|
شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ -
Saturday 6 June 2026
|
ايران امروز |
![]() |
به سوی تمدنِ اَشَه و مِهر
جمعبندی نهایی و نتیجهگیری
این اثر با پرسشی آغاز شد که هم تاریخی بود و هم فلسفی: زرتشت واقعاً چه تغییری در تمدن انسانی ایجاد کرد؟
پس از این پژوهش طولانی، اکنون پاسخ روشن است.
زرتشت با انتقال مرکز مشروعیت از «زور» به «راستی»، از «آیینهای موروثی» به «تشخیص آگاهانه اخلاقی»، و از «سلطه» به «نظم مسئولانه و پاسخگو»، معماری اخلاقی تاریخ بشر را دگرگون ساخت. انقلاب او صرفاً دینی نبود؛ بلکه تمدنی بود.
او معنای مسئولیت انسانی را متحول کرد.
پیش از زرتشت، نظم مقدس در بسیاری از جوامع باستانی غالباً از طریق نهاد روحانیت، آیینهای قربانی، اسطورههای موروثی و تقدیس قدرت اعمال میشد. پادشاهان حکومت میکردند زیرا خدایان آنان را تأیید کرده بودند. کاهنان نظم کیهانی را به نمایندگی از دیگران تفسیر میکردند. خشونت نیز میتوانست بهعنوان ضرورتی مقدس توجیه شود.
▪️ زرتشت این ساختار را درهم شکست.
▪️ او توان تشخیص اخلاقی را در وجدان انسان قرار داد.
▪️ راستی دیگر صرفاً میراثی نبود که به ارث برسد؛
▪️ بلکه باید آگاهانه برگزیده میشد.
این دگرگونی، مسیر آینده فلسفه، اخلاق، سیاست و خودِ تمدن را تغییر داد.
میراث زرتشت؛ سفری بلند در تاریخ
در سراسر فصلهای این کتاب، مسیر طولانی این تحول را دنبال کردیم.
دیدیم که زرتشت در جهانی ظهور کرد که با قربانیهای آیینی، اقتدار کاهنی، منازعات قبیلهای و جهانبینی اسطورهای شناخته میشد؛ و چگونه در چنین جهانی، چشماندازی اخلاقی را معرفی کرد که بر پایه عناصر زیر استوار بود:
▪️اَشَه بهعنوان راستی و نظمِ حقیقت؛
▪️وُهومَنَه (بهمن) بهعنوان تشخیص و داوری آگاهانه؛
▪️مِهر بهعنوان تقابل و وفاداری مبتنی بر پیمان؛
▪️عاملیت انسانی بهعنوان مسئولیت اخلاقی.
همچنین مشاهده کردیم که چگونه کورش و سنت شاهنشاهی ایران این اصول را به معماری سیاسی ترجمه کردند و یکی از نخستین الگوهای گسترده حکومتداری امپراتوری مبتنی بر اصول اخلاقی را پدید آوردند.
سپس پژواکهای فلسفی اندیشه زرتشت را در آثار و سنتهای زیر پی گرفتیم:
- افلاطون،
- رواقیگری،
- کییرکگور،
- نیچه،
- و اندیشه اگزیستانسیالیستیِ مدرن.
بازتابهای شرقی این میراث را تا کیهانشناسی اخلاقی چین دنبال کردیم و مشاهده نمودیم که چگونه تمدن ایرانی وارد گفتوگوی گسترده اخلاقی اوراسیا شد.
سپس روند فرسایش تدریجی را بررسی کردیم؛ فرایندی که طی آن انقلاب اخلاقیِ سختگیرانه و بنیادین زرتشت، بهتدریج با لایههایی از گسترش اسطورهای، تفصیلهای کاهنی، فرشتهشناسی، دیوشناسی و الهیات کیهانشناختی پوشیده شد.
