|
شنبه ۲۱ شهريور ۱۴۰۵ -
Saturday 12 September 2026
|
ايران امروز |
![]() |
۱- با ورود به عصر هوش مصنوعی دو عنصر «داده» و «الگوریتم» به عناصر اصلی در ترکیب سرمایه بدل شدهاند. این امر در بازنگری نقشه سیاسی منطقه خلیج فارس، نقش کلیدی دارد.
۲- نیاز شدید رشد سرسامآور هوش مصنوعی که بسیار انرژیبر و سرمایهبر است، کشورهای نفتی جنوب خلیج فارس را که از پول کلان و منابع نفت و گاز فراوان برخوردارند، به جذابیت شماره یک برای صنایع «های-تک» آمریکا بدل کرده است. این صنایع، برای تمرکز در جنوب خلیج فارس، به امنیت و تعریفی تازه از ترتیبات امنیتی نیازمند هستند.
۳- ترامپ به عنوان نماینده سرمایهداری سنتی آمریکا، شاید هنوز برای نفت، گاز و بازار اسلحه اهمیت بیشتری قائل باشد، اما جی دی ونس و تیم او که سرمایهداری نوین را نمایندگی میکنند، خواستار پایان عصر رزمناوها و جنگهای بیپایان هستند. برای آنها مراکز دادهپردازی، ابزاری بسیار مهمتر از هر وسیله قدیمی برای کنترل جهان آینده است.
۴- مسأله مرکزی برای جمهوری اسلامی سهمگیری مناسب در ترتیبات نوین امنیتی و اقتصادی در خاورمیانه نوین است.
۵- ایران به لحاظ منابع انرژی و نیروی کار ماهر، امکان مشارکت مؤثر و قوی در این تقسیم کار جدید را دارد، اما تحت سلطه جمهوری اسلامی بدون انجام اصلاحات عمیق، از قوه به فعل درآمدن این امکانات ناممکن است.
۶- درگیری دو جناح نوپدید «پراگماتیست» و «بنیادگرا» در جمهوری اسلامی، قبل از هر چیز متأثر از انعکاس آن روند کلان منطقهای، در حکومت است.
۷- پراگماتیستها که ترکیب جدیدی از اصلاحطلبان، اعتدالیون و اصولگرایان میانهرو هستند، به این درک رسیدهاند که آینده نظام در گرو مشارکت مؤثر در ترتیبات نوین امنیتی و بازتعریف قدرت در خلیج فارس قرار دارد و بدون تعامل با جناح «های-تک» سرمایهداری آمریکا، نظام جمهوری اسلامی هیچ آیندهای نخواهد داشت.
۸- پراگماتیستها درک میکنند که برای ورود به این ترتیبات جدید، باید از بسیاری از خط قرمزهای نظام عبور کنند و تن به اصلاحات کلان در حوزه سیاست خارجی و در عرصه جلب رضایت مردم بدهند. در عین حال آنها نمیخواهند با دست خالی پشت میز مذاکره بنشینند. تلاش آنها که به روشن شدن مجدد آتش درگیریها منجر شده، متوجه حفظ کنترل یکجانبه و کامل بر تنگه هرمز است. سخنان مهدی محمدی، مشاور قالیباف نشانگر آن است که هر دو جناح جمهوری اسلامی بر سر حفظ تنگه، هیچ خط قرمزی ندارند. شاید پراگماتیستها امیدوارند که در غیاب پروژه اتمی، تنگه تنها کارت آنها در بازی کلان قرن در منطقه در راستای مشارکت در مگاپروژههای هوش مصنوعی باشد.
۹- در جناح بنیادگرا، علاوه بر عوامل وابسته به اسرائیل و روسیه، الیگارشهای «کاسب تحریم» و بخشهای بزرگی از روحانیت و «آخرالزمانی»ها حضور دارند. آنها در هر نوع اصلاح سیاست خارجی و پایان تنش با آمریکا، مرگ خود را میبینند و خواستار ادامه وضع تاکنونی نظام و سودجویی در شرایط تداوم تحریمها هستند.
