سه شنبه ۳۱ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 22 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 14:50

آخرین روزهای پاتریس لومومبا


رایمر کلوور

بخش سوم و پایانی

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم برای بخش آخر: سرنوشت پاتریس لومومبا و محمد مصدق، با وجود تفاوت‌های عمیق میان کنگوی تازه‌استقلال‌یافته و ایرانِ پس از ملی‌شدن نفت، در یک نقطه به یکدیگر نزدیک می‌شود: هر دو رهبر در لحظه‌ای تاریخی کوشیدند دامنهٔ استقلال سیاسی کشورشان را از نفوذ قدرت‌های خارجی فراتر ببرند؛ و هر دو، در برخورد با مخالفان داخلی و قدرت‌های خارجی، حاضر نبودند به آسانی از مواضع اصلی خود عقب بنشینند. همین پافشاری، در کنار بحران‌های اقتصادی، سیاسی و نهادیِ پیچیده‌ای که پیرامون آنان شکل گرفته بود، امکان مصالحه را محدودتر کرد. با این همه، نسبت‌دادن سقوط هر دو صرفاً به «لجبازی» یا «یک‌دندگی» آنان، تصویر تاریخی را بیش از اندازه ساده می‌کند.

مصدق در ایران، پس از ملی‌شدن صنعت نفت در سال ۱۹۵۱، با بحران اقتصادی ناشی از مناقشهٔ نفت و رویارویی شدید با بریتانیا روبه‌رو شد. اسناد دیپلماتیک آمریکا نشان می‌دهند که دولت مصدق همچنان می‌خواست از حمایت آمریکا به‌عنوان وزنه‌ای در برابر شوروی استفاده کند، اما اختلاف بر سر نفت و بی‌اعتمادی عمیق به بریتانیا فضای سیاسی را به‌شدت قطبی کرده بود. سرانجام، در مرداد ۱۳۳۲، عملیات سازمان‌یافتهٔ آمریکا و بریتانیا برای برکناری دولت او به کودتا انجامید؛ اسناد محرمانهٔ بعداً منتشرشدهٔ آمریکا صراحتاً از طرح CIA برای سرنگونی دولت مصدق و روی کار آوردن دولت زاهدی سخن می‌گویند.

در کنگو، شرایط حتی آشفته‌تر بود. لومومبا تنها چند هفته پس از استقلال در سال ۱۹۶۰ با شورش ارتش، جدایی کاتانگا، دخالت بلژیک، رقابت‌های داخلی و فشارهای جنگ سرد روبه‌رو شد. او در برابر تجزیهٔ کشور و دخالت خارجی موضعی سخت گرفت و برای حفظ تمامیت ارضی کنگو به اتحاد شوروی نیز روی آورد؛ تصمیمی که در فضای جنگ سرد، نگرانی شدید واشنگتن را برانگیخت. اسناد منتشرشدهٔ دولت آمریکا نشان می‌دهند که CIA در همان تابستان ۱۹۶۰، برکناری لومومبا را به یکی از اهداف اصلی عملیات مخفی خود تبدیل کرده بود و بعدتر از جوزف موبوتو و نیروهای مخالف لومومبا حمایت می‌کرد.

از این منظر، مقایسهٔ مصدق و لومومبا پرسشی مهم را پیش می‌کشد: آیا رهبرانی که می‌خواهند در برابر ساختارهای قدرتمند داخلی و خارجی بایستند، برای حفظ قدرت ناچارند در مقاطعی سازش کنند؟ شاید بتوان گفت که هر دو رهبر در برخی بزنگاه‌ها می‌توانستند سیاستی انعطاف‌پذیرتر، ائتلاف‌سازتر و کم‌تنش‌تر در پیش بگیرند. اما این پرسش نیز وجود دارد که اگر چنین مصالحه‌ای به قیمت عقب‌نشینی جدی از خواست استقلال سیاسی و اقتصادی تمام می‌شد، آیا آنان همچنان همان جایگاه نمادین را در تاریخ مبارزات ضد استعماری پیدا می‌کردند؟

