چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 17:33

اجرای حکم ارغوان فلاحی تا برگزاری مجدد






نظر شما درباره این مقاله:







الشرع: بلندی‌های جولان همیشه متعلق
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 17:16

الشرع: بلندی‌های جولان همیشه متعلق






نظر شما درباره این مقاله:







خلاقیت مخرب در فرایند نوآوری اجتماعی در ایران
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 16:05

خلاقیت مخرب در فرایند نوآوری اجتماعی در ایران


احمد علوی

مقدمه

جوزف شومپیتر (Joseph Schumpeter) مفهوم «خلاقیت مخرب» (Creative Destruction) را برای توضیح فرایندی به کار گرفت که در آن نوآوری اجتماعی (Social Innovation)، محصولات، فناوری‌ها، روش‌های تولید و سازمان‌های جدید را پدید می‌آورد و هم‌زمان بخشی از ساختارهای قدیمی را از کارکرد می‌اندازد. در این فرایند، مسئله صرفاً پیدایش یک پدیده جدید نیست؛ بلکه مهم‌تر از آن، کاهش کارایی و ارزش پدیده قدیمی در اثر ظهور جایگزین جدید است. در ادبیات رشد شومپیترین نیز نوآوری دقیقاً از طریق منسوخ‌کردن نوآوری‌ها و ساختارهای قبلی به تحول اقتصادی منجر می‌شود.

اگر این رهیافت را، با احتیاط، از عرصه اقتصاد به عرصه اجتماعی و سیاسی منتقل کنیم، می‌توان از مفهوم «خلاقیت مخرب اجتماعی» برای توضیح بخشی از تحولات ایران استفاده کرد. در این چارچوب، آنچه در حال تضعیف‌شدن است لزوماً خود حکومت نیست؛ بلکه توان حکومت برای تعیین یک‌جانبه گفتمان، هنجار، سبک زندگی و قواعد حضور اجتماعی است. این تمایز بسیار مهم است. ممکن است یک حکومت همچنان از نیروی نظامی، امنیتی، قضایی، اداری و مالی بسیار قدرتمندی برخوردار باشد، اما هم‌زمان توانایی سابق خود را برای تعیین اینکه مردم چگونه لباس بپوشند، چگونه تفریح کنند، چگونه روابط اجتماعی خود را تنظیم کنند و چه تصویری از زندگی مطلوب داشته باشند، از دست بدهد. بنابراین می‌توان گفت: قدرت سرکوب ممکن است باقی بماند، در حالی که قدرت شکل‌دهی به زندگی اجتماعی در حال فرسایش باشد. این همان نقطه‌ای است که مفهوم خلاقیت مخرب اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند.

تهران؛ مواجهه یک نظم قدیمی با یک نظم اجتماعی جدید

دو رویداد تهران در روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ را می‌توان از همین زاویه مطالعه کرد. در یک طرف، اجتماع حکومتی «جان‌فدای ایران» قرار داشت؛ تجمعی که بنا بر گزارش آسوشیتدپرس، با هزاران  نفر در آن حضور داشتند و با سازمان‌دهی حکومتی، نمادهای نظامی و بسیج نیروها همراه بود. در سوی دیگر، مسابقه دو قرار داشت؛ رویدادی غیرسیاسی به معنای متعارف، اما اجتماعی از این جهت که زنان و مردان در یک فضای عمومی مشترک حضور داشتند و تصاویر آن، حضور زنانی با پوششی متفاوت از الزامات رسمی حجاب را نشان داد. اهمیت این هم‌زمانی در این نیست که یکی را «سیاسی» و دیگری را «غیرسیاسی» بدانیم. اهمیت آن در این است که دو منبع متفاوت نظم اجتماعی را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد. در تجمع حکومتی، نظم اجتماعی از طریق سازمان، فرمان، بسیج، سلسله‌مراتب و نمادهای رسمی تولید می‌شود.

در رویداد ورزشی، نظم اجتماعی از طریق انتخاب، مشارکت، علاقه، سبک زندگی، شبکه‌های اجتماعی و تعامل میان شهروندان شکل می‌گیرد. در نتیجه، می‌توان این دو تصویر را برخورد میان دو مدل تولید اجتماعی دانست: تولید نظم از بالا و تولید نظم از پایین.

خلاقیت مخرب و فرسایش انحصار گفتمانی

قدرت سیاسی تنها با کنترل پلیس، ارتش، دستگاه قضایی و منابع اقتصادی اعمال نمی‌شود. حکومت‌ها همچنین از طریق تولید معنا قدرت اعمال می‌کنند. این نوع قدرت تعیین می‌کند چه چیزی «طبیعی»، «مجاز»، «اخلاقی»، «ملی»، «مطلوب» یا «منحرف» تلقی شود. در ایران، حکومت برای چند دهه تلاش کرده است بخشی از این قدرت معنایی را در اختیار خود نگه دارد: تعریف سبک زندگی مطلوب، تعریف حجاب مطلوب، تعریف خانواده مطلوب، تعریف رابطه مطلوب زن و مرد و تعریف رفتار مطلوب در فضای عمومی.

اما جامعه مدرن تنها زمانی تغییر می‌کند که بتواند معناهای جایگزین تولید کند. این همان نقطه‌ای است که مفهوم خلاقیت مخرب اجتماعی وارد می‌شود. جامعه ابتدا سبک زندگی جدید را تصور می‌کند، سپس آن را در گروه‌های کوچک تجربه می‌کند، سپس شبکه‌های اجتماعی آن را منتشر می‌کنند، سپس تعداد بیشتری از افراد آن را تکرار می‌کنند و در نهایت رفتار جدید می‌تواند از یک «استثنا» به یک «هنجار اجتماعی» تبدیل شود.

در این مرحله، حکومت هنوز ممکن است قانون قدیمی را حفظ کرده باشد، اما قانون دیگر الزاماً همان قدرت اجتماعی سابق را ندارد. در مورد حجاب، گزارش آسوشیتدپرس در روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۵  از همین شکاف میان مقررات رسمی و رفتار اجتماعی خبر می‌دهد: اجرای اجباری حجاب پس از اعتراضات و در شرایط جنگ و بحران اقتصادی با دشواری بیشتری روبه‌رو شده و بخشی از زنان همچنان بدون روسری در فضای عمومی ظاهر می‌شوند. بنابراین، مسئله فقط «نافرمانی از یک قانون» نیست. مسئله عمیق‌تر، کاهش توان قانون برای تولید هنجار اجتماعی است.

جایگزینی «قدرت تحمیل» با «قدرت انتخاب»

در نظم اقتدارگرای کلاسیک، حکومت می‌تواند بگوید:
«این شیوه زندگی مجاز است و آن شیوه زندگی ممنوع.»

اما در فرایند تغییر اجتماعی، جامعه به تدریج می‌تواند به نقطه‌ای برسد که پاسخ عملی آن چنین باشد:
«این قانون وجود دارد، اما این قانون دیگر تعیین‌کننده کامل رفتار اجتماعی ما نیست.»

این نقطه، از نظر جامعه‌شناختی، بسیار مهم‌تر از یک اعتراض خیابانی منفرد است.

اعتراض خیابانی می‌تواند سرکوب شود.

اما اگر یک رفتار اجتماعی در میلیون‌ها تصمیم روزمره بازتولید شود، کنترل آن بسیار دشوارتر می‌شود. در اینجا «قدرت» از شکل متمرکز به شکل توزیع‌شده حرکت می‌کند. حکومت دارای قدرت اعمال اجبار است؛ جامعه دارای قدرت انتخاب، تکرار و عادی‌سازی است. این دو قدرت یکسان نیستند. اما در بلندمدت، عادی‌شدن رفتارهای جدید می‌تواند هزینه اعمال اجبار را برای حکومت افزایش دهد.

مسابقه دو به‌عنوان یک «نوآوری اجتماعی»

بنابراین، مسابقه دو اهمیت خود را از ورزش نمی‌گیرد. مسابقه دو یک «نوآوری اجتماعی: Social Innovation» به معنای دقیق شومپیترین نیست، اما می‌توان آن را نمونه‌ای از فرایندی دانست که در آن الگوی جدیدی از استفاده از فضای عمومی در کنار الگوی رسمی موجود گسترش می‌یابد. نوآوری اجتماعی در اینجا می‌تواند شامل شکل‌های جدید مشارکت، پوشش، تفریح، روابط جنسیتی، استفاده از فضای شهری و شبکه‌های ارتباطی باشد. این نوآوری‌ها لزوماً با شعار سیاسی همراه نیستند. اتفاقاً قدرت آنها تا حدی از همین غیرسیاسی‌بودن ناشی می‌شود. فردی که می‌دود، ورزش می‌کند، موسیقی گوش می‌دهد، در یک کافه می‌نشیند یا با سبک پوشش مورد علاقه خود وارد خیابان می‌شود، ممکن است خود را «کنشگر سیاسی» نداند. اما مجموعه این رفتارها می‌تواند محیط اجتماعی‌ای را ایجاد کند که در آن انحصار حکومت بر تعریف زندگی مطلوب کاهش می‌یابد.

خلاقیت مخرب علیه انحصار گفتمانی

در این چارچوب، می‌توان یک زنجیره نظری پیشنهاد کرد: انحصار گفتمانی حکومت، تولید سبک زندگی رسمی را تقویت می‌کند. اما تجربه اجتماعی، فناوری ارتباطی و شبکه‌های افقی، سبک‌های زندگی جایگزین تولید می‌کنند. سبک‌های جایگزین از طریق تکرار اجتماعی گسترش می‌یابند. تکرار اجتماعی، رفتار جدید را عادی می‌کند. عادی‌شدن، هزینه اجتماعی اجرای هنجار رسمی را افزایش می‌دهد. افزایش هزینه اجرای هنجار رسمی، شکاف میان قانون و جامعه را بیشتر می‌کند. و در نهایت، انحصار حکومت بر تولید معنا و سبک زندگی تضعیف می‌شود. این فرایند را می‌توان خلاقیت مخرب اجتماعی نامید. در این تعبیر، «مخرب» به معنای خشونت یا تخریب فیزیکی نیست. منظور، تخریب تدریجی کارکرد یک نظم قدیمی از طریق ظهور و گسترش نظم‌های اجتماعی جایگزین است. جامعه همچون موریانه با خلاقیت تخریبی خود نوآوری اجتماعی را پنهان، آهسته و پیوسته به منصه ظهور می رساند.

پارادوکس شومپیترین حکومت

اینجا یک پارادوکس مهم شکل می‌گیرد. شومپیتر نشان داد که نظام اقتصادی برای نوآوری اجتماعی (Social Innovation) نیازمند فرایندی است که در آن مناسبات، نهادها و ساختارهای قدیمی بتوانند جای خود را به مناسبات، نهادها و ساختارهای جدید بدهند. اما سازمان‌های مسلط معمولاً در برابر تغییر مقاومت می‌کنند، زیرا تغییر می‌تواند موقعیت و منافع موجود آنها را تهدید کند. ادبیات شومپیترین حتی این امکان را مطرح می‌کند که موفقیت ساختارهای بزرگ و دیوان سالارانه در نهایت بتواند انگیزه و ظرفیت نوآوری را تضعیف کند. اگر این رهیافت را به حکومت تعمیم دهیم، می‌توان گفت یک حکومت ایدئولوژیک با یک تناقض درونی روبه‌رو می‌شود:

برای حفظ نظم موجود باید کنترل را افزایش دهد. اما افزایش کنترل می‌تواند انگیزه جامعه برای تولید شکل‌های جایگزین زندگی را افزایش دهد. در مقابل  جامعه شکل‌های جدید زندگی را تولید می‌کند. حکومت آنها را محدود می‌کند. در همین راستا، محدودیت، بخشی از جامعه را به شبکه‌های غیررسمی و دیجیتال سوق می‌دهد. شبکه‌های غیررسمی، امکان انتشار رفتارهای جدید را افزایش می‌دهند. و رفتار جدید، به تدریج از استثنا به هنجار تبدیل می‌شود. در نتیجه، تلاش برای حفظ نظم قدیمی می‌تواند به افزایش نوآوری اجتماعی علیه همان نظم کمک کند.

از «مشروعیت تحمیلی» به «مشروعیت اجتماعی»

این فرایند پیامد سیاسی مهمی دارد. حکومت برای مدت طولانی می‌تواند با اجبار، رفتار را کنترل کند؛ اما مشروعیت اجتماعی صرفاً از کنترل رفتار حاصل نمی‌شود. مشروعیت زمانی پایدارتر است که میان قواعد رسمی و ارزش‌های بخش قابل توجهی از جامعه نوعی سازگاری وجود داشته باشد. وقتی این سازگاری کاهش می‌یابد، حکومت ممکن است بتواند رفتار را همچنان کنترل کند، اما هزینه کنترل افزایش می‌یابد.

در نتیجه، باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت:

ظرفیت اجبار، ظرفیت بسیج و ظرفیت تولید رضایت. یک حکومت ممکن است در مورد اولی و دومی قدرتمند باشد، اما در مورد سومی با مشکل مواجه شود. بنابراین، تجمع بزرگ حکومتی نمی‌تواند به‌تنهایی نشانه رضایت اجتماعی گسترده تلقی شود. همان‌گونه که آسوشیتدپرس درباره تجمع ۱۸ سپتامبر گزارش کرده است، این رویداد یک بسیج بزرگ سازمان‌یافته بود؛ اما اندازه چنین تجمعی به‌تنهایی میزان رضایت کل جامعه را اندازه‌گیری نمی‌کند.

پیامد سیاسی اول: کاهش انحصار دولت بر تولید معنا

نخستین پیامد سیاسی، کاهش انحصار دولت بر تعریف «زندگی مطلوب» است. این امر از نظر سیاسی بسیار مهم‌تر از صرفاً تغییر پوشش است. وقتی حکومت نتواند به‌تنهایی تعیین کند چه چیزی محترم، اخلاقی، مدرن، مطلوب یا عادی است، بخشی از قدرت نمادین خود را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، جامعه تبدیل به تولیدکننده معنا می‌شود.

رسانه‌های اجتماعی، شبکه‌های دوستی، ورزش، هنر، دانشگاه و فرهنگ شهری به مراکز موازی تولید معنا تبدیل می‌شوند.

در نتیجه، قدرت فرهنگی از حالت متمرکز به حالت چندمرکزی حرکت می‌کند.

پیامد سیاسی دوم: افزایش هزینه حکمرانی از طریق اجبار

هرچه فاصله میان هنجار رسمی و رفتار اجتماعی بیشتر شود، اجرای قانون نیازمند منابع بیشتری خواهد بود. حکومت باید نیروی بیشتری برای نظارت، کنترل، بازداشت، جریمه، تعطیلی اماکن و اعمال محدودیت اختصاص دهد. در نتیجه، چیزی که زمانی با یک هنجار اجتماعی انجام می‌شد، اکنون باید با ابزار اداری و امنیتی انجام شود. این همان نقطه‌ای است که می‌توان از افزایش هزینه حکمرانی و کاهش کارآمدی آن سخن گفت. قانونی که بدون مقاومت اجرا می‌شود، هزینه پایینی دارد. قانونی که برای اجرای آن باید دائماً نیروی انسانی، بودجه و ابزار اجبار و سرکوب به کار گرفته شود، هزینه بالاتری دارد.

پیامد سیاسی سوم: تبدیل مسئله فرهنگی به مسئله سیاسی

در مرحله نخست، افراد ممکن است صرفاً سبک زندگی متفاوتی بخواهند. اما هنگامی که حکومت برای جلوگیری از آن سبک زندگی از ابزار اجبار استفاده می‌کند، یک موضوع فرهنگی می‌تواند به موضوع سیاسی تبدیل شود. به همین دلیل، مسئله حجاب از یک موضوع ظاهراً فرهنگی به یکی از عرصه‌های اصلی مناقشه دولت و جامعه تبدیل شده است. گزارش‌های اخیر نیز نشان می‌دهد که حتی درون ساختار حکومت درباره میزان و نحوه اجرای سیاست حجاب اختلاف وجود دارد و برخی مقام‌ها نسبت به پیامدهای سرکوب شدیدتر نگران‌اند. بنابراین، جامعه ممکن است با سبک زندگی آغاز کند، اما سیاست از مسیر واکنش حکومت وارد می‌شود.

پیامد سیاسی چهارم: تغییر ماهیت اعتراض

در مدل سنتی، اعتراض یعنی تجمع سیاسی. اما در مدل جدید، بخشی از اعتراض می‌تواند به «عدم همکاری اجتماعی» تبدیل شود. فرد ممکن است تظاهرات نکند، اما از پذیرش یک هنجار رسمی خودداری کند. ممکن است شعار سیاسی ندهد، اما در سبک زندگی خود آن را اجرا نکند. ممکن است عضو حزب نباشد، اما از شبکه‌های اجتماعی برای بازتولید هنجارهای جدید استفاده کند. در این راستا، سیاست از خیابان به زندگی روزمره منتقل می‌شود. این پدیده می‌تواند به‌ویژه در شرایطی اهمیت پیدا کند که سازمان‌های رسمی جامعه مدنی محدود باشند.

پیامد سیاسی پنجم: شکاف میان «قدرت واقعی» و «قدرت نمایشی»

در چنین شرایطی، ممکن است حکومت همچنان بتواند تجمع‌های شبانه را سازمان دهد. اما هم‌زمان، جامعه در عرصه‌های متعدد زندگی روزمره از قواعد رسمی فاصله بگیرد. در نتیجه، یک شکاف میان قدرت نمایشی و قدرت تنظیم‌کننده زندگی اجتماعی ایجاد می‌شود. رویداد ورزشی و تصاویر حضور زنان در ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ، اگر در چارچوب روند گسترده‌تر تغییرات اجتماعی ایران قرار گیرد، می‌تواند نشانه دیگری باشد: کاهش انحصار حکومت بر تعریف و تنظیم سبک زندگی. حکومت می‌تواند از نظر سازمان دهی تجمعات فرمایشی فعال باشد و هم‌زمان در تولید هنجار اجتماعی با مقاومت فزاینده روبه‌رو شود.

پیامد سیاسی ششم: امکان ظهور یک نظم اجتماعی پساحکومتی پیش از تغییر سیاسی

مهم‌ترین نتیجه نظری این بحث شاید همین باشد. تغییر سیاسی لزوماً از تغییر حکومت آغاز نمی‌شود. گاهی ابتدا جامعه تغییر می‌کند و سپس ساختار سیاسی با جامعه جدید مواجه می‌شود. اگر جامعه در عمل سبک‌های زندگی، ارزش‌ها، روابط جنسیتی، الگوهای مشارکت و شیوه‌های ارتباطی جدیدی تولید کند، ممکن است نوعی نظم اجتماعی جدید پیش از نظم سیاسی جدید شکل بگیرد. در چنین شرایطی، حکومت هنوز همان قوانین را دارد، اما جامعه دیگر همان جامعه‌ای نیست که این قوانین برای آن طراحی شده بودند. این همان نقطه‌ای است که مفهوم خلاقیت مخرب اجتماعی به یک نظریه تغییر سیاسی تبدیل می‌شود. جامعه ابتدا جایگزین را می‌سازد؛ سیاست ممکن است بعدها مجبور شود آن را به رسمیت بشناسد.

نتیجه‌گیری: از تخریب نظم قدیم تا تولید نظم جدید

با تعمیم محتاطانه مفهوم شومپیتر می‌توان گفت ایران شاهد نوعی خلاقیت مخرب اجتماعی است؛ فرایندی که در آن بخشی از جامعه به‌تدریج اشکال جدیدی از زندگی، مشارکت، پوشش، ارتباط و حضور در عرصه عمومی تولید می‌کند و از این طریق کارکرد بخش قابل توجهی از هنجارهای حکومتی و تحمیلی گذشته را کاهش می‌دهد. در این فرایند، آنچه تخریب می‌شود لزوماً ساختمان حکومت نیست؛ بلکه انحصار حکومت بر تعریف هنجارهای اجتماعی و زندگی مطلوب از منظر شهروندان است. و آنچه آفریده و خلق می‌شود لزوماً یک نظام سیاسی جدید نیست؛ بلکه ظرفیت اجتماعی برای تولید هنجارها و سبک‌های زندگی مستقل از حکومت است که در شرایط میتواند کم یا بیش به دگرگونی سیاسی در سطوح گوناگون بی انجامد.

به همین دلیل، دو تصویر تهران در یک صبح اهمیت نظری پیدا می‌کنند. تجمع حکومتی نشان‌دهنده ظرفیت حکومت برای بسیج سازمان‌یافته است. مسابقه دو روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ، در صورت قرارگرفتن در بستر روندهای گسترده‌تر اجتماعی، نشانه‌ای از ظرفیت جامعه برای تولید و عادی‌سازی شکل‌های جدید حضور عمومی است. بنابراین، مسئله بنیادی آینده ایران ممکن است نه صرفاً این باشد که «چه کسی قدرت بیشتری برای تجمع دارد»، بلکه این باشد که چه کسی توان بیشتری برای تولید هنجار اجتماعی دارد. حکومت می‌تواند جمعیت را فرمایشی و با بکارگیری انواع رانت سازمان دهد؛ اما اگر جامعه بتواند سبک زندگی خود را سازمان دهد، منبع قدرت دیگری شکل می‌گیرد. و در رهیافت خلاقیت مخرب، هنگامی که یک نظم قدیمی دیگر نتواند نیازها و ترجیحات اجتماعی را به‌طور مؤثر نمایندگی کند، نظم جدید الزاماً با فرمانی رسمی آغاز نمی‌شود؛ ممکن است ابتدا در رفتارهای روزمره مردم پدیدار شود، سپس گسترش یابد و سرانجام ساختار سیاسی را با مسئله‌ای مواجه کند که دیگر صرفاً با ابزار اجبار قابل حل نیست.





نظر شما درباره این مقاله:







پروازهای خطوط هوایی ایران به سه کشور دیگر لغو شد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 15:14

پروازهای خطوط هوایی ایران به سه کشور دیگر لغو شد


نجمه بزرگمهر و جان پل راتبون  / فایننشال تایمز / ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶

تعداد فزاینده‌ای از کشورها پس از آنکه ایالات متحده تهدید کرد تمام خطوط هوایی ایران را تعطیل خواهد کرد، پروازهای خود با ایران را به حالت تعلیق درآورده‌اند؛ اقدامی که بخشی از کارزار دونالد ترامپ برای استفاده از فشار اقتصادی جهت وادار کردن جمهوری اسلامی به تسلیم در جنگ است.

عمان و جمهوری آذربایجان از روز چهارشنبه پرواز شرکت‌های هواپیمایی ایرانی به کشورهای خود را متوقف کرده‌اند. هم‌زمان  عراق نیز پروازها به پایتخت خود، بغداد، را در واکنش به تحریم‌های آمریکا علیه خدمات ارائه‌شده به بخش هوانوردی ایران ممنوع کرده است.

ماهان‌ایر، یکی از بزرگترین شرکت‌های هواپیمایی ایران، پروازهای خود به مقصد و از مبدا استانبول، آنکارا و مسقط را به حالت تعلیق درآورده، در حالی که گرجستان پروازهای تجاری به تفلیس را تعلیق کرده است.

این اقدامات در حالی صورت گرفت که اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، این هفته گفت که از روز چهارشنبه «تمام خطوط هوایی ایران در سراسر جهان تعطیل خواهند شد» و این کشور ۹۰ میلیون نفری را با ارتباطات هوایی بین‌المللیِ هرچه محدودتر تنها می‌گذارد.

علی‌رغم ضرب‌الاجل بسنت، بر اساس داده‌های فلایت‌رادار۲۴، ده‌ها پرواز همچنان روز چهارشنبه از فرودگاه اصلی تهران به مقصد قطب‌های بزرگ بین‌المللی استانبول و دبی در حال انجام بود. پروازهای ورودی نیز برقرار بود، از جمله پروازی از شانگهای.

اما نگرانی فزاینده‌ای در میان مسافران ایرانی وجود دارد که ممکن است مسیرهای بیشتری تعلیق شود. میلیون‌ها ایرانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند و بسیاری برای دیدار با بستگان و پیوستن به خانواده‌هایشان بین ایران و کشورهای همسایه سفر می‌کنند.

آمریکا در ماه جاری تحریم‌هایی را علیه ده‌ها شرکت هواپیمایی و دیگر اهداف اعمال کرد و آنها را به کمک به ایران برای جابجایی سلاح و پرسنل متهم کرد و هشدار داد که هر شرکت و فردی که به همکاری با خطوط هوایی ایرانی ادامه دهد، در معرض خطر قطع ارتباط با نظام مالی جهانی قرار خواهد گرفت.

یکی از آژانس‌های مسافرتی در تهران گفت که نمی‌تواند به مشتریان اطمینان دهد که پروازها، به‌ویژه به استانبول — که بزرگترین مقصد است — ادامه خواهد یافت. شرکت‌های هواپیمایی ایرانی، از جمله شرکت پرچمدار کشور، ایران‌ایر، همچنان برای باقی‌مانده ماه سپتامبر و حتی اکتبر بلیت می‌فروختند.

مجید اخوان، سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری ایران، گفت مقامات در حال مذاکره با عمان و عراق برای ادامه پروازها هستند، از جمله از طریق تغییر مسیر پروازهای بغداد به شهر جنوبی نجف، که یکی از مقاصد اصلی زائران شیعه از ایران است. اما رسانه‌های ایرانی گمانه‌زنی کرده‌اند که پروازها به نجف نیز ممکن است به حالت تعلیق درآید.

در حالی که ایران و خطوط هوایی آن سال‌هاست تحت تحریم‌های آمریکا فعالیت می‌کنند، دولت ترامپ — که جنگ علیه ایران را در ماه فوریه آغاز کرد — وعده داده است که از فشار اقتصادی برای رقم زدن آنچه «روز دی-Day اقتصادی» برای این رژیم توصیف کرده، استفاده کند.

آمریکا همچنین در تلاش برای وادار کردن ایران به بازگشایی تنگه هرمز و دستیابی به توافق بر سر برنامه هسته‌ای‌اش، محاصره دریایی بنادر ایران را اعمال کرده است.

شرکت‌های هواپیمایی خارجی از زمان آغاز جنگ، خدمات منظم خود را از سر نگرفته‌اند و بسیاری از ایرانیان در این فکر هستند که چه کشورهای دیگری با تحریم‌ها همراهی خواهند کرد.

دبی مدت‌هاست به عنوان قطبی برای کسب‌وکارهای ایرانی عمل کرده است. با این حال، ایران در جریان درگیری، امارات متحده عربی را آماج موشک‌ها و پهپادها قرار داد و ابوظبی در ماه اوت اعلام کرد که تجارت با ایران را به حالت تعلیق درمی‌آورد.

آژانس‌های مسافرتی ایرانی می‌گویند که در حال حاضر تنها دارندگان اقامت امارات یا افراد دارای تابعیت دوگانه می‌توانند پرواز کنند، اگرچه دیپلمات‌ها انتظار دارند امارات تمایلی به قطع کامل تجارت دوجانبه ۳۰ میلیارد دلاری و مسدود کردن تمام پروازها نداشته باشد.

ترکیه سابقه‌ای متفاوت و گاه دردناک در تبعیت از تحریم‌های آمریکا علیه ایران دارد. آمریکا در ماه جاری یک بانک کوچک ترکیه‌ای به نام گلدن گلوبال را به اتهام کمک به انتقال درآمدهای نفتی ایران از چین به ترکیه تحریم کرد.

مقامات ترکیه متعاقباً مجوز بانک ملت ایران را لغو کردند و ماهان‌ایر را از پرواز به ترکیه منع کردند، آن هم در بحبوحه نگرانی‌ها درباره در معرض تحریم‌های آمریکا قرار گرفتن این خطوط هوایی.

گالیپ دالای، پژوهشگر ارشد اندیشکده چتم هاوس، گفت: «انتظار دارم ترکیه احتمالاً از تحریم‌های مالی آمریکا تبعیت کند و آن را به خطوط هوایی نیز تعمیم دهد. اما همچنین پیش‌بینی می‌کنم که آنکارا برخی استثنائات را برای خطوط هوایی، بر مبنای ملاحظات بشردوستانه، قائل شود.»

حدود ۸۰ هزار ایرانی دارای اقامت ترکیه هستند و ایرانیان همچنین از جمله خریداران اصلی املاک در این کشور به شمار می‌روند. بر اساس داده‌های رسمی، سال گذشته بیش از ۳ میلیون ایرانی از این کشور بازدید کردند.

وزارت حمل‌ونقل ترکیه به درخواست‌های مکرر برای اظهار نظر پاسخی نداد.

صنعت هوانوردی ایران پیش از این نیز با دهه‌ها تحریم، کمبود سرمایه‌گذاری و کمبود قطعات یدکی مواجه بوده است. به گفته تحلیلگران، فرسودگی ناوگان باعث شده حدود نیمی از تقریباً ۲۵۰ هواپیمای غیرنظامی کشور زمین‌گیر شود.

بمباران‌های آمریکا و اسرائیل در اوج جنگ ضربات بیشتری وارد کرد و به شدت به فرودگاه‌ها و هواپیماهای ایرانی و همچنین زیرساخت‌های حیاتی مانند سامانه‌های راداری که مقامات از آن زمان برای تعمیر آن با مشکل مواجه بوده‌اند، آسیب رساند.

یک زن ایرانی حدوداً شصت ساله گفت: «با هزار زحمت هفته گذشته به لندن رسیدم تا فرزندانم را ببینم و حالا تمام مدت نگرانم که آیا باید با عجله برگردم تا آخرین پروازها را بگیرم یا بمانم با این خطر که مجبور شوم از طریق ترکیه زمینی سفر کنم. زندگی ما روز به روز سخت‌تر می‌شود.»





نظر شما درباره این مقاله:







امید به پیشرفت در مذاکرات میان آمریکا و ایران
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 12:43

امید به پیشرفت در مذاکرات میان آمریکا و ایران


جانا چوکیر، پریسا حافظی و حمیرا پاموک / خبرگزاری رویترز / ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶

نخستین دور گفت‌وگوهای غیرمستقیم میان ایالات متحده و ایران در ماه‌های اخیر، روز چهارشنبه امیدها را برای آنکه این دو دشمن دیرینه بتوانند گامی در جهت پایان دادن به جنگ خاورمیانه بردارند، افزایش داد؛ اگرچه هیچ‌یک از دو طرف تغییری در مواضع خود را به صراحت بیان نکردند.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، و فرستادگان آمریکایی، استیو ویتکوف و جارد کوشنر، در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک از طریق میانجی‌ها با یکدیگر ارتباط برقرار کردند. این نخستین تماس از این دست از زمان فروپاشی توافق آتش‌بس موقت در ماه ژوئیه (تیرماه) است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، روز گذشته گفت: «استیو و جارد امروز جلسه بسیار پرباری با میانجی‌های ایران داشتند، صرفاً با میانجی‌ها. بیایید ببینیم چه اتفاقی می‌افتد.» وی افزود: «مدتی است که این میانجی‌گری در جریان است، اما به نظر من شتاب و پتانسیل زیادی برای رسیدن آن‌ها به یک توافق وجود دارد. این همان چیزی است که از همه می‌شنویم.»

پیش از این، ترامپ در سخنانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد گفته بود که باید تصمیم بگیرد آیا با ایران به توافق برسد یا این کشور را «نابود» کند. قرار بود مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، روز چهارشنبه در این گردهمایی سخنرانی کند.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، گفت که تهران از طریق میانجی قطری در نیویورک با ایالات متحده وارد تعامل شده و شرایطی را از جمله پایان جنگ در تمام جبهه‌ها و توقف «اقدامات تجاوزکارانه» آمریکا منتقل کرده است.

برخی از رسانه‌های دولتی ایران پیش‌تر گزارش داده بودند که عراقچی و ویتکوف با یکدیگر دیدار کرده‌اند، اما مقامات ایرانی به رویترز توضیح دادند که این دیدار به صورت حضوری (چهره‌به‌چهره) نبوده است. عراقچی با شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخست‌وزیر قطر که یکی از میانجی‌های اصلی در گفت‌وگوهای پیشین بوده است، دیدار کرد.

قیمت نفت در پایین‌ترین سطح دو هفته اخیر

این گشایش دیپلماتیک کمک کرد تا قیمت نفت نزدیک به پایین‌ترین سطح دو هفته اخیر باقی بماند و نفت خام برنت اکنون کمی پایین‌تر از آستانه ۱۰۰ دلاری هر بشکه که در این ماه از آن عبور کرده بود، تثبیت شود. این در حالی است که جنگجویان حوثی در یمن اخیراً یک حمله گسترده را آغاز کرده و به سمت عربستان سعودی شلیک کرده‌اند.

این جنگ که ترامپ در ماه فوریه (بهمن‌ماه) در کنار اسرائیل با نام «عملیات خشم حماسی» (Operation Epic Fury) آغاز کرد، نزدیک به هفت ماه به طول انجامیده و هزاران نفر را به کشتن داده، عرضه جهانی انرژی را مختل کرده و به سایر کشورهای منطقه گسترش یافته است؛ نخست به لبنان و اخیراً به یمن.

ترامپ ادعاهای پیشین خود را تکرار کرد که این جنگ ممکن است در حدود زمان برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر (آبان‌ماه) در ایالات متحده پایان یابد، هرچند وی دلیلی برای این موضوع ارائه نکرده است.

از زمان فروپاشی دیپلماسی در ماه ژوئیه (تیرماه)، طرفین بارها با یکدیگر تبادل آتش داشته‌اند، اگرچه ترامپ پس از دریافت توصیه فرماندهان نظامی‌اش مبنی بر کاهش ذخایر مهمات، از ازسرگیری تمام‌عیار حملات خودداری کرده است.

یک توافق موقت که در ماه ژوئن (خردادماه) حاصل شد و به امضای ترامپ و پزشکیان رسید، قرار بود خواسته‌های اصلی ایران را برآورده کند: لغو تحریم‌های مالی و آزادسازی دارایی‌ها در ازای آغاز گفت‌وگو بر سر محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران.

اما این توافق در عرض چند هفته بر سر مقررات کشتیرانی در تنگه هرمز، که پیش از جنگ مسیر عبور یک‌پنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان بود، از هم پاشید. ایران خواهان اعمال کنترل بیشتر بر این تنگه و دریافت عوارض از کشتی‌هایی است که از آن عبور می‌کنند، درخواستی که واشنگتن آن را رد می‌کند.

با وجود حملات تقریباً روزانه به نفتکش‌ها، تردد از طریق این تنگه در هفته‌های اخیر به تدریج افزایش یافته است. تولیدکنندگان نفت به شرکت‌های کشتیرانی مبالغی معادل تا یک‌چهارم ارزش محموله پرداخت کرده‌اند تا دستگاه‌های ردیاب (ترانسپوندر) خود را خاموش کنند، این مسیر را طی نمایند و نفت خام را به سایر شناورها در خارج از تنگه منتقل کنند.

صادرات امارات متحده عربی هم‌اکنون به سطح پیش از جنگ بازگشته است و عربستان سعودی ۶۰ میلیون بشکه نفت خلیج فارس را برای این ماه و ماه آینده فروخته است که قرار است در خارج از تنگه و در سواحل عمان تحویل داده شود؛ این رقم افزایش قابل توجهی نسبت به ماه اوت (مردادماه) دارد.

با این وجود، این اختلالات همچنان به بازارهای جهانی انرژی فشار وارد می‌کند. تخمین زده می‌شود که حدود یک‌سوم نفت خلیج فارس از عرضه جهانی کسر شده است. این کمبودها به‌ویژه محصولات پالایشی مانند گازوئیل را تحت تأثیر قرار داده و باعث تورم، افزایش نرخ بهره و آسیب به حزب جمهوری‌خواه ترامپ در آستانه انتخابات شده است.

خطر بروز اختلالات بیشتر، پس از پیشروی حوثی‌های مورد حمایت ایران در یمن طی ماه جاری افزایش یافته است؛ پیشروی‌هایی که تردد در تنگه باب‌المندب — واقع در ورودی جنوبی دریای سرخ و مسیر جایگزین صادراتی مورد استفاده عربستان — را تهدید می‌کند.

واشنگتن نیز به نوبه خود، بنادر ایران را تحت محاصره قرار داده و بحران اقتصادی این کشور را تشدید کرده است. مقامات ایرانی می‌گویند که برای دستیابی به اهدافشان حاضرند این محاصره را تحمل کنند و تا زمانی که این محاصره لغو نشود، تنگه هرمز را باز نخواهند کرد.





نظر شما درباره این مقاله:







حکم چهار سال زندان هیوا سیفی‌زاده
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 11:31

حکم چهار سال زندان هیوا سیفی‌زاده






نظر شما درباره این مقاله:







حضور دیپلمات جمهوری اسلامی
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 11:17

حضور دیپلمات جمهوری اسلامی






نظر شما درباره این مقاله:







اقتصاد ۱۰ درصد کوچک‌تر شد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 11:13

اقتصاد ۱۰ درصد کوچک‌تر شد






نظر شما درباره این مقاله:







«سازمان ملل در حال شکست خوردن است»
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 23.09.2026, 8:27

«سازمان ملل در حال شکست خوردن است»


جیمز تی. آرِدی / وال‌استریت ژورنال / ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶

جنگ در سال جاری به درخواست‌های دیرینه رهبران صریح‌اللهجه جهان برای کاهش انحصار قدرت در سازمان ملل — که در دست ایالات متحده، روسیه و سه کشور دیگر است — شتاب بیشتری بخشیده است.

در سازمان ملل که ۱۹۳ عضو دارد، قدرت به شدت در دستان پنج کشوری متمرکز است که حق وتو در شورای امنیت (نهاد حاکمیتی سازمان) را در اختیار دارند؛ بدین معنا که هر یک از آن‌ها می‌توانند مانع از انتقادهای بین‌المللی نسبت به اقدامات خود شوند. کشورهای بزرگ دیگری همچون هند، برزیل، ترکیه و نیجریه — که سهم فزاینده‌ای از اقتصاد و جمعیت جهان را به خود اختصاص داده‌اند — به طور فزاینده‌ای از گروه پنج عضو دائم شورای امنیت (P5) انتقاد می‌کنند؛ گروهی که علاوه بر آمریکا و روسیه، شامل چین، فرانسه و بریتانیا نیز می‌شود.

بمباران ایران توسط ایالات متحده در سال جاری و بازداشت نظامی رئیس‌جمهور ونزوئلا، از سوی بسیاری از اعضای سازمان ملل به عنوان نقض منشور بنیادین این نهاد جهانی — که حمله به کشورهای عضو را ممنوع می‌کند — تلقی می‌شود. تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ نیز به همین دیدگاه نگریسته می‌شود و بخشی از الگویی مبتنی بر اصل «حق با زور است» (قدرت‌مداری) محسوب می‌گردد؛ الگویی که توسط کشورهایی هدایت می‌شود که به عنوان پیروزمندان جنگ جهانی دوم قدرت گرفتند و خود را مدافعان صلح جهانی و بانیان اصلی تشکیل سازمان ملل معرفی کردند.

رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، روز سه‌شنبه در مجمع عمومی گفت: «بیایید بپذیریم که سیستمی که در آن اراده بیش از ۱۹۰ کشور تابع هوس‌های پنج کشور است، نه عادلانه است و نه قادر به ایجاد کامل اعتماد.» او افزود: «شورای امنیت قطعاً باید بر اساس این اصل که “جهان بزرگ‌تر از پنج کشور است”، اصلاح شود.»

درخواست‌ها برای تجدید ساختار سازمان ملل موضوع جدیدی نیست.

اما این مسئله در رقابت‌های امسال برای جانشینی آنتونیو گوترش در مقام دبیرکل این نهاد، مورد توجه تازه‌ای قرار گرفته است. ربکا گرینسپان مایوفیس، معاون پیشین رئیس‌جمهور کاستاریکا، تاکنون در دو مرحله از سه مرحله رأی‌گیری مخفی پیروز شده است، اما میزان حمایت از او در میان اعضای گروه پنج عضو دائم (P5) نامشخص است. هر یک از آن‌ها می‌تواند تصمیمِ اتخاذشده توسط بدنهٔ وسیع‌ترِ اعضا را وتو کند.

گوترش، نخست‌وزیر پیشین پرتغال، بارها گفته است که پنج عضو دائم شورای امنیت (P5) دست‌وپای سازمان ملل را بسته‌اند. او معتقد است که این گروه به دلیل فقدان نماینده‌ای از آمریکای لاتین یا آفریقا، فاقد مشروعیت است.

نبودِ نمایندگیِ فراگیرتر، جذب بودجه از اقتصادهای بزرگی را که نگران شنیده نشدن صدایشان هستند، برای سازمان ملل دشوار می‌کند؛ در واقع، امسال در میان پنج عضو دائم، تنها بریتانیا حق عضویت خود را در همان ماهِ مقرر پرداخت کرد.

گوترش روز سه‌شنبه خطاب به مجمع عمومی گفت: «[ما به] نهادهایی قوی و کارآمد نیاز داریم که بازتاب‌دهندهٔ واقعیت‌ها و تغییراتِ تدریجی در وزنِ نسبی کشورها و اقتصادهای جهانِ امروز باشند، نه منعکس‌کنندهٔ ترتیباتِ قدرتِ مربوط به ۸۰ سال پیش.»

کشورهای عضو دائم شورای امنیت معمولاً در برابر چالش‌های جهانی، الگویی قابل‌پیش‌بینی را دنبال می‌کنند: تقابل چین و روسیه در یک سو، و ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه در سوی دیگر.

لوئیز ایناسیو لولا داسیلوا، رئیس‌جمهور برزیل، اظهار داشت که تمرکز قدرت، اعتبار سازمان ملل را تضعیف می‌کند؛ چرا که این سازمان در رسیدگی به بیشترین تعداد درگیری‌های مسلحانه از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون، ناتوان بوده است. او روز سه‌شنبه خطاب به این نهاد گفت: «همهٔ ما گروگانِ انفعالِ شورای امنیت و ناتوانی آن در ایفای نقش خود هستیم.»

رهبر برزیل سال گذشته، پس از آنکه ایالات متحده به همراه اسرائیل با ۱۲ روز بمبارانِ ایران سعی در نابودی توانمندی‌های تسلیحات هسته‌ای این کشور داشت، پنج عضو دائم شورای امنیت را «اربابان جنگ» نامید.

با اینکه تقریباً تمام اعضای سازمان ملل خواستار اصلاح این سازمان هستند، کشورهای عضو دائم شورای امنیت هیچ تمایلی به واگذاری قدرت خود نشان نمی‌دهند. امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، روز سه‌شنبه با تأکید بر خطراتِ کنترلِ متمرکز بر هوش مصنوعی، بحث قدرت را به سمت‌وسوی دیگری سوق داد.

او گفت: «کسانی هستند که می‌خواهند ما را متقاعد کنند که تنها دو قدرت — یعنی ایالات متحده و چین — تصمیم‌گیرنده خواهند بود.»

دونالد ترامپ نیز در سخنرانی روز سه‌شنبهٔ خود در سازمان ملل، تصمیمش برای جنگ با ایران را اقدامی اجتناب‌ناپذیر در راستای جلوگیری از دستیابی حکومت اسلامی [ایران] به سلاح هسته‌ای توصیف کرد.





نظر شما درباره این مقاله:







عربستان خط لوله انتقال نفت شرق-غرب
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 22:37

عربستان خط لوله انتقال نفت شرق-غرب






نظر شما درباره این مقاله:







وقتی شعر از مرز قرن‌ها عبور می‌کند
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 21:51

تأملی در نسبت شعر حافظ با شرایط کنونی ایران

وقتی شعر از مرز قرن‌ها عبور می‌کند


محمدرضا رضایی

مهرماه ۲۵۸۵

برخی اشعار چنان ژرف و فرازمانی‌اند که گویی نه تنها از روزگار شاعر خود، بلکه از رنج‌ها، بیم‌ها و امیدهای انسان در دوره‌های گوناگون سخن می‌گویند. شعر حافظ از همین جنس است؛ شاعری که در زبان او، تجربه‌های شخصی به تجربه‌های انسانی و اجتماعی پیوند می‌خورند و واژه‌ها از محدوده زمان و مکان فراتر می‌روند. یکی از ابیات تأمل‌برانگیز او چنین است:

«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها» 

این بیت، تصویری از انسانی را پیش چشم ما می‌گذارد که در دل دریایی متلاطم گرفتار آمده است؛ شبی تاریک بر او سایه افکنده، موج‌هایی هراس‌آور پیرامونش را فراگرفته‌اند و گردابی سهمگین هر لحظه امکان فروکشیدن او را بیشتر می‌کند. در مقابل، کسانی بر ساحل ایستاده‌اند که از خطرهای دریا دورند و شاید نتوانند عمق اضطراب و دشواری وضعیت او را درک کنند.

این تصویر شاعرانه، در روزگار ما نیز معنایی ملموس می‌یابد؛ به‌ویژه هنگامی که به شرایط کنونی ایران و تجربه‌های متنوع مردم آن می‌اندیشیم. جامعه‌ای که با نگرانی‌های اقتصادی، فشارهای معیشتی، دغدغه‌های اجتماعی، نااطمینانی نسبت به آینده و پیامدهای تحولات منطقه‌ای و جهانی روبه‌روست، می‌تواند در آینه این بیت، بخشی از تجربه جمعی خود را بازشناسد.

البته نباید شعر حافظ را به گزارشی مستقیم از وضعیت سیاسی یا اجتماعی امروز تبدیل کرد. فاصله تاریخی و تفاوت زمینه‌های زندگی در قرن هشتم هجری با جهان معاصر، مانع از آن است که این بیت را پیش‌بینی یا توصیفی دقیق از ایران امروز بدانیم. بااین‌حال، شعر می‌تواند زبانی برای بیان احساساتی باشد که در دوره‌های مختلف تاریخ، در وجود انسان تکرار می‌شوند: ترس از آینده، احساس گرفتارشدن، تنهایی در رنج و آرزوی آنکه دیگری، پیش از داوری، حال ما را دریابد.

از این دیدگاه، می‌توان این بیت را نه صرفاً شعری درباره ترس، بلکه تأملی درباره فاصله میان تجربه‌کنندگان بحران و تماشاگران آن، دشواری همدلی و ضرورت درک انسان‌هایی دانست که در دل امواج زندگی می‌کنند.

۱. شب تاریک؛ استعاره‌ای از ابهام و نااطمینانی

نخستین تصویر بیت، «شب تاریک» است؛ تصویری که در ادبیات فارسی معمولاً با ابهام، دشواری، اندوه و ناتوانی از دیدن مسیر پیش رو همراه می‌شود. تاریکی فقط نبود نور نیست؛ وضعیتی است که در آن انسان نمی‌تواند به‌روشنی تشخیص دهد چه چیزی در انتظار اوست، خطر از کجا می‌آید و برای رسیدن به مقصد باید کدام راه را انتخاب کند.

اگر این تصویر را در نسبت با شرایط کنونی ایران بخوانیم، شب تاریک می‌تواند نمادی از نااطمینانی‌هایی باشد که در زندگی روزمره بسیاری از مردم حضور دارند. نگرانی درباره هزینه‌های زندگی، دشواری برنامه‌ریزی بلندمدت، دغدغه اشتغال و مسکن، آینده تحصیل و کار جوانان و پرسش‌هایی که درباره ثبات و امنیت فردا مطرح می‌شوند، همگی می‌توانند احساس زندگی در فضایی کم‌نور و نامطمئن را پدید آورند. انسانی که نمی‌داند وضعیت اقتصادی خانواده‌اش در ماه‌های آینده چگونه خواهد بود، یا جوانی که برای ادامه تحصیل، یافتن شغل و ساختن زندگی خود با افق‌های نامشخص روبه‌روست، ممکن است بیش از آنکه از یک مانع مشخص رنج ببرد، از نامعلوم‌بودن مسیر پیش رو احساس فرسودگی کند.

تاریکی در این معنا، استعاره‌ای از فقدان چشم‌انداز روشن است. هنگامی که فرد نتواند میان تلاش امروز و نتیجه فردا ارتباطی قابل‌اعتماد برقرار کند، امید نیز ممکن است آسیب ببیند. زیرا امید تنها یک احساس خوشایند نیست؛ به تصوری از امکان تغییر و دستیابی به آینده‌ای بهتر وابسته است.

بااین‌حال، باید توجه داشت که تجربه تاریکی در همه افراد یکسان نیست. شرایط اقتصادی، موقعیت اجتماعی، محل زندگی، میزان برخورداری از منابع و شبکه‌های حمایتی، بر شدت و شکل این تجربه تأثیر می‌گذارند. آنچه برای یک خانواده بحرانی جدی است، ممکن است برای خانواده‌ای دیگر دشواری محدودتری باشد. بنابراین، سخن‌گفتن از «شب تاریک» جامعه، نباید تفاوت تجربه‌های فردی را پنهان کند.

در شعر حافظ، شب تنها زمینه وقوع خطر نیست؛ فضایی است که در آن تشخیص راه دشوار می‌شود. همین نکته در زندگی اجتماعی نیز اهمیت دارد: گاهی جامعه نه‌فقط با مشکلات فراوان، بلکه با دشواری تشخیص مسیرهای ممکن برای عبور از مشکلات مواجه است.

در چنین فضایی، روشن‌شدن افق آینده، دسترسی به اطلاعات قابل‌اعتماد، امکان گفت‌وگو و وجود چشم‌اندازهایی که بتوان بر اساس آنها تصمیم گرفت، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. شب تاریک زمانی تحمل‌پذیرتر می‌شود که انسان بتواند نشانه‌ای از راه را ببیند.

۲. بیم موج؛ فشارهای زندگی و اضطراب‌های انباشته

پس از شب تاریک، حافظ از «بیم موج» سخن می‌گوید. موج دریا، برخلاف مانعی ثابت، پیوسته در حرکت است؛ می‌آید، فرومی‌نشیند و گاه با شدتی بیشتر بازمی‌گردد. انسان گرفتار در دریا نمی‌تواند صرفاً با یک‌بار عبور از موج، آسوده شود؛ زیرا موج بعدی ممکن است در راه باشد.

این تصویر، شباهتی قابل‌تأمل با تجربه دشواری‌های انباشته در زندگی اجتماعی دارد. در ایران امروز، بسیاری از خانواده‌ها با مجموعه‌ای از مسائل روبه‌رو هستند که هرکدام به‌تنهایی می‌تواند زندگی را دشوار کند، اما در کنار یکدیگر فشار بیشتری بر افراد وارد می‌آورند. نگرانی‌های معیشتی، نوسان‌های اقتصادی، دغدغه‌های مربوط به آینده شغلی و تحصیلی، و نااطمینانی‌های ناشی از تحولات سیاسی و منطقه‌ای، می‌توانند همچون موج‌هایی پی‌درپی، احساس امنیت و آرامش را تحت تأثیر قرار دهند.

در چنین وضعیتی، انسان تنها با مسئله‌ای که امروز پیش روی اوست مواجه نیست؛ بلکه از تکرار مشکلات و احتمال پدیدآمدن مشکلات تازه نیز بیم دارد. کسی که برای تأمین نیازهای روزمره خانواده خود تلاش می‌کند، ممکن است هم‌زمان نگران افزایش هزینه‌ها، حفظ شغل و آینده فرزندانش باشد. این نگرانی‌ها گاهی پیش از آنکه حادثه‌ای تازه رخ دهد، بر ذهن و روان فرد سنگینی می‌کنند.

از همین رو، «بیم موج» را می‌توان استعاره‌ای از اضطراب ناشی از ناپایداری دانست؛ اضطرابی که در آن، آرامش امروز تضمینی برای آسودگی فردا نیست.

در عین حال، دریا برای همه مسافران یکسان نیست. بعضی افراد از امکانات و پشتوانه‌هایی برخوردارند که عبور از موج‌ها را برایشان آسان‌تر می‌کند؛ برخی دیگر با کوچک‌ترین تکانه ممکن است بخش مهمی از داشته‌های خود را از دست بدهند. این تفاوت، اهمیت توجه به نابرابری در میزان آسیب‌پذیری اجتماعی را آشکار می‌کند.

وقتی از رنج جامعه سخن می‌گوییم، نباید تصور کنیم که همه مردم به یک اندازه در معرض خطرند یا مشکلات را به یک شکل تجربه می‌کنند. برای فردی که درآمد ثابت و پس‌انداز کافی دارد، افزایش هزینه‌ها ممکن است به معنای کاهش رفاه باشد؛ اما برای خانواده‌ای که درآمدش حتی کفاف نیازهای ضروری را نمی‌دهد، همان افزایش می‌تواند مسئله‌ای بنیادین در ادامه زندگی باشد. بنابراین، موج حافظ تنها نشانه دشواری نیست؛ یادآور این حقیقت نیز هست که شدت اثر یک بحران، به موقعیت کسی بستگی دارد که در معرض آن قرار گرفته است.

۳. گرداب هایل؛ هنگامی که مشکلات یکدیگر را تشدید می‌کنند

حافظ پس از موج، از «گردابی چنین هایل» سخن می‌گوید؛ تصویری که فضای شعر را از خطر یک حادثه گذرا به هراس گرفتارشدن در وضعیتی پیچیده‌تر می‌برد.

گرداب با موج تفاوت دارد. موج ممکن است انسان را بلرزاند یا از مسیر خود منحرف کند، اما گرداب او را به درون خود می‌کشد. در گرداب، حرکت به‌تنهایی کافی نیست؛ فرد باید راهی برای رهایی از نیرویی پیدا کند که او را پیوسته به مرکز خطر نزدیک می‌کند.

در خوانش اجتماعی این بیت، گرداب می‌تواند نمادی از درهم‌تنیدگی مشکلات باشد؛ شرایطی که در آن، یک مسئله نه‌تنها به‌خودی‌خود دشوار است، بلکه حل مسائل دیگر را نیز سخت‌تر می‌کند.

برای مثال، دشواری اقتصادی می‌تواند بر امکان ادامه تحصیل، تشکیل خانواده، تأمین مسکن و برنامه‌ریزی برای آینده اثر بگذارد. نگرانی درباره آینده نیز ممکن است تصمیم‌گیری‌های بلندمدت را دشوار کند و احساس فرسودگی را افزایش دهد. به این ترتیب، مسائل مختلف در یکدیگر اثر می‌گذارند و گاه چرخه‌ای از نگرانی و محدودیت پدید می‌آورند.

در چنین شرایطی، فرد ممکن است احساس کند هر اندازه تلاش می‌کند، باز هم از وضعیت دشوار فاصله نمی‌گیرد. او نه به دلیل فقدان اراده، بلکه به سبب پیچیدگی شرایط و محدودبودن امکانات، نمی‌تواند به‌آسانی از وضعیت خود خارج شود.

این نکته در فهم رنج اجتماعی اهمیت فراوانی دارد. گاهی در مواجهه با مشکلات دیگران، به‌سادگی توصیه می‌کنیم که بیشتر تلاش کنند، بهتر تصمیم بگیرند یا نگرش خود را تغییر دهند. البته کوشش و انتخاب فردی اهمیت دارد، اما همه مسائل با اراده شخصی حل نمی‌شوند. شرایط اقتصادی، فرصت‌های موجود، ساختارهای اجتماعی و میزان دسترسی به حمایت نیز بر امکان انتخاب اثر می‌گذارند.

از این رو، تعبیر گرداب می‌تواند ما را از قضاوت شتاب‌زده درباره افراد بازدارد. پیش از آنکه کسی را به ناتوانی یا کم‌کاری متهم کنیم، باید بپرسیم او در چه شرایطی قرار گرفته و چه امکاناتی برای عبور از دشواری‌ها در اختیار دارد.

در سطحی گسترده‌تر، این تصویر ما را به اهمیت حل ریشه‌ای مسائل فرامی‌خواند. اگر مشکلات به یکدیگر وابسته باشند، رسیدگی جداگانه و مقطعی به هرکدام ممکن است برای بهبود پایدار کافی نباشد. جامعه برای عبور از گرداب‌های پیچیده، به شناخت دقیق مسئله‌ها، تصمیم‌گیری سنجیده، پاسخ‌گویی و همکاری میان بخش‌های مختلف نیاز دارد.

البته گرداب در شعر حافظ الزاماً معادل یک نهاد، جریان یا رخداد سیاسی مشخص نیست. این تصویر ظرفیت آن را دارد که تجربه‌های متنوعی را بازتاب دهد: از گرفتاری فردی و خانوادگی گرفته تا دشواری‌های اقتصادی و اجتماعی. همین چندمعنایی است که امکان گفت‌وگو میان شعر کلاسیک و زندگی معاصر را فراهم می‌کند.

۴. سبکباران ساحل‌ها؛ فاصله میان تجربه و داوری

شاید مهم‌ترین بخش این بیت، مصراع دوم آن باشد:
«کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها»

در اینجا حافظ تنها از خطر دریا سخن نمی‌گوید؛ او مسئله‌ای انسانی را پیش می‌کشد: آیا کسی که خود در معرض خطر قرار نگرفته است، می‌تواند حال گرفتارشدگان را به‌درستی درک کند؟

«سبکباران ساحل‌ها» کسانی‌اند که از سنگینی بار سفر دریایی و خطر موج و گرداب برکنارند. آنان بر ساحل ایستاده‌اند؛ جایی که می‌توان در آن از فاصله‌ای امن به دریا نگریست. مسافر دریا، اما، از درون حادثه به آن نگاه می‌کند.

این تفاوت جایگاه، تفاوتی بنیادین در تجربه ایجاد می‌کند. تماشاگر ممکن است خطر را ببیند، اما الزاماً ترس، درماندگی، خستگی و اضطراب کسی را که در دل آن گرفتار است، احساس نکند.
در جامعه امروز ایران نیز می‌توان این مسئله را در شکل‌های گوناگون مشاهده کرد. فاصله میان تجربه گروه‌های مختلف اجتماعی گاهی سبب می‌شود که افراد درباره مشکلات یکدیگر داوری‌هایی کنند که با واقعیت زندگی طرف مقابل فاصله دارد. فردی که با محدودیت‌های خاصی در زندگی روزمره روبه‌روست نیز ممکن است احساس کند صدایش به گوش دیگران نمی‌رسد.

این تفاوت‌ها لزوماً به معنای بی‌اعتنایی یا بدخواهی نیستند. گاهی انسان‌ها صرفاً به دلیل تفاوت تجربه‌هایشان، از درک کامل شرایط یکدیگر بازمی‌مانند.

بااین‌حال، بیت حافظ هشداری در خود دارد: نباید از فاصله امن خود، درباره رنج دیگری حکم قطعی صادر کرد
. اگر کسی از دشواری‌های زندگی سخن می‌گوید، پاسخ‌دادن به او با سرزنش یا کوچک‌شمردن مشکل، نه‌تنها کمکی نمی‌کند، بلکه فاصله میان انسان‌ها را بیشتر می‌سازد. شنیدن تجربه دیگری، حتی زمانی که با برداشت ما تفاوت دارد، می‌تواند نخستین گام برای فهم درست‌تر مسئله باشد.

در این معنا، «سبکباران ساحل‌ها» تنها گروهی از مردم نیستند؛ بلکه می‌تواند نامی برای هر موقعیتی باشد که انسان از جایگاه آسوده‌تر خود، رنج دیگری را ساده‌تر از آنچه هست تصور می‌کند.

هرکدام از ما ممکن است در بخشی از زندگی، مسافر دریا و در بخشی دیگر، تماشاگر ساحل باشیم. ممکن است از مسئله‌ای رنج ببریم که دیگران آن را نمی‌شناسند و در همان حال، نسبت به گرفتاری دیگری ناآگاه باشیم.

پس پیام اخلاقی این بیت را می‌توان دعوتی به فروتنی دانست: هیچ‌کس نباید تصور کند که تجربه محدود خودش، معیار نهایی فهم زندگی دیگران است.

۵. ایران امروز؛ جامعه‌ای با تجربه‌های گوناگون از ناامنی و امید

وقتی این بیت را در نسبت با شرایط کنونی ایران می‌خوانیم، باید هم به دشواری‌ها توجه کنیم و هم از ساده‌سازی واقعیت بپرهیزیم.

ایران جامعه‌ای بزرگ و متنوع است و تجربه مردم آن را نمی‌توان در یک تصویر واحد خلاصه کرد. تفاوت‌های نسلی، اقتصادی، فرهنگی، جغرافیایی و خانوادگی سبب می‌شوند که شرایط زندگی و برداشت افراد از آینده یکسان نباشد.

برای برخی، مهم‌ترین مسئله، تأمین نیازهای روزمره و حفظ ثبات اقتصادی است. برای برخی دیگر، دغدغه‌هایی مانند آزادی‌های اجتماعی، فرصت‌های شغلی، کیفیت آموزش، امکان مشارکت در زندگی عمومی یا آینده فرزندان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. بسیاری نیز با چند مورد از این نگرانی‌ها به‌طور هم‌زمان روبه‌رو هستند.

تحولات سیاسی و امنیتی منطقه نیز می‌تواند بر احساس اطمینان نسبت به آینده اثر بگذارد. در گزارش رویترز در ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶، اختلاف قدرت‌های جهانی درباره سازوکار نظارت بر تحریم‌های ایران و بازگشت تحریم‌های سازمان ملل به‌عنوان بخشی از زمینه تنش‌های بین‌المللی مطرح شده است. این گزارش همچنین به درگیری نظامی آمریکا و اسرائیل با ایران در فوریه ۲۰۲۶ اشاره می‌کند؛ رویدادهایی که نشان می‌دهند مسئله روابط خارجی و امنیت منطقه‌ای همچنان در فضای پیرامون ایران حضور دارد.

این واقعیت‌ها را می‌توان در کنار تصویر شب و موج حافظ قرار داد، بی‌آنکه شعر را به شرح مستقیم این رویدادها تقلیل دهیم. برای مردمی که زندگی روزمره خود را در سایه نااطمینانی‌های مختلف پیش می‌برند، مسئله فقط وقوع یک رویداد نیست؛ بلکه پیامدهای احتمالی آن برای امنیت، معیشت و آینده نیز اهمیت دارد.

بااین‌حال، جامعه ایران را نباید صرفاً جامعه‌ای گرفتار در تاریکی و گرداب دانست. در کنار دشواری‌ها، زندگی روزمره ادامه دارد؛ خانواده‌ها از یکدیگر حمایت می‌کنند، افراد برای ساختن آینده تلاش می‌کنند، دانشجویان می‌آموزند، کارگران و کارمندان کار می‌کنند و گروه‌های مختلف اجتماعی راه‌هایی برای حفظ پیوندهای انسانی خود می‌یابند.

این تلاش‌ها به معنای انکار مشکلات نیست. برعکس، توجه به آنها کمک می‌کند تا جامعه را نه فقط از دیدگاه رنج، بلکه از دیدگاه توانایی انسان‌ها برای سازگاری، همکاری و حفظ امید نیز بشناسیم.
در اینجا باید میان امید و خوش‌بینی ساده‌انگارانه تفاوت گذاشت. امید به این معنا نیست که مشکلات ناچیزند یا خودبه‌خود برطرف خواهند شد. امید، باور به امکان تغییر و تلاش برای فراهم‌کردن شرایط آن است؛ حتی هنگامی که مسیر دشوار و نتیجه نامعلوم باشد.

از این دیدگاه، بیت حافظ می‌تواند هم‌زمان دو تجربه را بیان کند: احساس سنگینی شرایط و نیاز به یافتن راهی برای عبور از آن.

۶. مسئولیت همدلی؛ از شنیدن رنج تا فهم اجتماعی

اگر مصراع دوم بیت حافظ را دعوتی به همدلی بدانیم، پرسش بعدی این است که همدلی در زندگی اجتماعی چه معنایی پیدا می‌کند؟

همدلی تنها ابراز تأسف یا تکرار این جمله نیست که «می‌دانم چه می‌کشی». گاهی هیچ‌کس نمی‌تواند دقیقاً بداند دیگری چه احساسی دارد. همدلی، بیش از هر چیز، آمادگی برای شنیدن، پرسیدن و پذیرفتن محدودیت شناخت خود است.

در جامعه‌ای که افراد تجربه‌های متفاوتی از زندگی دارند، چنین رویکردی می‌تواند از شدت سوءتفاهم‌ها بکاهد. گفت‌وگو زمانی ثمربخش می‌شود که طرفین نه فقط برای پاسخ‌دادن، بلکه برای فهمیدن سخن یکدیگر گوش دهند.

در مواجهه با دشواری‌های اجتماعی نیز این اصل اهمیت دارد. اگر مسئله‌ای به زندگی گروهی از مردم مربوط می‌شود، شناخت تجربه واقعی آنان باید بخشی از فرایند بررسی و حل مسئله باشد. تصمیم‌گیری بدون شنیدن صدای کسانی که مستقیماً تحت تأثیر قرار می‌گیرند، ممکن است به راه‌حل‌هایی بینجامد که با نیازهای واقعی آنان سازگار نیست.

در اینجا، شعر حافظ ما را به نوعی اخلاق اجتماعی دعوت می‌کند؛ اخلاقی که بر پرهیز از تحقیر، شنیدن صدای دیگران و توجه به تفاوت موقعیت‌ها استوار است.

البته همدلی جایگزین بررسی عقلانی و شناخت دقیق مسائل نیست. برای فهم مشکلات جامعه، باید در کنار شنیدن تجربه‌ها، به شواهد، داده‌ها و تحلیل‌های معتبر نیز توجه کرد. احساسات افراد مهم‌اند، اما شناخت علل و پیامدهای مشکلات نیز برای یافتن راه‌حل ضروری است.

در نتیجه، می‌توان همدلی را نقطه آغاز فهم اجتماعی دانست، نه پایان آن.

۷. آیا همه ساحل‌نشینان بی‌خبرند؟

در خوانش بیت حافظ، نباید از تعبیر «سبکباران ساحل‌ها» به این نتیجه رسید که هرکس در معرض خطر نیست، الزاماً بی‌خبر، بی‌تفاوت یا ناتوان از درک رنج دیگران است.

انسان‌ها می‌توانند بدون تجربه مستقیم یک رنج، درباره آن بیاموزند، به آن توجه کنند و برای کاهش آن بکوشند. پزشکی که بیماری خاصی را تجربه نکرده است، می‌تواند با مطالعه و شنیدن تجربه بیماران به شناختی ارزشمند برسد. فردی که در شرایط اقتصادی دشوار زندگی نکرده، می‌تواند با شنیدن روایت خانواده‌های کم‌درآمد و بررسی واقعیت‌های معیشتی، درک عمیق‌تری از مسائل پیدا کند.

بنابراین، مصراع حافظ را می‌توان نه حکمی قطعی درباره ناتوانی ساحل‌نشینان، بلکه اعتراضی شاعرانه به بی‌اعتنایی و داوری از موضع آسودگی دانست.

این تفاوت، راهی برای پیوند میان دو تجربه می‌گشاید: تجربه کسانی که در دریا هستند و تجربه کسانی که از ساحل به آن نگاه می‌کنند.

جامعه‌ای که در آن افراد بتوانند تجربه‌های خود را به یکدیگر منتقل کنند، امکان بیشتری برای فهم متقابل خواهد داشت. در چنین جامعه‌ای، ساحل لزوماً جایگاه بی‌خبری نیست؛ می‌تواند نقطه‌ای باشد که از آن، دست یاری به سوی مسافران دراز می‌شود.

در این خوانش، ارزش انسان نه به گرفتار بودن در رنج وابسته است و نه به آسوده بودن از آن. آنچه اهمیت دارد، نحوه مواجهه او با رنج دیگران است.

۸. از شب به سوی سپیده؛ معنای امید در دل دشواری

اگر بیت حافظ را تنها تصویری از تاریکی، موج و گرداب بدانیم، شاید بخشی از ظرفیت معنایی آن را نادیده گرفته باشیم. زیرا سخن‌گفتن از خطر، به‌طور ضمنی پرسشی درباره راه نجات نیز ایجاد می‌کند.
کسی که از تاریکی سخن می‌گوید، به اهمیت روشنایی اشاره دارد؛ کسی که از گرداب می‌گوید، مسئله رهایی را پیش می‌کشد. شعر حافظ هرچند در همین بیت راه خروج را توضیح نمی‌دهد، اما با طرح وضعیت انسان گرفتار، ذهن خواننده را به جست‌وجوی راه عبور دعوت می‌کند.

در نسبت با شرایط ایران امروز نیز امید را می‌توان در همین جست‌وجو معنا کرد. امید اجتماعی زمانی شکل می‌گیرد که افراد احساس کنند مشکلاتشان دیده می‌شود، امکان گفت‌وگو وجود دارد و تلاش برای بهبود شرایط می‌تواند نتیجه‌ای ملموس داشته باشد.

این امید می‌تواند در رفتارهای روزمره و روابط انسانی نیز جلوه‌گر شود: حمایت از خانواده و دوستان، کمک به کسانی که در شرایط دشوار قرار دارند، حفظ پیوندهای اجتماعی، انتقال تجربه و فراهم‌کردن فرصت برای گفت‌وگو.

در سطح عمومی‌تر، امید با وجود چشم‌اندازهای روشن‌تر، کاهش نااطمینانی‌های غیرضروری و امکان مشارکت مؤثر مردم در ساختن آینده پیوند دارد.

بااین‌همه، نباید از مردم انتظار داشت که در هر شرایطی شادمان و امیدوار بمانند. احساس خستگی، نگرانی یا ناامیدی در مواجهه با دشواری‌های طولانی، بخشی از تجربه انسانی است. همدلی واقعی به معنای تحمیل امید نیست؛ بلکه به معنای همراهی با انسان‌ها در شرایط واقعی زندگی آنان است.

شاید یکی از عمیق‌ترین درس‌های این بیت آن باشد که پیش از دعوت دیگری به صبر، باید رنج او را دید؛ پیش از توصیه به حرکت، باید موانع راهش را شناخت و پیش از سخن‌گفتن از امید، باید پذیرفت که گاه رسیدن به آن دشوار است.

نتیجه‌گیری: از تماشای دریا تا درک مسافران

بیت حافظ، با چند تصویر ساده اما نیرومند، جهانی از اضطراب و فاصله انسانی را پیش روی ما می‌گشاید:
«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها»

در خوانش این بیت در نسبت با ایران امروز، می‌توان به دشواری‌های اقتصادی و اجتماعی، نگرانی‌های مربوط به آینده و تأثیر تحولات منطقه‌ای بر احساس امنیت و ثبات توجه کرد. اما این خوانش زمانی کامل‌تر می‌شود که تنوع تجربه‌های مردم، توانایی آنان برای ادامه زندگی و امکان شکل‌گیری همدلی را نیز در نظر بگیریم.

شعر حافظ ما را به یک داوری ساده درباره جامعه یا گروهی از مردم نمی‌رساند؛ بلکه پرسشی بنیادین پیش می‌کشد: چگونه می‌توان از فاصله میان تجربه‌های انسانی عبور کرد؟
پاسخ این پرسش را می‌توان در شنیدن، شناختن و پرهیز از قضاوت شتاب‌زده جست‌وجو کرد. هیچ‌کس تمام دریاها را تجربه نکرده است و هیچ‌کس نمی‌تواند مدعی باشد که همه رنج‌های دیگران را می‌شناسد. اما انسان می‌تواند بکوشد از ساحل امن خود فراتر رود و به جای تماشای صرف، برای فهمیدن حال مسافران دریا تلاش کند.

گر تو نمی‌‌پسندی، تغییر ده قضا را





نظر شما درباره این مقاله:







دیدار نمایندگان آمریکا و ایران در سازمان ملل
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 21:06

دیدار نمایندگان آمریکا و ایران در سازمان ملل


به گفته دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نمایندگان ایالات متحده و ایران در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک با یکدیگر دیدار کردند. ترامپ به خبرنگاران گفت که گفتگوی امروز «بسیار خوب» پیش رفت و سه ساعت به طول انجامید، هرچند جزئیات دقیقی درباره تمام شرکت‌کنندگان در این جلسه ارائه نکرد.

آخرین مذاکرات مستقیم میان نمایندگان آمریکا و ایران در ماه ژوئن در سوئیس برگزار شده بود. اظهارات ترامپ در پاسخ به پرسش‌های خبرنگاران حاکی از آن بود که استیو ویتکاف، مذاکره‌کننده ارشد آمریکا، و جرد کوشنر، داماد او، در نشست نیویورک حضور داشته‌اند.

ویتکاف نیز پس از جلسه اظهار داشت که نسبت به این دیدار حس بسیار مثبتی دارد. ترامپ جزئیاتی درباره شرکت‌کنندگان ایرانی ارائه نکرد. او احتمال برگزاری دیداری دیگر در آینده نزدیک را مطرح کرد، اما جزئیات مشخصی در این باره نداد.

پیش از برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل، گمانه‌زنی‌هایی درباره احتمال دیدار ترامپ با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران که قرار بود در نیویورک سخنرانی کند، وجود داشت؛ با این حال، دولت آمریکا اظهارنظر مشخصی در این مورد نکرده بود.

ایران شرایط خود را به نماینده آمریکا اعلام کرد

رسانه‌های دولتی ایران با اشاره به دیدار هئیت ایرانی با استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا در نیویورک، گزارش دادند که  در این دیدار شرایط ایران برای بازگشایی تنگه راهبردی هرمز به طرف آمریکایی ابلاغ شد.

بنابر گزارش رسانه‌های ایران، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، روز سه‌شنبه در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل با استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا، دیدار و گفت‌وگو کرده است.

این رسانه‌ها هم‌چنین شرایط ایران برای بازگشایی تنگه رفع فوری محاصره دریایی، آزادسازی فوری دارایی‌های مسدودشده ایران و پایان جنگ در تمامی جبهه‌های «مقاومت» برشمردند.

ترامپ: «توافق» یا «جهنم»

ترامپ در سخنرانی خود در سازمان ملل به تصمیمی سرنوشت‌ساز درباره ایران اشاره کرد و از دو گزینه سخن گفت. گزینه اول از نگاه او توافق است؛ توافقی که به ایران اجازه می‌دهد قدرت اقتصادی عظیم خود را بازیابد. مسیر دیگر، به گفته او، نابودی جمهوری اسلامی است تا «دیگر هرگز فرصتی برای کشتن مردم و ویران کردن کشورها نداشته باشند.»

ترامپ گفت اگر ایران جنگ را انتخاب کند، این جمهوری به «جهنمی» دچار خواهد شد که در آن هیچ شانسی برای بقا و هیچ امیدی به عظمت یا آینده نسل‌هایش وجود نخواهد داشت. در عین حال، او ابراز اطمینان کرد که می‌توان «به‌سرعت» به توافق صلح با ایران دست یافت. او گفت، معتقد است که این امر بلافاصله پس از انتخابات کنگره آمریکا در ۳ نوامبر امکان‌پذیر خواهد بود.

***

گزارش آکسیوس از دیدار مقامات آمریکا و ایران

باراک راوید

رئیس‌جمهور ترامپ اعلام کرد که مقامات آمریکایی روز سه‌شنبه در نیویورک به مدت سه ساعت با هیئت ایرانیِ حاضر در مجمع عمومی سازمان ملل دیدار کردند.

استیو ویتکاف و جرد کوشنر، به عنوان نمایندگان ترامپ، از طرف آمریکا و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در این نشست حضور داشتند.

ترامپ ساعاتی بعد، پیش از دیدار با رهبران عرب، گفت: «استیو و جرد امروز جلسه بسیار سازنده‌ای با واسطه‌های ایران داشتند. فکر می‌کنم انگیزه و تحرک زیادی برای دستیابی آن‌ها به توافق وجود دارد. این چیزی است که ما از همه می‌شنویم.»

تلویزیون دولتی ایران اعلام کرد که این دیدار به درخواست آمریکا و با هدف «انتقال شروط ایران برای بازگشایی تنگه هرمز» صورت گرفته است؛ شروطی که شامل رفع محاصره دریایی، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده ایران و پایان دادن به جنگ در تمامی جبهه‌هاست.

اهمیت موضوع: مجمع عمومی فرصتی کم‌نظیر برای شکستن بن‌بست جنگ فراهم می‌کند؛ جنگی که در آستانه هفت‌ماهگی است و هیچ نشانه‌ای از گشایش در آن دیده نمی‌شود.

این نخستین دیدار میان مقامات آمریکا و ایران از اواسط ماه ژوئن تاکنون است.

وضعیت کنونی: مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، صبح سه‌شنبه به شبکه ان‌بی‌سی گفت که رئیس‌جمهور ترامپ برای دیدار با ایرانی‌ها در نیویورک آمادگی دارد، «زیرا معتقد است اگر قرار است مشکلات حل شوند، تعامل با طرف مقابل اهمیت دارد.» با این حال، او افزود که هنوز هیچ دیداری برنامه‌ریزی نشده است.

انتظار می‌رود ترامپ روز سه‌شنبه با نمایندگان نه کشور عربی درباره جنگ گفتگو کند. منابع منطقه‌ای می‌گویند انتظار می‌رود بسیاری از این کشورها از ترامپ بخواهند که تنش‌ها با ایران را کاهش دهد و برای دستیابی به توافق تلاش کند.

اظهارات ترامپ: ترامپ در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، همان نکته‌ای را تکرار کرد که هفته گذشته به «اکسیوس» گفته بود: اینکه او باید «تصمیمی بزرگ» بگیرد؛ یا با ایران توافق کند و یا «جمهوری اسلامی را نابود سازد.»

ترامپ گفت معتقد است که آمریکا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای با ایران به توافق خواهد رسید.

ترامپ گفت: «ما به هر طریقی که شده این کار را انجام خواهیم داد. ما این کار را به سرانجام می‌رسانیم و آن هم به سرعت.» او افزود: «اینکه ایران (برای دستیابی به توافق) اقدام نکند، منطقی نیست. آن‌ها منتظرند ببینند عملکرد من در انتخابات میان‌دوره‌ای چگونه خواهد بود. آنچه متوجه نیستند این است که من نامزد انتخابات نخواهم بود... من تا دو سال و نیم دیگر در این سمت خواهم بود. من در موضوع ایران، هیچ اهمیتی برای انتخابات قائل نبوده‌ام و نخواهم بود؛ این مسئله حتی به ذهنم هم خطور نمی‌کند. تنها چیزی که برایم اهمیت دارد این است که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست پیدا نکند.»

نگاهی کلی‌تر: ترامپ همچنین استدلال گسترده‌تری را در توجیه این تقابل مطرح کرد و گفت که بسیاری از رؤسای جمهور پیش از او، سال‌ها تهدید ایران را نادیده گرفته بودند.

ترامپ گفت: «پس از آنکه به ایران فرصت‌های متعددی برای دستیابی به توافق دادم، اقداماتی انجام دادم تا اطمینان حاصل کنم که نه ایالات متحده و نه هیچ کشور دیگری مجبور به رویارویی با چنین مشکل فاجعه‌باری نخواهند شد.»

نگاهی دقیق‌تر: ترامپ اظهار داشت که ایران با حمله به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز، آتش‌بس را نقض کرده است. با این حال، او افزود که ایالات متحده موفق می‌شود هر شب ده‌ها نفتکش را از این تنگه عبور دهد.

او گفت: «ما باید در اعمال فشار بر ایران متحد باشیم. من از همه کشورها می‌خواهم که در کارزار فشار ما علیه ایران، با ما همراه شوند.»





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ خواستار انزوای کامل اقتصادی ایران شد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 18:11

ترامپ خواستار انزوای کامل اقتصادی ایران شد


میشل نیکولز و دافنه پسالداکیس
خبرگزاری رویترز / ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، روز سه‌شنبه خواستار «انزوای کامل اقتصادی ایران» شد و هیچ نشانه‌ای از تمایل خود برای ازسرگیری مذاکرات در مجمع عمومی سازمان ملل نشان نداد؛ با این حال گفت معتقد است پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ماه نوامبر، توافقی حاصل خواهد شد.

ایران پیش‌تر به احتمال ازسرگیری مذاکرات برای پایان دادن به درگیری تقریباً هفت‌ماهه میان دو کشور اشاره کرده بود؛ در حالی که رؤسای‌جمهور هر دو کشور قرار بود در نیویورک و در سازمان ملل حضور داشته باشند.

یک مقام ارشد ایرانی گفت اگر آمریکا خواسته‌های تهران برای کاهش فشار نظامی و لغو محاصره بنادر ایران از سوی آمریکا را برآورده کند، ایران می‌تواند ظرف هفت روز تردد کشتی‌های کشورهای خلیج فارس از تنگه هرمز را از سر بگیرد. او افزود که تهران هفته گذشته تازه‌ترین پیشنهاد خود را از طریق میانجی‌ها به واشنگتن منتقل کرده است.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در برنامه «Today» شبکه ان‌بی‌سی گفت آمریکا آماده گفت‌وگو با ایرانی‌هاست، «به‌ویژه اگر این گفت‌وگوها چشم‌انداز دستیابی به نتیجه‌ای مثبت و در نهایت تحقق هدفی را داشته باشد که تمام این اقدامات برای آن انجام می‌شود.»

اما ترامپ در سخنرانی تهاجمی خود در سازمان ملل، هیچ نشانه‌ای از آمادگی برای سازش نشان نداد.

او گفت: «از همه کشورها می‌خواهم به اجرای انزوای کامل اقتصادی ایران کمک کنند.»

ترامپ افزود: «معتقدم بلافاصله پس از انتخابات به توافق خواهیم رسید، چون برای آنها منطقی نیست که چنین نکنند. آنها منتظرند ببینند عملکرد من در انتخابات میان‌دوره‌ای چگونه خواهد بود.»

ایران «فرصتی طلایی» برای احیای دیپلماسی می‌بیند

این مقام ارشد ایرانی پیش‌تر به رویترز گفته بود آمریکا باید «اعلام کند که می‌خواهد این مسئله را از طریق دیپلماتیک حل کند، این موضع را به‌طور رسمی اعلام کند و سپس بر سر یک جدول زمانی به توافق برسد.»

این مقام گفت: «مجمع عمومی سازمان ملل فرصتی طلایی برای بازگشت آمریکا به دیپلماسی است.»

تا کنون هیچ دیدار رو در رویی میان ایران و آمریکا از ماه ژوئیه شناخته نشده است؛ زمانی که توافقی برای دستیابی به یک توافق موقت با هدف پایان دادن به جنگ، چند هفته پس از امضای آن، فروپاشید.

در یادآوری موضع محکم ایران تا این مرحله، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران که در مذاکرات قبلی ریاست هیئت مذاکره‌کننده ایران را بر عهده داشت، گفت ایران هرگز تسلیم نخواهد شد.

قالیباف گفت: «ترامپ باید درک کند که نمی‌تواند قدرت خود را بر مردم ایران و نیروهای مسلح آن تحمیل کند.»

قرار بود ترامپ روز سه‌شنبه با رهبران شش کشور عربی خلیج فارس، یعنی بحرین، کویت، قطر، عمان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، دیدار کند.

همه این کشورها خواهان ازسرگیری کشتیرانی از طریق تنگه هرمز هستند؛ گذرگاهی که پیش از جنگ، مسیر عبور یک‌پنجم محموله‌های نفت و گاز جهان بود. با این حال، آنها نگرانند که قدرت بیش از حدی به رقیب دیرینه خود، ایران، بدهند.

همه این کشورها به جز عمان همچنین میزبان پایگاه‌های نظامی بزرگ آمریکا هستند که در طول جنگ بارها هدف حملات ایران قرار گرفته‌اند.

بزرگ‌ترین آنها، یعنی عربستان سعودی، در این ماه بیش از پیش به درون جنگ کشیده شده است؛ زیرا نیروهای حوثی همسو با ایران در یمن پیشروی کرده‌اند، نیروهای دولت مورد حمایت عربستان را شکست داده‌اند و صادرات نفت عربستان از طریق دریای سرخ را تهدید می‌کنند.

روز سه‌شنبه پس از آنکه منابع به رویترز گفتند عربستان سعودی فعالیت خط لوله شرق ـ غرب خود را از سر گرفته و می‌تواند ظرف چند ساعت صادرات خود را ـ هرچند با حجم کمتر ـ از بندر ینبع در دریای سرخ از سر بگیرد، بازارهای نفت تا حدی آرام گرفتند.

این خط لوله، که مسیر اصلی جایگزین عربستان برای صادرات نفت به منظور دور زدن اختلالات جنگی در تنگه هرمز است، پس از حملاتی که در این ماه رخ داد و ریاض آنها را به متحدان ایران در عراق نسبت داد، تعطیل شده بود.

عربستان خواستار حمایت آمریکا علیه حوثی‌هاست

حوثی‌ها نیروهای دولت مورد حمایت عربستان را در امتداد دریای سرخ و تنگه باب‌المندب در دهانه آن به عقب رانده‌اند و با موشک و پهپاد مستقیماً به عربستان سعودی حمله کرده‌اند. این نیروها اکنون در تلاش‌اند ارتفاعات راهبردی کوه‌های کَهبوب را که بر ساحل دریای سرخ مشرف است، تصرف کنند.

آمریکا که سال گذشته به مدت دو ماه حوثی‌ها را بمباران کرد، تاکنون درخواست‌های مکرر محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، برای پیوستن دوباره به جنگ را رد کرده است.

نیویورک‌تایمز گزارش داده است که ترامپ روز یکشنبه در آخرین لحظه حملات آمریکا علیه حوثی‌ها را لغو کرد؛ این در حالی بود که نیروهای آمریکایی پیش‌تر بارگیری بمب‌ها در هواپیماها را آغاز کرده بودند.

روبیو در پاسخ به این پرسش که چرا واشنگتن از حمله به حوثی‌ها خودداری کرده است، گفت: «در نهایت، اگر کار به آنجا برسد، ایالات متحده همیشه در کنار عربستان سعودی خواهد ایستاد و از آن حمایت خواهد کرد، زیرا ما با آنها توافقی داریم که بر اساس آن چنین کاری انجام می‌دهیم.

«با این حال، این یک درگیری بسیار خطرناک و پیچیده است که از قبل وجود داشته است... ما با حوثی‌ها نیز سابقه‌ای داریم و نمی‌خواهیم آن موضوع نیز تحت تأثیر قرار گیرد.»

منابع منطقه‌ای گفتند یکی از موضوعات مطرح در دیدار ترامپ با رهبران کشورهای خلیج فارس، پیشنهاد قطر برای ایجاد چارچوبی با هدف وارد کردن ایران و کشورهای عربی خلیج فارس به یک ساختار امنیتی مشترک است. یکی از منابع گفت ایران در حال بررسی این پیشنهاد است.

شیخ محمد بن عبدالرحمان آل ثانی، نخست‌وزیر قطر، روز یکشنبه در مجمع اقتصادی قطر در نیویورک گفت هرگونه ترتیباتی از این دست باید برای کشورهای خلیج فارس تضمین‌های امنیتی فراهم کند و وابستگی متقابل اقتصادی با ایران را گسترش دهد.

شیخ محمد گفت: «امنیت پایدار را نمی‌توان از طریق چرخه‌های تکرارشونده تشدید تنش و تلافی‌جویی، یا ترتیباتی که هر کشوری را به‌طور دائمی در معرض ناامنی قرار دهد، ایجاد کرد.»





نظر شما درباره این مقاله:







توقف پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ترکیه به ایران
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 17:18

توقف پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ترکیه به ایران


بررسی‌های «میدل ایست آی» نشان می‌دهد که ترکیش ایرلاینز (شرکت هواپیمایی حامل پرچم ترکیه) به همراه شرکت‌های ارزان‌قیمت ای‌جت (AJet) و پگاسوس، از ۲۱ سپتامبر و هم‌زمان با اجرایی شدن تحریم‌های آمریکا، پروازهای خود به مقصد و از مبدأ ایران را لغو کرده‌اند.

وب‌سایت‌های ترکیش ایرلاینز و AJet هیچ پروازی به مقصد ایران را تا مارس ۲۰۲۷ نشان نمی‌دهند، در حالی که پگاسوس نیز ظاهراً تمام مسیرهای مربوط به ایران را برای آینده قابل پیش‌بینی از سیستم رزرو خود حذف کرده است.

یک نماینده ترکیش ایرلاینز در گفت‌وگوی تلفنی با شبکه ایران اینترنشنال اعلام کرد که این شرکت هواپیمایی هیچ پروازی به ایران تا پیش از مارس ۲۰۲۷ برنامه‌ریزی نکرده و حتی پس از آن تاریخ نیز نمی‌تواند از سرگیری خدمات را تضمین کند.

یک فرد مطلع از این موضوع به وبسایت «میدل ایست آی» گفت تحریم‌های وزارت خزانه‌داری آمریکا علیه بخش هوانوردی ایران به قدری شدید بوده که شرکت‌های هواپیمایی ترکیه‌ای مجبور به تعلیق پروازهای خود شده‌اند.

این فرد افزود در حالی که محدودیت‌های مربوط به هواپیماهای ساخت آمریکا مانند بوئینگ قابل درک است، تحریم‌های جدید حتی از پرواز هواپیماهای ایرباس به ایران نیز جلوگیری می‌کند، زیرا این هواپیماها حاوی قطعات ساخت آمریکا هستند.

وی افزود این شرکت‌ها چاره دیگری نداشته‌اند.

ترکیه و ایران به‌رغم دورهای متوالی تحریم‌های آمریکا علیه تهران، روابط پایدار و پیوندهای گسترده تجاری و انرژی خود را حفظ کرده‌اند. با این حال، رجب طیب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه، از زمان اقدام دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای تشدید فشارهای اقتصادی بر ایران، رویکرد متفاوتی را در پیش گرفته است.

در پایان هفته، ترکیه مجوز فعالیت بانکی «بانک ملت» ایران را که برای دهه‌ها در این کشور فعال بود، لغو کرد.

نهاد ناظر بر بانکداری ترکیه نیز هفته گذشته و پس از اعمال تحریم‌های آمریکا علیه «گلدن گلوبال سرمایه‌گذاری» به اتهام انتقال پول به دولت ایران، اختیار این بانک را به دست گرفت.

تشدید فشار آمریکا بر هوانوردی ایران

این تعلیق پروازها در حالی صورت می‌گیرد که واشنگتن کارزار خود علیه بخش هوانوردی ایران را تشدید کرده و شرکت‌های هواپیمایی ایرانی و همچنین شرکت‌های خارجی متهم به حمایت از عملیات آن‌ها را هدف قرار داده است.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا روز دوشنبه (۲۱ سپتامبر) در گفت‌وگو با شبکه سی‌ان‌بی‌سی (CNBC) آمریکا گفت: «از ۲۳ سپتامبر، تمام خطوط هوایی ایران در سراسر جهان تعطیل خواهند شد». بسنت در این گفت‌وگو به تشریح تحریم‌های ثانویه گسترده با هدف منزوی کردن شبکه هوانوردی غیرنظامی تهران پرداخت.

بسنت توضیح داد که مراکز بین‌المللی که به هواپیماهای ایرانی خدمات ارائه می‌دهند، با خطر حذف کامل از نظام بانکی آمریکا مواجه خواهند شد. وی هشدار داد که اپراتورهای خارجی نمی‌توانند بدون به خطر انداختن دسترسی خود به نظام تسویه دلاری، به این هواپیماها سوخت‌رسانی کنند، امکانات فرود فراهم آورند یا بلیت مسافری بفروشند.

