چهارشنبه ۶ آبان ۱۴۰۵ - Wednesday 28 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 13:53

نگاهی به کتاب سپیده‌دم همه چیز: تاریخ تازه‌ای از بشریت


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: هر چند سال یک بار، کتابی در حوزهٔ «تاریخ کلان» منتشر می‌شود که با عنوانی پرطمطراق مدعی است روایت ما از گذشتهٔ بشریت را از بنیاد دگرگون می‌کند. برخی از این کتاب‌ها، مانند «تفنگ‌ها، میکروب‌ها و فولاد» از جرد دایاموند و «ساپینس» از نوال نوح هراری، به پرفروش‌های جهانی و نقطه‌های عطف گفتمان عمومی بدل می‌شوند. اما بسیاری از آن‌ها به‌سرعت کهنه می‌شوند و به دلیل ساده‌سازی بیش از حد، نادیده گرفتن شواهد پیچیده، یا بافتن نظریه‌ای دلبخواهی از داده‌های پراکنده نقد می‌شوند. پرسشی که هر خوانندهٔ جدی تاریخ با آن روبروست این است: آیا این کتاب تازه، از آزمون زمان بیرون خواهد آمد؟

کتاب «سپیده‌دم همه‌چیز: تاریخ تازه‌ای از بشریت»، نوشتهٔ دیوید گرابر، انسان‌شناس، و دیوید ونگراو، باستان‌شناس، یکی از همان کتاب‌های بزرگ و جسور است — کتابی بسیر قطور با ۶۹۲ صفحه‌ با ادعایی بزرگ. اما به باور نویسندهٔ این نقد، این کتاب با دیگر آثار مشابه تفاوتی بنیادین دارد. نخست، این اثر حاصل همکاری ده‌سالهٔ دو پژوهشگر از دو رشتهٔ متفاوت است، نه نظریهٔ شخصی یک نویسنده. دوم، و مهم‌تر، این کتاب نه روایت دیگری از «چگونه بشریت به اینجا رسید»، بلکه نقدی بنیادین بر خودِ شیوهٔ روایت تاریخ است. گرابر و ونگراو مورخان، انسان‌شناسان و باستان‌شناسان را به چالش می‌کشند که چرا همچنان به افسانه‌ها و مفروضات اثبات‌نشده چنگ می‌زنند و از پرسیدن پرسش‌های بهتر و دقیق‌تر می‌گریزند.

نویسندهٔ نقد، که خود زیست‌شناس تکاملی است، این کتاب را از چند جهت مهم می‌داند. نخست، نویسندگان ریشه‌های تصورات ما دربارهٔ تاریخ بشر را در نقد بومیان بر تمدن اروپایی ردیابی می‌کنند — زاویه‌ای که برای خوانندهٔ غیرمتخصص تازگی دارد. آنان نشان می‌دهند که روایت کتاب ‌درسی و خطی «شکار- گردآوری ← دامداری ← کشاورزی ← دولت» نه‌تنها ساده‌سازی است، بلکه میراث واکنشی نژادپرستانه به نقد بومیان است. دوم، نویسندگان با نمونه‌های پرشمار از سراسر جهان — از اروپای مرکزی نوسنگی تا آمازون، از میان‌رودان تا اوکراین و درهٔ سند — نشان می‌دهند که مسیر تاریخ بشر هیچ‌گاه خطی یا ناگزیر نبوده است. کشاورزی نه «انقلاب» بود و نه ضرورت؛ شهرها بدون طبقات حاکم پدید آمدند؛ و انسان‌ها همواره آگاهانه با آرایش‌های اجتماعی مختلف آزمایش می‌کردند.

مضمون کانونی کتاب، چنانکه نویسندهٔ نقد برجسته می‌کند، این است که انسان‌ها در بیشتر تاریخ خود به‌روانی میان شکل‌های مختلف زندگی اجتماعی رفت‌وآمد کرده‌اند — گاه در گروه‌های بزرگ اشتراکی، گاه در دسته‌های کوچک مستقل — و بنابراین پرسش درست این نیست که «چرا برخی جوامع پیشرفت کردند و برخی نه»، بلکه این است که چرا امروز در بسیاری از جوامع، تغییر ساختارهای بنیادین قدرت و نابرابری تا این اندازه دشوار است؟  نویسندهٔ نقد معتقد است کتاب به این پرسش پاسخ قاطعی نمی‌دهد، اما همین پرسش‌ها و نقدها برای مدت طولانی مرتبط خواهند ماند.

