-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 23:38




نظر شما درباره این مقاله:








نقاب‌ها چه هنگام فرو می‌افتند؟
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 22:49

نقاب‌ها چه هنگام فرو می‌افتند؟


احمد علوی

مقدمه: آیا آنچه مقامات حکومتی می‌گویند، همان چیزی است که واقعاً می‌اندیشند؟

بحران اقتصادی ایران در مهر ۱۴۰۵ را نمی‌توان صرفاً با افزایش قیمت‌ها، سقوط ارزش پول ملی، گسترش بیکاری، محدود شدن درآمدهای ارزی یا تشدید فشارهای خارجی توضیح داد. مسئله بنیادی‌تر، رابطه میان این بحران‌ها و ساختار تصمیم‌گیری سیاسی است: مقامات حکومتی چگونه درباره واقعیت اقتصادی اطلاع‌رسانی می‌کنند، تا چه اندازه با تجربه پیامدهای بحرانها، امکان بیان مخالفت با روند جاری را دارند، چرا برخی سیاست‌های پرهزینه ادامه می‌یابند و چگونه حمایت علنی از تصمیم‌های هسته بسته سخت قدرت می‌تواند حتی در شرایط افزایش هزینه‌های اقتصادی تداوم پیدا کند؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها، نظریه «جعل ترجیحات» (Preference Falsification) و «آبشار شهرتی» (Reputational Cascade) تیمور کوران (Timur Kuran) چارچوبی تحلیلی در اختیار ما می‌گذارد. بنا به نظریه تیمور کوران (Timur Kuran)، اصطلاح ترجیحات واقعی یا منافع واقعی و شخصی (Private Preferences) در برابر ترجیحات عمومی یا علنی (Public Preferences) قرار می‌گیرد. ترجیحات واقعی فرد، آن‌گونه که مستقل از فشارهای اجتماعی و سیاسی پیرامون او شکل می‌گیرند. ترجیحاتی (Public Preferences) که فرد در عرصه عمومی ابراز همان ترجیحاتی است که در عرصه علنی ابراز می شود، این ترجیحات ممکن است با ترجیحات خصوصی و واقعی او متفاوت باشند. اینجاست که فرایند «جعل ترجیحات» (Preference Falsification) شکل می گیرد.

جعل ترجیحات؛ به پنهان کردن ترجیح واقعی ـــ یا به عبارتی استفاده از نقاب نفاق شخصیت رسمی ـــ و ابراز ترجیحی متفاوت در عرصه عمومی اشاره دارد. چنین امری در رژیم‌های استبداد رانتی و حتی سازمانهای بسته فرقه‌ای سیاسی و مذهبی بسیار رایج است. چه بسیاری برای حفظ منافع و ترجیحات شخصی ترجیح می‌دهند، تمایلات درونی خود را پنهان کنند، و با برگفتن نقابی متناسب با اوضاع در ظاهر همراهی با گفتمان مسلط را به نمایش بگذارند. اهمیت این نظریه در آن است که میان سه پدیده متفاوت تمایز می‌گذارد: اعتقاد واقعی به سیاست‌های حکومت، حمایت ناشی از منافع سازمانی و اقتصادی، و حمایت علنی‌ای که ممکن است برای جلوگیری از مجازات یا حفظ موقعیت ابراز شود.

این تمایز در شرایط بحران اهمیت ویژه‌ای دارد. ممکن است مقامات در ظاهر یکپارچه باشند، اما درباره هزینه‌های ادامه سیاست‌ها، شیوه مدیریت بحران یا امکان تغییر مسیر اختلاف نظر داشته باشند. همچنین ممکن است بخشی از آنان واقعاً به سیاست رسمی باور داشته باشند، درحالی‌که گروهی دیگر از همان سیاست به‌عنوان وسیله حفظ موقعیت استفاده کنند یا حتی بطور پنهان مخالف باشند. بدون شواهد مستقیم نمی‌توان سهم هر یک را تعیین کرد؛ اما می‌توان سازوکارهایی را بررسی کرد که این رفتارها را به یکدیگر پیوند می‌دهند.

بحران‌های چند بعدی و عمیق کنونی نیز صرفاً محصول محاصره خارجی نیست. گزارش‌های منتشرشده در مهرماه ۱۴۰۵ از محدود شدن صادرات نفت، دشوارتر شدن دسترسی به ارز، اختلال در تجارت منطقه‌ای و افزایش فشار بر واردات حکایت دارند. هم‌زمان، ساختار اقتصادی داخلی، وابستگی به درآمدهای نفتی، تورم مزمن و کیفیت تصمیم‌گیری حکومت در تعیین میزان آسیب‌پذیری کشور نقش دارند. بنابراین، مسئله اصلی نه انتخاب میان «فشار خارجی» و «ناکارآمدی داخلی»، بلکه بررسی تعامل این دو عامل است.

تیمور کوران در مقاله مشهور خود، تحت عنوان «ناگهان از هیچ‌جا: نقش غافلگیری در انقلاب‌های اروپای ۱۹۸۹» (Now Out of Never: The Element of Surprise in the East European Revolution of 1989)، توضیح می‌دهد که حکومت‌های اروپای شرقی می‌توانستند باثبات‌تر از واقعیت به نظر برسند، زیرا شهروندان نارضایتی خود را پنهان می‌کردند و تظاهر به همرنگی با جماعت می‌نمودند. هنگامی که مخالفت علنی از حدی عبور کرد و افراد دریافتند که دیگر تنها نیستند، امکان گسترش سریع اعتراض فراهم شد. بدین ترتیب در راستای نظریه «آبشار شهرتی» (Reputational Cascade)، مقامات حکومتی که تا پیش از اینکه بحران به اوج برسد به همراهی با رژیم و گفتمان مستقر تظاهر می کردند، با نمودار شدن طلیعه سقوط رژیم با افکار عمومی جدید همنوا شده و خود ترجیح واقعی خود را به نمایش گذاشتند.

البته برای تحلیل فروپاشی حکومت‌ها، فقط رفتار مردم مهم نیست؛ رفتار مقامات، مدیران حزبی و نیروهای امنیتی نیز اهمیت دارد. اینجا باید یک تمایز نظری مهم را در نظر گرفت. فرض کنیم یک مقام حکومتی تصور می‌کند بیشتر همکارانش همچنان از رهبر حمایت می‌کنند. حتی اگر خودش به ادامه سیاست‌های موجود تردید داشته باشد، مخالفت علنی را خطرناک می‌بیند. اما اگر مشاهده کند که برخی مقامات بانفوذ از رهبر فاصله گرفته‌اند، یا نیروهای امنیتی حاضر نیستند دستورات سرکوب را اجرا کنند، محاسباتش ممکن است تغییر کند.

در چنین شرایطی، سه تغییر می‌تواند به یکدیگر پیوند بخورد:

- تغییر در برداشت از دیگران: مقام حکومتی متوجه می‌شود که مخالفت در درون ساختار گسترده‌تر از چیزی است که تصور می‌کرد.
- تغییر در محاسبه شخصی مقام حکومتی: هزینه ادامه حمایت از سیاست موجود، در مقایسه با هزینه فاصله گرفتن از آن، تغییر می‌کند.
- تغییر در رفتار علنی: برخی مقامات حکومتی موضع خود را تعدیل می‌کنند، سکوت می‌کنند یا از اجرای دستورهای پرهزینه خودداری می‌ورزند. اگر این تغییرات به یکدیگر سرایت کنند، انسجام ظاهری ساختار قدرت می‌تواند به‌سرعت کاهش یابد.

۱. بحران اقتصادی به‌مثابه آزمون ساختار تصمیم‌گیری
برای فهم رفتار مقامات حکومتی، ابتدا باید ابعاد بحران را از تفسیرهای سیاسی جدا کنیم. در گزارش رویترز در ۱۴ اکتبر ۲۰۲۶، عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی، ادعای فروپاشی اقتصاد ایران را رد کرد و وضعیت اقتصادی را مقاوم توصیف کرد. هم‌زمان، همان گزارش از افت نزدیک به ۳۵ درصدی ارزش ریال در برابر دلار از ژوئیه، رسیدن تورم سالانه به ۷۳٫۶ درصد در شهریور و کاهش صادرات نفت دریایی به صفر در مقطع گزارش‌شده خبر می‌داد. این ارقام به دوره و شاخص‌های مشخص مربوط‌اند و به‌معنای اثبات فروپاشی کامل اقتصاد نیستند؛ اما فاصله میان توصیف رسمی از تاب‌آوری و فشارهای قابل مشاهده اقتصادی را برجسته می‌کنند.

در اینجا پرسش کورانی مطرح می‌شود: آیا توصیف خوش‌بینانه مقام رسمی بازتاب ارزیابی واقعی اوست، یا ممکن است بخشی از آن کارکردی سازمانی و سیاسی داشته باشد؟

برای پاسخ، باید سه گمانه رقیب را از هم جدا کرد.

* گمانه نخست این است که مقام واقعاً اعتقاد دارد اقتصاد، با وجود هزینه‌های سنگین، توان سازگاری دارد. در این صورت، سخن او لزوماً نمونه جعل ترجیحات نیست.

* گمانه دوم این است که مقام، بدون انکار مشکلات، تلاش می‌کند با اطمینان‌بخشی به بازار و مردم از تشدید انتظارات تورمی، هجوم به دارایی‌های ارزی یا اختلال بیشتر در نظام مالی جلوگیری کند. این رفتار می‌تواند بخشی از وظیفه ارتباطی یک بانک مرکزی باشد، هرچند اعتبار آن به سازگاری گفتار با اطلاعات و سیاست‌های واقعی بستگی دارد.

* گمانه سوم این است که مقام، حتی اگر در ارزیابی خصوصی خود وضعیت را وخیم‌تر بداند، به دلیل هزینه‌های سیاسی بیان واقعیت، ترجیح می‌دهد از روایت رسمی دفاع کند.

شواهد عمومی موجود برای تعیین قطعی اینکه کدام گمانه درباره همتی یا دیگر مقامات حکومتی صدق می‌کند، کافی نیست. اما خود این تمایز مهم است: نظریه کوران به ما اجازه نمی‌دهد صرفاً از روی لحن خوش‌بینانه یک مقام، درباره باور خصوصی او حکم صادر کنیم؛ در عوض، از ما می‌خواهد رابطه میان گفتار، مشوق‌ها و رفتار عملی را بررسی کنیم.

از اطمینان‌بخشی رسمی تا اختلال در بازخورد اطلاعاتی
مشکل زمانی آغاز می‌شود که اطمینان‌بخشی به جای انتقال واقع‌بینانه اطلاعات، به یک الزام سازمانی تبدیل شود. اگر مقامات حکومتی میانی بدانند که گزارش افزایش هزینه‌ها، کاهش تولید یا کمبود ارز ممکن است به‌عنوان ناتوانی مدیریتی یا مخالفت سیاسی تعبیر شود، انگیزه پیدا می‌کنند اطلاعات منفی را تعدیل کنند، مسئولیت را به عوامل خارجی نسبت دهند یا از بیان راه‌حل‌هایی که مستلزم تغییر سیاست‌های بالادستی است خودداری کنند.

در چنین وضعیتی، مرکز تصمیم‌گیری ممکن است به‌تدریج اطلاعاتی دریافت کند که با واقعیت اقتصادی فاصله دارد. این مسئله صرفاً یک مشکل ارتباطی نیست؛ بلکه نوعی اختلال در یادگیری سازمانی و اصلاح خطاست. سازمان می‌تواند درباره مشکلات اجرایی اطلاعات داشته باشد، اما اگر بررسی علت‌های بنیادی و تغییر قواعد تصمیم‌گیری پرهزینه باشد، اصلاحات به اقدامات محدود و کوتاه‌مدت تقلیل می‌یابند.

۲. محاصره خارجی و محدود شدن گزینه‌های سیاستی
محاصره دریایی و اختلال در مسیرهای زمینی، شرایطی را ایجاد می‌کنند که هزینه خطاهای داخلی را افزایش می‌دهد. در گزارش‌های منتشرشده در سپتامبر و اکتبر ۲۰۲۶، محدودیت صادرات نفت، دشواری نقل‌وانتقال مالی و کاهش دسترسی به مسیرهای تجاری جایگزین از عوامل تشدید فشار اقتصادی معرفی شده‌اند. این فشارها بر اقتصادی وارد می‌شوند که پیش از آن نیز با تورم مزمن، محدودیت سرمایه‌گذاری و مشکلات تخصیص ارز روبه‌رو بوده است.

در این شرایط، محاصره دریایی فقط هزینه حمل کالا را بالا نمی‌برد؛ بلکه می‌تواند درآمد ارزی دولت را محدود کند، زمان تأمین مواد اولیه را افزایش دهد، هزینه بیمه و حمل‌ونقل را بالا ببرد و دسترسی تولیدکنندگان به نهاده‌های وارداتی را مختل سازد. پیامد این اختلال‌ها ممکن است از بخش تجارت فراتر رود و به تولید، اشتغال، عرضه کالا و انتظارات تورمی منتقل شود.

مسیرهای زمینی نیز ظرفیت جایگزینی کامل تجارت دریایی را ندارند. گزارش الجزیره در ۲۶ اکتبر درباره گذرگاه‌های پاکستان و ایران نشان می‌دهد که پس از توقف بخشی از تردد در گذرگاه‌های گبد–ریمدان و تفتان، برخی محموله‌ها به‌تدریج عبور کردند، اما اختلاف بر سر اسناد وارداتی و تشریفات بانکی همچنان مانع تجارت بود. بنابراین، نباید وضعیت را به‌صورت بسته بودن مطلق همه مرزها توصیف کرد؛ مسئله، ترکیبی از توقف‌های مقطعی، محدودیت‌های اداری، نگرانی‌های امنیتی و افزایش عدم قطعیت است.

این فشارها از منظر نظریه ترجیحات خصوصی دو پیامد دارند.

نخست، هرچه منابع کمیاب‌تر شوند، رقابت بر سر دسترسی به ارز، مجوز واردات، قراردادهای دولتی و منابع حمایتی می‌تواند شدیدتر شود. در چنین وضعیتی، حفظ ارتباط با مراکز توزیع منابع ممکن است برای برخی مقامات حکومتی و گروه‌های ذی‌نفع اهمیت بیشتری پیدا کند.

دوم، بحران می‌تواند هزینه اختلاف‌نظر را تغییر دهد. اگر بیان مشکل به تغییر سیاست منجر شود، مخالفت ممکن است برای برخی مدیران ارزشمندتر شود؛ اما اگر مخالفت احتمال حذف آنان را افزایش دهد و هیچ سازوکار امنی برای گزارش واقعیت وجود نداشته باشد، همان مدیران ممکن است به سکوت یا دفاع علنی از سیاست موجود ادامه دهند.

از این رو، محاصره خارجی به‌خودی‌خود نه انسجام سیاسی را اثبات می‌کند و نه فروپاشی آن را. اثر آن به ساختار مشوق‌ها، نحوه توزیع هزینه‌ها و امکان اصلاح سیاست‌ها وابسته است.

۳. بسته شدن مسیرهای تجاری و آزمون اعتبار روایت رسمی
یکی از شواهد مهم برای تحلیل رفتار مقامات حکومتی، تفاوت میان توصیف رسمی مشکلات و اطلاعات منتشرشده درباره سازوکارهای واقعی تجارت است.

از منظر تحلیل سازمانی، اهمیت این شواهد در آن است که بحران می‌تواند فضای اظهارنظر رسمی را تغییر دهد. هنگامی که هزینه‌های محاصره آشکارتر می‌شوند، انکار کامل مشکل دشوارتر می‌شود و ممکن است برخی مقامات حکومتی به توصیف صریح‌تر محدودیت‌ها روی آورند. بااین‌حال، پذیرش وجود فشار اقتصادی به‌تنهایی به معنای تغییر ترجیحات خصوصی یا شکل‌گیری آبشار مخالفت نیست؛ ممکن است صرفاً تعدیلی در روایت رسمی برای سازگار شدن با اطلاعات جدید باشد.

برای تشخیص تغییر واقعی، باید بررسی کرد که آیا این اظهارات با تغییر در تصمیم‌های بودجه‌ای، اولویت‌های ارزی، سیاست خارجی یا شیوه مدیریت تجارت همراه می‌شوند یا خیر.

۴. آبشار شهرتی: چگونه حمایت نمایشی می‌تواند به معیار بقا تبدیل شود؟
در شرایطی که تصمیم‌گیری سیاسی متمرکز است و دسترسی به منابع اقتصادی و موقعیت‌های سازمانی اهمیت بالایی دارد، رفتار یک مقام می‌تواند بر محاسبه دیگران اثر بگذارد. اگر مدیران مشاهده کنند که افراد مدافع سیاست رسمی ارتقا می‌یابند و منتقدان با حذف یا محدودیت مواجه می‌شوند، ممکن است از این الگو نتیجه بگیرند که نمایش حمایت، حتی مستقل از ارزیابی کارشناسی، برای حفظ موقعیت ضروری است. در این مرحله، سازوکار آبشار شهرتی بخصوص در چارچوب رژیم رانتی اهمیت پیدا می‌کند. هر مقام نه‌تنها پیامدهای موضع خودش، بلکه واکنش دیگران را نیز در نظر می‌گیرد. اگر حمایت آشکار به نشانه‌ای از صلاحیت سیاسی تبدیل شود، ممکن است افراد برای جلوگیری از عقب ماندن از همتایان، حمایت خود را پررنگ‌تر کنند.

در نتیجه، یک موضع رسمی می‌تواند از طریق تقلید، رقابت و انتظار متقابل تقویت شود. بااین‌حال، باید میان «آبشار شهرتی» و «آبشار اطلاعاتی» تمایز گذاشت. در آبشار شهرتی، فرد برای حفاظت از اعتبار یا موقعیت خود از دیگران پیروی می‌کند؛ در آبشار اطلاعاتی (Informational Cascade)، فرد رفتار دیگران را نشانه‌ای از درستی تصمیم تلقی می‌کند، حتی اگر اطلاعات خصوصی خودش با آن سازگار نباشد. در ساختار سیاسی ممکن است هر دو سازوکار هم‌زمان عمل کنند: مقام هم از پیامد مخالفت می‌ترسد و هم تصور می‌کند دیگران اطلاعاتی دارند که او در اختیار ندارد. در مورد ایران، برای اثبات وجود چنین آبشاری باید شواهدی از الگوهای انتصاب و عزل، پیامدهای مخالفت علنی، تکرار هماهنگ مواضع و تفاوت میان ارزیابی کارشناسی و تصمیم نهایی جمع‌آوری شود. صرف تکرار یک شعار یا موضع رسمی برای اثبات جعل ترجیحات کافی نیست.

۵. اقتصاد رانتی و پیوند میان ترجیحات خصوصی و منافع سازمانی
نظریه کوران به‌تنهایی برای توضیح رفتار مقامات حکومتی کافی نیست. برای فهم بحران ایران باید آن را با نظریه دولت رانتی و مسئله کارگزار و کارفرما (Principal–Agent Problem) ترکیب کرد. در اقتصاد رانتی، دسترسی به منابع عمومی، درآمدهای نفتی، مجوزها، ارز ترجیحی و قراردادهای دولتی می‌تواند بر توزیع قدرت اقتصادی اثر بگذارد. هرچه تخصیص این منابع بیشتر به تصمیم‌های اداری و سیاسی وابسته باشد، انگیزه برخی بازیگران برای حفظ ارتباط با مراکز توزیع منابع افزایش می‌یابد.

این سازوکار لزوماً به معنای فساد همه مقامات حکومتی نیست؛ بلکه نشان می‌دهد ساختار مشوق‌ها می‌تواند رفتارهای مبتنی بر حفظ موقعیت را تقویت کند. در چنین ساختاری، ممکن است یک مقام به ناکارآمدی سیاستی آگاه باشد، اما تغییر آن را به زیان منافع سازمانی یا اقتصادی خود ارزیابی کند. در این حالت، مسئله دیگر صرفاً ترس از مجازات نیست؛ بلکه تعارض میان ترجیح شخصی، منفعت سازمانی و منافع عمومی مطرح می‌شود.

این تمایز برای تحلیل فساد نیز اهمیت دارد. فساد گسترده، هرجا که با شواهد معتبر اثبات شود، می‌تواند هزینه اصلاح سیاست‌ها را برای گروه‌هایی که از وضع موجود منفعت می‌برند افزایش دهد. بااین‌حال، از وجود ساختار رانتی نمی‌توان به‌تنهایی نتیجه گرفت که هر مقام مدافع سیاست موجود از آن منفعت شخصی می‌برد. این ادعا به شواهد مشخص درباره قراردادها، شبکه‌های اقتصادی، تخصیص منابع و تصمیم‌های افراد نیاز دارد.

ترکیب این نظریه‌ها سه انگیزه متفاوت را آشکار می‌کند: برخی مقامات حکومتی ممکن است به سیاست رسمی اعتقاد داشته باشند؛ برخی ممکن است به دلیل منافع مادی یا سازمانی از آن حمایت کنند؛ و برخی دیگر ممکن است در خلوت منتقد باشند، اما مخالفت علنی را پرهزینه بدانند. در عمل، این انگیزه‌ها می‌توانند در یک فرد نیز هم‌زمان حضور داشته باشند.

۶. تداوم سیاست‌های ناکارآمد و مسئله یادگیری سازمانی
یکی از مهم‌ترین پیامدهای احتمالی جعل ترجیحات، کاهش توان نظام تصمیم‌گیری برای اصلاح خطاست. اگر مقامات حکومتی برای حفظ موقعیت خود اطلاعات نامطلوب را پنهان کنند یا ارزیابی‌های کارشناسی را با مواضع سیاسی سازگار سازند، تصمیم‌گیرندگان ممکن است تصویری ناقص از نتایج سیاست‌های خود دریافت کنند. این مسئله با نظریه یادگیری سازمانی کریس آرگریس (Chris Argyris) و دونالد شون (Donald Schön) قابل پیوند است. در یادگیری تک‌حلقه‌ای (Single-Loop Learning)، سازمان می‌کوشد خطا را بدون بازنگری در قواعد بنیادی اصلاح کند.

برای مثال، اگر افزایش قیمت ارز به‌عنوان یک مشکل تلقی شود، ممکن است مداخله ارزی یا کنترل اداری تشدید شود. اما در یادگیری دوحلقه‌ای (Double-Loop Learning)، خود فرض‌های سیاست‌گذاری نیز مورد بازبینی قرار می‌گیرند: آیا نحوه تخصیص ارز، ساختار بودجه، شیوه تأمین کسری و محدودیت‌های نهادی موجود اساساً به تداوم مشکل کمک می‌کنند؟

در شرایط بحران ایران، پرسش اصلی این است که آیا سیاست‌گذار صرفاً به دنبال مهار پیامدهای فوری است یا آمادگی دارد قواعد و مفروضات تولیدکننده مشکل را نیز بررسی کند.

در ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶، سخنگوی دولت، فاطمه مهاجرانی، از تلاش برای مهار تورم و افزایش حمایت معیشتی از طریق کالابرگ سخن گفت. او همچنین تأکید کرد که تورم ریشه در شرایط کلان اقتصادی دارد و با اقدامات کوتاه‌مدت به‌تنهایی قابل حل نیست. این موضع، دست‌کم در سطح گفتار رسمی، وجود آگاهی از ماهیت ساختاری مشکل را نشان می‌دهد؛ اما به‌تنهایی مشخص نمی‌کند که آیا این شناخت به تغییر قواعد سیاست‌گذاری منجر خواهد شد یا خیر.

افزایش اعتبار کالابرگ یا گسترش حمایت‌های معیشتی ممکن است بخشی از فشار فوری بر خانوارها را کاهش دهد. بااین‌حال، اگر رشد قیمت‌ها سریع‌تر از ارزش واقعی این حمایت‌ها باشد، اثر آنها بر قدرت خرید محدود خواهد شد. همچنین اگر تأمین مالی حمایت‌ها از مسیرهایی صورت گیرد که کسری بودجه یا فشار پولی را تشدید می‌کنند، ممکن است بخشی از اثر حمایتی در ادامه از طریق افزایش قیمت‌ها خنثی شود. بنابراین، ارزیابی سیاست حمایتی باید بر اساس منابع مالی، پوشش واقعی جمعیت، تغییر قدرت خرید و آثار آن بر تورم انجام شود، نه صرفاً بر اساس اعلام افزایش مبلغ یا تعداد مشمولان.

۷. تناقض میان روایت رسمی، واقعیت اقتصادی و اعتماد عمومی
نظریه ترجیحات خصوصی (Private Preferences) فقط برای بررسی رفتار مقامات حکومتی کاربرد ندارد؛ همین منطق می‌تواند به تحلیل رابطه حکومت و جامعه نیز گسترش یابد. در اینجا باید میان ترجیحات واقعی شهروندان، اظهارات علنی آنان و برداشتشان از مواضع دیگران تمایز گذاشت. گزارش رویترز در ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶ از فشار افزایش هزینه‌های زندگی بر خانوارها، کاهش مصرف، دشواری تأمین دارو و نگرانی فعالان اقتصادی از کاهش تقاضا و اشتغال حکایت داشت.

در همان گزارش، برخی مصاحبه‌شوندگان به دلیل نگرانی از پیامدهای سخن گفتن با رسانه‌های خارجی، نخواستند هویتشان آشکار شود. این شواهد به‌تنهایی میزان حمایت یا مخالفت سیاسی کل جامعه را اندازه‌گیری نمی‌کنند، اما نشان می‌دهند که هزینه ابراز نظر و فشار معیشتی می‌توانند بر نحوه مشاهده و ثبت نگرش‌های عمومی اثر بگذارند. در چنین شرایطی، سه سطح باید از هم جدا شوند: نارضایتی از وضعیت معیشتی، مخالفت با سیاست‌های اقتصادی و مخالفت با کل ساختار سیاسی. این سه ممکن است با یکدیگر هم‌پوشانی داشته باشند، اما یکسان نیستند.

همچنین نارضایتی اقتصادی الزاماً و بطور قطعی به اقدام جمعی منجر نمی‌شود؛ زیرا افراد ممکن است با محدودیت منابع، نگرانی از پیامدهای اعتراض، دشواری هماهنگی یا عدم اطمینان درباره مواضع دیگران روبه‌رو باشند. در نظریه کوران، هنگامی که افراد تصور می‌کنند مخالفتشان تنهاست، ممکن است ترجیح خصوصی خود را پنهان کنند. اما اگر اطلاعات تازه نشان دهد که دیگران نیز نگرش مشابهی دارند، هزینه ذهنی و اجتماعی ابراز مخالفت می‌تواند کاهش یابد. در این حالت، تغییر رفتار عمومی ممکن است سریع‌تر از تغییر نگرش‌های خصوصی رخ دهد. این سازوکار یک امکان نظری است، نه پیش‌بینی قطعی درباره ایران. برای سنجش آن باید به داده‌های مستقل درباره نگرش عمومی، رفتار جمعی، هزینه ابراز مخالفت و تغییرات زمانی در مواضع آشکار دسترسی داشت.

۸. چه شواهدی می‌تواند گمانه آبشار شهرتی را در ایران تأیید یا رد کند؟

برای تبدیل این چارچوب از یک تفسیر نظری به یک پژوهش تجربی، باید میان شواهد سازگار با نظریه و شواهد اثبات‌کننده آن تمایز گذاشت.

◽نخست، باید مواضع علنی مقامات حکومتی را در طول زمان بررسی کرد. آیا آنان پس از تغییر موضع رهبر یا یک نهاد بالادستی، بدون ارائه استدلال کارشناسی تازه، موضع خود را تغییر می‌دهند؟ این الگو می‌تواند با تقلید سازمانی سازگار باشد، اما ممکن است ناشی از دریافت اطلاعات جدید نیز باشد.

◽دوم، باید پیامدهای مخالفت را بررسی کرد. آیا مقامات حکومتی منتقد از موقعیت خود کنار گذاشته می‌شوند، یا امکان ارائه ارزیابی‌های متفاوت و اصلاح سیاست‌ها وجود دارد؟ بدون شواهدی درباره رابطه میان مخالفت و پیامدهای سازمانی، نمی‌توان از وجود فشار شهرتی نتیجه قطعی گرفت.

◽سوم، باید گفتار و رفتار عملی مقامات حکومتی مقایسه شود. برای مثال، اگر مقام مسئولی از کنترل تورم سخن بگوید، اما تصمیم‌های تحت اختیار او با تشدید فشار تورمی همراه باشند، این تفاوت نیازمند بررسی است. بااین‌حال، اختلاف میان هدف اعلام‌شده و نتیجه عملی به‌خودی‌خود اثبات نمی‌کند که مقام در خلوت به سیاست دیگری باور دارد؛ ممکن است محدودیت اجرایی، تعارض اهداف یا خطای کارشناسی نیز نقش داشته باشد.

◽چهارم، باید شبکه توزیع منابع بررسی شود. ارتباط میان دسترسی به منابع رانتی، انتصاب‌ها، تصمیم‌های اقتصادی و حمایت علنی می‌تواند به روشن شدن نقش منافع سازمانی کمک کند.

◽پنجم، باید تغییرات در شرایط بحران دنبال شوند. اگر مقاماتی که قبلاً از سیاست رسمی دفاع می‌کردند، پس از آشکار شدن هزینه‌ها یا تغییر موضع دیگران شروع به بیان تردید کنند، این تحول می‌تواند با تغییر انتظارات و کاهش هزینه مخالفت سازگار باشد. اما برای تشخیص آبشار واقعی، لازم است توالی زمانی و رابطه میان رفتار افراد روشن شود.

نتیجه‌گیری: بحران اقتصادی چگونه می‌تواند بحران اطلاعات و تصمیم‌گیری را تشدید کند؟
کاربرد نظریه ترجیحات خصوصی و آبشار شهرتی در ایران نشان می‌دهد که برای فهم رفتار مقامات حکومتی نباید فقط به محتوای سخنان آنان توجه کرد. باید بررسی کرد که این سخنان در چه ساختار مشوق‌هایی بیان می‌شوند، مخالفت چه هزینه‌ای دارد، منابع اقتصادی چگونه توزیع می‌شوند و آیا اطلاعات نامطلوب امکان رسیدن به مرکز تصمیم‌گیری را پیدا می‌کند یا خیر. محاصره دریایی، محدودیت مسیرهای زمینی، دشواری نقل‌وانتقال مالی و کاهش درآمدهای ارزی، هزینه خطاهای سیاستی را افزایش می‌دهند.

در چنین شرایطی، اگر ساختار تصمیم‌گیری بتواند اطلاعات منفی را دریافت کند، اختلاف‌نظر کارشناسی را تحمل کند و قواعد ناکارآمد را اصلاح کند، فشار خارجی ممکن است به محرکی برای بازنگری در سیاست‌ها تبدیل شود. اما اگر نمایش سرسپردگی جایگزین ارزیابی مستقل شود و گزارش واقعیت برای مقامات حکومتی  و سایر حکومتیان پرهزینه باشد، بحران اقتصادی می‌تواند با بحران بازخورد اطلاعاتی و یادگیری سازمانی درهم‌تنیده شود.

از این منظر، یکی از خطرهای مهم نه صرفاً وجود اختلاف میان مقامات حکومتی، بلکه ناتوانی ساختار در آشکار کردن، پردازش و تبدیل اختلاف‌نظر به اصلاح سیاستی است. ممکن است توافق علنی گسترده باشد، درحالی‌که اطلاعات، ارزیابی‌ها و منافع درون ساختار متفاوت باشند. در مقابل، ممکن است بخشی از حمایت علنی نیز کاملاً واقعی باشد. بدون شواهد مستقل، نمی‌توان سهم این دو را تعیین کرد.

همچنین تداوم یک سیاست ناکارآمد لزوماً به معنای آن نیست که همه تصمیم‌گیرندگان به ناکارآمدی آن آگاه‌اند یا آگاهانه در پی حفظ آن هستند. گاهی منافع سازمانی، گاهی محدودیت اطلاعاتی و گاهی اعتقاد واقعی به سیاست رسمی می‌تواند به نتیجه‌ای مشابه منجر شود. مزیت چارچوب کوران در این است که این مسیرهای متفاوت را از هم تفکیک می‌کند.

در نهایت، بحران اقتصادی زمانی به مسئله‌ای عمیق‌تر در حکمرانی تبدیل می‌شود که هزینه اصلاح خطا از هزینه ادامه آن بیشتر تلقی شود. در چنین وضعیتی، حتی اگر برخی مقامات حکومتی در ارزیابی خصوصی خود به ضرورت تغییر رسیده باشند، ممکن است در عرصه عمومی همچنان از سیاست موجود حمایت کنند. اگر این رفتار به الگویی فراگیر تبدیل شود، انسجام ظاهری می‌تواند توان اصلاح ساختار را محدود کند؛ و اگر انتظارات درباره رفتار دیگران تغییر کند، همان سازوکار ممکن است در جهت مخالف عمل کند.

این نتیجه نه پیش‌بینی فروپاشی است و نه اثبات انسجام پایدار حکومت. بلکه گمانه‌ای قابل آزمون درباره رابطه میان مشوق‌های سیاسی، ترجیحات پنهان، محدودیت اطلاعاتی و توان اصلاح سیاست‌هاست.



نظر شما درباره این مقاله:








نامه ونس به محسن رضایی برای احیای مذاکرات
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 22:14

نامه ونس به محسن رضایی برای احیای مذاکرات


بنوا فاکون، الکساندر وارد و ناتالی اندروز
وال‌استریت ژورنال / ۲۸ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته مقام‌های آمریکایی و افراد مطلع از موضوع، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، برای احیای مذاکرات صلح با یکی از قدرتمندترین چهره‌های تندرو ایران وارد تعامل شده است؛ این در حالی است که دونالد ترامپ تهدید می‌کند پس از انتخابات میان‌دوره‌ای هفته آینده، جنگ را از سر بگیرد.

به گفته افراد مطلع، ونس نامه‌ای برای محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که طولانی‌ترین دوره فرماندهی این نهاد را در اختیار داشته است، ارسال کرده است.

یک منبع گفت این نامه به دستور ترامپ فرستاده شده و رئیس‌جمهور آمریکا نیز از این اقدام اطلاع دارد. ونس در حال بررسی این موضوع است که آیا تهران و واشنگتن می‌توانند به اندازه کافی بر سر مسائل مشترک به توافق برسند تا ترامپ را متقاعد کنند در هفته‌های آینده فرمان نهایی حمله‌ای کوتاه و شدید به ایران را صادر نکند یا نه.

برخی مقام‌های آمریکایی می‌گویند گفت‌وگو با تندروهای ایرانی، که از زمان کشته‌شدن رهبران حکومت ایران به دست آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ، قدرت بیشتری در تهران به دست آورده‌اند، ممکن است به نتیجه دیپلماتیک بهتری منجر شود.

ترامپ هفته گذشته گفت دولت او با ایرانی‌ها گفت‌وگو نمی‌کند و در عین حال، از حملات قریب‌الوقوع خبر داد. او گفت: «ما با آن‌ها مذاکره نمی‌کنیم. به هر حال، به یک نتیجه‌ای خواهیم رسید؛ این اتفاق به‌زودی رخ خواهد داد.»

به گفته فردی مطلع از موضوع، نامه ونس و گفت‌وگوهای بعدی میان مقام‌های آمریکایی و ایرانی شامل جزئیات مشخصی درباره پیشنهاد صلح نبوده، بلکه بر چارچوبی احتمالی برای مذاکرات متمرکز بوده است. رضایی هفته گذشته گفت ایران تا زمانی که مطالبات اساسی و مشخصش برآورده نشود، با واشنگتن مذاکره نخواهد کرد.

ونس آشکارا از جنگ با ایران حمایت کرده، اما در محافل خصوصی نسبت به طولانی‌شدن آن ابراز تردید کرده است. او پیش از آنکه ترامپ در ماه فوریه عملیات «خشم حماسی» را آغاز کند، خواستار دیپلماسی جدی‌تر و گسترده‌تر شده بود. ترامپ بعداً ونس را به‌عنوان مذاکره‌کننده ارشد خود انتخاب کرد و معاون رئیس‌جمهور آمریکا دو بار برای دیدار با همتایان ایرانی خود به خارج از کشور سفر کرد تا توافق نهایی برای پایان‌دادن به درگیری را به دست آورد.

تفاهم‌نامه‌ای که در ماه ژوئن به امضا رسید، دو هفته بعد فروپاشید؛ زیرا طرف‌ها درباره چگونگی بازگشایی مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز برداشت‌های متفاوتی داشتند.

اقدام ونس برای برقراری ارتباط با تهران در شرایطی صورت می‌گیرد که جمهوری‌خواهان خود را برای ازدست‌دادن کرسی‌هایی در مجلس نمایندگان و سنا در انتخابات میان‌دوره‌ای آماده می‌کنند؛ اتفاقی که ممکن است کنترل یکی از این دو مجلس یا هر دوی آن‌ها را از دسترس حزب خارج کند. رأی‌دهندگان، جنگ ایران و افزایش هزینه سوخت را از جمله دلایل نارضایتی خود از ترامپ و جمهوری‌خواهان هم‌حزب او عنوان کرده‌اند. ونس در حال حاضر نامزد پیشتاز در رقابت برای کسب نامزدی حزب جمهوری‌خواه در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۸ به شمار می‌رود.

سخنگوی ونس از اظهارنظر درباره مذاکرات خودداری کرد. کاخ سفید نیز درخواست اظهارنظر را به دفتر معاون رئیس‌جمهور ارجاع داد. سخنگوی وزارت امور خارجه ایران گفت از تلاش ونس برای برقراری ارتباط اطلاعی ندارد. امکان دریافت اظهارنظر از رضایی و شورای عالی امنیت ملی فراهم نشد.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «در حالی که نیروهای مسلح شجاع ما کاملاً آماده دفاع از میهن هستند، ایران همچنان به دیپلماسی فرصت می‌دهد تا به موفقیت برسد.»

نقش رضایی به‌عنوان یکی از طرف‌های اصلی گفت‌وگو ممکن است چهره‌های دیگر ایرانی، از جمله عراقچی یا محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، را به حاشیه براند.

رضایی که در طول جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ فرمانده سپاه پاسداران بود، در بحبوحه تهدیدهای فزاینده آمریکا به چهره‌ای بانفوذ و در عین حال تندرو تبدیل شده است. اوایل همین ماه، رضایی گفت تهران می‌تواند امارات متحده عربی را هدف قرار دهد؛ کشوری که از اواخر بهار تاکنون تا حد زیادی از حملات در امان مانده است. او همچنین تهدید کرد که مراکز داده و کابل‌های اینترنتی در سراسر منطقه ممکن است هدف قرار گیرند.

روز یکشنبه، رضایی در اقدامی کم‌سابقه با رؤسای نهادهای امنیتی عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه در تهران دیدار کرد؛ دیداری که در شرایط تلاش همه طرف‌ها برای کاهش تنش انجام شد. در بیشتر سفرهای پیشین، این دیپلمات‌ها بودند که با یکدیگر دیدار می‌کردند.

ترامپ از زمان آغاز دومین دوره ریاست‌جمهوری خود، برچیدن برنامه هسته‌ای ایران را در اولویت‌های امنیت ملی آمریکا قرار داده است. او در این مسیر، به‌تناوب میان تلاش برای دستیابی به توافقی دیپلماتیک و بمباران تهران برای وادارکردن آن به تسلیم در نوسان بوده است.

مذاکراتی که با میانجی‌گری قطر و پاکستان بارها آغاز شده و متوقف شده‌اند، تاکنون نتوانسته‌اند بن‌بست دیپلماتیک را بشکنند. آمریکا بر دریافت امتیازهای هسته‌ای از ایران پیش از هر اقدام دیگری اصرار دارد، در حالی که تهران خواهان رفع فوری فشارهای اقتصادی است. آمریکا محاصره اقتصادی بنادر ایران در تنگه هرمز را ادامه داده است؛ در حالی که صادرات نفت از این آبراه مورد مناقشه همچنان جریان دارد، هرچند این میزان صادرات برای کاهش قیمت‌های بالای انرژی کافی نیست.

ترامپ در روزهای اخیر، در جریان حضور در گردهمایی‌های انتخاباتی، گفته است که در نبود مسیری روشن برای پیشبرد دیپلماسی، انتظار دارد جنگ با ایران از سر گرفته شود و این درگیری تنها زمانی پایان خواهد یافت که او بخواهد.

ترامپ سه‌شنبه‌شب به خبرنگاران گفت: «آن‌ها می‌خواسته‌اند به توافق برسند، اما دوست دارند کار را کش بدهند. شاید منتظر انتخابات هستند یا چیزی شبیه به آن؛ اما این کار کمکی به آن‌ها نخواهد کرد.»



نظر شما درباره این مقاله:








ایران برای دادن امتیازات هسته‌ای زیر فشار است
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 20:20

ایران برای دادن امتیازات هسته‌ای زیر فشار است


باراک راوید / اکسیوس

به گفته سه منبع آمریکایی، اسرائیلی و منطقه‌ای، میانجی‌های منطقه‌ای به رهبری قطر در تلاشند تا به توافقی دیپلماتیک دست یابند که منجر به ازسرگیری مذاکرات میان ایالات متحده و ایران شود و از شعله‌ور شدن دوباره درگیری‌ها پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا جلوگیری کند.

قطری‌ها در تلاشند تا ایران را متقاعد کنند که در ازای کاهش برخی تحریم‌های آمریکا، به بازرسان سازمان ملل اجازه دهد از تأسیسات هسته‌ای این کشور که هدف بمباران قرار گرفته‌اند، بازدید کنند.

اهمیت موضوع: در صورت عدم دستیابی به توافقی در لحظات آخر، احتمال می‌رود که بلافاصله پس از انتخابات میان‌دوره‌ای، موج جدیدی از حملات آغاز شود. ژنرال ایال زامیر، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، روز دوشنبه با دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، گفتگو کرد تا هماهنگی‌های لازم را برای مقابله با حملات احتمالی انجام دهند.

به گفته مقامات آمریکایی و اسرائیلی، انتظار می‌رود چنین عملیاتی شامل یک هفته حملات سنگین به رهبران ایران، تأسیسات انرژی، سایت‌های هسته‌ای و زیرساخت‌های حیاتی این کشور باشد.

اظهارات ترامپ: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، روز چهارشنبه در مصاحبه‌ای کوتاه با «اکسیوس» گفت که مذاکرات با ایران از طریق میانجی‌ها در جریان است، اما تأکید کرد که مشخص نیست آیا این گفتگوها به نتیجه‌ای خواهد رسید یا خیر.

او گفت: «ما باید کار را تمام کنیم؛ چه از طریق توافق و چه از راهی دیگر. خواهیم دید که آیا مذاکرات می‌تواند موفق باشد یا نه.»

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، نیز روز چهارشنبه در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «در حالی که نیروهای مسلح دلاور ما کاملاً برای دفاع از میهن آماده‌اند، ایران همچنان به دیپلماسی فرصت می‌دهد تا به نتیجه برسد.»

پشت پرده: به گفته منابع آگاه، تلاش‌های میانجی‌گرانه توسط قطر و با حمایت پاکستان، عربستان سعودی، مصر و ترکیه هدایت می‌شود.

علی الذوادی، مذاکره‌کننده قطری، اوایل این هفته به تهران سفر کرد تا با مقامات ایرانی درباره احتمال دستیابی به توافقی با دولت ترامپ گفتگو کند.

یک منبع منطقه‌ای که در جریان این گفتگوها قرار دارد، اظهار داشت که طرف قطری پیشنهادهایی را برای پر کردن شکاف میان خواسته‌های دو طرف مطرح کرده است؛ از یک سو، ایالات متحده خواستار آن است که ایران ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را واگذار کند، و از سوی دیگر، ایران اصرار دارد که آمریکا ابتدا محاصره دریایی را لغو کرده و دارایی‌های بلوکه‌شده ایران را آزاد نماید.

یک منبع منطقه‌ای و یک مقام آمریکایی گفتند که میانجی‌ها به ایران اعلام کرده‌اند پذیرش این پیشنهادها ممکن است تنها راه جلوگیری از حملات گسترده پس از انتخابات میان‌دوره‌ای باشد.

مقامات امنیتی عربستان، ترکیه و پاکستان نیز در جریان سفری که چند روز پیش به تهران داشتند، بر همین پیام تأکید کردند.

به گفته این منبع منطقه‌ای، طرف ایرانی پاسخ داده است که طی چند روز آینده برای بررسی این ایده‌ها، نظر «مجتبی خامنه‌ای» (رهبر جمهوری اسلامی) را جویا خواهد شد.

به گفته یک مقام آمریکایی، مقامات سعودی پس از سفر به تهران به کاخ سفید اطلاع دادند که ایرانی‌ها نگران احتمال انجام عملیات بمباران توسط آمریکا و اسرائیل پس از انتخابات میان‌دوره‌ای هستند. سعودی‌ها از ترامپ خواسته‌اند که در ورود به جنگ شتاب نکند و فرصت بیشتری برای مذاکرات قائل شود.

نگاهی دقیق‌تر: یکی از ایده‌های مطرح‌شده، بازگشت به توافقی است که سال گذشته میان ایران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در قاهره حاصل شده بود.

توافق سپتامبر ۲۰۲۵ به بازرسان سازمان ملل اجازه می‌داد تا بازدیدهای خود از تأسیسات هسته‌ای ایران را از سر بگیرند. این توافق یک ماه بعد، پس از آنکه شورای امنیت سازمان ملل تحریم‌های ایران را (از طریق مکانیسم بازگشت خودکار تحریم‌ها) مجدداً اعمال کرد، به حالت تعلیق درآمد.

رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، روز سه‌شنبه به شورای امنیت گفت که احیای توافق قاهره می‌تواند چارچوبی برای ازسرگیری بازرسی‌ها از تأسیسات هسته‌ای ایران — که در حملات آمریکا و اسرائیل آسیب دیده‌اند — فراهم کند.

این منبع منطقه‌ای گفت اگر ایران با بازدید بازرسان سازمان ملل از تأسیسات هسته‌ای خود موافقت کند، ممکن است معافیت‌هایی برای فروش نفت دریافت کرده و بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده‌اش برای خرید مواد غذایی و سایر اقلام بشردوستانه آزاد شود.

این فرد گفت: «تحرکاتی دیده می‌شود و ما منتظر پاسخ ایران هستیم. ایده این است که طرف ایرانی بتواند بگوید اورانیوم غنی‌شده را از همان ابتدا واگذار نکرده است، و طرف آمریکایی نیز بتواند بگوید که امتیازاتی هسته‌ای از ایران گرفته است.»

از سوی دیگر: این منبع منطقه‌ای اظهار داشت که کاخ سفید به میانجی‌ها گفته است پس از اطلاع از اینکه آیا ایران این توافق پیشنهادی را می‌پذیرد یا خیر، نظر خود را در مورد آن اعلام خواهد کرد.

ترامپ روز سه‌شنبه در جریان سفری به تگزاس، در هواپیمای اختصاصی ریاست‌جمهوری (Air Force One) با مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و استیو ویتکاف، نماینده ویژه کاخ سفید، درباره ایران گفتگو کرد. به گفته مقامات آمریکایی، او روز چهارشنبه در جریان نشست ارائه گزارش‌های اطلاعاتی، با تیم امنیت ملی خود درباره ایران گفتگو کرد.

یکی از مقامات کاخ سفید گفت: «همان‌طور که رئیس‌جمهور اظهار داشت، آن‌ها هم از نظر نظامی و هم از نظر مالی به‌طور نظام‌مند نابود شده‌اند؛ و اگر به‌سرعت رویه خود را تغییر ندهند، ما به‌زودی کار را تمام خواهیم کرد.»

این مقام افزود: «ایالات متحده با در اختیار داشتن کنترل تنگه هرمز و در شرایطی که اقتصاد ایران رو به فروپاشی است، در موضع بسیار قدرتمندی قرار دارد. ایران به‌شدت درهم‌کوبیده شده است و به هر شکل ممکن، مناقشه در ایران خیلی زود به پایان خواهد رسید.»

***

ایران پیشنهاد جدید قطر را جدی تلقی نمی‌کند

اندرو میلز و پریسا حافظی / رویترز / ۲۸ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته‌ی یک مقام مطلع از مذاکرات، میانجی‌های قطری پیش‌نویس توافق جدیدی را برای پایان دادن به جنگ با ایالات متحده و اسرائیل به ایران ارائه کرده‌اند؛ با این حال، یک مقام ارشد ایرانی اظهار داشت که دوحه تنها ایده‌هایی غیرقابل‌قبول را مطرح کرده که نمی‌توان آن‌ها را به عنوان یک «پیشنهاد» جدی تلقی کرد.

این مقام مطلع از مذاکرات — که ایرانی نیست — گفت که روز یکشنبه پیش‌نویس جدیدی برای صلح در این مناقشه‌ی هشت‌ماهه ارائه شده که هم‌اکنون در تهران در حال بررسی است و انتظار می‌رود پاسخ آن تا پایان هفته اعلام شود.

قطر به همراه پاکستان، هدایت تلاش‌های میانجی‌گرانه برای پایان دادن به جنگی را بر عهده داشته‌اند که موجب اختلال در کشتیرانی جهانی و عرضه‌ی نفت شده و اخیراً دامنه‌ی آن به عربستان سعودی و یمن نیز کشیده شده است.

به گفته‌ی این مقام مطلع، طرح ارائه‌شده از سوی قطر شامل یک جدول زمانی هفت‌روزه است که به نگرانی‌های تهران و واشنگتن می‌پردازد و گام‌های روزانه‌ای را برای اعتمادسازی تعیین می‌کند که هر یک از طرفین باید بردارند. این مقام افزود که اجرای این جدول زمانی می‌تواند از اوایل هفته‌ی آینده آغاز شود و چندین کشور نیز به عنوان ضامن این توافق عمل خواهند کرد.

اندکی پس از آن، یک مقام ارشد ایرانیِ دخیل در مذاکرات گفت که قطر تنها «ایده‌هایی غیرقابل‌قبول» ارائه کرده و نه یک «پیشنهاد»؛ وی همچنین تأکید کرد که سیاست تهران مبنی بر عدم نشان دادن هیچ‌گونه انعطافی در خصوص مسئله‌ی هسته‌ای، همچنان به قوت خود باقی است.

واشنگتن خواهان آن است که برنامه‌ی هسته‌ای چندین‌دهه‌ی ایران از همان ابتدا بخشی از مذاکرات برای پایان دادن به جنگ باشد؛ در حالی که ایران تأکید دارد پیش از هر چیز باید شرایط مورد نظرش — از جمله پایان محاصره‌ی بنادر ایران توسط ایالات متحده و لغو تحریم‌های صادرات نفت ایران — محقق شود. ایران نگرانی‌های غرب مبنی بر نظامی بودن ماهیت برنامه‌ی هسته‌ای خود را رد می‌کند.

حمله به پالایشگاه نفت عربستان

در اواخر سپتامبر، ایران طرح هفت‌روزه‌ی دیگری ارائه کرده بود که به گفته‌ی عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در صورت برآورده شدن شرایطی خاص، می‌توانست منجر به بازگشایی تنگه‌ی هرمز — یکی از مهم‌ترین مسیرهای دریایی انتقال انرژی در جهان — شود. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، این طرح را رد کرد که این امر منجر به تلاش‌های میانجی‌گرانه‌ی بیشتر از سوی قطر شد.

این مقام آگاه از مذاکرات گفت که پیش‌نویس مورد بحث که روز یکشنبه به تهران ارائه شد، با آن پیشنهاد متفاوت بود، اگرچه جزئیات طرح اخیر بلافاصله مشخص نبود.

این مقام پیش از این به رویترز گفته بود که میانجیگران قطری قبل از رفتن به تهران با واشنگتن هماهنگ کرده بودند.

تلاش‌های میانجیگرانه قبلی برای پایان دادن به جنگی که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز کردند، به ایجاد یک توافق صلح موقت در ماه ژوئن کمک کرد، اما به سرعت از هم پاشید.

در هفته‌های اخیر، نیروهای حوثی یمن که با ایران متحد هستند، حملات مکرری را علیه عربستان سعودی ـــ متحد کلیدی ایالات متحده و بزرگترین صادرکننده نفت خام جهان ـــ انجام داده‌اند و جبهه جدیدی را در جنگ هشت ماهه گشوده‌اند.

قیمت نفت روز چهارشنبه پس از حمله حوثی‌ها به بزرگترین پالایشگاه نفت عربستان سعودی، راس تنوره، بیش از یک درصد افزایش یافت و به بیش از ۱۱۵ دلار در هر بشکه رسید و نگرانی‌هایی را در مورد خطرات عرضه ایجاد کرد.

ماه گذشته با پیشروی این گروه شبه‌نظامی علیه نیروهای تحت حمایت عربستان سعودی به سمت تنگه باب المندب، یکی دیگر از مسیرهای مهم کشتیرانی در آن سوی شبه‌جزیره عربستان از هرمز، نبرد با حوثی‌ها تشدید شد.

نگرانی‌ها در مورد خطر حملات جدید

این مقام که در جریان مذاکرات قرار داشت، گفت که پیش از جلسه روز یکشنبه در تهران، نگرانی‌هایی وجود داشت مبنی بر اینکه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، که برای یک دوره دیگر در انتخابات عمومی مبارزه می‌کند، ممکن است این هفته حملات خود را به جمهوری اسلامی از سر بگیرد.

روز جمعه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تهدیدهای خود را برای حمله مجدد به ایران تکرار کرد. هم‌زمان مقامات امنیتی ایران به رویترز گفتند که تهران برنامه‌های دقیقی برای حمله به کابل‌های زیر دریایی خلیج فارس در صورت از سرگیری حملات آمریکا و اسرائیل تهیه کرده است.

روز دوشنبه، مقامات ارشد عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان نیز به عنوان بخشی از تلاش‌های کاهش تنش، با مقامات ایرانی در تهران دیدار کردند. قطر روز سه‌شنبه اعلام کرد که ایران باید تهدیدات علیه کشورهای عربی خلیج فارس را متوقف کند و تنگه هرمز را باز کند تا حسن نیت خود را برای موفقیت تلاش‌های میانجیگری نشان دهد.

کشورهای خلیج فارس در اوایل جنگ هدف بمباران مداوم ایران قرار گرفتند.

این جنگ همچنین باعث شعله‌ور شدن دوباره جنگ بین اسرائیل و گروه مسلح لبنانی تحت حمایت ایران، حزب‌الله، شد. این موضوع در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا — که تعیین‌کننده کنترل کنگره است — موجب تضعیف میزان محبوبیت ترامپ شده است.



نظر شما درباره این مقاله:








اسرائیل با هفته‌ها کشمکش سیاسی روبروست
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 18:38

اسرائیل با هفته‌ها کشمکش سیاسی روبروست


باراک راوید / اکسیوس

با شمارش ۸۵ درصد آرا، ائتلاف انتخاباتی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، از بلوک مخالفان به رهبری گادی آیزنکوت پیشی گرفته و فاصله قابل‌توجهی ایجاد کرده است.

با این حال، اگرچه عملکرد نتانیاهو بهتر از نتایج نظرسنجی‌های پای صندوق رأی (که پیش‌تر ائتلاف آیزنکوت را پیشتاز نشان می‌دادند) بوده است، اما هیچ‌یک از دو بلوک موفق به کسب اکثریت ۶۱ کرسی نخواهند شد. این وضعیت، زمینه را برای هفته‌ها کشمکش بر سر تشکیل دولت بعدی کشور فراهم می‌کند.

اهمیت موضوع: نتانیاهو اگرچه در این انتخابات تضعیف شده، اما هنوز از صحنه حذف نشده است. بلوک او در مسیر کسب ۵۳ کرسی قرار دارد؛ یعنی ۱۱ کرسی کمتر از آنچه در حال حاضر در اختیار دارد. در مقابل، بلوک آیزنکوت با ۴۸ کرسی عقب‌تر است؛ بدین معنا که هیچ‌یک از این دو نفر، از حمایت قاطع و کافی برای تشکیل دولت برخوردار نیستند.

اگرچه آیزنکوت از نظر تئوریک می‌تواند با حمایت احزاب عرب — که در مسیر کسب ۱۹ کرسی (یک رکورد جدید) قرار دارند — دولت تشکیل دهد، اما وقوع چنین سناریویی بسیار بعید به نظر می‌رسد.

نکته قابل‌توجه: شمارش واقعی آرا، جایگاه نتانیاهو را در مقایسه با نظرسنجی‌های اولیه پای صندوق رأی — که ائتلاف آیزنکوت را پیشتاز نشان می‌دادند — به‌طور قابل‌توجهی بهبود بخشید.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور سابق آمریکا، روز چهارشنبه در گفتگویی کوتاه با «اکسیوس» اظهار داشت که در ابتدا «گزارش‌های نگران‌کننده‌ای» درباره وضعیت نتانیاهو دریافت کرده بود، اما اکنون «او در وضعیت نسبتاً خوبی قرار دارد.»

ترامپ افزود: «شنیده‌ام که حمایت من تأثیر زیادی برای “بی‌بی” (نتانیاهو) داشته است.»

ترامپ در پاسخ به این پرسش که آیا قصد دارد در تلاش‌ها برای تشکیل یک دولت وحدت به رهبری نتانیاهو مشارکت کند یا خیر، گفت که هنوز به این موضوع فکر نکرده است.