در واقع، تراژدی مصدق و لومومبا را می‌توان در همین تناقض جست‌وجو کرد: سیاستمداری که برای حفظ قدرت بیش از اندازه سازش می‌کند، ممکن است هدف اصلی جنبش خود را از دست بدهد؛ و سیاستمداری که از سازش سر باز می‌زند، ممکن است خود را در برابر ائتلافی از دشمنان داخلی و خارجی منزوی کند. با این حال، در هر دو مورد، عامل خارجی را نمی‌توان به حاشیه راند. در ایران، اسناد تاریخی مشارکت مستقیم CIA و بریتانیا در عملیات سرنگونی مصدق را نشان می‌دهند؛ در کنگو نیز اسناد آمریکا از تلاش سازمان‌یافته برای کنارزدن لومومبا و حمایت از مخالفان او پرده برمی‌دارند.

از همین رو، داستان لومومبا را نمی‌توان تنها داستانِ اشتباهات یک سیاستمدار دانست؛ همان‌گونه که کودتای ۱۹۵۳ را نیز نمی‌توان صرفاً نتیجهٔ سرسختی مصدق تلقی کرد. هر دو مورد، نمونه‌هایی از برخورد ملی‌گرایی ضد استعماری، ضعف نهادهای سیاسی، منافع اقتصادی قدرت‌های خارجی و منطق جنگ سرد هستند. شاید همین پیچیدگی است که مقایسهٔ سرنوشت این دو چهره را جذاب می‌کند: دو سیاستمدار که برای استقلال کشورشان هزینه دادند، اما در جهانی که هنوز قواعد قدرت را امپراتوری‌ها و قدرت‌های بزرگ تعیین می‌کردند، دریافتند که استقلال‌طلبی بدون قدرت نهادی و ائتلاف‌های سیاسیِ پایدار، تا چه اندازه شکننده است.

هیچ‌کس نمی‌دانست که آیا لومومبا از معنای این کار خود، یعنی درخواست مداخله از اتحاد شوروی آگاه بود یا نه. در همان روز، سیا از محتوای تلگراف او مطلع گردید و در اثر آن واشنگتن به هم ریخت. ورود نیروهای شوروی در کشوری که به عنوان تأمین‌کنندهٔ مواد خام برای صنایع دفاعی آمریکا اهمیت استراتژیک دارد چه پیامدهایی می توانست برای ایالات متحد داشته باشد؟ پایگاه‌های اتحاد جماهیر شوروی در قلب آفریقا؟

در اواخر ژوئیه، لومومبا بار دیگر به نیویورک سفر کرد. در آنجا، دگ هامرشولد (Dag Hammarskjöld)، دبیرکل سازمان ملل را به جانبداری به نفع بلژیکی‌ها متهم کرد: این استعمارِ سازمان ملل است به جای استعمار بلژیک. همکارانش در سازمان ملل از این رفتار او متعجب و شوکه شدند. او با خبرنگار آمریکایی خبرگزاری شوروی، تاس مصاحبه کرد و در آن صمیمانه از تمام مردم کنگو به خاطر همکاری اتحاد جماهیر شوروی تشکر کرد.

اما لومومبا با این رفتار خود تنها ‌شد. او در خانه نیز حمایت خود را از دست داد. روزنامه‌های تحت کنترل کلیسای کاتولیک، او را به دلیل ناتوانیِ ظاهری در مدیریت بحران کشور، مورد انتقاد قرار می‌دادند. ائتلاف دولتی در حال فروپاشی بود: رئیس‌جمهور کاساووبو، به توصیهٔ دیپلمات‌های غربی، شروع به فاصله گرفتن از او کرد.

در اوایل سپتامبر، او در یک سخنرانی رادیویی اعلام نمود که لومومبا برکنار شده است. نخست‌وزیر نیز به نوبهٔ خود کاساووبو را از مقام خود خلع کرد.

