ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 22.02.2026, 16:14
مشارکت پزشکیان در جنایت دی‌ماه

م. روغنی

با ابراز همدردی با خانواده های جان باخته و انزجار از جانیان ولایی!

پزشکیان «رئیس‌جمهور» دست‌پرورده خامنه‌ای، در دوران دولت دوم خاتمی وزیر بهداشت و به مدت ۱۶ سال به‌عنوان نماینده تبریز، آذرشهر و اسکو در اجرای منویات خامنه‌ای تلاش کرد. وی در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۳، و پس از جنبش مهسا به‌عنوان نماینده «جبهه اصلاحات» کاندید شد و رقابت انتخاباتی در پی چینش شورای نگهبان پیشاپیش به سود وی رقم خورد. خامنه‌ای نیز از ایجاد وحدت در صفوف اصولگرایان خودداری کرد تا بتواند پزشکیان را از صندوق رأی بیرون کشد. این در حالی بود که برخی از رأی‌دهندگان به‌رغم تحریم انتصابات، بر پایه این ارزیابی نادرست که خامنه‌ای از جلیلی (رقیب پزشکیان) پشتیبانی خواهد کرد، در این ترفند شرکت و در پیروزی وی سهیم شدند.

دلیل اصلی پشتیبانی پنهان اما تمام‌قد خامنه‌ای از پزشکیان را باید در این واقعیت جستجو کرد که ولی‌مطلقه با توجه به نافرمانی‌های احمدی‌نژاد و در مواردی روحانی، پزشکیان را فردی ولایت‌مدار و تدارکاتچی ماهری می‌سنجید که بار سنگین نابسامانی و ناکارآمدی‌های نظام ولایت‌فقیه را به‌دوش کشیده و با دنباله‌روی کامل از عمود نظام، خامنه‌ای را به‌عنوان همه‌کاره کشور، عاری از خطا جلوه دهد.

پزشکیان پیش از کاندیدا شدن گفته بود: «برای بالا بردن آمار مشارکت مردم در انتخابات آمدم، نه برای ریاست‌جمهوری»[۱]! گفته‌ای که بی‌تردید پشتیبانی پنهان خامنه‌ای را برمی‌انگیخت. در واقع بر پایه آمار رسمی، در دور اول انتخابات، میزان مشارکت تنها به ۴۰٪ واجدین شرایط رسید که خامنه‌ای نیز از این رویداد اظهار نارضایتی کرد؛ اما در دور دوم، مشارکت تا حدود ۵۰٪ بالا رفت. در این رابطه محمدجعفر قائم‌پناه، معاون اجرایی پزشکیان گفته بود: «واقعیت این است که ورود پزشکیان به رقابت‌های انتخابات... با تدبیر رهبر انقلاب برای افزایش مشارکت در انتخاباتی رقابتی بود... رهبر شناخت خوبی از پزشکیان دارد و حتی در زمان وزارت بهداشت از او حمایت می‌کرد.»[۲]

معرفی کابینه پزشکیان به مجلس، ولایت‌مداری وی را بیش از پیش نمایان ساخت. به‌رغم اعلان پی‌درپی که دولت تازه با مشورت علی خامنه‌ای به دنبال «وحدت دولت ملی» است، اما فهرست ارائه شده به مجلس نشان داد که وحدت ملی مورد نظر وی شامل «قومیت‌ها، جنسیت‌ها، گروه‌های سنی و نسلی، مناطق مختلف کشور و مذاهبی به غیر از مذهب رسمی کشور نبوده و بیشتر در پی سهم‌دهی به گروه‌های سیاسی رقیب و مخالف با هدف جلب رضایت خامنه‌ای»[۳] بوده است.

پزشکیان در جریان دفاع از فهرست وزرای پیشنهادی‌اش برای اولین بار در تاریخ جمهوری جهل و جنایت، با شفافیت کامل از ارائه فهرست تمام وزرا با موافقت صریح خامنه‌ای سخن گفت. وی در مورد عراقچی به‌عنوان وزیر امور خارجه گفت: او اولین کسی بود که مورد موافقت «آقا» قرار گرفت. او همچنین افزود: «خانم صادق را اصلاً خود آقا گفتند؛ آخر چرا دارید مرا وادار می‌کنید چیزهایی را که نباید بگویم، بگویم؟!»[۴]

پزشکیان در برنامه‌های انتخاباتی، ولایت‌مداری‌اش را در جمع دانشجویان با صدای بلند چنین آشکار ساخت: «بنده رهبری را قبول دارم؛ اصلاً ذوب در او هستم»[۵] و ی چنین ادامه داد: «حق ندارید به کسی که من به او اعتقاد دارم توهین کنید؛ حق ندارید به کسی که به او باور دارم بی‌احترامی کنید.»[۶]

بررسی کارنامه ناکارآمد، بحران‌زا و تدارکاتچی پزشکیان در دوره ریاست‌جمهوری‌اش از دایره این نوشته خارج است؛ اما جنگ دوازده‌روزه نشان داد که دولت وی نه‌تنها در جلوگیری از حمله اسرائیل و آمریکا به کشور ناتوانی نشان داد، بلکه در علل بروز این جنگ از جمله راهبرد نابودی اسرائیل، پشتیبانی از گروه‌های نیابتی و ادامه غنی‌سازی ۶۰ درصدی و خودداری از مذاکره با آمریکا، با پیروی کامل از خامنه‌ای مشارکت داشت.