او گفت: «بررسی خواهم کرد.»

وضعیت کنونی: هنوز ۵۰۰ هزار رأی شمارش‌نشده باقی مانده است؛ آرایی که متعلق به سربازان، دیپلمات‌ها، زندانیان و سایر افرادی است که خارج از حوزه انتخابیه تعیین‌شده خود رأی داده‌اند.

این آرا ممکن است تغییرات جزئی در تعداد کرسی‌های هر بلوک یا نحوه توزیع کرسی‌ها در درون هر بلوک ایجاد کنند، اما بعید است که توازن کلی قدرت را تغییر دهند.

تحولات پیش رو: اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل، هفته آینده رایزنی‌هایی را با احزاب مختلف آغاز خواهد کرد تا در نهایت مأموریت تشکیل دولت را به یکی از دو نفر، یعنی نتانیاهو یا آیزنکوت، واگذار کند.

هرتزوگ روز چهارشنبه گفت: «ما باید هر کاری که می‌توانیم انجام دهیم — به‌ویژه پس از وقایع دیروز — تا از برگزاری دور دیگری از انتخابات جلوگیری کنیم. بنابراین، انتظار دارم هر کسی که به اینجا می‌آید، با ذهنی باز و پذیرا بیاید.»

اگر هیچ‌یک از طرفین نتوانند اکثریت آرا را کسب کنند، دور جدیدی از انتخابات احتمالاً در ماه آوریل برگزار خواهد شد.

در لایه‌های پنهان ماجرا: هرتزوگ ممکن است تلاش کند نتانیاهو و آیزنکوت را به تشکیل یک دولت وحدت ملی ترغیب کند، اما به نظر نمی‌رسد نتانیاهو تمایلی به این کار داشته باشد؛ او سه‌شنبه شب خواستار تشکیل یک «دولت راست‌گرای قدرتمند» شد.

نتانیاهو احتمالاً سعی خواهد کرد یکی از رهبران اپوزیسیون را متقاعد کند که به اردوگاه او بپیوندد؛ هرچند تمامی آن‌ها پیش از انتخابات به‌طور علنی متعهد شده بودند که چنین کاری نخواهند کرد.

در سناریویی دیگر، آیزنکوت ممکن است تلاش کند یک دولت اقلیت تشکیل دهد که از حمایت احزاب عرب (از بیرونِ دولت) برخوردار باشد. اما چنین دولتی ممکن است به‌سرعت فرو بپاشد و در نهایت به پیروزی نتانیاهو در انتخابات بعدی منجر شود.

از سوی دیگر، اگر اجازه داده شود نتانیاهو تا زمان برگزاری انتخابات بعدی در مقام نخست‌وزیر موقت (دولت انتقالی) باقی بماند، این امر نیز می‌تواند به شکست بلوک اپوزیسیون در انتخابات آینده بینجامد؛ چرا که به جناح نتانیاهو فرصت بیشتری می‌دهد تا خود را سازماندهی کرده و اختلافات داخلی‌اش را کاهش دهد.

برای نتانیاهو، باقی ماندن در مقام نخست‌وزیر موقت تا زمان برگزاری انتخابات جدید، شاید بهترین گزینه باشد. این وضعیت تقریباً تمام اختیارات لازم برای هدایت سیاست خارجی و امنیت ملی اسرائیل را در اختیار او قرار می‌دهد و به او اجازه می‌دهد تا جنگ علیه ایران را با شدت و رویکردی تازه پیش ببرد.

نکته‌ای که باید زیر نظر داشت: پس از ادای سوگند پارلمان جدید در هفته آینده، اپوزیسیون احتمالاً کنترل جایگاه‌های کلیدی در کنست (پارلمان اسرائیل) را در دست خواهد گرفت.

این امر به آیزنکوت و متحدانش اجازه می‌دهد تا رئیس کنست را تعیین کنند، دستور کار قانون‌گذاری را در دست بگیرند و قوانینی را که بر سر آن‌ها توافق دارند به تصویب برسانند؛ از جمله تشکیل یک کمیسیون تحقیق ملی برای بررسی کوتاهی‌های امنیتی که منجر به حملات هفتم اکتبر شد.



نظر شما درباره این مقاله:








احضار رئیس و نایب‌رئیس دوم جبهه اصلاحات
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 17:44




نظر شما درباره این مقاله:








دهها کشته در برخورد دو قطار سریع‌السیر در اسپانیا
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 16:00

دهها کشته در برخورد دو قطار سریع‌السیر در اسپانیا


خبرگزاری آسوشیتدپرس

روز چهارشنبه در پی برخورد دو قطار سریع‌السیر در اسپانیا، دست‌کم ۶۸ نفر کشته شدند. این دومین حادثه مرگبار در کمتر از یک سال گذشته در خط آهنی است که مادرید را به منطقه اندلس در جنوب اسپانیا متصل می‌کند.

دولت منطقه‌ای کاستیا لا مانچا تعداد کشته‌ها را تأیید کرد و گفت که ۵۸ نفر دیگر نیاز به درمان پزشکی در بیمارستان دارند. امدادگران همچنان در حال جستجوی بازماندگان و اجساد در لاشه قطار هستند.

شرکت «آدیف» (Adif)، اپراتور سیستم ریلی اسپانیا، اعلام کرد که این تصادف صبح چهارشنبه در استان تولدو رخ داده است. این تصادف بین دو قطار سریع‌السیر که صدها مسافر را حمل می‌کردند و در یک جهت از پایتخت مادرید به سویل در جنوب غربی اسپانیا در حرکت بودند، رخ داد.

یک قطار که توسط شرکت دولتی «RENFE» اداره می‌شد، به انتهای قطار دیگر متعلق به شرکت خصوصی «IRYO» که متوقف شده بود، برخورد کرد و دو واگن آن را در یک منطقه روستایی بین دو روستا از ریل خارج کرد.

دیوید گومز، یک کارگر ساختمانی، به روزنامه ال پایس گفت که با برادر و یکی دیگر از همکارانش در همان نزدیکی کار می‌کرد که صدای تصادف را شنیدند و برای کمک دویدند.

او گفت: «مردم سعی می‌کردند از طریق پنجره‌ها بیرون بروند... ما برای دسترسی به منطقه از برخی نرده‌ها عبور کردیم و با جعبه‌های کمک‌های اولیه‌ای که آورده بودیم به مردم کمک کردیم» تا اینکه نیروهای امدادی رسیدند. «وقتی سعی می‌کردم یک زن جوان را بیرون بکشم، تکه‌ای از یک پا پیدا شد.»

استر پادیلا، سخنگوی منطقه کاستیا لا مانچا، گفت که علت تصادف مشخص نیست. خدمات ریلی بین مادرید، سیوداد رئال و اندلس به حالت تعلیق درآمد.

تا امسال، از زمان افتتاح این شبکه در سال ۱۹۹۲، هیچ تصادف مرگباری در خطوط اختصاصی قطارهای پرسرعت اسپانیا رخ نداده بود. این حادثه مایه غرور ملی بود.

«هنگام برخورد قطارها، همه چیز به هوا پرتاب شد»

این تصادف که در منطقه‌ای هموار و احاطه‌شده با باغ‌های زیتون، میان شهرهای «اوردا» (Urda) و «لوس یبنیس» (Los Yébenes) رخ داد، باعث شد یکی از واگن‌ها به تکه‌های فلز و مواد دیگر تبدیل شود و بقایای آن در سراشیبیِ پوشیده از سنگ‌ریزه پخش گردد.

مونیکا گارسیا، وزیر بهداشت اسپانیا، اظهار داشت که نیروهای امدادی بر نجات بازماندگان و بیرون کشیدن پیکرها از دو واگنی که بیشترین آسیب را دیده‌اند، متمرکز شده‌اند. او افزود که مجروحان به بیمارستان‌های مختلف در آن منطقه منتقل می‌شوند.

گارسیا گفت: «این یک برخورد با سرعت بالا بود، بنابراین انتظار داریم که با یک فاجعه روبرو باشیم.»

ایگناسیو رلانیو، یکی از مسافران قطار شرکت «رنفه» (RENFE)، به شبکه تلویزیونی دولتی «تی‌وی‌ای» (TVE) گفت که قطار پیش از حرکت مجدد و برخورد با قطار شرکت «ایریو» (IRYO)، لحظاتی در مسیر متوقف شده بود.

او گفت: «همه ما احساس کردیم که قطار به‌طور ناگهانی سرعتش را کم کرد و سپس برخورد رخ داد. واگن به یک سمت کج شد، انگار که می‌خواست واژگون شود. بینی‌ام آسیب دید و همه چیز به هوا پرتاب شد؛ چمدان‌ها، تلفن‌های همراه... همه چیز به شدت تکان خورد.»

مسافر دیگری در گفتگو با رادیو «کادنا سر» (Cadena Ser) تعریف کرد که چگونه متوجه ترمز ناگهانی قطار شد و به سمت جلو پرتاب گردید، به‌طوری که میز کوچک مقابلش شکست. او گفت که شاهد اعضای بدن افراد و کسانی بود که در میان لاشه قطار گرفتار شده و غرق در خون بودند.

پادیا اعلام کرد که ۳۹۷ مسافر در قطار «رنفه» و ۱۴۷ مسافر در قطار «ایریو» حضور داشتند.

قطارهای متعلق به این دو شرکت، در ماه ژانویه نیز درگیر یک سانحه مرگبار شده بودند.

شرکت «ایریو» (IRYO) که تحت مالکیت ایتالیایی‌هاست، در بیانیه‌ای اعلام کرد که «پروتکل‌های ایمنی خود را فعال کرده و همکاری نزدیکی با مقامات دارد.»

مانوئل گالان، شهردار شهر «اوردا» (Urda) در نزدیکی محل حادثه، گفت که مقامات سازمان دفاع غیرنظامی از مسئولان شهری خواسته‌اند تا یک سالن ورزشی را برای پذیرش مسافران مجروح آماده کنند.

یک یگان امداد نظامی برای کمک به نیروهای اورژانس، آتش‌نشانان و پلیس به محل اعزام شد. آمبولانس‌ها و بالگردهای امدادی به‌طور مداوم در حال رفت‌وآمد به محل حادثه بودند و بازماندگانی که آسیبی ندیده بودند، سوار اتوبوس‌ها شدند.

پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا، برنامه‌های کاری خود را لغو کرد تا بر رسیدگی به این سانحه تمرکز کند. او در شبکه اجتماعی «ایکس» (X) نوشت که از «حادثه جدی قطار در تولدو» بسیار متأثر شده است.

سانچز که ماه آینده با انتخابات سراسری روبروست، نوشت: «نیروهای امدادی در محل حضور دارند و به مسافران آسیب‌دیده رسیدگی می‌کنند. تمام فکر و ذهن من با قربانیان و خانواده‌های آنان است.»

پادشاه اسپانیا، فلیپه ششم، و ملکه لتیسیا نیز در بیانیه‌ای کوتاه در شبکه اجتماعی «ایکس» اعلام کردند که اخبار مربوط به این حادثه را دنبال می‌کنند.

این زوج سلطنتی اظهار داشتند: «ما از حادثه قطار در اوردا (تولدو) عمیقاً اندوهگین و نگران هستیم. ما در غم خانواده‌ها و عزیزان کسانی که جان خود را از دست داده‌اند شریک هستیم و برای مجروحان و تمام آسیب‌دیدگان، آرزوی بهبودی و حمایت قلبی خود را ابراز می‌کنیم.»

اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، گفت: «قلبم با خانواده‌ها و عزیزان قربانیان است. امروز، اروپا در کنار شما سوگواری می‌کند.»

فدراسیون فوتبال اسپانیا نیز تمامی ۲۴ مسابقه جام حذفی (کوپا دل ری) را که قرار بود روز چهارشنبه برگزار شوند، به تعویق انداخت.

دومین سانحه ریلی در سال جاری

صحنه حادثه روز چهارشنبه، بسیاری را به یاد سانحه دیگری در ماه ژانویه انداخت؛ زمانی که در جنوب اسپانیا، یک قطار شرکت «ایریو» از ریل خارج شد و با قطاری از شرکت «رنفه» (RENFE) که از روبرو می‌آمد، برخورد کرد. در آن حادثه، دو واگن نخستِ قطارِ آسیب‌دیده به پایین یک شیب چهار متری (۱۳ فوتی) سقوط کردند.

آن سانحه، مرگبارترین حادثه ریلی در اسپانیا از زمان وقوع حادثه‌ای در سال ۲۰۱۳ بود که منجر به کشته شدن ۸۰ نفر شده بود. حادثه ماه ژانویه، اعتماد به شبکه گسترده قطارهای سریع‌السیر در این کشور اروپایی را متزلزل کرد.

اسپانیا پیشرو در حوزه قطارهای سریع‌السیر است

طی دهه‌های اخیر، اسپانیا سرمایه‌گذاری کلانی در بخش قطارهای سریع‌السیر انجام داده است — که اتحادیه راه‌آهن این کشور آن را شامل مسیرهایی برای قطارهایی با سرعت ۲۵۰ کیلومتر در ساعت (۱۵۵ مایل در ساعت) و بالاتر تعریف می‌کند — و بدین ترتیب به یکی از پیشگامان جهانی در این عرصه تبدیل شده است.

اسپانیا در طول بیش از سه دهه، حدود ۳۹۰۰ کیلومتر (۲۴۰۰ مایل) از این نوع خطوط ریلی را برای ۴۹ میلیون نفر از ساکنان خود احداث کرده است. بر اساس داده‌های «اتحادیه بین‌المللی راه‌آهن‌ها»، تنها چین — با ۴۵ هزار کیلومتر (۲۸ هزار مایل) خط ریلی برای جمعیت ۱.۴ میلیارد نفری خود — از شبکه سریع‌السیر گسترده‌تری نسبت به اسپانیا برخوردار است.

اسپانیا به‌تازگی شبکه ریلی خود را به روی شرکت‌های خصوصی گشوده است تا با شرکت ملی راه‌آهن اسپانیا (RENFE) رقابت کنند. شرکت «آیریو» (IRYO) فعالیت خود را در اسپانیا از سال ۲۰۲۲ آغاز کرد.

خوان رودریگز، سخنگوی اتحادیه کارکنان راه‌آهن اسپانیا، اظهار داشت که افزایش حجم تردد ناشی از خصوصی‌سازی، فشار مضاعفی را بر زیرساخت‌های ریلی وارد کرده است.

رودریگز به شبکه تلویزیونی «تی‌وی‌ای» (TVE) گفت: «ما مطمئن نیستیم که همگام با آزادسازی خدمات قطارهای سریع‌السیر مسافری، نگهداری و تعمیرات لازم نیز در خطوط انجام شده باشد. نمی‌گویم که این موضوع عامل تعیین‌کننده‌ای (در وقوع سوانح) بوده است، اما به‌هرحال، افزایش میزان استفاده از شبکه، عاملی است که باید مد نظر قرار گیرد.»



نظر شما درباره این مقاله:








فراخوان برای آزادی زندانیان سیاسی و توقف اعدام‌ها
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 15:30

به‌مناسبت ۳۰ اکتبر، روز جهانی زندانیان سیاسی

فراخوان برای آزادی زندانیان سیاسی و توقف اعدام‌ها


سازمان حقوق بشر ایران
چهارشنبه  ۶ آبان ۱۴۰۵

«گروه پی‌گیری سند اسلو»(*) و سازمان حقوق بشر ایران در فراخوانی به‌مناسبت ۳۰ اکتبر (۸ آبان)، روز جهانی زندانیان سیاسی، از همه احزاب و جریان‌های سیاسی اپوزیسیون، نهادهای مدنی و حقوق‌ بشری، فعالان اجتماعی و مردم در داخل و خارج از ایران خواستند با انتشار نام و تصاویر زندانیان سیاسی و عقیدتی و برگزاری برنامه‌ها و تجمعات مسالمت‌آمیز، به این کارزار برای آزادی آنان بپیوندند.

در این فراخوان، امضاکنندگان «شند اصول حقوق‌بشری اسلو» بر آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، توقف اعدام‌ها و پایان شکنجه، ناپدیدسازی قهری و استفاده از زندان به‌عنوان ابزار سرکوب تأکید کرده‌اند. آنها همچنین از دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی خواسته‌اند که آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و توقف اعدام‌ها را در اولویت تعاملات خود با جمهوری اسلامی قرار دهند.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «۳۰ اکتبر فرصتی است تا نشان دهیم دفاع از حقوق بشر نباید به گرایش سیاسی، هویت یا جغرافیای افراد بستگی داشته باشد. از همه جریان‌های سیاسی و مدنی و همه شهروندان می‌خواهیم با انتشار نام و تصاویر زندانیان سیاسی و عقیدتی، خواست آزادی آنان را به مطالبه‌ای گسترده و مشترک تبدیل کنند.»

او افزود: «این نخستین اقدام هماهنگ گروه پی‌گیری سند اسلو است. هدف این است که تعهد به حقوق بنیادین همه، فارغ از اختلافات سیاسی، در عمل نیز دیده شود و در ماه‌های آینده با اقدامات مشترک دیگری در زمینه حقوق بشر ادامه پیدا کند.»

متن کامل فراخوان به شرح زیر است:

در آستانه ۳۰ اکتبر، روز جهانی زندانیان سیاسی، ما امضاکنندگان «سند اصول حقوق‌‌بشری اسلو» به‌عنوان نخستین اقدام برای پی‌گیری این سند، بر آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی، توقف اعدام‌ها و پایان شکنجه، ناپدیدسازی قهری و استفاده از زندان به‌عنوان ابزار سرکوب تأکید می‌کنیم.

هیچ‌کس نباید به‌دلیل بیان عقیده، فعالیت سیاسی یا مدنی دفاع از حقوق بشر، روزنامه‌نگاری، وکالت، فعالیت صنفی یا اعتصاب و اعتراض زندانی شود. همه کسانی که به‌دلیل استفاده از حقوق بنیادین خود در زندان به‌سر می‌برند باید فوری و بی‌قیدوشرط آزاد شوند.

‌زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران از گرایش‌های فکری، جوامع تاریخی، مناطق و اقشار مختلف جامعه‌اند. برخی از آنان، از جمله زینب جلالیان، سعید ماسوری، حمزه سواری و کمال شریفی، به حبس ابد یا حبس‌های بسیار طولانی‌مدت محکوم شده‌اند و سال‌ها با محرومیت از مرخصی یا ممانعت از دسترسی به درمان مناسب روبه‌رو بوده‌اند.

هم‌زمان، جان شماری از زندانیان سیاسی و معترضان در معرض خطر اعدام است. پخشان عزیزی و وریشه مرادی، دو زن زندانی سیاسی کرد، حکم اعدام برایشان صادر شده است و شماری از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری نیز با احکام اعدام یا اتهاماتی مواجه‌اند که می‌تواند به مجازات مرگ منجر شود. افزایش اعدام‌ها، به‌ویژه اعدام معترضان و زندانیان سیاسی، ضرورت اقدام فوری را دوچندان کرده است.

ما از احزاب و سازمان‌های سیاسی، نهادهای مدنی و حقوق‌ بشری، فعالان اجتماعی و همه مردم در ایران و خارج از کشور دعوت می‌کنیم که به‌مناسبت این روز جهانی، با انتشار تصویر و نام زندانیان سیاسی و عقیدتی، اطلاع‌رسانی درباره پرونده‌های آنان و برگزاری برنامه‌ها و تجمعات، خواست آزادی آنان را به صدایی گسترده و فراگیر تبدیل کنند.

از دولت‌های پایبند به حقوق بشر، اتحادیه اروپا، سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای بین‌المللی نیز می‌خواهیم آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی و توقف فوری اعدام‌ها را در اولویت هرگونه تعامل با جمهوری اسلامی قرار دهند.

همچنین تأکید می‌کنیم که نقض‌های جدی حقوق بشر در ایران نباید بدون پاسخ بماند. برپایه مستندات و یافته‌های متعدد حقوق‌بشری، از جمله گزارش‌های سازمان عفو بین‌الملل، «ویرانگران انسانیت» و «معماران جنایت»، گزارش‌های کمیته مستقل بین‌المللی حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد و مستندات منتشرشده از سوی سازمان حقوق بشر ایران، ما خواهان تحقیق کیفری، پیگرد و محاکمه آمران و عاملان جنایت علیه بشریت در ایران، از جمله مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی که شواهد کافی درباره مسئولیت آنان وجود دارد، هستیم. پایان‌دادن به مصونیت از مجازات، بخشی جدایی‌ناپذیر از تحقق عدالت و جلوگیری از تکرار این جنایت‌هاست.

نام زندانیان سیاسی و عقیدتی را تکرار کنیم، تصاویرشان را منتشر کنیم و نگذاریم زندان آنان را از چشم جامعه و جهان پنهان کند.

گروه پی‌گیری سند اسلو

* «گروه پی‌گیری سند اسلو» که به ابتکار سازمان حقوق بشر ایران و با هدف پیشبرد اقدام‌های مشترک در چارچوب اصول حقوق بشری مورد توافق در کنفرانس اسلو تشکیل شد، شامل نمایندگان این احزاب است: حزب تضامن دموکراتیک اهواز، حزب چپ ایران، حزب دموکرات آذربایجان، حزب دموکرات کردستان ایران، حزب دموکراسی و توسعه آذربایجان، حزب حیات آزاد کردستان (پژاک)، حزب کمونیست کارگری ایران، حزب کومه‌له کردستان ایران، حزب کومه‌له زحمتکشان کردستان، حزب مردم بلوچستان، شورای راهبردی جمهوری‌خواهان داخل کشور، شورای همکاری ترکمن‌صحرا، همبستگی جمهوری‌خواهان ایران.



نظر شما درباره این مقاله:








در تهران اجاره‌خانه از حقوق پیشی گرفته است
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 15:21

در تهران اجاره‌خانه از حقوق پیشی گرفته است


امتداد: برای بسیاری از مستأجران تهرانی، پیدا کردن خانه دیگر تنها به انتخاب محله، متراژ یا امکانات ساختمان محدود نیست. مسئله اصلی، فراهم‌کردن پول پیش و پرداخت اجاره‌ای است که در موارد زیادی بخش بزرگی از درآمد ماهانه خانوار را مصرف می‌کند. تازه‌ترین بررسی‌های بازار اجاره نشان می‌دهد هزینه سکونت در پایتخت در پاییز ۱۴۰۵ همچنان در سطحی بسیار بالا قرار دارد؛ تا جایی که حتی اجاره یک آپارتمان معمولی می‌تواند از مجموع درآمد برخی خانوارهای حقوق‌بگیر بیشتر باشد.

براساس بررسی منتشرشده در دوم آبان‌ماه از داده‌های روزانه آگهی‌های اجاره در مناطق ۲۲گانه تهران، میانگین اجاره ماهانه معادل هر مترمربع واحد مسکونی از حدود ۶۱۱ هزار تومان در تابستان به ۷۰۱ هزار تومان در مهرماه رسیده است. این تغییر از افزایش نزدیک به ۱۴٫۷ درصدی شاخص میانگین قیمت‌های پیشنهادی حکایت دارد.

با این محاسبه، اجاره ماهانه معادل یک آپارتمان ۷۵ متری در تهران از حدود ۴۵ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان در تابستان به ۵۲ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان در مهرماه افزایش یافته است؛ یعنی نزدیک به هفت میلیون تومان افزایش در فاصله‌ای کوتاه.

🔸یک خانه ۷۵ متری؛ بیش از سه برابر حداقل حقوق

براساس مصوبه شورای عالی کار، حداقل مزد پایه ماهانه کارگران در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان تعیین شده است. این رقم بدون احتساب مزایایی مانند حق مسکن، بن کارگری و حق اولاد است.

مقایسه این عدد با اجاره معادل ۵۲ میلیون و ۶۰۰ هزار تومانی یک آپارتمان ۷۵ متری نشان می‌دهد که هزینه ماهانه چنین واحدی حدود ۳٫۲ برابر حداقل مزد پایه یک کارگر است.

به بیان دیگر، یک کارگر حداقل‌بگیر حتی اگر تمام مزد پایه خود را بدون هیچ هزینه دیگری کنار بگذارد، تنها می‌تواند حدود یک‌سوم هزینه اجاره معادل این واحد مسکونی را تأمین کند.

از ۴۰۰ میلیون تومان پول پیش تا چند میلیارد تومان ودیعه

بررسی نمونه آگهی‌های اجاره تهران در شهریورماه نشان می‌دهد حتی در میان واحدهای کوچک و قدیمی، ورود به بازار اجاره به نقدینگی قابل‌توجهی نیاز دارد.

در یکی از آگهی‌های بررسی‌شده، یک آپارتمان ۵۰ متری با بیش از ۲۰ سال عمر بنا در خیابان ایران با ۴۰۰ میلیون تومان ودیعه و ماهانه ۱۰ میلیون تومان اجاره عرضه شده بود.

در نمونه‌ای دیگر، یک واحد ۵۳ متری در محدوده خواجه نظام‌الملک با ودیعه ۸۶۰ میلیون تومانی و بدون اجاره ماهانه آگهی شده بود.

در سبلان، برای یک آپارتمان ۱۰۰ متری سه‌سال‌ساخت، یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان ودیعه به همراه ماهانه ۴۰ میلیون تومان اجاره درخواست شده بود. یک واحد ۸۰ متری در نصرت شرقی نیز با یک میلیارد تومان ودیعه و ماهانه ۵۵ میلیون تومان اجاره عرضه شده بود.

اجاره‌های بالای ۲۰۰ میلیون تومان در بخش گران بازار

در سوی دیگر بازار، آگهی‌های مربوط به واحدهای بزرگ‌تر و گران‌تر، ارقامی بسیار بالاتر را نشان می‌دهند.

در بررسی منتشرشده از نمونه فایل‌های شهریور، اجاره ماهانه معادل یک واحد ۱۲۰ متری در فرمانیه حدود ۲۱۰ میلیون تومان برآورد شده است. این رقم برای یک واحد ۱۳۸ متری در جردن نیز حدود ۲۱۰ میلیون تومان و برای یک آپارتمان ۱۶۰ متری نوساز در سهروردی حدود ۲۵۵ میلیون تومان اعلام شده است.

در این محاسبات، ارزش ودیعه با نرخ تبدیل هر ۱۰۰ میلیون تومان پول پیش به سه میلیون تومان اجاره ماهانه به هزینه ماهانه معادل تبدیل شده است. بنابراین ارقام یادشده لزوماً مبلغ اجاره نقدی پرداختی نیستند.

جنوب تهران هم دیگر ارزان نیست

بررسی یک مجموعه شامل هزار و ۹۹ آگهی رهن و اجاره در مناطق ۱۵، ۱۶، ۱۸، ۱۹ و ۲۰ تهران نشان می‌دهد که اختلاف قیمت حتی درون یک منطقه نیز قابل‌توجه است.

براساس این بررسی، فاصله میانگین قیمت رهن کامل هر مترمربع در گران‌ترین و ارزان‌ترین منطقه از این مجموعه حدود ۳۲ درصد بوده، اما اختلاف میان دو محله در منطقه ۲۰ به ۸۹ درصد رسیده است.

سن ساختمان نیز بر قیمت اثر داشته است. در همین بررسی، واحدهای ساخته‌شده از سال ۱۴۰۰ به بعد، بسته به منطقه، بین ۲۶ تا ۵۳ درصد گران‌تر از واحدهای قدیمی‌تر آگهی شده‌اند.

در نتیجه، مستأجری که برای کاهش هزینه از محله‌ای به محله دیگر نقل مکان می‌کند، همچنان ممکن است با تفاوت شدید قیمت‌ها و محدودیت انتخاب روبه‌رو شود. واحد ارزان‌تر نیز ممکن است قدیمی‌تر، کوچک‌تر یا دورتر از محل کار و مدرسه اعضای خانواده باشد.

نزدیک به ۶۰ درصد هزینه خانوار تهرانی برای مسکن

فشار بازار اجاره زمانی روشن‌تر می‌شود که ارقام قیمت با داده‌های هزینه خانوار مقایسه شوند.

براساس آمار گزارش‌شده از مرکز آمار ایران، سهم هزینه مسکن از سبد هزینه خانوار در استان تهران به حدود ۵۹٫۹ درصد رسیده است. این رقم برای کل خانوارهای شهری کشور حدود ۴۳٫۷ درصد اعلام شده بود.

این نسبت‌ها میانگین آماری هستند و وضعیت همه خانوارها، به‌ویژه مستأجران کم‌درآمد، را به یک اندازه نشان نمی‌دهند. با این حال، بیانگر آن‌اند که مسکن سهم بسیار بزرگی از منابع اقتصادی خانوارها را به خود اختصاص داده است.

وقتی بخش عمده بودجه خانواده صرف تأمین سرپناه شود، منابع کمتری برای خوراک، درمان، آموزش، حمل‌ونقل و پس‌انداز باقی می‌ماند. این فشار برای خانوارهایی که درآمد ثابت دارند یا هم‌زمان با هزینه‌های درمان و نگهداری فرزند روبه‌رو هستند، سنگین‌تر است.

درآمد متوسط خانوار هم تصویر نگران‌کننده‌ای دارد

نتایج طرح هزینه و درآمد خانوار مرکز آمار برای سال ۱۴۰۴ نشان می‌دهد متوسط هزینه سالانه یک خانوار شهری در استان تهران حدود ۵۷۸ میلیون تومان و متوسط درآمد سالانه آن حدود ۷۲۱ میلیون تومان بوده است.

این ارقام به ترتیب معادل حدود ۴۸ میلیون تومان هزینه و ۶۰ میلیون تومان درآمد در ماه هستند. البته داده‌ها مربوط به سال گذشته و کل خانوارهای شهری استان تهران‌اند و نباید با درآمد امروز یک خانوار مستأجر در شهر تهران یکسان گرفته شوند.

با وجود این محدودیت، مقایسه آنها با سطح قیمت‌های پیشنهادی مهر ۱۴۰۵ قابل‌توجه است: اجاره معادل یک آپارتمان ۷۵ متری، به‌تنهایی به حدود ۸۷ درصد متوسط درآمد ماهانه خانوار شهری استان تهران در سال گذشته می‌رسد.

این نسبت یک مقایسه میان دو دوره و دو مجموعه آماری متفاوت است، نه برآورد سهم واقعی اجاره در بودجه تمام مستأجران امروز. با این حال، شدت فاصله میان قیمت‌های جدید بازار و درآمدهای ثبت‌شده خانوارها را نشان می‌دهد.

کوچ اجباری، کوچک‌شدن خانه و هزینه‌های پنهان

افزایش هزینه اجاره، انتخاب‌های خانوارها را محدود می‌کند. مستأجری که امکان تمدید قرارداد پیشین را ندارد، ممکن است ناچار شود خانه کوچک‌تری انتخاب کند، به محله‌ای دورتر برود یا بخشی از هزینه‌های دیگر زندگی را کاهش دهد.

چنین تغییراتی تنها به متراژ خانه محدود نمی‌شود. افزایش فاصله محل سکونت تا محل کار، هزینه رفت‌وآمد و زمان حضور در مسیر را بیشتر می‌کند. تغییر محله نیز می‌تواند بر دسترسی کودکان به مدرسه، روابط خانوادگی و شبکه‌های حمایتی اثر بگذارد.

البته برای تعیین تعداد خانوارهایی که در سال جاری به دلیل افزایش اجاره از تهران خارج شده‌اند یا به خانه‌های کوچک‌تر نقل مکان کرده‌اند، به داده‌های مستقل نیاز است. آگهی‌های اجاره به‌تنهایی امکان اندازه‌گیری این جابه‌جایی‌ها را فراهم نمی‌کنند.

مسکن؛ از هزینه زندگی تا مسئله امنیت اقتصادی

افزایش قیمت مسکن در تهران تنها یک مسئله مربوط به بازار املاک نیست. وقتی هزینه اجاره با درآمد خانوار تناسب نداشته باشد، امنیت اقتصادی و امکان برنامه‌ریزی بلندمدت نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

برای مستأجر، پایان هر قرارداد می‌تواند با پرسشی تازه همراه باشد: آیا امکان ماندن در همین خانه وجود دارد؟ پول پیش بیشتر از کجا تأمین خواهد شد؟ و اگر اجاره افزایش یابد، کدام هزینه زندگی باید کاهش پیدا کند؟

داده‌های بازار نشان می‌دهد هزینه اجاره معادل یک واحد ۷۵ متری در مهرماه به بیش از ۵۲ میلیون تومان رسیده؛ در حالی که حداقل مزد پایه کارگران حدود ۱۶ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان است. این فاصله، حتی با در نظر گرفتن تفاوت میان درآمد خانوار و دستمزد یک نفر، نشان‌دهنده دشواری تأمین مسکن برای بخش بزرگی از حقوق‌بگیران است.

پرسش اساسی اکنون فقط این نیست که قیمت اجاره تا کجا افزایش خواهد یافت؛ بلکه این است که خانوارهای مستأجر با چه درآمدی، چه حمایت مؤثری و در کدام بخش از شهر می‌توانند زندگی خود را ادامه دهند.

تا زمانی که عرضه مسکن متناسب با نیاز، حمایت مؤثر از مستأجران و افزایش قدرت خرید خانوارها به نتیجه ملموس نرسد، داشتن یک خانه معمولی در تهران برای بسیاری از شهروندان همچنان مسئله‌ای دشوار و پرهزینه باقی خواهد ماند.



نظر شما درباره این مقاله:








نگاهی به کتاب سپیده‌دم همه چیز: تاریخ تازه‌ای از بشریت
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 13:53

نگاهی به کتاب سپیده‌دم همه‌چیز


برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: هر چند سال یک بار، کتابی در حوزهٔ «تاریخ کلان» منتشر می‌شود که با عنوانی پرطمطراق مدعی است روایت ما از گذشتهٔ بشریت را از بنیاد دگرگون می‌کند. برخی از این کتاب‌ها، مانند «تفنگ‌ها، میکروب‌ها و فولاد» از جرد دایاموند و «ساپینس» از نوال نوح هراری، به پرفروش‌های جهانی و نقطه‌های عطف گفتمان عمومی بدل می‌شوند. اما بسیاری از آن‌ها به‌سرعت کهنه می‌شوند و به دلیل ساده‌سازی بیش از حد، نادیده گرفتن شواهد پیچیده، یا بافتن نظریه‌ای دلبخواهی از داده‌های پراکنده نقد می‌شوند. پرسشی که هر خوانندهٔ جدی تاریخ با آن روبروست این است: آیا این کتاب تازه، از آزمون زمان بیرون خواهد آمد؟

کتاب «سپیده‌دم همه‌چیز: تاریخ تازه‌ای از بشریت»، نوشتهٔ دیوید گرابر، انسان‌شناس، و دیوید ونگراو، باستان‌شناس، یکی از همان کتاب‌های بزرگ و جسور است — کتابی بسیر قطور با ۶۹۲ صفحه‌ با ادعایی بزرگ. اما به باور نویسندهٔ این نقد، این کتاب با دیگر آثار مشابه تفاوتی بنیادین دارد. نخست، این اثر حاصل همکاری ده‌سالهٔ دو پژوهشگر از دو رشتهٔ متفاوت است، نه نظریهٔ شخصی یک نویسنده. دوم، و مهم‌تر، این کتاب نه روایت دیگری از «چگونه بشریت به اینجا رسید»، بلکه نقدی بنیادین بر خودِ شیوهٔ روایت تاریخ است. گرابر و ونگراو مورخان، انسان‌شناسان و باستان‌شناسان را به چالش می‌کشند که چرا همچنان به افسانه‌ها و مفروضات اثبات‌نشده چنگ می‌زنند و از پرسیدن پرسش‌های بهتر و دقیق‌تر می‌گریزند.

نویسندهٔ نقد، که خود زیست‌شناس تکاملی است، این کتاب را از چند جهت مهم می‌داند. نخست، نویسندگان ریشه‌های تصورات ما دربارهٔ تاریخ بشر را در نقد بومیان بر تمدن اروپایی ردیابی می‌کنند — زاویه‌ای که برای خوانندهٔ غیرمتخصص تازگی دارد. آنان نشان می‌دهند که روایت کتاب ‌درسی و خطی «شکار- گردآوری ← دامداری ← کشاورزی ← دولت» نه‌تنها ساده‌سازی است، بلکه میراث واکنشی نژادپرستانه به نقد بومیان است. دوم، نویسندگان با نمونه‌های پرشمار از سراسر جهان — از اروپای مرکزی نوسنگی تا آمازون، از میان‌رودان تا اوکراین و درهٔ سند — نشان می‌دهند که مسیر تاریخ بشر هیچ‌گاه خطی یا ناگزیر نبوده است. کشاورزی نه «انقلاب» بود و نه ضرورت؛ شهرها بدون طبقات حاکم پدید آمدند؛ و انسان‌ها همواره آگاهانه با آرایش‌های اجتماعی مختلف آزمایش می‌کردند.

مضمون کانونی کتاب، چنانکه نویسندهٔ نقد برجسته می‌کند، این است که انسان‌ها در بیشتر تاریخ خود به‌روانی میان شکل‌های مختلف زندگی اجتماعی رفت‌وآمد کرده‌اند — گاه در گروه‌های بزرگ اشتراکی، گاه در دسته‌های کوچک مستقل — و بنابراین پرسش درست این نیست که «چرا برخی جوامع پیشرفت کردند و برخی نه»، بلکه این است که چرا امروز در بسیاری از جوامع، تغییر ساختارهای بنیادین قدرت و نابرابری تا این اندازه دشوار است؟  نویسندهٔ نقد معتقد است کتاب به این پرسش پاسخ قاطعی نمی‌دهد، اما همین پرسش‌ها و نقدها برای مدت طولانی مرتبط خواهند ماند.

نقد حاضر همچنین نقاط قوت و ضعف کتاب را در کنار هم می‌سنجد. از یک سو، نویسندهٔ نقد هم‌سانی‌های فراوانی میان استدلال‌های گرابر و ونگراو و بحث‌های جاری در زیست‌شناسی فرگشتی و دیرین‌شناسی می‌بیند: نقد غایت‌شناسی، رد ایدهٔ «انسان به‌عنوان نقطهٔ اوج فرگشت»، و مخالفت با استفادهٔ مداوم از پیشوندهایی چون «پیشا-» و «نیا-» که گویی قرن‌ها تحول انسانی تاریخ «واقعی» نبوده است. از سوی دیگر، او می‌پذیرد که کتاب در جاهایی بیش از حد طولانی است و برخی پرسش‌های انتقادی — دربارهٔ نقش زنان، میراث روسو و هابز، و خاستگاه نابرابری— ناگفته مانده است. نویسندهٔ نقد در پی‌نوشت خود نیز به نقدهای انتقادی دیگران، از جمله مجموعه ویدیوهای کانال سیاست چیست؟، ارجاع می‌دهد و کنجکاوی خود را برای دیدن پاسخ ونگراو به این نقدها ابراز می‌کند.

این نقد، دعوتی است به خواندن سپیده‌دم همه‌چیز نه فقط به‌عنوان یک کتاب تاریخی، بلکه به‌عنوان یک بمب فکری — کتابی که با پرسش‌های جسورانه و استدلال‌های مبتکرانه، مفروضات ما دربارهٔ گذشته، حال و آیندهٔ بشریت را به چالش می‌کشد. و اگر نویسندهٔ نقد درست بگوید، این کتاب بهتر از بسیاری از هم‌عصرانش از آزمون زمان بیرون خواهد آمد — نه به این دلیل که پاسخ‌های قطعی می‌دهد، بلکه به این دلیل که پرسش‌های درست را مطرح می‌کند.

به نظر می‌رسد هر چند سال یک بار، کتاب پرفروش تازه‌ای در حوزهٔ «تاریخ کلان» [که بخش بزرگی از تاریخ جهان و بشریت را در بر می گیرد. م] منتشر می‌شود. و البته بیشتر آنها، عنوان‌هایی نسبتاً پرطمطراق دارند. چه کسی «تفنگ‌ها، میکروب‌ها و فولاد: تاریخ کوتاهی از همه برای۱۳٬۰۰۰ سال گذشته» یا «ساپینس: تاریخ مختصر بشریت» را به یاد ندارد؟ اما به همان اندازه اغلب، این کتاب‌ها به‌سرعت کهنه می‌شوند و به دلیل ساده‌سازی بیش از حد مسائل مورد انتقاد دیگران قرار می گیرند. و بدین‌سان اکنون خود را با کتاب تازه «سپیده‌دم همه‌چیز: تاریخ تازه‌ای از بشریت» یافتم؛ کتابی با ۶۹۲ صفحه‌ که خواندنش کار آسانی نیست و آن هم با عنوانی به همان اندازه پرآب و تاب. در ادامه، امیدوارم شما را متقاعد کنم که چرا فکر می‌کنم این کتاب بهتر از آزمون زمان بیرون خواهد آمد.

دو دلیل مهم می‌بینم. نخست، کتاب «سپیده‌دم همه‌چیز» به‌جای نظریهٔ محبوب و دلبخواهی فقط یک نویسنده، زادهٔ ذهن دو نویسندهٔ صریح‌اللهجه است: انسان‌شناس دیوید گرابر (David Graeber) (چهره‌ای شاخص در جنبش اشغال وال‌استریت و نویسندهٔ آثاری چون شغل‌های مزخرف ” Bullshit Jobs”) و باستان‌شناس دیوید ونگراو (David Wengrow) (نویسندهٔ آثاری چون چه چیزی تمدن را می‌سازد؟ ” What Makes Civilization?”).

انتظار دارم بخش بزرگی از همکاری ده‌سالهٔ آنان صرف به زیر پرسش گرفتن استدلال‌های یکدیگر شده باشد. مهم‌تر از آن، آنها به‌جای اینکه کتاب تاریخی دیگری نوشته باشند که به شما بگوید بشریت چگونه به اینجا رسید، رشته‌های تخصصی خود را به خاطر پرداختن به افسانه‌ها به چالش می‌کشند. نویسندگان می‌خواهند مورخان پرسش‌های متفاوت و بهتری بپرسند، و آنان مفروضات بسیاری را که زیربنای روایت‌های رایج تاریخ بشر هستند، به‌طور انتقادی بررسی می‌کنند. در این کار، به‌شکلی چشمگیر موفق می‌شوند، و این کتاب تأمل‌برانگیز تا بن دندان به ایده‌ها و تفسیرهای جذابی مسلح است که باید گفت تمای آنها خلاف تفکر جریان اصلی‌اند. همچون همیشه، در اینجا تنها می‌توانم به برخی از مضامین بزرگ‌تر بپردازم.

نویسندگان با ردیابی ریشه‌های تصورات ما دربارهٔ تاریخ بشر در نقد بومیان بر تمدن اروپایی آغاز می‌کنند. ببخشید، چه چیزی؟ شاید برای خوانندگان باتجربهٔ کتاب‌های تاریخ کهنه باشد، اما این یکی از آن زوایای جذاب بر تاریخ بود که برای خوانندهٔ غیرمتخصصی چون من واقعاً تازگی داشت. در واقع، اروپا از نظر تاریخی بازیگری حاشیه‌ای در صحنهٔ جهانی بود، و بسیاری از غیراروپاییان اروپا را «مکان دورافتاده ای پر از ابهام و جایی ناخوشایند پر از متعصبان دینی می‌دانستند که [...] تا حد زیادی برای تجارت جهانی و سیاست جهان بی‌اهمیت بودند» (ص. ۲۹). استعمار ما را با ایده‌های تازه‌ای روبرو کرد که ما را تکان داده و گیج نمود.

«گرابر» و «ونگراو» در کتاب خود بر تماس فرانسویان با بومیان آمریکا در کانادا تمرکز می‌کنند، و به‌ویژه بر کاندیارونک (Kandiaronk)، فیلسوف- سیاستمدار کنفدراسیون وندات (Wendat Confederacy)، به‌عنوان نمونه‌ای از تاجران، مبلغان و روشنفکران اروپایی که با بومیان بحث می‌کردند و از سوی آنان نقد می‌شدند. مورخان میزان تأثیر این برخوردها بر ایده‌های روشنگری را کم‌اهمیت جلوه داده‌اند. مهم‌تر از آن، این امر به واکنشی صراحتاً نژادپرستانه انجامید که بومیان را در پایین‌ترین پلهٔ نردبان پیشرفت می‌دید. میراث آن، که از چندین مرحله گذر کرده، روایت کتاب درسی مدرن است: شکار- گردآوری جای خود را به دامداری و سپس کشاورزی داد؛ انقلاب کشاورزی به جمعیت‌های بزرگ‌تر و تولید مازاد مادی انجامید؛ این‌هاامکان مشاغل تخصصی را فراهم کردند اما به بوروکراسی نیز نیاز داشتند تا آن‌ها را میان همه تقسیم و اداره کند؛ و این کنترل از بالا به دولت- ملت‌های امروزی انجامید. و این هم نتیجه! در واقع، نویسندگان کتاب مورد نظر ما، خاطرنشان می‌کنند که این داستان ساده‌انگارانهٔ پیشرفت [که بسیار متداول شده است] این حقیقت را نادیده می‌گیرد و آن را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد که اکنون ما به کجا رسیده‌ایم، و این که هیچ چیز در تاریه بشر خطی یا ناگزیر نبوده است ومی توانست به مسیر های دیگری منتهی شده باشد.

کشاورزی را در نظر بگیرید. به‌جای اینکه انسان‌ها با شور و شوق وارد آن دوره ای شوند که هراری (Harari) در کتابش ساپینس [یا انسان خردمند] «معاملهٔ فاوستی» (Faustian bargain) با محصولات کشاورزی نامیده [معامله فاوستی یعنی هنگامی که شخصی برای به دست آوردن منفعتی بهای سنگینی می پردازد. م] ، راه‌ها و پاسخ‌های بسیار دیگری نیز وجود داشت. در اروپای مرکزی نوسنگی، کشاورزان مهاجم چرخه‌های رونق و رکود جمعیتی را از سر گذراندند که در نهایت به فروپاشی منطقه‌ای [که در آن زندگی می کردند] نزدیک شد، ونه به گسترش پیوسته آن مناطق. در آمازون، مردم از آنچه به طور موثری می‌توان آن را باغ‌های جنگلی نامید نگهداری می‌کردند، که اروپاییان حتی آن را به‌عنوان چنین چیزی به رسمیت نمی‌شناختند، و این اشتباه به این افسانه انجامید که گویا آن جنگل‌ها مناطق بکر و دست‌نخورده از دست انسان ها بوده اند.

در هلال حاصلخیز میان‌رودان، مردم گونهٔ کم‌زحمت کشاورزی پس از فروکش سیل را در تالاب‌های فصلی به کار می‌بردند، و در زمان‌های دیگر به شکار و گردآوری می‌پرداختند. آزمایش‌ها نشان می‌دهند که اهلی‌سازی گیاهان می‌توانست در تنها ۲۰ تا ۳۰ سال به دست آید، پس اینکه اهلی‌سازی غلات در اینجا حدود ۳٬۰۰۰ سال طول کشید، تصور یک «انقلاب» کشاورزی را زیر سؤال می‌برد. سرانجام، این کتاب نمونه‌های بسیاری از مناطقی را در بر می‌گیرد که در آن‌ها کشاورزی به‌طور هدفمند توسط مردمی که آن نواحی زندگی می کردند پذیرفته نشده است. نویسندگان می‌نویسند نامیدن چنین زمان‌ها و مکان‌هایی به‌عنوان «پیش از کشاورزی» گمراه‌کننده است؛ آن‌ها در اصل ضدکشاورزی بودند.

و البته این تصور که کشاورزی به دولت‌های بزرگ انجامید، نیز به‌همین‌سان نیازمند بازنگری است. باید پذیرفت که این نتیجه‌گیری‌های اولیه قابل‌درک بودند: باستان‌شناسان گذشته بر مناطقی تمرکز می‌کردند که در آن‌ها اهلی‌سازی گیاهان و حیوانات بعدها به ظهور جوامع بزرگ و از نظر سیاسی متمرکز انجامیده بود. اما همبستگی یک چیز است و علیت چیز دیگری، و از آن زمان حدود ۱۵ تا ۲۰ مرکز دیگر اهلی‌سازی شناسایی شده که مسیرهای متفاوتی را پیموده‌اند. برخی شهرها پیش‌تر در رسوبات دلتاهای رودخانه‌ای باستانی پنهان مانده بودند تا اینکه فناوری سنجش از دور مدرن آن‌ها را آشکار کرد. ترکیب کشاورزی پس از فروکش سیل، ماهیگیری و عرضهٔ پیوستهٔ مواد ساختمانی آلی مانند گل و نی، حتی این گمان را پیشمی‌آورد که «کشاورزی گسترده ممکن است از این رو پیامد شهرنشینی بوده باشد، نه علت آن» (ص. ۲۸۷).

و البته شهرها نیز به‌طور خودکار به معنای قشربندی اجتماعی نبودند. سپیده‌دم همه‌چیز با نمونه‌های پرشمار خود از سکونتگاه‌های بزرگ بدون طبقات حاکم، مانند محوطه‌های عظیم اوکراینی، تمدن هاراپا (Harappan) یا دولت-شهرهای مکزیکی، شگفت‌انگیز است. این جوامع در عوض بر تصمیم‌گیری جمعی از طریق مجامع یا شوراها تکیه داشتند، که برخی از مفروضات روان‌شناسی تکاملی (evolutionary psychology) دربارهٔ مقیاس را زیر سؤال می‌برد: اینکه گروه‌های انسانی بزرگ‌تر به نظام‌های پیچیده (یعنی سلسله‌مراتبی) برای سازمان‌دهی نیاز دارند.

موضوعی که این مباحث و موضوعات دیگر را به یکدیگر پیوند می‌دهد، این است که به باور گریبر و ونگرو، تاریخ‌نگاران، انسان‌شناسان و باستان‌شناسان ظاهراً عامدانه از دیدن واقعیتی چشم می‌پوشند که درست پیش چشمشان قرار دارد؛ و این یکی از مهم‌ترین پیام‌های کتاب است: انسان‌ها همواره توانایی چشمگیری داشته‌اند که آگاهانه شکل‌های گوناگون سازمان‌دهی اجتماعی را بیازمایند.  نکته‌ای که به‌ندرت به آن اذعان می‌شود، این است که آن‌ها این کار را به‌صورت فصلی نیز انجام می‌دادند؛ برای مثال، بخشی از سال را در گروه‌های بزرگ و اشتراکی، تحت رهبری یک نفر، به سر می‌بردند و بخش دیگری از سال را در قالب دسته‌های کوچک و مستقلی که آزادانه از جایی به جای دیگر می‌رفتند، سپری می‌کردند.

طبیعی است که شواهد باستان‌شناختی به سود چیزهایی سوگیری داشته باشند که به‌آسانی حفظ می‌شوند؛ اما روش‌های دقیق‌تر کاوش و فناوری‌های جدیدی همچون لیدار (LiDAR)  [شناسایی آثار شهرها وبناهای باستانی که زیر پوشش انبوه گیاهی پنهان شده اند به کمک پالس های کوتاه لیزری. م]و بررسی دی‌ان‌ای باستانی، گذشته‌ای را آشکار می‌کنند که بسیار متنوع‌تر از آن چیزی است که تاکنون پذیرفته‌ایم. تاریخ چیزی فراتر از ظهور و سقوط امپراتوری‌هاست.

گریبر و ونگرو در سراسر کتاب، به‌نحوی قانع‌کننده استدلال می‌کنند که تنها چیزی که می‌توان دربارهٔ نیاکانمان گفت، این است که «هیچ الگوی واحدی وجود ندارد. تنها پدیدهٔ ثابت، خودِ واقعیتِ دگرگونی است [...]  اگر انسان‌ها در بخش عمده‌ای از تاریخ خود، به‌راحتی و به‌طور پیوسته میان شکل‌های مختلف سازمان‌دهی اجتماعی رفت‌وآمد کرده‌اند [...] شاید پرسش واقعی باید این باشد که چگونه در یک شکل خاص از سازمان اجتماعی گیر افتادیم؟ [توضیح تکمیلی مترجم: اگر انسان‌ها در گذشته می‌توانستند میان شکل‌های متفاوت زندگی اجتماعی جابه‌جا شوند، چرا امروز در بسیاری از جوامع، تغییر ساختارهای بنیادین قدرت و نابرابری تا این اندازه دشوار است؟ چرا نظام‌هایی که در آن‌ها قدرت و ثروت در دست گروه کوچکی متمرکز شده، چنان پایدار شده‌اند که گویی هیچ بدیل دیگری برای آن‌ها وجود ندارد؟]» (صفحه 115 کتاب).

بااین‌حال، پاسخ قانع‌کننده‌ای به این پرسش به دست نمی‌آید؛ و اگر فصل پایانی کتاب آن دو می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد، از نظر من بحث آن فصل تا حدی آشفته و مغشوش است.

نویسندگان کتاب در کنار نقد، ایده‌های جالب خود را نیز مطرح می‌کنند که می‌خواهم به‌سرعت دو مورد را برجسته کنم. نخست اینکه برخی از تغییرات مشاهده‌شده در آرایش‌های اجتماعی از «schismogenesis» یا «فرآیند تشدید متقابل شکاف ها در جوامع انسانی» ناشی می‌شد. انسان‌شناس گرگوری بیتسون این اصطلاح را در دههٔ ۱۹۳۰ ابداع کرد تا توصیف کند که مردم چگونه خود را در برابر دیگران یا در تقابل با آنان تعریف و رفتارها و نگرش‌هایی متفاوت اتخاذ می‌کنند. گرابر و ونگراو در اینجا این مفهوم را از افراد به کل جوامع گسترش می‌دهند و نمونه‌های پرشماری ارائه می‌کنند. ایدهٔ دوم این است که دولت‌ها را می‌توان بر پایهٔ سه شکل ابتدایی سلطه توصیف کرد: کنترل خشونت، کنترل اطلاعات، و کاریزمای فردی، که به‌صورت حاکمیت، بوروکراسی و سیاست رقابتی بیان می‌شوند. دولت‌های کنونی ما این سه را با هم ترکیب می‌کنند و بنابراین ما خشونت تأییدشده توسط دولت را در قالب اجرای قانون و ارتش داریم، بوروکراسی، و مسابقات کسب محبوبیت که در برخی کشورها آنها را انتخابات می‌نامیم، و در کشورهای دیگر پادشاهان، الیگارش‌ها یا جباران.

اما با نگاهی به تاریخ، هیچ دلیلی وجود ندارد که این‌گونه باشد، و نویسندگان نمونه‌هایی از جوامعی ارائه می‌دهند که تنها یکی یا دو شکل از این اشکال کنترل را نشان می‌دادند. پرسیدن اینکه کدام جامعهٔ گذشته بیشتر به جامعهٔ امروزی شباهت دارد، پرسش نادرستی است. اینجا این خطر وجود دارد که به تلاشی برای جور درآوردن پسینی واقعیت ها با یک نتیجه از پیش تعیین شده تبدیل شود یعنی این که بخواهیم گذشته را به زور با نتیجه به دست آمده خودمان جور کنیم، عملی «که ما را وامی‌دارد جهان باستان را برای یافتن نسخه‌های جنینی دولت- ملت‌های مدرن‌مان زیر و رو کنیم» (ص. ۳۸۲).

در پایان، باید بگویم بخشی از دلیل تأثیر عمیقی که این کتاب بر من گذاشت، این است که من، به‌عنوان زیست‌شناس تکاملی، شباهت‌های بسیاری میان بحث‌های مطرح‌شده در آن و مباحث رشتهٔ خودم می‌بینم. گریبر و ونگرو با آنچه «دام غایت‌انگارانه» (teleological trap) می‌نامند، یعنی گرایش بسیاری از تاریخ‌نگاران به تمرکز صرف بر نتیجهٔ نهایی تاریخ و نادیده گرفتن آنچه در فاصلهٔ میان آغاز و پایان رخ داده است، مخالفت می‌کنند. زیست‌شناسان نیز هنوز ناچارند با این تصور مبارزه کنند که انسان نقطهٔ اوج تکامل است.

آن‌ها به کاربرد مداوم پیشوندهایی مانند «پیشاـ» و «نخستین» اعتراض دارند؛ پیشوندهایی که تلویحاً چنین القا می‌کنند که قرن‌ها از تحول و تکامل جوامع انسانی، تاریخ به معنای واقعی کلمه نبوده است. من در اینجا شباهت‌هایی با نوشته‌های پانچی‌رولی (Panciroli) و بروسات (Brusatte) می‌بینم که دربارهٔ گروه‌های «باستانی» پستاندارانِ منقرض‌شده بحث کرده‌اند. این گروه‌ها نه شکست‌خورده بودند و نه به بن‌بست تکاملی رسیده بودند؛ برعکس، در طول دوران حیات خود به‌خوبی با محیطشان سازگار شده بودند، و جای هیچ تردیدی در این باره نیست!

همچنین، گریبر و ونگرو این دیدگاه انسان‌شناسان را زیر سؤال می‌برند که می‌توان جوامع شکارچی ـ گردآورنده‌ای را که امروزه همچنان وجود دارند، الگویی معتبر برای شناخت شیوهٔ زندگی نیاکانمان دانست. در این زمینه نیز شباهتی با رشتهٔ نخستی‌شناسی می‌بینم؛ نخستی‌شناسان هنوز باید به ما یادآوری کنند که شامپانزه‌های امروزی نیاکان ما نیستند، بلکه آن‌ها نیز، همچون ما، در مسیر تکاملی خود تحول یافته‌اند.