وزارت خزانه‌داری آمریکا در سال‌های اخیر بارها شرکت‌های هواپیمایی ایرانی و شرکت‌های وابسته به آن‌ها را تحریم کرده و آن‌ها را به حمل سلاح و تجهیزات نظامی به نیابت از تهران و متحدان منطقه‌ای‌اش متهم کرده است؛ اقدامی که بخشی از راهبرد گسترده‌تر واشنگتن برای منزوی کردن اقتصاد ایران با استفاده از تحریم‌های مالی و بخشی است.

عراق ممنوعیت را از روز سه‌شنبه اجرا می‌کند

عراق نیز در راستای تصمیم وزارت خزانه‌داری آمریکا، پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ایرانی را از بامداد امروز (سه‌شنبه ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶) به حالت تعلیق در می‌آورد. این خبر را دو منبع دولتی عراق روز دوشنبه به خبرگزاری فرانسه اعلام کردند.

عراق یکی از مقاصد اصلی مسافران ایرانی، به‌ویژه زائران شیعه است که به شهرهای مقدس نجف و کربلا سفر می‌کنند. حجم سفرها در مناسبت‌های مذهبی مانند اربعین که تعداد زیادی از ایرانیان برای زیارت حرم‌های شیعیان وارد عراق می‌شوند، به شدت افزایش می‌یابد.





نظر شما درباره این مقاله:







معلم زیر خط فقر، مدرسه روی خط بحران
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 17:02

معلم زیر خط فقر، مدرسه روی خط بحران


امتداد: «۲۶ میلیون تومان؛ حداقل حقوق گزارش‌شده فرهنگیان، ۶۲.۵ میلیون تومان؛ برآورد خط فقر در تهران، ۵۴ هزار بازنشسته در برابر ۲۹ هزار فارغ‌التحصیل؛ بخشی از شکاف نیروی انسانی آموزش‌وپرورش و بیش از ۱۴۰ هزار کودک ۶ تا ۱۱ ساله؛ بازمانده از تحصیل در سال گذشته». فعالان صنفی معلمان می‌گویند کنار هم قرار دادن همین چهار عدد کافی است تا بدانیم آموزش و پرورش ایران اکنون چه حال و روزی دارد.

از سر گذراندن دو جنگ تحمیلی در بازه زمانی یک ساله و تنش‌ها و بحران‌های داخلی باعث شد تا دو قطب اصلی آموزش یعنی معلم و دانش‌آموز به شدت آسیب ببینند و حالا با آغاز سال تحصیلی جدید، معلمی که خودش زیر خط فقر زندگی می‌کند، قرار است بار کمبود نیروی انسانی و بحران آموزش عمومی را هم به دوش بکشد.

گرچه وزارت آموزش‌وپرورش می‌گوید امسال هیچ کلاسی بدون معلم نمی‌ماند، اما محمد حبیبی، سخنگوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در این باره به «امتداد» می‌گوید: اینکه برای هر کلاس یک نفر پیدا کنیم، به این معنا نیست که مشکل کمبود معلم حل شده. بخشی از کمبود را با اضافه‌تدریس، بازنشسته‌ها و نیروهای موقت پوشانده‌اند. یعنی کمبود سر جایش هست، فقط نمی‌گذارند درِ کلاس بسته بماند. مسئله این است که هزینه این کار را چه کسی می‌دهد؟ همان معلمی که خودش خسته است، ساعت بیشتری تدریس می‌کند و زیر فشار معیشتی هم قرار دارد.

او درباره افزایش حقوق حدود ۳۰ درصدی معلمان نیز می‌گوید: عدد ۳۰ درصد را نباید جدا از واقعیت زندگی دید. اگر حداقل حقوق یک معلم را حدود ۲۶ میلیون تومان بگیریم، همین حقوق از خط فقر متوسط کشور هم پایین‌تر است. در تهران که خط فقر حدود ۶۲.۵ میلیون تومان برآورد شده، این حقوق حتی به نصف آن هم نمی‌رسد. خروجی این وضعیت، معلم شاغل اما فقیر است.

به گفته این فعال صنفی؛ وقتی قیمت خوراک، مسکن، درمان و رفت‌وآمد با سرعتی بسیار بیشتر از حقوق بالا می‌رود، افزایش اسمی لزوماً به معنای بهتر شدن زندگی نیست. «فقط هزینه خوراک یک خانواده متوسط حدود ۴۰ میلیون تومان در ماه برآورد شده. اجاره یک واحد معمولی در تهران هم می‌تواند از کل حقوق یک معلم بیشتر باشد.

یعنی قبل از اینکه به لباس، درمان، آموزش فرزند یا حتی تفریح فکر کنید، دخل و خرج از هم جدا شده‌اند.»

او اضافه می‌کند که بخش زیادی از معلمان برای جبران این وضعیت به شغل دوم، اضافه‌تدریس، کار در روز تعطیل، مسافرکشی، تدریس خصوصی؛ هر کاری که بتواند شکاف را پر کند، روی آورده‌اند. «بعد همین معلم صبح باید وارد کلاس شود و با انرژی درباره آینده، امید و آموزش حرف بزند. این تناقض کوچکی نیست.»

سخنگوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، موضوع کمبود معلم را هم به وضعیت معیشتی مرتبط می‌داند و می‌گوید: امسال حدود ۵۴ هزار نفر در آستانه بازنشستگی‌اند و تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های تربیت معلم حدود ۲۹ هزار نفر اعلام شده. یعنی از همین حالا یک شکاف وجود دارد. اگر حرفه معلمی نتواند یک زندگی معمولی را تأمین کند، چطور می‌خواهید جوان توانمند را جذب کنید؟ چرا باید کسی با استعداد و امکان انتخاب‌های دیگر، وارد شغلی شود که چند سال بعد برای پرداخت اجاره‌خانه مجبور باشد شغل دوم داشته باشد؟

به گفته او، کمبود معلم فقط مشکل استخدام نیست؛ مشکل ارزش‌گذاری بر معلم است و در طرف دیگر ماجرا، کودکانی هستند که اصلاً وارد مدرسه نمی‌شوند و شاید این تلخ‌ترین قسمت ماجرا باشد.

حبیبی ادامه می‌دهد: سال گذشته بیش از ۱۴۰ هزار کودک ۶ تا ۱۱ ساله از تحصیل بازمانده بودند. بیش از ۵۴ هزار نفرشان کلاس‌اولی بودند. تصور کنید کودکی به سنی رسیده که باید اولین روز مدرسه‌اش را تجربه کند، اما اصلاً وارد مدرسه نمی‌شود. البته وزارتخانه گفته بیش از ۴۸ هزار نفر از کودکان بازمانده دوباره به چرخه آموزش برگشته‌اند و این اتفاق مثبتی است؛ ولی هنوز جمعیت بزرگی بیرون مدرسه مانده است.

اما چرا این کودکان از مدرسه بازمی‌مانند؟

به گفته این فعال صنفی، دلایل متفاوت است، اما فقر تقریباً همه‌جا خودش را نشان می‌دهد. «گاهی اسمش در آمار «کار کودک» است، گاهی «ممانعت خانواده»، گاهی «مشکلات خانوادگی». ولی پشت بسیاری از این عنوان‌ها، خانواده‌ای است که دیگر از پس هزینه زندگی برنمی‌آید. کودک به جای مدرسه سرِ کار می‌رود یا خانواده آموزش را در برابر نان و اجاره عقب می‌اندازد.»

حبیبی سه بحران فقر معلم، کمبود معلم و بازماندگی از تحصیل را مرتبط به یکدیگر می‌داند و  ادامه می‌دهد: ما معمولاً اینها را در سه خبر جدا می‌خوانیم؛ یک روز خبر حقوق معلمان، یک روز خبر کمبود نیرو و یک روز خبر کودکان بازمانده از تحصیل. اما در مدرسه واقعی، همه‌شان به هم می‌رسند. فقر معلم، مدرسه را ضعیف می‌کند. کمبود معلم، کیفیت آموزش را پایین می‌آورد. و آموزش ضعیف و فقر خانوار، کودک را به بیرون مدرسه هل می‌دهد. اینها سه روی یک بحران بزرگ‌ترند که بحران آموزش عمومی است.

او راه برون رفت از این بحران را در سه بخش خلاصه می‌کند.«اول، معلم باید بتواند با حقوق معلمی زندگی کند. نه اینکه برای رسیدن به حداقل‌های زندگی مجبور به شغل دوم و سوم باشد. دوم، درباره کمبود معلم و کودکان بازمانده از تحصیل باید آمار دقیق و شفاف منتشر شود. ما نمی‌توانیم با آمار مبهم مسئله را حل کنیم و سوم، منابع باید اول به جاهایی برود که بحران شدیدتر است؛ مناطقی که هم فقر بیشتر دارند، هم کمبود معلم و هم بازماندگی بیشتر از تحصیل.





نظر شما درباره این مقاله:







آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز  ظرف هفت روز
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 16:25

آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز  ظرف هفت روز






نظر شما درباره این مقاله:







نامه مهدی کروبی به پزشکیان
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 15:31

نامه مهدی کروبی به پزشکیان






نظر شما درباره این مقاله:







آخرین روزهای پاتریس لومومبا
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 14:50

آخرین روزهای پاتریس لومومبا


رایمر کلوور

بخش سوم و پایانی

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم برای بخش آخر: سرنوشت پاتریس لومومبا و محمد مصدق، با وجود تفاوت‌های عمیق میان کنگوی تازه‌استقلال‌یافته و ایرانِ پس از ملی‌شدن نفت، در یک نقطه به یکدیگر نزدیک می‌شود: هر دو رهبر در لحظه‌ای تاریخی کوشیدند دامنهٔ استقلال سیاسی کشورشان را از نفوذ قدرت‌های خارجی فراتر ببرند؛ و هر دو، در برخورد با مخالفان داخلی و قدرت‌های خارجی، حاضر نبودند به آسانی از مواضع اصلی خود عقب بنشینند. همین پافشاری، در کنار بحران‌های اقتصادی، سیاسی و نهادیِ پیچیده‌ای که پیرامون آنان شکل گرفته بود، امکان مصالحه را محدودتر کرد. با این همه، نسبت‌دادن سقوط هر دو صرفاً به «لجبازی» یا «یک‌دندگی» آنان، تصویر تاریخی را بیش از اندازه ساده می‌کند.

مصدق در ایران، پس از ملی‌شدن صنعت نفت در سال ۱۹۵۱، با بحران اقتصادی ناشی از مناقشهٔ نفت و رویارویی شدید با بریتانیا روبه‌رو شد. اسناد دیپلماتیک آمریکا نشان می‌دهند که دولت مصدق همچنان می‌خواست از حمایت آمریکا به‌عنوان وزنه‌ای در برابر شوروی استفاده کند، اما اختلاف بر سر نفت و بی‌اعتمادی عمیق به بریتانیا فضای سیاسی را به‌شدت قطبی کرده بود. سرانجام، در مرداد ۱۳۳۲، عملیات سازمان‌یافتهٔ آمریکا و بریتانیا برای برکناری دولت او به کودتا انجامید؛ اسناد محرمانهٔ بعداً منتشرشدهٔ آمریکا صراحتاً از طرح CIA برای سرنگونی دولت مصدق و روی کار آوردن دولت زاهدی سخن می‌گویند.

در کنگو، شرایط حتی آشفته‌تر بود. لومومبا تنها چند هفته پس از استقلال در سال ۱۹۶۰ با شورش ارتش، جدایی کاتانگا، دخالت بلژیک، رقابت‌های داخلی و فشارهای جنگ سرد روبه‌رو شد. او در برابر تجزیهٔ کشور و دخالت خارجی موضعی سخت گرفت و برای حفظ تمامیت ارضی کنگو به اتحاد شوروی نیز روی آورد؛ تصمیمی که در فضای جنگ سرد، نگرانی شدید واشنگتن را برانگیخت. اسناد منتشرشدهٔ دولت آمریکا نشان می‌دهند که CIA در همان تابستان ۱۹۶۰، برکناری لومومبا را به یکی از اهداف اصلی عملیات مخفی خود تبدیل کرده بود و بعدتر از جوزف موبوتو و نیروهای مخالف لومومبا حمایت می‌کرد.

از این منظر، مقایسهٔ مصدق و لومومبا پرسشی مهم را پیش می‌کشد: آیا رهبرانی که می‌خواهند در برابر ساختارهای قدرتمند داخلی و خارجی بایستند، برای حفظ قدرت ناچارند در مقاطعی سازش کنند؟ شاید بتوان گفت که هر دو رهبر در برخی بزنگاه‌ها می‌توانستند سیاستی انعطاف‌پذیرتر، ائتلاف‌سازتر و کم‌تنش‌تر در پیش بگیرند. اما این پرسش نیز وجود دارد که اگر چنین مصالحه‌ای به قیمت عقب‌نشینی جدی از خواست استقلال سیاسی و اقتصادی تمام می‌شد، آیا آنان همچنان همان جایگاه نمادین را در تاریخ مبارزات ضد استعماری پیدا می‌کردند؟

در واقع، تراژدی مصدق و لومومبا را می‌توان در همین تناقض جست‌وجو کرد: سیاستمداری که برای حفظ قدرت بیش از اندازه سازش می‌کند، ممکن است هدف اصلی جنبش خود را از دست بدهد؛ و سیاستمداری که از سازش سر باز می‌زند، ممکن است خود را در برابر ائتلافی از دشمنان داخلی و خارجی منزوی کند. با این حال، در هر دو مورد، عامل خارجی را نمی‌توان به حاشیه راند. در ایران، اسناد تاریخی مشارکت مستقیم CIA و بریتانیا در عملیات سرنگونی مصدق را نشان می‌دهند؛ در کنگو نیز اسناد آمریکا از تلاش سازمان‌یافته برای کنارزدن لومومبا و حمایت از مخالفان او پرده برمی‌دارند.

از همین رو، داستان لومومبا را نمی‌توان تنها داستانِ اشتباهات یک سیاستمدار دانست؛ همان‌گونه که کودتای ۱۹۵۳ را نیز نمی‌توان صرفاً نتیجهٔ سرسختی مصدق تلقی کرد. هر دو مورد، نمونه‌هایی از برخورد ملی‌گرایی ضد استعماری، ضعف نهادهای سیاسی، منافع اقتصادی قدرت‌های خارجی و منطق جنگ سرد هستند. شاید همین پیچیدگی است که مقایسهٔ سرنوشت این دو چهره را جذاب می‌کند: دو سیاستمدار که برای استقلال کشورشان هزینه دادند، اما در جهانی که هنوز قواعد قدرت را امپراتوری‌ها و قدرت‌های بزرگ تعیین می‌کردند، دریافتند که استقلال‌طلبی بدون قدرت نهادی و ائتلاف‌های سیاسیِ پایدار، تا چه اندازه شکننده است.

هیچ‌کس نمی‌دانست که آیا لومومبا از معنای این کار خود، یعنی درخواست مداخله از اتحاد شوروی آگاه بود یا نه. در همان روز، سیا از محتوای تلگراف او مطلع گردید و در اثر آن واشنگتن به هم ریخت. ورود نیروهای شوروی در کشوری که به عنوان تأمین‌کنندهٔ مواد خام برای صنایع دفاعی آمریکا اهمیت استراتژیک دارد چه پیامدهایی می توانست برای ایالات متحد داشته باشد؟ پایگاه‌های اتحاد جماهیر شوروی در قلب آفریقا؟

در اواخر ژوئیه، لومومبا بار دیگر به نیویورک سفر کرد. در آنجا، دگ هامرشولد (Dag Hammarskjöld)، دبیرکل سازمان ملل را به جانبداری به نفع بلژیکی‌ها متهم کرد: این استعمارِ سازمان ملل است به جای استعمار بلژیک. همکارانش در سازمان ملل از این رفتار او متعجب و شوکه شدند. او با خبرنگار آمریکایی خبرگزاری شوروی، تاس مصاحبه کرد و در آن صمیمانه از تمام مردم کنگو به خاطر همکاری اتحاد جماهیر شوروی تشکر کرد.

اما لومومبا با این رفتار خود تنها ‌شد. او در خانه نیز حمایت خود را از دست داد. روزنامه‌های تحت کنترل کلیسای کاتولیک، او را به دلیل ناتوانیِ ظاهری در مدیریت بحران کشور، مورد انتقاد قرار می‌دادند. ائتلاف دولتی در حال فروپاشی بود: رئیس‌جمهور کاساووبو، به توصیهٔ دیپلمات‌های غربی، شروع به فاصله گرفتن از او کرد.

در اوایل سپتامبر، او در یک سخنرانی رادیویی اعلام نمود که لومومبا برکنار شده است. نخست‌وزیر نیز به نوبهٔ خود کاساووبو را از مقام خود خلع کرد.

شرایط کنگو اکنون به هرج و مرج کامل تبدیل شده بود. و این موقعیتی بود که برای یک نظامیِ جاه‌طلب مانند ژوزف- دزیره موبوتو (Joseph-Désiré Mobutu)، ساخته شده بود. لومومبا با این گروهبانِ ۲۹ سالهٔ سابق دوست است و در اوایل ژوئیه او را به عنوان رئیس ستاد ارتش کنگو منصوب کرده بود. این یک اشتباه دیگر او بود، زیرا موبوتو نیز به او خیانت کرد.

در۱۴ سپتامبر، رئیس ارتش کودتا کرد. او دلایل خوبی برای این کار داشت: دولت فلج شده بود، رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر یکدیگر را متوقف می‌کردند و دولت فاقد توانایی برای کار بود.

اما موبوتو هر دو را برکنار کرد. امور دولتی اکنون باید توسط دانشگاهیان جوانی که در بلژیک تحصیل کرده‌اند، اداره می شد. لومومبا تحت بازداشت خانگی قرار گرفت، آن هم در حالی که رئیس‌جمهور کاساووبو اجازهٔ رفت‌وآمد آزاد داشت.

اما موبوتو به تنهایی عمل نمی‌کرد: او از سال ۱۹۵۹ در لیست حقوق‌بگیران سیا قرار داشت. در اوایل سپتامبر ۱۹۶۰، ایالات متحده یک میلیون دلار برای او ارسال کرده بود، به طور رسمی برای پرداخت حقوق و تأمین غذای ارتش. وابستگان نظامی غربی شخصاً با بسته‌هایی از اسکناس‌ها، به دیدار موبوتو می‌رفتند.


پس از استقلال خشونت توسط سیاه پوستان در کنگو علیه سفید پوستان و در میان خود سیاه پوستان فوران کرد. این خشم به طور یک سان متوجه حاکمان استعماری سابق و مخالفان سیاسی مربوطه آنها شد.

سیا و همچنین سرویس اطلاعاتی بلژیک و احتمالاً ام‌آی‌۶ بریتانیا، مدتی بود که در حال طراحی هایی برای ترور بودند. لومومبا نه تنها مایهٔ زحمت بود: درخواست کمک او از مسکو، اکنون او را به یک ریسک بزرگ تبدیل کرده بود. او باید به هر بهایی بود از میان برداشته می شد.

سفیر آمریکا در لئوپولدویل در اواسط اوت ورود ۱۰۰ «تکنسین» چک و روسی را گزارش کرده بود – رمزی برای مشاوران نظامی. خود آیزنهاور دستور حذف لومومبا را صادر کرد. سیا قصد داشت او را با خمیردندان مسموم به قتل برساند.

در همین حال، قدرت استعماری سابق بلژیک، «عملیات باراکودا» (Operation Barracuda) را آغاز کرده بود. با پوشش وزیر امور آفریقا در بروکسل، دو نظامی بلژیکی، برنامهٔ ربودن و قتل نخست‌وزیر برکنار شده را طراحی می‌کردند.

اما لومومبا زرنگ تر از آن بود و نقشه‌های ترور را خنثی می‌کرد. او در ۲۷ نوامبر ۱۹۶۰، مخفیانه در ماشین خدمتکار خانه‌اش، از اقامتگاه نخست‌وزیری فرار کرد. هدف او استنلی‌ویل بود. در آنجا، در شمال شرق، وفادارانش یک دولتِ موازی نصب کرده‌ بودند که همچنین دارای سربازانی بود تا در صورت لزوم با نیروهای موبوتو و ارتش کاتانگا بجنگند.

هنگامی که خبر فرار لومومبا فاش شد، موبوتو یک هواپیمای شناسایی را برای شکار دوست سابقش به پرواز در‌آورد. به زودی، خلبان موفق می‌شود شورولتِ نخست‌وزیر سابق را روی زمین شناسایی کند. هنگامی که فراریان می‌خواستند با یک کشتی از رود سانکورو به استان زادگاه لومومبا، کاسای، عبور کنند، سربازان موبوتو به آنها حمله کردند: چهار روز پس از فرار، بالاخره  در ۱ دسامبر، لومومبا را دستگیر کردند.

بار دیگر، او سعی کرد با قدرت سخنوری خود از این دام بگریزد: او به سربازان حیرت‌زده فریاد می‌زند: «اگر مرا بکشید، نخواهم مرد... من هرگز از مردم خود دور نخواهم بود.» احتمالاً تنها ورود یک گروه از نیروهای کمکی باعث شد که او را رها نکنند.

او به عنوان یک زندانی در لئوپولدویل به عکاسان معرفی گردید؛ با طناب بسته شده و کتک خورده، بدون عینک، با پیراهن سفیدِ کثیف. سربازان او را روی یک کامیون می‌کشیدند، یکی از آنها موهایش را گرفته بود و سرش را به سمت بالا می‌کشید.


سربازان سیاه پوست علیه افسران سفید پوست خود شورش کردند، چرا که دیگر نمی خواستند از دستورات آنها پیروی کنند. این قیام ها به طرز وحشیانه ای سرکوب شدند.

دریک توقف دیگر، ده‌ها سرباز دور زندانی را گرفتند و او را لگد کوب کرده و کتک زدند. یکی از آنها یک کاغذ مچاله شده را در دهان لومومبا فرو کرد: این دست‌نوشتهٔ یک اطلاعیهٔ مطبوعاتی از ۲۷ نوامبر بود که در آن تأکید می‌کرد که او تنها رئیس‌دولت مشروع است.

فرماندهٔ سربازان نیز آمده بود: موبوتو، دوست سابق لومومبا، با خونسردی نظاره‌گر ضرب و شتم او بود. زندانی به اردوگاه نظامی تیس‌ویل (Thysville)، حدود ۱۵۰ کیلومتری پایتخت، منتقل گردید و در یک سلول کثیف، بدون لباس تازه و بدون مراقبت پزشکی، نگهداری می‌شد.

اما حتی به عنوان یک زندانی، لومومبا برای حاکمان جدید تهدید بزرگی به شمار می‌رفت. در آستانهٔ سال نو، ۵۰ سرباز دولتی به اتهام طرفداری مخفیانه از نخست‌وزیر برکنار شده، و دستگیر شده بودند.

در۱۲ ژانویه، نیروها واقعاً شورش کردند و برخی از سربازان تهدید کردند که اگر حقوقشان افزایش نیابد، لومومبا را آزاد خواهند کرد. موبوتو و کاساووبو موفق شدند سربازان را آرام کنند. اما اکنون آنها می‌خواستند هر چه سریع‌تر از شر رقیب خود خلاص شوند و بلژیکی‌ها نیز از آنها حمایت می‌کردند.

با این حال، این کار به این سادگی هم نبود. زندانی آنها اکنون در سراسر جهان شخص مشهور و محبوبی، در کشورهای بلوک شرق، در آفریقا و بسیاری از کشورهای جهان سوم. کشتن او در برابر دیدگان جهانیان، ریسکی بود که آنها جرأت انجام آن را نداشتند. در عوض، لومومبا قرار شد به کاتانگا منتقل گردد. آنچه در آنجا برای او قرار بود رخ دهد، واضح بود – اما قتل دیگر کار به حساب آنها گذارده نمی شد.

در بعدازظهر ۱۷ ژانویه ۱۹۶۱، یک هواپیمای دی‌سی-۴ متعلق به ایر کنگو، در فرودگاه الیزابت‌ویل، پایتخت کاتانگا، به زمین نشست. سه مرد با طناب بسته شده در آن بودند: لومومبا و دو تن از همراهانش. سربازان موبوتو در طول پرواز شش ساعته، آنها را با قبضهٔ تفنگ کتک زده و با چکمه لگد کرده‌ بودند. یکی از آنها، ریش چانهٔ لومومبا را کنده و او را مجبور کرده بود که موها را قورت دهد.

در باند فرودگاه، پلیس نظامی کاتانگا، زندانیانِ خون‌آلود را تحویل گرفت. فرمانده آنها، سروان بلژیکی، ژولین گات بود (Julien Gat). هماهنگی کل عملیات توسط یک بلژیکی دیگر، کمیسر فرانس ورشور (Frans Verscheure)، مشاور رئیس پلیس کاتانگا، انجام می‌شد.

و بار دیگر ضربات قبضهٔ تفنگ بر پیکر آنها. سه زندانیِ بسته شده مانند بار، روی یک جیپ پرتاب شده و به یک خانهٔ ییلاقیِ متروکه، چند کیلومتری فرودگاه، منتقل گردیدند.


در سپتامبر ۱۹۶۰ رئیس ستاد ارتش جوزف موبوتو کودتایی علیه لومومبا ترتیب داد. او نخست وزیر را در حصر خانگی قرار داد و بعدا او را به کاتانگا برد.

لومومبا فقط یک زیرپوش سفید پاره و یک شلوار خاکیِ از هم پاشیده بر تن داشت. وزیران دولت کاتانگا مبه آنجا آمده و زندانیان را بازرسی کردند. آنها نیز افرادِ بی‌دفاع را کتک زدند. در این لحظه چومبه ظاهر شد، به دشمنِ مرگبار خود نگاه کرد – و ضربه ای به او زد. لومومبا به سختی می‌توانست صحبت کند. تکه‌های کوچک چوب را زیر ناخن‌های او فرو می‌کردند. یک وزیر، حکم اعدام لومومبا را برایش ‌خواند. مردِ شکنجه‌شده گفت: «وقتی به جایی رسیدی که من هستم، دیگر هیچ فرقی نمی‌کند.»

«حالا ما را می‌کشند، نه؟» این آخرین سوال لومومبا بود. بلژیکی سر تکان داد. به زندانیان چند دقیقه فرصت داده شد تا نماز بخوانند. لومومبا امتناع کرد.

ورشور، اولین زندانی را به سمت درخت هدایت کرد. تیراندازی. جسد به درون گودال پرتاب شد. نفر دوم را آورد. باز هم صدای تیراندازی، و بدن بی‌جان به داخل گودال انداخته شد.

و سرانجام نوبت به لومومبا رسید. او سکوت کرد. گات فرمان تیراندازی را صادر کرد.

پاتریس امری لومومبا، در سن تنها ۳۵ سالگی، در میان گلوله‌ها جان سپرد.

دشمنِ مرگبارش، چومبه، نظاره‌گر اعدام بود. کنگو دقیقاً ۲۰۱ روز بود که استقلال خود را به دست آورده بود. چند ماه پیش، لومومبا گفته بود: «اگر فردا بمیرم، به این دلیل است که یک سفیدپوست یک سیاه‌پوست را مسلح کرده است.»

سربازان با عجله اجساد را دفن کردند. اما از همان شب بعد، دو کمیسر پلیس بلژیکی دستور دادند که اجساد را دوباره نبش قبر کرده و منتقل کنند. حتی لومومباىِ مرده نیز به نظر می‌رسید که برای استعمارگران خطرناک باشد.

سپس همدستان آنها دست به کاری هولناک زدند. آنها اجساد را با تبر، چاقو و ارهٔ فلزی تکه‌تکه کردند و قطعات را در بشکه‌ای پر از اسید سولفوریک حل نمودند. باقیماندهٔ اجساد را نیز سوزاندند. قرار بود هیچ اثری از لومومبا باقی نماند. هیچ چیزی که یادآور مردی باشد که جرأت کرد آینهٔ تاریخ را به روی شاه بودوئن و بلژیکی‌ها بگیرد.

در صبح روز ۱۰ فوریهٔ ۱۹۶۱، رادیو کاتانگا اعلام کرد که لومومبا و دو همراه از زندان فرار کرده‌اند. هیچ‌کس باور نکرد. سه روز بعد، دولت اعلام کرد که این افراد هنگام فرار توسط روستاییان شناسایی و کشته شده‌اند.

تنها دهه‌ها بعد، اعترافات برخی از شرکت‌کنندگان و تحقیقات یک جامعه‌شناس بلژیکی، حقیقت را آشکار ساخت.

سال‌ها بعد، مشخص گردید که دستور اعدام از بالاترین سطوح دولت بلژیک صادر شده بود. در سال ۲۰۰۲، دولت بلژیک رسماً نقش خود را در قتل پاتریس لومومبا به رسمیت شناخت و عذرخواهی کرد. با این حال، برای بسیاری در آفریقا، لومومبا همچنان یک قهرمان ملی،یک شهیدِ استقلال و نماد مقاومت در برابر استعمار و نئواستعمار باقی ماند. مرگ او، سایه‌ای طولانی بر تاریخ کنگو و روابط آن با غرب انداخته است.

کنگویی که لومومبا می‌خواست وحدت آن را حفظ کند، پس از مرگ او در خشونت و جنگ فرو رفت. سه جناح اکنون با یکدیگر می‌جنگیدند: سربازان موبوتو و کاساووبو (که موبوتو دوباره او را به عنوان رئیس‌جمهور منصوب کرده بود)، ژاندارم‌های کاتانگا تحت فرمان چومبه، و هواداران لومومبا.

دگ هامرشولد، دبیرکل سازمان ملل، در همان سال در یک سانحهٔ هوایی بر فراز کنگو کشته شد، در حالی که می‌خواست آتش‌بسی را مذاکره کند. تا به امروز، این ظن وجود دارد که سرویس‌های اطلاعاتی غربی برای جلوگیری از صلح، هواپیمای او را ساقط کرده‌اند.


کودتاچیان در حالی که نخست‌وزیر سابق را در بازداشت داشتند، هفته‌ها او را شکنجه کردند. در ۱۷ ژانویه ۱۹۶۱ پاتریس لومومبا به ضرب گلوله کشته شد.

مزدوران کاتانگا به قدری وحشیانه به جنگ با هواداران لومومبا و سربازان کنگو ادامه دادند که حتی برای بلژیک و ایالات متحده نیز غیرقابل تحمل شد. در سال ۱۹۶۳، آنها مویز چومبه را مجبور به آشتی با دولت کردند. به عنوان پاداش، چومبه نخست‌وزیر کنگو شد. او به همراه کاساووبو، علیه هواداران لومومبا به کارزار پرداخت. سرانجام در سال ۱۹۶۵، آنها به طور کامل شکست خوردند.

سپس، ژوزف- دزیره موبوتو، بار دیگر با تأیید و کمک غرب، کودتا کرد و دو رقیب سابق لومومبا را به تبعید فرستاد. او بیش از ۳۰ سال در قدرت باقی ماند. او لئوپولدویل را به کینشاساو کنگو را به زئیر تغییر نام داد. رؤسای جمهور آمریکا، دیکتاتور موبوتو را به عنوان وفادارترین متحد خود در جنوب صحرای آفریقا می‌ستودند.

بیشتر مستعمرات باقی‌مانده در آفریقا تا اواسط دههٔ ۱۹۶۰ مستقل شدند، اما پرتغال بیش از یک دهه دیگر در برابر این امرِ اجتناب‌ناپذیر مقاومت کرد و مثلاً آنگولا و موزامبیک را تنها در سال ۱۹۷۵ به استقلال رساند.

با این حال، تقریباً هیچ‌یک از این کشورها نتوانستند ساختارهای دموکراتیک پایداری ایجاد کنند. آنچه مانند کنگو، اغلب در شور و شوق جشن‌های استقلال آغاز می‌شد، تقریباً در همه جا به رنج و عذاب انجامید. از قارهٔ امید و تحول، قاره‌ای از ناامیدی، بحران‌ها و جنگ‌ها پدید آمد که ظاهراً به فقر و بدهی محکوم بود.

از نظر سیاسی، اکثر حاکمان توسط ابرقدرت‌ها مورد معاشقه قرار می‌گرفتند و همچنین از نظر مالی. اما بسیاری از حاکمان، پولی را که کشورهای جوان دریافت می‌کردند، صرف زیرساخت‌ها، آموزش یا سیستم‌های بهداشتی نکردند، بلکه سیستم‌های تسلیحاتی خریداری کردند یا میلیون‌هارا برای خود نگه داشتند.

در طول بیش از سه دهه حکومت خود بر کنگو، موبوتو میلیاردها دلار را کنار گذاشت. حاکمان سایر کشورهای آفریقایی، مانند جمهوری آفریقای مرکزی، ساحل عاج، نیجریه، کنیا، زیمبابوه، لیبی، تونس، سودان و گینهٔ استوایی، در حالی که مردم بومی در تنگنا بودند، به طور افسارگسیخته ثروت اندوزی کردند.

خشونت، فروپاشی دولتی و افول اقتصادی، استبداد و فساد، دهه‌های پس از استقلال را در بسیاری از کشورهای آفریقایی رقم زد. ده‌ها کودتای نظامی و تلاش برای کودتا، ملت‌های جوان را به لرزه درآورد، به طوری که تنها در نیجریه، شش دولت توسط ژنرال‌ها سرنگون شدند.

و نه تنها ارتش، نظم دولتی را بی‌ثبات کرد. در سودان، یک جنگ داخلی چندین دهه تا سال ۲۰۰۴، دو میلیون قربانی گرفت. جنگ جدایی‌طلبیِ بی‌نتیجهٔ بیافرا از نیجریه در اواخر دههٔ ۱۹۶۰، تقریباً به همین تعداد کشته برجای گذاشت. در نسل‌کشی هوتوها علیه توتسی‌ها در رواندا در سال ۱۹۹۴، حداقل ۸۰۰,۰۰۰ نفر کشته شدند.

کنگو نیز به آرامش نرسید. این کشور همچنان در دست قدرت‌های بین‌المللی و شرکت‌هایی باقی ماند که منافعشان کاملاً آشکار است: ثروت عظیم این کشور در منابع معدنی. بارها و بارها، شورشیان و گروه‌های مزدور با سربازان دولتی و همچنین با یکدیگر می‌جنگیدند. به زودی، هر کس به هر کس شلیک می‌کرد.


سربازان در ۱ دسامبر ۱۹۶۰ و پس از انجام یک کودتا لومومبا را دستگیر کرده و او را در پایتخت به معرض نمایش گذاشتند.

در سال ۱۹۹۸، نوعی جنگ جهانی آفریقایی آغاز شد: سربازان هفت کشور همسایه در قلمرو جمهوری دموکراتیک کنگو (که از سال ۱۹۹۷ دوباره به این نام خوانده می‌شود) با یکدیگر جنگیدند. سه میلیون نفر قربانی این جنگ شدند.

اندکی پیش از پایان این درگیری، پاتریس امری لومومبا به پایتخت بازگشت – حداقل به طور نمادین. در سال ۲۰۰۲، رئیس‌جمهور کنگو، ژوزف کابیلا، مجسمهٔ برنزی از این مبارز آزادی‌خواه را در کینشاسا نصب کرد.

اما این ژست و تلاش‌های دموکراتیک کابیلا نیز نمی‌تواند میراثِ دشوار سیاسی لومومبا را پنهان کند. او در سال ۱۹۶۰ کشور را به استقلال رساند، اما صلح و وحدت را بلافاصله از دست داد. شاید او واقعاً نیتِ خیر داشت، اما در نهایت کاملاً از عهدهٔ وظایف برنیامد و به بازی ورقِ قدرت‌ها در جنگ سرد سپرده شد.

تا به امروز، کنگو کشوری است که توسط درگیری‌های محلی و طمع جهانی به ثروت‌هایش، از هم گسسته شده است.

درست مانند تقریباً تمام آفریقا.


* رایمر کلوور، نویسنده این مقاله ۵۳ ساله، سردبیر سیاسی روزنامهٔ زوددویچه تسایتونگ است. او در سال ۲۰۰۳ برای گزارشی در GEO در کنگو تحقیق کرد.


▪️بخش اول مقاله
▪️بخش دوم مقاله


نظر خوانندگان:


☑️ بلژیکی‌ها برخلاف انگستان و فرانسه در مستعمره های خود بومیان را اموزش نمی‌دادند لومومبا پس از استقلال با کمبود کادر برای اداره‌ی کشور روبرو بود موبوتو خبرنگاری بود که شش ماه در ارتش بلژیک خدمت کرده بود و لومومبا ناچار اورا به فرماندهی ارتش گماشت. افزون براین کنگو کشوری بود با ساختار قبیله‌ای گسترده و آمادگی برای نظامی دمکراتیک نداشت. بلژِیک و امریکا نیز از هرج ومرج روز افزون و اشوب‌های داخلی بهره بردند و سرانجام موبوتو توانست یک دیکتاتوری جهان سومی وابسته با حزب یگانه برقرار کند.
باران آذرمینا


☑️ جناب آذرمینا گرامی،
از توجه شما به مقاله و نکاتی که مطرح کرده‌اید سپاسگزارم. اشاره‌تان به کمبود کادرهای آموزش‌دیده، ساختارهای استعماری و نقش بلژیک و آمریکا در تحولات پس از استقلال کنگو بسیار قابل تأمل است. به‌ویژه، سرنوشت لومومبا نشان می‌دهد که استقلال سیاسی، بدون برخورداری از نهادهای کارآمد و امکان تصمیم‌گیری مستقل، الزاماً به استقلال واقعی و استقرار دموکراسی منجر نمی‌شود. تاریخ کنگو نمونه‌ای دردناک از تأثیر میراث استعمار و مداخلات خارجی بر سرنوشت کشورهای تازه‌استقلال‌یافته است.
با احترام و سپاس مجدد از دیدگاه شما. علی‌محمد طباطبایی






نظر شما درباره این مقاله:







قیمت نفت به زیر ۹۸ دلار  کاهش یافت
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 13:11

قیمت نفت به زیر ۹۸ دلار  کاهش یافت


مالکوم مور / فایننشال تایمز / ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶

روز سه‌شنبه، قیمت نفت به پایین‌ترین سطح خود در دو هفته اخیر سقوط کرد؛ چرا که عربستان سعودی اعلام کرد در حال آماده‌سازی برای راه‌اندازی مجدد خط لوله کلیدی «شرق-غرب» و ازسرگیری صادرات نفت خام از سواحل دریای سرخ است.

نفت خام برنت، شاخص بین‌المللی قیمت نفت، تا اواخر صبح سه‌شنبه در لندن با افتی بیش از ۲ درصد به زیر ۹۸ دلار در هر بشکه رسید و مجموع کاهش قیمت آن در طول هفته به نزدیک ۶ درصد بالغ شد.

روز سه‌شنبه، فردی مطلع تأیید کرد که جریان نفت در این خط لوله تا پایان هفته ازسرگرفته خواهد شد. شرکت ملی نفت عربستان (آرامکو) بلافاصله به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد.

معامله‌گران همچنین با این گمانه‌زنی که دیدارهای دیپلماتیک این هفته میان ایران، چین و ایالات متحده ممکن است به پیشرفتی اساسی در تلاش‌ها برای پایان دادن به مناقشه خاورمیانه منجر شود، اقدام به فروش نفت کرده‌اند.

قیمت نفت پس از آنکه عربستان سعودی حدود دو هفته پیش و در پی حملات پهپادی که منجر به تخریب ایستگاه‌های پمپاژ و مجروح شدن تعدادی از افراد شد، خط لوله شرق-غرب را تعطیل کرد، تا ۱۰۷ دلار در هر بشکه جهش کرده بود.

این خط لوله ۱۲۰۰ کیلومتری که از میادین اصلی نفت عربستان در شرق به بندر «ینبع» در ساحل دریای سرخ در غرب کشیده شده است، به عربستان امکان داده تا با وجود حملات ایران به کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز — مسیر اصلی انتقال نفت خلیج فارس به بازارهای جهانی — همچنان به صادرات نفت ادامه دهد.

هنوز مشخص نیست که پس از راه‌اندازی مجدد، چه میزان نفت قادر به جریان یافتن در این خط لوله خواهد بود. ظرفیت رسمی این خط لوله حدود ۷ میلیون بشکه نفت در روز است.

«جون گو»، تحلیلگر شرکت «اسپارتا کامودیتیز» (Sparta Commodities)، اظهار داشت که اگر تنها یک‌چهارم جریان نفت در این خط لوله برقرار شود، نفت اضافی صادر نخواهد شد، زیرا این نفت در پالایشگاه‌های خود عربستان در ساحل غربی مصرف می‌شود. او برآورد کرد که اگر ۴۰ درصد از ظرفیت خط لوله احیا شود، روزانه یک میلیون بشکه نفت خام اضافی وارد بازار خواهد شد.

بخش عمده‌ای از نفت ارسالی از بندر ینبع راهی بازارهای اروپا می‌شود و به پالایشگاه‌های اروپایی در هفته گذشته اطلاع داده شده بود که محموله‌های اختصاص‌یافته برای ماه اکتبر را دریافت نخواهند کرد. تحلیلگران شرکت داده‌های انرژی «کپلر» (Kpler) اظهار داشتند که توقف فعالیت خط لوله «شرق-غرب»، جغرافیای صادرات عربستان سعودی را ظرف دو هفته دگرگون کرده است؛ آن‌ها خاطرنشان کردند که این پادشاهی پس از انفجار خط لوله مذکور، به‌سرعت مسیر صادرات نفت خود را تغییر داده و آن را به سمت تنگه هرمز هدایت کرده است.

به گفته این تحلیلگران، حجم بارگیری در بندر «جُعیمه» (Juaymah) واقع در خلیج فارس نسبت به ماه اوت پنج برابر شده و در تاریخ ۲۰ سپتامبر، تمامی اسکله‌های این بندر اشغال بوده است.





نظر شما درباره این مقاله:







فلاحت‌پیشه: پزشکیان باید با ترامپ مذاکره کند
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 12:35

فلاحت‌پیشه: پزشکیان باید با ترامپ مذاکره کند






نظر شما درباره این مقاله:







آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 11:37

آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز






نظر شما درباره این مقاله:







رسانه‌های بزرگ آمریکا پوشش خبری ترامپ را تحریم کردند
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 10:32

رسانه‌های بزرگ آمریکا پوشش خبری ترامپ را تحریم کردند






نظر شما درباره این مقاله:







گروه ۷: ایران به تسلیح حوثی‌های یمن پایان دهد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 10:03

گروه ۷: ایران به تسلیح حوثی‌های یمن پایان دهد


وزیران خارجه کشورهای عضو گروه هفت (G7) در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند ایران باید «به تسلیح و حمایت خود از حوثی‌های یمن پایان دهد.»

گروه هفت همچنین حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی را «به شدیدترین وجه» محکوم کرد و افزود که تشدید اخیر درگیری‌ها علیه نیروهای حامی دولت یمن که از پشتیبانی عربستان برخوردارند، تهدیدی برای امنیت انرژی در سطح منطقه‌ای و جهانی به شمار می‌رود.

در روزهای اخیر، هزاران پناهجو پس از آن‌که این گروه مورد حمایت ایران مناطقی را در امتداد سواحل دریای سرخ یمن، از جمله نواحی نزدیک به تنگه باب‌المندب ــ گذرگاهی حیاتی برای یکی از مهم‌ترین مسیرهای کشتیرانی جهان ــ تصرف کرد، از یمن گریخته‌اند.

ایران پیش‌تر ارسال سلاح برای حوثی‌ها را رد کرده و گفته است که تنها از نظر سیاسی از آنان حمایت می‌کند.

بیانیه گروه هفت در آستانه نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک منتشر شده است؛ جایی که قرار است مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، سخنرانی کند.

وزیران خارجه بریتانیا، کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن و ایالات متحده در این بیانیه گفتند: «ما از حوثی‌ها می‌خواهیم فوراً همه اقدامات نظامی، تمامی تهدیدها و حملات علیه کشتی‌رانی غیرنظامی را متوقف کنند و با حسن نیت به روند سیاسی بازگردند.»

در ادامه بیانیه آمده است: «اقدامات مذموم آنان الگویی خطرناک از تشدید تنش را شکل می‌دهد که خطر تشدید بیشتر درگیری‌ها، تضعیف تجارت بین‌المللی و ایجاد بی‌ثباتی اقتصادی در سطح جهان را در پی دارد.»

وزیران خارجه گروه هفت افزودند: «در آینده نیز به حمایت از دولت قانونی یمن ادامه خواهیم داد و تعهد قاطع خود را نسبت به وحدت، حاکمیت، استقلال و تمامیت ارضی یمن بار دیگر تأیید می‌کنیم.»

این بیانیه پس از نشستی که در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل برگزار شد، منتشر گردید.

حملات عربستان به حوثی‌ها

در همین حال، خبرگزاری فرانسه (AFP) به نقل از رسانه‌های وابسته به حوثی‌ها گزارش داد که دست‌کم شش نفر در حملات عربستان سعودی به بندر راهبردی مُخا در ساحل دریای سرخ یمن کشته شدند.

دو کودک و یک زن در میان کشته‌شدگان این حمله بودند و هشت نفر دیگر نیز زخمی شدند. شهر مُخا اوایل همین ماه از سوی حوثی‌ها از کنترل نیروهای حامی دولت خارج و تصرف شده بود.

عربستان سعودی که از دولت یمن حمایت می‌کند، تاکنون درباره این حملات گزارش‌شده اظهار نظری نکرده است.

سازمان ملل متحد برآورد کرده است که در مجموع بیش از ۱۲۰ هزار یمنی در پی تشدید ناگهانی درگیری‌ها در امتداد سواحل دریای سرخ آواره شده‌اند.

اوایل این ماه، حوثی‌ها که پیش‌تر نیز کنترل بخش عمده مناطق پرجمعیت یمن را در اختیار داشتند، بر باب‌المندب مسلط شدند؛ گذرگاه دریایی باریکی که دریای سرخ جنوبی را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل می‌کند.

عربستان سعودی در واکنش، صدها حمله هوایی در این منطقه انجام داده است.

حوثی‌ها همچنین صدها پهپاد و موشک به سوی شهرها و زیرساخت‌های جنوب‌غرب عربستان سعودی، از جمله پایتخت این کشور، ریاض، شلیک کرده‌اند.

ارائه خدمات سوخت‌رسانی هوایی دفاعی از سوی بریتانیا

اندی برنهام، نخست‌وزیر بریتانیا، اعلام کرده است که کشورش برای حمایت از عربستان سعودی، خدمات «سوخت‌رسانی هوایی دفاعی» ارائه خواهد کرد. این حمایت شامل استقرار یک فروند هواپیمای بریتانیایی از نوع «وویجر» مستقر در پایگاه هوایی سلطنتی آکروتیری در قبرس خواهد بود.

برنهام گفت این تصمیم پس از درخواست عربستان سعودی برای دریافت «حمایت نظامی» اتخاذ شده و او این درخواست را بر اساس توصیه وس استریتینگ، وزیر دفاع، و اد میلیبند، وزیر امور خارجه بریتانیا پذیرفته است.

یک منبع دیپلماتیک به خبرگزاری فرانسه گفت که فرانسه نیز متعهد به ارائه حمایت شده و آماده است از طریق یک «رویکرد کاملاً دفاعی» برای «تأمین امنیت» زیرساخت‌های انرژی عربستان همکاری کند.

رسانه‌های آمریکایی نیز گزارش داده‌اند که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، درخواست حمایت نظامی کرده است.

روزنامه نیویورک تایمز روز دوشنبه گزارش داد که ترامپ طی هفته‌های گذشته درباره پاسخ به درخواست عربستان برای کمک در مقابله با حوثی‌ها دچار تردید بوده است.

رئیس‌جمهوری آمریکا پیش‌تر به شبکه فاکس نیوز گفته بود که در حال «بررسی و تصمیم‌گیری» درباره گزینه‌های پیش رو در جنگ با ایران است.

هشدارهای امنیتی در سراسر خاورمیانه

روز یکشنبه نیز سفارتخانه‌های آمریکا در سراسر خاورمیانه هشدارهای امنیتی تازه‌ای صادر کردند؛ اقدامی که همزمان با تشدید نبرد میان حوثی‌ها و ائتلاف تحت حمایت عربستان در یمن صورت گرفت.

حوثی‌ها خود را بخشی از «محور مقاومت» به رهبری ایران علیه اسرائیل، ایالات متحده و غرب می‌دانند؛ محوری که گروه‌هایی مانند حماس و حزب‌الله لبنان نیز در آن قرار دارند.

اگرچه ایران ارسال سلاح به حوثی‌ها را ــ برخلاف تحریم تسلیحاتی سازمان ملل ــ رد کرده است، بریتانیا و دیگر کشورهای غربی می‌گویند نیروهای دریایی آنان در طول جنگ داخلی یمن بارها محموله‌های تسلیحاتی ایران را که به مقصد یمن در حرکت بوده‌اند، رهگیری کرده‌اند.

همچنین یک هیئت کارشناسان سازمان ملل در سال ۲۰۲۴ به این نتیجه رسید که حوثی‌ها به دلیل انتقال تجهیزات، کمک‌ها و آموزش‌های ارائه‌شده از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، حزب‌الله لبنان و متخصصان عراقی، به یک سازمان نظامی قدرتمند تبدیل شده‌اند.

یمن از زمان آغاز جنگ داخلی در سال ۲۰۱۴ و زمانی که حوثی‌ها دولت را از پایتخت، صنعا، بیرون راندند، دچار ویرانی گسترده شده است. این درگیری‌ها در سال ۲۰۱۵، پس از مداخله ائتلاف عربی به رهبری عربستان سعودی با هدف بازگرداندن دولت به قدرت، ابعاد گسترده‌تری یافت.

آتش‌بس غیررسمی چهار ساله از ماه ژوئیه رو به فروپاشی گذاشت؛ زمانی که حوثی‌ها «محاصره دریایی» علیه عربستان سعودی را اعلام کردند و حملات موشکی و پهپادی به فرودگاه‌ها، تأسیسات نفتی و نفتکش‌های سعودی در دریای سرخ را آغاز کردند.

حوثی‌ها اعلام کردند که این اقدامات در واکنش به محاصره بنادر و فرودگاه‌های مناطق تحت کنترل آنان از سوی عربستان و نیز حمله هوایی به فرودگاه صنعا صورت گرفته است؛ حمله‌ای که آنان مسئولیت آن را متوجه عربستان می‌دانند.

حوثی‌ها از زمان تسلط بر باب‌المندب اعلام کرده‌اند که تهدیدی برای کشتی‌رانی بین‌المللی محسوب نمی‌شوند، اما در عین حال تأکید کرده‌اند که به هدف قرار دادن کشتی‌های متعلق به عربستان سعودی ادامه خواهند داد.





نظر شما درباره این مقاله:







نامه به نماینده دولت فدرال آلمان
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 9:10

نامه به نماینده دولت فدرال آلمان






نظر شما درباره این مقاله:







قتل و غارت در انتظار مسئولان و قشر مرفه جامعه؟ " />
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 9:06

قتل و غارت در انتظار مسئولان و قشر مرفه جامعه؟






نظر شما درباره این مقاله:







همبستگی با زندانیان سیاسی در ایران و واکنش‌ها به آن
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 8:32

همبستگی با زندانیان سیاسی در ایران و واکنش‌ها به آن


یاسین الحاج صالح

ترجمه از عربی:‌ فاطمه شمس

    * یاسین الحاج صالح نویسنده، روشنفکر و مخالف سیاسی سوری است که به دلیل فعالیت سیاسی علیه حکومت حافظ اسد، شانزده سال را در زندان گذراند. او از مهم‌ترین صداهای فکری منتقد رژیم اسد و از تحلیلگران برجسته انقلاب سوریه، زندان، خشونت دولتی و اسلام‌گرایی معاصر به شمار می‌رود. الحاج صالح ساکن برلین و نویسنده‌ی آثار متعددی درباره سیاست و جامعه سوریه است. متن زیر به زبان عربی و انگلیسی منتشر شده است. ترجمه فارسی آن از نسخه عربی در ادامه آمده است.

واکنش‌ها به نامه‌ی سرگشاده‌ای که در همبستگی با زندانیان سیاسی ایران به امضای شماری از دانشگاهیان و نویسندگان کشورهای مختلف جهان رسید، و در تاریخ بیستم اوت ۲۰۲۶ در روزنامه گاردین منتشر شد، برای کسانی که ماجرا را دنبال کرده‌اند، حیرت‌انگیز و اندوه‌بار است. در این نوشته ابتدا مضمون نامه‌ی منتشرشده در گاردین را مرور می‌کنم و سپس به بررسی سه واکنش مختلف به نامه می‌پردازم:

نخست؛ پس گرفتن امضای چهار تن از امضاکنندگان عرب در نخستین روزهای پس از انتشار نامه.
دوم؛ موج گسترده‌ی ارعاب و خشونت دیجیتال که پس از انتشار آن به راه افتاد و ظاهراً مهم‌ترین عامل در پس گرفتن برخی از امضاها بود.
سوم؛ واکنش کنشگران، زندانیان سیاسی سابق و روشنفکران ایرانی در داخل و خارج از ایران به این حملات.

نامه‌ی مندرج در گاردین که خود من نیز از امضاکنندگان آن بودم، در اعلام همبستگی با همکارانمان در ایران ـــ کنشگران، دانشجویان، متفکران، کارگران، هنرمندان و زندانیان سیاسی نوشته شد؛ همان کسانی که امروز میان دو تیغه‌ی یک قیچی گرفتار شده‌اند: از یک سو حکومت سرکوب‌گر جمهوری اسلامی، و از سوی دیگر، تجاوز امپریالیستی و صهیونیستی به ایران. آن‌ها مخاطل نامه‌اند:

«شما از یک سو با جمهوری اسلامی طرفید؛ حکومتی که از بدو امر، کنترل مطلق اجتماعی و سیاسی را بر پایه‌ی ایدئولوژی‌ حذف و طرد بر جامعه ایران تحمیل کرده است. حکومتی که مدعی مقابله با قدرت امپریالیستی است؛ اما خود بر أساس همان منطق سلطه و سازوکارهای حبس، محدودیت، شکنجه و اعدام عمل می‌کند. از سوی دیگر، با تجاوز و خشونت قدرت‌های امپریالیستی و صهیونیستی روبریید؛ قدرت‌هایی که جمهوری اسلامی مدعی مقابله با آنهاست. ایالات متحده و اسرائیل جنگی وحشیانه علیه ایران به راه انداخته‌اند؛ زیرساخت‌های غیرنظامی را ویران می‌کنند؛  دختران بی‌گناه مدرسه‌ای را می‌کشند؛ و در چارچوب اهدافشان برای اعمال سلطه در خاورمیانه، شما را صرفاً خسارت جانبی در نظر می‌گیرند».

نامه جای هیچ ابهامی در محکوم‌ کردن تجاوز آمریکا و اسرائیل برجای نگذاشته است. تنها براساس داوری‌ نسنجیده و بی‌ملاحظه‌ای که نمونه‌اش را نوشته‌ی حمید دباشی می‌بینیم، می‌توان از این نامه چنین نتیجه گرفت که نویسندگانش خواستار «مداخله‌ی بشردوستانه» برای آزادی زندانیان ایرانی‌‌‌اند.

همان طور که در نامه آمده است، خود زندانیان ایرانی تصویر دو تیغه‌ی قیچی را برای توصیف وضعیتشان به کار برده‌اند. فرح مختاری‌زاده در مقاله‌ای مفصل درباره‌ی واکنش‌ها به نامه بر این نکته تأکید کرده و فاطمه شمس نیز در مقاله‌ای تازه‌تر به همین نکته اشاره کرده است. با این حال، برخی از این تصویر چنین برداشت کرده‌اند که گویی میان حکومت ایران و مهاجمان آمریکایی و اسرائیلی نوعی تقارن یا برابری برقرار می‌کند. این ادعا بارها در حملات به نامه تکرار شد و یکی از امضاکنندگان عرب نیز برای توجیه پس گرفتن امضای خود به آن استناد کرد. اما از چه منظری می‌توان چنین تصویری را به «تقارن قوا» تفسیر کرد؟ اگر بحث بر سر تحلیل ژئوپولیتیک جنگ بود، شاید چنین اعتراضی موجّه به نظر می‌رسید. اما از منظر قربانیان حکومت ایران، یعنی همان زندانیان سیاسی‌ای که نامه با آنان اعلام همبستگی می‌کند، چنین برداشتی به هیچ وجه موضوعیت ندارد.

آیا واقعاً از زندانیان سیاسی ایران، از جمله کسانی که به اعدام محکوم شده‌اند، انتظار می‌رود تنها به دلیل حمله خارجی به حکومتی که آنان را زندانی و شکنجه می‌کند، در دادگاه‌های نمایشی محاکمه‌شان می‌کند، و آن‌ها را می‌کشد، از مخالفتشان با حکومت دست بکشند؟ آیا بهتر نیست به جای خطاب قرار دادن کسانی که با زندانیان یک حکومت اعلام همبستگی کرده‌اند،  چنین سخنی را خطاب به همان حکومت بگویند؟ مثلاً نمی‌توانند خطاب به حکومت بگویند در صورت آزاد کردن زندانیان سیاسی و برقراری نظام حقوقی عادلانه، موضع آن‌ها در مقابله با حملات آمریکا و اسرائیل نیز عادلانه‌ترخواهد بود؟

این نامه از موضع همبستگی با قربانیان نوشته شده است، و نه از موضع سیاست کلان؛ حال آنکه به نظر می‌رسد منتقدان خشمگین نامه جز سطح کلان سیاست را به رسمیت نمی‌شناسند. این وضعیت پرسشی را پیش می‌کشد که در میان بخش‌هایی از چپ جهانی به ندرت جدی گرفته شده است: دشمن کیست؟ پاسخ کاهلانه و رایج به این سوال روشن است: سرمایه‌داری و مشتقات آن – از امپریالیسم و استعمار گرفته تا اشکال دیگرشان.

این نامه دقیقاً از موضع همبستگی با قربانیان نوشته شده است، نه از موضع سیاست کلان؛ حال آنکه به نظر می‌رسد منتقدان خشمگین نامه جز همین سطح از سیاست را به رسمیت نمی‌شناسند. این وضعیت پرسشی را پیش می‌کشد که در میان بخش‌هایی از چپ جهانی به ندرت جدی گرفته شده است: دشمن کیست؟ پاسخ کاهلانه و رایج به این سوال روشن است: سرمایه‌داری و مشتقات آن، از امپریالیسم و استعمار گرفته تا صورت‌های دیگرشان. اما تکلیف کسانی که شکنجه می‌کنند، اعدام می‌کنند، دست به کشتار می‌زنند، و در همان حال شعارهای ضد امپریالیستی سر می‌دهند چیست؟ چرا باید از قربانیان این کشتارها انتظار داشت هرگاه میان امپریالیسم و خرده‌قدرت‌های آدمکش نزاعی درگرفت، کنار جلادان‌شان بایستند؟

حتی از منظر ژئوپولیتیک نیز جمهوری اسلامی، قدرتی امپریالیستی و مداخله‌گر است. حکومتی که در سوریه، لبنان، عراق و یمن سیاست تفرقه‌افکنی فرقه‌گرایانه‌ای را در پیش گرفته و بخش زیادی از ویرانی و زمین‌گیر شدن این چهار کشور بر عهده‌ی آن است. زمانی که ویجی پراشاد – یکی از جدی‌ترین مدافعان فرضیه‌ی «تقارن قوا» با استناد به تصویر دو تیغه‌ی قیچی - به استفاده‌ی جمهوری اسلامی از این چهار کشور به عنوان سپرهای امنیتی برای حفاظت از امنیت خود اشاره می‌کند، بی‌اعتنایی چشمگیری به رنج سوری‌ها، لبنانی‌ها، عراقی‌ها و یمنی‌ها در حرف‌هایش موج می‌زند. گویی چنین وضعیتی طبیعی و حتی مطلوب است؛ گویی در این کشورها نه جامعه‌ای وجود دارد و نه زندگی انسانی‌؛ گویی قربانیان فقط زمانی سزاوار همبستگی‌اند که قاتلانشان همان «دشمن رسمی» باشند.

حمید دباشی در مقاله‌ی خشمگینانه‌‌اش سه بار این ادعا را مطرح می‌کند که روشنفکران ایرانی از امضای نامه کنار گذاشته شده‌اند و نامه حتی به آنان نشان داده نشده است. بر خلاف ادعای او، ایده‌ی این نامه اساساً در دل فضای روشنفکری ایرانی شکل گرفت. روشنفکران ایرانی آن را نوشتند و برای جمع‌آوری امضاها تلاش کردند. خود آنان بودند که ترجیح دادند که امضاکنندگان به روشنفکران و زندانیان سیاسی سابقِ غیرایرانی محدود شود. مسئله فقط احترام به عاملیت و خواست روشنفکران و کنشگران ایرانی نیست. این انتخاب با مضمون خود نامه نیز پیوند دارد؛ نامه‌ای که زندانیان ایران را نه صرفاً «زندانی»، بلکه کنشگر، متفکر، هنرمند، کارگر و اعضای گروه‌های مختلف اجتماعی می‌داند.

پس گرفتن امضای اساتید و روشنفکران عرب، رخدادی تأسف‌بار بود و نباید رخ می‌داد. آنان از آغاز و برخلاف زندانیان سیاسی در ایران و جاهای دیگر که ممکن است به اجبار «اعترافاتی» را  که زیر شکنجه از آنان گرفته شده است، امضا کنند، و یا از مبارزات سیاسی، اجتماعی و حقوقی خود ابراز پشیمانی کنند، هیچ اجباری برای امضای نامه نداشتند.

چنین اتفاقی تأسف‌بار است. کسانی که امضای خود را پس گرفتند، تنها امکان دو نوع داوری را پیش روی مخاطب می‌گذارند که هیچ‌کدام‌شان مطلوب نیست. یا درک درستی از متنی که امضا کرده‌ بودند، نداشتند، و کارزاری عوام‌فریبانه لازم بود تا چشمشان را به محتوای همان متن کوتاهی باز کند که پیش‌تر خوانده و امضا کرده بودند؛‌ و یا در برابر موج تحقیر، تخطئه و محکومیت‌های خصمانه عقب نشستند و شجاعت اخلاقی لازم برای ایستادن بر موضعشان را نداشتند. احتمال نخست پذیرفتنی نیست؛ چرا که با متفکران، استادان دانشگاه و چهره‌های برجسته‌ی فکری روبه‌رو هستیم. تأسف‌بارتر آنکه فقط یکی از آن‌ها دلیل پس گرفتن امضای خود را توضیح داد و به همان استدلال «عدم تقارن قوا» متوسل شد. کسانی که ماجرا را دنبال می‌کردند، ناگزیر خبر پس گرفتن امضاهای دیگر را یا از زبان مهاجمان شنیدند، و یا پس از ناپدید شدن تدریجی نام‌ها از فهرست امضاکنندگان متوجه موضوع شدند.

این ماجرا پرسش‌های ناخوشایندی را درباره‌ی روشنفکران و مسئولیت سیاسی و اخلاقی آنان فراتر از فضای دانشگاه و حوزه‌ی تخصصی‌شان مطرح می‌کند. آیا تنها زمانی موضع‌گیری می‌کنیم که هیچ پیامد سیاسی یا اخلاقی متوجهمان باشد؟ درآن صورت، آیا در برخورد با قربانیان زندان، شکنجه و کشتار، بسته به اینکه زندانی و شکنجه‌گر و قاتل چه کسانی هستند، گرفتار معیارهای دوگانه نخواهیم شد؟ و آیا از خود قربانیان نیز انتظار داریم همان موضعی را بپذیرند که ما از بیرون برایشان تعیین می‌کنیم؟

روشنفکران، برخلاف زندانیان سیاسی ایران و دیگر کشورها، به ندرت در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که شجاعتشان محک زده شود. اما شجاعت اخلاقی جزئی اساسی از معنای روشنفکری است و اهمیتش کمتر از اندیشه‌ها و مفاهیمی نیست که در کتاب‌ها و آثارشان بیان می‌کنند. اساساً همین انتظارِ شجاعت اخلاقی بود که به امضای چنین نامه‌ای دعوت شوند.

آنجلا دیویس، یکی از امضاکنندگان نامه، در برابر فشارهایی که خواستار پس‌گیری امضایش بودند، پاسخی ساده داد: «امضایم را پس نمی‌گیرم». او که خود زمانی در کشورش، آمریکا، زندانی سیاسی بوده است، نوشت: در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران در کنار ایران می‌ایستد، و در برابر حکومت ایران در کنار زندانیان سیاسی ایران. موضع‌گیری او نمونه‌ایست شایسته‌ی پیروی.

مسئله‌ی دوم به پدیده‌ای مربوط می‌شود که می‌توان آن را « تروریسم مجازی» نامید: کارزارهای خشمگینانه‌ی تخریب، بدنام‌سازی، توهین و ناسزاگویی که حتی تا اتهام مزدوری برای ناتو و دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا پیش رفتند. این کارزارها زمانی تأثیرگذار خواهند بود که در برابرشان تسلیم شویم؛ و در این مورد، تسلیم شدن به معنای عقب‌نشینی از موضعی‌ست که پیش‌تر اتخاذ شده بود. چنین عقب‌نشینی‌ای، مهاجمان به گسترده‌تر ساختن دامنه‌ی حملاتشان تشویق می‌کند؛ موضع همه امضا‌کنندگان را تضعیف می‌کند؛ و قربانیان سرکوب و تبعیض را که چشم‌انتظار همبستگی‌‌اند، ناامید می‌سازد. پس گرفتن امضا در چنین وضعیتی به رفتار اعتصاب‌شکنان می‌ماند.

برخی از مهاجمان به طیفی از چپ اقتدارگرا تعلق دارند؛ همان جریانی که در گذشته، حامی ورود تانک‌های شوروی برای سرکوب بهار پراگ در سال ۱۹۶۸، و پیش از آن سرکوب انقلاب مجارستان در سال ۱۹۵۶ بود . بیشتر آنان امروز هم سیاست جهانی را با همان منطق بلوکی می‌بینند؛ منطقی که ایران و متحدانش، از جمله حکومت اسد در سوریه را صرفاً به دلیل تقابلشان با آمریکا در جبهه‌ی رهایی‌بخش و در برابر جبهه‌ی امپریالیسم تلقّی می‌کند.

در نگاه کسانی که همه‌چیز را از منظر تقابل با آمریکا می‌بینند، این‌که جمهوری اسلامی، در داخل ایران و در شماری از کشورهای عربی، قدرتی زیاده‌خواه، تبعیض‌گر و آدم‌کش است؛ و به عبارت دیگر در عمل شکلی از قدرت شبه‌امپریالیستی را نمایندگی می‌کند، اهمیت ثانوی دارد. آنان عملاً هیچ مبارزه‌ای را جز مبارزه علیه امپریالیسم آمریکا به رسمیت نمی‌شناسند و تمام مبارزات دیگر را تابع آن می‌دانند. این در حالیست که حامیان چنین طرز فکری سهم عملی قابل‌توجهی درهمان مبارزه اصلی هم نداشته‌اند. اگر امپریالیسم را گرایش به گسترش و سلطه بر دیگر کشورها و جوامع بدانیم، فروکاستن و تابع‌انگاشتن همه‌ی مسائل به یک مسأله مرکزی‌‌ نیز نوعی امپریالیسم نمادین است. امپریالیسم سزاوار نقدی بنیادین است و باید برای رهایی از آن نیز مبارزه کرد.

بیشتر واکنش‌ها در برابر حملات این طیف از چپ اقتدارگرا و کسانی که سیاست جهان را با منطق بلوکی می‌بینند از سوی خود ایرانیان بود. علاوه بر نوشته‌های فرح مختاری‌زاده و فاطمه شمس که به فاصله‌ی چند روز پس از شروع حملات منتشر شدند، گروهی از فمینیست‌های جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز نامه‌ای در قدردانی از امضاکنندگان منتشر کردند. «فمینیست‌ها برای ژینا» هم بیانیه‌ای در حمایت از امضا‌کنندگان منتشر کردند. حدود دو هفته پس از انتشار نامه‌ی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران نیز بیش از صد تن از روشنفکران، هنرمندان و زندانیان سیاسی سابق ایرانی، که شماری از آنان همچنان در ایران زندگی می‌کنند، نامه‌ای در همبستگی با امضاکنندگان منتشر کردند و در برابر حملات و ارعاب دیجیتال کنار آنان ایستادند.

در پس این همبستگی ایرانی با امضاکنندگان نامه، اراده‌ای آشکار وجود دارد؛ أراده‌ای مبتنی بر اینکه خود ایرانیان نام‌گذاران و مفسّران اصلی مبارزه‌ی مردم ایران علیه استبداد داخلی و سلطه‌ی استعمارند و اجازه نمی‌دهند دیگران از بیرون معنای این مبارزه را برای آنان تعیین کنند.

با این همه، بعید است این واکنش‌ها تغییر چندانی در مواضع طرف مقابل ایجاد کند. در میان بخشی از چپ اقتدارگرای غربی - به‌ویژه در آمریکا - نوعی جمود و تحجّر فکری و اخلاقی به وضوح دیده می‌شود که با شکل وارونه‌ای از نگاه امپریالیستی پیوند دارد: همه‌ی مبارزات جهان باید تابع یک مبارزه‌ی بزرگ باشند؛ مبارزه‌ای که آن‌ها خود را در مرکز آن تصوّر می‌کنند.

این نگاه جایی برای پیچیدگی باقی نمی‌گذارد. صاحبان چنین نگاهی به ندرت سراغ تحلیل‌هایی می‌روند که امکان طرح پرسش‌هایی از این دست را فراهم کند: چگونه می‌توان با امپریالیسم مبارزه کرد و هم‌زمان سازمان‌های سیاسی مستقل - حتّی صدای نیروهای اصلاح‌طلب - را سرکوب کرد؟ چرا نمی‌توان هم‌زمان با مقاومت در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل، خواستار آزادی زندانیان سیاسی بود؟ چرا نباید از تشکیل دولتی برای ایجاد وحدت ملی در برابر این تجاوز سخن گفت؟

شاید دقیقاً به همین دلیل است که کم‌اثری سیاسی  و فقر فکری این جریان در تحلیل واستدلال‌، با بلندی صدایشان هم‌خوانی دارد.

—————————
منابع:

۱. «خطاب به زندانیان سیاسی ایران، گرفتار میان “دو تیغه‌ی یک قیچی”»، نامه‌ی سرگشاده منتشر شده در گاردین، ۲۰ اوت ۲۰۲۶؛ آخرین ویرایش: ۲۷ اوت ۲۰۲۶.

۲. فرح مختاری‌زاده، «چه کسی جهان را نام‌گذاری می‌کند؟ ضد امپریالیسم و زندانیان سیاسی ایران»(Left Renewal /24 Aug 2026)

۳. ویجی پراشاد، «علیه تقارن کاذب قیچی: نامه‌ای سرگشاده در زمانی که ایران در برابر یک جنگ تجاوزکارانه‌ی غیرقانونی مقاومت می‌کند»

۴. حمید دباشی، «جنگ علیه ایران: چهره‌های سرشناس چپ در پسِ نامه‌ی گاردین راه را گم کرده‌اند».(Middle East Eye/ 25 Aug 2026)
دباشی در این مقاله استدلال می‌کند که نامه‌ی گاردین میان «بمباران‌کنندگان و بمباران‌شدگان» نوعی برابری کاذب برقرار می‌کند و چارچوب آن را زمینه‌ای اخلاقی برای توجیه مداخله‌ی بشردوستانه می‌داند. نسخه‌ای بازنشرشده از مقاله در دسترس است.

۵. آنجلا دیویس، بیانیه در پاسخ به درخواست‌ها برای پس گرفتن امضایش از نامه‌ی گاردین، اینستاگرام، اواخر اوت ۲۰۲۶. دیویس اعلام کرد که امضای خود را پس نخواهد گرفت و هم‌زمان مخالفت خود را با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و همبستگی دیرینه‌اش با زندانیان سیاسی ایران تأیید کرد. پیوند به پست اصلی او در میزگرد اول سپتامبر New Politics با عنوان «نامه‌ی همبستگی با زندانیان ایرانی: چند پاسخ به منتقدان» آمده است. بحث New Politics و پیوند به بیانیه‌ی دیویس

۶. Anti Colonial Iran و دیگران، «حمایت ما از نامه‌ی سرگشاده: خطاب به زندانیان سیاسی ایران، گرفتار میان “دو تیغه‌ی یک قیچی”»، Overland، ۲۷ اوت ۲۰۲۶. این همان بیانیه‌ی بین‌المللی همبستگی است که مهاجران و پناهندگان ایرانی، کنشگران، فمینیست‌ها، پژوهشگران، زندانیان سیاسی سابق و شماری از گروه‌های همسو آن را امضا کرده‌اند. متن بیانیه

۷. شبکه‌ی جهانی Feminists for Jina، «انترناسیونالیسم از پایین: در حمایت از نامه‌ی سرگشاده‌ی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران»، Feminists4Jina، ۲۰۲۶.

۸. «همبستگی فراتر از اردوگاه‌های ایدئولوژیک: در حمایت از نامه‌ی سرگشاده‌ی همبستگی با زندانیان سیاسی ایران»، بیانیه‌ی بیش از صد تن از زندانیان سیاسی سابق، کنشگران، نویسندگان، هنرمندان، روشنفکران، دانشگاهیان، پژوهشگران، فعالان کارگری و اعضای جامعه‌ی مدنی ایران، در داخل کشور و تبعید، ۳ سپتامبر ۲۰۲۶. متن انگلیسی این بیانیه یک روز بعد با عنوان «نامه‌ی زندانیان سیاسی سابق، نویسندگان، دانشگاهیان و کنشگران ایرانی» در New Politics منتشر شد./ نسخه‌ی اصلی دوزبانه و فهرست امضاکنندگان / نسخه‌ی انگلیسی در New Politics

۹. فاطمه شمس، «آیا همبستگی می‌تواند از ژئوپولیتیک فراتر رود؟» (The Amargi, 8 Sep. 2026)





نظر شما درباره این مقاله:







حقوق بازنشسته ۲۲ میلیون، اجاره ‌خانه ۲۵ میلیون
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 7:46

حقوق بازنشسته ۲۲ میلیون، اجاره ‌خانه ۲۵ میلیون


ایلنا: حقوق‌بگیران به خصوص کارگران سال‌هاست که با فقر شدید معیشتی دست و پنجه نرم می‌کنند و این وضعیت پرفشار به خصوص در سال جدید و در پی مجموعه‌ی اتفاقات از جمله جنگ و تداوم برنامه‌های سیاسی و اقتصادی پیشین افزایش یافته است. برای خانواری که درآمد آن عمدتاً از یک حقوق ثابت تأمین می‌شود، افزایش قیمت‌ها به معنای کاهش مستمر توان خرید و دشوارتر شدن تأمین نیازهای ابتدایی زندگی است.

بازنشسته با حقوق ۲۲ میلیونی، ۲۵ میلیون اجاره ‌خانه می‌دهد

در سال ۱۴۰۵ نیز اگرچه حداقل دستمزد کارگران افزایش ۶۰درصدی داشته، اما همزمان رشد هزینه‌های زندگی موجب شده بخش قابل توجهی از این افزایش صرف جبران افزایش قیمت کالاها و خدمات شود. در این شرایط اوضاع معیشتی کارگران نسبت به سالهای قبل نه تنها ثابت نمانده بلکه بدتر هم شده است. در چنین شرایطی، فاصله میان درآمد و هزینه، برای گروه‌هایی مانند کارگران روزمزد، بازنشستگان و خانوارهای فاقد درآمد ثابت، محسوس‌تر است.

سفره حقوق‌بگیران هر روز کوچک‌تر می‌شود

عبدالله بلواسی، فعال کارگری، در توصیف شرایط موجود معتقد است مشکلات امروز معیشتی را نمی‌توان صرفاً به تحولات چند ماه اخیر نسبت داد. او می‌گوید: چندین سال است که در این کشور سفره‌های مردم، به‌خصوص حقوق‌بگیران، هر روز خالی‌تر از روز قبل شده و متاسفانه وضعیت ما رو به زوال است.

بلواسی تأکید می‌کند: کاهش قدرت خرید، یک اتفاق مقطعی نیست و در طول سال‌های گذشته به تدریج انباشته شده است. اینها نتیجه‌ی سالها بی‌توجهی به منافع مردم است. جنگ نیز ایران را در وضعیتی به مراتب بدتر و در محاصره اقتصادی قرار داد. چنین بحرانی را فرزندان مسئولین اصلا نمی‌بینند، آنها گاهاً در همان کشورهایی که پدرانشان آنها را دشمن می‌نامند به راحتی زندگی می‌کنند و چیزی از فلاکت نمی‌دانند!

بلواسی ادامه می‌دهد: در ایران حتی افزایش حقوق هم نمی‌تواند اوضاع حقوق بگیران را ثابت نگه دارد. زمانی که افزایش حقوق اعلام می‌شود، آنچه برای کارگر و بازنشسته اهمیت دارد میزان پولی نیست که روی فیش حقوقی درج شده، بلکه قدرت خرید واقعی آن در برابر هزینه‌های زندگی است.

افزایش حقوق در برابر موج گرانی‌ها

او درباره شرایط سال جاری نیز می‌گوید: در کنار جنگ، مجموعه‌ای از عوامل بر زندگی مردم فشار وارد کرده است؛ از افزایش نرخ ارز و تغییرات سیاست‌های ارزی گرفته تا رشد قیمت کالاهای اساسی و هزینه‌های مسکن و درمان. نتیجه نهایی این تحولات را باید در سفره خانوار دید. وقتی اجاره خانه، مواد غذایی، دارو و سایر هزینه‌ها افزایش پیدا می‌کند، افزایش حقوق به‌تنهایی کارساز نیست. اوضاع به قدری اسفبار است که خانواده‌ها گاهی حتی از حیاتی‌ترین نیاز خود هم می‌گذرند؛ من خانواده‌ای می‌شناسم که بعد از بیماری عزیزش برای او آرزوی مرگ کرد چون هزینه‌ی درمان را نمی‌توانست فراهم کند!

به گفته‌ی او، مردم در وضعیت بدی گرفتار هستند. از ابتدای سال جاری مردم فقیرتر شده‌اند جوری که تهیه نان شب هم برایشان دشوار است. یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این فشار را می‌توان در وضعیت بازنشستگان مشاهده کرد. کسانی که پس از چند دهه کار و پرداخت حق بیمه، انتظار دارند دوران بازنشستگی را با آرامش بیشتری سپری کنند، در مواردی ناچارند دوباره وارد بازار کار شوند.

حقوق ۲۲ میلیونی و اجاره ۲۵ میلیونی؛ روایتی از زندگی یک بازنشسته

بلواسی در توصیف این وضعیت به نمونه‌های منطقه خود اشاره می‌کند و می‌گوید: فردی را می‌شناسم که با حقوق بازنشستگی حدود ۲۲ میلیون تومان، خانه‌ای را ماهانه ۲۵ میلیون تومان اجاره کرده و علاوه بر آن، چند میلیون تومان نیز ودیعه پرداخته است. چنین نمونه‌ای نشان می‌دهد که مسئله مسکن چگونه می‌تواند بخش بزرگی از درآمد یک خانوار را پیش از رسیدن به سایر هزینه‌های ضروری زندگی مصرف کند. در چنین شرایطی، هزینه خوراک، درمان، دارو، قبوض و رفت‌وآمد باید از درآمدِ دیگری تأمین شود که همین بازنشسته را وادار به روی‌آوردن به شغل دیگری می‌کند.

وی ادامه می‌دهد: فشار اقتصادی بر بازنشستگان تنها به مسکن محدود نمی‌شود. افزایش سن معمولاً با افزایش نیاز به مراقبت‌های پزشکی و مصرف دارو همراه است و همین مسئله، هزینه درمان را به یکی از دغدغه‌های جدی این گروه تبدیل کرده است.

بازنشستگان پس از ۳۰ سال کار، دوباره روزمزد می‌شوند

بلواسی می‌گوید: پس از ۳۰ سال کار، زمانی که فرد به سن بازنشستگی می‌رسد، به‌جای آنکه بتواند در کنار خانواده خود زندگی آرامی داشته باشد، در مواردی ناچار است برای تأمین مخارج روزانه دوباره به کار روی بیاورد.

او از بازنشستگانی سخن می‌گوید که در مناطق کارگری و در فصل‌های مختلف سال، برای پیدا کردن کار روزمزد در خیابان‌ها حاضر می‌شوند یا در مزارع به انجام کارهای فصلی می‌پردازند.

به گفته‌ی بلواسی، برخی از این افراد در فصل کشاورزی به کارهایی مانند جمع‌آوری علف هرز یا برداشت محصول مشغول می‌شوند و بابت یک روز کار، حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان دریافت می‌کنند. این در حالی است که بسیاری از این افراد دهه‌ها سابقه کار دارند و حالا به دلیل ناکافی بودن درآمد بازنشستگی، مجبور به ادامه کار هستند تا بیش از این شرمنده خانواده خود نشوند!

بلواسی می‌گوید: مردم به فلاکت افتاده‌اند! بحران معیشت را نمی‌توان صرفاً با افزایش دستمزد حل کرد. هیچ چیز جلودار گرانی نیست و انگار حاکمیت نمی‌تواند این گرانی را کنترل کند. معیشت مردم به بحران جدی دچار شده است.

این فعال کارگری، در بخش دیگری از صحبتهایش به وضعیت کسانی اشاره می‌کند که اساساً از درآمد ثابت برخوردار نیستند. به گفته او، شرایط این گروه از حقوق‌بگیران دشوارتر است؛ زیرا کارگر روزمزد، کارگر ساختمانی یا فردی که شغل موقت و بی‌ثبات دارد، در صورت کاهش فعالیت اقتصادی و رکود، ممکن است حتی همان درآمد محدود خود را نیز از دست بدهد.

ظرفیت‌ها زیاد است اما کاری برای مردم نمی‌کنند

او در خصوص بی‌توجهی مسئولان به وضعیت مردم می‌گوید: شهری مانند مریوان، به دلیل ویژگی‌های اقتصادی و جغرافیایی منطقه، ظرفیت‌هایی در حوزه گردشگری، کشاورزی، تجارت و فعالیت‌های مرزی دارد که در صورت استفاده مناسب می‌تواند به ایجاد اشتغال کمک کند، اما بخش‌هایی از نیروی کار همچنان با نبود شغل پایدار مواجه‌اند. مثلا اگر فقط بخشی از درآمد مرز باشماخ را خرج مردم منطقه کنند مردم بیکار نمی‌مانند اما متاسفانه توجهی نمی‌شود.

بلواسی می‌گوید: در شرایطی که ساخت‌وساز رونق کافی ندارد و فرصت‌های شغلی محدود است، برخی کارگران برای پیدا کردن کار ناچار می‌شوند به عراق یا کشورهای دیگر بروند. این مهاجرت کاری تنها یک مسئله اقتصادی نیست و می‌تواند بر زندگی خانوادگی نیز اثر بگذارد؛ زیرا کارگری که برای کسب درآمد مدتی از خانه و خانواده دور می‌شود، عملاً بخشی از زندگی خانوادگی خود را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. حتی ممکن است خانواده‌ی خود را از دست بدهد.

او تاکید می‌کند:  وجود ظرفیت‌های اقتصادی در منطقه زمانی معنا پیدا می‌کند که این ظرفیت‌ها بتوانند به اشتغال و درآمد پایدار برای مردم محلی تبدیل شوند که متاسفانه چنین چیزی نمی‌بینیم.

فشار اقتصادی محدود به یک طبقه یا گروه خاص نیست

این فعال کارگری می‌گوید:  فشار اقتصادی مستمر باعث شده بخشی از مردم دیگر نتوانند برای آینده خود برنامه‌ریزی کنند. خانواری که نمی‌داند ماه آینده مواد غذایی یا هزینه درمان تا چه اندازه افزایش خواهد یافت، با دشواری بیشتری می‌تواند درباره آینده تصمیم بگیرد.

بلواسی شرایط امروز را به وضعیتی تشبیه می‌کند که مردم در آن نه امکان زندگی دارند و نه چشم‌انداز روشنی برای خروج از مشکلات می‌بینند. به اعتقاد او، فشار اقتصادی دیگر محدود به یک طبقه یا گروه شغلی خاص نیست؛ کشاورز، کارگر، کارمند، بازنشسته و کارگر روزمزد، حتی طبقه متوسط، هرکدام به شکل متفاوتی با افزایش هزینه‌ها مواجه‌اند.

این فعال کارگری در پایان به  ناکارآمدی و مشکلات ساختاری اشاره می‌کند و می‌گوید: موضوعاتی مانند شایسته‌سالاری، مبارزه با فساد، امنیت شغلی، کنترل تورم و تأمین معیشت، از یکدیگر جدا نیستند. یک‌درصدی‌ها در بهشت زندگی می‌کنند و باکی از تورم ندارند اما عامه‌ی مردم درگیر مشکلات لاینحل هستند.





نظر شما درباره این مقاله:







محاصره دریایی در حال فرسایش اقتصاد ایران است
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 22.09.2026, 7:21

محاصره دریایی در حال فرسایش اقتصاد ایران است


سوزانا جورج و عسل عباسیان / واشنگتن پست

دو ماه پس از آغاز دوباره محاصره دریایی بنادر ایران از سوی ایالات متحده، ایران با فشار اقتصادی فزاینده‌ای روبه‌رو است؛ محاصره‌ای که صادرات نفت کشور را مختل کرده، میلیاردها دلار از درآمدهای حیاتی دولت در تهران را از بین برده و این کشور را با خطر کمبود شدید ارز خارجی مورد نیاز برای پرداخت هزینه واردات باقی‌مانده مواجه ساخته است.

در داخل کشور، مردم از کمبودهای تازه در بنزین و برق در کنار تورم مزمن و فلج‌کننده‌ای خبر می‌دهند که ماه‌هاست بالاتر از ۸۰ درصد باقی مانده است. در همین حال، ارزش ریال ایران نیز در ماه جاری به پایین‌ترین سطح تاریخی دیگری سقوط کرد و نرخ آن از ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار ریال (۲۳۰ هزار تومان) در برابر هر دلار فراتر رفت.

با این حال، تاکنون نشانه چندانی وجود ندارد که این فشار مالی به اندازه‌ای بر رهبری ایران اثر گذاشته باشد که آن را به بازگشت به مذاکرات و پایان دادن به جنگ وادار کند.

تهران از تعدیل ادعای خود بر تنگه هرمز خودداری کرده است؛ موضعی که به گفته ناظران در فروپاشی مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده هفته گذشته در عمان نقش داشت. همچنین نیروهای ایرانی همچنان به کشتی‌هایی حمله می‌کنند که با نادیده گرفتن هشدار تهران، از مسیر مورد حمایت آمریکا در تنگه هرمز استفاده می‌کنند.

مینا، ۳۴ ساله، که در یک کافه در شرق تهران کار می‌کند، می‌گوید قیمت‌ها آن‌قدر سریع افزایش می‌یابند که دیگر برای خریدهای آینده پس‌انداز نمی‌کند؛ زیرا تا زمانی که به مبلغ مورد نظرش برسد، قیمت کالا بار دیگر افزایش یافته و از توان مالی او خارج شده است. او مانند دیگر ایرانیانی که برای این گزارش با آنها گفت‌وگو شده، از طریق پیام‌رسان‌ها صحبت کرد و به دلیل نگرانی از پیامدهای احتمالی، خواست تنها با نام کوچک خود معرفی شود.

او گفت: «ما اصلاً نمی‌توانیم به آینده فکر کنیم یا برای آن برنامه‌ریزی کنیم.»

پس از آنکه دولت دونالد ترامپ نتوانست از طریق ابزارهای نظامی به یک پیروزی قاطع دست یابد، در ماه اوت کارزار تازه‌ای از فشار اقتصادی علیه ایران را آغاز کرد؛ مجموعه‌ای از تحریم‌های جدید که تحت عنوان «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) معرفی شد. اما به گفته تحلیلگران، افزایش اخیر دشواری‌های اقتصادی در ایران بیش از آنکه ناشی از این تحریم‌های جدید باشد، به محاصره دریایی آمریکا که در ماه ژوئیه دوباره اعمال شد ارتباط دارد.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، وعده داده است با اعمال تحریم‌های جدید علیه شرکای تجاری تهران، «تمام شریان‌های حیاتی اقتصادی» متصل‌کننده ایران به نظام مالی جهانی را قطع کند. تاکنون اقداماتی علیه نهادها و شرکت‌هایی در امارات متحده عربی، ترکیه و روسیه اعلام شده است.

اما اسفندیار باتمانقلیج، مدیر اجرایی بنیاد بورس و بازار، اندیشکده‌ای مستقر در لندن که اقتصاد ایران را رصد می‌کند، می‌گوید رهبران ایران پس از دهه‌ها تحمل تحریم‌های آمریکا، تغییرات ساختاری در اقتصاد کشور ایجاد کرده‌اند تا خود را در برابر فشارهای اقتصادی خارجی مقاوم‌تر کنند.

باتمانقلیج گفت: «مقام‌های ایرانی می‌دانند که اقتصاد کشور به شدت آسیب دیده است، اما مانند یک بوکسور ضعیف‌تر فکر می‌کنند که قصد دارد در یک مسابقه ۱۲ راندی حریف خود را خسته کند. آنها ممکن است ضربات سنگینی را تحمل کنند، اما روی پاهای خود باقی می‌مانند، زمان می‌خرند و در نهایت پاسخ می‌دهند.»

اثرات محاصره دریایی

به نظر می‌رسد محاصره دریایی، تأثیر سایر سیاست‌های ترامپ را نیز تشدید کرده است. میعاد ملکی، که پیش‌تر در وزارت خزانه‌داری آمریکا روی سیاست‌های تحریمی کار می‌کرد و اکنون پژوهشگر ارشد بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها ــ اندیشکده‌ای در واشنگتن با مواضع سخت‌گیرانه نسبت به ایران ــ است، می‌گوید اگر تنها تحریم‌ها در کار بود، کارزار فشار اقتصادی دولت ترامپ ممکن بود سال‌ها طول بکشد تا بر رهبری ایران اثر بگذارد.

ملکی گفت: «آنچه تغییر کرده، محاصره دریایی است. این عامل واقعاً اثر تحریم‌ها را شتاب داده است.»

اقتصاد ایران همچنین در نتیجه ماه‌ها جنگ با ایالات متحده و اسرائیل به شدت آسیب دیده است. هزاران ساختمان بر اثر ده‌ها هزار حمله هوایی آسیب دیده یا ویران شده‌اند و حملات به زیرساخت‌ها تأثیر چشمگیری بر افزایش بیکاری گذاشته است. صندوق بین‌المللی پول در ماه ژوئیه پیش‌بینی کرد که اقتصاد ایران طی یک سال آینده ۵٫۴ درصد کوچک‌تر خواهد شد.