نقد حاضر همچنین نقاط قوت و ضعف کتاب را در کنار هم می‌سنجد. از یک سو، نویسندهٔ نقد هم‌سانی‌های فراوانی میان استدلال‌های گرابر و ونگراو و بحث‌های جاری در زیست‌شناسی فرگشتی و دیرین‌شناسی می‌بیند: نقد غایت‌شناسی، رد ایدهٔ «انسان به‌عنوان نقطهٔ اوج فرگشت»، و مخالفت با استفادهٔ مداوم از پیشوندهایی چون «پیشا-» و «نیا-» که گویی قرن‌ها تحول انسانی تاریخ «واقعی» نبوده است. از سوی دیگر، او می‌پذیرد که کتاب در جاهایی بیش از حد طولانی است و برخی پرسش‌های انتقادی — دربارهٔ نقش زنان، میراث روسو و هابز، و خاستگاه نابرابری— ناگفته مانده است. نویسندهٔ نقد در پی‌نوشت خود نیز به نقدهای انتقادی دیگران، از جمله مجموعه ویدیوهای کانال سیاست چیست؟، ارجاع می‌دهد و کنجکاوی خود را برای دیدن پاسخ ونگراو به این نقدها ابراز می‌کند.

این نقد، دعوتی است به خواندن سپیده‌دم همه‌چیز نه فقط به‌عنوان یک کتاب تاریخی، بلکه به‌عنوان یک بمب فکری — کتابی که با پرسش‌های جسورانه و استدلال‌های مبتکرانه، مفروضات ما دربارهٔ گذشته، حال و آیندهٔ بشریت را به چالش می‌کشد. و اگر نویسندهٔ نقد درست بگوید، این کتاب بهتر از بسیاری از هم‌عصرانش از آزمون زمان بیرون خواهد آمد — نه به این دلیل که پاسخ‌های قطعی می‌دهد، بلکه به این دلیل که پرسش‌های درست را مطرح می‌کند.

به نظر می‌رسد هر چند سال یک بار، کتاب پرفروش تازه‌ای در حوزهٔ «تاریخ کلان» [که بخش بزرگی از تاریخ جهان و بشریت را در بر می گیرد. م] منتشر می‌شود. و البته بیشتر آنها، عنوان‌هایی نسبتاً پرطمطراق دارند. چه کسی «تفنگ‌ها، میکروب‌ها و فولاد: تاریخ کوتاهی از همه برای۱۳٬۰۰۰ سال گذشته» یا «ساپینس: تاریخ مختصر بشریت» را به یاد ندارد؟ اما به همان اندازه اغلب، این کتاب‌ها به‌سرعت کهنه می‌شوند و به دلیل ساده‌سازی بیش از حد مسائل مورد انتقاد دیگران قرار می گیرند. و بدین‌سان اکنون خود را با کتاب تازه «سپیده‌دم همه‌چیز: تاریخ تازه‌ای از بشریت» یافتم؛ کتابی با ۶۹۲ صفحه‌ که خواندنش کار آسانی نیست و آن هم با عنوانی به همان اندازه پرآب و تاب. در ادامه، امیدوارم شما را متقاعد کنم که چرا فکر می‌کنم این کتاب بهتر از آزمون زمان بیرون خواهد آمد.

دو دلیل مهم می‌بینم. نخست، کتاب «سپیده‌دم همه‌چیز» به‌جای نظریهٔ محبوب و دلبخواهی فقط یک نویسنده، زادهٔ ذهن دو نویسندهٔ صریح‌اللهجه است: انسان‌شناس دیوید گرابر (David Graeber) (چهره‌ای شاخص در جنبش اشغال وال‌استریت و نویسندهٔ آثاری چون شغل‌های مزخرف ” Bullshit Jobs”) و باستان‌شناس دیوید ونگراو (David Wengrow) (نویسندهٔ آثاری چون چه چیزی تمدن را می‌سازد؟ ” What Makes Civilization?”).