همچنین، هنگامی که نویسندگان خاطرنشان می‌کنند که اصول اساسی کشاورزی مدت‌ها پیش از آنکه به‌صورت نظام‌مند به کار گرفته شوند، شناخته شده بودند، این سخن مرا به یاد استدلال نیل شوبین می‌اندازد که می‌گوید: «نوآوری‌های زیستی هرگز دقیقاً در جریان گذارهای بزرگی پدید نمی‌آیند که با آن‌ها پیوند داده می‌شوند».

همهٔ این شباهت‌ها نباید مایهٔ شگفتی باشد؛ دیرین‌شناسی و زیست‌شناسی تکاملی نیز رشته‌هایی هستند که گذشته را مطالعه می‌کنند. افزون بر این، نویسندگان یادآور می‌شوند که اندیشه‌های داروین بر نظریه‌های اجتماعی دربارهٔ تاریخ بشر نیز تأثیر گذاشته‌اند.

کتاب سپیده‌دم همه‌چیز اثری عظیم، گسترده و تکان‌دهنده است که بسیاری از تصورات رایج دربارهٔ تاریخ بشر را به چالش می‌کشد. من به چند موضوع دیگر که در کتاب مطرح شده‌اند اشاره نکرده‌ام: نقش نادیده‌گرفته‌شدهٔ زنان، میراث اندیشه‌های روسو و هابز، خاستگاه نابرابری و فرض‌های نادرستی که در پسِ این پرسش پنهان شده‌اند که نابرابری چگونه پدید آمد.

باید پذیرفت که کتاب در بخش‌هایی اندکی طولانی است؛ بااین‌حال، نثر آن روشن و قابل‌فهم است و خواندنش دشواری چندانی ندارد. در میان صفحات این کتاب، جزئیات تاریخی و نکته‌های جذاب فراوانی نهفته است که مرا سراپا مجذوب خود کرد.

مایهٔ تأسف است که دیوید گریبر در سپتامبر ۲۰۲۰، پیش از انتشار کتاب، درگذشت. چنان‌که دیوید ونگرو در مقدمهٔ خود می‌نویسد، آن دو برای نگارش سه کتاب دیگر نیز برنامه داشتند؛ کتاب‌هایی که قرار بود به بخش‌هایی از جهان بپردازند که تصمیم گرفته بودند در این اثر از آن‌ها صرف‌نظر کنند، از جمله آفریقا، استرالیا و منطقهٔ اقیانوس آرام.

اگر به تاریخ کلان، باستان‌شناسی یا انسان‌شناسی علاقه دارید، این کتاب اثری است که نمی‌توان از خواندنش چشم پوشید. اطمینان دارم پرسش‌ها و نقدهایی که در این کتاب مطرح شده‌اند، تا مدت‌ها همچنان اهمیت و موضوعیت خود را حفظ خواهند کرد.

پی‌نوشت نویسنده مقاله: از خوانندگان مختلفی که پس از انتشار این نقد، دیدگاه‌های خود را با من در میان گذاشتند و پیوندهایی به نقدهای انتقادی این کتاب برایم فرستادند، سپاسگزارم. گذشته از پیوندهایی که در بخش نظرات زیر آمده‌اند، نقد مفصل و عمیقی که کاربر worbsintowords در کانال یوتیوب خود با عنوان  سیاست چیست؟ ( What Is Politics?)  در قالب پنج ویدئو تا این لحظه ارائه کرده است، به‌ویژه نظرم را جلب کرد؛ البته اگر شش ساعت وقت اضافی دارید که صرف تماشای آن‌ها کنید!

پس از تماشای ویدئوهای او، این احساس در من تقویت شد که برخی نکات مهم را در نقد خود نادیده گرفته‌ام و پرسش‌های انتقادی‌ای وجود دارند که من به آن‌ها نپرداخته‌ام. در ابتدای مقاله پرسیده بودم که آیا این کتاب در مقایسه با دیگر آثار تاریخ کلان، در گذر زمان اعتبار خود را بهتر حفظ خواهد کرد؟ اکنون مشتاقم ببینم ونگرو در پاسخ به نقدهای گوناگونی که بر کتاب وارد شده‌اند، چه خواهد گفت.

افشای وابستگی: ناشر، نسخه‌ای از این کتاب را برای نقد در اختیار من قرار داده است؛ بااین‌حال، دیدگاهی که در اینجا بیان کرده‌ام، نظر شخصی خودم است.

https://inquisitivebiologist.com/2022/07/13/book-review-the-dawn-of-everything-a-new-history-of-humanity/



نظر شما درباره این مقاله:








پارلمان ارمنستان توافق راهبردی با آمریکا
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 13:42




نظر شما درباره این مقاله:








سفر  نخست‌وزیر عراق به سوریه
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 13:03




نظر شما درباره این مقاله:








برای همسایگان، انتخابات اسرائیل
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 12:43




نظر شما درباره این مقاله:








یائیر گولان: نتانیاهو در انتخابات شکست خورد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 10:47

یائیر گولان: نتانیاهو در انتخابات شکست خورد


العربيه فارسى

یائیر گولان، رهبر حزب «دموکرات‌ها» در اسرائیل و از مخالفان برجسته بنیامین نتانیاهو، اعلام کرد بر اساس نتایج اولیه انتخابات، مخالفان نتانیاهو با کسب ۶۵ کرسی در برابر ۵۵ کرسی ائتلاف او، اکثریت پارلمان اسرائیل را در اختیار دارند.

گولان همچنین خواستار تشکیل دولتی جدید با مشارکت شهروندان عرب اسرائیلی شد.

رهبر حزب «دموکرات‌ها» چهارشنبه ششم آبان، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت نتانیاهو اکثریت خود را در کنست، پارلمان ۱۲۰ عضوی اسرائیل، از دست داده است.

او افزود: «نتانیاهو شکست خورده است. من می‌دانم چگونه تا ۱۲۰ بشمارم. ۶۵ از ۵۵ بیشتر است. دموکراسی اسرائیل این‌گونه کار می‌کند.»

این اظهارات پس از انتخابات روز سه‌شنبه و در بحبوحه اختلاف‌نظرها درباره ترکیب اکثریت پارلمانی و امکان تشکیل ائتلافی برای تشکیل دولت جدید مطرح شد.

گولان جزئیات توزیع کرسی‌ها میان احزاب را ارائه نکرد. ارقام اعلام‌شده از سوی او، محاسباتش درباره ترکیب ائتلاف‌های سیاسی را نشان می‌دهد و لزوما به معنای توافق همه احزاب مخالف نتانیاهو برای تشکیل دولت مشترک نیست.

دعوت به مشارکت شهروندان عرب در دولت

گولان از تلاش‌های منتسب به نتانیاهو برای تمایز قائل شدن میان آرای شهروندان یهودی و عرب اسرائیل در محاسبه اکثریت پارلمانی انتقاد کرد.

گولان افزود کنار گذاشتن آرای شهروندان عرب از محاسبات سیاسی، به معنای پذیرش منطق نتانیاهو و عقب‌نشینی از اصل برابری شهروندان است.

رهبر حزب «دموکرات‌ها» همچنین بر ضرورت عبور از اختلافات سیاسی تاکید کرد و خواستار تشکیل دولتی برای ایجاد تغییر با مشارکت شهروندان عرب اسرائیلی شد.

گولان، متولد ۱۹۶۲، از فرماندهان ارشد پیشین ارتش اسرائیل است که وارد عرصه سیاست شده‌اند. او از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ معاون رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل بود و پیش از آن، فرماندهی جبهه داخلی و منطقه شمالی را بر عهده داشت.

گولان در سال ۲۰۱۹ وارد عرصه سیاست شد و به عضویت کنست درآمد. او همچنین از سال ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ معاون وزیر اقتصاد اسرائیل بود.

گولان طی مه ۲۰۲۴ به ریاست حزب کارگر انتخاب شد و در ژوئیه همان سال، روند ادغام این حزب با حزب مرتس را برای تشکیل حزب «دموکرات‌ها» رهبری کرد.

او از چهره‌های جریان چپ میانه اسرائیل به شمار می‌رود و از مخالفان سیاست‌های نتانیاهو و حامیان برابری شهروندان و حفاظت از نهادهای دموکراتیک است.

اختلاف بر سر محاسبه «اکثریت صهیونیستی»

گولان در بخش دیگری از پیام خود به ترکیب ائتلاف نتانیاهو پرداخت و گفت ۱۶ نماینده کنست به احزاب مذهبی یهودی موسوم به «حریدی» تعلق دارند که به گفته او، صهیونیستی نیستند.

او همچنین از موضع این احزاب درباره خدمت سربازی انتقاد کرد و آن‌ها را متهم کرد که در شرایط حضور دیگران در میدان نبرد، از گسترش فرار از خدمت سربازی حمایت می‌کنند.

گولان گفت اگر نتانیاهو اصرار دارد تنها آنچه را «اکثریت صهیونیستی» می‌نامد در محاسبات خود لحاظ کند، باید ابتدا نمایندگان احزاب حریدی را از شمار کرسی‌های ائتلافش کنار بگذارد.

بر اساس محاسبات گولان، مخالفان نتانیاهو در میان نمایندگانی که او صهیونیست می‌داند، با ۴۹ کرسی در برابر ۳۹ کرسی اکثریت دارند. او همچنین شمار کل کرسی‌های مخالفان نتانیاهو را ۶۵ کرسی در برابر ۵۵ کرسی ائتلاف نخست‌وزیر اسرائیل اعلام کرد.

گولان در پایان تاکید کرد مخالفان نتانیاهو از اکثریت پارلمانی، مسئولیت و فرصت لازم برای تشکیل دولتی جدید برخوردارند که در خدمت همه شهروندان اسرائیل باشد.

او گفت: «ما اکثریت را داریم. مسئولیت داریم و فرصت تشکیل دولتی برای ایجاد تغییر، با مشارکت شهروندان عرب اسرائیلی، در اختیار ماست.»

با این حال، تشکیل دولت جدید به توافق احزاب بر سر ائتلافی مشترک بستگی دارد. برخورداری از اکثریت عددی کرسی‌ها لزوما به معنای توافق همه احزاب برای حمایت از یک دولت واحد نیست.



نظر شما درباره این مقاله:








آرتین غضنفری، شهروند بهائی به ۲۶ سال
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 9:54




نظر شما درباره این مقاله:








تراستی‌های متواری پول نفت را برنگردانده‌اند
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 9:33




نظر شما درباره این مقاله:








محکومیت امید فراغت، روزنامه‌نگار
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 9:27




نظر شما درباره این مقاله:








حادثه پایگاه هوایی بریتانیا از سوی ایران هدایت می‌شد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 8:14

حادثه پایگاه هوایی بریتانیا از سوی ایران هدایت می‌شد


مگان اسپشیا / نیویورک تایمز / ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶

دادستان‌ها روز سه‌شنبه اعلام کردند فردی که گمان می‌رود برای ایران کار می‌کند، مظنون به سازماندهی حادثه امنیتی ماه گذشته در «آر.ای.اف. فیرفورد» (R.A.F. Fairford) — یک پایگاه هوایی در انگلستان که توسط ایالات متحده استفاده می‌شود — است.

لوئیز گری، از دادستان‌های پرونده، در دادگاهی در لندن گفت که این فرد در خارج از بریتانیا مستقر است و تنها با نام «علی» از او یاد کرد.

خانم گری اظهار داشت که به گفته بازرسان، این فرد تأمین مالی را بر عهده داشته و از افرادی در بریتانیا خواسته است تا ضمن شناسایی این مکان نظامی، اقدام به خرید خودروهای ون و سایر تدارکات مورد نیاز برای این حادثه کنند و همچنین رانندگانی را برای این کار بیابند.

او افزود که دادستان‌ها معتقدند «علی» در راستای منافع دولت ایران عمل می‌کرده و از دوربین‌های نصب‌شده در خودروها برای رصد مسیر حرکت پنج مردی استفاده کرده است که در ساعات اولیه روز ۲۷ سپتامبر، پس از رانندگی در نزدیکی محدوده پایگاه «آر.ای.اف. فیرفورد» دستگیر شدند.

دستگیری این افراد و بازرسی متعاقب آن از سه خودروی ون سفید که با آن‌ها سفر می‌کردند، منجر به یک حادثه امنیتی بزرگ شد که تخلیه روستاهای اطراف و اعزام تیم خنثی‌سازی بمب را به دنبال داشت. این مردان در ابتدا به ظن ارتکاب جرایم مرتبط با مواد منفجره و تدارک برای انجام یک اقدام تروریستی بازداشت شدند، اما بعداً مشخص شد که تنها مقداری بنزین در خودروهای ون همراه داشته‌اند. هر پنج نفر با قرار وثیقه آزاد شدند.

پیش‌تر در روز سه‌شنبه، پلیس اعلام کرد که دو تبعه بریتانیایی در ارتباط با حادثه این پایگاه، به ارتکاب جرایم علیه امنیت ملی متهم شده‌اند.

محمد احمد عبدالکریم، یک تبعه ۲۴ ساله بریتانیایی اهل وست‌مینستر لندن، بر اساس «قانون امنیت ملی» تفهیم اتهام شد؛ قانونی که کمک به سرویس‌های اطلاعاتی خارجی را جرم تلقی می‌کند.

لارنس تیلور، رئیس بخش پلیس ضدتروریسم بریتانیا، در بیانیه‌ای گفت: «در این پرونده، ما معتقدیم که آن کشور، ایران است.»

صبح سه‌شنبه، دومین مرد بریتانیایی به نام نعمان الصغیر، ۲۴ ساله، نیز بر اساس «قانون امنیت ملی» تفهیم اتهام شد. پلیس اعلام کرد که آقای الصغیر یکی از پنج مردی بوده است که در ساعات اولیه روز ۲۷ سپتامبر در خارج از پایگاه نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا (RAF) در «فرفورد» دستگیر شدند.

آقای الصغیر در تاریخ ۲۰ اکتبر مجدداً بازداشت شد و متهم است که در ۲۲ اوت — یعنی بیش از یک ماه پیش از وقوع حوادث در این پایگاه — با هدف انجام یک مأموریت شناسایی به آنجا رفته است.

به گفته پلیس، او به بازرسی یا نزدیک شدن به یک «مکان ممنوعه» با اهدافی که «مغایر با امنیت یا منافع بریتانیا» است، متهم شده است.

در مجموع هشت مرد در ارتباط با این تحقیقات دستگیر شده‌اند که شش نفر از آن‌ها با قرار وثیقه آزاد شده‌اند.

پایگاه نظامی «فرفورد» (RAF Fairford) تحت اداره ایالات متحده است و نیروی هوایی آمریکا از آن برای استقرار برخی از بزرگ‌ترین بمب‌افکن‌های خود در جریان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران استفاده کرده است.

ایران هرگونه دخالت در حوادث رخ‌داده در این پایگاه هوایی را تکذیب کرده است.

حوادثی که توسط دولت ایران هدایت شده‌اند

رئیس «ام‌آی۵» (MI5) — سازمان امنیت داخلی بریتانیا — اوایل ماه جاری در یک نشست توجیهی سالانه، به‌طور مشخص به ایران و تهدیدی که این کشور متوجه بریتانیا می‌کند، اشاره کرد.

آقای تیلور در بیانیه خود گفت: «ما در ماه‌های اخیر شاهد حوادث گوناگونی بوده‌ایم که معتقدیم توسط دولت ایران هدایت شده‌اند. و همان‌طور که مدیرکل ام‌آی۵ همین هفته گذشته گفت، ما با همکاری یکدیگر در تلاشیم تا مداخله کنیم، این تهدید را شناسایی کرده و به آن پاسخ دهیم.»

این دو مرد بریتانیایی بعدازظهر سه‌شنبه برای جلسه رسیدگی مقدماتی در دادگاه بدوی «وست‌مینستر» حاضر شدند.

آقای الصغیر در حالی که شلوار و بلوز ورزشی خاکستری‌رنگِ مخصوص زندانیان را به تن داشت، وارد دادگاه شد. آقای عبدالکریم نیز که از صندلی چرخ‌دار استفاده می‌کند، در همان نزدیکی نشسته بود. دادستانی اعلام کرد که آقای عبدالکریم به دلیل وضعیت سلامتی‌اش در بازداشت پلیس نیست و تا زمان برگزاری محاکمه با قرار وثیقه آزاد خواهد ماند. با این حال، او ملزم شده است گذرنامه خود را به دادگاه تحویل دهد، تحت مقررات منع آمد و شد با نظارت الکترونیکی قرار دارد و محدودیت‌هایی در خصوص افرادِ طرفِ تماس برای او اعمال شده است.

هر دو مرد برای تأیید نام و نشانی خود صحبت کردند. در این مرحله از آن‌ها خواسته نشد که در مورد اتهامات خود اعلام موضع (پذیرش یا رد اتهام) کنند.

دادستان‌ها اظهار داشتند که آقای «الصغیر» و آقای «عبدالکریم» هر دو «علی» را از زمانی که او در بریتانیا زندگی می‌کرد می‌شناختند، و افزودند که آقای الصغیر در ماه اوت، به درخواست علی، به پایگاه هوایی سفر کرده است. آقای الصغیر متهم است که از آن منطقه فیلم‌برداری کرده، با خودرو در اطراف پایگاه گشت زده و سپس ویدیوهای مربوط به پایگاه را برای علی ارسال کرده است.

دادستانی همچنین اعلام کرد که آقای عبدالکریم در ماه گذشته «تماس‌های گسترده‌ای» با علی داشته است، آن هم در حالی که احتمالاً از ارتباطات این فرد با ایران آگاه بوده است. گفته می‌شود آقای عبدالکریم ده‌ها هزار پوند از علی دریافت کرده که صرف خرید تلفن، خودروهای ون و اقلام دیگر شده است.

سه خودروی ونی که به سمت پایگاه هوایی رفته بودند، مجهز به دوربین‌های داخل خودرو (داش‌کم) متصل به اینترنت بودند؛ به گفته دادستانی، این تجهیزات به علی امکان می‌داد تا روند حرکت آن‌ها را زیر نظر داشته باشد و ضبط کند.

آقای الصغیر متهم است که رانندگی یکی از این سه ون به سمت پایگاه را بر عهده داشته است. زمانی که این افراد با یک حصار امنیتی ایجاد شده توسط وزارت دفاع مواجه شدند، به گفته دادستانی، علی به آن‌ها دستور داد به مکان دیگری در نزدیکی پایگاه بروند، خودروها را پارک کنند و آنجا را ترک نمایند. رانندگان نیز چنین کردند؛ اقدامی که در تصاویر ضبط‌شده توسط دوربین‌های داخل خودرو ثبت شده است.

دادستانی گفت که پس از آن، علی به یکی از مردان گفته است که در یکی از ون‌ها بمب وجود دارد؛ همین موضوع باعث شد یکی از رانندگان برای درخواست کمک با نیروهای امدادی تماس بگیرد.

آقای «لارنس» در یک کنفرانس خبری در صبح سه‌شنبه گفت که در اذهان عمومی، ماجرای پایگاه نیروی هوایی سلطنتی (RAF) در «فرفورد» با تصاویری از توقف و بازرسی سه خودروی ون سفید و دستگیری پنج مرد در اواخر ماه سپتامبر در آن محل، شناخته می‌شود.

او افزود که پس از آزادی این افراد با قرار وثیقه، «پرسش‌ها و گمانه‌زنی‌های قابل‌توجهی در مورد روند تحقیقات و چراییِ اتخاذ چنین رویکردی» مطرح شد.

او گفت: «ما می‌دانیم که تصمیمات اتخاذشده در جریان تحقیقات ما ممکن است گاهی از دیدگاه افراد خارج از پرونده، غیرمنطقی به نظر برسند؛ اما می‌خواهم تأکید کنم که همواره دلایل موجه یا منطقی پشت این تصمیمات وجود دارد.»

او افزود: «در این مورد، این نحوه تصمیم‌گیری به پیشرفتی سریع‌تر و گردآوری شواهد بهتر انجامید و در نهایت باعث شد بتوانیم اتهاماتی را که امروز اعلام کردم، مطرح کنیم.»

آقای لارنس همچنین تلویحاً اشاره کرد که برخی از افراد دخیل در این ماجرا، ممکن است از ابعاد کامل و پیامدهای کاری که در آن مشارکت داشته‌اند، آگاه نبوده‌اند. او گفت: «تحقیقات ما در خصوص عوامل نیابتی زمان می‌برد تا مشخص شود این افراد تا چه حد از اهدافِ نهفته در پسِ این مأموریت‌ها اطلاع داشته‌اند. گاهی اوقات افراد ممکن است هیچ‌گونه آگاهی‌ای نداشته باشند، یا تنها از بخشی از کاری که از آن‌ها خواسته شده تا به نمایندگی از دولت‌های خارجی انجام دهند، باخبر باشند. گاهی هم کاملاً از ماجرا آگاهند.»

او افزود که پلیس مبارزه با تروریسم در ماه‌های اخیر با حوادث متعددی مواجه شده که به باور آن‌ها، توسط ایران هدایت می‌شده‌اند.

قرار است آقای عبدالکریم و آقای الصغیر در تاریخ ۲۰ نوامبر بار دیگر در دادگاه حاضر شوند.



نظر شما درباره این مقاله:








صدور حکم اعدام برای امین پردال در زاهدان
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 7:01




نظر شما درباره این مقاله:








بن‌بست میان جناح‌های نتانیاهو و آیزنکوت
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 6:46

بن‌بست میان جناح‌های نتانیاهو و آیزنکوت


باراک راوید / آکسیوس

بر اساس نظرسنجی‌های پای صندوق رأی در اسرائیل، ائتلاف راست افراطی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، در انتخابات تاریخی روز سه‌شنبه تقریباً شانه‌به‌شانه جناح مخالف به رهبری گادی آیزنکوت پیش می‌رود؛ با این حال، هیچ‌یک از آن‌ها موفق به کسب اکثریت ۶۱ کرسی نشده‌اند.

اهمیت موضوع: بن‌بست سیاسی محتمل‌ترین نتیجه این انتخابات است؛ نتانیاهو تضعیف شده، اما هیچ‌یک از طرفین مسیر روشنی برای تشکیل دولت ائتلافی ندارند.

احزاب عربی در آستانه کسب ۱۸ تا ۱۹ کرسی هستند که دستاوردی انتخاباتی و بی‌سابقه محسوب می‌شود.

اگرچه از نظر تئوریک جناح آیزنکوت می‌تواند برای تشکیل یک دولت اقلیت با حمایت دو حزب عربی تلاش کند، اما چنین سناریویی بعید به نظر می‌رسد.

آمارها: در نظرسنجی‌های اولیه پای صندوق رأی، جناح آیزنکوت پیشتاز بود، اما با گذشت ساعات شب، ائتلاف نتانیاهو این فاصله را جبران کرد.

این نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که جناح نتانیاهو ۵۱ تا ۵۲ کرسی و جناح آیزنکوت ۴۹ تا ۵۱ کرسی به دست آورده‌اند.

پیش‌بینی می‌شود حزب «لیکود» به رهبری نتانیاهو ۲۷ کرسی و حزب «یاشار» به رهبری آیزنکوت ۲۱ کرسی کسب کنند.

وضعیت کنونی: نتیجه‌ای نزدیک می‌تواند کشور را در وضعیتی بلاتکلیف قرار دهد؛ به طوری که نتانیاهو احتمالاً به عنوان نخست‌وزیر موقت در رأس قوه مجریه باقی بماند، در حالی که جناح مخالف به رهبری آیزنکوت کنترل کنست (پارلمان) را در دست داشته باشد.

این وضعیت ممکن است تا زمان برگزاری انتخابات جدید، که احتمالاً در ماه آوریل خواهد بود، ادامه یابد.

طرفین ممکن است برای خروج از این بن‌بست، تلاش کنند دولتی وحدت‌بخش متشکل از نتانیاهو و آیزنکوت تشکیل دهند. اما با توجه به اینکه هیچ‌یک از احزاب مخالف حاضر نیستند در دولتی به رهبری نتانیاهو مشارکت کنند، این سناریو نیز بعید است.

آنچه گفته می‌شود: آیزنکوت در سخنرانی خود پس از نیمه‌شب (به وقت اسرائیل) اعلام پیروزی کرد. او گفت اگر نتانیاهو «رهبری شایسته» بود، پس از آنکه مردم به تغییر رأی دادند، از صحنه سیاسی کناره‌گیری می‌کرد.

آیزنکوت در جریان این سخنرانی به این احتمال اشاره کرد که ممکن است نخست‌وزیر پیش از روی کار آمدن دولت جدید، دست به اقدام نظامی بزند. آیزنکوت گفت: «نتانیاهو، به خودت اجازه نده که از امنیت اسرائیل برای نیازهای سیاسی‌ات استفاده کنی.»

او تأکید کرد که فرماندهان ارتش اسرائیل و رؤسای نهادهای امنیتی و اطلاعاتی باید به خاطر داشته باشند که نتانیاهو در حال حاضر ریاست یک دولت موقت (دولت انتقالی) را بر عهده دارد.

آیزنکوت همچنین گفت دولتی که قصد تشکیل آن را دارد، بر سه اصل استوار خواهد بود: اسرائیل به عنوان یک دولت یهودی و دموکراتیک؛ خدمت نظامی و ملی برای همه؛ و انحلال (نابودی) حماس.

پس از ساعت ۳ بامداد به وقت اسرائیل، نتانیاهو در جایگاه حاضر شد و او نیز اعلام پیروزی کرد.

او گفت: «ما همچنان منتظر نتایج رسمی انتخابات هستیم. حزب لیکود بزرگ‌ترین حزب در اسرائیل است. بلوک راست‌گرا از اکثریتی قاطع و آشکار در میان جامعه صهیونیستی و به طور کلی در میان جمعیت یهودی برخوردار است.»

نتانیاهو به احتمال تشکیل دولت وحدت با آیزنکوت اشاره‌ای نکرد، بلکه خواستار تشکیل «یک دولت ملیِ راست‌گرای یهودیِ قدرتمند» شد.

او با اشاره به تنها گزینه‌ای که آیزنکوت برای تشکیل دولت در اختیار دارد، گفت: «ما نباید با تشکیل دولتی که به احزاب عربیِ ضدصهیونیستی وابسته است، اسرائیل را به خطر بیندازیم.»

نتانیاهو افزود: «ایران ضعیف‌تر از همیشه است و اسرائیل قوی‌تر از همیشه.» او گفت تا زمانی که رژیم ایران وجود دارد، برای نابودی اسرائیل تلاش خواهد کرد. «ما به همراه دوست فوق‌العاده‌مان، پرزیدنت ترامپ، این قدرت را داریم که این تهدید را برای همیشه از بین ببریم.»

نکته کلیدی: نتایج نظرسنجی‌های پای صندوق‌های رأی (Exit Polls) در حالی منتشر شد که رأی‌دهندگان در طول روز به پای صندوق‌ها هجوم آوردند و میزان مشارکت به بالاترین سطح خود در سه دهه اخیر رسید. این رویداد نقطه اوج کارزاری انتخاباتی بود که هر یک از طرفین هشدار می‌دادند پیروزی طرف مقابل در آن، به فاجعه منجر خواهد شد.

آنچه زیر نظر داریم: شمارش آرا در اسرائیل تا ساعات اولیه صبح چهارشنبه ادامه یافت و ممکن است روزها به طول انجامد.



نظر شما درباره این مقاله:








هشدار آمریکا به کشورهای منطقه درباره از سرگیری جنگ
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 28.10.2026, 6:00

هشدار آمریکا به کشورهای منطقه درباره ازسرگیری‌جنگ


سامر سعید، شلبی هالیدی، بنوا فوکون و آنات پلِد / وال استریت ژورنال / ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته افراد مطلع از گفتگوها، ایالات متحده به چندین کشور عربی حوزه خلیج فارس اعلام کرده است که برای یک کارزار نظامی کوتاه‌مدت و شدید پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا آماده باشند.

این پیام‌ها که از طریق کانال‌های دیپلماتیک و نظامی منتقل شده‌اند، بخشی از نشانه‌های فزاینده‌ای هستند که نشان می‌دهد آمریکا و اسرائیل در حال آماده‌سازی برای آغاز دور جدیدی از عملیات‌های رزمی سنگین علیه ایران هستند. این اقدام با خطر تشدید جدی تنش‌ها همراه است و با هدف تضعیف توان تهران و سوق دادن آن به سمت مذاکرات صورت می‌گیرد.

مقامات آگاه از این تحرکات می‌گویند ارتش آمریکا در حال انتقال یک سامانه پدافندی «پاتریوت» از تگزاس برای تقویت دفاع موشکی خود است و نیروهایش را از پایگاه‌هایی که در برابر حملات آسیب‌پذیر بودند، به مکان‌های دیگر منتقل کرده تا برای تشدید احتمالی تنش‌ها آماده باشد.

برخی از این مقامات اظهار داشتند که نیروهای آمریکایی در منطقه در حال تکمیل ذخایر مهمات خود هستند و هواپیماهای بمب‌افکن و جنگنده‌ها نیز برای انجام حملات آماده می‌شوند. همچنین قرار است ماه آینده یک گروه ضربت ناو هواپیمابر دیگر و یک واحد اعزامی تفنگداران دریایی به ناوگانی متشکل از حدود ۲۰ کشتی جنگی دیگر که هم‌اکنون در خاورمیانه حضور دارند، بپیوندند؛ هرچند ممکن است برخی از کشتی‌های فعلی منطقه را ترک کنند.

افراد آشنا با دیدگاه‌های دونالد ترامپ می‌گویند او هنوز تصمیم قطعی برای انجام این کار نگرفته، اما متمایل به انجام یک حمله گسترده پس از انتخابات است که می‌تواند زیرساخت‌ها و تأسیسات هسته‌ای ایران را هدف قرار دهد.

گزینه دیگر، تلاش برای دستیابی به توافق است. تلاش‌های دیپلماتیک میانجی‌های منطقه‌ای ادامه دارد، اما تاکنون به نتیجه‌ای نرسیده است.

ترامپ هفته گذشته در یک گردهمایی، با اشاره به کارزار بمباران سنگین آمریکا و اسرائیل در فصل بهار، گفت: «ممکن است یک “خشم حماسی” کوچک دیگر انجام دهیم... یا اینکه آن‌ها [ایرانی‌ها] توافق خواهند کرد.»

کاخ سفید اعلام کرد که در مورد «طرح‌های نظامی حساسی که ممکن است وجود داشته باشند یا نباشند» اظهار نظر نمی‌کند.

کاخ سفید افزود: «رئیس‌جمهور ترامپ تمامی گزینه‌ها را روی میز نگه می‌دارد تا اطمینان حاصل کند که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت.» رئیس‌جمهور گفته است که پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای به ایران حمله نخواهد کرد.

به گفته افراد مطلع از این برنامه‌ریزی‌ها، این اقدامات و طرح‌های مرتبط با آن، با هدف فراهم کردن گزینه‌هایی برای ترامپ در صورت تصمیم او به انجام حمله صورت می‌گیرد. وزارت دفاع نیز اعلام کرده است که وظیفه‌اش ارائه چنین گزینه‌هایی است.

اسرائیل نیز آماده حمله است

روزنامه «وال استریت ژورنال» گزارش داده که اسرائیل نیز طرح‌ها و اهدافی را برای حمله‌ای جدید آماده کرده است. بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، همچنان بر از سرگیری حملات اصرار دارد؛ به این امید که قدرت ایران تضعیف شود و در نهایت، این رژیم سرنگون گردد.

بازگشت به حملات هوایی، به معنای تغییر رویکرد نسبت به کارزار «فشار اقتصادی» دولت ترامپ خواهد بود. تشدید تحریم‌ها همراه با محاصره دریایی، ماه‌هاست که فروش نفت ایران را متوقف کرده، بخش عمده‌ای از ارتباطات هوایی این کشور را از کار انداخته و تجارت زمینی را نیز محدود کرده است؛ وضعیتی که فشار را بر اقتصاد ایران — که هم‌اکنون نیز در مسیری رو به وخامت قرار دارد — دوچندان کرده است.

بهنام بن‌طالب‌لو، مدیر ارشد برنامه ایران در «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» (یک اندیشکده آمریکایی)، می‌گوید: «اگر نیازی به هدف قرار دادن یک تهدید فزاینده — نظیر بازسازی توان موشکی — وجود داشته باشد، رئیس‌جمهور ترامپ باید این موضوع را به‌طور علنی و با جزئیاتِ هرچه بیشتر مطرح کند. در غیر این صورت، در شرایط فعلی، ایالات متحده با تداوم تحریم‌ها و محاصره، دستِ برتر را در اختیار دارد و باید همین مسیر را ادامه دهد.»

بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که بعید است ایران در پی حملات بیشتر، تسلیم شود. ایران در فعال‌ترین مرحله جنگ، بیش از ۲۰ هزار حمله از سوی ایالات متحده و اسرائیل را تاب آورده بود. با این حال، این کشور همچنان به حملات علیه کشتی‌ها در خلیج فارس و نیروها و ناوهای جنگی آمریکا ادامه داده و در پای میز مذاکره نیز خواسته‌های دشواری را مطرح کرده است.

دنی سیترینوویچ، از مقامات پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل، گفت: «به باور من، یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتی که اسرائیل و ایالات متحده همچنان مرتکب می‌شوند، این تصور است که دور دیگری از حملات علیه ایران — از جمله حمله به زیرساخت‌های حیاتی یا حذف مقامات ارشد — می‌تواند به نحوی موجب سرنگونی این رژیم شود.»

او افزود که بمباران‌های بیشتر ممکن است باعث شود رژیم ایران مواضع خود را مستحکم‌تر کند و نسبت به برنامه‌های موشکی و هسته‌ای‌اش متعهدتر شود.

ایالات متحده و اسرائیل در جریان درگیری کوتاه‌مدتِ ژوئن ۲۰۲۵، بخش عمده‌ای از برنامه هسته‌ای ایران را نابود کردند.

رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، روز سه‌شنبه به شورای امنیت سازمان ملل گفت که این نهاد هیچ‌گونه فعالیتی مبنی بر تعمیر یا بازسازی تأسیساتی که در جریان حملاتِ هر یک از این دو جنگ آسیب دیده‌اند، شناسایی نکرده است.

با این حال، او خاطرنشان کرد که بازرسان آژانس به این تأسیسات دسترسی نداشته‌اند تا وضعیت آن‌ها را بررسی کنند؛ از این رو، آژانس نتوانسته است تأیید کند که آیا ایران مواد هسته‌ای را به مسیرهای دیگر (انحراف از مقاصد صلح‌آمیز) هدایت نکرده است یا خیر.

ایالات متحده از ایران خواسته است که اجازه بازگشت بازرسان را بدهد، اما ایران در برابر این درخواست مقاومت کرده است.

یکی از سایت‌های باقی‌مانده که موجب نگرانی شده، «کوه پیک‌اکس» (Pickaxe Mountain) است که در عمق ده‌ها متری زیر صخره‌ها قرار دارد.

انجام حملات برای خروج از جنگ

ست جونز، تحلیلگر امور دفاعی و امنیتی در «مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی»، می‌گوید ترامپ می‌تواند از دور جدیدی از حملات برای اعلام پیروزی استفاده کند و سپس حضور آمریکا در جنگ را کاهش دهد؛ حتی اگر این حملات ضربه قاطع و نهایی را وارد نکنند.

جونز درباره فعالیت‌های هسته‌ای ایران گفت: «گمان نمی‌کنم هیچ اقدامی بتواند برنامه آن‌ها را به‌طور دائمی به عقب براند.» با این حال، انجام حملات به ترامپ این امکان را می‌دهد که «روند خروج [از درگیری] را آغاز کند و مدعی شود که این بار نیز برنامه هسته‌ای ایران را به عقب رانده است.»

ایران از طریق کانال‌های عمومی و خصوصی هشدار داده است که به هرگونه حمله‌ای، با ضربات سنگین به اهداف اقتصادی و غیرنظامی در سراسر منطقه پاسخ خواهد داد. ایران پیش از آغاز جنگ نیز تهدیدهای مشابهی مطرح کرده بود و پس از آن، پایگاه‌ها و مراکز دیپلماتیک ایالات متحده، و همچنین تأسیسات انرژی و فرودگاه‌ها را در سراسر منطقه خلیج فارس هدف قرار داد.

هرگونه تلافی‌جویی ایران این بار در حالی صورت خواهد گرفت که ایالات متحده و متحدان خلیج فارس آن در تلاشند تا ذخایر دفاع موشکی خود را که تاکنون در اثر موج حملات ایران تضعیف شده است، دوباره پر کنند.

با وجود خسارات وارده توسط ایالات متحده و اسرائیل، ایران ذخایری از صدها تا هزاران موشک را حفظ کرده و از آرامش در جنگ برای تقویت دفاع خود و آماده‌سازی برنامه‌های جدید برای تلافی استفاده کرده است.

این کشور در حال مونتاژ موشک‌های بالستیک جدید از قطعات ذخیره شده است. مقامات اسرائیلی نگران سرعت بازسازی ایران هستند.

میانجیگران خاورمیانه در تلاشند تا مذاکرات با ایران را از سر بگیرند تا از موج جدیدی از نبرد جلوگیری کنند. تاکنون آنها شانس کمی داشته‌اند، زیرا ایالات متحده اصرار بر بحث در مورد برنامه هسته‌ای ایران دارد و تهران خواسته‌های سختی را برای از سرگیری مذاکرات مطرح می‌کند.



نظر شما درباره این مقاله:








دیوانگان بر مسند قدرت
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 22:18

دیوانگان بر مسند قدرت


مارکوس کریشر

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: جهان در آستانهٔ آشوب ایستاده است. از خیابان‌های پاریس که در آتش اعتراض و خشونت می‌سوزند، تا غزه و خاورمیانه‌ای که در آن هیچ طرفی به صلح نمی‌اندیشد؛ از انتخاباتی در شرق آلمان که راست افراطی را به دروازه‌های قدرت رسانده، تا کاخ سفیدی که رئیس‌جمهورش با خودکامگان جهان پیمان دوستی می‌بندد و به متحدان دیرینه اش خیات می‌کند — همه‌چیز حکایت از آن دارد که نظمی که پس از جنگ جهانی دوم ساخته شد، در حال فروپاشی است.

نویسندهٔ این مقاله، مارکوس کریشر، با لحنی طنزآمیز و در همان حال هولناک، این فروپاشی را نه به‌عنوان حادثه‌ای تصادفی، بلکه به‌عنوان نتیجهٔ روی کار آمدن نسل تازه‌ای از رهبران و نیروهای سیاسی می‌بیند که او آنان را «دیوانگان در قدرت» می‌نامد. اما نکتهٔ ظریف مقاله اینجاست که «دیوانگی» در اینجا نه یک تشخیص بالینی، بلکه استعاره‌ای است برای سیاستی که با منطق، خرد و قواعد بازی دموکراتیک بیگانه است. ترامپ مخالفانش را بیمار روانی یا « lunatic » می‌نامد — و خود، به گمان نویسنده، مصداق همان واژه است.

مقاله در سه لایه حرکت می‌کند. لایهٔ نخست، تحلیل روان‌شناختی است: مانفرد لوتس، روان‌پزشک مشهور آلمانی، جهان را «روی تخت روان‌کاوی» می‌گذارد و به این نتیجه می‌رسد که بسیاری از کسانی که اکنون مسیر جهان را تعیین می‌کنند، «دست‌کم کاملاً عادی» نیستند. اما لوتس آنان را بیمار نمی‌داند؛ و همین ماجرا را بدتر می‌کند، چون اگر بیمار بودند، می‌شد به درمان امید داشت. لایهٔ دوم، تحلیل سیاسی است: نویسنده نشان می‌دهد که چگونه پوپولیست‌ها و خودکامگان، با بلاغتی دوقطبی — سیاه و سفید، خوب و بد، نابودی یا نجات در آخرین لحظه — جوامع را دوقطبی می‌کنند و خود را «نجات‌دهنده» می‌نامند. و لایهٔ سوم، تحلیل تاریخی است: فیلیپ بلوم، تاریخ‌نگار،یادآور می‌شود که بحران غرب، ساختهٔ خود غرب است — چون دموکراسی لیبرال در اوج پیروزی‌اش، رقیب خود را از دست داد و بدین‌سان موتور محرکهٔ توسعه‌اش را نیز.

نویسنده در سراسر مقاله، از یک سو هشدار می‌دهد و از سوی دیگر، با طنزی تلخ، خواننده را به تأمل فرا می‌خواند. او از داستان کوتاه ادگار آلن پو یاد می‌کند که در آن بیماران یک تیمارستان، نگهبانان را زندانی می‌کنند و فرماندهی را به دست می‌گیرند — و درست هنگامی که همه‌چیز به جنون می‌رسد، نگهبانان بازمی‌گردند و نظم را برقرار می‌کنند. اما نکتهٔ ظریف پو، و شاید نکتهٔ ظریف این مقاله، این است: هشدار «مراقب دیوانگان باشید» را در آن داستان، خودِ رهبر دیوانگان بر زبان می‌آورد. اوست که خود را در احاطهٔ ماه‌زده‌ها می‌بیند.

آنچه در اینجا می خوانید دعوتی است به خواندن جهان امروز نه با عینک خوش‌بینی ساده‌لوحانه و نه با عینک ناامیدی مطلق، بلکه با نگاهی سنجیده و خونسرد — نگاهی که هم خطر را جدی می‌گیرد و هم امکان مقاومت را از یاد نمی‌برد. نویسنده در همان ابتدای مقاله  می‌گوید: «حرف مرد یکی است.» و این خود یادآور می‌شود که شاید کلید رهایی از این جنون نیز در همان چیزی باشد که آن را می‌سازد: زبان. اگر بیمار روانی «lunatic» واژه‌ای است که ترامپ با آن مخالفانش را تحقیر می‌کند، شاید ما نیز بتوانیم با بازپس‌گیری زبان، منطق و خرد، در برابر این جنون بایستیم. (در پایان مقاله جهت روشنگری بیشتر نویسنده مقاله مصاحبه‌ای نیز با مانفرد لوتس انجام داده است).

دیوانگی اکنون امری عادی است: چگونه پوتین، ترامپ و همفکرانشان جهان را به ورطه می‌کشانند – و ما با این حال خونسردی‌مان را حفظ می‌کنیم.

حرف مرد یکی است. قول داده ام و پای قولم می ایستم! هرگاه حماقتِ جهان و تمامی دیگران او را به‌راستی خشمگین کند، آری، او را تا مرز دیوانگی بکشاند، آنگاه دونالد ترامپ تسلی و پناه خود را در یک کلمه می‌جوید. همان کلمهٔ شگفت‌انگیز و بدذات «بیمار روانی» (lunatic). این واژه به طور معمول به معنای دیوانه، مجنون و جنون آمیز است. در معنای آن همیشه این نکته نهفته است که از این نوع دیوانگان خطری برای عموم برمی‌خیزد. از کسی که lunatic شمرده می‌شود، باید پرهیز کرد. خوب است که ترامپ در باره چنین افرادی هشدار می‌دهد. و خوب است که او همهٔ آنان را می‌شناسد.

دموکرات‌هااز نظر او مجنون (lunatic) هستند. مهاجران هم. روزنامه‌نگاران به طریق اولی. گاهی ترامپ مخالفانش را «حرامزادهٔ دیوانه» (crazy bastard) نیز می‌نامد، اما بیشتر اوقات به توهین کلامی lunatic بسنده می‌کند. زنانی که در برابر او مقاومت می‌کنند در این مقوله جای می‌گیرند. همچنین قاضی هایی که تصمیم‌های او را به چالش می‌کشند. در اصل، هر کس که با او مخالفت کند، به این گروه نفرت‌انگیز تعلق دارد.

در این واژه، luna یعنی واژهٔ لاتین برای «ماه». بر پایهٔ یک باور کهن که مراحل گوناگون ماه را علت بیماری‌های روانی می‌دانست،lunaticus به کسی گفته می‌شد که به تسخیر ماه در آمده است. واضح است که ترامپ نگران است. اگر ما را ماه‌زده‌ها احاطه کرده باشند، باید بیم آن داشت که آنان به‌زودی فرمانروایی کنند. و آنگاه؟ چگونه عادی‌ها می‌توانند از خود دفاع کنند؟ ممکن است روزی دیوانگان ادعا کنند که آنان اصلاً دیوانه نیستند. بلکه آنان سالم‌اند. دیگران، آن‌هایی که به‌ظاهر عادی‌اند، در واقع دیوانه‌اند. از آنان باید پرهیز کرد.

ممکن است دیوانگان از دیرباز فرماندهی را به دست گرفته باشند. در آن صورت آیا دونالد ترامپ همان دیوانه‌ای است که در مورد عادی‌ها هشدار می‌دهد؟ در هر حال جهان از پا افتاده است و طرف واقعا عقلش را از دست داده است. نظمی که این سیاره پس از آنکه بیش از ۸۰ سال پیش از ورطه و نابودی به‌سختی رهایی یافت،و خود را وقف آن کرده بود، به دور افکنده شده است. ارزش‌های مشترک دیگر معتبر نیستند. اتحادها دیگر معتبر نیستند. مرزها دیگر معتبر نیستند. قواعد دیگر معتبر نیستند. و پیمان‌ها تنها برای آن بسته می‌شوند که هرچه زودتر شکسته شوند. آن‌ها اکنون «معامله و داد و ستد» (deals) نامیده می‌شوند.

موفق‌ترین و عادلانه‌ترین مدل اجتماعی که بشریت تاکنون ابداع کرده است، یعنی دموکراسی لیبرال، دیگر هیچ ارزشی ندارد. اکنون پوپولیست‌ها و اتوکرات‌ها خواستنی‌اند. آنان خود را به‌عنوان خورشیدشاهان (Sonnenkönige) [یا خودکامگان خود شیفته. م] سدهٔ بیست‌ویکم جشن می‌گیرند. در کنار و فراتر از دولت‌ها، امپراتوری‌های خصوصی پدید آمده‌اند که سزارهایشان قدرت و ثروتی اندوخته‌اند که از هر حدی فراتر می‌رود. مبالغ دیوانه‌وار به پروژه‌های دیوانه‌وار سرازیر می‌شود. گفته می‌شودکه انسان‌ها باید هرچه زودتر به مریخ بروند، مرگ را از میان بردارند – و بگذارند ربات‌ها جایگزینشان شوند.

نابودی هرچه سریع‌تر خرد انسانی به یاری الگوریتم‌ها، به‌عنوان خوشبختی بزرگی شمرده می‌شود. تنها چیزی که باقی می‌ماند، شوق و شور برای اینکه دوباره به‌طور منظم سرها را به هم بکوبیم. جنگ‌ها پدیدهٔ محبوب جدیدند. آن‌ها چنان سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیزند که آدم اصلاً نمی‌خواهد به آن‌ها پایان دهد. بگذار سازمان ملل متحد هم در مورد فاجعه‌های بشری در اوکراین، خاورمیانه، سودان یا هر جای دیگر هشدار دهد. بگذار که شمار بسیاری از مردم در وحشت و رنج فرو روند. قدرتمندان نمی‌توانند از آتش‌افروزی، سوزاندن و بمباران دست بکشند. هشداردهندگان در نظر آنان آدم‌های دل‌سرد و اخمو به شمار می‌آیند.

پیمان جنون علیه متحدان

هر کس می‌پنداشت که جنون برای به راه انداختن جنگ ها موردی استثناست، یعنی حادثه‌ای تاریخی که پیامدهایش به‌مرور زمان فروکش خواهد کرد، تقریباً هر روز شاهد است که خلاف  این باور به او ثابت می‌شود. پوتین ترور خود علیه کی‌یف را تشدید می‌کند. و حملهٔ ایالات متحده و اسرائیل به ایران تجارت جهانی نفت را به فروپاشی کشانده، که ترامپ را به این ایده رساند که «به نام منافع ملی» تحریم‌ها علیه روسیه را معلق کرده و به اوکراین خیانت کند. در عوض، ایالات متحده اکنون دیوان کیفری بین‌المللی را تحریم کرده است.

رهبر مهم‌ترین دموکراسی جهان بی‌وقفه افسانه‌های توطئه پخش می‌کند. او این شور را با چندین حقیقت‌ستیز دیگر که در حال حاضر سرنوشت زمینبه تصمیم های آنها بستگی پیدا کرده، شریک است. دروغ رونق دارد و بی‌اعتمادی. دقیقاً در زمانهٔ دگرگونی‌های عمیق فناورانه و اجتماعی، بسیاری از جوامع ناامن و دوقطبی به نظر می‌رسند. در این میان، غالباً نخبگان سیاسی‌اند که وظیفهٔ خود را آشکارا در این می‌بینند که منازعه‌ها را باز هم بیشتر تیز کنند. جوامع را دوقطبی کنند. جهان را به جنون بکشانند.

با این حال، این امر به گفتهٔ مانفرد لوتس (Manfred Lütz) [مصاحبه با او در ادامه همین مطلب. م] خنده‌دار نیست. بلکه خطرناک‌تر است. مشهورترین روان‌پزشک و روان‌درمانگر آلمان برای کتاب تازه‌اش «چشمان چرچیل: روشنایی‌های روان‌شناختی در زمانه‌های دیوانه» جهان را روی تخت روان‌کاوی گذاشته است. به گفتهٔ این نویسندهٔ پرفروش، حتی۲۰ سال پیش کسی باور نمی‌کرد که فردی تا این حد «دیوانه» چون دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا شود. «اگر پوتین، کیم جونگ‌اون، ژایربولسونارو، رئیس‌جمهور پیشین برزیل، و همهٔ دیگر خودکامگان عجیب را به آن‌ها بیفزاییم، واقعاً می‌توان این تصور را پیدا کرد که دیوانگی بهنجار جدید است.»

لوتس که ناهنجاری‌های روانی همهٔ آن «خودکامگان خودسر» را کالبدشکافی می‌کند، به این نتیجه می‌رسد که بسیاری از کسانی که اکنون مسیر جهان را تعیین می‌کنند، «دست‌کم کاملاً عادی» نیستند. با این حال، او نمی‌خواهد ترامپ، پوتین و همفکرانشان را به معنای بالینی «آشفتهٔ روانی» بنامد.

این امر ماجرا را بدتر می‌کند. به گفتهٔ لوتس، اگر آنان بیمار بودند، می‌شداین امید را داشت که «اوضاع از طریق درمان آنها بهبود یابد». اما چنین نیست، و تنها این هشدار باقی می‌ماند: خودکامگان در کرملین، کاخ سفید و هر جای دیگر جهان را به «شخصیت‌های خنده‌دار» تقلیل ندهیم، بلکه خطریرا که از آنان برمی‌خیزد «بسیار جدی» بگیریم — و راهبردشان را بشناسیم.

مثلاً ترویج آن ایدهٔ بزرگ یگانه‌ای که به‌ظاهر توضیح می‌دهد چرا پایان جهان نزدیک است — و چگونه می‌توان جهان را باز هم نجات داد. به گفتهٔ لوتس، در زمانه‌های ناامنی عمیق، ایدئولوگ‌ها و نظریه‌پردازان توطئه به‌ویژه خواستنی‌اند. در این میان، «محصولات خیالی و ابتدایی» آنان جهان را فقط «باز هم بیشتر به آشوب» می‌کشاند.

آشوبی که آلمان را نیز فراگرفته است؛ آلمانی که روزگاری به خاطر رضایت، رفاه و بهنجاری به‌ظاهر تزلزل‌ناپذیرش مشهور (و دست‌مایهٔ خنده) بود. جمهوری ناامن شده است، از بیرون تهدید می‌شود، از درون دوپاره شده و ناتوان از چیره شدن بر چالش‌های بزرگ اقتصادی، فناورانه و اجتماعی است.

پاسخ‌های کهن دیگر برای پرسش‌های وجودی و مسائل بنیادین هستی (existenziellen Fragen) در زمانه ما به کار نمی‌آیند. اما پاسخ‌های تازه تهدیدآمیز به نظر می‌رسند و بیگانه. آشکارا تنها جابه‌جایی کوچکی در چشم‌انداز لازم است، یک جابه‌جایی یا دیوانگی، تا هر چیز تازه و بیگانه به شرّ اصلی بدل شود. این تصویر تحریف‌شده را هر روز بیشتر آلمانی‌ها واقعیت می‌پندارند — و به آن حزبی رأی می‌دهند که جهانی ساده وعده می‌دهد. جهانی بسته. بدون تهدید، بدون بیگانه، و در ضمن بدون قواعد بازییک دموکراسی لیبرال. انتخابات ایالتی در زاکسن-آن‌هالت و مکلنبورگ-فورپومرن ظرفیت آن را دارند که به شورشی بدل شوند. برای نخستین بار در تاریخ جمهوری، ممکن است یک حزب افراطی بر یک ایالت فرمان براند. چیزی که جنون سیاسی در آلمان را باز هم بیشتر می‌کند: در برلین، چپ‌ها، سبزها و سوسیال‌دموکرات‌ها خود را برای ائتلافی آماده می‌کنند. پایتخت جمهوری احتمالاً به‌زودی از سوی شهرداری زن اداره خواهد شد که عضو یک حزب چپ رادیکال است — حزبی که علیه غرب، علیه سرمایه و تا حدی علیه یهودیان تحریک می‌کند. اینکه در این سناریوی کاملاً دیوانه‌وار، دولت مرتس (Merz) [فریدریش مرتس صدراعظم فعلی آلمان. م] که از پیش هراسان و دودسته است، چگونه می‌خواهد از فرسودگی بگریزد، چه رسد به انجام دادن وظایفش، چندان روشن نیست.

اما در بقیهٔ امور، دوباره همه‌چیزبر روی «آندریا دوریا» (Andrea Doria) روشن است! ترانهٔ اودو لیندنبرگ (Udo-Lindenberg) به کشتی مسافربری‌ای اشاره دارد که در ۱۹۵۶ شهرت یافت، چون در سواحل آمریکا این شاهکار را کرد که به‌رغم کنترل رادار با یک کشتی بخار دیگر تصادم کند و غرق شود (که در آن به جز ۴۶ نفر همه نجات یافتند). آیا این سرنوشت آن قایق ضرب‌المثلی است که همهٔ ما در آن نشسته‌ایم؟ ممکن است که حتی با وجود رادار، در حال غرق شدن باشیم، چون روی عرشهٔ فرمان، ماه‌پرستان فرماندهی را به دست گرفته‌اند.

«جهان به کدام سو می‌رود؟» این پرسشی است که فرانسیس فوکویاما نیز در کتاب تازهٔ خود با عنوان آخرین انسان مطرح می‌کند.

این دانشمند علوم سیاسی و استاد دانشگاه استنفورد در سال ۱۹۹۲ به چیزی دست یافت که هر پژوهنده‌ای تنها در رؤیای آن است. او تزی را فرمول‌بندی کرد که یک‌باره او را به شهرت و (به‌عنوان نویسندهٔیک کتاب پرفروش جهانی) به ثروت رساند. اما برای فوکویاما این موفقیت نفرینی نیز به همراه داشت. این دانشمند در واقع «پایان تاریخ» را اعلام کرده بود.

مطابق با نتیجه‌گیری فوکویاما، پس از فروپاشی دیوار برلین و فروپاشی اتحاد شوروی، الگوی اجتماعی دموکراسی لیبرال اکنون غالب شده بود، دوران نظام‌های رقیب به پایان رسیده بود، و تاریخ به نقطهٔ پایانی منطقی و معقول خود رسیده بود.

البته فوکویاما بعدها بارها تأکید کرد که هرگز این را به این سادگی و کوتاهی ننوشته است. اما او نتوانست در برابر کلمات خودش مقاومت کند. همان ماند که او «پایان تاریخ» را وعده داده بود — و خیلی زود معلوم شد که آن دورهٔ آفتابی و صلح‌آمیز پس از جنگ سرد تنها یک دوره بود. وقفه ای کوتاه در تاریخ بشر.

شن در چرخ‌دندهٔ تاریخ

دست‌کم با حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، جنگ‌های پس از آن و بیدار شدن دوبارهٔ امپراتوری روسیه روشن بود که تاریخ ادامه دارد. دیگر تقریباً هیچ‌کس به پیروزی جهانی دموکراسی لیبرال باور ندارد. فوکویاما نیز در این میانبه تردیدهای چشمگیریرسیده است.

احتمالاً باید شن به چرخ‌دندهٔ تاریخ وارد شده باشد [چرخ دنده های تاریخ بر خلاف پیش بینی های فوکویاما در مسیر دیگری به حرکت درآمده باشد. م]. یا، به گمانی که فوکویاما در کتاب تازهٔ خود دنبال می‌کند، در مراکز قدرت جهان آدم‌های نادرست جولان می‌دهند. آدم‌هایی که از خرد و منطق چندان چیزی سرشان نمی‌شود. به گفتهٔ فوکویاما، در ذهن آنان «نیروهای محرکِ» «توانمندِ» دیگری در کارند.

به‌هرحال، برای این پژوهشگر تصادفی نیست که تاریخ بیش از بیست سال پیش چرخشی ناگهانی خورد. در آن زمان رفاه جهانی به‌شدت رشد کرد و کشورها را «موجی از دموکراتیزاسیون» فراگرفت.

