پنجشنبه ۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - Thursday 23 April 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 08.03.2026, 21:42

تراژدی ایرانی: جنگ و اشغال نظامی تدریجی کشور


محمود تجلی‌مهر

بخش نخست

تنها درکی دور از واقعیت و ساده‌انگارانه می‌تواند باور داشته باشد که کشوری خارجی با هزینه سنگین نظامی و انسانی بدون چشم داشت به یاری مردم ایران بیاید آن هم در حالی که ارتش رسمی ایران با نیم میلیون نیروی مسلح و آماده خود سالهاست در حاشیه به تماشا ایستاده و انگار نه انگار که در کشور خبرهایی هست.

من در یکی از نوشته‌های آخر خود (در اینجا) دیدگاهم را در باره دخالت خارجی نوشته‌ام و از این رو از تکرار آن خودداری می‌کنم. در آنجا گفته بودم که وقتی منافع یک دولت خارجی به گونه‌ای قرار می‌گیرند که با منافع مردم ایران هم‌سو می‌شوند، باید از آن بهره برد و نباید تابومندانه هر نوع دخالت خارجی را رد کرد.

در این هفته‌ها و ماه‌ها منافع ملی دولت آمریکا، منافع شخصی رییس‌جمهور خود شیفته و غیرقابل کنترل آن و منافع ملی اسراییل به موازات منافع ملی مردم ایران در مبارزه با رژیم جنایت اسلامی قرار گرفته‌اند. بنابراین می‌شود از این اشتراک منافع به سود مردم ایران بهره برد. این را به عنوان یک احتمال در نظر گرفته بودم. البته پیش‌فرض آن مدیریت ایرانی درست و هوشمندانه آن است؛ وجود یک ارگان قدرتمند ایرانی، حال چه به شکل یک اپوزیسیون متحد و گسترده، چه به شکل وجود یک شخصیت ملی و برآمده از میان جنبش اعتراضی یا یک شورا و یا هر چیزی مشابه آن! مدیریت ایرانی هوشمند نیاز است که بتواند در چنین بازی شطرنج، در چنین کشاکش پر تشنج و دریای توفانی به هدف مورد نظر برسد. این شرط اساسی برای پیروزی است: مدیریت توانمند ایرانی و نه هیچ چیز دیگر.

اعتقاد من همیشه این بوده: کسی که شطرنج بلد نیست، اگر به پای بازی برود نه در یکی از دوسوی صفحه بلکه روی آن خواهد نشست. با او بازی خواهد شد!

امروز که یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ است، جنگ آمریکا و اسراییل با حکومت اسلامی به گفته خودشان به رده‌های دوم و سوم حکومت کشیده شده، و در عمل کم کم به زیرساختارهای و هدف‌های غیرنظامی نیز کشور می‌رسد. نیروی دریایی ایران چه سپاه و چه ارتش و نیروی هوایی کاملا نابود شده‌اند، بدون آن که در درگیری جدی شرکت داشته باشند. نیروی زمینی و هوانیروز انگار نه انگار که وجود خارجی دارند. هواپیماهای آمریکایی و اسراییلی در آسمان ایران جولان می‌دهند و هر جا را که بخواهند بمباران می‌کنند.

آمریکا و اسراییل از ابتدا به دنبال منافع خود بوده و هستند. این راه درست سیاست خارجی هر کشوری است و باید هم این گونه باشد: دفاع از منافع ملی! هر چند که هم سویی میان منافع آنها و منافع ملی مردم ایران در دشمنی با حکومت اسلامی وجود داشته، تنها ساده‌اندیشان هستند که گمان برند دو کشور آمریکا و اسراییل با تمام مشکلات و درگیری‌های دیگرشان تمام نیروی نظامی خود را بسیج می‌کنند که به ایران کمک بشردوستانه بلاعوض کنند؛ آن هم در زمانی که ارتش خود ایران از جایش کوچکترین تکانی نخورده است؛ به ویژه نیروی زمینی که با ۴۶۰ هزار سرباز آماده با سرعت می‌توانست و هنوز هم می‌تواند در چند روز بساط سپاه پاسداران جنایتکار و دیگر مزدوران را برچیند.

این که چرا ارتش ایران چنین چهره‌ای ناتوان و “بی غیرت” از خود نشان داده است، معمایی است که من که خود در زمان شاهنشاهی‌اش در نیروی زمینی آن تربیت شده‌ام، هیچ‌گونه پاسخی برایش ندارم. نمی‌‌خواند با آن میهن‌دوستی که به ما یاد داده بودند. در آینده باید دلیل این رفتار آشکار شود که چرا ارتش به وظیفه و دلیل وجودی‌اش که حمایت از مردم ایران باید باشد، عمل نکرده است.

بنابراین کشورها سیاست خارجی خود را بر اساس منافع ملی خود تنظیم می‌کنند، به ویژه کشورهایی که در آنها دمکراسی حاکم است. اگر کسی گمان می‌برد که می‌شود به دلایل بشردوستانه در کشوری دخالت کرد، معمولا یا در بعضی موارد تاریخی منافع ملی هم با آن گره خورده است و یا در شورای امنیت و یا سازمان ملل متحد اجماع جمعی برای دخالت نظامی به وجود آمده است و یا مخلوطی از اینها. در مورد جنگ آمریکا و اسراییل در ایران چنین تفاهم جهانی وجود ندارد و از دید حقوقی نیز این کار با اصول سازمان ملل متحد در مغایرت است.

در این میان رضا پهلوی هنوز از کمک ارتش‌های آمریکا و اسراییل سخن می‌گوید و هنوز در این توهم به سر می‌برد که این ارتش‌ها به کمک مردم ایران آمده‌اند. روشن نیست که آیا او واقعا بر این باور است یا تنها به مردم ایران دارد این داستان را می‌گوید. به برداشت من، ذهن رضا پهلوی ساده‌تر از آن است که به پیچیدگی‌های روابط خارجی آگاه باشد. او باور دارد که آمریکا و اسراییل به کمک مردم ایران آمده‌اند و بدتر از آن، این توهم و امید را نیز دارد که آنها پس از نابودی حکومت آخوندی، کشور را به او تحویل خواهند داد. بوق تبلیغاتی تلویزیون ایران اینترنشنال نیز به این توهم دامن می‌زند و بر خلاف تمام موازین اخلاقی، کار روزنامه‌نگاری و رسانه‌ای، کماکان این جنگ را “حمله آمریکا و اسراییل در حمایت از انقلاب مردم ایران” می‌نامد.

در این میان بخشی از ایرانیان خارج از کشور در ادامه هیستری و هیجانی که پیروان سلطنت ایجاد کرده‌اند، در خیابان‌ها با پرچم آمریکا و اسراییل به رقص و شادی پرداخته‌اند و از عمو ترامپ و بی بی تشکر می‌کنند. در شبکه‌های اجتماعی می‌شود واکنش‌های مردم کشورهای مختلف را دید که چگونه هاج و واج به این جماعت می‌نگرند که چگونه می‌شود از حمله نظامی به کشور خود و ویرانی زیرساختارها خشنود بود و به رقص و پای کوبی پرداخت.

در تصویرهای دست‌چین شده ایران اینترنشنال نیز از داخل ایران تصویرهایی را نشان می‌دهد که کسی از عمو ترامپ و بی بی تشکر می‌کند؛ انگاری مردم ایران همه به شادی پرداخته‌اند. در تهران دیروز انبارهای بزرگ نفت در شهران غرب تهران و فرودگاه مهرآباد با ۱۶ هواپیمای مسافربری بمباران و نابود شده‌اند. دود سیاه شهر را گرفته، مردم نگران امنیت شهر و توزیع مواد غذایی هستند و در خارج از ایران برخی به پای کوبی و رقص با موسیقی کرکننده در مراکز شهرها پرداخته‌اند.

