|
سه شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵ -
Tuesday 3 November 2026
|
ايران امروز |
برگردان علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: در تاریخ منازعهٔ اسرائیل و فلسطین، کمتر چهرهای چون آوی شلایم مسیر فکریاش چنین دگرگونی بنیادینی را تجربه کرده است. او که در ۱۹۴۵ در بغداد در خانوادهای یهودی و ثروتمند به دنیا آمد و در کودکی میهنپرستی اسرائیلی بود، امروز یکی از تندترین منتقدان صهیونیسم و دولت اسرائیل به شمار میآید. این گفتگو، که نخستین بار در سپتامبر ۲۰۲۵ در روزنامهٔ اسرائیلی هاآرتص منتشر شد، نهتنها روایتی از تحول فکری یک تاریخنگار است، بلکه آینهای است در برابر پرسشهای بنیادینی که امروز وجدان جهانی را به خود مشغول کرده است: پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، پس از ماهها جنگ ویرانگر در غزه، و در آستانهٔ آتشبسی شکننده، چگونه میتوان به صلح اندیشید؟ و آیا هنوز میتوان میان نقد اسرائیل و یهودستیزی مرزی کشید؟
شلایم در این گفتگو، سه لایهٔ تجربه را در هم میتند. لایهٔ نخست، تجربهٔ شخصی اوست: کودکی در بغداد، مهاجرت اجباری به اسرائیل، احساس «عربزدایی» و عقدهٔ حقارتی که در زندگینامهٔ خود با عنوان سه جهان: خاطرات یک یهودی عرب توصیف میکند. او از پدری میگوید که در اسرائیل ادغام نشد، عبری نیاموخت و با کتوشلواری از عراق در خیابانها پرسه میزد. این تجربهٔ زیسته، به باور او، پایهٔ درک او از وضعیت فلسطینیان شد: مردمی که در سرزمین خود بیگانه شدند.
لایهٔ دوم، تجربهٔ پژوهشی اوست. شلایم در آرشیوهای اسرائیلی با اسنادی روبرو شد که با آنچه در مدرسه آموخته بود همخوانی نداشت: دیدارهای محرمانهٔ ملک عبدالله با آژانس یهود از ۱۹۲۱، آمادگی رئیسجمهور سوریه برای دیدار با بنگوریون، و اسنادی که نشان میداد اعراب همیشه و همهجا دشمن نبودند. او که خود را «تاریخنگار جدید» مینامد، در کنار بنی موریس، ایلان پاپه و توم سگف، تاریخ صهیونیسم و تولد اسرائیل را بهشکلی انتقادی بازخوانی کرد. و این بازخوانی، به گفتهٔ خودش، او را از «مرکز» به «موضعی رادیکال» کشاند.
لایهٔ سوم، تجربهٔ سیاسی او پس از ۷ اکتبر است. شلایم میگوید آنچه او را کاملاً شوکه کرد، نه آپارتاید و نه استعمار شهرکنشین — که از دیرباز میدانست — بلکه این واقعیت بود که «این دولت نسلکشی میکند.» او در کتاب تازهٔ خود با عنوان نسلکشی در غزه – جنگ طولانی اسرائیل علیه فلسطین، این اصطلاح را به کار میبرد و توضیح میدهد که «مسئله مسئلهٔ اعداد نیست، بلکه مسئلهٔ نیت است.» و در همان حال، او از حمایت خود از حذف حماس از فهرست سازمانهای تروریستی بریتانیا دفاع میکند و استدلال میکند که «نمیتوان بدون حماس به راهحلی برای مسئلهٔ اسرائیل و فلسطین اندیشید.»
این گفتگو اما فقط یک روایت شخصی نیست؛ نقدی است بر روایت رسمی اسرائیل و بر سیاستهای دولت نتانیاهو. شلایم با صراحت میگوید: «دولت بهطور دموکراتیک انتخاب شده، اما فاشیستی است. حزب نازی نیز در انتخابات آزاد دموکراتیک انتخاب شده بود.» او تمام جامعهٔ اسرائیل را مسئول اعمال ارتش خود میداند و هشدار میدهد که «اسرائیل روزی از جنگیدن با حماس پشیمان خواهد شد، چون وارثان حماس رادیکالتر خواهند بود.» و در پایان، با نقل جملهای از یک مقام بریتانیایی در ۱۹۴۸ که آمریکاییها را مسئول «دولت گانگستری» در اسرائیل خوانده بود، میگوید: «روزگاری فکر میکردم این سخنان بیش از حد سختاند. اما به نظر میرسد که آنچه کج آغاز شود، کج نیز باقی خواهد ماند.»
گفتگو با آوی شلایم دعوتی است به خواندن روایت یک تاریخنگار که از درون جامعهٔ اسرائیلی برخاسته و اکنون از بیرون آن را نقد میکند — روایتی که خواننده را با پرسشهای دشوار و ناراحتکننده روبرو میکند: مرز میان نقد و نفرت کجاست؟ مسئولیت جمعی یک جامعه تا کجا گسترده است؟ و آیا تاریخنگاری میتواند بیطرف بماند، یا هر روایتی ناگزیر موضعی سیاسی است؟

«ما با عربها در همزیستی کامل زندگی میکردیم و آن زمان این یک رؤیای آرمانشهری مانند آنچه امروز تصور میشود نبود.»
– گفتگو با آوی شلایم، تاریخنگار اسرائیلی
اوضاع در اسرائیل، فلسطین، غزه و کرانه باختری به کجا میرود؟ این پرسش ذهن بسیاری را در سراسر جهان و طبیعتاً در منطقه به خود مشغول کرده است و آن هم البته اکنون پس از توافق «آتشبس» و در حالی که تبادل گروگانها واسیران آغاز شده است. در این گفتگو با آوی شلایم، تاریخنگار شناختهشدهٔ اسرائیلی، استاد بازنشستهٔ روابط بینالملل دانشگاه آکسفورد و عضو کالج سنت آنتونی، او دیدگاه خود را دربارهٔ رویدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و همچنین — با نگاهی به گذشتهٔ دور — دربارهٔ پیشینهٔ اسرائیل و خانوادهٔ خود شرح میدهد. شلایم بر این پایه، موضع تغییریافتهٔ خود را نسبت به صهیونیسم و مقاومت فلسطینی توضیح میدهد.