از آن پس به نظر می‌رسید تنها پیشرفت بیشتر ممکن است — و نه هیچ مانع و چالش تاریخی دیگر. و به گفتهٔ فوکویاما، دقیقاً همین‌جا خطر نهفته بود. عصر «آخرین انسان» آغاز شده بود. روزگاری فریدریش نیچه عصر «آخرین انسان» را پیش‌گویی کرده بود که در پایان تاریخ دیگر هیچ وظیفه برای انسان باقی نمی گذارند و هیچ مانعی بر سر راهش قرار نمی دهند.

اگر همه برابر باشند، اگر هیچ‌کس دیگر نتواند حقوق و مطالباتی بیش از دیگری مطرح کند، اگر همه صلح‌آمیز و راضی باشند، آنگاه دیگر هیچ هدفی که ارزش جنگیدن داشته باشد وجود ندارد.

«آخرین انسان»، چنانکه در «چنین گفت زرتشت» نیچه آمده است، موجودی خسته و دل‌زده است که چیزی از جهان نمی خواهد جز اندکی گرما و آسایش. «دیگر کسی نه فقیر می‌شود نه ثروتمند: هر دو بیش از حد زحمت‌آور است. چه کسی دیگر می‌خواهد فرمان براند؟ چه کسی دیگر می‌خواهد فرمان برد؟ هر دو بیش از حد زحمت‌آور است.»

فوکویاما اکنون با ارجاع به نیچه توضیح می‌دهد که وعدهٔ بزرگ دموکراسی لیبرال، ضعف بزرگ آن نیز هست. صلح فراگیر، برابری و عدالت هرچند دستاوردهایی تاریخی‌اند، اما در یک نکتهٔ تعیین‌کننده با ماهیت انسان در تضادند. چون ماهیت انسان از آغاز در پی اعتبار و به‌رسمیت شناخته شدن بوده است.

برابری هدفی والاست، اما هر انسانی خودش می‌خواهد کمی برابرتر از دیگران باشد. او با عدالت هم مخالفتی ندارد، به شرط آنکه سهم خوراکی او کمی بزرگ‌تر از بقیه باشد.

اگر در پایان تاریخ، در آن بهشت موعود و سرزمینِ آرمانیِ (Elysium) خسته‌کنندهٔ دموکراسی لیبرال، دیگر چیزی نماند که ارزش جنگیدن داشته باشد، آنگاه به تفسیر فوکویاما، میل به «جنگیدن به‌خاطر خود جنگیدن» پدید می‌آید. دشمن، آن نهادی به شمار می‌آید که مسئول «شرّ» برابری و عدالت است — یعنی دموکراسی لیبرال.

بدین‌سان پوپولیست‌ها و خودکامگان قدرت‌طلب، پیروان خود را به نبرد بزرگ و نهایی فرا می‌خوانند — و دقیقاً علیه همان دشمنی که می‌خواست نبردها را برای همیشه پایان دهد و در سر جز به نیکینمی اندیشد.

باید پذیرفت: فوکویاما که در بنیاد اندیشه‌اش هگلی است و تاریخ را پیشرفتی بی‌وقفه و ظهور روح جهان می‌داند، در کتاب تازه‌اش سناریویی دیوانه‌وار می‌سازد. اما سناریویی که به‌خوبی واقعیت دیوانه‌وار را توضیح می‌دهد. فرقی نمی‌کند پوپولیست‌ها در حال حاضر در کجا به قدرت رسیده‌اند یا برای به دست گرفتن قدرت مبارزه می‌کنند؛ در هر حال، مدافعان مناسبات دموکراتیکِ تثبیت‌شده، دشمنان اصلی و آشکار آنان هستند. نجات‌دهندگانی که خود چنین عنوانی به خویش داده‌اند، همواره مردم را به آخرین نبرد علیه مدافعان نظم کهن فرامی‌خوانند؛ مدافعانی که گویا توطئه کرده‌اند تا جامعهٔ خود را از میان بردارند.

برای هوکه [بیورن هوکه چهره ای تند رو و افراطی. م]، وایدل [از رهبران اصلی حزب آلترناتیو برای آلمان. م] و همفکرانشان، «احزاب نظام» اند که کشور را به ورطه می‌کشانند. مارین لو پن مدعی است که دولت دست به «فروش سیستماتیک هویت فرانسوی» می‌زند، و ترامپ هشدار می‌دهد که در انتخابات میان‌دوره‌ای چند روز آینده، «دیوانگان» دموکرات خواهند کوشید کشور را دوباره از مردم آمریکا بدزدند.

دیگر فقط سیاه و سفید وجود دارد. بد یا خوب. نابودی یا نجات در آخرین لحظه. در این بلاغت تشدید، تریبون‌های غرب به دیکتاتورها و مستبدان واقعی نزدیک می‌شوند. و به آنان کشش پیدا می‌کنند. چاپلوسی‌های ترامپ به سمت کیم جونگ‌اون و پوتین و شی‌جین‌پینگ شیفتگی‌های بی‌ضررنیستند. آن‌ها بیان ماهیت و جهان‌بینی او هستند. رئیس‌جمهور آمریکا خود را در جامعه‌ای از رهبران نیرومند می‌بیند که خرد، اراده و قدرتشان هیچ حدی نمی‌شناسد.

با این حال، کسی که باور دارد تحقیر مرزها و قواعد بازی دموکراتیک عمدتاً کار پوپولیست‌ها و دیگر آشفته‌مغزان است، علت آشوب جهانی کنونی را نمی‌شناسد.

فیلیپ بلوم (Philipp Blom)، تاریخ‌نگار، توجه را به این نکته جلب می‌کند که بحران دولت‌های غربی، ساختهٔ خودِ دولت‌های غربی است. بلوم در کتاب تازهٔ خود با عنوان «جهانِ در حال لغزش» (Die strauchelnde Welt) می‌نویسد که الگوی دموکراسی لیبرال، دقیقاً در همان لحظه‌ای «به لرزه افتاد» که به‌ظاهر بزرگ‌ترین پیروزی‌اش را به دست آورده بود — یعنی۳۵ سال پیش، هنگامی که مهم‌ترین بدیل سیاسی و اجتماعی،یعنی اتحاد شوروی، فروپاشید.

در اوج قدرت خود، هنگامی که دروازه به سوی صلح، آزادی و رفاه ابدی گشوده به نظر می‌رسید، رقیبِ دموکراسی لیبرال از دست رفت. به گفتهٔ بلوم، در سرمستی پیروزی، اینواقعیت به فراموشی سپرده شد که بدین‌سان ناگزیر موتور خودِ دموکراسی نیز بدکار می کند و به لکنت می‌افتد. چون تنها از رقابت ایده‌ها و نظام‌ها «انرژی و ضرورت توسعهٔ بیشتر» پدید می‌آید. بلوم می‌گوید: «تنها از طریق مخالفت و رقابت است که به‌قدر کافی پویایی برای حفظ نظام پدید می‌آید.»

از این منظر، دموکراسی‌های غربی در حال حاضر نه از ضعف‌هایشان، بلکه بیشتر از قوت‌شان رنج می‌برند. بلوم اخیراً در مجلهٔ فوکوس نوشت که پیروزی آدم را احمق می‌کند. این قانونی تاریخی و روان‌شناختی است که دوست دارد نادیده گرفته شود.

فوکویاما، پژوهشگر، دربارهٔ وضعیت آشفته و حتی دیوانه‌وار جهان «به‌شدت نگران» است. او دیگر پیش‌بینی‌ای دربارهٔ سرنوشت بعدی دموکراسی غربی نمی‌کند. اما در فصل پایانی کتاب تازه‌اش تأکید می‌کند که یکی از مزیت‌های بزرگ دولت‌های دموکراتیک همیشه این بوده است که نظام می‌تواند ناهنجاری‌ها را تشخیص دهد و جبران کند.

شاید بتوان ادگار آلن پو (Edgar Allan Poe)، استاد مسلم وحشت، را نیز چنین خواند. در یکی از داستان‌های او، بیماران یک«دیوانه خانه» (که در سدهٔ نوزدهم این‌گونه نامیده می‌شد) فرماندهی را به دست گرفته‌اند و نگهبانان خود را زندانی کرده‌اند. درست هنگامی که آنان با بازدیدکننده‌ای بی‌خبر شام می‌خورند و شام کاملاً از کنترل خارج می‌شود و به هرج‌ومرجی از جنون بدل می‌گردد، نگهبانانی که توانسته‌اند خود را آزاد کنند به تالار جشن هجوم می‌آورند، بیماران را مغلوب می‌کنند و نظم کهن را برقرار می‌سازند.

پو می‌نویسد که باید همیشه مراقب دیوانگان بود. آنان نقشهٔ خود را دنبال می‌کنند، حتی اگر مدت‌ها بی‌سر و صدا رفتار کنند. در این داستان آمده است: «وقتی دیوانگان کاملاً عادی به نظر می‌رسند»، «وقت آن است که پیراهن تنگ مخصوص یا همان جامهٔ دیوانگان را بر تنشان کنی.»

نکتهٔ ظریف اینجاست: این هشدار رزمی را در داستان پو، رهبر بیماران شورشی بر زبان می‌آورد. اوست که خود را در احاطهٔ دیوانگان می‌بیند. همان‌هایی که تسخیر ماه شده‌اند. همان ماه‌زده‌ها.

ترامپ خطرناک است، اما او مریض نیست

مانفرد لوتس روان درمانگر و نویسنده در باره قدرت سیاسی و تأثیراتی که بر ذهن سیاستمداران می گذارد سخن می‌گوید

◽آقای لوتس، شما می‌گویید برخی از صاحبان قدرت شاید کاملاً عادی نباشند، اما از نظر بالینی نیز دچار بیماری روانی نیستند.  بااین‌حال، آیا باید آن‌ها را جدی بگیریم؟

حتی باید آن‌ها را کاملاً جدی بگیریم.  وضعیت امروز بسیار خطرناک‌تر از دوران بحران موشکی کوباست؛ بحرانی که نسل‌های مسن‌تر هنوز آن را به یاد دارند.  سه قدرت هسته‌ای، یعنی روسیه، ایالات متحده و اسرائیل، درگیر جنگ هستند و دیگر نظم مبتنی بر قواعد حاکم نیست، بلکه این قانونِ قدرت است که حکم می‌راند:  حق با کسی است که زور بیشتری دارد.  بااین‌همه، چنین وضعیتی بیش از آنچه بسیاری تصور می‌کنند، عادی است.


مانفرد لوتس روان درمانگر و نویسنده

◽ چرا؟

پس از جنگ‌های بزرگ، بشر برای مدتی چنان از وحشت جنگ به خود آمده که به قواعد و مقررات روی آورده است.  پس از جنگ‌های ناپلئونی، «اتحاد مقدس» شکل گرفت؛ پس از جنگ جهانی اول، جامعهٔ ملل تأسیس شد و پس از جنگ جهانی دوم، سازمان ملل متحد به وجود آمد. اما این وضعیت، حالت عادی تاریخ نبود. لوئی چهاردهم، برای حملهٔ بی‌رحمانه‌اش به منطقهٔ فالتس (Pfalz)  ــ که به ویرانی شهرهای هایدلبرگ، اشپایر و ورمز و قتل هزاران غیرنظامی انجامید ــ همان‌قدر دلایل غیرقانونی داشت که پوتین برای حمله به اوکراین دارد.  فردریک دوم، پادشاه پروس، بدون هیچ حق و مجوزی به منطقهٔ سیلزیِ اتریش حمله کرد و هنگام تقسیمات غیرقانونی لهستان، که مغایر با حقوق بین‌الملل بود، حتی یک لهستانی نیز بر سر میز مذاکره حضور نداشت. آنها چون قدرت انجام دادن این کارها را داشتند، به همین دلیل آن‌ها را انجام می‌دادند. در آن روزگار نیز، درست مانند امروز، سفیران ناچار بودند گزارش رفتارهای دمدمی‌مزاجانهٔ فرمانروایان وقت را به کشورهای خود بفرستند؛ زیرا ممکن بود صلح به همین رفتارها بستگی داشته باشد. برای تعامل با فرمانروایان عجیب‌وغریب دنیای امروزمان، باید از درک و همدلی روان‌شناختی زیادی برخوردار بود.  ولودیمیر زلنسکی در این زمینه مهارت زیادی دارد.

◽ اگر خودتان فرصت داشتید با رئیس‌جمهور ایالات متحده دربارهٔ سیاست‌هایش گفت‌وگو کنید، آیا به‌شدت از او انتقاد می‌کردید یا بیشتر می‌کوشیدید با نوازش غرورش، دلش را به دست آورید؟

بدون نوازش غرور این مرد، اساساً نمی‌توان با او گفت‌وگویی جدی و محتوایی داشت. تماشای این صحنه البته دردناک است، اما اینکه مارک روته، دبیرکل ناتو، با کنار گذاشتن هرگونه عزت‌نفس، این‌چنین دونالد ترامپ را مورد لطف و چاپلوسی قرار می‌دهد، در واقع رفتاری قهرمانانه است. دست‌کم تا این لحظه، او به این شیوه ناتو را نجات داده است.

◽ قدرتمندان، به‌ویژه در یک نظام دموکراتیک، به مردمی وابسته‌اند که قدرت را در اختیارشان می‌گذارند. اگر مردم اجازه دهند «دیوانگان» بر آن‌ها حکومت کنند، آیا این امر چیزی دربارهٔ وضعیت روانی خود آن مردم نیز نمی‌گوید؟

دست‌کم ده سال است که در برنامه‌های گفت‌وگومحور تلویزیونی و تفسیرهای مطبوعاتی، به رأی‌دهندگان جنبش‌های پوپولیستی توهین می‌شود و آن‌ها را دیوانه، کم‌هوش، سرخورده و به‌نوعی منحرف می‌خوانند. این برخورد فقط به تقویت پوپولیست‌ها انجامیده است. به‌جای این کار، بهتر بود از خود می‌پرسیدیم این افراد چه گلایه‌های به‌حقی دارند و چگونه می‌توان برای آن‌ها راه‌حل‌هایی یافت که نه راست افراطی، بلکه از نظر دموکراتیک کاملاً پذیرفتنی باشند. مهم‌تر از همه، احزاب دموکراتیک باید وضعیت عاطفی و احساسات رأی‌دهندگان را جدی‌تر بگیرند. مردم از «آن‌هایی که در بالا نشسته‌اند» خشمگین‌اند، به‌شدت عصبانی و ناامید شده‌اند. اما حباب سیاسی ـ رسانه‌ای برلین، در پاسخ، صرفاً با اعداد و ارقام و استدلال‌های منطقی واکنش نشان می‌دهد.

◽ اندکی پس از اتحاد دوبارهٔ آلمان، این تصور رواج یافت که روح و روان آلمان شرقی زخمی شده و به درمان نیاز دارد. آیا واقعاً چنین است؟

مردم آلمان شرقی دیوانه نیستند و به همین دلیل به روان‌درمانی نیاز ندارند؛ شاید فقط لازم باشد کمی بیشتر به آن‌ها احترام گذاشته شود. آن‌ها بهای بسیار سنگین‌تری برای جنگ جهانی دوم پرداختند؛ جنگی که آلمانی‌ها مسئولیت آن را بر عهده داشتند. افزون بر این، پس از تجربهٔ دو دیکتاتوری، دیگر نمی‌خواهند کسی برایشان تعیین تکلیف کند. همهٔ احزاب دموکراتیک باید با نگاهی انتقادی از خود بپرسند که آیا برخورد از بالا به پایین و پدرمآبانه‌شان با مردم آلمان شرقی، همان چیزی نبوده است که حزب هولناک آلترناتیو برای آلمان (AfD)  را تا این اندازه بزرگ کرده است.

◽ آیا با وجود وضعیت دیوانه‌وار جهان، می‌توانیم سلامت روان خود را حفظ کنیم؟

خب، به هر حال، حدود یک‌سوم مردم آلمان در مقطعی از زندگی خود واقعاً به یک اختلال روانی مبتلا می‌شوند. به همین دلیل، من در کتابم نه‌تنها مهم‌ترین اختلالات روانی، بلکه شماری از روش‌های نوین و شگفت‌انگیز روان‌درمانی را نیز معرفی کرده‌ام. همچنین، در خرد و حکمت ملت‌های گوناگون، توصیه‌هایی وجود دارد دربارهٔ اینکه چگونه می‌توان شادمانه زندگی کرد یا دست‌کم سلامت روان خود را حفظ نمود

◽ آیا قدرت برای کسی که آن را اعمال می‌کند، خطری روانی به شمار می‌رود؟

قطعاً. برخورداری از قدرت می‌تواند انسان را دچار سرخوشی و احساس سرمستی کند؛ حالتی که در آن از مرزهای اخلاقی فراتر می‌رود. همهٔ ما هنوز شکنجه‌ها و تحقیرهای بی‌حدوحصر زندانیان عراقی به دست مأموران آمریکایی در زندان ابوغریب را به یاد داریم.

◽ آیا کسانی که قدرت را اعمال می‌کنند، باید از ویژگی‌های روانی خاصی برخوردار باشند تا سلامت روان خود را حفظ کنند؟

آن‌ها باید شخصیتی باثبات داشته باشند و بهتر است از خانواده‌ای حمایتگر و دوستان خوبی برخوردار باشند؛ دوستانی که وقتی مقام و منصب بر سرشان می‌زند و آن‌ها را از خود بی‌خود می‌کند، بی‌پرده به آن‌ها تذکر دهند.

◽ فرانسیس فوکویاما، دانشمند علوم سیاسی، در کتاب جدید خود می‌نویسد که میل به کسب اعتبار و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن، یکی از «نیروهای محرک قدرتمند» تاریخ بشر است. آیا این میل می‌تواند چنان شدت بگیرد که آن را بیمارگونه بدانیم؟

اینکه میل به کسب اعتبار و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن نیروی محرک قدرتمندی در تاریخ بشر است، کشف چندان بدیعی نیست؛ همه این را می‌دانند. بدون برخورداری از میزانی از این میل، احتمالاً کمتر کسی وارد سیاست می‌شد. اما همان‌طور که هر روز می‌بینیم، این میل می‌تواند خطرناک هم بشود. بااین‌حال، خطرناک بودن به معنای بیمار بودن نیست. هیتلر، استالین، پوتین و ترامپ؛ اینکه آن‌ها را بیمار روانی اعلام کنیم، ساده‌انگارانه است. چنین کاری شرارتی را که مرتکب می‌شوند کم‌اهمیت جلوه می‌دهد؛ نوعی افیون برای مردمی هراسان است. افزون بر این، چنین برداشتی حتی این تصور را القا می‌کند که می‌توان آن‌ها را با نوعی روان‌درمانی «درمان کرد».

◽ شما می‌نویسید که جهان دیوانه‌خانه‌ای است. سرنوشت این دیوانه‌خانه چه خواهد شد؟ بیماران را که نمی‌توان عوض کرد. اما آیا به درمانی تازه نیاز داریم یا به پزشکانی دیگر؟

من ننوشته‌ام که جهان دیوانه‌خانه است، بلکه نوشته‌ام که چنین به نظر می‌رسد که جهان به دیوانه‌خانه تبدیل شده است. این را که همه می‌بینند. به همین دلیل، من معتقدم روان‌شناسی امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. این کتاب را نوشته‌ام تا به افراد کمک کنم بهتر از عهدهٔ زندگی خود برآیند، با بیماری‌های روانی آگاهانه‌تر و کارآمدتر برخورد کنند و در نهایت، در زمینهٔ سیاست نیز امکانات و محدودیت‌های روان‌شناسی را نشان دهم.

◽مصاحبه: مارکوس کریشر (Markus Krischer)



نظر شما درباره این مقاله:








کمیسیون پارلمانی ترکیه توافق‌نامه دفاعی مکه
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 18:13




نظر شما درباره این مقاله:








محرومیت رضا ولی‌زاده از رسیدگی پزشکی
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 18:07




نظر شما درباره این مقاله:








کمک ماهواره‌های روسی به حوثی‌ها در حمله به عربستان
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 16:46

کمک ماهواره‌های روسی به حوثی‌ها درحمله به‌عربستان


سارا الدیب و سامی مجدی / آسوشیتدپرس / ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶

ماه گذشته، شبه‌نظامیان تحت حمایت ایران با انجام یک حمله دقیق، ایستگاه‌های پمپاژ مهم‌ترین خط لوله نفت عربستان سعودی را هدف قرار دادند. چند روز بعد، در حمله‌ای دیگر به یک پایگاه هوایی نظامی عربستان، یک جنگنده ایتالیایی که در آشیانه قرار داشت، آسیب دید.

آنچه در آسمان بالای سر رخ می‌داد، نقشی حیاتی در موفقیت این حملات داشت: برای چندین روز پیش از وقوع حملات، مجموعه‌ای از ماهواره‌های جاسوسی روسیه بر فراز خط لوله و پایگاه هوایی مذکور متمرکز شده بودند تا به جمع‌آوری اطلاعات بپردازند.

یک شرکت خصوصی فعال در حوزه اطلاعات مکانی (ژئواسپیشیال) اعلام کرد که ۴۰ مورد حمله موشکی و پهپادی علیه عربستان سعودی را — که بین اول ژوئیه تا ۱۹ اکتبر توسط شورشیان حوثی یمن (تحت حمایت ایران) و شبه‌نظامیان مستقر در عراق انجام شده بود — مورد بررسی قرار داده است. این شرکت دریافت که در تمام این موارد، الگوی یکسانی تکرار شده است: ماهواره‌های دولتی و نظامی روسیه برای چندین روز، هم پیش از حملات و هم پس از آن، بر فراز این مناطق در حال گردش بوده‌اند.

نواف عبید، بنیان‌گذار شرکت «AURORAH Geosignal Intelligence» (مستقر در ژنو)، گفت: «آنچه ما یافتیم، تطابقی ۱۰۰ درصدی» میان فعالیت‌های ماهواره‌ای و حملات صورت‌گرفته است.

این یافته‌ها نشان می‌دهند که روسیه احتمالاً به ایران و متحدانش در منطقه کمک می‌کند تا زیرساخت‌های نفتی و نظامی عربستان سعودی را هدف قرار دهند؛ حملاتی که به افزایش قیمت جهانی انرژی نیز دامن زده‌اند.

سه مقام — شامل یک مقام از عربستان سعودی، یک مقام ارشد در میان حوثی‌ها، و همچنین یک تحلیلگر اطلاعاتی بخش خصوصی — به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفتند که حوثی‌ها و دیگر متحدان ایران، از اطلاعات ارائه‌شده توسط روسیه و همچنین توانمندی‌های چین بهره‌مند شده‌اند. بر اساس گزارش آسوشیتدپرس، مشاوران ایرانی حاضر در میدان، این اطلاعات را تحلیل کرده و به متحدان خود منتقل می‌کردند.

رائد کریملی، معاون وزیر امور خارجه عربستان در امور دیپلماسی عمومی، هفته گذشته به خبرنگاران گفت که ایران و حوثی‌ها اطلاعاتی را از «عناصری در روسیه و چین — که گاهی حتی شامل عناصر تجاری می‌شوند — دریافت می‌کنند.»

او افزود: «ما به‌طور مرتب درباره این مسائل با چین و روسیه گفتگو می‌کنیم و به این کار ادامه خواهیم داد.»

مقامات روسیه در پاسخ به پرسشی درباره این اتهامات — از جمله یافته‌های شرکت «AURORAH» — بلافاصله اظهارنظری نکردند. روسیه و ایران دارای یک توافق همکاری نظامی دیرینه هستند که شامل انتقال فناوری پهپادی نیز می‌شود. اگرچه روسیه مستقیماً در جنگ‌های منطقه دخالتی نداشته، اما مقامات آمریکایی و اروپایی گفته‌اند که این کشور اطلاعاتی را با ایران به اشتراک گذاشته است.

گروه‌های تحت حمایت ایران توانستند حملاتی دقیق (نقطه‌زن) انجام دهند

در صبح روز ۱۰ سپتامبر، چندین حمله پهپادی که از عراق انجام شد، سه ایستگاه پمپاژ حیاتی در مسیر خط لوله «شرق-غرب» عربستان سعودی را هدف قرار داد و بلافاصله جریان نفت را متوقف کرد. این خط لوله ۱۲۰۰ کیلومتری (۷۴۶ مایلی) که از سراسر خاک عربستان می‌گذرد، در بحبوحه حملات ایران به کشتی‌رانی در تنگه هرمز، به مسیری جایگزین و حیاتی برای رساندن نفت خام این کشور به بازار تبدیل شده است.

عبید، پژوهشگر دپارتمان مطالعات جنگ در «کینگز کالج» که بین سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۶ به عنوان مشاور برخی مقامات سعودی نیز فعالیت می‌کرد، گفت: «این ایستگاه‌های پمپاژ برای انتقال نفت در طول این خط لوله حیاتی هستند؛ خط لوله‌ای که از شرق عربستان آغاز شده، بیش از ۱۱۰۰ متر (۳۶۰۸ فوت) ارتفاع می‌گیرد تا از فلات نجد عبور کند و سپس دوباره به سمت پایین، به سواحل غربی این کشور در دریای سرخ می‌رسد.»

او افزود: «این همان نقطه‌ای است که شبه‌نظامیان مستقر در عراق تصمیم گرفتند به آن حمله کنند.»

به گفته او، شرکت متبوعش از ماه ژوئیه مشاهده کرد که ۱۱ ماهواره روسی از سری «کاسموس ۲۶۰۰» بر روی این سه بخش از خط لوله متمرکز شده‌اند. تعداد دفعات عبور این ماهواره‌ها از فراز منطقه، در هفته‌های منتهی به حملات و همچنین در ساعات وقوع آن‌ها افزایش یافت که نشان‌دهنده انجام عملیات شناسایی، هم پیش از حمله و هم پس از آن است.

یک هفته بعد، پایگاه هوایی «ملک فهد» در طائف عربستان سعودی، هدف چندین پرتابه شلیک‌شده توسط حوثی‌های تحت حمایت ایران قرار گرفت. به گفته وزارت دفاع ایتالیا، علاوه بر آشیانه‌های موجود در این پایگاه، یک جنگنده «یوروفایتر تایفون» متعلق به نیروی هوایی ایتالیا نیز آسیب دید. ارتش ایتالیا سال‌هاست که در چارچوب عملیات‌های ائتلاف به رهبری ایالات متحده در عراق و سوریه، تجهیزات و نیروهایی را در عربستان سعودی مستقر کرده است.

در هر دو مورد، شرکت «عبید» (Obaid) متوجه شد که در یک بازه زمانی ۷۲ ساعته (شامل پیش و پس از حملات)، تعداد ماهواره‌های روسی در حال گردش بر فراز اهداف، در مقایسه با ماه ژوئیه، ۵۰ درصد افزایش یافته است.

نکته قابل‌توجه این است که در حمله به «طائف»، یک هواپیمای جنگی ایتالیایی - و نه هواپیماهای سعودی مستقر در همان پایگاه - به‌دقت هدف قرار گرفت. به گفته عبید، این امر نشان‌دهنده وجود «پشتیبانی اطلاعاتی بسیار تخصصی» است که حوثی‌ها و ایرانی‌ها به‌تنهایی از آن برخوردار نیستند.

حوثی‌ها به قدرت‌های خارجی هشدار داده‌اند که به عربستان سعودی کمک نکنند.

الگویی مشخص از حضور ماهواره‌ها مشاهده می‌شود

عبید اظهار داشت که شرکت «AURORAH» با استفاده از اطلاعات منابع باز (Open-source) و سایر منابع اطلاعاتی، ۷۲ ماهواره شناسایی روسی را از میان بیش از ۱۱ هزار فضاپیمای در حال گردش به دور زمین شناسایی کرده است. این شرکت سپس مسیر حرکت و مانورهای این ماهواره‌ها را ردیابی کرده و آن‌ها را با فعالیت‌های نظامی روی زمین تطبیق داده است.

عبید گفت که این شرکت، انتقال مستقیم و واقعی اطلاعات به ایران یا متحدانش را رهگیری نکرده است؛ اما الگویی قطعی از موقعیت ماهواره‌های روسی و فعالیت‌های شناسایی آن‌ها در اطراف اهداف استراتژیک، پیش از وقوع حملات، کشف کرده است. به گفته او، این الگو نشان می‌دهد که اطلاعات در حال جمع‌آوری و انتقال است تا حوثی‌ها و شبه‌نظامیان عراقی بتوانند اهداف خود را تعیین کنند.

عبید افزود که همین الگوهای ماهواره‌ای در جریان حملات ایران به پایگاه‌های ایالات متحده در خاورمیانه — در مقطع تنش‌های میان آمریکا و ایران که از ماه فوریه آغاز شد — نیز مشاهده شده بود.

او گفت: «این همان تحول بنیادین در موازنه نظامی منطقه‌ای است: سیستم اطلاعاتیِ پشتیبانِ یک سلاح، اکنون به اندازه خودِ آن سلاح اهمیت پیدا کرده است.»

آدام مارش، معاون راهکارهای فناوری در شرکت «لئولبز» (Leolabs) — یک شرکت اطلاعاتیِ فعال در حوزه مدار زمین که در کالیفرنیا مستقر است — می‌گوید تجمع ماهواره‌ها دقیقاً همان چیزی است که برای اهداف جمع‌آوری اطلاعات انتظار می‌رود. به گفته او، روس‌ها ممکن است انجام چنین کاری را انکار کنند، اما باید توجه داشت که تنها یک «سیاست کلی» وجود دارد و هیچ نهاد نظارتی‌ای در کار نیست؛ بنابراین: «چطور می‌توان جلوی کسی را گرفت؟»

اطلاعات ماهواره‌ای به حوثی‌ها در نبردهایشان در داخل یمن نیز کمک کرده است

یک مقام مطلع از تحقیقات عربستان سعودی درباره حملات اخیر گفت که شواهد اطلاعاتی نشان می‌دهد ماهواره‌های روسی به حوثی‌ها و شبه‌نظامیان عراقی در حمله به اهداف حساس، از جمله ایستگاه‌های پمپاژ در خط لوله «شرق-غرب»، کمک کرده‌اند. این مقام مسئول که به دلیل نداشتن مجوز برای گفتگو با روزنامه‌نگاران، خواست نامش فاش نشود، این مطالب را بیان کرد.

به گفته این مقام، ماهواره‌ها همچنین در حملات ماه مارس ایران به «پایگاه هوایی شاهزاده سلطان» عربستان سعودی — که منجر به آسیب دیدن شدید یک هواپیمای نظارتی ایالات متحده شد — و همچنین در حمله به واحدی از سازمان سیا (CIA) در داخل مجموعه سفارت آمریکا در ریاض، نقش داشته‌اند.

این مقام افزود که بررسی‌ها نشان می‌دهد موشک‌ها و پهپادهای مورد استفاده حوثی‌ها در این حملات، حاوی قطعاتی ساخت روسیه و چین بوده‌اند.

به گفته «عبید» و یکی از رهبران حوثی، اطلاعات ماهواره‌ای روسیه به حوثی‌ها در پیشروی‌های چشمگیرشان علیه نیروهای مخالفِ مورد حمایت عربستان در جنگ داخلی یمن نیز کمک کرده است.

عبید اظهار داشت که سامانه «آرورا» (AURORAH) پیکربندی‌های ماهواره‌ای را بر فراز اهدافی شناسایی کرده که با چندین حمله حوثی‌ها مرتبط بوده‌اند؛ از جمله حمله ۱۵ اکتبر به کاخ ریاست‌جمهوری در شهر بندری عدن (در جنوب یمن) و یک مرکز فرماندهی در نزدیکی آن که توسط ائتلاف به رهبری عربستان استفاده می‌شد، و همچنین حمله به یک مرکز جذب نیروی دولتی در استان شبوه که منجر به کشته شدن ۷۵ نیروی تازه جذب‌شده گردید.

یکی از رهبران ارشد حوثی به خبرگزاری آسوشیتدپرس (AP) گفت که مشاوران ایرانیِ حاضر در یمن، با استفاده از اطلاعات ماهواره‌ای روسیه، داده‌هایی را در اختیار شورشیان قرار می‌دهند تا به آن‌ها در تعیین اهداف کمک کنند. این رهبر حوثی که به شرط فاش نشدن نامش سخن می‌گفت، به نقش محرمانه این مشاوران اشاره کرد.

«مزاحم السلوم»، تحلیلگر مسائل امنیتی که نزدیک به یک دهه فعالیت گروه‌های تحت حمایت ایران را دنبال کرده و اکنون یک شرکت اطلاعاتی خصوصی را اداره می‌کند، گفت که این مشاوران از اطلاعات ماهواره‌های جاسوسی روسیه برای تهیه فهرست اهداف و ارائه اطلاعات عملیاتی به طرف ایرانی استفاده می‌کنند.

این رهبر حوثی همچنین گفت که ایرانی‌ها تجهیزات پیشرفته‌تری، از جمله سامانه‌های هدایت پهپاد و فناوری‌هایی برای کمک به موشک‌ها جهت عبور از سد پدافند هوایی، در اختیار شورشیان قرار داده‌اند.

او افزود که این تجهیزات یا توسط خودِ ایرانی‌ها ساخته شده، یا به صورت تجاری خریداری شده و یا توسط روسیه و چین تأمین شده‌اند؛ هرچند او نمی‌دانست که آیا این کشورها از استفاده از این تجهیزات در جنگ یمن آگاه بوده‌اند یا خیر.



نظر شما درباره این مقاله:








چه در پیش است: توافق محتمل‌تر از تغییر رژیم
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 16:30




نظر شما درباره این مقاله:








جعفر پناهی به حبس و مصادره اموال محکوم شد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 16:23

جعفر پناهی به حبس و مصادره اموال محکوم شد


مصطفی نیلی، وکیل جعفر پناهی، در گفت‌وگو با امتداد اعلام کرد که شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، موکلش را به پنج سال و یک ماه حبس تعزیری و مصادره کلیه اموال منقول و غیرمنقول محکوم کرده است.

به گفته نیلی، دادگاه همچنین پناهی را به دو سال محرومیت از فعالیت در شبکه‌های اجتماعی و دو سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم کرده است.

نیلی با اشاره به نحوه رسیدگی به این پرونده گفت: «هفته گذشته موکل اعلام کرد که حساب‌های بانکی ایشان مسدود شده است که پس از مراجعه به اجرای احکام دادسرای فرهنگ و رسانه متوجه شدیم ایشان در پرونده دیگری به صورت غیابی محکوم شده است این در حالی است که ایشان ده فروردین ماه و در حین جنگ ۴۰ روزه به ایران بازگشتند ولی در پرونده اعلام شده که ایشان خارج از کشور هستند.»

وکیل پناهی افزود: «در حالی شعبه ۱۶ دادسرای فرهنگ و رسانه در تاریخ ۳۰ اردیبهشت حکم جلب صادر کرده است که دقیقاً در همان تاریخ موکلم در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب بابت رسیدگی در پرونده‌ی دیگرش حاضر بوده است.هم چنین در پرونده دیگری که در شهریور ماه برای موکل در همین شعبه ١۶بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه تشکیل شد ایشان در شعبه حاضر شدند و هم اکنون آقای پناهی سه پرونده مفتوح دارند.»

نیلی همچنین با بیان اینکه وقت رسیدگی در پرونده جدید به موکلش ابلاغ نشده، گفت که حکم صادرشده غیابی است.

جعفر پناهی، کارگردان فیلم «یک تصادف ساده» که در جشنواره کن ۲۰۲۵ موفق به دریافت نخل طلا شد و در دو رشته نامزد جایزه اسکار بود، پیش‌تر نیز در پرونده دیگری به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به یک سال حبس محکوم شده بود.

جعفر پناهی پیش از این نیز بارها بازداشت و زندانی شده است. او در سال ۱۳۸۹ به شش سال زندان و ۲۰ سال محرومیت از فیلمسازی، فیلمنامه‌نویسی و خروج از کشور محکوم شد. در تیرماه ۱۴۰۱ برای اجرای حکم پیشین بازداشت و به زندان اوین منتقل شد و پس از حدود هفت ماه، در بهمن ۱۴۰۱ آزاد شد.

این فیلمساز در آذرماه ۱۴۰۴ نیز به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال زندان و محرومیت‌های تکمیلی محکوم شد؛ حکمی که پس از اعتراض او در دادگاه تأیید شد.

پناهی یکی از پرافتخارترین فیلمسازان ایرانی در جشنواره‌های بین‌المللی است. جعفر پناهی یکی از چهار کارگردان برجسته  تاریخ سینماست که موفق به کسب مهم‌ترین جوایز رقابتی سه جشنواره معتبر کن، ونیز و برلین شده‌اند و تنها فیلمساز زنده جهان است که هر سه جایزه را در کارنامه خود دارد. پیش از او، آنری ژرژ کلوزو، میکل‌آنجلو آنتونیونی و رابرت آلتمن به این افتخار دست یافته بودند که هر سه درگذشته‌اند.

پناهی با فیلم «دایره» شیر طلایی ونیز در سال ۲۰۰۰، با فیلم «تاکسی» خرس طلایی برلین در سال ۲۰۱۵ و با فیلم «یک تصادف ساده» نخل طلای کن در سال ۲۰۲۵ را به دست آورده و نام خود را در کنار این سه چهره برجسته تاریخ سینمای جهان ثبت کرده است.

تازه‌ترین فیلم او، «یک تصادف ساده»، در سال ۲۰۲۵ برنده نخل طلای جشنواره کن شد و در اسکار ۲۰۲۶ در دو رشته بهترین فیلم بین‌المللی و بهترین فیلمنامه غیراقتباسی نامزد دریافت جایزه بود.

پناهی در سال‌های گذشته با وجود محکومیت قضایی و ممنوعیت فیلمسازی، ساخت آثار سینمایی خود را ادامه داده است. اکنون این فیلمساز که پس از مراسم اسکار به ایران بازگشته، بار دیگر با حکم سنگین زندان و مصادره اموال روبه‌رو شده است؛ حکمی که به گفته وکیل او بدون ابلاغ وقت رسیدگی و به‌صورت غیابی صادر شده است.


منبع: امتداد، تلگرام مهدی محمودیان



نظر شما درباره این مقاله:








ایران: شناورهای شرکت کره جنوبی
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 15:48




نظر شما درباره این مقاله:








دادستان هرمزگان در پرونده انفجار بندر رجایی
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 15:43




نظر شما درباره این مقاله:








فلاحت‌پیشه: اگر در دیپلماسی شکست بخورد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 13:57




نظر شما درباره این مقاله:








از «مجتبی خامنه‌ای بانشاط» تا احتمال تغییر شکل چهره
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 11:36




نظر شما درباره این مقاله:








دادستانی بریتانیا دو مرد را در پرونده پایگاه فیرفورد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 11:15




نظر شما درباره این مقاله:








سه نفر در کویت به اتهام «جاسوسی برای ایران
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 10:56




نظر شما درباره این مقاله:








تجمع بازنشستگان هما در اعتراض به مشکلات درمانی
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 10:43




نظر شما درباره این مقاله:








دادستان تهران خواستار اخراج مردان از مسابقات
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 10:17




نظر شما درباره این مقاله:








مسائل کلیدی شکل‌دهنده انتخابات اسرائیل
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 10:17

مسائل کلیدی شکل‌دهنده انتخابات اسرائیل


خبرگزاری فرانسه

هنگامی که اسرائیلی‌ها روز سه‌شنبه پای صندوق‌های رأی می‌روند، درباره موضوعاتی چون خدمت سربازی اجباری، وضعیت اقتصادی و چگونگی تحقیق دولت درباره ناکامی خود در جلوگیری از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تصمیم‌گیری خواهند کرد.

خبرگزاری فرانسه نگاهی دارد به مسائل کلیدی‌ای که کارزار انتخاباتی را شکل داده‌اند.

پاسخ‌گویی درباره ۷ اکتبر

بسیاری از اسرائیلی‌ها خواستار تشکیل یک کمیسیون مستقل تحقیق دولتی درباره ناکامی‌هایی شده‌اند که زمینه‌ساز حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ شد؛ حمله‌ای که به کشته شدن بیش از ۱۲۰۰ نفر انجامید.

این حمله که مرگبارترین روز در تاریخ اسرائیل بود، ضربه‌ای عمیق به روحیه و روان جمعی جامعه اسرائیل وارد کرد؛ ضربه‌ای که پیامدهای آن همچنان احساس می‌شود.

اسرائیل پس از بحران‌های ملی پیشین، کمیسیون‌های تحقیق تشکیل داده است. گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد ارتش و اصلی‌ترین رقیب بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در انتخابات پیش رو نیز وعده داده است که چنین کمیسیونی تشکیل دهد. او این اقدام را «راهی برای جلوگیری از فاجعه بعدی» خوانده است.

اما دولت نتانیاهو، که هنگام وقوع حمله بر سر کار بود، درخواست‌ها برای تشکیل چنین کمیسیونی را رد کرده است.

این دولت در عوض، نهادهای امنیتی را به دلیل ناکامی در جلوگیری از حمله مقصر دانسته و تشکیل کمیسیونی فراحزبی را پیشنهاد کرده است که اعضای آن را سیاستمداران منصوب کنند.

یائیر لاپید، از چهره‌های مخالف دولت، گفته است هدف کمیسیون پیشنهادی دولت «تطهیر مسئولان و جلوگیری از انجام تحقیقی واقعی است».

اتهام‌ها علیه نتانیاهو مبنی بر نادیده گرفتن هشدارهای اولیه رو به افزایش است؛ به‌ویژه هشدارهایی از سوی امارات متحده عربی که بنا بر گزارش‌ها، به او اطلاع داده بود حماس در حال برنامه‌ریزی برای انجام عملیاتی گسترده است.

نخست‌وزیر همچنین با نظارت و پرسشگری فزاینده درباره تعاملات گذشته دولتش با کشور قطر روبه‌رو شده است؛ کشوری که با تأیید اسرائیل از نظر مالی از حماس حمایت می‌کرد و مدت‌هاست میزبان رهبران سیاسی این گروه بوده است.

راهبرد امنیتی آینده

دکترین امنیتی اسرائیل برای دهه‌ها بر سه اصل استوار بود: اطلاعات قوی، بازدارندگی و جنگ‌های کوتاه‌مدت.

اما پس از ۷ اکتبر، این رویکرد تغییر کرد.

دولت اسرائیل در عوض، به کارزارهای نظامی طولانی‌مدت روی آورده است؛ رویکردی که در ادامه حضور ارتش در «مناطق امنیتی» در غزه، جنوب لبنان و سوریه بازتاب یافته است.

اسرائیل همچنین تقریباً هر روز عملیاتی را در کرانه باختری اشغالی انجام می‌دهد، دو جنگ با ایران به راه انداخته و حملاتی را علیه شورشیان حوثی یمن، مورد حمایت تهران، اجرا کرده است. این تحولات بحث‌هایی را درباره توانایی این کشور برای حفظ نیروهای نظامی مستقر در چندین جبهه به‌طور هم‌زمان برانگیخته است.

از سال ۲۰۲۳ تاکنون، ده‌ها هزار نیروی ذخیره بارها به خدمت فراخوانده شده‌اند؛ اقدامی که اغلب هزینه‌های شخصی و اقتصادی قابل‌توجهی برای آنان به همراه داشته است. در همین حال، فرماندهان نظامی همچنان درباره کمبود نیروی انسانی هشدار می‌دهند.

اوفر شِلاه، پژوهشگر مؤسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل (INSS)، گفت: «ما از منطقی مبتنی بر بازدارندگی و رفاه در فاصله میان جنگ‌ها، به جامعه‌ای رسیده‌ایم که به‌طور دائمی با شمشیر زندگی می‌کند.»

این کارزارهای نظامی برای اعتبار و وجهه بین‌المللی اسرائیل نیز هزینه داشته‌اند و انتقادهای شدید بین‌المللی را برانگیخته‌اند؛ به‌ویژه در ارتباط با جنگ غزه که بنا بر اعلام وزارت بهداشت این منطقه، شمار کشته‌شدگان فلسطینی در آن از ۷۴ هزار نفر فراتر رفته است.

حتی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، نیز علناً از نتانیاهو به دلیل نحوه عملکرد اسرائیل در جریان آخرین درگیری با ایران انتقاد کرد. ترامپ در مقطعی، پس از آنکه حملات تازه اسرائیل به لبنان مذاکرات آتش‌بس را در معرض فروپاشی قرار داد، با لحنی تند و همراه با الفاظ رکیک به نتانیاهو تاخت.

با این حال، ترامپ از آن زمان حمایت خود را از نخست‌وزیر اسرائیل اعلام کرده و روز یکشنبه به رأی‌دهندگان گفت که نتانیاهو «نخست‌وزیری جنگاور و برجسته بوده است».

دین، هویت و خدمت سربازی

با توجه به کمبود نیروی انسانی در ارتش، بحث درباره معافیت یهودیان فوق‌ارتدوکس از خدمت سربازی به مناقشه‌ای گسترده‌تر درباره هویت اسرائیل تبدیل شده است.

احزاب فوق‌ارتدوکس خواهان حفظ معافیت‌هایی هستند که به طلاب دینی اجازه می‌دهد از خدمت سربازی خودداری کنند. حزب لیکود به رهبری نتانیاهو و تقریباً تمام شرکای راست افراطی آن در ائتلاف حاکم نیز از این موضع حمایت می‌کنند.

اما احزاب مخالف خواستار لغو این معافیت‌ها هستند و گفته‌اند حاضر نخواهند شد به هیچ دولتی بپیوندند که احزاب فوق‌ارتدوکس در آن حضور داشته باشند.

آیزنکوت ــ که یکی از پسرانش را در جنگ غزه از دست داده است ــ نیز به این معافیت‌ها حمله کرده و دولت نتانیاهو را دولتی توصیف کرده است که «بدون هیچ شرمی، از شانه خالی کردن از وظیفه حمایت می‌کند».

نتانیاهو برای یافتن راهی متوازن در این زمینه با دشواری روبه‌رو بوده است. او اخیراً در مصاحبه‌ای از بازداشت افراد فوق‌ارتدوکسی که از خدمت سربازی فرار می‌کنند انتقاد کرد، اما هم‌زمان تأکید کرد کسانی که تمام‌وقت به مطالعه تورات مشغول نیستند باید به خدمت سربازی بروند.

این مسئله به برگزاری اعتراض‌هایی از سوی معترضان فوق‌ارتدوکس انجامیده است.

با این حال، شکاف موجود فراتر از موضوع خدمت سربازی است.

تنها چند روز پیش از انحلال پارلمان، ائتلاف حاکم تدابیری را برای ترویج جداسازی جنسیتی در برخی فضاهای عمومی ارائه کرد و قانونی را به تصویب رساند که بر اهمیت مطالعه تورات تأکید دارد.

حامیان این سیاست‌ها می‌گویند چنین اقداماتی به تقویت هویت یهودی اسرائیل کمک می‌کند. اما منتقدان معتقدند این سیاست‌ها کشور را به سمت نفوذ بیشتر مذهب بر زندگی عمومی سوق می‌دهند.

افزایش سرسام‌آور هزینه‌های زندگی

با وجود رشد قدرتمند اقتصادی، به‌طوری که تولید ناخالص داخلی اسرائیل از سال ۲۰۰۰ تاکنون بیش از دو برابر شده و نرخ بیکاری در سطحی تاریخی و پایین قرار دارد، اسرائیلی‌ها همچنان با یکی از بالاترین هزینه‌های زندگی در جهان مواجه‌اند.

در همین حال، دستمزدهای میانه همچنان پایین‌تر از میانگین سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) است و فشار فزاینده‌ای بر خانوارها وارد می‌کند.

اقتصاددانان به مشکلات ساختاری دیرپایی اشاره می‌کنند که از جمله آن‌ها می‌توان به کمبود مسکن، موانع تجاری و رقابت محدود در بخش‌های کلیدی اقتصاد اشاره کرد.

اما جنگ‌های اسرائیل چالش دیگری نیز به این مشکلات افزوده‌اند.

از سال ۲۰۲۳ تاکنون، بودجه دفاعی اسرائیل دو برابر شده و فشار فزاینده‌ای بر منابع مالی عمومی وارد کرده است.

نتانیاهو همچنین اخیراً پیشنهاد کرده است که این کشور از فناوری بلاک‌چین برای ایجاد یک «اقتصاد جایگزین» استفاده کند تا در برابر تحریم‌های احتمالی نظام بانکی مقاومت کند؛ آن هم در شرایطی که اسرائیل با انتقادهای فزاینده بین‌المللی، از جمله از سوی متحد کلیدی خود، آمریکا، روبه‌روست.

این اظهارنظر با واکنش انتقادی کم‌سابقه بانک مرکزی اسرائیل مواجه شد. رقبای انتخاباتی نخست‌وزیر نیز گفتند این سخنان در عمل اعترافی ضمنی است به اینکه رهبری نتانیاهو پیامدهای زیان‌باری برای کشور به همراه داشته است.

مهم‌ترین احزاب شرکت‌کننده در انتخابات اسرائیل

خبرگزاری فرانسه

اسرائیلی‌ها روز سه‌شنبه رأی‌گیری در نخستین انتخابات سراسری از زمان حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ را آغاز کردند. حدود ۷.۳ میلیون نفر واجد شرایط رأی دادن هستند.

آخرین نظرسنجی‌های منتشرشده پیش از انتخابات از رقابتی نزدیک میان بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر کنونی و باسابقه‌ترین نخست‌وزیر تاریخ اسرائیل، و گادی آیزنکوت، رقیب اصلی او از جریان راست میانه، حکایت دارند.

قرار است بیشتر مراکز رأی‌گیری ساعت ۱۰ شب به وقت محلی (۲۰:۰۰ به وقت گرینویچ) بسته شوند.

مهم‌ترین احزاب شرکت‌کننده در انتخابات

تعداد احزاب رقیب برای کسب کرسی‌های پارلمان اسرائیل (کنست)، پس از کناره‌گیری دو حزب از رقابت، به ۳۶ حزب کاهش یافته است. مهم‌ترین احزاب عبارت‌اند از:

۱- لیکود «تجمع» به رهبری بنیامین نتانیاهو و با گرایش سیاسی راستگرا که تعداد کرسی‌های کنونی این حزب ۳۲ کرسی از مجموع ۱۲۰ کرسی کنست است.

این حزب تقریباً به‌طور پیوسته از سال ۲۰۰۹ قدرت را در دست داشته و ملی‌گرایی را با لیبرالیسم اقتصادی ترکیب می‌کند. بر اساس نظرسنجی‌ها، نتانیاهو محبوب‌ترین نامزد در داخل حزب لیکود است.

نتانیاهو، ۷۷ ساله، در آمریکا بزرگ شده و به توانایی خود در مانورهای سیاسی و تشکیل ائتلاف‌های دولتی شهرت دارد؛ با این حال، چندین نظرسنجی نشان می‌دهند که حزب لیکود با اختلافی اندک از رقبای خود عقب است.

او همچنین به‌شدت به دلیل ناتوانی در جلوگیری از حمله حماس در هفتم اکتبر مورد انتقاد قرار گرفته است. نتانیاهو از آن زمان عملیات نظامی گسترده‌ای را هدایت کرده که ابتدا در نوار غزه، سپس علیه حزب‌الله و پس از آن علیه ایران، با همکاری آمریکا، انجام شده‌اند.

۲- یاشار «مستقیم» به رهبری گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش و با گرایش سیاسی میانه‌رو این حزب در حال حاضر بدون کرسی در کنست است چون در سال ۲۰۲۵ تاسیس شد.

آیزنکوت بین اکتبر ۲۰۲۳ تا ژوئن ۲۰۲۴ در دولت نتانیاهو سمت وزیر بدون وزارتخانه یا وزیر سیار که حق رای در کابینت را دارد را بر عهده داشت. او که به رفتار آرام و کم‌گویی شهرت دارد، به‌عنوان رقیب اصلی برای کنار زدن نتانیاهو مطرح شده است.

آیزنکوت این حزب را در سال ۲۰۲۵ تأسیس کرد و بر هویت «یهودی و دموکراتیک» اسرائیل و متحد کردن اسرائیلی‌ها پس از شکاف‌های عمیق دوران نتانیاهو تأکید دارد.

او شماری از نمایندگان پیشین چپ و راست و همچنین چهره‌هایی مانند یورام کوهن، رئیس پیشین سازمان امنیت داخلی اسرائیل «شاباک»، و یوآو هوروویتس، رئیس پیشین دفتر نتانیاهو، را در اطراف خود گرد آورده است.

آیزنکوت وعده داده است معافیت یهودیان فوق‌ارتدوکس از خدمت نظامی را لغو کند؛ سیاستی که نتانیاهو از آن حمایت می‌کند و موجب نارضایتی بسیاری از اسرائیلی‌های سکولار شده است.

۳- حزب بیاحَد «با هم» به رهبری نفتالی بنت، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل در سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ با گرایش سیاسی و ائتلاف راست میانه است. نفتالی بنت تاجر و فرزند مهاجران آمریکایی است. او یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون و رئیس حزب میانه‌روی «یش عتید» به معنای «آینده‌ای هست» را به حزب خود پیوست داده است. حزب لاپید در حال حاضر ۲۴ کرسی در کنست دارد.

این دو سیاستمدار پیش‌تر در فاصله سال‌های ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ در تشکیل دولت با یکدیگر همکاری کرده بودند. آن‌ها پس از توافق بر سر مخالفت با نتانیاهو تصمیم گرفتند در انتخابات پیش رو با یک فهرست مشترک شرکت کنند.

بنت خود را سیاستمداری راست‌گرا معرفی می‌کند و پیش‌تر با جنبش شهرک‌سازی در کرانه باختری ارتباط داشته است؛ اما در انتخابات کنونی تلاش می‌کند خود را سیاستمداری میانه‌رو و سکولار نشان دهد. لاپید نیز خود را میانه‌رو و سکولار معرفی می‌کند.

۴- حزب دموکرات‌ها به رهبری یائیر گولان، معاون پیشین رئیس ستاد کل ارتش و با گرایش سیاسی چپ‌گرا تعداد کرسی‌های کنونی۴ کرسی، در قالب حزب کارگر. گولان حزب کارگر، که از نظر تاریخی یکی از برجسته‌ترین احزاب چپ اسرائیل بوده، را با حزب مرتس ادغام کرده است. حزب مرتس در انتخابات سال ۲۰۲۲ نتوانست حدنصاب لازم برای ورود به کنست را کسب کند. دموکرات‌های اسرائیل تنها حزب غیرعرب در اسرائیل است که از راه‌حل تشکیل دو کشور برای حل مناقشه اسرائیل و فلسطین حمایت می‌کند.

۵- حزب شاس به رهبری آریه درعی، وزیر پیشین و با گرایش سیاسی مذهبی و فوق‌محافظه‌کار تعداد کرسی‌های کنونی این حزب در حال حاضر۱۱ کرسی است. این حزب در سال ۱۹۸۴ برای نمایندگی رأی‌دهندگان یهودی شرقی، موسوم به سفاردی‌ها، که ریشه در خاورمیانه و شمال آفریقا دارند، تأسیس شد.

شاس می‌گوید نماینده فقیرترین اقشار جامعه است و در دولت‌های ائتلافی، یکی از متحدان مورد علاقه نتانیاهو بوده است. این حزب به‌شدت با اجباری شدن خدمت نظامی برای یهودیان فوق‌ارتدوکس مخالفت می‌کند.

۶- «قدرت یهودی» (Otzma Yehudit) به رهبری ایتامار بن‌گویر، وزیر امنیت ملی با گرایش سیاسی راست افراطی تعداد کرسی‌های کنونی ۶ کرسی . نتانیاهو این حزب را وارد دولت خود کرد؛ حزبی که پیش‌تر به دلیل مواضع بسیار افراطی‌اش از مشارکت در دولت کنار گذاشته می‌شد.

بن‌گویر بارها به دلیل درخواست‌هایش برای استفاده از خشونت، خشم بین‌المللی را برانگیخته است. او اخیراً خواستار کشته شدن ۳۰ تا ۴۰ فلسطینی در هر شب در نوار غزه شده است.

این حزب مسائل امنیتی را در اولویت قرار می‌دهد و خواهان الحاق کرانه باختری به اسرائیل است.

همچنین حزب تحت رهبری بن‌گویر برای تصویب قانونی تلاش کرده است که اجرای حکم اعدام علیه فلسطینیان کرانه باختری اشغالی را که به حملاتی با عنوان «تروریسم» علیه اسرائیل محکوم می‌شوند، مجاز می‌کند.

۷- صهیونیسم مذهبی به رهبری بتسالل اسموتریچ، وزیر دارایی با گرایش سیاسی راست افراطی تعداد کرسی‌های کنونی۷ کرسی.

این حزب یکی از اجزای جریان راست افراطی در دولت اسرائیل است و خواهان الحاق کامل کرانه باختری اشغالی به اسرائیل و تقویت هویت دینی یهودی این کشور است.

اسموتریچ از جایگاه خود به‌عنوان وزیر دارایی برای پیشبرد گسترش شهرک‌سازی استفاده کرده و درآمدهای مالیاتی متعلق به تشکیلات خودگردان فلسطین را نیز مسدود کرده است.

۸- «یهودیت توراتی»(Rabbinic Judaism) به رهبری یعقوب آشر و گرایش سیاسی مذهبی و فوق‌محافظه‌کار و تعداد کرسی‌های کنونی آن ۷ کرسی است.