رضا پهلوی و همراهانش خود را تنها میهن‌پرستان می‌خوانند و با همان گام از حمله ارتش‌های خارجی حمایت و آنها را تشویق می‌کنند. این را چگونه می‌شود به مردم ایران توضیح داد؟ از سوی دیگر، آنها چنان خود را وطن‌پرست وانمود کردند که گویا دیگران همه وطن‌فروش یا جدایی‌طلب هستند. رضا پهلوی چهار اصل برای همکاری با دیگران تعریف کرده بود و آنها را خط قرمز دانسته بود. همین چند هفته پیش که احزاب کرد در یک اتحاد برای همکاری گرد آمدند، رضا پهلوی که هنوز کاره‌ای نیست، آنها را جدایی‌طلب نامید و تهدید به حمله ارتش به کردستان کرد. هر چند که سخنان او در چنین شرایطی مضحک به نظر می‌آید، اما گرایش‌های دست راستی و چهره دوگانه او و همراهانش را می‌رساند.

به هر رو، اگر این چهار اصل او را جدی بگیریم، امروز باید آقای پهلوی پاسخ دهد که می‌خواهد چه کند: ترامپ گفته که با رهبری مذهبی در ایران مشکلی ندارد. او سپس گفته که نقشه آینده ایران می‌تواند تغییر کند. خب، جناب پهلوی! دو اصل از چهار اصل غیر قابل قبول برای شما زیر پای ترامپ رفته است. شمایی که چندی پیش به احزاب کرد تنها به‌خاطر ایجاد یک مرکز مشترک همکاری حمله کردید، چرا اکنون ساکت هستید؟ آیا این شهامت را دارید که در باره این سخنان ترامپ چیزی بگویید؟

چرا هنوز در باره کشتار کودکان دبستانی میناب چیزی نگفته‌اید اما برای مرگ سه سرباز آمریکایی پیام تسلیت فرستادید؟ وطن شما کجاست؟ از یک سو ادعای وطن‌پرستی شما دنیا را برداشته است و از سوی دیگر از ارتش‌های بیگانه حمایت می‌کنید که به خاک کشور حمله کرده‌اند و اکنون سخن از تغییر جغرافیای کشور می‌کنند. و شما ساکت مانده‌اید. جناب پهلوی! آیا تنها برای کردها زبانتان باز بود؟

یکی دیگر از شاهکارهای شاهانه این روزهای غم‌انگیز آن بلایی بود که دو کمدین نابغه روسی بر سر رضا پهلوی آوردند و او را مسخره جهان ساختند. این که آن دو کمدین خبره که کارشان سرکار گذاشتن رهبران سیاسی و شخصیت‌های معروف است، مورد نظر من در اینجا نیست. آن کیفیتی که رضا پهلوی در مکالمه با آنها از خود به نمایش گذاشت، عمق جهالت و نادانی او را نشان داد؛ امری که شاید برای مغرض‌ترین مخالفان او هم قابل تصور نبود و آن بی‌سوادی، ساده‌لوحی و بلاهت بی‌نظیر او بود.

جناب پهلوی، این که شما بسیاری از اصول رفتار دیپلماتیک و حتی رفتار درست در جامعه را نمی‌‌دانید، قبلا نیز آشکار شده بود. اما این که شما تاریخ کشور خودتان و تاریخ پدربزرگ خودتان و هیچ چیز از جنگ جهانی دوم ندانید، قابل باور نبود. کدام ابله باورش می‌شود که در آلمان امروز کسی در سیاست و دولت آلمان نامش آدولف و نماینده صدراعظم مرتس هم باشد و از سوی او ماموریت داشته باشد که با شما مذاکره کند؟ بعد خودش را شبیه هیتلر آرایش کند، برای شما داستان بگوید که بله، پدر من پدر شما را می‌شناخت. پدر بزرگ من هم در زمان پدربزرگ شما در ایران بوده و در آنجا خدمت می‌کرده است. بگوید که صدراعظم مرتس گفته که ارتش آلمان آماده است برای بمباران تهران و ما سلاح تاوروس داریم و می‌خواهیم به ایران حمله کنیم. شما هم کاملا پرت از همه چیز و همه جا و بی‌خبر از تمام تاریخ، خوشحال می‌شوید و تشویق می‌کنید که بله شما و دیگران هم به این “جنگ صلیبی” بپیوندید!

واژه جنگ صلیبی را نیز شما بکار بردید. کدام آدم معقول و ساده اروپایی امروز از این واژه ناشایست استفاده می‌کند؟ آیا اصلا مفهوم آن را می‌دانید؟ به کدام نادانی شما باید پرداخت که ظاهرا بیکران هستند؟ به هر رو در میانه این سخنان همکارانتان که گویا متوجه این سیرک شده بودند، آمدند و شما را بردند. وگرنه معلوم نبود دیگر چه سخنان زیباتری را شاهد می‌بودیم. پس از آن که ارتباط قطع شد آن دو نفر کماکان هاج و واج مانده بودند. یکیشان گفت: این یک هیتلر کامل است و عصبانی شده بود که چرا دستیارش او را از چنین مکالمه خوبی بیرون می‌کشد.

و این گونه است که همه چیز واژگون نشان داده می‌شود. تصویری غم‌انگیز از همه ما، از مردم در داخل کشور که نگران جان خود هستند، مردمی که جنگ به این شدت را تاکنون تجربه نکرده بودند و نوار غزه جایی بود آن دورها، اکنون میان هواپیماهای خارجی و حکومت اسلامی دیوانه، ناتوان و خالی‌بند گیر افتاده‌اند؛ حکومتی ناتوان که دهها سال برای جهان کرکری خواند، بی‌شرمانه شعار نابودی اسراییل را سر داد، تروریست‌های جهان را رهبری کرد و جنگ‌های گوناگون به راه انداخت و حال که آمریکایی‌ها و اسراییلی‌ها به سراغش آمده‌اند، به زیر زمین رفته و یا میان مردم، در مدرسه‌ها، ورزشگاه‌ها و بیمارستان‌ها خود را مخفی می‌کند تا اگر زمانی به یکی از این مدرسه‌ها حمله‌ای صورت بگیرد آن را چون پیراهن عثمان به جهان نشان دهد و ابراز مظلومیت کند.

در این سو نیز کسی می‌آید و با سوءاستفاده از نوستالژی مردم به گذشته، نام فامیل میراث خود و کمک بوق تبلیغاتی ایران‌اینترنشنال و من‌وتو با ایجاد یک جنبش هیستریک و هیجانی در خارج از کشور و ایجاد امید در مردم گیر افتاده در داخل، سوار بر جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران می‌شود.

و این گونه است که تراژدی ایرانی ادامه دارد.


نظر خوانندگان:


■ آقای تجلی مهر، با درود
این حق انسانی شما هست که هر باوری داشته باشید و از هر کس که می‌خواهید انتقاد کنید اما این طرز نگارش آلوده به نگاه از بالا و لحنی که سعی در کوچک کردن و حقیر کردن شخص مورد انتقاد دارد شایسته‌ی قلم شما نیست.
نوشتید «به کدام نادانی شما باید پرداخت که ظاهرا بیکران هستند». شما که اسوه‌ی دانایی و خرد بیکران هستید با فروتنی بیشتری انتقاد بفرمایید تا خدای ناکرده حمل بر تکبر و خودبزرگ بینی نشود. طرز نگارش شما خودش نموداری از «تراژدی ایرانی» است.
ارادتمند - یوسف جاویدان


