیازی خصوصی تبدیل می‌کند و همین دسترسی را به‌خودی‌خود به یک دارایی سیاسی بدل می‌سازد.

سازوکارهای نمادین حکومت نه‌تنها این مشکل را حل نمی‌کنند، بلکه آن را تشدید می‌کنند. لیزا ویدین در پژوهش خود درباره سوریه تحت حکومت اقتدارگرایانه نشان داد که تصاویر و نمادهای رسمی برای ایفای نقش خود لزوماً نباید باور شوند؛ کافی است شهروندان را وادار کنند در عرصه عمومی چنان رفتار کنند که گویی ادعاهای حکومت حقیقت دارند.(۸)

تصویر مجتبی خامنه‌ای بر دیوارنگاره‌ها و بنرهای کنار جاده‌ها در سراسر کشور دیده می‌شود. اما این تصاویر، حضور زنده و واقعی او در عرصه سیاسی را تأیید نمی‌کنند. آن‌ها فضایی را پر می‌کنند که در غیر این صورت، حضور واقعی او اشغال می‌کرد و از مردم می‌خواهند قطعیتی را به نمایش بگذارند که خود حکومت از ارائه شواهد لازم برای اثبات آن خودداری کرده است.

نمونه‌های تاریخی

سه مقایسه تاریخی به روشن‌تر شدن استدلال کمک می‌کنند؛ با این تفاوت که هر یک از آن‌ها به همان اندازه که مؤید این استدلال است، حدود و ملاحظات آن را نیز نشان می‌دهد.

ملا عمر
ملا عمر نزدیک‌ترین نمونه به این وضعیت است، هرچند شباهت دو مورد به‌اندازه‌ای که در نگاه نخست به نظر می‌رسد، کامل نیست. مقام‌های طالبان پس از سال ۲۰۱۳، مرگ او را حدود دو سال پنهان نگه داشتند و در این مدت همچنان به نام او بیانیه صادر می‌کردند؛ در حالی که اختر منصور در پشت صحنه قدرت خود را تحکیم می‌کرد.

اما ملا عمر در بیشتر دهه پیش از آن نیز زندگی منزوی و دور از انظار عمومی داشت و حتی زمانی که زنده بود، از مخفیگاه حکومت می‌کرد. بنابراین، پنهان نگه داشتن مرگ او ادامه همان الگویی بود که پیش‌تر وجود داشت، نه وارونه شدن آن.

آنچه پس از آشکار شدن حقیقت فروپاشید، نه اقتدار خود ملا عمر، بلکه اقتداری بود که اختر منصور به‌صورت عاریتی از او گرفته بود. جناح‌های رقیب، روند جانشینی را به چالش کشیدند و بیانیه‌هایی که پیش‌تر به ملا عمر نسبت داده می‌شدند، به شواهدی تبدیل شدند که نشان می‌داد مردان دیگری از جانب فردی مرده سخن گفته‌اند.(۹)

وضعیت مجتبی خامنه‌ای دقیقاً به این دلیل دشوارتر است که او پیش از آغاز پنهان‌کاری، هویت عمومی مشابهی نداشت. مقام‌هایی که به نام او حکومت می‌کنند، اقتدار خود را از مردی عاریت می‌گیرند که حتی پیش از جنگ نیز به‌ندرت در عرصه عمومی به‌طور آشکار اعمال قدرت کرده بود.

وودرو ویلسون
وودرو ویلسون روشن‌ترین نمونه تاریخی برای نشان دادن فاصله میان زنده بودن و برخورداری از توانایی انجام وظایف است؛ نمونه‌ای در یک دموکراسی قانون‌اساسی، نه در یک نظام اقتدارگرا.

ویلسون پس از سکته‌ای شدید در اکتبر ۱۹۱۹ زنده بود و در مقاطعی هوشیاری خود را حفظ می‌کرد، اما در باقی‌مانده دوران ریاست‌جمهوری‌اش تقریباً به‌طور کامل از اداره مستقیم کشور کنار گذاشته شد.

همسر و پزشک او کنترل دسترسی به ویلسون را در اختیار داشتند، تصمیم می‌گرفتند چه اسنادی را ببیند و روایت عمومی از وضعیت او را مدیریت می‌کردند. اعضای کابینه و دولت‌های خارجی هیچ راه قابل اتکایی نداشتند تا بدانند آیا سندی که امضای ویلسون را داشت، واقعاً بازتاب‌دهنده قضاوت و تصمیم خود او بوده است یا نه.(۱۰)

مورد ویلسون نشان می‌دهد که خصوصی‌سازی دسترسی به رهبر لزوماً به یک نظام اقتدارگرا نیاز ندارد؛ تنها وجود عدم‌تقارن اطلاعاتی کافی است، به‌شرط آنکه کسی منافعی در حفظ این وضعیت داشته باشد.

عبدالعزیز بوتفلیقه؛ نمونه‌ای از سوی دیگر مسئله
عبدالعزیز بوتفلیقه، رئیس‌جمهور پیشین الجزایر، نمونه‌ای از وضعیت معکوس را نشان می‌دهد: اثبات زنده بودن، بدون اثبات توانایی انجام وظایف. پس از آنکه سکته‌ای در سال ۲۰۱۳ توانایی او را برای سخن گفتن در انظار عمومی به‌شدت محدود کرد، تصویرش همچنان همه‌جا دیده می‌شد؛ در حالی که شبکه‌ای از افسران نظامی و واسطه‌های سیاسی، امور کشور را در غیاب او اداره می‌کردند.

در سال‌های پایانی عمر سیاسی بوتفلیقه، بارها از او فیلم‌برداری شد و عکس‌هایی از او منتشر شد. بنابراین، اثبات زنده بودنش هرگز مسئله اصلی نبود. پیشنهاد نامزدی او برای پنجمین دوره ریاست‌جمهوری در سال ۲۰۱۹، برای مردی که به‌سختی می‌توانست با مردم سخن بگوید، این تصاویر را به شواهدی در خلاف جهت هدفی تبدیل کرد که قرار بود برای اثبات آن به کار روند.(۱۱)

در تمام این موارد، یک نکته احتیاط‌آمیز باید مدنظر قرار گیرد. شایعات درباره مرگ یا ناتوانی رهبر ایران پدیده تازه‌ای نیستند و بیشتر آن‌ها نادرست از آب درآمده‌اند. گزارش‌هایی که در سال ۲۰۲۲ درباره ابتلای علی خامنه‌ای به بیماری شدید و نیاز او به عمل جراحی اضطراری منتشر شد، به‌طور گسترده بازتاب یافت؛ اما بعداً روشن شد که این گزارش‌ها به یک عارضه واقعی، اما قابل‌درمان، مربوط بوده‌اند، نه ناتوانی او در انجام وظایف. خامنه‌ای ظرف یک هفته بار دیگر در انظار عمومی ظاهر شد.(۱۲)

پرونده مجتبی خامنه‌ای از این مورد، هم از نظر مدت‌زمان و هم از نظر شرایطی که باید برقرار باشد تا بتوان سکوت را بی‌اشکال دانست، تفاوت دارد. هفت ماه بدون حتی یک حضور علنیِ تأییدشده، رویدادی از جنس دیگری است؛ نمی‌توان آن را با یک هفته شایعه که پس از آن رهبر دوباره در انظار عمومی ظاهر می‌شود، یکسان دانست.

استدلال این مقاله نیز به تعیین این موضوع وابسته نیست که کدام نتیجه محتمل‌تر است. این استدلال صرفاً بر ادعایی محدودتر تکیه دارد: در چنین مرحله‌ای از یک روند جانشینی مناقشه‌برانگیز، نبود سازوکاری برای راستی‌آزمایی که بتواند ابهام را برطرف کند، صرف‌نظر از اینکه سرانجام کدام روایت درست از آب درآید، هزینه‌ای در پی دارد.

آموزه‌ای که در اینجا کاربرد ندارد

وضعیت مجتبی خامنه‌ای این امکان را به ذهن متبادر می‌کند که آن را با امام غایب مقایسه کنیم؛ اما این مقایسه معتبر نیست.

در الهیات شیعه دوازده‌امامی، غیبت امام آشکارا به رسمیت شناخته شده و از نظر اعتقادی تبیین شده است. اقتدار امام بر تعیین الهی و انتظار بازگشت او استوار است، نه بر وجود شواهدی مبنی بر اینکه او در حال حاضر بودجه‌ها را تأیید می‌کند یا فرماندهان را منصوب می‌سازد.(۱۳)

اما مقام رهبر جمهوری اسلامی، منصبی مبتنی بر قانون اساسی است که در چارچوب زمان متعارف سیاست و اداره کشور فعالیت می‌کند. نظریه ولایت فقیه بر این مبنا استوار است که در غیاب امام، فقیهی واجد شرایط مسئولیت ولایت و سرپرستی را بر عهده می‌گیرد؛ دقیقاً به این دلیل که همچنان توانایی فعال قضاوت و تصمیم‌گیری را دارد. این نظریه هیچ پوششی برای وضعیتی فراهم نمی‌کند که در آن، توانایی خودِ ولی فقیه نیز تأیید نشده باشد.(۱۴)

اگر ولی فقیه ناپدید شود و مقام‌های حکومتی از روشن کردن این موضوع که آیا او همچنان توانایی اداره کشور را دارد یا نه، خودداری کنند، نتیجه وضعیتی شبیه به غیبت خواهد بود که هیچ مبنای الهیاتی ندارد؛ وضعیتی که از نمونه‌ای الگوبرداری شده است که مبنای اعتقادی آن صریح و آشکار است.

چهار احتمال، نه سه احتمال

دست‌کم چهار سناریو با اطلاعاتی که در عرصه عمومی در دسترس است، سازگاری دارند و استدلال این مقاله در برابر هر چهار سناریو همچنان پابرجا می‌ماند.

احتمال نخست: او زنده است و واقعاً کشور را هدایت می‌کند.

ممکن است مجتبی خامنه‌ای زنده باشد و دقیقاً همان‌طور که مقام‌های حکومتی توصیف می‌کنند، شخصاً هدایت دولت را بر عهده داشته باشد. حتی با پذیرش این خوش‌بینانه‌ترین برداشت، هفت ماه پنهان ماندن او این فرصت را در اختیار کسانی که دسترسی به او را کنترل می‌کنند قرار داده است تا قدرتی مستقل به دست آورند؛ نهادهای رقیب را قادر ساخته است که هر یک مدعی تفسیر خواسته‌های او شوند؛ و دولت‌های خارجی را از تأیید این موضوع ناتوان گذاشته است که مذاکره‌کنندگان ایرانی واقعاً از تأیید و موافقت او برخوردارند.

احتمال دوم: او زنده است، به‌شدت آسیب دیده و به دلایلی غیرمرتبط با ناتوانی، عمداً پنهان نگه داشته می‌شود.

ممکن است مجتبی خامنه‌ای زنده باشد، چهره‌اش به‌شدت آسیب دیده باشد و به دلایلی که هیچ ارتباطی با ناتوانی در انجام وظایف ندارند، عمداً از انظار عمومی دور نگه داشته شود؛ دلایلی مانند ملاحظات امنیتی دوران جنگ، ترجیح حکومت به حفظ تصویری آبرومندانه از رهبر در انظار عمومی، یا ترکیبی از هر دو.

این سناریو به روایتی نزدیک است که خود تهران ارائه کرده و از نظر منطقی نیز باورپذیر است. با این حال، شکاف راستی‌آزمایی را برطرف نمی‌کند؛ بلکه توضیح می‌دهد چرا مقام‌های حکومتی ممکن است آگاهانه و بر مبنای محاسبات خود تصمیم بگیرند که این شکاف همچنان باقی بماند.

احتمال سوم: او زنده است، اما تا حد زیادی توانایی انجام وظایف این مقام را از دست داده است.

در چنین حالتی، مقام‌های دیگری در حال اعمال اختیاراتی هستند که قانون اساسی به رهبر نسبت داده است. اصل ۱۱۱ قانون اساسی، مسئولیت تشخیص دقیق چنین وضعیتی را بر عهده مجلس خبرگان رهبری می‌گذارد و در صورت احراز ناتوانی رهبر، تشکیل شورای موقت رهبری را پیش‌بینی می‌کند.(۱۵)

ادامه حکومت به نام مجتبی خامنه‌ای در این شرایط، صرفاً به این معنا خواهد بود که تنها سازوکاری که برای رسیدگی به چنین وضعیتی طراحی شده است، به اجرا درنیامده است.

احتمال چهارم: او پیش از انتصاب رسمی یا پس از آن درگذشته است.

شواهد موجود این احتمال را اثبات نمی‌کنند و هیچ‌یک از استدلال‌های بالا نیز به درست بودن آن وابسته نیست. با این حال، تصمیم حکومت برای ارائه نکردن سازوکاری که امکان راستی‌آزمایی آن وجود داشته باشد، موجب شده است این احتمال بیش از مدتی که در شرایط دیگر دوام می‌آورد، همچنان باورپذیر باقی بماند. این خود واقعیتی سیاسی است که مستقل از آنکه کدام سناریو سرانجام درست از آب درآید، اهمیت دارد.

سناریوهای سوم و چهارم، مجلس خبرگان رهبری را در تنگنایی واقعی قرار می‌دهند: یا اعضای این مجلس از وضعیت مجتبی خامنه‌ای آگاه‌اند و در ارائه تصویری گمراه‌کننده از آن مشارکت داشته‌اند، یا از وضعیت او اطلاع ندارند. در حالت دوم، نهادی که طبق قانون اساسی مسئول نظارت بر رهبر است، به فردی که خود منصوب کرده دسترسی قابل اتکا ندارد.

هیچ‌یک از این دو احتمال با عملکرد این نهاد مطابق با وظایف و طراحی قانونی آن سازگار نیست.

پژوهش‌ها درباره جانشینی در نظام‌های اقتدارگرا نشان می‌دهند که قواعد رسمی تنها زمانی از بروز اختلاف میان نخبگان جلوگیری می‌کنند که بازیگران سیاسی انتظار داشته باشند این قواعد رعایت شوند. پنهان‌کاری‌ای که اجرای یک رویه شناخته‌شده را متوقف می‌کند، درست در لحظه‌ای که بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، این انتظار را از بین می‌برد. نتیجه چنین وضعیتی معمولاً همان چیزی است که اکنون در میان سپاه پاسداران، شورای عالی امنیت ملی، روحانیون ارشد و نهاد ریاست‌جمهوری مشاهده می‌شود: هر یک از این مراکز قدرت می‌توانند مدعی شوند که اقداماتشان بازتاب‌دهنده خواست رهبر بوده است، بی‌آنکه کسی بتواند این ادعاها را راستی‌آزمایی کند.(۱۶)

پیامدهایی که می‌توان و نمی‌توان انتظار داشت

هیچ‌یک از این موارد به این معنا نیست که جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی قرار دارد. نهادهای سرکوبگر آن همچنان پابرجا هستند و اگر فردا ناتوانی یا مرگ رهبر تأیید شود، مجلس خبرگان می‌تواند به‌سرعت جانشینی را تعیین کند.

اما هزینه‌ای که پنهان‌کاریِ تأییدشده برای حکومت در پی خواهد داشت، چیزی است که بازسازی آن از تعیین یک رهبر جدید دشوارتر است: اعتبار تمام نهادهایی که در دوران این پنهان‌کاری، آن روایت ساختگی را تکرار کرده‌اند.

یک حکومت می‌تواند از مرگ رهبر خود جان سالم به در ببرد، زیرا مرگ، سازوکار شناخته‌شده جانشینی را فعال می‌کند. اما بازیابی اعتبار برای حکومتی دشوارتر خواهد بود که شواهد نشان دهند طی چند ماه، تصمیم‌های حاکمیتی را به مردی نسبت داده است که اساساً نمی‌توانسته آن‌ها را اتخاذ کند. در چنین شرایطی، هر اظهارنظر تأییدشده‌ای که پس از آن منتشر شود، در پرتو خاطره اظهاراتی ارزیابی خواهد شد که اصالتشان هرگز اثبات نشده بود.

ادعای محدودتر این مقاله، صرف‌نظر از اینکه در نهایت کدام‌یک از چهار سناریوی مطرح‌شده تأیید شود، همچنان پابرجاست. دولت ایران سازوکارهایی برای راستی‌آزمایی ارائه نکرده است که از نظر فنی در دسترس بوده‌اند، با ملاحظات امنیتی اعلام‌شده حکومت سازگاری داشته‌اند و خودداری از ارائه آن‌ها از نظر قانون اساسی واجد اهمیت بوده است.

این تصمیم، تا همین‌جا نیز قدرت واقعی را به سوی کسانی سوق داده است که کنترل دسترسی به مجتبی خامنه‌ای را در اختیار دارند؛ خواه توانایی خود او برای انجام وظایفش اساساً محل تردید باشد یا نباشد.

سرانجام باید درباره این جابه‌جایی قدرت حساب‌کشی شود: چه کسانی و برای چه مدتی از نام مردی که در صحنه حضور نداشت برای اعمال قدرت استفاده کرده‌اند؟ این حساب‌کشی، صرف‌نظر از آنچه در نهایت درباره واقعیت وضعیت خود او روشن شود، اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.


—————————
یادداشت‌ها و منابع

۱. «غیبت خامنه‌ای در نوروز ایران؛ پیام او از تلویزیون خوانده شد»، رویترز، مارس ۲۰۲۶. درباره مراسم تشییع نیز به منابع یادداشت شماره ۱ در زیر مراجعه کنید.

۲. رویترز، «رهبر عالی‌رتبه ایران که چهره‌اش آسیب دیده، شش ماه پس از آغاز جنگی سرنوشت‌ساز همچنان از انظار پنهان است»، ۲۸ اوت ۲۰۲۶؛ فایننشال تایمز، «رهبر پنهان ایران در داخل کشور نگرانی برانگیخته است»، ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶؛ آرش عزیزی، «آیا مجتبی خامنه‌ای مرده است؟»، آتلانتیک، ۲۵ اوت ۲۰۲۶.

۳. آتنا فریا، «آیا مجتبی خامنه‌ای واقعاً زنده است؟ معمای عجیب رهبر عالی‌رتبه نامرئی ایران»، اینترنشنال بیزینس تایمز بریتانیا، سپتامبر ۲۰۲۶؛ این گزارش به نامه اول اوت، مصاحبه پزشکیان با شبکه سی‌بی‌اس در ۲۵ سپتامبر و ویدئوی منتشرشده در اوت که اصالت آن راستی‌آزمایی شد، می‌پردازد. همچنین: «چرا ایران هیچ مدرکی برای اثبات زنده بودن مجتبی خامنه‌ای منتشر نکرده است؟ توضیحات عراقچی...»، شبکه WION، ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶.

۴. اداره پاسخ‌گویی دولت ایالات متحده، «گزارش ویژه علم و فناوری: مقابله با دیپ‌فیک‌ها»، شماره GAO-24-107292، واشینگتن دی‌سی، ۲۰۲۴؛ هانی فرید، «ایجاد، استفاده، سوءاستفاده و شناسایی دیپ‌فیک‌ها»، مجله اعتماد و ایمنی آنلاین، جلد ۱، شماره ۴، ۲۰۲۲.

۵. درباره تلاش‌های اطلاعاتی برای یافتن مجتبی خامنه‌ای، بنگرید به: «جست‌وجو برای یافتن رهبر عالی‌رتبه پنهان ایران»، اسرائیل هیوم، ۱ اوت ۲۰۲۶؛ و «مجتبی خامنه‌ای کجاست؟ عملیات اطلاعاتی برای یافتن مدرکی از زنده بودن او»، وب‌سایت ontimebrief.com، ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۶.

۶. ماکس وبر، اقتصاد و جامعه: طرحی در جامعه‌شناسی تفسیری، به ویراستاری گونتر روت و کلاوس ویتیخ، برکلی: انتشارات دانشگاه کالیفرنیا، ۱۹۷۸، صفحات ۲۱۲ تا ۲۱۶.

۷. میلان دبلیو. اسولیک، سیاست حکومت اقتدارگرا، کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۱۲، صفحات ۳ تا ۱۳؛ میلان دبلیو. اسولیک، «تقسیم قدرت و پویایی رهبری در نظام‌های اقتدارگرا»، مجله علوم سیاسی آمریکا، جلد ۵۳، شماره ۲، ۲۰۰۹، صفحات ۴۷۷ تا ۴۹۴.

۸. لیزا ویدین، ابهام‌های سلطه: سیاست، بلاغت و نمادها در سوریه معاصر، شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو، ۱۹۹۹، صفحات ۱ تا ۳۱.

۹. آنتونیو جیوستوزی، طالبان در جنگ، ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۸، نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۱۹؛ جان بون، «طالبان اعتراف کرد که مرگ ملا عمر، رهبر خود را به مدت دو سال پنهان کرده بود»، گاردین، ۳۱ اوت ۲۰۱۵؛ استیو کول، «مرگ ملا محمد عمر چه معنایی برای مذاکرات طالبان می‌تواند داشته باشد؟»، نیویورکر، ۲۹ ژوئیه ۲۰۱۵.

۱۰. ادوین ای. واینستین، وودرو ویلسون: زندگی‌نامه پزشکی و روان‌شناختی، پرینستون، نیوجرسی: انتشارات دانشگاه پرینستون، ۱۹۸۱، صفحات ۳۴۷ تا ۳۷۱؛ ریچارد پی. منگر و همکاران، «سکته پنهان وودرو ویلسون در سال ۱۹۱۹: تأثیر محرمانگی رابطه پزشک و بیمار بر سیاست خارجی ایالات متحده»، مجله تمرکز جراحی مغز و اعصاب، جلد ۳۹، شماره ۱، ۲۰۱۵، مقاله E6.

۱۱. دالیا غانم، درک تداوم اقتدارگرایی رقابتی در الجزایر، چام، سوئیس: پالگریو مک‌میلان، ۲۰۲۲، صفحات ۱ تا ۲۰ و ۱۵۳ تا ۱۸۱.

۱۲. «خامنه‌ای پس از انتشار گزارش‌هایی درباره وخامت سلامتی‌اش در انظار عمومی ظاهر شد»، الجزیره، ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۲.

۱۳. عبدالعزیز عبدالحسین ساچادینا، مهدویت در اسلام: اندیشه مهدی در تشیع دوازده‌امامی، آلبانی: انتشارات دانشگاه ایالتی نیویورک، ۱۹۸۱، صفحات ۷۹ تا ۱۰۶.

۱۴. عبدالعزیز عبدالحسین ساچادینا، حاکم عادل در اسلام شیعی: اختیارات فراگیر فقیه در فقه امامیه، نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۱۹۸۸، صفحات ۱۰۹ تا ۱۳۵؛ همچنین بنگرید به فصل‌های مربوط به ولایت فقیه در کتاب جمهوری مقدس: قدرت و نهادها در ایران، به ویراستاری مهران کامروا، لندن: انتشارات هرست، ۲۰۲۳.

۱۵. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب ۱۹۷۹ و بازنگری‌شده در ۱۹۸۹، اصل ۱۱۱؛ پایگاه پروژه قانون اساسی، با مراجعه در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶

۱۶. اریکا فرانتز و الیزابت اِی. استاین، «مقابله با کودتاها: قواعد جانشینی رهبری در دیکتاتوری‌ها»، مطالعات تطبیقی سیاسی، جلد ۵۰، شماره ۷، ۲۰۱۷، صفحات ۹۳۵ تا ۹۶۲؛ اَن مِنگ، محدود کردن دیکتاتوری: از حکومت شخصی تا نظام‌های نهادینه‌شده، کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۲۰.


▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.



نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ حمله به ایران را در واپسین لحظات متوقف کرد
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 14:09

ترامپ حمله به ایران را در واپسین لحظات متوقف کرد


العربیه فارسی

یک منبع نظامی آمریکایی به «العربیه» گفت که نیروهای آمریکایی یکشنبه گذشته دستور آماده‌باش دریافت کردند. او افزود: «نیروهای آمریکایی در ۴ اکتبر جاری، تا نیمه‌شب به وقت آمریکا، برای اجرای حمله‌ای نظامی و گسترده علیه ایران در حالت آماده‌باش باقی ماندند و انتظار تا ساعات اولیه روز دوشنبه، برای صدور دستورهای نهایی حمله ادامه یافت. روشن است که رئیس‌جمهور آمریکا یکشنبه گذشته به‌طور جدی در حال بررسی انجام این حمله بود، اما در نهایت تصمیم گرفت آن را به تعویق بیندازد و چند هفته فرصت در اختیار دیپلماسی قرار دهد.

تلاش‌های واپسین لحظات

در حالی که گزارش‌های متعددی حاکی از آن بود که قطر میان تهران و واشینگتن میانجیگری کرده و بر یافتن راه‌حلی دیپلماتیک متمرکز بوده است، این کشور هم‌زمان پیام‌هایی نیز به نظام ایران منتقل کرد مبنی بر اینکه ترامپ، همان‌طور که بارها در اظهاراتش تکرار کرده، برای دستیابی به راه‌حل، به هر شکل ممکن، جدی است.

در همین حال، منابع اختصاصی «العربیه»در آمریکا اشاره کردند که مسئولان ایرانی اکنون خطرناک بودن اوضاع را احساس می‌کنند. فشار اقتصادی و مالی بر نظام ایران بر تصمیم‌گیری در تهران تأثیر گذاشته؛ اما آنچه بیش از همه بر مقامات ایرانی فشار می‌آورد، آمادگی نیروهای آمریکایی است.

منابع نظامی آمریکایی همچنین تأکید کردند که «دوره تابستان فرصت بزرگی برای نیروهای آمریکایی فراهم کرد تا تسلیحات خود را دوباره تأمین کنند. آمریکایی‌ها هزاران موشکی را که برای بمباران مواضع ایران یا مقابله با حملات موشکی ایران استفاده کرده بودند، جایگزین کردند و مهمات موردنیاز نیروهایشان را در اختیار آن‌ها قرار دادند. در نتیجه، این نیروها اکنون توان بیشتری برای حمله و دفاع دارند».

آمادگی آمریکا و متحدانش

یک مقام آمریکایی نیز به «العربیه» گفت: «ما همواره گزینه‌های مختلفی در اختیار داریم؛ به‌ویژه در فرماندهی مرکزی، جایی که 50 هزار سرباز آماده‌باش دائمی هستند».

او افزود که فرماندهی مرکزی، جابه‌جایی نیروهایی را نیز در نظر می‌گیرد که به منطقه عملیاتی وارد یا از آن خارج می‌شوند. این مقام گفت: «ما اکنون بر اعمال محاصره کامل کشتی‌ها و بنادر ایران و افزایش عبور انرژی از تنگه هرمز، با همکاری نهادهای دولتی آمریکا، کشورهای شورای همکاری خلیج و شرکت‌های کشتیرانی، متمرکز هستیم».

با آغاز ماه آینده، ۳ ناو هواپیمابر و ۴ گروه آبی‌ـ‌خاکی با توانمندی‌هایی مشابه ناوهای هواپیمابر در منطقه حضور خواهند داشت که نیروهایشان برای عملیات پیاده‌سازی در خشکی به بیش از ۱۵ هزار سرباز می‌رسد.

کشورهای دوست آمریکا در خاورمیانه نیز توانمندی‌های نظامی خود را بازیابی کرده و هماهنگی با نیروهای آمریکایی را افزایش داده‌اند. این مقام آمریکایی گفت: «ما به همراه شرکا و متحدانمان، بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین چتر دفاع هوایی جهان را در اختیار داریم».

آیا ایران در حال آماده‌شدن است؟

در مقابل، ایران طی هفته‌ها و ماه‌های گذشته برای بازسازی توان تولید موشک‌ها و پهپادهای خود تلاش کرده است. منابع آمریکایی آگاه از گزارش‌های اطلاعاتی به «العربیه» تأکید کردند: «ایرانی‌ها در حال بازسازی زرادخانه خود هستند و در صورت وقوع حمله، اهداف غیرنظامی و نظامی در منطقه را هدف قرار خواهند داد. آن‌ها از این فرصت برای ازسرگیری تولید تسلیحات استفاده کرده‌ و همچنین از درس‌های جنگ برای عبور از سامانه‌های پدافند هوایی آمریکا و متحدانش در منطقه بهره برده‌اند».

یک مقام آمریکایی در گفت‌وگو با «العربیه» این اطلاعات را به‌طور کامل رد نکرد، اما ارزیابی منفی‌ از توانمندی‌های ایران ارائه داد. او در گفت‌وگویی اختصاصی به العربیه گفت: «ایالات متحده طی ماه‌های فوریه، مارس و آوریل ۲۰۲۶ توانست آسیب قابل‌توجهی به ظرفیت ایران برای تولید انبوه موشک‌ها و پهپادها یا توانایی پرتاب آن‌ها وارد کند».

او افزود: «ایران همچنان یک تهدید به شمار می‌رود» و به‌طور خاص به تهدید این کشور علیه کشتیرانی در منطقه تنگه هرمز اشاره کرد.

طرح‌های آمریکا

اطلاعات اختصاصی «العربیه» و همچنین تأییدهای رسمی درباره سطح آمادگی نیروهای آمریکایی، دلیل روشنی به دست می‌دهد که چرا نظام ایران باید از ازسرگیری حملات هوایی آمریکا علیه خود نگران باشند؛ به‌ویژه آنکه رئیس‌جمهور آمریکا گزینه‌های متعددی در اختیار دارد که نهادهای برنامه‌ریزی نظامی و سیاسی برای آن‌ها طرح‌هایی تدوین کرده‌اند.

ترامپ پیش‌تر از بمباران اهدافی مانند پل‌ها، زیرساخت‌ها و احتمالاً تأسیسات انرژی سخن گفته بود. با این حال، اطلاعات اختصاصی «العربیه» نشان داد که «برنامه‌ریزی نظامی آمریکا پیشنهادهایی را به رئیس‌جمهور این کشور ارائه کرده که شامل هدف قرار دادن تمامی توانمندی‌های نظامی ایران در امتداد سواحل این کشور می‌شود؛ از مرز پاکستان و سواحل مقابل دریای عمان و خلیج تا بصره در عراق، در عمقی بین ۵۰ تا ۸۰ کیلومتر».

این اطلاعات همچنین افزود: «هدف از این پیشنهاد، فلج کردن هرگونه توانمندی دریایی ایران برای سال‌های طولانی و دور کردن پایگاه‌های موشکی ایران، تا حد امکان، از سواحل کشورهای عربی مقابل آن است. این طرح همچنین شامل بمباران مواضع دیگری از نیروهای ایران و سپاه پاسداران می‌شود».



نظر شما درباره این مقاله:








دفاع از حق حیات، دادخواهی و پایان چرخه خشونت
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 14:03

دفاع از حق حیات، دادخواهی و پایان چرخه خشونت




نظر شما درباره این مقاله:








عوامل ایرانی مقالات ساختگی در چندین رسانه
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 13:59

عوامل ایرانی مقالات ساختگی در چندین رسانه




نظر شما درباره این مقاله:








ناوی پیلای برنده جایزه نوبل صلح ۲۰۲۶ شد
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 11:00

ناوی پیلای برنده جایزه نوبل صلح ۲۰۲۶ شد


گلادیس فوشه و نورا بولی / رویترز / ۹ اکتبر ۲۰۲۶

ناوی پیلای، قاضی پیشین دیوان کیفری بین‌المللی که بر تهیه گزارش سازمان ملل مبنی بر ارتکاب نسل‌کشی توسط اسرائیل در غزه نظارت داشت، روز جمعه «به پاس تلاش‌هایش در جهت ترویج صلح و حقوق بین‌الملل» برنده جایزه نوبل صلح شد.

کمیته نوبل در بیانیه خود اعلام کرد که جایزه صلح نوبل امسال بر اهمیت حفظ نظم بین‌المللی سازمان‌یافته تأکید دارد.

این کمیته اظهار داشت: «نظام حقوق بین‌الملل تحت فشار شدیدی قرار دارد و نهادهای آن مورد هجمه واقع شده‌اند.»

«ما شاهد گرایش به سمت سیاست قدرت‌محور به بهای تضعیف چارچوب‌های حقوقی و احترام جهانی به قانون و عدالت هستیم. هرگاه زور بر حق غلبه کند، ثبات، اعتماد و همزیستی مسالمت‌آمیز تضعیف می‌شود.»

ناوی پیلای ۸۵ ساله که در شهر دوربان در استان ناتال آفریقای جنوبی و در خانواده‌ای با تبار تامیلِ هندی متولد شده است، سابقه قضاوت در چندین دادگاه بین‌المللی، از جمله دیوان کیفری بین‌المللی و دادگاه کیفری بین‌المللی برای رواندا را در کارنامه دارد.

او همچنین ریاست کمیسیون تحقیق سازمان ملل درباره سرزمین‌های اشغالی فلسطین را بر عهده داشت؛ کمیسیونی که سال گذشته به این نتیجه رسید که اسرائیل در غزه مرتکب نسل‌کشی شده است. اسرائیل این گزارش را «شرم‌آور» خواند و رد کرد.

او همچنین در سمت کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد خدمت کرده است.

در سال ۱۹۶۷، او به نخستین زنی تبدیل شد که در ناتال دفتر وکالت دایر کرد و همچنین نخستین زنِ غیرسفیدپوستی بود که در دیوان عالی آفریقای جنوبی به قضاوت پرداخت.

«قطب‌نمای اخلاقی استوار»

کمیته نوبل اعلام کرد که پیلای دولت‌ها و رهبران ملی را پاسخگو کرده، برای قربانیان خشونت و درگیری امید به ارمغان آورده و در طول دوران حرفه‌ای طولانی خود، پایبندی به اصول اخلاقی و قطب‌نمای اخلاقی استواری را از خود نشان داده است.

در متن بیانیه آمده است: «رشته‌ای مشترک میان فعالیت‌های اولیه او در دفاع از نلسون ماندلا و دیگر مبارزان علیه آپارتاید و دوران قضاوتش در برخی از پرونده‌های کلیدی دادگاه‌های بین‌المللیِ عصر ما وجود دارد.»

دیوان کیفری بین‌المللی (ICC) مستقر در لاهه، هدف کارزاری فزاینده از سوی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، قرار گرفته است؛ کسی که ماه گذشته از کشورها خواست از این نهاد خارج شوند.

واشنگتن پیش‌تر تحریم‌های هدفمندی را علیه شماری از دادستان‌ها و قضات این دادگاه اعمال کرده و به گفته منابع آگاه، در تلافیِ اقدام علیه رهبران اسرائیل، در حال بررسی تحریم‌های گسترده‌تری است.

به گفته «هاکون یِرلِو» (Haakon Gjerloew)، سرپرست «موسسه تحقیقات صلح اسلو»، این کمیته با اعطای جایزه به «پیلای» (Pillay)، مستقیماً از ترامپ انتقاد نمی‌کرده است.

یرلو گفت: «به گمانم این اقدام عموماً در راستای ترویج نظم حقوقی بین‌المللی است. البته ممکن است [این تصمیم] واکنشی به فردی باشد که با دیوان کیفری بین‌المللی همکاری داشته است، اما حمله مستقیمی به ترامپ محسوب نمی‌شود.»

جایزه صلح، پنجمین جایزه نوبلی است که در هفته جاری اهدا می‌شود؛ پیش از آن جوایز نوبل در رشته‌های ادبیات، شیمی، فیزیک و پزشکی اعلام شده بودند. ماریا کورینا ماچادو، رهبر مخالفان ونزوئلا، برنده این جایزه در سال ۲۰۲۵ شد.

جایزه نوبل صلح که ارزش آن ۱۲ میلیون کرون سوئد (معادل حدود ۱.۲ میلیون دلار) است، قرار است در تاریخ ۱۰ دسامبر در اسلو اهدا شود؛ روزی که مصادف با سالگرد درگذشت آلفرد نوبل، صنعتگر سوئدی و بنیان‌گذار این جوایز (طبق وصیت‌نامه سال ۱۸۹۵ او) است.

استقبال دفتر حقوق بشر سازمان ملل

دفتر حقوق بشر سازمان ملل متحد روز جمعه ضمن استقبال از خبر برنده شدن ناوی پیلای در جایزه صلح نوبل، از تلاش‌های دیرینه او در دفاع از حقوق بشر تقدیر کرد. شابیا مانتو، سخنگوی دفتر حقوق بشر سازمان ملل، در ژنو به خبرنگاران گفت: «این خبری فوق‌العاده است؛ ما به تعهد و پایبندی بیشتری نسبت به حقوق بشر نیاز داریم.»

پیلای در سپتامبر سال گذشته بر انتشار گزارشی از سوی کمیسیون تحقیق سازمان ملل نظارت داشت؛ گزارشی که نتیجه می‌گرفت اسرائیل در غزه مرتکب نسل‌کشی شده و مقامات ارشد اسرائیلی، از جمله بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، به انجام این اقدامات دامن زده‌اند.

مانتو در واکنش به انتخاب پیلای اظهار داشت: «امیدواریم این رویداد، دیگران را تشویق و ترغیب کند و به آن‌ها انگیزه دهد تا در راستای حمایت و ترویج حقوق بشر برای همه مردم در سراسر جهان، صدای خود را بلند کنند.»

ناوی پیلای از اول سپتامبر ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۴، به عنوان کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد خدمت می‌کرد. در جریان اعتراضات جنبش سبز در ایران، خانم پیلای به عنوان ارشدترین مسئول سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر، از حکومت ایران خواست که به حق اعتراض مخالفان احترام بگذارد.



نظر شما درباره این مقاله:








میزبانانِ با اعتمادبه‌نفس در فرهنگ سالن
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 10:34

میزبانانِ با اعتمادبه‌نفس در فرهنگ سالن


هانا لوته لوند

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: در اروپای قرن هجدهم و نوزدهم، در فاصلهٔ میان دربار و خیابان، فضایی شکل گرفت که تاریخ فرهنگ غرب را برای همیشه دگرگون کرد: سالن. این اتاق‌های پذیرایی که اغلب توسط زنان اداره می‌شدند، مکانی بودند نه کاملاً خصوصی و نه کاملاً عمومی — فضایی نیمه‌راه که در آن مرزهای طبقاتی، مذهبی و جنسیتی برای ساعاتی فروریخت. در این محافل، اشراف و بورژوا، یهودی و مسیحی، شاعر و فیلسوف و دیپلمات در کنار هم می‌نشستند، بحث می‌کردند، می‌خواندند و می‌نوشتند. و در مرکز این محافل، زنان ایستادهبودند — زنان که در جامعه‌ای مردسالار، با ابزارهای محدود، فضایی برای خود و دیگران خلق کردند.

آنچه این سالن‌ها را منحصربه‌فرد می‌کرد، نه فقط محتوای گفت‌وگوها، بلکه شکل آنها بود. سالن جایی بود که زنان می‌توانستند میزبان باشند، موضوع بحث را تعیین کنند، و در گفت‌وگویی هم‌سطح با مردان شرکت کنند — چیزی که در عرصهٔ عمومی تقریباً غیرممکن بود. در جامعه‌ای که زنان حق تحصیل، حق رأی و حق تصرف در اموال خود را نداشتند، سالن فضایی بود که در آن، هوش و استعداد زنان به رسمیت شناخته می‌شد. آنا دوروتیا تریوش، نقاش مشهور، هنریته دو لموس جوان را به عنوان الههٔ هبه نقاشی کرد — زنییهودی، با موهای باز، در لباس سبک، در حالی که قبلاً نامزد یک پزشک بود. این تصویر، نمادی بود از آنچه سالن امکان آن را فراهم می‌کرد: حضور زنان در عرصهٔ فکری، بدون انکار هویت و بدن خود.

سالن‌ها در شهرهای مختلف اروپا شکل گرفتند — پاریس، برلین، وین، کونیگسبرگ — و هر کدام رنگ و بوی خود را داشتند. مارکیز دو رامبویه در پاریس، مادام ژوفرن در اتاق خود، الیزابت اشتگمان در کونیگسبرگ، و راحل لوین فارنهاگن در اتاق زیرشیروانی‌اش در برلین — هر یک به شیوه‌ای متفاوت، فضایی خلق کردند که در آن، اندیشه جریان می‌یافت و انسان‌ها به عنوان هم‌شأن با هم سخن می‌گفتند. این فضاها محصول یک لحظهٔ تاریخی خاص بودند: عصر روشنگری، دوران دگرگونی، و زمانی که ساختارهای کهن در حال فروپاشی بودند و فضاهای جدید در حال شکل‌گیری.

امکان اختلاط زنان و مردان در این سالن‌ها، نه فقط یک نوآوری اجتماعی، بلکه یک انقلاب فرهنگی بود. در جامعه‌ای که ارتباط زنان و مردان در عرصهٔ عمومی با محدودیت‌های شدید روبرو بود، سالن فضایی بود که در آن، زنان و مردان می‌توانستند بدون پرده‌پوشی و بدون رسوایی اجتماعی، با هم گفت‌وگو کنند، بحث کنند، و حتی عاشق شوند. این اختلاط، نه فقط برای زنان، بلکه برای مردان نیز آزادی‌بخش بود: آنها می‌توانستند زنان را به عنوان هم‌فکر، همکار و هم‌شأن ببینند، نه فقط به عنوان همسر، مادر یا معشوقه.

سالن‌ها زودگذر بودند — اما میراث آنها ماندگار شد. ایدهٔ هم‌سطحی، گفت‌وگوی آزاد و مشارکت زنان در عرصهٔ عمومی، از این اتاق‌های کوچک به جامعهٔ بزرگ‌تر راه یافت. و شاید همین باشد که سالن‌ها، با همهٔ کاستی‌ها و محدودیت‌هایشان، هنوز برای ما — در هر جامعه‌ای — الگویی جذاب هستند: یادآوری این که حتی در تنگ‌ترین شرایط، می‌توان فضایی خلق کرد که در آن، انسان‌ها — فارغ از طبقه، دین و جنسیت — به عنوان هم‌شأن با هم سخن بگویند.

شاید بد نباشد در انتهای مقدمه خود به ترجمه مقاله دیگری تقریبا مشابه با همین مقاله اشاره کنم که در تاریخ مهر ماه سال ۱۳۸۷ یعنی اکتبر سال ۲۰۰۸ و به عبارتی هجده سال پیش در ایران امروز منتشر کردم و عنوان آن «مادام د استل شهروند جهانی» بود. در مقدمه طولانی آن مقاله شرح دادم که چرا ما نمی توانیم علی رغم بیش از صد سال تلاش به یک جامعه دمکرات مشابه جوامع غربی تبدیل شویم. علت اصلی آن چیزی جز گذشته بسیار بسیار متفاوت ما با جوامع غربی نیست. منظور من را اشتباه متوجه نشوید، در اینجا بحث خوب یا بد بودن نیست و فقط موضوع متفاوت بودن است. همان گونه که غربی‌ها اگر می‌خواستند نمی‌توانستند ظرف یکی دو قرن به یک جامعه شرقی تبدیل شوند عکس ماجرا نیز صادق است. کافی است یک ایرانی با آگاهی کامل و بدون گول زدن خود برای مثال همین شماره نشریه «آن زمان» (Damals) را که من این مقاله را از آن جدا کرده و ترجمه کردم مطالعه کند. گذشته هم چنان با ما هست و به این سادگی‌ها از ما جدا نمی‌شود. مقایسه جامعه فرهنگی غربی در قرن هجدهم با آنچه در این چندین قرن گذشته در ایران و خاورمیانه در کل سپری شده است داستان دو دنیای متفاوت است. اگر این نگته کوچک را در یابیم باعث صرفه‌جویی بسیار در وقت ما و دور زدن‌ها و قلم زدن‌های بی‌حاصل خواهد شد.


زنان در قرن هجدهم به عنوان میزبانِ محافل فکری نیز درخشیدند. مدت‌ها تصور می‌شد که سالن‌داران تنها نقشی فرعی دارند: یعنی فقط کانون توجه، مهمانان مرد بودند.

این پرسش توسط راحل لوین فارنهاگن (Rahel Levin Varn-hagen)، مشهورترین سالن‌دار برلین مطرح شده بود: «چه چیزی جالب‌تر از یک انسان تازه است؟». و شاعر آدلبرت فون شامیسو (Adelbert von Chamisso)، گذران یک تابستان در «محفل های هنری و ادبی»را به عنوان مهمانی هم‌شأن در محیطی دوستانه، میان آدم‌های خوب توصیف کرد. این دو، جوهرهٔ پدیدهٔ سالن را خلاصه کردند: کنجکاوی نسبت به دیگران، که به عنوان انسان، هم‌شأن به شمار می‌آیند. سالن در معنای ادبی یا فرهنگی- تاریخی، به معاشرتی گفته می‌شود که در به کارگردانی و هدایت یک زن و زیر مدیریت او برگزار می‌شود و هدف اصلی آن، گفت‌وگوی آموزنده و فرهنگ‌ساز است. مهمانان از نظر طبقه، جنسیت، دین، قشر و حرفه متفاوت هستند. معیارهای پذیرش یا اساسنامه، مانند یک انجمن، وجود ندارد.

هنگامی که در قرن هفدهم و هجدهم، عرصهٔ عمومی از حالت دربار پادشاهان و حاکمان به محیطی شهری- بورژوایی توسعه یافت، سالن، در کنار باشگاه‌ها، انجمن‌های کتابخوانی یا قهوه‌خانه‌ها، یکی از مکان‌هایی بود که در آن شبکه‌ها شکل می‌گرفتند.

در واقع در چنین سالن هایی  پیش از به وجود آمدن یک بازار ادبی (Literaturmarkt) واقعی، امکان برقرای  ارتباط میان ناشران، نویسندگان و مخاطبانشان مهیا می شد و فضای نیمه‌خصوصی، دیدار افرادی از طبقات مختلف را مجاز می‌کرد، دقیقاً همان چیزی که در عرصهٔ عمومی غیرقابل تصور یا نامطلوب بود. این امر تقریباً برای اشراف و بورژواها در فرانسهٔ پیش از انقلاب صادق بود، و البته همان‌طور برای یهودیان و اشراف در برلین حدود ۱۸۰۰ یا فرانسویان و ملی‌گرایان آلمانی در وایمار گوته.


یکی دیگر از سالن‌داران قرن هفدهم، مادام ژوفرن (Madame Geoffrin) بود. نقاشی خلق‌شده در ۱۸۱۲ اثر گابریل لمونیه (Gabriel Lemonnier)، قرائت متنی از ولتر را نشان می‌دهد. میزبان در سمت راست تصویر با لباس آبی نشان داده شده است. از مهمانان ژوفرن می‌توان به شاهزادهٔ بوربون ملقب به لو گراند کنده (Le Grand Condé) اشاره کرد که رهبر قیام فروند (Fronde-Aufstands) شد.

اصطلاح «سالن» بعدها بود که ابداع شد

باز بودن گفت‌وگو و ترکیب جامعه، سالن را از یک سو جذاب و از سوی دیگر موضوع نقد می‌کرد. مثلاً وقتی در نظر ویلهلم فون هومبولت مجموعه افراد در «اتاق زیرشیروانی راحل» (Rahels Dachstube) بیش از حد مختلط آمد آن را رد کرد.

اصطلاح «سالن»، برگرفته از واژهٔ فرانسویکه به معنای «اتاق پذیرایی» بود، در آن زمان استفاده نمی‌شد. مورخان بعدی با این اصطلاح به نوآوری اشاره کردند: زنان در مراکز مختلف اروپایی شروع کردند اتاق‌های خود را برای جوامع مختلط باز کنند و بدین ترتیب به شیوه‌ای جدید در زندگی فرهنگی و سیاسی مشارکت جویند.

خاستگاه این سنت، لحظه‌ای در نظر گرفته می‌شود که بانوی دربار، مارکیز دو رامبویه (Marquise de Rambouillet) (۱۵۸۸–۱۶۶۵)، حدود سال ۱۶۲۰ از زندگی درباری به خانهٔ خصوصی خود عقب‌نشینی کرد و اشراف درباری و روشنفکران شهری را به آنجا دعوت نمود. در قرن هجدهم، پاریس به پایتخت سالن‌ها تبدیل شد، جایی که میزبانان مختلف در روزهای مشخصی از هفته (jours fixes) مهمان می‌پذیرفتند.

درباره تصویر>
مارکیز دو رامبویه (Marquise de Rambouillet) به عنوان بنیان‌گذار فرهنگ سالن شناخته می‌شود (نقاشی،۱۶۴۶). از مهمانان او می‌توان به سیاستمدار کاردینال ریشلیو (Kardinal Richelieu) و نویسنده مادام دو سوینی (Madame de Sévigné) اشاره کرد.

سالن‌های منفرد از نظر فضا و سرگرمی ارائه‌شده کاملاً متفاوت بودند. مارکیز دو دفان (Marquise du Deffand) (۱۶۹۷–۱۷۸۰) شب‌های دیروقت در اتاق صومعه‌اش مهمان می‌پذیرفت. او که نابینا شده بود و معشوقهٔ سابق فیلیپ دوم، دوک اورلئان بود، مهمانانش را با بدیهه‌گویی‌های تند مسحور می‌کرد و از آنها می‌خواست که او را خسته نکنند. مادام ژوفرن (Madame Geoffrin)، شهروند ثروتمند، از نویسندگان «دایرةالمعارف» مانند دنی دیدرو (Denis Diderot) حمایت می‌کرد و بدین ترتیب از ایده‌های روشنگری فرانسه پشتیبانی می‌نمود.

در پس‌زمینهٔ تاریخ جنسیت، عنصر رهایی‌بخش سالن روشن می‌شود: تا اواخر قرن نوزدهم، زنان به آموزش عالی دسترسی نداشتند، حق رأییا اظهارنظر نداشتند، و به سختی حق تصرف در پول یا بدن خود را داشتند. همچنین توسط انتظارات اجتماعی محدود بودند: تنها «حرفه»، همسری و مادری بود، در واقع آنها وابسته به خانهٔ مرد و خانواده بودند.

سالن امکان می‌داد نقش تعیین‌شده را ایفا کنند و همزمان به علایق خود بپردازند، افراد جدید را بشناسند، از قرائت‌ها لذت ببرند یا خودشان مشارکت کنند و استعدادهای خود را توسعه دهند. حتی دسترسی به کتاب‌ها یا دست‌نوشته‌ها غنیمتی بود.

در یک طنز سالنی معاصر این‌گونه آمده است:«و در حالی که جوراب‌هایم را می‌بافتم، یاد گرفتم که به ویلاند (Wieland) ناسزا بگویم» . در واقع، نگاه غالب طولانی‌مدت به مردان برجسته، سالن‌داران را اغلب فقط به عنوان «حامیان فرهنگ و هنر» (Musen) نشان می‌داد. «او (آن بانو) در سالن معروفش مردانی مانند... را پذیراییکرد»، چنین نقل قول ها یا مشابه آن، در تاریخ سالن در سراسر اروپا روایت شده است.

اما این به نکته اصلیٔ ماجرا نمی‌رسد، زیرا موضوع مشارکت فعال زنان بود. برخی از سالن‌های پاریس متعلق به یک شهروند بلندپایه، «اتاق انتظار آکادمی» (Vorzimmer der Akademie) نامیده می‌شد، چون در آنجا اعضای جدید انتخاب می‌شدند. سالن‌داران ثروتمند، مانند «جوراب‌های آبی»انگلیسی (englischen Bluestockings)، از مردان و زنان در پروژه‌های هنری‌شان حمایت می‌کردند. دیگران از ارتباطات سالن فرصت نوشتن یاترجمه را به دست می‌آوردند، مانند هانریته هرتز (Henriette Herz) و دوروتیا شلگل (Dorothea Schlegel) در برلین.

یک نمونهٔ مشهور از زنی که هم به عنوان سالن‌دار و هم نویسنده شناخته شد، ژرمن دو استال (Germaine de Staël) (۱۷۶۶–۱۸۱۷) است. او که در سالن مادرش، سوزان نکر (Germaine de Staël)، بزرگ شده بود، با دیدگاه‌ها و نوشته‌های سیاسی خود بدگمانی ناپلئون را برانگیخت و مجبور به تبعید شد. او در سفرها نیز مهمان می‌پذیرفت، به شکلی از «سالن سیار». در آلمان او با نمایندگان تمام جریان‌های ادبی آشنا شد و نخستین کتاب دربارهٔ رمانتیسم را نوشت. چندین زن سالن‌دار برلینی آثار او را به آلمانی ترجمه کردند.

درباره تصویر >
مادام دو استال (Madame de Staël) پس از تبعید از فرانسه، به سفر در اروپا پرداخت و با رمانتیک‌های حوزهٔ زبان آلمانی نیز تماس یافت (نقاشی از ماری النور گودفروا (Marie Éléonore Godefroid)، قرن نوزدهم)

سالن‌های فرانسوی برای برلینی‌ها شناخته‌شده بودند، برخی مهمانان از آنها دیدن می‌کردند، اما ارتباطات نزدیک‌تر به سختی شکل می‌گرفت — علی‌رغم انقلاب، فاصله‌های اجتماعی با اشراف عالی هنوز بسیار زیاد بود. سالن‌های برلینی نیز در تقلید از سالن‌های پاریس به وجود نیامدند، بلکه در یک لحظهٔ تاریخی خاص، به عنوان یک آزمایش مستقل شکل گرفتند.

افسانهٔ اتاق زیرشیروانی

«اینکه دانشمندان جوان و مردان خوش‌پوش از خانه‌های بزرگ یهودی اینجا به‌وفور دیدن می‌کنند، کاملاً طبیعی است، زیرا آنها به‌مراتب ثروتمندترین خانواده‌های بورژوا در اینجا هستند، تقریباً تنها کسانی که خانه‌ایکه درش به روی دیگران باز است دارند.» این ها سخنان فریدریش دانیل شلایرماخر (Friedrich Daniel Schleiermacher)، الهی‌دان است، که از جوانی مهمان سالن‌های یهودی بود، و جذابیت آنها را توضیح می‌داد. وی سخنان خود را چنین ادامه می دهد: «پس هر که می‌خواهد به شکلی کاملاً بی‌تکلف جامعهٔ خوب را ببیند، اجازه می‌گیرد که به چنین خانه‌هایی معرفی شود.»

محافل سالنی در مراکز فکری مختلف آلمان وجود داشتند: در کونیگسبرگ (Königsberg) الیزابت اشتگمان (Elisabeth Staegemann) میزبان بود، در وایماریوهانا شوپنهاور (Johanna Schopenhauer). اما «سالن‌های یهودی برلین» (Berliner jüdischen Salons) مشهور و بدنام شدند و تا امروز افسانه‌ها و بحث‌های بی‌شماری گرداگرد آنها تنیده شده است.

نخستین گردهمایی یهودیان و مسیحیان بر سر یک میز چای، به تفسیرهای افراطی و حتی متناقض انجامید. سالن‌داران یهودی به خاطر میزان هم‌رنگی فرهنگی‌شان از سوی برخی ستوده شدند و از سوی دیگران به عنوان «مرتد» نکوهش گردیدند — کسانی که مشتاق غسل تعمید و ازدواج بودند.

چون بسیاری از آن مهمانان بعدها به شاعران و متفکران مشهوری تبدیل شدند، تصور می‌شد که سالن‌ها تأثیر زیادی داشتند، تأثیری که میزبانان به عنوان زنان جوان یهودی بدون حقوق و طبقه، واقعاً نداشتند. پس از ۱۹۴۵، سالن حتی به یک «بهشت کوچک» (Idyll) از گفت‌وگوی آلمانی- یهودی تبدیل شد، در حالی که تنش‌های ضدیهودی که در آن زمان وجود داشت، نادیده گرفته می شد.

درباره تصویر >
الهی‌دان فریدریش دانیل شلایرماخر از دیدار با افراد جالب در سالن‌های برلین لذت می‌برد (نیم‌تنهٔ گچی (Gipsbüste))

واقعیت جذاب‌تر از افسانه است

شکل‌گیری افسانه را می‌توان با تلقی و برداشت امروز ما از مشهورترین سالن‌دار، یعنی راحل لوین فارنهاگن (Rahel Levin Varnhagen)، نشان داد. داستان او مدت‌ها به عنوان افسانهٔ «زنی همچنان در حال پیشرفت» روایت می‌شد: دختری یهودی و فقیر در اتاق زیرشیروانی‌ منزل اشمیزبان محفلی از شخصیت های والا بود، از جمله یک شاهزادهٔ پروسی. او غسل تعمید گرفت تا با یک دیپلمات پروسی ازدواج کند، دیپلماتی که سخنانش را چنان می‌ستود که آنها را جمع‌آوری و نقل کرد.

حتی اگر برخی از این جنبه‌ها درست باشند، این تصویر به خودی خود منسجم نیست، اما واقعیت تاریخی در واقع هیجان‌انگیزتر است. زیرا چندین عامل باید دست‌به‌دست هم می‌دادند تا این فضای ارتباطی خاص به وجود آید: وضعیت دوگانهٔ یهودیان در پروس، برخورد و شکوفایی جنبش‌های مختلف روشنگری در برلین، و بیش از همه، فضای دگرگونی و دوران گذار.

دهه‌های پیش و پس از ۱۸۰۰ با تحولات بزرگ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در اروپا شکل گرفته بود. عصر روشنگری به انقلاب انجامید، نظام طبقاتی چندصدساله زیر سؤال رفت، حقوق شهروندی مورد بحث قرار گرفت و چنین امتیارهایی برای یهودیان و زنان نیزمورد مطالبه قرار گرفت.

علاوه بر این، پیش از نخستین سالن‌ها، یک خلأ اجتماعی در برلین وجود داشت — پادگانی با پادشاهی فرانکوفیل بدون داشتن دربار و روشنفکران روشن‌اندیش بی‌شماری که به دنبال سرگرمی بودند، حتی از اصناف و انجمن‌های کتابخوانی نسبتاً خشک هم کمتر اثری دیده می شد. فریدریش دوم، «فیلسوف سانسوسی»، که متفکران فرانسوی را در پوتسدام می‌پذیرفت، توسعهٔ مردم خودش را بی‌اعتنا رها کرد.

درباره تصویر >
راحل لوین، همسر فارنهاگن، توسط معاصرانش به عنوان روشنفکر، بذله‌گو، تیزهوش و تحصیل‌کرده توصیف شده است (اینجایک پاستل از حدود ۱۸۱۰ اثر پیتر فریدل (Peter Friedel)).

چهره‌های برجستهٔ روشنگری بورژوایی و یهودی، مانند گوت‌هولد افرایم لسینگ (Gotthold Ephraim Lessing) و موزس مندلسون (Moses Mendelssohn)، در برلین زندگی کرده و آثار خود را می‌نوشتند، آنها جدیدترین ادبیات را تولید و با هم بحث می‌کردند و این واقعا چیزی نوظهور بود.

سیاستی که حاکمان پروس در مورد یهودیان داشتند (Die Judenpolitik) از یک سو با قوانین ویژهٔ بی‌شمار باعث شده بود که جامعهٔ یهودی برلین از نظر تعداد محدود و توسط یک نظام طبقاتی سختگیرانه و مالیات‌های فردی تنظیم شود. اما برخلاف مکان های دیگر، یهودیان برلین حق اقامت آزاد داشتند، در وسط شهر زندگی می‌کردند و با همسایگان مسیحی‌شان در تماس بودند.

مارکوس لوین (Markus Levin) پدر راحل لوین فارنهاگن، تاجر بود، با خانه‌ای در مرکز برلین نزدیک تئاتر ملی و در کنار خانه‌های بسیاری از دیپلمات‌ها. مارکوس هرتز (Markus Herz) شوهر سالن‌داری با نام هنریته هرتز (Henriette Herz)، پزشک و روشنفکر یهودی بود و در برلین سخنرانی‌های خصوصی در برابر جامعهٔ مختلط برگزار می‌کرد که اعضای دربار نیز در آنها حضور می‌یافتند.

برخی یهودیان به نخستین «شهروندان فرهنگی» (Kulturbürgern) شهر تعلق داشتند، و تنها در اینجا — به‌نوعی خارج از نظام طبقاتی — اشراف و نویسندگان بورژوا می‌توانستند  بدون آنکه جامعه اعتراض کند، دیدار کنند. علاوه بر این، دختران خانواده‌های یهودی تحصیل‌کرده‌تر و شاید برای مردان جوان عجیب‌تر و جذاب‌تر از هم‌سن‌های مسیحی‌شان بودند. زیرا سالن برلین حدود ۱۸۰۰ اینچنین بود: در پیدایش خود پدیده‌ای اساساً جوان، که روابط گره‌خورده در آن در طول سال‌ها تغییر کرد و زندگی فرهنگی را شکل داد.

همسر جوان یک پزشک، مهمانان را مسحور خود می‌کند

نخستین سالن برلینی از چند جهت از یک «برخورد الکتریکی» به وجود آمد. پسران جوان خانوادهٔ فون هومبولت (von Humboldt)، ویلهلم و الکساندر (Wil-helm und Alexander)، به خانهٔ خانوادهٔ هرتز (Familie Herz) آمدند، زیرا معلم خصوصی‌شان می‌خواست دربارهٔ صاعقه‌گیر تازه‌اختراع‌شده اطلاعاتی کسب کند. به‌زودی آنها نه تنها شنونده، بلکه در حال گفت‌وگو با همسر زیبا و تحصیل‌کردهٔ خانه بودند: هنریته هرتز (Henriette Herz)، با نام خانوادگی دو لموس (de Lemos).


عنصر جدید سالن‌ها این بود که چهره‌های برجستهٔ یهودی مانند موزس مندلسون (چپ) در اینجا همراه با روشنفکران بورژوا مانند گوت‌هولد افرایم لسینگ (پشت) و یوهان کاسپار لاواتر بحث می‌کردند (نقاشی از موریتس دانیل اوپنهایم (Moritz Daniel Oppenheim)، ۱۸۵۶).

میزبان به هفت زبان صحبت می‌کرد و به «ادبیات مدرن» علاقه داشت: در پایتخت روشنگری، این گوته و شیلر بودند، و بعدها رمانتیک‌های اولیه. در سالن هرتز، همهٔ جریان‌ها به هم می‌رسیدند. نقاشی مشهور هنریته دو لموس جوان به عنوان الههٔ هبه (Göttin Hebe)، که آنا دوروتیا تریوش(Anna Dorothea Therbusch) در ۱۷۷۸ کشید، نمادی برای رهایی اوست: هنریته با لباس سبک و شهوانی، به عنوان زنی یهودی و متأهل با موهای باز، و علاوه بر این به عنوان شخصیتی از آسمان خدایان یونانی — یعنی به‌نوعی بورژوایی — نشان داده شده است. این نقاشی به‌هرحال در خانه‌ آویزان بود، جایی که روزهای شنبه به جای مراسم شبات (Schabbat)، برنامه سالن بود که برگزار می‌شد — روی‌آوردی آشکار به زمان جدید.

از سوی دیگر، هنریته هرتز دانش عمیق خود را مدیون سنت آموزشی یهودی، پدرش و همسرش بود. این واقعیت دقیقاً به همان اندازه به سالن او تعلق دارد که دوستی‌های چندساله با الهی‌دان رمانتیک فریدریش دانیل شلایرماخر(Friedrich Daniel Schleiermacher) و جهانگرد [و محقق مشهور] الکساندر فون هومبولت (Alexander von Humboldt).

بعدها، آموزش کسب‌شده در سالن و ارتباطات بسیار، پایه‌ای برای سفارش‌های ترجمهٔ سفرنامه‌ها شد. پس از مرگ زودهنگام همسرش در ۱۸۰۳، او به دلیل صلاحیت‌هایش توانست معاش خود را به عنوان معلم تأمین کند و رؤیای سفر به ایتالیا را برآورده سازد.

راحل لوین فارنهاگن نیز به همان اندازه با نمایندگان روشنگری و رمانتیسم آشنا بود و به عنوان یکی از بهترین گوته‌شناسان شناخته می‌شد. «سالن یهودی» برلین حدود ۱۸۰۰، با اصطلاح آن زمان، خانه‌ای باز بود — در اوج زمانه، باز برای متن‌ها و جریان‌های جدید، پذیرا برای بازدیدکنندگان از هر اصل و نسبی که می‌آمدند و می‌رفتند.

حتی از نظر زمان روز نیز دیدارها انعطاف‌پذیر بودند: دعوت به میز چای، پیک‌نیک یا شبنشینی. راحل مردی جالب را کاملاً خودجوش به «چای شبانه» دعوت می‌کرد. به دیگری دعوت‌نامه‌ای برای «زیباترین» کیک می‌فرستاد، «و همسایه‌تان را هم بیاورید». دعوت‌شدگان ترکیبی غیرمعمول از مهمانان را می‌یافتند که دربارهٔ تئاتری که تازه دیده بودند، ادبیات تازه‌منتشرشده بحث می‌کردند، پیانویا ورق بازی می‌کردند، و بیش از همه، با هم گفت‌وگو می‌کردند.

ژان پل (Jean Paul)، در سفر، در ۱۸۰۱ با حیرت نوشت: «دانشمندان، یهودیان، افسران، مشاوران خصوصی، نجیب‌زادگان — خلاصه، هر آنچه در جاهای دیگر... خود را به دردسر و گرفتاری می انداختند، اینجا گرد هم می‌آیند و حداقل دوستانه در کنار میزهای چای و غذا با هم زندگی می‌کنند.»

ارتباطات از طریق نامه‌ها یا هدایا حفظ می‌شد

تبادل، مهم‌ترین چیز بود. این تبادل در نامه‌ها ادامه می‌یافت — «دربارهٔ چیزهایی که پیش‌تر جسارت آن را نداشتند بر زبان بیاورند». شفاهی و کتبی، شبکه‌ای ارتباطی بافته می‌شد که چندین دهه دوام می‌آورد. از «تارهای بافندگی» این شبکهٔ پرجنب‌وجوش، توجه‌های کوچک نیز بخشی را در بر می گرفتند: بلیت تئاتر یا چای خوب، شعری یا سنگی برای مجموعه.

قابل مقایسه با پیام‌های کوتاه امروزی ما، «بیلت‌ها» (Billets) بودند — یادداشت‌های کوچک و بی‌لاک. در آنها مثلاً به لهجهٔ برلینی نوشته شده بود: «کتاب‌ها را بیاورید، عزیزم، [کتاب هایی از] گوته!»؛ راحل به شکلی جذاب و کنایه‌آمیز «فریدریش یگانه» لقب گرفته بود؛ یامثلا برای یک مهمان کتابی از لسینگ و همراه آن شانه‌ای زیبا فرستاده بود، با این توضیح: «هر دو در واقع برای کسی مثل شما بیش از حد پیش‌پاافتاده هستند...»

این مکاتبات، در واقع به نوعی پل‌سازی زبانیِ مداوم برای گفت‌وگو در سطحی برابر بود. شاهزادهٔ پروسی که به نزد راحل لوین فارنهاگن می‌آمد، از جمله به این دلیل که تنها در آنجا می‌توانست معشوقه‌اش را که از تئاتر می آمد ملاقات کند. آنجا می‌ماند تا از خود راحل «حقایق درست اتاق زیرشیروانی» را بشنود. او راحل را «قابلهٔ فلسفی» خود می‌نامید، کسی که به او کمک می‌کرد افکار خودش را به دنیا بیاورد.

اما هر فاصلهٔ مکانی یا زمانی قابل پل‌زدن نبود. شرکت‌کنندگان سالن‌ها مواضع زندگی یا سیاسی متفاوتی یافتند. از منظر پاریسی، اتاق‌های زیرشیروانی برلین شایدروستایی به نظر می‌رسیدند. کم نبودند وزیران یا مقاماتی که از آشنایی‌های (یهودی) پیشین خود فاصله بگیرند.

درباره تصویر >
خانم نقاش، آنا دوروتیا تریوش (Anna Dorothea Therbusch)، هنریته دو لموس ۱۴یا۱۵ ساله را در ۱۷۷۸ به عنوان شخصیت اسطوره‌ای هبه (Hebe)، ساقی خدایان، به تصویر کشید. در آن زمان او قبلاً با پزشک ۳۱ ساله مارکوس هرتز نامزد شده بود و ازدواج در ۱۷۷۹ رخ داد.

ویلهلم فون هومبولت که در جوانی به هنریته هرتز نامه‌های عاشقانه با حروف عبری نوشته بود، تعهدش به رهایی یهودیان را «آخرین جرقهٔ تقوای» خود نامید، اما در حوزهٔ خصوصی به‌وضوح فاصله گرفت.

برخی مهمانان سالن پس از ۱۸۱۱ عضو «انجمن ضدیهودی میزگرد» شدند، و بسیاری در نامه‌هایشان دربارهٔ یهودیان بدگویی کردند. حتی در دوران شکوفایی سالن‌ها، بازدید از یک خانهٔ یهودی چیزی خاص بود؛ و به‌زودی آنها به یک «دیگری» تبدیل شدند.


ویلهلم فون هومبولت (Wilhelm von Humboldt) همیشه در سالن‌های هم‌شهروندان یهودی‌اش احساس راحتی نمی‌کرد (نقاشی، حدود ۱۸۳۰). اما در مسئلهٔ رهایی، او موضعی روشن به نفع یهودیان اتخاذ کرده بود.

