شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 16:18

از محرومیت درآمدی تا بازتولید ساختاری و بین‌نسلی فقر

اقتصاد سیاسی فقر در ایران


احمد علوی

‍۱. چارچوب نظری: تحول مفهوم فقر در ادبیات اقتصادی

۱.۱. فقر مطلق و فقر نسبی
یکی از قدیمی‌ترین رویکردها در فقرپژوهی، تمایز میان فقر مطلق و فقر نسبی است. فقر مطلق به وضعیتی اشاره دارد که در آن فرد یا خانوار قادر به تأمین حداقل نیازهای اساسی زندگی، از جمله غذا، پوشاک، مسکن و سایر نیازهای ضروری نیست. مطالعه کلاسیک بنجامین سیبوم راونتری (Benjamin Seebohm Rowntree, 1901) درباره فقر در شهر یورک انگلستان از نخستین تلاش‌های نظام‌مند برای تعریف و اندازه‌گیری فقر بر اساس حداقل نیازهای ضروری بود. در مقابل، فقر نسبی به موقعیت فرد یا خانوار در مقایسه با سطح متعارف زندگی در جامعه اشاره دارد. پیتر تاونزند (Peter Townsend, 1979) استدلال می‌کرد که فقر تنها محرومیت از نیازهای زیستی نیست، بلکه ناتوانی در برخورداری از شرایط زندگی و مشارکت اجتماعی متعارف در جامعه نیز نوعی فقر محسوب می‌شود. اهمیت این تمایز در تحلیل ایران آن است که حتی اگر درآمد اسمی خانوار از حداقل خط فقر مطلق فراتر رود، افزایش مداوم قیمت‌ها و عقب‌ماندن درآمد از هزینه‌های زندگی می‌تواند خانوار را به‌تدریج از سطح متعارف مصرف، آموزش، سلامت و مشارکت اجتماعی محروم کند.

۲.۱. فقر درآمدی و شاخص‌های اندازه‌گیری آن
در اقتصاد رفاه، فقر درآمدی معمولاً با مقایسه درآمد یا مخارج مصرفی خانوار با یک خط فقر مشخص اندازه‌گیری می‌شود. شاخص‌های فاستر، گریر و توربک (Foster, Greer & Thorbecke, 1984) از مهم‌ترین ابزارهای سنجش فقر هستند.

این شاخص‌ها سه جنبه متفاوت فقر را اندازه‌گیری می‌کنند: نخست، نسبت جمعیت زیر خط فقر که گستره فقر را نشان می‌دهد؛ دوم، شکاف فقر که فاصله متوسط درآمد فقرا از خط فقر را اندازه‌گیری می‌کند؛ و سوم، شدت فقر که به محرومیت بیشتر خانوارهایی توجه دارد که فاصله بسیار زیادی با خط فقر دارند.

اهمیت این تمایز آن است که کاهش نسبت جمعیت فقیر لزوماً به معنای بهبود وضعیت همه فقرا نیست. ممکن است بخشی از خانوارها از خط فقر عبور کنند، اما وضعیت فقیرترین گروه‌ها همچنان وخیم‌تر شود. بنابراین، سیاست‌گذاری مؤثر باید علاوه بر تعداد فقرا، عمق و شدت محرومیت آنان را نیز در نظر بگیرد.

۳.۱. فقر به‌مثابه محرومیت از قابلیت‌های انسانی
یکی از مهم‌ترین تحولات نظری در فقرپژوهی با آثار آمارتیا سن (Amartya Sen) شکل گرفت. سن در کتاب کالاها و قابلیت‌ها (Commodities and Capabilities, 1985) و سپس در توسعه به‌مثابه آزادی (Development as Freedom, 1999) استدلال کرد که رفاه انسانی را نمی‌توان صرفاً با درآمد یا میزان مصرف کالاها اندازه‌گیری کرد.

بنا به نظریه آمارتیا سن، مسئله اساسی آن است که افراد تا چه اندازه از قابلیت واقعی برای برخورداری از یک زندگی ارزشمند برخوردارند. قابلیت‌هایی مانند سالم بودن، تغذیه مناسب، تحصیل کردن، مشارکت اجتماعی، امنیت اقتصادی و امکان انتخاب شیوه زندگی از عناصر اصلی رفاه انسانی هستند.

بر این اساس، فقر زمانی رخ می‌دهد که فرد از قابلیت‌های اساسی برای دستیابی به یک زندگی قابل قبول محروم باشد. این رویکرد برای تحلیل ایران اهمیت زیادی دارد؛ زیرا افزایش درآمد اسمی در شرایط تورمی الزاماً به معنای افزایش قابلیت واقعی خانوار برای تأمین نیازهای خود نیست. همچنین، دسترسی رسمی به خدمات آموزشی و درمانی لزوماً به معنای امکان استفاده مؤثر و باکیفیت از آن خدمات نیست.

۴.۱ فقر چندبعدی و روش آلکایر ـ فاستر
سابینا آلکایر و جیمز فاستر (Sabina Alkire & James Foster, 2011) با توسعه روش اندازه‌گیری فقر چندبعدی، چارچوبی ارائه کردند که در آن محرومیت افراد در چندین بعد زندگی به‌صورت هم‌زمان ارزیابی می‌شود.

در این رویکرد، فقر فقط با درآمد تعریف نمی‌شود، بلکه ابعادی مانند آموزش، سلامت و استاندارد زندگی نیز در محاسبه آن وارد می‌شوند. مزیت این روش آن است که علاوه بر شناسایی تعداد افراد محروم، امکان بررسی نوع محرومیت و سهم هر بُعد در فقر کلی را فراهم می‌کند.

برای مثال، دو خانوار ممکن است هر دو فقیر محسوب شوند، اما یکی عمدتاً با محرومیت غذایی و درآمدی مواجه باشد و دیگری با محرومیت آموزشی، مسکن نامناسب و دسترسی محدود به خدمات درمانی. شناخت این تفاوت‌ها برای طراحی سیاست‌های حمایتی و توسعه‌ای ضروری است.

۵.۱ تله فقر و انتقال بین‌نسلی محرومیت
نظریه تله فقر (Poverty Traps) توضیح می‌دهد که چرا برخی خانوارها با وجود تلاش اقتصادی، قادر به خروج پایدار از فقر نیستند. کارتر و برت (Carter & Barrett, 2006) نشان می‌دهند که برخورداری از دارایی‌ها، سرمایه انسانی و دسترسی به فرصت‌های اقتصادی می‌تواند تعیین‌کننده مسیر بلندمدت خانوار باشد.

خانواری که دارایی مولد، پس‌انداز، دسترسی به اعتبار و امنیت شغلی ندارد، در برابر شوک‌هایی مانند بیماری، بیکاری، تورم یا افزایش اجاره‌بها آسیب‌پذیرتر است. چنین خانواری ممکن است برای تأمین هزینه‌های جاری ناچار به فروش دارایی، کاهش مصرف غذایی، خارج کردن فرزندان از فعالیت‌های آموزشی یا پذیرش اشتغال کم‌درآمد شود. این تصمیم‌ها ظرفیت اقتصادی آینده خانوار را نیز کاهش می‌دهند.

در نتیجه، فقر نه‌فقط محصول کمبود منابع در زمان حاضر، بلکه عاملی برای تضعیف توانایی تولید درآمد در آینده است. هنگامی که این وضعیت در خانواده تثبیت شود، محرومیت می‌تواند از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.


۲. ابعاد اصلی فقر در اقتصاد ایران

۱.۲. فقر درآمدی و فقر تورمی
تورم مزمن یکی از مهم‌ترین سازوکارهای گسترش فقر در ایران است. افزایش سطح عمومی قیمت‌ها، به‌ویژه در شرایطی که رشد دستمزدها و درآمدهای ثابت از رشد هزینه‌های زندگی عقب می‌ماند، قدرت خرید واقعی خانوارها را کاهش می‌دهد.

نکته مهم آن است که تورم بر همه گروه‌های درآمدی تأثیر یکسانی ندارد. خانوارهای کم‌درآمد سهم بیشتری از درآمد خود را صرف غذا، مسکن، حمل‌ونقل و سایر نیازهای ضروری می‌کنند. بنابراین، افزایش قیمت این کالاها فشار بیشتری بر بودجه آنان وارد می‌کند. در مقابل، خانوارهای برخوردار از دارایی‌های مالی، ملکی یا ارزی ممکن است بخشی از ارزش ثروت خود را در برابر تورم حفظ کنند.

از این منظر، تورم علاوه بر کاهش قدرت خرید، سازوکاری برای بازتوزیع نابرابر ثروت نیز محسوب می‌شود. در اقتصادی که دسترسی به دارایی‌های حافظ ارزش به‌شدت نابرابر است، تورم می‌تواند فاصله میان خانوارهای دارایی‌مند و فاقد دارایی را افزایش دهد.

در ایران، این مسئله با بی‌ثباتی نرخ ارز، کسری بودجه، رشد نقدینگی، محدودیت‌های تجاری و نااطمینانی اقتصادی تشدید می‌شود. بنابراین، فقر تورمی را باید بخشی از سازوکار گسترده‌تر اقتصاد سیاسی توزیع درآمد و ثروت دانست.

۲.۲. فقر غذایی و ناامنی تغذیه‌ای
فقر غذایی یکی از بنیادی‌ترین ابعاد محرومیت است؛ زیرا مستقیماً با سلامت، رشد جسمی، توانایی یادگیری و بهره‌وری اقتصادی ارتباط دارد. در ادبیات فقرپژوهی، ناامنی غذایی (Food Insecurity) صرفاً به معنای گرسنگی نیست، بلکه شامل ناتوانی در دسترسی مستمر به غذای کافی، سالم و مغذی نیز می‌شود.

مطالعه گلی و عسکریـان (Goli & Askarian, 2026) درباره روند ناامنی غذایی در ایران طی سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۲۳ نشان می‌دهد که شیوع ناامنی غذایی از حدود ۳۳ درصد در سال ۲۰۱۳ به بیش از ۴۹ درصد در سه سال پایانی دوره مورد مطالعه رسیده است. همچنین، شکاف ناامنی غذایی بر مبنای حداقل دریافت ۲۱۰۰ کیلوکالری روزانه، از ۸٫۳ درصد در سال ۲۰۱۳ به بیش از ۱۴ درصد در سال ۲۰۲۲ افزایش یافته و در سال ۲۰۲۳ به ۱۱٫۴ درصد رسیده است.

این یافته‌ها نشان می‌دهند که ناامنی غذایی در ایران صرفاً مسئله‌ای مقطعی یا محدود به گروه‌های بسیار کم‌درآمد نیست، بلکه به مسئله‌ای گسترده و دارای ابعاد جغرافیایی تبدیل شده است. پیامدهای این وضعیت نیز فراتر از مصرف روزانه غذاست؛ زیرا سوءتغذیه می‌تواند سلامت کودکان، عملکرد تحصیلی، بهره‌وری نیروی کار و در نهایت سرمایه انسانی جامعه را تحت تأثیر قرار دهد.

۳.۲. فقر مسکن و محرومیت فضایی
مسکن یکی از مهم‌ترین اجزای رفاه خانوار و در عین حال یکی از بزرگ‌ترین هزینه‌های زندگی است. افزایش اجاره‌بها و قیمت مسکن می‌تواند بخش بزرگی از درآمد خانوارهای کم‌درآمد و متوسط را جذب کند و منابع در دسترس آنان برای تغذیه، آموزش، سلامت و پس‌انداز را کاهش دهد.

فقر مسکن تنها به بی‌خانمانی یا سکونت در واحدهای غیرقابل سکونت محدود نمی‌شود. خانواری که بخش نامتناسبی از درآمد خود را صرف اجاره می‌کند، در محله‌ای فاقد خدمات عمومی مناسب زندگی می‌کند یا از امنیت مالکیت و سکونت برخوردار نیست نیز با نوعی محرومیت مسکونی مواجه است.

در این زمینه، سیاست‌های مسکن باید از نظر آثار توزیعی و فضایی ارزیابی شوند. پژوهش خیرخواه‌خان و رفیعیان (Ghazaie & Rafieian, 2022) درباره سیاست مسکن مهر نشان می‌دهد که ارزیابی سیاست‌های مسکن ارزان‌قیمت نباید صرفاً بر تعداد واحدهای ساخته‌شده متمرکز باشد؛ بلکه باید آثار آن‌ها بر دسترسی گروه‌های کم‌درآمد به فرصت‌های شغلی، خدمات شهری و کیفیت زندگی نیز بررسی شود.

بنابراین، ممکن است سیاستی در افزایش عرضه واحدهای مسکونی موفق باشد، اما به دلیل مکان‌یابی نامناسب، ضعف زیرساخت‌ها یا فاصله از مراکز اشتغال، نتواند به‌طور مؤثر فقر مسکن را کاهش دهد.

۴.۲. فقر سلامت و هزینه‌های درمان
فقر سلامت زمانی شکل می‌گیرد که افراد به دلیل محدودیت مالی یا ضعف دسترسی به خدمات درمانی نتوانند از مراقبت‌های ضروری برخوردار شوند. این نوع فقر می‌تواند به‌صورت خودداری از مراجعه پزشکی، تأخیر در درمان، کاهش مصرف دارو یا تحمیل هزینه‌های سنگین درمانی بروز کند.

پژوهش منتشرشده در سال ۲۰۲۶ در نشریه International Journal for Equity in Health درباره فشار مالی سلامت در ایران طی سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۴ نشان می‌دهد که برخی شاخص‌های فشار مالی سلامت کاهش یافته‌اند. برای مثال، سهم خانوارهای مواجه با فشار مالی سلامت از ۱۷٫۵۷ درصد در سال ۲۰۱۶ به ۱۴٫۵۳ درصد در سال ۲۰۲۴ رسیده است. همچنین، هزینه‌های درمانی فقرزا از ۱۱٫۱۹ درصد به ۹٫۶۰ درصد کاهش یافته است.

بااین‌حال، کاهش میانگین این شاخص‌ها به معنای رفع نابرابری نیست. فشار مالی همچنان به‌طور نامتناسب بر خانوارهای کم‌درآمد و روستایی متمرکز است. از این رو، ارزیابی فقر سلامت باید علاوه بر میانگین هزینه‌ها، توزیع آن‌ها میان گروه‌های اجتماعی و جغرافیایی را نیز در نظر بگیرد.

۵.۲. فقر آموزشی و محرومیت از سرمایه انسانی
آموزش یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده تحرک اجتماعی و خروج پایدار از فقر است. دسترسی به آموزش باکیفیت، مهارت‌آموزی و امکان ورود به بازار کار رسمی، ظرفیت درآمدزایی افراد را در طول زندگی افزایش می‌دهد.

اما فقر آموزشی تنها به ترک تحصیل یا بی‌سوادی محدود نیست. تفاوت در کیفیت مدارس، دسترسی به امکانات آموزشی، آموزش دیجیتال، مهارت‌های تخصصی و فرصت‌های ورود به دانشگاه نیز بخشی از این مسئله است.

در شرایطی که خانوارهای برخوردار قادرند برای آموزش فرزندان خود هزینه بیشتری صرف کنند، در حالی که خانوارهای کم‌درآمد به آموزش عمومی با کیفیت متفاوت دسترسی دارند، نظام آموزشی ممکن است به‌جای کاهش نابرابری، به بازتولید آن کمک کند.

از منظر نظریه قابلیت‌های انسانی سن، آموزش صرفاً وسیله‌ای برای افزایش درآمد آینده نیست، بلکه خود یکی از قابلیت‌های بنیادین انسان برای مشارکت اجتماعی و برخورداری از آزادی انتخاب محسوب می‌شود.

۶.۲. فقر دارایی و ناامنی اقتصادی
تفاوت میان درآمد و دارایی در تحلیل فقر اهمیت اساسی دارد. درآمد جریان منابع اقتصادی در یک دوره زمانی است، در حالی که دارایی موجودی ثروت و منابع قابل استفاده خانوار محسوب می‌شود.

دو خانوار با درآمد ماهانه یکسان ممکن است از نظر امنیت اقتصادی وضعیت کاملاً متفاوتی داشته باشند. خانواری که مالک مسکن، پس‌انداز، دارایی مالی یا ابزار تولید است، در برابر شوک‌های اقتصادی ظرفیت بیشتری برای مقاومت دارد. در مقابل، خانواری که فاقد دارایی و پس‌انداز است، با یک شوک درآمدی یا هزینه درمانی ممکن است به‌سرعت به زیر خط فقر سقوط کند.

در اقتصاد تورمی ایران، این تفاوت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا خانوارهای دارایی‌مند معمولاً فرصت بیشتری برای حفظ ارزش ثروت خود دارند، در حالی که خانوارهای فاقد دارایی ناچارند بخش بزرگی از درآمد جاری خود را صرف هزینه‌های ضروری کنند.

به همین دلیل، تحلیل فقر باید علاوه بر درآمد جاری، مالکیت دارایی، پس‌انداز، بدهی، دسترسی به اعتبار و امنیت اقتصادی خانوار را نیز بررسی کند.


۳. فقر ساختاری و نهادی: نقش اقتصاد سیاسی در بازتولید محرومیت

۱.۳. نهادهای استخراجی و توزیع نابرابر فرصت‌ها
در رویکرد اقتصاد سیاسی نهادها، فقر تنها نتیجه تصمیم‌های فردی یا ناکارآمدی بازار نیست، بلکه می‌تواند محصول ساختار نهادی و توزیع قدرت اقتصادی و سیاسی باشد.

دارون عجم‌اوغلو و جیمز رابینسون (Acemoglu & Robinson, 2012) میان نهادهای فراگیر (Inclusive Institutions) و نهادهای استخراجی (Extractive Institutions) تمایز قائل می‌شوند. نهادهای فراگیر امکان مشارکت گسترده‌تر در فعالیت اقتصادی، دسترسی به فرصت‌ها، امنیت مالکیت و رقابت را فراهم می‌کنند. در مقابل، نهادهای استخراجی منابع و فرصت‌های اقتصادی را در اختیار گروه‌های محدود متمرکز می‌کنند و امکان مشارکت برابر را کاهش می‌دهند.

از این منظر، در تحلیل اقتصاد ایران باید پرسید چه کسانی به منابع اعتباری، ارز ترجیحی، قراردادهای عمومی، امتیازهای تجاری، مجوزهای اقتصادی و فرصت‌های سرمایه‌گذاری دسترسی دارند. همچنین باید بررسی کرد که آیا قواعد اقتصادی برای همه فعالان یکسان اجرا می‌شوند یا دسترسی به منابع به موقعیت سیاسی و نهادی وابسته است.

اگر دسترسی به منابع اقتصادی به روابط قدرت و امتیازهای انحصاری وابسته باشد، فقر صرفاً پیامد کمبود منابع در سطح کلان نخواهد بود، بلکه نتیجه توزیع نامتقارن فرصت‌ها نیز خواهد بود.

۲.۳. اقتصاد رانتی و بازتولید فقر
در اقتصادهای رانتی، بخش مهمی از درآمد دولت از منابعی مانند نفت و گاز تأمین می‌شود. در چنین ساختاری، رابطه میان دولت و شهروندان ممکن است از الگوی مالیات‌ستانی و پاسخ‌گویی فاصله بگیرد. هنگامی که تأمین مالی دولت کمتر به مالیات شهروندان وابسته باشد، سازوکارهای پاسخ‌گویی و نظارت عمومی نیز ممکن است تضعیف شوند.

در این شرایط، توزیع رانت می‌تواند به ابزاری برای حفظ ائتلاف‌های سیاسی و اقتصادی تبدیل شود. دسترسی به منابع عمومی و فرصت‌های اقتصادی نیز ممکن است بیش از آنکه بر مبنای بهره‌وری و رقابت باشد، تابع موقعیت نهادی و سیاسی گروه‌ها قرار گیرد.

پیامد چنین وضعیتی می‌تواند شکل‌گیری اقتصادی باشد که در آن گروه‌هایی از امتیازهای اقتصادی برخوردارند، در حالی که بخش بزرگی از جامعه با تورم، کاهش قدرت خرید، ناامنی شغلی و محدودیت فرصت‌های اقتصادی مواجه است.

البته رابطه میان رانت و فقر را نباید مکانیکی یا یک‌سویه در نظر گرفت. اثر نهایی اقتصاد رانتی به ساختار نهادها، نحوه تخصیص درآمدهای عمومی، کیفیت سیاست‌گذاری و میزان پاسخ‌گویی حکومت بستگی دارد.

۳.۳ تحریم‌ها و تشدید آسیب‌پذیری خانوارها
تحریم‌های اقتصادی از طریق کاهش درآمدهای ارزی، محدودیت تجارت خارجی، افزایش هزینه مبادلات، اختلال در سرمایه‌گذاری و تشدید نااطمینانی اقتصادی بر سطح رفاه خانوارها تأثیر می‌گذارند.

بااین‌حال، آثار تحریم‌ها میان گروه‌های اجتماعی یکسان نیست. خانوارهای کم‌درآمد، کارگران غیررسمی، بازنشستگان و خانوارهای فاقد دارایی معمولاً ظرفیت کمتری برای مقابله با شوک‌های اقتصادی دارند. در مقابل، برخی گروه‌های برخوردار از دارایی، شبکه‌های تجاری یا دسترسی ویژه به منابع ممکن است بتوانند بخشی از هزینه‌ها را به دیگران منتقل کنند یا حتی از فرصت‌های ناشی از محدودیت‌ها بهره‌مند شوند.

پژوهش خیرخواه‌خان و وحیدمنش (Kheirkhahan & Vahidmanesh, 2026) با استفاده از روش پنل مصنوعی و داده‌های خانوار در فاصله سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۹ نشان می‌دهد که فقر مزمن در دوره فشار حداکثری تحریم‌ها افزایش یافته و احتمال ورود خانوارها به فقر نیز بیشتر شده است. این مطالعه همچنین آسیب‌پذیری بالاتر خانوارهای روستایی، خانوارهای دارای سرپرست زن، افراد با تحصیلات پایین و شاغلان غیررسمی را برجسته می‌کند.

این یافته‌ها به دوره مورد مطالعه مربوط‌اند و نباید به‌عنوان برآورد مستقیم نرخ فقر در سال ۲۰۲۶ تفسیر شوند. بااین‌حال، شواهدی درباره سازوکار انتقال شوک‌های خارجی به وضعیت معیشتی خانوارها فراهم می‌کنند.

نکته اساسی آن است که تحریم‌ها و ناکاآمدی‌های داخلی را نباید به‌عنوان دو توضیح رقیب و مانعةالجمع در نظر گرفت. آثار تحریم‌ها به کیفیت نهادهای داخلی، ظرفیت سیاست‌گذاری و نحوه توزیع هزینه‌های بحران وابسته است. بنابراین، تحریم می‌تواند شوک خارجی را به بحران عمیق‌تر داخلی تبدیل کند.


۴. فقر منطقه‌ای و نابرابری میان مرکز و پیرامون

یکی از ابعاد مهم فقر در ایران، توزیع نامتوازن فرصت‌ها و امکانات میان مناطق جغرافیایی است. تمرکز سرمایه‌گذاری، خدمات تخصصی، زیرساخت‌ها، فرصت‌های شغلی و مراکز تصمیم‌گیری در برخی مناطق، در مقابل محرومیت مناطق دیگر، موجب شکل‌گیری شکاف‌های پایدار مرکز و پیرامون می‌شود.

این نابرابری را نمی‌توان فقط با مقایسه درآمد خانوارها اندازه‌گیری کرد. دسترسی به بیمارستان‌های تخصصی، دانشگاه‌ها، شبکه حمل‌ونقل، بازارهای کار، خدمات عمومی و زیرساخت‌های دیجیتال نیز در تعیین سطح رفاه منطقه‌ای نقش دارند.

مطالعه ناواب‌پور و ترابی‌کاهلان (Navvabpour & Torabi Kahlan, 2024) با استفاده از داده‌های پیمایش سلامت و جمعیت ایران و روش آلکایر ـ فاستر نشان می‌دهد که محرومیت چندبعدی در استان‌های نوار شرقی کشور بیشتر است، هرچند الگوی محرومیت میان استان‌ها یکسان نیست.

همچنین، مطالعه دادگر، نوفریستی و مختاری (Dadgar, Noferesti & Mokhtari, 2020) درباره فقر چندبعدی در ایران طی سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۸ نشان می‌دهد که فقر چندبعدی در مناطق روستایی و مناطق حاشیه‌ای بیشتر از مناطق شهری بوده است.

این شواهد نشان می‌دهند که فقر در ایران دارای ساختار فضایی است. به عبارت دیگر، محل تولد و سکونت می‌تواند بر فرصت‌های اقتصادی و اجتماعی افراد تأثیر بلندمدت بگذارد. در چنین شرایطی، فقر منطقه‌ای نه‌فقط نتیجه تفاوت درآمدها، بلکه محصول توزیع نامتوازن امکانات و فرصت‌های توسعه نیز محسوب می‌شود.


۵. فقر مزمن و انتقال بین‌نسلی محرومیت

فقر زمانی به مسئله‌ای ساختاری تبدیل می‌شود که خانوارها نتوانند در یک دوره بلندمدت از آن خارج شوند. در ادبیات فقرپژوهی، میان فقر گذرا (Transient Poverty) و فقر مزمن (Chronic Poverty) تمایز قائل می‌شوند.

فقر گذرا ممکن است در نتیجه بیکاری موقت، بیماری، بحران اقتصادی یا شوک درآمدی ایجاد شود و با بهبود شرایط از بین برود. اما فقر مزمن به وضعیتی اشاره دارد که در آن خانوار برای مدت طولانی زیر خط فقر باقی می‌ماند و فاقد منابع لازم برای خروج پایدار از آن است.

هولم و شپرد (Hulme & Shepherd, 2003) تأکید می‌کنند که فقر مزمن با محرومیت طولانی‌مدت، ضعف دارایی‌ها و محدودیت دسترسی به فرصت‌های اقتصادی ارتباط دارد.

در اقتصاد ایران، تورم مزمن، ناامنی شغلی، هزینه بالای مسکن، ضعف پس‌انداز خانوار و نابرابری آموزشی می‌توانند این چرخه را تقویت کنند. خانواده‌ای که بخش عمده درآمد خود را صرف هزینه‌های جاری می‌کند، فرصت محدودی برای سرمایه‌گذاری در آموزش، سلامت و دارایی‌های مولد خواهد داشت. در نتیجه، فرزندان این خانواده نیز ممکن است با فرصت‌های محدودتری وارد بازار کار شوند.

این سازوکار نشان می‌دهد که فقر فقط وضعیت اقتصادی نسل حاضر نیست، بلکه می‌تواند ظرفیت‌های نسل آینده را نیز محدود کند. بنابراین، سیاست کاهش فقر باید علاوه بر حمایت از درآمد جاری، بر توسعه سرمایه انسانی، امنیت اقتصادی و دسترسی برابر به فرصت‌ها متمرکز شود.


۶. اندازه‌گیری فقر در ایران: ضرورت تفکیک شاخص‌ها و منابع

برای ارزیابی وضعیت فقر در ایران باید میان شاخص‌های مختلف و خطوط فقر متفاوت تمایز قائل شد. مقایسه ارقام بدون توجه به روش اندازه‌گیری، سال پایه قیمت‌ها، قدرت خرید و تعریف فقر می‌تواند به نتیجه‌گیری نادرست منجر شود.

برای مثال، داده‌های بانک جهانی در پروفایل فقر و نابرابری ایران نشان می‌دهد که نرخ فقر بر اساس خط روزانه ۳ دلار با برابری قدرت خرید سال ۲۰۲۱، در سال ۲۰۲۳ حدود ۲٫۴۹ درصد بوده است. شاخص فقر چندبعدی نیز در همان سال حدود ۲٫۵۵ درصد گزارش شده است. ضریب جینی ایران در این پایگاه برای سال ۲۰۲۳ حدود ۳۵٫۸۸ ثبت شده است.

این ارقام را نباید با نرخ فقر بر مبنای خط فقر ملی یا خطوط فقر بالاتر بین‌المللی یکسان دانست. خط ۳ دلاری بانک جهانی تنها یکی از معیارهای مقایسه بین‌المللی است و لزوماً تصویری کامل از محرومیت معیشتی در جامعه‌ای با تورم بالا و هزینه‌های متفاوت مسکن، درمان و آموزش ارائه نمی‌دهد.

همچنین، برآوردهای شهرستانی فقر بر اساس داده‌های سرشماری سال ۲۰۱۶ نشان می‌دهند که تفاوت فقر در سطح جغرافیایی می‌تواند بسیار بیشتر از آن چیزی باشد که میانگین‌های استانی یا ملی نشان می‌دهند. در آن مطالعه، نرخ فقر برآوردشده در شهرستان‌های مختلف از حدود ۷ تا ۸۳ درصد متغیر بوده است. این داده‌ها برای تحلیل ساختار فضایی فقر ارزشمندند، اما به دلیل قدمت اطلاعات، نباید به‌عنوان تصویر مستقیم وضعیت سال ۲۰۲۶ به کار روند.

بنابراین، برای شناخت دقیق فقر در ایران، ترکیب چند منبع ضروری است: داده‌های درآمد و هزینه خانوار، شاخص‌های قیمت و دستمزد، داده‌های سلامت و آموزش، شاخص‌های محرومیت منطقه‌ای و اطلاعات مربوط به دارایی و اشتغال. چنین رویکردی امکان تفکیک فقر درآمدی از فقر چندبعدی، فقر گذرا از فقر مزمن و محرومیت فردی از محرومیت ساختاری را فراهم می‌کند.


۷. چارچوب تلفیقی: سازوکار تولید و بازتولید فقر در ایران

بر مبنای چارچوب‌های نظری مطرح‌شده، فقر در ایران را می‌توان حاصل تعامل چهار سطح به‌هم‌پیوسته دانست.

در سطح نخست، عوامل کلان اقتصادی مانند تورم مزمن، بی‌ثباتی ارزی، رکود سرمایه‌گذاری، کاهش رشد اقتصادی و نااطمینانی، درآمد واقعی و امنیت اقتصادی خانوارها را کاهش می‌دهند. این عوامل زمینه گسترش فقر درآمدی و افزایش آسیب‌پذیری را فراهم می‌کنند.

در سطح دوم، سازوکارهای توزیعی و نهادی تعیین می‌کنند که هزینه بحران اقتصادی میان گروه‌های اجتماعی چگونه تقسیم شود. دسترسی نابرابر به منابع عمومی، امتیازهای اقتصادی، اعتبار، فرصت‌های شغلی و خدمات عمومی می‌تواند آثار بحران را برای برخی گروه‌ها تشدید و برای گروه‌های دیگر تعدیل کند.

در سطح سوم، محرومیت‌های چندبعدی در زندگی روزمره خانوارها ظاهر می‌شوند. کاهش مصرف غذایی، تأخیر در درمان، افت کیفیت آموزش، ناامنی مسکن و محدودیت دسترسی به خدمات عمومی از جمله پیامدهای این وضعیت هستند.

در سطح چهارم، انباشت این محرومیت‌ها ظرفیت اقتصادی و اجتماعی نسل آینده را کاهش می‌دهد. کاهش سرمایه انسانی، فقدان دارایی، ضعف مهارت و محدودیت تحرک اجتماعی موجب می‌شود فقر از نسلی به نسل دیگر انتقال یابد.

بنابراین، فقر در ایران را نمی‌توان صرفاً با افزایش یارانه نقدی یا اجرای برنامه‌های کوتاه‌مدت حمایتی مهار کرد. سیاست‌های حمایتی ممکن است در کوتاه‌مدت از شدت محرومیت بکاهند، اما بدون اصلاح سازوکارهای تولید و توزیع فرصت‌های اقتصادی، چرخه بازتولید فقر همچنان پابرجا خواهد ماند.


۸. الزامات سیاست‌گذاری برای کاهش فقر

سیاست مؤثر کاهش فقر باید از رویکرد تک‌بعدی فاصله بگیرد و به‌طور هم‌زمان درآمد، دارایی، قابلیت‌های انسانی، امنیت اقتصادی و دسترسی به فرصت‌ها را در نظر بگیرد.

نخستین ضرورت، مهار تورم و ایجاد ثبات اقتصاد کلان است. حمایت‌های درآمدی در شرایط تورم بالا، اگر با کنترل پایدار تورم و اصلاح ساختار بودجه همراه نباشند، به‌سرعت ارزش واقعی خود را از دست می‌دهند.

دومین ضرورت، تقویت اشتغال پایدار و کاهش ناامنی بازار کار است. ایجاد فرصت‌های شغلی مولد، حمایت از بنگاه‌های کوچک و متوسط، کاهش موانع رقابت و گسترش پوشش بیمه‌های اجتماعی می‌تواند آسیب‌پذیری خانوارها را کاهش دهد.

سومین ضرورت، توسعه خدمات عمومی باکیفیت در آموزش، سلامت، مسکن و تغذیه است. دسترسی به این خدمات باید بر اساس نیاز و محرومیت واقعی صورت گیرد، نه صرفاً بر اساس میانگین‌های ملی یا معیارهای اداری.

چهارمین ضرورت، کاهش نابرابری منطقه‌ای است. سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، حمل‌ونقل، خدمات عمومی و فرصت‌های اشتغال در مناطق محروم باید به‌گونه‌ای انجام شود که امکان مشارکت اقتصادی و اجتماعی ساکنان این مناطق افزایش یابد.

پنجمین ضرورت، اصلاح نهادهای تخصیص منابع و افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی است. سیاست‌های کاهش فقر بدون اصلاح سازوکارهای توزیع رانت و امتیازهای اقتصادی، ممکن است به‌جای کاهش نابرابری، منابع عمومی را در اختیار گروه‌های برخوردار قرار دهند.

در نهایت، سیاست کاهش فقر باید بر مبنای داده‌های قابل اتکا و نظام پایش مستمر طراحی شود. اندازه‌گیری هم‌زمان فقر درآمدی، فقر غذایی، فقر مسکن، فقر سلامت، فقر آموزشی و فقر دارایی امکان شناسایی دقیق گروه‌های آسیب‌پذیر و ارزیابی اثربخشی سیاست‌ها را فراهم می‌کند.


۹. نتیجه‌گیری

فقر در ایران پدیده‌ای چندبعدی، ساختاری و به‌شدت متأثر از شرایط اقتصاد سیاسی است. تقلیل آن به پایین بودن درآمد یا افزایش قیمت کالاهای اساسی، بخش مهمی از واقعیت محرومیت را نادیده می‌گیرد. فقر علاوه بر کمبود درآمد، شامل محرومیت از تغذیه مناسب، مسکن قابل استطاعت، خدمات درمانی، آموزش باکیفیت، اشتغال پایدار، دارایی و فرصت‌های برابر اقتصادی و اجتماعی است.

چارچوب نظری آمارتیا سن نشان می‌دهد که فقر در نهایت به معنای محرومیت از قابلیت‌های اساسی انسانی است. روش آلکایر و فاستر امکان سنجش هم‌زمان ابعاد مختلف این محرومیت را فراهم می‌کند. نظریه تله فقر نیز توضیح می‌دهد که چگونه فقدان دارایی و سرمایه انسانی، خانوارها را در چرخه‌ای پایدار از محرومیت گرفتار می‌کند. از سوی دیگر، اقتصاد سیاسی نهادها نشان می‌دهد که توزیع نابرابر منابع و فرصت‌ها می‌تواند این چرخه را در سطح جامعه بازتولید کند.

در نتیجه، مسئله اصلی فقر در ایران صرفاً کمبود منابع اقتصادی نیست، بلکه چگونگی تولید، تخصیص و توزیع این منابع نیز اهمیت تعیین‌کننده دارد. تا زمانی که ثبات اقتصاد کلان، امنیت اقتصادی خانوارها، دسترسی برابر به فرصت‌ها، کیفیت خدمات عمومی و پاسخ‌گویی نهادی بهبود نیابد، برنامه‌های حمایتی کوتاه‌مدت نمی‌توانند به کاهش پایدار فقر منجر شوند.



نظر شما درباره این مقاله:








تجمع هواداران رضا پهلوی در شهر فرانکفورت
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 15:33

تجمع هواداران رضا پهلوی در شهر فرانکفورت


روز شنبه ۷ نوامبر ۲۰۲۶، هم‌زمان با اهدای «جایزه آزادی» بنیاد فریدریش ناومان، چندین گردهمایی و تظاهرات در فرانکفورت در حال برگزاری است. انتظار می‌رود بیشترین جمعیت در گردهمایی «اوست‌پارک» حضور یابند. تا ساعت ۳ بعدازظهر، حدود ۲۰ هزار نفر گرد هم آمده بودند.

به گزارش رسانه‌های محلی فرانکفورت، رضا پهلوی ظهر شنبه به نمایندگی از مردم ایران «جایزه آزادی» را دریافت کرد. طبق برنامه‌ریزی قبلی قرار بود او در گردهمایی «اوست‌پارک» نیز سخنرانی کند. علاوه بر این تظاهرات بزرگ، چندین تجمع کوچک‌تر نیز در نقاط مختلف شهر برپا شده است. برای نمونه، پیش‌تر در بعدازظهر امروز، هواداران نظام حاکم در ایران در میدان «روس‌مارکت» (Roßmarkt) فرانکفورت دست به تجمع زدند.

تجمع در «رومربرگ»

صبح امروز، جمعیتی که شمار آن‌ها به حدود ۳ هزار نفر رسید، در میدان «رومر» (Römer) فرانکفورت گرد آمدند؛ سپس این گروه به سمت «اوست‌پارک» راهپیمایی کردند و تعداد تظاهرکنندگان به ۹ هزار نفر افزایش یافت. همچنین، هواداران رضا پهلوی در نزدیکی کلیسای «سنت پل» (Paulskirche) گرد هم آمدند.

دریافت جایزه در کلیسای سنت پل

رسانه‌های محلی فرانکفورت نوشته‌اند نقش رضا پهلوی در  مراسم اهدای جایزه، طی روزهای اخیر بحث‌برانگیز شده بود. انتخاب او برای دریافت این جایزه با انتقاد گروه‌های مختلفی، از جمله تشکل‌های ایرانی، زندانیان سیاسی دوران شاه و شماری از سیاستمداران آلمانی، مواجه شده است.

رضا پهلوی فرزند شاهی است که در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) سرنگون شد و او هم‌اکنون در تبعید و در ایالات متحده به سر می‌برد. او خود را به عنوان رهبری احتمالی برای دوران گذار — در صورت سقوط نظام حاکم در تهران — مطرح کرده است. صبح امروز، صدها نفر در برابر کلیسای سنت پل منتظر او بودند.

یکی از شرکت‌کنندگان در این تظاهرات به خبرگزاری آلمان (dpa) گفت که برای حمایت از مردم خود در آنجا حضور یافته است. وقتی از او پرسیده شد که نظرش درباره پهلوی چیست، پاسخ داد: «در حال حاضر، او تنها گزینه جایگزین است.»

یکی از شرکت‌کنندگان در تظاهرات گفت: «میهن من به آزادی نیاز دارد. ما ۴۷ سال است که هیچ‌گونه آزادی‌ای نداشته‌ایم.»

شرکت‌کننده دیگری توضیح می‌دهد: «ما امروز اینجا هستیم تا از ولیعهد خود، رضا پهلوی، حمایت کنیم.» او می‌افزاید که آن‌ها برای دموکراسی در ایران تظاهرات می‌کنند و خاطرنشان می‌کند: «ما صدای مردم ایران هستیم.»

زن جوانی در این گردهمایی در «اوست‌پارک» (Ostpark) می‌گوید: «ما بسیار مفتخریم که این جایزه را دریافت کرده‌ایم. ما ایرانیان رنج بسیاری کشیده‌ایم و واقعاً شایسته آن هستیم.»

بازداشت یک نفر در نزدیکی محل تجمع

پلیس از وقوع حادثه‌ای خبر داد: مردی در نزدیکی محل تجمعات بازداشت شد. مأموران اعلام کردند که گزارشی درباره یک پخش زنده اینترنتی دریافت کرده‌اند که در آن، فرد مذکور تهدید به ارتکاب اعمال مجرمانه — به‌ویژه اقدامات خشونت‌آمیز — کرده است. تحقیقات در این زمینه آغاز شده است. پلیس هنوز تأیید نکرده است که آیا این فرد واقعاً در تظاهرات شرکت داشته است یا خیر.

تجمع هواداران رژیم ایران در «روس‌مارکت»

علاوه بر تظاهرات بزرگ، چندین گردهمایی کوچک‌تر نیز در نقاط مختلف فرانکفورت در جریان است که عمدتاً شامل هواداران رژیم فعلی (حکومت روحانیون) می‌شود. به گفته پلیس، یکی از این تجمعات که در «روس‌مارکت» برگزار شد، در زمان آغاز رسمی آن در ساعت ۱۴:۰۰، بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ شرکت‌کننده داشت.

برخی از شرکت‌کنندگان با اتوبوس از برلین به آنجا آمده بودند. یک بالگرد پلیس نیز بر فراز مرکز شهر در حال گشت‌زنی است.

یکی از سخنرانان در این تجمع گفت: «پهلوی جایزه‌ای دریافت کرده است. و من از خودم می‌پرسم: چطور فردی مانند او می‌تواند جایزه آزادی بگیرد، در حالی که هم خودش و هم پدرش دستشان به خون بسیاری آلوده است؟»

انتقادها عمدتاً متوجه این موضوع است که رضا پهلوی جایزه آزادی را به نمایندگی از مردم ایران پذیرفته است.

مخالفان او این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا او اساساً توانایی نمایندگیِ طیف‌های گوناگون سیاسی در اپوزیسیون ایران را دارد یا خیر. آن‌ها همچنین به حکومت استبدادی پدرش اشاره می‌کنند؛ دورانی که در آن مخالفان سیاسی توسط سرویس امنیتی «ساواک» تحت آزار و اذیت، زندان و شکنجه قرار می‌گرفتند — واقعیتی که حتی در زمان سلطنت شاه نیز توسط سازمان عفو ​​بین‌الملل مستند شده بود.

«انجمن مردمان در معرض تهدید» پهلوی را متهم می‌کند که نتوانسته است به‌طور صریح از جنایات پدرش فاصله بگیرد.



نظر شما درباره این مقاله:








تعدیل گسترده کارکنان در آژانس‌های مسافرتی اصفهان
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 14:10

تعدیل گسترده کارکنان در آژانس‌های مسافرتی اصفهان




نظر شما درباره این مقاله:








امریکا خواستار مهار گروه‌های مسلح عراق
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 14:07

امریکا خواستار مهار گروه‌های مسلح عراق




نظر شما درباره این مقاله:








تأمین ۴۰ قلم داروی حیاتی و ضروری کشور
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 14:05

تأمین ۴۰ قلم داروی حیاتی و ضروری کشور




نظر شما درباره این مقاله:








افزایش نارضایتی جناح‌های سیاسی آمریکا از اسرائیل
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 13:47

افزایش نارضایتی جناح‌های سیاسی آمریکا از اسرائیل


آسوشیتد پرس / ۷ نوامبر ۲۰۲۶

شکاف ایجاد شده در پی کارزار نظامی ویرانگر اسرائیل در غزه و جنگی که به‌طور مشترک با ایران آغاز شد، حمایت دوحزبی آمریکا از اسرائیل را — که قدمتی چند دهه‌ای داشت — از هم گسسته است. دموکرات‌ها بر سر مسئله اسرائیل به شدت دچار اختلاف‌نظر هستند و جمهوری‌خواهان نیز به‌طور فزاینده‌ای نسبت به اقدامات این کشور انتقاد می‌کنند.

در اسرائیل، منتقدان بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، او را به سوءمدیریت در روابط با نزدیک‌ترین متحد این کشور متهم می‌کنند. اما این شکاف بسیار عمیق‌تر است و حتی اگر پس از انتخابات هفته گذشته دولت جدیدی تشکیل شود، احتمالاً همچنان باقی خواهد ماند.

در جناح چپ، بسیاری از آمریکایی‌ها به دلیل جنگ در غزه و گسترش خشونت‌آمیز شهرک‌سازی‌ها در کرانه باختریِ اشغالی، اسرائیل را به عنوان یک «عنصر مطرود» در سطح بین‌المللی می‌بینند. در جناح راست، برخی معتقدند که اسرائیل با کشاندن ایالات متحده به جنگی پرهزینه و غیرضروری با ایران، به شعار انتخاباتی ترامپ، یعنی «اول آمریکا» (America First)، لطمه زده است.

مایکل اورن، مورخ و سفیر پیشین اسرائیل در ایالات متحده، می‌گوید: «تحولی بنیادین رخ داده است. به باور من، درخواست برای قطع کمک‌های نظامی تنها آغاز ماجراست.»

تغییر در فضای سیاسی جناح‌های چپ و راست

هنوز مشخص نیست که آیا اظهارات ترامپ در مصاحبه با شبکه «فاکس‌نیوز» — مبنی بر پایان دادن به حدود ۴ میلیارد دلار کمک نظامی سالانه به اسرائیل — بیانگر یک سیاست رسمی است، یا صرفاً تلاشی در لحظات آخر برای جلب نظر رأی‌دهندگان در روز انتخابات بوده است. کاخ سفید به درخواست برای ارائه جزئیات بیشتر پاسخی نداد.

نتانیاهو بارها ترامپ را بهترین دوستی توصیف کرده که اسرائیل تاکنون در کاخ سفید داشته است. ترامپ در نخستین دوره ریاست‌جمهوری خود، با به رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت اسرائیل و مشروعیت بخشیدن به شهرک‌های یهودی‌نشین — که از نظر بخش بزرگی از جامعه جهانی غیرقانونی محسوب می‌شوند — سیاست‌های چند دهه‌ای ایالات متحده را دگرگون کرد. او در دومین دوره خود، در دو جنگی که علیه ایران به راه افتاد، با اسرائیل همراه شد.

ساعاتی پس از اظهارات ترامپ، نتایج انتخابات از راه رسید و موج گسترده‌ای از پیروزی‌های دموکرات‌ها را در سراسر کشور نشان داد؛ از جمله در ایالت کلیدی و تعیین‌کننده میشیگان، جایی که «عبدال السید» رقیب جمهوری‌خواه خود را با اختلاف زیاد شکست داد. السید، اسرائیل را به ارتکاب نسل‌کشی در غزه متهم می‌کند؛ اتهامی که اسرائیل به‌شدت آن را رد می‌کند.

جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور ایالات متحده که به‌عنوان یکی از گزینه‌های اصلی برای جانشینی ترامپ مطرح است، تلاش کرده تا از جنگ با ایران فاصله بگیرد و لحنی انتقادی‌تر نسبت به اسرائیل در پیش گرفته است.

ونس در مطلبی که صبح روز پس از انتخابات در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد، نوشت که یک کارشناس نظرسنجی (که نامش را فاش نکرد) — و او را «یکی از باهوش‌ترین افراد در عرصه سیاست» توصیف کرد — به وی گفته است که جمهوری‌خواهان برای بازگرداندن رأی‌دهندگان باید چهار اقدام انجام دهند: «۱) پایان دادن به جنگ، ۲) تمرکز بر هزینه‌های زندگی و تورم، ۳) اولویت دادن به آمریکا (سیاست “اول آمریکا”)، و ۴) تغییر رابطه با اسرائیل.»

چاک فرایلیچ، معاون پیشین مشاور امنیت ملی اسرائیل، گفت: «این وضعیت به‌وضوح نشانه خوبی نیست.» به گفته او، درخواست ونس برای ایجاد تغییر، «در میان بخش خاصی از حزب جمهوری‌خواه — یعنی طیفِ نزدیک به تاکر کارلسون و جناح راست‌گراتر، انزواطلب و هواداران شعار “آمریکا را دوباره با‌عظمت کنیم” (MAGA) — با استقبال و هم‌سویی مواجه می‌شود.»

قطع کمک‌ها، «تغییری یک‌جانبه و قابل‌توجه» خواهد بود

ایالات متحده دهه‌هاست که میلیاردها دلار کمک و تسلیحات پیشرفته در اختیار اسرائیل قرار داده و هم‌زمان در سازمان ملل و سایر مجامع بین‌المللی، از آن در برابر انتقادها محافظت کرده است.

حامیان، این کمک‌ها را نوعی سرمایه‌گذاری بر روی متحدی قدرتمند و قابل‌اعتماد در منطقه‌ای پرخطر می‌دانند. اما منتقدانی همچون «ال‌سید» معتقدند که این حمایت‌ها، گسترش شهرک‌سازی‌های اسرائیل را تأمین مالی کرده و چشم‌اندازِ راهکار «دو کشوری» با فلسطینیان را به‌شدت تضعیف کرده است.

پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، دولت بایدن با دور زدن کنگره، فروش اضطراری تسلیحات به اسرائیل را تصویب کرد. در اوج جنگ غزه، دولت بایدن ارسال محموله‌ای از بمب‌های ۲۰۰۰ پوندی را متوقف کرد، اما همچنان به ارائه کمک‌های نظامی ادامه داد. دونالد ترامپ نیز در دوران ریاست‌جمهوری خود، فروش میلیاردها دلار تسلیحات به اسرائیل را تأیید کرده بود. بر اساس یک پژوهش دانشگاهی که سال گذشته منتشر شد، ایالات متحده از آغاز جنگ غزه تاکنون، ۲۱.۷ میلیارد دلار کمک در اختیار اسرائیل قرار داده است.

مایکل سینگ، مدیر اجرایی «مؤسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک»، می‌گوید قطع کمک‌های آمریکا «قطعاً اسرائیلی‌ها را دچار تکاپوی شدید خواهد کرد و تغییری یک‌جانبه و قابل‌توجه در روابط ایالات متحده و اسرائیل محسوب می‌شود.»

سینگ — که در دوران ریاست‌جمهوری جورج دبلیو. بوش، مدیر ارشد امور خاورمیانه در شورای امنیت ملی آمریکا بود — می‌گوید در صورت قطع کمک‌ها، اسرائیل ناچار خواهد شد هزینه‌ی خرید تسلیحات آمریکایی را خود تأمین کند؛ چه از طریق استقراض و چه با افزایش مالیات‌ها.

بنیامین نتانیاهو گفته است که قصد دارد طی ۱۰ سال آینده، وابستگی اسرائیل به کمک‌های نظامی آمریکا را از میان بردارد. هدف از این کار، گذار به شراکتی متوازن‌تر است؛ به‌گونه‌ای که اسرائیل دیگر به دلارهای مالیات‌دهندگان آمریکایی وابسته نباشد و در عوض، توانمندی‌های قابل‌توجه فناوری و اطلاعاتی خود را به اشتراک بگذارد.

دورون اسپلمن، سخنگوی نتانیاهو، در مصاحبه‌ای با شبکه فاکس‌نیوز گفت: «نخست‌وزیر با پرزیدنت ترامپ همکاری می‌کند تا این گذارِ درست — یعنی عبور از مرحله دریافت کمک به سمت شراکت و سرمایه‌گذاری متقابل — محقق شود.» نتانیاهو هنوز درباره اظهارات ترامپ اظهارنظری نکرده است.

دولت جدید اسرائیل نیز با همان فشارها روبرو خواهد شد

نتانیاهو در انتخابات هفته گذشته اکثریت پارلمانی خود را از دست داد، اما اصلاً قطعی نیست که مخالفانش بتوانند جایگزین او شوند.

یک دولت جدید به رهبری رقیب اصلی نتانیاهو، یعنی گادی آیزنکوت (رئیس پیشین ستاد کل ارتش)، می‌تواند اقداماتی برای کاهش انتقادها انجام دهد؛ برای مثال، برخورد قاطع با خشونت‌های گسترده شهرک‌نشینان. با این حال، چنین دولتی احتمالاً سیاست‌های پیشین در قبال فلسطینیان و منطقه را — که موجب خشم بسیاری از آمریکایی‌ها شده است — همچنان ادامه خواهد داد.

این شکاف فکری اوایل همین هفته به‌وضوح نمایان شد؛ زمانی که یائیر لاپید، از چهره‌های برجسته ائتلاف مخالف نتانیاهو، در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت که دولت جدید باید نمایندگانی به ایالات متحده بفرستد تا با کاخ سفید، کنگره و رهبران محلی گفتگو کرده و روابط را ترمیم کنند.

برد لندر، نماینده دموکراتِ تازه‌منتخب از نیویورک — که ماه گذشته برای مدت کوتاهی توسط نیروهای اسرائیلی در کرانه باختری اشغالی بازداشت شده بود — در واکنش گفت که لاپید اصل مطلب را درک نکرده است.

لندر نوشت: «به‌عنوان کسی که دیشب کرسی کنگره را به دست آورده و به اسرائیل اهمیت می‌دهد، باید بگویم: شما به آنچه رأی‌دهندگان آمریکایی — چه یهودی و چه غیر یهودی — می‌گویند، گوش نمی‌دهید. ما تشنه‌ی یک تور سیاسی پرهیاهو نیستیم؛ ما خواهان مشاهده احترام به قوانین بین‌المللی و حقوق بشر هستیم.»

فرلیچ، مقام امنیتی پیشین اسرائیل، اظهار داشت که اگر نتانیاهو در نهایت در قدرت باقی بماند، «روند نزولی شدت خواهد گرفت و شاید حتی اوضاع بدتر هم بشود.»

فرلیچ افزود: «اگر آیزنکوت پیروز شود، می‌تواند فرآیندی را آغاز کند که شاید حتی به اندازه یک نسل به طول انجامد. قطعاً ۱۰ تا ۲۰ سال زمان لازم است تا آسیب‌هایی که (نتانیاهو) به بار آورده، جبران شود.»



نظر شما درباره این مقاله:








معنای واقعی قدرت
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 11:57

معنای واقعی قدرت


دیوید ساکس

فارن افرز / ۶ نوامبر ۲۰۲۶

آنچه پدرخوانده واقع‌گرایی می‌تواند به ترامپ بیاموزد

«سیاست بین‌الملل، همچون همه عرصه‌های سیاست، مبارزه‌ای برای کسب قدرت است.» هانس مورگنتا این جمله را در آغاز جنگ سرد، از پشت میز کارش در شیکاگو نوشت؛ زمانی که ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی رقابتی بی‌پایان را برای سلطه جهانی آغاز کرده بودند. کتاب «سیاست میان ملت‌ها» (Politics Among Nations) که مورگنتا سرانجام منتشر کرد، به‌سرعت به پرکاربردترین کتاب درسی روابط بین‌الملل در ایالات متحده تبدیل شد و چارچوبی نظری ــ یعنی واقع‌گرایی ــ فراهم آورد که نسل‌های متعددی از پژوهشگران و سیاست‌گذاران را هدایت کرد.

اگرچه در نزدیک به هشت دهه‌ای که از انتشار تأثیرگذارترین اثر مورگنتا می‌گذرد، تحولات بسیاری رخ داده است، اصول بنیادین همچنان پابرجا مانده‌اند. ماهیت انسانی که از نظر مورگنتا محرک مبارزه برای قدرت بود، تغییر نکرده است. دولت‌ها همچنان مهم‌ترین بازیگران نظام بین‌الملل هستند و برای کسب نفوذ با یکدیگر رقابت می‌کنند. قدرت‌های بزرگ همچنان مسیر تاریخ را تعیین می‌کنند. بخش عمده‌ای از جهان امروز، ظاهراً درستی نتیجه‌گیری‌های مورگنتا را تأیید می‌کند: تلاش روسیه برای ایجاد حوزه نفوذ در اروپای شرقی، کوشش چین برای دستیابی به هژمونی در شرق آسیا و احیای دکترین مونرو از سوی ایالات متحده در نیمکره غربی، همگی نشان‌دهنده برتری پایدار منافع ملی بر آرمان‌های اخلاقی و هنجارهای بین‌المللی هستند.

از نظر بسیاری، سهم مورگنتا در نظریه روابط بین‌الملل با شناسایی قدرت به‌عنوان عامل تعیین‌کننده رفتار دولت‌ها آغاز می‌شود و به پایان می‌رسد. اما این برداشت، یکی از مشاهدات بنیادین او را نادیده می‌گیرد: انسان‌ها، حتی اگر موجوداتی باشند که گرایش دارند قدرت خود را به حداکثر برسانند، موجوداتی اخلاقی نیز هستند که می‌کوشند قدرت خویش را محدود کنند. نوشته‌های مورگنتا از نوعی جدال دیالکتیکی میان قدرت و اخلاق پرده برمی‌دارند؛ دو مفهومی که در ظاهر با یکدیگر ناسازگارند و او تمام عمر خود را صرف تلاش برای آشتی دادن آن‌ها کرد. مورگنتا نه‌تنها قدرت را آرمانی و ستایش نمی‌کرد، بلکه ضرورت مهار آن را نیز می‌دید.

مورگنتا، مهاجری که از آلمان نازی گریخت و زندگی خود را مدیون ایالات متحده بود، رهنمودهای مشخصی برای هم‌وطنان آمریکایی‌اش داشت. او ضمن آنکه ایالات متحده را به حفاظت از منافع حیاتی خود از طریق حفظ توازن قوای مطلوب در مناطق کلیدی جهان ترغیب می‌کرد، از این کشور می‌خواست قدرت خود را با دوراندیشی و احتیاط به کار گیرد. مورگنتا ایالات متحده را تنها کشوری می‌دانست که هم توانایی و هم اراده لازم را برای مبارزه در راه ارزش‌های والاتری که به باور او قدرت باید در خدمت آن‌ها باشد، در اختیار دارد. او متعهد بود قدرت آمریکا را به‌عنوان مانعی در برابر خشونت و تعصب و تبعیضی که خود تجربه کرده بود، حفظ کند. بااین‌حال، بیم آن داشت که زیاده‌روی آمریکا در اعمال قدرت، بنیان‌های همان قدرت را از درون تهی کند. از نظر مورگنتا، چنین اتفاقی تراژدی بزرگی برای بشریت بود.

شاید هیچ دولتی به‌اندازه دولت دوم ترامپ، مورگنتا را بد تفسیر نکرده باشد. مقام‌های این دولت از به‌کارگیری نیروی نظامی در سراسر جهان، از ایران تا ونزوئلا و منطقه کارائیب، لذت می‌برند؛ درحالی‌که نگرانی‌ها درباره جنایات جنگی احتمالی را نادیده می‌گیرند و متحدان دیرینه آمریکا را تهدید می‌کنند. استیون میلر، معاون رئیس دفتر کاخ سفید، در ماه ژانویه، هنگامی که از «قوانین آهنین جهان» سخن گفت؛ جهانی که به گفته او «با قدرت»، «با زور» و «با توانمندی» اداره می‌شود، نمونه بارزی از نگرش ترامپی بود.

برخی تحلیلگران نیز به‌اشتباه ریشه اقدامات دولت ترامپ را در واقع‌گرایی جست‌وجو کرده‌اند. برای نمونه، مقاله‌ای مفصل در مجله نیویورک تایمز مگزین با این عنوان منتشر شد: «نظریه‌ای که به ترامپ برای تجاوزگری چک سفید می‌دهد». این برداشت قابل‌درک است، زیرا دولت ترامپ بارها ادعا کرده است که اقداماتش بر پایه «واقع‌گرایی انعطاف‌پذیر» استوار است.

اما هر برداشتی از واقع‌گرایی که ابعاد اخلاقی نظریه مورگنتا را در نظر نگیرد، هم نادرست است و هم خطرناک. هنگامی که ایالات متحده قدرت خود را محدود می‌کند، به هنجارهای بین‌المللی پایبند می‌ماند، با متحدان و شرکای خود مشورت می‌کند و توانمندی‌هایش را در راه تحقق ارزش‌های والاتر به کار می‌گیرد، دیگر کشورها نفوذ آمریکا را پذیرفتنی‌تر می‌یابند؛ امری که به حفظ و تداوم این نفوذ کمک می‌کند. اما اگر اقدامات واشنگتن از این محدودیت‌ها و ملاحظات رها شود، دیگران حاضر نخواهند بود در برابر خواسته‌ها و امتیازات ویژه آمریکا سر فرود آورند و جهان به مکانی خطرناک‌تر تبدیل خواهد شد.

بازگشت به بنیان‌های واقع‌گرایی ــ و به اندیشمندی که این سنت فکری را به آمریکایی‌ها معرفی کرد ــ ضرورتی حیاتی دارد. اگر مورگنتا شاهد این مقطع از تاریخ ایالات متحده بود، به این نتیجه می‌رسید که این کشور درس‌های او درباره اهمیت قدرت را بیش از حد آموخته و در برابر، مرتکب این اشتباه شده است که قدرت را با استفاده از زور یکی بگیرد. او ضرورت برجسته‌تر کردن پرسش‌های اخلاقی و بازسازی محدودیت‌های هنجاری بر اعمال قدرت را تشخیص می‌داد. همچنین درباره گرفتار شدن در تعهدات و درگیری‌های خارجی‌ای هشدار می‌داد که دموکراسی آمریکا را تضعیف می‌کنند؛ دموکراسی‌ای که همچنان سرچشمه اصلی قدرت این کشور است.

این‌ها درس‌هایی هستند که به ایالات متحده کمک خواهند کرد در عصر تشدید رقابت میان قدرت‌های بزرگ، مسیر خود را پیدا کند؛ عصری که در آن حاشیه خطا بسیار محدود است و هزینه محاسبات نادرست می‌تواند فاجعه‌بار باشد.

بیرون از اروپا

مورگنتا در زمستان سال ۱۹۰۴، در خانواده‌ای یهودی، متعلق به طبقه متوسط و کاملاً جذب‌شده در جامعه آلمان، در جنوب این کشور به دنیا آمد. پدرش، لودویگ، مردی محافظه‌کار و اقتدارگرا بود که تنها فرزندش را به احترام گذاشتن به نظام سلطنتی و افتخار به دستاوردهای کشورشان تربیت کرد. دوران کودکی مورگنتا می‌توانست همچون دوران کودکی پسری خجالتی اما زودرس و باهوش در جامعه‌ای بورژوایی و مطمئن به خود سپری شود؛ اما شکست آلمان در جنگ جهانی اول و ظهور یهودستیزی، زندگی او را به مسیری کاملاً متفاوت سوق داد.

در سال ۱۹۲۲، مورگنتا که یکی از دانش‌آموزان ممتاز دبیرستان خود بود، برای سخنرانی در مراسم عمومی بزرگداشت فردی که مدرسه به نام او نام‌گذاری شده بود، انتخاب شد. این مراسم با حضور هم‌کلاسی‌ها و همسایگانش برگزار می‌شد. هنگامی که سخنرانی را آغاز کرد، متوجه شد که برخی از حاضران پشت به او کرده‌اند و عده‌ای دیگر، در واکنش به حضور این «یهودی گندیده»، بینی خود را گرفته‌اند. مورگنتا سخنانش را به پایان رساند، اما هنگامی که میدان را ترک می‌کرد، هم‌کلاسی‌هایش دشنام‌های یهودستیزانه نثار او کردند و به سمتش آب دهان انداختند. تنها چند ماه بعد، هیتلر با صدها نیروی شبه‌نظامی طوفان‌وار به شهر زادگاه مورگنتا، کوبورگ، وارد شد. این نیروها در برابر چشمان پلیس به معترضان حمله کردند. کوبورگ به‌زودی این افتخار ننگین را به دست آورد که نخستین شهری باشد که نازی‌ها را به قدرت رسانده است.

مورگنتا کوبورگ را ترک کرد، به این امید که نویسنده یا شاعر شود؛ اما پس از آنکه تورم افسارگسیخته وضعیت مالی خانواده‌اش را نابود کرد، ناچار شد مسیر خود را تغییر دهد و به حقوق روی آورد. او در دوران کارآموزی نزد هوگو زینسهایمر، وکیل برجسته چپ‌گرای حوزه کار، شاهد بود که چگونه قضات محافظه‌کار جمهوری وایمار را تضعیف می‌کنند و به کسانی یاری می‌رسانند که در پی نابودی آن هستند. مورگنتا بعدها در خودزندگی‌نامه فکری‌اش یادآور شد که این تجربه او را به این نتیجه رساند که «آنچه تعیین‌کننده بود، نه شایستگی تفسیرهای حقوقی مختلف، بلکه توزیع قدرت سیاسی بود».

مبارزه برای قدرت اجتناب‌ناپذیر بود

با وخیم‌تر شدن وضعیت زندگی یهودیان آلمان، مورگنتا برای تدریس حقوق به ژنو گریخت. اما سوئیس، متأسفانه، به‌اندازه کافی از آلمان دور نبود. پس از به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان، دانشجویان کلاس‌های او را تحریم کردند، زیرا نمی‌خواستند حقوق آلمان را از یک یهودی بیاموزند. سپس در مادرید موقعیتی برای تدریس پیدا کرد، اما جنگ داخلی اسپانیا او را نیز از آنجا آواره کرد. او مدتی در اروپا سرگردان بود تا سرانجام در سال ۱۹۳۷، به‌عنوان پناهنده‌ای بی‌پول وارد نیویورک شد. مورگنتا که ظهور فاشیسم را از نزدیک تجربه کرده بود، از مشاهده این واقعیت شگفت‌زده شد که بسیاری از آمریکایی‌ها باور داشتند ماهیت انسان اساساً نیک است، صلح وضعیت طبیعی بشر به شمار می‌رود و تاریخ داستانی از پیشرفت و تعالی است.

مورگنتا در نیویورک و سپس کانزاس‌سیتی، با نگرانی شاهد بود که ایالات متحده چگونه تسلیح مجدد آلمان نازی، الحاق اتریش و حمله به چکسلواکی را نظاره می‌کند. او معتقد بود ناتوانی در درک ماهیت انسان، موجب شده بود دموکراسی‌های غربی با اطمینانی کورکورانه به حقوق بین‌الملل و جامعه ملل دل ببندند؛ اطمینانی که آن‌ها را به مسیر کمترین مقاومت، یعنی مماشات با هیتلر، کشاند و مستقیماً به ورطه سقوط اخلاقی سوق داد.

سقوط فرانسه در سال ۱۹۴۰ مورگنتا را سخت تکان داد. او نگارش نخستین کتاب خود به زبان انگلیسی را آغاز کرد و در آن، اعتماد آمریکایی‌ها به این باور را به چالش کشید که روش‌های علوم طبیعی می‌توانند جهان اجتماعی را توضیح دهند و نیروی صرف عقل و استدلال سرانجام به حذف منازعات بینجامد.

مورگنتا در کتاب «انسان علمی در برابر سیاست قدرت» (Scientific Man vs. Power Politics)، که در سال ۱۹۴۶ منتشر شد، استدلال کرد که عقل‌گرایی و لیبرالیسم، ماهیت انسان، ماهیت جهان و حتی ماهیت خود عقل را به‌درستی درک نکرده‌اند. انسان‌ها، علاوه بر نیازهای عقلانی، دارای انگیزه‌های غیرعقلانی نیز هستند که نمی‌توان آن‌ها را صرفاً با استدلال از میان برد. به گفته او، میل انسان به قدرت «تنها زمانی ارضا می‌شد که... به خدا تبدیل می‌شد». کشورها نیز مانند انسان‌ها می‌کوشند قدرت خود را در برابر یکدیگر به حداکثر برسانند و همین امر، منازعه را اجتناب‌ناپذیر می‌کند.

کتاب انسان علمی با نقدهایی فاجعه‌بار روبه‌رو شد و مورگنتا بعدها به یاد آورد که این اثر «مردم را به‌شدت شوکه کرد». او رویکرد خود را تعدیل کرد، پیامش را متناسب با مخاطبان آمریکایی شکل داد و آن را در قالب کتابی درسی عرضه کرد که با روحیه عمل‌گرایانه آنان سازگار باشد. مورگنتا می‌خواست این کتاب نقطه عطفی در تحول اندیشه آمریکایی درباره سیاست خارجی باشد. او در نوشته‌ای خصوصی تأکید کرده بود که این اثر با کتاب‌های پیشین «همان‌قدر تفاوت خواهد داشت که یک اتومبیل با یک درشکه».

او دو سال بعد، با انتشار کتاب سیاست میان ملت‌ها، به این هدف دست یافت. مورگنتا تأکید کرد که مبارزه برای قدرت اجتناب‌ناپذیر است. همه دولت‌ها می‌کوشند قدرت خود را حفظ کنند، افزایش دهند یا به نمایش بگذارند. خلع سلاح، امنیت جمعی و حقوق بین‌الملل قادر به مهار این مبارزه نخواهند بود. تنها توازن قوا می‌تواند مانع تلاش کشورها برای برانداختن نظم موجود شود. قدرت را فقط می‌توان با قدرتی متقابل مهار کرد.

بربریت و تمدن

به‌سادگی می‌توان دریافت که چرا بسیاری مورگنتا را به‌اشتباه مدافع رئال‌پولیتیک (Realpolitik)، یعنی سیاست واقع‌گرایانه مبتنی بر ملاحظات عملی قدرت، و وارث اندیشمندانی چون ماکیاولی یا بیسمارک می‌دانند. به‌هرحال، او قدرت را در مرکز تحلیل خود قرار داده بود. اما مورگنتا هرگز قدرت را آرمانی و ستایش نکرد.

او در نامه‌ای خصوصی نوشته بود: «من تحلیلگر دولت ملی و قدرت هستم و بارها بر پیامدهای اخلاقی منفی آن‌ها تأکید کرده‌ام.»

تجربه‌های شخصی مورگنتا از مواجهه با قدرت به او آموخته بود که پیگیری بی‌مهار آن به فاجعه می‌انجامد. او می‌دانست که برای محدود نگه داشتن مبارزه بر سر قدرت در چارچوبی قابل‌تحمل، وجود محدودیت‌های هنجاری و اخلاقی ضروری است. چنان‌که در نامه دیگری نوشته بود:

«وظیفه جوامع متمدن این است که انگیزه‌های معطوف به قدرت را تعدیل کنند و آن‌ها را به مسیرهایی هدایت کنند که برای جامعه سودمند باشند.»

مورگنتا در واقع نسبت به کسانی که نمی‌توانستند قدرت را با اخلاق آشتی دهند، کمتر از کسانی که اهمیت قدرت را دست‌کم می‌گرفتند، مدارا داشت. اگرچه جهان‌گرایی و آرمان‌گرایی وودرو ویلسون، رئیس‌جمهور آمریکا، او را به یکی از اهداف محبوب انتقادهای مورگنتا تبدیل کرده بود، اما مورگنتا ویلسون را به یک شاهزاده ماکیاولیست ترجیح می‌داد. او نوشته بود: «شکست ویلسون دست‌کم شکست بزرگی بود؛ شکست ناشی از رؤیایی بیش از حد بزرگ. هیچ‌کس چنین چیزی را درباره مقلدان ماکیاولی نخواهد گفت.»

مورگنتا به همین ترتیب از ادوارد هالت کار، مورخ و نظریه‌پرداز سیاسی بریتانیایی، انتقاد می‌کرد؛ کسی که نسبی‌گرایی اخلاقی‌اش او را به حمایت از مماشات با هیتلر سوق داده بود. مورگنتا درباره او نوشته بود که کار «هیچ دیدگاه متعالی‌ای ندارد که از آن بتواند صحنه سیاسی را بررسی کند و پدیده قدرت را ارزیابی کند». با وجود آنکه هر دو نفر از اندیشمندان محوری واقع‌گرایی به شمار می‌روند، مورگنتا در نقدی گزنده درباره کار نتیجه گرفت: «ماکیاولی بودن خطرناک است. ماکیاولی بودن بدون ویرتو (virtù) فاجعه‌بار است»؛ یعنی سیاست قدرت را بدون مهارت و قضاوت درست به کار گرفتن، ویرانگر است.

مورگنتا در کتاب سیاست میان ملت‌ها، رهبرانی را به چالش کشید که هم مبارزه برای قدرت را ستایش می‌کنند و هم هرگونه محدودیتی را بر استفاده خود از قدرت رد می‌کنند. او استدلال کرد که «فلسفه‌ها و نظام‌های سیاسی‌ای که میل و مبارزه برای قدرت را ستون اصلی خود قرار داده‌اند، ناتوان و خودویرانگر از آب درآمده‌اند».

او همچنین توجه را به معیارهای اخلاقی مشترکی جلب کرد که می‌توانند نظم را حفظ کنند و مبارزه برای قدرت را تعدیل سازند. مورگنتا خاطرنشان کرد که انسان‌ها در طول تاریخ همواره اصرار داشته‌اند اقدامات سیاسی را در معرض داوری اخلاقی قرار دهند. هنگامی که چنین محدودیت‌هایی پابرجا بودند، کشورها کمتر از آنچه قدرتشان به آن‌ها اجازه می‌داد، دست به عمل می‌زدند. در نتیجه، اقداماتی که زمانی رویه‌هایی رایج محسوب می‌شدند ــ مانند ترور رهبران کشورهای رقیب یا کشتن بخش بزرگی از جمعیت غیرنظامی یک کشور برای کاهش قدرت آن ــ به‌تدریج به اعمالی ننگ‌آور تبدیل شدند.

مورگنتا نتیجه گرفت: «آنچه تغییر کرده، نفوذ تمدن است؛ نفوذی که باعث می‌شود آنچه از نظر اخلاقی مطلوب و امکان‌پذیر است، نکوهیده تلقی شود و ازاین‌رو، معمولاً اجرای آن ناممکن گردد.»

بااین‌حال، مورگنتا در بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم معتقد بود که محدودیت‌های اعمال‌شده بر مبارزه برای قدرت، از زمان شکل‌گیری نظام مدرن دولت‌ها به ضعیف‌ترین نقطه خود رسیده‌اند. هیتلر تلاش کرده بود ملتی کامل را نابود کند و هم قدرت‌های محور و هم قدرت‌های متفقین، شهرها را بدون تمایز و به‌طور گسترده بمباران کرده بودند. اگرچه مورگنتا معتقد بود متفقین از نظر اخلاقی حق داشتند برای شکست دادن یک رژیم نسل‌کش دست به چنین اقداماتی بزنند، بااین‌حال نگران بود که مبارزه برای قدرت در آستانه تبدیل شدن به رقابتی بی‌حدومرز قرار گرفته باشد. در عصر هسته‌ای، ناتوانی در احیای این موانع اخلاقی می‌توانست به معنای پایان بشریت باشد.

مبارزه درست

شهرت مورگنتا به‌عنوان اندیشمندی سخت‌گیر و واقع‌بین، مدت‌هاست هسته اخلاقی واقع‌گرایی او را در سایه قرار داده است. او بدون هیچ ابهامی تأکید می‌کرد که قدرت باید وسیله‌ای برای رسیدن به هدف باشد؛ یعنی «تلاشی برای تحقق ارزش‌های اخلاقی از طریق سیاست».

مورگنتا دریافته بود که حداکثرسازی قدرت به‌خاطر خود قدرت، هم مخرب است و هم بی‌معنا. او استدلال می‌کرد که «یک ملت باید منافع خود را در خدمت هدفی متعالی دنبال کند؛ هدفی که به فعالیت‌های روزمره سیاست خارجی آن معنا می‌بخشد».

از نظر او، یونان و روم باستان به این دلیل در یادها مانده‌اند که قدرتشان در خدمت هدفی قرار داشت که پس از فروپاشی امپراتوری‌هایشان نیز به حیات خود ادامه داد: دموکراسی و فلسفه آتنی، و حقوق و حکومت جمهوری‌خواهانه روم.

مورگنتا، هنگامی که در شیکاگو با جامعه آمریکا سازگار شد و خانواده‌ای تشکیل داد، به این نتیجه رسید که ایالات متحده وارث این سنت است. سهم این کشور در جهان و سرچشمه قدرت آن، در دموکراسی و زندگی مدنی‌اش نهفته بود. رویکرد واقع‌گرایانه ــ رویکردی که قدرت را در عرصه خارجی با دوراندیشی و احتیاط به کار می‌گرفت ــ بهترین راه برای حفاظت از تجربه دموکراتیک آمریکا در داخل کشور بود. چنین رویکردی به آمریکایی‌ها امکان می‌داد در آزادی و امنیت زندگی کنند و در عین حال، الگویی برای پیروی دیگر کشورها ارائه دهند.

به بیان دیگر، قدرت آمریکا باید به هدفی معنادار گره می‌خورد؛ هدفی که این کشور آن را چنین محقق می‌کرد: «به‌مثابه چراغی برای جذب غریبه‌ها، نه شعله‌ای برای گسترش در سراسر جهان».

این صرفاً مشاهده یک پژوهشگر بی‌طرف نبود. ایالات متحده زمانی مورگنتا را پذیرفته بود که هیچ کشور دیگری حاضر به پذیرش او نبود؛ و این کشور جایی بود که مهاجرانی مانند او می‌توانستند در رشته‌های تخصصی خود به بالاترین جایگاه‌ها دست یابند.

در دهه ۱۹۶۰، مورگنتا دریافت که قدرت آمریکا با تهدیدی روبه‌رو شده است که خود این کشور آن را پدید آورده بود. او به‌تدریج نسبت به مداخله ایالات متحده در ویتنام عمیقاً بدبین شد و از همان سال ۱۹۶۱ هشدار داد که این مداخله ممکن است به باتلاقی مشابه جنگ فرانسه در الجزایر تبدیل شود.

دو سال بعد، در حالی که درگیری‌ها میان دولت ویتنام جنوبی و معترضان شدت می‌گرفت، مورگنتا از ایالات متحده خواست از این کشور خارج شود. او مخالفت خود را بر مبنای واقع‌گرایی استوار کرد و استدلال کرد که تسلط کمونیست‌ها بر ویتنام، توازن قوا در آسیا را تغییر نخواهد داد. بدین‌ترتیب، او نظریه دومینو را رد کرد؛ نظریه‌ای که بر اساس آن، اگر کمونیسم در یک منطقه جای پایی پیدا می‌کرد، ناگزیر به‌طور پیوسته در مناطق دیگر نیز گسترش می‌یافت.

مورگنتا همچنین تشخیص داده بود که کمونیسم دیگر یک جریان یکپارچه و همگن نیست و معتقد بود هوشی مین می‌تواند مانند تیتو در یوگسلاوی، رهبری کشوری غیرمتعهد را بر عهده بگیرد. او این منازعه را جنگی داخلی می‌دانست و نگران بود که ایالات متحده در تلاش است وضعیت موجودی را حفظ کند که خود سرچشمه بی‌ثباتی بود.

ادامه مبارزه علیه جنگ

دولت‌های پی‌درپی به هشدارهای مورگنتا توجهی نکردند و در عوض، ایالات متحده را بیش از پیش به عمق جنگ کشاندند. مورگنتا از سوءاستفاده سیاست‌گذاران آمریکایی از درس‌های او درباره قدرت به خشم آمده بود و با نیرویی تازه وارد بحث‌های عمومی شد.

در ژوئن ۱۹۶۵، در گردهمایی پرجمعیتی در مدیسن اسکوئر گاردن نیویورک، او هشدار داد که جنگ چریکی را تنها از طریق کشتار بی‌تمایز مردم ویتنام جنوبی می‌توان به پیروزی رساند؛ اقدامی که تار و پود اخلاقی ایالات متحده را از هم خواهد گسست.

در همان ماه، مورگنتا در یک برنامه تلویزیونی سراسری با مک‌جورج باندی، مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور لیندون جانسون، به مناظره پرداخت. او سخنانش را با ابراز خشم اخلاقی آغاز کرد:

«من به دلایل اخلاقی، نظامی، سیاسی و نیز بر مبنای ملاحظات کلی فکری، با سیاست کنونی ما در ویتنام مخالفم.»

مورگنتا بزرگ‌ترین خطر جنگ را چنین تشخیص داده بود: «خطری برای خودمان، برای مأموریت‌مان در جهان و برای موجودیت خودمان به‌عنوان ملتی مستقل و متمایز».

او با تأسف می‌گفت: «اینجا آخرین و بهترین امید ستمدیدگان و به بردگی کشیده‌شدگان است؛ امیدی که انسان‌های نیک‌خواه در سراسر جهان به آن چشم دوخته‌اند و آن را الگویی درخشان می‌دانند. اما این کشور اکنون ناکامی‌های خود را در خشم کور ایدئولوژیک و ویرانگری بی‌هدف علیه مردمی بی‌دفاع تخلیه می‌کند.»

از نظر مورگنتا، جنگ ویتنام هدف و معنایی را که به قدرت آمریکا معنا می‌بخشید، به تباهی کشانده بود.

میراثی که بر باد رفت

جنگ ویتنام باور مورگنتا را تأیید کرد که قدرتی که از پرسش‌های اخلاقی جدا شود، به زیاده‌روی و تجاوز از حدود خود می‌انجامد. این جنگ نشان داد که ایالات متحده برای پرهیز از فاجعه، دست‌کم باید به محدود کردن قدرت خود علاقه‌مند باشد.

مهم‌تر از آن، ویتنام نشان داد که ماجراجویی‌های خارجی می‌توانند به‌صورت بومرنگ به خود کشور بازگردند؛ دموکراسی و انسجام اجتماعی آمریکا را تضعیف کنند و در نهایت، جایگاه بین‌المللی این کشور را زیر سؤال ببرند.

کارنامه سیاست خارجی دولت دوم ترامپ، این بینش‌ها را به‌شکلی برجسته‌تر آشکار کرده است. مقام‌های این دولت، مسائل اخلاقی را موضوعی حاشیه‌ای و پرهزینه می‌دانند؛ موضوعی که به آرمان‌گرایان خیال‌پرداز و ساده‌اندیش مربوط است، کسانی که درک درستی از سازوکار جهان ندارند.

کاخ سفید بارها به استفاده از نیروی نظامی متوسل شده است: قایق‌هایی را در منطقه کارائیب هدف قرار داده، نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، را ربوده، کوبا را محاصره کرده و علیه ایران جنگ به راه انداخته است. این دولت همچنین کانادا و دانمارک، دو متحد دیرینه آمریکا، را به اقدام نظامی تهدید کرده است.

دموکراسی آمریکا، به‌جای آنکه «چراغی برای جذب غریبه‌ها» باشد، به‌سرعت در حال تبدیل شدن به نمونه‌ای هشداردهنده است. دولت دوم ترامپ با حمله به دادگاه‌ها، مطبوعات و دانشگاه‌ها، بنیان‌های قدرت آمریکا را تضعیف کرده است. این دولت با رضایت و اشتیاق، هرگونه محدودیتی را که بر اختیاراتش اعمال می‌شد، درهم کوبیده است.

حمله این دولت به نهادهای داخلی و سیاست خارجی تهاجمی آن، به یکدیگر گره خورده‌اند. دولت نه‌تنها برای جنگ با ایران مجوز کنگره را درخواست نکرد، بلکه حتی پیش از آغاز حملات نیز حاضر نشد دلایل خود را برای مردم آمریکا توضیح دهد و از آنان حمایت بخواهد.

دولت ترامپ خودِ مفهوم قدرت را به‌درستی درک نمی‌کند

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تجاوزگری خود را با استناد به «قوانین آهنینی که همواره قدرت جهانی را تعیین کرده‌اند»، توجیه کرده است. مورگنتا چنین برداشتی را واقع‌گرایی نمی‌دانست. او استدلال می‌کرد که «قدرت برتر، نه از نظر اخلاقی و نه از نظر حقوقی، هیچ حقی به صاحب خود نمی‌دهد که هر کاری را که از نظر فیزیکی قادر به انجام آن است، با آن قدرت انجام دهد».

در مقابل، به نظر می‌رسد دولت ترامپ باور دارد که استفاده نکردن از قدرتی که در اختیار دارد، به معنای هدر دادن آن است.

داوری مورگنتا درباره کار، به همان اندازه درباره ترامپ نیز صدق می‌کند: او «ماکیاولی‌ای بدون ویرتو» است؛ کسی که بدون قضاوت و دوراندیشی به سیاست قدرت می‌پردازد و کشورش را به سوی فاجعه سوق می‌دهد.

مورگنتا استدلال می‌کرد که دولت ترامپ اساساً مفهوم قدرت را به‌درستی درک نمی‌کند. قدرت را نباید با توان نظامی برابر دانست؛ بلکه باید آن را رابطه‌ای پیچیده و روان‌شناختی در نظر گرفت.

مورگنتا اصرار داشت که قدرت واقعی در توانایی تأثیرگذاری بر یک کشور از طریق رضایت آن، نه از راه اجبار، نهفته است. از این منظر، استفاده از زور نشان‌دهنده کنار گذاشتن قدرت سیاسی است، نه نقطه اوج آن.

رفتار جنگ‌طلبانه دولت ترامپ، ضعف آن را آشکار می‌کند: اقدامات تجاوزکارانه این دولت در سراسر جهان، اعترافی است به ناتوانی‌اش در شکل دادن به رویدادها از راه‌های دیگر.

مورگنتا، اگرچه با اندیشه و شیوه حکمرانی بیسمارک بزرگ شده بود، سرانجام بیش از هر شخصیت دیگری به آبراهام لینکلن علاقه‌مند شد؛ تا آنجا که در سال‌های پایانی زندگی‌اش حتی تلاش کرد کتابی درباره او بنویسد.

مورگنتا در لینکلن رهبری کم‌نظیر را می‌دید که هرگز اسیر قدرت نشد؛ بلکه قدرت را در اختیار داشت و در نهایت، آن را در خدمت ارزش‌های متعالی قرار داد.

امروز نیز، درست مانند دوران اوج جنگ ویتنام، مورگنتا وظیفه خود را بازگرداندن اخلاق و ارزش‌های اخلاقی به جایگاه شایسته‌شان و برجسته کردن ضرورت به‌کارگیری قدرت برای حرکت دادن جهان به سوی عدالت می‌دانست.

ایالات متحده هدف و معنای خود را از دست داده است و تا زمانی که آن را دوباره کشف نکند، موفقیت‌های پراکنده در سیاست خارجی بی‌اهمیت خواهند بود.

مورگنتا نوشته بود که اگر این کشور روح خود را از دست بدهد، هرگونه پیروزی صرفاً «پاورقی‌هایی در تاریخ افول و سقوط ملتی خواهد بود که روزگاری بزرگ بود».

——————
◽ دیوید ساکس پژوهشگر ارشد مطالعات آسیا در شورای روابط خارجی آمریکا (Council on Foreign Relations) و نویسنده کتابی با عنوان واقع‌گرا: هانس مورگنتا و هدف و معنای قدرت آمریکا (The Realist: Hans Morgenthau and the Purpose of American Power) است که به‌زودی منتشر خواهد شد.



نظر شما درباره این مقاله:








ایران به دنبال خرید اس-۴۰۰ از روسیه است
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 10:28

ایران به دنبال خرید اس-۴۰۰ از روسیه است




نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ: سامانه ضدهوایی قشم را در ۱۵ دقیقه
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 8:31

ترامپ: سامانه ضدهوایی قشم را در ۱۵ دقیقه




نظر شما درباره این مقاله:








«ترامپ باید ظرف هشت هفته آینده اقدام کند»
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 8:25

ترامپ زیر فشار برای اقدام نظامی علیه ایران است

«ترامپ باید ظرف هشت هفته آینده اقدام کند»


کورتنی کیوب و گوردون لوبولد / ان‌بی‌سی نیوز / ۷ نوامبر ۲۰۲۶

به گفته دو مقام آمریکایی، برخی از مشاوران دونالد ترامپ به او گفته‌اند که فرصت برای ازسرگیری عملیات‌های رزمی گسترده در ایران رو به پایان است و او باید پیش از آغاز به کار کنگره جدید در ماه ژانویه اقدام کند؛ امری که مستلزم تصمیم‌گیری او طی چند هفته آینده است.

این مقامات آمریکایی اظهار داشتند که مقامات دولت و دفاعی، این بازه زمانی را پنج روز پیش از انتخابات روز سه‌شنبه برای ترامپ تشریح کردند. نتایج آن انتخابات — که منجر به تسلط دموکرات‌ها بر مجلس نمایندگان و سنا شد — تنها بر فوریت این موضوع افزوده است.

ادامه استقرار شمار زیادی از نیروها، کشتی‌ها و هواپیماهای ایالات متحده در خاورمیانه، عامل دیگری است که مقامات دولت و دفاعی در توضیح محدود بودن فرصت اقدام، به رئیس‌جمهور یادآور شده‌اند.

بخش عمده‌ای از حضور گسترده نظامی آمریکا در منطقه به این دلیل است که اگر رئیس‌جمهور تصمیم به ازسرگیری کارزار بمباران‌های وسیع علیه ایران بگیرد، امکانات لازم فراهم باشد. اما به گفته مقامات آمریکایی، مسئولان دفاعی به ترامپ گفته‌اند که تمدید مداوم مأموریت شمار زیادی از کشتی‌ها، هواپیماها و نیروها به آمادگی نظامی لطمه می‌زند و پنتاگون می‌تواند محاصره دریایی علیه ایران را با حضور نیروهای بسیار کمتری حفظ کند.

ارائه آخرین گزینه‌های نظامی به ترامپ

یکی از مقامات آمریکایی و یک مقام دیگر (که نخواست نامش فاش شود) گفتند که تیم امنیت ملی ترامپ روز پنجشنبه گزارشی به‌روز درباره تهدیدات ایران و آخرین گزینه‌های نظامی برای ازسرگیری عملیات‌های رزمی بزرگ به او ارائه دادند. آن‌ها افزودند که این نشست در کاخ سفید، شامل جلسه معمولِ دریافت اطلاعات (بریفینگ اطلاعاتی) ترامپ بوده و در آن پیت هگست (وزیر دفاع) و ژنرال دن کین (رئیس ستاد مشترک ارتش) نیز حضور داشته‌اند.

این مقامات گفتند که رئیس‌جمهور هنوز تصمیمی مبنی بر ازسرگیری عملیات‌های رزمی نگرفته است. با این حال، به گفته آن‌ها، ترامپ در چند ماه گذشته چندین بار با آغاز یک کارزار نظامی بزرگ جدید در ایران موافقت کرده، اما ساعاتی پیش از زمان مقرر برای شروع عملیات، دستور لغو آن را صادر کرده است. این رفت‌وبرگشت‌ها نشان می‌دهد که رئیس‌جمهور تا چه حد برای پایان دادن به جنگی که در ۲۸ فوریه به همراه اسرائیل علیه ایران به راه انداخت، با دشواری روبرو بوده است.

بر اساس نظرسنجی‌های انجام‌شده از رأی‌دهندگان هنگام خروج از حوزه‌های رأی‌گیری (توسط شبکه خبری ان‌بی‌سی)، اکثریت رأی‌دهندگان — ۶۲ درصد — معتقد بودند که اقدام نظامی علیه ایران تصمیمی نادرست بوده است. طولانی شدن این جنگ موجب افزایش مداوم قیمت بنزین شده و همین امر به عدم محبوبیت آن دامن زده است.

به گفته مقامات، ایالات متحده بیش از ۵۰ هزار نیروی نظامی در منطقه دارد که شامل دو گروه ضربت ناو هواپیمابر (به‌علاوه یک گروه دیگر که در مسیر است)، حدود ۲۴ فروند کشتی، بیش از ۲۰۰ فروند هواپیما، و بیش از ۲۰۰ فروند هواپیمای تانکر (سوخت‌رسان) و باری می‌شود. این مقامات افزودند که ارتش اخیراً مهمات بیشتری به منطقه وارد کرده و یگان‌های هوایی جدیدی را جایگزین واحدهای قبلی کرده است.

یکی از مقامات کاخ سفید اظهار داشت که رئیس‌جمهور «در هر لحظه تمام گزینه‌ها را در اختیار دارد» و ایالات متحده «با در دست داشتن کنترل تنگه هرمز و در شرایطی که اقتصاد ایران در حال فروپاشی است، در موقعیتی بسیار قدرتمند قرار دارد.»

این مقام گفت: «ایران به‌شدت درهم‌کوبیده شده است و اوضاع به یکی از دو شکل پیش خواهد رفت: یا از راه آسان، یا از راه دشوار. رئیس‌جمهور ترامپ تمام برگ‌های برنده را در دست دارد و هر کاری که به نفع ایالات متحده باشد، انجام خواهد داد. تنها خودِ رئیس‌جمهور ترامپ می‌داند که چه کاری را و در چه زمانی انجام خواهد داد.»

سخنگوی پنتاگون از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

بحث‌های داغ و سرزنش یکدیگر

به گفته دو مقام آمریکایی، برخی از مشاوران ترامپ به او هشدار داده‌اند که هرگونه دستوری برای تشدید جنگ — پس از ادای سوگند کنگره جدید — ممکن است با موانعی همچون تحقیقات رسمی، کمبود بودجه، یا تصویب قطعنامه‌هایی برای جلوگیری از اقدام رئیس‌جمهور مواجه شود.

این مقامات اظهار داشتند که در روزهای اخیر، محدود بودنِ فرصت زمانی برای آغاز یک کارزار نظامی جدید، موجب بحث‌های داغ و حتی سرزنش یکدیگر در پشت پرده کاخ سفید شده است.

به گفته این دو مقام آمریکایی، طرفداران یک کارزار نظامی جدید — از جمله «هگست» (Hegseth) — وضعیت بن‌بست کنونی را ناشی از عملکرد کسانی می‌دانند که ترامپ را متقاعد کردند در ماه آوریل با ایران به یک «تفاهم‌نامه» (Memorandum of Understanding) برسد و عملیات نظامی را متوقف کند. در میان این افراد نام‌هایی همچون معاون رئیس‌جمهور «جی‌دی ونس»، وزیر امور خارجه «مارکو روبیو»، و مذاکره‌کنندگان ارشد ترامپ در امور ایران — یعنی نماینده ویژه «استیو ویتکاف» و داماد ترامپ، «جرد کوشنر» — به چشم می‌خورد.

هگست بر از سرگیری حملات اصرار دارد

این مقامات گفتند که هگست و فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، دریاسالار «برد کوپر»، در آن مقطع از ترامپ خواسته بودند عملیات نظامی را متوقف نکند؛ آن‌ها معتقد بودند اگر حملات برای چند هفته دیگر ادامه می‌یافت، ترامپ می‌توانست به تمام اهداف خود دست یابد. به گفته این مقامات، هگست همچنین در ماه ژوئیه ترامپ را ترغیب می‌کرد تا عملیات رزمی گسترده را از سر بگیرد و «کار را تمام کند». آن‌ها افزودند که هگست همچنان بر از سرگیری حملات اصرار دارد.

این دو مقام آمریکایی گفتند در حالی که هگست و برخی مقامات نظامی معتقدند از سرگیری عملیات گسترده می‌تواند ضربه‌ای قاطع به ایران وارد کند و رژیم را وادار به مذاکره برای پایان دادن به جنگ نماید، دیگر مشاوران ترامپ استدلال می‌کنند که چنین رویکردی می‌تواند تلاش‌ها برای دستیابی به یک توافق صلح را تضعیف کند.

«جی‌دی ونس»، معاون رئیس‌جمهور، در مقاطعی هدایت تلاش‌های ایالات متحده برای مذاکره جهت دستیابی به توافقی با ایران را بر عهده داشته است. درست چند روز پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، ونس نامه‌ای به «محسن رضایی»، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، ارسال کرد تا مذاکرات را از سر بگیرد و شاید از آغاز مجدد حملات نظامی آمریکا جلوگیری کند.

یک روز پس از انتخابات، ونس در پستی در شبکه اجتماعی «ایکس» (X) نوشت که دلیل شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای، مسئله جنگ بوده است و دستیابی به یک راه‌حل از طریق مذاکره، منطقی‌ترین گزینه موجود است. ونس در پستی که توجه بسیاری را به خود جلب کرد، نوشت: «همه می‌دانند چرا باختیم. و هر گفتگوی صادقانه‌ای درباره اینکه از اینجا به کجا می‌رویم، باید از همین‌جا آغاز شود.»

روز شنبه، روبیو به خبرنگاران گفت که گفتگوها با ایران، از طریق کانال‌های متعدد، همچنان در جریان است.

او گفت: «ترجیح رئیس‌جمهور در مواجهه با هر چالشی در سراسر جهان این است که در صورت امکان، آن را به شیوه‌ای دیپلماتیک و مسالمت‌آمیز حل‌وفصل کند.»

وی افزود که ترامپ همچنین «درک می‌کند که برخی مسائل در جهان وجود دارند که نمی‌توان آن‌ها را به صورت مسالمت‌آمیز حل کرد.»

این دو مقام آمریکایی اظهار داشتند که این جنگ، که اکنون وارد نهمین ماه خود شده، قرار نبود تا این حد طولانی شود؛ چرا که برنامه اولیه، یک کارزار نظامی چند هفته‌ای بود، نه چند ماهه.

حملاتی علیه جزیره قشم

«عملیات خشم حماسی» — عنوانی که پنتاگون برای این جنگ به کار می‌برد — شامل ۳۸ روز عملیات رزمی سنگین بود؛ هرچند در ماه‌های پس از آن، ایالات متحده و ایران به‌طور متناوب حملاتی علیه یکدیگر انجام داده‌اند. شبکه خبری ان‌بی‌سی (NBC News) گزارش داد که روز دوشنبه، ایالات متحده حملاتی را علیه جزیره قشم در ایران انجام داده است.

این دو مقام آمریکایی گفتند که اگر ترامپ دستور یک کارزار نظامی بزرگ جدید را صادر کند، این عملیات ممکن است کوتاه‌تر اما شدیدتر باشد و شامل به‌کارگیری بمب‌های بسیار سنگین شود. به گفته آن‌ها، اهدافی که مقامات با ترامپ درباره‌شان گفتگو کرده‌اند، شامل زیرساخت‌های نفت و گاز ایران و تأسیسات هسته‌ای، از جمله «کوه پیک‌اکس» (Pickaxe Mountain) است.

مارک کنسیان، سرهنگ بازنشسته تفنگداران دریایی و مشاور ارشد در «مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی» (یک اندیشکده در واشنگتن)، می‌گوید که فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) می‌تواند دامنه اهداف در ایران را گسترش دهد تا شامل سیستم‌های برق یا تأسیسات نفتی نیز بشود.

کنسیان افزود که چنین اهدافی ممکن است رژیم تهران را به سمت مذاکره سوق دهد.

او گفت: «این اقدامی در جهت تشدید تنش خواهد بود که شاید منجر به تغییر شود. حمله به همان اهداف قبلی، تغییری در موضع مذاکراتی ایران ایجاد نخواهد کرد.»

کنسیان پیشنهاد کرد که ترامپ می‌تواند از سلاحی موسوم به «مادر همه بمب‌ها» (MOAB) — یک بمب متعارف ۲۲ هزار پوندی (حدود ۱۰ تن) — علیه مکانی مانند «کوه پیک‌اکس» استفاده کند؛ جایی که مواد هسته‌ای در اعماق زمین مدفون شده‌اند.

به گفته کنسیان، بمب «مواب» (MOAB) — که ترامپ پیش‌تر یک بار در افغانستان از آن استفاده کرده بود — می‌تواند همان نوع اقدامِ نمایشیِ بزرگ را در اختیار او قرار دهد که به او کمک کند تا پرونده جنگ با ایران را به شکلی قاطع ببندد. با این حال، او افزود که این اقدام ممکن است ارزش راهبردی محدودی داشته باشد.

او گفت: «استفاده از مواب ممکن است تأثیرگذار باشد یا نباشد.»



نظر شما درباره این مقاله:








محمدعارف شه‌بخش، زندانی امنیتی، اعدام شد
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 8:12

محمدعارف شه‌بخش، زندانی امنیتی، اعدام شد


خبرگزاری هرانا –  مرکز رسانه قوه قضاییه روز شنبه ۱۶ آبان، از اجرای حکم اعدام محمدعارف شه‌بخش، زندانی امنیتی خبر داد. این زندانی پیشتر از بابت اتهام بغی و محاربه از طریق اقدام مسلحانه در شهرستان خاش به اعدام محکوم شده بود.

مرکز رسانه قوه قضاییه مدعی شده که محمدعارف شه‌بخش از افراد مرتبط با گروه جیش‌العدل بوده و در پی حمله مسلحانه به پاسگاه انتظامی قلعه‌بید در شهرستان خاش، که به کشته و زخمی شدن شماری از نیروهای انتظامی منجر شده بود، به‌عنوان یکی از متهمان اصلی این پرونده شناسایی و بازداشت شده بود.

پرونده این زندانی ابتدا در شعبه سوم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب ایرانشهر تشکیل شد و سپس برای ادامه رسیدگی به شعبه ششم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب زاهدان ارجاع داده شد.

مطابق این گزارش، در نهایت آقای شه‌بخش به اتهامات «بغی و محاربه» از طریق مشارکت در حمله مسلحانه به پاسگاه انتظامی قلعه‌بید در شهرستان خاش به اعدام محکوم شد. این حکم در تاریخ ۱۶ آبان‌ماه ۱۴۰۵ به اجرا درآمد.

در این گزارش به محل اجرای حکم، تاریخ بازداشت این زندانی و جزئیات مربوط به دسترسی وی به وکیل و روند دادرسی اشاره‌ای نشده است.

بر پایه گزارش سالانه وضعیت حقوق بشر در ایران، که توسط واحد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران منتشر شده است، در سال ۱۴۰۴، دست کم ۲٬۴۸۸ شهروند از جمله ۶۳ زن و ۲ کودک-مجرم اعدام شدند. از این میزان حکم ۱۳ نفر در ملاعام به اجرا درآمد. همچنین طی این تاریخ، ۱۳۰ تن دیگر از جمله ۱۰ زن و ۱ کودک-مجرم به اعدام محکوم شدند.



نظر شما درباره این مقاله:








تلاش‌های پشت‌پرده ونس برای توافق جدید با ایران
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 07.11.2026, 7:19

تلاش‌های پشت‌پرده ونس برای توافق جدید با ایران


باراک راوید / اکسیوس

به گفته دو منبع آگاه، ونس، معاون رئیس‌جمهور، در دو هفته گذشته شخصاً در گفتگوهای غیرمستقیم با ایران مشارکت داشته است؛ گفتگوهایی که با هدف برقراری آتش‌بسی جدید و از سرگیری مذاکرات هسته‌ای انجام می‌شوند.

اهمیت موضوع: مشارکت فعالانه ونس نشان می‌دهد که او شخصاً مسئولیت خارج کردن ایالات متحده از مناقشه‌ای را بر عهده گرفته است که به باور او، عامل شکست‌های سنگین حزب جمهوری‌خواه در انتخابات این هفته بوده است. این امر همچنین سطح گفتگوهای غیرمستقیم اخیر را به بالاترین رده‌های دولت ارتقا می‌دهد.

نمای کلی: مقامات آمریکایی و منابع منطقه‌ای می‌گویند که ترامپ فعلاً مایل است به تلاش‌های دیپلماتیک فرصت دهد تا پیش بروند و ببیند آیا دستیابی به هر نوع توافقی امکان‌پذیر است یا خیر.

ترامپ روز جمعه در پاسخ به پرسشی درباره پیامش برای ایران، به خبرنگاران گفت: «ما در حال گفتگو با آن‌ها هستیم.»

با این حال، اگر او تغییر عقیده دهد و دستور حملات مجدد را صادر کند، ارتش ایالات متحده آمادگی دارد تا در بازه زمانی نسبتاً کوتاهی دست به حمله بزند.

پشت پرده: منابع مطلع می‌گویند که ونس تقریباً به‌طور روزانه با شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخست‌وزیر قطر، و ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، و دیگر میانجی‌ها درباره مذاکرات با ایران گفتگو کرده است.

