سه شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵ - Tuesday 3 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 9:33

تمام بشریت اکنون بر لبهٔ پرتگاه ایستاده است


اریک وندروال

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: در سپتامبر ۱۹۴۴، هنگامی که ارتش سرخ در تعقیب نازی‌های در حال عقب‌نشینی به ویرانه‌های اردوگاه‌های مرگ می‌رسید، واسیلی گروسمن، خبرنگار جنگی شوروی، جمله‌ای نوشت که می‌توان آن را وصیت اخلاقی او دانست: «وظیفهٔ نویسنده این است که حقیقت هولناک را بگوید، و وظیفهٔ مدنی خواننده این است که این حقیقت را بیاموزد. روی برگرداندن، چشم بستن و از کنار گذشتن، توهین به یاد کسانی است که جان باخته‌اند.»

این جمله در زمانه‌ای نوشته شد که گفتن حقیقت — حتی برای نویسنده‌ای در اوج شهرت — نه فقط دشوار، بلکه گاه مرگ‌آور بود. گروسمن زیرسایهٔ استالین می‌نوشت، در نظامی که صداقت را جرم و سکوت را فضیلت می‌دانست. با این حال، او نه سکوت کرد و نه تسلیم شد.

مجموعهٔ تازهٔ «از خط مقدم: استالینگراد– تربلینکا– برلین، ۱۹۴۵-۱۹۴۱»، که با ترجمهٔ رابرت و الیزابت چندلر و یادداشت‌ها و پیوست‌های رابرت چندلر و جولیا وولوهووا از سوی نیویورک ریویو آو بوکس کلاسیکس منتشر شده، گزیده‌ای از گزارش‌های جنگی گروسمن را در اختیار خوانندهٔ انگلیسی‌زبان می‌گذارد؛ گزارش‌هایی که نه‌فقط از نظر تاریخی ارزشمندند، بلکه به‌عنوان نثر هنرمندانه نیز در همان تبار تولستوی و چخوف جای می‌گیرند. این مجموعه مسیر تحول یک نویسنده را نشان می‌دهد: از گزارش‌های نخستین سال‌های جنگ که هنوز به کلیشه‌های شوروی و خوش‌بینی کاذب آغشته‌اند، تا استالینگراد که گروسمن در آن به گام نویسندگی خود دست می‌یابد، و سرانجام تربلینکا و برلین که او را به یکی از نخستین وقایع‌نگاران «شوآ» (نسل کشی یهودیان اروپا به دست نازی ها) و یکی از تیزبین‌ترین منتقدان ماهیت استبداد بدل می‌کند.

مقالهٔ پیش‌رو، نوشتهٔ اریک وندروال، این مجموعه را نه فقط به‌عنوان سندی تاریخی، بلکه به‌عنوان شهادتی بر شجاعت و درست‌کرداری یک انسان می‌خواند. وندروال نشان می‌دهد که گروسمن چگونه در برابر فشار سردبیران و سانسور دولتی ایستاد و به‌جای تصویر کردن سربازان به‌عنوان توده‌ای انتزاعی، تک‌تک آنان را با پیچیدگی، تناقض و انسانیت‌شان به تصویر کشید. پرترهٔ او از گروماف، توپچی ضدتانک با «روح آشفته» و «استقلال مغرورانه و طعنه‌آمیزش»، نمونه‌ای است از این که گروسمن چگونه به‌جای قهرمان‌سازی، حقیقت را ترجیح می‌داد — همان حقیقتی که او را وامی‌داشت از اردوگاه‌های مرگ بنویسد، از «صلح و سکوت مرگ» در اوکراین بدون یهودیان، و از این درک پیشگویانه که نابودی یک ملت، مسئله‌ای مربوط به تمام بشریت است: «تمام بشریت اکنون بر لبهٔ پرتگاه ایستاده است.»