«و وقتی من مُردم، همهٔ نامه‌هایم را جمع کن»

ذات سالن‌ها — آنچه شفاهی بود، گفت‌وگوها، نگاه‌ها، شوخ‌طبعی و بوی چای — سرانجام ناپدید شد. چون به‌ویژه در برلین، میزبانان هیچ چیزی از کار خود به جا نگذاشتند — نه دستورالعمل، نه خاطره — تنها نامه‌ها برای ما باقی مانده‌اند. و آنها نیز فقط به‌طور بسیار جزئی منتقل شده‌اند.

یک استثنا، راحل لوین فارنهاگن است که در زمان حیات خود، ارتباطاتش را اثر اصلی خود می‌دانست و به دوستی نوشت: «و وقتی من مُردم، همهٔ نامه‌هایم را جمع کن — این یک داستان اصیل و شاعرانه خواهد شد.» او سرانجام خودش، همراه با همسرش، آنها را جمع‌آوری کردند و همسرش پس از مرگ او گزیده‌ای منتشر کرد. «کتاب یادبود» او را پس از مرگ مشهور کرد.

نسل‌های بعدی نویسندگان زن، خود را در این کتاب بازمی‌یافتند، در چالش‌هایی که با آنها روبرو بودند و در پرسش‌هایی که از زندگی داشتند: «انسان چیست جز یک پرسش؟» شاید بزرگ‌ترین تأثیر سالن‌های برلین، به عنوان یک «آرمان‌شهر زیسته» (gelebte Utopie) برای نسل‌های بعدی  تا امروز باشد.


——————-
توضیحات تکمیلی نویسنده مقاله:

۱. الیزابت اشتگمان (۱۷۶۱–۱۸۳۵): سالن‌ها در دو مکان
تصوری از استعداد چندوجهی و شبکه‌های یک سالن‌دار را این نامهٔ یک مهمان به‌خوبی نشان می‌دهد: «... شما دوستی خوب و عزیز هستید که درخواست مرا فوراً برآورده می‌کنید. نقاشی محبوب معلم محترمم کانت مرا بسیار خوشحال کرد و من بلافاصله آن را به برلین فرستادم... تا دربارهٔ آن با یک حکاک صحبت کنم... شما اکنون نیز... توضیح من دربارهٔ حمله لفظی و فرومایه شیلر را در دست خواهید داشت. لطفاً نظر کامل و صادقانهٔ خود و عزیزانتان را به من بگویید... و اگر کسی از حلقهٔ شما نیز با کانت محترم ما زندگی می‌کند، مرا بی‌نهایت مدیون خواهید کرد اگر نظر او را نیز برایم فراهم کنید... اینکه شما در حلقهٔ خود به تمرین گروه‌های آواز من مشغول هستید، مرا بی‌نهایت خوشحال می‌کند.» موسیقی، هنر، ادبیات، شیلر و کانت — این زن چه کسی بود؟


خودنگارهٔ سالن‌دار الیزابت اشتگمان از سال ۱۷۹۲

الیزابت اشتگمان (Elisabeth Staegemann)، با نام خانوادگی فیشر (Fischer)، از نظر موسیقی و طراحی بسیار با استعداد بود و در محیط فرهنگی- بورژوای شهر دانشگاهی کونیگسبرگ بزرگ شد. او جوان با پسری از آهنگساز کارل هاینریش گراون ازدواج کرد، اما او او را با بچه‌ها رها کرد.

یک فرهنگ لغت قرن نوزدهم می‌نویسد: «این زن جوان که به تنهایی زندگی می‌کرد، هم به دلیل زنانگی دل‌انگیز، زیبایی و استعدادهای فکری‌اش، موضوع ستایش بسیاری از مردان برجسته بود.»

از مهمانان او می‌توان به تئودور گوتلیب فون هیپل (Theodor Gottlieb von Hippel) (که از جمله اولین کتاب دربارهٔ رهایی زنان را نوشت) و فریدریش فون گنتس (Friedrich von Gentz)، همکار بعدی مترنیخ (Metternich)، اشاره کرد. میزبان در «خاطرات رمانتیک‌شده برای زنان نجیب» توصیف می‌کند که حضوریک انسان چگونه بر دیگری تأثیر می‌گذارد، «وقتی علاقه‌ای والاتر از علاقهٔ معمول او را به وجد می‌آورد.»

در ۱۷۹۵ او درخواست طلاق داد و با مقام و نویسنده فریدریش آوگوست اشتگمان (Friedrich August Staegemann) ازدواج کرد که مدت‌ها او را می‌ستود. این زوج در زمان بحران سیاسی جنگ‌های ناپلئونی از ۱۸۰۶ بین کونیگسبرگ و برلین در رفت‌وآمد بودند. در هر دو مکان آنها محافل ادبی- سیاسی سازمان می‌دادند. در برلین، به‌ویژه مقامات، نظامیان و دیپلمات‌ها از مهمانان بودند، اما هاینریش فون کلایست (Heinrich von Kleist) نیز که از آثارش می‌خواند. محافل ادامه می‌یافت، حتی وقتی الیزابت به دلیل بیماری غایب بود. دخترش هدویگ اولفرس (Hedwig Olfers) جانشین او شد. ماری اولفرس، به عنوان سالن‌دار در نسل سوم، زندگی‌نامهٔ مادربزرگش را نوشت.

۲. دوروتیا شلگل (۱۷۶۴–۱۸۳۹): در برابر سنت
دوروتیا شلگل (Dorothea Schlegel)، نویسندهٔ برجستهٔ اوایل قرن نوزدهم، از چند جهت چهره‌ای پیونددهنده بین روشنگری و رمانتیسم بود. او به عنوان دختر ارشد فیلسوف یهودی موزس مندلسون (۱۷۲۹–۱۷۸۶) با آرمان‌ها و شیوه‌های زندگی روشنگری بزرگ شد.

در خانهٔ پدری‌اش در برلین، برندل (Brendel) — که بعدها خود را دوروتیا نامید — به دقت آموزش دید. طبق سنت، والدین همسری برای او انتخاب کردند: تاجر یهودی سیمون فایت (Simon Veit). این زوج چهار فرزند داشتند که دو پسر به بزرگسالی رسیدند.

در سالن دوست دوران جوانی‌اش، هنریته هرتز، برندل با شاعر رمانتیک فریدریش شلگل آشنا و عاشق او شد.


نقاشی هنرمند آنتون گراف (Anton Graff)، دوروتیا شلگل را در سال ۱۷۹۰ نشان می‌دهد.

داستان عاشقانه باعث شد که او خانواده‌اش را ترک کند و بدون ازدواج با معشوقش زندگی ادامه داد اما این زندگی به یک رسوایی تبدیل شد، به‌ویژه وقتی شلگل در ۱۷۹۹ رمان ناتمام «لوسینده» (Lucinde) را منتشر کرد که در آن برای نخستین بار زنی شهوانی و رهاشده توصیف شده بود، چیزی که مخاطبان به‌صورت زندگی‌نامه‌ای تفسیر کردند.

مدت‌ها دوروتیا شلگل به عنوان زنی شناخته می‌شد که توسط شاعر رمانتیک فریب خورده یا به او وابسته شده است. در واقع، او تصمیم‌های رهایی‌بخش بسیاری گرفت، رسوایی طلاق را به دوش کشید و مدت‌ها ازدواج را رد کرد تا حق حضانت پسرانش را از دست ندهد.

او با فریدریش شلگل، برادرش آوگوست ویلهلم و معشوقه‌اش، کارولین شلگل بعدی، به ینا رفت، جایی که پیرامون آنها، نووالیس (Novalis) و لودویگ تیک (Ludwig Tieck)، مرکزی برای رمانتیسم ادبی شکل گرفت. دوروتیا خودش شروع به نوشتن کرد. رمان تربیتی او «فلورنتین» (Florentin)، هرچند به‌طور معمول آن زمان با نام همسرش منتشر شد، آغاز یک حرفهٔ موفق نویسندگی و ترجمه بود که او نه‌چندان کم به معاش این زوج کمک کرد. در ۱۸۰۴ او با شلگل ازدواج کرد، پروتستان و در ۱۸۰۸ همراه با او کاتولیک شد.

بعدها دوروتیا شلگل در وین و رم در محیط پسرانش یوهانس و فیلیپ فایت زندگی کرد که هر دو هم‌بنیان‌گذاران مکتب نقاشی ناصری (Malerschule der Nazarener) — مکتبی مسیحی-رمانتیک — بودند. نامه‌های او او را زنی باهوش، بذله‌گو، روشن‌بین و وفادار نشان می‌دهد که ایمان عمیقش را هرگز دلیل جدایی نکرد.

او در طول زندگی با آشنایان بی‌شمار از سالن‌های برلین پیوند داشت. دوروتیا شلگل تنها در دهه‌های آخر قرن بیستم دوباره به عنوان نویسنده کشف شد. «زندگی‌نامهٔ آلمانی» (Deutsche Biographie) می‌نویسد شجاعت او در مطالبهٔ حق خود برای خوشبختی، برخلاف سنت یهودی و هنجارهای اجتماعی، او را به پیشگام رهایی زنان تبدیل کرد.

Literatur
Hannah Lotte Lund/Ulrike Schneider/Ulrike Wels (Hrsg.), Die Kommunikations-, Wis-sens- und Handlungsräume der Henriette Herz (1764-1847). Göttingen 2017. Hannah Lotte Lund, Der Berliner jüdische Salon” um 1800. Emanzipation in der De-batte? Berlin/Boston 2012. Hannah Arendt. Rahel Varnhagen. Lebens-geschichte einer deuschen Jüdin aus der Romantik. München 2008. Barbara Hahn, Die Jüdin P۸allas Athene. Auch eine Theorie der Moderne. Berlin 2002.

DR. HANNAH LOTTE LUND
http://www.damals.de
DAMALS 11-2024



نظر شما درباره این مقاله:








نه راه پس، نه راه پیش / یدالله کریمی‌پور
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 9:53

نه راه پس، نه راه پیش / یدالله کریمی‌پور




نظر شما درباره این مقاله:








از اعتراض‌های پراکنده تا شبکه اعتراضی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 9:17

از اعتراض‌های پراکنده تا شبکه اعتراضی


احمد علوی

۱. مقدمه: مسئله فقط تعداد تجمع‌ها نیست

اگر اعتراض‌های بازنشستگان ایران صرفاً بر اساس تعداد تجمع‌ها شمارش شوند، بخش مهمی از موضوعات مربوط به آن ازجمله تحول ساختاری آنها از دست می‌رود. یک تجمع در تهران، تجمع دیگری در شوش، تجمعی در رشت و تجمعی دیگر در کرمانشاه ممکن است در نگاه آماری چهار رویداد مستقل باشند؛ اما اگر در فاصله کوتاهی مطالبات مشابهی مطرح کنند، از شعارهای نزدیک به هم استفاده کنند، به نهادهای مشابهی مراجعه کنند و الگوهای کنش مشابهی را تکرار کنند، دیگر نمی‌توان آنها را کاملاً مستقل از یکدیگر تحلیل کرد.

مسئله اصلی این گزارش بنابراین این نیست که «چند تجمع برگزار شده است»، بلکه این است که الگوی رفتاری و رابطه میان تجمع‌ها چگونه تغییر کرده است؟ در فاصله مورد مطالعه، گزارش‌های متعدد از اعتراض بازنشستگان مخابرات، تأمین اجتماعی، فولاد، کشوری و سایر صندوق‌ها در شهرهای مختلف منتشر شده است. برای نمونه، در آذر ۱۴۰۴ تجمع بازنشستگان مخابرات در ۱۵ شهر گزارش شد و در مرداد و شهریور ۱۴۰۵ نیز نمونه‌های متعدد اعتراض‌های چندشهری ثبت شده است. در ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ هرانا از تجمع بازنشستگان مخابرات در اصفهان، سنندج، کرمانشاه، تبریز، ایلام، مشهد و همدان خبر داد و در روز بعد نیز تجمع‌های دیگری از بازنشستگان فرهنگی، مخابرات و تأمین اجتماعی در چند شهر گزارش شد. بنابراین پدیده مورد مطالعه را بهتر است نه «مجموعه‌ای از تجمعات»، بلکه فرایند شکل‌گیری یک عرصه اعتراضی شبکه‌ای دانست.

۲. از رویدادهای گاه‌گاهی به تداوم اعتراضی

نخستین تغییر، زمانی است. تجمع موردی معمولاً واکنشی به یک تصمیم، تأخیر در پرداخت یا مسئله مشخص است. اما هنگامی که یک گروه در فاصله‌های کوتاه بارها به خیابان بازمی‌گردد، اعتراض از «رویداد» به «فرایند» تبدیل می‌شود. در اعتراض‌های بازنشستگان این تغییر به‌وضوح مشاهده می‌شود. یک مطالبه مانند متناسب‌سازی، بیمه درمانی یا افزایش مستمری در یک تجمع مطرح می‌شود، اما در تجمع بعدی دوباره ظاهر می‌شود و در شهر دیگری نیز تکرار می‌شود. در نتیجه، تکرار خود به یکی از ویژگی‌های ساختاری اعتراض تبدیل می‌شود.

تیلی در نظریه «کارنامه منازعه  یا Charles Tilly: Repertoire of Contention » نشان می‌دهد که گروه‌های اجتماعی در طول زمان مجموعه‌ای از شیوه‌های آشنا برای مطالبه‌گری ایجاد می‌کنند. این کارنامه از تجربه‌های قبلی ساخته می‌شود و احتمال استفاده مجدد از همان شیوه‌ها را افزایش می‌دهد. بنابراین، استمرار تجمع بازنشستگان را نباید صرفاً به معنای «اصرار بر یک مطالبه» فهمید. این استمرار نشانه شکل‌گیری حافظه اعتراضی نیز هست. بازنشستگان می‌آموزند که چه زمانی تجمع کنند، در کجا تجمع کنند، چگونه شعار بدهند، چه نهادی را مخاطب قرار دهند و چگونه تجربه تجمع قبلی را به تجمع بعدی منتقل کنند.

۳. از پراکندگی جغرافیایی به چندکانونی شدن

دومین تحول، جغرافیای اعتراض است. اعتراض بازنشستگان دیگر محدود به یک شهر یا حتی یک استان نیست. تهران، کرمانشاه، رشت، اهواز، شوش، اصفهان، تبریز، سنندج، شیراز، مشهد، زنجان، مریوان، همدان، بیجار، ارومیه و شهرهای دیگر در دوره مورد بررسی بارها در گزارش‌های اعتراضی ظاهر شده‌اند. این گسترش را نباید صرفاً «پراکندگی» نامید. پراکندگی به معنای فقدان رابطه میان نقاط است؛ در حالی که در اینجا شباهت مطالبات و تکرار زمان‌بندی‌ها و شیوه‌های کنش نشان می‌دهد که میان این نقاط نوعی اتصال شبکه‌ای وجود دارد. از همین‌رو، اصطلاح «چندکانونی» دقیق‌تر است.

در یک ساختار چندکانونی، تهران الزاماً مرکز فرماندهی سایر شهرها نیست. شوش نیز لزوماً تابع تهران نیست و کرمانشاه لزوماً تابع اهواز نیست. هر کانون می‌تواند استقلال نسبی داشته باشد، اما در عین حال از یک زبان مشترک اعتراضی استفاده کند. این ویژگی با رویکرد سیاست منازعه‌آمیز سازگار است که توجه را از بازیگران منفرد به مکانیسم‌هایی که کنشگران را به یکدیگر و به نهادهای سیاسی متصل می‌کنند منتقل می‌کند.

۴. مناسبات شبکه‌ای؛ چرا پراکنده بودن الزاماً به معنای منفصل بودن نیست؟

مفهوم «مناسبات شبکه‌ای» در اینجا اهمیت مرکزی پیدا می‌کند. یک شبکه اجتماعی الزاماً سازمان نیست. سازمان دارای سلسله‌مراتب، عضویت، مسئولیت و قواعد رسمی است؛ شبکه می‌تواند فاقد این ویژگی‌ها باشد اما همچنان امکان گردش اطلاعات، اعتماد، هماهنگی و انتقال تجربه را فراهم کند. در مورد بازنشستگان می‌توان دست‌کم چند نوع رابطه شبکه‌ای را از یکدیگر تفکیک کرد.

▪️شبکه هم‌صنفان
بازنشستگان مخابرات، تأمین اجتماعی، فولاد یا فرهنگیان در هر شهر با افراد هم‌صنف خود ارتباط دارند.

▪️شبکه بین‌شهری
مطالبات و اخبار تجمع یک شهر می‌تواند در کانال‌ها و شبکه‌های ارتباطی به شهرهای دیگر منتقل شود.

▪️شبکه بین‌صندوقی
تجربه بازنشستگان فولاد می‌تواند برای بازنشستگان تأمین اجتماعی یا مخابرات قابل استفاده باشد و بالعکس.

▪️شبکه رسانه‌ای
رسانه‌هایی مانند هرانا، ایلنا و رسانه‌های صنفی و کانال‌های مرتبط، اطلاعات مربوط به تجمع‌ها و مطالبات را منتشر می‌کنند.

▪️شبکه تجربی
حتی بدون ارتباط مستقیم، گروه‌ها می‌توانند از تجربه گروه‌های دیگر بیاموزند و همان شیوه اعتراض را تکرار کنند. بنابراین شبکه الزاماً از «ارتباط مستقیم همه با همه» تشکیل نمی‌شود. ممکن است ارتباط‌ها غیرمستقیم، چندمرحله‌ای و مبتنی بر انتشار اطلاعات باشند.

۵. از «کنش جمعی» به «کنش پیوندی»

برای توضیح این وضعیت، بکارگیری مفهوم Connective Action یا «کنش پیوندی» بنت و سگر برگ (Bennett, W.L. and Segerberg) اهمیت ویژه‌ای دارد. بنت و سگر برگ نشان می‌دهند که در عصر ارتباطات دیجیتال، برخی اشکال کنش جمعی می‌توانند بدون سازمان‌های سلسله‌مراتبی قدرتمند شکل بگیرند. در راستای این انگاره، افراد و گروه‌ها محتوای شخصی‌شده و پیام‌های اعتراضی را در شبکه‌های ارتباطی به اشتراک می‌گذارند و همین ارتباطات می‌تواند ظرفیت هماهنگی ایجاد کند. این نظریه برای تحلیل بازنشستگان ایران باید با احتیاط استفاده شود، زیرا نمی‌توان صرفاً بر اساس مشاهده تجمع‌های هم‌زمان ادعا کرد که همه آنها از طریق شبکه‌های دیجیتال مستقیماً هماهنگ شده‌اند. اما این نظریه یک امکان تحلیلی مهم فراهم می‌کند: هماهنگی الزاماً نیازمند فرماندهی نیست. ممکن است یک شهر تصمیم بگیرد تجمع کند و شهر دیگری مستقل از آن تصمیم مشابهی بگیرد، اما انتشار خبر، مشاهده موفقیت یا تکرار شعارها و روش‌ها احتمال هماهنگی غیرمتمرکز را افزایش دهد. در چنین وضعیتی، شبکه جای سازمان را کاملاً نمی‌گیرد، اما می‌تواند بخشی از کارکردهای آن را انجام دهد.

۶. از تک‌شهری به چندشهری؛ «تغییر مقیاس» اعتراض

در ادبیات سیاست منازعه‌آمیز، مفهوم «تغییر مقیاس :  Scale Shift » برای توضیح انتقال اعتراض از سطح محلی به سطح گسترده‌تر اهمیت دارد. اعتراض یک گروه در یک شهر می‌تواند به گروه دیگری در شهر دیگر منتقل شود. سپس چند کانون هم‌زمان به یک مسئله مشابه واکنش نشان می‌دهند. این اتفاق در اعتراض‌های بازنشستگان ایران اهمیت زیادی دارد.

برای نمونه، در ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، هرانا تجمع بازنشستگان تأمین اجتماعی را در تهران، شوش، کرمانشاه، اهواز و رشت و تجمع بازنشستگان فولاد را در اصفهان گزارش کرد. در این وضعیت، شهرها دیگر صرفاً محل وقوع اعتراض نیستند؛ به گره‌های شبکه اعتراضی تبدیل می‌شوند. تهران یک گره است، نه الزاماً مرکز شبکه. منطقه شوش یک گره است، نه حاشیه شبکه. کرمانشاه نیز می‌تواند یک گره مستقل با ظرفیت ارتباطی خود باشد. این تفاوت مفهومی بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد که شبکه می‌تواند هم‌زمان غیرمتمرکز و منسجم باشد.

۷. از مطالبه منفرد به بسته مطالبات

تحول سوم، مربوط به محتوای اعتراض است. در مراحل اولیه، یک تجمع ممکن است صرفاً درباره حقوق، بیمه یا متناسب‌سازی باشد. اما با تکرار اعتراض و حل‌نشدن مسائل، مطالبات به هم متصل می‌شوند. در نتیجه، «بسته مطالبات» شکل می‌گیرد. این بسته معمولاً شامل افزایش مستمری، اجرای متناسب‌سازی، پرداخت معوقات، اصلاح بیمه، درمان، استقلال صندوق‌ها، اجرای مواد قانونی، رفع تبعیض و تناسب درآمد با هزینه زندگی است. در این مرحله، اعتراض دیگر حول یک مطالبه منفرد سازمان نمی‌یابد؛ بلکه حول تجربه مشترک محرومیت شکل می‌گیرد. این تحول برای شکل‌گیری شبکه اهمیت دارد، زیرا شبکه بدون زبان مشترک نمی‌تواند پایدار بماند.

۸. از هویت‌های صنفی جداگانه به هویت شبکه‌ای

بازنشسته مخابرات، بازنشسته فولاد و بازنشسته تأمین اجتماعی از نظر نهادی یکسان نیستند. اما هنگامی که مشکلات مشابهی را تجربه می‌کنند، امکان شکل‌گیری هویتی گسترده‌تر ایجاد می‌شود. در اینجا می‌توان از مفهوم هویت شبکه‌ای بازنشستگان استفاده کرد. این هویت جای هویت صنفی را نمی‌گیرد، بلکه بر آن افزوده می‌شود. بازنشسته می‌تواند هم‌زمان خود را متعلق به صندوق یا حرفه خاص خود بداند و در سطحی وسیع‌تر خود را عضو گروهی بداند که با مشکلات مشترک بازنشستگی مواجه است. این فرایند به همگرایی اعتراض‌ها کمک می‌کند.

۹. از شعار معیشتی به چارچوب عدالت

تغییر دیگر در سطح گفتمان اعتراض دیده می‌شود. در سطح نخست، شعارها اقتصادی‌اند: حقوق، مستمری، بیمه، درمان و معوقات مستمریها مهمترین شعارها هستند اما شعارها بیش از این است. اما با تداوم بحران، بخشی از شعارها به عدالت، تبعیض، منزلت، ظلم و پاسخگویی گسترش می‌یابند. در گزارش‌های مربوط به اعتراض‌های بهمن ۱۴۰۴، برای نمونه، شعارهایی با مضامین «فقط کف خیابون به دست می‌آید حق‌مون»، «فریاد، فریاد، از اینهمه بیداد»، «ظلم و ستم فراوان، ما را کشاند خیابان» و «نان می‌خواستیم، منزلت» ثبت شده بود.

این تحول را می‌توان با نظریه چارچوب‌بندی کنش جمعی توضیح داد. بنفورد و اسنو (Benford, R. D., & Snow, D. A, 2000) نشان می‌دهند که کنشگران برای تبدیل یک مشکل خصوصی به مسئله‌ای عمومی، آن را در چارچوبی معنایی بازتعریف می‌کنند. بنابراین «حقوق پایین» می‌تواند به «بی‌عدالتی» و سپس به مسئله‌ای درباره رابطه دولت و جامعه تبدیل شود. اما باید توجه داشت که این فرایند در میان همه بازنشستگان یکسان نیست و نباید از وجود برخی شعارهای سیاسی‌تر، وجود یک گفتمان واحد در کل اعتراض‌های بازنشستگان را نتیجه گرفت.

۱۰. «سیاسی شدن» بدون تشکیل سازمان سیاسی

یکی از سوءبرداشت‌های رایج شاید این باشد که اگر شعارهای یک گروه سیاسی‌تر شود، آن گروه الزاماً به یک سازمان سیاسی تبدیل شده است. چنین نتیجه‌ای از بررسی فرایند سیاسی ایران و داده‌ها قابل استخراج نیست. آنچه می‌توان گفت این است که دامنه معنایی اعتراض گسترش یافته است. اعتراض ممکن است از افزایش حقوق آغاز شود و به عدالت، فساد، تبعیض یا پاسخگویی برسد، بدون آنکه سازمان سیاسی مشخصی شکل گرفته باشد. این تمایز برای تحلیل بازنشستگان ایران بسیار مهم است. آنچه در داده‌ها بیشتر دیده می‌شود، سیاسی‌تر شدن بخشی از چارچوب اعتراض است، نه الزاماً سیاسی‌شدن سازمانی آن.

۱۱. شبکه به‌عنوان حافظه اعتراضی

یکی از مهم‌ترین کارکردهای شبکه، انتقال حافظه است. گروه‌های اجتماعی فقط اطلاعات منتقل نمی‌کنند؛ تجربه نیز منتقل می‌کنند.
- کدام شعار در تجمع استفاده شده است؟
- کدام مکان برای تجمع انتخاب شده است؟
- چه نهادی پاسخ داده است؟
- کدام مطالبه بی‌پاسخ مانده است؟
- چه شیوه‌ای برای رساندن صدا مؤثرتر بوده است؟

این اطلاعات می‌تواند به دیگر گروه‌ها منتقل شود.

در نتیجه، شبکه نوعی حافظه جمعی اعتراضی تولید می‌کند. مفهوم کارنامه منازعه تیلی دقیقاً به همین جنبه توجه دارد: کنشگران از تجربه‌های پیشین استفاده می‌کنند و دامنه کنش‌های بعدی تا حدی تحت تأثیر این تجربه‌ها قرار می‌گیرد.

۱۲. شبکه ارتباطات میان کنشگران جنبش بازنشستگان به‌عنوان سازوکار یادگیری

شبکه ارتباطات میان کنشگران جنبش بازنشستگان علاوه بر حافظه، امکان یادگیری ایجاد می‌کند. یک گروه می‌بیند که گروه دیگری چگونه اعتراض کرده است و می‌تواند همان روش را اقتباس کند. در اینجا، «انتشار» (Diffusion) اهمیت پیدا می‌کند. اگر بازنشستگان یک شهر مشاهده کنند که بازنشستگان شهر دیگری برای مطالبه مشخصی تجمع کرده‌اند، احتمال تکرار آن شکل از اعتراض افزایش می‌یابد. به این ترتیب، اعتراض می‌تواند بدون دستور مرکزی گسترش یابد. در نتیجه، انتقال الگو می‌تواند جای بخشی از «فرماندهی» را بگیرد.

۱۳. شبکه و کاهش هزینه سازماندهی

یکی از مزایای شبکه، کاهش هزینه هماهنگی و افزایش امکان شجاعت مدنی است. در سازمان سلسله‌مراتبی، برای برگزاری یک اقدام جمعی معمولاً نیاز به تصمیم‌گیری، منابع، مسئولان، ارتباطات رسمی و سلسله‌مراتب وجود دارد. در شبکه، بخشی از این هزینه‌ها از طریق ارتباطات افقی کاهش پیدا می‌کند. گروه‌های محلی می‌توانند نسبتاً مستقل عمل کنند اما از اطلاعات مشترک استفاده کنند. این همان نقطه‌ای است که نظریه کنش پیوندی بنت و سگر برگ اهمیت پیدا می‌کند. آنها نشان می‌دهند که رسانه‌های دیجیتال می‌توانند ساختارهایی ایجاد کنند که در آنها ارتباطات شخصی‌شده و شبکه‌ای بخشی از وظایف سازمان‌های رسمی را بر عهده می‌گیرند. در مورد بازنشستگان ایران البته باید از ادعای قوی‌تر از شواهد پرهیز کرد: داده‌های موجود نشان می‌دهند که شبکه‌های ارتباطی و رسانه‌های صنفی می‌توانند نقش مهمی داشته باشند، اما اندازه دقیق این شبکه‌ها و میزان هماهنگی دیجیتال آنها نیازمند پژوهش مستقل است.

۱۴. پارادوکس مهم: پراکندگی سازمانی، همگرایی اعتراضی

یکی از ویژگی‌های مهم الگوی بازنشستگان همین پارادوکس است. از یک طرف، ساختار سازمانی متمرکز و واحدی مشاهده نمی‌شود. از طرف دیگر، شباهت میان مطالبات و شیوه‌های اعتراض افزایش یافته است. به بیان دیگر، پراکنده بودن سازمانی الزاماً به معنای پراکنده بودن معنایی و ارتباطی نیست. این ویژگی را می‌توان «همگرایی بدون تمرکز» نامید. در این وضعیت، گروه‌های مختلف می‌توانند استقلال خود را حفظ کنند و در عین حال در سطح مطالبات و شیوه‌های اعتراض به یکدیگر نزدیک شوند. این دقیقاً همان چیزی است که مفهوم «شبکه چندکانونی» بهتر از مفهوم «سازمان مرکزی» توضیح می‌دهد.

۱۵. رابطه شبکه با دولت و ساختار نهادی

شبکه اعتراضی فقط میان خود معترضان شکل نمی‌گیرد. رابطه آن با نهادهای دولتی نیز بخشی از ساختار شبکه است. بازنشستگان با سازمان تأمین اجتماعی، صندوق‌های بازنشستگی، وزارتخانه‌ها، استانداری‌ها، ادارات دولتی و سایر نهادها تعامل دارند. هر بار که یک نهاد پاسخ می‌دهد یا پاسخ نمی‌دهد، اطلاعات جدیدی وارد شبکه می‌شود. در نتیجه، شبکه اعتراضی و شبکه نهادی دولت در تعامل با یکدیگر قرار می‌گیرند. این مسئله با رویکرد سیاست منازعه‌آمیز سازگار است که اعتراض را رابطه‌ای میان مدعیان، موضوعات مطالبه و نهادهای قدرت می‌داند، نه کنشی یک‌طرفه از سوی معترضان.

۱۶. از اعتراض صنفی به سیاست منازعه‌آمیز

در اینجا می‌توان یک تغییر نظری مهم را صورت‌بندی کرد. «اعتراض صنفی» معمولاً بر مطالبه مشخص یک گروه تمرکز دارد. اما «سیاست منازعه‌آمیز» دامنه وسیع‌تری دارد و به روابطی می‌پردازد که در آن گروه‌های اجتماعی، نهادهای قدرت و سایر بازیگران بر سر منابع، حقوق، تصمیمات عمومی و تعریف عدالت با یکدیگر وارد تعامل منازعه‌آمیز می‌شوند. بنابراین، اعتراض بازنشستگان زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که از یک مسئله خاص عبور کرده و به عرصه‌ای برای بیان مسائل گسترده‌تر اجتماعی تبدیل شود. این دقیقاً همان چیزی است که ادبیات سیاست منازعه‌آمیز برای توضیح آن طراحی شده است. این رویکرد بر مکانیسم‌هایی مانند انتشار، تغییر مقیاس، بسیج و اتصال میان بازیگران تمرکز دارد.

۱۷. مدل مفهومی پیشنهادی برای تحلیل اعتراض بازنشستگان

بر مبنای شواهد و نظریه‌های فوق، می‌توان تحول اعتراض بازنشستگان را در قالب یک مدل مفهومی پنج‌لایه تحلیل کرد.

▪️لایه نخست، فشار ساختاری است: تورم، کاهش قدرت خرید، مشکلات صندوق‌ها، هزینه درمان و شکاف میان مستمری و هزینه زندگی.
▪️لایه دوم، مطالبه نهادی است: متناسب‌سازی، همسان‌سازی، بیمه، معوقات، ماده ۹۶، ماده ۵۴ و سایر حقوق قانونی.
▪️لایه سوم، تکرار اعتراضی است: تجمع‌های مکرر، استمرار شعارها و بازگشت به مکان‌های مشابه.
▪️لایه چهارم، شبکه‌ای شدن است: ارتباط میان شهرها، گروه‌های صنفی، کانال‌های اطلاع‌رسانی، رسانه‌ها و انتقال تجربه.
▪️لایه پنجم، گسترش چارچوب معنایی است: حرکت بخشی از گفتمان از معیشت به عدالت، تبعیض، منزلت، پاسخگویی و مسائل سیاسی‌تر.

این پنج لایه را نباید یک توالی کاملاً خطی دانست. آنها می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند و یکدیگر را تقویت کنند.

۱۸. یک سال اعتراض؛ از «تجمع» به «اکوسیستم اعتراضی»

بر اساس این چارچوب، شاید مناسب‌ترین مفهوم برای توصیف وضعیت کنونی، نه «جنبش بازنشستگان» و نه «تجمعات پراکنده بازنشستگان»، بلکه «اکوسیستم اعتراضی بازنشستگان» باشد. اکوسیستم از مجموعه‌ای از بازیگران، شبکه‌ها، رسانه‌ها، نهادها، تجربه‌ها، شعارها و مکان‌ها تشکیل می‌شود. در چنین اکوسیستمی، هر تجمع الزاماً به دیگری وابسته نیست، اما هیچ تجمعی نیز کاملاً جدا از تاریخچه و محیط ارتباطی اعتراض‌ها نیست.

اعتراض‌ها می‌توانند مستقل باشند و در عین حال از یکدیگر یاد بگیرند. می‌توانند سازمان مرکزی نداشته باشند اما از یک زبان مشترک استفاده کنند. می‌توانند مطالبات صنفی متفاوتی داشته باشند اما در مسئله معیشت و عدالت به یکدیگر نزدیک شوند. و می‌توانند در شهرهای مختلف رخ دهند، بدون آنکه یک فرماندهی واحد همه آنها را کنترل کند. این ویژگی، مهم‌ترین تفاوت میان شبکه اعتراضی و سازمان اعتراضی است.

۱۹. نتیجه‌گیری

تحول اعتراض‌های بازنشستگان ایران را نمی‌توان تنها با کمیت آن یعنی افزایش یا کاهش تعداد تجمع‌ها توضیح داد. تغییر اصلی در ساختار رابطه میان تجمع‌ها رخ داده است. اعتراض‌ها از حالت گاه‌گاهی به تداوم نزدیک شده‌اند؛ از تک‌شهری به چندشهری گسترش یافته‌اند؛ از مطالبه منفرد به بسته‌ای از مطالبات اقتصادی، درمانی، بیمه‌ای و حقوقی تبدیل شده‌اند؛ میان گروه‌های مختلف بازنشستگی همگرایی بیشتری پدید آمده است؛ و در بخشی از موارد زبان اعتراض از مسائل صرفاً معیشتی به مفاهیم عدالت، تبعیض، منزلت، فساد، پاسخگویی و مسائل سیاسی‌تر گسترش یافته است.

اما شاید مهم‌ترین تغییر، شبکه‌ای شدن اعتراض باشد. بازنشستگان الزاماً یک سازمان واحد ندارند، اما می‌توانند از طریق روابط صنفی، شبکه‌های محلی، رسانه‌ها، کانال‌های ارتباطی و انتقال تجربه به یکدیگر متصل شوند. بنابراین ساختار اعتراض می‌تواند هم‌زمان غیرمتمرکز، چندکانونی و دارای درجه‌ای از هماهنگی باشد. در این چارچوب، «هماهنگی» الزاماً به معنای فرماندهی نیست؛ می‌تواند حاصل انتشار اطلاعات، تکرار تجربه، تقلید تاکتیک‌ها، اشتراک مطالبات و شکل‌گیری چارچوب‌های معنایی مشترک باشد.

بنابراین، مهم‌ترین تحول سال مورد مطالعه را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد:

اعتراض بازنشستگان از «رخداد» به «فرایند»، از «فرایند» به «الگوی تداوم‌یافته»، و از «الگوی تداوم‌یافته» به «شبکه اعتراضی چندکانونی» نزدیک شده است. با این حال، شواهد موجود برای ادعای وجود یک جنبش سراسری با رهبری واحد کافی نیست. تعبیر دقیق‌تر آن است که در ایران یک عرصه منازعه‌آمیز چندکانونی و شبکه‌ای در میان بازنشستگان شکل گرفته است؛ عرصه‌ای که در آن شبکه‌های ارتباطی و حافظه اعتراضی می‌توانند بدون وجود سازمان مرکزی، تداوم و انتشار اعتراض را تسهیل کنند.

از دیدگاه اقتصاد سیاسی، اهمیت این تحول در آن است که اعتراض بازنشستگان را نمی‌توان فقط مسئله‌ای درباره حقوق بازنشستگی دانست. تداوم آن می‌تواند نشانه‌ای از شکاف میان تعهدات رسمی، ظرفیت مالی دولت، عملکرد صندوق‌ها و تجربه واقعی شهروندان باشد. به همین دلیل، اعتراض بازنشستگان را می‌توان یکی از شاخص‌های مهم برای مطالعه رابطه میان بحران مالی، بازتوزیع منابع، ظرفیت نهادی و اعتماد اجتماعی در ایران دانست.



نظر شما درباره این مقاله:








تا پای چوبه دار: ازدواج زندانیان ایرانی پیش از اعدام
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 09.10.2026, 8:01

تا پای چوبه دار: ازدواج زندانیان ایرانی پیش از اعدام


فاطمه جمال‌پور / روزنامه تایمز / پنج‌شنبه، ۸ اکتبر ۲۰۲۶

علیرضا سپاهی و مهشاد کشانی، از معترضان، در سلول‌های جداگانه در اصفهان با یکدیگر ازدواج کردند. ساعاتی بعد، داماد اعدام شد.

نه خبری از لباس سفید عروس بود، نه دسته گل و نه جشن عروسی. عروس و داماد حتی در یک اتاق هم حضور نداشتند؛ آن‌ها در سلول‌های جداگانه‌ای در زندان اصفهان بودند و یکی از آن‌ها در انتظار اجرای حکم اعدام به سر می‌برد.

با این حال، علیرضا سپاهی و مهشاد کشانی مصمم بودند که با هم ازدواج کنند.

سپاهی، معترض ۲۵ ساله‌ای که با چهار حکم اعدام روبرو بود، و کشانی، فعال دانشجویی ۲۲ ساله‌ای که دوران محکومیت پنج‌ساله‌اش را سپری می‌کرد، پیش از دستگیری یکدیگر را می‌شناختند و به هم دلبسته بودند. یکشنبه گذشته، در حالی که نگرانی‌ها درباره احتمال اعدام قریب‌الوقوع سپاهی (ظرف چند ساعت) شدت گرفته بود، آن‌ها تصمیم به ازدواج گرفتند و از امیرسالار داوودی، وکیل حقوق بشری در تهران، خواستند تا در این راه به آن‌ها کمک کند.

اگرچه آن‌ها حضور فیزیکی نداشتند، اما پدرانشان پای تلفن بودند؛ داوودی متن عقد را می‌خواند و بستگان در لحظه مناسب، برای این پیوند آرزوی خیر و برکت می‌کردند. مهریه نمادین آن‌ها یک جلد کلام‌الله مجید، یک شاخه نبات زعفرانی و یک شاخه گل رز قرمز بود.

داوودی که از تهران با روزنامه تایمز صحبت می‌کرد، گفت: «این ایده من نبود؛ من فقط آن را اجرا کردم. ایده مهشاد بود. حتی حالا هم در شگفتم که یک زن جوان چگونه می‌تواند چنین شجاعتی داشته باشد. او درس فوق‌العاده‌ای به ما داد.»

سپاهی در جریان اعتراضات سراسری ایران دستگیر و در پرونده موسوم به «میدان علیخانی» محکوم شده بود؛ پرونده‌ای که در آن بیش از دوازده مرد جوان به دست داشتن در مرگ نیروهای امنیتی در اصفهان متهم شده بودند. خانواده او روز یکشنبه به زندان مرکزی اصفهان فراخوانده شدند؛ دیداری که وکلا نگران بودند آخرین دیدار آن‌ها باشد.

داوودی ابراز امیدواری کرد که این ازدواج بتواند توجه بین‌المللی را به پرونده سپاهی جلب کرده و مانع از اجرای حکم اعدام شود. او گفت: «امیدوارم عشق بر آن طناب لعنتی پیروز شود.» «اگر امشب این مرد جوان را اعدام کنند، ایمانم را به خدا از دست خواهم داد.»

اما آن مراسم ازدواج هیچ قدرت قانونی‌ای برای لغو حکم اعدام سپاهی نداشت و مقامات ایران مصمم به اجرای آن بودند. صبح دوشنبه، تنها ساعاتی پس از مراسم ازدواج، او به دار آویخته شد. داوودی گفت: «حتی در کره شمالی هم به این جوانان اجازه می‌دادند با هم دیدار کنند و دست‌کم نصف روز صبر می‌کردند. نمی‌دانم چطور باید با این مسئله کنار بیایم. حکومت دارد به خاطر تحقیرهایی که در سطح بین‌المللی متحمل شده، از جوانان بی‌گناه انتقام می‌گیرد.»

این نخستین باری نبود که سپاهی تا پای چوبه دار برده می‌شد. در ۲۸ ژوئیه، او برای اعدام در ملاءعام در میدان علیخانی آماده شده بود؛ جایی که مقامات، جرثقیل‌های نارنجی‌رنگ بزرگی را به عنوان چوبه دار برپا کرده بودند. در آنجا، پسرعمویش ابوالفضل سپاهی و متهم دیگری به نام امیرحسین صفری در برابر دیدگان جمعیت به دار آویخته شدند.

علیرضا سپاهی اندکی پیش از زمان مقرر برای اعدام، دچار حمله قلبی شد و به بیمارستان انتقال یافت. به گفته داوودی، او چندین روز در حالت بیهوشی به سر برد.

داوودی گفت: «خواهرش به من گفت: “لطفاً دعا کنید برادرم به هوش نیاید. اگر بیدار شود، اعدامش می‌کنند.” کار ما به اینجا کشیده است: زنی جوان دعا می‌کند که برادرش در کما بماند، چون بیدار شدن به معنای فرستاده شدن پای چوبه دار است.»

پس از آنکه سپاهی به هوش آمد و به زندان بازگردانده شد، کشانی از زندان دولت‌آباد با داوودی تماس گرفت و گفت که می‌خواهد رابطه‌شان را رسمی کند.

داوودی گفت: «ابتدا فکر کردم او دارد از روی احساسات و هیجان آنی عمل می‌کند؛ اینکه دارد خودش را فدا می‌کند.» «به او گفتم: “عزیزم، متوجه هستی که این کار را نمی‌توان به سادگی لغو کرد؟”

او گفت: “آقای داوودی، من عاشق علیرضا هستم.”»

کشانی، که تک‌فرزند خانواده است، بارها به دلیل فعالیت‌های سیاسی بازداشت شده است. او نخستین بار در ژوئیه ۲۰۲۳ به همراه ۲۲ دانشجو و فعال مدنی بازداشت شد. او بار دیگر در جریان اعتراضات ضدحکومتی در ژانویه امسال دستگیر و به اتهاماتی از جمله «تبلیغ علیه نظام»، «اخلال در نظم عمومی» و «تحریک مردم به قتل» به پنج سال حبس محکوم شد.

حکم او در مرحله تجدیدنظر تأیید شد و هم‌اکنون در زندان دولت‌آباد اصفهان محبوس است.

وقتی داوودی متوجه شد که هر دو زندانی برای ازدواج مصمم هستند، دستیار خود را برای اخذ رضایت قانونی آن‌ها فرستاد.

گزارش ایران حاکی از مرگ ۱۶۵۰۰ نفر در «نسل‌کشی در تاریکی دیجیتال» است.

سپاهی در ابتدا باور نمی‌کرد که این پیشنهاد واقعی باشد. داوودی گفت: «وقتی متوجه شد که او جدی است، شروع به گریه کرد و سند را امضا نمود. مهشاد کاملاً مصمم بود. علیرضا گریه می‌کرد و صحنه‌ای عمیقاً دردناک و در عین حال زیبا رقم خورد؛ حتی مأموران زندان هم به گریه افتادند.»

پدر کشانی نیز با وجود آگاهی از اینکه دخترش با مردی ازدواج می‌کند که ممکن است هر لحظه اعدام شود، رضایت داد. این وکیل گفت: «او به من گفت: “آقای داوودی، او تنها دختر من است. او همین حالا هم در زندان است و این راهی است که برای ابراز عشق خود انتخاب کرده است.”»

این مراسم حدود نه دقیقه به طول انجامید. خانواده‌ها از طریق ارتباطاتی که میان معترضان و بستگانشان پس از سرکوب تظاهرات در ماه ژانویه شکل گرفته بود، با یکدیگر آشنا شده بودند.

سپاهی در تاریخ ۱۰ ژانویه در خانه خانوادگی‌اش بازداشت شد. به گفته یکی از هم‌بندی‌های سابقش، او در جریان یورش مأموران هدف اصابت ساچمه‌های تفنگ شکاری قرار گرفت و سپس به مدت ۲۶ روز در بازداشتگاه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحت بازجویی و شکنجه قرار داشت.

مهدی محمودیان، فعال مدنی، مدعی شده است که سپاهی و سایر متهمان برای وادار شدن به اعتراف علیه یکدیگر، شکنجه و به خشونت جنسی تهدید شده‌اند.

مقامات ایرانی می‌گویند این متهمان مسئول مرگ چهار مأمور امنیتی در جریان ناآرامی‌های میدان علیخانی در تاریخ ۸ ژانویه بوده‌اند. داوودی گفت که ۱۵ بازجوی نقاب‌دار سپاه در جلسه دادگاه حضور داشتند و نه قاضی و نه دادستان، هیچ مدرکی فراتر از اعترافاتی که متهمان می‌گفتند زیر شکنجه گرفته شده، ارائه نکردند.

داوودی اظهار داشت که سپاهی حضور خود در زمان کشته شدن مأموران را انکار کرد و دادگاه از بررسی فیلم‌هایی که می‌توانست موقعیت مکانی او را مشخص کند، خودداری ورزید. او گفت: «این جوانان کسی را نکشته‌اند. آن‌ها قاتل نیستند.»

به گفته گروه‌های حقوق بشری، سپاهی ششمین متهم پرونده میدان علیخانی بود که اعدام شد. بر اساس گزارش سازمان حقوق بشر ایران، دست‌کم ۳۲ معترض در ارتباط با اعتراضات ماه ژانویه، از تاریخ ۱۹ مارس تاکنون اعدام شده‌اند.

داوودی که به دلیل فعالیت‌های حقوق بشری خود حدود پنج سال را در زندان اوین تهران گذرانده است، ادبیات رسمی به‌کاررفته برای توصیف این کشتارها را رد کرد.

او گفت: «نباید از واژه “اعدام” استفاده کنیم. اعدام القاکننده این است که فرآیندی قانونی طی شده است. این‌ها کشتارهای حکومتی بر پایه اعترافاتی هستند که زیر شکنجه گرفته شده‌اند.»



نظر شما درباره این مقاله:








پنتاگون طرح‌های جدیدی برای حمله به ایران
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 20:27

پنتاگون طرح‌های جدیدی برای حمله به ایران




نظر شما درباره این مقاله:








قاضی فلوریدا درخواست پرویز تابتی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 20:11

قاضی فلوریدا درخواست پرویز تابتی




نظر شما درباره این مقاله:








تحریم‌های تازه علیه ناوگان سایه ایران
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 18:53

تحریم‌های تازه علیه ناوگان سایه ایران


وزارت خزانه‌داری ایالات متحده ۱۷ کشتی دیگر را که به گفته این وزارتخانه با «ناوگان سایه» ایران (مورد استفاده برای انتقال نفت و گاز به خارج از کشور) مرتبط هستند، تحریم کرد. این اقدام در حالی صورت می‌گیرد که واشنگتن تلاش دارد با فلج کردن اقتصاد تهران، به جنگی که بیش از هفت ماه پیش آغاز شده است، پایان دهد.

تحریم‌های جدید بخشی از «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) است؛ نامی که برای کارزار فشار آمریکا علیه ایران انتخاب شده است. هدف از این اقدامات جدید، محدودتر کردن توانایی ایران در حمل‌ونقل و کسب درآمد از نفت و محصولات پتروشیمی است.

یک مقام وزارت خزانه‌داری در یک نشست تلفنی به خبرنگاران گفت: «اقدام امروز، با خنثی‌سازی بخش عمده‌ای از ناوگان سایه، بزرگترین ضربه تاکنون به زیرساخت‌های دریایی غیرقانونی و باقی‌مانده ایران محسوب می‌شود. وزارت خزانه‌داری در حال قطع آخرین منبع اصلی درآمد غیرقانونی این رژیم و تقویت فشارهای بین‌المللی برای پاسخگو کردن تهران است.»

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، در بیانیه‌ای گفت: «وزارت خزانه‌داری در حال قطع دسترسی رژیم مستبد تهران به منابع مالی است که برای جنگ‌افروزی در منطقه استفاده می‌کند، و ما به افشای کسانی که فروش نفت این رژیم را تسهیل می‌کنند، ادامه خواهیم داد. هیچ‌یک از عوامل تسهیل‌کننده دور زدن تحریم‌های ایران از قدرت کامل اختیارات وزارت خزانه‌داری در امان نخواهند بود.»

کشتی‌های جدیدی که تحت تحریم قرار گرفته‌اند، در بیش از دوازده حوزه قضایی ثبت شده‌اند. وزارت خزانه‌داری در بیانیه‌ای مطبوعاتی اعلام کرد که این کشتی‌ها مسئول حمل میلیون‌ها بشکه نفت خام، فرآورده‌های نفتی و محصولات پتروشیمی ایران بوده‌اند. ایالات متحده مدت‌هاست که می‌گوید ایران از درآمدهای غیرقانونی نفتی برای تأمین مالی رژیم و گروه‌های نیابتی تروریستی وابسته به خود استفاده می‌کند و امیدوار است با مسدود کردن این جریان درآمدی، اقتصاد تهران را فلج کند.

تمامی کشتی‌های هدفِ این تحریم‌ها، به‌تازگی در فهرست تحریم قرار گرفته‌اند. اگرچه انتظار نمی‌رود اقدام مشخصی که روز پنج‌شنبه اعلام شد به‌تنهایی تغییرات عمده‌ای در اقتصاد ایران ایجاد کند، اما وزارت خزانه‌داری اعلام کرد که هدف‌گیری «باقی‌مانده‌های» ناوگان سایه ایران، مکمل تحریم‌های موجودی است که با هدف محدود کردن توانایی ایران در حمله به کشتی‌ها در تنگه هرمز و حفظ بقای رژیمش اعمال شده‌اند.

کشتی‌های هدف‌گذاری‌شده شامل «TINA 5» با پرچم وانواتو است که به گفته وزارت خزانه‌داری در ماه اوت بیش از ۱.۵ میلیون بشکه نفت خام ایران را حمل کرده است؛ و همچنین نفتکش گاز مایع (LPG) با نام «SOGL» با پرچم کومور که به گفته وزارت خزانه‌داری از سپتامبر ۲۰۲۵ تاکنون بیش از دو میلیون بشکه پروپان و بوتان ایران را جابه‌جا کرده است. و نفت‌کش نفت خام «شنژن» (SHENZHEN) با پرچم کامرون، که به گفته وزارت خزانه‌داری، از نوامبر ۲۰۲۵ تاکنون بیش از ۳.۵ میلیون بشکه نفت خام ایران را جابه‌جا کرده است.

یک مقام وزارت خزانه‌داری اظهار داشت که ایران به دلیل محاصره مداوم بنادرش توسط ایالات متحده، بارگیری و تخلیه نفت را متوقف کرده است. داده‌های شرکت «کپلر» (Kpler) نشان می‌دهد که تهران از ۲۵ اوت هیچ‌گونه نفت خامی برای صادرات بارگیری نکرده است.

این مقام وزارت خزانه‌داری هم‌چنین اعلام کرد که تنها حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام ایران در نفتکش‌هایی که خارج از محدوده محاصره قرار دارند، باقی مانده است. این در حالی است که مصرف روزانه نفت در جهان حدود ۱۰۰ میلیون بشکه است.



نظر شما درباره این مقاله:








احمدرضا حائری برنده جایزه ۲۰۲۶ فرانت لاین دیفندرز
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 18:35

احمدرضا حائری برنده جایزه ۲۰۲۶ فرانت لاین دیفندرز




نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ احتمال حمله به ایران پیش از انتخابات را رد کرد
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 18:17

ترامپ احتمال حمله به ایران پیش از انتخابات را رد کرد


باراک راوید / آکسیوس

رئیس‌جمهور ترامپ روز پنج‌شنبه اعلام کرد که ایالات متحده پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای ۳ نوامبر، به ایران حمله نخواهد کرد.

اهمیت موضوع: ترامپ طی چند روز گذشته احتمال ازسرگیری عملیات‌های رزمی عمده علیه ایران پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای را بررسی می‌کرد.

به گفته منابع آگاه، در صورت ازسرگیری عملیات‌های رزمی عمده، انتظار می‌رود این اقدامات شامل حملات گسترده به تأسیسات انرژی، زیرساخت‌ها و اهداف هسته‌ای ایران باشد.

ازسرگیری جنگ در سه تا چهار هفته آینده می‌تواند بر انتخابات میان‌دوره‌ای تأثیر بگذارد؛ تا حدی به این دلیل که قیمت نفت ممکن است در واکنش به آن افزایش یابد. این مسئله همچنین می‌تواند بر انتخابات اسرائیل که برای ۲۷ اکتبر برنامه‌ریزی شده است، تأثیرگذار باشد.

اظهارات ترامپ: ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» (Truth Social) نوشت: «می‌خواهم برای همه روشن کنم که اگرچه ایران هم از نظر اقتصادی و هم از نظر نظامی در وضعیت بسیار بدی قرار دارد و با وجود اینکه تحریم‌ها با تمام قدرت و قوت ادامه خواهند داشت و نفت با رکورد تعداد بشکه‌ها از طریق تنگه هرمز جریان دارد... ما در هیچ زمانی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای به ایران حمله نخواهیم کرد.»

  متن پیام ترامپ در تروت‌سوشال‌:
ما در حال انجام گفتگوهای سازنده‌ای با جمهوری اسلامی ایران هستیم. می‌خواهم برای همگان روشن کنم که با وجود وضعیت بسیار نامساعد ایران — چه از نظر اقتصادی و چه نظامی — و با وجود اینکه تحریم‌ها با تمام قدرت و قوت خود باقی خواهند ماند (در حالی که نفت با حجمی بی‌سابقه و در قالب میلیون‌ها بشکه از تنگه هرمز عبور می‌کند — تنها دیشب ۲۲ میلیون بشکه، بدون آنکه حتی یک بشکه از ایران آمده یا به مقصد ایران رفته باشد!)، ما پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده در تاریخ ۳ نوامبر، به ایران حمله نخواهیم کرد.
ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت!
رئیس‌جمهور دونالد جی. ترامپ

پیشینه خبر: وب‌سایت «اکسیوس» روز چهارشنبه گزارش داد که پنتاگون چند روز پیش به فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) دستور داده است تا تدارکات برای ازسرگیری عملیات‌های رزمی عمده در ایران را تکمیل کند.

پشت پرده: به گفته یک مقام آمریکایی و منبعی دیگر که از جزئیات این گفتگو مطلع شده‌اند، روز سه‌شنبه سپهبد «ایال زامیر»، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، با مقامات ارشد آمریکایی گفتگو کرد. این مقامات او را در جریان آمادگی‌های ارتش آمریکا برای احتمال ازسرگیری عملیات‌های رزمی عمده علیه ایران در سه هفته آینده قرار دادند.

منابع مذکور اظهار داشتند که زامیر در این گفتگو گفته است با توجه به ارزیابی‌ها مبنی بر اینکه ایران با شلیک موشک به سمت اسرائیل واکنش نشان خواهد داد، ازسرگیری جنگ در آن بازه زمانی می‌تواند منجر به تعویق انتخابات اسرائیل شود.

ارتش اسرائیل از اظهار نظر درباره گفتگوهای میان زامیر و همتایان آمریکایی‌اش خودداری کرد.

نکته ضمنی: مشخص نیست که آیا اظهارات ترامپ می‌تواند به رهبران ایران اطمینان دهد که حمله قریب‌الوقوعی در کار نیست یا خیر. مقامات آمریکایی و اسرائیلی می‌گویند رهبران ایران نسبت به اظهارات ترامپ عمیقاً بدبین هستند.

این مقامات اظهار داشتند که رهبران ایران می‌خواهند از وقوع سومین حمله غافلگیرکننده جلوگیری کنند.

نکته قابل‌توجه: ترامپ گفته است که آمریکا و ایران «در حال انجام گفتگوهای سازنده‌ای هستند»؛ اما هیچ نشانه‌ای مبنی بر کاهش اختلافات عمده میان دو طرف دیده نمی‌شود.



نظر شما درباره این مقاله:








تشدید فشار بر خانواده‌های جان‌باختگان دی‌ماه
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 17:32

تشدید فشار بر خانواده‌های جان‌باختگان دی‌ماه


خبرنامه‌ها: گزارش‌های تازه از افزایش فشارهای امنیتی و قضایی بر خانواده‌های جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ حکایت دارد؛ فشارهایی که دیگر تنها به احضار یا تهدید محدود نمانده و در روزهای اخیر به بازداشت اعضای خانواده‌ها، تشکیل پرونده‌های تازه، محدودکردن فعالیت در شبکه‌های اجتماعی و حتی ایجاد اختلال در دسترسی آنان به سیم‌کارت و ابزارهای ارتباطی رسیده است.

🔹بر اساس اطلاعات منتشرشده تا ۱۴ مهرماه، در فاصله‌ای کوتاه دست‌کم سه عضو خانواده‌های جان‌باختگان دی‌ماه بازداشت شده‌اند. خبرنامه‌ها پیش‌تر بازداشت امیر فرنیا، فرزند مجید فرنیا از جان‌باختگان اعتراضات چالوس، را پوشش داده بود. دو مورد تازه به مونا محمودیان و زهرا فداکار مربوط است که هر دو پس از بازداشت به مکان‌هایی نامعلوم منتقل شده‌اند.

🔺بازداشت مونا محمودیان؛ همسر یکی از جان‌باختگان دی‌ماه

🔹مونا محمودیان، همسر ابراهیم مصطفی‌پور، از جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه، در روزهای اخیر بازداشت شده است. تا زمان تنظیم این گزارش، اطلاعات روشنی درباره نهاد بازداشت‌کننده، عنوان اتهامی یا محل نگهداری او منتشر نشده و خانواده نیز از وضعیت دقیقش بی‌اطلاع مانده است.

🔹بازداشت همسر یک جان‌باخته، آن هم در شرایطی که خانواده‌ها طی ماه‌های گذشته برای روشن‌شدن ابعاد کشته‌شدن عزیزان خود و حفظ یاد آنان تلاش کرده‌اند، نشانه‌ای دیگر از انتقال فشار امنیتی از خود معترضان به خانواده‌های دادخواه است.

🔺زهرا فداکار؛ مادر دو کودک، منتقل‌شده به مکان نامعلوم

🔹زهرا فداکار، همسر وحید فیروزی و مادر دو کودک، دیگر عضو خانواده جان‌باختگان دی‌ماه است که بازداشت و به محل نامعلومی منتقل شده است. درباره علت بازداشت، نهاد مسئول و شرایط نگهداری او نیز اطلاعاتی منتشر نشده است.

🔹بی‌خبری خانواده از محل نگهداری یک بازداشتی، به‌ویژه در روزهای نخست بازداشت، نگرانی‌ها درباره دسترسی به وکیل، امکان تماس با خانواده و وضعیت جسمی و روانی فرد بازداشت‌شده را افزایش می‌دهد.

🔺تشکیل پرونده برای ساناز بنی‌سعید

🔹فشارها تنها به بازداشت محدود نمانده است. برای ساناز بنی‌سعید، همسر محسن رشیدی خانی‌آبادی، نیز پرونده قضایی تشکیل شده است. اطلاعات منتشرشده نشان می‌دهد فعالیت‌های دادخواهانه و حضور خانواده‌ها در فضای عمومی و شبکه‌های اجتماعی، به یکی از محورهای اصلی فشار بر آنان تبدیل شده است.

🔹تشکیل پرونده برای همسر یک جان‌باخته در کنار بازداشت دیگر اعضای خانواده‌ها، تصویری از روندی گسترده‌تر ارائه می‌دهد؛ روندی که در آن نه فقط خود اعتراضات، بلکه ادامه روایت‌کردن، دادخواهی و زنده نگه‌داشتن نام جان‌باختگان نیز با واکنش امنیتی مواجه می‌شود.

🔺احضارهای مکرر خانواده ایمان اسدی

🔹خانواده ایمان اسدی نیز با احضارهای مکرر روبه‌رو شده‌اند. در گزارش تازه آمده است که فشار بر این خانواده در هفته‌های گذشته ادامه داشته و اعضای خانواده بارها برای پاسخ‌گویی به نهادهای امنیتی یا قضایی فراخوانده شده‌اند.

🔹تکرار احضارها، حتی بدون بازداشت، می‌تواند به ابزاری برای فرسایش روانی خانواده‌ها تبدیل شود؛ خانواده‌هایی که علاوه بر سوگ از دست‌دادن عزیزانشان، باید دائماً با احتمال احضار، بازجویی یا تشکیل پرونده تازه روبه‌رو باشند.

🔺فشار برای سکوت در شبکه‌های اجتماعی

🔹بخش دیگری از فشارهای گزارش‌شده به فعالیت خانواده‌ها در شبکه‌های اجتماعی مربوط است. شماری از خانواده‌ها تهدید شده‌اند که فعالیت‌های دادخواهانه خود را متوقف کنند و گزارش‌هایی نیز از محدودشدن صفحات اجتماعی یا سیم‌کارت‌های آنان منتشر شده است.

🔹این شیوه فشار، امکان ارتباط مستقیم خانواده‌ها با افکار عمومی را هدف قرار می‌دهد؛ فضایی که در بسیاری از پرونده‌ها تنها راه خانواده‌ها برای انتشار روایت خود، اطلاع‌رسانی درباره وضعیت پرونده و حفظ نام جان‌باخته بوده است.

🔺از سوگ تا پرونده قضایی

🔹آنچه اکنون در مورد خانواده‌های جان‌باختگان دی‌ماه دیده می‌شود، مجموعه‌ای از روش‌های هم‌زمان است: بازداشت، احضار، پرونده‌سازی، تهدید، محدودیت ارتباطی و فشار برای توقف فعالیت در فضای مجازی.

🔹این خانواده‌ها پیش از هر چیز خانواده‌هایی سوگوارند؛ اما در ماه‌های پس از اعتراضات، دادخواهی و حتی روایت‌کردن آنچه بر عزیزانشان گذشته، برای برخی از آنان به موضوع پرونده‌های امنیتی و قضایی تبدیل شده است.

🔹در شرایطی که هنوز درباره بسیاری از جان‌باختگان دی‌ماه، نحوه کشته‌شدن آنان و روند تحقیقات قضایی اطلاعات شفافی منتشر نشده، بازداشت و فشار بر خانواده‌هایی که خواهان پاسخ‌گویی درباره مرگ عزیزانشان هستند، پرسش‌های بیشتری درباره نحوه مواجهه حکومت با حق دادخواهی ایجاد می‌کند.

🔹خانواده‌هایی که یک‌بار عزیزانشان را در دی‌ماه از دست داده‌اند، حالا با فشار دیگری روبه‌رو هستند: فشار برای آن‌که درباره همان فقدان هم سخن نگویند.


منبع: تلگرام مهدی محمودیان
@MahmoudianMehdi



نظر شما درباره این مقاله:








محاصره مدنی و گذار توافقی!
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 16:12

محاصره مدنی و گذار توافقی!


احمد پورمندی

۱- حق تعیین سرنوشت، مسئله اصلی مردم ایران است. هیچ فرد، نهاد یا جریان سیاسی نمی‌تواند پیشاپیش و به نام مردم، درباره شکل نظام سیاسی آینده و چگونگی اداره کشور تصمیم بگیرد. این حق، تنها از طریق مراجعه آزاد و برابر به آرای مردم تحقق می‌یابد.

۲- کم‌دردترین و متمدنانه‌ترین شکل تحقق این حق، تأسیس صندوق رأیی است که هیچ فرد یا نهاد مدعی رهبری، از پیش بر آن دست نگذاشته باشد. صندوق رأی باید عرصه رقابت آزاد همه گرایش‌های سیاسی و اجتماعی باشد، نه وسیله‌ای برای تأیید تصمیم‌هایی که پیشاپیش گرفته شده‌اند.

۳- در شرایط کنونی ایران، تنها صندوقی می‌تواند از اعتماد عمومی برخوردار باشد که سلامت، استقلال و بی‌طرفی آن از طریق نظارت و تضمین‌های مؤثر بین‌المللی تأمین شود. کنترل فرایند انتخابات باید در اختیار نهادی معتبر، شفاف و بی‌طرف در سطح بین‌المللی قرار گیرد؛ نهادی که استقلال آن از حکومت و همه مدعیان قدرت تضمین شده باشد و بتواند شرایط رقابت آزاد، امنیت رأی‌دهندگان و اعتبار نتایج را تأمین کند.

۴- انتخابات آزاد مجلس مؤسسان، زیر نظر و با تضمین‌های اجرایی یک مرجع صلاحیت‌دار بین‌المللی، گام اصلی در تحقق حق تعیین سرنوشت است. مجلس مؤسسان، به‌عنوان نهادی برآمده از رأی آزاد مردم، مسئول تدوین چارچوب حقوقی و سیاسی نظام آینده خواهد بود. تصمیم نهایی درباره قانون اساسی جدید نیز باید به تأیید مردم برسد.

۵- انتخابات آزاد در چارچوب نظام کنونی قابل تحقق نیست. اما ارجاع آن به بعد از گذار، به‌معنای حذف انتخابات آزاد از راهبرد گذار است. انتخابات آزاد تنها هنگامی ارزش راهبردی پیدا می‌کند که محمل و پل اصلی گذار باشد؛ یعنی نه صرفاً نتیجه تغییر حکومت، بلکه یکی از مهم‌ترین ابزارهای تحقق آن. از این منظر، مبارزه برای فراهم‌کردن شرایط انتخابات آزاد، خود بخشی از فرایند گذار است.

۶- اگر درهم‌شکستن حکومت به اتکای مردم ممکن باشد، درهم‌شکستن مقاومت آن باید آسان‌تر باشد. هدف راهبرد گذار توافقی، نه لزوماً فروپاشاندن تمامی ساختارهای موجود، بلکه شکستن مقاومت سیاسی حکومت در برابر به‌رسمیت‌شناختن حق تعیین سرنوشت مردم است. تمایز میان درهم‌شکستن حکومت و درهم‌شکستن مقاومت آن، نقطه عزیمت این راهبرد است.

۷- گذار توافقی به‌معنای درهم‌شکستن مقاومت حکومت در برابر به‌رسمیت‌شناختن حق مردم و نمایندگان آن‌ها و گشوده‌شدن دست‌هایی از درون ائتلاف حاکم برای گفت‌وگو و توافق است. چنین توافقی نه به‌معنای چشم‌پوشی از حق تعیین سرنوشت و نه به‌معنای تقسیم قدرت میان مدعیان رهبری، بلکه توافق بر سر قواعد، تضمین‌ها و سازوکارهای انتقال قدرت به نهادی برآمده از انتخابات آزاد است.

۸- در گذار توافقی، ساختن قدرت جدید به‌دست ارگان توافق، به موازات تداوم اداره کشور به‌وسیله نظام بوروکراسی موجود، پی گرفته می‌شود. ارگان توافق، نهادی موقت و دارای مأموریتی محدود است که با مشارکت نمایندگان معتبر نیروهای خواهان تغییر و طرف‌های پذیرنده گذار شکل می‌گیرد. وظیفه آن، فراهم‌کردن شرایط انتخابات آزاد، تضمین امنیت و تداوم خدمات عمومی و مدیریت فرایند انتقال است؛ نه تعیین شکل نظام آینده به‌جای مردم. مشروعیت نهایی قدرت جدید از صندوق رأی حاصل می‌شود، نه از توافق میان نخبگان سیاسی.

۹- مسئله مرکزی راهبرد گذار، از امروز تا تشکیل مجلس مؤسسان، غلبه بر مقاومت حکومت است. این مقاومت، مانع اصلی برگزاری انتخابات آزاد و تحقق حق تعیین سرنوشت مردم است. بنابراین، راهبرد گذار باید بر چگونگی کاهش توان مقاومت حکومت و افزایش ظرفیت جامعه برای تحمیل پذیرش این حق متمرکز شود.

۱۰- محاصره مدنی حکومت، به‌مثابه سازه‌ای آسیب‌پذیر و متکی بر شبکه‌ای از مناسبات سیاسی، اقتصادی، اداری و اجتماعی، محور راهبرد درهم‌شکستن مقاومت آن است. محاصره مدنی به‌معنای گسترش فشار سازمان‌یافته، مستمر و خشونت‌پرهیز جامعه بر ساختار قدرت است؛ فشاری که از مسیرهای متنوع و مستقل شکل می‌گیرد و هزینه ادامه مقاومت را افزایش می‌دهد. با شکستن این مقاومت، راه برای توافق بر سر برگزاری انتخابات آزاد باز می‌شود.

