شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - Saturday 7 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 06.11.2026, 23:20

عدالت بین‌المللی همیشه بحث‌انگیز بوده است


گفتگو با مورخ دِوین پنداس

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: در سپتامبر ۲۰۲۶، هنگامی که هاشم تاچی، رئیس‌جمهور پیشین کوزوو، در لاهه به جنایات جنگی محکوم شد، جهان بار دیگر با پرسشی روبرو شد که از پایان جنگ جهانی اول تا امروز، هرگز پاسخ قطعی نیافته است: چگونه باید کسانی را که مرتکب جنایات جنگی می‌شوند محاکمه کرد؟ و آیا این محاکمات، آن‌گونه که وعده داده می‌شود، به عدالت و آشتی می‌انجامند، یا شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کنند؟

این مصاحبه با دِوین پنداس، مورخ حقوق کیفری بین‌المللی، خواننده را به سفری یک‌صدساله می‌برد: از مباحثات پس از جنگ جهانی اول بر سر محاکمهٔ قیصر ویلهلم دوم، تا نورنبرگ و ابداع مفهوم «جنایات علیه بشریت»، تا تأسیس دیوان کیفری بین‌المللی و محاکمهٔ رهبران صرب و کروات و بوسنیایی. و در این میان، پرسشی بنیادین را پیش می‌کشد: آیا عدالت بین‌المللی،یا فقط نوعی عدالت برای قدرت‌های ضعیف است؟

پنداس در این گفتگو، سه لایهٔ تحلیل را در هم می‌تند. لایهٔ نخست، تاریخ مفاهیم است: چگونه «جنایات جنگی» از حقوق عرفی قرون وسطی به مقوله‌ای حقوقی در سدهٔ نوزدهم بدل شد؛ چگونه «جنایات علیه بشریت» پس از جنگ جهانی اول مطرح شد و در نورنبرگ به مقوله‌ای قانونی بدل گشت؛ و چگونه «نسل‌کشی» توسط رافائل لمکین، وکیل یهودی لهستانی، ابداع شد و سرانجام در کنوانسیون ۱۹۴۸ سازمان ملل متحد تثبیت شد. لایهٔ دوم، تحلیل سیاست است: پنداس نشان می‌دهد که چگونه دولت- ملت‌ها، از صلح وستفالی (۱۶۴۸) تا امروز، در برابر اصل «حاکمیت» مقاومت کرده‌اند و چگونه تنها پس از جنگ‌های جهانی سدهٔ بیستم، و آن هم به‌شکلی نابرابر و مورد به مورد، پذیرفتند که برخی جنایات از مرزها فراتر می‌روند. و لایهٔ سوم، تحلیل اخلاقی است: پنداس با صراحتی بی‌تعارف می‌گوید که محاکمات، برای قربانیان، غالباً سرخورده‌کننده و حتی آسیب‌زا هستند — تماشای مردی که پدر و مادرت را کشته است که می‌گوید «نمی‌دانم این مرد دربارهٔ چه حرف می‌زند» خشم‌آور است. مجازات‌ها ناکافی‌اند. و آشتی، گاه به توهین بدل می‌شود.

اما پنداس در پایان، موضعی روشن و در همان حال تلخ می‌گیرد: گاهی باید اقدام کرد چون درست است، نه چون مشکلی را حل می‌کند. جنایات را محاکمه می‌کنی چون شرارت‌آمیزند، و محاکمه پاسخ درست است. اینکه آیا ثبات می‌آورد، آشتی می‌آورد یا «درس‌های تاریخی درست» می‌دهد، مهم نیست. «این‌ها آدم‌های بدی بودند که کارهای بدی کردند، و جایشان زندان است.»

این مصاحبه دعوتی است به خواندن تاریخ عدالت بین‌المللی نه فقط به‌عنوان روایتی از نهادها و معاهدات، بلکه به‌عنوان آینه‌ای در برابر پرسش‌های بنیادین دربارهٔ قدرت، حاکمیت و مسئولیت انسانی. و پرسشی که در برابر خواننده می‌گذارد، پرسشی است که هر نسل، به سهم خود، با آن روبروست: آیا عدالت، تنها یک آرمان است، یا می‌تواند در جهانی که هنوز قدرت‌های بزرگ را در برابر قانون مصون می‌دارد، معنایی واقعی بیابد؟

عدالت بین‌المللی همیشه بحث‌برانگیز بوده است. رد کردن و بی اعتنایی به هیئت های داوری چیز تازه‌ای نیست. چگونه باید کسانی را که مرتکب جنایات جنگی می‌شوند محاکمه کرد؟ این چالشی است که جامعهٔ جهانی از پایان جنگ جهانی اول با آن روبرو بوده است — آن هم با نتایجی متفاوت، چنانکه مورخ دِوین پنداس (Devin Pendas) به دنی برد (Danny Bird) می‌گوید،.

