دوشنبه ۳۱ فروردين ۱۴۰۵ - Monday 20 April 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 20.04.2026, 10:23

زرتشت تاریخی و جهان او / سه


کمال آذری

ستون‌های هفت‌گانهٔ اَشا و مهر

معماری اخلاقیِ مهرِ سیاسی
اگر گاهان نشان‌دهندهٔ گشایش اخلاقی زرتشت باشند، فلسفهٔ مهر این گشایش را به صورت کاملِ تمدنی آن می‌بخشد. زرتشت بنیان‌های اخلاقی نظم انسانی را دگرگون کرد، آن‌گاه که مشروعیت را از «نیروی مقدس» به «حقیقت» و «انتخاب آگاهانه» منتقل ساخت. با این حال، خودِ گاهان بیش از آن‌که فلسفه‌ای سیاسیِ نظام‌مند باشند، مکاشفاتی شاعرانه‌اند. آن‌ها اصول را آشکار می‌کنند، اما این اصول را در قالب یک معماری صریح برای تمدن ارائه نمی‌دهند.
وظیفهٔ مهرِ سیاسی، گشودن و بسط همین معماریِ نهفته است.

در «مهرشناسی» (کیهان‌شناسیِ مهر) و «هفت ستون مهرِ سیاسی»، جهان اخلاقی زرتشت در قالب چارچوبی یکپارچه بازسازی می‌شود که از هفت اصلِ به‌هم‌وابسته تشکیل شده است: اَشا، وُهومنه، مهر، چینوت، بهشت، یزدان، و دروج. این‌ها نه فضیلت‌هایی منفردند و نه صرفاً مفاهیم نمادینِ الهیاتی؛ بلکه قوانینی ساختاری‌اند که از طریق آن‌ها حقیقت به تمدن بدل می‌شود و بینش اخلاقی به نظم سیاسی.

این هفت ستون در کنار یکدیگر به مسئله‌ای پاسخ می‌دهند که در بیشتر سنت‌های سیاسی بی‌پاسخ مانده است:
چگونه یک جامعه می‌تواند عادل باقی بماند، بی‌آن‌که به اجبار و تحمیل فروغلتد؟ و چگونه نظم می‌تواند پایدار بماند، بی‌آن‌که بر سلطه استوار باشد؟

پاسخ مهرِ سیاسی روشن است: هیچ تمدنی تنها بر قانون، زور یا نهادها دوام نمی‌آورد. بلکه باید بر یک «بوم‌شناسی اخلاقیِ یکپارچه» استوار باشد؛ جایی که حقیقت، خرد، اعتماد، پاسخگویی، شکوفایی، تعادل کارکردی و هوشیاری در برابر زوال، همچون یک نظام زنده در کنار یکدیگر عمل کنند.

۱. اَشا: حقیقت و نظمِ هستی‌شناختی

اَشا نخستین و بنیادی‌ترین ستون است.

در آموزهٔ زرتشت، اَشا صرفاً حقیقت به معنای درستیِ واقعیت‌ها نیست؛ بلکه ساختار قانونمندِ خودِ واقعیت است—اصلی که بر اساس آن، هستی با آن‌چه درست است هم‌سو باقی می‌ماند. در بازسازی فلسفیِ من، اَشا به مبنای هستی‌شناختیِ اخلاق، قانون و مشروعیت سیاسی بدل می‌شود. واقعیت از نظر اخلاقی خنثی نیست؛ عدالت باید با نظمی عمیق‌تر که در خودِ هستی نهفته است، انطباق داشته باشد.

بدون اَشا، حکومت مشروعیت خود را از دست می‌دهد، زیرا ارتباطش با حقیقت گسسته می‌شود.

سیاست مدرن غالباً فرض می‌کند که نظم می‌تواند از دلِ منافعِ مورد مذاکره، توازن‌های نهادی یا ثباتِ مبتنی بر اجبار پدید آید. چارچوب مهر این فرض را ناکافی می‌داند. نظام‌های سیاسی که از حقیقت فاصله می‌گیرند، ممکن است موقتاً قدرت ظاهری خود را حفظ کنند، اما در نهایت به تبلیغات، توهم و دروغِ ساختاری فرو می‌پاشند.

یک دولت ممکن است دروغ‌های موقتی را تاب آورد،
اما هیچ تمدنی از بیگانگیِ دائمی با حقیقت جان سالم به در نمی‌برد.

