|
شنبه ۲۰ تير ۱۴۰۵ -
Saturday 11 July 2026
|
ايران امروز |
![]() |
راهی که پیموده نشد: آیا ایران میتوانست «لحظهٔ میجی» خود را تجربه کند؟
هدف پژوهش تاریخی صرفاً توضیح دادن آنچه رخ داده نیست.
تاریخپژوهی همچنین میکوشد دریابد چه چیزهایی میتوانست رخ دهد.
بیشتر مورخان، بهدرستی، هنگام بحث درباره امکانهایی که هرگز تحقق نیافتهاند، با احتیاط سخن میگویند. تاریخ برای رویدادهایی که به وقوع پیوستهاند شواهد بر جای میگذارد، اما درباره آنچه هرگز محقق نشده، شواهد بسیار اندکی در اختیار ما قرار میدهد. با این حال، بررسی امکانهای تحققنیافته اهمیت فراوانی دارد، زیرا نشان میدهد کنشگران تاریخی در زمان خود با چه گزینههایی روبهرو بودهاند.
از همین رو، پرسشی را مطرح میکنم که شاید در نگاه نخست فرضی یا گمانهزنانه به نظر برسد، اما از منظر پژوهش تاریخی کاملاً موجه است.
آیا ایران میتوانست در میانه دهههای قرن نوزدهم، «لحظهٔ میجی» خود را تجربه کند؟
پرسش من این نیست که آیا چنین سرنوشتی محتمل بود یا نه.
پرسش این است که آیا اساساً چنین امکانی وجود داشت؟
این تمایز اهمیت دارد.
یک امکان، حتی اگر احتمال وقوع اندکی داشته باشد، همچنان شایسته بررسی است.
چند تحول مهم، شرایطی کمسابقه و مساعد برای دگرگونی فراهم کرده بود.
نخست، نظم کهن با بحرانی عمیق در مشروعیت خود روبهرو شده بود.
شکستهای ایران در برابر روسیه، ضعف نظامی کشور را آشکار کرد. معاهداتی که پس از آن منعقد شد، اعتماد عمومی به ساختار حاکم را بهشدت تضعیف کرد. بسیاری از ایرانیان تحصیلکرده دریافتند که نهادهای موجود دیگر قادر به تضمین امنیت ملی و رفاه کشور نیستند.(۱)
دوم، اصلاحات عباسمیرزا پیشاپیش عناصر مهمی از نوسازی را وارد کشور کرده بود. هستهای از یک ارتش نوین شکل گرفته بود. دانش و فنون اروپایی به ایران راه یافته بود. گروهی کوچک اما رو به گسترش از نخبگان اصلاحطلب پدید آمده بودند و بنیانهای فکری تحول بهتدریج در حال شکلگیری بود.(۲)
سوم، بحران جانشینی، ساختارهای تثبیتشده قدرت را تضعیف کرده بود. قدرت بیش از معمول سیال شده بود. دورههای انتقال سلطنت اغلب فرصتهایی برای نوآوری نهادی فراهم میکنند، زیرا اقتدار سنتی در چنین زمانهایی موقتاً دچار تزلزل میشود.
چهارم، اقتدار مذهبی با چالشهایی بیسابقه روبهرو شده بود.
جنبش شیخیه، قرائتهای تثبیتشده از تشیع را به پرسش کشید.
جنبش بابیه از این نیز فراتر رفت.
برای نخستین بار در چندین سده، شمار قابل توجهی از ایرانیان آشکارا ساختارهای مسلط دینی را به چالش کشیدند.
اینکه کسی با بابیان موافق باشد یا نباشد، موضوع اصلی نیست.
اهمیت آنان در چیزی است که آشکار ساختند.
آنان نشان دادند که اقتدار سنتی دیگر از اطاعت بیچونوچرا برخوردار نیست.
همچنین نشان دادند که شکلهای تازهای از مشروعیت در بطن جامعه در حال ظهور است.(۳)
پنجم، ناصرالدینشاه جوان بر تخت سلطنت نشسته بود.
فرمانروایان جوان معمولاً وابستگی بیشتری به مشاوران و وزیران خود دارند.
همین واقعیت، نفوذ مدیران و دولتمردان قدرتمندی چون امیرکبیر را افزایش داده بود.
مجموع این شرایط، وضعیتی نادر را پدید آورده بود.
گشایشی تاریخی.
نظمی کهن که تضعیف شده بود، اما هنوز فرو نپاشیده بود.
اندیشههای تازهای که در جامعه گسترش مییافت، اما هنوز به نهاد تبدیل نشده بود.
دولتمردی اصلاحطلب که از اختیاراتی کمنظیر برخوردار بود.
جامعهای که در جستوجوی پاسخهای تازه بود.
دولتی که با شکستهایی انکارناپذیر روبهرو شده بود.
چنین لحظاتی در تاریخ، بهندرت پدید میآیند.
از اینرو، پرسشی اجتنابناپذیر مطرح میشود:
چه عاملی مانع این دگرگونی شد؟
یکی از تبیینها بر محدودیتهای ساختاری تأکید میکند.
ایران از مزیتهای جغرافیایی ژاپن برخوردار نبود.
همزمان زیر فشار مستقیم روسیه و بریتانیا قرار داشت.
اقتصاد آن ضعیفتر بود.
نهادهای حکومتی آن نیز انسجام کمتری داشتند.