این مطلب بهصورت پادکست صوتی نیز در دسترس است.
این گفتگو، انجامشده توسط عوفر آدرت (Ofer Aderet)، نخستین بار در ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۵ در روزنامهٔ اسرائیلی هاآرتص منتشر شد و ما آن را با توافق و اجازهٔ دوستانه در اینجا بازچاپ میکنیم.
ترجمهٔ آلمانی از آبراهام ملتزر (Abraham Melzer).
نیم سال پس از حملهٔ حماس در ۷ اکتبر، فیلمی در اینترنت دیده میشد که بسیاری از بینندگان اسرائیلی را خشمگین کرد. در آن، پروفسور آوی شلایم (Avi Shlaim)، تاریخنگاریهودی- اسرائیلی دانشگاه آکسفورد انگلیس دیده میشد. در نگاه نخست مانند یک پدربزرگ انگلیسی مهربان به نظر میرسید که آهسته و آرام سخن میگفت. اما واژههایی که از دهانش بیرون میآمد، برای گوشهای اسرائیلی هیچچیز جز خوشایندی در بر نداشت. او گفت: «حماس تنها گروه فلسطینی است که در برابر اشغال اسرائیل مقاومت میکند. حماس با حملهٔ ۷ اکتبر پیام نیرومندی فرستاد که نمیتوان فلسطینیها را به کناری راند؛ که مقاومت فلسطینی پایان نیافته است؛ که هرچند خودگردانی فلسطینی در کرانهٔ باختری با اسرائیل همکاری میکند، حماس مبارزه برای آزادی و استقلال را ادامه میدهد.»
آوی شلایم در اکتبر ۸۰ سالگی خود را در خانهاش در آکسفورد جشن میگیرد. او در گفتگو با ضمیمهٔ هاآرتص گفت: «از زمانی که جنگ آغاز شده، مردم در خیابان مرا میشناسند و دستم را میفشارند. این تجربهٔ تازهای برای من است. عربها و مسلمانان جوان از من سپاسگزارند که برای آنان سخن میگویم، صدای آنها شدهام و از موضع آنها دفاع میکنم، به آنان امید میدهم و اعتمادشان را به یهودیان بازمیگردانم.»
عوفر آدرت: شما میگوئید اسرائیل خودش مسئول افت چشمگیر اعتبارش است اما طرف دیگر چه؟
آوی شلایم: بگذارید اول بگویم که من ایمیلهای خصمانه و تهدید به مرگ دریافت میکنم. اما در برابر هر یک از این ایمیلها، ده ایمیل مثبت هم هست. حمایت بیشتری میگیرم و نقد کمتری. پیشتر، هنگامی که در برابر جمعی سخن میگفتم، همیشه دانشجوی یهودیای برمیخاست که مرا نقد و از اسرائیل دفاع میکرد. از زمان جنگ در غزه، دیگر چنین مداخلههایی وجود ندارد. اسرائیل حتی از حامیانش فاصله گرفته است. اسرائیل خودش مسئول افت چشمگیر اعتبارش است. رسانههای غربی هنوز به اسرائیل تمایل دارند و روایت حماس را گزارش نمیکنند. اما جوانترها دیگر به بیبیسی گوش نمیدهند و روزنامه نمیخوانند، بلکه از رسانههای اجتماعی اطلاعات میگیرند.
عوفر آدرت: روایت حماس در این مورد چیست؟
آوی شلایم: من روایت حماس را در رابطه با جنگ و حمله شناختهام. توضیح دادن حماس به معنای توجیه آن نیست. کشتن غیرنظامیان مطلقاً ممنوع است. همین و بس. اما اینجا مثل همیشه است. بافت [ماجرا] بهویژه مهم است. فلسطینیها زیر اشغال زندگی میکنند. آنان حق مقاومت دارند، حتی با سلاح. دستورهای مشخصی برای جنگجویان حماس وجود داشت. اهداف نظامی مشخصی وجود داشت. حماس در اصل به تأسیسات نظامی حمله کرد و سربازان، پلیس و نیروهای امنیتی را کشت. این جنایت جنگی نیست. اما روح حمله از کنترل خارج شد.
عوفر آدرت: این درست نیست. تروریستهای حماس به کیبوتزها حمله کردند و نقشههایی داشتند با این قصد که غیرنظامیان را بکشند.
آوی شلایم: من این حملهٔ حماس را رد میکنم، چون حملهای تروریستی بود، تا آنجا که به حمله به غیرنظامیان مربوط میشود. اما این حمله در خلأ رخ نداد. در نتیجهٔ دههها اشغال نظامی رخ داد، بیرحمانهترین و طولانیترین اشغال زمان ما. پاسخ اسرائیل کاملاً دیوانهوار و فراتر از هر عقلانیتی است. برای آن که اصطلاح رایج را به کار ببریم و بگوئیم که بله اسرائیل حق دفاع از خود را دارد، اما پاسخ باید در چارچوب حقوق بینالملل باشد. من پاسخ اسرائیل به این حمله را رد میکنم.
باور کردنش سخت است، اما شلایم در کودکی دولتی را میپرستید که اکنون آن را افشا میکند.
او میگوید: «در مدرسه نسخهٔ صهیونیستی منازعه را آموختم. و آن را بدون هیچ پرسشی بهعنوان نسخهٔ خودم پذیرفتم. من یک میهنپرست اسرائیلی بودم. در درستی موضع خودمان هیچ تردیدی نداشتم. ما فکر میکردیم اسرائیل دولتی کوچک و صلحدوست است که عربهای آکنده از خصومت آن را محاصره کردهاند و میخواهند ما را به دریا بیندازند. مطمئن بودم که چارهای جز جنگیدن نداریم.»