نگرانی اصلی پزشکیان در جریان جنگ ۱۲ روزه را کشته شدن خامنه‌ای تشکیل می‌داد. او در ۲۰ آبان در صحن مجلس گفت: «در جنگ ۱۲ روزه هیچ ترسی از اینکه چه اتفاقی رخ بدهد نداشتم، اما واهمه داشتم خدایی نکرده اتفاقی برای رهبری رخ بدهد. آن‌وقت ما با همدیگر دعوا می‌کنیم و اصلاً لازم نیست اسرائیل بیاید.»[۷]

مواضع سیاسی و اجتماعی پزشکیان در چند دوره نمایندگی در مجلس با دوران ریاست‌جمهوری‌اش کاملاً متفاوت بوده است:

- هرچند این نماینده مجلس در پی کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸، در مراسم تحلیف احمدی‌نژاد شرکت کرد، اما در جریان اعتراضات در جنبش سبز، از نحوه برخورد با معترضان انتقاد کرد که فضای مجلس را به تشنج کشید.
- پزشکیان در جریان خیزش دی‌ماه ۹۸، در نطقی در مجلس از نحوه برخورد با معترضان انتقاد کرد و گفت: «نمی‌شود هر کسی حرفی بزند را از بین ببریم.»[۸]
- در جنبش مهسا و مرگ حکومتی ژینا امینی، در یک مناظره تلویزیونی، کتک زدن مهسا و تحویل جنازه‌اش بدون هیچ‌گونه شفاف‌سازی را محکوم کرد.

ایرانیان در جنبش دی‌ماه ۱۴۰۴، با رویکرد کاملاً متفاوتی از پزشکیان به‌عنوان رئیس‌جمهور مواجه شدند که بر اساس اصل ۱۱۳ قانون اساسی جمهوری جهل و جنایت، پس از رهبر، عالی‌ترین مقام رسمی کشور است و بر اساس اصل ۱۲۱، رئیس‌جمهور سوگند می‌خورد که پاسدار مذهب رسمی، نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشد.

این جنبش که با اعتراض بازاریان در هفدهم دی‌ماه از جمله علیه ناپایداری اقتصاد و گرانی بی‌سابقه قیمت دلار آغاز شد، به‌سرعت به انبار باروت نارضایتی‌ها نسبت به کارکرد ضدملی خامنه‌ای و کارگزارانش آتش زد و معترضین را پس از مدتی کوتاه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی و پس از فراخوان رضا پهلوی و قول دروغین کمک ترامپ، در ۴۰۰ شهر به خیابان‌ها کشاند. این فراخوان انتقاد شهریار آهی، مشروطه‌خواه و مشاور پیشین رضا پهلوی را نیز برانگیخت. به باور وی «فراخوان‌دهندگان حساب این شرایط را نکرده بودند.»[۹] در این جنبش که با قطع کامل اینترنت و سایر ابزارهای ارتباطی همراه شد، ده‌ها هزار نفر جان باختند که در تاریخ ایران بی‌سابقه بود.

ظاهراً خامنه‌ای که در این جنبش ماندگاری نظام فاسدش را در خطر می‌دید، با اطلاع و تأیید سران سه قوه از جمله پزشکیان دستور داد با هر وسیله ممکن معترضین سرکوب شوند.

نخستین موضع‌گیری پزشکیان درباره اعتراض‌های گسترده، پشتیبانی بی‌چون‌وچرایش از نظام ولایی را برملا ساخت. وی معترضان را «آشوبگر» و «تروریست» خواند و خواستار برخورد «قاطع» نیروهای امنیتی با آن‌ها شد.[۱۰] وی افزود که این تروریست‌ها از آمریکا و اسرائیل دستور می‌گیرند و مدعی شد که «دشمن تروریست‌های آموزش‌دیده را به کشور وارد کرده است». وی طی اظهاراتی بی‌سابقه «سربریدن» توسط معترضان، سوزاندن ساختمان‌ها، خودروهای آتش‌نشانی و مساجد را به اعتراض‌کنندگان نسبت داد.