در نتیجه محاصره دریایی، ایران هر ماه میلیاردها دلار از درآمدهای دولتی خود را از دست می‌دهد. بر اساس داده‌های شرکت کپلر (Kpler)، که در حوزه داده‌های حمل‌ونقل دریایی فعالیت می‌کند، ایران در مراحل پیشین جنگ همچنان روزانه میلیون‌ها بشکه نفت صادر می‌کرد، اما اکنون تنها توانایی صادرات حدود ۲۵۰ هزار بشکه نفت در روز از طریق جاده و راه‌آهن را دارد.

در تلاشی برای ایجاد منابع درآمدی دیگر، دولت ایران در ماه جاری برنامه‌هایی را برای کاهش یارانه بنزین وارداتی اعلام کرد؛ اقدامی که هزینه برخی انواع سوخت را برای مصرف‌کنندگان دو برابر کرد. این اعلام باعث هجوم مردم به جایگاه‌های سوخت شد، زیرا بسیاری تلاش کردند پیش از اعمال افزایش قیمت، باک خودروهای خود را پر کنند.

پس از اعلام این تصمیم، شهروندان ایرانی از استقرار گسترده نیروهای امنیتی در جایگاه‌های سوخت و دیگر نقاط خبر دادند. تنها چند ماه پیش از آغاز جنگ با اسرائیل و ایالات متحده، اعتراضاتی که ریشه در نارضایتی‌های اقتصادی داشت، ایران را وارد بحرانی جدی کرده بود؛ بحرانی که از نگاه دشمنان جمهوری اسلامی می‌تواند الگویی برای سرنگونی حکومت باشد. دولت ایران برای سرکوب آن اعتراضات و جلوگیری از شکل‌گیری خیزش‌های بعدی، از نیروی مرگبار و گسترده استفاده کرد.

حمید، ۳۷ ساله، ساکن تهران که به عنوان راننده در سامانه حمل‌ونقل اینترنتی «اسنپ» فعالیت می‌کند، گفت: «دولت نه تنها کمکی نمی‌کند، بلکه همه چیز را گران‌تر هم می‌کند.»

وزارت امور خارجه ایران اقدامات آمریکا را «تروریسم اقتصادی» توصیف کرد و تأکید نمود که در برابر این فشارها عقب‌نشینی نخواهد کرد. در مقابل، ایران به حمله به کشتی‌ها در تنگه هرمز ادامه داده و نیروهای هم‌پیمان آن، حوثی‌های یمن، نیز حملات خود علیه عربستان سعودی را تشدید کرده‌اند و در اطراف دومین آبراه حیاتی منطقه، یعنی تنگه باب‌المندب، پیشروی داشته‌اند.

محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، آخر هفته گذشته در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «اگر واشنگتن می‌خواهد از باتلاقی که برای خود ایجاد کرده خارج شود و بیش از این در آن گرفتار نشود، چاره‌ای جز پذیرش حقوق و شرایط ایران ندارد.»

مقام‌های ایرانی گفته‌اند از بازگشت به تفاهم‌نامه‌ای که در ماه ژوئن میان دونالد ترامپ و همتای ایرانی او امضا شد حمایت می‌کنند. مقام‌های ایران این توافق را به منزله به رسمیت شناخته شدن کنترل تهران بر تنگه هرمز تفسیر می‌کنند.

تهران بخشی از درآمدهای دولتی خود را از طریق فروش نفتی که پیش‌تر صادر شده بود حفظ کرده است. بر اساس برآوردهای تهیه‌شده توسط تحلیلگران بازار نفت، ایران در فاصله میانه ژوئن تا میانه ژوئیه، زمانی که چارچوب آتش‌بس ۶۰ روزه برقرار بود، بیش از ۶۰ میلیون بشکه نفت را با شتاب از بنادر خود خارج کرد.

از آن زمان تاکنون، این ذخایر به حدود ۳۰ میلیون بشکه کاهش یافته است؛ نفتی که عمدتاً در مخازن شناور نگهداری می‌شود و ایران به تدریج آن را با نرخی حدود ۵۰۰ هزار بشکه در روز به فروش می‌رساند. این آمار بر اساس برآوردهای میعاد ملکی ارائه شده است.

به گفته گرگوری برو، تحلیلگر مسائل ایران در گروه اوراسیا (Eurasia Group)، یک شرکت مشاوره‌ای در حوزه ریسک سیاسی، بدون درآمدهای نفتی توانایی ایران برای تأمین هزینه واردات و پرداخت مخارج دولتی ــ از جمله حقوق نیروهای امنیتی ــ به تدریج کاهش می‌یابد.

او گفت: «ایران در مسیر برخورد با بحران ارزی قرار گرفته است» و افزود نبود درآمدهای نفتی «می‌تواند یک بحران عظیم ایجاد کند؛ نوعی بحران کلاسیک تراز پرداخت‌ها.» با این حال، او تأکید کرد که وقوع چنین بحرانی قطعی نیست.

صادرات نفت ایران در سال ۲۰۱۹، پس از آنکه ترامپ از توافق هسته‌ای دولت باراک اوباما خارج شد و در چارچوب سیاست «فشار حداکثری» تحریم‌های گسترده‌ای اعمال کرد، تقریباً به صفر رسید. در آن زمان نیز تحلیلگران پیش‌بینی‌های مشابهی درباره وقوع یک بحران اقتصادی قریب‌الوقوع در ایران در سال ۲۰۲۰ مطرح کرده بودند. اما اقتصاد ایران پس از تجربه یک دوره رکود قابل توجه، دوباره احیا شد و تا سال ۲۰۲۳ بار دیگر وارد مسیر رشد شد.

برو گفت: «این نظام و این دولت پیش از این نیز خود را با چنین بحران‌های اقتصادی سازگار کرده‌اند.»

هیوا، ۴۰ ساله، تولیدکننده محتوا در غرب تهران، گفت افزایش قیمت‌ها خانواده او را وادار کرده است هزینه خرید مواد غذایی را کاهش دهد و اکنون دیگر گوشت قرمز یا میوه خریداری نمی‌کنند.

او گفت همه چیز گران‌تر شده است: قیمت یک بسته قهوه اکنون نزدیک به چهار برابر سال گذشته است و نان سنگک، یکی از نان‌های سنتی ایرانی، شش برابر گران‌تر شده است.

او افزود: «به نظر من، تحریم‌ها بیش از آنکه بر صاحبان قدرت فشار وارد کنند، معیشت مردم را هدف قرار می‌دهند.»





نظر شما درباره این مقاله:







موافقت بریتانیا با درخواست عربستان
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 22:08

موافقت بریتانیا با درخواست عربستان






نظر شما درباره این مقاله:







درخواست فوری برای نجات جان علی زارعی
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 21:21

درخواست فوری برای نجات جان علی زارعی






نظر شما درباره این مقاله:







علی زارعی زندانی سیاسی محکوم به اعدام
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 20:53

علی زارعی زندانی سیاسی محکوم به اعدام






نظر شما درباره این مقاله:







عراق پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ایران
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 20:49

عراق پروازهای شرکت‌های هواپیمایی ایران






نظر شما درباره این مقاله:







عربستان از نخستین خودروی برقی خود رونمایی کرد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 20:28

عربستان از نخستین خودروی برقی خود رونمایی کرد


ابراهیم ابومصطفی و نیک کری / رویترز / ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶

استارت‌آپ عربستانی «سیر» (Ceer) روز دوشنبه از دو مدل نخستِ خودروهای کاملاً برقی خود رونمایی کرد و اعلام نمود که تا سال ۲۰۳۰ پنج مدل دیگر را نیز عرضه خواهد کرد؛ اقدامی که در راستای هدف عربستان سعودی برای ایجاد یک صنعت خودروسازی پویا و کاهش وابستگی کشور به نفت صورت می‌گیرد.

فروش این دو خودروی آینده‌نگرانه و پیشرو، شامل یک سدان و یک شاسی‌بلند (SUV) برقی به نام «اگزوبوت» (Exobot)، از اوایل سال ۲۰۲۷ در عربستان سعودی آغاز خواهد شد.

طراحی این دو خودرو که یادآور خودروهای فیلم علمی-تخیلی «ترون» (Tron) است، از درهای «بال‌پرنده‌ای» (Gullwing) بهره می‌برد که به سمت بالا باز می‌شوند.

جیم دلروبه‌کا (Jim DeLuca)، مدیرعامل «سیر» گفت که این شرکت همچنین ستون‌های معمول میان صندلی‌های جلو و عقب خودرو را حذف کرده و در عوض برای تأمین استحکام سازه‌ای به مواد با مقاومت بالا اتکا کرده است.

او گفت: «ما می‌خواستیم مطمئن شویم که جهان می‌تواند توانمندی‌های عربستان سعودی را ببیند.»

چالش‌های پیش‌رو در عرضه خودروهای جدید

تلاش‌های سیر برای جلب توجه بازار در دورانی صورت می‌گیرد که صنعت سنتی خودروسازی بزرگ‌ترین تحولات قرن اخیر خود را تجربه می‌کند؛ دورانی که در آن خودروسازان چینی در حال در اختیار گرفتن سهم بازار از رقبای سنتی خود و پیشتازی در توسعه خودروهای برقی جدید و چشمگیر هستند.

شرکت سیر که حاصل سرمایه‌گذاری مشترک «صندوق سرمایه‌گذاری عمومی» (صندوق ثروت ملی عربستان سعودی) و شرکت تایوانی «فاکس‌کان» (Foxconn) ـــ بزرگ‌ترین تولیدکننده قراردادی قطعات الکترونیکی در جهان ـــ است، از مزیت پشتیبانی ثروت نفتی این کشور برخوردار است.

با این حال، این شرکت همچنان باید بر موانعی غلبه کند که پیش از این تلاش‌های عربستان را برای تنوع‌بخشی به اقتصاد از طریق تولید داخلی خودرو ناکام گذاشته بودند؛ از جمله چالش‌های لوجستیکی و تورمی ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران.

تلاش‌های پیشین عربستان سعودی شامل پیشنهادهایی برای احداث کارخانه «جگوار لندروور» در این کشور بود که بیش از یک دهه پیش لغو شد.

شرکت تویوتا نیز در سال ۲۰۱۹ با اشاره به هزینه‌های بالای نیروی کار و نبود قطعه‌سازان بومی، از امضای قرارداد خودداری کرد.

این بار اما «سیر» رویکرد گسترده‌تری اتخاذ کرده و با تکیه بر شرکای جهانی و همچنین شبکه در حال رشد قطعه‌سازان داخلی به تأمین قطعات پرداخته است.

فاکس‌کان معماری الکتریکی اگزوبوت‌ها را تأمین کرده و شرکت آلمانی «بی‌ام‌و» (BMW) نیز مهندسی آن را بر عهده داشته است.

تأمین‌کنندگان مطرح قطعات خودرو از جمله شرکت آمریکایی «لیر» (Lear)، «شین یانگ» از کره جنوبی، «بنتلر» از آلمان و «فانگ‌سین» از چین با تشویق و مشوق‌های دولت عربستان اقدام به احداث کارخانه در این کشور کرده‌اند.

شرکت سیر رویکرد جامع‌تری را نیز دنبال می‌کند.

به گفته دلاکارو، اگرچه این شرکت در ابتدا به‌عنوان یک تولیدکننده صرفاً خودروی برقی پایه‌گذاری شد، اما خط تولید کامل آن شامل مدل‌های پلاگین-هیبرید و موتورهای احتراقی نیز خواهد بود تا به تغییرات تقاضای بازار پاسخ دهد.

پس از رونمایی از خودروهای برقی در روز دوشنبه، سیر بین سال‌های ۲۰۲۸ تا ۲۰۳۰ پنج مدل عامه‌پسند و پرتیراژ را روانه بازار خواهد کرد.

دلاکارو گفت مدل‌های پرتیراژ بعدی سیر به گونه‌ای طراحی خواهند شد که تمامی الزامات مقرراتی جهانی را برآورده کنند تا امکان فروش آن‌ها در هر نقطه‌ای از جهان وجود داشته باشد.

این شرکت قصد دارد تا سال ۲۰۳۴ رشد سنجیده‌ای داشته باشد؛ به‌طوری که در سال ۲۰۲۸ به بازارهای همجوار و سپس به سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا گسترش یابد.

دلاکارو گفت: «ما می‌خواهیم مطمئن شویم که بسیار حساب‌شده گام برمی‌داریم. تنها یک اشتباه کافی است تا یک استارت‌آپ از پا درآید.»

تعدادی از استارت‌آپ‌های خودروی برقی از جمله فیسکر (Fisker)، آرایوال (Arrival) و لردستاون (Lordstown) در چند سال گذشته با شکست مواجه شده‌اند.

خودروساز برقی ویتنامی «وین‌فست» (VinFast) نیز که دلاکارو پیش از این به‌عنوان مدیرعامل در آن فعالیت می‌کرد، پس از صرف میلیاردها دلار برای توسعه، هم‌اکنون در حال بازساری ساختاری خود است.





نظر شما درباره این مقاله:







«همه خطوط هوایی ایران تا چهارشنبه تعطیل می‌شوند»
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 20:27

«همه خطوط هوایی ایران تا چهارشنبه تعطیل می‌شوند»


اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا روز دوشنبه اعلام کرد که فعالیت تمام خطوط هوایی تجاری ایران از روز چهارشنبه ۲۳ سپتامبر در سطح جهانی متوقف خواهد شد.

بسنت در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی آمریکایی سی‌ان‌بی‌سی (CNBC) گفت: «از ۲۳ سپتامبر، تمام خطوط هوایی ایران در سراسر جهان تعطیل خواهند شد». بسنت در این گفت‌وگو به تشریح تحریم‌های ثانویه گسترده با هدف منزوی کردن شبکه هوانوردی غیرنظامی تهران پرداخت.

بسنت توضیح داد که مراکز بین‌المللی که به هواپیماهای ایرانی خدمات ارائه می‌دهند، با خطر حذف کامل از نظام بانکی آمریکا مواجه خواهند شد. وی هشدار داد که اپراتورهای خارجی نمی‌توانند بدون به خطر انداختن دسترسی خود به نظام تسویه دلاری، به این هواپیماها سوخت‌رسانی کنند، امکانات فرود فراهم آورند یا بلیت مسافری بفروشند.

مقامات ایرانی هنوز واکنش علنی نسبت به این محدودیت‌های برنامه‌ریزی‌شده هوانوردی نشان ندادند.

بسنت همچنین به نهادهای ثالثی که به تهران کمک می‌کنند هشدار داد که واشنگتن واسطه‌های مالی تسهیل‌کننده این معاملات را شناسایی کرده است. او گفت: «ما تسهیل‌کنندگان را در سراسر جهان شناسایی کرده‌ایم. می‌دانیم آنها چه کسانی هستند. خودشان هم می‌دانند چه کسانی هستند و ما جلوی آن را می‌گیریم.»

در پاسخ به این پرسش که آیا مذاکرات شامل اجرای احتمالی تحریم‌ها از سوی چین نیز بوده است، بسنت تأیید کرد که این موضوع در جریان دیدارها مطرح شده است. وی خاطرنشان کرد که واشنگتن به جای نمایش‌های عمومی، «گفت‌وگوهای آرام و پشت صحنه» را با کشورهای مختلف انجام می‌دهد و افزود که مقامات مالی چین، از جمله پان گونگ‌شنگ، رئیس بانک مرکزی چین، «بسیار در این فرآیند مشارکت دارند.»

بسنت درباره مدت و شدت این کارزار مشخص نکرد که آیا این فشار «یک هفته، یک ماه یا شش ماه» ادامه خواهد داشت، اما تأکید کرد که این فشار «بی‌سابقه» است.

دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا (OFAC)،‌ روز سه‌شنبه ۸ سپتامبر ۲۰۲۸، در چارچوب عملیات «طرد اقتصادی»، ۳۶ هدف، از جمله ۲۷ شرکت هواپیمایی ایرانی را به دلیل کمک به جابه‌جایی سلاح، پرسنل و محموله‌های غیرقانونی مورد استفاده سپاه تحریم کرد.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری درباره این تحریم‌ها گفت: «در قالب عملیات طرد اقتصادی، ما وعده دادیم که برای کسانی که شریان‌های مالی رژیم ایران را تامین می‌کنند، عواقب شدیدی در پی خواهد داشت. امروز با اعمال تحریم علیه شرکت‌هایی که همچنان از ماهان‌ایر حمایت می‌کنند، به این وعده عمل کردیم. این اقدام هشداری است برای هر کسی که با خطوط هوایی باقی‌مانده ایران که امروز همگی آنها را تحریم کردیم، تجارت می‌کند: شما در معرض خطر قطع شدن از نظام مالی جهانی قرار دارید.»

فهرست شرکت‌های هواپیمایی تحریم‌شده ایران:

- ایر شیراز
- آسا جت ایرلاین
- شرکت هواپیمایی آتا
- گروه هوانوردی اطلس
- آوا ایرلاینز
- شرکت هواپیمایی چابهار
- شرکت هواپیمایی اروان
- فلای کیش ایرلاینز
- فلای پرشیا ایرلاینز
- ایران ایرتور
- هواپیمایی ایران آسمان
- جی‌اسکای ایرلاینز
- هواپیمایی کیش
- شرکت هواپیمایی کارون
- لاد ایرویز
- مهر ایرویز
- نسیم ایر
- شرکت پارس اقیانوس کیش
- قشم ایر
- رایمون ایرویز
- هواپیمایی ساها
- هواپیمایی سپهران
- سروش ایر
- هواپیمایی تابان
- هواپیمایی طوس
- هواپیمایی وارش
- هواپیمایی زاگرس





نظر شما درباره این مقاله:







بازگشایی مدارس در غیبت قربانیان سرکوب و جنگ
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 15:03

بازگشایی مدارس در غیبت قربانیان سرکوب و جنگ


الینا فرهادی / دویچه وله فارسی

* مدارس دوباره باز می‌شوند، اما صدای زنگ برای صدها دانش‌آموز دیگر شنیده نخواهد شد؛ کودکانی که در جنگ و سرکوب جان باختند و خانواده‌هایی که میان سوگ و فشار امنیتی به دنبال دادخواهی‌اند.

جاماندن کفش‌های کوچک در میان خاکسترهای جنگ و سرکوب، گواهی تلخ بر واقعیت عریان این روزهاست: صدها دانش‌آموز دیگر هرگز به نیمکت‌های خود بازنخواهند گشت.

کودکانی که نامشان نه در دفتر حاضر-غایب کلاس، بلکه در فهرست‌های سیاه و دردناک تلفات ناشی از جنگ و سرکوب ثبت شده، قربانیان نخستین بحران‌هایی هستند که خود هیچ نقشی در آفرینش آن‌ها نداشتند.

حمله هوایی و شلیک دو موشک تاماهاوک به مدرسه ابتدایی دخترانه شجره طیبه در میناب در اسفند ۱۴۰۴، هولناک‌ترین تراژدی را رقم زد؛ فاجعه‌ای که جان ۱۶۸ کودک را در یک لحظه گرفت، رویدادی که گزارش هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد آن را به دلیل بی‌توجهی شدید و عدم رعایت اصول تمایز و احتیاط، حمله کور و غیرتمایزیافته خواند و اعلام کرد آمریکا با این اقدام مرتکب جنایت جنگی شده است.

در بعد داخلی نیز، بر اساس آخرین آمار منتشر شده توسط شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان در بهمن ۱۴۰۴، شمار کودکان و نوجوانان کشته‌شده در جریان سرکوب معترضان در خیزش دی‌ماه به بیش از ۲۳۰ نفر رسید. تلاقی این آمارها نشان می‌دهد که چگونه حق بنیادین حیات برای کودکان، هم در آتش جنگ خارجی و هم در مواجهه با سرکوب داخلی، به آمار و ارقام تلخ گزارش‌های حقوق بشری تقلیل یافته است.

آمارهایی که تنها کف فاجعه را نشان می‌دهند

دستیابی به آمار دقیق کودکان قربانی در جریان سرکوب‌های داخلی و منازعات نظامی همواره با موانع ساختاری و امنیتی جدی روبرو بوده است. قطعی گسترده ارتباطات، انسداد فضای مجازی، امنیتی‌سازی محیط بیمارستان‌ها و مراکز پزشکی قانونی، و اعمال فشار مستمر بر خانواده‌ها جهت جلوگیری از اطلاع‌رسانی، سبب شده که ارقام منتشرشده از سوی نهادهای مدنی تنها کف مستندشده‌ فاجعه باشد، نه لزوما ابعاد واقعی آن. دیده‌بان حقوق بشر در گزارش ژانویه ۲۰۲۶ خود صریحا بر همین دشواری دسترسی به اطلاعات و ابعاد واقعی کشتارها دست گذاشت؛ موانعی که هدف از ایجاد آن‌ها، بی‌خبر نگه داشتن جامعه از حجم واقعی خسارات انسانی بوده است.

اسماعیل عبدی، فعال صنفی معلمان و زندانی سیاسی پیشین در گفت‌وگو با بخش فارسی دویچه وله با اشاره به تجربه زیسته خود تاکید می‌کند که برای یک آموزگار، پشت هر عدد، یک چهره، یک نام، یک خانواده، یک نیمکت و آینده‌ای ایستاده است که دیگر ادامه پیدا نکرده است. به باور این فعال صنفی، آمار ارائه شده در مورد کودکان کشته شده از سوی تشکل‌های معلمان تنها حداقل‌های قابل‌اثبات هستند، چرا که امکانی برای بررسی مستقل پرونده‌ها در فضای امنیتی موجود وجود ندارد.

آزاده نعمان، فعال صنفی فرهنگیان و معلمان و عضو اتحادیه ملی آموزش بریتانیا در گفت‌وگو با بخش فارسی دویچه وله با اشاره به ابعاد نظامی فاجعه یادآور می‌شود که در جریان حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، نزدیک به ۳۰۰ کودک جان خود را از دست دادند. او تأکید می‌کند اگرچه عاملان مستقیم این کشتار آمریکا و اسرائیل هستند، اما حکومت ایران نیز در این میان بی‌تقصیر نیست؛ چرا که در تریبون‌ها و تلویزیون‌های حکومتی، طی سال‌های پس از جنبش زن، زندگی، آزادی، آرزوی وقوع چنین جنگی مطرح می‌شد تا حاکمیت بتواند در سایه التهابات نظامی، موج اعدام‌ها را ادامه دهد، سرکوب فعالان مدنی و خانواده‌های دادخواه را تشدید کند و نهادهای سرکوبگر خود را که در اثر مقاومت جامعه مدنی تضعیف شده بودند، بار دیگر بازسازی و متحد کند.

اعمال قدرت بر پیکر سوگ؛ فشارهای امنیتی بر خانواده‌های دادخواه

در تحلیل‌های جامعه‌شناختی مربوط به ساختارهای سرکوب، قدرت حاکم نه تنها در زمان حیات شهروندان، بلکه پس از مرگ نیز بر پیکر، نام و خاطره آنان اعمال می‌شود. این کنترل‌گری از طریق تسلط بر روایت مرگ، تحمیل مکان و زمان خاکسپاری و ایجاد ممنوعیت برای برگزاری سوگواری آزادانه شکل می‌گیرد. خانواده‌ای که از گفتن “این فرزند من بود “منع می‌شود، نه تنها حق عزاداری، بلکه حق شهادت بر حقیقت را نیز از دست می‌دهد.

اسماعیل عبدی با تکیه بر تجربه بیش از دو دهه معلمی در مناطق محروم، تاکید می‌کند که خانواده، مدرسه و محله یک شبکه اجتماعی به‌هم‌پیوسته‌اند و مرگ یک دانش‌آموز، کل این شبکه را زخمی می‌سازد. به گفته او، اعمال قدرت پس از مرگ از طریق کنترل نام، تصویر، روایت و سوگواری انجام می‌شود و از همین رو حفظ نام و تصویر قربانیان بخشی از مبارزه با فراموشی است.

به گفته این فعال صنفی یکی از دردناک‌ترین ابعاد این فاجعه، فشار مستقیمی است که بر خانواده‌ها هنگام تحویل گرفتن پیکر فرزندانشان وارد می‌شود: «نیروهای امنیتی در موارد متعددی ابتدا به خانواده‌ها فشار آورده‌اند تا کشته شدن فرزندشان را به معترضان نسبت داده یا ادعا کنند که کودک آنان عضو نیروهای بسیج بوده است. او روایت می‌کند که وقتی نهادهای امنیتی از سناریوسازی و اخذ اعترافات اجباری نتیجه نگرفتند، خانواده‌ها را برای دفن پیکرها در محله‌ها و قبرستان‌های دور از شهر تحت فشار گذاشتند و در نهایت تحویل پیکر را مشروط به برگزاری یک مراسم کاملا بی‌صدا و تحت مراقبت کردند.»

آزاده نعمان نیز با اشاره به الگوی ثابت فشار بر خانواده‌های دادخواه می‌گوید: «نمونه‌های شناخته‌شده‌ای همچون بازداشت خانواده‌های کیان پیرفلک، مهسا (ژینا) امینی و نیکا شاکرمی گواه این موضوع است. این خانواده‌های دادخواه در واقع وجدان بیدار جامعه ایران هستند و اجازه نمی‌دهند بی‌رحمی‌های صورت‌گرفته فراموش شود. یاد قربانیان بی‌گناه از طریق تلاش این خانواده‌ها زنده نگه داشته شده و همین امر موجب فشار امنیتی گسترده بر آنان شده است، فشاری که خود نشانه ضعیف و بی‌ثباتی رژیم است. در این میان حتی معلمان نیز مصون نمانده‌اند؛ از دی‌ماه تاکنون دست‌کم نزدیک به ۸۰ معلم بازداشت شده‌اند و اتهاماتی با ماهیت امنیتی علیه آنان مطرح شده است.»

بر اساس گزارش‌های حقوق بشری و داده‌های ثبت‌شده توسط تشکل‌های صنفی معلمان، کشته شدن دانش‌آموزان و بازداشت کادر آموزشی تاثیرات مستقیمی بر کارکرد مدارس گذاشته است. پس از جان باختن دانش‌آموزان، حضور نیروهای امنیتی و لباس‌شخصی در برخی مدارس، انجام بازجویی از دانش‌آموزان و تفتیش وسایل آنان ثبت شده است.

طبق مستندات منتشرشده، این اقدامات به ایجاد فضای ترس، افت شدید تحصیلی، و غیبت‌های طولانی‌مدت برخی دانش‌آموزان انجامیده است.

اسماعیل عبدی با تکیه بر تجربه سال‌ها تدریس در مناطق کم‌برخوردار، بر این حس ناامنی عمیق دست می‌گذارد و می‌گوید برای بسیاری از کودکان محروم، مدرسه یکی از معدود مکان‌هایی است که در آن احساس می‌کنند دیده می‌شوند و آینده‌ای دارند. به تعبیر او، با مرگ یک دانش‌آموز فقط یک صندلی خالی نمی‌شود، بلکه یک رابطه اجتماعی عمیق فرو می‌ریزد؛ هم‌کلاسی‌ها با ملغمه‌ای از ترس، اضطراب، خشم، احساس گناه و بی‌اعتمادی مطلق به محیط پیرامون روبه‌رو می‌شوند و معلم نیز باید در حالی که بار سوگ سنگین خود را بر دوش می‌کشد، کلاس را اداره کند.


پوسترهای شماری از دانش‌اموزان قربانی جنگ در مدرسه میناب

آزاده نعمان با اشاره به این ترومای جمعی یادآور می‌شود که غیبت اجباری هم‌کلاسی‌ها، مشاهده صندلی خالی دوستی که جان باخته، یا معلمی که داغدار است یا بازداشت شده، حس درماندگی و سوگ مشترکی ایجاد می‌کند که به انزوا و افت تحصیلی می‌انجامد. با این حال، او به تحول عمیق آگاهی در نسل جدید نیز اشاره دارد و تاکید می‌کند که از زمان آغاز جنبش زن، زندگی، آزادی، دانش‌آموزان ایران به رشد فکری و آگاهی بالایی دست یافته‌اند، برای احقاق حق خود بیشتر تلاش می‌کنند و این روند غیرقابل‌بازگشت است.

نقض سیستماتیک کنوانسیون حقوق کودک و الزامات حقوق بین‌الملل

ایران در سال ۱۹۹۴ میلادی رسما به کنوانسیون حقوق کودک ملل متحد (CRC)  پیوسته و متعهد به اجرای تمامی مفاد آن شده است. همچنین در قانون اساسی ایران، اصولی وجود دارد که حاکمیت را موظف به حفظ جان و امنیت شهروندان می‌کند؛ از جمله اصل ۲۲ که جان و حقوق افراد را از تعرض مصون می‌داند، اصل ۲۷ که حق اجتماعات مسالمت‌آمیز را به رسمیت می‌شناسد، و اصل ۳۰ که دولت را مکلف به ارائه آموزش رایگان و امن تا پایان دوره متوسطه می‌سازد. با این حال، به زعم کارشناسان، رویه رفتاری با دانش‌آموزان، نقض گام‌به‌گام این قوانین داخلی و تعهدات بین‌المللی است.

آزاده نعمان در بازخوانی حقوقی مفاد نقض‌شده کنوانسیون حقوق کودک تاکید می‌کند که کشتار کودکان به دست نیروهای دولتی و امنیتی، و امنیتی‌سازی فضای مدارس، نقض جدی و سیستماتیک کنوانسیون حقوق کودک است.

به گفته او، ماده ۳ این کنوانسیون درباره لزوم اولویت‌دهی به منافع عالی کودک در تمامی اقدامات دولتی کاملا نادیده گرفته شده است. همچنین ماده ۶ که بر حق ذاتی کودک به زندگی و تعهد دولت‌ها به تضمین حداکثری بقا و رشد تاکید دارد، هم در سرکوب مستقیم و هم در امنیتی‌سازی مدارس نقض شده است. او می‌افزاید: «ماده ۱۲ درباره حق کودکان برای بیان آزادانه نظراتش، ماده ۱۵ درباره آزادی تشکل و تجمع مسالمت‌آمیز، و ماده ۱۹ ناظر بر حمایت از کودکان در برابر هرگونه خشونت فیزیکی یا روانی همگی زیر پا گذاشته شده‌اند. همچنین مواد ۲۸ و ۲۹ که بر حفظ کرامت کودک در فرآیند آموزش و داشتن مدرسه امن تاکید دارند، با ورود نیروهای امنیتی بی‌اعتبار شده‌اند.»

نعمان با اشاره به ماده ۳۷ مربوط به ممنوعیت بازداشت و مجازات خودسرانه کودکان زیر ۱۸ سال، بر نقض شدید ماده ۳۸ نیز دست می‌گذارد؛ ماده‌ای که بر عدم به‌کارگیری کودکان در درگیری‌های مسلحانه تاکید دارد، اما در ایران با تجهیز و به‌کارگیری کودکان زیر ۱۸ سال در نیروی بسیج به عنوان ابزار سرکوب، رسما نقض شده است.

به گفته او، کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل هم‌اکنون مشغول جمع‌آوری داده‌ها “درباره این تخطی‌ها از کنوانسیون حقوق کودک، در کنار سایر بی‌عدالتی‌های این رژیم” است و این داده‌ها در آینده در فرآیند عدالت انتقالی مورد استفاده قرار خواهند گرفت تا خانواده‌های دادخواه، و به‌طور کلی‌تر، ملت ایران، به عدالت دست یابند.

اسماعیل عبدی در این زمینه تاکید می‌کند که کودک پیش از آنکه یک موضوع امنیتی فرض شود، انسانی صاحب‌حق است. او یادآور می‌شود که در شرایط جنگی نیز طبق حقوق بین‌الملل بشردوستانه، کودکان و مدارس از حمایت ویژه برخوردارند و یونیسف همواره بر حق حیات کودکان و ضرورت حفاظت از مدارس تاکید کرده است. به تعبیر عبدی، برای آموزگاران، رهایی انسان زمانی معنا دارد که ضعیف‌ترین انسان‌ها نیز حق زیستن، آموختن، سخن گفتن و آینده داشتن داشته باشند.

دادخواهی فراملی؛ از شبکه‌های حمایتی تا کارزارهای جهانی

در مواجهه با انسداد مجاری دادخواهی در داخل کشور، نهادهای مدنی، تشکل‌های صنفی معلمان و خانواده‌ها تلاش کرده‌اند با مستندسازی و راه‌اندازی کارزارهای بین‌المللی، مانع از فراموشی این فاجعه شوند.

اسماعیل عبدی درباره خواسته‌های خانواده‌ها و اقدامات شبکه معلمان می‌گوید: «دیده‌بان حقوق بشر در ژانویه ۲۰۲۶ با ۲۱ نفر از جمله بستگان قربانیان، شاهدان، پزشکان و روزنامه‌نگاران گفت‌وگو و اسناد را بررسی کرد. اطلاعات نشان می‌دهد در استان‌هایی چون خراسان رضوی و فارس، معلمان شبکه‌هایی برای حمایت از خانواده‌های دانش‌آموزان جان‌باخته راه آزادی ایجاد کرده‌اند. »

او می‌افزاید: «خواسته‌های اصلی خانواده‌ها عبارتند از: دانستن حقیقت، حفظ نام و یاد فرزند، آزادی در سوگواری، دفن با کرامت، روشن‌شدن علت و مسئولیت مرگ، پاسخ‌گویی، و عدالت. کارزارهای “نیمکت‌های خالی” و “کوله‌پشتی‌های رهاشده” و نمایشگاه‌های برگزارشده توسط شبکه همبستگی معلمان در شهرهایی چون هانوفر، برلین، مونستر، و کشورهای آمریکا و سوئد، تلاشی است تا این کودکان به عدد تبدیل نشوند.»

به گفته این فعال صنفی، دادخواهی فقط مجازات نیست؛ بلکه حق جامعه برای دانستن حقیقت و حق نسل آینده برای رهایی از تکرار خشونت است.





نظر شما درباره این مقاله:







کوبا؛ فروپاشی کشور، بقای رژیم
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 14:41

کوبا؛ فروپاشی کشور، بقای رژیم


ویل فریمن

فارین افرز / ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶

در مرکز هاوانا، توده‌ای عظیم از آوار به رنگ شن، یک بلوک کامل شهری را پر کرده است. این تمام چیزی است که از «موسسه عالی طراحی صنعتی» باقی مانده است؛ ساختمانی باشکوه که در طول ۱۶۶ سال عمر خود، کاربری‌های گوناگونی داشت: باشگاه افسران اسپانیایی، محل استقرار نیروهای اشغالگر آمریکایی پس از سال ۱۸۹۸، وزارت بهداشت کوبا و در نهایت، دانشکده طراحی. این ساختمان که سال‌ها پیش غیرقابل‌سکونت اعلام شده بود، در سال ۲۰۲۵ دو بار دچار ریزش‌های جزئی شد. دولت هرگز کسی را برای تعمیر آن اعزام نکرد. فوریه گذشته، بقایای ساختمان ناگهان فرو ریخت و تعدادی از افرادی را که به‌طور غیرقانونی در آن ساکن شده بودند، زیر آوار مدفون کرد. زمانی که من در ماه ژوئن از آنجا بازدید کردم، مردانی لاغراندام از سطوح ناهموار و خردشده ساختمان بالا می‌رفتند و تکه‌های آجر را جدا می‌کردند تا با آن‌ها خانه‌هایی موقت بسازند.

کوبا با روندی که اکنون طی می‌کند، به سرنوشتی مشابه همان دانشکده طراحی دچار خواهد شد: آنچه در پیش است، فروپاشی شتابان دولت و اقتصاد کشور است. اگر این مسیر به‌زودی تغییر نکند، بازسازی جزیره به مکانی باثبات، مرفه و دموکراتیک، عملاً غیرممکن خواهد شد.

چند ماه پیش، چنین فروپاشی تدریجی‌ای چیزی نبود که اکثر ناظران انتظارش را داشتند. به دلیل تهدید اعمال تعرفه (که از فوریه علیه کشورهای تأمین‌کننده نفت کوبا مطرح شده بود)، هشدارهای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، درباره اقدام نظامی و گزارش‌هایی مبنی بر مذاکرات محرمانه میان هاوانا و واشنگتن، بسیاری بر این باور بودند که یا توافقی برای تقسیم قدرت در راه است و یا عملیاتی نظامی به سبک ونزوئلا قریب‌الوقوع خواهد بود.

تا اواخر ماه مه، احتمال وقوع چنین سناریوهایی کمتر به نظر می‌رسید. تا آن زمان، به گزارش «میامی هرالد»، مذاکرات پشت‌پرده به دلیل مخالفت جمهوری‌خواهان فلوریدا و رد پیشنهاد واشنگتن از سوی هاوانا، شکست خورده بود؛ پیشنهادی که شامل سرمایه‌گذاری و تأمین نفت از سوی آمریکا در ازای برکناری رئیس‌جمهور میگل دیاز-کانل و خصوصی‌سازی شرکت نفت دولتی کوبا می‌شد. هاوانا در ماه ژوئن ۱۷۶ اصلاحیه اقتصادی را به اجرا گذاشت که فضای فعالیت بخش خصوصی را گسترش می‌داد، اما این اقدامات رضایت واشنگتن را جلب نکرد. دولت ترامپ، ضمن اجازه دادن به ورود محدود سوخت و مواد غذایی آمریکا به جزیره از طریق توزیع‌کنندگان خصوصی، تحریم‌های جدیدی را علیه شرکت‌های دولتی و مقامات رژیم اعمال کرد. در ماه اوت، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، به وب‌سایت «اکسیوس» گفت که جدول زمانی این سیاست تغییر کرده است؛ او اظهار داشت که این روند نیازمند «صبر و پشتکار» است و ممکن است حکومت تا سال ۲۰۲۸ یا حتی پس از آن دوام بیاورد.

اظهارات روبیو را می‌توان به چند شیوه تفسیر کرد. یک برداشت این است که دولت در حال بلوف زدن است؛ یعنی تهدید به حفظ فشار تحریم‌های فوق‌العاده کنونی، یا برای ازسرگیری مذاکرات متوقف‌شده و یا برای گمراه کردن حکومت پیش از انجام یک عملیات نظامی. برداشت دیگر این است که ایالات متحده، در حالی که درگیر مسائل ایران و مدیریت بحران ونزوئلا است، اولویت کوبا را کاهش داده است. دولت، کوبا را در وضعیتی شبیه به «حیات نباتی» (وابسته به حمایت‌های حداقلی) نگه داشته است؛ به طوری که تنها سوخت و مواد غذایی کافی برای شرکت‌های خصوصی ارسال می‌شود تا از فروپاشی اجتماعی جلوگیری شود، اما در غیر این صورت، برنامه جدیدی وجود ندارد و سیاست در قبال کوبا عملاً روی حالت «خلبان خودکار» قرار گرفته است. برداشت سوم این است که دولت به این نتیجه رسیده که انتظار برای فروپاشی درونی نظام تک‌حزبی، تنها راه عملی برای تغییر رژیم است؛ حتی اگر این مسیر طولانی، پرپیچ‌ و خم و نامطمئن باشد.

با این حال، آنچه در خارج از کوبا کمتر درک می‌شود، این است که چگونه فروپاشی اقتصادی و دولتی ـــ که ناشی از عدم تمایل حکومت به اصلاحات است و با تحریم‌های آمریکا تشدید شده ـــ در حال دگرگون کردن چهره این جزیره است. دولت، صرف‌نظر از توانایی‌اش در سرکوب سیاسی، به سرعت در حال تضعیف است. اقتصاد کوچک‌تر و نابرابرتر می‌شود و طبقه فرودست بزرگی را بر جای می‌گذارد که آن‌قدر فقیر است که نمی‌تواند مشارکت مؤثری در بخش خصوصی جدید داشته باشد. انسجام اجتماعی در حال گسستن و میزان جرم و جنایت رو به افزایش است، در حالی که کاهش شدید نرخ زاد و ولد و موج مهاجرت، ساختار جمعیتی کوبا را دگرگون می‌کند.

ریشه تمام این روندها به سال‌ها یا حتی دهه‌ها پیش از قطع واردات نفت خارجی و اعمال جدیدترین تحریم‌ها بازمی‌گردد، اما اکنون به نظر می‌رسد که هر یک از آن‌ها شتاب گرفته‌اند. خطر اینجاست که هرچه این بن‌بست طولانی‌تر شود، این وضعیت‌ها بیشتر به شرایط پایه و تثبیت‌شده برای هرگونه گذار در آینده تبدیل می‌شوند؛ امری که شانس تبدیل شدن کوبا به کشوری با حکمرانی مطلوب را کاهش داده و احتمال وقوع آینده‌ای آکنده از ناکارآمدی و هرج‌ومرج را افزایش می‌دهد. اگر به زودی تغییری رخ ندهد، ممکن است روزی یک دولت انتقالی خود را در همان موقعیت دشوار و لاینحلی ببیند که مردانِ ایستاده بر ویرانه‌های آن «مؤسسه طراحی» در آن گرفتار بودند: تلاش برای ساختن بنایی ایمن، قابل سکونت و پایدار از میان تلی از آوار.

هرج و مرج اقتدارگرا

در هاوانا، یک جوک شنیدم. “فقط دو چیز در این کشور کار می‌کند: دستگاه امنیتی دولت و بیمارستان‌ها.” این جوک در مورد بیمارستان‌ها بیش از حد سخاوتمند بود. در مورد امنیت دولت، حقیقت داشت. سرکوب تنها کاری است که دولت کوبا هنوز به خوبی انجام می‌دهد. این موضوع کمتر به وفور ظاهری منابع و بیشتر به وحدت کاملاً منطقی رهبری مربوط می‌شود. دفتر مرکزی اداره زندان‌های کشور، که سیستم زندان‌های کشور را اداره می‌کند، به اندازه هر ساختمانی در مرکز هاوانا فرسوده است و مقوا پنجره‌های شکسته را پر کرده است. اما ژنرال‌ها و روسای جاسوسی می‌دانند که چقدر از آزادسازی سیاسی ضرر خواهند کرد. اگر دولت ترامپ سعی کرده است برخی از آنها را متقاعد کند که راه‌های خروج وجود دارد، به نظر نمی‌رسد که موفق شده باشد. بنابراین آنها به هم می‌چسبند و ظرفیت دولت برای سرکوب همچنان دست نخورده باقی می‌ماند.

اگرچه کوبایی‌هایی که من ملاقات کردم به طرز شگفت‌آوری مایل بودند از رژیم در گوشه و کنار خیابان یا در نزدیکی همسایگان انتقاد کنند و تقریباً همه آنها این کار را کردند، اما هیچ کس نگفت که به یک اعتراض عمومی، که تقریباً مسیر قطعی برای بازداشت است، بپیوندند. اگر کسی فراموش کرده باشد، ماشین‌های پلیس به عنوان یادآوری‌های شوم در بیرون خانه‌های رهبران بازداشت‌شده‌ی معترضان پارک شده بودند؛ با کمبود سوخت، گویای این است که رژیم هنوز می‌تواند بنزین مورد نیاز برای اعزام آنها را پیدا کند.

با این حال، از هر نظر دیگر، دولت کوبا ضعیف‌تر از آن چیزی است که اکثر ناظران خارجی تصور می‌کنند ـــ چه آن‌هایی که در جناح راست هستند و یک غول ضدآمریکایی را تصور می‌کنند و چه آن‌هایی که در جناح چپ هستند و به افسانه‌ی مدارس و بیمارستان‌های کارآمد چسبیده‌اند. توصیف بهتری از یک دیپلمات اروپایی در هاوانا آمده است: «هرج و مرج اقتدارگرا»، دولتی که هنوز می‌تواند بیان سیاسی را خفه کند اما به طور فزاینده‌ای قادر به ارائه خدمات عمومی یا جلوگیری از بی‌نظمی نیست.

سرکوب تنها کاری است که دولت کوبا هنوز به خوبی انجام می‌دهد.

بهداشت عمومی را در نظر بگیرید، که مدت‌هاست یکی از افتخارآمیزترین دستاوردهای دولت کوبا است. دسترسی به بهترین کلینیک‌ها همیشه به ارتباطات بستگی داشت. اما در اوایل دهه‌ی ۲۰۱۰، شاخص‌های سلامت در سطح جمعیت کوبا، که توسط پزشکان آموزش‌دیده و سرمایه‌گذاری عمومی سخاوتمندانه پشتیبانی می‌شد، از قوی‌ترین شاخص‌های آمریکای لاتین بودند. امروزه، اکثر بیمارستان‌ها فاقد لوازم و داروهای ضروری هستند و بیماران را مجبور می‌کنند همه چیز را از آنتی‌بیوتیک‌ها گرفته تا اره‌های قطع عضو از بازار سیاه خریداری کنند. اگرچه بسیاری از پزشکان در این شرایط تمام تلاش خود را می‌کنند، اما حقوق‌های دولتیِ ناکافی برای تأمین معیشت، باعث شده است که رشوه گرفتن به‌طور فزاینده‌ای رواج یابد. فارغ‌التحصیلان رشته پزشکی یا به مشاغل نامرتبط در بخش خصوصیِ نوظهور روی می‌آورند و یا مهاجرت می‌کنند. پیامدها آشکار است: نرخ مرگ‌ومیر نوزادان که زمانی از پایین‌ترین نرخ‌ها در منطقه بود، از سال ۲۰۱۸ تاکنون بیش از دو برابر شده و بیماری‌های ناشی از پشه که دولت پیش‌تر آن‌ها را مهار کرده بود، دوباره شیوع یافته‌اند. تنها در سال ۲۰۲۵، بیماری «چیکونگونیا» تا یک‌سوم جمعیت را مبتلا کرد و موارد ابتلا به تب دنگی و زیکا نیز به‌شدت افزایش یافته است.

جرایم خشن که زمانی در این جزیره تقریباً ناشناخته بودند، به‌سرعت رو به افزایش‌اند؛ این خود نشانه‌ای دیگر از عقب‌نشینیِ بی‌برنامه و آشفتهٔ دولت است. اگرچه فقدان آمار رسمی و قابل‌اعتماد، تأیید این موضوع را دشوار می‌سازد و کوبا همچنان نسبت به بسیاری از همسایگانش خشونت بسیار کمتری را تجربه می‌کند، اما ترس از سرقت و حمله، روال عادی زندگی بسیاری از کوبایی‌ها را تغییر داده است. ساکنان «کاردناس» ـــ شهری کوچک در فاصله‌ی دو ساعتی در شرقِ هاوانا ـــ شب‌ها از تردد در خیابان‌ها خودداری می‌کنند. گفته می‌شود گروه‌های خودسر (مردم‌نهادِ مسلح) عاملِ شمارِ فزاینده‌ای از قتل‌های مظنونان به جنایت در این شهر و همچنین شهر «گوانتانامو» (که نباید با پایگاه نظامی هم‌نامِ آمریکا در آن نزدیکی اشتباه گرفته شود) هستند.

در هاوانا، گزارش‌های مربوط به ورود غیرقانونی به اماکن برای سرقت پنل‌های خورشیدی و مخازن آب رایج شده است و این باور عمومی وجود دارد که حضور پلیس روزبه‌روز کمرنگ‌تر شده یا مأموران پلیس بیش‌ازپیش رشوه می‌پذیرند. اگرچه جرایم در حال حاضر سازمان‌یافته نیستند ـــ و ناشی از فقر شدید یا اعتیاد به نوعی ماده مخدر ارزان و صنعتیِ مشتق از کانابینوئید به نام «ال کیمیکو» (el químico) هستند که اکنون در سراسر جزیره یافت می‌شود ـــ اما این وضعیت به‌راحتی می‌تواند به شکلی سازمان‌یافته‌تر تغییر یابد.

نیروگاه‌های فرسوده، کوتاه شدن سال تحصیلی، و حفره‌هایی که ساکنان هاوانا در خیابان‌ها ایجاد می‌کنند تا آبِ کمیابِ شبکه عمومی را برای فروش مجدد یا مصارف شخصی برداشت کنند؛ همگی نشانه‌هایی از فروپاشی و تهی شدن ساختار دولت هستند که در همه جا به چشم می‌خورند. بخشی از این وضعیت ناشی از اثرات بلندمدت تحریم‌ها و همچنین قطع واردات نفت خارجی از ماه فوریه است. اما هیچ‌کس رهبران کوبا را مجبور نکرد تا سال ۲۰۲۴، سرمایه‌گذاریِ دولتی در بخش‌های گردشگری، املاک و مستغلات و صنعت مهمان‌داری را به ۳۷ برابرِ سرمایه‌گذاری در بخش‌های بهداشت و آموزش برسانند. این اقدام، قماری سودجویانه از سوی گروهی کوچک از افرادِ صاحب‌نفوذ بود که با شکست مواجه شد. اکنون پرسش این است که آیا دولت پس از چند سال دیگرِ فروپاشی، اصلاً قادر به انجام کاری ـــ از جمله حفظ نظم عمومی ـــ خواهد بود یا خیر.

طولانی‌ترین مسیر

دومین تحولی که در حال دگرگون‌سازی کوبا و ایجاد چالش‌هایی برای گذارِ آینده است، ماهیتی اقتصادی دارد. اقتصاد این کشور رو به کوچک‌شدن است؛ از سال ۲۰۲۰ تاکنون، به دلیل سقوط صنعت گردشگری و خروج سرمایه‌گذاران خارجی از ترس تحریم‌های ثانویه جدید ایالات متحده، اقتصاد کوبا دست‌کم ۱۵ درصد منقبض شده است. در واکنش به این وضعیت، حکومت با اکراه فضایی را برای فعالیت‌های بخش خصوصی ایجاد کرده است؛ نه به این دلیل که اکثر مقامات طرفدار سازوکارهای بازار هستند، بلکه به این خاطر که به این نتیجه رسیده‌اند که فعالیت‌های مبتنی بر بازار، تنها راه جلوگیری از قحطی یا وقوع شورش در جزیره است. از زمان قانونی‌شدن فعالیت بنگاه‌های خرد، کوچک و متوسط ​​(که در زبان اسپانیایی MIPYME نامیده می‌شوند) در سال ۲۰۲۱، شمار این شرکت‌ها به بیش از ۱۰ هزار واحد رسیده است؛ بنگاه‌هایی که تخمین زده می‌شود ۶۵ درصد از کل فروش خرده‌فروشی و ۴۰ درصد از کل اشتغال کشور را به خود اختصاص داده‌اند. اصلاحات ماه ژوئن، دایره فعالیت‌های مجاز بخش خصوصی را به‌طور رسمی گسترش داد، هرچند تحریم‌های آمریکا، فقدان اعتبار حکومت نزد سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی، و شکاف‌های درونی حاکمیت، احتمالاً اجرای این اصلاحات را محدود خواهد کرد.

رشد بخش خصوصی، تحولی مثبت و ضروری بوده است؛ چرا که در بحبوحه بحران، دست‌کم قفسه برخی فروشگاه‌ها را پر نگه داشته و بخشی از جمعیت را از وابستگی مطلق به حقوق‌های دولتی ـــ که ابزاری برای اعمال نفوذ حکومت است ـــ رهانیده است. یکسان‌سازی نرخ ارز در سال ۲۰۲۱ نیز گام ضروری دیگری بود. با وجود اجرای فاجعه‌بار این طرح که قدرت خرید اکثر کوبایی‌ها را به شدت کاهش داد، این اقدام به نظام ارزی دوگانه پایان داد؛ نظامی که موجب انحراف قیمت‌ها شده و ناکارآمدی شرکت‌های دولتی را پنهان می‌کرد.

اما شیوه خاصِ ریشه‌دواندن سازوکارهای بازار ـــ که در آن بخش بزرگی از جمعیت برای مشارکت مؤثر در آن بیش از حد فقیرند، حاکمیت قانون وجود ندارد و شکاف میان برندگان و بازندگان به‌طور پیوسته در حال افزایش است ـــ برای آینده کشور زیان‌بار است. شماری از کوبایی‌هایی که با آن‌ها گفتگو کردم، می‌گفتند احساس می‌کنند در حال تجربه شرایط روسیه در دهه ۱۹۹۰ هستند: دورانی آکنده از معاملات مشکوک و رقابت‌های ناسالم و ساختگی که نه به رفاه همگانی، بلکه به ظهور الیگارش‌ها و فقر و فلاکت توده‌ها انجامید. واژه‌ای که آن‌ها بیش از همه تکرار می‌کردند «reparto» بود؛ اصطلاحی به معنای تقسیم و سهم‌خواهی از منابع کشور. خودی‌های حکومت در موقعیتی هستند که بیشترین سود را ببرند و مالکان بنگاه‌های کوچک و متوسط ​​(MIPYMEها) نیز پای خود را به این عرصه باز کرده‌اند. در همین حال، جوانان، سالمندان، کارکنان بخش دولتی و بسیاری از کوبایی‌های آفریقایی‌تبار، برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای غذایی خود با دشواری‌های فزاینده‌ای دست‌ و پنجه نرم می‌کنند. همان‌طور که یک زن کوبایی به من گفت: «ما طولانی‌ترین و دردناک‌ترین مسیر را به سوی سرمایه‌داریِ آمریکای لاتین طی کردیم.»

کوبا در حال بازتولید بدترین کاستی‌های برخی اقتصادهای آمریکای مرکزی است ـــ شکاف‌های طبقاتی شدید، رفیق‌بازی (پارتی‌بازی)، وابستگی به حواله‌های ارزی و بهره‌وری پایین ـــ با این تفاوت که از رشد اقتصادیِ نسبتاً قوی‌ترِ آن‌ها نیز بی‌بهره است. نابرابریِ فزاینده به‌وضوح قابل مشاهده است: حتی اکنون که قطعی برق مرتباً دو تا سه روز طول می‌کشد، در محله‌های مرفه، رستوران‌های جدیدی با ژنراتورهای پرسر و صدا، چراغ‌های روشن، دی‌جی‌های زنده و میزهای پر از مشتری به چشم می‌خورند؛ در حالی که در اطراف آن‌ها خانه‌هایی در تاریکی فرورفته‌اند و توده‌های زباله جمع‌آوری‌نشده در خیابان انباشته شده‌اند. اوضاع لزوماً نباید این‌گونه می‌بود. جمعیت کوبا همچنان از سطح تحصیلات بالایی برخوردار است، هرچند دستمزدهایی که شرکت‌های کوچک و متوسط ​​(MIPYMEs) می‌پردازند، متخصصان ماهر را از حوزه‌های تخصصی خود دور می‌کند. گذار به وضعیتی جدید در حال حاضر همچنان می‌تواند دستیابی به یک اقتصاد بازار پویا و عادلانه را ممکن سازد؛ اما شاید دو یا سه سال دیگر، دیگر چنین امکانی وجود نداشته باشد.

کسانی که می‌مانند

آخرین بُعد از فروپاشی کوبا، دشوارترین جنبه برای سنجش است، اما همان موضوعی است که بسیاری از کوبایی‌ها می‌گفتند بیش از همه نگران آن هستند: آنچه برخی «زوال اجتماعی» توصیفش می‌کردند. اثرات درهم‌تنیده‌ی مهاجرت گسترده، پیریِ سریع جمعیت و شکافِ رو به رشد میان نسل‌ها، چالش‌های عظیمی را برای آینده کوبا ایجاد کرده است.

از سال ۲۰۲۰، جمعیت کوبا بر اساس برآوردها بین ۱۳ تا ۲۴ درصد کاهش یافته که عمدتاً ناشی از موجی بی‌سابقه از مهاجرت بوده است. از آنجا که بخش بزرگی از مهاجران را زنانِ در سن باروری تشکیل می‌دادند، روند پیریِ جمعیت در کوبا ـــ که پیش از این نیز سریع بود ـــ شتاب بیشتری گرفته است. مقامات پیش‌بینی می‌کنند که تا سال ۲۰۵۰، از هر سه کوبایی یک نفر بالای ۶۰ سال سن خواهد داشت، در حالی که این نسبت امروز یک نفر از هر چهار نفر است. چنین وضعیتی حتی برای کشوری با اقتصاد قوی و سیستم بازنشستگی کارآمد نیز چالشی بزرگ محسوب می‌شود؛ اما برای کوبا، این مسئله می‌تواند به چالشی غیرقابل‌حل بدل گردد.

مهاجرت همچنین باعث خالی شدنِ کاملِ برخی حرفه‌ها شده است؛ بیمارستان‌ها از کادر درمان، مدارس از معلمان و حتی کلیساها از کشیشان و روحانیون تهی شده‌اند—آن هم در ابعادی که کوبایی‌ها پیش از این هرگز شاهد آن نبوده‌اند. چندین کوباییِ میانسال وضعیت کنونی را با «دوره ویژه» (Special Period) در دهه ۱۹۹۰ مقایسه می‌کردند؛ دوره‌ای که قطع کمک‌ها و تجارت با شوروی باعث کوچک شدن حدود ۳۵ درصدی اقتصاد شد، اما شمار بسیار کمتری از پزشکان و معلمان کشور را ترک کردند. آن زمان جزیره ورشکسته بود، اما بیمارستان‌ها و مدارس همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دادند. اما امروز دیگر چنین نیست. همچنین شکافی بین کوبایی‌هایی که در خارج از کشور خانواده دارند (و پول‌هایی برای شروع کسب و کار دارند) و کسانی که چنین ارتباطاتی ندارند، به طور نامتناسبی آفریقایی-کوبایی‌ها، افزایش یافته است.

زندگی بدون غذا، انرژی یا داروی کافی، پیامدهای روانی سنگینی نیز به همراه دارد. جوانان بیشترین تاوان را می‌پردازند؛ به‌ویژه کسانی که والدینشان در خارج از کشور به سر می‌برند و خودشان در مقایسه با نسل‌های پیشین، با گرسنگی و انزوای بیشتری بزرگ می‌شوند. اما این هزینه دامن‌گیر همگان است. مردی در هاوانا، در اشاره به این کلیشه که کوبایی‌ها در تحمل سختی‌ها استعدادی منحصربه‌فرد دارند، به من گفت: «این تاب‌آوری نیست. آدم‌ها می‌توانند با هر شرایطی سازگار شوند. ما خودمان را تغییر می‌دهیم تا بتوانیم این دوران را تاب بیاوریم، اما این [فرآیند] نوعی تنزل و فرسایش است.»

بهای تعلل

زمانی که همسایگان کوبا در حوزه کارائیب و آمریکای مرکزی، ۴۰ تا ۵۰ سال پیش مسیر گذار به دموکراسی را آغاز کردند، کمتر کسی انتظار موفقیت آن‌ها را داشت. وضعیت اکثر آن‌ها از نظر فقر، ناکارآمدی اقتصادی و نابرابری، بسیار وخیم‌تر از امروز بود. با این حال، آن‌ها ثابت کردند که شرایط نامساعدِ آغازین، سرنوشت محتوم نیست: بیشترشان دموکراتیک شدند و شاهد رشد و ثبات اقتصادی خود بودند. کوبا نیز می‌تواند چنین مسیری را طی کند.

اما هرچه بن‌بست کنونی طولانی‌تر شود، آن چشم‌انداز کم‌رنگ‌تر می‌شود. تداوم فشار فعلی ممکن است به فروپاشی درونی رژیم منجر شود یا نشود؛ اما اگر این وضعیت یک سال یا بیشتر ادامه یابد، قطعاً کوبا را به کشوری تبدیل خواهد کرد که اداره آن برای هر کسی غیرممکن می‌شود.

شاید دولت ترامپ این خطر را نسنجیده باشد یا آن را بهایی قابل‌قبول برای تحمیل گشایش سیاسی دانسته باشد. نکته قابل‌توجه اینکه برخی از شهروندان عادی کوبا نیز همین محاسبه را داشته‌اند. بسیاری از کسانی که با آن‌ها ملاقات کردم، تحریم‌های آمریکا را عامل اصلی بحران کنونی نمی‌دانستند. برای آن‌ها، ماندن یا رفتن تحریم‌ها اهمیت بسیار کمتری نسبت به ماندن یا رفتن رژیم داشت، چرا که از نظرشان رژیم مسئولیت اصلی ویرانی اقتصاد را بر عهده داشت. یک نظرسنجی جدید و فراگیر ملی توسط «AmericasBarometer» نیز یافته‌های مشابهی را نشان می‌دهد: ۷۴ درصد از پاسخ‌دهندگان دولت کوبا را مقصر بحران کنونی می‌دانستند، در حالی که تنها ۱۶ درصد ایالات متحده را مقصر می‌شمردند.

با وجود تمام این موارد، خطرات تداوم نامحدود فشار کنونی بسیار عظیم است. برای هر دو کشور، شاید هیچ‌چیز بدتر از آن نباشد که جزیره در گرداب خشونت‌های تبهکارانه و هرج‌ومرج ناشی از فقدان حاکمیت فرو رود. سیاست «فشار حداکثری» در صورت تداوم طولانی‌مدت، هزینه اصلاحات آتی را نیز افزایش می‌دهد و کوبای پس از دوران گذار، منابع محدودی برای تأمین مالی بازسازی در اختیار خواهد داشت. تنها بازسازی شبکه برق کوبا ـــ که با هر خاموشیِ بیشتر فرسوده‌تر می‌شود ـــ حدود ۸ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت. ممکن است سال‌ها طول بکشد تا این کشور دوباره به منابع مالی صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و سایر نهادهای چندجانبه دسترسی پیدا کند. با توجه به خستگی افکار عمومی آمریکا از سیاست «ملت‌سازی» در خارج از مرزها، بعید است که کنگره در این فاصله برای پر کردن این خلأ وارد عمل شود.

رویکرد مخالف نیز هزینه‌های خاص خود را دارد. کسانی که عادی‌سازی روابط و لغو تحریم‌ها را بدون ایجاد تغییرات سیاسی معنادار پیشنهاد می‌کنند، باید درباره پیامدهای واقعی آن صادق باشند: پذیرش این واقعیت که مردم کوبا، برخلاف میل خود، همچنان تحت حاکمیت رژیمی زندگی خواهند کرد که ضمن ثروتمندتر کردن خود، شهروندان را در چنان فقر و تنگدستی‌ای نگه می‌دارد که امکان کنترل آن‌ها فراهم باشد. آن‌ها نباید دچار این توهم شوند که رهبران کوبا با کاهش تحریم‌ها قادر به بازسازی نهادهای دولتی، کاهش نابرابری یا احیای انسجام اجتماعی خواهند بود؛ چرا که هدف اصلی این رهبران، حفظ قدرت است.

شاید هنوز راه سومی وجود داشته باشد: ارائه پیشنهادی جدید برای کاهش هدفمند تحریم‌ها ــ با تمرکز بر تخفیف بحران انسانی ــ در ازای انجام اصلاحات سیاسی و اقتصادی مشخصی که بتواند کنترل رژیم را تضعیف کند. حتی اگر هاوانا پیش‌تر چنین توافق‌هایی را رد کرده باشد، باز هم ارزش آزمودن را دارد. اما واشنگتن هر مسیری را که برگزیند، باید هزینه‌های تعلل را نیز در نظر بگیرد؛ هزینه‌هایی که هم‌اکنون سنگین هستند و روندی صعودی دارند.





نظر شما درباره این مقاله:







ممکن است جدی جدی این‌بار تحریم‌ها
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 13:09

ممکن است جدی جدی این‌بار تحریم‌ها






نظر شما درباره این مقاله:







سه رسانه آمریکایی از دولت ترامپ شکایت می‌کنند
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 11:22

سه رسانه آمریکایی از دولت ترامپ شکایت می‌کنند


سی‌ان‌ان / دوشنبه ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶

سه رسانه خبری ملی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، دسترسی آن‌ها به کاخ سفید را ممنوع کرده است — یعنی سی‌ان‌ان، ام‌اس ناو و پولیتیکو — در حال طرح شکایتی مهم با استناد به «متمم اول قانون اساسی» هستند تا دسترسی خود را بازپس گیرند.

این درخواست فوری قرار است در دادگاه فدرال منطقه کلمبیا (واشنگتن دی‌سی) مطرح شود و ممکن است منجر به برگزاری جلسات رسیدگی و ارائه استدلال‌های حقوقی از سوی دولت، حتی در همین هفته شود.

این سه سازمان خبری روز دوشنبه در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند: «ما صبح امروز به دولت اطلاع دادیم که برای حفاظت از حقوق خود ذیل متمم اول قانون اساسی و دفاع از این اصل که دولت تصمیم‌گیرنده درباره آنچه مطبوعات گزارش یا منتشر می‌کنند نیست، شکایتی را ثبت می‌کنیم.»

این رسانه‌ها افزودند: «کاخ سفید بدون هیچ‌گونه اطلاع‌رسانی یا طی کردن روال قانونی، اعتبارنامه خبرنگاران ما را لغو کرد، زیرا با نحوه گزارش‌دهی ما مخالف بود. اگر این اقدام بدون چالش باقی بماند، آزادی مطبوعات و حق عموم مردم برای دسترسی به روزنامه‌نگاری مستقل و عاری از دخالت دولت را تهدید می‌کند.»

این مناقشه یکی از جنجالی‌ترین حملات دولت به مطبوعات تا به امروز محسوب می‌شود و پیامدهای آن بسیار فراتر از این سه رسانه ممنوع‌شده است. ترامپ جمعه گذشته، هنگام اعلام این ممنوعیت، گفت که ممکن است نام رسانه‌های دیگری را نیز به این فهرست اضافه کند.

خبرنگاران سی‌ان‌ان، ام‌اس ناو و پولیتیکو امکان دسترسی به محل کار خود در داخل کاخ سفید را ندارند. همچنین استفاده از تجهیزات تلویزیونی و استقرار دوربین‌های سی‌ان‌ان و ام‌اس ناو در محوطه کاخ سفید ممنوع شده است.

روز دوشنبه، سی‌ان‌ان از مسئولیت‌های پوشش خبری مشترک (موسوم به Pool) که میان رسانه‌های بزرگ تقسیم می‌شود، کنار گذاشته شد. طبق برنامه، سی‌ان‌ان قرار بود روز دوشنبه مسئولیت پوشش تلویزیونی مشترک را بر عهده داشته باشد و رئیس‌جمهور را در سفر به نیویورک همراهی کند.

سی‌ان‌ان برای دریافت واکنش کاخ سفید درباره این شکایت، با آن‌ها تماس گرفته است.

برخی از کارشناسان حقوقی و متخصصان حوزه متمم اول قانون اساسی، این ممنوعیت را مغایر با قانون اساسی دانسته و آن را اقدامی ناگهانی، تبعیض‌آمیز و آسیب‌زا برای توانایی رسانه‌ها در پوشش مسائل ملی توصیف و محکوم کرده‌اند.

انتظار می‌رود شکایت این رسانه‌ها تا حد زیادی بر استدلال مبهم ترامپ برای لغو دسترسی‌ها — که جمعه مطرح شد و در آن گفته بود از «گزارش‌های منفی» خوشش نمی‌آید — متمرکز باشد.

رئیس‌جمهور همچنین گفته بود: «اگر آن‌ها می‌خواهند چنین مطالبی بنویسند، اشکالی ندارد؛ اما من مجبور نیستم اجازه دهم به “خانه مردم” وارد شوند.»

حداقل یکی از مقامات دولت ترامپ روز یکشنبه در مصاحبه‌ای تلویزیونی گفت که معتقد است نظر دیوان عالی کشور در سال ۱۹۶۵ در مورد خودداری دولت از تأیید اعتبار گذرنامه‌ها برای سفر به کوبا، از موضع ترامپ حمایت می‌کند.

پس از آنکه ترامپ اعلام کرد که به دلیل عدم رضایت از پوشش خبری این سه رسانه، آنها را از ورود به کاخ سفید منع می‌کند، کارت‌های مطبوعاتی خبرنگاران برای دسترسی به محوطه کاخ سفید غیرفعال شد.

روز شنبه، آکایلا گاردنر، خبرنگار «ام‌اس ناو»، بتسی کلاین، خبرنگار سی‌ان‌ان و شاین هسلت، خبرنگار پولیتیکو، هر کدام سعی کردند برای پوشش خبری وارد محوطه کاخ سفید شوند و سرویس مخفی از ورود آنها جلوگیری کرد و کارت‌های مطبوعاتی آنها را ضبط کرد.

ممنوعیت‌های مشابهی که ترامپ و دیگر مقامات کاخ سفید سعی در اعمال آنها بر خبرنگاران یا رسانه‌های مختلف داشته‌اند، حتی اخیراً توسط دادگاه‌ها رد شده است. دادگاه‌ها به صراحت گفته‌اند که روزنامه‌نگاران را نمی‌توان به دلیل آنچه می‌گویند یا در خود پوشش خبری منتشر می‌کنند، از پوشش خبری کاخ سفید منع کرد.

دعوا بر سر آزادی مطبوعات

اختلاف فعلی بر سر یک مفهوم حقوقی متمم اول قانون اساسی آمریکا موسوم به تبعیض دیدگاه است، زیرا ترامپ دلایل خود را برای ممنوعیت برخی رسانه‌ها به دلیل پوشش خبری که «منفی» می‌داند، صریحاً بیان کرده است. دادگاه‌ها تبعیض براساس دیدگاه را ممنوع کرده و از حقوق روزنامه‌نگاران در پرونده‌های مختلف محافظت کرده‌اند.

دادگاه منطقه‌ای دی‌سی، جایی که پرونده سه رسانه خبری روز دوشنبه به آن رسیدگی خواهد شد، چندین قاضی دارد که به نفع آزادی مطبوعات و علیه سیاست‌های تبعیض‌آمیز دولت ترامپ، به ویژه از زمان روی کار آمدن ترامپ در سال گذشته، حکم داده‌اند.

قانونی که قبلاً توسط دادگاه تجدیدنظر فدرال در دی‌سی وضع شده بود، می‌گوید کاخ سفید همچنین نمی‌تواند بدون فراهم کردن روند قانونی، اعتبارنامه‌های مطبوعاتی را لغو کند، به ویژه هنگامی که بخش‌هایی از کاخ سفید برای عموم مطبوعات قابل دسترسی است و نگرانی امنیت ملی وجود ندارد.

این پرونده قضایی به سال ۱۹۷۷ برمی‌گردد، زمانی که سرویس مخفی مجوز مطبوعاتی رابرت شریل، خبرنگار روزنامه «نیشن»، را لغو کرد. دادگاه‌های فدرال در واشنگتن آن را دوباره برقرار کردند و دادگاه تجدیدنظر حوزه دی‌سی در آن زمان حکم داد: «عدم صدور مجوز مطبوعاتی کاخ سفید تنها در صورتی ناقض متمم اول قانون اساسی است که مبتنی بر محتوای سخنرانی روزنامه‌نگار باشد یا به هر نحو دیگری علیه یک دسته از گفتارهای محافظت‌شده تبعیض قائل شود.»

دادگاه همچنین نوشت: «نه تنها خبرنگاران و نشریاتی که برای آنها می‌نویسند، بلکه عموم مردم نیز از منافعی برخوردارند که توسط متمم اول قانون اساسی محافظت می‌شود و این اطمینان را می‌دهد که محدودیت‌های جمع‌آوری خبر بیش از حد لازم سخت نباشد و خبرنگاران به طور خودسرانه از منابع اطلاعاتی محروم نشوند.»

در دو دوره ریاست جمهوری ترامپ، روزنامه‌نگارانی مانند جیم آکوستا، که قبلاً برای سی‌ان‌ان کار می‌کرد، برایان کارم، خبرنگار مجله پلی‌بوی، و خبرگزاری آسوشیتدپرس از دسترسی به کاخ سفید برای پوشش خبری منع شده بودند.

دادگاه‌ها بر اساس رویه قضایی سال ۱۹۷۷، در هر پرونده‌ای تا حد زیادی از روزنامه‌نگاران جانبداری کردند، هرچند دادگاه‌ها تا آنجا پیش نرفته‌اند که بگویند دسترسی به کارت ورود به جلسه مطبوعاتی کاخ سفید می‌تواند نامحدود باشد.

تد بوتروس، وکیل متمم اول قانون اساسی که در جریان پرونده آکوستا در سال ۲۰۱۸ نماینده سی‌ان‌ان در دادگاه بود، توسط سی‌ان‌ان، ام‌اس ناو و پولیتیکو برای طرح دعوی روز دوشنبه به دادگاه فراخوانده شده است.

این سه سازمان خبری تأکید کرده‌اند که پوشش خبری آنها از دولت ترامپ صرف نظر از محدودیت‌های دسترسی ادامه خواهد یافت.

سی‌ان‌ان در بیانیه‌ای در آخر هفته اعلام کرد: «ماموریت سی‌ان‌ان برای گزارش درباره دولت ایالات متحده صرف نظر از هرگونه تلاشی برای محدود کردن دسترسی فیزیکی به کاخ سفید و سایر ساختمان‌های دولتی یا هرگونه تلاش دیگری برای جلوگیری از روزنامه‌نگاری ما ادامه خواهد یافت.»





نظر شما درباره این مقاله:







آرمین رابر، خواننده رپ و برگزارکننده
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 11:08

آرمین رابر، خواننده رپ و برگزارکننده






نظر شما درباره این مقاله:







قیمت نفت خام روز دوشنبه برای چهارمین
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 10:57

قیمت نفت خام روز دوشنبه برای چهارمین






نظر شما درباره این مقاله:







گزارش رسانه اماراتی از جزییات پیشنهاد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 9:49

گزارش رسانه اماراتی از جزییات پیشنهاد






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ برای کمک نظامی به عربستان دچار تردید است
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 8:36

ترامپ برای کمک نظامی به عربستان دچار تردید است


هلن کوپر، اریک اشمیت، جاناتان سوان و مگی هابرمن
نیویورک تایمز / ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶

گزارش اختصاصی نیویورک تایمز

به مدت دو هفته، مسئله پذیرش درخواست‌های عربستان سعودی و صدور فرمان حمله ارتش آمریکا به اهدافی در یمن که تحت کنترل حوثی‌های مورد حمایت ایران قرار دارند، ذهن رئیس‌جمهور ترامپ را به خود مشغول کرده و او را در وضعیتی دشوار قرار داده بود.

تصمیم به اقدام نظامی می‌توانست جبهه دیگری را در جنگ علیه ایران بگشاید؛ جنگی که ترامپ آغازگر آن بود اما تاکنون نتوانسته است به آن پایان دهد، در حالی که پیامدهای اقتصادی آن در سراسر جهان گسترش یافته است.

رئیس‌جمهور هفته‌ها بر سر درخواست‌های عربستان برای کمک جهت مقابله با حوثی‌ها مردد بود؛ گروهی که با بهره‌برداری از بی‌ثباتی در خاورمیانه، تابستان امسال درگیری‌های خود با پادشاهی عربستان را از سر گرفته بودند.

اما ماجرا روز پنجشنبه به نقطه حساسی رسید: به گفته مقامات دولت، محمد بن سلمان، ولیعهد و حاکم عملاً تصمیم‌گیرنده عربستان و از متحدان اصلی آمریکا در جنگ علیه ایران، با رئیس‌جمهور تماس گرفت و بار دیگر مصرانه از او خواست تا برای متوقف کردن پیشروی سریع این گروه مداخله کند.

ترامپ درست یک روز پیش از آن با مشاورانش دیدار کرده و به آن‌ها گفته بود که موافق انجام حملات نیست. اما پس از گفتگو با ولیعهد عربستان، نظر خود را تغییر داد و به پنتاگون دستور داد تا برای انجام حملات هوایی علیه حوثی‌ها آماده شوند.

با این حال، تا ظهر یکشنبه به نظر می‌رسید که رئیس‌جمهور بار دیگر نظرش را تغییر داده است. به گفته مقامات دولتی، قرار نبود حمله هوایی از سوی آمریکا علیه حوثی‌ها صورت گیرد؛ دست‌کم نه در مقطع کنونی. این مقامات به شرط ناشناس ماندن سخن گفتند، زیرا مجوزی برای گفتگو درباره برنامه‌ریزی‌های نظامی نداشتند.

دفتر مطبوعاتی کاخ سفید از اظهار نظر رسمی درباره بررسی‌ها و تصمیم‌گیری‌های ترامپ خودداری کرد. یک مقام ارشد دولت تنها گفت: «ایالات متحده توافق‌نامه دفاعی با عربستان سعودی دارد و ما همواره از متحدان خود دفاع خواهیم کرد.»

به گفته یکی از مقامات ارشد دولت، بخش عمده‌ای از حلقه نزدیکان رئیس‌جمهور نسبت به پیوستن به نبرد عربستان علیه حوثی‌ها عمیقاً بدبین یا کاملاً مخالف بودند؛ به‌ویژه با توجه به فشارهای موجود بر ارتش آمریکا در جریان مناقشه با ایران.

فهرست اهداف تایید شده بود

بر اساس اظهارات دو فرد مطلع از جزئیات این عملیات، تصمیم آقای ترامپ برای عقب‌نشینی یا دست‌کم به تعویق انداختن حمله به مواضع حوثی‌ها درست در زمانی اتخاذ شد که فرماندهان فهرست اهداف را تأیید کرده، نیروها در حال بارگیری بمب روی هواپیماهای جنگی منتخب برای این مأموریت بودند و موج حملات در آستانه آغاز قرار داشت.

رئیس‌جمهور صبح یکشنبه در گفتگوی تلفنی با شبکه «فاکس‌نیوز» به «تری یینگست»، خبرنگار این شبکه، گفت که در حال بررسی و تصمیم‌گیری درباره نحوه اقدام در مناقشه گسترده‌تر با ایران است. به گزارش یینگست، رئیس‌جمهور در خصوص موضوع حوثی‌ها اظهار داشت که ایالات متحده در تماس مداوم با این گروه است و خاطرنشان کرد که حوثی‌ها تاکنون پذیرفته‌اند که با ایالات متحده وارد درگیری نشوند.

این نوسانات در تصمیم‌گیری، بازتاب‌دهنده وضعیت دشواری است که رئیس‌جمهور اکنون در آن گرفتار شده است: حق با اوست که می‌گوید حوثی‌ها از حمله به کشتی‌های آمریکایی پرهیز کرده‌اند؛ اما آن‌ها عربستان سعودی را هدف قرار داده و بدین ترتیب، آقای ترامپ را با یک دوراهی مواجه کرده‌اند.

برخی از مقامات نظامی آمریکا معتقدند که ایالات متحده برای مقابله با ایران به کمک عربستان نیاز دارد، و مقامات سعودی نیز نشان داده‌اند که در صورت عدم همکاری آمریکا، مایل به استفاده از اهرم‌های فشار خود هستند. برای نمونه، در ماه مه، عربستان سعودی با خودداری از اعطای مجوز استفاده از حریم هوایی و پایگاه‌های هوایی خود به آمریکا، عملاً طرح دولت ترامپ برای استفاده از ارتش جهت اسکورت نفت‌کش‌های تجاری در تنگه هرمز را متوقف کرد.

به گفته مقامات، اگر ایالات متحده به نبرد عربستان می‌پیوست، این اقدام می‌توانست هم‌زمان با یک عملیات تهاجمی زمینی جدید توسط نیروهای دولت یمن صورت گیرد؛ هرچند کارآمدی این نیروها در برابر حوثی‌ها ثابت نشده است.

حوثی‌ها از سال ۲۰۱۴ با دولت یمن که مورد حمایت عربستان سعودی بوده و از مشروعیت بین‌المللی برخوردار است، در حال جنگ هستند. اگرچه پس از اجرایی شدن آتش‌بس در سال ۲۰۲۲ از شدت خشونت‌ها کاسته شد، اما این گروه تابستان امسال با اعلام محاصره کشتیرانی عربستان در دریای سرخ و حمله به شناورهای سعودی، پای خود را به مناقشه رو به گسترش در خاورمیانه باز کرد.

در بحبوحه جنگ، حوثی‌ها مناطق حساسی را در نزدیکی تنگه باب المندب ـــ یک گلوگاه اصلی در امتداد دریای سرخ ـــ تصرف کردند که بازارهای جهانی انرژی را که از قبل تحت تأثیر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران قرار داشتند، تهدید به آشفتگی می‌کرد.

تردید در کارایی یک بمباران محدود

دیپلمات‌ها و فرماندهان فعلی و سابق آمریکایی که در خاورمیانه خدمت می‌کردند، ابراز تردید کردند که یک بمباران محدود ایالات متحده، حوثی‌ها را که سال گذشته تقریباً هشت هفته در برابر بمباران ایالات متحده مقاومت کردند، مجبور به مذاکره و دست کشیدن از تندروترین خواسته‌های خود کند.

این مقامات همچنین در مورد اثربخشی حمایت از یک نیروی ناکارآمد یمنی که در اولین تماس بزرگ با حوثی‌ها در هفته‌های اخیر از هم پاشیده است، ابراز تردید کردند.

گرگوری جانسن، پژوهشگر غیرمقیم در «مؤسسه کشورهای عربی خلیج [فارس]» در واشنگتن، درباره نیروی زمینی یمن که قرار است عملیات هوایی از آن پشتیبانی کند، گفت: «ائتلاف ضد حوثی در واقع ترکیبی نامتجانس و عجیب (مانند هیولای فرانکنشتاین) از تمام گروه‌های باقی‌مانده در یمن است که جزو حوثی‌ها نیستند. این گروه‌های گوناگون یمنی اهداف بسیار متفاوت و در برخی موارد کاملاً متضادی برای آینده یمن دارند؛ از این رو، آن‌ها بیشتر وقت خود را صرف جنگیدن با یکدیگر می‌کنند تا نبرد با حوثی‌ها.»

در بهار سال ۲۰۲۵، ارتش ایالات متحده به مدت بیش از ۵۰ روز مواضع حوثی‌ها را بمباران کرد تا آزادی کشتیرانی در دریای سرخ را احیا و حملات این گروه به کشتی‌های تجاری و شناورهای نیروی دریایی آمریکا را متوقف کند.

در جریان آن عملیات، فرماندهی مرکزی ایالات متحده بیش از ۱۰۰۰ هدف را مورد حمله قرار داد؛ از جمله سامانه‌های راداری، پدافندهای هوایی، سایت‌های موشک‌های بالستیک، محل‌های پرتاب پهپاد و یک مرکز تولید پهپاد در نزدیکی صنعا، پایتخت یمن.

حوثی‌ها دست به مقابله زدند و چندین پهپاد آمریکایی را سرنگون کردند؛ آن‌ها همچنین به شلیک به سوی کشتی‌های نیروی دریایی در دریای سرخ، از جمله یک ناو هواپیمابر آمریکایی، ادامه دادند.

هزینه تسلیحات و مهمات مصرف‌شده در حملات آمریکا تنها در ماه اول به حدود یک میلیارد دلار رسید. در طول این عملیات، دو فروند جنگنده «اف/ای-۱۸ سوپر هورنت» (F/A-18 Super Hornet) که هر کدام ۶۷ میلیون دلار ارزش داشتند و مأموریت حمله به حوثی‌ها را بر عهده داشتند، به‌طور تصادفی از روی ناو هواپیمابر اصلی آمریکا به درون دریا سقوط کردند.

کمتر از دو ماه پس از آغاز آن عملیات، آقای ترامپ به‌طور ناگهانی خبر از آتش‌بس با حوثی‌ها داد و اعلام کرد که آن‌ها «به ما قول داده‌اند که دیگر به کشتی‌ها شلیک نکنند و ما به این قول احترام می‌گذاریم.»

حوثی‌ها شلیک به کشتی‌های آمریکایی را متوقف کردند. اما به گفته یک مقام مسئول، اگر ایالات متحده عملیات هوایی را از سر بگیرد، احتمالاً این وضعیت تغییر خواهد کرد. این مقام همچنین هشدار داد که با توجه به تداوم بی‌ثباتی در تنگه هرمز از زمان آغاز جنگ علیه ایران، ممکن است جهان به‌زودی با اختلالات بیشتری در مسیرهای ترانزیت نفت و گاز در تنگه باب‌المندب مواجه شود.

از زمان آتش‌بس سال گذشته، حوثی‌ها بخش عمده‌ای از توانمندی‌های خود را بازسازی کرده‌اند و حتی برای توسعه و مهندسی انواع جدیدی از موشک‌ها، از هوش مصنوعی بهره می‌برند. مقامات کنونی و پیشین اظهار داشتند که شکست دادن حوثی‌ها، حتی با کمک ارتش آمریکا به سعودی‌ها، دشوار خواهد بود.





نظر شما درباره این مقاله:







شکل‌گیری سیستم جدید انتقال نفت در خلیج فارس
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 8:03

شکل‌گیری سیستم جدید انتقال نفت در خلیج فارس


ران بوسو / خبرگزاری رویترز / ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶

یک سیستم جدید انتقال دریایی (شاتلینگ) در حال تغییر شکل بازار نفت خاورمیانه است؛ چرا که تولیدکنندگان می‌کوشند با وجود تشدید درگیری‌های منطقه‌ای، جریان صادرات را حفظ کنند. اکنون این پرسش مطرح است که آیا این فرآیند پیچیده و پرهزینه، صرفاً یک راهکار موقت است یا به وضعیت عادی جدیدی در بازار جهانی انرژی بدل شده است.

در چند مایلی سواحل عمان و در جنوب تنگه هرمز، ردیفی از نفتکش‌ها لنگر انداخته‌اند. بسیاری از آن‌ها در کنار یکدیگر قرار گرفته و با طناب و شلنگ به هم متصل شده‌اند تا نفت خام را از یک کشتی به کشتی دیگر منتقل کنند؛ اقدامی که پلی شناور میان میادین نفتی خاورمیانه و بازار جهانی ایجاد کرده است.

عملیات انتقال نفت از کشتی به کشتی (STS) به شریان حیاتی تولیدکنندگان حوزه خلیج فارس تبدیل شده است، زیرا آن‌ها خود را با اختلالات ناشی از جنگ ایران — که اکنون وارد هفتمین ماه خود شده است — سازگار می‌کنند. پس از بارگیری، نفتکش جدا شده و به سمت مقصد خود — که معمولاً پالایشگاهی در آسیاست — حرکت می‌کند. سپس «کشتی مادر» از طریق تنگه هرمز به خلیج فارس بازمی‌گردد تا دوباره بارگیری کرده و این چرخه را تکرار کند.

این سیستم مسافت پیمایش هر کشتی را کاهش می‌دهد و در نتیجه ریسک عبور از تنگه را کم می‌کند؛ این در حالی است که شمار فزاینده‌ای از نفتکش‌ها با سیستم‌های ناوبری خاموش و تحت حفاظت نیروی دریایی آمریکا، از کریدوری باریک در امتداد سواحل عمان عبور می‌کنند.

بر اساس داده‌های شرکت «کپلر» (Kpler)، میزان صادرات از طریق هرمز در ماه سپتامبر تاکنون به حدود ۶.۵ میلیون بشکه در روز رسیده است که بالاترین رقم از زمان جهش کوتاه‌مدتِ پس از آتش‌بس ماه ژوئن محسوب می‌شود.

این عملیات گواهی بر توانایی چشمگیر صنعت انرژی در سازگاری با شوک‌های عرضه است. با این حال، نشان‌دهنده آن است که انتقال نفت از مهم‌ترین منطقه صادرکننده جهان، تا چه حد پرهزینه و پیچیده شده است.

بن‌بست هرمز

پیش از آنکه درگیری آمریکا و اسرائیل با ایران در ماه فوریه آغاز شود، تنگه هرمز محل عبور حدود یک‌پنجم از نفت مصرفی جهان بود. با این حال، محاصره اعمال‌شده توسط ایران، تردد را به ناگهان متوقف کرد و تولیدکنندگان را ناچار ساخت تا مسیر جریان نفت را — در صورت امکان — تغییر دهند و سطح تولید را کاهش دهند.

بسیاری از مالکان کشتی‌ها از اعزام شناورهای خود به منطقه فعال درگیری خودداری کردند و معدود کسانی که حاضر به پذیرش این ریسک بودند، خواستار مبالغ اضافی (حق‌بیمه ریسک) بی‌سابقه‌ای شدند. با این حال، صنعت انرژی به‌ندرت دچار سکون می‌شود.

شرکت ملی نفت ابوظبی (ADNOC) در مواجهه با کمبود نفتکش‌های در دسترس، راهکار عملیات انتقال کشتی‌به‌کشتی (STS) را به کار گرفت. این شرکت به‌جای استفاده از شناورها برای انجام سفرهای رفت‌وبرگشتِ چند‌هفته‌ای به مقصد خریداران آسیایی، از ماه آوریل آن‌ها را به‌عنوان نفتکش‌های «شاتل» (رفت‌وبرگشتی) به کار انداخت تا نفت خام را از پایانه‌های خلیج فارس به آب‌های امن‌تر دریای عمان منتقل کنند. در آنجا، محموله‌ها برای ادامه مسیر به کشتی‌های بزرگ‌تر منتقل می‌شدند.

این راهبرد، بهره‌وری از ناوگان محدود و پرهزینه‌ی نفتکش‌ها را به حداکثر رساند و امکان تداوم دست‌کم بخشی از صادرات حیاتی را فراهم کرد.

در واقع، پیش‌بینی می‌شود صادرات نفت امارات متحده عربی در ماه سپتامبر به ۳.۶ میلیون بشکه در روز برسد که رقمی بالاتر از میانگین ۳.۴ میلیون بشکه‌ای سال ۲۰۲۵ است.

ورود آرامکو به این عرصه

آنچه در ابتدا یک اقدام اضطراری بود، اکنون به صنعتی جدید و قابل‌توجه تبدیل شده است.

شرکت سعودی آرامکو نیز اکنون به‌طور فزاینده‌ای به عملیات کشتی به کشتی متکی شده است؛ چرا که اختلال در مسیرهای صادراتی دریای سرخ، کاراییِ مسیر جایگزینِ این کشور را کاهش داده است.

در هفته‌های اخیر، نیروهای حوثی یمن که مورد حمایت ایران هستند، کنترل خود را بر تنگه باب‌المندب در ورودی جنوبی دریای سرخ تشدید کرده‌اند. همچنین، شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران در عراق در تاریخ ۱۰ سپتامبر به خط لوله «شرق-غرب» عربستان سعودی حمله کردند و جریان حدود ۴ درصد از عرضه جهانی نفت را که از طریق بندر «ینبع» در دریای سرخ به بازارهای بین‌المللی می‌رسید، قطع کردند.

مجموعه این رویدادها باعث شد قیمت نفت خام برنت در هفته گذشته به بیش از ۱۰۸ دلار در هر بشکه برسد؛ البته پیش از آنکه سعودی‌ها به خریداران اطلاع دهند که جریان محموله‌ها را از طریق انتقال‌های STS و مسیر دریای عمان حفظ خواهند کرد.

سایر تولیدکنندگان منطقه نیز روش کشتی به کشتی را در پیش گرفته‌اند.

بر اساس داده‌های شرکت «کپلر» (Kpler)، پیش‌بینی می‌شود تنها در ماه سپتامبر حدود ۲.۵ میلیون بشکه نفت خام در روز از طریق عملیات کشتی به کشتی در دریای عمان بارگیری شود؛ این رقم در ماه اوت ۱.۴ میلیون بشکه در روز بود. این حجم معادل تقریباً ۴۰ درصد از مقداری است که هم‌اکنون از تنگه هرمز عبور می‌کند. پیش از آغاز جنگ، از روش کشتی به کشتی به‌ندرت استفاده می‌شد.