مدرسه شاید میکوشید شلایم را به صهیونیسم نزدیکتر کند. اما او در خانوادهای غیرصهیونیست بزرگ شد که گرایش داشت خود را بخشی از جهان عرب ببیند. او در ۱۹۴۵ در بغداد در خانوادهای یهودی و ثروتمند به دنیا آمد.
آوی شلایم: ما در رفاه بودیم. در خانهای بزرگ، تقریباً چون کاخ، زندگی میکردیم و خدمتکار داشتیم.
عوفر آدرت: شما یهودیان عراقی بودید یا عربهای یهودی؟
آوی شلایم: نخست عراقی، و سپس یهودی. در خانه تنها عربی حرف میزدیم. غذا، آیینها و دوستانمان عرب بودند. ما ریشههای عمیقی در این سرزمین داشتیم. یهودیت برای ما دین نبود، بلکه تعلقی فرهنگی بود. جامعهٔ یهودی بسیار در جامعهٔ محلی ادغام شده بود. خانوادهٔ من دوستان بسیاری در میان مسیحیان و مسلمانان داشت. مادرم دوست داشت با دوست مسلمان بسیار عزیز و نازنین مان گفتگو کند. هنگامی که یک بار از او پرسیدم آیا دوستان صهیونیست هم داشتیم، پاسخ داد: “نه، آنان از ما نبودند.” ما با عربها در همزیستی بودیم و آن زمان این یک رؤیای آرمانشهری مثل آنچه امروز تصور می شود نبود. خانوادهٔ من هرگز صهیونیست نبود. صهیونیسم جنبشی از یهودیان اروپا بود.
عوفر آدرت: شما در مقالهای که در نسخهٔ انگلیسی هاآرتص منتشر کردید، دربارهٔ کودکی خود نوشتید: «ما احساس میکردیم برای پروژهای صهیونیستی و بر خلاف میل خودمان بسیج شدهایم.» آیا شما ضدصهیونیست بودید؟
آوی شلایم: خانوادهٔ من هرگز صهیونیست نبود. صهیونیسم جنبشی از یهودیان اروپا بود. این جنبش برای آنان اندیشیده شده بود. رهبران صهیونیست هرگز به یهودیان عرب علاقهای نداشتند. آنان جهان عرب را بدوی و از نظر فرهنگی عقبمانده مییافتند. تنها پس از شوآ (Shoah) [نسل کشی یهودیان توسط نازی ها] بود که جنبش صهیونیستی یهودیان را در سراسر جهان جستجو کرد و به جهان عرب نیز رسید. خانوادهٔ من به اسرائیل علاقهای نداشتند و نمیخواستند به آنجا بروند.
عوفر آدرت: شما چهار سال پس از فارحود (Farhud)، یعنی همان کشتار یهودیان در بغداد، به دنیا آمدید. این رویداد مهمی در تاریخ یهودیان عراق بود. شما در مقالهتان در هاآرتص آن را چنین توصیف کردید: «فارحود [توضیح سردبیر: کشتار شهروندان یهودی در بغداد که از ۱ تا ۲ ژوئن ۱۹۴۱ رخ داد] استثنا بود، نه قاعده.» آیا در اینجا به عربها امتیاز نمیدهید؟
آوی شلایم: صهیونیسم میگوید یهودستیزی طاعونی بود که جهان عرب را نیز فراگرفت و همین دلیل بود که یهودیان را به مهاجرت به اسرائیل واداشت. اما فارحود پدیدهای بود که بیش از نفرت و خشونت علیه یهودیان بود. بخشی از قیام ملی علیه بریتانیاییها بود که در آن به از دست رفتن نظم و قانون انجامید. یهودستیزی احتمالاً نیز جزئی اساسی بود، اما بدون نفرت از استعمار و امپریالیسم بریتانیا، عنصری مستقل نبود.
با این حال، شلایم و خانوادهاش به اسرائیل مهاجرت کردند. پیش از آن، وخامت اوضاع در پی جنگ استقلال اسرائیل و سیاست دولتی که به یهودیان اجازهٔ ترک کشور را میداد، رخ داده بود. شلایم میگوید: «اما پدرم نمیخواست عراق را ترک کند.»
عوفر آدرت: چرا خانوادهٔ شما عراق را ترک کردند و چرا شما به اسرائیل رفتید؟
آوی شلایم: نقطهٔ عطف در تاریخ یهودیان عراق سال ۱۹۴۱ نبود، بلکه ۱۹۴۸ بود، هنگامی که دولت اسرائیل اعلام موجودیت کرد. شکست اعراب تحقیرآمیز بود. در مارس ۱۹۵۰، دولت عراق قانونی تصویب کرد که به یهودیان اجازهٔ ترک کشور میداد. تنها کشوری که یهودیان میتوانستند به آن مهاجرت کنند اسرائیل بود. اجازه داشتند تنها یک چمدان و ۵۰ دینار همراه ببرند. سازمانهای یهودی یک پل هوایی سازماندهی کردند. درست است که علت اصلی مهاجرت، آزار عمومی یهودیان توسط دولت عراق بود، اما با این حال تنها شمار اندکی از یهودیان از شهروندی عراقی خود چشم پوشیدند.
هنگامی که از او پرسیده شد چرا با این حال بسیاری از یهودیان به اسرائیل آمدند، شلایم مجموعهای از بمبگذاریها علیه نهادهای یهودی را یادآور میشود که میان ۱۹۵۰ و ۱۹۵۱ در بغداد رخ داد. «حتی با فاصلهٔ ۷۵ سال، هنوز کسانی هستند که باور دارند بمبها را یهودیانی انداختند که از سوی موساد اسرائیل مأمور شده بودند تا یهودیان را بترسانند و مهاجرتشان به اسرائیل را تشویق کنند. اسرائیل این شایعات را رد کرده است. اما در چارچوب پژوهش خودم به نشانههایی برخوردم که بهروشنی مشارکت اسرائیل را به من نشان داد.»