وندروال همچنین به بُعدی از گروسمن می‌پردازد که او را از بسیاری از هم‌عصرانش متمایز می‌کند: توانایی او برای نوشتن حقیقت در لفافه. داستان «تیرگارتن»، که سه بار رد شد و سرانجام پس از مرگش در ۱۹۶۷ منتشر شد، نقدی است که در ظاهر آلمان نازی را هدف می‌گیرد اما در واقع استالین را — همان «آینه‌گونگی» که آن را برای سانسور غیرقابل انتشار می‌ساخت. این نکته نشان می‌دهد که گروسمن نه فقط ناظری بی‌طرف، بلکه نویسنده‌ای بود که با ابزار ادبیات، در برابر دو استبداد هم‌زمان می‌جنگید: نازیسمی که آن را دیده بود، و استالینیسمی که در آن زندگی می‌کرد.

این مقاله دعوتی است به خواندن گروسمن نه فقط به‌عنوان وقایع‌نگار جنگ، بلکه به‌عنوان نویسنده‌ای که وظیفهٔ ادبیات را در ثبت حقیقت و بازگرداندن کرامت به قربانیان می‌دید. وندروال در پایان یادآور می‌شود که گروسمن تا پایان عمر یک قطعهٔ اسباب‌بازی کودکانه را که در ویرانه‌های تربلینکا یافته بود، روی میز کارش نگه می‌داشت — یادگاری کوچک از فاجعه‌ای عظیم، و نشانه‌ای از تعهدی که هرگز رها نکرد. خواندن از خط مقدم، چنانکه وندروال می‌گوید، پربار و آگاهی‌بخش است، اما باری سنگین بر احساسات تحمیل می‌کند و بهتر است با جدیت اخلاقی خوانده شود، نه به‌عنوان سرگرمی. این کتاب نه‌فقط مقدمه‌ای بر دو رمان بزرگ گروسمن، استالینگراد و زندگی و سرنوشت، بلکه پنجره‌ای است به وجدان یک قرن پر از تاریکی — و به شجاعت انسانی‌ای که در برابر آن تاریکی ایستاد.

فعالیت خبرنگاری بی‌باکانه و متقاعدکنندهٔ واسیلی گروسمن در جنگ، شجاعت و درست‌کرداری او را به‌عنوان نویسنده و انسان نشان می‌دهد.

«از خط مقدم: استالینگراد– تربلینکا– برلین، ۱۹۴۵-۱۹۴۱»، نوشتهٔ واسیلی گروسمن. ترجمهٔ رابرت چندلر و الیزابت چندلر. نیویورک ریویو آو بوکس کلاسیکس،۲۰۲۶. ۵۱۲ صفحه.

«وظیفهٔ نویسنده این است که حقیقت هولناک را بگوید، و وظیفهٔ مدنی خواننده این است که این حقیقت را بیاموزد. روی برگرداندن، چشم بستن و از کنار چیزی مهم گذشتن، توهین به یاد کسانی است که جان باخته‌اند.» واسیلی گروسمن (Vasily Grossman) که این کلمات را در سپتامبر ۱۹۴۴ به‌عنوان خبرنگار جنگی شوروی نوشت، آشکارا خود را به معیاری اخلاقی والا ملتزم می‌دانست؛ امری که هرگز برای هیچ‌کس آسان نیست، و مسلماً برای نویسنده‌ای که زیر سلطهٔ استالین زندگی می‌کند آسان‌تر به مراتب دشوار تر است. با این حال گروسمن توانست فعالیت خبرنگاری درجه‌یکی تولید کند که هم‌زمان از کیفیتی پایداربه‌عنوان نثر هنرمندانه نیز برخوردار است، و انتشار تازهٔ نیویورک ریویو آو بوکس کلاسیکس با عنوان از «خط مقدم: استالینگراد–تربلینکا–برلین، 1945-1941»، گزیده‌هایی از این مجموعه آثار را در بر می‌گیرد که به تازگی توسط رابرت و الیزابت چندلر (Robert and Elizabeth Chandler) به انگلیسی ترجمه شده است (با یادداشت‌ها و پیوست‌هایی از رابرت چندلر و جولیا وولوهووا).