■ این مقاله چیزی جز تناقض و سردرگمی نیست: تناقض در مفروضات، تناقض در نتیجه‌گیری، و سردرگمی در ارائه حتی یک راه‌حل منطقی و مؤثر.
اصل و نتیجه‌گیری دوگانه است: می‌گوید «کشورها بر اساس منافع خود عمل می‌کنند»، اما هر کمک خارجی علیه جمهوری اسلامی را خیانت می‌نامد. انگار سیاست خارجی فقط برای نمایش تئاتری نوشته شده است.
ارتش ایران نیز قربانی ساده‌سازی شده است: سال‌ها سکوت و نابودی فرصت‌ها و زیرساخت‌ها به «بی‌غیرتی» تقلیل داده می‌شود؛ بی‌آنکه اشاره‌ای به سپاه، ساختار قدرت یا واقعیت‌های امنیتی کشور شود. چنین تحلیلی بیشتر به آرزوی کودکانه می‌ماند تا فهمی واقعی از سیاست. در تصویر ارائه‌ شده از جامعه نیز اغراق آشکار است: همه داخل کشور قربانی‌اند و همه خارج کشور در حال پایکوبی. میلیون‌ها احساس واقعی مردم ایران در این تصویر کاریکاتوری جایی ندارند.
تناقض در مسئله دخالت خارجی نیز چشمگیر است: اصل هم‌سویی منافع پذیرفته می‌شود، اما بهره‌برداری هوشمندانه ایرانیان از این هم‌سویی «خیانت» خوانده می‌شود. نتیجه چیزی جز دور باطل تناقض نیست.
در کنار این‌ها، مقاله سرشار از حمله‌های شخصی است. شاهزاده رضا پهلوی و برخی رسانه‌ها «ابله» و «بی‌سواد» خوانده شده‌اند، بی‌آنکه حتی یک تحلیل منطقی ارائه شود. در نتیجه، متن بیشتر به کاریکاتوری سیاسی شبیه شده تا یک نقد جدی. در نهایت نیز ایران عملاً با جمهوری اسلامی یکی گرفته می‌شود؛ گویی حکومت معادل کشور است و تفاوت میان ملت و رژیم نادیده گرفته می‌شود. در این تصویر، همه مردم یا دشمن‌اند یا اسیر توهم نویسنده. گاهی انسان مقاله‌ای می‌خواند و درمی‌یابد که مشکل تنها اختلاف نظر نیست؛ مشکل آن است که نویسنده با اطمینان کامل، چیزهایی را بدیهی فرض می‌کند که خودشان بزرگ‌ترین پرسش‌ها هستند.
مقاله با کشف این گزاره آغاز می‌شود که «کشورها بر اساس منافع خود عمل می‌کنند، نه انسان‌دوستی». شگفت‌آور است که نویسنده گویی تازه به این حقیقت رسیده است. اما درست در همین نقطه پرسش آغاز می‌شود: اگر این اصل بدیهی است، چرا نتیجه‌ای که از آن گرفته می‌شود چنین عجیب و یک‌طرفه است؟ در سیاست بین‌الملل، هم‌سویی موقت منافع میان ملت‌ها و دولت‌ها امری کاملاً طبیعی است. تاریخ سرشار از نمونه‌هایی است که در آن نیروهای داخلی از تضاد منافع قدرت‌های خارجی برای پیشبرد اهداف خود بهره برده‌اند. با این حال، نویسنده این واقعیت ساده را به چیزی شبیه «گناه کبیره» تبدیل می‌کند و به جای تحلیل، به توهین و برچسب‌زنی پناه می‌برد.
تصویر ارائه‌ شده از ارتش ایران نیز خالی از اغراق نیست: ارتشی که می‌تواند «در چند روز» بساط حکومت را جمع کند، اما سال‌ها سکوت کرده است؛ بی‌آنکه توضیحی درباره چرایی این سکوت ارائه شود. نسبت دادن همه چیز به «بی‌غیرتی» شاید ساده‌ترین پاسخ باشد، اما واقعیت پیچیده‌تر است. نادیده گرفتن ساختار قدرت، نفوذ سپاه و واقعیت‌های امنیتی ایران، تحلیل را به سطح یک آرزو تقلیل می‌دهد.
بخش بزرگی از مقاله نیز صرف حمله شخصی به شاهزاده رضا پهلوی و رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال شده است. نویسنده او را «ابله»، «نادان» و «بی‌سواد» معرفی می‌کند و هم‌زمان تصویری کاریکاتوری از جامعه ایرانی ارائه می‌دهد: گویی همه مردم داخل کشور قربانی‌اند و همه ایرانیان خارج کشور در حال پایکوبی. چنین روایتی نه نقد سیاسی است و نه بازتاب واقعیت؛ بلکه بیشتر نشانه ضعف استدلال و نیاز نویسنده به تحقیر دیگران است.
از مضحک‌ترین بخش‌های مقاله نیز ادعاهایی مانند «ارتش آلمان آماده بمباران تهران» و «ماموریت‌های آدولفی» است؛ عباراتی که بیش از آنکه تحلیل باشند، به قصه‌های کودکانه برای تمسخر شاهزاده رضا پهلوی شباهت دارند. هر خواننده عاقل درمی‌یابد که این بخش بیشتر یک سیرک توهین و اغراق است تا تحلیلی واقعی.
خطای اساسی مقاله از همان پیش‌فرض آغاز می‌شود: اینکه هر اقدام نظامی خارجی علیه ساختارهای جمهوری اسلامی «حمله به ایران» است و هر کس از آن استقبال کند دشمن میهن است. اما آیا جمهوری اسلامی همان ایران است؟ بسیاری پاسخ منفی می‌دهند. حکومتی که پس از سال ۱۳۵۷ بر ایران مسلط شده، با سرکوب، زندان، اعدام و نابودی نهادهای ملی، کشور را در وضعیتی قرار داده که بسیاری آن را نوعی اشغال داخلی می‌دانند. در چنین شرایطی، مبارزه با این حکومت ـ چه داخلی و چه بین‌المللی ـ ماهیتی متفاوت می‌یابد و نمی‌توان آن را با قیاس ساده با کشورهای معمولی سنجید.
تاریخ نشان داده است که سقوط رژیم‌های سرکوبگر، حتی با دخالت خارجی، اغلب به عنوان پایان اسارت ملت‌ها تلقی شده است، نه نابودی میهن. بسیاری از ایرانیان میان ایران به عنوان ملت و تمدن و جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت ایدئولوژیک تمایز قائل‌اند. مخالفت با جمهوری اسلامی، برای آنان از سر عشق به ایران است، نه دشمنی با آن.
در نهایت، مشکل اصلی چنین مقالاتی این است که جهان پیچیده سیاست را به چند حکم ساده تقلیل می‌دهند: هر فشار خارجی خیانت است، هر اختلاف نظر ساده‌لوحی است، و هیچ راه عملی نیز ارائه نمی‌شود. حال آنکه واقعیت ایران امروز بسیار پیچیده‌تر از این دوگانه‌هاست.
ایران کشوری با تاریخی کهن و ملتی است که بارها از دل بحران‌ها برخاسته است؛ ملتی که نمی‌توان سرنوشتش را به حکومتی که چند دهه بر آن مسلط شده خلاصه کرد.
نخستین گام برای فهم واقعیت ایران امروز، پذیرفتن این حقیقت ساده است: ایران بسیار بزرگ‌تر از جمهوری اسلامی است. هر تحلیلی که این تمایز اساسی را نادیده بگیرد، نه تحلیل است و نه واقعیت؛ بلکه نمایش ضعف فکری و تمسخر دیگران است.
تناقض دیگری که در نوشته‌های این دوستان چپ به‌ روشنی دیده می‌شود، چشم‌پوشی از واقعیت‌هایی است که هر روز پیش چشم ما رخ می‌دهد اما با جهان‌بینی آنان سازگار نیست. از جمله واکنش‌ها و احساسات بخشی از مردم ایران که با شادی، آواز و رقص، از ضربه خوردن مواضع جمهوری اسلامی ابراز رضایت می‌کنند؛ واقعیتی که نویسنده با دلخوری می‌کوشد آن را به «هیستری و هیجانی که پیروان سلطنت ایجاد کرده‌اند» تقلیل دهد.
همچنین نادیده گرفتن گردهمایی‌ها و راهپیمایی‌های گسترده هزاران ایرانی در شهرهای بزرگ جهان ـ تجمع‌هایی که مداوم از نمادها و جریان‌هایی چون «شیر و خورشید» حمایت می‌کنند ـ نشانه همان چشم‌بستن بر صدای واقعی بخشی از جامعه ایرانی است. تمسخر یا کوچک شمردن این گردهمایی‌ها در عمل یعنی انکار مطالبات بخشی از ملت ایران.
برای نمونه، من واکنش‌های بسیاری از مردم شهر خود را دیدم که چگونه با ایرانیانی که پس از خبر مرگ دیکتاتور به رقص و پایکوبی پرداخته بودند ابراز همبستگی کردند. جز چند چهره آکادمیک که همواره در رسانه‌های رسمی این کشور مدافع و توجیه‌گر مواضع جمهوری اسلامی بوده‌اند، کسی نگاه «هاج و واج» به این جمعیت نینداخت.
شرم بر کسانی باد که اشک شادی میلیون‌ها ایرانی را ندیدند، طلیعه امید و نور را در قلب آنان حس نکردند و به همان تئوری‌های فرسوده حزبی و ذهنی خود دل خوش کردند؛ در حالی که واقعیت زنده جامعه و امید مردم را نمی‌توان با هیاهوی نظریه‌های پوسیده و خط‌کشی‌های ایدئولوژیک پوشاند.
شرم بر کسانی باد که ترس و دلهره و تشویش را در دل مادرانی نمی‌بینند که فرزندان جوان خود را با اضطراب و آرزو در آغوش می‌فشارند؛ مادرانی که نگران، چشم به در دوخته‌اند تا مبادا دژخیمان رژیم سفاک و باند تبهکارشان، حیدرگویان تشنه صله و ثواب خیالی، از راه برسند و جگرگوشه آنان ـ حاصل عمر و شادی‌شان را قربانی تداوم عمر ننگین جمهوری اسلامی کنند.
برای یک انسان شرافتمند و مسئول، هیچ اندیشه و تلاشی والاتر از پایان دادن به این تهدید و رهایی ایران از چنگال آن نیست. ادعای وطن‌پرستی و ایران‌دوستی بسیار آسان است. حتی کسانی که در عرض دو روز بزرگ‌ترین تراژدی تاریخ معاصر ایران را رقم زدند و بیش از سی هزار نفر را به خاک و خون کشیدند، همین شعارها را بر زبان دارند. ایرانی واقعی امروز کسی است که با تیزبینی و بهره‌گیری از همه نیروها و فرصت‌های داخلی و بین‌المللی، برای پایان دادن به این سرطان ایدئولوژیک به نام جمهوری اسلامی دست به کار شود؛ نه آنکه با تزریق سم بدبینی و اختلاف، مانعی در راه این هدف بزرگ ایجاد کند.
بهره‌برداری از هر فرصتی که در آن منافع خارجی با منافع مردم ایران هم‌سو می‌شود، نیازمند مدیریت هوشمند ایرانی است؛ چه در قالب اپوزیسیونی متحد، چه در قالب یک شخصیت ملی یا یک شورای هماهنگ‌کننده. بدون چنین مدیریتی، هیچ بازی شطرنج سیاسی به سود مردم ایران پیش نخواهد رفت.
در تحلیل نهایی، باید حقیقتی تلخ و در عین حال امیدبخش را پذیرفت: دیدن خرابی‌ها و رنج هم‌وطنان دردناک است و تماشای زخمی و کشته شدن مردم ایران قلب را می‌فشارد؛ اما هیچ ظلم و سیاهی بزرگ‌تر از جمهوری اسلامی ـ به عنوان مسئول این فجایع ـ برای ایران قابل تصور نیست.
ما مردمان ایران، همان‌گونه که تاریخ بارها نشان داده است، توان ایستادن و دوباره برخاستن را داریم. از خاکستر و ویرانی، از تاریکی و ستم، از ناامیدی و یأس، بارها ققنوس‌وار برخاسته‌ایم و باز هم برخواهیم خاست.
ایران ـ سرزمینی با هزاران سال تمدن و فرهنگ ـ والاتر و باشکوه‌تر و بسیار بزرگ‌تر است از هر تهدید خارجی، از ترامپ و نتانیاهو، و از جمهوری اسلامی که دهه‌ها بر سرزمین ما سایه افکنده است.
روزهای سختی در پیش است، اما ما وارثان این سرزمین امید و اراده خود را بازیافته‌ایم؛ و فردای ایران در دستان ماست. و چنین است که تراژدی ایرانی ادامه دارد، اما امید و ارادهٔ مردم همچنان زنده و پایدار است. و ایمان دارم که نور همیشه بر تاریکی پیروز است.
جانتان خوش. شهرام خضوعی