عوفر آدرت: در زندگینامهٔ خود با عنوان «سه جهان: خاطرات یک یهودی عرب» (Drei Welten: Erinnerungen eines arabischen Juden) که در ۲۰۲۳ منتشر کردید، مهاجرت را تجربهای سخت توصیف میکنید.
آوی شلایم: ما عراق را بهعنوان یهودی ترک کردیم و بهعنوان عراقی به اسرائیل رسیدیم. در جهان عرب جوامع یهودی بزرگ و شکوهمند بسیاری وجود داشت. اما جامعهٔ یهودی بغداد کهنترین، کامیابترین و ادغامشدهترین در جامعهٔ محلی بود. غنای درونی و تاریخ ما به ما احساس غرور در یهودی عراقی بودن میدهد. برای ما، مهاجرت به اسرائیل به معنای «صعود» نبود، بلکه «فرود» به حاشیههای جامعهٔ اسرائیلی بود.
شلایم در مقالهای که در هاآرتص منتشر کرد نوشت: «پس از رسیدن به اسرائیل، فرایند عربزدایی را تجربه کردیم. ما در سرزمینی بیگانه کاشته شدیم که اشکنازیها [توضیح سردبیر: یهودیان اروپای مرکزی، شمالی و شرقی و فرزندانشان] بر آن حکومت میکردند.» نخست آوی شلایم، مادرش، مادربزرگش و دو خواهرش به اسرائیل آمدند. بعدها پدرش آمد. شلایم میگوید: «او در اسرائیل ادغام نشد. عبری نیاموخت و بیکار ماند. برای او خیلی دیر بود و مردی شکسته بود. من در کودکی شاهد رنج او بودم. اما او حرف نمیزد و شکایت نمیکرد» — و از پدرش میگوید که با کتوشلواری از عراق در خیابانها پرسه میزد.
او در زندگینامهٔ خود مینویسد: «اگر بخواهم دلیلی نام ببرم که رابطهٔ من با جامعهٔ اسرائیلی را مشخص میکند، آن عقدهٔ حقارت من است. من بدون هیچ گلایهای سلسلهمراتب اجتماعیای را پذیرفتم که یهودیان اروپایی را در رأس و یهودیان کشورهای عربی و آفریقایی را در پایینترین پلهٔ نردبان قرار میداد.»
«من دانشآموز بدی بودم، خیالپرداز، بیاعتنا و با نمرههای بد.» هنگامی که شلایم میخواست به دبیرستان برود، مادرش او را به بستگانش در انگلستان فرستاد. آنجا در مدرسهای یهودی درس خواند. هنگامی که بازگشت، دو سال در ارتش خدمت کرد. «ما به میهن سوگند وفاداری یاد کردیم و همصدا فریاد زدیم: “یهودا در خون و آتش سقوط کرد، یهودا در خون و آتش دوباره برخواهد خاست. من آن زمان بهقدر کافی سادهلوح بودم که تبلیغات را باور کنم که خشونت تنها زبانی است که اعراب میفهمند.”»
او در کنار این، احساس وظیفهٔ ملی را توصیف میکند که رویارویی با مشکلات مادی را آسانتر میساخت. او مینویسد: «احساس اعتماد به آرمان عادلانهٔ خودمان. ما خود را دولتی کوچک و دموکراتیک میدیدیم که میلیونها عرب متعصب آن را احاطه کردهاند و میخواهند ما را نابود کنند. و در واقع باور داشتیم که چارهای جز جنگیدن نداریم. به این باور نیز همراه بود که همهٔ جنگهای اسرائیل “جنگهای دفاعی” بودند — جنگهایی بدون جایگزین و نه جنگهایی که ما آغاز کرده باشیم. ما احساس میکردیم در ارتشی خدمت میکنیم که اساساً شریف است. من آن زمان بهقدر کافی سادهلوح بودم که تبلیغات را باور کنم که خشونت تنها زبانی است که اعراب میفهمند.»
پس از خدمت نظامی، شلایم به انگلستان بازگشت. از ۱۹۶۶ در آنجا زندگی میکند. او با یک رواندرمانگر ازدواج کرده و یک دختر دارد. همسرش نتیجهٔ (Urenkelin) لوید جورج، نخستوزیر انگلستان در جنگ جهانی اول است؛ کسی که از هواداران پرشور صهیونیسم بود و در دوران زمامداری او اعلامیهٔ بالفور منتشر شد. در این موضوع رابطه فامیلی طنزی نهفته است.
مینویسد: «همسر من حامی پرشور حقوق فلسطینیان است. رابطهٔ او با جد بزرگش پیچیده است. او معتقد است که جدش در سیاست خارجی و بهویژه بهعنوان رهبر جنگ، بیش از پیش چون یک امپریالیست کهن بریتانیایی عمل کرد. او نقش جدش را در اعلامیهٔ بالفور بهشدت نقد میکند. هر دو توافق داریم که اعلامیهٔ بالفور سندی کلاسیک از نوع استعماری است که حقوق و خواستههای۹۰ درصد جمعیت را — تا آنجا که فلسطینی بود — نادیده گرفت. و حتی از دیدگاه منافع ملی خود بریتانیا نیز خطای راهبردی عظیمی بود. لوید جورج سیاست خارجی بریتانیا را با گروه کوچکی از صهیونیستها همراستا کرد، برخلاف خواست جامعهٔ یهودی در انگلستان و بسیاری از یهودیان بومی در فلسطین.»