بنابراین اَشا بنیانِ موارد زیر است:
• مشروعیت
• قانون
• عدالت
• نظم عقلانیِ عمومی

اَشا قانون اساسیِ متافیزیکیِ تمدن است.

۲. وُهومنه (بهمن): خرد و شناختِ اخلاقی

اگر اَشا نظمِ واقعیت است، وُهومنه توانایی‌ای است که به انسان امکان می‌دهد آن را درک کرده و در آن مشارکت کند.
وُهومنه، «اندیشهٔ نیک»، نوعی هوش اخلاقیِ منضبط است. این مفهوم صرفاً به معنای عقل، دانش فنی یا عقلانیت انتزاعی نیست؛ بلکه خردی است پالوده از دستکاری، هیجان‌زدگی، تعصب‌های قبیله‌ای و تحریف‌های ایدئولوژیک. این همان شناختی است که با هدف اخلاقی هم‌راستاست.

این اصل اهمیت بنیادی دارد، زیرا حقیقت تنها زمانی می‌تواند جامعه را هدایت کند که نخست شناخته شود.
نظام‌های سیاسی زمانی فرو می‌ریزند که خرد جای خود را به موارد زیر بدهد:
• تبلیغات
• احساس‌گراییِ جمعی
• ایدئولوژیِ کور
• دسته‌بندی‌های غیرعقلانی

بنابراین:
اَشا ساختار حقیقت را فراهم می‌کند،
وُهومنه دسترسی انسان به آن را ممکن می‌سازد.
این دو در کنار یکدیگر «مشروعیت معرفتی» را پدید می‌آورند؛ امری که بدون آن، دموکراسی به هیاهو و اقتدار به نمایش بدل می‌شود.

۳. مهر: پیمان و اخلاقِ رابطه‌ای

مهر قلب فلسفهٔ من است.
در حالی که بسیاری از سنت‌های سیاسی غرب از تعارض، ترس، رقابت و منافع فردیِ قراردادی آغاز می‌کنند، مهر از «اعتمادِ رابطه‌ای» آغاز می‌شود. مهر تأکید می‌کند که عدالت تنها از طریق قواعد یا حقوق پایدار نمی‌ماند؛ بلکه در پیوندهایی چون دادوستد متقابل، وفاداری، تعهد، دلسوزی و مسئولیت متقابل زنده می‌ماند.

مهر سیاست را از رقابتی خصمانه به رابطه‌ای اخلاقی تبدیل می‌کند.
این امر نشان‌دهندهٔ عمیق‌ترین تفاوت میان منطق تمدنیِ ایرانی و هستی‌شناسیِ سیاسیِ غرب است.
در اندیشهٔ هابز، نظم از آن‌جا پدید می‌آید که انسان‌ها از یکدیگر می‌ترسند.
در مهر، نظم از آن‌جا پدید می‌آید که انسان‌ها به یکدیگر اعتماد دارند.

این تمایز، تمایزی تعیین‌کننده در سطح تمدنی است.

بدون مهر:
قانون مکانیکی می‌شود،
حقوق بیگانه و منفصل می‌گردند،
نهادها گرمای اخلاقی خود را از دست می‌دهند.

مهر پلی است میان حقیقت و جامعهٔ زیسته.

۴. چینوت: پاسخگویی و پیامدِ اخلاقی

چینوت اصلِ پیامد است.
چینوت که به‌طور سنتی به صورت «پل داوری» نمادپردازی شده، در بازسازی من به قانونی بدل می‌شود که بر اساس آن هر کنش، پیامد اخلاقی خود را پدید می‌آورد. واقعیت، خود حساب‌گر است؛ هیچ عملی از ساختار حقیقت نمی‌گریزد.
این اصل، نظریهٔ پاسخگوییِ مهرِ سیاسی را شکل می‌دهد.

دولت‌های مدرن اغلب پاسخگویی را به‌صورت بیرونی تعریف می‌کنند:
دادگاه‌ها مجازات می‌کنند،
قوانین تنظیم می‌کنند،
بوروکراسی‌ها تحقیق می‌کنند.

اما چینوت عمیق‌تر می‌رود.
این اصل می‌گوید که فساد، فریب و بی‌عدالتی، زوال درونیِ نظام را پدید می‌آورند.

بنابراین:
• دروغ مشروعیت را فرسایش می‌دهد،
• فساد نهادها را تضعیف می‌کند،
• استبداد بی‌ثباتی می‌آفریند.

