گذار به معنای تغییر سیستم است، نه اصلاحات پس از تغییر سیستم. مرحلهٔ اضطراری پس از سقوط — هرچند از نظر اجرایی مهم — بخشی از مدیریت انتقال است، نه تعریفکنندهٔ خود گذار.
اگر این تمایز مفهومی رعایت نشود، این خطر وجود دارد که «سقوط» جای «گذار» را بگیرد و پروژهٔ دموکراسی صرفاً به وعدهای برای آینده تبدیل شود.
به بیان فشرده:
گذار پیش از تثبیت نظم جدید پایان مییابد؛ آنچه پس از آن آغاز میشود، تحول و نهادینهسازی دموکراسی است.
در تطبیق این چارچوب با وضعیت ایران، مسئلهٔ اصلی این است که «شرایط لازمِ انقلاب یا فروپاشی» تا حد زیادی فراهم شده، اما «شرایط کافیِ گذار دموکراتیک» هنوز ضعیف و نامنسجم است. اگر با زبان هانتینگتون و اودانل/اشمیتِر و با توجه به تجربهٔ آفریقای جنوبی، شیلی و لهستان سخن بگوییم، میتوان چنین صورتبندی کرد:
۱) ایران: شرایط لازم بحران، قوی؛ شرایط کافی گذار، شکننده
فرسایش مشروعیت، بحران اقتصادی، شکاف دولت–ملت و انسداد اصلاحپذیری شرط لازماند؛ اما کافی نیستند. جامعهٔ ایران بارها ظرفیت بسیج خیابانی خود را نشان داده است، اما فقدان بدیل نهادیِ منسجم و سازوکار مشترک تصمیمگیری موجب میشود انرژی اعتراض الزاماً به گذار دموکراتیک تبدیل نشود.
۲) شکاف درون حاکمیت: وجود دارد، اما هنوز کارگشا نیست
در مدل گذار، شکاف میان تندروها و میانهروها زمانی کارگشا میشود که بخشی از قدرت به این جمعبندی برسد که توافق انتقالی کمهزینهتر از استمرار وضع موجود است. در ایران شکافهای نهادی، اقتصادی، نسلی و بوروکراتیک وجود دارد، اما امنیتیشدن سیاست، منافع اقتصادی گرهخورده به بقا و ترس از پاسخگویی، مانع از تبدیل این شکافها به «پل مذاکره» شده است.
۳) مسئلهٔ بدیل: خلأ کنشگر مذاکرهپذیر
در گذارهای موفق، رژیم میدانست با چه نیرویی طرف است. «کنگره ملی افریقا» در آفریقای جنوبی، همبستگی در لهستان و ائتلاف کنسرتاسیون در شیلی، همگی بدیلهایی سازمانیافته، پاسخگو و متعهد به قواعد بازی بودند.
در ایران، چنین بدیلی هنوز شکل نگرفته است:
- نه رهبری جمعی تثبیتشدهای وجود دارد،
- نه برنامهٔ حداقلی مورد اجماع،
- نه شبکهای که تصمیم را به عمل تبدیل کند،
- و نه سازوکار پاسخگویی نهادمند.
همین خلأ، خطر «روز بعد» را افزایش میدهد.