۱۱- راهبرد محاصره مدنی، به‌مثابه راهکاری درون‌زا و مستقل از هرگونه وابستگی به دولت‌های دیگر، دارای اجزای متعدد و مکمل یکدیگر است. مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:

الف- جنبش‌های مطالباتی اقشار مختلف مردم
جنبش‌های کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، دانشجویان و دیگر گروه‌های اجتماعی برای دستیابی به حقوق صنفی، اقتصادی و اجتماعی خود. این جنبش‌ها، با حفظ استقلال و مطالبات مشخص خویش، از مهم‌ترین سرچشمه‌های قدرت اجتماعی و ظرفیت سازمان‌یابی مردم‌اند.

ب- جنبش‌های اجتماعی
جنبش علیه حجاب اجباری، جنبش برای دستیابی به ارتباطات و اطلاعات آزاد، از کاست تا اینترنت، جنبش برای حق گزینش سبک زندگی، جنبش محیط‌زیست، جنبش «نه به اعدام»، جنبش علیه جنگ، جنبش علیه تبعیض و دیگر جنبش‌های اجتماعی.

این جنبش‌ها، هر یک از مسیری متفاوت، بر حق انتخاب، آزادی و کرامت انسانی تأکید می‌کنند و عرصه‌های متنوعی برای گسترش مقاومت مدنی می‌گشایند.

ج- جنبش «امتناع»
جنبشی شامل همه اشکال نافرمانی مدنی: عدم شرکت در انتخابات حکومتی، عدم تبعیت از فرمان‌های دولتی، عدم پرداخت صورت‌حساب‌ها تا جای ممکن و سرانجام، خودگردانی و اعتصاب!

جنبش امتناع، با کاهش مشارکت داوطلبانه مردم در بازتولید مناسبات قدرت، ظرفیت جامعه را برای مقاومت مستقل و سازمان‌یافته افزایش می‌دهد.

د- جنبش برای جلب حمایت جهانی و منزوی‌کردن حکومت در جهان
این جنبش، با اتکا به همبستگی بین‌المللی، دفاع از حقوق بشر و جلب حمایت افکار عمومی جهان، می‌کوشد هزینه سرکوب و مقاومت حکومت در برابر خواست مردم را افزایش دهد. استقلال این جنبش از دولت‌های خارجی و حفظ ابتکار عمل در دست نیروهای داخلی، شرط اساسی درون‌زابودن راهبرد گذار است.

هـ- و سرانجام، مادر جنبش‌ها: جنبش برای تغییر!
جنبشی زیر شعار رفراندوم، انتخابات آزاد یا مجلس مؤسسان.

جنبش برای تغییر می‌تواند همه باورمندان به صندوق رأی سالم، آزاد و مستقل را، صرف‌نظر از اختلاف‌نظر آنان درباره شکل نظام آینده، در جبهه‌ای وسیع گرد آورد و نقشی تعیین‌کننده در تأسیس نمایندگی ملی در برابر حکومت ایفا کند.

این جبهه نه بر سر نتیجه انتخابات، بلکه بر سر حق مردم برای انتخاب آزادانه و قواعد تضمین‌کننده آن شکل می‌گیرد. نمایندگی ملی نیز باید بر پایه سازوکارهایی شفاف، پاسخ‌گو و برخوردار از اعتماد عمومی شکل گیرد و هیچ ادعایی برای جانشینی رأی مردم نداشته باشد.

جنبش‌های مطالباتی، اجتماعی و امتناع، هر یک با حفظ استقلال خود، ظرفیت مقاومت جامعه را گسترش می‌دهند. جنبش برای تغییر، بدون انحلال این استقلال، می‌تواند افق سیاسی مشترکی در برابر آن‌ها بگشاید و مطالبه انتخابات آزاد را به نقطه اتصال این نیروهای متنوع تبدیل کند.

۱۲- قدرت بی‌قدرتان در بستر همین جنبش‌های متنوع برساخته می‌شود. قدرت این جنبش‌ها نه از انحصار ابزار قهر، بلکه از گسترش همبستگی، سازمان‌یابی اجتماعی، نافرمانی مدنی و کاهش توان حکومت برای تحمیل اراده خود سرچشمه می‌گیرد.

اعمال قهر مسلحانه، بخشی از راهکار گذار توافقی نیست و جبهه تغییر آن را تشویق یا تجویز نمی‌کند. بااین‌حال، باید میان توسل سازمان‌یافته به خشونت به‌عنوان یک راهبرد سیاسی و دفاع شهروندان در برابر خشونت غیرقانونی تمایز گذاشت.

مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر، ضرورت حمایت قانونی از حقوق انسان را با جلوگیری از ناگزیرشدن او به شورش علیه بیداد و ستم پیوند می‌دهد. از این منظر، نمی‌توان مسئله دفاع شهروندان در برابر خشونت غیرقانونی مأموران حکومت را نادیده گرفت. چنین دفاعی باید در چارچوب اصول ضرورت، تناسب و حقوق بنیادین انسان‌ها فهمیده شود.

۱۳- منطقاً اجزای حکومتی با ساختاری متنوع، ناهمگون و پرآشوب، نمی‌توانند در برابر فشار فزاینده محاصره مدنی واکنشی یکسان داشته باشند. تفاوت منافع، موقعیت‌ها و محاسبات سیاسی در درون ائتلاف حاکم، امکان بروز شکاف و گشوده‌شدن راه گفت‌وگو و سازش را افزایش می‌دهد.

هرچه فشار مدنی فراگیرتر و پایدارتر شود و درعین‌حال چشم‌انداز توافق روشن‌تر باشد، احتمال شکستن یکپارچگی ائتلاف حاکم بیشتر خواهد شد. تأخیر در پذیرش سازش نیز می‌تواند هزینه‌های سیاسی و اجتماعی را افزایش دهد و سرانجام، راه را برای فروپاشی بی‌توافق بگشاید.

شفاف‌سازی سازوکارهای عدالت انتقالی، پایبندی به اصل «نه به اعدام» از همین امروز، تضمین امنیت و حقوق قانونی کسانی که تن به سازش می‌دهند و تمهیداتی از این نوع، می‌توانند به کاهش نگرانی‌ها، شکستن یکپارچگی حکومت و تقویت امکان گذار توافقی کمک کنند.

۱۴- محاصره مدنی و گذار توافقی، دو راهبرد جداگانه یا متعارض نیستند، بلکه دو وجه مکمل یک فرایند واحدند. محاصره مدنی، با گسترش قدرت اجتماعی مردم و افزایش فشار بر حکومت، زمینه شکستن مقاومت آن را فراهم می‌کند. گذار توافقی، این تغییر در توازن قوا را به توافقی برای انتقال قدرت و فراهم‌کردن شرایط انتخابات آزاد تبدیل می‌کند.

در این فرایند، توافق جایگزین رأی مردم نمی‌شود؛ بلکه راه را برای اعمال آزادانه آن می‌گشاید. انتخابات آزاد مجلس مؤسسان، حلقه اتصال مبارزه مدنی با تأسیس نظم سیاسی جدید است.

ازاین‌رو، محاصره مدنی، راهبرد اعمال فشار؛ گذار توافقی، شیوه انتقال قدرت؛ و انتخابات آزاد مجلس مؤسسان، سازوکار تحقق حق تعیین سرنوشت مردم است.

هدف نهایی، نه صرفاً تغییر صاحبان قدرت، بلکه انتقال حق تصمیم‌گیری درباره آینده کشور به مردم، از طریق صندوق رأیی آزاد، سالم و مستقل است.



نظر شما درباره این مقاله:








محسن بابائیان، از بازداشت‌شدگان اعتراضات
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 13:46

محسن بابائیان، از بازداشت‌شدگان اعتراضات




نظر شما درباره این مقاله:








درمیان‌بودگی و اروتیسمِ ایرانی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 13:04

درمیان‌بودگی و اروتیسمِ ایرانی


محمود صباحی

به این می‌اندیشیدم که کدام استعاره می‌تواند آن پارادوکسِ بنیادینِ برسازنده‌ی «درمیان‌بودگی» را به صریح‌ترین شکل بازتاب دهد؛ و بی‌درنگ «مقعدِ خورشیدی»[۱] پیشِ چشمم آمد، با همان صراحتِ تکان‌دهنده‌ای که در نخستین نگاه، آدمی را از چنین هم‌نشینیِ به‌ظاهر نامتجانسی به وحشت می‌اندازد: مقعد و خورشید؟

در سیطره‌ی افلاطونی‌‌گریِ حاکم بر ذهن و زبانِ ما، خورشید همواره نمادِ پاکی، روشناییِ استعلایی و عقلِ محض بوده است؛ آسمانی پاکیزه و خدایی منزّه که در برابرش هر امرِ تنانه و تاریک، توهینی به ساحتِ قدسی به شمار می‌رود. اما باتای این دو قطب را روبه‌روی هم نمی‌گذارد تا یکی را به نفعِ دیگری از میدان به در کند یا یکی را طفیلیِ دیگری بداند؛ او پلشتیِ دفع را هم‌ترازِ فورانِ تابناکِ نور می‌نشاند. در نگاهِ او، خورشید تنها نوری بخشنده و مهربان نیست، بلکه کانونِ کوری، سوختن، تشعشعی مرگبار و فورانِ مازادی دفع‌شدنی از فضولاتی آتشین است. انسان نمی‌‌تواند مستقیماً به خورشید خیره شود مگر آن‌که کور شود؛ درست همان‌گونه که تابِ نگریستن به مرگ، برهنگی و زوال را ندارد. از این قرار، پیوندِ خورشید با مقعد، نقطه‌ی تلاقیِ نجاست و شکوه است: همان برزخِ تب‌داری که در آن زیبایی با رسوایی و زندگی با مرگ درهم می‌آمیزد تا اروتیسم ممکن شود.

اروتیسم نه یک مسلک، ایدئولوژی یا انگاره‌ای برآمده از ایسم‌های مفهومی، بلکه نامی برای یک ساختارِ هستی‌شناسانه است؛ شیوه‌ای از بودن در جهان که در آن میل، تنانگی و مرگ، در تنشِ مدام با حدود، خود را به‌مثابه‌ امکانِ تخطی محقق می‌کنند.[۲] از همین‌رو، اروتیسم پیوندی ریشه‌دار با اضطراب و تناهیِ آدمی دارد: موجودی گسسته و محبوس در کالبدِ خویش، که همواره سایه‌ی سنگینِ مرگ را بر سر حس می‌کند. در برابر این هولِ وجودی، اروتیسم تنها ریسمانی است که انسان بدان می‌آویزد تا از حصارِ فردیتِ خود به‌درآید و بی‌آن‌که در نابودیِ مطلق محو شود، از شهدِ آمیختن کام برگیرد ــــ همان تصدیقِ پرشورِ حیات تا پای مرگ؛ تن‌دادن به فنای موقتِ مرزها و هویت‌ها، تا به‌جای تمکین از شروطِ صیانتِ نفس، زندگی در شورانگیزترین فورانِ خود زیسته شود. اما این پیوستگی، نه واکنشی غریزی برای جَستن از چنبره‌ی ناگزیرِ مرگ، بلکه از بنیاد، گسستی است از منطقِ جبر؛ به‌ویژه آن جبری که در نقابِ فایده و کارکرد، خود را بر ما تحمیل می‌کند.

اروتیسم درست از لحظه‌ای پدید می‌آید که غریزه از بارِ سنگینِ کارکرد آزاد می‌شود. اگر سکسوالیته سازوکاری طبیعی و زیست‌شناختی در خدمتِ بقا، تکثیر نسل و استمرار حیاتِ گونه باشد، اروتیسم فرارَوی از هرگونه غایتِ بیرونی و فایده‌باوری است. انسان، یگانه موجودی است که امرِ جنسی را از مدارِ جبرِ تولید مثل فراتر برده و آن را به آزمونی برای تمامیتِ وجودِ خویش بدل کرده است؛ تجربه‌ای که در آن، تن دیگر در بندِ ادامه‌ی نسل نیست، بلکه در پیِ کشف و لمسِ ژرف‌ترِ کرانه‌های نایافته‌ی خویش است؛ تا بدان‌جا که خود را از مرتبه‌ی ابزار فرامی‌کِشد تا به غایتِ خویش بدل شود ــــ نفسِ بودن و شدن، بی‌آن‌که فرجامی بیرون از خود بجوید: «کاین دو گم شد در آن جهان که منم».

تمدن انسانی در هسته‌ی سختِ خود همواره بر پایه‌ی «جهانِ کار»، انباشت، پرهیزگاری و مهارِ انرژی بنا شده است؛ نظمی که همه‌چیز را با خط‌کشِ عقلانیتِ محاسبه‌گر و بازدهیِ اقتصادی می‌سنجد. در برابر این انضباطِ صلب، اروتیسم قلمروِ «اتلافِ باشکوه»[۳] و قماری بی‌محاباست؛ سرریزی که به هیچ محاسبه‌ای تن نمی‌دهد و هستی را نه سرمایه‌ای برای پس‌انداز و سود، بلکه چونان شعله‌ای برای افروختن و سوختنِ نامشروط می‌خواهد. در این ساحت، انسان نه در پیِ به بار نشستن، بلکه در پیِ آزمودنِ چگال‌ترین لحظاتِ حضور است. از همین‌رو، تنانگی و تمنا، نه در پروا و خویشتن‌داری، بلکه در «واهشتنِ» بی‌دریغِ خویش محقق می‌شود و بیش از همه در آیین‌هایی چون باده‌پیمایی، شورِ جشن، و قربانی نمود می‌یابد؛ در همان آناتی که زندگی مازادِ خطرناکِ خویش را می‌سوزاند تا از یوغِ فایده و کارکرد برهد و از مدارِ بسته‌ی «اقتصادِ کمبود» به میدانِ نامتناهیِ «اقتصادِ وفور» درآید.

این همان قمارِ هستی‌شناسانه‌ای است که در جهانِ رندانه و مستانه‌ی ایرانی طنینی ژرف دارد؛ آن‌جا که انسانِ پاک‌باخته نه ورشکسته، بلکه آن یگانه‌ی راه‌یافته به سرّ حیات است؛ انسانی که با باختنِ خویش و با تمنای تکرارِ این باختن ــــ و «هوسِ قمارِ دیگر» ــــ روزنه و بسا راهی به «میان» می‌گشاید. به بیانِ دیگر، همه‌ی این واگذاشتن‌ها و دست‌شستن‌ها برای آن است که انسان بتواند هم‌چنان بر بندِ باریکِ «درمیان‌‌بودگی» گام بردارد؛ بی‌آن‌که بر زمینِ سفت و ملال‌آورِ روزمرگی سقوط کند، یا در آسمانِ بی‌کرانگی یک‌سره محو شود؛ چرا که نبض حیات درست بر همین لبه‌ی لرزان و ناپایدارِ «میان» به تپش درمی‌آید؛ تنشی که همه‌چیز از آن برمی‌جوشد. از این منظر، حتی تابوها و نابایسته‌ها نیز در کارِ نفیِ میل نیستند؛ آن‌ها خود در مقامِ پیش‌شرط برپا می‌شوند تا پایه‌ای برای تخطی و زایشِ میل بسازند؛ همان حدودی که تنها بر لبه‌ی باریکِ آن‌ها، تب و تنشِ اروتیک جان می‌گیرد و چون شعله‌ای مقدس زبانه می‌کشد.

آری، اروتیسم و نیروی اغواگرِ آن، نه با برچیدنِ قیدها، بلکه درست در هم‌بستگیِ تنش‌آلود میان «خودِ قید» و «تخطی» جان می‌گیرد؛ قدغن نه فقط میل را بیدار می‌کند، که آن را تا آستانه‌ی شوری قدسی و مستانه برمی‌‌کشد. از همین‌رو، ممنوعیت غایت نیست، بلکه محرکِ تخطی است برای گشودنِ همان درز و شکافی که در آن، پوست از زیرِ جامه ناگهان به اغوا سر برمی‌آورد. این اروتیسم نسبتی مستقیم با «اروس» در جهانِ یونانی دارد؛ آن‌‌جا که اروس نه خداست و نه انسان، بلکه دایمونی «در راه» و از همین‌رو در اقلیمِ «میان‌بودگی» است؛ و تنها به وساطتِ اوست که انسان می‌تواند از تنهاییِ وجودیِ خویش برهد و با دیگری درآمیزد. از این نگر، هر تمدنی بر پایه‌ی نحوه‌ی مواجهه با همین تنشِ دایمونیک، ذائقه‌ی زیبایی‌شناختیِ خویش را رقم زده است. به بیانی دیگر، سرشت و سرنوشتِ هر فرهنگی در گروِ امکان‌های آن برای زیستن بر چنین آستانه‌ای است؛ و رازِ دیرپای ایران و افسونِ فرهنگی‌اش درست در چگالی و شدتِ همین «درمیان‌بودگی» نهفته است.

از همین روست که یوهان ولفگانگ فون گوته، در عصرِ سیطره‌ی عقلِ محاسبه‌گرِ روشن‌گری، چون با حافظ روبه‌رو شد، خود را در ساحتِ «درمیان‌بودگی» و گشودگی‌ای رندانه یافت؛ و از این‌رو اثر سترگِ خویش را نه بازگفتِ غرب و نه تکرارِ شرق، بلکه «دیوانِ غربی ـــ شرقی» نامید. این اثر، آزمونِ درمیان‌بودگیِ حافظ در بسترِ فرهنگ و زبانِ آلمانی، و گشایشِ همان فضای سومی است که در آن، دو جان و جهان در مغازله‌ای شگرف از خود فراتر می‌‌روند. این گشودگی، از همان سرآغازِ دیوان و در سروده‌ی آغازینِ «هجرت» جلوه‌گر می‌شود؛ هجرتی نه برای پناه بردن به سرزمینی دیگر و حل‌شدن در جغرافیایی بیگانه، بلکه برای پرتاب‌شدن به آستانه‌ی یک بی‌قراری. گوته با این هجرت، همان خط‌تیره‌ی میانِ «غرب» و «شرق» را به درز و شکافِ زنده‌ای بدل می‌کند؛ به دیداری در برزخِ این دو افق، که در آن هیچ‌یک از دو سویه در دیگری ذوب نمی‌شود، بلکه هر دو در پرتوِ شعله‌ی دیگری به کمالِ تنانگی و زیباییِ خویش دست می‌یابند.[۴]

این در‌میان‌بودگی، در غزلِ حافظ بیش از هر چیز در «آن» به بیان درمی‌آید؛ افسونی گریزپا، نهان در خَمِ زلف و فتنه‌ی غمزه و کرشمه؛ آستانه‌ای کِشنده و کُشنده که شاعر را از بندِ حرام و حلال می‌‌رهاند. به بیانِ دیگر، تلاقیِ مرزها در شعرِ حافظ، آغازگاهِ گذار از خودِ حدود است؛ شکافی ــــ یا به زبانِ خودِ او، «خراباتی» ــــ یک‌سره برون از چنبرِ فقیه و محتسب، که در آن متناهی، نامتناهی را لمس می‌کند، بی‌آن‌که یک‌باره در کامِ آن خاکستر شود.

و این، همانا گوهرِ اروتیسم است: تصدیقِ حیات، حتی در دلِ مرگ؛ تصدیقی که در خواستن و دوست‌‌داشتنِ تنانه‌ی زن به تجربه درمی‌آید؛ چراکه در این باغِ خرد، عشق‌ورزیدن به زن در بنیادِ خود، همان عشق‌ورزیدن به جمالِ قِدَم در مقامِ ذاتی زنانه است. زن در این جهان، نه ابژه‌ای فرودست برای مصرفِ غریزی است و نه موجودی اثیری در افلاک، بلکه خودْ تجلیِ «درمیان‌بودگی» یا همان حلولِ امر قدسی در خاک است؛ آستانه‌ای که تنها از مجرای آن می‌توان پنجره‌ی تنگِ تناهی را رو به امر نامتناهی گشود. این همان دریافتی است که در غزلِ حافظ رندانه و در زبانِ سعدی فاش و بی‌پروا بیان می‌شود و شالوده‌ی اروتیسمِ ایرانی را پی می‌ریزد ــــ داستانی که همواره باژگونه برای ما روایت شده است.[۵]

از همین روست که در خوانش‌های ادبی از دیرباز، وسوسه‌ای مهارناپذیر در کار بوده تا این زندگیِ پارادوکسیکال و درمیان‌بوده‌ی ایرانی را ــــ که در حافظ به اوجِ چگالی می‌رسد ــــ به نفعِ یکی از این دو قطب مصادره کنند؛ اما رازِ سرزندگی و ماناییِ این زبان و اندیشه در برابر فرسایشِ قرون، نه در تسلیم به این دوگانه‌انگاری‌های خطی، بلکه درست در توانِ بی‌مانندِ آن برای زیستن در ساحتِ «میان‌بودگی» است؛ همان آستانه‌ای که در آن، آسمان و زمین با هم درمی‌آمیزند تا اغوا و اروتیسم را ممکن سازند؛ همان لحظه‌ای که گاه «آن» و گاه «عیشِ مدام» نامیده‌اند، و گاه آن «دم»ی که غنیمت‌شمردنش عینِ خردمندی است.

در شعرِ فارسی، جامِ باده همان دَمِ درمیان‌بودگی است؛ پیاله‌ای که شاعر بر سطحِ لغزانِ آن، عکسِ رخِ یار می‌بیند: هم‌نشینیِ خاک و لاهوت، بی‌آنکه یکی دیگری را نفی کند؛ فضایی آکنده از تنش که در آن نرم و برّان، زمخت و ظریف، آشنا و غریب، و پاک و ناپاک بر هم و در هم می‌سُرند. فراتر از این، خودِ شراب را در شعرِ فارسی ــــ به‌ویژه در جهانِ خیام و حافظ و سعدی ــــ می‌توان استعاره‌ی بنیادینِ همین در‌میان‌بودگی دانست؛ پدیداری که لحظه‌ای از تباهیدن بازنمی‌ایستد؛ عصاره‌ای برآمده از فرایندِ توأمانِ گندیدن و رخشیدن، که همچون مقعدِ خورشیدیِ باتای، با مصرف‌کردن و قی‌کردنِ تنِ شعله‌ورِ خویش، جهان را غرقه در نور و حیات می‌سازد.

————————
[۱] ژرژ باتای در رساله‌ی رادیکال و کوتاه خویش، «مقعد خورشیدی» (L’Anus solaire, 1931)، تصویرِ منزّه و کلاسیک از خورشید را به‌عنوان نمادِ عقل، روشناییِ استعلایی و خیرِ اخلاقی درهم می‌شکند. او خورشید را کانونِ اتلافِ بی‌پایانِ انرژی معرفی می‌کند و آن را با پست‌ترین دهانه‌ی دفعِ تن پیوند می‌زند؛ تمثیلی جسورانه برای نشان دادنِ این‌که هستی نه در عقلانیت و طهارت، بلکه در تلاقیِ میانِ فورانِ نور و پلشتیِ فضولات نفس می‌کشد: خورشید عشق می‌ورزد، اما عشقِ او بی‌شباهت به عملِ دفع نیست؛ خورشید خود را در هیئتِ جرقه‌ها و گدازه‌ها استفراغ می‌کند.
[۲] کاربرد پسوند «ـیسم» در واژه‌ی «اروتیسم» نباید با دلالت‌های متأخرِ آن در زبان‌های اروپایی که ناظر بر مسلک‌ها، مرام‌ها یا مکتب‌های مدوّن است خلط شود. ریشه‌ی کهن این پسوند با صورتِ ismos- در یونانی باستان، در وهله‌ی نخست برای ساختن اسم‌هایی دال بر وضعیت، کارکرد، فرآیند یا ساختارِ کیفیِ حیات است، درست همان‌گونه که در واژگانی چون مکانیسم، ارگانیسم یا متابولیسم به‌کار رفته است. از این منظر، اروتیسم نه یک مرام‌نامه‌ی انتزاعی یا دعوت به ایسمی اخلاقی و رفتاری، بلکه نامیدنِ یک سازوکار و وضعیتِ هستی‌شناسانه است؛ حالتی که در آن اروس، به‌مثابه‌ نیروی بنیادینِ تلاقیِ تنانگی، مرگ و استعلا، به تجربه درمی‌آید.
[۳] Glorious expenditure (dépense glorieuse)
[۴] مواجهه‌ی سرنوشت‌سازِ گوته با حافظ در بهار ۱۸۱۴ و با خواندنِ ترجمه‌ی آلمانیِ دیوان حافظ، اثرِ خاورشناس اتریشی، یوزف فون هامر-پورگشتال (Joseph von Hammer-Purgstall) رقم خورد؛ رویدادی تکان‌دهنده که گوته‌ی ۶۵ ساله را به حیاتی دوباره برانگیخت و زایشِ دیوان غربی ـــ شرقی (West-östlicher Divan) را در پی آورد. گوته خود در این‌باره می‌نویسد: «ترجمه‌ی دیوان حافظ به قلم هامر چنان اثری بر من نهاد که ناگزیر دیدم خلاقانه در برابر آن به آفرینش دست زنم تا زیر بارِ سنگینِ آن از پا درنیایم.» بنگرید به:
Johann Wolfgang von Goethe, Tag- und Jahres-Hefte (1815), in: Goethes Werke (Hamburger Ausgabe, Bd. 10: Autobiographische Schriften II), S. 509.
[۵] ابن‌عربی، فیلسوف ـــ عارفی است که آن‌چه را شاعرانِ ایرانی در پرده‌ی استعاره هم‌زمان عیان و نهان می‌سازند، با شفافیتی شگفت به زبان می‌‌آورد. او در فصل پایانیِ کتاب فصوص‌الحِکَم (فصّ محمّدی)، والاترین و کامل‌ترین مرتبه‌ی شهودِ حق را «شهود در زن» می‌داند؛ زیرا حق منزه از تجلیِ بی‌واسطه است و تنها در آینه‌ی ماده و انفعال روی می‌نماید. از دیدگاه او، زن آینه‌ی تمام‌نمای خلاقیت و فیض الهی است که هم‌زمان انفعالِ خاک و فاعلیتِ لاهوت را در خود جمع می‌کند؛ از این رو عشق به زن و وصالِ تنانه‌ی او، نه میلی حیوانی، بلکه صورتِ عینیِ پیوند با اصلِ تجلی و جمالِ الهی است. گواه ملموس‌تر این کشاکش، دیوان عاشقانه و جنجالی او، ترجمانُ ‌الْاَشْواق، است که در ستایش زنی واقعی و ایرانی‌تبار به‌نام «نِظام» سروده شد؛ اثری که ابن‌عربی بعدها در مواجهه با خشم و تکفیر فقیهان، در مقدمه و شرح آن (ذخائرُ الْاَعْلاق) کوشید تا تنانگی و اروتیسمِ عریان شعرش را در جادوی تاویل‌های عرفانی بپوشاند ــــ بازیِ ظریفی میان نقاب و تجلی، که شگردِ دیرینه‌ی شعر رندانه در ایران نیز بوده است.



نظر شما درباره این مقاله:








ملا هبت‌الله توانست و ما نتوانستیم
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 12:50

ملا هبت‌الله توانست و ما نتوانستیم




نظر شما درباره این مقاله:








سرآغاز دورانی تازه از سرکوب در ایران
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 12:45

گزارش ویژه رویترز

سرآغاز دورانی تازه از سرکوب در ایران


نیلو تبریزی، ماری سایتو، امیلی جایلز و کیلی کانگ
خبرگزاری رویترز /  ۸ اکتبر ۲۰۲۶

▪️یافته‌های رویترز حاکی از آن است که دستگاه‌های امنیتی و قضایی سرکوبگر جمهوری اسلامی، در حال شناسایی و تعقیب ایرانیان مخالف در داخل و خارج از کشور هستند.
▪️در تلویزیون و فضای مجازی، رسانه‌های دولتی بی‌وقفه هزینه‌های مخالفت با حکومت را به نمایش می‌گذارند: پخش اعترافات ویدیویی، بازسازی صحنه ارتکاب جرمی که «خیانت» خوانده می‌شود، و انتشار خبر اعدام یکی دیگر از هزاران ایرانی که پس از اعتراضات گسترده ضدحکومتی در ماه ژانویه بازداشت شده بودند.
▪️بسیاری از ایرانیان معتقدند که این اقدامات مؤثر واقع شده است؛ چرا که مردمی که تمایل به حضور در خیابان‌ها دارند، اکنون از شدت ترس فلج شده‌اند.

چند هفته پس از آغاز جنگ در ایران و در اوج حملات ایالات متحده و اسرائیل به این کشور، یک دانشجوی ۲۱ ساله رشته مهندسی برای بازجویی احضار شد. این دانشجو که «پوریا» نام داشت، پیش‌تر به دلیل فیلم‌برداری از اعتراضات خیابانی اخیر در زادگاهش، روزهایی را در زندان سپری کرده بود. بعدا در ماه مارس، بازجویان او را به مشارکت در قتل یکی از مقامات محلی متهم می‌کردند.

در استانبول، «زهرا» - یک شهروند ایرانی که در شبکه‌های اجتماعی دنبال‌کنندگان محدودی داشت - با تماس‌های سراسر وحشت خانواده‌اش مواجه شد؛ چرا که مأموران اطلاعاتی مادر او را به دلیل پست‌های اینستاگرامش تهدید به بازداشت کرده بودند. پس از آن، مأموران بارها به خانه خانوادگی آن‌ها مراجعه کردند و از طریق خانواده‌اش در ایران برای این زن ۲۳ ساله پیام فرستادند و او را متهم کردند که با دشمنان ایران برای ایجاد آشوب در داخل کشور همکاری می‌کند.

و در شمال شرقی ایران، نیروهای امنیتی نوجوانی ۱۵ ساله را از رختخواب بیرون کشیده و به اتهام شرکت در اعتراضات بازداشت کردند. در تصویر بعدی که از «عباس نیو باجی‌زهی» منتشر شد، او در حالی دیده می‌شد که چشم‌بندی بر چشم داشت و در ویدئویی با کیفیت پایین، تحت فشار مجبور به اعتراف شده بود.

در ماه ژانویه، ده‌ها هزار ایرانی در اعتراض به فروپاشی اقتصادی که دولت را عامل آن می‌دانستند، دست به تظاهرات زدند. بر اساس گفتگو با بیش از ۷۵ کارشناس حقوق بشر، وکیل و شهروند عادی ایرانی، اکنون و پس از گذشت نه ماه، این کشور شاهد شدیدترین سرکوب‌ها در دهه‌های اخیر است.

ایالات متحده و اسرائیل مدعی شده‌اند که دست‌کم ۱۷ مرکز پلیس، پایگاه نظامی و دفتر اطلاعاتی را که مسئول سرکوب اعتراضات ژانویه بودند، هدف قرار داده‌اند. با این حال، به نظر می‌رسد که دستگاه امنیتی ایران همچنان مستحکم و قدرتمندتر از همیشه باقی مانده است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، شهروندان ایرانی را به «ادامه اعتراضات» تشویق کرد و در ۱۳ ژانویه وعده داد که کمک در راه است. از آن زمان تاکنون، شمار زیادی از ایرانیانی که به خیابان‌ها آمده بودند، به اتهام همکاری با دشمنان ایران، با اتهام خیانت مواجه شده‌اند. دست‌کم ۳۴ نفر به دلیل شرکت در اعتراضات ژانویه اعدام و هزاران نفر نیز زندانی شده‌اند.

بررسی پرونده‌های مربوط به معترضان از ماه ژانویه توسط خبرگزاری رویترز، نشان‌دهنده کارزاری هماهنگ میان دستگاه امنیتی، قوه قضائیه و سازمان صداوسیمای ایران برای ایجاد فضای رعب و وحشت، به‌ویژه در میان خانواده‌های متهمان است. در داخل ایران، این کارزار از طریق اعدام‌های شتاب‌زده (که خبر آن به‌صورت آنلاین و در برنامه‌های رادیو و تلویزیون اعلام می‌شود)، برگزاری دادگاه‌های غیرعلنی و محاکمه‌های گروهی پیش برده می‌شود.

تاریک‌ترین دوران تاریخ معاصر ایران

دستگاه امنیتی ایران همچنین برای هدف قرار دادن ایرانیانی که از خارج از کشور دست به اعتراض زده‌اند، مرزها را نیز درنوردیده است. گفتگو با ده‌ها ایرانی ساکن ارمنستان، ترکیه و گرجستان نشان می‌دهد که چگونه ایران با تهدید اعضای خانواده افراد در داخل کشور، ابطال گذرنامه‌ها و خودداری از ارائه خدمات کنسولی، مخالفان خود در خارج را تحت فشار قرار داده و محدود می‌کند.

سینا یوسفی، وکیل حقوق بشر که اکنون در آلمان ساکن است، می‌گوید: «این یکی از تاریک‌ترین دوران‌های تاریخ معاصر ایران است.» او در سال ۲۰۲۲ و پس از تشکیل یک کمیته دفاعی برای معترضان در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» بازداشت شد؛ جنبشی که با مرگ یک زن کُرد که توسط گشت ارشاد به دلیل عدم رعایت مقررات پوشش زنان بازداشت شده بود، آغاز گردید. یوسفی که به دلیل فعالیت‌هایش در ایران بارها محکوم شده — و آخرین مورد آن به اتهام «تحریک» و اظهارات ضدحکومتی بوده است — گفت: «دادگاه‌هایی که برای اجرای عدالت ایجاد شده بودند، اکنون به ابزاری برای سرکوب تبدیل شده‌اند. نهادهای قدرت همگی برای انجام این کار با یکدیگر متحد و هم‌دست شده‌اند.»

نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد در ژنو، که مسئولیت پاسخگویی به پرسش‌های رسانه‌های بین‌المللی را بر عهده دارد، به درخواست مفصل برای اظهار نظر درباره سرکوب مرگبار معترضان پاسخی نداد.

از زمان آغاز اعتراضات در ماه ژانویه، خبرگزاری رویترز بررسی کرده است که چگونه رهبری ایران با ترکیبی از سرکوب و شبکه‌ای از ساختارهای مالی پنهان، توانسته است ماه‌ها بمباران توسط قدرتمندترین نیروی نظامی جهان و سال‌ها تحریم‌های سنگین را تاب بیاورد. تحقیقات نشان داده است که ایران چگونه از صرافی‌های رمزارز و شبکه‌های غیرقانونی قمار برای کسب درآمدهای نامشروع و دور زدن تحریم‌ها بهره می‌برد، چگونه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کنترل خود را بر تنگه هرمز تثبیت کرد، و چگونه به کارزار بمباران اهداف غیرنظامی توسط حکومت نظامی میانمار دامن زد.

رویترز از انتشار نام کامل اکثر افرادی که از داخل ایران درباره سرکوب‌ها صحبت کرده‌اند خودداری می‌کند، زیرا گفتگو با رسانه‌های بین‌المللی برای آن‌ها خطر بازداشت به همراه دارد. اگرچه امکان تأیید تمام جزئیات مطرح‌شده توسط «پوریا»، «زهرا» و دیگران وجود نداشت، اما روایت‌های آنان که در مصاحبه‌های جداگانه بیان شده، با گزارش‌های گسترده‌تر رویترز درباره کارزار دولت برای خاموش کردن صدای مخالفان همخوانی دارد.

آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، در پاسخ به پرسش‌های مفصل درباره سرکوب‌ها در ایران نوشت: «به مدت ۴۷ سال، رؤسای جمهور آمریکا و شمار بسیاری از رهبران جهان درباره تهدید ناشی از ایران سخن گفتند، اما هیچ‌کس شهامت مقابله با آن را نداشت. رئیس‌جمهور ترامپ اقدامی قاطع انجام داد تا اطمینان حاصل شود که ایران دیگر هرگز نمی‌تواند به میهن، نیروهای نظامی یا متحدان ما آسیب برساند.»

ارتش اسرائیل از اظهار نظر درباره یافته‌های رویترز خودداری کرد.

اعتراض و سرکوب

جدیدترین اعتراضات در ایران در ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵، پس از آن آغاز شد که ارزش پول ملی به پایین‌ترین حد تاریخی خود تا آن زمان سقوط کرد. این کاهش ارزش که ناشی از سال‌ها تحریم و سوءمدیریت اقتصادی بود، کسبه بازار بزرگ تهران را به اعتصاب واداشت. هزاران شهروند در سراسر کشور به این حرکت پیوستند و خواستار تغییر نظام شدند.

دامنه تظاهرات ظرف چند روز به شهر محل سکونت پوریا نیز کشیده شد. او نخستین بار در ۳۱ دسامبر، هنگامی که مشغول فیلم‌برداری از اعتراضات بود، توسط مأموری با لباس شخصی بازداشت شد. او پس از امضای تعهدنامه‌ای مبنی بر عدم فیلم‌برداری مجدد، آزاد شد. اما دو روز بعد، پوریا بار دیگر در حین فیلم‌برداری با تلفن همراهش بازداشت گردید.

پوریا که با موهای تیره و آشفته‌اش، جوان‌تر از سن واقعی‌اش (۲۱ سال) به نظر می‌رسد، شش شب را در زندان سپری کرد. او در آنجا طی بازجویی‌ها مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت و به جاسوسی متهم شد. او گفت که سلولش را با معترضان مجروح شریک بوده است؛ دو نفر با دنده‌های شکسته و دیگری با پایی که بر اثر اصابت کپسول گاز اشک‌آورِ شلیک‌شده به میان جمعیت، به‌شدت سوخته بود. پوریا گفت هیچ‌یک از مجروحان به بیمارستان منتقل نشدند. رویترز نتوانست روایت او را مستقلاً تأیید کند، اما این روایت با توصیف زندانیان سابق از شرایط زندان همخوانی داشت.

پوریا پس از آزادی، حال‌وهوای خود را هنگام قدم زدنِ تنها و گیج‌ومنگ در زادگاهش توصیف کرد.

در دورانی که او در زندان به سر می‌برد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران — نیرویی که مسئولیت حفظ جمهوری اسلامی در عملیات‌های امنیتی داخلی و خارجی را بر عهده دارد — سرکوب گسترده‌ای را در سراسر کشور آغاز کرده بود. نیروهای پلیس و شبه‌نظامیان محلی موسوم به «بسیج» به سوی جمعیت آتش گشودند.

در شب هشتم ژانویه، دولت دسترسی به اینترنت و شبکه‌های تلفن همراه را قطع کرد. آن شب و روز بعد، شاهد جان باختن هزاران نفر بود. در مجموع، «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» (مستقر در ایالات متحده) مرگ ۶۴۸۸ معترض و مجروح شدن ۲۵۸۴۶ نفر را در بیش از ۲۰۰ شهر ثبت کرد. رویترز نتوانست این آمار را به‌طور مستقل تأیید کند، هرچند این ارقام به‌طور گسترده در گزارش‌های سایر سازمان‌های حقوق بشری نیز بازتاب یافته است.

پوریا هنگام پرسه زدن در محله‌اش، آثار درگیری‌های روزهای قبل را می‌دید: پنجره‌های شکسته و ساختمان‌هایی که جای گلوله بر آن‌ها مانده بود. بر دیوارهای بتنی مغازه‌ها و خانه‌ها نیز پوسترهای یادبود جوانان ایرانیِ کشته‌شده در خیابان‌ها به چشم می‌خورد که توسط خانواده‌های داغدارشان نصب شده بود. پوریا برخی چهره‌ها را می‌شناخت؛ در یک عکس هم‌کلاسی بااستعدادش بود و در عکسی دیگر، دوستی از دوران کودکی.

اخبار بی‌پایانِ مربوط به بازداشت‌ها و اعدام‌ها، پوریا را به یاد داستان‌هایی می‌انداخت که در دوران رشدش درباره تابستان خونین سال ۱۹۸۸ شنیده بود؛ زمانی که جمهوری اسلامیِ نوپا هزاران مخالف سیاسی را به قتل رساند. هر صبح، ایرانیان با دیدن نام‌های جان‌باختگان در روزنامه‌ها و برنامه‌های تلویزیونی از خواب برمی‌خواستند.

اما این بار، نام‌ها در اپلیکیشن‌های شبکه‌های اجتماعی نمایان می‌شدند.

صبح هشتم ژانویه، زهرا — دانشجوی ایرانی در دانشگاهی در استانبول — گوشی خود را باز کرد و با ده‌ها تماس بی‌پاسخ و پیام خوانده‌نشده از سوی خانواده و دوستانش در ایران مواجه شد. او تلاش کرد پاسخ دهد، اما موفق به برقراری تماس نشد. دلش فرو ریخت. زهرا، در حالی که موهای بلند و تیره‌اش را از روی صورتش کنار می‌زد، تعریف کرد که چطور همچون موجودی بی‌حس و حال (مانند زامبی)، اخبار مربوط به تیراندازی نیروهای امنیتی به معترضان جوان در خیابان‌ها را تماشا می‌کرد. دوستان و همسایگان جوانش در ایران، برای شرکت در نخستین تظاهرات خیابانی‌شان بسیار هیجان‌زده بودند؛ و حالا او هیچ نمی‌دانست که آیا آن‌ها زنده‌اند یا مرده.

او گفت: «دیگر هیچ احساسی نداشتم؛ نه غم و نه شادی.»

زهرا در اعتراضات سال ۲۰۲۲ شرکت کرده بود، اما در سال ۲۰۲۴ خانه‌اش در مرکز ایران را ترک کرد. او پس از مهاجرت به ترکیه، به‌ندرت درباره سیاست صحبت می‌کرد. در اینستاگرام، بیشتر ویدیوهایی از خود منتشر می‌کرد که در حال لب‌خوانی و رقص با موسیقی بود.

همه چیز در ماه نوامبر گذشته تغییر کرد؛ زمانی که افرادی ناشناس از ایران شروع به ارسال پیام‌هایی برای او کردند و از مشکلات مالی خود گفتند. زهرا داستان‌های آن‌ها را به اشتراک گذاشت و حمایت خود را از آخرین شاه ایران — که حکومتش در جریان انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ سرنگون شده بود — ابراز کرد.

در ماه دسامبر، زهرا ویدیوهایی (ریلز) در اینستاگرام منتشر کرد و در آن‌ها خشم و سرخوردگی خود را نسبت به حکومت ایران بیان کرد. جوانانِ شهر محل سکونت او، پست‌هایش را دیدند و برای پرس‌وجو درباره محل تجمع، به او پیام دادند. زهرا اطلاعاتی درباره نقاط تجمع در اختیارشان گذاشت و به آن‌ها توصیه کرد که چهره‌هایشان را بپوشانند.

برای بسیاری از ایرانیان ساکن خارج از کشور، هفته‌های منتهی به اعتراضات سراسری در ماه ژانویه، نویدبخش امید بود. در ترکیه، ارمنستان و گرجستان — کشورهایی که جمعیت قابل‌توجهی از ایرانیان مهاجر را در خود جای داده‌اند — افرادی مانند زهرا که تجربه چندانی در فعالیت‌های سیاسی نداشتند، در شبکه‌های اجتماعی از معترضان حمایت کردند و کوشیدند تا تجمعاتی را در خارج از کشور سازماندهی کنند. این اعتراضات اولیه در سطح بین‌المللی بازتاب گسترده‌ای داشت. برخلاف ایرانیان داخل کشور، بیشتر شرکت‌کنندگان چهره‌های خود را نمی‌پوشاندند.

یک روز پس از سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات، مأموران اطلاعاتی محلی به سراغ پدر زهرا در خانه‌شان در مرکز ایران رفتند.

او گفت: «به پدرم گفتند: “باید به او بگویی که دیگر نباید پست بگذارد.”»

او گفت: «واقعاً عجیب بود؛ چون با اینکه من آدم مهمی نیستم، مأموران امنیتی به پدرم گفتند: “دخترت مثل یک سرکرده عمل می‌کند و دارد ذهن جوانان را شست‌وشو می‌دهد.”» مأموران به پدرش گفته بودند که اگر پست‌های او در شبکه‌های اجتماعی نبود، آن اعتراضات محلی هرگز شکل نمی‌گرفت.

زهرا که بر تحصیلاتش متمرکز است و به خانواده‌اش اهمیت زیادی می‌دهد، می‌گوید که هیچ‌گونه نقش رهبری یا طراحی در جریان مخالفان ندارد.

او دوباره تأکید کرد: «من آدم مهمی نیستم.» او دیگر درباره سیاست پستی منتشر نمی‌کند.

بهارِ اعدام‌ها

ایران در اواخر ژانویه دسترسی به اینترنت را برای مدتی کوتاه برقرار کرد. اما پس از آنکه اسرائیل و ایالات متحده در ۲۸ فوریه جنگ را آغاز کردند، جمهوری اسلامی بار دیگر مردم خود را در خاموشی (قطع ارتباطات) فرو برد. این وضعیتِ قطعِ اطلاعات تا اواخر ماه مه ادامه یافت.

پوریا، دانشجوی رشته مهندسی، در اواسط ماه مارس برای بازجویی احضار شد. مأموران اطلاعاتی او را متهم کردند که باعث مرگ یکی از مقامات دولتی شده است؛ مقامی که در جریان اعتراضات و در همان شش روزی که پوریا در بازداشت به سر می‌برد، کشته شده بود. سه هفته بعد، پوریا از حکم خود مطلع شد.

پوریا گفت: «آن‌ها برایم حکم شش سال زندان صادر کردند: یک سال به اتهام تبلیغ علیه نظام و پنج سال به اتهام اخلال در نظم عمومی و ایجاد بلوا.» اما او پس از آزادی با قرار وثیقه و در حالی که پرونده‌اش در مرحله تجدیدنظر بود، از ایران خارج شد.

به گفته سازمان‌های حقوق بشری ایران، چندین مرد جوان دیگر از شهر محل سکونت او نیز در یک محاکمه گروهی در ارتباط با مرگ همان مقام دولتی محاکمه شدند. این افراد با خطر اعدام روبرو هستند و پرونده‌هایشان همچنان در جریان است. خبرگزاری رویترز اسناد مربوط به محکومیت پوریا را بررسی کرد، اما نتوانست جزئیات پرونده‌های سایر مردان جوان را تأیید کند یا با مقامات ایران تماس بگیرد.

بر اساس گزارش سازمان ملل متحد و گروه‌های حقوق بشری، از ماه مارس تاکنون دست‌کم ۳۴ معترض در ارتباط با آخرین خیزش مردمی اعدام شده‌اند. این در حالی است که در جریان اعتراضات سال ۲۰۲۲، در مجموع ۱۵ نفر طی یک دوره چهارساله اعدام شدند. به گفته محمود امیری‌مقدم از سازمان «حقوق بشر ایران» — که از سال ۲۰۰۷ موارد اعدام را ثبت و مستند می‌کند — از میان بیش از ۵۶۰ مورد اعدامی که تا اواسط سپتامبر اعلام شده، بیش از ۱۰ درصد مربوط به زندانیان سیاسی بوده است. او اظهار داشت که در دهه‌های گذشته، اعدام‌ها به اتهام جرایم سیاسی بین ۳ تا ۵ درصد از کل موارد اعدام را تشکیل می‌دادند. رویترز نتوانست تحلیل او را به‌طور مستقل تأیید کند.

او گفت: «ما هرگز شاهد اعدام چنین تعداد بالایی از زندانیان سیاسی در چنین مدت کوتاهی نبوده‌ایم.»

در ۱۰ روز گذشته پنج مرد اعدام شده‌اند که نشان‌دهنده شتاب گرفتن روند اعدام‌هاست. یوسفی، وکیل دادگستری، اظهار داشت که روند رسیدگی‌های قضایی سریع‌تر از گذشته شده و مهلت زمانی برای درخواست تجدیدنظر به نصف کاهش یافته است. حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر ارشد مسائل ایران در «گروه بین‌المللی بحران» (مؤسسه‌ای پژوهشی مستقر در بروکسل)، می‌گوید که این امر عمدتاً ناشی از قانون جدیدی در حوزه جاسوسی است؛ قانونی که پس از حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ — که منجر به کشته شدن بسیاری از فرماندهان نظامی ایران شد — به تصویب رسید. افزون بر این، جناح‌های تندرو در جمهوری اسلامی اکنون مناقشه کنونی را نوعی «جنگ ترکیبی» (هیبریدی) می‌دانند که نیازمند انجام عملیات‌هایی در هر دو عرصه داخلی و خارجی است.

عزیزی گفت: «آن‌ها عمیقاً بر این باورند که این جنگی است که در جبهه‌های گوناگون جریان دارد و از همین رو، باید تدابیر زمان جنگ در تمامی این جبهه‌ها نیز به اجرا گذاشته شود.»

از ماه ژانویه تاکنون، مقامات دولتی ایران بر کشته شدن نیروهای امنیتی در جریان اعتراضات تأکید ورزیده و معترضان را به عنوان همدستان ایالات متحده و اسرائیل معرفی کرده‌اند.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در ماه ژانویه و چند روز پس از سرکوب اعتراضات، در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «آیا این شبیه یک “اعتراض” برای آزادی است؟ یا دقیقاً همان نوع صحنه‌هایی است که دولت آمریکا هرگز در داخل مرزهای خود تحمل نخواهد کرد؟»

با ادامه یافتن این وضعیت در فصل بهار، محاکمات گروهی مردان جوانی که به قتل مقامات یا ارتکاب آتش‌سوزی متهم شده بودند، در شهرهای تهران، اسفراین و مشهد آغاز شد.

دو دادگاه گروهی در اصفهان — یکی از بزرگ‌ترین شهرهای ایران که در ماه ژانویه شاهد تظاهرات گسترده بود — برگزار شد. ویدیوها جمعیت‌هایی از مردم را نشان می‌داد که در خیابان‌ها راهپیمایی می‌کردند. آن‌ها شعار می‌دادند: «ایرانی، فریاد بزن! برای حقوق خود فریاد بکش»؛ در همین حال، صاحبان مغازه‌ها نیز در اقدامی هم‌دلانه، کرکره‌های فروشگاه‌های خود را پایین می‌کشیدند.

حدود ۶۰ نفر در ارتباط با اعتراضات میدان «علی‌خانی» اصفهان بازداشت شدند. به گفته «میزان» — رسانه رسمی قوه قضاییه — این افراد به قتل چهار تن از نیروهای امنیتی، تخریب اموال و رهبری اعتراضات روز ۸ ژانویه متهم شده‌اند.

حکومت به‌سرعت اقدام به تولید و ترویج تبلیغات پیرامون پرونده میدان علی‌خانی کرد. در ۲۳ ژانویه، تلویزیون دولتی مستندی با عنوان «شوک: آتش‌افروز» پخش کرد.

این برنامه شامل اعترافات سه تن از بازداشت‌شدگان به همراه تصاویر دوربین‌های مداربسته و اظهارات شاهدان عینی بود که ادعا می‌شد شواهدی از جرایم آن‌ها ارائه می‌دهند. در سراسر این فیلم، از معترضان با عنوان «تروریست» یاد شده است.

اعترافات اجباری

سازمان ملل، گروه‌های حقوق بشری و زندانیان سابق ایرانی سال‌هاست که اعلام کرده‌اند ایران برای گرفتن اعتراف از بازداشت‌شدگان، از شکنجه و بدرفتاری استفاده می‌کند.

در گزارشی مورخ ۲۷ ژوئیه، هیئت کارشناسان سازمان ملل خاطرنشان کرد که ۱۲ متهم این پرونده در یک جلسه واحد و در دادگاهی غیرعلنی به اعدام محکوم شده‌اند؛ آن هم بدون آنکه مسئولیت فردی هر متهم به‌وضوح مشخص شده باشد، که این امر نقض استانداردهای دادرسی عادلانه محسوب می‌شود.

رویا برومند، مدیر اجرایی «مرکز حقوق بشر عبدالرحمن برومند» (مستقر در ایالات متحده)، گفت اگر بازپرسان شواهد محکمی مبنی بر قتل در اختیار داشتند، این پرونده‌ها یا در دادگاه‌های کیفری عادی رسیدگی می‌شد و یا شواهد تصویری آن به‌طور گسترده در شبکه‌های دولتی به نمایش درمی‌آمد.

او درباره این ۱۲ متهم محکوم‌شده گفت: «آنچه آن‌ها در اختیار دارند، اعترافات اجباری است.» خبرگزاری میزان اطلاعیه‌هایی را درباره ۳۴ معترضی که اعدام شدند، منتشر کرد. خبرگزاری رویترز دریافت که این اطلاعیه‌ها — به جز در دو مورد — شامل محتوای چندرسانه‌ای نظیر تصاویر دادگاه، اعترافات متهمان در جایگاه و اینفوگرافیک‌هایی از فهرست جرایم ادعایی بودند. خبرگزاری میزان که دست‌کم دو بار مستند «میدان علیخانی» را نیز تبلیغ کرده بود، به درخواست رویترز برای اظهار نظر درباره یافته‌های این خبرگزاری پاسخی نداد.

ناهید سیام‌دوست، استادیار مطالعات رسانه و خاورمیانه در دانشگاه تگزاس در آستین، گفت که سازمان صداوسیمای دولتی ایران و رسانه قوه قضاییه در زمینه اطلاع‌رسانی درباره پرونده‌های جرایم سیاسی ادعایی، همکاری نزدیکی با یکدیگر دارند. رویترز متوجه شد که این دو رسانه اغلب مطالب را به‌صورت هماهنگ و هم‌زمان منتشر می‌کنند.

سیام‌دوست گفت: «تلویزیون دولتی عملاً تندروتر شده و بیشتر تحت کنترل جناحی محافظه‌کار قرار گرفته است که می‌کوشد رضایت تندروترین بخش جامعه را جلب کند. آن‌ها بخش‌هایی از ماجرا را که معتبر یا حتی احتمالاً واقعی هستند برمی‌دارند، اما بعد از یک سنگ‌ریزه، قصری عظیم می‌سازند.»

تهدید از طریق خانواده

در اواخر ماه فوریه، مأموران بار دیگر به خانه پدر زهرا مراجعه کردند. پیام آن‌ها این بود: زهرا باید ظرف هشت ساعت تمام پست‌های اینستاگرام خود را پاک کند، وگرنه مادرش بازداشت خواهد شد. زهرا بیشتر پست‌های انتقادی خود را حذف کرد و استوری‌ای در اینستاگرام به اشتراک گذاشت که در آن تأکید شده بود او فردی بزرگسال است و فعالیت‌هایش هیچ ارتباطی به خانواده‌اش ندارد.

این فشارها و آزارها ادامه یافت. به گفته زهرا، مأموران در ماه‌های بعد تهدید کردند که اموال خانواده را مصادره خواهند کرد. رویترز نتوانست مستقلاً این تهدید را تأیید کند، اما این موضوع با اظهارات دیگران درباره تلاش گسترده‌تر حکومت ایران برای اعمال فشار بر مخالفان ساکن خارج از کشور، همخوانی داشت.

سخنگوی قوه قضاییه در بیانیه‌ای که هفتم ژوئن از سوی خبرگزاری میزان منتشر شد، اعلام کرد که دارایی‌های صدها نفر به دلیل ارتباط ادعایی با دشمن شناسایی و توقیف شده است. رئیس‌کل دادگستری استان اصفهان نیز نوشت که این مصادره‌ها انرژی اعتراضات خارج از کشور را تحلیل می‌برد و آن‌ها را «تهی‌تر، بی‌روح‌تر و مأیوسانه‌تر» می‌سازد.

زهرا گفت که حساب بانکی‌اش در ایران مسدود شده، اما اموال والدینش مصادره نشده است. در اوایل ماه اوت، پسرعموی زهرا به دفتر محلی سپاه پاسداران احضار شد.

«رئیس دفتر اطلاعات محلی به او گفت: “سلام ما را به زهرا برسان. او بالاخره باید به ایران برگردد.”»

زهرا مجموعه‌ای از پیام‌های صوتی را که پس از آن جلسه بازجویی از پسرعمویش دریافت کرده بود، در اختیار خبرگزاری رویترز قرار داد؛ پیام‌هایی که در آن‌ها پسرعمویش توضیح می‌داد چگونه درباره پست‌های خودش در شبکه‌های اجتماعی، و همچنین درباره خودِ زهرا و خانواده‌اش مورد بازجویی قرار گرفته است. او گفت که مأمور اطلاعاتی، وی را به تجاوز جنسی تهدید کرده است.

چند هفته بعد، پدر او نیز به یکی از دفاتر محلی اطلاعات احضار شد. زهرا اسکرین‌شات‌هایی از پیام‌های متنی پدرش را به اشتراک گذاشت که نشان می‌داد تماس‌هایی از یک شماره ناشناس دریافت کرده است. در آن جلسه، یکی از مقامات پرونده‌ای حاوی ۵۰۰ صفحه مدرک، از جمله اسکرین‌شات‌هایی از پست‌های اینستاگرامی زهرا، را به او نشان داد. به پدرش گفته شد که اتهام اصلی علیه او، رهبری اعتراضات است.

همچنین فهرستی از دارایی‌های پدرش به او نشان داده و به وی هشدار داده شد که تمام آن‌ها مصادره خواهند شد. زهرا گفت که به پدرش اجازه یادداشت‌برداری یا دریافت نسخه‌ای از هیچ‌یک از اسناد پرونده داده نشد. متهمان پرونده‌های امنیتی اغلب از دسترسی به متن کامل پرونده خود محروم هستند.

زهرا گفت: «به او گفته بودند “حداقل به خاطر خودت هم که شده، دخترت باید به نحوی یا دست از کارهایش بردارد و یا به ایران بازگردد.”»

در ماه سپتامبر، زهرا با بررسی تلفن ایرانی خود، پیامی مربوط به هفته قبل را دید که او را از صدور احضاریه دادگاه مطلع می‌کرد. در اسکرین‌شات‌های سامانه قضایی که او در اختیار خبرگزاری رویترز قرار داد، قید شده بود که زهرا باید ظرف پنج روز برای پاسخگویی به اتهام پولشویی در دادگاه حاضر شود. هیچ اطلاعات دیگری در این باره ارائه نشده بود و زهرا نمی‌داند که عدم حضورش در دادگاه چه تأثیری بر خانواده‌اش خواهد داشت.

آزار و اذیت توسط دیپلمات‌های ایرانی

ایرانیان دیگری در خارج از کشور نیز تحت فشارهای مشابهی قرار گرفتند. مصاحبه با ده‌ها ایرانی که در تظاهرات ضدحکومتی در مقابل سفارتخانه‌های ایران در ارمنستان، ترکیه و گرجستان شرکت کرده بودند، از الگویی از آزار و اذیت توسط دیپلمات‌های ایرانی پرده برداشت؛ اقداماتی که معترضان آن را مستقیماً با مخالفت علنی خود مرتبط می‌دانند.

رضا سعید افخم‌الشعرا، مشاور حقوقی سابق اهل مشهد که در ایروان (پایتخت ارمنستان) ساکن است، در اعتراضات مقابل سفارت ایران شرکت کرد و علناً از فرزند آخرین شاه ایران حمایت نمود. او در ماه مه برای تمدید گذرنامه به سفارت مراجعه کرد، اما یکی از مقامات آنجا به او گفت که تنها در صورتی گذرنامه را دریافت خواهد کرد که کتباً اعتراف کند در مراسمی به‌شدت جنجالی برای یادبود سربازان آمریکایی کشته‌شده در جنگ ایران شرکت داشته است.

او می‌گوید پس از ساعت‌ها بحث و جدل با یکی از مقامات سفارت ایران، ناچار به امضای آن نامه شد؛ نامه‌ای که در حکم سندی برای اعتراف به خیانت بود. افخم‌الشعرا گفت: «بدون مدارک شناسایی نمی‌توانم دوام بیاورم و خانواده‌ام اصرار داشتند که این کار را انجام دهم.»

در گرجستان، قوانین جدید مربوط به پناهندگی و اقامت بیش از حد مجازِ ویزا، به مقامات اجازه می‌دهد تا روند اخراج افراد را تسریع کنند.

ایمان اصغری، مهندس نفت ۳۷ ساله‌ای که اوایل امسال یکی از چهره‌های شاخص اعتراضات ضدحکومتی در تفلیس بود، در صورت اخراج به ایران با خطر جدی و آسیب‌پذیری بالایی روبرو خواهد شد.

بر اساس اسناد تهیه‌شده توسط خانواده اصغری، او به دلیل شرکت در اعتراضات ضدحکومتی سال ۲۰۱۸ در ایران، به ۱۰ سال زندان محکوم شده بود. اصغری در حال اعتراض به حکم اخراجی است که در ماه ژوئن توسط مقامات گرجستان صادر شده است.

پدر اصغری گفت که سفارت ایران در تفلیس از صدور گذرنامه جدید برای او خودداری کرده است و به همین دلیل او نمی‌تواند گرجستان را به مقصد کشور دیگری ترک کند. پدرش که ساکن بریتانیاست، هشدار می‌دهد که بازگشت او به ایران، خطر دستگیری و زندانی شدن فوری‌اش را به همراه خواهد داشت. آمار دولتی نشان می‌دهد که گرجستان در نیمه نخست سال جاری ۹۵ ایرانی را اخراج کرده است؛ خبرگزاری رویترز نتوانست از سرنوشت این افراد مطلع شود.

دولت گرجستان در چارچوب یک طرح گسترده‌تر، مهاجران را هدف قرار داده، اما در سال‌های اخیر به ایران نزدیک‌تر شده است.

ایرانیان ساکن گرجستان، ارمنستان و ترکیه می‌گویند که به دلیل نگرانی‌های امنیتی و فشارهای مقامات محلی، دیگر برای برگزاری تظاهرات احساس امنیت نمی‌کنند.

یک منبع دیپلماتیک ترکیه اظهار داشت که هیچ محدودیتی برای تظاهرات مسالمت‌آمیز اتباع خارجی وجود ندارد، «مشروط بر اینکه مجوزهای لازم طبق مقررات جاری قانون داخلی به‌درستی اخذ شده باشد.» دولت‌های گرجستان و ارمنستان به درخواست‌ها برای اظهار نظر در این باره پاسخی ندادند.

گروه کوچکی از ایرانیان که به‌طور مرتب مقابل سفارت ایران در ایروان دست به اعتراض می‌زدند، گفتند که در ماه مه به آن‌ها اطلاع داده شده که مقامات محلی اطلاعات موثقی درباره تهدید علیه آن‌ها در اختیار دارند. به آن‌ها توصیه شد که برای حفظ امنیت خود و خانواده‌هایشان، ارمنستان را ترک کنند.

اشکان، مرد ۳۰ ساله ایرانی که با سرویس امنیتی ارمنستان دیدار کرده بود، گفت: «آن‌ها به ما هشدار دادند که این افراد ظاهراً برای ربودن، ترور یا آسیب رساندن به ما اعزام شده بودند.» روایت اشکان توسط یکی دیگر از معترضان ایرانی حاضر در همان جلسه و همچنین یک فایل صوتی از آن جلسه که توسط رویترز بررسی شده، تأیید شد.

با این حال، اشکان همچنان در ارمنستان مانده است.

فضای رعب و وحشت

در اواخر ماه ژوئیه، ویدئویی به سرعت در فضای مجازی دست‌به‌دست شد: رهگذری از بالا رفتن یک جرثقیل نارنجی‌رنگ در میدان «علیخانی» فیلم‌برداری کرده بود. ایرانیان از کاربرد آن دستگاه آگاه بودند: چوبه دار.

مردم گرد هم آمدند تا مانع از وقوع آنچه در شرف انجام بود، شوند. ویدئوها نیروهای امنیتی را در حال متفرق کردن جمعیت نشان می‌دادند. ساعاتی بعد، درست پس از طلوع آفتاب، بنا بر گزارش‌های محلی و گروه‌های حقوق بشری، امیرحسین صفری حسین‌آبادی و ابوالفضل سپاهی بادجانی — دو مرد جوان در دهه بیست زندگی‌شان — در ملاءعام اعدام شدند. خبرگزاری میزان خبر مرگ آن‌ها را اعلام کرد.

از میان ۱۲ نفری که در ارتباط با اعتراضات «علیخانی» به اعدام محکوم شده‌اند، تاکنون هفت نفر اعدام شده‌اند.

به گفته فردی که از جزئیات پرونده امیرحسین ملکی آگاه است، این جوان ۲۰ ساله که حکم اعدام دارد، پس از اجرای اعدام‌های در ملاءعام به مکانی نامعلوم منتقل شده است. این فرد اظهار داشت که ملکی در اعتراضات حضور نداشته، برای گرفتن اعتراف تحت شکنجه قرار گرفته و به وکیل یا حتی جزئیات اتهامات خود دسترسی ندارد.

یوسفی، وکیل دادگستری، گفت که در جریان تظاهرات ماه ژانویه، بیش از ۳۰ وکیل حقوق بشری به دلیل تلاش برای دفاع از معترضان بازداشت شدند. طبق قوانین ایران، متهمان جرایم امنیتی — نظیر آنچه در اعتراضات ژانویه مطرح بود — تنها مجاز به انتخاب وکیل از فهرست مورد تأیید قوه قضاییه هستند؛ فهرستی که هیچ‌یک از آن وکلا در آن جای نداشتند.

کارشناسان حقوقی به رویترز گفتند که فضای شدید رعب و وحشت، کسب اطلاعات را دشوار کرده است. آن‌ها افزودند که گاهی متهمان می‌توانند از زندان تماس بگیرند و اخبار مربوط به وضعیتشان اغلب از همین طریق منتشر می‌شود.

عباس نیو باجی‌زهی، نوجوانی از یک خانواده کارگری است که در روزهای ۸ و ۹ ژانویه در شهر کوچک خود، آزادشهر در شمال شرقی ایران، دست به اعتراض زد. به گفته فردی مطلع از پرونده، روز بعد پنج خودروی بدون نشان مقابل خانه آن‌ها توقف کردند و مردانی او را از رختخوابش بیرون کشیدند. این فرد به رویترز گفت که او بدون تفهیم اتهام رسمی در کانون اصلاح و تربیت (مرکز نگهداری نوجوانان) نگهداری می‌شود.

به گفته این فرد، این نوجوان که هنگام بازداشت ۱۵ سال داشت، توسط واحد اطلاعات سپاه پاسداران مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته و گرسنگی داده شده است. ویدیویی تبلیغاتی از او تهیه شد که در آن با چشمان بسته مجبور به اعتراف به آتش زدن یک خودرو شده بود؛ اتهاماتی که به گفته آن فرد، کذب بودند.

از زمان بازداشت او، هیچ خبری از پرونده‌اش در دست نیست. این فرد گفت هر بار که یکی از آشنایان برای کسب اطلاعات به دادگاه مراجعه می‌کند، آن‌ها را بیرون می‌کنند.

عباس شانزدهمین سالگرد تولد خود را در زندان سپری کرد.

پوریا، دانشجوی سابق مهندسی، اکنون تمام تمرکز خود را بر زنده ماندن در دوران تبعید معطوف کرده است. او در شهری ناآشنا در خارج از ایران، هزاران کیلومتر دورتر، به کارگری روزمزد مشغول است. در ایران، مأموران حکومتی مدام تماس می‌گیرند و خانواده‌اش را تحت فشار و ارعاب قرار می‌دهند. پوریا برای محافظت از آن‌ها، ارتباطش را به‌کلی قطع کرده، اما دوستانش او را در جریان وقایع می‌گذارند.

پوریا می‌گوید: «دوری از خانواده... آن هم بدون پول یا هیچ‌گونه کمکی، و بدون اینکه حتی ذره‌ای با زبان یا فرهنگ آنجا آشنا باشی، حس بسیار بدی است.»

هر بامداد، در تاریکی به گوشی‌اش چشم می‌دوزد و به دریافت خبری از خانه امید دارد.



نظر شما درباره این مقاله:








هوش مصنوعی، استخاره و چاه جمکران
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 12:31

هوش مصنوعی، استخاره و چاه جمکران


سعید سلامی

هوش مصنوعی

بنا به گزارش تازه مجله تایم «دونالد ترامپ پیش از حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا و بازداشت نیکلاس مادورو، در یک دیدار محرمانه با ایلان ماسک، ساعت‌ها با چت‌بات هوش مصنوعی «گروک» گفت‌وگو کرده و درباره واکنش مردم ونزوئلا به بازداشت مادورو از آن پرسیده است.

ترامپ در این دیدار ساعت‌ها از چت‌بات گروک استفاده کرده و از جمله درباره این موضوع پرسیده که مردم ونزوئلا در صورت بازداشت رئیس‌جمهورشان چه واکنشی نشان خواهند داد. یک منبع مطلع به تایم گفته است که گروک در پاسخ، مادورو را «دیکتاتوری به ‌شدت نامحبوب» توصیف کرده و گفته بود بسیاری از مردم ونزوئلا احتمالاً از سقوط او استقبال خواهند کرد.»

استخاره

استخاره در لغت به معنای طلب خیر کردن از خداوند و در اصطلاح دینی، واگذار کردن انتخاب به عالم غیبی هنگام شک و تردید در انجام یک کار مباح، پس از تفکر و مشورت با دیگران است. در واقع توسل به استخاره زمانی صورت می گیرد که عقل و مشورت با افراد آگاه، راهگشا نباشد.

استخاره با قرآن کریم:
• وضو گرفتن و طهارت،
• خواندن سه مرتبه سوره توحید (قل هو الله احد) و سه مرتبه صلوات بر پیامبر و خاندانش،
• گشودن قرآن کریم با نیت خالص و درون‌،
• نگاه کردن به صفحه اول سمت راست و بررسی آیات از نظر خیر یا نهی بودن.