■ آقای تجلی مهر گرامی، چند انتقاد به مقاله شما
۱- شما سیاهترین تصویر را از شرایط امروز ایران ارائه دادید (که متاسفانه به حقیقت نزدیک است) و آقای رضا پهلوی را نیز سکه یک پول کردید، اما حتی یک کلمه در راهگشایی و راهنمایی نگفتید؟ مخاطب شما میپرسد چرا این سطور را نوشتید و چرا من آنرا خواندم؟؟
۲- چه ایرادی دارد که آقای پهلوی یک سیاستمدار حرفه ای نیست و تاریخ را نیز خوب نمیداند وقتی که ایشان چنین ادعایی نکرده و به دفعات هم گفته که قصد منصبی در ایران را ندارد؟ و تنها قلبش برای ایران می‌تپد.
۳- وجود دسته های هیستریک در اطراف ایشان تقصیر کیست؟ من و شما؟ یا خود ایشان که “سیاست هم نمیدانند” ؟ یا فرهنگ تکامل نیافته ما ایرانیان که مثل آب خوردن از هر شخصیتی امامزاده میسازیم؟ و یا شدت و کسرت تنفر از جمهوری اسلامی که عوام ایرانی را بدون چاره و مستاصل کرده است؟ یا مجموعه تمام موارد بالا؟ بد نیست منصف باشیم.
۴- اینکه مردم ایران از ناچاری و بی پناهی به آخرین برگ باقیمانده “نوستالژی به گذشته” روی آورده اند، چرا باید ناامید شوند؟ نظر شما حتی اگر اصرار کنید که عقلانی است ولی بسیار نا مهربانانه است. هیچ پدیده اجتماعی سیاه تر و خطرناکتر از توده کاملا سر خورده و ناامید نیست. اگر تصور کنیم آثار پوپولیسم و خطر اقتدار گرایی در جنبش کنونی پهلوی وجود دارد؟ هشدار میدهم که ناشناخته های پسا پهلوی و بعد از شکست جنبش ملی کنونی صد ها بار بدتر و غیر قابل کنترل تر خواهد بود.
۵- کابوس امروز ما: بهم پاشی نظم و خدمات شهری - تخریب شهر ها ، تلفات انسانی، ازدحام در بیمارستانها - فرار و آوارگی ملیونی به سمت مرز ها - نابودی زیر ساخت ها، کارخانه ها، راه ها، فرودگاه ها، پالایشگاه ها وهمه و همه است. تنها صدای ایرانی که میتواند این فریاد را به گوش جهانیان برساند جریان آقای پهلوی است. بهتر است بجای حمله شخصی از ایشان و “تیم” شان بخواهید که شب و روزدفاع از مردم ایران را فریاد بزنند و فاجعه آفرینی را برای ترامپ و نتانیاهو پرهزینه کند. حتی ساعتی خاموشی روا نیست.
با احترام، پیروز.


■ آقای تجلی مهر عزیز. نیمه اول مقاله شما
واقع‌بینانه و خوب، و حتی خیلی خوب بود. من نیز تیتر ایران اینترنشنال “حمله آمریکا و اسراییل در حمایت از انقلاب مردم ایران” را نادرست و توهم‌برانگیز می‌دانم. اما نیمه دوم مقاله شما جز انتقاد به رضا پهلوی چیزی نبود. آیا آلترناتیو بهتری سراغ دارید؟ شما ارتش ایران را “بی غیرت” نامیده‌اید، چرا که چهره‌ای بسیار ناتوان از خود نشان داده است. شما چه نامی برای ما اپوزیسیون ج.ا. انتخاب می‌کنید؟ مگر نمی‌شود گفت که اوج ناتوانی اپوزیسیون این است که کسی که “عمق جهالت و نادانی او نشان داده شد” اکنون مقبول‌ترین رهبر مردم در صحنه مبارزه ایران شده است؟! آیا موافقید که ما اپوزیسیون نیز خود را داوطلبانه “بی‌غیرت” بنامیم؟ احتمالا اپوزیسیون به تلاش و فداکاری هزاران زن و مرد، در زندان‌ها، در خیابان‌ها و حتی در کشورهای خارجی اشاره می‌کند. اما نتیجه چه بوده؟ آیا فقط “نیت” برای ما مهم است یا اینکه “نتیجه” را هم باید دید؟ اکنون به جای تمرکز نیرو و فکر خود بر علیه ج.ا. که مسبب این بدبختی‌ها است، نیروی را علیه یکدیگر به کار گرفتهٰ‌ایم! آیندگان ما را نخواهند بخشود.
شما مقاله خود را با جمله “و این گونه است که تراژدی ایرانی ادامه دارد” پایان داده‌اید. من به جای “تراژدی” کلمه عزاداری را مناسب‌تر می‌دانم، زیرا با فرهنگ ایرانی آشناتر است. زمانی که جوان بودم فکر می‌کردم که انتقاد از اوضاع سیاسی، نشانه هوشمندی و ذکاوت است. اکنون که پیر شده‌ام پی‌برده‌ام که انتقاد صرف، نشانه هوشمندی نیست، بلکه باید یک فکر ایجابی و مثبت ارائه داد. از بد روزگار اینکه الان هم فکر می‌کنم این انتقاد من از شما امری “هوشمندانه” است. ایراد در کجاست؟
با احترام. رضا قنبری. آلمان