سرانجام، نگاه خود را به آینده معطوف کردیم:
▪️ مهر سیاسی،
▪️ محور امید،
▪️ و فرشوکرتی بهعنوان افق نوسازی و احیای تمدنی.
مجموع این فصلها یک حقیقت اساسی را آشکار میسازد:
▪️ زرتشت صرفاً شخصیتی متعلق به گذشته نیست.
▪️ او پروژهای ناتمام برای آینده است.
شکست تمدن مبتنی بر تقابل
تمدن مدرن به قدرتی مادی و شگفتانگیز دست یافته است، اما همچنان از نظر اخلاقی بیثبات باقی مانده است.
صورتهای غالب سیاسی آن بر مفروضاتی تقابلی بنا شدهاند:
▪️ رقابت بهعنوان هنجار،
▪️ تعارض بهعنوان موتور حرکت،
▪️ و قدرت بهعنوان داورِ خصومتها.
این نظامها دستاوردهای مهمی به همراه داشتهاند:
▪️ نوآوری فناورانه،
▪️ توسعه قانون اساسی،
▪️ گسترش بازارها،
▪️ و تثبیت حقوق قانونی.
اما در عین حال، پیامدهای زیر را نیز پدید آوردهاند:
▪️ فروپاشی زیستمحیطی،
▪️ قطبیشدگی دائمی،
▪️ بیاعتمادی ساختاری،
▪️ و اتمیزه شدن روابط اجتماعی.
این بحران تصادفی نیست.
این وضعیت از آن رو پدید آمده که تمدن مبتنی بر تقابل نمیتواند برای همیشه تنها از دلِ تعارض، انسجام اجتماعی تولید کند.
سازوکارهای آن رقابت را تنظیم میکنند، اما قادر به ایجاد اعتماد اخلاقی پایدار نیستند.
این عمیقترین نشانه فرسودگی جهان مدرن است.
چرا اَشَه و مِهر امروز اهمیت دارند؟
مفاهیم اَشَه و مِهر دستور زبان جایگزینی برای تمدن عرضه میکنند.
اَشَه، حقیقت را بار دیگر به بنیان مشروعیت بازمیگرداند.
بدون اَشَه:
▪️ قانون به فرایندی تهی از عدالت تبدیل میشود؛
▪️ دانش به اطلاعاتی فاقد خرد فروکاسته میشود؛
▪️ و قدرت به کارآمدیِ فاقد مهار اخلاقی بدل میگردد.
مِهر، پیمان را به بنیان نظم اجتماعی بازمیگرداند.
بدون مِهر:
▪️ حقوق به مطالبات منفرد و گسسته تبدیل میشوند؛
▪️ نهادها به سامانههایی صرفاً مکانیکی فرو میکاهند؛
▪️ و جامعه به مجموعهای از افراد بیاعتماد و پراکنده تجزیه میشود.
اَشَه و مِهر در کنار یکدیگر الگویی از تمدن را پدید میآورند که نه بر مدیریت تقابل، بلکه بر همسویی اخلاقی و اعتماد متقابل استوار است.
اهمیت معاصر آنها در همین نکته نهفته است.
آنها نه نوستالژی برای گذشته، بلکه امکانی بدیل برای سیاست آینده ارائه میکنند.
مِهر سیاسی بهمثابه بازسازی تمدنی
«مِهر سیاسی» تلاشی است برای ترجمه این دستور زبان اخلاقی به قالب نهادهای سیاسی.
اهمیت آن در چند نوآوری اساسی نهفته است:
▪️حکومتداری مبتنی بر حقیقت، پیش از قدرت؛
▪️اعتماد پیمانی بهعنوان مبنای مشروعیت؛
▪️معماری قانون اساسی چهارشاخه؛
▪️تلقی ثروت بهعنوان امانتی میاننسلی؛
▪️و نهادینهسازی پاسخگویی از طریق سازوکار «چینوَت».
این طرح بازگشتی به دوران باستان نیست.