استخاره با تسبیح:
• در دست گرفتن تسبیح و فرستادن سه مرتبه صلوات،
• گرفتن بخشی از دانه‌های تسبیح با دست چپ و رد کردن آن‌ها به صورت دوتا دوتا،
• اگر یک دانه باقی بماند، به معنای صلاح و خیر در انجام دادن (إفعل) است،
• اگر دو دانه باقی بماند، به معنای انجام ندادن (لاتفعل) است.

حکمرانی با استخاره

پادشاهان قاجار معمولا قبل از اقدام به امورات خصوصی یا لشکری و کشوری به تفأل و استخاره متوسل می‌شدند. برای مثال، در زمان ناصرالدین‌شاه، هنگامی که بریتانیا برای خروج ایران از هرات ضرب‌الاجل تعیین کرد، دربار مدتی سردرگم بود. ناصرالدین‌شاه، «سلطان صاحبقران» ناگزیر برای تصمیم‌گیری متوسل به استخاره‌‌خوان دربار شد. آیه شریفه «بسیار بسیار خوب» آمد، در نتیجه معاهده پاریس امضا و هرات رسماً از ایران جدا شد.

در زمان پادشاهی فتحعلی‌شاه قاجار در یک دوره ۲۵ ساله دو جنگ بزرگ بین ایران و امپراتوری روسیه تزاری اتفاق افتاد. این جنگ‌ها با شکست ایران از روسیه پایان یافتند و با عقد قراردادهای گلستان و ترکمن‌چای بخش‌هایی از ایران به قلمرو امپراتوری روسیه پیوست.

عباس میرزا ولیعهد و والی آذربایجان بنا به آگاهی که از ضعف قشون ایران و قدرت نظامی روسیه تزاری داشت مخالف جنگ بود، اما استخاره‌ها پیروزی ایران در جنگ را بشارت می دادند؛ و علمای دربار، فتحعلی‌شاه را برای شروع جنگ علیه تهدیدات کفار روسی زیر فشار گذاشته بودند.

عهدنامه گلستان در ۲ آبان ۱۱۹۲ در قریه گلستان (قره‌باغ) میان دو کشور منعقد شد. در نتیجه، نواحی قره‌باغ، گنجه، باکو، دربند، شیروان، لنکران، داغستان و بخشی از تالش به روسیه واگذار شد و ایران از داشتن نیروی دریایی و حق کشتیرانی در دریای خزر محروم گشت. درواقع ایران منطقه‌ای به وسعت تقریبی ۲۲۰ هزار کیلومتر مربع خاکی، بیش از ۱۳۶۰ کیلومتر از خطوط ساحلی دریای کاسپین و۲۱٬۹۴۶ کیلومتر مربع از آب‌های سرزمینی خود را از دست داد.

عهدنامه ترکمانچای در یکم اسفند ۱۲۰۶ در پی شکست ایران در جنگ دوم با روسیه بین دو کشور در روستای ترکمانچای در آذربایجان ایران امضا شد.

عباس‌میرزا (فرمانده قشون) این بار نیز با شروع مجدد جنگ مخالف بود؛ اما فشار برخی از رجال و علمای تندرو مذهبی در تهران، فتحعلی‌شاه را بدون برآورد درست از توازن قوا برای بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست رفته در عهدنامه گلستان، به میدان جنگ کشاند؛ اقدامی که ناشی از تکیه بر محاسبات غیرواقعی استخاره به‌جای برآورد واقع‌بینانه بود.

مطابق این عهدنامه در مجموع حدود ۳۰ هزار کیلومتر مربع دیگر شامل نزدیک به ۲۰ هزار کیلومتر مربع از ارمنستان امروزی، نزدیک به ۵ هزار کیلومتر مربع از ترکیه امروزی شامل کوه‌های آرارات و شهر ایغدیر که در آن زمان بخشی از خانات ایروان بود و نزدیک به ۵ هزار کیلومتر مربع از جمهوری آذربایجان امروزی، شامل تالش شمالی یعنی شهرستان لریک و نخجوان از ایران جدا شدند.

در پی امضای این دو عهدنامه، در مجموع نزدیک به ۲۵۰ هزار کیلومتر مربع از سرزمین ایران جدا و به روسیه ملحق شد. این سرزمین‌ها امروز بخشی از ارمنستان، جمهوری آذربایجان و ترکیه است.

استخاره‌های محمدعلی شاه


محمدعلی شاه در توسل به استخاره در میان شاهان قاجار بی‌رقیب بود. اما آنجا که جواب استخاره را به صلاح خود نمی‌دید، از انجام آن شانه خالی می‌کرد.

محمدعلی شاه مردی سخت خرافی بود و انجام بسیاری از کارهایش را به جای مشاورت و رایزنی به فال و استخاره می‌سپرد. استخاره‌های محمدعلی‌شاه مشهور بود. او به ویژه به میرزا ابوطالب زنجانی، یکی از علمای تهران اعتقاد و ارادت داشت و تمام تصمیمات خود را از قبیل عزل و نصب وزرا، سرکوب مخالفان و امورات مربوط به حرمسرا، بر اساس پاسخ‌هایی می‌گرفت که میرزا ابوطالب پس از استخاره به وی اعلام می‌داشت. میرزا ابوطالب نیز از مخالفان مشروطه بود و در تفسیرهایش از استخاره‌ها شاه را به سرکوب آزادیخواهان سوق می‌داد.

در یکی از بیست استخاره‌ معروف محمدعلی شاه آمده است: «پروردگارا اگر من از این سلطنت استعفا کنم و بکلی خودم را خارج کنم و سلطان احمد را به جای خودم به سلطنت برقرار کنم، عاقبت برای من خوب است و پشیمانی ندارد که استخاره خوب بیاید؛ و الّا فلا (وگرنه، نه) یا دلیل المتحیرین؛ یا الله؛ محمدعلی».

میرزا ابوطالب زنجانی درجواب، آیه‌ای را آورده و در پشت پاکت نامه نوشت: « انا نحن نحی الموتی فنکتب ما قدموا و آثارهم...» (ان‌شاءالله خوب است با زحمت و خوف؛ لیکن چون زنده‌ کردن مرده است، خوبی به قاعده ندارد. شاید ریاست بزرگی هم در ضمن ایجاد شود».‏ اما محمدعلی شاه آیه را مطابق انتظار خود نیافت و در نتیجه تاج‌وتخت را به فرزندش واگذار نکرد.

بسم اﷲ الرحمن الرحیم، پروردگارا اگر در ۱۷ ربیع‌الاول سلطان احمد را ختنه بکنند صلاح است و خوب است استخاره خوب بیاید و اگر صلاح نیست استخاره بد بیاید… محمدعلی

جواب: ...فساهم فکان من المحصنین... : «بد است پشیمانی دارد وقت دیگر اقدام شود انسب (مناسبتر) است.»

اما آخرین استخاره‌ محمدعلی شاه فاجعه‌‌ای تاریخی به بار آورد و نه تنها سرنوشت نکبت‌باری برای وی رقم زد، بلکه نتیجه‌ای بس ویران‌گر برای کشور ایران در پی داشت.

محمد‌علی‌شاه از ابتدا درصدد به هم ریختن بساط مشروطه بود، از این رو پزشک پدرش را زیر فشار گذاشت تا دست‌خطی از وی بگیرد گواه بر این که مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را در حالت اغماء امضا کرده و به همین دلیل این امضاء فاقد اعتبار است.

زمانی که محمدعلی شاه سرگرم تدارک حمله و انهدام مجلس بود، تلگراف‌هایی از ایالات مختلف در همکاری با مشروطه خواهان رسیده بود. در پی این تلگراف‌ها، محمدعلی شاه به‌شدت خشمگین شد:

«ملت غلط می‌کند ما را نخواهد. رعیت را چه به سرکشی، رعیت را چه به استنطاق صاحبقران، رعیت را چه به فریاد حق‌طلبی. رعیت گوسفند و ما شبانیم. سایه ماست که آرامش می‌دهد، نعمت ارزانی می‌دارد و دفع بلا می‌کند. ماییم که آبرو می‌دهیم، خون جواب آزادیست. رعیت غلط می‌کند مشروطه بخواهد، رعیت غلط می‌کند ما را که زینت کشوریم محکوم کند. به خدای احد و واحد قسم دستور داده‌ایم به قزاق‌ها هر که نافرمانی کرد امانش ندهند، هر که فریاد مشروطه‌خواهی سر داد پوستش را کنده کاه پُر کنند. ما رعیت سربه‌زیر می‌خواهیم...» (شما هم بعد از حدود یک قرن به یاد تهدیات خمینی و خامنه‌ای افتادید؟)

سرانجام سلطان صاحبقران برای حمله به مجلس شورای ملی در دوم تیرماه ۱۲۸۷ دست به دامن استخاره شد و به میرزا ابوطالب زنجانی نوشت: «پروردگارا اگر من امشب توپ به در مجلس بفرستم و فردا با قوه جبریه مردم را ساکت کنم خوب است و صلاح است، استخاره خوب بیاید و الا فلا.

یا دلیل المتحیرین، یا الله. محمدعلی»

میرزا ابوطالب زنجانی استخاره کرد و این آیه را در پشت پاکت نامه نوشت: «قُلْ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَىٰ.... » (نترسید ما با شما هستیم؛ کارها را می‌بینیم؛ حرف‌ها را می‌شنویم. این کار باید اقدام بشود. غلبه قطعی است؛ اگرچه زحمت در اول داشته باشد.»

بشارت آیه شریفه برای غلبه بر مخالفان یکه‌تازی همایونی جای تردیدی باقی نمی‌گذاشت، بنابراین به فرمانده عملیات، کلنل ولادیمیر لیاخوف، فرمانده بریگاد قزاق روس در تهران دستور حمله را صادر کرد. ساختمان مجلس شورای ملی به توپ بسته شد، مسجد سپهسالار و دفاتر انجمن‌های مشروطه‌خواه در اطراف میدان بهارستان تخریب شدند، ، تعدادی فرار کردند و مخفی شدند، تعدادی کشته یا زخمی شدند، بزرگان مشروطه و شماری از آزادی‌خواهان و نمایندگان دستگیر و تبعید شدند، شماری از جمله ملک‌المتکلمین و میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل در باغشاه محل استقرار محمد علی شاه اعدام شدند. مجلس اول منحل و «استبداد صغیر» آغاز شد.

محمدعلی شاه گویا از اوضاع و احوال نامطمئن بود، بنابراین به عالم غیبی متوسل شد:

بسم ﷲ الرحمن الرحیم، پروردگارا اگر من عجالتاً با همین وضعی که دارم در سلطنت و پادشاهی بمانم و صبر کنم و تحمل نمایم عاقبت برای من خوب است و نتیجهٔ خیر خواهد داد که استخاره خوب بیاید والّا فلا یا دلیلَ المتحیرین یااﷲ... محمدعلی

جواب استخاره‌ : علی کل شیء قدیر و ابتدای آیهٔ ذلک بان اﷲ و هو الحقّ و ان یُحیِی المَوتی و انه. میرزا ابوطالب زنجانی به سلطان صاحبقران قوت دل داد و در پشت پاکت نامه نوشت: «...بنظر بنده بسیار خوب آمد.»

اما بعد از یک سال (تیر ۱۲۸۸) تهران توسط مجاهدین فتح شد و بساط «استبداد صغیر» با پناهنده شدن محمدعلی شاه به سفارت روسیه برچیده شد و سلطنت فرزندش احمد شاه و سلسله قاجار در پی ظهور رضا خان میرپنج در صحنه سیاسی ایران به حافظه تاریخ پیوست.

پس از درگذشت میرزا ابوطالب زنجانی، برادرزاده‌‌اش در مجله یادگار نوشت که عمویش از نیت استخاره‌ها خبر نداشت و بدون باز کردن پاکت نامه‌ها، جواب استخاره را روی پاکت می‌نوشت و به دربار پس می‌‌فرستاد.

احمدی‌نژاد و چاه جمکرانش

وبسایت فرزندان ولایت: «شب گذشته ۲۹ آبان ۸۹ رئیس جمهور محبوبمان بدون محافظین خود به اتفاق آقایان الهام، دانشجو و مشاعی ساعت یازده شب وارد شهر قم شدند و از آنجا به طرف مسجد جمکران حرکت نمودند.

رئیس جمهور محبوب ساعت ۲:۳۰ بامداد به تنهایی به سمت چاه جمکران حرکت کردند و لحظاتی را در خلوتی عاشقانه به راز و نیاز پرداختند و سپس به جمع دوستان خود پیوستند و با چشمانی اشگ بار و بغضی در گلو گفتند: حضرت ولی عصر به کشورمان نظر خاصی دارد. آقا حتی در کارهای کوچک راهنمای ماست. آقا حتی قیمت بنزین را نیز اعلام کرده و آنچه حضرت ولی عصر در رابطه با بنزین فرموده اجرا خواهد شد. در این لحظه فضای عطر آگینی به وجود آمد و همه به گریه افتادند.»

احمدی‌نژاد بیش از سایر معتقدان و علاقمندان، به امام غایب ارادت داشت و در فکر آسایش و تغذیه حضرت مهدی بود؛ از این رو بشقاب و قاشق و چنگال حضرت را برسر سفره غذا فراموش نمی‌کرد.

او در دوران ریاست‌جمهوری خود در سخنرانی‌هایش همواره به موضوع ظهور حضرت مهدی (عج) می‌پرداخت و دولت خود را در مسیر آماده‌سازی برای ظهور آن حضرت می‌دانست.

دولت اجمدی‌نژاد بودجه‌ای ویژه‌ از جمله رقمی در حدود ۱۷ میلیون دلار در سال‌های نخست برای توسعه و بازسازی مسجد جمکران در قم، محل تجمع منتظران ظهور اختصاص داد.

احمدی‌نژاد تا مقطع دکترا در رشته مهندسی و برنامه‌ریزی حمل‌ونقل تحصیل کرده بود، اما در دوران پردرآمد هشت سال ریاست جمهوری خود برای ساخت یک کیلومتر جاده اقدام نکرد و برای مشکل حمل‌ونقل و ترافیک سنگین پایتخت کوچکترین برنامه‌ریزی را در دستور کار خود قرار نداد، اما در فکر احداث اتوبانی برای روز ظهور امام غایب بود.

غلامعلی رجائی در کتاب «سال‌ های آخر» به نقل از هاشمی رفسنجانی می‌نویسد: «به دیدار ‎رهبری رفتم، دیدم می‌خندد، سبب خنده را پرسیدم، گفت قبل از شما آقای ‎احمدی نژاد اینجا بود و اصرار داشت از فرودگاه امام خمینی به جمکران جاده‌ای ساخته شود، گفتم اتوبان قم که هست، گفت نه اگر امام زمان ظهور کنند و بخواهند به جمکران بروند در ترافیک و شلوغی اتوبان قم گیر نکنند.»

در دوره مرجعیت آیت‌الله بروجردی در قم، استخاره‌های آیت‌الله شیخ محمدباقر محسنی ملایری شهرت زیادی داشت. گفته می‌شد که مقامات مهم دربار پهلوی و حتی شخص شاه برای استخاره به وی رجوع می‌کرده‌اند. نزدیکان آن مرحوم می‌گویند که حتی برای ساعت کودتای ۲۸ مرداد با وی تماس گرفته شده و استخاره خواسته بودند.

دیگر مرجع ‌استخاره در قم در دوره محمدرضا شاه ، آیت‌الله میرزا محمد فکور یزدی بود. وی نیز مورد مراجعه گسترده مردم و علما بود و استخاره‌های منحصربه فردی داشت. در میان سیاسیون آن دوره آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی اعتقاد زیادی به استخاره داشت و در تصمیمات سیاسی خود استخاره می‌کرد. معروف است که آیت‌الله کاشانی در تصمیمات خود به آسانی و حتی با یک استخاره تغییر رأی می‌داد.

محمدرضا شاه و احضار روح

اردشیر زاهدی که تا آخرین روزها در کنار محمدرضا شاه بود، در کتاب خاطراتش می‌نویسد:

«موقعی که در مصر بودیم شاه به یاد جلسات احضار ارواح والاحضرت اشرف در تهران افتاد و تصمیم گرفت در مصر به احضار روح پدرش بپردازد و با او گفتگو کند.

در تهران والاحضرت اشرف با استفاده از چند هیپنوتیزور واحضارکننده ارواح، جلسات احضار ارواح را به طور مرتب برگزار می‌کرد. بنا به درخواست اعلیحضرت یک نفر احضارکننده ارواح پیدا کردند و آن چند شب که در مصر بودیم بازی احضار ارواح برقرار بود و شاه که به شدت بیمار بود و در اثر استفاده از داروهای قوی ویژه بیماران سرطانی دچار توهمات ذهنی شده بود ادعا می‌کرد با رضاشاه و قوام‌السلطنه و محمدعلی فروغی تماس گرفته و آن ها چه و چه به او گفته‌اند!

حالا چطور یک نفر احضار کننده روح که مصری بود و زبان فارسی نمی‌‌دانست ترتیب ملاقات شاه و گفتگوی او را با رضاشاه و رجال متوفی ایران داده بود برای ما هنوز لاینحل مانده است.»

دیپلماسی حوزوی

در ۹ آذر ۱۴۰۳ سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه (دانش‌آموختهٔ کارشناسی از دانشکدۀ روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه، کارشناسی ارشد علوم سیاسی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی و هم‌چنین دکترای اندیشه‌های سیاسی از دانشگاه کنت) هم‌زمان با پیش‌روی «شورشیان شام» به دمشق درسوریه، با علما و مراجع عظام تقلید و مدیر حوزۀ علمیه در قم، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، آیات عظام ناصر مکارم شیرازی، جعفر سبحانی و حسین نوری همدانی، دیدار و گفتگو کرد و ضمن تبیین آخرین تحولات داخلی، مراجع عظام را در جریان تلاش‌های صورت ‌گرفته طی ۱۰۰ روز اخیر دستگاه دیپلماسی برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی منطقه‌‌ای و بین‌المللی ج.ا. قرار داد و ضمن تشکر از رهنمودها و دعاهای خیر مراجع بزرگوار تقلید، بر آمادگی دستگاه دیپلماسی برای بهره‌مندی از ظرفیت‌های حوزۀ علمیه و مراکز فکری و گفتمانی دینی در قم برای پیش‌برد برنامه های دیپلماسی عمومی کشور تاکید نمود.

مراجع عظام نیز ضمن بیان دیدگاه‌ها و توصیه‌های خود در مورد سیاست‌های داخلی و خارجی، رهنمودهای مهمی ارائه فرمودند و برای دست اندرکاران، دعا و توفیق بیش از پیش از درگاه خداوند سبحان مسئلت کردند.

دکتر سید عباس عراقچی با الهام از «رهنمودهای مراجع عظام تقلید»، در گفت‌وگو با شبکۀ الشرقیه به «مقدر خدا» بودن حال و آیندۀ سوریه اشاره کرد و افزود: «ما پیش‌گو نیستیم هر آن‌چه که مقدر خدا باشد پیش می‌آید، مقاومت وظیفه خود را انجام می‌دهد.»

در دو سه روز بعدی، «شورشیان شام» بر دیپلماسی حوزوی فایق آمدند؛ بشار اسد به روسیه فرار کرد و «مقاومت» چون بادکنکی ترکید.


۸ اکتبر ۲۰۲۶ / ۱۶ مهر ۱۴۰۵


نظر خوانندگان:


☑️ جناب آقای سعید سلامی گرامی، از مقاله تأمل‌برانگیزتان سپاسگزارم.
تاریخ ایران به‌روشنی نشان می‌دهد که جایگزین کردن آرزوها و باورهای غیرقابل‌آزمون به جای شناخت واقعیت‌ها و سنجش عقلانی، چه هزینه‌های سنگینی برای کشور داشته است. نکته مهم آن است که حتی در عصر هوش مصنوعی نیز، تصمیم‌گیری مسئولانه همچنان به تفکر انتقادی و ارزیابی شواهد نیاز دارد.
با سپاس و احترام، و آرزوی تداوم نوشته‌های ارزشمندتان.
با احترام بسیار علی محمد طباطبایی


☑️ آقای طباطبایی ارجمند، از هم نظری شما با متن مقاله خوشحالم و سپاسگزار ار مهر و لطفتان.
با قدردانی شایسته سعید سلامی


☑️ آنچه سعید سلامی در جستار خود با بینشی عمیق روایت کرده است، در زمره مفهوم «استبداد شرقی» (کارل ویتفوگل) قرار می‌گیرد که تحت سیطره‌ی توهمی مذهبی است. در این توهم مذهبی، پادشاهان مدرک دکترا نداشتند!! اما در چرخش رادیکالِ این «استبداد شرقی» به سوی یک حکومت دینی فاشیستی در ایران، برخی حاکمان مستبد — از «رئیس‌جمهور» گرفته تا «وزیر امور خارجه» — آن‌گونه که سلامی به طنز روایت کرده، مفتخر به دریافت مدرک دکترا می‌شوند تا راهنمای توهم مذهبی‌شان باشد!! چگونه می‌توان با این «توهم» مقابله کرد؟ نکته قابل‌توجه اینجاست که مارکس در اثر خود با عنوان «مقدمه‌ای بر نقد فلسفه حق هگل» جملات مشهوری را بدین شرح نگاشته است:
«رنج مذهبی، هم بیانگر رنج واقعی است و هم در عین حال، اعتراضی علیه آن رنج واقعی. مذهب، آهِ موجودِ تحت‌ستم و قلبِ جهانی بی‌قلب است، همان‌گونه که روحِ شرایطی بی‌روح است. مذهب، افیون توده‌هاست. الغای مذهب به مثابه خوشبختیِ خیالیِ مردم، در واقع مطالبه‌ی خوشبختیِ واقعیِ آنان است. فراخواندنِ مردم به دست کشیدن از توهمِ مربوط به وضعیتشان، در حقیقت فراخواندنِ آنان به رها کردنِ وضعیتی است که نیازمندِ آن توهم است. بنابراین، نقد مذهب در نطفه‌ی خود، نقدِ آن «وادیِ اشک‌ها»یی است که مذهب هاله‌ی تقدسِ آن محسوب می‌شود.»
کوجین کاراتانی، متفکر بزرگ ژاپنی، این فراز را به درستی چنین تفسیر کرده است که مارکس در واقع قصد داشت بگوید: «انحلالِ هیچ مذهبی ممکن نیست مگر آنکه “رنج واقعی” که هر مذهبی بر آن بنا شده است، از میان برود. هیچ دلیلی برای نقد نظریِ مذهب وجود ندارد، زیرا مذهب تنها به شیوه‌ای عملی قابل‌انحلال است.»
او در ادامه می‌گوید: «در حالی که فیلسوفان عصر روشنگری مذهب را با تکیه بر عقل نقد می‌کنند — نقدی که اساساً کار آن به پایان رسیده است — [کاراتانی] با استناد به کانت، به شکلی دقیق و نافذ خاطرنشان می‌کند که مذهب، اگرچه به مثابه “شاین” (Schein/نمودِ ظاهری) است، اما تا آنجا که انسان موجودی منفعل (دارای پاتوس/رنج‌پذیری) است، ضرورتی خاص دارد؛» این [امر] «به‌مثابه نوعی تنظیم‌گری» همچون اعتراضی علیه واقعیت عمل می‌کند — اگر نگوییم «سازنده‌ی» واقعیت است.
بینش‌های سلامی — که در مقاله‌اش به‌خوبی بیان شده‌اند — باید ما را بر آن دارد تا درباره‌ی «پروژه‌ی ناتمام» روشنگری، تنها به همان شیوه‌ای بیندیشیم که ایمانوئل کانت تعریف کرده است: «روشنگری، خروج انسان از نابالغیِ خودخواسته‌اش است. نابالغی، ناتوانی در به‌کارگیریِ فهمِ خویش بدون راهنماییِ دیگری است.» توسل به «مهدیِ پنهان» هیچ کمکی به دارندگانِ اقتدارگرایِ مدرک دکترا نخواهد کرد!!
نادر لاهیجی - فیلادلفیا




نظر شما درباره این مقاله:








آن کارسون برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۲۶ شد
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 12:24

آن کارسون برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۲۶ شد


سایمون جانسون و یوهان آلاندر / خبرگزاری رویترز / ۸ اکتبر ۲۰۲۶

آکادمی سوئد روز پنج‌شنبه اعلام کرد که آن کارسون، شاعر و نویسنده کانادایی، جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۲۶ را «به خاطر مجموعه آثار جسورانه و خلاقانه‌اش که در گفتگویی بازیگوشانه با سنت کلاسیک، اشکال جدیدی برای ادبیات معاصر پدید آورده است» از آن خود کرد.

اینگرید کارلبرگ، دبیر دائمی این آکادمی که متولی اهدای جایزه‌ای به ارزش ۱۲ میلیون کرون سوئد (۱.۲ میلیون دلار) است، گفت: «او بسیار غافلگیر شد.»

«فرصت زیادی برای صحبت نداشتیم و تنها چیزی که توانست به من بگوید این بود که در حال حاضر در ایسلند به سر می‌برد و دارد به صدای باد گوش می‌دهد.»

آثار کارسون اغلب ترکیبی از شعر، نثر، گفتگو و ترجمه است که در قالب‌هایی فراتر از ژانرهای معمول ارائه می‌شود. این نویسنده ۷۶ ساله که متولد تورنتو است، از سال ۲۰۲۲ تابعیت ایسلند را نیز دریافت کرده و در سال‌های اخیر زمان قابل‌توجهی را در این جزیره واقع در منطقه قطب شمال گذرانده است.

او به خاطر ترجمه‌هایش از ادبیات کلاسیک یونان شهرت بسیاری دارد؛ ترجمه‌هایی که تأثیر عمیقی بر آثار او گذاشته‌اند؛ آثاری که طیف وسیعی را از متن اپرا (لیبرتو) گرفته تا نقد ادبی و رمان‌های منظوم - همچون «زندگینامه سرخ» (Autobiography of Red) محصول سال ۱۹۹۸ - در بر می‌گیرد.

آکادمی اعلام کرد: «تقریباً تمام تولیدات ادبی او بر نقطه تلاقی میان وسواسِ یک زبان‌شناس (فیلولوژ) نسبت به واژگان و اشتیاقِ یک شاعر برای دستیابی به معنایی تازه، متمرکز بوده است.»

«او خود ریشه‌شناسی (اتیمولوژی) کلمات را نقطه آغازین تمام آثارش دانسته است. ترجمه‌های او از یونانی کلاسیک را می‌توان به نوبه خود آثاری مستقل و اصیل به شمار آورد.»

نمونه‌ای از سبک او را می‌توان در اثر «نورما جین بیکرِ تروآ» (Norma Jeane Baker of Troy) محصول سال ۲۰۱۹ مشاهده کرد؛ یک اثر اجرایی (پرفورمنس) که داستان «هلنِ تروآ» در نمایشنامه «هلن» اثر اوریپید را با زندگی مریلین مونرو درمی‌آمیزد.

آکادمی همچنین توانایی او را در کاوشِ «امکاناتِ نوشتن» ستود؛ فرآیندی که در آن «طرح‌واره ادبی» (literary sketch) برای او ارزش و اهمیتی ویژه یافته است. در این بیانیه آمده است: «نمونه بارز این امر، اثر “فلوت” (۲۰۱۶) است؛ مجموعه‌ای متشکل از ۲۲ کتابچه (چپ‌بوک) با موضوعات گوناگون که می‌توان آن‌ها را به هر ترتیبی مطالعه کرد.»

زندگی بدون پروست

آکادمی اعلام کرد که کتاب «زندگی‌نامه سرخ» (Autobiography of Red) — که اغلب به عنوان بزرگ‌ترین اثر کارسون شناخته می‌شود — توانایی او را در «احیای سنت ادبی کلاسیک» به نمایش می‌گذارد. او در این کتاب، پرسش‌های دیرینه‌ای را بازکاوی می‌کند؛ از جمله این‌که: «وقتی عاشق کسی می‌شوید که سرانجام شما را نابود خواهد کرد، چه پیش می‌آید؟»

کارسون با بهره‌گیری از الهام‌بخش‌های مدرن‌تر، در کتاب خود با عنوان «تمرین آلبرتین» (The Albertine Workout) به شخصیت «آلبرتین» — یکی از معشوقه‌های «مارسل» (راوی داستان) در رمان «در جستجوی زمان از دست رفته» اثر مارسل پروست — پرداخته است.


آن کارسون در سال ۱۹۹۸

کارسون هفت سال را صرف خواندن شاهکار پروست کرده بود و در مصاحبه‌ای با شبکه «سی‌بی‌سی رادیو وان» کانادا در سال ۲۰۱۶ گفت که پس از پایان کتاب دچار علائم «خماری» (یا فقدان ناشی از دوری از اثر) شده است؛ امری که او را بر آن داشت تا برای تداوم آن تجربه، کتاب «تمرین آلبرتین» را بنویسد.

او گفت: «تصور می‌کنید زندگی پس از پروست ادامه می‌یابد، اما همه‌چیز بسیار خاکستری و بی‌روح به نظر می‌رسد.»

کارسون پس از تشخیص ابتلا به بیماری پارکینسون، در دهه هفتاد زندگی‌اش شروع به یادگیری بوکس کرد. این ورزش به عنوان یک روش درمانی توصیه می‌شود، زیرا به تقویت هماهنگی چشم و دست و همچنین رعایت توالی و ترتیب حرکات کمک می‌کند.

او در مصاحبه‌ای در جشنواره ادبی «لوئیزیانا» در دانمارک (۲۰۲۴) درباره تأثیر این بیماری بر دست‌خط خود چنین گفت: «از روی شرم، پاراگراف‌های کامل را خط می‌زنم و پاک می‌کنم... شرمِ داشتنِ دست‌خطی بد.»

کارسون که سابقه تدریس ادبیات کلاسیک در دانشگاه‌های کانادا و ایالات متحده را دارد، می‌گوید خود را به همان اندازه که هنرمندی ادبی می‌داند، هنرمندی تجسمی نیز به شمار می‌آورد.

او در مصاحبه با شبکه سی‌بی‌سی گفت: «من سرودن شعر را همچون ساختن یک شیء می‌بینم. همیشه آن‌ها را بیشتر به چشم طراحی می‌دیده‌ام تا متن؛ طراحی‌هایی که البته به واسطه ماهیت زبان، امکان ورود فیزیکی به فضای آن‌ها نیز وجود دارد.» کارسون از بخت‌های اصلی امسال بود

به گفته مؤسسه شرط‌بندی «لادبروکس» (Ladbrokes)، کارسون یکی از نامزدهای اصلی دریافت جایزه امسال بود. او اکنون در زمره چهره‌های برجسته‌ای همچون الکساندر سولژنیتسین، آلیس مونرو و ارنست همینگوی قرار می‌گیرد؛ جایزه‌ای که اهدای آن اغلب موجب اختلاف‌نظر میان دوستداران ادبیات می‌شود.

این آکادمی به دلیل نادیده گرفتن غول‌های ادبی ۱۲۰ سال اخیر، نظیر لئو تولستوی، ویرجینیا وولف و خورخه لوئیس بورخس، به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است؛ همچنین به خاطر بی‌توجهی به نویسندگان آمریکایی (با وجود اهدای جایزه به باب دیلن، خواننده و ترانه‌سرا، در سال ۲۰۱۶) و نیز انتخاب‌های مبهم و دور از ذهن، هدف انتقاد بوده است.

در مقابل، مدافعان آکادمی به انتخاب‌های محبوبی همچون گابریل گارسیا مارکز کلمبیایی در سال ۱۹۸۲ و دوریس لسینگ در سال ۲۰۰۷ اشاره می‌کنند و استدلال دارند که بخشی از وظیفه این نهاد، برجسته کردن سنت‌های ادبی کمتر شناخته‌شده است.

جایزه سال گذشته به لاسلو کراسناهورکایی، نویسنده مجارستانی، تعلق گرفت.

جوایز نوبل که بر اساس وصیت‌نامه آلفرد نوبل، مخترع دینامیت و تاجر سوئدی، پایه‌گذاری شده‌اند، از سال ۱۹۰۱ به دستاوردهای برجسته در زمینه‌های ادبیات، علوم و صلح اهدا می‌شوند.

جایزه ادبیات، چهارمین جایزه نوبل امسال بود که در این هفته اعلام شد؛ پیش از آن، برندگان جوایز پزشکی، فیزیک و شیمی معرفی شده بودند. برنده جایزه صلح نیز روز جمعه در اسلو اعلام خواهد شد.



نظر شما درباره این مقاله:








راست و چپ افراطی آلمان در پی رفع تحریم‌های روسیه هستند
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 08.10.2026, 10:40

راست و چپ افراطی آلمان در پی رفع تحریم‌های روسیه هستند




نظر شما درباره این مقاله:








مادر محمود مهرابی چشم‌انتظار رفت
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 22:08

مادر محمود مهرابی چشم‌انتظار رفت




نظر شما درباره این مقاله:








سوریه ارائه کمک نظامی به عربستان را بررسی می‌کند
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 21:59

سوریه ارائه کمک نظامی به عربستان را بررسی می‌کند


تیمور ازهری / خبرگزاری رویترز / ۷ اکتبر ۲۰۲۶

یک مقام آمریکایی و یک مقام نظامی سوری که در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند، گفتند که سوریه در حال بررسی دقیق ارائه کمک‌های نظامی به متحد کلیدی خود، عربستان سعودی، در بحبوحه تشدید جنگ علیه حوثی‌های مورد حمایت ایران در یمن است.

این منابع اظهار داشتند که گزینه‌های مورد بررسی شامل کمک‌های تدافعی برای محافظت از پادشاهی در برابر حملات، یا اعزام نیرو با توان تهاجمی برای کمک به نیروهای یمنیِ تحت حمایت عربستان جهت نبرد با حوثی‌هاست.

مقام آمریکایی گفت که عربستان سعودی از سوریه درخواست کرده است تا نیروهایی را برای مبارزه با حوثی‌ها اعزام کند.

در پاسخ به درخواست اظهار نظر از سوی وزارت امور خارجه سوریه، یک دیپلمات سوری گفت که سوریه در برابر حملات حوثی‌ها قاطعانه در کنار عربستان سعودی ایستاده است، اما تمرکز اصلی دولت بر اولویت‌های داخلی، مانند بازسازی پس از جنگ داخلی کشور، قرار دارد.

این دیپلمات در بیانیه‌ای گفت: «چنانچه عربستان سعودی درخواست هرگونه همکاری نظامی یا تبادل تخصص داشته باشد، این امر صرفاً از طریق مجاری رسمی و در چارچوب توافق‌نامه‌های دوجانبه حاکم بر روابط میان دو کشور برادر انجام خواهد شد.»

دفتر رسانه‌ای دولت عربستان و وزیر اطلاع‌رسانی یمن به درخواست‌ها برای اظهار نظر پاسخی ندادند.

عربستان سعودی در پی هفته‌ها حملات موشکی و پهپادی حوثی‌ها به این پادشاهی، برای دریافت حمایت‌های تدافعی و تهاجمی در جنگی تازه علیه این گروه، از طیف وسیعی از کشورها، از ایالات متحده گرفته تا اروپا و خاورمیانه، درخواست کمک کرده است.

این جنگ در میدان نبرد توسط ترکیبی از نیروهای دولتی یمن و با پشتیبانی هوایی عربستان هدایت می‌شود. آن‌ها از زمان آغاز این عملیات در روز دوشنبه، پیشروی‌های محدودی داشته‌اند.

احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه، روز سه‌شنبه سفری رسمی به ریاض داشت و با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان (معروف به MbS)، دیدار کرد. به گفته مقام آمریکایی، او در کنار سایر مسائل، درباره احتمال ارائه کمک‌های نظامی سوریه به این پادشاهی نیز گفتگو کرد. تصاویر پخش‌شده توسط رسانه‌های دولتی سوریه نشان می‌دهد که خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان و برادر ولیعهد (که مسئولیت پرونده یمن را بر عهده داشته است)، او را تا هواپیمایش بدرقه کرده است.

احتمال تشدید تنش‌ها با همسایگان در پی اعزام نیرو

در سال‌های گذشته، جنگجویان سوریِ متعلق به گروه‌های مخالف که در جریان جنگ داخلی با بشار اسد، رهبر پیشین، جنگیده بودند، به عنوان مزدور در درگیری‌های دیگر — به‌ویژه مناقشه داخلی لیبی و جنگ روسیه و اوکراین — به کار گرفته شده‌اند.

اما برای دمشق، هرگونه اعزام احتمالی نیرو با خطراتی همراه است.

شبه‌نظامیانی که بدنه اصلی مخالفان مسلح را تشکیل می‌دادند، اکنون تحت فرمان دولت نوپای سوریه هستند؛ دولتی که سیاست پرهیز از درگیری (از جمله جنگ احتمالی با ایران) را در پیش گرفته تا بر بازسازی کشور پس از ۱۴ سال جنگ داخلی تمرکز کند.

این دولت همچنان در تلاش است تا ارتش خود را با ادغام گروه‌های شبه‌نظامی مختلف — که پیش‌تر بخشی از ائتلاف شورشیانِ سرنگون‌کننده اسد بودند و شامل بسیاری از اسلام‌گرایان تندروی سنی و جنگجویان خارجی می‌شدند — سازماندهی کند و هم‌زمان تنش‌ها با اقلیت‌ها، از جمله علوی‌ها (فرقه‌ای منشعب از تشیع که اسد نیز به آن تعلق دارد) را مهار نماید.

به گفته یک مقام آمریکایی، درگیری میان این ارتش و حوثی‌ها — که آن‌ها نیز پیرو شاخه‌ای از اسلام شیعی هستند — می‌تواند پیامدهای مذهبی تفرقه‌انگیزی داشته باشد؛ موضوعی که رهبری سوریه و شرکای غربی‌اش خواهان پرهیز از آن هستند.

به همین دلیل است که دمشق پیش‌تر درخواست آمریکا برای کمک به مبارزه با حزب‌الله لبنان را رد کرده بود.

مشارکت در نبرد علیه حوثی‌های تحت حمایت ایران نیز ممکن است از سوی ایران و متحدانش — یعنی حزب‌الله لبنان و شبه‌نظامیان عراقی — به عنوان اقدامی خصمانه تلقی شود؛ گروه‌هایی که این شورشیانِ سابقِ حاکم‌بر-سوریه، سابقه‌ای از درگیری با آن‌ها دارند.

اشتیاق برای نشان دادن حمایت

در عین حال، «شرع» مشتاق است حمایت کشورش را از عربستان سعودی و محمد بن سلمان (MbS) نشان دهد؛ کسی که نقشی تعیین‌کننده در کمک به این جهادیِ سابق برای کسب مشروعیت بین‌المللی ایفا کرد، از جمله با میانجی‌گری برای برگزاری دیداری در مه ۲۰۲۵ میان شرع و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا. این مقام آمریکایی اظهار داشت که عربستان سعودی کمک‌های مالی نیز در اختیار سوریه قرار داده است و ابراز حمایت از سوی سوریه می‌تواند منجر به افزایش این کمک‌ها شود.

اچ. ای. هلیِر، پژوهشگر ارشد «مؤسسه خدمات متحد سلطنتی» (RUSI) در لندن، گفت: «اگر سوریه تعداد بسیار اندکی از نیروهای پدافندی را برای حفاظت از مقدس‌ترین اماکن جهان اسلام اعزام کند و هم‌زمان پشتیبانی فنی برای مقابله با پهپادهای مهاجم ارائه دهد، این اقدام از نظر نمادین بسیار مثبت و حائز اهمیت خواهد بود.»

وی افزود: «اما هرگونه اقدامی فراتر از این سطح، به‌ویژه در زمینه اعزام نیروی زمینی سوریه، به گمان من مسئله‌ای کاملاً متفاوت خواهد بود؛ اقدامی که با توجه به اولویت‌های داخلی سوریه، دمشق از آن پرهیز خواهد کرد.»



نظر شما درباره این مقاله:








سمینار به مناسبت ۱۰ اکتبر، روز جهانی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 20:27

سمینار به مناسبت ۱۰ اکتبر، روز جهانی




نظر شما درباره این مقاله:








حزب‌الله ۲۰۰ میلیون دلار از ایران دریافت کرده است
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 18:26

گزارش اختصاصی خبرگزاری رویترز:

حزب‌الله ۲۰۰ میلیون دلار از ایران دریافت کرده است


لیلا بسام و مایا جبلی / خبرگزاری رویترز / ۷ اکتبر ۲۰۲۶

دو منبع آگاه از این انتقال وجه به رویترز گفتند که حزب‌الله ۲۰۰ میلیون دلار از ایران برای کمک به آوارگان لبنانیِ ناشی از جنگ امسال با اسرائیل دریافت کرده است؛ این نخستین کمک قابل‌توجه این گروه به هوادارانی است که بیشترین آسیب را از این درگیری متحمل شده‌اند.

به گفته این منابع، حزب‌الله این پول نقد را ماه گذشته دریافت کرد؛ آن هم با وجود تشدید فشارهای اقتصادی آمریکا بر ایران و افزایش دشواری‌ها در رساندن وجوه مالی به متحد لبنانیِ تهران.

آن‌ها اظهار داشتند که واسطه‌های انتقال این پول، کارمزدی ۲۰ درصدی دریافت کردند که نشان‌دهنده خطرات ناشی از تعامل با این گروه است. یکی از منابع گفت که این رقم، چهار برابرِ کارمزد معمول بوده است.

یک مقام حزب‌الله در پاسخ به درخواست اظهار نظر، بدون اشاره به جزئیات درباره منبع تأمین مالی، گفت که مبلغی تأمین شده و برنامه توزیع آن در روزهای آینده اعلام خواهد شد.

وزارت امور خارجه ایران، نمایندگی دائم ایران در ژنو، وزارت خزانه‌داری آمریکا و دولت لبنان بلافاصله به درخواست‌ها برای اظهار نظر پاسخ ندادند.

بمباران و تهاجم اسرائیل به لبنان باعث آوارگی صدها هزار نفر از پایگاه اجتماعی شیعیانِ حزب‌الله شد؛ این اتفاق پس از آن رخ داد که این گروه در تاریخ ۲ مارس در حمایت از ایران وارد جنگ منطقه‌ای شد.

با این حال، آوارگان تاکنون کمک ناچیزی از حزب‌الله دریافت کرده‌اند؛ گروهی مسلح که در سال ۱۹۸۲ توسط سپاه پاسداران ایران تأسیس شد، از سال ۲۰۲۴ تاکنون در دو جنگ متحمل ضربات سنگینی از سوی اسرائیل شده و از سوی واشنگتن به عنوان یک گروه تروریستی شناخته می‌شود.

کمک به ۵۰ هزار خانواده

منابع مذکور گفتند که حزب‌الله از این بودجه برای پرداخت مبلغ اولیه ۳۰۰۰ دلار به هر خانواده استفاده خواهد کرد و اولویت با کسانی است که روستاهایشان ویران شده یا به دلیل اشغالگری اسرائیل غیرقابل دسترسی است. به گفته یکی از منابع، شمار این خانواده‌ها حدود ۵۰ هزار مورد است.

ایران در طول سال‌های تحریم‌های فلج‌کننده آمریکا، همچنان به حمایت مالی از حزب‌الله ادامه داده است؛ به گفته وزارت خزانه‌داری آمریکا، این کشور در ۱۰ ماه نخست سال ۲۰۲۵، مبلغ یک میلیارد دلار به این گروه منتقل کرده است.

تهران هرگز تأمین مالی حزب‌الله را تأیید نکرده است. سیاست ایران در تأمین مالی گروه‌های نیابتی منطقه‌ای، پیش‌تر خشم معترضان داخلی را علیه حاکمان روحانی برانگیخته بود و اکنون، در شرایطی که سختی‌های معیشتی در ایران رو به وخامت است، می‌تواند موضوعی به‌ویژه حساسیت‌برانگیز باشد.

خبرگزاری رویترز در آن زمان گزارش داد که ایران پس از امضای توافق موقت با واشنگتن در ماه ژوئن — که به این کشور اجازه می‌داد نفت خود را بفروشد — وعده کمک مالی بیشتری به حزب‌الله داده بود. آن توافق در ماه ژوئیه از هم پاشید.

واشنگتن از آن زمان فشار اقتصادی بر ایران را تشدید کرده، تحریم‌ها را سخت‌تر ساخته و برای جلوگیری از صادرات نفت ایران، محاصره دریایی اعمال کرده است.

نعیم قاسم، رهبر حزب‌الله، ماه گذشته در سخنرانی خود گفت که این گروه به‌زودی با استفاده از «منابع و کمک‌های مالی موجود» — و بدون ارائه جزئیات بیشتر — در پروژه‌ای برای تأمین مسکن هزاران آواره جنگی مشارکت خواهد کرد.

توانایی حزب‌الله در تأمین خدمات محلی و ارائه کمک‌های پس از درگیری، در گذشته به تقویت پایگاه حمایتی آن کمک کرده است. پس از جنگ سال ۲۰۰۶ با اسرائیل، این گروه بلافاصله مبالغ نقدی قابل‌توجهی میان آسیب‌دیدگان توزیع کرد و به‌سرعت برای بازسازی حومه جنوبی بیروت — که پایگاه اصلی آن محسوب می‌شود — دست‌به‌کار شد.

اما این بار، نشانه‌های اندکی از بازسازی دیده می‌شود. نواف سلام، نخست‌وزیر لبنان، ماه گذشته اظهار داشت که مجموع هزینه‌های بازسازی ناشی از دو جنگِ رخ‌داده از سال ۲۰۲۴ تاکنون، ممکن است از ۲۷ میلیارد دلار فراتر رود.

جنگی پرهزینه

این دو منبع جزئیاتی درباره چگونگی انتقال این پول به لبنان ارائه نکردند.

یکی از آن‌ها گفت که انتقال وجوه برای حزب‌الله از طریق شرکت‌های مالی که پیش‌تر چنین نقل‌وانتقالاتی را انجام می‌دادند، به‌طور فزاینده‌ای دشوار شده است. به گفته این منبع، شرکت‌هایی که در عراق و دبی مستقر بودند دیگر گزینه مناسبی نیستند و اکنون در ترکیه نیز تحت فشار قرار دارند.

این منبع افزود که مخالفان حزب‌الله معتقدند پول در حال حاضر حکم «اکسیژن» را برای این گروه دارد. به گفته این منبع، با وجود دشواری‌های تأمین بودجه، این گروه پرداخت حقوق به نیروهای خود و همچنین کمک‌هزینه خانواده‌های کشته‌شدگان در نبرد را متوقف نکرده است.

در لبنان، این جنگ هزینه سنگینی را بر جامعه مسلمانان شیعه که پایگاه اصلی حمایت از حزب‌الله محسوب می‌شوند، تحمیل کرده است. اسرائیل روستاهای متعددی را در مناطق وسیعی از جنوب لبنان که به تصرف خود درآورده، با خاک یکسان کرده است؛ اقدامی که به گفته این رژیم، با هدف محافظت از مناطق شمالی اسرائیل در برابر حملات حزب‌الله صورت می‌گیرد.

بر اساس آمار وزارت بهداشت لبنان، حملات اسرائیل به این کشور از دوم مارس تاکنون جان بیش از ۴۳۰۰ نفر را گرفته است. این آمار مشخص نمی‌کند که چه تعداد از کشته‌شدگان ممکن است از نیروهای رزمی باشند. حزب‌الله نیز تاکنون آماری از تلفات خود در این جنگ منتشر نکرده است. خبرگزاری رویترز در تاریخ ۴ مه گزارش داد که چندین هزار تن از نیروهای حزب‌الله در جریان این جنگ کشته شده‌اند.



نظر شما درباره این مقاله:








راهبرد نهادهای مدنی، در دلِ بحران! " />
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 18:10

راهبرد نهادهای مدنی، در دلِ بحران!




نظر شما درباره این مقاله:








سازمان جهانی بهداشت خواستار اطلاعات
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 17:47

سازمان جهانی بهداشت خواستار اطلاعات




نظر شما درباره این مقاله:








روبیو: حکومت ایران باید پول خود را صرف
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 16:44

روبیو: حکومت ایران باید پول خود را صرف




نظر شما درباره این مقاله:








احتمال حمله دیگر‌ آمریکا به ایران پیش از انتخابات
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 16:23

احتمال حمله دیگر‌ آمریکا به ایران پیش از انتخابات


نانسی ای. یوسف و جاناتان لِمایر / نشریه آتلانتیک / ۷ اکتبر ۲۰۲۶

پس از ماه‌ها درگیری‌های متناوب، ایالات متحده طی چند هفته اخیر حمله‌ای علیه ایران انجام نداده است. این دوره نسبتاً آرام با مرحله پایانی کارزار انتخابات میان‌دوره‌ای هم‌زمان شده است و تصور بر این بود که پرزیدنت ترامپ مایل است این وضعیت را تا ۳ نوامبر حفظ کند تا رأی‌دهندگان را به یاد جنگی نامحبوب نیندازد که موقعیت نامزدهای جمهوری‌خواه را در سراسر کشور تضعیف می‌کند.

اما ممکن است ماجرا به گونه‌ای دیگر رقم بخورد. به گفته دو مقام دولتی، کاخ سفید از پنتاگون خواسته است تا گزینه‌هایی برای حمله به اهداف ایرانی تدوین کند که امکان اجرای آن‌ها پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای وجود داشته باشد. مقامات دولتی به ما گفتند که این برنامه‌ریزی نشان‌دهنده آن است که رئیس‌جمهور تا چه حد مشتاق کاهش قیمت بنزین و نمایش پیشرفت در این مناقشه پیش از زمان رأی‌گیری است.

ابعاد و اهداف حملات احتمالی — و اینکه آیا دولت در نهایت دست به چنین اقدامی خواهد زد یا خیر — هنوز در دست بررسی و بحث است. یک مقام آمریکایی به ما گفت که این طرح‌ها توسط «فرماندهی مرکزی ایالات متحده» (سنتکام) در حال تدوین است؛ نهادی که هماهنگی عملیات جنگی را بر عهده دارد. حتی مدافعان این طرح‌ها نیز اذعان دارند که حملات محدود به‌تنهایی نمی‌تواند ایران را پای میز مذاکره بکشاند، امنیت تردد در تنگه هرمز را احیا کند یا قیمت بنزین را پیش از روز انتخابات کاهش دهد. با این حال، موافقان معتقدند که اقدام بیشتر پس از ماه‌ها صلح شکننده، می‌تواند به ترامپ اجازه دهد تا قدرت‌نمایی کرده و احتمالاً نوعی پیروزی اعلام کند؛ امری که می‌تواند به جمهوری‌خواهان در آستانه انتخابات، شتاب و نیروی محرکه بسیار مورد نیازشان را ببخشد.

یک جمهوری‌خواه مطلع از این رایزنی‌ها — که به شرط ناشناس ماندن برای گفتگو درباره مسائل حساس سخن می‌گفت — به ما اظهار داشت: «این کار باعث می‌شود رئیس‌جمهور پیروز به نظر برسد و این تصور ایجاد شود که قیمت بنزین رو به کاهش خواهد گذاشت.» ممکن است پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، عملیات محدود با اقدامات نظامی گسترده‌تری دنبال شود؛ زمانی که به گفته ترامپ، احتمال ازسرگیری درگیری‌ها — که اکنون وارد هشتمین ماه خود شده است — وجود دارد. هرگونه کارزار حملات نظامی، حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی مستقر در منطقه و همچنین متحدان آمریکا در خلیج فارس را در معرض خطر تلافی‌جویی ایران قرار می‌دهد و ذخایر مهمات آمریکا را بیش از پیش کاهش می‌دهد. حتی برخی از سرسخت‌ترین حامیان رئیس‌جمهور نیز خواهان خروج آمریکا از جنگ هستند تا از افزایش تورم جلوگیری شود. یک حمله محدود و بی‌نتیجه، احتمالاً تأثیری معکوس خواهد داشت. بر اساس داده‌های «اداره اطلاعات انرژی آمریکا»، قیمت نفت خام معمولاً زمانی که آمریکا پس از یک وقفه حملات خود را از سر گرفته، افزایش یافته است.

ویل والدورف، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه «ویک فارست» و پژوهشگر ارشد اندیشکده «اولویت‌های دفاعی» (Defense Priorities)، به ما گفت: «اقدام نظامی هیچ تأثیری در کاهش قیمت نفت نداشته است؛ در واقع، نتیجه‌ای عکس داشته است. و اگر این تلاشی برای جلب آرای جمهوری‌خواهان است، با توجه به عدم محبوبیت این جنگ، چنین کاری چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟»

رئیس‌جمهور بارها درباره احتمال ازسرگیری حملات پس از انتخابات صحبت کرده و ماه گذشته در سخنرانی خود در سازمان ملل تهدید کرد که اگر ایران به توافقی دست نیابد، «جمهوری اسلامی را نابود خواهد کرد». او در مصاحبه‌ای با مجله «تایم» که اوایل همین ماه منتشر شد، ضمن تأکید مجدد بر احتمال انجام حملات پس از انتخابات، گفت: «ما در شش ماه گذشته مشغول انباشت ذخایر بوده‌ایم.» ترامپ هفته گذشته اظهار داشت که معتقد است آمریکا «بلافاصله پس از انتخابات» در جنگ پیروز خواهد شد، هرچند افزود: «شاید هم پیش از انتخابات.»

نامزدهای جمهوری‌خواه، این مناقشه و قیمت بالای بنزین ناشی از آن را عاملی می‌دانند که به شدت شانس آن‌ها را برای حفظ اکثریت در مجلس نمایندگان و سنا تضعیف می‌کند. به گزارش وب‌سایت «اکسیوس»، کن پکستون، نامزد جمهوری‌خواه سنا از ایالت تگزاس، در محافل خصوصی از اینکه جنگ به کارزار انتخاباتی‌اش لطمه زده گلایه کرده و ماه گذشته به حامیان مالی خود گفته است که افزایش قیمت بنزین و گازوئیل ناشی از این مناقشه، «بزرگ‌ترین مشکل ما» محسوب می‌شود.

در هفته‌های اخیر، پنتاگون مجموعه‌ای از گزینه‌ها را به ترامپ ارائه کرده است که می‌تواند خصومت‌ها را پس از انتخابات میان‌دوره‌ای از سر بگیرد؛ اکنون نیز «سنتکام» (فرماندهی مرکزی ایالات متحده) در حال تدوین گزینه‌هایی برای حملات پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای است. طیف گزینه‌های پس از انتخابات، از حملات محدود تا تهاجم‌های گسترده — از جمله ضربات بیشتر به صنعت انرژی ایران — را در بر می‌گیرد. با وجود اینکه دولت ترامپ همچنان بر اثربخشی کارزار فشار اقتصادی خود تأکید دارد، مقامات هشدار می‌دهند که ممکن است ایران پیش از ورود به مذاکرات جدی، چند ماه دیگر صبر پیشه کند.

ترامپ علناً از تداوم این جنگ خشمگین است و اطرافیانش معتقدند که او در خلوت خود، به دلیل ناتوانی در به سرانجام رساندن موفقیت‌آمیز این مناقشه، احساس تحقیر می‌کند. او به دستیارانش اشاره کرده است که مایل به حمله مجدد به ایران است، هرچند مشاورانش معتقدند زمان مناسب برای این کار، پس از انتخابات میان‌دوره‌ای است، نه پیش از آن. به گفته استراتژیست‌های حزب جمهوری‌خواه، این جنگ به شدت نامحبوب است و جمهوری‌خواهان از بازگشت اخبار مربوط به این درگیری به صدر اخبار استقبال نمی‌کنند، به‌ویژه اگر این امر منجر به تلفات جانی بیشتر برای آمریکایی‌ها شود. یکی از مقامات کاخ سفید به ما تأکید کرد که ترامپ «در هر لحظه تمام گزینه‌ها را در اختیار دارد» و افزود: «اوضاع به یکی از دو صورت پیش خواهد رفت: راه آسان یا راه دشوار.» این مقام مسئول به پرسش‌های ما درباره زمان‌بندی احتمالی حملات پاسخی نداد.

قیمت نفت پس از آغاز جنگ با ایران جهش یافت و در فصل بهار به نزدیک ۱۱۸ دلار در هر بشکه رسید. اگرچه قیمت‌ها ماه گذشته برای مدت کوتاهی از مرز ۱۰۰ دلار در هر بشکه گذشت، اما همچنان در همین حدود نوسان داشته است. اوایل این هفته، در پی گزارش‌هایی مبنی بر افزایش تردد نفت‌کش‌ها در تنگه هرمز — آبراه حیاتی‌ای که پیش از بسته شدن توسط ایران در اوایل جنگ، یک‌پنجم عرضه نفت جهان را منتقل می‌کرد — قیمت بنزین اندکی کاهش یافت. کاخ سفید و جمهوری‌خواهانی که در آستانه انتخابات مجدد قرار دارند، امیدوارند که تداوم کاهش تدریجی قیمت‌ها، نویدبخش قیمت‌های پایین‌تر در آینده باشد و پیش از رأی‌گیری، اندکی از فشارها بر حزب بکاهد.

با این حال، ایران به حملات خود ادامه داده است. اوایل این هفته، ایران شماری از کشتی‌هایی را که قصد عبور از تنگه را داشتند هدف قرار داد؛ اقدامی که باعث شد برخی مالکان کشتی‌ها در مورد استفاده از این مسیر تجدید نظر کنند. به گفته افراد مطلع از دیدگاه‌های مقامات کاخ سفید، مسئولان این نهاد حملات اخیر را اقدامی عامدانه و دهن‌کجی به رئیس‌جمهور تلقی می‌کنند. دولت همچنین اعلام کرده است که برای افزایش عرضه و جلوگیری از افزایش بیشتر قیمت بنزین، بخشی از ذخایر استراتژیک نفت خود را آزاد خواهد کرد. بر اساس داده‌های انجمن خودروی آمریکا (AAA)، آمریکایی‌ها اکنون به‌طور میانگین برای هر گالن بنزین ۴.۳۷ دلار می‌پردازند؛ این در حالی است که پیش از آغاز عملیات حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، قیمت آن اندکی کمتر از ۳ دلار بود.

جدیدترین رایزنی‌های نظامی در شرایطی صورت می‌گیرد که دولت هم‌زمان دو مسیر را دنبال می‌کند: تداوم فشارهای نظامی و اقتصادی، و مذاکرات غیرمستقیم. واشنگتن و تهران همچنان از طریق واسطه‌ها با یکدیگر در ارتباط هستند، اما اختلافات عمده‌ای بر سر شرایط و ترتیبِ برقراری آتش‌بس، پایان محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا و بازگشایی این تنگه باقی مانده است. ممکن است ایران از هم‌اکنون احتمال حملات مجدد آمریکا را پیش‌بینی کرده باشد. اوایل همین هفته، آمریکا بمب‌افکن‌های «بی-۱» (B-1) خود را از پایگاه نیروی هوایی سلطنتی «فِیرفورد» در بریتانیا خارج کرد، زیرا اطلاعاتِ نهادهای امنیتی آمریکا حاکی از احتمال وقوع حمله‌ای مرتبط با ایران علیه این پایگاه بود. ایران هرگونه دخالتی را تکذیب کرده است. یکی از مشاوران که با ما گفتگو می‌کرد، گفت: «ایران حواسش به تقویم هست و می‌داند که انتخابات در پیش است؛ آن‌ها می‌خواهند برای رئیس‌جمهور دردسر درست کنند.»

در همین حال، دو مقام دولتی به ما گفتند که کاخ سفید معتقد است تهران در ضعیف‌ترین وضعیت خود از زمان آغاز درگیری‌ها قرار دارد. اقتصاد این کشور در آستانه فروپاشی است، تورم به‌شدت رو به افزایش است و به نظر می‌رسد رهبری ایران دچار آشفتگی شده است. یکی از مشاوران نزدیک به ترامپ به ما گفت که الگوی حاکم بر تحولات به گونه‌ای بوده که یک روز به نظر می‌رسد کنترل امور در دست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و روز دیگر، مقامات سیاسیِ نسبتاً میانه‌روتر زمام امور را در دست دارند.

این مقامات اظهار داشتند که در مجموع، به نظر می‌رسد تندروها دست بالا را دارند و تمایل چندانی به توافق یا حتی تعدیل مواضع خود نشان نداده‌اند. با این حال، برخی در حلقه نزدیکان ترامپ معتقدند لحظه‌ای که حتی تندروها ممکن است ناچار به عقب‌نشینی شوند، به‌سرعت در حال نزدیک شدن است. انجام یک حمله نظامی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای می‌تواند به مثابه فشاری قاطع در آن جهت تلقی شود؛ اما این اقدام ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته باشد و درست هم‌زمان با رأی‌دهی آمریکایی‌ها، جنگ و پیامدهای آن را به کانون توجه عمومی تبدیل کند.



نظر شما درباره این مقاله:








بهاره آقایی، وکیل دادگستری، به ۲۰ سال حبس محکوم شد
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 16:11

بهاره آقایی، وکیل دادگستری، به ۲۰ سال حبس محکوم شد




نظر شما درباره این مقاله:








نگاهی به کتاب «داستان‌های برگزیده آنتون چِخوف»
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 15:47

نگاهی به کتاب «داستان‌های برگزیده آنتون چِخوف»


محمدرضا رضایی

مهرماه ۲۵۸۵

Der Originaltitel: Ausgewählte Erzählungen von Anton Tschechow

آنتون چخوف (۱۸۶۰–۱۹۰۴) از آن دسته نویسندگانی است که آثارش با گذشت زمان کهنه نمی‌شوند. به همین دلیل با اشتیاق فراوان می‌خواهم مجموعهٔ «داستان‌های برگزیده» او را معرفی و توصیه کنم؛ مجموعه‌ای ارزشمند که در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم نوشته شده و در نسخه‌ای ویراسته توسط انتشارات فرانکلین در مونیخ در سال ۱۹۸۲ منتشر شده است. این کتاب که نزدیک به چهارصد برگ حجم دارد، حاصل تلاش مترجمان برجسته‌ای چون گ. دیک، و. دیول، م. فایفر و اچ. فون شولتز است که توانسته‌اند آثار چخوف را از زبان روسی به آلمانی منتقل کنند. آنان تنها به انتقال معنای واژگان بسنده نکرده‌اند، بلکه روح، فضای فکری و ظرافت‌های هنری آثار چخوف را نیز به خوانندگان آلمانی‌زبان رسانده‌اند؛ امری که در ترجمهٔ ادبی همواره کاری دشوار و ارزشمند به شمار می‌رود.

مطالعهٔ این مجموعه بار دیگر نشان می‌دهد که ادبیات بزرگ مرزهای زمان و مکان را درمی‌نوردد. با وجود آنکه بیش از یک قرن از نگارش این داستان‌ها می‌گذرد، مسائل و دغدغه‌هایی که چخوف مطرح می‌کند همچنان برای انسان امروز آشنا و قابل لمس هستند. او دربارهٔ انسان می‌نویسد؛ دربارهٔ امیدها و شکست‌ها، آرزوها و ناامیدی‌ها، عدالت و بی‌عدالتی، عشق و تنهایی، و جست‌وجوی معنایی که زندگی را ارزشمند می‌سازد. به همین دلیل خواننده، فارغ از ملیت، زبان یا پیشینهٔ فرهنگی خود، می‌تواند با شخصیت‌های او همدلی کند و بخشی از تجربه‌های خویش را در آن‌ها بازشناسد.

یکی از ویژگی‌های برجستهٔ چخوف، سادگی نثر اوست. او از جمله نویسندگانی است که بدون توسل به پیچیدگی‌های زبانی یا ساختارهای دشوار، مفاهیم را روشن بیان می‌کند. در نگاه نخست، داستان‌ها ساده و روان به نظر می‌رسند، اما هرچه بیشتر در آن‌ها تأمل کنیم، ابعاد تازه‌تری از معنا آشکار می‌شود. همین ویژگی باعث شده است که آثار او هم برای خوانندگان حرفه‌ای ادبیات و هم برای کسانی که تازه به دنیای کتاب و داستان قدم گذاشته‌اند، جذاب و دلنشین باشد. چخوف با مهارتی کم‌نظیر نشان می‌دهد که قدرت ادبیات نه در پرگویی، بلکه در انتخاب دقیق واژه‌ها و تصویرسازی‌های ظریف نهفته است.

بسیاری از داستان‌های این مجموعه کوتاه هستند و گاه تنها در چند برگ روایت می‌شوند، اما همین داستان‌های کوتاه اغلب تأثیری عمیق‌تر از بسیاری از رمان‌های بلند بر ذهن خواننده می‌گذارند. چخوف استاد ایجاز است؛ او می‌تواند در چند سطر شخصیتی را چنان زنده و باورپذیر ترسیم کند که خواننده حضور او را احساس کند. داستان‌هایش اغلب بدون شعار و نتیجه‌گیری مستقیم  به پایان می‌رسند، اما درست به همین دلیل تا مدت‌ها در ذهن باقی می‌مانند و انسان را به اندیشیدن وامی‌دارند.

این کتاب برای من نه‌تنها یک اثر ادبی، بلکه تجربه‌ای شخصی و ارزشمند نیز به شمار می‌آید. در اینجا مایلم از خانوادهٔ مایر صمیمانه قدردانی کنم که این کتاب را به من هدیه دادند. خواندن آثار چخوف مرا با نگاه‌هایی تازه به زندگی، جامعه و روابط انسانی آشنا کرد.

چخوف تنها یک داستان‌نویس بزرگ نیست، بلکه ناظری تیزبین و دقیق نسبت به جامعهٔ زمان خود نیز محسوب می‌شود. او با نگاهی واقع‌بینانه و انسانی، مشکلات روسیهٔ اواخر قرن نوزدهم را به تصویر می‌کشید؛ مشکلاتی همچون فقر گسترده، شرایط دشوار کار، نابرابری‌های اجتماعی، ضعف نظام آموزشی، کمبود امکانات بهداشتی و درمانی و بی‌تفاوتی بخش‌هایی از طبقهٔ حاکم نسبت به رنج مردم. او این مسائل را نه از موضع خطابه یا تبلیغات سیاسی، بلکه از خلال سرگذشت انسان‌های عادی روایت می‌کرد. همین رویکرد باعث می‌شود نقد اجتماعی او تأثیرگذارتر و ماندگارتر باشد، زیرا خواننده با زندگی واقعی انسان‌ها روبه‌رو می‌شود و دردها و مشکلات آنان را از نزدیک لمس می‌کند.

در آثار او، اشراف، کارمندان، پزشکان، آموزگاران، دهقانان، کودکان و سالخوردگان همگی حضوری زنده دارند. چخوف هیچ‌یک از آنان را به‌طور کامل محکوم یا تقدیس نمی‌کند؛ بلکه انسان‌ها را با تمام ضعف‌ها، تناقض‌ها و پیچیدگی‌هایشان به تصویر می‌کشد. او پیش از هر چیز می‌کوشد انسان را بفهمد و همین درک عمیق، داستان‌هایش را سرشار از همدلی و صداقت کرده است.

گرچه چخوف خود فعال سیاسی یا نظریه‌پرداز اجتماعی نبود، اما آثارش بی‌شک در شکل‌گیری آگاهی اجتماعی نسل‌های بعدی تأثیرگذار بوده‌اند. او خوانندگان را به تفکر دربارهٔ نابرابری‌ها و کاستی‌های جامعه فرامی‌خواند و نشان می‌دهد که بی‌تفاوتی در برابر رنج دیگران چگونه می‌تواند به تداوم مشکلات منجر شود. از این رو، بسیاری از پژوهشگران ادبی مانند ماکسیم گورکی، ولادیمیر ناباکوف و کورنی چوکوفسکی بر این باورند که آثار او سهمی مهم در بیداری فکری جامعهٔ روسیه داشته‌اند و زمینه‌های ذهنی لازم برای تحولات اجتماعی گسترده‌تر را تقویت کرده‌اند.

زندگی شخصی چخوف نیز به جذابیت آثارش می‌افزاید. او در اصل پزشک بود و سال‌ها در این حرفه فعالیت کرد. تجربهٔ رویارویی روزانه با بیماران و مشاهدهٔ رنج‌ها، نگرانی‌ها و امیدهای آنان بی‌تردید بر نگاه ادبی او تأثیر گذاشته است. شاید به همین دلیل است که در داستان‌هایش نوعی همدردی عمیق و شناخت دقیق از روح انسان دیده می‌شود. او نه‌تنها بیماری‌های جسم را می‌شناخت، بلکه از دردهای روحی و اجتماعی نیز آگاهی داشت و این شناخت را با ظرافتی هنرمندانه در آثارش منعکس می‌کرد.

از دیگر ویژگی‌های قابل توجه آثار چخوف، تنوع چشمگیر شخصیت‌ها و غنای زبانی اوست. هر شخصیت با صدایی مستقل و هویتی ویژه وارد داستان می‌شود و خواننده احساس نمی‌کند با نسخه‌های تکراری از یک الگو روبه‌رو است. نام‌ها، گفت‌وگوها، رفتارها و شیوهٔ اندیشیدن شخصیت‌ها همگی با دقت و اصالت طراحی شده‌اند و همین امر به واقعی و زنده بودن جهان داستانی او کمک می‌کند. او با کمترین توصیف‌ها می‌تواند شخصیتی را در ذهن خواننده حک کند و تصویری ماندگار از او بر جای بگذارد.

