|
چهارشنبه ۳ تير ۱۴۰۵ -
Wednesday 24 June 2026
|
ايران امروز |
![]() |
زنان، شجاعت و چالش با همرنگی در ایران مدرن
هر بار که به تاریخ ایران مدرن میاندیشم، بار دیگر به پرسشی بازمیگردم که بسیاری از مورخان از کنار آن گذشتهاند.
چرا برخی از مهمترین جلوههای شجاعت اخلاقی، نه از میان رهبران سیاسی، فرماندهان نظامی یا مراجع دینی، بلکه از سوی زنان پدیدار شدهاند؟
هدف از طرح این پرسش، کاستن از نقش مردان نیست. تاریخ ایران سرشار از نمونههای شجاعت، فداکاری و رهبری مردان است. بلکه مقصود، فهم الگویی تکرارشونده است. در بزنگاههای سرنوشتساز تاریخ ایران، زنان بارها با جسارتی فراتر از بسیاری از نخبگان مستقر، مرزهای اجتماعی و فکری را به چالش کشیدهاند.
طاهره قرهالعین یکی از این چهرهها بود.
یک قرن بعد، چهرهای دیگر ظهور کرد.
فروغ فرخزاد.
شرایط متفاوت بود. فضای سیاسی متفاوت بود. زبان و بیان فکری تفاوت داشت. اما چالشی که در بنیان هر دو نهفته بود، به شکلی چشمگیر مشابه بود.
هر دو زن در برابر جامعهای ایستادند که برای اندیشه، بیان و استقلال فردی، مرزهایی سخت و از پیش تعیینشده ترسیم کرده بود.
هر دو از پذیرش این مرزها سر باز زدند.
هر دو بهای سنگینی برای استقلال خود پرداختند.
و هر دو دامنه آنچه را که میتوانست در جامعه ایران تصور شود، گسترش دادند.
فروغ همانند طاهره، اقتدار دینی را به چالش نکشید. مبارزه او ماهیتی فرهنگی، فکری و وجودی داشت. او از خلال شعر و زندگی عمومی خود، برداشتهای رایج درباره زن، فردیت، خلاقیت، عشق و آزادی انسان را به پرسش کشید. فروغ حاضر نشد به زبانی سخن بگوید که جامعه از او انتظار داشت. او بر سخن گفتن با صدای خویش پافشاری کرد.(۱)
شاید این امر در مقایسه با یک انقلاب سیاسی، کمتر دراماتیک به نظر برسد.
اما در واقع، اغلب دشوارتر است.
انقلابهای سیاسی دولتها را به چالش میکشند.
اما انقلابهای فرهنگی، مفروضات را.
دولتها را میتوان جایگزین کرد.
اما مفروضات، بسیار مقاومترند.
فروغ با نظامی نامرئی از محدودیتها روبهرو بود. او انتظاراتی را به چالش کشید که بسیاری بیهیچ پرسشی پذیرفته بودند. آثار او فضایی را گسترش داد که نسلهای بعدی زنان ایرانی بتوانند در آن بیندیشند، خلق کنند و عمل کنند.(۲)
مقایسه میان طاهره و فروغ، الگویی مهم را آشکار میکند.
هیچیک دارای اقتدار سیاسی رسمی نبودند.
هیچیک فرمانده ارتشی نبودند.
هیچیک بر نهادهای دولتی تسلط نداشتند.
اما هر دو نفوذی شگرف بر جای گذاشتند.
نفوذ آنان نه از قدرت، بلکه از شجاعت سرچشمه میگرفت.
این مشاهده ما را وامیدارد که در چگونگی وقوع تغییرات تاریخی بازنگری کنیم.
دانشمندان علوم سیاسی اغلب بر نهادها تمرکز میکنند و مورخان معمولاً دولتها را در مرکز توجه قرار میدهند. هر دو رویکرد ارزشمندند. اما هیچیک بهتنهایی نمیتواند توضیح دهد که جوامع چگونه برداشت خود از خویشتن را دگرگون میکنند.
اندیشه اهمیت دارد.
تخیل اهمیت دارد.
شجاعت اخلاقی اهمیت دارد.
پیش از آنکه نهادها تغییر کنند، مفروضات باید تغییر یابند.
پیش از آنکه قوانین دگرگون شوند، امکانهای تازه باید در ذهن تصور شوند.