بلکه الگویی قانون اساسی برای عصر پساصنعتی است که بر بینشهای اخلاقی کهن استوار شده است.
اهمیت مِهر سیاسی از آن روست که به ناکارآمدیهای ساختاریای پاسخ میدهد که نظامهای مدرن بیش از پیش از حل آنها ناتوان شدهاند:
▪️ تسلط و انحصار نخبگان،
▪️ بهرهبرداری کوتاهمدت،
▪️ فلجشدگی جناحی و حزبی،
▪️ و بیمسئولیتی زیستمحیطی.
محور امید بهعنوان سازوکار تاریخی
هیچ فلسفهای بدون مسیر گذار و انتقال پایدار نمیماند.
از همین رو «محور امید» ضرورتی بنیادین دارد.
این مفهوم، چشمانداز اخلاقی را به توالی عملیِ کنش سیاسی تبدیل میکند:
▪️ مشارکت محلی،
▪️ مشروعیت توزیعشده،
▪️ بازسازی قانون اساسی،
▪️ و یکپارچگی ملی بدون همگونسازی اجباری.
نبوغ این طرح در آن است که مشروعیت را از متن جامعه و از پایین به بالا بازسازی میکند.
در حالی که انقلابها غالباً پیش از ساختن، ویران میکنند، محور امید پیش از تصاحب قدرت، مشروعیت را بنا مینهد.
این رویکرد، هم از نظر تاریخی خردمندانهتر است و هم از نظر اخلاقی استوارتر.
فرشوکرتی و امتناع از یأس
شاید عمیقترین سهم زرتشت در میراث بشری، مفهوم «فرشوکرتی» باشد.
فرشوکرتی چیزی فراتر از آموزههای آخرالزمانی است.
این مفهوم، امتناع فلسفی از جبرگرایی و سرنوشتباوری است.
فرشوکرتی میآموزد که:
▪️ آنتروپی و فرسایش واقعیت دارند؛
▪️ زوال و فروپاشی اجتنابناپذیرند؛
▪️ اما افول هرگز سرنوشت نهایی نیست.
این اصل، یک قاعده تمدنی با اهمیتی عظیم است.
انسان امروز بیش از هر زمان دیگری از نوعی نومیدی رنج میبرد که خود را در لباس واقعگرایی پنهان کرده است:
▪️ جبرگرایی اقلیمی؛
▪️ جبرگرایی سیاسی؛
▪️ و جبرگرایی فناورانه.
فرشوکرتی هر سه را رد میکند.
این اندیشه تأکید میکند که هر زمان حقیقت احیا شود و انسان مسئولیت خود را بپذیرد، نوسازی و تجدید حیات همچنان امکانپذیر است.
این خوشبینی سادهلوحانه نیست.
بلکه امیدی منضبط و آگاهانه است که بر مسئولیت اخلاقی انسان استوار شده است.
مسئولیت تاریخی ایران
ایران در این چشمانداز جایگاهی یگانه دارد.
زیرا ایران در درون خود حافظه تمدنیِ اَشَه و مِهر را حمل میکند و از همین رو، به منبعی فلسفی دسترسی دارد که شمار اندکی از جوامع هنوز آن را حفظ کردهاند: دستور زبانی بومی برای تمدنی غیرتقابلی.
اگر ایران بتواند از طریق «مِهر سیاسی» خود را نوسازی کند، دستاورد آن فراتر از یک دگرگونی ملی خواهد بود.
ایران میتواند به جهان نشان دهد که تمدن قادر است از دوگانههای فرسوده و بنبستهای جهان مدرن عبور کند.
در آن صورت، نوسازی ایران صرفاً یک تولد دوباره ملی نخواهد بود؛
بلکه سهمی در مقیاس جهانی و انسانی خواهد داشت.
فراتر از ایران؛ افقی جهانشمول
با این همه، اهمیت نهایی اندیشه زرتشت ماهیتی جهانی دارد.