مطالعهٔ داستان‌های چخوف اغلب احساسی شبیه سفر در زمان را ایجاد می‌کند. خواننده خود را در کوچه‌ها و خیابان‌های روسیهٔ قرن نوزدهم، در روستاهای دورافتاده، خانه‌های محقر یا عمارت‌های اشرافی می‌یابد. توصیف‌های او چنان زنده و ملموس هستند که گویی صداها شنیده می‌شوند، چهره‌ها دیده می‌شوند و فضای داستان قابل لمس است.

«داستان‌های برگزیده» آنتون چخوف نمونه‌ای درخشان از ادبیات کلاسیک جهان است. به باور من، هر کسی که به ادبیات، تاریخ، روان‌شناسی انسان یا شناخت جامعه علاقه دارد، می‌تواند از مطالعهٔ این کتاب بهرهٔ فراوان ببرد. آثار چخوف یادآور این حقیقت هستند که انسان‌ها، با وجود همهٔ تفاوت‌های ظاهری و تاریخی، در بنیادی‌ترین احساسات و آرزوهای خود مشترک هستند؛ و همین شناخت، ادبیات را به یکی از ارزشمندترین میراث‌های فرهنگی بشر تبدیل می‌کند.

بسیاری از نویسندگان برای خلق اثری تأثیرگذار به حوادث بزرگ، شخصیت‌های قهرمان‌گونه یا رویدادهای خارق‌العاده متوسل می‌شوند، اما چخوف نشان می‌دهد که عمیق‌ترین حقیقت‌های انسانی اغلب در ساده‌ترین لحظات زندگی نهفته‌اند. او از یک گفت‌وگوی کوتاه، یک نگاه گذرا، یک سکوت طولانی یا حتی از توصیف اتاقی کوچک می‌تواند جهانی از معنا بیافریند. خواننده هنگام مطالعه آثار او به تدریج درمی‌یابد که هیچ جزئیاتی در داستان‌هایش بی‌اهمیت نیستند و هر عنصر به شکلی ظریف در خدمت درک بهتر شخصیت‌ها و فضای داستان قرار دارد.

یکی دیگر از ویژگی‌های برجسته چخوف، پرهیز او از قضاوت‌های شتاب‌زده است. او به ندرت شخصیت‌های خود را به دو دسته خوب و بد تقسیم می‌کند. انسان‌ها در آثار او همان‌گونه هستند که در زندگی واقعی با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم؛ آمیزه‌ای از فضیلت‌ها و ضعف‌ها، امیدها و ترس‌ها، شجاعت و تردید. شخصیت‌هایی که در ابتدا چندان دوست‌داشتنی به نظر نمی‌رسند، به تدریج ابعاد انسانی خود را آشکار می‌کنند و موجب همدلی خواننده می‌شوند.

چخوف همچنین در به‌تصویر‌کشیدن تنهایی انسان مهارتی استثنایی دارد. بسیاری از قهرمانان داستان‌های او در میان جمع زندگی می‌کنند، اما در درون خود احساس انزوا و بیگانگی دارند. آنان اغلب آرزوهایی در سر می‌پرورانند که هرگز تحقق نمی‌یابند یا در جست‌وجوی معنایی هستند که یافتنش دشوار است. با این حال، چخوف این وضعیت را با تلخی مطلق روایت نمی‌کند. در میان اندوه‌ها و ناکامی‌ها، همواره جرقه‌هایی از امید، مهربانی و زیبایی انسانی نیز دیده می‌شود. همین در‌هم‌تنیدگی میان واقع‌گرایی و انسان‌دوستی است که آثار او را از یأس صرف دور می‌کند و به آن‌ها کیفیتی عمیقاً انسانی می‌بخشد.

از دیدگاه هنری نیز داستان‌های چخوف تأثیر گسترده‌ای بر ادبیات جهان داشته‌اند. بسیاری از نویسندگان بزرگ قرن بیستم مانند ریموند کارور، ارنست همینگوی و ویلیام فاکنر از شیوه روایت، شخصیت‌پردازی و ساختار داستانی او الهام گرفته‌اند. او از نخستین نویسندگانی بود که نشان داد یک داستان کوتاه لزوماً به اوج دراماتیک یا پایان کاملاً مشخص نیاز ندارد. در آثار او زندگی همان‌گونه که هست جریان دارد؛ گاه بدون نتیجه‌گیری روشن و گاه با پایانی باز که خواننده را به تفکر وامی‌دارد. این رویکرد بعدها به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های داستان‌نویسی مدرن تبدیل شد و بر نسل‌های متعددی از نویسندگان در اروپا، آمریکا و دیگر نقاط جهان تأثیر گذاشت.

هنگام مطالعه این مجموعه، خواننده نه تنها با روسیه قرن نوزدهم آشنا می‌شود، بلکه می‌تواند شباهت‌های شگفت‌انگیزی میان آن جامعه و جهان امروز بیابد. بسیاری از مشکلاتی که چخوف توصیف می‌کند، همچنان به اشکال مختلف در جوامع معاصر وجود دارند. نابرابری اجتماعی، فاصله طبقاتی، دشواری‌های زندگی روزمره، کمبود فرصت‌های آموزشی و چالش‌های اخلاقی انسان‌ها موضوعاتی هستند که هنوز نیز اهمیت خود را از دست نداده‌اند. به همین دلیل، داستان‌های او صرفاً اسنادی تاریخی نیستند، بلکه آثاری زنده و مرتبط با زندگی امروز به شمار می‌آیند.

نکته دیگری که توجه مرا به خود جلب کرد، احترام عمیق چخوف به کرامت انسان است. حتی زمانی که او ضعف‌ها، اشتباهات یا ناکامی‌های شخصیت‌هایش را نشان می‌دهد، هرگز شأن انسانی آنان را نادیده نمی‌گیرد. این نگرش احتمالاً ریشه در شخصیت خود چخوف و تجربه‌های او به عنوان پزشک دارد؛ کسی که با انسان‌ها از نزدیک زندگی کرده، دردهای آنان را دیده و با مشکلات واقعی جامعه آشنا بوده است.

همچنین نمی‌توان از طنز ظریف و هوشمندانه چخوف چشم‌پوشی کرد. در بسیاری از داستان‌های او، حتی در میان موقعیت‌های جدی و اندوه‌بار، لحظاتی از طنز دیده می‌شود که لبخندی ریز بر لب خواننده می‌نشاند. این طنز هرگز سطحی یا تحقیرآمیز نیست، بلکه ابزاری برای آشکار کردن تناقض‌های زندگی و رفتارهای انسانی است. چخوف با این شیوه نشان می‌دهد که زندگی آمیزه‌ای از غم و شادی، جدیت و شوخ‌طبعی است و هیچ‌یک را نمی‌توان به طور کامل از دیگری جدا کرد.

از دیدگاه ادبی، زبان چخوف نمونه‌ای از تعادل و دقت است. او نه به زیاده‌گویی گرایش دارد و نه به پیچیدگی‌های غیرضروری. هر جمله در جای خود قرار گرفته و هدفی مشخص را دنبال می‌کند. این شگرد زبانی، که حاصل سال‌ها تجربه و تسلط بر هنر داستان‌نویسی است، باعث می‌شود خواننده بدون احساس خستگی در متن پیش برود و در عین حال از غنای معنایی آن بهره‌مند شود.

برای من، این مجموعه نه تنها یک تجربه ادبی ارزشمند، بلکه یادآوری این حقیقت بود که ادبیات بزرگ می‌تواند مرزهای جغرافیایی، زبانی و تاریخی را پشت سر بگذارد و انسان‌ها را در درک مشترکی از زندگی به یکدیگر نزدیک کند. چخوف با نگاهی سرشار از دقت، انسانیت و خرد، جهانی آفریده است که هنوز هم می‌تواند الهام‌بخش، آموزنده و تأثیرگذار باشد. به همین دلیل، باور دارم که «داستان‌های برگزیده» او از آن دسته کتاب‌هایی است که ارزش دارد بارها و بارها به آن بازگشت و در هر بار خواندن، نکته‌ای تازه در آن کشف کرد.

چند نمونه از داستان‌ها:

بااغ آلبالو: ۱۹۰۴
آخرین اثر آنتون چخوف، فروپاشی اشرافیتِ رو به زوال و برآمدن نسلی نو و سرمایه‌دار را به تصویر می‌کشد؛ نسلی که ارزش‌ها و مناسبات اجتماعی تازه‌ای را جایگزین نظم کهن می‌سازد.

بانویی با سگ ملوس: ۱۸۹۹
چخوف در این داستان از هرگونه داوری اخلاقیِ متعارف یا پایانِ خوشِ دراماتیک پرهیز می‌کند. آنچه روایت را دل‌انگیز و ماندگار می‌سازد، دقت روان‌شناختیِ کم‌نظیر آن است؛ داستان نشان می‌دهد که چگونه یک دلدادگیِ ظاهراً سطحی می‌تواند تمامی بنیان‌های اخلاقی و عاطفیِ دو انسان را دگرگون کند، و در عین حال فرجام ماجرا را کاملاً گشوده و نامعین باقی می‌گذارد.

بیمارستان شمارهٔ ۶: ۱۸۹۲
این داستان تمثیلی تند و نافذ از انفعالِ طبقهٔ روشنفکر و فرادستِ روسیهٔ تزاری ـ و به‌طور کلی از رخوت و بی‌عملیِ انسان در زندگی ـ به شمار می‌رود. اثر، پرسشی جاودانه را پیش می‌کشد: در جامعه‌ای بیمار، حقیقتاً چه کسی دیوانه است؛ بیماران و زندانیان، یا نگهبانان و پاسدارانِ نظم موجود؟

مرگ یک کارمند دولت: ۱۸۸۳
این روایت، هجویه‌ای درخشان و به‌غایت گزنده بر روحیهٔ افراطیِ فرمان‌برداری، بوروکراسیِ خفقان‌آور و خودسرکوبیِ انسان است. در اینجا آنچه کارمند را به نابودی می‌کشاند نه ژنرال، بلکه هراسِ ریشه‌دار و عمیقِ خود او از اقتدار و قدرت است.

 



نظر شما درباره این مقاله:








ریسک‌های تنگه هرمز دستمزد کاپیتان‌های نفتکش
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 15:36

ریسک‌های تنگه هرمز دستمزد کاپیتان‌های نفتکش




نظر شما درباره این مقاله:








ترکیه کمک‌های دفاعی و فنی به عربستان ارسال می‌کند
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 13:38

ترکیه کمک‌های دفاعی و فنی به عربستان ارسال می‌کند


تووان گومروکچو و تیمور ازهاری / خبرگزاری رویترز / ۷ اکتبر ۲۰۲۶

دو مقام مسئول روز چهارشنبه اعلام کردند که ترکیه در حال ارسال کمک‌های عمدتاً دفاعی و فنی به عربستان سعودی است تا به این کشور در نبرد با حوثی‌های یمن (که هم‌پیمان ایران هستند) یاری رساند. این اقدام پس از آن صورت می‌گیرد که ترکیه (به عنوان عضو ناتو) و پاکستان متعهد شدند بر اساس پیمان دفاع جمعی مکه، ائتلافِ تازه تأسیس خود عمل کنند.

ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی در ماه اوت «توافق‌نامه دفاعی مشترک مکه» را امضا کردند که بر اساس آن، حمله مسلحانه به یکی از اعضا، به منزله حمله به همه آن‌ها تلقی می‌شود. آن‌ها در حال تعیین چارچوب‌های این ائتلاف جدید بوده و در واکنش به حملات حوثی‌ها، نشست‌های سیاسی و نظامی برگزار کرده‌اند.

این کشورها روز دوشنبه اعلام کردند که توافق کرده‌اند بی‌درنگ برای اجرای تعهدات دفاعی جمعی خود اقدام کنند و از «استقرار سریع» نیروها و توانمندی‌های نظامی در عربستان سعودی اطمینان حاصل نمایند.

ترکیه که دارای دومین ارتش بزرگ ناتو و صنایع دفاعی قدرتمندی است، حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی را محکوم کرده، آمادگی خود را برای کمک به تأمین نیازهای فنی-نظامی ریاض ابراز داشته و با پیوستن به ائتلافی به رهبری عربستان برای تضمین امنیت کشتیرانی در دریای سرخ موافقت کرده است.

یک مقام ترکیه‌ای که نخواست نامش فاش شود، گفت حمایت مورد انتظار از ترکیه تنها در قالب تجهیزات نظامی، تبادل اطلاعات و سامانه‌های تسلیحاتی است و افزود که تاکنون هیچ‌گونه استقرار نیروی دیگری در چارچوب این ائتلاف صورت نگرفته است.

اپراتورهای پهپاد و بهینه‌سازی تدابیر دفاعی

مقامات گفته‌اند که حمایت ترکیه از عربستان سعودی — از جمله سامانه‌های پدافند هوایی — فعلاً عمدتاً در چارچوب همکاری‌های دوجانبه خواهد بود، زیرا پارلمان ترکیه هنوز این پیمان مشترک را رسماً تصویب نکرده است. به گفته آن‌ها، پس از تصویب این پیمان، میزان و ماهیت این حمایت‌ها افزایش خواهد یافت.

یک مقام آمریکایی که در جریان این موضوع قرار گرفته، اظهار داشت که ترکیه تاکنون تصمیم گرفته است توانمندی‌هایی را ارسال کند که ماهیت عمدتاً دفاعی دارند؛ از جمله پشتیبانی در برنامه‌ریزی راهبردی و کمک‌های لجستیکی. این مقام مسئول اظهار داشت که این کمک‌ها شامل تأمین اپراتورهای پهپاد و یاری در بهینه‌سازی تدابیر دفاعی، و همچنین ارائه خدمات اطلاعاتی، نظارتی و شناسایی بوده است.

هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، پس از نشست فوق‌العاده ائتلاف مکه در ریاض، در گفتگو با رسانه‌های دولتی اعلام کرد که طرفین درباره نوع حمایت‌هایی که می‌توان برای تقویت توان دفاعی عربستان سعودی ارائه داد، به بحث و تبادل نظر پرداخته‌اند.

او روز دوشنبه گفت: «وزیر دفاع و رئیس ستاد کل ارتش نیز ما را همراهی می‌کردند و به‌ویژه دیدگاه‌های بسیار سازنده‌ای را در خصوص مسائل نظامی، عملیاتی و فنی مطرح کردند.»

مقامات پاکستانی و منطقه‌ای اعلام کرده‌اند که آنکارا و اسلام‌آباد تجهیزات نظامی در اختیار عربستان سعودی قرار داده‌اند و این پادشاهی از آن‌ها در جنگ یمن استفاده می‌کند.

در هفته جاری، نیروهای دولتی یمن با پشتیبانی هوایی ائتلاف به رهبری عربستان، عملیات متقابلی را برای بازپس‌گیری مناطق راهبردی در نزدیکی تنگه باب‌المندب — که مسیری بین‌المللی برای حمل‌ونقل دریایی و صادرات انرژی و سایر کالاهاست — آغاز کردند.

مقامات هفته گذشته به خبرگزاری رویترز گفته بودند که عربستان سعودی در حال برنامه‌ریزی برای انجام عملیاتی علیه حوثی‌هاست و گزینه‌های مختلفی را بررسی می‌کند؛ از جمله پیشروی در امتداد نوار ساحلی برای تأمین امنیت مسیر کشتیرانی در دریای سرخ یا انجام حمله‌ای همه‌جانبه در چندین جبهه.



نظر شما درباره این مقاله:








بابک امیر خسروی و چالش دمکراسی در چپ رادیکال ایران
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 13:04

بابک امیر خسروی و چالش دمکراسی در چپ رادیکال ایران


سعید پیوندی

چپ ایران شاید هیچ‌گاه چون دوران کنونی با اندیشه و گفتمان دمکراسی همساز نبوده است. این تحول هر چند شامل همه نیروهای چپ نمی‌شود و یا همگی به یک میزان دل به دمکراسی نسپرده‌اند و اگر و مگرها گاه نوعی ابهام گفتمانی بوجود می‌آورند، اما می‌توان گفت که در مقایسه با دهه ۱۳۵۰ بخش مهمی از چپ ایران شاهد چرخش معناداری در چند دهه اخیر است. بی‌تردید، در شکل‌گیری ذهنیت جدید چپ ایران تجربه انقلاب ۱۳۵۷ و یا فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی و اتحاد شوروی نقش مهمی ایفا کردند. هم‌زمان اما باید گفت که این فرهنگ و سبک و سیاق سیاست‌ورزی جدید از بیرون و یا به خودی‌خود به وجود نیامد. روشنفکران و کنشگرانی بودند که با نقد و یا دامن‌زدن به خوانش سنجشگرایانه دگم‌ها، باورها و تجربه‌های چپ (در ایران و کشورهای دیگر) و شورش علیه نظم چپ ارتودوکس و مارکسیستی-لنینیستی نقش مهمی در تحولات گفتمانی دهه‌های گذشته این گرایش بازی کردند.

بابک امیرخسروی که روز ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ در سن ۹۹ سالگی در حومه پاریس درگذشت، یکی از روشنفکران اصلی چپ ایران بود که پیش از فرو ریختن دیوار برلین و وقوع زلزله سیاسی در کشورهای سوسیالیستی پا به میدان دشوار نقد چپ و برخورد سنجشگرانه به تجربه چپ رادیکال و از جمله کمونیست‌ها در ایران و جهان گذاشت. فعالیت در رهبری حزب توده ایران در زمانه پس از ۱۳۳۲، شناخت از درون کشورهای سوسیالیستی و غرب و تجربه زیسته در رابطه با نهادهای فراملی چپ پشتوانه‌ها و منابع خام مهمی برای شکل‌دادن به گفتمان انتقادی او به شمار می‌رفتند.

او یکی از آخرین بازماندگان نسلی بود که همه فراز و نشیب‌ها، تناقض‌ها، سرخوردگی‌های بزرگ، شکست‌ها و تروماهای قرن چهاردهم خورشیدی ایران را یک‌جا در تجربه طولانی خود گرد آورده بود. نسلی که با خوشبینی و امید به دمکراسی و جامعه باز در دوران تجدید حیات مشروطه پس از ۱۳۲۰ به سیاست روی آورد، دوران رادیکالیزاسیون پس از سقوط دولت مصدق را تجربه کرد، به اصلاحات درون حکومتی دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ دل بست و سرانجام زمانه بن‌بست سیاسی و گسترش کنش‌ها و جنبش‌های اجتماعی و اعتراضی را شاهد بود. گذار او از ارتدکسی حزبی به هترودوکسی (Heterodox) بازنمای دگردیسی بخشی از چپ ایران است. تلاش‌های واپسین بخش زندگی او برای نزدیکی همه ظرفیت‌های دمکراسی، از مشروطه‌خواهان تا چپ‌ها، ملی‌گرایان، میانه‌روها و مسلمانان دمکرات برای نجات کشور از بن‌بست سیاسی میوه تجربه ناکامی‌ها، سرگشتگی‌ها و شکست‌های یک قرن ایران بود.

شاید برخی از حرف‌ها و نقدهای آن زمان در شرایط کنونی جلوه و اهمیت چندانی نداشته باشد. ولی برای داوری منصفانه باید فضا و روان‌شناسی آن روز چپ ایران و دگم‌های آن دوران را در نظر آورد. برای بخش مهمی از چپ رادیکال سال‌های انقلابی ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰ شمسی، سخن گفتن از دمکراسی به سبک و سیاق “غربی” و یا نقد “مبارزه ضدامپریالیستی” و “انترناسیونالیسم پرولتری” حرف‌های تجدیدنظرطلبانه، “لیبرالی”، “سوسیال دمکراتیک”، “اوروکمونیستی” و یا حتا “ضدکمونیستی” بودند. کافیست به نوشته‌هایی که درباره خود او در نشریات آن زمان چپ رادیکال منتشر شده بازگشت تا با چند و چون چنین دیدگاه‌ها و الگوی گفتمانی آشنا شد.

سه نقد درک دمکراسی 

بازخوانی نوشته‌های بابک امیرخسروی(۱) نشان می‌دهد که او کم و بیش از سه ورودی مهم به موضوع دمکراسی در چپ ایران پرداخت:

وجه اول برخورد او بازگشت به اهمیت دمکراسی در جامعه بر پایه تعاریف متعارف و تجربه معاصر جامعه بشری است. دمکراسی در تجربه قرن بیستمی به نظام سیاسی اطلاق می‌شود که با پذیرش تفکیک قوا، حکومت قانون، نظارت بر نهادهای قدرت، کثرت‌گرایی سیاسی، انتخابات از طریق رای مستقیم، آزادی بیان و احزاب، گروه‌ها و سازمان‌های مدنی و رسانه‌های جمعی شرایط لازم برای رقابت و تغییرات سیاسی را بوجود آورد.

دمکراسی از جمله به این معناست که نیروهای اپوزیسیون بتوانند به نمایندگی از جامعه  با ساز و کار انتخاباتی قدرت سیاسی را کسب کنند بدون آن‌که بازندگان و برندگان دست به انتقام‌گیری از یکدیگر و سرکوب مخالفان زنند. دمکراسی هم‌چنین به معنای وجود برابری شهروندی، ضمانت‌های حفظ حقوق افراد و جامعه و نظام حکمرانی است که در برابر نهادهای میانجی و جامعه مسئولیت‌پذیر و پاسخ‌گو است.

در نگاه غالب چپ رادیکال ایران در دهه‌های گذشته این نوع دمکراسی اما “صوری” و “لیبرالی” و بیش از هر چیز در خدمت حاکمیت سرمایه‌داری قرار داشت.(۲) خوانش طبقاتی دمکراسی در گفتمان چپ رادیکال بدان معناست که در جامعه سرمایه‌داری دمکراسی خصلت طبقاتی دارد و به مثابه امر “روبنایی” بازتاب منافع طبقه حاکم (بورژوازی) است. با حرکت از این تحلیل است که در گفتمان چپ انقلابی آزادی در جامعه بورژوایی آزادی هم‌زمان گرگ و میش تلقی می‌شود و واژه‌هایی مانند لیبرال یا لیبرالیسم، پارلمانتاریسم مصداق‌های دمکراسی صوری و حتا گاه بار منفی پیدا می‌کنند.

در برابر این دمکراسی “صوری” رایج در جوامع باز، واژه‌شناسی چپ انقلابی از “دمکراسی خلقی”، “دمکراسی مردمی” یا “دمکراسی توده‌ای” استفاده می‌کرد که معنای آن بر روی کاغذ  تلفیق دمکراسی و عدالت اجتماعی در چهارچوب نظام‌های غیرسرمایه‌داری و تمایز میان خودی (خلق، طبقه کارگر، تهیدستان) و غیرخودی (ضدانقلاب، بورژوازی...) است. در این نظام گفتمانی دمکراسی “واقعی” زمانی می‌تواند بوجود آید که آزادی‌های سیاسی با عدالت اجتماعی، نبودن سلطه طبقاتی و رابطه تولیدی بدون استثمار سرمایه همراه باشد. از پی‌آمدهای عملی این رهیافت ایدئولوژیک تقلیلی و نفی شهروندی و دمکراسی جهان‌شمول همگان باخبرند.

بابک امیرخسروی یکی از اولین روشنفکران درگیر سیاست چپ رادیکال اردوگاهی (چسبیده و نزدیک به شوروی) پس از ۱۳۵۷ بود که به نقد چنین درکی از دمکراسی دست زد. نقدی که به بهانه شکست انقلاب و بویژه شکست پروژه حزب توده ایران آغاز شد ولی ابعاد آن از تجربه خاص کشور ما فراتر رفت و نوع نگرش کمونیست‌ها به موضوع دمکراسی را به چالش کشید. از نظر او بحث دمکراسی در شکل متعارف و شناخته شده آن در نظام‌های سیاسی باز می‌بایست در مرکز بازاندیشی چپ رادیکال قرار گیرد.

وجه دیگر نقد بابک به تقابل و تعارضی باز می‌گردد که در گفتمان چپ میان دمکراسی و مقولاتی مانند عدالت اجتماعی و مبارزه ضدامپریایسیتی وجود داشتند و یا دارند. نقد او به ویژه به تجربه انقلاب ایران و نوع برخورد حزب توده ایران با دمکراسی و قربانی کردن آن به پای سمت‌گیری ضدامپریالیستی جمهوری اسلامی نظر داشت. برای حزب توده هم‌چون بسیاری دیگر از احزاب و سازمان‌های کمونیستی مشابه  گرایش “ضدامپریالیستی” یک نظام سیاسی نشانه اصلی “مترقی” بودن آن به شمار می‌رفت. نبودن دمکراسی و یا سرکوب آزادی‌ها در برابر مبارزه با امریکا و یا سایر کشورهای امپریالیستی امری ثانوی به قلمداد می‌شد. در گفتمان غالب ضدامپریالیستی آن دوران، چنین نظام‌هایی به خاطر مقابله با کشورهای غربی به گونه‌ای خطی و ناگزیر به سوی کشورهای سوسیالیستی و بویژه اتحاد جماهیر شوروی و در نتیجه اردوگاه انقلاب متمایل می‌شدند.

چنین ذهنیتی در فرهنگ چپ البته چندان هم عجیب نبود چرا که همه الگوهای اصلی آن، از چین و اتحاد شوروی گرفته تا کوبا، دمکراسی به معنای آزادی احزاب، انتخابات رقابتی و یا استقلال قوای سه‌گانه را به رسمیت نمی‌شناختند. در “سوسیالیسم واقعا موجود”  بخش مهمی از چپ رادیکال در کشورهایی مانند ایران نه خبری از آزادی‌های دمکراتیک بود و نه انتخابات واقعی و نمایندگی جامعه و امکان جابه‌جایی مسالمت‌آمیز قدرت.

کشورهای جهان سومی مورد ستایش حزب توده ایران هم سوریه، لیبی، انگولا، موزامبیک و یا الجزایر بودند که در آن احزاب و گروه‌های حاکم قدرت را بگونه‌ای انحصاری در دست داشتند. ضرورت الویت دادن به مبارزه برای دمکراسی و یا آسیب‌های پربها دادن به مبارزه ضدامپریالیستی در کشورهای غیردمکراتیک  در نوشته‌های انتقادی اولیه بابک امیر خسروی جای برجسته‌ای پیدا می‌کند. خمیرمایه این بحث مهم دخالت شوروی در مجارستان (۱۹۵۶) و چکسلواکی (۱۹۶۸)، تجربه انقلاب ایران و شکست بزرگ نیروهای سیاسی، به ویژه چپ، بود و وجود حکومتی دینی که به گونه‌ای واقعی در برابرامریکا و غرب قرار داشت بدون باور به دمکراسی.

همین روایت پیرامون “عدالت اجتماعی” به چشم می‌خورد. برای حزب توده ایران پس از ۱۳۵۷، تقسیم زمین میان دهقانان، ملی‌کردن کارخانه‌ها و یا دولتی‌کردن تجارت خارجی به مراتب بیش از شیوه کار دادگاه‌های انقلاب و ماشین جهنمی اعدام مخالفان، آزادی احزاب و رسانه‌ها و یا انتخابات دمکراتیک اهمیت داشت. برخورد انتقادی با چنین درکی یکی از اصلی‌ترین گسست‌ها با تفکر سنتی مارکسیستی-لنینیستی “اردوگاهی” و تئوری‌های رایج در اتحاد شوروی بود. در حقیقت برای ساخته و پرداخته‌شدن ذهنیت جدید چپ درباره دمکراسی می‌بایست دگم‌های مهمی مانند خوانش منفی از دمکراسی “غربی”، الویت مبارزه ضدامپریالیستی و یا عدالت اجتماعی و رابطه آن‌ها با دمکراسی مورد نقد و برخورد جدی قرار می‌گرفت.

وجه سوم نقد بابک امیرخسروی پیرامون دمکراسی در نگرش چپ رادیکال به روابط حزبی و یا درون سازمانی باز می‌گردد. برای او حزب، تشکیلات و یا جبهه‌ای که در زندگی درونی خود به ساز و کارهای دمکراتیک پایبند نیست نمی‌تواند پیام‌آور دمکراسی برای جامعه باشد. گام اول دمکراسی از نزدیکترین افراد و از درون خانه خود آغاز می‌شود و فقط از طریق این تمرین واقعی است که می‌توان عیار دمکرات بودن یک نیروی سیاسی و فرهنگ دمکراتیک آن را محک زد. نیروهای چپ رادیکال آن زمان بخش مهمی از زندگی خود را در دوران مخفی و یا مهاجرت تجربه کرده و کمتر توانسته بودند از یک زندگی سازمانی متعارف برخوردار باشند. همین ویژگی هم سبب می‌شد که دمکراسی درون سازمانی امری فرعی و غیرضروری تلقی شود و از “سانترالیسم دمکراتیک” ادعایی چیزی جز مرکزیت و بوروکراسی حزبی که همه قدرت را در دست داشت باقی نماند.

از سوی دیگر الگوهای خارجی بسیاری از این نیروها (احزاب کمونیستی اروپای شرقی، چین و یا کشورهای با راه رشد غیرسرمایه‌داری) هم باور چندانی به زندگی دمکراتیک درون سازمانی و یا تمرین دمکراسی و دیالوگ در داخل تشکیلات نداشتند. در سطح بین‌المللی بخشی از نیروهای چپ، به ویژه در اروپا، زندگی دمکراتیک درونی داشتند اما گرایش و تجربه آن‌ها کمتر با اقبال سازمان‌های چپ رادیکال ایران روبرو می‌شد. کنگره‌های منظم بسیاری از احزاب کمونیست سنتی اروپای شرقی، کوبا، ویتنام، چین و یا کره شمالی بیشتر به مراسم تشریفاتی و بوروکراتیک، ماشین رای‌گیری و نمایش اقتدار بوروکراسی حزبی و “سانترالیسم دمکراتیک” شبیه بودند تا محل دیالوگ، برخورد چالشی آرا و نظرات و پراتیک دمکراتیک.

در مورد خاص حزب توده ایران، آن‌چه وضعیت را پیچیده تر می‌کرد دخالت مستقیم احزاب “برادر” و به‌ویژه حزب کمونیست اتحاد شوروی در امور داخلی آن بود. برای بابک امیرخسروی که شاهد نزدیک زندگی ناسالم درونی حزب توده بود دمکراسی داخلی نه تنها تعهد عملی و تمرین چیزی بود که یک سازمان چپ برای همه جامعه مطالبه می‌کرد که یکی از راه‌های بازگشت به تشکیلات خودمختار و فرار از سنت تاریخی کمینترنی وابستگی به “احزاب برادر” هم به شمار می‌رفت.

تاریخ فراموش شده چپ ایران

به این گونه شاید گفت که شاه‌بیت نقد بابک به حزب توده ایران و پروژه سیاسی و ایدئولوژیک آن موضوع دمکراسی بود. حزب توده ایران البته انحصار این نوع خوانش از دمکراسی و یا بی‌اعتقادی به دمکراسی را در دست نداشت. از نظر او نبودن دمکراسی در درون سازمان حزبی و یا ناباوری به فضیلت دمکراسی در جامعه به سبک و سیاق متداول در دنیا ریشه بسیاری از اشتباهات و خطاهای بزرگ ده‌های گذشته گروه‌های چپ رادیکال بود.

یکی از ابزار مهم نشان دادن میزان پایبندی به ساز و کار دمکراتیک روزنامه حزبی بود که از نظر بابک می‌بایست به فضایی برای برخورد عقاید و تحلیل‌های متفاوت تبدیل می‌شد. برای رسیدن به چنین هدفی راهی به جز شکستن قالب منجمد “انظباط سازمانی” در نشریات حزبی وجود نداشت. آن‌ها می‌بایست نه تنها ستون‌های خود را برای بحث و چون و چرا  کردن در اختیار اعضا قرار می‌دادند بلکه به سراغ کسان دیگری هم می‌رفتند که گاه حتا نسبتی هم با ایدئولوژی حزبی نداشتند. روزنامه و مجله برای او فضایی برای دیالوگ، سنجشگری و برخورد عقاید بودند و آئینه دمکراسی مورد نظر چپ.

برای بابک اگر چپ دمکراتیک و انسانی نباشد قابلیت تبدیل شدن به دستگاه سرکوبگر ایدئولوژیک را دارد. در حقیقت معنا، سبک و سیاق نگرش چپ به نوع تلقی از دمکراسی باز می‌گردد. تاریخ صد و چند ساله چپ در ایران و در جهان به خوبی نشانگر این واقعیت اساسی است. آن‌جا که چپ به‌نام عدالت اجتماعی و مبارزه علیه سرمایه‌داری، دمکراسی را از یاد برده، ساخت و پرداخت جامعه آرمانی گاه به کابوس انسانی تبدیل شده است. این خطر به‌ویژه در کشورهایی که سنت‌های دمکراتیک ندارند و یا در آن‌ها رادیکالیسم سیاسی در اشکال گوناگون آن در فرهنگ سیاسی ریشه دارد جدی‌تر است.

نگاه به مسیر زندگی سیاسی بابک بعد از انقلاب ۱۳۵۷ و در روند گسست سازمانی و ایدئولوژیک از حزب توده به روشنی نشان‌دهنده وجود این دغدغه‌های مهم است. او باور به دمکراسی را نه فقط از طریق کتاب‌ها و ادبیات سیاسی که در تجربه زیسته خود در عرصه عمومی شکل داد. امروز شمار بسیاری به این راه آمده اند و دیگر سخن گفتن از دمکراسی در چپ ایران “انحراف”، “گناه بورژوایی” و “لیبرالی” جلوه نمی‌کند. این چرخش مهم هم نتیجه تحولات مهم داخلی و بین‌المللی بود و هم حاصل تلاش کنشگرانی مانند بابک و دیگرانی که با وجود نقدهای گزنده و دشنام‌های ایدئولوژیک کار بازخوانی تجربه چپ را پی گرفتند.

کسانی که درباره چپ ایران و دمکراسی می‌نویسند باید به سراغ همه گرایش‌هایی بروند که در زمان‌های مختلف، با نقد و سنجشگری اندیشه‌ها و تئوری‌های چپ، آن را در روند بازسازی و نوسازی یاری کردند. ادغام دمکراسی در پروژه چپ، از شکل‌گیری اولین خانواده‌های سیاسی چپ در دوران مشروطیت و ظهور گرایش‌های انتقادی و ضد استالینی درون حزب توده در سال‌های ۱۳۲۰ تا امروز راهی پر فراز و نشیب است که بخشی از تاریخ و هویت نیروهای چپ را تشکیل می‌دهد.


—————
(۱) نگاه کنید از جمله به کتاب‌های بابک امیرخسروی مانند “زندگینامه سیاسی بابک امیرخسروی” (سوئد، نشر باران، ۲۰۲۰؛ تهران، بنگاه ترجمه و نشر پارسه، ۱۴۰۳)، “نظر از درون به نقش حزب توده ایران” (تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۵)
(۲) درباره دمکراسی و چپ نگاه کنید به مقاله سعید پیوندی “روشنفکران چپ ایران و موضوع دمکراسی” (ایران‌نامه، شماره ۲-۳، ۲۰۱۲)

کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed

 


نظر خوانندگان:


☑️ با احترام، به‌نظر می‌رسد جناب پیوندی در این نوشته، به بهانه بزرگداشت بابک امیرخسروی، بیش از آنکه ریشه‌های تاریخی شکست چپ ایران را واکاوی کند، بر تحول گفتمانی متأخر آن و عمدتاً بر مسئله درک دموکراسی و دموکراسی درون‌حزبی تأکید می‌کند. در حالی که یکی از خطاهای بنیادی‌تر چپ، پهلوی‌ستیزی ایدئولوژیک و ناتوانی در فهم واقع‌بینانه روندنوسازی و دگرگونی‌های اجتماعی و اقتصادی ایران در دوره پهلوی بود؛ خطایی که چپ را در تحلیل جامعه ایران، تمایز میان حکومت پهلوی و الگوهای استبدادی مورد نقد خود، و در نهایت در ارزیابی نیروها و تحولات سیاسی به خطا برد. از این منظر، بازنگری در مفهوم دموکراسی، بدون بازنگری جدی در آن خطای تاریخی و در تلقی چپ از پهلوی و مسیر تحول ایران، نمی‌تواند توضیح کاملی برای دگرگونی و شکست تاریخی آن ارائه دهد.
با احترام بهروز فتحعلی


☑️ با درود،
داستان حزب توده مانند کارخانه‌ای بود که با سیم خاردار ایدولوژی و تعصبات قبیله‌ای  احاطه و با مدیرانی دروغگو، وابسته و نوکر بیگانه اداره می‌شد. حزبی  که برخی از بهترین و زیباترین فرزندان ایران را به درون کارخانه بدنام اما فریبنده می‌کشید و سپس دسته‌ای از آنان را به کشتار گاه می فرستاد تا از نام آنان سرمایه بدست آورد. دسته‌ای دیگر به دروغ و نیرنگ و چاپلوسی آلوده می‌شدند و خود به مدیران تازه نفس برای پروپاگاندا و تبلیغ دستگاه فریب اما دسته سومی هم وجود داشت که با همه این بند و نیرنگ‌ها از این دام و کارخانه خیانت فراروی کردند! یکی از آنان بابک امیر خسروی بود، روانش شاد.
کاوه


☑️ به باور من این مقاله توانست اصول فکری انتقادی بابک آمبر خسروی، در زمانه خود را بخوبی و خلاصه معرفی بکند. ولی خوب می‌شد که نویسنده، به نتایج نظرات او ، و ان دسته از نیروهای چپ که کم و بیش به اساس فکری امیرخسروی معتقد بودند را، با شرایط فعلی سیاسی، و در ارتباط با بحران های سیاسی ایدئولوژیک راهبردی موجود را نیز باز می‌کردند، که خواننده بتواند بیشتر و بهتر به اهمیت ان بحث های تقریبا ۴۵ سال پیش، در مورد چالش‌های جنبش دمکراتیک پی ببرد. شاید این درخواست، نیاز به یک مقاله جداگانه دارد. در هر صورت یاد او و تمامی کنشگران سیاسی چپ که جرئت ارائه نظرات انتقادی خود را داشتند و در مجموع به فرهنگ سازی دمکراسی، لااقل در میان صفوف نیروهای چپ، کمک شایانی کردند، همیشه جاودان باد.
با سپاس از نویسنده محترم / فاطمی


☑️ جناب آقای فتحعلی گرامی، سپاس فراوان برای بازخورد و نقد شما. در مقاله اشاره شده است که او فرزند دوران احیای سنت مشروطه بود (۱۳۲۰-۱۳۳۲). چپ از ابتدا ضد سلطنت پهلوی نبود ولی سیر حوادث هم چپ ها و هم خود حکومت پهلوی را از ایده مشروطیت بسیار دور کرد و ایران بهای بسیار سنگینی بابت این انتخاب‌های بد پرداخت و هنوز هم می‌پردازد. این عدم درک فقط به چپ‌ها برنمی‌گشت. معضل حکومت پهلوی گسست از فلسفه مرکزی انقلاب مشروطیت یعنی مشروط کردن قدرت دربار و جایگاه شاه به عنوان کسی که باید “سلطنت کند و نه حکومت” بود. آنچه در ایران پیش رفت را باید یک چرخه منفی نامید که همه در شکل دادن به آن سهیم بودند بدون آن که سهم همه یکی باشد. چپ هیچوقت نیروی بزرگ تعیین کننده‌ای نبود که بتواند بر سیر حوادث تاثیر مهمی داشته باشد. نهادهای قدرت در دست حکومت پهلوی بود و او بود که می‌بایست در جستجوی سازش تاریخی باشد. کاری که در پائیز سال ۱۳۵۷ و بسیار دیرهنگام صورت گرفت. شکست ما جمعی است و اگر هر کسی سهم خودش را منصفانه نبیند ما در همین بن بست قرن گذشته خواهیم ماند.
پیوندی


☑️ جناب آقای پیوندی گرامی، سپاس از توضیحات شما. به گمان من، اما نقطه اختلاف دقیقاً در همین‌جاست: اگر مشروطه را صرفاً به معنای محدود کردن اختیارات شاه تعریف کنیم، بخش مهمی از واقعیت تاریخی ایران را نادیده گرفته‌ایم. مشروطه قرار بود ایران را از یک جامعه عقب‌مانده، فاقد دولت مدرن و نهادهای کارآمد، به یک کشور مدرن تبدیل کند؛ و تجربه سال‌های پس از مشروطه نشان داد که ساختار سیاسی و اجتماعی ایران، بدون وجود یک قدرت مرکزی نیرومند، عملاً توان تحقق این هدف را نداشت.
از این منظر، رضاشاه را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان کسی دید که از مشروطه عدول کرد. او در عمل بسیاری از پیش‌نیازهای مادی و نهادی همان ایران نوینی را ایجاد کرد که مشروطه‌خواهان آرزوی آن را داشتند: دولت مرکزی مقتدر، ارتش ملی، دادگستری نوین، آموزش عمومی، دانشگاه، ثبت احوال، زیرساخت‌های ارتباطی و اقتصادی و، مهم‌تر از همه، پایان دادن به پراکندگی قدرت و ملوک‌الطوایفی. اگر قرار بود مشروطه در جامعه‌ای بدون این زیرساخت‌ها به دموکراسی پایدار منجر شود، تجربه تاریخی ایران نشان داد که چنین تصوری بیشتر آرزومندانه بود تا واقع‌گرایانه.
به همین دلیل، مسئله را باید معکوس دید: شاید رضاشاه از «صورت حقوقی» مشروطه فاصله گرفت، اما بدون دولت‌سازی او، بخش بزرگی از «مضمون تاریخی» مشروطه هرگز امکان تحقق پیدا نمی‌کرد. محمدرضاشاه نیز وارث همین پروژه نوسازی و دولت‌سازی بود و در دوره او این روند در ابعاد بسیار گسترده‌تری ادامه یافت.
در نتیجه، به نظرم نسبت دادن بن‌بست تاریخی ایران عمدتاً به «گسست حکومت پهلوی از مشروطه»، تصویری نادرست برای تطهیر چپ است. پرسش اساسی‌تر این است که چرا پس از مشروطه، تقریباً همه نیروهای سیاسی نتوانستند یک دولت مدرن و یک نظم سیاسی پایدار بسازند (۱۳۲۰–۱۳۳۲)، و چرا تنها هنگامی که یک قدرت مرکزی مقتدر شکل گرفت، بسیاری از آرمان‌های مدرن مشروطه از حالت شعار و قانون روی کاغذ خارج و به واقعیت اجتماعی تبدیل شد.
از این منظر، می‌توان نظام پهلوی را تنها امکان موجود برای تحقق اهداف اصلی مشروطه در مسیر تبدیل آرمان‌های مشروطه به یک ایران مدرن دانست؛ مرحله‌ای که بدون آن، اساساً پروژه مشروطه در همان سطح آرمان‌ها و قوانین باقی می‌ماند و ایران امکان عبور از ساختارهای سنتی و ورود به مسیر دولت مدرن و توسعه‌یافتگی را پیدا نمی‌کرد.
با احترام بهروز فتحعلی


☑️ درود بر سعید پیوندی گرامی برای نوشته‌ای که حق مطلب را دربارهٔ بابک امیرخسروی ادا کرده.
«نامه به رفقا»ی بابک که پیش از په‌ره‌سترویکا و گلاسنوست گارباچوف نوشته شد، اثری بود که چشمان مرا گشود و توانستم واقعیت «سوسیالیسم واقعاً موجود» را و حزب استالینی را ببینم.
شیوا فرهمند راد


☑️ آقای بهروز فتحعلی، چه اصراری دارید که این نوشتار که نویسنده ی محترم به “بابک امیرخسروی و چالش دمکراسی در چپ رادیکال ایران” اختصاص داده به «دغدغه» خاص شما بپردازد. با این وجود جناب پیوندی به «دغدغه» شما پاسخ شایانی دادند «او فرزند دوران احیای سنت مشروطه بود (۱۳۲۰-۱۳۳۲) ولی شما به این گزاره‌ی طلائی در فراز و نشیب های جامعه ایرانی عنایت نکردید. ما که نمی‌توانیم به میل خودمان تاریخ را دستکاری کنیم یا به نویسنده اتهام بزنیم.
در اعتراض به پاسخ جناب پیوندی نوشتی: “در نتیجه، به نظرم نسبت دادن بن‌بست تاریخی ایران عمدتاً به «گسست حکومت پهلوی از مشروطه»، تصویری نادرست برای تطهیر چپ است.”
نه آقای فتحعلی چنین نیست. در گزاره «او فرزند دوران احیای سنت مشروطه بود (۱۳۲۰-۱۳۳۲) حکمتی نهفته ست که تا ابد اعتبار دارد. کودتای انگلیسی _آمریکائی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نقطه عطفی در سرنوشت جنبش مشروطه ایران بود. آن فاجعه به چپ مربوط نبود. بلکه انگیزه‌ی آن قانون ملی شدن نفت ایران بود که حکومت فخیمه‌ی انگلیس از ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ شروع به انواع اعتراضات و توطئه علیه مجلس و دولت ملی ایران نمود. هدف آنها تعطیل احزاب و مجلس شورای ملی بود. که بعداز کودتای ۲۸ مرداد در آذر ماه به دستور شاه مجلس منحل شد. با انتخابات پیش از موعد مجلس شاهانه با نمایندگان خودی و بدون ترکیب قبلی که یکی از دستاورد هایش تصویب قانون ملی شدن صنایع نفت بود شروع به کار کرد. پس علت اصلی انگلیس، آمریکا، ارتش، دربار و تمام حامیان آنها بودند که حکومت پادشاهی مشروطه و نوپا را با دستهای خود ذفن کردند. مسیری را بر تکامل اجتماعی ایران تحمیل کردند که بدون چند صدائی و پلورالیسم به سقوط کامل حکومت پادشاهی در ۵۷ منجر شد.
اگر «دوران احیای سنت مشروطه بود (۱۳۲۰-۱۳۳۲)» ادامه پیدا می‌کرد. امکان بحث و انتقاد علنی و مطبوعاتی وجود می‌داشت همانطور که در قضیه «نفت شمال» در مطبوعات حزب توده و شوروی را به باد انتقاد گرفتند یا انشعاب خلیل ملکی بازتاب وسیع داشت. موجب بالا رفتن دانش سیاسی در افکار عمومی می گردید . منتهی طراحان کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ به این مسائل اهمیت نمی‌دادند آنها فقط به فکر منافع خود بودند. امروز هم در نهایت خودخواهی حتی در حد سیاستمداران آمریکائی و انگلیسی از نقش مخرب خود در کنار گذاشتن کودتائی پادشاهی مشروطه از خود انتقاد نمی کنند و حتی تلاش می کنند به جای علت های زوال حکومت پادشاهی به معلول ها بپردازند. اگر چند صدائی در ایران ادامه پیدا میکرد خلیل ملکی ها، بابک امیر خسروی ها می توانستند زودتر در جامعه سیاسی، فرهنگی, روشنفکری و..تاثیر بگذارند.
دریغ که جامعه بکلی «بسته» بود. بعداز نمایش فیلم «محلل» ساخته ی زنده یاد نصرت کریمی، دکتر مرتضی مطهری رئیس دانشکده الهیات و معارف اسلامی یک صفحه کامل از روزنامه ی کیهان را علیه این فیلم نوشت که با فقه و شرع اسلام قرابت ندارد. ولی این امکان برای نصرت کریمی وجود نداشت که نظرات خود را بنویسد.( در اواخر زندگی نصرت کریمی در این باره صحبت کرد) آنهمه فیلم فارسی ساخته شد با سوژه های مذهبی که همه احتمالا مورد تائید روحانیون بود!! البته نه سینما میرفتند و نه تلویزون می دیدند .این ها همه حرام بود که در اواخر به آتش زدن سینما ها و فاجعه سینما رکس رسید. «چالش دمکراسی در چپ رادیکال ایران » می تونست زودتر شروع شود ولی نیاز به حکومتی داشت که امکان ساز و نهاد ساز باشد. احزاب سیاسی و تشکل های صنفی،انجمن ها و کلوب ها، رقابت انتخاباتی، آزادی اجتماعات،آزادی انتشارات و مطبوعات و...به قول جناب پیوندی :” چپ هیچوقت نیروی بزرگ تعیین کننده‌ای نبود که بتواند بر سیر حوادث تاثیر مهمی داشته باشد.”
در بهترین دوره بین ۱۳۲۰ و۱۳۳۲ حزب توده چند نماینده در مجلس داشت. در ۲۵ سال حکومت محمد رضا شاه هیح حزب غیر حکومتی وجود نداشت. در یک یا دو رای گیر ی های آقایان روحانیون در سال ۵۸ نتایج فاجعه بار خلاء سیاسی بعداز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را دیدیم که به غیر از دکتر قاسملو، دکتر احمد مدنی و خسرو قشقائی که از حوزه های انتخاباتی خود وارد مجلس شدند . از هیچ یک از نیروهای سیاسی نماینده ای وارد مجلس اول نشد.
جامعه‌ای که در فاصله شهریور ۱۳۲۰ و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ چندین حزب داشت و قادر به اجماع برای تصویب به مثل قانون ملی شدن صنایع نفت بود. آیا زوال حکومت و جامعه به نیروهای سیاسی چپ مربوط بود؟
طنز مسئله در آنجا نهفته بود که؛ دکتر علینقی عالیخانی رئیس دانشگاه تهران, وقتی نیروهای انتظامی در سال ۵۰ وارد داشگاه شدند و دانشجویان مورد ضرب و شتم قرار دادند. به نخست‌وزیری رفت و موضوع را برای امیر عباس هویدا مطرح کرد. در جمع وزراء اکثرا گفتند «دانشجویان نباید فعالیت سیاسی کنند» دکتر عالیخانی توضیح داد که دانشجویان حرف و نظر خود را کجا ابراز کنند؟ حزب و تریبونی وجود ندارد. در داخل چاردیواری دانشگاه تظاهرات می‌کنند مثل همه‌ی دنیا ... ولی بقیه کابینه مصرا فعالیت سیاسی دانشجویان را بر نمی‌تافتند. دکتر عالیخانی به آنها گفت: این همه دانشگاه ساخته شده، جامعه پیشرفت کرده، باید به استادان، دانشحویان، معلمان، مهندسان، متخصصان، پزشکان، پرستاران و....برسیم شما می‌خواهید که آنها مثل دهاتی‌ها زندگی کنند. دکتر عالیخانی برای همیشه استعفاء کرد.
این را مطرح کردم که بگویم بعداز ۲۵ سال عمران و آبادانی و اصلاحات بعداز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ جامعه از نظر سیاسی در مقایسه با قبل از کودتا به طرز فاجعه باری دچار زوال شده بود که جیمی کارتر و سفارت آمریکا، مستشاری آمریکائی و ژنرال هایزر همه کاره بودند و نه حزبی داشتیم و نه مجلس منتخب آحاد مردم.. در رای گیری های ۵۸ دیدیم که در نبود نهاد های اجتماعی و انتخاباتی مساجد و امامزاده ها مانند حزب سراسر عمل میکردند. مردم هم حرف شنوی داشتند. یعنی استقلال فکری در ۲۵ سال تک صدائی اصلا رشد نکرده بود با آن همه پیشرفت.
با احترام کامران امیدوارپور


☑️ جناب آقای بهروز فتحعلی گرامی،
سپاس دوباره برای ادامه بحث مهم. نظر شما درباره موضوع اختلاف دقیق است. یعنی ما بر سر ارزیابی این تاریخ با یکدیگر اختلاف جدی داریم. تاریخ هم مثل زندگی است و آن را نمی توان دوبار تجربه کرد تا بینیم اگر برای مثال قدرت شاه محدود شده بود و کمی دمکراسی و شفافیت وجود داشت آیا ما باز هم سر از رادیکالبیسم دهه ۴۰ و ۵۰ و ظهور اسلام گرایی درمی آوردیم یا خیر.
نظریه استبداد منور که به طور گسترده در اواخر قرن سیزدهم در نشریاتی مانند کاوه، فرنگستان، ایرانشهر، مرد جوان... مطرح شد سبب به وجود آمدن گروهی از نخبگان باورمند به این سبک و سیاق حکمرانی مانند داور، تیمور تاش ... شد که زمینه ساز ظهور رضا شاه و حکومت اقتدارگرا به نام اولویت توسعه شدند. من منکر خدمات بزرگ رضا شاه نمی شوم اما نوسازی زمان او را فقط نتیجه اقتدارگرایی هم نمی دانم. اقتدارگرایی و یا ساطنت بدون مشروطه میتواند شاید کمی تمرکز روی توسعه را شتاب بخشد اما آسیب های بزرگ آن شاید بیش از فواید آن باشد. این بحث ها بیش از یک قرن پیش طرح شدند و امروز پس از ۱۰۷ سال ما نه توسعه داریم و نه دمکراسی و همین وضعیت باید ما را درباره گذشته و انتخاب های آن به فکر فرو برد.
داور و تیمور تاش جانشان را بر سر پیمان خود گذاشتند و در عمل قربانی همین اقتدارگرایی خودساخته شدند و محمدرضا شاه هم در اخرین روزهای حکومت به سراغ مشروطیت رفت ولی خیلی دیر بود و بعدها بسیاری از نزدیکان او درباره آسیب های جبران ناپذیر حکومت فردی نوشتند (داریوش همایون، فریدون هویدا، اعلم...).
تناقض حرف شما این است که وقتی احزاب چپ و دیگر سازمان ها آزاد نیستند چگونه می توانند از استبداد منور پشتیبانی کنند؟ وقتی نظام تک حزبی به کشور تحمیل میشود احزاب سیاسی مخالف چه راهی برای ادامه حیات سیاسی دارند جز مخالفت با استبداد ؟ واقعیت این است که هم شاه و پروژه استبداد منور شکست خورد و هم نیروهای چپ و ملی و میانه رو. امروز بازگشت به این تاریخ دردناک باید با سنجشگری و انصاف باشد و اگر هر کسی با فرار از مسئولیت تاریخی خود دنبال گناهکار دیگری بگردد ما در همین بن بست خواهیم ماند.
چپ حتا اگر از شاه پشتیبانی کرده بود هم تغییری شاید در سرنوشت ما پیش نمی آمد چرا که چپ نیروی بزرگ و تعیین کننده نبود و بخش بزرگی از چپ هم تفکر استبدادی داشت. امروز هم اگر آقای رضا پهلوی میخواهد کمکی به ایران کند باید به اصل مشروطیت برگردد که تنها امکان یک سازش تاریخی میان همه نیروهای دمکرات میتواند باشد. خود ایشان بارها در گذشته تمایل خود به این نقش را بیان کرده است. اما میان گفتار و کردار تفاوت بسیار زیادی دیده میشود. ایشان در حرف وعده پادشاهی به سبک و سیاق اسپانیا و نروژ را می دهد و در عمل مانند گذشته کار می کند. بازگشت به مشروطیت یعنی از همین امروز تفکیک میان قدرت نمادین - نماد وحدت و حکومت و دخالت آمرانه در سیاست. فقط این نقش است که می تواند یک سازش تاریخی برای نجات ایران به وجود آورد. در غیر این صورت پراکندگی و اشفتگی باز هم هم ادامه خواهد یافت...
با مهر و ارادت س پیوندی


☑️ جناب فتحعلی چنان به طرف راست پریدند و به سرعت عینکشان را عوض کردند که دیدن تاریخ برایشان سخت و مشکل‌ساز شده است. اگر سیاست رضا شاه را در ابتدای به قدرت رسیدن در رابطه با اوضاع کشور بتوان توجیه کرد ولی آن را نمی‌توان به دوره فرزندش محمدرضا تعمیم داد. خاطرات اسدالله علم و در سایت ایران امروز کتاب “توفان بر فراز ایران” از آقای سلامی هم هست. زور زدن زیادی برای کوچک کردن سهم پهلوی دوم در فاجعه ۵۷ راه به جایی نمی‌برد و هم چنین تمیز کردن عینک.
حرف حساب را کامران امیدوارپور گرامی زدند و در پایان چند جمله از زنده یاد آرامش دوستدار: “روشنفکر ایرانی، فرزندِ همان فرهنگ دین‌خوست. او ابزار نقد را می‌شناسد، اما شجاعت اعمال آن بر ریشه‌های فکری خود را ندارد” و “فرهنگ ما یک فرهنگ ناپرساست. در این فرهنگ، پرسش یک تهدید به شمار می‌رود، نه یک ابزار برای کشف حقیقت. ما برای هر چیزی توجیه داریم، اما برای هیچ‌چیز پرسش نداریم”
با احترام سالاری


☑️ آقای پیوندی عزیز. شما در مقاله خود افکار درخشان بابک امیر خسروی را در طول زمان شرح داده‌اید. من نیز برای او و افکارش، ارزش و اهمیت زیاد قائل هستم. اما با توجه به کامنت‌هایی که دوستان نوشته‌اند، یک سؤال برایم مطرح می‌شود: چرا دیدگاه بابک امیرخسروی تبدیل به یک جریان فراگیر و نیرومند چپ نشد تا بتواند مهر خود را بر حوادث بکوبد؟ بابک امیر خسروی ده‌ها سال در میان ما و از جمله در یک کشور دمکراتیک زندگی کرد. چرا چپ ایران متحد و هماهنگ به دنبال او نرفت؟ آیا خود او می‌خواست از سیاست عملی دور باشد؟ اگر آری، چرا؟
با احترام. رضا قنبری. آلمان


☑️ با درود به نویسنده محترم و همه دوستان شرکت کننده در این بحث.
همه مردم، از جمله شاه و حکومت و دولت و احزاب و اپوزیسیون و روشنفکران و مخالفان و حتی خود ما منتقدین، هریک به نسبت مسئولیت خویش، در ایجاد فاجعه گسلی و تخریبی ۵۷ سهیمیم.
اما، مشکل ما یک مشکل تاریخی و ریشه ای است. تاریخ سیاسی ایران، بعلت جغرافیای ویژه اش، یعنی چهار راه اتصال سه قاره بزرگ، و تنوع قومی اش، همواره دچار عارضه و یا بیماری سهمگینی بنام “عدم پیوستگی” بوده است. تاریخ ما پر است از گسل ها و گسست های وحشتناک همراه با بی خبری ها و بی دانشی ها و بیسوادی های ویرانگر و بنیان برانداز.
هیچوقت پی به کنه این جغرافیای ویژه نبرده ایم. هیچوقت نپرسیدیم چرا فرهنگ و تاریخ سیاست غرب، که از ایده جمهوری و دموکراسی ناقص در یونان نزدیک به سه هزار سال پیش ریشه گرفته و بعد توسط رومی ها ادامه داشته همراه با گسترشی تدریجی ولی پیوسته و مداوم تا جائیکه در اروپا بیشترین رشد و گسترش خودش را پیدا کرده و سرانجام به آمریکا و کانادا و استرالیا و نیوزلند مهاجرت کرده و مدام صیقل خورده و تکامل یافته تا تمدن مدرن و غالب غربی را که ما امروز می شناسیم بوجود آورده است. چرا تاریخ تمدن غرب پیوسته و افزایشی و گسترشی و رو به پیشرفت است، ولی برعکس تاریخ تمدن و فرهنگ ایران گسلی و تلاطمی و ناپیوسته و کاهشی و مدام رو به پس رفت است؟
چرا باید مسیحیت و اسلامیت در تمدن غرب حل شوند ولی برعکس ایران و ایرانی در اسلامیت اینچنین غرق و غوطه ور شوند؟ چرا باید حزب توده در ایران براحتی رسوخ کند و مستقر شود ولی چنین احزاب وابسته ای در فرهنگ اروپایی رشد نکنند؟ چرا باید حتی انتخاب نام “توده” برای یک حزبی که وابسته شوروی است و به دنبال منافع و خواسته های آن تصمیم میگیرد، مارا بخود نیارد و مردم و روشنفکران مارا فریب دهد؟ چرا ما باید غیرت و عرق ملی و اصالت ایران و ایرانی بودن خودرا اینگونه براحتی یا از دست بدهیم و یا در اختیار اجنبی قرار دهیم؟ چرا تک تک ما نباید درک درست و یکسانی از سرزمین خودمان داشته باشیم؟ درد کجاست؟
با تقدیم احترام آرمان امیدوار


☑️ آقای امیدوار عزیز. تعجب کردم از دو جمله پایانی کامنت شما:”چرا تک تک ما نباید درک درست و یکسانی از سرزمین خودمان داشته باشیم؟ درد کجاست؟”. درد آنجاست که هنوز خود را مجاب نکرده‌ایم که انسان‌ها دیدگاه‌های متفاوتی دارند، و از جمله، درک یکسانی از تاریخ سرزمین خود ندارند. چاره “درد” این نیست که همه شهروندان یکسان فکر کنند. چاره این است که علی‌رغم این تفاوت‌ها، همزیستی مسالمت‌آمیز و سازنده داشته باشیم. البته با شناختی که از نوشته‌های شما دارم، می‌دانم که شما نیز به پلورالیسم اعتقاد دارید، و یک جمله از یک کامنت کوتاه را نباید ملاک قرار دارد. هدف من، توجه دادن به جنبه‌های عملی پلورالیسم بود.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان


☑️ جناب قنبری عزیز بسیار ممنون از تصحیح شما. صد در صد با کامنت شما موافقم. منظور درک و دانش کافی برای واقعیت‌های علمی جغرافیای ایران زمین بود. درک واقعی و درست از علم جغرافیای ایران.
با تقدیم احترام آرمان امیدوار.




نظر شما درباره این مقاله:








یک تالار پذیرایی در قم پس از حضور علی دایی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 12:24

یک تالار پذیرایی در قم پس از حضور علی دایی




نظر شما درباره این مقاله:








پاسخ منفی قطری‌ها به استقلال برای پرواز مستقیم
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 12:18

پاسخ منفی قطری‌ها به استقلال برای پرواز مستقیم




نظر شما درباره این مقاله:








برادر زاده نرگس محمدی در شهر مشهد بازداشت شد
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 11:54

برادر زاده نرگس محمدی در شهر مشهد بازداشت شد




نظر شما درباره این مقاله:








نجمه امینی در مشهد به اتهام «سب‌النبی» به اعدام
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 11:25

نجمه امینی در مشهد به اتهام «سب‌النبی» به اعدام




نظر شما درباره این مقاله:








کاگان و سوآی برندگان نوبل شیمی سال ۲۰۲۶ شدند
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 11:18

کاگان و سوآی برندگان نوبل شیمی سال ۲۰۲۶ شدند


خبرگزاری رویترز / ۷ اکتبر ۲۰۲۶

نهاد اعطاکننده جایزه نوبل روز چهارشنبه اعلام کرد که «هنری کاگان» و «کنزو سوآی» جایزه نوبل شیمی سال ۲۰۲۶ را «به‌خاطر کشف اثرات غیرخطی و خودکاتالیزگری در سنتز آلی نامتقارن» از آن خود کردند.

جایزه نوبل شیمی که همواره سومین جایزه در طول هفته نوبل است، پس از جوایز پزشکی و فیزیک که به ترتیب در روزهای دوشنبه و سه‌شنبه اعلام شدند، اهدا شد.

هاینر لینکه، رئیس کمیته نوبل شیمی، می‌گوید: «جایزه امسال به حوزه شیمی بنیادی اختصاص دارد. بسیاری از مولکول‌ها در دو شکل متفاوت وجود دارند؛ درست مانند دستان من. آن‌ها تصویر آینه‌ای یکدیگرند و ظاهری مشابه دارند، اما کاملاً یکسان نیستند. من نمی‌توانم دستانم را دقیقاً روی هم منطبق کنم.  به چنین مولکول‌هایی “کایرال” (chiral) گفته می‌شود که این واژه از کلمه‌ای یونانی به معنای “دست” گرفته شده است.»

جوایز نوبل که بر اساس وصیت‌نامه آلفرد نوبل، مخترع و کارآفرین سوئدی، پایه‌گذاری شده‌اند، از سال ۱۹۰۱ تاکنون برای دستاوردهای علمی، ادبی و صلح اهدا می‌شوند؛ هرچند در این میان وقفه‌هایی نیز وجود داشته که عمدتاً ناشی از جنگ‌های جهانی بوده است.

نوبل که خود شیمیدان بود، در قرن نوزدهم ثروت هنگفتی از راه اختراعاتی که عمدتاً با امور نظامی مرتبط بودند — و شاخص‌ترین آن‌ها دینامیت بود — به دست آورد. جایزه اقتصاد، بخش جدیدتری است که با تأمین مالی بانک مرکزی سوئد به این مجموعه افزوده شده است.

اگرچه جوایز شیمی گاه تحت‌الشعاع برندگان مشهورتر در حوزه‌های فیزیک، ادبیات و صلح قرار گرفته‌اند، اما همچنان از بسیاری از اکتشافات تأثیرگذار، نظیر شکافت هسته‌ای و روش‌های توالی‌یابی ژنتیکی، تقدیر کرده‌اند.

جایزه شیمی سال گذشته به دانشمندانی به نام‌های سوسومو کیتاگاوا، ریچارد رابسون و عمر یاغی برای توسعه «چارچوب‌های فلزی-آلی» (MOFs) اهدا شد؛ ساختارهای مولکولی که می‌توانند به مقابله با چالش‌هایی همچون تغییرات اقلیمی و کمبود آب شیرین کمک کنند.

برندگان، مدال‌های خود را در تاریخ ۱۰ دسامبر — سالگرد درگذشت آلفرد نوبل — طی مراسمی در استکهلم از دستان کارل شانزدهم گوستاف، پادشاه سوئد، دریافت خواهند کرد. پس از اهدای جوایز، ضیافتی باشکوه در تالار شهرداری استکهلم برگزار می‌شود.

آن‌ها همچنین جایزه نقدی ۱۲ میلیون کرون سوئد (معادل ۱.۲ میلیون دلار) را میان خود تقسیم می‌کنند و از شهرت ناشی از دریافت معتبرترین جایزه علمی جهان بهره‌مند می‌شوند.

جایزه صلح — تنها جایزه نوبل که در سوئد اهدا نمی‌شود — به‌طور جداگانه در اسلو تقدیم برندگان می‌گردد.



نظر شما درباره این مقاله:








دموکراسی در آمریکا هرگز تا این حد در خطر نبوده " />
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 10:49

دموکراسی در آمریکا هرگز تا این حد در خطر نبوده


فرانسیس فوکویاما، نظریه‌پرداز برجسته سیاسی در گفت‌وگویی صریح با برنامه نیوزنایت بی‌بی‌سی، ایده مشهورش «پایان تاریخ» را دوباره توضیح می‌دهد. فوکویاما درباره ظهور پوپولیسم، بازگشت دونالد ترامپ، چالش‌های دموکراسی آمریکا و آینده حزب دموکرات، نقش روسیه و چین در نظم جهانی جدید و بحران هویت در جوامع غربی صحبت می‌کند. فوکویاما با نگاهی تاریخی و آینده‌نگر، ریشه‌های نارضایتی سیاسی و اجتماعی در غرب را بررسی می کند و چشم‌انداز خود را درباره آینده  دموکراسی لیبرال در قرن بیست‌ویکم ارائه می‌دهد.



نظر شما درباره این مقاله:








یک نفتکش روسیه در نزدیکی شهر تفریحی سوچی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 10:23

یک نفتکش روسیه در نزدیکی شهر تفریحی سوچی




نظر شما درباره این مقاله:








ونس: ایران باید به‌طور معنادار غنی‌سازی را کاهش دهد
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 7:42

ونس: ایران باید به‌طور معنادار غنی‌سازی را کاهش دهد


جیکوب بوگیج / خبرگزاری رویترز / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده، در مصاحبه‌ای اختصاصی با رویترز گفت که ایران برای برآورده کردن خواسته‌های آمریکا و پایان دادن به جنگ هفت‌ماهه‌ی میان دو کشور، باید کاهشی «معنادار» در ظرفیت غنی‌سازی هسته‌ای خود ایجاد کند؛ این در حالی است که واشنگتن نسبت به نحوه تصمیم‌گیری تهران در مذاکرات اطمینان ندارد.

ونس که از دیرباز نسبت به دخالت آمریکا در جنگ‌های خارجی دیدگاهی انتقادی داشته، نقش اصلی را در مذاکرات برای حل‌وفصل این مناقشه ایفا کرده و در ماه ژوئن واسطه‌ی یک توافق صلح موقت شد که به‌سرعت از هم پاشید. این جنگ بازارهای جهانی انرژی را دچار تلاطم کرده و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر، به یک معضل سیاسی برای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، و هم‌حزبی‌های جمهوری‌خواه او تبدیل شده است.

ونس روز دوشنبه پس از یک سفر انتخاباتی به آلاسکا اظهار داشت که هرگونه توافقی مستلزم آن است که ایران ظرفیت غنی‌سازی هسته‌ای خود را کاهش دهد، نه اینکه صرفاً وعده‌هایی برای کاهش فعالیت‌های هسته‌ای در آینده ارائه کند.