اظهارات پزشکیان که با روایت‌های دیگر مسئولان کشور همخوانی داشت، نشان داد این سخنان و موضع‌گیری‌ها از سوی نهادهای امنیتی و تأیید خامنه‌ای طراحی شده و هدف آن شانه خالی کردن از جنایتی بی‌سابقه‌ای بود که هرگز فراموش نخواهد شد.

دلیل سهیم شدن پزشکیان در جنایت دی‌ماه که با مواضع وی در دوران نمایندگی در مجلس نسبت به اعتراضات ادواری گذشته تفاوت چشمگیر داشت را باید در این واقعیت جستجو کرد که نمایندگان در مجلس از حاشیه نسبی امنیتی برخوردارند و انتقادات احتمالی آنان نسبت به برخوردهای امنیتی می‌تواند ناشی از باورهای دینی، سیاسی و یا تلاش برای ایجاد محبوبیت در حوزه انتخاباتی آنان باشد. رژیم سرکوبگر نیز می‌تواند از این‌گونه رویکردها با القای اینکه کشور از «مردم‌سالاری دینی» برخوردار است بهره گیرد.

اما پزشکیان در سمت رئیس قوه مجریه، علاوه بر هم‌سویی کامل با ولی‌فقیه و به‌رغم باورهای دینی و سیاسی‌اش، بر حفظ نظام سرکوبگر و فاسد ولایی پایبندی نشان داد و در این راه با تکرار روایت‌های دروغین نیروهای امنیتی و شخص خامنه‌ای در جنایات دی‌ماه سهیم شد.

خامنه‌ای با سرکوب وحشیانه و به‌دور از انتظار معترضین علیه استبداد دینی تلاش کرد ماندگاری نظام منفورش را تضمین کند. اما با توجه به تداوم مقاومت شجاعانه خانواده‌ها در برگزاری مراسم چهلم جان‌باختگان، اعتصابات دانش‌آموزان و معلمان پس از سرکوب خونین در بسیاری از مدارس کشور و دانشجویان در برخی دانشگاه‌ها، ادامه بحران اقتصادی مزمن، پشتیبانی میلیونی ایرانیان خارج کشور از مردم معترض و خطر حمله احتمالی آمریکا و شاید اسرائیل که می‌تواند از جمله به مرگ دیکتاتور، سران قوا، فرماندهان نیروهای امنیتی و سرکوبگر منجر شود، آینده ماندگاری این نظام قرون‌وسطایی را در ابهام کامل فرو برده است.

شوربختانه برخی از مخالفان جمهوری جهل و جنایت عمدتاً انتشار بیانیه‌های کلیشه‌ای را کارساز به شمار می‌آورند و برخی دیگر با رویکرد تمامیت‌خواهانه و از جمله با چشم‌پوشی نسبت به تکثر جامعه ایران، در تله توهم رسیدن به قدرت گرفتارند. پشتیبانی آشکار یا پنهان دولت‌های خارجی که می‌تواند به «چلبی‌سازی» منجر شود، آینده‌ای دموکراتیک را برای جامعه استبدادزده ایران نوید نخواهد داد.

اسفند ۱۴۰۴
mrowghani.com
————————-
[۱] - تابناک، پزشکیان: برای بالا بردن آمار مشارکت مردم در انتخابات آمدم، نه برای ریاست جمهوری، ۳۰ آگوست ۲۰۲۵
[۲] - معاون اجرایی پزشکیان: حضور پزشکیان در انتخابات با تدبیر خامنه‌ای و برای افزایش مشارکت بود. ایران اینترنشنال، ۱۸ مهر ۱۴۰۳
[۳] - انتقادها از ترکیب وزرای پیشنهادی به مجلس؛ پزشکیان در گام نخست ناامیدکننده ظاهر شد؟، یورونیوز، ۱۱/۰۸/ ۲۰۲۴
[۴] - مجلس ایران به تمام وزرای کابینه پزشکیان رای اعتماد داد، العربیه فارسی، ۲۱ آگوست ۲۰۲۴
[۵] - پزشکیان و رهبری؛ ارادت و حایت، خبرگزاری جمهوری اسلامی، ۸ مرداد ۱۴۰۴
[۶] - همان
[۷] - پزشکیان: اگر رهبری را می‌زدند به جان هم می‌افتادیم و دیگر نیازی به حمله اسرائیل نبود، ایران اینترنشنال، ۲۰ آبان ۱۴۰۴
[۸] - مستقل اصلاح‌خواه؛ بازخوانی مواضع و عملکرد مسعود پزشکیان در ادوار مختلف دولت و مجلس، اقتصاد ۲۴، ۲۲ خرداد ۱۴۰۳
[۹] - https://www.youtube.com/watch?v=X80a1bQh2MQ
[۱۰] - پزشکییان معترضان را “تروریست” خواند و خواستار برخورد نیروهای امنیتی با آن‌ها شد.، رادیو فردا، ۲۱، دی ۱۴۰۴