۱۰- مجتبی خامنهای میخواهد هر دو جناح را در کنار هم نگه دارد، اما نمیتواند دست پراگماتیستها را هم ببندد. در نتیجه مسیر توافق برای آنها سنگلاخی با موانع متعدد و گرفتاریهای هر روزه خواهد بود.
۱۱- این تحلیل که پراگماتیستها، مصمم به عبور به هر قیمت از روی بنیادگرایان هستند و تحرکات میدانی آخرالزمانیها تلهای پیش پای آنهاست، تا بیآبروتر از همیشه، مثل مجاهدین در سال ۶۰، قابل حذف شوند با واقعیت انطباق چندانی ندارد و محتملتر آن است که بنیادگرایان مثل سرعتگیرهای بزرگ، جلوی پیشروی رقیب را میگیرند و در نتیجه حکومت با تداوم بحران و تصمیمات ناسخ و منسوخ و بحرانی، قادر به همراهی مطلوب با روندهای کلان نخواهد بود.
۱۲- گزارش محرمانهای که به وسیله علی ربیعی منتشر شد، گمانهزنیها در مورد شدت و حدت بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جمهوری اسلامی را تأیید کرد. بر پایه این نظرسنجی فقط ۹٪ مردم با ادامه وضع موجود موافقند. ۸۰٪ مردم با مشکلات جدی معیشتی و ۷۵٪ با مشکلات در حوزه درمان درگیرند و میزان خشم، عصبانیت، ناامیدی و افسردگی در فاصله قبل و بعد از دیماه خونین، حدود ده درصد افزایش یافته است. مردان جمهوری سوم باید در این زمین و زمینه سیاست کنند. آنها فرصت زیادی برای دفعالوقت ندارند و باید به استقبال امواج جنبشهای مطالباتی مردمی بروند که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.
۱۳- عوامل اسرائیل همه سعیشان را میکنند تا جلوی ورود جمهوری اسلامی به ترتیبات نوین سیاسی، اقتصادی و امنیتی خلیج فارس را بگیرند و جمهوری اسلامی را در کمند بحران فلجکننده نگه دارند.
۱۴- روسیه کماکان میخواهد که دولت ترامپ درگیر جنگ با ایران بماند تا قادر به تقویت ناتو و دولت اوکراین در مقاومت در برابر جنگ تجاوزکارانه پوتین نباشد.
۱۵- در انتقال مراکز دادهپردازی بزرگ به جنوب خلیج فارس، چین به مثابه تنها رقیب آمریکا، اصلاً بیطرف و بیتفاوت نیست. چین احتمالاً مشارکت فعال را به درگیری ترجیح میدهد، بدون آنکه خود را نسبت به بازی با کارت ایران، بینیاز ببیند. هرچه نقش روسیه مخرب و ضدایرانی است، منافع و سیاست کلان چین میتواند حامی مشارکت مشترک چین و ایران در بازار هوش مصنوعی منطقه باشد. این البته یک گمانهزنی امیدوارانه است. سیاست چین همواره پیچیده و چندجانبه است.
☑️ با درود بر آقای پورمندی و تشکر از مقاله قابل توجه شان.
در این مقاله جناب پورمندی تلاش کردهاند سیاست داخلی ایران را با تحولات بلندمدت اقتصاد سیاسی بینالملل، به ویژه هوش مصنوعی، انرژی و ژئوپلیتیک خلیج فارس پیوند دهند. این رویکرد از نظر جامع نگری بر تحلیلهایی که بر کوتاه مدت و بر محدوده رقابت جناحهای سیاسی در کشور تمرکز دارند برتری دارد اما نکته اصلی آنست که نتیجه گیری مقاله و پیش بینی آن از برآیند تاثیرات متقابل متغییرهای مختلف سیاسی، اقتصادی و مناسبات منطقهای و بینالمللی بر تحولات کشور معلوم نیست. بنظر میرسد نویسنده مقاله صرفا مشاهدات خود از جوانب گوناگون وضعیت پیچیده کنونی را مطرح و نتیجه گیری را به خواننده واگذار کرده است. گذشته از این به چند مورد که بنظر میرسد نیازمند توضیحات بیشتری است اشاره میکنم.