ونس گفت: «اگر خواهان سلاح هسته‌ای نیستید، پس چرا به سوخت با غنای ۶۰ درصد نیاز دارید؟ و اگر می‌خواهید پایبندی خود به عدم ساخت سلاح هسته‌ای را نشان دهید، سوخت با غنای بالا تولید نکنید. این یک مسئله‌ی بنیادین و مقدماتی است.»

«به گمان من، اگر آن‌ها بخواهند تعهد خود به عدم ساخت سلاح هسته‌ای را ثابت کنند، باید اقدامی معنادار در خصوص ظرفیت غنی‌سازی‌شان انجام دهند.»

ایران و ایالات متحده در هفته‌های اخیر پیشنهادهایی را با هدف پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگه هرمز — که مسیری حیاتی برای حمل‌ونقل جهانی انرژی است — رد و بدل کرده‌اند. ترامپ آخرین پیشنهاد تهران را رد کرده و هشدار داده است که ممکن است عملیات نظامی پس از انتخابات میان‌دوره‌ای شدت یابد.

ونس گفت که ایالات متحده همچنان برای دستیابی به توافق آمادگی دارد، اما خواستار امتیازات هسته‌ای ملموس از سوی ایران است.

او تأکید کرد: «ما حاضر نیستیم حرف را جایگزین عمل کنیم.»

ونس: نحوه تصمیم‌گیری ایران نامشخص است

آنچه اوضاع را پیچیده‌تر می‌کند، به گفته‌ی ونس، عدم اطمینان واشنگتن نسبت به این موضوع است که چه کسی در تهران تصمیم‌گیری می‌کند.

ونس اظهار داشت که ایالات متحده در حال مذاکره با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه این کشور، است. او گفت که پس از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ که منجر به کشته شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی شد، مشخص نیست آن‌ها چه میزان قدرت و اختیاراتی در ساختار قدرت ایران دارند.

ونس گفت: «یکی از نکاتی که متوجه شدیم این است که سازوکار تصمیم‌گیری در کشور آن‌ها کاملاً شفاف نیست.»

جدا از این، ترامپ روز سه‌شنبه اظهار داشت که «بزرگ‌ترین مشکل» او این است که هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی ایران را اداره می‌کند.

سخنگوی وزارت امور خارجه ایران روز یکشنبه گفت که مقامات آمریکایی به‌خوبی می‌دانند همتایان ایرانی‌شان چه کسانی هستند و نظام تصمیم‌گیری ایران چگونه کار می‌کند.

اسماعیل بقایی در نشست خبری هفتگی خود گفت: «مشکل در واقع برعکس است؛ مشکل در مواضع متناقض و پیام‌های ضدونقیض مقامات آمریکایی نهفته است.»

ونس به رویترز گفت که برای ارزیابی شرایط میدان نبرد، گفتگوهای شخصی با فرماندهان میدانی داشته است. او نگرانی‌ها درباره کمبود شدید مهمات را رد کرد و افزود با اینکه نیروهای ایرانی گاه‌به‌گاه قادر به حمله به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز هستند، اما عمدتاً نمی‌توانند مانع صادرات انرژی از طریق این آبراه شوند.

ونس از اظهار نظر درباره اینکه آیا هدایت مذاکرات صلح را بر عهده دارد یا خیر، خودداری کرد؛ هرچند اغلب از او به عنوان مذاکره‌کننده ارشد کاخ سفید یاد می‌شود.

او گفت: «ما قطعاً درگیر ماجرا هستیم. در نهایت، رئیس‌جمهور ایالات متحده است که امور را پیش می‌برد.»

این جنگ — و هزینه ماهانه ۳ میلیارد دلاری آن — به موضوعی کلیدی در کارزارهای انتخاباتی تبدیل شده است. افزایش قیمت انرژی، ترامپ و جمهوری‌خواهان را در ایالت‌های رقابتی که تعیین‌کننده کنترل کنگره خواهند بود، در موضع تدافعی قرار داده است.

ونس تلاش کرده است تا از شدت انتقادها نسبت به نحوه مدیریت این مناقشه توسط ترامپ بکاهد و به رأی‌دهندگان گفته است که نباید اجازه دهند این مسئله مانع حمایت آن‌ها از جمهوری‌خواهان در انتخابات ماه آینده شود.

ونس در آلاسکا برای حمایت از دن سالیوان، سناتور جمهوری‌خواه، که رقابت تنگاتنگی برای انتخاب مجدد با رقیب دموکرات خود، مری پلتولا، دارد، به سخنرانی پرداخت. ترامپ در سال ۲۰۲۴ با اختلاف ۱۳ درصد در آلاسکا پیروز شده بود، اما افزایش هزینه‌های روزمره زندگی، رقابت در این ایالت را دوباره داغ کرده است.

ونس پیش از گفتگو با رویترز، بخش عمده‌ای از سخنرانی خود را به نگرانی‌ها درباره توان مالی مردم، به‌ویژه در حوزه انرژی، اختصاص داد. موقعیت دورافتاده آلاسکا باعث گرانی کالاهای مصرفی می‌شود و تولید انرژی، صنعتی کلیدی در این ایالت به شمار می‌رود.

وقتی سالیوان در جریان گردهمایی انتخاباتی، نزدیک بود ونس را به‌جای معاون رئیس‌جمهور، به‌عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده معرفی کند، صدای تشویق و هیاهوی جمعیت بلند شد. ونس یکی از چهره‌های شاخص جمهوری‌خواه و از مدعیان اصلی جانشینی ترامپ در کاخ سفید محسوب می‌شود.

ونس پس از آن به خبرگزاری رویترز گفت که هنوز تصمیم نگرفته است آیا برای انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۸ نامزد خواهد شد یا خیر.

او گفت: «من ذاتاً اهل به تعویق انداختن کارها هستم؛ واقعاً خیلی به این موضوع فکر نکرده‌ام.»



نظر شما درباره این مقاله:








گزارشی از گسترش لایه‌های فقر در تهران
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 7:13

گزارشی از گسترش لایه‌های فقر در تهران


دنیای اقتصاد: ۵۲درصد از محلات پایتخت در زمره مناطق کم‌برخوردار قرار دارند، این محرومیت شامل ۴دسته «محرومیت کالبدی و زیرساختی»، «محرومیت اقتصادی»، «محرومیت اجتماعی و نهادی» و «محرومیت محیطی» می‌شود. درحالی‌که عمده محلات کم‌برخوردار در مناطق ۹.۱۰، ۱۱.۱۲، ۱۷.۱۸ و ۲۰ یعنی نیمه جنوبی شهر متمرکز هستند؛ اما در نیمه شمالی شهر نیز محلات کم‌برخوردار وجود دارند.

کم‌برخورداری محلات شهر را می‌توان به‌نوعی به «فقر شهری» نیز تعبیر کرد؛ طی یک و نیم دهه اخیر پدیده فقر شهری در اغلب شهرهای کشور از جمله تهران افزوده شده، این درحالی است که طی ۴ دهه گذشته شعار حرکت در مسیر «توسعه» در سیاست‌های کلان توسعه شهرها و کشور داده شده است. اما شعار توسعه به بهبود کیفیت زندگی مردم منجر نشده و نتیجه آن در افزایش تعداد محلات کم‌برخوردار مشهود است.

مرکز پژوهش‌های مجلس در یکی از گزارش‌هایی که اخیرا منتشر کرده، داده‌های محلات کم‌برخوردار تهران را منتشر کرده است؛ این داده براساس گزارش مرکز رصد پایش کلان‌شهر تهران استخراج و در این گزارش منتشر شده است. نکته قابل‌توجه در این داده آن است که از ۳۵۳محله در ۲۲منطقه تهران ۱۸۴محله کم‌برخوردار هستند.

درحالی‌که عمده محلات کم‌برخوردار در جنوب شهر واقع شده‌اند، اما محلات کم‌برخورداری در نیمه شمالی شهر نیز وجود دارند. احتمالا بخشی از محلات کم‌برخوردار شمال شهر، سکونتگاه‌های غیررسمی در دل شمال پایتخت یا محلات فرسوده در این نقاط هستند، اما تعداد محلات کم برخوردار در شمال تهران بالاتر از سکونتگاه‌های غیررسمی و محلات فرسوده در این مناطق است و درواقع باید اذعان کرد که این روزها فقر شهری از نیمه جنوبی شهر فراتر رفته و مناطق میانی شهر را نیز به خود درگیر کرده است. در عین حال کمبود سرانه خدمات شهری نسبت به استانداردها حتی در شمال تهران نیز مشهود بوده و بر کیفیت محلات در نیمه شمالی شهر نیز اثر منفی برجای گذاشته است.

کارشناسان چندین عامل را در بروز وضعیت کنونی یعنی تعداد بالای محلات ناکارآمد شهری دخیل می‌دانند، «سرعت بالاتر شکل‌گیری فقر شهری نسبت به درمان»، «تحریم و کاهش رشد اقتصادی فراگیر»، «افزایش شکاف درآمدی میان اقشار مختلف جامعه»، «تعریف فقر به شکل موردی و نه‌شهری»، «الگوی توسعه نابرابر شهری»، «انباشت غیرمولد دارایی»، «توجه به نوسازی پلاک محور به جای نوسازی محله‌محور»، «تله فقر فضایی» و «وابستگی منابع مالی شهر به ساخت‌وساز» در زمره اصلی‌ترین عوامل هستند.

سرعت تولید فقر بیش از اقدامات درمانی

محمدسعید ایزدی، رئیس اسبق نهاد بازآفرینی کشور ناترازی اجتماعی، اقتصادی، اقتصادی و خدماتی در ۱۸۴محله از ۳۵۳محله شهر تهران را ناشی از سرعت بالای «تنزل کیفیت زندگی و افت مکانی در محلات» نسبت به اقدامات «درمانی» برای حل چالش‌ها مرتبط می‌داند و معتقد است: طی ۴دهه گذشته اقداماتی در جهت بهبود کیفیت زندگی در محلات مختلف در شهر تهران سایر کلان‌شهرها انجام شده، اما همواره سرعت ایجاد چالش از رسیدگی به وضعیت محلات بیشتر بوده و همین موضوع باعث شده است امروز ۵۲درصد محلات تهران در زمره محلات «کم‌برخوردار» قرار گیرد.

بنابراین اگر داده تعداد محلات کم‌برخوردار در دهه گذشته در اختیار بود، احتمالا تعداد محلات کمتر از امروز بود؛ همان‌گونه که جمعیت کنونی افراد حاشیه‌نشین، افراد ساکن سکونتگاه غیررسمی و بافت فرسوده امروز به مراتب بالاتر از دهه گذشته است. این در حالی است که در این بازه زمانی اقداماتی برای حل چالش بدمسکن‌ها در کشور انجام شده، اما متاسفانه سرعت تولید فقر به مراتب بالاتر از اقدامات درمانی بوده است. درواقع اقدامات درمانی زمانی نتیجه‌بخش است که همراه با اقدامات پیشگیرانه شود و درحالی‌که بر کاهش نابرابری و فقر شهری تمرکز می‌شود، فقر جدیدی در شهرها ایجاد نشود.

این کارشناس شهری ادامه می‌دهد: اختلاف قدیمی و تقابل میان دولت و شهرداری یکی از دلایل دیگر وضعیت کنونی و افزایش محلات کم‌برخوردا است؛ توانمندسازی مردم و محلات موضوعی نیست که شهرداری یا دستگاه دولتی بتوانند به شکل مجزا از عهده آن برآیند، از این رو در دهه گذشته «ستاد ملی بازآفرینی» در سطح استان‌ها شکل گرفت تا تمامی دستگاه‌ها و نقش‌آفرینان بتوانند با هم‌افزایی منابع و برنامه در یک مسیر حرکت کنند. اما طی سال‌های گذشته همواره اختلافات متعددی میان دولت و شهرداری وجود داشت و همین موضوع باعث شد تا چالش‌های فقر شهری حل نشود.

ایزدی افزود: در دهه ۹۰ طرح‌های بازآفرینی شهری تهیه و اولویت‌ها تعیین شد؛ اما عدم تخصیص اعتبار مانع از آن شد که محلات کم‌برخوردار بهسازی شوند. درحالی شهر و شهروندان از گذشته با چالش فقر و کم برخورداری مواجه هستند که دو جنگ اخیر و به‌خصوص پس از جنگ اسفند، بخش قابل‌توجهی از قشر متوسط به زیر خط فقر منتقل شده‌اند. بنابراین پدیده فقر شهری بعد از جنگ ۴۰روزه به شدت تقویت شده است. این موضوعی است که به‌رغم هشدار کارشناسان، اما سیاستگذار به آن و تبعات آتی آن هیچ‌گونه توجهی ندارد.

این استاد دانشگاه درخصوص روند تشدید محلات کم‌برخوردار گفت: در نیمه ابتدایی دهه۹۰، وضعیت بهتر بوده؛ در آن دوره دستگاه‌های مسوول با تشخیص اولویت‌ها، سیاست‌هایی را برای ارتقای کیفی محلات و کاهش فقر شهری تدوین کردند؛ اما در نیمه دوم دهه نود مصادف با اواسط دولت دوازدهم، انحراف از برنامه‌های تدوینی ایجاد شد، همزمان آغاز دور جدید تحریم‌ها نیز مزید بر علت شد تا درحالی‌که برنامه‌های بهسازی و توانمندسازی محله‌محور به حاشیه رانده شد، بر میزان فقر شهری افزوده شود که نتیجه آن چیزی است که امروز مشاهده می‌شود.

نتیجه سیاست‌های نقطه‌ای در فقرزدایی

حسین ایمانی‌جاجرمی، جامعه‌شناس حوزه شهری، درخصوص علل‌عدم حل چالش محلات کم‌برخوردار شهری به سیاست «جدایی‌گزینی طبقاتی» یا «شکاف درآمدی و برخورداری» در کشور اشاره کرد و گفت: طی ۴۰سال اخیر شهرها و مردم با چالش جدی جدایی‌گزینی طبقاتی و شکاف درآمدی و برخورداری مواجه بوده‌اند و این موارد نه‌تنها مرتفع نشده‌اند که در مسیر تشدید نیز بوده‌اند. در عین حال در کشور هیچ‌گاه به فقر از منظر شهری نگاه نشده است. البته همواره سیاست‌هایی با هدف فقرزدایی اجرایی شده، اما این سیاست‌ها عموما نقطه‌ای بوده، به‌عنوان مثل موضوع فقر متکدیان یا معتادان مورد بحث بوده و به «فقر» به‌عنوان یک مساله «شهری» نگاه نشده است. در چنین شرایطی تشدید فقر در شهرها یا پابرجا ماندن، آن کاملا طبیعی است. رسیدگی به مساله «فقر شهری» موضوعی بین سازمانی است که باید وزارت راه‌شهرسازی، سازمان برنامه و بودجه، وزارت رفاه و تامین اجتماعی، وزارت کشور و مدیریت شهری با سیاستی مشترک به آن ورود کنند. در غیر این صورت با اخذ سیاست موردی و در سطح محلی قابل حل نیست.

جاجرمی ادامه داد: یکی از ماموریت‌های اصلی شوراها رسیدگی به مشکلات، نابرابری وعدم توزیع متناسب خدمات و سرانه‌ها به محلات مخالف در شهر است؛ با وجود این اغلب اعضای شوراهای شهر دغدغه این مسائل را ندارند. درواقع سیاستگذاران و مدیران شهری ما فهم درستی از «فقر شهری» و اهمیت آن ندارند و این موضوعات باعث شده نه‌تنها مساله «فقر شهری» حل نشود که روز به روز گسترش نیز یابد. این جامعه‌شناس حوزه شهری ادامه داد: عموما به مساله فقر در کشور به شکل ملی و نه محلی نگاه شده و حتی همین نگاه نیز نادرست بوده است؛ به‌عنوان نمونه برای حل مساله فقر مسکن اقشار کم‌درآمد، آن‌ها را از شهرها به حاشیه‌ها رانده‌ایم. این در حالی است که در رفع مساله فقر شهری، موضوع اقتصادی به شدت مهم است. درواقع توانمندسازی و اشتغال در رفع فقر شهری جایگاه ویژه دارد. آموزش، ایجاد دسترسی به خدمات و زیرساخت، همه و همه ظرفیت‌هایی است که با اتصال به شغل زمینه‌ساز کاهش فقر شهری می‌شود.

اثر پدیده نوفرسوده در بافت فرسوده

محمدکریم آسایش، کنشگر و پژوهشگر شهری، درخصوص علت تعداد بالای محلات کم‌برخوردار در تهران به‌رغم ۴دهه سیاست توسعه شهری و کشوری گفت: شهرها و محلات ما طی دهه‌های گذشته همواره در معرض «الگوی توسعه نابرابر» بوده‌اند؛ در الگوی توسعه نابرابر اگرچه رشد اتفاق می‌افتد و انباشت سرمایه ایجاد می‌شود، اما این انباشت مولد نیست؛ به‌نحوی‌که به «اشتغال» نمی‌انجامد.

وی ادامه داد: حتی اگر شعار حرکت در مسیر توسعه به مدت ۴دهه درست باشد، کشور تقریبا طی بیش از یک دهه اخیر با شدت گرفتن تحریم مواجه شده و حداقل متاثر از تحریم‌های خارجی و خودتحریمی به دلیل محدودیت در چارچوب اقتصادی کشور در مسیر افول اقتصادی قرار دارد. در چنین وضعیتی تعداد بالای محلات کم‌برخوردار که مردم ساکن آن‌ها با ناترازی اقتصادی، اجتماعی، سرانه‌ای و کالبدی مواجه هستند، کاملا قابل تصور است. آسایش عامل بعدی وضعیت کنونی را مرتبط به «سیاست‌های شهری» می‌داند و معتقد است: در شهر تهران بخش قابل‌توجهی از اقتصاد شهری وابسته به ساخت‌وساز بوده است؛ وابستگی شهر به سازنده و منابع مالی آن‌ها یکی از دلایل شرایط کنونی است. اقتصاد شهری ما متنوع و مولد نیست؛ اقتصاد شهری به‌نحوی نیست که بتواند اشتغال ایجاد کند، کسب‌وکارها در آن تقویت شوند، توانمندسازی رقم بخورد و البته هیچ‌یک از این موارد در زمره برنامه اقتصاد شهری و سیاست‌های شهری نمی‌گنجد.

وی ادامه داد: سیاست‌های شهری ما نیز در حوزه‌های مختلف در واقع به نفع طبقات دارا است، به‌عنوان نمونه سیاست شهری ما در این سال‌ها همواره به نفع صاحبان خودرو و در شکل کلی‌تر به نفع دارندگان دارایی بوده است. آسایش عامل بعدی در تشدید کم‌برخورداری در محلات تهران را متوجه نحوه بازآفرینی می‌داند و اضافه می‌کند: عمده اقدامات انجام‌شده در بخش بازآفرینی حول نوسازی پلاک‌ها و مشارکت مالک و سازنده رقم خورده است. در چنین شرایطی طبیعتا مستاجران به‌عنوان اقشار ضعیف‌تر همان محله از هدف بازآفرینی حذف شده‌اند. در عین حال در مسیر بازآفرینی تک یا چند پلاک، بازآفرینی محله اجرایی نشده است و در چنین شرایطی امروز با پدیده «نو، فرسوده» در محلات تهران مواجه هستیم؛ به این معنی که در محلات فرسوده، چند پلاک نوسازی شده، تراکم و جمعیت افزوده شده، اما محله و سرانه خدمات شهری افزایش نیافته و ابعاد اجتماعی محلات و فقر شهروندان درمان نشده است.

این پژوهشگر حوزه شهری ادامه داد: اگر اقتصاد شهرهای مولد بود، وضعیت می‌توانست متفاوت باشد؛ اما در برنامه‌های توسعه شهری، توسعه اقتصادی محلات هیچ‌گاه دیده نشده است. درکنار موارد یادشده، بخشی از محلات ما دچار تله فضایی فقر هستند. «تله فقر فضایی» شامل ویژگی «کالبدی-جغرافیایی» است که محله و فعالیت‌های واقع در آن را با اختلال مواجه می‌کند. درواقع نابرابری شهری تنها به تفاوت درآمد محدود نیست، بلکه در توزیع نابرابر زمین و مسکن، خدمات، زیرساخت‌ها و فرصت‌های شهری نیز نمود دارد. گروه‌های کم‌درآمد معمولا به مناطق کم برخوردار، دورافتاده و گاه غیررسمی رانده می‌شوند و این جدایی فضایی، با افزایش هزینه جابه‌جایی و کاهش دسترسی به شغل، آموزش و خدمات، به بازتولید فقر و نابرابری منجر می‌شود.



نظر شما درباره این مقاله:








بختک اجاره، آرامش پیری را می‌رباید
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 7:00

بختک اجاره، آرامش پیری را می‌رباید


نیلوفر حامدی / روزنامه شرق

چیز زیادی از زندگی نمی‌خواهد؛ یک اتاق تمیز، اجاره‌ای که از پسش بربیاید و صاحبخانه‌ای که نگوید باید دنبال جای دیگری بگردد. فرهاد ۶۱ساله است و سال‌ها کار فنی و ساختمانی کرده، اما هیچ‌وقت درآمدش به خرید خانه نرسید. حالا در اتاقی کوچک زندگی می‌کند و می‌گوید: «من دیگر آرزوی زیادی ندارم». ناهید هم هر ماه دفترچه‌ای دارد که در آن هزینه‌هایش را می‌نویسد؛ در صدر فهرست هزینه‌های او همیشه اجاره‌خانه است که جا خوش می‌کند: «هزینه‌ها را حساب می‌کنم. اجاره که بیشتر حقوق را می‌بلعد و آخرش می‌بینم برای خودم چیزی نمانده است».

برای او، گران‌شدن خیلی از چیزها را می‌شود با حذف‌کردنشان از زندگی جبران کرد، اما اجاره را نه. شاید به همین دلیل است که برای بعضی سالمندان، بازنشستگی پایان نگرانی‌های مالی نیست. وقتی درآمد به مستمری ماهانه محدود می‌شود و امکان کارکردن هم مثل گذشته نیست، اجاره‌خانه همچنان هر ماه سر جای خودش می‌ماند، گاهی پیش از آنکه پولی برای بقیه زندگی کنار گذاشته شود. آنها در سنی که توان جسمی‌شان کمتر شده، همچنان برای تأمین هزینه‌های زندگی به درآمد بیشتر احتیاج دارند؛ چون مسکن، برخلاف بسیاری از هزینه‌ها، قابل حذف نیست. اگرچه آمار رسمی در این باره وجود ندارد، در ایرانِ در آستانه سالمندی، بخشی از کسانی که سال‌ها کار کرده‌اند و حالا درآمدشان به مستمری ماهانه محدود شده، هنوز صاحب سقفی به نام خودشان نیستند.

سالمندی و ضرورت استقلال

برای یک سالمند مستأجر، پایان سال موعد دوباره‌ای است برای ترس از صاحبخانه، حساب‌کردن پول پیش، جست‌وجوی خانه‌ای ارزان‌تر و تصمیم‌گرفتن میان اجاره، دارو و غذا. آمار رسمی از حدود ۱۱ میلیون سالمند در کشور خبر می‌دهد و هم‌زمان رئیس سازمان بهزیستی از تأمین سه‌ هزارو۷۷۰ واحد مسکن برای سالمندان خبر داده است. اما یک عدد مهم همچنان غایب است، آن‌هم اینکه چند سالمند ایرانی مستأجرند و چند نفر از آنها بخش عمده مستمری‌شان را برای اجاره خانه می‌پردازند؟ «ناهید» ۶۸ساله، سال‌ها در یک درمانگاه کار کرده است. شوهرش چند سال پیش فوت کرده و خانه‌ای از او به جا نمانده.

حالا در یک واحد کوچک اجاره‌ای زندگی می‌کند. هر ماه دفترچه‌ای دارد که در آن هزینه‌هایش را می‌نویسد شامل اجاره، دارو، قبض و بعد هرچه باقی ماند برای خورد و خوراک: «اول اجاره را کنار می‌گذارم، بعد پول دارو. آخرش می‌بینم برای خودم چیزی نمانده است. ترس اصلی فقط گرانی نیست، چون هربار که چیزها گران می‌شوند، من آن موارد را از زندگی‌ام حذف می‌کنم. اما برای اجاره‌خانه هیچ‌کاری از دستم برنمی‌آید، به‌ویژه که صاحبخانه می‌تواند برای سال بعد مبلغ بیشتری بخواهد و من نمی‌دانم از کجا باید این افزایش را جبران کنم». دختر ناهید در شهر دیگری زندگی می‌کند و خودش هم مستأجر است. ناهید نمی‌خواهد به خانه فرزندش برود: «من دیگر سنی ندارم که هر سال اسباب جمع کنم و به خانه جدیدی بروم. پیش دخترم هم نمی‌توانم بروم. نمی‌توانم بعد از این همه سال استقلالم را از بین ببرم. از طرف دیگر زحمتی هم برای او باشم. آدم در این سن بیشتر از هر چیزی امنیت می‌خواهد».

فقر مسکن در میان سالمندان

پیمایش مطالبات و مشکلات بازنشستگان مستمری‌بگیر صندوق بازنشستگی کشوری که در سال ۱۴۰۰ منتشر شده، وضعیت مسکن بازنشستگان را مورد بررسی و پرسش قرار داده است. بر اساس این پیمایش، در حالی که ۹۲ درصد بازنشســتگان منطقه یک تهران واحد مسکونی ملکی دارند، این عدد برای بازنشستگان منطقه چهار به ۸۳ درصد می‌رسد. هرچند به دلیل استفاده از مسکن‌های مجانی و سازمانی، نسبت مستأجران آنها تا این حد متفاوت نیست؛ شش درصد در برابر ۱۰ درصد. مشابه این تفاوت نیز برای بازنشســتگان مراکز استان و دیگر شهرستان‌های استان تهران وجود داشت. همچنین طبق داده‌های این پیمایش، نسبت بازنشسته‌های مستأجر در مراکز استان دو برابر دیگر شهرستان‌های استان‌ها بود. گزارش وضعیت سالمندی ایران هم که با بررسی این موضوع بین سال‌های ۸۸ تا ۹۸ توسط سعید مدنی، جامعه‌شناس نوشته شده، موضوع فقر را به شکل چندبعدی دیده و در آن به مسئله مسکن اشاره کرده است.

در بخشی از این گزارش آمده است: در کنار نگاه تک‌بعدی به فقر، در مطالعات جدیدتر در ایران به فقر چندبعدی نیز توجه شده است. در پژوهشی به صورت جامع به وضعیت رفاهی سالمندان پرداخته‌اند و بعد استاندارد موضوعات گوناگون تأثیرگذار بر رفاه سالمندان را بررسی کرده‌اند. در این مطالعه، بیش از ۸.۳۲ درصد سالمندان درآمدی کمتر از ۳۰ میلیون ریال در ماه داشته و فقط ۷.۱۷ درصد آنان درآمدی بیش از ۵۰ میلیون ریال در ماه دارند. براساس یافته‌های این پژوهش، از نظر فقر در هرکدام از ابعاد سلامت و مسکن، بیش از ۵۰ درصد سالمندان با فقر مسکن مواجه‌‌اند.

در آیین‌نامه شورای ساماندهی سالمندان، وزارت راه و شهرسازی مکلف شده برای کمک به تأمین مسکن سالمندان نیازمندِ فاقد مسکن اقدام و برای تعمیر و بازسازی مسکن آنها نیز تمهیدات لازم را فراهم کند. همچنین سازمان بهزیستی و کمیته امداد موظف شده‌اند سالمندان زیر خط فقر را تحت پوشش حمایتی قرار دهند. جمعیت سالمندان ایران دیگر یک موضوع مربوط به آینده نیست. جواد حسینی، رئیس سازمان بهزیستی، در مهر امسال هم اعلام کرد حدود ۱۱ میلیون نفر از جمعیت کشور بالای ۶۰ سال دارند و سالمندان ۱۳ درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند. یک سال پیش‌تر، همین مقام تعداد سالمندان را بیش از ۱۰.۵ میلیون نفر و سهم آنها را حدود ۱۴ درصد اعلام کرده بود. تفاوت این ارقام، علاوه بر تفاوت زمان و برآورد، نشان‌دهنده سرعت تغییر ساختار جمعیتی کشور است.

اما سالمندی فقط تغییر عدد جمعیت نیست. با افزایش سن، درآمد بسیاری از افراد نیز محدودتر می‌شود؛ فردی که زمانی می‌توانسته با کار بیشتر کسری درآمدش را جبران کند، در ۷۰سالگی دیگر الزاما چنین امکانی ندارد. حسینی در همان نشست مهرماه گفت میانگین دهک درآمدی سالمندان ۶۰ تا ۷۰ساله ۵.۷۶ است و برای سالمندان بالای ۷۰ سال به چهار می‌رسد. او همچنین از ارائه خدمات به بیش از ۸۰۰ هزار سالمند توسط سازمان بهزیستی خبر داد. در چنین شرایطی، مسکن یکی از مهم‌ترین هزینه‌های ثابت زندگی است. داده‌های مربوط به هزینه و درآمد خانوار نیز اهمیت این موضوع را نشان می‌دهد: طبق گزارش منتشرشده از نتایج سال ۱۴۰۳، مسکن، سوخت و روشنایی ۵۷ درصد از هزینه‌های غیرخوراکی خانوار شهری را به خود اختصاص داده بود.

اجاره هنوز بالا می‌رود

در اردیبهشت ۱۴۰۵، تورم نقطه‌به‌نقطه شاخص اجاره مسکن ۳۰.۹ درصد اعلام شد. در خرداد نیز بر اساس گزارش مرکز آمار، تورم سالانه اجاره مسکن ۳۲.۸ درصد و تورم نقطه‌به‌نقطه آن ۳۱.۲ درصد بود. بنابراین حتی اگر سرعت رشد اجاره نسبت به دوره‌های قبل کمتر شده باشد، سطح هزینه اجاره همچنان در حال افزایش است. «رضا» ۷۳ سال دارد. سال‌ها راننده بوده و حالا همراه همسرش در خانه‌ای کوچک‌تر و دورتر از محله سابق زندگی می‌کند. خانه قبلی برایشان گران شد و مجبور شدند به حاشیه شهر بروند: «هزینه رفت‌وآمد بالا رفته است. درمانگاه و داروخانه از خانه دورترند و همسرم که بیمار است، نمی‌تواند به‌راحتی رفت‌وآمد کند. هنوز چند روز در هفته در مغازه یکی از دوستانم کار می‌کنم اما درآمد زیادی ندارد. صرفا برای پرداخت قبض یا خرید دارو کمک می‌کند». این بخش از مسئله در آمارهای رسمی به‌سادگی دیده نمی‌شود: سالمندی که برای پرداخت اجاره مجبور به کار بعد از بازنشستگی می‌شود، سالمندی که به خانه کوچک‌تر نقل مکان می‌کند یا سالمندی که از محله‌ای آشنا دور می‌شود تا بتواند اجاره کمتری بپردازد.

حقوق بیشتر شده، اما هزینه مسکن هم بالا رفته

در سال ۱۴۰۵، سازمان تأمین اجتماعی اعلام کرد مستمری حداقل‌بگیران ۶۰ درصد افزایش یافته و به ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار و ۵۵۰ تومان رسیده است. برای سایر سطوح نیز افزایش ۴۵درصدی به‌علاوه مبلغ ثابت یک میلیون و ۵۵۸ هزار و ۶۴۷ تومان اعلام شد. این افزایش‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت، اما مقایسه آنها با هزینه مسکن نیازمند دقت است. افزایش مستمری یک شاخص درآمدی است و تورم اجاره یک شاخص هزینه‌ای؛ بنابراین صرف افزایش حقوق نمی‌تواند نشان دهد یک بازنشسته مستأجر واقعا قدرت پرداخت اجاره بیشتری پیدا کرده است. مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که سالمند تنها زندگی کند، مستمری حداقلی داشته باشد یا هزینه‌های درمانی نیز به هزینه‌های ثابت ماهانه‌اش اضافه شود.

دولت برای مسکن سالمندان چه کرده است؟

مسئله مسکن سالمندان در سیاست رسمی کشور سابقه دارد. آیین‌نامه شورای ساماندهی سالمندان که از سال ۱۳۸۳ مبنای فعالیت این شورا قرار گرفته، وزارت مسکن و شهرسازی را مکلف کرده برای تأمین مسکن سالمندان نیازمند فاقد مسکن اقدام کند. در همان چارچوب، پرداخت یارانه برای تعمیر و بازسازی مسکن سالمندان نیازمند نیز پیش‌بینی شده است. اما در سال‌های اخیر نیز برنامه‌های اجرایی در این زمینه اعلام شده است. در مهر ۱۴۰۵، رئیس سازمان بهزیستی گفت سه هزار و ۷۷۰ واحد مسکن برای سالمندان تأمین شده و این پروژه‌ها بیش از ۸۰ درصد پیشرفت فیزیکی دارند.

این عدد، مشخص‌ترین آمار جدیدی است که یک مقام مسئول درباره مسکن اختصاص‌یافته به سالمندان اعلام کرده است. در سطح کلی‌تر، بهزیستی در شهریور ۱۴۰۵ اعلام کرده بود ۴۱ هزار واحد مسکونی برای جامعه تحت پوشش این سازمان در حال ساخت است؛ بنابراین همه این ۴۱ هزار واحد را نمی‌توان مسکن سالمندان دانست. عدد سه هزار و ۷۷۰، طبق اظهارات رئیس سازمان، مربوط به پروژه‌های مسکن سالمندان است. در سال‌های قبل نیز سیاست بهزیستی فقط بر ساخت خانه متمرکز نبوده و کمک‌هزینه اجاره و ودیعه مسکن را نیز  در بر گرفته است. در یکی از برنامه‌های اعلام‌شده، کمک‌های بلاعوض و تسهیلات قرض‌الحسنه برای برخی مددجویان فاقد مسکن و مستأجر پیش‌بینی شده بود.

چند سالمند مستأجرند؟

اینجا یکی از خلأهای مهم آماری خود را نشان می‌دهد. با وجود اینکه دولت برای «سالمندان نیازمند فاقد مسکن» برنامه تعریف کرده و اکنون از تأمین هزاران واحد مسکونی برای سالمندان خبر می‌دهد، آمار عمومی و منسجمی درباره تعداد سالمندان مستأجر در کل کشور، سهم اجاره از مستمری آنها و تعداد سالمندانی که به دلیل افزایش اجاره مجبور به جابه‌جایی شده‌اند منتشر نشده است. این یعنی نمی‌توان با استناد به آمارهای موجود گفت مثلا «یک‌سوم سالمندان مستأجرند» یا «فلان درصد مستمری سالمندان صرف اجاره می‌شود». چنین اعدادی به تفکیک سالمندی، وضعیت مالکیت و درآمد نیاز دارد و در آمارهایی که در دسترس عمومی قرار گرفته، به این شکل منتشر نشده است. حتی آمار ۲۲۰ هزار فرد فاقد مسکن که در سال ۱۴۰۳ درباره جامعه تحت پوشش بهزیستی اعلام شد، نباید به‌ عنوان آمار سالمندان فاقد مسکن استفاده شود. این آمار مربوط به مددجویان بهزیستی است و شامل گروه‌هایی مانند زنان سرپرست خانوار و افراد دارای معلولیت می‌شود.

«فرهاد» ۶۱ساله، تعریف متفاوتی از خانه دارد. او سال‌ها کارهای فنی و ساختمانی انجام داده اما درآمدش هیچ‌وقت آن‌قدر نبوده که بتواند خانه‌ای بخرد. او امروز در اتاقی کوچک و اجاره‌ای زندگی می‌کند: «من دیگر آرزوی زیادی ندارم. یک اتاق تمیز، اجاره‌ای که بتوانم بپردازم و اینکه مطمئن باشم فردا صاحبخانه نمی‌گوید دنبال خانه جدید باش». این جمله، تفاوت میان دو مسئله را نشان می‌دهد: خانه‌دارشدن و امنیت مسکن. برای یک سالمند کم‌درآمد، لزوما خرید خانه تنها مسئله نیست. ممکن است کمک‌ودیعه، اجاره قابل‌ پرداخت، مسکن حمایتی یا خانه‌ای متناسب با نیازهای جسمی سالمند، در کوتاه‌مدت مسئله اصلی را حل کند.

سیاست‌های حمایتی نیز همین تفاوت را نشان می‌دهند. بخشی از برنامه‌ها ساخت و واگذاری واحد مسکونی است و بخشی دیگر کمک به اجاره و ودیعه. تصور او از دوران سالمندی هیچ قرابتی با شرایطی که این روزها می‌گذراند، ندارد: «وقتی جوان‌تر بودم، فکر می‌کردم اگر کار کنم و زحمت بکشم، می‌توانم زندگی خوبی برای خودم بسازم. پدرم از پدربزرگم بهتر زندگی کرده بود و پدربزرگم هم از جدش شرایط بهتری داشت. فکر می‌کردم من هم سطح خانواده را دست‌کم یک پله ارتقا می‌دهم. اما الان من از پدرم هم سخت‌تر زندگی می‌کنم. ضمن اینکه هیچ فکرش را هم نمی‌کردم در پیری، تازه درگیری اقتصادی هم  داشته باشم».



نظر شما درباره این مقاله:








سی‌ان‌ان اکنون مالک جدیدی دارد
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 22:38

سی‌ان‌ان اکنون مالک جدیدی دارد


وایات گرانتام-فیلیپس / آسوشیتدپرس / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

پس از یک فرآیند پرآشوب و تقریباً یک ساله، پارامونت، متعلق به اسکای‌دنس، روز سه‌شنبه خرید ۸۱ میلیارد دلاری وارنر برادرز دیسکاوری را نهایی کرد. و فراتر از هالیوود، این ادغام عظیم، دو غول عرصه اخبار تلویزیون آمریکا ـــ سی‌بی‌اس و سی‌ان‌ان ـــ را زیر یک سقف گرد هم می‌آورد.

در آستانه‌ی تکمیل این معامله، اسکای‌دنس تأیید کرد که مارک تامپسون از سی‌ان‌ان به عنوان سردبیر شبکه - جدا از سی‌بی‌اس، جایی که باری وایس همچنان سکان هدایت آن را در دست دارد - باقی خواهد ماند. اما اینکه عملیات خبری شرکت ادغام‌شده در آینده چگونه خواهد بود، هنوز مشخص نیست.

سیاست نیز در اولویت قرار دارد. خانواده میلیاردر دیوید الیسون، مدیرعامل اسکای‌دنس، رابطه نزدیکی با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، دارند - ترامپی که از هدف قرار دادن پوشش خبری نامطلوب از سوی سی‌ان‌ان و سی‌بی‌اس ابایی نداشته است. ماه گذشته، دولت او برای جلوگیری از ورود سی‌ان‌ان به کاخ سفید اقدام کرد. و مالکیت جدید این شبکه در حالی از راه می‌رسد که پوشش خبری کمتر از یک ماه مانده به انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ افزایش می‌یابد.

الیسون متعهد شده است که استقلال تحریریه را حفظ کند. طبق توافق اخیر با ایالت‌هایی که این ادغام را به چالش کشیدند، این شرکت موافقت کرد که با تشکیل یک «هیئت استقلال تحریریه اخبار» ظرف ۱۸۰ روز پس از تکمیل خرید وارنر، نظارت جدیدی بر سی‌بی‌اس و سی‌ان‌ان برقرار کند.

با این حال، رهبران شرکتی اسکای‌دنس قرار است انتخاب کنند که چه کسی در این هیئت مدیره حضور داشته باشد. و منتقدان برای تشدید احتمالی آشفتگی تحریریه آماده می‌شوند.

سردبیر سی‌ان‌ان همچنان در راس قرار دارد

اسکای‌دنس روز دوشنبه اعلام کرد که تامپسون - که از سال ۲۰۲۳ رئیس و مدیرعامل سی‌ان‌ان بوده است ـــ به رهبری این شبکه ادامه خواهد داد. تامپسون در یادداشتی خطاب به کارکنانش که توسط بیزینس اینسایدر و سایر رسانه‌ها منتشر شد، گفت که «واقعاً مطمئن است» الیسون و دیگر رهبران اسکای‌دنس «کاملاً از اصل و رویه اخبار مستقلی که سی‌ان‌ان همیشه از آن حمایت کرده است، حمایت خواهند کرد.» تامپسون اذعان کرد که تمام جزئیات نحوه عملکرد سی‌ان‌ان هنوز نهایی نشده است ـــ اما گفت که قصد دارد این شبکه را “به عنوان یک سردبیر مستقل با همان مسئولیت‌ها و اختیاراتی که اکنون دارم” رهبری کند.

سی‌بی‌اس نیوز متعلق به پارامونت و برنامه شاخص آن “۶۰ دقیقه” از زمان قرار گرفتن تحت مالکیت اسکای‌دنس در سال گذشته، شاهد آشفتگی‌های سردبیری بوده‌اند. برای منتقدان این تغییرات، خبر ماندن تامپسون در سی‌ان‌ان یک حفاظ معنادار بود - اما برخی از کارشناسان هشدار دادند که زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد.

جی. کریستوفر همیلتون، دانشیار دانشگاه سیراکیوز، گفت: “سی‌ان‌ان و سی‌بی‌اس نیوز در نهایت تحت مالکیت یک شرکت خواهند بود و مالکیت می‌تواند به روش‌هایی بسیار نامحسوس‌تر از اینکه مستقیماً به یک سردبیر بگوید چه داستان‌هایی را پوشش دهد، اعمال نفوذ کند.” تصمیمات در مورد همه چیز، از بودجه گرفته تا پرسنل “می‌تواند به تدریج بر شخصیت سردبیری یک سازمان خبری تأثیر بگذارد.”

او گفت سوال بلندمدت “این است که آیا این استقلال وقتی برای شرکت مادر پرهزینه یا ناراحت‌کننده می‌شود، دست نخورده باقی می‌ماند؟”

نظارت جدید بر امور تحریریه

بر اساس اسناد دادگاه، نهاد جدیدِ مسئولِ استقلال تحریریه شامل پنج روزنامه‌نگار «شاغل یا بازنشسته» با حداقل ۱۰ سال سابقه کار خواهد بود.

با این حال، اعضای این نهاد توسط هیئت‌مدیره شرکت ادغام‌شده منصوب می‌شوند و به آن گزارش می‌دهند. «الیسون» همچنان ریاست هیئت‌مدیره شرکت ادغام‌شده‌ی «اسکای‌دنس» (Skydance) را بر عهده خواهد داشت.

مگان دانکن، دانشیار روزنامه‌نگاری در دانشکده ارتباطات دانشگاه «ویرجینیا تک»، گفت: «اگرچه این هیئت مستقل نامیده می‌شود، اما اعضای آن توسط پارامونت منصوب خواهند شد.» او پیش‌بینی می‌کند که این مسئله «از قدرت و کارایی این هیئت خواهد کاست.»

توافق‌نامه مذکور معیارهای تکمیلی دیگری را نیز برای اعضای هیئت تعیین کرده است؛ از جمله اینکه حداکثر دو عضو می‌توانند وابسته به یک حزب سیاسی باشند و هیچ‌یک از کارکنان دولت نباید در این هیئت منصوب شوند یا بر ترکیب اعضای آن نظارت داشته باشند.

طبق اسناد دادگاه، وظایف این هیئت شامل تدوین مجموعه‌ای از «اصول راهنمای تحریریه» بر اساس استانداردها و رویه‌های شبکه‌های CBS و سی‌ان‌ان، حل‌وفصل «هرگونه اختلاف» میان کارکنان این دو شبکه و مدیریت شرکت، و به‌طور کلی «نظارت بر رعایت اصول اخلاق روزنامه‌نگاری» در پوشش‌های خبری، به‌ویژه در سطح ایالات متحده است.

دوره فعالیت اعضا سه سال خواهد بود، هرچند هیئت‌مدیره شرکت ادغام‌شده‌ی «پارامونت-وارنر» همچنان می‌تواند آن‌ها را به دلایل موجه برکنار کند.

«ناامیدی از اینکه نتوانستیم اقدامات بیشتری انجام دهیم»

دادستان‌های ارشد ایالتی، از جمله «راب بونتا» (دادستان کل کالیفرنیا) که رهبری ائتلافی متشکل از ۱۲ ایالت را برای جلوگیری از ادغام اولیه پارامونت و وارنر بر عهده داشت، هنگام اعلام این توافق در ۲۱ سپتامبر اظهار داشتند که این هیئت به «تضمین گزارش‌دهی مستقل، بی‌طرفانه و مبتنی بر واقعیت در CBS News و سی‌ان‌ان» کمک خواهد کرد.

با این حال، برخی دیگر تمایل داشتند که این توافق‌نامه فراتر از این موارد باشد؛ از جمله «ویلیام تانگ» (دادستان کل کنتیکت) که خواستار واگذاری کامل (فروش) سی‌ان‌ان و CBS بود و گفت: «بسیار ناامیدم که نتوانستیم اقدامات بیشتری انجام دهیم.»

در همین حال، ایالت‌های کلرادو و واشنگتن، ضمن پیوستن به سایر ایالت‌ها در توافق‌نامه کلی، به‌طور مشخص از تأیید شرایط پیشنهادی برای هیئت تحریریه خودداری کردند. انجمن نویسندگان آمریکا، به عنوان بخشی از یک توافق جداگانه با نویسندگان هالیوود، اعلام کرد که پارامونت همچنین موافقت کرده است که اخراج نویسندگان در پخش اخبار CBS را برای پنج سال آینده ممنوع کند.

در همین حال، الیسون پیش از این قول داده بود که استقلال تحریریه تحت مالکیت پارامونت “کاملاً حفظ خواهد شد”.

الیسون در ماه مارس به برنامه «Squawk on the Street» شبکه سی‌ان‌بی‌سی گفت: «این استقلال در سی‌بی‌اس حفظ شده است. در سی‌ان‌ان هم حفظ خواهد شد،» و در عین حال خاطرنشان کرد که شرکتش می‌خواهد با «۷۰ درصد» از بینندگانی صحبت کند که به گفته او خود را میانه‌رو متمایل به چپ یا میانه‌رو متمایل به راست می‌دانند. و در یک مقاله در ماه اوت که در اوج نبرد ضدانحصاری پارامونت با ۱۲ ایالت در نیویورک تایمز منتشر شد، او مجدداً تأکید کرد که «روزنامه‌نگاران ما همچنان به واقعیت‌ها و به تمام مردمی که به آنها خدمت می‌کنند پاسخگو خواهند بود — نه به هیچ حزب یا آرمانی.»

ترامپ و سی‌ان‌ان

ماه گذشته، ترامپ سی‌ان‌ان — و همچنین «پولیتیکو» و «ام‌اس ناو» — را به دلیل آنچه پوشش نامطلوب و «اخبار جعلی» خواند، از کاخ سفید منع کرد. هر سه رسانه از آن زمان یک شکایت مشترک تنظیم کرده‌اند و به مبارزه حقوقی خود در دادگاه ادامه می‌دهند.

سی‌ان‌ان مدت‌هاست که مورد خشم رئیس جمهور جمهوری‌خواه قرار گرفته است و اعضای دولت او نیز نظرات خود را در مورد مالکیت آینده این شبکه به روشنی بیان کرده‌اند. به عنوان مثال، اندکی پس از آنکه ترامپ در اوایل امسال به اسرائیل پیوست تا جنگ علیه ایران را آغاز کند، کاخ سفید به دلیل پوشش خبری سی‌ان‌ان به آن حمله کرد ـــ و پیت هگست، وزیر دفاع، به خبرنگاران گفت که «هرچه زودتر دیوید الیسون کنترل این شبکه را به دست بگیرد، بهتر است.»

سی‌بی‌اس نیز با حملات ترامپ مواجه شده است. خرید پارامونت توسط اسکای‌دنس در سال ۲۰۲۵، تنها چند هفته پس از موافقت این شرکت با پرداخت ۱۶ میلیون دلار به ترامپ برای حل و فصل شکایت مربوط به ویرایش در برنامه «۶۰ دقیقه» این شبکه، توسط کمیسیون ارتباطات فدرال تأیید شد.



نظر شما درباره این مقاله:








دو مبارز عرب برای دموکراسی درس‌هایی برای آمریکا دارند
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 22:02

دو مبارز عرب برای دموکراسی درس‌هایی برای آمریکا دارند


توماس فریدمن

نیویورک تایمز / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

هفته گذشته در یونان و در «مجمع دموکراسی آتن» ــ گردهمایی کارشناسان و کنشگران دموکراسی از سراسر جهان ــ حضور داشتم و به همین دلیل بسیار به امتیازها و مسئولیت‌هایی که با زندگی در یک نظام دموکراتیک همراه است فکر می‌کردم. هر صبح صبحانه‌ام را در رستوران پشت‌بام هتل می‌خوردم؛ جایی که چشم‌اندازی به پارتنون داشت؛ معبد نمادین یونانی که در سده پنجم پیش از میلاد، در اوج شکوفایی دموکراسی آتن، ساخته شد. و هر صبح پیشخدمت از من می‌پرسید: «آیا به چیزی حساسیت دارید؟»

هر صبح زبانم را گاز می‌گرفتم تا نگویم: «حالا که پرسیدید، من دو نوع حساسیت دارم؛ اما سیاسی‌اند، نه زیستی. به کنشگری تنبلانه و نمایشی در فضای مجازی حساسیت دارم؛ از آن نوع که می‌گوید: “هی، من درباره آن توییت کردم” یا “هی، محکومیت اسرائیل از سوی خواننده محبوبم را در صفحه فیس‌بوکم منتشر کردم، پس دیگر به من گیر نده.” اما در عین حال به بی‌عملی کامل نیز حساسیت دارم؛ زمانی که خود دموکراسی‌تان در معرض خطر است و کسی می‌گوید: “هی، شرکت حقوقی ما قراردادهای زیادی با دولت فدرال دارد؛ مجبور شدیم با ترامپ به توافق برسیم.”»

آنچه مرا واداشت عمیق‌تر به این حساسیت‌های سیاسی فکر کنم، گفت‌وگو با دو دوست قدیمی از خاورمیانه بود. هر دوی آنها برای بیان حقیقت‌های تلخ و مبارزه برای حق رأی دادن در انتخاباتی آزاد و منصفانه، خطرهای شخصی بزرگی را به جان خریده‌اند. از همین رو، از اینکه این همه آمریکایی در برابر بزرگ‌ترین تهدید علیه دموکراسی کشورشان در طول عمر من ــ یعنی تمایل رئیس‌جمهور ترامپ به زیر پا گذاشتن قواعد برای حفظ قدرت ــ دست روی دست گذاشته‌اند، سردرگم و نگران‌اند.

یکی از این کنشگران شجاع دموکراسی، توکل کرمان است؛ نخستین زن یمنی و نخستین زن عرب که موفق به دریافت جایزه نوبل صلح شد. او این جایزه را به خاطر رهبری مسالمت‌آمیز اعتراضات بهار عربی در یمن، با مطالباتی چون دموکراسی، حقوق زنان و آزادی بیان، دریافت کرد. کرمان در قیام مسالمت‌آمیز سال ۲۰۱۱ نقش محوری داشت؛ قیامی که به کنار رفتن علی عبدالله صالح انجامید؛ رهبر قدرتمندی که از سال ۱۹۷۸ بر یمن شمالی و از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۲ بر یمن متحد حکومت کرده بود.

کرمان در گفت‌وگویی که بر سر یک فنجان قهوه در مجمع دموکراسی آتن (که با همکاری نیویورک تایمز برگزار می‌شود) داشتیم، به من گفت از اینکه شرکت‌های حقوقی آمریکایی، دانشگاه‌ها و حتی برخی رسانه‌ها تا این اندازه آسان و بدون مقاومت در برابر خواسته‌های سیاسی ترامپ سر خم کرده‌اند، شوکه شده است.

کرمان گفت: «برای من، به‌عنوان کسی که با دیکتاتوری مبارزه کرده، می‌داند دیکتاتوری چگونه عمل می‌کند و می‌داند برای رهایی کشورمان از دیکتاتوری به چه چیزهایی نیاز داشتیم، همه چیز از جایی آغاز می‌شود که رئیس کشور رسانه‌ها را تحت کنترل می‌گیرد، آنها را به دروغگویی متهم می‌کند و اعتبارشان را از بین می‌برد؛ سپس دیگر به حاکمیت قانون پایبند نمی‌ماند و نهادها فقط در خدمت منافع خودش و خانواده‌اش قرار می‌گیرند.»

او افزود جرقه انقلاب دموکراتیک در یمن زمانی زده شد که رئیس‌جمهور صالح «پسر خود و اعضای خانواده‌اش را در مهم‌ترین نهادهای کشور گماشت». کرمان ادامه داد: «او به دستگاه قضایی حمله کرد و آن را از کارکرد واقعی‌اش تهی ساخت. با برخورداری از مصونیت، از هرگونه پاسخگویی گریخت و در کار پارلمان و نهادهای قانونی دخالت کرد. و اکنون من همه اینها را در ایالات متحده می‌بینم. این دیگر چیست؟»


توکل کرمان

به گفته او، خطرناک‌ترین وضعیت در یک دموکراسی زمانی است که فرد با خود بگوید: «اگر این کار را انجام دهم، چه بر سرم خواهد آمد؟ رهبر با من چه خواهد کرد؟» چه روزنامه‌نگار باشید، چه دانشجو یا استاد، شروع می‌کنید به سانسور و بازخواست خودتان. او گفت این دقیقاً همان چیزی است که دیکتاتور می‌خواهد: «گسترش ترس.» و هنگامی که وکلا کار خود را انجام نمی‌دهند، روزنامه‌نگاران به وظیفه خود عمل نمی‌کنند و دانشگاهیان مسئولیت خود را کنار می‌گذارند، و همه پیش از گفتن یا انجام دادن هر کاری مراقب واکنش‌ها هستند، این همان شیوه‌ای است که دیکتاتور از طریق آن روایت مسلط را کنترل می‌کند.

با این حال، کرمان امید خود را به آمریکا از دست نداده است. او به من گفت: «در داکوتای شمالی سخنرانی کردم. افراد محافظه‌کار زیادی آنجا حضور داشتند. استقبال بسیار گرمی از من کردند. به آنها گفتم: “فکر نکنید به این دلیل دچار شکاف شده‌اید که ذاتاً مردمی تفرقه‌گرا هستید. دلیلش این است که کسی می‌خواهد با استفاده از نفرت‌پراکنی شما را از هم جدا کند.” مردم به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفتند.»

من و کرمان نخستین بار در سال ۲۰۱۳ در صنعا، پایتخت یمن، با یکدیگر آشنا شدیم؛ زمانی که برای مشاهده روند گفت‌وگوی ملی فراگیر یمن به آنجا رفته بودم. احزاب جدید، جوانان، زنان، اسلام‌گرایان، قبایل، ساکنان شمال و جنوب کشور همگی در این روند مشارکت داشتند. هدف، تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری بود. اما این فرایند در سپتامبر ۲۰۱۴، زمانی که جنبش حوثی‌ها شهر را تصرف کرد، از هم پاشید. حوثی‌ها، که یک گروه شیعه مستقر در شمال یمن هستند، از حمایت ایران برخوردار بودند و با نیروهای وفادار به صالح ائتلاف داشتند. تسلط حوثی‌ها بر صنعا، یمن را وارد جنگ داخلی فاجعه‌باری کرد که این کشور هنوز نیز از آن رهایی نیافته است.

کرمان اکنون از طریق بنیاد خود در سراسر جهان به ترویج دموکراسی می‌پردازد و در عین حال هر روز با هوادارانش در یمن همکاری می‌کند تا دموکراسی این کشور را از چنگ نفوذ گسترده ایران بازپس گیرد.

کرمان گفت: «آنچه ما از جهان می‌خواهیم، ایستادن در کنار مردم یمن و مقابله با پروژه ایران برای کنترل باب‌المندب از طریق شبه‌نظامیان حوثی است»؛ اشاره‌ای به تنگه‌ای که در ورودی دریای سرخ قرار دارد. او افزود: «اگر ایران از طریق نیروی نیابتی خود، یعنی حوثی‌ها، علاوه بر نفوذی که بر تنگه هرمز دارد، در کنترل باب‌المندب نیز موفق شود، پیامدهای آن برای امنیت جهانی حتی می‌تواند خطرناک‌تر از دستیابی ایران به یک بمب هسته‌ای باشد. این نبردِ یمن برای آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی است، اما در عین حال نبرد جهان برای صلح، امنیت و آزادی تجارت جهانی نیز هست.»

در حالی که در آتن بودم، یک کنشگر فلسطینی طرفدار دموکراسی از بیت‌المقدس شرقی به نام سامر سینیجلاوی نیز با من تماس گرفت و هشدار مشابهی را مطرح کرد. سینیجلاوی رهبری حزب «مسار جدید» را بر عهده دارد؛ یکی از احزاب تازه‌تأسیسی که در پی کسب کرسی در انتخابات شورای قانون‌گذاری فلسطین هستند؛ انتخاباتی که نخستین انتخابات از این نوع از ژانویه ۲۰۰۶ تاکنون به شمار می‌رود.

بله، دوستان، سه انتخابات مهم در پیش است که آینده خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهند داد: انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر، انتخابات آمریکا در ۳ نوامبر و نخستین انتخابات قانون‌گذاری تشکیلات خودگردان فلسطین در دو دهه گذشته که قرار است ۲۸ نوامبر برگزار شود. متأسفانه، در اطراف رهبری تشکیلات خودگردان نیروهایی وجود دارند که برای به تعویق انداختن دوباره این انتخابات فشار می‌آورند. سینیجلاوی از من خواست این پیام را به جهان منتقل کنم: «اجازه ندهید چنین اتفاقی بیفتد.» (دست‌کم هفت حزب فهرست نامزدهای خود را برای ۱۳۲ کرسی این شورا ارائه کرده‌اند.)


سامر سینیجلاوی

گفت‌وگو با فردی مانند سینیجلاوی واقعاً طراوت‌بخش است. او درک می‌کند که صرف‌نظر از تعداد راهپیمایی‌ها و تجمعات اروپایی یا آمریکایی با شعار «فلسطین را آزاد کنید»، تنها چیزی که می‌تواند واقعاً فلسطین را آزاد کند، تشکیل یک دولت و پارلمان فلسطینیِ منتخب، مشروع و برخوردار از توانایی لازم برای مشارکت در راه‌حل دو کشوری است.

سینیجلاوی در مقاله‌ای که ۱۸ سپتامبر در روزنامه «جروزالم پست» منتشر کرد و در آن از رئیس‌جمهور ترامپ خواست از انتخابات فلسطین حمایت کند، نوشت که تعویق‌های مکرر انتخابات قانون‌گذاری فلسطین در کرانه باختری، غزه و بیت‌المقدس شرقی «این استدلال حماس را تقویت کرد که تغییر هرگز از طریق روش‌های دموکراتیک یا مسالمت‌آمیز به دست نخواهد آمد». او افزود: «وقتی صندوق‌های رأی بسته می‌شوند، افراط‌گرایان صندوق‌های دیگری عرضه می‌کنند؛ صندوق‌هایی پر از سلاح، مراسم تشییع جنازه و وعده‌های دروغین. نباید این اشتباه را تکرار کنیم.»

او گفت حزبش توانسته است حمایت رأی‌دهندگان ثبت‌نام‌شده فلسطینی را جلب کند؛ از زنان و دانشجویان گرفته تا متخصصان، دانشگاهیان، کارآفرینان و افرادی که برای نخستین بار وارد عرصه سیاست می‌شوند؛ حتی جوانان ساکن غزه که اکنون در چادرها زندگی می‌کنند.

سینیجلاوی نوشت: «ما از تشکیل یک کشور فلسطینیِ غیرنظامی، ادغام اقتصادی منطقه‌ای و یک راه‌حل دو کشوری مبتنی بر مذاکره حمایت می‌کنیم؛ راه‌حلی که آزادی و کرامت را برای فلسطینیان فراهم کند و در عین حال امنیت اسرائیلی‌ها را تضمین نماید.»

سینیجلاوی که فلسطینیِ ساکن بیت‌المقدس شرقی است، به هر دو زبان عربی و عبری سخن می‌گوید. او بخش عمده زبان عبری را در طول پنج سال زندان در اسرائیل آموخت؛ زمانی که در نوجوانی و در جریان انتفاضه نخست بازداشت شده بود. او به من گفت: «من معتقدم ۷۰ تا ۸۰ درصد اسرائیلی‌ها، اگر متقاعد شوند که می‌توانند در کنار یک کشور فلسطینی در امنیت زندگی کنند، اسرائیلی کوچک‌تر اما دموکراتیک و یهودی را به اسرائیل بزرگ‌تری ترجیح خواهند داد که نه یهودی خواهد بود و نه دموکراتیک و در ناامنی دائمی زندگی خواهد کرد.»

سینیجلاوی توضیح داد که هیچ راهی برای وادار کردن اسرائیلی‌ها از طریق فشار وجود ندارد؛ «تنها راه، متقاعد کردن آنهاست.»

او ادامه داد: «ما فلسطینی‌ها همچنان پیوندهای تاریخی یهودیان با این سرزمین را انکار می‌کنیم. در حالی که باید از این پرسش که چه کسی به این سرزمین تعلق دارد و چه کسی تعلق ندارد، عبور کنیم و به این پرسش برسیم که چگونه هر دوی ما به این سرزمین تعلق داریم.»

این نکته‌ای است که من و سینیجلاوی سال‌هاست درباره آن هم‌نظر هستیم: بیش از هفت میلیون یهودی و بیش از هفت میلیون فلسطینی میان رود اردن و دریای مدیترانه زندگی می‌کنند و هیچ‌یک نیز قرار نیست این سرزمین را ترک کنند. تنها راه‌حل، تشکیل دو کشور است؛ هرچند تحقق آن هر چقدر هم زمان ببرد.

و کسی که بیش از همه قدرت این منطق را درک می‌کند، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، است. به نظر شما چرا او در بخش عمده دوران نخست‌وزیری خود تقویت حماس در غزه را به یکی از اولویت‌های اصلی‌اش تبدیل کرد؟ او می‌خواست میان حماس و فلسطینیان میانه‌رو در کرانه باختری و بیت‌المقدس شرقی که توافق‌های صلح اسلو را پذیرفته بودند، شکاف و جدایی حفظ شود. نتانیاهو می‌داند اگر روزی یک رهبری فلسطینیِ متحد، مشروع، غیر فاسد و درس‌آموخته از اشتباهات گذشته شکل بگیرد، چه اتفاقی خواهد افتاد. در آن صورت، تمام جهان بر اسرائیل فشار خواهد آورد تا درباره راه‌حل دو کشوری با آن مذاکره کند. این اتفاق فردا رخ نخواهد داد، اما من همچنان صدای هر کسی را که از آن دفاع می‌کند، برجسته خواهم کرد. جایگزین آن چیزی جز جنگی بی‌پایان نیست.

آنچه در توکل کرمان و سامر سینیجلاوی تحسین می‌کنم این است که می‌دانند چگونه از فیس‌بوک فاصله بگیرند و رو در روی مردم قرار بگیرند؛ چگونه واقعاً برای دموکراسی مبارزه کنند، نه اینکه صرفاً شعارهایی پرتاب کنند که جایگزین اندیشیدن و عمل کردن شده‌اند. زمانی این ویژگی بخشی از هویت ما در آمریکا بود. ما روزگاری الگوی چنین رفتاری برای جهان بودیم.

اگر زمانی برای بازگشت به آن روحیه وجود داشته باشد، آن زمان همین امروز است. این بازگشت با شرکت در انتخابات ۳ نوامبر آغاز می‌شود و همچنین با تشویق دیگران به رأی دادن؛ به هر نامزدی که وفاداری به نهادهای دموکراتیک را بر وفاداری به هر فردی مقدم بداند.



نظر شما درباره این مقاله:








گزارش العربیه از پیشروی‌های روز دوم نیروهای دولتی یمن
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 20:08

گزارش العربیه از پیشروی‌های روز دوم نیروهای دولتی یمن




نظر شما درباره این مقاله:








ماجرای ثبت درخواست استیضاح عراقچی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 20:05

ماجرای ثبت درخواست استیضاح عراقچی




نظر شما درباره این مقاله:








عبدالله گل: فرصت ایران رو به پایان است
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 18:51

عبدالله گل: فرصت ایران رو به پایان است


عبدالله گل / پراجکت سیندیکیت / ۵ اکتبر ۲۰۲۶

استانبول — در ۲۸ فوریه، ایالات متحده و اسرائیل با انجام حملاتی در سراسر ایران و ترور رهبر عالی این کشور، آیت‌الله علی خامنه‌ای، جهان را شوکه کردند. شمار تلفات غیرنظامیان به‌سرعت افزایش یافت؛ از جمله ۱۵۰ غیرنظامی — که عمدتاً کودک بودند — در پی اصابت موشک‌های آمریکایی به یک مدرسه ابتدایی جان باختند. ایران نیز در اقدامی متقابل، اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا در سراسر منطقه را هدف قرار داد و عبور و مرور دریایی در تنگه هرمز را مختل کرد.

این تهاجم یک‌جانبه علیه ایران فاقد مشروعیت بین‌المللی بود و ثبات کل خاورمیانه را متزلزل کرد. کشورهای عربی به دلیل میزبانی از پایگاه‌های آمریکا، هدف حملات تلافی‌جویانه ایران قرار گرفتند و کشورهای سراسر جهان نیز با هزینه‌های اقتصادی سنگین ناشی از جهش قیمت انرژی مواجه شدند. همچنین، این ماجرا از منظر ایمنی و امنیت، به اعتبار کشورهای حوزه خلیج فارس نیز لطمه زد.

سپس در ۷ آوریل، روزنامه نیویورک‌تایمز گزارش مفصلی منتشر کرد که نشان می‌داد چگونه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا را متقاعد به حمله به ایران کرده است؛ تصمیمی که اکنون باید از دو منظر مورد بررسی قرار گیرد.

نخست اینکه این ماجرا نشان می‌دهد آمریکا با چه سهولتی ممکن است به ورطه جنگ کشیده شود. قطعاً یک ابرقدرتِ دارای تسلیحات هسته‌ای باید در مسائل مربوط به جنگ و صلح، از سازوکارهای تصمیم‌گیری بسیار مستحکم و دقیقی برخوردار باشد.

دوم اینکه به نظر می‌رسد پیروزی آمریکا در ونزوئلا موجب اعتمادبه‌نفس کاذبی شد که آن‌ها را به سمت ماجرای ایران سوق داد. دولت ترامپ تصور می‌کرد که با تکیه بر قدرت نظامی، هیچ نیرویی جلودارش نیست؛ اما اوضاع در مورد ایران بسیار پیچیده‌تر و دشوارتر از آب درآمد. زمانی که آمریکایی‌ها دریافتند تنها وجه اشتراک این دو کشور ذخایر نفتی‌شان است، دیگر کار از کار گذشته بود. تصویرِ گرفتار شدن آمریکا در مناقشه‌ای با ایران، به‌شدت به وجهه این کشور آسیب می‌زند. پیش از این، رقبای آمریکا ابرقدرت‌های دیگری همچون چین و روسیه بودند، اما اکنون ایران نیز به این جمع اضافه شده است.

در همین حال، کشورهای حوزه خلیج فارس نیز از پیامدهای اقدامات آمریکا متحمل خسارت و آسیب شده‌اند. اعتماد به ایالات متحده پیش از این در سال ۲۰۱۹، زمانی که این کشور پس از حملات به تأسیسات نفتی عربستان سعودی در ایفای نقش خود به عنوان ضامن امنیت ناکام ماند، خدشه‌دار شده بود. اکنون، حضور نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا در کشورهای حوزه خلیج فارس، به جای آنکه منبع امنیت باشد، به عاملی آسیب‌زا تبدیل شده است. ایالات متحده دیگر به عنوان شریک امنیتی قابل‌اعتماد تلقی نمی‌شود.

کشورهای حوزه خلیج فارس بی‌تردید به دنبال تنوع‌بخشی به شراکت‌های خود خواهند بود — نه تنها در حوزه دفاعی، بلکه در سایر زمینه‌ها نظیر تجارت — و این امر برتری ایالات متحده در منطقه را بیش از پیش تضعیف خواهد کرد. چین احتمالاً بیشترین بهره را از این وضعیت خواهد برد، به‌ویژه پس از آنکه در سال ۲۰۲۳ زمینه را برای بهبود روابط ایران و عربستان سعودی فراهم کرد.

ایران، با وجود تمام خساراتی که متحمل شد، ثابت کرده است که توانایی مقابله‌به‌مثل و ایستادگی در برابر حملات آمریکا و اسرائیل را دارد. آن ناآرامی‌های داخلی و تغییر رژیمی که بسیاری در غرب انتظارش را داشتند، هرگز رخ نداد؛ بلکه برعکس، ایران از خود دفاع کرد و مردم آن در برابر متجاوز خارجی متحد شدند.