۴) اختلاف بر سر مفهوم گذار
اگر گذار صرفاً «پس از سقوط» تعریف شود، مهمترین حلقه حذف میشود: ساختن بدیل پیش از فروپاشی. در غیاب آن، سقوط میتواند به یکی از این سناریوها بینجامد:
- فروپاشی بدون بدیل → خلأ قدرت → بیثباتی
- بازتولید قدرت از درون همان ساختار
- قطبیسازی و خشونت
۵) همبستگی بهمثابه فناوری تولید بدیل
در تجربههای موفق، همبستگی صرفاً یک شعار نبود، بلکه سازوکار تولید بدیل بود. برای ایران، این به معنای:
- تدوین منشور حداقلی مشترک
- ایجاد سازوکار تصمیمگیری شفاف
- تقسیم کار میان نیروهای داخل و خارج کشور
- تعهد به دولت موقت حداقلی برای جلوگیری از خلأ امنیتی
۶) نقش «کنگره آزادی ایران»
در این چارچوب، اگر قرار است «لحظه سقوط» به «لحظه گذار» تبدیل شود، نیاز به ظرفی نهادمند برای تولید بدیل وجود دارد. تشکیل «کنگره آزادی ایران» میتواند — در صورت تعریف واقعبینانه و غیرانحصارگرایانه — چنین ظرفی باشد.
اما این کنگره تنها زمانی در مسیر درست گذار قرار میگیرد که:
- خود را جایگزین همهٔ نیروها معرفی نکند؛
- مدعی نمایندگی انحصاری نباشد؛
- بهجای ساختار حزبی، بر ائتلافی فراگیر تکیه کند؛
- و هدف خود را ایجاد سازوکار همگرایی و تدوین منشور حداقلی تعریف کند، نه تصاحب زودهنگام قدرت.
اگر «کنگره آزادی ایران» به ابزاری برای حذف رقبا یا تحمیل یک گرایش خاص بدل شود، بهجای تولید بدیل، شکافها را تعمیق خواهد کرد. اما اگر به فضای گفتوگوی ملی و سازوکار هماهنگی فراگیر تبدیل شود، میتواند نخستین گام عملی در مسیر گذار باشد.
جمعبندی
ایران ممکن است وارد فاز «سقوطپذیری» شده باشد، اما هنوز وارد فاز «گذارپذیری دموکراتیک» نشده است.
بحران رژیم میتواند «لحظه سقوط» بسازد، اما تنها بدیل سازمانیافته میتواند «لحظه گذار» را رقم بزند.
کنگره آزادی ایران، اگر در خدمت تولید این بدیل باشد — نه جانشینی زودهنگام قدرت — میتواند به پلی میان سقوط و گذار تبدیل شود.
■ آقای علمداری گرامی، هر چه گفتید به تصورم مورد تایید اکثریت قاطع نیروهای دموکراسی خواه باشد، اما ضرورت دارد بی پرده تر مسائل روز را روی میز بگذاریم. حکایت روشنفکران ایران شده است مثل دانشآموزانی که مشق عیدشان را روز سیزده بدر مینوشتند.
خلاصه کنم: شما نوشتید:
“- نه رهبری جمعی تثبیتشدهای وجود دارد،” “- نه برنامهٔ حداقلی مورد اجماع،”
“- نه شبکهای که تصمیم را به عمل تبدیل کند،”
“- و نه سازوکار پاسخگویی نهادمند.”
جریان “شیر خورشید” به رهبری آقای رضا پهلوی به تمام سوالات بالا جواب مثبت میدهد. شما که مفاهیم اصلی را چنین خوب گفتید (بویژه تمایز “سقوط” و “گذار”) بهتر است نسبت میان گفته های خودتان را با ادعای جریان “شیر خورشید” بطور مستدل و با نمونه بیان کنید، تا بحث از جنبه تئوریک به فاز عملی نزدیک تر شود و جواب به ـــ چه باید کرد ـــ ملموس تر گردد. من، نظیر بسیاری روشنفکران دیگر، از آقای پهلوی و رهبری ائتلافی ایشان حمایت میکنم و این حمایت را در لحظه کنونی کارساز میدانم، اما در ضمن تحلیل شما از شرایط کنونی را منطقی میبینم ، هشدارهای شما “احتمال قطبیسازی و خشونت”، “باز تولید قدرت رژیم کنونی بدلیل نبود بدیل فراگیر”، “دموکراسی در آینده؟” همه و همه بجا و شدیدا نگران کننده اند. امید وارم دوستان اندیشمند دیگر نیز روشنگری کنند که امروز به چنین کاری نیاز مبرم وجود دارد.