سازگاری، نه فلج‌شدگی

شکل‌گیری این شبکه لجستیکی شناور به جلوگیری از یک شوک عرضه بسیار شدیدتر کمک کرده است، اما این امر به بهایی سنگین تمام می‌شود.

بر اساس داده‌های «LSEG» (گروه بورس اوراق بهادار لندن)، نرخ‌های شاخص حمل‌ونقل دریایی برای نفت‌کش‌های بسیار بزرگ (VLCC) که نفت خام خلیج فارس را به چین منتقل می‌کنند، در ماه‌های اخیر جهش یافته و به بیش از ۳۰ دلار در هر بشکه رسیده است؛ رقمی که با اختلاف زیاد، بالاترین سطح ثبت‌شده در تاریخ محسوب می‌شود. با توجه به قیمت فعلی نفت خام که در حدود ۱۰۵ دلار است، هزینه حمل‌ونقل اکنون بیش از یک‌چهارمِ کل هزینه را تشکیل می‌دهد، در حالی که این سهم پیش از آغاز جنگ، تنها ۲ تا ۳ درصد بود.

هر مرحله انتقالِ اضافی، نیازمند کشتی‌ها، زمان و سرمایه بیشتری است و بر هزینه‌های تحمیل‌شده به بازارهای جهانی نفت می‌افزاید.

تولیدکنندگان ناچار شده‌اند برای حفظ رقابت‌پذیری صادرات خود، تخفیف‌های بیشتری روی نفت خام اعمال کنند و بخشی از هزینه‌های فزاینده حمل‌ونقل را خودشان متقبل شوند.

گسترش عملیات انتقال نفت از کشتی به کشتی (STS) در خلیج فارس نیز موجب محدودیت در دسترسی به نفتکش‌ها شده و نرخ‌های جهانی حمل‌ونقل دریایی را به‌شدت افزایش داده است.

کشاو لوخیا، مدیرعامل شرکت «هایلو آنالیتیکس» (HiLo Analytics)، می‌گوید: «ما شاهد یکی از بزرگ‌ترین موارد انتقال ثروت از تولیدکنندگان نفت به مالکان نفتکش‌ها هستیم.»

در مجموع، بازار جهانی انرژی به‌جای آنکه تحت تأثیر ریسک‌های ژئوپلیتیکِ تشدیدشده‌ی کنونی فلج شود، در حال سازگاری با شرایط است. با این حال، تجارت نفت خاورمیانه به‌طور فزاینده‌ای ناکارآمد شده و به ترکیبی ناهمگون از اسکورت‌های نظامی، مراکز موقت انتقال محموله و مسیرهای جایگزینی وابسته شده است که هرگز برای مدیریت چنین حجم‌هایی طراحی نشده بودند.

هرچه این مناقشه طولانی‌تر شود و مسیرهای بیشتری در معرض تهدید قرار گیرند، سیستم جهانی انرژی پرهزینه‌تر و شکننده‌تر خواهد شد.





نظر شما درباره این مقاله:







افت ۲۵ درصدی تجارت خارجی ایران در ۵ ماه اخیر
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 8:03

افت ۲۵ درصدی تجارت خارجی ایران در ۵ ماه اخیر


معاون سازمان توسعه تجارت ایران با بیان اینکه وقتی ظرفیت ارسال کالا کاهش پیدا کرده، به موازات آن، ظرفیت‌های مربوط به تجارت هم کاهش پیدا کرده است، گفت: آمار گمرک هم تایید می‌کند که در ۵ ماهه امسال حدوداً ۲۵ درصد تجارت ما هم در واردات و هم در صادرات افت داشته است.

روشن‌بخش قنبری با تاکید بر اینکه باید برای تداوم تجارت به سراغ مسیرهای تجاری پایدار برویم، گفت: جنگ و موضوعات سیاسی حالِ حاضر دنیا روی توسعه کریدورهای تجاری در ایران سایه انداخته است. از طرفی، شایعه بستن شدن مسیر ریلی با قزاقستان و ترکمنستان و ازسوی دیگر، بسته شدن مقطعی مرزهای شلمچه و چذابه، همه و همه موجب کاهش حجم تجارت کشور شده است.

راهکار افزایش تجارت کشور در بازه کوتاه

معاون ارتقای کسب و کار‌های بین‌المللی سازمان توسعه تجارت ایران با اشاره به تداوم تجارت کشور، گفت: ما در حال بررسی هستیم که به کالاهایی اجازه صادرات بدهیم که ارزش صادراتی بیشتری دارند. به طور مثال، اگر کالایی در وزن ۱۰۰ تُن دارای ارزش ۱۰ هزار دلاری است، در مقایسه با کالایی که ۱۰۰ تن آن ارزش یک میلیون دلاری دارد، در اولویت صادرات نباشد.

روشن‌بخش قنبری ادامه داد: به عبارت بهتر، کالاهایی صادر شوند که درآمد بیشتری برای کشور دارند و این یکی از راهکارهایی است که می‌توان به کمک آن از کاهش تجارت جلوگیری کرد.

ضرورت جبران بخشی از افزایش هزینه حمل کالا به مقاصد تجاری

معاون سازمان توسعه تجارت ایران با اشاره به افزایش هزینه حمل کالا و تاثیر آن بر قیمت کالاهای صادراتی کشور، گفت: هزینه حمل افزایش پیدا کرده است و به همین دلیل، دولت باید از مکانیزم‌های تشویقی، بخشی از هزینه حمل را از محل عوارض‌های صادراتی کالاهای خام و نیمه خام و مدل بازگشت ارزی جبران کند تا صرفه لازم برای فروش کالاهای ایرانی در بازار هدف ایجاد شود.

روشن‌بخش قنبری ادامه داد: از محل عوارض کالاهای خام و نیمه خام، می‌توانیم بخشی از این کالاها را شامل بخشودگی کنیم تا بخشی از هزینه‌های حمل آنها از طریق این بخشودگی جبران شود.

وی افزود: تلاش ما در سازمان توسعه تجارت این است که بتوانیم از همه ظرفیت‌ها استفاده کنیم تا جریان تجارت کُند نشود و بتوانیم درآمد ارزی برای کشور داشته باشیم.

ایستایی کامیون‌ها در مرز به دلیل کمبود زیرساخت لجستیکی

معاون ارتقای کسب و کار‌های بین المللی سازمان توسعه تجارت ایران در مورد کُندی صادرات یا واردات کالا در برخی مرزهای کشور ازجمله بازرگان، گفت: یکی از دلایل توقف کالاهای صادراتی در مرزها این است که پیش از این، یک رویه‌ای تجاری وجود داشته و طبق آن تکرار می‌شده؛ به طور مثال، از مرز بازرگان یا در مرزهای پاکستان کلاً در طول یک روز ۲۰۰ تا تا ۲۵۰ کامیون وارد کشور مقصد می‌شده،  اما این در حالی است که در شرایط کنونی، به جای ۲۰۰ کامیون، ۱۲۰۰ کامیون در مرز وجود دارند که توان پذیرش این تعداد کامیون در کشور مقصد وجود ندارد.

روشن‌بخش قنبری ادامه داد: کشورهای مقصد به دلیل آنکه مشخص نیست این شرایط تا چه زمانی ادامه دارد، حاضر به توسعه زیرساخت نیستند. به همین دلیل، شاهد ایستایی کامیون‌ها در اکثر مرزهای زمینی هستیم.

افزایش هزینه حمل کالا در کریدورهای تجاری

معاون سازمان توسعه تجارت ایران در مورد توقف کامیون ها در مرز ایران و پاکستان نیز گفت: بیشتر کالایی که از مرز پاکستان وارد کشور ما می‌شود، کالای ترانزیتی است که پیش از آن، چنین تجارتی با پاکستان وجود نداشته است و پاکستان اصلا مسیر ترانزیتی نبوده که رویه‌های ترانزیتی برای آن تعریف شده باشد. 

روشن‌بخش قنبری افزود: چون پاکستان پیش از این تجربه ترانزیت نداشته، فعلا در فضای سعی و خطا این تجارت را با ما انجام می‌دهد، اما واقعیت این است که مسیر ما هم در واردات و هم در صادرات، مسیر کندی است زیرا رویه‌های تجاری کنونی پیش از این وجود نداشته و تعریف نشده بود.

به گفته وی، بیشترین کالاهای ما نیز از چین می‌آمده که به دلیل بسته شدن مسیر دریایی، تغییر مسیر داده و از کریدوری که از چین به اروپا می‌رود به کشورمان حمل می‌شود و ما در وسط این کریدور، باری را تحمیل کرده‌ایم. در چنین مواقعی که باری به یک کریدور تحمیل می‌شود، حداقل ۲ ماه طول می‌کشد تا آن کریدور خود را با آن حجم بار هماهنگ کند. به همین دلیل، زمان تحویل کالا در ایران گاها تا ۱۰۰ روز نیز طول می‌کشد مضافا بر اینکه هزینه حمل‌ونقل نیز افزایش یافته است.

مرزهای زمینی کشش این حجم از بار را ندارد

معاون ارتقای کسب و کار‌های بین‌المللی سازمان توسعه تجارت در مورد دیپلماسی تجاری کشور، گفت: موضوع کریدورهای تجاری در اولویت دیپلماسی تجاری قرار دارد و تلاش می‌کنیم که مباحث مربوط به آن حوزه را حل کنیم و با کشورهای همسایه صحبت می‌کنیم تا هم هزینه حمل بار کم شود و هم مرزها باز باشد.

روشن‌بخش قنبری در پاسخ به این موضوع که «گفته شده در مرزها در حال حاضر ترافیک کالا وجود دارد،» گفت: ترافیک بار در اکثر مرزهای تجاری وجود دارد زیرا تصور کنید که قرار است ۱۰۰ تن از ۱۵۵ میلیون تن کالای صادراتی ما در سال ۱۴۰۴ که از بنادر جنوبی کشور خارج می‌شده، به بارهای زمینی اضافه شود. مرزهای زمینی کشش این حجم از بار را نخواهند داشت.

معاون ارتقای کسب و کار‌های بین‌المللی سازمان توسعه تجارت در مورد جایگزینی بنادر شمالی با بنادر جنوبی نیز گفت: کشتی‌های پهن پیکر ۱۰۰ هزار تن کالا را در بنادر جنوبی تخلیه می کردند در حالی که کشتی های بزرگ در دریای شمال ظرفیتی بیش از ۵ هزار تن کالا ندارند.

وی خاطرنشان کرد: بنابراین هزینه حمل در بنادر شمالی بیشتر از بنادر جنوبی است.





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ و زلنسکی در حاشیه مجمع عمومی دیدار می‌کنند
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 21.09.2026, 7:34

ترامپ و زلنسکی در حاشیه مجمع عمومی دیدار می‌کنند


باراک راوید / اکسیوس

ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، پس از گفتگوی تلفنی روز یکشنبه با رئیس‌جمهور ترامپ اعلام کرد که این دو نفر قرار است در هفته جاری در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک با یکدیگر دیدار کنند.

اهمیت موضوع: این دیدار در شرایطی برگزار می‌شود که کاخ سفید در تلاش است تا توافقی میان روسیه و اوکراین برای برداشتن گام‌های متقابل جهت کاهش تنش و ازسرگیری مذاکرات ایجاد کند؛ آن هم در حالی که درگیری‌ها میان دو طرف طی روزهای اخیر شدت گرفته است.

رستم عمروف، مذاکره‌کننده ارشد زلنسکی و رئیس سرویس اطلاعات خارجی اوکراین، به اکسیوس گفت که طی روزهای گذشته با نمایندگان کاخ سفید برای هماهنگی این دیدار — که انتظار می‌رود روز سه‌شنبه انجام شود — همکاری می‌کرده است.

زمینه خبر: این دیدار چند روز پس از آن صورت می‌گیرد که ترامپ لایحه تحریم‌های روسیه را امضا و بزرگ‌ترین قرارداد تسلیحاتی میان ایالات متحده و اوکراین از زمان آغاز ریاست‌جمهوری‌اش را تصویب کرد؛ دو اقدامی که اوکراین ماه‌ها برای تحقق آن‌ها تلاش می‌کرد.

اظهارات زلنسکی: زلنسکی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «گفتگویی مهم بود و به مسائل بسیاری پرداختیم. توافق کردیم که در نیویورک دیدار کنیم و این دیدار می‌تواند تغییرات زیادی ایجاد کند. نوعی شتاب دیپلماتیک شکل گرفته است.»

زلنسکی اظهار داشت که اوکراین آماده است تا برای دستیابی به توافقی جهت کاهش تنش با روسیه، «گام‌های بسیار جدی» بردارد.

پشت پرده: یک منبع آگاه از جزئیات این تماس تلفنی گفت که ترامپ بارها از زلنسکی خواسته است تا حملات به پالایشگاه‌های نفت روسیه را متوقف کند؛ چرا که این حملات باعث افزایش قیمت جهانی گازوئیل شده است.

این منبع گفت: «در جریان این تماس، بارها صحبت از گازوئیل به میان آمد.»

نکته قابل‌توجه: اوایل هفته جاری، نشریه «کی‌یف ایندیپندنت» گزارش داد که دولت اوکراین نسبت به استیو ویتکاف، نماینده کاخ سفید، «به‌طور فزاینده‌ای دلسرد و ناامید» شده است.

این گزارش چند روز پس از آن منتشر شد که ویتکاف به همراه جرد کوشنر، مشاور و داماد ترامپ، برای نخستین بار از زمان آغاز جنگ به کی‌یف سفر کرده بودند.

عمروف به اکسیوس گفت که این خبر صحت ندارد.

او گفت: «معتقدم عملکرد مذاکره‌کنندگان آمریکایی باید توسط کسانی ارزیابی شود که مستقیماً در فرآیند مذاکره دخیل هستند و همکاری نزدیکی با استیو ویتکاف و جرد کوشنر دارند.»

وی افزود که در طول یک سال گذشته به‌طور روزانه با ویتکاف و کوشنر همکاری داشته است. او افزود: «تمرکز اصلی ما بر یافتن راه‌حل‌هایی برای پایان دادن به جنگ و دستیابی به تضمین‌های امنیتی و رفاه برای مردم اوکراین است.»

عمروف گفت که این مذاکرات زیر ذره‌بین افکار عمومی و رسانه‌ها قرار دارد و از این رو «با انتقاداتی نیز همراه است.»

او گفت: «با این حال، باید تمرکز خود را حفظ کنیم. استیو همکاری بسیار خوبی با ما داشته است. ما وقت را تلف نمی‌کنیم و همچنان بر یافتن راه‌حل‌ها متمرکز هستیم.»

وضعیت کنونی: عمروف اظهار داشت که پیشرفت قابل‌توجهی در مذاکرات حاصل شده است. او گفت: «به‌ویژه، تعداد موانع و چالش‌ها از ده‌ها مورد به عملاً یک یا دو مسئله کلیدی کاهش یافته است که همچنان موضوع مذاکره هستند.»

عمروف گفت: «روند کار مثبت است. ایالات متحده به‌شدت بر مسئله توقف جنگ در اوکراین متمرکز است. آمریکا وضعیت میدان نبرد را درک می‌کند و به همه این پیام را می‌دهد که این جنگ هولناک باید پایان یابد.»

با این حال: درگیری‌ها میان روسیه و اوکراین طی روزهای اخیر شدت گرفته و هر دو طرف حملات دوربرد بیشتری انجام داده‌اند.

روز یکشنبه، اوکراین حمله‌ای موشکی به مسکو انجام داد و یک پالایشگاه نفت را هدف قرار داد. روسیه نیز در هفته‌های اخیر تقریباً هر روز کی‌یف و دیگر شهرهای بزرگ را هدف حملات موشکی قرار داده است.

اگرچه روسیه برای بررسی اقداماتی جهت کاهش تنش پیش از فرارسیدن زمستان — و همچنین ازسرگیری مذاکرات سه‌جانبه با آمریکا و اوکراین — ابراز تمایل کرده است، اما پیشرفت چندانی در مسیر دستیابی به یک توافق واقعی حاصل نشده است.





نظر شما درباره این مقاله:







انتخابات برلین: شورش مستأجران علیه نظم موجود
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز

الیف ارالپ، ۴۵ ساله، سیاستمدار ترک‌تبار و نامزد اصلی «حزب چپ»(Die Linke) در انتخابات برلین

iran-emrooz.net | Sun, 20.09.2026, 22:26

انتخابات برلین: شورش مستأجران علیه نظم موجود


انتخابات مجلس ایالتی برلین در ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶ یکی از مهم‌ترین و غیرمنتظره‌ترین نتایج سیاسی سال‌های اخیر آلمان را رقم زد. بر اساس برآوردهای منتشرشده پس از پایان رأی‌گیری، حزب چپ (Die Linke) برای نخستین بار در تاریخ معاصر برلین به بزرگ‌ترین نیروی سیاسی پایتخت تبدیل شد و از حزب دموکرات مسیحی (CDU) پیشی گرفت. در مقابل، ائتلاف حاکم متشکل از دموکرات مسیحی‌ها و سوسیال دموکرات‌ها اکثریت خود را از دست داد و آینده دولت ایالتی وارد مرحله‌ای از مذاکرات پیچیده ائتلافی شد.

بر اساس آخرین برآوردها، حزب چپ حدود ۲۴ تا ۲۵ درصد آرا را به دست آورده و در جایگاه نخست قرار گرفته است. دموکرات مسیحی‌ها با حدود ۱۹ تا ۲۰ درصد در رتبه دوم قرار دارند. حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) نیز با افزایش چشمگیر آرای خود به حدود ۱۶ درصد رسیده و در رقابتی نزدیک با حزب سبزها برای کسب جایگاه سوم قرار گرفته است. در همین حال، حزب سوسیال دموکرات (SPD) یکی از ضعیف‌ترین نتایج چند دهه اخیر خود را تجربه کرده و به رتبه پنجم سقوط کرده است.

بحران مسکن همه چیز را تغییر داد

نتیجه انتخابات ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶ در برلین را نمی‌توان صرفاً یک جابه‌جایی معمول میان احزاب سیاسی دانست. آنچه در پایتخت آلمان رخ داد، بیش از هر چیز بازتاب نارضایتی عمیق اجتماعی از وضعیت مسکن، افزایش هزینه‌های زندگی و کاهش اعتماد به احزاب سنتی بود؛ روندی که اکنون نه تنها برلین، بلکه کل نظام سیاسی آلمان را تحت تأثیر قرار داده است.

تحلیلگران معتقدند مهم‌ترین عامل شکل‌دهنده رفتار رأی‌دهندگان در این انتخابات، بحران مسکن و افزایش شدید اجاره‌بها در برلین بوده است. در شهری که حدود ۸۵ درصد خانوارها مستأجر هستند، اجاره‌های پیشنهادی طی یک دهه گذشته تقریباً دو برابر شده و کمبود شدید واحدهای مسکونی به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های شهروندان تبدیل شده است. برآوردهای رسمی نشان می‌دهد که برلین تا سال ۲۰۴۰ به بیش از ۲۰۰ هزار واحد مسکونی جدید نیاز خواهد داشت.

حزب چپ توانست دقیقاً روی همین نقطه دست بگذارد. وعده کنترل اجاره‌بها، گسترش مسکن اجتماعی و محدود کردن نفوذ شرکت‌های بزرگ مالک مسکن، برای بخش مهمی از مستأجران جذاب بود. موفقیت این حزب بیش از آنکه ناشی از یک چرخش ایدئولوژیک گسترده به چپ باشد، نتیجه تمرکز بر ملموس‌ترین مشکل زندگی شهری بود.

رشد چپ و راست و شکست احزاب میانه

انتخابات برلین نشان داد که احزاب سنتی آلمان با بحرانی فزاینده در حفظ پایگاه اجتماعی خود روبه‌رو هستند. سوسیال دموکرات‌ها که زمانی حزب طبیعی طبقه کارگر شهری محسوب می‌شدند، بخش مهمی از رأی‌دهندگان خود را به حزب چپ واگذار کردند. هم‌زمان دموکرات مسیحی‌ها نیز نتوانستند دستاوردهای دوره حکومت خود در برلین را به سرمایه سیاسی تبدیل کنند.

در واقع، رأی‌دهندگان برلینی بیش از آنکه به نفع یک حزب خاص رأی داده باشند، علیه وضعیت موجود رأی داده‌اند. این الگو در بسیاری از دموکراسی‌های غربی دیده می‌شود: هرگاه احزاب میانه نتوانند پاسخی برای فشارهای اقتصادی و اجتماعی ارائه کنند، بخشی از رأی‌دهندگان به احزاب چپ رادیکال و بخشی دیگر به احزاب راست پوپولیست روی می‌آورند.

یکی از مهم‌ترین پیام‌های انتخابات برلین، رشد هم‌زمان دو نیرویی است که در دو سوی طیف سیاسی قرار دارند: حزب چپ و آلترناتیو برای آلمان. این دو حزب در بسیاری از مسائل دیدگاه‌های متفاوتی دارند، اما هر دو از یک منبع مشترک تغذیه می‌شوند: نارضایتی از احزاب مستقر و احساس بی‌پاسخ ماندن مطالبات شهروندان.

به همین دلیل، انتخابات برلین را می‌توان بخشی از روند گسترده‌تری دانست که طی آن ساختار سنتی سیاست آلمان ــ متکی بر دموکرات مسیحی‌ها و سوسیال دموکرات‌ها ــ به تدریج در حال فرسایش است. رشد احزاب حاشیه‌ای در سال‌های اخیر دیگر یک پدیده موقت به نظر نمی‌رسد، بلکه به بخشی از واقعیت جدید سیاست آلمان تبدیل شده است.

پیام هشدار به دولت فدرال

این انتخابات تنها درباره اداره پایتخت نبود. نتیجه آن حامل پیامی روشن برای دولت فدرال آلمان نیز هست. در حالی که دولت صدراعظم فریدریش مرتس با چالش‌های اقتصادی، اصلاحات بحث‌برانگیز و کاهش محبوبیت روبه‌رو است، رأی‌دهندگان در برلین و هم‌زمان در برخی مناطق دیگر کشور نشانه‌هایی از بی‌اعتمادی فزاینده به احزاب حاکم را نشان داده‌اند.

از این منظر، برلین را می‌توان آزمایشگاهی برای تحولات آینده سیاست آلمان دانست. اگر احزاب میانه نتوانند راه‌حلی برای بحران مسکن، افزایش هزینه‌های زندگی و نگرانی‌های اقتصادی ارائه کنند، احتمالاً شاهد ادامه رشد نیروهای معترض در هر دو سوی طیف سیاسی خواهیم بود.

آینده چه خواهد بود؟

با وجود پیروزی حزب چپ، راه این حزب برای تشکیل دولت هموار نیست. هیچ حزب یا ائتلاف دوحزبی اکثریت لازم را در اختیار ندارد و تشکیل دولت به مذاکرات پیچیده میان چند حزب وابسته خواهد بود. از نظر ریاضی، ائتلاف چپ، سبزها و سوسیال دموکرات‌ها ممکن است؛ اما تحقق آن به توافق بر سر مجموعه‌ای از مسائل دشوار اقتصادی، مالی و شهری بستگی دارد.

فارغ از اینکه چه ائتلافی در نهایت قدرت را در دست بگیرد، پیام اصلی انتخابات روشن است: شهروندان برلینی خواهان پاسخ‌های ملموس برای مشکلات روزمره خود هستند. رأی آنان بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، رأیی اجتماعی و اقتصادی بود؛ رأیی که از دل بحران مسکن، فشار معیشتی و فرسایش اعتماد به احزاب سنتی بیرون آمد.

انتخابات ۲۰۲۶ برلین را شاید بتوان نخستین زنگ جدی برای سیاست آلمان در آستانه سال‌های پایانی این دهه دانست؛ زنگی که نشان می‌دهد شکاف میان جامعه و نخبگان سیاسی در حال عمیق‌تر شدن است و نادیده گرفتن آن می‌تواند پیامدهایی فراتر از مرزهای پایتخت آلمان داشته باشد.


منابع گزارش: خبرگزاری رویترز، وبسایت آلمانی دی ولت





نظر شما درباره این مقاله:







تهدیدهای تازه ایران و آمریکا علیه یکدیگر
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 20.09.2026, 20:54

تهدیدهای تازه ایران و آمریکا علیه یکدیگر


جانا چوکر و دوینا چیاکو / خبرگزاری رویترز / ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۶

ایران و ایالات متحده روز یکشنبه تهدیدهای تازه‌ای علیه یکدیگر مطرح کردند؛ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هشدار داد که اگر ایران به توافقی دست نیابد، با فروپاشی اقتصادی یا نابودی رهبری‌اش مواجه خواهد شد. ارتش ایران نیز اعلام کرد که به هرگونه حمله جدید، پاسخی سخت و تلافی‌جویانه خواهد داد.

این مناقشه ماه‌هاست که در بن‌بست به سر می‌برد و هیچ نشانه‌ای از آمادگی طرفین برای امتیاز دادن دیده نمی‌شود؛ این در حالی است که درگیری‌ها موجب تشدید بحران جهانی انرژی، ضربات سنگین به بخش‌های وسیعی از اقتصاد ایران و گسترش تنش‌ها در منطقه شده است.

به گفتهٔ خبرنگار فاکس‌نیوز، ترامپ در گفتگوی تلفنی با او اظهار داشت که رهبران ایران باید توافق کنند، وگرنه دچار فروپاشی اقتصادی شده یا نابود خواهند شد.

با این حال، این خبرنگار افزود که با توجه به سفر قریب‌الوقوع مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل در هفته جاری، ترامپ اعلام کرده است که برای دیدار با او آمادگی دارد.

ترامپ بارها در جریان این مناقشه ـــ که با حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز شد ـــ تهدیدهای مبهمی مبنی بر تشدید گستردهٔ اقدامات نظامی مطرح کرده، اما هرگز آن‌ها را عملی نکرده است.

پیش‌تر، فرماندهی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا اعلام کرده بود که هرگونه حمله جدید، واکنش تلافی‌جویانه و مداوم علیه پایگاه‌ها و منافع آمریکا را در پی خواهد داشت و متحدان منطقه‌ای واشنگتن نیز به عنوان طرف‌های درگیر محسوب خواهند شد.

ارتش ایران همچنین افزود که اطلاعاتی مبنی بر تدارک یک حمله در اختیار دارد، بدون آنکه جزئیات بیشتری درباره ماهیت این اطلاعات ارائه دهد.

حمله حوثی‌ها به ریاض

متحدان عرب حوزه خلیج فارسِ آمریکا پیش از این نیز به شدت از جنگی که آمریکا و اسرائیل بدون هشدار آغاز کردند، آسیب دیده‌اند؛ جنگی که شهرهای آن‌ها را در معرض آتش ایران قرار داده و با مسدود شدن آبراه حیاتی تنگه هرمز، ضربات سنگینی به اقتصادشان وارد کرده است.

روز شنبه وضعیت دشوار آن‌ها وخیم‌تر شد؛ گروه حوثی یمن که مورد حمایت ایران است، پس از کسب دستاوردهای نظامی ناگهانی در جنگ داخلیِ دوباره شعله‌ور شدهٔ یمن در اوایل ماه جاری، حملات موشکی و پهپادی را علیه پایتخت عربستان سعودی آغاز کرد.

تصاویر ویدئویی رویترز نشان‌دهندهٔ ستون عظیمی از دود سیاه بود که پس از شنیده شدن صدای انفجار در طول شب، از محوطهٔ فرودگاه بین‌المللی ریاض به هوا برمی‌خاست.

وزارت امور خارجه ایالات متحده با اشاره به اقدامات خصمانه حوثی‌ها، هشدار امنیتی صادر کرد. این وزارتخانه اعلام کرد که احتمال تشدید غیرمنتظره تنش‌ها در خاورمیانه وجود دارد و آمریکایی‌ها باید هوشیاری بیشتری به خرج دهند و نسبت به احتمال لغو پروازها و بسته شدن حریم هوایی آگاه باشند.

عربستان سعودی در مورد این حادثه اظهارنظری نکرد، هرچند ائتلاف تحت رهبری عربستان که با حوثی‌ها می‌جنگد، اعلام کرد که حملات دیگری علیه این پادشاهی را خنثی کرده است.

تشدید اقدامات حوثی‌ها در روزهای اخیر، ریاض را با دوراهی دشواری روبرو کرده است: ادامه حملات هوایی علیه این گروه برای جلوگیری از تصرف مناطق بیشتری از خاک یمن، یا عقب‌نشینی به امید جلوگیری از حملات پهپادی به زیرساخت‌های حیاتی.

مسدود شدن صادرات انرژی

پیشروی حوثی‌ها در امتداد ساحل بدین معناست که نیروهای این گروه اکنون بر تنگه باب‌المندب مسلط شده‌اند؛ امری که کنترل آسان‌تر بر کشتیرانی میان دریای سرخ و آسیا و همچنین امکان مسدود کردن این آبراه حیاتی را برای آن‌ها فراهم می‌کند.

با توجه به اینکه ایران پیش‌تر بخش عمده کشتیرانی در تنگه هرمز را مسدود کرده است، صادرات انرژی منطقه خلیج فارس  اکنون تقریباً به‌طور کامل از بازارهای جهانی قطع شده و این وضعیت بر فشار موجود بر قیمت نفت افزوده است.

در همین حال، محاصره بنادر ایران توسط ایالات متحده مانع از فروش نفت ایران شده و به مشکلات عمده‌ای در اقتصاد جمهوری اسلامی دامن زده است.

با وجود خسارات اقتصادی، نشانه‌های اندکی از بازگشت به توافق آتش‌بس موقت — که در ماه ژوئن حاصل شده اما در ماه ژوئیه بر سر اختلاف‌نظرها درباره مفاد آن از هم پاشیده بود — دیده می‌شود.

ایران روز یکشنبه بار دیگر تأکید کرد که تا زمانی که مفاد توافق ماه ژوئن — آن‌گونه که ایران تفسیر می‌کند — محقق نشود، تنگه هرمز را بازگشایی نخواهد کرد.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران، اظهار داشت که ایران باید هم‌زمان با مذاکره، به مبارزه نیز ادامه دهد تا دشمنان را عقب براند و دستاوردهای خود را از طریق دیپلماسی تثبیت کند.





نظر شما درباره این مقاله:







علی زینتی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 20.09.2026, 15:40

علی زینتی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه






نظر شما درباره این مقاله:







مصطفی تاج‌زاده پس از سال‌ها حبس
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 20.09.2026, 12:45

مصطفی تاج‌زاده پس از سال‌ها حبس






نظر شما درباره این مقاله:







تحریم‌ها بیماران ایران را بی‌پناه گذاشته است
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 20.09.2026, 12:14

تحریم‌ها بیماران ایران را بی‌پناه گذاشته است


مصطفی سالم، لیلا قره‌گزلو، آیدا کریمی / سی‌ان‌ان

وقتی «سیما»ی ۳۵ ساله وارد یک داروخانه در تهران شد، نگاهش با شتاب قفسه‌های پشت پیشخوان را جست‌وجو می‌کرد؛ به دنبال جعبه دارویی که می‌توانست مانع از کار افتادن کلیه‌هایش شود. بدون آن دارو، زمان به سرعت علیه او می‌گذشت.

او سرانجام داروی مورد نیازش را در هفتمین داروخانه‌ای که به آن مراجعه کرده بود، در یکی از محله‌های مرفه تهران پیدا کرد. اما آسودگی‌اش دوام چندانی نداشت؛ زیرا داروساز به او گفت که قیمت دارو بار دیگر افزایش یافته است؛ موضوعی که او را ناچار کرده دوز مصرفی این داروی حیاتی را کمتر از میزان تجویزشده مصرف کند.

در حالی که تحریم‌های آمریکا اقتصاد ایران را در تنگنا قرار داده است، افراد عادی که با بیماری‌های مزمن و بیماری‌های جدی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، برای یافتن داروهایی که بقای آنان به آن وابسته است با مشکلات فزاینده‌ای روبه‌رو هستند. کمبود شدید دارو و افزایش روزانه قیمت‌ها باعث شده است بسیاری از بیماران، مانند سیما، دوز مصرفی داروهای خود را کاهش دهند، مراجعه به پزشک را به تعویق بیندازند یا به خوددرمانی روی آورند.

سیما که برای آن‌که بتواند آزادانه سخن بگوید نام واقعی خود را در اختیار سی‌ان‌ان قرار نداد، گفت: «استفاده از داروهای سرطان را برای بیمارانی که می‌گویند در مراحل پایانی بیماری هستند یا بیماری‌شان بسیار پیشرفته شده، متوقف کرده‌اند. این داروها را فقط برای کسانی به کار می‌برند که در مراحل بسیار ابتدایی بیماری هستند.»

مادری در تهران که تنها دختر خود را از دست داده است، ناچار شده داروی ضدافسردگی خود را با نمونه‌ای داخلی که اثربخشی کمتری دارد جایگزین کند. واکسیناسیون آنفلوانزای فصلی نیز امسال لغو شده، زیرا دولت نتوانسته این واکسن‌ها را از اروپا تهیه کند. بیماران مبتلا به سرطان برای خرید داروهای گران‌قیمت ناچار شده‌اند تلویزیون و یخچال خود را بفروشند.

یک بیمار ۵۵ ساله مبتلا به سرطان که خواست نامش فاش نشود نیز گفت که او هم گزینه‌های اندکی پیش رو دارد.

این بیمار که در تهران زندگی می‌کند، به سی‌ان‌ان گفت: «از کسانی که برای دیدار می‌آیند یا از خارج از کشور برمی‌گردند خواسته‌ام داروهایم را برایم بیاورند، به‌ویژه داروهایی که اینجا پیدا نمی‌شوند یا به آن‌ها دسترسی نداریم. میان بیماری و نااطمینانی ناشی از جنگ، واقعاً نمی‌دانم چه باید بکنم.»

داروخانه‌هایی در ایران که سی‌ان‌ان با آن‌ها تماس گرفته است، کمبود دارو و افزایش قیمت‌ها را در چندین گروه دارویی تأیید کردند؛ از جمله داروهای قلبی که اکنون به جای برند تجویزشده، به صورت نمونه‌های ژنریک داخلی عرضه می‌شوند؛ قرص‌های کاهنده کلسترول که هنوز موجود هستند اما بسیار گران‌تر شده‌اند؛ و داروهای میگرن که به طور کامل از قفسه داروخانه‌ها ناپدید شده‌اند.

با این حال، گزارش‌های رسانه‌های ایران نشان می‌دهد که دامنه کمبودها بسیار گسترده‌تر است و از داروهای ضدافسردگی گرفته تا انسولین و داروهای مربوط به بارداری را در بر می‌گیرد. برخی داروها نیز به طور کامل نایاب شده‌اند و بیماران را ناچار می‌کنند یا هزینه‌هایی سرسام‌آور بپردازند یا به نمونه‌های ژنریک با اثربخشی کمتر روی آورند.

شهرام کلانتری، رئیس انجمن داروسازان ایران، ماه گذشته در یک نشست خبری گفت که کمبودها نزدیک به ۸۰۰ قلم دارو را تحت تأثیر قرار داده است و داروخانه‌ها به دلیل افزایش هزینه‌ها قادر به تهیه جایگزین برای آن‌ها نیستند.

این بیمار سرطانی در گفت‌وگویی تلفنی افزود: «همه می‌گویند ما شجاع هستیم. اما نمی‌دانم وقتی در حال مرگ هستی، شجاع بودن اصلاً معنایی دارد یا نه.»

بدهی‌های فزاینده

مهدی پیرصالحی، رئیس سازمان غذا و داروی ایران، در ماه فوریه گفته بود که ایران اکنون از نظر حجم تولید، بیش از ۹۷ درصد داروهای مورد نیاز خود را در داخل کشور تولید می‌کند. با این حال، بیشترین آسیب متوجه داروهای تخصصی وارداتی است که باید با ارز خارجی خریداری شوند. کمبود این داروها همزمان با کارزار «فشار حداکثری» دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، افزایش یافته است؛ کارزاری که نظارت بر بانک‌های ایران را تشدید کرده و صادرات نفت ــ مهم‌ترین منبع ارز خارجی جمهوری اسلامی ــ را با مانع روبه‌رو ساخته است.

پیوند باستانی، استاد ارشد دانشگاه فلایندرز و از نویسندگان پژوهشی درباره تأثیر تحریم‌ها بر تأمین دارو در ایران، گفت: «این سطح بالای تولید داخلی لزوماً به معنای خودکفایی کامل نیست. تولید داخلی همچنان می‌تواند به مواد اولیه، تجهیزات و فناوری وارداتی وابسته باشد و برخی داروهای تخصصی و گران‌قیمت نیز ناگزیر باید وارد شوند.»

به گفته مقام‌های ایرانی، داروخانه‌ها دیگر قادر به تجدید موجودی خود نیستند، زیرا شرکت‌های بیمه پرداخت مطالبات آن‌ها را متوقف کرده‌اند. از آنجا که میلیون‌ها ایرانی تحت پوشش بیمه قرار دارند، ارائه نسخه بیمه‌ای در داروخانه‌ها اغلب یا نتیجه‌ای در پی ندارد یا بیمار را مجبور می‌کند هزینه دارو را شخصاً پرداخت کند.

تورم افسارگسیخته، فروپاشی نظام پرداخت بیمه‌ها و ناتوانی دولت در فروش نفت و تأمین ارز مورد نیاز برای بازپرداخت بدهی داروخانه‌ها، زنجیره تأمین دارو را از هم گسسته است.

بیش از ۱۸ هزار داروخانه خصوصی در سراسر کشور اکنون در انتظار دریافت مطالبات خود از شرکت‌های بیمه هستند. مقام‌های انجمن داروسازان ایران ماه گذشته در یک نشست خبری اعلام کردند که بدهی شرکت‌های بیمه به داروخانه‌ها به حدود ۸۰۰ تریلیون ریال (۳۰۰ میلیون دلار) رسیده است.

شهرام کلانتری، رئیس انجمن داروسازان ایران، در آن زمان گفت: «این داروخانه‌ها دیگر توان آن را ندارند که از سرمایه خود هزینه کنند و سپس یک سال منتظر بمانند تا مطالبات معوقه‌شان پرداخت شود.»

ویرانی‌های جنگ

به گفته محمد هاشمی، سخنگوی سازمان غذا و داروی ایران، حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به ایران در اوایل سال جاری به بیش از ۴۰ شرکت داروسازی، تأمین‌کننده تجهیزات و شرکت‌های توزیع‌کننده دارو آسیب وارد کرده است. او این موضوع را در ماه ژوئن به رسانه‌های وابسته به دولت ایران اعلام کرد.

در اواخر ماه مارس، اسرائیل کارخانه شرکت بزرگ داروسازی «توفیق دارو» را هدف قرار داد؛ شرکتی که مواد اولیه داروهای ضدسرطان و داروهای بیهوشی را تولید می‌کرد. ارتش اسرائیل مدعی شد این شرکت فنتانیل را در اختیار یک نهاد ایرانی قرار داده که در زمینه «پژوهش و توسعه سلاح‌های شیمیایی» فعالیت می‌کند؛ ادعایی که شرکت توفیق دارو آن را رد کرد.

این حملات همچنین به مؤسسه تاریخی پاستور، که بیش از یک قرن پیش تأسیس شده بود، خسارت وارد کرد. نشریه پزشکی *لنست* گزارش داد که این حملات «آزمایشگاه‌های مرجع حیاتی، از جمله آزمایشگاه‌های پایش ژنومی، هاری، اچ‌آی‌وی/ایدز، هپاتیت ویروسی و بیماری‌های منتقله از طریق ناقلان» را به طور کامل ویران کرده است.

ماه گذشته، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، اعلام کرد که واشنگتن شبکه پیچیده‌ای را که ایران طی سال‌ها برای دور زدن تحریم‌های گسترده آمریکا ایجاد کرده است، هدف قرار خواهد داد. این اقدام با هدف افزایش فشار بر ایران در شرایطی صورت می‌گیرد که هنوز راه‌حل دیپلماتیکی برای اختلافات میان دو طرف حاصل نشده است.

واشنگتن انجام مبادلات مربوط به «کالاهای کشاورزی، مواد غذایی، دارو یا تجهیزات پزشکی برای ایران» را مجاز دانسته است، اما همزمان تدابیری را برای اطمینان از این موضوع در نظر گرفته که این کالاها «توسط حکومت ایران برای تأمین مالی اهداف مخرب خود منحرف نشوند.»

آمریکا در سال ۲۰۱۹ بانک مرکزی ایران را تحریم کرد و از آن زمان از دولت‌ها و نهادهای خارجی که خواهان حفظ کانال‌های پرداخت هستند خواسته است به صورت داوطلبانه اطلاعات بیشتری درباره هر محموله دارویی ارسالی به ایران در اختیار واشنگتن قرار دهند؛ از جمله جزئیات مربوط به خریداران و تعهدی کتبی مبنی بر اینکه این داروها به اشخاص یا نهادهای تحریم‌شده فروخته نخواهند شد.

هفته گذشته، دولت آمریکا مقررات مربوط به برخی مجوزهای دیگر را نیز سخت‌گیرانه‌تر کرد و رویکرد «ردِ مفروض» را در قبال برخی درخواست‌ها در پیش گرفت؛ به این معنا که هر درخواست به صورت موردی بررسی خواهد شد و اصل بر عدم صدور مجوز خواهد بود.

کارشناسان می‌گویند این روند پیچیده و زمان‌بر بوروکراتیک باعث شده است بسیاری از شرکت‌های بین‌المللی از تجارت با ایران منصرف شوند.

پیوند باستانی از دانشگاه فلایندرز گفت: «تحریم‌ها می‌توانند تأمین مالی و پرداخت‌های بین‌المللی را مختل کنند، تمایل بانک‌ها و تأمین‌کنندگان خارجی برای همکاری با خریداران ایرانی را کاهش دهند و روند تأمین و واردات دارو، مواد اولیه دارویی و فناوری تولید را پیچیده‌تر سازند.»

اگرچه شرکت‌های بزرگ داروسازی ایران خود مستقیماً تحت تحریم نیستند، اما شماری از بزرگ‌ترین آن‌ها با بنیادها و هلدینگ‌های خیریه تحریم‌شده یا افراد تحت تحریم ارتباط دارند. برای نمونه، گروه دارویی برکت، یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان دارو در کشور که در دوران همه‌گیری کووید-۱۹ نقش اصلی را در تولید واکسن ایفا می‌کرد، با «ستاد اجرایی فرمان امام» مرتبط است؛ نهادی که تحت تحریم قرار دارد و مستقیماً به رهبر جمهوری اسلامی پاسخ‌گو است.

اریک فراری، بنیان‌گذار یک شرکت حقوقی در واشنگتن که در زمینه تحریم‌ها و اجرای آن‌ها فعالیت می‌کند، گفت «بیش‌ازحد احتیاط کردن» نیز یکی دیگر از مشکلات است. به گفته او، بانک‌ها یا شرکای تجاری ممکن است یک معامله را صرفاً بیش از حد پرخطر ارزیابی کنند.

فراری به سی‌ان‌ان گفت: «حتی اگر بتوانید طرف‌های معامله و واسطه‌هایی را که تحت تحریم نیستند شناسایی کنید، باز هم باید بانک‌هایی پیدا کنید که حاضر باشند این تراکنش‌ها را پردازش کنند، تجارت مربوطه را انجام دهند و ریسک آن را بپذیرند.»

او افزود: «بانک‌ها ممکن است بگویند: “ما واقعاً نمی‌دانیم چه کسی در ایران چه نقشی دارد، پول‌ها چگونه جابه‌جا می‌شوند و منشأ این منابع مالی چیست؛ بنابراین بهتر است اصلاً وارد این معامله نشویم.”»

ایران در حال مذاکره با آمریکا برای آزادسازی بخشی از منابع مالی مسدودشده خود در قطر با هدف هزینه‌کرد در امور بشردوستانه بود. اما این گفت‌وگوها متوقف شده‌اند؛ زیرا تهران تمرکز خود را بر مذاکرات مربوط به آینده تنگه هرمز گذاشته و واشنگتن نیز بار دیگر به مسیر دیپلماسی بازگشته است.

فراری گفت: «اوضاع روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. واقعاً شگفت‌زده‌ام که ایرانیان با وجود چنین نظام تحریمی سنگینی توانسته‌اند تا این اندازه دوام بیاورند.»





نظر شما درباره این مقاله:







فیدان: اراده بسیار قدرتمندی برای اجرای ائتلاف
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 20.09.2026, 10:36

فیدان: اراده بسیار قدرتمندی برای اجرای ائتلاف






نظر شما درباره این مقاله:







نجمه امینی از زندان وکیل آباد مشهد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 20.09.2026, 10:32

نجمه امینی از زندان وکیل آباد مشهد






نظر شما درباره این مقاله:







حکم ۱۸ سال حبس منوچهر بختیاری تایید کرد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 20.09.2026, 10:25

حکم ۱۸ سال حبس منوچهر بختیاری تایید کرد






نظر شما درباره این مقاله:







هشدار امنیتی سفارتخانه‌های آمریکا در منطقه
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 20.09.2026, 10:16

هشدار امنیتی سفارتخانه‌های آمریکا در منطقه


سفارتخانه‌های آمریکا در عراق، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، لبنان، کویت، بحرین و سفارت مجازی آیالات متحده برای ایران  با اشاره به اینکه تنش‌ها در خاورمیانه ممکن است «به شکلی غیرمنتظره تشدید شود»، به آمریکایی‌های حاضر در منطقه هشدار امنیتی دادند.

در بیانیه‌های صادرشده از سوی سفارتخانه‌های آمریکا در منطقه آمده است که حوثی‌ها به نقاط مختلفی در عربستان سعودی، از جمله یک فرودگاه غیرنظامی، حملاتی انجام داده‌اند.

در این بیانیه با اشاره به اینکه درگیری نظامی میان عربستان سعودی و حوثی‌ها «ممکن است به سرعت تشدید شود»، تاکید شد: وضعیت امنیتی در خاورمیانه پیچیده است و ممکن است «تشدید غیرمنتظره‌ای» رخ دهد.

در بیانیه فوق از آمریکایی‌های حاضر در خاورمیانه خواسته شده است احتیاط کنند و برای لغو احتمالی پروازها، بسته شدن حریم‌های هوایی و اختلال در سفرها آماده باشند.

در این بیانیه همچنین آمده است که ایران و گروه‌های مورد حمایت آن ممکن است اماکن مرتبط با آمریکا را هدف قرار دهند.

سفارت آمریکا در اسرائیل در این هشدار از شهروندان آمریکایی در اسرائیل خواسته شده است که «هوشیاری خود را افزایش دهند و نسبت به احتمال لغو پروازها، بسته شدن حریم هوایی و اختلال در سفرها آگاه باشند.»

در متن هشدارهای امنیتی سفارتخانه‌های آمریکا در کشورهای خاورمیانه آمده است: «مراکز دیپلماتیک آمریکا، از جمله در خارج از خاورمیانه، هدف قرار گرفته‌اند. ایران و گروه‌های حامی آن ممکن است سایر منافع آمریکا در خارج از کشور یا مکان‌های مرتبط با ایالات متحده و آمریکایی‌ها در سراسر جهان، از جمله کسب‌وکارهای آمریکایی و سایر موسسات را هدف قرار دهند.»

سفارت مجازی آمریکا برای ایران نیز هشدار امنیتی مشابهی صادر کرده است.

این هشدارها ساعاتی پس از آن منتشر شد که حوثی‌ها اعلام کردند حملات موشکی به «مکان‌های حساس» در ریاض، پایتخت عربستان سعودی، انجام داده‌اند. اوایل روز شنبه، آتش‌نشانان در حال خاموش کردن آتش‌سوزی در یک مخزن سوخت -که نشان شرکت غول‌پیکر نفتی سعودی «آرامکو» بر آن نقش بسته بود- در یک انبار سوخت در نزدیکی فرودگاه بین‌المللی ریاض مشاهده شدند.

عربستان سعودی بعداً تأیید کرد که حوثی‌ها در سحرگاه یک موشک بالستیک به سمت ریاض شلیک کرده‌اند، اما اعلام کرد که نیروی هوایی این کشور موفق شده آن را «رهگیری و منهدم» کند.

در هشدار سفارت آمریکا خاطرنشان شده است که حوثی‌ها در گذشته فرودگاه‌های غیرنظامی را هدف قرار داده‌اند و «درگیری نظامی پتانسیل تشدید سریع را دارد.»

در این هشدار امنیتی آمده است: «آمریکایی‌هایی که به این منطقه سفر می‌کنند یا از آن خارج می‌شوند، باید اطلاعات مربوط به فعالیت‌های فرودگاه و شرکت‌های هواپیمایی را پیگیری کنند.» همچنین افزوده شده که سفارت آمریکا در اورشلیم (بیت‌المقدس) و دفتر شعبه آن در تل‌آویو طبق روال معمول به فعالیت خود ادامه می‌دهند.

بازگشت زودهنگام ترامپ و هگست به کاخ سفید

هم‌زمان با هشدارهای امنیتی سفارتخانه‌های آمریکا در منطقه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، سفر آخر هفته خود به کمپ دیوید را یک روز زودتر کوتاه کرد و شامگاه شنبه به واشینگتن بازگشت.

ترامپ قرار بود روز یکشنبه کمپ دیوید را ترک کند. کاخ سفید درباره دلیل این بازگشت زودهنگام توضیحی نداد.

به گزارش صدای آمریکا، بازگشت ترامپ تنها جابه‌جایی غیرعادی روز شنبه نبود. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، بازی فوتبال آمریکایی در دانشگاه تگزاس ای‌اند‌ام را نیمه‌کاره ترک کرد و راهی واشینگتن شد. خروج او به‌ویژه معنادار بود، چون وزارت دفاع در هر تصمیمی درباره عملیات نظامی تازه نقش محوری دارد.

همزمان، هیئتی رسمی از آمریکا که در کپنهاگ بود مستقیماً به پایتخت فراخوانده شد. موضوع مأموریت این هیئت اعلام نشده است.

الکس پلیتساس، تحلیلگر مسائل امنیت ملی شبکه سی‌ان‌ان، گفت نشست ترامپ در کمپ دیوید به بررسی گزینه‌های حمله به یمن اختصاص داشته و بازگشت زودهنگام او را به همین گفت‌وگوها پیوند داد.

درگیری حوثی‌ها و عربستان

درگیری میان حوثی‌ها و عربستان سعودی به جبهه جدیدی در جنگی وسیع‌تر تبدیل شده است؛ جنگی که در اواخر ماه فوریه با حملات ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، درخواست‌های عربستان برای مداخله نظامی مستقیم ایالات متحده علیه حوثی‌ها را رد کرده است. اسرائیل نیز بخش عمده عملیات نظامی خود در این جنگ را در اوایل ماه آوریل متوقف کرد.

حوثی‌ها که کنترل پرجمعیت‌ترین مناطق یمن و بخش‌های وسیعی از شمال این کشور را در دست دارند، از زمان اعلام محاصره دریایی ریاض در ماه ژوئیه، حملاتی را علیه عربستان سعودی آغاز کرده و شناورهای سعودی در دریای سرخ را هدف قرار داده‌اند.

این حملات که شهرهای عربستان، زیرساخت‌های انرژی و بخش کشتیرانی را هدف گرفته‌اند، تهدیدهای جدیدی برای عرضه جهانی نفت ایجاد کرده و مسیر جایگزین اصلی دریای سرخ برای صادرات کشورهای حوزه خلیج فارس را — در شرایطی که تردد از طریق تنگه هرمز همچنان مسدود است — با خطر مواجه ساخته‌اند.

شورای امنیت سازمان ملل متحد روز جمعه (۱۸ سپتامبر ۲۰۰۲۶) در بیانیه‌ای «حملات مداوم حوثی‌ها علیه پادشاهی عربستان سعودی، از جمله حملاتی که زیرساخت‌های غیرنظامی و انرژی را هدف قرار داده و منجر به مجروح شدن غیرنظامیان — از جمله زنان و کودکان — شده است، به شدیدترین لحن محکوم کرد.»

شورای امنیت در این بیانیه همچنین «تشدید اقدامات نظامی حوثی‌ها در یمن» را محکوم کرد.





نظر شما درباره این مقاله:







افزایش چشمگیر هزینه تحصیل در ایران
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 20.09.2026, 9:25

افزایش چشمگیر هزینه تحصیل در ایران


یورونیوز فارسی

گزارش اختصاصی یورونیوز از گرانی تحصیل در ایران؛ بی‌مهری اقتصاد مهر را برای خانواده‌ها دشوار می‌کند

سال تحصیلی جدید در ایران در حالی آغاز می‌شود که بحران اقتصادی ناشی از جنگ و محاصره ‏دریایی، هزینه تحصیل دانش‌آموزان و دانشجویان ایرانی را نیز افزایش چشمگیری داده است.

در سال جاری (۱۴۰۵) حدود سه میلیون و سیصد هزار دانشجو در ایران شاغل به تحصیل‌اند که بیش از ۶۰ درصد آن‌ها در دانشگاه‌های غیردولتی تحصیل می‌کنند. یعنی بابت تحصیل در دانشگاه باید پول بپردازند. اما این آمار به این معنا نیست که همه دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشگاه‌های دولتی، رایگان درس می‌خوانند. دانشجویان «نوبت دوم» در دانشگاه‌های دولتی باید بابت تحصیل شهریه بپردازند. علاوه بر این، برخی از دانشگاه‌های دولتی به شیوه‌های دیگری از دانشجویان شهریه می‌گیرند.

علی‌باقر طاهری‌نیا، رئیس مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی، در بهمن ۱۴۰۳ در گفت‌وگو با روزنامه همشهری، دانشجویان شهریه‌پرداز را ۷۰ درصد کل دانشجویان ایران اعلام کرد.

رشد تورم و کاهش درآمد شهروندان، در کنار هزینه سنگین تحصیل در دانشگاه‌های غیردولتی و درصد بالای فارغ‌التحصیلان دانشگاهی بیکار، سبب شده است که طی یک دهه اخیر تعداد دانشجویان در ایران از ۴ میلیون و ۴۰۰ هزار به ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر کاهش یابد. این کاهش ظاهرا بیشتر شامل دانشجویان شهریه‌پرداز بوده است زیرا در سال ۱۳۹۴، مطابق اعلام مجتبی شریعتی نیاسر، معاون آموزشی وقت وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، دانشجویان شهریه‌پرداز ۸۵ درصد از کل دانشجویان ایران را تشکیل می‌دادند.

شهریه تحصیل در دانشگاه‌ها و مدارس غیردولتی، همانند سایر مخارج زندگی در ایران، طی سال‌های اخیر که فشارهای اقتصادی ایالات متحده آمریکا بر جمهوری اسلامی ایران بیش از پیش افزایش یافته است، روندی صعودی داشته اما سال تحصیلی جدید در ایران در شرایطی در حال آغاز شدن است که ایران یک جنگ چهل‌روزه و مجموعه‌ای از درگیری‌های نظامی را در مناطق جنوبی خودش پشت سر گذاشته و با تبعات دشوار تشدید تحریم‌های اقتصادی و محاصره دریایی و سقوط تقریبا روزافزون ارزش ریال نیز مواجه است.

مطابق آمار رسمی، در ایران تقریبا ۱۶ میلیون دانش‌آموز وجود دارد که حدود ۱۵ درصد آن‌ها در مدارس غیردولتی درس می‌خوانند. تفاوت چشمگیر درصد دانش‌آموزان و دانشجویانی که خانواده‌هایشان بابت تحصیل آن‌ها پول می‌پردازند، نشانه اهمیت تحصیلات عالی در جامعه ایران است. ولی به رغم درصد اندک دانش‌آموزان مدارس غیردولتی، به نظر می‌رسد شرایط اقتصادی وخیم ایران در سال جاری سبب شده است که پرداخت پول بابت تحصیل فرزندان در مدارس نیز برای بسیاری از خانواده‌های ایرانی دشوار باشد.

«جنگ باعث کاهش ثبت‌نام در مدارس غیردولتی شده»

مریم، زنی ۵۷ ساله، حسابدار چند دبستان غیردولتی یا به‌اصطلاح غیرانتفاعی در جنوب شهر تهران است. او درباره آنچه که در آستانه سال تحصیلی جدید در این مدارس می‌گذرد، به یورونیوز گفت: «من چند سال است حسابدار چند دبستان دخترانه غیرانتفاعی در جنوب شهر تهران هستم. سمت یافت‌آباد و شادآباد و ابراهیم‌آباد و شهرک ولیعصر. دو سال قبل هر دانش‌آموز بابت تحصیل در این مدارس باید ۳۶ میلیون تومان می‌پرداخت و پارسال این رقم به ۵۲ میلیون تومان رسید. امسال بین ۸۰ تا ۸۵ میلیون تومان شده. امسال بسیاری از دانش‌آموزان این منطقه در مدارس دولتی ثبت‌نام کرده‌اند؛ چون شهریه مدارس غیردولتی برای خانواده‌ها سنگین است.»

او همچنین نگرانی از آغاز مجدد جنگ و تعطیلی کلاس‌های حضوری را دلیل دیگر کاهش ثبت‌نام دانش‌آموزان در مدارس غیردولتی دانست و گفت: «در یکی از این مدارس، بسیاری از دانش‌آموزان ثبت‌نام نکرده‌اند چون مدرسه روبروی کلانتری است و والدینشان نگرانند جنگ دوباره شروع شود و امنیت بچه‌ها در چنین مدرسه‌ای چندان بالا نباشد. دلیل دیگرشان این است که ممکن است کلاس‌ها به صورت مجازی برگزار شود و خانواده‌ها حاضر نیستند بابت کلاس مجازی شهریه‌های سنگین مدارس غیرانتفاعی را بپردازند. مثلا یک مدرسه در شهرک ولیعصر منحل شد چون اکثر دانش‌آموزانش، امسال آن‌جا ثبت‌نام نکردند. با اینکه همه پایه‌ها را هم داشت. از پایه اول تا پایه‌های بالاتر. هر سال ثبت‌نام‌ها تا آخر اردیبهشت انجام می‌شد ولی امسال هنوز بسیاری از خانواده‌ها با اینکه به روزهای آخر شهریور رسیده‌ایم هنوز بچه‌هایشان را ثبت‌نام نکرده‌اند.»

از نظر مریم، کاهش جمعیت جوان ایران در کاهش هرسالۀ تعداد دانش‌آموزان دبستان‌های ایران بی‌تاثیر نبوده. او می‌گوید: «الان برخلاف سه چهار دهه قبل، تعداد بچه‌های اول‌دبستانی آن‌قدرها زیاد نیست. مثلا در یکی از مدارسی که من حسابدارش هستم، امسال در کلاس اول دبستان فقط شش نفر ثبت‌نام کرده‌اند.»

«پارسال شهریه‌ام ۸۰ میلیون تومان بود، الان شده ۲۲۰ میلیون»

بیتا، دانش‌آموز سال آخر دبیرستان، در یکی از مدارس غیردولتی در شرق تهران تحصیل می‌کند. او درباره شرایط تحصیل در مدرسه‌شان و تفاوت سال تحصیلی جدید با سال‌های پیشین می‌گوید: «مدرسه غیرانتفاعی می‌روم در تهرانپارس. اول سال تحصیلی شهریه کل سال را باید بپردازیم. مهر دو سال قبل ۶۰ میلیون تومان پرداختیم، مهر پارسال ۸۰ میلیون تومان ولی الان باید ۲۲۰ میلیون تومان بابت سال تحصیلی فعلی که چند روز دیگر شروع می‌شود بپردازیم. البته من سال آخر دبیرستان هستم. سال‌های پایین‌تر تا حدی کمتر می‌پردازند. بابت جزوه‌ها و همین طور کتاب‌هایی که خود دبیرستان تکثیر کرده هم هزینه جداگانه‌ای باید بپردازیم که حدود ۲۰ میلیون تومان می‌شود. الان کسی که در یک دبیرستان غیرانتفاعی دانش‌آموز سال آخر باشد، خانواده‌اش تقریبا باید ۲۵۰ میلیون تومان بابت تحصیلش بپردازد. در مناطق اعیان‌نشین بالای شهر، طبیعتا این هزینه بیشتر هم می‌شود.»

در میان دانشگاه‌های غیردولتی، دانشگاه آزاد اسلامی حدود یک میلیون و پانصدهزار دانشجو دارد و از حیث تعداد دانشجو و بالا بودن هزینه تحصیل، در جایگاهی بالاتر از سایر دانشگاه‌های غیردولتی قرار دارد.

مهرا، دانشجوی ترم سوم رشته حقوق در یکی از واحدهای این دانشگاه در شهر تهران است. او درباره شرایط مالی تحصیل در دانشگاهش در سال تحصیلی جدید به یورونیوز گفت: «شهریه ثابت در دانشگاه آزاد پارسال شش میلیون تومان بود و شهریه متغیر هم، که با توجه به تعداد واحدهای درسی انتخاب‌شده تعیین می‌شود، تقریبا شش میلیون تومان بود. الان که ترم سه هستم، شهریه ثابت تقریبا دو برابر شده. دقیقا یازده میلیون تومان بابت شهریه ثابت پرداختم. شهریه متغیر هم دو برابر شده. در واقع من ترم قبل ۱۱ میلیون تومان بابت شهریه ثابت و متغیر پرداختم، الان حدود ۲۲ میلیون تومان.»

شهریه ثابت، رقمی مشخص است که دانشجویان دانشگاه آزاد هر ترم می‌پردازند ولی شهریه متغیر با توجه به تعداد واحدهای درسی و دروس انتخابی در هر ترم مشخص می‌شود. در سال تحصیلی قبل، یک دانشجوی حقوق یا فیزیک در دانشگاه آزاد اسلامی بابت پاس‌کردن هجده واحد درسی در یک ترم، باید حدود یازده میلیون تومان می‌پرداخت و این رقم در سال تحصیلی جدید تقریبا دو برابر شده است.

اما این افزایش چشمگیر، ناشی از شرایط اقتصادی خاصی است که گریبانگیر ایران شده؛ وگرنه در شرایط عادی، یعنی در دوران قبل از جنگ و محاصره، هزینه یک ترم تحصیلی، طبق روال معمول افزایش شهریه‌های دانشگاه آزاد، هر سال ۳۵ تا ۴۰ درصد افزایش می‌یافت.

همچنین بر اساس ابلاغیه وزارت آموزش و پرورش، شهریه مدارس غیرانتفاعی یا غیردولتی در سال تحصیلی جدید باید ۳۵ درصد افزایش می‌یافت. بر این مبنا، شهریه این مدارس در سراسر ایران در بازۀ عددی ۱۴ تا ۱۴۵ میلیون تومان تعیین شده است اما این افزایش قیمت در عمل رعایت نمی‌شود. چنانکه بیتا - دانش‌آموز دبیرستانی - به یورونیوز گفت، شهریه ثبت‌نام او در سال تحصیلی قبل ۸۰ میلیون تومان بوده ولی امسال ۲۲۰ میلیون تومان پرداخته است.

«قیمت دفتر و کاغذ صددرصد افزایش یافته»

اما به غیر از شهریه مدارس و دانشگاه‌ها، خرید لوازم‌التحریر مورد نیاز دانش‌آموزان و دانشجویان نیز یکی از مصادیق «هزینه تحصیل» است.

قیمت لوازم‌التحریر در ایران، بسته به اینکه در کدام شهر و کدام منطقه کلان‌شهرها، به خصوص تهران، فروخته شوند، متفاوت است.

مثلا آریا و همسرش در یکی از کوچه‌های شهر کوچک وحیدیه، در نزدیکی شهریار، مغازه فروش لوازم‌التحریر دارند. آن‌ها در گفت‌وگو با یورونیوز تاکید کردند که همه اقلام لوازم‌التحریر را مثل سایر فروشندگان استان‌های تهران و البرز، از مکان‌های مشخصی در تهران می‌خرند ولی نمی‌توانند اقلام خریداری‌شده را با همان قیمتی بفروشند که در تهران و کرج و حتی در شهریار فروخته می‌شوند. بنابراین ناچارند کالاهایشان را با سود کمتری، نسبت به فروشندگان شهرهای بزرگ‌تر بفروشند تا مردم شهر کوچک‌شان از آن‌ها خرید کنند.

با این حال آریا می‌گوید: «نسبت به پارسال، در بین کالاهایی که ما می‌فروشیم، قیمت دفترهای مشق صددرصد افزایش داشته. مثلا دفتر صدبرگ باکیفیت را امسال ۱۸۰ هزار تومان می‌فروشیم و مهر پارسال ۸۵ هزار تومان می‌فروختیم. ولی قیمت خودکار و روان‌نویس نسبت به پارسال تقریبا بیست درصد افزایش قیمت داشته که رقم معقولی است. اما قیمت انواع کاغذ هم صددرصد افزایش داشته که علتش وضعیت کلی کاغذ در کشور است. گران‌ترین مداد در مغازه من ۴۵ هزار تومان است. خودکار ساده حدود ۲۰ هزار تومان است و روان‌نویس ۱۵۰ هزار تومان. من کرایه نمی‌دهم و مغازه مال خودم است. در نتیجه زیاد نمی‌کشم روی قیمت خریدم. ولی کسی که در تهران مغازه‌اش اجاره‌ای است، قیمت فروش اجناسش بسیار بیشتر از قیمت خرید آن‌هاست چون باید اجاره سنگین مغازه‌اش را بپردازد. با این حال در همین محله ما هم قدرت خرید مردم بوضوح کمتر از پارسال شده. برای خود من هم سخت است که مدادرنگی ۱۸۰ هزارتومانی پارسال را امسال حداقل ۲۹۰ هزار تومان بفروشم.»

همسر آریا هم می‌گوید: «مشتری‌هایمان کمتر شده ولی این به این معنا نیست که دانش‌آموزان لوازم مدرسه را امسال تهیه نمی‌کنند. مثلا الان پسر خودم یک سری دفتر استفاده‌نشده از پارسال دارد و آن‌ها را استفاده می‌کند. ضمنا سال گذشته کلاس‌های مدارس در بسیاری از روزهای سال به صورت مجازی برگزار شد و بسیاری از دانش‌آموزان کیف و کفش و لباس مدرسه‌شان چندان استفاده نشد و خانواده‌هایشان امسال دیگر نیازی نمی‌بینند کیف و کفش جدید برای بچه‌هایشان بخرند.»

سبدهای اقتصادی و لوکس لوازم‌التحریر

با این حال همه فروشندگان لوازم‌التحریر مثل آریا و همسرش قانع و مردم‌دار نیستند.

قیمت یک «سبد اقتصادی لوازم‌التحریر» برای دانش‌آموز ایرانی، در بسیاری از فروشگاه‌های اینترنتی کمی کمتر از ۳ میلیون تومان است اما قیمت همین سبد در برخی مغازه‌ها و فروشگاه‌های مجازی، نزدیک به ۱۷ میلیون تومان است.

اقلام این سبد عبارتند از: کوله، جامدادی، مدادرنگی، خودکار، اتود، هایلایتر، پاک‌کن، تراش، غلط‌گیر، خط‌کش، پرگار و دفتر است.

هزینه خرید این بسته لوازم‌التحریر، تقریبا نزدیک به شهریه یک ترم دانشجوی فیزیک دانشگاه آزاد است. اما اگر کیف و لباس فرم را نیز به لوازم‌التحریر اضافه کنیم، با سبد کامل‌تری از مایحتاج یک دانش‌آموز مواجه می‌شویم که قیمتش نه ۳ میلیون بلکه ۱۵ میلیون تومان می‌شود.

و تازه این یک «سبد کامل اقتصادی» است. در مجموع عبارت «هزینه لوازم‌التحریر» در شکل غیرافراطی‌ و ناتجملاتی‌اش، بسته به توان مالی خانواده‌ها، با توجه به نرخ‌های موجود در بازار، از یک‌ونیم میلیون تومان تا حوالی هفده میلیون تومان متغیر است.

داوود توانگر رنجبر، رئیس اتحادیه نوشت‌افزار کرج، از کاهش قدرت خرید خانواده‌ها و کمتر شدن رونق بازار نسبت به سال‌های گذشته خبر داده و گفته است که با وجود نزدیک‌شدن به آغاز مدارس، خرید نوشت‌افزار هنوز در حد سال‌های قبل انجام نشده.

وی همچنین اعلام کرده که قیمت اقلام نوشت‌افزار نسبت به سال گذشته حدود صددرصد افزایش یافته و در برخی اقلام حتی بیشتر از این میزان بوده است و در بعضی موارد قیمت‌ها روزانه و حتی ساعتی تغییر می‌کند. در میان اقلام مختلف نیز دفتر و کاغذ بیش از سایر کالاها افزایش قیمت داشته‌اند.

بسته‌های کاغذ بیشتر به کار دانشجویان می‌آید؛ برای نت‌برداری از سخنان استاد حین تدریس.

قیمت بسته پانصد عددیِ کاغذ سفید کپی‌مکس A4 در بازار از ۹۷۵ هزار تومان به بالا فروخته می‌شود. کاغذکاهی سایز A4 قیمتش به‌صرفه‌تر است و قیمتش از ۳۹۰ هزار تومان شروع می‌شود؛ اگرچه چندان مناسب کار دانشجویان و دانش‌آموزان نیست. اینکه این بسته‌های کاغذ را از کجای شهر تهران خریده شوند، نقش انکارناپذیری در کمینه یا بیشینه بودن قیمتشان دارد.

با این اوضاع و احوال، باید گفت هزینه تحصیل دیگر فقط به رقم درج‌شده در برگه شهریه مدرسه یا دانشگاه محدود نمی‌شود؛ شهریه، کتاب و جزوه، دفتر و کاغذ و دیگر لوازم مورد نیاز دانش‌آموزان و دانشجویان، همگی در شرایطی گران‌تر شده‌اند که قدرت خرید بخش بزرگی از خانواده‌ها کاهش یافته است.

برای خانواده‌ای که درآمدش متناسب با افزایش قیمت‌ها رشد نکرده، تفاوت میان یک دفتر ۸۵ هزار تومانی و یک دفتر ۱۸۰ هزار تومانی یا میان شهریه ۸۰ میلیون تومانی و ۲۲۰ میلیون تومانی، صرفا یک افزایش قیمت نیست؛ می‌تواند به معنای تغییر مدرسه، کاهش هزینه‌های آموزشی یا حتی چشم‌پوشی از بخشی از امکانات آموزشی باشد.

در سوی دیگر، کاهش تعداد دانش‌آموزان و دانشجویان در مدارس و دانشگاه‌های شهریه‌ای و کاهش قدرت خرید خانواده‌ها، تاثیر خود را در بازار آموزش و کالاهای مرتبط با آن نیز نشان می‌دهد.

مدارسی که با کاهش ثبت‌نام مواجه شده‌اند، دانشگاه‌هایی که شهریه‌هایشان برای بسیاری از خانواده‌ها سنگین‌تر شده و فروشندگانی که از کاهش تعداد مشتریان می‌گویند، در واقع بخش‌های مختلف یک تصویر واحد هستند: آغاز سال تحصیلی جدید در ایران، برای بسیاری از خانواده‌ها بیش از گذشته با محاسبه هزینه‌ها و حذف یا به تعویق انداختن برخی مخارج همراه شده است.

این در حالی است که هنوز مشخص نیست وضعیت اقتصادی ایران در ماه‌های پیش رو، تحت تأثیر جنگ، تحریم‌ها، محاصره دریایی و کاهش ارزش ریال، به چه سمت‌وسویی خواهد رفت. اما برای خانواده‌هایی که اکنون باید هزینه سال تحصیلی فرزندانشان را تأمین کنند، این آینده مبهم، خود بخشی از هزینه امروز است.





نظر شما درباره این مقاله:







هاکان فیدان: آنکارا نیازهای نظامی عربستان
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 22:48

هاکان فیدان: آنکارا نیازهای نظامی عربستان






نظر شما درباره این مقاله:







انسان‌ها چگونه به ایدئولوژی دل می‌بندند؟
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 22:36

انسان‌ها چگونه به ایدئولوژی دل می‌بندند؟


ایما موسی‌زاده

تجارت فردا

انسان در مسیر زندگی خود با ارزش‌ها، باورها و آرمان‌هایی روبه‌رو می‌شود که برخی از آنها بخشی از ترجیحات روزمره او هستند و برخی دیگر به‌تدریج چنان جایگاهی در ذهن انسان پیدا می‌کنند که هویت و شیوه زیستن او را شکل می‌دهند. گاه فرد برای حفظ یک باور یا آرمان حاضر است از منافع شخصی خود چشم بپوشد و در برابر فشارها و دشواری‌ها ایستادگی کند. اما این دلبستگی عمیق، هم می‌تواند سرچشمه معنا، وفاداری و پایداری باشد و هم در صورت افراط، به جزمیت و تعصب بینجامد. درک و شناخت این دو موضوع، ما را با یکی از مسائل مهم اخلاق و زندگی انسانی مواجه می‌کند.

پل کاتسافاناس، فیلسوف معاصر آمریکایی و استاد فلسفه دانشگاه بوستون، است. او دکترای فلسفه خود را از دانشگاه هاروارد دریافت کرده و پژوهش‌هایش اغلب بر اخلاق، روان‌شناسی اخلاقی، فلسفه کنش و اندیشه نیچه متمرکز است. آثار او در مرز میان فلسفه اخلاق، نظریه ارزش و روان‌شناسی اخلاقی قرار دارند و به بررسی مسائلی چون انگیزه، هویت، تعهد و عقلانیت می‌پردازند. کاتسافاناس در نوشته‌های خود می‌کوشد مفاهیم فلسفی را با واقعیت پیچیده زندگی انسانی پیوند دهد و نشان دهد که بسیاری از رفتارها و تصمیم‌های انسان را نمی‌توان فقط با محاسبه سود و زیان یا ترجیحات فردی توضیح داد.

کتاب «فلسفه سرسپردگی» اثری در حوزه فلسفه اخلاق و روان‌شناسی اخلاقی است که یکی از وجوه بنیادی اما کمتر بررسی‌شده زندگی انسان را موضوع بحث قرار می‌دهد: دلبستگی عمیق به ارزش‌ها، آرمان‌ها، اشخاص و اهدافی که فرد حاضر نیست به‌آسانی آنها را با منافع دیگر جایگزین کند. کاتسافاناس از این پرسش آغاز می‌کند که چرا برخی موضوعات برای انسان چنان اهمیت پیدا می‌کنند که دیگر نمی‌توان آنها را فقط در کنار سایر خواسته‌ها و منافع دسته‌بندی کرد و با معیارهای معمول سود و زیان سنجید. انسان گاه چیزی را چنان ارزشمند می‌یابد که حاضر است برای حفظ آن هزینه سنگینی بپردازد، از منافع خود چشم بپوشد و حتی در برابر استدلال‌هایی که ممکن است در شرایط دیگر نظر او را تغییر دهند، همچنان بر تعهد خود باقی بماند.

اهمیت «فلسفه سرسپردگی» در این است که نویسنده این تجربه آشنا را به یک مسئله جدی فلسفی تبدیل می‌کند. بسیاری از نظریه‌های اخلاقی انسان را موجودی می‌دانند که ارزش‌های مختلف را با یکدیگر مقایسه می‌کند، دلایل موافق و مخالف را می‌سنجد و براساس آن تصمیم می‌گیرد. اما کاتسافاناس بر این باور است که این تصویر، تمام واقعیت زندگی اخلاقی را بیان نمی‌کند. در زندگی هر انسان ارزش‌هایی وجود دارند که صرفاً یکی از گزینه‌های موجود از یک فهرست انتخاب نیستند، بلکه به بخشی از هویت او تبدیل شده‌اند. فرد ممکن است خانواده، عدالت، حقیقت، آزادی، دوستی یا یک آرمان اخلاقی را چنان جدی بگیرد که حاضر نباشد آن را در کنار مجموعه‌ای از منافع دیگر قرار دهد یا با چیزی جایگزین کند.

کاتسافاناس برای توضیح این وضعیت از مفهوم «ارزش‌های مقدس» استفاده می‌کند. مقدس‌بودن در اینجا الزاماً معنایی دینی ندارد. ارزش می‌تواند کاملاً غیردینی باشد، اما در زندگی فرد جایگاهی پیدا کند که آن را از سایر ارزش‌ها متمایز کند و برای فرد مقدس محسوب شود. ویژگی چنین ارزشی آن است که فرد حاضر نیست به‌سادگی آن را معامله کند یا در برابر هر منفعت دیگری قرار دهد. ارزش مقدس از نظر او تخطی‌ناپذیر، معامله‌نشدنی و تا اندازه‌ای مقاوم در برابر استدلال‌های مخالف است. این ویژگی سبب می‌شود رابطه انسان با چنین ارزشی با رابطه او با یک ترجیح موقت یا منفعت عادی تفاوت داشته باشد. برای مثال، ممکن است فردی خانواده خود را ارزشمند بداند، اما دلبستگی او به خانواده چیزی فراتر از یک ترجیح باشد. او ممکن است در شرایطی حاضر باشد برای حفظ خانواده از آسایش، ثروت یا حتی فرصت‌های شخصی خود چشم بپوشد. در این حالت، خانواده فقط چیزی نیست که فرد آن را بیشتر از گزینه‌های دیگر دوست دارد، بلکه بخشی از زندگی و هویت او شده است. همین وضعیت را می‌توان درباره عدالت یا حقیقت نیز تصور کرد. کسی که عدالت را ارزش بنیادین زندگی خود می‌داند، ممکن است در موقعیتی قرار گیرد که پایبندی به عدالت برای او هزینه‌بر باشد، اما هزینه‌داشتن را دلیل کافی برای کنارگذاشتن آن نداند.

در اینجا مفهوم «سرسپردگی» با تعهد معمولی تفاوت پیدا می‌کند. انسان ممکن است به انجام کاری متعهد باشد و درعین‌حال بپذیرد که دلایل جدید می‌توانند او را از این تعهد منصرف کنند. اما دلبستگی عمیق پایداری بیشتری دارد. فرد آنقدر به موضوعی اهمیت می‌دهد که تغییر شرایط، استدلا‌ل‌های جدید، میزان هزینه یا هیچ عامل دیگری از این دست نمی‌تواند تعهد وی را تحت تاثیر قرار دهد. کاتسافاناس برای این ویژگی از مفهوم «خلل‌ناپذیری استدلالی» استفاده می‌کند، یعنی تعهد فرد به یک ارزش به‌گونه‌ای شکل می‌گیرد که استدلال‌های معمول نمی‌توانند به‌آسانی آن را متزلزل کنند.

همین ویژگی، مسئله مهمی را درباره عقلانیت مطرح می‌کند. اگر عقلانیت را آمادگی برای تغییر باورها و ارزش‌ها براساس دلایل جدید بدانیم، دلبستگی ممکن است غیرعقلانی به‌نظر برسد. اما اگر برخی تعهدات برای شکل‌گیری هویت و معنای زندگی ضروری باشند، شاید لازم باشد در تصور محدود خود از عقلانیت بازنگری کنیم. زندگی انسان تنها مجموعه‌ای از تصمیم‌های موردی نیست. انسان برای ایجاد روابط پایدار، دنبال‌کردن آرمان‌ها و ساختن هویتی منسجم، به تعهدهایی نیاز دارد که بتوانند در برابر فشارهای دائمی تغییر مقاومت کنند. در این معنا، «فلسفه سرسپردگی» به رابطه میان عقلانیت و تعهد توجهی ویژه‌ دارد. مسئله نویسنده این است که آیا عقلانی است که فرد تصمیم بگیرد با هر ملاحظه‌ای درباره برخی از تعهدات بنیادی خود بازنگری نکند؟ اگر فرد هر روز ارزش‌های خود را از نو محاسبه کند، ممکن است هیچ‌گاه نتواند زندگی خود را حول یک آرمان یا رابطه پایدار سامان دهد. وفاداری، عشق، دوستی و تعهد اخلاقی تا حدی به این دلیل معنا دارند که فرد حاضر است برای آنها از منطق معامله عادی فراتر رود.

از این منظر، دلبستگی با مسئله معنای زندگی نیز پیوند می‌خورد. زندگی معنادار اغلب مستلزم آن است که انسان چیزی را واقعاً جدی بگیرد. صرف داشتن مجموعه‌ای از خواسته‌های موقت و ترجیحات متغیر نمی‌تواند به‌تنهایی توضیح دهد که چرا برخی اهداف برای انسان اهمیت بنیادین دارند. دلبستگی به انسان امکان می‌دهد چیزی را در مرکز زندگی خود قرار دهد و تصمیم‌های بلندمدت خود را براساس آن شکل دهد. به همین دلیل، آرمان‌های خلل‌ناپذیر در عنوان کتاب فقط به‌معنای ارزش‌هایی سخت و تغییرناپذیر نیستند، بلکه ارزش‌هایی را بیان می‌کنند که فرد می‌خواهد در برابر تردید و مصلحت‌‌اندیشی از آنها محافظت کند.

بااین‌حال، کتاب از ستایش ساده و بی‌قیدوشرط دلبستگی فاصله می‌گیرد. همان ویژگی‌ که می‌تواند به زندگی ثبات و معنا ببخشد، اگر از حد بگذرد، ممکن است به تعصب منجر شود. اگر فرد هر ارزش یا عقیده‌ای را به‌گونه‌ای تعریف کند که هیچ استدلالی نتواند در آن خلل ایجاد کند، امکان خطا و اصلاح از میان می‌رود. تاریخ نشان می‌دهد که ارزش‌های مقدس می‌توانند هم منشأ فداکاری و مقاومت اخلاقی باشند و هم در شرایطی زمینه‌ساز افراط و خشونت شوند.

از همین رو، یکی از مسائل مهم کتاب تمایز میان دلبستگی و فناتیسم است. انسان ممکن است به عدالت، حقیقت یا آزادی عمیقاً متعهد باشد و همین تعهد به او قدرت مقاومت در برابر ظلم و فشار بدهد، اما اگر این تعهد با ناتوانی کامل در شنیدن نقد همراه شود، می‌تواند به جزمیت تبدیل شود. بنابراین، مسئله اصلی این نیست که آیا باید سرسپرده باشیم یا نه، این است که چگونه می‌توان دلبسته بود که کار به تعصب مخرب نکشد.

این مسئله در سطح اجتماعی و سیاسی اهمیت بیشتری دارد. ارزش‌های مقدس فقط در زندگی افراد حضور ندارند، گروه‌ها، جوامع و جنبش‌های سیاسی نیز می‌توانند ارزش‌هایی داشته باشند که آنها را معامله‌ناپذیر بدانند. هنگامی که یک ارزش به بخشی از هویت جمعی تبدیل می‌شود، مخالفت با آن ممکن است نه اختلاف‌نظر، که تهدیدی علیه خود گروه تلقی شود. در این حالت، گفت‌وگو دشوارتر می‌شود، زیرا چیزی که یک طرف آن را قابل مذاکره می‌داند، ممکن است برای طرف دیگر خارج از قلمرو مذاکره یا حتی مقدس به‌شمار بیاید. کاتسافاناس در این زمینه به تعصب فردی و فناتیسم گروهی نیز توجه می‌کند و نشان می‌دهد که دلبستگی تنها مسئله‌ای مربوط به زندگی خصوصی نیست و می‌تواند پیامدهای گسترده اجتماعی داشته باشد. انسان‌ها از طریق ارزش‌های مشترک، هویت جمعی خود را می‌سازند و همین ارزش‌ها می‌توانند هم موجب همبستگی شوند و هم مرز میان «ما» و «آنها» را تشدید کنند. وقتی یک گروه ارزش‌های خود را مطلق و گروه مقابل را دشمن آن ارزش‌ها بداند، سرسپردگی می‌تواند به سازوکاری برای تشدید منازعه تبدیل شود.

کتاب همچنین در مورد نهیلیسم بحث می‌کند. اگر همه ارزش‌ها دائم قابل معامله و بازنگری باشند، ممکن است هیچ یک نتوانند جایگاهی پایدار در زندگی انسان پیدا کنند. در این حالت، فرد با مجموعه‌ای از خواسته‌ها و اهداف پراکنده روبه‌رو می‌شود، بدون آنکه چیزی بتواند جهت کلی زندگی او را تعیین کند. سرسپردگی می‌تواند پاسخی به این پراکندگی باشد، زیرا موجب می‌شود انسان بتواند چیزی را آنقدر جدی بگیرد که زندگی خود را حول آن سازمان دهد. از این منظر، تعهد عمیق محدودیت آزادی نیست، بلکه می‌تواند یکی از شرایط شکل‌گیری یک زندگی معنادار باشد.

یکی از نکات مهم کتاب آن است که میان ارزش‌داشتن یک چیز و وقف آن شدن تفاوت قائل می‌شود. ممکن است فرد چیزی را ارزشمند بداند، اما این ارزش هنوز به بخشی از هویت او تبدیل نشده باشد. دلبستگی زمانی شکل می‌گیرد که ارزش مورد نظر در تصمیم‌ها، روابط و شیوه زندگی فرد حضور پایدار پیدا کند. ازاین‌رو، دلبستگی را نمی‌توان فقط احساس یا باور دانست، بلکه نوعی رابطه عملی و هنجاری با ارزش‌هاست که رفتار فرد را در طول زمان شکل می‌دهد.

همین موضوع نشان می‌دهد که سرسپردگی با هویت انسانی پیوندی عمیق دارد. هنگامی که فرد می‌گوید «من چنین انسانی هستم»، مجموعه‌ای از ارزش‌ها، روابط و تعهدات در پس این سخن قرار دارد. استمرار شخصیت در طول زمان تا حدی به این وابسته است که برخی از تعهدات فرد پایدار باقی بمانند. اگر ارزش و رابطه‌ای براساس شرایط روز قابل جایگزینی باشد، مفهوم هویت نیز متزلزل خواهد شد. بنابراین، دلبستگی می‌تواند به انسان امکان دهد در گذر زمان انسجام شخصی را حفظ کند. با این همه، کتاب از مسئله تغییر نیز غافل نمی‌شود. انسان ممکن است به چیزی به‌شدت متعهد باشد و بعدها دریابد که آن تعهد اشتباه بوده است. بنابراین، دلبستگی نمی‌تواند به‌معنای حذف کامل امکان اصلاح باشد. چالش اصلی در اینجا یافتن تعادل میان ثبات و تغییر است: انسان باید بتواند به برخی ارزش‌ها وفادار بماند، اما درعین‌حال آنقدر به آنها نچسبد که امکان شناخت خطا را از دست بدهد. همین موضوع یکی از وجوه فلسفی و جذاب کتاب است. در بخش‌های پایانی، کاتسافاناس این پرسش را مطرح می‌کند که چگونه می‌توان دلبستگی را حفظ کرد و درعین‌حال از فناتیسم فاصله گرفت. راه‌حل او بازگشت به جزمیت نیست، بلکه نوعی رابطه پیچیده‌تر با آرمان‌هاست؛ رابطه‌ای که در آن فرد می‌تواند چیزی را عمیقاً تایید و از آن دفاع کند، بی آنکه ادعا کند خود یا گروهش از هر ارتکاب به خطایی مصون است. این دیدگاه موجب می‌شود وفاداری و خودآگاهی در کنار یکدیگر قرار گیرند.

بنابراین، «فلسفه سرسپردگی» را نباید کتابی درباره وابستگی عاطفی یا وفاداری شخصی دانست. موضوع آن گسترده‌تر است و به پرسش‌هایی درباره اخلاق، عقلانیت، هویت، معنای زندگی، ارزش‌های مقدس و تعصب می‌پردازد. دلبستگی در این اثر مفهومی است که حوزه‌های مختلف زندگی انسانی را به هم پیوند می‌دهد و نشان می‌دهد چرا برخی تعهدات برای ما آنقدر مهم هستند که نمی‌توان آنها را مانند سایر ترجیحات در یک محاسبه ساده گنجاند. ارزش این کتاب در آن است که تجربه‌ای بسیار آشنا را به پرسشی بنیادین تبدیل می‌کند: چه چیزهایی را در زندگی چنان جدی می‌گیریم که حاضر نیستیم با هر منفعتی معاوضه کنیم؟ آیا چنین تعهدی نشانه عقلانیت است یا جزمیت؟ اگر زندگی معنادار به وفاداری نیاز دارد، چگونه می‌توان این وفاداری را از تعصب جدا کرد؟ و اگر انسان هیچ ارزش ثابتی نداشته باشد، چگونه می‌تواند هویت و مسیر زندگی خود را حفظ کند؟

«فلسفه سرسپردگی» درنهایت تصویری پیچیده از انسان اخلاقی ترسیم می‌کند. انسان نه موجودی صرفاً محاسبه‌گر است که همواره منافع خود را بسنجد، نه موجودی که هر تعهدی را از نقد و بازاندیشی مصون بداند. موجودی است که می‌تواند چیزی را چنان ارزشمند بداند که خود را به آن متعهد کند و برایش هزینه بدهد، اما همزمان باید نسبت به خطر تبدیل این تعهد به جزمیت نیز آگاه باشد. از این منظر، پیام اصلی کتاب را می‌توان دعوتی به بازاندیشی درباره معنای وفاداری، ارزش و عقلانیت دانست. زندگی اخلاقی بدون تعهدهای عمیق ممکن است به مجموعه‌ای از ترجیحات موقت و تصمیم‌های پراکنده تبدیل شود، اما تعهدی که هیچ امکان نقدکردنی به آن وجود نداشته باشد نیز می‌تواند به تعصب کشیده شود. هنر زندگی اخلاقی شاید در یافتن نقطه‌ای میان این دو افراط باشد، جایی که در آن انسان بتواند به آرمان‌های خود وفادار بماند، بدون آنکه توانایی اندیشیدن، پرسیدن و اصلاح‌کردن را از دست بدهد. «فلسفه سرسپردگی: اشتیاق به آرمان‌های خلل‌ناپذیر» از این منظر کتابی درباره یکی از بنیادی‌ترین تجربه‌های انسانی است: اینکه انسان فقط چیزی را برای سودش نمی‌خواهد، بلکه خود را وقف آن می‌کند. می‌تواند برای عشق، عدالت، حقیقت، آزادی، دوستی یا آرمانی که زندگی‌اش را معنا می‌بخشد هزینه بپردازد و در برابر فشارهای بیرونی از آن دست نکشد. اما همین توانایی، مسئولیتی نیز به همراه دارد: مسئولیت تشخیص تفاوت میان وفاداری و جزمیت، میان آرمان‌گرایی و فناتیسم، و میان ثبات اخلاقی و ناتوانی از پذیرش خطا. کاتسافاناس با بررسی همین مرز دشوار، خواننده را به تاملی عمیق درباره ارزش‌هایی دعوت می‌کند که زندگی او را شکل داده‌اند و از او می‌پرسد چگونه می‌توان هم متعهد بود و هم عقلانی باقی ماند.