و پیش از آنکه تحولات سیاسی رخ دهند، تحولات فکری و فرهنگی غالباً زمینه را آماده میکنند.
زنانی چون طاهره و فروغ دقیقاً چنین نقشی ایفا کردند.
آنها افق امکانات را گسترش دادند.
این بینش، مرا به فرضیهای گستردهتر رهنمون میشود.
شاید تاریخ ایران، دو سنت متفاوت از شجاعت را آشکار سازد.
نخست، شجاعت نهادها.
این نوع شجاعت در میان پادشاهان، وزیران، فرماندهان نظامی و بازیگران سیاسی دیده میشود و در پی اصلاح، دفاع یا دگرگونی ساختارهای سیاسی است.
دوم، شجاعت وجدان.
این شجاعت در میان شاعران، روشنفکران، دگراندیشان، هنرمندان و صاحبان رؤیا و چشمانداز ظاهر میشود و میکوشد مفروضات موجود را به چالش بکشد و مرزهای آنچه جامعه ممکن میپندارد، از نو تعریف کند.
هر دو گونه شجاعت ضروریاند.
شجاعت سیاسی بدون شجاعت اخلاقی، اغلب به نظامهایی کارآمد اما فاقد معنا میانجامد.
شجاعت اخلاقی بدون شجاعت سیاسی نیز معمولاً به اندیشههایی الهامبخش اما فاقد تجلی نهادی منجر میشود.
تحولآفرینترین لحظات تاریخ، زمانی پدید میآیند که این دو نوع شجاعت به هم میرسند.
ملتها زمانی پیشرفت میکنند که انسانها هم قدرت تصور آیندهای متفاوت را داشته باشند و هم اراده ساختن آن را.
این مشاهده، ما را بار دیگر به پرسش محوری این فصل بازمیگرداند.
چرا ایران قرن نوزدهم توانست شخصیتهای برجستهای چون طاهره را پرورش دهد، اما نتوانست ائتلافی گسترده برای دگرگون کردن نظم سیاسی پدید آورد؟
چرا اصلاحات عمدتاً در سطح اداری باقی ماند، در حالی که چالش با اقتدار اجتماعی و فکری، بیشتر از سوی افرادی برخاست که خارج از نهادهای رسمی عمل میکردند؟
اهمیت این پرسشها زمانی بیشتر میشود که ایران را با ژاپن مقایسه کنیم.
اصلاحات میجی در ژاپن از آن رو موفق شد که تخیل اخلاقی و کنش سیاسی در یک نسل به هم پیوستند. اندیشههای نو، تجلی نهادی یافتند و منتقدان نظم کهن، خود به سازندگان نظم جدید بدل شدند.
تجربه ایران متفاوت بود.
تصور آیندهای متفاوت وجود داشت.
شهامت بیان امکانهای جایگزین وجود داشت.
اما این نیروها بهندرت توانستند کنترل نهادهای لازم برای دگرگون ساختن دولت را به دست گیرند.
نتیجه، الگویی تکرارشونده بود که بارها در تاریخ معاصر ایران ظهور کرد.
آیندهنگران پدید آمدند.
اصلاحطلبان ظهور کردند.
منتقدان سربرآوردند.
اما فاصله میان تخیل و دگرگونی نهادی، اغلب مانعی بود که غلبه بر آن دشوار مینمود.
و شاید فهم همین فاصله، یکی از مهمترین وظایفی باشد که پیش روی پژوهشگران تاریخ ایران قرار دارد.
بخشهای پیشبن
بخش نخست: ایران و ژاپن در قرن نوزدهم
بخش دوم: امیرکبیر و فرصت تاریخی
بخش سوم: طاهره قرهالعین و شجاعت تصور آیندهای متفاوت
—————
یادداشتها
۱. فروغ فرخزاد، تولدی دیگر، تهران، ۱۳۴۳.
۲. مایکل سی. هیلمن، زنی تنها: فروغ فرخزاد و شعر او، واشنگتن دیسی: انتشارات میج، ۱۹۸۷.
۳. فرزانه میلانی، حجابها و واژهها: صداهای نوظهور زنان نویسنده ایرانی، سیراکیوز، نیویورک: انتشارات دانشگاه سیراکیوز، ۱۹۹۲.
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|