با احترام ، پیروز.
■ درود به هموطنان و نویسنده محترم آقای علمداری
مرقوم فرمودید که اگر “این تمایز مفهومی رعایت نشود، این خطر وجود دارد که «سقوط» جای «گذار» را بگیرد و پروژهٔ دموکراسی صرفاً به وعدهای برای آینده تبدیل شود”.
البته ایده آل خواهد بود که بلافاصله بعد از مرحله سقوط، دموکراسی گذار نهادینه و یا تثبیت و برقرار شود! متأسفانه، احتمال یک دموکراسی اینچنینی و زودرس را با توجه به شرایط خاص ایران و این انقلاب و نیروهای درگیر در آن بسیار کم میبینم، و امیدوارم پاسخ و توضیح شما را ببینم. دلایل بسیاری دارم ولی عمده این دلایل، تیتروار بشرح زیر است.
اقتصاد ور شکسته باقی مانده از حکومت بی کفایت و ویرانگر جمهوری اسلامی. بعید میدانم تا اقتصاد و وضعیت معاش و کار و مسکن هموطنان ما به یک سطح اقتصادی متعادل نرسد، دموکراسی که نیازمند فرهنگ دموکراسی اکثریت افراد میباشد قابل حصول باشد. البته که حق و حقوق کلیه نهادهای دموکراسی باید از همان روز اول بعد ازسقوط این رژیم محترم شمرده شود، ولو اینکه ممکن است چند سالی طول بکشد، تا دموکراسی تثبیت شود.
– پیامد عدم اجماع اپوزیسیون کنونی حکومت و عدم اقبال آنها از اصول محکم یک میهن، یک پرچم، یک رهبر گذار و یک ایران یکپارچه و همکاری و ائتلاف همه آنها زیر یک پرچم و انیستیتو تا انجام رفراندم.
– مسئله برخورد با گروههای تجزیه طلب و جداشونده بالقوه متعدد، که معمولا در زمان گذار و ضعف حکومت مرکزی فعالتر میشوند.
– مسئله ارتش، شهربانی، پلیس، امنیت داخلی و خارجی و برخورد قوه قضایی و مقننه و مجریه با عناصر مزدور و بازنده و باقی مانده و فراری رژیم اسلامی شکست خورده.
با احترام، آرمان امیدوار
■ جناب پیروز گرامی،
گذار پس از سرنگونی معنا ندارد. گذار به معنای انتقال از یک سیستم حاکم به سیستمی دیگر است؛ یعنی فرآیندی که در آن ساختار قدرت تغییر میکند. اگر سیستم حاکم بهطور کامل فروپاشیده باشد، دیگر سخن از «گذار» نیست، بلکه بحث بر سر تثبیت نظم جدید، تحول درونسیستمی و اصلاحات است.
در ادبیات علوم سیاسی، گذار مرحلهای است که پیش از تثبیت کامل نظم جدید رخ میدهد؛ زمانی که بدیل حکومتی شکل گرفته و توازن قوا رژیم مستقر را ناگزیر به پذیرش انتقال قدرت میکند. پس از سقوط کامل، آنچه آغاز میشود، مرحله تحول و نهادسازی است، نه گذار.
به نظر میرسد برخی جریانهای سلطنتطلب این تمایز مفهومی را وارونه تعریف میکنند و گذار را به دوره پس از سرنگونی موکول میسازند. در چنین برداشتی، مسئله ساختن بدیل پیش از سقوط به حاشیه میرود.
پرسش اساسی این است: آیا دموکراسی میتواند صرفاً بر موج نفرت عمومی از یک رژیم بنا شود، یا نیازمند ساختار، توافق، و تضمینهای نهادی پیشینی است؟
تکیه صرف بر نارضایتی مردم، بدون ارائه سازوکار روشن برای انتقال قدرت و تضمین آزادیها، خطر بازتولید تمرکز قدرت را در شکل دیگری به همراه دارد.