با این حال، ایران باید با احتیاط گام بردارد و مزایای کوتاه‌مدت را با دستاوردهای بلندمدت اشتباه نگیرد. غرور ناشی از ایستادگی در برابر رقبای قدرتمندتر ممکن است رهبران ایران را به اتخاذ رویکردی حداکثری در پیگیری مطالباتشان سوق دهد؛ اما چنین رویکردی نتیجه معکوس خواهد داشت. در عوض، رهبری ایران باید فرصت را غنیمت شمرده و از دستاوردهای کنونی خود بهره‌برداری کند.

دو مسئله عمده نیازمند بررسی دقیق‌تر هستند: نظم سیاسی و رفاه داخلی ایران، و نظم منطقه‌ای گسترده‌تر که فرصت‌های فراوانی برای همکاری‌های دوجانبه سودمند فراهم می‌کند.

حتی اگر به نظر برسد که ایران می‌تواند این مناقشه را برای مدتی طولانی‌تر ادامه دهد، رهبران ایران باید بهای چنین اقدامی را در نظر بگیرند. وظیفه اصلی هر دولتی، حفظ رفاه مردم کشور است. با توجه به اینکه هم دولت و هم مردم متحمل خسارات سنگینی شده‌اند، بالاترین اولویت باید دستیابی به کاهش تحریم‌ها و بهبود شرایط زندگی ایرانیان باشد. به‌علاوه، اهرم فشار راهبردی که ایران بر سر تنگه هرمز به دست آورده، دائمی نیست و مسیرهای جایگزین در حال توسعه هستند.

رهبران ایران همچنین باید روابط آینده با کشورهای حوزه خلیج فارس را مد نظر قرار دهند. اسرائیل مدت‌هاست تلاش می‌کند عربستان سعودی را ترغیب کند تا در مقابله با ایران به ایالات متحده بپیوندد، اما این پادشاهی هوشمندانه از انجام چنین کاری خودداری کرده است. رهبران ایران باید متوجه این نکته باشند. آن‌ها همچنین باید بپذیرند که تکیه بر نیروهای نیابتی منطقه‌ای به نفعشان نبوده است؛ این رویکرد تنها کشورهای عربی را به سمت رقبای ایران سوق داده است.

در شرایطی که کشورهای حوزه خلیج فارس در حال بازنگری در وابستگی خود به ایالات متحده هستند، ادامه اقدامات خصمانه علیه آن‌ها تنها دستاوردهای راهبردی ایران را به خطر می‌اندازد و کشورهای عربی را دوباره به سمت ترتیبات پیشین سوق می‌دهد. برای دستیابی منطقه به توازنی جدید، ایران و عربستان باید روابط خود را عادی‌سازی کنند. همین اقدام به تنهایی گامی بزرگ رو به جلو خواهد بود، زیرا به آن‌ها اجازه می‌دهد تا دیگر یکدیگر را به عنوان تهدیدی دائمی تلقی نکنند.

علاوه بر این، عادی‌سازی روابط منطقه‌ای میان کشورهای مسلمان، به نوبه خود زمینه را برای پیشرفت در مسئله فلسطین فراهم خواهد کرد. در اینجا، ایران باید کارنامه خود را ارزیابی کند. آیا می‌تواند صادقانه بگوید که رویکردش در قبال فلسطین مفید بوده است؟ در واقع، لفاظی‌های ایران بهانه‌ای به دست اسرائیل داده است تا هر کاری که می‌خواهد انجام دهد — آن هم با کمک‌های نظامی نامحدود ایالات متحده.

ایران باید از اتخاذ موضع حداکثری پرهیز کند. این کشور می‌تواند بدون نیاز به تسلیم شدن، به لغو تحریم‌ها و پایان محاصره دست یابد و در مسیر بازگشت به جامعه جهانی پیش برود؛ اما فرصت موجود رو به پایان است. پس از انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر در ایالات متحده، دولت ترامپ فوریت کمتری برای دستیابی به توافق احساس خواهد کرد؛ چه بسا حتی ممکن است در پی تلافیِ شکست احتمالی جمهوری‌خواهان در انتخابات برآید.

با این حال، همان‌طور که ایران باید پیش از تضعیف موقعیت مذاکراتی‌اش سریع عمل کند، دیگر طرف‌ها نیز باید نگرانی‌ها و درک این کشور از تهدیدها را مد نظر قرار دهند. دهه‌ها خصومت علیه ایران، تنها به سخت‌تر شدن موضع این کشور انجامیده است. چالش پیش روی همه طرف‌ها، ایجاد تعادل میان نگرانی‌های حکومت و حق مردم ایران برای برخورداری از رفاه در سایه صلح و امنیت است.

—————
* عبدالله گل بین سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۴ رئیس‌جمهور ترکیه بود.



نظر شما درباره این مقاله:








برزو رضایی از بازداشت‌شدگان اعتراضات
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 15:54

برزو رضایی از بازداشت‌شدگان اعتراضات




نظر شما درباره این مقاله:








محاکمه سه ایرانی در بریتانیا به اتهام جاسوسی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 14:11

محاکمه سه ایرانی در بریتانیا به اتهام جاسوسی




نظر شما درباره این مقاله:








بازداشت فردی دیگری در بریتانیا در ارتباط با پایگاه
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 13:52

بازداشت فردی دیگری در بریتانیا در ارتباط با پایگاه




نظر شما درباره این مقاله:








بازداشت رئیس پیشین سرویس اطلاعاتی آلمان
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 12:59

بازداشت رئیس پیشین سرویس اطلاعاتی آلمان




نظر شما درباره این مقاله:








شکارچی «ذرات شبح‌وار»، نوبل فیزیک را برد
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 11:56

شکارچی «ذرات شبح‌وار»، نوبل فیزیک را برد


خبرگزاری رویترز / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

فرانسیس هالزن، فیزیکدان ذراتِ بلژیکی-آمریکایی، جایزه نوبل فیزیک سال ۲۰۲۶ را به پاس فعالیت‌های پیشگامانه‌اش در ایجاد رصدخانه‌ای برای شناسایی برخی از گریزان‌ترین ذرات کیهان — یعنی نوترینوهای پرانرژی — و کشف چگونگی پیدایش آن‌ها، از آن خود کرد.

هالزن دریافت که می‌توان از یخ‌های قطب جنوب برای ردیابی نوترینوها استفاده کرد؛ ذراتی که گاهی به دلیل عبور بدون ‌رد و نشان از زمین و بدن انسان و همچنین برهم‌کنش بسیار نادرشان با ماده، «ذرات شبح‌وار» نامیده می‌شوند.

اوا اولسون، از آکادمی سلطنتی علوم سوئد، در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: «این پیام‌رسان‌ها اطلاعاتی را از کیهان با خود می‌آورند. آن‌ها دریچه‌ای به سوی کهکشان‌های دوردست می‌گشایند و ما را از فرآیندهای مربوط به انفجار ستارگان آگاه می‌سازند.»

تقدیر از هالزن برای شناسایی «پیام‌رسان‌های کیهانی»

این نهاد اعلام کرد که داده‌های مربوط به برهم‌کنش‌های نوترینو که توسط رصدخانه «آیس‌کیوب» (IceCube) در قطب جنوب گردآوری شده، اطلاعاتی را درباره نحوه پیدایش نوترینوهای پرانرژی در اختیار پژوهشگران قرار می‌دهد و حتی ممکن است به کشف پدیده‌های کیهانی ناشناخته‌ای منجر شود.

مارک پیرس، رئیس کمیته نوبل فیزیک، در بیانیه‌ای گفت: «فرانسیس هالزن هدایت تیمی بین‌المللی از پژوهشگران و مهندسان را بر عهده داشته است که ابزاری فوق‌العاده را برای ما فراهم آورده‌اند.»

«پشتکار و بینش علمی او راه را برای نوع جدیدی از اخترشناسی هموار کرده است.»

در سال ۲۰۱۴، مجله آمریکایی «اسمیتسونین» (Smithsonian) هنگام اعطای یکی از جوایز «نوآوری» خود به هالزن، به او لقب «مرد نوترینو» داد و از «آزمایش شگفت‌انگیز» او که «نویدبخش آغاز عصری نو در اخترشناسی است»، تمجید کرد.

این مجله حتی یک داستان مصور (کمیک) درباره زندگی او منتشر کرد با عنوان: «چگونه تلاش یک فیزیکدان برای شناخت کیهان در قطب جنوب اوج گرفت».

برندگان جایزه نوبل فیزیک توسط آکادمی سلطنتی علوم سوئد انتخاب می‌شوند و جایزه‌ای به ارزش مجموعاً ۱۲ میلیون کرون سوئد (۱.۲ میلیون دلار) دریافت می‌کنند؛ مبلغی که در صورت تعدد برندگان، میان آن‌ها تقسیم می‌شود.

جوایز نوبل بر اساس وصیت‌نامه آلفرد نوبل، مخترع و کارآفرین سوئدی، پایه‌گذاری شدند؛ کسی که بخشی از ثروتش را مدیون اختراع دینامیت بود. این جوایز که نخستین بار در سال ۱۹۰۱ اهدا شدند، از دستاوردها در زمینه‌های علم، ادبیات و صلح تجلیل می‌کنند و جایزه اقتصاد نیز بعداً توسط بانک مرکزی سوئد به آن‌ها افزوده شد.

برندگان: از اینشتین تا بور و خانواده کوری

فیزیک جایگاه برجسته‌ای در وصیت‌نامه نوبل داشت و این جایزه همچنان یکی از عالی‌ترین افتخارات در این رشته محسوب می‌شود. طی دهه‌های متمادی، این جایزه به کشف‌هایی تعلق گرفته است که درک بشر از جهان هستی را به‌طور بنیادین دگرگون کرده‌اند.

در میان برندگان پیشین، نام برخی از مشهورترین چهره‌های علمی جهان به چشم می‌خورد؛ از جمله آلبرت اینشتین، ماری و پیر کوری، ماکس پلانک و نیلز بور که پژوهش‌هایشان به پی‌ریزی فیزیک مدرن کمک کرد.

جایزه فیزیک سال گذشته به دانشمندان مستقر در ایالات متحده، جان کلارک، میشل دووره و جان مارتینیس، اهدا شد. این جایزه به پاس آزمایش‌هایی بود که اصول فیزیک کوانتوم را در عمل به اثبات رساندند؛ پژوهشی که انتظار می‌رود به پیشرفت نسل آینده رایانش و سایر فناوری‌های دیجیتال کمک کند.

این جایزه، دومین جایزه نوبل امسال بود که معرفی شد؛ پیش از آن، جایزه پزشکی در روز دوشنبه اعلام شده بود و نوبت بعدی به جایزه شیمی در روز چهارشنبه اختصاص دارد.

مدال‌های نوبل طی مراسمی در استکهلم و در تاریخ ۱۰ دسامبر — سالگرد درگذشت آلفред نوبل — توسط کارل شانزدهم گوستاو، پادشاه سوئد، به برندگان اهدا می‌شود. پس از اهدای جوایز، ضیافت باشکوهی در تالار شهرداری استکهلم برگزار می‌گردد.

جایزه صلح، تنها جایزه نوبل است که در سوئد اهدا نمی‌شود و مراسم آن به‌طور جداگانه در اسلو برگزار می‌گردد.



نظر شما درباره این مقاله:








بیانیه آمریکا و ۹ کشور دیگر در محکومیت
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 11:55

بیانیه آمریکا و ۹ کشور دیگر در محکومیت




نظر شما درباره این مقاله:








تلاش ایران برای دستیابی به فناوری موشکی در آلمان
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 11:11

تلاش ایران برای دستیابی به فناوری موشکی در آلمان




نظر شما درباره این مقاله:








سی‌ان‌ان: محاصره و تحریم‌های ایران مؤثر واقع شده‌اند
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 10:42

سی‌ان‌ان: محاصره و تحریم‌های ایران مؤثر واقع شده‌اند


دیوید گلدمن / سی‌ان‌ان / ۶ اکتبر ۲۰۲۶

محاصره و تحریم‌های ایران به رهبری آمریکا مؤثر واقع شده‌اند. موفقیت این اقدامات می‌تواند تعیین‌کننده مرحله بعدی جنگ باشد.

ذخایر نفت قابل‌فروش ایران تقریباً رو به اتمام است. تولید نفت خام این کشور به نصف کاهش یافته و منبع اصلی درآمد حکومت در حال خشک شدن است. تورم افسارگسیخته نیز اقتصاد را ویران کرده است.

در همین حال، جریان نفت سایر کشورهای حوزه خلیج فارس از طریق تنگه هرمز — که ایران زمانی نفوذ قابل‌توجهی بر آن داشت — عملاً به حالت عادی بازگشته است.

با این حال، ایران هنوز هیچ نشانه‌ای از تسلیم شدن بروز نمی‌دهد. حکومت حاضر نیست در مورد برنامه هسته‌ای خود امتیازی بدهد و مذاکرات پیرامون آزادی تردد در تنگه هرمز نیز بارها به بن‌بست خورده است.

چرا با وجود اینکه دولت ایران اذعان دارد اقتصاد کشور با فاجعه‌ای تاریخی روبروست، حکومت از تسلیم شدن خودداری می‌کند؟

ایران پیش از این نیز چنین شرایطی را تجربه کرده است. پنج دهه فعالیت موفقیت‌آمیز در سایه تحریم‌های سنگین، درس‌هایی درباره نحوه مقابله با این شرایط به حکومت ایران آموخته است. سرکوب بی‌رحمانه و مداوم اعتراضات، خیزش عمومی را فرونشانده است؛ و هزینه بالای عملیات جاری آمریکا، وضعیت موجود را برای دشمن ایران به شرایطی از نظر سیاسی پرهزینه و زیان‌بار تبدیل کرده است.

به همین دلیل، ممکن است موقعیت حکومت بسیار بهتر از آن چیزی باشد که به نظر می‌رسد.

محاصره ایران

ایران در ماه سپتامبر هیچ محموله نفتی‌ای از بنادر خود صادر نکرد.

این نخستین ماهی بود که ایران هیچ‌گونه نفت خامی را بارگیری نکرد؛ رخدادی که از زمان آغاز پایش صادرات ایران توسط سرویس ردیابی داده‌های دریایی «کپلر» (Kpler) در سال ۲۰۱۳ بی‌سابقه بوده است. آخرین بارگیری موفق نفت خام ایران در ۲۵ اوت انجام شد.

در همین حال، ایران عملاً دیگر نفت خامی برای فروش ندارد. بر اساس داده‌های «کپلر»، میزان نفت موجود در خارج از محدوده محاصره آمریکا به ۴۵ میلیون بشکه کاهش یافته است؛ رقمی که در ماه ژوئیه ۱۰۰ میلیون بشکه بود. اگر ایران به یافتن خریدار با نرخ فعلی ادامه دهد، ممکن است تا پایان ماه اکتبر ذخایر نفت خام قابل‌فروش خود را کاملاً از دست بدهد.

وضعیت در داخل کشور نیز برای ایران چندان بهتر نیست. به گفته مت اسمیت، مدیر بخش تحقیقات کالا در شرکت «کپلر» (Kpler)، از آنجا که بازاری برای فروش نفت تازه استخراج‌شده وجود ندارد، ذخایر نفت ایران در تأسیسات خشکی به ۷۰ میلیون بشکه رسیده و به بالاترین حد تاریخی خود — یعنی رقمی نزدیک به اوج دوران همه‌گیری کرونا — نزدیک شده است. تولید نفت ایران به نصف سطح پیش از آغاز درگیری‌ها کاهش یافته و به حدود ۲ میلیون بشکه در روز رسیده است؛ مقداری که تنها تکافوی نیازهای داخلی کشور را می‌دهد.

تحریم‌های ایالات متحده پیامدهای سنگینی داشته است. بر اساس داده‌های دولت ایران، اقتصاد این کشور در بازه زمانی مارس تا ژوئن با نرخ سالانه ۱۰ درصد کوچک‌تر شده است. نرخ تورم سالانه در ماه گذشته به ۹۰ درصد جهش کرد و میانگین آن در طول سال گذشته ۷۳ درصد بوده است؛ رقمی که از زمان جنگ جهانی دوم بی‌سابقه است.

عدنان مزارعی، پژوهشگر ارشد «مؤسسه اقتصاد بین‌الملل پیترسون»، خاطرنشان کرد که وضعیت چنان وخیم شده است که ایرانیان به محض دریافت پول نقد، آن را صرف خرید کالاهای ضروری می‌کنند؛ چرا که در غیر این صورت، ارزش پولشان بلافاصله کاهش می‌یابد.

دولت قادر به تأمین مالی خود نیست و در نتیجه به چاپ پول روی می‌آورد که این امر تورم را تشدید می‌کند. همچنین تحریم‌ها واردات را به شدت محدود کرده و منجر به تعطیلی گسترده کارخانه‌ها و افزایش بیکاری شده است.

بر اساس گزارش روز شنبه خبرگزاری نیمه‌رسمی «تسنیم»، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، اذعان کرده است که وضعیت اقتصادی کنونی ایران یکی از وخیم‌ترین دوران‌ها در تاریخ این کشور به شمار می‌رود.

با این حال، به نظر نمی‌رسد که ایران به این زودی‌ها تسلیم شود.

مزارعی گفت: «وضعیت اقتصادی بسیار بد است، اما نقطه مشخص و مکانیکی وجود ندارد که بتوان گفت دمای بدن بیمار به حد بحرانی رسیده و او در آستانه مرگ است.»

تا حدی، ساختار سیاسی ایران و سرکوب بی‌رحمانه اعتراضات، نوعی مصونیت در برابر ویرانی‌های اقتصادی ناشی از محاصره و تحریم‌ها برای حکومت ایجاد کرده است. همچنین به نظر می‌رسد ایران در حال دور زدن برخی از این محدودیت‌هاست.

مزارعی خاطرنشان کرد: «مردم روزبه‌روز تیره‌بخت‌تر می‌شوند، اما حکومت در برابر رنج مردم، صبر و تحمل شگفت‌انگیزی دارد. ضمن اینکه ایران سابقه طولانی در دور زدن تحریم‌ها دارد.»

دور زدن تحریم‌ها

به نظر می‌رسد گزینه‌های ایران برای دور زدن تحریم‌ها محدودتر از هر زمان دیگری شده است. عملیات اقتصادی طرد شده دولت ترامپ چنان مؤثر شده است که برخی از دولت‌هایی که در گذشته تحریم‌های ایالات متحده را تا حد زیادی نادیده می‌گرفتند، این محدودیت‌ها را بسیار جدی گرفته‌اند.

به عنوان مثال، ده‌ها نفتکش ایرانی که خدمه آنها از توقیف توسط ایالات متحده و متحدان غربی‌اش بیم دارند، سرگردان مانده‌اند. به گفته چارلی براون، مشاور ارشد «اتحاد علیه ایران هسته‌ای»، یک سازمان غیرانتفاعی که نقض تحریم‌های ایران را ردیابی و گزارش می‌کند، این نفتکش‌ها که در سواحل سریلانکا لنگر انداخته‌اند، با وجود تماس‌های مکرر درخواست کمک بشردوستانه، از دریافت کمک‌های بشردوستانه محروم مانده‌اند. این جزئیات اولین بار در وال استریت ژورنال گزارش شد.

با این حال، حکومت ایران شبکه‌های پیچیده‌ای را برای مقابله با تحریم‌ها و دور زدن آن‌ها ایجاد کرده است. میشل بروهارد، مدیر بخش سیاست‌گذاری و ریسک ژئوپلیتیک در شرکت «کپلر» (Kpler)، می‌گوید با وجود تشدید فشارها، این وضعیت تفاوتی با گذشته ندارد؛ چرا که عدم تمایل ایران به تسلیم شدن، نشان می‌دهد که دور زدن تحریم‌ها همچنان در جریان است.

او گفت: «حکومت ایران در اداره کشور بدون دسترسی به منابع معمول، بسیار مهارت دارد. به گمان من، ایران در نقطه بحرانی (یا آستانه فروپاشی) قرار ندارد؛ بنابراین باید از جایی منابع مالی دریافت کند.»

هرچند وجود دود می‌تواند نشانه آتش باشد، اما شناسایی موارد دور زدن تحریم‌ها کار دشواری است.

براون احتمال می‌دهد که ایران نفت خود را از طریق مسیرهای زمینی به قزاقستان و روسیه، یا از طریق آب‌های دریای خزر منتقل می‌کند. او خاطرنشان کرد که ایران بارها نفت صادراتی خود را به عنوان نفت عراق جا زده و برای خارج کردن نفت خام از تنگه، آن را به کشتی‌های متعلق به کشورهای دیگر منتقل کرده است. به گفته براون، این حکومت همچنین در بسیاری از کشورهای همسایه افرادی را به عنوان امین و واسطه در اختیار دارد که مخفیانه و با استفاده از دلار آمریکا، رمزارز یا روش‌های دیگر، برای حکومت معامله می‌کنند تا شناسایی نشوند.

بروهارد می‌گوید یکی از جالب‌توجه‌ترین احتمالات این است که کشورهای صادرکننده نفت در خلیج فارس، در ازای عبور ایمن از تنگه هرمز، مخفیانه مبالغی را به ایران می‌پردازند؛ آن هم در شرایطی که امنیت آن‌ها توسط اسکورت نظامی آمریکا تأمین می‌شود. اگرچه مدرک قطعی و مستندی برای چنین توافقی وجود ندارد، اما مزارعی و براون نیز اظهار داشته‌اند که زمزمه‌هایی شنیده‌اند مبنی بر اینکه تولیدکنندگان نفت برای تضمین عبور ایمن، «حق‌العبور امنیتی» به ایران می‌پردازند.

ایران همچنان به برخی از نفتکش‌هایی که از این تنگه عبور می‌کنند حمله می‌کند؛ اما به گفته بروهارد، ممکن است این حملات متوجه کشتی‌هایی باشد که از پرداخت این حق‌العبور خودداری کرده‌اند.

مسیر پیش‌رو؛ نامشخص

صرف‌نظر از اینکه آیا کشورهای خلیج فارس مستقیماً به ایران پول می‌پردازند یا خیر، حفظ وضعیت موجود و عبور دادن نفت از تنگه هرمز، هزینه‌های گزافی را برای تمام طرف‌های درگیر به همراه داشته است.

نیروی دریایی ایالات متحده ناچار است منابع قابل‌توجهی را به عملیات مسدودسازی و برنامه اسکورت کشتی‌ها اختصاص دهد. این اقدام ده‌ها میلیارد دلار برای مالیات‌دهندگان آمریکایی هزینه دارد، آن هم در شرایطی که قیمت سوخت همچنان در سطوح تاریخی بالایی قرار دارد.

تولیدکنندگان نفت نیز برای اجاره نفتکش‌ها و رساندن نفت خام به مقصد، هزینه‌های بسیار سنگینی را متحمل می‌شوند. بر اساس داده‌های شرکت خدمات کشتیرانی و دریایی «کلارکسونز» (Clarksons)، با احتساب هزینه‌های نیروی کار، سوخت، بیمه و سایر مخارج، هزینه روزانه یک نفت‌کش بسیار بزرگ (VLCC) اکنون به ۱.۶ میلیون دلار رسیده است؛ رقمی که ۲۴ برابر هزینه آن در سال ۲۰۲۵ است.

بروهارد گفت: «بالاخره یک‌جایی پول دارد رد و بدل می‌شود. در حال حاضر، این هزینه به جیب شرکت‌های بیمه می‌رود و من و شما هستیم که داریم آن را می‌پردازیم.»

شاید همین وضعیت ناپایدار دلیلی باشد بر اینکه ایران صبورانه منتظر پایان دوران دولت ترامپ مانده است. اگرچه ایران ممکن است اهرم فشار خود در بازار نفت را از دست داده و اقتصادش به‌شدت آسیب دیده باشد، اما شاید بتواند در برابر اراده ایالات متحده برای ادامه این مسیر (پرهزینه)، تاب بیاورد و دوام بیشتری داشته باشد.



نظر شما درباره این مقاله:








نقض قواعد دادرسی عادلانه در نظام قضایی ایران
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 06.10.2026, 10:17

نقض قواعد دادرسی عادلانه در نظام قضایی ایران




نظر شما درباره این مقاله:








پژوهشگران آمریکایی و آلمانی برنده نوبل پزشکی شدند
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 23:49

پژوهشگران آمریکایی و آلمانی برنده نوبل پزشکی شدند


یوهان آهلاندر، ماری مانس و بانوی ساتیجا / خبرگزاری رویترز / ۵ اکتبر ۲۰۲۶

کارل دایسروت (آمریکایی) و پیتر هگمان و گئورگ ناگل (آلمانی) روز دوشنبه به پاس توسعه «اپتوژنتیک» — روشی که از نور برای کنترل تک‌تک سلول‌های عصبی مغز استفاده می‌کند — برنده جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی سال ۲۰۲۶ شدند.

مجمع نوبل در موسسه کارولینسکای سوئد اعلام کرد که دایسروت (۵۴ ساله)، هگمان (۷۱ ساله) و ناگل (۷۳ ساله) به دلیل «اکتشافاتشان در زمینه کانال‌های یونیِ حساس به نور و اپتوژنتیک» انتخاب شده‌اند.

توماس پرلمان، دبیرکل مجمع نوبل در موسسه کارولینسکا، گفت: «این روش امکان فعال یا غیرفعال کردن فعالیت تک‌تک سلول‌های عصبی را در مغزِ زنده فراهم می‌کند.»

آنا ودل، استاد ژنتیک و عضو کمیته نوبل فیزیولوژی یا پزشکی، اظهار داشت که عصر جدیدی در علوم اعصاب آغاز شده است، اما این تازه شروع ماجراست.

او گفت: «برای نخستین بار می‌توانیم واقعاً درک کنیم که مغز چگونه اطلاعات را پردازش می‌کند و نورون‌های مختلف در سراسر مغز چگونه با یکدیگر تعامل دارند.»

این سه دانشمند جایزه نقدی ۱۲ میلیون کرون سوئد (معادل ۱.۲ میلیون دلار) را به طور مشترک دریافت خواهند کرد. در روزهای آینده، برندگان جوایز نوبل در رشته‌های فیزیک، شیمی، ادبیات، صلح و اقتصاد نیز معرفی خواهند شد؛ برنده (یا برندگان) جایزه صلح نوبل ۲۰۲۶ روز جمعه اعلام می‌شود.

دایسروت گفت زمانی که از استکهلم با او تماس گرفتند، هنوز بیدار بود.

او گفت: «چون شب‌زنده‌دار هستم، هنوز نخوابیده بودم و حالا فکر نمی‌کنم تا مدتی بتوانم بخوابم.»

هگمان نیز گفت که با دریافت تماس از شماره‌ای که می‌دانست متعلق به سوئد است، بسیار هیجان‌زده و غافلگیر شده است: «وقتی چنین پیامی دریافت می‌کنید، باورکردنی نیست.» ناگل گفت زمانی که آن تماس تلفنی برقرار شد، در تراس خانه‌ای در «روستایی کوچک و زیبا در حومه ناپل» نشسته بود.

ناگل گفت: «راستش فکر نمی‌کردم چنین اتفاقی بیفتد، اما دیگران همیشه به من می‌گفتند که این اتفاق خواهد افتاد.»

دستاوری بزرگ به واسطه جلبک‌ها

دایس‌راث در حال گذراندن دوره تخصص جراحی مغز و اعصاب بود که در یک کلینیک روان‌پزشکی با بیمارانی مواجه شد که نمی‌توانست به آن‌ها کمک کند. آن برخورد — یعنی مشاهده رنجی که ابزاری برای درمانش نداشت — پرسشی را در ذهن او برانگیخت که مسیر حرفه‌ای‌اش را تعیین کرد: چرا عملکرد مغز در افراد مختلف تا این حد متفاوت است؟

پاسخ این پرسش از جایی غیرمنتظره می‌آمد: یک جلبک، و دو دانشمند آلمانی که صرفاً کنجکاوی ساده‌ای آن‌ها را به پیش می‌راند.

هگمان که شیفته کاوش و قلمروهای ناشناخته بود، در اوایل دهه ۱۹۹۰ شروع به بررسی این موضوع کرد که جلبک «کلامیدوموناس» (Chlamydomonas) چگونه در عرض نیم‌میلی‌ثانیه به نور واکنش نشان می‌دهد.

او این فرضیه را مطرح کرد که یک پروتئین واحد، هم نور را جذب می‌کند و هم به عنوان کانال یونی عمل می‌کند؛ از این رو با ناگل تماس گرفت تا از او بخواهد این فرضیه را آزمایش کند.

ناگل درباره آن تماس اولیه هگمان گفت: «فرصت خوبی بود برای انجام کاری تازه و هیجان‌انگیز.» تماسی که به تزریق ژن‌های کلامیدوموناس به تخمک‌های قورباغه و کشف «کانال‌رودوپسین-۲» (channelrhodopsin-2) — یک کانال یونی حساس به نور — انجامید.

در سال ۲۰۰۳، ناگل و هگمان یافته‌هایی را منتشر کردند که نشان می‌داد می‌توان این پروتئین را به سلول‌های انسانی وارد کرد تا با استفاده از نور، تکانه‌های الکتریکی ایجاد شود. دایس‌راث در سال ۲۰۰۵ این تکنیک را روی سلول‌های عصبی موش صحرایی به کار گرفت و این روش در سال ۲۰۰۶ «اپتوژنتیک» نام‌گذاری شد.

یکی از دانشمندان موسسه «ماکس پلانک» هگمان در فرانکفورت، سال ۲۰۰۷ را این‌گونه به یاد می‌آورد که پژوهشگران فیبرهای نوریِ بازیافته از تزئینات کریسمس را با چسب به میکروسکوپ‌ها متصل می‌کردند.

دیما کوزمین، که در آن زمان متخصص شیمی‌اعصاب بود، گفت: «واقعاً نمی‌دانستیم سازوکارش چگونه است و ابزار خاصی هم در اختیار نداشتیم؛ با این حال، کار بسیار هیجان‌انگیزی بود.»

درمان‌های در دست توسعه

پژوهش‌های این سه برنده جایزه، اکنون بینش‌های تازه‌ای درباره اختلالات مغزی فراهم می‌کند. مدل‌های حیوانی برای درک اسکیزوفرنی، بیماری آلزایمر، بیماری پارکینسون، صرع و اعتیاد - بیماری‌هایی که میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار می‌دهند و گزینه‌های درمانی محدودی دارند - مورد استفاده قرار می‌گیرند.

دیزروت با فعال کردن سلول‌های عصبی خاص در قشر حرکتی، از اپتوژنتیک برای کنترل حرکات سبیل موش استفاده کرد. او همچنین از نور برای بیدار کردن موش‌های خوابیده استفاده کرد و تأیید کرد که سلول‌های عصبی خاص، بیداری را کنترل می‌کنند.

ودل گفت: “مدل‌های موشی زوال عقل، صرع و اعتیاد وجود دارد. با درک اینکه کدام سلول‌ها در این بیماری‌ها در موش‌ها فعال هستند، می‌توانیم بفهمیم که در انسان به کجا نگاه کنیم.”

محققان همچنین از این تکنیک برای بازگرداندن بینایی به افرادی که به دلیل رتینیت پیگمنتوزا، یک بیماری پیشرونده چشم، نابینا شده‌اند، با قرار دادن یک پروتئین حساس به نور در شبکیه استفاده می‌کنند. آنها همچنین امیدوارند که اپتوژنتیک بتواند کاشت حلزون را بهبود بخشد و به طور بالقوه امکان تحریک دقیق‌تر عصب شنوایی را نسبت به دستگاه‌های الکتریکی فعلی فراهم کند.

پاول برسگه، مدیرعامل شرکت بیوتکنولوژی آمریکایی ری تراپیوتیکس، که در حال توسعه درمانی برای رتینیت پیگمنتوزا است، گفت: «وقتی به این موضوع در شبکیه فکر می‌کنید، تنها کاری که بیماران باید انجام دهند این است که چشمان خود را باز کنند و نور را ببینند. بنابراین، این روش به عنوان یک درمان بالقوه بسیار منطقی به نظر می‌رسد.»

پیشرفته‌ترین درمان‌ها، درمان اختلال طیف اوتیسم توسط یک شرکت بیوتکنولوژی مستقر در ایالات متحده به نام MapLight، که توسط دیزروت تأسیس شده است، و یک داروی ترمیم بینایی برای رتینیت پیگمنتوزا توسط نانوسکوپ، که آن هم در ایالات متحده مستقر است، هستند، هرچند هر دو هنوز تا رسیدن به دست بیماران فاصله دارند.

مانوئل والرو، محقق بیمارستان دل مار مستقر در بارسلونا، جایی که او رئیس آزمایشگاه محاسبات عصبی است، گفت که اپتوژنتیک “به ما اجازه داده است تا مرزهای بین علم و داستان‌های علمی تخیلی را جابجا کنیم.”

والرو گفت: “در حیوانات آزمایشگاهی، ما موفق به کنترل احساسات، ایجاد خاطرات کاذب یا حتی بازیابی خاطرات از دست رفته در مدل‌های بیماری آلزایمر شده‌ایم. شاید وعده بزرگی که هنوز محقق نشده است، دقیقاً یکی از وعده‌های بنیادین آن باشد: توانایی آن در درمان بیماری‌های مغز انسان.”

مسیر هر یک از برندگان جایزه، منعکس کننده شخصیت متمایز آنها بود. هگمن از همان ابتدا شیفتگی زیادی به اکتشاف پیدا کرد و تحقیقات علمی را به عنوان ترسیم قلمرو ناشناخته می‌دید.

ناگل به عنوان معلم کار کرده بود، یک کافه باز کرده بود و به عنوان سرگرمی به کایت‌سواری روی آورده بود. رنجی که دایسروت در کلینیک روانپزشکی شاهد آن بود، او را بر آن داشت تا به جای کار بالینی صرف، از طریق تحقیق به درک عمیق‌تری از مغز دست یابد.



نظر شما درباره این مقاله:








کشتی باری ترکیه در دریای سیاه هدف حمله
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 23:02

کشتی باری ترکیه در دریای سیاه هدف حمله




نظر شما درباره این مقاله:








۱۲ سال حبس برای شهره محمدی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 21:41

۱۲ سال حبس برای شهره محمدی




نظر شما درباره این مقاله:








نامه محمد مجتهد شبستری به پزشکیان
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 21:32

نامه محمد مجتهد شبستری به پزشکیان




نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ: فکر می‌کنم ایران مسئول حمله تروریستی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 21:25

ترامپ: فکر می‌کنم ایران مسئول حمله تروریستی




نظر شما درباره این مقاله:








در سوگ بابک امیرخسروی / بهروز فتحعلی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 20:55

در سوگ بابک امیرخسروی / بهروز فتحعلی




نظر شما درباره این مقاله:








استقرار نیروی نظامی در عربستان به تصویب رسید
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 20:10

پیمان دفاعی مکه وارد فاز عملیاتی شد:

استقرار نیروی نظامی در عربستان به تصویب رسید


کمیته راهبرد سیاسی و دفاعی «ائتلاف دفاعی مکه» روز دوشنبه ۵ اکتبر ۲۰۲۶ / ۱۳ مهر ۱۴۰۵، یک نشست اضطراری در ریاض برگزار کرد. هدف این نشست بررسی تحولات امنیتی و تهدیدات پیش‌روی عربستان سعودی بود. در بیانیه مشترکی که در پایان این نشست منتشر شد، آمده است اعضای پیمان تصمیم گرفتند اقدامات عملی برای اجرای تعهدات دفاعی مشترک را بی‌درنگ آغاز کنند.

متن بیانیه مشترک به نقل از خبرگزاری رسمی عربستان (واس):

پادشاهی عربستان سعودی، جمهوری اسلامی پاکستان و جمهوری ترکیه امروز در ریاض، نشست اضطراری «کمیته راهبردی سیاسی و دفاعی» ائتلاف دفاعی مکه را برای بررسی تحولات امنیتی و تهدیدات پیش روی پادشاهی عربستان سعودی برگزار کردند.

در راستای توسعه ساختاری ائتلاف دفاعی مکه، این کمیته تصمیم گرفت سپهبد بازنشسته «نعمان محمود» از جمهوری اسلامی پاکستان را به عنوان نخستین دبیرکل این ائتلاف برای یک دوره سه ساله منصوب کند.

کشورهای عضو ضمن خوش‌آمدگویی به ایشان، برای وی در انجام وظایفش آرزوی موفقیت کرده و اطمینان خود را نسبت به نقش مؤثر او در توسعه ائتلاف و تحقق اهداف آن ابراز داشتند.

کشورهای عضو، تلاش برای هدف قرار دادن «مکه مکرمه» و «مدینه منوره» و همچنین تداوم حملات علیه شهرها و تأسیسات غیرنظامی و اقتصادی پادشاهی را به شدیدترین لحن محکوم کرده و بر رد قاطعانه هرگونه تجاوز یا تهدید علیه امنیت و تمامیت ارضی پادشاهی تأکید ورزیدند.

پاکستان و ترکیه از هوشیاری و آمادگی نیروهای مسلح سعودی و همچنین حرفه‌ای‌گری و سطح بالای شایستگی آنان در مقابله با تهدیدات و حملات علیه پادشاهی و حفاظت از امنیت و تمامیت ارضی آن، تمجید کردند.

این کمیته نتایج رایزنی‌های سیاسی و نظامیِ پیش از نشست را بررسی و توصیه‌های ارائه‌شده را تصویب کرد و تأکید نمود که ائتلاف دفاعی مکه، تجسم تعهد راسخ به دفاع جمعی و موضعی واحد در برابر تهدیدات است.

کمیته تصمیم گرفت بی‌درنگ اقدامات عملی برای اجرای تعهدات دفاعی مشترک را آغاز کند و تدابیر لازم را برای تأمین نیروها و توانمندی‌های نظامیِ توافق‌شده — و استقرار سریع آن‌ها در خاک پادشاهی — مطابق با ترتیبات مصوب و قوانین ملی کشورهای عضو، اتخاذ نماید. هدف از این اقدام، ارتقای آمادگی، یکپارچگی نظامی و توانمندی جمعی برای مقابله و رویارویی با تهدیدات است.

کشورهای عضو تأکید کردند که امنیت هر یک از این کشورها، بخش جدایی‌ناپذیری از امنیت جمعی هر سه کشور محسوب می‌شود. آن‌ها تأکید کردند که تبدیل «توافق‌نامه دفاع مشترک مکه» به اقدامات عملی، نشان‌دهنده اعتبار تعهد دفاع مشترک و موجب تقویت کارایی بازدارندگی است؛ همچنین این امر بر وحدت سه کشور و عزم آن‌ها برای دفاع از امنیت، حاکمیت و تمامیت ارضی‌شان، مطابق با مفاد توافق‌نامه، تأکید می‌ورزد.

پایان



نظر شما درباره این مقاله:








کمک‌خلبان فلای‌دبی قصد داشت هواپیما را به فرودگاه
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 20:07

کمک‌خلبان فلای‌دبی قصد داشت هواپیما را به فرودگاه




نظر شما درباره این مقاله:








جایزه کتاب آلمان به نویسنده ایرانی شیدا بازیار رسید
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 19:05

جایزه کتاب آلمان به نویسنده ایرانی شیدا بازیار رسید


۵ اکتبر ۲۰۲۶

جایزه کتاب آلمان در سال ۲۰۲۶ به شیدا بازیار برای رمانش با عنوان «Die Lücken» (شکاف‌ها) اهدا شد. این نویسنده که اصالتی ایرانی دارد، به خاطر داستانی درباره زندگی یهودیان در منطقه «هونسروک» (Hunsrück) آلمان مورد تقدیر قرار گرفته است.

امسال، جایزه کتاب آلمان به شیدا بازیار برای رمان «Die Lücken» تعلق گرفت. بر اساس بیانیه هیئت داوران، این رمان بازتاب‌دهنده نزدیک به یک قرن زندگی پرفرازونشیب و متناقض در آلمان، از دریچه سرنوشت شخصیت‌های فردی است. نویسنده برای دستیابی به این هدف، از شگردهای ادبی تأثیرگذاری بهره می‌برد. علاوه بر این، این اثر به عنوان «رمانی علیه بی‌تفاوتی» توصیف شده است.

بازیار که متولد سال ۱۹۸۸ در ایالت راینلاند-فالتس است، وقایع رمان «Die Lücken» را در شهری خیالی به نام «هایمس‌باخ» (Heimesbach) در منطقه هونسروک (Hunsrück) روایت می‌کند؛ مکانی که با الهام از زادگاه خود نویسنده خلق شده است.

راوی داستان که روایت را به صورت اول‌شخص بیان می‌کند، درگذشته است؛ او در یک تصادف رانندگی جان باخته است. او پس از مرگ، از تاریخچه شهر در دوران نازی‌ها آگاه می‌شود و توسط «خدایان» به مکانی بازگردانده می‌شود که پیش‌تر در ده سالگی، همراه با خواهر بزرگتر و والدینش — به عنوان یک خانواده پناهجو — به آنجا آمده بود.

داستان شامل طیف متنوعی از شخصیت‌هاست: خانواده‌های یهودی، کسانی که از دوران نازی‌ها سود بردند، و همچنین کردها و ایرانیانی که در آلمان به دنبال پناه و امنیت هستند. در این اثر، فصل‌های ناگفته‌ای از گذشته آلمان آشکار می‌شود؛ رمانی حدوداً ۵۰۰ صفحه‌ای که حول محور دروغ، نژادپرستی و سرکوب خاطرات می‌چرخد. برای نمونه، اشاره می‌شود که هیچ‌کس هرگز اعتراف نکرد که «هنوز عکسی از پیشوا (فورر) در کشوی خود دارد.»

«احساسی غریب»

خانم بازیار در سخنرانی خود هنگام دریافت جایزه، از «احساسی غریب» در قبال تجلیل شدن برای رمانی دربارهٔ مردمی سخن گفت که مورد آزار، ارعاب و قتل قرار گرفته بودند.

او بر این باور بود که شادمانیِ بی‌قید و شرط بابت این جایزه، چندان درست نیست. بازیار سخن «هاینتس کان» را نقل کرد — دامپزشکی یهودی که شصت‌وشش سال پیش از او در زادگاهش، «هرمس‌کایل»، متولد شده بود — و گفته بود که شهروندی افتخاری برایش هیچ معنایی ندارد: «پدر من هم مدال‌های بسیاری دریافت کرد، اما با این حال، در اتاق گاز کشته شد.»

شیدا بازیار  خاطرنشان کرد که شمار جرایم یهودستیزانه و همچنین آمار اقدامات نژادپرستانه، هم‌اکنون به بالاترین حد خود رسیده است. به گفتهٔ او، «هیچ اقلیتی در حال حاضر وجود ندارد که دلیلی برای نگرانی نداشته باشد.»

این نویسنده  سخنی از «هانا آرنت» دربارهٔ سال ۱۹۳۳ نقل کرد: «مشکل — آن مشکل شخصی — این نبود که دشمنانمان چه کردند، بلکه این بود که دوستانمان چه کردند.»

بازیار افزود: «همین‌جا سخنم را به پایان می‌برم.»

چه چیزی نظر هیئت داوران را جلب کرد؟

داستان دوره‌ای تقریباً صدساله را در بر می‌گیرد و زبان روایت میان بازه‌های زمانی مختلف در نوسان است که به هر بخش لحنی متمایز می‌بخشد. افزون بر این، هیئت داوران هنگام اعلام فهرست نهایی نامزدها خاطرنشان کرده بود که این رمان با اتکا به دیدگاهی فراملی، مرزهای ژانر «Heimatroman» (رمان بومی یا منطقه‌ای) را می‌کاود و تعریفی تازه از این گونه ادبی ارائه می‌دهد.

چه ویژگی‌های دیگری گیرا و تأثیرگذار بودند؟

هیئت داوران در بیانیه خود خاطرنشان کرد: «دیدگاه راویِ درگذشته و ساختار هزارتوی متن (که همچون کالیدوسکوپ مدام تغییر شکل می‌دهد)، امکان گذر از دوره‌های زمانی مختلف و ایجاد هم‌زمانِ حس صمیمیت و فاصله را فراهم می‌آورد. همچنین، تعامل تنگاتنگ میان عناصر داستانی و مستند — و میان شخصیت‌های خیالی و تاریخی که خود مجالِ سخن یافتن پیدا می‌کنند — به متن طنینی قدرتمند می‌بخشد.»

چرا این رمان با حال‌وهوای امروز جامعه آلمان هم‌خوانی دارد؟

اثر جدید بازیار — که پیش‌تر در سال ۲۰۱۶ با رمان «شب‌ها در تهران سکوت است» (Nachts ist es leise in Teheran) و سپس در سال ۲۰۲۱ با رمان «سه رفیق» (Drei Kameradinnen) — که به فهرست اولیه جایزه کتاب آلمان راه یافت — پا به عرصه ادبیات گذاشته بود، درست زمانی منتشر می‌شود که گذشته نازی‌ها و پیوند آن با خانواده‌های آلمانی، بار دیگر به موضوعی بسیار حیاتی و بحث‌برانگیز بدل شده است. برای نمونه، اخیراً چندین رسانه به تحلیل پایگاه داده‌ای پرداخته‌اند که به‌تازگی توسط «آرشیو ملی ایالات متحده» منتشر شده و به کاربران امکان می‌دهد بررسی کنند که آیا اجدادشان بخشی از ماشین نازی‌ها بوده‌اند یا خیر.

برخی صاحب‌نظران این اثر را «رمانِ زمانه» نامیده‌اند. شبکه محلی «ام‌دی‌آر کولتور» (MDR Kultur) آن را کتابی توصیف کرده که هم بسیار به‌روز است و هم فراتر از زمان؛ «کتابی که هم‌اکنون به آن نیاز داریم و همیشه به آن نیازمند خواهیم بود.»

در همین حال، روزنامه «فرانکفورتر روندشاو» نوشت: «هر کس رمان «Die Lücken» (شکاف‌ها) را بخواند، حقیقتاً چیزهایی درباره این کشور و مردمانش — چه در گذشته و چه در حال — خواهد آموخت.»

جایزه کتاب آلمان یکی از مهم‌ترین جوایز این حوزه محسوب می‌شود و طبق سنت، در آستانه برگزاری نمایشگاه کتاب فرانکفورت اهدا می‌گردد. سال گذشته، این جایزه به «دوروته المیگر» برای رمانش با عنوان «زنان هلندی» (Die Holländerinnen) تعلق گرفت.

چه کسانی دست‌خالی می‌مانند؟

علاوه بر بازیار، پنج نامزد دیگر نیز به فهرست نهایی راه یافتند: فرانتسیسکا گنسلر (Orca)، والریا گوردیف (Die Zikade entschlüpft ihrer goldglänzenden Hülle)، الیاس هیرشل (Schleifen)، پگی مادلر (Selbstregulierung des Herzens) و دانا وووینکل (Anton und Alma).

هیئت داوران در مجموع ۲۰۵ اثر منتشرشده بین پاییز ۲۰۲۵ و اوایل سپتامبر ۲۰۲۶ را بررسی کرد. در ابتدا ۲۰ کتاب برای فهرست اولیه انتخاب شدند که سپس این فهرست به شش عنوان نهایی محدود شد.

مجموع مبلغ این جایزه ادبی ۳۷,۵۰۰ یورو است: بازیار ۲۵,۰۰۰ یورو دریافت می‌کند و به هر یک از دیگر نویسندگانِ راه‌یافته به فهرست نهایی، ۲,۵۰۰ یورو تعلق می‌گیرد.

جایزه کتاب آلمان تنها افتخاری نیست که در انتظار این نویسنده است. خانم بازیار در تاریخ ۷ نوامبر، جایزه ادبی ویلهلم رابه را برای کتاب «Die Lücken» دریافت خواهد کرد؛ این جایزه که با حمایت «دویچلند‌فونک» (Deutschlandfunk) و شهر براونشوایگ اهدا می‌شود، شامل مبلغ ۳۰,۰۰۰ یورو است.

هیئت داوران اعلام کرد که بازیار «یکی از جنجالی‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین رمان‌های دوران ما» را خلق کرده است. شهر «هایمس‌باخ» در این اثر به عنوان «بستری نمونه برای نمایش درگیری و مشارکت افراد در جنایات هولوکاست و همچنین عادی‌سازی تدریجی یهودستیزی، سلب حقوق و طرد اجتماعی که تا به امروز ادامه دارد» عمل می‌کند.

منبع گزارش: خبرگزاری آلمان، خبرگزاری فرانسه

درباره شیدا بازیار

والدین شیدا بازیار فعالان سیاسی بودند که در سال ۱۹۸۷ و در پی پیامدهای انقلاب اسلامی، از ایران گریختند. شیدا بازیار به عنوان فرزند آخر خانواده در سال ۱۹۸۸ در شهر هرمس‌کایل (در ایالت راینلند-فالتس) به دنیا آمد.

او در هیلدس‌هایم (واقع در ایالت نیدرزاکسن آلمان) در رشته‌های نویسندگی خلاق و روزنامه‌نگاری فرهنگی تحصیل کرد و سپس به برلین نقل مکان نمود. در آنجا، هم‌زمان با اختصاص بخش عمده‌ای از وقت خود به نویسندگی، به صورت پاره‌وقت به عنوان هماهنگ‌کننده امور آموزشی برای جوانانی که در براندنبورگ خدمات داوطلبانه انجام می‌دادند، مشغول به کار شد.

او نویسندگی را با نوشتن داستان‌های کوتاه در مجلات و مجموعه‌های ادبی آغاز کرد. در سال ۲۰۱۲، بورسیه کارگاه ادبیات در رویداد «روزهای ادبیات آلمانی‌زبان کلاگن‌فورت» را دریافت کرد. همچنین از بورسیه تحصیلی بنیاد هاینریش بل بهره‌مند شد. او اکنون تمام وقت خود را صرف نویسندگی می‌کند و از اعضای مؤسس انجمن نویسندگان برلین (PEN Berlin) است.

در بهار سال ۲۰۱۶، نخستین رمان او با عنوان «شب‌ها در تهران سکوت است» (Nachts ist es leise in Teheran) توسط انتشارات «کیپن‌هوئر و ویچ» (Kiepenheuer & Witsch) منتشر شد و تحسین منتقدان را برانگیخت. این اثر جوایز متعددی، از جمله جایزه نویسندگی «اولا هان» (Ulla Hahn) و جایزه تشویقی «اووه جانسون» (Uwe Johnson) را از آن خود کرد.

میتو سانیال در سخنرانی خود به مناسبت اهدای جایزه تشویقی اووه جانسون، این اثر را «کتابی بسیار مهم» و «تمرینی در همدلی» توصیف کرد: «زیرا این رمان نه تنها از مهاجرت اجباری و از دست دادن وطن، بلکه از بی‌ریشگی در هر دو فرهنگ سخن می‌گوید؛ و نیز از این واقعیت که همین رابطه دشوار با ریشه‌ها، خود می‌تواند نوعی “خانه” باشد. [...] این‌ها داستان‌هایی آلمانی هستند، حتی اگر کتاب در ایران آغاز شود، حتی اگر عنوان آن به تهران اشاره داشته باشد، و حتی اگر — یا بهتر بگوییم، دقیقاً به این دلیل که — شخصیت‌های اصلی سفیدپوست نباشند.»

خانم بازیار تأکید می‌کند که اگرچه رمان «شب‌ها در تهران سکوت است» حاوی عناصری برگرفته از زندگی شخصی اوست، اما به هیچ وجه یک زندگی‌نامه خانوادگی محسوب نمی‌شود.

او در نوشته‌های گوناگونی که در سال ۲۰۱۷ منتشر شدند، به تجربیات شخصی خود از نژادپرستی و جنسیت‌زدگی پرداخت. برای نمونه، او در فوریه ۲۰۱۷ برای روزنامه «دی ولت» (Die Welt) درباره آنچه «ممنوعیت ورود مسلمانان» (ممنوعیت ورود به ایالات متحده) خوانده می‌شد، مطلب نوشت و در تابستان همان سال، مقاله‌ای با عنوان «ساعت کاردستی در هیلدس‌هایم، یا چرا در هیلدس‌هایم آموختم که یک “ایسم” (مکتب فکری) مانع از آن می‌شود که درباره “ایسم” دیگری سخن بگویم» به رشته تحریر درآورد که در نشریه «مرکور» (Merkur) منتشر شد.

دومین رمان بازیار با عنوان «سه رفیق» (Drei Kameradinnen) در بهار ۲۰۲۱ منتشر شد و از جمله در فهرست اولیه نامزدهای «جایزه کتاب آلمان» قرار گرفت.

رمان دیگر او، «شکاف‌ها» (Die Lücken) — که با الهام از گذشته نازیِ زادگاهش نوشته شده — برنده «جایزه کتاب آلمان» و «جایزه ادبی ویلهلم رابه» شد.

منبع: ویکی‌پدیا



نظر شما درباره این مقاله:








چگونه آیپک نفوذ خود را از دست داد
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 18:56

چگونه آیپک نفوذ خود را از دست داد


اریک آلترمن

نیویورک تایمز / مقاله مهمان / ۵ اکتبر ۲۰۲۶

در دسامبر ۲۰۱۸، نانسی پلوسی، نماینده کنگره آمریکا، در برابر جمعی عمدتاً یهودی تعهدی داد: «اگر ساختمان کنگره آمریکا با خاک یکسان شود، تنها چیزی که باقی خواهد ماند تعهد ما به کمک‌هایمان ــ و حتی آن را کمک نمی‌نامم ــ همکاری‌مان با اسرائیل است. این یک اصل بنیادین است.» اما ظاهراً این تعهد در اواسط ژوئیه دچار تزلزل شد؛ زمانی که پلوسی همراه با بیش از یکصد نفر از همکارانش به کاهش کمک‌های آمریکا به دولت یهودی رأی داد.

حمایت بی‌قیدوشرط از اسرائیل زمانی در کنگره آمریکا به همان اندازه رایج بود که سنجاق پرچم آمریکا بر یقه کت سناتورها؛ وضعیتی که تا حد زیادی حاصل تلاش‌های دوحزبی «کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل» (AIPAC) بود. اما امروز، در پی جنگ خونبار اسرائیل در غزه که در واکنش به حملات مرگبار حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، اسرائیل در سطح جهانی و داخلی به جایگاهی نزدیک به یک دولت مطرود رسیده است.

گوین نیوسام، فرماندار کالیفرنیا، در سپتامبر در گفت‌وگو با شبکه «پی‌بی‌اس نیوز» درباره اقدامات اسرائیل در غزه، لبنان و کرانه باختری گفت: «محکومیت آنچه بی‌بی نتانیاهو انجام می‌دهد، در درون حزب دموکرات تقریباً فراگیر است.» او همچنین افزود که این روزها در حزب دموکرات «مخالفتی بسیار گسترده با پذیرش پول از آیپک» وجود دارد.

دوران قدرت و نفوذ سیاسی بی‌رقیب آیپک به پایان رسیده است. رد و طرد این سازمان شاید تنها اقدامی باشد که امروز از حمایت هر دو حزب برخوردار است. در رقابت انتخابات سنای آمریکا در ایالت میشیگان، بنا بر گزارش‌ها، متحدان مایک راجرز، نامزد جمهوری‌خواه، از آیپک خواستند به نفع او تبلیغ نکند.

آیپک و گروه‌های وابسته به آن در جریان انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در تابستان امسال نزدیک به ۳۰ میلیون دلار صرف تبلیغات کردند تا از تلاش هیلی استیونز، نماینده کنگره، برای کسب نامزدی سنای میشیگان حمایت کنند. در آن رقابت، رقیب او، دکتر عبدالسید، با افتخار می‌گفت: «آیپک مرا خطرناک‌ترین نامزد این رقابت معرفی کرده است.» و البته دکتر عبدالسید در نهایت پیروز شد.

با وجود تحول عمیقی که در نگاه جهان به تنها موکل آیپک ــ یعنی اسرائیل ــ رخ داده و با وجود حاشیه‌ای‌تر شدن روزافزون این سازمان در سیاست آمریکا، آیپک نه‌تنها این تغییرات را به رسمیت نشناخته، بلکه همچنان چنان عمل می‌کند که گویی اسرائیل همان محبوبیتی را دارد که در سال ۱۹۹۱ داشت؛ زمانی که نزدیک به ۸۰ درصد آمریکایی‌ها دیدگاه مثبتی نسبت به این کشور داشتند.

بر اساس نظرسنجی شبکه «ان‌بی‌سی نیوز» در سال ۲۰۲۶، اکنون تنها ۳۲ درصد رأی‌دهندگان آمریکایی نگاه مثبتی به اسرائیل دارند؛ رقمی که در میان دموکرات‌ها به فقط ۱۳ درصد کاهش می‌یابد.

افزون بر این، اسرائیل حتی حمایت بسیاری از یهودیان آمریکایی را نیز از دست داده است. بر اساس نظرسنجی واشنگتن پست در سال ۲۰۲۵، ۶۱ درصد یهودیان آمریکایی گفته‌اند که معتقدند اسرائیل در غزه مرتکب جنایات جنگی شده و حدود ۴۰ درصد نیز باور دارند که اسرائیل مرتکب نسل‌کشی شده است.

نظرسنجی دیگری که اخیراً انجام شده نشان می‌دهد نزدیک به نیمی از یهودیان آمریکایی زیر ۳۵ سال بر این باورند که مناقشه اسرائیلی ـ فلسطینی باید از طریق تشکیل یک کشور واحد و دوجامعه‌ای حل شود؛ ایده‌ای که از زمانی که ادوارد سعید، اندیشمند فلسطینی ـ آمریکایی، در سال ۱۹۹۹ از آن دفاع کرد، همواره در حاشیه گفتمان سیاسی قرار داشت.

بار سنگین بر دوش دموکرات‌ها

حمایت از اسرائیل اکنون به باری سنگین بر گردن سیاستمداران دموکرات تبدیل شده و برای یهودیان آمریکایی که می‌کوشند میان صهیونیسم و لیبرالیسم خود تعادل برقرار کنند، منشأ کشمکشی عمیق درونی است.

بسیاری از یهودیانی که همچنان هویت خود را بر پایه حمایت از اسرائیل تعریف می‌کنند، امروز بیش از هر چیز درگیر محاسبه هزینه خانه‌های سالمندان و مجتمع‌های بازنشستگی هستند. در مقابل، یهودیان جوان‌تر، همانند اکثر جوانان آمریکایی از تقریباً همه ادیان و گروه‌های قومی، به‌طور فزاینده‌ای دیدگاه‌های منفی نسبت به دولت یهودی ابراز می‌کنند.

پرسشی که امروز در برابر آیپک قرار دارد صرفاً این نیست که آیا می‌تواند راهی برای سازگاری با این جهان سیاسی جدید پیدا کند یا نه؛ بلکه پرسش بنیادی‌تر آن است که آیا اساساً قادر به دیدن تغییراتی هست که شرایط جدید ایجاب می‌کند؟

آیپک توسط «آی. ال. سای کنن» (I.L. “Si” Kenen) — لابی‌گر سابق وزارت امور خارجه اسرائیل — و در پی کشتار ۶۹ فلسطینی توسط ارتش اسرائیل در سال ۱۹۵۳ در روستایی به نام «قیبیه» تأسیس شد. کنن به دوستان و همکاران خود پیشنهاد کرد که سازمان جدیدی ایجاد کنند که در ابتدا «کمیته صهیونیستی آمریکا برای امور عمومی» نام داشت و هدف آن دفاع از مواضع اسرائیل در هر زمان و هر شرایطی بود که چنین اقدامی ضروری به نظر می‌رسید.

وزارت خارجه آمریکا به‌طور مداوم تلاش می‌کرد اسرائیل را تحت فشار قرار دهد تا رویکردی سخاوتمندانه‌تر نسبت به حدود ۷۵۰ هزار فلسطینی اتخاذ کند که پیش از جنگ استقلال اسرائیل و در جریان آن از سرزمین‌های خود رانده شده بودند؛ رویدادی که فلسطینیان آن را «نکبت» یا «فاجعه» می‌نامند. اما این تلاش‌ها تا حدی به دلیل مخالفت‌های سیاسی‌ای که سازمان پیشین آیپک در آمریکا ایجاد کرده بود، ناکام می‌ماند.

هدف آیپک در سال‌های نخست فعالیت خود، پیشبرد منافع اسرائیلی بود که در آن زمان به‌عنوان داوودی جوان، کوچک و مبارز در برابر جالوتی متشکل از کشورهای عربی متخاصم تصور می‌شد. پیام این سازمان روشن و دوحزبی بود: اسرائیل به‌عنوان یک دموکراسی در خاورمیانه، از نظر اخلاقی شایسته برخورداری از حمایت سخاوتمندانه مالی، نظامی و دیپلماتیک آمریکا است.

از دیدگاه ایالات متحده، این حمایت می‌توانست منافع راهبردی مهمی به همراه داشته باشد؛ هم در منطقه، جایی که آمریکا صاحب یک متحد قابل اعتماد می‌شد، و هم در سیاست داخلی، جایی که اسرائیل در میان رأی‌دهندگان ــ تقریباً فارغ از وابستگی مذهبی آنان ــ از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بود.

در سال ۱۹۶۳، سناتور جی. ویلیام فولبرایت، رئیس وقت کمیته قدرتمند روابط خارجی سنای آمریکا، آیپک را «قدرتمندترین و کارآمدترین لابی سیاست خارجی در سیاست آمریکا» توصیف کرد.

در اوایل دهه ۱۹۸۰، توماس داین، مدیر اجرایی آیپک و دستیار پیشین تد کندی، تصمیم گرفت این لابی را به سازمانی سراسری و هم‌تراز با «انجمن ملی سلاح» (NRA) یا «انجمن بازنشستگان آمریکا» (AARP) تبدیل کند. قرار بود عضویت ملی این سازمان هم شامل حامیان مالی ثروتمند باشد و هم یهودیان آمریکایی که هرچه بیشتر هویت دینی و سیاسی خود را از طریق حمایت از اسرائیل تعریف می‌کردند.

هر دو گروه را می‌شد به تماس تلفنی، نامه‌نگاری و در صورت لزوم اعمال فشار بر سناتورها و نمایندگان کنگره واداشت. داین با تکیه بر ترکیبی از افراد بسیار ثروتمند و افراد بسیار متعهد، بودجه سالانه آیپک را از حدود ۱.۷ میلیون دلار به ۱۵ میلیون دلار افزایش داد. تا پایان قرن بیستم، این رقم به ۵۰ میلیون دلار رسید و سازمان دارای ۹ دفتر منطقه‌ای و ۱۰ دفتر فرعی شده بود. همزمان، هزینه‌های عمومی دولت آمریکا برای کمک‌های نظامی به اسرائیل تقریباً دو برابر شد.

آیپک همچنین تلاش برای جلب نظر نامزدهای انتخاباتی و کارکنان کنگره را آغاز کرد و متن‌های پیشنهادی برای لوایح قانونی و نکات تبلیغاتی آماده را در اختیار آنان قرار می‌داد. این سازمان سفرهای مجلل و پرهزینه را تأمین مالی می‌کرد و به‌طور مستمر با خبرنگاران و سردبیران دیدار داشت تا بر روایت‌هایی که درباره اسرائیل و خاورمیانه به افکار عمومی منتقل می‌شد تأثیر بگذارد. حتی به خاخام‌ها نیز متن موعظه‌های آماده و حامی اسرائیل ارائه می‌شد.

با این حال، آیپک تا سال‌ها از حمایت رسمی از نامزدهای مشخص یا پرداخت مستقیم کمک مالی به آنان خودداری می‌کرد. در عوض، تنها اطمینان حاصل می‌کرد که نامزدهای مورد تأییدش ــ از هر دو حزب ــ از منابع مالی کافی برخوردار باشند و کسانی که مورد تأییدش نبودند، از چنین حمایتی بهره‌مند نشوند.

نقش آیپک از سال ۱۹۹۳، با کناره‌گیری توماس داین و جایگزینی او با مجموعه‌ای محافظه‌کارتر از اعضای هیئت‌مدیره و مدیران ارشد، دستخوش تغییر شد.

هنگامی که اسحاق رابین، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل، در اوایل دهه ۱۹۹۰ تلاش کرد با فلسطینیان به صلح دست یابد، آیپک تنها با اکراه از این روند حمایت کرد. رهبران این سازمان اگرچه آشکارا در مسیر روند صلح سنگ‌اندازی نکردند، اما به‌طور مستقل برای تصویب قوانینی لابی کردند که مذاکرات را پیچیده‌تر می‌ساخت؛ از جمله طرحی که از دولت بیل کلینتون می‌خواست سفارت آمریکا را از تل‌آویو به اورشلیم (بیت‌المقدس) منتقل کند.

پس از ترور رابین در سال ۱۹۹۵ و فروپاشی متعاقب روند صلح، آیپک مسیر حرکت مستمر خود به سوی راست سیاسی را از سر گرفت. این لابی همچنین به استقبال حمایت مسیحیان صهیونیست راست افراطی رفت.

ران درمر، سفیر پیشین اسرائیل در آمریکا و از متحدان نزدیک بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در یک گفت‌وگوی عمومی در سال ۲۰۲۱ اظهار داشت: «ستون فقرات حمایت از اسرائیل در ایالات متحده را مسیحیان انجیلی تشکیل می‌دهند»، نه یهودیان آمریکایی که به گفته او «به شکلی نامتناسب در میان منتقدان اسرائیل قرار دارند». آیپک نیز همین مسیر را در پیش گرفت.

ریشه چالش‌های کنونی آیپک

چالش‌های مشخصی که این سازمان امروز با آن‌ها روبه‌رو است را می‌توان به تصمیم بنیامین نتانیاهو برای حضور در کنگره آمریکا در مارس ۲۰۱۵ و سخنرانی به دعوت جان بینر، رئیس جمهوری‌خواه وقت مجلس نمایندگان، بازگرداند.

نتانیاهو در اقدامی کم‌سابقه برای رهبر یک کشور متحد آمریکا، آشکارا خود را با تلاش‌های حزب جمهوری‌خواه برای تضعیف باراک اوباما، رئیس‌جمهور دموکرات آمریکا، همسو کرد؛ رهبری که اتفاقاً از حمایت اکثریت یهودیان آمریکایی برخوردار بود.

نتانیاهو در آن سخنرانی، تلاش‌های دیپلماتیک دولت اوباما برای دستیابی به توافق هسته‌ای با ایران ــ که بیشتر با عنوان «توافق ایران» شناخته می‌شود ــ را به‌شدت محکوم کرد. آیپک و یکی از سازمان‌های وابسته به آن نیز نزدیک به ۳۰ میلیون دلار صرف کارزاری کردند که هدفش جلوگیری از تصویب این توافق بود؛ کارزاری که در نهایت شکست خورد.

همسویی فزاینده آیپک با اهداف و شیوه‌های حزب جمهوری‌خواه در طول یک دهه گذشته بیش از پیش آشکار شده است. این سازمان در اوایل سال ۲۰۲۰ تبلیغی در فیس‌بوک منتشر کرد که در آن «رادیکال‌های حزب دموکرات» را متهم می‌کرد که «سیاست‌های یهودستیزانه و ضداسرائیلی خود را به زور به مردم آمریکا تحمیل می‌کنند.»

کنفرانس سالانه آیپک زمانی ایستگاهی اجتناب‌ناپذیر برای تمامی نامزدهای بالقوه ریاست‌جمهوری آمریکا بود، اما در سال ۲۰۱۹ سناتور الیزابت وارن، سناتور کامالا هریس و همچنین بتو اورورک، نماینده پیشین کنگره، در کنار شماری دیگر از سیاستمداران، از حضور در این نشست خودداری کردند؛ تصمیمی که تنها چهار سال پیش از آن به دشواری قابل تصور بود.

در دسامبر ۲۰۲۱، آیپک یک «سوپر پک» (کمیته اقدام سیاسی مستقل) تأسیس کرد که آن نیز به سمت راست سیاسی گرایش یافت. این گروه بلافاصله منابع مالی عظیمی گرد آورد و حمایت خود را از بیش از یکصد نامزد جمهوری‌خواه اعلام کرد؛ بسیاری از آنان همان کسانی بودند که با تأیید نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۰ مخالفت کرده بودند.

تا سال ۲۰۲۲، در میان حامیان مالی برجسته این تشکیلات، میلیاردرهای محافظه‌کار جمهوری‌خواهی همچون برنی مارکوس، بنیان‌گذار شرکت هوم دیپوت، و پل سینگر، مدیر یک صندوق پوشش ریسک، دیده می‌شدند.

استفاده از سرمایه جمهوری‌خواهان راست‌گرا برای شکست دادن نامزدهای لیبرال در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات، خشم قابل توجهی را در میان نیروهای مترقی برانگیخت و این لابی را بیش از پیش از دیدگاه‌های غالب در میان یهودیان آمریکایی دور کرد.

این مسئله به‌ویژه در مورد یهودیان جوان آمریکایی صادق بود؛ نسلی که نگاهش به اسرائیل، حتی پیش از ۷ اکتبر، تحت تأثیر اشغال هرچه سرکوبگرانه‌تر کرانه باختری و غزه شکل گرفته بود و پس از آن نیز با کشتار گسترده فلسطینیان تشدید شد.

در نتیجه، راهبرد انتخاباتی این گروه به تدریج نتیجه معکوس داده است. در ماه فوریه، سوپر پک آیپک ۲.۳ میلیون دلار در انتخابات مقدماتی ویژه‌ای در ایالت نیوجرسی هزینه کرد تا مانع پیروزی تام مالینوفسکی، نماینده پیشین کنگره، شود؛ زیرا از نظر این لابی حمایت او از اسرائیل به اندازه کافی قاطع نبود.