به گفتهٔ شلایم، سرخوردگی از رؤیای صهیونیستی «فرایندی طولانی بود. بهتدریج و آهسته رخ داد و اپیزودی بسته نبود.» این فرایند پس از جنگ ششروزه آغاز شد. «من تغییر عقیدهٔ خود را چنین توضیح میدادم که این من نبودم که تغییر کردم، بلکه کشورم بود. پس از این جنگ، میگفتم که اسرائیل به قدرتی استعماری بدل شده که فلسطینیان را در سرزمینهای اشغالی سرکوب میکند. دوست داشتم بیفزایم که در دوران خدمت من، ارتش دفاعی اسرائیل [IDF] به نام نیک خود وفادار بود. ارتشی دفاعی بود. اما پس از جنگ، به نیروی پلیسی بیرحمانهٔ رژیمی استعماری و بیرحمانه بدل شد. اما حقیقت ساده این است که اسرائیل بهعنوان یک استعمار شهرکنشین آغاز شد. ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ نخستین نشانههای مسیر فتح نظاممند و بیوقفهٔ تمام فلسطین بودند. شهرکهای یهودی بر زمینهای فلسطینی فتحشده، گسترش پروژهٔ صهیونیستی فراتر از خط سبز بود. پیدایش دولت اسرائیل ظلمی عظیم بر فلسطینیان بود. در جریان جنگ ۱۹۴۸، اسرائیل پاکسازی قومی فلسطینیان را به اجرا گذاشت. در ژوئن ۱۹۶۷، اسرائیل با زور نظامی فتح تمام فلسطین را کامل کرد. این فتح در نهایت اسرائیل را به دولتی آپارتایدی بدل کرد. فلسطینیان قربانیان پروژهٔ صهیونیستی بودند.»
اما آنچه بیش از هر چیز دیگری نظر شلایم را تغییر داد، آرشیو بود. او میگوید: «علت اصلی تغییر نگاه و عقیدهٔ من همین بود.» شلایم تاریخ را در دانشگاه کمبریج خواند، بهعنوان مدرس در دانشگاه ریدینگ (Reading) کار کرد و سپس بهعنوان استاد به آکسفورد آمد. کار در آرشیوها برایش بیگانه نبود. اما نمیتوانست تصور کند که آنچه در آرشیوهای دولتی مییابد، او را چنین تکان دهد و نظرش را از این سو به آن سو بگرداند. او در ۱۹۸۲ به اسرائیل آمد تا در آنجا پژوهشی دربارهٔ تأثیر ارتش دفاعی اسرائیل بر سیاست خارجی این کشور بنویسد. «یک سال تمام، هر روز صبح از باز شدن تا بسته شدن آرشیو، اسناد خواندم. آنجا رادیکال شدن را تجربه کردم. از یک میهنپرست اسرائیلی و صهیونیست، بیش از پیش به منتقد اسرائیل و اشغال بدل شدم، تا آنجا که دیگر نتوانستم خود را با اسرائیل شناسایی کنم.»
عوفر آدرت: در آرشیو چه کشف کردید؟
آوی شلایم: آنچه در آرشیو خواندم با آنچه در مدرسه آموخته بودم همخوانی نداشت. آنجا آموخته بودم که یهودیان همیشه قربانی بودند، که اسرائیل همیشه قربانی بود؛ که در ۱۹۴۸ نسلکشیای رخ داده بود که برای آن برنامهریزی شده بود تا یهودیان را به دریا بیندازند؛ که ما در برابر بسیاری اندک بودیم و تمام جهان عرب علیه ما بود؛ که رهبران اسرائیل میخواستند به صلح برسند اما در طرف عرب کسی نبود که بتوان با او سخن گفت. من این را باور کرده بودم. اما در آرشیو حقیقت را کشف کردم. تصویری که از آنجا برخاست، کاملاً متفاوت از تصویر روایت رسمی بود. اسنادی که در آرشیویافتم مرا شوکه کرد. غافلگیرکننده بودند و مرا به اندیشیدن واداشتند.
عوفر آدرت: بهطور مشخص چه؟
آوی شلایم: در مدرسه آموختم که همهٔ اعراب پروژهٔ صهیونیستی را رد کردند و هفت ارتش عرب در ۱۹۴۸ به فلسطین حمله کردند تا دولت یهودی را در بدو تولد نابود کنند. اما در آرشیوها اسنادی دربارهٔ دیدارهای محرمانه میان ملک عبدالله و آژانس یهودیافتم که از ۱۹۲۱ آغاز شده بود. او آمادهٔ همکاری بود و گفتگویی طولانی و همکاری داشت. عبدالله تا زمانی که در ۱۹۵۱ به قتل رسید، از گفتگو با یهودیان دست نکشید. اما دیگرانی نیز بودند. حسنی الزعیم، رئیسجمهور سوریه، میخواست بنگوریون را رو در رو ببیند، آمادهٔ تبادل سفیر و روابط عادی بود. بله، او خواستههایی هم داشت، اما بنگوریون از همان ابتدا دیدار با او را رد کرد. تفاوت میان صهیونیسم و واقعیت مرا به تاریخنگاری تازه بدل کرد.
«تاریخنگاران جدید» اصطلاحی بود که بنی موریس (Benni Morris)، تاریخنگار، برای گروهی از تاریخنگاران جوان وضع کرد که در دههٔ ۸۰، پس از گشوده شدن آرشیوها، پیشنهاد کردند تاریخ صهیونیسم، منازعهٔ اسرائیل و اعراب و تولد اسرائیل را بهشکلی تازه و انتقادی بازخوانی کنند. آنان آماده بودند تاریخ را عینیتر از نسل تاریخنگاران کهن بررسی کنند که بیشترشان در خدمت آرمان صهیونیستی بودند. این گروه شامل خود بنی موریس بود که دربارهٔ اخراج فلسطینیان در جنگ ۱۹۴۸ و جنایات جنگی ارتش دفاعی اسرائیل نوشت؛ آوی شلایم (Avi Shlaim) که دربارهٔ روابط هاگانا (Hagana) [سازمان شبه نظامی زیر زمینی یهودیان در فلسطین تحت قیمومت بریتانیا. م] با ملک عبدالله اردنی نوشت؛ ایلان پاپه (Ilan Pappé) که دربارهٔ پاکسازی قومی فلسطین نوشت؛ توم سگف (Tom Segev) که دربارهٔ محرومیت مهاجران از کشورهای عربی و ترجیح مهاجران از لهستان نوشت؛ و اوری میلشتاین (Uri Milstein) که دربارهٔ جنگ استقلال نوشت.