انتظار دارم بخش بزرگی از همکاری ده‌سالهٔ آنان صرف به زیر پرسش گرفتن استدلال‌های یکدیگر شده باشد. مهم‌تر از آن، آنها به‌جای اینکه کتاب تاریخی دیگری نوشته باشند که به شما بگوید بشریت چگونه به اینجا رسید، رشته‌های تخصصی خود را به خاطر پرداختن به افسانه‌ها به چالش می‌کشند. نویسندگان می‌خواهند مورخان پرسش‌های متفاوت و بهتری بپرسند، و آنان مفروضات بسیاری را که زیربنای روایت‌های رایج تاریخ بشر هستند، به‌طور انتقادی بررسی می‌کنند. در این کار، به‌شکلی چشمگیر موفق می‌شوند، و این کتاب تأمل‌برانگیز تا بن دندان به ایده‌ها و تفسیرهای جذابی مسلح است که باید گفت تمای آنها خلاف تفکر جریان اصلی‌اند. همچون همیشه، در اینجا تنها می‌توانم به برخی از مضامین بزرگ‌تر بپردازم.

نویسندگان با ردیابی ریشه‌های تصورات ما دربارهٔ تاریخ بشر در نقد بومیان بر تمدن اروپایی آغاز می‌کنند. ببخشید، چه چیزی؟ شاید برای خوانندگان باتجربهٔ کتاب‌های تاریخ کهنه باشد، اما این یکی از آن زوایای جذاب بر تاریخ بود که برای خوانندهٔ غیرمتخصصی چون من واقعاً تازگی داشت. در واقع، اروپا از نظر تاریخی بازیگری حاشیه‌ای در صحنهٔ جهانی بود، و بسیاری از غیراروپاییان اروپا را «مکان دورافتاده ای پر از ابهام و جایی ناخوشایند پر از متعصبان دینی می‌دانستند که [...] تا حد زیادی برای تجارت جهانی و سیاست جهان بی‌اهمیت بودند» (ص. ۲۹). استعمار ما را با ایده‌های تازه‌ای روبرو کرد که ما را تکان داده و گیج نمود.

«گرابر» و «ونگراو» در کتاب خود بر تماس فرانسویان با بومیان آمریکا در کانادا تمرکز می‌کنند، و به‌ویژه بر کاندیارونک (Kandiaronk)، فیلسوف- سیاستمدار کنفدراسیون وندات (Wendat Confederacy)، به‌عنوان نمونه‌ای از تاجران، مبلغان و روشنفکران اروپایی که با بومیان بحث می‌کردند و از سوی آنان نقد می‌شدند. مورخان میزان تأثیر این برخوردها بر ایده‌های روشنگری را کم‌اهمیت جلوه داده‌اند. مهم‌تر از آن، این امر به واکنشی صراحتاً نژادپرستانه انجامید که بومیان را در پایین‌ترین پلهٔ نردبان پیشرفت می‌دید. میراث آن، که از چندین مرحله گذر کرده، روایت کتاب درسی مدرن است: شکار- گردآوری جای خود را به دامداری و سپس کشاورزی داد؛ انقلاب کشاورزی به جمعیت‌های بزرگ‌تر و تولید مازاد مادی انجامید؛ این‌هاامکان مشاغل تخصصی را فراهم کردند اما به بوروکراسی نیز نیاز داشتند تا آن‌ها را میان همه تقسیم و اداره کند؛ و این کنترل از بالا به دولت- ملت‌های امروزی انجامید. و این هم نتیجه! در واقع، نویسندگان کتاب مورد نظر ما، خاطرنشان می‌کنند که این داستان ساده‌انگارانهٔ پیشرفت [که بسیار متداول شده است] این حقیقت را نادیده می‌گیرد و آن را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد که اکنون ما به کجا رسیده‌ایم، و این که هیچ چیز در تاریه بشر خطی یا ناگزیر نبوده است ومی توانست به مسیر های دیگری منتهی شده باشد.