■ پیروز گرامی، نقد شما به مقاله مسئولانه و مهربانانه است، ولی باید از خود پرسید جریان پهلوی که دست رد به همکاری با جریانات غیر هم سویش می‌زند چگونه قدرت تشخیص یک مصاحبه و دعوت جدی را با چنین صحنه سازی غیر حرفه ای را ندارد و رهبر جریان خویش را چنین در وسط این بازی مینشاند و تازه بعد از حدود ۵ دقیقه دوزاری‌اش می‌افتد و رضا پهلوی را از صحنه به آن شکل که هنوز وی مایل به گفتگو بود از صحنه خارج میکند. باید دید که این جریان چه چیزی در روزهای پیش رو بابت این هجمه برای گفتن دارد. آیا وقت آن نرسیده است که آقای پهلوی از مشاورانی مجرب و فریخته بهره بگیرند تا زمینه همکاری با دیگر جریانات میهن دوست و دموکرات فراهم شود.
با درود سالاری


■ آقای پیروز عزیز. کامنت شما بسیار خواندنی و با ارزش بود. سایر دوستان نیز بسیار عالی نوشتند. رجوع من به کامنت شما برای تکرار یک جمله شما بود که البته جا دارد ده‌ها بار تکرار و تاکید شود:”هشدار میدهم که ناشناخته های پسا پهلوی و بعد از شکست جنبش ملی کنونی صد ها بار بدتر و غیر قابل کنترل تر خواهد بود”!
نکته دوم، اشاره شما به “بهم پاشی نظم و خدمات شهری” بود. من چندان نگران آن نیستم. من اطمینان دارم که کارگران، مهندسین، کارکنان و مدیران اجرایی بخش‌های مختلف خدمات شهری، از عهده مسؤلیت خود برآمده و حتی در صورت فروپاشی ج.ا. ضروریات زندگی روزمره مردم فلج نخواهد شد. من به توانایی‌های زنان و مردان هم‌میهن خود در اداره و کنترل بحران اطمینان دارم.
موفق و سلامت باشید. رضا قنبری. آلمان


■ آقای تجلی‌مهر، من همیشه نوشته‌های شما را خوانده ام. شما در بیشتر نوشته‌هایتان دارای یک منطق زیگ زاگ می‌باشید.
حتی اگر اپوزیسیون، قدرتمندترین فرد با پشتوانه ۶۰ میلیونی مردم ایران را داشته باشد و دارای تی وی های پرقدرت نیز می‌بود، مگر ارتش امریکا و اسراییل مزدوران اپوزیسیون ایران‌اند، که به خواستهای او گوش دهند!؟ جهان راستین توازان قدرت، برآورده شده ترانه های درخواستی نیست. خود شما و همه دیگران که خود را دگر و بهتر میدانند، زیر چتر یک نفر با بالاترین سرمایه اجتماعی نمی‌روند و او را مشاوره و پشتیبانی نکردند، چرا که شاید برای شما و دیگران منافع ملی اصل نبوده است و شاید مثل دیگ روی آتش اصل بوده است...!! آنوفت چه انتظار بیهوده و جسورانه‌ای دارید، که اگر و اگر اپوزیسیون دارای ویژیگی های بالا میبودندی، امریکا و اسراییل ابصار مدیریت را به او دادندی!! مگر امریکا و انگلیس این ابصار را به فرانسه در پیش از جنگ دوم دادند. فرانسه ایی که پس از پنج قدرت جهانی شد.
شما انگار از گمارده های فرماندهی ارتش خبری ندارید. انها همه از دهها صافی رد شده اند، تا فرمانده شده اند. این ارتش ملی نیست، انها ارتش فاشیسم اسلامی استند. شما رضا پهلوی را به توهم متهم میکنید، در حالی که خود با توجه به انتظار آغارینتان دارای یک توهم کودکانه هستید.
شما می‌نویسید که «ذهن رضا پهلوی ساده‌تر از آن ...» آیا همین اتهام با توجه با ارزوی خود در بالا شامل شما نمیشود!؟
در مورد ادعای شما «۱۶ هواپیمای مسافربری» و «مردم نگران امنیت شهر و توزیع مواد غذایی» کاملن نادرست و ساخته ذهن شماست. آن هواپیماها بیشتر نظامی و هواپیماهای کوچک مقامات بوده اند. در مورد نگرانی دوم، من شخصن از تهران اطلاع ۱۰۰درصد دارم که بدتر از پیش از آغاز جنگ نیست. نه اینکه فاشیسم اسلامی به فکر مردم بوده و این امور را بهینه کرده باشد، بلکه به این دلیل که فاشیسم اسلام زمان درازی است که کشور و مردم را به حال خود رها کرده و راژمان (سیستم) دولت-ملت کامل از بین رفته است.
در مورد کردستان و حمله با ارتش ... از سوی رضا پهلوی، کاملن نادرست و ناروا است. شما خود شوربختانه دارای یک استواری در گامبرداری نیستید. مگر شما سنجاق سینه را ندیدید و خواستهای انها را نخوانده اید! چه کسی به انها این مقبولیت را داده است که برای کردستان بزرگ همه کاره شوند!؟ آقای هجری شوربختانه دارای یک کارییسماتیک برای ان پنج گروه نیز نبوده، چه رسد برای همه کردستان، ایران که پیشکش!
در مورد رهبر اینده و نقشه ایران ، هم که رضا پهلوی در گفتگوهای رسانه‌ای این موارد را باطل و تصمیم گیرنده را مردم ایران دانسته است.
شورتختانه نوشته شما کاملن همراه و همگام با تراوشات فاشیسم اسلامی است، امریکا و اسراییل به ایران یورش نبرده‌اند، بلکه به جمهوری اسلامی.
آقای تجلی شما خود از حوزه رایانگر می‌آیید و باید از حقه‌های هوش ساختگی برای به دام انداختن تیمی آگاهی داشته باشید. ولی در به وجد آمدن شما از دو کمدین از فاشیسم پوتین-روسی بسیار در شگفتم. انها کوشیده اند که برای پوتین و جنایاتش برنامه‌ای درست کنند!!؟؟
یک پرسش بسیار ساده و بی‌غل و غش کودکانه: از نگاه کمی و چونی «بی‌سوادی، ساده‌لوحی و بلاهت بی‌نظیر» رضا پهلوی چه تقییرات توانیکی پیش از مونیخ و پس از مونیخ رخ داده است که اینگونه از رو بسته‌اید!؟ در پایان اگر این ادعای شما «بوق تبلیغاتی ایران‌اینترنشنال و من‌وتو با ایجاد یک جنبش هیستریک و هیجانی در خارج» درست است، پس چپ که ملی‌گرایان جبهه ملی و همه روشنفکران را پشت سر خود دارد نتوانستند سوار موج شوند!؟ پس به واکنشها و خیزشهای درون کشوری چه می‌توانید بگویید!؟ به خود آیید و کاری کنید!؟
ممنون بابک


■ جناب جاویدان،
به هر رو هر نویسنده‌ای روش نگارش خود را دارد که لزوما نباید مطلوب همه باشد. اما آنچه اهمیت بیشتر دارد محتوای سخن است. هر انتقادی را می‌شود با اشاره به این یا آن واژه که حتما هم می‌شود در هر نوشته‌ای یافت، نابود ساخت و به کنار راند تا دیده نشود. این پدیده‌ای است که در جامعه ایرانی رواج فراوان دارد. نمی‌دانم دلیلش چیست اما به ظاهر بیشتر از محتوا اهمیت می‌دهند. انتقاد شما به محتوای نوشته من چیست؟
با احترام، تجلی‌مهر