شرایط کنگو اکنون به هرج و مرج کامل تبدیل شده بود. و این موقعیتی بود که برای یک نظامیِ جاه‌طلب مانند ژوزف- دزیره موبوتو (Joseph-Désiré Mobutu)، ساخته شده بود. لومومبا با این گروهبانِ ۲۹ سالهٔ سابق دوست است و در اوایل ژوئیه او را به عنوان رئیس ستاد ارتش کنگو منصوب کرده بود. این یک اشتباه دیگر او بود، زیرا موبوتو نیز به او خیانت کرد.

در۱۴ سپتامبر، رئیس ارتش کودتا کرد. او دلایل خوبی برای این کار داشت: دولت فلج شده بود، رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر یکدیگر را متوقف می‌کردند و دولت فاقد توانایی برای کار بود.

اما موبوتو هر دو را برکنار کرد. امور دولتی اکنون باید توسط دانشگاهیان جوانی که در بلژیک تحصیل کرده‌اند، اداره می شد. لومومبا تحت بازداشت خانگی قرار گرفت، آن هم در حالی که رئیس‌جمهور کاساووبو اجازهٔ رفت‌وآمد آزاد داشت.

اما موبوتو به تنهایی عمل نمی‌کرد: او از سال ۱۹۵۹ در لیست حقوق‌بگیران سیا قرار داشت. در اوایل سپتامبر ۱۹۶۰، ایالات متحده یک میلیون دلار برای او ارسال کرده بود، به طور رسمی برای پرداخت حقوق و تأمین غذای ارتش. وابستگان نظامی غربی شخصاً با بسته‌هایی از اسکناس‌ها، به دیدار موبوتو می‌رفتند.


پس از استقلال خشونت توسط سیاه پوستان در کنگو علیه سفید پوستان و در میان خود سیاه پوستان فوران کرد. این خشم به طور یک سان متوجه حاکمان استعماری سابق و مخالفان سیاسی مربوطه آنها شد.

سیا و همچنین سرویس اطلاعاتی بلژیک و احتمالاً ام‌آی‌۶ بریتانیا، مدتی بود که در حال طراحی هایی برای ترور بودند. لومومبا نه تنها مایهٔ زحمت بود: درخواست کمک او از مسکو، اکنون او را به یک ریسک بزرگ تبدیل کرده بود. او باید به هر بهایی بود از میان برداشته می شد.

سفیر آمریکا در لئوپولدویل در اواسط اوت ورود ۱۰۰ «تکنسین» چک و روسی را گزارش کرده بود – رمزی برای مشاوران نظامی. خود آیزنهاور دستور حذف لومومبا را صادر کرد. سیا قصد داشت او را با خمیردندان مسموم به قتل برساند.

در همین حال، قدرت استعماری سابق بلژیک، «عملیات باراکودا» (Operation Barracuda) را آغاز کرده بود. با پوشش وزیر امور آفریقا در بروکسل، دو نظامی بلژیکی، برنامهٔ ربودن و قتل نخست‌وزیر برکنار شده را طراحی می‌کردند.

اما لومومبا زرنگ تر از آن بود و نقشه‌های ترور را خنثی می‌کرد. او در ۲۷ نوامبر ۱۹۶۰، مخفیانه در ماشین خدمتکار خانه‌اش، از اقامتگاه نخست‌وزیری فرار کرد. هدف او استنلی‌ویل بود. در آنجا، در شمال شرق، وفادارانش یک دولتِ موازی نصب کرده‌ بودند که همچنین دارای سربازانی بود تا در صورت لزوم با نیروهای موبوتو و ارتش کاتانگا بجنگند.

هنگامی که خبر فرار لومومبا فاش شد، موبوتو یک هواپیمای شناسایی را برای شکار دوست سابقش به پرواز در‌آورد. به زودی، خلبان موفق می‌شود شورولتِ نخست‌وزیر سابق را روی زمین شناسایی کند. هنگامی که فراریان می‌خواستند با یک کشتی از رود سانکورو به استان زادگاه لومومبا، کاسای، عبور کنند، سربازان موبوتو به آنها حمله کردند: چهار روز پس از فرار، بالاخره  در ۱ دسامبر، لومومبا را دستگیر کردند.

