|
دوشنبه ۸ تير ۱۴۰۵ -
Monday 29 June 2026
|
ايران امروز |
جنگ ایران و روس اثر محمود ملکالشعرا
![]() |
آیا آسیبهای تاریخی معنای اجتماعی شجاعت را در ایران تغییر دادند؟
استدلالی که در این فصل مطرح میکنم، ناگزیر ماهیتی محتاطانه و فرضی دارد.
من ادعا نمیکنم که ایرانیان شجاعت خود را از دست دادهاند.
چنین ادعایی از نظر تاریخی قابل دفاع نیست.
تاریخ ایران سرشار از نمونههای بیشمار دلاوری، فداکاری و مقاومت است. از مدافعانی که در *شاهنامه* ستوده شدهاند تا انقلاب مشروطه؛ از بابک خرمدین تا ستارخان، شجاعت هرگز از جامعه ایران غایب نبوده است.
پرسش من چیز دیگری است.
آیا آسیبها و فاجعههای مکرر تاریخی بهتدریج شکلهایی از شجاعت را که در تمدن ایرانی بیشترین ارزش را داشتند، دگرگون کردند؟
به باور من، این احتمال شایسته تأملی جدی است.
کمتر جامعهای را میتوان یافت که در طول یک هزاره با چنین زنجیرهای از فجایع روبهرو شده باشد؛ فتح عربی، سلطه نظامی ترکان، یورش مغولان، ویرانگری تیموریان، اشغال افغانستانیها، جنگهای داخلی، مداخلات خارجی و فروپاشیهای مکرر سیاسی، همگی ردپایی عمیق بر حافظه جمعی کشور برجای گذاشتهاند.(۱)
در میان این رویدادها، حمله مغول جایگاهی منحصربهفرد دارد.
ویرانی شهرها، فروپاشی نهادها و کشتار گسترده جمعیت، یکی از بزرگترین فجایع تاریخ ایران را رقم زد. مراکز کامل دانش و آموزش از میان رفتند. ساختارهای سیاسیِ تثبیتشده فروپاشیدند. اعتماد اجتماعی در هم شکست. ابعاد خشونت فراتر از هر چیزی بود که بیشتر معاصران آن دوران میتوانستند تصور کنند.(۲)
تمدنها از آسیبهای روحی و تاریخی میآموزند.
افراد نیز از آسیبها میآموزند.
اما این درسها همیشه آگاهانه نیستند.
آنها در فرهنگ، حافظه و رفتار اجتماعی رسوب میکنند.
جامعهای که بارها و بارها ویرانی را تجربه کرده باشد، ممکن است بهتدریج بقا را به همان اندازه مقاومت ارزشمند بداند.
ممکن است در کنار شجاعت، احتیاط را نیز پاداش دهد.
ممکن است بیاموزد که پایداری و تحمل میتواند آنچه را که رویارویی مستقیم قادر به حفظش نیست، حفظ کند.
این ترس نیست.
این سازگاری است.
و این تمایز اهمیت دارد.
برای قرنهای متمادی، تمدن ایرانی توانایی شگفتانگیزی در بقا پس از فروپاشیهای سیاسی از خود نشان داد. سلسلهها برآمدند و سقوط کردند. ارتشها کشور را فتح کردند و رفتند. اما زبان باقی ماند. سنت ادبی باقی ماند. حافظه فرهنگی باقی ماند. ایران حتی زمانی که دولتهای ایرانی از میان میرفتند نیز به حیات خود ادامه داد.
این دستاورد را نباید دستکم گرفت.
تمدنهای اندکی چنین تابآوری و استقامتی از خود نشان دادهاند.
اما تابآوری و دگرگونی یکسان نیستند.
ممکن است تمدنی در هنر بقا به مهارتی استثنایی دست یابد، اما در عین حال تمایل کمتری برای به چالش کشیدن مستقیم ساختارهای به ارث رسیده پیدا کند.
این احتمال زمانی آشکارتر میشود که دو کهنالگو را که در تاریخ ایران دیده میشوند با یکدیگر مقایسه کنیم.
نخستین کهنالگو، قهرمانان فردوسی هستند.
رستم عمل میکند.
او مستقیماً با خطر روبهرو میشود.
ریسک را میپذیرد.
او تجسم شجاعت در عرصه عمومی است.
اما کهنالگوی دوم در سدههای بعدی برجستهتر میشود.
شاعر.
عارف.
دانشمند.
بازمانده.
این شخصیتها مستقیماً با قدرت رویارو نمیشوند. آنان معنا را حفظ میکنند. فرهنگ را زنده نگه میدارند. از حافظه جمعی پاسداری میکنند. میدان نبرد آنان بیش از آنکه سیاسی باشد، فکری و معنوی است.(۳)
هیچیک از این دو کهنالگو بر دیگری برتری ندارد.