استیو ویتکاف، فرستاده کاخ سفید، و جرد کوشنر، مشاور و داماد رئیس‌جمهور ترامپ، نیز در این روند مشارکت دارند.

به گفته این منابع، ونس و میانجی‌های قطری و پاکستانی در حال بررسی امکان برگزاری یک نشست فنی در سطح کارشناسی میان ایالات متحده و ایران در روزهای آینده بوده‌اند، اما این نشست هنوز محقق نشده است.

دفتر معاون رئیس‌جمهور از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

مروری کوتاه: پیش از آغاز جنگ در اواخر فوریه، ونس در حلقه نزدیکان ترامپ، بیش از هر کس دیگری نسبت به آن تردید داشت و در عوض، خواستار یافتن راه‌حلی دیپلماتیک بود.

او در ماه آوریل سرپرستی تیم مذاکره‌کننده آمریکا در نشست مربوط به ایران در اسلام‌آباد را بر عهده داشت و شخصاً در گفتگوهایی مشارکت کرد که در ماه ژوئن به امضای یادداشت تفاهم (MOU) میان ایالات متحده و ایران منجر شد.

سپس ونس هیئت آمریکایی را در دوره‌ای از مذاکرات مستقیم با ایران در سوئیس همراهی کرد؛ مذاکراتی که با تعهد ایران به دعوت از بازرسان سازمان ملل برای بازدید از تأسیسات هسته‌ای‌اش به پایان رسید.

اما اندکی بعد، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران حملات به کشتی‌ها را از سر گرفت که منجر به فروپاشی تفاهم‌نامه (MOU) شد.

نکته کلیدی: دو هفته پیش، ونس نامه‌ای به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، ارسال کرد و در آن پیشنهاد از سرگیری مذاکرات مستقیم را مطرح نمود.

رضایی یکی از نزدیک‌ترین افراد مورد اعتماد رهبر جمهوری اسلامی، مجتبی خامنه‌ای، است.

مقامات ایرانی اظهار داشتند که نامه ونس فضای مثبتی را برای از سرگیری مذاکرات ایجاد کرده است.

روز چهارشنبه، ونس گفت که جنگ، دلیل اصلی شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات بوده است.

وضعیت کنونی: منابع دخیل در تلاش‌های میانجی‌گرانه می‌گویند پیشرفت‌هایی حاصل شده، اما این روند بسیار کند بوده است.

نخست‌وزیر قطر عصر جمعه گفت: «طی چند هفته گذشته، ما با همکارانی در دولت آمریکا همکاری کرده‌ایم که واقعاً قصد دارند راهی برای مهار وضعیت و کاهش تنش‌ها پیدا کنند. به لطف آن‌ها و همچنین به لطف صداهای خردمندانه در تهران، ما مانع از خارج شدن اوضاع از کنترل شده‌ایم.»

وی افزود که گفتگوها با دولت ترامپ پس از انتخابات میان‌دوره‌ای ادامه یافت، هرچند به اندازه روزهای پیش از آن فعال نبود، «زیرا آن‌ها مسائل دیگری داشتند.»

با این حال، او خاطرنشان کرد که تمایل آمریکا برای یافتن یک راه‌حل دیپلماتیک «همچنان پابرجاست» و تأکید کرد که دستیابی به توافق امکان‌پذیر است.

صبح جمعه، ترامپ با امیر قطر، شیخ تمیم بن حمد آل ثانی، درباره تلاش‌های قطر برای نزدیک کردن دیدگاه‌های آمریکا و ایران جهت دستیابی به توافق، گفتگو کرد.

بر اساس بیانیه‌ای که از سوی دفتر شیخ تمیم منتشر شد، وی بر ضرورت «ادامه گفتگو و پیگیری روش‌های دیپلماتیک برای حل اختلافات، جلوگیری از تشدید تنش‌ها در منطقه، و تضمین آزادی کشتیرانی و امنیت تأمین انرژی» تأکید کرد.

بله، اما: ترامپ تأیید کرد که ارتش ایالات متحده روز جمعه به یک سامانه پرتاب موشک ضدهوایی در جزیره قشم، واقع در تنگه هرمز، حمله کرده است؛ این اقدام پس از آن صورت گرفت که سامانه مذکور موشکی را به سمت یک جنگنده آمریکایی شلیک کرد.



نظر شما درباره این مقاله:








عدالت بین‌المللی همیشه بحث‌انگیز بوده است
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 23:20

عدالت بین‌المللی همیشه بحث‌انگیز بوده است


گفتگو با مورخ دِوین پنداس

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: در سپتامبر ۲۰۲۶، هنگامی که هاشم تاچی، رئیس‌جمهور پیشین کوزوو، در لاهه به جنایات جنگی محکوم شد، جهان بار دیگر با پرسشی روبرو شد که از پایان جنگ جهانی اول تا امروز، هرگز پاسخ قطعی نیافته است: چگونه باید کسانی را که مرتکب جنایات جنگی می‌شوند محاکمه کرد؟ و آیا این محاکمات، آن‌گونه که وعده داده می‌شود، به عدالت و آشتی می‌انجامند، یا شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کنند؟

این مصاحبه با دِوین پنداس، مورخ حقوق کیفری بین‌المللی، خواننده را به سفری یک‌صدساله می‌برد: از مباحثات پس از جنگ جهانی اول بر سر محاکمهٔ قیصر ویلهلم دوم، تا نورنبرگ و ابداع مفهوم «جنایات علیه بشریت»، تا تأسیس دیوان کیفری بین‌المللی و محاکمهٔ رهبران صرب و کروات و بوسنیایی. و در این میان، پرسشی بنیادین را پیش می‌کشد: آیا عدالت بین‌المللی،یا فقط نوعی عدالت برای قدرت‌های ضعیف است؟

پنداس در این گفتگو، سه لایهٔ تحلیل را در هم می‌تند. لایهٔ نخست، تاریخ مفاهیم است: چگونه «جنایات جنگی» از حقوق عرفی قرون وسطی به مقوله‌ای حقوقی در سدهٔ نوزدهم بدل شد؛ چگونه «جنایات علیه بشریت» پس از جنگ جهانی اول مطرح شد و در نورنبرگ به مقوله‌ای قانونی بدل گشت؛ و چگونه «نسل‌کشی» توسط رافائل لمکین، وکیل یهودی لهستانی، ابداع شد و سرانجام در کنوانسیون ۱۹۴۸ سازمان ملل متحد تثبیت شد. لایهٔ دوم، تحلیل سیاست است: پنداس نشان می‌دهد که چگونه دولت- ملت‌ها، از صلح وستفالی (۱۶۴۸) تا امروز، در برابر اصل «حاکمیت» مقاومت کرده‌اند و چگونه تنها پس از جنگ‌های جهانی سدهٔ بیستم، و آن هم به‌شکلی نابرابر و مورد به مورد، پذیرفتند که برخی جنایات از مرزها فراتر می‌روند. و لایهٔ سوم، تحلیل اخلاقی است: پنداس با صراحتی بی‌تعارف می‌گوید که محاکمات، برای قربانیان، غالباً سرخورده‌کننده و حتی آسیب‌زا هستند — تماشای مردی که پدر و مادرت را کشته است که می‌گوید «نمی‌دانم این مرد دربارهٔ چه حرف می‌زند» خشم‌آور است. مجازات‌ها ناکافی‌اند. و آشتی، گاه به توهین بدل می‌شود.

اما پنداس در پایان، موضعی روشن و در همان حال تلخ می‌گیرد: گاهی باید اقدام کرد چون درست است، نه چون مشکلی را حل می‌کند. جنایات را محاکمه می‌کنی چون شرارت‌آمیزند، و محاکمه پاسخ درست است. اینکه آیا ثبات می‌آورد، آشتی می‌آورد یا «درس‌های تاریخی درست» می‌دهد، مهم نیست. «این‌ها آدم‌های بدی بودند که کارهای بدی کردند، و جایشان زندان است.»

این مصاحبه دعوتی است به خواندن تاریخ عدالت بین‌المللی نه فقط به‌عنوان روایتی از نهادها و معاهدات، بلکه به‌عنوان آینه‌ای در برابر پرسش‌های بنیادین دربارهٔ قدرت، حاکمیت و مسئولیت انسانی. و پرسشی که در برابر خواننده می‌گذارد، پرسشی است که هر نسل، به سهم خود، با آن روبروست: آیا عدالت، تنها یک آرمان است، یا می‌تواند در جهانی که هنوز قدرت‌های بزرگ را در برابر قانون مصون می‌دارد، معنایی واقعی بیابد؟

عدالت بین‌المللی همیشه بحث‌برانگیز بوده است. رد کردن و بی اعتنایی به هیئت های داوری چیز تازه‌ای نیست. چگونه باید کسانی را که مرتکب جنایات جنگی می‌شوند محاکمه کرد؟ این چالشی است که جامعهٔ جهانی از پایان جنگ جهانی اول با آن روبرو بوده است — آن هم با نتایجی متفاوت، چنانکه مورخ دِوین پنداس (Devin Pendas) به دنی برد (Danny Bird) می‌گوید،.

دنی برد: در سپتامبر، هاشم تاچی (HashimThaçi)، رئیس‌جمهور پیشین کوزوو، پس از محاکمه‌ای در لاهه، به جنایات جنگی در جنگ کوزوو محکوم شد. این پرونده چه چیزی دربارهٔ چگونگی تحول محاکماتی از این نوع در یک سدهٔ گذشته آشکار می‌کند؟

دِوین پنداس: دو چیز برجسته است. نخست، این اصل که رؤسای دولت می‌توانند برای اعمال دولتی محاکمه شوند، اکنون به طور جدی تثبیت شده است. اصل حاکمیت (sovereignty) به‌طور سنتی به این معنا بود که اعمال دولتی جرم نیستند، حتی هنگامی که پس از جنگ جهانی اول محاکمهٔ قیصر ویلهلم دوم مطرح شد. بعدها، نورنبرگ این را در نظر تغییر داد، اما هیتلر مرده بود، پس این اصل هرگز تثبیت نشد. در دههٔ ۱۹۹۰، دادستان‌هایی که در جریان تجزیهٔ یوگسلاوی جنایات را دنبال می‌کردند، سخت برای آن کوشیدند. محاکمهٔ ناتمام اسلوبودان میلوشویچ (Slobodan Milošević) نخستین تلاش واقعی بود، و محکومیت هاشم تاچی این رویه را تأیید می‌کند. نکتهٔ دومی که باید گفت این است که این اصل به‌طور نابرابر اعمال می‌شود. قدرت‌های ضعیف، کشورهای کوچک و رهبران برکنارشده بسیاربیشتر احتمال دارد محاکمه شوند تا رؤسای دولت مستقر، یا رهبران — کنونی یا پیشین — قدرت‌های بزرگ.

دنی برد: این دادگاه‌ها در واقع چه چیزی را محاکمه می‌کنند، و چه چیزی جنایات جنگی را از جنایات علیه بشریت جدا می‌کند؟

دِوین پنداس: حقوق کیفری بین‌المللی (International criminal law) چهار جرم اصلی دارد: جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت، نسل‌کشی و تجاوز. سه جرم نخست، جنایات علیه بشریت‌اند و شامل بدرفتاری با غیرنظامیان و غیررزمندگان می‌شوند. جنایات جنگی می‌توانند پراکنده باشند: ستوانی که کنترلش را از دست می‌دهد و به مردانش دستور قتل‌عام یک روستا را می‌دهد، مرتکب جنایت جنگی شده است. جنایات علیه بشریت باید، به اصطلاح حقوقی، گسترده یا نظام‌مند باشند، که دلالت بر سیاست عامدانه دارد: دستورهایی از فرماندهان، به احتمال زیاد از ژنرال‌ها یا رهبران غیرنظامی، نه اقدام خودسرانه. نسل‌کشی علیه بشریت (Genocide) جرمی است با یک «قصد ویژهٔ» افزوده شده. قربانیان هدف قرار می‌گیرند چون به یک گروه نژادی، دینی، قومی یا ملی محافظت‌شده تعلق دارند (نه یک گروه سیاسی)، با قصد نابودی آن گروه، به‌طور کلی یا جزئی. این جرم به وضعیت ذهنی مرتکبان بستگی دارد، که سایر جرایم آن را نمی‌طلبند.

دنی برد: آیا محاکمهٔ جنایات جنگی از نورنبرگ آغاز شد؟

دِوین پنداس: خیر. تاریخ محاکمهٔ جنایات جنگی طولانی‌تر است و جنایات علیه بشریت پس از جنگ جهانی اول مطرح شدند، به‌ویژه در مورد نسل‌کشی ارمنی‌ها (کشتار نظام‌مند تا ۱٫۲ میلیون نفر در امپراتوری عثمانی بین۱۹۱۵ و ۱۹۱۶). تقریباً همهٔ محاکمات پیشین در دادگاه‌های ملی (national courts) برگزار شده بودند. تا زمانی که نورنبرگ آن‌ها را از طریق منشور لندن ۱۹۴۵ (London Charter)، یعنی معاهده‌ای که محاکمات را مجاز کرد، به مقوله‌ای حقوقی بدل ساخت، هیچ چیز در زمینهٔ محاکمات بین‌المللی یا تدوین جنایات علیه بشریت توسعه نیافت.در مقابل، جنایات جنگی به حقوق عرفی (customary law) بازمی‌گردند که به قرون وسطی می‌رسد، با تدوین آغازین در سدهٔ نوزدهم و محاکمات پس از جنگ داخلی آمریکا.


آلبانیایی‌های کوزوو در سپتامبر ۲۰۲۶ به محکومیت هاشم تاچی، رئیس‌جمهور پیشین کوزوو، به جنایات جنگی اعتراض می‌کنند. این حکم رویه‌ای را تأیید کرد که با محاکمهٔ اسلوبودان میلوشویچ پایه‌گذاری شده بود.

دنی برد: نسل‌کشی چه زمانی به جرمی مستقل بدل شد؟

دِوین پنداس: این اصطلاح را رافائل لمکین (Raphael Lemkin)، وکیل یهودی لهستانی که از دست نازی‌ها گریخت، زمان جنگ در کتابی دربارهٔ سیاست اشغال محور در اروپای شرقی ابداع کرد. لمکین استدلال کرد که نسل‌کشی متمایز است چون جوامع و اعضای آن‌ها را نابود می‌کند و چیزی بنیادین در هویتشان را هدف می‌گیرد که نمی‌توانند تغییرش دهند.

او بی‌وقفه لابی کرد و به دیدار هر سیاستمداری رفت که او را می‌پذیرفت. او می‌خواست نسل‌کشی در نورنبرگ محاکمه شود، اما مذاکره‌کنندگان جنایات علیه بشریت را به‌عنوان مقوله‌ای گسترده‌تر برگزیدند. او توانست آن را در دستور کار سازمان ملل متحد بگنجاند — و کنوانسیون پیشگیری و مجازات جرم نسل‌کشی تصویب شد و نسل‌کشی را بعدها قابل‌محاکمه ساخت.

دنی برد: دولت- ملت‌ها چگونه پذیرفتند که برخی جنایات از مرزها فراتر می‌روند؟

دِوین پنداس: این یکی از بزرگ‌ترین نبردهای۸۰ سال گذشته بوده است. حاکمیت (Sovereignty)، یعنی اصل اینکه دولت‌ها برای قلمرو خود پاسخگو هستند، دست‌کم به صلح وستفالی (Peace of Westphalia) در ۱۶۴۸ بازمی‌گردد. این اصل از آن رو پدید آمد که تحریک کننده اصلی جنگ‌های مذهبی اروپا جنگیدن دولت‌های پروتستان و کاتولیک برای حمایت از هم‌کیشان خود در خارج از قلمروی خود بود؛ چرخه‌ای که حدود یک سده به درازا کشید. این اصل اعلام می‌کرد که بنا بر اصول (in principle)، آنچه یک دولت با شهروندانش انجام می دهد مسائل داخلی بوده وبه هیچ‌کس دیگری مربوط نیست — هرچند در عمل، مداخلات غالباً ادامه یافت.با این حال، جنگ‌های جهانی سدهٔ بیستم بسیاری را متقاعد کرد که برخی جنایات چنان شرارت‌آمیز و چنان مستعد فراتر رفتن از مرزهای ملی هستند که نمی‌توان آن‌ها را به صلاحدید خودسرانه دولت ها واگذار کرد. این جنایات به جامعهٔ بین‌المللی مربوط و مستلزم محاکمهٔ بین‌المللی‌اند، دست‌کم مورد به مورد.

بدگمانی باقی ماند و همچنان باقی است. در نورنبرگ، آمریکایی‌ها و شوروی‌ها جز بر این توافق نداشتند که این رویه نباید به رفتار داخلی آنان دست بزند — به‌ویژه کشتارهای جمعی استالین و لینچ‌ها در جنوب آمریکا در دوران قوانین نژادپرستانه جیم کرو (Jim Crow South). راه‌حل آنان این بود که صلاحیت بین‌المللی را به تجاوز گره بزنند. جرم واقعی حمله به لهستان بود؛ کشتار ۳ میلیون یهودی لهستانی به این دلیل موضوعی بین‌المللی شد که آلمان ابتدا حمله کرد.

دنی برد: پژوهش خود شما محاکمات نازی‌های پس از جنگ را بررسی می‌کند، به‌ویژه محاکمات آشویتس فرانکفورت در ۱۹۶۳– ۶۸. این محاکمات چه چیزی دربارهٔ عدالت، فهم تاریخی و حافظهٔ عمومی آشکار می‌کنند؟

دِوین پنداس: مدافعان محاکمهٔ جنایات سیاسی معمولاً دو استدلال می‌آورند. نخست بازدارندگی و دوم آموزش. در مورد نکتهٔ دوم، دادستان‌های نورنبرگ گفتند که به جهان، به‌ویژه آلمانی‌ها، دربارهٔ شرارت گذشتهٔ دولتشان آموزش می‌دهند تا به ساختن دموکراسی و فرهنگ حقوق بشر کمک کنند. اما سابقه پیچیده‌تر است، چون محاکمات جلب توجه عمومی می‌کنند و برخی افراد با شوک و عزم واکنش نشان می‌دهند در حالی که برخی دیگر آن‌ها را قاطعانه رد می‌کنند. منتقدان نورنبرگ را «عدالت فاتحان»، حتی «دستهٔ لینچ درجه‌یک» خواندند، و صرب‌ها تقریباً همین را دربارهٔ دادگاه یوگسلاوی گفتند. در محاکمات فرانکفورت در دههٔ ۱۹۶۰، بسیاری از آلمانی‌ها به این نتیجه رسیدند که متهمان روان‌پریشان تک‌افتاده‌ای بودند که نمایندهٔ جامعهٔ آلمان نبودند و هیچ ربطی به آنان یا والدینشان نداشتند. آنان می‌پذیرفتند که مرتکبان سزاوار مجازات‌اند، اما آن را به این معنا می‌گرفتند که هر کس دیگری، از جمله کسانی که به هیتلر رأی داده بودند، بی‌گناه است. محاکمات می‌توانند به «عذر و بهانه» بدل شوند. مثلا: «ما ۲۰ نفر را محاکمه کردیم. چه بیشتر از من می‌خواهید؟»

دنی برد: دادگاه‌های یوگسلاوی و رواندا چگونه بر نورنبرگ بنا شدند؟

دِوین پنداس: پس از نورنبرگ، طرح‌های یک دادگاه کیفری بین‌المللی دائمی در میان مقاومت جنگ سرد و هراس از استعمار نو فروپاشید. سپس اوضاع شروع به تغییر کرد. پایان جنگ سرد با جنگ‌های یوگسلاوی هم‌زمان شد و پس از آن نسل‌کشی در رواندا رخ داد. مخالفت تضعیف شده بود چون روسیهٔ پس از شوروی به غرب نزدیک می‌شد. این پنجره‌ای گشود تا الگوی نورنبرگ از طریق دادگاه‌های موردی احیا شود. این دادگاه‌ها نهادهایی یک‌بارمصرف بودند، معمولاً توسط سازمان ملل ایجاد می‌شدند و هر یک به مجموعه‌ای از جنایات می‌پرداخت. آن‌ها سه چیز را تغییر دادند. نخست، نسل‌کشی اکنون قابل‌تعقیب بود. دوم، آن‌ها رؤسای دولت را محاکمه کردند. رئیس‌جمهور رواندا مرده بود، اما میلوشویچ صربستان محاکمه شد و هرچند پیش از صدور حکم در زندان درگذشت، این نخستین تعقیب قضایی یک رئیس دولت پیشین بود. پس از جنگ جهانی دوم، هیتلر مرده بود و امپراتور ژاپن محاکمه نشد، پس این پرسش تا زمانی که این دادگاه‌ها آن را حل کنند باز ماند. سوم، آن‌ها رفتار با شاهدان عینی را تغییر دادند. شهادت دادن آسیب‌زا است. برای نمونه، ممکن است از شما خواسته شود توصیف کنید که والدینتان چگونه کشته شدند در حالی که ۱۲ سال داشتید، و سپس با بازجویی متقابل روبرو شوید — «آیا عینک‌تان را زده بودید؟ مطمئنید والدینتان بودند؟» — یا بدتر، به دنبال انتقام و پول بودن متهم شوید. در نورنبرگ و فرانکفورت، شاهدان به حال خود رها می‌شدند. بسیاری دچار فروپاشی روانی شدند. دادگاه‌های جدید کارکنان پشتیبانِ روان‌شناس را نهادینه کردند، وکیلان را آموزش دادند تا پرسش‌های سخت را بدون اهانت به شاهدان بپرسند — و پس از آن درمان ارائه دهند. این کار شهادت را بسیار قابل‌تحمل‌تر کرد.

دنی برد: دادگاه‌ها چه چیزی می‌توانند به قربانیان عرضه کنند؟

دِوین پنداس: شاهدان قربانی، از نورنبرگ تا دیوان کیفری بین‌المللی (International Criminal Court (ICC))، دیدگاه‌های متفاوتی دارند. من هرگز کسی را ندیده‌ام که آن را اتلاف وقت بنامد، چون آنان عدالت و بیان حقیقت را می‌خواهند. اما آنان غالباً سرخورده‌اند، چون متهمان حق دفاع، بازجویی متقابل و انکار دارند. تماشای مردی که پدر و مادرت را کشته است که می‌گوید «نمی‌دانم این مرد دربارهٔ چه حرف می‌زند» خشم‌آور است. مجازات‌ها غالباً ناکافی به نظر می‌رسند. دادگاه‌های بین‌المللی مجازات اعدام ندارند — دادگاه‌های آلمانی هم ندارند — هرچند محاکمهٔ آدولف آیشمن در اسرائیل استثنای چشمگیری بود. همدستان قتل در آلمان غالباً سه تا هفت سال می‌گیرند. یک بازمانده ممکن است ببیند قاتل به پنج سال محکوم شده، اما پس از آزادی زودهنگام به دلیل مشکل قلبی، تنها دو سال و نیم را گذرانده باشد. ویک محاکمهٔ عادلانه می‌گذارد دفاع داستان خود را بگوید: چنین نشد، مسئولیت من نبود، چندان هم بد نبود، طرف شما هم همین کار را کرد و غیره. این باید اجازه داشته باشد اتفاق بیفتد. اما برای بازماندگان می‌تواند آسیب‌زا، سرخورده‌کننده و از نظر سیاسی زیان‌بار باشد.


اسقف دزموند توتو در ۱۹۹۸. کمیسیون حقیقت و آشتی او با هدف کمک به التیام آفریقای جنوبی پس از آپارتاید تشکیل شد، اما بحث‌برانگیز شد.

دنی برد: پس از صدور حکم چه می‌شود؟ آیا محاکمات می‌توانند به آشتی کمک کنند، یا ممکن است شکاف‌ها را عمیق‌تر کنند؟

دِوین پنداس: اینکه آیا آشتی حتی باید هدف باشد، بحث‌برانگیز است. دزموند توتو در آفریقای جنوبی از آن حمایت کرد، جایی که کمیسیون حقیقت و آشتی به مرتکبان در ازای شهادت مصونیت داد. ایدهٔ «حقیقت به‌جای عدالت» چیزی بود که بسیاری از بازماندگان آن را توهین‌آمیزیافتند. حتی در جایی که مرتکبان دوران محکومیت خود را می‌گذرانند، انتظاری وجود دارد که مثلاً کروات‌ها، صرب‌ها و بوسنیایی‌ها دوباره به‌عنوان همسایه زندگی کنند. این انتظار بسیار زیادی است از کسی که شکنجه‌گرش یا قاتل خانواده‌اش باید به خاطر «ثبات سیاسی» بخشیده شود، گویی یک نزاع کوچک در زمین بازی بوده است.

جوامع مرتکبان نیز به همان شیوه پاسخ می‌دهند: «چرا ما را سرزنش می‌کنید؟» آلمانی‌ها در دهه‌های۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ به بمباران شهر درزدن با بمب های آتش‌زا توسط متفقین، اخراج از اروپای شرقی و تجاوزهای جمعی اشاره می‌کردند. هر دو طرف ممکن است سرخورده‌تر از راضی بیرون بیایند، که تنش می‌آفریند، و امروز در آفریقای جنوبی دیده می‌شود. در صربستان، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد بیشتر مردم هرگونه مسئولیت اصلی برای جنگ‌ها را رد می‌کنند. محاکمات این را تسکین نداده — و ممکن است سخت‌تر کرده باشد. به‌عنوان درس‌های تاریخ، آن‌ها در بهترین حالت مجموعه‌ای مختلط‌اند و غالباً ضدبازده.

دنی برد: به نظر شما کمیسیون‌های حقیقت‌یاب یا تحقیق‌های عمومی چه چیزی می‌توانند به دست آورند که دادگاه‌ها نمی‌توانند؟

دِوین پنداس: باز هم، سابقی که داریم متفاوت هستند، و آفریقای جنوبی نمونهٔ برجسته است. اما آمریکای جنوبی نیز کمیسیون‌هایی داشته، با یا بدون محاکمه. هم کمیسیون‌ها و هم محاکمه‌ها در تثبیت حقیقت پزشکی‌قانونی خوب عمل می‌کنند: جمع‌آوری اسناد و شهادت‌ها در یک مکان و انتشار یافته‌ها — کاری که دهه‌ها طول می‌کشید تا مورخان انجام دهند. آن‌ها منابعی دارند که مورخ تنها ندارد. همچنین توجه عمومی را جلب می‌کنند و مردم را به گفتن «من واقعاً نمی‌دانستم» وامی‌دارند. با این حال، پاسخ کامل وجود ندارد. جنایات علیه بشریت هزاران، حتی میلیون‌ها نفر را آسیب می‌زنند و توسط نهادهایی انجام می‌شوند که ممکن است در قدرت بمانند، پس هر راه‌حلی محدودیت‌های جدی دارد.

چیزی که به آن بازمی‌گردم این است که گاهی به این دلیل اقدام می‌کنی که درست است، نه به این دلیل که مشکلی را حل می‌کند. جنایات را محاکمه می‌کنی چون شرارت‌آمیزند، و محاکمه پاسخ درست است. اینکه آیا ثبات می‌آورد، آشتی می‌آورد یا «درس‌های تاریخی درست» می‌دهد، مهم نیست. این‌ها آدم‌های بدی بودند که کارهای بدی کردند، و جایشان زندان است.


متهمان در محاکمات آشویتس فرانکفورت در ۱۹۶۳–۶۸. دِوین پنداس می‌گوید: «بسیاری از آلمانی‌ها به این نتیجه رسیدند که متهمان روان‌پریشان تک‌افتاده‌ای بودند و هیچ ربطی به آنان نداشتند.»

دنی برد: این محاکمات پیشین چه چیزی می‌توانند دربارهٔ امکانات و محدودیت‌های عدالت در سدهٔ پیش‌رو به ما بگویند؟

دِوین پنداس: عدالت بین‌المللی همیشه بحث‌برانگیز بوده است، چون همه می‌خواهند دشمنان محاکمه شوند، دوستان معاف بمانند و خودشان مصون. پس رد کردن دادگاه‌های بین‌المللی چیز تازه‌ای نیست. اما ما در نقطهٔ عطفی هستیم، چون برخی قدرت‌های بزرگ به‌طور فزاینده حتی تظاهر به پیروی از اصول عدالت بین‌المللی هم نمیکنند.

ایالات متحده در ویتنام را در نظر بگیرید، جایی که جنگ هوایی به‌علاوهٔ کشتارهای زمینی به‌شدت بحث‌برانگیز بود. محاکمات مای لای (My Lai) [پس از کشتار صدها غیرنظامی ویتنامی به دست سربازان ارتش آمریکا در مارس ۱۹۶۸] بسیار از سر بی تجربگی بود، با تبرئه‌ها و بخشودگی‌ها. اما برخی آمریکایی‌ها دست‌کم آن شرافت را داشتند که شرمنده باشند.

حدود یک سال پیش، مشاوری به رئیس‌جمهور ترامپ در مصاحبه‌ای گفت: «ما در جهانی زندگی می‌کنیم، در جهان واقعی، که با زور اداره می‌شود، با قدرت اداره می‌شود، با نیرو اداره می‌شود. این قوانین آهنین جهان از آغاز زمان بوده‌اند.» این مرا به مشاهدهٔ توسیدید (Thucydide) می‌اندازدکه نیرومندان هر چه بتوانند می‌کنند و ضعیفان هر چه باید تحمل می‌کنند. با این حال، توسیدید سخنانش را به‌عنوان هشدار می‌گفت، نه الگو. کسانی که خود امکان عدالت را رد می‌کنند، از این درس نیاموخته‌اند. آنان بی‌اخلاق و نابخردند.

◽دِوین پنداس استاد تاریخ در کالج بوستون است. او نویسندهٔ کتاب محاکمهٔ آشویتس فرانکفورت، ۱۹۶۳–۱۹۶۵: نسل‌کشی، تاریخ و محدودیت‌های قانون (کمبریج،۲۰۰۶) است.

 



نظر شما درباره این مقاله:








استراتژی ترامپ در قبال ایران در نقطه عطف
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 22:49

استراتژی ترامپ در قبال ایران در نقطه عطف


 

رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی / ۶ نوامبر ۲۰۲۶

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هفته‌های پایانی کارزار انتخابات میان‌دوره‌ای را با این پیش‌بینی سپری کرد که جنگ با ایران «بلافاصله پس از انتخابات» به پایان خواهد رسید.

اکنون که آرا شمرده شده‌اند، حزب جمهوری‌خواه او با شکست سنگینی در هر دو مجلس کنگره مواجه شده است؛ شکستی که معاون رئیس‌جمهورِ خودِ ترامپ، صراحتاً آن را ناشی از همین درگیری دانسته است.

جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، در تاریخ ۴ نوامبر در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «دلیل باخت ما، جنگ است.» ترامپ این ارزیابی را «تا حد زیادی درست» دانست، اما تأکید کرد که اگر به عقب برگردد باز هم همان تصمیم را خواهد گرفت، زیرا «نمی‌توان اجازه داد ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد.»

بدین ترتیب، در حالی که حدود دو ماه تا زمانی که کنگره‌ی تحت کنترل دموکرات‌ها زمام امور بودجه و احضاریه‌های کمیته‌ها را به دست بگیرد باقی مانده، ترامپ با گزینه‌هایی روبروست که هیچ‌کدام ایده‌آل نیستند: مذاکره، تشدید تنش، یا اتخاذ موضعی منفعلانه (دست‌نگه داشتن).

شایان سمیعی، کارشناس امنیت ملی ساکن ایالات متحده، به «رادیو فردا» (از مجموعه رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی) گفت: «دموکرات‌ها امروز قدرت را در دست نمی‌گیرند. اگر ترامپ بخواهد عملیات نظامی را از سر بگیرد، دو ماه فرصت دارد تا بدون نگرانی از ملاحظات انتخاباتی، اقدام کند.»

سمیعی افزود که یک رئیس‌جمهور می‌تواند اقدام نظامی را با استناد به دلایل امنیت ملی توجیه کند؛ همچنین هرگونه لایحه‌ای برای محدود کردن جنگ، یا نیازمند امضای ترامپ است و یا برای غلبه بر وتوی او، به رأی دوسوم نمایندگان در هر دو مجلس (نمایندگان و سنا) نیاز دارد.

او گفت: «برخی کارشناسان معتقدند دموکرات‌ها می‌توانند مسیر رویارویی نظامی با جمهوری اسلامی را تغییر دهند. اما من چنین دیدگاهی ندارم.»

سناریوی اول: از سرگیری کامل جنگ

ترامپ بارها اشاره کرده است که ممکن است پس از انتخابات، حملات گسترده را از سر بگیرد؛ و طبق گزارش‌ها، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نیز او را به انجام این کار ترغیب کرده است.

در صورت از سرگیری عملیات، احتمالاً شاهد تکرار الگوی ماه آوریل خواهیم بود؛ زمانی که حملات آمریکا و اسرائیل، پل‌ها، خطوط ریلی و زیرساخت‌های برق را هدف قرار دادند و ترامپ تهدید کرد که کاری می‌کند تا «تمام نیروگاه‌های ایران» در آتش بسوزند.

در مورد جزیره خارگ، که پایانه اصلی صادرات نفت ایران است، تاکنون تنها تأسیسات نظامی آن هدف حمله قرار گرفته‌اند. هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی ایران، اقدامی است که واشنگتن هنوز انجام نداده و تا کنون نیازی هم به آن نداشته است؛ چرا که محاصره بنادر ایران، صادرات نفت این کشور را به نزدیک صفر رسانده است.

شاهین مدرس، کارشناس مسائل امنیتی ایرانی ساکن رم، پیش‌بینی می‌کند که این خط قرمز شکسته خواهد شد.

او به رادیو فردا گفت: «متأسفانه آنچه می‌بینم، جنگی شدید در پیش است.»

او توضیح داد که واشنگتن گام‌به‌گام پیش رفته است: ابتدا با سیاست بازدارندگی؛ سپس، پس از شکستِ یک ​​تفاهم‌نامه در ماه ژوئن — که به گفته او برای تهران بسیار سخاوتمندانه بود — کارزاری از فشارهای اقتصادی را به راه انداخت که شامل تحریم‌های سنگین، توقف پروازها و بستنِ بخشی از مرزهای زمینی ایران می‌شد. به گفته او، از آنجا که این فشارها نتیجه‌ای در بر نداشت، مرحله بعدی، وادار کردن تهران به تسلیم است.

مدرس می‌گوید در این مرحله، «زیرساخت‌های کشور، بخش انرژی و بخش‌های اقتصادی» همگی هدف قرار خواهند گرفت؛ همچنین آنچه از برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران باقی مانده است، به‌ویژه «کوه کلنگ» (Pickaxe Mountain) — یک مجتمع زیرزمینی مستحکم در نزدیکی نطنز که ترامپ از ماه ژوئیه تهدید به هدف قرار دادن آن کرده است.

هدف این است که کشور به سمت فروپاشی سوق داده شود تا جمهوری اسلامی تسلیم گردد و به «لایه‌ای از این رژیم» — یعنی عناصری از رهبری کنونی — اجازه داده شود تا «دست‌کم برای مدتی» کنترل امور را در دست بگیرند. او افزود که چنین تسلیمی، احتمال فروپاشی کامل کلِ نظام را نیز به‌شدت افزایش خواهد داد.

با این حال، تهران در هفته‌های اخیر نسبت به پیامدهای از سرگیری درگیری‌ها هشدار داده است.

در ۳۱ اکتبر، رهبر جمهوری اسلامی، مجتبی خامنه‌ای، به فرماندهان دستور داد تا برای واکنشی «فوری، تأثیرگذار و بدون محدودیت جغرافیایی» در برابر هرگونه حمله جدید آماده شوند و فهرست اهداف خود را گسترش دهند.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز تهدید کرده است که کابل‌های ارتباطی زیردریایی در خلیج فارس را هدف قرار خواهد داد؛ ضمن اینکه تأکید کرده است پایگاه‌های ایالات متحده در خارج از خاورمیانه و همچنین زیرساخت‌های انرژی منطقه نیز جزو اهداف خواهند بود.

ایران تلویحاً اشاره کرده است که برخلاف «جنگ ۴۰ روزه» — که تهران دامنه آن را به سطح منطقه گسترش داد — درگیری بعدی کشورهای بیشتری را درگیر خواهد کرد. از سرگیری کامل خصومت‌ها همچنین موجب افزایش هرچه بیشتر قیمت سوخت خواهد شد.

سناریوی دوم: یک «ضربه سنگین» و سپس خروج

اگرچه بعید به نظر می‌رسد، اما یک راه میانه ممکن است برای رئیس‌جمهوری جذاب باشد که خواهان پیروزی است، بدون آنکه درگیر جنگی طولانی‌مدت شود.

گزارش‌هایی در اواخر اکتبر حاکی از آن بود که دولت ترامپ به متحدان منطقه‌ای خود هشدار داده است که احتمال انجام یک عملیات کوتاه و شدید علیه ایران پس از انتخابات وجود دارد.

یکی از اهداف کلیدی می‌تواند «کوه پیک‌اکس» (Pickaxe Mountain) باشد. در این صورت، او می‌تواند اعلام کند که به برنامه هسته‌ای ایران آسیب کافی وارد شده است و به دنبال توافقی باشد که طی آن، در ازای کاهش بخشی از تحریم‌ها، تنگه هرمز بازگشایی شود و مذاکرات هسته‌ای به تعویق بیفتد.

گفته می‌شود بخش‌هایی از این تأسیسات در عمق ۸۰ تا ۱۰۰ متری زمین قرار دارند؛ موضوعی که راستی‌آزمایی هرگونه ادعایی مبنی بر نابودی آن‌ها را دشوار می‌سازد. همچنین، فرماندهی نظامی ایران — قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا — هشدار داده است که بمباران این کوه به معنای شعله‌ور شدن مجدد جنگ در سراسر منطقه خواهد بود.

بنابراین، در حالی که ایالات متحده ممکن است به یک عملیات کوتاه امیدوار باشد، ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد تا با طولانی کردن درگیری، هزینه‌های سیاسی و مالی آن را برای ترامپ افزایش دهد.

سناریوی سوم: نه جنگ، نه صلح

ترامپ همچنین می‌تواند به سادگی وضعیت موجود را حفظ کند: انجام حملات «تدافعی»، تداوم محاصره دریایی و ادامه اسکورت کشتی‌ها در تنگه هرمز توسط نیروی دریایی ایالات متحده.

اما وضعیت کنونی ناپایدار است؛ مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، در اواخر اکتبر اظهار داشت که کشور باید از این وضعیتِ «نه جنگ، نه صلح» عبور کند.

سمی (Samii) نیز تردید دارد که اقدامات نیم‌بند — نظیر حملات گاه‌به‌گاه به تأسیسات نظامی در جزایر ایران — بتوانند تداوم داشته باشند.

به گفته او، از اواسط سال ۲۰۲۷، توجه واشنگتن به رقابت‌های انتخاباتی ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۸ معطوف خواهد شد و نامزدهای هر دو حزب، به جای به ارث بردن این معضل، خواستار دستیابی به راه‌حلی پایدار در قبال ایران خواهند بود.

سناریوی چهارم: یک توافق موقت

فعال‌ترین مسیر دیپلماتیک، توافقی محدود با میانجی‌گری قطر است؛ شبیه به «یادداشت تفاهمی» که در ماه ژوئن امضا شد و پیش از فروپاشی، برای مدتی کوتاه درگیری‌ها را متوقف و محاصره را لغو کرده بود.

به نظر می‌رسد بازارها روی سناریویی از این دست حساب باز کرده‌اند. نفت خام برنت در ۴ نوامبر به زیر ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسید.

ایران پیشنهاد داده است که در صورت برآورده شدن هفت شرط واشنگتن، از جمله لغو محاصره دریایی، کاهش تحریم‌ها، تضمین پایان حملات و آتش‌بس منطقه‌ای که شامل لبنان نیز می‌شود، تنگه هرمز را ظرف دو روز بازگشایی کند.

توافق گسترده‌تر در مورد برنامه هسته‌ای ایران بعید به نظر می‌رسد. واشنگتن خواستار تعهدی قابل تأیید است که ایران برنامه را بازسازی نکند؛ تهران می‌گوید مذاکرات هسته‌ای تنها زمانی می‌تواند آغاز شود که شرایط آن برآورده شود.

مدرس استدلال کرد که دیپلماسی و تشدید تنش مانعه‌الجمع نیستند.

او گفت که ونس و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، احتمالاً مدعیان انتخابات ۲۰۲۸ هستند و هر کدام می‌خواهند اعتبار هرگونه موفقیتی را به خود اختصاص دهند و هرگونه شکستی را به گردن دیگری بیندازند. اما در واقع، آنها در حال بازی “پلیس خوب و پلیس بد” هستند و “دربی نیمه‌باز” را تا آخرین لحظه، “حتی پس از شروع جنگ”، نگه می‌دارند تا تهران هنوز راهی برای تسلیم شدن داشته باشد.

مخرب‌ها

عوامل متعددی می‌توانند هر یک از این مسیرها را مختل کنند.

اسرائیل اگر ببیند واشنگتن به سمت توافقی که با آن مخالف است، می‌رود، ممکن است خودش اقدام کند.

در داخل ایران، فروپاشی تفاهم‌نامه ژوئن تا حدودی به جناح‌های تندرویی نسبت داده شد که حملاتی را به کشتی‌ها هدایت می‌کنند، یادآوری اینکه یک توافق می‌تواند از تهران به همان راحتی که از واشنگتن شکست می‌خورد، شکست بخورد.

در همین حال، تهران در حال حاضر نتایج میان‌دوره‌ای را به عنوان یک توجیه می‌بیند. تحلیلگران قبل از رأی‌گیری استدلال می‌کردند که ایران معتقد است در حال پیروزی در جنگ است؛ پیروزی دموکرات‌ها می‌تواند آن را تشویق کند تا قیمت خود را افزایش دهد و منتظر یک رئیس‌جمهور ضعیف‌تر و محدودتر بماند.

و سپس خود ترامپ وجود دارد.



نظر شما درباره این مقاله:








گزینه ایران، جنگ، مذاکره یا تسلیم؟ " />
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 22:36

گزینه ایران، جنگ، مذاکره یا تسلیم؟




نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا هشت صرافی و شرکت خدمات مالی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 22:35

آمریکا هشت صرافی و شرکت خدمات مالی




نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ سوزی وایلز، رئیس دفتر خود را برکنار کرد
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 22:10

ترامپ سوزی وایلز، رئیس دفتر خود را برکنار کرد


اندرو پانتازی، مارک کاپوتو، جوزفین واکر / آکسیوس

رئیس‌جمهور ترامپ که از شکست‌های حزبش در انتخابات میان‌دوره‌ای خشمگین است، روز جمعه اعلام کرد که «استیون میلر»، مشاور قدیمی خود را جایگزین «سوزی وایلز» در مقام رئیس کارکنان کاخ سفید می‌کند.

اهمیت موضوع: ترامپ یکی از معدود چهره‌های میانه‌رو در تیم خود را با یکی از سرسخت‌ترین و افراطی‌ترین مدافعان برنامه‌هایش جایگزین می‌کند. این اقدامی معنادار است که نشان می‌دهد رئیس‌جمهور ممکن است بر سیاست‌های تندروانه‌ای که روز سه‌شنبه به از دست رفتن کنترل کنگره توسط جمهوری‌خواهان کمک کرد، بیش از پیش پافشاری کند.

جزئیات خبر: وایلز پنج‌شنبه شب استعفای خود را ارائه کرد. منابعی به وب‌سایت «اکسیوس» گفتند که این جدایی با توافق طرفین صورت گرفته، اما ریشه در نتایج انتخابات روز سه‌شنبه دارد؛ انتخاباتی که ترامپ، وایلز را مقصر شکست در آن می‌داند.

به گفته منابع آگاه، ترامپ از روز چهارشنبه نارضایتی خود را نسبت به ابعاد شکست در انتخابات میان‌دوره‌ای و همچنین هزینه‌هایی که تیم سیاسی‌اش متحمل شده بود، ابراز کرد. وایلز از دو روز پیش از استعفای رسمی‌اش، پیشنهاد کناره‌گیری داده بود و ترامپ روز جمعه با این تصمیم موافقت کرد.

یکی از منابع مطلع که با وایلز گفتگو کرده، گفت که ترامپ مستقیماً درخواست استعفا نکرده بود، «اما نمی‌توانست این فکر را از سر بیرون کند که مقصر اصلی وایلز است، نه خودش.»

این فرد افزود: «سوزی می‌توانست بماند، اما چه فایده‌ای داشت؟ چه درست باشد چه غلط، سوزی می‌داند که خدمت به رئیس‌جمهور یعنی خدمت به میل و اراده او. و وقتی نتوانست نظر او را تغییر دهد، دلیلی برای ماندن وجود نداشت.»

آنچه گفته شده است: ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» نوشت: «با خرسندی اعلام می‌کنم که آقای استیون میلر، معاون فعلی رئیس کارکنان در دولت ترامپ و یکی از مورد اعتمادترین مشاوران من، از روز دوشنبه ۹ نوامبر ۲۰۲۶ به عنوان رئیس کارکنان فعالیت خواهد کرد.»

او همچنین افزود که وایلز به بخش عملیات سیاسی ترامپ منتقل خواهد شد.

وایلز نیز در بیانیه‌ای که در شبکه اجتماعی «ایکس» منتشر کرد، نوشت: «خدمت به رئیس‌جمهور ترامپ در کاخ سفید، افتخار بزرگ زندگی‌ام بود. بسیار مفتخرم که بخشی از دستاوردهایی بودم که با هم به آن‌ها رسیدیم.»

نگاه دقیق‌تر: میلر که در نخستین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ نیز حضور داشت، از جهاتی هم‌تراز با وایلز محسوب می‌شد. هیچ‌کس در دولت ترامپ اهرم‌های قدرت، عملکرد کاخ سفید و استفاده جسورانه از قوه مجریه را بهتر از او نمی‌شناسد.

میلر که معمار صد روز اول پرهیاهوی ترامپ در اعمال اقتدار اجرایی بود، روی طرح‌هایی کار کرده است تا کاخ سفید قدرتمند را حتی در برابر اکثریت‌های بزرگ دموکرات‌ها حفظ کند.

یک مشاور ترامپ توضیح داد: «ترامپ باید برای جنگ با دموکرات‌ها در کنگره آماده شود، با تمام تحقیقاتی که قرار است به راه بیندازند، و استیون یک مشاور دوران جنگ است.»

نگاهی کلی‌تر: وایلز به‌طور گسترده قدرتمندترین فرد در کاخ سفید پس از خود رئیس‌جمهور تلقی می‌شد و به چیزی دست یافت که کمتر کسی در اطراف او توانسته بود: جلب اعتماد او، تأثیرگذاری بر تصمیماتش و آوردن نظم به دولتی که با درگیری‌های داخلی تاریخی و آشوب تعریف می‌شد.
او طولانی‌ترین دوره رئیس دفتری ترامپ را داشت و از سطح فوق‌العاده‌ای از اعتماد ترامپ برخوردار بود و اغلب آخرین فردی بود که ترامپ پیش از اتخاذ تصمیمات مهم با او مشورت می‌کرد.

خروج او همچنین به دوره تصدی اولین زنی که تاکنون این موقعیت قدرتمند را در اختیار داشته، پایان می‌دهد.

نفوذ او ریشه در رابطه‌ای با ترامپ داشت که به کمپین انتخاباتی سال ۲۰۱۶ او بازمی‌گشت، زمانی که او تلاش‌های ترامپ در فلوریدا را رهبری کرد، و بار دیگر زمانی که پذیرفت بازگشت سیاسی او را پس از شورش ۶ ژانویه مدیریت کند.

بین خطوط: نقطه قوت وایلز درک نحوه تعامل با ترامپ بود، نه تلاش برای کنترل او.

او از رویارویی‌های علنی پرهیز می‌کرد، مخالفت‌هایش را به‌صورت خصوصی مطرح می‌کرد و به دنبال اجرای اولویت‌های ترامپ بود تا محدود کردن آن‌ها.

اما نفوذ او محدودیت‌هایی داشت. او صدای منتقد مهمی علیه جنگ با ایران بود و بارها تاکتیک‌های تندروانه مهاجرتی مورد حمایت میلر را زیر سؤال برد.

نقطه اصطکاک: در یک طنز بزرگ تاریخی، دقیقاً همان تصمیمات ترامپ که او با آن‌ها مخالف بود — جنگ با ایران و خشونت در اجرای قوانین مهاجرتی — باعث شکست سنگین روز سه‌شنبه در انتخابات میان‌دوره‌ای شد که موجب شد رئیس‌جمهور اعتماد خود را به او از دست بدهد.

مرور سریع: تا همین اواخر، در ۱۶ اکتبر، ترامپ به‌صورت قاطعانه گزارش‌ها مبنی بر اینکه در حال بررسی جایگزینی وایلز است را تکذیب کرد.

ترامپ در آن زمان اشاره کرد که وایلز تا هر زمان که بخواهد می‌ماند، و او را به خاطر سرسختی‌اش در مبارزه با سرطان در حین خدمت به عنوان رئیس دفترش ستود.

زمینه: وایلز دهه‌ها را صرف تسلط بر هنرِ تأثیرگذاری بر مردان قدرتمند کرد، بی‌آنکه خود در کانون توجه قرار گیرد.

وایلز که دختر «پت سامرال»، گزارشگر مشهور لیگ ملی فوتبال (NFL) است، می‌گوید بزرگ شدن در کنار پدری الکلی به او آموخته است که چگونه با شخصیت‌های بسیار بزرگ و پرهیمنه برخورد کند.

او در فلوریدا به چهره‌ای قدرتمند در پشت‌صحنه برای دو شهردار جمهوری‌خواه میانه‌رو در جکسون‌ویل تبدیل شد، در سال ۲۰۱۰ به انتخاب «ریک اسکات» به عنوان فرماندار کمک کرد و در سال ۲۰۱۸، کارزار انتخاباتیِ متزلزل «ران دیسانتیس» برای فرمانداری را نجات داد.



نظر شما درباره این مقاله:








انتخابات آمریکا؛ زلزله در اپوزیسیون ایران؟ " />
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 21:58

انتخابات آمریکا؛ زلزله در اپوزیسیون ایران؟


انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا چه پیامدهایی برای آینده سیاسی ایران و نیروهای مخالف جمهوری اسلامی دارد؟ آیا تغییر موازنه قدرت در واشنگتن می‌تواند محاسبات اپوزیسیون ایرانی را دگرگون کند؟

در این قسمت از برنامه «چالش کانال یک» با دکتر کاظم علمداری، جامعه‌شناس و تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی ایران، به بررسی رابطه سیاست داخلی آمریکا با آینده اپوزیسیون ایران می‌پردازیم.

در این گفتگو بررسی می‌کنیم:

تأثیر انتخابات آمریکا بر سیاست دولت ترامپ در قبال ایران
نقش کنگره در جنگ، تحریم‌ها و مناسبات واشنگتن و تهران
جایگاه رضا پهلوی و جریان سلطنت‌طلب در محاسبات آمریکا
آینده جمهوری‌خواهان، نیروهای سکولار و جریان‌های دموکراسی‌خواه
شکاف میان اپوزیسیون خارج کشور و جامعه داخل ایران
خطر وابستگی اپوزیسیون به قدرت‌های خارجی
تأثیر جنگ و فشار خارجی بر امکان گذار دموکراتیک
ضرورت شکل‌گیری یک آلترناتیو سیاسی مستقل و پاسخ‌گو

آیا تغییر در واشنگتن به تغییر در ایران کمک می‌کند یا اپوزیسیون باید پیش از هر چیز به بازسازی پایگاه اجتماعی و اعتماد عمومی در داخل کشور بیندیشد؟



نظر شما درباره این مقاله:








حمید کاظمی و حسن دیوند به اعدام محکوم شدند
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 18:35

حمید کاظمی و حسن دیوند به اعدام محکوم شدند




نظر شما درباره این مقاله:








در جنگ علیه حوثی‌ها، سوریه به عربستان کمک می‌کند
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 16:54

در جنگ علیه حوثی‌ها، سوریه به عربستان کمک می‌کند


تیمور اظهری و فراس دالاتی / رویترز / ۶ نوامبر ۲۰۲۶

دو منبع نظامی سوری و یک مقام ارشد آمریکایی اعلام کردند که در پی حملات حوثی‌های یمن به عربستان سعودی، سوریه با ارائه مشاوره و آموزش نظامی به ریاض کمک می‌کند و تعداد محدودی از پرسنل نظامی خود را به این پادشاهی اعزام کرده است.

عربستان سعودی از ماه ژوئیه ـــ زمانی که جنگ یمن تحت تأثیر درگیری‌های گسترده‌تر در خاورمیانه دوباره شعله‌ور شد ـــ درگیر خصومت‌های فزاینده‌ای با حوثی‌های هم‌پیمان ایران بوده است؛ وضعیتی که ریاض را بر آن داشته تا از طیفی از متحدان خود، هم در زمینه دفاعی و هم در زمینه تهاجمی، درخواست حمایت کند.

این مقام ارشد آمریکایی گفت که مشاوران و تیم‌های آموزشی از سوریه ـــ کشوری که جنگجویانش در سال‌های جنگ آب‌دیده شده‌اند ـــ به عربستان سعودی سفر می‌کنند تا به آموزش یگان‌های سعودی و یمنی در داخل خاک عربستان کمک کرده و کارایی رزمی آن‌ها را ارتقا دهند.

دو منبع سوری که از این موضوع اطلاع مستقیم دارند، گفتند که در هفته‌های اخیر ده‌ها تن از پرسنل نظامی از سوریه به عربستان سعودی رفته‌اند. آن‌ها اظهار داشتند که این حضور شامل فعالیت‌های مشاوره‌ای و آموزشی است، اما مأموریت آن‌ها ممکن است گسترده‌تر از این موارد باشد.

یک دیپلمات ارشد سوری در پاسخ به درخواست اظهار نظر گفت: «هرگونه سخنی از استقرار نیروهای نظامی در این مرحله، زودهنگام است» و افزود که تمرکز سوریه همچنان بر امنیت داخلی، حفاظت از مرزها و بازسازی کشور معطوف است.

این دیپلمات خاطرنشان کرد که توافق‌نامه همکاری دفاعی میان سوریه و عربستان که روز چهارشنبه امضا شد، «به‌طور مشخص شامل حمایت مشاوره‌ای، آموزش و تبادل تخصص است».

یک مقام ارشد سعودی به رویترز گفت که تبادل تخصص جاری با سوریه «عمدتاً با هدف بازسازی نیروهای سوری انجام می‌شود... اما این بدان معنا نیست که شرکای سوری ما در زمینه تجربیات رزمی‌شان در مبارزه با شبه‌نظامیان، به ما کمک نمی‌کنند».

این مقام سعودی در پاسخ به درخواست اظهار نظر افزود که تمرینات آموزشی مشترکی در جریان است و برنامه‌های بیشتری نیز در حوزه‌های امنیتی و دفاعی در نظر گرفته شده است.

عربستان سعودی و سوریه روز چهارشنبه، در جریان سفر احمد الشرع، رئیس‌جمهور سوریه به ریاض، این پیمان دفاعی را امضا کردند. این دومین دیدار او با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در کمتر از یک ماه گذشته بود. جزئیاتی در این باره اعلام نشد.

مقام ارشد آمریکایی گفت که واشنگتن از دمشق خواسته است با احتیاط عمل کند؛ وی افزود که هرگونه اعزام نیرو از سوی سوریه برای کمک به جنگ یمن، این کشور را در معرض خطر کشیده شدن به جنگی گسترده‌تر در منطقه قرار می‌دهد؛ وضعیتی که سوریه تاکنون از آن پرهیز کرده است.

دولت عربستان سعودی به درخواست اظهار نظر پاسخی نداد؛ وزارت دفاع سوریه، وزارت امور خارجه آمریکا، دولت یمن (تحت حمایت عربستان) و حوثی‌ها نیز به این درخواست واکنشی نشان ندادند.

پیمان مکه

از سال ۲۰۲۴، زمانی که شورشیان به رهبری «شراع» بشار اسد — متحد ایران — را سرنگون کردند، سوریه به یکی از متحدان نزدیک عربستان سعودی و ایالات متحده تبدیل شده است.

ارتش بازسازی‌شده سوریه متشکل از شورشیان سابق است که سال‌ها علیه اسد و گروه‌های مورد حمایت ایران که برای کمک به او در برابر شورشیان آمده بودند، جنگیدند.

ترکیه، که از متحدان نزدیک دمشق به شمار می‌رود، روز پنجشنبه پیمان دفاعی‌ای را که در ماه اوت میان پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه در مکه امضا شده بود، تصویب کرد. این اقدام راه را برای ارسال حمایت‌های نظامی از سوی آنکارا به ریاض هموار می‌سازد.

این دیپلمات ارشد سوری اظهار داشت که توافق میان عربستان و سوریه ممکن است در آینده گسترش یابد و شامل همکاری‌های دفاعی وسیع‌تری — نظیر آنچه در پیمان مکه آمده است — بشود.

به گفته این دیپلمات ارشد سوری، توافقی که روز چهارشنبه به امضا رسید، «چارچوبی کلی برای همکاری‌های نظامی» محسوب می‌شود و در کنار چندین توافق‌نامه و یادداشت تفاهم دیگر در حوزه‌هایی همچون امور مالی و کشاورزی قرار می‌گیرد.

صندوق توسعه عربستان سعودی روز چهارشنبه شش توافق‌نامه با وزارت دارایی سوریه امضا کرد که بر اساس آن، وام‌های توسعه‌ای با شرایط ویژه (تسهیلاتی) به ارزش بیش از ۴۰۳ میلیون دلار برای حمایت از بخش‌های توسعه‌ای و خدماتی در سوریه اختصاص می‌یابد.

این کمک‌ها حکم شریان حیاتی را برای کشوری دارند که برای احیای اقتصاد خود با دشواری‌های بسیاری روبروست و برای بازسازی، نیازمند هزینه‌ای بالغ بر صدها میلیارد دلار است.

از زمان از سرگیری جنگ یمن، حوثی‌ها در برخی مناطق موفق شده‌اند بخش‌هایی را از کنترل دولت یمن خارج کنند، در حالی که دولت نیز در مناطق دیگر پیشروی‌های محدودی داشته است. حوثی‌ها به سمت فرودگاه‌ها و تأسیسات نفتی عربستان سعودی موشک شلیک کرده‌اند و در مقابل، عربستان سعودی نیز در حمایت از متحدان یمنی خود، حملات هوایی انجام داده است.

خبرگزاری رویترز در ماه اکتبر گزارش داد که سوریه در حال بررسی ارائه کمک‌های نظامی به عربستان سعودی است. گزینه‌های مد نظر شامل کمک‌های دفاعی برای محافظت از این پادشاهی در برابر حملات، و یا اعزام نیرو با مأموریت تهاجمی برای یاری رساندن به نیروهای یمنیِ تحت حمایت عربستان در نبرد علیه حوثی‌ها بوده است.

اسعد الشیبانی، وزیر امور خارجه سوریه، در سخنانی در کنفرانسی که اخیراً در بحرین برگزار شد، اظهار داشت که گفتگوهایی برای بررسی پیوستن سوریه به «پیمان مکه» در جریان است.

وی گفت: «سوریه امنیت خلیج فارس را بخشی از امنیت منطقه‌ای می‌داند... سوریه در برابر چالش‌ها و شبه‌نظامیانی که در آن سوی مرزها فعالیت می‌کنند، در کنار ملت‌ها و دولت‌های کشورهای حوزه خلیج فارس ایستاده است.»



نظر شما درباره این مقاله:








وزیر سابق دولت اردوغان روانه زندان شد
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 8:50

وزیر سابق دولت اردوغان روانه زندان شد




نظر شما درباره این مقاله:








تصمیم‌گیری درباره جنگ با ایران به‌زودی انجام می‌شود
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 8:10

ترامپ با تیم امنیت ملی خود دیدار کرد:

تصمیم‌گیری درباره جنگ با ایران به‌زودی انجام می‌شود


باراک راوید / اکسیوس

رئیس‌جمهور ترامپ پس از دیدار روز پنجشنبه با مشاوران امنیت ملی خود گفت، اکنون که انتخابات میان‌دوره‌ای به پایان رسیده است، به‌زودی تصمیم خواهد گرفت که آیا جنگ تمام‌عیار علیه ایران را از سر بگیرد یا خیر.

اهمیت موضوع: این انتخابات به عنوان نقطه عطفی برای ترامپ تلقی می‌شد؛ تصمیمی که مشخص می‌کند آیا او موج جدیدی از بمباران‌ها را برای پایان دادن به جنگ آغاز خواهد کرد یا خیر.

رئیس‌جمهور، دست‌کم در حال حاضر، سه گزینه را مد نظر دارد: انجام حملات جدید، ادامه فشار اقتصادی شدید بر رژیم ایران، یا دستیابی به توافقی که شامل امتیازات قابل‌توجهی به طرف ایرانی باشد.

به گفته دو مقام آمریکایی، روز پنجشنبه ترامپ و ارشدترین مشاوران امنیت ملی‌اش در چارچوب جلسه هفتگی گزارش‌های اطلاعاتی، برای نخستین بار پس از انتخابات درباره ایران گفتگو کردند.

اظهارات ترامپ: ترامپ در دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید به خبرنگاران گفت: «اکنون تصمیم خواهیم گرفت.» او افزود: «آیا می‌خواهیم با انجام حملات بیشتر پیش برویم» تا اطمینان حاصل کنیم که برنامه هسته‌ای ایران از بین رفته و «دیگر هرگز تکرار نخواهد شد؟» وی ادامه داد: «ترجیح می‌دهم اگر ممکن است بقیه کشور را ویران نکنم، اما شاید مجبور شوم. به‌زودی متوجه خواهید شد.»

وضعیت کنونی: هم‌زمان با بررسی گام بعدی توسط ترامپ، روز پنجشنبه فعالیت‌های دیپلماتیک فشرده‌ای در جریان بود؛ از جمله چندین تماس تلفنی میان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، و میانجی‌گرانی از کشورهای قطر، عربستان سعودی، ترکیه، امارات متحده عربی، عمان و مصر.

میانجی‌گران قطری گفتگوهای خود را با طرف ایرانی و کاخ سفید پیرامون پیش‌نویس پیشنهادی ادامه دادند که از دو طرف می‌خواهد طی دو روز، اقداماتی را برای اعتمادسازی متقابل و در راستای دستیابی به توافقی گسترده‌تر انجام دهند.

به گفته منابع منطقه‌ای، در روز نخست، ایالات متحده محاصره دریایی را لغو کرده و بخشی از دارایی‌های مسدودشده ایران را آزاد خواهد کرد. در مقابل، ایران نیز بر اساس توافقی که یک سال پیش در قاهره حاصل شده بود، رسماً از آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دعوت خواهد کرد تا بازرسان خود را به تأسیسات هسته‌ای بمباران‌شده اعزام کند. در روز دوم، تنگه هرمز بازگشایی خواهد شد و پس از آن، مذاکرات هسته‌ای با تمرکز بر ذخایر اورانیوم بسیار غنی‌شده ایران از سر گرفته می‌شود.

نمای کلی: محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران — که یکی از مهره‌های کلیدی در مذاکرات غیرمستقیم با ایالات متحده است — روز پنجشنبه در کاخ کرملین با ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، دیدار کرد.

این دیدار چند روز پس از گفتگوی تلفنی میان پوتین و رضایی و ارائه پیشنهادهایی از سوی رئیس‌جمهور روسیه برای میانجی‌گری بین ایالات متحده و ایران انجام شد.

رضایی گفت که پیامی از سوی رهبر عالی ایران، مجتبی خامنه‌ای، به پوتین رسانده است. او افزود که پوتین تأکید کرده آماده است برای کمک به پایان دادن به جنگ تلاش کند.

رضایی پس از این دیدار گفت: «ما به آقای پوتین گفتیم که هفت شرط را در زمینه دیپلماسی به آمریکایی‌ها اعلام کرده‌ایم و تا زمانی که آمریکایی‌ها این هفت شرط ما را برآورده نکنند، نه تنگه هرمز باز خواهد شد و نه مذاکره‌ای صورت خواهد گرفت.»

آنچه باید زیر نظر داشت: یک مقام آمریکایی اظهار داشت که فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) در حال نهایی کردن تدارکات برای احتمال از سرگیری عملیات‌های رزمی گسترده علیه ایران است، هرچند هنوز دستورالعمل جدیدی از واشنگتن دریافت نکرده است.

ورود سومین گروه رزمی ناو هواپیمابر نیروی دریایی ایالات متحده به خاورمیانه می‌تواند نشانه‌ای از برنامه آمریکا برای انجام حملات مجدد باشد.

یک مقام آمریکایی گفت که ناو «یو‌اس‌اس تئودور روزولت» و گروه رزمی همراه آن، از روز جمعه برای توقف در بندر، چند روزی را در سنگاپور سپری خواهند کرد. این ناو پیش از اواسط ماه نوامبر به منطقه تحت مسئولیت سنتکام نخواهد رسید.



نظر شما درباره این مقاله:








انتشار اسناد دوران کمونیسم در مجارستان
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 8:01

انتشار اسناد دوران کمونیسم در مجارستان


یورونیوز فارسی

مجارستان روز چهارشنبه اسناد پلیس مخفی دوران کمونیسم را منتشر کرد که در آن نام ۶۰ هزار خبرچین به چشم می‌خورد؛ اقدامی که گامی در جهت مواجهه مجارستان با گذشته سرکوبگرانه خود محسوب می‌شود.

با وجود گذار مجارستان به دموکراسی در سال ۱۹۹۰ میلادی تلاش‌ها برای افشای اسناد دوران کمونیستی بارها با شکست مواجه شده است؛ منتقدان، بی‌میلی دولت‌ها برای افشای نقش چهره‌های سرشناسِ طیف‌های مختلف سیاسی را دلیل این ناکامی می‌دانند.

پیتر مجار، نخست وزیر مجارستان در ماه سپتامبر به این بن‌بست پایان داد؛ آنهم با ارائه لایحه‌ای برای اعطای دسترسی نامحدود عموم مردم به اسناد که برای اولین بار اتفاق می‌افتد.

مجار در یک نشست خبری در مرکز آرشیو امنیت دولتی گفت: «پس از ۳۶ سال، ما بالاخره به وعده‌ای که زمانی یکی از وعده‌های کلیدی تغییر رژیم در سال ۱۹۹۰ بود، عمل می‌کنیم؛ وعده‌ای که بعدا انکار و در مورد آن دروغ گفته شد.»

او افزود که محدودیت‌های دسترسی عمومی «برای دهه‌ها، فرصت‌هایی را برای هیستری سیاسی، باج‌گیری، اعمال فشار و ساکت کردن فراهم می‌کرد».

نام چهره‌های عمومی در فهرست اسامی منتشر شده

نام سیاستمداران، چهره‌های روحانی و شخصیت‌های تلویزیونی در این فهرست‌ها دیده می‌شود و دولت اعلام کرده که خطوط تلفن ویژه‌ای را برای ارائه پشتیبانی عاطفی و مشاوره به افراد آسیب‌دیده از افشاگری‌ها، راه‌اندازی خواهد کرد.

نخست وزیر مجارستان افزود: ««پس از افشای این اطلاعات، بسیاری از خانواده‌ها با حقایقی روبرو خواهند شد که تحمل آن برایشان دشوار است.» او از مردم خواست که با «وقار و انسانیت» با این افشاگری برخورد کنند.

انواع مختلف اسناد افشا شده

طبق قانون افشای کامل فعالیت‌های سرویس مخفی رژیم سابق، چهار نوع از سوابق امنیتی دولتی مربوط به قبل از سال ۱۹۹۰ به صورت رایگان در دسترس همه قرار خواهد گرفت و از صبح چهارشنبه، سه مورد از این موارد در وب‌سایت nyitottaktak.hu قابل دسترسی شدند.

یکی از اسناد منتشر شده، «کارت شماره ۶» نام دارد که برگه ثبت نام برای عضویت در یک شبکه بوده است. این برگه شامل اطلاعات شناسایی مامور از جمله نام، محل و تاریخ تولد، نام و شغل مادر همچنین جزئیات اصلی فعالیت مامور است. شرایط و انگیزه‌هایی که منجر به مامور شدن آنها شده و مدت زمانی که عضو شبکه بوده‌اند، نیز ذکر شده است.

فهرستی از استخدام‌ها بین سال‌های ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۲ میلادی و پایگاه داده‌ای از اطلاعات شخصی و نام‌های رمز ماموران سابق نیز منتشر شد. در مجموع، تخمین‌ها نشان می‌دهد که در جریان افشای این اسناد، ۵۰ تا ۶۰ هزار نام مامور منتشر شده باشد.
از روز چهارشنبه، عموم مردم از طریق یک ابزار جستجو که می‌تواند بر اساس داده‌های تولد، نام، محل و تاریخ تولد همچنین نام رمز باشد، به این داده‌ها دسترسی رایگان دارند.

قرار است دسته دوم پرونده‌ها با جزئیات بیشتر درباره حدود ۹۰۰۰ خبرچین نیز در ماه فوریه سال آینده میلادی منتشر شود.

حدود ۱۵۰ هزار مامور در دوران کمونیسم

مجارستان بین سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۸۹ میلادی تحت حکومت کمونیستی تک‌حزبی بود که بشدت مخالفان را سرکوب می‌کرد.

درست مانند آلمان شرقی و سایر بخش‌های «بلوک شرق» به رهبری اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد، مقامات از شبکه‌ای گسترده از خبرچینان برای رصد افکار عمومی استفاده می‌کردند.

افرادی که اغلب با اجبار به کار گرفته می‌شدند، موظف بودند همکاران، دوستان، حتی خویشاوندان خود را زیر نظر بگیرند و هرگونه نشانه‌ای از «عدم وفاداری» آن‌ها به رژیم را گزارش دهند.

برآوردها نشان می‌دهد که پلیس مخفی در طول چهار دهه حاکمیت رژیم‌های «ماتیاش راکوشی» (۱۹۵۲-۱۹۵۳) و «یانوش کادار» (۱۹۵۶-۱۹۸۸)، در مجموع حدود ۱۵۰ هزار مامور را به کار گرفته بود.

اما نام تنها حدود یک‌سوم از این افراد مشخص است و اطلاعات دقیق و قابل‌توجهی نیز تنها درباره ۱۰ درصد از آن‌ها وجود دارد. بسیاری از اسناد در سال ۱۹۵۶ و در جریان تغییر رژیمِ ضد شوروی از بین رفتند؛ اسناد باقی‌مانده نیز تا سال ۱۹۹۷ در وزارت کشور نگهداری می‌شدند تا اینکه نهادی به نام «دفتر تاریخی» تاسیس گردید که سلفِ سازمان «آرشیو تاریخی سرویس‌های امنیت دولتی» (ÁBTL) محسوب می‌شود.

«چِهِ گرگو بندِگوز»، مدیرکل «آرشیو تاریخی سرویس‌های امنیت دولتی» به خبرگزاری مجارستان (MTI) گفت که حدود ده هزار پرونده وجود دارد که در مجموع شامل صدها هزار صفحه می‌شود.

وی در پاسخ به پرسشی درباره میزان اعتبار و کامل بودن این اسناد، تاکید کرد که محتوای پرونده‌های امنیت دولتی لزوما در همه موارد حقیقت ندارند و قطعا بسیار ناقص هستند.

«دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است»

بحث‌ها پیرامون گشایش آرشیوها، از زمان سقوط کمونیسم همواره بخشی از فضای سیاسی مجارستان بوده است. در سال ۲۰۰۲ میلادی چند هفته پس از آنکه «پیتر مدگیِسی» سیاستمدار سوسیالیست به مقام نخست‌وزیری رسید، فاش شد که او در دوران کمونیسم به عنوان مامور مخفی فعالیت می‌کرده است؛ موضوعی که به یک رسوایی سیاسی انجامید.

این ماجرا موجب درخواست‌های تازه‌ای برای شفافیت شد و پارلمان در سال ۲۰۰۳ قانونی را تصویب کرد که به افرادِ تحت‌نظر اجازه می‌داد دریابند چه کسانی علیه آن‌ها گزارش داده‌اند.

«لاسلو اِئورشی»، مورخِ «بنیاد موسسه ۱۹۵۶» در این باره گفت که انتشار این اسناد مصداقِ این ضرب‌المثل است که «دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است». او گفت: «ما اکنون به اطلاعات بسیار بیشتری نسبت به گذشته دسترسی داریم؛ اطلاعاتی درباره اینکه مقامات چه کسانی را به خدمت گرفته بودند و دستگاه امنیتی در آن دوران چگونه عمل می‌کرد.»

با این حال، مورخان هشدار داده‌اند که نباید تنها به صرفِ وجود نام افراد در فهرست خبرچینان، درباره آن‌ها قضاوت کرد.

اِئورسی تاکید کرد: «من موارد متعددی را می‌شناسم که فردی به خدمت گرفته شده بود اما هیچ‌گونه گزارشی ارائه نداد؛ بلکه در واقع با ایستادن در برابر مقامات، خطر بزرگی را به جان خرید. برخی از آن‌ها را حتی می‌توان قهرمانان واقعی دانست.»



نظر شما درباره این مقاله:








پارلمان ترکیه توافق‌نامه دفاعی مکه را تصویب کرد
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 7:21

پارلمان ترکیه توافق‌نامه دفاعی مکه را تصویب کرد


پارلمان ترکیه توافق‌نامه دفاع مشترک مکه میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان را تصویب کرد؛ توافقی که با هدف تقویت امنیت جمعی و گسترش همکاری‌های دفاعی میان سه کشور امضا شده است.

این توافق‌نامه در پارلمان ۶۰۰ کرسی ترکیه با ۲۷۹ رأی موافق در برابر ۱۱۹ رأی مخالف به تصویب رسید.

فؤاد اوکتای، رئیس کمیسیون امور خارجی پارلمان ترکیه، تأکید کرد که این ائتلاف صرفاً ماهیتی دفاعی دارد و با هدف حمله به کشورهای دیگر تشکیل نشده است.

توافق‌نامه دفاع مشترک مکه هفتم آگوست در شهر مکه به امضای رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی و شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، رسید. هدف از این توافق‌نامه، تقویت امنیت جمعی، گسترش همکاری‌های دفاعی و کمک به برقراری صلح و ثبات در منطقه و فراتر از آن اعلام شده است.

بر اساس مفاد توافق‌نامه، سایر کشورهای منطقه نیز می‌توانند با رعایت اصول حقوق بین‌الملل، تمامیت ارضی، برابری حاکمیتی و عدم مداخله در امور داخلی کشورها، با هدف کمک به صلح، ثبات و امنیت به آن بپیوندند.

اوکتای همچنین اعلام کرد که ترکیه برخلاف اراده خود وارد روندی خارج از کنترل نخواهد شد و هرگونه اعزام نیروهای نظامی در چارچوب این توافق‌نامه، به تصویب جداگانه مجلس ملی کبیر در آینده نیاز خواهد داشت.

استقرار دبیرخانه ائتلاف در ریاض

وزرای کشورهای عضو این ائتلاف تاکنون دو نشست در استانبول و ریاض برگزار کرده‌اند. همچنین هیئت‌های بلندپایه سه کشور ماه گذشته با هدف جلوگیری از ازسرگیری درگیری‌ها در جنگ آمریکا علیه ایران، گفت‌وگوهایی در تهران انجام دادند.

بر اساس توافق‌نامه، دبیرخانه ائتلاف در عربستان سعودی مستقر خواهد شد و ژنرال بازنشسته پاکستانی، نعمان محمود، به‌عنوان نخستین دبیرکل آن برای دوره‌ای سه‌ساله انتخاب شده است.

این توافق‌نامه به مدت ۱۰ سال برای طرف‌های عضو الزام‌آور خواهد بود و پس از پایان این دوره، خروج از آن مستلزم اعلام تصمیم سه ماه پیش از خروج است.



نظر شما درباره این مقاله:








راست‌گرایان افراطی اروپا از ترامپ فاصله می‌گیرند
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 7:00

راست‌گرایان افراطی اروپا از ترامپ فاصله می‌گیرند


کریسپیان بالمر، لودویگ برگر، دیوید لاتونا و لوئیزا ایلی
خبرگزاری رویترز / ۵ نوامبر ۲۰۲۶

سیاستمداران راست‌گرای افراطی اروپا پس از پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده، شروع به فاصله‌گرفتن از دونالد ترامپ کرده‌اند؛ هرچند بیشتر آن‌ها از انتقاد مستقیم از شخصِ رئیس‌جمهور پرهیز کرده‌اند.

این تغییر موضع قابل‌توجه است، چرا که بسیاری از این رهبران پس از پیروزی ترامپ در سال ۲۰۲۴، پیوندهای ایدئولوژیک خود با او را جشن گرفته بودند؛ برخی از آن‌ها حتی به واشنگتن سفر کردند و از حمایت ایلان ماسک، میلیاردرِ متحد ترامپ، نیز برخوردار شدند.

جردن باردلا، رهبر حزب «اجتماع ملی» فرانسه — که طبق اکثر نظرسنجی‌ها ممکن است دولت بعدی را تشکیل دهد — نمونه‌ای از این چرخش سیاسی است.
باردلا گفت که دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، نسبت به دوره اول او (۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱)، کمتر سیاست انزواطلبانه داشت. او افزود: «دخالت آمریکا در قبال ایران، پیامدهای بسیار سنگینی» برای اقتصادهای سراسر جهان به همراه دارد؛ البته او در این اظهارات اشاره‌ای نکرد که ترامپ عامل این دخالت بوده است.

در آلمان، آلیس وایدل، رهبر مشترک حزب راست‌گرای افراطی «آلترناتیو برای آلمان» (AfD)، نیز این شکست را به جنگ با ایران نسبت داد. او به رسانه خبری «تی-آنلاین» (T-Online) گفت: «ترامپ به رأی‌دهندگانش وعده داده بود که سیاست خارجی مداخله‌جویانه را دنبال نکند... این وعده زیر پا گذاشته‌شده، اکنون گریبان‌گیر جمهوری‌خواهان شده است.»

ترامپ اذعان کرد که جنگ با ایران در شکست حزبش نقش داشته، اما تأکید کرد که همچنان پای تصمیم خود ایستاده است.

فشارهای ناشی از هزینه‌های زندگی

در ایتالیا، ماتئو سالوینی، رهبر حزب راست‌گرای افراطی «لیگ» — که بخشی از ائتلاف حاکم است — اظهار داشت: «نتیجه انتخابات آمریکا بیش از هر چیز تحت تأثیر جنگ‌ها، تنش‌های بین‌المللی و افزایش هزینه‌های زندگی قرار گرفت؛ مسائلی که پیامدهای آن مستقیماً متوجه خانواده‌ها می‌شود.»

او افزود: «امید می‌رود که این رأی‌گیری بتواند به تسریع پایان درگیری‌ها و بازگشت به صلح کمک کند.» روبرتو واناچی، ژنرال سابق ایتالیایی که رهبری حزب راست افراطی «فوتورو ناتزیوناله» (Futuro Nazionale) را بر عهده دارد، گفت که نتیجه انتخابات آمریکا نشان‌دهنده خطرات سیاسیِ عمل نکردن به وعده‌های انتخاباتی است. واناچی پیش‌تر از رویکرد ملی‌گرایانه ترامپ با شعار «اول آمریکا» (America First) تمجید کرده بود، اما بعدها از او به خاطر سیاست خارجی‌اش انتقاد کرد.

واناچی به خبرگزاری آنسا (ANSA) گفت: «ترامپ نتوانست انتظارات را برآورده کند، در پایان دادن به جنگ میان روسیه و اوکراین ناکام ماند و جنگی را علیه ایران به راه انداخت.» او استدلال کرد که پیامدهای این اقدامات — شامل افزایش قیمت انرژی و تلاطم‌های اقتصادی و در بازار سهام — به طبقه متوسط ​​آمریکا آسیب زده و در رقم خوردن نتیجه انتخابات نقش داشته است.

ژوردن باردلا، رئیس حزب راست افراطی «اجتماع ملی» (Rassemblement National - RN) در فرانسه، در گردهمایی آغاز کارزار انتخاباتی ریاست‌جمهوری این حزب — که پس از کنگره آن برگزار شد — سخنرانی می‌کند... خرید حقوق نشر، باز شدن در زبانه جدید، ادامه مطلب

روابط با ترامپ، «نقطه ضعف انتخاباتی»

به گفته مجتبی رحمان، تحلیلگر و مدیرعامل شرکت مشاوره ریسک سیاسی «گروه اوراسیا» (Eurasia Group)، رهبران راست افراطی اروپا به دلایل سیاسی آشکار، در حال فاصله‌گرفتن از ترامپ هستند. او به خبرگزاری رویترز گفت: «کاهش محبوبیت ترامپ — به‌ویژه در پی بحران هزینه‌های زندگی — این خطر را ایجاد کرده که آنچه زمانی یک سرمایه سیاسی محسوب می‌شد، اکنون به یک نقطه ضعف انتخاباتی بدل شود.»

رحمان معتقد است که رهبران راست افراطی می‌خواهند از هر دو سو بهره ببرند: آن‌ها می‌خواهند از «شتاب ایدئولوژیک ترامپیسم» استفاده کنند، اما در عین حال نمی‌خواهند گرفتارِ «هرج‌ومرج و اختلالات اقتصادیِ» دوران ریاست‌جمهوری او شوند.

او افزود: «خطر اینجاست که ترامپ و متحدانش در جنبش “آمریکا را دوباره با‌عظمت کنیم” (MAGA) — که راست افراطی اروپا را شرکای ایدئولوژیک خود در مبارزه علیه تشکیلات حاکم بر اروپا می‌دانند — ممکن است واکنش نشان دهند؛ یا با قطع حمایت سیاسی‌شان، و یا حتی با روی‌گرداندن از آن‌ها.»

دن دونگاچیو، نایب‌رئیس حزب راست‌گرای تندرو و مخالفِ «ائتلاف برای اتحاد رومانیایی‌ها»، از معدود کسانی بود که سعی کرد ابعاد شکست جمهوری‌خواهان را کوچک جلوه دهد. او استدلال کرد که گزارش‌ها درباره «مرگ سیاسی» ترامپ، «بسیار اغراق‌آمیز» هستند. وی افزود: «دونالد ترامپ به‌طور خودکار به یک رئیس‌جمهور بی‌قدرت تبدیل نمی‌شود؛ بلکه وضعیت او از ریاست‌جمهوری‌ای که از حمایت اکثریت جمهوری‌خواه برخوردار بود، به وضعیتی تغییر می‌کند که در آن، قوه مجریه و کنگره با شدت بیشتری یکدیگر را کنترل و محدود خواهند کرد.»

در اسپانیا، سانتیاگو آباسکال، رهبر حزب راست افراطی «واکس» (Vox)، تلاشی برای تعدیلِ فاصله گرفتن خود از ترامپ نکرد و به خبرنگاران گفت که او «در اسپانیاست، نه در میشیگان».

آباسکال — که در گذشته همواره بر اتحاد خود با ترامپ و جنبش MAGA تأکید می‌کرد — گفت: «برایم اصلاً اهمیتی ندارد که در جاهای دیگر چه اتفاقی می‌افتد.»

روپرت لو، رهبر حزب راست افراطی «بریتانیا را احیا کنید» (Restore Britain)، نیز تصمیم برای حمله به ایران را عامل شکست جمهوری‌خواهان دانست و آن را یک «اشتباه فاجعه‌بار» خواند. او پرسید: «این جنگ چه دستاوردی داشته است؟ مطلقاً هیچ چیز ارزشمندی.» با این حال، لو در پست طولانی خود در شبکه اجتماعی «ایکس» (X)، نام رئیس‌جمهوری را که آغازگر این جنگ بود، ذکر نکرد. نایجل فاراژ، رهبر حزب پوپولیست راست‌گرای «ریفرم یو‌کی» (Reform UK)، روز چهارشنبه اذعان کرد که نتیجه انتخابات برای جمهوری‌خواهان یک «شکست تمام‌عیار و فاجعه‌بار» بوده است؛ این در حالی است که او پیش‌تر پیش‌بینی کرده بود که انتظارات برای پیروزی قاطع دموکرات‌ها، اغراق‌آمیز است.

فاراژ که بارها از دوستی خود با رئیس‌جمهور آمریکا سخن گفته و سال گذشته نیز از کاخ سفید بازدید کرده بود، به شبکه «جی‌بی نیوز» (GB News) گفت که اکنون «احتمال» بروز شکاف میان ترامپ و معاونش، جی‌دی ونس، وجود دارد.

فاراژ افزود: «به نظر می‌رسد بسیاری از مردان جوان — کسانی که دنبال‌کننده انواع و اقسام چهره‌های تأثیرگذار راست‌گرا هستند و در سال ۲۰۲۴ به ترامپ رأی داده بودند — دیروز به دموکرات‌ها رأی دادند. به گمان من، این یک نوع “تنبیه” بود؛ که عمدتاً ناشی از جنگ — به‌ویژه جنگ گسترده در ایران — و قیمت سوخت است.»



نظر شما درباره این مقاله:








انتخابات آمریکا از چند منظر جذاب و هیجان‌برانگیز است
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 22:43

انتخابات آمریکا از چند منظر جذاب و هیجان‌برانگیز است




نظر شما درباره این مقاله:








روسیه به ایران ۹۰ سامانه پرتاب موشک می‌فروشد
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 22:18

روسیه به ایران ۹۰ سامانه پرتاب موشک می‌فروشد


مکس سددون و مایلز جانسون / فایننشال تایمز / ۵ نوامبر ۲۰۲۶

روسیه موافقت کرده است ۹۰ سامانه پرتاب موشک برای موشک‌های هدایت‌شونده پیشرفته‌ای در اختیار ایران قرار دهد که نیروهای روسی در اوکراین به‌طور گسترده از آن‌ها استفاده می‌کنند. این توافق نشانه‌ای از حمایت نظامی مسکو از تهران است؛ آن هم در شرایطی که روسیه با تلاش‌های جنگی خود، که به‌سختی پیش می‌روند، دست‌وپنجه نرم می‌کند.

برنامه تولیدی مربوط به سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ که فایننشال تایمز به آن دست یافته و متعلق به یکی از شرکت‌های بزرگ تولیدکننده تسلیحات دفاعی روسیه است، سفارش صادراتی سامانه‌های پرتاب موشک نصب‌شونده روی بالگرد را با جزئیاتی شرح می‌دهد. در این سند، خریدار با نام رمزی معرفی شده که در اسناد دفاعی روسیه برای اشاره به ایران به کار می‌رود.

این سفارش که پیش از این گزارش نشده بود، نشان می‌دهد دو متحد از زمان تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، چگونه روابط نظامی خود را تقویت کرده‌اند.

مقام‌های اطلاعاتی غربی می‌گویند روسیه و ایران در جریان جنگ خاورمیانه در سال جاری، بیش از پیش به همکاری‌های خود عمق بخشیده‌اند؛ این در حالی است که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اخیراً مدعی شده بود مسکو برای کمک به جمهوری اسلامی «کار بسیار اندکی، اگر اصلاً کاری کرده باشد»، انجام داده است.

فایننشال تایمز پیش‌تر گزارش داده بود که روسیه به ایران در توسعه موشک‌های کروز مافوق صوت کمک کرده، موشک‌های ضدهوایی دوش‌پرتاب «وربا» را به این کشور فروخته و درباره اطلاعاتی که ممکن است به تسلیحات هسته‌ای مرتبط باشد، با تهران تعامل داشته است.

نیکول گراژفسکی، پژوهشگر غیرمقیم بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی، گفت: «این موضوع نشان‌دهنده تمایل روسیه به ادامه تأمین تسلیحات برای ایران است؛ آن هم با وجود نیازهای خود این کشور در زمان جنگ و در شرایطی که نسبت به گذشته، نگرانی بسیار کمتری از اعتراض‌های غرب دارد.»

این سند تولیدی را سازمان اطلاعاتی خصوصی اوکراینی «دالاس آنالیتیکس» در اختیار فایننشال تایمز قرار داده است. سند مذکور در قالب نامه‌ای در ماه مه ۲۰۲۴ از سوی شرکت «ویمپل»، یکی از طراحان برجسته روسی موشک و سامانه‌های پرتاب، ارسال شده بود.

ویمپل در این نامه از دفتر طراحی دفاعی دیگری در روسیه، یعنی «کی‌بی‌ام»، خواسته بود تحویل قطعات مربوط به دو نوع سامانه پرتاب موشک، با نام‌های APU-L و APU-305، را تسریع کند. این سامانه‌ها عمدتاً روی بالگردها نصب می‌شوند. ویمپل هشدار داده بود که تأخیرها ممکن است ۹ قرارداد را با خطر مواجه کند.

برنامه تولیدی ضمیمه این نامه، نام هفت مشتری روسی و دو خریدار خارجی را فهرست می‌کند. چین یکی از این خریداران معرفی شده و سفارش آن شامل ۱۹۲ سامانه پرتاب APU-305 است. خریدار دیگر که تنها با عنوان «K-10» مشخص شده، ۹۰ سامانه پرتاب APU-L سفارش داده است.

به گفته فردی آگاه به موضوع و بر اساس اسناد داخلی روسیه که فایننشال تایمز به آن‌ها دست یافته، شرکت دولتی صادرات تسلیحات روسیه، «روس‌اوبورون‌اکسپورت»، از کد K-10 برای اشاره به ایران استفاده می‌کند.

یکی از قراردادهای مربوط به هواپیماهای آموزشی جت یاک-۱۳۰ و هواپیماهای تهاجمی سبک که فایننشال تایمز به آن دست یافته، خریدار را به‌صراحت «K-10، ایران» معرفی می‌کند. سند دیگری، برنامه تولیدی سال ۲۰۲۳ یکی از شرکت‌های تابعه روستک، مجموعه دفاعی دولتی روسیه، را نشان می‌دهد که در آن شش فروند یاک-۱۳۰ برای K-10 در نظر گرفته شده است؛ دو فروند قرار بود در نیمه نخست سال و چهار فروند دیگر در نیمه دوم تولید شوند.

این برنامه با گزارش‌های عمومی درباره تحویل هواپیماها مطابقت دارد. خبرگزاری نیمه‌رسمی تسنیم در سال ۲۰۲۳ گزارش داده بود که ایران دو فروند یاک-۱۳۰ دریافت کرده است. بر اساس گزارش مؤسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم، تا پایان سال ۲۰۲۴ هر شش فروند تحویل داده شده بودند.

این سند مشخص نمی‌کند که آیا سامانه‌های پرتاب موشکی که برای ایران در نظر گرفته شده بودند، در نهایت تحویل داده شده‌اند یا خیر.

هر دو نوع سامانه پرتاب برای حمل موشک هدایت‌شونده چندمنظوره سبک روسیه طراحی شده‌اند؛ موشکی که با نام LMUR یا «ایزدلیه ۳۰۵» شناخته می‌شود. این سلاح دقیق قادر است اهداف متحرک را مورد اصابت قرار دهد. این موشک نخستین بار در نمایشگاه نظامی روسیه در سال ۲۰۲۱ رونمایی شد، در سال ۲۰۲۲ وارد خدمت نظامی شد و از آن زمان تاکنون نیروهای روسی در اوکراین به‌طور گسترده از آن استفاده کرده‌اند.

نماینده دالاس آنالیتیکس گفت: «این موشک بسیار سریع‌تر از یک پهپاد است و در مدت‌زمان بسیار کوتاه‌تری به هدف می‌رسد. با سرعتی در حدود ۲۳۰ متر در ثانیه، مسافت ۱۴ کیلومتر را تقریباً در یک دقیقه طی می‌کند.»

اپراتور می‌تواند موشک را در طول پرواز هدایت کند و به این ترتیب، آن را با دقت به اهداف کوچک و متحرک اصابت دهد.

این نماینده افزود: «مفهوم عملیات، شلیک و جابه‌جایی سریع است: به موقعیت شلیک بروید، موشک را پرتاب کنید، هدف را بزنید و به‌سرعت عقب‌نشینی کنید.»

این سلاح کوتاه‌برد به‌ویژه برای عملیات یورش و کمین مناسب است و فرصت اندکی برای واکنش در اختیار دشمن قرار می‌دهد.

بر اساس «راهنمای تجهیزات نظامی جهان» ارتش آمریکا، سامانه‌های پرتاب APU-L برای بالگردهای تهاجمی می-۲۸ روسیه طراحی شده‌اند و هر کدام می‌توانند دو موشک حمل کنند؛ در حالی که سامانه APU-305 تنها یک موشک حمل می‌کند.

ایران هم‌اکنون بالگردهای می-۲۸ روسی در اختیار دارد. مهدی فرحی، معاون وزیر دفاع ایران، در نوامبر ۲۰۲۳ به تسنیم گفته بود ترتیبات لازم برای پیوستن این بالگردها به نیروهای مسلح ایران نهایی شده است.

در ژانویه ۲۰۲۶، محمد طاهری، خبرنگار تسنیم، عکسی از یک بالگرد می-۲۸ منتشر کرد و در توضیح آن نوشت: «ان‌شاءالله خدمت نظامی خوبی داشته باشی.»

بعدتر در همان ماه، عکس‌هایی از یک بالگرد می-۲۸ در آشیانه‌ای در تهران در فضای آنلاین منتشر شد. پژوهشگران حوزه اطلاعات متن‌باز با استفاده از موقعیت‌یابی جغرافیایی، محل این هواگرد را در یکی از تأسیسات هوانوردی ایران شناسایی کردند.

هانا نوته، مدیر برنامه اوراسیا در مرکز مطالعات منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای جیمز مارتین، گفت روسیه با احتیاط حرکت می‌کند تا اطمینان حاصل کند که حمایت آن از ایران روابط دیگرش، از جمله با سایر کشورهای خاورمیانه و آمریکا، را مختل نمی‌کند.

نوته گفت: «روسیه همچنان در زمینه مشارکت خود در این جنگ خطوط قرمز مشخصی دارد. به همین دلیل است که حمایتی که از ایران ارائه کرده، از نظر عملیاتی مفید است، اما عامل تعیین‌کننده‌ای در تغییر مسیر این جنگ به شمار نمی‌رود.»



نظر شما درباره این مقاله:








بخت آیزنکوت برای تشکیل دولت ائتلافی افزایش یافت
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 21:36

بخت آیزنکوت برای تشکیل دولت ائتلافی افزایش یافت




نظر شما درباره این مقاله:








گفتگوی دولت ترامپ با ایران درباره اخراج ایرانیان
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 20:13

گفتگوی دولت ترامپ با ایران درباره اخراج ایرانیان




نظر شما درباره این مقاله:








ایران در حال بررسی «پیشنهادهای مشخص» است
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 20:02

ایران در حال بررسی «پیشنهادهای مشخص» است


آدام رسگون، ویویان نریم، تایلر پیجر و فرناز فصیحی
نیویورک تایمز / ۵ نوامبر ۲۰۲۶


به گفته پنج مقام مطلع از جزئیات مذاکرات، ایران در حال بررسی مجموعه‌ای از پیشنهادهای ارائه‌شده توسط میانجی‌هاست که می‌تواند آینده برنامه هسته‌ای این کشور را رقم بزند. این امر می‌تواند نشان‌دهنده پیشرفتی احتمالی در تلاش‌های دیپلماتیکِ متوقف‌شده برای پایان دادن به جنگ میان ایران و ایالات متحده باشد.

این مقامات اظهار داشتند که تمایل ایران به بازگشت به مذاکرات هسته‌ای — آن هم پس از هفته‌ها مقاومت و عدم انعطاف — حاکی از آن است که تلاش‌های میانجی‌گرانه اخیر به رهبری قطر برای جلوگیری از بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار، تا حدودی موفق بوده است. آن‌ها از مفادِ در دست بررسی با عنوان «پیشنهادهای مشخص» یاد کردند، اما جزئیات بیشتری ارائه ندادند.

وزارت امور خارجه ایران بلافاصله به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد. این پنج مقام — که شامل یک تبعه آمریکایی و دو تبعه ایرانی هستند — به شرط فاش نشدن نامشان درباره جزئیات حساس این مذاکرات صحبت کردند.

این مقامات افزودند که قطر در هفته گذشته پیشگامِ یک رشته تحرکات دیپلماتیک فشرده با ایران بوده است؛ به طوری که در دو دور مذاکره در تهران شرکت کرده و میزبان دور سوم در دوحه بوده است. دو تن از این مقامات گفتند که طرف قطری اخیراً گفتگوهایی نیز با مقامات ایرانی در ارمنستان داشته است.

به گفته سه تن از این مقامات، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، به یکی از حامیان اصلی تلاش‌های قطر برای جلوگیری از تشدید تنش‌های نظامی تبدیل شده است. به نظر می‌رسد او همچنین تلاش کرده تا با مقصر دانستنِ جنگ در شکست‌های سنگین جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ایِ این هفته، خود را از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، متمایز کند.

ماه گذشته، آقای ونس نامه‌ای به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، ارسال کرد و در آن پیشنهاد داد مذاکرات صلح مستقیمی برگزار شود که برنامه هسته‌ای ایران را نیز در بر گیرد. آقای رضایی گفت که این نامه نشان می‌دهد ایالات متحده لحن خود را در قبال ایران تغییر داده است؛ تغییری که او آن را نشانه‌ای از «قدرت و پیروزی ملت ایران» توصیف کرد. پیش از آنکه ایالات متحده و اسرائیل در اواخر فوریه به ایران حمله کنند، آقای ونس در حلقه نزدیکان آقای ترامپ، سرسخت‌ترین مخالفِ یک جنگ تمام‌عیار بود. او در آن زمان به آقای ترامپ هشدار داد که چنین درگیری‌ای می‌تواند به هرج‌ومرج منطقه‌ای و تلفات انسانی بی‌شماری منجر شود.

روز دوشنبه، آقای ونس اظهار داشت که در مذاکره با طرف ایرانی پیشرفت‌هایی حاصل شده است، اما خاطرنشان کرد که آقای ترامپ هم گزینه‌های «نظامی»  و هم گزینه‌های «غیرنظامی» را در اختیار دارد. او گفت: «من و رئیس‌جمهور هر دو نسبت به احتمال دستیابی به یک توافق از طریق مذاکره، بسیار خوش‌بین هستیم.»

این تکاپوهای دیپلماتیک در حالی صورت می‌گیرد که آقای ترامپ و اسرائیل در حال بررسی انجام یک حمله گسترده علیه ایران بوده‌اند. ارتش‌های آمریکا و اسرائیل فهرستی از اهداف، از جمله زیرساخت‌های انرژی و دیگر تأسیسات حیاتی برای اقتصاد ایران را برای حمله احتمالی تهیه کرده‌اند.

برنامه هسته‌ای ایران — که به گفته آقای ترامپ تلاشی برای ساخت بمب است، اما مقامات ایران بر صلح‌آمیز بودن آن تأکید دارند — همواره مانعی بزرگ بر سر راه یافتن راه‌حلی بلندمدت برای پایان دادن به جنگ بوده است.

در ماه ژوئن، ایالات متحده و ایران بر سر برقراری آتش‌بس به توافق رسیدند. هدف از این توافق، هموار کردن مسیر برای گفتگو پیرامون مسئله هسته‌ای و بازگشایی تنگه هرمز بود؛ آبراهی حیاتی برای انتقال محموله‌های نفت و گاز که ایران در اوایل جنگ عملاً آن را مسدود کرده بود. با این حال، این توافق از هم پاشید و به ماه‌ها درگیری‌های پراکنده انجامید، تا اینکه وضعیت در نهایت به یک بن‌بست پرتنش تبدیل شد.

در هفته‌های اخیر، ایران و ایالات متحده هر دو لحنی به‌مراتب جنگ‌طلبانه‌تر اتخاذ کرده‌اند؛ وضعیتی که میانجی‌های قطری را بر آن داشته تا برای دستیابی به توافقی در لحظات آخر میان دو کشور تلاش کنند.

آقای رضایی روز شنبه در یک سخنرانی تلویزیونی اظهار داشت که ایران تا زمانی که ایالات متحده خواسته‌های این کشور را نپذیرد، وارد مذاکرات هسته‌ای نخواهد شد. این خواسته‌ها شامل آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران، لغو تحریم‌های نفتی و پایان دادن به محاصره دریایی بنادر ایران توسط ایالات متحده است.

با این حال، به گفته دو مقام ایرانی و یک مقام آمریکایی، آقای رضایی در گفتگوهای غیرعلنی، تمایل بیشتری به بحث درباره مسئله هسته‌ای نشان داده است. او در کنار مقامات ارشد ایرانی، از جمله عباس عراقچی (وزیر امور خارجه) و محمدباقر قالیباف (رئیس مجلس شورای اسلامی)، مشغول مذاکره با طرف‌های قطری بوده است.

سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران، یکی از گره‌های اصلی در این مذاکرات بوده است. آقای ترامپ گفته است که ایران باید از این ذخایر — که او از آن با عنوان «غبار هسته‌ای» یاد کرده — دست بکشد.

مقامات ایرانی قویاً تأکید کرده‌اند که حاضر نیستند این اورانیوم را از کشور خارج کنند. در دوره‌های پیشین مذاکرات، ایران پیشنهاد داده بود که این ذخایر را در داخل خاک خود و تحت نظارت بازرسان بین‌المللی، رقیق‌سازی کند.

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی — نهاد ناظر هسته‌ای سازمان ملل — در گزارشی که امسال منتشر شد، برآورد کرده است که ایران تا ژوئن ۲۰۲۵، حدود ۴۴۰ کیلوگرم (تقریباً ۹۷۰ پوند) اورانیوم با غنای بالا در اختیار داشته است. به گفته کارشناسان، از این مقدار می‌توان برای ساخت تعداد محدودی بمب هسته‌ای استفاده کرد.

به گفته دو تن از مقامات، تا صبح پنج‌شنبه، ایران و ایالات متحده در حال بررسی آخرین پیشنهادهای ارائه‌شده از سوی میانجی‌ها بودند تا شکاف‌های باقی‌مانده را برطرف کنند.

آقای ترامپ در مواضع خود نوسان داشته است؛ گاهی تهدیدهای جنگ‌طلبانه مبنی بر بازگشت به یک جنگ تمام‌عیار مطرح کرده و گاهی گفته است که می‌خواهد به دیپلماسی فرصت دهد. او روز چهارشنبه اظهار داشت که ادعای آقای ونس مبنی بر اینکه جنگ با ایران عامل شکست در انتخابات میان‌دوره‌ای بوده، «تا حد زیادی درست» است؛ با این حال، او از تصمیم خود برای حمله به این کشور نیز دفاع کرد.

پس از اعلام نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای، قیمت نفت به‌شدت کاهش یافت؛ چرا که برخی ناظران بر این باور بودند که این نتایج ممکن است آقای ترامپ را به پایان دادن به جنگ ترغیب کند.

رهبران ایران هشدار داده‌اند که در صورت حمله مجدد به این کشور، نیروهای ایرانی دامنه اهداف خود را گسترش خواهند داد. همچنین، مقامات ارشد و روحانیون ایرانی در حال بحث بر سر این موضوع هستند که آیا ایران باید از «پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای» — که توسعه سلاح‌های هسته‌ای را ممنوع می‌کند — خارج شود یا خیر.