در ژوئن ۱۹۴۱، آلمان به اتحاد شوروی حمله کرد و بدین‌سان پیمان سری مولوتوف–ریبنتروپ را نقض کرد؛ پیمانی که در آن هیتلر و استالین بر استراتژی عدم تجاوز توافق کرده بودند که به آنان امکان می‌داد اروپای شرقی را میان خود تقسیم کنند. گروسمن در دههٔ پیشین برای داستان‌های کوتاهی چون «در شهر بردیچف» (In the Town of Berdichev) (که در مجموعهٔ پیشین نیویورک ریویو آو بوکس با عنوان جاده، منتشرشده در ۲۰۱۰ و ترجمهٔ چندلرها و اولگا موکوونیکووا، گنجانده شده است) و رمان گلوک‌آوف (Glyukauf) (۱۹۳۴) دربارهٔ زندگی کارگران معدن در دونباس — که بر پایهٔ دو سال خدمت گروسمن به‌عنوان مهندس ایمنی معادن آن منطقه نوشته شده بود — تحسین فراوانی کسب کرده بود (ستایشگرانش شامل نویسندگان نسل‌های پیشین مانند ایزاک بابل و ماکسیم گورکی می‌شد). بر پایهٔ همین آثار بود که او در اتحادیهٔ نویسندگان شوروی پذیرفته شد.

هرچند اواخر دههٔ ۱۹۳۰ دوره‌ای تاریک در تاریخ شوروی بود — و بسیاری از نزدیکان گروسمن در تصفیه‌های استالین دستگیریا اعدام شدند — برای این نویسنده آن دوره، زمانهٔ موفقیت حرفه‌ای بود. اما حملهٔ نازی‌ها گروسمن را (به گفتهٔ مقدمهٔ رابرت چندلر و وولوهووا) در حالی غافلگیر کرد که اضافه وزن داشت و از نظر روحی نیز افسرده بود؛ کسی که با وجود آنکه هنوز ۴۰ ساله نشده بود، با عصا راه می‌رفت. با وجود این ناتوانی‌ها و بینایی ضعیف، او داوطلب خدمت نظامی شد اما درخواستش را رد کردند. (اگر پذیرفته شده بود، تقریباً به‌طور قطع به همان سرنوشتی دچار می‌شد که سه میلیون سرباز شوروی در ماه‌های نخست جنگ اسیریا کشته شدند.) در عوض، گروسمن در کراسنایا زوزدا (Krasnaya Zvezda) (ستارهٔ سرخ)، روزنامهٔ روزانهٔ ارتش شوروی، به‌عنوان خبرنگار جنگی منصوب شد و نبردهای خط مقدم را از شکست‌ها و عقب‌نشینی‌های نخستین شوروی در ۱۹۴۱ تا اشغال برلین در ۱۹۴۵ ثبت کرد.

اگرچه کتاب «از خط مقدم» گزیده‌هایی از سراسر این درگیری را در بر می‌گیرد، از حدود یک دوجین مقاله‌ای که گروسمن دربارهٔ تلفات نخستین ارتش سرخ منتشر کرد، تنها یکی در این مجموعه گنجانده شده است؛ چون به گفتهٔ چندلر و وولوهووا، آثار او در این دوره عمدتاً با «خوش‌بینی کاذب فراوان و کلیشه‌های شوروی» مشخص می‌شود. آنان این امر را به‌درستی به فشاری نسبت می‌دهند که نویسندگان و روزنامه‌نگاران زیر سلطهٔ استالین با آن روبرو بودند تا هر رویداد (از جمله عقب‌نشینی‌های فاجعه‌بار) را به‌عنوان پیروزی شوروی جلوه دهند و در هر فرصتی به تبیین ایدئولوژی بلشویکی بپردازند. حتی نویسنده‌ای با استعداد و توانایی گروسمن نیز برای یافتن راهی برای کار در چنین شرایطی تقلا کرد، و تا پیش از کتاب «استالینگراد» نتوانسته بود در نویسندگی به پیشرفت مهمی دست یابد.