کشاورزی را در نظر بگیرید. به‌جای اینکه انسان‌ها با شور و شوق وارد آن دوره ای شوند که هراری (Harari) در کتابش ساپینس [یا انسان خردمند] «معاملهٔ فاوستی» (Faustian bargain) با محصولات کشاورزی نامیده [معامله فاوستی یعنی هنگامی که شخصی برای به دست آوردن منفعتی بهای سنگینی می پردازد. م] ، راه‌ها و پاسخ‌های بسیار دیگری نیز وجود داشت. در اروپای مرکزی نوسنگی، کشاورزان مهاجم چرخه‌های رونق و رکود جمعیتی را از سر گذراندند که در نهایت به فروپاشی منطقه‌ای [که در آن زندگی می کردند] نزدیک شد، ونه به گسترش پیوسته آن مناطق. در آمازون، مردم از آنچه به طور موثری می‌توان آن را باغ‌های جنگلی نامید نگهداری می‌کردند، که اروپاییان حتی آن را به‌عنوان چنین چیزی به رسمیت نمی‌شناختند، و این اشتباه به این افسانه انجامید که گویا آن جنگل‌ها مناطق بکر و دست‌نخورده از دست انسان ها بوده اند.

در هلال حاصلخیز میان‌رودان، مردم گونهٔ کم‌زحمت کشاورزی پس از فروکش سیل را در تالاب‌های فصلی به کار می‌بردند، و در زمان‌های دیگر به شکار و گردآوری می‌پرداختند. آزمایش‌ها نشان می‌دهند که اهلی‌سازی گیاهان می‌توانست در تنها ۲۰ تا ۳۰ سال به دست آید، پس اینکه اهلی‌سازی غلات در اینجا حدود ۳٬۰۰۰ سال طول کشید، تصور یک «انقلاب» کشاورزی را زیر سؤال می‌برد. سرانجام، این کتاب نمونه‌های بسیاری از مناطقی را در بر می‌گیرد که در آن‌ها کشاورزی به‌طور هدفمند توسط مردمی که آن نواحی زندگی می کردند پذیرفته نشده است. نویسندگان می‌نویسند نامیدن چنین زمان‌ها و مکان‌هایی به‌عنوان «پیش از کشاورزی» گمراه‌کننده است؛ آن‌ها در اصل ضدکشاورزی بودند.

و البته این تصور که کشاورزی به دولت‌های بزرگ انجامید، نیز به‌همین‌سان نیازمند بازنگری است. باید پذیرفت که این نتیجه‌گیری‌های اولیه قابل‌درک بودند: باستان‌شناسان گذشته بر مناطقی تمرکز می‌کردند که در آن‌ها اهلی‌سازی گیاهان و حیوانات بعدها به ظهور جوامع بزرگ و از نظر سیاسی متمرکز انجامیده بود. اما همبستگی یک چیز است و علیت چیز دیگری، و از آن زمان حدود ۱۵ تا ۲۰ مرکز دیگر اهلی‌سازی شناسایی شده که مسیرهای متفاوتی را پیموده‌اند. برخی شهرها پیش‌تر در رسوبات دلتاهای رودخانه‌ای باستانی پنهان مانده بودند تا اینکه فناوری سنجش از دور مدرن آن‌ها را آشکار کرد. ترکیب کشاورزی پس از فروکش سیل، ماهیگیری و عرضهٔ پیوستهٔ مواد ساختمانی آلی مانند گل و نی، حتی این گمان را پیشمی‌آورد که «کشاورزی گسترده ممکن است از این رو پیامد شهرنشینی بوده باشد، نه علت آن» (ص. ۲۸۷).

و البته شهرها نیز به‌طور خودکار به معنای قشربندی اجتماعی نبودند. سپیده‌دم همه‌چیز با نمونه‌های پرشمار خود از سکونتگاه‌های بزرگ بدون طبقات حاکم، مانند محوطه‌های عظیم اوکراینی، تمدن هاراپا (Harappan) یا دولت-شهرهای مکزیکی، شگفت‌انگیز است. این جوامع در عوض بر تصمیم‌گیری جمعی از طریق مجامع یا شوراها تکیه داشتند، که برخی از مفروضات روان‌شناسی تکاملی (evolutionary psychology) دربارهٔ مقیاس را زیر سؤال می‌برد: اینکه گروه‌های انسانی بزرگ‌تر به نظام‌های پیچیده (یعنی سلسله‌مراتبی) برای سازمان‌دهی نیاز دارند.