در پایان دههٔ ۸۰، آنان در بحثهای جنجالی، تند و آتشین در دانشگاه و مطبوعات شرکت کردند. منتقدانشان گفتند که آنان «پساصهیونیست» و دشمنان اسرائیلاند. یکی از بزرگترین مخالفانشان شبتای توت (Shabtei Tevet)، تاریخنگار، بود که آنان را به فقدان درستکرداری فکری متهم کرد. توت در ۱۹۸۹ در هاآرتص دربارهٔ شلایم نوشت: «گوشهای او برای تنگدستی عرب باز است، اما برای تنگدستی یهودی کاملاً کر است.» او افزود: «این تاریخنگاری جدید مجموعهای از خطاها را بنیاد میگذارد که تصویری نادرست ارائه میدهد.»
همان سال در دانشگاه تلآویو همایشی با عنوان «جنگ استقلال چگونه پایان یافت؟» برگزار شد. شلایم که آن زمان ۴۴ ساله بود بهعنوان مهمان افتخاری دعوت شد، اما ناچار شد نقد تندی را تجربه کند که اغلب از هنجارهای دانشگاهی فراتر میرفت. آرایه دایان (Arje Dajan) در روزنامه گزارش داد: «شصت دقیقهای که پس از سخنرانی او برای پرسشهای مخاطبان در نظر گرفته شده بود، از ساعتهایی است که شلایم را تکان داد. هرچند شلایم سخنرانیاش را به عبری ایراد کرد، رابطه با او همچون یک بیگانه بود. او در اسرائیل احساس خانهبودن نمیکرد. بیشتر حاضران با او طوری رفتار کردند که گویی او اهل اینجا نیست. برای او روشن کردند که این بار در سرزمین خودش نیست. شلایم با شوخطبعی پاسخ داد که گاهی این احساس را دارد که همایش چیزی جز توطئهای علیه او نیست. آرام و بهسختی از این توفان هراسان، به نظر میرسید حتی از این خشم لذت میبرد. پاسخهایش سنجیده ماند.»
شلایم سپس چند کتاب دربارهٔ تاریخ خاورمیانه و منازعهٔ اسرائیل و اعراب منتشر کرد. نخستین آنها دیوار آهنین (The Iron Wall) بود. عنوان را از مقالهای از ژابوتینسکی (Jabotinsky) برگرفت که در آن خواسته بود یهودیان دیواری از آهن — قدرتی نظامی — در برابر اعراب برپا کنند تا آنان موجودیت اسرائیل را بپذیرند. تنها آنگاه میتوان با آنان توافقی کرد. شلایم در کتاب خود مدعی است که بنگوریون این ایدئولوژی را به عمل بدل کرد و بهویژه میلیتاریسم یهودی را تشویق کرد. در این پیوند شلایم مدعی است که بنگوریون بیش از ۷۰۰٬۰۰۰ فلسطینی را از فلسطین اخراج کرد. در ۱۹۴۸ پس از آنکه پیشنهاد سازمان ملل برای تقسیم فلسطین را نپذیرفت، راههای نظامی برای گسترش سرزمینی یافت. شلایم مدعی است که تقریباً همهٔ دولتهای پس از بنگوریون، بدون تفاوت میان راست و چپ، این ایدئولوژی را پذیرفتند، جز بگین (Begin) و رابین (Rabin).
شلایم میگوید: «اسرائیل هرگز نخواست به خاورمیانه تعلق داشته باشد. نمیخواهد بخشی از این منطقه باشد. خود را کشوری اروپای غربی میفهمد. یهودیان عرب میتوانستند پلی میان جهان عرب و اسرائیل باشند. اما رهبران صهیونیست هرگز پلی به جهان عرب نمیخواستند. هرتزل (Herzl) [تئودور هرتسل روزنامه نگار، نویسنده و فعال سیاسی یهودی اتریشی تبار و از چهره های اصلی شکل گیری صهیونیسم سیاسی مدرن. م] دولت یهودی را در تقابل با بربریت شرقی میدید. ژابوتینسکی اسرائیل را بخشی از امپریالیسم در خاورمیانه میدید. این برای بنگوریون و نتانیاهو نیز صادق است.»
نظریه های شلایم منتقدان بسیاری در میان همکارانش برانگیخته است. دو تن از آنان، یوزف هلر (Joseph Heller) و یهوشوعا پورات (Jehoshua Porat)، ۲۰ سال پیش در هاآرتس نوشتند: «آنچه شلایم نوشته از دستور کار سیاسیای برمیآید که از اسرائیل متنفر است... و موضع اسرائیلی را به هیچ وجه در نظر نمیگیرد.» آنان افزودند: «با تأسف ما، شلایم خوانندگانش را با ادعای خود گمراه میکند که اسرائیل صلح را از دست داد، در حالی که اعراب فرشتگان صلح بودند. شلایم با نمونههایش پیششرط بنیادین منازعهٔ اسرائیل و اعراب را کاملاً نادیده میگیرد: مطالبهٔ سازشناپذیر “حق بازگشت” یهودیان، بیآنکه او چه در نظر و چه در عمل حق موجودیت اسرائیل را به آن بدهد.»
عوفر آدرت: بنی موریس پس از انتفاضهٔ دوم به راست چرخید. شما در مقابل از تاریخنگاری منتقد به کسی بدل شدید که حماس را میفهمد.