دنی برد: در سپتامبر، هاشم تاچی (HashimThaçi)، رئیس‌جمهور پیشین کوزوو، پس از محاکمه‌ای در لاهه، به جنایات جنگی در جنگ کوزوو محکوم شد. این پرونده چه چیزی دربارهٔ چگونگی تحول محاکماتی از این نوع در یک سدهٔ گذشته آشکار می‌کند؟

دِوین پنداس: دو چیز برجسته است. نخست، این اصل که رؤسای دولت می‌توانند برای اعمال دولتی محاکمه شوند، اکنون به طور جدی تثبیت شده است. اصل حاکمیت (sovereignty) به‌طور سنتی به این معنا بود که اعمال دولتی جرم نیستند، حتی هنگامی که پس از جنگ جهانی اول محاکمهٔ قیصر ویلهلم دوم مطرح شد. بعدها، نورنبرگ این را در نظر تغییر داد، اما هیتلر مرده بود، پس این اصل هرگز تثبیت نشد. در دههٔ ۱۹۹۰، دادستان‌هایی که در جریان تجزیهٔ یوگسلاوی جنایات را دنبال می‌کردند، سخت برای آن کوشیدند. محاکمهٔ ناتمام اسلوبودان میلوشویچ (Slobodan Milošević) نخستین تلاش واقعی بود، و محکومیت هاشم تاچی این رویه را تأیید می‌کند. نکتهٔ دومی که باید گفت این است که این اصل به‌طور نابرابر اعمال می‌شود. قدرت‌های ضعیف، کشورهای کوچک و رهبران برکنارشده بسیاربیشتر احتمال دارد محاکمه شوند تا رؤسای دولت مستقر، یا رهبران — کنونی یا پیشین — قدرت‌های بزرگ.

دنی برد: این دادگاه‌ها در واقع چه چیزی را محاکمه می‌کنند، و چه چیزی جنایات جنگی را از جنایات علیه بشریت جدا می‌کند؟

دِوین پنداس: حقوق کیفری بین‌المللی (International criminal law) چهار جرم اصلی دارد: جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت، نسل‌کشی و تجاوز. سه جرم نخست، جنایات علیه بشریت‌اند و شامل بدرفتاری با غیرنظامیان و غیررزمندگان می‌شوند. جنایات جنگی می‌توانند پراکنده باشند: ستوانی که کنترلش را از دست می‌دهد و به مردانش دستور قتل‌عام یک روستا را می‌دهد، مرتکب جنایت جنگی شده است. جنایات علیه بشریت باید، به اصطلاح حقوقی، گسترده یا نظام‌مند باشند، که دلالت بر سیاست عامدانه دارد: دستورهایی از فرماندهان، به احتمال زیاد از ژنرال‌ها یا رهبران غیرنظامی، نه اقدام خودسرانه. نسل‌کشی علیه بشریت (Genocide) جرمی است با یک «قصد ویژهٔ» افزوده شده. قربانیان هدف قرار می‌گیرند چون به یک گروه نژادی، دینی، قومی یا ملی محافظت‌شده تعلق دارند (نه یک گروه سیاسی)، با قصد نابودی آن گروه، به‌طور کلی یا جزئی. این جرم به وضعیت ذهنی مرتکبان بستگی دارد، که سایر جرایم آن را نمی‌طلبند.

دنی برد: آیا محاکمهٔ جنایات جنگی از نورنبرگ آغاز شد؟

دِوین پنداس: خیر. تاریخ محاکمهٔ جنایات جنگی طولانی‌تر است و جنایات علیه بشریت پس از جنگ جهانی اول مطرح شدند، به‌ویژه در مورد نسل‌کشی ارمنی‌ها (کشتار نظام‌مند تا ۱٫۲ میلیون نفر در امپراتوری عثمانی بین۱۹۱۵ و ۱۹۱۶). تقریباً همهٔ محاکمات پیشین در دادگاه‌های ملی (national courts) برگزار شده بودند. تا زمانی که نورنبرگ آن‌ها را از طریق منشور لندن ۱۹۴۵ (London Charter)، یعنی معاهده‌ای که محاکمات را مجاز کرد، به مقوله‌ای حقوقی بدل ساخت، هیچ چیز در زمینهٔ محاکمات بین‌المللی یا تدوین جنایات علیه بشریت توسعه نیافت.در مقابل، جنایات جنگی به حقوق عرفی (customary law) بازمی‌گردند که به قرون وسطی می‌رسد، با تدوین آغازین در سدهٔ نوزدهم و محاکمات پس از جنگ داخلی آمریکا.