■ پیروز گرامی، با سلام
چرا با انتقاد مشکل دارید؟ موارد بسیاری هستند که کسی به چیزی اتقاد می کند اما خود راه حلی ندارد. اشکالش در کجاست؟ من تمام انتقادهایی که به رضا پهلوی دارم را یک به یک توضیح داده ام. چرا نباید به او انتقاد کرد؟ چرا انتقاد را سکه یک پول می نامید؟ من روشن و واضح خطاهای او را نام برده ام. آنها را یک به یک نقد کنید و توضیح دهید. مگر همگان به مردم 57 انتقاد نمی کنند که چرا خمینی را نشناختند، چرا به او انتقاد نکردند (که اتفاقا کردند)؟ خب، وقتی ما می بینیم که رضا پهلوی خطاهایی فاحش دارد و از جمله مردم را تهییج و به جلوی گلوله فرستاده است، باید این را گفت. وقتی او چنین کاری انجام می دهد، چه زمانی باید این را گفت؟ حمله شخصی دیگر چیست؟ او ضعف هایی فاحش دارد و در جایگاهی نیست که بتواند چنین جنبشی را مدیریت کند. چرا نباید این را گفت؟ ایشان و تیم ایشان گوششان به هیچ کس بدهکار نیست. مگر اطراف خود را نمی بینید؟
شاد باشید / تجلی مهر


■ با درود به هم میهنان
کلید رمز و یا بقول همان ایرانیان تحقیر شده در این متن، دم خروس اسرائیل‌ستیزی و آمریکاستیزی این نوشته در جمله “....مردمی که جنگ به این شدت را تاکنون تجربه نکرده بودند و نوار غزه جایی بود آن دورها...” بخوبی آشکار و نمایان است. کلامی راجع به خمینی، خامنه ای و قاسم سلیمانی و حماس و حزب الله و عاملان اصلی این جنگ را نمی‌یابید. یک کلام راجع به چهل هزار کشته در دو روز دیماه توسط رژیم خون خوار را نمی‌بینید. نویسنده از بی عرضگی ارتشی ‌که اکنون ۴۷ سال است از هم پاشیده و در زیر سایه سپاه فقط خدمت وظیفه سربازان را عهده دار است، شکایت و اظهار تعجب می‌ کند!
با احترام، آرمان امیدوار


■ جناب قنبری با درود،
چه اشکالی دارد انتقاد به کسی که در جایگاهش نیست؟ روشن است که آلترناتیو بهتر داریم و آن هم همیاری همه نیروهای اپوزیسیون و از جمله رضا پهلوی در یک جبهه واحد است. شما به تکروی و سیاست نفاق او که به سود حکومت اسلامی است، انتقاد ندارید واقعا؟ رفتار فاجعه بار رضا پهلوی و اطرافیانش را اگر همین الان به نقد بکشیم پس کی؟ آیندگان ببیایند بگوییند شما می دانستید چرا چیزی نگفتید؟ مگر الان در مورد مردم سال 57 اینها را نمی گویند؟ شما که باید یادتان باشد جو آن روزها را. هر چه بود، از امروز بهتر بود واقعا!
چه اشکالی دارد شما نیز اپوزیسیون ایران را بی غیرت بنامید وقتی ناتوان است؟ این شامل همه ما می شود. مگر می شود این را انکار کرد؟ انتقاد من به ارتش کاملا روشن است. وقتی در چنین زمانی ساکت مانده به دلیلی که نمی دانیم، چرا نباید این را بگوییم؟ شما از وضعیت امروز راضی هستید؟
انتقاد همیشه مثبت است. به یژه وقتی انتقاد کننده خود شهم راه حل یندارد. این دعوت به اندیشه جمعی برای یافتن راه حل است. اگر این نبود که ما این همه پیشرفت علمی نداشتیم. در ابتدا پرسش و انتقاد به چیزی طرح می شود و سپس تلاش برای یافتن راه حل. سخن عجیبی را پیش فرض گذاشته و گمان می برید که درست است.
شاد باشید / تجلی‌مهر


■ آقای تجلی‌مهر
مقاله شما در قسمت اول تماما سیاه‌نمایی و در قسمت دوم خراب کردن یک شخص است. همانطور که چندین بار در کامنتها نوشته‌ام شما و همفکرانتان مردم ایران را خیلی دست کم می‌گیرید. شما یعنی همین کسانی که فکر می‌کنند حقیقت را کنترات کرده‌اند و در موقع لزوم هم، یعنی وقتی حقیقت با مواضع‌شان سازگار نباشه، حقیقت و نه مواضع‌شان را تغییر می‌دهند. شما در این مقاله بلند بالا حتی در یک مورد اشاره نکردید که راه حل شما چی هست. من هم با جنگ موافق نیستم ولی تا حالا به فکرتون رسیده که جنگ اگر الان متوقف بشود ملاها این را به عنوان پیروزی بزرگ نشان داده و تا چند دهه آینده در قدرت خواهند ماند؟ کاش به جای فقط انتقاد کردن، که کار زیاد مشکلی نیست، با همفکران‌تان مشورت کرده و یک الترناتیو قابل اجراع ارایه می‌کردید. یا اینکه با هچمه مقالاتی اهداف دیگری را دنبال می‌کنید؟
با احترام فرزاد


■ موضع آقای تجلی‌مهر را خواندم. به قول یکی از دوستان، دیدگاه‌های ایشان گاه «زیگزاگی» به نظر می‌رسد. اما شاید بتوان این را از زاویه‌ای دیگر هم دید: ایشان وابستگی سیاسی، مالی یا منافع شخصی و گروهی ندارند و بر اساس برداشت و تحلیل خود از واقعیت‌ها می‌نویسند. طبیعی است که وقتی شرایط، افراد و وضعیت کشور تغییر می‌کند، تحلیل‌ها نیز دستخوش تغییر شود.
به نظر من این نه نشانه بی‌ثباتی، بلکه نشانه صداقت فکری است. آنچه امروز درباره وضعیت کشور می‌بینیم — از شرایط عمومی جامعه تا مشکلات ملموسی که مردم هر روز با آن روبه‌رو هستند — ایجاب می‌کند که تحلیل‌ها نیز بازنگری شوند.
آقای تجلی‌مهر را انسانی مستقل، بافرهنگ و دموکرات می‌دانم که آنچه را درست می‌پندارد صریح می‌نویسد. به درک سیاسی و تیزبینی ایشان احترام می‌گذارم و در اینجا فقط می‌توانم بگویم: دست‌مریزاد.
در عین حال نکته‌ای تلخ نیز وجود دارد: نقدی مستدل مطرح شده، اما واکنش برخی از مدعیان فرهیختگی، حجم قابل توجهی از فشار و حمله بوده است. اگر حتی در فضای خارج از کشور نیز تحمل یک نظر متفاوت چنین دشوار است، باید نگران روزی بود که همین نگاه‌ها به قدرت سیاسی دست پیدا کنند.
متشکرم. سینا


■ آقای تجلی مهر عزیز. ممنونم بابت تلاش شما برای پاسخ دقیق به کامنت‌ها. با کمال میل و خشنودی ایده شما “این دعوت به اندیشه جمعی برای یافتن راه حل است” را می‌پذیرم و منتظر هستم قسمت بعدی مقاله شما را بخوانم. زیرا همانطور که در آغاز درج نموده‌اید این “بخش نخست” مقاله بوده است.
با احترام. رضا قنبری


■ با سلام به شما آقای شهرام خضوعی. نکته‌های بسیار خوبی را مطرح کردید و تناقض‌های مقاله را خوب شکافتید. پیشنهادی برای شما دارم که شاید بکار آید. بخشی از نوشته شما نقد خوب مقاله‌ی آقای تجلی مهر و شکافتن تناقض‌ها و نکته‌های ضد و نقیض نوشته‌ی او هست. بخش دیگری از نوشته شما بیشتر به یک مقاله می‌ماند که نظرهای شما را منعکس می‌کند. مشکل این است که نقد خوب شما در این نوشته بیش از حد طولانی و در میان نظرهای دیگر کمرنگ می‌شود و اثر خود را تا حدی از دست می‌دهد.
پیشنهاد من این است که نظرات خود را جداگانه و به صورت مقاله مستقل بنویسید و برای ایران امروز ارسال کنید و آن را با نقد زیر یک مقاله در هم نیامیزید. نقد طولانی خواننده را ممکن است خسته کند و نکته‌های خوب در نقد طولانی کمرنگ می‌شوند. وقتی نقد خلاصه‌تر و متمرکزتر باشد نکته‌های اصلی در ذهن خواننده برجسته و روشن باقی می‌مانند. این البته فقط یک پیشنهاد است و تصمیم با خود شما هست.
با احترام، یوسف جاویدان