بحث بر سر اشخاص نیست؛ بحث بر سر منطق گذار است. تمایز «سقوط» و «گذار» دقیقاً در همینجا اهمیت پیدا میکند. ادعای رهبری ائتلافی زمانی به «بدیل گذار» تبدیل میشود که:
منشور حداقلی مشترک و قابل امضا با مشارکت طیفهای متنوع سیاسی شکل گرفته باشد؛
سازوکار شفاف تصمیمگیری جمعی تعریف شده باشد (نه اتکای صرف به شخصیت یا محبوبیت)؛
تضمینهای روشن برای تفکیک قوا، انتخابات آزاد و محدود بودن قدرت در دوره انتقال ارائه شده باشد؛
و شبکهای سازمانیافته برای اجرای تصمیمات و جلوگیری از خلأ قدرت وجود داشته باشد.
تا زمانی که این عناصر بهصورت نهادمند و قابل سنجش شکل نگرفتهاند، حمایت سیاسی حتی اگر کارساز و مفید در بسیج افکار عمومی باشد، هنوز معادل «بدیل گذار» نیست.
با احترام، علمداری
■ جناب امیدوار گرامی،
همانگونه که نوشتهام در ایرانِ امروز دو پروژه روی میز است. ساقط کردن رژیم با توسل به حمله نظامی خارجی که می تواند با پی آمد پر مخاطره دراز مدتی همراه باشد. دوم، پروژه دموکراسی خواهی که از راه کار گذار از نظام جمهوری اسلامی ممکن است. این پروژه بدون بدیل حکومتی ممکن نیست. بدیل حکومتی تنها بر بستر توافق و همبستگی گسترده ملی و رهبری جمعی با منشور و مصوباتی که حقوق برابر شهروندی در آن بیان شده باشد ممکن است. منطق «یک رهبر، یک پرچم» با گذار دموکراتیک ناسازگار است.
شعار «یک میهن، یک پرچم، یک رهبر گذار» از نظر گفتمانی بیش از آنکه به الگوی گذار دموکراتیک نزدیک باشد، به مدلهای اقتدارگرایانه شباهت دارد. در ادبیات علوم سیاسی، گذارهای موفق معمولاً بر پایه ائتلافهای چندصدایی، رهبری جمعی و سازوکارهای نهادمند تصمیمگیری شکل میگیرند، نه تمرکز قدرت در یک فرد.
تمامیت ارضی با تمرکزگرایی یکی نیست دفاع از «ایران یکپارچه» اصلی مهم و قابل دفاع است؛ اما پیوند زدن آن با «یک رهبر واحد» نوعی خلط مفهومی است. بسیاری از دموکراسیهای پایدار، با وجود تنوع قومی و زبانی، از طریق تمرکززدایی، تضمین حقوق برابر شهروندی و سازوکارهای قانونی، وحدت ملی را حفظ کردهاند، نه از طریق تمرکز شخصی قدرت.
در این میان، واکنش برخی سلطنتطلبان به توافق پنج حزب کرد و طرح اتهام تجزیهطلبی، نشان میدهد که همچنان از همان الگوی تاریخی استفاده میشود؛ الگویی که طی هشتاد سال گذشته، بارها اتهام «تجزیهطلبی» را برای مشروعیتبخشی به سرکوب نظامی به کار گرفته است.
گروههای تجزیهطلب معمولاً در شرایط خلأ مشروعیت و ضعف اعتماد به مرکز فعالتر میشوند. پاسخ پایدار به این مسئله، تقویت حقوق برابر، حاکمیت قانون و مشارکت سیاسی است، نه انسجام نمادین حول یک پرچم یا یک رهبر. این مسائل نیازمند برنامه نهادی، قوانین شفاف و سازوکارهای حقوقی دقیق است، نه تمرکز قدرت در یک رهبر گذار.