نظر خوانندگان:


■ نوشته‌ای‌ست جذاب اما نویسنده در جستاری که مربوط به پزشکیان است و هیچ ربطی به آقای رضا پهلوی ندارد نمی‌تواند خودش را از وسوسه انتقاد به رقیب رها کند و دستکم دو جا از بحث محوری و اصلی خارج می‌شود تا موضعی نامربوط به مقاله را در نوشته بگنجاند.
در کجای دنیا «امپریالیسم غدار» یا «استکبار جهانی» فردی به نام چلبی را به قدرت رساند؟ در عراق که نبود. این تمثیل بی‌معنی است چون بی‌ماخذ است. آنقدر این خصومت به «استکبار» و خانواده پهلوی ریشه‌دار است و همه جا علم می‌شود که کسی مانند مرا هم که پادشاهی خواه نیست بر علیه این موضعگیری‌ها برمی‌انگیزاند. اگر این انرژی بزرگی که در تمام این سال‌ها صرف حمله به آقای رضا پهلوی شد صرف تمرکز بر نظام جنایتکار اسلامی شده بود این حکومت ضدبشری سال‌ها پیش از بین رفته بود و ما مجبور نبودیم هر سه چهار سال یکبار یک دور جدید از خشونت و کشتار را تجربه کنیم.
ما از این لحاظ که مرتب برای جنایت و سبعیت ملایان شریک تراشیده‌ایم و تلاشی این حکومتِ به معنای واقعی فاشیستی را عقب انداخته‌ایم در این وضعیت مسوولیم. اگر می خواهیم «گناه» و «قصور» و «اشتباه» تقسیم کنیم صداقت‌ورزی کنیم و نیم نگاهی هم به آینه بیاندازیم‌.
اگر حرف من گزافه است از شما بخاطر این اظهار نظر بدون پرده پوشی عذر می‌خواهم؛ اگر نیست کمی در خلوت خود به این قصاص قبل از جنایت کردن بیاندیشیم و از نو افکارمان را وارسی کنیم که شاید ما نیز در جایی به خطا رفته باشیم. از بخش بزرگی از این نوشته بهره‌مند شدم ای کاش سری به صحرای کربلای «رقیب» نزده بودید و نوشته را (بخصوص بخش پایانی که باید نتیجه گیری مقاله و محور اصلی باشد و نه شعار نامربوط به بحث) به بیراهه نکشانده بودید.
اگر کشور ما در چنین وضع هولناکی گرفتار آمده پس جایی راه را خطا رفته‌ایم. جا دارد که برگردیم و کمی خطاهای خودمان را هم رصد کنیم. آنها که می‌نویسند و خط فکری می‌دهند بیشتر از مردم عادی مسوولند. اگر نمی‌توانیم به رهایی مردم کمک کنیم دست از قصاص قبل از جنایت برداریم و دستکم سنگ پیش پای مردمی که دارند قتل عام می‌شوند نیاندازیم.
ارادتمند ~ یوسف جاویدان