مقامات کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نیز نگرانی‌های فزاینده‌ای ابراز کرده‌اند مبنی بر اینکه حمله مجدد آمریکا و اسرائیل به ایران می‌تواند منجر به حملات تلافی‌جویانه ویرانگر علیه کشورهای خودشان شود؛ امری که اقتصادهای آن‌ها را — که هم‌اکنون نیز آسیب‌دیده هستند — بیش از پیش تحت فشار قرار خواهد داد.

انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس امارات متحده عربی، در جریان کنفرانس امنیتی «گفتگوی منامه» که آخر هفته در بحرین برگزار شد، گفت: «از دیدگاه امارات — و می‌توانم بگویم از دیدگاه کشورهای حوزه خلیج فارس — ما به‌هیچ‌وجه خواهان دور دیگری از رویارویی در منطقه نیستیم. ما خواهان دستیابی به یک راه‌حل دیپلماتیک و سیاسی برای این بحران طولانی‌مدت هستیم.»



نظر شما درباره این مقاله:








بیش از نیمی از کودکان افغانستان به آموزش رسمی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 16:12

بیش از نیمی از کودکان افغانستان به آموزش رسمی




نظر شما درباره این مقاله:








یک نماینده پارلمان آلمان کفالت سیاسی رشید مظاهری
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 16:08

یک نماینده پارلمان آلمان کفالت سیاسی رشید مظاهری




نظر شما درباره این مقاله:








نگاهی به تحلیل ونس درباره علل شکست
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 15:28

نگاهی به تحلیل ونس درباره علل شکست


جمشید خون‌جوش

تحلیل جی‌دی ونس درباره علل شکست جمهوری‌خواهان: فرار به جلو و فرصت‌طلبانه؟

جی دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، کمتر از ۲۴ ساعت پس از روشن شدن شکست سنگین جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای، درباره علل این شکست تحلیلی در حساب کاربری خود در شبکه X ارائه داده است.

او در پیام خود نتیجه می‌گیرد: «همه می‌دانند چرا ما شکست خوردیم. و هر بحث صادقانه‌ای درباره اینکه از این پس چه باید کرد، باید دقیقاً از همین نقطه آغاز شود.»

همچنین، او نوشته است که یک نظرسنج معتبر و مورد اعتماد به او اطلاع داده بود که بسیاری از کسانی که در انتخابات سال ۲۰۲۴ به ترامپ رأی داده‌اند، اکنون ناراضی و خشمگین هستند و از جمهوری‌خواهان روی گردانده‌اند. به گفته او، این رأی‌دهندگان خواهان آن هستند که دولت به جنگ با ایران پایان دهد، بر هزینه‌های زندگی و تورم تمرکز کند، سیاست «اول آمریکا» (America First) را در اولویت قرار دهد و در روابط خود با اسرائیل تجدیدنظر کند.

این موضع‌گیری ونس خیلی سریعتر از آنچه انتظار می‌رفت رخ داده و او در پیام خود ادعا می‌کند که خود دونالد ترامپ نیز با تحلیل او درباره علل شکست موافق است.

جمهوری‌خواهان منتقد ترامپ نیز از این فرصت استفاده کرده و به اظهارات ونس واکنش نشان داده‌اند. به عنوان مثال توماس مَسی، نماینده ایالت کنتاکی در مجلس نمایندگان، در پاسخ به پیام ونس نوشت: «دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.» مَسی که قبلاً بارها در برابر ترامپ موضع گرفته بود کرسی خود در مجلس نمایندگان را از دست داده بود، زیرا ترامپ در انتخابات مقدماتی حزب جمهوری‌خواه از رقیب انتخاباتی او حمایت کرده بود.

همچنین، مارجوری تیلور گرین، نماینده سابق کنگره که از یکی از حامیان سرسخت ترامپ به منتقد او تبدیل شده بود، در شبکه‌های اجتماعی نوشت که این انتخابات در واقع حکم قاطعی بوده است علیه دونالد ترامپ و نشانه‌ای از شکست کامل حزب جمهوری‌خواه. او همچنین تأکید کرد که ترامپ با جنگ خود، همه‌چیز را به‌طور کامل خراب کرده است.

صرف‌نظر از دلیل مهمتر تحلیل سریع جی‌دی ونس (که در ادامه مطرح خواهد شد)، به نظر می‌رسد که این تحلیل چندان هم برای ترامپ ناخوشایند نباشد و می‌تواند به نوعی فرار به جلو دستگاه دولتی ترامپ نیز قلمداد شود. واکنش ملایم ترامپ و همچنین تمجید دونالد ترامپ جونیور، پسر او، از پیام ونس، این احتمال را تقویت می‌کند («تمام تک‌تک کلمات این پیام حقیقت دارند.»).

در واقع، اینکه جنگ با ایران و افزایش شدید قیمت بنزین در شکست جمهوری‌خواهان نقش بسیار بزرگی بازی کرده، اظهر‌من‌الشمس است و غیر قابل انکار. اما اگر تمام توجه‌ها صرفاً بر همین دو موضوع متمرکز شوند، دلایل دیگر شکست انتخاباتی که مستقیما به دموکراسی و اختلاف فاحش طبقاتی در آمریکا مربوط هستند، به حاشیه رانده خواهند شد. نظرسنجی‌های پس از انتخابات که از سوی شبکه‌های تلویزیونی مختلف انجام شده‌اند، نشان می‌دهند که نگرانی رأی‌دهندگان به‌هیچ‌وجه تنها به قیمت بنزین محدود نبوده است. وضعیت دموکراسی و فساد در دولت (با ۸۸ درصد در صدر) نیز از موضوعاتی بوده‌اند که توجه و نگرانی بسیاری از رأی‌دهندگان را به خود جلب کرده‌اند. با این حال، دولت ترامپ (از جمله جی‌دی ونس) حتی به مراتب کمتر از موضوع جنگ و قیمت بنزین تمایل دارد درباره این مسائل صحبت کند.

از سوی دیگر، شکی نیست که علاوه بر فرار به جلو مورد اشاره در بالا و مسئولیت مستقیم جی دی ونس در مشکلاتی که ناگفته مانده‌اند، او با این عمل خود فاصله و اختلاف‌نظر آشکاری را با ترامپ نشان داده و به سرعت از او فاصله گرفته است. به این ترتیب، دو سال پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری آینده، اوعملاً آغازگر موجی از مقصر دانستن یکدیگر و بحث بر سر تغییر مسیر سیاسی در اردوگاه جمهوری‌خواهان شده است.

اینکه ونس خود را از ترامپ متمایز می‌کند، چندان تعجب‌آور نیست. از زمانی که ترامپ او را به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور انتخاب کرد، ونس به‌عنوان گزینه اصلی جانشینی او شناخته می‌شد. اما اکنون محبوبیت پایین ترامپ و شکست جمهوری‌خواهان، به مانعی برای آینده سیاسی او تبدیل شده است و تنها در صورتی ممکن است شانسی برای جانشینی ترامپ داشته باشد که بتواند به‌عنوان یک چهره سیاسی مستقل و متمایز از ترامپ شناخته شود. اما مشکل همه ونس در این است که او به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور، بخشی از دولتی است که مردم آشکارا از آن ناراضی هستند.

از سوی دیگر، اکنون دیگر کسی مجبور نیست از ترس به خطر افتادن آینده سیاسی خود، انتقاد از ترامپ را کنار بگذارد؛ برعکس، ممکن است از این پس، عدم فاصله با ترامپ و مواضع او به موقعیت و آینده سیاسی افراد آسیب برساند.

به عنوان نمونه، ران دی‌سانتیس، فرماندار فلوریدا که دوره فرمانداری‌اش در ماه ژانویه به پایان می‌رسد و یکی دیگر از چهره‌هایی که ممکن است نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری آینده شود، در واکنشی به نتایج انتخابات اظهار کرده که جمهوری‌خواهان «تقریباً به‌طور کامل از صحنه حذف شده‌اند». به گفته او، از میان ده ایالت بزرگ آمریکا، تنها یک ایالت همچنان تحت کنترل جمهوری‌خواهان است و آن فلوریدا است.

احتمالاً.

با در نظر گرفتن اینکه به احتمال بسیار زیاد در نیمه دوم دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، میزان وفاداری جمهوری‌خواهان به او بیش از پیش کاهش یافته، دامنه انتقادها به او به چند چهره شناخته‌شده محدود نخواهد ماند و حتی به نوعی اعلام برائت از او تبدیل شود، اقدام ونس حتی ممکن است بیش از آنکه به نفع او باشد، وجهه‌اش را به‌عنوان سیاستمداری فرصت‌طلب که دائماً مواضع خود را تغییر می‌دهد، تقویت کند؛ تصویری که از قبل نیز درباره او‌ در اذهان محافل سیاسی آمریکا وجود دارد (مراجعه کنید به اینجا به مقاله‌ای در نشریه معتبر آتلانتیک درباره تغییر موضع جی دی ونس درباره دونالد ترامپ).

علاوه بر این، ائتلاف جنبش ماگا که در انتخابات سال ۲۰۲۴ شکل گرفته بود، اکنون عملاً از هم پاشیده است و حزب محافظه‌کار در آستانه تقسیم شدن به جناح‌های متفاوت و بعضاً متخاصم است. معلوم نیست جی‌دی ونس که تاکنون تلاش کرده بود خود را نامزدی نشان دهد که برای همه جناح‌های محافظه‌کار قابل‌قبول است، در آینده می‌خواهد کدام یک از این جناح‌ها را مخاطب قرار داده و حمایت آن‌ را جلب کند، زیرا که دوران نشستن میان چندین صندلی در درون حزب جمهوریخواه به سر آمده است.



نظر شما درباره این مقاله:








ونس در پی تشکیل ائتلاف «راست جدید» است
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 11:34

ونس در پی تشکیل ائتلاف «راست جدید» است


پیتر دابروسکا / فاکس نیوز

اختصاصی: «فاکس نیوز دیجیتال» مطلع شده است که جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور، در آستانه چرخه انتخاباتی سال ۲۰۲۸، به دنبال ایجاد ائتلافی جدید با آن دسته از رأی‌دهندگانِ حامی ترامپ است که اکنون دلسرد شده‌اند.

صبح چهارشنبه، در پی شکست سنگین جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای، ونس شخصاً هدایت روایت سیاسی خود را در دست گرفت و در موضوعات سیاست خارجی و رابطه آمریکا با اسرائیل، مسیری متفاوت از دونالد ترامپ در پیش گرفت.

یک منبع آگاه از تحولات پس از انتخابات به «فاکس نیوز دیجیتال» گفت که صبح چهارشنبه جلسه‌ای در کاخ سفید برگزار شده که هدف آن هماهنگ کردن مقامات دولت در خصوص مواضع و پیام‌های سیاسی پس از انتخابات میان‌دوره‌ای بوده است. منبع دیگری نیز این نشست را یک جلسه عادی میان مقامات ارشد توصیف کرد.

ونس در مطلبی نوشت: «دلیل شکست ما، جنگ است. خودِ رئیس‌جمهور هم دیشب به همین موضوع اشاره کرد.»

او ادامه داد: «اگر می‌خواهید استدلال کنید که این [شکست] ارزشش را داشته — یعنی از دست دادنِ سنا برای ۶ سال آینده ارزشش را داشته — پس بفرمایید. بگویید که این هزینه‌ای معقول و ارزشمند بوده است. چه موافق باشید چه مخالف، دست‌کم این حرف صادقانه‌ای است.»

«اما همه می‌دانند چرا باختیم. و هرگونه گفتگوی صادقانه درباره مسیر پیشِ رو، باید از همین‌جا آغاز شود.»

چهار اقدام برای بازگرداندن رأی‌دهندگان

ونس در این مطلب اشاره کرد که یک کارشناس نظرسنجی — که او را «یکی از باهوش‌ترین افراد در عرصه سیاست» می‌داند — چهار اقدام را برای بازگرداندن رأی‌دهندگان به حزب جمهوری‌خواه مطرح کرده است: پایان دادن به جنگ در ایران، تمرکز بر هزینه‌های زندگی و تورم، اولویت دادن به آمریکا («اول آمریکا»)، و «تغییر رابطه ما با اسرائیل».

یکی از مقامات دولت ترامپ در گفتگو با «فاکس نیوز دیجیتال» گفت که این چهار مورد، در واقع فراخوان ونس برای شکل‌دهی به «راست جدید» است؛ جریانی که می‌توان آن را ائتلافی از جمهوری‌خواهان دانست که با شعار اولیه ترامپ، یعنی «اول آمریکا» همسو هستند: دوری از مناقشات خارجی، فراهم کردن شرایطی که در آن آمریکایی‌ها بتوانند با هزینه‌ای مناسب تشکیل خانواده دهند، و بستن مرزها.

با این حال، به گفته این منبع، آن دسته از رأی‌دهندگان معتقدند که ترامپ در مسائل سیاست خارجی، بیش از حد با اسرائیل همسو است. در میان برخی از جریان‌های سیاسی راست‌گرا، مسئله جنگ با ایران به‌طور ذاتی با نفوذ اسرائیل در خاورمیانه و رابطه دونالد ترامپ با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، گره خورده است.

این مقام تصریح کرد که پیام ونس به معنای جدایی از ترامپ — آن‌طور که مایک پنس، معاون سابق رئیس‌جمهور، پس از شورش ۶ ژانویه ۲۰۲۱ در کنگره علیه ترامپ موضع گرفت — نیست. بلکه به گفته او، هدف ونس ارسال پیامی روشن برای آن دسته از جمهوری‌خواهانی است که حامی ترامپ هستند، اما با سیاست خارجی او مخالف‌اند یا احساس می‌کنند که او به آن‌ها خیانت کرده است.

و آن پیام این است: «ونس، فرد مورد نظر ماست.»

کاخ سفید تا زمان انتشار این مطلب، به درخواست «فاکس‌نیوز دیجیتال» برای اظهار نظر درباره این دیدار یا پیام‌های ونس پس از انتخابات، پاسخی نداد.

ونس در دو سال گذشته، اگرچه یکی از معدود کسانی بوده که نسبت به جنگ جاری با ایران ابراز نگرانی کرده، اما در مجموع فاصله چندانی از مواضع ترامپ و خط‌مشی مورد نظر کاخ سفید نگرفته است.

با وجود دوستی او با پیت هگست (وزیر دفاع پیشنهادی)، گزارش‌ها و اظهارات خودِ ونس نشان می‌دهد که موضع او در قبال مناقشه ایران متفاوت است.

ترامپ اوایل امسال اذعان کرد که ونس از همان ابتدا «شاید اشتیاق کمتری» برای حمله به ایران داشته است.

ونس — در کنار مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ترامپ — به‌عنوان یکی از نامزدهای اصلی جمهوری‌خواهان برای انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۸ شناخته می‌شود.

تاکنون، دموکرات‌ها با کسب ۵۴ کرسی در مجلس سنا در برابر ۴۴ کرسی جمهوری‌خواهان، پیشتاز هستند؛ این برتری پس از پیروزی‌های قاطع در ایالت‌هایی همچون تگزاس (که معمولاً جمهوری‌خواه است)، کانزاس (که پایگاه مستحکم جمهوری‌خواهان محسوب می‌شود) و دیگر دژهای این حزب، از جمله کارولینای جنوبی، به دست آمده است.

شمارش آرا در آلاسکا — که رقابتی بسیار نزدیک در جریان است — تا روز چهارشنبه ادامه دارد؛ نتیجه این رقابت می‌تواند منجر به کسب یک کرسی دیگر برای دموکرات‌ها در سنا و افزایش اکثریت آن‌ها در برابر جمهوری‌خواهان شود.

نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای می‌تواند پیامدهای گسترده‌ای برای انتخابات سال ۲۰۲۸ داشته باشد. جمهوری‌خواهان اکنون با یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های تاریخ خود روبرو هستند: چگونه می‌توانند در حالی که شکاف موجود آن‌ها را در ماه ژانویه به اقلیتی عمیق در مجلس سنا تبدیل می‌کند، دوباره کنترل این مجلس را به دست بگیرند؟

دموکرات‌ها که برای به دست گرفتن کنترل مجلس نمایندگان تنها به ۲۱۸ کرسی نیاز داشتند، تا بعدازظهر چهارشنبه ۲۳۷ کرسی را از آن خود کردند؛ و انتظار می‌رود با ادامه شمارش آرا و مشخص شدن نتایج رقابت‌ها، کرسی‌های بیشتری به این تعداد افزوده شود.

***

ونس: دلیل شکست ما، جنگ است

یادداشت روز چهارشبه ۴ نوامبر جی‌دی ونس در شبکه ایکس درباره نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا:

«یکی از مسائلی که تحلیلگران داده در تیم ما به‌شدت روی آن متمرکز بودند، «ترکیب» رأی‌دهندگان بود؛ اینکه آیا ترکیب رأی‌دهندگان شباهت کافی به وضعیت سال ۲۰۲۴ دارد تا جمهوری‌خواهان بتوانند پیروز شوند یا خیر. با وجود نظرسنجی‌هایی که پیروزی قاطع دموکرات‌ها را نشان می‌داد، داده‌ها همچنان روایت ثابتی داشتند: در برخی ایالت‌ها میزان مشارکت در حد قابل‌قبول بود، در برخی دیگر فوق‌العاده بالا بود و در هیچ ایالتی وضعیت فاجعه‌بار نبود. نوعی خوش‌بینی واقعی در تیم ما وجود داشت: هواداران ما پای صندوق‌های رأی می‌آمدند.

بنابراین، از باهوش‌ترین متخصص داده‌ای که می‌شناسم پرسیدم: «آیا این بدان معناست که قرار است دنیا را شگفت‌زده کنیم؟» او پاسخ داد: «نه. ممکن است عملکردمان بهتر از پیش‌بینی نظرسنجی‌ها باشد، اما داده‌ها نشان می‌دهند که بسیاری از رأی‌دهندگانِ ترامپ/ونس در سال ۲۰۲۴، به‌شدت خشمگین هستند و قصد دارند به طرف مقابل رأی دهند. هواداران ما پای صندوق می‌آیند، اما ممکن است به ما رأی ندهند.»

خب، حالا می‌بینیم که آن پیش‌بینی درست از آب درآمد. هواداران ما واقعاً پای صندوق‌ها آمدند. برای مثال در فلوریدا، ترکیب رأی‌دهندگان ۹ واحد به نفع جمهوری‌خواهان بود (در مقایسه با دموکرات‌ها)؛ یعنی تنها چند واحد ضعیف‌تر از وضعیت سال ۲۰۲۴. بی‌تردید مناطقی وجود داشت که می‌توانستیم در آن‌ها مشارکت بهتری داشته باشیم، اما مشکل اصلی، میزان مشارکت نیست. مشکل اصلی این است که بسیاری از کسانی که در سال ۲۰۲۴ به ترامپ/ونس رأی داده بودند، در سال ۲۰۲۶ به دموکرات‌ها رأی دادند.

در مورد اینکه چه اتفاقی افتاد و چرا این‌طور شد، بحث‌ها و اختلافات داخلی زیادی در خواهد گرفت. یکی از کارشناسان نظرسنجی که برایش احترام زیادی قائلم، به من گفت که پیام‌های اقتصادی ما در روزهای پایانیِ رقابت، به‌اندازه کافی صریح و قاطع نبود. مطمئنم که حق با اوست.

اما دلیل اصلی شکست ما برای تقریباً همه آشکار است.

یکی دیگر از کارشناسان نظرسنجی — که از باهوش‌ترین افراد در عرصه سیاست است که می‌شناسم — دیروز به من گفت که ما در نظرسنجی‌های کلی (بدون در نظر گرفتن نامزدهای خاص)، با اختلاف ۱۳ واحد شکست خواهیم خورد. با اینکه پیش از روز سه‌شنبه حس خوبی نداشتم، اما حتی من هم از شنیدن این آمار شوکه شدم. او در نظرسنجی‌هایش دریافته بود که بسیاری از رأی‌دهندگانِ ترامپ در سال ۲۰۲۴، خشمگین هستند و قصد دارند به دموکرات‌ها رأی دهند. او از آن دسته رأی‌دهندگانی که از ما روی‌گردان شده بودند پرسید چه چیزی باعث می‌شود دوباره به صف حامیان ما بازگردند. چهار پاسخ برتر که تقریباً شامل تمام پاسخ‌های دریافتی می‌شدند، عبارت بودند از:

۱) پایان دادن به جنگ
۲) تمرکز بر هزینه‌های زندگی/تورم
۳) اولویت دادن به آمریکا (سیاست «اول آمریکا»)
۴) تغییر رابطه با اسرائیل

رأی‌دهندگان ما پای صندوق‌های رأی آمدند. و چهار دلیل فوق، همان دلایلی هستند که باعث شدند بسیاری از آن‌ها به دموکرات‌ها رأی دهند. این نتیجه‌گیری بر اساس نظر یک نظرسنجی‌کننده است که پیش‌بینی‌اش از نتایج کاملاً دقیق از آب درآمد. در حالی که بسیاری روز دوشنبه به «ریچل کامپوس دافی» حمله کردند — چرا که او خواستار راه‌حلی دیپلماتیک برای این مناقشه شده بود — اکنون مشخص شده که توصیه سیاسی او درست بوده است. (او همچنین انسان فوق‌العاده‌ای است.)

در ماه‌های پیش رو، شاهد تلاش‌های زیادی برای «دستکاری ذهنی» (gaslighting) خواهیم بود. انتظار داشته باشید که بسیاری از سیاستمدارانِ وابسته به تشکیلاتِ حاکم (استبلیشمنت) ادعا کنند که راه‌حل مشکلات ما، «عفو عمومی» (برای مهاجران غیرقانونی) است. من با این ایده که باید نحوه اجرای قوانین را تغییر دهیم — مثلاً با تمرکز بیشتر بر کسب‌وکارهایی که نیروی کار غیرقانونی استخدام می‌کنند — موافقم؛ اما هر کسی که بحث عفو عمومی را پیش می‌کشد، دارد به شما دروغ می‌گوید.

دلیل شکست ما، جنگ است. خودِ رئیس‌جمهور هم دیشب به همین موضوع اشاره کرد.

اگر می‌خواهید استدلال کنید که این ماجرا ارزشش را داشته — یعنی اینکه از دست دادنِ سنا برای ۶ سال آینده ارزشش را داشته — خب، بفرمایید استدلال کنید. بگویید که این هزینه‌ای بوده که پرداختنش ارزش داشته است. چه موافق باشید چه مخالف، حداقل این موضع‌گیری صادقانه است.

اما همه می‌دانند چرا شکست خوردیم. و هر گفتگوی صادقانه‌ای درباره مسیر پیشِ رو، باید از همین‌جا آغاز شود.

من همچنان نسبت به کشورمان امیدوارم. خطاب به کسانی که بسیار خشمگین هستند و می‌خواهند بگویند «دیدید گفتم؟»: حق با شماست، واقعاً گفته بودید. این انرژی را صرفِ انتخاب جمهوری‌خواهانی کنید که جهان‌بینی‌شان با شما یکی است.

و خطاب به کسانی که صرفاً از نتایج عصبانی هستند: حق هم دارید که عصبانی باشید. بیایید این خشم را به کار بگیریم و دوباره برای نجات کشورمان دست به کار شویم.»



نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا شرکت‌ها و اشخاصی را در هند و ترکیه
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 10:18

آمریکا شرکت‌ها و اشخاصی را در هند و ترکیه




نظر شما درباره این مقاله:








معنای شکست ترامپ برای ایران، اسرائیل و اوکراین
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 10:11

معنای شکست ترامپ برای ایران، اسرائیل و اوکراین


مصطفی سالم، اورن لیبرمن، نیک پاتون والش / سی‌ان‌ان / ۵ نوامبر ۲۰۲۶

انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده می‌تواند پیامدهایی بسیار فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تقریباً دو سال را صرف واژگون کردن دهه‌ها سیاست خارجی آمریکا کرده و متحدان و دشمنان را به طور یکسان نگران کرده است. اکنون، هر دو منتظرند ببینند که چگونه یک شکست انتخاباتی در داخل، اقدامات او را در خارج از کشور شکل خواهد داد.

برای ایران، اسرائیل و اوکراین، خطرات فراتر از این است که چه کسی کنگره را کنترل می‌کند. نتیجه می‌تواند بر اینکه آیا ترامپ به دنبال توافق با تهران است یا جنگ بیشتر، چقدر حمایت دیرینه واشنگتن از اسرائیل از بین می‌رود و چقدر او کی‌یف را برای پذیرش شرایط پایان دادن به جنگ روسیه تحت فشار قرار می‌دهد، تأثیر بگذارد.

دموکرات‌ها ابزارهای جدیدی برای به چالش کشیدن ترامپ خواهند داشت. اما او هنوز آزادی عمل قابل توجهی برای اقدام در خارج از کشور دارد و رهبران جهان را با این سؤال روبرو می‌کند: آیا شکست او را بیشتر مایل به مصالحه می‌کند یا مصمم‌تر می‌کند تا به خواسته خود برسد؟

در اینجا چگونگی تأثیر این رأی‌گیری بر مهم‌ترین دغدغه‌های سیاست خارجی واشنگتن آمده است:

ایران خوشحال است، اما تضمینی برای صلح نیست

ایران شکست میان‌دوره‌ای ترامپ را جشن می‌گیرد، اما خود را برای آنچه در پی می‌آید آماده می‌کند: یک حمله احتمالی جدید ایالات متحده یا تلاش تازه برای دستیابی به یک توافق.

ترامپ در تماسی با فاکس نیوز اذعان کرد که جنگ در ایران تا حدودی مقصر شکست جمهوری‌خواهان بوده است، اما جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور، صریح‌تر بود و در یک پست طولانی در X روز چهارشنبه گفت: “دلیل شکست ما جنگ بود.”

پس از هشت ماه حمله به شریان‌های اقتصادی منطقه برای تغییر نظر رأی‌دهندگان آمریکایی علیه جنگ، تهران شکست جمهوری‌خواهان را به عنوان یک حکم عمومی در مورد آن مورد ستایش قرار داده است. ترامپ اذعان کرد که افزایش قیمت‌های ناشی از جنگ در این امر نقش داشته است.

محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس، که رهبری مذاکرات با ایالات متحده را بر عهده داشته است، در X نوشت: “اگر دولت ایالات متحده به اراده عمومی خود برای خدمت به اربابان و باج‌گیران بین‌المللی خیانت کند، متوجه خواهد شد که نه ما با یک کابوس همراه است.”

تهران روی تغییر مسیر در واشنگتن شرط‌بندی نمی‌کند. مجتبی خامنه‌ای، رهبر عالی، اظهار داشت هر کسی که تصور می‌کند نتایج انتخابات باعث تغییر سیاست ایالات متحده خواهد شد، «به‌شدت در اشتباه است». مقامات نیز می‌گویند راهبرد ایران به انتخابات آمریکا وابسته نیست؛ آن‌ها در حالی که برای جنگی گسترده‌تر آماده می‌شوند، هم‌زمان فعالیت‌های دیپلماتیک خود را نیز تشدید کرده‌اند.

خطر تشدید تنش‌ها واقعی است. گزارش‌هایی مبنی بر اینکه ترامپ ممکن است دستور حملات جدید و شدیدتری را صادر کند، موجب نگرانی در سراسر منطقه شده است؛ تهران نیز هشدار داده که پاسخ متقابلش بسیار گسترده‌تر از دفعات پیشین خواهد بود. در همین هفته، ترامپ به برخی روزنامه‌نگاران گفته است که در حال بررسی انجام حمله‌ای سنگین علیه ایران است، در حالی که به دیگران گفته برنامه‌ای فوری برای تشدید تنش‌ها ندارد.

علی واعظ، از «گروه بین‌المللی بحران»، به شبکه سی‌ان‌ان گفت: «جنگ با ایران به باری سنگین و دردسرساز برای ترامپ تبدیل شده و او را در برابر انتخابی دشوار قرار داده است: یا دستیابی به توافقی که آبرویش را حفظ کند و اعلام پیروزی نماید، و یا تشدید اقدامات نظامی برای بازپس‌گیری ابتکار عمل.» وی افزود: «خطر اینجاست که رئیس‌جمهوری که در صندوق‌های رأی تضعیف شده، ممکن است به دنبال جبران شکست در میدان نبرد باشد.»

دیپلماسی مسیر دیگری را پیش رو می‌گذارد. مذاکراتی که در طول تابستان متوقف شده بود، در هفته گذشته دوباره از سر گرفته شده است؛ تهران مقاماتی را نزد میانجی‌های قطری فرستاده تا پیشنهادهایی را با واشنگتن مطرح کنند. پیش از برگزاری انتخابات، ایران پیشنهاد داده بود که اگر ترامپ با هفت شرطِ مطرح‌شده موافقت کند، تنگه هرمز را ظرف دو روز بازگشایی خواهد کرد.

صنم وکیل، از اندیشکده «چتم هاوس»، معتقد است که رهبران ایران ممکن است احساس کنند حق با آن‌ها بوده است، اما این موضوع «لزوماً مشکلاتشان را حل نمی‌کند.» به گفته او، ترامپ به یک پیروزی دیپلماتیک نیاز دارد اما شاید نخواهد ضعیف به نظر برسد؛ در همین حال، تهران ممکن است ناکامی ترامپ را فرصتی برای مطالبه امتیازات بیشتر تلقی کند. او انتظار دارد که دیپلماسی فشرده‌تری در کنار تهدیدهای نظامی در پیش گرفته شود و معتقد است دستیابی به یک توافق موقت درباره تنگه هرمز، «واقع‌بینانه‌تر» از یک توافق جامع است.

«پایان یک دوران» در روابط ایالات متحده و اسرائیل

در اسرائیل، اعلام خبر قطع ناگهانی کمک‌های نظامی آمریکا در روز انتخابات، نخستین غافلگیری بود. نتایج انتخابات — که در آن دموکرات‌ها با پیروزی قاطع در هر دو مجلس کنگره، وضعیتی را رقم زدند که از آن با عنوان «سونامی آبی» یاد می‌شود — برای اسرائیل حکم یک هشدار بسیار جدی و خطرناک را دارد. حمایت دو حزب اصلی آمریکا از اسرائیل پیش از این نیز رو به تضعیف بود؛ دموکرات‌ها به دلیل آمار تلفات در جنگ غزه از اسرائیل خشمگین بودند و شمار فزاینده‌ای از جمهوری‌خواهان نیز بر این باور بودند که ایالات متحده بیش از حد از این رژیم حمایت کرده است.

مایکل اورن، سفیر پیشین اسرائیل در ایالات متحده، به شبکه سی‌ان‌ان گفت: «در حال حاضر، تنها موضوعی که مورد توافق هر دو حزب است، انتقاد از اسرائیل است. این مسئله به یک محور سازمان‌دهنده برای حزب دموکرات تبدیل شده و در حال تبدیل شدن به محور سازمان‌دهنده‌ای برای بخش بزرگی از حزب جمهوری‌خواه نیز هست.»

اورن گفت که پایان کمک‌های ایالات متحده، تنها آغاز فرآیندی است که تازه نمود پیدا کرده است. به گفته او، این احتمال وجود دارد که آمریکا به اشتراک‌گذاری اطلاعات با اسرائیل و توسعه مشترک سامانه‌های نظامی حیاتی — از جمله سامانه دفاع هوایی مشهور «گنبد آهنین» — را متوقف کند. او همچنین به شورای امنیت سازمان ملل اشاره کرد؛ جایی که رؤسای جمهور جمهوری‌خواه و دموکرات همواره با استفاده از حق وتوی آمریکا، از اسرائیل محافظت کرده‌اند.

او گفت: «ما در پایان یک دوران قرار داریم.»

یاکوف کاتز، سردبیر پیشین روزنامه «جروزالم پست»، هشدار داد که تحولات بیشتری در راه است. او در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «آنچه ترامپ دیروز درباره کمک‌های نظامی اعلام کرد، تنها نوک کوه یخِ تغییرات احتمالی است؛ ممکن است فروش تسلیحات مسدود شود، تحریم‌هایی پیشنهاد گردد و بودجه برنامه‌های اقتصادی مشترک قطع شود.»

احساسات ضداسرائیلی در جریان جنگ با ایران شدت گرفت؛ به‌طوری که بخشی از رأی‌دهندگان آمریکایی، حملات مشترک آمریکا و اسرائیل را جنگی می‌دانستند که نتانیاهو آن را به ترامپ «فروخته» (تحمیل کرده) است. نتانیاهو حتی اکنون نیز برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلاش می‌کند؛ اقدامی که می‌تواند جنگی را دوباره شعله‌ور سازد که پیش‌تر موجب افزایش قیمت بنزین و هزینه‌های زندگی شده و در عملکرد فاجعه‌بار جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای نقش داشته است.

نتانیاهو در داخل کشور نیز با آشفتگی روبروست. در انتخاباتی که یک هفته پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای برگزار شد، او اکثریت خود را در پارلمان از دست داد. با این حال، رقیب اصلی او، گادی آیزنکوت (رئیس پیشین ستاد کل ارتش)، نیز اکثریت قاطع را در اختیار ندارد و احتمالاً برای تشکیل دولت نیازمند همکاری با احزاب عربی خواهد بود؛ احزابی که در این انتخابات شاهد مشارکت بی‌سابقه‌ی هواداران خود بودند.

یائیر گولان، رهبر حزب چپ‌گرای «دموکرات‌ها»، هشدار داد که اسرائیل برای جایگزینی نتانیاهو و دور کردن کشور از مسیر تحریم‌ها و انزوا، «حتی یک لحظه را هم نباید هدر دهد.»

اوکراین در انتظار دنیای پس از ترامپ

ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، امیدوار است که «موج آبی» (پیروزی دموکرات‌ها) موجب تقویت حمایت آمریکا از این کشور در برابر جنگ روسیه شود.

به گزارش رویترز، زلنسکی در اظهاراتی که پیش از پخش مصاحبه‌اش توسط شبکه آلمانی ZDF منتشر شد، گفت: «من از جمهوری‌خواهان نیز سپاسگزارم، اما دموکرات‌ها بسیار صریح و روشن درباره حمایت از اوکراین و ارائه کمک به این کشور سخن می‌گویند.» «آنها درباره تجدید ارتباط بین ایالات متحده و اروپا صحبت می‌کنند... بنابراین، امیدی وجود دارد که توازن قدرت ایجاد شود و ما حمایت بیشتری دریافت کنیم.»

وی افزود: «اگر کنگره اکنون از حمایت مالی قوی یا کمک نظامی صحبت کند، همانطور که اروپا امروز انجام می‌دهد و نشان می‌دهد، این چیزی مثبت خواهد بود که بر پوتین تأثیر خواهد گذاشت.»

برای هفته‌ها، رابطه ولادیمیر زلنسکی، رئیس جمهور، با ترامپ در حال سقوط آزاد بوده است. ترامپ خواستار جایگزینی زلنسکی شده است؛ قراردادهای انرژی را به نفع روسیه امضا کرده است؛ و شاهد بوده است که وابستگی‌های فنی و اطلاعاتی اوکراین به ایالات متحده به طرز غیرقابل توضیحی خنثی شده است. و بنابراین کیف مجبور شد زودتر موضع بگیرد: با فوریت، منتظر دنیای پس از ترامپ باشید.

و وقتی روز چهارشنبه سپیده دمید، در ابتدا اظهار نظر رسمی کمی از کیف وجود داشت، شاید زلنسکی از میم‌های او خوشحال بود که با آبجو و پاپ کورن جلوی پوشش تلویزیونی میان‌دوره‌ای نشسته بود تا کار را برای او انجام دهد.

سرگی کیسلیتسیا، معاون دفتر او، در تلویزیون اوکراین متعهد شد که این کشور به «توسعه روابط واقعی، عادی و پایدار» با هر کسی که در قدرت باشد، ادامه خواهد داد، به دنبال رهگیرهای پاتریوت خواهد بود و هم با کنگره جدید و هم با موج احتمالی دستورات اجرایی که ممکن است سعی در رفع آن داشته باشند، مقابله خواهد کرد.

اما نمی‌توان کتمان کرد که ترامپ سرخورده و ساعت کندی که اکنون با صدای بلند در حال گذر از جهان‌بینی و ریاست جمهوری اوست، به نفع کیف است. او ادعا کرده بود که ایجاد صلح آسان است، اما به مجازات اوکراین به دلیل عدم موافقت با خواسته‌های مهاجمش ادامه داد. او زلنسکی را تحقیر، سرزنش و سپس گاهی اوقات با او آشتی کرد، در حالی که متحدان اروپایی او را به خاطر فروپاشی اتحادهای امنیتی دهه‌ها به وجد آورده بودند.

هنوز کارهای زیادی هست که اوکراین به ترامپ و ایالات متحده نیاز دارد. سلاح، پول و اطمینان بیشتری از جانب خود ارائه دهید. اما کیف محاسبه کرده است که پس از ماه‌ها خصومت، نمی‌تواند به واشنگتن وابسته باشد.

با این حال، این گذرِ زمان یک جنبه منفی دارد: ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، ممکن است به این نتیجه برسد که احتمالاً یک سال فرصت دارد تا در «جنگی که خود برگزیده»، به هر قیمتی که شده، بهترین نتیجه ممکن را به دست آورد؛ پیش از آنکه رقابت‌های انتخاباتی سال ۲۰۲۸، سیاست حزب جمهوری‌خواه را دوباره به سمت جریان اصلیِ حامی اوکراین بازگرداند. پوتین تاکنون نتوانسته است از متحدِ ظاهراً قدرتمند خود، یعنی ترامپ، برای کسب یک پیروزی چشمگیر در میدان نبرد بهره ببرد. او ممکن است تلاش کند تا در حالی که هنوز کورسویی از اقتدار ترامپ باقی مانده است، این وضعیت را تغییر دهد.



نظر شما درباره این مقاله:








نیچه؛ زندگی‌نامه‌ی اندیشهٔ او
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 10:08

نیچه؛ زندگی‌نامه‌ی اندیشهٔ او


محمدرضا رضایی

نیچه؛ زندگی‌نامه‌ی اندیشهٔ او
Der Originaltitel: Nietzsche; Biografie seines Denkens
نویسنده: رودیگر زافرانسکی

آبان ۲۵۸۵

کتاب «نیچه؛ زندگی‌نامه‌ی اندیشه‌ او» نوشته رودیگر زافرانسکی، فیلسوف و نویسنده برجسته آلمانی متولد سال ۱۹۴۵، یکی از آثار جامع و تأمل‌برانگیز درباره فریدریش نیچه، فیلسوف نامدار آلمانی، به شمار می‌رود. این کتاب که در سال ۲۰۲۰ در مونیخ و توسط انتشارات کارل هانسر به چاپ دوم رسیده است، در حدود چهارصد برگ به بررسی زندگی، شخصیت و جهان فکری نیچه می‌پردازد. زافرانسکی در این اثر تنها به شرح رویدادهای زندگی نیچه بسنده نمی‌کند، بلکه تلاش دارد نشان دهد که تجربه‌های شخصی و بحران‌های روحی او چگونه در شکل‌گیری اندیشه‌های فلسفی‌اش نقش داشته‌اند. به همین دلیل، کتاب برای کسانی که می‌خواهند فراتر از یک آشنایی سطحی با نیچه دست یابند و با پیچیدگی‌های فکری او روبه‌رو شوند، اثری ارزشمند است. البته ممکن است مطالعه آن برای افرادی که پیش‌زمینه چندانی در فلسفه ندارند، به دلیل دشواری برخی مفاهیم چندان آسان نباشد.

زافرانسکی نیچه را متفکری برجسته و نویسنده‌ای قدرتمند معرفی می‌کند که از بسیاری جهات جلوتر از زمانه خود بود. زبان شاعرانه، توانایی تحلیل، جسارت در به‌‌چالش‌‌کشیدن ارزش‌های رایج و طرح پرسش‌های اساسی درباره انسان، اخلاق، دین و فرهنگ، جایگاه ویژه‌ای برای او در تاریخ اندیشه مدرن ایجاد کرده‌اند. با این حال، نویسنده فقط به جنبه‌های درخشان شخصیت نیچه نمی‌پردازد و از بخش‌های تاریک و متناقض زندگی او نیز غافل نمی‌شود. تصویری که او ارائه می‌دهد، متعلق به انسانی است که میان دوره‌های خلاقیت فکری و بحران‌های عمیق روانی در نوسان بود. بیماری‌های جسمی مزمن، تنهایی و انزوای اجتماعی و سرانجام فروپاشی روانی او در سال‌های پایانی زندگی، بخش مهمی از این تصویر را تشکیل می‌دهند. به نظر من، همین کنار هم قرار گرفتن نبوغ و آسیب‌پذیری است که نیچه را به شخصیتی پیچیده، جذاب و در عین حال بحث‌برانگیز تبدیل می‌کند.

یکی از نکات مهم در بررسی فلسفه نیچه، تضاد میان بعضی از آرمان‌های او و پیامدهای اجتماعی احتمالی آن‌هاست. نیچه به فرهنگ و تراژدی یونان باستان علاقه زیادی داشت و آن‌ها را نشانه‌ای از قدرت زندگی، خلاقیت و شکوفایی انسان می‌دانست. در مقابل، انتقادهای تند او از برابری‌خواهی، دموکراسی، اخلاق مسیحی و ارزش‌های مدرن، پرسش‌های جدی درباره جنبه‌های انسانی و اخلاقی فلسفه‌اش ایجاد می‌کنند. مفهوم «ابرانسان» که یکی از شناخته‌شده‌ترین ایده‌های اوست، همچنان تفسیرهای متفاوتی دارد. بعضی آن را دعوتی به فراتر رفتن از محدودیت‌های خود و آفرینش ارزش‌های تازه می‌دانند، در حالی که برخی دیگر در آن گرایش‌هایی نخبه‌گرایانه و مخالف برابری انسان‌ها می‌بینند. البته بسیاری از برداشت‌های افراطی از اندیشه نیچه با مقصود اصلی او همخوانی ندارند، اما نمی‌توان انکار کرد که بعضی از نوشته‌هایش زمینه را برای سوءبرداشت‌های سیاسی و ایدئولوژیک فراهم کرده‌اند.

نگاه نیچه به دین، سیاست و جامعه نیز خالی از تنش و تناقض نیست.

او با جمله مشهور «خدا مرده است» به نقد پایه‌های سنتی جهان غرب پرداخت و ضرورت بازنگری در ارزش‌های پذیرفته‌شده را مطرح کرد. با این حال، در کنار این نگاه رادیکال و آینده‌نگر، گاهی از نوعی اشرافی‌گری فرهنگی و سیاسی دفاع می‌کند که با ارزش‌های دموکراتیک امروز سازگاری چندانی ندارد. همین مسئله باعث شده است که آثار او از یک سو الهام‌بخش جریان‌های فکری جدید باشند و از سوی دیگر، با انتقاد کسانی روبه‌رو شوند که در اندیشه او نشانه‌هایی از نخبه‌گرایی و بی‌توجهی به عدالت اجتماعی می‌بینند.

تناقض‌ها بخش جدایی‌ناپذیر اندیشه نیچه هستند. او در دوره‌های مختلف زندگی خود دیدگاه‌هایی مطرح کرد که گاهی تفاوت زیادی با یکدیگر داشتند. برای مثال، در مقطعی موسیقی را والاترین شکل بیان زندگی می‌دانست، اما بعدها با نگاهی انتقادی به آن پرداخت. در برخی نوشته‌هایش از رنج و سنگینی هستی سخن می‌گوید و در جاهای دیگر بر شور زندگی و پذیرش عمیق سرنوشت تأکید می‌کند. می‌توان این تفاوت‌ها را نشانه تحول فکری او دانست، اما شاید تجربه‌های شخصی و کشمکش‌های درونی‌اش نیز در شکل‌گیری آن‌ها نقش داشته‌اند. در هر صورت، همین چندصدایی و تغییر دیدگاه‌ها باعث می‌شود که نتوان اندیشه نیچه را به‌سادگی در چند اصل ثابت و روشن خلاصه کرد.

رابطه نیچه با ریچارد واگنر نیز بخش مهمی از زندگی او را تشکیل می‌دهد. نیچه در جوانی شیفته واگنر بود و او را نماینده نبوغ هنری آلمان می‌دانست. با گذشت زمان، اما این دوستی به اختلاف و جدایی انجامید. نیچه بعدها از بسیاری از دیدگاه‌های واگنر فاصله گرفت، با این حال، نزدیکی اولیه او به گرایش‌های ملی‌گرایانه افراطی و یهودستیزانه واگنر همچنان موضوع بحث است. از سوی دیگر، استفاده ایدئولوژیک ناسیونال‌سوسیالیست‌ها از برخی جنبه‌های اندیشه نیچه و واگنر، تأثیر سنگینی بر برداشت‌های بعدی از میراث فکری آن‌ها گذاشت. البته بسیاری از پژوهشگران تأکید می‌کنند که نازی‌ها اندیشه نیچه را به شکلی گزینشی تفسیر کرده و در مواردی آن را مورد تحریف قرار دادند.

با وجود ارزش علمی و ادبی کتاب، روایت زافرانسکی نیز از نقد بی‌نیاز نیست. گاهی به نظر می‌رسد که نویسنده چنان در پیچیدگی‌های جهان فکری نیچه غرق می‌شود که فاصله میان روایت زندگی او و همدلی با شخصیتش کمتر از حد انتظار می‌شود. زافرانسکی بیشتر به دنبال فهم نیچه است تا نقد منظم و همه‌جانبه او. این رویکرد از یک طرف کمک می‌کند شخصیت نیچه را بهتر بشناسیم، اما از طرف دیگر ممکن است این احساس را ایجاد کند که بعضی پرسش‌های انتقادی مهم همچنان بی‌پاسخ مانده‌اند. شاید اگر نویسنده در برخی بخش‌ها فاصله تحلیلی بیشتری حفظ می‌کرد، ارزیابی نقاط قوت و ضعف فلسفه نیچه روشن‌تر می‌شد.

در مجموع، نیچه همچنان یکی از بحث‌برانگیزترین متفکران تاریخ فلسفه است. آثار او هم تحسین برمی‌انگیزند و هم مخالفت؛ هم می‌توانند الهام‌بخش باشند و هم نگرانی ایجاد کنند. زافرانسکی ما را دعوت می‌کند که از تصویرهای کلیشه‌ای فاصله بگیریم و نیچه را با تمام پیچیدگی‌ها، تناقض‌ها و دستاوردهایش دوباره بررسی کنیم. به باور من، بهترین راه مواجهه با نیچه نه ستایش بی‌چون‌وچرای اوست و نه رد کردن شتاب‌زده‌اش، بلکه گفت‌وگویی جدی و انتقادی با اندیشه‌های اوست. کسی که نیچه را تحسین می‌کند، باید در کنار این تحسین، آمادگی پرسشگری هم داشته باشد. پیش از قضاوت باید تلاش کنیم او را بفهمیم و پیش از پذیرفتن یا رد کردن دیدگاه‌هایش، استدلال‌های او را با دقت بررسی کنیم.

این نوشته تنها سهم کوچکی در گفت‌وگو درباره نیچه است. هدف من نه تخریب شخصیت اوست و نه دفاع بی‌قیدوشرط از او، بلکه تلاش برای نشان دادن هم‌زمان جنبه‌های روشن و تاریک اندیشه اوست. تاریخ اندیشه بارها نشان داده است که حتی بزرگ‌ترین متفکران نیز از اشتباه مصون نیستند. انسان‌ها موجوداتی کامل و بی‌نقص نیستند؛ نه کاملاً خوب‌اند و نه کاملاً بد. در وجود هر انسان ترکیبی از نبوغ و خطاپذیری، بینش و محدودیت، نور و سایه وجود دارد. شاید ارزش واقعی مطالعه متفکرانی مانند نیچه نیز در همین نکته باشد؛ اینکه ما را وادار می‌کنند با پیچیدگی‌های وجود انسان روبه‌رو شویم و از ساده‌سازی‌های فریبنده فاصله بگیریم.

یکی دیگر از جنبه‌های مهم زندگی نیچه که گاهی کمتر به آن توجه می‌شود، تنهایی عمیق اوست. برخلاف بسیاری از فیلسوفان بزرگ، نیچه مکتب فکری مستقلی تأسیس نکرد، در زمان حیاتش شاگردان وفادار زیادی نداشت و از موقعیت دانشگاهی پایداری نیز برخوردار نبود. او در سی‌وچهارسالگی به دلیل بیماری از تدریس در دانشگاه بازل کناره‌گیری کرد و بخش بزرگی از باقی‌مانده زندگی خود را در انزوا و با مشکلات جسمی جدی گذراند. سردردهای مزمن، اختلالات بینایی و دردهای عصبی مداوم، زندگی روزمره او را دشوار کرده بودند. با این حال، بسیاری از مهم‌ترین آثارش، از جمله «چنین گفت زرتشت»، «فراسوی نیک و بد» و «تبارشناسی اخلاق» در همین سال‌های تنهایی نوشته شدند. این موضوع نشان می‌دهد که رنج برای نیچه صرفاً یک مسئله نظری نبود، بلکه تجربه‌ای واقعی و شخصی بود که تأثیر عمیقی بر فلسفه او گذاشت.

همچنین نباید فراموش کرد که نیچه در زمان حیاتش تقریباً ناشناخته باقی ماند. شهرت گسترده او عمدتاً پس از فروپاشی روانی‌اش در سال ۱۸۸۹ و به‌ویژه پس از مرگش در سال ۱۹۰۰ شکل گرفت. در قرن بیستم، اندیشه‌های او بر حوزه‌های مختلفی از جمله فلسفه، روان‌شناسی، ادبیات، هنر و علوم اجتماعی تأثیر گذاشتند. متفکرانی مانند هایدگر، یاسپرس، فوکو و دلوز هر یک به شیوه‌ای متفاوت با آثار او درگیر شدند. حتی روان‌شناسانی مانند کارل گوستاو یونگ نیز از اندیشه‌های او تأثیر پذیرفتند. از این رو، می‌توان نیچه را یکی از چهره‌های تأثیرگذار در شکل‌گیری بسیاری از جریان‌های فلسفی و فرهنگی دوران معاصر دانست.

نکته دیگری که در ارزیابی نیچه اهمیت دارد، استفاده سیاسی از آثار او پس از مرگش است. خواهر او، الیزابت فورستر-نیچه، که گرایش‌های ملی‌گرایانه افراطی و یهودستیزانه داشت، نقش مهمی در انتشار و ویرایش نوشته‌هایش ایفا کرد. بسیاری از پژوهشگران معتقدند که برخی برداشت‌های رایج از نیچه، به‌خصوص ارتباط مستقیم دادن فلسفه او با ایدئولوژی نازیسم، حاصل تفسیرهای گزینشی و گاهی تحریف‌شده آثار خواهرش می‌باشد. این پیشینه باعث شده است که بحث درباره میراث فکری نیچه تا امروز ادامه داشته باشد و همچنان میان مفسران او اختلاف‌نظر وجود داشته باشد.

شاید مهم‌ترین پرسشی که نیچه پیش روی انسان مدرن قرار می‌دهد، این باشد:
چگونه می‌توان در جهانی که از باورهای سنتی و دینی گذشته فاصله گرفته ‌(ایران امروز و ایران فردا)، معنا، ارزش و مسئولیت فردی را حفظ کرد؟ بسیاری از آثار او را می‌توان تلاشی برای پاسخ دادن به همین پرسش اساسی دانست.



نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ درس خود را از اوربان آموخت
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 10:02

ترامپ درس خود را از اوربان آموخت


تام نیکولز / نشریه «آتلانتیک» / ۴ نوامبر ۲۰۲۶

* ترامپ می‌خواست شبیه نخست‌وزیر پیشین مجارستان باشد، و حالا به خواسته‌اش رسیده است!

رئیس‌جمهورِ بزرگ‌ترین دموکراسی جهان، شیفته‌ی رهبران خودکامه است. او با گرمی و علاقه فراوان از ولادیمیر پوتین (روسیه)، شی جین‌پینگ (چین) و حتی کیم جونگ‌اون (کره شمالی) سخن می‌گوید. اما الگویی که او و پیروان جنبش «آمریکا را دوباره با‌عظمت کنیم» (MAGA) مدت‌ها ظاهراً امیدوار بودند از آن پیروی کنند، الگوی ویکتور اوربان، نخست‌وزیر پیشین مجارستان بود؛ کسی که حدود ۲۰ سال بر مجارستان حکومت کرد و این کار را با نفوذ به درون نهادهای دموکراتیک این کشور — از جمله رسانه‌ها و دستگاه قضایی — و سپس تهی کردن آن‌ها از ماهیت اصلی‌شان یا آلوده کردنشان به فساد، پیش برد.

ترامپ تمام تلاش خود را به کار بست، اما این تلاش‌ها اکنون او را به همان بن‌بستی رسانده است که اوربان در آن گرفتار شد. بهار گذشته، مجارستان شاهد بالاترین میزان مشارکت رأی‌دهندگان از زمان گذار این کشور به دموکراسی در سال ۱۹۹۰ بود. رأی‌دهندگان، اوربان و حزب او، «فیدس» (Fidesz)، را کنار زدند و به جای آن به «پیتر مگیار» — عضو سابق همان حزب — روی آوردند؛ کسی که اوربان را با خودکامگی، فساد و کاهش سطح زندگی مردم مرتبط دانسته بود. اوربان که بسیاری انتظار داشتند برای تغییر نتیجه انتخابات دست به هر کاری بزند، دریافت که با نتیجه‌ای چنان قاطع روبروست که امکان به چالش کشیدن آن وجود ندارد. آرا در سراسر مجارستان چنان قاطع و چشمگیر بود که اوربان حتی نمی‌توانست ادعایی — هرچند مضحک — برای ایجاد تردید در نتیجه مطرح کند.

دیشب، ترامپ و حزبش سرنوشتی مشابه را تجربه کردند؛ آن‌ها تاوان حملات گستاخانه‌شان به دموکراسی آمریکا، اجازه دادن به گسترش بوی تعفن فساد در کاخ سفید، آغاز یک جنگ احمقانه و نامحبوب، و وعده بهبود وضعیت اقتصادی — که در عمل به تورم و قیمت‌های بالای سوخت انجامید — را پس دادند. او نیز همچون اوربان، ناچار شد درمانده بنشیند و شاهد شکست سنگین حزبش در برابر حزب دموکرات باشد؛ آن هم در مناطقی که تصور می‌شد دموکرات‌ها در آنجا تقریباً منقرض شده‌اند. (در ایالت کانزاس، «آدام همیلتون» از حزب دموکرات سناتور خواهد شد. همیلتون متولد ۱۹۶۴ است، در حالی که آخرین سناتور دموکراتِ کانزاس، متولد سال ۱۸۷۹ بود.)

واکنش رئیس‌جمهور به این شکست خردکننده، به‌طرز قابل‌توجهی سرد و بی‌سروصدا بوده است. هم‌زمان با آغاز شمارش آرا، ترامپ وقت خود را نه صرفِ تاختن به دموکرات‌ها، بلکه ـــ بنا به دلایلی ـــ صرفِ کوبیدن شبکه «فاکس‌نیوز» کرد. او در پلتفرم «تروث سوشال» (Truth Social) با تندی نوشت که چقدر از صدای «جسیکا تارلو» ـــ یکی از معدود مفسران لیبرالِ فاکس‌نیوز ـــ متنفر است و مدعی شد که آمار بینندگان این شبکه کاهش یافته، «چون آن‌ها بیش از حد وقتشان را صرفِ پوششِ اخبارِ دموکرات‌هایِ دیوانه‌یِ ضدِ ترامپ می‌کنند.» ترامپ همچنین گفت که فاکس‌نیوز نظرسنجیِ شبکه «سی‌ان‌ان» را نادیده گرفته است؛ نظرسنجی‌ای که نشان می‌داد محبوبیت او در میان جمهوری‌خواهان، حتی از محبوبیت «آبراهام لینکلن» هم بیشتر است! (در واقعیت، آن نظرسنجی یک پرسشِ باز مطرح کرده بود مبنی بر اینکه مردم کدام رئیس‌جمهور را بیشتر تحسین می‌کنند، و پاسخ‌دهندگان نیز عمدتاً رؤسای‌جمهورِ اخیر را انتخاب کرده بودند.)

با گذشتِ شب و افزایشِ شکست‌های جمهوری‌خواهان، ترامپ ـــ که معمولاً سیلابی از پیام‌ها را منتشر می‌کند ـــ به‌طرز غیرعادی‌ای ساکت بود. اندکی پس از ساعت ۱۰:۳۰ شب (به وقت  شرق آمریکا)، او در واکنش به اخبار بدِ پی‌درپی، زرهی از جنسِ خودشیفتگیِ بسیار مستحکمِ خود بر تن کرد. او با لحنی گله‌مند گفت: «اسم من که در برگه رأی نبود؛ اگر بود، با یک پیروزیِ قاطع و خیره‌کننده برنده می‌شدیم!» (و البته در ادامه افزود: «از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.») مشکل اینجاست که ترامپ در هفته‌های اخیر از آمریکایی‌ها خواسته بود طوری رأی دهند که انگار نام او در برگه رأی حضور دارد، و ظاهراً میلیون‌ها نفر هم به این دعوتِ او پاسخ مثبت داده بودند.

تا اواخر شب، دگردیسیِ ترامپ به «اوربان» کامل شده بود. او ـــ البته بدون آن روحیه‌ی ستیزه‌جویانه‌ی همیشگی‌اش ـــ گفت که نتیجه انتخابات را می‌پذیرد و حاضر است با دموکرات‌ها همکاری کند. اینکه آیا او واقعاً به این تعهدات پایبند خواهد ماند یا نه، بر کسی معلوم نیست. (درست در همان لحظاتی که لحنی آشتی‌جویانه داشت، تصویری از کلاهی منتشر کرد که روی آن واژه «وتو» (VETO) نقش بسته بود.) صبح امروز، ترامپ در محلِ انجامِ پروژه‌ای در تالارِ محبوبش در کاخ سفید ظاهر شد. وقتی خبرنگاران درباره انتخابات از او پرسیدند، با آرامش از پاسخ دادن طفره رفت و گفت که اگر به گذشته برمی‌گشت، هیچ کاری را متفاوت انجام نمی‌داد؛ سپس دوباره بحث را به موضوع سنگ‌های مرمر و آشپزخانه‌ها کشاند.



نظر شما درباره این مقاله:








از تشدید سانسور تا پایمال شدن حقوق مؤلف
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 9:21

از تشدید سانسور تا پایمال شدن حقوق مؤلف


گزارش کمیسیون صنفی کانون نویسندگان ایران
از تشدید سانسور تا پایمال شدن حقوق مؤلف زیر سایه‌ی جنگ

در پی فراخوان کمیسیون صنفی کانون نویسندگان ایران برای دریافت تجربه‌های اعضای کانون از وضعیت کار و زندگی اهل قلم در سال‌های اخیر، شماری از نویسندگان و مترجمان، دیدگاه‌ها و تجربه‌های خود را با کمیسیون در میان گذاشته‌اند. جمع‌بندی این پاسخ‌ها نشان می‌دهد در سال‌های اخیر وضعیت معیشت اهل قلم به دلیل تشدید سانسور و سرکوب و نابرابری و همچنین فقدان نظارت بر رفتار اقتصادی بنگاه‌های چاپ و نشر و عدم وجود ساز و کار شفاف در حوزه‌ی نشر و پخش کتاب، دچار آسیب‌های جبران‌ناپذیری شده است. امری که با توجه به شرایط جنگی و تبعات اقتصادی آن، زیست طبیعی و امکان بروز خلاقیت‌های ادبی را دستخوش مخاطره کرده است.

سانسور لجام گسیخته

مطابق معمول اولین مشکل نویسندگانی که به فراخوان مذکور پاسخ داده‌اند، تشدید سانسور و سرکوب و لغو مجوز‌هایی است که پیشتر داده شده بود. اغلب پاسخ‌ها از استمرار و در مواردی تشدید سختگیری‌ها حکایت دارند. در یک نمونه دو رمان که پیش از جنگ، سال‌ها در وضعیت «تحت بررسی» و سپس «تعلیق» بودند، پس از آغاز جنگ «غیرمجاز» اعلام شده‌اند. در یک مورد نیز مجموعه شعری با حذف کامل ۹ صفحه مجوز انتشار گرفته است. در موردی دیگر، اثری که حدود سی سال پیش منتشر شده و سه چاپ داشته، برای تجدیدچاپ با درخواست حذف جمله‌ای درباره گرفتن دست همسر روبه‌رو شده است. چنین نمونه‌هایی نشان می‌دهد که حتی انتشار «قانونی» و سابقه‌ی انتشار یک اثر نیز مانع اعمال محدودیت‌های تازه نیست.

سانسور تنها به حذف مستقیم متن محدود نمی‌شود. تغییرات در اثر پیش از ارسال برای مجوز، نمونه‌ای از خودسانسوری به منظور مداخله‌ی پیشگیرانه در اثر است که بعضی از ناشران به مولف اثر تحمیل می‌کنند. پاسخ‌های رسیده به فراخوان نشان می‌دهد ناشران به دلیل نگرانی از «ممیزی»، در پذیرش آثار محتاط‌تر شده‌اند و گاه پیش از ارسال اثر به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از پذیرش آن خودداری می‌کنند. به این ترتیب، سانسور رسمی به خودسانسوری نویسنده و احتیاط ناشر گسترش می‌یابد و دامنه‌ی آزادی آفرینش ادبی را محدودتر می‌کند. سانسور در این میان صرفاً مسأله‌ای مربوط به چند حذف و اصلاح در متن نیست؛ سازوکاری است که از مرحله‌ی نوشتن تا پذیرش، انتشار و تجدیدچاپ اثر امتداد پیدا می‌کند. وقتی نویسنده پیشاپیش احتمال حذف را در نظر می‌گیرد، بخشی از اثر پیش از آنکه نوشته شود حذف شده است. وقتی ناشر از پذیرش اثری صرفاً به دلیل احتمال مشکل در وزارت ارشاد خودداری می‌کند، سانسور عملاً به بخشی از مناسبات تولید و توزیع ادبیات تبدیل شده است. از این منظر، مقابله با سانسور و دفاع از حق انتشار آزادانه‌ی آثار، یکی از اساسی‌ترین مطالبات صنفی اهل قلم است.

تنگناهای اقتصادی در پی «آزادسازی» قیمت‌ها

یکی از آشکارترین نشانه‌های وضعیت کنونی، سقوط تیراژ کتاب‌هاست. تیراژ معمول دو هزار نسخه در دهه‌های گذشته که در سال‌های اخیر افت چشمگیری را از سر گذارنده بود، با گران شدن قیمت اقلام مورد نیاز برای تولید کتاب نظیر کاغذ و چاپ به وضعی بحرانی رسیده است. بر مبنای پاسخ‌های رسیده، تیراژ کتاب در یک نمونه به حدود ۲۰۰ نسخه و در نمونه‌ای دیگر و برای کتابی که قرار بود در ۲۰۰ نسخه منتشر شود نیز در نهایت به ۱۰۰ نسخه کاهش یافته است. این کاهش شدید را نمی‌توان صرفاً به بی‌علاقگی مردم به ادبیات نسبت داد. گرانی کتاب و کاهش قدرت خرید، افزایش هزینه‌ی کاغذ و چاپ و کوچک شدن بازار نشر در کنار محدودیت‌های فرهنگی، چرخه‌ی تولید و مصرف کتاب را تضعیف کرده‌اند.

همچنین وقفه‌های طولانی نشر و کاهش فعالیت ناشران، به بیکاری یا کاهش درآمد نویسندگان، مترجمان و ویراستاران انجامیده است. در یک مورد، ترجمه‌ای پس از یک سال وقفه منتشر شده و مترجم برای حدود دو ماه کار تنها اندکی بیش از چهار میلیون تومان حق ترجمه دریافت کرده است. در نمونه‌ای دیگر، فعالیت ناشر مستقل به دلیل وضعیت مالی از ابتدای خرداد سال گذشته عملاً متوقف شده است. مجموعه این تجربه‌ها نشان می‌دهد که فعالیت فرهنگی مستقل برای بخش قابل توجهی از اهل قلم دیگر امکان تأمین یک زندگی پایدار را فراهم نمی‌کند.

در این میان باید به سیاست‌های اقتصادی سال‌های گذشته نیز توجه کرد. حذف یارانه‌ی کتاب و به‌ویژه حذف یارانه‌ی کاغذ و «آزادسازی قیمت» آن، هزینه‌ی تولید کتاب را به‌شدت افزایش داد و کتاب را بیش از پیش به کالایی گران و برای بخش‌هایی از جامعه به کالایی لوکس تبدیل کرد. افزایش قیمت کتاب در شرایط تورمی کنونی این روند را تشدید کرده است. در یک نمونه، قیمت کتابی طی یک هفته از ۸۰۰ هزار تومان به یک میلیون و ۶۰۰ هزار تومان رسیده است. استفاده از QR کد برای تغییر قیمت کتاب و رواج چاپ‌های بسیار محدود نیز نشانه‌ی بی‌ثباتی بازار نشر است.

توقف تجدیدچاپ نیز به مسأله‌ای عمومی تبدیل شده است. در مواردی ناشران به دلیل افزایش هزینه‌ها حتی از تجدیدچاپ آثار پیشین خودداری می‌کنند و در مواردی انتشار دوباره را به «چاپ تک‌نسخه‌ای» و تقاضای موردی خواننده منوط کرده‌اند. چنین شیوه‌ای، علاوه بر دشوار کردن دسترسی عمومی به کتاب، امکان اطلاع نویسنده از تیراژ واقعی و دریافت حق‌التألیف را نیز با ابهام روبه‌رو می‌کند.

پاسخ‌ها همچنین از تغییر رابطه‌ی میان ناشر و مؤلف و انتقال فزاینده‌ی هزینه و ریسک نشر به نویسنده و مترجم حکایت دارد. برخی ناشران تنها آثاری را می‌پذیرند که مؤلف هزینه‌ی انتشار آن را بر عهده بگیرد. هزینه‌ی ویراستاری که پیش‌تر در شمار هزینه‌های ناشر بود، در مواردی به مترجم یا مؤلف منتقل شده است. برخی ناشران نیز ابتدا برای دریافت مجوز اقدام می‌کنند و پس از آن، بدون توافق روشن با مؤلف یا مترجم، درباره‌ی تیراژ تصمیم می‌گیرند و سپس قرارداد می‌بندند. عدم پرداخت یا کاهش حق‌التألیف و حق‌الترجمه آثار الکترونیک در پلتفرم‌های آنلاین نیز از دیگر موارد مطرح‌شده است. در بعضی از پاسخ‌های رسیده اشاره شده است که ناشران بدون اطلاع مؤلف و خودسرانه اقدام به انتشار کتاب در فضاهای تازه تأسیس مجازی کرده‌اند و از دادن گزارش فروش به مولف طفره می‌روند. در یک مورد هم گزارش شده است که اطلاعات ارائه شده از سوی ناشر در این زمینه قابل راستی‌آزمایی توسط مولف نبوده و با اطلاعاتی که خود او از طریق خریداران به دست آورده، مغایرت داشته است. امری که لزوم ایجاد ساز و کاری برای پاسخگو شدن ناشران در زمینه‌ی محاسبه‌ی حقوق مولف در اشکال نوین انتشار را بیش از پیش به نیازی فوری تبدیل کرده است.

از نظر صنفی، این وضعیت ضرورت شفافیت در روابط میان ناشر و پدیدآورنده را بیش از پیش آشکار می‌کند. اعلام دقیق تیراژ، شفافیت قراردادها، تعیین روشن حقوق مادی و معنوی مولف و مترجم، پرداخت منصفانه و به‌موقع حق‌تألیف و حق‌الترجمه و امکان دسترسی پدیدآورنده به اطلاعات مربوط به چاپ، تجدیدچاپ و فروش اثر، حداقل حقوقی است که باید به رسمیت شناخته شود. انتقال یک‌جانبه‌ی هزینه‌ها و ریسک اقتصادی نشر به نویسندگان و مترجمان نمی‌تواند راه‌حل بحران نشر باشد.

ناگفته پیداست که وضعیت امروز صرفاً محصول جنگ و تحریم نیست. گرانی کاغذ، تورم، تحریم‌ها، کاهش قدرت خرید، آسیب به زیرساخت‌ها و محدودیت‌های فرهنگی بر مشکلاتی افزوده شده‌اند که پیش‌تر نیز وجود داشته‌اند: سانسور، ضعف نقد ادبی، گسترش کتاب‌‌سازی، کپی‌کاری و جعل در زمینه‌ی ترجمه، انتشار آثار بدون ویرایش مناسب و رواج قراردادهای ناعادلانه. برخی پاسخ‌ها همچنین به رویه‌هایی اشاره کرده‌اند که در آن ناشر با سرمایه مولف اقدام به انتشار اثر می‌کند و حقوق نویسنده در قبال انتشار به حداقل می‌رسد.

تشدید بحران در شرایط جنگی

در این میانه وقوع جنگ و تبعات اجتماعی و اقتصادی آن نیز در میان پاسخ‌های رسیده سهم قابل توجهی از شکایت اهل قلم را به خود اختصاص داده است. علاوه بر تأثیر مستقیم جنگ که در مواردی به آسیب‌دیدن خانه و محل کار نویسندگان و آوارگی آن‌ها منجر شده، یکی از نخستین آثار شرایط جنگی، برهم خوردن روال کار نویسندگان بوده است. اضطراب ناشی از جنگ و قطع اینترنت و تعطیلی برخی فعالیت‌های فرهنگی، از جمله کارگاه‌های ادبی، مستقیماً بر کار و درآمد اهل قلم اثر گذاشته است. پژوهش و نگارش آثار نیز در مواردی به دلیل شرایط جنگی متوقف شده یا با تأخیر و دشواری همراه شده است. همچنین افزایش هزینه‌های زندگی و کاهش قدرت خرید، درآمد حاصل از حق تألیف، ترجمه و فعالیت‌های فرهنگی را بیش از پیش ناکافی کرده است. برخی نویسندگان برای جبران این کاهش درآمد ناچار به حذف بخشی از هزینه‌های زندگی شده‌اند و تعداد بیشتری برای گذران زندگی به کارهای غیرفرهنگی روی آورده‌اند.

ضرورت‌ها

در مجموع پاسخ‌های رسیده چشم‌اندازی بسیار تیره از وضع معیشت نویسندگان ترسیم می‌کند. در این راستا، رفع موانع اقتصادی تولید و توزیع کتاب، حمایت موثر از صنعت نشر و تأمین شرایطی که امکان ادامه‌ی فعالیت حرفه‌ای و تأمین معیشت نویسندگان و مترجمان را فراهم کند، ضرورتی انکارناپذیر است. علاوه بر این، رفع سانسور و به‌رسمیت‌شناختن آزادی بیان و حق انتشار آزادانه‌ی آثار، از مطالبات اساسی اهل قلم است که در طول دهه‌های اخیر همواره تکرار می‌شود اما همواره با اصرار بر رویه‌های حذفی و آزادی‌کش، بی‌پاسخ مانده است. از سوی دیگر، حمایت از کتابخانه‌ها، ترویج کتاب‌خوانی و استفاده از ظرفیت کتاب‌های الکترونیک و صوتی می‌تواند به حفظ ارتباط جامعه با ادبیات کمک کند، اما در این زمینه نیز باید تبعیض ایدئولوژیک حذف و حقوق مادی پدیدآورندگان تضمین شود تا شاهد تأثیر مثبتی در معیشت نویسندگان باشیم.

جمع‌بندی

در مجموع این تجربه‌ها، ضرورت پیگیری جدی‌تر مطالبات صنفی اهل قلم را نشان می‌دهد. در چنین شرایطی، سانسور از متن به مناسبات نشر و ذهن نویسنده راه پیدا می‌کند، مسأله دیگر صرفاً دشواری معیشت اهل قلم نیست؛ بلکه تهدید حیات ادبیات مستقل و سطح فرهنگی جامعه است. از این‌رو، دفاع از آزادی بیان، مقابله با سانسور و پیگیری حقوق صنفی و اقتصادی نویسندگان و مترجمان، شروط حداقلی برای ادامه‌ی حیات فرهنگ و ادبیات در جامعه است.

آنچه از پاسخ‌های دریافت‌شده برمی‌آید این است که بحران کنونی صرفاً بحران فروش کتاب یا درآمد نویسنده نیست. کاهش تیراژ، توقف تجدیدچاپ، دشوار شدن پذیرش آثار، انتقال هزینه‌های نشر به پدیدآورنده، کاهش درآمد و تشدید سانسور، همگی نشانه‌های محدود شدن فضای عمومی ادبیات‌اند. دفاع از حقوق صنفی نویسندگان و مترجمان از دفاع از آزادی بیان و حق جامعه برای دسترسی به ادبیات و اندیشه جدا نیست.



نظر شما درباره این مقاله:








جمهوری‌خواهان خود را از کنگره حذف کردند!
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 8:49

نقشه ترامپ نتیجه معکوس داد

جمهوری‌خواهان خود را از کنگره حذف کردند!


مدلین کارلایل و راسل برمن / آتلانتیک / ۵ نوامبر ۲۰۲۶

به اصرار پرزیدنت ترامپ، قانون‌گذاران جمهوری‌خواه بخش عمده‌ای از سال را صرف تلاش برای تقویت اکثریت خود در مجلس نمایندگان در برابر هجوم مورد انتظار دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای کردند. آن‌ها با دقتی جراح‌گونه، حوزه‌های انتخابیه کنگره را به نفع خود بازترسیم کردند، با این هدف که پیروزی دموکرات‌ها در ایالت‌های تحت کنترل جمهوری‌خواهان را تقریبا غیرممکن سازند. با این حال شامگاه سه‌شنبه، دیواری که جمهوری‌خواهان با دستکاری در نقشه‌های انتخاباتی برای خود ساخته بودند، به خاکستر بدل شد.

جمهوری‌خواهان در آستانه از دست دادن تقریبا تمام کرسی‌هایی هستند که خودشان نقشه آن‌ها را تغییر داده بودند و احتمالا بسیاری از کرسی‌های دیگری را نیز از دست خواهند داد که دموکرات‌ها در ایالت‌های آبی در واکنش به اقدام آن‌ها بازترسیم کرده بودند. نمایندگان فعلی دموکرات که تصور می‌شد تحت نقشه‌های جدید محکوم به شکست هستند، در فلوریدا، اوهایو و آلاباما پیروز شدند. در تگزاس، جایی که ترامپ یورش خود برای دستکاری در حوزه‌بندی‌ها را آغاز کرد، دو نامزد - بابی پولیدو و جانی گارسیا - با بهره‌مندی از چرخش شدید رأی‌دهندگان لاتین‌تبار به چپ، کرسی‌هایی را به دست آوردند که دوباره ترسیم شده بود.

در هیچ کجا تهاجم رئیس‌جمهور به اندازه ایالت رقابتی کارولینای شمالی به وضوح نتیجه معکوس نداشت. دورهای قبلی دستکاری جمهوری‌خواهان در حوزه‌ها پیش از این کنترل ۱۰ کرسی از ۱۴ کرسی مجلس نمایندگان این ایالت را به جمهوری‌خواهان داده بود. اما آن‌ها بیشتر می‌خواستند و سال گذشته، اکثریت حزبی در مجلس قانون‌گذاری کارولینای شمالی خطوط جدیدی را ایجاد کرد که هدف آن بیرون راندن دان دیویس، نماینده حوزه، از حوزه اول کنگره این ایالت بود که عمدتا روستایی است. برای اینکه کرسی دیویس بیشتر به نفع جمهوری‌خواهان شود - ترامپ اگر این حوزه جدید در سال ۲۰۲۴ وجود داشت، با ۱۲ امتیاز اختلاف در آن پیروز می‌شد - قانون‌گذاران مجبور شدند رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه را از حوزه‌های دیگر بیرون بکشند و به این ترتیب برتری خود در جاهای دیگر را کاهش دادند.

دیویس روز سه‌شنبه در رقابت خود پیروز شد، اما این کمترین مشکل جمهوری‌خواهان در کارولینای شمالی بود: با شمارش اکثر آرا، جمهوری‌خواهان در آستانه از دست دادن پنج کرسی از کرسی‌های اصلی خود در مجلس بودند و تنها در چهار کرسی دیگر با اختلاف اندک پیشتاز بودند. دموکرات‌ها عملا از کنترل اکثریت هیأت نمایندگان ایالت اطمینان یافتند و تنها چند هزار رأی تا جارو کردن هر ۱۴ حوزه فاصله داشتند.

دستکاری جمهوری‌خواهان در حوزه‌های انتخاباتی در سراسر کشور حریف موجی سهمگین نشد که پیش‌بینی می‌شود به دموکرات‌ها تا ۲۵۵ کرسی مجلس را بدهد - افزایشی بیش از ۴۰ حوزه، که بسیار بیشتر از پیش‌بینی تحلیلگران بود. تحلیلگران به دو عاملی اشاره کردند که نقشه‌های دستکاری‌شده جمهوری‌خواهان را خراب کرد. نخست، مشارکت رأی‌دهندگان سیاه‌پوست در واکنش به سیاست‌های دولت ترامپ و تصمیم دیوان عالی برای تضعیف بخش کلیدی قانون حق رأی، به شدت افزایش یافت. این حکم، جمهوری‌خواهان در ایالت‌های جنوبی را بر آن داشت تا کرسی‌های بیشتری را بازترسیم کنند که قانون حق رأی آن‌ها را برای جوامع اکثریت سیاه‌پوست دست‌نخورده نگه داشته بود. اریک هولدر، دادستان کل سابق که اکنون کمیته ملی بازترسیم حوزه‌های دموکرات‌ها را اداره می‌کند، به ما گفت: «این [تصمیم] مخالفت دموکرات‌ها را برانگیخت.» لاتوشا براون، از بنیان‌گذاران گروه مدافع «صندوق رأی‌دهندگان سیاه اهمیت دارند»، به شکل دیگری بیان کرد: «من آن را واکنش بزرگ سیاه‌پوستان می‌نامم.»

در آلاباما، نقشه جدیدی که جمهوری‌خواهان ترسیم کردند - که با تصمیم دیوان عالی ممکن شد - تعداد رأی‌دهندگان سیاه‌پوست در حوزه‌ای را که شوماری فیگرز، نماینده کنگره، در اختیار داشت کاهش داد و او را به یکی از آسیب‌پذیرترین نمایندگان فعلی دموکرات در کشور تبدیل کرد. اما فیگرز با اختلاف بیش از هفت امتیاز در انتخابات مجدد پیروز شد که تا حدی به دلیل مشارکت بالای رأی‌دهندگان سیاه‌پوست بود. در شهرستان مونتگومری با اکثریت سیاه‌پوست، میزان مشارکت در مقایسه با سال ۲۰۲۲، ۳۸ درصد افزایش یافته بود. فیگرز سه‌شنبه شب به حامیان خود گفت: «شرایط به ضرر ما چیده شده بود.» او به شیان وب-کریستبرگ، فعال حقوق مدنی اشاره کرد که در ۹ سالگی در جریان راهپیمایی سال ۱۹۶۵ از سلما به مونتگومری، از روی پل ادموند پتوس عبور کرد. فیگرز گفت: «دیدن آنچه بر سر قانون حق رأی آمده برای او معنای کمی متفاوت دارد.» او به وب-کریستبرگ گفت: «این پیروزی برای توست.»

در تگزاس، قانون‌گذاران جمهوری‌خواه که نقشه مجلس نمایندگان این ایالت را تحت فشار ترامپ دوباره ترسیم کردند، خطوط جدید خود را تا حدی بر اساس پیشرفت‌هایی که جمهوری‌خواهان در میان رأی‌دهندگان لاتین‌تبار طی چندین دوره به دست آورده بودند، از جمله چرخش‌های قابل توجه به سمت ترامپ در سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۴، ترسیم کردند. مایک مادرید، استراتژیست جمهوری‌خواه، به ما گفت که این محاسبه نابخردانه از آب درآمد. دموکرات‌ها چهار کرسی از پنج کرسی را که مجلس قانون‌گذاری تگزاس دستکاری کرده بود، به دست آوردند. جمهوری‌خواهان با رأی‌دهندگان لاتین‌تبار به عنوان بخشی جدید و پایدار از پایگاه خود رفتار کرده بودند و حوزه‌هایی را به همان شیوه‌ای ایجاد کردند که دموکرات‌ها از بلوک رأی‌دهندگان سیاه‌پوست برای به حداکثر رساندن قدرت سیاسی خود استفاده کرده‌اند. مادرید گفت: «این روش در مورد لاتین‌تبارها جواب نمی‌دهد و این همان چیزی است که جمهوری‌خواهان تازه فهمیدند.»

جمهوری‌خواهان اعتراف کردند که پشیمانی چندانی از جنگ بر سر بازترسیم حوزه‌ها که آغاز کردند و باختند، ندارند. ران دسنتیس، فرماندار فلوریدا، از تلاش خود برای بازترسیم نقشه مجلس نمایندگان این ایالت دفاع کرد، حتی اگر به نظر می‌رسید که هر کرسی در دست دموکرات‌ها باقی خواهد ماند. دسنتیس به خبرنگاران گفت: «ما با ۲۰ جمهوری‌خواه وارد انتخابات شدیم. اکنون هم ۲۰ جمهوری‌خواه در هیأت نمایندگان کنگره خود داریم. پس اوضاع همین است که هست.» آدام کینکید، مدیر اجرایی «بنیاد ملی اعتماد جمهوری‌خواهان برای بازترسیم حوزه‌ها»، به ما گفت که بازترسیم حوزه‌ها به حزب کمک کرد تا از تلفات شدیدتر در سطح ملی جلوگیری کند. او گفت نقشه‌های جدید مقصر شکست سنگین جمهوری‌خواهان نبودند. کینکید گفت: «شما شرط می‌بندید [و] امیدوارید که جواب دهد.» اما او افزود: «ترسیم‌کنندگان نقشه توانایی کنترل فضای ملی را ندارند.»

سؤال اکنون این است که آیا احزاب به دنبال تشدید جنگ‌های دستکاری در حوزه‌بندی خواهند بود یا آتش‌بس اعلام خواهند کرد. تا همین اواخر، ترامپ هیچ نشانه‌ای از تمایل به عقب‌نشینی نشان نداده بود. اوایل امسال، او قانون‌گذاران جمهوری‌خواه را در معدود ایالت‌هایی که در برابر فشار او برای بازترسیم حوزه‌ها مقاومت کرده بودند، هدف قرار داد. اما پس از روز سه‌شنبه، این دموکرات‌ها هستند که احتمالا فرصت‌های بیشتری برای تثبیت برتری خود خواهند داشت. پیروزی کامل آن‌ها در مجالس قانون‌گذاری ایالتی در ویسکانسین، میشیگان و مینه‌سوتا می‌تواند به آن‌ها اجازه دهد تا نقشه‌ها را به نفع خود برای انتخابات آینده دوباره ترسیم کنند.

ما از هولدر پرسیدیم آیا دموکرات‌ها حتی اگر جمهوری‌خواهان دست نگه دارند، [به بازترسیم] ادامه خواهند داد؟ او پاسخ داد: «فکر نمی‌کنم.» و در عوض از دموکرات‌ها خواست تا تلاش خود را برای ممنوعیت سراسری دستکاری حزبی در حوزه‌های انتخاباتی از سر بگیرند.

با این حال، دموکرات‌هایی که به زودی کنگره را اداره خواهند کرد، ممکن است ایده‌های دیگری داشته باشند. حکیم جفریز، رهبر اقلیت مجلس که در صف تصدی ریاست مجلس قرار دارد، روز چهارشنبه به خبرنگاران یادآوری کرد که اگرچه جمهوری‌خواهان ممکن است این بده‌بستان دستکاری در حوزه‌ها را شروع کرده باشند، «ما قرار بود آن را تمام کنیم و دیشب، دقیقا همین اتفاق افتاد.» هنگامی که خبرنگاری از جفریز پرسید آیا دموکرات‌ها اکنون که اکثریت قابل توجهی در مجلس خواهند داشت، اقدامات یک‌جانبه خود برای بازترسیم حوزه‌ها را منتفی می‌دانند، او از این کار خودداری کرد. جفریز گفت: «آن‌ها شیطنت کردند و حالا تاوانش را پس خواهند داد.»



نظر شما درباره این مقاله:








یک سال حبس و دو سال ممنوعیت
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 8:47

یک سال حبس و دو سال ممنوعیت




نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ در برابر ایران با گزینه‌هایی نامطلوب روبروست
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 05.11.2026, 7:41

ترامپ در برابر ایران با گزینه‌هایی نامطلوب روبروست


باراک راوید / اکسیوس

رئیس‌جمهور ترامپ اذعان کرده است که جنگ با ایران در انتخابات میان‌دوره‌ای، هزینه سنگینی برای جمهوری‌خواهان به همراه داشته است. اکنون او باید تصمیم بگیرد که آیا به زیان‌های خود پایان دهد و به توافقی دست یابد، یا اینکه بر موضع خود پافشاری کرده و به بمباران‌ها بازگردد.

اهمیت موضوع: تمام گزینه‌های پیش روی ترامپ با مشکلاتی همراه هستند:

◽گزینه اول، حمله نظامی است. اما بازگشت به جنگ با مخالفت شدید عمومی روبرو خواهد شد؛ ضمن اینکه قیمت بنزین را بالا نگه می‌دارد و احتمالاً نتیجه نظامی بهتری هم به بار نخواهد آورد.

◽گزینه دیگر، مذاکره است. اما اگر مقامات ایرانی از دادن امتیاز خودداری کنند — یا با احساس ضعفِ ترامپ پس از شکست سیاسی‌اش، سطح مطالبات خود را بالا ببرند — دستیابی به توافق برای او دشوار خواهد بود.

◽گزینه سوم، به تعبیر دستیاران ترامپ، «خفه‌کردن» (فشار حداکثری) است. این رویکرد به معنای حفظ وضعیت موجود است — یعنی تداوم محاصره دریایی همراه با تحریم‌های اقتصادی فلج‌کننده که باعث می‌شود نظام ایران به تدریج «بپوسد» — و در عین حال، همچنان تمایل آن‌ها برای رسیدن به توافق سنجیده شود. با این حال، ممکن است ماه‌ها طول بکشد تا این مسیر پیشرفتی نشان دهد.

تصویر کلی: رئیس‌جمهور هفته‌هاست که گفته است پس از انتخابات، به هر نحوی که شده به این جنگ پایان خواهد داد.

یکی از مشاوران سابق او به «اکسیوس» گفت: «شکست در انتخابات میان‌دوره‌ای یک بحث است، اما ترامپ نمی‌خواهد دو بار در جایگاه بازنده قرار بگیرد.»

همین مسئله باعث شده حتی نزدیک‌ترین دستیاران او نیز ندانند که او در گام بعدی چه خواهد کرد.

نکته قابل‌توجه: معاون رئیس‌جمهور، ونس، صبح چهارشنبه در اظهارنظری صریح و غیرمعمول، جنگ را عامل اصلی شکست سنگین جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای دانست. این موضوع، محاسبه سیاسی جدیدی را به تصمیم‌گیری ترامپ اضافه کرده است.

ونس در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «دلیل شکست ما، جنگ است. خودِ رئیس‌جمهور هم دیشب همین را گفت. اگر کسی می‌خواهد استدلال کند که این جنگ ارزشش را داشته — یعنی از دست دادن سنا برای ۶ سال آینده ارزشش را داشته — خب، بفرماید... اما همه می‌دانند چرا باختیم. و هر گفتگوی صادقانه‌ای درباره اینکه از اینجا به کجا می‌رویم، باید از همین نقطه آغاز شود.»

ونس همچنین به رابطه ایالات متحده با اسرائیل به عنوان یک نقطه ضعف جدی برای جمهوری‌خواهان اشاره کرد.

ترامپ روز چهارشنبه به خبرنگاران گفت که تحلیل «ونس» «تا حد زیادی درست» بوده، زیرا جنگ باعث افزایش قیمت بنزین شده است. اما ترامپ افزود که اگر لازم باشد، دوباره همان کار را تکرار خواهد کرد: «ما چاره‌ای نداشتیم. نمی‌توان اجازه داد ایران به سلاح هسته‌ای دست یابد.»

ترامپ در پاسخ به این پرسش که چه زمانی به جنگ پایان خواهد داد، گفت: «هر وقت که بخواهم. اما این کار باید به درستی انجام شود، چرا که آن‌ها نباید سلاح هسته‌ای داشته باشند.»

در پشت پرده: به گفته منابع، در ماه‌های اخیر «ونس» رهبری جناحی را در حلقه نزدیکان ترامپ بر عهده داشته که به او توصیه می‌کردند برای پایان دادن به جنگ، با ایران به توافق برسد. این منابع می‌گویند که ونس در محافل خصوصی، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل را متهم کرده که در مورد ایران «در همه چیز اشتباه می‌کند.»

به گفته این منابع، ونس هشدار داده بود که این جنگ به شدت نامحبوب است و می‌تواند باعث شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات شود.

بیشتر مقامات ارشد در اطراف ترامپ با دیدگاه‌های ونس هم‌نظر بودند، اما ترامپ همچنان تمایل داشت که جنگ را از سر بگیرد. در مقطعی، او حتی به فکر انجام حملاتی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای افتاد؛ اقدامی که نتانیاهو نیز او را به انجام آن ترغیب می‌کرد.

ترامپ تصمیم گرفت صبر کند. با این حال، برخلاف توصیه مشاوران ارشدش، در انتخابات هفته گذشته اسرائیل از نتانیاهو حمایت کرد.

وضعیت کنونی: به گفته مقامات آمریکایی، ارتش ایالات متحده در حال تکمیل تدارکات برای احتمال از سرگیری عملیات‌های رزمی گسترده در ایران است که شامل اعزام تجهیزات و نیروهای بیشتر به منطقه می‌شود.

هم‌زمان، منابع منطقه‌ای می‌گویند میانجی‌های قطری در تلاشند تا حمایت آمریکا و ایران را برای پیش‌نویس توافق‌نامه‌ای جلب کنند که از بازگشت به درگیری‌ها جلوگیری کرده و شاید زمینه را برای از سرگیری مذاکرات مستقیم در روزهای آینده فراهم سازد.

یک منبع مطلع می‌گوید که میانجی‌ها پیش از انتخابات از مقامات کاخ سفید پرسیده بودند که اگر ترامپ شکست بخورد، چه خواهد کرد؛ اما مشاوران رئیس‌جمهور نتوانستند در این باره پاسخ قطعی بدهند.

یک مقام آمریکایی گفت: «ما به همه گفتیم که ابتدا باید ببینیم نتیجه انتخابات برای ما چه خواهد شد.»

طرف دیگر: مقامات ایرانی از شکست انتخاباتی ترامپ ابراز خرسندی کردند و گفتند که این موضوع نشان می‌دهد آن‌ها در حال پیروزی در جنگ هستند. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «ملت ایران در میدان نبرد و در [تنگه] هرمز، شکستی راهبردی و در واشنگتن، شکستی سیاسی به ترامپ تحمیل کرد. در همین حال، آمریکایی‌ها ناچار شدند هزینه جنگ او را بپردازند. هر کس با ایران درگیر شود، تاوان آن را پس خواهد داد؛ چه در میدان نبرد و چه در خانه خودشان.»

دیپلمات‌های دخیل در تلاش‌های میانجی‌گرانه، مشاوران ترامپ و کارشناسان مسائل خاورمیانه می‌گویند که ابراز پیروزی و کنایه‌زنی‌های ایران ممکن است احتمال بازگشت ترامپ به گزینه جنگ را افزایش دهد.

علی واعظ، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در «گروه بین‌المللی بحران»، به وب‌سایت «اکسیوس» گفت: «این خطر وجود دارد که تهران دچار اشتباه محاسباتی شود و ضعف سیاسی ترامپ را به پای ضعف نظامی او بگذارد و بیش از حد پیشروی کند؛ در حالی که اقدام هوشمندانه‌تر این است که تا زمانی که واشنگتن هنوز خواهان توافق است، از فرصت استفاده کرده و به توافقی دست یابد.»

با این حال، این احتمال نیز وجود دارد که ترامپ تصمیم بگیرد وضعیت موجود، یعنی «نه جنگ، نه توافق» را حفظ کند.

جان رتکلیف (رئیس سیا)، اسکات بسنت (وزیر خزانه‌داری) و دیگر مشاوران ترامپ، خواهان آن هستند که او اجازه دهد محاصره دریایی و کارزار فشار اقتصادی همچنان ادامه یابد تا حلقه محاصره و فشار بر ایران تنگ‌تر شود.

خلاصه کلام اینکه: هیچ راه بی‌دردسر و تمیزی برای ترامپ وجود ندارد که بتواند از طریق آن «کار را در ایران یکسره کند.»



نظر شما درباره این مقاله:








اگر جنگ شود!
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 23:42

اگر جنگ شود!


احمد پورمندی

از امروز ترامپ با از دست دادن هر دو مجلس و شکست سنگین و دور از انتظاری که در انتخابات-رفراندم میان‌دوره‌ای خورد، به تعبیر آمریکایی‌ها به اردکی لنگ تبدیل شده است که پرهایش ریخته‌اند. اما این اردک لنگ، یک مار زخمی هم هست که در دو سال آینده در کنار «بی‌بی» و «خامنه‌ای مفقودالاثر»، شخص اصلی در میان سه «نارهبر» معلقی است که مثل کرکس به جان ایران افتاده‌اند.

وقتی ونس، معاون اول رئیس‌جمهور آمریکا بدون پرده‌پوشی اعلام می‌کند که عامل اصلی شکست جمهوری‌خواهان، جنگ با ایران بوده است و ترامپ مجبور می‌شود خشم خود را فروبدهد و ارزیابی ونس را تأیید کند، نمی‌توان نسبت به فوران خشم او نگران نبود و این خشم قبل از هر کس، عامل اصلی شکست را نشانه خواهد گرفت.

پس خطر جنگ اصلاً برطرف نشده و اگر در تهران، گروگان‌گیرهای جنگ‌طلب دست بالا را بگیرند و حکومت دچار توهم پیروزی شود، جنگ دیگری درخواهد گرفت که شاید ابعادی به مراتب وسیع‌تر از جنگ ۳۹ روزه پیدا کند.

سؤال به حقی است که در این شرایط فوق‌بحرانی، نیروهای صلح‌دوست مخالف ج.ا. چه می‌توانند بکنند؟

به باور من:

۱- علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد:
الان هسته سخت پیشین قدرت در ایران دچار شکاف بزرگی شده که در طول حیات ج.ا. سابقه نداشته است.

دسته‌بندی‌های پیشین اصلاح‌طلب، اعتدالی و اقتدارگرا در سایه شکاف فعال میان عمل‌گرایان طرفدار مذاکره و جنگ‌طلبان حافظ وضع موجود، کم‌رنگ شده‌اند.

نیروهایی چون کنگره آزادی ایران و هم‌صداهای جمهوری‌خواهان می‌توانند با شعاری نظیر «برای حق تعیین سرنوشت، نه به جنگ، نه به استبداد» خواستار ائتلاف وسیع برای صلح و آزادی شوند.

لبه تیز حمله باید متوجه جریان جنگ‌طلب پایداری و شرکا باشد و نه کل ج.ا.

اپوزیسیون ضد جنگ باید بتواند هم با جریانی که در مخالفت با جنگ، پرچم‌گردان ج.ا. شد و هم با جنگ‌طلبان راست افراطی مرز‌بندی روشنی داشته باشد.

۲- اگر جنگ شروع شد:
ما باید کماکان با مطالبه قطع فوری جنگ، در کنار ایرانی بایستیم که گرفتار استبداد و جنگ شده است. دعوت ما از مردم باید دعوت به همیاری و غمخواری برای یکدیگر و فاصله گرفتن از هر دو جریان جنگ‌طلب باشد.

این جنگ نه میهنی است و نه رهایی‌بخش و بسیار مهم است که چهره اپوزیسیون دموکراسی‌خواه با اغماض نسبت به یکی از طرفین، غبارآلود نشود.

۳- در مورد اقدامات متناظر و هماهنگ در داخل و خارج:
با توجه به جو شدید ضد جنگ در اروپا و آمریکا، علاوه بر اقدامات متنوعی که هم‌اکنون هم جریان دارد، شاید هنوز دیر نشده باشد که به تشکیل نهاد فراگیر صلح بیندیشیم و همه آن‌هایی که می‌خواهیم در مقابل استبداد و جنگ، در کنار ایران بایستیم، مستقل از همه باورهای دیگرمان، هم‌صدا شویم تا سایه جنگ و استبداد را از سر ایران دور کنیم.

نیرومند شدن فریاد صلح در خارج و جلب صلح‌دوستان جهان می‌تواند به نیروهای ضد جنگ در داخل کشور کمک کند که صدای خود را بلند و بلندتر کنند.

هم‌اکنون در حرکت‌های دانشجویی، اعتراض علیه جنگ و جنگ‌طلبان در کنار شعارهای دیگر فریاد زده می‌شود.

شکاف درون حاکمیت بر سر جنگ یا مذاکره، در مقابل یک جنبش صلح‌طلب می‌تواند تشدید شود و لبه تیغ‌های سرکوب را کند نماید.

نباید اجازه داد که خیزش‌های مردمی به‌وسیله متوهمان جنگ‌طلب به انحراف کشیده شوند. اگر «نه به جنگ و جنگ‌طلبان» به شعار اصلی مردم در این ایام بحرانی بدل شود، می‌توان به آینده کشور بیش از هر زمان دیگری امیدوار بود.



نظر شما درباره این مقاله:








تاج‌زاده: ایران با بمباران آمریکا آزاد نمی‌شود
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 23:11

تاج‌زاده: ایران با بمباران آمریکا آزاد نمی‌شود


November 04, 2026

مصطفی تاج‌زاده، سیاستمدار ایرانی که دوازدهمین سال محکومیت خود را در اوین سپری می‌کند، در گفت‌وگویی مکتوب از درون زندان، به ۱۳ پرسش نشریه فرانسوی لوپوئن درباره تجربه حبس، کشتار دی‌ماه، جنگ جاری و چشم‌انداز آینده کشور پاسخ داد.

متن کامل مصاحبه را در زیر می‌خوانید.

* پس از این همه سال حبس، حالتان چطور است؟

شکر خدا در مجموع خوبم. البته بیماری‌هایی دارم که برای یک فرد ۷۰ساله غیرطبیعی و حاد به نظر نمی‌رسد. بازجوی ششم من، مدتی پس از بازداشت‌های فله‌ای ما در سال ۱۳۸۸ گفت: ما به این جمع‌بندی رسیده‌ایم که افراد ۶۵ سال به بالا را در زندان نگه نداریم. حال فقط در اتاق ما آقای قدیانی بالای ۸۰ سال دارد و من ۷۰ سال! باوجوداین، در درون زندان پرونده‌های منجر به محکومیت‌های جدید برای‌مان تشکیل داده‌اند! بگذریم.

پس از بمباران اوین، بالاخره بعد از ۱۰ سال از بند تنهایی خارج شدم و الان بیش از یک سال است که با تعدادی از دوستان قدیم و جدید حبس می‌کشیم. برایم تجربه منحصربه‌فردی است، زیرا در اتاق ما حتی دو نفر یکسان نمی‌اندیشند. درعین‌حال زندگی صمیمانه‌ای داریم. ادعا نمی‌کنم این مدت را بدون اختلاف یا بی‌هیچ تنشی سپری کرده‌ایم، اما جز یک مورد، زودگذر بودند و اختلاف‌ها به جمع صمیمی ما آسیب نرسانده است.

همین زندگی دوستانه و شاید بشود گفت برادرانه، در جامعه ما که متأسفانه به دلایلی و در رأس آن‌ها رویکرد غلط حاکمیت، روزبه‌روز قطبی‌تر شده، مغتنم است. «وحدت در کثرت» ما نشان می‌دهد زندانیانی با عقاید، علایق و سلایق مختلف، اعم از مسلمان و مسیحی، اهل سنت و بهایی، یا بی‌خدا و ضددین، لیبرال یا سوسیالیست و کمونیست، حامی سلطنت مشروطه یا جمهوری‌خواه، کرد یا ترک، پرسپولیسی و استقلالی یا عاشق تیم تراکتور، طرفدار بارسلون یا رئال مادرید، برانداز یا معتقد به اصلاحات ساختاری و … می‌توانند در یک اتاق ۸ تا ۱۵ نفره، گرم و صمیمی و در سالنی ۸۰ تا ۱۰۰ نفره، دوستانه و محترمانه دوران حبس خود را با هم بگذرانند، سفره مشترک داشته باشند، تقسیم کار و تشریک مساعی کنند و در سختی‌ها به داد هم برسند.

اتاق ما و سالن ما نمونه‌ای مینیاتوری از جامعه ایرانی است. اگر ایرانیان را به حال خود بگذارند، می‌توانند امور خود را به مدنی‌ترین وجه سامان دهند و روزگار را با سرزندگی و امید سپری کنند.

بدیهی است که در شرایط پر فراز و نشیب کنونی، دغدغه‌های مهم دیگری هم دارم. حوادثی که بر ما می‌گذرد، حقیقتاً استثنایی هستند و ایران را در موقعیتی خطیر قرار داده‌اند. جنگ، جنگ است با تمام مصیبت‌هایش. فرق نمی‌کند در زندان باشید یا بیرون. وضعیت امروز و فردای کشور فکر و ذکر شما را به خود مشغول می‌کند.

هنوز با قاطعیت نمی‌توان گفت که آیا «فشار حداکثری» آمریکا به فقر و فلاکت و «سرکوب حداکثری» ختم می‌شود یا راه بر «گشایش حداکثری» می‌گشاید. درهرحال، خطر استقرار حکومت نظامیان جدی‌تر از همیشه شده است. از خطر بزرگ‌تر افتادن در گرداب کشنده جنگ داخلی نمی‌توان غافل شد. تداوم وضع اسف‌بار موجود نفس‌گیر است. احتمال سازش با آمریکا به‌منظور رونق اقتصادی درعین سرکوب سیاسی هم منتفی نیست. با اینکه عموم صاحب‌نظران تجدیدنظر اساسی در راهبردهای جاری و قرارگرفتن کشور در ریل توسعه دموکراتیک را بسیار بعید می‌دانند، من چنین فکر نمی‌کنم. دلایل آن را مستقلاً شرح خواهم داد.

این گزینه‌ها چالشی جانکاه و سرنوشت‌ساز محسوب می‌شوند و حال روحی من بستگی زیادی دارد به اینکه حوادث و شواهد کفه کدام‌یک را سنگین‌تر می‌کند:

۱. ادامه وضعیت اقتصادی فلاکت‌بار همراه با بگیروببندهای دائمی و آزادی‌های قطره‌چکانی؛
۲. استبداد پادگانی به نام دین؛
۳. تحرکات مسلحانه و شروع برادرکشی، بی‌دولتی و شاید تجزیه کشور؛
۴. مصالحه با آمریکا، گشایش‌های اجتماعی و انسداد سیاسی؛
۵. اصلاحات ساختاری، احیای حق حاکمیت ملی، توسعه همه‌جانبه، عادلانه و پایدار میهن و بهبود رفاه مردم.