شعار «یک رهبر» ممکن است بسیجکننده باشد، اما الزاماً تولیدکننده بدیل دموکراتیک نیست. در جامعهای که تجربه تمرکز قدرت را بارها آزموده است، تکرار همان الگو حتی در لباس گذار، میتواند خطر بازتولید اقتدارگرایی را در پی داشته باشد.
با احترام، علمداری
■ توضیح شما در مورد “منشور حداقلی مشترک” و توافقی سامان یافته به عنوان پیش شرط “گذار” قابل درک است. برای مثال نشانه هایی نگران کننده در این اواخر درحاشیه ائتلاف احزاب کرد، تنها نشان از نوک کوه یخ را دارد و عدم مدیریت چنین واگراهایی (که بعضا غیر ضروری هستند) در غیاب ائتلاف منطقی، براحتی جامعه ایران را به سمت دوره ای از دو قطبی سمی و مخرب سوق میدهد. بدون کوچکترین تردیدی رژیم ولایی قابلیت حکومت و ماندن در قدرت را از دست داده، سقوط رژیم رقم خورده است و بدیلی که ایران را بطور متحد هدایت کند وجود خارجی ندارد، و این بسیار نگران کننده است.
عقیده دارم که در همین روزها گروه متعددی از دموکراسی خواهان (با وجود گوناگونی سلیقه) که نامهای شناخته شده در میان اپوزسیون دارند، طی فراخوانی خطاب به آقای پهلوی و تیم ایشان بخواهند که در نشست (هایی) به صیقل منشور حداقلی پرداخته شود و متعاقب آن حمایت خود را از چتر ائتلافی آقای پهلوی اعلام کنند. پیشبرد موفقیت آمیز چنین رویکردی یک گام مثبت به سمت ائتلاف کارساز ایرانیان خواهد بود و در ضمن، در جلوگیری از گرایشات افراطی و زبان حذفی که بصورت هاله ای اطراف جریان آقای پهلوی را اشغال کرده اند موثر واقع میشود.
با احترام، پیروز
■ آقای علمداری گذار یک اصل دمکراتیک است و ستونهای ان بر نهادهای اجتماعی استوار است. در شرایط حاضر هیچ نهاد اجتماعی که بصورت واقعی ورسمی در جامعه ایران تضمین کننده شرایط دلخواه که در کتاب های علوم سیاو اجتماعی تعریف شده در ایران وجود ندارد.
“... تقویت حقوق برابر، حاکمیت قانون و مشارکت سیاسی ....” نیازمند زمان است. ایا شما فعلا امور مملکت را به اصلاحطلبان که برای قدرت خیز بسته اند یک سری شرطهایی قاعل می شوید که حتی اگر چهار نفر که به اصطلاح نماینده این یا ان گروه هست این را غیر اصولی می بینید و منتظر شرایطی که امکانات ان با توجه به نا هنجارهای اجتماعی سياسی بیشتر روبنایی هست تا واقیعتهای نمایندهگان ان جامعه، بنظر شما ۴۷ سال کم بود برای تشکیل چنین اصولی که اگر مهيا می شد ما را در شرایط بهتری قرار می داد و ما الان در دقیقه ۹۰ بازی هستیم و مضطرب در هر لحظه که چه می شود. در شرایط فعلی ایران اصلاحهات فقط بعد از تغییر این سیستم فعلی امکان پذیر است.