■ با پوزش از آقای روغنی، که ممکن است از بحث اصلی دور بیافتم - گر چه در سمت نظری آقای جاویدان قرار دارم ، اما درست میدانم که جای انتقاد همیشه باز باشد. فشار های پنهان و نیمه پنهان در جلو گیری از نقد سلامت فضای سیاسی را به خطر میاندازد. هر دو سوی شرایط کنونی در دفاع از شاهزاده اهمیت خود را دارد:
۱- از یک طرف سالهاست که فعالان جنبش از نبود جبهه واحد نالیده اند ولی شرایط مادی و نظری لازم برای حصول این مهم مهیا نبوده و حرکت نتیجه بخشی صورت نگرفته. اما به یمن جان فشانی و غیرت مردم این شرایط تا حدود زیادی فراهم شده و بدلیل حمایت گسترده از آقای رضا پهلوی، نقش ایشان بعنوان چتر چنین جبهه ای برجسته شده است. امروز درست ترین راه را قرار گرفتن در مدار این جبهه میبینم. دو نقطه قوت در توجیه این گرایش موثراست ، یکی شخصیت دموکرات منش و غیر جاه طلب خود آقای رضا پهلویست و دیگری طیف وسیع افرادیست که زیر مجموعه این چتر را تشکیل میدهند. کسانی که نگرش منفی و انتقادی شدید به مجموعه شکل گرفته کنونی دارند، این گوی و این میدان؟ ضرورتی ندارد که چنین منتقدینی از بیرون شلیک کنند، میتوانند در زمره حامیان آقای پهلوی قرار گیرند و همچنان هشدار دهند، نقد و اصلاح کنند و تاثیر گذار باشند. یک فرض تخیلی: اگر امروز جنبشی همه گیر با نام آقای تاجزاده شکل میگرفت، با آنکه سنخیتی با بافت فکری سیاسی ایشان ندارم اما از ایشان حمایت میکردم، چرا که جریان ایشان را مردمی و نماینده بخشهای قابل توجهی از مردم میدانم. اصل همیشگی، بویژه در شرکت جبهه ای حفظ استقلال فکری است.
۲- سوی دیگر جنبش کنونی، استعداد گرایش های پوپولیستی است، گرایش ذوب در شخص یا سازمان خاصی، گرایش بت آفرینی. استعدادی که در جامعه ایران براحتی یافت میشود و توان رشد دارد و دقیقا به همین دلیل کمک به تکثر حامیان رضا پهلوی رویکرد منطقی است. حمایت توده ای از توان خارق العاده ای بر خوردار است، جنبش توده ای یکدست میتواند بسازد یا تخریب کند، دیکتاتور ها را توده‌ها ساخته‌اند. مورخان و جامعه شناسان تنها بعد از واقعه توانسته اند تحلیل علمی از چنین جنبش هایی بدست دهند، پس نمیتوان در مورد آقای پهلوی قصاص قبل از جنایت کرد، بویژه در تنگنایی که عزیزان و جگر گوشه هایمان در گروگان دیو آدمخوار جمهوری اسلامی گرفتارند.
با احترام، پیروز


■ آقایان جاویدان و پیروز با کمال احترام به باورهای‌تان
از اینکه دو جمله از مقاله نسبتا دراز بنده چنین بویژه آقای جاویدان را براشفته کرد متاسفم. همه ما احتمالا برای سال‌های طولانی در کشورهای دمکراتیک زندگی کرده‌ایم اما شوربختانه برخی از ما بدون تاثیر شایان توجه از محیط اطرافمان، به قول آقای حاتم قادری هنوز در “زیست ولایی” گرفتاریم. در این زیست، نابردباری در برابر دگر اندیشان حرف اول را می‌زند. بویژه آقای جاویدان، حتی اظهار نظر آقای شهریار آهی در باره فراخوان آقای رضا پهلوی که در مشروطه‌خواهی‌اش کوچکترین تردیدی وجود ندارد را نیز برنمی‌تابد و غیر منصفانه به من می‌تازید. آیا باید حتما با رهبر دلخواه و باورهایتان بیعت کنم و زیر چتر ایشان قرار گیرم تا اجازه بررسی جنبه‌های گوناگون جنایت دی‌ماه را داشته باشم؟ اگر اکنون که نه به دار است و نه به بار، چگونه در فردای سقوط جمهوری جهل و جنایت می‌توانیم در یک “زیست دمکراتیک” با احترام به تکثر جامعه ایران شامل اقلیت‌های قومی، دینی، جنسیتی و باورهای سیاسی و اجتماعی گوناگون، در کنارهم زندگی کنیم؟ کسانی که به دیگران نصیحت می کنند بهتر است پیش از هر چیز خود نیز ” نیم‌نگاهی به آینه” بیاندازند. آقای جاویدان از عذر خواهی تان نسبت به “گزافه” گویی‌ها سپاسگزارم.
با امید به فردای دمکراتیک و سکولار در ایران
م- روغنی