در اوت ۱۹۴۲، گروسمن برای پوشش نبرد استالینگراد منصوب شد. این شهر که در ۱۹۲۵ به نام رهبر شوروی — به خاطر نقش او در جنگ داخلی در آنجا («شاید تا حدی اغراق‌آمیز»، به گفتهٔ چندلر و وولوهووا) — تغییر نام داده بود، هم از نظر راهبردی (برای ظرفیت صنعتی و موقعیتش بر رود ولگا) و هم از نظر سیاسی (به‌عنوان هم‌نام رهبر) مهم بود. در حالی که بیشتر خبرنگاران در کرانهٔ شرقی رودخانه که در کنترل شوروی بود می‌ماندند، گروسمن چندین بار به کرانهٔ غربی، یعنی محل نبرد، رفت. دربارهٔ این تصمیم برای قرار دادن خود در معرض خطری قابل‌توجه (نه فقط در شهر محاصره‌شده، بلکه در هنگام عبور از رود نیز که در آن هنگام پوشش کمی در برابر آتش سنگین آلمانی وجود داشت)، گروسمن در نامه‌ای نوشت که در مقدمهٔ این بخش از مجموعه انتخاب شده است: او «حق اخلاقی» نخواهد داشت دربارهٔ مدافعان استالینگراد بنویسد، مگر آنکه بتواند «در میان کسانی باشد که در ویرانه‌ها و در کنار رود می‌جنگند».

مقالات برجستهٔ این بخش، «روح یک سرباز ارتش سرخ» و «از چشم چخوف»، به‌ترتیب به معرفی دو سرباز می‌پردازند: یک توپچی ضدتانک و یک تکتیرانداز. تصمیم گروسمن برای به تصویر کشیدن چنین افراد پیچیده‌ای — پرهیز از ترجیح سردبیرانش برای موارد کوتاه و خلاصه شده و مسائل جمعی، یعنی رویکرد امن‌تر سیاسی — شجاعت و درست‌کرداری او را به‌عنوان نویسنده و انسان نشان می‌دهد. تصویر گروسمن از گروماف (Gromov)، توپچی ضدتانک — «فقدان مهربانی»‌اش، «نگرش تحقیرآمیزش به جهان»، «حس کینه‌توزی خام»‌اش و «هوای استقلال مغرورانه و طعنه‌آمیزش» — کاری متناقض‌نما به نظر می رسد: یعنی ارائهٔ سرباز در نوری به‌ظاهر نامطلوب، برای اثبات اینکه همین نوع شخصیت برای کارش مناسب‌ترین است. گروسمن می‌نویسد: «تفنگ ضدتانک قطعاً سلاح درست برای او بود؛ کیفیت‌های آن همان کیفیت‌های روح آشفتهٔ خود آن سرباز بود.»

بخش‌های دوم و سوم کتاب، با پوشش «ضدحملهٔ شوروی» و «لهستان»، پیشروی ارتش سرخ به اوکراین و لهستان (که نیمهٔ شرقی آن پیش‌تر در ۱۹۳۹ توسط ارتش شوروی و بر پایهٔ تقسیم کشور در پیمان مولوتوف– ریبنتروپ اشغال شده بود) را ثبت می‌کند. در همین دوره بود که گروسمن با آنچه بعدها به‌عنوان هولوکاست یا شوآ (Shoah) (اصطلاح دومی که چندلرها به کار می‌برند) شناخته شد روبرو گردید و دربارهٔ آن به‌شکلی تأثیرگذار نوشت. گروسمن در «اوکراین بدون یهودیان» توصیف می‌کند که «صلح و سکوت مرگ» در روستاها و شهرک‌ها موج می‌زند، جایی که «یهودیان اوکراین ساکت‌اند» چون «هیچ یهودی‌ای در اوکراین نیست». حتی در این نقطه، پیش از کشف آنچه در لهستان اشغالی می‌گذشت، گروسمن به‌طور پیشگویانه‌ای درمی‌یابد که نابودی یک ملت مسئله‌ای تنها مربوط به یهودیان نیست: او می‌نویسد: «زندگی افراد و کل ملت‌ها بی‌ارزش شده است» و «تمام بشریت اکنون بر لبهٔ پرتگاه ایستاده است». این مقاله همچنین تحلیلی نافذ از چگونگی استفادهٔ نازی‌ها از یهودستیزی برای برانگیختن ترس‌ها و کینه‌های طبقات اجتماعی گوناگون را در بر دارد، هرچند حتی بهترین مقالات این مجموعه نیز گاه کلیشه‌ای شوروی در خود دارند، مانند این ادعای مشکوک که «مردم زحمتکش همواره از یهودستیزی در همهٔ اشکالش آزاد بوده‌اند» و اشاره به «کولاک‌های خون‌آشام» (کولاک‌ها طبقه‌ای از دهقانان بودند که زمین کمی در اختیار داشتند و در تصفیه‌ها به دلیل مخالفت ادعایی‌شان با انقلاب هدف قرار گرفته بودند).

