«میدل ایست فروم» / ۱۵ مارس ۲۰۲۶
رهبران اپوزیسیون ایران باید درس شریف علی را به خاطر بسپارند
رضا پهلوی و مشاورانش همچنان میکوشند بهتنهایی پیش بروند. در حالیکه طی دههها، برند سیاسی ولیعهد پیشین ایران با تلاش برای ایجاد ائتلاف شناخته میشد، تیم کنونی مشاوران او بیش از پیش بر کنترل متمرکز و اقتدارگرایانه تأکید میکند. در همین حال، برخی اعضای «کنگره آزادی ایران» که نهادی با نمایندگی بیشتر و کثرتگراتر است، همچنان به بازیهای سیاسی ادامه میدهند: برای کسب برتری در میان شرکای ائتلاف مانور میدهند، از احزاب دیگر انتقاد میکنند و حتی اولتیماتومهای داخلی صادر میکنند.
چنین سیاستبازیهایی زمانی که تغییر رژیم در ایران رؤیایی دور به نظر میرسید، شاید قابل توجیه بود. اما اکنون که احتمال تحقق آن در افق دیده میشود، رهبران ایرانی که به چنین بازیهایی ادامه میدهند، خطر ربودن شکست از کام پیروزی را به جان میخرند. همانطور که آنها سر و صدا میکنند و تهدید به عدم همکاری میکنند، باید شریف علی بن الحسین را به خاطر داشته باشند. اگر آنها به یاد نمیآورند که او چه کسی بود، پس بدون اینکه متوجه باشند، نکتهای را ثابت کردهاند.
در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳، هنگامی که جنگ و تغییر رژیم در عراق نزدیک میشد، دولتهای آمریکا و بریتانیا با تمام توان تلاش کردند گروههای اپوزیسیون عراقی را به همکاری با یکدیگر وادارند. این کار آسانی نبود. نه تنها نهادهای مختلف دولت آمریکا — وزارت خارجه، پنتاگون و سازمان اطلاعات مرکزی — با هدفی واحد به مسئله عراق نگاه نمیکردند، بلکه هر کدام دیدگاه متفاوتی درباره این داشتند که پس از تغییر رژیم چه کسی باید کشور را اداره کند.
در آن زمان چندین گرایش و چشمانداز رقیب وجود داشت. برخی واقعی و ریشهدار بودند و برخی دیگر پروژههایی بودند که بهطور کامل توسط سرویسهای اطلاعاتی خارجی هدایت میشدند. احزاب کرد امیدوار بودند خودمختاری خود را رسمیت ببخشند و شاید حتی به استقلال دست یابند، در حالی که «جبهه ترکمنهای عراق» که تحت هدایت آنکارا فعالیت میکرد، بهطرزی عجیب ادعا میکرد اکثریت جمعیت منطقه را تشکیل میدهد. «مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق» به دنبال ایجاد یک حکومت دینی شیعه بود. حزب الدعوه عراق — با شاخههای لندن و تهران — خواستار حکمرانی دینیتر بود. «توافق ملی عراق» که توسط ایاد علاوی، عضو پیشین حزب بعث، تأسیس شده بود، خواهان جامعهای سکولارتر بود. او با حمایت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا تلاش میکرد با بسیاری از قبایل عرب سنی در استان الانبار همکاری کند؛ قبایلی که ابتدا از شورش حمایت کردند اما بعدها در جریان افزایش نیروهای آمریکایی در عراق تغییر موضع دادند. در همین حال، احمد چلبی نیز به عنوان رئیس «کنگره ملی عراق»، گروهی چتری که در سالهای نخست از کمکهای مالی آمریکا بهرهمند بود، مدعی رهبری شده بود.