این حزب نماینده یهودیان مذهبی اشکنازی است که ریشه‌های خانوادگی آن‌ها به اروپا بازمی‌گردد.

یهدوت هتوراه برای جلوگیری از اجباری شدن خدمت نظامی برای طلاب مؤسسات دینی یهودی فعالیت می‌کند.

۹- «اسرائیل خانه ما» به رهبری آویگدور لیبرمن، وزیر پیشین دفاع، امور خارجه و دارایی. لیبرمن که پیش‌تر مدیر دفتر نتانیاهو بود، این حزب ملی‌گرای سکولار را در سال ۱۹۹۹ تأسیس کرد. تعداد کرسی‌های کنونیاین حزب در کنیست ۶ کرسی است. این حزب از مخالفان دولت نتانیاهو به شمار می‌رود و خواهان جدایی دین از حکومت است.

اسرائیل خانه ما در قبال فلسطینیان مواضع سخت‌گیرانه‌ای دارد، اما همچنان بر سکولاریسم تأکید می‌کند.

۱۰- «ائتلاف فهرست مشترک» با گرایش سیاسی چپ‌گرای ملی‌گرا که ترکیبی از سه حزب: جبهه دموکراتیک برای صلح و برابری، معروف به «حداش»، تجمع ملی دموکراتیک، معروف به «بلد» و جنبش عربی تغییر، به رهبری یوسف جبارین. این فهرست بر دفاع از اقلیت عرب در اسرائیل و حمایت از راه‌حل تشکیل دو کشور تمرکز دارد.

۱۱- «فهرست متحد عربی» به رهبری منصور عباس با گرایش سیاسی عربی و مذهبی نزدیک به جنبش‌های اسلامی و تعداد کرسی‌های کنونی آن ۵ کرسی است.

منصور عباس خواهان تضمین برابری حقوق اقلیت عرب در اسرائیل است؛ اقلیتی که حدود ۲۰ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهد. یوآو سگالوویچ، معاون پیشین سازمان امنیت ملی اسرائیل، در جایگاه دوم فهرست این حزب قرار دارد. او خواهان مبارزه با جرم و جنایت در جامعه عرب اسرائیل است.

منصور عباس همچنین بر ضرورت تضمین حقوق برابر برای اقلیت عرب در اسرائیل تأکید می‌کند.



نظر شما درباره این مقاله:








سرنوشت‌سازترین انتخابات در تاریخ اسرائیل
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 9:28

سرنوشت‌سازترین انتخابات در تاریخ اسرائیل


استیون شیر و پشا ماگید / رویترز / ۲۷ اکتبر ۲۰۲۶

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، روز سه‌شنبه برای بقای سیاسی خود می‌جنگد؛ انتخاباتی که بسیاری از اسرائیلی‌ها آن را سرنوشت‌سازترین انتخابات در تاریخ این کشور و نوعی همه‌پرسی درباره‌ی عملکرد او در دوران رهبری‌اش — به‌ویژه پس از حملات سال ۲۰۲۳ به رهبری حماس — می‌دانند.

این رأی‌گیری در پی دورانی پرالتهاب برای اسرائیل برگزار می‌شود؛ دورانی که تحت تأثیر آسیب‌های روانی ناشی از حملات ۷ اکتبر، جنگ‌ها در غزه و لبنان و همچنین درگیری با ایران، انزوای فزاینده‌ی بین‌المللی، و سیاست‌های تفرقه‌انگیزِ ائتلاف راست‌گرای نتانیاهو شکل گرفته است.

با این حال، نتانیاهو — که با ۱۹ سال حضور در قدرت، رکورددار طولانی‌ترین دوره‌ی رهبری در اسرائیل است — همچنان نشان داده که در بقای سیاسی بسیار توانمند است. از یک سو، سیاست‌های ملی‌گرایانه در جامعه ریشه‌دارتر شده‌اند و از سوی دیگر، ساختار سیاسیِ چندپاره‌ی اسرائیل ممکن است او را در بهترین موقعیت برای تشکیل دولت قرار دهد.

نظرسنجی‌ها حاکی از رقابتی تنگاتنگ میان حزب «لیکود» (به رهبری نتانیاهو) و متحدان راست‌گرای آن، با ائتلافی رقیب به رهبری «گادی آیزنکوت» است. آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش و چهره‌ای امنیتی و تندرو، از حمایت‌هایی در میان جریان‌های راست و میانه برخوردار است.

رأی‌دهندگان از ساعت ۷ صبح (به وقت گرینویچ: ۰۵:۰۰) و هم‌زمان با بازگشایی حوزه‌های رأی‌گیری، پای صندوق‌ها رفتند. حوزه‌های رأی‌گیری ساعت ۱۰ شب (به وقت گرینویچ: ۲۰:۰۰) بسته خواهند شد.

نتانیاهو در کارزار انتخاباتی خود بر عملکردش در دوران جنگ و همچنین اتحادش با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، تأکید کرده است؛ ترامپ نیز ضمن حمایت از او، در جنگ علیه ایران با اسرائیل همراه شده است. نتانیاهو روز یکشنبه اظهار داشت که ترامپ آماده است تا بار دیگر وارد عمل شود و «یک‌بار برای همیشه» به تهدید ایران پایان دهد، اما این امر تنها در صورتی محقق خواهد شد که نتانیاهو در قدرت باقی بماند.

در مقابل، آیزنکوت، نتانیاهو را متهم کرده که «به کارزاری مبتنی بر ایجاد هراس، دروغ و تهدید متکی است.» او همچنین ابراز اطمینان کرد که ترامپ «با هر رهبری که توسط مردم انتخاب شود، همکاری کامل» خواهد داشت.

ممکن است نتانیاهو برای تشکیل دولت، بار دیگر به رهبران جریان راست افراطی، یعنی ایتامار بن‌گویر و بزالل اسموتریچ، وابسته باشد. هر دو نفر با تحریم‌هایی از سوی برخی کشورهای غربی مواجه شده‌اند؛ کشورهایی که آن‌ها را به تحریک خشونت علیه فلسطینیان متهم می‌کنند. این در حالی است که حزب «قدرت یهودی» به رهبری بن‌گویر، در نظرسنجی‌ها حمایت بیشتری کسب کرده است.

نه نتانیاهو و نه آیزنکوت، مسیر روشنی برای رسیدن به قدرت ندارند. اگر هیچ‌یک نتوانند در پارلمان ۱۲۰ نفره ائتلافی برای تشکیل دولت ایجاد کنند، نتانیاهو می‌تواند تا زمان برگزاری انتخابات دیگر در سال آینده، به عنوان نخست‌وزیر موقت در مقام خود باقی بماند.

کمیته مرکزی انتخابات اسرائیل اعلام کرد که ۷.۳ میلیون اسرائیلی واجد شرایط رأی دادن هستند که حدود ۳۳۰ هزار نفر از آنان برای نخستین بار پای صندوق‌های رأی می‌روند.

در جست‌وجوی «روزی نو»

برای بسیاری از مخالفان نتانیاهو، محور اصلی انتخابات، پاسخگویی در قبال ناکامی‌های امنیتی هفتم اکتبر — مرگبارترین روز در تاریخ اسرائیل — است. گروه‌های مخالف وعده داده‌اند که تحقیقاتی در سطح ملی انجام خواهند داد.

الداد شالتی‌ئل، از داوطلبان حزب «یاشار» (به رهبری آیزنکوت)، گفت که صبح زود آمده تا پوسترهای انتخاباتی را در بیرون یکی از مراکز رأی‌گیری در اورشلیم نصب کند؛ با این امید که بتواند نظر رأی‌دهندگانی را که هنوز مردد هستند — و می‌توانند نقشی تعیین‌کننده داشته باشند — به سوی خود جلب کند.

بر اساس داده‌های گردآوری‌شده توسط «مرکز خانواده ویتربی برای افکار عمومی و پژوهش‌های سیاستی» در «موسسه دموکراسی اسرائیل»، حدود ۱۳ درصد از رأی‌دهندگان اسرائیلی هنوز تصمیم نگرفته‌اند که به چه کسی رأی دهند.

نیلی مور، از داوطلبان حزب «دموکرات‌ها» — به رهبری یائیر گولان (ژنرال سابق و یکی دیگر از مخالفان نتانیاهو) — گفت که فعالیت‌های انتخاباتی‌اش با این هدف انجام می‌شود که «روزی نو برای اسرائیل رقم بزند؛ روزی بهتر، سرشار از امید و تغییرات بزرگ برای این کشور».

مشارکت گسترده رأی‌دهندگان از اقلیت عرب اسرائیل — کسانی که شهروند اسرائیل هستند اما اصالتی فلسطینی دارند — می‌تواند معادلات پیچیده ائتلاف‌های سیاسی در اسرائیل را به نفع آیزنکوت تغییر دهد.

اگرچه آیزنکوت به دلیل فقدان ارزش‌های مشترک، هرگونه ائتلاف با احزاب عرب را رد کرده است، اما تحلیلگران سناریویی را محتمل می‌دانند که در آن، این احزاب از یک دولت اقلیت به رهبری او حمایت کنند تا بدین‌وسیله از کنار رفتن نتانیاهو از قدرت اطمینان حاصل شود.

اما بن‌گویر که صبح سه‌شنبه در شهرک «کریات اربع» در کرانه باختریِ اشغالی رأی خود را به صندوق انداخت، پیش‌بینی کرد که نتانیاهو دوباره نخست‌وزیر خواهد شد و افزود: «ما به عنوان رکنِ جناح راست در آن دولت عمل خواهیم کرد.»

در برخی از پایگاه‌های سنتی حزب لیکود، رأی‌دهندگانی که از نتانیاهو دلسرد شده‌اند، خانه به خانه می‌روند تا دیگران را نیز علیه او ترغیب کنند. برخی از حامیان سابق، به دلیل اتهامات فسادی که نتانیاهو با آن‌ها روبروست — و او در یک محاکمه کیفری طولانی‌مدت آن‌ها را انکار می‌کند — از او روی برگردانده‌اند.

آموتز آسا-اِل، تحلیلگر سیاسی اسرائیلی از «موسسه شالوم هارتمن»، گفت: «انتظار من این است که هر جناحی که پیروز شود، تنها اکثریت ناچیزی خواهد داشت؛ خبری از پیروزی قاطع و بزرگ نخواهد بود.»

کارنامه دوران جنگ

آیزنکوت پس از حملات هفتم اکتبر به کابینه جنگی نتانیاهو پیوست، اما پس از هشت ماه، با انتقاد از نحوه رهبری او، از این کابینه کناره‌گیری کرد. اسرائیل در جریان تهاجمی که پس از ۷ اکتبر آغاز شد — زمانی که شبه‌نظامیان به رهبری حماس ۱۲۰۰ نفر را کشتند و ۲۵۱ نفر دیگر را به گروگان گرفتند — بخش بزرگی از غزه را با خاک یکسان کرد. مقامات بهداشتی غزه می‌گویند که حملات اسرائیل منجر به کشته شدن ۷۴ هزار نفر شده است.

اسرائیل همچنین ضربات سنگینی به حزب‌الله لبنان (که تحت حمایت ایران است) وارد کرد و پیش از یک کارزار هوایی ۱۲ روزه علیه تأسیسات هسته‌ای ایران در سال ۲۰۲۵ و جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل در سال جاری، با ایران به تبادل آتش پرداخت.

آیزنکوت گفته است که دولت بعدی اسرائیل باید از دستیابی ایران به توانمندی هسته‌ای نظامی جلوگیری کند؛ خواه از طریق توسل به زور، خواه از راه یک «ترتیبات» خاص، نظیر یک راهکار دیپلماتیک که مورد حمایت ایالات متحده باشد.

آیزنکوت نیز مانند تقریباً تمام احزاب تحت رهبری یهودیان در اسرائیل، با «راهکار دوکشوری» — که دهه‌ها مبنای مذاکرات صلح با فلسطینیان بود — مخالف است.

با این حال، او خشونت شهرک‌نشینان یهودی علیه فلسطینیان در کرانه باختریِ تحت اشغال اسرائیل را — که از سال ۲۰۲۳ شدت گرفته و موجب تیرگی روابط اسرائیل با کشورهای غربی شده است — مورد انتقاد قرار داده است. او همچنین با بن‌گویر و اسموتریچ، شرکای ائتلافیِ راست افراطیِ نتانیاهو، مخالف است.



نظر شما درباره این مقاله:








توپ طلای ۲۰۲۶؛ هری کین، بهترین بازیکن سال
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 27.10.2026, 7:06




نظر شما درباره این مقاله:








توافق ترکیه، عربستان، پاکستان و ایران برای ادامه
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 23:00




نظر شما درباره این مقاله:








پایان دوران حکومت ووچیچ؛ عصری نو برای بلگراد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 22:25




نظر شما درباره این مقاله:








توقف موج راست‌گرایی در آمریکای لاتین؟
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 22:00

پیروزی تاریخی لولا

توقف موج راست‌گرایی در آمریکای لاتین؟


جمشید خون‌جوش

رئیس‌جمهور برزیل، لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا‌، معروف به «لولا»، در دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری و در رقابتی تنگاتنگ با رقیب راست‌گرای خود، فلاویو بولسونارو‌، به پیروزی رسید. او ۵۱٫۸ درصد از آرای معتبر را به دست آورد، در حالی که فلاویو بولسونارو ۴۸٫۲ درصد آرا را کسب کرد. در دور نخست انتخابات، سه هفته پیش، بولسونارو‌ با کسب ۴۷ درصد آرا از لولا که ۴۵ درصد آرا را به دست آورده بود، پیشی گرفته بود.

روز یکشنبه، پس از تلاش‌های فشرده و لحظه‌آخریِ موسیقی‌دانان، چهره‌های سرشناس و فعالان سیاسی برای ترغیب کسانی که در دور نخست رأی نداده بودند به شرکت در انتخابات و کمک به تضمین پیروزی لولا، صدای شادی و هلهله از پنجره‌های آپارتمان‌ها به گوش رسید و بوق خودروها در سراسر سائوپائولو به صدا درآمد.

با وجود بی‌تفاوتی گسترده مردم در آغاز کارزار انتخاباتی، میزان عدم مشارکت در انتخابات روز یکشنبه تنها ۱۹ درصد بود؛ رقمی که در زمره پایین‌ترین نرخ‌های ثبت‌شده قرار می‌گیرد و نقشی اساسی در پیروزی لولا ایفا کرد.

بدین ترتیب، لولا پس از کارزاری انتخاباتی که با حملات شخصی و اتهام‌های فساد همراه بود، به پیروزی رسید و برای یک دوره چهار‌ساله دیگر در مقام ریاست‌جمهوری باقی ماند.

پیروزی با اهمیت تاریخی

پیروزی لولا از جنبه‌های مختلف تاریخی است.

از زمان بازگشت برزیل به انتخابات مستقیم ریاست‌جمهوری در سال ۱۹۸۹، این نخستین بار است که نامزدی توانسته عقب‌ماندگی خود در دور نخست را جبران کند. در هر یک از ۹ انتخابات پیشین برزیل، نامزدی که در دور نخست پیشتاز شده بود، در نهایت به ریاست‌جمهوری رسید؛ چه با پیروزی قاطع در همان دور و چه با پیروزی در دور دوم.

بنابراین، پیروزی لولا برخلاف روندی بود که در انتخابات پارلمانی و منطقه‌ای سه هفته پیش نیز مشاهده شده بود؛ انتخاباتی که در آن، جریان سیاسی وابسته به خانواده بولسونارو موفقیت‌های چشمگیری کسب کرده بود.

لولا برای چهارمین بار به ریاست‌جمهوری انتخاب شد؛ موفقیتی بی‌سابقه در تاریخ انتخابات ریاست‌جمهوری برزیل. بدین ترتیب، او جایگاه خود را در میان رهبران منتخب در انتخابات دموکراتیک که طولانی‌ترین سابقه زمامداری را دارند، در کنار چهره‌هایی چون آنگلا مرکل، صدراعظم پیشین آلمان، تثبیت کرد.

فراز و نشیب‌های یک زندگی سیاسی استثنایی

پیروزی لولا نقطه عطف دیگری در کارنامه سیاسی پرفرازونشیب اوست؛ سیاستمداری که چند روز دیگر ۸۱ ساله خواهد شد.

لولا در خانواده‌ای از کارگران کشاورزی بی‌سواد در منطقه فقیرنشین شمال‌شرقی برزیل به دنیا آمد. او در یک کارخانه فلزکاری مشغول به کار شد و در همان دوران یکی از انگشتان خود را از دست داد. سپس، در دوران دیکتاتوری نظامی برزیل، به‌عنوان رهبر اتحادیه‌های کارگری فعالیت کرد و در تأسیس حزب کارگران برزیل نقش داشت. لولا پیش از آنکه سرانجام در سال ۲۰۰۲ به پیروزی برسد، در سه انتخابات ریاست‌جمهوری شکست خورده بود.

او در طول زندگی سیاسی خود با چالش‌های بسیاری روبه‌رو شده و از آن‌ها جان سالم به در برده است؛ از ابتلا به سرطان گلو و سرطان پوست گرفته تا محکومیت در پرونده‌های فساد که در سال ۲۰۱۸ به زندانی شدن او انجامید. همچنین، توطئه‌ای از سوی متحدان ژائیر بولسونارو برای ترور او نیز از دیگر تهدیدهایی بود که با آن روبه‌رو شد.

لولا در سال ۲۰۱۸، به‌دلیل محکومیت قضایی، از نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری محروم شد. اما پس از آنکه این محکومیت‌ها در سال ۲۰۲۱ لغو شدند، به عرصه سیاست بازگشت و در سال ۲۰۲۲ ژائیر بولسونارو‌ را شکست داد.

حتی در میان برزیلی‌های کم‌درآمدی که لولا را با فساد مرتبط می‌دانند، بسیاری همچنان او را مدافع اصلی منافع خود می‌شمارند؛ آن هم در کشوری که نابرابری اقتصادی در آن بسیار عمیق است و نیمه فقیرتر جمعیت، یعنی بیش از ۱۰۰ میلیون نفر، کمتر از ۳ درصد از کل ثروت خانوارها را در اختیار دارند.

ایستادگی در برابر موج راست‌گرایی در آمریکای لاتین

لولا با پیروزی دوباره، به‌عنوان یکی از آخرین چهره‌های برجسته و بانفوذ جریان چپ در آمریکای جنوبی، در برابر روند فزاینده گرایش به راست در آمریکای لاتین ایستادگی کرده است.

در حالی که در چندین کشور این منطقه، سیاستمداران راست‌گرا به قدرت رسیده‌اند و با دولت کنونی ایالات متحده همسو هستند، لولا توانست برخلاف این روند، قدرت را حفظ کند. پیروزی او مانع از آن شد که موج موفقیت‌های اخیر جریان‌های راست‌گرا در آمریکای لاتین به برزیل نیز گسترش یابد.

دونالد ترامپ، برخلاف موضع‌گیری‌هایش در دو انتخابات دیگر آمریکای لاتین، در برزیل آشکارا از هیچ‌یک از نامزدها حمایت نکرد؛ با این حال، دولت او به شیوه‌هایی غیرمستقیم و ظریف تلاش کرد کارزار انتخاباتی فلاویو بولسونارو را تقویت کند.

لولا که بارها در برابر دونالد ترامپ ایستادگی کرده است، پس از پیروزی گفت افزایش چشمگیر شمار شرکت‌کنندگان در تجمع‌های انتخاباتی طی هفته گذشته «نشان داد که این کشور حاضر نیست حیاط‌خلوت هیچ‌کس باشد».

این اظهارات کنایه‌ای به دونالد ترامپ بود؛ رئیس‌جمهوری که می‌کوشد با اقداماتی همچون وضع تعرفه‌های گمرکی، اعمال تحریم‌ها و مداخله در انتخابات، سطح تازه‌ای از کنترل و نفوذ آمریکا را بر آمریکای لاتین اعمال کند.

دفاع از دموکراسی و مقابله با بازگشت خانواده بولسونارو

برای بسیاری از برزیلی‌ها، این انتخابات چیزی فراتر از حفظ قدرت لولا دا سیلوا بود. آن‌ها رای دادن به لولا را راهی برای جلوگیری از بازگشت خانواده بولسونارو‌ به قدرت و پاسداری از دموکراسی می‌دانستند؛ دموکراسی‌ای که کشورشان برای دستیابی به آن، مبارزه‌ای دشوار و طولانی را پشت سر گذاشته بود.

از همین رو، لولا نامزدی خود را فرصتی برای دفاع از دموکراسی، حفاظت از حاکمیت ملی برزیل و جلوگیری از بازگشت خانواده بولسونارو‌ به قدرت معرفی کرد.

در مقابل، فلاویو بولسونارو، ۴۵ ساله، وعده داده بود برنامه‌های محافظه‌کارانه پدرش را احیا کند. او تلاش کرد خود را جانشینی میانه‌روتر و معتدل‌تر از پدرش نشان دهد، اما به نظر می‌رسد برنامه‌هایش چنان نگرانی‌ای در میان بخش بزرگی از جامعه برزیل ایجاد کرده بود که شمار زیادی از کسانی که در دور نخست از شرکت در انتخابات خودداری کرده بودند، این بار به پای صندوق‌های رای رفتند. در نتیجه، لولا توانست بیش از ۱۰ میلیون رای جدید به دست آورد.

بر اساس نتایج رسمی، لولا تقریباً در سراسر کشور آرای بیشتری کسب کرد و از حمایت گسترده‌ای در شهرهای بزرگ، از جمله سائوپائولو، و نیز در پایگاه‌های اصلی هوادارانش در مناطق شمال‌شرقی برزیل برخوردار شد.

ضعف‌های رقیب و عوامل پیروزی لولا

فلاویو بولسونارو‌ حتی نتوانست حمایت گسترده‌ای را که جریان راست‌گرا از آن برخوردار بود، به‌طور کامل به سود خود جلب کند. از این رو، پیروزی لولا احتمالاً تا حدی نیز ناشی از ضعف‌های رقیبش بود.

تحقیقات درباره تامین مالی فیلمی درباره پدر فلاویو بولسونارو و همچنین رسوایی‌های دیگری که در جریان کارزار انتخاباتی آشکار شدند و مخالفان او از آن‌ها بهره‌برداری کردند، ظاهراً بیش از کارزار تبلیغاتی منفی علیه لولا بر نتیجه انتخابات تأثیر گذاشتند.

پس از شکست در دور نخست انتخابات، لولا مسیر کارزار خود را تغییر داد. او به‌جای تأکید بر هشدار درباره مداخله ایالات متحده در انتخابات برزیل، تمرکز خود را بر نارضایتی‌های اقتصادی رأی‌دهندگان عادی گذاشت.

لولا وعده داد پرداخت‌های برنامه حمایتی دولتی «بولسا فامیلیا»* (Bolsa Família) را افزایش دهد، از کاهش ساعات کار هفتگی بدون کاهش دستمزد حمایت کرد و طرحی گسترده برای بخشودگی بدهی خانوارهای گرفتار مشکلات مالی پیشنهاد داد. او همچنین ایده رایگان‌کردن حمل‌ونقل عمومی در روزهای آخر هفته را مطرح کرد تا بار دیگر حمایت رأی‌دهندگان کم‌درآمدی را جلب کند که مدت‌ها از ستون‌های اصلی پایگاه رأی او بوده‌اند.

در همین راستا، حامیان لولا قانونی را با سرعت از تصویب پارلمان گذراندند که بر اساس آن، ساعات کار هفتگی از ۴۴ ساعت به ۴۰ ساعت کاهش می‌یافت و هفته کاری پنج‌روزه به‌عنوان قاعده تثبیت می‌شد. پیش از این، در برخی بخش‌ها، از جمله خرده‌فروشی، کارکنان برزیلی اغلب ناچار بودند شش روز در هفته کار کنند.

لولا همچنین در جریان کارزار انتخاباتی، کاهش هزینه‌های عمومی پیشنهادی بولسونارو را تهدیدی برای خدمات عمومی و مزایای اجتماعی معرفی کرد و تلاش‌های خود را برای بسیج رأی‌دهندگانی که در دور نخست شرکت نکرده بودند، افزایش داد. کارزار او با استفاده گسترده از شبکه‌های اجتماعی کوشید این رأی‌دهندگان ــ که شمارشان به ۳۳ میلیون نفر از مجموع ۱۶۰ میلیون واجد شرایط رای دادن می‌رسید ــ و نیز کسانی را که در دور نخست به نامزدهای دیگر رای داده بودند، به حمایت از لولا ترغیب کند.

لولا همچنین موضع خود را در قبال جرم و جنایت سخت‌گیرانه‌تر کرد. او با فاصله‌گرفتن از موضع سنتی حزبش، از محاکمه افراد ۱۶ ساله به‌عنوان بزرگسال در پرونده‌های مربوط به جرایم بسیار سنگین حمایت کرد.

تمدید زمان رأی‌گیری، اعتراض بولسونارو‌ و درخواست ابطال دور دوم انتخابات

تصمیم قاضی ارشد مسئول رسیدگی به انتخابات، تنها چند دقیقه پیش از بسته‌شدن شعب اخذ رأی، جنجال زیادی به پا کرد. او دستور داد زمان رأی‌گیری در تمام شعب به مدت دو ساعت تمدید شود.

دلیل این تصمیم، ازدحام و اختلال شدید در حمل‌ونقل عمومی چندین شهر و همچنین شرایط نامساعد جوی در برخی مناطق بود؛ عواملی که رفتن بسیاری از رأی‌دهندگان به شعب اخذ رأی را دشوار کرده بود.

بااین‌حال، تا زمان اعلام این تصمیم، برخی مراکز رأی‌گیری تعطیل شده و دستگاه‌های رأی‌گیری آن‌ها نیز خاموش شده بودند؛ در نتیجه، امکان بازگشایی دوباره این مراکز وجود نداشت. همچنین، پس از ساعت پنج عصر به وقت محلی، افزایش چشمگیری در تعداد رأی‌دهندگان مشاهده نشده بود.

از سوی دیگر، لولا در مجموع ۴٫۵ میلیون رای بیشتر از بولسونارو‌ به دست آورده بود و بعید به نظر می‌رسید که چنین اختلافی صرفاً در نتیجه تمدید ساعات فعالیت شعب اخذ رأی ایجاد شده باشد.

با وجود این، بولسونارو‌ در یک نشست خبری از پذیرش نتیجه انتخابات خودداری کرد و گفت که به‌هیچ‌وجه نمی‌تواند این نتیجه را بپذیرد و از طریق مراجع قانونی برای ابطال آن اقدام خواهد کرد. او تصمیم دادگاه برای تمدید زمان رأی‌گیری را «ترفندی کثیف» توصیف کرد و افزود: «آنچه امروز اتفاق افتاد، عادی نبود و حتی غیرقابل‌قبول بود.»

البته، ستاد انتخاباتی بولسونارو‌ نیز درخواست تمدید زمان رأی‌گیری را مطرح کرده بود، اما درخواست آن شامل همه شعب اخذ رای نمی‌شد. بولسونارو‌ گفت سیل در بخشی از کشور که از حمایت گسترده‌ای در آن برخوردار بود، به زیان او تمام خواهد شد و این وضعیت ناعادلانه است.

در مقابل، لولا برخی دولت‌های محلی را متهم کرد که عمداً باعث اختلال در حمل‌ونقل عمومی در مناطقی شده‌اند که رأی‌دهندگان کم‌درآمد در آن‌ها زندگی می‌کنند و او در دور نخست انتخابات در این مناطق پیروز شده بود.

بعدتر، رئیس دادگاه عالی انتخابات برزیل اعلام کرد که تمدید ساعات فعالیت شعب اخذ رأی هیچ مشکلی در شمارش آرا ایجاد نکرده است. او همچنین گفت که نهاد قضایی مسئول برگزاری انتخابات، نتیجه اعلام‌شده را به رسمیت می‌شناسد.

دوره چهارم ریاست‌جمهوری لولا؛ چالش‌های دشوار پیش رو

بااین‌حال، لولا دا سیلوا در چهارمین دوره ریاست‌جمهوری خود برای اداره کشور با دشواری‌های زیادی روبه‌روست؛ زیرا جریان راست‌گرا در انتخابات پارلمانی که هم‌زمان با دور نخست انتخابات ریاست‌جمهوری در همین ماه برگزار شد، پیروزی چشمگیری به دست آورد.

جریان چپ‌گرا در کنگره برزیل در اقلیت قرار دارد و در مقابل، حزب لیبرالِ وابسته به خانواده بولسونارو به بزرگ‌ترین حزب در هر دو مجلس تبدیل شده است. این جریان همچنین در چندین ایالت برزیل نفوذ بیشتری پیدا کرده است. حزب لیبرال ۱۲۱ کرسی از مجموع ۵۱۳ کرسی مجلس نمایندگان را به دست آورد و در مجلس سنای ۸۱ نفره نیز بلوکی متشکل از ۲۸ سناتور تشکیل داد. در نتیجه، لولا برای پیشبرد برنامه‌های خود بیش از پیش ناچار خواهد بود با نمایندگان محافظه‌کار و میانه‌رو به توافق برسد.

یکی از مهم‌ترین زمینه‌های اختلاف، احتمالاً سیاست‌های اقتصادی خواهد بود. بدهی بالای دولت و افزایش هزینه‌های الزام‌آور بودجه‌ای، فضای مانور اقتصادی را محدود کرده است. لولا وعده داده است که به‌تدریج توازن بودجه را برقرار کند، بی‌آنکه از مزایای اجتماعی و کمک‌های دولتی بکاهد.

از سوی دیگر، جامعه برزیل همچنان به‌شدت دوقطبی است. کارزار انتخاباتی با اتهام‌های متقابل فساد، توهین‌های شخصی و درگیری‌های شدید در شبکه‌های اجتماعی همراه بود. در حال حاضر، نشانه روشنی از نزدیک‌شدن دو جریان سیاسی به یکدیگر دیده نمی‌شود. پس از پیروزی پیشین لولا در برابر ژائیر بولسونارو‌ نیز برزیل شاهد موجی از اعتراض‌های هواداران بولسونارو بود؛ معترضانی که از جمله خواستار مداخله ارتش شده بودند.

پیروزی لولا و احتمال افزایش تنش‌ها با واشنگتن

پیروزی لولا دا سیلوا می‌تواند زمینه را برای افزایش دوباره تنش‌ها میان برزیل و ایالات متحده فراهم کند؛ به‌ویژه با توجه به اختلاف‌نظرهای پیشین دو کشور بر سر مسائل تجاری، روابط سیاسی و نحوه برخورد با رهبر سابق برزیل. بااین‌حال، مسیر روابط دوجانبه تنها به این اختلاف‌ها بستگی ندارد و منافع اقتصادی و راهبردی مشترک نیز می‌تواند دو طرف را به ادامه گفت‌وگو و مذاکره سوق دهد.

در سال‌های اخیر، جریان‌های محافظه‌کار در شماری از کشورهای آمریکای لاتین، از جمله آرژانتین و شیلی، به موفقیت‌های انتخاباتی دست یافته‌اند. در چنین شرایطی، ادامه مسیر سیاسی چپ‌گرا در برزیل، به‌عنوان بزرگ‌ترین اقتصاد آمریکای لاتین، می‌تواند معادلات سیاسی منطقه را پیچیده‌تر کرده و مانع از آن شود که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، متحدی قدرتمند و همسو با دیدگاه‌های خود در برزیل داشته باشد. اختلاف دیدگاه‌های لولا و ترامپ درباره سیاست‌های اقتصادی، نقش دولت در حمایت اجتماعی و مناسبات بین‌المللی نیز می‌تواند بر روابط دو کشور تأثیر بگذارد.

اهمیت برزیل برای واشنگتن تنها به جایگاه سیاسی آن در آمریکای لاتین محدود نمی‌شود. این کشور از منابع مهم مواد معدنی و مواد خام راهبردی برخوردار است که در زنجیره تامین صنایع مختلف، از جمله تولید خودروهای برقی، تجهیزات الکترونیکی و سامانه‌های دفاعی، نقش دارند. دسترسی به این منابع و توسعه همکاری‌های صنعتی و تجاری با برزیل می‌تواند برای آمریکا اهمیت اقتصادی و امنیتی داشته باشد. ازاین‌رو، روابط دو کشور علاوه بر رقابت‌های سیاسی، تحت تأثیر نیازهای اقتصادی و ملاحظات راهبردی نیز قرار خواهد گرفت.

ترامپ پیش‌تر از ژائیر بولسونارو، رئیس‌جمهور پیشین برزیل، تمجید کرده و با لولا بر سر موضوعاتی چون تجارت، پیگرد قضایی بولسونارو‌ و نقش آمریکا در تحولات سیاسی برزیل اختلاف داشته است. لولا نیز برخی اقدامات واشنگتن را مداخله در امور داخلی کشورش توصیف کرده است. این اختلاف‌ها نشان می‌دهند که روابط دو دولت ممکن است با چالش‌هایی جدی روبه‌رو شود؛ به‌ویژه اگر مسائل داخلی برزیل و اختلاف‌نظرها درباره استقلال نهادهای قضایی به موضوعی برای تقابل دیپلماتیک تبدیل شوند.

با وجود این، اختلاف‌های سیاسی تاکنون مانع از ادامه همه تعاملات اقتصادی دو کشور نشده است. تنش‌های تجاری به طرح یا اعمال تعرفه‌های گمرکی انجامیده و اختلاف‌ها بر سر صدور روادید نیز روابط دیپلماتیک را تحت فشار قرار داده است؛ بااین‌حال، دو طرف همچنان مذاکرات خود را برای دستیابی به توافق‌های تجاری و کاهش موانع اقتصادی ادامه داده‌اند. این وضعیت نشان می‌دهد که حتی در شرایط اختلاف سیاسی، منافع مشترک می‌تواند انگیزه‌ای برای حفظ کانال‌های ارتباطی و جلوگیری از تشدید تنش‌ها باشد.

در مجموع، پیروزی لولا می‌تواند به تداوم اختلاف دیدگاه‌های برزیل و آمریکا در برخی حوزه‌های سیاسی و اقتصادی بینجامد، اما لزوماً به معنای رویارویی دائمی دو کشور نیست. چگونگی مدیریت اختلاف‌های تجاری، همکاری در زمینه مواد معدنی راهبردی و احترام متقابل به حاکمیت ملی، از جمله عواملی خواهد بود که بر آینده روابط برازیلیا و واشنگتن تأثیر می‌گذارد.

_______________________
* بولسا فامیلیا یکی از مهم‌ترین برنامه‌های حمایت اجتماعی دولت برزیل است که با هدف کاهش فقر، مقابله با گرسنگی و ارائه کمک مالی به خانواده‌های کم‌درآمد اجرا می‌شود.



نظر شما درباره این مقاله:








واکنش نروژ به اظهارات تحقیرآمیز ترامپ علیه این کشور
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 22:00




نظر شما درباره این مقاله:








صدور حکم اعدام برای حسن گلشن‌نژاد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 20:08




نظر شما درباره این مقاله:








سی‌ان‌ان: ارتش آمریکا آماده حمله به ایران است
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 19:00

سی‌ان‌ان: ارتش آمریکا آماده حمله به ایران است


زکری کوهن، جیم شیویتو و تال شالو / سی‌ان‌ان

به گفته دو مقام آمریکایی، نیروهای ایالات متحده در خاورمیانه آماده‌اند تا در صورت دریافت دستور از رئیس‌جمهور دونالد ترامپ، عملیات‌های نظامی جدید و احتمالاً گسترده‌ای را علیه ایران، «ظرف ۹۶ ساعت» آغاز کنند.

این منابع اظهار داشتند که هم‌اکنون نیروهای کافی برای انجام این حملات احتمالی در منطقه مستقر شده‌اند. به گفته آنان، دامنه عملیات‌های نظامی جدید آمریکا احتمالاً فراتر از اقداماتی خواهد بود که صرفاً با هدف «هرس کردن» (تضعیف موقت توانمندی‌ها) یا حفظ وضع موجود انجام می‌شوند — اقداماتی نظیر حمله به رادارها، سکوهای پرتاب و سایر دارایی‌های ایران که به‌سرعت قابل جایگزینی یا بازسازی هستند؛ رویکردی که از زمان توقف عملیات‌های رزمی تمام‌عیار توسط ترامپ در اوایل سال جاری، در پیش گرفته شده بود.

یکی از این مقامات به شبکه سی‌ان‌ان (CNN) گفت: «این یک اقدام بزرگ خواهد بود.» سایر مقامات فعلی و پیشین ایالات متحده که از بحث‌های داخلی پیرامون برنامه‌ریزی‌های نظامی آگاه هستند نیز نظر مشابهی دارند؛ برخی از آن‌ها معتقدند مسئله این نیست که آیا ترامپ دستور حمله را صادر خواهد کرد یا خیر، بلکه پرسش این است که چه زمانی این دستور صادر می‌شود. به باور آن‌ها، این اتفاق ممکن است هر زمانی پیش از پایان سال جاری رخ دهد، هرچند احتمال وقوع آن پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا بیشتر است.

اذعان مقامات آمریکایی به چالش‌ها و اشاره به تهدیدهای احتمالی

نیروهای ایرانی اکنون با تاکتیک‌های ایالات متحده آشناتر شده‌اند و از این رو، انهدام مؤثر تمام اهداف مورد نظر برای ارتش آمریکا دشوارتر خواهد بود. با این حال، فرماندهان «ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده» (سنتکام) و پنتاگون در حال تدوین فهرستی جامع از اهداف هستند که شامل زیرساخت‌های انرژی، تأسیسات نظامی و مراکز هسته‌ای ایران می‌شود.

به گفته مقامات، ترامپ هنوز تصمیم نهایی خود را درباره اقدامات پس از انتخابات میان‌دوره‌ای نگرفته است، اما به نظر می‌رسد تمایل دارد دستور یک اقدام گسترده را صادر کند. با این حال، همین مقامات هشدار می‌دهند که در گذشته نیز مواردی وجود داشته که ترامپ به نظر می‌رسید قصد انجام اقداماتی را دارد، اما در لحظه آخر از تصمیم خود منصرف شده است.

کاخ سفید از اظهار نظر در این باره خودداری کرد.

یک مقام ارشد پنتاگون در بیانیه‌ای به سی‌ان‌ان گفت: «این وزارتخانه یک نهاد برنامه‌ریز است و وظیفه آن تدوین و اجرای گزینه‌های نظامی است که از سوی رئیس‌جمهور ابلاغ می‌شود.»

به گفته دو منبع دیگر که از این موضوع آگاهی دارند، ارزیابی‌های اخیر اطلاعاتی ایالات متحده نشان می‌دهد که ایران و شورشیان حوثی، احتمال از سرگیری حملات از سوی ایالات متحده — و شاید اسرائیل — را بسیار جدی گرفته‌اند. منابع آگاه از ارزیابی‌های اخیر اطلاعاتی ایالات متحده می‌گویند اگر آمریکا و اسرائیل عملیات نظامی جدیدی علیه ایران آغاز کنند، تهران و حوثی‌ها احتمالاً بلافاصله با هدف قرار دادن پرسنل و تأسیسات آمریکایی در سراسر منطقه — و شاید فراتر از آن — دست به تلافی خواهند زد.

شبکه خبری سی‌ان‌ان پیش‌تر گزارش داده بود که در یادداشتی غیرمحرمانه به تاریخ ۲۳ اکتبر، که از سوی «جی کلیتون»، مدیر اطلاعات ملی، برای «مارکو روبیو»، وزیر امور خارجه ارسال شده، آمده است که نهادهای اطلاعاتی آمریکا دریافته‌اند «ایران تلاش‌های خود برای هدف قرار دادن پرسنل آمریکایی را به‌طور قابل‌توجهی افزایش داده» و این طرح‌ریزی‌ها «هم در خاورمیانه و هم در برخی کشورهای دیگر به مراحل پیشرفته‌ای رسیده است.»

یکی از منابع مطلع از جدیدترین ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا خاطرنشان کرد که به باور مقامات اطلاعاتی ایالات متحده، بعید است ایران و حوثی‌ها در مقطع کنونی دست به حملات پیش‌دستانه برای تشدید تنش علیه پرسنل آمریکایی یا اسرائیل بزنند؛ اما اگر ایران هدف حمله نیروهای آمریکایی یا اسرائیلی قرار گیرد، آن‌ها در پاسخ دادن درنگ نخواهند کرد.

این منبع افزود که تهدید منطقه‌ایِ ناشی از ایران و حوثی‌ها، یکی از دلایلی است که انتظار می‌رود ایالات متحده در روزهای آینده به‌طور بی‌سروصدا اقدام به خارج کردن کارکنان خود از سفارتخانه‌هایش در سراسر خاورمیانه کند.

اگرچه در حال حاضر سفارت آمریکا در ریاض (عربستان سعودی) تنها مرکز دیپلماتیک ایالات متحده در منطقه است که دستور خروج کارکنان برای آن صادر شده، اما یکی از منابع به سی‌ان‌ان گفت که انتظار می‌رود دستورالعمل‌های مشابهی برای سایر مراکز نیز صادر شود؛ و در مورد مراکزی که چنین دستوری دریافت نمی‌کنند، سطح حضور کارکنان با تعیین سقف مشخصی، کاهش خواهد یافت.

علاوه بر این، به گفته یک مقام آمریکایی، به آن دسته از پرسنل نظامی غیرضروری ایالات متحده که قرار بود در چارچوب چرخش بعدی نیروها به خاورمیانه اعزام شوند، اعلام شده است که دیگر اعزام نخواهند شد؛ موضوعی که نشان‌دهنده احتمال تشدید تنش‌ها در منطقه است.

دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، روز یکشنبه از تنگه هرمز بازدید کرد؛ این در حالی است که ارتش آمریکا همچنان به محاصره بنادر ایران ادامه می‌دهد و به عبور و مرور کشتی‌ها در این آبراه حیاتی کمک می‌کند.

سنتکام اعلام کرد که کوپر هنگام پرواز با بالگرد بر فراز این تنگه، «وضعیت عملیاتی جاری را بررسی کرد» و با نیروهایی دیدار داشت که وظیفه پاکسازی این آبراه از مین‌های دریایی ایران را بر عهده داشته‌اند.

کوپر در یک بیانیه مطبوعاتی گفت: «ما همچنان دوشادوش شرکای خود در منطقه خلیج [فارس] و صنعت کشتیرانی ایستاده‌ایم. این بازدید بر تعهد راسخ ما به تداوم آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز تأکید دارد.»

با وجود افزایش تعداد نفتکش‌هایی که از این تنگه عبور می‌کنند، قیمت نفت همچنان بالا باقی مانده است که بخشی از آن ناشی از تهدید حملات احتمالی ایران است. یکی از مقامات آمریکایی اذعان کرد که وضعیت موجود در اطراف این تنگه برای بلندمدت «غیرقابل تداوم» است و اگر گشایش دیپلماتیکی در لحظات آخر حاصل نشود، این یکی از دلایلی است که ممکن است ترامپ را به سمت اقدام نظامی سوق دهد؛ هرچند این پرسش مطرح است که آیا کاخ سفید راهبرد جامع‌تری برای پایان دادن به این مناقشه دارد یا خیر.

فشار اسرائیل برای انجام حملات بیشتر

به گفته دو مقام آمریکایی و یک منبع امنیتی اسرائیلی، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، برای انجام حملات جدید علیه ایران تلاش می‌کند؛ اما مقامات آمریکایی از او خواسته‌اند تا زمانی که دولت ترامپ برای انجام عملیات مشترک آمادگی پیدا کند، دست نگه دارد.

این منبع امنیتی اسرائیلی به شبکه سی‌ان‌ان (CNN) گفت: «نتانیاهو واقعاً خواهان حمله مشترک به ایران پیش از انتخابات بود و تلاش کرد ترامپ را متقاعد کند، اما ترامپ چراغ سبز نشان نداد.» دفتر نخست‌وزیر اسرائیل این خبر را «خبر جعلی» خواند.

این منبع امنیتی افزود یکی از دلایلی که ترامپ با این درخواست مخالفت کرد، این بود که ایال ضمیر، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، به ژنرال دن کین (از مقامات ارشد نظامی آمریکا) گفته بود که چنین اقدامی به انتخابات اسرائیل لطمه می‌زند و منجر به تعویق آن خواهد شد.

شبکه ۱۲ تلویزیون اسرائیل روز یکشنبه گزارش داد که کمتر از ۴۸ ساعت پیش از رأی‌گیری روز سه‌شنبه، رویارویی «بی‌سابقه‌ای» میان ایال ضمیر و نتانیاهو رخ داده است. بر اساس این گزارش، ضمیر دستورالعملی را از سوی مقامات سیاسی در خصوص ایران دریافت کرده بود، اما پیش از اجرای آن، خواستار بحثی عمیق‌تر و کسب مجوزهای قانونی شد؛ چرا که بیم آن داشت این اقدام به یک محاسبه اشتباه منجر شود که می‌تواند بلافاصله به یک درگیری تمام‌عیار بینجامد. اسرائیل کاتز، وزیر دفاع، گفت که این گزارش «کاملاً بی‌اساس و نادرست» است.

یک منبع سوم که در جریان این موضوع قرار دارد به سی‌ان‌ان گفت که اسرائیل در حدود یک هفته گذشته خود را برای احتمال انجام حملات بیشتر علیه ایران آماده می‌کرده و در حال رایزنی با مقامات آمریکایی بوده است تا از این حملات جدید حمایت کرده و آن را تکمیل کنند. اما مقامات ارشد ایالات متحده — از جمله ترامپ — از اسرائیل خواستند که دست نگه دارد و در عوض اشاره کردند که دو کشور به‌زودی عملیات‌های مشترکی را آغاز خواهند کرد.

به گفته تمامی این منابع، به نظر می‌رسد اسرائیل برنامه‌های کوتاه‌مدت خود برای انجام حملات بیشتر را به تعویق انداخته، اما در حال تدارک برای عملیات‌های احتمالی مشترک با ایالات متحده است؛ عملیاتی که احتمالاً پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا انجام خواهد شد.

این منبع آگاه افزود که به نظر می‌رسد اسرائیل با به تعویق انداختن حملات جدید علیه ایران موافقت کرده است، تا حدی به این دلیل که برای دفاع موشکی به حمایت ایالات متحده نیاز دارد. ایران و حوثی‌ها احتمالاً به هرگونه حمله‌ای پاسخ خواهند داد، و ذخایر مهمات دفاعی اسرائیل نیز در طول جنگ تحت فشار قرار گرفته و کاهش یافته است.

یکی از منابع مطلع از گزارش‌ها افزود که ارزیابی‌های اخیر اطلاعاتی آمریکا نشان می‌دهد که نتانیاهو و متحدانش، فراتر از نشان دادن نوعی «پیشرفت» و ادامه تضعیف رژیم ایران، هنوز فاقد یک هدف راهبردی روشن هستند.

نتانیاهو این هفته در سخنرانی خود در مراسم فارغ‌التحصیلی نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) گفت که دستور او به ارتش، موساد و سایر نهادهای امنیتی، سرنگونی رژیم ایران است.

همان منبع به سی‌ان‌ان گفت: «طرح‌ها آماده‌اند و منتظر تأیید ترامپ هستند؛ این اتفاق ممکن است پس از انتخابات میان‌دوره‌ای رخ دهد.»



نظر شما درباره این مقاله:








تیم ملی کشتی فرنگی ایران قهرمان جهان شد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 18:35




نظر شما درباره این مقاله:








دستور شورای عالی امنیت ملی به رسانه‌ها
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 18:04




نظر شما درباره این مقاله:








میزبانی ایران از مقام‌های ارشد پیمان دفاعی مکه
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 17:53

میزبانی ایران از مقام‌های ارشد پیمان دفاعی مکه


مصطفی سالم / سی‌ان‌ان / ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶

در حالی که نگرانی‌ها از آغاز یک تهاجم جدید از سوی آمریکا و اسرائیل — که می‌تواند خاورمیانه را در بی‌ثباتیِ هرچه بیشتر فرو ببرد — افزایش یافته است، عربستان سعودی و متحدانش روز دوشنبه مقامات ارشد امنیتی خود را برای گفتگو به ایران اعزام کردند.

عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، و ابراهیم کالین، رئیس سازمان اطلاعات ترکیه، به همراه شاهزاده خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان سعودی، در تهران حضور یافتند تا با مقامات عالی‌رتبه ایران، از جمله محسن رضایی (دبیر شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا) و مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، دیدار و گفتگو کنند.

این دیدار در تهران در مقطعی پرتنش برای خاورمیانه صورت می‌گیرد؛ به‌ویژه آنکه گمانه‌زنی‌هایی مطرح شده مبنی بر اینکه دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور منتخب، ممکن است پس از انتخابات میان‌دوره‌ای هفته آینده، دستور حملات جدیدی علیه ایران را صادر کند. این نشست همچنین نخستین تماس در سطح عالی میان ایران و عربستان سعودی از زمان تشدید حملات حوثی‌های یمن (مورد حمایت ایران) علیه اهداف سعودی در ماه گذشته محسوب می‌شود.

بر اساس بیانیه‌ای که در رسانه‌های دولتی ایران منتشر شد، این چهار کشور توافق کردند که گفتگوها را ادامه داده و همکاری‌های خود را در راستای حمایت از امنیت و صلح در منطقه تقویت کنند.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، پیش از برگزاری این نشست به خبرنگاران گفت: «ما همواره تأکید کرده‌ایم که امنیت منطقه تنها با تکیه بر اراده و ملاحظات امنیتی کشورهای همین منطقه قابل تأمین است.»

عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، «پیمان مکه» را تشکیل می‌دهند؛ ائتلافی که به‌تازگی میان سه قدرت بزرگ منطقه شکل گرفته است. این پیمان — که بر اساس آن حمله به یکی از اعضا، حمله به همه آن‌ها تلقی می‌شود — به دلیل گرد هم آوردن پاکستان (دارای سلاح هسته‌ای)، ترکیه (با توان نظامی قابل‌توجه) و عربستان سعودی (با منابع مالی گسترده)، مورد توجه و تحلیل قرار گرفته است.

از زمان آغاز جنگ در ماه فوریه، پاکستان به عنوان میانجی‌ای کلیدی میان واشنگتن و تهران عمل کرده است.

سفر خالد بن سلمان به تهران ناظران را غافلگیر کرد

حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر ارشد مسائل ایران در اندیشکده «گروه بین‌المللی بحران» (ICG)، به سی‌ان‌ان گفت: «اهمیت این نشست عمدتاً به زمان برگزاری آن و مقامات شرکت‌کننده در آن بازمی‌گردد. این دیدار در شرایطی انجام می‌شود که خطر وقوع دور جدیدی از جنگ میان ایران و ایالات متحده افزایش یافته است و سه عضو “پیمان مکه” نیز منافع امنیتی مستقیمی در این میان دارند که در معرض خطر قرار گرفته است.»

سفر خالد بن سلمان — یکی از اعضای خاندان سلطنتی سعودی و برادر ولیعهد محمد بن سلمان، که حاکم واقعی این پادشاهی محسوب می‌شود — ناظران را غافلگیر کرد. ایران و عربستان سعودی نماینده ایدئولوژی‌های مذهبی رقیب هستند و دهه‌هاست که درگیر رقابتی منطقه‌ای بوده‌اند؛ رقابتی که اوایل سال جاری، پس از آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، به رویارویی مستقیم انجامید.

در ماه فوریه و در آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در پی حملات هوایی اسرائیل که منجر به کشته شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر عالی ایران، به همراه بخش عمده‌ای از فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان برجسته هسته‌ای این کشور شد، ایران به متحدان منطقه‌ای واشنگتن، از جمله عربستان سعودی، حمله کرد. متحدان و نیروهای نیابتی ایران — از جمله گروه‌هایی در عراق و یمن — نیز به تأسیسات نفتی و زیرساخت‌های غیرنظامی عربستان سعودی حمله کرده‌اند که این امر فشاری بی‌سابقه بر این پادشاهی وارد آورده است.

کشورهای خاورمیانه نگرانند که یک تهاجم جدید از سوی ایالات متحده علیه ایران، پس از هشت ماه بی‌ثباتی در منطقه، منجر به اقدامات تلافی‌جویانه بیشتر از سوی ایران شود.

دو مقام آمریکایی به شبکه سی‌ان‌ان (CNN) گفتند که در حال حاضر نیروهای کافی از ایالات متحده در منطقه مستقر شده‌اند تا بتوانند حملات احتمالی را انجام دهند. به گفته این منابع، دامنه عملیات نظامی جدید آمریکا احتمالاً فراتر از اقداماتی خواهد بود که صرفاً با هدف «هرس کردن» (تضعیف موقت توانمندی‌ها) یا حفظ وضع موجود انجام می‌شوند؛ اقداماتی نظیر هدف قرار دادن رادارها، سکوهای پرتاب و سایر دارایی‌های ایران که به‌سرعت قابل جایگزینی یا بازسازی هستند — همان‌طور که از زمان توقف عملیات رزمی تمام‌عیار توسط ترامپ در اوایل سال جاری، شاهد آن بوده‌ایم.

تهران پس از ماه‌ها حملات تلافی‌جویانه موشکی و پهپادی علیه همسایگانِ متحدِ آمریکا، از شدت این حملات کاسته و در عوض راهبرد خود را بر ایجاد بی‌ثباتی اقتصادی متمرکز کرده است؛ این کار از طریق تلاش برای مسدود کردن تنها آبراهی صورت می‌گیرد که روزانه محل عبور کشتی‌های حامل یک‌پنجم نفت و گاز جهان است.

تهران از کشورهای منطقه خواسته است تا پایگاه‌های ایالات متحده را برچینند و به وابستگی دفاعی خود به واشنگتن پایان دهند. بیشتر همسایگان منطقه‌ای ایران دارای ارتش‌هایی هستند که با تسلیحات آمریکایی تجهیز شده‌اند، اما با توجه به نگرانی‌ها درباره میزان تعهد واشنگتن به دفاع از متحدانش، آن‌ها به‌تدریج شروع به متنوع‌سازی زرادخانه‌های خود و ایجاد ائتلاف‌های نظامی جدید کرده‌اند.

دنی سیترینوویچ، رئیس پیشین بخش ایران در سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل، در شبکه اجتماعی «ایکس» (توییتر سابق) نوشت که «ائتلاف مکه» بخشی از تلاشی گسترده‌تر برای ایجاد یک «معماری امنیتی منطقه‌ای مستقل‌تر» است.

سیترینوویچ افزود: «تصمیم برای تعامل مستقیم با تهران نیز به همان اندازه حائز اهمیت است. این امر نه تنها نشان‌دهنده به رسمیت شناختن رژیم ایران است، بلکه بیانگر درک این واقعیت است که ایران همچنان یک بازیگر محوری در منطقه است که نمی‌توان به‌سادگی نفوذ آن را نادیده گرفت.»

مقامات ایرانی از این ابتکار استقبال کرده‌اند و برخی از آن‌ها، از جمله محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین، آن را فرصتی برای حرکت به سوی یک چارچوب امنیتی گسترده‌تر در منطقه و کاهش وابستگی به ایالات متحده می‌دانند. با این حال، به گفته عزیزی از «گروه بین‌المللی بحران» (Crisis Group)، این تحولات هنوز به معنای یک گشایش دیپلماتیک فوری نیستند.

او گفت: «تهران خواهان تضمین‌های معتبری است که بر اساس آن‌ها هرگونه توافقی بتواند از وقوع یک حمله نظامی دیگر جلوگیری کند؛ اما دشوار می‌توان تصور کرد که عربستان سعودی، ترکیه یا پاکستان چگونه می‌توانند چنین تضمین‌هایی ارائه دهند یا چنان نفوذی بر ترامپ داشته باشند که بتوانند این تضمین‌ها را از او بگیرند.»

عزیزی افزود: «تا زمانی که این کشورها چیز جدیدی ارائه نکنند که بتواند محاسبات تهران یا واشنگتن را تغییر دهد، بعید است که این نشست به پیشرفتی اساسی و چشمگیر منجر شود. در حال حاضر، این رویداد بیشتر شبیه تلاشی در لحظات آخر برای جلوگیری از ازسرگیری جنگ است تا آغاز یک روند دیپلماتیک جدید.»



نظر شما درباره این مقاله:








دامنه نشت نفت در سواحل امارات  گسترش یافته است
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 16:42

دامنه نشت نفت در سواحل امارات گسترش یافته است


وینایا کی و فدریکو ماچیونی / رویترز / ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶

تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهند که نشت نفت از یک نفتکش آسیب‌دیده در سواحل امارات متحده عربی گسترش یافته است؛ موضوعی که موجب بسته شدن سواحل بیشتری شده و نگرانی‌های زیست‌محیطی را برانگیخته است.

تصاویر دریافت‌شده از شبکه ماهواره‌ای «کوپرنیک» (Copernicus) متعلق به اتحادیه اروپا، مربوط به تاریخ ۲۴ اکتبر، حاکی از آن است که لکه نفتی طی روزهای اخیر گسترش یافته و به نزدیکی سواحل امارت «ام‌القوین» در شمال این کشور رسیده است؛ به‌طوری که لایه‌های تیره‌ای از نفت در دریا و در امتداد خط ساحلی پخش شده‌اند.