موضوعی که این مباحث و موضوعات دیگر را به یکدیگر پیوند می‌دهد، این است که به باور گریبر و ونگرو، تاریخ‌نگاران، انسان‌شناسان و باستان‌شناسان ظاهراً عامدانه از دیدن واقعیتی چشم می‌پوشند که درست پیش چشمشان قرار دارد؛ و این یکی از مهم‌ترین پیام‌های کتاب است: انسان‌ها همواره توانایی چشمگیری داشته‌اند که آگاهانه شکل‌های گوناگون سازمان‌دهی اجتماعی را بیازمایند.  نکته‌ای که به‌ندرت به آن اذعان می‌شود، این است که آن‌ها این کار را به‌صورت فصلی نیز انجام می‌دادند؛ برای مثال، بخشی از سال را در گروه‌های بزرگ و اشتراکی، تحت رهبری یک نفر، به سر می‌بردند و بخش دیگری از سال را در قالب دسته‌های کوچک و مستقلی که آزادانه از جایی به جای دیگر می‌رفتند، سپری می‌کردند.

طبیعی است که شواهد باستان‌شناختی به سود چیزهایی سوگیری داشته باشند که به‌آسانی حفظ می‌شوند؛ اما روش‌های دقیق‌تر کاوش و فناوری‌های جدیدی همچون لیدار (LiDAR)  [شناسایی آثار شهرها وبناهای باستانی که زیر پوشش انبوه گیاهی پنهان شده اند به کمک پالس های کوتاه لیزری. م]و بررسی دی‌ان‌ای باستانی، گذشته‌ای را آشکار می‌کنند که بسیار متنوع‌تر از آن چیزی است که تاکنون پذیرفته‌ایم. تاریخ چیزی فراتر از ظهور و سقوط امپراتوری‌هاست.

گریبر و ونگرو در سراسر کتاب، به‌نحوی قانع‌کننده استدلال می‌کنند که تنها چیزی که می‌توان دربارهٔ نیاکانمان گفت، این است که «هیچ الگوی واحدی وجود ندارد. تنها پدیدهٔ ثابت، خودِ واقعیتِ دگرگونی است [...]  اگر انسان‌ها در بخش عمده‌ای از تاریخ خود، به‌راحتی و به‌طور پیوسته میان شکل‌های مختلف سازمان‌دهی اجتماعی رفت‌وآمد کرده‌اند [...] شاید پرسش واقعی باید این باشد که چگونه در یک شکل خاص از سازمان اجتماعی گیر افتادیم؟ [توضیح تکمیلی مترجم: اگر انسان‌ها در گذشته می‌توانستند میان شکل‌های متفاوت زندگی اجتماعی جابه‌جا شوند، چرا امروز در بسیاری از جوامع، تغییر ساختارهای بنیادین قدرت و نابرابری تا این اندازه دشوار است؟ چرا نظام‌هایی که در آن‌ها قدرت و ثروت در دست گروه کوچکی متمرکز شده، چنان پایدار شده‌اند که گویی هیچ بدیل دیگری برای آن‌ها وجود ندارد؟]» (صفحه 115 کتاب).

بااین‌حال، پاسخ قانع‌کننده‌ای به این پرسش به دست نمی‌آید؛ و اگر فصل پایانی کتاب آن دو می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد، از نظر من بحث آن فصل تا حدی آشفته و مغشوش است.

نویسندگان کتاب در کنار نقد، ایده‌های جالب خود را نیز مطرح می‌کنند که می‌خواهم به‌سرعت دو مورد را برجسته کنم. نخست اینکه برخی از تغییرات مشاهده‌شده در آرایش‌های اجتماعی از «schismogenesis» یا «فرآیند تشدید متقابل شکاف ها در جوامع انسانی» ناشی می‌شد. انسان‌شناس گرگوری بیتسون این اصطلاح را در دههٔ ۱۹۳۰ ابداع کرد تا توصیف کند که مردم چگونه خود را در برابر دیگران یا در تقابل با آنان تعریف و رفتارها و نگرش‌هایی متفاوت اتخاذ می‌کنند. گرابر و ونگراو در اینجا این مفهوم را از افراد به کل جوامع گسترش می‌دهند و نمونه‌های پرشماری ارائه می‌کنند. ایدهٔ دوم این است که دولت‌ها را می‌توان بر پایهٔ سه شکل ابتدایی سلطه توصیف کرد: کنترل خشونت، کنترل اطلاعات، و کاریزمای فردی، که به‌صورت حاکمیت، بوروکراسی و سیاست رقابتی بیان می‌شوند. دولت‌های کنونی ما این سه را با هم ترکیب می‌کنند و بنابراین ما خشونت تأییدشده توسط دولت را در قالب اجرای قانون و ارتش داریم، بوروکراسی، و مسابقات کسب محبوبیت که در برخی کشورها آنها را انتخابات می‌نامیم، و در کشورهای دیگر پادشاهان، الیگارش‌ها یا جباران.