یک نکته کانونی مقاله آن است که هوش مصنوعی نیاز عظیمی به انرژی دارد و از آنجا که کشورهای نفتی خلیج فارس دارای منابع عظیم انرژی هستند در حال تبدیل شدن به بازیگران غیرقابل جایگزین در این فناوری بوده و نظم امنیتی جدید منطقه تحت تاثیر این روند است. این مشاهده تا حدی درست است و عربستان سعودی، امارات، و قطر واقعاً به بازیگران مهم سرمایهگذاری در هوش مصنوعی تبدیل شدهاند. اهداف آنها شامل ایجاد مراکز داده، مدلهای بومی هوش مصنوعی، همکاری در حوزه نیمه رساناها، توسعه رایانش ابری، و تنوع بخشی به اقتصاد است. شواهدی نیز وجود دارد که امارات، عربستان سعودی و قطر به دنبال ثبات سیاسی، کاهش تنشهای منطقهای، و ایجاد زیرساختهای امن هستند تا بتوانند سرمایهگذاریهای فناوری را جذب کنند. اما اینکه منابع بزرگ انرژی و سرمایه گذاری قابل توجه این کشورها را کافی برای تبدیل آنها به مرکز فناوری هوش مصنوعی دنیا و این روند را دلیل شکل گیری نظام امنیتی جدیدی در منطقه بدانیم واقع بینانه نیست. زیرا عوامل و متغیرهای زیادی در این مهم دخیل هستند.
درست است که مراکز داده هوش مصنوعی برق بسیار زیادی مصرف میکنند و تردیدی هم نیست که کشورهای خلیج فارس منابع عظیم انرژی در اختیار دارند. اینهم درست است که عربستان سعودی و امارات میلیاردها دلار در حوزه هوش مصنوعی سرمایهگذاری کردهاند و نیز شرکتهای بزرگ فناوری آمریکا همکاری خود را با صندوقهای ثروت ملی کشورهای خلیج فارس گسترش دادهاند. اما بدون حل مسائل مربوط به زنجیره تأمین نیمه رساناها، محدودیت های صادرات تراشه، عناصر و منابع طبیعی کمیاب (Rare Earth)، زیرساختهای رایانش ابری، تمرکز سرمایه انسانی متخصص، اکوسیستم نرم افزاری، مقررات و حکمرانی دیجیتال نمیتوان به مراکز فناوری هوش مصنوعی تبدیل شد و رهبری در حوزه هوش مصنوعی صرفا به دلیل برق ارزان حاصل نمیشود. برتری آمریکا در فناوری هوش مصنوعی بیش از هر چیز ناشی از پیدایش و فعالیت شرکتهایی مانند انویدا (Nvidia)، اوپنایآی (OpenAI)، مایکروسافت (Microsoft)، انتروپیک (Anthropic)، گوگل دیپ مایند (Google DeepMind)، دانشگاهها و پژوهشگاههای ممتاز است نه صرفا فراوانی انرژی. انرژی شرط لازم است، اما شرط کافی نیست.
نکته دیگر مقاله آمریکا انتساب ترامپ به سرمایهداری سنتی و معاون نسبتا جوان او، ونس، به سرمایهداری نوین است. این تقسیم بندی موثق نیست. درست است که ترامپ از سوختهای فسیلی، صنایع دفاعی، تعرفههای تجاری، و احیای تولید صنعت حمایت میکند. اما او هم زمان از هوش مصنوعی، ارزهای دیجیتال، سرمایه گذاریهای بزرگ فناوری، و بازگرداندن تولید نیمهرساناها به آمریکا نیز حمایت کرده است. از سوی دیگر، جی.دی. ونس ارتباط نزدیکی با سیلیکون ولی (مرکز فناوریهای نوین آمریکا) و چهره های برجسته آن دارد. اما او هم زمان مدافع سیاست صنعتی، ملیگرایی اقتصادی، تولید داخلی، و رقابت راهبردی با چین نیز بوده است. بنابراین نمیتوان او را صرفاً نماینده سرمایهداری فناوریهای نوین دانست. این تقسیمبندی نوعی دوگانه سازی سادهانگارانه است.