* کشتارهای دی‌ماه را از درون زندان چگونه تجربه کردید؟

حیرت، اندوه و نگرانی! نخستین بار که شنیدم ۲۰۰ نفر کشته شده‌اند، احساس کردم بار دیگر با سنت ایرانی غلو درباره میزان و شدت سرکوب مستبدان روبه‌رو شده‌ام. اما چه می‌توان گفت وقتی‌که جان‌باختن هزاران نفر قطعی شد؟! باور نمی‌کردم. هنوز هم باورش برایم سخت است. چرا به آن کشتار بی‌سابقه رسیدیم؟

هنوز هم در بهت به سر می‌برم و پرسش بالا رهایم نکرده است. مگر مصیبت دی‌ماه فراموش‌شدنی است؟ فقط تشکیل کمیته حقیقت‌یاب مستقل و ملی می‌تواند ابعاد جنایت و چندوچون آن را معلوم کند. به‌علاوه، حق دادخواهی باید برای تمام بازماندگان این فاجعه پذیرفته شود، متهمان از حق دادرسی عادلانه و شفاف بهره‌مند شوند و حکومت، در حد مقدورات انسانی، به جبران مافات بپردازد.

باوجوداین، به باور من، کشتار دی نباید در خدمت ترویج پروژه «شستن خون با خون» درآید و یا در جهت توجیه جنایت جنگی مدرسه میناب علم شود. نباید تسلیم این دور خطرناک شویم که چون حاکمیت به‌ناحق بذر کینه و نفرت کاشته است، پس مخالفان هم حق دارند سراپا نفرت شوند و جز به انتقام نیندیشند. این نگاه و گرایش را درک می‌کنم. درعین‌حال آن را به‌شدت ویرانگر می‌بینم و معتقدم در صورت مهارنشدن، سر از برادرکشی درمی‌آوریم.

ما اگر به‌راستی ثبات و امنیت پایدار و توسعه دموکراتیک و عادلانه می‌خواهیم، آن‌هم در خاورمیانه جنگ و آشوب‌زده کنونی، راهی نداریم جز اینکه ذهن و زبان خود را از مخالف‌هراسی، خشونت‌ورزی و نفرت‌پراکنی درباره دیگرانی که آن‌ها را دشمن می‌شماریم، پاک سازیم و مهر به ایران و دوستی هم‌وطنان و زبان بهداشتی را جایگزین آن‌ها کنیم. نباید اجازه دهیم در فضای سیاسی کشور کینه، نفرت و انتقام بر عدالت، ایران‌دوستی و تحقق خیر عمومی غلبه کند. این به سود همه ایرانیان است.

تأکید می‌کنم که دادخواهی حق خانواده‌های کشته‌شدگان دی‌ماه است، اما انتقام و چرخه خشونت ما را به جامعه‌ای دموکراتیک و انسانی هدایت نمی‌کند. همچنان‌که در عرصه بین‌المللی نیز باید بین خون‌خواهی و گرفتن انتقام تمایز گذاشت. در هر دو زمینه باید براساس عدالت و مصالح ملی تصمیم گرفت. به‌ویژه حاکمیت باید به‌گونه‌ای عمل کند که مردم احساس کنند اراده حکومت، بهبود امور، اجرای عدالت و تأمین حقوق سیاسی و مدنی شهروندان، به‌ویژه خانواده‌های جان‌باختگان است.

* جنگ را در پشت میله‌های زندان چگونه تجربه کردید؟

در جنگ ۱۲روزه، یکی از بمب‌ها در فاصله حدود ۳۰ متری محل نگهداری من ـ که جدا از دوستانم بود ـ فرود آمد! موج این اصابت چنان بود که هیچ‌گاه خود را چنین نزدیک به مرگ ندیده و احساس نکرده بودم. به‌راستی آنچه از بمباران می‌شنویم با تجربه آن از نزدیک تفاوت بسیار دارد.

در جنگ ۴۰روزه این تجربه تکرار نشد. تقریباً مطمئن بودم از اشتباه‌بودن بمباران اوین درس گرفته‌اند و دوباره به آن حمله نمی‌کنند. باوجوداین، مانند سایر زندانیان، به‌شدت نگران اوضاع کشور بودم. در جنگ زندانی فقط می‌تواند ناظر تباهی وطن، مصائب هم‌وطنان و نیز مشکلات روبه‌تزاید خانواده خود و هم‌بندی‌هایش باشد. کار چندانی هم از دستش برنمی‌آید.

ما از درون اوین صدای دهشتناک بمب‌ها و موشک‌هایی که به تهران اصابت می‌کردند را می‌شنیدیم. بسته به دوری یا نزدیکی‌شان به اوین، کم یا زیاد می‌شدند. هر کس حدس می‌زد کجا مورد اصابت قرار گرفته است. تماس تلفنی با خانواده‌ها واقعیت را تا حدودی روشن می‌کرد.

عکس‌العمل زندانیان به بمباران‌ها متفاوت بود. برخی ناراحت و بعضی خوشحال می‌شدند. منظورم محبوسانی است که از ناکارآمدی حاکمیت و اوضاع افتضاح اقتصادی کلافه بودند و آینده روشنی برای خود و کشورشان نمی‌دیدند. جمهوری اسلامی را «شرّ اعظم» می‌دانستند و به‌ویژه بعد از کشتار دی‌ماه برای نابودی‌اش هر اقدامی را مجاز می‌خواندند.

آن‌ها چنان از جمهوری اسلامی متنفر و از سرنگونی آن ناامید بودند که نه‌فقط از بمباران مقامات و مراکز نظامی و انتظامی و امنیتی و حتی غرق‌شدن ناوچه دنا با دریانوردان شریفش استقبال می‌کردند، بلکه مرگ دانش‌آموزان و معلمان مینابی، بمباران زیرساخت‌های اقتصادی، تخریب مواریث تاریخی، موشک‌باران مراکز علمی و پژوهشی و حتی تسلط دولت خارجی بر ایران را اجتناب‌ناپذیر می‌خواندند و آن‌ها را مستقیم یا غیرمستقیم با این استدلال که مقدمه ضروری رسیدن به ایران آباد و آزاد هستند، توجیه می‌کردند. برای گروهی از ایشان مهم نبود چه کسی یا کسانی جایگزین خواهند شد؛ «هر کسی غیر از این‌ها». حرف دلشان این بود: جمهوری اسلامی ما را نمی‌خواهد. ما نیز آن را نمی‌خواهیم. مصداق شعر اخوان ثالث شده بودند: «نادری پیدا نخواهد شد امید، کاشکی اسکندری پیدا شود!»

برخی از این عزیزان تغییر رژیم را محتمل‌الوقوع می‌دانستند، به‌طوری‌که در سال ۱۴۰۴ شاهد سه‌بار بسته‌شدن ساک بعضی زندانیان بودم. اولی در خرداد و با شروع جنگ ۱۲روزه، دومی در دی‌ماه و سومی در اسفند و با آغاز جنگ ۴۰روزه. تصور می‌کردند کار رژیم تمام است و زندانی‌ها به‌زودی آزاد می‌شوند.

من البته اندوهم را پنهان نکرده و نمی‌کنم که چگونه اوضاع نابسامان اقتصادی، تنگ‌نظری و سرکوب، بخش‌هایی از جامعه را راضی به دخالت دولت‌های خارجی کرده است، تاحدی‌که از حمله نظامی آن‌ها استقبال، یا آن را توجیه می‌کنند. بارها از خود پرسیده‌ام که چرا حاکمیت راه‌های قانونی، انتخاباتی و مسالمت‌آمیز تغییر را بست و خطر گرایش به راهبردهای خشونت‌آمیز و خسارت‌بار را ندید؟ چرا نفهمید اگر امید از ایران پرکشد، سر از خارج درمی‌آورد، تلخ‌ترین رودررویی‌ها و کشتارها رقم می‌خورد و مسیر جنگی ویرانگر علیه ایران و ایرانی هموار می‌شود؟

از طرف دیگر غصه می‌خورم از اینکه هم‌وطنانی برای واژگونی رژیم و انتقام‌گرفتن، کینه‌توزی، نفرت‌پراکنی و خشونت را وجاهت می‌بخشند؛ تخریب اموال عمومی را حق معترضان می‌خوانند؛ به ویرانگری و نه سازندگی اولویت می‌دهند؛ هر وسیله/روشی را برای براندازی مجاز می‌شمارند و مخالفان را از محدودیت‌های اخلاقی و سیاسی معاف می‌دارند. عجیب آنکه شبیه حاکمیت که اکثریت ایرانیان را منحرف می‌خواند، اینان نیز اکثریت مردم را برای زمین‌زدن نظام ناتوان می‌بینند و به قدرت‌های خارجی امید بسته‌اند.

نکته تأسف‌بار دیگر افزایش چشمگیر و بی‌سابقه قیمت اقلام غذایی و ضروری در فروشگاه زندان است که خبر از کوچک‌شدن مستمر سفره مردم می‌دهد. مثل همه جای ایران، کالا وجود دارد اما خریداران روزبه‌روز کمتر می‌شوند، یا کمتر می‌خرند.

* به نظر شما چرا مردم ایران، برخلاف آنچه دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو خواهان آن بودند، قیام نکردند؟

انزجار از جنگ و سوءظن به مقاصد بیگانگان مهاجم به مام وطن، طی قرون در وجدان عمومی ایرانیان شکل گرفته است و آن را می‌توان یکی از عللی خواند که بسیاری از مردم، به‌رغم نارضایتی شدید از حکومت، در هنگام حمله خارجی به اعتراض خیابانی رو نیاورده‌اند. از نظر ایشان دفاع از استقلال، یکپارچگی سرزمینی و امنیت ملی به معنای تأیید ساختار سیاسی حاکم نیست؛ ناکارآمدی، تنگ‌نظری و سرکوبگری حکومت، تجاوز نظامی بیگانه را موجه نمی‌سازد؛ و خاموش‌کردن آتش جنگ بر هر امر دیگری مقدم است.

بنابراین ترامپ و نتانیاهو دچار اشتباه محاسباتی شدند که با شروع جنگ، ایرانیان ناراضی به خیابان‌ها می‌آیند. حاکمیت هم خطا می‌کند اگر علت به خیابان نیامدن مردم را رضایت آن‌ها از نظام و یا از وضع موجود ارزیابی کند. بسیاری از شهروندان از کشورشان در مقابل حمله نظامی بیگانگان دفاع می‌کنند، اما همچنان خواهان تغییرات بنیادین هستند.

آن دسته از شهروندان ناراضی هم که جنگ را «شرّ لازم» می‌دانستند و برای اعتراضات خیابانی، هم‌زمان با بمباران‌ها انگیزه داشتند، با دو مانع ذهنی و عینی روبه‌رو بودند.

اول ناامیدی زودرس از اینکه دیدند حملات هوایی و حتی حذف رهبر و فرماندهان نظامی، نتوانست کار رژیم را یک‌سره کند. مهم‌تر آنکه نظام به‌لحاظ امنیتی و پلیسی همچنان بر اوضاع مسلط است.

دوم تجمعات شبانه سراسری که به‌خصوص در اوایل جنگ کمتر رنگ جناحی داشت و کم‌وبیش طیف‌های مختلفی را پوشش می‌داد، فضای چندانی برای اعتراضات خیابانی مخالفان باقی نمی‌گذاشت. معلوم شد رژیم، هم توان نسبی بسیج مخالفان جنگ، هم توان بسیج کامل طرفداران خود و هم قدرت سرکوب مخالفان را دارد. چشمشان هم از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی ترسیده بود.

به‌نظر من در ایرانیان سه گرایش قابل تشخیص است:

اول) طرف‌داران نظام که برای بقا و اقتدار آن حاضرند هزینه دهند و فداکاری کنند.

دوم) براندازان که معتقدند ایران آباد و آزاد نخواهد شد، مگر آنکه ابتدا جمهوری اسلامی یا «حکومت آخوندی» ساقط شود.

سوم) ناراضیانی که حکومت دینی را شکست‌خورده می‌دانند. از تغییرات دموکراتیک، درون‌زا و سکولارشدن سیستم حمایت می‌کنند، اما با تغییرات خشونت‌بار و جنگ مخالفند. به‌نظر این دسته مخالفت با جمهوری اسلامی، به‌معنای موافقت با تجاوز نظامی خارجی نیست. آن‌ها جنگ و محاصره اقتصادی را نه‌فقط آزادی‌بخش نمی‌دانند، بلکه معتقدند بیشترین آسیب را کشور و مردم می‌بینند و اوضاع اسف‌بار کنونی بدتر می‌شود. نیم‌نگاهی هم به بهار عربی و به‌ویژه تجربه تلخ لیبی دارند. بنابراین درعین موافقت با عرفی و سکولارشدن نظام سیاسی، نمی‌خواهند ایران سر از هرج‌ومرج و بی‌دولتی درآورد. پس به این سادگی به اعتراضات خیابانی در دوران جنگ نمی‌پیوندند.

کوتاه آنکه نگرانی از ناامنی و فروپاشی کشور، ترس از سرکوب، نداشتن سازمان سراسری، فقدان چشم‌انداز روشن و ناامیدی از نتیجه‌بخش بودن اجتماعات اعتراضی، از عوامل مؤثر شکل‌نگرفتن تظاهرات خیابانی محسوب می‌شوند.

* به نظر شما جمهوری اسلامی درپی جنگ تضعیف شده یا تقویت؟
ما با دوگانه‌های مهمی روبه‌رو شده‌ایم. جنگ، خسارات سنگین نظامی، اقتصادی و انسانی به کشورمان وارد کرده، اما ایستادگی در برابر خردکننده‌ترین حملات آمریکا و اسرائیل، اعتبار کم‌نظیری در اذهان جهانیان به سود ایران رقم زده است.

جمهوری اسلامی به‌دلیل بحران‌های گسترده و ژرف، و نیز خشم و نارضایتی قشرهای وسیعی از مردم، در ضعیف‌ترین موقعیت خود قرار دارد. اما با همین وضع، آمریکا را در تحقق اهداف سیاسی خود ناکام گذاشته است: از سرنگونی آن خبری نیست؛ صنایع موشکی نظام فعال و آینده هسته‌ای آن محل گفت‌وگو است. متحدان منطقه‌ای‌اش نیز اگرچه در مناطقی عقب نشسته‌اند، اما در جای دیگر پیشروی‌های مهمی به‌دست آورده‌اند.

نیروهای هوایی و دریایی ایران بیشترین آسیب‌ها را دیده‌اند، ولی حملات موشکی و پهپادی ایران، چتر امنیتی آمریکا در منطقه را سوراخ کرده و به‌شدت از اعتماد به تعهدات نظامی و قدرت بازدارندگی واشنگتن کاسته است.

افکار عمومی جهانی، جنگ غیرقانونی، غیرضروری و زیان‌بار بوده و سقوط قدرت نرم آمریکا در دنیا را در پی داشته است.

ایرانیان زیادی به امید تغییر رژیم، جنگ را ضروری و مفید خوانده‌اند، ولی نزد افکار عمومی جهانی، جنگ غیرقانونی، غیرضروری و زیان‌بار بوده و سقوط قدرت نرم آمریکا در دنیا را در پی داشته است.

جنگ و محاصره، ایران را با سقوط صادرات نفت، کاهش تجارت، افزایش کمرشکن گرانی و تورم، کمبود برخی کالاها، هزینه سنگین حمل‌ونقل و رکود اقتصادی روبه‌رو کرده، اما جمهوری اسلامی همچنان اراده، ابزارها و منابع لازم را برای ادامه حیات خود حفظ کرده است.

به‌این‌ترتیب، ایران لطمات بسیاری خورده و گرفتار محاصره دریایی شده است. اما باوجود تداوم تحریم‌ها و کوچک‌ترشدن اقتصادش، برای نخستین‌بار است که می‌تواند مانع ورود ناوهای آمریکایی به خلیج فارس شود، عبور کشتی‌ها از هرمز را با اختلال‌های آزارنده مواجه کند، بهای نفت را بالا نگه دارد و به کشورهای دنیا فشار زیادی وارد آورد، بدون آنکه نگران تهدید وجودی از سوی آمریکا باشد. همچنان‌که می‌تواند با شلیک موشک و پهپاد به کشورهای منطقه، قدرت خود را به رخ جهانیان بکشد، بدون آنکه نگران پاسخ متقابل باشد.

بنابراین از شدت ضربات وارده و تضعیف اقتصاد ملی، نباید تضعیف اقتدار نظامی جمهوری اسلامی را نتیجه گرفت. پس از جنگ نیز، به‌احتمال قوی نفوذ منطقه‌ای و حتی جهانی آن، به‌رغم خساراتی که دیده و زده است، از پیش از جنگ بیشتر خواهد شد.

گویا ترامپ نمی‌دانست ایران کشوری کهن، دارای فرهنگی غنی و پیوندهای تاریخی است و مثل برخی کشورهای منطقه، تازه‌تأسیس نیست. او به غلط برتری نظامی در جنگ را با پیروزی سیاسی در آن یکی می‌گیرد. قدرت تخریبی بمب‌ها را می‌داند، اما نمی‌داند که موشک‌ها قادر به ساختن نظم سیاسی جدید نیستند. همچنین از پیامدهای ناخواسته و زنجیره‌ای جنگ در ایران، منطقه، جهان و حتی در خود آمریکا آگاه نبود. کاش اکنون بفهمد که استقرار امنیت پایدار در خلیج فارس بدون جلب همکاری و مشارکت ایران توهمی است پرهزینه و خسارت‌بار و اینکه نمی‌توان ایران را بی‌ثبات کرد و انتظار داشت منطقه و جهان باثبات بماند.

در ایران نیز حاکمیت، به‌نظر من، هنوز متوجه ژرفای بحران‌ها و مخاطرات دوقطبی‌شدن جامعه نشده و درک نمی‌کند که:

▪️نظام می‌تواند در برابر حمله نظامی آمریکا مقاومت کند و ساقط نشود، ولی از نظر اقتصادی و اجتماعی ضعیف‌تر شود و درنتیجه تحولات دگرگون‌ساز و پیش‌بینی‌ناپذیر همچنان تهدیدش کند.
▪️ قدرت ملی تنها داشتن موشک و پهپاد و صنایع هسته‌ای نیست. بهره‌مندی از سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی، توسعه اقتصادی و رفاه همگانی و نقش‌آفرینی آزاد شهروندان نیز از پایه‌های اقتدار و امنیت پایدار کشورند.
▪️ موفق‌بودن یک راهبرد نظامی بدون درنظرگرفتن هزینه‌های انسانی و اقتصادی‌اش، می‌تواند خطایی جبران‌ناپذیر باشد.
▪️ افزایش قدرت نظام در منطقه، لزوماً به معنای تضمین امنیت پایدارش نیست، کمااینکه شوروی در اوج قدرت نظامی و جهانی خود فروپاشید، وقتی مردمش از آن عبور کردند.
▪️ نظام می‌تواند ابزارهای نظامی، امنیتی و مالی لازم را برای ادامه بقا داشته باشد، اما نمی‌تواند در مقابل اراده و نظر مردم بایستد.

من جنگ را باخت-باخت و اجتناب‌پذیر می‌دانم که فشار زیادی به مردم دنیا از جمله در کشور شما فرانسه وارد آورده است. در ایران نیز:

▪️ مردم بیشترین لطمه را دیده‌اند.
▪️ جایگاه تندروها ارتقا یافته است.
▪️ جامعه مدنی و نهادهایش و بخش خصوصی تضعیف شده‌اند.
▪️ طبقه متوسط مستمراً ضعیف‌تر و فقیرتر می‌شود.
▪️ نظام در منطقه دست برتر را پیدا کرده است.

ظاهراً همین حقایق، عده‌ای از طرفداران اولیه جنگ را به این نتیجه رسانده که سود جنگ به جیب حاکمیت رفته و زیان‌هایش نصیب مردم گردیده است.

* به‌نظر شما، پس از ترور آیت‌الله خامنه‌ای، چه کسی واقعاً ایران را اداره می‌کند؟

می‌دانید که نقد من به رهبری، بیش از آنکه به اشخاص برگردد، متوجه ساختار آن است که قدرت را متمرکز، مطلقه و فردی می‌کند. در نظام ولایت فقیه، اختیارات اساسی کشور به یک نفر واگذار می‌شود، بدون آنکه در عمل پاسخگوی شخص یا نهادی باشد. یک‌نفره‌شدن قدرت با جمهوریت نظام و حقوق سیاسی شهروندان در تعارض است و جای حق حاکمیت ملی را می‌گیرد. بر این پایه، خواهان حذف ولایت فقیه از قانون اساسی شده‌ام تا جمهوری زنده شود و آحاد مردم بتوانند نقش مؤسس خود را ایفا کنند.

گذشته از مشکل ساختاری، رهبر جدید فاقد سمت‌های سیاسی و مدیریتی است و شناخت، تجربه، اشراف و تسلط پدر خود را به امور ملی ندارد. ارتباطش با جامعه قطع است و معدودی به او دسترسی دارند. بنابراین در معرض کانالیزه‌شدن در حکومت و ایزوله‌شدن از جامعه است.

انتصاب چنین فردی توسط مجلس خبرگان اقلیت و در روندی پر از پرسش و ابهام، تردیدهایی درباره عبور امن و کم‌هزینه از بحران‌های ژرف و هم‌افزا پدید می‌آورد که در جای خود باید به گفت‌وگو درباره آن پرداخت.

اما کاهش اقتدار رهبری، به افزایش نقش نیروهای نظامی و امنیتی و به‌ویژه گروهی از فرماندهان سپاه منجر شده است، به‌گونه‌ای‌که بسیاری درحال‌حاضر سپاه را گرداننده امور می‌خوانند.

نکته‌ای که معمولاً نادیده گرفته می‌شود، گرایش‌های مختلف فرماندهان نظامی و حتی سرداران سپاهی است که خود بازتابی از اختلاف‌نظر در سطح نیروهای سیاسی به‌شمار می‌رود. همه سرداران یک‌گونه فکر نمی‌کنند. در بحث ما بعضی موافق مذاکره و مصالحه‌اند و بعضی مخالف. تا آنجا که من می‌دانم، اکثر فرماندهان عالی سپاه، مخالف عادی‌سازی روابط با آمریکا هستند، اما با جنگ نیز مخالفند. به‌نظر می‌رسد بیشتر با آتش‌بس و توافقات موردی موافق باشند.

به‌این‌ترتیب خلأ رهبر سابق را مجموعه‌ای از اشخاص و نهادها پر کرده‌اند، که هم موافقان تفاهم اسلام‌آباد را دربرمی‌گیرند و هم مخالفان آن را. اما روند مذکور روی دیگری هم دارد. با پررنگ‌شدن نقش نظامیان در حکومت، مسیر به‌سوی استقرار یک نظام اقتدارگرا هموار می‌شود که می‌تواند توسعه‌خواه نیز باشد. حتی می‌تواند با آزادی سبک زندگی مردم نیز کم‌وبیش کنار بیاید، ولی همچنان با حق حاکمیت ملی سر ناسازگاری داشته باشد و کمافی‌السابق با حقوق و آزادی‌های سیاسی شهروندان بستیزد.

* آیا هنوز می‌توان از «جمهوری اسلامی» صحبت کرد، یا باید از «جمهوری سپاه پاسداران» صحبت کرد؟

وضعیت هنوز به مرحله صفر و یک نرسیده و جمهوری اسلامی همچنان بیشترین شباهت را با رژیم‌های اقتدارگرای انتخاباتی دارد. تحریم‌ها، جنگ و محاصره، نیمه انتخابی و مردمی آن را ضعیف‌تر و نیمه انتصابی و انسدادی‌اش را به‌مراتب قوی‌تر کرده است.

می‌دانید که نهادهای انتخاباتی همچنان به فعالیت مشغولند، اما گردش آزاد اطلاعات و چرخش مسالمت‌آمیز قدرت، با موانع و محدودیت‌های ساختاری و مخالفت نهادهای منصوب رهبر روبه‌روست. ولی حتی در همین شرایط نیز با تعبیر «جمهوری سپاه پاسداران» همراه نیستم. البته نفی نمی‌کنم که دلدادگان جنگ و کاسبان تحریم در پی تحقق چنین ایده‌ای هستند. کسانی‌که مدل مختارشان، کره‌شمالی اسلامی است و مترصدند با تبدیل ایران به پادگانی بزرگ، «دولت-سپاه» را جایگزین «دولت-ملت» کنند.

اما خوشبختانه ایرانیان از سنت آزادی‌خواهی ۱۲۰ساله، از انقلاب مشروطه تاکنون بهره‌مندند. افکار عمومی آگاه، جامعه پویا، احزاب و رسانه‌های مستقل و کم‌وبیش فعال، دانشگاه‌های بیدار، سازمان‌های مردم‌نهاد در عرصه‌های گوناگون، سابقه انتخابات رقابتی، فضای مجازی زنده و … دارند. مجموعه عوامل بالا استقرار یا استمرار حکومت پادگانی را در شرایط غیرجنگی تقریباً ناممکن می‌کند. به‌نظر من یکی از دلایل مخالفان مصالحه جامع با آمریکا، آگاهی از همین واقعیت است.

یادآور می‌شود که جامعه ما با جنبش «زن، زندگی، آزادی» پوست انداخته است و حتی در شرایط جنگی نیز از نظم پلیسی در زمینه حجاب تبعیت نمی‌کند! و هر کس سبک زندگی خود را تعقیب می‌کند. چنین جامعه‌ای زیر بار حکومت پادگانی نمی‌رود.

کوتاه آنکه جنگ کفه استبداد را سنگین‌تر و به سپاهی‌ترشدن امور و ارکان حکومت شدت و سرعت بیشتری بخشیده است و معمولاً در جنگ بودجه بیشتری به بخش‌های نظامی، انتظامی و امنیتی اختصاص می‌یابد و بودجه‌های عمرانی، بهداشتی و آموزشی کمتر می‌شوند. به‌رغم همه این‌ها شخصاً امید فراوانی به آگاهی کم‌نظیر ایرانیان و مقاومت آزادی‌خواهانه و عدالت‌طلبانه آن‌ها دارم. هرچند همچنان منتقد تک‌روی شهروندان و عدم سازمان‌یافتگی آن‌ها هستم که البته دلایل زیاد تاریخی و فرهنگی دارد. نخبگان کم‌توجه به این ضرورت، قصور بیشتری از مردم عادی دارند.

* به نظر می رسد در ساختار جدید قدرت، جناح تندروی سپاه پاسداران که طرفدار تقابل است بر جناح واقعگراتری که خواهان توافق با آمریکاست، غلبه کرده است، آیا این ارزیابی درست است؟

نه کاملاً! می‌دانید که رهبر جدید در پاسخ به نامه رئیس‌جمهور درباره توافق اسلام‌آباد نوشت: «علی‌الاصول نظر دیگری» داشته است. همین اظهارنظر دستاویز آخرالزمان‌اندیشان وطنی شد تا توافق مزبور را «خسارت محض» بخوانند و بکوشند آن را به محاق برند. احتمال می‌دهم تعبیر رهبر و تفسیر توافق‌ستیز از آن در حمله به سه نفتکش نقش داشت، اما نباید دچار اشتباه شد. این جنگ غیرقانونی و غیرضروری به دستور ترامپ در ۹ اسفند ۱۴۰۴، دو ماه قبل از حمله به کشتی‌ها آغاز شد. مهم‌تر آنکه زدن سه کشتی، که از نظر من خطای آشکاری است، دلیل موجهی برای شروع دوباره بمباران ایران برای بیش از دو هفته دیگر نبود. واشنگتن می‌توانست از راه‌های دیپلماتیک و سازوکارهای حقوقی برای مدیریت بحران اقدام کند. تشدید جنگ، مثل آغاز آن، کاملاً اجتناب‌پذیر بود. ترامپ نمی‌بایست به القائات نتانیاهو توجه می‌کرد.

اجازه دهید به پرسش شما از زاویه دیگری نگاه کنیم. وقتی نتانیاهو علناً از تغییر رژیم و ترامپ از نابودی تمدن کهن ایران دم می‌زنند، و در حین مذاکرات، کشورمان را بمباران می‌کنند، و با نقض کنوانسیون ژنو به مدرسه، ورزشگاه و مراسم عروسی از یک طرف و پل، پالایشگاه و دانشگاه از طرف دیگر حمله می‌کنند، آیا تعجب دارد که ایرانیان حامی تقابل، خروج از NPT و ساخت سلاح هسته‌ای تقویت شوند و نظامیان دست برتر را در اداره کشور پیدا کنند؟ باوجوداین در ایران هنوز حکومت سپاهیان برقرار نشده و امیدوارم هرگز نشود، زیرا نه به سود سپاه است و نه به نفع ملت.

دوم آنکه سرسخت‌ترین مخالف توافق، نتانیاهو است که علناً بر طبل جنگ تا سقوط رژیم می‌کوبد. نقش مخالفان ایرانی مذاکره و تفاهم با آمریکا قابل مقایسه با کارشکنی‌های نخست‌وزیر اسرائیل نیست. اعتراف ترامپ به اینکه از اول به توافق اسلام‌آباد باور نداشته، و دو بار حمله به ایران در میانه مذاکرات در دولت پزشکیان، مانند خطاهای دیگر رؤسای جمهور آمریکا، همچون محور شرارت نامیدن ایران در دولت خاتمی و خروج از برجام در دولت روحانی، که هر سه دنبال تنش‌زدایی با آمریکا بودند، چون آن را به سود ایران می‌دیدند، جناح مخالف مصالحه جامع با آمریکا را تقویت کرده است.

سوم اینکه این برداشت که همه توان سپاهیان در جهت ادامه جنگ و مخالفت با صلح صرف می‌شود، درست نیست. از ۱۳ عضو شورای عالی امنیت ملی، ۱۲ نفر به توافق اسلام‌آباد رأی دادند. یعنی تقریباً تمام فرماندهان نظامی، اعم از ارتشی و سپاهی، با آتش‌بس و شروع مذاکرات با آمریکا موافق بودند.

مستحضرید که طبق کنوانسیون ژنو، دفاع در برابر تجاوز، مشروع و حمله به کشوری که به شما حمله نکرده، نامشروع است. حتی ارتشی که برای هدفی مشروع می‌جنگد، حق ندارد به غیرنظامیان یا زیرساخت‌های غیرنظامی آسیب برساند. بر این اساس، هم آغاز جنگ و هم اهداف آمریکا و اسرائیل در بمباران‌ها، برخلاف قواعد بین‌المللی بوده است و جنایت جنگی به‌شمار می‌رود.

بله! ایران هم جنگ‌طلب دارد، مانند امام جمعه مشهد که از شکست دیپلماسی آشکارا اظهار خوشحالی می‌کند، اما تا جایی که من می‌دانم اگر آمریکا حاضر به امضای یک توافق متوازن یا برد-برد باشد، با مخالفت جدی حتی در فرماندهان سپاه مواجه نخواهد شد. اگرچه به‌احتمال‌زیاد ما در سیاست داخلی و بهره‌مندی از حقوق شهروندی با موانع و مشکلات جدی مواجه خواهیم بود.

* باوجود وخیم تر شدن روزافزون وضعیت اقتصادی به نظر میرسد تندروهای حاکم بر این باورند که با سرکوب میتوانند هرگونه حرکت اعتراضی را مهار کنند و بزرگترین تهدید را نه اعتراضات داخلی بلکه مداخله ای دوباره از سوی قدرت‌های خارجی می‌دانند آیا این برداشت درست است؟

اقتدارگراها خیلی نگران تحریم و جنگ نیستند، زیرا دست‌کم تاکنون به ضررشان نبوده است. آن‌ها بیشترین خطر را از ناحیه منتقدان و مخالفان قانون‌گرا می‌بینند. پس هم با مذاکره و تفاهم با آمریکا مخالفند و هم با گفت‌وگوهای داخلی و آشتی ملی.

نکته مهم آنکه پس از اینکه معلوم شد بمباران‌ها قادر به تغییر رژیم نیستند، اقتدارگراها آرایش تهاجمی گرفته‌اند. آن‌ها نه‌فقط از تجاوز به حقوق و آزادی‌های مدنی و سیاسی شهروندان دست نکشیده‌اند، بلکه احساس می‌کنند موقعیتی استثنایی برای وضع و ایجاد محدودیت‌ها، ممنوعیت‌ها و محرومیت‌های جدید به‌دست آورده‌اند. به‌همین‌دلیل پرچم بگیروببندهای تازه، اعدام، مصادره اموال و حبس‌های سنگین را برافراشته‌اند.

گروهی از ایشان تصور می‌کنند کشتار دی‌ماه فعال به اعتراضات خیابانی پایان داده و جنگ هم خیابان را به تسخیر حامیان نظام درآورده است. افزون‌برآن، تجمعات شبانه پشتیبانان نظام را بیش از گذشته شناسایی، بسیج و سازمان‌دهی کرده و به آن‌ها انگیزه و روحیه مضاعف بخشیده است. پس نیازی به توافق با آمریکا نمی‌بینند و مصالحه با ملت و برگزاری انتخابات آزاد را نیز لازم نمی‌شمارند.

اما این همه داستان نیست. به گفته معاون وزارت کار، شمار بیکاران به حدود ۲.۵ میلیون نفر رسیده و در صورت تداوم رکود اقتصادی، تا پایان سال ۱۴۰۵ احتمال ازبین‌رفتن یک میلیون و ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار شغل دیگر وجود دارد. بنابراین انباشت مشکلات که نمونه‌ای از آن را ملاحظه می‌کنید، در کنار گستردگی فقر و فلاکت و نیز موج فزاینده خشم و نفرت زیر پوست شهرها و حتی روستاها، بسیاری از سیاست‌مداران سنتی و نظامیان و ازجمله فرماندهان سپاه را به این نتیجه رسانده است که برای نظم و امنیت پایدار، بهبود وضعیت معیشت شهروندان ضرورت تام دارد. بنابراین راهی جز بیرون‌رفتن از وضعیت «نه جنگ نه صلح» و لغو تحریم‌ها وجود ندارد. به‌همین‌دلیل با توافق اسلام‌آباد یا هر توافق دوسر برد جدیدی موافقند.

آن‌ها متوجه شده‌اند که تا وقتی معیشت مردم زیر ضرب تورم روزافزون باشد، نمی‌توان از امنیت پایدار سخن گفت و مقابل زیاده‌خواهی‌های آمریکا ایستاد. ضمن آنکه آتش اعتراضات اقتصادی به سرعت زبانه می‌کشد، خشک‌وتر را می‌سوزاند و تضمینی نیست که سرکوب در آن شرایط کارساز باشد.

بنابراین نظر شما وصف حال بخشی از حاکمیت است، اما آن‌ها تنها نیروی تأثیرگذار در اداره کشور نیستند. حامیان پایان‌دادن به جنگ و لغو محاصره و تحریم‌ها نیز هستند که اگر دست برتر را نداشته باشند، کمتر از گروه اول قدرت ندارند. اگرچه بسیاری از آن‌ها هنوز هم معتقد به چرخیدن در بر پاشنه ستیز با حقوق و آزادی‌های سیاسی و مدنی شهروندان هستند.

* به‌نظر می‌رسد مردم ایران امروز در میان بمباران‌ها و سرکوب، بیش از هر زمان دیگری ناامید شده‌اند. آیا تحریم‌ها در حال نابود کردن آن‌هاست؟

با کمال تأسف باید گفت در تحریم‌ها نیز مانند جنگ و محاصره دریایی، قربانیان اصلی مردم و به‌ویژه طبقات محروم و متوسط به پایین هستند. اخیراً کتابی تحت عنوان «تحریم‌ها چگونه کار می‌کند: ایران و آثار جنگ اقتصادی» منتشر شده که در آن چهار پژوهشگر ایرانی، نرگس باجغلی، ولی نصر، جواد صالحی‌اصفهانی و علی واعظ آثار تحریم‌ها را بررسی کرده‌اند.

من با جمع‌بندی نویسندگان همدلم که تحریم‌ها علیه مردم ایران و سلامت و معیشت و دسترسی‌های آموزشی آن‌ها عمل کرده و به‌نفع اقتدارگراها بوده‌اند. تحریم‌ها سپاه و بنگاه‌های همسو با نظام را که در موقعیت مناسبی برای بهره‌برداری از دورزدن تحریم‌ها قرار داشتند، تقویت کرد، درحالی‌که بنگاه‌های خصوصی مستقل و جامعه مدنی تضعیف شدند. درنتیجه حکومت نظامی‌تر شد و وابستگی‌هایش به نهادهای امنیتی و نظامی افزایش یافت. ناآرامی‌ها نیز با سرکوب شدیدتر پاسخ گرفت.

افزون بر تحریم‌ها، ناکارآمدی، مریدپروری، فساد سیستماتیک، تبعیض، عدم شفافیت، انحصار قدرت و فقدان پاسخگویی نیز در کاهش رفاه مردم نقش داشته و دارند. به‌همین‌دلیل می‌گویم برای دستیابی به امنیت پایدار و توسعه دموکراتیک، علاوه بر خاتمه‌دادن به جنگ و تحریم‌ها، ما به اصلاحات ساختاری به‌منظور حکمرانی کارآمد، برآمده از مردم و جوابگو به آن‌ها نیاز داریم.

خوشبختانه باوجود همه این موانع و مشکلات، مردم تسلیم نشده‌اند و همچنان نور امید را در دل خود زنده نگه داشته‌اند. این سرمایه بزرگ ماست.

* به‌نظر شما مردم ایران چگونه می‌توانند از این بن‌بست خارج شوند؟

جلوگیری از گردش آزاد اطلاعات و چرخش مسالمت‌آمیز قدرت، اقلیت حامی را بر اکثریت ناراضی، حاکم و کشور را طی روند زیر با بن‌بست روبه‌رو کرده است:

نظارت استصوابی از نهاد انتخابات معنازدایی کرد. بی‌خاصیت‌شدن رأی مردم، به دل‌بستن به خیابان منجر شد. با سرکوب خونین دی، تظاهرات خیابانی موقتاً به کما رفت. فتح مراکز حکومتی نیز بی‌حاصل بود. ناکامی‌ها به توجیه تهاجم نظامی بیگانه رسید، اما این‌هم افاقه نکرد. اکنون برای تغییر رژیم، مسلح‌کردن مخالفان توصیه می‌شود. طی این روند:

▪️  اول، نگاه و امید بخش‌های مهمی از شهروندان از داخل به خارج و از عاملیت مردم به حمله نظامی خارجی معطوف شد.
▪️  دوم، فعالیت‌های مسالمت‌آمیز و مدنی بی‌نتیجه و اقدام‌های خشونت‌آمیز نتیجه‌بخش خوانده شد.
▪️  حال برای برون‌رفت از بن‌بست دو انتخاب داریم:
▪️  اول، تلاش برای سرنگونی رژیم به‌هرقیمت، حتی با توجیه جنگ و خشونت؛
▪️ دوم، رویکردی دموکراسی‌خواه، مسالمت‌آمیز و برد-برد.

«تغییر رژیم به‌هرقیمت» جواب نمی‌دهد، زیرا جمهوری اسلامی:

▪️  همچنان اراده بقا دارد؛
▪️  نهادهایش انسجام خود را حفظ کرده‌اند؛
▪️  نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی ریزش نداشته و در برخورد با حرکت‌های برانداز باانگیزه و خشونت عمل می‌کنند؛
▪️  اقلیتی مؤمن و منسجم پشتیبان آن هستند؛
▪️  فرمانده واحد دارد؛
▪️  از منابع مالی، رسانه و ابزارهای سرکوب بهره می‌برد؛
▪️ به‌رغم درخواست اپوزیسیون، مردم همچنان مالیات و قبوض آب و برق و تلفن خود را پرداخت می‌کنند؛
▪️  در طرف مقابل، تشتت فکری، سیاسی و سازمانی و بی‌برنامگی حاکم است.

مخالفت من با تغییر نظام به‌هرقیمت، به‌معنای مخالفت با حق مردم برای تغییر مسالمت‌آمیز نظام نیست. من همچنان به حق هر نسل برای تعیین سرنوشت خود، تشکیل مجلس مؤسسان و اصلاح/تغییر قانون اساسی باور دارم، اما دستیابی به حق حاکمیت ملی را در ایران کنونی با روش‌های حذفی و خشونت‌بار ممکن نمی‌دانم.

بر این باورم که ایران نیازمند راه‌حلی برای بن‌بست‌شکنی است که از دل گفت‌وگویی معطوف به مفاهمه اسلام‌گرا و سکولار، بی‌حجاب و باحجاب، ترک و کرد، بلوچ و عرب، لر و ترکمان، کارگر و کارفرما، لیبرال و سوسیالیست، مشروطه‌خواه و جمهوری‌طلب و … می‌گذرد. راه‌حلی که اندیشه‌های تمامیت‌خواه و انحصارطلب را برنمی‌تابد، کینه و نفرت تولید نمی‌کند، به خشم و خشونت میدان نمی‌دهد، ملت را دو قطب متضاد نمی‌بیند و به حذف و خط‌ونشان کشیدن برای یکدیگر دامن نمی‌زند.

نخستین گام برای خروج از بن‌بست، جلب اعتماد، رضایت و مشارکت همه شهروندان با آغاز گفت‌وگوهای ملی درباره مهم‌ترین مسائل کشور است. سپس اقدام‌های زیر را لازم می‌دانم:

▪️ تغییر رویه صداوسیما و تبدیل آن به رسانه‌ای ملی؛
▪️ متوقف‌کردن اعدام‌ها و مصادره‌ها؛
▪️ پایان‌دادن به بگیروببندها؛
▪️ لغو حصر و آزادی زندانیان سیاسی؛
▪️ رفع فیلترینگ؛
▪️ آزادی بیان، قلم و مطبوعات؛
▪️ پذیرش سبک‌های زندگی؛
▪️ وضع‌نکردن محدودیت‌های جدید؛
▪️ بازکردن فضای فعالیت احزاب و نهادهای مستقل؛
▪️ برچیدن نظارت استصوابی و برگزاری انتخابات آزاد؛
▪️ پذیرش حق اعتراضات مسالمت‌آمیز.

همچنین باید به‌سوی تنش‌زدایی و برقراری آتش‌بس پایدار و لغو تحریم‌ها حرکت کرد، تا جامعه به لحاظ اقتصادی نیز نفسی تازه کند.

فرض کنیم تلاش‌های مسالمت‌آمیز و مدنی در جهت دموکراتیزه کردن نهادها، مناسبات و فرهنگ سیاسی هیچ پیشرفتی نداشته‌اند و آزادشدن حجاب را با جنبش «زن، زندگی و آزادی» در همین سیستم نادیده بگیریم. آیا آنچه در ۸ ماه جنگ مشاهده می‌کنیم، نشانگر موفقیت راهبرد نگاه به خارج و قهرآمیزکردن مبارزات است؟ پاسخ حامیان جنگ به پرسش‌های زیر چیست؟

▪️ حاکمیت احساس قدرت بیشتر می‌کند یا شهروندان ناراضی؟
▪️ حکومت بیشتر آسیب دیده یا کشور و مردم؟
▪️ زندگی ایرانیان راحت‌تر شده یا دشوارتر؟
▪️ اعدام‌ها، مصادره‌ها و احکام سنگین قضایی بیشتر شده یا کمتر؟
▪️ فیلترینگ و آزادی رسانه‌ها افزایش یافته یا کاهش؟
▪️ اقتدارگراها تقویت شده‌اند یا حامیان توسعه دموکراتیک؟
▪️ طبقات متوسط ضعیف‌تر شده‌اند یا قوی‌تر؟
▪️ محرومان فقیرتر شده‌اند یا غنی‌تر؟
▪️ قیمت‌ها بالا رفته یا پایین آمده؟
▪️ امید بیشتر شده یا ناامیدی؟

منتقدانی هم که تغییرات ساختاری را مفید ولی ناممکن می‌خوانند، توجه کنند: مردمی که بتوانند رژیمی را واژگون کنند، علی‌القاعده قادرند آن را به انجام اصلاحات بنیادین مجبور کنند.

دلیل اصرارم بر اصلاحات ساختاری، حفظ نظام ولایت فقیه نیست، که آن را تکرار تجربه شکست‌خورده حکومت روحانیون در اروپا می‌دانم. دنبال توجیه گذشته خود یا تطهیر عملکرد دوستان و هم‌فکرانم نیز نیستم. آلترناتیو دیگری برای گذار به توسعه دموکراتیک در ایران نمی‌شناسم.

* آیا به دستیابی به توافقی میان ایران و ایالات متحده که به لغو تحریم‌ها بینجامد، باور دارید؟

من توافق را گریزناپذیر می‌دانم، چراکه دو طرف به بن‌بست رسیده‌اند. آمریکا توان تحمیل مطالبات حداکثری خود به ایران را ندارد. جمهوری اسلامی نیز بدون لغو تحریم‌ها و محاصره نمی‌تواند از پس بحران‌های نفس‌گیر اقتصادی برآید. بنابراین رسیدن به تفاهم را دور از دسترس نمی‌بینم. طرفه آنکه توافق برای آمریکا و ایران انسانی‌تر و کم‌هزینه‌تر از تداوم جنگ است، اما تضمینی نیست که طرفین گزینه عقلانی و اخلاقی را انتخاب کنند.

ترامپ که جنگ بخش مهمی از میراث سیاسی او خواهد شد، هیچ انتخاب مطلوبی برای پایان‌دادن به جنگ ندارد. همین موضوع علت عمده سرگردانی و تناقض‌گویی‌های او ارزیابی می‌شود. درهرحال:

▪️ اعلام پیروزی حتی پس از یک حمله سنگین و سپس ترک منطقه، خوش‌آیند ایران است.
▪️ بازنگه‌داشتن هرمز نیازمند منابع عظیم نظامی و اقتصادی است، تمرکز و توان آمریکا را از دیگر جبهه‌های موردنظرش منحرف می‌کند.
▪️ ادامه محاصره دریایی به تسلیم تهران منجر نمی‌شود. به‌ویژه آنکه باوجود تفوق هوایی آمریکا، ایران همچنان قادر است در جریان کشتیرانی در تنگه اختلال ایجاد کند و قیمت نفت را بالا نگه دارد.
▪️ فشار بیشتر بر ایران بدون تحمیل هزینه بیشتر بر اقتصاد منطقه و دنیای آشوب‌زده ممکن نیست.
▪️ استفاده از نیروی زمینی به‌معنای فرورفتن در باتلاق جنگی بی‌پایان و بدون تضمین پیروزی است.
▪️ انهدام زیرساخت‌های غیرنظامی که می‌تواند تأمین آب، برق، خدمات درمانی، اشتغال، تولید و تأمین کالاهای ضروری برای ایرانیان را دچار اختلال کند و طبق کنوانسیون ژنو جنایت جنگی است، می‌تواند زیرساخت‌های نفتی و صنعتی کشورهای جنوب خلیج فارس را آسیب‌پذیرتر کند، بهای نفت و گاز را بالاتر برد و اقتصاد جهانی را با مشکلات جدید و جدی‌تری روبه‌رو نماید.
▪️ مسلح‌کردن مخالفان و احزاب در کردستان، سیستان و بلوچستان و یا خوزستان و تلاش برای راه‌اندازی جنگ داخلی با هدف سرنگونی نظام یا تضعیف آن، به‌نظر من، انتخابی پرهزینه و بی‌حاصل است، خصوصاً که قاطبه ایرانیان رویکردی منفی به روش‌های مسلحانه دارند و آن‌ها را محکوم به شکست می‌دانند.

جنگ همچنین می‌تواند به منازعه‌ای فرسایشی و طولانی شبیه جنگ روسیه و اوکراین تبدیل شود، که برای ایران و منطقه ویرانگر، برای آمریکا و اروپا دردسرساز و برای دنیا طاقت‌فرسا خواهد بود. ترامپ از این گزینه متنفر است و فراری.

در ایران نیز معلوم نیست حاکمیت آیا:

▪️ حاضر است از منظر امنیت و منافع ملی به جنگ بنگرد و کاهش رنج و درد مردم و افزایش رفاه و آزادی آنان و نیز آبادانی میهن را در اولویت قرار دهد؟
▪️ می‌داند که ترامپ ممکن است بی‌توجه به پیامدهای تصمیمات خود و بنا به مصالح سیاسی داخلی، حیثیتی یا محاسبات نادرست، سیاست‌های غلط و خسارت‌بار خود را ادامه دهد؟
▪️ توجه دارد که ناتوانی آمریکا در سرنگونی جمهوری اسلامی، نافی آن نیست که واشنگتن اهرم‌های اقتصادی، مالی، سیاسی و نظامی قدرتمندی برای واردآوردن فشار به ملت ما دارد؟
▪️ می‌فهمد که توانایی ایران برای تحمیل هزینه به کشورهای منطقه مانع تداوم و تشدید بحران‌های داخلی نیست و نمی‌تواند از فرسوده‌تر شدن اقتصاد و جامعه ما جلوگیری کند؟
▪️ درک می‌کند که پاسخ‌گویی به مطالبات قانونی و تأمین حقوق برابر اقوام ایرانی و نیز سهیم‌کردن آن‌ها در قدرت، پادزهر طرح‌های شوم تسلیح احزاب و راه‌اندازی جنگ‌های داخلی است؟
▪️ فهمیده که هدف باید کسب منافع ملی باشد، نه حیثیت‌زدایی از آمریکا یا ترامپ؛ توسعه میهن و رفاه مردم باشد، نه اخراج آمریکا از غرب آسیا. و اینکه برای عموم شهروندان، توافق مطلوب به معنای پایان جنگ و تحریم‌ها، کاهش تورم، بهبود معیشت، بازگشت ثبات اقتصادی، کاهش فضای امنیتی و امکان مشارکت در تعیین سرنوشت کشور است؟

براساس توضیحات بالا، توافق را هم محتمل و هم کم‌هزینه‌ترین شیوه برای پایان‌دادن به جنگ می‌خوانم و فکر می‌کنم سیلی سخت واقعیات، دیریازود طرفین را به مصالحه و توافق رهنمون خواهد کرد. کافی است دو طرف با رهاکردن اهداف حداکثری، امتیازهایی بدهند که قابلیت راستی‌آزمایی داشته باشند و امتیازهای معناداری بگیرند.

همچنین می‌دانیم که مذاکره در شرایط نامساعد معمولاً مستلزم دادن امتیازات بیشتر است. پس حاکمیت باید با انجام فوری اصلاحات اساسی، اعتماد و رضایت شهروندان را جلب کند تا ترامپ از راه‌افتادن اعتراضات خیابانی با جنگ و محاصره ناامید شود. تکرار می‌کنم. حتی با پایان جنگ و رفع تحریم‌ها، ایران همچنان آبستن تحولات پیش‌بینی‌ناپذیر خواهد بود، اگر تغییرات ساختاری مطابق خواست ملت به فوریت انجام نشود.

* چرا رهبران جریان اصلاح‌طلب در جریان کشتارهای دی‌ماه و در طول جنگ تا این حد سکوت کردند؟

به اعتقاد من «جنگ وجودی» یا جنگی که موجودیت یا تمامیت کشور را تهدید می‌کند، سیاست‌ورزی را تا حدود زیادی از حالت عادی خارج می‌کند، تا زمانی که خطر بی‌دولتی و تجزیه وطن رفع شود و استقلال، حاکمیت، امنیت و یکپارچگی ملی و سرزمینی تثبیت گردد.

بر این اساس برایم نقد عملکرد نیروها و جریان‌هایی که در جبهه دفاع از مام وطن فعالند، اولویت ندارد. برجسته‌سازی خطاها و انحرافات حاکمیت و طرح «کی بود کی بود» را نیز در این شرایط صحیح نمی‌دانم. اما سکوت درباره فرصت‌سوزی‌ها، خطرسازی‌ها، محدودیت‌زایی‌ها و شکاف‌آفرینی‌های داخلی و اقدام‌های تنش‌زای خارجی را نه اخلاقی می‌دانم و نه سیاسی. سکوت در چنین مواردی حاکمیت را در پیمودن مسیری تشویق می‌کند که می‌تواند جامعه را دوقطبی‌تر کند و ایران را به چاه ویل هرج‌ومرج و برادرکشی بیندازد. علت قبول این مصاحبه نیز خطراتی است که درباره امروز و فردای ایران احساس می‌کنم.

به پرسش شما برگردم. تا آنجا که من می‌دانم آن‌ها سکوت نکردند. جبهه اصلاحات بیانیه روشنگری صادر کرد. به‌همین‌دلیل سران جبهه احضار و بعضاً موقتاً بازداشت شدند. اکنون هم منتظر تشکیل دادگاه هستند. بیشترین حساسیت امنیتی‌ها، تأکید جبهه اصلاحات بر تشکیل کمیته حقیقت‌یاب ملی بوده است. خاتمی نیز فاجعه دی‌ماه را موجب کشیده‌شدن خطی خونین بین حاکمیت و قشرهای وسیعی از مردم خواند و خواهان ترمیم آن شد. درهرحال حیرت و اندوه ناشی از کشتار، قطع‌شدن اینترنت و فضای امنیتی و پلیسی بعدی، گفت‌وگو درباره فاجعه را دشوار کرد.

تنها ۵۰ روز پس از فاجعه، جامعه با شوک جنگ و توحش حمله به مدرسه میناب مواجه شد. این جنگ ویرانگر سرخط خبری بسیاری از کشورها شد و توجه به مسائل گذشته و از جمله کشتار دی‌ماه را به سایه برد. حمله روسیه به اوکراین را نیز تحت‌الشعاع قرار داد. درهرحال کشتار دی‌ماه در مقایسه با شهدای جنبش ژینا (مهسا) بازتاب به‌مراتب کمتری در رسانه‌های بین‌المللی و حتی غربی یافت. به‌نظر من اگر آمریکا و اسرائیل به ایران تجاوز نکرده بودند، فاجعه دی‌ماه مسیر کاملاً متفاوتی می‌پیمود و احتمالاً منشأ تغییرات مهمی به سود ملت می‌شد.

اما نقد من به دوستان اصلاح‌طلبم فراتر است و به تبیین‌نکردن و عدم ایستادگی در مقابل انحراف خطرناکی برمی‌گردد که ایران و ایرانی را تهدید می‌کرد و هنوز هم می‌کند. آن‌ها به‌محاق‌رفتن حق حاکمیت ملی و حذف تدریجی مردم از عرصه تعیین سرنوشت از یک‌سو و متمرکز، مطلقه و غیرپاسخگو شدن قدرت را در فرد ولی‌فقیه دیدند، اما واکنش کافی و متناسب نشان ندادند. نظارت استصوابی رهبر، منصوبان رهبری و نهادهای انتصابی را غیرقابل‌نظارت کرد، اکثریت مردم را از عرصه تعیین سرنوشت حذف نمود، آزادی‌های اساسی شهروندان را به‌محاق برد و مانع توسعه دموکراتیک، همه‌جانبه، عادلانه و پایدار میهن شد. در برابر چنین انحراف ساختاری تعیین‌کننده‌ای نباید غفلت می‌کردیم. نباید اجازه استحاله جمهوری به سلطنت مطلقه فقیه را می‌دادیم.

اکنون نیز منتقد سستی و سهل‌انگاری آن‌ها در دفاع هم‌زمان از «استقلال و آزادی» هستم؛ دو آرمانی که نخ تسبیح مبارزات ۱۲۰ساله ایرانیان از مشروطه تاکنون بوده است و امروز با دو شعار «ایران برای همه ایرانیان» و «دموکراسی در ایران و صلح در منطقه» بیان می‌شود. جنبه سلبی رهیافت مزبور را می‌توان در شعار «نه به استبداد داخلی، نه به سلطه خارجی» دید.

کوتاهی در این زمینه شکل‌گیری دو جریان انحرافی را تسهیل و یا تقویت کرده است. حاکمیت به اسم دفاع از استقلال ایران، به مصاف حقوق و آزادی‌های سیاسی و مدنی ایرانیان رفته است. بخش عظیمی از اپوزیسیون نیز به اسم آزادکردن ایران و ایرانی، استقلال ملی و گاه یکپارچگی سرزمینی آن را به قربان‌گاه برده‌اند و ناخودآگاه برای بازگرداندن ایران به عصر حجر هلهله می‌کشند.

از نظر من مهم نیست فعال سیاسی سمت دولتی دارد یا در حزب و نهادی مدنی مشغول خدمت است، در درون زندان است یا در خارج از کشور به سر می‌برد، موافق نظام است یا مخالف آن؛ مهم آن است: هر جا که هست و با هر گرایشی، مسئله‌اش «خیر عمومی» باشد، پرچم دفاع توأمان از استقلال و آزادی را زمین نگذارد و با نفی هم‌زمان استبداد و دخالت خارجی، حتی در سخت‌ترین شرایط، امید را در دل مردم زنده نگه دارد.

او باید با روش‌های مدنی و مسالمت‌آمیز و حتی‌الامکان جمعی/تشکیلاتی، حاکمیت و اپوزیسیون را قانع/مجبور کند که دو اصل دموکراسی‌ساز گردش آزاد اطلاعات و چرخش مسالمت‌آمیز قدرت را بپذیرند تا در جامعه پر از فقر و خشم ما، هوای تازه دمیده شود، نشاط و امید جریان یابد، تاب‌آوری عمومی بالا رود، گفت‌وگو و خرد جمعی شکل گیرد، لغو تحریم‌ها ممکن گردد، اقتصاد شکوفا شود و رفاه همگانی بهبود یابد.

۱۲ آبان‌ماه ۱۴۰۵
زندان اوین


منبع: تلگرام تحکیم ملت
@tahkimmelat



نظر شما درباره این مقاله:








آزادیِ همواره آزادی دگراندیشان است
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز

روزا لوکزامبورگ در سال ۱۹۰۷ در کنگرهٔ انترناسیونالِ دوم در اشتوتگارت سخن می‌گوید. در سمتِ چپِ او، کلارا زتکین نشسته است

iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 23:08

آزادیِ همواره آزادی دگراندیشان است


یودیت شولتر

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: در بهار ۱۹۱۴، در آستانهٔ جنگ جهانی اول، زنی یهودی‌تبار و لهستانی‌الاصل در دادگاه ایالتی فرانکفورت ایستاد و از گفتن جمله‌ای که به‌گفتهٔ خودش «در روشن‌ترین نور علنی» بیان شده بود، دفاع کرد: «اگر از ما خواسته شود که سلاح‌های کشتار را علیه برادران فرانسوی یا دیگر برادرانمان بلند کنیم، فریاد می‌زنیم: این کار را نمی‌کنیم!» روزا لوکزامبورگ، که امپراتوری آلمان او را «حمله‌ای به شریان حیاتی دولت» می‌دانست، سه سال از چهار سال جنگ را در زندان گذراند و سرانجام در ژانویه ۱۹۱۹، در فاصلهٔ کوتاهی پس از انقلاب نوامبر، به دست گاردهای شهروندی به قتل رسید.

این مقاله، روایتی است از زندگی و اندیشهٔ یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های تاریخ معاصر – زنی که نه به‌خاطر مخالفت با یک حکومت، بلکه به‌خاطر وفاداری به آرمانی انقلابی زندانی شد، و در همان حال، در نوشتهٔ «دربارهٔ انقلاب روسیه»، به لنین اعتراض کرد که «آزادی همیشه آزادیِ برای دگراندیشان است.» این تناقض ظاهری – انقلابیِ رادیکالی که مدافع آزادیِ مخالفان است – جوهرهٔ اندیشهٔ لوکزامبورگ را تشکیل می‌دهد: دموکراسیِ سوسیالیستی، به‌زعم او، نه حکومتِ یک حزب یا یک طبقه، بلکه حکومتِ شوراها و آزادیِ واقعیِ همهٔ شهروندان است.

اما آنچه این مقاله را برای خوانندهٔ ایرانی به‌ویژه مهم می‌کند، نه فقط محتوای آن، بلکه محل انتشار آن است. این مقاله در ویژه‌نامه ای از نشریه «تسایت گشیشته» (Zeit Geschichte) ضمیمهٔ تاریخیِ هفته‌نامهٔ «دی تسایت» منتشر شده است – نشریه‌ای که ارگان رسمی هیچ حزب یا جریان سیاسی نیست و در طیفِ رسانه‌های جریان اصلی و لیبرال آلمان قرار می‌گیرد. این نکته، اهمیت بسیاری دارد: یک نشریهٔ عادی و غیرحزبی، بدون هیچ هراسی از «سانسور» یا «خودسانسوری»، به بررسیِ زندگیِ یک انقلابیِ مارکسیست می‌پردازد که زمانی «دشمنِ دولت» تلقی می‌شد. این نشان می‌دهد که جامعهٔ آلمان، برخلاف برخی تصورات، از تاریخ خود – از جمله تاریخ چپ و کمونیسم – نمی‌گریزد و آن را حذف نمی‌کند.

این رفتار، در تقابل آشکار با رویکردی است که بخشی از سلطنت‌طلبان و مخالفان جمهوری اسلامی در ایران اتخاذ کرده‌اند: آن‌ها تمام بدبختی‌های کشور را به گردن چپ و کمونیسم می‌اندازند و خواهان حذف کامل آن از حافظهٔ جمعی و صحنهٔ سیاسی هستند. در نگاه آن‌ها، چپ نه یک جریان فکری با پیچیدگی‌ها و تناقض‌هایش، بلکه یک «دشمن مطلق» است که باید نابود شود. اما تجربهٔ آلمان نشان می‌دهد که جامعهٔ بالغ، تاریخ خود را – با همهٔ چهره‌های بحث‌برانگیزش – به بحث می‌گذارد، نه اینکه آن را پاک کند. روزا لوکزامبورگ، که هم انقلابی بود و هم قربانیِ خشونت، در آلمان امروز نه به‌عنوان یک «قدیس» و نه به‌عنوان یک «شیطان»، بلکه به‌عنوان یک شخصیت تاریخیِ پیچیده مورد بررسی قرار می‌گیرد – و این، دقیقاً همان چیزی است که یک جامعهٔ دموکراتیک و پلورال را از یک جامعهٔ ایدئولوژیکو تک‌صدا متمایز می‌کند.

آزادیِ دیگران

روزا لوکزامبورگ خواهانِ حکومتِ پرولتاریا و قیامِ توده‌هاست. او برای دموکراسیِ شورایی به زندان می‌رود و در نهایت به کامِ مرگ.

در آستانهٔ جنگِ جهانیِ اول، در ۲۰ فوریهٔ ۱۹۱۴، روزا لوکزامبورگ به‌عنوان متهم در برابر دادگاهِ ایالتی در فرانکفورت آم ماین (Frankfurt am Main) ایستاده است. اتهام او چنین است: فر اخواندن به نافرمانی از قوانین و به ارتکابِ اعمالِ مجرمانه. مبنای اتهام، جمله‌ای از روزا لوکزامبورگ است که گفته می‌شود چند ماه پیش در یک گردهماییِ سوسیال‌دموکرات‌ها بر زبان رانده است: «اگر از ما خواسته شود که سلاح‌هایِ کشتار را علیه برادرانِ فرانسوی یا دیگر برادرانمان بلند کنیم، فریاد می‌زنیم: این کار را نمی‌کنیم!»

دادستانِ فرانکفورت خواستار حبسِ با اعمالِ شاقه است: «او به افراطی‌ترین گروه از رادیکال‌ترین جناحِ سوسیال‌دموکراسی تعلق دارد. [...] او مردم را به شورش فرامی‌خواند. [...] آنچه متهم انجام داده، حمله‌ای به شریانِ حیاتیِ دولتِ ماست.»

دادستان حق دارد: روزا لوکزامبورگ می‌خواهد این دولت و نظمش را برچیند و سلطنت را با حکومتِ پرولتاریا جایگزین کند – که به‌زعمِ او شکلِ راستینِ دموکراسی است. و او [روزا لوکزامبورگ] از جنگِ دولت‌هایِ ملیِ به‌شدت مسلح علیه یکدیگر بیمناک است.

او در پاسخِ خود، اتهام‌ها را انکار نمی‌کند، بلکه کاملاً برعکس: «ما فعالیتِ ضدمیلیتاریستی خود را نه در تاریکیِ پنهان و مخفی، بلکه در روشن‌ترین نورِ علنی انجام می‌دهیم. [...] ما موجوداتِ غم‌انگیزی می‌بودیم اگر از ترسِ پیامدها، از انجام کاری که آن را ضروری و سودمند به حال مردم تشخیص داده‌ایم، بازمی‌ماندیم. [...] و حالا مرا محکوم کنید!»

از چهار سالی که جنگِ جهانی طول می‌کشد، روزا لوکزامبورگ حدودِ سه سال را در زندان می‌گذراند: او یک سال را به‌خاطرِ سخنرانیِ فرانکفورت در حبس می‌گذراند و اندکی بعد به دو سال و نیم «بازداشتِ حفاظتی» (Schutzhaft) محکوم می‌شود. تنها در ۸ نوامبرِ ۱۹۱۸، یک روز پیش از آنکه انقلاب به برلین برسد، از زندانِ برسلاو (Breslau) آزاد می‌شود. این چه زنی است که امپراتوریِ آلمان او را زندانی می‌کند، چون او و اندیشه‌هایش برای امپراتوری بیش از حد خطرناک شده‌اند؟

روزالیا لوکسنبورگ (Rozalia Luksenburg) در ۵ مارسِ ۱۸۷۱ در شهرِ زاموشچ (Zamość) که در تاریخ رنسانس اهمیت زیادی داشت به دنیا آمد (۱)، در بخشی از لهستان که پس از تقسیم‌بندی‌ها، از خودمختاریِ نسبی تحتِ حاکمیتِ روسیه برخوردار بود. سه سال بعد، خانوادهٔ یهودی به ورشو نقل مکان کرد. در خانه لهستانی صحبت می‌شد و والدین اهمیتِ زیادی به آموزشِ فرزندانشان می‌دادند. روزا بااستعداد بود و اجازه یافت به دبیرستانی برود که در واقع مختصِ نخبگانِ روسی – فرزندانِ افسران و مقاماتِ تزاری – بود. او مدرسه را به‌عنوان شاگردِ اول به پایان رساند، اما مدالِ طلایی که به‌حق او تعلق داشت را دریافت نکرد، احتمالاً چون دیدگاه‌های سیاسی‌اش از قبل تا حدی شناخته شده بود. او به گروهی از سوسیالیست‌ها پیوسته بود، آثار مارکس و انگلس را می‌خواند و در میانِ دانش‌آموزان و دانشجویانِ ورشو برای برادریِ پرولتاریایِ همهٔ کشورها تبلیغ می‌کرد.

موضعِ او در تضادِ شدید با تصوراتِ کسانی است که در بازسازیِ دولتِ ملیِ لهستان، بهترین ابزارِ مبارزه علیه تزارِ منفور را می‌بینند. روزا لوکزامبورگ در تمام عمرش برای همبستگیِ کارگران و انقلابِ بین‌المللی مبارزه می‌کند – که به‌زعمِ او تنها وسیلهٔ برقراریِ حکومتِ مردم و به‌کمال‌رساندنِ تاریخ است. او بدین‌ترتیب علیه هرگونه شکلِ ملی‌گرایی نیز می‌جنگد، چه در جامهٔ لهستانی و چه در جامهٔ آلمانی. روزا لوکزامبورگ برای آغازِ تحصیلاتش و فرار از دستگیریِ قریب‌الوقوع، لهستان را ترک می‌کند و در بهارِ ۱۸۸۹ مسیری را در پیش می‌گیرد که برای انقلابیون معمول بود: تبعید به سوئیس. او به‌عنوان یکی از نخستین زنان، در زوریخ دکترای علومِ دولتی (Doktor in Staatswissenschaft) [به زبان امروز دکترای علوم سیاسی و اقتصادی. م] می‌گیرد، پیش از آنکه در سال ۱۸۹۸ به برلین برود.

روزا لوکزامبورگ باهوش، خودآگاه و بلند پرواز (ehrgeizig) است، آلمانی‌اش عالی است، و بنابراین به‌عنوان یک تبعیدیِ لهستانی به‌سرعت به چهره‌ای شناخته‌شده در سوسیال‌دموکراسیِ آلمان تبدیل می‌شود. او در نامه‌ای به شریکِ زندگی‌اش در زوریخ می‌نویسد: «احساس می‌کنم که گویی کاملاً تنها و غریب آمده‌ام تا برلین را “فتح” کنم، و وقتی به آن می‌اندیشم، در برابرِ قدرتِ سرد و بی‌تفاوتش نسبت به من، دلم می‌لرزد.» او می‌داند که پایگاهِ توده‌ایِ حزب در آلمان به او نفوذی بیشتر از آنچه در لهستان نصیبش می‌شد، وعده می‌دهد. او در ۲۴ مهٔ ۱۸۹۸ با ایگناتس آوئر (Ignaz Auer)، یکی از دبیرانِ هیئت‌مدیره، صحبت می‌کند تا عضوِ حزب شود: «او بی‌درنگ نشانی‌ام را خواست و در دفترِ نشانیِ حزب ثبت کرد، و پس از آن شروع کردیم به صراحت صحبت کردن.» روزا لوکزامبورگ به سیلزیِ علیا (Oberschlesien) فرستاده می‌شود، جایی که در میانِ جمعیتِ لهستانی‌زبان برای حزب سوسیال‌دموکرات (SPD) تبلیغ می‌کند – و البته با موفقیت بسیار. از این پس روزنامه های بزرگ حزبی عرصه حضور و فعالیت او می شوند تا به این ترتیب او بتواند در بحث‌هایِ حزبی دخالت کند. به‌زودی به فعال و مبارزه سیاسی (Agitatorin) شناخته‌شده ارتقا می‌یابد که در کنگره‌هایِ حزبی سخن می‌گوید و در مدرسهٔ حزبی تدریس می‌کند.

او در سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش موضعِ خود را در برابر حریفانِ بانفوذ تیزتر می‌کند: انقلاب باید هدفِ تاریخ باشد؛ کافی نیست که بخواهیم نظام را از درون تغییر دهیم و در نهایت با سرمایه‌داری همدست شویم – «نظام سرمایه‌داری باید در هم شکسته شود.»

لوکزامبورگ حزب سوسیال‌دموکرات را پیشاهنگِ توده‌های پرولتاریا می‌بیند که در نهایت با ابزارِ اعتصابِ توده‌ای در لحظهٔ مناسب سرنگونی را رقم خواهند زد. بدین‌ترتیب، روزا لوکزامبورگ در حزب منزوی می‌شود. او در برابرِ هیئت‌مدیره و مردانی چون کارل کائوتسکی (Karl Kautsky) (۲)، نظریه‌پردازِSPD، موضع می‌گیرد و در سال ۱۹۱۰ با او اختلاف پیدا می‌کند. به‌طور خلاصه، کائوتسکی دیگر به روحِ برنامهٔ ارفورتِ ۱۸۹۱ (۳) معتقد نیست که باید انقلاب را تحمیل کرد، بلکه بر این باور است که جامعهٔ بورژوایی با زوالِ مداومِ خود، راهِ قدرت را برای پیروزی حزب سوسیال دموکرات خودبه‌خود هموار خواهد کرد.

در۴ اوت ۱۹۱۴، فراکسیونِ SPD در رایشستاگ به اعتباراتِ جنگی رأی می‌دهد. همان شب، روزا لوکزامبورگ با معتمدانِ خود ملاقات می‌کند و «گروهِ بین‌الملل» را بنیان می‌گذارد که از سال ۱۹۱۶ «گروهِ اسپارتاکوس» نامیده می‌شود و به‌عنوان گروه‌بندیِ چپ بخشی از SPD باقی می‌ماند. روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت (KarlLiebknecht)، نمایندهٔ رایشستاگ، رهبرانِ آن جناح می‌شوند. روزا لوکزامبورگ در اوت می‌نویسد: «می‌خواهم شدیدترین اقدام را علیه وقایعِ درونِ فراکسیون آغاز کنم»، و چند ماه بعد، هنگامی که در زندان است، با لحنی گزنده و انتقادی می‌نویسد: «پرولتاریایِ همهٔ کشورها، در صلح متحد شوید، و در جنگ گلویِ یکدیگر را ببرید!» او به‌وضوح می‌بیند که چه کشتارگاهِ انسانی در انتظارِ قاره است و اینکه این جنگ، جنگی طولانی خواهد بود.

چهار سال بعد، در ۹ نوامبر ۱۹۱۸ حدودِ ساعت ۱۴، فیلیپ شایدمان (Philipp Scheidemann) (۴)، سیاستمدارِ سوسیال‌دموکرات، از فرازِ ساختمانِ رایشستاگ جمهوری را اعلام می‌کند. حدودِ دو ساعت بعد، کارل لیبکنشت در برابرِ کاخ، جمهوریِ سوسیالیستی را اعلام می‌کند. هرچه بیشتر روشن می‌شود که شکافِ سوسیال‌دموکراسی، که با تأسیس حزب سوسیال دموکرات مستقل آلمان USPD (۵) سال ۱۹۱۷ آشکار شده بود، پایدار خواهد بود. روزا لوکزامبورگ در ۱۰ نوامبر، دو روز پس از آزادی‌اش از زندان، به برلین می‌رسد. سرانجام ممکن است لحظه‌ای فرا رسیده باشد که توده‌ها به عمل برخیزند و قدرت نهایی به شوراها منتقل شود. او تب‌آلود بر روی روزنامهٔ جدیدِ اتحادیهٔ اسپارتاکوس، «پرچم سرخ» کار می‌کند: «اتحادیهٔ اسپارتاکوس هرگز قدرتِ دولتی را جز با ارادهٔ روشن و بی‌ابهامِ اکثریتِ بزرگِ تودهٔ پرولتاریا در آلمان نخواهد پذیرفت.»

اما واقعیت متفاوت است. اکثریتِ بزرگِ شوراهای کارگران و سربازان از اعضایSPD و سربازان و غیرنظامیانِ سابق تشکیل شده است که از فردریش ابرت (Friedrich Ebert) (۶)، رئیسِSPD، و شورایِ نمایندگانِ خلق به‌عنوان دولتِ موقت حمایت می‌کنند و خواستار انتخابِ یک مجلسِ ملی هستند. اما روزا لوکزامبورگ نمی‌خواهد با پیروزیِ دموکراسیِ بورژوایی بر سوسیالیستی کنار بیاید. او از گردهمایی به جلسه می‌شتابد، هرچند هشدارهایی دریافت می‌کند که « قاتلانِ مزدور در کمینکارل و مننشسته‌اند، به‌طوری‌که نباید در خانه بخوابیم.»

در۱ ژانویهٔ۱۹۱۹، از ادغامِ اتحادیهٔ اسپارتاکوس و گروه‌های چپِ رادیکال، حزب کمونیست آلمان (KPD) تأسیس می‌شود؛ اندکی بعد، اعتصاب و اشغالِ خانه‌های انتشاراتی که به «قیامِ اسپارتاکوس» معروف شد، آغاز می‌گردد. KPD به آن می‌پیوندد، هرچند روزا لوکزامبورگ تلاشِ انقلابی را زودهنگام می‌داند. گوستاو نوسکه (Gustav Noske) (۷)، نمایندهٔ خلق برای ارتش و نیروی دریایی و از اعضای SPD، واحد های شبه نظامی داوطلب (Freikorps) (۸) استفاده می‌کند تا قیام را سرکوب کند. در ۱۳ ژانویه، شهر دوباره در دستِ دولت است.

روزا لوکزامبورگ که در نوشتهٔ خود «دربارهٔ انقلابِ روسیه» (Zurrussischen Revolution) به لنین اعتراض کرده بود که «آزادی همیشه آزادیِدگراندیشان است»، نمی‌تواند به لطف و مرحمت نوسکه یا حتی آزادی امید داشته باشد. او و کارل لیبکنشت دو روز بعد توسط گروه های شبه نظامی محلی (Bürgerwehr) (۹) در ویلمرسدورف (Wilmersdorf) پیدا و ربوده می‌شوند و همان شب به قتل می‌رسند.

توضیحات تکمیلی مترجم:

۱: زاموشچ (Zamość) شهری در جنوب شرقی لهستان است که به‌عنوان یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های «شهر آرمانی» رنسانس در اروپای مرکزی شناخته می‌شود و از سال ۱۹۹۲ در فهرست میراث جهانییونسکو قرار گرفته است.

ویژگی‌های کلیدی
این شهر در سال ۱۵۸۰ توسط یان زامویسکی (Jan Zamoyski)، صدراعظم لهستان، بنیان گذاشته شد. او معمار ایتالیایی، برناردو موراندو (Bernardo Morando) ، را مأمور طراحی شهری کرد که بر پایهٔ نظریات رنسانس دربارهٔ «شهر آرمانی» ساخته شود. نتیجه، شهری با پلان هندسی بسیار منظم و خیابان‌هایی بود که بر اساس یک طرح واحد و هماهنگ شکل گرفته بودند، نه به‌صورت تدریجی و ارگانیک.

میدان بزرگ و بناهای شاخص
قلب شهر، میدان بزرگ Rynek Wielki با ابعاد دقیق۱۰۰ در ۱۰۰ متر است که توسط خانه‌های رنگارنگ با رواق‌های قوسی احاطه شده است. در مرکز میدان، تالار شهر Ratusz با برج ساعت و پلکان دوطرفهٔ مشخصش قرار دارد. در نزدیکی میدان، خانه‌های ارمنی با نمای رنگارنگ و تزئینات غنی از جمله نمادهای شهر هستند. کلیسای جامع نیز که توسط همان معمار طراحی شده، از مهم‌ترین بناهای مذهبی شهر است.

نمادپردازی «اندام‌وار»
یکی از جالب‌ترین نکات دربارهٔ طراحی زاموشچ، نمادپردازی آن بر اساس اندام انسان است: کاخ زامویسکی در غرب به‌عنوان «سر»، میدان بزرگ و تالار شهر در مرکز به‌عنوان «قلب» (یا احشاء)، و استحکامات و باروها در اطراف به‌عنوان «دست و پا» در نظر گرفته شده بودند.

گذشتهٔ چندفرهنگی و استحکامات
زاموشچ از آغاز شهری چندملیتی و با تساهل مذهبی بود و لهستانی‌ها، ارمنی‌ها،یونانی‌ها و یهودیان در آن زندگی می‌کردند. این شهر همچنین به‌عنوان یک دژ نظامی طراحی شده بود و بخش‌هایی از استحکامات باروی آن، از جمله «باروی شماره ۷»، هنوز باقی مانده‌اند.

۲ و ۳: کارل کائوتسکی (Karl Kautsky) و «برنامه ارفورت» (Erfurter Programm) پیوندی بسیار نزدیک با یکدیگر دارند. کائوتسکی نه‌تنها یکی از معماران اصلی این برنامه در سال ۱۸۹۱ بود، بلکه پس از آن نیز به‌عنوان مفسر رسمی آن، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به ایدئولوژی حزب سوسیال دموکرات آلمان (SPD) ایفا کرد.

برنامه ارفورت۱۸۹۱: نقطه عطفی در تاریخ سوسیال دموکراسی
این برنامه که در کنگره حزب در شهر ارفورت تصویب شد، جایگزین برنامه‌ای شد که مارکس در سال ۱۸۷۵ در «نقد برنامه گوتا» به آن تاخته بود. تصویب آن هم‌زمان با لغو قوانین ضدسوسیالیستی بیسمارک بود و نشان‌دهنده یک تغییر راهبردی بود: حزب از یک گروه تحت تعقیب به نیرویی سیاسی بدل شد که می‌کوشید از طریق صندوق رأی و پارلمان به اهداف خود برسد.

این برنامه از دو بخش متمایز تشکیل شده بود:

🔸بخش نظری (یا اصولی): این بخش که تحت تأثیر مستقیم کائوتسکی نوشته شد، تحلیلی مارکسیستی و جبرگرایانه از جامعه سرمایه‌داری ارائه می‌داد. بر اساس آن، توسعه سرمایه‌داری «با ضرورتی طبیعی» به نابودی کسب‌وکارهای کوچک، تمرکز ثروت در دست اقلیتی از سرمایه‌داران و گسترش پرولتاریا (طبقه کارگر) می‌انجامد. این روند، شکاف طبقاتی را عمیق‌تر کرده و بحران‌های اقتصادی اجتناب‌ناپذیری پدید می‌آورد که در نهایت به «سقوط حتمی» سرمایه‌داری و تبدیل مالکیت خصوصی به مالکیت اجتماعی می‌انجامد.

🔸بخش عملی (یا مطالبات): این بخش شامل مجموعه‌ای از اصلاحات فوری و دموکراتیک بود که حزب در کوتاه‌مدت برای بهبود شرایط کارگران دنبال می‌کرد. این مطالبات شامل حق رأی عمومی و برابر برای مردان و زنان بالای۲۰ سال، انتخابات مستقیم و مخفی، قانون‌گذاری مستقیم توسط مردم، آزادی بیان و مطبوعات، و برنامه های حمایتی برای کارگران (مانند روز کاری هشت ساعته و ممنوعیت کار کودکان) می‌شد.

کائوتسکی: معمار و مفسر «ارتدوکس» برنامه
کائوتسکی در سال ۱۸۹۰ مأمور تدوین پیش‌نویس برنامه شد و نسخه او بود که سرانجام در کنگره ارفورت به تصویب رسید. او سپس در کتابی با عنوان «برنامه ارفورت در بخش اصولی آن» (که در انگلیسی با نام The Class Struggle شناخته می‌شود)، تفسیری مفصل و جامع از این برنامه ارائه داد. این کتاب به «کتاب مقدس» یا «کتاب درسی» نسل کاملی از مارکسیست‌ها بدل شد و کائوتسکی را به نظریه‌پرداز برجسته بین‌الملل دوم تبدیل کرد.

بنابراین، اشاره متن بالا به این که کائوتسکی «کاملاً در روح برنامه ارفورت ۱۸۹۱» می‌اندیشد، به این معناست که او به آن نسخه از مارکسیسم وفادار بود که در آن برنامه تدوین شده بود: ایمان به یک مسیر جبری و «علمی» برای فروپاشی سرمایه‌داری، و در عین حال، تلاش عملی برای کسب قدرت از طریق ابزارهای دموکراتیک و پارلمانی موجود. این موضع، بعدها او را در برابر منتقدانی چون ادوارد برنشتاین (که خواهان بازنگری در جنبه‌های جبرگرایانه بود) و رزا لوکزامبورگ (که بر خودانگیختگی و اعتصاب توده‌ای تأکید داشت) قرار داد.

۴: شایدمان (۱۸۶۵-۱۹۳۹) یک سیاستمدار برجستهٔ سوسیال دموکرات و از رهبران جناح «اکثریت» حزب (MSPD) [حزب سوسیال دموکرات اکثریت آلمان.] بود. او در سال ۱۹۱۸ در دولت پرنس ماکس فون بادن به عنوان وزیر مشاور خدمت می‌کرد.

شایدمان بیشتر به خاطر یک اقدام نمادین در ۹ نوامبر ۱۹۱۸ شناخته می‌شود: اعلام جمهوری آلمان از پنجرهٔ ساختمان رایشستاگ. این اقدام او در واقع پاسخی بود به تلاش کارل لیبکنشت (از جناح چپ رادیکال) برای اعلام «جمهوری سوسیالیستی» از بالکن کاخ سلطنتی. شایدمان با اعلام «جمهوری آلمانی» می‌خواست از تبدیل انقلاب به یک نظام شورایی به سبک شوروی جلوگیری کند. او سپس در فوریه ۱۹۱۹ به عنوان اولین صدراعظم جمهوری وایمار منصوب شد، اما در ژوئن همان سال به دلیل مخالفت با پذیرش پیمان ورسای استعفا داد.

۵: حزب سوسیال دموکرات مستقل آلمان (USPD) چگونه تأسیس شد؟

تأسیس USPD نتیجهٔ یک شکاف عمیق درون SPD بر سر سیاست جنگی بود. در حالی که رهبریSPD ( فردریش ایبرت و فیلیپ شایدمان) در سال ۱۹۱۴ به تأمین اعتبارات جنگی رأی داده بود، جناحی از حزب به رهبری هوگو هاسه به شدت با این تصمیم مخالف بود.

این تنش‌ها در نهایت منجر به اخراج مخالفان از فراکسیون و سپس از حزب شد. در ۶ آوریل ۱۹۱۷، این مخالفان در شهر گوتا گرد هم آمدند و حزب سوسیال دموکرات مستقل آلمان (USPD) را بنیان گذاشتند. این حزب از طیف‌های مختلفی تشکیل شده بود: از صلح‌طلبانی چون ادوارد برنشتاین و کارل کائوتسکی گرفته تا چپ‌های رادیکالی چون رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت (که به عنوان «اسپارتاکیست‌ها» شناخته می‌شدند). نقطهٔ مشترک همهٔ آن‌ها مخالفت با جنگ و سیاست‌های رهبری SPD بود.

تقابل و همکاری کوتاه‌مدت
بنابراین، شایدمان و USPD در دو قطب مخالف قرار داشتند. با این حال، در جریان انقلاب نوامبر ۱۹۱۸، این دو حزب برای مدت کوتاهی مجبور به همکاری شدند. در ۱۰ نوامبر ۱۹۱۸، یک دولت ائتلافی از نمایندگان هر دو حزب (شورای نمایندگان خلق) تشکیل شد که در آن ایبرت و هاسه به‌طور مشترک ریاست داشتند. شایدمان نیز به عنوان یکی از نمایندگان SPD در این دولت حضور داشت.

این همکاری اما دیری نپایید. اختلافات بر سر جهت‌گیری انقلاب (پارلمانتاریسم در برابر نظام شورایی) و خشونت‌های پیش‌آمده، در اواخر دسامبر ۱۹۱۸ به فروپاشی این ائتلاف انجامید و مسیر دو حزب برای همیشه از هم جدا شد.

۶: فردریش ابرت (Friedrich Ebert) یکی از چهره‌های محوری و در عین حال بحث‌برانگیز تاریخ آلمان است. او به عنوان رهبر سوسیال دموکرات‌ها، در روزهای پرآشوب انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ قدرت را در دست گرفت و سپس به عنوان نخستین رئیس‌جمهور منتخب دموکراتیک آلمان (۱۹۱۹-۱۹۲۵) به بنیان‌گذاری و تثبیت جمهوری وایمار کمک کرد.

از صنعت‌گر تا رهبر حزب
ابرت در سال ۱۸۷۱ در هایدلبرگ در خانواده‌ای از طبقه کارگر به دنیا آمد. او پس از گذراندن دورهٔ صنعتگری (زین‌سازی)، به جنبش کارگری پیوست و در حزب سوسیال دموکرات آلمان (SPD) به سرعت پیشرفت کرد. ابرت که به عنوان یک سازمان‌دهنده و مدیر مؤثر و همچنین سیاستمداری عمل‌گرا (نه یک نظریه‌پرداز) شناخته می‌شد، در سال ۱۹۱۳ به همراه هوگو هاسه به ریاست مشترک حزب رسید.

سیاست جنگ و انقلاب
دورهٔ رهبری ابرت با جنگ جهانی اول هم‌زمان بود. او در سال ۱۹۱۴ از تأمین اعتبارات جنگی توسط حزب حمایت کرد (سیاست «آتش‌بس داخلی» یا Burgfrieden). این تصمیم که با مخالفت جناح چپ حزب روبرو شد، در نهایت به انشعاب و تأسیس حزب سوسیال دموکرات مستقل (USPD) در سال ۱۹۱۷ انجامید.

با نزدیک شدن به پایان جنگ و آغاز انقلاب نوامبر ۱۹۱۸، ابرت به عنوان رهبر بزرگ‌ترین حزب، در ۹ نوامبر آخرین صدراعظم امپراتوری شد و سپس ریاست «شورای نمایندگان خلق» (دولت انقلابی موقت) را بر عهده گرفت. ابرت که خود را «مدیر تصفیهٔ رژیم قدیم» می‌دانست، هدف اصلی‌اش برگزاری هرچه سریع‌تر انتخابات برای تشکیل مجلس ملی مؤسسان بود تا از این طریق مشروعیت سیاسی برای جمهوری جدید ایجاد کند.

اتحاد با ارتش و سرکوب چپ
یکی از جنجالی‌ترین جنبه‌های فعالیت ابرت، اتحاد او با فرماندهی عالی ارتش (به رهبری ژنرال گرونر) بود. این اتحاد که به «پیمان ابرت- گرونر» معروف شد، با هدف حفظ نظم و جلوگیری از انقلاب رادیکال سوسیالیستی صورت گرفت. ابرت با استفاده از نیروهای ارتش و گروه‌های شبه‌نظامی، شورش‌های چپ رادیکال از جمله قیام اسپارتاکیست‌ها در ژانویه ۱۹۱۹ را به‌شدت سرکوب کرد. این اقدام که به قیمت جان رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت تمام شد، شکاف عمیقی در جنبش کارگری آلمان ایجاد کرد و تا امروز یکی از نقاط تاریک کارنامه او محسوب می‌شود.

ریاست‌جمهوری و میراث وایمار
ابرت در ۱۱ فوریه ۱۹۱۹ توسط مجلس ملی در وایمار به عنوان نخستین رئیس‌جمهور آلمان انتخاب شد. او در طول دوران ریاست‌جمهوری خود با بحران‌های متعددی از جمله کودتای کاپ، ترورهای سیاسی، ابرتورم و اشغال روهر دست و پنجه نرم کرد. ابرت با وجود انتقادهای شدید از هر دو سوی طیف سیاسی (چپ او را «خائن به طبقه کارگر» و راست او را «جنایتکار نوامبر» می‌خواند)، تلاش کرد تا با استفاده از اختیارات قانون اساسی (از جمله ماده ۴۸) و تشکیل دولت‌های ائتلافی، جمهوری را حفظ کند.

او در ۲۸ فوریه۱۹۲۵ در سن ۵۴ سالگی بر اثر بیماری (احتمالاً آپاندیسیت درمان‌نشده) درگذشت. مرگ زودهنگام او و انتخاب پاول فون هیندنبورگ (که چندان به دموکراسی وفادار نبود) به عنوان جانشینش، ضربه‌ای سنگین به جمهوری وایمار وارد کرد.

۷: گوستاو نوسکه (Gustav Noske) یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های تاریخ آلمان در دورهٔ گذار از امپراتوری به جمهوری وایمار است. او به عنوان یک سوسیال دموکرات، مسئولیت سرکوب خونین قیام‌های چپ رادیکال را بر عهده گرفت و به همین دلیل هم از سوی چپ‌ها به «سگ خونین» متهم شد و هم در نهایت از سوی حزب خودش کنار گذاشته شد.

از صنعت‌گر تا وزیر جنگ
نوسکه در سال ۱۸۶۸ در خانواده‌ای از طبقهٔ کارگر به دنیا آمد و حرفهٔ سبدبافی را آموخت. او از سال ۱۸۸۴ به حزب سوسیال دموکرات (SPD) پیوست و به عنوان روزنامه‌نگار و سپس نمایندهٔ رایشستاگ (از ۱۹۰۶) فعالیت کرد. او در حزب به عنوان متخصص مسائل نظامی، استعماری و بودجه شناخته می‌شد و یک «عمل‌گرای اصلاح‌طلب» بود که چندان به بحث‌های نظری علاقه‌ای نداشت.

«سگ خونین»: سرکوب قیام‌های چپ
نوسکه در دسامبر ۱۹۱۸، در دولت انقلابی موقت (شورای نمایندگان خلق)، مسئولیت امور ارتش و نیروی دریایی را بر عهده گرفت. مهم‌ترین و جنجالی‌ترین اقدام او در ژانویه ۱۹۱۹ رخ داد: او با استفاده از نیروهای داوطلب (فری‌کورپس) قیام اسپارتاکیست‌ها در برلین را به‌شدت سرکوب کرد. در جریان این سرکوب، رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت، رهبران کمونیست، به قتل رسیدند. او سپس سرکوب جمهوری شورایی بریمن و جمهوری شورایی باواریا را نیز رهبری کرد. نوسکه خودش آگاهانه لقب «سگ خونین» را پذیرفت و گفت: «کسی باید سگ خونین باشد».

وزیر جنگ و سقوط پس از کودتای کاپ
نوسکه از فوریه۱۹۱۹ تا مارس ۱۹۲۰ وزیر جنگ (Reichswehrminister) بود. در این سمت، او مسئولیت ساخت ارتش جدید و همچنین انحلال فری‌کورپس‌ها را بر عهده داشت. اما در مارس ۱۹۲۰، هنگامی که فری‌کورپس‌ها (به‌ویژه تیپ ارهارت) علیه جمهوری کودتا کردند (کودتای کاپ- لوتویتس)، نوسکه از ارتش خواست تا کودتا را سرکوب کند، اما فرماندهی ارتش (ژنرال سیکت) از این کار خودداری کرد و گفت «ارتش به روی ارتش شلیک نمی‌کند». نوسکه که از سوی ارتش در عمل تنها مانده بود، ناچار شد استعفا دهد. این اتفاق ضربهٔ سختی به اعتبار او بود و حزبش نیز از او فاصله گرفت.

سال‌های پایانی و مرگ
پس از کنار گذاشته شدن از سیاست ملی، نوسکه بین سال‌های۱۹۲۰ تا ۱۹۳۳ به عنوان استاندار (Oberpräsident) استان هانوفر خدمت کرد. او در این سال‌ها به‌تدریج محافظه‌کارتر شد و حتی از نامزدی هیندنبورگ برای ریاست‌جمهوری حمایت کرد. با روی کار آمدن نازی‌ها در ۱۹۳۳ از کار برکنار شد. او در سال ۱۹۴۴ به دلیل ارتباط با توطئه‌گران ۲۰ ژوئیه (ترور نافرجام هیتلر) توسط گشتاپو دستگیر و زندانی شد، اما در آوریل۱۹۴۵ توسط ارتش سرخ آزاد شد. نوسکه در نوامبر ۱۹۴۶ در هانوفر درگذشت.

۸: فریکورپس (Freikorps) به معنای «سپاه آزاد»، به گروه‌های شبه‌نظامی داوطلب گفته می‌شد که پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول و در خلال آشوب‌های انقلاب نوامبر ۱۹۱۸ شکل گرفتند. این نیروها عمدتاً از سربازان کهنه‌کار جبهه‌ها تشکیل می‌شدند که حاضر به کنار گذاشتن سلاح نبودند و به‌شدت ضدکمونیست و ضددمکراتیک بودند.

نقش و کارکرد اولیه
دولت موقت سوسیال دموکرات (به رهبری فردریش ابرت و گوستاو نوسکه) که در برلین نیروی نظامی قابل‌اعتمادی نداشت، از این گروه‌ها برای سرکوب قیام‌های چپ استفاده کرد. فریکورپس‌ها در ژانویه۱۹۱۹ قیام اسپارتاکیست‌ها را به‌شدت سرکوب کردند و در این جریان رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت به قتل رسیدند. آن‌ها همچنین جمهوری شورایی باواریا و شورش‌های کارگری در روهر و آلمان مرکزی را سرکوب کردند. تخمین زده می‌شود که حدود ۴۰۰ هزار نفر در قالب حدود ۱۲۰ فریکورپس سازمان‌دهی شده بودند.

چرخش علیه جمهوری
اگرچه فریکورپس‌ها در ابتدا به دستور دولت سوسیال دموکرات عمل می‌کردند، اما هیچ وفاداری واقعی به جمهوری وایمار نداشتند. آن‌ها در مارس ۱۹۲۰ در کودتای کاپ- لوتویتس علیه همان دولتی که استخدامشان کرده بود، شرکت کردند. پس از شکست این کودتا، دولت وایمار تحت فشار متفقین مجبور شد آن‌ها را منحل کند. اما بسیاری از اعضای آن‌ها به سازمان‌های مخفی و گروه‌های تروریستی (مانند «کنسول») پیوستند و ترورهای سیاسی متعددی علیه سیاستمداران جمهوری (مانند والتر راتناو و ماتياس ارتسبرگر) انجام دادند.

پیوند با نازیسم
فریکورپس‌ها را «پیشگامان نازیسم» می‌دانند. بسیاری از رهبران و اعضای آن‌ها بعدها به حزب نازی (NSDAP) و سازمان‌های شبه‌نظامی آن پیوستند. ایدئولوژی خشونت‌بار، ملی‌گرایانه و ضدسکولار آن‌ها، الگویی برای هیتلر و حزبش شد. افرادی چون ارنست روم رئیسSA و حتی هرمان گورینگ از جمله اعضای سابق فریکورپس بودند. در مجموع، فریکورپس‌ها ابزاری برای سرکوب انقلاب چپ بودند، اما در نهایت به نیرویی ضدجمهوری بدل شدند که زمینه‌های فکری و سازمانی ظهور نازیسم را فراهم کرد.

۹: Bürgerwehr در آلمانی به معنای «نیروی شهروندی»یا «گارد شهروندی» است. این اصطلاح مفهومی تاریخی دارد که در طول زمان دگرگون شده و امروزه نیز در بحث‌های امنیتی آلمان مطرح می‌شود.

معنای تاریخی: از دفاع شهری تا شبه‌نظامی
در معنای سنتی، Bürgerwehr به سازمانی نظامی‌شده از شهروندان گفته می‌شد که برای دفاع از شهر و حفظ نظم محلی تشکیل می‌شد. این نیروها از قرون وسطی تا سدهٔ نوزدهم وجود داشتند، اما با ظهور ارتش‌های دائمی، کارکرد نظامی خود را از دست دادند و امروزه تنها در قالب انجمن‌های فولکلوریک و سنتی (مثلاً در کارناوال‌ها) باقی مانده‌اند.

دوران وایمار: چرخش به ضدیت با جمهوری
پس از جنگ جهانی اول، در فضای آشوب‌زدهٔ آلمان، گروه‌های شبه‌نظامی داوطلبانه‌ای زیر نام نیروی ساکنان (Einwohnerwehr) یا گارد شهروندی (Bürgerwehr) شکل گرفتند. دولت موقت سوسیال دموکرات از آن‌ها برای سرکوب قیام‌های چپ (مانند اسپارتاکیست‌ها) استفاده کرد. اما این نیروها به‌سرعت به کانون‌های ضددمکراتیک و ملی‌گرای افراطی بدل شدند. اعضای Bürgerwehr در ویلهمرسدورف بودند که رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت را دستگیر و به فریکورپس‌ها تحویل دادند تا اعدام شوند. پس از کودتای کاپ در ۱۹۲۰ و تحت فشار متفقین، این نیروها در سراسر آلمان (به‌جز باواریا) منحل شدند.

معنای امروزی: گروه‌های خودسر و بحث‌برانگیز
در دهه‌های اخیر، اصطلاح Bürgerwehr برای گروه‌های شهروندی به کار می‌رود که به‌صورت خودجوش برای «حفظ امنیت محله» گشت‌زنی می‌کنند. این گروه‌ها از نظر قانونی تنها حق «بازداشت موقت» را دارند و اجازه ندارند مانند پلیس عمل کنند. این پدیده در آلمان به‌شدت بحث‌برانگیز است، زیرا بسیاری از این گروه‌ها (به‌ویژه آن‌هایی که با احزاب راست افراطی مانند AfD یا NPD پیوند دارند) با انگیزه‌های بیگانه‌ستیزانه یا ضدیت با دولت عمل می‌کنند و نهادهای امنیتی آلمان برخی از آن‌ها را زیر نظر دارند.

۱۰: جنایت هولناک روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت در ۱۵ ژانویه۱۹۱۹، یکی از تاریک‌ترین و سرنوشت‌سازترین رویدادهای تاریخ آلمان است. این دو رهبر برجستهٔ چپ رادیکال، پس از شکست قیام اسپارتاکیست‌ها، نه در نبردی باز، بلکه پس از دستگیری، شکنجه و انتقال به مکانی نامعلوم، به‌طرز فجیعی اعدام شدند.

دستگیری و انتقال به Eden-Hotel
پس از سرکوب قیام ژانویه، لوکزامبورگ و لیبکنشت در ۱۵ ژانویه۱۹۱۹ در یک آپارتمان در محلهٔ ویلمرسدورف برلین توسط اعضای یک «گارد شهروندی» پیدا و دستگیر شدند. آن‌ها را به ستاد فرماندهی لشکر گارد سواره‌نظام در هتل ادن (Eden-Hotel) بردند. فرمانده ستاد، والدمار پابست (Waldemar Pabst) ، از پیش تصمیم گرفته بود که آن‌ها را به قتل برساند.

ضربات و شلیک‌های مرگبار
هنگام خروج از هتل، سربازی به نام اتو رونگه (Otto Runge) با قنداق تفنگ ضربه‌ای محکم به سر لیبکنشت زد. سپس او را سوار خودرو کردند و در نزدیکی دریاچهٔ نویر زه (Neuer See) در تیرگارتن، با شلیک از فاصلهٔ نزدیک به قتل رساندند.

لوکزامبورگ نیز حدوداً نیم ساعت بعد، هنگام خروج از هتل، دو ضربهٔ محکم با قنداق تفنگ دریافت کرد و به‌شدت مجروح شد. او را نیز سوار خودرو کردند و در حالی که به‌شدت آسیب دیده بود، در داخل خودرو با شلیک گلوله به شقیقه‌اش (از فاصلهٔ نزدیک) به قتل رسید.

انداختن جسد در کانال
جسد لوکزامبورگ را سربازان همراه، در کانال لندوهر (Landwehrkanal) انداختند. جسد او تا ۳۱ مه ۱۹۱۹ (بیش از چهار ماه بعد) پیدا نشد. جسد لیبکنشت نیز به سردخانه منتقل شد، اما بدون نام.

محاکمه‌ای نمایشی و مجازات‌های ناچیز
دولت سوسیال دموکرات به رهبری فردریش ابرت و گوستاو نوسکه، مسئولیت سیاسی این جنایت را بر عهده داشت. نوسکه بعدها تأیید کرد که با اقدام پابست (Pabst) موافق بوده است. محاکمه‌ای که در ماه مه ۱۹۱۹ برگزار شد، به‌شکلی آشکار جانبدارانه بود. اتو رونگه (که ضربات را زده بود) به دو سال زندان محکوم شد، اما افسرانی که دستور قتل را داده و شلیک کرده بودند، تبرئه شدند. پابست، مغز متفکر ماجرا، هرگز محاکمه نشد.

پیامدها و میراث
این جنایت، شکافی عمیق و جبران‌ناپذیر بین سوسیال دموکرات‌ها (SPD) و کمونیست‌ها (KPD) یجاد کرد که بعدها راه را برای ظهور نازیسم هموارتر ساخت. پیکر لوکزامبورگ در ۱۳ ژوئن ۱۹۱۹ و پیکر لیبکنشت در ۲۵ ژانویه۱۹۱۹ در گورستان فردریشسفلده به خاک سپرده شدند. امروز، هر ساله در ژانویه، چپ‌گرایان در آلمان برای گرامیداشتیاد آن‌ها گرد هم می‌آیند.

مکان‌های شاخص در برلین با نام روزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت:
🔸 خیابان کارل لیبکنشت (Karl-Liebknecht-Straße). این خیابان مهم در مرکز برلین (منطقه میته) قرار دارد و بخشی از مسیر اصلی از میدان الکساندرپلاتس به سمت شمال است. پیش از تغییر نام در سال ۱۹۶۹، این خیابان نام‌های دیگری داشت و پس از آن به افتخار کارل لیبکنشت نامگذاری شد.