بار دیگر، او سعی کرد با قدرت سخنوری خود از این دام بگریزد: او به سربازان حیرت‌زده فریاد می‌زند: «اگر مرا بکشید، نخواهم مرد... من هرگز از مردم خود دور نخواهم بود.» احتمالاً تنها ورود یک گروه از نیروهای کمکی باعث شد که او را رها نکنند.

او به عنوان یک زندانی در لئوپولدویل به عکاسان معرفی گردید؛ با طناب بسته شده و کتک خورده، بدون عینک، با پیراهن سفیدِ کثیف. سربازان او را روی یک کامیون می‌کشیدند، یکی از آنها موهایش را گرفته بود و سرش را به سمت بالا می‌کشید.


سربازان سیاه پوست علیه افسران سفید پوست خود شورش کردند، چرا که دیگر نمی خواستند از دستورات آنها پیروی کنند. این قیام ها به طرز وحشیانه ای سرکوب شدند.

دریک توقف دیگر، ده‌ها سرباز دور زندانی را گرفتند و او را لگد کوب کرده و کتک زدند. یکی از آنها یک کاغذ مچاله شده را در دهان لومومبا فرو کرد: این دست‌نوشتهٔ یک اطلاعیهٔ مطبوعاتی از ۲۷ نوامبر بود که در آن تأکید می‌کرد که او تنها رئیس‌دولت مشروع است.

فرماندهٔ سربازان نیز آمده بود: موبوتو، دوست سابق لومومبا، با خونسردی نظاره‌گر ضرب و شتم او بود. زندانی به اردوگاه نظامی تیس‌ویل (Thysville)، حدود ۱۵۰ کیلومتری پایتخت، منتقل گردید و در یک سلول کثیف، بدون لباس تازه و بدون مراقبت پزشکی، نگهداری می‌شد.

اما حتی به عنوان یک زندانی، لومومبا برای حاکمان جدید تهدید بزرگی به شمار می‌رفت. در آستانهٔ سال نو، ۵۰ سرباز دولتی به اتهام طرفداری مخفیانه از نخست‌وزیر برکنار شده، و دستگیر شده بودند.

در۱۲ ژانویه، نیروها واقعاً شورش کردند و برخی از سربازان تهدید کردند که اگر حقوقشان افزایش نیابد، لومومبا را آزاد خواهند کرد. موبوتو و کاساووبو موفق شدند سربازان را آرام کنند. اما اکنون آنها می‌خواستند هر چه سریع‌تر از شر رقیب خود خلاص شوند و بلژیکی‌ها نیز از آنها حمایت می‌کردند.

با این حال، این کار به این سادگی هم نبود. زندانی آنها اکنون در سراسر جهان شخص مشهور و محبوبی، در کشورهای بلوک شرق، در آفریقا و بسیاری از کشورهای جهان سوم. کشتن او در برابر دیدگان جهانیان، ریسکی بود که آنها جرأت انجام آن را نداشتند. در عوض، لومومبا قرار شد به کاتانگا منتقل گردد. آنچه در آنجا برای او قرار بود رخ دهد، واضح بود – اما قتل دیگر کار به حساب آنها گذارده نمی شد.

در بعدازظهر ۱۷ ژانویه ۱۹۶۱، یک هواپیمای دی‌سی-۴ متعلق به ایر کنگو، در فرودگاه الیزابت‌ویل، پایتخت کاتانگا، به زمین نشست. سه مرد با طناب بسته شده در آن بودند: لومومبا و دو تن از همراهانش. سربازان موبوتو در طول پرواز شش ساعته، آنها را با قبضهٔ تفنگ کتک زده و با چکمه لگد کرده‌ بودند. یکی از آنها، ریش چانهٔ لومومبا را کنده و او را مجبور کرده بود که موها را قورت دهد.