آلبانیایی‌های کوزوو در سپتامبر ۲۰۲۶ به محکومیت هاشم تاچی، رئیس‌جمهور پیشین کوزوو، به جنایات جنگی اعتراض می‌کنند. این حکم رویه‌ای را تأیید کرد که با محاکمهٔ اسلوبودان میلوشویچ پایه‌گذاری شده بود.

دنی برد: نسل‌کشی چه زمانی به جرمی مستقل بدل شد؟

دِوین پنداس: این اصطلاح را رافائل لمکین (Raphael Lemkin)، وکیل یهودی لهستانی که از دست نازی‌ها گریخت، زمان جنگ در کتابی دربارهٔ سیاست اشغال محور در اروپای شرقی ابداع کرد. لمکین استدلال کرد که نسل‌کشی متمایز است چون جوامع و اعضای آن‌ها را نابود می‌کند و چیزی بنیادین در هویتشان را هدف می‌گیرد که نمی‌توانند تغییرش دهند.

او بی‌وقفه لابی کرد و به دیدار هر سیاستمداری رفت که او را می‌پذیرفت. او می‌خواست نسل‌کشی در نورنبرگ محاکمه شود، اما مذاکره‌کنندگان جنایات علیه بشریت را به‌عنوان مقوله‌ای گسترده‌تر برگزیدند. او توانست آن را در دستور کار سازمان ملل متحد بگنجاند — و کنوانسیون پیشگیری و مجازات جرم نسل‌کشی تصویب شد و نسل‌کشی را بعدها قابل‌محاکمه ساخت.

دنی برد: دولت- ملت‌ها چگونه پذیرفتند که برخی جنایات از مرزها فراتر می‌روند؟

دِوین پنداس: این یکی از بزرگ‌ترین نبردهای۸۰ سال گذشته بوده است. حاکمیت (Sovereignty)، یعنی اصل اینکه دولت‌ها برای قلمرو خود پاسخگو هستند، دست‌کم به صلح وستفالی (Peace of Westphalia) در ۱۶۴۸ بازمی‌گردد. این اصل از آن رو پدید آمد که تحریک کننده اصلی جنگ‌های مذهبی اروپا جنگیدن دولت‌های پروتستان و کاتولیک برای حمایت از هم‌کیشان خود در خارج از قلمروی خود بود؛ چرخه‌ای که حدود یک سده به درازا کشید. این اصل اعلام می‌کرد که بنا بر اصول (in principle)، آنچه یک دولت با شهروندانش انجام می دهد مسائل داخلی بوده وبه هیچ‌کس دیگری مربوط نیست — هرچند در عمل، مداخلات غالباً ادامه یافت.با این حال، جنگ‌های جهانی سدهٔ بیستم بسیاری را متقاعد کرد که برخی جنایات چنان شرارت‌آمیز و چنان مستعد فراتر رفتن از مرزهای ملی هستند که نمی‌توان آن‌ها را به صلاحدید خودسرانه دولت ها واگذار کرد. این جنایات به جامعهٔ بین‌المللی مربوط و مستلزم محاکمهٔ بین‌المللی‌اند، دست‌کم مورد به مورد.

بدگمانی باقی ماند و همچنان باقی است. در نورنبرگ، آمریکایی‌ها و شوروی‌ها جز بر این توافق نداشتند که این رویه نباید به رفتار داخلی آنان دست بزند — به‌ویژه کشتارهای جمعی استالین و لینچ‌ها در جنوب آمریکا در دوران قوانین نژادپرستانه جیم کرو (Jim Crow South). راه‌حل آنان این بود که صلاحیت بین‌المللی را به تجاوز گره بزنند. جرم واقعی حمله به لهستان بود؛ کشتار ۳ میلیون یهودی لهستانی به این دلیل موضوعی بین‌المللی شد که آلمان ابتدا حمله کرد.