🔸 میدان رزا لوکزامبورگ (Rosa-Luxemburg-Platz) یک میدان مثلثی‌شکل در منطقه میته برلین که تئاتر فولکس‌بونه (Volksbühne) در آن قرار دارد. این میدان در طول تاریخ نام‌های متعددی داشته است؛ از جمله در دوره نازی‌ها به «میدان هورست وسل» تغییر نام داد و پس از جنگ، ابتدا به «میدان لیبکنشت» و سپس در سال ۱۹۶۹ به «میدان رزا لوکزامبورگ» تغییر نام یافت.

🔸 خیابان رزا لوکزامبورگ (Rosa-Luxemburg-Straße). خیابانی در همان منطقه که از کنار میدان رزا لوکزامبورگ می‌گذرد و ایستگاه متروی خط U۲ در آن قرار دارد.

🔸 خانه کارل لیبکنشت (Karl-Liebknecht-Haus). ساختمانی تاریخی در نزدیکی میدان رزا لوکزامبورگ که در دوره جمهوری وایمار مرکز فرماندهی حزب کمونیست آلمان (KPD) بود. امروزه این ساختمان مقر حزب «چپ» Die Linke است.

سایر شهرها:
🔸 لایپزیگ (Leipzig) خیابان کارل لیبکنشت یکی از خیابان‌های اصلی و شناخته‌شده این شهر است که به‌طور غیررسمی Karli نامیده می‌شود.

🔸 ارفورت (Erfurt) میدانی به نام Rosa-Luxemburg-Platz در این شهر وجود دارد.

این نام‌گذاری‌ها نشان‌دهنده جایگاه نمادین این دو شخصیت در تاریخ جنبش کارگری و چپ آلمان است، به‌ویژه در مناطقی که پیش‌تر تحت تأثیر جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی) قرار داشتند.



نظر شما درباره این مقاله:








از آرزوی سیاسی تا آینده‌ای که با یکدیگر می‌سازیم
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 22:17

از آرزوی سیاسی تا آینده‌ای که با یکدیگر می‌سازیم


کمال آذری

از احمد علوی به‌خاطر مقاله ارزشمندش با عنوان «از آرزو تا پیشگویی» سپاسگزارم. بررسی سنجیده او درباره فاصله میان آررو یا آرمان سیاسی و شواهد موجود، شایسته توجه جدی است. او به ما یادآوری می‌کند که میل به تغییر، به‌خودی‌خود نمی‌تواند احتمال وقوع آن را اثبات کند و تحلیل سیاسی مسئولانه باید عدم قطعیت، محدودیت‌های ساختاری و امکان خطا را به رسمیت بشناسد.

استدلال او مرا به طرح پرسشی فراتر سوق می‌دهد: چگونه می‌توانیم این خواسته‌ها را به فعالیتی ملموس و هدفمند برای ساختن آینده‌ای مشترک تبدیل کنیم؟ امید می‌تواند مردم را به تدوین پیشنهادها، بررسی محدودیت‌های آن‌ها و پایه‌گذاری تدریجی یک بدیل سیاسی معتبر ترغیب کند.

به باور من، این کار مستلزم آن است که میان تعهدات اخلاقی راهنمای افراد و نهادهایی که قدرت عمومی را اداره می‌کنند، تمایز قائل شویم. «مهر» می‌تواند اصل موضوعه اخلاقی شخصی من باشد. اما حکومت باید بر سازوکارهای الزام‌آور نظارت و توازن قدرت استوار باشد؛ سازوکارهایی که صرف‌نظر از باورها یا منش کسانی که مناصب حکومتی را در اختیار دارند، کارآمد باقی بمانند.

درک محدودیت‌های حکومت

این کار با پرسش‌هایی مشخص آغاز می‌شود: حکومت باید از چه اختیاراتی برخوردار باشد؟ مرز این اختیارات کجاست؟ کدام تصمیم‌ها باید در سطح جوامع محلی گرفته شوند و کدام‌یک به هماهنگی در سطح ملی نیاز دارند؟ ثروت عمومی چگونه باید اداره شود؟ شهروندان چگونه می‌توانند به یک تصمیم مقام دولتی اعتراض کنند، حکومتی ناکارآمد را تغییر دهند و مانع از آن شوند که اختیارات موقت به سلطه‌ای دائمی تبدیل شود؟

پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها مستلزم درک محدودیت‌های خودِ حکمرانی است. هیچ حکومتی نمی‌تواند همه تعارض‌ها را از میان ببرد، تمام انتظارات را برآورده کند یا از محدودیت‌های منابع و دانش فراتر رود. مردم درباره اولویت‌ها اختلاف‌نظر خواهند داشت. مقام‌های دولتی مرتکب اشتباه خواهند شد. نهادها با شرایطی روبه‌رو خواهند شد که طراحان آن‌ها پیش‌بینی نکرده‌اند. یک بدیل سیاسی معتبر باید توضیح دهد که چگونه این شرایط را مدیریت خواهد کرد.

چنین بدیلی همچنین باید به شرایطی بپردازد که به ارث خواهد برد. نمی‌توان نهادها را چنان طراحی کرد که گویی یک حکومت جدید کار خود را با منابع نامحدود، اعتماد عمومی و دستگاه اداری آماده‌ای برای اجرای تمام تصمیم‌ها آغاز خواهد کرد. فاصله میان یک ساختار مطلوب و ساختاری که در عمل قابلیت اجرا دارد، باید آشکارا بررسی شود.

فراتر رفتن از وفاداری‌های به‌ارث‌رسیده

نگرانی من درباره بخش‌هایی از اپوزیسیون سنتی ایران این است که هویت سیاسی آن‌ها همچنان در گذشته محصور مانده است. وفاداری‌ها و کینه‌های تاریخی تعیین می‌کنند که به چه کسی اعتماد کنند، چه کسی را نپذیرند و چه آینده‌ای را بتوانند تصور کنند. همکاری دشوار می‌شود، زیرا هر پیشنهادی بر اساس میزان انطباق آن با یک وفاداری به‌ارث‌رسیده سنجیده می‌شود. البته می‌پذیرم که اگر این انتقاد را بیش از اندازه تعمیم دهیم، این خطر وجود دارد که خودمان همان اشتباهی را تکرار کنیم که به نقد آن می‌پردازیم: مشروط کردن همکاری به توافق بر سر تاریخ. این انتقاد را نه برای کنار گذاشتن کسی، بلکه برای شناسایی عادتی فکری مطرح می‌کنم که خودِ این تلاش می‌تواند به ما کمک کند از آن فراتر برویم.

ما باید تاریخ را بررسی کنیم، بی‌آنکه توافق بر سر آن را شرط ساختن آینده‌ای مشترک قرار دهیم. کسانی که درباره دیروز اختلاف‌نظر دارند، همچنان می‌توانند درباره چگونگی محدود کردن قدرت در فردا به توافق برسند.

با این حال، برخی همچنان در جست‌وجوی رهبری هستند که آن‌ها را به آینده‌ای برساند که هنوز تعریف روشنی از آن ندارند. این انتظار به اعتقاد مذهبی به رستگاری شباهت دارد. ممکن است زبان آن سکولار باشد و هدف اعلام‌شده‌اش آزادی، اما رابطه با قدرت همچنان بر پایه وابستگی و اتکا به دیگری شکل می‌گیرد.

این گرایش را نمی‌توان صرفاً با نگرش‌های سیاسی توضیح داد. محرومیت طولانی‌مدت از رقابت سیاسی آزاد و علنی می‌تواند فرصت تمرین پاسخ‌گویی، مذاکره برای تشکیل ائتلاف‌ها و ایجاد اعتماد به رویه‌های مشترک را محدود کند. در چنین شرایطی، وفاداری شخصی ممکن است جای همکاری نهادی را بگیرد. با این همه، سازمان‌های اپوزیسیون همچنان در قبال رویه‌هایی که برمی‌گزینند مسئول‌اند. آن‌ها می‌توانند سازوکارهای تصمیم‌گیری شفاف، انتخابات داخلی و محدودیت‌های الزام‌آور برای رهبران خود برقرار کنند. صرف اعلام باورهای سکولار، به‌خودی‌خود تفکر سیاسی را از انتظار ظهور یک منجی رها نمی‌کند.

رهبری برای سازمان‌دهی کنش جمعی نقشی ضروری دارد. اما رهبران باید در چارچوب مسئولیت‌هایی که بر سر آن‌ها توافق شده است عمل کنند و در برابر کسانی که نمایندگی‌شان را بر عهده دارند، پاسخ‌گو باشند. نمی‌توانیم شهروندانی مسئولیت‌پذیر پرورش دهیم، در حالی که از مردم می‌خواهیم آینده سیاسی خود را به منشِ فرضی یک نجات‌دهنده بسپارند.

اخلاق فردی و قدرت عمومی

به همین دلیل است که میان اخلاق فردی و ساختار حکومت تمایز قائل می‌شوم.

از نظر من، «مهر» می‌تواند اصل موضوعه اخلاق فردی باشد. این اصل می‌تواند راهنمای من در مواجهه با دیگران، پذیرش مسئولیت و انتخاب همکاری باشد. دیگران نیز ممکن است از مسیر باورهای فلسفی، دینی یا شخصی متفاوت به تعهداتی مشابه برسند. همکاری سیاسی مستلزم آن نیست که همه از واژگان اخلاقی یکسانی استفاده کنند.

من «مهر» را به‌عنوان آموزه‌ای رسمی برای حکومت مطرح نمی‌کنم. همچنین اداره حکومت را به کسانی واگذار نمی‌کنم که صرفاً ادعا می‌کنند تجسم این اصل هستند.

عملکرد حکومت نباید به شفقت، خردمندی، سخاوت، میهن‌دوستی یا پایبندی ادعایی صاحبان مناصب به ارزش‌های انسانی وابسته باشد. برخورداری افراد از چنین ویژگی‌هایی می‌تواند مطلوب و ارزشمند باشد، اما این ویژگی‌ها نمی‌توانند جایگزین محدودیت‌های الزام‌آور بر قدرت شوند.

حکومت باید از نظر نهادی مستقل از اخلاق شخصی مقام‌های خود باشد. باورهای آنان نمی‌تواند اختیاراتی فراتر از حدود قانونی برایشان ایجاد کند. هیچ مقام مسئولی نباید بتواند با ادعای برخورداری از فضیلتی برتر، مأموریتی مقدس یا دانشی فراتر درباره خیر عمومی، حمایت‌های قانون اساسی را نادیده بگیرد.

این تمایز به معنای بی‌اعتنایی به کرامت انسانی نیست. تصمیم به پاسداری از شهروندی برابر، خود نوعی تعهد ارزشی است. اما حفاظت از این ارزش باید در قالبی نهادی صورت گیرد. یک حق باید حتی زمانی قابلیت اجرا داشته باشد که مقام مسئولی به آن احترام نمی‌گذارد. محدودیت قدرت نیز باید حتی زمانی مؤثر باقی بماند که رهبری بر این باور است که نقض آن در خدمت هدفی والا خواهد بود.

بنابراین، بنیان عملی حکومت باید بر سازوکارهای نظارت و توازن قدرت استوار باشد. قدرت باید تقسیم شود. تصمیم‌ها باید در معرض نظارت و بررسی قرار گیرند. هزینه‌کرد منابع عمومی باید حسابرسی شود. دادگاه‌ها باید بتوانند قانونی بودن اقدامات قوه مجریه را بررسی کنند. کسانی که قدرت را اعمال می‌کنند باید با رویه‌هایی روبه‌رو باشند که از طریق آن‌ها بتوان عملکردشان را به چالش کشید، مجازاتشان کرد و جایگزینشان ساخت.

این تضمین‌ها باید متقابلاً یکدیگر را نیز محدود کنند. یک دادگاه ممکن است از اختیارات خود سوءاستفاده کند. قوه مقننه ممکن است از امتیازات خود محافظت کند. حکومت محلی نیز ممکن است به تسخیر منافع محلی درآید. طراحی نهادی باید به این احتمالات توجه کند، بی‌آنکه آن‌قدر حق وتوی متقابل ایجاد کند که حکومت از توانایی اقدام و تصمیم‌گیری بازبماند.

معیار سنجش یک ساختار سیاسی این است که آیا می‌تواند تصمیم‌های ضروری را اتخاذ کند و در عین حال، خطاها را آشکار سازد و سوءاستفاده‌ها را اصلاح کند یا نه. من هر نهاد پیشنهادی را با در نظر گرفتن یک فرض ناخوشایند بررسی می‌کنم: ممکن است روزی کنترل آن در دست کسی قرار گیرد که به او اعتماد ندارم. آیا محدودیت‌های آن همچنان از کسانی که با آن مخالف‌اند محافظت خواهد کرد؟

همکاری از طریق گفت‌وگوی عمومی

این همان کاری است که یک اپوزیسیون مسئولیت‌پذیر می‌تواند همکاری خود را حول آن آغاز کند.

من معتقد نیستم که ابتدا باید تمام اختلاف‌نظرهای تاریخی را حل‌وفصل کنیم یا بر سر انتخاب یک رهبر واحد به توافق برسیم. می‌توانیم کار را با تدوین پیشنهادی ملموس برای حکمرانی آینده آغاز کنیم و آن را در معرض گفت‌وگوی عمومی قرار دهیم. چنین پیشنهادی باید به‌اندازه کافی مشخص باشد تا مردم بتوانند درک کنند تصمیم‌های پیش‌بینی‌شده چه تأثیری بر زندگی آن‌ها خواهد گذاشت؛ در عین حال، باید برای انتقاد و بازنگری گشوده بماند.

یک نمونه مشخص را در نظر بگیریم: رابطه میان دولت مرکزی و استان‌ها چگونه باید سازمان‌دهی شود؟ این پرسش به موضوعاتی چون منابع، زبان، اداره امور محلی و شرایطی مربوط می‌شود که بر اساس آن‌ها یک جامعه منطقه‌ای می‌تواند به تصمیمی در سطح ملی اعتراض کند. اگر یک کارگروه پیش‌نویس پاسخی برای این پرسش تهیه کند، آن را برای نقد در معرض افکار عمومی قرار دهد، در واکنش به اعتراض‌ها اصلاح کند و هم اصلاحات انجام‌شده و هم دلایل آن‌ها را منتشر سازد، در مقیاسی کوچک، نمونه‌ای از همان گفت‌وگوی پاسخ‌گو و مسئولانه‌ای را به نمایش گذاشته است که اپوزیسیون وعده تحقق آن را در آینده می‌دهد.

این کار می‌تواند گام‌به‌گام پیش برود. شرکت‌کنندگان ابتدا می‌توانند مسئولیت‌های حکومت و حقوقی را که نباید در حوزه اختیار و صلاحدید آن قرار گیرند، مشخص کنند. سپس می‌توانند پیشنهاد دهند که قدرت چگونه باید توزیع شود، نهادها از چه منابعی تأمین مالی شوند و اختلاف‌ها چگونه حل‌وفصل شوند. هر پیشنهاد باید به‌روشنی توضیح دهد که چه کسی تصمیم می‌گیرد، چه کسی آن را اجرا می‌کند، چه نهادی بر آن نظارت دارد و در صورت بروز ناکامی، چگونه می‌توان آن را اصلاح کرد.

شهروندان و متخصصان می‌توانند این سازوکارها را در کنار یکدیگر بررسی کنند. آن‌ها می‌توانند کارآمدی این ترتیبات را در مواجهه با دشواری‌های اقتصادی، فساد، شرایط اضطراری و بن‌بست‌های سیاسی بیازمایند. اختلاف‌نظرهای آنان می‌تواند ضعف‌هایی را آشکار کند که ممکن است از نگاه حلقه کوچکی از چهره‌های سیاسی پنهان بماند. اصلاحات نیز باید علنی باشند تا مردم بتوانند ببینند مشارکت آن‌ها چگونه به تغییر و تکامل پیشنهادها می‌انجامد.

الگوی نهایی از دل همین فرایند شکل خواهد گرفت. این الگو نباید طرحی از پیش تکمیل‌شده باشد که برای تأیید در برابر جامعه قرار می‌گیرد. مشروعیت آن به مشارکت معنادار مردم و در نهایت، رضایت آزادانه و ابرازشده آنان وابسته خواهد بود. هیچ گردهمایی اپوزیسیون نمی‌تواند صرفاً با اعلام موضع خود ادعا کند که الگوی مورد نظرش نماینده تمام کشور است.

آغاز کار از همین امروز

همچنین باید میان حکومتی که امیدواریم تأسیس کنیم و ترتیباتی که برای رسیدن به آن لازم است، تمایز قائل شویم. قدرت در دوره گذار باید دارای مسئولیت‌های تعریف‌شده، محدودیت‌های الزام‌آور و نقطه پایانی روشن باشد. در غیر این صورت، وعده آینده‌ای دموکراتیک می‌تواند به بهانه‌ای برای اعمال قدرت بی‌مهار در زمان حال تبدیل شود.

به باور من، امید سیاسی از این طریق می‌تواند به کنشی مسئولانه تبدیل شود. هر مرحله باید دستاوردی مشخص و قابل بررسی برای مردم به همراه داشته باشد: یک پیشنهاد، تقسیم اختیارات، سازوکاری برای پاسخ‌گویی یا اصلاحی که در واکنش به انتقادها انجام شده است. همکاری از طریق کار مشترک، معنا و محتوای واقعی پیدا خواهد کرد.

من می‌توانم «مهر» را مبنای اخلاقی رفتار شخصی خود قرار دهم. با این حال، همچنان باید بر ضرورت حکومتی پافشاری کنم که محدودیت‌های قدرت در آن حتی زمانی مؤثر باقی بمانند که مقام‌های مسئولش با باورهای من هم‌عقیده نیستند. آینده ما باید آن‌قدر استوار باشد که در برابر نقص‌ها و کاستی‌های انسانی تاب بیاورد.

برای آغاز این کار نیازی نداریم تاریخ تغییر سیاسی را پیش‌بینی کنیم. آنچه نیاز داریم، آمادگی برای پذیرفتن مسئولیت پیشنهادهایی است که مطرح می‌کنیم و انضباط لازم برای ساختن آینده در کنار دیگران است. اپوزیسیون می‌تواند با نشان دادن پاسخ‌گویی در همکاری‌های درونی خود، اعتماد عمومی را به دست آورد و ثابت کند که به وعده‌هایی که برای آینده می‌دهد، خود نیز پایبند است.

———
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.



نظر شما درباره این مقاله:








ونس جنگ با ایران را عامل شکست سنگین
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 19:17

ونس جنگ با ایران را عامل شکست سنگین




نظر شما درباره این مقاله:








همدردی ۶۶۴ کنشگر سیاسی، مدنی و فرهنگی با ترانه
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 18:41

همدردی ۶۶۴ کنشگر سیاسی، مدنی و فرهنگی با ترانه




نظر شما درباره این مقاله:








اینها نسل جدید سیاستمداران آمریکا هستند
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 18:16

اینها نسل جدید سیاستمداران آمریکا هستند


مارک پیتزکه / اشپیگل آنلاین / ۴ نوامبر ۲۰۲۶

نخستین مسلمان و نخستین مردی که آشکارا همجنس‌گراست در مجلس سنا، یک کشیش، یک موسیقی‌دان سبک «تِخانو» (Tejano) و نخستین فرماندار زن از بومیان آمریکا؛ این‌ها چهره‌های جدید در عرصه سیاست ایالات متحده هستند که پس از پیروزی دموکرات‌ها پا به میدان گذاشته‌اند.

حتی بسیاری از دموکرات‌ها نیز شگفت‌زده شده‌اند. «سونامی» پیروزی آن‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده، یک‌شبه سراسر کشور را درنوردید. آن‌ها نه تنها کنترل مجلس سنا و مجلس نمایندگان را بازپس گرفتند، بلکه در چندین ایالت نیز به مقام فرمانداری رسیدند؛ جایگاهی که مدت‌ها دست‌نیافتنی به نظر می‌رسید—به‌ویژه در ایالت‌های جنوبی. از ماه ژانویه، نسل جدیدی از سیاستمداران شکل‌دهنده سیاست ایالات متحده خواهند بود و دو سال پایانی ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ را برای او دشوار خواهند کرد.

در اینجا به برخی از چهره‌های شاخص و جالب‌توجه اشاره می‌کنیم.

عبدال السید، میشیگان

او که یک متخصص اپیدمیولوژی (همه‌گیرشناسی) از منطقه دیترویت است، به نخستین سناتور مسلمان در تاریخ ایالات متحده تبدیل خواهد شد. السید به عنوان چهره‌ای برجسته در میان جریان‌های ترقی‌خواه (Progressive)، با وجود یک کارزار گسترده مبتنی بر نفرت‌پراکنی، به پیروزی رسید. ترامپ و جمهوری‌خواهان با برچسب زدنِ عنوان «جهادی» به او، مدعی شدند—بدون ارائه هیچ‌گونه مدرکی—که او به گروه اسلام‌گرای «اخوان‌المسلمین» وابسته است. رسانه‌ها نیز بارها او را تحت فشار گذاشتند تا از این گروه اعلام برائت کند. اما السید ترجیح داد بر اهداف سیاسی خود تمرکز کند: بهبود خدمات درمانی برای سالمندان، کاهش هزینه‌های زندگی، و پایان دادن به کمک‌های نظامی ایالات متحده به اسرائیل. بحث پیرامون غزه به کانون اصلی مناقشه تبدیل شد؛ به طوری که «هیلی استیونز»—از هم‌حزبی‌های دموکرات او که در انتخابات مقدماتی از السید شکست خورده بود—در پایان هفته تغییر موضع داد و از رقیب جمهوری‌خواه او، «مایک راجرز» (نماینده سابق کنگره و مأمور پیشین اف‌بی‌آی)، حمایت کرد. برای دموکرات‌ها، پیروزی السید نشان می‌دهد که سیاست‌های ترقی‌خواهانه نه تنها در شهر نیویورک و دیگر کلان‌شهرها، بلکه در منطقه «غرب میانه» (Midwest) نیز می‌تواند به موفقیت برسد.

جیمز تالاریکو، تگزاس

تالاریکو نیز در حال تاریخ‌سازی است. او نخستین دموکراتی است که از سال ۱۹۸۸ تاکنون موفق شده از ایالت تگزاس — که به‌طور سنتی محافظه‌کار است — کرسی‌ای در مجلس سنا به دست آورد. تالاریکو که پیش‌تر معلم بوده و از سال ۲۰۱۸ در مجلس ایالتی تگزاس حضور داشته، در رشته الهیات تحصیل کرده و محور کارزار انتخاباتی خود را بر مضامین «پوپولیستی-مسیحی» بنا نهاد. او در جریان انتخابات مقدماتی، «جاسمین کراکت»، نماینده ترقی‌خواه و محبوب کنگره را شکست داد. تالاریکو همچنین با حملات شخصی بسیار تندی مواجه شد؛ برای نمونه، دونالد ترامپ او را با القابی همچون «تالافریکو» (Talafreako) خطاب می‌کرد، به او برچسب همجنس‌گرا می‌زد و مدعی بود که او «به‌اندازه کافی مرد نیست». با این حال، او از این واقعیت بهره برد که رقیبش، «کن پکستون» (دادستان کل تگزاس)، به دلیل رسوایی‌های متعدد و محاکمه‌ای برای استیضاح، حتی در میان هم‌حزبی‌های جمهوری‌خواه خود نیز بسیار بدنام و فاقد اعتبار است. ایلان ماسک، ثروتمندترین مرد جهان، نزدیک به ۳۰۰ میلیون دلار به ستاد انتخاباتی پکستون تزریق کرده بود، اما همان‌طور که مشخص شد، این تلاش‌ها بی‌نتیجه ماند.

کریس پاپاس، نیوهمپشایر

این نماینده دموکرات کنگره قرار است به نخستین سناتور ایالات متحده تبدیل شود که آشکارا همجنس‌گراست. خانواده او که اصالتاً یونانی‌تبار هستند، در شهر «منچستر» — بزرگ‌ترین شهر این ایالت در منطقه «نیو انگلند» — به عنوان رستوران‌داران سرشناس شناخته می‌شوند. پاپاس فعالیت سیاسی خود را به عنوان دستیار انتخاباتی «جین شاهین» (که بعدها فرماندار نیوهمپشایر شد) آغاز کرد و از سال ۲۰۱۹ در مجلس نمایندگان ایالات متحده حضور داشته است. او در این انتخابات بر «جان سونونو»، سناتور پیشین، پیروز شد. پاپاس با وکیلی به نام «ون بنتلی» ازدواج کرده است.

روی کوپر، کارولینای شمالی

فرماندار پیشین و دادستان کل باسابقه، رقیب جمهوری‌خواه خود، «مایکل واتلی»، را با اختلاف حدود ۲۰ درصد آرا شکست داد؛ فاصله‌ای بسیار بیشتر از آنچه نظرسنجی‌ها پیش‌بینی کرده بودند. تمرکز کارزار انتخاباتی او بر موضوع گرانی (با شعار «ارزان‌تر کردن کالاها») و دشواری‌هایی بود که کشاورزان به دلیل سیاست‌های تعرفه‌ای ترامپ با آن روبرو شده بودند. پیروزی کوپر ضربه سنگینی به جمهوری‌خواهان وارد کرد؛ کسانی که در ابتدا روی پیروزی در ایالت جنوبی کارولینای شمالی حساب باز کرده بودند تا به پیشبرد برنامه‌های ترامپ در کنگره کمک کنند. با این حال، آن‌ها که خیلی زودتر از موعد متوجه شکست خود شده بودند، در نهایت بودجه‌های انتخاباتی‌شان را از کارولینای شمالی خارج کردند تا در مناطق دیگر به کار گیرند.

تروی جکسون، مین

پیروزی جکسون در این ایالت روستایی نیوانگلند به ویژه برای بسیاری از دموکرات‌ها خوشحال‌کننده است. انتخاب او، بیش از هر چیز، به عنوان یک رأی اعتراضی علیه سناتور جمهوری‌خواه سوزان کالینز - سیاستمداری که اغلب نقش یک منتقد “نگران” ترامپ را بازی می‌کرد، اما پیوسته در زمانی که رأی او واقعاً مهم بود، موضع محکمی علیه سیاست‌های او اتخاذ نمی‌کرد - عمل کرد. جکسون پیش از پیوستن به حزب دموکرات در سال ۲۰۰۴، زمانی جمهوری‌خواه و سپس مستقل بود. او مدت زیادی در سنای ایالت مین خدمت کرد. او نسبتاً دیر و غیرمنتظره، پس از شکست نامزد مترقی اولیه، گراهام پلاتنر، که با اتهامات سوءاستفاده جنسی روبرو بود، وارد رقابت فعلی شد.

آنی اندروز، کارولینای جنوبی

پیروزی این متخصص اطفال نه تنها به این دلیل قابل توجه است که او اولین زنی است که نماینده این ایالت جنوبی کاملاً محافظه‌کار در سنا می‌شود، بلکه در درجه اول به این دلیل قابل توجه است که دارلین گراهام جمهوری‌خواه - خواهر سناتور لیندسی گراهام که در ماه ژوئیه درگذشت - را شکست داد. پس از مرگ او، دارلین به عنوان جانشین موقت وفادار ترامپ خدمت کرده بود. ترامپ متعاقباً او را تحت فشار قرار داد تا علیرغم فقدان کامل تجربه سیاسی‌اش، برای یک دوره کامل در انتخابات شرکت کند - واقعیتی که اغلب باعث می‌شد او کاملاً تحت الشعاع قرار گیرد.


مجلس نمایندگان

برایان پویندکستر، اوهایو

مبارزات انتخاباتی در حوزه انتخابیه هفتم کنگره اوهایو تحت الشعاع یک رسوایی شرم‌آور قرار گرفت. مکس میلر، نماینده فعلی جمهوری‌خواه - دستیار سابق ترامپ که به دنبال انتخاب مجدد بود - خود را درگیر یک جنجال داخلی یافت: همسر سابقش، امیلی مورنو (دختر سناتور بننی مورنو)، او را به سوءاستفاده در طول ازدواجشان متهم کرد. استفانی گریشام، سخنگوی سابق ترامپ که زمانی با میلر قرار می‌گذاشت، ادعاهای مشابهی را مطرح کرد. میلر همه چیز را انکار کرد، با این حال بسیاری از جمهوری‌خواهان از او فاصله گرفتند. حتی ترامپ نیز سعی کرد فاصله خود را حفظ کند. برایان پویندکستر - عضو شورای شهر، کارگر فولاد و عضو اتحادیه - این رسوایی را به یک موضوع اصلی تبدیل کرد و با اختلاف قابل توجهی پیروز شد. این واقعیت که او خود در جوانی به جرم ضرب و شتم محکوم شده بود، به شانس او آسیبی نرساند.

لیندزی جیمز، آیووا

جیمز که یک کشیش است و از سال ۲۰۱۹ در مجلس ایالتی آیووا خدمت کرده، توانست رقیب جمهوری‌خواه خود، جو میچل، را به سیاست‌های شکست‌خورده ترامپ مرتبط سازد. به‌ویژه کشاورزان آیووا به‌شدت از پیامدهای جنگ‌های تجاری آسیب دیده بودند. جیمز که اغلب از پیشینه خود در فعالیت‌های مذهبی بهره می‌گرفت، افزایش هزینه‌های زندگی و تهدیدهای موجود علیه حقوق مدنی گروه‌های اقلیت را به محورهای اصلی کارزار انتخاباتی خود تبدیل کرد.

بابی پولیدو، تگزاس

این دموکرات اهل تگزاس — که نام کامل او خوزه روبرتو پولیدو جونیور است — عمدتاً به عنوان خواننده و موسیقیدان فعالیت داشته است. او که زمانی ستاره محبوب نوجوانان بود، به یکی از چهره‌های برجسته موسیقی «تِخانو» (Tejano) تبدیل شد؛ چه به صورت انفرادی و چه در قالب گروه موسیقی خود، «پولیدو». او همچنین در «تِلِنوولاها» — سریال‌های تلویزیونی مکزیکی — به ایفای نقش پرداخته است. پیروزی او بر نماینده جمهوری‌خواه فعلی، مونیکا دِ لا کروز — که پیش‌تر بخت اصلی پیروزی محسوب می‌شد — نشان می‌دهد که حمایت از ترامپ در میان لاتین‌تبارهای تگزاس، به دلیل سیاست‌های سخت‌گیرانه و بی‌رحمانه او در زمینه اخراج مهاجران، تا چه حد فروپاشیده است.

کیت کانلی، نیویورک

کانلی کهنه‌سرباز ارتش است و شش دوره مأموریت عملیاتی، از جمله در عراق و افغانستان، را در کارنامه دارد. او همچنین یکی از نخستین زنانی بود که در یگان‌های «عملیات ویژه» — واحدهایی که مأموریت‌های پرخطر را بر عهده دارند — به جایگاه رهبری رسید. او در مناطق حومه‌ای و مرفه شمال شهر نیویورک نامزد شد و توانست بر نماینده جمهوری‌خواه فعلی، مایک لالر — که از وفاداران سرسخت ترامپ است — پیروز شود.

برد لندر، نیویورک

لندر در سطح ملی نسبتاً ناشناخته باقی مانده است. این دموکراتِ ترقی‌خواه در انتخابات شهرداریِ پیشین، رقیب زهران ممدانی بود، اما پس از پیروزی ممدانی، از او حمایت کرد. لندر پیش‌تر به عنوان مسئول امور مالی (کامپترولر) شهر نیویورک فعالیت می‌کرد و نماینده بروکلین در شورای شهر بود. او پس از شکست دادن دن گلدمن، دموکرات میانه‌رو، در انتخابات مقدماتی، توانست در حوزه انتخابیه خود — که شامل بخش‌هایی از منهتن و بروکلین می‌شود — با کسب بیش از ۸۳ درصد آرا پیروز شود.


رقابت‌های فرمانداری

ایمی اکتون، اوهایو

رقابت فرمانداری در ایالت اوهایو در سطح جهانی خبرساز شد و شاید بتوان گفت که به عنوان «کثیف‌ترین» کارزار انتخاباتی این دوره شناخته شد. ایمی اکتون، که پزشک است، در برابر ویوک راماسوامی — میلیاردر حوزه زیست‌فناوری و نامزد ناکام انتخابات ریاست‌جمهوری — قرار گرفت. اکتون در سال ۲۰۱۹ فاش کرده بود که بین ۱۰ تا ۱۲ سالگی، توسط ناپدری‌اش مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته است. در هفته‌های پایانی کارزار انتخاباتی، راماسوامی این موضوع را پیش کشید و به او برچسب «دروغگو» زد. دونالد ترامپ و معاون رئیس‌جمهور، جی‌دی ونس، نیز به این موج حملات پیوستند. اکنون رأی‌دهندگان نظر نهایی خود را اعلام کرده‌اند.

کیشا لنس باتمز، جورجیا

شهردار پیشین آتلانتا از ماه ژانویه به نخستین فرد سیاه‌پوست و نخستین زنی تبدیل خواهد شد که رهبری این ایالت جنوبی را بر عهده می‌گیرد؛ دستاوردی که پیش‌تر استیسی آبرمز (دادستان) نیز دو بار برای رسیدن به آن تلاش کرده بود، اما موفق نشده بود. باتمز در برابر ریک جکسون، میلیاردر جمهوری‌خواه، رقابت کرد. او در طول کارزار انتخاباتی به تبار خود از بردگان اشاره کرد و گفت که پیروزی‌اش نه تنها اهمیتی سیاسی، بلکه معنایی عمیقاً شخصی دارد.

دب هالند، نیومکزیکو

این عضو پیشین کنگره که در دولت جو بایدن به عنوان وزیر کشور ایالات متحده خدمت کرده بود، به نخستین فرماندار بومی در آمریکا تبدیل خواهد شد. او متعلق به قبیله «لاگونا پوئبلو» است؛ قبیله‌ای که در قرن هفدهم شکل گرفت، هرچند نیاکان آن‌ها هزاران سال در منطقه جنوب غربی آمریکا ساکن بوده‌اند. او که زمانی بی‌خانمان بود، بعدها به مقام وزیر (عضو کابینه) رسید. در این جایگاه، خواستار تحقیق درباره سوءرفتار با کودکان در مدارس شبانه‌روزی اجباری شد — موضوعی که مدت‌ها پنهان مانده بود — کارگروه ویژه‌ای برای رسیدگی به پرونده افراد بومیِ مفقودشده یا به قتل‌رسیده تشکیل داد، و تغییر نام مکان‌هایی را که اسامی نژادپرستانه داشتند، آغاز کرد.

بایرون دونالدز، فلوریدا

این چهره جمهوری‌خواه همچنین یک نقطه عطف تاریخی را رقم می‌زند: او به نخستین فرماندار سیاه‌پوست فلوریدا — و در واقع، نخستین فرماندار سیاه‌پوست در میان تمام ایالت‌های جنوبی آمریکا — تبدیل می‌شود. او که زاده نیویورک است و پیشینه‌ای در حوزه امور مالی دارد، از سال ۲۰۲۱ در مجلس نمایندگان حضور داشته است. دونالدز در این مجلس عمدتاً به عنوان حامی سرسخت ترامپ شناخته شد؛ به‌ویژه با امتناع از پذیرش انتخاب جو بایدن به ریاست‌جمهوری.



نظر شما درباره این مقاله:








اعتراض انجمن فیلم کوتاه ایران
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 16:57

اعتراض انجمن فیلم کوتاه ایران




نظر شما درباره این مقاله:








کریستینا فرناندز کوباس، نویسنده اسپانیایی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 14:22

کریستینا فرناندز کوباس، نویسنده اسپانیایی




نظر شما درباره این مقاله:








واکنش سیاستمداران جهان به پیروزی دموکرات‌ها
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 14:12

واکنش سیاستمداران جهان به پیروزی دموکرات‌ها


خبرگزاری رویترز / ۴ نوامبر ۲۰۲۶

دولت‌ها و سیاستمداران سراسر جهان به پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده واکنش نشان دادند؛ نتیجه‌ای که می‌تواند پیامدهای مهمی برای تجارت جهانی، امنیت و قیمت انرژی داشته باشد.

در اینجا گزیده‌ای از این واکنش‌ها آمده است:

🔶 پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا، در شبکه اجتماعی «ایکس»:
«دیروز، مردم آمریکا به سیاست‌هایی رأی دادند که تنها نتیجه‌شان فقیرتر کردن مردم است. آن‌ها به نفرت، جنسیت‌زدگی، انکار تغییرات اقلیمی و امتیازات ویژه نخبگان «نه» گفتند. این اتفاق در برزیل رخ داد. به‌تازگی در ایالات متحده اتفاق افتاد. و به‌زودی در اسپانیا نیز رخ خواهد داد.»

🔶 یوناس گار استوره، نخست‌وزیر نروژ، در گفتگو با رویترز:
«این یک پیام سیاسی قدرتمند درباره تغییر مسیر در میان رأی‌دهندگان آمریکایی است. اکنون صداهایی در سیاست آمریکا شنیده می‌شود که — به‌ویژه در مسائلی همچون اقلیم و محیط زیست، سیاست خارجی و سیاست‌های مربوط به کمک‌های توسعه‌ای — به دیدگاه‌های ما نزدیک‌تر هستند تا مواضعی که رئیس‌جمهور و دولت فعلی اتخاذ کرده‌اند.»

🔶 بیانیه وزارت امور خارجه تایوان:
«وزارت امور خارجه همچنان تحولات انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده را به‌دقت رصد می‌کند. سیاست کشور ما در قبال ایالات متحده همواره بر پایه اصول بی‌طرفی سیاسی، ایجاد حسن‌نیت گسترده و تعامل فعال استوار بوده و مدت‌هاست که از حمایت ثابت احزاب در کنگره آمریکا و همچنین قوه مجریه برخوردار است.
با تکیه بر این بنیاد، وزارت امور خارجه به تعمیق همکاری‌های همه‌جانبه با ایالات متحده در حوزه‌های گوناگون — از جمله امنیت، تجارت، فناوری و آموزش — ادامه خواهد داد تا اطمینان حاصل شود که کنگره آمریکا و دولت‌های محلی همچنان به روابط میان ایالات متحده و تایوان و همچنین مسائل مورد علاقه طرفین، اولویت داده و از آن‌ها حمایت می‌کنند.»

🔶 سیریل رامافوسا، رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی:
رامافوسا به خبرنگاران گفت که این نتایج «آغازگر عصر جدیدی در روابط جهانی» خواهد بود. «دیدیم که دموکرات‌ها کنترل سنا و مجلس نمایندگان را به دست گرفتند؛ مردم آمریکا حرف خود را زدند.»

🔶 کریستل شالدِموس، نایب‌رئیس پارلمان اروپا، در شبکه «ایکس»:
«نه به این دلیل که اکنون همه چیز رو به بهبود می‌رود، بلکه به این خاطر که این وضعیت می‌تواند به تقویت حمایت از اوکراین، پیشبرد گذار سبز و بهبود روابط با سایر نقاط جهان کمک کند.»
«با این حال، اتحادیه اروپا باید همچنان مسیر تقویت جایگاه خود و ایستادن روی پای خود را ادامه دهد. در این مورد جای هیچ‌گونه بحثی نیست.»

🔶 پاولوس ماریناکیس، سخنگوی دولت یونان، در گفتگو با شبکه تلویزیونی محلی «اسکای»:
«روابط یونان و آمریکا همچنان مستحکم باقی خواهد ماند. ایالات متحده متحد راهبردی ماست و این همکاری در چارچوب پروژه‌های کلان و تمامی توافق‌های مهم ادامه خواهد یافت. این نتیجه، تأثیری بر هیچ‌یک از این موارد نخواهد داشت. بدیهی است که ما به هر نتیجه‌ای احترام می‌گذاریم؛ نتایج کاملاً روشن هستند.»
«علاوه بر این، می‌توانم بگویم به نظر می‌رسد در کمیته‌های کلیدی، افرادی حضور خواهند داشت که دولت یونان با آن‌ها روابط بسیار خوبی دارد؛ و این موضوع برای کشور حائز اهمیت است.»

🔶 سرگئی ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه (به نقل از خبرگزاری دولتی روسیه، «ریا»)
«بیایید منتظر نتایج نهایی بمانیم. رویکرد رهبری حزب دموکرات نسبت به روابط با روسیه به‌شدت منفی است؛ این موضوع تازه‌ای نیست.»
«موضع اصولی و ثابت ما در قبال اوکراین — و همچنین سیاست خارجی‌مان به‌طور کلی — مبتنی بر ملاحظات کوتاه‌مدت نیست و طبیعتاً به نوسانات «دماسنج سیاسی» در سایر کشورها نیز بستگی ندارد. ما به کار خود مطابق با دستورالعمل‌های رئیس‌جمهور فدراسیون روسیه ادامه خواهیم داد.»

🔶 مینورو کیهارا، دبیر ارشد کابینه ژاپن:
«صرف‌نظر از نتیجه این انتخابات، اتحاد ژاپن و ایالات متحده سنگ‌بنای سیاست خارجی و امنیتی ژاپن است.»
«در شرایطی که وضعیت بین‌المللی پرتلاطم و روزبه‌روز نامطمئن‌تر می‌شود، وجود یک اتحاد قوی میان ژاپن و آمریکا برای به حداکثر رساندن منافع ملی ژاپن و همچنین برای صلح و ثبات در جامعه بین‌المللی، امری ضروری است.»

🔶 رولان لسکور، وزیر دارایی فرانسه:
«او [ترامپ] یا تصمیم می‌گیرد که فراتر از این کشمکش‌ها عمل کند — بدین معنا که بپذیرد تغییراتی لازم است، به‌ویژه در مورد قیمت بنزین که مستقیماً بر زندگی مردم تأثیر می‌گذارد — و (باید اضافه کنم) از شدت مداخلات بین‌المللی خود بکاهد؛ و یا اینکه چنین نخواهد کرد.»
«صادقانه بگویم، این مسئله‌ای است که باید در روزهای آینده به‌دقت زیر نظر داشته باشیم.»

🔶 آلیس وایدل، یکی از رهبران حزب راست‌گرای افراطی آلمان (AfD):
«ترامپ به رأی‌دهندگان خود وعده داده بود که سیاست خارجی مداخله‌جویانه را دنبال نکند... این وعده زیر پا گذاشته‌شده، اکنون گریبان‌گیر جمهوری‌خواهان شده است.»

🔶 آندری بابیش، نخست‌وزیر جمهوری چک:
«به گمانم نتیجه همان‌طور بود که انتظار می‌رفت، هرچند پیروزی دموکرات‌ها البته بسیار بزرگ است. حتی تگزاس، که دژ مستحکم جمهوری‌خواهان محسوب می‌شد، از دست رفت و در برخی مناطق، دموکرات‌ها پس از دهه‌ها توانستند جای پایی پیدا کنند.»
«به نظر من، این بدان معناست که تا پایان دوره ریاست‌جمهوری ترامپ، همه چیز حول محور استیضاح، وتو و نوعی فلج سیاسی خواهد چرخید. از سوی دیگر، ترامپ تقریباً به‌طور قطع همچنان دقیقاً همان کاری را انجام خواهد داد که خودش می‌خواهد. امیدواریم او سرانجام به وعده خود مبنی بر پایان دادن به جنگ در اوکراین و حل‌وفصل مناقشه در تنگه هرمز عمل کند.»

🔶 محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی:
«آمریکایی‌ها به جنگ “نه” گفتند و ما از این پیام حمایت می‌کنیم. اگر دولت آمریکا به خواست مردم خود خیانت کند تا به اربابان بین‌المللی و باج‌گیران خدمت نماید، درخواهد یافت که “نه”ی ما با کابوسی همراه است.»

🔶 ایلان ماسک در شبکه اجتماعی ایکس:
«ظاهراً لیزرهای فضایی من که برای دخالت در انتخابات استفاده می‌شدند، این بار کارساز نبودند.»

🔶 تئو فرانکن، وزیر دفاع بلژیک، در شبکه اجتماعی ایکس:
«با توجه به سطح شکاف‌های داخلی و دوقطبی‌شدن جامعه، حکمرانی در ایالات متحده طی سال‌های پیش رو تقریباً غیرممکن خواهد بود. به‌عنوان یک سیاستمدار اروپایی، تمرکز من عمدتاً بر سیاست‌های تجاری، حمایت از اوکراین و ناتو خواهد بود.»

🔶 برند لانگه، عضو پارلمان اروپا و رئیس کمیته تجارت بین‌الملل این پارلمان:
«ضربه سنگینی به ترامپ و سیاست‌های او وارد شد؛ پیروزی بزرگی برای دموکراسی آمریکا. رأی‌دهندگان نظر خود را اعلام کردند: ترامپ تنها به فکر خودش است و اکنون دارد تاوان آن را پس می‌دهد. فریاد زدنِ عبارت “اخبار جعلی” نمی‌تواند این واقعیت‌ها را تغییر دهد. اما در ادامه چه خواهد شد؟ آیا جمهوری‌خواهان همچنان از ترامپ حمایت خواهند کرد؟ ساده‌لوح نباشیم؛ او در سال‌های گذشته عمدتاً به‌گونه‌ای حکومت کرده که کنگره را دور زده است.
ترامپِ تضعیف‌شده ممکن است تهاجمی‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر شود. یک “اردک لنگ” (رئیس‌جمهوری که در پایان دوره خود قدرت اجرایی‌اش محدود شده) می‌تواند به‌سرعت به یک “اردک خشمگین” تبدیل شود. برای اتحادیه اروپا، این هم یک فرصت است و هم یک هشدار. افزایش نفوذ دموکراتیک می‌تواند به پیش‌بینی‌پذیری بیشتر و تقویت گفتگوها منجر شود. اما سیاست‌های حمایت‌گرایانه آمریکا از بین نخواهند رفت. اتحادیه اروپا نمی‌تواند تحت‌رحم و شفقت ترامپ زندگی کند! شراکت فراآتلانتیکی اهمیت دارد، اما اتحادیه اروپا باید بتواند مستقل عمل کرده و از منافع خود دفاع کند.»

🔶 جردن باردلا، رئیس حزب «اجتماع ملی»:
«من آمریکایی نیستم و در ایالات متحده رأی‌دهنده محسوب نمی‌شوم. با این حال، باید به رأی صندوق‌های انتخابات احترام گذاشت؛ از جمله نتایج همین انتخابات میان‌دوره‌ای که اتفاقاً تقریباً همیشه به ضرر رئیس‌جمهور مستقر تمام می‌شود. آنچه مسلم است این است که دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، چه از نظر فلسفه فکری و چه از منظر سیاست خارجی، تفاوت‌های چشمگیری با دوره اول او دارد؛ دوره‌ای که در آن، هدف سیاسی او خارج کردن ایالات متحده از مناقشات بزرگ جهانی بود. در واقع، مداخله آمریکا در قبال ایران پیامدهای بسیار سنگینی به همراه دارد؛ نه تنها برای اقتصاد ایالات متحده، بلکه به باور من، برای اقتصاد اروپا نیز — به‌ویژه با توجه به افزایش قیمت نفت و تأثیر آن بر قدرت خرید شهروندان ما. بنابراین، بله؛ قطعاً میان این مسائل ارتباط وجود دارد.»

🔶 اینس شوِردتنر، رهبر مشترک «حزب چپ» آلمان:
«این شکستی سنگین و کوبنده برای جریان راست در سطح جهانی است.»



نظر شما درباره این مقاله:








یانوش، نویسنده و نقاش کودکان، درگذشت
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 14:00

یانوش، نویسنده و نقاش کودکان، درگذشت


یانوش، نویسنده و تصویرگر آلمانی، درگذشت. به گفتهٔ برنهارد فایْل، ناشر آثار او در شهر توبینگن آلمان، یانوش روز سه‌شنبه در ۹۵ سالگی در جزیرهٔ تنریف درگذشت. فایْل این خبر را با استناد به اطلاعاتی که همسر یانوش در اختیار او گذاشته بود، به چند خبرگزاری اعلام کرد.

کتاب‌های مصور کودکان او، از جمله «آه، چه زیباست پاناما»، از دههٔ ۱۹۷۰ میلادی به این سو در سراسر جهان با موفقیت روبه‌رو شدند. آثار او به حدود ۴۰ زبان، از جمله فارسی، ترجمه شده‌اند و شمارگان مجموع آن‌ها به میلیون‌ها نسخه می‌رسد.

یانوش به نامی تجاری و شناخته‌شده تبدیل شد؛ بیش از همه به لطف شخصیت‌های داستانی‌اش، یعنی ببر، خرس و «اردک‌ببری» (Tigerente). این شخصیت‌ها با موفقیت در قالب قراردادهای اعطای حق استفادهٔ تجاری از آثار عرضه شدند و تصویرشان بر فنجان‌ها، دوچرخه‌ها، پستانک‌های کودکان و بسیاری از کالاهای دیگر نقش بست.

«اردک‌ببری» او همچنین به نماد برنامهٔ تلویزیونی «باشگاه اردک‌ببری» (Tigerenten Club) تبدیل شد؛ برنامه‌ای ویژهٔ کودکان در شبکهٔ تلویزیونی عمومی آلمان، ARD، که چندین جایزه دریافت کرده است.

یانوش پس از موفقیت چشمگیر کتاب‌هایش، در دههٔ ۱۹۸۰ میلادی از زندگی پرهیاهوی پیشین فاصله گرفت و به جزیرهٔ تنریف، از جزایر قناری اسپانیا، نقل مکان کرد.

این هنرمند در سال ۱۹۳۱ با نام هورست اِکِرت به دنیا آمد و بخش بزرگی از دوران کودکی خود را در منطقهٔ سیلزی علیا، واقع در لهستان امروزی، گذراند؛ کودکی‌ای که فقر، خشونت و اعتیاد پدرش به الکل بر آن سایه افکنده بود.

داستان‌های کودکانهٔ او گویی پاسخی وارونه به آن دوران دشوار زندگی‌اند؛ دورانی که خود او مدت‌ها می‌کوشید با پناه بردن به الکل خاطراتش را از ذهن بزداید.

داستان‌هایش طنزآمیزند، سرکش و گستاخ، بی‌اعتنا به اقتدار و قواعد تحمیلی، و اغلب آمیخته به اندکی اندوه و حسرت. شخصیت‌های داستانی او در برابر ستم و بی‌عدالتی مقاومت می‌کنند؛ شجاعانه، با شیطنت و زیرکی، و با دلی سرشار از محبت.

یانوش تقریباً به‌طور اتفاقی به نوشتن نخستین کتاب کودک خود تشویق شد. کتاب «داستان اسبی به نام والِک» (Die Geschichte vom Pferd Valek) در سال ۱۹۶۰ در انتشارات گئورگ لِنتس منتشر شد. این ناشر بود که نام هنری «یانوش» را به او پیشنهاد کرد.

موفقیت بزرگ و تعیین‌کنندهٔ یانوش در مقام نویسنده و تصویرگر کتاب کودک در سال ۱۹۷۸ و با انتشار کتاب «آه، چه زیباست پاناما» رقم خورد. پس از آن، او جایگاه خود را به‌عنوان موفق‌ترین و شناخته‌شده‌ترین هنرمند کتاب‌های تصویری آلمان تثبیت کرد.

این اثر کلاسیک ادبیات کودک، داستان خرس و ببری را روایت می‌کند که راهی سفر می‌شوند تا سرزمین رؤیاهایشان را پیدا کنند؛ اما سرانجام درمی‌یابند که آن مکان رؤیایی همان خانهٔ قدیمی خودشان است؛ خانه‌ای که اکنون از نو رنگ‌آمیزی شده است.

تیلمان پرویفر، دبیر روزنامهٔ «دی تسایت»، در مؤخرهٔ کتاب «آقای ووندراک دنیا را نجات می‌دهد، هورا!» (Herr Wondrak rettet die Welt, juchhe!) می‌نویسد: «در جهان یانوش، کسانی به قهرمان تبدیل می‌شوند که در حالت عادی هیچ‌کس به آن‌ها توجهی نمی‌کند.»

این کتاب مجموعه‌ای از ستون‌های یانوش در مجلهٔ «تسایت» است؛ نوشته‌ها و تصویرهایی که در آن‌ها شخصیت «ووندراک»، همزاد داستانی و نمایندهٔ خودِ نویسنده، از سال ۲۰۱۳ به تفسیر و اظهار نظر دربارهٔ رویدادهای روز می‌پرداخت.

در ژوئن ۲۰۰۷، ادموند اشتویبر، رهبر وقت حزب سوسیال‌مسیحی بایرن آلمان (CSU)، به دلیل یکی از طرح‌های یانوش که در مجلهٔ اشپیگل چاپ شده بود، از او انتقاد کرد و وی را «پیامبری دروغین» نامید. در آن تصویر، کشیشی در کنار حوضچهٔ غسل تعمید دیده می‌شد که صلیبی را با ضربات چکش به بدن یک نوزاد فرو می‌کوبید.

خود یانوش، که آشکارا به بی‌خدایی اعتقاد داشت، زمانی گفته بود: «اینکه کاتولیک به دنیا آمده‌ام، بزرگ‌ترین حادثهٔ ناگوار زندگی من بوده است.»

یانوش در آثارش برای بزرگسالان، گوشه‌هایی از دوران کودکی سخت خود را آشکار می‌کند؛ برای نمونه در رمان «خولونِک یا خدای مهربانِ ساخته‌شده از گِل» (Cholonek oder der liebe Gott aus Lehm).

او زمانی در گفت‌وگو با روزنامهٔ «زوددویچه تسایتونگ» (Süddeutsche Zeitung) گفته بود: «سال‌های نخست زندگی‌ام، نابودی کامل شخصیت و وجود من بود.»

او افزون بر این، نمایشنامه‌هایی نیز نوشت و داستان‌های جسورانه و اروتیک مارکی دو ساد، اشراف‌زاده و نویسندهٔ فرانسوی، را تصویرگری کرد.

یانوش و جایگاه او در ادبیات و تصویرگری کتاب کودک ایران

برای درک اهمیت یانوش در ایران، باید به دوران شکوفایی کتاب‌های تصویری کودکان در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی بازگشت؛ دورانی که ادبیات کودک در ایران به‌تدریج از کتاب‌های صرفاً آموزشی و پندآموز فاصله گرفت و به عرصه‌ای مستقل برای تجربه‌های ادبی و هنری تبدیل شد.

تأسیس شورای کتاب کودک در سال ۱۳۴۱ و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۴۴، همراه با فعالیت ناشرانی چون بنگاه ترجمه و نشر کتاب و مؤسسهٔ فرانکلین، در این تحول نقش اساسی داشت.

کتاب کودک دیگر فقط وسیله‌ای برای انتقال پیام‌های اخلاقی نبود. تصویرگری به هنری مستقل تبدیل شد و تصویرگر می‌توانست با زبان بصری خود، جهان داستان را گسترش دهد یا حتی روایتی موازی با متن خلق کند.

این تحول در منابع تاریخی مربوط به نشر کتاب کودک ایران، از جمله مدخل‌های دانشنامهٔ ایرانیکا دربارهٔ ادبیات کودکان و فعالیت‌های انتشاراتی کانون، به‌خوبی ثبت شده است.

نزدیکی جهان یانوش به تصویرگری نوگرای ایران

در چنین بستری، می‌توان دریافت که چرا آثار هنرمندی مانند یانوش برای تصویرگران ایرانی جذاب بوده است.

یانوش از جمله هنرمندانی بود که زیبایی تصویر را در پرداخت صیقلی، طراحی بی‌نقص یا نمایش واقع‌گرایانهٔ اشیا جست‌وجو نمی‌کرد.

خطوط او اغلب آزاد، لرزان، کودکانه و ظاهراً ساده‌اند. رنگ‌ها حالتی شاعرانه و گاه نامنظم دارند. حیواناتش مانند انسان‌ها رفتار می‌کنند، اما از پیچیدگی‌ها و تناقض‌های انسانی نیز برخوردارند.

این شیوه را می‌توان از نظر زیبایی‌شناختی با برخی گرایش‌های تصویرگری نوگرای ایران در آثار هنرمندانی چون فرشید مثقالی، نورالدین زرین‌کلک، علی‌اکبر صادقی و مرتضی ممیز مقایسه کرد؛ البته نه به این معنا که تأثیر مستقیم یانوش بر تک‌تک این هنرمندان ثابت شده باشد.

در آثار این هنرمندان نیز، هرکدام به شیوه‌ای متفاوت، تصویرگری از بازنمایی صرف متن فراتر می‌رود و به زبانی مستقل تبدیل می‌شود.

اهمیت نگاه انسانی و ضداقتدارگرای یانوش

یکی از ویژگی‌های برجستهٔ یانوش، همدلی با شخصیت‌های کوچک، آسیب‌پذیر و به‌ظاهر کم‌اهمیت است. قهرمانان او غالباً موجوداتی معمولی‌اند؛ خرسی ساده‌دل، ببری خیال‌پرداز یا حیواناتی که آرزوهای بزرگی دارند، اما در جهانی کوچک زندگی می‌کنند. آن‌ها به‌جای اطاعت بی‌چون‌وچرا از قدرت، به دوستی، همکاری، تخیل و آزادی فردی تکیه می‌کنند.

از این منظر، می‌توان میان برخی جنبه‌های جهان داستانی یانوش و آثار نویسندگانی مانند صمد بهرنگی، به‌ویژه توجه به موجودات کوچک و مقاومت در برابر بی‌عدالتی، نزدیکی‌هایی یافت؛ هرچند زبان ادبی و نگاه فلسفی آن‌ها تفاوت‌های مهمی دارد.

در داستان‌های یانوش، برخلاف بسیاری از داستان‌های پندآموز سنتی، همیشه یک بزرگسال دانای کل وجود ندارد که به کودک بگوید چگونه زندگی کند. شخصیت‌ها با تجربه کردن، اشتباه کردن، دوستی و کشف جهان به شناخت می‌رسند.

این ویژگی، در کنار طنز و شیطنت، بخش مهمی از جذابیت ماندگار آثار اوست. یکی از نمونه‌های قابل شناسایی در نشر فارسی کتاب‌های یانوش «خرس کوچولو گفت من خوبت می‌کنم» در ۴۸ صفحه با ترجمه گیتا رسولی است.

یانوش از میان ما رفت، اما آثارش در پرورش فکری و تربیتی کودکان همچنان تأثیرگذار خواهند ماند.


منبع: اشپیگل آنلاین / ایران امروز



نظر شما درباره این مقاله:








امیرحسین موسوی به اعدام و حبس محکوم شد
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 13:47

امیرحسین موسوی به اعدام و حبس محکوم شد


خبرگزاری هرانا – امیرحسین موسوی، متهم سیاسی محبوس در زندان اوین توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به پنج سال حبس و از بابت اتهام «افساد فی‌الارض» به اعدام محکوم شد.

یک منبع مطلع نزدیک به خانواده امیرحسین موسوی با تایید این خبر به هرانا گفت: امروز چهارشنبه ۱۳ آبان ماه رای صادره توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی به آقای موسوی ابلاغ شد. بر اساس این حکم، وی از بابت اتهام «توهین به مقدسات» به پنج سال حبس و از بابت اتهام «افساد فی‌الارض» به اعدام محکوم شده است.

مورخ ۳۰ شهریورماه سال جاری، سومین جلسه رسیدگی به اتهامات امیرحسین موسوی در شعبه قضایی مذکور برگزار شده بود.

دومین جلسه رسیدگی به اتهامات امیرحسین موسوی در اوایل مردادماه سال جاری و اولین جلسه دادگاه نیز در تاریخ ۱۱ آبان ماه سال ۱۴۰۴، در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی برگزار شده بود.

در این جلسات، آقای موسوی با حضور وکیل مدافع خود، رضا شفاخواه، از بابت ۹ عنوان اتهامی از جمله تشکیل گروه یا دسته برای اقدام علیه امنیت داخلی کشور، فعالیت تبلیغی علیه نظام، اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی کشور، مراوده غیراتفاقی با افراد وابسته به اسرائیل، توهین به مقدسات اسلام، تأمین مالی تروریسم، همکاری و تبادل اطلاعات با افراد وابسته به اسرائیل، نشر اکاذیب و فعالیت تبلیغی به نفع اسرائیل به دفاع از خود پرداخته بود.

پیشتر صداوسیما جمهوری اسلامی، ویدیویی از اعترافات اجباری این متهم سیاسی محبوس در زندان اوین را منتشر کرد. در این ویدیو که مشخص نبود در چه شرایطی ضبط شده، تلاش شد تا اتهام جاسوسی و همکاری اطلاعاتی و امنیتی با اسرائیل به آقای موسوی نسبت داده شود.

آقای موسوی که با نام کاربری «جیمز بی‌دین» در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) فعالیت داشت، در پی پخش اعترافات تلویزیونی خود در برنامه خبری ۲۰:۳۰ صداوسیما، با انتشار نامه‌ای از زندان، نسبت به آنچه «دروغ و تحریف» در این گزارش خوانده است، واکنش نشان داد.

وی اعلام کرد که اظهارات پخش ‌شده از او در گزارش صدا و سیما «زیر فشار، تهدید و اجبار» ضبط شده و محتوای آن «ساختگی و تحریف ‌شده» است. وی همچنین نوشت که بخش‌هایی از این مصاحبه به‌صورت گسترده تقطیع شده و اتهامات مطرح ‌شده علیه او واقعیت ندارد.

در شهریورماه سال گذشته، پرونده امیرحسین موسوی با صدورکیفرخواست از بابت اتهامات اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام، به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی ارجاع شده بود. وی با اتهام توهین به مقدسات نیز مواجه شد که رسیدگی به این بخش از پرونده در صلاحیت دادگاه کیفری یک استان تهران است.

امیرحسین موسوی، حدودا ۴۲ ساله، در تاریخ ۲۸ آذر ۱۴۰۳، در فرودگاه مهرآباد زمانی که قصد عزیمت به کیش را داشت، بازداشت شد. وکیل مدافع آقای موسوی پیشتر اعلام کرده بود که حساب آقای موسوی در شبکه ایکس نزدیک به شش ماه تحت نظر بوده و او از همین طریق شناسایی شده است.



نظر شما درباره این مقاله:








از آرزو تا پیشگویی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 13:09

از آرزو تا پیشگویی


احمد علوی

چگونه بخشی از اپوزیسیون ایران تمایلات ذهنی خود را به‌جای تحلیل واقعیت سیاسی می‌نشاند؟

مقدمه

یکی از مسائل قابل‌تأمل در بخشی از فضای رسانه‌ای و سیاسی اپوزیسیون ایران، تبدیل آرزوها و انتظارات سیاسی به پیش‌بینی‌هایی درباره تحولات قریب‌الوقوع است. برای مثال، اختلاف میان مقامات به‌عنوان نشانه فروپاشی حکومت، تحرکات نظامی به‌عنوان مقدمه قطعی مداخله خارجی و نارضایتی بخشی از مردم یا حتی نیروهای مسلح به‌عنوان آغاز ریزش گسترده آنها تفسیر می‌شود. این پدیده را می‌توان «پیشگویی آرزومندانه» (Wishful Prophecy) نامید؛ وضعیتی که در آن مطلوب بودن یک نتیجه، برآورد ذهنی احتمال وقوع آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد. مسئله، مخالفت با رژیم یا امید به تغییر سیاسی نیست، بلکه جایگزین شدن آرزو با شواهد در تحلیل آینده است.

فصل اول: مبانی نظری؛ روان‌شناسی آرزواندیشی سیاسی

چند مفهوم روان‌شناختی به توضیح این پدیده کمک می‌کنند. آرزواندیشی (Wishful Thinking) باعث می‌شود مطلوبیت یک نتیجه با احتمال وقوع آن اشتباه گرفته شود. استدلال انگیزه‌محور (Motivated Reasoning)، به تعبیر زایوا کوندا (Ziva Kunda, 1990)، موجب می‌شود افراد اطلاعات را به‌گونه‌ای انتخاب و تفسیر کنند که باورها و ترجیحات قبلی‌شان تأیید شود. سوگیری تأییدی (Confirmation Bias)، اثر اجماع کاذب (False Consensus Effect) و اعتمادبه‌نفس بیش از اندازه (Overconfidence) نیز این روند را تقویت می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که فرد هم شواهد موافق را برجسته می‌کند، هم میزان حمایت جامعه از دیدگاه خود را بیش از واقعیت برآورد می‌کند و هم از دقت پیش‌بینی‌هایش اطمینان بیش از اندازه دارد.

فصل دوم: پیشگویی آرزومندانه در فضای بخشی از اپوزیسیون ایران

پیش‌بینی مکرر سقوط قریب‌الوقوع حکومت در اعتراضات ۱۳۸۸ و ۱۴۰۱، نمونه‌ای از فاصله میان گستردگی نارضایتی و امکان عملی تغییر قدرت است. جنبش زن، زندگی، آزادی با وجود اهمیت تاریخی و گستردگی اجتماعی، فاقد رهبری واحد و سازمان سیاسی منسجم بود. همچنین ادعاهایی درباره آمادگی هزاران نیروی سپاه برای جدایی از حکومت، بدون شواهد مستقل از نافرمانی سازمان‌یافته، شکاف فرماندهی و ریزش واقعی، نمی‌تواند نشانه قطعی فروپاشی باشد. پژوهش‌های مربوط به اپوزیسیون خارج از کشور نیز بر چندپارگی سیاسی، اختلاف درباره رهبری و ذهنیت «سرنگونی آسان» (Easy Overthrow Mentality) تأکید دارند.

فصل سوم: چرا بحران واقعی لزوماً به فروپاشی سیاسی منجر نمی‌شود؟

بحران اقتصادی، تورم، کاهش قدرت خرید، اعتراضات و سقوط مشروعیت، به‌تنهایی وضعیت انقلابی ایجاد نمی‌کنند. از منظر تدا اسکاچپول (Theda Skocpol, 1979)، فروپاشی و انقلاب به شرایط ساختاری دولت و ظرفیت‌های سازمانی و اجتماعی نیز وابسته‌اند. بنابراین باید چندین متغیر را بررسی کرد: نارضایتی عمومی، انسجام یا شکاف در ائتلاف الیگارشی حاکم، قابلیت اتکای رژیم به دستگاه نظامی و امنیت نظام حاکم و توان سازمان‌دهی مخالفان و هماهنگی میان گرایش های گوناگون مخالفان رژیم، پذیرفته شدگی بین المللی. افزون بر این، و همزمان فقدان بدیل سیاسی مورد پذیرش اکثریت جامعه، توافق بر سر ساختار آینده و سازوکار انتقال قدرت می‌تواند مانع تبدیل نارضایتی عمومی به تغییر سیاسی شود.

فصل چهارم: نقش رسانه‌های همسو در بازتولید پیشگویی آرزومندانه

اقتصاد توجه (Attention Economy) به رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی انگیزه می‌دهد پیش‌بینی‌های قطعی و هیجان‌انگیز را بیشتر منتشر کنند. در اتاق‌های پژواک (Echo Chambers)، بازنشر مکرر یک ادعا ممکن است به‌اشتباه تأیید مستقل آن تلقی شود. همچنین آبشار اطلاعاتی (Informational Cascade) باعث می‌شود افراد به‌جای ارزیابی مستقل شواهد، تکرار یک ادعا توسط دیگران را نشانه اعتبار آن بدانند. در نتیجه، یک خبر تأییدنشده می‌تواند به‌تدریج به باور جمعی تبدیل شود، بی‌آنکه اعتبار تجربی آن افزایش یافته باشد.

فصل پنجم: پیشگویی آرزومندانه و ابطال‌پذیری

از منظر فلسفه علم کارل پوپر (Karl Popper)، پیش‌بینی معتبر باید ابطال‌پذیر (Falsifiable) باشد؛ یعنی بتوان شرایطی را مشخص کرد که در صورت تحقق آنها، نادرستی آن پیش‌بینی آشکار شود. پیش‌بینی سقوط حکومت باید بر شاخص‌هایی مانند شکاف مؤثر در ساختار قدرت، نافرمانی نیروهای امنیتی، سازمان‌یافتگی مخالفان و اختلال در سازوکار تصمیم‌گیری استوار باشد. تغییر مکرر زمان تحقق پیش‌بینی پس از ناکامی، بدون اصلاح گمانه اولیه، آن را از آزمون‌پذیری خارج می‌کند. همچنین باید میان پیشگویی خودکام‌بخش (Self-fulfilling Prophecy) مرتون و پیشگویی آرزومندانه تمایز گذاشت: اولی می‌تواند از طریق تأثیر بر رفتار افراد به تحقق خود کمک کند، درحالی‌که دومی احتمال وقوع رویداد مطلوب را بیش از شواهد موجود برآورد می‌کند.

فصل ششم: چارچوب پیشنهادی برای سنجش پیشگویی آرزومندانه

برای بررسی تجربی پیش‌بینی‌های سیاسی اپوزیسیون می‌توان شش سازوکار را شناسایی کرد: فرافکنی ترجیحات شخصی به جامعه، استدلال انگیزه‌محور، سوگیری تأییدی، برآورد نادرست اجماع اجتماعی، تقویت رسانه‌ای و ابطال‌ناپذیر کردن پیش‌بینی‌ها. معیار ارزیابی هر پیش‌بینی نیز باید شامل وجود شواهد مستقل، بررسی شواهد موافق و مخالف، توضیح سازوکار علّی، تعیین زمان‌بندی و پذیرش امکان اصلاح گمانه در صورت عدم تحقق باشد.

نتیجه‌گیری: امید سیاسی جایگزین شناخت واقعیت نیست

مسئله اصلی مخالفت با امید، آرمان‌خواهی یا خواست تغییر رژیم نیست؛ بلکه تبدیل تمایلات ذهنی به گزاره‌هایی درباره واقعیت بیرونی، بدون شواهد متناسب است. بحران واقعی در یک نظام سیاسی الزاماً به معنای نزدیک بودن فروپاشی آن نیست. برای تبدیل بحران به تغییر ساختار قدرت، وجود شکاف در ائتلاف حاکم، نافرمانی دستگاه سرکوب، سازمان‌دهی نیروهای مخالف و سازوکار انتقال قدرت اهمیت دارد. بزرگ‌نمایی احتمال فروپاشی و نادیده گرفتن موانع ساختاری می‌تواند به شکل‌گیری انتظارات غیرواقع‌بینانه و سرخوردگی سیاسی بینجامد.

در نهایت، آرزو داشتن برای وقوع یک تحول سیاسی حق هر فرد است؛ اما جلوه دادن این آرزو به پیش‌بینی قطعی، بدون شواهد متناسب، به معنای جایگزین کردن تمایل ذهنی با شناخت واقعیت است. ارزش تحلیل سیاسی نه در میزان امیدبخشی آن، بلکه در توانایی توضیح واقعیت، شناسایی محدودیت‌ها و پذیرش امکان خطاست.



نظر شما درباره این مقاله:








رقبای نتانیاهو به دنبال کنار زدن او هستند
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 13:00

رقبای نتانیاهو به دنبال کنار زدن او هستند


استیون شیر و الکساندر کورن‌ول / رویترز / ۴ نوامبر ۲۰۲۶

رقبای سیاسی بنیامین نتانیاهو، پیروزی دموکرات‌ها در کنگره آمریکا را دلیلی بر این دانستند که او حمایت‌های دوحزبی چندین‌نسله آمریکا از اسرائیل را هدر داده است؛ آن‌ها اکنون در پی فرصتی هستند تا دولتی بدون حضور او تشکیل دهند.

دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای روز سه‌شنبه، اکثریت کرسی‌ها را هم در مجلس سنا و هم در مجلس نمایندگان به دست آوردند. این نتیجه، واکنشی تند و کوبنده علیه پرزیدنت دونالد ترامپ محسوب می‌شود که تا حد زیادی ناشی از نارضایتی عمیق عمومی نسبت به جنگ نامحبوب آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.

انتخابات آمریکا تنها یک هفته پس از انتخابات اسرائیل برگزار شد؛ انتخاباتی که در آن ائتلاف راست‌گرای نتانیاهو اکثریت پارلمانی خود را از دست داد، اما عملکردش به اندازه‌ای بود که مانع از آن شود تا رقیب اصلی او، گادی آیزنکوت، مسیری هموار برای کنار زدنش پیدا کند.

اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل، قرار است روزهای چهارشنبه و پنج‌شنبه با نمایندگان احزاب گفتگو کند تا پس از آن، یکی از این دو نفر را مأمور تشکیل دولت بعدی نماید. در این فاصله، نتانیاهو همچنان به عنوان نخست‌وزیر موقت (دولت انتقالی) به کار خود ادامه می‌دهد.

تزلزل در حمایت آمریکا از متحد دیرینه

ایالات متحده برای نسل‌ها، تحت ریاست‌جمهوری چهره‌هایی از هر دو حزب، سرسخت‌ترین متحد اسرائیل بوده و از دهه ۱۹۷۰ تاکنون سالانه میلیاردها دلار کمک نظامی در اختیار این کشور قرار داده است. اما برخلاف رهبران پیشین اسرائیل که با دقت و جدیت می‌کوشیدند نظر مساعد هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه را جلب کنند، نتانیاهو آشکارا از جمهوری‌خواهان حمایت کرده است.

حمایت از اسرائیل در میان دموکرات‌ها و برخی از جمهوری‌خواهان، پس از آغاز تهاجم نظامی اسرائیل به غزه در پی حمله حماس در سال ۲۰۲۳، دچار تزلزل شد؛ روندی که امسال، با دستور ترامپ و نتانیاهو برای انجام حمله مشترک به ایران، شدت بیشتری گرفت.

برخی از نامزدهای دموکرات، انتقاد از کمک‌های نظامی آمریکا به اسرائیل را به یکی از محورهای اصلی کارزار انتخاباتی خود تبدیل کردند. روز سه‌شنبه، ترامپ که پیش‌تر از نتانیاهو حمایت کرده بود، در روز انتخابات وعده داد که بودجه سالانه ۴ میلیارد دلاری اختصاص‌یافته به اسرائیل را قطع کند؛ اقدامی که به گفته او، باعث حذف یکی از «دست‌آویزهای نامناسب» می‌شود که دموکرات‌ها علیه او به کار می‌بردند.

یائیر گولان، رهبر حزب «دموکرات‌ها» (از جریان مخالفِ میانه‌چپ در اسرائیل)، در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت که نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا «نشان می‌دهد که نتانیاهو تا چه حد در میان هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه، چهره‌ای نامطلوب و مسموم است.»

یائیر لاپید، رهبر جریان مخالفِ میانه‌رو نیز اظهار داشت که این نتایج نشان می‌دهد اسرائیل دیگر نمی‌تواند تداوم حضور نتانیاهو در قدرت را تحمل کند.

لاپید در پستی در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «این وضعیت امنیت ما را به خطر می‌اندازد، دموکراسی‌مان را تهدید می‌کند و جایگاه ما را در عرصه جهانی ویران خواهد ساخت.»

نتانیاهو تاکنون در مورد نتایج انتخابات آمریکا سکوت کرده است. دفتر او نیز به درخواست‌ها برای اظهار نظر پاسخی نداد.

ممکن است هفته‌ها یا ماه‌ها طول بکشد تا مشخص شود که در نهایت، نتانیاهو یا آیزنکوت، کدام‌یک وظیفه ترمیم روابط را بر عهده خواهند گرفت. هر کدام که انتخاب شوند، ابتدا باید ائتلاف جدیدی تشکیل دهند؛ در غیر این صورت، فرصت به نفر دیگر داده خواهد شد. اگر هر دو در این امر ناکام بمانند، انتخابات جدیدی برگزار خواهد شد.

در همین حال، اودی سامر، استاد علوم سیاسی در دانشگاه تل‌آویو، پیش‌بینی کرد که کنگره جدید آمریکا ـــ که تحت کنترل دموکرات‌ها خواهد بود ـــ خصمانه‌ترین رویکرد را نسبت به اسرائیل در طول تاریخ خود در پیش خواهد گرفت.

او گفت با اینکه بخش عمده‌ای از قدرت در حوزه سیاست خارجی همچنان در اختیار رئیس‌جمهور است، دموکرات‌ها می‌توانند از طریق برگزاری جلسات استماع، اعمال نظارت‌های کنگره و تدابیر بودجه‌ای، فشار وارد کنند.

سامر افزود: «پیروزی قاطع دموکرات‌ها و شکست سنگین جمهوری‌خواهان، نمایانگر فصل بعدی در روابط ایالات متحده و اسرائیل است.»



نظر شما درباره این مقاله:








کمیسیون انتخابات اسرائیل
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 11:57

کمیسیون انتخابات اسرائیل




نظر شما درباره این مقاله:








شکست در خانه، تشدید جنگ در خارج
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 10:53

شکست در خانه، تشدید جنگ در خارج




نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ: دموکرات‌ها کارشان را خوب انجام دادند
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 9:51

ترامپ: دموکرات‌ها کارشان را خوب انجام دادند


چهارشنبه ۴ نوامبر ۲۰۲۶

به‌دنبال شکست آشکار جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، به دموکرات‌ها بابت پیروزی‌شان تبریک گفت. ترامپ به شبکه خبری «فاکس‌نیوز» گفت: «به دموکرات‌ها تبریک می‌گویم. آن‌ها کارشان را خوب انجام دادند.» او افزود که دموکرات‌ها مدت‌ها برای رسیدن به این لحظه تلاش کرده بودند.

با این حال، ترامپ این ناکامی در انتخابات میان‌دوره‌ای را یک شکست شخصی تلقی نکرد. او به این شبکه گفت: «نام من در برگه رأی نبود.» او همچنین در پلتفرم «تروث سوشال» (Truth Social) اظهار داشت: «اگر نام من در برگه رأی بود، با اختلاف بسیار زیاد پیروز می‌شدیم.» این در حالی است که ترامپ در جریان کارزارهای انتخاباتی، از هوادارانش خواسته بود به‌گونه‌ای در انتخابات میان‌دوره‌ای رأی دهند که گویی خودِ او نامزد انتخابات است.

انتخابات میان‌دوره‌ای — که در میانه دوره ریاست‌جمهوری برگزار می‌شود — تکلیف تمام کرسی‌های مجلس نمایندگان و حدود یک‌سوم کرسی‌های مجلس سنا را مشخص می‌کند. این انتخابات به‌طور سنتی نوعی همه‌پرسی درباره عملکرد رئیس‌جمهور مستقر محسوب می‌شود.

ترامپ به نقش مناقشه با ایران اشاره می‌کند

ترامپ همچنین مطرح کرد که مناقشه با ایران در شکست حزب او نقش داشته است، هرچند تأکید کرد که رأی‌دهندگان به‌طور کلی از اقدامات او در این زمینه حمایت کرده‌اند. او گفت: «فکر می‌کنم بخشی از ماجرا مربوط به ایران بود، اما در عین حال، مردم اهمیت کاری را که در قبال ایران انجام دادم، درک کردند.»

«ما با هم کار خواهیم کرد»

ترامپ همچنین خود را برای رویارویی با دموکرات‌ها آماده کرد. او اظهار داشت که احتمالاً آن‌ها لوایحی را به او ارائه خواهند داد که او آن‌ها را «دیوانه‌وار» می‌داند و قصد دارد آن‌ها را وتو کند. ترامپ گفت که پس از چند ماه استفاده از حق وتو، طرف مقابل احتمالاً تمایل به مصالحه نشان خواهد داد. او افزود: «و ما با هم کار خواهیم کرد.»

«یک ناکامی بسیار بسیار سنگین»

تحلیل‌گران و خبرنگاران نتیجه انتخابات روز سه‌شنبه را برای ترامپ و جمهوری‌خواهانِ همراه او، یک «ناکامی بسیار بسیار سنگین» توصیف می‌کنند.  این نتیجه چیزی فراتر از یک «تذکر» یا آن‌طور که انتظار می‌رفت «تنبیه جزئی» است و می‌توان آن را رویدادی «تقریباً تاریخی» دانست.

اکنون این احتمال وجود دارد که ترامپ در مواقع لزوم، یا در قامت یک «توافق‌کننده» به دموکرات‌ها روی آورد، یا در نقش «آقای وتو» در برابر آن‌ها بایستد؛ و یا شاید هم ترکیبی از هر دو رویکرد را به کار گیرد. در هر صورت، به نظر می‌رسد او همچنان به استفاده گسترده از «فرمان‌های اجرایی» — که نیازی به تأیید کنگره ندارند — ادامه خواهد داد.



نظر شما درباره این مقاله:








دموکرات‌ها کنترل کنگره آمریکا را به دست گرفتند
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 9:34

دموکرات‌ها کنترل کنگره آمریکا را به دست گرفتند


دموکرات‌ها در حال کسب یک پیروزی قاطع و چشمگیر هستند که بسیار فراتر از انتظارات است. احتمال می‌رود اکثریت آن‌ها در مجلس سنا از ۵۴ کرسی که هم‌اکنون قطعی شده نیز فراتر رود؛ در مجلس نمایندگان نیز آن‌ها اکنون اکثریتی مستحکم با بیش از ۲۲۵ کرسی در اختیار دارند و شمارش نهایی ممکن است به بیش از ۲۵۰ کرسی برسد.

فروپاشی «ائتلاف ترامپ» در سال ۲۰۲۴

نظرسنجی‌های هنگام خروج از پایگاه‌های رأی‌گیری (Exit polls) نشان می‌دهند که دموکرات‌ها آنچه را که «ائتلاف ترامپ» در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۴ نامیده می‌شد، درهم‌شکسته‌اند. در آن زمان، ترامپ علاوه بر پایگاه‌های سنتی جمهوری‌خواهان، توانسته بود رأی‌دهندگان جوان‌تر — به‌ویژه مردان با درآمد کمتر و سطح تحصیلات رسمی پایین‌تر — را جذب کند. او همچنین در میان رأی‌دهندگان لاتین‌تبار و سیاه‌پوست، عملکردی بهتر از آنچه معمولاً برای یک نامزد جمهوری‌خواه انتظار می‌رود، داشت.

بر اساس داده‌های خبرگزاری آمریکایی «آسوشیتدپرس» (AP)، دموکرات‌ها در انتخابات مجلس نمایندگان بیش از ۷۰ درصد آرای افراد ۱۸ تا ۲۹ ساله را به دست آوردند، در حالی که سهم جمهوری‌خواهان ۲۵ درصد بود. این رقم نشان‌دهنده تغییری حدوداً ۲۰ درصدی به نفع دموکرات‌ها — و به همان میزان، کاهش برای جمهوری‌خواهان — نسبت به سال ۲۰۲۴ است.

در میان رأی‌دهندگان سیاه‌پوست، دموکرات‌ها حدود ۶ درصد رشد داشتند و نزدیک به ۹۰ درصد آرا را کسب کردند؛ در میان رأی‌دهندگان لاتین‌تبار نیز با افزایشی ۷ درصدی، به بیش از ۶۰ درصد آرا در سطح کشور رسیدند. بدین ترتیب، آن‌ها حمایت در این گروه‌های جمعیتی را به سطوح پیشین بازگردانده‌اند.

مهم‌ترین مسئله: اقتصاد

همان‌طور که در نظرسنجی‌های پیش از انتخابات نیز دیده می‌شد، اکثریت شرکت‌کنندگان در روز انتخابات، «اقتصاد» را به عنوان مهم‌ترین مسئله معرفی کردند. ۳۹ درصد آن را دغدغه اصلی خود دانستند، در حالی که ۳۲ درصد اعلام کردند وضعیت دموکراسی مهم‌ترین عامل در تصمیم‌گیری آن‌ها بوده است. موضوع مهاجرت تنها توسط ۱۴ درصد از پاسخ‌دهندگان به عنوان مهم‌ترین مسئله مطرح شد که کاهشی قابل‌توجه نسبت به دو سال پیش محسوب می‌شود.

بخش بزرگی از جمعیت آمریکا با افزایش شدید قیمت‌ها که از زمان همه‌گیری آغاز شده، دست‌به‌گریبان هستند. علاوه بر این، تنش‌های ایالات متحده با ایران نیز باعث شده است قیمت بنزین و گازوئیل حتی بیش از پیش افزایش یابد. یک‌پنجم رأی‌دهندگان گزارش می‌دهند که به دلیل تورم با مشکلات مالی شدیدی مواجه شده‌اند، در حالی که ۵۸ درصد دیگر می‌گویند تورم دست‌کم دشواری‌هایی در زندگی روزمره‌شان ایجاد کرده است.

مقصر شناخته شدن: دونالد ترامپ

دونالد ترامپ در این زمینه مقصر شناخته می‌شود. ۶۵ درصد از پاسخ‌دهندگان معتقدند که سیاست‌های او باعث وخامت وضعیت اقتصادی شده است. در مجموع، ۶۲ درصد از شرکت‌کنندگان در نظرسنجی از عملکرد ترامپ ناراضی هستند. تنها حدود یک‌سوم معتقدند که او اولویت‌های درستی تعیین می‌کند و به همین نسبت نیز احساس می‌کنند که او «برای افرادی شبیه من می‌جنگد». با این حال، در سال ۲۰۲۴، یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت او همچنان اعتمادی بود که از سوی افراد با وضعیت مالی متوسط ​​یا کسانی که با دشواری‌های اقتصادی دست‌ و پنجه نرم می‌کنند، به دست آورده بود.

پیروزی‌های تاریخی دموکرات‌ها در کانزاس و تگزاس

برخی از نتایج برای جمهوری‌خواهان واقعاً تحقیرآمیز است. در کانزاس، آخرین باری که یک سناتور دموکرات انتخاب شد به سال ۱۹۳۲ بازمی‌گردد؛ در تگزاس نیز این اتفاق آخرین بار در سال ۱۹۸۸ رخ داده بود. در این ایالت‌ها، ترامپ پیش‌تر در انتخابات ریاست‌جمهوری به ترتیب با اختلاف ۱۶ و ۱۴ درصد پیشتاز بود. در رقابت فعلی برای مجلس سنا، وضعیت در تگزاس تقریباً دگرگون شده است: با شمارش ۸۶ درصد آرا، برنده رقابت — جیمز تالاریکو از حزب دموکرات — با اختلاف ۱۲ درصد پیشتاز است.

این موضوع همچنین شکستی شخصی برای ترامپ محسوب می‌شود، چرا که تگزاس یکی از ایالت‌هایی است که در آن، رئیس‌جمهور حمایت تمام‌قد خود را از نامزدی بسیار جنجالی در درون حزب خودش به کار گرفته بود. کن پکستون، در مقام دادستان کل، سال‌هاست که با اتهامات فساد و سوءاستفاده از جایگاه شغلی‌اش روبرو بوده است. دستاورد تالاریکو در تگزاس

تالاریکو، نامزد پیروز دموکرات، توانست در میان همان گروه‌هایی نفوذ قابل‌توجهی پیدا کند که تنها دو سال پیش‌تر، به ترامپ برای دستیابی به دومین دوره ریاست‌جمهوری‌اش کمک کرده بودند. او موفق شد ۷۹ درصد از آرای افراد ۱۸ تا ۲۹ ساله را به خود اختصاص دهد که رقمی چشمگیر است. او همچنین دو‌سوم آرای لاتین‌تبارها — رأی‌دهندگانی با ریشه آمریکای لاتین — را کسب کرد. در تگزاس، این گروه اکنون بزرگ‌ترین بخش جمعیت را تشکیل می‌دهد — نزدیک به ۴۰ درصد — و با اختلافی اندک از جمعیت سفیدپوستان پیشی گرفته است.



نظر شما درباره این مقاله:








تاکتیک‌های چریکی ایران برای ناامن‌سازی تنگه هرمز
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 8:34

تاکتیک‌های چریکی ایران برای ناامن‌سازی تنگه هرمز


سامر سعید، بنوا فوکون و گئورگی کانچف
وال استریت ژورنال / ۳ نوامبر ۲۰۲۶

ایران با استفاده از تمام توان موجود در زرادخانه‌اش، می‌کوشد مانع خروج نفت از تنگه هرمز شود. این کشور با توسل به تاکتیک‌های چریکی، در پی تقویت جایگاه متزلزل خود در این مناقشه و افزایش فشار بر دولت ترامپ در جریان مذاکراتِ به بن‌بست رسیده است.

به گفته مقامات منطقه‌ای، شرکت‌های امنیتی و تحلیلگران، تهران در هفته‌های اخیر اقداماتی نظیر به‌کارگیری پهپادهای زیرآبیِ حامل مواد منفجره، شلیک نارنجک‌های راکت‌انداز و اعزام تیم‌هایی برای نصب مین‌های چسبان بر بدنه کشتی‌ها انجام داده است. این اقدامات بخشی از یک کارزار نامتقارن ایران است که شناورهای حامل نفت از خلیج فارس به سمت نفتکش‌های منتظر در خارج از منطقه را هدف قرار می‌دهد.

ارتش ایالات متحده تقریباً به‌طور روزانه عملیاتی را برای کمک به عبور کشتی‌ها — و محموله‌های نفت خام — از تنگه هرمز انجام می‌دهد و هم‌زمان به محاصره ایران ادامه می‌دهد؛ تلاشی پرهزینه که با این حال، اخیراً موجب بازگشت جریان نفت به سطوح پیش از آغاز جنگ شده است.

تلاش جمهوری اسلامی برای مسدود کردن این مسیر خروجی، به یک «جنگ در سایه» در دلِ مناقشه گسترده‌تر میان ایران و آمریکا تبدیل شده است؛ مناقشه‌ای که با واکنش متقابل نیروهای آمریکایی همراه بوده و تأثیری مستقیم بر قیمت جهانی انرژی گذاشته است.

سخنگوی وزارت امور خارجه ایران به درخواست برای اظهار نظر پاسخی نداد.

روز دوشنبه روزنامه «وال استریت ژورنال» گزارش داد که ایالات متحده به جزیره قشم حمله کرد. این حمله بخشی از یک رشته عملیاتِ محدود و اعلام‌نشده در این آبراهه بود که با هدف متوقف کردن حملات ایران علیه دارایی‌های آمریکا و کشتی‌های در حال عبور انجام شد.

روز سه‌شنبه، هم‌زمان با حضور رأی‌دهندگان آمریکایی پای صندوق‌های رأی در انتخابات میان‌دوره‌ای، نفت خام شاخص «برنت» با قیمت حدود ۱۰۲ دلار در هر بشکه معامله شد و میانگین قیمت هر گالن بنزین به حدود ۴.۱۵ دلار رسید. این در حالی است که قیمت نفت پیش از آغاز جنگ، کمی بیش از ۷۰ دلار در هر بشکه بود.

گرگوری برو، تحلیلگر ارشد امور ایران و انرژی در «گروه اوراسیا» (Eurasia Group)، می‌گوید: «آن‌ها می‌توانند وضعیت را همچنان خشونت‌آمیز نگه دارند، ریسک‌ها برای کشتیرانی را بالا ببرند، هزینه‌ها را زیاد کنند و قیمت نفت را در سطوح بالا حفظ نمایند.»

دولت ترامپ تأکید می‌کند که بر این تنگه تسلط دارد و ارتش ایالات متحده در منطقه نیز اعلام کرده است که این آبراه از مین‌های ایرانی پاکسازی شده است.

دریاسالار برد کوپر، فرمانده نیروهای دریایی ایالات متحده در منطقه (فرماندهی مرکزی)، پس از پرواز بر فراز این تنگه در هفته گذشته، اظهار داشت که آمریکا همچنان به گشت‌زنی‌های خود در این آبراه باریک ادامه می‌دهد؛ آبراهی که پیش از آغاز درگیری‌ها، مسیر عبور ۲۰ درصد از عرضه نفت جهان بود. کوپر با اشاره به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گفت: «من اصلاً هیچ اثری از سپاه پاسداران در آنجا ندیدم.»

ماه اکتبر شاهد بیشترین تعداد حملات ماهانه در این تنگه از زمان آغاز درگیری‌ها بود؛ به‌طوری که مرکز عملیات تجارت دریایی بریتانیا (وابسته به نیروی دریایی سلطنتی) بیش از ۳۵ مورد حادثه را در این ماه ثبت کرده است. به گفته این مرکز، در ماه نوامبر نیز تاکنون دست‌کم پنج کشتی هدف حمله قرار گرفته‌اند.

هدف از این حملات، ایجاد اختلال در محموله‌های نفتیِ در حال عبور از تنگه و بازگرداندن فضای رعب و وحشتی است که در ابتدای درگیری‌ها بر شرکت‌های کشتیرانی حاکم شده بود؛ زمانی که ایران با تیراندازی به سمت این آبراه، تجارت دریایی در منطقه را فلج کرد. توافقی که در ماه ژوئن میان ایران و ایالات متحده حاصل شد، برای مدتی کوتاه مسیر تنگه را بازگشایی کرد، اما با متهم کردن یکدیگر به نقض این توافق، ترامپ مجدداً محاصره بنادر ایران توسط آمریکا را برقرار ساخت.

به گزارش رسانه‌های دولتی ایران، سپاه پاسداران طی هفته‌های اخیر مدعی شده است که مین‌های کارگذاری‌شده توسط نیروهایش در این تنگه، به کشتی‌های تجاری آسیب رسانده‌اند. با این حال، مقامات کشورهای حوزه خلیج فارس معتقدند که طرح چنین ادعاهایی با هدف ایجاد هراس در میان شرکت‌های کشتیرانی و تردید نسبت به تلاش‌های آمریکا برای پاکسازی مین‌ها صورت می‌گیرد و هدف نهایی آن، مختل کردن جریان نفت است.

به گفته مقامات، ایران از اواخر ماه اوت از پهپادهای دریایی زیرآبیِ حامل بمب برای حمله به چندین کشتی تجاری استفاده کرده است. مقامات تهران ماهیت دقیق این حملات را تأیید نکرده‌اند؛ اقدامی که احتمالاً بخشی از تلاش آن‌ها برای القای این تصور است که هنوز مین‌های دریایی در این تنگه وجود دارند.

کارشناسان امور دریایی می‌گویند ایران همچنین استفاده از «مین‌های چسبان» (limpet mines) را برای از کار انداختن کشتی‌ها از سر گرفته است؛ سلاحی که در سال ۲۰۱۹ نیز از آن استفاده کرده بود. به گفته سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا (UKMTO)، روز جمعه در آب‌های تنگه، درست در شمال عمان، یک قایق کوچک به سمت چپ (پاشنه) یک نفتکش نزدیک شد و دو ماده منفجره را به بدنه کشتی، بالاتر از خط آب، متصل کرد. انفجارهای متعاقب آن باعث آتش‌سوزی در اتاق موتور و از کار افتادن موقت کشتی شد.

نیروی دریایی ایالات متحده اعلام کرد که ایران در سال ۲۰۱۹، هم‌زمان با افزایش تنش‌ها بر سر خروج رئیس‌جمهور ترامپ از توافق هسته‌ای با تهران، از مین‌های چسبان علیه کشتی‌ها در نزدیکی سواحل امارات متحده عربی استفاده کرده بود.

با افزایش حجم نفت عبوری از تنگه هرمز، دامنه و موقعیت جغرافیایی حملات ایران نیز گسترش یافته است؛ به‌طوری که این حملات اکنون فراتر از نفتکش‌ها، کشتی‌های کانتینربر، کشتی‌های حمل فله و کشتی‌های حمل گاز را نیز هدف قرار می‌دهند — از جمله کشتی‌هایی که در خارج از تنگه و در سایر نقاط خلیج فارس لنگر انداخته‌اند.

«برو»، تحلیلگر مسائل نظامی، می‌گوید ایران اکنون به جای تکیه بر رادارهای ساحلیِ آسیب‌پذیر — که بارها هدف حملات هوایی آمریکا قرار گرفته‌اند — استفاده از دیده‌بان‌های انسانی را ترجیح می‌دهد.

خدمه قایق‌های کوچکی که به‌صورت مخفیانه در میان انبوه قایق‌های ماهیگیری در تنگه هرمز فعالیت می‌کنند، می‌توانند کشتی‌های عبوری را زیر نظر بگیرند و اطلاعات مربوط به اهداف را به اپراتورهای موشک و پهپاد منتقل کنند؛ نوعی از نظارت که شناسایی و مختل کردن آن برای نیروهای آمریکایی دشوار است.

یک مقام عرب که از حملات ایران آگاه است، گفت که چنین شناورهایی اغلب در نزدیکی مناطقی که حملات به کشتی‌های تجاری رخ داده، پرسه می‌زدند. از آنجا که بخش بزرگی از نیروی دریایی ایران در جریان جنگ توسط آمریکایی‌ها غرق شد، استفاده از شناورهای غیرنظامی احتمالاً برای ایران به یک ضرورت تبدیل شده است.

آلسیو پاتالانو، کارشناس جنگ‌های دریایی در «کینگز کالج لندن»، می‌گوید: «ایران می‌تواند با هزینه‌ای اندک، خسارات قابل‌توجهی وارد کند. علاوه بر این، امکان انجام حمله از نقاط متعدد در امتداد ساحل، شناسایی و پیشگیری از این حملات را برای نیروهای آمریکایی دشوارتر و زمان‌برتر می‌کند.»

افزایش حملات با نشانه‌هایی مبنی بر کند شدن روند بهبود اخیر در حمل و نقل دریایی از طریق هرمز همزمان شده است، اگرچه آخرین آمار جریان نفت اولیه است و در معرض بازنگری رو به بالا قرار دارد.

طبق گزارش کپلر، ردیاب کشتی، جریان نفت از طریق تنگه هرمز، شامل انتقال‌های کشتی به کشتی، به طور متوسط ​​حدود ۷.۸ میلیون بشکه در روز در هفته منتهی به ۱ نوامبر بوده است که حدود ۴۵ درصد از سطح قبل از جنگ است. جریان نفت خام در اوایل اکتبر به سطح قبل از جنگ رسیده بود.

این تجارت فوق‌العاده گران شده است: طبق گزارش آژانس بین‌المللی انرژی، یک نهاد ناظر انرژی بین دولتی مستقر در پاریس، حمل نفت خام از خلیج فارس به آسیا در اواسط اکتبر تقریباً ۳۷ دلار در هر بشکه هزینه داشته است که بیش از پنج برابر سطح قبل از جنگ است.



نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ: آمریکا برنامه فوری برای حمله به ایران ندارد
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 04.11.2026, 7:38

ترامپ: آمریکا برنامه فوری برای حمله به ایران ندارد


ادوارد لوس / فایننشال تایمز

دونالد ترامپ اعلام کرد که ایالات متحده هیچ برنامه فوری برای حمله به ایران ندارد. او بدین‌وسیله گمانه‌زنی‌هایی را که حاکی از آمادگی وی برای تشدید درگیری با جمهوری اسلامی پس از انتخابات میان‌دوره‌ای بود، کم‌اهمیت جلوه داد.

رئیس‌جمهور آمریکا در مصاحبه‌ای با روزنامه «فایننشال تایمز» در روز سه‌شنبه، ضمن ابراز رضایت از وضعیت تقابل با ایران، خاطرنشان کرد که در صورت لزوم، برای جنگی گسترده‌تر نیز آمادگی دارد.

ترامپ در این گفتگوی تلفنی شش‌دقیقه‌ای اظهار داشت: «به نظر می‌رسد به هر آنچه می‌خواهیم، ​​دست می‌یابیم.»

در پاسخ به پرسشی درباره اظهارات صریح بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، مبنی بر احتمال وقوع حمله‌ای در اواخر همین هفته، ترامپ گفت: «من آماده‌ام، ما آماده‌ایم. اگر لازم باشد وارد عمل شویم، کاملاً مسلح و آماده‌ایم؛ اما ممکن است اصلاً دلیلی برای این کار وجود نداشته باشد.»

این اظهارات رئیس‌جمهور تنها چند ساعت پیش از پایان رأی‌گیری انتخابات کنگره در سراسر ایالات متحده بیان شد؛ انتخاباتی که تحت‌الشعاع نگرانی رأی‌دهندگان نسبت به تورم و جهش قیمت سوخت قرار گرفته است؛ جهشی که خود پیامد تصمیم ترامپ برای ورود به جنگ با ایران بوده است.

ایالات متحده روز دوشنبه حملات هوایی علیه ایران انجام داد و اهدافی را در جزیره قشم، واقع در تنگه هرمز، هدف قرار داد. واشنگتن این اقدام را حرکتی تدافعی برای حفاظت از دارایی‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه توصیف کرد.

ترامپ مدعی شده است که قیمت انرژی پس از انتخابات میان‌دوره‌ای به‌شدت کاهش خواهد یافت. او به فایننشال تایمز گفت که در حال حاضر حجم نفت عبوری از تنگه هرمز — که گلوگاه حیاتی برای عرضه نفت خام از خلیج [فارس] محسوب می‌شود — بیشتر از دوران پیش از جنگ است؛ و افزود که محاصره بنادر ایران توسط آمریکا، اقتصاد تهران را به‌طور مؤثری تحت فشار شدید قرار داده و خفه کرده است.

ترامپ گفت: «وضعیت عالی است.»

او افزود که ایالات متحده «در واقع» با ایران نمی‌جنگد. «ما واقعاً در حال جنگ نیستیم، چرا که با بمب‌افکن‌های بی-۲  به آن‌ها ضربه زدیم و توانمندی هسته‌ای‌شان را از بین بردیم. بعد هم دوباره به آن‌ها حمله کردیم؛ عملیات‌هایی مثل “خشم حماسی” و غیره... اما اگر دقت کنید، مدت‌هاست که واقعاً جنگی با آن‌ها نداشته‌ایم؛ شش ماه، شاید هم بیشتر.»

ترامپ افزود: «من وضعیت فعلی را به مثابه جنگ‌هایی نظیر جنگ در اوکراین، یا جنگ‌های جهانی اول و دوم نمی‌دانم.»

رهبر ایالات متحده تأکید کرد که جزئیات هیچ‌گونه طرح حمله‌ای را از پیش فاش نخواهد کرد، اما گفت که مذاکرات غیرمستقیم با ایران در خصوص سرنوشت ذخایر حدوداً ۴۵۰ کیلوگرمی) اورانیوم غنی‌شده‌شان — که او آن را «گرد و غبار هسته‌ای» می‌نامد — همچنان در جریان است.

ترامپ گفت: «با اینکه این مواد زیر صدها تن سنگ مدفون شده‌اند، اما باید بگویم که از وجود آن‌ها در آنجا راضی نیستم. بنابراین، این یکی از موضوعاتی است که درباره‌اش با آن‌ها گفتگو می‌کنیم. به هر حال، ما در حال مذاکره هستیم و باید دید که در نهایت چه پیش می‌آید.»

امیدها به دستیابی به یک پیشرفت در مذاکرات صلح میان ایالات متحده و ایران، موجب کاهش قیمت نفت شده است؛ به‌طوری که قیمت نفت خام برنت در روزهای اخیر با افتی بیش از ۱۰ دلار در هر بشکه، به حدود ۱۰۴ دلار رسیده است. با این حال، روز سه‌شنبه میانگین قیمت بنزین در ایالات متحده به بالاترین سطح خود در دوران ریاست‌جمهوری هر یک از رؤسای جمهور پیشین رسید.