این استدلالها از اعتبار قابل توجهی برخوردارند.
با این همه، برای من کاملاً قانعکننده نیستند.
ساختارها انتخابها را محدود میکنند.
اما آنها را از میان نمیبرند.
تاریخ بارها نشان داده است که رهبرانی که در دشوارترین شرایط قرار داشتهاند، گاه مسیرهایی را برگزیدهاند که در زمان خود ناممکن به نظر میرسید.
همین مشاهده، بار دیگر ما را به امیرکبیر بازمیگرداند.
من ادعا نمیکنم که او باید به یک انقلابی تبدیل میشد.
همچنین نمیگویم که میبایست به جنبش بابیه میپیوست.
چنین ادعاهایی پیچیدگی آن وضعیت تاریخی را به شکلی نادرست سادهسازی میکند.
پرسش من این است که آیا او میتوانست از این بحران، با جسارت و قاطعیت بیشتری برای بازآرایی مناسبات میان دولت، روحانیت، ارتش و جامعه بهره بگیرد؟
آیا میتوانست نفوذ روحانیت را به شکلی نظاممندتر کاهش دهد؟
آیا میتوانست اصلاحات آموزشی را با شتاب بیشتری گسترش دهد؟
آیا میتوانست ارتش نوین را به پایه و اساس یک نظم سیاسی تازه تبدیل کند؟
آیا میتوانست نهادهای جایگزینی برای مشروعیت ایجاد کند که مستقل از دربار و روحانیت باشند؟
برای این پرسشها پاسخی قطعی وجود ندارد.
اما اهمیت آنها در جای دیگری نهفته است.
این پرسشها به ما یادآوری میکنند که کنشگران تاریخی، دارای حق انتخاب بودند.
آینده از پیش تعیین نشده بود.
شاید روشنگرترین مقایسه، با رهبران عصر میجی در ژاپن باشد.
اصلاحطلبان ژاپنی نقشهای کامل و از پیش آماده برای نوسازی در اختیار نداشتند.
آنان نیز اشتباه کردند.
با مقاومت روبهرو شدند.
با عدم قطعیتی عظیم دستوپنجه نرم کردند.
آنچه آنان را متمایز میکرد، برخورداری از آیندهنگری کامل نبود.
ویژگی متمایز آنان، آمادگی برای اقدام، با وجود همه آن عدم قطعیتها بود.
آنان خطرهایی را پذیرفتند که بسیاری از همعصرانشان غیرقابل قبول میدانستند.
آنان آینده کشور را نه بر سازگاری با وضع موجود، بلکه بر دگرگونی بنیادین بنا کردند و سرنوشت ملت را بر این انتخاب به قمار گذاشتند.(۴)
در همینجاست که مفهوم شجاعت وارد تحلیل تاریخی میشود.
شجاعت نمیتواند بر همه موانع ساختاری غلبه کند.
هیچ پژوهشگر جدی چنین ادعایی نمیکند.
اما از سوی دیگر، ساختارها نیز قادر نیستند همه چیز را توضیح دهند.
در برخی مقاطع تاریخی، آمادگی افراد برای تصور کردن بدیلها و تلاش برای تحقق آنها، خود به عاملی تعیینکننده در تاریخ تبدیل میشود.
من بر این باورم که ایران در قرن نوزدهم، یکی از همین لحظات را تجربه کرد.
آن راه وجود داشت.
اینکه آیا میتوانست تا پایان پیموده شود، همچنان نامعلوم است.
اما با اطمینان میتوان گفت که آیندههای متعددی پیش روی ایران قرار داشت.
یکی از آن آیندهها به اصلاحات اداری انجامید.
آیندهای دیگر، شاید میتوانست به دگرگونی نهادی بینجامد.
تاریخ مسیر نخست را پیمود.
مسیر دوم، هرگز تحقق نیافت.
هدف از بررسی آن امکان تحققنیافته، سرزنش کسانی نیست که راه دیگری را برگزیدند.
هدف آن است که به خود یادآوری کنیم ملتها تنها به دست ضرورتهای تاریخی شکل نمیگیرند.
آنها محصول انتخابها نیز هستند.
و انتخابها، اغلب، به شجاعت نیاز دارند.
بخشهای پیشبن
بخش نخست: ایران و ژاپن در قرن نوزدهم
بخش دوم: امیرکبیر و فرصت تاریخی
بخش سوم: طاهره قرهالعین و شجاعت تصور آیندهای متفاوت
بخش چهارم: از طاهره تا فروغ
بخش پنجم: از مقاومت قهرمانانه تا بقای فرهنگی
بخش ششم: ژاپن و انتخاب دگرگونی
——————————-
یادداشتها:
۱. عباس امانت، ایران: تاریخ مدرن، انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۱۷، صص. ۱۸۹-۱۷۳.
۲. هما کاتوزیان، ایرانیان: ایران باستان، میانه و مدرن، انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۰۹، صص. ۲۲۷-۲۱۹.
۳. عباس امانت، رستاخیز و نوزایی: شکلگیری جنبش بابی در ایران، ۱۸۴۴ تا ۱۸۵۰، انتشارات دانشگاه کرنل، ۱۹۸۹، صص. ۳۹۰-۳۲۵.
۴. ویلیام جی. بیزلی، اصلاحات میجی، انتشارات دانشگاه استنفورد، ۱۹۷۲، صص. ۳۴۸-۳۰۵.
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|