سه شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵ - Tuesday 3 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 18:41

ایران در میان «امید» و «ناامیدی»


داریوش مجلسی

انگار سرنوشت، وضع امروز و آیندهٔ سرزمین و ملت ما را طوری رقم زده که هنگام دست به قلم بردن، تنها مطالبی که از نوک قلم به روی کاغذ می‌آید حول‌وحوش هشدار، اعلام خطر برای جنگِ در راه، فقر، سرکوب و اعدام‌های روزانهٔ عزیزانمان می‌باشد. ترامپ قهرمان تهدیدهایی است که شنیدنش لرزه به تن می‌اندازد، ولی در عمل خوشبختانه تفاوت زیادی بین تهدیدها و حمله‌ها وجود داشته است. یادتان هست تهدید کرد که ما را به زمان بربریت برمی‌گرداند؟ حالا هم چندی پیش تهدید نمود که «مادرِ بمب‌ها» را به روی سرزمینمان خواهد انداخت.

البته فراموش نکنیم، این جنگ از زمان شروع تاکنون، سرزمین ما را دچار حدود ۳۵۰ میلیارد دلار خسارتِ ساختارها، زیربناها، راه و جاده و حتی منابع آب آشامیدنی مناطق دورافتاده، و خانه‌های مسکونی نموده به اضافهٔ کشتار بیش از ۵۰۰۰ هموطن غیرنظامی و بی‌گناهمان. در حالی که رژیم نیز، هم دچار تلفات جانی گردیده و هم دچار تضعیف قدرت؛ منتها، همان‌طور که خود شاهد می‌باشید هنوز هم با اقتدار بیشتر، به سرکوب و اعدام شهروندان، کنترل تنگهٔ هرمز و حتی حمله به پایگاه‌های آمریکا در حوزهٔ خلیج فارس پرداخته و کوچک‌ترین علائمی هم از تغییر رژیم که از اهداف اولیهٔ آمریکا، اسرائیل و جنگ‌طلبان ایرانی خارج از کشور به ایران بود، دیده نمی‌شود.

ظاهراً کشورهای منطقه که از طریق «پیمان مکه» سرنوشت‌شان به هم تنیده و یا قطر، بیش از جنگ‌طلبان داخل کشور، قادر به درک عواقب جنگ در منطقه می‌باشند. سفر نمایندگان سه کشور منطقه به کشورمان، بدون نتیجه به پایان رسید. کوشش‌های قطر هم، با سماجتی که تندروها از خود نشان می‌دهند تاکنون بی‌نتیجه مانده و از آنجا که این‌بار نظامیان، مذاکرات را به عهده دارند نمی‌توان امیدی به نوعی از توافق داشت.

ولی از سوی دیگر، «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد». این اولین بار است که آمریکا مستقیماً (و نه از طریق دولت) با مرکز قدرت (دبیر شورای عالی امنیت ملی) در گفتگو می‌باشد. حالا گذشته از نتیجهٔ گفتگوها، این که مقامات رسمی آمریکا مستقیماً با مقامات بالای رژیم ایران در تماس هستند، خود، یک واقعهٔ غیرمنتظره می‌باشد، که تصادفاً این‌بار امکان توافق، اگر هم بیش از امکان شکست نباشد، کمتر هم نیست. عده‌ای هم معتقدند، نظر به تأثیر منفی جنگ بر روی نتیجهٔ انتخابات آمریکا، حملهٔ آمریکا و اسرائیل به احتمال قوی بعد از پایان انتخابات انجام خواهد گرفت، مگر اینکه تماس‌های مستقیم منتج به نتیجه گردد.

تا اینجا، بحث ما متوجه نتایج خطرناک جنگ احتمالی بود؛ ولی واقعهٔ دیگری که جنگ نیست اما می‌توان آن را به یغما بردن منابع گران‌بهای معادن سرزمینمان از سوی چین نامید. دکتر سنگسری، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه امیرکبیر، حدود دو تا سه سال پیش در یک مناظره در آن دانشگاه با یکی از مسؤولان دولتی، حقایقی را دربارهٔ در اختیار قرار دادن منابع معدنی کشورمان به چین بیان نمود که نمایندهٔ دولت، چون قادر به نفی یا تکذیب آن نبود جلسه را ترک نمود و استاد سنگسری هم بازداشت و از دانشگاه اخراج گردید.

معادنی که امتیاز استخراج و استفاده از آن در اختیار چین قرار گرفته عبارت‌اند از: معادن گران‌بهای لیتیوم در سراسر ایران! ۸۰ درصد معادن زغال‌سنگ، کروم، مس، سنگ‌آهن، سرب، منگنز، روی و گوگرد برای مدت ۲۵ سال به چین واگذار شده است (از قول آقای الیگودرزی، معاون بخش صنایع معدنی کشور)، و بسیاری از معادن و منابع دریایی دیگر که از حوصلهٔ این مقاله خارج است. آنچه برای شخص من قابل درک نیست، سکوت و کم‌توجهی از سوی جامعهٔ سیاسی، مطبوعاتی و اقتصادی ما دربارهٔ این فاجعه می‌باشد، به‌خصوص نظر به عمق فاجعه.