لحن آرام ترامپ در مصاحبه با «فایننشال تایمز» نشان‌دهنده وضعیتی بود که در آن، توجه رئیس‌جمهور — دست‌کم به‌طور موقت — از وظایفش به‌عنوان فرمانده کل قوای ایالات متحده معطوف به مسائل دیگری شده است. او به پرسش‌هایی درباره ایران پاسخ داد، اما ترجیح داد بر آنچه پیروزی جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای خواند، تمرکز کند.

نظرسنجی‌های پیش از انتخابات به پیروزی دموکرات‌ها اشاره دارند؛ حزبی که ممکن است بتواند کنترل هر دو مجلس نمایندگان و سنای ایالات متحده را به دست گیرد. جمهوری‌خواهان امیدوارند که ترامپ بتواند با بسیج پایگاه هوادارانش — موسوم به جنبش «آمریکا را دوباره با عظمت کنیم» (MAGA) — مشارکت حداکثری ایجاد کند و از تسلط حزبشان بر کنگره محافظت نماید.

اما روز دوشنبه، ترامپ یکی از عجیب‌ترین سخنرانی‌های انتخاباتی تاریخ را ایراد کرد؛ سخنرانی‌ای که در آن، او به تمجید از اقدامات خود برای بازسازی حوضچه بازتابی (Reflecting Pool) در بنای یادبود لینکلن پرداخت. او به «فایننشال تایمز» گفت: «تک‌تک [گردهمایی‌های انتخاباتی‌اش] فوق‌العاده موفق بودند. جمعیت موج می‌زد؛ هزاران هزار نفر بیرونِ ورزشگاه‌های بزرگ مانده بودند و حتی نمی‌توانستند وارد شوند.»

اگر خوش‌بینی ترامپ نسبت به چشم‌انداز جمهوری‌خواهان بی‌جا باشد، ممکن است لحن او در قبال مناقشه با ایران به‌طور ناگهانی تغییر کند؛ همان‌طور که پیش‌تر نیز چنین شده است.

او افزود که خوش‌بین است مذاکرات صلح میان اوکراین و روسیه در حال پیشرفت است.

ترامپ گفت: «به گمانم هر دو طرف به نقطه‌ای رسیده‌اند که می‌گویند: “بیایید توافق کنیم.”» اما مذاکره‌کنندگان اوکراینی با این خوش‌بینیِ ترامپ هم‌نظر نیستند.



نظر شما درباره این مقاله:








عملیات ایران در شبکه‌های اجتماعی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 22:05

عملیات ایران در شبکه‌های اجتماعی




نظر شما درباره این مقاله:








سطح بالای جریان نفت از تنگه هرمز در ماه اکتبر
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 21:47

سطح بالای جریان نفت از تنگه هرمز در ماه اکتبر




نظر شما درباره این مقاله:








ادعاهای اسرائیل درباره سلاح‌های شیمیایی ایران
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 20:36

ادعاهای اسرائیل درباره سلاح‌های شیمیایی ایران


جولیان ای. بارنز، ناتان اودنهایمر، اریک اشمیت، آدام رسگون و داستین ولز
نیویورک تایمز / ۳ نوامبر ۲۰۲۶

به گفته مقامات آمریکایی و منطقه‌ای، اسرائیل اطلاعاتی را با ایالات متحده به اشتراک گذاشته که مدعی است ایران در حال بررسی استفاده از سلاح‌های شیمیایی علیه دشمنان خود است؛ اطلاعاتی که با نگرانی برخی مقامات آمریکایی و تردید عمیق برخی دیگر مواجه شده است.

برخی از مقامات آمریکایی، این اطلاعات اسرائیل را بخشی از کارزار فشار دولت بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، می‌دانند که هدف آن ترغیب دولت ترامپ به بازگشت به عملیات‌های رزمی گسترده علیه ایران است.

برخی دیگر از مقامات معتقدند با توجه به هشدارهای اخیر درباره تدارکات ایران برای حمله به منافع آمریکا، باید این تهدیدها را جدی گرفت.

اسرائیل بخشی از این اطلاعات را با مقامات کشورهای حوزه خلیج فارس نیز در میان گذاشته است. تعدادی از آن‌ها نسبت به اینکه ایران در حال تدوین طرح‌هایی برای استفاده از سلاح‌های شیمیایی باشد ابراز تردید کرده و معتقدند اسرائیل تلاش می‌کند ایالات متحده و شرکایش را به سمت مرحله‌ای شدیدتر از جنگ سوق دهد.

طرح ادعاهایی از سوی آمریکا درباره سلاح‌های شیمیایی ایران، یا قصد این کشور برای ساخت آن‌ها، به دهه‌ها پیش بازمی‌گردد. در سال ۲۰۰۳، ایران اذعان کرد که در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ توانمندی‌های شیمیایی ایجاد کرده بوده، اما اعلام کرد که بعداً آن‌ها را برچیده است.

در سال‌های اخیر، ایالات متحده در ارزیابی‌های اطلاعاتی سالانه و غیرمحرمانه خود به‌طور علنی اعلام کرده است که ایران «احتمالاً قصد دارد» به تحقیق و توسعه سلاح‌های شیمیایی ادامه دهد.

ایران به‌طور رسمی داشتن سلاح‌های شیمیایی را تکذیب کرده و پیش‌تر چنین اتهاماتی را نوعی جنگ روانی از سوی اسرائیل و آقای نتانیاهو توصیف کرده بود.

تمامی افرادی که برای تهیه این گزارش با آن‌ها مصاحبه شده، به دلیل ماهیت محرمانه اطلاعات اسرائیل، حساسیت برنامه‌ریزی‌های ایران و طبقه‌بندی‌شده بودن گفتگوهای طرف آمریکایی، خواستار عدم افشای نام خود شده‌اند.

پس از هشت ماه جنگ، ایالات متحده و ایران در وضعیتی شبیه به «حالت انتظار» (یا تعلیق) قرار دارند؛ به‌طوری که هم‌زمان هم امکان دستیابی به یک گشایش دیپلماتیک را بررسی می‌کنند و هم برای از سرگیری جنگ آماده می‌شوند.

فوری‌تر از جاه‌طلبی‌های هسته‌ای

بحث و گفتگو پیرامون این اطلاعات جدید، نشان‌دهنده شدت تنش در مقطع کنونی و احتمال بروز محاسبات اشتباهِ بسیار خطرناک است. مقامات آمریکایی گفته‌اند که دولت ترامپ قصدی برای استفاده از سلاح هسته‌ای ندارد، اما مقامات ایرانی چندان از این موضوع اطمینان ندارند. بنیامین نتانیاهو پس از آنکه در انتخابات هفته گذشته نتوانست راهی روشن برای تشکیل دولت بیابد، اکنون برای بقای سیاسی خود می‌جنگد. برخی تحلیلگران بر این باورند که این رهبر باسابقه ممکن است قصد داشته باشد از یک وضعیت اضطراری امنیتی به عنوان اهرمی برای وادار کردن رهبران مخالف به پیوستن به ائتلاف خود استفاده کند.

مقامات اسرائیلی در گفتگوهای اخیر خود طی دو هفته گذشته با نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده و سایر مقامات، تهدید ناشی از سلاح‌های شیمیایی را فوری‌تر از جاه‌طلبی‌های ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای توصیف کرده‌اند.

«فرماندهی جبهه داخلی» — یگانی در ارتش اسرائیل که مسئولیت واکنش در شرایط اضطراری و ارائه دستورالعمل به غیرنظامیان را بر عهده دارد — در هفته جاری مشغول برگزاری مانورهایی در سراسر اسرائیل است؛ با این حال، آمادگی در برابر سلاح‌های شیمیایی بخش عمده‌ای از این تمرینات را تشکیل نمی‌دهد.

به گفته دو تن از مقامات این یگان — که به دلیل نداشتن مجوز برای گفتگو با رسانه‌ها، خواستند نامشان فاش نشود — این فرماندهی همچنین هیچ‌گونه هشدار یا یادآوری گسترده‌ای به افسران خود یا عموم مردم درباره دستورالعمل‌های ایمنی برای چنین احتمالی صادر نکرده است. ارتش اسرائیل از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

در هفته‌های اخیر، ارتش ایالات متحده زرادخانه گسترده‌ای را در منطقه تدارک دیده است؛ به طوری که کشتی‌های نیروی دریایی، جنگنده‌ها و بمب‌افکن‌ها آماده‌اند تا در صورت صدور مجوز اقدام نظامی از سوی پرزیدنت ترامپ، پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، عملیاتی نسبتاً کوتاه اما با حملات شدید را آغاز کنند.

همزمان، دیپلمات‌های آمریکایی و دیگر کشورها در تلاشند تا به توافقی با ایران دست یابند که منجر به بازگشایی تنگه هرمز، رسیدگی به برنامه هسته‌ای تهران و به تعویق افتادن اقدامات نظامی بیشتر شود. این تقویت نیروها می‌تواند به همان اندازه که برای آمادگی جهت بازگشت به جنگ صورت گرفته، با هدف پشتیبانی از این تلاش‌های دیپلماتیک نیز انجام شده باشد.

ایران حملات خود به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز را تشدید کرده است، با این امید که در آستانه انتخابات روز سه‌شنبه در ایالات متحده، حداکثر فشار اقتصادی را بر این کشور وارد آورد.

موضوع استفاده از سلاح‌های شیمیایی برای ایران — که یکی از معدود کشورهایی است که پیامدهای آن را تجربه کرده — مسئله‌ای بسیار حساس و دردناک است. به گفته کارشناسان ایرانی، در جریان جنگ ایران و عراق، صدام حسین با استفاده از سلاح‌های شیمیایی موجب کشته شدن هزاران نفر شد و برای حدود ۱۰۰ هزار نفر از کهنه‌سربازان و غیرنظامیان ایرانی، مشکلات سلامتیِ چندین‌دهه‌ای بر جای گذاشت.

نهادهای اطلاعاتی ایالات متحده مدت‌هاست که فعالیت‌های ایران در زمینه توسعه سلاح‌های شیمیایی — که طبق قوانین بین‌المللی ممنوع هستند — را زیر نظر دارند. به گفته مقامات آمریکایی، سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل به همتایان آمریکایی خود گفته‌اند که معتقدند ایران به سرعت در حال پیشروی برای توسعه فناوریِ نصب چنین تسلیحاتی بر روی موشک، یا انتقال مخفیانه آن‌ها به اسرائیل یا کشوری دیگر جهت استفاده در یک حمله است.

تجربه اطلاعات نادرست درباره عراق

برای برخی از مقامات آمریکایی، سخن گفتن از تهدیدهای تسلیحات شیمیایی ایران، یادآور اطلاعات نادرست دستگاه‌های اطلاعاتی ایالات متحده در سال ۲۰۰۲ درباره سلاح‌های کشتار جمعی عراق است. در آن زمان، عراق برنامه‌های هسته‌ای، شیمیایی و بیولوژیکی خود را تا حد زیادی کنار گذاشته یا متوقف کرده بود؛ با این حال، نهادهای اطلاعاتی آمریکا به کاخ سفیدِ تحت ریاست‌جمهوری جورج دبلیو بوش اطمینان دادند که ارزیابی‌شان مبنی بر وجود چنین سلاح‌هایی در عراق، قطعی و غیرقابل‌خدشه است.

افرادی که در جریان اطلاعات جدید قرار گرفته‌اند، دیدگاه‌های متفاوتی درباره سرعت — یا کارآمدی — ایران در به‌کارگیری سلاح‌های شیمیایی دارند. به گفته کارشناسان تسلیحاتی و مقامات آمریکایی، اگرچه نصب یک سلاح شیمیایی بر روی موشک بالستیک دشوار نیست، اما تضمین اینکه این سلاح بتواند ماده شیمیایی را به‌طور مؤثر پخش کند، چالش‌برانگیز است. همچنین، قاچاق بمب از مرز نیز با دشواری‌هایی همراه است.

استفاده از پهپاد برای حمل و به‌کارگیری سلاح شیمیایی نیز یکی از احتمالات مطرح است.

یک مقام منطقه‌ای اظهار داشت که اسرائیل ادعاهایی را با کشورهای حوزه خلیج فارس در میان گذاشته مبنی بر اینکه ایران در تلاش است تا سلاح‌های شیمیایی خود را عملیاتی کند. مقامات اسرائیلی شواهدی ارائه نکردند، اما ارزیابی‌های خود را برای مقامات این کشورها شرح دادند؛ ارزیابی‌هایی که به گفته این مقام، دولت‌های حوزه خلیج فارس آن‌ها را جدی تلقی نکردند.

کاخ سفید در این باره اظهارنظری نکرد، اما یکی از مقامات آمریکایی گفت که آقای ترامپ امنیت آمریکا و متحدانش را در برابر هرگونه تهدید احتمالی حفظ خواهد کرد. سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) نیز از اظهارنظر خودداری کرد.

سخنگوی دفتر آقای نتانیاهو گفت: «اسرائیل تمامی تهدیدهای ناشی از رژیم تروریستی ایران را به‌دقت رصد می‌کند و برای مقابله با آن‌ها آمادگی دارد.»

سخنگوی نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد نیز به درخواست برای اظهارنظر پاسخی نداد.

اگرچه در جامعه اطلاعاتی آمریکا تردید چندانی وجود ندارد که ایران در حال توسعه سلاح‌های شیمیایی است، اما بحث‌های جدی پیرامون این موضوع در جریان است که آیا رهبران ایران واقعاً از این سلاح‌ها استفاده خواهند کرد یا خیر — به‌ویژه اگر حملات جدیدی علیه آن‌ها صورت نگیرد.

مدیر اطلاعات ملی ایالات متحده در سال ۲۰۲۴ هشدار داد که «ایران احتمالاً قصد دارد به تحقیق و توسعه عوامل شیمیایی و بیولوژیکی با اهداف تهاجمی ادامه دهد.»

ایران اجزای سازنده سلاح‌های شیمیایی انبار کرده

دانا استرول، مقام ارشد سیاست‌گذاری پنتاگون در امور خاورمیانه در دولت بایدن، گفت که بیش از دو دهه است مشخص شده ایران اجزای سازنده سلاح‌های شیمیایی را انبار کرده، اما تهران هرگز از آن‌ها استفاده عملیاتی نکرده است. خانم استرول، که اکنون در «موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک» فعالیت می‌کند، گفت: «ممکن است ایران احساس کند که از نظر بقا تحت فشار قرار گرفته و احتمالاً از خط قرمز عبور کرده و به استفاده مستقیم و تهاجمی از این تسلیحات غیرمتعارف روی آورد.»

ایالات متحده انواع مختلفی از تهدیدات از سوی ایران را رصد کرده است؛ به‌ویژه پس از آنکه در پی کشف طرحی از سوی ایران برای حمله به یک پایگاه نظامی در بریتانیا — که مورد استفاده هواپیماهای جنگی آمریکا قرار می‌گیرد — جمع‌آوری اطلاعات شدت یافت.

در ۲۳ اکتبر، جی کلیتون، مدیر اطلاعات ملی، یادداشتی برای مارکو روبیو — که در آن زمان وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی بود — ارسال کرد و نسبت به خطر حملات ایران هشدار داد. در پی آن، دیپلمات‌ها و سایر کارکنان ایالات متحده در وضعیت آماده‌باش کامل قرار گرفتند.

به گفته مقامات آمریکایی، نهادهای ایالات متحده ارزیابی می‌کنند که سطح تهدید علیه آمریکایی‌ها در خاورمیانه و چندین کشور دیگر، به بالاترین حد خود از زمان آغاز جنگ در ماه فوریه رسیده است.

به گفته مقامات آمریکایی، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) طرحی برای حمله به ایران دارد که می‌تواند از روز چهارشنبه — پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و زمانی که سه ناو هواپیمابر در منطقه حضور دارند — آغاز شود.

شرایط ایده‌آل برای نوع عملیاتی که ارتش طراحی کرده است، تنها مدت کوتاهی دوام خواهد داشت. پس از اوایل نوامبر، یکی از ناوهای هواپیمابر باید به پایگاه اصلی خود بازگردد. همچنین، اوایل نوامبر مصادف با شب‌های بدون ماه است؛ نوعی تاریکی مطلق که ارتش ایالات متحده ترجیح می‌دهد از آن برای انجام حملات خود بهره ببرد.

برخی از اعضای کابینه ترامپ استدلال کرده‌اند که باید زمان بیشتری داده شود تا کارزار فشار اقتصادی اثر خود را بگذارد. آن‌ها معتقدند که محاصره و تحریم‌های ایالات متحده علیه ایران، در نهایت منجر به سقوط دولت ایران خواهد شد.

اما برخی دیگر از مقامات خاطرنشان می‌کنند که ایران توانسته است در برابر این کارزار فشار تاب بیاورد و شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد دولت ایران بدون حملات نظامی بیشتر، فرو خواهد پاشید.

استفانی واکر، از مقامات ارشد امنیت ملی و اطلاعاتی در «اف‌بی‌آی» (FBI)، هفته گذشته اظهار داشت که تهدید ایران علیه منافع ایالات متحده، در حال حاضر «یکی از اولویت‌های اصلی کل دولت ایالات متحده» است.

خانم واکر گفت که اهداف تهران شامل جاسوسی، اعمال نفوذ و حملات سایبری است. هکرهای مرتبط با ایران تابستان امسال ده‌ها سیستم آب در سراسر ایالات متحده را هدف قرار دادند و باعث شدند برخی از شهرستان‌ها هشدارهایی مبنی بر جوشاندن آب صادر کنند.

ایران همچنین تلاش کرده است تا افراد را به صورت آنلاین جعل هویت کند تا همکاران خود را برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات حساس با آنها فریب دهد. او با اشاره به حملات فیشینگ مبتنی بر صدا گفت، هوش مصنوعی این نوع کلاهبرداری را بسیار آسان‌تر کرده است، “به خصوص با ویشینگ”.

خانم واکر هفته گذشته در یک کنفرانس امنیت ملی در سی آیلند، جورجیا گفت: “این جنگ محاسبات ایران را در مورد آنچه که آنها مایل به انجام آن علیه ما بودند، تغییر داد.”



نظر شما درباره این مقاله:








آذربایجان ۱۴ شهروند جمهوری اسلامی را «عنصر نامطلوب»
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 18:56

آذربایجان ۱۴ شهروند جمهوری اسلامی را «عنصر نامطلوب»




نظر شما درباره این مقاله:








ایران در میان «امید» و «ناامیدی»
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 18:41

ایران در میان «امید» و «ناامیدی»


داریوش مجلسی

انگار سرنوشت، وضع امروز و آیندهٔ سرزمین و ملت ما را طوری رقم زده که هنگام دست به قلم بردن، تنها مطالبی که از نوک قلم به روی کاغذ می‌آید حول‌وحوش هشدار، اعلام خطر برای جنگِ در راه، فقر، سرکوب و اعدام‌های روزانهٔ عزیزانمان می‌باشد. ترامپ قهرمان تهدیدهایی است که شنیدنش لرزه به تن می‌اندازد، ولی در عمل خوشبختانه تفاوت زیادی بین تهدیدها و حمله‌ها وجود داشته است. یادتان هست تهدید کرد که ما را به زمان بربریت برمی‌گرداند؟ حالا هم چندی پیش تهدید نمود که «مادرِ بمب‌ها» را به روی سرزمینمان خواهد انداخت.

البته فراموش نکنیم، این جنگ از زمان شروع تاکنون، سرزمین ما را دچار حدود ۳۵۰ میلیارد دلار خسارتِ ساختارها، زیربناها، راه و جاده و حتی منابع آب آشامیدنی مناطق دورافتاده، و خانه‌های مسکونی نموده به اضافهٔ کشتار بیش از ۵۰۰۰ هموطن غیرنظامی و بی‌گناهمان. در حالی که رژیم نیز، هم دچار تلفات جانی گردیده و هم دچار تضعیف قدرت؛ منتها، همان‌طور که خود شاهد می‌باشید هنوز هم با اقتدار بیشتر، به سرکوب و اعدام شهروندان، کنترل تنگهٔ هرمز و حتی حمله به پایگاه‌های آمریکا در حوزهٔ خلیج فارس پرداخته و کوچک‌ترین علائمی هم از تغییر رژیم که از اهداف اولیهٔ آمریکا، اسرائیل و جنگ‌طلبان ایرانی خارج از کشور به ایران بود، دیده نمی‌شود.

ظاهراً کشورهای منطقه که از طریق «پیمان مکه» سرنوشت‌شان به هم تنیده و یا قطر، بیش از جنگ‌طلبان داخل کشور، قادر به درک عواقب جنگ در منطقه می‌باشند. سفر نمایندگان سه کشور منطقه به کشورمان، بدون نتیجه به پایان رسید. کوشش‌های قطر هم، با سماجتی که تندروها از خود نشان می‌دهند تاکنون بی‌نتیجه مانده و از آنجا که این‌بار نظامیان، مذاکرات را به عهده دارند نمی‌توان امیدی به نوعی از توافق داشت.

ولی از سوی دیگر، «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد». این اولین بار است که آمریکا مستقیماً (و نه از طریق دولت) با مرکز قدرت (دبیر شورای عالی امنیت ملی) در گفتگو می‌باشد. حالا گذشته از نتیجهٔ گفتگوها، این که مقامات رسمی آمریکا مستقیماً با مقامات بالای رژیم ایران در تماس هستند، خود، یک واقعهٔ غیرمنتظره می‌باشد، که تصادفاً این‌بار امکان توافق، اگر هم بیش از امکان شکست نباشد، کمتر هم نیست. عده‌ای هم معتقدند، نظر به تأثیر منفی جنگ بر روی نتیجهٔ انتخابات آمریکا، حملهٔ آمریکا و اسرائیل به احتمال قوی بعد از پایان انتخابات انجام خواهد گرفت، مگر اینکه تماس‌های مستقیم منتج به نتیجه گردد.

تا اینجا، بحث ما متوجه نتایج خطرناک جنگ احتمالی بود؛ ولی واقعهٔ دیگری که جنگ نیست اما می‌توان آن را به یغما بردن منابع گران‌بهای معادن سرزمینمان از سوی چین نامید. دکتر سنگسری، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه امیرکبیر، حدود دو تا سه سال پیش در یک مناظره در آن دانشگاه با یکی از مسؤولان دولتی، حقایقی را دربارهٔ در اختیار قرار دادن منابع معدنی کشورمان به چین بیان نمود که نمایندهٔ دولت، چون قادر به نفی یا تکذیب آن نبود جلسه را ترک نمود و استاد سنگسری هم بازداشت و از دانشگاه اخراج گردید.

معادنی که امتیاز استخراج و استفاده از آن در اختیار چین قرار گرفته عبارت‌اند از: معادن گران‌بهای لیتیوم در سراسر ایران! ۸۰ درصد معادن زغال‌سنگ، کروم، مس، سنگ‌آهن، سرب، منگنز، روی و گوگرد برای مدت ۲۵ سال به چین واگذار شده است (از قول آقای الیگودرزی، معاون بخش صنایع معدنی کشور)، و بسیاری از معادن و منابع دریایی دیگر که از حوصلهٔ این مقاله خارج است. آنچه برای شخص من قابل درک نیست، سکوت و کم‌توجهی از سوی جامعهٔ سیاسی، مطبوعاتی و اقتصادی ما دربارهٔ این فاجعه می‌باشد، به‌خصوص نظر به عمق فاجعه.

حالا با یک جمع‌بندی ساده، وقتی فجایع و ویرانی ناشی از جنگ و تحریم را با غارت منابع طبیعی‌مان کنار هم می‌گذارید، همراه با سرکوب و اعدام، چه نوع جامعه‌ای در برابر چشمان‌تان ظاهر می‌گردد؟ اولویت شما برای جامعه‌ای این‌چنین عمیق غرق در بحران چیست؟ احتمالاً خواهید گفت: «رهایی از چنگال رژیم حاکم بر کشورمان». در این صورت با تذکر من روبرو می‌گردید که «منظورم آرزوی‌تان نبود، بلکه اولویت بر مبنای واقعیت عینی و موجود در سرزمین‌مان». با وجود شعارها و فریادهای خارج کشور و مژده‌های صادره از واشنگتن، من شخصاً کوچک‌ترین علائمی که نشان از سرنگونی یا براندازی رژیم باشد نمی‌بینم. بنابراین، اولویت اول، یک‌صدا مبارزه علیه اعدام و جنگ می‌باشد. تصویری از یک دختر محکوم به اعدام را دیدم؛ این تصور که این دختر جوان عن‌قریب بالای دار دست‌پا خواهد زد، هنوز که هنوز است، شبانه‌روز آزارم می‌دهد.

شعارهای دموکراسی‌خواهی، جمهوری‌خواهی یا پادشاهی‌خواهی (در چنین اوضاع دهشتناکی)، همانند یک ساعت مچی شیک و گران‌قیمت می‌باشد که یک فرد ژنده‌پوش به دستش بسته باشد. نبودِ احزاب سیاسی واقعی و پایه‌دار، دارای قدمت، سازمان‌دهی و دموکراسی درون‌سازمانی همراه با پایهٔ مردمی، یکی از علل عدم دسترسی به دموکراسی در سرزمین‌مان می‌باشد. با تعریفی که از حزب (به معنای واقعی کلمه) در اینجا داده شد، من در حال حاضر بیش از دو حزب را شایستهٔ این تعریف نمی‌بینم: حزب دموکرات کردستان ایران و کومله، و به مقدار کمتر «پژاک». ما در گذشته دارای دو سازمان سیاسی بزرگ در جامعه‌مان بودیم: جبههٔ ملی ایران و حزب توده، که هر دو توانایی ایجاد نقش و تأثیر در جامعه را داشتند، یکی مثبت و دیگری منفی. وقتی به تاریخچهٔ احزاب در ایران بنگریم می‌بینیم، تقریباً بدون استثنا، از زمان آغاز تا پایان عمر حزب و ادامهٔ آن، دچار انشعاب (برخی حتی بیش از یک‌بار) گردیده‌اند. در حالی که در غرب، تعدادی از احزاب بعد از تلفیق با احزاب هم‌فکر، تبدیل به احزاب بزرگ‌تری گردیده‌اند.

در پایان، چند سطری از فریدون مجلسی در نشریهٔ «نقد اندیشه» در تهران، تحت عنوان «بیدار‌سازی ایرانیان» را کپی می‌کنم تا نشان دهم زمانی که ۹۵ درصد جامعهٔ ایرانی بی‌سواد و ۹۰ درصد روستایی بودند، ۵ درصد از متفکران جامعه مشروطیت را آفریدند. پس حالا هم می‌توانیم، منتها زمان می‌برد. به امید آن روز.

    «بیدارسازی ایرانیان.
    سابقهٔ تأثیرپذیری از افکار نو و الهام‌گرفته از تحولاتِ پس از انقلاب فرانسه و در عصر تجدد اروپا در ایران ریشه‌ای کم‌عمق اما مؤثر دارد که به دورهٔ قاجار بازمی‌گردد. به عبارتی این امر به زمانی مربوط می‌شود که ۹۵ درصد جامعه بی‌سواد و ۹۰ درصد افراد در پیله‌های روستایی محصور و محدود بودند. با این حال، متفکرانی که از میان همان ۵ درصد و از پیرامون هرم فرهنگی و حاکمیتی ایران برخاستند، با نفوذ در سطوح بالای هرم حاکمیت توانستند جنبش مشروطیت را پدید آورند. همچنین موفق شدند سلطنت را ملزم به پذیرش قانون‌مداری و شاه را وادار به تشکیل عدالت‌خانه و رعایت قانونی فراتر از اراده‌اش کنند. — فریدون مجلسی»


داریوش مجلسی، نوامبر ۲۰۲۶


نظر خوانندگان:


☑️ آقای مجلسی عزیز. کاملأ حق با شماست که “اولویت اول، یک‌صدا مبارزه علیه اعدام و جنگ می‌باشد”. اما باید توجه داشت که مخالفت با جنگ یک جنبه اخلاقی دارد و یک جنبه سیاسی. از جنبه اخلاقی کسی را ندیده‌ام که طرفدار جنگ باشد. اما از نظر سیاسی وضع فرق می‌کند. در جنگ فعلی عده‌ای معتقدند که آمریکا و اسرائیل آغازگر جنگ و لذا متجاوز بوده‌اند. بنابراین باید در مقابل این تجاوز، در حرف و در عمل، ایستاد، حتی اگر به معنی همسویی عملی با ج.ا. باشد. در نقطه مقابل، عده‌ای معتقدند که سیاست‌های تسلیحاتی ج.ا. (مخصوصا دستیابی به سلاح اتمی) و حمایت‌های مالی و کارشناسی و تسلیحاتی از نیابتی‌ها، زمینه شروع جنگ بوده است. فعلا قصد طرفداری از این یا آن نظر را ندارم. آنچه مهم است، این است که نیمی از مردم (به تقریب) در جهت حمایت از ج.ا. و نیمی در جهت گذار از آن تلاش می‌کنند. مادام که یک نوع همفکری در مورد این که چه کسی آغازگر جنگ بوده است به وجود نیاید، اعلام مخالفت اخلاقی با جنگ دردی را دوا نمی‌کند.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان


☑️ با درود، جناب مجلسی ضمن تأیید فرمایشات و‌ نظرات حضرتعالی یک فرق بسیار حیاتی مابین دوره سیاسی - تاریخی عصر مشروطیت و الان وجود دارد.
هر چند جناب فریدون مجلسی بدرستی بر نقش با سوادان یا به بیان دیگر روشنفکران آن دوره داشتند ولی تفاوت فاحش فرهنگی، تاریخی و‌سیاسی آن دوره و اکنون وجود دارد. در دوره مشروطیت، همان مردم اکثریت بی سواد به قشر با سواد و‌ روسنفکر خود اعتماد داشتند و هر آن چه آنان نسخه می پیچیدند را قبول و حمایت می کردند. ولی زمان امروزه ما اصلا هیچ شباهتی با آن دوره و آن حمایت ها وجود ندارد.
به چند دلیل عمده که ذیلا اشاره می کنم؛
- هر چند افراد با سوادی در حوزه خواندن و‌نوشتن وجود دارد ولی بدلایل فرهنگی سیاسی از «فهم و شعور سیاسی تاریخی» کمینه‌ای برخوردار هستند. که این کم برخورداری موجب سلسله علل دیگر از جمله تشتت نظرات «قائم فرد محور» و عدم روامداری با رزونانس فشارهای اقتصادی سیاسی فرهنگی امنیتی حاکمیت الیگارشی، تا مرزهای مردود دانستن سایر نظرات، رد پیش روهای مسیر روشنگری و … تا پرخاشگری و فحش کاری و … منجر گشته است.
- از سویی دیگر واقعیت امر این هست که فشارهای وارده حاکمیت الیگارشی و اجرای پروژه‌های بسیار موفق نفوذ در سپهر جامعهٔ روشنفکری جامعه این قشر را بدلایل بسیار زیادی به گروه‌های ایدئوژیک دینی، متعصب، خودفروخته، خود محور یا جزیره‌ای شده، مهاجر و … مبدل کرده‌است که کلیت جامعه دیگر «اعتمادی» به جامعهٔ روشنفکری خود ندارند. این علل که دکر کردم حتی اجازه همراستا و هم سویی و روانداری روشنفکران مهاجر را نیز نداده است، چناچه شاهدیم هیچ تشکلی جدی در خارج از کشور نیز وجود ندارد که بتواند رضایت خاطر و اعتماد مردم را بخود جلب نماید، چه برسد به تشکیل حزب و تمرین پیشبرد تشکیلاتی برای نجات کشور.
خویی


☑️ پر واضح است که در دوره کنونی ۴۷ ساله از بعد اقتصادی مردم ایران در قفس استبداد گرفتار شده اند و ایرانیان که زمانی رکورد دار دور ریختن غذا در دنیا بودن (که کار اشتباهی بود)اکنون به خوردن کمترین مواد خوراکی وحتی سوئ تغذیه دچار شده اند. .در بعد سیاسی هم مردم در دو گانگی خوف و رجا وبهتر بگویم ترس و امید گرفتار شدند و روز شماری واژگونی حکومت سرکوبگر و ضد بشری رادارند زیرا با اشتباهات ترامپ در حمله به ایران در یافتند که او هم تنها منافع خود را میخواهد نه آزادی و امنیت ایرانیان را وبیشترین مردم که در اوایل جنگ کار او را درست می پنداشتند با زدن زیر ساختها و اماکن عمومی و مدارس دریافتند که او معامله گر است نه رهایی بخش.بر عکس نتانیاهو که او به خاطر امن ماندن کشورش از شر حکومت دینی به کشورش وارد جنگ شد و تازه او در خرداد ۱۴۰۴ فقط سران ظلم را نابود کرد نه اماکن را.البته در دومین دوره جنگ او هم به چاه اشتباه ترامپ افتاد و مانند او ذوب آهن و پالایشگاه و‌چند جای دیگر را زد.در بعد فرهنگی هم مردم ایران تشتت آرا دارند .هر چند به عقیده من شاید ۹۰ درصد مردم مخالف حکومت اند ولی درصد بالائی هستند که پول و قدرت و اسلحه در دست ندارند و همان اندک براحتی سرکوبشان میکنند و مردم از خونریزی در جویها هراس دارند.من معتقدم ایرانیان باید با نافرمانی مدنی (نرفتن سر کار .نپرداختن رسید های دولتی.جلو گیری از کودکان و نوجوانان برای رفتن به مدارس وووو)این روشها در جند کشور مانند هند و افریقای جنوبی و لهستان جواب داده است.مقاله اقای مجلسی جامع و در خور اندیشه است.فراموش نکنیم که اعراب خلیج فارس و ترکیه دوستدار ماندن جمهوری اسلامی ایرانند.
طلایی


☑️ با درود و سپاس چرا در انتهای مقاله پیشنهاد مشخصی را مطرح نکردید؟
با درود و سپاس، سید محسن قائمی، تهران


☑️ قنبری عزیز، تقسیم بندی جامعه ایران، به نیمی موافق و نیمی مخالف، سهم موافقان را بسیار سخاوتمندانه و غیر واقعی محاسبه نموده اید. در رابطه با موافقان جنگ، تند روهای درون رژیم و تند روهای خارج کشور(اکثریت بزرگشان)، موافقتشان با جنگ به دو دلیل کاملا متضاد میباشد. درون رژیمی ها، دارای یک وهم میباشند که با حمله به حامیان آمریکا در ناحیه، قادر میباشند نتیجه جنگ را به نفع خود تغییر دهند. حالا در این میان، زیان و خصران بزرگی متوجه مملکت و مردم میگردد، غم آنها نیست. در حالی که مخالفان رژیم، در خارج کشور جنگ را ابزاری برای سرنگونی رژیم حاکم می بینند، (تصوری که تا کنون نتیجه ای نداده).از آنجا که توازن قوای کافی برای ضربه زدن به رژیم وجود ندارد، همصدائی برعلیه اعدام و جنگ، فقط یک گام اول میباشد. در زمان جنگ حتی جامعه مدنی هم رمقی برای مبارزه نخواهد داشت.
با سپاس، مجلسی


☑️ جناب خویی گرامی، در حقیقت جنبش مشروطه، هیچگاه یگ جنبش مردمی وسیبع، که قادر به تجهیز مردم کوچه خیابان باشد نبوده. همانطور که فریدون مجلسی نوشت، یک جنبش روشنفکری ۵ در صدی بود که توده مردم نقشی در آن نداشت ولی به هر حال قادر بود سلطان مملکت را قادر به قبول خواسته های آن ۵ در صد بنماید. فقط در زمان مصدق و ملی شدن صنعت نفت، اولین زمانی بود که احزاب سیاسی قادر به تجهیز توده مردم گشتند. تجربه ای که شور بختانه در ۲۸ مرداد، برای همیشه تعطیل گردید. انقلاب ۵۷ را بختیار به درستی (خطای بصری ملت ایران نامید).
به دلیل عدم وجود، همبستگی نیروها و عدم وجود احزاب بزرگ مردمی در حال حاضر، چاره ای نیست جز گام اول را بر علیه اعدام و جنگ برداریم، واقعیتی که هنوز حتی گام های اولیه را هم شاهد نبوده ایم.
با عرض ارادت، مجلسی جناب قایمی گرامی، شوربختانه در دورانی به سر میبریم که کوچکترین نشانی از یک همگرایی نیرومند به چشم نمی خورد. نباید شعار ها و خواسته های دور از دسترس اعلام کنیم. تازه در حول همین شعار مرگ بر اعدام و جنگ هم قادر نبوده ایم جمعی را دور هم جمع کنیم.
با عرض احترام. مجلسی


☑️ درود آقای مجلسی عزیز. کاملا با شما موافقم. ولی چی بگم؟! هیچوقت تو زندگیم اینقدر احساس ناامیدی نداشته ام. آینده بسیار تاریک بنظر می رسد ….
کبرا قاسمی، هلند


☑️ ناامیدی سیاسی پدیده‌ای است هم درونی و هم بیرونی ناشی از بی‌اعتمادی مردم می‌باشد به: حکومت و مجموعه‌ای از مشکلات ساختاری لاینحل، بحران‌های پی در پی و کمرشکن اقتصادی و معیشتی و تورم های مزمن تصاعدی، محدودیت در آزادی بیان و حق اعتراض، سرکوب و شکنجه و زندان و اعدام، نبود و ناکارآمدی نهادها، انتصاب‌های فامیلی، تضییع شایسته‌سالاری، بستن فرآیندهای دموکراتیک انتخاباتی و هرگونه صندوق رای انتخاباتی، بسته‌شدن راه‌های اصلاح و تحول، از بین بردن محیط زیست و منابع و معادن ملی، ارعاب، ترور و جنگ افروزی در منطقه و دنیا و بسیاری فاکتورهای ویژه رژیم تمامیت خواه و فاشیستی دینی ج.ا.
برای تبدیل این ناامیدی عمومی به امید، ولی ما مردم بایستی در مقابل این حجم از ناامیدی دلسرد کننده، قوی و معترض و استوار و فعال بایستیم. در انواع و اقسام تجمعات، اعتراضات، همایش‌ها و سخنرانی‌ها فعالانه شرکت کنیم و نگذاریم نه خودمان و نه دیگران بسمت ناامیدی کشیده شوند. ناامیدی یعنی پایان ایران فقط در ذهن ما، و ما همه می‌دانیم که در واقعیت آینده ایران پاینده و پویا و درخشان است. با اعتراضات خود بر رژیم فشار بیاوریم که حدااقل به سه چیز تن دهد: ۱. لغو اعدام و ۲. تن به رفراندوم و ۳. پرهیز از هر جنگی.
شعار پیشهادی در تجمعات و تظاهرات اعتراضی: نه به جنگ، نه به اعدام، رفراندوم، رفراندوم!
با تقدیم احترام آرمان امیدوار




نظر شما درباره این مقاله:








کمک سالانه ۴ میلیارد دلاری به اسرائیل
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 18:16

کمک سالانه ۴ میلیارد دلاری به اسرائیل




نظر شما درباره این مقاله:








گفتگو با آوی شلایم، تاریخ‌نگار اسرائیلی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 15:52

گفتگو با آوی شلایم، تاریخ‌نگار اسرائیلی


عوفر آدرت

برگردان علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: در تاریخ منازعهٔ اسرائیل و فلسطین، کمتر چهره‌ای چون آوی شلایم مسیر فکری‌اش چنین دگرگونی بنیادینی را تجربه کرده است. او که در ۱۹۴۵ در بغداد در خانواده‌ای یهودی و ثروتمند به دنیا آمد و در کودکی میهن‌پرستی اسرائیلی بود، امروز یکی از تندترین منتقدان صهیونیسم و دولت اسرائیل به شمار می‌آید. این گفتگو، که نخستین بار در سپتامبر ۲۰۲۵ در روزنامهٔ اسرائیلی هاآرتص منتشر شد، نه‌تنها روایتی از تحول فکری یک تاریخ‌نگار است، بلکه آینه‌ای است در برابر پرسش‌های بنیادینی که امروز وجدان جهانی را به خود مشغول کرده است: پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، پس از ماه‌ها جنگ ویرانگر در غزه، و در آستانهٔ آتش‌بسی شکننده، چگونه می‌توان به صلح اندیشید؟ و آیا هنوز می‌توان میان نقد اسرائیل و یهودستیزی مرزی کشید؟

شلایم در این گفتگو، سه لایهٔ تجربه را در هم می‌تند. لایهٔ نخست، تجربهٔ شخصی اوست: کودکی در بغداد، مهاجرت اجباری به اسرائیل، احساس «عرب‌زدایی» و عقدهٔ حقارتی که در زندگی‌نامهٔ خود با عنوان سه جهان: خاطرات یک یهودی عرب توصیف می‌کند. او از پدری می‌گوید که در اسرائیل ادغام نشد، عبری نیاموخت و با کت‌وشلواری از عراق در خیابان‌ها پرسه می‌زد. این تجربهٔ زیسته، به باور او، پایهٔ درک او از وضعیت فلسطینیان شد: مردمی که در سرزمین خود بیگانه شدند.

لایهٔ دوم، تجربهٔ پژوهشی اوست. شلایم در آرشیوهای اسرائیلی با اسنادی روبرو شد که با آنچه در مدرسه آموخته بود همخوانی نداشت: دیدارهای محرمانهٔ ملک عبدالله با آژانس یهود از ۱۹۲۱، آمادگی رئیس‌جمهور سوریه برای دیدار با بن‌گوریون، و اسنادی که نشان می‌داد اعراب همیشه و همه‌جا دشمن نبودند. او که خود را «تاریخ‌نگار جدید» می‌نامد، در کنار بنی موریس، ایلان پاپه و توم سگف، تاریخ صهیونیسم و تولد اسرائیل را به‌شکلی انتقادی بازخوانی کرد. و این بازخوانی، به گفتهٔ خودش، او را از «مرکز» به «موضعی رادیکال» کشاند.

لایهٔ سوم، تجربهٔ سیاسی او پس از ۷ اکتبر است. شلایم می‌گوید آنچه او را کاملاً شوکه کرد، نه آپارتاید و نه استعمار شهرک‌نشین — که از دیرباز می‌دانست — بلکه این واقعیت بود که «این دولت نسل‌کشی می‌کند.» او در کتاب تازهٔ خود با عنوان نسل‌کشی در غزه – جنگ طولانی اسرائیل علیه فلسطین، این اصطلاح را به کار می‌برد و توضیح می‌دهد که «مسئله مسئلهٔ اعداد نیست، بلکه مسئلهٔ نیت است.» و در همان حال، او از حمایت خود از حذف حماس از فهرست سازمان‌های تروریستی بریتانیا دفاع می‌کند و استدلال می‌کند که «نمی‌توان بدون حماس به راه‌حلی برای مسئلهٔ اسرائیل و فلسطین اندیشید.»

این گفتگو اما فقط یک روایت شخصی نیست؛ نقدی است بر روایت رسمی اسرائیل و بر سیاست‌های دولت نتانیاهو. شلایم با صراحت می‌گوید: «دولت به‌طور دموکراتیک انتخاب شده، اما فاشیستی است. حزب نازی نیز در انتخابات آزاد دموکراتیک انتخاب شده بود.» او تمام جامعهٔ اسرائیل را مسئول اعمال ارتش خود می‌داند و هشدار می‌دهد که «اسرائیل روزی از جنگیدن با حماس پشیمان خواهد شد، چون وارثان حماس رادیکال‌تر خواهند بود.» و در پایان، با نقل جمله‌ای از یک مقام بریتانیایی در ۱۹۴۸ که آمریکایی‌ها را مسئول «دولت گانگستری» در اسرائیل خوانده بود، می‌گوید: «روزگاری فکر می‌کردم این سخنان بیش از حد سخت‌اند. اما به نظر می‌رسد که آنچه کج آغاز شود، کج نیز باقی خواهد ماند.»

گفتگو با آوی شلایم دعوتی است به خواندن روایت یک تاریخ‌نگار که از درون جامعهٔ اسرائیلی برخاسته و اکنون از بیرون آن را نقد می‌کند — روایتی که خواننده را با پرسش‌های دشوار و ناراحت‌کننده روبرو می‌کند: مرز میان نقد و نفرت کجاست؟ مسئولیت جمعی یک جامعه تا کجا گسترده است؟ و آیا تاریخ‌نگاری می‌تواند بی‌طرف بماند، یا هر روایتی ناگزیر موضعی سیاسی است؟

«ما با عرب‌ها در هم‌زیستی کامل زندگی می‌کردیم و آن زمان این یک رؤیای آرمان‌شهری مانند آنچه امروز تصور می‌شود نبود.»
– گفتگو با آوی شلایم، تاریخ‌نگار اسرائیلی

اوضاع در اسرائیل، فلسطین، غزه و کرانه باختری به کجا می‌رود؟ این پرسش ذهن بسیاری را در سراسر جهان و طبیعتاً در منطقه به خود مشغول کرده است و آن هم البته اکنون پس از توافق «آتش‌بس» و در حالی که تبادل گروگان‌ها واسیران آغاز شده است. در این گفتگو با آوی شلایم، تاریخ‌نگار شناخته‌شدهٔ اسرائیلی، استاد بازنشستهٔ روابط بین‌الملل دانشگاه آکسفورد و عضو کالج سنت آنتونی، او دیدگاه خود را دربارهٔ رویدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و همچنین — با نگاهی به گذشتهٔ دور — دربارهٔ پیشینهٔ اسرائیل و خانوادهٔ خود شرح می‌دهد. شلایم بر این پایه، موضع تغییریافتهٔ خود را نسبت به صهیونیسم و مقاومت فلسطینی توضیح می‌دهد.

این مطلب به‌صورت پادکست صوتی نیز در دسترس است.

این گفتگو، انجام‌شده توسط عوفر آدرت (Ofer Aderet)، نخستین بار در ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۵ در روزنامهٔ اسرائیلی هاآرتص منتشر شد و ما آن را با توافق و اجازهٔ دوستانه در اینجا بازچاپ می‌کنیم.

ترجمهٔ آلمانی از آبراهام ملتزر (Abraham Melzer).

نیم سال پس از حملهٔ حماس در ۷ اکتبر، فیلمی در اینترنت دیده می‌شد که بسیاری از بینندگان اسرائیلی را خشمگین کرد. در آن، پروفسور آوی شلایم (Avi Shlaim)، تاریخ‌نگاریهودی- اسرائیلی دانشگاه آکسفورد انگلیس دیده می‌شد. در نگاه نخست مانند یک پدربزرگ انگلیسی مهربان به نظر می‌رسید که آهسته و آرام سخن می‌گفت. اما واژه‌هایی که از دهانش بیرون می‌آمد، برای گوش‌های اسرائیلی هیچ‌چیز جز خوشایندی در بر نداشت. او گفت: «حماس تنها گروه فلسطینی است که در برابر اشغال اسرائیل مقاومت می‌کند. حماس با حملهٔ ۷ اکتبر پیام نیرومندی فرستاد که نمی‌توان فلسطینی‌ها را به کناری راند؛ که مقاومت فلسطینی پایان نیافته است؛ که هرچند خودگردانی فلسطینی در کرانهٔ باختری با اسرائیل همکاری می‌کند، حماس مبارزه برای آزادی و استقلال را ادامه می‌دهد.»

آوی شلایم در اکتبر ۸۰ سالگی خود را در خانه‌اش در آکسفورد جشن می‌گیرد. او در گفتگو با ضمیمهٔ هاآرتص گفت: «از زمانی که جنگ آغاز شده، مردم در خیابان مرا می‌شناسند و دستم را می‌فشارند. این تجربهٔ تازه‌ای برای من است. عرب‌ها و مسلمانان جوان از من سپاسگزارند که برای آنان سخن می‌گویم، صدای آنها شده‌ام و از موضع آنها دفاع می‌کنم، به آنان امید می‌دهم و اعتمادشان را به یهودیان بازمی‌گردانم.»

عوفر آدرت: شما می‌گوئید اسرائیل خودش مسئول افت چشمگیر اعتبارش است اما طرف دیگر چه؟

آوی شلایم: بگذارید اول بگویم که من ایمیل‌های خصمانه و تهدید به مرگ دریافت می‌کنم. اما در برابر هر یک از این ایمیل‌ها، ده ایمیل مثبت هم هست. حمایت بیشتری می‌گیرم و نقد کمتری. پیش‌تر، هنگامی که در برابر جمعی سخن می‌گفتم، همیشه دانشجوی یهودی‌ای برمی‌خاست که مرا نقد و از اسرائیل دفاع می‌کرد. از زمان جنگ در غزه، دیگر چنین مداخله‌هایی وجود ندارد. اسرائیل حتی از حامیانش فاصله گرفته است. اسرائیل خودش مسئول افت چشمگیر اعتبارش است. رسانه‌های غربی هنوز به اسرائیل تمایل دارند و روایت حماس را گزارش نمی‌کنند. اما جوان‌ترها دیگر به بی‌بی‌سی گوش نمی‌دهند و روزنامه نمی‌خوانند، بلکه از رسانه‌های اجتماعی اطلاعات می‌گیرند.

عوفر آدرت: روایت حماس در این مورد چیست؟

آوی شلایم: من روایت حماس را در رابطه با جنگ و حمله شناخته‌ام. توضیح دادن حماس به معنای توجیه آن نیست. کشتن غیرنظامیان مطلقاً ممنوع است. همین و بس. اما اینجا مثل همیشه است. بافت [ماجرا] به‌ویژه مهم است. فلسطینی‌ها زیر اشغال زندگی می‌کنند. آنان حق مقاومت دارند، حتی با سلاح. دستورهای مشخصی برای جنگجویان حماس وجود داشت. اهداف نظامی مشخصی وجود داشت. حماس در اصل به تأسیسات نظامی حمله کرد و سربازان، پلیس و نیروهای امنیتی را کشت. این جنایت جنگی نیست. اما روح حمله از کنترل خارج شد.

عوفر آدرت: این درست نیست. تروریست‌های حماس به کیبوتزها حمله کردند و نقشه‌هایی داشتند با این قصد که غیرنظامیان را بکشند.

آوی شلایم: من این حملهٔ حماس را رد می‌کنم، چون حمله‌ای تروریستی بود، تا آنجا که به حمله به غیرنظامیان مربوط می‌شود. اما این حمله در خلأ رخ نداد. در نتیجهٔ دهه‌ها اشغال نظامی رخ داد، بی‌رحمانه‌ترین و طولانی‌ترین اشغال زمان ما. پاسخ اسرائیل کاملاً دیوانه‌وار و فراتر از هر عقلانیتی است. برای آن که اصطلاح رایج را به کار ببریم و بگوئیم که بله  اسرائیل حق دفاع از خود را دارد، اما پاسخ باید در چارچوب حقوق بین‌الملل باشد. من پاسخ اسرائیل به این حمله را رد می‌کنم.

باور کردنش سخت است، اما شلایم در کودکی دولتی را می‌پرستید که اکنون آن را افشا می‌کند.
او می‌گوید: «در مدرسه نسخهٔ صهیونیستی منازعه را آموختم. و آن را بدون هیچ پرسشی به‌عنوان نسخهٔ خودم پذیرفتم. من یک میهن‌پرست اسرائیلی بودم. در درستی موضع خودمان هیچ تردیدی نداشتم. ما فکر می‌کردیم اسرائیل دولتی کوچک و صلح‌دوست است که عرب‌های آکنده از خصومت آن را محاصره کرده‌اند و می‌خواهند ما را به دریا بیندازند. مطمئن بودم که چاره‌ای جز جنگیدن نداریم.»
مدرسه شاید می‌کوشید شلایم را به صهیونیسم نزدیک‌تر کند. اما او در خانواده‌ای غیرصهیونیست بزرگ شد که گرایش داشت خود را بخشی از جهان عرب ببیند. او در ۱۹۴۵ در بغداد در خانواده‌ای یهودی و ثروتمند به دنیا آمد.

آوی شلایم: ما در رفاه بودیم. در خانه‌ای بزرگ، تقریباً چون کاخ، زندگی می‌کردیم و خدمتکار داشتیم.

عوفر آدرت: شما یهودیان عراقی بودید یا عرب‌های یهودی؟

آوی شلایم: نخست عراقی، و سپس یهودی. در خانه تنها عربی حرف می‌زدیم. غذا، آیین‌ها و دوستانمان عرب بودند. ما ریشه‌های عمیقی در این سرزمین داشتیم. یهودیت برای ما دین نبود، بلکه تعلقی فرهنگی بود. جامعهٔ یهودی بسیار در جامعهٔ محلی ادغام شده بود. خانوادهٔ من دوستان بسیاری در میان مسیحیان و مسلمانان داشت. مادرم دوست داشت با دوست مسلمان بسیار عزیز و نازنین مان گفتگو کند. هنگامی که یک بار از او پرسیدم آیا دوستان صهیونیست هم داشتیم، پاسخ داد: “نه، آنان از ما نبودند.” ما با عرب‌ها در هم‌زیستی بودیم و آن زمان این یک رؤیای آرمان‌شهری مثل آنچه امروز تصور می شود نبود. خانوادهٔ من هرگز صهیونیست نبود. صهیونیسم جنبشی از یهودیان اروپا بود.

عوفر آدرت: شما در مقاله‌ای که در نسخهٔ انگلیسی هاآرتص منتشر کردید، دربارهٔ کودکی خود نوشتید: «ما احساس می‌کردیم برای پروژه‌ای صهیونیستی و بر خلاف میل خودمان بسیج شده‌ایم.» آیا شما ضدصهیونیست بودید؟

آوی شلایم: خانوادهٔ من هرگز صهیونیست نبود. صهیونیسم جنبشی از یهودیان اروپا بود. این جنبش برای آنان اندیشیده شده بود. رهبران صهیونیست هرگز به یهودیان عرب علاقه‌ای نداشتند. آنان جهان عرب را بدوی و از نظر فرهنگی عقب‌مانده می‌یافتند. تنها پس از شوآ (Shoah) [نسل کشی یهودیان توسط نازی ها] بود که جنبش صهیونیستی یهودیان را در سراسر جهان جستجو کرد و به جهان عرب نیز رسید. خانوادهٔ من به اسرائیل علاقه‌ای نداشتند و نمی‌خواستند به آنجا بروند.

عوفر آدرت: شما چهار سال پس از فارحود (Farhud)، یعنی همان کشتار یهودیان در بغداد، به دنیا آمدید. این رویداد مهمی در تاریخ یهودیان عراق بود. شما در مقاله‌تان در هاآرتص آن را چنین توصیف کردید: «فارحود [توضیح سردبیر: کشتار شهروندان یهودی در بغداد که از ۱ تا ۲ ژوئن ۱۹۴۱ رخ داد] استثنا بود، نه قاعده.» آیا در اینجا به عرب‌ها امتیاز نمی‌دهید؟

آوی شلایم: صهیونیسم می‌گوید یهودستیزی طاعونی بود که جهان عرب را نیز فراگرفت و همین دلیل بود که یهودیان را به مهاجرت به اسرائیل واداشت. اما فارحود پدیده‌ای بود که بیش از نفرت و خشونت علیه یهودیان بود. بخشی از قیام ملی علیه بریتانیایی‌ها بود که در آن به از دست رفتن نظم و قانون انجامید. یهودستیزی احتمالاً نیز جزئی اساسی بود، اما بدون نفرت از استعمار و امپریالیسم بریتانیا، عنصری مستقل نبود.

با این حال، شلایم و خانواده‌اش به اسرائیل مهاجرت کردند. پیش از آن، وخامت اوضاع در پی جنگ استقلال اسرائیل و سیاست دولتی که به یهودیان اجازهٔ ترک کشور را می‌داد، رخ داده بود. شلایم می‌گوید: «اما پدرم نمی‌خواست عراق را ترک کند.»

عوفر آدرت: چرا خانوادهٔ شما عراق را ترک کردند و چرا شما به اسرائیل رفتید؟

آوی شلایم: نقطهٔ عطف در تاریخ یهودیان عراق سال ۱۹۴۱ نبود، بلکه ۱۹۴۸ بود، هنگامی که دولت اسرائیل اعلام موجودیت کرد. شکست اعراب تحقیرآمیز بود. در مارس ۱۹۵۰، دولت عراق قانونی تصویب کرد که به یهودیان اجازهٔ ترک کشور می‌داد. تنها کشوری که یهودیان می‌توانستند به آن مهاجرت کنند اسرائیل بود. اجازه داشتند تنها یک چمدان و ۵۰ دینار همراه ببرند. سازمان‌های یهودی یک پل هوایی سازماندهی کردند. درست است که علت اصلی مهاجرت، آزار عمومی یهودیان توسط دولت عراق بود، اما با این حال تنها شمار اندکی از یهودیان از شهروندی عراقی خود چشم پوشیدند.

هنگامی که از او پرسیده شد چرا با این حال بسیاری از یهودیان به اسرائیل آمدند، شلایم مجموعه‌ای از بمب‌گذاری‌ها علیه نهادهای یهودی را یادآور می‌شود که میان ۱۹۵۰ و ۱۹۵۱ در بغداد رخ داد. «حتی با فاصلهٔ ۷۵ سال، هنوز کسانی هستند که باور دارند بمب‌ها را یهودیانی انداختند که از سوی موساد اسرائیل مأمور شده بودند تا یهودیان را بترسانند و مهاجرتشان به اسرائیل را تشویق کنند. اسرائیل این شایعات را رد کرده است. اما در چارچوب پژوهش خودم به نشانه‌هایی برخوردم که به‌روشنی مشارکت اسرائیل را به من نشان داد.»

عوفر آدرت: در زندگی‌نامهٔ خود با عنوان «سه جهان: خاطرات یک یهودی عرب» (Drei Welten: Erinnerungen eines arabischen Juden) که در ۲۰۲۳ منتشر کردید، مهاجرت را تجربه‌ای سخت توصیف می‌کنید.

آوی شلایم: ما عراق را به‌عنوان یهودی ترک کردیم و به‌عنوان عراقی به اسرائیل رسیدیم. در جهان عرب جوامع یهودی بزرگ و شکوهمند بسیاری وجود داشت. اما جامعهٔ یهودی بغداد کهن‌ترین، کامیاب‌ترین و ادغام‌شده‌ترین در جامعهٔ محلی بود. غنای درونی و تاریخ ما به ما احساس غرور در یهودی عراقی بودن می‌دهد. برای ما، مهاجرت به اسرائیل به معنای «صعود» نبود، بلکه «فرود» به حاشیه‌های جامعهٔ اسرائیلی بود.

شلایم در مقاله‌ای که در هاآرتص منتشر کرد نوشت: «پس از رسیدن به اسرائیل، فرایند عرب‌زدایی را تجربه کردیم. ما در سرزمینی بیگانه کاشته شدیم که اشکنازی‌ها [توضیح سردبیر: یهودیان اروپای مرکزی، شمالی و شرقی و فرزندانشان] بر آن حکومت می‌کردند.» نخست آوی شلایم، مادرش، مادربزرگش و دو خواهرش به اسرائیل آمدند. بعدها پدرش آمد. شلایم می‌گوید: «او در اسرائیل ادغام نشد. عبری نیاموخت و بیکار ماند. برای او خیلی دیر بود و مردی شکسته بود. من در کودکی شاهد رنج او بودم. اما او حرف نمی‌زد و شکایت نمی‌کرد» — و از پدرش می‌گوید که با کت‌وشلواری از عراق در خیابان‌ها پرسه می‌زد.

او در زندگی‌نامهٔ خود می‌نویسد: «اگر بخواهم دلیلی نام ببرم که رابطهٔ من با جامعهٔ اسرائیلی را مشخص می‌کند، آن عقدهٔ حقارت من است. من بدون هیچ گلایه‌ای سلسله‌مراتب اجتماعی‌ای را پذیرفتم که یهودیان اروپایی را در رأس و یهودیان کشورهای عربی و آفریقایی را در پایین‌ترین پلهٔ نردبان قرار می‌داد.»

«من دانش‌آموز بدی بودم، خیال‌پرداز، بی‌اعتنا و با نمره‌های بد.» هنگامی که شلایم می‌خواست به دبیرستان برود، مادرش او را به بستگانش در انگلستان فرستاد. آنجا در مدرسه‌ای یهودی درس خواند. هنگامی که بازگشت، دو سال در ارتش خدمت کرد. «ما به میهن سوگند وفاداری یاد کردیم و هم‌صدا فریاد زدیم: “یهودا در خون و آتش سقوط کرد، یهودا در خون و آتش دوباره برخواهد خاست. من آن زمان به‌قدر کافی ساده‌لوح بودم که تبلیغات را باور کنم که خشونت تنها زبانی است که اعراب می‌فهمند.”»

او در کنار این، احساس وظیفهٔ ملی را توصیف می‌کند که رویارویی با مشکلات مادی را آسان‌تر می‌ساخت. او می‌نویسد: «احساس اعتماد به آرمان عادلانهٔ خودمان. ما خود را دولتی کوچک و دموکراتیک می‌دیدیم که میلیون‌ها عرب متعصب آن را احاطه کرده‌اند و می‌خواهند ما را نابود کنند. و در واقع باور داشتیم که چاره‌ای جز جنگیدن نداریم. به این باور نیز همراه بود که همهٔ جنگ‌های اسرائیل “جنگ‌های دفاعی” بودند — جنگ‌هایی بدون جایگزین و نه جنگ‌هایی که ما آغاز کرده باشیم. ما احساس می‌کردیم در ارتشی خدمت می‌کنیم که اساساً شریف است. من آن زمان به‌قدر کافی ساده‌لوح بودم که تبلیغات را باور کنم که خشونت تنها زبانی است که اعراب می‌فهمند.»

پس از خدمت نظامی، شلایم به انگلستان بازگشت. از ۱۹۶۶ در آنجا زندگی می‌کند. او با یک روان‌درمانگر ازدواج کرده و یک دختر دارد. همسرش نتیجهٔ (Urenkelin) لوید جورج، نخست‌وزیر انگلستان در جنگ جهانی اول است؛ کسی که از هواداران پرشور صهیونیسم بود و در دوران زمامداری او اعلامیهٔ بالفور منتشر شد. در این موضوع رابطه فامیلی طنزی نهفته است.

می‌نویسد: «همسر من حامی پرشور حقوق فلسطینیان است. رابطهٔ او با جد بزرگش پیچیده است. او معتقد است که جدش در سیاست خارجی و به‌ویژه به‌عنوان رهبر جنگ، بیش از پیش چون یک امپریالیست کهن بریتانیایی عمل کرد. او نقش جدش را در اعلامیهٔ بالفور به‌شدت نقد می‌کند. هر دو توافق داریم که اعلامیهٔ بالفور سندی کلاسیک از نوع استعماری است که حقوق و خواسته‌های۹۰ درصد جمعیت را — تا آنجا که فلسطینی بود — نادیده گرفت. و حتی از دیدگاه منافع ملی خود بریتانیا نیز خطای راهبردی عظیمی بود. لوید جورج سیاست خارجی بریتانیا را با گروه کوچکی از صهیونیست‌ها هم‌راستا کرد، برخلاف خواست جامعهٔ یهودی در انگلستان و بسیاری از یهودیان بومی در فلسطین.»

به گفتهٔ شلایم، سرخوردگی از رؤیای صهیونیستی «فرایندی طولانی بود. به‌تدریج و آهسته رخ داد و اپیزودی بسته نبود.» این فرایند پس از جنگ شش‌روزه آغاز شد. «من تغییر عقیدهٔ خود را چنین توضیح می‌دادم که این من نبودم که تغییر کردم، بلکه کشورم بود. پس از این جنگ، می‌گفتم که اسرائیل به قدرتی استعماری بدل شده که فلسطینیان را در سرزمین‌های اشغالی سرکوب می‌کند. دوست داشتم بیفزایم که در دوران خدمت من، ارتش دفاعی اسرائیل [IDF] به نام نیک خود وفادار بود. ارتشی دفاعی بود. اما پس از جنگ، به نیروی پلیسی بی‌رحمانهٔ رژیمی استعماری و بی‌رحمانه بدل شد. اما حقیقت ساده این است که اسرائیل به‌عنوان یک استعمار شهرک‌نشین آغاز شد. ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ نخستین نشانه‌های مسیر فتح نظام‌مند و بی‌وقفهٔ تمام فلسطین بودند. شهرک‌های یهودی بر زمین‌های فلسطینی فتح‌شده، گسترش پروژهٔ صهیونیستی فراتر از خط سبز بود. پیدایش دولت اسرائیل ظلمی عظیم بر فلسطینیان بود. در جریان جنگ ۱۹۴۸، اسرائیل پاکسازی قومی فلسطینیان را به اجرا گذاشت. در ژوئن ۱۹۶۷، اسرائیل با زور نظامی فتح تمام فلسطین را کامل کرد. این فتح در نهایت اسرائیل را به دولتی آپارتایدی بدل کرد. فلسطینیان قربانیان پروژهٔ صهیونیستی بودند.»

اما آنچه بیش از هر چیز دیگری نظر شلایم را تغییر داد، آرشیو بود. او می‌گوید: «علت اصلی تغییر نگاه و عقیدهٔ من همین بود.» شلایم تاریخ را در دانشگاه کمبریج خواند، به‌عنوان مدرس در دانشگاه ریدینگ (Reading) کار کرد و سپس به‌عنوان استاد به آکسفورد آمد. کار در آرشیوها برایش بیگانه نبود. اما نمی‌توانست تصور کند که آنچه در آرشیوهای دولتی می‌یابد، او را چنین تکان دهد و نظرش را از این سو به آن سو بگرداند. او در ۱۹۸۲ به اسرائیل آمد تا در آنجا پژوهشی دربارهٔ تأثیر ارتش دفاعی اسرائیل بر سیاست خارجی این کشور بنویسد. «یک سال تمام، هر روز صبح از باز شدن تا بسته شدن آرشیو، اسناد خواندم. آنجا رادیکال شدن را تجربه کردم. از یک میهن‌پرست اسرائیلی و صهیونیست، بیش از پیش به منتقد اسرائیل و اشغال بدل شدم، تا آنجا که دیگر نتوانستم خود را با اسرائیل شناسایی کنم.»

عوفر آدرت: در آرشیو چه کشف کردید؟

آوی شلایم: آنچه در آرشیو خواندم با آنچه در مدرسه آموخته بودم همخوانی نداشت. آنجا آموخته بودم که یهودیان همیشه قربانی بودند، که اسرائیل همیشه قربانی بود؛ که در ۱۹۴۸ نسل‌کشی‌ای رخ داده بود که برای آن برنامه‌ریزی شده بود تا یهودیان را به دریا بیندازند؛ که ما در برابر بسیاری اندک بودیم و تمام جهان عرب علیه ما بود؛ که رهبران اسرائیل می‌خواستند به صلح برسند اما در طرف عرب کسی نبود که بتوان با او سخن گفت. من این را باور کرده بودم. اما در آرشیو حقیقت را کشف کردم. تصویری که از آنجا برخاست، کاملاً متفاوت از تصویر روایت رسمی بود. اسنادی که در آرشیویافتم مرا شوکه کرد. غافلگیرکننده بودند و مرا به اندیشیدن واداشتند.

عوفر آدرت: به‌طور مشخص چه؟

آوی شلایم: در مدرسه آموختم که همهٔ اعراب پروژهٔ صهیونیستی را رد کردند و هفت ارتش عرب در ۱۹۴۸ به فلسطین حمله کردند تا دولت یهودی را در بدو تولد نابود کنند. اما در آرشیوها اسنادی دربارهٔ دیدارهای محرمانه میان ملک عبدالله و آژانس یهودیافتم که از ۱۹۲۱ آغاز شده بود. او آمادهٔ همکاری بود و گفتگویی طولانی و همکاری داشت. عبدالله تا زمانی که در ۱۹۵۱ به قتل رسید، از گفتگو با یهودیان دست نکشید. اما دیگرانی نیز بودند. حسنی الزعیم، رئیس‌جمهور سوریه، می‌خواست بن‌گوریون را رو در رو ببیند، آمادهٔ تبادل سفیر و روابط عادی بود. بله، او خواسته‌هایی هم داشت، اما بن‌گوریون از همان ابتدا دیدار با او را رد کرد. تفاوت میان صهیونیسم و واقعیت مرا به تاریخ‌نگاری تازه بدل کرد.

«تاریخ‌نگاران جدید» اصطلاحی بود که بنی موریس (Benni Morris)، تاریخ‌نگار، برای گروهی از تاریخ‌نگاران جوان وضع کرد که در دههٔ ۸۰، پس از گشوده شدن آرشیوها، پیشنهاد کردند تاریخ صهیونیسم، منازعهٔ اسرائیل و اعراب و تولد اسرائیل را به‌شکلی تازه و انتقادی بازخوانی کنند. آنان آماده بودند تاریخ را عینی‌تر از نسل تاریخ‌نگاران کهن بررسی کنند که بیشترشان در خدمت آرمان صهیونیستی بودند. این گروه شامل خود بنی موریس بود که دربارهٔ اخراج فلسطینیان در جنگ ۱۹۴۸ و جنایات جنگی ارتش دفاعی اسرائیل نوشت؛ آوی شلایم (Avi Shlaim) که دربارهٔ روابط هاگانا (Hagana) [سازمان شبه نظامی زیر زمینی یهودیان در فلسطین تحت قیمومت بریتانیا. م] با ملک عبدالله اردنی نوشت؛ ایلان پاپه (Ilan Pappé) که دربارهٔ پاکسازی قومی فلسطین نوشت؛ توم سگف (Tom Segev) که دربارهٔ محرومیت مهاجران از کشورهای عربی و ترجیح مهاجران از لهستان نوشت؛ و اوری میلشتاین (Uri Milstein) که دربارهٔ جنگ استقلال نوشت.

در پایان دههٔ ۸۰، آنان در بحث‌های جنجالی، تند و آتشین در دانشگاه و مطبوعات شرکت کردند. منتقدانشان گفتند که آنان «پساصهیونیست» و دشمنان اسرائیل‌اند. یکی از بزرگ‌ترین مخالفانشان شبتای توت (Shabtei Tevet)، تاریخ‌نگار، بود که آنان را به فقدان درست‌کرداری فکری متهم کرد. توت در ۱۹۸۹ در هاآرتص دربارهٔ شلایم نوشت: «گوش‌های او برای تنگدستی عرب باز است، اما برای تنگدستی یهودی کاملاً کر است.» او افزود: «این تاریخ‌نگاری جدید مجموعه‌ای از خطاها را بنیاد می‌گذارد که تصویری نادرست ارائه می‌دهد.»

همان سال در دانشگاه تل‌آویو همایشی با عنوان «جنگ استقلال چگونه پایان یافت؟» برگزار شد. شلایم که آن زمان ۴۴ ساله بود به‌عنوان مهمان افتخاری دعوت شد، اما ناچار شد نقد تندی را تجربه کند که اغلب از هنجارهای دانشگاهی فراتر می‌رفت. آرایه دایان (Arje Dajan) در روزنامه گزارش داد: «شصت دقیقه‌ای که پس از سخنرانی او برای پرسش‌های مخاطبان در نظر گرفته شده بود، از ساعت‌هایی است که شلایم را تکان داد. هرچند شلایم سخنرانی‌اش را به عبری ایراد کرد، رابطه با او همچون یک بیگانه بود. او در اسرائیل احساس خانه‌بودن نمی‌کرد. بیشتر حاضران با او طوری رفتار کردند که گویی او اهل اینجا نیست. برای او روشن کردند که این بار در سرزمین خودش نیست. شلایم با شوخ‌طبعی پاسخ داد که گاهی این احساس را دارد که همایش چیزی جز توطئه‌ای علیه او نیست. آرام و به‌سختی از این توفان هراسان، به نظر می‌رسید حتی از این خشم لذت می‌برد. پاسخ‌هایش سنجیده ماند.»

شلایم سپس چند کتاب دربارهٔ تاریخ خاورمیانه و منازعهٔ اسرائیل و اعراب منتشر کرد. نخستین آن‌ها دیوار آهنین (The Iron Wall) بود. عنوان را از مقاله‌ای از ژابوتینسکی (Jabotinsky) برگرفت که در آن خواسته بود یهودیان دیواری از آهن — قدرتی نظامی — در برابر اعراب برپا کنند تا آنان موجودیت اسرائیل را بپذیرند. تنها آنگاه می‌توان با آنان توافقی کرد. شلایم در کتاب خود مدعی است که بن‌گوریون این ایدئولوژی را به عمل بدل کرد و به‌ویژه میلیتاریسم یهودی را تشویق کرد. در این پیوند شلایم مدعی است که بن‌گوریون بیش از ۷۰۰٬۰۰۰ فلسطینی را از فلسطین اخراج کرد. در ۱۹۴۸ پس از آنکه پیشنهاد سازمان ملل برای تقسیم فلسطین را نپذیرفت، راه‌های نظامی برای گسترش سرزمینی یافت. شلایم مدعی است که تقریباً همهٔ دولت‌های پس از بن‌گوریون، بدون تفاوت میان راست و چپ، این ایدئولوژی را پذیرفتند، جز بگین (Begin) و رابین (Rabin).

شلایم می‌گوید: «اسرائیل هرگز نخواست به خاورمیانه تعلق داشته باشد. نمی‌خواهد بخشی از این منطقه باشد. خود را کشوری اروپای غربی می‌فهمد. یهودیان عرب می‌توانستند پلی میان جهان عرب و اسرائیل باشند. اما رهبران صهیونیست هرگز پلی به جهان عرب نمی‌خواستند. هرتزل (Herzl) [تئودور هرتسل روزنامه نگار، نویسنده و فعال سیاسی یهودی اتریشی تبار و از چهره های اصلی شکل گیری صهیونیسم سیاسی مدرن. م] دولت یهودی را در تقابل با بربریت شرقی می‌دید. ژابوتینسکی اسرائیل را بخشی از امپریالیسم در خاورمیانه می‌دید. این برای بن‌گوریون و نتانیاهو نیز صادق است.»

نظریه های شلایم منتقدان بسیاری در میان همکارانش برانگیخته است. دو تن از آنان، یوزف هلر (Joseph Heller) و یهوشوعا پورات (Jehoshua Porat)، ۲۰ سال پیش در هاآرتس نوشتند: «آنچه شلایم نوشته از دستور کار سیاسی‌ای برمی‌آید که از اسرائیل متنفر است... و موضع اسرائیلی را به هیچ وجه در نظر نمی‌گیرد.» آنان افزودند: «با تأسف ما، شلایم خوانندگانش را با ادعای خود گمراه می‌کند که اسرائیل صلح را از دست داد، در حالی که اعراب فرشتگان صلح بودند. شلایم با نمونه‌هایش پیش‌شرط بنیادین منازعهٔ اسرائیل و اعراب را کاملاً نادیده می‌گیرد: مطالبهٔ سازش‌ناپذیر “حق بازگشت” یهودیان، بی‌آنکه او چه در نظر و چه در عمل حق موجودیت اسرائیل را به آن بدهد.»

عوفر آدرت: بنی موریس پس از انتفاضهٔ دوم به راست چرخید. شما در مقابل از تاریخ‌نگاری منتقد به کسی بدل شدید که حماس را می‌فهمد.

آوی شلایم: پیش‌تر بنی برجسته‌ترین صهیونیست بود، ایلان پاپه رادیکال‌ترین ما بود؛ او مدعی بود که اسرائیل مشروعیت ندارد، و من در میانه بودم. همسرم موضع من را چنین توصیف می‌کرد: “پیش از ۱۹۶۷ — خوب، پس از ۱۹۶۷ — بد.” من آن زمان فکر می‌کردم اسرائیل در مرزهای کهن خود مشروع است. اما در سال‌های اخیر به خط ایلان چرخیدم. و امروز فکر می‌کنم که دیگر نمی‌توان میان اسرائیل و اسرائیل در کرانهٔ باختری تمایز قائل شد. این یک رژیمی است، از رود تا دریا. این رژیم رژیم آپارتاید و برتری یهودی است. من از مرکز به موضعی رادیکال حرکت کردم. تاریخ‌نگاران جدید با همبستگی‌های بسیار آغاز کردند و با رادیکالیسم فراوان پایان یافتند.

شلایم به سخنرانی بسنده نمی‌کند. در آوریل۲۰۲۴، وکلایی به نمایندگی از حماس به وزارت کشور بریتانیا روی آوردند و خواستند سازمانشان از فهرست سازمان‌های تروریستی حذف شود. به این درخواست، گزارشی از آوی شلایم پیوست شد. شاخهٔ نظامی حماس از ۲۰۰۱ در این فهرست قرار دارد. در ۲۰۲۱ شاخهٔ سیاسی نیز افزوده شد، با این استدلال که تفکیک میان آن دو «مصنوعی» است و حماس در کل یک سازمان تروریستی است. حماس استدلال کرد که آنان سازمان تروریستی نیستند، بلکه سازمانی آزادی‌بخش اسلامی- فلسطینی‌اند که هدفش آزادسازی فلسطین و رویارویی با پروژهٔ صهیونیستی است. وکلای این سازمان تأکید کردند که قرار گرفتن در این فهرست آزادی بیان را نقض می‌کند — «آزادی سخن گفتن دربارهٔ حماس و بازگرداندن حق مبارزه برای خودمختاری به مردم فلسطین». آنان افزودند که حماس «تنها قدرت نظامی» است که می‌تواند در برابر اشغال بایستد و علیه جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت که اسرائیل مرتکب می‌شود، اقدام کند.

شلایم در این درخواست به‌عنوان کارشناس خارجی معرفی شد. او واقعاً برخی استدلال‌ها را برای آن فراهم کرد. از جمله نوشت که «حماس حق موجود در حقوق بین‌الملل برای مقاومت در برابر اشغال اسرائیل را تحقق می‌بخشد». در مقابل، او پذیرفت که حملات انتحاری‌ای که حماس در دههٔ۹۰ مرتکب شد تروریسم آشکار بود. و افزود که حملهٔ عمدی به غیرنظامیان نکوهیده و مردود است، اما حملات انتحاری در نهایت وسیله‌ای برای رساندن بمب به هدف‌اند. اگر آن‌ها را تنها بر پایهٔ نتیجهٔ ویرانگرشان داوری کنیم، از بمب یک‌تنی‌ای که یک اف-۱۶ نیروی هوایی اسرائیل بر یک بلوک مسکونی در غزه می‌اندازد، هولناک‌تر نیستند. او در ادامهٔ مقاله نوشت که حماس در ۲۰۰۴ «تصمیم راهبردی گرفت که از حملات انتحاری دست بردارد».

شلایم در گزارش خود به پرسش حق موجودیت اسرائیل نیز پرداخت. «چنین حقی در حقوق بین‌الملل وجود ندارد. و از ۱۹۶۷ اسرائیل از این فرمول استفاده می‌کند تا مذاکرات صلح را بر باد دهد و کسانی را که این حق را نادیده می‌گیرند به یهودستیزی متهم کند.» او افزود که حق موجودیت چیزی جز یک گزارهٔ ایدئولوژیک و احساسی نیست. اما در مجموع این گزاره کاملاً بی‌معناست، چون «اسرائیل بی‌شک وجود دارد». از سوی دیگر، شلایم افزود که کشوری که واقعاً حق موجودیت طرف دیگر را رد می‌کند، خود اسرائیل است با امتناعش از به رسمیت شناختن حقوق مردم فلسطین به استقلال و آزادی.

عوفر آدرت: چرا از درخواست حماس برای حذف شدن از فهرست سازمان‌های تروریستی حمایت می‌کنید؟

آوی شلایم: من از حماس حمایت نمی‌کنم و از متهم کردن اسرائیل خوشحال نمی‌شوم. من تاریخ‌نگارم و تاریخ حماس را مطالعه کرده‌ام. توصیه‌ام برای حذف حماس از فهرست تروریستی بر همین پایه است. انتخابات غزه در ۲۰۰۶ آزاد و دموکراتیک بود. حماس دولتی تشکیل داد، اما اسرائیل هرچه در توان داشت انجام داد تا آن دولت را سرنگون کند. در اتحاد علیه حماس، سازمان آزادی‌بخش فلسطین، اسرائیل، سازمان اطلاعات مصر و ایالات متحده مشارکت داشتند. آنان حکومت کردن را برای حماس ناممکن ساختند. هر آتش‌بسی از ۲۰۱۰ به این سو توسط اسرائیل شکسته شد.

عوفر آدرت: حماس یک سازمان تروریستی است.

آوی شلایم: اسرائیل مدعی است که حماس چیزی جز یک سازمان تروریستی نیست. اما نمی‌توان این را چنین ساده کرد. حماس بخشی جدایی‌ناپذیر از جمعیت عرب است. نمی‌توان بدون حماس به راه‌حلی برای مسئلهٔ اسرائیل و فلسطین اندیشید. علاوه بر این، اسرائیل مدعی است که هدف حماس نابودی اسرائیل است. درست است که نخستین قطعنامهٔ حماس در این معنا یهودستیزانه بود. اما احزاب انقلابی نیز تحول می‌یابند. صهیونیسم نیز ویژگی‌های تروریستی داشت — شمیر و بگین با این حال نخست‌وزیر شدند — و همان‌گونه که در ایرلند و آفریقای جنوبی، در مورد حماس نیز چنین است. حماس یک شاخهٔ نظامی دارد که اقدامات تروریستی نیز انجام می‌دهد، اما رهبری سیاسی نیز دارد که سیاستش را میانه‌روتر کرده است. امروز حماس می‌گوید که با یهودیان مشکلی ندارد، بلکه با اسرائیل و صهیونیسم مشکل دارد. حماس امروز پیش‌تر نسبتاً میانه‌رو است. از دولتی فلسطینی در کرانهٔ باختری و غزه با اورشلیم شرقی به‌عنوان پایتخت حمایت می‌کند. اما دولت بنیامین نتانیاهو همان دولتی است که رهبری حماس را نابود می‌کند و شاخهٔ نظامی‌اش را تقویت می‌کند. من از حماس دفاع نمی‌کنم، اما ضرب المثلی در انگلیسی هست: حق را به حق‌دار بده (Give the devil his due) [انصاف را باید رعایت کرد]. و من به‌عنوان تاریخ‌نگار می‌خواهم تصویری متوازن از منازعه ارائه دهم.

عوفر آدرت: در ۷ اکتبر جنگی آغاز شد که اسرائیلی‌ها و یهودیان در اسرائیل و سراسر جهان را تکان داد. این رویداد چگونه بر شما اثر گذاشت؟

آوی شلایم: اوضاع مرا واداشت موضعم را در برابر اسرائیل بازبینی کنم. می‌دانستم که این کشوری آپارتایدی و استعماری است. می‌دانستم که بدترین دولت راست و نژادپرست در تاریخ خود را دارد. و از پاکسازی قومی در غزه و کرانهٔ باختری و الحاق رسمی سرزمین‌های فلسطینی آگاه بودم. اما آنچه کاملاً مرا شوکه کرد این واقعیت بود که این دولت نسل‌کشی می‌کند. این برای من چیز تازه‌ای بود.

عوفر آدرت: شما دربارهٔ آن کتاب «نسل‌کشی در غزه» (Genozid in Gaza) را منتشر کردید.

آوی شلایم: در آغاز در به‌کارگیری اصطلاح نسل‌کشی تردید داشتم. واژهٔ بزرگی است. اما هنگامی که اسرائیل از ورود کمک‌های بشردوستانه برای غیرنظامیان به غزه خودداری کرد و گرسنگی را به‌عنوان سلاح به کار برد، این اصطلاح را به کار بردم. اگر این نسل‌کشی نیست، پس نسل‌کشی چیست؟ پس از هر آنچه اسرائیل به‌طور نظام‌مند انجام می‌دهد، دیگر در به‌کارگیری این واژه تردید نمی‌کنم. مسئله مسئلهٔ اعداد نیست، بلکه مسئلهٔ نیت است. در اسرائیل، نسل‌کشی با شوآ پیوند دارد، در حالی که شوآ چیز دیگری بود. در جنگ جهانی دوم، یهودیان بی‌دفاع و قربانی نازی‌های آلمانی بودند. امروز فلسطینیان بی‌دفاع و قربانی‌اند.

عوفر آدرت: شما دولت اسرائیل را متهم می‌کنید یا اسرائیلی‌ها را نیز؟

آوی شلایم: نتانیاهو دیکتاتور نیست. او رهبری است که به‌عنوان نخست‌وزیر اسرائیل انتخاب شده است. به همین دلیل تمام جامعهٔ اسرائیل مسئول این جنایات جنگی است. آنان همه مشارکت ندارند، اما مسئولیت آنچه ارتششان می‌کند را دارند. دولت به‌طور دموکراتیک انتخاب شده، اما فاشیستی است. حزب نازی نیز در انتخابات آزاد دموکراتیک انتخاب شده بود. اسرائیل تنها بر قدرت نظامی خود تکیه می‌کند و مدعی است که هر کس اسرائیل را نقد کند یهودستیز است. دولت بازتاب جامعهٔ اسرائیل امروز است. و به همین دلیل تمام جامعهٔ اسرائیل مسئول اعمالش است. جامعهٔ اسرائیل امروز هیچ کنترلی بر نژادپرستی ندارد. این پدیده‌ای است که روزگاری زیر سطح بود. اما امروز حتی از سوی دولت نیز بیانات نژادپرستانه شنیده می‌شود.

عوفر آدرت: در نهایت به نظر شما چه خواهد شد؟

آوی شلایم: اسرائیل روزی از جنگیدن با حماس پشیمان خواهد شد، چون وارثان حماس رادیکال‌تر خواهند بود. اسرائیل مسئولیت آن را بر دوش خواهد داشت، چون رهبری فلسطینی را به قتل رسانده است. اسرائیل فلسطینیان میانه‌رو را دوست ندارد. آنان را تهدید می‌بیند. آنان را نابود می‌کند و راه را برای رادیکال‌ترها هموار می‌سازد. بنیاد دولت اسرائیل ظلمی عظیم بر فلسطینیان بود. مقامات بریتانیایی در این باره سخن گفته‌اند. در ۲ ژوئن ۱۹۴۸، یک مقام ارشد در وزارت امور خارجهٔ بریتانیا به ارنست بوین (Ernst Bewin)، وزیر امور خارجه، نوشت که آمریکایی‌ها مسئول یک «دولت گانگستری» با سیاستمداران بی‌وجدان در رأس آن هستند. روزگاری فکر می‌کردم این سخنان بیش از حد سخت‌اند. اما به نظر می‌رسد که آنچه کج آغاز شود، کج نیز باقی خواهد ماند.

—————
* آوی شلایم استاد بازنشستهٔ روابط بین‌الملل دانشگاه آکسفورد و عضو کالج سنت آنتونی است. او تاریخ‌نگاری است که در سطح جهانی در حوزهٔ خاورمیانهٔ مدرن شناخته شده است. از ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۷ عضو بورس پژوهشی آکادمی بریتانیا و از ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ استاد بورس پژوهشی آکادمی بریتانیا بود. در ۲۰۰۶ به عضویت آکادمی بریتانیا برگزیده شد و در ۲۰۱۷ مدال آکادمی بریتانیا را برای یک عمر دستاورد دریافت کرد. تازه‌ترین کتاب او با عنوان «نسل‌کشی در غزه – جنگ طولانی اسرائیل علیه فلسطین» (Genozid in Gaza – Israels langer Krieg gegen Palästina“. ) منتشر شده است.



نظر شما درباره این مقاله:








گزارشی از آخرین وضعیت زرتشت احمدی راغب
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 15:46

گزارشی از آخرین وضعیت زرتشت احمدی راغب




نظر شما درباره این مقاله:








ضرورت شکل‌گیری یک «صف‌آرائی سیاسی نو»
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 12:13

برای برون‌رفت از بحران ایران

ضرورت شکل‌گیری یک «صف‌آرائی سیاسی نو»


مهرداد خوانساری

ملت ایران در برابر دورانی خطیر و سرنوشت‌ساز قرار گرفته است. چگونگی تحولات در این مقطع حساس، نه‌تنها بر سرنوشت میلیون‌ها ایرانی، بلکه بر آینده نسل‌های آتی نیز تأثیری تعیین‌کننده خواهد داشت.

با این همه، در میان سایه سنگین جنگ و ویرانی، هنوز روزنه‌ای از امید وجود دارد. با انتخابی سنجیده و اتخاذ رویکردی سیاسی که مراحل آن به‌دقت طراحی و تنظیم شده باشد، همچنان می‌توان از سیاست‌های شکست‌خورده و عمیقاً نامحبوب ساختار حاکمیتی‌ای عبور کرد که در هیئت نظامی دینی، چندپاره و فاقد جهت‌گیری روشن، کشور را در وضعیتی هر روز بی‌ثبات‌تر اداره می‌کند.

بخش مهمی از ابهام و بی‌ثباتی کنونی، از خروج آیت‌الله علی خامنه‌ای از صحنه سیاسی ناشی می‌شود؛ رهبری مقتدر و سرسخت که بیش از ۳۷ سال بر جمهوری اسلامی حکم راند. خامنه‌ای، که از مدافعان سرسخت رویکرد ستیزه‌جویانه ضدآمریکایی بود، بر صحنه سیاسی ایران تسلطی گسترده داشت و توانسته بود جناح‌های رقیب درون «دولت پنهان» را تا حد زیادی مهار کند؛ شبکه‌هایی قدرتمند که اهرم‌های اصلی قدرت و کنترل در کشور را در اختیار دارند.

مرگ خامنه‌ای، در پی آغاز کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه، به فروپاشی جمهوری اسلامی نینجامید؛ اما شکافی عمیق و دیرپا را در درون ساختار حاکمیت آشکار ساخت.

در یک سوی این شکاف، عمل‌گرایانی قرار دارند که اولویت اصلی خود را حفظ بقای نظام، صیانت از آینده سیاسی خویش و تأمین امنیت خود و خانواده‌هایشان می‌دانند. از نگاه آنان، دستیابی به راه‌حلی قابل‌قبول برای مناقشه هسته‌ای و رویارویی در تنگه هرمز، شرطی اساسی برای تحقق این اهداف است.

در سوی دیگر، تندروهای پیرو گفتمان مسلط یا جزم‌اندیشان قرار دارند که بر این باورند ـــ یا منافعشان چنین اقتضا می‌کند که ـــ حفظ قدرت نظام و میراث ایدئولوژیک آن، تنها از طریق تداوم رویکردی سازش‌ناپذیر در برابر فشارهای نظامی امکان‌پذیر است؛ حتی اگر بهای آن، ادامه وضعیتی فرساینده و بلاتکلیف، میان جنگ و صلح، در مناسبات با ایالات متحده باشد.

عمل‌گرایان، که شماری از چهره‌های ارشد دولت و مجلس در میان آنان قرار دارند، از توافقی در چارچوب تفاهم‌نامه‌ای مشابه آنچه رؤسای جمهور ایران و آمریکا در ۱۷ ژوئن امضا کردند، حمایت می‌کنند. هدف اصلی آنان حل‌وفصل اختلافات عمده میان دو کشور، هموار ساختن راه برای رفع محاصره دریایی و لغو تحریم‌هایی است که اقتصاد ایران را به‌شدت تضعیف کرده و بر رنج و محرومیت مردم افزوده‌اند.

در مقابل، تندروهای مکتبی همچنان بر حفظ میراث سازش‌ناپذیر آیت‌الله خامنه‌ای پافشاری می‌کنند و ظاهراً حاضرند، فارغ از هزینه‌های سنگین اقتصادی و اجتماعی آن برای مردم، به رویارویی ادامه دهند.

از برخی جهات، شکاف میان عمل‌گرایان و جزم‌اندیشان بر سر انتخاب میان صلح و تداوم تقابل با آمریکا، بازتابی از شکاف فزاینده در سطح وسیعتری میان موافقان و مخالفان جنگ آمریکا و اسرائیل است؛ جنگی که اکنون وارد هشتمین ماه خود شده است.

در پی سرکوب خونین اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ به دست جمهوری اسلامی، که طی آن هزاران معترض بی‌گناه و غیرمسلح به شکلی خشونت‌بار جان باختند، شمار زیادی از ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، آشکارا از نوعی مداخله نظامی خارجی حمایت کردند. در میان آنان، چهره‌های شناخته‌شده‌ای نیز بودند که امید داشتند مداخله خارجی بتواند به تقویت موقعیت مردم عادی در تلاش برای تغییر نظام بینجامد.

با این حال، نتیجه آنچه در عمل رخ داد، کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل بود که، با وجود وارد آوردن خساراتی به ارزش برآوردی دست‌کم ۳۵۰ میلیارد دلار به زیرساخت‌های نظامی و اقتصادی ایران و کشته شدن بیش از پنج هزار غیرنظامی ایرانی، نتوانست به هدف اعلام‌شده خود، یعنی سرنگونی نظام، دست یابد.

ابعاد ویرانی و تلفات هولناک انسانی ــ از جمله بمباران فاجعه‌بار مدرسه‌ای در میناب که به کشته شدن ۱۲۰ کودک دانش‌آموز و ۳۵ بزرگسال انجامید ــ ظاهراً موجب شده است که میلیون‌ها ایرانی، در داخل و خارج کشور، با ادامه جنگ مخالفت کنند.

بسیاری از ایرانیان، با وجود مخالفت عمیق با سیاست‌ها و رویکردهای حاکمان دینی کشور، اکنون این جنگ را تعرضی به میهن خود می‌دانند. آنان مداخله نظامی خارجی را محکوم می‌کنند و از مرگ و ویرانی ناشی از آن ابراز تأسف میکنند. در کنار این نگرانی، بیم آن می‌رود که تداوم جنگ، اقتصادی را که از پیش در بحرانی عمیق گرفتار بوده، بیش از پیش فرسوده کند، تورم و بیکاری را افزایش دهد و روند سقوط ارزش پول ملی را شتاب بخشد.

برای بسیاری از ایرانیان، مخالفت با جمهوری اسلامی به‌هیچ‌وجه به معنای حمایت از جنگی خارجی نیست که بار اصلی پیامدهای آن بر دوش مردم ایران سنگینی می‌کند.

در عمل، مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل به شکل‌گیری آرایشی تازه و تأثیرگذار در صحنه سیاسی ایران انجامیده است. در یک سو، عمل‌گرایانی در درون ساختار حاکمیت قرار دارند که پایان دادن به رویارویی را در راستای منافع خود می‌دانند؛ در کنار آنان نیز طیف گسترده‌ای از ایرانیان قرار گرفته‌اند که با جنگ مخالف‌اند و خواهان جلوگیری از ویرانی بیشتر کشورند.

در سوی دیگر، جزم‌اندیشانی ایستاده‌اند که به دلایل گوناگون سیاسی و ایدئولوژیک و یا اقتصادی، ادامه درگیری را ترجیح می‌دهند. این شکاف نوظهور، از جهاتی یادآور مواضع برخی چهره‌های شناخته‌شده در میان ایرانیان خارج از کشور است که مداخله نظامی خارجی را فرصتی بالقوه برای تغییر نظام و، در نهایت، تثبیت جایگاه خود در ساختار سیاسی پس از جمهوری اسلامی می‌دانستند.

تناقض مهم این وضعیت آن است که در دوران پس از خامنه‌ای، چشم‌انداز سیاسی تازه‌ای پدید آمده که در آن، مسئله جنگ یا صلح می‌تواند زمینه‌ساز همسویی‌ها و همگرایی‌هایی غیرمنتظره شود. این شرایط، در عین حال، ممکن است فرصت‌هایی تازه برای «تغییر مسالمت‌آمیز و آشتی ملی» فراهم آورد؛ فرصتی برای همبستگی ملی و هم‌سویی عملی نیروهایی که اساساً با جمهوری اسلامی مخالف‌اند و عمل‌گرایان درون همان ساختاری که سال‌ها در پی جایگزینی آن بوده‌اند.

در همین حال، کسانی که امید داشتند مداخله نظامی خارجی به سقوط سریع نظام بینجامد، اکنون، هرچند ناخواسته، در همان سوی شکاف سیاسی قرار گرفته‌اند که تندروهایی ایستاده‌اند که پایان دادن به حاکمیت آنان هدف اولیه این مداخله تلقی می‌شد.

راهی نو برای برون‌رفت از بحران

در شرایط پیچیده‌ای که ایران امروز با آن روبه‌روست، پاسخ‌گویی مسالمت‌آمیز به فوری‌ترین نیازهای کشور، بدون تحمیل خساراتی بیشتر و بالقوه جبران‌ناپذیر ــ دست‌کم در میان‌مدت ــ مستلزم شکل‌گیری آرایشی سیاسی و بنیادی تازه میان نیروهایی است که به برقراری صلح و نرمال شدن و بازگشت ایران به جامعه جهانی پایبندند.

آنچه اکنون ضرورت دارد، یافتن راهکارهایی سیاسی است که با واقعیت‌های نوظهور کشور سازگار باشند. دستیابی به پایانی مسالمت‌آمیز برای جنگ و ارائه پاسخی مؤثر به نیازهای مبرم ملت ایران، مستلزم آن است که پیش‌فرض‌ها و مواضع  عمل‌گرایان در داخل کشور و نیز درون سیستم و نیروهای مخالف سیاسی در تبعید، هر دو، با نگاهی انتقادی و واقع‌بینانه مورد بازنگری قرار گیرند.

پیمودن این مسیر آسان نخواهد بود. با این حال، تجربه ۴۷ سال گذشته، به‌ویژه پیامدهای جنگ کنونی، شاید فرصتی فراهم آورده باشد تا همبستگی یا نوعی آشتی ملی، از جمله میان عمل‌گرایان درون نظام ــ و بخش‌هایی از ساختار پیشین «دولت پنهان» و بسیاری از نیروهای وابسته به آنچه «جناح اصلاح‌طلب» خوانده می‌شود ــ و بخش‌های قابل‌توجهی از اپوزیسیون سکولار و دموکرات در طیف‌های مختلف سیاسی شکل گیرد.

چنین همبستگی، آشتی ملی و تفاهمی ممکن است بیش از آنچه عموماً تصور می‌شود، دست‌یافتنی باشد. تجربه انباشته‌شده نزدیک به پنج دهه تحولات سیاسی، سرکوب و رویارویی، در میان بخش‌هایی از جامعه و نیروهای سیاسی، زمینه‌ساز نگرشی عمل‌گرایانه‌تر، آمادگی بیشتر برای بررسی راهکارهای جایگزین و تمایل فزاینده به آشتی ملی شده است. پیامدهای جنگ کنونی نیز ممکن است این گرایش را تقویت کند و ضرورت انتخاب مسیری متفاوت را بیش از پیش آشکار سازد.

البته این ارزیابی درباره کسانی که بقای قدرتشان به تداوم تقابل و بحران وابسته است، یا کسانی که در پی دستیابی به قدرت از طریق جنگ و ویرانی کشور خود هستند، صدق نمی‌کند. پافشاری این نیروها بر مواضع انعطاف‌ناپذیر، در تضادی آشکار با ضرورت فزاینده تفاهم سیاسی، آشتی ملی و فراهم آوردن آینده‌ای مسالمت‌آمیز برای ایران قرار دارد.

نتیجه‌گیری

یافتن راهی عملی برای خروج از فضای کنونی یأس و نااطمینانی، پیش از هر چیز مستلزم پذیرش واقعیت‌های سیاسی، به‌رسمیت شناختن ضرورت همبستگی و آشتی ملی و پیگیری راه‌حل‌هایی است که هم واقع‌بینانه باشند و هم امکان تحقق داشته باشند.

برای نیروهایی که در پی تغییراتی معنادارند، تجربه ۴۷ سال ناکامی راهبردی در مواجهه با جمهوری اسلامی، ضرورت اتخاذ رویکردی سنجیده‌تر، حساب‌شده‌تر و مرحله‌بندی‌شده را بیش از هر زمان دیگری آشکار می‌سازد. چنین رویکردی باید آشتی ملی و مصالحه‌های عملی و ضروری برای تسهیل گذار مسالمت‌آمیز از نظام دینی کنونی ــ که اکنون رهبری جدیدی در رأس آن قرار دارد، اما هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده یا با مردم سخن نگفته است ــ به سوی نظمی سیاسی و سکولار را در بر گیرد که با خواست‌ها و آرمان‌های مردم ایران همخوانی داشته باشد.

تحقق این هدف مستلزم درس گرفتن از ناکامی‌های مکرر گذشته و کنار گذاشتن شعارهایی است که، در گذر زمان، هرچه بیشتر از محتوای عملی و معنای سیاسی تهی شده‌اند و مانعی در برابر پیشرفت واقعی به شمار می‌روند.

آینده و حتی بقای ایران، مستلزم دوراندیشی سیاسی، ارزیابی روشن و واقع‌بینانه شرایط و شجاعت لازم برای کنار گذاشتن راهکارهایی است که دیگر کارایی و توجیه عملی ندارند.

اصرار بر سناریوهای سیاسی که با واقعیت‌های موجود سازگار نیستند، نه خردمندانه است و نه پایدار؛ به‌ویژه هنگامی که ساختارهای سیاسی، ظرفیت سازمان‌دهی و ابزارهای عملی لازم برای تحقق آن‌ها اساساً وجود ندارند.

سرانجام، از منظر جلب پذیرش و حمایت بین‌المللی نیز تنها رویکردی مبتنی بر این اصول می‌تواند پشتیبانی ضروری کشورهای منطقه و جامعه جهانی را به دست آورد و راه را برای نتیجه‌ای «برد ـ برد» هموار سازد؛ نتیجه‌ای که منافع ایران، همسایگان عرب آن در دو سوی خلیج فارس، منطقه گسترده‌تر و جامعه بین‌المللی را به‌طور هم‌زمان تأمین کند..