امروز همه تمدنها با یک پرسش مشترک روبهرو هستند:
آیا بشریت میتواند نظامهایی بنا کند که در آنها حقیقت بر قدرت حکومت کند، پیش از آنکه قدرت حقیقت را نابود سازد؟
این پرسش تنها متعلق به ایران نیست.
این پرسش متعلق است به:
▪️ دموکراسیهایی که در دام قطبیشدگی گرفتار شدهاند؛
▪️ دولتهایی که زیر بار فساد در حال فروپاشیاند؛
▪️ جوامعی که بر اثر بیاعتمادی از هم گسستهاند؛
▪️ و سیارهای که بهواسطه نظامهای بهرهکش و استخراجمحور در معرض خطر قرار گرفته است.
نیاز به تمدنی مبتنی بر اَشَه و مِهر، نیازی جهانی است.
معنای آینده
آینده صرفاً با اصلاح نظامهای تقابلی موجود ساخته نخواهد شد.
آنچه نیاز است، دگرگونیای عمیقتر است:
▪️ گذار از سلطهگری به امانتداری و پاسداری؛
▪️ از رقابت خصمانه به تعامل متقابل؛
▪️ از استخراج و بهرهکشی به پیمان و تعهد؛
▪️ و از قانونگرایی صرفاً رویهای به مشروعیت اخلاقی.
این دگرگونی، معنای زرتشت در جهان امروز است.
او همچنان معاصر ماست، زیرا بحرانی که به آن پاسخ داد، اکنون در صورتی تازه بازگشته است.
بشریت بار دیگر میان این دوگانهها ایستاده است:
▪️ حقیقت و دروغ؛
▪️ نظم و تحریف؛
▪️ نوسازی و زوال.
و نامهای این دوگانهها همچنان همان نامهای دیریناند:
▪️ اَشَه و دُروج.
تأمل پایانی
اگر این پژوهش در مجموع تنها یک درس برای ما داشته باشد، آن درس این است:
تمدن تنها زمانی پایدار میماند که حقیقت از زور نیرومندتر باشد و اعتماد از ترس ژرفتر.
این همان وعده ماندگار اَشَه و مِهر است.
این همان هدیه زرتشت به تاریخ بشر است.
و شاید همین، راهی باشد که انسان بتواند از بنبست مدرنیته تقابلی عبور کند.
ــــــــــــــــــــ
پانویسها
۱. کمال آذری، کیهانشناسی مِهر (مهرشناسی)، سوئد: انتشارات آران، ۲۰۲۵.
۲. کمال آذری، محور امید، پتالوما: انتشارات لوما، ۲۰۱۴.
۳. هانا آرنت، وضعیت بشر، شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو، ۱۹۵۸، صص. ۳۲۵-۲۴۸.
۴. ماکس وبر، «سیاست بهمثابه حرفه»، در: از ماکس وبر؛ مقالاتی در جامعهشناسی، به کوشش هانس گرت و سی. رایت میلز، نیویورک: انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۱۹۴۶، صص. ۱۲۸-۷۷.
۵. مری بویس، زرتشتیان: باورها و آیینهای دینی آنان، لندن: راتلج، ۱۹۷۹، صص. ۵۲-۲۶.
۶. استنلی اینسلر، گاهان زرتشت، لیدن: انتشارات بریل، ۱۹۷۵، صص. ۱۰۴-۸۹.
۷. کمال آذری، کیهانشناسی مِهر (مهرشناسی)، سوئد: انتشارات آران، ۲۰۲۵.
۸. کمال آذری، محور امید، پتالوما: انتشارات لوما، ۲۰۱۴.
۹. کمال آذری، کیهانشناسی مِهر (مهرشناسی)، سوئد: انتشارات آران، ۲۰۲۵.
۱۰. کمال آذری، محور امید، پتالوما: انتشارات لوما، ۲۰۱۴.
