|
چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ -
Wednesday 5 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
بخش سوم
سرمایه انسانی: بزرگترین ثروت ملتها
فصل پیش استدلال کرد که اعتماد ملی، بنیاد واقعی مشروعیت سیاسی است. اعتماد به شهروندان انگیزه میدهد باور کنند تلاشهایشان اهمیت دارد و آینده کشورشان ارزش سرمایهگذاری دارد. با این حال، اعتماد بهتنهایی هدف نهایی تمدن سیاسی نیست. اعتماد از آن جهت ارزشمند است که چیزی حتی مهمتر را آزاد میکند.
ظرفیت انسانی را.
این فصل گزارهای ساده اما بنیادین را مطرح میکند:
بزرگترین ثروت هر ملتی نه منابع طبیعی آن است، نه قدرت نظامی و حتی نه سرمایه مالی انباشتهشده آن.
بزرگترین ثروت هر ملت، مردم آن هستند.
هر تمدن ماندگاری سرانجام به حقیقتی یکسان پی میبرد: بزرگترین ثروت آن نه در زیر خاک، بلکه در درون مردمش نهفته است.
میدانهای نفتی ممکن است به پایان برسند.
ذخایر معدنی ممکن است استخراج و تمام شوند.
دولتها روی کار میآیند و سقوط میکنند.
فناوریها منسوخ میشوند.
اما خلاقیت انسانی هیچ حد و مرز ثابتی ندارد.
وقتی دانش به اشتراک گذاشته میشود، افزایش مییابد.
وقتی آموزش گسترش پیدا میکند، جوامع بهرهوری بیشتری پیدا میکنند.
وقتی از کشف علمی حمایت میشود، نوآوری شتاب میگیرد.
وقتی اعتماد عمیقتر میشود، همکاری آسانتر میگردد.
و هنگامی که افراد آزادی خلق کردن، ساختن و پذیرفتن مسئولیت را داشته باشند، ظرفیت تولیدی کل کشور گسترش مییابد.
از همین رو، من پیشنهاد میکنم مفهوم گستردهتری از سرمایه انسانی نسبت به آنچه معمولاً در علم اقتصاد به کار میرود، در نظر گرفته شود.
اقتصاددانان عموماً سرمایه انسانی را دانش، مهارتها و تواناییهای مولدی تعریف میکنند که در وجود افراد تجسم یافته است. این تعریف، از طریق آثار پژوهشگرانی همچون تئودور شولتز و گری بکر، سهمی بسیار ارزشمند در درک ما از توسعه اقتصادی داشته است. با این حال، از منظر علوم سیاسی، این تعریف همچنان ناقص است (Schultz 1961; Becker 1964).
سرمایه انسانی باید با مفهومی گستردهتر درک شود.
سرمایه انسانی عبارت است از مجموع ظرفیتهای اخلاقی، فکری، علمی، خلاقانه، کارآفرینانه، مدنی و فرهنگی انباشتهشده یک ملت.
این مفهوم دانش را دربرمیگیرد، اما شخصیت را نیز شامل میشود.
مهارت فنی را شامل میشود، اما مسئولیتپذیری را نیز در بر میگیرد.
نوآوری را شامل میشود، اما اعتماد را نیز در خود جای میدهد.
دستاورد فردی را شامل میشود، اما آمادگی برای مشارکت در خیر عمومی را نیز دربرمیگیرد.
این برداشت گستردهتر، شیوه ارزیابی نهادهای سیاسی را تغییر میدهد.
بیشتر دولتها موفقیت خود را بر اساس رشد اقتصادی، توان نظامی، تولید صنعتی، ثبات مالی یا نفوذ ژئوپلیتیکی اندازهگیری میکنند. این شاخصها مهماند، اما همچنان ابزار هستند، نه اهداف نهایی.
پرسش بنیادیتر چیز دیگری است:
آیا نهادهای سیاسی به مردم امکان میدهند ظرفیتهای خود را پرورش دهند؟
آیا کنجکاوی را تشویق میکنند؟
آیا به نوآوری پاداش میدهند؟
آیا مسئولیتپذیری را پرورش میدهند؟
آیا فرصتها را گسترش میدهند؟
آیا شهروندان را به مشارکت در ساختن آینده کشورشان ترغیب میکنند؟
اگر پاسخ مثبت باشد، سرمایه انسانی رشد میکند.