چینوت قانون اخلاقیِ علیتِ سیاسی است.

۵. بهشت: شکوفایی به‌عنوان غایتِ تمدن

بهشت صرفاً به معنای بهشتِ پس از مرگ نیست.
در «مهرِ سیاسی»، بهشت به معنای شکوفایی در همین زندگی است. هدف حکومت نه سلطه، نه صرفِ بقا، نه گسترش، و نه فقط کارآمدی است؛ بلکه هدف آن فراهم آوردن شرایطی است که در آن انسان‌ها و جوامع بتوانند به بالاترین ظرفیت‌های خود دست یابند.

این امر تعریف موفقیت سیاسی را به‌طور بنیادین دگرگون می‌کند.
یک دولت را نمی‌توان تنها بر اساس موارد زیر سنجید:
• تولید اقتصادی
• قدرت نظامی
• کنترل اداری

بلکه باید سنجید که آیا شرایط زیر را فراهم می‌کند یا نه:
• کرامت
• سلامت
• آموزش
• زندگیِ معنادار

بهشت، هدف را به سیاست بازمی‌گرداند.
بدون هدف، حکومت به پوچیِ رویه‌ای فروکاسته می‌شود.

۶. یزدان: کارکردهای ساختاریِ نظم

یزدان نمایانگر کارکردهای متمایزی است که برای ایجاد نظمی متعادل ضروری‌اند.
در تفسیر من، یزدان موجودات فراطبیعی نیستند، بلکه کهن‌الگوهای کارکردیِ تمدن‌اند: عدالت، خرد، نگهبانی، مراقبت، تداوم، حفاظت و خلاقیت. این‌ها کارکردهای بنیادینی هستند که بدون آن‌ها نهادها انسجام خود را از دست می‌دهند.

این بخش یکی از نوآورانه‌ترین جنبه‌های فلسفهٔ من است.
نظریهٔ مدرن غالباً متافیزیک را از ادارهٔ امور جدا می‌کند، اما مهرِ سیاسی این دو را دوباره به هم پیوند می‌دهد.

یک تمدن سالم نیازمند تعادل میان این کارکردهاست:
قدرتِ بیش از حد بدون حقیقت به استبداد می‌انجامد،
قانونِ بیش از حد بدون شفقت به خشکی و انعطاف‌ناپذیری می‌انجامد،
خردِ بیش از حد بدون همدلی به بیگانگی منجر می‌شود.
یزدان، علمِ تعادل نهادی است.

۷. دروج: آنتروپی، تحریف و زوالِ تمدنی

دروج ستونِ سایه است.
اگر اَشا حقیقت است، دروج تحریف آن است. در دستگاه فکری من، دروج به اصل آنتروپی بدل می‌شود: گرایشی که همهٔ نظام‌ها را به سوی فساد، نادرستی، گسست و زوال سوق می‌دهد.
این امر دروج را برای واقع‌گرایی سیاسی ضروری می‌سازد.
هیچ تمدنی به‌طور خودکار عادل باقی نمی‌ماند.

هر نهاد به‌طور طبیعی به سوی موارد زیر میل می‌کند:
• فساد
• رکود
• خودحفاظتی
• فرسودگی اخلاقی

نظام‌های سیاسی زمانی شکست می‌خورند که آنتروپی را انکار کنند.
از این‌رو، دروج درسِ هوشیاری می‌دهد:
حقیقت باید پیوسته نوسازی شود،
نهادها باید ترمیم شوند،
اخلاق باید دوباره بیدار گردد.

منطقِ یکپارچهٔ هفت ستون

این هفت ستون، فضیلت‌هایی جداگانه و چیده‌شده به‌صورت مکانیکی نیستند، بلکه یک ارگانیسم زندهٔ تمدنی را شکل می‌دهند:
• اَشا حقیقت را فراهم می‌کند،
• وُهومنه فهم را ممکن می‌سازد،
• مهر اعتماد را پدید می‌آورد،
• چینوت پاسخگویی را تضمین می‌کند،
• بهشت هدف را تعیین می‌کند،
• یزدان ساختار را می‌بخشد،
• دروج هشدار می‌دهد.

این مجموعه، الگویی غیرتخاصمی از تمدن ایجاد می‌کند.
در همین‌جا مهرِ سیاسی به‌طور بنیادی از نظریهٔ دولت در غرب فاصله می‌گیرد.
مدرنیتهٔ غربی از تعارض آغاز می‌کند و به مدیریت خشونت می‌پردازد،
اما مهرِ سیاسی از حقیقت آغاز می‌کند و به پرورشِ هم‌راستاییِ اخلاقی می‌پردازد.

