|
شنبه ۱۳ تير ۱۴۰۵ -
Saturday 4 July 2026
|
ايران امروز |
دوره امپراتور میجی در ژاپن
![]() |
مقایسه ایران و ژاپن بیش از یک قرن است که ذهن پژوهشگران را به خود مشغول کرده است.
هر دو جامعه دارای تمدنهایی کهن بودند.
هر دو در قرن نوزدهم با گسترش قدرتهای غربی روبهرو شدند.
هر دو شوکهای نظامی و سیاسی را تجربه کردند که ضعفهای نهادی آنان را آشکار ساخت.
هر دو به ضرورت اصلاحات پی بردند.
با این حال، مسیرهای تاریخی آنها به شکلی چشمگیر از یکدیگر جدا شد.
ژاپن در آغاز قرن بیستم بهعنوان یک قدرت صنعتی نوظهور وارد صحنه جهانی شد؛ اما ایران همچنان با بسیاری از ضعفهای نهادی دستوپنجه نرم میکرد که در جریان جنگهای ایران و روس آشکار شده بودند.
چرا؟
هیچ پژوهشگر جدیای نمیتواند این واگرایی را تنها با یک عامل توضیح دهد.
جغرافیا اهمیت داشت.
ساختار دولت اهمیت داشت.
شرایط بینالمللی اهمیت داشت.
منابع اقتصادی اهمیت داشت.
با این حال، به باور من عامل دیگری نیز شایسته توجه است:
تخیل سیاسی.
و شجاعتی که برای عمل بر اساس آن لازم است.
هنگامی که ناوگان کومودور پری در سال ۱۸۵۳ وارد ژاپن شد، شوکی پدید آورد که از برخی جهات با شوکی که ایران پس از عهدنامه ترکمانچای تجربه کرد، قابل مقایسه بود. ورود قدرتهای غربی آسیبپذیریهایی را آشکار ساخت که دیگر نمیشد نادیده گرفت. نظم توکوگاوا بیش از پیش ناتوان از پاسخگویی مؤثر به محیط بینالمللی در حال تغییر به نظر میرسید.(۱)
اما واکنش ژاپنیها از یک جهت اساسی متفاوت بود.
شمار فزایندهای از ساموراییهای جوان به این نتیجه رسیدند که اصلاح نهادهای موجود کافی نخواهد بود.
بحران به چیزی ریشهایتر نیاز داشت.
به دگرگونی.
این نتیجهگیری فوقالعاده بود.
ساموراییها نیروهایی بیرون از ساختار قدرت نبودند.
آنها به نظم حاکم تعلق داشتند.
امتیازاتشان به نظام موجود وابسته بود.
جایگاهشان از نهادهایی سرچشمه میگرفت که بعدها خود آنها را برچیدند.
همین امر است که «اصلاحات میجی» را تا این اندازه شگفتانگیز میکند.
بسیاری از رهبران آن آگاهانه تصمیم گرفتند همان ساختارهایی را نابود کنند که خود از آنها سود میبردند.
قلمروهای ساتسوما و چوشو به مراکز نوآوری سیاسی تبدیل شدند. رهبران این مناطق شبکههای جدید، ائتلافهای تازه و چشماندازهای نوینی برای احیای ملی پدید آوردند. هدف بهتدریج از اصلاح حکومت شوگون به جایگزینی آن تغییر یافت.(۲)
این تصمیمی عمیقاً پرخطر بود.
شکست میتوانست به اعدام بینجامد.
میتوانست جنگ داخلی ایجاد کند.
میتوانست به تجزیه کشور منجر شود.
با این حال، نسلی از رهبران این خطرات را پذیرفتند.
دگرگونیای که پس از آن رخ داد صرفاً تغییر یک حکومت نبود.
بلکه تحول نهادها بود.
قلمروهای فئودالی منحل شدند.
امتیازات ساموراییها از میان رفت.
یک ارتش ملی جایگزین ساختارهای نظامی فئودالی شد.
آموزش نوین گسترش یافت.
صنعتیسازی شتاب گرفت.
نهادهای اداری جدید پدید آمدند.
نظم کهن با سرعتی شگفتآور ناپدید شد.(۳)
آنچه برای من جالب است، صرفاً موفقیت این اصلاحات نیست.
بلکه آمادگی برای تصور آنهاست.
دگرگونی سیاسی بسیار پیشتر از تغییر نهادها آغاز میشود.
این فرآیند زمانی آغاز میشود که افراد بتوانند آیندهای متفاوت را تصور کنند.
در همین نقطه است که مقایسه با ایران بهویژه روشنگر میشود.
ایران نیز اصلاحطلبان خود را داشت.
ایران نیز روشنفکران خود را داشت.
ایران نیز نوسازان نظامی خود را داشت.
ایران نیز با بحرانی عمیق در سطح ملی روبهرو بود.
اما بیشتر اصلاحطلبان ایرانی در پی تقویت نهادهای موجود بودند، نه جایگزین کردن آنها.
عباسمیرزا در پی نوسازی ارتش بود.
امیرکبیر در پی نوسازی دستگاه اداری بود.