در باند فرودگاه، پلیس نظامی کاتانگا، زندانیانِ خون‌آلود را تحویل گرفت. فرمانده آنها، سروان بلژیکی، ژولین گات بود (Julien Gat). هماهنگی کل عملیات توسط یک بلژیکی دیگر، کمیسر فرانس ورشور (Frans Verscheure)، مشاور رئیس پلیس کاتانگا، انجام می‌شد.

و بار دیگر ضربات قبضهٔ تفنگ بر پیکر آنها. سه زندانیِ بسته شده مانند بار، روی یک جیپ پرتاب شده و به یک خانهٔ ییلاقیِ متروکه، چند کیلومتری فرودگاه، منتقل گردیدند.


در سپتامبر ۱۹۶۰ رئیس ستاد ارتش جوزف موبوتو کودتایی علیه لومومبا ترتیب داد. او نخست وزیر را در حصر خانگی قرار داد و بعدا او را به کاتانگا برد.

لومومبا فقط یک زیرپوش سفید پاره و یک شلوار خاکیِ از هم پاشیده بر تن داشت. وزیران دولت کاتانگا مبه آنجا آمده و زندانیان را بازرسی کردند. آنها نیز افرادِ بی‌دفاع را کتک زدند. در این لحظه چومبه ظاهر شد، به دشمنِ مرگبار خود نگاه کرد – و ضربه ای به او زد. لومومبا به سختی می‌توانست صحبت کند. تکه‌های کوچک چوب را زیر ناخن‌های او فرو می‌کردند. یک وزیر، حکم اعدام لومومبا را برایش ‌خواند. مردِ شکنجه‌شده گفت: «وقتی به جایی رسیدی که من هستم، دیگر هیچ فرقی نمی‌کند.»

«حالا ما را می‌کشند، نه؟» این آخرین سوال لومومبا بود. بلژیکی سر تکان داد. به زندانیان چند دقیقه فرصت داده شد تا نماز بخوانند. لومومبا امتناع کرد.

ورشور، اولین زندانی را به سمت درخت هدایت کرد. تیراندازی. جسد به درون گودال پرتاب شد. نفر دوم را آورد. باز هم صدای تیراندازی، و بدن بی‌جان به داخل گودال انداخته شد.

و سرانجام نوبت به لومومبا رسید. او سکوت کرد. گات فرمان تیراندازی را صادر کرد.

پاتریس امری لومومبا، در سن تنها ۳۵ سالگی، در میان گلوله‌ها جان سپرد.

دشمنِ مرگبارش، چومبه، نظاره‌گر اعدام بود. کنگو دقیقاً ۲۰۱ روز بود که استقلال خود را به دست آورده بود. چند ماه پیش، لومومبا گفته بود: «اگر فردا بمیرم، به این دلیل است که یک سفیدپوست یک سیاه‌پوست را مسلح کرده است.»

سربازان با عجله اجساد را دفن کردند. اما از همان شب بعد، دو کمیسر پلیس بلژیکی دستور دادند که اجساد را دوباره نبش قبر کرده و منتقل کنند. حتی لومومباىِ مرده نیز به نظر می‌رسید که برای استعمارگران خطرناک باشد.

سپس همدستان آنها دست به کاری هولناک زدند. آنها اجساد را با تبر، چاقو و ارهٔ فلزی تکه‌تکه کردند و قطعات را در بشکه‌ای پر از اسید سولفوریک حل نمودند. باقیماندهٔ اجساد را نیز سوزاندند. قرار بود هیچ اثری از لومومبا باقی نماند. هیچ چیزی که یادآور مردی باشد که جرأت کرد آینهٔ تاریخ را به روی شاه بودوئن و بلژیکی‌ها بگیرد.

در صبح روز ۱۰ فوریهٔ ۱۹۶۱، رادیو کاتانگا اعلام کرد که لومومبا و دو همراه از زندان فرار کرده‌اند. هیچ‌کس باور نکرد. سه روز بعد، دولت اعلام کرد که این افراد هنگام فرار توسط روستاییان شناسایی و کشته شده‌اند.

تنها دهه‌ها بعد، اعترافات برخی از شرکت‌کنندگان و تحقیقات یک جامعه‌شناس بلژیکی، حقیقت را آشکار ساخت.