از زمان آغاز جنگ میان آمریکا و اسرائیل با ایران، حملات به کشتی‌های تجاری در مسیرهای کشتیرانی خلیج [فارس]، ریسک‌های امنیتی برای تردد دریایی را افزایش داده و نگرانی‌ها را نسبت به پیامدهای زیست‌محیطی این درگیری تشدید کرده است.

بر اساس داده‌های گردآوری‌شده توسط اندیشکده «موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک»، ماه اکتبر بدترین ماه از نظر تعداد حملات به کشتی‌های تجاری در تنگه هرمز و آبراه‌های مجاور آن بوده است.

امارات متحده عربی روز جمعه اعلام کرد که تلاش‌ها برای مهار نشت نفت از یک نفتکش در آب‌های این کشور در جریان است و وزارت تغییر اقلیم و محیط زیست امارات در حال انجام ارزیابی‌های زیست‌محیطی است.

مقامات هنوز نام نفتکش درگیر در این حادثه را اعلام نکرده و به علت وقوع این نشت اشاره‌ای نکرده‌اند. با این حال، کارشناسان به خبرگزاری رویترز گفتند که این نشت مربوط به نفتکشی به نام «Gem No.2» است؛ شناوری که به گفته منابع کشتیرانی، ماه گذشته هدف اصابت یک پرتابه ناشناس قرار گرفته و دچار آتش‌سوزی شده بود (آتش‌سوزی‌ای که بعداً خاموش شد).

تصاویر ارائه‌شده توسط ماهواره‌های «سنتینل-۲» (Sentinel-2) از شبکه کوپرنیک اتحادیه اروپا، نشت گسترده نفت از این نفتکش را نشان می‌دهند.

مقامات در امارت‌های مختلفِ شمالی، در واکنش به این حادثه، دسترسی به مناطق ساحلی را محدود کردند.

وزارت تغییر اقلیم و محیط زیست امارات روز جمعه اعلام کرد که تمامی سواحل و مناطق ساحلی در اطراف شهر «ام‌القوین» به‌طور موقت بسته شده‌اند. همچنین مقامات در امارت همجوار، یعنی «شارجه»، نیز به عنوان اقدامی احتیاطی، دسترسی به ساحل «الحمریه» را مسدود کردند.

نضال هلال، استاد مهندسی و مدیر مرکز تحقیقات آب دانشگاه نیویورک در ابوظبی، به خبرگزاری رویترز گفت: «نشت نفت گزارش‌شده در نزدیکی ام‌القوین، یک نگرانی جدی زیست‌محیطی است. تعطیلی موقت سواحل و مناطق ساحلی، اقدامی احتیاطی و سنجیده است تا زمانی که وسعت نشت و جهت حرکت لکه‌های نفتی ارزیابی شود.»

در رأس‌الخیمه، که به داشتن سواحل و اقامتگاه‌های لوکس شهرت دارد، مقامات روز شنبه اعلام کردند که تمامی سواحل این امارت تا اطلاع ثانوی تعطیل خواهند بود.

اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت (IUCN) در وب‌سایت خود می‌نویسد که حیات دریایی امارات متحده عربی «سرشار از ماهی‌ها، گیاهان و مرجان‌هاست و بیش از ۵۰۰ گونه مختلف ماهی در آب‌های خلیج [فارس] زیست می‌کنند»؛ که شامل دلفین‌ها و لاک‌پشت‌های دریایی نیز می‌شود.



نظر شما درباره این مقاله:








از پیامبری به پیام‌بودگی
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 16:30

از پیامبری به پیام‌بودگی


محمود صباحی

در نظریه‌ی ارتباطات و زبان‌شناسیِ ساختارگرا ـــ به‌ویژه در الگوی رومن یاکوبسن ـــ «پیام» پدیداری قائم‌به‌ذات نیست، بلکه جزئی از منظومه‌ای شش‌گانه و هم‌بسته است که تنها در پیوند با پنج رکنِ دیگر ـــ فرستنده، گیرنده، بافتار، رمزگانِ مشترک و مجرای تماس ـــ تعیّن می‌یابد. در الگوی خطی، تمام اقتدار و عاملیت به «فرستنده» واگذار می‌شود؛ اما در تحلیلِ ساختاری، پیام موجودیتی برآمده از کارکردِ رمزگان و تعاملِ میانِ این ارکان است. گذر از «پیامبری» به «پیام‌بودگی» در این بافت، بر انحلالِ سیطره‌ی مطلقِ فرستنده، و بازگرداندنِ اصالت به تمامیّتِ ساختارِ ارتباط و سهمِ فاعلِ آگاه در رمزگشایی و بازتولیدِ معنا دلالت دارد.

جستارِ پیشِ رو درست همین گسست و دگردیسیِ مفهومی را از سپهرِ نظریه‌ی ارتباطات و زبان‌شناسی به میدانِ مناسباتِ انسان و امرِ قدسی می‌کشاند تا این پرسش را فراپیش آورد: اگر منطقِ پیام‌بودگی به‌جای سازوکارِ پیامبری بر جهانِ دین‌ورزی و زیستِ معنوی حاکم شود، مرجعیتِ صدورِ حقیقت و نسبتِ آدمی با جهانِ معنا دستخوش چه دگرگونی بنیادینی خواهد شد؟ به بیانی دیگر، چه روی خواهد داد اگر تجربه‌ی دینی از فرمان‌بریِ یک‌سویه، به تجربه‌ای هم‌آفرینانه، دوسویه و زاینده بدل شود؟

پیام‌آور همان پیام است

در دهه‌ی شصت میلادی، مارشال مک‌لوهان[۱] برای واژگون‌سازیِ فهمِ ابزارانگارانه و تقلیل‌گرایانه از پدیده‌ی رسانه، ایده‌ای را پیش کشید که چشم‌اندازِ ما را زیرورو کرد. او نشان داد که تمایز میان «حامل» و «محتوا» فریبی شناختی است. در تحلیلِ او، اهمیت و اثرِ حقیقیِ یک رسانه هرگز در پیام‌هایی که حمل می‌کند نیست، بلکه در فرم و سرشتِ ساختاریِ خودِ رسانه نهفته است؛ ساختاری که مقیاس‌ها، الگوهای ادراکی، نسبت‌های حسی، و نحوه‌ی زیست و پیوندِ انسان‌ها را از بیخ‌وبن دگرگون می‌سازد. به بیانِ او، محتوای یک رسانه همواره مانند تکه گوشتی است که دزد برای فریفتنِ سگِ پاسبان پیش پای او می‌اندازد: ذهن سرگرمِ محتوا می‌شود، در حالی که تحولِ واقعی را کالبد و منطقِ خودِ رسانه رقم می‌زند و شیوه‌ی فهمِ ما از جهان را از نو قالب‌ریزی می‌کند.

مواجهه‌ی من با این اندیشه هرگز در مرزهای فناوری و رسانه‌شناسیِ مدرن متوقف نماند، بلکه سرآغازِ تأملی شد که از دنیای رسانه بس فراتر ‌رفت: با خود اندیشیدم اگر پیامبری ظهور کند و برخلافِ تصورِ تاکنونی اعلام دارد که نه واسطه‌ای برای حملِ پیامی از غیب، بلکه خود عینِ «پیام» است، چه رخ خواهد داد؟ نوشتارِ پیشِ رو درنگی است در پاسخ به این پرسش و پیامدهای آن، بر بنیادِ این انگاره که چنین چرخشی در فهمِ نسبتِ میان رسانه و پیام، می‌تواند به تحولی بنیادین در درکِ ما از امرِ قدسی بینجامد؛ تحولی که از یک‌سو به واسطه‌گری و اقتدارِ نهادِ روحانیت پایان می‌دهد، و از سوی دیگر، افقی نو برای عاملیت و آفرینندگیِ انسان در تاریخ می‌گشاید.

در فهمِ پیامبرانه از دین، هستی‌شناسیِ پیام همواره بر نوعی ثنویتِ سلسله‌مراتبی میانِ «فرستنده‌ی فرادست» و «مخاطبِ فرودست» استوار است. در این الگوی ارتباطی، پیام‌آور جز در هیئتِ حاملِ پیام پدیدار نمی‌شود؛ مَجرایی که وظیفه‌اش تنها ابلاغِ احکام و اوامرِ آسمانی به قلمروِ زمینی است. این الگو، انسان را در یک صغارتِ وجودیِ ابدی به بند می‌کشد: خواه در مقامِ پیام‌آوری که تنها دریافت‌کننده‌ است، و خواه به عنوانِ مخاطبی که نیوشنده و پذیرنده‌ی مطیعِ آن به شمار می‌رود ــــ نظمی شبانی که در آن آدمی ـــ حتی خودِ نبی ـــ از هرگونه خودآیینی تهی می‌شود و رابطه‌اش با سرچشمه‌ی معنا به تسلیم و اطاعت فرومی‌کاهد.

با این حال، هنگامی که در یک گُسستِ تاریخی، پیام‌آور از نقشِ ابزاریِ حامل فراتر می‌رود و خود به غایتی بدل می‌شود، این هندسه‌ی استعلایی فرومی‌پاشد. این رخداد، نه یک جابه‌جاییِ بلاغی در ادبیاتِ الهیاتی، بلکه نشانی از یک چرخشِ کوپرنیکی در ساختارِ آگاهی، الغای بت‌وارگیِ امر قدسی، و برآمدنِ انسانی است که دیگر نه پذیرنده‌ی صرفِ فرامین، بلکه سامان‌بخشِ میدانِ عمومی و سهیم در تکوینِ جهانِ معناست.

پیامدِ اجتناب‌ناپذیرِ چنین ثنویتی، پیدایش و تثبیتِ «نهادِ روحانیت» به‌مثابه الیگارشیِ تفسیر است؛ زیرا در این نظامِ معنایی، پیام گوهری مجرد و فراتاریخی انگاشته می‌شود که از فراسوی هستی بر گیرندگانی منفعل فرود می‌آید. از آن‌جا که در چنین دستگاهِ معرفتی‌ای میان انسان و سرچشمه‌ی استعلاییِ معنا شکافی پرناشدنی حائل است، کاستی از متولیانِ قدسی، شارحانِ انحصاری و دیوان‌سالارانِ حقیقت سر برمی‌آورد تا این فاصله‌ی هستی‌شناختی را مدیریت کند. بدین‌سان، انحصار در «رمزگشایی از امر قدسی» به بنیادین‌ترین ابزارِ اعمالِ قدرت و کنترلِ انضباطی بدل می‌شود؛ نظمی که در آن رستگاری، امتیازی بس کمیاب است که تنها از مجاریِ شریعت و نهادِ فقه فراچنگ می‌آید. اما هنگامی که پیام‌آور از جایگاهِ ابزاریِ میانجی بیرون می‌آید، آن دیوارِ ازلی میانِ «امر قدسی» و «زیست‌جهانِ آدمی» فرومی‌ریزد و هرگونه وساطتِ رمزشناسانه از بُن موضوعیتِ خود را از دست می‌دهد.

این چرخش، لحظه‌ی فروپاشیِ انحصارِ تاریخیِ هرمنوتیک است؛ زیرا حقیقت دیگر متنی سر‌به‌مُهر در خزانه‌ی غیب نیست که فهمِ آن محتاجِ کاستی از مفسران باشد، بلکه در خودِ نسبت‌های انضمامی، اخلاقی و بینافردیِ انسان‌هاست که به هزاران صدای دگرسان زبان می‌گشاید. از این رو، هر تلاشی برای مصادره‌ی امر قدسی به نفعِ سلسله‌مراتبِ قدرت، مشروعیتِ پیشینِ خود را از دست می‌دهد و ساختارِ قیم‌مآبانه‌ی «واسطه ـــ پیرو»، «قیم ـــ صغیر» یا «فقیه ـــ مقلد» جای خود را به نظمی افقی و دیالوگی از اراده‌های خودآگاه می‌سپارد؛ نظمی که در آن، امر قدسی دیگر نه در آسمان‌های بی‌درکجا، بلکه در زمینِ خیرِ همگانی، هم‌اندیشی و هم‌بستگیِ انسانی تحقق می‌یابد.

در پرتوِ این گشایش، خودِ «تفسیر» نیز از سازوکاری برای مهار و قیمومیت، به افقی برای رخداد و مواجهه‌ی بی‌واسطه دگرگون می‌شود؛ زیرا آنچه هنوز به نام تفسیر روی می‌دهد، نه راهی به تجربه‌ی حضور، بلکه ترفندی برای اهلی‌سازی و باج‌خواهی از متن است؛ سازوکاری که رویاروییِ زنده و پرمخاطره‌ی انسان با حقیقت را مصادره می‌کند تا آن را به کدهای مجاز و منافعِ نهادِ شارح تقلیل دهد. با کنار رفتنِ این واسطه‌گریِ انحصاری، امر قدسی از قیدِ دلالانِ معنا رها می‌گردد تا در تجربه‌‌ای زیسته و انضمامی پدیدار شود و به سخن درآید.

تفسیرگرایی همواره می‌پرسد: «اثر چه می‌گوید و محتوای پنهانِ آن چیست؟» تا از خلالِ پاسخ، انحصارِ رمزگشایی را در دست گیرد؛ در حالی که در وضعیتِ نوظهور، پرسش دگرگون می‌شود: این رخداد چگونه عمل می‌کند؟ فرم و حضورِ آن با حواس و جانِ ما چه می‌کند و ما را به کدامین زیست، عاملیت و تجربه‌ی دگرگون‌کننده فرامی‌خواند؟ درآمدن به مدارِ چنین تجربه‌ای در گروِ گونه‌ای «اپوخه»[۲] است؛ اگر تفسیر همواره امکانِ رویاروییِ بی‌واسطه را به حالتِ تعلیق درمی‌آورَد، گام نهادن در این افقِ نو مستلزمِ تعلیقِ خودِ تفسیر است: در پرانتز نهادنِ تمامِ احکام و پیش‌فرض‌های کلامی، تا راه برای مواجهه‌ای بی‌واسطه گشوده شود و حقیقت در چنان‌بود و خودبسندگی‌اش پدیدار گردد.

با پایانِ واسطه‌گریِ قدسی، امرِ سیاسی و اجتماعی از قیمومیتِ متولیانِ آسمان رها می‌شود و قدرت دیگر نمی‌تواند با پناه گرفتن در پسِ هاله‌ی نقدناپذیرِ احکامِ جزمی، انسان‌ها را به نامِ تکلیف به بند کشد. محکِ هر قانون و کنشی، نه انطباقِ صوری با متنی کهن، بلکه میزانِ خدمت به آزادی، کاستن از رنج و شکوفاسازیِ توانمندی‌های انسان است. بدین‌سان، فروپاشیِ نهادِ واسطه‌گر تنها پیامدی سیاسی یا اجتماعی نیست، بلکه گشایشی وجودی در نسبتِ انسان با حقیقت است: پایانِ دورانِ سیطره‌ی معنویِ کاهنان یا همان روحانیان بر وجدانِ جمعی، و برآمدنِ انسان به‌مثابه عاملی مستقل، خودآیین و سازنده‌ی سرنوشتِ خویش در بسترِ تاریخ.

پایانِ واسطه‌گری

در سازوکارِ پیامبری، سرنوشتِ ناگزیرِ حیاتِ دینی، ترادیسیدن به گونه‌ای «بت‌وارگی» یا همان فتیشیسم[۳] است.[۴] در این کژ‌دیسیِ بیگانه‌ساز، فرآورده‌های معرفتی، مناسک، صورت‌های نهادی و سازوبرگ‌های شریعت ـــ که همگی در آغاز برای سامان‌بخشی و معنابخشی به زیستِ انضمامیِ انسان پدید آمده بودند ـــ به ذاتی مستقل و از آنِ خود دست می‌یابند، چندان که بر فرازِ آفرینندگانِ خویش می‌ایستند و هیبتی هراس‌افکن و سرکوب‌گر به خود می‌گیرند. در چنگالِ این فتیشیسمِ فقهی-نهادی، انسان از سوبژه‌ی معنابخش، به ابژه‌ای بی‌اختیار در پیش‌گاهِ بتِ خودساخته بدل می‌شود؛ بتی آیینی که بقا و اعتلای انتزاعی‌اش، همواره در گروِ قربانی‌شدنِ خرد، کرامت، شادمانی و حتی خودِ انسان است. اما هنگامی که پیام‌آور از قالبِ مَجرایی ناهم‌ذات با پیام بیرون می‌آید و خود در هیئتِ «پیام» پدیدار می‌شود، سه دگردیسیِ بنیادین رقم می‌خورد:

۱. زوالِ خودبنیادیِ نهادها
با جاری شدنِ پیام در متنِ زندگیِ انسان، تمامیِ واسطه‌ها و ساختارها، جایگاهِ فی‌نفسه و قدسیتِ عینیِ خود را از دست می‌دهند. شریعت، نهادِ قدرتِ مذهبی و نظامِ مناسک، دیگر اموری خودبنیاد و فراانسانی شمرده نمی‌شوند و بیش از همه خصلتی ابزاری و عارضی پیدا می‌کنند. هر نماد، قاعده و نظمی که ادعای حاکمیت بر جان و خردِ آدمی را داشته باشد، با این چرخش، از «غایت» به «ابزاری مشروط» تغییر ماهیت می‌دهد؛ چنان‌که برای نمونه، آیینی چون «شَبّات» یا مناسکِ طهارت و نماز، دیگر نه تکالیفی آسمانی برای به بند کشیدنِ زیستِ مؤمن، بلکه ابزارهایی در خدمتِ آرامش، بازیابیِ قوا و گشودگیِ تن و جانِ اویند.

۲. بازگشتِ امرِ قدسی به انسان:
در این افقِ تازه، امرِ قدسی با هستیِ خودِ انسان درمی‌آمیزد و در این اصلِ بنیادین بازتاب می‌یابد که «انسان باید همواره غایت باشد و هرگز به ابزار تقلیل نیابد». بدین‌سان، شأنِ استعلایی در کرامت و خودآیینیِ آدمی تحقق می‌یابد و واژگونیِ بت‌وارگی درست در همین نقطه روی می‌دهد: هر دین، آیین یا نهادِ اجتماعی تنها تا بدان‌جا اعتبار دارد که در خدمتِ انسان ـــ این طلسمِ اعظم ـــ باشد.

۳. اخلاق به‌مثابه‌ معیار
با زوالِ منطقِ بت‌وارگی، معیارِ حقانیت از آسمانِ بی‌اندرکجا به گستره‌ی مناسباتِ انسانی فرود می‌آید. اعتبارِ یک آموزه دیگر نه در انتساب به ماوراء یا متونِ کهن، بلکه در توانِ گره‌گشایی‌اش از زیستِ انضمامیِ انسان سنجیده می‌شود. از همین‌رو، این پرسشِ بنیادین سنگِ محک تواند بود: آیا این آموزه، باری از دوشِ آدمی برمی‌دارد و از رنجِ او می‌کاهد؟ آیا به گسترشِ دادگری، صلح، کرامت و هم‌بستگیِ انسانی مدد می‌رساند؟ هر آیینی که جان و آزادیِ آدمی را دستمایه‌ی اقتدارِ خویش سازد، گسستن از آن، خود ضرورتی اخلاقی و ایمانی است. این دگرش، دین، آیین و در یک کلام امرِ قدسی را از اریکه‌ی قدرتی بیگانه‌ساز و توجیه‌گرِ انقیاد به زیر می‌کشد و در هیئتِ سرچشمه‌ای برای بیداریِ وجدان، شفقت و زیستِ اخلاقی بازمی‌آفریند.

الوهیتِ مشترک

در الهیاتِ پیامبرانه، رابطه‌ی انسان و امرِ قدسی بر مداری از مناسباتِ «سلطه و انقیاد» بنا شده است؛ وضعیتی که در آن انسان در تکوینِ سرنوشتِ خویش و جهان نقشی ندارد و هستی‌اش چونان متنی ازپیش‌نوشته انگاشته می‌شود. سهمِ او از این طرحِ ازلی، چیزی فراتر از تمکین به قضا و گردن‌نهادن به اوامرِ مطلق نیست. در چنین ساختاری، هرگونه خواستِ خودآیینی و ابتکارِ اخلاقی، مداخله در سامانِ مقدّر و طغیانی نابخشودنی به شمار می‌آید.

اما با دگردیسیِ پیام‌آور به «پیام»، ارزشِ انسان از هر قید و ‌شرطی فراتر می‌رود؛ وضعیتی که در آن، اخلاقْ نه تکلیفی استعلایی، بلکه «هنرِ زندگی» و گشودگی و اشتیاقی درون‌زاد است، چندان که انسان برای تیمارِ خویش و دیگری چشم‌به‌راهِ هیچ فرمانی نمی‌ماند. در چنین چرخشی، نسبتِ انسان با امرِ قدسی دگرگون می‌شود و بندگی جای خود را به «هم‌آفرینندگی»[۵] می‌دهد؛ پیوندی متقابل که در آن آدمی نه بنده‌ای سرسپرده، بلکه شریکِ پویای آفرینش است. این گسستِ بنیادین، تنها یک انقلابِ واژگانی نیست، بلکه درکِ ما از جهان، شأنِ هستی‌شناختیِ انسان و کنشِ اخلاقی را در سه فرازِ به‌هم‌پیوسته بازتعریف می‌کند:

۱. گذار از جهانِ بسته‌ی تقدیر به افقِ گشوده‌ی تاریخ:
هنگامی که پیام از قالبِ واژگانیِ گسسته از حیات فراتر رود و در وجودِ زنده و پویای انسان پیکر پذیرد، هستی نیز دیگر داستانی ازپیش‌نگاشته نیست، بلکه کارگاهی است که کوزه‌گرش اراده و دستانِ انسان است؛ در این عرصه، مقامِ آدمی نه بندگی، بلکه شهریاری است. از همین‌رو، او دیگر نه تماشاگری منفعل و محبوس در تقدیری ازلی، بلکه آفریننده‌ای مسئول و گشاینده‌ی امکان‌های خویش در بسترِ زمان است؛ به زبانِ عارفان، او مردمکِ چشمِ خداوند است، نه بندگکی که نواله‌ای ناگزیر را گدایی کند و دستِ نیاز به عزّت و کرمش برآورد.

۲. دگردیسیِ انسان از «مخاطبِ تکلیف» به «شریکِ آفرینش»:
در این بازآرایی، انسان از مدارِ بسته‌ی طمعِ پاداش و هراسِ کیفر، و از چنبرِ تک‌گوییِ امرِ متعال برون می‌جهد و نسبتش با امرِ قدسی در افقی گفت‌وگومند بازتعریف می‌شود؛ افقی که در آن، نیوشایی به هم‌پُرسگی می‌گراید و سرسپردگی جای خود را به هم‌سرنوشتی می‌دهد. از همین‌رو، امرِ قدسی جلال و شکوهِ خویش را نه در صغارت و انقیادِ انسان، بلکه در آزادی و توانِ هم‌آفرینیِ او آشکار می‌سازد.

۳. درون‌ماندگاریِ معنا و فردیتِ مشترک:
با فرارفتن از الگوی پیامبری، معنا امری استعلایی و نازل‌شده از فراسو نیست، بلکه در تاروپودِ زیستِ زمینی و عملِ خودِ انسان پدیدار می‌گردد و زبان می‌گشاید. این دگرگونی، آدمی را از پناهگاهِ پندارها و امیدهای آسمانی بیرون می‌کشد و با نهادنِ بارِ آزادی و مسئولیت بر دوشش، او را بر سرنوشتِ خویش حاکم می‌سازد. از همین‌رو، «هم‌آفرینندگی» پایانِ افسانه‌ی آفریننده‌ای است که جدا و مستقل از آفریدگانش عمل می‌کند؛ سرآغازی تازه که در آن، هر انسانی به فردیت و الوهیتی دست می‌یابد که حضورِ دیگری آن را ممکن ساخته است؛ زیرا هیچ «من» و معنایی جز در پیوندی آزاد و گشوده با «دیگری» قوام نمی‌یابد، و هستیِ انسانی تنها در این آفرینشِ مشترک است که به تمامیتِ خود می‌رسد.

الهیاتِ بلوغ

دوباره‌سنجیِ نظامِ تمثیلات و معنا، برون‌آمدنِ انسان از وضعِ صغارت، و ورود به مدارِ بلوغِ وجودی، سرآغازِ دگردیسیِ جهانِ پیامبرانه به جهانی است که خود همان «پیام» است؛ اما آن‌چه سرانجام باید به بار بنشیند، درون‌ماندگاری و این‌جهانی‌شدنِ امرِ قدسی است که از این مسیر می‌گذرد: برافتادنِ الیگارشیِ روحانیت و درهم‌شکستنِ انحصارِ متولیان و میانجیانِ حقیقت، آزادیِ کرامتِ آدمی از هر پیش‌شرطی، حتی شرطِ تقوا، و فرارفتن از قلمروِ دوگانه‌ی آفریده و آفریننده به میدانِ همبودگی و «هم‌آفرینندگی».

با این دگرشد، معنا دادن به رنج‌های ناموجه انسان با حوالت به تکالیفِ فراتاریخی و وعده‌های ماورایی، بطلانِ خود را آشکار می‌سازد. امرِ قدسی دیگر نه در معابدِ دورافتاده، متونِ دینی یا کلامِ گروهی خاص، بلکه در هر گوشه‌ای از سپهرِ عمومی و بیش از همه در میدانِ هم‌زیستیِ آزاد و اراده‌ی جمعی برای ساختنِ جهانی گشوده‌تر و صلح‌آمیزتر تجربه می‌شود. حقیقت، نه دفینه‌ای در ازل، بلکه امکانی ناتمام در اکنون است که باید با خردِ انتقادی، شهامتِ اخلاقی و هم‌‌اندیشیِ انسانی پیوسته آزموده و آفریده شود.

در این آغازِ نو، اعتبارِ نهاییِ هر اندیشه و آیینی نه در انطباق با احکامی بیگانه با واقعیاتِ جاریِ زندگی، بلکه در گشودنِ راهی برای برون‌رفت از نابالغیِ خودخواسته، چیرگی بر خواستِ سلطه، و پی‌افکندنِ زیست‌گاهی استوار بر داد، آزادی و شادمانی برای همگان است. در چنین مسیری، انسان نه بنده‌ای چشم‌به‌راهِ پیام، بلکه خود عینِ «پیام» است؛ بدین‌معنا که بودنش، یگانه دلیلِ ارزش و اعتبارِ اوست: فاعلی خودآیین که بارِ هستی‌اش را بر دوش می‌کشد و رستگاری را نه در آن‌سوی این جهان، بلکه در آن لحظه‌ای تجربه می‌کند که فارغ از سوداهای نهانی و سودهای روانی، رو به «دیگری» می‌آورد؛ چراکه دیگری رخنه‌ای است به جهانِ قدسی ـــ جهانی که هستیِ ما را در بر گرفته و نه در آن‌سو، که در این‌سو و این‌جاست ــــ و این، همان حقیقتِ انسان به‌مثابه‌ «پیام» است.

————————
[۱] مارشال مک‌لوهان (Marshall McLuhan)، متفکر و نظریه‌پرداز کانادایی (۱۹۱۱–۱۹۸۰) و مبدع اصطلاح «دهکده‌ی جهانی»؛ او با طرحِ گزاره‌ی بنیادینِ «رسانه، خودِ پیام است» (The medium is the message) روشن ساخت که واسطه‌ی انتقال، فقط ابزاری برای حملِ محتوا نیست، بلکه در مقامِ فرم، ساختارِ ادراک و نحوه‌ی «بودن در جهانِ» ما را تعیین می‌کند.
[۲] اپوخه (Epoché / ἐποχή): اصطلاحی در شکاکیت یونان باستان به‌معنای «توقف» یا «تعلیق حکم» که ادموند هوسِرل آن را به مفهومی بنیادین در پدیدارشناسی بدل ساخت. در روش پدیدارشناختی، اپوخه نه به‌معنای انکار واقعیت یا شک در وجود جهان، بلکه به معنای «در پرانتز نهادنِ» آگاهانه‌ی تمام احکام پیشینی، باورهای جزمی، نظریه‌ها و پیش‌فرض‌های تحمیلی است؛ تعلیقی روش‌مند تا پدیدار بتواند خود را همان‌گونه که هست، بی‌واسطه و فارغ از رسوبات ذهنی، بر آگاهی پدیدار سازد.
[۳] Fetishism
[۴] واژه‌ی «فتیش» (از ریشه‌ی لاتین facticius به‌معنای ساختگی و دست‌ساز) در اصل به اشیا و تندیس‌هایی اشاره دارد که انسان با دستِ خویش می‌تراشد، اما در گامی ناخودآگاه، خالق‌بودنِ خود را به فراموشی می‌سپارد و نیرویی جادویی، ماورایی و حاکم بر سرنوشتِ خویش را به آن فرافکنی می‌کند؛ پدیده‌ای که در فرهنگ و زبانِ ما با مفهوم «بت» (صنم) شناخته می‌شود. از این‌رو، مراد از «فتیشیسم» یا بت‌وارگی در این نوشتار، فرآیندِ ازخودبیگانگی است؛ سازوکاری که طی آن، مفاهیم، احکام، نهادها و ساخت‌های کلامی، از زمینه‌ی تاریخی و انسانیِ خود کَنده می‌شوند، هاله‌ای از تقدس می‌یابند و به‌مثابه‌ نیروهایی قدسی بر انسان مسلط می‌گردند ــــ بت‌هایی که بقای نمادین‌شان بیش از هر چیز در گروِ سلبِ خودآیینی و قربانی‌شدنِ انسان است.
[۵] Co-creation



نظر شما درباره این مقاله:








سال شمار یک سده کشتار
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 15:31

سال شمار یک سده کشتار


یوسف عزیزی بنی‌طرف

سال شمار یک سده کشتار و کوشش برای محو هویت عرب‌ها در ایران

مقدمه: منظور نگارنده در این نوشته، نه همه عرب ها در همه مناطق ایران، بلکه مردمی است که در در جنوب غرب ایران زندگی می‌کنند.

نیز، هنگامی که از جنایت‌هایی سخن می‌گوییم که طی یک قرن گذشته علیه عرب‌های اهواز انجام گرفته، آماج‌ها، انواع ژنوساید، غصب زمین‌ها و دیگر کوشش‌هایی است که حکومت‌ها برای محو هویت آنان مرتکب شده‌اند. این – البته – به آن معنا نیست که دستاوردهای مردم عرب را که ثمره مبارزۀ مستمر آنان و دیگر مردمان ایران پس از انقلاب ۵۷ است نادیده می‌گیریم.

در طول یک سده گذشته، سرکوب و آزار ملت عرب اهواز، متناسب با شرایط و ویژگی‌های تاریخی‌ای که گذرانده‌اند، شکل‌های متمایزی داشته است. رضا شاه پهلوی پس از یورش نظامی به مملکت عربستان (خوزستان کنونی)، سیاستی مبتنی بر خشونت مفرط، عرب‌ستیزی و انتقام‌جویی در پیش گرفت. او حتی به کسانی که برای سرنگونی حکومت شیخ خزعل با او همکاری کرده بودند نیز رحم نکرد؛ مگر شمار اندکی از شیوخ که به‌عنوان پاداش مشارکتشان در آن سرنگونی، تا پایان عمر، از او حقوق دریافت می‌کردند.

این شیوه‌های قهر‌آمیز حتی پس از برکناری رضا شاه پهلوی - توسط انگلیسی‌ها در سال ۱۳۲۰-  نیز تغییر نکرد.

محمدرضا شاه پهلوی در دوران حکومت خود، آمیزه‌ای از روش‌های نرم و خشن را علیه عرب ها به کار می گرفت؛ با این تفاوت که برخلاف شدت عمل و قساوت پدرش، تمرکز بیشتری بر روش‌های نرم داشت.

گرچه رضا شاه برای برچیدن سیستم مملکت های هم پیمان محروسه  در ایران- از جمله در اهواز- و ریشه‌ کنی فرهنگ عربی در آن دیار، به خشونت متوسل شده بود، اما این سیاست‌ها، با وجود خسارت‌های سنگین مادی و معنوی، نتوانستند به هدف های خود دست یابند.

در دورۀ جمهوری اسلامی نیز آمیزه از روش‌های سخت و نرم به کار گرفته شد. این نظام در زمینۀ سرکوب، غصب زمین‌ها و تغییر بافت جمعیتی به زیان عرب‌ها، از تجربه‌های خاندان پهلوی بهره گرفته است.

قیاس کشتارها در اقلیم اهواز با کشتارها در غزه

نخست: دورۀ رضا شاه پهلوی

۱- سرکوب خونین «قیام غِلمان»؛ نخستین کشتار در دورۀ پهلوی
چهار ماه پس از ربوده شدن شیخ خزعل، حاکم مملکت عربستان، در اردیبهشت ۱۳۰۴، مردم محمره (خرمشهر) همراه بازماندگان گارد و ارتش شیخ در روزهای پنجم و ششم مرداد همان سال علیه حکومت پهلوی اول قیام کردند که در نهایت به شکست انجامید. این خیزش را عرب ها ‘قیام غلمان’ می نامند.

شورشیان به رهبری دو تن به نام های ‘شَلَش’ و ‘سلطان’ تا آستانۀ تصرف محمره پیش رفتند، اما رسیدن نیروهای کمکی دولتی از شهر اهواز و گلوله‌باران شهر توسط ناو جنگی بریتانیا - که در آبادان مستقر بود- باعث شکست قیام شد.

عین‌السلطنه (قهرمان میرزا سالور)، برادر زاده ناصرالدین‌شاه قاجار، در کتاب خاطرات خود به نقل از منابع حکومتی می‌نویسد که در جریان این قیام، بیش از ۷۰۰ نفر از مردم عرب در محمره کشته شدند. در میان آنان، افزون بر نظامیان، غیرنظامیان بی‌گناهی نیز بودند که در قیام شرکت نداشتند.

حکومت اسراییل طی دو سال (۲۰۲۳-۲۰۲۵) یعنی ۷۳۰ روز، ۷۰،۰۰۰  فلسطینی را در غزه کشت؛ یعنی هر روز تقریبا ۹۵ نفر؛  اما رضا شاه طی دو روز بیش از ۷۰۰ نفر اهوازی را کشت، یعنی هر روز بیش از ۳۵۰ نفر؛ و اگر شورش محمره دو سال طول می کشید و پهلوی اول با همان شکل ادامه می داد در قیاس با غزه احتمالا بیش از ۲۵۵،۵۰۰ عرب اهوازی را می کشت.

۲- اعدام ۳۰۰ زندانی از مجموع ۴۰۰ زندانی در اهواز
به نوشتۀ اَروین قائمیان پس از تسلط رضا شاه بر اهواز و محمره، ۳۰۰ نفر از مجموع ۴۰۰ زندانی در شهر اهواز اعدام شدند ( رسالۀ دکتری، دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران، ۱۴۰۳)

۳- کشتار ۱۰۰ روستایی پس از شورش کشاورزان عرب
در سال ۱۳۰۷، پس از شورش کشاورزان در سراسر عربستان ــ از قصبه و محمره در جنوب تا اهواز و مناطق شمالی ــ حدود ۱۰۰ روستایی عرب توسط نیروهای نظامی رضا شاه پهلوی کشته شدند. (روزنامۀ پاریس تایمز، شمارۀ ۱۳۱۷ ، مورخ دوم ژانویۀ ۱۹۲۸).

۴- حملات هوایی و زمینی ارتش پهلوی اول به حویزه
در سال ۱۳۰۷، نیروهای هوایی و زمینی ارتش شاهنشاهی به شهر حویزه حمله کردند، زیرا که محیی‌الدین زیبق – از بزرگان عشایر آن خطه - شهر را به تصرف خود درآورده و به مدت شش ماه، استقلال آن  منطقه را اعلام کرده بود. بنا بر نوشتۀ اَروین قائمیان (منبع یادشده)، در جریان این حملات حدود ۶۰ نفر از مردم منطقه کشته شدند.

گفتنی است که محیی‌الدین موفق شد یک هواپیمای جنگی ارتش پهلوی را سرنگون کند. همچنین، سروده اى حماسی از او به یادگار مانده که در مخالفت با كوشش‌های خصمانۀ رضا شاه پهلوی علیه هویت و پوشش عربی سروده شده است. در بخشی از این شعر آمده است: “یعگال انسوی لک هیبة”؛ یعنی “عقال عربی را سربلند خواهیم کرد”. (آروین قائمیان، رسالۀ دکتری، دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران، ۱۴۰۳)

۵- قیام بنی‌طُرُف
در سال ۱۳۱۵، مردم منطقۀ بنی‌طرف، به همراه شیوخ و بزرگان خود، علیه آزار و فشار پلیس پهلوی اول قیام کردند. این آزارها در چارچوب کوشش‌های زورمدارانه حکومت برای برداشتن حجاب زنان ــ شامل شِیله و عَصابه ــ و تحمیل پوشش بیگانه بر مردان به‌جای لباس عربی، یعنی کوفیه، عقال و دشداشه، صورت می ‌گرفت.

مقامات نظامی ۱۶ تن از رهبران این قیام را اعدام کردند و بیش از ۱۲۰۰ نفر از شیوخ، اعیان و اعضای خانواده‌های آنان را به شمال ایران تبعید کردند. نیمی از این تبعیدیان در مسیر دشوار میان اهواز و گرگان، بر اثر سرما، گرسنگی یا درگیری با مأموران حکومت جان باختند. به این ترتیب، شمار قربانیان این قیام در نهایت به ۶۱۶ نفر رسید. (همان منبع)

۶- قتل ۸۰ نفر در شمال اهواز
در سال ۱۳۱۹، نیروهای رضا شاه پهلوی شورشی را سرکوب کردند که عرب‌ها به رهبری حیدر الطُلَیِل در منطقۀ «الونج»، در شمال شهر اهواز، برپا کرده بودند. در جریان این سرکوب، ۸۰ نفر از مردم عرب کشته شدند. (همان منبع)

دوم: دورۀ محمدرضا شاه پهلوی

۷- شورش شیخ چاسب فرزند شیخ خزعل
شیخ جاسب فرزند بزرگ شیخ خزعل در سال ۱۳۲۲، شورشی را در منطقۀ غجریه در جنوب شهر اهواز به راه انداخت. اما قبایل اهواز به رغم وعده‌های خود، به این قیام نپیوستند و شیخ ناچار شد در برابر حجم عظیم نیروهای ارتش محمدرضا شاه عقب‌نشینی کند.

با این حال، شورشگران عرب توانستند شماری از سربازان و افسران ارتش را از پای درآورند و یک هواپیمای جنگی را نیز سرنگون کنند. شمار کشته‌شدگان این درگیری‌ها حدود ۸۵ نفر برآورد شده است. (همان منبع)

۸- تأسیس حزب سعادت و درگیری‌های خونین آبادان
پس از شکست شورش مسلحانۀ شیخ چاسب، برادرش شیخ عبدالله در سال ۱۳۲۴ حزب سعادت را تأسیس کرد.

در همان سال، در آبادان درگیری‌هایی رخ داد که به کشته شدن حداد هویدی – از رهبران یکی از عشایر - همسر و همه فرزندانشان انجامید. در واقع آنان بر اثر پاشیدن بنزین بر منزلشان، در میان زبانه های آتش جان باختند. این حادثه خشم قبایل عرب آبادان را برانگیخت و به درگیری‌هایی با پلیس و اعضای حزب توده منجر شد. در جریان این درگیری‌ها، حدود ۵۰ نفر از مردم عرب در آبادان و امیدیه کشته شدند. (همان منبع)

منابع عربی این کشتگان را وابسته به حزب سعادت می‌دانند، اما مورخان ایرانی معتقدند که حداد هویدی و همراهانش به «اتحادیۀ عشایر ایران» وابسته بودند که قوام‌السلطنه، نخست‌وزیر وقت،ریاستش را به عهده داشت. همین منابع، حزب توده شاخه آبادان را متهم اصلی این رویداد قلمداد می کنند.

۹- برآمدن مملکت « عرب شرق»
در سال ۱۳۲۸، مملکت « عرب شرق » به رهبری یونس العاصی در بخش غربی کارون، به ویژه در منطقه دشت میسان (دشت آزادگان کنونی) تشکیل شد و به مدت دو سال دوام آورد. سرانجام، نیروهای دولتی با کمک گروه های اهوازی طرفدار دولت مرکزی به آن یورش بردند و شماری از مردم را به قتل رساندند. شمار کشتگان بیش از ۱۰۰ نفر گزارش شده است. (همان منبع) و نیز (حامد کنانی ، مرکز مطالعات عربستان اهواز)

۱۰- اسکان برنامه ریزی شده غیر عرب‌ها در آبادان
تیمور بختیار نخستین رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در دوران محمدرضا شاه پهلوی، طی دوران ریاست خود از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۹، دو هزار نفر از بختیاری های مناطق گرمسیر را در پالایشگاه و صنایع نفت آبادان استخدام کرد. با احتساب خانواده‌ای پنج‌نفره برای هر یک از این افراد، این اقدام به اسکان حدود ۱۰ هزار نفر منجر شد. (به نقل از کتاب ‘آخرین بازی معمار ساواک’ مذکور در صفحه انیستاگرام اسفندیار بختیار، فرزند تیمور بختیار).

هدف این اقدام ساواک، تغییر بافت جمعیتی شهر به زیان عرب‌ها در شهر آبادان بود.

۱۱- انتقال معلمان عرب از دشت آزادگان
در اوایل دهۀ ۱۳۴۰، هزاران معلم عرب از منطقۀ دشت آزادگان ــ شامل خفاجیه، حویزه و بستان ــ به شهرهای فارس‌نشین منتقل شدند و معلمان غیر عرب جایگزین آنان شدند تا روند فارسی‌سازی آن منطقه تسهیل شود. این اقدام بر اساس طرحی صورت گرفت که ساواک و وزارت  فرهنگ (آموزش‌وپرورش کنونی) دوره شاه سابق در آن نقش داشتند.

۱۲- اخراج ده‌ها هزار کارگر عرب از صنعت نفت
در همان بازه زمانی - اوایل دهۀ ۱۳۴۰- شرکت نفت ایران، ده‌ها هزار کارگر عرب شاغل در این شرکت را در آبادان و دیگر شهرهای استان اخراج کرد. شرکت نفت در ازای هر سال سابقۀ کار، مبلغی معادل دو ماه حقوق به آنان پرداخت کرد. این پروژه، به پروژه «سالی دو ماه» معروف شد. هدف از این اقدام، جایگزین کردن کارگران غیرعرب به‌جای آنان بود.

۱۳- تأکید محمدرضا شاه بر محو کامل هویت عربی در اهواز
اسدالله عَلَم، نخست‌وزیر و وزیر دربار محمدرضا شاه پهلوی، در خاطرات روز دوشنبه ۹/۱۱/۱۳۵۱ خود از شاه نقل می‌کند که او بر ضرورت محو کامل هویت عربی در خوزستان تأکید می کرد. (یادداشت‌های علم جلد دوم، ویرایش علی‌نقی عالیخانی)

سوم: پس از انقلاب ۱۳۵۷

۱۴- کشتار محمره (خرمشهر) در خرداد ۵۸
در چهارشنبه نهم خرداد سال ۱۳۵۸، تیمسار احمد مدنی، استاندار خوزستان و فرمانده نیروی دریایی ایران به کمک کانون فرهنگی نظامی خرمشهر به فرماندهی محمد جهان آرا، به “کانون فرهنگی خلق عرب” و مقر “سازمان سیاسی خلق عرب خوزستان” یورش مسلحانه کردند. سپس در همان روز به مردم  در محله‌های مختلف – و حتی به قایق‌های مسافری رود کارون – با انواع مختلف اسلحه حمله کردند. این کار تا سه روز ادامه یافت. حاصل این کشتار مردم عرب -  بنا بر گزارش روزنامۀ ایرانی پیغام امروز - بیش از ۲۰۰ تن کشته و حدود ۵۰۰ تن زخمی بود.

این سرکوب در واکنش به خواسته‌های عرب‌ها – از جمله خودمختاری - صورت گرفت که هیئت سی نفره خلق عرب در دیدار با دولت موقت جمهوری اسلامی مطرح کرده بود و با تظاهرات گستردۀ مسالمت‌آمیز در محمره و اهواز ودیگر شهرها پشتیبانی می‌شد.

محسن کنگرلو، مشاور پیشین میرحسین موسوی - نخست‌وزیراسبق - از تیمسار احمد مدنی چنین نقل می‌کند:
“باید تا جایی که می‌توانیم از این عرب‌ها بکشیم تا از ما بترسند و دیگر این‌طرف و آن‌طرف کوچک‌ترین خطایی نکنند. باید فقط عرب‌ها را بکشیم... منظورم عرب‌ها، یعنی عرب‌های ایران است.” (ویدیو مصاحبه حسین دهباشی با محسن کنگرلو در سایت آپارات)

۱۵- کشته شدن حدود ۲۰ اهوازی در جریان نخستین خیزش ‘کرامت’
در اردیبهشت سال ۱۳۶۴ (۱۹۸۵)، در جریان نخستین خیزش ‘کرامت’ در شهر اهواز، حدود ۲۰ نفر از مردم اهواز کشته شدند. این خیزش در مخالف با توهین روزنامه اطلاعات انجام گرفت که عرب ها را کولی قلمداد کرده بود.

۱۶- کشته شدن حدود ۵۳ نفر در خیزش فروردین ۸۴
در جریان خیزش ۱۵ آوریل ۲۰۰۵ (۲۶ فروردین ۸۴) - طبق گفته مطبوعات ایران - حدود ۵۳ نفر در شهر اهواز جان باختند. اینان در تظاهرات مسالمت آمیزی شرکت داشتند که برای اعتراض به برنامه های دولت برای تغییر ترکیب جمعیت استان به زیان عرب ها به راه افتاده بود. (روزنامه رسالت، فروردین ۱۳۸۴)

۱۷- قربانیان اعتراضات سال‌های ۱۳۹۶-۱۳۹۰
از اعتراضات سال ۱۳۹۰ (۲۰۱۱) تا تظاهرات و اعتراضات سال ۱۳۹۶(۲۰۱۷) ، شمار قربانیان عرب در اهواز حدود ۲۰ نفر برآورد شده است.

۱۸- کشته شدن حدود ۲۰۰ اهوازی در اعتراضات آبان ۱۳۹۸
در جریان تظاهرات و اعتراضاتی که در سال ۱۳۹۸ (۲۰۱۹) در واکنش به افزایش قیمت بنزین بیشتر شهرهای ایران را فراگرفت، نیروهای پلیس و سپاه پاسداران حدود ۲۰۰ نفر از مردم اهواز را - از میان مجموع ۱۵۰۰ کشته‌شده  در ایران - به قتل رساندند.( نیویورک تایمز و دیگر خبرگزاری های جهانی).

این اعتراضات از شهر اهواز شروع شد.

۱۹- کشته شدن هشت نفر در خیزش تشنگان سال ۱۴۰۰
در جریان خیزش تشنگان در سال ۱۴۰۰ (۲۰۲۱) نیروهای امنیتی ایران در شهرهای مختلف اقلیم اهواز، هشت نفر را کشتند.

۲۰- کشته شدن هشت اهوازی در خیزش مهسا در سال ۱۴۰۱
در جریان خیزش مهسا در سال ۱۴۰۱ (۲۰۲۲)، نیروهای سپاه پاسداران و دستگاه‌های امنیتی هشت نفر از مردم اهواز را به قتل رساندند.

۲۱- اعدام و مرگ زیر شکنجه در طول یک قرن
برآورد می‌شود که طی صد سال گذشته، دستكم حدود ۳۰۰ نفر از مردم اهواز اعدام شده یا زیر شکنجه در زندان‌ها جان باخته باشند.

بر اساس آمارهای یادشده، مجموع قربانیان عرب در صد سال گذشته به حدود ۲۸۹۸ نفر می‌رسد. البته این رقم برآوردی است و ممکن است رویدادها یا موارد دیگری وجود داشته باشند که تاکنون به آن‌ها توجه نکرده‌ام و بتوان در آینده به این فهرست افزود. از این رو می توان گفت که تقریبا ۳۰۰۰ عرب طی این مدت کشته شده اند.

مهم‌ترین موارد غصب و مصادرۀ مستغلات و زمین‌های اقلیم اهواز

۱-در دورۀ رضا شاه پهلوی
پس از سال ۱۳۰۴ و سرنگونی حکومت شیخ خزعل و چیرگی نیروهای رضا خان سردار سپه – نخست وزیر و وزیر جنگ - بر آن خطه، همه املاک شیخ را در شهر اهواز مصادره کردند. رضا خان پادگان متعلق به شیخ خزعل را در محلۀ ناصریه به زندان تبدیل کرد و یکی از بزرگ‌ترین کاخ‌های او را که در خیابان سیمتری اهواز قرار داشت، به ساختمان نیروهای پلیس پهلوی اختصاص داد. همچنین، حکومت سردار سپه، مدرسۀ کاسبیه را که به نام امیر کاسب بن خزعل نام‌گذاری شده بود، تصرف کرد و آن را به دبیرستان شاهپور تبدیل کرد و از همان هنگام، آموزش  به زبان عربی را در آن مدرسه وهمه مدارس استان ممنوع کرد.

رضا شاه همه ساختمان‌های وابسته به حکومت امیر خزعل را در محلۀ امنیه - در غرب شهر اهواز - مصادره کرد و بیشتر آن‌ها را به ادارۀ راه‌آهن واگذار کرد. همچنین، کاخ شیخ خزعل در شهر خفاجیه (سوسنگرد) در همان دوره به ادارۀ مالیات تبدیل شد.

به این ترتیب، دولت پهلوی و شرکت نفت انگلیس و ایران، کاخ‌ها، املاک ، مستغلات و زمین‌های امیر خزعل را در محمره، آبادان و دیگر شهرها تصاحب کردند.

در واقع، کاخ‌ها، ساختمان‌ها و مدارسی که از دورۀ امیر خزعل باقی مانده بودند، زیربنای اقتصادی شهر در عصر پهلوی اول را تشکیل دادند، بلکه می‌توان گفت، حتی پس از گذشت صد سال از سقوط حکومت شیخ، این زیرساخت‌ها همچنان از استحکام، پایداری و کارآمدی برخوردارند.

۲- در دورۀ محمدرضا شاه پهلوی
ابوالحسن ابتهاج، نخستین رئیس سازمان برنامه‌ و بودجه ایران در سال‌های ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۶، از اختصاص ۱۰ هزار هکتار از زمین‌های شیخ خلف حیدر آل‌کثیر - یکی از مالکان اهوازی - برای طرحی سخن می‌گوید که بعدها پروژۀ کشت نیشکر «هفت‌تپه» نام گرفت.  این زمین ها در منطقۀ قوماط، در نزدیکی شهر شوش قرار دارد. (خاطرات ابوالحسن ابتهاج ۱۳۹۷)

فرزاد خنیفر، نوادۀ شیخ خلف حیدر می‌گوید که شیخ تا زمان مرگش با فروش آن زمین‌ها به سازمان برنامه مخالفت می‌کرد و هیچ مبلغی نیز دریافت نکرد. به گفتۀ او، زمین‌ها به‌زور مصادره شدند و مساحت واقعی آن‌ها ۲۵ هزار هکتار بود، نه ۱۰ هزار هکتار.

نیز، در اواسط دهه چهل شمسی، پس از مصادرۀ هزاران هکتار از زمین‌های روستاییان عرب ــ که بیشترشان از عشیرۀ بنی‌صالح بودند ــ شهرک «یزد نو» در منطقۀ حویزه ایجاد شد. سپس با اعطای اسناد رسمی به شماری از خانواده های یزدی، آنان را در این شهرک اسکان دادند.

۳- در دورۀ جمهوری اسلامی
پس از انقلاب ۵۷، راهبردهای مصادره زمین های مردم عرب اهواز تا پایان جنگ ایران و عراق متوقف شد، اما بار دیگر - به‌تدریج- در کانون بازبینی ها و مطالعات مراکز پژوهشی و راهبردی وابسته به حاکمیت جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت.

علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس‌جمهور پیشین ایران، در دهۀ  شصت (۱۹۸۰) طرح‌هایی را که از دورۀ شاه سابق در کشوهای ادارات باقی مانده بود، بیرون آورد. از جمله اینها، طرح‌هایی تکمیلی برای ایجاد شرکت‌های کشت و صنعت بود که پیش‌تر فرصت اجرای آن‌ها فراهم نشده بود.
وب‌سایت فارسی «رادیو زمانه» در این باره می‌نویسد: «۵۳ هزار هکتار، مساحتی است که شرکت کشت و صنعت کارون از روستاییان عرب. غصب و مصادره کرد و در مقابل به آنان وعدۀ استخدام و واگذاری مسکن داد، اما به وعده‌هایش عمل نکرد.»

این وب‌سایت می‌افزاید: “جمعیت دیمچه [روستایی عرب‌نشین از توابع شوشتر] بیش از شصت هزار نفر است. ساکنان می‌گویند حتی خانه‌های روستاها و شهرک‌ها نیز تخریب و جای آن‌ها را به مزارع نیشکر داده‌اند. در واقع، حکومت بیشتر زمین‌های زیر کشت را تصاحب کرد و خانه‌ها و آبادی‌های آن منطقه را ویران ساخت.” http://www.radiozamaneh.com/454620

در ادامۀ روند تأسیس شرکت کشت و صنعت کارون، بر اساس قانون برنامۀ اول توسعۀ جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۶۹، تصمیم گرفته شد هفت شرکت کشت و صنعت نیشکر با مساحتی بالغ بر ۸۴ هزار هکتار، برای کشت نیشکر در دو سوی رود کارون ایجاد شوند. همه این طرح‌ها به بهای ویرانی خانه‌های روستاییان اهوازی اجرا شدند.

رفسنجانی در خاطرات خود می‌نویسد: “آقای محسن رضایی [فرماندۀ کل سپاه پاسداران] به دیدنم آمد تا گزارشی از راه‌اندازی دوازده طرح کشت و صنعت در نزدیکی مرز عراق ارائه کند؛ طرح‌هایی برای اسکان نیروهای وابسته به حزب‌الله [ایران]، تأمین امنیت مرزها و تغییر ترکیب جمعیتی مناطق مرزی.”( آیت الله هاشمی رفسنجانی ۱۳۷۹)

غصب ۴۰ هزار هکتار زمین در منطقۀ جُفیر

مقام های ایرانی در گزارشی که خبرگزاری ایسنا در  اول مهر ۱۴۰۳ منتشر کرد، اعلام کردند که وزارت جهاد کشاورزی ایران موضوع واگذاری ۴۰ هزار هکتار از زمین‌های منطقۀ جفیر، واقع در میان حویزه و محمره، را به ایثارگران جنگ ایران و عراق نهایی کرده است.

دو دهه پیش از آن، وب‌سایت‌های اهوازی نامه‌ای از ژنرال غلامعلی رشید منتشر کرده بودند که در آن از علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، خواسته بود زمین‌های منطقۀ جفیر به ایثارگران جنگ ایران و عراق واگذار شود. با این حال، حکومت ایران، از بیم بروز ناآرامی‌ها و مخالفت مالکان عرب این زمین‌ها، اجرای این تصمیم را تا امروز به تعویق انداخته بود.

غلامعلی رشید فرماندۀ قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا و جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران بود. او در خرداد ۱۴۰۴، در جریان حملۀ آمریکا و اسرائیل به تهران، کشته شد.

برخی از مالکان زمین‌ها به این تصمیم اعتراض کرده‌اند. شماری از سازمان‌های اهوازی نیز این اراضی را منبع اصلی معیشت ساکنان عرب بومی منطقه توصیف کرده و هدف از این اقدام را تبدیل این زمین‌ها به طرح‌های شهرک‌سازی و پادگان‌های نظامی در خدمت شهرک‌نشینان غیر عرب دانسته‌اند؛ اقدامی که به گفتۀ آنان، کوششی برای تغییر ترکیب جمعیتی اقلیم اهواز به شمار می‌رود.


نظر خوانندگان:


☑️ جناب یوسف عزیزی بنی‌طرف از بازخوانی تاریخ غمبار سد ساله خلق های عرب قلبم فشرده شد؛ آرامشی می‌یافتم اگر اندک امیدی داشتم که در آینده‌ای ــ حتا نه در کوتاه مدت ــ این روزگار تلختر از زهر بر این هم‌میهنان و بر مردم بلوچ، کرد، آذری و... حتا فارس به پایان خواهد رسید و اگرنه روزگاری چون شکر خواهد آمد، دستکم روزگار نه این چنین تیره و تار پدیدار خواهد شد. اما دریغا که چشم اندازی امیدبخش حتا در صورت تغییر رژیم در پیش رو نیست. باری، ممنون می‌شوم اگر بر یک پرسش پاسخ دهید: آیا شیخ خزعل دست نشانده و عامل منافع بریتانیا در خوزستان بود یا...؟
با همدردی صمیمانه با خلق های عرب و احترام و سپاس از شما سعید سلامی


 



نظر شما درباره این مقاله:








حزب‌الله خود را برای جنگ منطقه‌ای جدید آماده می‌کند
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 15:30

حزب‌الله خود را برای جنگ جدید آماده می‌کند


لیلا بسام و مایا گبیلی / رویترز / ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته مقامات امنیتی لبنان که از فعالیت‌های حزب‌الله آگاه هستند، این گروه مسلح لبنانی پس از دریافت کمک‌های نقدی از ایران، سه ماه است که خود را برای از سرگیری احتمالی درگیری‌ها با اسرائیل آماده می‌کند.