■ سالاری عزیز، هر چه گفتید و صد برابر آنرا می‌پذیرم.
آقای قنبری، اینکه خدمات اولیه و شهری متوقف نمی‌شوند اگر چه تضمینی ندارد اما شنیدنش به عنوان یک نظر باعث دلگرمی است.
آقای تجلی مهر، اگر صحبت شما در این شرایط حساس صرفا انتقاد بود، من نیز به شما انتقاد کردم. و اگر به کامنت من دقت کنید در اساس نکته‌ها با شما موافقم، اما در تصویر سازی کلی و ستیز یکطرفه و بی‌موقع با پهلوی به شما انتقاد کردم. اگر شما راهی کارساز پیشنهاد نمی‌کنید، ولی تنها بستر ممکن برای مقابله با دیوانگی کنونی را تخریب می‌کنید. تنها بستری که می‌تواند بسیار موثر بیفتد ولی متاسفانه اینطور نیست. اگر می‌گویید نزد ملل دیگر خجالت‌آور است که گروهی برای ویرانی سرزمینشان پایکوبی میکنند، کاری برایش انجام دهید. دست کم نهیب زنید به پهلوی که سنت و میراث شما این نیست.
با احترام، پیروز.


■ با سپاس از آقای یوسف جاویدان برای توجه و نکته‌سنجی ایشان در باب نوشتار بنده. شما به‌ درستی از ” نگارشی آلوده به نگاه از بالا ” و ” سعی در کوچک شمردن و حقیر کردن دیگران ” سخن گفتید و آن را هم نموداری از ” تراژدی ایرانی ” نامیدید؛ تعبیری گویا که به یکی از زخم‌های دیرپای فرهنگ گفتار و نوشتار ما اشاره دارد.
زخمی که متأسفانه کمتر مورد تأمل قرار می‌گیرد: تمسک به فضایل اخلاقی و انسانی در گفت‌وگوها و تعاملات اجتماعی؛ فضایل ساده و بنیادینی چون صداقت، احترام و انصاف. این ارزش‌ها در ساختار و نهاد سیاسی جمهوری اسلامی اصولاً چندان ارج و اعتباری نداشته‌اند و در سال‌های اخیر، با چندقطبی‌تر شدن جامعه ایران، این نقصان بیش از پیش آشکار شده است.
در میان این فضایل، به باور من انصاف جایگاهی بنیادین دارد؛ گویی سنگ‌بنای ایوانی است که اگر فرو ریزد، نه گفت‌وگوی سالمی باقی خواهد ماند و نه اعتماد اجتماعی. جامعه‌ای که در آن انصاف رنگ ببازد، دیر یا زود گرفتار سوءظن، تحقیر متقابل و فرسایش اخلاقی خواهد شد. انصاف فضیلتی است که انسان را از پیروزی در جدال بازمی‌دارد تا حقیقت در گفت‌وگو پیروز شود. آقای مهدی خلجی، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی، در یکی از سخنرانی‌های خود نکته‌ای تأمل‌برانگیز بیان می‌کند: ” ... واقعیت این است که جامعه ایران تا بن دندان در فساد اخلاقی و فساد اجتماعی و انحطاط فرهنگی فرو رفته، اگر این آگاهی، اگر این بیداری وجدان صورت نگیرد و اگر نخواهند آدمها به عنوان فرد، مسولیت شخصی خودشان را بر عهده بگیرند، جامعه مدنی ترمیم نخواهد شد ....”
شاید بازگشت به همین فضایل ساده اما بنیادین—از صداقت گرفته تا انصاف—نخستین گام برای ترمیم اخلاق عمومی باشد. انصاف چراغ گفت‌ و گوست؛ بی‌آن، صداقت و احترام در تاریکی گم می‌شوند.
با احترام و سپاس شهرام


■ پیروز گرامی،
هیچ گاه نمی شود در یک مقاله به همه چیز پرداخت و برای همه چیز راه حل پیشنهاد کرد. چنین کتابی در تاریخ بشریت نوشته نشده به جز شاید انجیل و قرآن که بتوانند شاید به تمام پرسش های بشریت پاسخ دهند که نتیجه اش را دیده ایم.
اگر با هر یک انتقاد به رضا پهلوی دو انتقاد هم به حکومت آخوندی طرح کنم، آیا مشکل حل می شود و من به همه چیز پرداخته ام؟ چرا باید تسلیم جو هیجانی این روزها شد که بر ذهن و احساس برخی خوابیده؟ اگر من هیچ نگویم، و انتقاد نکنم و سکوت کنم مشکل حل می شود؟ مگر همه این هایی که با هیجان ناگهان به وسط آمده اند به مردم سال ۵۷ انتقاد نمی کنند که چرا ندیدید؟ چرا نمی دانستید؟ چرا می دانستید و سکوت کردید؟ اکنون همان ها می گویند: الان وقتش نیست. الان باید وحدت داشت انتقاد الان تنها تخریب می کند.خب من همه اینها را یادم هست. از همین روست که من نمی خواهم سکوت کنم . ولی می بینید که حتی در جامعه دمکراتیک هم گروهی نمی خواهند کسی حرف بزند. وای به روزی که این تفکر در ایران به قدرت برسد.
اتفاقا می بینم که چیزی که من به گونه ای نیمه جدی آن را طنز روزگار نامیده بودم، چندان هم پرت نیست: مردمی که در نظام پهلوی تربیت شده بودند و در سال 57 با آن جنگیدند، فرهنگشان بالاتر و انعطاف بیشتری نسبت به دگراندیشان داشتند تا مردمی که در نظام آخوندی تربیت شده اند و این روزها پیرو پهلوی هستند. آن زمان اینترنت و شبکه های اجتماعی هم نبود. تنها نوار بود و اعلامیه کاغذی. پس امکانات آموزشی، آزادی اطلاعات، حتی دمکراسی هم به تنهایی بعضی ها را آگاه نمی سازند.
از سوی دیگر، هیچ معضل اجتماعی دارای تنها یک راه حل نیست. چنین تفکری، با احترام، ساده سازی است. طرح مشکل وقتی که انسان راه حلی نداشته باشد هم اتفاقا بسیار ضروری است چون ذهن دیگران را درگیر می کند که همگی با هم راه حل بیابند. تنها پیامبران و غیب گویان هستند که برای همه چیز همیشه راه حل دارد که من هیچ یک از این توانایی ها را ندارم.
در ضمن، آنچه مرا حیرت زده می سازد این است که کسی به خود انتقادهای طرح شده نمی پردازد و به آنها پاسح نمی دهد. تنها یک حکم صادر می شود: این غلط است، آن بی انصافی است، الان وقت طرح این و ان نیست. چرا؟
شاد باشید، تجلی مهر


■ حالا چرا دوستان طرفدار جریان پهلوی که تند و تیز انتقاد می‌کنند، چند کلمه‌ای از نشست رضا پهلوی و آدولف نمی‌نویسند و نظرشان را در رابطه با آن اعلام نمی‌کنند. آقای رضا پهلوی و جریانش آیا از اینکه به تمسخر گرفته شدند از خویش انتقاد کردند و توضیحی به مردم دادند؟
با احترام سالاری