آوی شلایم: پیشتر بنی برجستهترین صهیونیست بود، ایلان پاپه رادیکالترین ما بود؛ او مدعی بود که اسرائیل مشروعیت ندارد، و من در میانه بودم. همسرم موضع من را چنین توصیف میکرد: “پیش از ۱۹۶۷ — خوب، پس از ۱۹۶۷ — بد.” من آن زمان فکر میکردم اسرائیل در مرزهای کهن خود مشروع است. اما در سالهای اخیر به خط ایلان چرخیدم. و امروز فکر میکنم که دیگر نمیتوان میان اسرائیل و اسرائیل در کرانهٔ باختری تمایز قائل شد. این یک رژیمی است، از رود تا دریا. این رژیم رژیم آپارتاید و برتری یهودی است. من از مرکز به موضعی رادیکال حرکت کردم. تاریخنگاران جدید با همبستگیهای بسیار آغاز کردند و با رادیکالیسم فراوان پایان یافتند.
شلایم به سخنرانی بسنده نمیکند. در آوریل۲۰۲۴، وکلایی به نمایندگی از حماس به وزارت کشور بریتانیا روی آوردند و خواستند سازمانشان از فهرست سازمانهای تروریستی حذف شود. به این درخواست، گزارشی از آوی شلایم پیوست شد. شاخهٔ نظامی حماس از ۲۰۰۱ در این فهرست قرار دارد. در ۲۰۲۱ شاخهٔ سیاسی نیز افزوده شد، با این استدلال که تفکیک میان آن دو «مصنوعی» است و حماس در کل یک سازمان تروریستی است. حماس استدلال کرد که آنان سازمان تروریستی نیستند، بلکه سازمانی آزادیبخش اسلامی- فلسطینیاند که هدفش آزادسازی فلسطین و رویارویی با پروژهٔ صهیونیستی است. وکلای این سازمان تأکید کردند که قرار گرفتن در این فهرست آزادی بیان را نقض میکند — «آزادی سخن گفتن دربارهٔ حماس و بازگرداندن حق مبارزه برای خودمختاری به مردم فلسطین». آنان افزودند که حماس «تنها قدرت نظامی» است که میتواند در برابر اشغال بایستد و علیه جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت که اسرائیل مرتکب میشود، اقدام کند.
شلایم در این درخواست بهعنوان کارشناس خارجی معرفی شد. او واقعاً برخی استدلالها را برای آن فراهم کرد. از جمله نوشت که «حماس حق موجود در حقوق بینالملل برای مقاومت در برابر اشغال اسرائیل را تحقق میبخشد». در مقابل، او پذیرفت که حملات انتحاریای که حماس در دههٔ۹۰ مرتکب شد تروریسم آشکار بود. و افزود که حملهٔ عمدی به غیرنظامیان نکوهیده و مردود است، اما حملات انتحاری در نهایت وسیلهای برای رساندن بمب به هدفاند. اگر آنها را تنها بر پایهٔ نتیجهٔ ویرانگرشان داوری کنیم، از بمب یکتنیای که یک اف-۱۶ نیروی هوایی اسرائیل بر یک بلوک مسکونی در غزه میاندازد، هولناکتر نیستند. او در ادامهٔ مقاله نوشت که حماس در ۲۰۰۴ «تصمیم راهبردی گرفت که از حملات انتحاری دست بردارد».
شلایم در گزارش خود به پرسش حق موجودیت اسرائیل نیز پرداخت. «چنین حقی در حقوق بینالملل وجود ندارد. و از ۱۹۶۷ اسرائیل از این فرمول استفاده میکند تا مذاکرات صلح را بر باد دهد و کسانی را که این حق را نادیده میگیرند به یهودستیزی متهم کند.» او افزود که حق موجودیت چیزی جز یک گزارهٔ ایدئولوژیک و احساسی نیست. اما در مجموع این گزاره کاملاً بیمعناست، چون «اسرائیل بیشک وجود دارد». از سوی دیگر، شلایم افزود که کشوری که واقعاً حق موجودیت طرف دیگر را رد میکند، خود اسرائیل است با امتناعش از به رسمیت شناختن حقوق مردم فلسطین به استقلال و آزادی.
عوفر آدرت: چرا از درخواست حماس برای حذف شدن از فهرست سازمانهای تروریستی حمایت میکنید؟
آوی شلایم: من از حماس حمایت نمیکنم و از متهم کردن اسرائیل خوشحال نمیشوم. من تاریخنگارم و تاریخ حماس را مطالعه کردهام. توصیهام برای حذف حماس از فهرست تروریستی بر همین پایه است. انتخابات غزه در ۲۰۰۶ آزاد و دموکراتیک بود. حماس دولتی تشکیل داد، اما اسرائیل هرچه در توان داشت انجام داد تا آن دولت را سرنگون کند. در اتحاد علیه حماس، سازمان آزادیبخش فلسطین، اسرائیل، سازمان اطلاعات مصر و ایالات متحده مشارکت داشتند. آنان حکومت کردن را برای حماس ناممکن ساختند. هر آتشبسی از ۲۰۱۰ به این سو توسط اسرائیل شکسته شد.
عوفر آدرت: حماس یک سازمان تروریستی است.
آوی شلایم: اسرائیل مدعی است که حماس چیزی جز یک سازمان تروریستی نیست. اما نمیتوان این را چنین ساده کرد. حماس بخشی جداییناپذیر از جمعیت عرب است. نمیتوان بدون حماس به راهحلی برای مسئلهٔ اسرائیل و فلسطین اندیشید. علاوه بر این، اسرائیل مدعی است که هدف حماس نابودی اسرائیل است. درست است که نخستین قطعنامهٔ حماس در این معنا یهودستیزانه بود. اما احزاب انقلابی نیز تحول مییابند. صهیونیسم نیز ویژگیهای تروریستی داشت — شمیر و بگین با این حال نخستوزیر شدند — و همانگونه که در ایرلند و آفریقای جنوبی، در مورد حماس نیز چنین است. حماس یک شاخهٔ نظامی دارد که اقدامات تروریستی نیز انجام میدهد، اما رهبری سیاسی نیز دارد که سیاستش را میانهروتر کرده است. امروز حماس میگوید که با یهودیان مشکلی ندارد، بلکه با اسرائیل و صهیونیسم مشکل دارد. حماس امروز پیشتر نسبتاً میانهرو است. از دولتی فلسطینی در کرانهٔ باختری و غزه با اورشلیم شرقی بهعنوان پایتخت حمایت میکند. اما دولت بنیامین نتانیاهو همان دولتی است که رهبری حماس را نابود میکند و شاخهٔ نظامیاش را تقویت میکند. من از حماس دفاع نمیکنم، اما ضرب المثلی در انگلیسی هست: حق را به حقدار بده (Give the devil his due) [انصاف را باید رعایت کرد]. و من بهعنوان تاریخنگار میخواهم تصویری متوازن از منازعه ارائه دهم.