۱۱. مری بویس، زرتشتیان: باورها و آیینهای دینی آنان، لندن: راتلج، ۱۹۷۹.
۱۲. استنلی اینسلر، گاهان زرتشت، لیدن: انتشارات بریل، ۱۹۷۵.
۱۳. هانا آرنت، وضعیت بشر، شیکاگو: انتشارات دانشگاه شیکاگو، ۱۹۵۸.
نتیجهگیری
ایران امروز، از نظر ظاهری، به دشواری قابل مقایسه با جهانی است که این تمدن نخستین بار در آن شکل گرفت. دینهای آن دگرگون شدهاند، دودمانهای پادشاهی سقوط کردهاند، زبانهایش در ساختار و بیان تحول یافتهاند، نهادهایش بارها فروپاشیده و از نو ساخته شدهاند، و صورتهای سیاسی آن دورههایی از فتح و اشغال، امپراتوری، تجزیه، تغییر دین، تمرکز قدرت و آشوبهای ایدئولوژیک مدرن را پشت سر گذاشتهاند.
با این حال، در زیر لایههای این دگرگونیهای تاریخی، چیزی پایدارتر باقی مانده است.
این دستنوشته استدلال کرده است که هسته ماندگار ایران نه در درجه نخست در سرزمین، تبار، یا تداوم بیوقفه دولت، بلکه در دستور زبان اخلاقیای نهفته است که نخستین بار بهوسیله زرتشت به روشنی تبیین شد: اَشَه بهعنوان حقیقت و نظم درست، و مِهر بهعنوان پیمان، دادوستد متقابل و پیوند اخلاقی.
این دستور زبان، پس از شکلگیری، توانست از گسستها و دگرگونیهای تاریخی عبور کند.
زیرا بقای آن تنها در نهادها نبود؛ بلکه در وجدان، حافظه جمعی، زبان و ادبیات نیز زندگی میکرد.
این ادعا، محور اصلی این پژوهش را تشکیل میدهد. ایران پایدار ماند، زیرا هسته وجودی آن به بقای هیچ امپراتوری، آیین مذهبی یا خاندان فرمانروایی خاصی وابسته نبود. ایران دوام آورد، زیرا فرد ایرانی بارها و بارها در پرتو نوعی انضباط تمدنی پرورش یافت که به او میآموخت قدرت باید در برابر حقیقت پاسخگو باشد، اقتدار همواره مشروط به معیارهای اخلاقی است و زندگی اجتماعی نه صرفاً بر پایه ترس، بلکه بر بنیاد تعهد، پیمان و اعتماد استوار میماند.
از این منظر، مِهر هرگز تنها یک مفهوم انتزاعی باقی نماند و اَشَه نیز صرفاً اصلی متافیزیکی و دور از دسترس نبود. این دو در کنار یکدیگر نوعی انسان را شکل دادند؛ انسانی که حکومت را با معیار عدالت میسنجد نه هراس، و حتی پس از زوال ساختارهای سیاسی نیز در درون خود به سوی معیاری بهیادمانده از حقیقت گرایش دارد. از همین رو بود که پیمان توانست فراتر از نهادها دوام آورد و حافظه اخلاقی توانست در جایی بقا یابد که دولتها از میان رفتند.
بنابراین، بقای ایران صرفاً یکی از واقعیتهای تاریخی در کنار سایر واقعیتها نیست؛ بلکه مسئلهای تمدنی است که نیازمند تبیین و توضیح است. بسیاری از قدرتهایی که از نظر نظامی نیرومندتر، از لحاظ منابع ثروتمندتر یا از حیث شکوه ظاهری عظیمتر بودند، امروز تنها در لایههای باستانشناسی قابل جستوجو هستند. اما ایران چنین نشد. این سرزمین از گسستها و آشفتگیهای مکرر تاریخی عبور کرد و همچنان خود باقی ماند.