آبانماه ۱۴۰۵


نظر خوانندگان:


☑️ آقای خوانساری گرامی،
از شما برای این مقالهٔ سنجیده سپاسگزارم. به‌درستی دریافته‌اید که ایرانیان، با همهٔ تفاوت‌های فکری‌شان، می‌توانند برای پایان دادن به جنگ و جلوگیری از ویرانی بیشتر کشور همکاری کنند. ارزش نوشتهٔ شما در این است که در دل این نگرانی مشترک، امکانی برای آشتی ملی دیده‌اید. ضرورت همبستگی میان نیروهای مخالف روشن است. پرسش دشوار این است که این همبستگی چگونه شکل می‌گیرد و چه چیزی آن را پایدار می‌کند.
چنان‌که در نوشته‌هایم استدلال کرده‌ام، اگر گفت‌وگو را از آینده‌ای آغاز کنیم که می‌خواهیم با هم بسازیم، زمینهٔ همکاری فراهم می‌شود. این گفت‌وگو به یک اصل اخلاقی مشترک نیاز دارد. به باور من، «مهر» می‌تواند آن اصل باشد. معنای سیاسی مهر برای من این است که اگر برای خود حق سخن گفتن و مشارکت در تصمیم‌گیری می‌خواهم، وظیفه دارم از همین حق برای شما نیز دفاع کنم، به‌ویژه هنگامی که با من مخالفید. اعتماد از همین تعهد متقابل آغاز می‌شود.
برای آنکه چنین گفت‌وگویی ثمر بدهد، باید طرحی اولیه و روشن برای ادارهٔ کشور در اختیار عموم قرار گیرد تا هر شهروند بتواند آن را بررسی و نقد کند. مردم هر شهر دربارهٔ کدام امور باید خودشان تصمیم بگیرند؟ کدام مسئولیت‌ها بر عهدهٔ دولت ملی است؟ ثروت عمومی چگونه اداره می‌شود و اگر مسئولی از اختیار خود سوءاستفاده کرد، شهروندان چگونه می‌توانند او را پاسخ‌گو کنند؟ چنین پرسش‌هایی به همگان مجال می‌دهد تا از تجربهٔ زندگی خود سخن بگویند و راه‌حلی پیشنهاد کنند.
تأکید من بر «اولیه» بودن طرح است. الگوی نهایی ادارهٔ ایران باید در پایان این فرایند و از دل سنجش پیشنهادها، نقد آزادانه و انتخاب مردم پدید آید. وقتی شهروندی ببیند که پرسش او کاستیِ طرح را آشکار کرده و پیشنهادش در اصلاح آن اثر گذاشته است، خود را در ساختن آیندهٔ کشور سهیم می‌داند. به باور من، همبستگی پایداری که شما به‌درستی خواستار آن هستید، در جریان همین کار مشترک شکل می‌گیرد.
با سپاس و احترام، کمال آذری


☑️ آقای خوانساری گرامی، سپاس از طرح این بحث مهم و به‌ موقع.
با بخش مهمی از نگرانی‌های شما درباره پیامدهای ویرانگر جنگ، فرسایش اقتصادی و ضرورت بازاندیشی در راهبردهای سیاسی اپوزیسیون هم‌نظرم. بخصوص اینکه نمی‌توان آینده ایران را صرفاً به امید به فروپاشی حکومت در نتیجه فشار یا مداخله خارجی بنا کرد. اما به نظرم پیشنهاد شما برای شکل‌گیری یک «صف‌آرایی سیاسی نو» با چند پرسش بنیادی روبروست.
نخست، باید میان همسویی برای پایان جنگ و ائتلاف برای گذار دموکراتیک تفاوت بگذاریم. مخالفت با جنگ می‌تواند نیروهایی با انگیزه‌ها و اهداف کاملاً متفاوت را در کنار یکدیگر قرار دهد، اما لزوماً به معنای توافق آنان درباره آینده سیاسی ایران نیست. عمل‌ گرایان درون حکومت ممکن است برای حفظ نظام خواهان مذاکره و کاهش تنش باشند، درحالیکه نیروهای دموکراسی‌ خواه به دنبال تغییر ساختار قدرتند. چگونه قرار است این دو هدف متفاوت به یک پروژه مشترک برای گذار تبدیل شوند؟
نکته دوم، مفهوم «آشتی ملی» است. آشتی ملی نمی‌تواند صرفاً توافقی بین بخشی از حاکمیت و نخبگان سیاسی اپوزیسیون باشد. بدون حقیقت‌یابی، دادخواهی، پاسخگویی مسئولان سرکوب و تضمین عدم تکرار خشونت، چنین توافقی ممکن است بیش از آنکه به آشتی جامعه بینجامد، به بازسازی و تثبیت مناسبات پیشین قدرت کمک کند.
مسئله سوم، جایگاه جامعه مدنی است. در صف‌آرایی پیشنهادی شما، نقش عمل‌ گرایان حکومتی و اپوزیسیون خارج کشور پررنگ است، اما جایگاه کنشگران مستقل داخل ایران، جنبش زنان، تشکل‌های صنفی و دیگر نیروهای اجتماعی چندان روشن نیست. این نیروها نباید صرفاً پشتوانه اجتماعی توافقی باشند که دیگران درباره آن تصمیم می‌گیرند؛ بلکه باید در شکل‌گیری و نظارت بر آن عاملیت واقعی داشته باشند.
از سوی دیگر، پایان جنگ، هرچند ضرورتی حیاتی است، به‌ تنهایی بحران‌های ساختاری ایران را برطرف نمی‌کند. اقتصاد رانتی، فساد نهادی، نابرابری‌ های اجتماعی و منطقه‌ای و فرسایش خدمات عمومی همچنان باقی خواهند ماند. به باور من، هر طرح سیاسی برای خروج از بحران باید با نوعی «سیاست زندگی» همراه باشد؛ یعنی حفظ جان و معیشت مردم، استمرار خدمات درمانی و آموزشی و جلوگیری از فروپاشی نهادهای ضروری، نه فقط پس از گذار، بلکه در تمام مراحل آن.
در کنار این مسائل، برخی برآوردهای آماری مقاله، بخصوص درباره میزان خسارت اقتصادی جنگ و شمار قربانیان غیرنظامی، نیازمند ارجاع و تفکیک دقیق‌ تر میان آمار تأیید شده و برآوردهای احتمالی هستند.
به نظرم ارزش بحث شما در گشودن امکان بازاندیشی درباره ائتلاف‌های سیاسی و پرهیز از راهبردهای ناکارآمد است. اما پیشنهاد «صف‌آرایی نو» هنوز بیشتر یک جهت‌گیری سیاسی است تا نقشه راهی با سازوکار مشخص. لازم است روشن شود چه کسانی حق نمایندگی و مذاکره دارند، چگونه انتخاب می‌شوند، حدود اختیاراتشان چیست و چه تضمینی برای پایبندی طرف‌ها به تعهدات دموکراتیک وجود خواهد داشت.
پرسش اصلی من این است: آیا آشتی ملی موردنظر شما توافقی برای پایان جنگ و کاهش بحران است، یا توافقی برای گذار از ساختار کنونی قدرت؟ اگر دومی است، چه تضمینی وجود دارد که عمل‌ گرایان درون نظام، پس از رفع خطر جنگ و تثبیت موقعیت خود، به تغییر ساختار قدرت و واگذاری آن به مردم تن دهند؟
به باور من، مخالفت با جنگ نباید به پذیرش تداوم استبداد منجر شود؛ همانطور که مخالفت با استبداد نیز نمی‌تواند توجیهی برای جنگ و ویرانی کشور باشد.
چالش اصلی ما یافتن راهی است که هم حق حیات و امنیت مردم را پاس بدارد و هم حق آنان را برای تعیین آزادانه آینده سیاسی خود تضمین کند.
با مهر و احترام، سهیلا انزلی


☑️ خانم سهیلا انزلی بسیار گرامی،
با تشکر از یادداشت جامع و پیشنهادات کاملا درست شما، تک تک نکات مهمی که به آنها اشاره کرده‌اید، هریک را باید جداگانه و با دقت مورد بررسی قرار داد.
هیچکدام از نکاتی که به آنها اشاره کرده‌اید را نمی‌توان نادیده گرفت .... انگیزه من توجه دادن به این موضوع در این زمان است که شرایطی را فراهم ساخته تا نخبگان سیاسی و حتی بسیاری از مسئولین در نظام جمهوری اسلامی که در اثر بیش از جهار دهه تجربیات مختلف به جمع‌بندی‌های متفاوتی در ارتباط با آینده خودشان رسیده‌اند،‌ بتوانند با در نظر گرفتن اولویت‌های امروزی ایران و منافع و سرنوشت نسل‌های بعدی ما وارد پروسه تازه‌ای شوند که بتوان با هریک از مسائلی که شما نام برده‌اید،‌ به صورت تدریجی به سمت رسیدن به یک نتیجه منطقی و دلخواه قدم به پیش گذاشت.
من با نظرات شما موافقم و امیدوارم که بتوانیم با یاری دوستانی مثل شما و دوست خوش فکر دیگری که نظراتش را در همین صفحه بیان فرموده بودند(آقای کمال آذری)،‌ بتوانیم ترتیب یک گردهم‌آئی برای صحبت و بررسی جداکانه همه نکاتی شما به آنها اشاره کرده‌اید،‌ را فراهم آوریم تا بتوانم وارد عرصه جدیدی برای دست‌یابی به اهداف میهنی‌مان بشویم. در پایان این را هم بگویم که «اجبار» بهترین تضمینی است که می‌تواند نیروهای مختلف و متنوعی که خواستار داشتن حضوری دراز مدت، پویا که بتواند در ضمن مورد تائید مردم هم باشد را در این راستا یاری دهد.
با تشکر و احترام از توجهی که کرده بودید.
مهرداد خوانساری




نظر شما درباره این مقاله:








کانال مستقیم ایران و آمریکا چرا شکل نگرفت
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 11:35

کانال مستقیم ایران و آمریکا چرا شکل نگرفت




نظر شما درباره این مقاله:








تجمع زنان کفن‌پوش در تهران در اعتراض به مذاکرات!
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 11:30

تجمع زنان کفن‌پوش در تهران در اعتراض به مذاکرات!




نظر شما درباره این مقاله:








تشییع پیکر حمید علیدوستی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 10:59

تشییع پیکر حمید علیدوستی




نظر شما درباره این مقاله:








توافق ایران و آمریکا همچنان دور از دسترس است
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 10:32

توافق ایران و آمریکا همچنان دور از دسترس است


پریسا حافظی / رویترز / ۳ نوامبر ۲۰۲۶

یک مقام ارشد ایرانی روز سه‌شنبه به خبرگزاری رویترز گفت که با وجود تلاش‌های دیپلماتیک فشرده برای جلوگیری از بازگشت احتمالی به درگیری‌های فعال پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، ایران و ایالات متحده همچنان فاصله زیادی با دستیابی به توافقی برای پایان دادن به جنگ دارند.

ایالات متحده شب گذشته حملاتی «تدافعی» را علیه جزیره قشم ایران انجام داد. یک مقام آمریکایی اعلام کرد که این حملات، موشک‌های زمین‌به‌هوایی را هدف قرار داده‌اند که علیه دارایی‌های ایالات متحده به کار گرفته می‌شدند. در همین حال، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که شب گذشته یک پهپاد آمریکایی از نوع «ام‌کیو-۹» (MQ-9) را در آسمان شرق تنگه هرمز سرنگون کرده است.

این مقام ارشد ایرانی اظهار داشت: «میانجی‌ها سخت در تلاشند تا شکاف‌های موجود میان تهران و واشنگتن را کاهش دهند.» این سخنان پس از آن بیان شد که میانجی‌های قطری دوشنبه‌شب به تهران سفر کردند تا درباره نسخه‌ای از پیش‌نویس توافق ایران و آمریکا گفتگو کنند؛ پیش‌نویسی که طی هشت روز گذشته موضوع مذاکرات بوده است.

این مقام ایرانی هشدار داد: «اگر آمریکا خواهان بازگشایی تنگه هرمز است، باید شرایط تهران برآورده شود.» وی افزود که مذاکرات هسته‌ای تنها پس از تحقق این امر می‌تواند آغاز شود و تهران هرگز تن به «خواسته‌های زیاده‌خواهانه» واشنگتن نخواهد داد.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، روز سه‌شنبه گفت که پس از ارائه «پاسخی قاطع و منطقی» از سوی تهران به واشنگتن، اکنون توپ در زمین ایالات متحده است.

این مقام ارشد ایرانی به رویترز گفت که تهران در صورت انجام حملات از سوی آمریکا، پاسخی کوبنده – چه در منطقه و چه فراتر از آن – خواهد داد.

قالیباف نیز روز سه‌شنبه گفت: «دشمن می‌کوشد با تهدید و اقدام نظامی، ملت ایران را به تسلیم وادارد، اما سخت در اشتباه است؛ ایران هرگز تسلیم نخواهد شد.» او افزود که پاسخ تهران به هرگونه محاسبه اشتباه از سوی آمریکا، غیرقابل پیش‌بینی خواهد بود و هیچ‌گونه محدودیت جغرافیایی را در نظر نخواهد گرفت.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز دوشنبه در خصوص اینکه آیا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای روز سه‌شنبه، تهدید خود مبنی بر از سرگیری حملات نظامی علیه ایران را عملی خواهد کرد یا خیر، ابراز تردید کرد. وی افزود که به باور او، تهران خواهان دستیابی به توافق در سریع‌ترین زمان ممکن است.

ادامه گفتگوهای منطقه‌ای

هم‌زمان با تبادل پیام میان ایران و ایالات متحده از طریق واسطه‌ها، تلاش‌های دیپلماتیک در سطح منطقه نیز برای جلوگیری از گسترش بیشتر درگیری‌ها در جریان است.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز سه‌شنبه اعلام کرد که گفتگوها میان ایران و عربستان سعودی ادامه دارد؛ چرا که تهران به دنبال دستیابی به ترتیبات امنیتی منطقه‌ای جدیدی برای کشورهای منطقه، بدون دخالت نظامی خارجی است.

هفته گذشته، مقامات ارشد عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در تهران با مقامات ایرانی دیدار کردند. این نخستین تماس در سطح عالی میان ایران و این سه کشور از ماه اوت (مرداد/شهریور) به شمار می‌رود. جنگ میان ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در اواخر فوریه (بهمن/اسفند) آغاز شد و از آن زمان، دامنه درگیری‌ها به عربستان سعودی و یمن نیز کشیده شده است.

ریاض اعلام کرد که هدف از این دیدار، گشودن کانال‌های گفتگو برای «جلوگیری از بازگشت تنش‌های نظامی» بوده است؛ به‌ویژه آنکه درگیری‌ها میان عربستان سعودی و نیروهای حوثی در یمن — که همسو با ایران هستند — طی هفته‌های اخیر شدت گرفته بود.

حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی هم‌زمان با پیشروی این گروه شبه‌نظامی قدرتمند به سمت تنگه باب‌المندب تشدید شد؛ گذرگاهی حیاتی برای کشتیرانی که در سوی دیگر شبه‌جزیره عربستان نسبت به تنگه هرمز واقع شده است.

حوثی‌ها همچنین به تأسیسات نفتی و فرودگاه‌های عربستان سعودی، از جمله فرودگاه بین‌المللی ریاض، حمله کرده‌اند. این اقدامات موجب اختلال در پروازها و صادرات نفت شده و در واکنش، حملات هوایی عربستان به یمن را به دنبال داشته است.

یمنِ فقیر از سال ۲۰۱۴، یعنی زمانی که حوثی‌ها دولتِ مورد حمایت عربستان (که از سوی جامعه بین‌المللی به رسمیت شناخته می‌شد) را از پایتخت، صنعا، بیرون راندند، درگیر جنگ داخلی بوده است.



نظر شما درباره این مقاله:








حبس ٢۵ هزار کانتینر ایرانی در پاکستان و عمان
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 10:10

حبس ٢۵ هزار کانتینر ایرانی در پاکستان و عمان


«مسعود دانشمند» عضو هیأت‌مدیره کانون مؤسسات حمل‌ونقل در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادی ایلنا با اشاره به بلاتکلیفی کانتینرهای متعلق به ایران در پاکستان و عمان اظهار داشت: در این مدت کانتینرهای ایرانی در سه محل کراچی، بندر صحار و خورفکان عمان جمع آوری شدند و برآوردها از توقف حدود ۱۵ تا ۱۸ هزار کانتینر در کراچی حکایت دارد و در مجموع ٣ محل انباشت، این تعداد ممکن است به حدود ۲۵ هزار کانتینر برسد.

وی در پاسخ به اینکه علت انبارش این تعداد کانتینر ایرانی در کراچی و عمان چه بوده افزود: در میان جنگ امارات اعلام کرد کانتینرهای ایرانی را پذیرش نمی‌کند از این رو بخش قابل‌توجهی از این کانتینرها پس از بروز مشکل در امارات در تحریم‌های اخیر و تبعات جنگ، به‌دنبال یافتن مسیر جایگزین به سمت پاکستان و عمان هدایت شدند، اما اکنون در این کشورها نیز با مشکلاتی مواجه شده‌اند و امکان انتقال آنها به داخل ایران به‌سادگی فراهم نیست.

دانشمند با بیان اینکه هزینه‌های گمرکی و حمل‌ونقل در پاکستان بسیار بالاست و انتقال کانتینر ایرانی از پاکستان بسیار هزینه‌زا است، ادامه داد: علاوه بر اینکه انتقال کانتینرها از کراچی به مرز ایران هزینه زیادی دارد، پاکستان با کمبود امکانات و کامیون برای جابه‌جایی این حجم از بار مواجه است و قوانین و محدودیت‌های موجود نیز روند انتقال را دشوار کرده است.

عضو هیأت‌مدیره کانون مؤسسات حمل‌ونقل با اشاره به هزینه‌های تحمیل‌شده به صاحبان کالا تصریح کرد: هزینه انتقال هر کانتینر از کراچی به تهران در حال حاضر حدود ۱۲ هزار دلار برآورد می‌شود؛ رقم بسیار بالایی که پرداخت آن برای صاحبان کالا دشوار است. در شرایطی که کانتینرها در آنجا گرفتار شده‌اند، صاحبان کالا باید هزینه سنگینی برای انتقال آنها بپردازند و تامین ارز هم برای واردات این تعداد کانتینر با مشکلاتی در کشور مواجه خواهد شد.

وی با اشاره به اینکه این کانتینرها برای فعالیت‌های تجاری کشور مورد نیاز هستند، گفت: در حال حاضر نیز برای واردات، صادرات و ترانزیت به این کانتینرها نیاز داریم، اما به دلیل تحریم‌ها و محدودیت‌های مسیر دریایی، امکان انتقال مستقیم آنها با کشتی به بندرعباس یا چابهار فراهم نیست.

دانشمند با اشاره به مسیر زمینی کراچی تا زاهدان اظهار داشت: از نظر جغرافیایی، انتقال بار از کراچی به ایران از طریق مسیر زمینی امکان‌پذیر به نظر می‌رسد، اما در عمل، کمبود کامیون در پاکستان و هزینه‌های بالای حمل‌ونقل مانع از اجرای آن شده است. در زمان انتخاب مسیر جایگزین، صرفاً موقعیت جغرافیایی مورد توجه قرار گرفت، در حالی که ظرفیت‌های عملیاتی و امکانات کشور مسیر نیز باید بررسی می‌شد.

وی درباره راهکارهای موجود برای آزادسازی کانتینرها گفت: در حال حاضر راهکار مشخصی جز مذاکره و رسیدن به توافق با طرف پاکستانی وجود ندارد. دولت نیز در حال تلاش است تا با دولت پاکستان به نتیجه‌ای برسد و این موضوع را حل‌وفصل کند. در مورد کانتینرهای گرفتار در عمان نیز باید با طرف‌های مربوط به توافق رسید.

دانشمند افزود: اگر مشکل اصلی کمبود کامیون در پاکستان باشد، می‌توان امکان اعزام کامیون از ایران را بررسی کرد؛ البته این موضوع نیازمند موافقت طرف پاکستانی و فراهم‌شدن شرایط اجرایی است.

عضو هیأت‌مدیره کانون مؤسسات حمل‌ونقل با اشاره به محدودیت‌های عملیاتی در پاکستان خاطرنشان کرد: کامیون‌های این کشور در حال حاضر برای جابه‌جایی محصولات کشاورزی، از جمله برنج، مورد نیاز هستند به همین دلیل پاکستان با کمبود کامیون مواجه است و به گفته طرف پاکستانی، شرایط جوی و بارندگی و همچنین باقی‌ماندن محصولات کشاورزی در زمین، موجب شده است که کامیون‌ها در این بخش به کار گرفته شوند و امکان هدایت آنها به سمت انتقال کانتینرهای ایرانی فراهم نباشد.

وی ادامه داد: از سوی دیگر، مرز نیز در حال حاضر با محدودیت‌هایی مواجه است و طرف پاکستانی اعلام کرده که برای مدیریت جابه‌جایی کالاهای کشاورزی، فعالیت مرزی را متوقف کرده است. بنابراین، حل این مسئله به توافق دو طرف، تأمین امکانات حمل‌ونقل و بازگشایی مسیر بستگی دارد.



نظر شما درباره این مقاله:








اعدام امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز

امیرحسین ملکی (تصویر راست) و امیرحسین ابراهیمی

iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 10:07

اعدام امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی


خبرگزاری هرانا – حکم اعدام امیرحسین ملکی و امیرحسین ابراهیمی، دو تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در اصفهان، به اجرا درآمد. این دو زندانی در پرونده‌ای موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» محاکمه و به اعدام محکوم شده بودند.

مرکز رسانه قوه قضاییه مدعی شده است که در جریان اعتراضات ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در میدان علیخانی اصفهان، چهار تن از نیروهای انتظامی کشته شدند. این نهاد همچنین مدعی است که شماری از معترضان به نیروهای انتظامی حمله کرده، اماکن و اموال عمومی را تخریب کرده‌اند.

میزان در تشریح اتهامات منتسب به امیرحسین ابراهیمی مدعی شده است که وی در روز حادثه در میدان علیخانی حضور داشته و با در اختیار داشتن سلاح سرد، در تخریب اموال عمومی و ضرب‌وجرح مأموران انتظامی مشارکت کرده است. بر اساس این گزارش، آقای ابراهیمی پس از وقوع این حوادث در منزل یکی از بستگان خود مخفی شده و سپس به همراه برادرش بازداشت شده است.

این رسانه همچنین در خصوص امیرحسین ملکی، معروف به «دایی‌چی»، مدعی شده است که وی در محل حادثه حضور داشته و در کشته شدن مأموران انتظامی نقش ایفا کرده است. قوه قضاییه ردیابی تلفن همراه، اظهارات متهمان و دیگر مستندات پرونده را از جمله دلایل انتساب اتهامات به وی عنوان کرده است.

بنا بر اعلام این رسانه، این دو زندانی از بابت اتهامات «محاربه» و «افساد فی‌الارض» از طریق اقدام علیه امنیت ملی، کشیدن سلاح و ایجاد ناامنی گسترده به اعدام محکوم شدند. احکام صادره پس از فرجام‌خواهی در دیوان عالی کشور مورد بررسی قرار گرفت و پس از تأیید، به اجرا درآمد.

هرانا پیشتر در گزارش‌هایی درباره این پرونده، از محدودیت در دسترسی مؤثر متهمان و وکلای آنان به محتویات پرونده، برگزاری جلسات دادگاه به‌صورت ویدئوکنفرانس، عدم تحویل نسخه کامل آرای صادره و طرح ادعاهایی درباره اعمال فشار و شکنجه در جریان تحقیقات خبر داده بود.

لازم به ذکر است که پیش از این، احکام اعدام عرفان اسفندیاری و گل‌محمد محمدی در تاریخ ۲۸ تیرماه، ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری در تاریخ ۶ مردادماه و  قائم حسینی در تاریخ ۲۹ مردادماه اجرا شده بود. همچنین علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی، دو تن دیگر از متهمان این پرونده، در تاریخ ۱۳ مهرماه در زندان دستگرد اصفهان اعدام شدند.

در مرحله بدوی، ۱۵ متهم این پرونده به اعدام محکوم شده بودند. بر اساس اطلاعات اعلام‌شده از سوی وکیل، حکم یکی از متهمان در مرجع عالی قضایی نقض و احکام اعدام ۱۴ متهم دیگر تأیید شده بود.

هویت ۱۲ نفر از این افراد علیرضا سپاهی، ابوالفضل سپاهی، عرفان اسفندیاری، گل‌محمد محمدی، امیرحسین صفری، قائم حسینی، شروین باقریان، امیرحسین ملکی، علی دشتی، ابوالفضل ابراهیمی، علیرضا رئیسی و امیرحسین ابراهیمی انالوچه احراز شده است.



نظر شما درباره این مقاله:








اعدام دست‌کم ۷۷ نفر در ماه اکتبر در ایران
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 9:42

اعدام دست‌کم ۷۷ نفر در ماه اکتبر در ایران


سازمان حقوق بشر ایران / سه‌شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵

دست‌کم ۷۷ نفر در ماه اکتبر ۲۰۲۶ اعدام شدند؛ ۳۹ نفر به اتهام قتل عمد، ۳۱ نفر به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر، شش نفر با اتهامات امنیتی و یک نفر به اتهام تجاوز جنسی. در میان اعدام‌شدگان، ۱۰ بلوچ، دو کرد، یک عرب و دو تبعه افغانستان به چشم می‌خورند. همچنین، سه تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه، دو زندانی سیاسی وابسته به گروه‌های مخالف ممنوع‌شده و یک تبعه عراق با اتهام جاسوسی در این ماه اعدام شدند.

بررسی‌های سازمان حقوق بشر ایران نشان می‌دهد که سه مرد به اتهام قتل عمد اعدام شدند، درحالی‌که خشونت پلیس در وقوع حوادثی که به مرگ مأموران انجامید، نقش داشت. مسئولان نیز شواهد مربوط به تخلفات مأموران را نادیده گرفتند یا پنهان کردند.

در ۱۰ ماه نخست سال ۲۰۲۶، سازمان حقوق بشر ایران اعدام دست‌کم ۶۹۱ نفر را ثبت کرده است که سه مرد با سن کمتر از ۱۸ سال هنگام ارتکاب جرایم منتسب به آنان، ۲۳ زن، ۲۸ تبعه خارجی و ۱۲۳ نفر از اقلیت‌های اتنیکی در میان آنان قرار دارند. همچنین، ۳۶ معترض (۳۴ بازداشتی اعتراضات دی‌ماه و دو نفر از معترضان جنبش «زن، زندگی، آزادی»)، ۱۵ زندانی سیاسی وابسته به گروه‌های مخالف ممنوع‌شده و ۱۷ متهم پرونده‌های جاسوسی در این مدت اعدام شده‌اند.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «در کنار اعدام هفتگی زندانیان سیاسی و محکومان به جرائم امنیتی، اعدام زندانیان با اتهام‌های دیگر نیز هر روز ادامه دارد. وجه مشترک همه این اعدام‌ها، محرومیت سازمان‌یافته محکومان از دادرسی عادلانه و حقوق قانونی‌شان است. جمهوری اسلامی از مجازات اعدام نه‌تنها برای خاموش‌کردن صدای مخالفان، بلکه برای پنهان‌کردن تخلفات و خشونت نیروهای امنیتی خود نیز استفاده می‌کند. بررسی‌های ما نشان می‌دهد افرادی به اتهام قتل اعدام شده‌اند، درحالی‌که خشونت پلیس عامل مرگ قربانیان بوده و مأموران مسئول هیچ‌گاه پاسخ‌گو نشده‌اند. با ثبت دست‌کم ۶۹۱ اعدام از ابتدای سال جاری، از جمله اعدام ده‌ها معترض و زندانی سیاسی، جامعه جهانی باید برای توقف این کشتارهای حکومتی اقدام کند.»

براساس داده‌هایی که به تأیید سازمان حقوق بشر ایران رسیده است، جمهوری اسلامی در ماه اکتبر دست‌کم ۷۷ نفر را اعدام کرد. با احتساب این موارد، شمار اعدام‌های ثبت‌شده در ۱۰ ماه نخست سال ۲۰۲۶ به دست‌کم ۶۹۱ نفر رسید.

سازمان حقوق بشر ایران همچنین گزارش‌هایی از بیش از ۵۰۰ اعدام دیگر دریافت کرده است که صحت آن‌ها تأیید نشده‌ است و در نتیجه در این گزارش گنجانده نمی‌شوند. این سازمان تنها مواردی را در آمار خود ثبت می‌کند که مدارک کافی درباره آن‌ها وجود داشته باشد یا دست‌کم دو منبع مستقل آن را تأیید کرده باشند.

اعدام‌های ماه اکتبر ۲۰۲۶ در یک نگاه

- دست‌کم ۷۷ نفر در ماه اکتبر ۲۰۲۶ اعدام شدند.
- تنها ۱۳ مورد، یعنی کمتر از ۱۷ درصد اعدام‌های ثبت‌شده را منابع رسمی اعلام کردند. سازمان حقوق بشر ایران ۶۴ مورد دیگر را با استناد به  اطلاعات دو منبع مستقل تأیید کرده است.
- ۳۹ نفر از اعدام‌شدگان با اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم شده بودند.
- ۳۱ نفر به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر به اعدام محکوم شده بودند.
- شش نفر با اتهامات امنیتی اعدام شدند. دو نفر از آنان معترض و دو نفر متهم به جاسوسی بودند.
- یک مرد به اتهام تجاوز جنسی اعدام شد.
- دست‌کم ۱۰ بلوچ، دو کرد و یک عرب در میان اعدام‌شدگان قرار داشتند.
- دست‌کم دو تبعه افغانستان و یک تبعه عراق نیز در این مدت اعدام شدند.
اعدام‌ها در سال ۲۰۲۶

از اول ژانویه تا ۳۱ اکتبر ۲۰۲۶، سازمان حقوق بشر ایران دست‌کم ۶۹۱ اعدام را ثبت کرده است. از این تعداد، ۳۵۳ نفر با اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم شده بودند که چهار معترض نیز در میان آنان قرار داشتند. همچنین ۲۴۴ نفر به اتهام جرائم مرتبط با مواد مخدر، ۸۱ نفر با اتهامات امنیتی و ۱۲ نفر به اتهام تجاوز جنسی اعدام شدند. اتهام یک زن اعدام‌شده همچنان نامشخص است.

از میان افرادی که با اتهامات امنیتی اعدام شدند، ۳۲ نفر معترض، ۱۵ نفر زندانی سیاسی وابسته به گروه‌های مخالف ممنوع‌شده، ۱۷ نفر متهم به جاسوسی یا همکاری با دولت‌های خارجی و ۹ نفر محکوم به سرقت مسلحانه بودند. چهار نفر نیز به ارتباط با گروه داعش متهم شده بودند و اتهام چهار نفر دیگر مشخص نیست.

از ابتدای سال میلادی تا آخر ماه اکتبر، تنها ۱۰۰ مورد، معادل ۱۴٫۵ درصد اعدام‌های ثبت‌شده را منابع رسمی اعلام کردند. سازمان حقوق بشر ایران ۵۹۱ مورد دیگر را با استناد به اطلاعات دو منبع مستقل تأیید کرده است.

در میان اعدام‌شدگان، سه مرد که هنگام ارتکاب جرایم منتسب به آنان کمتر از ۱۸ سال داشتند، ۲۳ زن، ۶۴ بلوچ، ۴۴ کرد و ۱۵ عرب قرار داشتند. همچنین دست‌کم ۲۵ تبعه افغانستان و سه تبعه عراق اعدام شدند. دو حکم اعدام نیز در ملأعام اجرا شد.

پنهان‌کردن خشونت پلیس در پرونده قتل سه مأمور؛ اعدام سه مرد به اتهام قتل عمد

مقام‌های جمهوری اسلامی در فاصله ۳۰ سپتامبر تا ۱۲ اکتبر، اعدام سه مرد را به اتهام قتل عمد سه مأمور پلیس اعلام کردند. با این‌حال، اسناد قضایی، شواهد و شهادت‌هایی که سازمان حقوق بشر ایران به دست آورده، نشان می‌دهد که مرگ این سه مأمور نتیجه اقداماتی از پیش برنامه‌ریزی‌شده نبوده است.

در هر سه پرونده، خشونت مأموران پلیس به حوادث مرگبار منجر شده است؛ از تیراندازی بی‌ملاحظه به خودروهای غیرنظامی گرفته تا ضرب‌وشتم مردی که در وضعیت حاد روان‌پزشکی قرار داشت. دستگاه قضایی به‌جای پاسخ‌گوکردن مأموران، واقعیت این حوادث را پنهان کرد و سه مرد را به اتهام قتل عمد اعدام کرد.


اعدام پنهانی جابر خسروی؛ مردی با بیماری روانی و قربانی خشونت پلیس

جابر خسروی، ۴۳ ساله و اهل دامغان، روز ۱۱ شهریور ۱۴۰۱، پس از کشته‌شدن یک مأمور پلیس بر اثر اصابت گلوله‌ای که ناخواسته شلیک شده بود، بازداشت شد.

رسانه‌های حکومتی این حادثه را تلاش عمدی او برای خلع سلاح کردن مأمور پلیس و قتل عمد توصیف کردند. با این‌حال، مدارک پزشکی و شهادت‌های مستقلی که سازمان حقوق بشر ایران به دست آورده است، نشان می‌دهد که جابر هنگام وقوع حادثه در وضعیت حاد ناشی از اختلال دوقطبی قرار داشت و علائم روان‌پریشی نیز در او دیده می‌شد.

در جریان انتقال اضطراری او به بیمارستان، مأموران پلیس وضعیت روانی‌ او را مسخره کردند، به صورتش اسپری فلفل پاشیدند و او را مورد ضرب‌وشتم قرار دادند. مأموران همچنین به محل زخمی ضربه زدند که از جراحی پیشین او به‌جا مانده و هنوز بهبود نیافته بود.

جابر که به‌شدت سردرگم بود و خون‌ریزی داشت، بدون آگاهی از رفتار خود، اسلحه‌ای را که روی زمین افتاده بود برداشت و یک تیر هوایی شلیک کرد. گلوله به‌طور ناخواسته به مأمور پلیس اصابت کرد و او را کشت.

با وجود مدارک رسمی پزشکی که سابقه طولانی بیماری روانی جابر را تأیید می‌کرد و نشان می‌داد که او براساس قوانین ایران مسئولیت کیفری نداشته است، مقام‌های قضایی بیماری او را نادیده گرفتند.

شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان سمنان، جابر خسروی را به اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم کرد. حکم او روز ۸ مهر ۱۴۰۵، بدون اطلاع قبلی خانواده و به‌صورت پنهانی در زندان دامغان اجرا شد.


اعدام دانیال جهانیان؛ قربانی پنهان‌کاری مأموران پلیس

دانیال جهانیان، ۳۷ ساله و اهل یزد، در ارتباط با مرگ یک مأمور پلیس در سانحه رانندگی بازداشت شد؛ حادثه‌ای که خشونت مأموران پلیس در وقوع آن نقش داشت.

رسانه‌های حکومتی، حادثه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ را حمله عمدی قاچاقچیان سوخت با خودرو به مأمور پلیس توصیف کردند. اما اسناد دادگاه، گزارش‌های کارشناسی و مدارک دیگری که سازمان حقوق بشر ایران به دست آورده، روایت متفاوتی از این حادثه ارائه می‌دهند.

براساس این مدارک، مأموران لباس‌شخصی از روبه‌رو و از سمت کاپوت به خودروی دانیال تیراندازی کردند. گلوله‌ها به هر دو پای دانیال اصابت کرد و او پیش از برخورد خودرو با مأمور پلیس، بیهوش شد.

همچنین یافته‌های پزشکی قانونی نشان می‌دهد که مرگ مأمور پلیس بر اثر له‌شدن بافت مغز او رخ داده است؛ پس از این حادثه، یک خودروی مرسدس‌ بنز دیگر در جاده از روی بدن او عبور کرده بود. مأموران پلیس برای پنهان‌کردن این موضوع، بخش‌هایی از اسناد پرونده را با لاک غلط‌گیر دستکاری کردند.

شعبه اول دادگاه کیفری یک استان هرمزگان، دانیال جهانیان را به قصاص نفس محکوم کرد. حکم او روز ۱۹ مهر ۱۴۰۵، در زندان مرکزی بندرعباس اجرا شد.


اعدام ابوالحسن رنجبر؛ مرد بلوچ قربانی خشونت و اتهامات ساختگی

ابوالحسن رنجبر، ۳۹ ساله و اهل میناب، در آذرماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. رسانه‌های حکومتی مدعی شدند که این مرد بلوچ در قالب یک گروه سازمان‌یافته محافظ محموله‌های قاچاق، عمداً با خودرو به مأمور پلیس حمله کرده است.

با این‌حال، شهادت‌های مستقلی که سازمان حقوق بشر ایران به دست آورده است، نشان می‌دهد که برخورد مرگبار خودرو با مأمور پلیس، حادثه‌ای ناشی از خشونت مأموران هنگام یک بازرسی معمولی بوده است.

براساس این شهادت‌ها، مقام‌های مسئول پس از حادثه اتهامات ساختگی مربوط به حمل کالای قاچاق را به پرونده افزودند و با استناد به شهادت‌های دروغین، زمینه محکومیت ابوالحسن رنجبر را فراهم کردند.

شعبه دادگاه کیفری یک استان هرمزگان، ابوالحسن رنجبر را به اتهام قتل عمد به قصاص نفس محکوم کرد. حکم او روز ۲۰ مهر ۱۴۰۵، در زندان میناب اجرا شد.



نظر شما درباره این مقاله:








تمام بشریت اکنون بر لبهٔ پرتگاه ایستاده است
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 9:33

تمام بشریت اکنون بر لبهٔ پرتگاه ایستاده است


اریک وندروال

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: در سپتامبر ۱۹۴۴، هنگامی که ارتش سرخ در تعقیب نازی‌های در حال عقب‌نشینی به ویرانه‌های اردوگاه‌های مرگ می‌رسید، واسیلی گروسمن، خبرنگار جنگی شوروی، جمله‌ای نوشت که می‌توان آن را وصیت اخلاقی او دانست: «وظیفهٔ نویسنده این است که حقیقت هولناک را بگوید، و وظیفهٔ مدنی خواننده این است که این حقیقت را بیاموزد. روی برگرداندن، چشم بستن و از کنار گذشتن، توهین به یاد کسانی است که جان باخته‌اند.»

این جمله در زمانه‌ای نوشته شد که گفتن حقیقت — حتی برای نویسنده‌ای در اوج شهرت — نه فقط دشوار، بلکه گاه مرگ‌آور بود. گروسمن زیرسایهٔ استالین می‌نوشت، در نظامی که صداقت را جرم و سکوت را فضیلت می‌دانست. با این حال، او نه سکوت کرد و نه تسلیم شد.

مجموعهٔ تازهٔ «از خط مقدم: استالینگراد– تربلینکا– برلین، ۱۹۴۵-۱۹۴۱»، که با ترجمهٔ رابرت و الیزابت چندلر و یادداشت‌ها و پیوست‌های رابرت چندلر و جولیا وولوهووا از سوی نیویورک ریویو آو بوکس کلاسیکس منتشر شده، گزیده‌ای از گزارش‌های جنگی گروسمن را در اختیار خوانندهٔ انگلیسی‌زبان می‌گذارد؛ گزارش‌هایی که نه‌فقط از نظر تاریخی ارزشمندند، بلکه به‌عنوان نثر هنرمندانه نیز در همان تبار تولستوی و چخوف جای می‌گیرند. این مجموعه مسیر تحول یک نویسنده را نشان می‌دهد: از گزارش‌های نخستین سال‌های جنگ که هنوز به کلیشه‌های شوروی و خوش‌بینی کاذب آغشته‌اند، تا استالینگراد که گروسمن در آن به گام نویسندگی خود دست می‌یابد، و سرانجام تربلینکا و برلین که او را به یکی از نخستین وقایع‌نگاران «شوآ» (نسل کشی یهودیان اروپا به دست نازی ها) و یکی از تیزبین‌ترین منتقدان ماهیت استبداد بدل می‌کند.

مقالهٔ پیش‌رو، نوشتهٔ اریک وندروال، این مجموعه را نه فقط به‌عنوان سندی تاریخی، بلکه به‌عنوان شهادتی بر شجاعت و درست‌کرداری یک انسان می‌خواند. وندروال نشان می‌دهد که گروسمن چگونه در برابر فشار سردبیران و سانسور دولتی ایستاد و به‌جای تصویر کردن سربازان به‌عنوان توده‌ای انتزاعی، تک‌تک آنان را با پیچیدگی، تناقض و انسانیت‌شان به تصویر کشید. پرترهٔ او از گروماف، توپچی ضدتانک با «روح آشفته» و «استقلال مغرورانه و طعنه‌آمیزش»، نمونه‌ای است از این که گروسمن چگونه به‌جای قهرمان‌سازی، حقیقت را ترجیح می‌داد — همان حقیقتی که او را وامی‌داشت از اردوگاه‌های مرگ بنویسد، از «صلح و سکوت مرگ» در اوکراین بدون یهودیان، و از این درک پیشگویانه که نابودی یک ملت، مسئله‌ای مربوط به تمام بشریت است: «تمام بشریت اکنون بر لبهٔ پرتگاه ایستاده است.»

وندروال همچنین به بُعدی از گروسمن می‌پردازد که او را از بسیاری از هم‌عصرانش متمایز می‌کند: توانایی او برای نوشتن حقیقت در لفافه. داستان «تیرگارتن»، که سه بار رد شد و سرانجام پس از مرگش در ۱۹۶۷ منتشر شد، نقدی است که در ظاهر آلمان نازی را هدف می‌گیرد اما در واقع استالین را — همان «آینه‌گونگی» که آن را برای سانسور غیرقابل انتشار می‌ساخت. این نکته نشان می‌دهد که گروسمن نه فقط ناظری بی‌طرف، بلکه نویسنده‌ای بود که با ابزار ادبیات، در برابر دو استبداد هم‌زمان می‌جنگید: نازیسمی که آن را دیده بود، و استالینیسمی که در آن زندگی می‌کرد.

این مقاله دعوتی است به خواندن گروسمن نه فقط به‌عنوان وقایع‌نگار جنگ، بلکه به‌عنوان نویسنده‌ای که وظیفهٔ ادبیات را در ثبت حقیقت و بازگرداندن کرامت به قربانیان می‌دید. وندروال در پایان یادآور می‌شود که گروسمن تا پایان عمر یک قطعهٔ اسباب‌بازی کودکانه را که در ویرانه‌های تربلینکا یافته بود، روی میز کارش نگه می‌داشت — یادگاری کوچک از فاجعه‌ای عظیم، و نشانه‌ای از تعهدی که هرگز رها نکرد. خواندن از خط مقدم، چنانکه وندروال می‌گوید، پربار و آگاهی‌بخش است، اما باری سنگین بر احساسات تحمیل می‌کند و بهتر است با جدیت اخلاقی خوانده شود، نه به‌عنوان سرگرمی. این کتاب نه‌فقط مقدمه‌ای بر دو رمان بزرگ گروسمن، استالینگراد و زندگی و سرنوشت، بلکه پنجره‌ای است به وجدان یک قرن پر از تاریکی — و به شجاعت انسانی‌ای که در برابر آن تاریکی ایستاد.

فعالیت خبرنگاری بی‌باکانه و متقاعدکنندهٔ واسیلی گروسمن در جنگ، شجاعت و درست‌کرداری او را به‌عنوان نویسنده و انسان نشان می‌دهد.

«از خط مقدم: استالینگراد– تربلینکا– برلین، ۱۹۴۵-۱۹۴۱»، نوشتهٔ واسیلی گروسمن. ترجمهٔ رابرت چندلر و الیزابت چندلر. نیویورک ریویو آو بوکس کلاسیکس،۲۰۲۶. ۵۱۲ صفحه.

«وظیفهٔ نویسنده این است که حقیقت هولناک را بگوید، و وظیفهٔ مدنی خواننده این است که این حقیقت را بیاموزد. روی برگرداندن، چشم بستن و از کنار چیزی مهم گذشتن، توهین به یاد کسانی است که جان باخته‌اند.» واسیلی گروسمن (Vasily Grossman) که این کلمات را در سپتامبر ۱۹۴۴ به‌عنوان خبرنگار جنگی شوروی نوشت، آشکارا خود را به معیاری اخلاقی والا ملتزم می‌دانست؛ امری که هرگز برای هیچ‌کس آسان نیست، و مسلماً برای نویسنده‌ای که زیر سلطهٔ استالین زندگی می‌کند آسان‌تر به مراتب دشوار تر است. با این حال گروسمن توانست فعالیت خبرنگاری درجه‌یکی تولید کند که هم‌زمان از کیفیتی پایداربه‌عنوان نثر هنرمندانه نیز برخوردار است، و انتشار تازهٔ نیویورک ریویو آو بوکس کلاسیکس با عنوان از «خط مقدم: استالینگراد–تربلینکا–برلین، 1945-1941»، گزیده‌هایی از این مجموعه آثار را در بر می‌گیرد که به تازگی توسط رابرت و الیزابت چندلر (Robert and Elizabeth Chandler) به انگلیسی ترجمه شده است (با یادداشت‌ها و پیوست‌هایی از رابرت چندلر و جولیا وولوهووا).

در ژوئن ۱۹۴۱، آلمان به اتحاد شوروی حمله کرد و بدین‌سان پیمان سری مولوتوف–ریبنتروپ را نقض کرد؛ پیمانی که در آن هیتلر و استالین بر استراتژی عدم تجاوز توافق کرده بودند که به آنان امکان می‌داد اروپای شرقی را میان خود تقسیم کنند. گروسمن در دههٔ پیشین برای داستان‌های کوتاهی چون «در شهر بردیچف» (In the Town of Berdichev) (که در مجموعهٔ پیشین نیویورک ریویو آو بوکس با عنوان جاده، منتشرشده در ۲۰۱۰ و ترجمهٔ چندلرها و اولگا موکوونیکووا، گنجانده شده است) و رمان گلوک‌آوف (Glyukauf) (۱۹۳۴) دربارهٔ زندگی کارگران معدن در دونباس — که بر پایهٔ دو سال خدمت گروسمن به‌عنوان مهندس ایمنی معادن آن منطقه نوشته شده بود — تحسین فراوانی کسب کرده بود (ستایشگرانش شامل نویسندگان نسل‌های پیشین مانند ایزاک بابل و ماکسیم گورکی می‌شد). بر پایهٔ همین آثار بود که او در اتحادیهٔ نویسندگان شوروی پذیرفته شد.

هرچند اواخر دههٔ ۱۹۳۰ دوره‌ای تاریک در تاریخ شوروی بود — و بسیاری از نزدیکان گروسمن در تصفیه‌های استالین دستگیریا اعدام شدند — برای این نویسنده آن دوره، زمانهٔ موفقیت حرفه‌ای بود. اما حملهٔ نازی‌ها گروسمن را (به گفتهٔ مقدمهٔ رابرت چندلر و وولوهووا) در حالی غافلگیر کرد که اضافه وزن داشت و از نظر روحی نیز افسرده بود؛ کسی که با وجود آنکه هنوز ۴۰ ساله نشده بود، با عصا راه می‌رفت. با وجود این ناتوانی‌ها و بینایی ضعیف، او داوطلب خدمت نظامی شد اما درخواستش را رد کردند. (اگر پذیرفته شده بود، تقریباً به‌طور قطع به همان سرنوشتی دچار می‌شد که سه میلیون سرباز شوروی در ماه‌های نخست جنگ اسیریا کشته شدند.) در عوض، گروسمن در کراسنایا زوزدا (Krasnaya Zvezda) (ستارهٔ سرخ)، روزنامهٔ روزانهٔ ارتش شوروی، به‌عنوان خبرنگار جنگی منصوب شد و نبردهای خط مقدم را از شکست‌ها و عقب‌نشینی‌های نخستین شوروی در ۱۹۴۱ تا اشغال برلین در ۱۹۴۵ ثبت کرد.

اگرچه کتاب «از خط مقدم» گزیده‌هایی از سراسر این درگیری را در بر می‌گیرد، از حدود یک دوجین مقاله‌ای که گروسمن دربارهٔ تلفات نخستین ارتش سرخ منتشر کرد، تنها یکی در این مجموعه گنجانده شده است؛ چون به گفتهٔ چندلر و وولوهووا، آثار او در این دوره عمدتاً با «خوش‌بینی کاذب فراوان و کلیشه‌های شوروی» مشخص می‌شود. آنان این امر را به‌درستی به فشاری نسبت می‌دهند که نویسندگان و روزنامه‌نگاران زیر سلطهٔ استالین با آن روبرو بودند تا هر رویداد (از جمله عقب‌نشینی‌های فاجعه‌بار) را به‌عنوان پیروزی شوروی جلوه دهند و در هر فرصتی به تبیین ایدئولوژی بلشویکی بپردازند. حتی نویسنده‌ای با استعداد و توانایی گروسمن نیز برای یافتن راهی برای کار در چنین شرایطی تقلا کرد، و تا پیش از کتاب «استالینگراد» نتوانسته بود در نویسندگی به پیشرفت مهمی دست یابد.

در اوت ۱۹۴۲، گروسمن برای پوشش نبرد استالینگراد منصوب شد. این شهر که در ۱۹۲۵ به نام رهبر شوروی — به خاطر نقش او در جنگ داخلی در آنجا («شاید تا حدی اغراق‌آمیز»، به گفتهٔ چندلر و وولوهووا) — تغییر نام داده بود، هم از نظر راهبردی (برای ظرفیت صنعتی و موقعیتش بر رود ولگا) و هم از نظر سیاسی (به‌عنوان هم‌نام رهبر) مهم بود. در حالی که بیشتر خبرنگاران در کرانهٔ شرقی رودخانه که در کنترل شوروی بود می‌ماندند، گروسمن چندین بار به کرانهٔ غربی، یعنی محل نبرد، رفت. دربارهٔ این تصمیم برای قرار دادن خود در معرض خطری قابل‌توجه (نه فقط در شهر محاصره‌شده، بلکه در هنگام عبور از رود نیز که در آن هنگام پوشش کمی در برابر آتش سنگین آلمانی وجود داشت)، گروسمن در نامه‌ای نوشت که در مقدمهٔ این بخش از مجموعه انتخاب شده است: او «حق اخلاقی» نخواهد داشت دربارهٔ مدافعان استالینگراد بنویسد، مگر آنکه بتواند «در میان کسانی باشد که در ویرانه‌ها و در کنار رود می‌جنگند».

مقالات برجستهٔ این بخش، «روح یک سرباز ارتش سرخ» و «از چشم چخوف»، به‌ترتیب به معرفی دو سرباز می‌پردازند: یک توپچی ضدتانک و یک تکتیرانداز. تصمیم گروسمن برای به تصویر کشیدن چنین افراد پیچیده‌ای — پرهیز از ترجیح سردبیرانش برای موارد کوتاه و خلاصه شده و مسائل جمعی، یعنی رویکرد امن‌تر سیاسی — شجاعت و درست‌کرداری او را به‌عنوان نویسنده و انسان نشان می‌دهد. تصویر گروسمن از گروماف (Gromov)، توپچی ضدتانک — «فقدان مهربانی»‌اش، «نگرش تحقیرآمیزش به جهان»، «حس کینه‌توزی خام»‌اش و «هوای استقلال مغرورانه و طعنه‌آمیزش» — کاری متناقض‌نما به نظر می رسد: یعنی ارائهٔ سرباز در نوری به‌ظاهر نامطلوب، برای اثبات اینکه همین نوع شخصیت برای کارش مناسب‌ترین است. گروسمن می‌نویسد: «تفنگ ضدتانک قطعاً سلاح درست برای او بود؛ کیفیت‌های آن همان کیفیت‌های روح آشفتهٔ خود آن سرباز بود.»

بخش‌های دوم و سوم کتاب، با پوشش «ضدحملهٔ شوروی» و «لهستان»، پیشروی ارتش سرخ به اوکراین و لهستان (که نیمهٔ شرقی آن پیش‌تر در ۱۹۳۹ توسط ارتش شوروی و بر پایهٔ تقسیم کشور در پیمان مولوتوف– ریبنتروپ اشغال شده بود) را ثبت می‌کند. در همین دوره بود که گروسمن با آنچه بعدها به‌عنوان هولوکاست یا شوآ (Shoah) (اصطلاح دومی که چندلرها به کار می‌برند) شناخته شد روبرو گردید و دربارهٔ آن به‌شکلی تأثیرگذار نوشت. گروسمن در «اوکراین بدون یهودیان» توصیف می‌کند که «صلح و سکوت مرگ» در روستاها و شهرک‌ها موج می‌زند، جایی که «یهودیان اوکراین ساکت‌اند» چون «هیچ یهودی‌ای در اوکراین نیست». حتی در این نقطه، پیش از کشف آنچه در لهستان اشغالی می‌گذشت، گروسمن به‌طور پیشگویانه‌ای درمی‌یابد که نابودی یک ملت مسئله‌ای تنها مربوط به یهودیان نیست: او می‌نویسد: «زندگی افراد و کل ملت‌ها بی‌ارزش شده است» و «تمام بشریت اکنون بر لبهٔ پرتگاه ایستاده است». این مقاله همچنین تحلیلی نافذ از چگونگی استفادهٔ نازی‌ها از یهودستیزی برای برانگیختن ترس‌ها و کینه‌های طبقات اجتماعی گوناگون را در بر دارد، هرچند حتی بهترین مقالات این مجموعه نیز گاه کلیشه‌ای شوروی در خود دارند، مانند این ادعای مشکوک که «مردم زحمتکش همواره از یهودستیزی در همهٔ اشکالش آزاد بوده‌اند» و اشاره به «کولاک‌های خون‌آشام» (کولاک‌ها طبقه‌ای از دهقانان بودند که زمین کمی در اختیار داشتند و در تصفیه‌ها به دلیل مخالفت ادعایی‌شان با انقلاب هدف قرار گرفته بودند).

در غرب دورتر، در منطقه‌ای جنگلی در حومهٔ ورشو، ارتش سرخ، همراه با وقایع‌نگار بزرگش گروسمن، با مجموعه‌ای از اردوگاه‌ها روبرو شد که نازی‌های در حال عقب‌نشینی به‌شتاب ویرانش کرده بودند. مقالهٔ او «جهنم تربلینکا»، که چندلرها آن را در مجموعهٔ پیشین خود «جاده» گنجانده و اینجا بازبینی و یادداشت‌گذاری تازه کرده‌اند، به نوشتهٔ آنان در یادداشت‌هایشان، «یکی از نخستین انتشارهای قابل‌توجه دربارهٔ یک اردوگاه مرگ نازی به هر زبانی» بود. با توجه به اینکه گروسمن و دیگران حتی در همان حال که این رویدادها را از سر می‌گذراندند در تلاش برای فهم آن‌ها بودند، گزارش این مقاله از نحوهٔ کارکرد اردوگاه به‌طور چشمگیری دقیق است و خطاهای واقعی اندک آن، مانند بیش‌برآورد شمار کشته‌شدگان در آنجا، در یادداشت‌های پرشمار و مفصل چندلرها با دقت بررسی شده است. گروسمن نه‌تنها با هولناکی شوآ (Shoah) [نسل کشی یهودیان اروپا به دست نازی ها. م] دست‌وپنجه نرم می‌کرد، بلکه با ایدئولوژی نوظهور شوروی نیز که مدعی بود همهٔ ملت‌ها زیر فاشیسم به یک اندازه رنج کشیده‌اند؛ همان ایدئولوژی‌ای که در دستور تحریریه‌ای «مردگان را تقسیم نکنید» بیان می‌شد. با این حال، گروسمن مسئولیت خود را برای ثبت آنچه رخ داده بود و بازگرداندن کرامت به کشته‌شدگان جدی می‌گرفت؛ ویراستاران در پیوست یادآورمی‌شوند که نویسنده تا پایان عمر یک قطعهٔ اسباب‌بازی کودکانه را که در ویرانه‌های تربلینکا یافته بود، روی میز کارش نگه می‌داشت.

بخش‌های پایانی «از خط مقدم» نوشته‌های هم‌زمان گروسمن دربارهٔ نبرد برلین (و پیامدهای آن) و دو قطعه را گرد می‌آورد که از دیدگاه سال‌های بعد به جنگ بازمی‌نگرند. در حالی که متفقین از پیروزی خود مطمئن شده بودند، گروسمن که تا آن زمان «با چشم خود چیزهای بسیاری دیده بود که در تاریخ ثبت خواهند شد»، در دفتر خاطراتش از «جنگی سخت و سپس صلحی سخت» می‌نوشت و به این می‌اندیشید که «در دورهٔ اشغال پیش‌رو چگونه می‌توان بهترین شیوه را برای بازآموزی کودکان آلمانی به کار گرفت». گروسمن به پردازش آنچه در جنگ شاهدش بود (از جمله بسیاری چیزها که سردبیران ستارهٔ سرخ سانسور می‌کردند یا حتی ارائه‌شان به آنان نیز خطرناک بود) در رمان‌های بزرگ خود «استالینگراد» (۱۹۵۲) و «زندگی و سرنوشت» (نوشته‌شده در ۱۹۵۹ اما منتشرشده تنها در ۱۹۸۰) ادامه داد؛ هر دو نیز از نیویورک ریویو آو بوکس با ترجمه‌های عالی یکی یا هر دو چندلر در دسترس‌اند. هر دو قطعهٔ داستانی کوتاه در پایان از خط مقدم، «به یاد قیام گتوی ورشو» و «تیرگارتن» (Tiergarten) [پارک بزرگ و معروفی در مرکز برلین. م]، — در مورد اول آشکارا و در مورد دوم با کنایه — به موادی می‌پردازند که انتشارشان تا پس از مرگ استالین در ۱۹۵۳ خطرناک بود.

«تیرگارتن»، داستان کوتاه نسبتاً بلندی که مجموعه را می‌بندد، سه بار برای انتشار رد شد تا سرانجام در ۱۹۶۷، سه سال پس از مرگ گروسمن بر اثر سرطان در سن ۵۸ سالگی، به چاپ رسید. این داستان که نامش از پارکی در مرکز برلین که باغ‌وحش را در خود دارد گرفته شده، در هنگام سقوط برلین می‌گذرد و به‌شکلی هنرمندانه میان دیدگاه‌های سوم‌شخص نزدیک، هم انسانی (رام (Ramm)، نگهبان خانهٔ میمون‌ها) و هم حیوانی (عمدتاً فریتزی (Fritzi)، ام گوریلی، با «قلب نجیب و مهربانش»، هرچند بخشی مفصل و تأثیرگذار نیز دربارهٔ گاوهایی که به کشتارگاه برده می‌شوند وجود دارد)، حرکت می‌کند. گروسمن با این عناصر، نقدی می‌سازد که در ظاهر به آلمان نازی نشانه رفته است — رژیمی مبتنی بر «اصل اجبار جهانی»، رژیمی که توانست «حتی بوجودآورندگان خود را نیز به وحشت بیندازد» — اما در واقع علیه استالین است. همین مشابهت (یا «آینه‌گونگی»، چنانکه یکی از معاصران گروسمن آن را نامید) دلیل رد شدن این داستان از سوی بسیاری از ویراستاران و همچنین بخش فرهنگ کمیتهٔ مرکزی بود.

«از خط مقدم» بدین‌سان نثر واقع‌گرایانه و درخشان را در همان تبار لئو تولستوی و آنتون چخوف به خواننده عرضه می‌کند و هم‌زمان پوششی بسیار ارزشمند از جبههٔ شرقی در جنگ جهانی دوم ارائه می‌دهد. این مجموعه خواندنی بسیار پربار و آگاهی‌بخش است، هرچند می‌تواند باری سنگین بر احساسات تحمیل کند و بنابراین بهتر است با جدیت اخلاقی و نه به‌عنوان سرگرمی خوانده شود. برخلاف بسیاری از ادبیات روسی سدهٔ نوزدهم، که می‌تواند برای تازه‌واردِ ناآشنا با نام‌های پدری و کوچک‌سازها دشوار باشد، این مجموعه به دانش گسترده‌ای از فرهنگ روسی نیاز ندارد و با یادداشت‌های پرشمار و مفصل چندلرها و وولوهووا، خواندنی پربار — اگرچه چالش‌برانگیز — خواهد بود. این کتاب همراه مناسبی برای «جاده» است که همپوشانی اندکی دارد اما مقدمه‌ای خوب از سراسر زندگی و کار گروسمن ارائه می‌دهد. با «از خط مقدم»، خوانندگان انگلیسی‌زبان اکنون گزیده‌ای از موادی را نیز در اختیار دارند که گروسمن آن‌ها را پایهٔ دو رمانی قرار داد که بزرگ‌ترین دستاوردهای او به شمار می‌آیند: «استالینگراد» و «زندگی و سرنوشت»، که خوانندگان تازه‌آشنا با این نویسنده ممکن است اکنون به جستجوی آن‌ها برانگیخته شوند.

——————
اریک وندروال (Eric Vanderwall) نویسنده و موسیقی‌دان است. آثار او پیش‌تر در آن د سی‌وال (On the Seawall)، مینه‌سوتا استار تریبیون (The Minnesota Star Tribune)، ورلد لیتراچر تودی (World Literature Today)، رین تاکسی (Rain Taxi) و جاهای دیگر منتشر شده است.

From the Front Line: Stalingrad–Treblinka–Berlin, 1941–45 by Vasily Grossman. Translated by Robert Chandler and Elizabeth Chandler. NYRB Classics, 2026. 512 pages
All Humanity Now Stands on the Edge of the Abyss | Los Angeles Review of Books

 



نظر شما درباره این مقاله:








ارتش آمریکا به جزیره قشم ایران حمله کرد
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 7:25

ارتش آمریکا به جزیره قشم ایران حمله کرد


الکساندر وارد، لارا سلیگمن و شلبی هالیدی / وال استریت ژورنال / ۲ نوامبر ۲۰۲۶

به گفته مقامات آمریکایی، ایالات متحده روز دوشنبه به جزیره قشم در ایران حمله کرد. این اقدام جدیدترین مورد از مجموعه حملات محدودی است که واشنگتن در هفته‌های اخیر به‌صورت مخفیانه علیه ایران انجام داده؛ آن هم در حالی که پرزیدنت ترامپ از احتمال دستیابی به یک توافق دیپلماتیک سخن می‌گوید.

این حمله در پی اظهارات ترامپ صورت می‌گیرد که احتمال بازگشت به جنگ با ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای روز سه‌شنبه را کم‌اهمیت جلوه داده بود.

ترامپ روز دوشنبه به خبرنگاران گفت: «ما با ایران جنگ داشتیم. ما پیروز شدیم. البته نمی‌دانم اصلاً می‌توان نام آن را جنگ گذاشت یا نه، چرا که ماه‌هاست هیچ‌گونه درگیری‌ای نداشته‌ایم.»

مقامات اظهار داشتند که ایالات متحده چندین هفته است که درگیر حملاتی در مقیاس کوچک‌تر علیه ایران بوده؛ ضمن اینکه روز دوشنبه نیز گزارش‌هایی مبنی بر وقوع انفجارهایی در اطراف جزیره قشم در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. برخی از این مقامات، ماهیت این حملات را دفاعی توصیف کردند؛ با هدف جلوگیری از اینکه ایران بتواند آزادانه به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز حمله کند.

به گفته این مقامات، در یکی از مواردِ روز دوشنبه، سپاه پاسداران یک موشک زمین‌به‌هوا به سمت یک جنگنده آمریکایی شلیک کرد که جنگنده مذکور نیز در اقدامی تدافعی، متقابلاً آتش گشود. یکی از مقامات گفت در حادثه‌ای دیگر در همان روز، نیروهای آمریکایی موشکی متعلق به سپاه پاسداران را که از جزیره قشم شلیک شده و کشتی‌های تجاری را هدف قرار داده بود، رهگیری کردند.

برخلاف مراحل اولیه جنگ، ایالات متحده این حملات را به‌طور علنی اعلام نکرده است.

یکی از مقامات گفت که ایالات متحده عامدانه این کارزار را بی‌سروصدا نگه داشته تا این‌گونه القا نشود که قصدی برای ازسرگیری عملیات‌های رزمی گسترده وجود دارد.

جزیره قشم در دهانه تنگه هرمز واقع شده و میزبان یک سایت موشکی بزرگ زیرزمینی، یک پایگاه نیروی دریایی و یک تأسیسات بزرگ آب‌شیرین‌کن است. ایالات متحده پیش‌تر در دوره‌های قبلی درگیری‌ها، این جزیره را هدف قرار داده بود و مقامات درباره تصرف آن گفتگو کرده‌اند.

وزارت دفاع، پاسخ به پرسش‌ها را به «فرماندهی مرکزی ایالات متحده» (سنتکام) ارجاع داد؛ نهادی که به درخواست برای اظهار نظر، پاسخ فوری نداد. یک مقام آمریکایی گفت که دولت به‌طور مداوم به تهدیدات علیه نیروهای آمریکایی در منطقه رسیدگی می‌کند.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، روز دوشنبه در تهران به خبرنگاران گفت که در خصوص هرگونه توافق احتمالی برای پایان دادن به جنگ، «توپ در زمین ایالات متحده است». او افزود: «خواسته‌های ما بسیار شفاف و صریح بیان شده‌اند و خواسته‌های ایران، منطقی و معقول هستند.»

دیگر مقامات ایرانی، از جمله رهبر جمهوری اسلامی، گفته‌اند که اگر ایالات متحده دوباره آتش درگیری را شعله‌ور کند، ایران در داخل و خارج از خاورمیانه دست به تلافی خواهد زد.

ترامپ هفته‌هاست که می‌گوید ممکن است ایالات متحده پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، وارد یک جنگ تمام‌عیار علیه ایران شود. مقامات ارشد دولت درباره مزایای انجام حملات هوایی بیشتر بحث کرده و گزینه‌های متعددی را — از جمله تشدید تحریم‌های اقتصادی و اعمال محاصره بر تجارت ایران — پیش روی ترامپ گذاشته‌اند.

به گزارش «وال استریت ژورنال»، دریاسالار برد کوپر، فرمانده سنتکام، هفته گذشته به کاخ سفید رفت تا ترامپ را در جریان جزئیات این درگیری قرار دهد. سنتکام در هفته‌های اخیر با انتقال سامانه‌های دفاع موشکی و مهمات بیشتر به منطقه، زمینه‌سازی برای حملات گسترده‌تر را فراهم کرده است.

این روزنامه همچنین گزارش داد که ایالات متحده به کشورهای حاشیه خلیج فارس اعلام کرده است که خود را برای یک عملیات کوتاه و شدید، بلافاصله پس از انتخابات، آماده کنند.

با این حال، ترامپ در ساعات منتهی به آغاز رأی‌گیری حضوری، لحن خود را ملایم‌تر کرد. او و معاونش، جی‌دی ونس، اظهار داشتند که ادامه مذاکرات برای برچیدن برنامه هسته‌ای ایران ممکن است نتیجه‌بخش باشد. ترامپ همچنین در شبکه‌های اجتماعی نوشت که قیمت نفت در حال کاهش است، زیرا «مردم احساس می‌کنند» که جنگ جدیدی با ایران رخ نخواهد داد.

ترامپ روز دوشنبه در پاسخ به پرسش خبرنگاران مبنی بر اینکه آیا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای قصد حمله به ایران را دارد یا خیر، گفت «نه»؛ هرچند مقامات دولتی اعلام کردند که رئیس‌جمهور همچنان در حال بررسی تمام گزینه‌های خود است.



نظر شما درباره این مقاله:








شنیده شدن چندین انفجار شدید در جزیره قشم
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 23:05

شنیده شدن چندین انفجار شدید در جزیره قشم




نظر شما درباره این مقاله:








آغاز ممنوعیت شبکه‌های اجتماعی برای کودکان در ترکیه
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 22:54

آغاز ممنوعیت شبکه‌های اجتماعی برای کودکان در ترکیه


یورونیوز فارسی

آیین‌نامه ممنوعیت ارایه خدمات شبکه‌های اجتماعی به زیر ۱۵ سال و تدابیر ویژه امنیت و حریم خصوصی برای ۱۵ تا ۱۸ سال از روز دوشنبه اجرایی شد. بررسی سن، حساب‌های کاربری کودکان و کنترل والدین الزامی شد.

در ترکیه، آیین‌نامه جدیدی که از باز کردن حساب کاربری در پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی توسط کودکانی که هنوز به سن ۱۵ سالگی نرسیده‌اند جلوگیری می‌کند، از روز یکشنبه ۱ نوامبر لازم‌الاجرا شد.

ماهینور گوکتاش، وزیر خانواده و سیاست‌های اجتماعی، در بیانیه‌ای در شبکه اجتماعی «ایکس» اعلام کرد که با وضع قوانین جدید برای شبکه‌های اجتماعی که به گفته او «منافع عالی کودک» را در اولویت قرار می‌دهند، گام مهمی به سوی ایجاد یک «زیست‌بوم دیجیتالِ دوستدار کودک» برداشته شده است.

او این مقررات را «آستانه‌ای حیاتی برای دنیای دیجیتالی که در آن کودکان بتوانند با امنیت حضور داشته باشند» توصیف کرد.

مقررات مربوط به «ارائه خدمات تفکیک‌شده به‌طور خاص برای کودکان و احراز سن توسط ارائه‌دهندگان شبکه‌های اجتماعی» که در تاریخ ۱۰ اکتبر در روزنامه رسمی منتشر شد، ارائه‌دهندگان شبکه‌های اجتماعی را ملزم می‌کند تا سامانه‌ای برای احراز سن ایجاد کنند، خدماتی متناسب با کاربران گروه سنی ۱۵ تا ۱۸ سال ارائه دهند و ابزارهای نظارت والدین را فراهم آورند. این مقررات همچنین قواعد جدیدی را در خصوص نحوه تعامل پلتفرم‌ها با کاربران کودک وضع می‌کند.

این مقررات شامل حال آن دسته از ارائه‌دهندگان خدمات در شبکه‌های اجتماعی می‌شود که به کاربران امکان می‌دهند به منظور تعامل اجتماعی، محتوایی نظیر متن، تصویر، صدا و موقعیت مکانی را ایجاد یا مشاهده کنند یا به اشتراک بگذارند.

احراز اجباری سن در پلتفرم‌ها

بر اساس مقررات جدید، ارائه‌دهندگان شبکه‌های اجتماعی موظف‌ شدند هنگام ایجاد حساب کاربری، سن کاربران را احراز کنند. پلتفرم‌ها باید درخواست‌های ایجاد حساب از سوی کودکان زیر ۱۵ سال را رد کرده و دسترسی آن‌ها به محتوای نامناسب برای سنشان را مسدود نمایند. برای کاربرانی که ۱۵ سال تمام دارند اما هنوز به ۱۸ سال نرسیده‌اند، خدمات جداگانه‌ای متناسب با گروه سنی‌شان ارائه خواهد شد.

یوتیوب ترکیه اعلام کرده است که در پی اجرای این مقررات، ممکن است ناچار شود حساب‌های کاربری افراد زیر ۱۵ سال را مسدود یا حذف کند.

پیش‌بینی شده است که احراز سن از طریق «نشان احراز سن» انجام شود که از راه درگاه دولت الکترونیک ترکیه ایجاد می‌شود. این نشان مشخص خواهد کرد که کاربر آیا ۱۵ سال خود را کامل کرده است یا نه و اگر ۱۵ سال را گذرانده باشد، آیا ۱۸ سال خود را نیز کامل کرده است یا خیر.

به این ترتیب، به جای به اشتراک گذاشتن هویت و سایر داده‌های شخصی با پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی، فقط اطلاعاتی در مورد اینکه آیا آستانه سنی مربوطه رعایت شده است یا خیر، منتقل می‌شود.

پلتفرم‌ها پس از احراز سن نیز موظف خواهند بود اطمینان حاصل کنند که کاربران مطابق گروه سنی خود خدمات دریافت می‌کنند. اگر درباره استفاده یک حساب برخلاف بازه سنی ثبت‌شده، ظن معقولی ایجاد شود، آن حساب می‌تواند معلق شود و احراز سن دوباره درخواست خواهد شد.

چه محدودیت‌هایی برای گروه سنی ۱۵ تا ۱۸ سال در نظر گرفته شده است؟

این آیین‌نامه برای کاربرانی که ۱۵ سال خود را کامل کرده‌اند اما هنوز وارد ۱۸ سال نشده‌اند، الگوی خدماتی جداگانه‌ای پیش‌بینی می‌کند. در این حساب‌ها باید تنظیمات سطح بالای حریم خصوصی به صورت پیش‌فرض فعال باشد و داده‌های شخصی در حداقل میزان ممکن پردازش شود.

مهم‌ترین قواعد مربوط به حساب‌های کودکان به این شرح است:

▪️حساب‌ها به صورت پیش‌فرض خصوصی خواهند بود و گزینه ایجاد حساب عمومی ارائه نمی‌شود.
▪️تنها حساب‌هایی که کودک آن‌ها را دنبال می‌کند می‌توانند برای او پیام بفرستند و در پیام‌ها، وضعیت «دیده شد» نمایش داده نخواهد شد.
▪️فهرست‌های دنبال‌کنندگان و دنبال‌شدن‌ها برای دیگر کاربران قابل مشاهده نخواهد بود.
▪️حساب‌های کودکان به عنوان پیشنهاد «دنبال کردن» به دیگر کاربران نمایش داده نخواهد شد.
▪️امکان پخش زنده برای این حساب‌ها فعال نخواهد بود.
▪️برای جلوگیری از گرفتن اسکرین‌شات از عکس پروفایل، حساب‌ها و مطالب منتشرشده توسط کودکان، تدابیر فنی به کار گرفته خواهد شد.
▪️از تنظیمات فیلتر و سیستم پیشنهاد محتوا استفاده خواهد شد تا قرار گرفتن کودکان در معرض محتواهایی که می‌تواند به رشد آن‌ها آسیب بزند کاهش یابد.
▪️بر اساس رفتار کودکان، حساب‌های شخصی‌سازی‌شده ایجاد نخواهد شد و داده‌های شخصی آن‌ها برای پروفایل‌سازی یا فعالیت‌های تبلیغاتی تجاری شخصی‌سازی‌شده استفاده نمی‌شود.
▪️این مقررات همچنین استفاده از رابط‌ها و کارکردهایی را در حساب‌های کودکان ممنوع می‌کند که باعث می‌شوند محتوای تصویری با حرکت‌هایی مانند اسکرول، لمس یا کلیک یا به صورت خودکار، پشت‌سرهم نمایش داده شود.

چه ابزارهای کنترلی در اختیار والدین قرار می‌گیرد؟

فراهم‌کنندگان شبکه‌های اجتماعی باید ابزارهایی ارائه کنند که به والدین امکان مدیریت تنظیمات حساب و حریم خصوصی فرزندانشان را می‌دهد.

این ابزارها دست‌کم باید امکان کنترل تنظیمات حساب و قابلیت‌ها، پایش و محدود کردن زمان استفاده از صفحه، مدیریت اشتراک‌گذاری موقعیت مکانی و مشروط کردن تراکنش‌های پولی به تایید والدین را فراهم کنند.

والدین همچنین می‌توانند برای خرید، اجاره و اشتراک‌های پولی، سقف هزینه تعیین کنند.

ارائه این ابزارهای کنترلی به زبان ترکی، قابل دسترس بودن و امکان فعال‌سازی آسان آن‌ها و کارکردشان روی دستگاه‌ها و سیستم‌عامل‌های مختلف نیز الزامی است. هنگام فعال شدن کنترل والدین، باید کودکان در این باره آگاه شوند.

مهلت ۳۱ مارس ۲۰۲۷ برای حساب‌های موجود

حساب‌های موجودی که پیش از اجرای آیین‌نامه ایجاد شده و تاکنون احراز سن برای آن‌ها انجام نشده است نیز باید حداکثر تا ۳۱ مارس ۲۰۲۷ میلادی مورد احراز سن قرار گیرند.

در نتیجه احراز سن، حساب کودکانی که مشخص شود ۱۵ سال خود را کامل نکرده‌اند بسته خواهد شد. حساب کاربرانی که ۱۵ سال خود را کامل کرده‌اند اما هنوز زیر ۱۸ سال هستند، مشمول قواعد خدمات تفکیک‌شده ویژه کودکان می‌شود.

برای فرایند احراز سن، تعلیق یا بسته شدن حساب‌ها و تدابیری که برای حساب‌های کودکان اعمال می‌شود، پلتفرم‌ها موظف‌ هستند سازوکارهای شکایت و درخواست بازبینی را به زبان ترکی، رایگان و قابل دسترس ایجاد کنند.

ارزیابی این درخواست‌ها فقط از طریق سامانه‌های خودکار مجاز نخواهد بود و باید بررسی انسانی معناداری انجام شود.

چه مجازات‌هایی در انتظار پلتفرم‌های متخلف است؟

در مورد فراهم‌کنندگان شبکه‌های اجتماعی که به تعهدات مندرج در این آیین‌نامه عمل نکنند، احکام مربوط به مجازات‌های مندرج در ماده الحاقی ۴ قانون اینترنت شماره ۵۶۵۱ اعمال خواهد شد.

با این حال، پیش از اعمال مجازات، تخلف به پلتفرم شبکه اجتماعی ابلاغ می‌شود و بسته به ماهیت نقض مقررات، برای رفع آن مهلت معقولی داده خواهد شد.

در تعیین نوع مجازات، میزان و مدت تخلف، تعداد کودکانی که تحت تاثیر قرار گرفته‌اند و میزان تلاش حسن‌نیت‌آمیز فراهم‌کننده شبکه اجتماعی برای انطباق با مقررات در نظر گرفته می‌شود.

محدودیت‌های مشابه در اروپا نیز مطرح است

مقرراتی که در ترکیه اجرا شده، هم‌زمان با دوره‌ای است که در آن در سطح بین‌المللی نیز گام‌هایی برای محدود کردن استفاده کودکان از شبکه‌های اجتماعی برداشته می‌شود.

در اروپا هم موضوع محدود کردن استفاده کودکان زیر ۱۵ سال از شبکه‌های اجتماعی بیش از پیش مطرح است. کشورهایی مانند فرانسه، یونان و دانمارک در حال برداشتن گام‌هایی برای تعیین حداقل سن استفاده از شبکه‌های اجتماعی هستند و اسپانیا نیز روی مقررات مشابهی کار می‌کند.

در سطح اتحادیه اروپا، کمیسیون اروپا روی یک مقررات مشترک کار می‌کند که هدف آن افزایش امنیت آنلاین کودکان و تقویت تعهدات پلتفرم‌های شبکه اجتماعی در زمینه احراز سن است.

با این حال، رویکردهای کشورهای اروپایی و محدودیت‌های سنی تعیین‌شده توسط آن‌ها با یکدیگر متفاوت است و هنوز مقررات واحدی در سطح اتحادیه اروپا به تصویب نرسیده است.

در استرالیا کودکان با وجود ممنوعیت به شبکه‌های اجتماعی دسترسی دارند

در استرالیا نیز نحوه اجرای ممنوعیت استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای کودکان زیر ۱۶ سال موضوع بحث است. بر اساس نظرسنجی‌ که توسط بنیاد «مولی رز» (Molly Rose Foundation) و موسسه پژوهشی «یوث اینسایت» با مشارکت ۱۰۵۰ کودک ۱۲ تا ۱۵ ساله انجام شد، ۶۱ درصد از کودکانی که پیش از اعمال ممنوعیت حساب شبکه اجتماعی داشتند همچنان به دست‌کم یکی از حساب‌های خود دسترسی دارند.

بنیاد «مولی رز» اعلام کرد که این یافته‌ها، برخلاف ادعای طرفداران ممنوعیت، نشان می‌دهد که این سیاست یک سد امنیتی قطعی ایجاد نمی‌کند و هشدار داد که اجرای آن می‌تواند در میان والدین احساس کاذب امنیت ایجاد کند.

در مقابل، انجمن ارائه‌دهندگان فناوری احراز سن (Age Verification Providers Association, AVPA) که شرکت‌های فعال در زمینه فناوری احراز سن را نمایندگی می‌کند، مدعی است مشکل از کمبود فناوری ناشی نمی‌شود بلکه ریشه آن در این است که پلتفرم‌های شبکه اجتماعی از ابزارهای احراز موجود به اندازه کافی استفاده نمی‌کنند. پلتفرم‌ها نیز اعلام می‌کنند برای تطبیق با مقررات، گام‌های لازم را برداشته‌اند.

نهاد تنظیم‌گر امنیت آنلاین استرالیا «ای‌سیفتی کمیسر» (eSafety Commissioner) اعلام کرده است که به دلیل احتمال نقض مقررات، در حال بررسی عملکرد شرکت‌های متا، گوگل، تیک‌تاک و اسنپ است. دولت نیز اعلام کرده در حال جمع‌آوری شواهد است تا در صورت عدم بهبود رعایت قوانین، مراحل قانونی را در دادگاه فدرال آغاز کند.



نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ: برای از سرگیری جنگ با ایران عجله‌ای ندارم
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 22:05

ترامپ: برای از سرگیری جنگ با ایران عجله‌ای ندارم


باراک راوید / اکسیوس

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، روز دوشنبه در یک مصاحبه تلفنی به «اکسیوس» گفت که برای تصمیم‌گیری در مورد از سرگیری درگیری‌ها در ایران، «هیچ عجله‌ای» ندارد.

اهمیت موضوع: انتخابات میان‌دوره‌ای به عنوان نقطه عطفی برای ترامپ تلقی می‌شد؛ مقطعی که او باید تصمیم می‌گرفت آیا کارزار بمباران گسترده‌ای را برای پایان دادن به جنگ آغاز کند یا خیر.

اما به نظر می‌رسد رئیس‌جمهور، دست‌کم در حال حاضر، رویکردی دوگانه را در پیش خواهد گرفت: اجازه دادن به پیشبرد مذاکرات، و هم‌زمان آماده شدن برای بازگشت به جنگ، در صورتی که به این نتیجه برسد که دستیابی به توافق ممکن نیست.

او چه می‌گوید: ترامپ در این مصاحبه اظهار داشت: «به هر حال، ما کاری انجام خواهیم داد، اما عجله‌ای در کار نیست. ما آن‌ها را از نظر مالی فلج کرده‌ایم. آن‌ها نه پولی دارند، نه بنزین، و مردمشان هم به‌شدت از این وضعیت خسته شده‌اند.»

آنچه در جریان است: به گفته منابع منطقه‌ای، میانجی‌های قطری پیش‌نویس توافقی را تهیه کرده‌اند که شامل مجموعه‌ای از اقدامات اعتمادسازِ سه‌روزه است؛ اقداماتی که با هدف از سرگیری مذاکرات مستقیم میان ایالات متحده و ایران طراحی شده‌اند.

یک دیپلمات مطلع از اوضاع گفت که میانجی‌های قطری منتظر دریافت بازخورد از سوی ایالات متحده و ایران هستند.

ترامپ به دیپلماسی فرصت می‌دهد، اما نسبت به احتمال دستیابی به توافق، دیدگاهی واقع‌بینانه و بدون توهم دارد.

ترامپ گفت: «ما در حال گفتگو با آن‌ها هستیم. اوضاع خوب پیش می‌رود. مشکل اینجاست که... آن‌ها سعی می‌کنند [ما را معطل و] وقت‌کشی کنند. [در طرف ایرانی] آن‌قدر که انتظار می‌رود احساس فوریت وجود ندارد، اما آن‌ها بیش از هر زمان دیگری خواهان رسیدن به توافق هستند.»

در پسِ پرده: ترامپ در حال بررسی سه گزینه است که هر کدام از سوی گروهی متفاوت حمایت می‌شوند:

🔶 ۱. دستیابی به توافق: جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، و استیو ویتکاف، فرستاده کاخ سفید، او را تشویق می‌کنند که به سمت توافق حرکت کند؛ چرا که از سرگیری جنگ ممکن است وضعیت را بهتر نکند. به گفته منابع، اکثر کشورهای حوزه خلیج فارس نیز از این موضع حمایت می‌کنند و این موضوع را به ترامپ منتقل کرده‌اند.

🔶 ۲. بازگشت به نبرد: بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، خواهان از سرگیری درگیری‌هاست؛ پیت هگست، وزیر دفاع نیز همین نظر را دارد. آن‌ها استدلال می‌کنند که نمی‌توان به ایران برای دستیابی به توافق اعتماد کرد، چه رسد به پایبندی به آن؛ و اینکه ترامپ باید کار را از طریق نظامی تمام کند.

🔶 ۳. حداکثر فشار اقتصادی: به گفته برخی منابع، اسکات بسنت (وزیر خزانه‌داری)، جان رتکلیف (رئیس سیا) و مارکو روبیو (وزیر امور خارجه) به ترامپ توصیه می‌کنند که وضعیت موجودِ «نه جنگ، نه توافق» را حفظ کرده و اجازه دهد کارزار فشار اقتصادی ادامه یابد.

یک منبع مطلع گفت که رتکلیف به ترامپ گفته است تداوم فشار اقتصادی، ایران را وادار به دادن امتیازات بیشتر خواهد کرد — یا چنان بی‌ثباتی‌ای در داخل کشور ایجاد می‌کند که منجر به شورش شهروندان می‌شود. سازمان سیا از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

دیدگاه طرف مقابل: مقامات غیرنظامی ایران روز دوشنبه نسبت به چشم‌انداز دستیابی به توافق ابراز امیدواری کردند.

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، گفت که رهبر جمهوری اسلامی، مجتبی خامنه‌ای، «اختیاراتی به دولت داده است» تا از طریق دیپلماسی برای رسیدن به توافق تلاش کند.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز دوشنبه اظهار داشت که رایزنی‌های دیپلماتیک «بسیار فشرده شده‌اند.»

او گفت: «قطر و پاکستان به عنوان میانجی نقش بسیار فعالی ایفا می‌کنند. ما شرایط و پیشنهاد خود را ارائه کرده‌ایم و همه چیز به عقلانیت سیاسی واشنگتن بستگی دارد. اگر آن‌ها دیپلماسی واقعی را انتخاب کنند، ما آماده تعامل هستیم. اما اگر قصد فریب‌کاری و انجام عملیات نظامی را داشته باشند، با پاسخی بسیار دردناک‌تر و شدیدتر از گذشته مواجه خواهند شد.»

عراقچی گفت اگر ایالات متحده شرایط تهران را برای بازگشایی تنگه هرمز بپذیرد، آنگاه «مذاکرات از سر گرفته خواهد شد.»

او افزود: «در غیر این صورت، وضعیت فعلی ادامه خواهد یافت و ایران تسلیم نخواهد شد.»

نمای کلی: روسیه و چین در تلاش‌ها برای دستیابی به توافق، نقش فعالی ایفا می‌کنند.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، روز دوشنبه به صورت تلفنی با محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، گفتگو کرد. طرفین در مورد تلاش‌ها برای رسیدن به یک توافق دیپلماتیک رایزنی کردند.

محسن رضایی که بسیار به خامنه‌ای نزدیک است، همچنین دریافت‌کننده نامه‌ای بود که اخیراً از سوی ونس (معاون رئیس‌جمهور) ارسال شده و در آن پیشنهاد از سرگیری مذاکرات مطرح شده بود.

روسیه همچنین پیشنهاد داده است که در هرگونه توافق هسته‌ای مشارکت داشته باشد؛ از جمله از طریق پذیرش ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران. هم‌زمان، معاون رضایی روز دوشنبه به پکن سفر کرد و با وزیر امور خارجه چین دیدار نمود. چین همچنین از ایالات متحده و ایران می‌خواهد که برای پایان دادن به جنگ، مذاکرات مستقیم را از سر بگیرند.



نظر شما درباره این مقاله:








پرسش ایرانیان از ترامپ: وعده آزادی چی شد؟
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 16:47

پرسش ایرانیان از ترامپ: وعده آزادی چی شد؟


دیوید آورر و امیر دفتری / نیوزویک / اول نوامبر ۲۰۲۶

«اکنون به مرحله‌ای بسیار حساس از مبارزه نهایی رسیده‌ایم... به حملات ادامه دهید و سر کار حاضر نشوید. خطاب به نیروهای نظامی و انتظامی: این آخرین فرصت شماست تا از نیروهای سرکوبگر جدا شوید و به مردم خود بپیوندید. منتظر فراخوان نهایی من باشید.»

این سخنان که شاهزاده رضا پهلوی در ماه مارس خطاب به مردم ایران بیان کرد، به‌خوبی احساس انتظار و امیدی را بازتاب می‌دهد که مخالفان جمهوری اسلامی و ناظران بین‌المللی را در آن مقطع، در انتظار سرنوشت این حکومت، فراگرفته بود.

در ماه ژانویه، نیروهای امنیتی ایران هزاران غیرنظامی را قتل‌عام کرده بودند تا اعتراضات سراسری را که در پی مشکلات اقتصادی و سرکوب شکل گرفته بود، در هم بشکنند. تنها چند هفته بعد، ایالات متحده با اسرائیل متحد شد و کارزار حملات بی‌سابقه‌ای را آغاز کرد که در جریان آن، آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران که نزدیک به چهار دهه بر این کشور حکومت کرده بود، کشته شد و شماری از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز از میان برداشته شدند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به ایرانیان گفت که «حکومت خود را به دست بگیرند». رضا پهلوی نیز در آستانه بازگشتی پیروزمندانه از تبعید به نظر می‌رسید و برای لحظه‌ای چنین می‌نمود که جمهوری اسلامی ممکن است سقوط کند. اما اکنون، هشت ماه بعد، آن روزهای پرشور و امید، خاطره‌ای دور به نظر می‌رسند.

سپاه پاسداران زیر فشارهای داخلی یا خارجی از هم نپاشید؛ برعکس، مواضع خود را مستحکم‌تر کرد و آمریکا را به بن‌بستی هرچه شرم‌آورتر بر سر تنگه هرمز کشاند.

سرنوشت امیدها و آرزوهای کسانی که می‌خواستند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و در آزادی زندگی کنند، چه شد؟

نیوزویک برای بررسی این موضوع که آیا آنان همچنان به امکان تحقق آینده‌ای روشن‌تر باور دارند و آیا ایالات متحده در ساختن چنین آینده‌ای نقشی خواهد داشت یا نه، با شهروندانی در داخل ایران، چهره‌های حامی دموکراسی که خارج از کشور خود زندگی می‌کنند و تحلیلگران مستقل گفت‌وگو کرده است.

شروعی نافرجام

حملات آمریکا و اسرائیل در ماه فوریه، رهبر جمهوری اسلامی و بسیاری از فرماندهان ارشد امنیتی آن را از صحنه خارج کرد، اما نتوانست به فروپاشی سیاسی یا نظامی حکومت منجر شود. پیش از آنکه به آینده نگاه کنیم، باید ابتدا بفهمیم چرا امیدها به خیزشی دوباره در اوایل سال جاری به نتیجه نرسید.

خسرو اصفهانی، مدیر اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران (NUFDI)، به نیوزویک گفت: «اشتباه در ارزیابی احتمال فروپاشی سریع حکومت، از نحوه شناخت طرف مقابل ناشی شد. بسیاری از بازیگران این عرصه، دیدگاهی ساده‌انگارانه درباره جمهوری اسلامی داشتند و توانمندی‌های آن را دست‌کم گرفتند.»

خامنه‌ای دهه‌ها صرف نفوذ دادن سپاه پاسداران در تقریباً تمامی ابعاد جامعه ایران کرده بود؛ از امنیت داخلی گرفته تا اقتصاد و دستگاه‌های اطلاعاتی. به همین دلیل، کشتن فرماندهان آن نمی‌توانست یک‌شبه ماشین سرکوب را از کار بیندازد.

اصفهانی گفت: «آنچه امروز شاهد آن هستیم، پروژه‌ای چند دهه‌ای است که علی خامنه‌ای آن را آغاز کرد و سال‌ها پیش به ثمر نشست؛ پروژه‌ای که اکنون تازه وارد مرحله آشکار و علنی خود شده است.»

ترور خامنه‌ای، به شکلی متناقض، ممکن است به زیان کسانی تمام شده باشد که امیدوار به تغییر رژیم بودند.

علی الفونه، پژوهشگر ارشد مؤسسه کشورهای عربی خلیج فارس و متخصص سپاه پاسداران، گفت: «در اواخر عمر خامنه‌ای، زمانی که او به دلیل کهولت سن و خطر ترور توسط اسرائیل منزوی شده بود، ایران عملاً با رهبری جمعی اداره می‌شد.»

او افزود: «در غیاب خامنه‌ای، این “شورا” دولت ایران را بسیار کارآمدتر از خود او اداره کرده است... اینکه خامنه‌ای در برابر هیچ‌کس پاسخ‌گو نبود، به‌ویژه در برابر رأی‌دهندگان، به‌طور نظام‌مند عملکرد حکومت را مختل می‌کرد.»

اما ساختار رهبری‌ای که می‌تواند بدون خامنه‌ای به کار خود ادامه دهد، لزوماً ساختاری نیست که بتواند همان میزان اقتدار را اعمال کند.


بمباران مخازن نفت در تهران

دکتر مجید صادق‌پور، مدیر سیاسی سازمان جوامع ایرانی-آمریکایی (OIAC)، به نیوزویک گفت: «جنگ باعث شده است که رژیم نقش سپاه پاسداران را به‌عنوان بازیگری قدرتمندتر در عرصه تصمیم‌گیری برجسته‌تر کند. دلیل این امر آن است که رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای، از نفوذ سیاسی لازم برای تحکیم قدرت و اتخاذ تصمیمات یکپارچه، مانند رهبران پیشین خود، برخوردار نیست.»

او افزود: «رژیم اکنون با تمام توان از تمامی ارکان قدرت خود برای زنده ماندن استفاده می‌کند. این رژیم در حال بقاست؛ آن هم به‌سختی.»

اما همان‌طور که مردم ایران دریافته‌اند، تضعیف یک رژیم و آزاد کردن شهروندان آن، دو موضوع کاملاً متفاوت هستند.

بهای آزادی

فرهاد، بازنشسته‌ای که در پایتخت ایران زندگی می‌کند و از بازگشت رضا پهلوی و برقراری سلطنت در ایران حمایت می‌کند، به‌اندازه هر فرد دیگری خواهان پایان یافتن حکومت است. اما او درباره اهداف واقعی واشنگتن و اورشلیم خود را فریب نمی‌دهد.

او به نیوزویک گفت: «از این ریاکاری خسته و سرخورده‌ام. آن‌ها از آزاد کردن ایرانیان حرف می‌زنند، در حالی که بمب‌ها بر کشور ما فرود می‌آیند. شاید آن‌ها معتقد باشند که این میزان ویرانی ارزش بهایی را دارد که باید پرداخت شود. وقتی خانواده خودتان قرار نیست این بها را بپردازد، گفتن چنین حرفی آسان است.»

او افزود: «گمان می‌کنم ترامپ می‌خواهد اوضاع را تحت کنترل خود درآورد، نه اینکه لزوماً دموکراسی را احیا کند. شاید ایرانِ تضعیف‌شده کاملاً با خواسته‌های او سازگار باشد.»

نیکا، زن جوانی از اصفهان، به نیوزویک گفت: «در ابتدا فکر می‌کردم حملات ممکن است سپاه پاسداران را آن‌قدر تضعیف کند که مردم بتوانند قیام کنند. عصبانی بودم و می‌خواستم چیزی تغییر کند. اما فکر نمی‌کنم واقعاً درک کرده بودم که جنگ در عمل برای مردم عادی چه معنایی خواهد داشت. کسانی که بیش از همه رنج می‌کشند، سیاستمدارانی نیستند که تصمیم‌ها را می‌گیرند.»

ماه‌ها پس از حملات اولیه

ماه‌ها پس از دور نخست حملات، و در شرایطی که انتظارها برای دور جدیدی از درگیری افزایش یافته است، دعوت ترامپ از ایرانیان برای به دست گرفتن حکومتشان، توخالی به نظر می‌رسد.

نیکا پرسید: «احساس می‌کنم این تصور را به ما فروختند که این حملات به‌نوعی به ما کمک خواهند کرد. آزادی‌ای که به ما وعده داده بودند، کجاست؟ تغییر سیاسی کجاست؟»

ظاهراً درباره این موضوع که آیا دور دیگری از حملات آمریکا و اسرائیل می‌تواند راه نجات باشد یا صرفاً بر رنج مردم بیفزاید، توافقی وجود ندارد.

صادق‌پور گفت: «مردم ایران، با رهبری اپوزیسیون سازمان‌یافته خود، قطعاً توانایی سرنگونی رژیم در تهران را دارند. حمایت نظامی خارجی ضروری نیست.»

او با این استدلال که مداخله خارجی در شکل و شمایل کنونی هرگز کارساز نخواهد بود، افزود: «ظاهراً هدف این مداخله آن است که رژیم رفتار خود را تغییر دهد؛ در حالی که ایرانیان برای تغییر خود رژیم جان می‌دهند.»

اصفهانی به نتیجه‌ای کاملاً مخالف رسید و به ابعاد سرکوب خشونت‌آمیز معترضان توسط نیروهای امنیتی داخلی در ماه ژانویه اشاره کرد.

او گفت: «در ضرورت مداخله بین‌المللی برای سرنگونی رژیم هیچ تردیدی وجود ندارد. رژیمی که معترضان غیرمسلح را در چنین ابعادی به قتل می‌رساند، صرفاً به دست مردم خودش سرنگون نخواهد شد.»

الفونه نگران پرسشی فوری‌تر است.

او صریحاً گفت: «می‌خواهم بدانم هدف آمریکا از جنگ با ایران چیست.»

او افزود: «اگر از هفت مقام مختلف دولت آمریکا بپرسم هدف جنگ چیست، احتمالاً هفت پاسخ متفاوت دریافت خواهم کرد. اگر همین سؤال را هفت بار از رئیس‌جمهور ترامپ بپرسم، احتمالاً هشت پاسخ متفاوت خواهم شنید. این وضعیت برایم حیرت‌آور است.»

از نظر فرهاد، ادامه جنگ تنها در صورتی قابل توجیه است که به طلوع دورانی تازه برای ایران منجر شود.

او گفت: «اگر رژیم باقی بماند، مردم ایران بیهوده رنج کشیده‌اند.»

نبرد برای فردا

میل به تغییر انکارناپذیر است. اما در حالی که مخالفان جمهوری اسلامی ممکن است در دشمنی مشترک با حکومت کنونی اتفاق‌نظر داشته باشند، توافق بسیار اندکی درباره چگونگی سرنگونی آن، اینکه چه کسی باید قدرت را به دست بگیرد یا رهبری جدید چه شکل و شمایلی باید داشته باشد، وجود دارد.

از نظر فرهاد، رضا پهلوی، شاهزاده تبعیدی و فرزند شاهی که پیش از انقلاب اسلامی بر ایران حکومت می‌کرد، نماینده «فرصتی برای اصلاح» آن چیزی است که نزدیک به ۵۰ سال پیش رخ داد؛ البته با یک ملاحظه.

او به نیوزویک گفت: «ایرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارم. کشور بی‌نقص نبود، اما در مسیر پیشرفت حرکت می‌کرد. معتقدم ایران در سال ۱۹۷۹ مرتکب اشتباهی فاجعه‌بار شد.»

او افزود: «اما مطمئن نیستم که آمریکایی‌ها واقعاً خواهان بازگشت او باشند. آن‌ها دهه‌ها فرصت داشته‌اند تا به او کمک کنند مسیری جدی برای رسیدن به قدرت ایجاد کند. من از بازگشت او استقبال می‌کنم، اما باور ندارم که بتوان کشور را به‌سادگی در اختیارش گذاشت.»


بمباران تهران در روزهای نخست جنگ ۴۰ روزه

نیکا تا همین چندی پیش نیز اشتیاقی مشابه فرهاد داشت.

او گفت: «یک سال پیش، هیجان و شور و شوقی را که پیرامون پهلوی وجود داشت، درک می‌کردم... اما در جریان جنگ، می‌خواستم صدای کسی را بشنوم که از مردم عادی ایران سخن بگوید؛ از خانواده‌هایی که عزیزانشان را از دست می‌دهند و جوانانی که آینده‌شان نابود می‌شود. در عوض، احساس کردم پهلوی بسیار بیشتر نگران اسرائیل است. این موضوع نگاه من به او را تغییر داد.»

او افزود: «آن‌قدر او را جدی می‌گیرم که از او پرسش و انتقاد کنم. این با باور داشتن به او تفاوت دارد.»

صادق‌پور دیدگاهی بااغماض بسیار کمتر درباره این پادشاه احتمالی دارد.

او با قاطعیت گفت: «بحث درباره سلطنت در ایران عمدتاً سروصدا و مانعی بر سر راه تغییر واقعی در ایران است.»

سازمان او از مریم رجوی و شورای ملی مقاومت ایران (NCRI) حمایت می‌کند؛ ائتلافی از گروه‌های مخالف در تبعید که طرح پیشنهادی خود را برای گذار به یک جمهوری دموکراتیک ارائه کرده است.

اصفهانی گفت، همین اختلاف میان جنبش‌های مخالف دقیقاً مانع از آن شده است که با وجود انزجار آشکار از رهبری کنونی، یک جایگزین مردمی و عملی شکل بگیرد.

او گفت: «در جریان جنبش زن، زندگی، آزادی در سال ۲۰۲۲، با بسیاری از معترضان در ایران مصاحبه کردم. یکی از معترضان به من گفت وقتی مرگ را در برابر چشمانت می‌بینی و اسلحه‌ای به سوی سینه‌ات نشانه رفته است، از معترضی که کنارت ایستاده نمی‌پرسی چه مدل دموکراسی‌ای را ترجیح می‌دهد؛ بلکه با جان خود از او محافظت می‌کنی.»

او افزود: «جامعه ایرانیان خارج از کشور باید خود را با فوریت و اضطرابی که هم‌وطنانشان در ایران احساس می‌کنند، هماهنگ کند. تلاش‌های متعددی برای ایجاد ائتلافی متحد از ایرانیان خارج از کشور صورت گرفته که به دلیل کینه‌های متقابل، کوته‌بینی و نفوذ رژیم شکست خورده است. اپوزیسیون باید از اشتباهات گذشته درس بگیرد و از اختلافات و دلخوری‌های کوچک و بی‌اهمیت عبور کند.»

صادق‌پور از شورای ملی مقاومت ایران و مریم رجوی حمایت می‌کند تا دوران تازه‌ای را آغاز کنند.

فرهاد امیدوار است رضا پهلوی بتواند به احیای ایرانِ گذشته کمک کند. اصفهانی خواهان آن است که مخالفان بر اختلافات خود غلبه کنند و جبهه‌ای متحد تشکیل دهند.

اما نیکا صرفاً از این بیم دارد که یک رهبر غیرقابل‌پرسش و پاسخ‌گویی جای خود را به رهبر دیگری با همین ویژگی‌ها بدهد.

او می‌گوید: «من نمی‌خواهم دوباره شاهد شکل‌گیری کیش شخصیت باشم. تمام عمرمان را با این گفته گذرانده‌ایم که یک نفر بهتر از ما می‌داند چه چیزی به صلاح ماست. ترجیح می‌دهم زنان، دانشجویان، کارگران و کسانی که واقعاً برای تغییر مبارزه کرده‌اند، صدایی داشته باشند.»

او افزود: «من کشوری می‌خواهم که در آن بتوانیم رهبرانمان را انتخاب کنیم، از آن‌ها انتقاد کنیم و برکنارشان کنیم. اگر پهلوی نتواند مرا قانع کند که به این اصول احترام خواهد گذاشت، نام خانوادگی‌اش برای من هیچ معنایی ندارد.»



نظر شما درباره این مقاله:








حال و هوای آمریکایی‌ها در آستانه انتخابات
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 16:04

حال و هوای آمریکایی‌ها در آستانه انتخابات


آن سفیر / رویترز / ۲ نوامبر ۲۰۲۶

در آستانه‌ی انتخاباتی که مشخص خواهد کرد آیا حزب جمهوری‌خواه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، کنترل کنگره را حفظ خواهد کرد یا خیر، ذهن رأی‌دهندگان معطوف به اقتصاد است، با قیمت‌های بالا و رو به افزایش که مسئله‌ی کلیدی است و بسیاری سیاست‌های او، به‌ویژه تعرفه‌ها و جنگ ایران، را عامل تورم آزاردهنده می‌دانند.

به‌طور خلاصه، آمریکایی‌ها حال و هوای مناسبی ندارند.

با این حال، اعداد و ارقام، داستان پیچیده‌تری را روایت می‌کنند. از جنبه‌ی مثبت، نرخ بیکاری همچنان از نظر تاریخی پایین است، افراد بیشتری نسبت به همیشه شاغل هستند، رشد اقتصادی کلی قوی است و رونق سرمایه‌گذاری هوش مصنوعی ـــ تا همین اواخر ـــ بازار سهام را بالا برده و حساب‌های بازنشستگی میلیون‌ها نفر را پر کرده است.