■ با تشکر از آقای تجلی‌مهر که مطلب خود را با انصاف، آگاهی و رعایت صداقت نوشته‌اند. به نظر می‌رسد ایشان واقعاً آنچه را می‌بینند و احساس می‌کنند بیان کرده‌اند و نوشته‌شان خارج از چارچوب‌های حزبی، جناحی، گروهی یا ایدئولوژیک است؛ یعنی بیشتر بازتاب واقعیتی است که در متن جامعهٔ ایران و حتی جهان جریان دارد.
من فقط یک اشاره و یک پرسش دارم. اشارهٔ اول مربوط به جایی است که شما با نوعی حسرت می‌پرسید چرا آن ارتشی که شما در آن تربیت شده‌اید اقدامی علیه سپاه و ساختار فعلی نمی‌کند. به نظر من باید توجه داشت که آن ارتش دیگر به معنایی که شما از آن یاد می‌کنید وجود خارجی ندارد. آن ارتش محصول یک دوره و یک نسل دیگر بود. حتی اگر به طرفداران پادشاهی پیش از سال ۵۷ نگاه کنیم ــ با همهٔ خطاها و اشتباهاتی که داشتند و کم هم نبود ــ اما اگر به کشورشان، به مردمشان یا به بچه‌های دبستانی این سرزمین حمله می‌شد، یک لحظه هم در دفاع از میهن و مردمشان درنگ نمی‌کردند. ما این را بعد از انقلاب ۵۷ و در آغاز جنگ ایران و عراق به‌وضوح دیدیم؛ زمانی که حتی بعضی از همان افراد که در زندان‌های جمهوری اسلامی بودند، درخواست می‌دادند که اجازه داده شود برای دفاع از کشور در برابر تجاوز خارجی به جبهه بروند.
متأسفانه امروز در میان هواداران پادشاهی در خارج از کشور وضعیتی دیده می‌شود که نه‌تنها چنین حساسیتی نسبت به سرنوشت مردم ایران نشان داده نمی‌شود، بلکه گاهی حتی از حملهٔ خارجی، ویرانی و کشتار مردم بی‌گناه ایران ــ از جمله کودکان ــ نیز دفاع یا توجیه می‌شود. این تفاوت نسل‌ها و تغییر فضای سیاسی است. بنابراین شاید نباید انتظار داشت ارتشی که شما از آن یاد می‌کنید در واقعیت امروز همان واکنش یا همان روحیه را داشته باشد.
اما پرسش من دربارهٔ پیشنهاد شما برای «نشستن همه با هم دور یک میز» و گفت‌وگو حتی با حضور رضا پهلوی است. سؤال این است که چارچوب این دورهمی چیست؟ معیار حضور در چنین جمعی کدام است؟ آیا هر نیرویی می‌تواند در آن حضور داشته باشد؟ به طور مثال اگر گروهی مانند داعش هم بگوید ما هم مخالف جمهوری اسلامی هستیم و می‌خواهیم در آن جمع شرکت کنیم، آیا باید با آن‌ها هم نشست و گفت‌وگو کرد؟
مسئله این است که امروز متأسفانه بخشی از جریان هوادار رضا پهلوی در خارج از کشور رفتاری از خود نشان می‌دهد که بسیاری آن را شبیه یک جریان فاشیستی می‌بینند؛ جریانی که حتی تحمل گفت‌وگوی مسالمت‌آمیز یا شنیدن نظر متفاوت را ندارد و در بسیاری موارد اجازهٔ صحبت به دیگران نمی‌دهد. در چنین شرایطی این پرسش جدی مطرح می‌شود که آیا می‌توان با نیرویی که چنین رفتاری دارد، سر یک میز نشست و برای مقابله با یک دیکتاتوری دیگر با او گفت‌وگو کرد؟
بنابراین سؤال اصلی من این است: معیار شما برای این «میز گفت‌وگو» چیست؟ آیا اصل عدم دخالت خارجی و مخالفت با اشغال نظامی ایران شرط است؟ آیا پذیرش آزادی بیان و امکان گفت‌وگوی واقعی شرط است؟ اگر چنین معیارهایی وجود دارد، مرز این جمع دقیقاً کجاست؟
با احترام ظفر


■ آقای تجلی‌مهر عزیز. تا آنجا که به من مربوط می‌شود، منظور من معیار و چگونگی انتخاب سوژه مناسب بحث‌ در شرایط پیچیده است. می‌دانیم که در اطراف ما، هزاران موضوع و واقعه وجود دارد. بررسی هر کدام نیز واقع‌بینانه است. اما سؤال‌ این است که در  این شرایط دشوار که هر روز صدها بمب به شهرهای ایران اصابت می‌شود، چه سوژه‌ای را برای بحث و همفکری انتخاب کنیم که بیشترین مصلحت میهن ما را در بر داشته باشد؟ کامنت من برای شما این بود که می‌شود برخی بحث‌ها را به چند هفته دیگر منتقل کرد. موضوع عاجل امروز ما این است که باید ج.ا. با نیروی مردم به زیر کشیده شود تا راه برای قدم بعدی فراهم شود، و از خرابی بیشتر جلوگیری گردد. اما مردم با دست خالی به چه شکل به خیابان خواهند ریخت؟ امکانات و خطرات چیست؟
با احترام. رضا قنبری. آلمان


■ ظفر گرامی،
من باورم نمی شود که ارتش تا این اندازه تغییر یافته باشد. فرمانهان به نظر می آید که ذوب شده ولایت هستند. اما بدنه ارتش فرزندان مردم هستند. از سوی دیگر، این را نیز می دانم که در ارتش نمی شود شورش کرد و یا اعتراض کرد. در آنجا قوانین دیگری حاکم هستند و تمرد تحمل نمی شود. این است که آستانه نافرمانی و شورش بالاتر است. در عین حال خبرهایی نیز شنیده ایم که سربازان و افسران آشکار گفته اند که به روی مردم تیراندازی نخواهند کرد و همین شاید دلیل این باشد که از ارتش در سرکوب مردم نمی توانند استفاده کنند.
در باره میز گفتگو، خب شرایطش چندان دشوار نیست. همان چهار موردی که رضا پهلوی می گوید می تواند قابل قبول باشد، چون دمکراسی و حقوق بشر، انتخابات ازاد، جدایی دین از دولت و عدم تمرکز گرایی. رضا پهلوی حرف خوب زیاد می زند اما به هیچ یک عمل نمی کند و این شبهه را بوجود می آورد که همه اش ترفند است. خب این گونه وحدت در نبود شرایط برابر نمی تواند علی باشد. متاسفانه جریان سلطنت طلب اکنون مایه نفاق شده و در عمل به نفع حکومت اسلامی کار می کند. به ا ندازه کافی هم افشاگری شده که امنیتی ها و سایبری های حکومتی در میان آنها مشغولند. همین امروز نتیجه تحقیق شرکت tradestone 74 را دیدم که نشان داده به چه میزان هزاران حساب های کاربری حکومتی به نفع او کار می کنند. خب این مایه تاسف است.
شاد باشید، تجلی مهر


■ آقای قنبری گرامی،
کاش می شد اینده را پیش بینی کرد. اگر نوشته های قدیمی تر مرا دیده باشید، من اعتقادی به این که بشود با برنامه و استراتژی از پیش تعریف شده تغییری بوجود آورد ندارم. آن چه که ما گمان کنیم می شود به اینده موکول کرد، می تواند فردایش ضروری شود و ما آمدگی نداشته باشیم.
یک نمونه: چپ های ایران اعتقاد داشتند که ازادی مساله امروز مردم نیست. ابتدا باید عدالت اجتماعی باشد تا دمکراسی برقرار شود. این بعدا هیچ گاه پیش نیامد. نه در ایران و نه در هیچ کجای اردوگاه سوسیالیستی. در همان سالها هم دانش این که عدالت اجتماعی زمانی به وجود می اید که دمکراسی باشد. اما کسی گوشش بدهکار نبود. امروز طیف سلطنت طلبان می گویند که مردم ایران آمادگی دمکراسی را ندارند. محمدرضا شاه هم همین را می گفت و این دمکراسی هیچ گاه نیامد و با این ها نخواهد آمد.
هیچ یک از پدیده های اجتماعی قابل پیش بینی نیستند. تنها باید برای آنها آماده بود که یک راهش همین اتحاد همه نیرو های اپوزیسیون است. راه دیگرش روشنگری برای دمکراسی، فرهنگ شهروندی، اعتقاد به توانایی شهروندی خود و ازاداندیشی و این چیزهاست. مقابله با فرهنگ ارباب و رعیتی و رهبر پرستی، مقابله با این تفکر که گویا ما باید حتما یک رهبر داشته باشیم تا بتوانیم موفق شویم و همین ناهنجاری هایی که در پیرامون خود می بینید.هیچ .لت خارجی برای آزادی مردم کشوری دیگر وارد جنگ نمی شود. باید هم همین گونه باشد که هست. آما ببینید فاصله این حرف ها با تصور مردم به ویزه در خارج از کشور چقدر زیاد است.
پیروز باشید، تجلی مهر




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net