این صرفاً یک تفاوت نظری نیست، بلکه نشان‌دهندهٔ دو «دستور زبان تمدنی» کاملاً متفاوت در بابِ هستیِ سیاسی است:
یکی تقابلی است،
و دیگری مبتنی بر پیمان.

این تمایز، اهمیت آیندهٔ زرتشت را تعریف می‌کند.

در فصل بعد، از معماری اخلاقی به تجسم سیاسی گذر می‌کنیم: این‌که چگونه این هفت ستون، اخلاق امپراتوری ایرانی را در دوران کوروش بزرگ شکل دادند و چگونه می‌توانند راهنمای حکمرانی در عصر پساصنعتی باشند.

بوم‌شناسی، زمین و سرپرستیِ قدسی

یکی از مهجورترین ابعاد اندیشهٔ زرتشت، عمق بوم‌شناختی آن است. مباحث مدرن دربارهٔ زرتشت غالباً بر متافیزیک، اخلاق یا الهیات تمرکز دارند، اما جهانی که زرتشت در آن می‌زیست، جدایی‌ناپذیر از زمین، آب، حیوانات، اقلیم و脆‌بودگی‌های فصلی بود. فلسفهٔ اخلاقی او در انتزاع شکل نگرفت، بلکه در دلِ محیطی زنده پدید آمد که بقای انسان در آن وابسته به حفظ رابطه‌ای درست با جهان طبیعی بود. از این‌رو، برای درک کامل اَشا باید فهمید که این اصل نه‌تنها بر حقیقت اخلاقی و مشروعیت سیاسی، بلکه بر رابطهٔ انسان با خودِ زمین نیز حاکم است.

در جهان‌بینی زرتشت، طبیعت ماده‌ای بی‌جان نیست؛
بلکه بخشی از ساختار اخلاقی هستی است.

زمین صرفاً منبع نیست،
آب فقط ابزار نیست،
آتش تنها انرژی نیست.

هر یک از این‌ها به نظمی کیهانی تعلق دارند که در آن، واقعیت دارای تمامیتی قدسی است.

این یکی از عمیق‌ترین تفاوت‌ها میان بوم‌شناسی زرتشتی و منطقِ استخراج‌گرایانه‌ای است که بعدها بر بسیاری از نظام‌های امپراتوری و صنعتی حاکم شد. در نظام‌های استخراجی، طبیعت عمدتاً برای مصرف وجود دارد؛ اما در چارچوب مهر، طبیعت درون یک نظمِ پیمانی قرار دارد. انسان‌ها مشارکت‌کنندگان این نظم‌اند، نه فرمانروایانی بیرون از آن.

این بُعد بوم‌شناختی از پیش در گاهان نیز نهفته است.

جهان زرتشت، جهانی شبانی و کشاورزی بود که به خاک حاصل‌خیز، دام‌های سالم، آب پاک و چرخه‌های فصلی وابسته بود. بی‌نظمی در طبیعت امری استعاری نبود؛ خشکسالی، آلودگی، فرسایش خاک یا بیماری می‌توانست تداوم حیات را تهدید کند. در چنین شرایطی، نظم اخلاقی را نمی‌توان از سرپرستی بوم‌شناختی جدا کرد.

از همین‌روست که ستون چهارم—که در زبان زرتشتیِ کلاسیک «سپنتا آرمَیتی» و در بازسازی مهر «سرپرستی قدسی» نامیده می‌شود—چنین جایگاه مرکزی‌ای دارد.

آرمَیتی به معنای «ریشه‌مندیِ آمیخته با حرمت» است. این مفهوم، فروتنی، شکیبایی، تعهد و مراقبت را در هم می‌آمیزد. در عمیق‌ترین معنا، بیانگر رابطهٔ اخلاقی میان انسان و زمینی است که او را پایدار نگه می‌دارد. این رابطه، تسلیم منفعلانه به طبیعت نیست، بلکه مشارکتی مسئولانه در تداوم آن است.

در جایی که اَشا بر حقیقت حاکم است،
آرمَیتی بر «تعلق» حاکم است.