شریف علی نیز یکی دیگر از چهرههای مهم سیاسی بود. او وارث تاجوتخت هاشمی عراق محسوب میشد. پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، جامعه ملل عراق را بهعنوان سرزمین تحت قیمومیت به بریتانیا واگذار کرد. شورش عراقیان در سال ۱۹۲۰ این طرح را به هم زد و در نهایت پادشاهی عراق شکل گرفت، در حالی که بریتانیا بر اساس مفاد پیمان ۱۹۲۲ انگلیس و عراق عملاً اداره کشور را در دست داشت. بریتانیا فیصل اول — رهبر هاشمی شورش عربی در حجاز در دوران جنگ جهانی اول — را پس از دوره کوتاه و ناموفق پادشاهیاش در سوریه، به عنوان پادشاه عراق منصوب کرد. فیصل اول، پسرش غازی اول و نوهاش فیصل دوم تا انقلاب ۱۹۵۸ بر عراق حکومت کردند. در آن انقلاب، سربازان شورشی عراقی پادشاه، ولیعهد و چند عضو دیگر خاندان سلطنتی را کشتند؛ تنها همسر ولیعهد، شاهزاده هیام، زنده ماند. با گذشت زمان و پس از آنکه عراقیها ابتدا زیر حکومت جمهوری و سپس رژیم بعث رنج بردند، نوعی نوستالژی برای سلطنت در جامعه شکل گرفت. در چنین فضایی بود که شریف علی — که پسرخاله مادریاش فیصل دوم بود — ادعای خود برای رهبری را مطرح کرد.
شریف علی فردی باهوش، ظریفطبع و خوشبرخورد بود. او یکی از اعضای «گروه هفت» بود؛ مجموعهای از گروههای برجسته عراقی و کرد عراقی که ایالات متحده و بریتانیا پیش از جنگ با آنان همکاری میکردند. او در همه کنفرانسها و نشستها شرکت داشت، اما هنگامی که صدام سقوط کرد، از پیوستن به شورای حکومتی خودداری کرد. چند عامل در تصمیم او نقش داشت. نخست اینکه گمان میکرد اگر کارت ملیگرایی عراقی را بازی کند و از کسانی که با آمریکا همکاری میکنند فاصله بگیرد، مزیت رقابتی به دست خواهد آورد. او همچنین استدلال میکرد که سلطنت نهادی وحدتبخش است و نباید در سطحی برابر با سیاستمداران زیر دست خود قرار گیرد. از همین رو، هنگامی که «سازمان موقت ائتلاف» شورای حکومتی عراق را به عنوان رهبری چرخشی در دوره انتقالی تشکیل داد، او از پیوستن به آن سر باز زد.
این تصمیم برای او اشتباهی سرنوشتساز بود. شورای حکومتی نهادی مضحک به نظر میرسید، اما همان نهادی شد که نظام سیاسی جدید عراق بر پایه آن شکل گرفت. شریف علی از این روند جا ماند و بدون منابع و امکاناتی که قدرت دولتی فراهم میکرد، نتوانست شبکههای حمایتی و حامیپروری ایجاد کند. هوادارانش به سرعت پراکنده شدند. این واقعیت که کارکنانش — که او بهطور افراطی به آنان وفادار بود — از صلاحیت کافی برخوردار نبودند، تنها سقوط او را تسریع کرد؛ شباهتی ناراحتکننده با وضعیت کنونی رضا پهلوی. ظرف یکی دو سال، شریف علی از فردی که سودای رهبری عراق را داشت به شخصیتی بیاهمیت تبدیل شد. وقتی او در سال ۲۰۲۲ درگذشت، کمتر عراقیای متوجه این خبر شد.
اپوزیسیون ایران باید به این نکته توجه کند. رضا پهلوی ممکن است چهرهای برجسته باشد، اما اشتباهات او و رفتارهای مشاورانش مسیر پیشرفت او را دشوارتر کرده است — اگر نگوییم او را کاملاً از رقابت کنار زده است. «کنگره آزادی ایران» نیز فرصت دارد که جایگاه خود را ارتقا دهد، اما اگر هر یک از اعضای آن بخواهد در برابر دیگران سیاست سختگیرانه و زورآزمایانه پیش بگیرد یا اولتیماتوم صادر کند، شاید غرورهای ایرانی را راضی کند، اما در عرصه گستردهتر سیاستگذاری اعتبار خود را از دست خواهد داد؛ زیرا چنین رفتارهایی دقیقاً به سود کسانی تمام میشود که به دنبال سناریویی شبیه ونزوئلا هستند. شریف علی فرصت خود را در عراق از دست داد. اینکه بسیاری از گروههای ایرانی حالوهوای واشینگتن و میزان صبر کسانی را که آماده کمک به آنان هستند بهدرستی درک نمیکنند، نشان میدهد تاریخ ممکن است دوباره تکرار شود.