اگر پاسخ منفی باشد، کشور بهتدریج ارزشمندترین منبع خود را مصرف میکند، بیآنکه بتواند آن را جایگزین کند.
تاریخ بارها این اصل را به نمایش گذاشته است.
رنسانس شکوفا شد، زیرا نهادها بیش از پیش به یادگیری، خلاقیت هنری و پژوهش علمی پاداش میدادند.
انقلاب صنعتی جوامع را متحول کرد، زیرا مخترعان، مهندسان، کارآفرینان و کارگران ماهر توانستند دانش را به تولید تبدیل کنند.
بهبود و بازسازی چشمگیر پس از جنگ در آلمان، ژاپن و کره جنوبی نیز عمدتاً نتیجه برخورداری از منابع طبیعی فراوان نبود. این دستاوردها حاصل سرمایهگذاری در آموزش، توانمندی فنی، ثبات نهادی و ظرفیتهای تولیدی مردم این کشورها بود.
این نمونهها یک درس ماندگار را آشکار میکنند:
ملتها نه به این دلیل ثروتمند میشوند که منابع بیشتری نسبت به دیگران در اختیار دارند، بلکه به این دلیل به رفاه میرسند که مردم خود را مؤثرتر توسعه میدهند.
این واقعیت برای ایران پیامدهایی عمیق دارد.
ایران از ذخایر فراوان نفت و گاز طبیعی، موقعیت جغرافیایی راهبردی، مناطق کشاورزی حاصلخیز و منابع معدنی قابلتوجه برخوردار است. با این حال، هیچیک از این داراییها با ارزش بلندمدت مردم ایران برابری نمیکند.
دانشمندان، مهندسان، پزشکان، کارآفرینان، هنرمندان، معلمان، پژوهشگران و نیروی کار ماهر ایرانی، شکلی از ثروت ملی را تشکیل میدهند که هیچ بازار کالایی نمیتواند ارزش واقعی آن را بهطور دقیق اندازهگیری کند.
بنابراین، چالش اصلی بیش از آنکه اقتصادی باشد، نهادی است.
آیا نهادهای سیاسی میتوانند شرایطی ایجاد کنند که در آن این سرمایه انسانی شکوفا شود؟
این پرسش ما را به درک تازهای از خودِ مفهوم حکومت میرساند.
هدف حکومت صرفاً اداره جامعه نیست.
همچنین هدف آن فقط تنظیم فعالیتهای اقتصادی یا حفاظت از امنیت ملی نیست.
والاترین هدف حکومت، ایجاد نهادهایی است که به انسانها امکان دهند ظرفیتهای اخلاقی، فکری، خلاقانه، علمی، کارآفرینانه و مدنی خود را بهطور کامل بالفعل کنند.
هنگامی که دولتها در انجام این کار موفق میشوند، رشد اقتصادی بهطور طبیعی در پی آن میآید.
کشف علمی گسترش مییابد.
کارآفرینی شکوفا میشود.
جوامع نیرومندتر میشوند.
اعتماد عمومی عمیقتر میشود.
تابآوری ملی افزایش مییابد.
و تمدن پیشرفت میکند.
این گزاره، مبنای نظری فصلهای بعدی را تشکیل میدهد.
اگر سرمایه انسانی بزرگترین ثروت ملتهاست، پس در نهایت باید هر نهاد مهم در زندگی سیاسی بر اساس یک پرسش ارزیابی شود:
آیا این نهاد ظرفیت انسانی را آزاد میکند؟
فصل بعد به پیامدهای اقتصادی این اصل میپردازد. اگر مردم بزرگترین منبع ثروت ملی را تشکیل میدهند، پس توسعه اقتصادی باید نه با گسترش دولت، بلکه با آزادسازی ظرفیتهای تولیدی جامعه آغاز شود.
————
منابع
Becker, Gary S. 1964. Human Capital: A Theoretical and Empirical Analysis, with Special Reference to Education. New York: Columbia University Press.
Schultz, Theodore W. 1961. “Investment in Human Capital.” American Economic Review 51 (1): 1–17.
ادامه دارد
بخشهای قبلی:
▪️یک: مقدمه: بحران، تمدن و فرصت نوسازی
▪️دو: بخش اول: پایان سیاست بقا
▪️سه: بخش دوم: اعتماد ملی: بنیان حقیقی مشروعیت سیاسی
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|