اما با نگاهی به تاریخ، هیچ دلیلی وجود ندارد که این‌گونه باشد، و نویسندگان نمونه‌هایی از جوامعی ارائه می‌دهند که تنها یکی یا دو شکل از این اشکال کنترل را نشان می‌دادند. پرسیدن اینکه کدام جامعهٔ گذشته بیشتر به جامعهٔ امروزی شباهت دارد، پرسش نادرستی است. اینجا این خطر وجود دارد که به تلاشی برای جور درآوردن پسینی واقعیت ها با یک نتیجه از پیش تعیین شده تبدیل شود یعنی این که بخواهیم گذشته را به زور با نتیجه به دست آمده خودمان جور کنیم، عملی «که ما را وامی‌دارد جهان باستان را برای یافتن نسخه‌های جنینی دولت- ملت‌های مدرن‌مان زیر و رو کنیم» (ص. ۳۸۲).

در پایان، باید بگویم بخشی از دلیل تأثیر عمیقی که این کتاب بر من گذاشت، این است که من، به‌عنوان زیست‌شناس تکاملی، شباهت‌های بسیاری میان بحث‌های مطرح‌شده در آن و مباحث رشتهٔ خودم می‌بینم. گریبر و ونگرو با آنچه «دام غایت‌انگارانه» (teleological trap) می‌نامند، یعنی گرایش بسیاری از تاریخ‌نگاران به تمرکز صرف بر نتیجهٔ نهایی تاریخ و نادیده گرفتن آنچه در فاصلهٔ میان آغاز و پایان رخ داده است، مخالفت می‌کنند. زیست‌شناسان نیز هنوز ناچارند با این تصور مبارزه کنند که انسان نقطهٔ اوج تکامل است.

آن‌ها به کاربرد مداوم پیشوندهایی مانند «پیشاـ» و «نخستین» اعتراض دارند؛ پیشوندهایی که تلویحاً چنین القا می‌کنند که قرن‌ها از تحول و تکامل جوامع انسانی، تاریخ به معنای واقعی کلمه نبوده است. من در اینجا شباهت‌هایی با نوشته‌های پانچی‌رولی (Panciroli) و بروسات (Brusatte) می‌بینم که دربارهٔ گروه‌های «باستانی» پستاندارانِ منقرض‌شده بحث کرده‌اند. این گروه‌ها نه شکست‌خورده بودند و نه به بن‌بست تکاملی رسیده بودند؛ برعکس، در طول دوران حیات خود به‌خوبی با محیطشان سازگار شده بودند، و جای هیچ تردیدی در این باره نیست!

همچنین، گریبر و ونگرو این دیدگاه انسان‌شناسان را زیر سؤال می‌برند که می‌توان جوامع شکارچی ـ گردآورنده‌ای را که امروزه همچنان وجود دارند، الگویی معتبر برای شناخت شیوهٔ زندگی نیاکانمان دانست. در این زمینه نیز شباهتی با رشتهٔ نخستی‌شناسی می‌بینم؛ نخستی‌شناسان هنوز باید به ما یادآوری کنند که شامپانزه‌های امروزی نیاکان ما نیستند، بلکه آن‌ها نیز، همچون ما، در مسیر تکاملی خود تحول یافته‌اند.

همچنین، هنگامی که نویسندگان خاطرنشان می‌کنند که اصول اساسی کشاورزی مدت‌ها پیش از آنکه به‌صورت نظام‌مند به کار گرفته شوند، شناخته شده بودند، این سخن مرا به یاد استدلال نیل شوبین می‌اندازد که می‌گوید: «نوآوری‌های زیستی هرگز دقیقاً در جریان گذارهای بزرگی پدید نمی‌آیند که با آن‌ها پیوند داده می‌شوند».