دنی برد: پژوهش خود شما محاکمات نازی‌های پس از جنگ را بررسی می‌کند، به‌ویژه محاکمات آشویتس فرانکفورت در ۱۹۶۳– ۶۸. این محاکمات چه چیزی دربارهٔ عدالت، فهم تاریخی و حافظهٔ عمومی آشکار می‌کنند؟

دِوین پنداس: مدافعان محاکمهٔ جنایات سیاسی معمولاً دو استدلال می‌آورند. نخست بازدارندگی و دوم آموزش. در مورد نکتهٔ دوم، دادستان‌های نورنبرگ گفتند که به جهان، به‌ویژه آلمانی‌ها، دربارهٔ شرارت گذشتهٔ دولتشان آموزش می‌دهند تا به ساختن دموکراسی و فرهنگ حقوق بشر کمک کنند. اما سابقه پیچیده‌تر است، چون محاکمات جلب توجه عمومی می‌کنند و برخی افراد با شوک و عزم واکنش نشان می‌دهند در حالی که برخی دیگر آن‌ها را قاطعانه رد می‌کنند. منتقدان نورنبرگ را «عدالت فاتحان»، حتی «دستهٔ لینچ درجه‌یک» خواندند، و صرب‌ها تقریباً همین را دربارهٔ دادگاه یوگسلاوی گفتند. در محاکمات فرانکفورت در دههٔ ۱۹۶۰، بسیاری از آلمانی‌ها به این نتیجه رسیدند که متهمان روان‌پریشان تک‌افتاده‌ای بودند که نمایندهٔ جامعهٔ آلمان نبودند و هیچ ربطی به آنان یا والدینشان نداشتند. آنان می‌پذیرفتند که مرتکبان سزاوار مجازات‌اند، اما آن را به این معنا می‌گرفتند که هر کس دیگری، از جمله کسانی که به هیتلر رأی داده بودند، بی‌گناه است. محاکمات می‌توانند به «عذر و بهانه» بدل شوند. مثلا: «ما ۲۰ نفر را محاکمه کردیم. چه بیشتر از من می‌خواهید؟»

دنی برد: دادگاه‌های یوگسلاوی و رواندا چگونه بر نورنبرگ بنا شدند؟

دِوین پنداس: پس از نورنبرگ، طرح‌های یک دادگاه کیفری بین‌المللی دائمی در میان مقاومت جنگ سرد و هراس از استعمار نو فروپاشید. سپس اوضاع شروع به تغییر کرد. پایان جنگ سرد با جنگ‌های یوگسلاوی هم‌زمان شد و پس از آن نسل‌کشی در رواندا رخ داد. مخالفت تضعیف شده بود چون روسیهٔ پس از شوروی به غرب نزدیک می‌شد. این پنجره‌ای گشود تا الگوی نورنبرگ از طریق دادگاه‌های موردی احیا شود. این دادگاه‌ها نهادهایی یک‌بارمصرف بودند، معمولاً توسط سازمان ملل ایجاد می‌شدند و هر یک به مجموعه‌ای از جنایات می‌پرداخت. آن‌ها سه چیز را تغییر دادند. نخست، نسل‌کشی اکنون قابل‌تعقیب بود. دوم، آن‌ها رؤسای دولت را محاکمه کردند. رئیس‌جمهور رواندا مرده بود، اما میلوشویچ صربستان محاکمه شد و هرچند پیش از صدور حکم در زندان درگذشت، این نخستین تعقیب قضایی یک رئیس دولت پیشین بود. پس از جنگ جهانی دوم، هیتلر مرده بود و امپراتور ژاپن محاکمه نشد، پس این پرسش تا زمانی که این دادگاه‌ها آن را حل کنند باز ماند. سوم، آن‌ها رفتار با شاهدان عینی را تغییر دادند. شهادت دادن آسیب‌زا است. برای نمونه، ممکن است از شما خواسته شود توصیف کنید که والدینتان چگونه کشته شدند در حالی که ۱۲ سال داشتید، و سپس با بازجویی متقابل روبرو شوید — «آیا عینک‌تان را زده بودید؟ مطمئنید والدینتان بودند؟» — یا بدتر، به دنبال انتقام و پول بودن متهم شوید. در نورنبرگ و فرانکفورت، شاهدان به حال خود رها می‌شدند. بسیاری دچار فروپاشی روانی شدند. دادگاه‌های جدید کارکنان پشتیبانِ روان‌شناس را نهادینه کردند، وکیلان را آموزش دادند تا پرسش‌های سخت را بدون اهانت به شاهدان بپرسند — و پس از آن درمان ارائه دهند. این کار شهادت را بسیار قابل‌تحمل‌تر کرد.