این گروه که در سال ۱۹۸۲ توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تأسیس شد، از سال ۲۰۲۴ تاکنون در دو جنگ با اسرائیل متحمل ضربات سنگینی شده است؛ به‌طوری که هزاران تن از نیروهایش و بسیاری از رهبرانش کشته شده و بخش بزرگی از زرادخانه‌اش نیز از بین رفته است.

در حال حاضر، نیروهای اسرائیلی بر پایگاه اصلی این گروه، متشکل از روستاهایی در جنوب لبنان، مسلط شده‌اند و در بیروت نیز فشارهای سیاسی برای خلع سلاح آن افزایش یافته است.

با این حال، حزب‌الله همچنان به مبارزه با اسرائیل متعهد است و از آرامش نسبی در درگیری‌ها که از ماه ژوئن برقرار شده، برای تجدید تسلیحات خود بهره برده است. به گفته دو منبع امنیتی لبنانی به رویترز، تمرکز این گروه بر تهیه مواد منفجره و تولید پهپادهایی است که بتوانند به مواضع اسرائیل حمله کنند.

یکی از این منابع و فرد دیگری که به حزب‌الله نزدیک است، اظهار داشتند که این گروه ده‌ها میلیون دلار از ایران دریافت کرده تا توانمندی‌های نظامی خود را تقویت کند. این مبلغ علاوه بر حدود ۲۰۰ میلیون دلاری است که پیش‌تر در همین ماه، به گزارش رویترز، این گروه از تهران برای کمک به خانواده‌های آواره در مناطق تحت نفوذ خود (مناطق شیعه‌نشین) دریافت کرده بود.

به گفته یکی از این منابع و سه مقام امنیتی دیگر که با عملیات‌های حزب‌الله آشنایی دارند، این گروه در حال بازسازی ساختارهای فرماندهی و کنترل خود است؛ ساختارهایی که در نبردهای کلیدی از هم پاشیده بودند.

دفتر رسانه‌ای حزب‌الله در پاسخ به پرسش‌های رویترز اعلام کرد که اشغال خاک لبنان توسط اسرائیل، هرگونه مقاومت در برابر آن را به حقی مشروع تبدیل می‌کند. این گروه همچنین ادعای فروپاشی سیستم‌های فرماندهی و کنترل خود را رد کرد.

ارتش اسرائیل از اظهار نظر در این باره خودداری کرد. نمایندگی دائم ایران در سازمان ملل در ژنو نیز به پرسش‌های رویترز پاسخ فوری نداد.

سخنگوی وزارت امور خارجه ایالات متحده گفت که واشنگتن به تداوم فشار بر منابع مالی حزب‌الله از طریق تحریم‌ها و سایر اقدامات ادامه خواهد داد. سخنگوی وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد که ایران با کمبود منابع مالی و روش‌های انتقال پول مواجه شده است.

حزب‌الله در حالت آماده‌باش

اقدامات حزب‌الله در حالی صورت می‌گیرد که تنش‌ها در سطح گسترده‌تر خاورمیانه — که با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ماه فوریه شعله‌ور شد — همچنان ادامه دارد.

حزب‌الله در تاریخ ۲ مارس در حمایت از ایران دست به آتش گشود؛ اقدامی که منجر به تهاجم اسرائیل شد. این تهاجم بیش از ۴۰۰۰ کشته بر جای گذاشت و یک‌چهارم جمعیت لبنان — که عمدتاً از پایگاه اجتماعی شیعیانِ حامی حزب‌الله هستند — را آواره کرد.

در طول تابستان، با دستیابی به توافقی موقت میان ایران و آمریکا که شامل آتش‌بس در لبنان بود و همچنین میانجی‌گری واشنگتن در مذاکرات میان لبنان و اسرائیل، خصومت‌ها تا حد زیادی فروکش کرد. با وجود فروپاشی توافق ایران و آمریکا، درگیری‌های تمام‌عیار در لبنان از سر گرفته نشده است، هرچند اسرائیل همچنان به حملات مرگبار خود در جنوب ادامه می‌دهد.

حزب‌الله در انتظار احتمال تشدید تنش‌ها میان آمریکا و ایران است؛ وضعیتی که می‌تواند جبهه لبنان را دوباره شعله‌ور سازد.

منابعی به خبرگزاری رویترز گفتند که این گروه هنوز نتوانسته است ذخایر تسلیحاتی یا نیروی رزمی خود را به‌طور کامل آماده‌سازی کند.

حزب‌الله همچنان در حال تکمیل مجدد ذخایر خود است؛ این گروه در ماه جاری تأیید کرد که مواد منفجره‌ای که توسط مقامات لبنانی کشف و ضبط شده، متعلق به آن‌ها بوده و قرار بوده علیه اسرائیل استفاده شود. یکی از مقامات حزب‌الله و یک منبع امنیتی لبنانی به رویترز گفتند که این مواد به‌طور مشخص برای پهپادهای انتحاری (انفجاری) این گروه در نظر گرفته شده بودند.

جنگ از راه دورِ اسرائیل به یک چالش تبدیل شده است

به گفته یکی از منابع لبنانی و سه مقام امنیتی، این گروه همچنین باید توانمندی‌های فرماندهی و کنترل خود را — که پس از متحمل شدن تلفات در جبهه‌های کلیدی، از جمله شهر «بنت جبیل» (کانون درگیری‌ها) و ارتفاعات راهبردی «علی الطاهر» آسیب دیده بود — بازسازی کند.

آن‌ها اظهار داشتند که تاکتیک حزب‌الله مبنی بر فعالیت در قالب واحدهای کوچک و جیره‌بندی استفاده از موشک‌های ضدتانک، باعث شد برخی از این واحدها در آن جبهه‌ها منزوی شوند و در مقابله با سامانه‌های هدایت از راه دورِ اسرائیل — از جمله پهپادهای مسلح و خودروهای نظامیِ کنترل‌شونده از راه دور — با دشواری مواجه گردند.

ارتش اسرائیل به رویترز اعلام کرد که از سامانه‌های هدایت از راه دور برای نظارت بر جنوب لبنان و کاهش قرار گرفتن نیروهای خود در معرض تهدیدات استفاده می‌کند. حزب‌الله به‌صراحت نگفته است که آیا در صورت بروز دور تازه‌ای از درگیری‌ها مشارکت خواهد کرد یا خیر؛ اما دفتر رسانه‌ای این گروه اعلام کرد که نسبت به دادن هرگونه بهانه‌ای به رهبران اسرائیل برای تشدید تنش‌ها در لبنان محتاط است، به‌ویژه از آن رو که این گروه نگران است پایگاه مردمی‌اش بار دیگر آواره شوند.



نظر شما درباره این مقاله:








موافقت پارلمان مصر با حمایت نظامی از عربستان سعودی
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 15:12




نظر شما درباره این مقاله:








مصوبه‌ای که استفاده زنان از دوچرخه و موتورسیکلت
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 13:32




نظر شما درباره این مقاله:








دریاچه ارومیه آب گرفت؛ اما بحران تمام نشد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 13:26

دریاچه ارومیه آب گرفت؛ اما بحران تمام نشد


امتداد: دریاچه ارومیه در پاییز ۱۴۰۵ با شرایطی متفاوت از سال گذشته روبه‌رو شده است. تازه‌ترین آمارهای اعلام‌شده از سوی مسئولان آب منطقه‌ای و محیط زیست نشان می‌دهد که تراز و حجم آب دریاچه نسبت به پاییز گذشته افزایش قابل‌توجهی داشته است. با این حال، مسئولان و کارشناسان تأکید می‌کنند که بهبود شاخص‌های آبی به معنای پایان بحران یا احیای کامل دریاچه نیست.

براساس اطلاعات ثبت‌شده در ۱۹ مهرماه، تراز سطح آب دریاچه ارومیه به ۱۲۷۰ متر و ۵۸ سانتی‌متر از سطح دریا رسیده است. در همین تاریخ، وسعت پهنه آبی حدود یک‌هزار و ۹۴۶ کیلومترمربع و حجم آب موجود نزدیک به دو میلیارد و ۵۲۰ میلیون مترمکعب برآورد شده است.

این ارقام در مقایسه با شرایط بحرانی سال گذشته نشانه بهبود هستند؛ اما دریاچه همچنان حدود سه متر و ۵۲ سانتی‌متر با تراز اکولوژیک خود فاصله دارد. فاصله‌ای که نشان می‌دهد بازگشت آب به بخشی از بستر دریاچه را نباید با احیای پایدار اکوسیستم آن یکسان دانست.

بارش‌های مهر، روند کاهش تراز را متوقف کرد

محمدعلی حسن‌پور اقدم، مدیر مطالعات پایه منابع آب شرکت آب منطقه‌ای آذربایجان شرقی، دوم آبان اعلام کرد که بارش‌های مؤثر مهرماه باعث توقف روند نزولی تراز دریاچه در آغاز سال آبی جدید شده است.

به گفته این مقام مسئول، حجم آب دریاچه در این مقطع حدود دو میلیارد و ۵۵۰ میلیون مترمکعب تثبیت شده است. او در عین حال تأکید کرده که تداوم این شرایط به میزان و توزیع بارندگی‌های ماه‌های آینده و مدیریت منابع آب حوضه بستگی دارد.

اهمیت این تحول در آن است که در سال‌های گذشته، کاهش سطح آب دریاچه گاه تا ماه‌های آغازین پاییز نیز ادامه پیدا می‌کرد. توقف زودهنگام افت تراز می‌تواند فرصتی برای حفظ ذخیره آبی فراهم کند، اما به‌تنهایی نشانه رفع عوامل اصلی بحران نیست.

سه‌ونیم متر فاصله تا وضعیت مطلوب

یوسف غفارزاده، مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای آذربایجان شرقی، در گزارش منتشرشده در ۲۴ مهر اعلام کرد که دریاچه با وجود افزایش حجم آب، همچنان حدود سه‌ونیم متر تا تراز اکولوژیک فاصله دارد.

تراز اکولوژیک صرفاً یک عدد مربوط به ارتفاع سطح آب نیست؛ این شاخص با شرایط لازم برای پایداری زیست‌محیطی دریاچه ارتباط دارد. باقی‌ماندن فاصله قابل‌توجه با این تراز نشان می‌دهد که افزایش اخیر ذخیره آب هنوز برای بازگشت دریاچه به وضعیت مطلوب کافی نیست.

مسئولان محیط زیست نیز با تأیید بهبود نسبی شرایط، بر ضرورت مدیریت پایدار منابع ورودی تأکید کرده‌اند.

به بیان دیگر، بارندگی می‌تواند فرصت احیا ایجاد کند، اما حفظ این فرصت به تصمیم‌های مدیریتی وابسته است.

مسئله اصلی همچنان مصرف آب در حوضه است

یکی از عوامل مؤثر بر بحران دریاچه ارومیه، فشار طولانی‌مدت بر منابع آب حوضه آبریز آن است. توسعه کشاورزی آبی، برداشت از منابع سطحی و زیرزمینی و تغییر الگوی مصرف، طی سال‌های گذشته بر میزان آبی که به دریاچه می‌رسد اثر گذاشته‌اند.

در یک پژوهش منتشرشده در تابستان ۱۴۰۴ درباره تغییرات کاربری اراضی حوضه ارومیه، توسعه ناپایدار کشاورزی، ساخت سدها و تشدید تغییرات اقلیمی و خشکسالی از عوامل اصلی کاهش آب و تضعیف اکوسیستم دریاچه معرفی شده‌اند.

این یافته‌ها نشان می‌دهند که مسئله دریاچه صرفاً کمبود بارش نیست. حتی در سال‌هایی که بارندگی افزایش می‌یابد، اگر برداشت و مصرف آب در حوضه با منابع تجدیدپذیر متناسب نباشد، امکان تکرار بحران در دوره‌های خشک بعدی وجود دارد.

به همین دلیل، کارشناسان بر کاهش واقعی مصرف آب کشاورزی، مدیریت برداشت از منابع زیرزمینی و تأمین حقابه زیست‌محیطی دریاچه تأکید دارند. بدون اجرای این اقدامات، افزایش سطح آب ممکن است به یک بهبود موقت محدود شود.

خطر گردوغبار نمکی همچنان مطرح است

کاهش طولانی‌مدت سطح آب دریاچه ارومیه، بخش‌هایی از بستر آن را در معرض خشکی قرار داده و نگرانی‌هایی درباره شکل‌گیری کانون‌های گردوغبار نمکی ایجاد کرده است.

افزایش حجم آب می‌تواند بخشی از بستر خشک‌شده را دوباره بپوشاند، اما تا زمانی که سطح آب به شرایط پایدار نرسیده باشد، نمی‌توان خطرهای زیست‌محیطی ناشی از خشکی دریاچه را پایان‌یافته دانست.

پیامدهای احتمالی این وضعیت تنها به محدوده دریاچه محدود نمی‌شود. تغییر کیفیت خاک، فشار بر فعالیت‌های کشاورزی و مخاطرات ناشی از گردوغبار از جمله مسائلی هستند که ضرورت پایش مستمر شرایط دریاچه و مناطق پیرامونی را افزایش می‌دهند.

احیای دریاچه؛ مسئله بودجه و اجرا

در کنار مدیریت مصرف آب، تأمین و تخصیص منابع مالی طرح‌های احیا نیز اهمیت دارد. در ماه‌های گذشته، گزارش‌هایی درباره ضرورت شفاف‌سازی اعتبارات اختصاص‌یافته به احیای دریاچه و نحوه هزینه‌کرد آنها منتشر شده است.

کارشناسان تأکید دارند که صرف اعلام اعتبار در بودجه برای ارزیابی پیشرفت برنامه‌های احیا کافی نیست؛ باید مشخص باشد چه میزان از منابع واقعاً تخصیص یافته و چه نتایجی در کاهش مصرف آب، تأمین حقابه و بهبود شرایط اکولوژیک حاصل شده است.

از این منظر، معیار موفقیت طرح‌های احیا نباید تنها افزایش موقت تراز آب در یک فصل پربارش باشد. پایداری سطح آب در دوره‌های خشک، کاهش فشار بر منابع حوضه و اجرای تعهدات زیست‌محیطی شاخص‌های مهم‌تری برای سنجش نتیجه اقدامات هستند.

فرصتی که نباید با پایان بحران اشتباه گرفته شود

تازه‌ترین آمارهای دریاچه ارومیه نشان می‌دهد که شرایط آن نسبت به پاییز گذشته بهبود یافته است. افزایش تراز، گسترش پهنه آبی و توقف افت سطح آب در مهرماه تحولاتی مثبت به شمار می‌روند.

با این حال، فاصله سه‌ونیم متری با تراز اکولوژیک و ادامه فشار بر منابع آب حوضه نشان می‌دهد که دریاچه هنوز از مرحله بحران عبور نکرده است.

پرسش اصلی اکنون این نیست که آیا دریاچه در سال جاری آب بیشتری دارد؛ آمارها پاسخ مثبت به این پرسش می‌دهند. مسئله این است که آیا دستگاه‌های مسئول می‌توانند از فرصت ایجادشده برای اصلاح الگوی مصرف، تأمین حقابه و اجرای برنامه‌های پایدار احیا استفاده کنند یا دریاچه با بازگشت دوره‌های کم‌بارش بار دیگر با افت شدید سطح آب روبه‌رو خواهد شد.

افزایش آب دریاچه ارومیه خبری امیدوارکننده است، اما موفقیت واقعی زمانی قابل اعلام خواهد بود که این بهبود از یک تغییر فصلی به روندی پایدار تبدیل شود.



نظر شما درباره این مقاله:








چرا مسئلهٔ نفت هنوز مسئلهٔ ایران است؟
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 12:38

چرا مسئلهٔ نفت هنوز مسئلهٔ ایران است؟


البرز سلیمی

(کارشناس اقتصاد)

مقدمه: بازگشت به مصدق، فراتر از منازعهٔ سیاسی
در سال‌های اخیر، بازخوانی تاریخ معاصر ایران بار دیگر به یکی از محورهای منازعهٔ سیاسی تبدیل شده است. نام محمد مصدق و تجربهٔ ملی‌شدن صنعت نفت، گاه به موضوعی برای صف‌آرایی میان جریان‌های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی تبدیل می‌شود؛ صف‌آرایی‌ای که در آن، دفاع یا مخالفت با یک شخصیت تاریخی می‌تواند جای بررسی دقیق تجربهٔ اقتصادی و سیاسی او را بگیرد.

اما اهمیت مصدق را نمی‌توان صرفاً در منازعات سیاسی امروز خلاصه کرد. تجربهٔ دولت او پرسشی بنیادین را پیش روی جامعهٔ ایران قرار می‌دهد: آیا برخورداری از منابع طبیعی، به‌خودی‌خود به معنای برخورداری از حاکمیت اقتصادی است؟

این پرسش امروز، در شرایط تحریم، محدودیت‌های تجاری و مالی و دشواری دسترسی به بازارهای بین‌المللی، اهمیتی دوچندان دارد. کشوری ممکن است صاحب ذخایر عظیم نفت و گاز باشد، اما در تعیین شرایط فروش، انتخاب طرف‌های تجاری، دریافت درآمد و تصمیم‌گیری دربارهٔ نحوهٔ مصرف آن با محدودیت‌های جدی روبه‌رو شود.

از سوی دیگر، حتی اگر فشار خارجی کاهش یابد، نبود شفافیت، تمرکز اختیار اقتصادی و ضعف سازوکارهای پاسخ‌گویی می‌تواند مانع تبدیل ثروت طبیعی به رفاه عمومی شود. بنابراین، بازخوانی تجربهٔ مصدق نباید به انتخاب میان دو روایت سیاسی از گذشته محدود بماند. ارزش این بازخوانی در آن است که به فهم رابطهٔ میان قدرت سیاسی، استقلال اقتصادی، دیپلماسی و منافع عمومی کمک کند.

۱. ملی‌شدن نفت؛ مسئله فقط مالکیت نبود
ملی‌شدن صنعت نفت ایران در سال ۱۳۳۰، نقطهٔ عطفی در تاریخ اقتصادی و سیاسی کشور بود. پیش از آن، شرکت نفت انگلیس و ایران نقشی مسلط در بهره‌برداری از منابع نفتی ایران داشت و اختلاف بر سر سهم ایران از درآمدها، نحوهٔ حسابرسی و میزان اختیار کشور بر صنعت نفت، به یکی از مهم‌ترین مسائل سیاسی تبدیل شده بود.

مجلس شورای ملی در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ اصل ملی‌شدن صنعت نفت را تصویب کرد. پس از نخست‌وزیری مصدق در اردیبهشت ۱۳۳۰، قانون اجرایی ملی‌شدن نیز به تصویب رسید و تشکیل شرکت ملی نفت ایران و ادارهٔ صنعت نفت در چارچوب این تحول پیش‌بینی شد. این روند نشان می‌دهد که ملی‌شدن صرفاً یک اعلام موضع سیاسی نبود؛ تلاشی برای انتقال مالکیت و اختیار ادارهٔ یک صنعت راهبردی به ایران بود.(۱)

در نگاه مصدق و حامیان ملی‌شدن نفت، مسئله این بود که منابع زیرزمینی ایران نمی‌توانند صرفاً در محدودهٔ حقوق اسمی کشور قرار داشته باشند، در حالی که بخش مهمی از اختیار عملی بر تولید، پالایش و فروش در دست طرفی خارجی باقی بماند.

از این منظر، ملی‌شدن را می‌توان تلاشی برای پیوند دادن مالکیت ملی به اختیار واقعی در تصمیم‌گیری اقتصادی دانست. بااین‌حال، تغییر مالکیت حقوقی یک صنعت بزرگ، به‌تنهایی بازارهای فروش، شبکه‌های حمل‌ونقل، بیمه، تأمین مالی و روابط تجاری را در اختیار کشور قرار نمی‌دهد. صنعت نفت در یک شبکهٔ پیچیدهٔ بین‌المللی فعالیت می‌کند و استقلال عملی آن، علاوه بر تصمیم سیاسی، به ظرفیت‌های فنی، مالی، تجاری و دیپلماتیک نیاز دارد.

این یکی از درس‌های مهم تجربهٔ مصدق است: حاکمیت اقتصادی با اعلام ارادهٔ سیاسی آغاز می‌شود، اما برای پایدار ماندن به ظرفیت اجرایی و راهبردی نیاز دارد.

۲. فشار خارجی و محدودیت‌های انتخاب اقتصادی
ملی‌شدن نفت با مخالفت شدید بریتانیا روبه‌رو شد. دولت بریتانیا دارایی‌های استرلینگ ایران را مسدود کرد و اقداماتی برای جلوگیری از فروش نفت ایران در بازارهای بین‌المللی انجام داد. در نتیجه، صادرات نفت ایران تقریباً متوقف شد و درآمدهای نفتی کشور به‌شدت کاهش یافت.(۲)

ابعاد بحران را می‌توان در آمار تولید مشاهده کرد: تولید نفت ایران که در سال ۱۹۵۰ به حدود ۳۲٫۵ میلیون تن رسیده بود، در سال ۱۹۵۲ به حدود ۱٫۰۳ میلیون تن کاهش یافت. این ارقام مربوط به تولید نفت است، نه حجم صادرات؛ اما نشان می‌دهد که مناقشهٔ نفتی تا چه اندازه عملیات صنعت و اقتصاد کشور را تحت فشار قرار داد.(۲)

این تجربه نشان داد که وابستگی به بازارها، فناوری‌ها، خدمات مالی و مسیرهای تجاری بین‌المللی می‌تواند حتی تصمیمی را که از پشتیبانی سیاسی داخلی برخوردار است، با دشواری‌های اجرایی روبه‌رو کند. اما از این واقعیت نباید نتیجه گرفت که هرگونه تعامل با اقتصاد جهانی به معنای از دست دادن استقلال است. مسئله، چگونگی تعامل و میزان قدرت چانه‌زنی کشور است.

اقتصادی که برای فروش یک کالای راهبردی تنها به تعداد محدودی خریدار، مسیر انتقال یا سازوکار مالی وابسته باشد، در برابر فشار بیرونی آسیب‌پذیرتر خواهد بود. در مقابل، تنوع بازارها، روابط تجاری قابل اتکا، توان فنی داخلی و برخورداری از دیپلماسی حرفه‌ای می‌تواند دامنهٔ انتخاب کشور را گسترش دهد.

تجربهٔ دولت مصدق همچنین اهمیت دیپلماسی را آشکار می‌کند. دفاع از حقوق ملی تنها به اعلام موضع یا تأکید بر حق حاکمیت محدود نمی‌شود؛ این دفاع به توان مذاکره، شناخت منافع طرف‌های مقابل، طراحی گزینه‌های جایگزین و ایجاد پشتیبانی بین‌المللی نیز نیاز دارد.

۳. کودتای ۲۸ مرداد و پیامدهای آن برای حاکمیت نفتی
دولت مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، برابر با ۱۹ اوت ۱۹۵۳، در پی کودتایی سرنگون شد که سازمان‌های اطلاعاتی بریتانیا و ایالات متحده در طراحی و اجرای آن نقش داشتند. پژوهش‌های تاریخی و اسناد منتشرشده این مداخله را مستند کرده‌اند. در عین حال، برای فهم کامل سرنوشت دولت مصدق باید کشمکش‌های داخلی، شکاف در ائتلاف حامی او و تحولات سیاسی و اجتماعی آن دوره را نیز در نظر گرفت.(۳)

پس از کودتا، توافق کنسرسیوم نفتی سال ۱۹۵۴ ساختار تازه‌ای برای اداره و بازاریابی نفت ایران ایجاد کرد. در این توافق، شرکت نفت انگلیس و ایران ۴۰ درصد سهم داشت؛ شرکت‌های آمریکایی در مجموع ۴۰ درصد را در اختیار گرفتند و شرکت‌های اروپایی دیگر نیز سهم باقی‌مانده را دریافت کردند. این ترتیبات به بازگشت نفت ایران به بازار جهانی کمک کرد، اما کنترل عملی صنعت نفت را به‌طور کامل در اختیار ایران قرار نداد.(۳)

این تحول برای بحث ما اهمیت ویژه‌ای دارد. باید میان سه موضوع تمایز گذاشت: مالکیت حقوقی منابع، اختیار عملی بر صنعت و قدرت تعیین شرایط تجاری و مالی. این سه می‌توانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند، اما لزوماً یکسان نیستند.

از این منظر، تجربهٔ ملی‌شدن و تحولات پس از کودتا صرفاً روایتی از پیروزی یا شکست یک جریان سیاسی نیست؛ نمونه‌ای تاریخی از پیوند میان قدرت سیاسی، ساختار بازار نفت و ظرفیت اقتصادی کشور است.

۴. از استقلال سیاسی تا دیپلماسی اقتصادی
یکی از خطاهای رایج در بحث‌های عمومی، قرار دادن استقلال ملی و تعامل بین‌المللی در دو سوی متضاد است؛ گویی هرچه ارتباط کشور با جهان کمتر باشد، استقلال آن بیشتر خواهد بود، یا هر نوع مذاکره و توافق الزاماً به معنای عقب‌نشینی از منافع ملی است.

استقلال پایدار به معنای توان انتخاب است؛ توان انتخاب میان بازارها، شرکای تجاری، مسیرهای حمل‌ونقل، شیوه‌های تأمین مالی و گزینه‌های دیپلماتیک. هرچه گزینه‌های واقعی کشور بیشتر و هزینهٔ جایگزین کردن یک مسیر کمتر باشد، قدرت چانه‌زنی آن افزایش می‌یابد.

در این چارچوب، دیپلماسی اقتصادی نه فعالیتی فرعی در کنار سیاست خارجی، بلکه بخشی از راهبرد توسعهٔ ملی است. هدف آن باید کاهش هزینه‌های مبادله، گسترش دسترسی به بازارها، حفظ حقوق قراردادی، جذب فناوری و سرمایهٔ مولد و محدود کردن آسیب‌پذیری اقتصاد در برابر فشارهای خارجی باشد.

چنین رویکردی نه به معنای نادیده گرفتن تعارض منافع با قدرت‌های خارجی است و نه به معنای پذیرش هر توافقی به نام تعامل. معیار باید این باشد که هر تصمیم، چه تأثیری بر منافع بلندمدت جامعه، ظرفیت تولیدی کشور و قدرت انتخاب ایران دارد.

سیاست نفتی موفق به ترکیبی از اصول روشن و ابزارهای انعطاف‌پذیر نیاز دارد: دفاع از حقوق ملی در کنار مذاکرهٔ حرفه‌ای، تنوع‌بخشی به بازارها در کنار رعایت ملاحظات تجاری، و حفظ استقلال تصمیم‌گیری در کنار بهره‌گیری از همکاری‌های بین‌المللی.

۵. درس مصدق برای ایران امروز
شرایط کنونی ایران با دههٔ ۱۳۳۰ یکسان نیست. ساختار اقتصاد جهانی، فناوری انرژی، شیوه‌های تجارت نفت، نظام مالی بین‌المللی و جایگاه ژئوپلیتیکی ایران دگرگون شده‌اند. بنابراین، نمی‌توان راه‌حل‌های آن دوره را بدون توجه به تفاوت شرایط تاریخی به امروز منتقل کرد.

بااین‌حال، اصل مسئله همچنان معتبر است: منابع طبیعی باید در خدمت منافع عمومی قرار گیرند و تصمیم‌گیری دربارهٔ آن‌ها نباید از پاسخ‌گویی به جامعه جدا شود.

در ایران امروز، این اصل مستلزم شفافیت در قراردادها و درآمدهای نفتی، حسابرسی مستقل، روشن بودن مسئولیت نهادهای تصمیم‌گیر، جلوگیری از تعارض منافع و ارزیابی عمومی عملکرد اقتصادی است. همچنین باید میان درآمد حاصل از فروش منابع طبیعی و ثروت پایدار ملی تفاوت گذاشت. نفت منبعی پایان‌پذیر است؛ اگر درآمد آن به افزایش بهره‌وری، توسعهٔ زیرساخت‌ها، سرمایهٔ انسانی و گسترش فعالیت‌های مولد تبدیل نشود، مصرف آن می‌تواند به جای تقویت اقتصاد، وابستگی به رانت را بازتولید کند.

این معیار باید برای هر دوره و هر ساختار سیاسی یکسان باشد: آیا اختیار اقتصادی به ظرفیت توسعه تبدیل شده است؟ آیا درآمد عمومی شفاف و پاسخ‌گو اداره می‌شود؟ و آیا سیاست‌های اقتصادی و دیپلماتیک، قدرت چانه‌زنی کشور را افزایش می‌دهند؟

نتیجه‌گیری: ملی‌شدن، آغاز راه بود
محمد مصدق نفت را به مسئله‌ای محوری در بحث حاکمیت ملی ایران تبدیل کرد. تجربهٔ او نشان داد که کنترل منابع طبیعی با استقلال سیاسی، توان اقتصادی و روابط بین‌المللی پیوندی عمیق دارد. در عین حال، سرنوشت دولت او یادآور آن است که تحقق اهداف ملی، افزون بر ارادهٔ سیاسی، به نهادهای کارآمد، ظرفیت اجرایی، پشتیبانی اجتماعی و دیپلماسی سنجیده نیاز دارد.

امروز نیز معیار اصلی، صرفاً این نیست که نفت ایران به نام چه نهادی ثبت شده یا چه مقدار از آن تولید و صادر می‌شود. باید پرسید چه کسی بر تصمیم‌های کلیدی اختیار دارد، درآمد چگونه محاسبه و دریافت می‌شود، چه سازوکاری بر آن نظارت می‌کند و چه سهمی از این ثروت به بهبود پایدار زندگی مردم می‌رسد.

مصدق مسئلهٔ نفت را به مسئلهٔ حاکمیت ملی پیوند زد؛ وظیفهٔ امروز ما آن است که این آرمان را با شفافیت، پاسخ‌گویی، ظرفیت توسعه و دیپلماسی اقتصادی واقع‌بینانه تکمیل کنیم.

در قسمت دوم این مجموعه، از بحث تاریخی ملی‌شدن نفت به ساختار اقتصاد نفتی امروز خواهیم رسید: شبکه‌های واسطه‌گری و فروش، مسئلهٔ تخفیف‌ها و هزینه‌های مبادله، شفافیت قراردادها، وصول درآمدها و خطر تبدیل محدودیت‌های خارجی به زمینه‌ای برای شکل‌گیری یا تقویت شبکه‌های غیرپاسخ‌گوی قدرت اقتصادی.

————————-
منابع و ارجاعات تاریخی
۱. Encyclopaedia Iranica، “Oil Agreements in Iran”، دربارهٔ روند تصویب ملی‌شدن نفت و چارچوب حقوقی آن: https://www.iranicaonline.org/articles/oil-agreements-in-iran/

۲. Encyclopaedia Iranica، “Economy ix. in the Pahlavi Period”، برای داده‌های تولید نفت و زمینهٔ اقتصادی بحران: https://www.iranicaonline.org/articles/economy-ix/

۳. Mark J. Gasiorowski، “Coup d’État of 1332 Š./1953” و مدخل “Anglo-Persian Oil Company”، Encyclopaedia Iranica، دربارهٔ کودتای ۲۸ مرداد و کنسرسیوم نفتی ۱۹۵۴:
https://www.iranicaonline.org/articles/coup-detat-1953/
https://www.iranicaonline.org/articles/anglo-persian-oil-company/



نظر شما درباره این مقاله:








آخرین پنجره! / احمد پورمندی
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 12:33




نظر شما درباره این مقاله:








اعتراض بازنشستگان به گرانی
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 11:56




نظر شما درباره این مقاله:








ترک درمان بازنشستگان هما به دلیل هزینه‌های نجومی
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 10:42




نظر شما درباره این مقاله:








«حداقل دستمزد کارگران» پول ۱.۵ کیلو مرغ است
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 9:27

«حداقل دستمزد کارگران» پول ۱.۵ کیلو مرغ است


ایلنا: حداقل دستمزد روزانه که مبلغ آن ۵۵۴ هزار تومان است، پول ۱.۵ کیلو مرغ است. با کل دستمزد یک روز کارگر، فقط می‌شود یک مرغ کوچک ۱.۵ کیلویی خرید.

«مرغ دوباره گران شده است، خبر دارید؟» این جمله بخشی از گفتگوهای اجتماعیِ این روزهای مردم در کوچه و خیابان است. توده مردم که اکثریت آن‌ها به دلیل استیلای چندساله‌ی سیاست‌های آزادسازی و شوک‌درمانی، به جمعیت انبوه تهیدستان شهری پیوسته‌اند، از گرانی دوباره‌ی «تنها کالای پروتئینی» که در سفره‌هایشان باقی مانده، به ستوه آمده‌اند. افزایش حداقل ۲۵ درصدی قیمت مرغ، به یک عذاب الیم برای «مردمی» تبدیل شده که مدت‌هاست رنگ اقلامی مثل گوشت قرمز یا ماهی را در سفره‌های خود ندیده‌اند.

تبدیل گرانی مرغ ـــ که در روزهای ابتدای آبان‌ماه، قیمت هرکیلوی آن در بازار رسمی به حداقل ۳۵۰ هزار تومان رسیده ـــ به یک گفتمان اجتماعیِ پراهمیت، فقط یک دلیل دارد: بعد از گرانی افسارگسیخته گوشت قرمز و در مرحله بعد، ماهی و میگو، گوشت مرغ تنها کالای جایگزینی بود که فرودستان هنوز توان خرید آن را در خود سراغ داشتند. پیش از این، در سبد خرید ماهانه‌ی مزدبگیران (حداقل رسمی‌ها که حقوق ثابت و قانونی دارند) شامل معلمان، پرستاران و کارگران بیمه‌شده و متخصص، چند عدد مرغ وجود داشت که فضاهای خالی مانده‌ی ‌سفره‌ها را پُر می‌کرد؛ حالا یک مرغ دو کیلو یا ۲.۵ کیلویی، بین ۸۰۰ تا یک میلیون تومان قیمت دارد. یعنی برای خرید ۴ عدد مرغ باید ۴ میلیون تومان بپردازی، مبلغی برابر با یک‌پنجم یا یک‌ششم دستمزد ماهانه یک خانواده با سرپرست حقوق‌بگیر.

گرانی ۷۰ هزار تومانی مرغ در یک هفته

این هفته، قیمت مرغ که پیش از آن در بازار ۲۸۰ هزار تومان بود به کیلویی ۳۵۰ هزار تومان رسید یعنی در عرض یک هفته، ۷۰ هزار تومان در هر کیلو بالا رفت. اتحادیه‌های مرغداران می‌گویند افزایش ۵ برابری قیمت نهاده پس از حذف ارز ترجیحی، عامل اصلی گرانی است. اما وزیر جهاد کشاورزی، علت گرانی مرغ را افزایش قیمت جهانی نهاده‌های دامی اعلام کرده است!

نوری قزلجه مدعی شده که قیمت جهانی نهاده‌ها بالا رفته، اما میزان آن را مشخص نکرده است. اما اگر قیمت ذرت جهانی مثلاً ۵ درصد رشد کرده، این نمی‌تواند ۲۵ درصد افزایش قیمت مرغ را توضیح دهد. آقای وزیر از کنار اعداد و ارقام و واقعیت‌ها عبور کرده و پاسخ نداده مردم تا کجا باید تاوان سیاست‌های غلط اقتصادی را بپردازند!

بدون تردید، «دلیل گرانی مرغ» حذف ارز ترجیحی و سودجویی دلّالان است؛ سیاست‌های غلط ارزی یکی از اصلی‌ترین دلایل گرانی اقلام اساسی زندگی مردم از جمله مواد غذایی و داروست. متاسفانه برای واردات خودروهای گران قیمت و لاکچری که قیمت آن‌ها گاهی به یک همت می‌رسد، ارز اختصاص داده‌اند اما دلار دولتی واردات دارو و کالاهای اساسی را حذف کرده‌اند. قیمت این کالاها به بازار خشنِ ارز آزاد سپرده شده.

براساس آنچه اخیراً منتشر شده، تنها یک نفر از ابربدهکاران ارزی، حدود ۴ میلیارد دلار به وزارت نفت بدهی دارد. این رقم معادل تقریباً یک ماه درآمد نفتی ایران است. در چنین شرایطی‌ست که برای واردات ‌دان مرغ، دلار دولتی ندارند و ارز ترجیحی اختصاص نمی‌دهند! در نتیجه تنها مولفه‌ی هنوز آبرومند سفره‌های مردم، یعنی گوشت مرغ، پرواز می‌کند و از سفره‌های کوچک توده‌های مردم دور و دورتر می‌شود.

کالابرگ فقط وعده بود!

یک سال و چند ماه قبل، پیش از اجرای آخرین دور آزادسازی، دولت وعده داد منابع حاصل از حذف ارز ترجیحی را در قالب کالابرگ و یارانه، به مصرف‌کننده نهایی می‌دهد یعنی همین جمعیت انبوه تهیدستان شهری که حالا نمی‌توانند یک یا دو عدد مرغ بخرند.

با اتکا به وعده‌ی بی‌پشتوانه‌ی کالابرگ، قیمت کالاهای مورد نیاز زندگی مردم نجومی افزایش یافت؛ اما کالابرگ هرگز به ارزش واقعی به دست مصرف‌کننده‌ای که زندگی‌اش به زیر خط فقر رانده شده نرسید. امروز کالابرگ برای هر عضو خانواده‌ای که باید یک‌پنجم حقوقش را پای خرید ۴ عدد مرغ بدهد، ۴ میلیون تومان است. یعنی کالابرگ یک خانواده ۴ نفره‌ی مزدبگیر، فقط پول ۴ عدد مرغ است! با وجود گرانی‌های پیاپی، مبلغ کالابرگ فقط ۵۰۰ هزار تومان افزایش یافت که این افزایش (پول یک کیلو و ۲۲۰ گرم مرغ) فقط سهم مددجویان کمیته امداد و بهزیستی شد و طبقه کارگر و مزدبگیر از آن بی‌نصیب ماندند.

حالا کار به جایی رسیده که حداقل دستمزد روزانه که مبلغ آن ۵۵۴ هزار تومان است، پول ۱.۵ کیلو مرغ است. با کل دستمزد یک روز کارگر، فقط می‌شود یک مرغ کوچک ۱.۵ کیلویی خرید.

افزایش حداقل ۱۲ درصدی قیمت سبد خوراکی‌ها فقط در یک ماه

صعود قیمت کالاهای اساسی مثل مرغ، نرخ سبد معیشت خانوارهای کارگری را تا رقم بی‌سابقه‌ای افزایش داده است. «فرامرز توفیقی» فعال کارگری که محاسبات مستقل سبد معیشت خانوارهای کارگری را انجام می‌دهد، در این رابطه به ایلنا می‌گوید: در این هفته، قیمت رسمی مرغ در میادین تره‌بار ۷۰ هزار تومان افزایش یافته اما در مغازه‌های کوچک، افزایش قیمت بیش از اینهاست. مدتهاست «مرغ» و تخم مرغ تنها کالای پروتئینیِ در دسترس در سبد غذایی طبقه کارگر است، حالا مرغ حذف شده. قیمت هر کیلو مرغ که ۴۰ درصد آن ضایعات است، به حداقل ۳۵۰ هزار تومان رسیده است.

او افزود: «بازار» بدون نظارت رها شده. قیمت‌ها به شیوه‌ای خودبخودی افزایش می‌یابد. زمانی اگر به ما می‌گفتند سیب‌زمینی کیلویی ۱۱۰ هزار تومان می‌شود، اصلاً باور نمی‌کردیم یا پیاز کیلویی ۱۲۰ هزار تومان یا هویج بیش از ۱۸۰ هزار تومان، به شوخی وطنز سیاه شبیه بود؛ اما حالا همه اینها واقعی‌ست .

به گفته وی،  قیمت سبد معیشت روزانه افزایش می‌یابد؛ دیگر محاسبات ماهانه معنا ندارد.

توفیقی ادامه داد: قبل از مهرماه، نرخ سبد معیشت ۹۱ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان بوده؛ هنوز داده‌های رسمی تورم مهرماه نیامده اما با قاطعیت می‌گویم تا پایان مهرماه، نرخ سبد معیشت حداقلی خانوارهای کارگری در خوشبینانه‌ترین حالت به ۱۰۰ میلیون تومان رسیده. در همین یک ماه، سبد خوراکی‌ها حداقل ۱۲ درصد افزایش قیمت داشته است. با وجود همه‌ی اینها، به نظر می‌رسد هیچ عزم جدی‌ای برای ترمیم عادلانه دستمزد هم وجود ندارد.

پیشبرد بی‌وقفه‌ی سیاست‌های غلط،  کار را به جایی رسانده که  کارگر با حقوق یک روز کامل کار سخت، فقط می‌تواند یک مرغ کوچک بخرد. معلوم نیست باقی مخارج سفره از جمله برنج و نان و سیب‌زمینی و پیاز، چطور و از کجا باید تامین شود.

یک نفر به اندازه یک ماه درآمد نفتی کشور به «دولت» یعنی به خزانه بیت‌المال بدهکار است، آن وقت کارگری  یک ماه تمام کار می‌کند، ۲۰ یا ۳۰ میلیون حقوق می‌گیرد، برای خرید ۴ عدد مرغ، به گرفتاری می‌افتد و همیشه شرمنده خانواده است…

گزارش: نسرین هزاره مقدم



نظر شما درباره این مقاله:








دادستانی تهران علیه برگزارکنندگان «آرت فیر تهران»
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 9:22




نظر شما درباره این مقاله:








مقام‌های ارشد «پیمان مکه» به تهران می‌روند
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 9:09

مقام‌های ارشد «پیمان مکه» به تهران می‌روند


اندرو میلز و اریبا شاهد / رویترز / ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶

مقامات ارشد کشورهای عضو «پیمان مکه» — شامل عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان — قرار است روز دوشنبه در تهران با رهبران ایران دیدار کنند. این نخستین تماس در سطح عالی میان طرفین از زمانی است که عربستان سعودی به یکی از کانون‌های فشار در مناقشه گسترده‌تر ایران تبدیل شده است.

به گفته مقامات سعودی و ایرانی، عربستان سعودی با حضور شاهزاده خالد بن سلمان، وزیر دفاع؛ پاکستان با حضور فرمانده ارتش، فیلد مارشال عاصم منیر؛ و ترکیه با حضور رئیس سازمان اطلاعات، ابراهیم کالین، در این نشست نمایندگی خواهند شد.

این گفتگوها در حالی انجام می‌شود که حملات حوثی‌های یمن (که همسو با ایران هستند) در هفته‌های اخیر شدت گرفته و لحن تقابل میان واشنگتن و تهران نیز تندتر شده است. همچنین، هر دو کشور (ایران و ایالات متحده) طرح‌هایی را برای از سرگیری درگیری‌های گسترده‌تر آماده کرده‌اند که احتمالاً پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در ۳ نوامبر اجرایی خواهد شد.

مذاکرات روز دوشنبه نخستین تماس در سطح عالی میان ایران و تمامی اعضای این بلوک سه‌کشوری محسوب می‌شود؛ آن هم در شرایطی که عربستان سعودی بیش از پیش به درون این مناقشه کشیده شده است. بر اساس «توافق‌نامه دفاع مشترک مکه» که در ماه اوت به امضا رسید، حمله مسلحانه به یکی از اعضا، به منزله حمله به تمامی اعضا تلقی می‌شود.

خبرگزاری رویترز گزارش داد که میانجی‌های قطری روز یکشنبه در تهران با مقامات ایرانی دیدار کردند؛ اقدامی که با هدف کاهش تنش‌های منطقه‌ای صورت گرفته است. قطر ماه‌هاست که نقش میانجی کلیدی را میان تهران و واشنگتن ایفا می‌کند.

یک مقام ارشد ایرانی اظهار داشت که پیشنهاد این دیدار از سوی پاکستان و در جریان سفر هفته گذشته عاصم منیر به تهران مطرح شد؛ سفری که طی آن وی با مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران، و دیگر مقامات ارشد دیدار کرد. به گزارش رسانه‌های ایرانی، در جریان این سفر، مقامات ایرانی به او اعلام کردند که تا زمانی که خواسته‌های تهران برآورده نشود، هیچ‌گونه مذاکره‌ای با واشنگتن صورت نخواهد گرفت.

پیش‌تر، تلاش‌های میانجی‌گرانه با مشارکت پاکستان و قطر به دستیابی به یک توافق صلح موقت در ماه ژوئن انجامیده بود، اما این توافق به‌سرعت از هم پاشید، چرا که تنها چند هفته بعد، درگیری‌ها میان ایران و ایالات متحده از سر گرفته شد.

علی باقری‌کنی، معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، به تلویزیون دولتی گفت که شاهزاده خالد، وزیر دفاع عربستان سعودی، منیر (فرمانده ارتش پاکستان) و ابراهیم کالین، رئیس دستگاه اطلاعاتی ترکیه، برای رایزنی با شورای عالی امنیت ملی ایران در خصوص امنیت منطقه به تهران سفر خواهند کرد.

رائد کریملی، معاون وزیر امور خارجه عربستان در امور دیپلماسی عمومی، اظهار داشت که این دیدار بخشی از تلاش‌های جاری کشورهای «پیمان مکه» برای کاهش تنش در بحران کنونی، ترویج راهکارهای دیپلماتیک و حمایت از میانجی‌گری‌های قطر و پاکستان است.

کریملی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «این سفر همچنین بر نقش محوری کشورهای عضو پیمان مکه در تقویت امنیت و ثبات منطقه‌ای و تعهد آن‌ها به همکاری با تمام کشورهای منطقه برای دستیابی به این هدف تأکید دارد.»

بخش رسانه‌ای ارتش پاکستان و وزارت امور خارجه ترکیه هنوز به درخواست‌ها برای اظهار نظر در این باره پاسخی نداده‌اند.

افزایش تنش‌ها

روز یکشنبه، در حالی که درگیری‌ها با حوثی‌ها همچنان با شدت ادامه داشت، عربستان سعودی موج دیگری از موشک‌ها و پهپادها را رهگیری کرد.

وزرای کشورهای عضو پیمان مکه اوایل ماه جاری نشستی اضطراری در ریاض برگزار کردند و بر سر تضمین «استقرار سریع» نیروها و توانمندی‌های نظامی در عربستان سعودی به توافق رسیدند.

حملات حوثی‌ها به عاملی فزاینده در جهت بی‌ثبات‌سازی در چارچوب تهاجم آمریکا و اسرائیل علیه ایران تبدیل شده و عربستان سعودی، به عنوان متحد ایالات متحده، را به نقطه فشاری در ابعاد گسترده‌تر این مناقشه بدل کرده است.

تنش‌ها میان واشنگتن و تهران در روزهای اخیر شدت گرفته است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، روز جمعه گفت که ممکن است ایالات متحده عملیات نظامی دیگری علیه ایران انجام دهد؛ در مقابل، رهبران ایران اعلام کرده‌اند که هرگونه اقدام نظامی مجدد از سوی آمریکا، با پاسخی قوی‌تر از گذشته مواجه خواهد شد.

مقامات امنیتی ایران به خبرگزاری رویترز گفته‌اند که تهران برنامه‌های دقیقی برای هدف قرار دادن کابل‌های زیردریایی در خلیج فارس تدوین کرده است تا در صورت حمله مجدد ایالات متحده و اسرائیل، آن‌ها را به کار گیرد. همچنین، یک یادداشت اطلاعاتی ایالات متحده در هفته جاری هشدار داد که طرح‌های ایران علیه پرسنل آمریکایی به «مراحل پیشرفته‌ای» رسیده است.

این جنگ که اکنون نزدیک به هشت ماه از آغاز آن می‌گذرد، بر میزان محبوبیت دونالد ترامپ در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای تأثیر منفی گذاشته است. بر اساس متنی که به رویت خبرگزاری رویترز رسیده است، در ماده نخست «توافق‌نامه مکه» آمده است که طرفین باید از «تمام ابزارهای لازم» برای از بین بردن تهدیدها علیه تمامیت ارضی، حاکمیت یا مرزهای یکدیگر که مورد شناسایی بین‌المللی قرار دارند، استفاده کنند.

تلاش‌های پارلمان ترکیه برای تصویب این توافق‌نامه از هفته گذشته آغاز شده و همچنان ادامه دارد؛ این در حالی است که پاکستان هفته گذشته این پیمان را به تصویب رساند.



نظر شما درباره این مقاله:








۱۰ کشور اروپایی زیر بازدارندگی هسته‌ای فرانسه
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 9:07




نظر شما درباره این مقاله:








پارلمان اروپا خواستار پیروی از روش ترامپ
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 8:11




نظر شما درباره این مقاله:








لولا به عنوان پیروز انتخابات برزیل اعلام شد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 8:02

لولا به عنوان پیروز انتخابات برزیل اعلام شد


الئونور هیوز، مائوریسیو ساوارسه و آنا-کاترین بریجیدا
آسوشیتدپرس / ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶

لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا، رئیس‌جمهور برزیل و از منتقدان صریح دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، روز یکشنبه مجدداً انتخاب شد. این نتیجه مایه آسودگی خاطرِ کسانی است که نسبت به گسترش نفوذ آمریکا در آمریکای لاتین منتقد هستند.

با شمارش ۱۰۰ درصد آرا، دادگاه انتخاباتی برزیل اعلام کرد که لولا — که به‌زودی ۸۱ ساله می‌شود — با اختلاف نزدیک به ۴.۴ میلیون رأی از رقیب خود، فلاویو بولسونارو، پیشی گرفته و ۵۱.۸ درصد از کل آرا را به دست آورده است. بولسونارو بلافاصله از پذیرش شکست سر باز زد و خواستار ابطال نتایج انتخابات شد. این درخواست پس از آن مطرح شد که در پی تصمیم لحظه آخری برای تمدید دو ساعته زمان رأی‌گیری، در برخی حوزه‌های انتخاباتی هرج‌ومرج رخ داد.

بولسونارو فرزند رئیس‌جمهور پیشین، ژائیر بولسونارو است؛ کسی که لولا در سال ۲۰۲۲ با شکست دادن او به ریاست‌جمهوری رسیده بود.

پیروزی لولا برخلاف روند منطقه‌ایِ پیروزی نامزدهای ریاست‌جمهوریِ متمایل به راست (راستِ میانه) است که با ترامپ هم‌پیمان بودند. این پیروزی همچنین بدین معناست که بزرگترین اقتصاد آمریکای لاتین — با تولید ناخالص داخلی ۲.۶ تریلیون دلار در سال — احتمالاً همچنان در برابر خواسته‌های ترامپ، حتی با وجود فشار ناشی از افزایش تعرفه‌ها، ایستادگی خواهد کرد.

لولا می‌گوید برزیل «حیاط خلوت هیچ‌کس» نیست

ویدئویی که توسط ستاد انتخاباتی لولا منتشر شده، این رهبر باسابقه را در حال جشن گرفتن به همراه همسرش، روزانجلا دا سیلوا، و متحدانش نشان می‌دهد؛ جشنی که پس از تأیید پیروزی او در دور دوم انتخابات توسط دادگاه انتخاباتی برزیل برگزار شد. او در حالی که عینک قرمزی به شکل ستاره بر چشم داشت، همسرش را بوسید.

لولا در سخنانی خطاب به هوادارانش — که هزاران نفر از آن‌ها در شریان اصلی شهر سائوپائولو و میدان «سینه‌لاندیا» در ریو دو ژانیرو گرد آمده بودند — ضمن ابراز قدردانی از مردم برزیل، متعهد شد که به تمام برزیلی‌ها، فارغ از جنسیت یا مذهبشان، احترام بگذارد. او همچنین به بولسونارو تاخت. او گفت: «این شکستی برای انکارگرایی و دروغ بود. باید اعتراف کنم که هر بار در مناظره‌ای شرکت می‌کردم، احساس شرمساری می‌کردم.»

او همچنین بر تعهد خود نسبت به حاکمیت ملی برزیل تأکید دوباره‌ای ورزید.

او گفت: «یا میهن آزاد می‌ماند، یا ما جانمان را فدای برزیل می‌کنیم. این کشور هرگز نمی‌پذیرد که حیاط‌خلوتِ کسی باشد.»

در ریو دو ژانیرو، خودروها بوق می‌زدند و زنی که لباسی قرمز — رنگِ نمادینِ هواداران لولا — به تن داشت، خطاب به چهار مرد که لباس‌هایی به رنگ‌های زرد و سبز (رنگ‌های اختصاصی بولسونارو) پوشیده بودند و مشغول نوشیدن آبجو بودند، فریاد زد: «باختید! بیشتر گریه کنید!» با تأیید نهایی نتایج، غریوِ بلندی در خیابان طنین‌انداز شد.

رودریگو والنتیم، تاجر ۵۱ ساله و از هواداران بولسونارو، گفت که روی کار آمدن دوباره دولت لولا به اقتصاد آسیب خواهد زد. او به واکنش مثبت بازارهای مالی به نتایج دور اول اشاره کرد؛ زمانی که بولسونارو از لولا پیشی گرفته بود.

او گفت: «درک نمی‌کنم چطور مردم می‌توانند به لولا رأی دهند. کشور دارد از هم می‌پاشد.»

قرار است لولا چهارمین دوره ریاست‌جمهوری خود (که البته متوالی نیست) را در تاریخ ۵ ژانویه ۲۰۲۷ آغاز کند.

بولسونارو در پی بروز سردرگمی در حوزه‌های رأی‌گیری، نتایج را رد کرد

اعلامیه دادگاه انتخاباتی به شبی پر از سردرگمی در مراکز رأی‌گیری پایان داد. ماجرا از آنجا آغاز شد که کریستیانو زانین، قاضی دیوان عالی برزیل، تنها سه دقیقه پیش از پایانِ مقررِ زمان رأی‌گیری — و در پی درخواست هر دو نامزد — حکم داد که حوزه‌های رأی‌گیری باید برای دو ساعت دیگر باز بمانند. درخواست لولا به دلیل مشکلاتی در اتوبوس‌هایی مطرح شد که وظیفه انتقال رأی‌دهندگان به حوزه‌های رأی‌گیری را در سائوپائولو و سالوادور (دو شهری که معمولاً به نفع رئیس‌جمهور مستقر رأی می‌دهند) بر عهده داشتند. درخواست بولسونارو نیز به دلیل بارندگی‌های شدید در جنوب برزیل — منطقه‌ای که پایگاه هواداران اوست — ارائه شده بود.

این تصمیم باعث شد شمارش آرا دو ساعت به تعویق بیفتد. مشخص نبود که دقیقاً چه تعداد از حوزه‌های رأی‌گیری پس از ساعتِ پایانِ مقرر، باز مانده‌اند. به گزارش خبرنگاران آسوشیتدپرس، مراکز رأی‌گیری در برازیلیا و ریو دو ژانیرو، اندکی پس از ساعت ۱۷ (زمان پایان اولیه رأی‌گیری) تعطیل شدند. بولسونارو، که پدرش به دلیل تلاش برای کودتا پس از شکست در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۲ در برابر لولا، دوران محکومیت ۲۷ ساله زندان را می‌گذراند، خاطرنشان کرد که زانین وکیل پیشین لولا بوده است و از او به خاطر «تغییر قواعد بازی در میانهٔ بازی» انتقاد کرد.

او گفت: «با توجه به اتفاقاتی که رخ داده، پذیرفتن نتایج انتخابات غیرممکن است.»

مشخص نیست که آیا شکایت بولسونارو می‌تواند حد نصاب قانونی لازم برای ابطال نتایج را داشته باشد یا خیر. بولسونارو همچنین در صورت داشتن شواهدی مبنی بر تقلب، حق دارد درخواست بازشماری آرا را مطرح کند، اما این اقدام نیز ممکن است تغییری در نتایج ایجاد نکند.

کاسیو نونس مارکس، رئیس دادگاه انتخاباتی — که توسط رئیس‌جمهور پیشین، بولسونارو، به عضویت دیوان عالی منصوب شده بود — اظهار داشت که تمدید ساعات رأی‌گیری تأثیری بر نتایج نداشته است.

ژوائو پدرو پادوآ، استاد حقوق در دانشگاه فدرال فلومیننس، گفت که بولسونارو می‌تواند مستقیماً نزد مقامات انتخاباتی کشور یا دیوان عالی شکایت کرده و خواستار اعلام بی‌اعتباری و ابطال انتخابات شود.

پادوآ گفت: «اما مبنای قانونی چندانی برای این کار وجود ندارد. تمدید ساعات رأی‌گیری امری غیرمعمول است، اما برای اینکه منجر به ابطال انتخابات شود، نامزد باید ثابت کند که این موضوع بر توانایی رأی‌دهندگان در ابراز آزادانه‌ی اراده‌شان تأثیر گذاشته است. به نظر نمی‌رسد که چنین تأثیری رخ داده باشد.»

لولا بر نگرانی‌های مربوط به امنیت و هزینه‌های زندگی غلبه کرد

در دور اول انتخابات که اوایل ماه جاری برگزار شد، بولسونارو با اختلاف بیش از ۲.۲ میلیون رأی از لولا پیشی گرفته بود. پیروزی لولا در یکشنبه‌شب، نخستین بار از زمان پایان دیکتاتوری نظامی برزیل در سال ۱۹۸۵ است که فردی که در دور اول انتخابات در جایگاه دوم قرار گرفته بود، در نهایت به ریاست‌جمهوری می‌رسد.