تعلقِ درست به زمین به این معناست که انسان خود را حاکمِ مطلق بر آفرینش نداند. عاملیت انسانی با مسئولیت همراه است، زیرا جهان طبیعی بخشی از همان ساختارِ حاملِ حقیقت است که زندگی اخلاقی را نیز سامان می‌دهد.

این دیدگاه در تقابل آشکار با مفروضات غالبِ مدرنیتهٔ صنعتی قرار دارد.

تمدن صنعتیِ مدرن، زمین را عمدتاً به‌عنوان «کالا» در نظر می‌گیرد:
جنگل‌ها به ذخایر چوب تبدیل می‌شوند،
رودخانه‌ها به دارایی‌های هیدرولیکی،
و خاک به بستری برای تولید.

در چنین چارچوبی، ارزش نه بر اساس «یکپارچگی رابطه‌ای»، بلکه بر پایهٔ کاراییِ استخراج سنجیده می‌شود.

پیامدهای بوم‌شناختیِ این رویکرد امروز در همه‌جا آشکار است:
• بی‌ثباتی اقلیمی
• فروپاشی تنوع زیستی
• سامانه‌های آبیِ آلوده
• خاک‌های فرسوده
• بیگانگی بوم‌شناختی

این بحران‌ها پیامدهای تصادفی نیستند، بلکه نشانه‌های یک متافیزیکِ تمدنی‌اند که در آن، طبیعت به «ابژه» تقلیل یافته است.

جهان‌بینیِ مهر، مبنایی کاملاً متفاوت ارائه می‌دهد.
در چارچوب مهر، زمین بیرون از نظم اخلاقی نیست، بلکه بخشی از «پیمانِ هستی» است.
در همین‌جا اخلاق بوم‌شناختی به‌طور جدایی‌ناپذیر با فلسفهٔ سیاسی پیوند می‌خورد.

حکومتی که بنیان‌های بوم‌شناختیِ خود را نابود می‌کند، حتی اگر نظم حقوقی را حفظ کند، نمی‌تواند مشروع باقی بماند. ممکن است دولتی قدرت نظامی خود را حفظ کند، در حالی که بنیان‌های حیاتیِ زندگی مردمش را فرسایش می‌دهد؛ اما چنین دولتی عملاً وارد «دروج» شده است، زیرا از ساختار قانونمندِ واقعیت فاصله گرفته است.

از این‌رو، در مهرِ سیاسی، سرپرستی بوم‌شناختی یک سیاستِ اختیاری نیست، بلکه شرطِ مشروعیت است.

جامعه‌ای که بر پایهٔ اَشا اداره می‌شود، باید نهادهای خود را چنان سامان دهد که:
• آب محافظت شود،
• زمین حاصل‌خیز بماند،
• هوا قابل تنفس باقی بماند،
• تنوع زیستی حفظ شود،
• نسل‌های آینده تداوم را به ارث ببرند.

این امر مستقیماً به ستون ششم—که در صورت‌بندی کلاسیک «اَمِرِتات» و در نظام مهر «تداوم» نامیده می‌شود—پیوند دارد.
تخریب محیط زیست صرفاً سوءمدیریت فنی نیست، بلکه «دزدی از آینده» است.

تمدنی که میراث بوم‌شناختیِ خود را مصرف می‌کند، اصل «چینوت» را نیز نقض می‌کند، زیرا پیامد اخلاقی گریزناپذیر است:
نابودی جنگل‌ها امروز، خشکسالیِ فردا را به‌دنبال دارد،
رودخانه‌های آلوده به بیماری عمومی می‌انجامند،
بی‌تعادلی اقلیمی به بی‌ثباتی اجتماعی تبدیل می‌شود.

در این‌جا خودِ طبیعت به شاهدِ بی‌نظمی اخلاقی بدل می‌شود.

این دیدگاه به مهرِ سیاسی افقی زمانیِ بلندمدت می‌بخشد؛ افقی که در بسیاری از نظام‌های سیاسی مدرن غایب است.

بیشتر دموکراسی‌های مدرن در چارچوب چرخه‌های کوتاه انتخاباتی عمل می‌کنند، و بسیاری از نظام‌های اقتدارگرا بر تثبیت فوری قدرت تمرکز دارند؛ هیچ‌یک به‌طور طبیعی از اندیشیدن بوم‌شناختیِ بلندمدت حمایت نمی‌کنند.

سرپرستیِ مبتنی بر مهر، معیاری دیگر می‌طلبد:
حکمرانی باید نه‌تنها به نیازهای حال، بلکه به تداوم آینده نیز پاسخ‌گو باشد.