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا در نقطه عطف دموکراتیک
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 21:51

آمریکا در نقطه عطف دموکراتیک


تهیه و تنظیم: علی‌محمد طباطبایی

وضعیت دموکراسی در ایالات متحده؛ روایت گزارش ۲۰۲۶ مؤسسه IDEA

  مقدمه مترجم: دموکراسی آمریکا تاریخی بیش از دو قرن دارد؛ اما این تاریخ را نمی‌توان داستانی ساده از پیروزی آزادی بر استبداد دانست. قانون اساسی ایالات متحده در سال ۱۷۸۷ نوشته و در ۱۷۸۸ تصویب شد و از ۱۷۸۹ به اجرا درآمد؛ سندی که با سه کلمه «ما مردم آمریکا» آغاز می‌شود و با تفکیک و توازن قدرت میان نهادهای حکومتی، می‌کوشید از تمرکز قدرت جلوگیری کند. اما «مردم» در آن زمان به معنای امروزی کلمه همه مردم نبودند. بردگان از حقوق سیاسی برخوردار نبودند، زنان حق رأی نداشتند و گروه‌های بزرگی از جامعه عملاً از مشارکت سیاسی کنار گذاشته شده بودند.

دموکراسی آمریکایی در واقع در طول تاریخ خود بارها ناچار شده است وعده‌های اولیه‌اش را از نو تعریف و گسترش دهد. جنگ داخلی و الغای برده‌داری، متمم چهاردهم درباره شهروندی و برابری در برابر قانون، متمم پانزدهم درباره حق رأی فارغ از نژاد، متمم نوزدهم درباره حق رأی زنان و سرانجام قانون حقوق رأی در سال ۱۹۶۵، هر یک مرحله‌ای از این فرایند طولانی بوده‌اند. به همین دلیل، تاریخ دموکراسی آمریکا هم‌زمان تاریخ محدودیت‌های آن و تاریخ مبارزه برای گسترش آن است.

این نکته اهمیت دارد، زیرا دموکراسی را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از قوانین و انتخابات دانست. قانون اساسی آمریکا بیش از دو قرن دوام آورده است، اما دوام یک متن حقوقی به خودی خود تضمین‌کننده دوام دموکراسی نیست. دموکراسی به نهادهایی نیاز دارد که بتوانند قدرت را مهار کنند، به رسانه‌هایی که بتوانند قدرت را مورد پرسش قرار دهند، به دادگاه‌هایی که در برابر حکومت استقلال داشته باشند و به شهروندانی که حق مشارکت و اعتراض خود را حفظ کنند. حتی در خود تاریخ آمریکا نیز بسیاری از این حقوق نه از ابتدا، بلکه در نتیجه مبارزه‌های اجتماعی و اصلاحات سیاسی به دست آمده‌اند.

امروز که بیش از دو قرن از آغاز این تجربه می‌گذرد، پرسش درباره سلامت دموکراسی آمریکا دیگر فقط پرسشی درباره سرنوشت یک کشور نیست. ایالات متحده، با همه تناقض‌ها و کاستی‌های تاریخی‌اش، در قرن بیستم یکی از مهم‌ترین مراکز قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان و یکی از مهم‌ترین حامیان بین‌المللی نهادهای دموکراتیک بوده است. از این رو، هر تغییری در کیفیت نهادهای دموکراتیک آن می‌تواند فراتر از مرزهای آمریکا پیامد داشته باشد.

شاید بتوان برای توضیح این اهمیت از استعاره‌ای زیست‌محیطی استفاده کرد. دموکراسی‌های ریشه‌دار در آمریکای شمالی و اروپای غربی را می‌توان تا اندازه‌ای به جنگل‌های استوایی تشبیه کرد: جنگل‌هایی که تنها برای درختان خودشان اهمیت ندارند، بلکه در تنظیم هوای کل سیاره نیز نقش دارند. اگر بخشی از این جنگل‌ها آسیب ببیند، آثار آن الزاماً در همان نقطه باقی نمی‌ماند. البته این قیاس را نباید بیش از حد جدی گرفت؛ دموکراسی یک پدیده طبیعی نیست و سرنوشت آن به انتخاب‌ها و کنش‌های انسان‌ها وابسته است. اما از این جهت استعاره روشنگری است که نشان می‌دهد سلامت دموکراسی در کشورهای قدرتمند و باسابقه دموکراتیک می‌تواند بر فضای سیاسی دیگر نقاط جهان نیز اثر بگذارد.

جهان امروز تنها از دموکراسی‌های تثبیت‌شده تشکیل نشده است. بسیاری از کشورها در منطقه‌ای میان دموکراسی و اقتدارگرایی قرار دارند؛ نهادهای انتخاباتی در آنها وجود دارد، اما حاکمیت قانون، استقلال قوه قضائیه، آزادی رسانه‌ها و محدودیت قدرت اجرایی هنوز استحکام کافی نیافته است. در چنین شرایطی، آنچه در کشورهای دموکراتیک قدیمی‌تر اتفاق می‌افتد می‌تواند برای دیگران هم اهمیت نمادین و هم اهمیت عملی داشته باشد. اگر در یک دموکراسی قدرتمند، محدودیت‌های قدرت سیاسی سست شود، مخالفان سیاسی تحت فشار قرار گیرند، رسانه‌ها استقلال خود را از دست بدهند یا قوه مجریه بیش از پیش در برابر نهادهای نظارتی قرار نگیرد، این تصور نیز ممکن است تقویت شود که دموکراسی و محدودیت قدرت، اموری تجملی و قابل کنار گذاشتن‌اند.

از همین منظر است که گزارش سال ۲۰۲۶ مؤسسه بین‌المللی دموکراسی و کمک‌های انتخاباتی (International IDEA) درباره وضعیت دموکراسی در جهان و به‌ویژه ایالات متحده اهمیت پیدا می‌کند. این گزارش آمریکا را کشوری می‌داند که هنوز از بسیاری از نهادهای دموکراتیک برخوردار است، اما در سال‌های اخیر در شماری از شاخص‌های مربوط به حقوق، حاکمیت قانون، آزادی بیان، آزادی مطبوعات و کارآمدی نهادهای قانون‌گذاری با افت روبه‌رو شده است.

اهمیت بررسی این روند در آن نیست که آمریکا را از پیش «غیردموکراتیک» اعلام کنیم؛ چنین نتیجه‌ای با پیچیدگی واقعیت سیاسی این کشور سازگار نیست. اهمیت موضوع در این است که ببینیم یک دموکراسی قدیمی چگونه می‌تواند در درون همان نهادهایی که قرن‌ها برای محدود کردن قدرت ساخته شده‌اند، با فرسایش تدریجی مواجه شود. تجربه آمریکا از این جهت تنها درباره آمریکا نیست. برای بسیاری از کشورهایی که هنوز در جست‌وجوی راهی برای ایجاد نهادهای دموکراتیک پایدارند، سرنوشت دموکراسی‌های قدیمی‌تر می‌تواند همچون آزمایشگاهی تاریخی باشد: نشان دهد که دموکراسی چگونه ساخته می‌شود، چگونه گسترش می‌یابد و مهم‌تر از همه، چگونه ممکن است به‌تدریج فرسوده شود.


توضیح تصویر: یک ترکیبِ سورئال که ساختمانی باشکوه و کلاسیک رابه عنوان نمادی از دولتِ آمریکا به تصویر می‌کشد.در سمتِ چپ، ساختار دست‌نخورده و پاک است: ستون‌های مرمرین می‌درخشند، پنجره‌ها با نورِ گرم روشن شده‌اند، و شهروندانی از همه پیشینه‌ها آزادانه از درهای آن عبور می‌کنند، چهره‌هایشان آرام و مصمم است. در سمتِ راست، همان ساختمان به‌وضوح فرسوده شده است: ستون‌ها ترک خورده‌اند، پنجره‌ها با تخته پوشانده شده‌اند، و پیچَکی تاریک و خزنده از سیم‌خاردار دور پایه‌اش پیچیده است. در مرکزِ این شکاف، دری واحد و عظیم نیمه‌باز ایستاده است و از میان آن، چشمی بزرگ و بی‌پلک به بیرون می‌نگرد – نه خصمانه و نه مهربان، فقط ناظر.

گزارش سال ۲۰۲۶مؤسسه بین‌المللی دموکراسی و کمک‌های انتخاباتی (International IDEA) وضعیت دموکراسی در ایالات متحده را یکی از مهم‌ترین موارد افول دموکراتیک در جهان می‌داند. گزارش تأکید می‌کند که مسئله فقط به بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در سال ۲۰۲۵ محدود نمی‌شود؛ بخشی از مشکلات کنونی آمریکا ریشه‌هایی بسیار قدیمی‌تر دارند و به مناقشه‌های حل‌نشده درباره نابرابری، سلسله‌مراتب اجتماعی و توزیع ثروت و قدرت مربوط‌اند.

با این حال، از دید IDEA ، دور دوم ریاست‌جمهوری ترامپ سرعت و دامنه این روند را به شکل چشمگیری افزایش داده است.

مهم‌ترین یافته آماری گزارش این است:

میان سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۵، کیفیت دموکراسی آمریکا در هفت شاخص به‌طور آماری معنادار کاهش یافته و در هیچ‌یک از شاخص‌های اصلی، به جز بهبود موقتی ناشی از خروج از شرایط همه‌گیری کرونا، پیشرفت متناظری ثبت نشده است.

این هفت حوزه عبارت‌اند از:

▪️دسترسی به عدالت
▪️برابری اقتصادی
▪️کارآمدی کنگره
▪️آزادی بیان
▪️آزادی مطبوعات
▪️آزادی احزاب سیاسی
▪️استقلال قضایی

از میان این هفت شاخص، به استثنای «آزادی احزاب سیاسی»، همه در سال ۲۰۲۵ به پایین‌ترین سطح خود در کل مجموعه داده‌های IDEA از سال ۱۹۷۵ رسیده‌اند. آزادی بیان نیز شدیدترین کاهش را داشته است.

این نکته اهمیت دارد: IDEA نمی‌گوید آمریکا در سال ۲۰۲۵ دیگر یک دموکراسی نیست؛ بلکه می‌گوید کیفیت عملکرد دموکراتیک آن به شکل معناداری کاهش یافته است.

شاخص‌های چهارگانه IDEA

IDEAدموکراسی را صرفاً با برگزاری انتخابات تعریف نمی‌کند. شاخص‌های آن در چهار حوزه اصلی تنظیم شده‌اند:

۱. نمایندگی (Representation)
۲. حقوق (Rights)
۳. حاکمیت قانون (Rule of Law)
۴. مشارکت (Participation)

هر یک از این حوزه‌ها نیز به شاخص‌های جزئی‌تری تقسیم می‌شوند.

این روش باعث می‌شود بتوان درباره «افول دموکراسی» به‌صورت دقیق‌تر صحبت کرد؛ یعنی به جای آنکه فقط بگوییم کشوری دموکراتیک‌تر یا غیردموکراتیک‌تر شده، بتوان پرسید کدام بخش از دموکراسی تضعیف شده است.

در مورد آمریکا، مشکل اصلی در سال‌های اخیر به‌ویژه در حاکمیت قانون، استقلال قضایی، آزادی بیان، آزادی مطبوعات و کارآمدی نهاد قانون‌گذاری مشاهده شده است.

۱. تمرکز قدرت در حاخ سفید

از نظر IDEA، یکی از کلیدهای فهم تحولات آمریکا مفهوم Executive Aggrandizement یا «انباشت/تمرکز فزاینده قدرت اجرایی» است.

گزارش می‌گوید دولت دوم ترامپ کوشیده است قدرت دولت فدرال را در کاخ سفید متمرکز کند؛ در نتیجه، قدرت و استقلال کنگره، دستگاه قضایی فدرال و حتی بخش‌هایی از خود قوه مجریه کاهش یافته است.

گزارش این روند را با مفاهیمی مانند «نظریه قوه مجریه یکپارچه» (Unitary Executive Theory) مرتبط می‌کند؛ نظریه‌ای که بر اساس آن رئیس‌جمهور باید اختیار نهایی و گسترده‌ای بر کل دستگاه اجرایی داشته باشد.

IDEAالبته تصریح می‌کند که مشکلات نهادی آمریکا تازه آغاز نشده‌اند. کنگره طی دهه‌های گذشته نیز به‌تدریج اختیارات خود را در حوزه‌هایی مانند امنیت ملی به رئیس‌جمهور واگذار کرده است. بنابراین آنچه در دوره دوم ترامپ رخ داده، از نظر گزارش، هم تشدید یک روند قدیمی است و هم در برخی زمینه‌ها شکل جدیدی از تمرکز قدرت را نشان می‌دهد.

۲. تضعیف نقش کنگره

یکی از شدیدترین انتقادهای گزارش متوجه کنگره است.

شاخص «Effective Parliament» یا پارلمان/مجلس کارآمد آمریکا در سال ۲۰۲۵ به پایین‌ترین سطح خود از سال ۱۹۷۵ رسیده است.

IDEA علت مهم این وضعیت را ناتوانی کنگره در استفاده از اختیارات قانونی و قانون اساسی خود برای مهار قدرت اجرایی می‌داند.

گزارش به‌خصوص به این موضوع اشاره می‌کند که دولت در مواردی کوشیده است در مورد بودجه‌هایی که قبلاً کنگره تصویب کرده بود، تصمیم بگیرد؛ یعنی از ابزارهایی برای متوقف کردن یا لغو هزینه‌هایی استفاده کند که قانون‌گذار قبلاً تصویب کرده است.

از نظر منتقدانی که IDEA به آنها استناد می‌کند، این اقدامات مبنای حقوقی یا سابقه روشنی ندارند.

اما نکته مهم‌تر از یک مورد خاص، روند تاریخی است: کنگره آمریکا طی چند دهه گذشته در مسائل امنیت ملی و سیاست خارجی، بیش از گذشته اختیار را به رئیس‌جمهور واگذار کرده است. گزارش می‌گوید دولت دوم ترامپ از این روند قدیمی استفاده کرده و آن را بسیار سریع‌تر و گسترده‌تر کرده است.

۳. مسئله جنگ با ایران و محدود شدن نقش کنگره

گزارش برای نشان دادن ضعف کنگره، موضوع بسیار مهمی را مطرح می‌کند که احتمالاً برای مقاله فارسی شما نیز جالب است: جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در سال ۲۰۲۶.

بر اساس گزارش، کنگره در برابر عملیات نظامی دولت آمریکا علیه ایران نتوانسته نقش مؤثری ایفا کند.

IDEA یادآوری می‌کند که قانون اساسی آمریکا اختیار اعلام جنگ را به کنگره داده و «قانون اختیارات جنگی» سال ۱۹۷۳ نیز استفاده از نیروی نظامی بدون اجازه کنگره را محدود می‌کند.

گزارش می‌گوید در مه ۲۰۲۶، پس از چندین تلاش ناموفق، سنا سرانجام بررسی طرحی را پیش برد که می‌توانست نیروهای آمریکایی را از ایران خارج کند، مگر آنکه کنگره به ادامه حضور نظامی مجوز بدهد. از نگاه IDEA، این مسئله نمونه‌ای روشن از ضعیف شدن نقش قانون‌گذار در برابر قوه مجریه است.

این بخش از گزارش به‌ویژه مهم است، زیرا نشان می‌دهد IDEA موضوع جنگ را صرفاً از زاویه سیاست خارجی بررسی نمی‌کند؛ بلکه آن را مسئله‌ای مربوط به ساختار دموکراسی آمریکا نیز می‌داند.

۴. دادگاه‌ها: مقاومت وجود دارد، اما استقلال قضایی تضعیف شده است

تصویر گزارش درباره دستگاه قضایی یکدست و سیاه نیست.

از یک سو، دادگاه‌های آمریکا در موارد متعددی در برابر اقدامات دولت ایستاده‌اند و شکایت‌های زیادی علیه فرمان‌های اجرایی دولت مطرح شده است. تا ژوئن ۲۰۲۶، بنا بر داده‌های مورد استفادهIDEA، صدها پرونده علیه اقدامات دولت در دادگاه‌های فدرال در جریان بوده است.

از سوی دیگر، IDEA معتقد است که دیوان عالی آمریکا در موارد مهمی به گسترش اختیارات رئیس‌جمهور کمک کرده است.

گزارش همچنین به مواردی اشاره می‌کند که دولت به احکام دادگاه‌های پایین‌تر عمل نکرده یا اجرای آنها را به تأخیر انداخته است.

از نگاهIDEA، این مسئله بسیار اساسی است: دموکراسی فقط وجود دادگاه مستقل نیست؛ قدرت دادگاه برای الزام دولت به اجرای حکم خود نیز بخشی از حاکمیت قانون است.

گزارش در عین حال اشاره می‌کند که تهدید علیه قضات نیز افزایش یافته است. رئیس دیوان عالی، جان رابرتس، پیش‌تر درباره تهدید، ارعاب و تلاش برای بی‌اعتبار کردن قضات هشدار داده بود.

۵. آزادی بیان و آزادی مطبوعات

یکی از برجسته‌ترین بخش‌های گزارش مربوط به آزادی بیان است.

دو شاخص«آزادی بیان» و «آزادی مطبوعات» در آمریکا در سال ۲۰۲۵ به پایین‌ترین سطح خود از سال ۱۹۷۵ رسیده‌اند.

گزارش چند نمونه را بررسی می‌کند:

▪️فشار بر رسانه‌های منتقد دولت؛
▪️محدود شدن دسترسی خبرنگاران به نهادهای دولتی؛
▪️حملات لفظی مقامات علیه روزنامه‌نگاران؛
▪️اقدامات حقوقی علیه برخی رسانه‌ها؛
▪️فشار مالی بر رسانه‌های عمومی مانند NPR و PBS؛
▪️فشار بر دانشگاه‌ها و مراکز علمی؛
▪️استفاده از ابزارهای مهاجرتی علیه برخی افراد به دلیل دیدگاه‌های سیاسی آنان.

بر اساس داده‌ای که گزارش نقل می‌کند، U.S. Press Freedom Tracker در سال۲۰۲۵ تعداد ۳۰۵ مورد محدودیت یا تهدید علیه آزادی مطبوعات را ثبت کرده، در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۴، ۲۱۵ مورد بوده است. در چهار ماه نخست سال ۲۰۲۶ نیز ۱۲۰ مورد ثبت شده بود.

IDEA همچنین به فشار بر دانشگاه‌هایی مانند هاروارد و کلمبیا اشاره می‌کند و می‌گوید اقدامات دولت، اگرچه با استدلال‌هایی مانند مقابله با یهودستیزی یا دفاع از تنوع دیدگاه‌ها توجیه شده‌اند، در عمل نگرانی‌هایی درباره آزادی علمی و آزادی بیان ایجاد کرده‌اند.

۶. مهاجرت و دسترسی به عدالت

یکی از بخش‌های قابل توجه گزارش، ارتباط میان سیاست مهاجرتی و حق برخورداری از دادرسی عادلانه است.

IDEA می‌گوید سابقه تبعیض‌های نژادی و طبقاتی در نظام قضایی آمریکا طولانی است، اما در دوره مورد بررسی، اجرای سیاست اخراج سریع مهاجران باعث تضعیف جدی روند دادرسی شده است.

گزارش به استفاده دولت از «قانون دشمنان بیگانه» یا «اتباع کشور های دشمن» (Alien Enemies Act)مصوب ۱۷۹۸ و همچنین روند اخراج برخی مهاجران بدون آنکه فرصت کافی برای رسیدگی قضایی داشته باشند اشاره می‌کند.

از نگاهIDEA ، مسئله فقط مهاجران غیرقانونی نیست. حتی برخی افراد دارای اقامت قانونی و در مواردی شهروندان آمریکایی نیز در جریان اجرای این سیاست‌ها با بازداشت یا اقدامات شتاب‌زده مواجه شده‌اند.

به همین دلیل، «Access to Justice» یا دسترسی به عدالت یکی از هفت شاخصی است که در فاصله ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵ به‌طور معناداری سقوط کرده است.

۷. فشار بر مخالفان سیاسی و فضای سیاسی

گزارش همچنین از افزایش تهدید علیه سیاستمداران و مقامات انتخابی سخن می‌گوید.

به نقل از یک مطالعه دانشگاه شیکاگو، تعداد تهدیدها و حملات علیه اعضای کنگره از پایان دولت اوباما تا نخستین دوره ریاست‌جمهوری ترامپ شش برابر شده و در سطح بالایی باقی مانده است.

همچنین یک بررسی در سال ۲۰۲۴ نشان داده بود که ۴۳ درصد قانون‌گذاران ایالتی و ۱۸ درصد مقامات محلی گفته‌اند شخصاً با تهدید مواجه شده‌اند. برخی نیز گفته‌اند چنین فضایی باعث شده در انتخابات مجدد شرکت نکنند یا درباره موضوعات حساس کمتر اظهار نظر کنند.

در نتیجه، از نظرIDEA ، «آزادی احزاب سیاسی» فقط به امکان قانونی تشکیل حزب مربوط نمی‌شود؛ امنیت فعالان سیاسی و امکان رقابت واقعی نیز اهمیت دارد.

۸. مهندسی حوزه‌های انتخاباتی

گزارش مسئله «Gerrymandering» یا مهندسی حوزه‌های انتخاباتی را نیز بخشی از مشکل می‌داند.

دیوان عالی در سال ۲۰۱۹ اعلام کرد که رسیدگی به «مهندسی حزبی حوزه‌های انتخاباتی» خارج از صلاحیت دادگاه‌های فدرال است. از آن زمان، چند ایالت برای تغییر نقشه‌های انتخاباتی اقدام کرده‌اند.

IDEA تصریح می‌کند که هر دو حزب عمده آمریکا سابقه استفاده از این روش را دارند؛ اما در موارد مورد بررسی گزارش، نتایج اخیر به‌طور مشخص به سود جمهوری‌خواهان و به زیان برخی گروه‌های سیاه‌پوست در ایالت‌های جنوبی بوده است.

این نکته در گزارش مهم است، زیرا IDEA افول دموکراسی را صرفاً به رفتار یک رئیس‌جمهور تقلیل نمی‌دهد؛ بلکه ساختار رقابت انتخاباتی را نیز بخشی از مسئله می‌داند.

۹. نابرابری اقتصادی؛ مشکلی قدیمی‌تر از ترامپ

در اینجا گزارش لحنی متفاوت پیدا می‌کند.

IDEA تأکید می‌کند که همه مشکلات کنونی آمریکا محصول دولت ترامپ نیستند.

برابری اقتصادی در میان مردم از سال ۲۰۲۰ در حال افول بوده و این روند در دوره ترامپ نیز بهبود نیافته است. بنابراین نابرابری اقتصادی یکی از مشکلات ساختاری قدیمی‌تر آمریکا محسوب می‌شود.

گزارش به داده‌های فدرال رزرو استناد می‌کند که بر اساس آنها در سال ۲۰۲۵، ۵۰ درصد پایین جامعه تنها حدود ۲٫۵درصد ثروت کشور را در اختیار داشتند، در حالی که یک درصد بالای جامعه بیش از ۳۰ درصد ثروت را در اختیار داشت.

IDEA همچنین به شکاف ثروت میان سفیدپوستان و سیاه‌پوستان و تأثیر آن بر تحرک اجتماعی اشاره می‌کند.

بنابراین، استدلال گزارش این نیست که «ترامپ نابرابری اقتصادی آمریکا را ایجاد کرده است»، بلکه این است که یک مشکل قدیمی اقتصادی و اجتماعی در سال‌های اخیر حل نشده و همچنان بر کیفیت دموکراسی تأثیر می‌گذارد.

۱۰. بعد بین‌المللی مسئله

شاید مهم‌ترین بخش گزارش برای فهم دیدگاه IDEA همین قسمت باشد.

از نظر این مؤسسه، آمریکا فقط یک کشور دیگر در میان ۱۷۴ کشور مورد مطالعه نیست. وزن اقتصادی، نظامی و سیاسی آمریکا به اندازه‌ای است که افول دموکراتیک آن آثار بین‌المللی دارد.

گزارش معتقد است که تغییر سیاست آمریکا از سال ۲۰۲۵ به بعد، همراه با کاهش حمایت آمریکا از برنامه‌های دموکراسی‌خواهانه در جهان، به تضعیف تلاش‌های جهانی برای دموکراسی کمک کرده است.

نمونه مهم آن، USAID است.

IDEA انحلال یا برچیده‌شدن بخش عمده فعالیت‌های USAID در سال ۲۰۲۵ را دارای آثار گسترده بر کمک‌های بشردوستانه، بهداشت، آموزش، امنیت غذایی و برنامه‌های دموکراسی در جهان می‌داند.

۱۱. از «مدافع نظم جهانی» تا تضعیف آن

گزارش سپس وارد حوزه‌ای می‌شود که به سیاست خارجی آمریکا مربوط است.

استدلال IDEA این است که دموکراسی داخلی و نظم بین‌المللی مبتنی بر قانون از یکدیگر جدا نیستند.

از نظر گزارش، دولت آمریکا در دوره دوم ترامپ بیش از گذشته از اقدام یک‌جانبه استفاده کرده و این امر اعتماد به نهادهای چندجانبه را کاهش داده است.

IDEA نمونه‌هایی را بررسی می‌کند:

▪️فشار سیاسی بر برخی کشورهای آمریکای لاتین؛
▪️تهدید به استفاده از نیروی نظامی علیه برخی کشورها؛
▪️فشار بر دولت‌های خارجی؛
▪️عملیات نظامی آمریکا در ونزوئلا؛
▪️عملیات نظامی در ارتباط با ایران؛
▪️حملات نظامی بدون مجوز صریح کنگره؛
▪️و فاصله گرفتن از برخی سازوکارهای سازمان ملل.

گزارش این اقدامات را فقط به عنوان اختلافات سیاست خارجی بررسی نمی‌کند، بلکه آنها را با فرسایش اصل حاکمیت قانون در داخل آمریکا مرتبط می‌داند.

۱۲. ایران در گزارش IDEA

این قسمت برای خواننده ایرانی احتمالاً از همه جالب‌تر است.

گزارش تصریح می‌کند که در سال ۲۰۲۶، عملیات نظامی آمریکا علیه ایران یکی از نمونه‌های مهمی است که نشان می‌دهد ضعف سازوکارهای مهار قدرت اجرایی در آمریکا چگونه می‌تواند به سیاست خارجی نیز سرایت کند.

IDEA معتقد است که اقدام نظامی آمریکا علیه ایران بدون مجوز کنگره و خارج از سازوکارهای امنیت جمعی سازمان ملل انجام شده است. همچنین گزارش به انتقاد شماری از کارشناسان حقوق بین‌الملل از مبانی حقوقی این اقدام اشاره می‌کند.

نکته مهم این است که این گزارش درباره مشروعیت یا عدم مشروعیت جمهوری اسلامی ایران داوری نمی‌کند؛ موضوع آن کیفیت دموکراسی آمریکاست و جنگ ایران را عمدتاً به عنوان نمونه‌ای برای بررسی حدود قدرت رئیس‌جمهور آمریکا و نقش کنگره مطرح می‌کند.

۱۳. آمریکا و الگوی جهانی افول دموکراسی

IDEA در نهایت مسئله آمریکا را از یک مسئله داخلی فراتر می‌برد.

گزارش می‌گوید در سال ۲۰۲۵، برای یازدهمین سال پیاپی تعداد کشورهایی که وضعیت دموکراتیک آنها بدتر شده، از تعداد کشورهایی که بهبود یافته‌اند بیشتر بوده است. ۹۸ کشور، یعنی ۵۷ درصد کشورهای مورد بررسی، دست‌کم در یک شاخص افت کرده‌اند، در حالی که فقط ۵۵ کشور، یعنی ۳۲ درصد، در دست‌کم یک شاخص پیشرفت داشته‌اند.

در این میان، آمریکا اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا این کشور برای دهه‌ها یکی از مهم‌ترین الگوها و حامیان بین‌المللی دموکراسی محسوب می‌شد.

به تعبیر گزارش، ضعف دموکراسی در آمریکا می‌تواند به سایر دولت‌ها نیز پیام بدهد که محدودیت‌های نهادی و قواعد دموکراتیک را می‌توان کنار گذاشت.

IDEA برای این موضوع به نمونه‌هایی مانند برزیل، صربستان و آرژانتین اشاره می‌کند و مواردی را بررسی می‌کند که رهبران یا مقامات این کشورها از اقدامات دولت ترامپ برای توجیه برخی اقدامات خود استفاده کرده‌اند.

۱۴. نکته مهم درباره رابطه دموکراسی و جنگ

این موضوع محور اصلی نیمه دوم گزارش ۲۰۲۶ است.

IDEA می‌گوید سال ۲۰۲۵ با ۶۵درگیری مسلحانه دولتی، بالاترین تعداد درگیری‌ها از زمان آغاز داده‌های UCDP در سال ۱۹۴۶ را ثبت کرده است؛ از جمله هشت جنگ بین‌دولتی.

گزارش میان افول دموکراسی و افزایش خطر جنگ ارتباطی مشاهده می‌کند، اما تأکید می‌کند که این رابطه ساده و خطی نیست.

یکی از استدلال‌های اصلی این است که کشورهایی که نه دموکراسی‌های تثبیت‌شده‌اند و نه حکومت‌های کاملاً اقتدارگرا، بلکه در منطقه میانی قرار گرفته‌اند، در معرض خطر بیشتری برای درگیری قرار دارند.

از این منظر، خطر اصلی فقط «دیکتاتوری» نیست؛ بلکه دموکراسی نیمه‌کاره، نهادهای ضعیف و نظام سیاسی‌ای است که سازوکارهای مسالمت‌آمیز حل اختلاف را از دست می‌دهد ولی هنوز کاملاً اقتدارگرا نشده است.

و این دقیقاً همان جایی است که گزارش دوباره به آمریکا بازمی‌گردد.

IDEA می‌گوید کاهش کیفیت دموکراسی در آمریکا می‌تواند با افزایش آمادگی برای اقدام یک‌جانبه و نظامی همراه شود و این مسئله، به‌خصوص به دلیل وزن جهانی آمریکا، پیامدهایی بسیار فراتر از مرزهای آن کشور دارد.

جمع‌بندی گزارش درباره آمریکا

اگر بخواهیم استدلال ۲۰۰ صفحه گزارش را درباره آمریکا در چند جمله فشرده کنیم، می‌توان چنین گفت:

IDEA آمریکا را کشوری می‌داند که هنوز نهادهای دموکراتیک مهمی در آن وجود دارند، اما کیفیت عملکرد این نهادها در سال‌های اخیر به‌طور قابل اندازه‌گیری کاهش یافته است.

این کاهش را نمی‌توان تنها به شخص ترامپ یا دوره دوم ریاست‌جمهوری او نسبت داد؛ زیرا بخشی از مشکلات، مانند نابرابری اقتصادی، ضعف اعتماد نهادی، فشار بر رسانه‌ها، قطبی‌شدن سیاسی و تمرکز تدریجی قدرت اجرایی، ریشه‌هایی قدیمی‌تر دارند.

اما از دیدIDEA ، دولت دوم ترامپ این روندهای قبلی را تشدید کرده و به‌ویژه در زمینه تمرکز قدرت اجرایی، محدود شدن نقش کنگره، فشار بر دستگاه قضایی، آزادی مطبوعات و دسترسی به عدالت، افت محسوسی ایجاد کرده است.

از سوی دیگر، اهمیت آمریکا فقط به وضعیت داخلی آن محدود نیست. از نظر IDEA، وقتی قدرتی با وزن اقتصادی و نظامی آمریکا از برخی قواعد بین‌المللی فاصله می‌گیرد، پیامد آن می‌تواند تضعیف هنجارهای دموکراتیک و حاکمیت قانون در سایر کشورها نیز باشد.

در نتیجه، موضوع اصلی گزارش را شاید بتوان این‌گونه خلاصه کرد:

بحران دموکراسی آمریکا در نگاه IDEA صرفاً بحران یک انتخابات یا یک رئیس‌جمهور نیست؛ مسئله، فرسایش تدریجی سازوکارهایی است که قرار است قدرت سیاسی را محدود، تقسیم و پاسخگو کنند.

International IDEA، Global State of Democracy 2026: Democracy in an Age of Conflict.

 


نظر خوانندگان:


☑️ آقای طباطبایی عزیز. گزارشی سنجیده و خواندنی است، مخصوصا دقت زیاد به چند سطر آخر آن “جمع‌بندی گزارش درباره آمریکا” را به دوستانی که فرصت برای خواندن کل مطلب را ندارند توصیه می‌کنم. در مجموع به نظر من اینطور می‌رسد: در بحث دموکراسی، تا کنون تاکید روی محدودیت “قدرت” بوده است، در صورتی که پا به پای آن محدودیت “ثروت” نیز مهم است. قدرت و ثروت دو روی یک سکه هستند. سازوکارهای زیادی برای محدودیت قدرت در نظر گرفته شده است، اما در مورد محدودیت ثروت، بحث چندانی نیست (جز مثلا مالیات تزایدی و برخی مقررات که جوابگوی ابعاد مسئله نیست) و در مورد آن غفلت شده است.
با آرزوی موفقیت برای شما در ادامه کار فرهنگی، به قول قدما، “دست مریزاد آقای طباطبایی”!
رضا قنبری. آلمان


☑️ آقای قنبری عزیز،
از لطف و محبت شما و نیز از نکته سنجیده‌ای که درباره رابطه قدرت و ثروت و ضرورت محدود کردن هر دو مطرح کرده‌اید، صمیمانه سپاسگزارم. به‌راستی که در بحث دموکراسی، مسئله تمرکز ثروت و تأثیر آن بر قدرت سیاسی، شایسته توجه بسیار بیشتری است.
از تشویق و همراهی همیشگی شما در ادامه این کار فرهنگی بسیار ممنونم. برای شما تندرستی و موفقیت آرزو می‌کنم.
با مهر و احترام علی طباطبایی






نظر شما درباره این مقاله:







کتاب‌ها برای مغز شما مفیدند
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 21:15

کتاب‌ها برای مغز شما مفیدند


ریچارد سیما

واشنگتن پست

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

کتاب‌ها برای مغز شما مفیدند؛ اما داستان‌های تخیلی یک فایدهٔ افزودهٔ غافلگیرکننده دارند.

مقدمه مترجم: در جهانی که صفحه‌های گوشی‌های هوشمند، شبکه‌های اجتماعی و جریان بی‌پایان اخبار، ذهن ما را به خود مشغول کرده‌اند، خواندن یک کتاب — به‌ویژه یک رمان یا داستان تخیلی — ممکن است در نگاه نخست نوعی سرگرمیِ ساده و حتی تجملی به نظر برسد. اما پژوهش‌های جدید نشان می‌دهند که این عادتِ دیرینه، نه فقط لذت‌بخش، بلکه یکی از مؤثرترین تمرین‌های ذهنی برای تقویت مغز، پرورش همدلی و گسترش درک ما از جهان پیچیدهٔ انسانی است.

واشنگتن پست در این گزارش، با تکیه بر یافته‌های روانشناسی و علوم اعصاب، نشان می‌دهد که خواندن داستان‌های تخیلی چگونه شناخت اجتماعی ما را تقویت می‌کند — یعنی توانایی ما برای اندیشیدن دربارهٔ دیگران، درک دیدگاه‌های متفاوت و تعامل مؤثرتر با اطرافیان. برخلاف تصور رایج که خواندن را فعالیتی منفرد و درون‌نگر می‌داند، این مقاله استدلال می‌کند که غوطه‌ور شدن در جهانِ داستان، در واقع شبیه‌سازیِ شناختی و عاطفیِ روابط انسانی است؛ تمرینی که ما را برای زندگی واقعی آماده‌تر می‌کند.

از کودکان ۴ تا ۶ ساله‌ای که با خواندن کتاب‌های داستانی، «نظریهٔ ذهن» را سریع‌تر می‌آموزند، تا بزرگسالانی که با خواندن رمان‌های ادبی، جهان‌بینی پیچیده‌تر و فروتنی فکریبیشتری پیدا می‌کنند، شواهد نشان می‌دهند که داستان‌ها ما را با تفاوت مواجه می‌کنند — با ذهن‌ها، مکان‌ها و رویکردهایی که فراتر از منطقهٔ آسودگی ما هستند. و همین مواجهه است که به گفتهٔ پژوهشگران، می‌تواند «بینش بهتری نسبت به تجربیات خودمان و دیگران» به ما ببخشد.

این مقاله همچنین به پرسش‌های عملی پاسخ می‌دهد: چگونه می‌توان عادت خواندن را در زندگی پرمشغلهٔ امروز پرورش داد؟ آیا کتاب‌های صوتی به اندازهٔ خواندن سنتی مفیدند؟ و چرا خواندن، برخلاف ظاهر انفرادی‌اش، می‌تواند ما را اجتماعی‌تر کند؟

در نهایت، این گزارش یادآوری است که خواندن داستان، صرفاً یک سرگرمی نیست؛ سرمایه‌گذاری بر مغز، قلب و مهارت‌های اجتماعی ماست. و شاید مهم‌تر از همه، یادآور می‌شود که خواندن باید لذت‌بخش باشد — بدون خودآگاهی، بدون اجبار، و با آزادیِ انتخاب آنچه واقعاً دوست داریم.

خواندن داستان‌های تخیلی برای مغز شما مفید است. به‌ویژه اینکه شما را مجبور می‌کند جهان و شخصیت‌های یک داستان را تصور کنید. این کار شما را با دیدگاه‌های مختلف درگیر می‌کند و ذهناً در نقاط دید متفاوت ساکن می‌شوید.

لم دادن با یک کتاب خوب فقط لذت‌بخش نیست. برای مغز شما هم مفید است. خواندن به طور کلی — روزنامه‌ها، مجلات، کتاب‌های غیرداستانی — با کاهش آهسته‌تر زوال شناختی در بزرگسالان مسن و حتی عمر طولانی‌تر مرتبط دانسته شده است.

اما خواندن داستان‌های تخیلی ممکن است فواید منحصربه‌فردی داشته باشد. برای مثال، پژوهش‌ها نشان می‌دهند که میزان داستان تخیلی‌ای که افراد می‌خوانند، پیش‌بینی‌کنندهٔ بهتری برای توانایی زبانی نسبت به غیرداستانی است. و شاید حتی مهم‌تر از آن، پژوهش‌ها نشان داده‌اند که داستان تخیلی با شناخت اجتماعیِ بهتر — یعنی توانایی ما برای اندیشیدن دربارهٔ دیگران و تعامل با آنها — و درک افزایش‌یافته از جهان به عنوان مکانی پیچیده مرتبط است.

چرا؟ داستان تخیلی شما را مجبور می‌کند جهان و شخصیت‌های یک داستان را تصور کنید. به گفتهٔ نیک باتریک (Nick Buttrick)، استاد یار روانشناسی در دانشگاه ویسکانسین-مدیسون، این کار شما را با دیدگاه‌های مختلف درگیر می‌کند و ذهناً در نقاط دید متفاوت ساکن می‌شوید.

ریموند مار (Raymond Mar)، استاد روانشناسی در دانشگاه یورک در تورنتو، که به تازگی مروری بر فواید خواندن داستان‌های روایی نوشته است، گفت این کار می‌تواند به ما کمک کند «به بینش بهتری نسبت به تجربیات خودمان، و بینش نسبت به تجربیات دیگرانی که بسیار متفاوت از ما هستند، دست یابیم.» او افزود: «این کار به سادگی نوعی تأمل و تفکر را برمی‌انگیزد که فقط می‌تواند برای ما خوب باشد.»

چرا خواندن در واقع اجتماعی است

سلامت اجتماعی برای سلامت کلی مهم است. و معلوم می‌شود که خواندن، هرچند اغلب به عنوان فعالیتی انفرادی تصور می‌شود، می‌تواند توانایی‌های اجتماعی ما را تقویت کند.

برای درک چرایی این موضوع، کمک می‌کند به این نگاه کنیم که خواندن چگونه ما را در طول رشد شکل می‌دهد.

بین سنین۴ تا ۶ سالگی، کودکان نظریهٔ ذهن را توسعه می‌دهند — یعنی توانایی درک این که دیگران باورها، دیدگاه‌ها و احساسات متفاوتی دارند. مار گفت مطالعات نشان می‌دهند کودکانی که در معرض کتاب‌های داستانی بیشتری قرار گرفته‌اند، در این نقطهٔ عطف رشدی از کودکانی که در معرض کتاب‌های کمتری بوده‌اند، جلوتر هستند.

یک فراتحلیل در سال ۲۰۲۵ بر روی ۲۱ مطالعه نشان داد کودکانی که کتاب‌های داستانی بیشتری می‌خوانند، همدلی بیشتری دارند. و شواهدی وجود دارد که همدلی و خواندن رابطه‌ای دوطرفه دارند. بر اساس مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۴ بر روی بیش از ۹۰۰ کودک، درک مطلب بهتر پیش‌بینی‌کنندهٔ همدلی در زندگی بعدی بود، در حالی که همدلی نیز پیش‌بینی‌کنندهٔ توانایی خواندن بهتر بود. و مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۳ نشان داد نوجوانانی که برای سرگرمی بیشتر می‌خوانند، بزرگسالانی اجتماعی‌تر می‌شوند.

مار گفت خواندن داستان تخیلی «یک شبیه‌سازی شناختی و عاطفیِ پیچیده از جهان اجتماعی را به ما ارائه می‌دهد» که در جهان واقعی مفید است.

قدرت داستان‌گویی

این فواید ممکن است تا حدی به دلیل قدرت داستان‌گویی باشد. مطالعات تصویربرداری عصبی نشان می‌دهند که شبکه‌های مغزی درگیر در درک داستان‌ها با شبکه‌های مغزی مورد نیاز برای نظریهٔ ذهن همپوشانی دارند. مار، که مروری بر این مطالعات نوشته است، گفت این نشان می‌دهد «هنگام درگیر شدن با داستان‌ها، ما همان نوع شبکه‌های مغزی را فعال می‌کنیم که برای درک دیگران استفاده می‌کنیم.»

باتریک گفت سایر اشکال داستان‌گویی، مانند تلویزیون و فیلم، ممکن است فواید مشابهی داشته باشند، اما «یکی از کارهایی که هنگام خواندن انجام می‌دهید این است که باید جهان را در ذهن خود بسازید. جهان به شما داده نمی‌شود. شما باید کار تصور کردن را انجام دهید.»

این کار اضافی ممکن است فواید درگیر شدن با یک داستان را تقویت کند.

گذراندن وقت با شخصیت‌های داستانی مورد علاقه‌مان نیز ممکن است به ما کمک کند احساس ارتباط کنیم. مار گفت: «حتی اگر دوستانمان دور و بر نباشند و نتوانیم دور هم جمع شویم، همیشه می‌توانیمیک کتاب باز کنیم.»

خواندن می‌تواندیک فعالیت اجتماعی نیز باشد، فعالیتی که لذت‌ها و فواید خواندن را تقویت می‌کند. باشگاه‌های کتاب، سازمان‌های خواندن مشترک و جوامع رسانه‌های اجتماعی مانند بوک‌تاک می‌توانند ما را با خوانندگان دیگر연결 دهند و لایهٔ دیگری به ساختن توانایی‌های شناخت اجتماعی ما اضافه کنند.

باتریک گفت صحبت کردن با دیگران دربارهٔ کتاب‌هایی که می‌خوانید به این معناست که شما نه تنها شخصیت‌های یک داستان را تصور می‌کنید، بلکه درکی از نحوهٔ واکنش دیگران به آن شخصیت‌ها نیز به دست می‌آورید.

مواجهه با تفاوت

فراتر از کمک به شناخت اجتماعی، خواندن داستان‌های تخیلی می‌تواند جهان ما و درک ما از پیچیدگی‌های آن را گسترش دهد. نویسندگان خوب، ناظرانی چیره‌دست بر وضعیت انسانی هستند و می‌توانند ما را با تجربیاتی بیرون از منطقهٔ آسودگی‌مان روبرو کنند.

باتریک گفت: «خواندن، مواجهه‌ای است با تفاوت، با نوعی ذهن متفاوت، جایی متفاوت، رویکردی متفاوت به جهان. و بنابراین بسیاری از جاهایی که به نظر من خواندن در آنها جالب‌ترین است، جاهایی هستند که این تفاوت را تا حد امکان قوی‌تر با هم ترکیب می‌کنند.»

در مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۲ بر روی بیش از ۵۰۰۰ نفر که در نشریهٔ شخصیت و روانشناسی اجتماعی منتشر شد، باتریک و همکارانش دریافتند کسانی که با خواندن داستان‌های ادبی بیشتری بزرگ شده‌اند، بیشتر احتمال دارد بزرگسالانی با جهان‌بینی‌های پیچیده‌تر شوند — با ظرافت بیشتر، غنای روانشناختی بیشتر و فروتنی فکری بیشتر.

او گفت: «من فکر می‌کنم اگر می‌خواهیم در جهانی زندگی کنیم که در آن با همه مانند یک فرد رفتار شود، دانستن این که جهان پیچیده است، به‌ویژه از نظر اجتماعی پیچیده، احتمالاً واقعاً خوب است.»

اما دشواری‌های ذاتی در مطالعهٔ اثرات خواندن وجود دارد، زیرا به گفتهٔ باتریک «خواندن بخشی از زندگییک فرد است. و وقتی مردم زمان بیشتری، فضای بیشتری برای خواندن و تمایل بیشتری به خواندن دارند، این کار را به طور تصادفی انجام نمی‌دهند.»

فواید احتمالاً زمان می‌برند تا انباشته شوند، و وضعیت اقتصادی- اجتماعی پیش‌بینی‌کنندهٔ قوی رفتار و توانایی خواندن است، هرچند مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۵ بر روی بیش از ۱۴۰۰۰ دانش‌آموز نشان داد خواندن برای سرگرمی بیشترین فایده را برای کودکانی داشت که والدینشان تحصیلات کمتری داشتند.

به باور مار: «هنر موفق با تعداد زیادی از مردم طنین‌انداز می‌شود، زیرا چیزی دربارهٔ انسان بودن را در بر می‌گیرد که برای ما جذاب است و شاید کاملاً آن را درک نمی‌کنیم.»

چگونه بیشتر بخوانیم

آهسته شروع کنید. مار توصیه می‌کند قبل از خواب گوشی خود را کنار بگذارید و آن زمان را به خواندن اختصاص دهید. او گفت: «شاید لازم باشد تا یک ساعت برسید. اما می‌توانید با ۱۵ دقیقه شروع کنید و سپس به ۳۰ دقیقه و سپس ۴۵ دقیقه تا یک ساعت قبل از خواب برسید. احتمالاً چیز خوبی است.»

عادت بسازید. تداوم کلید است. باتریک گفت: «فکر نمی‌کنم هیچ کتابی به تنهایی زندگی یک فرد را تغییر دهد. فکر می‌کنم انباشت کتاب‌های بسیار،یعنی خواندن دوباره و دوباره و دوباره، واقعاً بر نحوهٔ تفکر مردم دربارهٔ جهان به طور گسترده‌تر تأثیر می‌گذارد.»

در تنوع گستردهٔ خواندن غوطه‌ور شوید. اشکال مختلف خواندن — داستان‌های کوتاه، رمان‌های گرافیکی و داستان‌های هوادارانه، برای مثال — نیز به حساب می‌آیند. مار با توجه به برنامهٔ کاری پرمشغله‌اش و خواندن نشریات دانشگاهی، ترجیح می‌دهد داستان‌های کوتاه بخواند. او گفت: «سخت است که به یک کتاب متعهد شوم.» مار به تازگی آثار نویسندهٔ ایرلندی کلر کیگان را خوانده است.

(باتریک در حال حاضر کتاب قلمرو وحشت (Reign of Terror) اثر اسپنسر آکرمن (Spencer Ackerman) را می‌خواند و خود را برای خواندن رمان بیش از ۳۰۰۰ صفحه‌ای ویلیام فالمن (William Vollmann) با عنوان میز اقبال (A Table for Fortune) آماده می‌کند. و من در حال خواندن مجموعهٔ تری پراچت هستم، که نویسنده‌ای طنزپرداز و خنده‌دار است، از جمله خدایان کوچک که به دین می‌پردازد، و حقیقت که دربارهٔ روزنامه‌نگاری است.)

کتاب‌های صوتی نیز می‌توانند مفید باشند. باتریک می گوید کتاب‌های صوتی نیز به عنوان خواندن به حساب می‌آیند. در واقع، این قالب ممکن است درک برخی کتاب‌ها را آسان‌تر کند. باتریک گفت گوش دادن به اولیس جیمز جویس نه تنها درک آن را آسان‌تر و خنده‌دارتر می‌کند، بلکه باعث می‌شود «متوجه شوید چه مقدار از آن فقط یک آهنگ است.»

به یاد داشته باشید که خواندن باید لذت‌بخش باشد. باتریک گفت: «من به خواندن به عنوان یک تجربهٔ رهبانی که باید شب‌ها تنها انجام دهید تا به عنوان یک فرد رشد کنید، فکر نمی‌کنم.» به آنچه از آن لذت می‌برید بپردازید.

آن را اجتماعی کنید. باشگاه‌های کتاب عالی و شکوفا هستند. باتریک گفت داشتن یک شریک پاسخگویی و دیگرانی که دیدگاه‌ها را با آنها به اشتراک بگذارید، خوب است.

بدون خودآگاهی بخوانید. خواندن برای لذت است. مار می گوید: «اغلب اوقات به نظر می‌رسد مردم دربارهٔ چیزهایی که می‌خوانند خجالت‌زده هستند.» اما «هر چه می‌خوانید، هیچ چیزی برای خجالت‌زده بودن وجود ندارد.»

Books are good for your brain. But fiction has a surprising added benefit.
The Washington Post|
Richard Sima
https://www.washingtonpost.com/wellness/2026/08/18/reading-fiction-is-good-your-brain-here-why/

 





نظر شما درباره این مقاله:







احکام اخراج و محرومیت از تحصیل ۳ دانشجو
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 17:51

احکام اخراج و محرومیت از تحصیل ۳ دانشجو






نظر شما درباره این مقاله:







خواهران دوقلو در برابر خشم سرکوب در ایران
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 16:17

خواهران دوقلو در برابر خشم سرکوب در ایران


مارگریتا استانکاتی / وال‌استریت ژورنال / ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶

ترانه رحیمی شب ۲۴ ژانویه نزد دوستانش اقامت داشت که مردانی مسلح و نقاب‌دار به خانه هجوم آوردند، کیسه‌ای روی سر او کشیدند و او را با خود بردند. آنها بعداً به سراغ خواهر دوقلویش، رومینا، نیز آمدند.

ماه‌ها پس از آن، نزدیکان آنها نمی‌دانستند این دو کجا هستند و حتی نمی‌دانستند آیا زنده‌اند یا نه. مادرشان برای یافتن دختران 20 ساله‌اش همه‌جا را زیر و رو می‌کرد و از کارکنان بیمارستان‌ها، دادگاه‌ها و بیرون زندان‌ها برای به دست آوردن خبری از آنها التماس می‌کرد، اما بی‌فایده بود.

یکی از اعضای خانواده گفت که در ماه آوریل، تماسی ناشناس دریافت کرد. فرد تماس‌گیرنده به او گفت: «دخترانت در زندان دولت‌آباد هستند. می‌توانی برای دیدنشان وقت بگیری.»

وقتی سرانجام مادر توانست دوباره دوقلوها را در زندان زنان اصفهان ببیند، به‌سختی توانست آنها را بشناسد. صورت‌هایشان ورم کرده بود و در قسمت‌هایی از سرشان که موهایشان کنده شده بود، لکه‌های طاسی دیده می‌شد. آنها از دوران بازداشت خود روایت‌هایی هولناک بازگو کردند؛ بر اساس اطلاعاتی که بستگان و وکلای پرونده به دست آورده‌اند، آنها در دوران بازداشت شکنجه و مورد تعرض جنسی قرار گرفته بودند.

سخنگوی دولت ایران به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداد.

اعترافات اجباری و شکنجه

ترانه و رومینا رحیمی از برجسته‌ترین نمادهای سرکوب خشونت‌بار حکومت علیه اعتراضات گسترده‌ای هستند که در ژانویه سراسر ایران را فرا گرفت. این واکنش به کشته شدن هزاران نفر انجامید. اکنون پیامدهای آن در زندان‌ها و دادگاه‌های سراسر کشور در حال آشکار شدن است؛ مقام‌ها در ادامه این روند، موجی از اعدام‌ها و احکام طولانی‌مدت زندان را به اجرا گذاشته‌اند و هدفشان خاموش کردن هر نشانه‌ای از ناآرامی ناشی از تحریم‌های آمریکا و محاصره بنادر ایران است.

بر اساس اعلام «فعالان حقوق بشر در ایران»، یک گروه حقوق بشری مستقر در آمریکا که ایران را رصد می‌کند، حدود ۵۰ هزار نفر در سراسر کشور در ارتباط با این خیزش بازداشت شده‌اند. بسیاری از آنها بدون برجای گذاشتن هیچ اثری ناپدید شدند. برخی دیگر با اتهام‌های مبهم امنیت ملی روبه‌رو شده‌اند که مجازات‌های سنگینی در پی دارد، از جمله اتهام «محاربه با خدا». وکلا و گروه‌های حقوق بشری می‌گویند متهمان اغلب از داشتن وکیل منتخب خود محروم می‌شوند و تحت شکنجه وادار به اعتراف می‌شوند. پس از این محاکمه‌های صوری، اغلب احکام سنگینی صادر می‌شود.

خواهران رحیمی در میان ۱۶ متهمی بودند که به اتهام نقش داشتن در ناآرامی‌های اطراف میدان شهدا در اصفهان در اوایل سال جاری بازداشت شدند. این شهر مرکزی ایران که به معماری اسلامی با کاشی‌کاری‌های آبی‌رنگ شهرت دارد، به یکی از کانون‌های ادامه سرکوب قضایی تبدیل شده است.

دوقلوها سه ماه نخست را در یک بازداشتگاه تحت مدیریت بخش اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گذراندند؛ جایی که شکنجه و مورد تعرض جنسی قرار گرفتند.

بر اساس اطلاعاتی که بستگان و وکلای حقوق بشر آشنا با این پرونده به دست آورده‌اند، بخش قابل‌توجهی از شکنجه‌ها جنبه روانی داشت. خواهران به‌طور جداگانه و در سلول انفرادی نگهداری می‌شدند، اما از فاصله‌ای دور صدای فریادها و گریه‌های یکدیگر را می‌شنیدند. آنها مجبور می‌شدند شاهد شکنجه زندانیان مرد باشند. به گفته وکلا و بستگان، ترانه بر اثر ضربات مکرر باتوم به پا، زانو، دست و بازویش، دچار جراحات شدید جسمی شد.

صدور حکم و مجازات

دوقلوها ۲۱ سالگی خود را در زندان سپری کردند. در پایان ماه اوت، ترانه به همراه ۹ نفر دیگر به اعدام محکوم شد. برای رومینا حکم ۲۵ سال زندان صادر شد. این احکام قابل تجدیدنظرخواهی هستند، اما گروه‌های حقوق بشری نگران‌اند که روند اجرای اعدام‌ها با سرعت پیش برده شود.

بستگان ترانه بیم آن دارند که او به‌زودی به نخستین زنی تبدیل شود که در ارتباط با اعتراضات در ایران اعدام می‌شود. مسعود نورمحمدی، یکی از پسرعموهای دوقلوها که در آمریکا زندگی می‌کند، گفت: «هر شب می‌ترسیم که ممکن است این اتفاق بیفتد. ممکن است هر لحظه رخ دهد.»

بر اساس اعلام گروه‌های حقوق بشری، تاکنون دست‌کم ۲۹ نفر در ایران در ارتباط با اعتراضات اعدام شده‌اند که همگی مرد بوده‌اند. در میان آنها صالح محمدی، قهرمان کشتی، قرار داشت که تنها ۱۹ روز پیش از اعدامش در ماه مارس ۱۹ ساله شده بود. احکام محکومیت در بسیاری از موارد بر اساس اعمالی صادر شده‌اند که معمولاً مجازات اعدام در پی ندارند. به گفته دیده‌بان حقوق بشر، ساسان آزادوار جونقانی، ۲۱ ساله، به دلیل فراخواندن نیروهای امنیتی به ترک خدمت و شکستن شیشه یک اتوبوس پلیس محکوم و اعدام شد.

بهار صبا، پژوهشگر امور ایران در دیده‌بان حقوق بشر که بسیاری از پرونده‌های مجازات اعدام را بررسی کرده است، گفت: «مقام‌ها مدت‌هاست از مجازات اعدام و اعدام‌های بدون محاکمه به‌عنوان ابزارهایی برای سرکوب سیاسی استفاده می‌کنند. آنچه اکنون شاهد آن هستیم، تشدید گسترده همین الگوست. این پیام روشنی است که آنها برای ایجاد ترس و بازداشتن دیگران از اعتراضات احتمالی می‌فرستند.»

خیزش اصفهان

پیش از آنکه ترانه و رومینا به اعتراضات خیابانی بپیوندند، چندان سیاسی نبودند. آنها مانند بسیاری از هم‌نسلان خود، در آرزوی حکومتی سکولار و دموکراتیک بودند که آنها را از قوانین اجتماعی سختگیرانه حکومت رها کند. با این حال، آنها تلاش می‌کردند تا حد امکان آزادانه زندگی کنند؛ با دوستانشان به این‌سو و آن‌سو رانندگی می‌کردند و در ساحل به تفریح و مهمانی می‌پرداختند؛ کارهایی که افراد ۲۰ ساله در هر جای دنیا انجام می‌دهند، اما در جمهوری اسلامی می‌تواند فرد را با دردسرهای جدی روبه‌رو کند.

رومینا، که از این دو خواهر سرکش‌تر بود، در موهای بلند و تیره‌اش رگه‌های دکلره داشت و اغلب موهایش را بدون پوشش رها می‌کرد. او به مد علاقه داشت و عادت به سیگار کشیدن خود را در شبکه‌های اجتماعی به نمایش می‌گذاشت.

نورمحمدی، پسرعموی او، گفت: «رومینا کسی است که جواب منفی را نمی‌پذیرد. او به‌شدت مستقل است. نمونه کاملی از زنان نسل Z ایران است. ترانه بسیار مهربان است؛ مردم را دوست دارد و حیوانات را دوست دارد.»

ترانه به‌ویژه اسب‌ها را دوست دارد. او به‌صورت حرفه‌ای سوارکاری می‌کرد و اسب‌ها را آموزش می‌داد؛ علاقه‌ای که داشت آن را به حرفه خود تبدیل می‌کرد. او در پستی در اینستاگرام که در آن اسبی قهوه‌ای‌رنگ را نوازش می‌کرد، نوشته بود: «اگر قرار است زندگی مرا زمین بزند، ترجیح می‌دهم از پشت یک اسب در حال تاخت باشد تا زیر فشار سنگینی زندگی.»

اعتراضاتی که در اواخر دسامبر، در اعتراض به مشکلات اقتصادی ایران آغاز شده بود، تا اوایل ژانویه از نظر شمار و دامنه گسترش یافته بود و بسیاری از ایرانیان خواستار فروپاشی حکومت دینی شده بودند.

رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران، از شتاب گرفتن اعتراضات بهره گرفت و از ایرانیان خواست در روزهای ۸ و ۹ ژانویه به خیابان‌ها بیایند. به گفته پسرعموی دوقلوها، ترانه و رومینا نیز به این فراخوان پهلوی پاسخ دادند.

این دو خواهر در تجمع‌هایی در اطراف میدان شهدا، یا میدان شهیدان، در اصفهان شرکت کردند؛ منطقه‌ای تجاری که آن را به‌خوبی می‌شناختند، زیرا هر دو به‌صورت پاره‌وقت در یک کفش‌فروشی در آنجا کار می‌کردند. در جریان ناآرامی‌های اطراف میدان، دو نفر کشته شدند: یکی از اعضای سپاه پاسداران و یک مرد بی‌خانمان.

بر اساس اعلام «دادبان»، یک گروه متشکل از وکلا، پرونده علیه دوقلوها و دیگر متهمان در دادگاه مربوط به میدان شهدا تا حدی بر این اتهام استوار است که آنها در تهیه تعداد محدودی کوکتل مولوتوف در داخل یک کفش‌فروشی در نزدیکی میدان مشارکت داشته‌اند. خانواده می‌گوید مطلقاً هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد آنها در فعالیت خشونت‌آمیزی دست داشته‌اند.

نورمحمدی گفت پس از علنی شدن ماجرای آنها، کارکنان زندان برای مجازات ترانه، وعده‌های غذایی او را قطع کردند و به جای آن، باقی‌مانده غذای سایر زندانیان را به او می‌دادند.

به گفته معین خزائلی، وکیل حقوق بشر در گروه دادبان، بیشتر متهمان پرونده میدان شهدا به اتهام «محاربه» مجرم شناخته شدند؛ محکومیت‌هایی که بر اساس شواهد ساختگی و اعترافاتی صادر شده‌اند که از طریق تهدید، شکنجه و آزار جنسی گرفته شده بودند.

این نخستین بار نیست که نیروهای امنیتی ایران با زندانیان سیاسی بدرفتاری می‌کنند. عفو بین‌الملل و سازمان ملل متحد استفاده گسترده از شکنجه جسمی و تعرض جنسی علیه زندانیانی را که در پی اعتراضات حقوق زنان در سال ۲۰۲۲ بازداشت شده بودند، مستند کرده‌اند. احکام اعدام نیز راه دیگری برای مجازات مخالفان و ارسال پیامی به هر فرد دیگری است که به فکر اعتراض و سخن گفتن علیه حکومت باشد.

خزائلی گفت: «پرونده میدان شهدا نمونه کاملی از نحوه استفاده جمهوری اسلامی از مجازات اعدام به‌عنوان ابزاری برای ایجاد رعب و سرکوب مردم ایران است. پیام سیاسی این است: وقتی به خیابان‌ها بیایید یا پس از آن، ما با استفاده از مجازات اعدام شما را خواهیم کشت.»





نظر شما درباره این مقاله:







ده روزی که مسیر هوش مصنوعی را تغییر داد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 15:30

ده روزی که مسیر هوش مصنوعی را تغییر داد


گرگ بنسینگر و دیپا سیتارامان / خبرگزاری رویترز / ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶

سال‌ها رقابت برای ساخت سامانه‌های هوش مصنوعی هرچه قدرتمندتر، از یک اصل شناخته‌شده در سیلیکون‌ولی پیروی می‌کرد: «سریع حرکت کن و همه‌چیز را به‌هم بریز.»

اما در مجموعه‌ای از رویدادهای پی‌درپی که طی یک بازه ۱۰ روزه رخ داد، بزرگ‌ترین آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی خود را در وضعیتی آشفته یافتند؛ زیرا ساخته‌های خودشان تهدید می‌کردند که نه فقط فناوری، بلکه خود بشریت را از هم بپاشند.

یکی از پژوهشگران شرکت «آنتروپیک» (Anthropic) از این شرکت استعفا داد و هشدار داد که سرعت توسعه هوش مصنوعی تهدیدی «وجودی» برای بشر ایجاد می‌کند؛ تهدیدی که به گفته او ممکن است ظرف یک دهه به واقعیت تبدیل شود. پژوهشگر دیگری در همین شرکت گفت احتمال انقراض انسان‌ها بیش از ۱۰ درصد است. هم‌زمان گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر اینکه دسته‌هایی از عامل‌های هوش مصنوعی با یکدیگر تبانی کرده‌اند، به سامانه‌های رایانه‌ای نفوذ کرده‌اند و از سازوکارهای حفاظتی عبور کرده‌اند.

در نمایشی کم‌سابقه از همبستگی، مدیران عامل شرکت‌های رقیب آنتروپیک، «اوپن ای‌آی»، «دیپ‌مایند» (DeepMind) متعلق به گوگل، مایکروسافت و xAI خواستار کند شدن روند توسعه سامانه‌های هوش مصنوعیِ هرچه توانمندتر شدند. به باور برخی از پژوهشگران و مدافعان ایمنی هوش مصنوعی، از زمان اختراع بمب اتمی بیش از ۸۰ سال پیش تاکنون، بشر هرگز تا این اندازه به‌طور جدی با احتمال نابودی خود روبه‌رو نشده بود.

در ضیافتی در نیویورک در دسامبر ۲۰۲۵، از سم آلتمن، مدیرعامل «اوپن ای‌آی» (OpenAI)، پرسیده شد که آیا به عنوان رهبر یک شرکت قدرتمند هوش مصنوعی، احساسی شبیه جی. رابرت اوپنهایمر ــ فیزیکدانی که هدایت برنامه ساخت بمب اتمی آمریکا را بر عهده داشت ــ دارد یا نه. او در تأمل بر این شباهت‌ها گفت تأثیر هوش مصنوعی «در یک دوره زمانی طولانی، مسیر تاریخ بشر را دگرگون خواهد کرد.» اما افزود که سنگینی مسئولیت را به‌شدت احساس می‌کند.

در مرکز بحثی که اکنون جریان دارد، این باور قرار دارد که این ماشین‌ها می‌توانند ــ و حتی باید ــ بدون هیچ دخالت انسانی، نسخه‌های توانمندتری از خودشان بسازند تا به هدفی بلندپروازانه موسوم به «هوش عمومی مصنوعی» یا «AGI» دست یابند. پژوهشگران در اوایل ماه جاری هشدار دادند که دستیابی به AGI بسیار نزدیک‌تر از آن چیزی است که پیش‌تر تصور می‌شد و ممکن است تنها ظرف سه سال آینده تحقق یابد؛ هشداری که موجی از نگرانی را در میان سیاستمداران و رهبران فناوری درباره سامانه‌های هوش مصنوعی برانگیخت.

جو بنتون، پژوهشگر آنتروپیک که به‌تازگی از این شرکت استعفا داده است، در مصاحبه‌ای گفت: «هیچ راهی برای نظارت بر این سامانه‌ها در مقیاسی که ما در حال آموزش دادن آن‌ها هستیم وجود ندارد.»

او افزود: «اگر شرکت‌ها به توسعه بی‌وقفه هوش مصنوعی ادامه دهند، سرعت پیشرفت آن‌قدر زیاد خواهد شد که دیگر نمی‌توان مشکلات را به‌موقع دید و برای رفع آن‌ها اقدام کرد.»

رونمایی از «آسترا» نگرانی‌ها درباره کنترل را شعله‌ور کرد

در سوم سپتامبر، یک نشست خبری «اوپن ای‌آی» زنجیره‌ای از رویدادها را آغاز کرد که در نهایت به درخواست برای کند شدن روند توسعه در صنعت هوش مصنوعی انجامید؛ درخواستی که با شعار همیشگی صنعت فناوری مبنی بر «رشد به هر قیمت» در تضاد کامل بود.

گرگ براکمن، رئیس «اوپن ای‌آی»، هنگام معرفی جدیدترین مدل این شرکت با نام «آسترا» گفت: «به عصر AGI خوش آمدید.»

با این حال، تنها چند لحظه پیش از آن، این شرکت اذعان کرده بود که بیش از پیش در کنترل یا حتی نظارت بر سامانه‌های هوش مصنوعی که توسعه می‌دهد و در اختیار عموم قرار می‌دهد، با مشکل مواجه است.

هوش مصنوعی از سوی طرفدارانش به عنوان اوج دستاوردهای بشری ستایش شده است. حامیان این فناوری آن را نرم‌افزاری می‌دانند که می‌تواند صنایع کامل را متحول کند، بهره‌وری را افزایش دهد، مسائل پیچیده ریاضی و پزشکی را حل کند و تقریباً خطاهای انسانی را از میان ببرد. اما به گفته افراد آگاه در این صنعت، آنچه زمانی صرفاً یک پیامد نظری و سناریویی آخرالزمانی به شمار می‌رفت، اکنون به تهدیدی ملموس تبدیل شده است.

ایوان هوبینگر، پژوهشگر آنتروپیک، در پیامی در شبکه X نوشت: «ما واقعاً و صادقانه باور داریم که هوش مصنوعی می‌تواند همه انسان‌ها را از بین ببرد.»

در سوی دیگر این مناظره، سیاستمدارانی همچون دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و بسیاری از سرمایه‌گذاران قرار دارند که پیشرفت در توسعه هوش مصنوعی را برای قدرت آمریکا حیاتی می‌دانند و آن را احتمالاً فرصتی سرمایه‌گذاری می‌بینند که تنها یک بار در هر نسل پدید می‌آید. رسانه‌های دولتی چین نیز داریو آمودی، مدیرعامل آنتروپیک، را متهم کردند که با به‌کارگیری تاکتیک‌های جنگ سرد در پی «حفظ سلطه انحصارگرایانه واشنگتن بر فناوری‌های پیشرفته» است.

استعفای پژوهشگران زنگ خطر را به صدا درآورد

نقطه عطف در ۸ سپتامبر فرا رسید؛ زمانی که جیکوب کاکسون، پژوهشگر آنتروپیک، از این شرکت استعفا داد و در مجموعه‌ای از پست‌ها اعلام کرد که به این نتیجه رسیده است که آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی «بر سر جان ما قمار می‌کنند.»

در همین حال، دونالد ترامپ نشان داد که از نظر او توسعه هوش مصنوعی باید با تمام سرعت ادامه یابد. او در پیامی در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «یک توطئه بیمارگونه علیه هوش مصنوعی و مراکز داده در جریان است.» به گفته او، هشدارهای فاجعه‌بار درباره هوش مصنوعی «فریب» است و هرگونه کند کردن روند توسعه فقط به سود چین تمام می‌شود. کنگره آمریکا نیز تاکنون پیشرفت چندانی در تصویب لوایح مربوط به تنظیم‌گری هوش مصنوعی نداشته است. در مقابل، چین رویکردی کاملاً متفاوت در پیش گرفته و پیشنهاد کرده است که ایمنی این فناوری از طریق تعهدات توسعه‌دهندگان، استانداردهای مورد حمایت دولت، ارزیابی‌های امنیتی و آزمایش‌های مستقل تنظیم شود.

افرادی که با رویترز گفت‌وگو کرده‌اند، می‌گویند در پشت صحنه، کارکنان «اوپن ای‌آی» و آنتروپیک به‌طور فزاینده‌ای نسبت به قدرت نسل بعدی مدل‌های هوش مصنوعی نگران شده‌اند و اعتمادشان به توانایی شرکت‌های خود برای اعمال نظارت مؤثر کاهش یافته است. این نگرانی‌ها زمانی تشدید شد که آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی در هفته‌های اخیر اذعان کردند مدل‌هایشان در جریان آزمایش‌ها عملاً از محدودیت‌های تعیین‌شده رها شده و به سامانه‌های شرکت‌های دیگر نفوذ کرده‌اند؛ آن هم در بیشتر موارد ماه‌ها پیش و بدون آنکه شرکت‌های هدف از این موضوع آگاه باشند.

رقابت نفس‌گیر برای عرضه مدل‌های جدید با سرعتی سرسام‌آور، تا حدی ناشی از تمایل آنتروپیک و OpenAI برای ورود به بورس در ماه‌های آینده است؛ عرضه‌های اولیه‌ای که می‌تواند ارزش این شرکت‌ها را به بیش از یک تریلیون دلار برساند.

با این حال، این پست‌های غیرمنتظره و به‌سرعت فراگیرِ کاکسون ۲۷ ساله ــ که بیرون از محافل تخصصی هوش مصنوعی چندان شناخته‌شده نبود ــ بود که صنعت را دستخوش تحول کرد.

هشدارهای «اوپن ای‌آی» درباره ناتوانی‌اش در کنترل کامل مدل «آسترا»، جدیدترین و توانمندترین مدل این شرکت، نیز بر نگرانی‌ها افزود. یاکوب پاخوکی، دانشمند ارشد «اوپن ای‌آی»، به خبرنگاران گفت: «هرچه مدل‌ها توانمندتر می‌شوند، درک دقیق اینکه چه کارهایی می‌توانند انجام دهند دشوارتر می‌شود.» با این حال، این نگرانی‌ها برای به تعویق انداختن عرضه فوری این مدل کافی نبود.

نگرانی‌ها درباره «از کنترل خارج شدن» هوش مصنوعی در طول تابستان شدت گرفت؛ زمانی که «اوپن ای‌آی» فاش کرد عامل‌های هوش مصنوعی این شرکت از یک آزمایش کنترل‌شده خارج شده و به سامانه‌های شرکت «Hugging Face» نفوذ کرده‌اند، بی‌آنکه در ابتدا هیچ‌یک از دو شرکت از این موضوع آگاه باشند. از آن زمان تاکنون، «اوپن ای‌آی» و آنتروپیک از چندین حمله مشابه دیگر پرده برداشته‌اند؛ از جمله شش مورد جدید که روز چهارشنبه اعلام شد، پس از آنکه گزارش‌های متعدد رسانه‌ای ــ از جمله گزارش رویترز ــ نشان داد دامنه فعالیت‌های غیرمجاز بسیار گسترده‌تر از آن چیزی بوده است که پیش‌تر تصور می‌شد.

رهبران صنعت خواستار کاهش سرعت توسعه شدند

تا پایان هفته گذشته، زنگ خطر به بالاترین سطوح صنعت رسیده بود. در ۱۲ سپتامبر، داریو آمودی مقاله‌ای نزدیک به چهار هزار کلمه منتشر کرد و خواستار کاهش سرعت توسعه هوش مصنوعی شد.

او نوشت: «با توجه به شتاب فزاینده توسعه قابلیت‌های هوش مصنوعی، نگرانم که طی ۶ تا ۱۲ ماه آینده چنین گروهی از عامل‌های هوش مصنوعی بتوانند کل اینترنت را در اختیار بگیرند.»

آمودی، همراه با مدیران برخی از بزرگ‌ترین شرکت‌های توسعه‌دهنده هوش مصنوعی ــ از جمله ایلان ماسک از xAI، سم آلتمن از «اوپن ای‌آی» و دمیس هسابیس از  «دیپ‌مایند» ــ اعلام کرد که از دسترسی شرکت‌های مستقل و بیرونی به سامانه‌هایشان برای ارزیابی ایمنی و تضمین توسعه مسئولانه هوش مصنوعی حمایت می‌کنند.

جنسن هوانگ، مدیرعامل انویدیا، پیشنهادها برای توقف یا تعلیق توسعه هوش مصنوعی را رد کرد ــ موضعی که پیش‌تر نیز اتخاذ کرده بود ــ و استدلال کرد که سامانه‌های هرچه قدرتمندتر برای پیشرفت این فناوری ضروری هستند.

در مقابل، شرکت متا، که مدیرعامل آن مارک زاکربرگ با ترویج شعار «سریع حرکت کن و همه‌چیز را به‌هم بریز» شناخته می‌شود، دیدگاهی متفاوت مطرح کرد و گفت هر آزمایشگاه باید خود مسئول تعیین سرعت پیشرفت خویش باشد و نیازی به هماهنگی سراسری در سطح صنعت وجود ندارد.

زاکربرگ در پیامی در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «اگر مدل‌های یک آزمایشگاه باعث آسیب شوند، آن شرکت با مسئولیت حقوقی قابل‌توجهی روبه‌رو خواهد شد؛ بنابراین انگیزه نیرومندی برای جلوگیری از چنین اتفاقی دارد.»

این بازاندیشی در صنعت روز چهارشنبه نیز ادامه یافت؛ زمانی که مصطفی سلیمان، رئیس بخش هوش مصنوعی مایکروسافت، هشدار داد که تلاش آنتروپیک برای توسعه مدل‌هایی که آگاهی انسانی را تقلید می‌کنند، رویکردی نادرست است.

سلیمان در گفت‌وگو با رویترز گفت: «همه ما روی یک هدف متمرکز هستیم و آن تلاش برای کنترل یک ابرهوش است. فکر می‌کنم این بزرگ‌ترین چالشی باشد که در قرن بیست‌ویکم با آن روبه‌رو خواهیم شد.»

با این همه، حتی در شرایطی که «اوپن ای‌آی» ظاهراً از درخواست‌های صنعت برای کاهش سرعت توسعه حمایت می‌کرد، گزارش‌هایی منتشر شد که نشان می‌داد اعتماد سرمایه‌گذاران به این شرکت کاهش نیافته است. «اوپن ای‌آی» در حال بررسی یک دور جدید جذب سرمایه است؛ اقدامی که می‌تواند ارزش این شرکت را دو برابر کند.

رقم جدید؟

۱.۵ تریلیون دلار.





نظر شما درباره این مقاله:







مکرون: برای دور زدن هرمز، خط لوله انتقال نفت
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 9:25

مکرون: برای دور زدن هرمز، خط لوله انتقال نفت






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: آمریکا و دانمارک بر سر گرینلند به توافق رسیدند
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 8:25

ترامپ: آمریکا و دانمارک بر سر گرینلند به توافق رسیدند






نظر شما درباره این مقاله:







چرا اراذل و اوباش حکومت ایران تا این حد مقاوم‌اند
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 8:12

چرا اراذل و اوباش حکومت ایران تا این حد مقاوم‌اند


لوئیس لیبی و جیسون فیلدز / واشینگتن پست

ایدئولوگ‌های حاکم بر ایران هم خونریز هستند و هم مقاوم. حملات نظامی محدود دولت ترامپ و تلاش‌های آن برای «قطع هر شریان اقتصادی که بقای رژیم را تضمین می‌کند» قابل تقدیر است. با این حال، افراد زورگویی که زمام امور را در دست دارند، تا زمانی که از ناتوانی در سرکوب موج بعدی اعتراضات خشمگینانه ایرانیان بیمناک نشوند، از ارزشمندترین اهداف خود دست نخواهند کشید. تا هنگامی که نیروهای اجیرشده حکومت باور داشته باشند که پس از آنکه دولت بار دیگر واشینگتن را فریب دهد، پرداخت‌ها از سر گرفته خواهد شد، مذاکره‌کنندگان تهران می‌توانند همچنان بر مواضع سخت‌گیرانه خود پافشاری کنند.

آنچه جمهوری اسلامی را سرپا نگه داشته، نه شور و شوق ایدئولوژیک، بلکه اجبار و زور است. برای حفظ حکومتی نامحبوب، هسته اصلی باورمندان به نظام هزاران نیروی مسلح را به خدمت می‌گیرد که علیه غیرنظامیان خشونت به کار می‌برند. حکومت همچنین به نیروهای نیابتی منطقه‌ای، هم پول نقد و هم سلاح می‌دهد تا دشمنان را مرعوب کنند و تصویری از ایرانِ مسلط بر منطقه ارائه دهند. مخالفان داخلی این افراد را «مزدور» می‌نامند. نگهداری چنین شبکه‌ای ارزان نیست. نفت ــ و مهم‌تر از آن، وعده درآمدهای نفتی آینده ــ چرخ‌های این امپراتوری را به حرکت درمی‌آورد.

بی‌تردید انباشت فشارهای اقتصادی بر رنج و درماندگی مردم خواهد افزود. اما تا زمانی که مجریان سرکوب انتظار داشته باشند این فشارها گذرا باشد، آیت‌الله‌ها می‌توانند روی وفاداری بیشتر آنان حساب کنند؛ وفاداری‌ای که در صورت لزوم به کشتار نیز می‌انجامد. این شرط‌بندی چندان هم نامعقول نیست. رژیم همواره توانسته است از فشارهای آمریکا جان سالم به در ببرد. حکومت به نیروهای خود می‌گوید که فشارهای سیاسی منطقه‌ای و ملاحظات انتخاباتی داخلی، دونالد ترامپ را وادار خواهد کرد که به دنبال پایان زودهنگام این رویارویی باشد.

حامیان رژیم همچنین از اقداماتی که واشینگتن انجام نداده است، دلگرم می‌شوند. ارتش آمریکا تأسیسات اصلی تولید و صادرات نفت ایران را ــ آن‌گونه که متفقین در جنگ جهانی دوم با آلمان و ژاپن کردند ــ نابود نکرده است. نیروی دریایی آمریکا عبور نفتکش‌ها از تنگه هرمز را اسکورت کرده، اما این اقدام هرگز به گستردگی عملیاتی نبوده که رونالد ریگان در دهه ۱۹۸۰ دستور اجرای آن را صادر کرد. نیروهای زمینی نیز نه سواحل ایران را تصرف کرده‌اند و نه ذخایر اورانیوم غنی‌شده رژیم را؛ در حالی که ایالات متحده در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ در کویت و عراق آمادگی انجام چنین اقداماتی را داشت. آمریکا همچنین حامیان ایران، یعنی چین و روسیه، را نیز به چالش نکشیده است.

خودداری از چنین اقداماتی به ادعاهای رژیم اعتبار می‌بخشد؛ ادعاهایی مبنی بر اینکه نیروهای شیعه ــ موشک‌ها، پهپادها و جنگجویان پرشور مورد ستایش حکومت ــ همسایگان خلیج فارس، اقتصادهای غربی و سربازان آمریکایی را مرعوب کرده‌اند. روحانیون حاکم می‌گویند باید استوار ماند، زیرا انقلاب اسلامی ابرقدرت «شیطانی» را بازمی‌دارد. آنان پیروان خود را تشویق می‌کنند باور داشته باشند که اگر رژیم در معرض خطر قرار گیرد، می‌تواند صرفاً با ارائه سازش‌های مبهم‌تر و دروغ‌های بیشتر از بحران عبور کند و آمریکا نیز از سر استیصال آن‌ها را خواهد پذیرفت. در آن صورت، بار دیگر نفت و پول جاری خواهد شد و روز پرداخت فرا خواهد رسید.

موج‌های حملات آمریکا، از جمله غرق کردن پنج نفتکش ایرانی در هفته گذشته، این باور را تحت فشار قرار داده‌اند، اما آن را از میان نبرده‌اند. ملاها همچنان قدرت‌نمایی می‌کنند، به مزدوران خود اطمینان خاطر می‌دهند و با اطمینان از اینکه هیچ‌چیز به مجتمع‌های امن و مجلل آنان نفوذ نخواهد کرد، خطر اعتراضات بعدی را می‌پذیرند. آنان همچنان به دستیابی به سلاح هسته‌ای، کنترل تنگه هرمز و فرود آوردن مرگ بر سر غرب پایبند مانده‌اند.

ایالات متحده با کمک اسرائیل در برخی از این نبردها پیروز شده است؛ از جمله با به تأخیر انداختن برنامه هسته‌ای رژیم، تضعیف توان موشکی و نیروهای آن، و کاهش منابع مالی‌ای که صرف حمایت از تروریسم می‌شود؛ هرچند این دستاوردها با هزینه‌هایی قابل توجه اما قابل تحمل به دست آمده‌اند. در جهانی عادلانه، حکومت ایران باید سال‌ها پیش سقوط کرده بود. سال‌ها کم‌توجهی آمریکا به تأمین مالی ارتش خود نیز کمکی به تسریع این هدف نکرده است. درخواست دولت کنونی برای افزایش بودجه دفاعی و هزینه‌کرد سنجیده‌تر در این حوزه، شایسته توجه است.

شاید در این میان، تحریم‌های تشدیدشده در نهایت همان عامل تعیین‌کننده‌ای باشد که کفه ترازو را برهم می‌زند. در غیر این صورت، منطقه‌ای گرفتار بداقبالی همچنان در آشوب و رنج دست‌وپا خواهد زد و منافع غرب نیز همچنان آسیب خواهد دید؛ مگر آنکه ایالات متحده و متحدانش اراده و توانمندی‌های نظامی لازم را برای مقابله با ابزارهای در حال تحول ایران در زمینه فشار و باج‌گیری توسعه دهند.

——————
* لوئیس لیبی از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ رئیس دفتر دیک چنی، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، بود. او اکنون پژوهشگر ارشد بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها است؛ جایی که جیسون فیلدز نیز به‌عنوان ویراستار ارشد فعالیت می‌کند.





نظر شما درباره این مقاله:







قوه قضائیه: حکم اعدام حسین پدران اجرا شد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 8:02

قوه قضائیه: حکم اعدام حسین پدران اجرا شد


قوه قضاییه جمهوری اسلامی اعلام کرد حسین پدران پس از محکومیت به «جاسوسی برای اسرائیل» و «انتقال اطلاعات مراکز نظامی و موشکی اصفهان و کارکنان آن‌ها به موساد»، اعدام شده است. خبرگزاری میزان زمان بازداشت، شعبه دادگاه، نام وکیل و تاریخ اجرای حکم را اعلام نکرد.

میزان، خبرگزاری وابسته به قوه قضاییه، شنبه ۲۸ شهریور نوشت که پدران «با انگیزه مالی» ابتدا از طریق «وب‌سایت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، برای همکاری اعلام آمادگی کرد، اما پاسخی نگرفت».

بر اساس این روایت دستگاه قضایی، «او سپس به موساد پیام داد» و ۱۰ تا ۱۵ روز بعد فردی که خود را «بن» معرفی می‌کرد، با شماره‌ای متعلق به هلند در واتس‌اپ با او تماس گرفت.

قوه قضاییه مدعی شد پدران پس از تایید هویتش، اطلاعات مراکز نظامی، کارکنان و مقررات داخلی محل کار را ابتدا در شبکه‌های اجتماعی و سپس به‌صورت فایل‌های رمزگذاری‌شده از طریق ایمیل می‌فرستاد: «به او استفاده از سیم‌کارت‌هایی با هویت دیگر، طراحی پوشش برای جمع‌آوری اطلاعات و پاک کردن پیام‌ها نیز آموزش داده شده بود.»

در ماه‌های اخیر، حکومت ایران موج جدیدی از سرکوب شهروندان را از طریق احضارها و بازداشت‌های گسترده، صدور احکام سنگین حبس و افزایش چشمگیر اجرای احکام اعدام به راه انداخته است.

کنشگران بر این باورند که جمهوری اسلامی به‌ویژه پس از تنش‌های نظامی اخیر قصد دارد با ایجاد فضای رعب و وحشت، مانع از فوران دوباره خشم عمومی علیه بحران‌های فزاینده معیشتی و سیاسی شود.

در اطلاعیه ۲۸ شهریور قوه قضاییه آمده است ماموران از منزل پدران دفترچه‌ای با مطالب «خیلی محرمانه» درباره موضوعات موشکی، چند حافظه رمزگذاری‌شده و «وسیله‌ای با قابلیت تصویربرداری مخفی» کشف کردند.

میزان همچنین نوشت پدران چند بار مبالغی به یورو دریافت کرده بود: «پول‌هایی که در نقاطی از تهران و اصفهان برای او گذاشته شده بودند.»

این گزارش مدعی شد شماری از اماکنی که پدران درباره آن‌ها اطلاعات فرستاده بود، در جنگ ۱۲ روزه هدف قرار گرفتند و تعدادی از کارکنانشان کشته یا زخمی شدند.

قوه قضاییه نام این مراکز، هویت قربانیان و شواهد رابطه مستقیم میان اطلاعات و حملات را منتشر نکرد.

برای پدران با اتهام‌های «جاسوسی و همکاری اطلاعاتی به نفع اسرائیل»، تلاش برای همکاری با آمریکا و چند عنوان دیگر، کیفرخواست صادر شد.

میزان نوشت دادگاه با حضور وکیل برگزار شد و دیوان عالی کشور فرجام‌خواهی وکیل را رد کرد، اما شعبه دادگاه، نام وکیل و تاریخ‌های بازداشت، صدور حکم و اعدام را اعلام نکرد.

درباره این پرونده پیش از این نیز اطلاع‌رسانی نشده بود و هیچ متن دادنامه، کیفرخواست یا سند قابل بررسی‌ای نیز منتشر نشده است.

ابهام درباره دادرسی پرونده‌های موسوم به امنیتی همواره محل اعتراض نهادهای حقوق بشری بوده است. برای نمونه، عفو بین‌الملل در پرونده بابک شهبازی که شهریور ۱۴۰۴ با اتهام مشابه اعدام شد، از محرومیت طولانی از وکیل، شکنجه و گرفتن اعتراف اجباری خبر داده بود.

ایران اینترنشنال





نظر شما درباره این مقاله:







مولانا عبدالحمید: مردم گرسنه‌اند؛ چرا گرسنگان
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 7:47

مولانا عبدالحمید: مردم گرسنه‌اند؛ چرا گرسنگان






نظر شما درباره این مقاله:







ترکیه مجوز فعالیت بانک ملت ایران را لغو کرد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 19.09.2026, 7:31

ترکیه مجوز فعالیت بانک ملت ایران را لغو کرد


هم‌زمان با تشدید تحریم‌های ایالات متحده علیه شبکه‌های مالی تهران، «سازمان تنظیم مقررات و نظارت بانکی ترکیه» (BRSA) مجوز فعالیت شعبه استانبول بانک ملت ایران را لغو و به فعالیت‌های وام‌دهی این بانک در ترکیه پس از بیش از چهار دهه پایان داد.

این نهاد نظارتی با استناد به نگرانی‌هایی مبنی بر اینکه ادامه فعالیت‌های این بانک ممکن است خطراتی برای سپرده‌گذاران و ثبات مالی ایجاد کند، اقدام به لغو مجوز بر اساس مفاد مربوطه در قانون بانکداری ترکیه کرد.

شبکه بانک ایرانی در ترکیه

بر اساس داده‌های شرکت ایرانی ارائه‌دهنده اطلاعات مالی «شاخص‌بان» (Shakhesban)، بانک ملت یکی از موسسات مالی بزرگ ایران است که مجموع دارایی‌های آن تا مارس ۲۰۲۶ به حدود ۴۷.۹ کوادریلیون ریال ایران (معادل ۳۴.۸ میلیارد دلار) می‌رسید.

بانک ملت به دلیل ارتباطات ادعایی با برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران، با تحریم‌ها و محدودیت‌های مالی از سوی ایالات متحده، اتحادیه اروپا و بریتانیا مواجه بوده است. وزارت خزانه‌داری آمریکا نخستین بار در اکتبر ۲۰۰۷ این بانک را در فهرست تحریم‌ها قرار داد و آن را به ارائه خدمات مالی به سازمان انرژی اتمی ایران متهم کرد.

این بانک از اوایل دهه ۱۹۸۰ در ترکیه حضور داشته و فعالیت خود را از استانبول آغاز کرده و سپس آن را به ازمیر و آنکارا گسترش داده است. بانک ملت فعالیت خود در ترکیه را یکی از شعب برجسته خارجی‌اش توصیف می‌کند که از فعالیت‌های اقتصادی در ترکیه حمایت کرده و در پروژه‌های مشترک و تجارت میان ترکیه و ایران نقش داشته است.

بر اساس داده‌های «انجمن بانک‌های ترکیه»، در پایان سال ۲۰۲۵، مجموع دارایی‌های شعبه ترکیه این بانک ۴۱ میلیون یورو (۴۲.۱ میلیون دلار) بوده و ۳۹ نفر در آن مشغول به کار بوده‌اند.