مشروطهخواهان بعدی نیز در پی محدود کردن قدرت خودسرانه بودند.
هر یک از آنان سهمی مهم در توسعه سیاسی ایران داشتند.
اما شمار اندکی از آنها به دنبال کاری بودند که رهبران میجی انجام دادند.
کمتر کسی پیشنهاد میکرد که بنیانهای نظم سیاسی موجود بهکلی برچیده شود.
این مشاهده به معنای آن نیست که اصلاحطلبان ایرانی فاقد هوش یا توانایی بودند.
برعکس، بسیاری از آنان شخصیتهایی بسیار برجسته و توانمند بودند.
همچنین به این معنا نیست که دگرگونی الزاماً موفق میشد.
تاریخ هیچ تضمینی ارائه نمیدهد.
پرسش چیز دیگری است.
چرا تخیل سیاسی در این دو جامعه به شکلی متفاوت رشد کرد؟
چرا یک نسل از نخبگان ژاپنی به این نتیجه رسید که بقا نیازمند دگرگونی است، در حالی که بیشتر نخبگان ایرانی معتقد بودند بقا از مسیر اصلاحات حاصل میشود؟
گمان میکنم بخشی از پاسخ در تجربههای تاریخی متفاوتی نهفته باشد که پیشتر به آنها اشاره شد.
سنت سامورایی در ژاپن آرمانی از کنش عمومی و فداکاری در خدمت نوسازی جمعی را حفظ کرده بود. اقتدار سیاسی و مسئولیت نظامی همچنان پیوندی نزدیک با یکدیگر داشتند. هنگامی که بحران فرا رسید، نسلی از رهبران عمل را یک وظیفه تلقی کردند.(۴)
تجربه تاریخی ایران ممکن است واکنشی متفاوت را تشویق کرده باشد.
سدههای متمادی تهاجم، فروپاشی دولتها و سلطه بیگانگان، درسهای ارزشمندی درباره پایداری و سازگاری به ایرانیان آموخت. همین ویژگیها بودند که تمدن ایرانی را در برخی از تاریکترین دورههای تاریخش حفظ کردند. اما شاید همین تجربهها در زمانی که فرصتهای دگرگونی پدیدار میشدند، احتیاط بیشتری را نیز تشویق کرده باشند.
اگر این تفسیر حتی تا حدی درست باشد، آنگاه تفاوت میان ایران و ژاپن را نمیتوان صرفاً با اقتصاد یا نهادها توضیح داد.
این تفاوت به فرهنگ سیاسی نیز مربوط میشود.
و بهطور مشخصتر، به معنای اجتماعی شجاعت.
یک جامعه چه نوع کنشهایی را تحسین میکند؟
چه نوع خطرهایی را پاداش میدهد؟
چه نوع امکانهایی را مشروع و قابلقبول میداند؟
این پرسشها بر نتایج تاریخی تأثیر میگذارند.
افراد درون جهانهای فرهنگی عمل میکنند. آنها پیشفرضهایی را به ارث میبرند درباره اینکه چه چیزی عاقلانه است، چه چیزی شرافتمندانه است و چه چیزی ممکن است.
نسل میجی مرزهای امکان را گسترش داد.
آنها آیندهای را تصور کردند که به شکلی بنیادین با گذشته متفاوت بود.
سپس بر اساس آن چشمانداز دست به عمل زدند.
به همین دلیل است که اصلاحات میجی چنین جایگاه مهمی در تاریخ مدرن دارد.
این تجربه نشان میدهد که دگرگونی نهادی زمانی ممکن میشود که بحران، رهبری، تخیل و شجاعت در یک لحظه تاریخی واحد به هم برسند.
شاید تراژدی ایران در قرن نوزدهم فقدان اصلاحطلبان نبود.
شاید فقدان ائتلافی بود که حاضر باشد خودِ نظم سیاسی را دگرگون کند.
این احتمال شایسته تأملی جدی است.
نه به این دلیل که گذشته را تغییر میدهد.
بلکه به این دلیل که ممکن است به ما کمک کند انتخابهایی را بهتر درک کنیم که جوامع در دورههای عدمقطعیت عمیق با آنها مواجه میشوند.
بخشهای پیشبن
بخش نخست: ایران و ژاپن در قرن نوزدهم
بخش دوم: امیرکبیر و فرصت تاریخی
بخش سوم: طاهره قرهالعین و شجاعت تصور آیندهای متفاوت
بخش چهارم: از طاهره تا فروغ
بخش پنجم: از مقاومت قهرمانانه تا بقای فرهنگی
—————-
منابع
1. Marius B. Jansen, The Making of Modern Japan (Cambridge, MA: Harvard University Press, 2000), pp. 275–305.
2. W. G. Beasley, The Meiji Restoration (Stanford: Stanford University Press, 1972), pp. 225–310.
3. Andrew Gordon, A Modern History of Japan: From Tokugawa Times to the Present (New York: Oxford University Press, 2014), pp. 61–97.
4. Eiko Ikegami, The Taming of the Samurai: Honorific Individualism and the Making of Modern Japan (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1995), pp. 283–336.
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|