این امر پیامدهای عمیقی برای طراحی سیاسی دارد.

در یک نظام مبتنی بر مهر:
• سرپرستی محیط زیست به یک اصلِ قانون اساسی بدل می‌شود،
• زمین و آب به امانت‌های اخلاقیِ حفاظت‌شده تبدیل می‌شوند،
• ثروت ملی از ثروت بوم‌شناختی جداشدنی نیست،
• رشد اقتصادی باید در نسبت با تعادلِ بازتولیدکننده سنجیده شود.

به همین دلیل است که مفهوم «شاخهٔ چهارم قدرت» در فصل‌های بعدی اهمیت می‌یابد. اگر ثروت ملی هم به نسل‌های آینده تعلق دارد و هم به شهروندان امروز، منابع بوم‌شناختی نمی‌توانند صرفاً به‌عنوان موجودی اقتصادیِ مصرف‌شدنی تلقی شوند.

در این‌جا زرتشت به‌گونه‌ای غیرمنتظره مدرن می‌شود.

بحران بوم‌شناختیِ قرن بیست‌ویکم، در بنیاد خود، بحرانِ متافیزیک است. انسان پیوندِ قدسیِ خود را با جهانی که در آن زندگی می‌کند از دست داده است. فناوری، ظرفیت را گسترش داده، اما حکمت را عمیق‌تر نکرده است. استخراج شتاب گرفته، در حالی که خویشتن‌داری اخلاقی تضعیف شده است.

آموزهٔ زرتشت، با بازگرداندن «رابطه»، خویشتن‌داری را احیا می‌کند.
طبیعت مقدس نیست چون ذاتاً الهی است،
بلکه مقدس است زیرا در اَشا مشارکت دارد.

این تمایز اهمیت دارد. زیرا هم از مادی‌گراییِ بهره‌کشانه می‌پرهیزد و هم از رمانتیسیسمِ ساده‌لوحانه. زمین نه شیئی مرده است و نه انتزاعی رازآلود؛ بلکه واقعیتی اخلاقی است که به مراقبت انسان سپرده شده است.

این بینش بوم‌شناختی همچنین روشن می‌سازد که چرا تمدن زرتشتی در تاریخ، در برابر جدایی مطلق میان اخلاق و حکمرانی مقاومت کرده است. در دیدگاه مهر، تخریب محیط زیست به‌طور هم‌زمان:
• شکست اخلاقی،
• شکست سیاسی،
• و شکست معنوی است.

هیچ تمدن پایداری نمی‌تواند این سه را از یکدیگر جدا کند.

شاید اهمیت آیندهٔ زرتشت نیز تا حد زیادی در همین‌جا نهفته باشد.

مدرنیتهٔ صنعتی نظام‌هایی ساخت که توان تسلط بر طبیعت را داشتند، اما خردِ زیستن در درون آن را نداشتند. تمدنِ پساصنعتی به بنیانی متفاوت نیاز خواهد داشت—بنیانی که در آن «سرپرستی» جایگزین «استخراج» به‌عنوان اصل سازمان‌دهندهٔ رفاه شود.

این بنیان، از پیش در اَشا و مهر حضور دارد.

در فصل بعد، از بوم‌شناسی به امپراتوری می‌پردازیم و بررسی می‌کنیم که این اصول چگونه نخستین تجسم بزرگ سیاسی خود را در دولت‌داریِ امپراتوریِ کوروش بزرگ یافتند.


بخش‌های پیشین:
• زرتشت تاریخی و جهان او / یک
• زرتشت تاریخی و جهان او / دو

—————————-
پانوشت‌ها
۱. مری بویس، *زرتشتیان: باورها و آیین‌های دینی آنان* (لندن: راتلج، ۱۹۷۹)، صص. ۲۴–۳۱.
۲. پرودس اوکتور اسکیرو، «اَشا»، دانشنامهٔ ایرانیکا، نسخهٔ آنلاین.
۳. استنلی اینسلر، *گاهان زرتشت* (لیدن: بریل، ۱۹۷۵)، صص. ۵۲–۶۸.
۴. کمال آذری، *مهرشناسی (کیهان‌شناسی مهر)* (سوئد: انتشارات آران، ۲۰۲۵)، چارچوب مفهومی دربارهٔ سرپرستی و تداوم.


دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی است. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.





نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net