در غرب دورتر، در منطقه‌ای جنگلی در حومهٔ ورشو، ارتش سرخ، همراه با وقایع‌نگار بزرگش گروسمن، با مجموعه‌ای از اردوگاه‌ها روبرو شد که نازی‌های در حال عقب‌نشینی به‌شتاب ویرانش کرده بودند. مقالهٔ او «جهنم تربلینکا»، که چندلرها آن را در مجموعهٔ پیشین خود «جاده» گنجانده و اینجا بازبینی و یادداشت‌گذاری تازه کرده‌اند، به نوشتهٔ آنان در یادداشت‌هایشان، «یکی از نخستین انتشارهای قابل‌توجه دربارهٔ یک اردوگاه مرگ نازی به هر زبانی» بود. با توجه به اینکه گروسمن و دیگران حتی در همان حال که این رویدادها را از سر می‌گذراندند در تلاش برای فهم آن‌ها بودند، گزارش این مقاله از نحوهٔ کارکرد اردوگاه به‌طور چشمگیری دقیق است و خطاهای واقعی اندک آن، مانند بیش‌برآورد شمار کشته‌شدگان در آنجا، در یادداشت‌های پرشمار و مفصل چندلرها با دقت بررسی شده است. گروسمن نه‌تنها با هولناکی شوآ (Shoah) [نسل کشی یهودیان اروپا به دست نازی ها. م] دست‌وپنجه نرم می‌کرد، بلکه با ایدئولوژی نوظهور شوروی نیز که مدعی بود همهٔ ملت‌ها زیر فاشیسم به یک اندازه رنج کشیده‌اند؛ همان ایدئولوژی‌ای که در دستور تحریریه‌ای «مردگان را تقسیم نکنید» بیان می‌شد. با این حال، گروسمن مسئولیت خود را برای ثبت آنچه رخ داده بود و بازگرداندن کرامت به کشته‌شدگان جدی می‌گرفت؛ ویراستاران در پیوست یادآورمی‌شوند که نویسنده تا پایان عمر یک قطعهٔ اسباب‌بازی کودکانه را که در ویرانه‌های تربلینکا یافته بود، روی میز کارش نگه می‌داشت.

بخش‌های پایانی «از خط مقدم» نوشته‌های هم‌زمان گروسمن دربارهٔ نبرد برلین (و پیامدهای آن) و دو قطعه را گرد می‌آورد که از دیدگاه سال‌های بعد به جنگ بازمی‌نگرند. در حالی که متفقین از پیروزی خود مطمئن شده بودند، گروسمن که تا آن زمان «با چشم خود چیزهای بسیاری دیده بود که در تاریخ ثبت خواهند شد»، در دفتر خاطراتش از «جنگی سخت و سپس صلحی سخت» می‌نوشت و به این می‌اندیشید که «در دورهٔ اشغال پیش‌رو چگونه می‌توان بهترین شیوه را برای بازآموزی کودکان آلمانی به کار گرفت». گروسمن به پردازش آنچه در جنگ شاهدش بود (از جمله بسیاری چیزها که سردبیران ستارهٔ سرخ سانسور می‌کردند یا حتی ارائه‌شان به آنان نیز خطرناک بود) در رمان‌های بزرگ خود «استالینگراد» (۱۹۵۲) و «زندگی و سرنوشت» (نوشته‌شده در ۱۹۵۹ اما منتشرشده تنها در ۱۹۸۰) ادامه داد؛ هر دو نیز از نیویورک ریویو آو بوکس با ترجمه‌های عالی یکی یا هر دو چندلر در دسترس‌اند. هر دو قطعهٔ داستانی کوتاه در پایان از خط مقدم، «به یاد قیام گتوی ورشو» و «تیرگارتن» (Tiergarten) [پارک بزرگ و معروفی در مرکز برلین. م]، — در مورد اول آشکارا و در مورد دوم با کنایه — به موادی می‌پردازند که انتشارشان تا پس از مرگ استالین در ۱۹۵۳ خطرناک بود.