م. مهر
■ جناب علمداری جدل احزاب کردی و مشروطهخواهان و سلطنتطلبان سابقه طولانی دارد و عجین با بیاعتمادی مفرط. احزاب کردی همیشه دنبال فرصتهایی برای آنچه میخواهند بوده و هستند، چه استفاده از ضعف حکومت مرکزی، چه تکیه یک جانبه به حمایت بیگانگان، چه با مذاکره با همین حکومت اسلامی در توهمی عجیب برای گرفتن امتیازاتی که بعضا سبب ترور رهبرانش شد. وقتی آنان از ملت کرد و مردم ایران صحبت میکنند و سخنگویشان ملتی به نام ایران را قبول ندارد و از ملتهای ایران سخن میگویند و حساسیت از شنیدن تمامیت ارضی ایران دارند، به جای درخواست گفتگو و همکاری با رضا پهلوی ترجیح میدهند متحدشان مجاهدین خلق باشد و حتی مرز بندی با حزب کومله و آقای مهتدی دارند، معلوم است که قبول داشتن صداقت در گفتارشان مورد تردید قرار میگیرد.
در این موقعیت خطیر وظیفه ایران دوستان اعم از مشروطهخواهان و سلطنتطلبان، جمهوری خواهان و احزاب قومی همکاری و همیاری برای گذار از جهنم این حکومت درندهخو باید باشد، اتحاد در چنین جبههای است که جلوی افراط و تفریط را میگیرد و توازنی میانشان جهت پیشرد اهداف گذار برقرار میکند و این تجربهاندوزی توشهای ست گرانبها برای همه بعد از دوران گذار از این نظام برای ساختن ایرانی آزاد و آباد. از این رو این موضعگیریهای واکنشی از هر دو طرف تضیف مبارزه پیش رو و عدم تشخیص موقعیت است.
احزاب کردی باید نگاهی به موقعیت کردهای در ترکیه، سوریه و عراق بیندازند و بدانند که بهروزی مردم کرد و همه اقوام ایرانی در دموکراتیزه شدن سیستم سیاسی ایران است. آیا بودن و ادامه حیات حکومت اسلامی به نفع این احزاب است یا همکاری با رضا پهلوی و دیگر تحول خواهان مخالف فدرالیسم و موافق عدم تمرکز؟
با احترام سالاری
■ سالاری عزیز، در مورد کردستان و احزاب آن هیچ سخنی به بیراه نگفتید، اما اشکال مساله از جانب آقای پهلوی، عدم مدیریت صحیح و وقت شناسانه است. این نمونه ایست که نشان میدهد نبود اجماع حداقلی چگونه به جو یگانگی ملی ضربه میزند. اصل تمامیت ارضی، چه کسی بپسندد یا نه، خط قرمز بسیاری از نیروهای ملی ایرانیست، و نباید نادیده گرفته شود. از طرفی وجود ستمهای ملی در طول قرنها زخمهای باز بسیاری به بدنه ایران عزیز ما بجا گذشته است. پس کاملا پذیرفتنی است که هر گاه اصل تمامیت ارضی را نام میبریم، ضرورت رفع ستم های ملی و مشارکت اقوام ایرانی در تصمیمات اجتماعی نیز گوشزد شود. جای باز کردن موضوع کردستان بطور اخص نیست، صحبتی است به درازا و خطوطی که شما آقای سالاری مطرح کردید متین و واقعی هستند.
با تبریک به رفع شر خامنهای جلاد و به امید ایران آزاد، پیروز.
■ پیروز گرامی، آقای پهلوی تنها با اتحاد با بقیه دموکراسیخواهان میتواند نقش مثبت و موثری در پروسه گذار داشته باشد، این جور که بنظر می رسد طرفداری از وی که سازماندهی خاصی هم ندارد تا حدی باعث توهم وی و دور و بریهایش شده است. وی دارد فرصت ایجاد جبهه با جمهوری خواهان دمکرات را از دست میدهد و تنها به ترامپ و نتانیاهو تکیه میکند. در واقع هر دو طرف باید نرمش لازم را برای پیشبرد امر مبارزه از خود نشان دهند و از وارد کردن اهداف آینده در ائتلاف حداقلی در زمان حاضر پرهیز نمایند.
با درود سالاری