—-
* مایکل روبین، پژوهشگر ارشد در «مؤسسه امریکن اینترپرایز» است و تخصص او بر کشورهای خاورمیانه، بهویژه ایران و ترکیه، متمرکز است. در کارنامه حرفهای او فعالیت بهعنوان مقام وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) دیده میشود و تجربههای میدانی در ایران، یمن و عراق داشته است؛ همچنین پیش از حملات ۱۱ سپتامبر با طالبان نیز تعاملاتی داشته است. روبین در آموزشهای نظامی نیز مشارکت داشته و به یگانهای نیروی دریایی و تفنگداران دریایی آمریکا درباره درگیریهای منطقهای و تروریسم آموزش داده است. آثار پژوهشی او شامل چندین کتاب مهم از جمله «رقص با شیطان» و «ایران جاودان» است. او مدرک دکتری و کارشناسی ارشد تاریخ و نیز کارشناسی زیستشناسی را از دانشگاه ییل دریافت کرده است.
■ «زنگها برای که به صدا درمیآیند» و هشدار مایکل روبین یکی از این زنگ هاست. برای «اپوزیسیون» ایرانی ـ خارج نشین ـ خواب آلود هژمونیخواه که هنوز هم طنین ناقوس جنگی ویرانگر را نمیشنود. تاریخ داوری ست منصف اما بدون چشم پوشی بر نقش بازیگران در رخدادها و بزنگاه های سرنوشتساز. رژیم تمامیتخواه دینی ـ نطامی ـ امنیتی، نقش خود را برای استقرار، تحکیم و تداوم (بقا)، به خوبی بازی کرده است؛ حتا به بهای ویرانی سرزمینی و کشتار جمعی ساکنان آن. اما نقش «اپوزیسیون» این هیولای ویرانگر تبهکار چی؟ بگذاریم تاریخ در این باره داوری بکند؛ اگر سرزمینی باقی بماند و ساکنان آن! با سپاس فراوان از ترجمه خوب این نوشتار و نشر به موقع آن.
سعید سلامی
■ آقای سلامی، همگامم با کلام درد آشنای شما.
اما چرا “بگذاریم تاریخ در این باره داوری بکند؛ اگر سرزمینی باقی بماند و ساکنان آن..” چرا فریاد نزنیم و نابودی ایران را به جهان هشدار ندهیم؟ در هر سمت و سوی سیاسی که قرار داریم درد کنونی مردم ایران را به گوش برسانیم، و درد آینده نزدیک را، و درد آینده دور را، چرا که این جنگ و این ویرانی نمیتواند آبادی به بار آورد. از آقای رضا پهلوی که در موقعیت رهبری مخالفان رژیم قرار دارد بخواهیم که رنج مردم و رنج ایران را بالاتر از هر چیز بداند، حتی اگر هفتهای یا ماهی به عمر رژیم اضافه شود. رژیمی که ثابت کرده بجز زمین سوخته پشت سرش نمیگذارد، مگر آنکه در یک همایش مردمی به عمرش پایان داده شود.
با احترام، پیروز.
■ پیروز گرامی درود بر تو که همیشه به من مهر و لطف داری، حوادث و رخدادها سرعت نور به خود گرف ته است. ج.ا. دارد آخرین روزها را پشت سر میگذارد، اما چه احتضار مرگبار و ویرانگری! در این گیرودار، ائتلافهایی هم خوشبختانه در حال شکلگیری است؛ هرچند دیر، خیلی دیر، اما چشم انداز امیدبخشی را در پیش رو میگذارند. امیدوارم، امیدوارم این ائتلافها و اتحادها تا پایان جنگ آلترناتیوی قابل اعتماد را شکل بدهند، همچنین برای بازسازی سرزمینی سوخته با مردمی همه چیز باخته پا به میدان بگذارند.
اما در باره رضا پهلوی، بگذار بدون تعارف و روشن بگویم پیروز عزیز؛ آن «کس» که بشود بر او امید بست نواده خلف رضا میرپنج نیست که به قول شکسپیر «... برخی بزرگی را به دست میآورند»، و رضا میرپنج آن را به دست آورد؛ رضا شاهی که از ایران ویران به جا مانده از دوران قاجار، ایرانی مدرن ساخت (البته که بر عیب و ایراد وی آگاهم)، اگر رضا پهلوی هم همان میبود چه عالی! اما بعد از این همه تجربه؛ تجربه خمینی، تجربه پشت سر او ایستادن (به هر دلیل) نگاهی بر زندگی و شخصیت بادکنکی رضا پهلوی و سال ها و فرصتهایی که به هدر داد... اگر دوباره اشتباه کنیم شاید بازهم تا چند ده سال دیگر در انتظار به قول فروغ فرخزاد خواب کسی را ببینیم: «من خواب دیدهام کسی می آید کسی که مثل هیچ کس نیست...کسی که در دلش با ماست در نفسش با ماست.) اما ناگفته نگذارم من به آینده میهن عزیزمان ایران به رغم جنگی وبرانگر اما با این مردم آگاه شگفت انگیز خوشبینم؛ حتا زودتر از آنچه انتظارش را داریم. گامهای تغییر را به وضوح میتوان شنید بمانیم و ببینیم پیروز عزیز.