یکی از دلایل این تداوم، چنانکه این پژوهش نشان داده است، آن بود که استمرار ایران تنها به حکومت وابسته نبود. این استمرار بر چیزی استوار بود که میتوان آن را «پیکر دوم ایران» نامید: ادبیات، حافظه حماسی، واژگان اخلاقی و درونیشدن شاعرانه نظم تمدنی.
آنجا که نهادهای رسمی دیگر توان حمل تمام بار هویت ایرانی را نداشتند، شعر این بار را بر دوش گرفت.
آنجا که تداوم دودمانی گسسته شد، تداوم ادبی شکافها را ترمیم کرد.
آنجا که الهیات به جزمیت گرایید، حافظه اخلاقی در زبان به حیات خود ادامه داد.
از این رو، ادبیات فارسی به قانون اساسی پنهان ایران بدل شد؛ میراثی که در طول قرنها آشوب و دگرگونی، الگوهای عدالت، راستی، تعامل متقابل و نظم مشروع را حفظ کرد.
به همین دلیل است که بیگانگی و فاصله امروز ایران با سرچشمههای خود، واقعیتی انکارناپذیر است، اما سرنوشتی نهایی نیست. ایران ممکن است از منشأ تاریخی خود دور به نظر برسد، اما فاصله به معنای ناپدید شدن نیست.
یک تمدن صرفاً به این دلیل که صورتهای ظاهری آن دیگر قابل شناسایی نباشند، از میان نمیرود.
تمدن زمانی پایان مییابد که دستور زبان درونیِ یادآوری، داوری و نوسازی خویش را از دست بدهد.
این پژوهش استدلال کرده است که ایران هنوز این دستور زبان را از دست نداده است.
این دستور زبان همچنان در حافظه اخلاقی اَشَه و مِهر، در حیات ادبیای که آنها را تا امروز حمل کرده است، در انتظار سیاسیِ دیرپایی که از فرمانروایان توجیه اخلاقی قدرتشان را مطالبه میکند، و در امکان نوسازیای که اندیشه زرتشتی آن را نه از مسیر جبر و تقدیر، بلکه از طریق مسئولیت انسانی تعریف میکند، قابل بازیابی است.
از همین رو است که استدلال این اثر فراتر از پژوهشهای صرفاً باستانشناسانه یا تاریخنگارانه اهمیت پیدا میکند.
این اثر تنها درباره خاستگاهها نیست؛
درباره امکانها نیز هست.
اگر هسته تمدنی ایران بیش از دو هزار و پانصد سال گسست، دگرگونی و بحران را پشت سر گذاشته و همچنان پابرجا مانده است، این بقا صرفاً نگاهی به گذشته نیست.
این تجربه میتواند برای آینده نیز آموزنده باشد.
تمدنی که بر اَشَه و مِهر استوار باشد، امپراتوری تازهای به جهان عرضه نمیکند.
بلکه چیزی کمیابتر ارائه میدهد: معیاری متفاوت برای نظم.
▪️ این تمدن نشان میدهد که مشروعیت لزوماً از سلطه آغاز نمیشود؛
▪️ زندگی سیاسی ضرورتاً نباید بهطور کامل بر پایه کشمکشهای تقابلی سازمان یابد؛
▪️ و اعتماد، حقیقت، پاسخگویی و نوسازی میتوانند مبنای تمدنی پایدار در دوران پس از الگوهای تقابلی باشند.
این همان وعده بزرگتری است که در سراسر مفاهیم «مِهر سیاسی»، «محور امید» و افق «فرشوکرتی» که در فصلهای پایانی کتاب بسط یافتهاند، جریان دارد:
▪️ نوسازی از طریق بازسازی اخلاقی، نه نابودی؛
▪️ و طراحی نهادها بر پایه حقیقت، نه صرفاً بر مبنای زور.
بازخوانی و بازیابی مفهوم «آریا» نیز در همین چارچوب قرار میگیرد.