همهٔ این شباهت‌ها نباید مایهٔ شگفتی باشد؛ دیرین‌شناسی و زیست‌شناسی تکاملی نیز رشته‌هایی هستند که گذشته را مطالعه می‌کنند. افزون بر این، نویسندگان یادآور می‌شوند که اندیشه‌های داروین بر نظریه‌های اجتماعی دربارهٔ تاریخ بشر نیز تأثیر گذاشته‌اند.

کتاب سپیده‌دم همه‌چیز اثری عظیم، گسترده و تکان‌دهنده است که بسیاری از تصورات رایج دربارهٔ تاریخ بشر را به چالش می‌کشد. من به چند موضوع دیگر که در کتاب مطرح شده‌اند اشاره نکرده‌ام: نقش نادیده‌گرفته‌شدهٔ زنان، میراث اندیشه‌های روسو و هابز، خاستگاه نابرابری و فرض‌های نادرستی که در پسِ این پرسش پنهان شده‌اند که نابرابری چگونه پدید آمد.

باید پذیرفت که کتاب در بخش‌هایی اندکی طولانی است؛ بااین‌حال، نثر آن روشن و قابل‌فهم است و خواندنش دشواری چندانی ندارد. در میان صفحات این کتاب، جزئیات تاریخی و نکته‌های جذاب فراوانی نهفته است که مرا سراپا مجذوب خود کرد.

مایهٔ تأسف است که دیوید گریبر در سپتامبر ۲۰۲۰، پیش از انتشار کتاب، درگذشت. چنان‌که دیوید ونگرو در مقدمهٔ خود می‌نویسد، آن دو برای نگارش سه کتاب دیگر نیز برنامه داشتند؛ کتاب‌هایی که قرار بود به بخش‌هایی از جهان بپردازند که تصمیم گرفته بودند در این اثر از آن‌ها صرف‌نظر کنند، از جمله آفریقا، استرالیا و منطقهٔ اقیانوس آرام.

اگر به تاریخ کلان، باستان‌شناسی یا انسان‌شناسی علاقه دارید، این کتاب اثری است که نمی‌توان از خواندنش چشم پوشید. اطمینان دارم پرسش‌ها و نقدهایی که در این کتاب مطرح شده‌اند، تا مدت‌ها همچنان اهمیت و موضوعیت خود را حفظ خواهند کرد.

پی‌نوشت نویسنده مقاله: از خوانندگان مختلفی که پس از انتشار این نقد، دیدگاه‌های خود را با من در میان گذاشتند و پیوندهایی به نقدهای انتقادی این کتاب برایم فرستادند، سپاسگزارم. گذشته از پیوندهایی که در بخش نظرات زیر آمده‌اند، نقد مفصل و عمیقی که کاربر worbsintowords در کانال یوتیوب خود با عنوان  سیاست چیست؟ ( What Is Politics?)  در قالب پنج ویدئو تا این لحظه ارائه کرده است، به‌ویژه نظرم را جلب کرد؛ البته اگر شش ساعت وقت اضافی دارید که صرف تماشای آن‌ها کنید!

پس از تماشای ویدئوهای او، این احساس در من تقویت شد که برخی نکات مهم را در نقد خود نادیده گرفته‌ام و پرسش‌های انتقادی‌ای وجود دارند که من به آن‌ها نپرداخته‌ام. در ابتدای مقاله پرسیده بودم که آیا این کتاب در مقایسه با دیگر آثار تاریخ کلان، در گذر زمان اعتبار خود را بهتر حفظ خواهد کرد؟ اکنون مشتاقم ببینم ونگرو در پاسخ به نقدهای گوناگونی که بر کتاب وارد شده‌اند، چه خواهد گفت.

افشای وابستگی: ناشر، نسخه‌ای از این کتاب را برای نقد در اختیار من قرار داده است؛ بااین‌حال، دیدگاهی که در اینجا بیان کرده‌ام، نظر شخصی خودم است.

https://inquisitivebiologist.com/2022/07/13/book-review-the-dawn-of-everything-a-new-history-of-humanity/





نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net