البته، تورم با این شتاب مقابله می‌کند. اگرچه به اندازه‌ی چند سال پیش بالا نیست، اما به اندازه‌ای بالا و حی و حاضر است که مردم هر زمان که باک بنزین خود را پر می‌کنند، قبض آب و برق را پرداخت می‌کنند یا غذا سفارش می‌دهند، احساس فشار می‌کنند.

ترامپ در برگه رأی سوم نوامبر حضور ندارد، اما رأی‌دهندگان هنگام رفتن به پای صندوق‌های رأی، سابقه اقتصادی او را در ذهن دارند. و جو حاکم، اگر نگوییم کاملاً بدخلق، اما بدبینانه است.

اقتصادِ عبوس

نظرسنجی‌های مصرف‌کنندگان نشان می‌دهد که از زمان آغاز دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵، حال و هوا به طور کلی رو به وخامت گذاشته است، اگرچه تفاوت‌های ظریفی نیز وجود دارد: یکی از معیارهای اعتماد که به طور گسترده توسط موسسه «Conference Board» منتشر شده است، در ماه اکتبر افزایش یافت، در حالی که شاخص احساسات مصرف‌کننده دانشگاه میشیگان تقریباً به پایین‌ترین حد خود رسید.

برایان جاکوبسن، استراتژیست ارشد اقتصادی در موسسه «مدیریت ثروت انکس» (Annex Wealth Management)، گفت که شاخص اعتماد، اقتصاد کلان را دنبال می‌کند، در حالی که شاخص احساسات “شخصی‌تر” است و از مردم می‌پرسد که از نظر مالی چگونه عمل می‌کنند و زندگی خود را چقدر مقرون به صرفه می‌دانند. او گفت: “احساسات محرک بزرگتری برای نتایج انتخابات است، اما اعتماد محرک بزرگتری برای بازارها است.”

یکی از استدلال‌ها برای اعتماد به نفس اقتصاد کلان از بازار کار ناشی می‌شود. ممکن است شرکت‌ها زیاد استخدام نکنند و فارغ‌التحصیلان جدید در یافتن شغل با مشکل مواجه باشند، اما شرکت‌ها نیز تعدیل نیرو گسترده انجام نمی‌دهند. تعداد درخواست‌های هفتگی برای بیمه بیکاری به پایین‌ترین سطح خود در ۵۷ سال اخیر نزدیک شده است. نرخ بیکاری که در ماه سپتامبر ۴.۲ درصد بود، به مدت پنج سال پیاپی از ۴.۵ درصد فراتر نرفته است؛ که این طولانی‌ترین دوره ثبت‌شده در تاریخ به شمار می‌رود.

خانواده‌ها این وضعیت را احساس می‌کنند. مؤسسه «کنفرنس برد» (The Conference Board) شکاف میان مصرف‌کنندگانی را که معتقدند فرصت‌های شغلی فراوان است و کسانی که می‌گویند یافتن شغل دشوار است، اندازه‌گیری می‌کند. این شکاف در ماه گذشته افزایش یافت که نشان‌دهنده بهبود چشم‌انداز بازار کار است.

همچنین باید به تأثیر مثبتِ رشد بازار سهام نیز اشاره کرد. شاخص‌های اصلی سهام در ایالات متحده امسال بارها رکوردهای جدیدی را ثبت کرده‌اند؛ موضوعی که ترامپ نیز مکرراً در گردهمایی‌های انتخاباتی خود به آن اشاره می‌کند. اکثر آمریکایی‌ها مقداری سهام در اختیار دارند، هرچند سهم خانوارهای پردرآمد از این دارایی‌ها به‌مراتب بیشتر است.

مخارج خانوارهای پردرآمد که به لطف افزایش ارزش دارایی‌های بورسی‌شان تقویت شده، به پشتیبانی از هزینه‌های مصرف‌کننده کمک کرده است؛ عاملی که خود محرک قدرتمندی برای رشد اقتصادی بوده است. داده‌های منتشرشده در هفته گذشته نشان می‌دهد که اقتصاد ایالات متحده در سه‌ماهه اخیر با نرخ سالانه ۳.۴ درصد رشد کرده که بهترین عملکرد آن در سال جاری محسوب می‌شود.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، هفته گذشته به شبکه خبری سی‌ان‌بی‌سی (CNBC) گفت: «نظرسنجی‌ها از مصرف‌کنندگان ممکن است کمی فضای یأس‌آلودی را نشان دهند، اما رفتار مصرف‌کنندگان کاملاً قوی است. رفتار شرکت‌ها نیز بسیار مستحکم است و به نظرم با ترکیب سیاست‌های مالیاتی، تجاری، انرژی و مقرراتی که در پیش گرفته‌ایم، مجموعه بسیار مناسبی در اختیار داریم.»

تقاضای مرتبط با هوش مصنوعی، محرک بخش عمده‌ای از رشدها در بازار سهام و اقتصاد واقعی بوده است؛ به‌طوری که سرمایه‌گذاری‌های تجاری در سه‌ماهه گذشته با نرخ سالانه ۱۲.۷ درصد افزایش یافت.

«تعدیل ناگهانی»

با این حال، برخی اقتصاددانان نسبت به شکنندگی احتمالی هشدار می‌دهند؛ نشانه‌هایی از بروز شکاف نیز کم‌کم در حال نمایان شدن است.

با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای، انتشار گزارش‌های درآمدی شرکت‌هایی نظیر «آمازون» و «اینتل» به نگرانی‌های فزاینده درباره تداوم رونق هزینه‌کرد در حوزه هوش مصنوعی دامن زد و موجب افت شدید شاخص‌هایی همچون «نزدک کامپوزیت» (Nasdaq Composite) شد.

تورستن اسلوک، اقتصاددان ارشد شرکت «آپولو گلوبال منیجمنت» (Apollo Global Management)، در یادداشتی در اواسط اکتبر نوشت: «یک تعدیل ناگهانی در انتظارات پیرامون هوش مصنوعی می‌تواند اعتماد شرکت‌ها را تضعیف کند، منجر به کاهش هزینه‌های سرمایه‌ای (Capex) شود و بر رشد تولید ناخالص داخلی (GDP) فشار منفی وارد کند. این در حالی است که عواملی همچون افزایش قیمت نفت، تعرفه‌های تجاری و محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌تر مهاجرتی، تورم را بالا می‌برند و خطر بروز شرایط «رکود تورمی» (Stagflation) را افزایش می‌دهند؛ وضعیتی که در آن رشد اقتصادی کند می‌شود، اما فشارهای قیمتی همچنان باقی می‌مانند.»

حتی اگر چنین سناریوی وخیمی را کنار بگذاریم، هر اقتصاددان یا مقام مسئولی در فدرال رزرو اذعان دارد که نارضایتی از تورم، دغدغه اصلی بسیاری از خانوارهاست. اگرچه نرخ تورم نسبت به اوج خود در سال ۲۰۲۲ کاهش یافته، اما همچنان بسیار بالاتر از هدف ۲ درصدی است که بانک مرکزی آن را معادل با مأموریت خود برای حفظ «ثبات قیمت‌ها» می‌داند.

در بخش عمده‌ای از دوره دوم حضور ترامپ در کاخ سفید، دستمزدها سریع‌تر از قیمت‌ها رشد می‌کردند؛ بدین معنا که کارگران می‌توانستند انتظار داشته باشند حقوق دریافتی‌شان، همان کالاها و خدمات قبلی (یا حتی بیشتر از آن) را پوشش دهد.

این وضعیت در اوایل سال جاری تغییر کرد؛ زمانی که ایالات متحده و اسرائیل حملاتی را علیه ایران آغاز کردند که به جنگی هشت‌ماهه انجامید. این درگیری موجب افزایش قیمت سوخت در سطح جهانی شد و به شتاب گرفتن کلی قیمت‌ها دامن زد. به گفته سیاست‌گذاران فدرال رزرو و اقتصاددانان، تقاضا برای هوش مصنوعی نیز به تورم دامن می‌زند. در همین حال، روند رشد دستمزدها رو به کندی است.

داده‌های «اداره آمار کار ایالات متحده» نشان می‌دهد که از ژانویه ۲۰۲۵، قیمت‌های مصرف‌کننده و میانگین درآمد ساعتی، هر دو حدود ۵.۵ درصد افزایش یافته‌اند. نتیجه اینکه از منظر قدرت خرید، وضعیت کارگران نسبت به زمان آغاز به کار ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵، نه بدتر شده و نه بهتر.

بانک مرکزی ایالات متحده در ماه سپتامبر نرخ بهره سیاستی خود را افزایش داد و انتظار می‌رود در ماه دسامبر نیز هزینه‌های استقراض را بار دیگر بالا ببرد. کوین وارش، رئیس فدرال رزرو، این اقدام را نوعی «داروی پولی» می‌داند که هدف آن کاهش تورم است، بدون آنکه — به گفته او — نیازی باشد «با ایجاد اختلال در چرخ‌دنده‌های اقتصاد، مردم را بیکار کنیم.»

هزینه‌های استقراض بلندمدت نیز افزایش یافته است؛ مسئله‌ای که به مشکلات مربوط به «توانایی مالی» (مقرون‌به‌صرفه بودن) دامن زده؛ مشکلی که رأی‌دهندگان از آن به عنوان باری سنگین بر دوش خود یاد کرده‌اند.

ترکیبِ نرخ‌های بهره وام مسکن ۳۰ ساله — که از مرز ۷ درصد فراتر رفته — با کمبود عرضه مسکن — که موجب افزایش قیمت خانه‌ها شده — دست‌به‌دست هم داده و خرید خانه را برای بسیاری از افراد به هدفی دست‌نیافتنی تبدیل کرده است.



نظر شما درباره این مقاله:








ربوده شدن یک شناور صیادی ایرانی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 14:36

ربوده شدن یک شناور صیادی ایرانی




نظر شما درباره این مقاله:








کارزار مطالبه لغو حکم اعدام منوچهر فلاح
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 12:01

کارزار مطالبه لغو حکم اعدام منوچهر فلاح




نظر شما درباره این مقاله:








افزایش هزینه‌های زندگی، حمایت از جمهوری‌خواهان
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 11:21

افزایش هزینه‌های زندگی، حمایت از جمهوری‌خواهان




نظر شما درباره این مقاله:








تاکر کارلسون: شاید کوه کلنگ را با بمب اتمی بزنند
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 10:55

تاکر کارلسون: شاید کوه کلنگ را با بمب اتمی بزنند




نظر شما درباره این مقاله:








رویترز: مذاکره‌کنندگان ایرانی دوحه را ترک کردند
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 10:46

رویترز: مذاکره‌کنندگان ایرانی دوحه را ترک کردند




نظر شما درباره این مقاله:








کشورهای خلیج فارس در انتظار جنگی مخرب‌تر
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 8:32

کشورهای خلیج فارس در انتظار جنگی مخرب‌تر


کلوئی کورنیش، اندرو انگلند و احمد العمران/ فایننشال تایمز  / ۲ نوامبر ۲۰۲۶

دیپلمات‌های ارشد خاورمیانه هشدار داده‌اند که تشدید احتمالی جنگ میان آمریکا و ایران، می‌تواند حتی مخرب‌تر از دوره‌های پیشین درگیری باشد؛ دوره‌هایی که موجب بی‌ثباتی منطقه و تلاطم در بازارهای جهانی انرژی شده بودند.

بدر عبدالعاطی، وزیر امور خارجه مصر، روز شنبه گفت: «ما کاملاً اطمینان داریم که... دور دوم [درگیری] خطرناک‌تر و ویرانگرتر خواهد بود و به هیچ نتیجه‌ای هم نخواهد رسید.» او افزود: «ما به‌شدت نگران هستیم.»

در عربستان سعودی، مقامات روز شنبه دستور دادند که مدارس در سراسر کشور به‌صورت غیرحضوری (از راه دور) برگزار شوند؛ این تصمیم در حالی اتخاذ شد که حملات موشکی و پهپادی حوثی‌های یمن — که تحت حمایت ایران هستند — همچنان این پادشاهی را هدف قرار می‌دهند.

ائتلاف به رهبری عربستان سعودی علیه حوثی‌ها، روز یکشنبه اعلام کرد که یک موشک بالستیک و یک پهپاد را که توسط حوثی‌ها به سمت مناطق جنوبی عربستان شلیک شده بود، رهگیری کرده است.

قطر در حال هدایت تلاش‌های منطقه‌ای برای میانجی‌گری جهت دستیابی به توافقی موقت میان آمریکا و ایران، پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در هفته آینده است. پس از سفر یک هیئت قطری به تهران در روز جمعه، مقامات ایرانی نیز روزهای شنبه و در دوحه حضور داشتند تا با میانجی‌گران گفتگو کنند.

در ایران و سراسر منطقه این نگرانی وجود دارد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، قصد دارند پس از رأی‌گیری روز سه‌شنبه در آمریکا، مرحله جدید و شدیدی از جنگ را آغاز کنند؛ مرحله‌ای که انتظار می‌رود تأسیسات هسته‌ای و موشکی ایران، نیروگاه‌ها و سایر زیرساخت‌ها را هدف قرار دهد.

ایران وعده پاسخی کوبنده را داده است؛ موضوعی که موجب بروز نگرانی‌هایی در منطقه خلیج فارس شده است مبنی بر اینکه تأسیسات انرژی و سایر زیرساخت‌های غیرنظامی منطقه — از فرودگاه‌ها گرفته تا آب‌شیرین‌کن‌ها — بار دیگر هدف حمله قرار گیرند.

کشورهای حاشیه خلیج فارس همچنین نگرانند که موج جدیدی از حملات ایران، اعتماد سرمایه‌گذاران و مسافران به این منطقه را بیش از پیش تضعیف کند. تجارت و حمل‌ونقل در منطقه، به دلیل حملات ایران به کشتی‌ها در تنگه هرمز — که شریان حیاتی صادرات انرژی و مسیری کلیدی برای تأمین کالا در منطقه محسوب می‌شود — دچار اختلال شده است. هم‌زمان، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز هدف موج‌هایی از حملات پهپادی و موشکی ایران قرار گرفته‌اند که زیرساخت‌های حیاتی آن‌ها را نشانه رفته است.

انور قرقاش، از دیپلمات‌های ارشد امارات متحده عربی، روز یکشنبه اظهار داشت که مواضع ایالات متحده و ایران همچنان فاصله زیادی با یکدیگر دارند و «اگر این شکاف میان مواضع پر نشود، باید نگران بدترین سناریو باشیم».

این مشاور دیپلماتیک رئیس‌جمهور امارات افزود که منطقه «خود را برای بدترین شرایط آماده کرده است» و تأکید کرد که امارات آمادگی دارد «از دستاوردها، الگوی توسعه، کشور، شهروندان و ساکنان خود محافظت کند».

قرقاش و عبد‌العاطی هر دو در کنفرانس امنیتی «گفتگوی منامه» (برگزار شده توسط مؤسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک - IISS) در بحرین سخنرانی می‌کردند.

ایران با هدف افزایش هزینه‌های درگیری برای اقتصاد جهانی و متحدان آمریکا در منطقه، زیرساخت‌های غیرنظامی و پایگاه‌های نظامی ایالات متحده در کشورهای عربیِ نفت‌خیزِ حاشیه خلیج فارس را — چه به‌طور مستقیم و چه از طریق متحدانی همچون حوثی‌ها — هدف قرار داده است.

در ماه مارس، امارات متحده عربی بیشترین فشار حملات موشکی و پهپادی ایران را متحمل شد؛ اقدامی که در واقع واکنش ایران به حملات آمریکا و اسرائیل علیه خود بود و کشورهای حاشیه خلیج فارس را هدف گرفت. در تابستان نیز موج دیگری از تنش‌ها — که باز هم در پی حملات آمریکا به ایران رخ داد — عمدتاً کویت، بحرین و اردن را هدف قرار داد.

مجتبی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، هشدار داده است که در صورت انجام حملات جدید از سوی آمریکا و اسرائیل، ایران «بدون هیچ‌گونه محدودیت جغرافیایی» دست به تلافی خواهد زد.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، هفته گذشته گفت با اینکه ارتش ایران «برای دفاع از میهن کاملاً آماده است»، اما ایران همچنان به دیپلماسی فرصت می‌دهد تا به نتیجه برسد.



نظر شما درباره این مقاله:








حکم اعدام آرمان معرفتی در دیوان عالی کشور تایید شد
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 8:07

حکم اعدام آرمان معرفتی در دیوان عالی کشور تایید شد




نظر شما درباره این مقاله:








اقدام به خودکشی یک دانشجو زیر بار فشارهای انضباطی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 8:00

اقدام به خودکشی یک دانشجو زیر بار فشارهای انضباطی


محمدحسین موسوی / روزنامه شرق

بعدازظهر دهم آبان‌ «شاهین شکوهی» دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی دانشگاه تهران روبه‌روی ساختمان این دانشگاه معروف به «ساختمان فولاد» که محل رسیدگی به پرونده‌های انضباطی است، اقدام به خودکشی کرد. حال عمومی او خوب است و به گفته منابعی از دانشگاه، احتمال ترخیص او وجود دارد.

دوستان این دانشجو می‌گویند او در اعتراض به تعهدنامه‌ها و پرونده‌سازی‌های انضباطی و حراستی دانشگاه تهران این اقدام را انجام داده و درخواست داشته تا کاغذها و برگه‌هایی که در آن اتهامات و اظهاراتی به او نسبت داده‌اند را به او بازگردانند. به گفته دانشجویان، «شاهین شکوهی» در ماه‌های اخیر با فشارهای مختلفی روبه‌رو بوده است و بر اساس شنیده‌ها، مقاله او توسط یکی از اساتید دزدیده شده بود، همینطور دانشگاه از ارائه خوابگاه و خدمات رفاهی به او سر باز می‌زد، در کنار این مسائل دانشگاه پرونده‌های انضباطی و فرادانشگاهی مختلفی برای او ساخته که منجر به احضارهای مختلف و حکم انضباطی معلق شده است.

تا به‌حال «حسین گلدان‌ساز» معاون دانشجویی و فرهنگی دانشگاه تهران در کنار این دانشجو حضور یافته، اما به گفته شاهدان، خبری از «محمدحسین امید» رئیس دانشگاه تهران و مسئولین وزارت علوم در بیمارستان نبوده است. همینطور، معاونت دانشجویی دانشگاه تهران و روابط عمومی آن، از اظهار نظر تا پیش از انتشار اطلاعیه رسمی دانشگاه خودداری کرده‌اند. مانند دیگر اتفاقات مدت اخیر، روابط عمومی وزارت علوم از پاسخ به «شرق» خودداری کرده است.

فشار بی‌امان دانشگاه

«شاهین شب قبل از حادثه در کانال تلگرام شخصی خود پیام‌هایی با حالت وصیت گذاشت؛ در پیام‌ها گفته بود نگذارید بگویند که من دیوانه بودم، بلکه تلاش کنید بدانند که من تحت فشار بودم و کسی نیز به وضعیت من رسیدگی نمی‌کرد. عکسی نیز از خودش هنگام خواب در پارک گذاشته بود زیرا دانشگاه به او خوابگاه نمی‌داد و مجبور بود در پارک بخوابد».

«سارا» از دوستان «شاهین» و از کسانی است که از همان لحظه نگران و پیگیر حال او بوده است: «به او پیام دادم ولی گفت نمی‌توانید من را از تصمیمم منصرف کنید، دوستان نزدیکش نیز می‌گفتند هیجانی شده و کاری نمی‌کند». از آن زمان دیگر خبری از «شاهین شکوهی» نشد، تا ظهر روز ۱۰ آبان که «سارا» شنید او با موتورش در حال رفتن به سمت ساختمان کمیته انضباطی است: «تا شنیدم سوار موتور شده و به آن سمت رفته، از پردیس مرکزی دانشگاه دویدم به سمت ساختمان فولاد، وقتی به آنجا رسیدم، شاهین نشسته بود و با هندزفری آهنگی را گوش می‌داد که در کانالش گفته بود می‌خواهد این آهنگ، آخرین آهنگی باشد که می‌شنود. کنارش نشستم و سعی کردم با او حرف بزنم تا منصرف شود، اما کمی عصبانی بود و به من گوش نمی‌داد».

او می‌گوید؛ پس از پایان آهنگ، «شاهین» بلند شد تا بنزین را بردارد: «سعی کردم با او درگیر شوم و بنزین را از دستش بگیرم، اما نشد و بنزین را از دستم گرفت و روی خودش ریخت. او روبه‌روی ساختمان فولاد ایستاد و فریاد زد خسته شدم بس که احضار شدم و من را اذیت کردید».

در همین حین چندنفر از مسئولان دانشگاه بیرون آمدند و شاهد وضعیت بودند: «دویدم داخل و گفتم این کاغذی که از او گرفتید را بیاورید که وضعیت بحرانی است، اما یکی از کارمندان فکر کرد که شاهین می‌خواهد ساختمان را آتش بزند و به همکارانش گفت بدوید بیرون. در این وضعیت چند نفر دیدند شاهین چه حالی دارد، اما اقدامی نکردند و فکر کردند الکی است، تا اینکه شاهین تیغی درآورد و بر رگ دست خود کشید». پس از این اتفاق بود که در آخر مسئولان کمیته انضباطی کاغذهای تعهد و امضاهای گرفته شده را بیرون آوردند و جلوی «شاهین شکوهی» آتش زدند: «بعد از این اتفاق آمبولانس آمد و شاهین را به درمانگاه ۱۶ آذر بردند و از آنجا به بیمارستان امام خمینی منتقل کردند».

«سارا» از دوستان نزدیک «شاهین» است و می‌گوید فشارهای مختلفی از سمت دانشگاه به او وارد شده بود: «جز مسائل شخصی، او مقاله‌ای داشت که یکی از اساتید دارای منصب سیاسی گروه انسان‌شناسی دانشگاه تهران از او دزدیده بود، همینطور مدت‌ها بود دانشگاه به او خوابگاه نمی‌داد و شاهین نگران بود اصلا نگذارند فارغ التحصیل شود و درس بخواند، برای او مسئله درس بسیار جدی است».

خیابان پر از بنزین

«سمیرا» ۱۰ دقیقه دیر به ساختمان فولاد رسید و وقتی رسید زمین را پر از بنزینی دید که شاهین روی خودش ریخته بود: «دو ظرف بنزین آورده بود و یکی را روی خودش ریخته و یکی را دانشجویی از دست او گرفته است. او درخواست داشت اگر همین حالا کاغذهایی که در کمیته انضباطی به عنوان اظهار و سند از او جمع‌آوری شده بود را از بین نبرند، خودش را می‌سوزاند».

او می‌گوید دقیقا نمی‌داند چه اتفاقی افتاده است، اما پس از اینکه حراست با درخواست او همراهی کرد و برخی کاغذها را آتش زد، او تیغی از جیب خود در آورده و تلاش کرده رگ خود را بزند: «پس از این اتفاق او را به کلینیک ۱۶ آذر بردند و سپس در بیمارستان امام خمینی بستری کردند. هنگامی که از کلینیک به بیمارستان می‌رفت من او را دیدم، هوشیار بود اما دستش را بسته بودند و پایش نیز که از قبل آسیبی داشت، وضع بدی پیدا کرده بود».

«سمیرا» درباره‌ فشارهایی که این مدت «شاهین» تحمل کرده است می‌گوید: «او یک بار بازداشت شد، پس از پایان جنگ نیز حکم تعلیق از تحصیل دریافت کرد و در مدت اخیر نیز بارها او را به جاهای مختلف احضار کردند و آخرین آن نیز مربوط به دو روز پیش بود. برخی از این احضارها مشخصا با همراهی دانشگاه اتفاق می‌افتاد».

ترس از تداوم فشارها

در بیمارستان «امام خمینی» جو عجیبی وجود دارد. برخی مسئولین حراست، مرکز مشاوره و مددکاری در بیمارستان در حال پیگیری کارهای «شاهین شکوهی» هستند، اما کسی حرفی نمی‌زند. در گوشه و کنار برخی دانشجویان و دوستان او منتظرند، حال کسی خوب نیست، همه معتقدند «فشارهایی که به شاهین آمد مسبب این وضعیت است». تا حالا معلوم شده وضعیت رگ دست او خیلی وخیم نیست، اما هنوز نگرانی‌هایی درباره عفونت وجود دارد و از سمت دیگر، برخورد دانشگاه نیز عامل نگرانی است.

یکی از دوستان «شاهین» می‌گوید: «دانشگاه به شاهین بسیار بدبین است، خدمات رفاهی عملا به او ارائه نمی‌شود، از دادن خوابگاه به او خودداری می‌کنند. حتی حراست‌های معمولی نیز با شاهین بدرفتارند، می‌ترسیم بعد از این ماجرا به جای حمایت، دانشگاه اقدام به اخراج و اعمال فشارهای بیشتر بکند».

اطراف محل بستری «شاهین شکوهی» بسته است و اجازه حضور هیچ‌کس جز مسئولین دانشگاه داده نمی‌شود.



نظر شما درباره این مقاله:








سالانه حدود ۲۰ هزار نفر در تصادفات می‌میرند
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 02.11.2026, 7:50

سالانه حدود ۲۰ هزار نفر در تصادفات می‌میرند


رئیس پلیس راهور فراجا با تأکید بر اینکه تخلفات رانندگی تنها از ناآگاهی نسبت به قوانین ناشی نمی‌شوند، ریشه بخشی از رفتارهای پرخطر ترافیکی را در عادت‌های اجتماعی، ضعف مسئولیت‌پذیری و نهادینه‌نشدن فرهنگ قانون‌مداری دانست و تأکید کرد کاهش تصادفات به اصلاح هم‌زمان رفتار شهروندان، آموزش، نظارت، اجرای قانون و بهبود شرایط ترافیکی نیاز دارد.

به گزارش ایلنا، سردار سیدتیمور حسینی، رئیس پلیس راهور فراجا روز یکشنبه ۱۰ آبان ماه ۱۴۰۵ در نشست شورای مدیران معاونت صدا که با حضور احمد پهلوانیان معاون صدای رسانه ی ملی و جمعی از مدیران فراجا و شبکه های رادیویی برگزار شد، با اشاره به ضرورت بازنگری در شیوه‌های فرهنگ‌سازی ترافیکی، اظهار کرد: برای اصلاح وضعیت ترافیک کشور نمی‌توان صرفاً به آموزش قوانین رانندگی یا برخورد با تخلفات اکتفا کرد؛ زیرا رفتار رانندگان در معابر، جدا از رفتارهای اجتماعی و الگوهای پذیرفته‌شده در جامعه نیست و ریشه بسیاری از تخلفات را باید در لایه‌های عمیق‌تر فرهنگی و اجتماعی جست‌وجو کرد.

وی با اشاره به تجربه چندین ساله خود در حوزه ترافیک و رفتارهای اجتماعی، افزود: مسئله ترافیک صرفاً یک موضوع فنی یا انتظامی نیست، بلکه بازتابی از نوع نگاه افراد به حقوق دیگران، مسئولیت اجتماعی و میزان پایبندی آنها به قواعد زندگی جمعی است. راننده‌ای که در خیابان حقوق عابران پیاده را نادیده می‌گیرد یا قوانین را تنها زمانی رعایت می‌کند که پلیس حضور دارد، در واقع نوعی رفتار اجتماعی را در فضای ترافیک بازتولید می‌کند.

فاصله میان دانستن قانون و عمل‌کردن به آن

سردار حسینی با تفکیک میان آموزش و تربیت در حوزه ترافیک اظهار کرد: آموزش به افراد می‌آموزد چه رفتاری درست و چه رفتاری خلاف قانون است، اما تربیت و فرهنگ‌سازی باید این آگاهی را به رفتار پایدار تبدیل کند. صرف آشنایی رانندگان با قوانین و مقررات، تضمین‌کننده رعایت آنها نیست؛ چراکه مسئله اصلی، تبدیل دانسته‌ها به باور و رفتار عملی در رانندگی است.

وی افزود: وقتی افراد به‌طور مستمر شاهد عبور از چراغ قرمز، توقف روی خط عابر پیاده یا حرکت موتورسیکلت‌ها در مسیرهای غیرمجاز باشند، به‌تدریج ممکن است این رفتارها در نگاه آنها عادی جلوه کند. در چنین شرایطی، تخلف از یک رفتار ناهنجار به رفتاری تکرارشونده تبدیل می‌شود و رعایت قانون تحت تأثیر عادت‌ها و منافع فردی قرار می‌گیرد.

رئیس پلیس راهور فراجا با تأکید بر نقش رسانه‌ها در اصلاح این نگرش‌ها گفت: رسانه‌ها، به‌ویژه رادیو، ظرفیت مؤثری برای پرداختن به ریشه‌های رفتارهای نادرست ترافیکی دارند. لازم است به‌جای اکتفا به توصیه‌های عمومی و اطلاع‌رسانی‌های مقطعی، با تشکیل اتاق‌های فکر و بهره‌گیری از نظر کارشناسان، عوامل شکل‌گیری رفتارهای پرخطر شناسایی و برای اصلاح آنها برنامه‌ریزی شود. هدف باید این باشد که رعایت مقررات رانندگی از یک الزام بیرونی به باور و مسئولیت‌پذیری درونی شهروندان تبدیل شود.

رئیس پلیس راهور فراجا، با تأکید بر ضرورت توجه به ریشه‌های شکل‌گیری تخلفات رانندگی اظهار کرد: اگر تمام تمرکز ما بر برخورد با تخلفی باشد که در سطح معابر اتفاق می‌افتد و به عوامل ایجادکننده آن توجه نکنیم، ناچار خواهیم بود به‌طور مستمر با یک رفتار تکراری مقابله کنیم، بدون آنکه بتوانیم مشکل را از ریشه برطرف کنیم.

وی افزود: برای کاهش تخلفات رانندگی باید بررسی کنیم که چرا یک رفتار پرخطر در برخی معابر یا میان گروهی از کاربران ترافیک تکرار می‌شود. در این زمینه باید مجموعه‌ای از عوامل از جمله طراحی معابر، شرایط تردد، نحوه نظارت، میزان آگاهی و آموزش کاربران راه و همچنین عادی‌شدن برخی رفتارهای قانون‌گریزانه مورد توجه قرار گیرد. برخورد با تخلف ضروری است، اما در کنار آن باید علت‌های شکل‌گیری و تداوم تخلف نیز شناسایی شود.

موتورسواران و ضرورت توجه به حقوق سایر کاربران ترافیک

رئیس پلیس راهور فراجا با اشاره به برخی رفتارهای پرخطر موتورسواران تصریح کرد: عبور موتورسیکلت از پیاده‌رو، حرکت در مسیرهای ممنوع و نادیده‌گرفتن حقوق عابران پیاده از جمله رفتارهایی است که علاوه بر ایجاد خطر برای خود موتورسوار، ایمنی سایر شهروندان را نیز به مخاطره می‌اندازد.

سردار حسینی ادامه داد: در موضوع موتورسیکلت نباید فرهنگ‌سازی را صرفاً به توصیه‌هایی مانند استفاده از کلاه ایمنی یا رعایت مقررات محدود کنیم؛ بلکه باید مسئولیت‌پذیری موتورسواران در قبال جان خود و حقوق دیگران نیز مورد توجه قرار گیرد. معابر و فضاهای عمومی متعلق به همه شهروندان است و هیچ‌کس نباید برای رسیدن سریع‌تر به مقصد، حقوق و ایمنی دیگران را نادیده بگیرد.

وی با بیان اینکه اصلاح این رفتارها به اقدامات مستمر فرهنگی و انتظامی نیاز دارد، گفت: رعایت حقوق عابران پیاده و سایر کاربران راه باید به یک باور اجتماعی تبدیل شود و در کنار برخورد قانونی با متخلفان، برای نهادینه‌کردن این مسئولیت‌پذیری نیز برنامه‌ریزی کنیم.

اجرای مستمر قانون، عامل بازدارنده در تکرار تخلفات

رئیس پلیس راهور فراجا با تأکید بر نقش اجرای مؤثر مقررات در پیشگیری از تخلفات رانندگی اظهار کرد: یکی از موضوعات مهم در این حوزه، جلوگیری از شکل‌گیری تصور بی‌پیامدبودن تخلف است. اگر افراد به این نتیجه برسند که قانون به‌صورت مستمر اجرا نمی‌شود یا احتمال برخورد با تخلف پایین است، ممکن است حتی با وجود آگاهی از خطرناک‌بودن رفتار خود، به تکرار آن ادامه دهند.

وی افزود: مقررات زمانی می‌توانند نقش بازدارنده داشته باشند که اجرای آنها مستمر، قابل پیش‌بینی و بدون تبعیض باشد. البته برخورد قانونی باید در کنار آموزش و فرهنگ‌سازی قرار گیرد تا رعایت مقررات به یک رفتار نهادینه‌شده تبدیل شود.

سردار حسینی با اشاره به نمونه‌هایی مانند استفاده از کمربند ایمنی و توقف پشت خط عابر پیاده خاطرنشان کرد: در برخی حوزه‌ها با استمرار اطلاع‌رسانی، نظارت و اجرای مقررات توانسته‌ایم رفتارهای صحیح‌تری را در میان شهروندان نهادینه کنیم. این تجربه نشان می‌دهد تغییر رفتار عمومی امکان‌پذیر است، اما به زمان، استمرار و همکاری مجموعه دستگاه‌های مسئول نیاز دارد.

رسانه‌ها باید در اصلاح رفتارهای ترافیکی نقش‌آفرینی کنند

رئیس پلیس راهور فراجا با تأکید بر مسئولیت رسانه‌ها در ارتقای فرهنگ ترافیک گفت: انتظار ما از رسانه‌ها نباید صرفاً به اعلام آمار تصادفات، انتشار اخبار حوادث یا اطلاع‌رسانی درباره محدودیت‌های ترافیکی محدود شود؛ بلکه رسانه‌ها باید با پرداختن به عوامل وقوع تصادفات، پیامدهای رفتارهای پرخطر و ضرورت رعایت حقوق سایر کاربران راه، در اصلاح نگرش و رفتار شهروندان نقش‌آفرینی کنند.

وی افزود: برای مثال، در اطلاع‌رسانی درباره تصادفات ناشی از سرعت غیرمجاز، لازم است علاوه بر بیان جزئیات حادثه، درباره پیامدهای سرعت بالا، کاهش فرصت واکنش راننده و خطراتی که این رفتار برای سرنشینان و دیگر کاربران راه ایجاد می‌کند نیز آگاهی‌رسانی شود.

سردار حسینی ادامه داد: محتوای رسانه‌ای باید با اهداف فرهنگ‌سازی ترافیکی هم‌راستا باشد. اگر در برنامه‌ها و آگهی‌ها برخی رفتارهای پرخطر به‌عنوان نشانه جسارت، مهارت یا جذابیت نمایش داده شوند، پیام‌های آموزشی و هشدارهای ایمنی نیز اثرگذاری لازم را نخواهند داشت. رسانه‌ها علاوه بر انتقال اطلاعات، در شکل‌گیری الگوهای رفتاری جامعه نیز نقش دارند و باید از این ظرفیت برای ترویج قانون‌مداری و مسئولیت‌پذیری استفاده کنند.

کاهش تصادفات نیازمند همکاری همه دستگاه‌های مسئول است

سردار حسینی با تأکید بر اینکه کاهش تصادفات و ارتقای ایمنی ترافیک صرفاً با اقدامات پلیسی محقق نمی‌شود، اظهار کرد: مهندسی ترافیک، آموزش، نظارت، اجرای قانون و فرهنگ‌سازی باید به‌صورت هم‌زمان و هماهنگ دنبال شوند. نمی‌توان انتظار داشت تنها با اصلاح رفتار رانندگان به نتیجه پایدار برسیم، در حالی که وضعیت راه‌ها، کیفیت خودروها، شرایط تردد و مسئولیت سایر دستگاه‌های مرتبط مورد توجه قرار نگیرد.

وی تصریح کرد: ایمنی ترافیک حاصل عملکرد یک دستگاه به‌تنهایی نیست. رانندگان، عابران پیاده، موتورسواران، دستگاه‌های مسئول در طراحی و نگهداری راه‌ها، خودروسازان، نهادهای آموزشی و رسانه‌ها هرکدام در این زمینه مسئولیت دارند و باید این مسئولیت‌ها به‌درستی ایفا شود.

رئیس پلیس راهور فراجا با اشاره به آمار سالانه جان‌باختگان و مصدومان حوادث رانندگی گفت: سالانه نزدیک به ۲۰ هزار نفر در تصادفات جان خود را از دست می‌دهند و بیش از ۳۰۰ هزار نفر نیز مصدوم می‌شوند. این آمار نشان می‌دهد که موضوع ترافیک تنها به نظم عبور و مرور محدود نیست، بلکه با سلامت و امنیت عمومی و کیفیت زندگی شهروندان ارتباط مستقیم دارد.

به گزارش پلیس، سردار حسینی در پایان بر ضرورت تعامل و همکاری رسانه‌ها و دستگاه‌های مسئول برای ارتقای فرهنگ ترافیک تأکید کرد و گفت: کاهش آمار جان‌باختگان تصادفات تنها با افزایش برخوردها امکان‌پذیر نیست؛ بلکه باید به سمتی حرکت کنیم که رعایت قانون از یک الزام بیرونی و ترس از جریمه فراتر برود و به بخشی از باور، فرهنگ و مسئولیت اجتماعی شهروندان تبدیل شود.



نظر شما درباره این مقاله:








ترامپ: جمهوری اسلامی جنگ را ۱۹۷۹ آغاز کرد
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 23:33

ترامپ: جمهوری اسلامی جنگ را ۱۹۷۹ آغاز کرد


دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، روز یکشنبه ۱۰ آبان، در یک گردهمایی انتخاباتی در ایالت آیووا، با اشاره به عملیات نظامی ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی گفت: «آنها این جنگ را آغاز کردند، نه ما. ما داریم آن را تمام می‌کنیم. داریم حسابی پدرشان را درمی‌آوریم.»

آقای ترامپ گفت جمهوری اسلامی «بزرگ‌ترین حامی دولتی تروریسم در جهان» است و از سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷-۱۳۵۸) به آمریکایی‌ها حمله کرده است.

او با اشاره به حمله به ناوشکن آمریکایی «یو‌اس‌اس کول» و بمب‌گذاری‌های کنار جاده‌ای، به کشته و مجروح شدن شمار زیادی از نیروهای آمریکایی پرداخت و گفت قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران که در دوره نخست ریاست‌جمهوری او کشته شد، «پدر بمب‌های کنار جاده‌ای» بود.

آقای ترامپ گفت آمریکا، سلیمانی را در دوره اول ریاست جمهوری‌ او کشت.

رئیس‌جمهوری آمریکا با تشریح جراحات ناشی از این بمب‌گذاری‌های تحت فرماندهی قاسم سلیمانی گفت: «آنها (جمهوری اسلامی) افراد زیادی را کشتند. اما کشتن را فراموش کنید. افراد زیادی هنوز زنده‌اند که روی ویلچر هستند، پا ندارند، دست ندارند و صورت‌هایشان متلاشی شده است. آنها با این وضعیت زندگی می‌کنند و ممکن است ۶۰ سال دیگر هم زنده بمانند. این وحشتناک است.»

آقای ترامپ در ادامه با اشاره به خسارات نظامی جمهوری اسلامی در جریان حملات نظامی آمریکا گفت: «آنها دیگر نیروی دریایی ندارند. ۱۵۹ کشتی داشتند. ۲۶۸ هواپیما داشتند. هواپیماهایشان در سراسر باندهای فرودگاه‌های ایران به قطعات بسیار کوچک تبدیل شده‌اند. نه رادار دارند، نه تسلیحات ضدهوایی و نه رهبر.»

او با اشاره به کشته شدن رهبران جمهوری اسلامی به طعنه افزود: «مشکل من همین رهبران است. شاید در مورد [حذف] رهبران کمی زیاده‌روی کرده باشیم. دیگر کسی نیست که با او صحبت کنیم. تلاش می‌کنم کسی را برای گفت‌وگو پیدا کنم. هیچ‌کس نمی‌خواهد رئیس‌جمهوری شود.»

آقای ترامپ درباره ترس مقامات جمهوری اسلامی از قبول مسئولیت گفت که آمریکا از آنچه مقام‌های جمهوری اسلامی بین خودشان می‌گویند اطلاع دارد و افزود که ایالات متحده در زمینه جمع‌آوری اطلاعات «بسیار خوب» عمل می‌کند.

رئیس‌جمهوری آمریکا افزود جمهوری اسلامی هرگز سلاح هسته‌ای نخواهد داشت و افزایش قیمت نفت بهای ناچیزی برای این هدف است. او گفت این مسئله به‌‌زودی پایان خواهد یافت.

رئیس‌جمهوری آمریکا با اشاره به عملیات «چکش نیمه‌شب» گفت ما تاسیسات هسته‌ای آن‌ها را با بمب‌افکن‌های بی-۲ زدیم و آنها هنوز هم نمی‌دانند چه شده است.

صدای آمریکا



نظر شما درباره این مقاله:








آمریکا واقعاً در ونزوئلا چه می‌کند؟
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 23:06

آمریکا واقعاً در ونزوئلا چه می‌کند؟


آن اپلباوم

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: در ژانویهٔ ۲۰۲۶، زمانی که ارتش آمریکا نیکولاس مادورو را از قدرت برکنار کرد، بسیاری در ونزوئلا و جهان گمان کردند که صفحه‌ای تیره در تاریخ این کشور ورق خورده است. اما آنچه پس از آن آمد، نه دموکراسی بود و نه حتی پایان بحران — بلکه شکل تازه‌ای از یک معمای کهن: ائتلافی از دو «دزدسالاری»، به تعبیر ریکاردو هاوسمان، اقتصاددان هاروارد. مقالهٔ پیش‌رو، نوشتهٔ آن اپلبام و با عکس‌های لینزی آداریو، روایتی است دقیق، میدانی و تکان‌دهنده از کشوری که در میان وعده‌های نفتی، فساد الیگارشیک، سرکوب سیاسی و فاجعهٔ انسانی، هنوز در جستجوی راهی به سوی آینده است.

اپلبام خواننده را از همان آغاز به قلب این تناقض می‌برد: از دریاچهٔ ماراکایبو، جایی که ماهیگیران در میان سکوهای نفتی متروک و لکه‌های نفت خام، با بنزین صید خود را می‌شویند تا نفت را بزدایند؛ تا بازارهای کاراکاس که قیمت‌ها و نرخ‌های ارز را روی تخته‌های سفید هر روز می‌نویسند، چون تورم سالانه به ۷۸۳ درصد رسیده است. او نشان می‌دهد که چگونه صنعت نفتی که زمانی سه نسل ثروت و چهار دهه دموکراسی را ساخت، در دوران چاوز و مادورو به ویرانه‌ای زیست‌محیطی و اقتصادی بدل شد — و چگونه اکنون، در دورهٔ پس از مادورو، بخشی از آن ممکن است تحت کنترل دولت آمریکا باشد.

اما پرسش اصلی مقاله این نیست که نفت به کجا می‌رود؛ پرسش این است که پول آن، و قدرت آن، به دست چه کسانی می‌افتد. اپلبام با دقتی مستندگونه نشان می‌دهد که دولت ترامپ، به‌جای تکیه بر اپوزیسیون دموکراتیک — که در انتخابات ۲۰۲۴ با شواهد مستند پیروز شده بود — با چهره‌های رژیم پیشین، از جمله دلسی رودریگز، معاون مادورو، و آلخاندرو بتانکورت، تاجری بدنام که در چند کشور به پولشویی متهم شده، شریک شده است. «بزرگ‌ترین قرارداد نفتی در تاریخ جهان» که ترامپ در اوت ۲۰۲۶ اعلام کرد، به گفتهٔ اپلبام، نه‌تنها مبهم‌تر از ترتیبات پیشین است، بلکه نامحبوب‌تر نیز هست — و شاید هدف اصلی‌اش منحرف کردن افکار از بحران نفتی‌ای باشد که جنگ ترامپ در ایران ایجاد کرده بود.

مقاله در ادامه، سه لایهٔ دیگر از این بحران را می‌کاود. لایهٔ نخست، سرکوب سیاسی است: بیش از ۳۲۰ زندانی سیاسی همچنان در بندند، از جمله پرکینس روچا، محقق حقوق اساسی که با دستبند الکترونیکی در حصر خانگی است. لایهٔ دوم، سرخوردگی اپوزیسیون است: ماریا کورینا ماچادو، برندهٔ واقعی انتخابات ۲۰۲۴ و برندهٔ جایزهٔ نوبل صلح، در خارج گیر افتاده و پروازهایش مسدود شده است. و لایهٔ سوم، فاجعهٔ انسانی است: زمین‌لرزه‌های ژوئن ۲۰۲۶ که دست‌کم ۶٬۵۰۰ کشته و ۱۷٬۰۰۰ بی‌خانمان برجای گذاشت، و رژیمی که در برابر آن «منجمد» شد — اما مردم عادی، همسایه به همسایه، خود به میدان آمدند.

و در همین‌جاست که مقاله به نقطهٔ اوج خود می‌رسد: در میان همهٔ این تاریکی، نشانه‌هایی از امید نیز هست. اپلبام از «تغییر انسان‌شناختی» می‌گوید که کارزار انتخاباتی۲۰۲۴ در جامعهٔ ونزوئلا پدید آورد — پیوندهایی میان مردمانی از بخش‌های مختلف جامعه، و میلی به اصلاح کشور از پایین به بالا. و از زنی جوان نقل می‌کند که پس از زمین‌لرزه‌ها گفت: «دولت نجاتمان نمی‌دهد؛ آمریکایی‌ها نجاتمان نمی‌دهند؛ باید با هم کار کنیم. ما به خودمان تکیه‌ایم.»

این مقاله دعوتی است به خواندن ونزوئلا نه از دریچهٔ کلیشه‌ها و شعارها، بلکه از دریچهٔ تجربهٔ زیستهٔ مردمی که در میان نفت، فساد، سرکوب و فاجعه، هنوز ایستاده‌اند. و پرسشی که در برابر خواننده می‌گذارد، پرسشی است که ونزوئلا خود با آن روبروست: آیا کشوری که ثروت خود را بر نفت بنا کرده، می‌تواند بدون دموکراسی، بدون مشروعیت و بدون عدالت، آینده‌ای بسازد؟ و اگر نه، چه کسی باید آن آینده را بسازد — دولت‌ها، شرکت‌ها، یا خودِ مردم؟


بازماندهٔ یک مجتمع مسکونی دولتی در لاگوایرا، ونزوئلا، در سپتامبر، بیش از دو ماه پس از آنکه دو زمین‌لرزه همین شهر و کاراکاس را که در نزدیکی واقع بود ویران کرد

1️⃣
از کنار سکوهای حفاری متروک می‌گذشتیم؛ بازمانده‌های شبح‌وار و وهم‌انگیز‌ روزهای بهتر گذشته. باکلان‌ها (Cormorants) بر میله‌های فلزی دکل‌های نفتی شکسته نشسته بودند و بال‌هایشان را در آفتاب خشک می‌کردند. وقتی به لکهٔ نفتی چرخان و قهوه‌ای مایل به سبز رسیدیم، کارلوس موتور قایق را کند کرد. نفت خام می‌توانست به موتور آسیب بزند، و همان روز یک بار مجبور شده بودیم برای تعویض قایق به ساحل برگردیم. کمی شناور ماندیم. کارلوس که در دریاچهٔ ماراکایبو (Maracaibo) با ماهیگیری امرار معاش می‌کند، به حباب‌هایی روی سطح آب اشاره کرد؛ نشانهٔ لوله‌ای نشتی در زیر آب. بوی شدید گاز می‌آمد. با این حال سیگاری روشن کرد و خندید.

آن روز صبح، کارلوس و گروهش حدود ۳۰ پوند (حدود ۱۴ کیلوگرم) ماهی در این دریاچه صید کرده بودند؛ پهنه‌ای آبی و نیمه‌شور که بیش از یک قرن پیش، نفت در آن کشف شد. رونقِ پس از آن، به پیدایش شهرهای کاراکاس و ماراکایبو، سه نسل ثروت‌اندوزی و چهار دهه دموکراسی انجامید. یک قرن بعد، هنوز ذخایری به ارزش ده‌ها میلیارد بشکه نفت در زیر آب باقی مانده است. شاید اکنون کنترل بخشی از این ذخایر در دست دولت آمریکا باشد.

استخراج این منابع کار آسانی نخواهد بود. پس از آن دوران رونق، دوران افول فرا رسید؛ ابتدا به‌کندی و سپس با شتابی بسیار زیاد. هوگو چاوز — که از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۳ به عنوان یک حاکم اقتدارگرای چپ‌گرا بر کشور حکم راند — و پس از او نیکلاس مادورو — خودکامه‌ای که جانشین چاوز شد و تا زمان برکناری‌اش در عملیات نظامی آمریکا در اوایل سال جاری بر کشور مسلط بود — این صنعت را تضعیف کردند؛ مهندسان را فراری دادند و کارگران را به فقر کشاندند. آن‌ها در حالی که مدعیِ ساخت «سوسیالیسم بولیواری» بودند، مزایای شغلی را حذف کردند، دستمزدها را کاهش دادند و نظامی خودکامه، دمدمی‌مزاج و سرکوبگر پدید آوردند. میلیون‌ها نفر کشور را ترک کردند.

بیشتر شرکت‌های آمریکایی و اروپایی نیز رفتند. شرکت‌های روسی و چینی که برای جانشینی آنان آمدند، سرمایه‌گذاری بسیار کمی کردند. دریاچهٔ ماراکایبو، بزرگ‌ترین پهنهٔ آبی آمریکای جنوبی، به یکی از بزرگ‌ترین فاجعه‌های زیست‌محیطی آمریکای جنوبی نیز بدل شد. دو دهه بی‌توجهی، نشتی‌ها، نفت‌ریزی‌ها، آب آلوده و سکوهای حفاریشبح‌وار را پدید آورد که از قایق ماهیگیری دیدم. ماهیگیران گاهی خرچنگ‌ها و میگوهایشان را با بنزین می‌شویند تا نفت خام را از آن‌ها پاک کنند. تمام تورهایشان به رنگ قهوه‌ای درآمده است.

برای پاک‌سازی این محوطه و استخراج نفت بیشتر، میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری لازم است. در این میان، مردمی که پیرامون دریاچه زندگی می‌کنند، همچون میلیون‌ها ونزوئلایی دیگر، سخت کار می‌کنند و بسیار کم درآمد دارند. ماهی‌هایشان باید بی‌درنگ فروخته شوند، چون برق نامطمئن است و در نتیجه فریزرها قابل‌اعتماد نیستند. تورم سریع — ۲۰ درصد در ژوئیه، با نرخ سالانهٔ ۷۸۳ درصد — همه‌چیز را غیرقابل‌تحمل کرده است. در بازاری در کاراکاس، قیمت‌ها و نرخ‌های ارز را روی تخته‌های سفید نوشته بودند، چون هر روز تغییر می‌کنند.


یک برج انتقال فشار قوی فروریخته در دریاچهٔ ماراکایبو، در میان سایر زیرساخت‌های نفتی و برقی فرسوده


ماهیگیران و خانواده‌هایشان در کنار سواحل آلودهٔ دریاچه زندگی می‌کنند؛ بزرگ‌ترین پهنهٔ آبی آمریکای جنوبی — و یکی از بزرگ‌ترین فاجعه‌های زیست‌محیطی این قاره

دولت غایب است، یا بی‌تفاوت. کارلوس به زخمی روی پایش اشاره کرد و گفت جای گلوله‌ای قدیمی است، یادگار حملهٔ یکی از دزدان دریایی که بر دریاچه سلطه دارند: «اگر به آن‌ها پول ندهی، تو را می‌کشند و قایقت را می‌برند.» به گفتهٔ او، گارد ساحلی قرار است در دریاچه گشت بزند، اما به‌ندرت آنجاست.

صنعت نفت شغل‌های پردرآمد کمی عرضه می‌کند. در شهرکی کنار دریاچه که سواحلش از نفت سیاه شده بود، فرانسیسکو (Francisco)، مکانیک سابق قایق در شرکت نفتی دولتی — پترولئوس د ونزوئلا (Petróleos de Venezuela)، یاPDVSA — به من گفت که از کارش دست کشیده چون از نداشتن ابزار و قطعات یدکی درست خسته شده بود. یکی از همسایگان فرانسیسکو، ایلیانا (Iliana)، به من گفت که شوهرش نیز از PDVSA بیرون آمده، پس از آنکه حقوقش از ۵۰ دلار در روز به فقط چند سنت در روز سقوط کرد. او اکنون برای شرکتی روسی کار می‌کند که حدود ۳۵ دلار در روز می‌دهد، اما باید بیشتر شب‌ها را روی سکوی حفاری بخوابد.

از فاصلهٔ بسیار دور — مثلاً واشنگتن یا مار-آ-لاگو (Mar-a-Lago)— ونزوئلا گاهی به‌عنوان گنجی برای آمریکا توصیف می‌شود، خزانه‌ای از ثروت. در سوم ژانویه، روزی که ارتش آمریکا مادورو را دستگیر کرد، دونالد ترامپ وعده داد که چنین خواهد بود. او همان روز در یک کنفرانس خبری گفت: «ما آن را درست اداره خواهیم کرد؛ ما آن را حرفه‌ای اداره خواهیم کرد. بزرگ‌ترین شرکت‌های نفتی جهان را خواهیم آورد و میلیاردها و میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری خواهیم کرد، و پول بیرون خواهیم کشید، آن پول را در ونزوئلا به کار خواهیم برد، و بزرگ‌ترین بهره‌مند مردم ونزوئلا خواهند بود.» اما در همان کنفرانس خبری، او همچنین اعلام کرد که با رئیس‌جمهور جدیدی کار خواهد کرد: دلسی رودریگز (Delcy Rodríguez)، معاون مادورو و عضو برجستهٔ رژیمی که در وهلهٔ اول این ویرانی را باعث شده بود. او رهبر اپوزیسیون کشور، ماریا کورینا ماچادو (María Corina Machado)— که برندهٔ واقعی انتخابات ریاست‌جمهوری۲۰۲۴ ونزوئلا بود — را به‌عنوان «زنی خوب» که «در کشور احترام ندارد» کنار گذاشت.

در ونزوئلا، این زبان ناهماهنگ به گوش می‌رسید. از آن زمان، حتی گیج‌کننده‌تر شده است، چون با واقعیت چنان در تضاد است. هنگامی که از مردمی که درست در کنار برخی از بزرگ‌ترین میدان‌های نفتی ونزوئلا زندگی می‌کنند پرسیدم آیا رودریگز تغییری در صنعت یا کشور ایجاد کرده است، خندیدند یا پوزخند زدند. ایلیانا به من گفت: «مردم فکر می‌کردند اوضاع تغییر می‌کند، اما در واقعیت هیچ چیز تغییر نکرد.» خوزه، ماهیگیر دیگری که پیش‌تر برای پی‌دی‌وی‌اس‌ای کار می‌کرد، دیدگاه تیره‌تری داشت: «گرینگوها [آمریکایی‌ها] آمدند تا همه‌چیز را غارت کنند — نفت، مواد معدنی. ما در همه‌چیز ثروتمندیم، اما اینجا هیچ چیزنداریم.» بعدها یک مهندس نفتی محلی به من گفت که هیچ‌یک از توافق‌های آمریکا اهمیتی ندارد، چون دولت ونزوئلا نامشروع است و بنابراین «هیچ چیز قانونی نیست.»

این عقاید به‌طور گسترده‌ای مشترک‌اند. شاید شگفت‌آور باشد، با توجه به جهان‌های متفاوتی که در آن زندگی می‌کنند، اما دیدگاه ماهیگیران ماراکایبو (Maracaibo) چندان از دیدگاهریکاردو هاوسمان (Ricardo Hausmann) دور نیست؛ اقتصاددان دانشگاه هاروارد که دهه‌ها پیش در دولتی بسیار متفاوت در ونزوئلا خدمت کرد، دولتی که منابع طبیعی کشور را از طریق فرایندی شفاف به روی سرمایه‌گذاری خارجی گشود. در دههٔ ۱۹۹۰، شرکت پترولئوس د ونزوئلا (PDVSA)، یا به قانون‌گذاران، شرکت‌های خارجی و عموم توضیح می‌داد که چه می‌کند. قراردادها علنی می‌شدند. پول حاصل از سرمایه‌گذاری‌های نفتی مدت‌ها برنامه‌های اجتماعی را تأمین مالی می‌کرد، از جمله بورس‌های تحصیلی برای تحصیل در دانشگاه‌های آمریکایی. این‌ها احساسات گرمی نسبت به آمریکا در میان ونزوئلایی‌های تحصیل‌کرده پدید آورد که سال‌ها تبلیغات ضدآمریکایی چاویستی را دوام آورد.

رابطهٔ سیاسی و تجاری‌ای که اکنون میان آمریکا و ونزوئلا در حال شکل‌گیری است، کاملاً متفاوت است. آشکارا رابطهٔ دو کشور یا نیروی برابر نیست. اما دقیقاً اشغال هم نیست. برخی آن را با قرارداد نفتی انگلیس و ایران (Anglo-Persian oil deal) در اوایل سدهٔ بیستم یا پیمان۱۹۰۵ که کنترل گمرک جمهوری دومینیکن (Dominican Republic) را به دولت آمریکا داد مقایسه کرده‌اند، اما هیچ‌یک از این قیاس‌ها چندان مناسب نیست. در جستجوی مدل یا نقطهٔ مرجع، از هاوسمان پرسیدم او آن را چگونه توصیف می‌کند. او گفت: «ائتلاف دو سیستم مبتنی بر دزدسالاری.»


کلاومار آگیار (Clauimar Aguiar) در کنار یک میدان نفتی در کابیما، ونزوئلا، زندگی می‌کند؛ جایی که ذخایر عظیم نفت در کنار فقر و زیرساخت‌های فرسوده وجود دارد

2️⃣
چه بر سر نفت ونزوئلا می‌آید وقتی از زمین بیرون کشیده می‌شود؟ پولش بعد از آن کجا می‌رود؟ و این پس از اعلام ترامپ در ۲۸ اوت دربارهٔ «بزرگ‌ترین قرارداد نفتی در تاریخ جهان» چگونه تغییر کرد؟ هیچ‌یک از این پرسش‌ها پاسخ ساده‌ای ندارد. در طول چند روز در کاراکاس و مادرید (جایی که بخش بزرگی از اپوزیسیون ونزوئلا اکنون اقامت دارد)، و در تماس‌های تلفنی با بوستون و هیوستون، از شش نفر — دو نفر پیش‌تر در صنعت نفت، دو نفر هنوز در صنعت، و دو نفر در دانشگاه — خواستم جزئیات را توضیح دهند. همهٔ آنان برای این کار تقلا کردند. یکی از آنان، مدیر صنعتی در کاراکاس که تنها به‌صورت غیررسمی سخن می‌گفت، چهار صفحه از دفترم را با نمودارها و طرح‌ها پر کرد و بیش از یک ساعت و نیم وقت گذاشت تا توضیح دهد نظام حقوقی پیشین چگونه کار می‌کرد، قانون هیدروکربن چگونه بازنویسی شد، قراردادهای جدید چگونه در حال شکل‌گیری‌اند و قراردادهای قدیمی چگونه بازنگری می‌شوند.

شاید پیچیدگی همان نکته اصلی در اینجا باشد: شاید اوضاع دشوار است چون نه رژیم رودریگز و نه دولت ترامپ واقعاً نمی‌خواهند کسیاز قضیه سر در بیاورد. هاوسمان به من گفت قانون اساسی ونزوئلا می‌گوید «هر چیزی که منافع ملی باشد باید توسط پارلمان، توسط مجلس ملی، تصویب شود. آن‌ها این کار را نکرده‌اند، و بنابراین در حال حاضر خود را از طریق ایجاد ابهام محافظت می‌کنند.»

با وجود این ابهام‌افکنی، بخشی از آنچه ترامپ می‌گوید درست است: ایالات متحده واقعاً در حال کنترل فروش «میلیون‌ها و میلیون‌ها بشکه نفت» در ونزوئلا است، و همچنین فروش طلا و مواد معدنی دیگر. به‌عنوان شرط لغو تحریم‌های اقتصادی که آمریکا پیش‌تر بر این کشور وضع کرده بود، همهٔ حق‌الامتیازها و مالیات‌های شرکت‌های دارای مجوز در حساب ویژه‌ای واریز می‌شود که نخست در قطر افتتاح شد و بعدها به سیتی‌بانک منتقل شد. تحلیلگران صنعت باور دارند که از ژانویه بیش از ۱۳ میلیارد دلار نفت فروخته شده، اما این رقم بر فرض و گمان استوار است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، در جلسهٔ کنگره در ۱۵ سپتامبر از تأیید آن خودداری کرد. درخواست‌های مکرر دموکرات‌های کنگره برای اطلاعات بیشتر نیز پاسخ‌های ناکافی دریافت کرده است.

بخشی از این وجوه به دولت ونزوئلا بازگردانده شده است. در یک جلسه استماع دیگر در کنگره، یکی از مقامات وزارت امور خارجه به قانون‌گذاران گفت که این بودجه، در کنار موارد دیگر، برای پرداخت «حقوق کارکنان دولت در ونزوئلا» اختصاص یافته است. همچنین ارز خارجی در اختیار بانک‌های ونزوئلا قرار می‌گیرد.

بخشی از این وجوه به دولت ونزوئلا بازگشته است. مقامی از وزارت امور خارجه در جلسهٔ دیگری در کنگره به قانون‌گذاران گفت که پول برای پرداخت «حقوق کارکنان دولتی در ونزوئلا» و از این قبیل فراهم می‌شود. همچنین ارز خارجی در اختیار بانک‌های ونزوئلا قرار می‌گیرد. اما گرچه هیچ مدرکی وجود ندارد که پول دزدیده می‌شود یا برای پرداخت پروژه‌های دیگر دولت ترامپ منحرف می‌شود، هیچ مدرکی هم وجود ندارد که دزدیده نمی‌شود یا منحرف نمی‌شود. ظاهراً شرکت حسابرسی «کی‌پی‌ام‌جی» (KPMG) در حال بررسی و حسابرسی این فرآیند است، اما با وجود درخواست‌های دموکرات‌های کنگره، تا مهلت ۸ اکتبر حسابرسی منتشر نشد. نیز در حضور خود در کنگره، اشاره‌ای نکرد که آیا این گزارش منتشر خواهد شد یا چه زمانی ممکن است منتشر شود.

اما ابهام پیامدهای خودش را دارد. تا حدی به لطف همین نظام، سرمایه‌گذاری‌های بزرگ تازه‌ای که برای بازیابی واقعی لازم است، به‌کندی انجامیده‌اند. میدان‌های نفتی قدیمی‌ای که نزدیک ماراکایبو دیدم، و همچنین ذخایر دست‌نخوردهٔ کمربند رودخانهٔ اورینوکو، برای توسعه یا بازتوسعه به میلیاردها دلار و افق‌های زمانی بسیار طولانی نیاز دارند. هر شرکتی که چنین پروژه‌ای را برنامه‌ریزی می‌کند باید باور داشته باشد که قراردادهایش، و ثبات سیاسی و اجتماعی لازم برای حفظ آن‌ها، یک دهه یا بیشتر دوام خواهند آورد. فرانسیسکو مونالدی (Francisco Monaldi)، تحلیلگر صنعت نفت در دانشگاه رایس، به من گفت هرچند قانون جدید هیدروکربن که در ۲۹ ژانویه تحت فشار آمریکا تصویب شد به سهم خود یک بهبود به حساب می آید، اما هنوز برای وزارت نفت ونزوئلا این امکان را ایجاد می کند تا «بهترین قرارداد آمریکای لاتین را به تو بدهد، یا بدترین را» — و بعد اگر بخواهد شرایط آن قرارداد را بعداً تغییر دهد. تعجبی نیست که وضعیت کنونی — یک رئیس‌جمهور نامحبوب و نامشروع ونزوئلا که توسط رئیس‌جمهوری غیرقابل‌پیش‌بینی و محدود به دو دورهٔ آمریکا حمایت می‌شود — شرکت‌های بزرگ را عصبی می‌کند.

اگر شرکت‌های نفتی رئیس‌جمهوری منتخب ونزوئلا و نظام سیاسی باثبات را ترجیح می‌دهند، این مسئلهٔ اصل خیرخواهانه و والا نیست. به گفتهٔ مونالدی، مدیران نفتی «در کار خیریه نیستند؛ این‌ها راهبه نیستند. اما این افراد می‌دانند چه زمانی کارها به‌گونه‌ای انجام می‌شودکه در نهایت برایشان دردسر ایجاد خواهد کرد.» به استثنای شورون (Chevron) که در تمام دوران چاوز-مادورو در ونزوئلا ماند و هنوز درآمدهای خود را در کشور دوباره سرمایه‌گذاری می‌کند (هرچند نه بیشتر)، بیشتر شرکت‌های بزرگ فقط فرستادگانی به کاراکاس فرستاده‌اند، یادداشت تفاهم امضا کرده‌اند و به خانه بازگشته‌اند. به گزارش نیویورک تایمز، پالایشگران طلا نیز به همان اندازه دربارهٔ فرآوری شمش‌های طلای ونزوئلا که شرکتی نزدیک به ترامپ از کشور بیرون برد، مردد هستند، چون طلا احتمالاً توسط سازمان‌های جنایی استخراج شده و صنعت قواعد سختگیرانه‌ای دربارهٔ اثبات منشأ دارد.

به نظر می‌رسد «بزرگ‌ترین قرارداد نفتی در تاریخ جهان» ترامپ برای تشویق شرکت‌های آمریکایی برای حفاری سریع‌تر طراحی شده بود و مهم‌تر از آن برای او، برای منحرف کردن افکار از بحران نفتی‌ای که جنگش در ایران ایجاد کرده بود. اما این اعلام ممکن است اثر معکوس داشته باشد، چون این قرارداد، دست‌کم به شکلی که در ملأعام توصیف شده، حتی مبهم‌تر از ترتیبات موجود و حتی نامحبوب‌تر است. پس از این اعلام، هزاران نفر پیام‌های خشمگینی در صفحه‌های رسانه‌های اجتماعی سفارت آمریکا گذاشتند که هم خشم و هم شگفتی را بازمی‌تاباند. و تعجبی هم ندارد: شریک تجاری اصلی دولت آمریکا شرکتی به نام «نورث امریکن بلو انرژی پارتنرز» (North American Blue Energy Partners)یا به طور اختصاری NABEPاست که مدیرعامل بدنامش، آلخاندرو بتانکورت (Alejandro Betancourt)، در ونزوئلا نامی آشناست. بتانکورت در چندین کشور از جمله آمریکا، سوئیس و اسپانیا به اتهام پولشویی تحت تحقیق بوده است. (او پیش‌تر اتهامات را رد کرده و هرگز به جرمی متهم نشده است.) پس از آنکه در نوامبر ۲۰۲۵ با حکم سوئیس در ایستگاه چرینگ کراس لندن بازداشت شد، بیش از شش ماه در انگلیس ماند تا پروندهٔ استرداد پیش برود. پلیس اسپانیا به‌تازگی در ۲۸ اوت املاک او در حومهٔ مادرید را بازرسی کرد. واشنگتن پست گزارش داد که دولت ترامپ به مقامات سوئیسی فشار آورد تا تحقیقی را متوقف و درخواست استرداد را لغو کنند، ظاهراً برای اینکه بتانکورت بتواند به آمریکا و ونزوئلا سفر کند و قرارداد را ببندد.


ونزوئلایی‌ها در جریان قطعی برق دوره‌ای در ماراکایبو با نور چراغ‌قوه شطرنج بازی می‌کنند. با وجود آنکه این منطقه بر روی برخی از بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز کشور قرار دارد، بسیاری از ساکنان بخش زیادی از روز را بدون برق می‌گذرانند.

بتانکورت در داخل کشور به خاطر خراب کردن ارتقای شبکهٔ برق، دریافت هزینهٔ گزاف برای تجهیزات دست‌دوم و بی‌کیفیت و ثروتمند شدن در این میان بدنام است. مردم آشکارا او را مسئول قطعی‌های برق می‌دانند که تا امروز ادامه دارد. یکی از رهبران اپوزیسیون به من گفت که از نوجوانی نام بتانکورت را به‌عنوان نمونهٔ فساد رژیم می‌شنیده است. ماهیگیران دریاچهٔ ماراکایبو دقیقاً می‌دانستند او کیست، و هر کس دیگری که دیدم نیز همین‌طور. تحلیل‌گری در مادرید به من گفت که هر آنچه فکر می‌کرد دربارهٔ نیات آمریکا در ونزوئلا می‌داند،حالا با قرارداد با بتانکورت زیر و رو شده است.

همچون نظام پرداخت‌های نفتی، قرارداد با بتانکورت نیز به‌طرز مشکوکی توصیف‌ناپذیر است. در اصل، دولت ونزوئلا ۱۷ میدان نفتی را به NABEP اختصاص داده، شرکتی که در ابتدا با یک تاجر آمریکایی، هری سرجنت، ایجاد شده بود. به گفتهٔ کاخ سفید، دفتر سرمایهٔ راهبردی پنتاگون نه مالکیت، بلکه «۳۵ درصد سهام در شرکت مادر آن» را به دست آورده است؛ دیگران توضیح دادند که این خرید سهمی در یک قرارداد است، اما این هم نامشخص است. به نظر می‌رسد وزارت امور خارجه حق خرید۲۰ درصد نفت NABEP را به قیمت تولید — هر معنایی که داشته باشد — و همچنین حق اولویت رد برای۸۰ درصد دیگر را به دست می‌آورد. برخی تحلیلگران به من گفتند بیم دارند که رژیم رودریگز برای ماندن در قدرت، نفت خود را زیر قیمت بازار بفروشد.

هیچ پولی مبادله نشده و هیچ سرمایه‌ای سرمایه‌گذاری نشده است. پنتاگون و NABEP اکنون مسئول جذب کسانی هستند که واقعاً می‌دانند چگونه نفت را در ونزوئلا حفاری کنند — از جمله در جاهایی بدون جاده یا هر نوع زیرساخت. از چند تحلیلگر نفتی و اقتصاددان، در داخل و خارج کشور، پرسیدم آیا دولت ترامپ و بتانکورت می‌توانند به‌سادگی قراردادهای حفاری را به گروه‌های دوست خود در آمریکا و ونزوئلا بدهند. همه گفتند بله.

چند نفر کوشیدند که نیمه پر لیوان را ببینند. اگر نفت بیشتری پمپ شود، دست‌کم در نهایت پولی به مردم می‌رسد، که بهتر از هیچ است. انریکه نووآ (Enrique Novoa)، رئیس پیشین اتاق نفت ونزوئلا، گفت: «اینیک فرایند است. فردا امیدواریم کمی بهتر از امروز کار کنیم.» اما حتی در میان کسانی که می‌کوشیدند به قرارداد نگاه مساعدی داشته باشند، هر کسی که دیدم یا شگفت‌زده بود یا گیج که آمریکا — منتقد دیرینهٔ زبان مارکسیستی و رویه‌های دولتی‌گرای رژیم‌های چاوز و مادورو — چرا این‌قدر سریع و مشتاقانه عادات فاسد و افراد فاسد نخبگان چاویستی را در آغوش گرفته است.

در پایان روزی که در چشم‌انداز پس از آخرالزمان دریاچهٔ ماراکایبو شناور بودم، با خوان پابلو گوانیپا (Juan Pablo Guanipa)، یکی از شناخته‌شده‌ترین رهبران اپوزیسیون ونزوئلا، دیدار کردم. گوانیپا که در ماراکایبو زندگی می‌کند، پس از هشت ماه زندان در فوریه آزاد شد. او روز بعد در خیابان بازداشت شد، در حصر خانگی قرار گرفت و سپس دوباره آزاد شد. هنوز هر جا می‌رود، سرویس امنیتی ونزوئلا او را دنبال می‌کند. در اتاقی پر از کتاب نشستیم و دربارهٔ قرارداد نفتی، اقتصاد ضعیف و ناکامی‌های رو به افزایش ونزوئلایی‌ها صحبت کردیم.

از او پرسیدم آیا اتحاد تازه میان آمریکایی‌ها و چاویست‌ها را عجیب می‌یابد. او گفت البته. به نظر می‌رسید برای او گیج‌کننده‌ترین چیز، نبود عمل‌گرایی آمریکایی بود، یعنی همان ابتدایی‌ترین چیزی که ونزوئلایی‌ها از آمریکایی‌ها انتظار دارند. دست‌کم سرمایه‌داران آمریکایی باید حاکمیت قانون را بشناسند. او گفت: «هرگز فکر نمی‌کردم به لحظه‌ای برسیم که مجبور شویم آمریکا را از امر بدیهی متقاعد کنیم — اینکه ونزوئلا به دولتی مشروع نیاز دارد، به انتخابات نیاز داریم، و به تغییر نیاز داریم.»

3️⃣
یک راه سرراست برای ونزوئلا وجود دارد تا به دولتی مشروع دست یابد، دولتی که هم شرکت‌های نفتی و هم مردم عادی را مطمئن کند نظم سیاسی و اجتماعی باثباتی دوام خواهد آورد: رژیم می‌تواند انتخاباتی یا همه‌پرسی‌ای برگزار کند و بگذارد مردم رئیس‌جمهور بعدی را انتخاب کنند.

دولت آمریکا که نه‌تنها مهم‌ترین منابع درآمد ونزوئلا را کنترل می‌کند، بلکه تهدید اقدام نظامی بیشتر آمریکا را بر سر مزدوران پیشین مادورو نگه داشته، می‌تواند به تحقق این امر کمک کند. در واقع، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، بارها گفته است که چنین خواهد کرد. او فرایندی سه‌مرحله‌ای را توصیف کرده است: تثبیت، بازیابی و گذار. با تشویق آمریکا، رژیم و بخشی از اپوزیسیون — اعضای آخرین مجلس قانون‌گذاری که مشروع شناخته شده و در ۲۰۱۵ انتخاب شده‌اند — مذاکرات گذار را آغاز کرده‌اند. چند نفر از دست‌اندرکاران به من گفتند که این مذاکرات، هرچند کند، سازنده بوده است. در دور نخست، در اوت، بحث‌ها بر اصلاح دیوان عالی (supreme court) متمرکز بود؛ دیوانی که به طور کورکورانه خواسته‌های دولت مادورو را انجام می داد و نهادی که بایددر اصل مستقل [از دولت] باشد تا تضمین شود رژیم از به‌رسمیت شناختن نتیجهٔ انتخابات، چنانکه در گذشته کرده، خودداری نخواهد کرد.

متأسفانه، بسیاری هنوز متقاعد نشده‌اند که این گذار واقعی است. تا حد زیادی به این دلیل که توصیف ترامپ از ونزوئلا — کشوری که به گفتهٔ او مردمش «واقعاً خوشحال‌اند» و «در خیابان‌ها می‌رقصند» — چنان به‌شدت با واقعیتی که شما اکنون می‌بینند تفاوت دارد. اما همچنین چون ترامپ دربارهٔ وضع موجودی که بتانکورت، رودریگز و انبوهی از دیگر چهره‌های گذشته را در بر می‌گیرد، چنان مشتاق به نظر می‌رسد. چند روز پس از دیدار با رودریگز در حاشیهٔ مجمع عمومی سازمان ملل، او را «بسیار خوب، بسیار فوق‌العاده» توصیف کرد، بی‌آنکه تاریخی برای انتخابات تعیین کند. در ۲ اوت، هنگامی که خبرنگاری از او دربارهٔ انتخابات ونزوئلا پرسید، ترامپ گفت: «فقط فکر نمی‌کنم آن‌ها هنوز آماده باشند. می‌دانی، خیلی تازه است.»

آیا دموکراسی در ونزوئلا موردی «تازه» است؟ آیا ونزوئلایی‌هابرای آن «آماده نیستند»؟ این زبان برای ونزوئلایی‌ها همان‌قدر عجیب و ناهماهنگ به گوش می‌رسد که صحبت از ثروت عظیمی که گویا به سویشان سرازیر است. گذشته از این، آن‌ها انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار کردند، و نه چندان دور امروز. در ژوئیهٔ۲۰۲۴، هنگامی که رودریگز معاون رئیس‌جمهور بود، مادورو نامزد رژیم بود. او قاطعانه باخت، حتی پس از آنکه کارت‌ها را به نفع خود چیده بود. در آستانهٔ رأی‌گیری، رژیم او ماریا کورینا ماچادو را که در یک انتخابات مقدماتی ملی برگزیده شده بود، رد صلاحیت کرد؛ تصمیمی که او آن را «جنایت قضایی» نامید. آنان همچنین جانشین اول‌انتخاب او را حذف کردند تا سرانجام اجازه دادند ادموندو گونزالس (Edmundo González)، دیپلمات بازنشسته، به‌عنوان جانشین او نامزد شود. سپس حامیانش را آزار دادند، از رسانه‌های دولتی برای توهین و تحقیر آنان استفاده کردند و حتی آنان را به اتهام‌های ساختگی بازداشت کردند.


نیروهای امنیتی ونزوئلا در خیابان‌های منتهی به میرافلورس (Miraflores)، کاخ ریاست‌جمهوری در کاراکاس، سنگر بسته‌اند، در حالی که معترضان ضد دولتی خواستار آزادی زندانیان سیاسی هستند. تا اوایل اکتبر بیش از ۳۲۰ نفر همچنان در بند بودند

گونزالس با این حال پیروزی قاطعی به دست آورد، و اپوزیسیون می‌توانست آن را اثبات کند. ماچادو و تیمش با پیش‌بینی اینکه رژیم ممکن است نتایج را جعل کند، بیش از ۶۰۰٬۰۰۰ داوطلب را برای نظارت بر حوزه‌های رأی‌گیری و گزارش تخلفات از طریق اپلیکیشن‌های پیام‌رسانی امن بسیج کردند. آنان صورت‌جلسه‌های هر دستگاه رأی‌گیری را جمع‌آوری و اسکن کردند و در یک وب‌سایت امن بارگذاری کردند، و البته گاهی با خطر شخصی بسیار. در آنتیمانو (Antímano) و لا وگا (La Vega)، دو محلهٔ کارگری در غرب کاراکاس، با کنشگران محلی دیدار کردم که مرا با داستان‌های آن کارزار سرگرم کردند. از زنانی گفتند که صورت‌جلسه‌ها را در لباس زیرشان پنهان می‌کردند، از مردی که یکی را زیر کلاه‌گیس خود پنهان کرد، و از دیگرانی که برای اینکه در ورودی حوزه‌های رأی‌گیری بازرسی نشوند، لباس حامیان مادورو پوشیدند. یکی از رهبران محلی به من گفت پسر هشت‌ساله‌اش با دوچرخه به حوزه‌های رأی‌گیری رفته و پرینت‌ها را جمع کرده، چون می‌دانست کسی به یک کودک مشکوک نمی‌شود. شاید ترامپ برای دموکراسی «آماده نیست»، اما من در آنتیمانو و لا وگا مردمی را دیدم که بیشتر و سخت‌تر از بیشتر آمریکایی‌ها برای آن جنگیده‌اند.

رژیم هرگز شواهد خود را منتشر نکرد. در عوض، اعلام پیروزی کرد و یکی از بی‌رحمانه‌ترین کارزارهای سرکوب تاریخ کشور را به راه انداخت. نیروهای امنیتی و شبه‌نظامی در سراسر کشور پراکنده شدند، هزاران نفر را بازداشت و ده‌ها نفر را کشتند. سازمان‌های مستقل، از جمله گروه‌های بشردوستانه، عملاً ممنوع شدند.

اگر ونزوئلایی‌ها متقاعد نشده‌اند که کشورشان در مسیر دموکراسی پیش می‌رود، این نیز به این دلیل است که دستگاه سرکوب همچنان برجاست. اعداد بسته به اینکه چه کسی را زندانی سیاسی بشماریم متفاوت است، اما تا اوایل اکتبر، از ۹۲۰ تا ۱٬۱۱۰ نفر از آنان از ژانویه آزاد شده‌اند، در حالی که بیش از ۳۲۰ نفر همچنان در بندند. با برخی از بستگانشان دیدار کردم که بیرون سفارت آمریکا چادر زده بودند، چون از دولت خود ناامید شده بودند و امید داشتند آمریکایی‌ها کمکشان کنند. یکی از آنان به من گفت: «مارکو روبیو می‌گوید زندانی سیاسی وجود ندارد. اما زندانیان سیاسی هنوز پشت میله‌ها هستند.» تا اوایل سپتامبر، هیچ‌کس از هیئت آمریکایی این خانواده‌ها را به رسمیت نشناخته یا با آنان تعامل نکرده بود. این نوع معترضان نیز هنوز در معرض خطرند: در هفتهٔ دوم سپتامبر، مردی که در راهپیمایی‌ای سازمان‌یافته توسط خانواده‌های زندانیان شرکت کرده بود، در انظار عمومی توسط مردانی بدون یونیفرم بازداشت شد.

حتی در میان زندانیان سیاسی آزادشده، صدها نفر مانند خوان پابلو گوانیپا (Juan Pablo Guanipa) هنوز مدام تحت نظرند، یا مجبورند به‌طور منظم در دادگاهی گزارش دهند، گویی رژیم به آنان یادآوری می‌کند که تنها موقتاً آزادند. پرکینس روچا (Perkins Rocha)، وکیلی که در ۲۰۲۴یکی از نمایندگان کارزار اپوزیسیون در شورای انتخابات بود، هنوز در حصر خانگی است. روچا، محقق عینکی حقوق اساسی،یک ماه پس از انتخابات در خیابان ربوده شد و به تروریسم، خیانت، همکاری مجرمانه، تحریک به نفرت و توطئه متهم شد. او را به بدنام‌ترین زندان کشور، ال هلیکوئیده (El Helicoide)، بردند و دو هفته را با دستبند گذراند، گاهی سرش با کلاه پوشیده می‌شد. پس از آن، ماه‌ها در اتاق‌های بتنی بدون پنجره گذراند، که گاهی تا ۲۰ نفر در آن شریک بودند. از آزادی‌اش در فوریه، او در خانه با یک دستبند الکترونیکی مانده است، که به شوخی می‌گوید مثل «زندان است، اما با نور خورشید». برای دیدارش در آپارتمانش در کاراکاس، مجبور شدم با پلیس‌هایی که در لابی ساختمانش و کنار آسانسور بیرون در خانه‌اش می‌ایستادند هماهنگ کنم. یکی از آنان نامم را گرفت و روی دستش نوشت.

اما مهم‌ترین دلیلی که ونزوئلایی‌ها به چشم‌انداز یک گذار دموکراتیک تردید دارند، غیبت طولانی ماچادو، رهبر اپوزیسیون است. ماچادو پس از انتخابات به مکانی نامعلوم در داخل ونزوئلا رفت و پنهان شد. در دسامبر ۲۰۲۵، سرانجام با یک قایق ماهیگیری به کوراسائو(Curaçao)، جزیرهٔ هلندی در سواحل ونزوئلا، گریخت و سپس به نروژ پرواز کرد تا جایزهٔ نوبل صلح را دریافت کند.


یک معترض پلاکاردی در دست دارد که می‌گوید «ماری، دیگر وقت برگشتن است!» — اشاره‌ای به ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون

در ژانویهٔ امسال، ماچادو در کاخ سفید با ترامپ دیدار کرد و در اقدامی برای جلب توجه او، مدال نوبل خود را به او تقدیم کرد و از «تعهد بی‌نظیر» او به آزادی ونزوئلا قدردانی نمود. اما اگر امید داشت که این کار ترامپ را متقاعد کند تا قدرت آمریکا را پشت سر او و اپوزیسیون دموکراتیک کشور قرار دهد، به نظر نمی‌رسد موفق شده باشد: نزدیک به یک سال بعد، ترامپ تاریخی برای انتخابات پیشنهاد نکرده و ماچادو در خارج گیر افتاده است، نخست در واشنگتن و سپس در پاناما.

در ابتدا، دولت آمریکا به او توصیه کرد که برنگردد: امنیتش تضمین‌شدنی نبود. بعدها تلاش‌هایش برای بازگشت مسدود شد، و نه‌تنها توسط رژیم رودریگز. روبیو صراحتاً گفت — هرچند در مصاحبه‌ای به زبان اسپانیایی که ونزوئلایی‌ها می‌فهمند اما رئیسش نمی‌فهمد — که ماچادو «حق دارد هر زمان که بخواهد به کشورش بازگردد». اما هواپیماهای خصوصی‌ای که کرایه کرده بود از فرود منع شدند، حتی توسط کوراسائو (Curaçao) و آروبا (Aruba)، سرزمین دیگری از هلند. قایقی که اجاره کرده بود به‌طرز مرموزی «مشکل موتور» پیدا کرد. یک هواپیمایی تجاری اجازهٔ سوار شدن به او را نداد.

چند نفر در کاراکاس به من گفتند که دیپلمات‌های آمریکایی در این شهر ماچادو را «مشکل» توصیف می‌کنند. در واقع، اگر مهم‌ترین هدف دولت ترامپ تحکیم قراردادهای نفتی با چهره‌های فاسد مرتبط با رودریگز باشد، شاید او واقعاً مشکل باشد. ماچادو از دیگران روشن‌تر دربارهٔ ضرورت پاسخگویی رژیم برای جنایات گذشته سخن گفته است. او مدت‌هاست استدلال می‌کند که شرکت‌های خصوصی باید نقش بزرگ‌تری در اقتصاد ونزوئلا داشته باشند؛ موضعی که به‌طرز طعنه‌آمیزی او را در تضاد با کسانی در دولت آمریکا قرار می‌دهد که می‌خواهند با دولت ونزوئلا برای استخراج منابع کار کنند.

من در اوایل سپتامبر در پاناما با او صحبت کردم و او به من گفت نگرانی اصلی‌اش، جز بازگشت به خانه، این است که بسیاری از مردم، از جمله آمریکایی‌ها، «اصلاً نمی‌فهمند در ونزوئلا چه می‌گذرد. هر چه می‌شنوم دربارهٔ فرمول‌های متعارف گذار است که منافع و نظرات همه را در نظر می‌گیرد جز مردم را، گویی مردم اهمیتی ندارند.»

هم در کاراکاس و هم در واشنگتن، آشکارا کنشگرانی هستند که چندان به «مردم» یا آنچه می‌خواهند علاقه‌ای ندارند. اما اگر دولت آمریکا بخواهد گذاری بدون ماچادو انجام دهد، این تلاش نتیجهٔ معکوس خواهد داد. اگر بتانکورت مشهورترین نماد حکومت نادرست و فساد گذشته باشد، ماچادو همچنان مشهورترین نماد آیندهٔ دموکراتیک است. بدون او، هیچ انتخاباتی مشروع نخواهد بود، و مشروعیت بخش ضروری پایان بحران ونزوئلاست. ماچادو به من گفت: «۱٫۱ میلیون ونزوئلایی در ایالات متحده زندگی می‌کنند و ۶۵ درصد آماده‌اند برگردند. اما تا زمانی که همان رژیمی که آن‌ها را بیرون راند همچنان در قدرت است، این کار را نخواهند کرد.» مشروعیت برای ساختن ارتش ونزوئلایی لازم است که بتواند در مبارزه با شبکه‌های جنایی منطقه با آمریکا همکاری کند، نه اینکه بخشی از آن‌ها باشد. و باز هم، مشروعیت عنصر گمشده در اصلاح بازار نفت است، همان بیمه‌ای که شرکت‌ها پیش از سرمایه‌گذاری بلندمدت به آن نیاز دارند.

حتی اگر ماچادو بازگردد (چنانکه شاید تا زمانی که این مقاله را می‌خوانید بازگشته باشد)، هیچ‌کس تصور نمی‌کند مسیر کشور سرراست باشد. در دفتری شلوغ و باز، پر از افرادی که با فنجان‌های کوچک پلاستیکی قهوهٔ سیاه صحبت می‌کنند، با هنری آلویارِس (Henry Alviárez)، هماهنگ‌کنندهٔ ملی حزب سیاسی ماچادو، «وِنته» (Vente)، دیدار کردم. آلویارِس به من گفت پس از آزادی‌اش از زندان در فوریه، «وِنته» مجبور شد «همه‌چیز را از نو بسازد — تجدید سازمان، بازیابی سازمان و بازیابی مسیرمان». به گفتهٔ آلویارِس، «وِنته» با ۵۵٬۰۰۰ نفر شروع کرد و در سپتامبر به ۱۵۰٬۰۰۰نفر رسید: «ما اکنون در سراسر کشور و در همهٔ شهرداری‌ها ساختار داریم و بر پایهٔ نظرسنجی‌ها، حزب پیشرو در ونزوئلا هستیم.» این حزب در حال برنامه‌ریزی برای راه‌اندازی یک بحث ملی — با استفاده از پلتفرم‌های آنلاین، رسانه‌های اجتماعی و جلسات عمومی — دربارهٔ آن چیزی است که ماچادو «پیمان بزرگ ملی» می‌نامد: اصلاح قانون اساسی، نظام آموزشی، نظام بهداشت و درمان و بیشتر. «وِنته» خواستار انتخاباتی فوری نیست. اما رهبران حزب دست‌کم می‌خواهند بدانند چه زمانی برگزار می‌شود تا بتوانند برنامه‌ریزی کنند.

برخی بر این باورند که باید صبر کرد: منتظر ماند تا نفوذ رژیم رودریگز بیشتر فروکش کند؛ صبر کرد تا دولت ترامپ قدرت را از دست بدهد؛ منتظر ماند تا دموکرات‌های کنگره و جمهوری‌خواهانی که از دموکراسی ونزوئلا حمایت می‌کنند دست به کار شوند؛ صبر کرد تا نفت بیشتری جریانیابد. به‌هرحال، گذار خطرهایی دارد. هیچ‌کس نمی‌تواند مطمئن باشد که اقتصاد چه زمانی دوباره رشد خواهد کرد و دولت جدید اگر رشد نکند ممکن است سرزنش شود. اما اگر شش ماه پیش صبر کردن راهبرد خوبی به نظر می‌رسید، اکنون خطرها به‌سرعت افزایش می‌یابند. آلویارِس با اشاره به افرادی که قهوه می‌نوشند گفت همه‌چیز اینجا عادی به نظر می‌رسد. اما ظاهر عادی بودن فریبنده است: «احساس خستگی و میل به تغییر وجود دارد که تنها از طریق رهبری روشن و هدفی روشن می‌تواند هدایت شود. این فقط با تعیین تاریخ انتخابات برای مردم حل می‌شود. این می‌تواند از انفجار اجتماعی جلوگیری کند.»


آلودگی نفتی در دریاچهٔ ماراکایبو چنان فراگیر است که ماهیگیران گاهی صید خود را با بنزین می‌شویند تا نفت خام را بزدایند

او به من گفت برخی افراد، بدون اینکه نامی از آنها ببرد، «گفته‌اند که ماریا کورینا برای بی‌ثبات کردن کشور می‌آید. نه. او می‌آید تا آن خشم را هدایت کند و به سوی فرایندی مدنی و صلح‌آمیزسوق دهد: انتخابات.» پس از سال‌ها جنگیدن با چاویست‌ها و متحدان روسی، ایرانی و کوبایی‌شان، هیچ‌کس در اپوزیسیون دموکراتیک ونزوئلا که از نظر تاریخی طرفدار آمریکا بوده، هرگز انتظار نداشت دولت آمریکا سد راهشان شود. اما اگر چنین کند، آنان آماده‌اند با این مانع هم بجنگند.

4️⃣
در۲۴ ژوئن، دو زمین‌لرزه کاراکاس، شهر ساحلی لاگوایرا و چند شهر کوچک‌تر در امتداد ساحل را لرزاند. ناگهان خطرهای صبر کردن آشکار شد.

در عرض چند دقیقه پس از زمین‌لرزه، چند ساختمان آپارتمانی بزرگ فروریخت، از جمله مجتمعی مسکونی دولتی که رژیم چاوز برای قربانیان رانش زمین در ۱۹۹۹ ساخته بود. ده‌ها هزار ساختمان دیگر آسیب دیدند. دست‌کم ۶٬۵۰۰ نفر جان باختند (شمار کامل هنوز نامعلوم است)، بیش از ۱۶٬۸۰۰ نفر زخمی شدند و حدود ۱۷٬۰۰۰ نفر بی‌خانمان شدند.


کودکی دو ساله بیرون چادر خانواده‌اش در اردوگاهی برای آوارگان زمین‌لرزه حمام می‌کند؛ زمین‌لرزه‌هایی که بیش از ۱۷٬۰۰۰ ونزوئلایی را بی‌خانمان کرد


دو خواهر، هر دو بیمار با آبله‌مرغان، در سرپناهی موقت در اردوگاهی ساحلی برای آوارگان زندگی می‌کنند. در اثر باران شدید شب گذشته آب کل منطقه اسکان زلزله زدگان را فراگرفت

برخی دولت‌ها، حتی برخی دولت‌های اقتدارگرا، در بحران به کمک مردم می‌شتابند. در برابر این فاجعه، رژیم ونزوئلا خشکش زد. رودریگز به‌قدر کافی افسر پلیس دارد تا از آسانسور پرکینس روچا محافظت کند [برای آشنایی با موضوع پرکینس روچا به متن بالا مراجعه کنید. م]. اما سرباز، پلیس یا امدادگر کافی نداشت تا ونزوئلایی‌ها را از زیر آوار بیرون بکشد، به مردم کمک پزشکی و غذا برساند، یا در روزهای پس از آن برایشان سرپناه بیابد.

من هفتهٔ پیش از آغاز مدارس از لاگوایرا (La Guaira)، شهر آسیب‌دیده‌تر، بازدید کردم. هیچ‌کس در اردوگاه‌های پناهندگان که دیدم نمی‌دانست فرزندانش کجا باید بروند، یا آیا امسال تحصیل از سر گرفته می‌شود. یک مدرسهٔ محلی توسط پناهندگانی اشغال شده بود که هیچ قصدی برای تخلیه آن نداشتند، چون هنوز جای دیگری برای زندگی نداشتند. در محل مجتمع مسکونی فروریخته، جایی که بولدوزرها سرانجام برای بردن آوار آمده بودند، با الی سولانو (Ellie Solano)، مادری داغدیده، دیدار کردم که از مردان با ماشین‌آلات خواست بخشی از آوار را دست‌نخورده بگذارند، چون می‌دانست زیر آن زمین ورزشی است که پسرش در آن بازی می‌کرده. دو ماه پس از فاجعه، او در جستجوی جسد پسرش بود و صبح‌های زود و عصرها، وقتی هوا چندان گرم نبود، حفاری می‌کرد.


داوطلبان و بستگان در جستجوی پیکر عزیزان گمشده، آوار را در هم می‌کوبند، پس از زمین‌لرزه‌های پیاپی که محله‌های کامل را با خاک یکسان کرد

در طول یک روز در لاگوایرا، از هر کسی که دیدم پرسیدم چقدر طول کشید تا یک مقام دولتی پس از زمین‌لرزه کمک ارائه کند. برخی گفتند چهار روز. برخی گفتند پنج روز. برخی فکر می‌کردند بیشتر بوده. یکی از زنان به من گفت: «ما پلیس ندیدیم. نه ارتش، نه هیچ‌چیز. مردم به مردم کمک می‌کردند، همسایه به همسایه، و این‌طور، روزهای بسیار بسیار زیادی.»

هنوز هم همین‌طور است. همان‌گونه که جنبش‌های مردمی در اوکراین پس از تهاجم روسیه در ۲۰۲۲ برای پشتیبانی از ارتش پدید آمدند، پس از زمین‌لرزه‌ها در لاگوایرا نیز انواع گوناگونی از سازمان‌های داوطلبانه ناگهان ظاهر شدند. برخی، مانند آلیمِنتا لا سولیداریداد (Alimenta la Solidaridad)، خیریه‌ای که یک دهه پیش بنیاد گذاشته شد، از پیش ریشه‌های عمیقی در جامعه داشتند. پیش از ۲۰۲۴، آلیمِنتا بیش از ۲۰۰ آشپزخانهٔ خیریه در سراسر کشور داشت. پس از انتخابات، رژیم فعالیت سازمان‌های مستقل را محدود کرد و آلیمِنتا مجبور شد آشپزخانه‌ها را تعطیل کند. اما این گروه پس از زمین‌لرزه‌ها خود را احیا کرد، با این استدلال که اوضاع تغییر کرده و، چنانکه خوان آندرس ساآودرا (Andrés Saavedra)، یکی از رهبران گروه، به من گفت، «دولت وجود نداشت». ساآودرا اکنون تیم‌های داوطلب را سازمان‌دهی می‌کند که هر روز غذا به چندین محل می‌برند، از جمله اردوگاه پناهندگان درون مدرسه.


اسکارلیس رودریگز (Skarlys Rodríguez) از دریچهٔ کلاس درس مدرسه‌ای در لاگوایرا به داخل نگاه می‌کند؛ مدرسه‌ای که به سرپناهی موقت برای خانواده‌های آواره از زمین‌لرزه تبدیل شده است. رودریگز این سرپناه را اداره می‌کند


کودکان برای ناهار رایگان در آشپزخانهٔ اجتماعی گرد هم می‌آیند

در برخی جوامع، نبودِ دولت به هرج‌ومرج می‌انجامد. در برخی دیگر، مردم خود سازمان می‌یابند. ونزوئلا از آن دسته کشورهاست، چنانکه خودِ ماچادو در مصاحبه‌ای در دسامبر ۲۰۲۴ به من گفت. حتی هنگامی که در خفا بود، حتی هنگامی که وضعیت سیاسی در بدترین حالت خود بود، ماچادو مطمئن بود که تجربهٔ سازمان‌دهی انتخابات «تغییری انسان‌شناختی» پدید آورده است؛ پیوندهایی میان مردمانی از بخش‌های مختلف جامعه ایجاد کرده و آنان را به این میل رسانده که کشورشان را از پایین به بالا اصلاح کنند.

نزدیک به دو سال بعد، ونزوئلایی‌ها همان را به من می‌گفتند. زنی جوان، فعال سیاسی‌ای که کشور را ترک کرده بود و به‌تازگی بازگشته بود، به من گفت زمین‌لرزه‌ها و آشوب پس از آن یادآور تکان‌دهندهٔ درس‌های کارزار انتخاباتی۲۰۲۴ بود: دولت نجاتمان نمی‌دهد؛ آمریکایی‌ها نجاتمان نمی‌دهند؛ باید با هم کار کنیم.

او گفت: «ما به خودمان متکی هستیم.»

———-
◽این مقاله در شمارهٔ دسامبر ۲۰۲۶ مجله آتلانتیک با عنوان «پس از آخرالزمان» منتشر می‌شود.
◽آن اپلبام نویسندهٔ ستون در آتلانتیک است.
◽عکس‌ها: لینزی آداریو
◽۲۲ اکتبر ۲۰۲۶



نظر شما درباره این مقاله:








سه تن دیگر از بازداشت شدگان اعتراضات
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 21:22

سه تن دیگر از بازداشت شدگان اعتراضات




نظر شما درباره این مقاله:








بیانیه پیرامون دولت آینده اسرائیل
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 20:45

بیانیه پیرامون دولت آینده اسرائیل




نظر شما درباره این مقاله:








گفت‌وگوی ترامپ و نتانیاهو درباره جنگ با ایران
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 19:30

گفت‌وگوی ترامپ و نتانیاهو درباره جنگ با ایران


باراک راوید / اکسیوس

به گفته یک منبع اسرائیلی و یک منبع آمریکایی، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، روز شنبه گفت‌وگوی تلفنی صریحی با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، درباره وضعیت مذاکرات ایالات متحده با ایران و زمان‌بندی احتمالی برای از سرگیری درگیری‌های نظامی داشته است.

اهمیت موضوع: به گفته این منابع، نتانیاهو به ترامپ فشار می‌آورد تا بلافاصله پس از انتخابات میان‌دوره‌ای روز سه‌شنبه، به ایران حمله کند. اما ترامپ در حال حاضر ترجیح می‌دهد اجازه دهد روند مذاکرات پیش برود؛ رویکردی که موجب نگرانی نتانیاهو شده است.

منبع اسرائیلی این مکالمه را «سخت» توصیف کرد، در حالی که منبع آمریکایی آن را «صریح و مستقیم» خواند.

کاخ سفید و دفتر نخست‌وزیر اسرائیل از اظهار نظر در این باره خودداری کردند.

زمینه خبر: ترامپ ـــ همان‌طور که پیش از «عملیات چکش نیمه‌شب» در ژوئن ۲۰۲۵ و «عملیات خشم حماسی» در ماه فوریه انجام داده بود ـــ اکنون نیز رویکردی دوگانه را دنبال می‌کند: او هم‌زمان برای دستیابی به توافقی جهت از سرگیری مذاکرات صلح تلاش می‌کند و در عین حال، خود را برای احتمال آغاز مجدد عملیات‌های نظامی گسترده پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آماده می‌سازد.

هفته گذشته، معاون رئیس‌جمهور، ونس، نامه‌ای خطاب به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، درباره امکان از سرگیری مذاکرات ارسال کرد. این اقدام، عالی‌رتبه‌ترین تماس ایالات متحده با ایران در چند ماه اخیر محسوب می‌شود.

ترامپ روز شنبه به خبرنگاران گفت که مذاکرات با ایران «خوب پیش می‌رود» و افزود که او «عجله چندانی» ندارد.

رئیس‌جمهور با اشاره به اینکه ایرانی‌ها خواهان توافق هستند، گفت: «آن‌ها چندان قابل اعتماد نیستند... توافق می‌کنند و سپس زیر قولشان می‌زنند.»

در عین حال، ترامپ اظهار داشت که ایالات متحده همچنان باید تکلیف یک یا دو سایت هسته‌ای در ایران را «یک‌سره کند».

ترامپ با اشاره به یک سایت هسته‌ای مشکوک که در دل کوه ساخته شده است، گفت: «ما می‌توانیم این کار را در ۱۰ دقیقه انجام دهیم. برایش برنامه داریم. می‌توانید به “کوه کلنگ” نگاه کنید؛ باید به آن رسیدگی کنیم. می‌توانیم خیلی سریع این کار را انجام دهیم.»

روزنامه «وال استریت ژورنال» نخستین رسانه‌ای بود که خبر گفت‌وگوی ترامپ و نتانیاهو را منتشر کرد، اما جزئیاتی از محتوای آن ارائه نداد.

وضعیت کنونی: میانجی‌های قطری روز یکشنبه برای سومین روز پیاپی با مقامات ایرانی دیدار کردند؛ تلاشی که با هدف دستیابی به توافقی برای ازسرگیری مذاکرات مستقیم میان ایالات متحده و ایران صورت می‌گیرد.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز یکشنبه اظهار داشت که هنوز توافقی حاصل نشده است و تأکید کرد که دستیابی به توافق، منوط به پاسخگویی ایالات متحده به پرسش‌های ایران است.

او گفت: «ما در این زمینه تمام تلاش خود را به کار می‌گیریم و امیدواریم که طرف مقابل، عقلانیت کافی از خود نشان دهد تا دیپلماسی را به جای سایر مسیرها برگزیند.»



نظر شما درباره این مقاله:








حمید علیدوستی، پدر ترانه علیدوستی
شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 01.11.2026, 19:15

حمید علیدوستی، پدر ترانه علیدوستی




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net