سال‌ها بعد، مشخص گردید که دستور اعدام از بالاترین سطوح دولت بلژیک صادر شده بود. در سال ۲۰۰۲، دولت بلژیک رسماً نقش خود را در قتل پاتریس لومومبا به رسمیت شناخت و عذرخواهی کرد. با این حال، برای بسیاری در آفریقا، لومومبا همچنان یک قهرمان ملی،یک شهیدِ استقلال و نماد مقاومت در برابر استعمار و نئواستعمار باقی ماند. مرگ او، سایه‌ای طولانی بر تاریخ کنگو و روابط آن با غرب انداخته است.

کنگویی که لومومبا می‌خواست وحدت آن را حفظ کند، پس از مرگ او در خشونت و جنگ فرو رفت. سه جناح اکنون با یکدیگر می‌جنگیدند: سربازان موبوتو و کاساووبو (که موبوتو دوباره او را به عنوان رئیس‌جمهور منصوب کرده بود)، ژاندارم‌های کاتانگا تحت فرمان چومبه، و هواداران لومومبا.

دگ هامرشولد، دبیرکل سازمان ملل، در همان سال در یک سانحهٔ هوایی بر فراز کنگو کشته شد، در حالی که می‌خواست آتش‌بسی را مذاکره کند. تا به امروز، این ظن وجود دارد که سرویس‌های اطلاعاتی غربی برای جلوگیری از صلح، هواپیمای او را ساقط کرده‌اند.


کودتاچیان در حالی که نخست‌وزیر سابق را در بازداشت داشتند، هفته‌ها او را شکنجه کردند. در ۱۷ ژانویه ۱۹۶۱ پاتریس لومومبا به ضرب گلوله کشته شد.

مزدوران کاتانگا به قدری وحشیانه به جنگ با هواداران لومومبا و سربازان کنگو ادامه دادند که حتی برای بلژیک و ایالات متحده نیز غیرقابل تحمل شد. در سال ۱۹۶۳، آنها مویز چومبه را مجبور به آشتی با دولت کردند. به عنوان پاداش، چومبه نخست‌وزیر کنگو شد. او به همراه کاساووبو، علیه هواداران لومومبا به کارزار پرداخت. سرانجام در سال ۱۹۶۵، آنها به طور کامل شکست خوردند.

سپس، ژوزف- دزیره موبوتو، بار دیگر با تأیید و کمک غرب، کودتا کرد و دو رقیب سابق لومومبا را به تبعید فرستاد. او بیش از ۳۰ سال در قدرت باقی ماند. او لئوپولدویل را به کینشاساو کنگو را به زئیر تغییر نام داد. رؤسای جمهور آمریکا، دیکتاتور موبوتو را به عنوان وفادارترین متحد خود در جنوب صحرای آفریقا می‌ستودند.

بیشتر مستعمرات باقی‌مانده در آفریقا تا اواسط دههٔ ۱۹۶۰ مستقل شدند، اما پرتغال بیش از یک دهه دیگر در برابر این امرِ اجتناب‌ناپذیر مقاومت کرد و مثلاً آنگولا و موزامبیک را تنها در سال ۱۹۷۵ به استقلال رساند.

با این حال، تقریباً هیچ‌یک از این کشورها نتوانستند ساختارهای دموکراتیک پایداری ایجاد کنند. آنچه مانند کنگو، اغلب در شور و شوق جشن‌های استقلال آغاز می‌شد، تقریباً در همه جا به رنج و عذاب انجامید. از قارهٔ امید و تحول، قاره‌ای از ناامیدی، بحران‌ها و جنگ‌ها پدید آمد که ظاهراً به فقر و بدهی محکوم بود.

از نظر سیاسی، اکثر حاکمان توسط ابرقدرت‌ها مورد معاشقه قرار می‌گرفتند و همچنین از نظر مالی. اما بسیاری از حاکمان، پولی را که کشورهای جوان دریافت می‌کردند، صرف زیرساخت‌ها، آموزش یا سیستم‌های بهداشتی نکردند، بلکه سیستم‌های تسلیحاتی خریداری کردند یا میلیون‌هارا برای خود نگه داشتند.