هر دو نقشی حیاتی ایفا کردهاند.
اما هر یک رابطهای متفاوت با قدرت پرورش میدهند.
یکی در پی رویارویی است.
دیگری در پی دوام آوردن.
یکی نهادها را تغییر میدهد.
دیگری تمدن را حفظ میکند.
گمان میکنم آسیبهای مکرر تاریخی تعادل میان این دو سنت را جابهجا کرده باشند.
هرچه شرایط سیاسی بیثباتتر میشد، بقای فرهنگی اغلب دستیافتنیتر از دگرگونی سیاسی به نظر میرسید.
نتیجه ممکن است بازتعریفی تدریجی از خودِ مفهوم شجاعت بوده باشد.
در این چارچوب، فرد شجاع تنها جنگجو نبود؛ بلکه کسی نیز بود که میتوانست هویت خود را در شرایط دشوار حفظ کند.
تأکید از پیروزی به پایداری منتقل شد.
از دگرگونی به بقا.
از کنش عمومی به تابآوری فردی.
این فرضیه شاید بتواند یکی از تناقضهای ماندگار تاریخ ایران را توضیح دهد.
ایران شاعران، فیلسوفان، متکلمان، هنرمندان و دانشمندان برجستهای پرورش داد.
اما دگرگونکنندگان موفق سیاسیِ کمتری پدید آورد.
جامعه در حفظ تمدن مهارت داشت.
اما در اصلاح نهادها با دشواری روبهرو بود.
این مشاهده ما را بار دیگر به قرن نوزدهم بازمیگرداند.
بحرانی که شکستهای ایران از روسیه پدید آورد، کشور را در برابر یک انتخاب قرار داد.
آیا پاسخ ایران مسیر سازگاری را در پیش میگرفت یا مسیر دگرگونی را؟
آیا اصلاحطلبان میکوشیدند نظم موجود را حفظ کنند و در عین حال آن را بهبود بخشند؟
یا اینکه تلاش میکردند ساختاری سیاسی کاملاً متفاوت ایجاد کنند؟
پاسخ امیرکبیر، اصلاح بود.
پاسخ طاهره، رادیکالتر بود.
اهمیت ژاپن دقیقاً در همین نقطه نهفته است.
در جریان اصلاحات میجی، نسلی از رهبران ژاپنی دگرگونی را بر سازگاری ترجیح دادند. آنان به این نتیجه رسیدند که بقا مستلزم ویران کردن و بازسازی نهادهاست. آنها خطرهایی را پذیرفتند که بسیاری از جوامع از آنها پرهیز میکردند.
از این رو، این مقایسه ما را ناگزیر با پرسشی دشوار روبهرو میکند.
آیا تفاوتهای ایران و ژاپن اساساً نهادی بودند؟
آیا اقتصادی بودند؟
آیا ژئوپلیتیکی بودند؟
یا اینکه قرنها تجربه تاریخی، برداشتهای متفاوتی از آنچه شجاعت ایجاب میکند، پدید آورده بود؟
من ادعا نمیکنم که پاسخ قطعی این پرسش را در اختیار دارم.
این پرسش را مطرح میکنم، زیرا بر مسئلهای نور میافکند که اغلب در بحثهای مربوط به نوسازی نادیده گرفته میشود.
ملتها تنها بهوسیله نهادها و ایدهها شکل نمیگیرند.
آنها همچنین بهوسیله خاطرهها شکل میگیرند.
و خاطرهها بر آنچه جوامع ممکن و دستیافتنی میدانند، تأثیر میگذارند.
بخشهای پیشبن
بخش نخست: ایران و ژاپن در قرن نوزدهم
بخش دوم: امیرکبیر و فرصت تاریخی
بخش سوم: طاهره قرهالعین و شجاعت تصور آیندهای متفاوت
بخش چهارم: از طاهره تا فروغ
—-
یادداشتها:
۱. هما کاتوزیان، «ایرانیان: ایران باستان، میانه و مدرن»، انتشارات دانشگاه ییل، ۲۰۰۹، صص. ۱۴۷ تا ۲۱۲.
۲. برتولد اشپولر، «مغولان در تاریخ»، انتشارات پراگر، ۱۹۷۱، صص. ۴۸ تا ۷۲.
۳. حمید دباشی، «جهان انسانگرایی ادبی فارسی»، انتشارات دانشگاه هاروارد، ۲۰۱۲، صص. ۱۵ تا ۴۱.
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
☑️ مقالهای بسیار در خور تأمل در باره ردپای فجایع تاریخی و تاثیر عمیق آن بر حافظه جمعی. شاید کلید حرکتها و جنبشهای اخیر در جواب به پرسش های مطرح شده باشد.
با درود به آقای آذری به خاطر نگرش عمیقشان در باره ارتباط فجایع تاریخی با شجاعت و بقا.
سالاری
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|