دنی برد: دادگاه‌ها چه چیزی می‌توانند به قربانیان عرضه کنند؟

دِوین پنداس: شاهدان قربانی، از نورنبرگ تا دیوان کیفری بین‌المللی (International Criminal Court (ICC))، دیدگاه‌های متفاوتی دارند. من هرگز کسی را ندیده‌ام که آن را اتلاف وقت بنامد، چون آنان عدالت و بیان حقیقت را می‌خواهند. اما آنان غالباً سرخورده‌اند، چون متهمان حق دفاع، بازجویی متقابل و انکار دارند. تماشای مردی که پدر و مادرت را کشته است که می‌گوید «نمی‌دانم این مرد دربارهٔ چه حرف می‌زند» خشم‌آور است. مجازات‌ها غالباً ناکافی به نظر می‌رسند. دادگاه‌های بین‌المللی مجازات اعدام ندارند — دادگاه‌های آلمانی هم ندارند — هرچند محاکمهٔ آدولف آیشمن در اسرائیل استثنای چشمگیری بود. همدستان قتل در آلمان غالباً سه تا هفت سال می‌گیرند. یک بازمانده ممکن است ببیند قاتل به پنج سال محکوم شده، اما پس از آزادی زودهنگام به دلیل مشکل قلبی، تنها دو سال و نیم را گذرانده باشد. ویک محاکمهٔ عادلانه می‌گذارد دفاع داستان خود را بگوید: چنین نشد، مسئولیت من نبود، چندان هم بد نبود، طرف شما هم همین کار را کرد و غیره. این باید اجازه داشته باشد اتفاق بیفتد. اما برای بازماندگان می‌تواند آسیب‌زا، سرخورده‌کننده و از نظر سیاسی زیان‌بار باشد.


اسقف دزموند توتو در ۱۹۹۸. کمیسیون حقیقت و آشتی او با هدف کمک به التیام آفریقای جنوبی پس از آپارتاید تشکیل شد، اما بحث‌برانگیز شد.

دنی برد: پس از صدور حکم چه می‌شود؟ آیا محاکمات می‌توانند به آشتی کمک کنند، یا ممکن است شکاف‌ها را عمیق‌تر کنند؟

دِوین پنداس: اینکه آیا آشتی حتی باید هدف باشد، بحث‌برانگیز است. دزموند توتو در آفریقای جنوبی از آن حمایت کرد، جایی که کمیسیون حقیقت و آشتی به مرتکبان در ازای شهادت مصونیت داد. ایدهٔ «حقیقت به‌جای عدالت» چیزی بود که بسیاری از بازماندگان آن را توهین‌آمیزیافتند. حتی در جایی که مرتکبان دوران محکومیت خود را می‌گذرانند، انتظاری وجود دارد که مثلاً کروات‌ها، صرب‌ها و بوسنیایی‌ها دوباره به‌عنوان همسایه زندگی کنند. این انتظار بسیار زیادی است از کسی که شکنجه‌گرش یا قاتل خانواده‌اش باید به خاطر «ثبات سیاسی» بخشیده شود، گویی یک نزاع کوچک در زمین بازی بوده است.

جوامع مرتکبان نیز به همان شیوه پاسخ می‌دهند: «چرا ما را سرزنش می‌کنید؟» آلمانی‌ها در دهه‌های۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ به بمباران شهر درزدن با بمب های آتش‌زا توسط متفقین، اخراج از اروپای شرقی و تجاوزهای جمعی اشاره می‌کردند. هر دو طرف ممکن است سرخورده‌تر از راضی بیرون بیایند، که تنش می‌آفریند، و امروز در آفریقای جنوبی دیده می‌شود. در صربستان، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد بیشتر مردم هرگونه مسئولیت اصلی برای جنگ‌ها را رد می‌کنند. محاکمات این را تسکین نداده — و ممکن است سخت‌تر کرده باشد. به‌عنوان درس‌های تاریخ، آن‌ها در بهترین حالت مجموعه‌ای مختلط‌اند و غالباً ضدبازده.