در طول بیش از سه دهه حکومت خود بر کنگو، موبوتو میلیاردها دلار را کنار گذاشت. حاکمان سایر کشورهای آفریقایی، مانند جمهوری آفریقای مرکزی، ساحل عاج، نیجریه، کنیا، زیمبابوه، لیبی، تونس، سودان و گینهٔ استوایی، در حالی که مردم بومی در تنگنا بودند، به طور افسارگسیخته ثروت اندوزی کردند.

خشونت، فروپاشی دولتی و افول اقتصادی، استبداد و فساد، دهه‌های پس از استقلال را در بسیاری از کشورهای آفریقایی رقم زد. ده‌ها کودتای نظامی و تلاش برای کودتا، ملت‌های جوان را به لرزه درآورد، به طوری که تنها در نیجریه، شش دولت توسط ژنرال‌ها سرنگون شدند.

و نه تنها ارتش، نظم دولتی را بی‌ثبات کرد. در سودان، یک جنگ داخلی چندین دهه تا سال ۲۰۰۴، دو میلیون قربانی گرفت. جنگ جدایی‌طلبیِ بی‌نتیجهٔ بیافرا از نیجریه در اواخر دههٔ ۱۹۶۰، تقریباً به همین تعداد کشته برجای گذاشت. در نسل‌کشی هوتوها علیه توتسی‌ها در رواندا در سال ۱۹۹۴، حداقل ۸۰۰,۰۰۰ نفر کشته شدند.

کنگو نیز به آرامش نرسید. این کشور همچنان در دست قدرت‌های بین‌المللی و شرکت‌هایی باقی ماند که منافعشان کاملاً آشکار است: ثروت عظیم این کشور در منابع معدنی. بارها و بارها، شورشیان و گروه‌های مزدور با سربازان دولتی و همچنین با یکدیگر می‌جنگیدند. به زودی، هر کس به هر کس شلیک می‌کرد.


سربازان در ۱ دسامبر ۱۹۶۰ و پس از انجام یک کودتا لومومبا را دستگیر کرده و او را در پایتخت به معرض نمایش گذاشتند.

در سال ۱۹۹۸، نوعی جنگ جهانی آفریقایی آغاز شد: سربازان هفت کشور همسایه در قلمرو جمهوری دموکراتیک کنگو (که از سال ۱۹۹۷ دوباره به این نام خوانده می‌شود) با یکدیگر جنگیدند. سه میلیون نفر قربانی این جنگ شدند.

اندکی پیش از پایان این درگیری، پاتریس امری لومومبا به پایتخت بازگشت – حداقل به طور نمادین. در سال ۲۰۰۲، رئیس‌جمهور کنگو، ژوزف کابیلا، مجسمهٔ برنزی از این مبارز آزادی‌خواه را در کینشاسا نصب کرد.

اما این ژست و تلاش‌های دموکراتیک کابیلا نیز نمی‌تواند میراثِ دشوار سیاسی لومومبا را پنهان کند. او در سال ۱۹۶۰ کشور را به استقلال رساند، اما صلح و وحدت را بلافاصله از دست داد. شاید او واقعاً نیتِ خیر داشت، اما در نهایت کاملاً از عهدهٔ وظایف برنیامد و به بازی ورقِ قدرت‌ها در جنگ سرد سپرده شد.

تا به امروز، کنگو کشوری است که توسط درگیری‌های محلی و طمع جهانی به ثروت‌هایش، از هم گسسته شده است.

درست مانند تقریباً تمام آفریقا.


* رایمر کلوور، نویسنده این مقاله ۵۳ ساله، سردبیر سیاسی روزنامهٔ زوددویچه تسایتونگ است. او در سال ۲۰۰۳ برای گزارشی در GEO در کنگو تحقیق کرد.


▪️بخش اول مقاله
▪️بخش دوم مقاله





نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net