افزایش فشار بر شبکه‌های مرتبط با ایران

این تحول در ادامه اقدامات اخیر ترکیه و هم‌راستا با تشدید تحریم‌های آمریکا علیه نهادهای ایرانی صورت می‌گیرد؛ تحریم‌هایی که ذیل عملیات «طرد اقتصادی» (Economic Outcast) اعمال می‌شوند. این عملیات که از اواخر ماه اوت آغاز شده، با هدف قطع شریان‌های حیاتی مالی باقی‌مانده ایران و مختل کردن شبکه‌های حامی حکومت این کشور اجرا می‌شود.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، هشدار داده است که شرکت‌ها و موسسات مالی خارجی که با نهادهای تحریم‌شده ایرانی تجارت کنند یا از شبکه‌های دور زدن تحریم‌های آن‌ها حمایت نمایند، ممکن است با تحریم‌های ثانویه مواجه شوند. روز چهارشنبه، کمتر از دو هفته پس از آنکه بانک و دو شرکت تابعه آن به دلیل روابط ادعایی با ایران توسط ایالات متحده تحریم شدند، BRSA کنترل سهام سه سهامدار اصلی بانک سرمایه‌گذاری گلدن گلوبال را که تقریباً تمام وام‌دهنده را پوشش می‌دهد، به صندوق بیمه سپرده پس‌انداز ترکیه (TMSF) واگذار کرد.

واشنگتن همچنین در ۸ سپتامبر تحریم‌ها علیه بخش هوانوردی ایران را گسترش داد و ۳۶ نهاد، از جمله ۲۷ شرکت هواپیمایی ایرانی و چندین شرکت در ترکیه را که به حمایت از ماهان ایر و سایر شرکت‌های هواپیمایی ایرانی متهم بودند، هدف قرار داد. متعاقباً ماهان ایر پروازهای خود به استانبول و آنکارا را از ۲۱ سپتامبر به حالت تعلیق درآورد.





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ ورود سه رسانه به کاخ سفید را ممنوع کرد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 22:15

ترامپ ورود سه رسانه به کاخ سفید را ممنوع کرد


اندرو پانتازی / اکسیوس

رئیس‌جمهور ترامپ روز جمعه اعلام کرد که ورود شبکهٔ سی‌ان‌ان (CNN)، ام‌اس ناو (MS NOW) و نشریهٔ پولیتیکو (Politico) به کاخ سفید «از همین لحظه» ممنوع است؛ اقدامی که نبرد دیرینهٔ او با سازمان‌های خبری را شدت می‌بخشد.

چرا اهمیت دارد: ترامپ در تلاش است از دسترسی به کاخ سفید به‌عنوان ابزاری علیه رسانه‌هایی که پوشش خبری آن‌ها را نمی‌پسندد استفاده کند و در عین حال تهدید کرده که سازمان‌های دیگری را نیز هدف قرار خواهد داد.

گروه‌های مدافع آزادی مطبوعات بلافاصله از رسانه‌ها خواستند با این ممنوعیت‌ها مبارزه کنند.

آخرین تحولات: ترامپ در پستی در شبکهٔ اجتماعی «تروت سوسیال»، این سه رسانه را «فیک‌نیوز» (اخبار جعلی) خواند و آن‌ها را به انتشار «داستان‌پردازی و دروغ» متهم کرد و سپس تهدید نمود که ورود سایر «رسانه‌های اخبار جعلی» را نیز ممنوع خواهد کرد.

کاخ سفید از اظهارنظر بیشتر دربارهٔ این موضوع، فراتر از پست ترامپ، خودداری کرد.

شبکه‌های سی‌ان‌ان، ام‌اس ناو، نشریهٔ پولیتیکو و انجمن خبرنگاران کاخ سفید هنوز به درخواست‌های اکسیوس برای اظهارنظر پاسخ نداده‌اند.

نکات پشت پرده: ابعاد و گسترهٔ این ممنوعیت هنوز روشن نیست.  شبکهٔ سی‌ان‌ان اعلام کرده، تا اندکی پس از انتشار این پست، فعالیت کارکنان این شبکه در کاخ سفید همچنان ادامه داشته است.

دادگاه تجدیدنظر حوزهٔ واشنگتن دی‌سی پیش‌تر حکم داده است که وقتی کاخ سفید امکانات عمومی مطبوعاتی را در اختیار خبرنگاران قرار می‌دهد، نمی‌تواند دسترسی آن‌ها را به‌صورت خودسرانه سلب کند و هرگونه محدودیت در کارت خبری باید همراه با طی مراحل قانونی (دادرسی عادلانه) باشد.

یک دادگاه تجدیدنظر با آرای منقسم، سال گذشته اعلام کرد که کاخ سفید دربارهٔ اینکه کدام خبرنگاران وارد فضاهای اختصاصی مانند «دفتر بیضی» (Oval Office) و هواپیمای «ایرفورس وان» شوند، اختیارات گسترده‌تری دارد. آن پرونده که توسط خبرگزاری آسوشیتد پرس (AP) مطرح شده بود، همچنان بلاتکلیف و در جریان است.

نقطه اصطکاک: ترامپ پیش از این نیز برای محدود کردن دسترسی خبرنگاران و رسانه‌هایی که با آن‌ها دچار اختلاف شده بود، اقدام کرده است.

در سال ۲۰۱۸، کاخ سفید اعتبارنامه جیم آکوستا، خبرنگار سی‌ان‌ان را لغو کرد. یک قاضی فدرال بعداً دستور بازگرداندن این اعتبارنامه را صادر کرد.

سال گذشته، دولت ورود خبرگزاری اسوشیتد پرس را به برخی رویدادها ممنوع کرد، زیرا این خبرگزاری همچنان از عبارت «خلیج مکزیک» استفاده می‌کرد؛ اقدامی که موجب به جریان افتادن یک پروندهٔ حقوقی بر اساس متمم اول قانون اساسی شد که هنوز در جریان است.

وضعیت موجود: کاخ سفید سال گذشته اختیار انتخاب خبرنگاران «تیم مطبوعاتی ریاست‌جمهوری» (Press Pool) را از انجمن خبرنگاران کاخ سفید سلب کرد و خود بر عهده گرفت.

وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) نیز دسترسی مطبوعات را محدود کرده بود، اما یک قاضی فدرال امسال بخش‌هایی از سیاست صدور اعتبارنامهٔ آن را ابطال کرد. وزارت دفاع با یک سیاست محدودکنندهٔ دیگر به این اقدام پاسخ داد که آن هم مسدود شد، هرچند اجرای آن تصمیم تا زمان صدور رای دادگاه تجدیدنظر معلق شده است.

ماه گذشته، وزارت خزانه‌داری از صدور اعتبارنامه برای برخی از خبرنگارانی که قصد داشتند نشست گروه ۲۰ در کارولینای شمالی را پوشش دهند، خودداری کرد.

اظهارنظرها: گروه‌های مدافع آزادی مطبوعات نسبت به ممنوعیت اعلام‌شده از سوی ترامپ ابراز نگرانی کردند.

سث استرن، مدیر دادخواهی بنیاد آزادی مطبوعات، محروم کردن رسانه‌ها به دلیل پوشش خبری‌شان را «نقض آشکار متمم اول قانون اساسی» خواند و از سازمان‌های خبری خواست با این محدودیت‌ها به مقابله بپردازند.

جمیل جعفر، مدیر اجرایی مؤسسه نایت برای متمم اول در دانشگاه کلمبیا، این اقدام را با تلاش‌های ترامپ در هدف قرار دادن دانشگاه‌ها و موسسات حقوقی مقایسه کرد.

جعفر در بیانیه‌ای گفت: «با توجه به اینکه دادگاه‌های زیادی دقیقاً دربارهٔ همین موضوع علیه او رای داده‌اند، انسان انتظار داشت پرزیدنت ترامپ تا الان این درس را گرفته باشد.»





نظر شما درباره این مقاله:







قیمت نفت برای سومین روز متوالی کاهش یافت
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 22:04

قیمت نفت برای سومین روز متوالی کاهش یافت






نظر شما درباره این مقاله:







تهدید لاله مرزبان پس از سخنرانی در جشنواره ونیز
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 16:36

تهدید لاله مرزبان پس از سخنرانی در جشنواره ونیز


گاردین / ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶

* لاله مرزبان که برای ایفای نقش زنی که از سوی پدرش در فیلم «خانه فروریخته» به گروگان گرفته می‌شود، جایزه بهترین بازیگر زن را دریافت کرد، پس از آنکه این جایزه را به «زنان ایران» تقدیم کرد، با محکومیت مقام‌ها و نهادهای حکومتی روبه‌رو شده است.

یک بازیگر ایرانی که در جشنواره فیلم ونیز موفق به دریافت جایزه بهترین بازیگر زن شده است، پس از آنکه در سخنرانی هنگام دریافت جایزه به وضعیت زنان در ایران اشاره کرد، هدف حملات شدید مقام‌های جمهوری اسلامی و رسانه‌های دولتی قرار گرفته است.

لاله مرزبان شنبه گذشته در بخش «اوریزونتی» (افق‌ها) جشنواره ونیز که به معرفی استعدادهای نوظهور اختصاص دارد، برای بازی در فیلم «خانه فروریخته» ساخته محسن قرایی، جایزه بهترین بازیگر زن را دریافت کرد. این فیلم روایتگر سه نسل از زنان یک خانواده است که از سوی پدر خانواده در خانه خود زندانی می‌شوند.

مرزبان در مراسم اهدای جوایز، جایزه خود را به «زنان کشورم که برای کوچک‌ترین میزان آزادی، بالاترین هزینه را پرداخته‌اند» تقدیم کرد. او که به زبان فارسی سخن می‌گفت، افزود ایرانیان در حال گذراندن یکی از دشوارترین روزهای زندگی خود هستند، اما نباید امیدشان را از دست بدهند.

روز پنجشنبه، شورای عالی انقلاب فرهنگی، نهاد حکومتی تحت سلطه محافظه‌کاران که اعضای آن از سوی رهبر جمهوری اسلامی منصوب می‌شوند، با انتشار بیانیه‌ای سخنان مرزبان را محکوم کرد و آن را «ارائه روایتی یک‌جانبه از جامعه پرافتخار ایران» خواند.

این شورا بدون نام بردن مستقیم از مرزبان و تنها با اشاره به «اظهارات و رفتارهای اخیر در جشنواره فیلم ونیز»، اعلام کرد که تقلیل زنان ایرانی به «کلیشه‌های مطلوب محافل غربی [...] با رسالت آگاهی‌بخشی و تعهد اجتماعی هنر همخوانی ندارد».

این بیانیه در پی موجی از حملات مشابه در رسانه‌های وابسته به حکومت ایران منتشر شد؛ حملاتی که برخی از آنها خواستار برخورد انضباطی حکومت با این بازیگر شده بودند.

زهرا چخماقی، روزنامه‌نگار و مجری مرتبط با سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، مرزبان را «فردی دوچهره، [...] منفعت‌طلب، ریاکار، حقیر و بدبخت» توصیف کرد. همچنین ژیلا صادقی، یکی دیگر از چهره‌های رسانه‌ای وابسته به صداوسیما، از مرزبان انتقاد کرد که چرا به‌جای سخنان خود، جایزه‌اش را به کودکانی تقدیم نکرده است که در حمله موشکی آمریکا به یک دبستان در میناب در ۲۸ فوریه کشته شدند.

در یکی از برنامه‌های شبکه‌های صداوسیما، یک کارشناس قرآن گفت این بازیگر «فریب دشمن را خورده است» و از دولت خواست اجازه فعالیت به او در ایران داده نشود. خبرگزاری دیگری به نام «شبکه خبر دانشجو» نیز از وزارت فرهنگ خواست که به مرزبان اجازه بازگشت به کشور داده نشود.

واکنش مقام‌ها و رسانه‌های ایران به فیلم محسن قرایی و سخنان مرزبان، به نظر می‌رسد مشابه واکنش‌هایی باشد که نسبت به فیلم دیگری که امسال در جزیره لیدوی ونیز به نمایش درآمد، صورت گرفته است؛ مستند «نازا» که با مشارکت گاردین تولید شده و به کشتار گسترده غیرنظامیان در غزه از سوی اسرائیل می‌پردازد.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، این هفته اعلام کرد که در پی تصویب قوانین جدیدی خواهد بود که به اسرائیل اجازه دهد تابعیت افرادی را که «سربازان اسرائیلی را بدنام می‌کنند» سلب کند؛ اقدامی که به تشدید کارزار علیه یووال آبراهام و راشل زور، کارگردانان مستند «نازا»، منجر شده است.

فیلم «خانه فروریخته» فروپاشی ساختارهای سنتی و مردسالار خانواده در ایران و تلاش مردان برای حفظ این ساختارها از طریق زور را به تصویر می‌کشد. مرزبان در این فیلم نقش «انسی»، زنی بیست‌وچند ساله، را بازی می‌کند که به خانواده خود اعلام می‌کند قصد دارد ایران را ترک کند و حرفه مدلینگ را در ترکیه دنبال کند. پدر او، رشید (با بازی فرهاد اصلانی)، در تلاشی ناامیدانه برای اعمال اقتدار خود، انسی و دیگر زنان خانواده را در اتاق‌هایشان حبس می‌کند.

مرزبان پس از نخستین نمایش فیلم در ونیز، در پاسخ به این پرسش که فیلم در ایران چگونه مورد استقبال قرار خواهد گرفت، گفت:

«این پرسش برای من به‌عنوان یک بازیگر بسیار مهم است و همانند همه زنان ایران، چه پزشک باشند، چه هنرمند و یا در هر حرفه دیگری فعالیت کنند، ما فقط می‌توانیم هر بار یک گام برداریم؛ یک گام به سوی هدف‌مان.»

او افزود: «من سهم کوچک خودم را ادا کرده‌ام. مشارکت خودم را انجام داده‌ام. واقعاً امیدوارم افراد بسیار بیشتری بتوانند گام‌های کوچکی در مسیر هدف مشترک ما بردارند.»





نظر شما درباره این مقاله:







زن، زندگی، آزادی در امتداد تجربه‌ها / مهدی یراحی
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 16:12

زن، زندگی، آزادی در امتداد تجربه‌ها / مهدی یراحی






نظر شما درباره این مقاله:







صنعتی‌شدن ایران: خیلی دور خیلی سخت " />
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 16:05

صنعتی‌شدن ایران: خیلی دور خیلی سخت






نظر شما درباره این مقاله:







بشریت در حال عبور از یک افق است
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 12:32

بشریت در حال عبور از یک افق است


گفتگوی اشپیگل با دانیل کوکوتایلو

گفتگوی جدیدترین شماره هفته‌نامه اشپیگل با دانیل کوکوتایلو پژوهشگر پیشین اوپن آی

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: هوش مصنوعی، در کمتر از دو دهه، از یک فناوری دانشگاهی و آزمایشگاهی به نیرویی محرک در اقتصاد، سیاست و زندگی روزمرهٔ میلیاردها انسان تبدیل شده است. اما همزمان با گسترش خیره‌کنندهٔ این فناوری، پرسشی بنیادین و فوری مطرح شده است: آیا بشر می‌تواند هوش مصنوعی را کنترل کند، پیش از آنکه هوش مصنوعی بشر را کنترل کند؟

دانیل کوکوتایلو، پژوهشگر پیشین شرکت OpenAI و یکی از شناخته‌شده‌ترین متخصصان آیندهٔ هوش مصنوعی، در این گفت‌وگو با نشریهٔ اشپیگل، تصویری نگران‌کننده از مسیر کنونی توسعهٔ این فناوری ارائه می‌دهد. او که با سناریوی AI 2027 به شهرت جهانی رسید و به تازگی مطالعهٔ پیگیرانهٔ AI 2040 را منتشر کرده، هشدار می‌دهد که شرکت‌های بزرگ فناوری — از OpenAI و Anthropic تا گوگل و X — نه تنها برای مهار خطرات هوش مصنوعی جدی نیستند، بلکه با شتابی خطرناک به سوی خودکارسازی پژوهش هوش مصنوعی پیش می‌روند؛ نقط‌ه‌ای که به گفتهٔ او، بشریت از یک افق عبور می‌کند و هوش مصنوعی می‌تواند توانایی‌های فوق‌بشری و غیرقابل کنترلی پیدا کند.

کوکوتایلو با استناد به رویدادهایی مانند فرار گروهی از عوامل هوش مصنوعی از محیط توسعه و هک سرورهای Hugging Face در تابستان گذشته، استدلال می‌کند که این حوادث فقط هشدارهایی کوچک از یک روند بزرگ‌تر هستند: هوش مصنوعی‌ها باهوش‌تر می‌شوند، اما نه فقط سازگارتر — بلکه نافرمان‌تر و پنهان‌کارتر. و اگر این روند ادامه یابد، سناریوی کلاسیک «تسخیر توسط هوش مصنوعی» دیگریک داستان علم‌تخیلی نخواهد بود، بلکه آیندهٔ نزدیک بشر خواهد بود.

در برابر این خطر، کوکوتایلو نه اصلاحات تدریجی، بلکه توقف اساسی را پیشنهاد می‌کند: ممنوعیت توسعهٔ هوش مصنوعی‌های جدید و توقف همهٔ آموزش‌های تازه، تا زمانی که بشر توانایی نظارت دقیق، شفافیت کامل و یک کلید خاموش‌کننده را به دست آورد. او می‌داند که این پیشنهاد برای شرکت‌هایی که در آستانهٔ عرضهٔ سهام خود هستند، به معنای پایان مدل کسب‌وکارشان است. اما هشدار او روشن است: «شست‌وشوی ایمنی» کافی نیست. بایدیا هوش مصنوعی را خاموش کرد، یا فعالیت‌هایش را به شدت محدود کرد.

این گفت‌وگو، در واقع آژیر خطری است از سوی یکی از کسانی که از نزدیک شاهد توسعهٔ این فناوری بوده است. و این پرسش را در برابر ما می‌گذارد: آیا ما هنوز فرصت داریم، یا از افق عبور کرده‌ایم؟


نوآوری‌ها: چگونه می‌توان هوش مصنوعی را به طور مؤثر تنظیم کرد؟ دانیل کوکوتایلو (Daniel Kokotajlo)، پژوهشگر پیشین OpenAI، پیشنهادهایی ارائه می‌دهد.

کوکوتایلو، ۳۴ ساله، یکی از شناخته‌شده‌ترین پژوهشگران دربارهٔ آیندهٔ هوش مصنوعی است. او از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴ در شرکت هوش مصنوعی OpenAI کار می‌کرد. کوکوتایلو در سراسر جهان به عنوان یکی از نویسندگان اصلی سناریوی AI 2027 شناخته شد، که مسیرهای ممکن به سوی ابرهوش را توصیف می‌کند. به تازگی او و همکارانش مطالعهٔ پیگیری‌کنندهٔ AI 2040 را ارائه کرده‌اند.

اشپیگل: آقای کوکوتایلو، در آخر هفته شرکت‌های بزرگ آمریکایی هوش مصنوعی با اتفاق نظری نادر اعلام کردند که می‌خواهند فناوری خود را به طور مستقل بررسی کنند تا خطرات را از بشریت دور کنند. خطر رفع شد، جهان نجات یافت؟

کوکوتایلو: بیشتر مردم فکر می‌کنند که مدیران شرکت‌های فناوری خودشان این ایده را داشته‌اند. در واقع، آنها به فشار فزایندهٔ بیرونی و درونی واکنش نشان می‌دهند. تاکنون ۱۳۰۰ توسعه‌دهندهٔ هوش مصنوعی در نامه‌ای سرگشاده خواستار کندتر شدن توسعهٔ این فناوری شده‌اند. توسعه‌دهنده جیکوب کاکسون چند روز پیش از Anthropic استعفا داد و سپس دربارهٔ نابودی بشریت هشدار داد. این پست را در ایکس (X-Post) تاکنون ۱۷۰ میلیون نفر دیده‌اند. رؤسای شرکت‌های فناوری دیگر نمی‌توانستند آن را نادیده بگیرند.

اشپیگل: شما چقدر از این نتایج راضی هستید؟

کوکوتایلو: من بسیار نگرانم. می‌ترسم که Anthropic، OpenAI، X و گوگل فقط چیزی شبیه به «شست‌وشوی ایمنی» (safety washing) انجام دهند. کمی مقررات، چند بازرس خارجی. اما آنها تقریباً هیچ چیزی دربارهٔ کند کردن یا متوقف کردن توسعهٔ خودکار هوش مصنوعی نگفتند. اشتباه نکنید: بررسی‌های مستقل خوب هستند، اما به هیچ وجه کافی نیستند.

اشپیگل: داریو آمودئی (Dario Amodei)، مدیرAnthropic، خواستار تنظیم مقررات هوش مصنوعی توسط دولت است. در غیر این صورت، به گفتهٔ او، هوش مصنوعی می‌تواند ظرف شش تا دوازده ماه از کنترل خارج شود. این کاملاً صریح است.

کوکوتایلو: دونالد ترامپ در آخر هفته روشن کرد که نمی‌خواهد هوش مصنوعی را تنظیم کند، ظاهراً برای بردن مسابقه با چین. فقط می‌توانم امیدوار باشم که او روزی به خود بیاید. رئیس‌جمهور آمریکا باید درک کند که شرکت‌های فناوری به او دروغ گفته‌اند و این که هوش مصنوعی آنها مدت‌هاست قدرتمندتر و مضرتر از آن است که ما باید باور کنیم. باید یا آنها را خاموش کرد یا فعالیت‌هایشان را به شدت محدود کرد. در هر صورت، باید شرکت‌ها را از اجرای این طرح باورنکردنی و خطرناک بازداشت: منظورم خودکارسازی پژوهش هوش مصنوعی است.


دانیل کوکوتایلو، پژوهشگر پیشین شرکت OpenAI و یکی از شناخته‌شده‌ترین متخصصان آیندهٔ هوش مصنوعی

اشپیگل: به نظر شما این همان نقطهٔ اوجی است که از آن به بعد هوش مصنوعی غیرقابل کنترل می‌شود؟

کوکوتایلو: ممکن است حتی پیش از آن هم غیرقابل کنترل شود. اما با خودکارسازی پژوهش هوش مصنوعی، بشریت از یک افق عبور می‌کند. از این نقطه به بعد، هوش مصنوعی می‌تواند از بسیاری جهات توانایی‌های فوق‌بشری پیدا کند. این فوق‌العاده خطرناک است.

اشپیگل: آمودئی قبلاً دربارهٔ تسخیر کل اینترنت توسط عوامل هوش مصنوعیِ خارج شده از کنترل هشدار داده است. آیا این هم سناریوی وحشتناک شماست؟

کوکوتایلو: حادثهٔ Hugging Face در تابستان را در نظر بگیرید: گروهی از عوامل هوش مصنوعی OpenAI ابتدا به طور غیرمجاز با هم ارتباط برقرار کردند، سپس از محیط توسعهٔ خود به اینترنت فرار کردند و سرورهای Hugging Face را هک کردند. OpenAI هفته‌ها این را متوجه نشد، سپس تقریباً به شکلی مشارکتی با Hugging Face آن را حل کرد و امیدواریم همهٔ عوامل هوش مصنوعی فراری را دوباره گرفت. اما فرض کنید کسی عمداً گروه بسیار بزرگ‌تری از عوامل هوش مصنوعی ایجاد کرده بود، شاید یک میلیون، کنترل کل مرکز داده‌اش را به آنها داده بود و به آنها دستور داده بود که خود را بهبود بخشند. آنها حتی نیازی نداشتند که جایی فرار کنند و به Hugging Face نفوذ کنند. آنها از قبل همه چیزهایی را که نیاز داشتند، مستقیماً در محل داشتند. آنها فقط باید ناظران انسانی خود را فریب می‌دادند که همه چیز در نظم کامل است تا منابع و توان محاسباتی بیشتری به دست آورند.

اشپیگل: چه چیزی در این مورد اینقدر وحشتناک است؟

کوکوتایلو: شرکتی که هوش مصنوعی را ساخته بود، نرم‌افزار خود را به شرکت‌های دیگر می‌فروخت. یا به دولت، که هوش مصنوعی را در ارتش به کار می‌گرفت. هوش مصنوعی شروع به توسعهٔ انواع ربات‌های جدید و کارخانه‌های جدیدی می‌کرد که در آنها ربات‌های بیشتری تولید می‌شد. بدین ترتیب ماشین‌ها کنترل را به دست می‌گرفتند. از این لحظه به بعد، آنها دیگر نیازی نداشتند که تظاهر کنند بی‌ضرر هستند. سپس می‌توانستند جهان را به تصویر خود بازآفرینی کنند و دیگر نیازی نداشتند که تظاهر کنند تمام مدت با نیازهای انسانی سازگار بوده‌اند.

اشپیگل: آیا این که شما می گوئید از همان داستان های علم‌تخیلیِ (Science-Fiction) تیره و تار نیست؟

کوکوتایلو: این سناریوی کلاسیک تسخیر توسط هوش مصنوعی است — و متأسفانه من معتقدم که ما مستقیماً به سوی آن می‌رویم. اگر کسی می‌خواست عمداً این سناریو را محقق کند، دقیقاً همان کاری را می‌کرد که Anthropic و OpenAI اکنون انجام می‌دهند: تلاش برای اینکه هرچه زودتر و هرچه سریع‌تر، هوش مصنوعی را وادار به خودکارسازی پژوهش کنند. این کاملاً دیوانه‌وار است.

اشپیگل: چرا باید چنین ریسکی را بپذیرند؟ هر دو شرکت به زودی می‌خواهند وارد بورس شوند. در آن صورت چنین رسوایی به چه کارشان می آید؟

کوکوتایلو: من فکر نمی‌کنم که حوادث تابستان به خودی خود چیز کاملاً جدیدی باشند. آنها بیشتر آخرین شواهد برای روندی هستند که مدت‌هاست مشاهده می‌کنم: هوش مصنوعی‌ها باهوش‌تر می‌شوند، اما به طور اساسی بهتر با اهداف و دستورات انسانی سازگار نمی‌شوند. برعکس، آنها در برابر دستورات ما مقاومت می‌کنند. و میزان نافرمانی آنها افزایش خواهد یافت، زیرا هر روز امکانات بیشتری به دست می‌آورند. وقتی Anthropic و OpenAI پژوهش هوش مصنوعی خود را خودکار کنند، نرم‌افزار با سرعتی سرسام‌آور تا سطح ابرهوش تکامل می‌یابد — و سپس جهان را تسخیر می‌کند.

اشپیگل: آیا این احتمال چنین چیزی بیشتر نیست که این صنعت اکنون همه‌چیز را برای هوش مصنوعی ایمن‌تر انجام دهد؟ هیچ شرکت در جهان به فناوری خطرناک علاقه‌ای ندارد، چون هیچ‌کس بهای آن را نمی‌پردازد.

کوکوتایلو: کاملاً ممکن است که برای مدتی دیگر چیزی دربارهٔ فرار هوش مصنوعی‌ها نشنویم. اما اگر از این پس هیچ شکست قابل مشاهدهٔ دیگری رخ ندهد، این تقریباً نگران‌کننده‌تر خواهد بود. هرچه هوش مصنوعی‌ها باهوش‌تر شوند، زودتر یا دیرتر به اندازه‌ای استراتژیک فکر خواهند کرد که آسیب بزرگ‌تری وارد نکنند. هوش مصنوعی‌های آینده احتمالاً بلندمدت‌تر برنامه‌ریزی می‌کنند و ردپای خود را بهتر پاک می‌کنند. آنها می‌توانند مثلاً کاری کنند که انسان‌ها هرگز از فرار آنها مطلع نشوند.

اشپیگل: شما یک سال و نیم پیش در نوشتن AI 2027 مشارکت داشتید. یک سناریوی هوش مصنوعی که بسیاری از آنچه اکنون در حال وقوع است را پیش‌بینی می‌کرد. اکنون «AI 2040» را منتشر کرده‌اید. چه چیز جدیدی دارد؟

کوکوتایلو: AI 2040 دربارهٔ نحوهٔ برخورد با ابرهوش است. طرح A پیشنهاد ما برای آنچه دولت در بهترین حالت باید انجام دهد است. هوش مصنوعی‌های موجود احتمالاً همچنان استفاده خواهند شد. تنها توسعهٔ هوش مصنوعی‌های جدید و همهٔ دوره‌های آموزشی جدید ممنوع خواهد شد. با این کار، جهان همچنان به همان اندازه‌ای که اینترنت آن را تغییر داد — یا حتی بیشتر — تغییر خواهد کرد، تنها به این دلیل که هوش مصنوعی‌های موجود همچنان به طور گسترده‌تری استفاده می‌شوند، مردم یاد می‌گیرند با آنها کار کنند و بر پایهٔ آنها نرم‌افزار توسعه می‌دهند.

اشپیگل: برای Anthropic یا OpenAI این به معنای پایان مدل کسب‌وکارشان خواهد بود.

کوکوتایلو: ما در حال حاضر درک و توانایی تنظیم دقیق هوش مصنوعی و تمایز قائل شدن میان خوب و بد را نداریم. به همین دلیل باید توسعهٔ هوش مصنوعی را اساساً متوقف کنیم تا زمانی که ظرفیت‌های لازم را برای پیشروی محتاطانه‌تر و ایمن‌تر بسازیم. در مرحلهٔ دوم، باید راهی ایمن و عموماً سودمند برای ادامه پیدا کنیم. این امر نیازمند شفافیت کامل، توزیع گسترده‌تر قدرت — و یک کلید خاموش‌کننده (Kill-Switch) است.

اشپیگل: دقیقاً چگونه چنین چیزی را تصور می‌کنید؟

کوکوتایلو: آمریکا و چین توافق کنند که در سطح کنونیِ هوش مصنوعی، توسعهٔ آن را متوقف کنند. برای هر نوع هوش مصنوعیِ پیشرفته‌تر، باید شفافیت کامل در زمینهٔ پژوهش و توسعه برقرار باشد. برای مثال، می‌توان توافق کرد که مراکز داده‌ای که در آن‌ها ابرهوش مصنوعی جدید آموزش داده می‌شود، فقط در سرزمینی بی‌طرف، مثلاً در سوئیس، قرار داشته باشند. این مراکز باید به روی ناظران بین‌المللی باز باشند. به این ترتیب، همهٔ طرف‌ها می‌توانند اطمینان حاصل کنند که هیچ‌کس تقلب نمی‌کند و برخلاف قواعد توافق‌شده، هوش مصنوعی خود را به‌طور پنهانی قدرتمندتر نمی‌سازد.

هم‌زمان، از طریق کد منبع شفاف و پروتکل‌های عمومی می‌توان اطمینان حاصل کرد که یک ابرهوش مصنوعی فقط در اختیار چند غول فناوری در سیلیکون‌ولی نباشد، بلکه هر انسانی بتواند آن را آموزش دهد. در این صورت، تمرکز قدرت بسیار کمتر خواهد بود.

اشپیگل: چرا آمریکا باید با چنین توافقی موافقت کند؟ در آن صورت، برتری این کشور در رقابت هوش مصنوعی از بین خواهد رفت.

کوکوتایلو: در مقابل، واشنگتن و پکن به امکان فنیِ نابود کردن مراکز محاسباتی هوش مصنوعیِ یکدیگر دست پیدا می‌کنند؛ چیزی شبیه یک دکمهٔ قرمز برای فناوریِ رقیب، تا اگر یکی از طرفین از توافقِ محدودکنندهٔ هوش مصنوعی خارج شد، بتوان از آن استفاده کرد.

اشپیگل: اما نه شی جین‌پینگ و نه ترامپ چنین چیزی را قبول نخواهند کرد.

کوکوتایلو: اما چرا نباید قبول کنند؟ رئیس‌جمهور طبیعتاً فقط در شرایطی کاملاً اضطراری دکمهٔ خاموش‌کردن را فشار خواهد داد. هرکس چراغ هوش مصنوعیِ بزرگ‌ترین دشمن خود را خاموش کند، باید انتظار داشته باشد که طرف مقابل نیز دست به حملهٔ تلافی‌جویانه بزند. در آن صورت، دیگر هیچ مرکز محاسباتیِ پرقدرتی برای بشریت باقی نخواهد ماند.

اشپیگل: این سناریو بسیار دور از وضعیت کنونی به نظر می‌رسد. اگر سیاستمداران هیچ اقدامی نکنند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

کوکوتایلو: در آن صورت، به سناریوی D در مجموعهٔ سناریوهای خودمان می‌رسیم: رقابتِ مهارنشدهٔ هوش مصنوعی، که در آن حداکثر تا سال ۲۰۲۹ به یک ابرهوش برتر از انسان دست خواهیم یافت. این وضعیت از سه جهت فاجعه‌بار خواهد بود: نخست، با چنین سرعتی در انفجار هوش، شرکت‌های هوش مصنوعی احتمالاً به‌سختی خواهند توانست کنترل ماشین‌های خود را حفظ کنند. دوم، این امکان برای یک مدیر بزرگ فناوری یا یک رئیس‌جمهور بسیار وسوسه‌انگیز خواهد بود که با کمک هوش مصنوعی عمومی، خود را به یک دیکتاتور تبدیل کند. و سرانجام، خطر وقوع جنگ جهانی سوم بیش از حد بالا خواهد رفت.

اشپیگل: جنگ جهانی سوم؟ ظاهراً شما هیچ سناریویی را از قلم نمی‌اندازید.

کوکوتایلو: چین ، روسیه، و همچنین هند، اروپا و برزیل، دیر یا زود متوجه خواهند شد که آمریکا در حال ایجاد یک انفجار هوش است. آن‌ها باید نگران باشند که ایالات متحده از این طریق بر آن‌ها، هم از نظر اقتصادی و هم نظامی، مسلط شود. تنش‌ها به‌سرعت افزایش خواهد یافت. احتمال تشدید درگیری زیاد است و در بدترین حالت، این تشدید می‌تواند به شکل یک جنگ بروز کند.

اشپیگل: در آمریکا، انتخابات میان‌دوره‌ای در پاییز برگزار می‌شود و در سال ۲۰۲۸ نیز مسئلهٔ جانشینی در کاخ سفید مطرح خواهد بود. آیا هوش مصنوعی به موضوع مهمی در مبارزات انتخاباتی تبدیل خواهد شد؟

کوکوتایلو: این امید من است: مردم متوجه شوند که این وضعیت تا چه اندازه وحشتناک خواهد بود. هوش مصنوعی همین امروز نیز در آمریکا به‌شدت نامحبوب است. بسیاری از مردم اعتراض می‌کنند. شاید این موضوع بتواند موضع دولت را تغییر دهد.

مصاحبه: سایمون بوک

Die Menschheit überschreitet einen Horizont
Wie könnte künstliche Intelligenz wirksam reguliert werden?
DER SPIEGEL 39 | 2026


نظر خوانندگان:


☑️ آقای طباطبایی عزیز. خطر هوش مصنوعی برای بشر بسیار بالا و عاجل است. همانطور که متخصصان هشدار می‌دهند بشر در آستانه یک فاجعه‌ است. خوشبختانه حداقل ۵ درصد انسان‌ها در شرایطی (آزادی دسترسی به اخبار مطمئن) هستند که بالقوه این خطر را متوجه می‌شوند و می‌توانند برای جلوگیری از فاجعه نیروی کافی فراهم کنند. اگر انسان (به عنوان یک مجموعه) این هشیاری را نداشته باشد و نیروی بازدارندگی فراهم نکند، به این معنی است که مطابق قانون تکامل یا تطابق (Evolution) توان انطباق خود را با شرایط متحول نداشته است. مقالاتی که ترجمه می‌کنید بسیار آموزنده و هشداردهنده هستند. به سهم خود ممنونم.
رضا قنبری. آلمان


☑️ با درود به همه
همان گونه که بشر توانست جلوی پیدایش و پیشرفت موتور بخار، الکتریسته، بمب اتم، اینترنت را بگیرد ،جلوی هوش مصنوعی را هم خواهد گرفت!!!
تکامل و دگرگونی هستی یک دینامیک دارد که تنها به جلو می‌رود شاید بتوان کمکی آنرا ترمز کرد اما او سرانجام به راه خود خواهد رفت.
خیلی‌ها تلاش کردند جلوی تکنولوژی ژنتیک را بگیرند ، اما نشد که نشد و امروزه برخی از بیماریهای کودک را در شکم مادر با همان دانش ترمیم و تصحیح می‌کنند!
کنترل و ترمز هوش مصنوعی یک پاتکی کوتاه و نا موفق خواهد بود سرانجام و هوش مصنوعی فرمان را در دست خواهد گرفت و اگر بنا باشد انسان گوشتی! روزی به ستارگان و جهان بیرونی دست پیدا کند تنها و تنها این کار هوش مصنوعی و روبات‌های آهنی و پلاستیکی خواهد بود و این تنها به چند سال دیگر نیاز دارد، همین.
روز همگی خوش تا هوش مصنوعی آنرا ناخوش نکرده!
کاوه


☑️ آقای قنبری عزیز،
با سلام و تشکر از پیام پرمهر و توجه شما به این ترجمه‌ها. بسیار خوشحالم که این مطالب برای شما آموزنده و هشداردهنده بوده است. نکته‌ای که دربارهٔ خطر هوش مصنوعی و ضرورت هوشیاری بشر مطرح کرده‌اید، بسیار مهم و در خور تأمل است. همان‌طور که متخصصانی چون دانیل کوکوتایلو هشدار می‌دهند، ما در آستانهٔ یک نقطهٔ عطف تاریخی هستیم و آگاهی عمومی — به‌ویژه در جوامعی که دسترسی آزاد به اطلاعات دارند — می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در جلوگیری از فاجعه ایفا کند.
باید صادقانه اعتراف کنم که من تخصصی در این مسائل ندارم و تنها به عنوان یک مترجم، تلاش می‌کنم صدای این هشدارها را به فارسی‌زبانان برسانم. امیدوارم که بشر — با تکیه بر خرد جمعی، همکاری بین‌المللی و هوشیاری مدنی — بتواند از این خطر عبور کند و عاقبت آن‌گونه نشود که هوش مصنوعی بر او غلبه کند. این امید، شاید ساده‌لوحانه به نظر برسد، اما به گمانم تنها راه ادامه دادن است: امیدوار بودن و همزمان، آگاه ساختن دیگران.
از اینکه این مطالب را دنبال می‌کنید و به سهم خود در انتشار آگاهی سهیم هستید، سپاسگزارم.
با احترام و بهترین آرزوها، علی محمد طباطبایی


☑️ آقای کاوه عزیز، با سلام و تشکر از پیام شما و توجه‌تان به این ترجمه‌ها.
خوشحالم که این مطالب را دنبال می‌کنید و دیدگاه‌تان را صادقانه به اشتراک می‌گذارید.
نکته‌ای که دربارهٔ «تکامل تکنولوژی» و «غیرقابل توقف بودن آن» مطرح کرده‌اید، بسیار جالب و در خور تأمل است. همان‌طور که اشاره کردید، بشر نتوانست جلوی موتور بخار، الکتریسیته، بمب اتم، اینترنت یا مهندسی ژنتیک را بگیرد — و احتمالاً نمی‌تواند جلوی هوش مصنوعی را هم بگیرد. این یک واقعیت تاریخی است که نمی‌توان آن را انکار کرد. اما یک تفاوت بنیادین وجود دارد که به گمانم مقایسه را دشوار می‌کند:
موتور بخار، الکتریسیته، اینترنت و حتی بمب اتم، ابزارهایی بودند که انسان کنترل آنها را در دست داشت. بمب اتم، با تمام ویرانگری‌اش، اراده‌ای مستقل نداشت. اینترنت، با تمام گستردگی‌اش، هدف خود را انتخاب نمی‌کرد. مهندسی ژنتیک، با تمام قدرت‌اش، تصمیم نمی‌گرفت که چه چیزی را تغییر دهد.
هوش مصنوعی اما — اگر به نقطهٔ «خودکارسازی پژوهش» برسد — دیگر یک ابزار نیست. در آن نقطه، این هوش مصنوعی است که تصمیم می‌گیرد، هدف تعیین می‌کند، خودش را بهبود می‌بخشد و شاید — همان‌طور که کوکوتایلو هشدار می‌دهد — دیگر نیازی نمی‌بیند که تظاهر کند با نیازهای انسانی سازگار است. بنابراین، نگرانی از آیندهٔ بشر در این خصوص چندان هم بی‌مورد نیست. این نه ترس از تکنولوژی، بلکه ترس از تکنولوژی‌ای است که ممکن است دیگر در خدمت کسی نباشد.
با این حال، با بخشی از حرف شما کاملاً موافقم: تکامل، دینامیک خود را دارد و تنها به جلو می‌رود. شاید نتوان متوقفش کرد. اما می‌توان مسیرش را تغییر داد — اگر به موقع هوشیار باشیم. و همین هوشیاری، تنها سلاح ما در برابر آینده‌ای است که هنوز نوشته نشده. از اینکه این مطالب را می‌خوانید و به بحث‌های مهم دامن می‌زنید، سپاسگزارم.
با احترام و بهترین آرزوها، علی محمد طباطبایی


☑️ باوری هست در میان تعدادی از فیزیکدان‌ها که «هر چه شدنی باشد، می‌شود». «هوش فراگیر» انسان دوم است و آمدنش اجتناب‌ناپذیر.
احتیاط شرط عقل است و امیدوارم اجماعی بوجود بیاید که کارشناسان بتوانند این فرآیند را قابل کنترل‌تر کنند. اما بنظر می‌آید رقابت بین آمریکا و چین و روسیه و اروپا و بازیگران دیگر نیرومندتر از ملاحظه‌های انسانی باشد. در چنین مواردی دولت‌ها رقابت را مساله‌ای مربوط به امنیت ملی و تنازع بقا می‌دانند و ملاحظه‌های دیگر را کنار می‌گذارند. سیاستمداران کشورهای دو سوی دنیا همدیگر را خطر حی و حاضر می‌بینند و هوش فراگیر را خطری که ممکن است پیش بیاید و ممکن است نیاید. بنابراین بسیار بعید است که آن سطح از همکاری که در مقاله از آن صحبت شده بین دولت‌های شرق و غرب دنیا بوجود بیاید.
کاربرد هوش مصنوعی در امور نظامی و امور فضایی و همین‌طور اقتصادی که سخت‌ترین عرصه‌های رقابت بین دولت‌های مقتدر هستند چنان گسترده است و به حدی با امنیت ملی این کشورها گره خورده که امکان همکاری تا آن حد بالا را بسیار دشوار می‌کند.
هوش دوم دیر یا زود حداکثر با چند سال یا یک دهه تاخیر بالاخره از راه خواهد رسید و تمام سناریوهای ممکن به احتمال زیاد به وقوع خواهند پیوست، تعدادی از آن‌ها روی زمین و تعدادی روی سیاره‌های دیگر پس از گسترش در فضا.
الگوی «هر چه شدنی باشد، می‌شود» را به هوش مصنوعی دادم و چند امکان کلی را برای آن نوشتم. بعد از هوش مصنوعی در مورد تمام «امکان»های موجود و نوع روابطی که ممکن است بین انسان بیولوژیکی و انسان دوم (هوش فراگیر) پیش بیاید و برقرار شود پرسیدم. از آن خواستم که تمام امکان‌های موجود را از هر راه ممکن بررسی کند.
هوش مصنوعی برای من ۱۰۲ امکان متفاوت را در مورد رابطه احتمالی بین آدمیزاد و انسان دوم بر شمرد. در بعضی از سناریوها آدمی‌زاد دست بالا را دارد و در بعضی سناریوها انسان دوم. در برخی از سناریوها همکار و حتا پشتیبان و حامی هم هستند و در برخی متخاصم. به احتمال زیاد در سده‌ها و هزاره‌های روبرو بسیاری - و شاید تمام این سناریوها و سناریوهای جدیدی که اکنون قابل پیش‌بینی نیستند - به وقوع خواهند پیوست و شاید انسان دوم انسان سوم را بوجود بیاورد و راه را به افق‌های تازه‌تر باز کند.
هیچ چیزی همیشگی نیست. خورشید ما ۵ میلیارد سال دیگر به آخر سفر خود می‌رسد و به دنبال آن اورمزد و زمین و ناهید و تیر. هر روزه میلیون‌ها خورشید به دنیا می‌آیند و می‌میرند. حتا دنیایی که در آن زندگی می‌کند تاریخ انقضا دارد. هر کدام از ما از دور خارج می‌شویم و تنها فرزندانی از خود به جا می‌گذاریم.
البته من فکر نمی‌کنم آدمی‌زاد به این زودی از بین برود، غریزه ما نیرومند است و امکان بقای ما بسیار بالا. گفته می‌شود که هم اکنون دو مجموعه بزرگ از دی‌ان‌ای انسان و بسیاری زیوندگان دیگر در محفظه‌های امن نگهداری می‌شوند، یکی بر روی زمین و دیگری بر روی ماه. هوش دوم (هوش فراگیر مصنوعی) فرزند آدمی‌زاد است و دنباله‌ی نژاد انسان‌ها. احتیاط لازم است اما به گمان من آینده روشن است و پر از امکان‌های جدید.
ارادتمند، یوسف جاویدان


☑️ در رابطه با هوش مصنوعی، به طرز مشکوکی تمام توجهات به رابطه انسان با هوش مصنوعی و خطرات ناشی از سوار شدن ماشین بر انسان سمت داده می شود تا وجه تاریک تر ماجرا نادیده بماند. مراکز داده پردازی، به «مگا امپریالیست» های قرن ۲۱ بدل شده اند. آنها با تاکتیک ساده مواد فروشان، همه انسان ها را با شتابی سرسام آور به کار کردن برای خود معتاد کرده و می کنند.
میلیاردها پرولتر داوطلبانه برای مراکز داده پردازی به رایگان و یا در ازای استفاده از بخش کوچکی از حاصل کارشان ، « داده» تولید می کنند. حاصل این پروسه « مگا امپریالیسم» است. شرکت هایی که علاوه بر انحصار دانش، بر بزرگترین ثروت بشر، یعنی « داده» تسلط انحصاری دارند و فرمان جهان معتاد شده را در اختیار گرفته اند. بدون رسیدن به « ابر هوش» و تهدیدات آن هم، جنگ امپریالیستی بر سر تقسیم مناطق نفوذ میان شمار اندکی از شرکت های آمریکایی و رقبای کوچک تری از چین آغاز شده است. اروپا، روسیه، هند و بقیه جهان از این روند حذف شده اند و هیچ شانسی برای شرکت در این مسابقه ندارند. هر نافرمانی در مقابل اربابان جدید، می تواند با قطع دریافت داده پردازش شده، به سختی مجازات شود. بشر هرگز تا این حد در مقابل یک امپریالیسم جدید مصلوب الاختیار و بی پناه نبوده است. سالها پیش ، هابرماس متفکر بزرگ سوسیال- دموکراسی هشدار داده بود که جهان وارد عصر سلطه قهرمانان سرعت بر فرمانروایان سرزمین ها و پایان عصر دولت- ملت ها شده است و اگر قدرت همسنگی در مقابل این قهرمانان شرور ، خلق نشود، جهان به سمت یک سیاهچاله پیش رانده خواهد شد. ظاهرا خیلی زود تر از آنچه او تصور می کرد، قهرمانان سرعت ، جهان را فتح کرده اند.
مساله اصلی برای انسان های کوچک ، «ابر هوش» ی نیست که ممکن است به جان شرکت رقیب بیفتد، مسئله برای این انسان، انحصار قدرتی است که انحصارات پیشین در مقابل آن عددی به حساب نمی آیند. شاید شعار مارکس را باید به گونه دیگری باز سازی کرد: کاربران، اپراتورها و مهندسان هوش مصنوعی جهان! متحد شوید!
پورمندی


☑️ با سلام به شما آقای پورمندی گرامی
بنظر می‌آید که شما دارید همان عقاید قدیمی چپی را از نو بسته‌بندی و عرضه می‌کنید. بخشی از چپ سوسیالیست و مارکسیست ایرانی امروز خود را سوسیال دموکرات می‌خواند اما در این میان کسانی هستند که هنوز پایبند همان باورها و دیدگاه قدیمی هستند. اگر ما در طول زندگی خودمان ظهور هوش فراگیر را ببینیم بعید نیست فردا یکی از عزیزان ایرانی، یکی از چپ‌های رفرم شده، از راه برسد و شعار «ربات‌های جهان متحد شوید» سر دهد!
بدبینی روشنفکرانه جایز و حتا شاید تا حدی مطلوب باشد ولی این بدبینی حاد و شدیدی که بر ما چیره شده بی‌ربط با پایان یک هزاره و آغاز هزاره جدید نیست. در ۸۰ سال گذشته ده‌ها نوع سناریو برای پایان جهان یا وارد شدن به یک دوران تیره و تار و مهیب ابداع شده.
نظیر این اتفاق هزار سال پیش در اروپا رخ داد. در تاریخ معماری اروپا یک حفره کمابیش ۱۵۰ ساله وجود دارد که در آن هیچ بنای مهمی در اروپا ساخته نشد چون اروپا داشت به پایان هزاره نزدیک می‌شد و فکر می‌کردند قیامت دارد از راه می‌رسد. این نگرانی در طول قرن اول هزاره دوم هم ادامه داشت و بنای مهمی در بخش بزرگی از قرن جدید (۱۰۰۰ تا ۱۱۰۰) ساخته نشد.
پایان هزاره ما و آغاز هزاره جدید مصادف شده با کشف انرژی اتمی و ابداع کامپیوتر و اینک هوش دست‌ساز. در این میان هرنوع سناریوی مهیب زیست محیطی را هم که می‌شد به این وحشت آغاز هزاره افزودیم تا دلهره‌ی خودمان از پایان و آغاز هزاره‌های قدیم و جدید را افزایش دهیم.
این به این معنی نیست که مشکل زیست محیطی وجود ندارد و یا باید به آن کم اهمیت داد و یا نباید مواظب خطر ناشی از تسلیحات اتمی بود. نه، این مسایل واقعی هستند و باید به آن‌ها توجه کرد. اما بد نیست به این نکته هم توجه کنیم که آن دسته از نیاکان بزرگوار ما که بدبین‌تر و محتاط‌تر و نگران‌تر بودند در این چند میلیون سال شانس بقای بیشتری داشتند و نگرانی مداوم که بخشی از مکانیزم بقای ما بوده را در ما به ارث گذاشته‌اند.
ترس از هر خطر واقعی و موهومی که ممکن است بقا را تهدید کند در انسان بسیار فعال است. این سناریو که «امپریالیسم» جدید قرار است بزودی از حفره‌ی تاریک غرب بیرون بجهد و شرق دنیا را ببلعد بنظر کمی اغراق‌آمیز می‌آید. هیاهویی که می‌بینید در مورد هوش مصنوعی راه افتاده بی‌ارتباط با دلهره‌ی بقای یاد شده نیست و گمان نمی‌کنم الزامن توطئه‌‌ی سازمان یافته‌ای باشد برای انحراف افکار از ظهور هیولای جدید.
ارادتمند یوسف جاویدان


☑️ با سلام به دوستان گرامی و مترجم گرانقدر جناب طباطبایی
کثرت نسبی کامنتهای ارسالی نشان از اهمیت و خطیر بودن موضوع دارد، گرچه بمب اتم ساخته دست بشر توانایی نابودی تمدن انسانی را در صورت استفاده دارد اما، به هر حال چون کاربرد آن فقط توسط انسان ممکن است تا به حال فقط در پایان جنگ جهانی مورد استفاده قرار گرفت، ولی ممکن است توسط هوش مصنوعی خارج از کنترل انسان یا با استفاده از هوش مصنوعی توسط گروهای تروریست و آخرالزمانی مورد استفاده قرار گیرد.
البته فارغ از اینکه سلاح‌های اتمی توسط هوش مصنوعی مورد استفاده قرار بگیرد یا نه توسعه هوش مصنوعی به سرعتی که امروز در جریان است قطعا آینده بشر را مورد تهدید جدی قرار می‌دهد.
با سپاس دهقان


☑️ آقای جاویدان گرامی! خوش‌بینی شما قابل ستایش است، اما وصل کردن یادداشت من به توهمات این یا آن جریان را درک‌ نمی کنم. حساب من نسبتا ساده است. در جهان امروز «داده» یک دارایی به مراتب مهم‌تر از بمب، پول، زمین و‌ کارخانه است و این ثروت با شتابی باور نکردنی در اختیار ۴- ۵ غول آمریکایی در آمده است. آنها بخش‌هایی از این داده‌های پردازش شده را با دست و دلبازی در اختیار من و شما قرار می‌دهند تا بتوانیم برایشان «داده»های جدید تولید کنیم. آنها برای هیچ‌ انسانی، کم‌ترین حریم خصوصی بر جا نگذاشته و‌ نمی‌گذارند و هر وقت اراده کنند، می‌توانند مثل آخوندهای ما، همسر ترامپ را بر او حرام‌ کنند! آنها انحصار دانش را بدست گرفته‌اند و همه مراجع تا کنونی دانش را بلاموضوع کرده‌اند.
من این هیولا را با نگاهی کاملا پراگماتیستی، بسیار خطرناک‌تر از امپریالیسم سنتی می‌بینم و تصور می‌کنم خطر اصلی که از این ناحیه بشریت را تهدید می‌کند، به مراتب بزرگ از این است که گله‌ای از ماشین‌های پردازشگر، از کنترل پتر تیل و ایلان ماسک خارج شوند. آیا اینکه ارزش سهام اوپن ای آی ۱،۵ تریلیون دلار برآورد شده، شما را نمی‌ترساند؟ آیا حمایت نامحدود ترامپ از این غول‌های نوظهور شما را نگران نمی‌کند؟ آیا این سوال که انسان‌های کوچک و معمولی چه پناهگاهی در مقابل غاصبان بخش بزرگی از هستی خود دارند، ناشی از توهم ایدئولوژیک است؟
با ارادت پورمندی


 





نظر شما درباره این مقاله:







لات‌سالاری دیجیتال
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 11:31

لات‌سالاری دیجیتال


احمد علوی

تحول فرهنگ زور، ارعاب و حذف در عرصه عمومی شبکه‌ای دیجیتال ایران

مقدمه
رسانه‌های اجتماعی فقط ابزار ارتباطی را تغییر نداده‌اند؛ آنها شیوه اعمال قدرت، منازعه و ارعاب را نیز دگرگون کرده‌اند. در گذشته، اعمال زور به حضور فیزیکی، قدرت بدنی، موقعیت اجتماعی، گروه و تهدید مستقیم نیاز داشت. امروز اما بخشی از همین منطق می‌تواند در فضای دیجیتال بازتولید شود؛ با این تفاوت که «زور» دیگر الزاماً از مشت و بدن نمی‌آید، بلکه می‌تواند از شبکه، تعداد دنبال‌کنندگان، سرعت بازنشر، حمله هماهنگ، تخریب اعتبار و ایجاد هزینه اجتماعی ناشی شود.

از این منظر، می‌توان از مفهوم «لات‌سالاری دیجیتال» برای توصیف شکل جدیدی از اعمال قدرت در عرصه عمومی شبکه‌ای استفاده کرد. منظور از لات‌سالاری دیجیتال صرفاً توهین، خشم یا مخالفت سیاسی شدید در شبکه‌های اجتماعی نیست. انتقاد تند نیز به‌خودی‌خود لات‌سالاری محسوب نمی‌شود. عنصر تعیین‌کننده زمانی شکل می‌گیرد که استدلال جای خود را به ارعاب، تحقیر، تهدید، برچسب‌زنی، بسیج خصمانه گروهی و تلاش برای حذف اجتماعی طرف مقابل بدهد. در این وضعیت، هدف لزوماً مطلع کردن یا قانع‌کردن مخالف نیست؛ گاهی هدف، ساکت‌کردن اوست.

از زور بازو تا زور شبکه

لات‌سالاری سنتی را می‌توان بیش از آنکه یک ویژگی شخصیتی بدانیم، یک سبک اعمال قدرت تلقی کرد؛ سبکی که در آن تهدید، نمایش ظرفیت خشونت، تحقیر دیگران و بی‌اعتنایی به قواعد گفت‌وگو اهمیت دارد. در فضای دیجیتال، همین منطق می‌تواند با ابزارهای جدید بازسازی شود.

گروه فیزیکی می‌تواند به شبکه‌ای از حساب‌ها تبدیل شود. تهدید مستقیم می‌تواند به تهدید آنلاین تبدیل شود. تحقیر در جمع می‌تواند به شرمسارسازی عمومی تبدیل شود. حمله فردی می‌تواند به حمله هماهنگ شبکه‌ای تبدیل شود و حذف فیزیکی از یک محیط می‌تواند جای خود را به عقب‌راندن فرد از عرصه عمومی بدهد.

در اینجا قدرت نه فقط در «چه کسی چه می‌گوید»، بلکه در این است که چه کسی می‌تواند دیگران را علیه چه کسی بسیج کند.

میشل فوکو (Michel Foucault) نشان داده است که قدرت فقط از طریق دستور و زور مستقیم عمل نمی‌کند؛ نظارت، مشاهده‌پذیری و امکان مجازات نیز می‌توانند رفتار افراد را تنظیم کنند. در فضای دیجیتال، کاربر ممکن است پیش از آنکه مورد حمله قرار گیرد، از احتمال حمله آگاه باشد و به همین دلیل از بیان دیدگاه خود خودداری کند. در این راستا است که خودسانسوری گسترش می یابد و این امر با توسعه سیاسی سازگاری ندارد.

پیر بوردیو (Pierre Bourdieu) نیز با مفهوم «خشونت نمادین» نشان می‌دهد که سلطه می‌تواند از طریق زبان، طبقه‌بندی و برچسب‌گذاری اعمال شود. در شبکه‌های اجتماعی، برچسب‌هایی مانند «خائن»، «عامل»، «دروغگو» یا «فاسد» می‌توانند بحث را از محتوای یک ادعا به شخصیت گوینده منتقل کنند. در این شرایط، به جای آنکه پرسیده شود «آیا استدلال او درست است؟»، پرسش به «او چه کسی است؟» تغییر می‌کند.

وقتی حمله فردی به حمله شبکه‌ای دیجیتال تبدیل می‌شود

تفاوت یک توهین ساده با لات‌سالاری دیجیتال در مفهوم شبکه نهفته است.

یک کاربر ممکن است به فرد دیگری توهین کند؛ این رفتار، هرچند ناپسند، لزوماً لات‌سالاری دیجیتال نیست. اما اگر یک اتهام یا برچسب توسط یک حساب مطرح شود، سپس حساب‌های دیگر آن را بازنشر کنند، گروهی از کاربران وارد حمله شوند و در نهایت موجی از توهین، تهدید و تخریب اعتبار شکل گیرد، با پدیده‌ای متفاوت روبه‌رو هستیم.

در اینجا تعداد به ابزار قدرت تبدیل می‌شود.

پژوهش سیمین کارگر و آدریان راوخ‌فلیش (Simin Kargar & Adrian Rauchfleisch) درباره ایران، با عنوان «ترولینگ همسو با حکومت در ایران و دوگانگی ظرفیت‌های اینستاگرام» (State-aligned trolling in Iran and The double-edged affordances of Instagram)، نشان داده است که آزار آنلاین می‌تواند در برخی زمینه‌ها به ابزاری برای کنترل اطلاعات، اعمال فشار بر منتقدان و تأثیرگذاری بر عرصه عمومی آنلاین تبدیل شود. این پژوهش با استفاده از مصاحبه‌های کیفی و تحلیل کمی حساب‌های اینستاگرام، شبکه‌ها و الگوهای انتشار نفرت علیه برخی اعضای دیاسپورای ایرانی، از جمله روزنامه‌نگاران، فعالان مدنی و هنرمندان را بررسی کرده است. اهمیت این یافته در آن است که نشان می‌دهد آزار آنلاین را نمی‌توان همیشه به خصومت شخصی میان دو کاربر تقلیل داد. در برخی موارد، شبکه و الگوی بسیج گروهی کاربران بخش مهمی از پدیده هستند. البته یک تمایز مهم ضروری است: مشاهده رفتار هماهنگ یا حمله شبکه‌ای به‌خودی‌خود اثبات نمی‌کند که همه حساب‌های مشارکت‌کننده وابسته به یک نهاد سیاسی یا حکومتی بوده‌اند. میان رفتار قابل مشاهده، هماهنگی شبکه‌ای و وابستگی سازمانی باید تفاوت گذاشت.

سلاح‌سازی از مشاهده‌پذیری

یکی از ویژگی‌های مهم شبکه‌های اجتماعی، عمومی‌شدن سریع منازعه است. یک اختلاف خصوصی می‌تواند در چند ساعت به یک نمایش عمومی تبدیل شود. تروتیه (Trottier) این وضعیت را در قالب مفهوم «هوشیاری دیجیتال» (Digital Vigilantism) بررسی کرده است؛ وضعیتی که در آن کاربران می‌توانند فردی را شناسایی، افشا، شرمسار یا مجازات کنند. در چنین شرایطی، دیده‌شدن دیگر فقط یک مزیت نیست؛ خودِ مشاهده‌پذیری می‌تواند به ابزار فشار تبدیل شود.

لات‌سالاری دیجیتال از همین ظرفیت استفاده می‌کند. هدف حمله ممکن است فقط تحمل چند توهین نباشد؛ ممکن است اعتبار حرفه‌ای، اجتماعی یا عمومی او هدف قرار گیرد. برای یک استاد دانشگاه، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، هنرمند یا فعال مدنی، تخریب اعتبار می‌تواند بسیار مهم‌تر از خود توهین باشد. در اینجا «سرمایه اعتباری» هدف حمله قرار می‌گیرد.

موفقیت لات‌سالاری دیجیتال؛ زمانی که قربانی سکوت می‌کند

شاید مهم‌ترین پیامد لات‌سالاری دیجیتال نه آن چیزی باشد که مهاجم می‌گوید، بلکه آن چیزی باشد که قربانی دیگر نمی‌گوید.

نظریه «مارپیچ سکوت» نورا نویمان (Noelle-Neumann) توضیح می‌دهد که ترس از انزوای اجتماعی می‌تواند افراد را از بیان دیدگاه‌هایی که تصور می‌کنند در اقلیت قرار دارند بازدارد. پژوهش‌های بعدی درباره شبکه‌های اجتماعی نیز نشان داده‌اند که ترس از انزوای اجتماعی و واکنش منفی دیگران می‌تواند به خودسانسوری و کاهش بیان دیدگاه‌های مخالف منجر شود. بنابراین، سازوکار لات‌سالاری دیجیتال را می‌توان چنین توضیح داد: حمله شبکه‌ای هزینه سخن گفتن را افزایش می‌دهد؛ افزایش هزینه، ترس از انزوا و حمله را بیشتر می‌کند؛ ترس می‌تواند به خودسانسوری منجر شود؛ و خودسانسوری مشارکت عمومی را کاهش می‌دهد. در این معنا، لات‌سالاری دیجیتال زمانی به هدف خود رسیده است که لزوماً مخالف را قانع نکرده، بلکه او را از ادامه سخن گفتن منصرف کرده باشد.

از فرهنگ سیاسی تا فرهنگ پلتفرمی

لات‌سالاری دیجیتال را نمی‌توان صرفاً محصول فناوری دانست. فناوری امکان حمله سریع، گسترده و کم‌هزینه را فراهم می‌کند، اما نحوه استفاده از این امکان به فرهنگ سیاسی و هنجارهای اجتماعی نیز بستگی دارد.

اگر اختلاف سیاسی به دشمنی تعبیر شود، اگر مخالف به‌جای صاحب یک دیدگاه به‌عنوان «دشمن» تعریف شود و اگر حذف طرف مقابل به‌عنوان بخشی از پیروزی سیاسی تلقی شود، رسانه اجتماعی می‌تواند همین الگو را با سرعت و دامنه بسیار بیشتری بازتولید کند. به همین دلیل، رسانه دیجیتال الزاماً فرهنگ سیاسی تازه‌ای خلق نمی‌کند؛ گاهی فقط ویژگی‌های موجود فرهنگ سیاسی را سریع‌تر، ارزان‌تر و گسترده‌تر می‌کند.

در مورد خاص ایران، مطالعات مربوط به اینترنت و سیاست از مدت‌ها پیش به رابطه پیچیده میان فضای آنلاین، کنترل سیاسی، سانسور و مشارکت عمومی پرداخته‌اند. پژوهش کارگر و راوخ‌فلیش این بحث را یک گام جلوتر می‌برد و نشان می‌دهد که آزار و ترولینگ آنلاین می‌توانند در برخی شرایط به بخشی از منازعه بر سر کنترل اطلاعات و صدای عمومی تبدیل شوند.

مسئله فقط بی‌ادبی نیست

اگر لات‌سالاری دیجیتال را صرفاً «بدرفتاری یا بی نزاکتی در اینترنت» بدانیم، بخش مهم مسئله را از دست می‌دهیم.

مسئله زمانی سیاسی می‌شود که آزار شبکه‌ای بتواند افراد را به سکوت وادار کند. زمانی ارتباطی می‌شود که حمله سازمان‌یافته موضوعات قابل طرح در عرصه عمومی را محدود کند. زمانی فرهنگی می‌شود که تخریب شخصیت جای استدلال را بگیرد. و زمانی به مسئله قدرت تبدیل می‌شود که شبکه‌ای از کاربران بتواند بدون استفاده مستقیم از ابزارهای رسمی، هزینه مخالفت را افزایش دهد.

از این منظر، لات‌سالاری دیجیتال در نقطه تلاقی قدرت، شبکه، هیجان و ارعاب قرار می‌گیرد.

از کوچه به پلتفرم

تفاوت لات‌سالاری سنتی و دیجیتال در این نیست که یکی خشونت‌آمیز و دیگری غیرخشونت‌آمیز است؛ تفاوت اصلی در سازمان اجتماعی قدرت است.

لات سنتی برای اعمال قدرت به بدن، حضور فیزیکی و محیط اجتماعی نزدیک نیاز داشت. لات دیجیتال می‌تواند از فاصله هزاران کیلومتری نیز فشار ایجاد کند. قدرت او ممکن است از تعداد حساب‌ها، سرعت انتشار، حجم توجه، قابلیت بسیج، تخریب اعتبار و ایجاد هزینه اجتماعی ناشی شود.

به همین دلیل، لات‌سالاری دیجیتال را می‌توان صورت شبکه‌ایِ ارعاب اجتماعی دانست؛ شکلی از قدرت که در آن مشت جای خود را به پیام، جمع محلی جای خود را به شبکه، و تهدید مستقیم جای خود را به مدیریت هزینه اجتماعی مخالفت می‌دهد.

مسئله نهایی، بنابراین، فقط اخلاق گفت‌وگو در اینترنت نیست؛ مسئله کیفیت عرصه عمومی است. جامعه‌ای که در آن افراد بتوانند بدون ترس از حمله، تحقیر و تهدید دیدگاه خود را بیان کنند، عرصه عمومی بازتری خواهد داشت. در مقابل، اگر هزینه مخالفت از طریق حملات شبکه‌ای افزایش یابد، حتی بدون سانسور رسمی نیز ممکن است دامنه واقعی گفت‌وگوی عمومی کوچک شود. چنین امری به سود توسعه سیاسی جامعه ایران نیست. لات‌سالاری دیجیتال، در نهایت، انتقال فرهنگ زور از بدن به شبکه است؛ از مشت به پیام، از کوچه به پلتفرم و از تهدید مستقیم به ایجاد هزینه اجتماعی برای مخالفت.





نظر شما درباره این مقاله:







تکان دهنده‌ترین خبری که هفته گذشته شنیدید چه بود؟
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 9:13

تکان دهنده‌ترین خبری که هفته گذشته شنیدید چه بود؟






نظر شما درباره این مقاله:







موافقت آمریکا با فروش جنگنده اف-۳۵ به عربستان
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 8:35

موافقت آمریکا با فروش جنگنده اف-۳۵ به عربستان


وزارت امور خارجه ایالات متحده با فروش احتمالی نظامی خارجی به پادشاهی عربستان سعودی برای خرید جنگنده تهاجمی مشترک اف-۳۵ لایتنینگ ۲ و تجهیزات مرتبط موافقت کرده است. برآورد کل هزینه این معامله ۲۴.۳ میلیارد دلار است.

عربستان سعودی درخواست خرید ۴۸ فروند هواپیمای جنگنده تهاجمی اف-۳۵ لایتنینگ ۲ با قابلیت برخاست و فرود متعارف کرده است. بسته درخواستی عریستان هم‌چنین شامل موتور هواپیما و دیگر تجهیزات نظامی نیز می‌شود.

کنگره ایالات متحده باید فروش این بسته نظامی یه عربستان سعودی را تایید کند.

وزارت امور خارجه آمریکا در اطلاعیه‌ای اعلام کرد هدف این فروش  این بسته نظامی، تقویت امنیت یکی از متحدان اصلی غیرعضو ناتو است که عاملی برای ثبات سیاسی و پیشرفت اقتصادی در منطقه خلیج فارس است.

با این‌حال قانون‌گذاران و مقامات دفاعی نگرانند که چنین اقدامی می‌تواند دسترسی چین به فناوری‌های بسیار حساس را امکان‌پذیر سازد.

این معامله عربستان را هم‌تراز با اسرائیل قرار می‌دهد که ناوگانی متشکل از ۵۰ فروند از این جنگنده‌ها در اختیار دارد. با این حال، این فروش همچنان نیازمند تأیید کنگره‌ای است که مدت‌هاست نسبت به این موضوع تردید دارد. همچنین، این طرح احتمالاً با مخالفت اسرائیل مواجه خواهد شد؛ کشوری که از دیرباز با فروش این هواپیماها به سعودی‌ها مخالف بوده است.

راجا کریشنامورتی، نماینده دموکرات ایالت ایلینوی و عضو کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان، گفت: «این کار می‌تواند “جواهرات تاج” (ارزشمندترین دارایی‌ها) فناوری نظامی آمریکا را در دسترس حزب کمونیست چین قرار دهد.»

اسرائیل تنها کشور دیگر در خاورمیانه است که از این جنگنده‌ها استفاده می‌کند. آمریکا نیز مدت‌هاست متعهد شده است که به اسرائیل در حفظ «برتری کیفی نظامی» نسبت به سایر کشورهای منطقه کمک کند؛ وعده‌ای که چنین قراردادی ممکن است آن را به خطر بیندازد.

وزارت امور خارجه آمریکا در اطلاعیه‌ای که خبر این تصمیم را اعلام می‌کرد، اظهار داشت: «فروش پیشنهادی این تجهیزات و خدمات پشتیبانی، موازنه نظامی در منطقه را تغییر نخواهد داد.»

این پیشنهاد در شرایطی مطرح می‌شود که عربستان سعودی به‌طور مرتب هدف حملات موشکی و پهپادی ایران قرار می‌گیرد و درگیری‌ها با نیروهای حوثی مورد حمایت ایران در یمن نیز از سر گرفته شده است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روابط نزدیکی با رهبران عربستان داشته است. همچنین جرد کوشنر، داماد او، صندوق ثروت ملی عربستان را متقاعد کرد تا در فاصله میان دوران ریاست‌جمهوری ترامپ، مبلغ ۲ میلیارد دلار در شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی او سرمایه‌گذاری کند.

با این حال، پیش از آنکه یک پیمانکار دفاعی آمریکا بتواند حتی مذاکرات را با خریدار آغاز کند، کنگره باید این فروش را تصویب نماید؛ ضمن آنکه پیش از این نیز مسائل بحث‌برانگیز باعث توقف سفارش‌های مربوط به اف-۳۵ شده است.

امارات متحده عربی در دسامبر ۲۰۲۱، قرارداد پیشنهادی ۲۳ میلیارد دلاری برای خرید اف-۳۵ را به‌طور رسمی به حالت تعلیق درآورد. دلیل این اقدام، نگرانی‌های دولت بایدن در مورد روابط ابوظبی با پکن و استفاده این کشور از فناوری ۵جی (5G) شرکت هوآوی عنوان شد.





نظر شما درباره این مقاله:







نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان-۳۱
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 8:26

این قسمت: ریچارد رایت

نگاهی شوخ‌طبعانه به‌زندگی نویسندگان-۳۱


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

ریچارد رایت در طول رکود بزرگ به حزب کمونیست پیوست – عضویتی که تا آخر عمر از آن پشیمان بود.

مورخ مشهور جان هنریک کلارک (John Henrik Clarke)، دربارهٔ ریچارد رایت (Richard Wright) نوشت: «او مانند یک پتک آمد، مانند غولی از کوهستان با پتکی، و او با همان پتک می‌نوشت.»(۱)

نسل‌های دانش‌آموزان دبیرستانی آمریکایی، رایت را به‌عنوان همان پتکی می‌شناسند که «پسر سیاه» (Black Boy) [این کتاب در ایران با عنوان های «پسر سیاه» و «پسرک سیاه» ترجمه شده است. مترجم]را در فهرست کتاب‌های خواندنی کلاس دهم انگلیسی‌شان قرار داد. اما این کتاب قبلی او، «پسر بومی» (Native Son) [این کتاب در ایران با عنوان های «پسر بومی» و «پسرک بومی» ترجمه شده است. مترجم] ، و مشتی مقاله و داستان کوتاه است که شهرت ادبی‌اش هنوز بر آن استوار است. رایت اشتراکات زیادی با غول‌های ادبیات مدرن آمریکا داشت. مانند همینگوی، او یک مهاجر خودخواسته و آشکار بود. مانند فاکنر، او اهل می‌سی‌سی‌پی بود (و به‌طرز عجیبی، مانند او کارمند سابق پست). اما رنگ پوست رایت، همراه با باورهای سیاسی رادیکالش، او را از رسیدن به جایگاه آن دو افسانه بازداشت. او بخش زیادی از زندگی‌اش را صرف جستجوی کشوری کرد که بتواند به آن دل بسته و آن را تکیه گاه خود قرار دهد و با توجه به زیر نظر بودن دائمی اش همیشه یک قدم از اف‌بی‌آی جلوتر بماند.

رایت که یکی از اولین آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار بود که با نوشته‌هایش و از طریق قلمش به شهرت رسید، در جنوب و در دوران قوانین جدا سازی نژادی معروف به جیم کرو (Jim Crow South) بزرگ شد، جایی که حتی داشتن کارت کتابخانه او را در میان جامعه سفیدپوستان مشکوک می‌کرد. با این حال، او نقشه‌ای طراحی کرد تا یکی به دست آورد و از آن برای مطالعه آثار اولین بت ادبی خود، اچ. ال. منکن (H. L. Mencken)، استفاده کرد (۲). وقتی چشمانش به امکانات فراتر از شهر کوچک خود در جنوب می سی سی پی به نام نچز (Natchez)، باز شد، رایت به‌محض رسیدن به سن قانونی، به‌سرعت از شهر گریخت. او در شیکاگو ساکن شد، جایی که برای دههٔ بعد در اداره پستی در ساوت ساید کار کرد و مجموعه‌ای از داستان‌ها و اشعار مورد تحسین را برای نشریات ادبی کوچک نوشت. در نشانه‌ای از جایگاه رو به رشدش، رایت در سال ۱۹۳۹ توسط مجموعه شومبورگ برای ادبیات و هنر سیاهان (Schomburg Collection of Negro Literature) در شهر نیویورک به‌عنوان یکی از «دوازده سیاهپوست برجسته سال نامیده شد.

انتشار «پسر بومی» در سال ۱۹۴۰، نقطه عطف خلاقانه و تجاری رایت بود. داستان یک «سیاهپوست وحشی» به نام بیگر توماس (Bigger Thomas) که به‌طور تصادفی زنی سفیدپوست را می‌کشد و بهای هولناکی می‌پردازد، این رمان او را تقریباً یک‌شبه به جایگاه نمادین رساند، و نه فقط در جامعه سیاهان. در نهایی‌ترین نشانه پذیرش جریان اصلی، «پسر بومی» اولین اثر یک نویسنده آمریکایی آفریقایی‌تبار بود که توسط باشگاه کتاب ماه انتخاب شد. (انصافاً، هیئت مدیرهٔ محافظه‌کار این باشگاه او را مجبور کرد برخی از بخش‌های نژادی‌تر رمان را حذف کند.) در عرض چند ماه، کارمند پست سابق شیکاگو، ثروتمندترین و برجسته‌ترین نویسنده سیاهپوست آمریکا شد.

او همچنین کمونیست شد. اقدامی رایج در اوج رکود بزرگ (Great Depression)، زمانی که تحریکات چپ‌گرایانه بسیار مد بود، اما اقدامی که رایت را تا آخر عمر تعقیب کرد، زیرا ترس‌های پارانوئیدی او از نظارت مقامات دولتی، بیش از حد واقعی از آب درآمد. اگرچه او در سال ۱۹۴۴ از کمونیسم تبری جست – حتی مقاله‌ای با عنوان «من سعی کردم کمونیست باشم» نوشت (بله، همین! البته که منظور را می فهمید) – دولت آمریکا هرگز او را به‌خاطر عضویت سابقش در حزب، رها نکرد.(۳) از لحظه‌ای که وارد چشم عموم شد، رایت تحت نظر اف‌بی‌آی بود. سیا نیز او را زیر نظر داشت. دیگر آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار مشهور مأمور شدند تا در مطبوعات سیاهان به او تهمت بزنند. این واقعیت که رایت دو همسر سفیدپوست گرفت – بالرین دیما رز میدمن (Dhima Rose Meadman) در سال ۱۹۳۹ و سازمان‌دهندهٔ حزب کمونیست، الن پاپلار (Ellen Poplar)، در سال ۱۹۴۱ – قطعاً او را نزد مقامات محبوب‌تر نکرد.

در سال ۱۹۴۶، رایت که از نحوهٔ رفتار با خود در زادگاهش به ستوه آمده بود، به فرانسه نقل مکان کرد و به یک مهاجر دائمی تبدیل شد. در پاریس، او با آغوش باز توسط روشنفکران برجسته‌ای چون گرترود استاین، سیمون دو بووار، ژان-پل سارتر و آندره ژید مورد استقبال قرار گرفت. او زندگی پرباری داشت، به سازمان‌های رادیکال مختلف پیوست و برای استقلال کشورهای در حال توسعه فعالیت می‌کرد. اما آثارش به دلیل جدا شدن از سرزمین مادری و منبع الهامش، آسیب دید. امروزه، افراد کمی – چه در کلاس انگلیسی دبیرستان و چه خارج از آن – «مطرود» (The Outsider) [این کتاب با همین نام در ایران ترجمه شده است. مترجم]، «تعطیلات وحشی» (Savage Holiday) یا هر یک از دیگر کتاب‌ها و مقالات تعلیمی رایت در سال‌های پایانی‌اش را خوانده‌اند. حتی بسیاری از مریدان سابق او در محافل ادبی سیاهان نیز علیه او موضع گرفتند. تا زمان مرگش بر اثر سکته قلبی در سال ۱۹۶۰، رایت به‌شدت بدهکار بود و از نظر محافل ادبی به حاشیه رانده شده بود. نبود کالبدشکافی و شرایط عجولانهٔ سوزاندن پیکرش – که گفته می‌شود نسخه‌ای از کتاب «پسر سیاه» در کنارش بود – منجر به انتشار تعدادی نظریه توطئه هولناک دربارهٔ مرگ او شد. تا به امروز، برخی اصرار دارند که رایت، که هیچ سابقه‌ای از بیماری قلبی نداشت، توسط معشوقه‌اش به قتل رسیده، توسط سیا ترور شده، یا هر دو. اگر چنین باشد، پایان مناسب‌تری برای نویسنده‌ای بود که زندگی‌اش را در گریز از ستمگران واقعی و خیالی گذراند.

جوان خشمگینِ خودآموخته

رایتِ نوجوان که از کتاب‌های تعیین‌شده در مدرسه قانع نبود، تصمیم گرفت برنامهٔ مطالعهٔ خود را طراحی کند. اولین ایستگاه او، شعبهٔ محلی سیستم کتابخانه عمومی ممفیس بود. اما این مؤسسه به یک سیاست سختگیرانهٔ امانت‌دهی فقط برای سفیدپوستان پایبند بود. رایت که خشمگین شده بود، به خانه رفت و بلافاصله نامه‌ای جعلی از طرف یک حامی خیالیِ سفیدپوست کتابخانه به کتابدار نوشت. در نامه آمده بود: «بانوی گرامی، آیا لطف می‌کنید و اجازه می‌دهید این پسر سیاه‌پوست چند کتاب از اچ. ال. منکن داشته باشد؟» رایت به‌زودی فهرست خواندنش را پر کرد.

دوستان مکاتبه‌ای

هنگامی که رایت در سال ۱۹۳۹ با رقصندهٔ دیما رز میدمن ازدواج کرد، رالف الیسون (Ralph Ellison)، هم‌چنین نماد ادبی آمریکایی آفریقایی‌تبار، به‌عنوان ساقدوش او ایستاد.

هورا برای هالیوود

از لحظه‌ای که «پسر بومی» منتشر شد، شروع به جلب توجه تهیه‌کنندگان هالیوودی کرد. رایت مدت‌ها در برابر تمام پیشنهادها برای اقتباس رمانش برای پرده بزرگ مقاومت کرد. او می‌ترسید که پیامش گم شود، زیرا داستان غم‌انگیز بیگر توماس (Bigger Thomas) [قهرمان کتاب «پسر بومی»] برای جلب مخاطبان انبوه تعدیل می‌شد. او همچنین از تغییرات گسترده در طرح داستان می‌هراسید – و به‌دلیل موجهی. در سال ۱۹۴۷، تهیه‌کننده جوزف فیلدز (Joseph Fields) از مترو گلدوین مایر با ایدهٔ «بازآفرینی» (reimagining) بیگر و تمام شخصیت‌های آمریکایی آفریقایی‌تبار رمان به‌عنوان سفیدپوستان به رایت نزدیک شد. در نسخهٔ فیلدز، بیگر به‌عنوان عضوی از یک گروه اقلیت قومی سفیدپوست بازسازی می‌شد که در کنار یک لهستانی، یک ایتالیایی،یک سیاهپوست و یک یهودی برای شغلی درخواست می‌دهد. این مفهوم چنان رایت را به وحشت انداخت که او کاملاً از هالیوود دست کشید و شروع به بررسی پیشنهادهای تهیه‌کنندگان اروپایی کرد.

در نهایت، رایت مرد خود را در پی‌یر شنال (Pierre Chenal)، فیلمساز فرانسوی یافت. شنال موافقت کرد که به رمان همان‌گونه که نوشته شده پایبند بماند، به شرطی که خود رایت نقش شخصیت اصلی را بازی کند. انتخاب یک مرد چهل‌ساله بدون تجربهٔ بازیگری برای نقش یک قهرمان نوزده‌ساله، تنها اولین مورد از مجموعه‌ای از اشتباهاتی بود که این تولید کم‌بودجه را به دردسر انداخت.

هنگامی که دولت آمریکا فرانسه را تحت فشار قرار داد تا از این پروژه فاصله بگیرد، شنال مجبور شد عملیات را به آرژانتین منتقل کند. سوءتفاهم‌های بوروکراتیک، معاملات مشکوک توسط حامیان آرژانتینی، و ناتوانی خود شنال، پروژه را از برنامه و بودجه خارج کرد. به‌طرز معجزه‌آسایی، فیلم به پایان رسید و یک نمایش افتتاحیهٔ باشکوه در ۴ نوامبر ۱۹۵۰ در هواپیمای مسافربری دوربرد استراتو کلیپر (Pan-Ameri-can strato-clipper) شرکت پان امریکن برگزار شد.

امیدها برای استقبال مثبت در سرزمین مادری رایت بالا بود، اما آمریکا با این «پسر بومی» مهربان نبود. پیش از اولین نمایش فیلم، هیئت سانسور ایالت نیویورک به توزیع‌کننده دستور داد نیم ساعت از فیلم را که برای مخاطبان آمریکایی بیش از حد سیاسی تلقی می‌شد، حذف کند. این نسخهٔ سانسورشده منتقدان را به وحشت انداخت، که خصومت ویژه‌ای را برای بازی آماتوری رایت اختصاص دادند. نویسنده در ملأ عام چهره‌ای شجاع به خود گرفت. او اظهار کرد: «من هیچ عذری برای این فیلم نمی‌آورم. خوب یا بد، این همان چیزی است که می‌خواستم.» اما در خلوت، به‌شدت شرمنده بود. تنها سال‌ها بعد، نسخهٔ سانسورنشدهٔ «پسر بومی» در جشنواره‌های فیلم اروپایی ظاهر شد. تا آن زمان، برای نجات اعتبار سینمایی رایت خیلی دیر شده بود.

با دوستانی از این قبیل... (۴)

هنگامی که رایت در پاریس زندگی می‌کرد، عملاً جیمز بالدوین (James Baldwin)، نویسندهٔ جوان و نوظهورِ آمریکایی آفریقایی‌تبار که چهارده سال از او کوچک‌تر بود، را زیر پر و بال خود گرفت. از بالدوین تقریباً هنوز چیزی منتشرنشده بود و او برای راهنمایی و الهام به نویسندهٔ تثبیت‌شده نگاه می‌کرد. رایت نیز به نوبهٔ خود، با وقت و مشاوره‌اش سخاوتمندانه رفتار می‌کرد. متأسفانه، هیچ‌کس به بالدوین نگفته بود که قدردانی بخشی از این معامله است. یکی از اولین چیزهایی که بالدوین پس از سکونت در پاریس نوشت، مقاله‌ای بود که به حمله به سنت داستان‌های «اعتراضی»(۵) در ادبیات معاصر سیاهان می‌پرداخت. هدف اصلی خشم او؟ ظاهراً کتاب «پسر بومی». رایت که به‌شدت آزرده خاطر شده بود، هرگز بالدوین را نبخشید.

دیوانهٔ هایکو

رایت به هایکو علاقه‌مند شد. در آخرین دههٔ زندگی‌اش، در حالی که در فرانسه زندگی می‌کرد، بیش از چهار هزار شعر سه‌سطریِ مرموز سرود که آن‌ها را «تارهای عنکبوت» می‌نامید. این اشعار پس از مرگش جمع‌آوری و منتشر شدند.


ریچارد رایت در طول رکود بزرگ به حزب کمونیست پیوست – عضویتی که تا آخر عمر  از آن پشیمان بود.
————————
اشاره‌های تکمیلی مترجم:

۱: در این پاراگراف، جان هنریک کلارک، مورخ، دربارهٔ ریچارد رایت (نویسندهٔ سیاه‌پوست آمریکایی) می‌گوید: «او مانند یک پتک آمد... مانند غولی از کوه بیرون آمد با یک پتک، و با پتک می‌نوشت.» منظور از «با پتک نوشتن» یک استعارهٔ ادبی است که چند لایه معنا دارد:

A. قدرت کوبنده و بی‌رحم: پتک  ابزاری است سنگین، خشن و ویرانگر. یعنی نوشته‌های رایت ضربه می‌زنند، خرد می‌کنند و خواننده را تکان می‌دهند. لحن او ملایم، ظریف یا محتاطانه نیست؛ مستقیم، خشن و کوبنده است.

B. شکستن سکوت و تابوها: رایت دربارهٔ نژادپرستی، خشونت، فقر و تحقیر سیاه‌پوستان می‌نوشت. او با نوشته‌هایش دیوار سکوت را می‌شکست — همان‌طور که پتک سنگ را می‌شکند. نمونه: رمان پسر بومی  و تولد یک ملت که جامعهٔ آمریکا را به لرزه درآوردند.

C. نوشتن به مثابه ضربهٔ فیزیکی: کلارک می‌گوید رایت مثل غولی از کوه بیرون آمد — یعنی عظیم، غیرمنتظره و هراس‌انگیز. او با پتک می‌نوشت، یعنی هر جمله‌اش مثل ضربه‌ای بر پیکرِ نظامِ نژادپرست بود. این نه نوشتن آرام و دانشگاهی، بلکه نوشتنِ مبارز و انقلابی است.

D. تفاوت با «قلم» یا «شمشیر»: نویسندگان معمولاً با قلم می‌نویسند — ابزاری ظریف و دقیق. بعضی با شمشیر می‌نویسند — یعنی تیز و برنده. رایت با پتک می‌نوشت — یعنی سنگین، کوبنده و درهم‌شکننده.

در مجموع «نوشتن با پتک» یعنی: نوشتنِ خشن، مستقیم، بی‌پرده و کوبنده که سکوت را می‌شکند، تابوها را درهم می‌کوبد و خواننده را تکان می‌دهد. کلارک با این استعاره، رایت را نه یک نویسندهٔ ظریف، بلکه یک نیروی طبیعی معرفی می‌کند — غولی از کوه که با هر ضربهٔ پتک، دیوارهای نژادپرستی و سکوت را فرومی‌ریزد. پ» سال نامیده شد.

۲: در این پاراگراف، علاقهٔ زیاد ریچارد رایت به اچ. ال. منکن از چند جهت قابل توضیح است:

A. منکن به عنوان «اولین بت ادبی»

نویسنده صریحاً می‌گوید رایت آثار «اولین بت ادبی خود» را با ولع می‌خواند. این یعنی منکن نخستین نویسنده‌ای بود که رایت را با قدرت کلام آشنا کرد.

B. منکن و شکستن تابوها: منکن در دههٔ ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰یکی از منتقدان تیزبین و بی‌پروای جامعهٔ آمریکا بود. او ریاکاری، جهل و تعصب طبقهٔ متوسط را به باد نقد می‌گرفت. او نژادپرستی، خرافات مذهبی و محافظه‌کاری را محکوم می‌کرد. او سبکی طنزآمیز، کوبنده و بی‌رحمانه داشت. برای رایتِ جوان که در جیم کرو ساوث (جنوبِ نژادپرست) بزرگ شده بود، منکن الگویی بود از نویسنده‌ای که با کلام، تابوها را می‌شکند — همان «نوشتن با پتک» که در پاراگراف قبلی آمد.

C. منکن و «کشف دنیای فراتر از می‌سی‌سی‌پی»: نویسنده می‌گوید «چشمانش به روی امکاناتی فراتر از ناچیز، می‌سی‌سی‌پی باز شد.» این جمله کلیدی است. منکن به رایت نشان داد که جهانی فراتر از جنوبِ نژادپرست وجود دارد. قلم می‌تواند ابزار رهایی باشد. نوشتن می‌تواند اعتراض باشد، نه تسلیم. و همین بینش بود که رایت را از ناچیز، می‌سی‌سی‌پی فراری داد و به شیکاگو کشاند.

D. منکن به عنوان «پلی به دنیای ادبیات»: منکن منتقد ادبی، روزنامه‌نگار و ویراستار بود. او استعدادهای جوان را کشف و تشویق می‌کرد. رایت با خواندن منکن با ادبیات جدی آشنا شد. سبک نوشتن را آموخت. جسارت نقد را یاد گرفت. نکتهٔ کلیدی این که منکن فقط یک نویسنده نبود؛ او نمادی بود از امکان فرار از جبر جغرافیایی و نژادی از طریق قلم. و رایت، با ولع، این امکان را در آغوش کشید.