■ درود بر شما آقای پیروز گرامی، با بخش اعظم آنچه نوشتید هم‌عقیده‌ام. موفق باشید.
با سلام به شما آقای روغنی گرامی این بار سوم است که در همین ماه اخیر و بر روی همین سایت «ایران امروز» این مضمون را می‌نویسم: «نقد» کردن حق شماست نقد هر کس که باشد و در هر موقعیت و جایگاهی که باشد.
پیش از پرداختن به مسأله نقد اجازه بدهید یک نکته را روشن کنم. بله من اگرچه به هیچکس وکالت ندادم از آقای رضا پهلوی حمایت می‌کنم. اگر به جای شاهزاده رضا پهلوی هر کدام از این دو فرد، خانم نسرین ستوده یا خانم نرگس محمدی، یا چهره‌ی شاخص دیگری نیز در جایگاهی قرار گرفته بود که می‌توانست میلیون‌ها نفر را در درون و بیرون مرزها بسیج کند و نوید فروپاشی کامل نظام ضدبشری جمهوری اسلامی را بدهد از خانم ستوده و خانم محمدی یا فرد ثالث هم به همین ترتیب حمایت می‌کردم.
برخی از پادشاهی خواهان جنبش زن-زندگی-آزادی را جنبشی رقیب می‌پنداشتند، من به نظم و نثر و بارها از جنبش «زن-زندگی-آزادی» حمایت قلمی کردم، بسیار فراتر از حمایتی که تاکنون از جنبش جاری کرده‌ام.
از تمام حرکت‌هایی که تاکنون علیه جمهوری اسلامی انجام شده (و جنبش سبز نیز که با نماد آن مخالف بودم) حمایت کرده‌ام و تمام این حرکت‌ها را نهرهایی می‌دیدم که بالاخره به هم خواهند پیوست و رودخانه‌ی بزرگی را که امروز جاری شده بوجود خواهند آورد. اگر گروه‌های استالینیست و فرقه مجاهدین را کنار بگذاریم برای من تفاوت نمی‌کرد که چه کسی پیشاپیش این رودخانه حرکت کند. هر کسی که بتواند این نیروی بزرگ اجتماعی را علیه دستگاه اهریمنی ملایان به حرکت در آورد، به باور من، شایسته‌ی حمایت است.
وقتی که این نظام سقوط کرد افراد می‌توانند با بوجود آوردن حزب‌ها و تشکل‌ها و ایجاد نشریه و از هر راهی که بخواهند دور هم جمع شوند و هر آرمان و عقیده‌ای که دارند را تبلیغ کنند و پیش ببرند. اما این نظام باید ابتدا از دور خارج شود و حرکت‌های اجتماعی اگر از حمایت بیشتری برخوردار شوند زودتر و با هزینه‌ی کمتری به ثمر می‌رسند.
بی‌دلیل نیست که جمهوری اسلامی توانسته نزدیک به نیم قرن دوام بیاورد، ج. الف. با انداختن گسل و شکاف‌های کوچک و بزرگ بین مخالفان خود و به ویژه با دامن زدن به «بی‌اعتمادی» توانسته سر پا بماند و من منتقد آن دسته از اهل قلم هستم که به این بی‌اعتمادی که نفعش به رژیم سرکوبگر اسلامی می‌رسد دامن می‌زنند.
(برای بار چهارم) نقد کردن حق شماست. اما انگ «چلبی‌سازی» نقد نیست تخریب است. چلبی سازی تمثیلی بی‌معنی است چون بی‌ماخذ است و بی‌ماخذ است چون فردی به نام چلبی به وسیله آمریکا در عراق به قدرت نرسید. معنای «چلبی‌سازی» یک معنای برساخته است و بر اثر تکرار معنی «دست نشانده‌ی آمریکا» به آن سنجاق شده است.
وقتی به گفته‌ی خود دولت اسلامی یک میلیون و نیم ایرانی از هر دسته و گروه و تبار و قوم و جنسیت و رده سنی در ۹۰۰ نقطه و در بیش از ۴۰۰ شهر ایران به فراخوانی پاسخ می‌دهند و معادل همین جمعیت در شهرهای بزرگ دنیا به فراخوان دوم آقای رضا پهلوی پاسخ می‌دهند ما می‌توانیم موضعی متفاوت اتخاذ کنیم و با این جمعیت عظیم همراه نشویم. اما وقتی خواست مردم را کوچک می‌کنیم و این حرکت بزرگ اجتماعی را (که در ۴۷ سال گذشته بی‌نظیر بوده) زیر پا می‌اندازیم و بر آن برچسب «دست‌نشاندگی» می‌زنیم این دیگر نقد نیست تحقیر خواسته بخش بزرگی از مردم است.
فقط شما دگراندیش نیستید، به آن کسانی که به فراخوان‌ها پاسخ دادند نیز مانند دگراندیش نگاه کنید و به نظرشان احترام بگذارید. این درخواست را از آنجا مطرح می‌کنم که خود شما برای دگراندیشی احترام قائلید.
قبلن هم نوشته ام که هر کدام از ما می‌توانیم با حفظ باورها و عقاید همکاری کنیم و این سد بزرگ ولایت را از پیش پا برداریم. نقد جای خود را دارد اما برچسب و تحقیر خواسته کسانی که با تمام وجود آرزوی تلاشی این نظام ضد انسانی را دارند نقد نیست. زنده باشید و شادمان.
با مهر و سپاس ~ یوسف جاویدان