عوفر آدرت: در ۷ اکتبر جنگی آغاز شد که اسرائیلیها و یهودیان در اسرائیل و سراسر جهان را تکان داد. این رویداد چگونه بر شما اثر گذاشت؟
آوی شلایم: اوضاع مرا واداشت موضعم را در برابر اسرائیل بازبینی کنم. میدانستم که این کشوری آپارتایدی و استعماری است. میدانستم که بدترین دولت راست و نژادپرست در تاریخ خود را دارد. و از پاکسازی قومی در غزه و کرانهٔ باختری و الحاق رسمی سرزمینهای فلسطینی آگاه بودم. اما آنچه کاملاً مرا شوکه کرد این واقعیت بود که این دولت نسلکشی میکند. این برای من چیز تازهای بود.
عوفر آدرت: شما دربارهٔ آن کتاب «نسلکشی در غزه» (Genozid in Gaza) را منتشر کردید.
آوی شلایم: در آغاز در بهکارگیری اصطلاح نسلکشی تردید داشتم. واژهٔ بزرگی است. اما هنگامی که اسرائیل از ورود کمکهای بشردوستانه برای غیرنظامیان به غزه خودداری کرد و گرسنگی را بهعنوان سلاح به کار برد، این اصطلاح را به کار بردم. اگر این نسلکشی نیست، پس نسلکشی چیست؟ پس از هر آنچه اسرائیل بهطور نظاممند انجام میدهد، دیگر در بهکارگیری این واژه تردید نمیکنم. مسئله مسئلهٔ اعداد نیست، بلکه مسئلهٔ نیت است. در اسرائیل، نسلکشی با شوآ پیوند دارد، در حالی که شوآ چیز دیگری بود. در جنگ جهانی دوم، یهودیان بیدفاع و قربانی نازیهای آلمانی بودند. امروز فلسطینیان بیدفاع و قربانیاند.
عوفر آدرت: شما دولت اسرائیل را متهم میکنید یا اسرائیلیها را نیز؟
آوی شلایم: نتانیاهو دیکتاتور نیست. او رهبری است که بهعنوان نخستوزیر اسرائیل انتخاب شده است. به همین دلیل تمام جامعهٔ اسرائیل مسئول این جنایات جنگی است. آنان همه مشارکت ندارند، اما مسئولیت آنچه ارتششان میکند را دارند. دولت بهطور دموکراتیک انتخاب شده، اما فاشیستی است. حزب نازی نیز در انتخابات آزاد دموکراتیک انتخاب شده بود. اسرائیل تنها بر قدرت نظامی خود تکیه میکند و مدعی است که هر کس اسرائیل را نقد کند یهودستیز است. دولت بازتاب جامعهٔ اسرائیل امروز است. و به همین دلیل تمام جامعهٔ اسرائیل مسئول اعمالش است. جامعهٔ اسرائیل امروز هیچ کنترلی بر نژادپرستی ندارد. این پدیدهای است که روزگاری زیر سطح بود. اما امروز حتی از سوی دولت نیز بیانات نژادپرستانه شنیده میشود.
عوفر آدرت: در نهایت به نظر شما چه خواهد شد؟
آوی شلایم: اسرائیل روزی از جنگیدن با حماس پشیمان خواهد شد، چون وارثان حماس رادیکالتر خواهند بود. اسرائیل مسئولیت آن را بر دوش خواهد داشت، چون رهبری فلسطینی را به قتل رسانده است. اسرائیل فلسطینیان میانهرو را دوست ندارد. آنان را تهدید میبیند. آنان را نابود میکند و راه را برای رادیکالترها هموار میسازد. بنیاد دولت اسرائیل ظلمی عظیم بر فلسطینیان بود. مقامات بریتانیایی در این باره سخن گفتهاند. در ۲ ژوئن ۱۹۴۸، یک مقام ارشد در وزارت امور خارجهٔ بریتانیا به ارنست بوین (Ernst Bewin)، وزیر امور خارجه، نوشت که آمریکاییها مسئول یک «دولت گانگستری» با سیاستمداران بیوجدان در رأس آن هستند. روزگاری فکر میکردم این سخنان بیش از حد سختاند. اما به نظر میرسد که آنچه کج آغاز شود، کج نیز باقی خواهد ماند.
—————
* آوی شلایم استاد بازنشستهٔ روابط بینالملل دانشگاه آکسفورد و عضو کالج سنت آنتونی است. او تاریخنگاری است که در سطح جهانی در حوزهٔ خاورمیانهٔ مدرن شناخته شده است. از ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۷ عضو بورس پژوهشی آکادمی بریتانیا و از ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ استاد بورس پژوهشی آکادمی بریتانیا بود. در ۲۰۰۶ به عضویت آکادمی بریتانیا برگزیده شد و در ۲۰۱۷ مدال آکادمی بریتانیا را برای یک عمر دستاورد دریافت کرد. تازهترین کتاب او با عنوان «نسلکشی در غزه – جنگ طولانی اسرائیل علیه فلسطین» (Genozid in Gaza – Israels langer Krieg gegen Palästina“. ) منتشر شده است.
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|