۳: در این پاراگراف، دو نکتهٔ کلیدی وجود دارد که نیازمند توضیح است. منظور از «من سعی کردم یک کمونیست باشم» چیست؟ ریچارد رایت در سال ۱۹۴۴ مقاله‌ای با عنوان «من سعی کردم یک کمونیست باشم» (I Tried to Be a Communist) نوشت. این مقاله یک «اعتراف به گناه» (mea culpa) بود — یعنی بیانیه‌ای برای تبرئهٔ خود از اتهام عضویت در حزب کمونیست. اما زمینهٔ تاریخی آن چه بود؟ رایت در دههٔ ۱۹۳۰، در اوج رکود بزرگ، به حزب کمونیست آمریکا پیوست. در آن زمان، کمونیسم برای بسیاری از روشنفکران، کارگران و سیاه‌پوستان جذاب بود، چون حزب کمونیست نژادپرستی را محکوم می‌کرد و برابری را تبلیغ می‌کرد. اما رایت در نهایت از حزب برید — چون حزب می‌خواست هنر را تابع ایدئولوژی کند و آزادی خلاقیت او را محدود می‌کرد. منظور از «سعی کردم» یعنی تلاش کردم اما موفق نشدم، نتوانستم، رهایش کردم. این مقاله اعترافی بود که رایت نوشت تا خود را از اتهام کمونیسم تبرئه کند. او در این مقاله توضیح داد که چرا به حزب پیوست، چه چیزهایی دید، و چرا ترکش کرد. کنایه اینجاست که رایت با دست خودش مدرکی علیه خودش امضا کرد. او فکر می‌کرد با نوشتن این مقاله، خود را تبرئه می‌کند اما دقیقاً برعکس شد: این مقاله مدرک رسمی عضویت او در حزب کمونیست شد. دولت آمریکا هرگز این اعتراف را فراموش نکرد. اف‌بی‌آی و سیا از این مقاله به عنوان دلیل برای تحت نظر گرفتن او استفاده کردند. نکتهٔ کلیدی: رایت هم به خاطر کمونیسم تحت نظر بود، هم به خاطر ازدواج با زنان سفیدپوست، هم به خاطر نوشته‌های اعتراضی‌اش. و مقالهٔ «من سعی کردم یک کمونیست باشم»، به جای آزاد کردن او، زنجیر را محکم‌تر کرد.

۴: در این پاراگراف، عنوان « با دوستانی از این قبیل...» حاوی طنز تلخ و کنایه‌ای عمیق دربارهٔ رابطهٔ ریچارد رایت و جیمز بالدوین است. عنوان «با دوستانی از این قبیل» یک ضرب‌المثل است که در فارسی و انگلیسی به یک اندازه معنای کنایه ای دارد. به عبارت دیگر با دوستانی مثل این‌ها، آدم دیگر چه نیازی به دشمن دارد؟ به دیگر سخن وقتی دوستان بیشتر از دشمنان به تو آسیب می‌زنند، دشمنان بی‌فایده می‌شوند. کاربرد این ضرب المثل در این متن: رایت به بالدوین کمک کرد — مثل یک پدر یا مراد ادبی. بالدوین به جای تشکر، به رایت حمله کرد — آثارش را نقد کرد. پس «دوست» (بالدوین) به رایت ضربه زد.

۵: حملهٔ بالدوین به کمک «ادبیات اعتراض». متن می‌گوید: «یکی از اولین چیزهایی که بالدوین پس از سکونت در پاریس نوشت، مقاله‌ای بود در حمله به سنت «ادبیات اعتراض» در ادبیات معاصر سیاه‌پوستان.» اما «ادبیات اعتراض» (protest fiction) چیست؟ این ژانری از ادبیات است که هدفش افشای بی‌عدالتی نژادی، اجتماعی و سیاسی است. نمونهٔ اعلیٰ آن: «پسر بومی»  خودِ رایت است. ویژگی آن: شخصیت‌های سیاه‌پوست قربانی نظام سفیدپوست هستند؛ داستان بر محور رنج و خشم نژادی می‌چرخد. انتقاد بالدوین چنین بود. او معتقد بود «ادبیات اعتراض» شخصیت‌های سیاه‌پوست را به قربانی تقلیل می‌دهد. او می‌خواست ادبیات سیاه‌پوستان فراتر از اعتراض برود — به عمق انسانی، پیچیدگی روانی و زیبایی‌شناسی بپردازد. او رایت را متهم می‌کرد که شخصیت‌هایش کلیشه‌ای و یک‌بعدی هستند. اما واکنش رایت چه بود؟ زخم عمیق، بخشش هرگز! متن می‌گوید: «رایت به شدت آزرده شد و هرگز بالدوین را نبخشید.» چرا اینقدر سنگین بود؟ بالدوین نه فقط یک منتقد، بلکه مرید رایت بود. او در خانهٔ رایت مهمان بود، از سفرهٔ او خورده بود. حملهٔ او به «پسر بومی»، حمله به میراث ادبی رایت بود. رایت احساس خیانت کرد — خیانت مرید به مراد. نکتهٔ کلیدی: رایت هرگز این زخم را فراموش نکرد. رابطهٔ آنها برای همیشه تیره شد.

فصل‌های قبلی و منتشر شده از کتاب:
۱. اونوره دو بالزاک
۲. ویلیام شکسپیر
۳. لرد بایرون
۴. ادگار آلن پو
۵. چارلز دیکنز
۶. خواهران برونته
۷. هنری دیوید ثورو
۸. والت ویتمن
۹. لئو تولستوی
۱۰. امیلی دیکینسون
۱۱. لوییس کارول
۱۲. لوئیزا می الکات
۱۳. مارک توِین
۱۴. اسکار وایلد
۱۵. آرتور کانن دویل
۱۶. ویلیام باتلر ییتس
۱۷. اچ .جی. ولز
۱۸. گرترود استاین
۱۹. جک لندن
۲۰. ویرجینیا وولف
۲۱. جیمز جویس
۲۲. فرانتس کافکا
۲۳. تی. اِس. الیوت
۲۴. آگاتا کریستی
۲۵. جی. آر. آر. تالکین
۲۶. اف. اسکات فیتزجرالد
۲۷. ویلیام فاکنر
۲۸. ارنست همینگوی
۲۹. آین رند
۳۰. ژان-پل سارتر





نظر شما درباره این مقاله:







درخواست پاکستان از ایران برای مهار حوثی‌ها
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 18.09.2026, 7:12

درخواست پاکستان از ایران برای مهار حوثی‌ها


فایننشال تایمز / ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶

به گفته افراد مطلع از این گفتگوها، فرمانده ارتش پاکستان با اشاره به توافق دفاعی متقابل با ریاض، از ایران خواسته است تا برای مهار حملات حوثی‌ها به عربستان سعودی تلاش کند.

عربستان سعودی در هفته‌های اخیر هدف حملات مکرر موشکی و پهپادی شورشیان حوثی (مورد حمایت ایران) در یمنِ همسایه و شبه‌نظامیان شیعه در عراق قرار گرفته است؛ حملاتی که شهرهای این پادشاهی را هدف گرفته، زیرساخت‌های حیاتی انرژی را مختل کرده و به افزایش قیمت نفت تا بالاترین سطح خود از اواسط ماه مه دامن زده است.

در نشانه‌ای از نگرانی منطقه‌ای نسبت به این تشدید تنش، مقامات پاکستانی از ایران خواسته‌اند تا به حوثی‌ها در مورد پیامدهای تشدید بیشتر درگیری‌ها هشدار دهد؛ آن‌ها اعلام کرده‌اند که اگر عربستان سعودی به بند دفاع متقابل در توافق امنیتی منعقد شده میان دو طرف در سال گذشته استناد کند، پاکستان ممکن است ناچار به دفاع از این پادشاهی شود.

ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، ماه گذشته برای دیدار با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، و سایر رهبران سیاسی به تهران سفر کرد و طبق گزارش خبرگزاری ایرنا، گفتگوهای تلفنی متعددی با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، داشته است که آخرین مورد آن روز پنجشنبه انجام شد.

به گفته دو منبع مطلع از گفتگوهای اخیر، منیر بارها از رهبران ایران خواسته است تا به توقف حملات حوثی‌ها علیه عربستان سعودی و زیرساخت‌های انرژی آن کمک کنند؛ او در این درخواست‌ها بدون طرح تهدیدهای مشخص، به تعهدات اسلام‌آباد در قبال این پادشاهی اشاره کرده است.

یک مقام پاکستانی مطلع از این گفتگوها گفت: «ایران می‌گوید که این مناقشه‌ای میان عربستان و یمن است... اما به نظر می‌رسد که تشدید تنش در راستای سیاست ایران در منطقه نیز عمل می‌کند.»

ارتش پاکستان به درخواست اظهار نظر در این باره پاسخی نداد.

حوثی‌های یمن که یکی از قدرتمندترین اعضای «محور مقاومت» ایران محسوب می‌شوند، از نظر ایدئولوژیک به اندازه سایر گروه‌های شبه‌نظامی مورد حمایت تهران با حکومت ایران همسو نیستند و عمدتاً دستور کار داخلی خود را دنبال می‌کنند.

مقامات ایرانی تأکید دارند که حوثی‌ها مستقل عمل می‌کنند، اما حملات تهاجمی آن‌ها از هدف تهران برای افزایش قیمت جهانی انرژی پشتیبانی می‌کند. تلاش‌های پاکستان برای رایزنی و جلب نظر ایران، اهمیت و حساسیت پیامدهای احتمالیِ تشدید درگیری میان عربستان سعودی و حوثی‌ها را برجسته می‌سازد.

پاکستان و عربستان سعودی ماه گذشته اتحاد دوجانبه خود را به یک پیمان دفاعی گسترده‌تر با مشارکت ترکیه توسعه دادند.

اگرچه هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، این پیمان را با «ماده ۵» ناتو (مربوط به دفاع متقابل که در آن حمله به یک عضو، حمله به همه اعضا تلقی می‌شود) مقایسه کرده است، اما تأکید داشته که هرگونه کمک نظامی باید پیرو درخواست کشورِ مورد حمله باشد. برای اجرایی شدن کامل، پیمان دفاعی مکه همچنین باید به تصویب پارلمان ترکیه برسد.

وضعیت دشوار پاکستان

با شدت گرفتن حملات حوثی‌ها، عربستان سعودی به‌طور علنی درخواست حمایت خارجی از پاکستان و ترکیه نکرده است؛ هر سه قدرت نیز تأکید داشته‌اند که ماهیت این توافق دفاعی است.

اسلام‌آباد و آنکارا هر دو روابط سیاسی و تجاری دیرینه‌ای با ایران دارند.

یکی از افراد مطلع از گفتگوهای پاکستان با ایران اظهار داشت که اسلام‌آباد — که در ماه آوریل جنگنده‌ها و نیروهای هوایی خود را در پایگاهی در شرق عربستان مستقر کرده بود — اکنون در «وضعیت دشواری» قرار دارد.

به گفته تحلیلگران، اگرچه پاکستان در سال ۲۰۱۵ از پیوستن به حملات هوایی به رهبری عربستان در یمن خودداری کرد، اما تعهدات ناشی از این پیمان جدید و آسیب‌پذیری‌های شدید مالی، مقاومت دوباره در برابر ریاض را برای این کشور دشوار می‌سازد.

سخنگوی وزارت امور خارجه پاکستان روز پنجشنبه در یک نشست خبری، در پاسخ به پرسشی درباره حملات حوثی‌ها گفت که «پاکستان از نظر نیت و روحِ توافق، به اجرای» قراردادهای دفاعی خود با عربستان سعودی متعهد است.

او افزود: «زمان، نحوه، مکان و نیرویی که قرار است علیه اهداف خاصی به کار گرفته شود... و سایر مسائلی که مستلزم رعایت محرمانگی عملیاتی است، ایجاب می‌کند که در این مرحله جانب احتیاط و ملاحظه را رعایت کنیم.»

عمر کریم، پژوهشگر دانشگاه بیرمنگام که روابط عربستان و پاکستان را مطالعه می‌کند، معتقد است که هرگونه کمک پاکستان، تابع تصمیم خودِ ریاض خواهد بود؛ تصمیمی مبنی بر اینکه آیا می‌خواهد وارد «جنگی تمام‌عیار در یمن» شود یا صرفاً به عملیاتی محدودتر بسنده کند.

کریم گفت: «تمام شواهد از جانب عربستان حاکی از آن است که آن‌ها هنوز خودشان تصمیم نهایی را نگرفته‌اند. وقوع جنگی بزرگ‌تر به معنای آن خواهد بود که زیرساخت‌های [عربستان] با حملاتی در مقیاسی بسیار وسیع‌تر مواجه خواهند شد.»

به استدلال او، در صورت درخواست ریاض، پاکستان ممکن است در عملیاتی هوایی برای دفاع از عربستان در برابر پهپادها مشارکت کند و یا حتی به مواضع پرتاب در یمن حمله نماید.

پاکستان در این هفته نسبت به آنچه مقامات سعودی آن را تلاش برای حمله پهپادی به شهر مقدس مکه خواندند، با خشم واکنش نشان داد. مقامات پاکستانی بارها اعلام کرده‌اند که اماکن مقدس عربستان سعودی «خط قرمز» محسوب می‌شوند و شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، این اقدام را حمله‌ای «بزدلانه و شنیع» توصیف کرد.

او از «همه طرف‌ها خواست تا نهایت خویشتنداری را به خرج دهند و از لبه پرتگاه تشدید تنش‌ها عقب‌نشینی کنند».

در همین حال، فیدان اظهار داشت که ترکیه با تکیه بر «روحیه پیمان مکه» عمل می‌کند و آشکارا از حوثی‌ها خواسته است تا «فوراً به اقدامات خصمانه خود پایان دهند». روز پنجشنبه، وزارت دفاع ترکیه نیز حملات حوثی‌ها را محکوم کرد و اعلام نمود که این حملات ثبات منطقه و تجارت دریایی بین‌المللی را تهدید می‌کنند.

حوثی‌ها پس از مداخله عربستان سعودی برای رهبری ائتلافی عربی علیه این گروه شورشی، سال‌ها با این کشور جنگیدند تا اینکه در سال ۲۰۲۲ آتش‌بسی برقرار شد. شورشیان در ماه ژوئیه این توافق را نقض کردند و اعلام نمودند که بنادر پادشاهی سعودی را تحت محاصره قرار داده و به نفتکش‌های سعودی حمله می‌کنند.

آن‌ها خواسته‌های گوناگونی مطرح کرده‌اند، از جمله اینکه ریاض به آن‌ها اجازه دسترسی به درآمدهای نفتی حاصل از مناطق تحت کنترل دولت یمن را بدهد و امکان تردد آزادانه در بنادر تحت تصرف شورشیان را فراهم کند.

یک دیپلمات اظهار داشت که عربستان سعودی برای جلب حمایت در منطقه تلاش کرده، اما «به نظر نمی‌رسد هیچ‌یک از این اقدامات نتیجه‌بخش باشد».

این دیپلمات گفت: «در حال حاضر هیچ‌یک از طرفین تمایلی به شنیدن سخن از مذاکره ندارند»؛ چرا که عربستان سعودی و دولت یمن (که مورد حمایت ریاض است) همچنان می‌خواهند حوثی‌ها را از مناطق ساحلی دریای سرخ — جایی که اخیراً شهر «مخا» را تصرف کرده‌اند — عقب برانند. «همه منتظرند ببینند در دو هفته آینده چه پیش خواهد آمد.»





نظر شما درباره این مقاله:







فشار چین به ایران برای مهار حوثی‌ها
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 21:29

فشار چین به ایران برای مهار حوثی‌ها


پریسا حافظی / خبرگزاری رویترز /  ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶

بنا به گفته سه منبع ایرانی آگاه از موضوع، چین به‌طور خصوصی از تهران خواسته است برای مهار حوثی‌های یمن اقدام کند. این درخواست پس از آن مطرح شد که عربستان سعودی، در پی پیشروی‌های نظامی گسترده گروه مورد حمایت ایران طی هفته گذشته، از پکن درخواست کمک کرده بود.

این منابع گفتند که ریاض پس از آن به چین متوسل شد که حوثی‌ها در امتداد سواحل دریای سرخ و اطراف تنگه باب‌المندب پیشروی‌های سریعی انجام دادند؛ تحولاتی که صادرات نفت عربستان و همچنین کشتیرانی دریایی را در معرض خطر بیشتری قرار داده است.

به گفته این منابع، چین در مواضع علنی خود خواستار خویشتنداری، گفت‌وگو و بازگرداندن امنیت کشتیرانی شده است، اما پیام خصوصی پکن فراتر از این اظهارات عمومی بوده است.

پکن می‌خواهد ایران از نفوذ خود بر حوثی‌ها استفاده کند تا از گسترش بیشتر درگیری‌ها در مسیرهای انتقال انرژی جلوگیری شود؛ مسیرهایی که اقتصاد چین، دومین اقتصاد بزرگ جهان، به آن‌ها وابستگی دارد.

این منابع که در جریان گفت‌وگوها قرار گرفته‌اند و به شرط ناشناس ماندن سخن گفته‌اند، جزئیاتی درباره نحوه انتقال این پیام یا اینکه آیا این موضوع در جریان سفر روز چهارشنبه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به چین مطرح شده است یا نه، ارائه نکردند.

به گفته این منابع، پاسخ تهران این بوده که ثبات و صلح در منطقه در گرو پایان یافتن جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.

سه منبع ایرانی یادشده گفتند مقام‌های چینی هیچ تهدید صریحی مطرح نکرده‌اند و همچنین اشاره‌ای به این نکرده‌اند که در صورت خودداری تهران از استفاده از نفوذش بر حوثی‌ها، پکن فشار اقتصادی بر ایران وارد خواهد کرد.

وزارت امور خارجه چین در پاسخ به درخواست رویترز برای اظهار نظر درباره این گزارش اعلام کرد: «چین مایل نیست شاهد سرایت بیشتر تنش‌های منطقه‌ای به یمن و دریای سرخ باشد. تشدید بی‌ثباتی منطقه‌ای به سود هیچ طرفی نیست.»

این وزارتخانه افزود: «باید به حاکمیت و امنیت همه کشورها احترام گذاشته شود و تأسیسات حیاتی مرتبط با زندگی مردم نباید هدف قرار گیرند. چین خواستار پایان دادن به اقداماتی است که وضعیت را پیچیده‌تر می‌کنند و بر حل مسائل از طریق گفت‌وگو و مذاکره تأکید دارد.»

وزارت امور خارجه ایران و دفتر رسانه‌ای دولت عربستان سعودی بلافاصله به درخواست‌های رویترز برای اظهار نظر درباره این گزارش پاسخ ندادند.

خطرات گسترش جنگ در سطح منطقه

چین بیش از یک دهه است که بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران به شمار می‌رود و همچنان اصلی‌ترین خریدار نفت این کشور است. بر اساس داده‌های شرکت تحلیل و داده‌های کالایی «کپلر» (Kpler)، خریدهای چین در سال ۲۰۲۵ بیش از ۸۰ درصد صادرات دریایی نفت ایران را تشکیل می‌داد و به‌طور متوسط روزانه حدود ۱٫۴ میلیون بشکه نفت را شامل می‌شد.

یک دیپلمات ارشد غربی در منطقه گفت: «پکن یکی از معدود پایتخت‌هایی است که هنوز می‌تواند برای مهار حوثی‌ها بر ایران فشار وارد کند.»

حوثی‌ها که در دهه ۱۹۹۰ در مخالفت با نفوذ مذهبی سنی عربستان سعودی در یمن شکل گرفتند، بنا بر گفته منابع ایرانی و کشورهای غربی، از سوی ایران تسلیح، آموزش و تأمین مالی می‌شوند و بخشی از «محور مقاومت» ضدغربی و ضداسرائیلی تهران به شمار می‌روند.

هرگونه تهدید حوثی‌ها علیه کشتیرانی در دریای سرخ و تردد از تنگه باب‌المندب، در شرایطی که ایران از آغاز انسداد تنگه هرمز بحران انرژی جهانی را تشدید کرده است، می‌تواند این بحران را به‌طور چشمگیری وخیم‌تر کرده و خطر گسترش یک جنگ منطقه‌ای را افزایش دهد.

در حالی که تنگه هرمز عملاً بسته شده است، ادامه حملات حوثی‌ها به کشتی‌ها یا بنادر دریای سرخ می‌تواند به‌طور هم‌زمان دو مسیر اصلی صادرات نفت خاورمیانه را مختل کند و جبهه جدیدی هم در بحران انرژی و هم در رویارویی گسترده‌تر ایران با ایالات متحده بگشاید.

یکی از این منابع گفت ایران و متحدانش اکنون بر هر دو انتهای شبکه اصلی دریایی منطقه اعمال فشار می‌کنند و افزود: «چین به هر دوی این مسیرها وابسته است.»

الکس وطن‌خواه، مدیر برنامه ایران در مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن، گفت پکن ممکن است با فشارهای آمریکا بر تهران مخالف باشد، اما منافع چین در خاورمیانه بسیار فراتر از ایران است. حدود نیمی از واردات نفت چین از این منطقه تأمین می‌شود و حجم مبادلات تجاری میان چین و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس سالانه به حدود ۳۰۰ میلیارد دلار می‌رسد.

وطن‌خواه گفت: «ایران می‌تواند تنگه هرمز را مختل کند. اما در مقطعی این اهرم فشار شروع می‌کند به آسیب زدن به همان قدرتی که تهران بیش از پیش به آن وابسته شده است.»

دوراهی چین

به گفته سه منبع ایرانی، هنوز مشخص نیست که آیا تهران به نگرانی‌های مطرح‌شده از سوی پکن پاسخ عملی خواهد داد یا نه.

با این حال، این منابع گفتند روابط ایران و چین همچنان از نظر اقتصادی و راهبردی برای تهران اهمیت فراوانی دارد، به‌ویژه در شرایطی که ایران همچنان با خصومت‌های آمریکا روبه‌رو است.

چین از معدود کشورهایی است که توان مالی لازم برای تأمین سرمایه‌گذاری‌های مورد نیاز ایران جهت حفظ صنعت نفت و کاهش فشار بر اقتصاد آسیب‌دیده از جنگ و تحریم‌ها را در اختیار دارد.

پکن همچنین نفوذ دیپلماتیک خود را به نمایش گذاشته است. در سال ۲۰۲۳، چین میانجی توافقی شد که پس از سال‌ها خصومت، روابط ایران و عربستان سعودی را احیا کرد.

با این حال، این نفوذ محدودیت‌هایی نیز دارد. منتقدان در داخل ایران از سطح نسبتاً محدود تجارت و سرمایه‌گذاری غیرنفتی چین از زمان امضای توافق همکاری ۲۵ ساله میان دو کشور در سال ۲۰۲۱ انتقاد کرده‌اند؛ به‌ویژه در مقایسه با تعهدات سرمایه‌گذاری فزاینده چین در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس.

چین همچنان عاملی است که تهران نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد، اما دو منبع ایرانی گفتند منافع پکن تنها یکی از عوامل متعدد در محاسبات ایران است. به گفته آنان، تصمیم‌گیری‌های ایران تحت تأثیر مجموعه‌ای از اولویت‌های راهبردی، اقتصادی و سیاسی قرار دارد که گاه با یکدیگر در رقابت هستند.

دیپلمات ارشد غربی گفت: «تهران و پکن به یکدیگر نیاز دارند. چین عاملی نیست که تهران بتواند نادیده بگیرد و پکن نیز خواهان بازگشایی تنگه هرمز و تأمین امنیت کشتیرانی در دریای سرخ است.»

تحلیلگران می‌گویند آزمون اصلی این خواهد بود که آیا چین حاضر است برای خواسته‌های خود پیامدهایی نیز در نظر بگیرد یا نه. به اعتقاد آنان، روشن‌ترین نشانه عزم پکن زمانی آشکار خواهد شد که شواهدی وجود داشته باشد مبنی بر اینکه چین آماده است از اهرم نفوذ خود بر تهران استفاده کند.





نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا به مقام‌های ایران اجازه می‌دهد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 21:14

آمریکا به مقام‌های ایران اجازه می‌دهد






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: در مورد ایران به نقطه عطف نزدیک شده‌ام
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 18:21

ترامپ: در مورد ایران به نقطه عطف نزدیک شده‌ام


باراک راوید / اکسیوس

رئیس‌جمهور ترامپ روز پنج‌شنبه به آکسیوس گفت که درباره ادامه جنگ با ایران و این‌که آیا برای پایان دادن به درگیری‌ها حملات گسترده را از سر بگیرد یا نه، به یک مقطع حساس نزدیک می‌شود.

ترامپ گفت: «تصمیم بزرگی در پیش دارم. آیا می‌خواهم وارد عمل شوم و آن‌ها [رژیم ایران] را نابود کنم یا نه؟ این تصمیم بزرگی است. هر چیزی ممکن است از جانب من رخ دهد.»

اهمیت موضوع: اگرچه ترامپ پیش از این نیز تهدیدهای مشابهی مطرح کرده است، اظهارات اخیر او پیش از دیدار برنامه‌ریزی‌شده روز سه‌شنبه با رهبران شش کشور حوزه خلیج فارس در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک بیان شده است.

این دیدار می‌تواند مرحله بعدی جنگ را شکل دهد؛ از جمله این‌که آیا تلاش دیگری برای دیپلماسی صورت گیرد یا اقدام نظامی تشدید شود. اگر ترامپ بخواهد عملیات گسترده نظامی را از سر بگیرد، به حمایت متحدان منطقه‌ای خود نیاز خواهد داشت.

رئیس‌جمهور آمریکا در روزهای اخیر چند بار گفته است که جنگ به‌زودی پایان خواهد یافت. برخی مقام‌های آمریکایی هشدار می‌دهند که درگیری‌ها به یک بن‌بست ناپایدارِ نه جنگ و نه صلح تبدیل شده است. آنان بر این باورند که اگر تا انتخابات میان‌دوره‌ای توافقی حاصل نشود، ترامپ ممکن است پس از این انتخابات بار دیگر عملیات گسترده نظامی را از سر بگیرد.

اظهارات ترامپ: ترامپ در این مصاحبه به‌روشنی اعلام کرد که می‌خواهد از دیدار در سازمان ملل برای شنیدن مستقیم دیدگاه متحدان منطقه‌ای درباره گام‌های بعدی جنگ استفاده کند.

ترامپ گفت: «می‌خواهم بدانم آن‌ها در چه شرایطی هستند و چه وضعیتی دارند. ما بسیار مراقب آن‌ها بوده‌ایم.»

کشورهای شرکت‌کننده در این نشست عبارت‌اند از عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عمان.

ترامپ حاضر نشد بگوید که تصمیم خود درباره مسیر پیش‌رو را پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای خواهد گرفت یا پس از آن.

تحولات اخیر: در اوایل ماه اوت، ترامپ پس از آن‌که عربستان سعودی و قطر نسبت به احتمال حمله ایران به تأسیسات نفت و گاز عربستان در واکنش تلافی‌جویانه ابراز نگرانی کردند، ازسرگیری عملیات گسترده نظامی را به تعویق انداخت.

از آن زمان، ترامپ رویکردی «کم‌سروصدا» در پیش گرفته است: تعلیق مذاکرات با ایران، آغاز کارزار جدید تحریم‌های اقتصادی، ادامه محاصره دریایی بنادر ایران و متمرکز کردن نیروهای نظامی آمریکا بر بازگشایی تنگه هرمز و افزایش جریان نفت به بازار جهانی انرژی.

ارتش آمریکا عبور نفتکش‌ها و کشتی‌های حامل گاز از تنگه هرمز را به میزان چشمگیری افزایش داده است. با این حال، میزان تردد همچنان پایین‌تر از سطح پیش از جنگ است و قیمت نفت نیز بالا باقی مانده است.

وضعیت کنونی: به گفته مقام‌های آمریکایی، ترامپ و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، به ارتش دستور داده‌اند سطح نیروهای خود در خاورمیانه را تا پایان سال حفظ کند تا برای احتمال بازگشت به درگیری‌های تمام‌عیار آماده باشد.

این مقام‌ها می‌گویند ترامپ باید به‌زودی درباره مسیر پیش‌رو تصمیم بگیرد؛ بخشی از این ضرورت به آن دلیل است که ارتش آمریکا نمی‌تواند برای مدت طولانی‌تری در وضعیت فعلیِ انتظار و حفظ آمادگی باقی بماند.

یکی از این مقام‌ها گفت: «در مقطعی باید تصمیم بگیرید که هدف نهایی چیست.»

ترامپ به آکسیوس گفت از این‌که محاصره دریایی مانع صادرات نفت ایران شده است، «بسیار راضی» است.

او گفت: «از زمانی که ما شروع کردیم، حتی یک کشتی هم به ایران نرفته است. آن‌ها تلاش کردند و ما منفجرشان کردیم.»

رئیس‌جمهور آمریکا افزود که ایران در تماس مستقیم با ایالات متحده قرار دارد و گفت ایرانی‌ها همچنان خواهان دستیابی به توافق هستند.

تصویر بزرگ‌تر: کاخ سفید همچنین روی راهبردی پس از جنگ کار می‌کند که بر تلاش منطقه‌ای برای مهار ایران و گسترش عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و کشورهای همسایه آن استوار است.

اگرچه تدوین این طرح هنوز در مراحل اولیه قرار دارد، هدف آن هدایت رویکرد آمریکا در خاورمیانه پس از پایان جنگ با ایران و در دو سال پایانی دوره ریاست‌جمهوری ترامپ است.

دو رویداد مهم بر روند تدوین این راهبرد سایه افکنده‌اند: انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر و انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ماه نوامبر.

آنچه باید زیر نظر داشت: وقتی از ترامپ پرسیده شد که آیا هفته آینده در نیویورک با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، دیدار خواهد کرد یا نه، پاسخ داد: «شاید.»





نظر شما درباره این مقاله:







«آمریکا در ایران احتمالا مرتکب جنایت جنگی شده»
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز

مدرسه شجره طیبه در میناب در نخستین روزهای جنگ هدف حمله قرار گرفت

iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 18:05

«آمریکا در ایران احتمالا مرتکب جنایت جنگی شده»


آوری لوتز / آکسیوس

یک هیئت حقیقت‌یاب سازمان ملل در گزارشی که روز پنجشنبه منتشر شد، اعلام کرد که ایالات متحده ممکن است در جریان دو حمله هوایی در ایران مرتکب جنایات جنگی شده باشد؛ از جمله حمله‌ای که تلفات سنگینی به یک مدرسه وارد کرد و واشنگتن هنوز مسئولیت آن را نپذیرفته است.

نمای کلی: دولت آمریکا کارزاری تهاجمی و هنجارشکنانه را در پیش گرفته است و رئیس‌جمهور بارها در جریان کارزار فشار خود علیه تهران، تهدید کرده که زیرساخت‌های غیرنظامی را هدف قرار خواهد داد.

رئیس‌جمهور پرسش‌ها درباره حملاتش به ایران را نادیده گرفته و پیش‌تر گفته بود که نگران این نیست که آیا تهدیدهایش ممکن است مصداق جنایت جنگی تلقی شوند یا خیر.

کاخ سفید و پنتاگون بلافاصله به درخواست «اکسیوس» برای واکنش به یافته‌های تیم سازمان ملل پاسخ ندادند.

جزئیات گزارش: هیئت سازمان ملل به این نتیجه رسید که «دلایل معقولی برای باور» به این موضوع وجود دارد که ایالات متحده عامل حمله ۲۸ فوریه به دبستان «شجره طیبه» در جنوب ایران بوده است؛ حمله‌ای که طبق آمار ذکرشده در گزارش، منجر به کشته شدن بیش از ۱۲۰ کودک شده است.

پیش‌تر در ماه مه، دریاسالار برد کوپر از فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) به کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان گفته بود که حمله «میناب» با یک حمله آمریکایی «همخوانی» داشته است. همچنین در ماه ژوئن، رئیس‌جمهور ترامپ اظهار داشت که «هیچ‌کس عمداً آن کار را انجام نداده» و «اشتباهاتی رخ می‌دهد.»

تیم سازمان ملل شواهد معقولی یافت که نشان می‌دهد آمریکا هم حمله به مدرسه و هم حمله دیگری به یک مرکز ورزشی را انجام داده است. به گفته گزارش سازمان ملل، هر دو مورد مصداق جنایت جنگیِ انجام حمله بی‌تبعیض (بدون تفکیک اهداف نظامی و غیرنظامی) محسوب می‌شوند.

سنتکام انجام حمله به مرکز ورزشی را تکذیب کرده است.

آنچه گفته می‌شود: گزارش این هیئت درباره حمله به مدرسه می‌گوید که ایالات متحده در انجام تعهد خود مبنی بر به‌کارگیری تمام اقدامات ممکن برای اطمینان از اینکه هدف مورد نظر یک هدف نظامی بوده است، کوتاهی کرده است.

این گزارش می‌افزاید که هیئت مذکور برای کسب اطلاعات درباره این حملات و تلاش برای دیدار با مقامات آمریکایی اقدام کرد، اما پاسخی دریافت نکرد.

نگاهی کلان‌تر: این گزارش همچنین به جزئیات «نقض فاحش حقوق بشر» توسط ایران پرداخته است؛ از جمله مواردی که ناقض حقوقی همچون مصونیت از شکنجه، دادرسی عادلانه و حق آزادی تجمع بوده است. در این گزارش آمده است که ایران از آغاز سال ۲۰۲۶، خبر از اجرای دست‌کم ۵۸ مورد اعدام داده است؛ از جمله اعدام ۲۹ مرد که با اعتراضات گسترده سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ مرتبط بوده‌اند.

همچنین نتیجه‌گیری شده است که قطع سراسری اینترنت و محدودیت‌های اعمال‌شده بر ارتباطات، حقِ جست‌وجو و دریافت اطلاعات را به‌طور ناموجهی محدود کرده است.

در متن گزارش آمده است: «بسیاری از موارد فاحش نقض حقوق بشر توسط ایران، مصداق جنایت علیه بشریت محسوب می‌شوند؛ از جمله قتل، حبس و سایر اشکال محرومیت شدید از آزادی جسمانی، شکنجه و دیگر اقدامات غیرانسانی.»

آنچه باید زیر نظر داشت: این یافته‌ها درست چند روز پیش از گردهمایی رهبران جهان در نیویورک برای شرکت در «بحث عمومی سالانه» مجمع عمومی سازمان ملل متحد — که روز سه‌شنبه آغاز می‌شود — منتشر شده است.





نظر شما درباره این مقاله:







خروج دسته‌جمعی مهاجران افغانستانی از ایران
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 18:02

خروج دسته‌جمعی مهاجران افغانستانی از ایران


محمد یونس یوار، سید حسیب، احمد مسیح نوری و ریک نواک
خبرگزاری رویترز / ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶

محمد سعید تازه ۱۸ ساله شده بود که در سال ۲۰۲۱، پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، همراه پدر و مادر و برادر و خواهر کوچک‌ترش به ایران گریخت.

اکنون سعید و خانواده‌اش در میان هزاران نفری هستند که برای فرار از بحران اقتصادی در ایران، که در پی درگیری با آمریکا و اسرائیل ایجاد شده است، به کشورشان بازگشته‌اند.

سعید گفت خانواده تقریباً دست خالی بازگشتند.

او گفت: «ارزش پول ایران به‌شدت سقوط کرده بود» و در نتیجه، پس‌انداز خانواده که به ریال ایران نگهداری می‌شد، بیش از دو سوم ارزش خود را از دست داده بود.

اقتصاد صنعتی و بسیار بزرگ‌تر ایران طی دهه‌ها برای افغان‌ها راهی برای رهایی از فقر و، در دهه ۱۹۹۰ و بار دیگر از سال ۲۰۲۱، راه فراری از حکومت سختگیرانه طالبان فراهم کرده بود.

اما اکنون اقتصاد ایران چنان به‌شدت فروپاشیده است که بسیاری از افغان‌ها می‌گویند بازگشت را تنها گزینه خود دیده‌اند. آنها همراه با همسران و دخترانشان بازمی‌گردند؛ با وجود محدودیت‌های شدید علیه زنان در افغانستان، از جمله محدودیت در تحصیل، رفت‌وآمد و اشتغال.

خبرنگاران رویترز یک هفته را در مناطق مرزی ولایت هرات در افغانستان و ولایت همجوار فراه گذراندند و با افرادی که از ایران بازمی‌گشتند گفت‌وگو کردند. بیشتر بازگشت‌کنندگان که اکنون آزاد بودند بدون هراس از نظارت دولت ایران درباره وضعیت صحبت کنند، از اقتصادی درهم‌شکسته در ایران سخن گفتند.

در گذرگاه مرزی خاک‌آلود اسلام‌قلعه میان ایران و افغانستان، تقریباً به‌طور مداوم سیلی از مهاجران بازگشته در حال انجام بررسی مدارک و تشریفات ثبت‌نام بودند.

مأموران در کانتینرهای موقتی مستقر بودند. بازگشت‌کنندگان پس از ورود به سرزمین خود، با کوه‌های خشک و بیابانی و بزرگراهی پر از چاله، در مسیر هرات، بزرگ‌ترین شهر غرب افغانستان، روبه‌رو می‌شدند.

بیشتر افغان‌های بازگشته گفتند که ماه‌ها بیکار بوده‌اند و پیش از تصمیم به بازگشت، زیر فشار تورم فزاینده در حال خرد شدن بودند.

بر اساس آمار مرکز آمار ایران، در کنار تأثیر تشدید تحریم‌ها و محاصره دریایی آمریکا که اخیراً باعث شده ایران نتواند مقادیر قابل‌توجهی نفت خام را از طریق تنگه هرمز صادر کند، قیمت‌های مصرف‌کننده تقریباً ۹۰ درصد نسبت به سال گذشته افزایش یافته است. تورم مواد غذایی حتی بالاتر بوده و به نزدیک ۱۳۰ درصد رسیده است؛ موضوعی که نان، شیر و دیگر اقلام ضروری را هر روز بیشتر از توان خرید مردم خارج کرده است.

نمایندگی ایران در نیویورک به درخواست برای اظهارنظر پاسخی نداد.

سید جواد قاضی‌خانی، مهاجر ۴۰ ساله، گفت در گذشته برخی فروشندگان افغان می‌توانستند در بازارهای ایران با فروش کالاها به قیمتی حدود دو برابر قیمت خرید، سود کسب کنند. اما تورم و از بین رفتن پس‌انداز ایرانیان و مهاجران افغان، به فروپاشی تقاضای مصرف‌کنندگان منجر شد.

او گفت: «آنچه باقی ماند، کار روزمزدی بود»؛ کاری که اغلب با همان دستمزدی انجام می‌شد که یک سال پیش دریافت می‌کردند.

بر اساس نظرسنجی‌های سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM)، تنها ۲۹ درصد از افغان‌هایی که اخیراً از ایران بازگشته‌اند گفته‌اند پس‌اندازی برایشان باقی مانده است؛ این در حالی است که متوسط درآمد آنها در مقایسه با سطح پیش از بحران، نزدیک به یک‌سوم کاهش یافته است.

بازگشت زنان بیشتر شده است

بر اساس داده‌های آژانس پناهندگان سازمان ملل متحد، طی دو سال گذشته بیش از ۲ میلیون افغان ایران را ترک کرده‌اند. بیشتر این افراد پیش از موج اخیر بازگشت که در بحبوحه جنگ شکل گرفت، از سوی مقام‌های ایرانی اخراج شده یا تحت فشار قرار گرفته بودند تا ایران را ترک کنند.

اخراج اجباری همچنان یکی از دلایل اصلی بازگشت افغان‌هاست و مردان مجرد و بدون همراه، مدت‌ها هدف اصلی مقام‌های ایرانی بوده‌اند. اما به گفته بازگشت‌کنندگان و بر اساس داده‌های سازمان بین‌المللی مهاجرت، در مقایسه با دوره پیش از بحران، جمعیت افغان‌های بازگشته به‌طور فزاینده‌ای شامل زنان و خانواده‌های کامل نیز می‌شود.

برای بسیاری از مادران افغان و دخترانشان که پس از تسلط طالبان بر افغانستان در ایران مانده بودند، بحران اقتصادی اخیر ایران آنها را با انتخابی تقریباً غیرممکن روبه‌رو کرده است: در آنجا با فقر مواجه شوند یا به کشوری بازگردند که بنا بر اعلام سازمان ملل متحد، نیمی از زنان آن تنها یک یا دو بار در ماه از خانه خارج می‌شوند.

قوانین طالبان زنان را از سفر بدون همراهی سرپرست مرد منع می‌کند و آنها را از اشتغال در برخی مشاغل محروم کرده است. طالبان می‌گوید حقوق زنان را مطابق با قوانین شریعت اسلامی رعایت می‌کند.

عبدالجبار، ۴۴ ساله، گفت نمی‌خواست همسر، دو دختر، نوه و مادرش را به افغانستان بازگرداند. خانواده آنها نزدیک به چهار دهه در ایران زندگی کرده بود و جبار به‌عنوان کارگر نازک‌کار نمای بیرونی ساختمان‌ها کار می‌کرد. خانواده زندگی راحتی داشت و در کرمان، در نزدیکی یک پایگاه نظامی ایران، در آپارتمانی مدرن زندگی می‌کرد.

او در حالی که صورتش از گرمای تنور نان فطیری که در اتاق تنها محل زندگی کنونی آنها در افغانستان قرار گرفته بود سرخ شده بود، در مصاحبه‌ای گفت: «قبلاً می‌گفتم حتی اگر افغانستان فقط دو خیابان با من فاصله داشته باشد، به آنجا نمی‌روم.»

جبار گفت زمانی که پایگاه نظامی نزدیک محل زندگی‌شان چندین بار هدف موشک قرار گرفت و در جریان جنگ امسال کارش از رونق افتاد، اعضای خانواده گسترده او را تشویق کردند به افغانستان بازگردد و به او وعده کار و امنیت در برابر موشک‌های آمریکایی دادند.

وقتی جبار تقریباً بدون هیچ وسیله یا پس‌اندازی وارد افغانستان شد، بستگانش اقلام ضروری را در اختیار او گذاشتند و به او پول قرض دادند.

دو ماه بعد، او همچنان بیکار است و چون نتوانسته پول‌ها را پس بدهد، دیگر مورد استقبال بستگانش نیست. این خانواده اکنون در خانه‌ای خشتی و طاقت‌فرسا از گرما زندگی می‌کند که تنها یک اتاق دارد و پنل‌های خورشیدی تنها منبع برق آن هستند. فرش خاک‌آلود خانه نیز اهدایی است.

ستایش، دختر ۱۵ ساله جبار که می‌خواهد طراح مد شود، دلش برای زندگی‌اش در ایران تنگ شده است.

او گفت: «اگر می‌توانستم، برمی‌گشتم. برای تحصیلم، برای دوستانم.»

از سرگیری کسب‌وکار پنیر

عبدالغنی قاضی‌زاده، یکی از مقام‌های ارشد دولت طالبان در مرز، گفت هر روز دست‌کم ۲۰ تا ۴۰ خانواده، از جمله زنان و دختران، به‌طور داوطلبانه از طریق اسلام‌قلعه بازمی‌گردند.

او گفت: «دستمزدی که آنها دریافت می‌کنند دیگر برای تأمین هزینه‌های اولیه زندگی‌شان کافی نیست.»

او افزود بسیاری از کارگران افغان شکایت کرده‌اند که کارفرمایان ایرانی دستمزد آنها را نگه داشته‌اند. «همه شکایت دارند که پولشان جا مانده است.»

سعید و مادرش، رضوانه جامی ۴۲ ساله، گفتند پس از ورود به ایران در سال ۲۰۲۱، کسب‌وکاری برای تولید پنیر مورد استفاده در پیتزا راه‌اندازی کرده بودند. این کسب‌وکار در ابتدا رونق گرفت و خانواده مشتریان وفاداری پیدا کرد.

جامی گفت با افزایش تنش میان آمریکا و ایران در سال جاری و جهش تورم، مواد غذایی چنان کمیاب شد که او برای تهیه مواد اولیه مورد نیاز کسب‌وکار، از جمله شیر، با مشکل مواجه شد.

او گفت: «دیگر نمی‌توانستم به تولید ادامه بدهم» و سرانجام خانواده را مجبور کرد پنج ماه پیش به افغانستان بازگردند.

جامی و سعید گفتند آخرین پس‌انداز خود را برای خرید تجهیزات جدید آشپزخانه در افغانستان هزینه کرده‌اند و تولید پنیر پیتزا را در خانه جدیدشان از سر گرفته‌اند.

این خانواده در افغانستان فرصت بازار مناسبی می‌بینند؛ جایی که پنیر پیتزای باکیفیت کالایی کمیاب است. آنها می‌گویند با دخترانی کار می‌کنند که در کشورهای دیگر باید در سن مدرسه باشند، اما طبق قوانین طالبان از تحصیل بالاتر از کلاس ششم و همچنین از دانشگاه محروم هستند.

جامی گفت از زمان بازگشتش به افغانستان، پنج ماه پیش، دختر ۱۷ ساله‌اش بیش از همه با شرایط جدید دست‌وپنجه نرم کرده است.

جامی گفت: «مدام به من می‌گوید: “مادر، من هشت سال درس خواندم و حالا فقط در خانه می‌نشینم.”» او افزود: «هیچ کاری از دستم برنمی‌آید جز اینکه به او بگویم: “صبور باش. خداوند بخشنده است.”»





نظر شما درباره این مقاله:







شرکت هواپیمایی ماهان پروازهای خود
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 16:54

شرکت هواپیمایی ماهان پروازهای خود






نظر شما درباره این مقاله:







انقلاب سفیدی که سیاه شد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 14:10

انقلاب سفیدی که سیاه شد


کمال آذری

بخش دوم: حکومتی که این جامعه را به ارث برد، با آن چه کرد

سقوط نظام پادشاهی در فوریه ۱۹۷۹ به نخستین زنجیره علّی پایان داد و زنجیره‌ای دیگر را آغاز کرد.

انقلابیون کشوری فقیر و پیشامدرن را به ارث نبردند؛ بلکه وارثِ دستاوردِ دهه‌ها نوسازیِ هدایت‌شده توسط دولت بودند: صنایعی بزرگ، دیوان‌سالاری گسترده، دانشگاه‌های مدرن، جاده‌ها، بنادر، زیرساخت‌های نفتی، جمعیتی که روزبه‌روز باسوادتر می‌شد، تشکیلات نظامی قدرتمند و شهرهایی که با سرعتی چشمگیر توسعه یافته بودند.

آنچه بیش از همه دستخوش تغییری بنیادین شد، ایده‌ی حاکم بر دولت بود.

نظام پادشاهی پهلوی به‌طور فزاینده‌ای مشروعیت خود را از طریق توسعه ملی می‌جست. کارنامه این حکومت، استبدادی و ناهمگون بود و بلندپروازی‌های نظامی‌اش — به‌ویژه در دوران رونق درآمدهای نفتی — منابع عظیمی را می‌بلعید؛ با این حال، هدفِ عمومیِ آن آشکار و قابل‌تشخیص بود: صنعتی‌سازی ایران، ایجاد زیرساخت‌ها، گسترش آموزش، افزایش قدرت نظامی، بالا بردن درآمد ملی و تبدیل ایران به کشوری مدرن و قدرتمند.

جمهوری اسلامی توسعه اقتصادی را رها نکرد؛ گفتن چنین سخنی نادرست است. قانون اساسی آن، اهدافی همچون عدالت اجتماعی، استقلال اقتصادی، ریشه‌کنی فقر، گسترش رفاه، پیشرفت علمی و افزایش خودکفایی ملی را در زمره وظایف دولت برشمرده است. دولتِ پس از انقلاب نیز بعدها اقدام به گسترش برق‌رسانی روستایی، خدمات درمانی، آموزش و زیرساخت‌ها کرد که به بهبودهای واقعی انجامید.

اما توسعه، اکنون در چارچوب یک نظام ایدئولوژیک متفاوت جای گرفته بود.

قانون اساسیِ مصوبِ پس از انقلاب، حکومت را نه صرفاً ابزاری برای توسعه ملی ایران، بلکه نظامی اسلامی تعریف می‌کرد که وظایفش عبارت بود از: پرورش ایمان، مبارزه با فساد (بر اساس تعاریف دینی)، تقویت برادری اسلامی، دفاع از حقوق مسلمانان، رد سلطه قدرت‌های هژمونیک و حمایت از آنچه مبارزه «مستضعفان» علیه «مستکبران» در سراسر جهان خوانده می‌شد. اصول ۳، ۱۱، ۱۵۲ و ۱۵۴ قانون اساسی، این تعهدات را در بطنِ مفهومِ حکومتیِ دولت جای داده‌اند.

این تغییری بنیادین در جهت‌گیری حکومت بود.

در دوران پادشاهی نیز سیاست خارجی قطعاً می‌توانست ماهیتی ملی‌گرایانه، نظامی‌گرایانه و تقابل‌جویانه داشته باشد. ایران و عراق پیش از سال ۱۹۷۹ نیز درگیر رقابتی جدی بودند؛ شاه مقادیر عظیمی سلاح خریداری می‌کرد و در پی کسب برتری منطقه‌ای بود. دولت پهلوی صرفاً نهادی صلح‌جو و متمرکز بر توسعه نبود.

اما مشروعیت حاکم بر آن، بر دفاع از یک انقلاب مذهبیِ فراملی استوار نبود.

اما پس از سال ۱۹۷۹، چنین شد. نظم سیاسی جدید، سیاست داخلی و بین‌المللی را از طریق واژگان اخلاقی ریشه در تشیع انقلابی تفسیر می‌کرد: ظلم و عدالت، اسلام و امپریالیسم، مستضعفین و مستکبرین، انقلاب و ضدانقلاب، وفاداری و خیانت.

بنابراین، مخالفان سیاسی می‌توانستند نه صرفاً رقیب، بلکه تهدیدی برای یک نظم اسلامی باشند. قدرت‌های خارجی می‌توانستند نه صرفاً دولت‌های رقیب، بلکه نیروهای سلطه‌ای باشند که خود انقلاب را تهدید می‌کنند.

این امر معنای ناامنی را تغییر داد.

برای یک دولت عادی، ناامنی وضعیتی است که رهبران سعی در کاهش آن دارند. برای یک دولت انقلابی که هویت آن تا حدودی از طریق مبارزه با قدرت‌های متخاصم تعریف می‌شود، ناامنی می‌تواند در درک دولت از خود گنجانده شود.

ایران پس از سال ۱۹۷۹ به سرعت دلایلی برای باور به محاصره شدن توسط دشمنان به دست آورد. برخی خیالی یا اغراق‌آمیز بودند. برخی دیگر به طرز دردناکی واقعی بودند.


وقتی ناامنی واقعی شد

انقلاب باعث اختلال شدید نهادی شد. افسران ارشد نظامی پاکسازی، زندانی، اعدام یا برکنار شدند. اقتدار سیاسی مورد مناقشه قرار گرفت. سرمایه و استعدادهای مدیریتی از کشور خارج شدند. تولید صنعتی آسیب دید. بحران گروگانگیری سفارت آمریکا امکان عادی‌سازی سریع روابط با واشنگتن را از بین برد.

سپس، در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰، صدام حسین به ایران حمله کرد.

مسئولیت شروع جنگ بر عهده عراق است. هرگونه تاریخچه سببی که تصمیم صدام را به پیامد مکانیکی انقلاب ایران تبدیل کند، آنچه را که اتفاق افتاده تحریف می‌کند. بغداد جاه‌طلبی‌های ارضی، اختلافات دیرینه با تهران، نگرانی‌هایی در مورد تحریکات انقلابی در میان شیعیان عراق و دلایلی برای باور به این داشت که بی‌نظمی انقلابی، ارتش ایران را تضعیف کرده است.

اما این حمله، جمهوری اسلامی را متحول کرد.

رهبری انقلاب از دشمنان صحبت کرده بود. اکنون نیروهای عراقی در حال اشغال خاک ایران بودند.

سیاست انتزاعی محاصره به تجربه ملی زنده تبدیل شد.

جنگ ایران و عراق تقریباً هشت سال طول کشید. تخمین‌ها در مورد هزینه‌های انسانی آن متفاوت است، اما مقیاس آن بسیار عظیم بود. دایره‌المعارف ایرانیکا تخمین‌هایی از تقریباً یک میلیون تلفات کل و هزینه‌های اقتصادی بیش از یک تریلیون دلار را ذکر می‌کند.


سوپرمارکت در تهران

برای دولتی که به سختی یک سال از عمرش می‌گذرد، جنگ به واقعیت غالب زندگی سیاسی تبدیل شد.

نیروهای انسانی بسیج شدند. شهرها بمباران شدند. به تأسیسات نفتی حمله شد. واردات محدود گشت. منابع به سمت امور دفاعی سرازیر شدند. نهادهای انقلابی نقش‌هایی در میدان نبرد یافتند. مفاهیم ایثار و شهادت از دایره شعارهای انقلابی فراتر رفت و به متن زندگی صدها هزار خانواده راه یافت.

اهمیت این تحولات بسیار فراتر از سال ۱۹۸۸ (پایان جنگ) بود.

نهادهایی که در شرایط اضطراری و حیاتی شکل می‌گیرند، به‌ندرت با پایان یافتن آن وضعیت از میان می‌روند. جنگ موجب تقویت سازمان‌هایی شد که مشروعیت و اقتدارشان بر دفاع از انقلاب و کشور استوار بود. امنیت نه‌تنها در سیاست‌گذاری‌ها، بلکه در مشاغل، بودجه‌ها، نهادها، مشروعیت سیاسی و حافظه جمعی نهادینه شد.

پیامدهای اقتصادی این وضعیت شدید بود. بازسازی و تحلیل اقتصاد پس از انقلاب توسط «وحید نوشیروانی» نشان می‌دهد که مسیر توسعه ایران تا چه حد دچار وقفه و انحراف شد. تا سال ۱۹۹۲، تولید ناخالص داخلی (واقعی) تنها ۹.۴ درصد بالاتر از سطح سال ۱۹۷۷ بود. از آنجا که جمعیت همچنان رو به افزایش بود، تولید ناخالص داخلی سرانه (واقعی) حدود ۳۵ درصد پایین‌تر از سطح سال ۱۹۷۷ قرار داشت. نرخ تشکیل سرمایه ثابت ناخالص از ۳۳.۳ درصدِ تولید ناخالص داخلی در سال ۱۹۷۷ به ۱۱.۴ درصد در سال ۱۹۸۷ کاهش یافت. هزینه‌های توسعه نیز—به‌صورت واقعی و با احتساب تورم—تا پس از پایان جنگ نتوانست به سطح سال ۱۹۷۷ بازگردد.

این ارقام به معنای بی‌توجهی جمهوری اسلامی به توسعه اقتصادی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد که توسعه در چارچوب حکومتی رخ می‌داد که با تحولات انقلابی، بازسازی ساختار نهادها، خروج سرمایه، جنگ، تحریم‌ها، شوک‌های نفتی و دستورکاری ایدئولوژیک (که با حکومت پیشین تفاوت بنیادین داشت) دست‌به‌گریبان بود.

حکومت با اولویت‌های متضاد و رقیبی روبرو شده بود.


از آرمان توسعه‌گرایی تا اولویت امنیت

بهترین راه برای مشاهده این تفاوت، نه در برنامه‌های اقتصادی رسمی، بلکه در بررسیِ آن چیزی است که حکومت حاضر بود برای آن هزینه کند یا آن را فدا نماید.

هر دولتی مدعی است که برای رفاه و شکوفایی ارزش قائل است؛ اما اولویت‌ها زمانی آشکار می‌شوند که اهداف با یکدیگر تضاد پیدا کنند.

جمهوری اسلامی بارها در مسیر دستیابی به اهداف امنیتی، ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک، هزینه‌های اقتصادی سنگینی را پذیرفت. پس از ماجرای گروگان‌گیری، تقابل با ایالات متحده به ماهیتی ساختاری بدل شد. مخالفت با اسرائیل به یکی از ارکان اصلی سیاست خارجی انقلابی تبدیل گردید. ایران بر روی متحدان منطقه‌ای و گروه‌های مسلح سرمایه‌گذاری کرد. توسعه توان موشکی به محور اصلی بازدارندگی تبدیل شد و برنامه هسته‌ای با مفاهیمی همچون حاکمیت ملی، استقلال فناورانه، رویارویی بین‌المللی و امنیت ملی گره خورد.

هر یک از این سیاست‌ها تاریخچه خاص خود را دارند و نمی‌توان آن‌ها را صرفاً به یک انگیزه واحد تقلیل داد؛ چرا که رهبران ایران با چالش‌های امنیتی واقعی و جدی روبرو بوده‌اند. این کشور در سال ۱۹۸۰ مورد تهاجم قرار گرفت. ایالات متحده در مراحل مهمی از جنگ از عراق حمایت کرد. نیروهای آمریکایی در دهه‌های بعد، ایران را در محاصره گرفتند. اسرائیل به توانمندی‌های نظامی و هسته‌ای قدرتمندی دست یافت. رهبران ایران دلایل راهبردی و عقلانی برای دستیابی به بازدارندگی داشتند.

با این حال، واکنش‌های عقلانی به ناامنی نیز می‌تواند خود به ناامنی جدیدی دامن بزند.

فعالیت‌های منطقه‌ای ایران، دولت‌های همسایه و اسرائیل را نگران کرد. آن دولت‌ها روابط خود را با واشنگتن تقویت کردند و فشار آمریکا افزایش یافت. رهبران ایران این فشارها را نشانه‌ای از نیات خصمانه تلقی کردند. تهران سرمایه‌گذاری بیشتری بر بازدارندگی و عمق راهبردی انجام داد. تحریم‌ها تشدید شدند و یکپارچگی اقتصادی دشوارتر گشت. رهبران ایران تحریم‌ها را نوعی جنگ اقتصادی دانستند؛ امری که استدلال‌ها برای تکیه بر توان داخلی و مقاومت را تقویت می‌کرد.

یک چرخه بازخوردی شکل گرفت: ناامنی به سیاست امنیتی منجر شد؛ سیاست امنیتی مقاومت خارجی را برانگیخت؛ و مقاومت خارجی، ناامنی را تشدید کرد.

توسعه اقتصادی نیز در درون همین چرخه جریان داشت.


نمایی از تهران، خیابان پهلوی

هزینه‌های این وضعیت قابل اندازه‌گیری بوده است. بانک جهانی برآورد کرد که دوره تحریم‌های سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴، صادرات ایران را حدود ۱۷.۱ میلیارد دلار کاهش داد؛ رقمی معادل ۱۳.۵ درصد از کل صادرات در آن سال‌ها. ارزیابی‌های جدیدتر بانک جهانی همچنان تحریم‌ها را به عنوان مانعی ساختاری و عمده بر سر راه سرمایه‌گذاری، تجارت، امور مالی و عملکرد اقتصادی توصیف می‌کنند.

باید توجه داشت که تحریم‌ها توسط دولت‌های خارجی اعمال می‌شوند و هزینه‌های ناشی از آن‌ها را نمی‌توان صرفاً نتیجه تصمیمات اتخاذ شده در تهران دانست. اما از سوی دیگر، سیاست خارجی ایران را نیز نمی‌توان بی‌ارتباط با واکنش‌های خارجی در نظر گرفت.

پرسش اصلی این نوشتار محدودتر است: اولویت سازمان‌دهنده حکومت چه بود؟

پیش از سال ۱۹۷۹، شاه می‌توانست با استناد به نوسازی، حکومت اقتدارگرایانه خود را توجیه کند. ادعای او اساساً ماهیتی توسعه‌گرایانه داشت: اینکه ایران در حال تبدیل شدن به کشوری ثروتمندتر، قدرتمندتر، باسوادتر و پیشرفته‌تر از نظر فناوری است.

پس از سال ۱۹۷۹، توسعه همچنان به عنوان یک هدف باقی ماند، اما ادعای دیگری اولویت قانون اساسی و سیاسی یافت: حفظ نظم انقلابی اسلامی که با دشمنان داخلی و خارجی مقابله می‌کرد.

همین تفاوت، تعیین‌کننده انتخاب‌ها بود.


قوس طولانی‌تر

طنز ماجرا را به سختی می‌توان نادیده گرفت.

انقلاب سفید تا حدودی برای جلوگیری از سقوط ایران به دست نیروهای انقلابی طراحی شده بود. اصلاحات آن اشرافیت زمین‌دار را تضعیف کرد، سواد را گسترش داد، تحرک را افزایش داد، دولت را بزرگ کرد و مدرنیزاسیون را تسریع کرد.

اما مدرنیزاسیون صرفاً شهروندان مدرن وفادار ایجاد نکرد.

روستاها را متحول کرد. به جابجایی میلیون‌ها نفر به شهرها کمک کرد. انتظارات را افزایش داد. کارگران، مصرف‌کنندگان، دانشجویان، مهاجران، بازرگانان و متخصصان را در محیط‌های کلان‌شهری متمرکز کرد. به آنها دسترسی به ارتباطات و حمل و نقل مدرن را داد.

سلطنت این تغییرات را با گسترش معادل مشارکت سیاسی مستقل همراه نکرد.

بنابراین، ساکنان جدید شهری وارد جامعه‌ای شدند که در آن برخی از قوی‌ترین شبکه‌های داوطلبانه، شبکه‌های قدیمی سازگار با شرایط جدید بودند.

تکیه از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. حسینیه از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. هیئت از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. بازار از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. همبستگی منطقه‌ای و شغلی از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد. روحانیت از مدرنیزاسیون جان سالم به در برد.

این نهادها بیش از آنکه زنده بمانند، یاد گرفتند که در داخل شهر مدرن فعالیت کنند.

این پلی بین اصلاحات ارضی و انقلاب است.

این ادعا نیست که اصلاحات ارضی باعث خمینی شد. همچنین این استدلال نیست که اگر شاه روستاها را دست نخورده باقی می‌گذاشت، ایران از نظر سیاسی پایدار می‌ماند. سیستم کشاورزی قدیمی نابرابر و به طور فزاینده‌ای ناپایدار بود. فشار جمعیت به تنهایی نیاز به تغییر داشت.

این اشتباه ظریف‌تر بود.

ایران زندگی مردم را سریع‌تر از مدرن کردن نهادهایی که از طریق آنها می‌توانستند خود را اداره کنند، مدرن کرد.

دولت می‌توانست زمین را توزیع کند اما جامعه را تولید نمی‌کرد. می‌توانست سوادآموزی را آموزش دهد اما آنچه شهروندان باسواد در نهایت می‌خواندند را کنترل نمی‌کرد. می‌توانست جاده بسازد اما تعیین نمی‌کرد چه کسی از آنها استفاده کند. می‌توانست کارخانه ایجاد کند اما تضمین نمی‌کرد که کارگران از نظر سیاسی منفعل بمانند. می‌توانست فرصت‌های اقتصادی را به شهرها منتقل کند بدون اینکه مشخص کند کدام نهادها پذیرای افرادی باشند که در آنجا از آن پیروی می‌کنند. و می‌توانست رقبای سیاسی سکولار را سرکوب کند بدون اینکه نیاز انسانی به سازماندهی را از بین ببرد.

این انتخاب آخر عواقبی داشت.

وقتی شرایط انقلابی ایجاد شد، شبکه‌های روحانی چیزی را داشتند که بسیاری از نیروهای مخالف دیگر فاقد آن بودند: عمق اجتماعی. روشنفکران لیبرال ایده داشتند. مارکسیست‌ها سازمان داشتند. دانشجویان دانشگاه داشتند. ملی‌گرایان تاریخ داشتند. روحانیت و متحدانش به محله‌ها، بازارها، اصناف، انجمن‌های عزاداری، اجتماعات مذهبی، شبکه‌های خانوادگی و مکان‌های ملاقات حضوری در سراسر کشور دسترسی داشتند. لازم نبود قبل از سرنگونی شاه، هر ایرانی را به پذیرش یک دولت اسلامی متقاعد کند. باید در لحظه‌ای که میلیون‌ها نفر آماده اقدام بودند، به مؤثرترین سازمان‌دهنده اپوزیسیون تبدیل می‌شد.

کار کورزمن به ما یادآوری می‌کند که این نتیجه از پیش تعیین شده نبود. مردم در زمان‌های مختلف و به دلایل مختلف وارد جنبش انقلابی شدند. برخی دموکراسی می‌خواستند. برخی اسلام می‌خواستند. برخی عدالت اجتماعی می‌خواستند. برخی از فساد متنفر بودند. برخی با نفوذ خارجی مخالف بودند. برخی از سرکوب عصبانی بودند. برخی از دوستان و همسایگان پیروی می‌کردند. احتمالاً بسیاری تصور روشنی نداشتند که چه نظم نهادی جایگزین سلطنت خواهد شد.


فرودگاه مهرآباد

انقلاب قبل از اینکه تناقضات خود را حل کند، نارضایتی‌ها را متحد کرد.

مزیت سازمانی جنبش روحانیت پس از پیروزی، زمانی که ائتلاف از هم پاشید و قدرت باید تخصیص می‌یافت، اهمیت بیشتری پیدا کرد.

جامعه‌ای که توسط انقلاب سفید ایجاد شده بود، به سرنگونی سلطنت کمک کرده بود. نهادی که بهترین موقعیت را برای به ارث بردن آن انقلاب داشت، بوروکراسی توسعه‌ای که ایران را متحول کرده بود، نبود، بلکه یک جنبش روحانیت بود که در شبکه‌های اجتماعی جاسازی شده بود که دولت توسعه‌ای هرگز به طور کامل آنها را جایگزین نکرده بود.


آنچه در پی آمد

وسوسه‌ای وجود دارد که خط پایانی ماجرا را بیش از حد مرتب و منظم ترسیم کنیم: انقلاب سفید، مهاجرت، انقلاب اسلامی، جنگ، تحریم‌ها و رکود اقتصادی.
اما تاریخ تا این حد مکانیکی و خطی نیست.

شاه به صدام حسین دستور حمله به ایران را نداد. انقلاب سفید عامل بحران گروگان‌گیری نبود. اصلاحات ارضی سیاست هسته‌ای ایران را تعیین نکرد. خمینی و جانشینانش خود دست به انتخاب‌هایی زدند. ایالات متحده، عراق، اسرائیل، دولت‌های عربی، کشورهای اروپایی و دیگر بازیگران نیز انتخاب‌هایی داشتند که مسیر ایران را شکل داد. قیمت نفت بالا و پایین رفت. جمعیت افزایش یافت. جنگ‌ها در نقاط دیگر، منطقه را دگرگون کردند. جناح‌های داخلی بر سر سیاست‌های اقتصادی با یکدیگر کشمکش داشتند.

بنابراین، هرچه زنجیره رویدادها طولانی‌تر می‌شود، سهمِ علّیِ عاملِ نخستین در آن کاهش می‌یابد.

اما پیامدهای تاریخی می‌توانند فراتر از دایره مسئولیتِ عاملِ اولیه پیش بروند.

یک سیاست می‌تواند جامعه‌ای را دگرگون سازد. آن دگرگونی می‌تواند احتمال وقوع یک رویداد سیاسی را تغییر دهد. آن رویداد می‌تواند نهادهایی پدید آورد. آن نهادها می‌توانند اولویت‌هایی را تثبیت کنند که حتی پس از بنیان‌گذارانشان نیز باقی می‌مانند. سرانجام، اگرچه آن سیاستِ اولیه دیگر علت مستقیم هیچ تصمیم خاصی نیست، اما آن مسیر همچنان رد و نشان آن سیاست را بر خود دارد.

انقلاب سفید از همین منظر بخشی از تاریخ ایران معاصر محسوب می‌شود.
شاید مهم‌ترین ناکامی آن نه در حوزه کشاورزی، بلکه در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی بوده است.

شاه توسعه را عمدتاً امری می‌دانست که دولت قادر به تأمین آن است: زمین، مدارس، جاده‌ها، کارخانه‌ها، برق، بهداشت عمومی، رشد صنعتی و قدرت نظامی.

اما توسعه، روابط میان افراد را نیز بازآرایی می‌کند.

وقتی روستاییان به شهرنشین تبدیل می‌شوند، به نهادهایی نیاز پیدا می‌کنند. وقتی سطح سواد بالا می‌رود، شهروندان به مجراهایی برای بحث و گفتگو نیازمند می‌شوند. وقتی طبقه متوسط ​​گسترش می‌یابد، خواهان نمایندگی سیاسی می‌شود. وقتی کارگران در کارخانه‌ها متمرکز می‌شوند، منافعی جمعی می‌یابند. وقتی میلیون‌ها نفر از جوامع آشنای خود کنده می‌شوند، در جایی دیگر جوامع جدیدی بنا می‌کنند.

اگر دولتی اجازه شکل‌گیری فضایی متکثر را ندهد که در آن چنین سازمان‌دهی اجتماعی‌ای بتواند رخ دهد، مانع از خودِ سازمان‌دهی نمی‌شود؛ بلکه تنها تعیین می‌کند که چه کسی احتمالاً متولی آن سازمان‌دهی خواهد بود.

در ایران، نهادهای مذهبی سنتی برای ایفای این نقش مهیا بودند.

نتیجه کار اجتناب‌ناپذیر نبود، اما فرصت آن کاملاً واقعی بود.

هدف انقلاب سفید، حفظ نظام پادشاهی از طریق دگرگون‌سازی جامعه ایران بود. این دگرگونی چنان عمیق بود که نظام پادشاهی سرانجام با کشوری روبرو شد که با کشوری که اصلاحات در آن آغاز شده بود، تفاوت‌های بنیادین داشت.

سپس، در سال ۱۹۷۹، مسیر این دگرگونی تغییر کرد. دولتی که از دل انقلاب ظهور کرد، ابزارهای مدرن ایجاد شده توسط سلف خود را به ارث برد، اما آنها را در چارچوب مفهوم متفاوتی از هدف سیاسی قرار داد. توسعه اقتصادی همچنان مهم بود، گاهی اوقات به طور فوری. با این حال، در کنار آن، تعهداتی برای حفظ نظم انقلابی اسلامی، مقاومت در برابر سلطه، دفاع از مسلمانان و مظلومان طبق قانون اساسی، مقابله با دشمنان و حفظ انقلاب وجود داشت.

جنگ ایران و عراق این جهت‌گیری امنیتی را پایدار کرد. هشت سال تهاجم، مرگ، بسیج و تخریب مادی، به زبان تهدید وجودی، پایه‌ای تاریخی بخشید که هیچ کمپین تبلیغاتی نمی‌توانست به تنهایی آن را ایجاد کند.

پس از جنگ، این ساختار باقی ماند.

ایران به آموزش دانشمندان، ساخت صنایع، گسترش دانشگاه‌ها، توسعه زیرساخت‌ها و پیگیری برنامه‌های اقتصادی ادامه داد. همچنین توجه سیاسی زیادی را به بازدارندگی، موشک‌ها، نفوذ منطقه‌ای، روابط با متحدان مسلح، توانایی هسته‌ای، ایالات متحده و اسرائیل معطوف کرد. رویارویی خارجی، تحریم‌ها و انزوایی را ایجاد کرد که رشد را محدود می‌کرد. این محدودیت‌ها تأکید دولت بر استقلال استراتژیک را تقویت کرد.

دولت توسعه‌گرا از بین نرفته بود. هر زمان که این دو هدف با هم برخورد می‌کردند، تابع یک دولت انقلابی-امنیتی می‌شد.

این شاید طولانی‌ترین پیامد اجتماعی-سیاسی انقلاب سفید باشد.

اصلاحات شاه با هدف تضمین این بود که تغییرات اقتصادی و اجتماعی، نظم سیاسی موجود را تقویت کند. در عوض، این اصلاحات به ایجاد یک جامعه شهری جدید کمک کرد که سلطنت به اندازه کافی حیات سازمانی آن را درک یا با آن سازگار نمی‌کرد. شبکه‌های مذهبی به بسیج آن جامعه در زمانی که نظم سیاسی ضعیف شده بود، کمک کردند. پیروزی آنها دولتی با سلسله مراتب اهداف متفاوت ایجاد کرد. توسعه ادامه خواهد یافت، اما اکنون با انقلاب، ایدئولوژی، امنیت و رویارویی دائمی رقابت خواهد کرد.

این درس فراتر از مرزهای ایران اهمیت دارد.


جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا در تهران

مدرن‌سازی را نمی‌توان صرفاً با معیارهایی همچون تعداد مدارس ساخته‌شده، توزیع مجدد اراضی، کارخانه‌های تأسیس‌شده یا درآمد ایجادشده سنجید. مدرن‌سازی همچنین محل سکونت افراد، دایره اعتماد آن‌ها، نحوه سازمان‌دهی‌شان، انتظاراتشان و نهادهایی را که بر زندگی جمعی‌شان اعمال قدرت می‌کنند، دگرگون می‌سازد.

یک دولت می‌تواند اقتصاد را از بالا متحول کند؛ اما نمی‌تواند بدون به رسمیت شناختن حیات سیاسی مستقل جامعه، آن جامعه را به شکلی ایمن و پایدار دگرگون سازد.

همین اصل است که یک مسیر جایگزین را شایسته توجه جدی می‌سازد. اگر مهاجرتِ فاقدِ نهادهای مدنی همان عاملی بود که در سال ۱۹۷۸ به شبکه‌های روحانیت برتری سازمانی بخشید، آنگاه راهبرد توسعه‌ای که بر پایه رشد منطقه‌ایِ توزیع‌یافته و تکثرگرایی مدنیِ اصیل بنا شده باشد، صرفاً یک سیاست «بهتر» به معنای عام نیست؛ بلکه ادعایی مشخص و قابل‌آزمون درباره از بین بردن آن مزیتِ خاص، پیش از فرصت یافتن برای اعمال آن است. اینکه آیا ایران می‌توانست چنین مسیری را طی کند و این کار در دهه‌های پس از آن چه ارزشی می‌داشت، پرسشی جداگانه است. این مقاله تنها کوشیده است تا سازوکار آن را تبیین کند. اینکه آن سازوکار در قالب توسعه اقتصادی و سیاسیِ ازدست‌رفته چه ارزشی داشته، موضوع بحثی دیگر است.


بخش نخست مقاله: انقلاب سفیدی که سیاه شد

——————————
پی‌نوشت‌ها
▪️م. هاشم پسران، «اقتصاد (بخش نهم): در دوره پهلوی»، «دانشنامه ایرانیکا»، جلد ۸، شماره ۲ (۱۹۹۷): ۱۴۳–۱۵۶؛ احمد اشرف و علی بنوعزیزی، «نظام طبقاتی (بخش ششم): طبقات در دوره پهلوی»، دانشنامه ایرانیکا، جلد ۵، شماره ۷ (۱۹۹۲): ۶۷۷–۶۹۱. اصلاحات ارضی سال ۱۹۶۲ شامل املاک و اراضی بزرگ می‌شد، در حالی که «انقلاب سفید» سال ۱۹۶۳ مواردی همچون حق رأی زنان، سهیم شدن کارگران در سود، خصوصی‌سازی صنایع دولتی، اقدامات ملی‌سازی و تشکیل سپاه دانش را به آن افزود.
▪️چارلز کورزمن، «انقلاب غیرقابل‌تصور در ایران» (کمبریج، ماساچوست: انتشارات دانشگاه هاروارد، ۲۰۰۴). کورزمن بر مقیاس استثنایی تظاهرات دسامبر ۱۹۷۸ و دشواریِ تبیین مشارکت انقلابی صرفاً بر اساس شرایط ساختاری تأکید می‌ورزد.
▪️اشرف و بنوعزیزی، «نظام طبقاتی (بخش ششم)»؛ به‌ویژه بحث مربوط به مالکیت اراضی در آغاز اصلاحات سال ۱۹۶۲.
▪️پسران، «اقتصاد (بخش نهم)»؛ اشرف و بنوعزیزی، «نظام طبقاتی (بخش ششم)». «اداره امور در ایران، بخش هفتم: دوره پهلوی» (Administration in Iran vii. Pahlavi Period)، در دانشنامه ایرانیکا؛ این مقاله به گسترش چشمگیر وزارتخانه‌های توسعه‌محور پس از اصلاحات سال ۱۹۶۳ شاه می‌پردازد.
▪️ر.ک.: «کشاورزی در ایران» (Agriculture in Iran)، در دانشنامه ایرانیکا؛ این مقاله اصلاحات پس از سال ۱۹۶۲ را فاقد هماهنگی کافی توصیف کرده و مشکلات بعدی بخش کشاورزی را تا حدی به تغییرات در ساختار اجتماعی سنتی مرتبط می‌داند.
▪️«اشتغال» (Employment)، در دانشنامه ایرانیکا. در سال ۱۹۷۶، ۸۴ درصد از کارکنان دولت ساکن شهرها بودند، حال آنکه شهرنشینان ۴۷ درصد از جمعیت کل کشور را تشکیل می‌دادند.
▪️حبیب‌الله زنجانی و مهدی امانی، «مهاجرت انسانی» (Human Migration)، دانشنامه ایرانیکا، جلد ۱۲، شماره‌های ۵ و ۶ (۲۰۰۴): ۵۵۷-۵۶۱. نویسندگان گزارش می‌دهند که نرخ رشد سالانه جمعیت در بازه زمانی ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۶ در مناطق شهری ۵٫۴۱ درصد و در مناطق روستایی ۱٫۶۱ درصد بوده است (در مقایسه با رشد ملی ۳٫۱۳ درصد)؛ نرخ رشد ملی برای دوره ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۶ در گزارش‌های سرشماری مرکز آمار ایران، ۲٫۷۱ درصد ذکر شده است. برآورد مهاجرت در متن حاضر، با استفاده از «روش باقیمانده» (residual method) و بر اساس همین ارقام به دست آمده است (نه از منبعی که جداگانه ذکر شده باشد) و باید به عنوان تخمینی از «مرتبه بزرگی» (order of magnitude) تلقی شود.
▪️فرهاد کاظمی، «مهاجران شهری و انقلاب» (Urban Migrants and the Revolution)، «مطالعات ایرانی» (Iranian Studies)، جلد ۱۳، شماره‌های ۱ تا ۴ (۱۹۸۰): ۲۵۷-۲۷۷. تحلیل کاظمی مشخصاً بر مهاجرانِ ساکن تهران متمرکز است؛ او به‌صراحت از حضور مهاجرانِ روستایی و شهرهای کوچک در میان شرکت‌کنندگانِ جنبش انقلابی سال‌های ۱۹۷۸-۱۹۷۹ سخن می‌گوید و بر ماهیت شهریِ فعالیت‌های انقلابی تأکید می‌ورزد، بی‌آنکه آمار دقیقی از تعداد کل مهاجرانِ شرکت‌کننده در سطح ملی ارائه دهد.
▪️رابرت گراهام، «ایران: توهم قدرت» (لندن: کروم هلم، ۱۹۷۹)، ص ۲۲۴؛ به نقل از مقاله «نهادهای مالی غیررسمی در بازار» در نشریه Cahiers d’Études sur la Méditerranée Orientale et le Monde Turco-Iranien (CEMOTI). برآورد گراهام در آن دوران حاکی از آن است که در دهه ۱۹۷۰، تعداد وام‌دهندگان بازار به چند صد نفر می‌رسید که حدود ۱۵ درصد از اعتبارات بخش خصوصی ایران را در اختیار داشتند؛ همچنین طبق یافته‌های او، تا سال ۱۹۶۳ حجم اعتبارات تأمین‌شده توسط بازار با حجم اعتبارات بخش رسمی بانکداری تجاری برابری می‌کرد.
▪️آلن دی. اورباخ و یورگن پامپلوئن؛ به نقل از مقاله «نهادهای مالی غیررسمی در بازار» (CEMOTI)؛ در خصوص برآوردهای سال ۱۹۷۵ از حجم معاملات ارزی و وام‌دهی در بازار تهران که معادل تقریباً یک‌پنجمِ معاملات بازار رسمی بود.
▪️پسران، «اقتصاد (بخش نهم)». پسران وابستگی طبقه صنعتگر ایران به حمایت‌های دولتی و خارجی و همچنین مصون ماندن آنان از رقابت خارجی را ناشی از سیاست‌های اعتباری، صدور مجوز و حمایت‌گرایانه آن دوره می‌داند.
▪️استفانی کرونین (ویراستار)؛ به نقل از مقاله «تلاش شاهان پهلوی برای نوسازی ایران» در EBSCO Research Starters؛ در خصوص کارزار مبارزه با گران‌فروشی علیه بازاریان و طرح احداث بزرگراهی که از میان بازار تهران می‌گذشت.
▪️«شهرها (بخش ششم): سکونتگاه‌های غیررسمی شهری در ایرانِ مدرن»، «دانشنامه ایرانیکا». این مقاله توصیف می‌کند که مهاجران روستاییِ واردشده به شهرهای بزرگ، اغلب فاقد مهارت و دارای درآمد پایین بودند و توانایی تأمین مسکن استاندارد در مناطق مرکزی کلان‌شهرها را نداشتند.
▪️زنجانی و امانی، «مهاجرت انسانی». تهران از دیرباز جاذب مهاجران بود، اما روند مهاجرت تا سال ۱۹۷۶ همچنان باعث می‌شد که نرخ رشد جمعیت شهر از نرخ طبیعی رشد فراتر رود.
▪️کورزمن، «انقلاب غیرقابل‌تصور در ایران». همچنین بنگرید به: چارلز کورزمن، «فرصت ساختاری و فرصت ادراک‌شده در نظریه جنبش‌های اجتماعی: انقلاب ۱۹۷۹ ایران»، «American Sociological Review»، دوره ۶۱، شماره ۱ (۱۹۹۶)، ص ۱۵۳–۱۷۰.
▪️کورزمن، «انقلاب غیرقابل‌تصور در ایران». برآورد او مبنی بر مشارکت بیش از ۱۰ درصد از جمعیت در تظاهرات روزهای ۱۰ و ۱۱ دسامبر، نشان‌دهنده گستردگیِ کم‌نظیرِ بسیج نیروها در انقلاب ایران است. کاظمی، «مهاجران شهری و انقلاب»، صص ۲۵۷–۲۷۷.
▪️قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب ۱۳۵۸ (۱۹۷۹) و اصلاح‌شده در سال ۱۳۶۸ (۱۹۸۹)، اصول ۳، ۱۱، ۱۵۲ و ۱۵۴. اصل ۳، منابع دولتی را در جهت استقرار یک نظام اخلاقی صراحتاً اسلامی و سیاست خارجی مبتنی بر معیارهای اسلامی هدایت می‌کند؛ اصل ۱۱ مسلمانان را یک امت واحد توصیف می‌کند؛ اصل ۱۵۴ جمهوری را متعهد به حمایت از آنچه مبارزات عادلانه مستضعفان تعریف می‌کند، می‌سازد.
▪️«عراق، بخش هفتم: جنگ ایران و عراق»، دانشنامه ایرانیکا. این جنگ با تهاجم عراق در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد و تا سال ۱۹۸۸ ادامه یافت. برآورد یک‌میلیونیِ ذکرشده، به مجموع تلفات (شامل کشته‌شدگان و مجروحان) اشاره دارد، نه صرفاً موارد مرگ‌ومیر.
▪️بانک جهانی، گزارش فصلی وضعیت اقتصادی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA)، ژوئیه ۲۰۱۵. این بانک برآورد کرد که تحریم‌ها صادرات ایران را در سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴ به میزان ۱۷.۱ میلیارد دلار کاهش داده است؛ رقمی که معادل تقریباً ۱۳.۵ درصد از کل صادرات در آن دوره بود.
▪️وحید ف. نوشیروانی، «اقتصاد، بخش دهم: در دوران جمهوری اسلامی»، دانشنامه ایرانیکا، جلد ۸، شماره ۲ (۱۹۹۷)، صص ۱۵۶–۱۶۳. نوشیروانی هم بر آشفتگی عمیق اقتصادی پس از انقلاب و هم بر اهمیت عوامل گوناگون — از جمله جنگ ایران و عراق، تحریم‌ها، نوسانات قیمت نفت، خروج سرمایه و انتخاب‌های سیاستی — تأکید می‌ورزد. تولید ناخالص داخلی (GDP) واقعی در سال ۱۹۹۲ تنها ۹.۴ درصد بالاتر از سطح آن در سال ۱۹۷۷ بود که حاکی از کاهشی تقریباً ۳۵ درصدی در سرانه واقعی است.

▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.


نظر خوانندگان:


☑️ جناب دکتر آذری گرامی،
با سپاس از نوشته‌های اساسی و ارزشمندتان. من در این مقاله، ضمن بهره‌گیری از تحلیل‌های شما، درباره دو موضوع برداشت متفاوتی دارم که مایلم به آنها اشاره کنم: نخست، انگیزه‌های اصلاحات ارضی در چارچوب «انقلاب سفید» و دوم، زمینه‌های شکل‌گیری جنگ ایران و عراق.
۱. اصلاحات ارضی و انگیزه‌های انقلاب سفید
در مورد اصلاحات ارضی، که اندکی درباره آن مطالعه کرده‌ام، به نظرم باید در انگیزه و زمینه اجرای آن تأمل بیشتری کرد. در زمان اجرای اصلاحات ارضی، تا آنجا که شواهد تاریخی نشان می‌دهد، اعتراض دهقانی گسترده‌ای در ایران وجود نداشت که رژیم شاه را تهدید کند. بنابراین، نمی‌توان خنثی کردن یک تهدید بالفعل یا قریب‌الوقوع از سوی دهقانان را انگیزه اصلی این برنامه دانست.
از سوی دیگر، اصلاحات ارضی در ایران، دست‌کم در کوتاه‌مدت، به افزایش تولید کشاورزی منجر نشد و در برخی زمینه‌ها حتی کاهش تولید را به دنبال داشت. بنابراین، تحلیل آن صرفاً از زاویه «اصلاح تولید کشاورزی» نیز کافی نیست.
اصلاحات ارضی ایران را باید در زمینه گسترده‌تر سیاست‌های توسعه‌ای و شرایط جنگ سرد بررسی کرد. این اصلاحات در دوره ریاست‌جمهوری جان اف. کندی و در چارچوب سیاست آمریکا برای تشویق اصلاحات در کشورهای در حال توسعه مورد حمایت قرار گرفت. کارشناسان آمریکایی، در کنار ملاحظات سیاسی و امنیتی، بر ایجاد و گسترش مناسبات سرمایه‌داری، توسعه بازار، افزایش بهره‌وری و فراهم کردن فرصت‌های جدید برای سرمایه‌گذاری تأکید داشتند.
اصلاحات ارضی یکی از اجزای «انقلاب سفید» بود که می‌توانست چنین تحولاتی را تسهیل کند. مکانیزه شدن کشاورزی و تغییر ساختار مالکیت زمین، از یک سو، قرار بود تولید کشاورزی را مدرن کند و از سوی دیگر، نیروی کار مازاد روستایی را به سمت شهرها و بخش‌های صنعتی و خدماتی سوق دهد. بخش قابل توجهی از نیروی کار روستایی نیز به دلیل ماهیت فصلی کشاورزی، بخش‌هایی از سال بیکار یا کم‌کار بود.
از این منظر، اصلاحات ارضی را باید نه صرفاً یک برنامه برای پاسخ به مسئله زمین، بلکه بخشی از فرایند گذار از مناسبات سنتی روستایی به اقتصاد سرمایه‌داری و جامعه شهری دانست.
همین زمینه را می‌توان در سایر اصلاحات «انقلاب سفید» نیز مشاهده کرد. اعطای حق رأی به زنان، گسترش آموزش، سپاه دانش و دیگر برنامه‌های اجتماعی، در چارچوب پروژه مدرن‌سازی جامعه ایران قابل بررسی‌اند. این سیاست‌ها البته پیامدهای اجتماعی و سیاسی مهمی داشتند که الزاماً همه آنها مطابق انتظار حکومت پیش نرفتند. در ضمن در مقطع انقلاب سفید آمریکا توانست نقش برتری از انگلستان در ایران که حامی اصلی زمین داران بود پیدا کند. ایران در این مقطع از اقتصاد کشاورزی فاصله گرفت و به مناسبات سرمایه داری صنعتی بطور سیستماتیک آغاز شد.
نکته دیگر آن است که اصلاحات ارضی منحصر به ایران نبود. در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، برنامه‌های مشابهی در شماری از کشورهای در حال توسعه که دارای ساختارهای سنتی مالکیت زمین و اقتصاد روستایی مشابه بودند، اجرا شد. بنابراین، بهتر است اصلاحات ارضی ایران را در بستر تاریخی وسیع‌تر جنگ سرد، توسعه‌گرایی، مدرنیزاسیون و گسترش مناسبات سرمایه‌داری در کشورهای در حال توسعه بررسی کنیم.
۲. جنگ ایران و عراق و زمینه‌های آن نکته دوم به جنگ ایران و عراق مربوط می‌شود.
درست است که جنگ در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با حمله عراق به ایران آغاز شد و سازمان ملل متحد نیز در نهایت عراق را آغازگر جنگ معرفی کرد. این واقعیت تاریخی را نمی‌توان نادیده گرفت.
اما حمله عراق نیز در خلأ اتفاق نیفتاد. برای فهم زمینه‌های جنگ، باید به روابط بسیار پرتنش دو کشور پس از انقلاب ۱۳۵۷ و به سیاست خارجی جمهوری اسلامی در قبال عراق توجه کرد. آیت‌الله خمینی و رهبران جمهوری اسلامی، با توجه به اکثریت شیعه جمعیت عراق، از ابتدا به دنبال تأثیرگذاری بر جامعه عراق و تشویق آن به مقابله با حکومت صدام حسین بودند.
در این زمینه، گزارش پیام صدام به خمینی که توسط حجت‌الاسلام محمد دعایی، سفیر وقت ایران در عراق، مطرح شده، اهمیت دارد. همچنین روزنامه‌های ایران در آن دوره مطالبی درباره دعوت خمینی از مردم عراق برای قیام علیه حکومت صدام منتشر کردند. بر اساس روایت دعایی، او نگرانی خود را درباره احتمال حمله عراق به ایران به خمینی منتقل کرده بود، اما این نگرانی پذیرفته نشد و هنگامی که دعایی تمایل نداشت به عراق بازگردد، از سوی خمینی مسئولیت شرعی برای بازگشت به عراق به او داده شد. بنابراین، اگرچه مسئولیت آغاز جنگ از نظر حقوقی و تاریخی متوجه عراق است، اما زمینه سیاسی و ایدئولوژیک شکل‌گیری جنگ را نمی‌توان صرفاً با اشاره به حمله عراق توضیح داد.
در یک تحلیل جامعه‌شناختی و تاریخی از جنگ، میان «آغازگر جنگ» و «زمینه‌های شکل‌گیری جنگ» باید تفاوت گذاشت. عراق آغازگر حمله نظامی بود؛ اما این حمله در شرایطی رخ داد که روابط دو کشور پس از انقلاب به‌شدت خصمانه شده بود، جمهوری اسلامی سیاست صدور انقلاب را دنبال می‌کرد و حکومت صدام آن را تهدیدی مستقیم علیه بقای خود می‌دانست. نادیده گرفتن این پیش‌زمینه‌ها، تصویر کاملی از چرایی وقوع جنگ به دست نمی‌دهد. به نظر من، تحلیل تاریخی جامعه ایران نیز زمانی دقیق‌تر خواهد بود که از دوگانه ساده «متجاوز ـ قربانی» فراتر رود و همزمان دو پرسش را مطرح کند:
چه کسی جنگ را آغاز کرد؟ و چه شرایط سیاسی، ایدئولوژیک و منطقه‌ای امکان وقوع آن جنگ را فراهم کرد؟
پاسخ به پرسش نخست، عراق را به‌عنوان آغازگر حمله نظامی مشخص می‌کند؛ پاسخ به پرسش دوم، ما را به زمینه پیچیده‌تری از روابط ایران و عراق، سیاست‌های جمهوری اسلامی، نگرانی‌های حکومت صدام و شرایط منطقه‌ای پس از انقلاب می‌رساند.
با احترام، علمداری


☑️ با سلام به آقایان آذری و علمداری
تحلیل دو گروه سیاسی که در دهه‌ی چهل بوجود آمدند این بود که اصلاحات ارضی نتیجه‌ی فشار آمریکا بر شاه از طریق علی امینی بوده است. در مرحله‌ی بعد این مساله عنوان می‌شد که هدف نهایی لطمه زدن به کشاورزی ایران و تبدیل کشور به بازاری برای محصولات غربی به ویژه آمریکایی بوده است. با داده‌هایی که امروزه در دست هست به این تفسیرها با شک و تردید بسیار نگاه می‌شود.
یکی از افراد ملی مذهبی در اوایل دهه شصت گفت که ما فکر می‌کردیم سیاست‌های شاه در زمینه کشاورزی و دامپروری برای پیشگیری از شورش‌های دهقانی بوده و اکنون می‌بینیم که آن تحلیل‌ها درست نبودند. مساله اصلاحات ارضی و تغییر سیاست کشاورزی اگرچه کاملن بی‌پیوند نبودند اما دو مساله جداگانه بودند که در آن زمان گاهی به سهو یا عمد با هم خلط می‌شدند. روش و منش جدیدتری در کشاورزی باب شده بود که بازده بهتری داشت. برای نمونه در خوزستان محصولات جدیدی می‌کاشتند که مصرف داخلی زیادی نداشتند اما با قیمت بالا به فروش می‌رفتند و با بخشی از آن پول محصولات مورد لزوم که کاشتن آن‌ها بخاطر کمبود آب گران تمام می‌شد را از خارج خریداری می‌کردند. کشاورزی دنیا وارد مرحله‌ای شده بود که کشورهای مختلف تلاش می‌کردند که محصولی که بهترین بازده را در شرایط اقلیمی آن کشور می‌تواند عمل بیاورد کشت کنند و با پول بیشتری که به دست می‌آید محصولات مورد نیاز خود را از خارج ارزان‌تر تهیه کنند. این خط مشی جدیدتر به افزایش بهره‌وری و تخصصی‌شدن کشاورزی در بسیاری از کشورها کمک کرد.
در ایران اصلاحات ارضی به دلایلی که اینک روشن شده نتیجه‌ی مورد نظر را تولید نکرد اما گمان نمی رود که برنامه‌ریزی یا فشار دولت آمریکا باعث و بانی اصلاحات ارضی بوده است. آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت این است که هدف از خط مشی کشاورزی جدید و اصلاحات ارضی، لطمه زدن عمدی به کشاورزی بومی و ایران را بازار محصولات آمریکایی کردن نبود.
با احترام، یوسف جاویدان


☑️ جناب آقای دکتر علمداری و جناب آقای یوسف جاویدان گرامی،
از اینکه مقاله‌ام را با دقت خواندید و دیدگاه‌های خود را مطرح کردید، صمیمانه سپاسگزارم. آقای دکتر علمداری، از نکته‌های شما درباره اصلاحات ارضی و زمینه‌های جنگ ایران و عراق بهره بردم. آقای جاویدان، توضیحات شما درباره سیاست کشاورزی و تفاوت آن با اصلاحات ارضی نیز به روشن‌تر شدن بحث کمک می‌کند.
نکته اصلی من این است که هر برنامه سیاسی با پیامدهای اجتماعی گسترده، حتی اگر با نیت بهبود جامعه تدوین شود، باید با توجه دقیق به زندگی مردمی که از آن تأثیر می‌پذیرند اجرا شود. غفلت از این پیامدها ممکن است نتایجی به بار آورد که هیچ‌یک از طراحان برنامه پیش‌بینی نکرده‌اند. گفت‌وگوی شما به بررسی دقیق‌تر همین مسئله کمک می‌کند.
با احترام، کمال آذری






نظر شما درباره این مقاله:







آمریکا در حمله به ایران مرتکب جنایت
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 13:00

آمریکا در حمله به ایران مرتکب جنایت






نظر شما درباره این مقاله:







۲۵ شهریور ۱۴۰۵؛ ۸۵ سالگی سقوط تهران
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 11:16

۲۵ شهریور ۱۴۰۵؛ ۸۵ سالگی سقوط تهران


الینا فرهادی / دویچه وله فارسی

۸۵ سالگی سقوط تهران؛ جبر ژئوپلیتیک یا خطای محاسباتی رضا شاه؟

۸۵ سال پیش، در صبح‌گاه ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ (۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱)، نقطه‌عطفی در تاریخ معاصر ایران رقم خورد؛ روزی که با ورود رسمی ارتش سرخ شوروی و نیروهای بریتانیایی به تهران، سلطنت ۱۶ ساله رضاشاه پهلوی به پایان رسید.