■ با درور و احترام آقای جاویدان
۱- به باور من حمایت شما از هر فردی که میلیون ها نفر را بسیج کند، رویکردی پوپولیستی به شمار می آید. اگر چنین باشد بی تردید شما در سال ۵۷ از خمینی مرتجع پشتیبانی می کردید زیر قادر شد در تاسوعا و عاشورای زمان نخست وزیری ازهاری، میلیون ها نفر را به خیابان ها کشد. افزون برین عوام الناس عکس او را در ماه می دیدند.
۲- اینکه پس از سقوط جمهوری جهل و جنایت ” افراد می توانند با بوجود آوردن حزب ها و تشکل ها و ایجاد نشریه و از هر راهی که بخواهند دور هم جمع شوند و هر آرمان و عقیده ای که دارند را تبلیغ کنند و پیش ببرند” را با احترام به باورهایتان توهمی بیش نمی سنجم. ” دفترچه دوران اضطرار” که از سوی پهلوی خواهان و احتمالا مشاوران آقای رضا پهلوی نوشته شده است گذاری دمکراتیک را نوید نمی دهد که در مقاله ” گذار غیر دمکراتیک” آنرا بیان کرده ام. کارکرد بسیاری از پهلوی گرایان از جمله همسر آقای رضا پهلوی با سروده یاسمین پهلوی ” مرگ به سه مفسد...” حمله و دشنام گویی برخی از هواداران ایشان در مراسم برگزاری جاوید نام خسرو علی کردی به خانم نرگس محمدی، خودداری آقای رضا پهلوی از محکوم کردن شفاف دیکتاتوری پدر و پدر بزرگ و جنایات ساواک، از جمله مواردی است که اگر نحله فکری پهلوی خواه به قدرت رسد، آینده ای دمکراتیک برای ایران با تردید جدی روبرو کرده است.
۳- ظاهرا طرح مسئله ” چلبی سازی” شمار را بسیار آزرده کرده است. پیش از هر چیز به ” ویکیپیدیا فارسی ” و اخبار دیگری که در باره فعالیت های این سیاست مدار زیرک و جاسوس نوشته اند مراجعه کنید و خواهید دید چگونه با رایزنی های فراوان توانست دستگاه ریاست جمهوری بوش پسر را برای حمله به عراق متقاعد کند و پس از سرنگونی صدام به مدت کوتاهی از اول سپتامبر ۲۰۰۳ تا ۳۰ سپتامبر همان سال رییس جمهور عراق شد. آیا او می توانست بدون پشتیبانی آمریکا در آن شرایط رییس جمهور ان کشورجنگ زده شود؟
“چلبی سازی” که نماد “رهبر سازی” است در تاریخ صد و اندی ساله ایران نیز سه بار روی داده است. به قدرت رسیدن رضا خان که با صوابدید دولت انگلیس برای ایجاد قدرتی متمرکز علیه نفوذ بلشویک ها در اوایل سده گذشته روی داد نمونه اول است.
کودتای ۲۸ مرداد و بازگرداندن محمد رضا شاه به قدرت در پی اشتباهات سیاسی فراوان حزب توده و مصدق روی داد دوم از گونه رهبر سازی یا چلبی سازی است.
کنفرانس گوادلوپ که در ژانویه ۱۹۷۹ تشکیل شد به پایان حکومت پادشاهی منجر گردید. پس از آن سفیر آمریکا در فرانسه با نماینده خمینی ” ابراهیم یزدی” در چندین ملاقات قرار و مدار ها را گذاشتند و در پی آن هویزر ژنرال آمریکایی بدون اطلاع شاه و دکتر بختیار به تهران آمد و ارتش را به بی طرفی تشویق کرد. و در نتیجه خمینی گونه سوم ” چلبی سازی ” و یا ” رهبر سازی” حاکم این کشور رنج دیده شد.
۴- ملاقات آقای رضا و یاسمین پهلوی با نتانیاهو ( رادیو فردا ۳۱ فرودین ۱۴۰۲) و دیدار اخیر آقای رضا پهلوی با ویتکاف ( ‎گوی نیوز ) بدون شفاف سازی آقای پهلوبسیار پرسش برانگیز است. بی تردید در این دیدارها در باره “مرغوبیت چای شمال ایران” گفتگو نشده است!
آقای جاویدان امیدوارم گفتگوی دراز ما با یکدیگر اگر مایل باشید بدون کدورت پایان یابد.
با سپاس فراوان م - روغنی