مالینوفسکی شکست خورد، اما نه در برابر نامزدی که مواضع حامی اسرائیل‌تری داشت. او از نامزدی شکست خورد که در جناح چپ‌تر حزب قرار داشت: آنالیلیا مخیا، از دستیاران پیشین برنی سندرز که گفته است اقدامات اسرائیل در غزه را مصداق نسل‌کشی می‌داند.

در ایالت ایلینوی نیز سوپر پک‌های همسو با آیپک بیش از ۵ میلیون دلار هزینه کردند تا مانع پیروزی دنیل بیس در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات برای کنگره شوند. بیس نوه بازماندگان هولوکاست است و مادرش نیز اسرائیلی است؛ اما او از محدود کردن فروش سلاح به اسرائیل و به رسمیت شناختن کشور فلسطین حمایت می‌کند.

زمانی که بیس در انتخابات پیروز شد، با افتخار از آمادگی خود برای «به‌روشنی و بارها به چالش کشیدن آیپک» سخن گفت.

«مترسک سیاسی» برای ترساندن رای‌دهندگان

حتی دموکرات‌های جریان اصلی مانند کوری بوکر و روبن گایه‌گو نیز دریافت کمک مالی از آیپک را کنار گذاشته‌اند؛ بی‌تردید با آگاهی از این واقعیت که ارتباط علنی با این لابی در شرایط کنونی می‌تواند یک کارزار انتخاباتی را به موضوعی پرهزینه و آسیب‌زا تبدیل کند.

بسیاری از دموکرات‌هایی که همچنان از اسرائیل حمایت می‌کنند، خود را ناگزیر می‌بینند که در برابر بنیامین نتانیاهو بایستند و رفتار دولت او را به‌صورت علنی مورد انتقاد قرار دهند؛ همچنین حمایت این لابی را به شکلی صریح و بدون ابهام رد کنند.

در آینده، نفوذ آیپک در سیاست حزب دموکرات احتمالاً به نقشی محدود خواهد شد؛ یا به‌عنوان یک «مترسک سیاسی» که برای ترساندن رأی‌دهندگان به کار می‌رود، یا به‌عنوان یک عامل پنهان برای برهم زدن معادلات انتخاباتی.

آیپک با پافشاری بر موضع دیرینه و انعطاف‌ناپذیر «اسرائیل، چه بر حق باشد و چه نباشد» و با هم‌پیمان شدن با حزبی که دیدگاه‌هایش درباره نژاد، مهاجرت، اقتصاد ــ و این روزها حتی دموکراسی ــ برای اکثر یهودیان آمریکایی غیرقابل قبول است، عملاً جایگاهی را که در روزگاری داشت از دست داده است؛ زمانی که حمایت از اسرائیل واقعاً موضوعی دوحزبی بود.

اکنون که آمریکا به سوی انتخابات میان‌دوره‌ای حرکت می‌کند، روشن است که این لابی تقریباً دموکرات‌ها را از دست داده و حتی در میان جمهوری‌خواهان نیز بر روی یخی هر روز نازک‌تر گام برمی‌دارد.

با این حال، هنوز فرصتی برای آیپک باقی مانده است تا نقشی مثبت و ــ به همان اندازه مهم ــ صادقانه در سیاست آمریکا ایفا کند.

اگرچه بدون تردید گاه‌وبیگاه برخی اشکال سنتی یهودستیزی در میان استدلال‌های حامیان فلسطین در جناح چپ دیده می‌شود، اما در سال‌های اخیر این راست سیاسی بوده که با افزایش مدارا نسبت به یهودستیزی گسترده در میان برخی از بانفوذترین چهره‌های خود ــ از تاکر کارلسون و کندیس اوونز گرفته تا نیک فوئنتس ــ زمینه شکل‌گیری گونه‌ای به‌ویژه تند و پرشور از ضدصهیونیسم را فراهم کرده است.

خشم جریان «ماگا» (MAGA) نسبت به ایران ــ و همچنین نقش اسرائیل در جنگ ــ این فضا را بیش از پیش رادیکال و سخت‌گیر کرده است.

اگر آیپک خود را متعهد به مبارزه با این آمیزه از یهودستیزی سنتی راست‌گرا و ضدصهیونیسم جدید و تندرو کند، می‌تواند همزمان در خدمت منافع اسرائیل، یهودیان آمریکایی و ایالات متحده قرار گیرد.

در چنین صورتی، این سازمان شاید بتواند اعتبار آسیب‌دیده خود را نیز احیا کند.

ــــــــــــــــــــ
* اریک آلترمن، استاد زبان و ادبیات انگلیسی در کالج بروکلین و از ناظران و پژوهشگران باسابقه مسائل اسرائیل و جامعه یهودیان آمریکا است.



نظر شما درباره این مقاله:








حوثی‌ها از تنگه باب‌المندب بیرون رانده شدند
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 18:51

حوثی‌ها از تنگه باب‌المندب بیرون رانده شدند


نیروهای دولتی یمن باب‌المندب را از حوثی‌ها پس گرفتند

محمد غباری و تیمور ازهری / خبرگزاری رویترز / ۵ اکتبر ۲۰۲۶

دولت یمن اعلام کرد که نیروهای دولتیِ مورد حمایت عربستان سعودی روز دوشنبه با پیشروی سریع، موفق شدند نوار ساحلی پیرامون تنگه باب‌المندب تا شهر «مخا» را بازپس گیرند و حوثی‌های مورد حمایت ایران را از بیشتر مناطقی که ماه گذشته تصرف کرده بودند، بیرون برانند.

در مقابل، حوثی‌ها اعلام کردند که به نقاط کلیدی در عربستان سعودی، از جمله فرودگاه بین‌المللی ملک خالد در ریاض، پالایشگاه آرامکو در رابغ، فرودگاه بین‌المللی ابها و پایگاه نظامی خمیس مشیط حمله کرده‌اند.

این ادعاها بلافاصله قابل تأیید نبودند. عربستان سعودی و شرکت آرامکو نیز بلافاصله به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی ندادند.

به گفته چهار منبع دولتی، نیروهای دولتِ به رسمیت شناخته‌شده بین‌المللی که از پشتیبانی حملات هوایی سنگین عربستان برخوردار بودند، اواخر روز دوشنبه به حومه شهر مخا رسیدند و جنگجویان حوثی در حال عقب‌نشینی به سمت ارتفاعات بودند. وزارت دفاع نیز اعلام کرد که این شهر سقوط کرده است.

این پیشروی، در صورت تأیید، تسلط حوثی‌ها بر مسیر حیاتی انتقال نفت در دریای سرخ را تضعیف خواهد کرد؛ مسیری که پیش از این نیز - هم‌زمان با اقدام ایران در بستن تنگه هرمز - موجب تلاطم در بازارهای انرژی شده بود. با این حال، این گروه همچنان می‌تواند از مواضع دیگر با استفاده از پهپاد به کشتی‌ها حمله کند.

درگیری‌ها در چندین جبهه یمن هفته‌هاست که شدت گرفته است؛ این وضعیت پس از آن رخ داد که جنگ داخلیِ پیش‌تر خاموش، در پی سرایت تنش‌های میان ایالات متحده و ایران، دوباره شعله‌ور شد و حوثی‌ها تلاش کردند کنترل تنگه باب‌المندب را به دست گیرند و شهرهای عربستان و زیرساخت‌های آن را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار دهند.

ائتلاف به رهبری عربستان که علیه حوثی‌ها می‌جنگد نیز اواخر دوشنبه اعلام کرد که نیروهای دریایی عملیاتی نظامی را در استان «حدیده» یمن (واقع در ساحل دریای سرخ) انجام داده‌اند. نیروهای دولتی پیش‌تر مواضع کلیدی، از جمله یک باند پرواز در منطقه «ذوباب» در دهانه تنگه را تصرف کرده بودند؛ منطقه‌ای که تصرف آن توسط حوثی‌ها در ماه گذشته، شوک بزرگی به بازارهای انرژی وارد کرده بود.

خبرگزاری رویترز نتوانست مستقلاً وسعت پیشروی‌های نیروهای دولتی را تأیید کند. حوثی‌ها که از سال ۲۰۱۴ کنترل بسیاری از مناطق پرجمعیت یمن، از جمله پایتخت (صنعا)، را در دست دارند، ادعاهای دولت مورد حمایت عربستان را بی‌اساس خواندند.

در همین حال، به گفته پنج منبع نظامی وابسته به دولت یمن، حوثی‌ها در نزدیکی «تعز» - سومین شهر بزرگ یمن - پیشروی‌های مهمی داشته و با تصرف بخش‌هایی از یک جاده کوهستانی، نیروهای دولتی را در محاصره قرار داده‌اند. البته یک منبع دولتی دیگر، قطع شدن این جاده را تکذیب کرد.

این گروه همچنین تهدید کرد که به ترافیک هوایی در حریم هوایی عربستان حمله خواهد کرد.

تشدید درگیری‌ها متحدان ریاض را به واکنش واداشت. بر اساس بیانیه‌ای مشترک، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان روز دوشنبه در نشستی اضطراری در ریاض توافق کردند که نیروها و توانمندی‌های نظامی خود را در چارچوب «پیمان دفاعی مکه» به سرعت در عربستان مستقر کنند.

این درگیری‌ها بحران انسانی را در یمن، فقیرترین کشور جهان عرب، وخیم‌تر کرده است. سازمان بین‌المللی مهاجرت وابسته به سازمان ملل روز دوشنبه اعلام کرد که از زمان ازسرگیری جنگ، ۱۸۴ هزار نفر آواره شده‌اند.

«رشاد العلیمی»، رئیس‌جمهور یمن که مشروعیت بین‌المللی دارد، روز یکشنبه سوگند یاد کرد که تا زمان «آزادسازی کشور از چنگال شبه‌نظامیان تروریست» به مبارزه ادامه دهد.

عربستان سعودی روز دوشنبه اعلام کرد که برای تأمین پوشش هوایی تنگه باب‌المندب و نیروهای زمینی یمن، به صدها هدف حمله کرده است. دولت یمن نیز اعلام کرد که حملاتی را در چندین جبهه، از جمله در استان صنعا، آغاز کرده است.

وزارت بهداشت تحت کنترل حوثی‌ها اعلام کرد که در جریان حملات به مناطق «سنحان» و «سعوان» در این استان، دو نفر کشته و هفت نفر زخمی شده‌اند.

شدیدترین درگیری‌ها در جنوب غربی یمن جریان دارد

با وجود اینکه جنگ در چندین جبهه ادامه دارد، شدیدترین درگیری‌ها در جنوب غربی کشور، هم در منطقه ساحلی نزدیک تنگه و هم در تپه‌های اطراف تعز، رخ داده است.

به گفته پنج منبع نظامی دولتی، حوثی‌ها به یک پل کوچک (آبرو) در جاده تعز-عدن آسیب رسانده و آن را غیرقابل‌عبور کردند؛ همچنین جنگجویان این گروه روز یکشنبه پیشروی‌های جدیدی به سمت شهر «التربه» داشتند، هرچند یک منبع دولتی دیگر این موضوع را تکذیب کرد.

یک خبرگزاری وابسته به حوثی‌ها روز دوشنبه به نقل از یک منبع نظامی گزارش داد که این گروه نیروهای دولتی را از منطقه «المواسط» در استان تعز بیرون رانده و به خانه «العلیمی»، رئیس شورای ریاستی انتقالی یمن، رسیده است.

منابع نظامی دولتی اعلام کردند که این پیشروی‌ها باعث شد شهر تعز — با جمعیتی بیش از نیم‌میلیون نفر و پادگانی متشکل از هزاران نیروی نظامی دولتی — در محاصره نیروهای حوثی قرار گیرد.

در منطقه «المظفر» که درست در حاشیه تعز اما در محدوده محاصره‌شده توسط حوثی‌ها واقع شده است، صف طویلی در مقابل یک پمپ‌بنزین تشکیل شد و مردم در انتظار دریافت سوخت و کپسول‌های گاز پخت‌وپز بودند.

شهاب هزاع گفت: «این وضعیت روزمره در تعز است.»



نظر شما درباره این مقاله:








میدان - چهارمین سالگرد جمعه خونین زاهدان " />
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 17:26

میدان - چهارمین سالگرد جمعه خونین زاهدان




نظر شما درباره این مقاله:








بیانیه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 15:29

بیانیه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی




نظر شما درباره این مقاله:








اعدام دست‌کم ۷۰ نفر در ماه سپتامبر در ایران
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 15:20

اعدام دست‌کم ۷۰ نفر در ماه سپتامبر در ایران


سازمان حقوق بشر ایران / دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵

دست‌کم ۷۰ اعدام در سپتامبر؛ ۶۰۴ اعدام از ابتدای سال ۲۰۲۶ ثبت شده است

دست‌کم ۷۰ نفر در ماه سپتامبر ۲۰۲۶ اعدام شدند. ۳۴ نفر به اتهام قتل عمد، ۳۱ نفر به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر، چهار نفر با اتهامات امنیتی و یک نفر به اتهام تجاوز جنسی. در میان اعدام‌شدگان، چهار زن، ۱۱ بلوچ، چهار کرد و چهار عرب حضور به چشم می‌خورند. همچنین، دو تن از معترضان بازداشت‌شده در ارتباط با اعتراضات سراسری دی‌ماه و دو نفر با اتهام جاسوسی در این ماه اعدام شدند.

در ۹ ماه نخست سال ۲۰۲۶، سازمان حقوق بشر ایران اعدام ۶۰۴ نفر را ثبت کرده است که ۲۲ زن، ۲۵ تبعه خارجی و ۱۱۱ نفر از اقلیت‌های اتنیکی در میان آنان قرار دارند. در میان این اعدام‌شدگان ۳۳ معترض (۳۱ بازداشتی اعتراضات دی‌ماه و دو نفر از معترضان زن، زندگی، آزادی)، ۱۳ زندانی سیاسی وابسته به گروه‌های مخالف ممنوع‌شده و ۱۶ متهم پرونده‌های جاسوسی قرار دارند.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «اگرچه اعدام هفتگی معترضان و زندانیان سیاسی آشکارترین نمود ماشین کشتار جمهوری اسلامی است، دامنه اعدام‌ها به پرونده‌های سیاسی محدود نمی‌شود. هر روز افرادی با اتهامات مربوط به مواد مخدر، قتل عمد و اتهامات دیگر اعدام می‌شوند و گروه‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده، از جمله اقلیت‌های اتنیکی و زنان، بیش از دیگران در معرض این مجازات قرار دارند؛ آن هم در شرایطی که اصول دادرسی عادلانه در نظام قضایی جمهوری اسلامی به‌طور سیستماتیک نقض می‌شود. جمهوری اسلامی از اعدام به‌عنوان ابزاری برای سرکوب، ایجاد ترس در سراسر جامعه و جلوگیری از اعتراضات آینده استفاده می‌کند. از این رو، مطالبه توقف فوری همه اعدام‌ها باید در هرگونه تعامل جامعه بین‌الملل با جمهوری اسلامی، در صدر خواسته‌ها قرار گیرد.»

براساس داده‌هایی که به تأیید سازمان حقوق بشر ایران رسیده است، جمهوری اسلامی در ماه سپتامبر دست‌کم ۷۰ نفر را اعدام کرد و به این ترتیب شمار اعدام‌های ثبت‌شده در ۹ ماه نخست سال ۲۰۲۶ به دست‌کم ۶۰۴ نفر رسید. سازمان حقوق بشر ایران همچنین گزارش‌هایی درباره بیش از ۵۰۰ اعدام دیگر دریافت کرده  که صحت آنها تأیید نشده‌ است و در نتیجه در این گزارش گنجانده نمی‌شوند. این سازمان تنها مواردی را در آمار خود ثبت می‌کند که مدارک کافی درباره آن‌ها وجود داشته باشد یا دست‌کم دو منبع مستقل آن را تأیید کرده باشند.

اعدام‌های ماه سپتامبر ۲۰۲۶ در یک نگاه:

▪️دست‌کم ۷۰ نفر در ماه سپتامبر ۲۰۲۶ اعدام شدند.
▪️تنها ۱۰ مورد، یعنی بیش از ۱۴ درصد از اعدام‌های ثبت‌شده را منابع رسمی اعلام کرده‌اند. سازمان حقوق بشر ایران ۶۰ مورد دیگر را براساس اطلاعات دو منبع مستقل تأیید کرده است.
▪️۳۴ نفر از اعدام‌شدگان به اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم شده بودند.
▪️۳۱ نفر به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند.
▪️چهار نفر با اتهامات امنیت ملی اعدام شدند. سه تن از آنان معترض و دو نفر متهم به جاسوسی بودند.
▪️یک مرد به اتهام تجاوز جنسی اعدام شد.
▪️چهار نفر از اعدام‌شدگان زن بودند.
▪️دست‌کم ۱۱ بلوچ، چهار کرد و چهار عرب در میان اعدام‌شدگان بودند.
▪️دست‌کم پنج تبعه افغانستان در این بازه زمانی اعدام شدند.

اعدام‌ها در سال ۲۰۲۶

از اول ژانویه تا ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶، دست‌کم ۶۰۴ اعدام ثبت شده است. از این تعداد، ۳۰۶ نفر به اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم شده بودند که چهار معترض نیز در میان آنان قرار داشتند؛ ۲۱۱ نفر به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند، ۷۵ نفر با اتهامات امنیت ملی و ۱۱ نفر به اتهام تجاوز جنسی اعدام شدند. اتهام یک زن اعدام‌شده همچنان نامشخص است.

از میان افرادی که با اتهامات امنیت ملی اعدام شدند، ۲۹ نفر معترض، ۱۳ نفر زندانی سیاسی وابسته به گروه‌های مخالف ممنوع‌شده، ۱۶ نفر متهم به جاسوسی و یا همکاری با دولت‌های خارجی و ۹ نفر محکوم به سرقت مسلحانه بودند. چهار نفر نیز به عضویت در داعش متهم شده بودند و درباره چهار مورد اطلاعاتی در دست نیست.

تنها ۸۷ مورد، معادل ۱۴.۴ درصد از اعدام‌های ثبت‌شده را منابع رسمی اعلام کرده‌اند. سازمان حقوق بشر ایران ۵۱۷ مورد دیگر را براساس اطلاعات دو منبع مستقل تأیید کرده است.

در میان اعدام‌شدگان، دو مرد که هنگام ارتکاب جرائم منتسب به آنان کمتر از ۱۸ سال داشتند، ۲۲ زن، ۵۴ بلوچ، ۴۲ کرد و ۱۴ عرب حضور داشتند. همچنین دست‌کم ۲۳ تبعه افغانستان و دو تبعه عراق اعدام شدند. دو حکم اعدام نیز در ملأعام به اجرا درآمد.

نرخ بالای اعدام شهروندان بلوچ در سپتامبر ۲۰۲۶

دست‌کم ۱۱ نفر از ۷۰ نفری که اعدام آنان در ماه سپتامبر ثبت شده است، بلوچ بودند. به‌عبارت دیگر، نزدیک به ۱۶ درصد از کل اعدام‌های این ماه را به شهروندان بلوچ تعلق داشت. این درحالی است که بلوچ‌ها تنها حدود ۲ تا ۶ درصد از جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند. سازمان حقوق بشر ایران از سال ۲۰۲۱ تاکنون، سهم به‌شدت نامتناسب بلوچ‌ها از اعدام‌ها را مستند کرده است. این عدم تناسب به‌ویژه در پرونده‌های مربوط به جرائم مواد مخدر چشمگیر است.

از ۱۱ شهروند بلوچ اعدام‌شده در سپتامبر، ۱۰ نفر ــ بیش از ۹۰ درصد ــ به اتهامات مربوط به مواد مخدر اعدام شدند. شش مورد از این اعدام‌ها، یعنی بیش از نیمی از کل اعدام بلوچ‌ها در این ماه، در روز ۱۳ سپتامبر به اجرا درآمد.


محمدیوسف عیسی‌زهی

محمدیوسف عیسی‌زهی (ریگی) ۴۰ ساله و پدر پنج فرزند، اهل روستای چاه‌جمال در ایرانشهر بود. او در سال ۲۰۲۲ با اتهامات مربوط به مواد مخدر بازداشت و در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شد.

محمدیوسف پیش از اجرای حکم، دو بار به محل اجرای اعدام منتقل شده بود و سرانجام روز ۹ سپتامبر ۲۰۲۶ (۱۸ شهریور ۱۴۰۵) در زندان مرکزی اصفهان (دستگرد) به دار آویخته شد. حکم او بدون اطلاع قبلی به اجرا درآمد و به همین دلیل از آخرین ملاقات با خانواده‌اش محروم شد.


هاشم رخشانی و امان‌الله نظرخانی

هاشم رخشانی، ۳۴ ساله و پدر دو فرزند، اهل زهک بود و امان‌الله نظرخانی اهل روستای نادر در شهرستان زهک. این دو در پرونده‌هایی جداگانه حدود چهار سال پیش بازداشت شدند و دادگاه انقلاب آنان را با اتهامات مربوط به مواد مخدر به اعدام محکوم کرد. هاشم رخشانی و امان‌الله نظرخانی روز ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶ (۲۲ شهریور ۱۴۰۵) در زندان زابل به دار آویخته شدند.

سازمان حقوق بشر ایران در دسامبر ۲۰۲۵ گزارشی با عنوان «دهکده اعدام‌شدگان؛ اعدام‌های گسترده و سیستماتیک مرتبط با مواد مخدر در ایران» منتشر کرد که در آن ضمن بررسی قوانین مربوط به مواد مخدر، نقض سیستماتیک حق دادرسی عادلانه و سایر اصول دادرسی در پرونده‌های مرتبط با مواد مخدر را مستند کرده است.



نظر شما درباره این مقاله:








بخش سوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 15:03

بخش سوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه


اسکات اندرسون

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

(اشاره: فصل پنجم کتاب در این قسمت به پایان می‌رسد و در قسمت بعدی کتاب را با فصل ششم آغاز می‌کنیم.)
مترینکو پس از پایان دوره خدمتش در سپاه صلح در ایران در تابستان ۱۹۷۳، برای مدتی کوتاه در یک دوراهی حرفه‌ای قرار گرفت. او توضیح داد: “پس از تجربیاتم در خارج، نمی‌توانستم فقط برگشتن به یک زندگی عادی در ایالات متحده را پذیرا شوم. می‌خواستم به خارج بازگردم – اما شاید این بار برایش حقوق بگیرم.”

مترینکو پس از قبولی در آزمون خدمات خارجی وزارت امور خارجه، به عنوان افسر کنسولی در سفارتخانه‌های سوریه و ترکیه مأموریت‌هایی داشت تا زمانی که موقعیتی در ایران باز شد. وقتی در مارس ۱۹۷۷ به عنوان افسر ویزا (visa officer) به تهران بازگشت، نزدیک به چهار سال از دوری‌اش می‌گذشت.

مثل تقریباً هر کس دیگری که مدتی از پایتخت ایران دور بوده، مترینکو نیز با تغییراتی که در غیابش رخ داده بود شوکه شده بود: ساختمان‌های جدید، فرهنگ مصرفی جدید و البته ترافیک فلج‌کننده. این یک موضوع اصلی گفتگو در تهران بود، و بارها به مترینکو گفته شد که اکنون پیاده‌روی بین هر دو نقطه در شهر گسترده سریع‌تر از رانندگی است، مشاهده‌ای که تجربه آن را تأیید می‌کرد.

وقتی در کنسولگری – شعبه‌ای از سفارت که ویزا صادر می‌کرد – سمتش را به عهده گرفت، مترینکو به سرعت با چهره تاریک «معجزه ایران» روبرو شد. کنسولگری که ساختمان مخصوص خود را در دو بلوک از محوطه سفارت اشغال کرده بود، همیشه مکانی بسیار شلوغ بود، اما در بهار ۱۹۷۷ (۱۳۵۶) کاملاً تحت هجوم بود، با صف‌های متقاضیان احتمالی که اغلب تا دو یا سه بلوک امتداد داشت و برخی افراد عصرها برای اطمینان از رسیدن به درهای ورودی تا روز بعد صف می‌بستند. برای دریافت ویزای بازدید از آمریکا، متقاضیان باید انبوهی از مدارک را ارائه می‌دادند تا قصد بازگشت به ایران را ثابت کنند – صورت‌حساب‌های بانکی، نامه از کارفرمایان – اما به عنوان یک فارسی‌زبان مسلط، مترینکو در مصاحبه‌هایش شروع به شنیدن داستانی متفاوت کرد. او گفت: “آنها در حال خارج کردن پول‌هایشان بودند. من خیلی ساده‌لوحانه می‌پرسیدم: ‘پس چقدر پول به حساب بانکی آمریکایی‌تان منتقل کرده‌اید؟’ و می‌گفتند: ‘یک میلیون، پنج میلیون، هرچه دارم.’ و این‌ها افرادی از حلقه گروه حاکم بودند – صنعتگران، ژنرال‌ها، هرچه بتوانی فکرش را بکنی.”

مترینکو به ویژه زمانی سرگرم می‌شد که در چندین مورد، مأموران سیا او را کنار کشیده و پرسیدند آیا می‌تواند درخواست‌های ویزای برخی از منابع ارزشمندترشان را به ردیف اول انبوه متقاضیان منتقل کند. مترینکو خندید و گفت: “ببخشید آقای مأمور اطلاعاتی، اما وقتی مهم‌ترین منابعتان دارند سعی می‌کنند هر جور شده از کشور فرار کنند، این به شما چه می‌گوید؟”

در ابتدا، افسر ویزای جدید بخش زیادی از این هجوم را به شوک اقتصادی نسبت داد که به تازگی رخ داده بود: ایرانیان همیشه به خارج سفر می‌کردند، ثروتمندان همیشه خانه‌های دوم در آنجا داشتند و طبقه سرمایه‌دار همیشه در انتقال پولشان به جایی که ممکن است ارزشش را حفظ کند ماهر بودند. یک متقاضی به ویژه باعث شد مترینکو این دیدگاه را بازبینی کند.

مترینکو به یاد آورد: “او یک مجموعه‌دار هنری بسیار ثروتمند با مجموعه‌ای فوق‌العاده بود. در واقع، مجموعه‌اش آنقدر نفیس بود که همسر شاه اغلب ترتیب می‌داد مهمانان خارجی مهم به خانه‌اش بروند و آن را ببینند.”

با توجه به علاقه شدید شهبانو به هنر و شبکه موزه‌هایی که در سراسر کشور تأسیس می‌کرد، به نظر می‌رسید تنها مسئله زمان باشد تا مجموعه آن اشرافی در یک نهاد دولتی جای گیرد. اما وقتی آن مرد آن بهار پیش مترینکو ظاهر شد، اعتراف کرد که قصد دارد آثار هنری‌اش را مخفیانه از کشور خارج کند و سپس خودش نیز به دنبال آنها برود. وقتی پرسیده شد چرا، به سادگی شانه بالا انداخت و گفت: “چون اینجا در شرف انفجار است.”

کمی بعد، مترینکو با دوستی که از روزهای پیشینش در ایران می‌شناخت برخورد کرد و متوجه شد که هم‌اتاقی سابقش یک افسر از محافظان شخصی شاه بود. طبیعتاً، چنین موقعیت افتخاری تنها برای نخبه‌ترین و وفادارترین سربازان محفوظ بود، اما در طول یک شب طولانی گفتگو، آن افسر از دلزدگی‌اش از شاه و حلقه درونی فاسدش پرده برداشت. آن سرباز گفت: “خودم او را نمی‌کشم، اما قطعاً مانع کس دیگری که بخواهد این کار را بکند، نمی‌شوم.”

بار دیگر، افسر کنسولی از عمق بیگانگی با رژیم، این واقعیت که حتی در میان ممتازترین و مورد اعتمادترین اعضای آن نیز ریشه دوانده بود  شوکه شد.

و این یک داستان غم‌انگیز نیز بود. همانطور که برنامه کاری پرشتابش اجازه می‌داد، مترینکو شروع به ردیابی برخی از دانش‌آموزان مورد علاقه‌اش از روزهایش در دانشسرای مامازان کرد. او به ویژه مشتاق بود شهلا را پیدا کند، زن جوان درخشان‌ و بی‌پروایی که در مورد نیاز به گشایش سیاسی در ایران صریح‌گو بود و خشم ساواک را برانگیخته بود. در پرس‌وجوهایش، خانواده و دوستان شهلا به مترینکو گفتند که او برای تحصیلات تکمیلی به خارج رفته، اما وقتی هیچ‌کس نتوانست آدرس پستی‌ای به او بدهد، مشکوک شد. سرانجام، افسر پیگیر سفارت حقیقت را فهمید: شهلا توسط ساواک «ناپدید» – یعنی کشته – شده بود، اما امنیت خانواده و دوستانش ایجاب می‌کرد کسی حقیقت را بر زبان نیاورد. مترینکو گفت: “خب، [سیستم] اینطوری کار می‌کرد. مردم توسط ساواک دستگیر و ناپدید می‌شدند، و تمام. هیچ‌کس نمی‌خواست با فرد مفقودشده ارتباط داده شود.”

اگرچه مترینکو شخص تازه‌واردی در نمایندگی آمریکا بود، به شدت آگاه بود که چنین گزارش‌های ناامیدکننده‌ای با داستان خوش‌بینانه‌ای که رهبری سفارت می‌خواست هم به واشنگتن و هم به دنیای خارج ارائه دهد، در تضاد است. در تابستان ۱۹۷۷، این شامل یک سفیر جدید، یک افسر حرفه‌ای خدمات خارجی به نام ویلیام سالیوان (William Sullivan) می‌شد، اما تا زمانی که جای خود را پیدا کند – سالیوان تنها در اواسط ژوئیه استوارنامه‌اش را به شاه تقدیم کرده بود – تعین کننده واقعی سیاست سفارت، جک میکلوش (Jack Miklos) معاون رئیس هیئت نمایندگی (deputy chief of mission =  DCM)، بود. همان جک میکلوشی که پنج سال پیش به عنوان مدیر بخش ایران، به هنری پرچت اصرار کرده بود هیچ کتابی درباره ایران ارزش خواندن ندارد و در محافل سیاست خارجی آمریکا به عنوان پرحرارت‌ترین هوادار شاه شهرت یافته بود. در چند ماه اول حضورش در سفارت، مترینکو قبلاً در چندین مورد با میکلوش درگیر شده بود، به اندازه کافی می‌دانست که بیان هر گزارشی از سوی تاریک زندگی مردم ایران بسیار ناخوشایند خواهد بود. با این حال، افسر ویزا خود را موظف می‌دانست گزارش‌هایی از ملاقات‌هایش تهیه کند.

مترینکو که تایپیست ضعیفی بود، یادداشت‌های دستنویسش را به بخش منشی‌گری سفارت داد، اولین قدم در فرآیندی پرزحمت که گزارش‌هایش را قبل از رسیدن به میز میکلوش، به زنجیره‌ای از مقامات سفارت می‌رساند. در آن نقطه، معاون رئیس هیئت نمایندگی تصمیم می‌گرفت که آیا گزارش‌ها باید از طریق سیستم کابلی با اولویت بالاتر به واشنگتن ارسال شوند یا توسط ایرگرام (airgram) یا پاکت دیپلماتیک با اولویت بسیار پایین‌تر – که به ندرت خوانده می‌شد. مترینکو توضیح داد: “با توجه به آنچه گفته بودم، و چقدر با خط حزبی در تضاد بود، کاملاً مشخص بود که قرار است به عنوان ایرگرام ارسال شوند. جک میکلوش یک احمق بود، اما آنقدر احمق نبود که اجازه دهد چیزی مثل آن از دستش رد شود.”

با این تفاوت که به دلیل اشتباه در فرآیند رد کاغذ، گزارش‌های مترینکو تایپ و بدون اینکه میکلوش هرگز آنها را ببیند، به واشنگتن از طریق تلگرام ارسال شد. خیلی زود، سفیر و معاون رئیس هیئت نمایندگی و دیگر مقامات ارشد سفارت تماس‌هایی از مقر وزارت امور خارجه دریافت کردند که درباره گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای می‌پرسید که با هر آنچه ماه‌ها از ایران می‌خواندند در تضاد بود. تقریباً به همان سرعت، مترینکو به دفتر سالیوان احضار شد. او به یاد آورد: “او و میکلوش مستقیم رو در رویم ایستادند و فریاد زدند که پشت سرشان مخفیانه عمل کرده‌ام، که اگر دوباره چنین کاری بکنم، مرا از خدمات خارجی اخراج خواهند کرد. نکته جالب این است که این در واقع معرفی من به سالیوان بود، یعنی اولین باری که او را ملاقات می کردم.”

اما مترینکو، هرچند ناخواسته، مرتکب همان گناه کبیره همه جایی بوروکراسی‌ها شده بود: او در جایگاه خود نمانده بود. اما کار بسیار بدتری کرده بود. ایرانِ شاه اکنون برای ایالات متحده آنقدر حیاتی بود که حتی اشاره کوچکی  به آن که این کشور در مشکل قرار دارد دیگر غیرقابل تصور بود؛ و مترینکو با گزارش‌هایی که ارسال کرده بود آن را به تصور درآورده بود.

این به معنای آن نبود که مافوق‌هایش ممکن است واقعاً به محتوای آنچه نوشته بود بپردازند. در عوض، میکلوش یک سؤال خاص از او پرسید، که در آن شرایط به ویژه تکان‌دهنده بود: او خواستار نام آن محافظ ناراضی در حلقه اطرافیان شاه شد. وقتی مترینکو به صراحت امتناع کرد – اگر هویت مرد برای ساواک شناخته می‌شد، قطعاً همان روز ناپدید می گشت – افسر جوان خدمات خارجی اکنون می‌دانست که در سلسله مراتب سفارت علیه او نشانه سیاهی گذاشته شده، و مدت زیادی طول می‌کشید تا این لکه پاک شود.

در حدود همان زمانی که مترینکو در سفارت مورد توبیخ و در حالت انزوا قرار می‌گرفت، شخص راستگوی دیگری، به مراتب قدرتمندتر، نیز در حال غروب بود: نزدیک‌ترین محرم اسرار شاه، که همان اسدالله علم بود.

در اوایل دهه ۱۹۷۰ (اواخر دهه ۱۳۴۰)، تشخیص داده شده بود که علم مبتلا به سرطان خون است، و درمانش نیاز به بستری‌ شدن های دوره‌ای هم در اروپا و هم در ایران داشت. در حالی که این درمان‌ها به کنترل بیماری کمک می‌کرد، اما آن را به طور کامل درمان نمی‌کرد و تا سال ۱۹۷۷ برای همه نزدیکان کاخ واضح بود که علم در حالتی از افول نهایی است. تا آن تابستان، آنقدر ضعیف شده بود که با هواپیما به فرانسه برای درمان منتقل گردید. در طول دوران نقاهت او در آنجا بود، در ماه اوت، که استعفای خود را به عنوان وزیر دربار سلطنتی ارائه داد.

هفت ماه قبل، در صبح ۱۶ ژانویه ۱۹۷۷ (۲۶ دی ۱۳۵۵)، علم نامه‌ای دست‌نویس به شاه داده بود. چه از نگرانی برای اقتصاد ایران که درست همان زمان در حال سقوط بود – تنها دو هفته از کودتای اوپک به رهبری عربستان در قطر می‌گذشت – و چه از آگاهی بر اینکه چندان زنده نخواهد ماند، علم با صراحت شگفت‌آوری مسیر خطرناکی را که کشور در آن حرکت می‌کرد هشدار داد. او به شاه نوشت: “چگونه می‌توانم روشی را که خودمان مردم را با کاستی‌هایمان علیه خودمان برانگیخته‌ایم توصیف کنم؟ قطعی‌های طولانی برق در سراسر کشور، که باعث کاهش تولید صنعتی و زیان‌های مالی جدی شده؛ ارتباطات وحشتناک؛ کمبود هر گونه مواد غذایی ضروری به جز نان؛ بی‌اعتنایی کامل به نیازهای عمومی؛ تورم سرسام‌آور؛ صدور فرمان‌های جدید بدون هیچ گونه آماده‌سازی یا هشدار... این خود دولت است که سزاوار است عامل اصلی خرابکاری تلقی شود. ما هر سنتی را که داشتیم تباه کردیم تنها برای اینکه خودمان را مات شده توسط یک حرکت عربستان سعودی نیابیم.”

حتی در آن لحظه نزدیک به انفجار، علم نمی‌توانست خود را راضی کند که شاید این شاه بود که در همه این ها مقصر اصلی بوده است. در عوض، همه این مشکلات به نحوی تقصیر اطرافیان پادشاه بود، چاپلوسان و متملقانی که علم مدام علیه آنها هشدار داده بود. او نوشت: “به عنوان خدمتگزار وفادار اعلیحضرت، شما را ترغیب می‌کنم که علیه خائنان و بی‌کفایتانی که به ما خیانت کرده‌اند، اقدام شدیدی انجام دهید.”

در پایان نامه، و در حالی که حال و هوایی به خود گرفته بود که گویا دارد بعد از مرگ خود با شاه سخن می گوید، علم از شاه خواست که با مشکلات مالی پیش رو مواجه شود، و استدلال کرد که حتی آرزوهایش برای ارتش محبوب شاه باید کاهش یابد. علم نتیجه گرفت که تنها این “موقعیت شاهنشاه محبوبم را به تمام امنیت و شکوه سابقش باز خواهد گرداند.”

اما زمان شاهنشاه را تغییر داده بود. چهارده سال قبل، هنگامی که در خطر برکناری در میان شورش‌های ژوئیه ۱۹۶۳ (خرداد ۱۳۴۲) بود، ناامیدانه به دنبال پاسخ از علم بود: “اما چه باید بکنیم؟” پس از خواندن نامه علم در ژانویه ۱۹۷۷ (دی ۱۳۵۵)، شاه آن را پاره کرد و دور انداخت. هشدار یک مرد خردمند نیز دور انداخته شد؛ و تصادفاً، دو سال تمام از آن عمل غرورآمیز شاه، در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ (۲۶ دی ۱۳۵۵)، بود که او از ایران رانده شد و هرگز بازنگشت.

در سپتامبر ۱۹۷۷، اسدالله علم با افول هر چه سریع‌ترش، آخرین یادداشت را در دفتر خاطراتش یاداشت کرد. او نوشت: “به خود می‌بالم که سی‌وهفت سال با وفاداری به شاهنشاه خدمت کرده‌ام. حتی یک بار هم دروغ نگفته یا عمداً او را گمراه نکرده‌ام.” سپس با لحنی تکان‌دهنده متن خود را پایان داد و به وضوح به توصیه‌ای که قبلاً ارائه داده اما شاه رد کرده بود اشاره کرد. “اخیراً احساس کردم مجبورم حرف دلم را بزنم، اما این باعث ناراحتی‌ام شد. این شور و شوقم را برای امور عمومی از بین برد اما نه وفاداری‌ام را به شاهنشاه بزرگ و محبوبم.”

تنها شش هفته بعد، شاهنشاه کنترل بوئینگ ۷۰۷ امپراتوری‌اش را در فرودگاه مهرآباد به دست گرفت و هواپیما را به آسمانی آبی-خاکستری برد. مقصدش ایالات متحده و اولین دیدارش با رئیس‌جمهور جدید آمریکا، جیمی کارتر بود.

در این جا فصل پنجم کتاب به پایان می‌رسد.

ادامه از فصل ششم در بخش بعدی.


بخش‌های قبلی:
▪️بخش اول کتاب شاهنشاه
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۱)
▪️«پیشگفتار» کتاب شاهنشاه(۲)
▪️بخش اول از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / یک
▪️بخش دوم از فصل دوم از کتاب شاهنشاه / «ملکه» / دو
▪️بخش سوم و پایانی از فصل دوم کتاب شاهنشاه / «ملکه» / بخش سوم
▪️بخش اول از فصل سوم کتاب شاهنشاه؛ پسری مضطرب و ناآرام
▪️بخش دوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️ بخش سوم از فصل سوم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش سوم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش چهارم از فصل چهارم کتاب شاهنشاه
▪️بخش اول از فصل پنجم کتاب شاهنشاه
▪️بخش دوم از فصل پنجم کتاب شاهنشاه



نظر شما درباره این مقاله:








روز جهانی معلم: دستکم ۴۷ معلم در حبس
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 14:20

روز جهانی معلم: دستکم ۴۷ معلم در حبس




نظر شما درباره این مقاله:








نامه سرگشاده به شهردار و اعضای شورای شهر فرایبورگ
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 11:49

نامه سرگشاده به شهردار و اعضای شورای شهر فرایبورگ




نظر شما درباره این مقاله:








افزایش صادرات نفت خاورمیانه به سطح پیش از جنگ
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 11:42

افزایش صادرات نفت خاورمیانه به سطح پیش از جنگ


فلورنس تان / خبرگزاری رویترز / ۵ اکتبر ۲۰۲۶

داده‌های کشتیرانی شرکت‌های «کپلر» (Kpler) و «ورتکسا» (Vortexa) در روز دوشنبه نشان داد که صادرات نفت خاورمیانه در ماه سپتامبر از سطوح پیش از جنگ فراتر رفته است. این افزایش در حالی رخ داد که تولیدکنندگان حوزه خلیج فارس، علی‌رغم حملات به شناورهای عبوری از تنگه هرمز، حجم محموله‌های خود را افزایش دادند.

شرکت «ماریسکس» (Marisks) ـــ که ارائه‌دهنده خدمات اطلاعاتی در حوزه کشتیرانی است ـــ روز شنبه اعلام کرد که کشتی‌های تجاری در حال عبور از این گذرگاه راهبردی و حیاتی، با توجه به افزایش شدید و اخیر ترددها، با «تهدید فیزیکی (کینتیک) فزاینده و به‌شدت غیرقابل‌پیش‌بینی» مواجه هستند.

داده‌های اولیه کپلر نشان می‌دهد که میانگین متحرک هفت‌روزه صادرات نفت خام از این منطقه در تاریخ ۳۰ سپتامبر به ۱۸.۳ میلیون بشکه در روز رسید؛ همچنین حجم محموله‌ها در ۱۴ روز از ماه سپتامبر -شامل موارد عبوری از تنگه هرمز، دریای سرخ و صادرات از پایانه‌ها- از سطوح پیش از جنگ فراتر رفت.

بر اساس داده‌های کپلر، پیش از ماه سپتامبر، محموله‌های نفتی این منطقه تنها در چند روز از ماه‌های ژوئن و جولای با سطوح پیش از جنگ برابری می‌کرد یا از آن فراتر می‌رفت؛ این وضعیت پس از آن رخ داد که واشنگتن و تهران به تفاهم‌نامه‌ای دست یافتند که اعتبار آن از آن زمان منقضی شده است.

به گفته کپلر، در ۱۲ ماهِ پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، میانگین صادرات نفت خام از این منطقه حدود ۱۸ میلیون بشکه در روز بود.

کپلر اعلام کرد که این جهش صادراتی ناشی از بارگیری نفت توسط عربستان سعودی از هر دو مسیر دریای سرخ و خلیج فارس بوده است؛ این اقدام سه هفته پس از حمله ۱۰ سپتامبر به خط لوله «شرق-غرب» این کشور صورت گرفت.

علاوه بر این، شرکت دولتی نفتکش عراق و برخی پالایشگاه‌ها اقدام به اجاره نفتکش‌هایی برای بارگیری نفت خام بصره در داخل محدوده تنگه کرده‌اند؛ این اقدام پس از آن انجام شد که بغداد مجوز ایران را برای عبور نفتکش‌های عراقی از تنگه هرمز دریافت کرد.

ورتکسا نیز گزارش داد که میانگین متحرک ۱۴ روزه صادرات نفت خام و میعانات گازی خاورمیانه به ۱۸.۶ میلیون بشکه در روز رسیده است که فراتر از میانگین فصلی ۱۰ ساله بوده و به سطوح پیش از درگیری بازگشته است. خاویر تانگ، تحلیلگر ارشد بازار، گفت: «بخش عمده‌ای از این افزایش ماهانه که در ماه سپتامبر مشاهده شد، ناشی از اقدام عربستان سعودی است؛ کشوری که در حال افزایش صادرات خود برای بازپس‌گیری سهم بازار از سایر کشورهای خاورمیانه است.»

او افزود: «این افزایش عرضه از سوی خاورمیانه به کاهش فشار ناشی از کمبود عرضه در بازار نفت، به‌ویژه برای پالایشگاه‌های آسیایی، کمک خواهد کرد.»

حجم محموله‌های گاز طبیعی مایع (LNG) عبوری از تنگه هرمز نیز در ماه سپتامبر به بالاترین سطح خود از ماه فوریه رسید.

حملات به کشتی‌ها

با این حال، حملات به نفتکش‌ها ادامه یافت و به گفته شرکت «ماریسکس» (Marisks)، دست‌کم هفت مورد حادثه در هفته گذشته گزارش شده است.

این شرکت افزود که بنا بر گزارش‌ها، نفتکش بسیار بزرگ (VLCC) با نام «کاظمه ۳» (Kazimah III) در تاریخ اول اکتبر، هنگام عبور از تنگه هرمز مورد اصابت یک پرتابه ناشناس قرار گرفت که منجر به آتش‌سوزی در عرشه آن شد. شرکت مالک این کشتی، یعنی «شرکت نفتکش‌های کویت»، به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد.

ماریسکس روز دوشنبه اعلام کرد که در حادثه‌ای دیگر، نفتکش «لیپسی» (Lipsi) از نوع «آفراماکس» (Aframax) با پرچم لیبریا، در تاریخ ۴ اکتبر و هنگام عبور از موقعیتی در حدود ۳.۹ مایل دریایی شمال شرقی جزیره «ام‌الفارین» (Um Al Fayarin) عمان در تنگه هرمز، هدف اصابت پرتابه‌ای ناشناس قرار گرفت که به موتورخانه آن آسیب رساند. شرکت «دایناکام» (Dynacom) که مدیریت این کشتی را بر عهده دارد، بلافاصله به درخواست اظهار نظر پاسخ نداد.

ماریسکس گزارش داد که خدمه هر دو نفتکش در سلامت کامل هستند و هیچ‌گونه تلفات جانی گزارش نشده است.

آژانس عملیات تجارت دریایی بریتانیا (UKMTO) از تاریخ ۲ اکتبر تاکنون، دست‌کم یک مورد حمله در روز را در تنگه هرمز یا خلیج عدن گزارش کرده است.

ماریسکس اظهار داشت: «اطلاعات فعلی حاکی از آن است که الگوی اخیر حوادث لزوماً به معنای هدف‌گیری عمدی کشتی‌های تجاریِ مشخص و انتخاب‌شده نیست.»

«در عوض، اطلاعات موجود احتمال می‌دهد که نیروهای ایرانی در حال شلیک موشک به یک منطقه درگیری یا “منطقه کشتار” (kill box) از پیش تعیین‌شده هستند؛ جایی که تسلیحات ممکن است به‌طور خودکار، امضای راداریِ اهداف موجود در آن محدوده را شناسایی و روی آن‌ها قفل کنند.» پیش از آغاز جنگ ایران در ۲۸ فوریه، این تنگه به‌طور معمول روزانه پذیرای حدود ۱۲۵ کشتی تجاری بزرگ — شامل نفت‌کش‌ها، کشتی‌های حمل گاز، کشتی‌های حمل فله‌بار و کشتی‌های کانتینربر — بود که حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت خام و گاز طبیعی مایع (LNG) را تشکیل می‌دادند.



نظر شما درباره این مقاله:








نیروهای دولتی یمن منطقه‌ای در نزدیکی
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 10:36

نیروهای دولتی یمن منطقه‌ای در نزدیکی




نظر شما درباره این مقاله:








نشست مقام‌های ارشد عربستان، ترکیه و پاکستان
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 10:00

نشست مقام‌های ارشد عربستان، ترکیه و پاکستان




نظر شما درباره این مقاله:








اعدام علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی، دو جوان معترض
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 9:50

اعدام علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی، دو جوان معترض


خبرگزاری هرانا – شهرزاد شهبازی، وکیل دادگستری اعلام کرد سحرگاه امروز دوشنبه ۱۳ مهرماه، حکم اعدام علیرضا سپاهی از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و یکی از متهمان پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» در زندان دستگرد این شهر به اجرا درآمد.

روز گذشته گزارشی از انتقال آقای سپاهی به سلول انفرادی و فراخوانده شدن خانواده این زندانی جهت انجام ملاقات آخر با وی توسط هرانا منتشر شده بود.

روز گذشته امیرسالار داوودی، وکیل دادگستری، با انتشار فایل صوتی خواندن خطبه عقد علیرضا سپاهی و مهشاد کشانی در صفحه خود، از ازدواج این دو زندانی خبر داده بود.

هرانا پیشتر گزارش داده بود که پس از موافقت دیوان عالی کشور با اعاده دادرسی در پرونده علیرضا سپاهی، پرونده وی برای رسیدگی مجدد به شعبه هم‌عرض شعبه دوم دادگاه انقلاب اصفهان ارجاع شد. با این حال، شعبه مذکور بدون تشکیل جلسه رسیدگی، اعاده دادرسی را نپذیرفت و پرونده را برای اجرای حکم اعدام به شعبه اجرای احکام ارسال کرد.

علیرضا سپاهی، متولد سال ۱۳۸۰، روز ۲۰ دی‌ماه ۱۴۰۴ در ارتباط با اعتراضات سراسری بازداشت شد. وی سپس به زندان دستگرد اصفهان منتقل شد.

لازم به ذکر است که هرانا پیشتر در گزارشی اعلام کرده بود روند رسیدگی به پرونده علیرضا و ابوالفضل سپاهی با محدودیت‌هایی از جمله عدم دسترسی مؤثر وکیل به پرونده، عدم امکان دریافت نسخه‌ای از رأی دادگاه، برگزاری جلسات رسیدگی به‌صورت ویدئوکنفرانس و بی‌توجهی دادگاه به شواهد دفاعی همراه بوده است.

به گفته یک منبع نزدیک به خانواده، تصاویر دوربین‌های مداربسته و مستندات دیگری وجود دارد که نشان می‌دهد علیرضا سپاهی هنگام وقوع حادثه مورد استناد پرونده در میدان علیخانی حضور نداشته و در محل دیگری بوده است. با این حال، مرتضی براتی، قاضی رسیدگی‌کننده به پرونده، بدون بررسی مؤثر این شواهد، وی را به چهار بار اعدام محکوم کرده است.

همچنین شماری از دیگر متهمان این پرونده اعلام کرده‌اند که در جریان بازجویی، برای تأیید حضور علیرضا سپاهی در محل حادثه تحت فشار و شکنجه قرار گرفته‌اند. با وجود طرح این ادعاها، تاکنون تحقیق مستقل و مؤثری درباره احتمال اخذ اظهارات تحت فشار انجام نشده است.

عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی، دو متهم دیگر این پرونده، در تاریخ ۲۸ تیرماه اعدام شدند. همچنین احکام ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری بامداد ۶ مردادماه در میدان علیخانی اصفهان و در ملاعام اجرا شد. علیرضا سپاهی نیز قرار بود همزمان با این دو نفر اعدام شود، اما پیش از انتقال به محل اجرای حکم دچار سکته شد و پس از انتقال به بیمارستان و دریافت خدمات پزشکی، به زندان دستگرد اصفهان بازگردانده شد. همچنین روز پنجشنبه ۲۹ مردادماه، حکم اعدام قائم (آرین) حسینی، یکی دیگر از متهمان این پرونده، اجرا شد.

در مرحله بدوی، ۱۵ متهم این پرونده به اعدام محکوم شدند. بر اساس اطلاعات اعلام‌شده از سوی وکیل، حکم یکی از متهمان در مرجع عالی قضایی نقض شده و احکام اعدام ۱۴ متهم دیگر به تأیید رسیده است.

هویت ۱۲ تن از متهمان این پرونده عبارت است از: علیرضا سپاهی، ابوالفضل سپاهی، عرفان اسفندیاری، گل‌محمد محمدی، امیرحسین صفری، قائم حسینی، شروین باقریان، امیرحسین ملکی، علی دشتی، ابوالفضل ابراهیمی، علیرضا رئیسی و امیرحسین ابراهیمی انالوچه.


اعدام علیرضا رئیسی

هم‌زمان با اعدام علیرضا سپاهی در زندان دستگرد اصفهان، جوان دیگری به نام علیرضا رئیسی سحرگاه دوشنبه ۱۳ مهرماه در همین زندان اعدام شد. او نیز از متهمان پرونده «میدان علیخانی اصفهان» بود.

یک منبع مطلع نزدیک به خانواده رئیسی درباره ساعات منتهی به اجرای حکم به هرانا گفت که آقای رئیسی روز یکشنبه ۱۲ مهرماه برای آخرین بار با اعضای خانواده خود ملاقات کرد. در پایان این ملاقات، وی حاضر به جدا شدن از خانواده‌اش نبود و مسئولان زندان و مأموران در نهایت او را به اجبار از آنان جدا کردند.

به گفته این منبع، اعضای خانواده وی شب گذشته نیز در مقابل زندان دستگرد اصفهان حضور داشتند و پیگیر وضعیت او بودند.

علیرضا رئیسی پیشتر به همراه شماری دیگر از متهمان پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» به اعدام محکوم شده بود. در مرحله بدوی، ۱۵ متهم این پرونده با حکم اعدام مواجه شدند. بر اساس اطلاعات اعلام‌شده از سوی وکیل، حکم یکی از متهمان در مرجع عالی قضایی نقض و احکام اعدام ۱۴ متهم دیگر تأیید شده بود.

هویت شماری از محکومان این پرونده پیشتر توسط هرانا احراز شده بود. علیرضا سپاهی، ابوالفضل سپاهی، عرفان اسفندیاری، گل‌محمد محمدی، امیرحسین صفری، قائم حسینی، شروین باقریان، امیرحسین ملکی، علی دشتی، ابوالفضل ابراهیمی، علیرضا رئیسی و امیرحسین ابراهیمی انالوچه از جمله این افراد هستند.

پیش از این نیز احکام اعدام چند تن از متهمان این پرونده به اجرا درآمده است. عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی در تاریخ ۲۸ تیرماه اعدام شدند. همچنین ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری بامداد ۶ مردادماه در میدان علیخانی اصفهان و در ملاعام اعدام شدند و حکم اعدام قائم حسینی نیز اواخر مردادماه به اجرا درآمد.

هرانا پیشتر در گزارش‌هایی درباره این پرونده از محدودیت در دسترسی مؤثر متهمان و وکلای آنان به پرونده، عدم امکان دریافت نسخه کامل آرای صادرشده، بی‌توجهی به برخی شواهد دفاعی و طرح ادعاهایی در خصوص اعمال فشار و شکنجه در جریان تحقیقات خبر داده بود.


یادداشت «مای ساتو» درباره اعدام علیرضا سپاهی

شب ۵ مرداد، مردم تا سپیده‌دم در میدان علیخانی بیدار ماندند. چیزی عمیقا انسانی در این حرکت وجود دارد: ایستادن در تاریکی، تا انسانی دیگر مجبور نباشد به‌تنهایی با مرگ رو‌به‌رو شود.»

این روایتی از افرادی است که در آن شب خود را به میدان علیخانی رساندند. این میدان برای اعدام در ملأعام سه معترض از اعتراضات دی ۱۴۰۴ در اصفهان آماده شده بود. داربست اعدام برپا شده بود و خانواده‌ها را فراخوانده بودند. حضور نیروهای امنیتی در اطراف محل سنگین بود.

مردم برای جلوگیری از اعدام‌ها به آنجا شتافتند. نیروها با خشونت و نیروی مرگبار با آنها برخورد کردند. با این حال، مردم ماندند و تا آخرین لحظه از تلاش برای نجات جان این افراد دست برنداشتند. جمع شدن برای درخواست حفظ جان یک انسان جرم نیست. به‌ویژه در برابر اعدام در ملأعام که  خلاف حقوق بشر بین‌الملل است.

در نهایت، در سپیده‌دم، دو نفر از این سه مرد اعدام شدند؛  در برابر چشمان خانواده‌هایشان و در برابر چشمان مردمی که تمام شب به امید نجات آنها مانده بودند.  این مردم مجبور شدند شاهد هرلحظه از این واقعه باشند.

اعدام در ملأعام، مرگ را به یک نمایش بدل می‌کند و تمام جامعه را در معرض خشونت دولتی قرار می‌دهد.
علیرضا سپاهی آن شب اعدام نشد. اما این هرگز به این معنا نیست که نجات یافت. علیرضا امروز صبح، ۱۳ مهر اعدام شد.

علیرضا سپاهی دی ۱۴۰۴در خانه‌اش بازداشت شد، و یکی از دست‌کم ۱۲ متهمی است که  در رابطه با پرونده مرگ چهار نیروی انتظامی در میدان علیخانی به اعدام محکوم شد.

این پرونده با نگرانی‌های جدی در مورد نحوه رفتار با متهمان و دادرسی عادلانه همراه بوده است. بنا بر گزارش‌ها، مادر علیرضا سپاهی در مقابل او شکنجه شده است، و خود او و پسرعمویش در مقابل خانواده‌شان مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته‌اند.

دادگاه انقلاب اصفهان، علیرضا را به اعدام محکوم کرد، و بنا بود اعدام او هم‌زمان با دو مرد دیگر، همان شب و در ملأعام باشد. اما اندکی پیش از زمان تعیین شده برای اعدام، او دچار حمله قلبی شد و به بیمارستان منتقل شد. تنها چند روز بعد از بیمارستان مرخص  و به زندان بازگردانده شد. جایی که هر روز را با ترس از اعدام سپری کرد، تا زمانی که موعد او هم رسید.

۱۱ شهریور، درخواست تجدیدنظر او پذیرفته شده و پرونده‌اش برای رسیدگی مجدد ارجاع شده بود. با این حال، طبق گزارش‌ها، دادگاه انقلاب اصفهان بدون رسیدگی مجدد به پرونده این درخواست را رد کرده است. حکم او در سحرگاه ۱۳ مهر در حالی اجرا شد که وکیل او هم‌چنان به دنبال راهی برای رسیدگی مجدد به این پرونده بود.

اعدام  در ملأعام مصداق رفتار ظالمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز است. هیچ‌کس نباید با چنین مجازاتی رو‌به‌رو شود و هیچ جامعه‌ای نباید مجبور به تماشای آن شود.



نظر شما درباره این مقاله:








انتقال بمب‌افکن‌های B-1 آمریکا از پایگاهی در بریتانیا
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 9:00

انتقال بمب‌افکن‌های B-1 آمریکا از پایگاهی در بریتانیا




نظر شما درباره این مقاله:








بولسونارو برنده دور نخست انتخابات برزیل شد
شنبه ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - Saturday 10 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 05.10.2026, 8:02

بولسونارو برنده دور نخست انتخابات برزیل شد


سامانتا پیرسون / وال‌استریت ژورنال / ۴ اکتبر ۲۰۲۶

فلاویو بولسونارو روز  در دور نخست انتخابات یکشنبه شکست سنگینی را به رئیس‌جمهور لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا تحمیل کرد. او با پیشی گرفتن از این رهبر چپ‌گرا، جناح راست برزیل را در آستانه بازپس‌گیری قدرت در بزرگ‌ترین کشور آمریکای لاتین قرار داد.

فلاویو بولسونارو، سناتور ۴۵ ساله و پسر ارشد رئیس‌جمهور سابق و زندانی، ژائیر بولسونارو، ۴۷.۳۱ درصد از آرای صحیح را به دست آورد — که کمتر از حد نصاب ۵۰ درصدی برای پیروزی قطعی بود — در حالی که داسیلوا تا اواخر وقت یکشنبه و پس از شمارش ۹۸ درصد آرا، تنها ۴۴.۸۳ درصد آرا را کسب کرد.

سایر نامزدهای جناح راست در مجموع ۵ درصد آرا را به خود اختصاص دادند و بدین ترتیب، رئیس‌جمهور ۸۰ ساله برای بقای سیاسی خود در آستانه دور دوم انتخابات در ۲۵ اکتبر، با چالشی جدی روبرو شد.

این نتیجه — و همچنین پیروزی‌های چشمگیر محافظه‌کاران در انتخابات همزمان کنگره و ایالت‌ها — نشان‌دهنده قدرت گرایش‌های راست‌گرایانه در برزیل بود؛ موضوعی که هیچ‌یک از نظرسنجی‌های اصلی قادر به پیش‌بینی آن نبودند. در آستانه رأی‌گیری، مؤسسه «داتافولیا» (Datafolha) سهم بولسونارو از آرای صحیح را ۴۲ درصد و سهم داسیلوا را ۴۵ درصد برآورد کرده بود.

جناح راست برزیل در سال‌های اخیر قدرت گرفته است؛ عواملی همچون خشم عمومی نسبت به جرایم خیابانی خشونت‌آمیز، افزایش نفوذ سیاسی مسیحیان انجیلی (اوانجلیک)، و نارضایتی کسب‌وکارها و رأی‌دهندگان طبقه متوسط ​​از وضعیت مالیات‌ها، هزینه‌های دولتی و نحوه مدیریت اقتصاد توسط جناح چپ، به این روند دامن زده‌اند.

بازیگر سومی به نام ترامپ

این کارزار انتخاباتی یکی از بی‌رحمانه‌ترین رقابت‌ها در تاریخ دموکراسی برزیل بوده است. نه داسیلوا و نه بولسونارو در مناظره‌های تلویزیونی حاضر نشدند و فضای اندکی برای بحث درباره سیاست‌ها باقی ماند، چرا که رقابت انتخاباتی میان حملات شخصی و اتهاماتی نظیر خیانت، کودک‌آزاری و کفرگویی در نوسان بود. یک رسوایی بانکی گسترده که طبقه سیاسی برزیل را درگیر کرده و چهره‌هایی از هر دو جناح چپ و راست را به کام خود کشیده نیز بر فضای این کارزار سایه افکنده بود.

این منازعه تلخ و دوجانبه، پای بازیگر سومی را نیز به میان کشیده است: ترامپ. با روی کار آمدن دولت‌های راست‌گرا در بخش‌های وسیعی از آمریکای جنوبی، از آرژانتین گرفته تا کلمبیا، رئیس‌جمهور ایالات متحده احیای نفوذ آمریکا در آمریکای لاتین را به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی خود تبدیل کرده است. اکنون برزیل، در کنار اروگوئه، آخرین کشور بزرگ منطقه است که توسط دولتی چپ‌گرا اداره می‌شود.

داسیلوا و متحدانش دولت ترامپ را به تلاش برای مداخله در انتخابات و کمک به بازگشت جناح راست به قدرت در برزیل متهم کرده‌اند؛ آن‌ها در این زمینه به تعرفه‌های تجاری آمریکا و تلاش‌های واشنگتن برای اعزام مقامات به برزیل جهت گفتگو درباره «سلامت انتخابات» اشاره می‌کنند. تنش‌ها روز جمعه، تنها دو روز پیش از رأی‌گیری، با تصمیم آمریکا مبنی بر تعلیق خدمات کنسولی در سفارت و کنسولگری‌های خود در سراسر برزیل به دلیل نگرانی‌های امنیتی، بار دیگر بالا گرفت.

ترامپ اگرچه رسماً از نامزد خاصی در این انتخابات حمایت نکرده، اما پیوندهای دیرینه‌ای با خانواده بولسونارو دارد؛ او در سال ۲۰۲۲ از ژائیر بولسونارو حمایت کرد و اخیراً نیز میزبان فلاویو بولسونارو در کاخ سفید بود.

نبردی شخصی و کینه‌توزانه

این انتخابات صرفاً عرصه‌ای برای تسویه‌حساب‌های سیاسی نیست، بلکه به نبردی شخصی و کینه‌توزانه بدل شده که پای آن به دادگاه‌های برزیل نیز کشیده شده است.

در سال ۲۰۱۸، داسیلوا به اتهام فساد مالی در زندان به سر می‌برد و از نامزدی در انتخابات منع شده بود؛ وضعیتی که راه را برای پیروزی ژائیر بولسونارو در انتخابات ریاست‌جمهوری همان سال هموار کرد. داسیلوا در سال ۲۰۱۹ آزاد شد و احکام محکومیتش پس از آنکه دیوان عالی صلاحیت دادگاه رسیدگی‌کننده به پرونده‌های او را رد کرد، لغو گردید. این دیوان بعدها حکم داد که قاضی اصلی پرونده، سرجیو مورو، دچار سوگیری بوده است. داسیلوا در سال ۲۰۲۳ و پس از شکست دادن ژائیر بولسونارو، دوباره به مقام ریاست‌جمهوری بازگشت.

اکنون جایگاه آن‌ها عوض شده است. ژائیر بولسونارو از نامزدی در انتخابات منع شده و به دلیل توطئه برای ابطال نتایج انتخابات ۲۰۲۲، حکم حبس ۲۷ ساله‌ای را در حبس خانگی می‌گذراند. دادستان‌ها اعلام کردند که او از طرحی با نام رمز «خنجر سبز و زرد» برای ترور داسیلوا و سایر مقامات نیز آگاه بوده است.

بولسونارو هرگونه توطئه برای کودتا را رد کرده است. الکساندر دِ مورائس، قاضی پرونده بولسونارو، اکنون خود با احتمال تحقیقات قضایی روبروست. در همین حال، قاضی مورو روز یکشنبه به عنوان فرماندار ایالتی انتخاب شد.

بی‌میلی مردم به شرکت انتخابات

با وجود شکاف عمیق میان این دو اردوگاه، بسیاری از رأی‌دهندگان برزیلی به‌کلی از فضای سیاست دل‌زده شده‌اند. بر اساس نظرسنجی اخیر مؤسسه «کوئست» (Quaest)، حدود ۲۳ درصد از رأی‌دهندگان اعلام کردند که هیچ علاقه‌ای به انتخابات ندارند و ۱۰ درصد نیز قصد داشتند یا رأی سفید/باطل به صندوق بیندازند و یا اصلاً پای صندوق رأی نروند. شرکت در انتخابات برای اکثر بزرگسالان برزیلی اجباری است، هرچند جریمهٔ عدم مشارکت در آن، کمتر از هزینهٔ یک سفر با اتوبوس شهری است.

این بی‌میلی و عدم مشارکت به‌ویژه در میان زنانِ متعلق به دهک‌های کم‌درآمد — که پایگاه رأی کلیدی «دا سیلوا» محسوب می‌شوند — بسیار مشهود است؛ به‌طوری که در انتخابات سال ۲۰۲۲، ۲۹ درصد از زنانِ این گروه درآمدی، یا در خانه ماندند و یا رأی سفید یا باطل به صندوق انداختند.

رقابت انتخاباتی این ماه قرار است آخرین رویارویی دوران «لولا-بولسونارو» باشد. «دا سیلوا» که اکنون در دهه هشتاد زندگی خود به سر می‌برد، اعلام کرده است که این آخرین حضور او در انتخابات خواهد بود؛ در حالی که «ژائیر بولسونارو» از حقوق سیاسی خود محروم شده و حتی در صورت آزادی از حبس خانگی، همچنان اجازه شرکت در انتخابات را ندارد. به گفته «رافائل کورتز»، کارشناس علوم سیاسی در شرکت مشاوره‌ای «تندنسیاس» (Tendências) مستقر در سائوپائولو، شکاف‌هایی که این دو چهره نماد آن شده‌اند، بسیار عمیق‌تر از یک انتخاباتِ صرف است.

کورتز می‌گوید: «برزیل جامعه‌ای است که با نابرابری‌های عمیق — از جمله نابرابری‌های اقتصادی، نژادی و جنسیتی — دست‌به‌گریبان است. این افراط‌گرایی صرفاً نتیجه رفتار نخبگان سیاسی نیست، بلکه ریشه‌های ساختاری نیز دارد.»

دا سیلوا وعده داده است که شبکه تأمین اجتماعی برای اقشار فقیر برزیل را گسترش دهد؛ این اقدام شامل افزایش مزایای برنامه اصلی رفاهی کشور و ارائه تسهیلات جدید برای کاهش بدهی خانوارهای تحت فشار مالی است.

اما بولسونارو با چشم‌اندازی کاملاً متفاوت به میدان آمده است: کاهش شدید هزینه‌های دولتی و اتخاذ رویکردی بسیار سخت‌گیرانه‌تر در قبال جرم و جنایت. او پیشنهاد کرده است که برای سامان دادن به وضعیت وخیم مالی دولت برزیل، دست‌کم ۱۰ وزارتخانه حذف و سقف جدیدی برای هزینه‌های دولتی تعیین شود.

او همچنین قصد دارد باندهای قدرتمند قاچاق مواد مخدر در برزیل را—همان‌طور که ترامپ پیش‌تر در سال جاری انجام داد—به عنوان سازمان‌های «نارکو-تروریستی» (تروریست‌های مرتبط با مواد مخدر) معرفی کند، سن مسئولیت کیفری را از ۱۸ سال به ۱۶ سال کاهش دهد و با الهام از الگوی «نایب بوکله»، رئیس‌جمهور السالوادور، پنج زندان فوق‌امنیتی بسازد.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net