دنی برد: به نظر شما کمیسیون‌های حقیقت‌یاب یا تحقیق‌های عمومی چه چیزی می‌توانند به دست آورند که دادگاه‌ها نمی‌توانند؟

دِوین پنداس: باز هم، سابقی که داریم متفاوت هستند، و آفریقای جنوبی نمونهٔ برجسته است. اما آمریکای جنوبی نیز کمیسیون‌هایی داشته، با یا بدون محاکمه. هم کمیسیون‌ها و هم محاکمه‌ها در تثبیت حقیقت پزشکی‌قانونی خوب عمل می‌کنند: جمع‌آوری اسناد و شهادت‌ها در یک مکان و انتشار یافته‌ها — کاری که دهه‌ها طول می‌کشید تا مورخان انجام دهند. آن‌ها منابعی دارند که مورخ تنها ندارد. همچنین توجه عمومی را جلب می‌کنند و مردم را به گفتن «من واقعاً نمی‌دانستم» وامی‌دارند. با این حال، پاسخ کامل وجود ندارد. جنایات علیه بشریت هزاران، حتی میلیون‌ها نفر را آسیب می‌زنند و توسط نهادهایی انجام می‌شوند که ممکن است در قدرت بمانند، پس هر راه‌حلی محدودیت‌های جدی دارد.

چیزی که به آن بازمی‌گردم این است که گاهی به این دلیل اقدام می‌کنی که درست است، نه به این دلیل که مشکلی را حل می‌کند. جنایات را محاکمه می‌کنی چون شرارت‌آمیزند، و محاکمه پاسخ درست است. اینکه آیا ثبات می‌آورد، آشتی می‌آورد یا «درس‌های تاریخی درست» می‌دهد، مهم نیست. این‌ها آدم‌های بدی بودند که کارهای بدی کردند، و جایشان زندان است.


متهمان در محاکمات آشویتس فرانکفورت در ۱۹۶۳–۶۸. دِوین پنداس می‌گوید: «بسیاری از آلمانی‌ها به این نتیجه رسیدند که متهمان روان‌پریشان تک‌افتاده‌ای بودند و هیچ ربطی به آنان نداشتند.»

دنی برد: این محاکمات پیشین چه چیزی می‌توانند دربارهٔ امکانات و محدودیت‌های عدالت در سدهٔ پیش‌رو به ما بگویند؟

دِوین پنداس: عدالت بین‌المللی همیشه بحث‌برانگیز بوده است، چون همه می‌خواهند دشمنان محاکمه شوند، دوستان معاف بمانند و خودشان مصون. پس رد کردن دادگاه‌های بین‌المللی چیز تازه‌ای نیست. اما ما در نقطهٔ عطفی هستیم، چون برخی قدرت‌های بزرگ به‌طور فزاینده حتی تظاهر به پیروی از اصول عدالت بین‌المللی هم نمیکنند.

ایالات متحده در ویتنام را در نظر بگیرید، جایی که جنگ هوایی به‌علاوهٔ کشتارهای زمینی به‌شدت بحث‌برانگیز بود. محاکمات مای لای (My Lai) [پس از کشتار صدها غیرنظامی ویتنامی به دست سربازان ارتش آمریکا در مارس ۱۹۶۸] بسیار از سر بی تجربگی بود، با تبرئه‌ها و بخشودگی‌ها. اما برخی آمریکایی‌ها دست‌کم آن شرافت را داشتند که شرمنده باشند.

حدود یک سال پیش، مشاوری به رئیس‌جمهور ترامپ در مصاحبه‌ای گفت: «ما در جهانی زندگی می‌کنیم، در جهان واقعی، که با زور اداره می‌شود، با قدرت اداره می‌شود، با نیرو اداره می‌شود. این قوانین آهنین جهان از آغاز زمان بوده‌اند.» این مرا به مشاهدهٔ توسیدید (Thucydide) می‌اندازدکه نیرومندان هر چه بتوانند می‌کنند و ضعیفان هر چه باید تحمل می‌کنند. با این حال، توسیدید سخنانش را به‌عنوان هشدار می‌گفت، نه الگو. کسانی که خود امکان عدالت را رد می‌کنند، از این درس نیاموخته‌اند. آنان بی‌اخلاق و نابخردند.

◽دِوین پنداس استاد تاریخ در کالج بوستون است. او نویسندهٔ کتاب محاکمهٔ آشویتس فرانکفورت، ۱۹۶۳–۱۹۶۵: نسل‌کشی، تاریخ و محدودیت‌های قانون (کمبریج،۲۰۰۶) است.

 





نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net