سعید سلامی
■ آقای روبین نکتههای خوبی را پیش کشیده که امیدوارم کنشگران ایرانی به آن توجه کنند و آنها را بکار ببندند. در مورد اینکه وزارت خارجه (که منظور جمهوریخواهان است) و پنتاگون و نهادهای دیگر هر کدام میخواستند گزینههای خود را در عراق پیش ببرند شکی نیست، به این نهادها باید حزب دموکرات را هم به عنوان یک نهاد پر نفوذ و ذینفع افزود که در هر شرایطی و هر جای خاورمیانه و از جمله ایران سعی میکند آنچه را که درست میداند پیش ببرد. یک نمونه آن تماسهای رمزی کلارک با ابراهیم یزدی و دور و بریهای آیتالله خمینی که به سالها پیش از انقلاب بر میگردد، نمونههای دیگر ملاقات خود رمسی کلارک و اندرو یانگ سیاستمداران دموکرات با خمینی در پاریس.
آقای روبین اخیرن گفته بود که او تحلیلگر است نه کنشگر ولی در این نوشته بیشتر نقش کنشگری که سعی دارد بر رخدادها اثر بگذارد را دارد بازی میکند. نیت او هم خوب است چون اخیرن گفته بود که نگران آن است که آقای ترامپ با کسانی چون روحانی کنار بیاید.
یوسف جاویدان
■ باید توجه همه اپوزیسیون چه راست و چه چپ به مسئله حفظ یکپارچگی و تاسیسات و زیر بنایی کشور و حراست از محیط زیست میهنمان باشد چون بدون آنها و ویرانی کشور صحبت از آزادی و دمکراسی شعاری بیش نخواهد بود. در هر گردهمایی باید این موارد در شعار ها و نوشتهها منعکس شوند. خصوصا آنانی که در این جنگ برای آمریکا و اسراییل کف میزنند و بی بی جان و عمو ترامپ میگویند. برای حکومت اسلامی اصل بقا است و غزه شدن ایران بیاهمیت. واقعا به چه روزی افتادیم که بخشی از مردم از روی استیصال برای نجات خویش از جهنم نظام موجود به بیگانه پناه میبرند. آقای رضا پهلوی فقط با دست دراز کردن و همبستگی با دیگر نیروهای دموکرات چه مشروطه و چه جمهوری خواه میتواند اعتماد دیگر جریان های و شخصیت های سیاسی را جلب کند بدون آن حرفهایش در حد تزیین اتاق فکری جریانش باقی خواهد ماند و بس، و دنیا نیز آنان را به عنوان جایگزین رژیم اسلامی جدی تلقی نخواهد کرد.
با احترام سالاری
■ دوستان گرامی, آیا فکر نمیکنید که توجه به رضا پهلوی از سوی اپوزیسیون هدر دادن انرژی و آدرس غلط دادن است؟ واقیعت این است که نه اسرائیل و نه آمریکا از ما خارج نشینان در باره جنگ نپرسیدند و نظر ما را در اینباره نخواستند. بنابراین موافقت یا مخالفت ما با جنگ و رضا پهلوی و ترامپ و ناتانیاهو و ابراز تنفر از جنگ نمیتواند خدمتی به مردم و کشور ایران کند. تنها نیروی قادر به پایان دادن این جنگ مردم داخل ایران هستند, چه از طریق قیام و سرنگونی رژیم و یا راهپیمایی های میلیونی و درخواست از رژیم برای تسلیم و پایان جنگ. تلاش اپوزیسیون میباید تشویق مردم به اقدامی ست که مردم غزه متاسفانه کوتاهی کردند. مردم غزه به احتمال زیاد در مقابله با حماس کمتر کشته میدادند تا این حد که بدست اسرائیل از دست دادند.
با تشکر نیما