در این پژوهش، آریا نه بهعنوان یک مقوله نژادی و نه بهمثابه ادعایی زیستشناختی تفسیر شده است.
بلکه با وفاداری بیشتر به معنای تاریخی آن، بهعنوان نوعی خودتعریفگری اخلاقی خوانده شده است.
در افق تمدنی ایران که بهوسیله اَشَه و مِهر شکل گرفته است، آریا نه به معنای نژاد، بلکه به معنای شایستگی، رفتار منضبط، وفاداری به پیمان، راستگویی و مشارکت در یک نظم اخلاقی مشترک است.
در این برداشت، هویت مقدم بر مرز است.
پیمان مقدم بر جغرافیاست.
ایران، پیش از آنکه صرفاً سرزمینی در حصار یک قلمرو سیاسی باشد، به واسطه نوعی خودآگاهی تمدنی به ایران تبدیل شد؛ خودآگاهیای که به آن سرزمین معنا بخشید.
نتیجهای که از همه این مباحث حاصل میشود، در بیان ساده است، هرچند تحقق آن دشوار باشد:
ایران زمانی پایدار خواهد ماند که آنچه را که بقایش را ممکن ساخته است به یاد بیاورد.
و زمانی رو به افول خواهد رفت که مقولات و الگوهای وامگرفته، ساختارهای مبتنی بر اجبار یا انتزاعات ایدئولوژیک را با مرکز تمدنی خویش اشتباه بگیرد.
آینده ایران تنها با تغییر حاکمان یا وارد کردن نهادهای جدید تضمین نخواهد شد.
آنچه ضرورت دارد، بازیابی زبان اخلاقیای است که این تمدن نخستین بار از طریق آن خود را شناخت.
این زبان هنوز فرسوده و پایانیافته نیست.
هنوز در زیر هیاهوی بینظمی جهان مدرن حضور دارد.
هنوز هر زمان که حقیقت در برابر ترس مقاومت میکند، هر زمان که پیمان از اجبار پایدارتر میماند، و هر زمان که پس از زوال، امکان نوسازی دوباره قابل تصور میشود، سخن میگوید.
ایران بارها در گرداب تاریخ سقوط کرده است، اما هرگز در آن حل نشده است.
چیزی در وجود آن همواره به سوی سرچشمه خویش بازمیگردد.
این بازگشت، نوستالژی نیست.
این حافظه تمدنی است.
این همان پایداری خاموش اَشَه و مِهر در جان ایرانی است.
و شاید همان چیزی که ایران را در طول این همه سده حفظ کرده است، بتواند راهی دیگر برای زیستن را نیز به بشریت بیاموزد:
نه جهانی کاملاً فارغ از تعارض، بلکه جهانی فراتر از پرستش تعارض؛
نه جهانی بدون قدرت، بلکه جهانی که در آن قدرت در برابر حقیقت پاسخگو باشد؛
نه جهانی بدون نهادها، بلکه جهانی با نهادهایی ریشهگرفته در پیمان و برخوردار از توان نوسازی.
این همان مخاطرهای است که این دستنوشته بر آن سرمایهگذاری میکند.
و این، در عین حال، امید آن نیز هست.
بخشهای پیشین:
• زرتشت تاریخی و جهان او / یک
• زرتشت تاریخی و جهان او / دو
• زرتشت تاریخی و جهان او / سه
• زرتشت تاریخی و جهان او / چهار
• زرتشت تاریخی و جهان او / پنج
• زرتشت تاریخی و جهان او / شش
• زرتشت تاریخی و جهان او / هفت
• زرتشت تاریخی و جهان او / هشت
• زرتشت تاریخی و جهان او / نُه
• زرتشت تاریخی و جهان او / ده
• زرتشت تاریخی و جهان او / یازده
• زرتشت تاریخی و جهان او / بخش دوازده و پایانی
▪️دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی است. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.
|
| |||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|