«تیرگارتن»، داستان کوتاه نسبتاً بلندی که مجموعه را می‌بندد، سه بار برای انتشار رد شد تا سرانجام در ۱۹۶۷، سه سال پس از مرگ گروسمن بر اثر سرطان در سن ۵۸ سالگی، به چاپ رسید. این داستان که نامش از پارکی در مرکز برلین که باغ‌وحش را در خود دارد گرفته شده، در هنگام سقوط برلین می‌گذرد و به‌شکلی هنرمندانه میان دیدگاه‌های سوم‌شخص نزدیک، هم انسانی (رام (Ramm)، نگهبان خانهٔ میمون‌ها) و هم حیوانی (عمدتاً فریتزی (Fritzi)، ام گوریلی، با «قلب نجیب و مهربانش»، هرچند بخشی مفصل و تأثیرگذار نیز دربارهٔ گاوهایی که به کشتارگاه برده می‌شوند وجود دارد)، حرکت می‌کند. گروسمن با این عناصر، نقدی می‌سازد که در ظاهر به آلمان نازی نشانه رفته است — رژیمی مبتنی بر «اصل اجبار جهانی»، رژیمی که توانست «حتی بوجودآورندگان خود را نیز به وحشت بیندازد» — اما در واقع علیه استالین است. همین مشابهت (یا «آینه‌گونگی»، چنانکه یکی از معاصران گروسمن آن را نامید) دلیل رد شدن این داستان از سوی بسیاری از ویراستاران و همچنین بخش فرهنگ کمیتهٔ مرکزی بود.

«از خط مقدم» بدین‌سان نثر واقع‌گرایانه و درخشان را در همان تبار لئو تولستوی و آنتون چخوف به خواننده عرضه می‌کند و هم‌زمان پوششی بسیار ارزشمند از جبههٔ شرقی در جنگ جهانی دوم ارائه می‌دهد. این مجموعه خواندنی بسیار پربار و آگاهی‌بخش است، هرچند می‌تواند باری سنگین بر احساسات تحمیل کند و بنابراین بهتر است با جدیت اخلاقی و نه به‌عنوان سرگرمی خوانده شود. برخلاف بسیاری از ادبیات روسی سدهٔ نوزدهم، که می‌تواند برای تازه‌واردِ ناآشنا با نام‌های پدری و کوچک‌سازها دشوار باشد، این مجموعه به دانش گسترده‌ای از فرهنگ روسی نیاز ندارد و با یادداشت‌های پرشمار و مفصل چندلرها و وولوهووا، خواندنی پربار — اگرچه چالش‌برانگیز — خواهد بود. این کتاب همراه مناسبی برای «جاده» است که همپوشانی اندکی دارد اما مقدمه‌ای خوب از سراسر زندگی و کار گروسمن ارائه می‌دهد. با «از خط مقدم»، خوانندگان انگلیسی‌زبان اکنون گزیده‌ای از موادی را نیز در اختیار دارند که گروسمن آن‌ها را پایهٔ دو رمانی قرار داد که بزرگ‌ترین دستاوردهای او به شمار می‌آیند: «استالینگراد» و «زندگی و سرنوشت»، که خوانندگان تازه‌آشنا با این نویسنده ممکن است اکنون به جستجوی آن‌ها برانگیخته شوند.

——————
اریک وندروال (Eric Vanderwall) نویسنده و موسیقی‌دان است. آثار او پیش‌تر در آن د سی‌وال (On the Seawall)، مینه‌سوتا استار تریبیون (The Minnesota Star Tribune)، ورلد لیتراچر تودی (World Literature Today)، رین تاکسی (Rain Taxi) و جاهای دیگر منتشر شده است.

From the Front Line: Stalingrad–Treblinka–Berlin, 1941–45 by Vasily Grossman. Translated by Robert Chandler and Elizabeth Chandler. NYRB Classics, 2026. 512 pages
All Humanity Now Stands on the Edge of the Abyss | Los Angeles Review of Books

 





نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net