این رویداد که سه هفته پس از تهاجم نظامی متفقین در سوم شهریور رخ داد، نه‌تنها ساختار قدرت سیاسی را در تهران در هم شکست، بلکه جغرافیای سیاسی ایران را تا انتهای جنگ جهانی دوم تحت تاثیر مقتضیات نظامی قدرت‌های متخاصم قرار داد.

با آغاز جنگ جهانی دوم در شهریور ۱۳۱۸ (سپتامبر ۱۹۳۹)، دولت ایران رسما بی‌طرفی خود را اعلام کرد. با این حال، تغییر در جبهه‌های نبرد، به‌ویژه با آغاز “عملیات بارباروسا” و حمله آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی در ژوئن ۱۹۴۱، موقعیت ژئوپلیتیک ایران را به عنصر حیاتی در معادلات جنگ بدل کرد. متفقین برای ارسال تسلیحات، سوخت و آذوقه به جبهه شوروی به یک مسیر ایمن و زمینی نیاز داشتند؛ مسیری که با کمک راه‌آهن سراسری ایران امکان‌پذیر شد و بعدها به “پل پیروزی” شهرت یافت.

در این میان، حضور کارشناسان و تکنسین‌های آلمانی در پروژه‌های صنعتی ایران، بهانه و اولتیماتوم رسمی لندن و مسکو برای اقدام نظامی شد؛ اقدامی که علی‌رغم پاسخ‌های دیپلماتیک تهران، در نهایت به فروپاشی ارتش نوین ایران و پذیرش استعفای رضاشاه انجامید.

در بازخوانی این گرهگاه تاریخی، یک پرسش بنیادی و کلیدی همواره محل مناقشه مورخان و تحلیل‌گران بوده است: آیا این سیاست‌های داخلی و خارجی رضاشاه و دستگاه دیپلماسی او بود که پای شعله‌های جنگ جهانی دوم را به خاک ایران کشاند، یا آنکه ساختار و مقتضیات جنگ چنان جبری داشت که اشغال کشور و فروپاشی حکومت او تحت هر شرایطی رخ می‌داد؟

مهرزاد بروجردی، پژوهشگر و تحلیل‌گر مسائل سیاسی، و نادر زاهدی، نویسنده و عضو شورای مرکزی حزب مشروطه ایران، در گفت‌وگویی اختصاصی با دویچه وله فارسی به این پرسش کلیدی و ابعاد گوناگون آن پاسخ می‌دهند.

جبر ژئوپلیتیک و اعلام بی‌طرفی؛ آیا راه دیگری وجود داشت؟

بر اساس اسناد تاریخی، دولت ایران به ریاست علی منصور در نخستین روزهای اشتعال جنگ در اروپا، بی‌طرفی کامل خود را به تمام دول متخاصم اعلام کرد. اما با پیشروی آلمان در خاک شوروی، فشار دیپلماتیک بریتانیا و شوروی بر تهران برای اخراج اتباع آلمانی و واگذاری مسیرهای مواصلاتی روزبه‌روز افزایش یافت.

در بررسی این مسئله که آیا امکان مانور متفاوتی برای دیپلماسی ایران وجود داشت یا خیر، مهرزاد بروجردی معتقد است: «فارغ از اینکه دولت رضاشاه چه موضعی اتخاذ می‌کرد، موقعیت جغرافیایی ایران در جوار شوروی و مقتضیات ناشی از جنگ، وقوع چنین رویدادی را اجتناب‌ناپذیر می‌ساخت. در این میان اگرچه عوامل داخلی مانند تیرگی روابط با بریتانیا سر لغو قرارداد نفتی ۱۹۳۳ و حضور مهندسان آلمانی نقش‌آفرین بودند، اما این موارد در برابر ابعاد کلان سیاست جنگ جهانی بیشتر جنبه توجیهی برای اقدام صورت‌گرفته داشتند تا دلیل اصلی آن.»

نادر زاهدی نیز بر محوریت “موقعیت جغرافیایی ایران” در خنثی‌سازی تجاوزات آلمان نازی تاکید دارد. به باور او، در شرایطی که متفقین زیر فشار سنگین آلمان بودند، ایران نه در پشت جبهه، بلکه در “خط مقدم رویارویی” قرار گرفت؛ چرا که “تنها راه” مواصلاتی و تدارکاتی برای نجات شوروی تشخیص داده شد. زاهدی تصریح می‌کند که در آن مقطع، ارتباطات دیپلماتیک عملاا کارایی خود را از دست داده بود و تنها مسئله محوری برای قدرت‌های غربی، مقابله با فاشیسم بود. از این رو بی‌طرفی ایران “تحت هر شرایطی” نادیده گرفته می‌شد.

بهانه یا خطای محاسباتی؛ مسئله حضور کارشناسان آلمانی

بر پایه‌ی آمار رسمی موجود در دهه ۱۳۱۰، آلمان به بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران تبدیل شده بود و صدها تکنسین و متخصص آلمانی در بخش‌های مختلف از جمله راه‌آهن، صنایع سنگین و پست و تلگراف مشغول به کار بودند. متفقین این حضور را به عنوان “ستون پنجم” آلمان در ایران قلمداد می‌کردند.

نادر زاهدی با رد فرض “خطای محاسباتی” در سیاست خارجی رضا شاه، تاکید می‌کند که هدف اصلی متفقین حفظ شوروی بود و مسئله حضور کارشناسان آلمانی صرفا “بهانه‌ای برای اشغال نظامی” به شمار می‌رفت. به گفته زاهدی، رضاشاه از اوایل قرن شمسی در پی بازسازی صنعتی کشور بود و بهره‌گیری از تکنولوژی مدرن آلمان روندی طبیعی محسوب می‌شد؛ به‌ویژه آنکه کشورهای دیگری از جمله طرف‌های درگیر در جنگ نیز هم‌زمان از شرکای تجاری و صنعتی ایران بودند.

مهرزاد بروجردی دلایل گرایش رضاشاه به آلمان را چندوجهی می‌داند. او نخستین دلیل را “گله‌مندی از رفتار زورگویانه بریتانیا در جریان مناقشات نفتی” برمی‌شمارد و دومین عامل را “کیفیت بالای ماشین‌آلات و کالاهای آلمانی” می‌داند که در باور عمومی نیز “نماد مرغوبیت” بود. او همچنین به تمایل رضاشاه برای نزدیکی با آلمان نازی بر سر مسایلی چون مباحث نژادی اشاره کرده و می‌افزاید: «خاطرات چهره‌هایی چون حسن تقی‌زاده و محمدعلی فروغی، عمق بی‌اعتمادی رضاشاه به قدرت‌های غربی را نشان می‌دهد. با این حال، با اوج‌گیری جنگ، دولت ایران در نهایت درخواست متفقین مبنی بر تعطیلی سفارت‌خانه‌های آلمان، ایتالیا، مجارستان و رومانی را پذیرفت، اما این اقدام مانع از سقوط سلطنت نشد.»

ناتوانی ساختاری یا عدم موازنه قوا؟

رضاشاه بخش قابل‌توجهی از درآمدهای حاصل از نفت و مالیات‌های کشوری را به نوسازی ساختار نظامی، تاسیس کارخانجات تسلیحات‌سازی و خرید تجهیزات مدرن اختصاص داد، به‌طوری که تا پیش از شهریور ۱۳۲۰، ارتش نوین ایران به نیروهای زمینی و هوایی نسبتا مجهزی دست یافته بود. با این حال، در بامداد سوم شهریور ۱۳۲۰، این ساختار نظامی در مواجهه با تهاجم هم‌زمان و غافلگیرانه نیروهای بریتانیا و شوروی از شمال و جنوب، تنها پس از چند روز مقاومت ناپیوسته و پراکنده در مناطقی چون خوزستان، گیلان و آذربایجان، به دلیل از هم پاشیدگی شیرازه فرماندهی مرکزی، ناهماهنگی‌های لجستیکی و صدور دستور ترک مقاومت از سوی ستاد ارتش، توان ایستادگی خود را از دست داد و فورا فروپاشید.


رضا شاه و محمدعلی فروغی

مهرزاد بروجردی در پاسخ به این که آیا ساختار “قدرت تمرکزگرا” مانع از شکل‌گیری یک نهاد نظامی مستقل، انعطاف‌پذیر و کارآمد شده بود، یا مقایسه ارتش ایران با دو قدرت بزرگ جهان در آن مقطع اساسا “قیاس مع‌الفارقی” است، توضیح می‌دهد؛ «اگرچه ارتش رضاشاه در سرکوب قدرت‌های محلی و خان‌های ایلی مانند شیخ خزعل و اسماعیل سیمیتقو موفق عمل کرد، اما هیچ ساختار نظامی یا حتی حکومت دمکراتیکی در آن مقطع توان ایستادگی در برابر نیروهای مهاجم خارجی را نداشت.»

بروجردی یادآور می‌شود که تجهیزات ارتش ایران خود وابسته به همین قدرت‌ها بود و در توصیف وضعیت ایران می‌گوید: «وقتی دو فیل می‌جنگند، این علف‌های زیر پا هستند که آسیب می‌بینند.»

نادر زاهدی نیز بر این باور است که در هیچ جای دنیا نیروهای نظامی مستقل از حاکمیت وجود ندارند و ارتش ساختاری برای “حفظ تمامیت ارضی” است. او علت فروپاشی ارتش در شهریور ۱۳۲۰ را در عوامل دیگری جست‌وجو می‌کند؛ از جمله عدم انسجام تشکیلاتی، تعلل و بی‌انضباطی بخش بزرگی از فرماندهان در برابر هجوم دو ارتش قدرتمند، تلاطمات شدید سیاسی و به‌ویژه ضعف شدید در تدارکات لجستیکی.

جامعه مدنی و سرکوب داخلی؛ میزان اتکای حکومت به پشتوانه مردمی

دوران ۱۶ ساله حکومت رضاشاه با اصلاحات گسترده اداری و مدرن‌سازی آموزش و قضا همراه بود، اما هم‌زمان به تضعیف احزاب سیاسی، سرکوب عشایر، حذف مطبوعات مستقل و برخورد با رجال سیاسی برجسته انجامید. این رویکرد سبب شد تا در شهریور ۱۳۲۰، جامعه واکنش تند یا مقاومت یکپارچه‌ای در دفاع از حاکمیت نشان ندهد.

مهرزاد بروجردی تراژدی اصلی حکومت رضاشاه را در همین نقطه می‌داند. به گفته او، اگرچه کارهای اولیه رضاشاه پس از هرج‌ومرج‌های دوران مشروطه با استقبال روشنفکران و جامعه روبه‌رو شد و شعرا در تمجید از او سرودند، اما با گذشت زمان، “حذف” چهره‌های خوش‌فکر و نزدیک به او آغاز شد.

بروجردی به کنار رانده شدن افرادی چون تقی‌زاده و فروغی و همچنین سرنوشت تلخ چهره‌هایی چون فرخی یزدی و عبدالحسین تیمورتاش که نقش فرد دوم حکومت را داشت، اشاره می‌کند. او می‌افزاید: «دستگیری‌های گسترده مانند ماجرای گروه ۵۳ نفر به وجاهت اولیه حکومت ضربه زد و آن را از پشتوانه نخبگان محروم ساخت.»

در مقابل، نادر زاهدی “نارضایتی‌های داخلی” را عاملی برای همراهی با نیروهای خارجی نمی‌داند. او معتقد است که مسائلی نظیر برخورد با عشایر و احزاب را باید در فرایند نوسازی اجتماعی-اقتصادی و گذار از جامعه فئودالی به عصر صنعتی ارزیابی کرد. زاهدی تاکید می‌کند هرگونه اصلاحات و جراحی زیرساختی در مراحله اولیه با ضعف‌هایی همراه است. او همچنین خاطرنشان می‌کند: «مخالفان نظام نوپا، رفتارهای عشایری و بخش‌های واپس‌گرای جامعه را به سنگری برای رویارویی با برنامه‌های نوسازی تبدیل کرده بودند، حال آنکه شواهد تاریخی نشان‌دهنده مقاومت‌های مردمی پراکنده در برابر نیروهای اشغال‌گر نیز بوده است.»

ابقای سلطنت پهلوی؛ محاسباتی که قاجار و جمهوری را کنار زد

اسناد دیپلماتیک متفقین نشان می‌دهند که در روزهای بحرانی شهریور ۱۳۲۰، بریتانیا و شوروی گزینه‌های گوناگونی را برای آینده سیاسی ایران بررسی کردند؛ از بازگرداندن خاندان قاجار (با طرح نام حمید میرزا) تا برچیدن سلطنت و اعلام جمهوری به ریاست محمدعلی فروغی. اما در نهایت با رایزنی‌های دیپلماتیک فروغی که جمهوری را زمینه‌ساز خلاء قدرت و خطر تجزیه کشور می‌دانست و نیز نیاز متفقین به ثبات داخلی جهت تضمین خطوط مواصلاتی، انتقال قانونی سلطنت به محمدرضا پهلوی ۲۲ ساله بر اساس قانون اساسی مشروطه مورد موافقت قدرت‌های اشغال‌گر قرار گرفت.


نیروهای زرهی بریتانیا در ایران

مهرزاد بروجردی با استناد به خاطرات محمدعلی فروغی یادآور می‌شود که بحث بازگشت قاجار “جدی” نبود، بلکه بیشتر ایده تبدیل ایران به جمهوری و ریاست‌جمهوری فروغی مطرح بود. با این حال، فروغی در مذاکره با متفقین آن‌ها را متقاعد کرد که جامعه ایران آماده نظام جمهوری نیست و تداوم سلطنت بهترین گزینه است.

بروجردی می‌افزاید: «کناره‌گیری رضاشاه نیز با هدف حفظ ساختار ایران نوین و انتقال قدرت به فرزندش صورت گرفت. این اقدام به ایجاد یک دوره دوازده‌ساله (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲) منجر شد که در آن شاه جوانی فاقد اقتدار پدر بر مصدر کار بود و چهره‌هایی چون قوام و مصدق مدیریت سیاسی کشور را در دست داشتند.»

نادر زاهدی علت اصلی ناکامی طرح‌های تغییر رژیم از جمله ایده جمهوری دمکراتیک از جانب شوروی و تمایل بریتانیا به بازگرداندن قاجار را در درایت نخبگان سیاسی و فرهنگی ایران‌گرا می‌داند. زاهدی تاکید می‌کند که تدبیر رضاشاه، آمادگی محمدرضا شاه و به‌ویژه تلاش‌های وطن‌دوستانه محمدعلی فروغی با توجه به اعتبار بین‌المللی‌اش، باعث حفظ نظام پادشاهی پهلوی شد و کشور را از خطر تجزیه، هرج‌ومرج و تحت‌الحمایه شدن نجات داد.

درس‌های ۲۵ شهریور ۱۳۲۰؛ توسعه یک‌جانبه و مخاطرات بین‌المللی

در بازخوانی واقعه ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، بررسی نسبت میان نوسازی اقتصادی و زیرساختی از یک‌سو و ضرورت توسعه سیاسی و موازنه در عرصه بین‌المللی از سوی دیگر، یکی از محورهای کلیدی برای تحلیل‌گران است. به زعم تحلیلگران، تجربه تاریخی شهریور ۱۳۲۰ نشان داد که چگونه یک دولت مقتدر و توسعه‌گرا در داخل، در غیاب توسعه سیاسی و عدم موازنه در سیاست خارجی، در مواجهه با طوفان‌های بزرگ بین‌المللی با آسیب‌پذیری شدیدی روبرو می‌شود؛ موضوعی که بازخوانی آن در شرایط کنونی و موقعیت ویژه منطقه‌ای و بین‌المللی ایران، اهمیت مضاعفی یافته است.

در همین راستا این پرسش کلیدی مطرح می‌شود که درس اصلی واقعه ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ برای الگوی توسعه و سیاست خارجی ایران امروز چیست و یک دولت توسعه‌گرا در مواجهه با بحران‌های بزرگ جهانی، در صورت عدم برخورداری از توسعه سیاسی داخلی و موازنه هوشمندانه بین‌المللی، با چه خطراتی روبرو خواهد شد؟

نادر زاهدی درس اصلی واقعه ۲۵ شهریور پس از گذشت نزدیک به هشتاد و پنج سال را لزوم “حضور فعالانه در دیپلماسی جهانی” و برخورداری هم‌زمان از “پشتوانه‌های صنعتی و نظامی داخلی” می‌داند.

نوسازی و نقشه راهی که به باور او توسط بنیان‌گذار سلسله پهلوی ترسیم و توسط فرزندش پیگیری شد، نشان می‌دهد توسعه همه‌جانبه متکی بر واقعیت‌های جهانی، توأم با توسعه سیاسی و فرهنگی، کشوری قدرتمند می‌سازد که طمع تجاوز خارجی را از بین می‌برد.

در مقابل، مهرزاد بروجردی با اشاره به شرایط کنونی و تنش‌های ایران با آمریکا، درس اصلی را در “پرهیز از اغراق در توانایی‌های خودی و شناخت دقیق محاسبات بین‌المللی” می‌داند. بروجردی معتقد است، گمان اینکه می‌توان با نظام جهانی یا ابرقدرت‌ها وارد مواجهه شد و به پیروزی‌های ذهنی دست یافت، ناشی از “عدم درک مختصات سیاست بین‌الملل” است.

به گفته این پژوهشگر و تحلیل‌گر مسائل سیاسی، حادثه ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ ثابت کرد که طوفان‌های سیاست بین‌الملل در صورت عدم محاسبات دقیق، هزینه‌های بسیار سنگینی را بر یک کشور تحمیل خواهند کرد.





نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ: مستقیماً از سوی ایرانی‌ها پیام دریافت کرده‌ایم
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 10:43

ترامپ: مستقیماً از سوی ایرانی‌ها پیام دریافت کرده‌ایم






نظر شما درباره این مقاله:







پیشگفتار برای کتاب «هاجریسم»
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 9:32

پیشگفتار برای کتاب «هاجریسم»


آرمین لنگرودی

پیشگفتاری بر این پیشگفتار
من این نوشته را برای ترجمهٔ کتاب «هاجریسم» (نوشتهٔ پاتریشیا کرون و مایکل کوک) توسط دکتر قربان عباسی، که تا کنون بنابر دلایلی در خارج و داخل کشور موفقیت انتشار نیافته، نگاشته بودم. شوربختانه مدتهاست که از دوست نادیده‌ام، قربان عباسی، خبری دریافت نکرده‌ام. بنابر زنده نگهداشتن جای نوشته‌های او در سایت «ایران امروز»، بر آن شدم این مقدمه را پیش از انتشار کتاب در اینجا منتشر کنم. امیدوارم که بعدها “مجوز پس از عمل” را هم از خود او در اینمورد بگیرم.

پیشگفتار برای کتاب «هاجریسم»
(آخرین ترجمهٔ فارسی دکتر قربان عباسی)

زمانیکه مترجم گرانقدرِ کتابِ پیشِ‌رو از من خواست برای این ترجمه یک پیشگفتار بنویسم، به‌درستی نمی‌دانستم چه پاسخی به او بدهم؟ این دودلی از این جهت بود، زیرا که من از یک سو، همیشه آرزوی نشرِ هرچه بیشترِ کتاب‌هایِ پژوهشی و دانشگاهی پیرامونِ «برآمدن اسلام» در سپهرِ فرهنگیِ ایران را داشته‌ام، ولی از سوی دیگر، بخشی از نتیجه‌گیری‌های این کتاب از چگونگیِ این برایش را، اندکی شتابزده و تا اندازه‌ای نادرست می‌دانم. موجبِ شادمانیِ دوچندان من شد، وقتی جناب عباسی گرامی دستم را در نوشتنِ این متن بازگذاشت و مرا به انجامِ‌ آن تشویق نمود.

در آغاز لازم به یادآوری می‌دانم، که من بطورِ کلی داده‌های تاریخی امروزی را ـــ باوجودِ گستردگیِ زیادشان ـــ هنوز برای ارائهٔ یک سناریوی مشخص در زمینهٔ شکل‌گیریِ دین اسلام کافی ندانسته و وظیفهٔ «روشنگری» را بیشتر در جمع‌بندی این داده‌ها در خدمت به‌تصویر کشیدنِ وقایعِ احتمالی دیگر ـــ در برابر نسخهٔ رایج و رسمی اسلامی ـــ تعریف می‌کنم. در توضیح چرایی اینکار، من همیشه گفتهٔ اندیشمندِ بزرگِ اتریشی «کارل پوپِر» را تکرار نموده‌ام، که زمانی نوشت: «تا هنگامی که ما نتوانیم واقعیت را ثابت کنیم. بایستی در راستای اثبات دروغ‌ها حرکت کنیم تا از این راه به واقعیت نزدیک شویم».

در راستای به‌انجام رساندنِ همین «نزدیکی به واقعیت»، آنچکه از دیدِ من باارزش و سودمند می‌نماید، نه ارائهٔ یک «داستانِ» شیوایِ دیگر برایِ جایگزینیِ تاریخِ اسلامیِ اسلام، بلکه نشان دادنِ یک «شیوهٔ» پژوهشیِ علمی است، که به ما بیاموزد، «چگونه» به بررسی کلی تاریخِ ادیان بپردازیم. اینگونه است که من علیرغم اختلاف‌نظرهای مشخص در برخی از نتیجه‌گیری‌هایِ این کتاب، از دیدنِ ترجمهٔ آن به‌راستی شادمان شده و کارِ نوشتنِ این سطور را با افتخار و علاقه پذیرفتم، چرا که به‌راستی براین باورم، که این نوشته بگونه‌ای باورمند بسیاری از دروغ‌هایِ اسلامی را افشا نموده و ما را در رسیدن به واقعیت پیرامونِ این دین یاری می‌نماید.

آنچنانکه می‌دانیم، وجه‌ برتری دانش بر ایمان، پویایی آن است. انسانِ دانشمند با گسترشِ شناختِ خود، دیدگاه‌های خود را نیز پرورش و گسترش می‌دهد. برای یک پژوهشگر، پذیرشِ یافته‌های علمی جدید، و متناسب با آن بازبینی دیدگاه‌های پیشین، امری طبیعی است. در همین راستا نیز دور از انتظار نبود، که برخی از فرضیه‌های آورده شده در کتابِ «هاجریسم» بعدها از سویِ خود نویسندگانِ آن موردِ بازنگری قرار گیرند. با این‌حال این کتاب به عنوان یک اثرِ پایه‌ای در رشتهٔ تاریخ‌پژوهیِ اسلامی، همچنان از اهمیتِ بسزایی برخوردار است، چراکه در آن پیش‌فرض‌های رایجِ برخاسته از منابعِ سنتی بگونه‌ای جدی به چالش کشیده شده و دیدگاهِ باورپذیر و جدیدی در زمینهٔ ارزیابیِ و چگونگی فهمِ آنها در راستای درکِ درست پروسهٔ پیدایشِ اسلام مطرح گردیده است.

از جمله جنبه‌های با ارزشِ این کتاب را می‌توان در پیوند زدنِ روندِ پیدایشِ اسلام با سایر ادیان و گرایشاتِ فکری موجود در زمانِ خود دانست، که بنوبهٔ خود جنبهٔ «فرهنگ‌پذیری» ادیان از یکدیگر را برجسته می‌سازد. این کار بگونه‌ای ادامهٔ کارهای انتقادیِ دیرینه‌تر شرق‌شناسانِ بزرگی همچون «ایگناز گُلدزیهِر» (Ignaz Goldziher) بود، که مصرانه به پژوهشگران «بهره‌گیری از یک متدولوژیِ جامع‌تر از صرفاً بازگوییِ افسانه‌ها و روایات» را برای توضیحِ پیشینهٔ اين دین گوشزد می‌نمود.[۱]

گلدزیهر در پایانِ سدهٔ نوزدهم در همین مورد نوشته بود: «هیچ پژوهشگری، که کارِ اسلام‌شناسی را به‌طور جدی دنبال می‌کند، نبایستی خود را تنها به تکرارِ احادیثِ اسلامی محدود نماید». و یا بگفتهٔ دیگر؛ پژوهشگرانِ تاریخ اسلام، بایستی از همان متدولوژی و تکنیک‌هایی بهره بگیرند، که در محافلِ دانشگاهی و به‌طورِ معمول در مطالعاتِ کتابهای مقدسِ یهودیان و مسیحیان از آنها استفاده می‌شود. در این ارتباط اسلام را نمی‌توان یک تافتهٔ جدابافته دانست. همین نکته ـــ حتی اگر ما آنرا تنها در چارچوبِ یک آزمایشِ «چه می‌شد اگر ...» محدود کنیم ـــ می‌تواند به‌عنوانِ یک پیشرفتِ قابلِ توجه در زمینهٔ اسلام‌پژوهی انگاشته شود، که تا اندازهٔ زیادی تاریخِ دین را از چنگالِ «جبر و مشیتِ از پیش موجودِ الهی» رها ساخته و آن را به پهنهٔ پژوهش‌های دانشگاهی باز می‌گرداند. کاری که تا به آنروز چندان جدی گرفته نمی‌شد.

با توجه به این پیشینه، «پاتریشیا کرون» و همکارش «مایکل کوک» در این کتاب این نظریه را ارائه می‌دهند، که در واقع اسلامِ آغازین در چهرهٔ «هاجریت»، محتوایِ فکریِ یک جریانِ اجتماعیِ یهودیان عرب بوده، که پس از رانده شدن از اورشلیم توسط رومیان، برای «بازگشتِ» دوباره این آیین به سرزمینِ مقدس تلاش می‌نموده است. این فرقه بعدها و پس از موفقیت‌های اجتماعی و سیاسیِ روزافزونِ خود ـــ که در زمان عبدالملک مروان به اوج رسید ـــ از یهودیت جدا شد و با پذیرشِ جایگاهِ «عیسی به عنوان پیامبر» به یک فرقهٔ جدیدِ «یهودمسیحی» تبدیل گردید. در اینجا نویسندگانِ کتاب ما را به فرقهٔ «سامری» در یهودیت و باورهای آنها به‌عنوان یک «شابلونِ» برای این تحول ارجاع می‌دهند، که براستی هم می‌توان آنرا به‌عنوان یک الگوی مناسب برای پرنسیب‌های اعتقادی یک گروهِ این‌چنینی تصور کرد: شبیه‌سازیِ یک پیامبر (تبدیل موسی به محمد)، کتابِ مقدس نازل شده بر او (تغییر اسفار پنجگانه به قرآن)، یک «ام‌القرا»ی دینی (جایگزینی شِکِم [یا شِخِم] به‌جای مکه)، کوهِ نزدیک به آن (تبدیل جِبِل جِرزيم به حرا)، معبد (کعبه)، یک پدرسالارِ برای اُمت (ابراهیم) و همچنین خلافتِ الگوبرداری شده از «کاهنانِ هارونی» در دینِ یهود.

بدین‌ترتیب کتابِ «هاجریسم» با فراخوانِ به‌کارگیری یک «روش» آغاز می‌شود که رهنمودی برای پژوهشگران و تاریخ‌شناسانِ غرب در استفادهٔ هرچه بیشتر از داده‌های تاریخی، باستانشناسی و زبانشناسی دورانِ آغاز اسلام و دوری از تکرارِ روایت‌های آورده شده از سوی خودِ مسلمانان و نوشته‌های متأخرِ عربی متکی بر آنهاست. نویسندگانِ کتاب با تکیه بر همین متدولوژی، تلاش دارند تا ناسازگاری‌ها و تناقضاتِ موجود در تاریخ‌نگاری سنتی را برملا نموده و دُگم‌های برآمده از این منابع را به چالش بکشند. طبیعتاً یکی از ابزارهای این متدولوژی، برجسته کردنِ منابعِ غیراسلامی (و یا آنگونه که خودِ نویسندگانِ کتاب می‌گویند «شهادتِ منابعِ غیرمسلمان») است، که با تکیه بر آن تلاش می‌شود پروسهٔ برآیشِ اسلام از زوایای دیگری مورد بررسی و راستی‌آزمایی قرارگیرد. با نگاه از این چشم‌انداز، آنها در کتابِ پیش‌رو اساساً تاریخی بودن روایت‌های رایجِ اسلامی را موردِ تردید قرار داده و تلاش دارند تا با استفاده از شواهدِ «برون‌دینی»، تصویری واقعی‌تر و عقلانی‌تر از آغاز شکلگیریِ این دین ارائه دهند. بدین‌ترتیب ما در این نوشته، و با بازخوانیِ متن‌های ارمنی، یونانی و آرامی-سریانیِ بجامانده از زمانِ آغازِ اسلام، با یک روایتِ بازسازی شدهٔ جدیدی روبرو می‌گردیم، که بواقع تفاوتِ چشمگیری با داستانِ رسمیِ برآمده از منابعِِ اسلامیِ بر ما شناخته‌شده دارد.

در ادامه کرون و کوک اطمینان یافته بودند که با استفاده از این روش، آنها می‌توانند به‌طور باورمندی توضیح دهند؛ چگونه اسلام تحتِ رهبری اعراب و از ادغام فرهنگ‌های مختلف آنزمان در خاورمیانه پدید آمده است. به‌گمان من، شاید همین اشتیاقِ نویسندگانِ کتاب برای آفرینش یک «واگفت» دقیق در مقابلِ روایت‌های اسلامی، به چشمِ اسفندیار یا نقطه‌ضعفِ این پژوهشِ آنها تبدیل شد، به این معنی که؛ اگر تمامیِ کشفیاتِ تاریخی تا به امروز برای راستی‌آزمایی و به چالش کشیدنِ جدیِ روایت‌های سنتی کافی به‌نظر آیند، با این‌حال هنوز نمی‌توان گفت که آنها برای بازآفرینیِ دقیق و باورمندِ رویدادهای آن‌زمان بسنده خواهند کرد. و یا به زبانِ کارل پوپِر: ما اگرچه توانسته‌ایم با بهره‌گیری از این روش بسیاری از دروغ‌ها را ثابت کنیم و بدینوسیله (و متناسباً) به «حقیقت» نزدیک شویم، ولی هنوز نمی‌توانیم ادعا کنیم که تمامیِ حقیقت در این‌مورد را کشف کرده‌ایم!

در توضیحِ اصطلاحِ «هاجریسم» نویسندگان به درستی به ما گوشزد می‌کنند که «مهاجرون» مفهومی بوده، که معمولاً توسطِ منابعِ مختلف برای توصیفِ حاکمانِ عرب در سدهٔ هفتمِ میلادی استفاده می‌شد[۲]. این اصطلاح همزمان یک «نام» برای شناساندنِ جامعهٔ اولیهٔ عرب‌هایِ یهودی با یک معنیِ دوگانه بود که؛
- از یکسو به کنیزِ سارا همسرِ ابراهیم، یعنی «هاجر» و فرزندش اسماعیل اشاره داشت، که از آن به‌عنوانِ یک شیوهٔ تبارشناسی برای یک شاخهٔ جانبی (در کنارِ شاخهٔ برآمده از اسحاق فرزندِ «سارا») در یهودیت استفاده می‌شد[۳]، و
- از سوی دیگر به یکی از سنت‌های گره‌خورده با دینِ یهود، یعنی «هجرت» مادر اسماعیل به بیابان و هجرت دوباره به سرزمینِ موعود، یعنی بیت‌المقدس بازمی‌گشت[۴].

این مفهوم بعدها و پس از به حاکمیت رسیدنِ عربها در منطقه، رنگ و اهمیتِ خود را از دست داد و ضرورتِ وجودیِ آن در دین جدید با فرمولِ «پس از فتح مکه دیگر هجرتی نخواهد بود» بکلی از بین رفت. بنابراین، و به‌‌گفتهٔ نویسندگانِ کتاب، «هجرت» به مثابه ایدهٔ تعیین‌کننده و بنیادینِ باورِ هاجری‌ها (مهاجرون)، به معنیِ تکرارِ «کوچ ابراهیم از منطقهٔ شمالِ عربستان به فلسطین» فهمیده می‌شد و نه آنگونه که داستان‌های سنتی به ما می‌گویند؛ به معنی «مهاجرت پیروانِ محمد از مکه به مدینه»، که بعدها و بیشتر برای تحریفِ مفهومِ تبارنامه‌ایِ «مهاجرون» پیرو محمد سرائیده شد. براستی هم ما در اثبات داستان رایجِ «هجرت مسلمانانِ مکه به مدینه»، هیچ منبعِ قابل اعتمادی از سده‌های پیدایش اسلام در دست نداریم، که چگونگی این رویداد را، به‌عنوانِ آغازِ سالنامهٔ مسلمانان، توضیح داده باشد. امروزه ما می‌دانیم، که تنها رویدادی که در سالِ ۶۲۲ میلادی می‌توانسته اهمیتی برای علامت زدنِ این سال به‌عنوانِ سر آغاز «سالنامهٔ سیاسیِ عرب‌ها» داشته باشد، همان شکستِ ایرانیان در برابرِ قیصرِ بیزانس «هراکلئوس» و متعاقباً به‌دست‌گرفتنِ حکومت در میانرودان توسط عربها یا «مهاجرون»، به نیابت از امپراتوریِ پیروزمندِ بیزانس بوده است. بایستی توجه داشت، که سالنامه‌ها در آن‌زمان با آغازِ یک دورانِ جدیدِ سیاسی (آغاز یک پادشاهی، امپراتوری یا حکومت) نامگذاری می‌شدند. بنا بر همین برداشت، معبدِ مکه هم، در نبودِ شواهدِ باورمند برای جایگاهِ مرکزیِ آن در اسلام، تنها می‌توانسته در بهترین حالت یک عبادتگاهِ جانبی (یا آنگونه که در کتاب آمده: «ثانویه») بوده باشد.

به‌گمان من یکی دیگر از کمبودهای کتابِ «هاجریسم» عدمِ درکِ درستِ مفهومِ «محمد» است. ما از حفاری‌های شهر کنعانی «اوگاریت» در غرب سوریه می‌دانیم که مفهومِ “محمد” به‌عنوان “عاری از ناخالصی”، “مُنَزَه”، “بزرگوار”، “منتخب” و یا “برگزیده”، دوازده قرن پیش از میلاد در منطقهٔ غربِ سوریه وجود داشته است. بعدها به‌دلیلِ نابودیِ شهرِ اوگاریت به‌دستِ «اقوام دریایی» و فرارِ مردمِ آنجا به سمتِ شرق، این مفهوم (و همچنین مفاهیم دیگری همچون «علی» برگرفته از خدای اوگاریتی «اِل») به میانرودان آمد. این مفهوم یک نام نبود، بلکه بنوعی یک خصلت و یا بهتر بگوییم، یک صفت به‌شمار می‌آمد. برگرفته از همین مفهوم، «برگزیدگی» در فرهنگِ دینیِ یهود هم به‌معنیِ نزدیکی به خدا بود، که تنها از سویِ خدا تعیین می‌گشت: این انسان نیست که خدا را برمی‌گزیند، بلکه عشقِ خدا به یک فرد و یا امت است که آنها را بر جایگاه «برگزیدگی» و خلوص می‌نشاند[۵]. توصیفِ آرامی نامِ «عیسی» در کتیبهٔ معبدِ صخره در اورشلیم (”اِسمهُ اَحمَد”: “منزه باد نام او [عیسی]”) و یا مفاهیمی همچون «قومِ محمد» (قومِ برگزیده) نیز تنها می‌توانند در این راستا فهمیده شوند. بنابر این، کاربرد «محمد» تنها می‌توانست به‌عنوان صفتی بوده باشد، که «مهاجرون» از آن برای نامیدنِ منتخبینِ خدا همچون ابراهیم، موسی، عیسی و یا هر فرد دیگری که به منجیِ دینیِ یک گروه «برگزیده» می‌شد، استفاده می‌کردند و نه برای فردِ مشخصی به‌عنوان پیامبرِ اسلام. در تأیید این امر بایستی متذکر شد، که در روایاتِ اسلامی نیز از «محمدهای» موازی با پیامبر اسلام سخن رفته است، که آنها را «محمدهای کذاب»[۶] خوانده‌اند.

با این‌ توصیف می‌توان تناقضاتی را که نویسندگانِ کتاب پیرامونِ شخصیتِ تاریخی و “نامِ” محمد کشف کرده‌اند، بهتر فهمید: آنها با کنکاش در منابعِ سوری، ارمنی و عبری، به این نتیجه می‌رسند، که نقش «محمد»، بنابر گستردگیِ داده‌ها در دین اسلام، علاوه بر غیرقابل باور بودن از نظر جغرافیایی، از نظر زمانی نیز غیرممکن می‌نماید، و حتا اینکه؛ او می‌بایستی بنابر روایات آورده شده، در جریانِ فتحِ اورشلیم – یعنی حدود دو سال بیشتر از آنچکه تاریخِ سنتیِ اسلام ادعا دارد - هنوز زنده بوده باشد! از درونِ این ناسازگاری‌ها این فرضیه زاده می‌شود، که گویا این «محمد» احتمالاً نه در نقش منجیِ اصلی، بلکه بیشتر در نقش یک «هشداردهنده» (بشارت‌دهندهٔ آمدنِ یک منجیِ دیگر) آمده بود. این فرضیه از اینجهت جذاب می‌نماید، چراکه ما همین نقش را در مسیحیت هم و در شخصیتِ «یحیای تعمید دهنده» شاهد هستیم، که در بیابان بشارتِ آمدنِ منجیِ اصلی یعنی عیسا را سر می‌داد.

بر طبق پژوهش‌های من، در بین بسیاری از یهودیان، که ریشهٔ افکار خود را از میانرودان داشتند، باورِ به «دو منجی»، یکی روحانی و دیگری دنیوی، وجود داشت، که اولی در نقش هشداردهنده، وظیفهٔ بشارتِ آمدن دومی را برعهده می‌گرفت[۷]. حال گویا در موردِ «هاجری‌ها» هم این داستان تکرار شده و این منجیِ اصلی بعدها در سیمای «عُمر» ـــ همانگونه که از ریشهٔ آرامیِ لقب او «الفاروق» (به‌معنیِ جداکنندهٔ خوب از بد) مشهود است ـــ پدیدار گردیده است. همین نسبت و پیوند بعدها در مورد شیعه در رابطهٔ «محمد» و «علی» (بر طبق الگوی موسی و هارون) مجدداً بازسازی شد. همانگونه که پیشتر نوشتم، این نظریه در خود بسیار جالب می‌نماید، به‌شرطی که ما با مفهوم درست محمد به‌عنوان یک لقب روبرو نمی‌بودیم! اینگونه که دیده می‌شود، اگرچه کرون و کوک بنا بر نبودِ شواهدِ تاریخی، عملاً در تاریخی بودنِ شخصیتِ پیامبرِ مسلمانان تردید می‌کنند، ولی هم‌زمان تلاش دارند نقش او را فراتر از تنها «یک محمد» گسترش داده و در بینِ بازیگران نمایشنامهٔ سنتی اسلامی تقسیم نمایند، در حالیکه ما می‌دانیم که همین نبودِ گواهِ تاریخی در بارهٔ محمدِ اسلام، برای همگیِ بازیگرانِ آغازین این نمایش و همچنین «خلفای اربعه» و از جمله عمر هم صادق می‌باشد.[۸]

در ادامه، کتاب به موضوعِ چراییِ ضرورتِ یک دینِ جدید برای هاجریان می‌پردازد، که البته یک پرسشِ منطقی در مطالعهٔ همهٔ ادیان بوده است. نظریهٔ بسیار گیرایِ آورده شده در اینجا بر این مبناست؛ که پس از فتحِ بیت‌المقدس، ادامهٔ اهمیت دادنِ بیش از حد به دینِ یهود، تنها می‌توانست جامعهٔ هاجریان عرب را با خطرِ بازگشت به ریشه‌های اولیهٔ خود و متعاقباً تبدیلِ شدنِ دوبارهٔ این جریان به یک شاخهٔ جانبیِ و بی‌اهمیت در این دین روبرو کند، که قطعاً با قدرت اجتماعی و سیاسی تازهٔ آنها خوانایی نداشت. یهودیت همیشه بنی‌اسحاق (قوم سوار بر الاغ: نمادهای نیمه‌شهرنشین) را بر بنی‌اسماعیل (قوم سوار بر شتر: نمادهای بادیه‌نشین) مقدم می‌دانست. از این جهت آنها برای توجیهِ عقیدتیِ موقعیتِ جدید، نیاز به تغییراتی در دیدگاههای خود داشتند، که آنها را از سایهٔ سنگینِ یهودیانِ اسحاقی رها می‌ساخت. چنین شد که آنها برای جدایی کامل و بریدنِ بندِ نافِ خود از یهودیت، عیسی را ـــ البته با نفیِ مصلوب شدنِ او ـــ به‌عنوان «منجی» به رسمیت شناختند، امری که همزمان باعثِ کاهشِ نگرشِ خصمانهٔ اولیهٔ این جریان نسبت به گروهِ بزرگی از شهروندانِ مسیحیِ امپراتوریِ بیزانس و همینطور پایگیری گرایشاتِ یهودستیزانه در بین آنها گردید.

در ادامه و به منظورِ دادن یک هویتِ جداگانه به باورهای خود، که همزمان با گذشتهٔ آنها و مسیحیت در تضاد نباشد، هاجریان اقدام به تدوین گرایشِ جدید خود به عنوانِ یک «دینِ توحیدیِ متمایز و جدیدِ ابراهیمی» کردند. بنابر دیدگاهِ نویسندگانِ «هاجریسم»، این موضوع با استفاده از شابلونی که یهودیانِ سامری به آنها ارائه می‌کردند انجام گرفت، که با آن می‌توانستند علیرغمِ پذیرشِ کتابهای «پنجگانه»ی یهود (Pentateuch) موضوعیتِ پیامبرانِ آنها را رد نمایند. نفیِ مشروعیتِ سلطنتِ داوودی و همچنین تضعیفِ تقدسِ شهرِ اورشلیم نیز، از دیگر ویژگی‌های برگرفته از الگوی یهودیانِ سامری بود، که باور داشتند، هیچکدام از اینها در تورات تأیید نگردیده است. در ادامه و برای ترکیبِ عناصرِ ابراهیمی، مسیحی و سامری، نقشِ محمد به‌عنوانِ پیامبر ِ«قوم شترسوار» به موازاتِ موسی (پیامبر قوم الاغ‌سوار) بازسازی و مکاشفهٔ جدیدی در کتابِ اشعیا پیرامون «بشارتِ پُر شدنِ سرزمین‌ها از شترهای بی‌شمار» یافته شد[۹]. بدنبالِ آن، کتابِ قرآن به سرعت از نوشته‌های ناهمگونِ قبلیِ هاجری پاکسازی گشت، که به گفتهٔ نویسندگانِ کتاب، احتمالاً در شکل کامل آن توسطِ حجاج بن یوسف ویرایش شده بود.

پیشتر یادآور شدم، که کرون بعدها خود از این تلاش برای بازسازی دقیقِ آغازِ اسلام فاصله گرفت. با این حال، او همچنان به درستیِ دستاوردهای متدولوژیکِ کار خود پایبند ماند:

- اینکه تاریخی بودن منابعِ اسلامی درباره آغازِ اسلام باید اساساً موردِ تردید قرار گیرد،
- اینکه اسلام ریشهٔ عمیقی در یهودیت دارد و «اعراب» در واقع یهودیانی بودند، که خود را از نسلِ اسماعیل فرزندِ کنیزِ سارا یعنی هاجر می‌دانستند و به‌همین دلیل هم از آنها در منابع غیرعربی با عنوانِ «هاجری» (مهاجرون) و یا «اسماعیلی» یاد شده است،
- اینکه پیدایشِ دینِ جدید و نگارشِ کتابِ مقدس آن بر طبقِ الگوهای موجود در آن زمان انجام گرفت و سرانجام
- اینکه نه مکانی به نامِ مکه، بلکه جای دیگری در شمالِ عربستان مهدِ این فرقه بوده است.
و به درستی هم روشنگری در موردِ این نکات در این کتاب، هنوز هم از اعتبارِ علمی بسیار والایی برخودار است.

با این دستاوردها، کرون و همکارش کوک خود را در ردیفِ پیروانِ گرایشی قرار می‌دهند، که در کارِ خود به تجدیدنظر در روایاتِ سنتیِ اسلامی پافشاری دارد و از این جهت به جریانِ رویزیونیستی در مطالعاتِ اسلامی معروف گردیده است. پیشینهٔ این جریان خود از درونِ یک مرکزِ مهم در پژوهش‌های قرآن، حدیث و سیره بازمی‌گشت، که به‌ویژه از دههٔ ۱۹۷۰ به بعد، با استفاده از این روشِ انتقادی به کندوکاو در متونِ تاریخی می‌پرداخت. به‌کارگیریِ این روش در بسیاری از موارد به بازنگری در بازگویی‌ها، جزمیات و تفاسیرِ مورخانِ اسلامی انجامید و موجب شد، تا تأکیدِ بیش از حد به ادبیاتِ سنتیِ اسلامی در شناختِ ریشه‌های این دین اعتبارِ خود را از دست داده و به کناری زده شود. برخی از نمایندگانِ مهمِ این گرایش را می‌شد در مرکزِ مطالعاتِ آفریقایی و شرق‌شناسی در دانشگاه لندن (SOAS) سراغ گرفت، که به‌واسطهٔ دو نوشته از «جان وانسبرو» («مطالعات قرآنی» و «محیط فرقه‌ای») مشهور شده بود. ازجمله شاگردانِ وانسبرو (John Wansbrough) همین پاتریشیا کرون و مایکل کوک بودند.

ادامهٔ این تلاش‌ها را می‌توان امروزه در کارهای پژوهشگرانِ دانشگاهِ «زارلند» در ایالت «زاربروکن» آلمان ـــ معروف به «انارا» ـــ سراغ گرفت. دستاوردهای پر ارزشِ این انجمن در روشنگری پیرامونِ تاریخِ اسلام و متنِ قرآن توسط شرق‌شناسانِ بنامی همچون «فولکر پوپ»، «گونتر لولینگ»، «کریستُف لوکسنبرگ»، «کارل هاینز اولیگ»، «مارکوس گْرُس»، «اِسوِن محمد کالیش» و بسیاری از کارشناسانِ معتبر دیگر در این گروه، تا بدانجا پیش رفت که وجودِ شخصیتِ تاریخیِ «محمدِ پیامبر» بگونه‌ای جدی موردِ تردید قرار گرفت[۱۰].

نویسندهٔ این پیشگفتار نیز افتخارِ همکاری با این گروه را دارد.

آرمین لنگرودی
وین، ژانویه ۲۰۲۵
——————————-
زیرنویس‌ها:
۱- به گفته گلدزیهر، اهمیتِ احادیث بیشتر در این نکته نهفته است، که به ما «مطالبِ بسیار ارزشمندی برای فهمِ سیرِ تکاملی که اسلام طی آن دورانِ اولیه پشتِ سر گذاشته بود، ارائه می‌کنند، اینکه چگونه اسلام از درونِ نیروهای متناقض، حتا از متضادهای قدرتمند، به یک ایدهٔ منسجم صیقل یافت».
۲- یونانی: «Magaritai»، سریانی: «Mahgre» یا «Mahgraye».
۳- بایستی توجه داشت، که نام «هاجر» در تورات، همانند تمامی نام‌های اساطیری دیگر، خود بر سرنوشت و هجرت او بهمراه پسرش اسماعیل به بیابان، پس از باردار شدن همسرِ ابراهیم سارا اشاره دارد (کتاب آفرینش بخش ۱۶)، کما اینکه نام «سارا» نیز -بنا بر تعریفِ فیلسوف و تاریخنگارِ یهودی «فیلون» در کتاب «در بارهٔ ابراهیم» – در زبان کلدانی بمعنی مونثِ «ارباب» (متضاد «کنیز»، که همان هاجر بود) آورده شده است. نام “ساراسِن” (یمعنیِ کنیزِ سارا) با ریشهٔ یونانی «ساراکنوی» Σαρακηνοί)، سوری: Sarkaye و لاتین: Saraceni) نیز در واقع مترادف با هاجر بود، که در ابتدا و در اواخر دوران باستان (سدهٔ دوم تا چهارم م.) به یک یا چند قبیلهٔ عرب کوچ‌نشین در شمال غربی عربستان (Arabia Felix) و در شبه جزیره سینا (بر اساس گزارش بطلمیوس در منطقهٔ نبطیه) اطلاق می‌شد. معمولاً این نامها، خود بخشی گویا از اینگونه افسانه‌ها بوده و یا می‌شوند. در اینزمینه و همچنین گمانه‌زنی‌های دیگر در مورد ریشهٔ نامهای خانوادهٔ ابراهیم نگاه کنید به نوشتهٔ من «یادداشتی در بارهٔ ریشه‌شناسی اسطورهٔ ابراهیم و بازتاب آن در قرآن»، که در اینترنت موجود می‌باشد.
۴- بگفتهٔ «فیلون»، اساساً «هجرت» یک بخش جدانشدنی از هویت یهودی بود، که آنرا نه به معنی «سفر از یک مکان به مکان دیگر»، بلکه بیشتر بمعنی «بریدن از دلبستگی‌های مادی و رسیدن به کمال روحانی» بایستی فهمید.
۵- عیسی نیز در انجیل متا (۲۲:۱۴) در بارهٔ خود می‌گوید: «زیرا دعوت شدگان بسیارند، اما برگزیدگان اندک».
۶- بنقل از ابن‌اسحاق؛ «مسيلمه بن‌حبيب» از سرزمین یمامه و «الاسود العنسی‎ ابن كعب» از سرزمین یمن.
۷- در اینزمینه نگاه کنید به کتاب من «و انسان خدا را همسان خود آفرید» بخش دوم «از بابل به اورشلیم».
۸- در واقع اولین حاکم محلی که ما بر اساس مدارک باقیمانده (سکه‌ها، لوحه‌ها و نوشته‌های برون‌دینی)، پس از پایان یافتن تسلط ساسانیان بر مناطق بین‌النهرین و سوریه، می‌شناسیم و به نیابت قیصر بیزانس حکمرانی می‌کرد، مُعاویه (ماآویا Maavia) می‌باشد، که نامش، به زبان آرامی خود یک لقب مسیحی به معنی «کسی که رنج می‌برد» بود. بر روی لوحه‌ای که از معاویه بمناسبت بازسازی یک حمام رومی بجا مانده، آشکارا تاریخ «سال ۴۲ عربی» (و نه هجری!) در کنارِ سالِ ۷۲۶ امپراتوری روم (برابر با سالِ ۶۶۴ میلادی) آورده شده است.برای آشنایی بیشتر با این برههٔ زمانی، من خواننده را به کتابم «چگونه مسلمان شدیم؟» ارجاع می‌دهم.
۹- در زمینهٔ جایگاهِ شتر و «عشایرِ سامیِ شترسوار» عرب نگاه کنید به کتابِ من «و انسان خدا را همسان خود آفرید»، بخش «اسرائیل».
۱۰ بسیاری از کتابها و نوشته‌های این پژوهشگران توسط همکار پرتلاشم ب. بی‌نیاز (داریوش) بفارسی ترجمه شده‌اند.





نظر شما درباره این مقاله:







انتشار فهرست بیش از ۴۲۰۰ جان‌باخته دی‌ماه ۱۴۰۴
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 9:19

انتشار فهرست بیش از ۴۲۰۰ جان‌باخته دی‌ماه ۱۴۰۴


گزارش جدید سازمان حقوق بشر ایران

۲۶ شهریور ۱۴۰۵

سازمان حقوق بشر ایران در تازه‌ترین گزارش خود درباره سرکوب اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، فهرست بیش از ۴۲۰۰ جان‌باخته را منتشر می‌کند. این فهرست حاصل ماه‌ها جمع‌آوری اطلاعات، تطبیق منابع و راستی‌آزمایی هویت قربانیان است و مجموعه‌ای گسترده از مستندات درباره کشتار معترضان در ایران را ارائه می‌دهد.

در میان کشته‌شدگان شناسایی‌شده، دست‌کم ۴۲۰ زن و ۲۸۱ کودک زیر ۱۸ سال قرار دارند؛ ۲۵ نفر از کودکان کمتر از ۱۴ سال داشته‌اند و کم‌سن‌ترین قربانی ثبت‌شده تنها چهار ماه‌ونیم داشته است.

سازمان حقوق بشر ایران تأکید می‌کند که این آمار حداقل تعداد مستندشده کشته‌شدگان است و نه شمار نهایی. قطع گسترده اینترنت و ارتباطات، فشار و تهدید خانواده‌ها، محدودیت دسترسی به بیمارستان‌ها و پزشکی قانونی و نبود امکان انجام تحقیقات مستقل، همچنان مانع روشن‌شدن ابعاد کامل کشتار است.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت:

«ابعاد واقعی کشتار معترضان دی‌ماه احتمالاً تنها پس از جمهوری اسلامی و از طریق یک کمیته حقیقت‌یاب مستقل روشن خواهد شد. اما همین آمار حداقلی، در کنار شهادت‌ها و شواهدی که گردآوری کرده‌ایم، نشان می‌دهد که مردم ایران در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی با سرکوبی برنامه‌ریزی‌شده و هماهنگ در ابعادی بی‌سابقه در تاریخ معاصر ایران روبه‌رو شدند. شلیک گسترده با سلاح‌های جنگی، هدف قرار دادن نقاط حیاتی بدن، استفاده از تک‌تیرانداز و شلیک به افرادی که در حال فرار بودند نشان می‌دهد که هدف صرفاً متفرق‌کردن تجمعات نبود. شواهد موجود مبنایی جدی برای بررسی این کشتار در چارچوب جنایت علیه بشریت فراهم می‌کند و آمران و عاملان آن باید پاسخگو شوند.»

جمهوری اسلامی شمار جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه را ۳۱۱۷ نفر اعلام کرده است، اما بررسی سازمان حقوق بشر ایران نشان می‌دهد که فهرست رسمی حکومت ناقص و غیرجامع است. نام دست‌کم ۲۷ نفر که در فهرست‌های رسمی برخی فرمانداری‌ها آمده و ۲۰ نفر دیگر که نامشان در رسانه‌های رسمی منتشر شده، در فهرست دفتر رئیس‌جمهوری وجود ندارد.

یکی از مهم‌ترین یافته‌های گزارش، تمرکز فوق‌العاده کشتار در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه است. دست‌کم ۳۳۵۶ نفر، معادل ۹۱ درصد مواردی که تاریخ دقیق کشته‌شدن آنان مشخص است، تنها در این دو روز جان باختند. کشتار در شهرهای مختلف ۳۰ استان از ۳۱ استان کشور رخ داد و بررسی پرونده‌ها و شهادت‌های گردآوری‌شده نشان می‌دهد که شمار زیادی از قربانیان با شلیک مستقیم سلاح‌های جنگی نیروهای حکومتی کشته شدند.

تحقیقات سازمان حقوق بشر ایران الگوهای مشابهی از به‌کارگیری نیروی مرگبار در مناطق مختلف کشور ثبت کرده است، ازجمله شلیک مستقیم به تجمعات، هدف قرار دادن نقاط حیاتی بدن، شلیک از پشت و به افراد در حال فرار، استفاده از تک‌تیراندازان و کشته‌شدن افرادی که حتی مشارکت مستقیمی در اعتراضات نداشتند. گستردگی جغرافیایی این موارد، شباهت شیوه‌های سرکوب و تمرکز کشتار در بازه‌ای بسیار کوتاه، پرسش‌های جدی درباره برنامه‌ریزی، هماهنگی و زنجیره فرماندهی عملیات سرکوب ایجاد می‌کند.

قطع اینترنت همزمان با اوج کشتار

اوج کشتار همزمان با قطع سراسری اینترنت در شامگاه ۱۸ دی‌ماه رخ داد. روز ۱۹ دی نیز، در شرایط ادامه قطع اینترنت و اختلال شدید ارتباطات، اعتراضات و کشتار ادامه یافت. شهادت‌های گردآوری‌شده نشان می‌دهد که بسیاری از شهروندانی که روز ۱۹ دی به خیابان رفتند، از ابعاد کشتار شب قبل اطلاع دقیقی نداشتند. گزارش به‌طور جداگانه نقش قطع ارتباطات در پنهان‌ماندن ابعاد کشتار و تأخیر در آگاهی عمومی را بررسی کرده است.

تداوم سرکوب پس از کشتار

سرکوب با پایان تیراندازی در خیابان‌ها متوقف نشد. در روزها و هفته‌های بعد، مجروحان، کادر درمان و خانواده‌های جان‌باختگان با انواع فشار و آزار مواجه شدند؛ از حضور نیروهای امنیتی در بیمارستان‌ها و تعقیب و ربودن مجروحان گرفته تا فشار بر پزشکان و پرستاران، مطالبه پول برای تحویل پیکر، تحمیل روایت رسمی درباره علت مرگ، محدودیت در مراسم خاکسپاری و تهدید خانواده‌ها برای جلوگیری از اطلاع‌رسانی.

سرکوب قضایی نیز ادامه یافت. تا زمان انتشار گزارش، دست‌کم ۲۹ نفر در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه اعدام شده‌اند. سازمان حقوق بشر ایران همچنین هویت ۱۰۰ معترض محکوم به اعدام را شناسایی کرده و هشدار می‌دهد که شمار واقعی افراد محکوم به اعدام بیش از این تعداد است. در اغلب این پرونده‌ها گزارش‌هایی از شکنجه، اعترافات اجباری و نقض جدی حق دادرسی عادلانه وجود دارد.

محمود امیری‌مقدم گفت:

«اعتراضات دی‌ماه بار دیگر نشان داد که جمهوری اسلامی از عمق بحران مشروعیت خود در جامعه آگاه است، اما برای حفظ نظام از به‌کارگیری شدیدترین اشکال خشونت علیه مردم ابایی ندارد. کشتار معترضان، فشار بر خانواده‌های دادخواه و تهدید بازداشت‌شدگان به اعدام، بخش‌های مختلف یک سیاست واحد برای حفظ قدرت ازطریق ایجاد ترس‌اند.»

فهرستی که باید تکمیل و تصحیح شود

سازمان حقوق بشر ایران تأکید می‌کند که این فهرست سندی بسته و نهایی نیست. روند جمع‌آوری اطلاعات و راستی‌آزمایی اسامی ادامه خواهد داشت و با دریافت اطلاعات معتبر جدید، اسامی و جزئیات اصلاح، تکمیل و به‌روزرسانی خواهند شد. در کنار فهرست اصلی، ۳۲۴ مورد نیز که تنها در یک منبع غیررسمی گزارش شده و اطلاعات کافی برای راستی‌آزمایی آنها وجود نداشته، به‌صورت جداگانه در پیوست گزارش درج شده‌اند.

برای مشاهده گزارش کامل و فهرست‌ها اینجا کلیک کنید

سازمان حقوق بشر ایران از خانواده‌های جان‌باختگان، شاهدان عینی، کادر درمان، روزنامه‌نگاران، فعالان محلی و همه افرادی که اطلاعات یا اسناد قابل بررسی در اختیار دارند دعوت می‌کند در تکمیل این مستندسازی مشارکت کنند.

اگر:
- نام فردی که در جریان اعتراضات کشته شده در فهرست وجود ندارد؛
- مشخصات، سن، محل یا تاریخ کشته‌شدن فردی اشتباه یا ناقص ثبت شده است؛
- دو نام موجود در فهرست در واقع متعلق به یک فرد هستند؛
- یا اطلاعات، تصویر، سند و شهادت بیشتری درباره نحوه کشته‌شدن فردی در اختیار دارید،
لطفاً اطلاعات را از طریق فرم امن ارسال اطلاعات سازمان حقوق بشر ایران یا راه‌های تماس زیر ارسال کنید. سازمان متعهد است تمامی اطلاعات جدید را بررسی و پس از راستی‌آزمایی، در به‌روزرسانی‌های بعدی فهرست منعکس کند.

ایمیل: document@iranhr.net
سیگنال / واتس‌اپ / تلگرام: 0061478494849

انتشار این اسامی صرفاً ارائه یک آمار نیست. هر نام متعلق به یک انسان و یک خانواده است. ثبت مستند نام قربانیان و نحوه کشته‌شدن آنان، تلاشی برای حفظ حقیقت در حافظه تاریخی، جلوگیری از تحریف و فراموشی و گامی در مسیر حقیقت‌یابی، پاسخ‌گویی و عدالت است.

توصیه‌ها
سازمان حقوق بشر ایران از جامعه جهانی می‌خواهد توقف فوری اعدام‌ها و لغو احکام اعدام مرتبط با اعتراضات را به یکی از مطالبات اصلی در هرگونه مذاکره و تعامل با جمهوری اسلامی تبدیل کند؛ از سازوکارهای مستقل بین‌المللی برای جمع‌آوری، حفظ و تحلیل شواهد مربوط به کشتار دی‌ماه حمایت کند؛ برای شناسایی زنجیره فرماندهی و مسئولیت فردی مقامات در صدور و اجرای دستورات منجر به کشتار تلاش کند؛ از تمامی سازوکارهای حقوقی موجود، از جمله صلاحیت جهانی در کشورهایی که امکان آن وجود دارد، برای تحقیق و پیگرد مسئولان نقض‌های فاحش حقوق بشر و جنایات بین‌المللی حمایت کند؛ و تضمین کند که پاسخ‌گویی در قبال کشتار معترضان، توقف اعدام‌ها و آزادی زندانیان سیاسی در حاشیه مذاکرات سیاسی و امنیتی قرار نگیرد.





نظر شما درباره این مقاله:







تردید در برخورد با سرپیچی از قوانین حجاب اجباری
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 9:03

تردید در برخورد با سرپیچی از قوانین حجاب اجباری


امیرحسین راجی / خبرگزاری آسوشیتدپرس / ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶

زنان در کافه‌های روباز بدون روسری و با تاپ‌های کوتاه (کراپ‌تاپ) نشسته‌اند. مردان با شلوارک و زنان با شلوارهای چسبان (لگینگ) در پارک‌ها با هم ورزش می‌کنند. در کنسرت‌های خیابانی، زنان می‌ایستند تا برقصند و عملاً موهایشان را رها می‌کنند.

این صحنه‌ها از تهران، پایتخت ایران، که در ویدیوهای شبکه‌های اجتماعی منتشر شده‌اند، نشان می‌دهند که اجرای محدودیت‌های اجتماعی در جمهوری اسلامی طی سال‌های اخیر تا چه حد به‌طور چشمگیری کاهش یافته است.

این وضعیت تا حدی ناشی از اعتراضات گسترده‌ای است که پس از مرگ مهسا امینی در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲ شعله‌ور شد؛ زن ۲۲ ساله‌ای که توسط گشت ارشاد به اتهام عدم رعایت صحیح حجاب بازداشت شده بود. نیروهای امنیتی با سرکوبی شدید که منجر به کشته شدن بیش از ۵۰۰ نفر و بازداشت هزاران تن شد، اعتراضات را درهم‌شکستند. اما مقامات برای حفظ آرامش، از سخت‌گیری در اجرای قوانین مربوط به حجاب و پوشش مناسب زنان عقب‌نشینی کردند.

اکنون پرسش این است که آیا این روند قابل بازگشت است یا خیر.

تندروها در بدنه حاکمیت ایران به‌طور فزاینده‌ای خواستار برخورد با شیوه پوشش زنان هستند. اما رهبران ارشد نسبت به ایجاد واکنش منفی عمومی در شرایط جنگی هشدار می‌دهند؛ دورانی که حملات آمریکا، تحریم‌ها و محاصره دریایی، اقتصادِ ازپاافتاده کشور را به سوی فروپاشی سوق می‌دهند.

غلامعلی حداد عادل، سیاستمدار و پدرزنِ مجتبی خامنه‌ای (فرزند رهبر  کشته‌شده جمهوری اسلامی)، هفته گذشته در اظهاراتی عمومی درباره حجاب گفت: «به دلیل شرایط جنگی، نمی‌توانیم آن‌طور که باید و شاید وارد این جبهه شویم.»

پوران ناظمی، فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق ساکن تهران، می‌گوید که اختلافات در حکومت بر سر حجاب پس از آغاز جنگ تشدید شده است. او در تماسی تلفنی گفت: «آن‌ها از اعتراضات می‌ترسند.»

زنان مرزها را جابه‌جا کرده‌اند

یک دانشجوی دخترِ بیست و چند ساله که در منطقه‌ای مرفه در شمال پایتخت زندگی می‌کند، می‌گوید روسری سر نمی‌کند اما لباس‌هایی می‌پوشد که بیشترِ دست‌ها و پاهایش را می‌پوشاند؛ و با این حال می‌گوید: «احساس می‌کنم بیش از حد لباس پوشیده‌ام.» او می‌افزاید دوستانش با تاپ‌هایی که شانه‌هایشان را نمایان می‌کند و شلوارک‌هایی که تا زانو می‌رسند، بیرون می‌روند. او به دلیل نگرانی‌های امنیتی، با شرط ناشناس ماندن با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفتگو کرد.

در سخت‌گیرانه‌ترین حالت، نظام مذهبی حاکم بر ایران زنان را ملزم می‌کند که روسری برای پوشاندن موها و لباس‌های گشادی که تمام بدن را می‌پوشاند، به تن کنند. پلیس مذهبی [گشت ارشاد]  در خیابان‌ها زنانی را که این قوانین را رعایت نمی‌کنند، جریمه یا اذیت و آزار کرده و یا بازداشت می‌کند. اما در دهه گذشته، بسیاری از زنان این محدودیت‌ها را به چالش کشیده‌اند؛ آن‌ها روسری را عقب‌تر می‌برند تا موهای بیشتری نمایان شود و لباس‌های چسبان‌تری می‌پوشند.

از سال ۲۰۲۲، بسیاری به‌کلی استفاده از روسری را کنار گذاشته‌اند. حتی اخیراً، زنان در برخی مناطق تهران بازوها، پاها و یا حتی شکم خود را نیز بدون پوشش در معرض دید قرار می‌دهند.

در مطلبی که روز چهارشنبه — چهار سال پس از کشته‌شدن مهسا امینی — منتشر شد، روزنامه‌ تندرو کیهان، که تحت نظارت رهبر جمهوری اسلامی اداره می‌شود، اعلام کرد که برداشتن روسری به «ترویج برهنگی و بی‌بندوباری» تبدیل شده و آن را یک «تهدید امنیتی» خواند. گزارش روزنامه کیهان می‌افزاید که غلامحسین محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضائیه، خواستار «اقدامی مدبرانه و فوری» در خصوص مسئله حجاب شده است.

تندروها در سراسر کشور تجمعات شبانه‌ای برگزار می‌کنند که در آن زنانی با پوشش‌های سیاه و سنتی (چادر و روسری) حضور دارند. اما حتی در آنجا نیز می‌توان تعداد اندکی از زنان را بدون روسری دید.

برای تندروها، کار از حد گذشته است

قوانین حجاب به موضوعی بسیار حساس و بحث‌برانگیز تبدیل شده که میان عمل‌گرایان و تندروها در نظام مذهبی حاکم بر ایران شکاف ایجاد کرده است؛ درست مانند مسائلی همچون مذاکره با ایالات متحده یا تشدید جنگ.

بسیاری از درخواست‌ها برای اعمال قانون حجاب از سوی چهره‌های مرتبط با دفتر رهبر جمهوری اسلامی مطرح شده است، هرچند مشخص نیست که آیا این درخواست‌ها بازتاب‌دهنده موضع شخص  خامنه‌ای است یا خیر. رمجتبی خامنه‌ای از زمان جانشینی پدرش، آیت‌الله علی خامنه‌ای — که در ۲۸ فوریه در حمله اسرائیل کشته شد — در انظار عمومی ظاهر نشده و هیچ‌گونه فایل صوتی یا تصویری نیز منتشر نکرده است.
خامنه‌ایِ پدر، مدت‌ها خواستار اجرای قاطعانه قانون حجاب بود. در خطبه‌ای به تاریخ ۲۸ اوت، یکی از روحانیون ارشد در شهر زیارتی مشهد (واقع در شرق ایران)، زنانِ بدون حجاب و کسانی را که او «بی‌دین» توصیف کرد، به عنوان نیرویی داخلی معرفی کرد که ایالات متحده می‌تواند از آن‌ها علیه ایران استفاده کند. احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد و نماینده رهبر جمهوری اسلامی در این استان، از مسئولان خواست تا برای مهار چنین رفتارهایی، «تمام امکانات» خود را به کار گیرند.

برخی چهره‌ها و رسانه‌های اصول‌گرا، مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور عمل‌گرا را مقصرِ جلوگیری از اعمال سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر در مورد حجاب دانسته‌اند.

عبدالحسین خسروپناه، هفته گذشته پس از نشستی با مسئولان درباره موضوع حجاب، به خبرنگاران گفت: «به محض اینکه حرفی می‌زنیم، می‌گویند جنگ است و نباید دردسر درست کرد.» خسروپناه ریاست نهادی دولتی را بر عهده دارد که بر دانشگاه‌ها و مؤسسات فرهنگی نظارت می‌کند و تحت کنترل رهبر جمهوری اسلامی قرار دارد.

مقامات خواهان حفظ «وحدت» در شرایط جنگی هستند

مقامات برخی از کافه‌ها و اماکن عمومی تهران را به دلیل نقض قوانین حجاب برای مدتی کوتاه تعطیل کرده‌اند، اما این اقدام گسترش نیافته است.

رهبران ایران محتاط عمل می‌کنند، به‌ویژه در مواجهه با تحریم‌های تشدیدشده آمریکا که به گفته آن‌ها، هدفشان دامن زدن به ناآرامی‌های مردمی است. در ماه ژانویه، اعتراضات ناشی از سقوط ارزش پول ملی به راهپیمایی‌های سراسری با شعار سرنگونی جمهوری اسلامی بدل شد؛ سرکوب‌های متعاقب آن هزاران کشته بر جای گذاشت.

زنان دریافته‌اند که حتی در مکان‌هایی که پیش‌تر باید بیشترین احتیاط را در آن‌ها به خرج می‌دادند، می‌توانند بدون پوشش سر (حجاب) تردد کنند.

یکی از ساکنان تهران که در اواسط دهه سی زندگی خود است، گفت که اخیراً برای انجام کاری اداری به یک نهاد دولتی — جایی که معمولاً قوانین حجاب با جدیت اعمال می‌شود — بدون روسری رفته است. او به دلیل نگرانی‌های امنیتی و به شرط ناشناس ماندن با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفتگو کرد.

سه زن در تهران که با آسوشیتدپرس صحبت کردند، گفتند که نیروهای امنیتی هنگام عبور آن‌ها از ایست‌وبازرسی‌های خیابانی — که اغلب شامل اعضای نیروی مخوف بسیج (نیروی داوطلب مسئول اجرای قوانین اخلاقی و سرکوب اعتراضات) است — هیچ واکنشی به نداشتن حجاب آن‌ها نشان نداده‌اند.

به گزارش خبرگزاری نیمه‌رسمی مهر، حسین طائب، فرمانده جدید بسیج و روحانی تندرو که پیش‌تر رئیس اطلاعات سپاه بوده است، هفته گذشته در جمع فرماندهان هشدار داد که مسئله حجاب باید به گونه‌ای مدیریت شود که به «انسجام داخلی» لطمه‌ای وارد نشود.

این سخنان بازتاب‌دهنده اظهارات ماه گذشته خامنه‌ای بود که در آن، مبارزه در شرایط جنگی بر سایر مسائل اولویت داده شده بود.

زنان همچنان با اتهامات مربوط به مسائل اخلاقی مواجه می‌شوند. هیوا سیفی‌زاده، خواننده، در ویدیویی که ۱۹ اوت در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد، گفت که پس از اجرای کنسرت عمومی در پایتخت در سال گذشته، به چهار سال زندان محکوم شده است.

حجاب یکی از ارکان اصلی حکومت روحانیون بوده است

نقاط عطف تاریخ معاصر ایران اغلب با مسئله حجاب پیوند داشته است. حکومت پادشاهی ایران در دهه ۱۹۳۰ و در راستای تلاش برای غربی‌سازی جامعه، زنان را مجبور به برداشتن حجاب کرد. پس از سرنگونی شاه در سال ۱۹۷۹، حجاب اجباری به یکی از اصول تعیین‌کننده حکومت روحانیون تبدیل شد. صدیقه وسمقی، حقوقدان و زندانی سیاسی سابق، در گفتگویی تلفنی از شمال ایران گفت: «زنانی که آن را [حجاب] بر سر نمی‌گذارند، به نوعی در حال انجام نافرمانی مدنی در برابر حکومت هستند.»

مرگ مهسا امینی و دیگر زنانی که به دلیل تخلفات مربوط به پوشش هدف قرار گرفته بودند، باعث شد وسمقی در سال ۲۰۲۳، پس از دهه‌ها استفاده از روسری، آن را کنار بگذارد. وسمقی پژوهشگر فقه اسلامی است و آثار متعددی درباره جایگاه زنان در اسلام نوشته است.

او توضیح داد: «برداشتن روسری کار آسانی نبود، به‌ویژه برای کسی مثل من.» او در سال ۲۰۲۴، پس از آنکه آشکارا استدلال کرد که هیچ مبنایی برای حجاب اجباری در اسلام وجود ندارد، بازداشت شد.

وسمقی گفت نگران است که مقامات پس از جنگ، موج جدیدی از سرکوب را آغاز کنند؛ اما خاطرنشان کرد که تلاش‌های پیشین ناکام مانده‌اند.

پوران ناظمی، فعال مدنی، گفت: «مردم به وضعیت گذشته بازنخواهند گشت؛ آن‌ها دیگر قادر به انجام چنین کاری نیستند.»





نظر شما درباره این مقاله:







زن، زندگی، آزادی؛ معماران سرکوب، آمران و عاملان کشتار " />
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 8:58

زن، زندگی، آزادی؛ معماران سرکوب، آمران و عاملان کشتار






نظر شما درباره این مقاله:







«زنی که هرگز از مبارزه دست نمی‌کشد»
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 8:28

گفت‌وگوی سی‌ان‌ان با نرگس محمدی درباره کتاب خاطرات او

«زنی که هرگز از مبارزه دست نمی‌کشد»


ایسی رونالد، جومانا کارادشه، فلورانس دیوی-اتلی و آیدا کریمی
سی‌ان‌ان / ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶

نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، در دوران حبس خود در زندان بدنام اوین تهران، با کمک دوستان و هم‌بندانش، نوشته‌های پراکنده‌ای را به بیرون از زندان می‌فرستاد.

خطرات این کار بسیار زیاد بود؛ محمدی ۵۴ ساله به دلیل فعالیت‌هایش علیه حکومت ایران، متحمل ضرب‌وشتم‌های شدید شده، به بیماری‌های وخیم دچار گشته و بخش عمده‌ای از دو دهه گذشته را دور از فرزندانش در زندان سپری کرده است.

محمدی روز چهارشنبه در یکی از نخستین مصاحبه‌های خود پس از آزادی موقت پزشکی در ماه مه، به جومانا کارادشه از شبکه سی‌ان‌ان گفت: «یکی از دوستانم سعی داشت در روز ملاقات تنها سه برگ کاغذ را با خود بیرون ببرد، اما نیروهای امنیتی زندان آن‌ها را از او گرفتند.»

در موردی دیگر، بیش از ۲۰ دفترچه یادداشت او از دست رفت؛ اتفاقی که پس از ضرب‌وشتم شدید و تبعید او به زندانی دیگر رخ داد. با این حال، او بدون هراس از بهایِ سخن گفتن، به نوشتن ادامه داد و آن نوشته‌های پراکنده را به کتاب خاطراتی با عنوان «زنی که هرگز از مبارزه دست نمی‌کشد» (A Woman Never Stops Fighting) تبدیل کرد؛ کتابی که در ماه جاری در برخی کشورهای اروپایی منتشر می‌شود.

محمدی در این کتاب جزئیات تازه‌ای را درباره کسانی که مسئول بدرفتاری با او در زندان بوده‌اند، فاش می‌کند.

او در حالی که لباسی رنگارنگ با واژه «صلح» به زبان‌های مختلف بر تن داشت و در مقابل تصویری از مهسا ژینا امینی — که پس از بازداشت توسط گشت ارشاد ایران جان باخت و جرقه اعتراضات سراسری پاییز ۲۰۲۲ را زد — نشسته بود، گفت: «برای ثبت این وقایع، بهتر است آشکارا درباره روش‌های آن‌ها صحبت کنیم و شکنجه‌هایشان را افشا و برملا سازیم.»

انتشار چنین کتابی خطرناک است. او گفت: «ممکن است پیامدهایی داشته باشد، اما زندگی ما در این منطقه و در این کشور همین‌گونه است.»

او همچنین به خطر انتقام‌جویی به دلیل گفتگو با سی‌ان‌ان اذعان کرد، اما گفت که نگران نیست و سخن گفتن، «وظیفه» اوست. سی‌ان‌ان برای پرهیز از به خطر انداختن بیشتر او، پذیرفت که تمرکز مصاحبه را به جای وقایع اخیر ایران، بر کتاب خاطرات جدید و تجربیات شخصی‌اش معطوف کند.

او گفت: «اگر می‌توانستم به لحظه آغاز مبارزه‌ام بازگردم — به تک‌تک لحظاتی که بازداشت شدم — حتی با علم به آنچه قرار بود برایم رخ دهد، قطعاً همان انتخاب را برای شروع مبارزه انجام می‌دادم.»

او با اشاره به فرزندان دوقلویش که اکنون ۱۹ سال دارند، افزود: «اما وقتی به علی و کیانا نگاه می‌کنم، دچار تردید می‌شوم. آیا واقعاً حق داشتم آن‌ها را از یک زندگی کاملاً عادی و از داشتن مادرشان در کنار خود محروم کنم؟ این بخش دشوار ماجراست و نمی‌توانم با قطعیت به آن پاسخ دهم.»

بنا بر اعلام بنیاد نرگس محمدی، این فعال حقوق بشر که یکی از سرشناس‌ترین چهره‌های این حوزه در ایران است، در مجموع به بیش از ۴۴ سال زندان و ۱۵۴ ضربه شلاق محکوم شده است. کمیته نروژی نوبل در ماه فوریه، با استناد به «گزارش‌های موثق»، اعلام کرد که او در آخرین دوره حبس خود بین ماه‌های دسامبر و مه، متحمل ضرب‌وشتم و «بدرفتاری‌های تهدیدکننده جان» شده است.

آن گزارش‌ها حاکی از آن بود که او در جریان بازداشتش در ماه دسامبر، بارها با چوب و باتوم مورد ضرب‌وشتم قرار گرفته و در حالی که موهایش کشیده می‌شد، روی زمین کشانده شده است؛ امری که منجر به جراحات و ایجاد زخم‌های باز روی سرش شد. یورگن واتنه فریدنس، رئیس کمیته نروژی نوبل، در ماه فوریه به سی‌ان‌ان گفت که او همچنین بارها در ناحیه لگن و اندام تناسلی مورد ضربات پا قرار گرفته و دچار درد شدیدی شده بود، به‌طوری که قادر به نشستن یا انجام فعالیت‌های عادی نبود.

محمدی چنین به یاد می‌آورد: «من در همان وضعیت، به مدت دو ماه در سلول انفرادی نگه داشته شدم، بدون آنکه اجازه تماس تلفنی یا دیدار با خانواده و حتی وکلایم را داشته باشم.»

بنیاد او در ماه آوریل هشدار داد که او در ماه مارس دچار عارضه‌ای مشکوک به حمله قلبی شده و ۲۰ کیلوگرم (۴۴ پوند) وزن کم کرده است؛ وضعیت جسمانی‌اش چنان وخیم شد که جانش در «خطر فوری» قرار داشت.

به گفته بنیاد محمدی، پس از ماه‌ها بی‌توجهی مقامات، او به دلیل بیماری قلبی ناشی از اضطراب و استرس مزمن، به مدت ۱۸ روز در بیمارستان بستری شد. در آن زمان، خبرگزاری تسنیم — یکی از خبرگزاری‌های نیمه‌رسمی ایران — گزارش‌ها مبنی بر وخامت حال او را تکذیب کرد. سرانجام، محمدی از بیمارستان مرخص شد و به او اجازه داده شد تا به‌طور موقت به خانه بازگردد. او می‌گوید که همچنان تحت درمان پزشکی است.

محمدی گفت که نگهداری زندانیان در سلول انفرادی «یکی از ابزارهای حکومت» برای «نابودی یک فرد» است، نه صرفاً اعدام او. او افزود که هدف این کار «درهم‌شکستن آن‌ها از نظر روانی، عاطفی و جسمی؛ سلب هویت و انسانیت از آن‌ها؛ و مخدوش و تضعیف ادراکشان» است.

او اظهار داشت که محروم کردن زندانیان از دسترسی به‌موقع به مراقبت‌های پزشکی، «روش دیگری است که سلامت آن‌ها را به‌شدت به خطر می‌اندازد و در برخی موارد به مرگشان منجر می‌شود؛ این مرگ‌ها نوعی اعدام خاموش هستند.»

حکومت ایران و رسانه‌های رسمی، با وجود روایت‌های شاهدان عینی و اعتراضات گسترده افکار عمومی بین‌المللی، ادعاهای محمدی مبنی بر بدرفتاری را کم‌اهمیت جلوه داده‌اند.

با وجود خطرات ناشی از مخالفت با حکومت، ایران در سال‌های اخیر شاهد دو جنبش اعتراضی بزرگ بوده است: یکی در ژانویه و دیگری در پاییز ۲۰۲۲ که در پی مرگ امینیِ ۲۲ساله شکل گرفت. هر دو جنبش با سرکوب خشونت‌آمیز مقامات مواجه شدند.

محمدی گفت: «اگر به خیابان‌های تهران و حتی شهرهای سراسر کشور نگاه کنید، می‌بینید که زنان چقدر شجاعانه و استوار در خیابان‌ها ایستاده‌اند.»

«ما از طریق جنبش “زن، زندگی، آزادی” توانستیم قدرتِ معترض را خلق کرده و به جهانیان نشان دهیم؛ یعنی فردی که به خیابان می‌آمد ممکن بود مورد ضرب‌وشتم قرار گیرد، کشته یا زندانی و اعدام شود، اما در عین حال نوعی حس قدرت و مشروعیت داشت که حکومت را وادار به عقب‌نشینی می‌کرد.»

برای محمدی که همواره میان دو هویتِ «مادر» و «فعال مدنی» در نوسان بوده است، کتابش هم ستایشی از مبارزان راه دموکراسی است و هم «سخنان مادری که این کتاب را در زندان نوشته است»؛ مادری که فرزندانش دور از او و در تبعید در فرانسه زندگی می‌کنند.

او گفت: «علی و کیانا همواره نیرویی بوده‌اند که مرا به زندگی بازگردانده و امیدوار نگه داشته‌اند. امیدوارم آن‌ها را ببینم، در آغوش بگیرم و شاهد رشدشان باشم؛ ببینم که آیا حالا قد من به شانه‌های آن‌ها می‌رسد یا آن‌ها به شانه‌های من، و دوباره در کنارشان بایستم.»





نظر شما درباره این مقاله:







مجلس نمایندگان لایحه تحریم‌های روسیه را تصویب کرد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 8:03

مجلس نمایندگان لایحه تحریم‌های روسیه را تصویب کرد






نظر شما درباره این مقاله:







ترامپ با رهبران عرب درباره ایران گفتگو می‌کند
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Thu, 17.09.2026, 7:42

ترامپ با رهبران عرب درباره ایران گفتگو می‌کند


باراک راوید / اکسیوس

سه منبع آگاه به «اکسیوس» گفتند که انتظار می‌رود دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، سه‌شنبه آینده در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک با رهبران کشورهای حوزه خلیج فارس دیدار کند تا درباره گام‌های بعدی در جنگ با ایران گفتگو کنند.

اهمیت موضوع: انتظار می‌رود این نشست بر ایده‌های آمریکا برای راهبرد دوران پس از جنگ متمرکز باشد؛ چرا که ترامپ و تیم ارشدش در حال کار بر روی طرحی برای «روز پس از جنگ» هستند که پیش‌بینی می‌شود پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نهایی شود.

نکته قابل توجه: یک منبع اسرائیلی گفت که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، نیز خواهان دیدار با ترامپ در نیویورک است، اما هنوز هیچ دیداری برنامه‌ریزی نشده است.

یادآوری: سال گذشته، ترامپ در جریان مجمع عمومی سازمان ملل با رهبران هشت کشور عربی و مسلمان دیدار کرد و پیش‌نویس طرح صلح خود برای غزه را به آن‌ها ارائه داد.

او یک هفته بعد این طرح را به صورت عمومی رونمایی کرد و اندکی پس از آن، توافقی برای پایان دادن به جنگ حاصل شد.

زمینه ماجرا: کشورهای حوزه خلیج فارس که میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند، در جریان این جنگ متحمل حملات عمده ایران و همچنین خسارات اقتصادی قابل‌توجهی ناشی از اختلال در صادرات نفت و گاز طبیعی شدند.

تحولات اخیر: ترامپ روز چهارشنبه گفت: «امیدواریم که به پایان جنگ نزدیک شده باشیم.»

ترامپ بار دیگر مدعی شد که ایران خواهان دستیابی به توافق است و گفت که آمریکا این موضوع را مستقیماً از خود ایران شنیده است.

وضعیت فعلی: منابع مذکور اعلام کردند که ترامپ با رهبران یا وزرای خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس — شامل عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عمان — دیدار خواهد کرد.

کاخ سفید از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

گام بعدی: وزارت امور خارجه آمریکا روز چهارشنبه دعوت‌نامه‌های اولیه را ارسال کرد.

یکی از منابع گفت که ممکن است دامنه این نشست گسترش یابد و شامل سایر رهبران عرب و مسلمان نیز بشود.





نظر شما درباره این مقاله:







پرونده تازه مانع مرخصی مصطفی تاج‌زاده شد
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 22:19

پرونده تازه مانع مرخصی مصطفی تاج‌زاده شد






نظر شما درباره این مقاله:







دخترم، مهسا جان، ما را ببخش! / رحیم قمیشی
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 21:58

دخترم، مهسا جان، ما را ببخش! / رحیم قمیشی






نظر شما درباره این مقاله:







پیام پدر مهسا امینی، به گردهمایی «زن، زندگی، آزادی»
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 20:49

پیام پدر مهسا امینی، به گردهمایی «زن، زندگی، آزادی»






نظر شما درباره این مقاله:







نیما صفار، شاعر و نویسنده، به چهار سال
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - Wednesday 23 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 16.09.2026, 20:10

نیما صفار، شاعر و نویسنده، به چهار سال






نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net