مقاله بر آن است که روسیه مایل است ترامپ درگیر جنگ با ایران باقی بماند. این ادعایی است که در نوشته بسیاری از فعالان سیاسی و تحلیلگران ایرانی نیز دیده میشود. اما موضوع به این سادگی نیست. اهداف روسیه بسیار متنوع است. تضعیف ناتو، حفظ نفوذ در سوریه، تداوم همکاری با ایران، حفظ چارچوب اوپک پلاس، صادرات تسلیحات نظامی و جلوگیری از جنگی گسترده که بازار نفت را به طور غیرقابل پیشبینی بیثبات کند. در نتیجه، روسیه هم انگیزههایی برای حفظ تنش و هم انگیزههایی برای جلوگیری از تشدید کنترل نشده بحران دارد بهمین دلیل داوری درست در راهبرد روسیه در قبال منطقه نیاز به بررسیهای عمیقتر دارد.
در مورد رویکرد چین در منطقه نیز هر چند مقاله به درستی به علاقه آن کشور به توسعه روابط اقتصادی، تجارت، پروژههای زیرساختی، امنیت انرژی، و همکاری فناوری با کشورای منطقه اشاره میکند اما باید توجه کرد که چین در عین حال تلاش میکند ضمن حفظ روابط خود با ایران روابط خود با کشورهای عرب خلیج فارس را هم گسترش دهد. از سوی دیگر چین نمیخواهد از سوی آمریکا و اسرائیل به عنوان یک حامی و پشتیبان بی قید و شرط ج. ا. در درگیری او با آندو کشور شناخته شود. این ملاحظات پیش بینی عکس العمل چین در قبال تشدید درگیرهای نظامی ایران با آمریکا و کشورهای منطقه را مشکل میکند.
تحلیل ساختار سیاسی جمهوری اسلامی در مقاله مبتنی بر فرضیاتی است که نیاز به راستی آزمایی دارد. مقاله بیان میکند که مجتبی خامنهای تلاش میکند میان دو جناح اصلی بازیگران سیاسی کشور یعنی بنیادگرایان و پراگماتیستها موازنه برقرار کند. در حالیکه شواهد قطعی نه تنها در مورد میزان کنترل او بر تحولات سیاسی کشور بلک حتی زنده و سالم بودن او وجود ندارد. بنابراین این موضوع باید بهعنوان یک فرضیه تحلیلی مطرح شود، نه یک واقعیت اثبات شده. از سوی دیگر، هر چند در میان نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی دیدگاههای متفاوتی درباره مذاکره، تحریمها، و سیاست منطقهای وجود دارد، اما مرزهای این جناح های سیاسی به روشنی آنچه نویسنده ترسیم میکند نیست. بسیاری از مسئولان بسته به شرایط مواضع خود را تغییر میدهند و ممکن است در هر یکی از این دو اردو قرار گیرند. هم چنین بازیگران مهم دیگری نیز وجود دارند که وابستگی آنها به یکی از دو جناح بنیادگرایان و پراگماتیستها آشکار و بدیهی نیست. عوامل و گردانندگان اصلی شبکه های اقتصادی سپاه، مدیران ارشد سازمانهای های اداری و نیروهای با نفوذ دستگاه امنیتی، منسوبان عالیرتبه دفتر رهبری، سران قوه قضائیه، روحانیون بانفوذ و نهادهای روحانیون و غیره. در چنین شرایطی و با در نظر گرفتن این واقعیت که تحریم ها و درگیریهای نظامی محدود ذینفعانی در میان نخبگان سیاسی و اقتصادی کشور دارد پیش بینی برآمد کشاکش بین این بازیگران سیاسی را پیچیده تر میکند.
نکاتی نیز در خصوص سیاست اسرائیل در حوزه کشورهای خلیج فارس و اصولا شانس بقای ج. ا. در مقابله با فشار خرد کننده جنگ با آمریکا، اسرائیل و کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس در کنار بحران های اقتصادی همزمان و سقوط بی سابقه مشروعیت رژیم منعکس شده در گزارش آقای ربیعی وجود داشت که چون اظهار نظر را خیلی طولانی میکرد در اینجا نیاوردم.
ارادتمند- خسرو
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|