■ من با شما هیچ کدورتی ندارم آقای روغنی گرامی، ما دو نفر هستیم که دنیا را دو جور متفاوت می‌بینیم و اولویت‌های متفاوتی داریم. اولویت من از بین رفتن نظام ضد بشری جمهوری اسلامی هست، اولویت شما بنظر می‌آید که هنوز تسویه حساب با سامانه‌ای باشد که نزدیک به پنجاه سال پیش از بین رفت. تک تک مواردی که نوشتید را می‌توان با پاسخ‌های منطقی و مستدل جواب داد ولی من میل ندارم با کسی که هنوز دارد با سایه دو زمامدار درگذشته شمشیر بازی می‌کند و می‌خواهد آنها را از میدان بیرون کند بحث بی‌هوده کنم. به چند نکته بسنده می‌کنم. اکثر مثال‌هایی که آوردید تنها یک سوی منفی ماجرا را برجسته می‌کنند، برای نمونه دیدار با نتانیاهو و ویتکاف. رضا پهلوی با دو چهره سیاسی دیدار کرده است، خوب که چه؟ یعنی شما آنقدر از دنیای سیاست بی خبرید که دیدارهای شخصیت‌ها با هم را معصیت کبیره می‌شمارید؟ واقعن شما بعد عمری تجربه‌اندوزی دنیای سیاست را از چنین دریچه‌ی تنگی نگاه می‌کنید؟!
اگر آقای رضا پهلوی توان تابو شکنی و شنا بر علیه مسیر را نداشت نمی‌توانست چنین جمعیتی را بسیج کند. اگر امروز چهره‌هایی چون خانم مهرانگیز کار و آقایان اتابکی و بروجردی با همتایان اسراییلی می‌نشینند و در مورد پیوندهای فرهنگی دو کشور ایران و اسراییل تبادل نظر می‌کنند بخاطر این است که بعد از آن همه یهودی ستیزی بیمارگونه‌ی ملایان عقب‌افتاده‌ی شیعی، تابوی شیعه-ساخته‌ی «صهیونیسم» در هم شکسته است و آنتی‌سمیتیزم در جامعه‌ی ما دارد رو به محاق می‌رود. اگر فرهیختگانی چون داریوش آشوری و شهلا شفیق به دیدار آقای پهلوی می‌روند به این خاطر است که، چنانچه از او انتظار می‌رود، برای پیشبرد جنبش حاضرست دست به ریسک بزند و سفر کند و با چهره‌های سیاسی دیدار کند. این نقطه‌ی قوت است و نه ضعف. رضا پهلوی متعلق به جنبش است و نه برعکس و تا زمانی که او در این خط حرکت کند گمان می‌برم که از سوی مردم حمایت شود. اگر هم از خط خدمت به جنبش مردمی خارج شود حمایت را از دست خواهد داد. به همین سادگی.
در مورد «انحصار کردن» حق دگراندیشی! من چندین سال مورد حمله‌ی کسانی بودم که منادیان «دگراندیشی» هستند و در مورد آن رساله‌ها نوشته‌اند اما حاضر نبودند این واقعیت را بپذیرند که دگراندیشی حق همه کس است، حتا من که با آن‌ها نظر متفاوتی داشتم! «دگراندیشی» حق انحصاری یک فرد یا گروه الیت نیست. دگراندیشی مسلمن حق مردم جان به لب آمده‌ی ایران نیز هست و آنها حق دارند راه خود را از فرهیختگان تنزه طلب که در حاشیه تاریخ پارک کرده‌اند جدا کنند. من از بلندای برج به مردم ستمدیده‌ی ایران نگاه کردن را درست نمی‌دانم. به همان ترتیب کوچک کردن مردم رنج‌دیده و خوار شمردن گزینه‌ی آنها که با هزار خطر و تحمل سختی‌های توانسوز به مصاف اژدهای ولایت فقیه رفته‌اند را نه درست می‌دانم و نه منصفانه.
در مورد برچسب پوپولیسم. حرکت‌های مردمی زیاد بودند و حمایت از هر حرکتی را نمی‌توان پوپولیسم نامید. اگر شما اصرار به پوپولیست نامیدن حمایت من دارید برای من هیچ مسأله‌ای نیست. شما با همان مسأله خمینی‌گزیدگی در برج عاج بمانید و در را هم چفت و کلون کنید تا خدای ناکرده گزندی به شما نرسد ولی من منزه طلب نیستم و از حرکت مردم علیه نظام سرکوبگر و بی‌رحم ملایان حمایت می‌کنم. اگر دختر و پسری شانزده هفده ساله در خیابان جانشان را در کف می‌گیرند و معلول و کور می‌شوند، شکنجه می‌شوند و سر از گوری بی‌نام و نشان در می‌آورند من باید آدم پستی باشم اگر منزه طلبی را زیر پا نیاندازم و نام خودم را برای دفاع از فداکاری آنها ریسک نکنم.
گفتنی‌های دیگر در رابطه با بحث‌های جاری را در همین سایت «ایران امروز» که با زحمت و کوشش هم‌میهنانمان برپاست و به ما فرصت تبادل نظر را می‌دهد و یا در خبرنامه گویا نوشته‌ام و خواهم نوشت.
در پایان امیدوارم پس از عمری شمشیر زدن بتوانید بر سایه محمدرضاشاه که ظاهرن هنوز بعد از پنجاه سال دارد شما را تعقیب می‌کند پیروز شوید. زنده باشید و شادکام.
اگر مایلید پیامی بگذارید سخن آخر تقدیم شما.
با مهر، یوسف جاویدان