حالا با یک جمع‌بندی ساده، وقتی فجایع و ویرانی ناشی از جنگ و تحریم را با غارت منابع طبیعی‌مان کنار هم می‌گذارید، همراه با سرکوب و اعدام، چه نوع جامعه‌ای در برابر چشمان‌تان ظاهر می‌گردد؟ اولویت شما برای جامعه‌ای این‌چنین عمیق غرق در بحران چیست؟ احتمالاً خواهید گفت: «رهایی از چنگال رژیم حاکم بر کشورمان». در این صورت با تذکر من روبرو می‌گردید که «منظورم آرزوی‌تان نبود، بلکه اولویت بر مبنای واقعیت عینی و موجود در سرزمین‌مان». با وجود شعارها و فریادهای خارج کشور و مژده‌های صادره از واشنگتن، من شخصاً کوچک‌ترین علائمی که نشان از سرنگونی یا براندازی رژیم باشد نمی‌بینم. بنابراین، اولویت اول، یک‌صدا مبارزه علیه اعدام و جنگ می‌باشد. تصویری از یک دختر محکوم به اعدام را دیدم؛ این تصور که این دختر جوان عن‌قریب بالای دار دست‌پا خواهد زد، هنوز که هنوز است، شبانه‌روز آزارم می‌دهد.

شعارهای دموکراسی‌خواهی، جمهوری‌خواهی یا پادشاهی‌خواهی (در چنین اوضاع دهشتناکی)، همانند یک ساعت مچی شیک و گران‌قیمت می‌باشد که یک فرد ژنده‌پوش به دستش بسته باشد. نبودِ احزاب سیاسی واقعی و پایه‌دار، دارای قدمت، سازمان‌دهی و دموکراسی درون‌سازمانی همراه با پایهٔ مردمی، یکی از علل عدم دسترسی به دموکراسی در سرزمین‌مان می‌باشد. با تعریفی که از حزب (به معنای واقعی کلمه) در اینجا داده شد، من در حال حاضر بیش از دو حزب را شایستهٔ این تعریف نمی‌بینم: حزب دموکرات کردستان ایران و کومله، و به مقدار کمتر «پژاک». ما در گذشته دارای دو سازمان سیاسی بزرگ در جامعه‌مان بودیم: جبههٔ ملی ایران و حزب توده، که هر دو توانایی ایجاد نقش و تأثیر در جامعه را داشتند، یکی مثبت و دیگری منفی. وقتی به تاریخچهٔ احزاب در ایران بنگریم می‌بینیم، تقریباً بدون استثنا، از زمان آغاز تا پایان عمر حزب و ادامهٔ آن، دچار انشعاب (برخی حتی بیش از یک‌بار) گردیده‌اند. در حالی که در غرب، تعدادی از احزاب بعد از تلفیق با احزاب هم‌فکر، تبدیل به احزاب بزرگ‌تری گردیده‌اند.

در پایان، چند سطری از فریدون مجلسی در نشریهٔ «نقد اندیشه» در تهران، تحت عنوان «بیدار‌سازی ایرانیان» را کپی می‌کنم تا نشان دهم زمانی که ۹۵ درصد جامعهٔ ایرانی بی‌سواد و ۹۰ درصد روستایی بودند، ۵ درصد از متفکران جامعه مشروطیت را آفریدند. پس حالا هم می‌توانیم، منتها زمان می‌برد. به امید آن روز.

    «بیدارسازی ایرانیان.
    سابقهٔ تأثیرپذیری از افکار نو و الهام‌گرفته از تحولاتِ پس از انقلاب فرانسه و در عصر تجدد اروپا در ایران ریشه‌ای کم‌عمق اما مؤثر دارد که به دورهٔ قاجار بازمی‌گردد. به عبارتی این امر به زمانی مربوط می‌شود که ۹۵ درصد جامعه بی‌سواد و ۹۰ درصد افراد در پیله‌های روستایی محصور و محدود بودند. با این حال، متفکرانی که از میان همان ۵ درصد و از پیرامون هرم فرهنگی و حاکمیتی ایران برخاستند، با نفوذ در سطوح بالای هرم حاکمیت توانستند جنبش مشروطیت را پدید آورند. همچنین موفق شدند سلطنت را ملزم به پذیرش قانون‌مداری و شاه را وادار به تشکیل عدالت‌خانه و رعایت قانونی فراتر از اراده‌اش کنند. — فریدون مجلسی»


داریوش مجلسی، نوامبر ۲۰۲۶



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net