لولا به دلیل نگرانی‌های موجود پیرامون هزینه‌های زندگی و امنیت، با رقابتی دشوار برای انتخاب مجدد روبرو بود. بولسونارو رویکرد سخت‌گیرانه در برابر جرم و جنایت را محور اصلی کارزار انتخاباتی خود قرار داد و وعده داد که قیمت مواد غذایی را کاهش دهد؛ در حالی که لولا، با هدف جذب رأی‌دهندگان مردد، بر مشوق‌های پرهزینه تمرکز کرد.

هر دو نامزد با اتهامات فساد درگیر بوده‌اند که پای اعضای خانواده و متحدانشان را نیز به میان کشیده است؛ به‌طوری که نام بولسونارو در یک رسوایی گسترده که برزیل را تکان داده، مطرح شده است. لولا نیز پیش‌تر به اتهام فساد بیش از یک سال را در زندان گذراند، اما آن محکومیت‌ها در نهایت لغو شدند.

این احتمالاً آخرین پیروزی در کارنامه سیاسی این رهبر کهنه‌کار خواهد بود. لولا فعالیت سیاسی خود را در دهه ۱۹۷۰ به عنوان یک رهبر اتحادیه کارگری آغاز کرد. او سپس در تأسیس «حزب کارگران» مشارکت کرد و سه بار به عنوان نامزد ریاست‌جمهوری از سوی این حزب در انتخابات شرکت کرد، تا اینکه سرانجام در سال ۲۰۰۲ پیروز شد. او چهار سال بعد مجدداً انتخاب شد و در سال ۲۰۱۰، دیلما روسف — یکی از وزرای کابینه‌اش — جانشین او گردید. روسف در سال ۲۰۱۴ دوباره انتخاب شد، اما دو سال بعد با رأی پارلمان از مقام خود برکنار شد.

لولا در سال ۲۰۱۸ تلاش کرد بار دیگر نامزد ریاست‌جمهوری شود، اما پس از محکومیت قضایی، در ماه مارس روانه زندان شد. او پس از ۵۸۰ روز از زندان آزاد شد و دیوان عالی برزیل نیز حکم محکومیتش را لغو کرد؛ چرا که پلیس پیام‌هایی را کشف کرده بود که نشان می‌داد قاضیِ پرونده نسبت به او سوگیری داشته است. لولا به‌سرعت به یکی از سرسخت‌ترین منتقدان ژائیر بولسونارو تبدیل شد و در سال ۲۰۲۲ با اختلاف اندکی بر او پیروز گردید.

از آنجا که لولا در دور نخست انتخابات شکست خورده بود، ستاد انتخاباتی خود را سازماندهی مجدد کرد، به جذب رأی‌دهندگان جوان پرداخت، میلیون‌ها برزیلی را برای دفاع از ارزش‌های دموکراتیک و میراث سیاسی‌اش به خیابان‌ها آورد، نسبت به روی کار آمدن دوباره دولت بولسونارو هشدار داد و چندین طرح دولتی را تقویت کرد.

او اکنون در کنار دونالد ترامپ و دانیل اورتگا (رئیس‌جمهور نیکاراگوئه) — که همگی در حدود ۸۰ سال سن دارند — در زمره مسن‌ترین رؤسای جمهور در قاره آمریکا قرار می‌گیرد.



نظر شما درباره این مقاله:








ایرانیان نگران بازگشت احتمالی به جنگی تمام‌عیار هستند
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 7:08

ایرانیان نگران بازگشت احتمالی به جنگی تمام‌عیار


امیرحسین راجی / آسوشیتدپرس / ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶

در حالی که رهبران اسرائیل و ایالات متحده در آستانه انتخاباتِ پیشِ رو در هر دو کشور، لحن تهدیدآمیز خود را تندتر کرده‌اند و رهبران ایران نیز با وجود فشارهای فزاینده همچنان موضعی سرسختانه دارند، بسیاری از ایرانیان خود را برای بازگشت به جنگی تمام‌عیار آماده می‌کنند.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل که روز سه‌شنبه با انتخاباتی بسیار نزدیک و رقابتی تنگاتنگ روبروست، می‌گوید رهبری ایران باید حذف شود. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، هشت ماه پس از آغاز جنگ، وعده داده است که کار را در ایران «تمام کند»؛ این در حالی است که سومین ناو هواپیمابر و هزاران نیروی نظامی در حال حرکت به سوی منطقه هستند. برخی نگران آن هستند که بلافاصله پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در تاریخ ۳ نوامبر، حملاتی صورت گیرد.

خبرگزاری آسوشیتدپرس با ساکنان تهران گفتگو کرده است؛ کسانی که از افزایش اضطراب و نگرانی سخن می‌گویند. برخی از آن‌ها در حال آماده‌سازی برای ترک پایتخت هستند. رئیس‌جمهور ایران، ایالات متحده را متهم کرده است که در مذاکراتی که ماه‌هاست نشانه‌ای از پیشرفت در آن‌ها دیده نمی‌شود، کارشکنی می‌کند.

فرشته حاجی‌پور، ۳۵ ساله و مادر یک کودک خردسال، گفت که از ترسِ «جنگ احتمالی و بمب‌های بزرگ‌تر»، در حال ذخیره کردن داروهای بدون نسخه و مواد غذایی است.

تهدید ایران به حمله به اهداف جدید

ساسان کریمی، مقام دولتی پیشین و استاد سیاست خارجی در دانشگاه تهران، می‌گوید رهبران ایران بر این باورند که ترامپ، فارغ از نتیجه انتخابات میان‌دوره‌ای، احتمالاً دستور حملات جدیدی را صادر خواهد کرد؛ از این رو، «آن‌ها در حال برنامه‌ریزی برای سناریوهای مختلف هستند تا بتوانند تدابیر لازم را اتخاذ کنند.»

کریمی گفت: «آن‌ها پذیرفته‌اند که او، چه پیش از انتخابات و چه پس از آن، دوباره به ما حمله خواهد کرد.»

ایران بار دیگر پایگاه‌های نظامی ایالات متحده و متحدان آن در خاورمیانه را تهدید کرده و هشدار داده است که ممکن است به اهداف جدیدی حمله کند؛ از جمله کابل‌های داده‌های زیردریایی که از میان تنگه هرمز عبور می‌کنند. در ماه جاری، بیشترین تعداد حمله به کشتی‌های تجاری در حال عبور از این تنگه — نسبت به هفته‌های آغازین جنگ در ماه مارس — گزارش شده است.

در همین حال، محاصره دریایی بنادر ایران توسط ایالات متحده، صادرات نفت را — که دولت ایران به آن وابسته است — محدود کرده و در شرایطی که هر یک از طرفین می‌کوشد در این رویارویی دوام بیشتری بیاورد، فشار اقتصادی را تشدید کرده است. با تغییر مسیر تجارت ایران به سمت حمل‌ونقل زمینی، صف‌های طولانی کامیون‌ها در مرزها شکل گرفته است.

این محاصره منجر به کمبود دارو در ایران شده، هرچند هنوز نشانه‌ای از کمبود مواد غذایی یا سایر کالاهای اساسی دیده نمی‌شود. ایرانیان شاهد فروپاشی معیشت و قدرت خرید خود بوده‌اند؛ چرا که ارزش پول ملی به پایین‌ترین سطح تاریخی خود رسیده و بخش عمده‌ای از ارزشش را در سال گذشته از دست داده است. نرخ تورم نیز به شدت افزایش یافته است.

مقامات ایرانی، ایالات متحده را متهم کرده‌اند که به دنبال دامن زدن به ناآرامی‌هاست.

محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و مذاکره‌کننده ارشد ایران در دوره‌های پیشین گفتگوها با آمریکا، در ماه جاری در جمعی از مقامات گفت: «جنگ اقتصادی، محور اصلی جنگ علیه ماست.»

رئیس‌جمهور، مسعود پزشکیان، اظهار داشت که ایران با «یک نقطه عطف خطرناک» روبروست؛ آن هم در حالی که دولت تلاش می‌کند مشکلات فزاینده اقتصادی را مدیریت کرده و در ساختار قدرتِ چندپاره‌ی جمهوری اسلامی، به اجماع دست یابد.

هنوز خاطره اعتراضات سراسری که ناشی از فشارهای اقتصادی بود و هفته‌ها پیش از آغاز جنگ به سرکوبی مرگبار انجامید، در اذهان زنده است.

نیمی از حقوق ماهانه برای یک بار خرید از سوپرمارکت

حتی برای طبقه متوسط ​​ایران نیز تأمین اقلام غذایی اساسی دشوار شده است. از زمان آغاز جنگ، قیمت کالاهای ضروری جهش تندی داشته است؛ به طوری که قیمت برنج بیش از ۶۰ درصد و گوشت گاو بیش از ۱۵۰ درصد افزایش یافته است.

محمد محمدی، ۳۶ ساله، می‌گوید یک بار خرید از سوپرمارکت می‌تواند نیمی از یک حقوق ماهانه در سطح متوسط ​​— یعنی ۴۰۰ میلیون ریال (حدود ۱۵۰ دلار) — را به باد دهد.

محمد عابدی، ۳۹ ساله، می‌گوید با وجود قیمت‌های بالا، افزایش حملات در تنگه هرمز او را بر آن داشته تا برای خانواده‌اش اقلامی همچون خرما، روغن خوراکی و برنج را به عنوان ذخیره تهیه کند.

او می‌گوید: «نگرانم که اوضاع از این هم بدتر شود.»

جریان‌های سیاسی میانه‌رو خواستار دستیابی به توافقی با ایالات متحده برای نجات اقتصاد کشور هستند.

محسن هاشمی رفسنجانی، چهره سیاسی، در سرمقاله‌ای که در ماه جاری در روزنامه اصلاح‌طلب «سازندگی» منتشر شد، هشدار داد: «با افزایش نرخ ارز، شرایط اداره کشور برای قوه مجریه دشوار شده است.»

اما کریمی، مقام سابق که در دوره پزشکیان خدمت کرده است، می‌گوید فشارهای اقتصادی تغییری در مواضع مذاکراتی ایران ایجاد نخواهد کرد. او گفت: «این موضوعی است که قبلاً آزموده شده؛ هیچ فشار اقتصادی‌ای نمی‌تواند طرف ایرانی را به تن دادن به توافق متقاعد کند.»

کریمی افزود: «تهران بر اساس راهبرد مقاومت محاسبات خود را انجام می‌دهد، چرا که اطمینان دارد این رویکرد محاسبات طرف مقابل را تغییر خواهد داد.»

پس از آنکه ترامپ در ماه گذشته پیشنهاد ایران را رد کرد — پیشنهادی که در آن ایران متعهد شده بود در صورت برآورده شدن برخی شروط از سوی واشنگتن (مانند رفع محاصره)، ظرف یک هفته به جنگ پایان دهد و تنگه هرمز را به‌طور کامل بازگشایی کند — درباره مذاکرات از طریق میانجی‌ها، در فضای عمومی سخن چندانی به میان نیامده است.

آماده‌شدن برای ترک تهران

در تهران، ساختمان‌هایی که در اوج جنگ در ماه‌های مارس و آوریل هدف حملات آمریکا و اسرائیل قرار گرفته و ویران شده‌اند، به چشم می‌خورند. هزاران خانه در این حملات آسیب دیده یا تخریب شده‌اند.

هاشم وجدانی، مربی ۴۵ ساله باشگاه ورزشی، می‌گوید با افزایش نگرانی‌ها، قصد دارد شهر را ترک کند.

او گفت: «وسایلم را جمع کرده‌ام تا به شهری امن‌تر در شمال کشور بروم. امروز هم مقداری کنسرو، بیسکویت و پتوهای اضافی خریدم.»

این نگرانی وجود دارد که دور جدید درگیری‌ها تلفات سنگین‌تری برای غیرنظامیان ایرانی به همراه داشته باشد. تاکنون هزاران نفر در این جنگ جان باخته‌اند. ترامپ بارها تهدید کرده است که نیروگاه‌ها و سایر زیرساخت‌ها را هدف قرار خواهد داد.

خشم نسبت به رئیس‌جمهور آمریکا در تابلوی تبلیغاتی بزرگی که چند روز پیش در یکی از میدان‌های اصلی تهران نصب شده، نمود پیدا کرده است. رهگذران با تعجب به فردی شبیه به ترامپ نگاه می‌کنند که پشت میله‌های قفس گرفتار شده است؛ در حالی که در پس‌زمینه، تصاویری از یک حمله مرگبار به مراسم عروسی در جنوب ایران — که مسئولیت آن به آمریکا نسبت داده شده — پخش می‌شود.

فرزانه عرب‌زاده، ۳۰ ساله، در حالی که به این قفس خیره شده بود، گفت امیدوار است این صحنه در واقعیت هم رخ دهد. او افزود که ترامپ مدعی بود این جنگ را برای کمک به مردم ایران آغاز کرده، اما در عمل «مردم ما را در وضعیتی به‌مراتب بدتر قرار داده است.»

انتظار می‌رود انتخابات در اسرائیل و ایالات متحده، بازتاب‌دهنده خشم رأی‌دهندگان نسبت به جنگ و سایر مسائل باشد. ممکن است حمایت سیاسی از ترامپ تضعیف شود؛ در همین حال، نتانیاهو در شرایطی که خشم عمومی ناشی از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و همچنین وقوع یک‌سری جنگ‌های بی‌نتیجه در غزه، لبنان و ایران وجود دارد، در رقابتی تنگاتنگ گرفتار شده است.

رحمان قهرمان‌پور، تحلیلگر ساکن تهران، می‌گوید انتخابات اسرائیل از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. او افزود که اگر نتانیاهو در قدرت بماند، به دلیل تمایل او به پذیرش ریسک‌های بزرگ، احتمال از سرگیری یک جنگ تمام‌عیار بیشتر خواهد بود.

ساکنان تهران معتقدند بعید است هیچ‌یک از این دو انتخابات منجر به بهبود روابط شود.

رسول قنبری، ۵۰ ساله، گفت: «هیچ تفاوتی نمی‌کند. خصومت آن‌ها نسبت به ما همچنان به قوت خود باقی است.»



نظر شما درباره این مقاله:








اقدام به خودکشی روژان ابراهیمی
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 26.10.2026, 6:58




نظر شما درباره این مقاله:








ووچیچ در صربستان شکست انتخاباتی را پذیرفت
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 22:25

پیروزی تاریخی جنبش اعتراضی دانشجویان

ووچیچ در صربستان شکست انتخاباتی را پذیرفت


ایوانا سکولاراک، ادوارد مک‌آلیستر و الکساندر واسوویچ / رویترز / ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶

الکساندر ووچیچ، رهبر صربستان، روز یکشنبه در انتخاباتی تاریخی شکست خود را در برابر جنبش اعتراضیِ تحت رهبری دانشجویان پذیرفت. این رویداد به سلطه‌ی طولانی‌مدت او بر قدرت پایان می‌دهد و نویدبخش آغاز دورانی سیاسی جدید در این کشورِ واقع در منطقه بالکان است.

پس از اعلام این خبر توسط ووچیچ، خیابان‌های بلگراد غرق در جشن و شادی شد؛ خودروها بوق می‌زدند و دانشجویان فریاد «پیروزی» و «کارش تمام شد» سر می‌دادند.

این انتخابات زودهنگام پس از نزدیک به دو سال تظاهرات به رهبری دانشجویان برگزار شد؛ اعتراضاتی که علیه فسادِ موجود و استبدادِ خزنده شکل گرفته بود و جرقه‌ی آن با مرگ ۱۶ نفر در پی فروریختن سایبان ایستگاه قطار در شهر «نووی ساد» در سال ۲۰۲۴ زده شد.

امشب پیروزی را جشن می‌گیریم و فردا آینده را می‌سازیم

رادومیر سایچیچ، استاد دانشگاه بلگراد که به نمایندگی از دانشجویان در ستاد مرکزی آن‌ها سخن می‌گفت، اظهار داشت: «صربستان عزیز، امشب صدای مردم شنیده می‌شود. امشب پیروزی را جشن می‌گیریم و فردا آینده را می‌سازیم.»

میزان مشارکت در این انتخابات نزدیک به ۷۰ درصد بود که بالاترین رقم از زمان فروپاشی یوگسلاوی در سال ۱۹۹۲ محسوب می‌شود. روز یکشنبه، تشکیل صف‌های طولانی در مقابل مراکز رأی‌گیری در شهرها و شهرک‌های سراسر صربستان، نشان‌دهنده‌ی تمایل گسترده‌ی مردم به تغییر بود.

ووچیچ با استناد به نتایج اولیه گفت: «واضح است که ما در این انتخابات شکست خورده‌ایم. “فهرست دانشجویان” پیروز شده و بین ۱۳۵ تا ۱۴۰ کرسی به دست خواهد آورد، در حالی که سهم ما ۱۰۵ کرسی است؛ هیچ گروه دیگری نیز به پارلمان راه نیافته است.»

بر اساس برآوردهای مؤسسات نظرسنجی «CESID-IPSPS»، فهرست نامزدهای دانشجویان ۱۳۸ نماینده خواهد داشت، در حالی که حزب «SNS» (حزب پیشرو صربستان) به رهبری ووچیچ، ۱۰۴ کرسی از مجموع ۲۵۰ کرسی پارلمان را کسب کرده است.

کرسی‌های باقی‌مانده نیز میان احزابِ اقلیت‌های قومی و ملی تقسیم خواهد شد. زنی به نام تانیا که در خیابان‌های بلگراد مشغول جشن گرفتن بود، گفت: «شادی و شعفی باورنکردنی است؛ بالاخره از شر این مافیا خلاص شدیم. آن‌قدر خوشحالم که نمی‌توانم حرف بزنم.»



نظر شما درباره این مقاله:








بازدید برد کوپر فرمانده نیروهای سنت‌کام از تنگه هرمز
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 21:06




نظر شما درباره این مقاله:








حضور میانجی‌گران قطری در تهران با هماهنگی آمریکا
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 18:32




نظر شما درباره این مقاله:








چهار تاثیر پیروزی دموکرات‌ها بر سیاست خارجی ترامپ
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 17:56

چهار تاثیر پیروزی دموکرات‌ها بر سیاست خارجی ترامپ


پاتریشیا زنگرله / رویترز / ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶

تحلیلگران مستقل می‌گویند دموکرات‌ها شانس خوبی برای پیروزی در انتخابات میان‌دوره‌ای ۳ نوامبر و کسب اکثریت در مجلس نمایندگان و احتمالاً مجلس سنای ایالات متحده دارند؛ امری که پس از دو سال تسلط جمهوری‌خواهان، سهمی از قدرت در واشنگتن را در اختیار آن‌ها قرار خواهد داد.

دموکرات‌ها استدلال می‌کنند که جمهوری‌خواهان به دولت دونالد ترامپ اجازه داده‌اند تا اعلام جنگ کند و بر هزینه‌ها کنترل داشته باشد، حال آنکه قانون اساسی ایالات متحده این اختیارات را مختص قانون‌گذاران دانسته است.

در اینجا به چند روش اشاره می‌شود که از طریق آن‌ها یک کنگره تحت کنترل دموکرات‌ها می‌تواند سیاست خارجی ترامپ را محدود کند.

مهار جنگ با ایران

ترامپ پیش از آغاز جنگ با ایران در ۲۸ فوریه، تأیید کنگره را دریافت نکرد؛ دموکرات‌ها بارها به نفع پایان دادن به این درگیری‌ها رأی داده‌اند، مگر آنکه ترامپ مجوز لازم را از کنگره بگیرد. یکی از این قطعنامه‌ها با حمایت تعدادی از جمهوری‌خواهان به تصویب رسید، اما دولت ترامپ آن را نادیده گرفت.

با در دست گرفتن کنترل مجلس نمایندگان یا سنا، دموکرات‌ها می‌توانند بودجه دفاعی را کاهش دهند تا ترامپ را تحت فشار بگذارند که برای ادامه جنگ، از کنگره مجوز بگیرد. آن‌ها همچنین می‌توانند مقامات دولتی را ملزم کنند تا در مورد برنامه‌های خود به صورت علنی شهادت دهند.

حمایت تازه از اوکراین

ترامپ، با وجود حمایت گسترده قانون‌گذاران دموکرات و جمهوری‌خواه از اوکراین در برابر تهاجم روسیه، کمک‌های مستقیم مالی و نظامی ایالات متحده به این کشور را تا حد زیادی متوقف کرده است.

اخیراً، او با لغو تحریم‌های مربوط به گازوئیل روسیه و معاف کردن بخش انرژی روسیه از تحریم‌ها — آن هم تنها چند هفته پس از امضای قانون اعمال این تحریم‌ها — خشم اعضای کنگره، از جمله بسیاری از جمهوری‌خواهان را برانگیخته است.

در صورت پیروزی در هر دو مجلس در ماه نوامبر، دموکرات‌ها قادر خواهند بود تعیین کنند که چه موضوعاتی و در چه زمانی به رأی گذاشته شوند.

این امر به آن‌ها اجازه می‌دهد تا کمک‌های جدیدی را برای اوکراین تصویب کنند؛ کمک‌هایی که احتمالاً با کسب اکثریت دوسوم آرا — که برای غلبه بر وتوی ترامپ ضروری است — به تصویب خواهند رسید.

آن‌ها همچنین می‌توانند سایر اقدامات ترامپ را هدف قرار دهند. برای نمونه، گرگوری میکس، نماینده ایالت نیویورک — که در صورت پیروزی دموکرات‌ها می‌تواند ریاست کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان را بر عهده بگیرد — طرحی را با حمایت هر دو حزب ارائه کرده است تا مانع از اجرای برنامه ترامپ برای بازگرداندن گازوئیل روسیه به بازار جهانی شود.

پایان دادن به کمک‌های نظامی به اسرائیل

حمایت از اسرائیل در میان دموکرات‌ها، به دلیل عملکرد این کشور در جنگ غزه — که منجر به کشته شدن ده‌ها هزار غیرنظامی فلسطینی شده است — به‌شدت کاهش یافته است. خشونت‌های جاری در کرانه باختریِ تحت اشغال اسرائیل و همچنین اتحاد نزدیک بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، با جمهوری‌خواهان نیز از دیگر عوامل این تغییر رویکرد بوده‌اند.

دموکرات‌ها می‌توانند کمک‌های نظامی به اسرائیل را — که در آخرین سال مالی به ۳.۸ میلیارد دلار رسید — محدود کرده یا به آن پایان دهند. این رقم، بیشترین میزان کمکی است که به هر کشور دیگری اختصاص یافته است.

تابستان امسال، نزدیک به نیمی از دموکرات‌های مجلس نمایندگان به قطع کمک‌ها به اسرائیل رأی دادند. برخی از کسانی که با این اقدام مخالفت کردند — از جمله «میکس» (Meeks) — اکنون از اعمال محدودیت‌هایی برای ارسال تسلیحاتی مانند بمب‌های سنگین به اسرائیل حمایت کرده‌اند.

محدود کردن هزینه‌های نظامی و احیای کمک‌های خارجی

احتمال اینکه دموکرات‌ها هزینه‌های نظامی را محدود کنند، بسیار بیشتر از جمهوری‌خواهانِ هم‌سو با ترامپ است. ترامپ امسال خواستار افزایش بی‌سابقه ۶۷ درصدی در بودجه نظامی و رساندن آن به ۱.۵ تریلیون دلار شد؛ اما دموکرات‌ها در مجلس سنا مانع این کار شدند. دلیل آن‌ها برای این مخالفت، امتناع ترامپ از مشورت با کنگره در خصوص جنگ احتمالی با ایران و همچنین کاهش شدید بودجه برنامه‌های اجتماعی بود.

علاوه بر این، ترامپ میلیاردها دلار از کمک‌های خارجی را که به تصویب کنگره رسیده بود، مسدود یا لغو کرده است. بسیاری از دموکرات‌ها از این کاهش بودجه خشمگین هستند و اعلام کرده‌اند که برای احیای این منابع مالی تلاش خواهند کرد.



نظر شما درباره این مقاله:








تشکیل پرونده قضایی برای همسر علی دایی در قم
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 17:01




نظر شما درباره این مقاله:








نتانیاهو خواهان حمایت بیشتر ترامپ است
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 16:29

نتانیاهو خواهان حمایت بیشتر ترامپ است


باراک راوید / اکسیوس (خبر اختصاصی)

به گفته یک منبع آگاه آمریکایی و یک منبع اسرائیلی مطلع از این موضوع، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل — که در انتخابات روز سه‌شنبه برای بقای سیاسی خود می‌جنگد — در روزهای اخیر از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، درخواست کرده است تا حمایت علنی بیشتری از کارزار انتخاباتی او نشان دهد.

اهمیت موضوع: این منبع آمریکایی گفت که کاخ سفید، تلاش‌های فشرده و تهاجمی نتانیاهو برای جلب حمایت را «نشانه‌ای از استیصال» و گواهی بر این می‌داند که رهبر اسرائیل تصور می‌کند از رقبای خود عقب افتاده است.

نتا مولخو، سخنگوی حزب لیکود (حزب نتانیاهو)، این ادعا را تکذیب کرد که نخست‌وزیر «در روزهای اخیر یا پیش از بیانیه حمایتی ترامپ»، از او خواسته باشد از کارزار انتخاباتی‌اش حمایت کند.

کاخ سفید به درخواست برای اظهار نظر در این باره پاسخی نداد. ترامپ دو هفته پیش در مصاحبه‌ای با شبکه «نیوزمکس» (Newsmax) گفته بود که افرادی در اسرائیل از او خواسته‌اند تا برای حمایت از نتانیاهو وارد عمل شود.

پشت پرده: منبع آمریکایی اظهار داشت که نتانیاهو در سه روز گذشته دو بار با ترامپ گفتگو کرده و از او خواسته است تا حمایت خود را — که هفته گذشته در پستی در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» ابراز کرده بود — تقویت و تشدید کند.

به گفته این منبع، نتانیاهو حتی متن‌هایی را برای بیانیه‌های حمایتی بیشتر پیشنهاد داده است. یک منبع اسرائیلی که در جریان تلاش‌های نتانیاهو قرار دارد، گفت که نخست‌وزیر اسرائیل پیشنهاد کرده ترامپ با خبرنگاران اسرائیلی تماس بگیرد تا حمایت بیشتری از او ابراز کند.

نکته کلیدی: ترامپ پس از هفته‌ها تردید، یکشنبه گذشته حمایت خود را از نتانیاهو اعلام کرد. او تا آنجا پیش رفت که تلویحاً گفت شکست نتانیاهو می‌تواند برای روابط ایالات متحده و اسرائیل پیامدهایی داشته باشد.

ترامپ هرگز با نخست‌وزیر دیگری در اسرائیل جز نتانیاهو کار نکرده و شخصاً هیچ‌یک از دیگر نامزدها را نمی‌شناسد. این دو نفر رابطه‌ای نزدیک، اما اغلب پرفراز و نشیب با یکدیگر داشته‌اند.

وضعیت فعلی: سه شبکه تلویزیونی بزرگ اسرائیل روز جمعه آخرین نظرسنجی‌های خود پیش از انتخابات را منتشر کردند که همگی نشان می‌دهند ائتلاف نتانیاهو فاصله زیادی با کسب اکثریت پارلمانی دارد.

هر سه نظرسنجی پیش‌بینی می‌کنند که بلوک نتانیاهو در کنست (پارلمان اسرائیل) که ۱۲۰ کرسی دارد، تنها ۵۰ کرسی به دست خواهد آورد؛ یعنی ۱۷ کرسی کمتر از تعداد کرسی‌هایی که ائتلاف فعلی او در اختیار دارد. حزب لیکود به رهبری او، که در حال حاضر ۳۲ کرسی در اختیار دارد، طبق پیش‌بینی‌ها قرار بود تنها ۲۰ کرسی کسب کند.

نظرسنجی‌ها برای ائتلاف مخالفان به رهبری گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش، بین ۵۲ تا ۵۶ کرسی پیش‌بینی کردند و ۱۴ تا ۱۶ کرسی نیز به دو حزب عربِ اسرائیلی اختصاص یافت. شبکه ۱۱ تلویزیون اسرائیل نیز برای حزبی متشکل از نیروهای ذخیره ارتش — که به هیچ‌یک از دو جناح سیاسی وابسته نیست — چهار کرسی پیش‌بینی کرد.

شبکه ۱۴ تلویزیون اسرائیل، که از نتانیاهو حمایت می‌کند، در نظرسنجی اوایل این هفته نتیجه‌ای کاملاً متفاوت ارائه داد و برای ائتلاف او ۶۰ کرسی و برای حزب لیکود ۳۰ کرسی پیش‌بینی کرد.

در لایه‌های پنهان ماجرا: یک مقام آمریکایی این حمایت را، فارغ از نتیجه نهایی انتخابات، وضعیتی «برد-برد» برای ترامپ توصیف کرد.

اگر نتانیاهو پیروز شود — یا به عنوان نخست‌وزیر موقت در قدرت باقی بماند — ترامپ می‌تواند مدعی شود که او را از نظر سیاسی نجات داده است و از این اهرم برای فشار جهت گرفتن امتیازات استفاده کند.

اگر نتانیاهو شکست بخورد و مخالفانش دولت تشکیل دهند، رهبران جدید اسرائیل همچنان انگیزه‌های کافی برای برقراری روابط خوب با ترامپ خواهند داشت؛ و حمایت ترامپ از رقیب آن‌ها، به‌سرعت به موضوعی حاشیه‌ای و کم‌اهمیت تبدیل خواهد شد.

با این حال: برخی از مشاوران ترامپ معتقدند که تشکیل دولتی در اسرائیل به رهبری فردی غیر از نتانیاهو، می‌تواند فرصتی برای پیشبرد دستورکار ترامپ در خاورمیانه باشد.



نظر شما درباره این مقاله:








محکومیت حبس بابک فارسانی
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 14:26




نظر شما درباره این مقاله:








مصادره اموال ساعدی‌نیا ادامه دارد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 14:15




نظر شما درباره این مقاله:








اوباما در کارزار انتخاباتی؛ حملات تند به ترامپ
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 13:44

اوباما در کارزار انتخاباتی؛ حملات تند به ترامپ


اوباما در کارزار انتخاباتی؛ حملات تند به ترامپ

تیم بالک، امیلی دیویس، جان یون و ریچارد فاست / نیویورک تایمز / ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶

باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین، روز شنبه با لحنی تند و تمسخرآمیز به دولت ترامپ حمله کرد و گفت که ویژگی بارز این دولت، «بی‌کفایتی‌ای بود که در دوران معاصر نظیرش را ندیده‌ایم.»

اوباما که در نخستین گردهمایی انتخاباتی خود برای انتخابات میان‌دوره‌ای در کلیولند حضور یافته بود، شدیدترین انتقادهای اخیر خود را متوجه ترامپ کرد. او همچنین از یک آگهی انتخاباتی جنجالی متعلق به ویوک راماسوامی، نامزد جمهوری‌خواه فرمانداری اوهایو، انتقاد کرد و آن را نمونه‌ای از تنزل سطح اخلاقی و ادبیات سیاست در آمریکا دانست.

ساعاتی بعد، اوباما در دیترویت حضور یافت و آنچه را «حماقت» دولت ترامپ خواند، به باد انتقاد گرفت. هم‌زمان با سخنرانی اوباما در میشیگان، ترامپ نیز در گردهمایی خود در شهر پری (ایالت جورجیا) روی صحنه رفت؛ رویدادی که باعث شد تصویری دوگانه و نادر از هر دو رئیس‌جمهور در کنار هم ایجاد شود. ترامپ مدعی شد که دستاوردهایش بر دستاوردهای اسلافش سایه افکنده است و به دروغ گفت که اوباما در میشیگان برای سالنی «خالی» سخنرانی کرده است.

اوباما که پیش‌تر در انتقاد علنی از ترامپ محتاط عمل می‌کرد، این بار با لحنی صریح و شخصی، عملکرد جانشین جمهوری‌خواه خود را محکوم کرد. او در اوهایو گفت که دوران ریاست‌جمهوری ترامپ عملاً به «دو سال هرج‌ومرج، بی‌رحمی و فساد» تبدیل شده است؛ مقامات ارشد دولت او را افرادی «غیرجدی» خواند و گفت که ترامپ کشور را به سمت جنگی پرهزینه و دردناک با ایران سوق داده است؛ جنگی که «هیچ‌کس خواهان آن نبود.»

اوباما با اشاره به ترامپ تحت عناوینی همچون «همان کسی که می‌دانید کیست» یا «این آقایی که در کاخ سفید است»، گفت آمریکا هرگز رئیس‌جمهوری نداشته که تا این حد در «کلاهبرداری و سوءاستفاده مالی» مهارت داشته باشد. او همچنین ترامپ را فردی توصیف کرد که از نیازهای مردم آمریکا بی‌خبر است و در عوض، تمام فکر و ذکرش معطوف به پروژه‌های نوسازی کاخ سفید بوده است.

آقای اوباما با تمسخرِ تمرکز آقای ترامپ بر استفاده از تزئینات طلایی در کاخ سفید گفت: «جای او در شبکه تلویزیونی HGTV [شبکه ویژه دکوراسیون و خانه] است. او کاری کرده که کاخ سفید شبیه جایی شده که انگار صدام حسین یک شعبه از رستوران‌های “چیزکیک فکتوری” (Cheesecake Factory) در آن افتتاح کرده است؛ همه‌جا پر از طلاست.»

آقای ترامپ که روز شنبه، ساعاتی پیش از برگزاری گردهمایی انتخاباتی‌اش، در فلوریدا رأی خود را به صندوق انداخته بود، به خبرنگاران گفت که آقای اوباما «رئیس‌جمهور افتضاحی» بوده است. او همچنین اظهارات رئیس‌جمهور پیشین را نشانه‌ای از قدرت جمهوری‌خواهان دانست.

آقای ترامپ با اشاره به پیروزی‌های خود در سال‌های ۲۰۱۶ و ۲۰۲۴ گفت: «ما آن‌ها را شکست داده‌ایم. وقتی من کارم را شروع کردم، حزب جمهوری‌خواه بسیار ضعیف‌تر بود؛ حزبی کوچک‌تر و ضعیف‌تر. بعد من نامزد شدم و پیروز شدم.»

آقای ترامپ و آقای اوباما مدت‌هاست که رابطه‌ای پیچیده و پرتنش با یکدیگر دارند. آقای ترامپ که در سال ۲۰۱۷ جانشین آقای اوباما در مقام ریاست‌جمهوری شد، سال‌ها دروغی نژادپرستانه را ترویج می‌کرد مبنی بر اینکه آقای اوباما در ایالات متحده متولد نشده است. آقای ترامپ معمولاً از نام کامل آقای اوباما، یعنی «باراک حسین اوباما» استفاده می‌کند و در گردهمایی شنبه‌شب نیز همین رویه را در پیش گرفت.

این دو رئیس‌جمهور اخیراً بارها به صورت علنی از یکدیگر انتقاد کرده‌اند؛ هرچند انتقادات آقای ترامپ معمولاً پرتعدادتر، تندتر و صریح‌تر بوده است. در ماه ژوئن، آقای اوباما گفته بود به نظرش آقای ترامپ نسبت به او نوعی «وسواس» دارد.

با این حال، به نظر می‌رسد آن‌ها در مراسم خاکسپاری جیمی کارتر، رئیس‌جمهور پیشین، در سال ۲۰۲۵ گفتگویی دوستانه با یکدیگر داشته‌اند. پس از آن مراسم، آقای ترامپ به خبرنگاران گفت که آن‌ها «احتمالاً» یکدیگر را دوست دارند و صرفاً «دیدگاه‌های متفاوتی» دارند.

در ایالت میشیگان، آقای اوباما در حالی که درباره تلاش‌های جمهوری‌خواهان برای زیر سوال بردن میهن‌پرستی «دکتر عبدال السید» — نامزد دموکرات مجلس سنا در این ایالت — صحبت می‌کرد، تلویحاً به ماجرای تردیدافکنی آقای ترامپ درباره محل تولد خودش اشاره کرد. دکتر عبدال السید در صورت انتخاب، نخستین سناتور مسلمان خواهد بود.

آقای اوباما، که در انتخابات ریاست‌جمهوری سال‌های ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ در ایالت میشیگان پیروز شده بود، گفت: «ما قبلاً این فیلم را دیده‌ایم؛ من خودم در آن نقش اصلی را داشتم. گواهی تولد کامل و رسمی‌ام هم گواه آن است. این‌جور ترفندها روی من جواب نداد؛ آن هم در میشیگان. برای «عبدال» هم جواب نخواهد داد. عبدال، تمام‌وکمال یک چهره‌ی برخاسته از میشیگان است.»

در ایالت اوهایو، آقای اوباما در کنار دکتر ایمی اکتون — نامزد دموکرات‌ها برای فرمانداری اوهایو — و سناتور سابق شِرود براون — نامزد دموکرات‌ها برای مجلس سنا از همین ایالت — حضور یافت.

رقابت انتخاباتی دکتر اکتون در روزهای اخیر به کانون توجه سیاست در سطح ملی تبدیل شده است؛ چرا که رقیب جمهوری‌خواه او، آقای راماسوامی، تبلیغی انتخاباتی پخش کرد که در آن مادر دکتر اکتون حضور داشت. دکتر اکتون می‌گوید از ۱۲ سالگی — یعنی زمانی که ناپدری‌اش به تجاوز به او متهم شد — دیگر با مادرش صحبت نکرده است. انتشار این تبلیغ باعث ایجاد اختلاف‌نظر در میان جمهوری‌خواهان شده است.

آقای اوباما به خاطر این تبلیغ به شدت از آقای راماسوامی انتقاد کرد و گفت به نظر می‌رسد هیچ مرزی وجود ندارد که آقای راماسوامی حاضر نباشد از آن عبور کند.

رئیس‌جمهور پیشین گفت: «نوعی نزاکت وجود دارد که باید از مقامات عمومی خود انتظار داشته باشیم. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده که معیارهای رفتاری تا این حد تنزل یافته‌اند که کسی می‌تواند چنین تبلیغی را پخش کند.»

دکتر اکتون نیز به این آگهی تبلیغاتی واکنش نشان داد و گفت که آقای راماسوامی با هدف قرار دادن پیشینه خانوادگی او، قصد دارد «کارزار انتخاباتی متزلزل خود را نجات دهد.»

او افزود: «این ترفند جواب نخواهد داد، زیرا شرافت و نزاکت همچنان اهمیت دارند.»

کانی لاک، سخنگوی ستاد انتخاباتی آقای راماسوامی، در بیانیه‌ای مدعی شد که آقای اوباما آمریکا را «بیش از هر زمان دیگری دچار تفرقه» کرده است. او همچنین اظهار داشت که دکتر اکتون، مدیر پیشین اداره بهداشت ایالت اوهایو، صلاحیت لازم برای تصدی مقام فرمانداری را ندارد.

در روزهای پایانی منتهی به انتخابات میان‌دوره‌ای، آقای اوباما و آقای ترامپ رویکردهای کاملاً متفاوتی را ارائه می‌دهند؛ این در حالی است که احزاب متبوع آن‌ها در نبردی شدید برای به دست گرفتن کنترل کنگره و مجالس ایالتی با یکدیگر درگیر هستند.

آقای ترامپ بر این پیام تأکید دارد که دموکرات‌ها، افراط‌گرایانی خطرناک هستند. او از رأی‌دهندگان خواسته است «تصور کنند» که نام او نیز در برگه رأی حضور دارد، به این امید که پایگاه رأی‌دهندگان حزبش را به تکاپو وادارد. با این حال، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند که میزان محبوبیت او به شدت کاهش یافته و جمهوری‌خواهان به دلیل قیمت‌های بالا، در موضع تدافعی قرار گرفته‌اند.

آقای ترامپ شنبه‌شب در ایالت جورجیا گفت: «در واقع، نام من هم در برگه رأی هست.»

آقای ترامپ استدلال کرده است که رأی دادن به جمهوری‌خواهان، به معنای رأی دادن به کاهش مالیات‌ها، کاهش جرم و جنایت و اقتصادی بهتر است.

آقای ترامپ با بیان اینکه «ما در عصر طلایی آمریکا به سر می‌بریم»، افزود: «شرکت‌ها [به سوی آمریکا] سرازیر شده‌اند.»

آقای اوباما گفت که دموکرات‌ها کمک خواهند کرد تا دولتی که به گفته او «از مسیر درست خارج شده و با واقعیت‌های جامعه بیگانه است»، پاسخگو شود.

تفاوتی فاحش در دو سخنرانی

حضور آقای ترامپ و آقای اوباما در روز شنبه، تفاوت فاحشی در سبک‌های آن‌ها نشان می‌داد: در حالی که سخنرانی آقای ترامپ طولانی و پراکنده بود، دو سخنرانی آقای اوباما بسیار منسجم‌تر و بر اساس متن از پیش آماده‌شده بودند.

مدت زمان سخنرانی واحد آقای ترامپ، از مجموع زمان دو سخنرانی آقای اوباما بیشتر بود.

آقای اوباما مشارکت فعالی در رقابت‌های میان‌دوره‌ای داشته و برای ده‌ها نامزد، پیام‌های تبلیغاتی ضبط کرده است. اما تا روز شنبه، زمان حضور او در این مسیر به مبارزات انتخاباتی سبک در بهار با جیمز تالاریکو، نامزد دموکرات‌ها برای سنا در تگزاس، محدود شده بود.

آقای اوباما در آخر هفته در فلوریدا حمایت‌های دیرهنگامی از دیوید جالی، نامزد دموکرات‌ها برای فرمانداری فلوریدا، و آنجی نیکسون، نامزد چپ‌گرای دموکرات‌ها برای سنا، که اولین سناتور سیاه‌پوست فلوریدا خواهد بود، انجام داد.

آقای اوباما آخرین نامزد ریاست جمهوری دموکرات‌ها بود که اوهایو را به دست آورد، ایالتی که زمانی به عنوان یک ایالت محوری و تعیین‌کننده دیده می‌شد، اما سال‌هاست که به سمت جمهوری‌خواهان متمایل شده است. با این حال، دموکرات‌ها به طور فزاینده‌ای در مورد شانس خود در انتخابات میان‌دوره‌ای اوهایو خوش‌بین شده‌اند، زیرا اقتصاد کشاورزی-محور این ایالت زیر بار جنگ در ایران و سیاست‌های تعرفه‌ای رئیس جمهور خم شده است.

در میشیگانِ آبی‌تر، دکتر السید، نامزد دموکرات سنا، تلاش کرده است تا حمایت خود را از رأی‌دهندگان سیاه‌پوست و یهودی افزایش دهد. جمهوری‌خواهان رقابت او با مایک راجرز، نماینده سابق جمهوری‌خواه کنگره، را بهترین فرصت خود برای کسب کرسی سنا می‌دانند.

دموکرات‌ها پس از یک رقابت مقدماتی تلخ سنا بین دکتر السید، نماینده مترقی و هیلی استیونز، نماینده میانه‌رو، دچار اختلاف نظر شدند. برخی از دموکرات‌های یهودی در میشیگان می‌گویند که نگران انتقادات شدید دکتر السید از اسرائیل هستند و در مورد حمایت از او مردد هستند. تنش‌ها بین جوامع سیاه‌پوست و عرب آمریکایی میشیگان نیز دکتر السید را به چالش کشیده است.

آقای اوباما، یک دموکرات میانه‌روتر، در تجمع عصرگاهی خود، به اختلافاتی که دکتر السید در گذشته با ریاست جمهوری خود ابراز کرده بود، اذعان کرد.

او از جمعیت حاضر در سالن ورزشی یک دبیرستان پرسید: «می‌دانید چه کسی با هر کاری که من انجام می‌دهم موافق نیست؟ میشل اوباما.»

آقای اوباما اظهار داشت که فرستادن دکتر السید به واشنگتن برای پیوستن به سناتور الیسا اسلاتکین از میشیگان، یک دموکرات یهودی که از دکتر السید حمایت کرده است، قدرت خواهد داشت.

آقای اوباما گفت: «جفت قدرت عبدل و الیسا را تصور کنید.» «شما یک مرد مسلمان و یک زن یهودی دارید که در مجلس سنای ایالات متحده برایتان مبارزه می‌کنند. این چیزی است که میشیگان می‌تواند به آن افتخار کند.»

قرار است آقای ترامپ روز یکشنبه به میشیگان سفر کند.



نظر شما درباره این مقاله:








آیا رژیم ایران یک «دولت ناکام» است؟
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 12:12

آیا رژیم ایران یک «دولت ناکام» است؟


احمد علوی

مقدمه: تمایز میان قدرت سیاسی و ظرفیت حکمرانی

اصطلاح «دولت ناکام» (Failed State) یکی از مفاهیم مناقشه‌برانگیز در ادبیات علوم سیاسی و روابط بین‌الملل است. این اصطلاح برای توصیف وضعیتی به کار می‌رود که در آن دولت، به‌طور مستمر و ساختاری، در انجام وظایف بنیادی خود، از جمله تأمین امنیت، اجرای قانون، ارائه خدمات عمومی، حفظ کنترل قلمرو و تبدیل تصمیم‌های سیاسی به نتایج مؤثر، با ناتوانی جدی مواجه می‌شود. بااین‌حال، در ادبیات دانشگاهی تعریف واحدی از دولت ناکام وجود ندارد و پژوهشگران بر پایه چارچوب‌های نظری و شاخص‌های متفاوت، ابعاد مختلف این پدیده را بررسی می‌کنند.

در زبان متعارف فارسی، «دولت ناکام» ترجمه مناسب‌تری از (Failed State) است؛ زیرا موضوع اصلی، ناکامی در انجام وظایف دولت است، نه لزوماً شکست کامل یک رژیم سیاسی. «دولت شکننده» (Fragile State) نیز مفهومی نزدیک اما متمایز است و به دولتی اشاره دارد که در برابر بحران‌ها آسیب‌پذیری بالایی دارد و ممکن است در معرض تضعیف بیشتر ظرفیت‌های خود قرار گیرد. «دولت فروپاشیده» (Collapsed State) به وضعیتی شدیدتر اشاره دارد که در آن قهر حکومتی و اقتدار مرکزی و ساختارهای اداری دولت تا حد زیادی از میان رفته‌اند و حکمرانی در سطوح گوناگون بلاموضوع می‌شود.

پرسش درباره رژیم ایران این است که آیا ناکارآمدی‌های اقتصادی، بحران‌های زیرساختی، محدودیت‌های سیاسی، فساد و چندپارگی مراکز قدرت به سطحی رسیده‌اند که بتوان رژیم حاکم بر ایران را مصداق دولت ناکام دانست؟ پاسخ به این پرسش مستلزم تفکیک قدرت اِعمال قهر و اقتدار سازمانهای پلیسی و سرکوب از ظرفیت اداره کشور و بررسی نظام‌مند شاخص‌های دولت ناکام است.

گمانه اصلی این نوشتار آن است که وضعیت رژیم ایران را نمی‌توان صرفاً با دوگانه دولت کارآمد و دولت ناکام توضیح داد. ساختار حاکم بر ایران همچنان از ظرفیت‌های مهم نظامی، امنیتی، سرکوب مخالفین مدیریتی برخوردار است، اما شواهد بسیاری از ناکارآمدی ساختاری در هماهنگی نهادی، پاسخ‌گویی، مدیریت اقتصادی، حکمرانی اقتصاد انرژی و تأمین پایدار خدمات عمومی نیز وجود دارد. مسئله اصلی، بنابراین، نه فقدان کامل دولت، بلکه شکاف میان قدرت متمرکز سیاسی و توان حل مسائل عمومی است.

۱. مبانی نظری: دولت ناکام چگونه تعریف می‌شود؟

۱.۱. رویکرد رابرت روتبرگ: ناتوانی در تأمین کالاهای عمومی
رابرت روتبرگ (Robert I. Rotberg) در مطالعات خود درباره شکست دولت‌ها، بر توانایی دولت در تأمین کالاهای عمومی، به‌ویژه امنیت شهروندان، تأکید می‌کند. بنابراین، دولت زمانی با ناکامی جدی مواجه می‌شود که نتواند امنیت، نظم حقوقی و خدمات اساسی مورد انتظار جامعه را به‌طور پایدار تأمین کند. بنا به این چارچوب نظری، شدت و گستره ناکامی اهمیت دارد؛ زیرا هر دولت ممکن است در یک یا چند عرصه با مشکلاتی روبه‌رو شود، اما این مشکلات لزوماً آن را به دولت ناکام تبدیل نمی‌کنند.

این رویکرد برای تحلیل رژیم ایران اهمیت دارد، زیرا وجود ارتش، نیروهای انتظامی، دستگاه‌های اطلاعاتی و وزارتخانه‌های متعدد به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که دولت در تأمین امنیت شهروندان، ثبات اقتصادی و خدمات عمومی موفق است. باید بررسی کرد که این ظرفیت‌های سازمانی تا چه اندازه به نتایج ملموس برای شهروندان تبدیل می‌شوند.

۲.۱. رویکرد مایکل مان: قدرت قهری در برابر قدرت زیرساختی
مایکل مان (Michael Mann) در نوشتار «قدرت مستقل دولت: خاستگاه‌ها، سازوکارها و نتایج آن» میان قدرت استبدادی حاکمان (Despot ic Power) و قدرت زیرساختی دولت (Infrastructural Power) تمایز می‌گذارد. قدرت استبدادی به توان حاکمان برای اتخاذ تصمیم بدون مشورت مؤثر با جامعه اشاره دارد؛ درحالی‌که قدرت زیرساختی به توان دولت برای اجرای تصمیم‌ها در سراسر قلمرو و سازمان‌دهی مؤثر زندگی اجتماعی مربوط است.

این تمایز یکی از کلیدهای فهم وضعیت رژیم ایران است. رژیم حاکم ممکن است در کنترل سیاسی، محدودکردن مخالفان و اعمال قهر و اقتدار پلیسی و امنیتی از ظرفیت قابل‌توجهی برخوردار باشد، اما همین ظرفیت لزوماً به معنای توانایی حل بحران آب، برق، تورم، اشتغال یا سرمایه‌گذاری نیست. به بیان دیگر، تمرکز قدرت سیاسی با کارآمدی حکمرانی یکسان نیست.

۳.۱. شاخص دولت‌های شکننده: ارزیابی چندبعدی
شاخص دولت‌های شکننده (Fragile States Index) که بنیاد صلح (Fund for Peace) منتشر می‌کند، از دوازده شاخص در چهار دسته کلی استفاده می‌کند: انسجام، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی. این شاخص‌ها شامل وضعیت دستگاه پلیسی، امنیتی، چندپارگی نیروهای ائتلاف حاکم، کشمکش مقامات حکومتی، نارضایتی گروهی، افول اقتصادی، نابرابری توسعه، مهاجرت نیروی انسانی، مشروعیت دولت، خدمات عمومی، حقوق بشر، فشارهای جمعیتی، پناهندگان و مداخله خارجی هستند.

اهمیت این چارچوب نظری در آن است که ناکامی دولت را پدیده‌ای تک‌علتی نمی‌داند. بحران اقتصادی، کاهش مشروعیت، تضعیف خدمات عمومی و چندپارگی مراکز قدرت ممکن است یکدیگر را تقویت کنند و در طول زمان به فرسایش ظرفیت دولت بینجامند. بااین‌حال، وجود هر یک از این عوامل به‌تنهایی برای اثبات ناکامی دولت کافی نیست و باید شدت، تداوم و تعامل آن‌ها را بررسی کرد.

۲. ظرفیت اجرایی و چندپارگی مراکز قدرت در ایران

یکی از مهم‌ترین مسائل ساختاری در رژیم ایران، رابطه میان مراکز متعدد تصمیم‌گیری و توان اجرای سیاست‌های عمومی است. ساختار سیاسی کشور تنها به دولت و وزارتخانه‌های آن محدود نمی‌شود؛ نهاد رهبری، دستگاه‌های نظامی و امنیتی، نهادهای نظارتی، بنیادها و مجموعه‌های اقتصادی وابسته به مراکز قدرت نیز در تصمیم‌گیری و تخصیص منابع نقش دارند. وجود نهادهای متعدد به‌خودی‌خود نشانه ناکامی دولت نیست.

مسئله زمانی پدید می‌آید که حدود اختیار و مسئولیت روشن نباشد، نهادها سیاست‌های متعارض دنبال کنند و سازوکار مؤثری برای هماهنگی و پاسخ‌گویی وجود نداشته باشد. در چنین شرایطی، تصمیم‌گیری ممکن است در یک مرکز انجام شود، اجرای آن به مرکز دیگری وابسته باشد و مسئولیت پیامدهای نامطلوب میان نهادهای مختلف توزیع شود.

گزارش رژیم ایران در شاخص تحول بنیادین موسسه برتلزمان (BTI 2026) به محدودیت ظرفیت هدایت و اجرای سیاست‌ها، ناکارآمدی‌های نهادی، فساد و مشکلات هماهنگی در ساختار حکمرانی رژیم ایران اشاره می‌کند. این گزارش برای دوره فوریه ۲۰۲۳ تا ژانویه ۲۰۲۵ تهیه شده است؛ بنابراین، شواهد آن برای تحلیل ساختاری مفیدند، اما نباید بدون داده‌های تکمیلی به‌عنوان توصیفی کامل از تمام تحولات بعدی تلقی شوند.

بنا بر شاخص‌های یاد شده، ظرفیت دولت، این وضعیت می‌تواند به شکاف میان قهر و اقتدار حکومتی و قدرت اجرایی منجر شود. دولتی که منابع و سازمان‌های گسترده‌ای دارد، اما نمی‌تواند تصمیم‌های خود را هماهنگ و به‌طور پایدار اجرا کند، ممکن است در برخی عرصه‌ها با ناکامی جدی روبه‌رو شود. در مورد رژیم ایران، پرسش اصلی این است که آیا این اختلال‌ها موقتی و بخشی‌اند یا به الگویی پایدار در سیاست‌گذاری تبدیل شده‌اند.

۳. بحران خدمات عمومی و فرسایش ظرفیت زیرساختی

یکی از معیارهای مهم دولت ناکام، ناتوانی پایدار در تأمین خدمات عمومی است. در ایران، بحران آب، خاموشی‌های برق، ناترازی انرژی، آلودگی هوا و مشکلات نگهداری زیرساخت‌ها از جمله مسائلی هستند که ظرفیت حکمرانی را تحت فشار قرار می‌دهند. بااین‌حال، باید میان فقدان خدمات عمومی و افت کیفیت و پایداری آن‌ها تمایز گذاشت. رژیم ایران همچنان دارای شبکه گسترده‌ای از مدارس، مراکز درمانی، زیرساخت‌های انرژی و دستگاه‌های اداری است. این واقعیت با تصویر یک دولت کاملاً فروپاشیده سازگار نیست. مسئله این است که آیا این ساختارها می‌توانند خدمات را به‌شکل پایدار، باکیفیت و متناسب با نیازهای جامعه ارائه کنند یا خیر.

تداوم بحران‌های زیرساختی، به‌ویژه هنگامی که با هشدارهای کارشناسی، محدودیت منابع و تأخیر در اصلاح سیاست‌ها همراه باشد، می‌تواند نشان‌دهنده ناکارآمدی در برنامه‌ریزی بلندمدت و تخصیص منابع باشد. در چنین وضعیتی، مسئله فقط کمبود منابع نیست؛ کیفیت تصمیم‌گیری، ساختار انگیزه‌ها، اولویت‌بندی هزینه‌ها و پاسخ‌گویی نهادهای مسئول نیز اهمیت دارند. از منظر قدرت زیرساختی دولت، توان واقعی حکومت در تأمین برق، آب و خدمات بهداشتی، معیار ملموس‌تری از شمار وزارتخانه‌ها یا گستردگی دستگاه‌های اداری است. اگر دولت در اعمال قهر و اقتدار امنیتی و سرکوب توانمند باشد، اما در تأمین مستمر برخی نیازهای اساسی ناکام بماند، باید میان ظرفیت قهری و ظرفیت خدماتی آن تمایز گذاشت.

۴. حاکمیت قانون، مشروعیت و پاسخ‌گویی

دولت ناکام صرفاً دولتی نیست که نتایج اقتصادی نامطلوبی داشته باشد. کیفیت نهادهای سیاسی و حقوقی نیز اهمیت دارد؛ زیرا سازوکارهای پاسخ‌گویی، نظارت و مشارکت عمومی به دولت کمک می‌کنند خطاهای سیاستی را شناسایی و اصلاح کند. در گزارش موسسه برتلزمان (BTI 2026)، محدودیت رقابت سیاسی، آزادی‌های مدنی و نظارت مستقل بر قدرت از ویژگی‌های مهم ساختار سیاسی رژیم ایران به شمار می‌روند. تمرکز اختیار در نهادهای غیرانتخابی و محدودبودن قدرت نهادهای منتخب نیز بر ظرفیت اصلاح سیاست‌ها اثر می‌گذارد.

از منظر نهادی، مشکل هنگامی تشدید می‌شود که تصمیم‌گیرندگان در برابر پیامدهای سیاست‌های خود پاسخ‌گو نباشند یا نهادهای مستقل نتوانند عملکرد آنان را بررسی کنند. در چنین شرایطی، احتمال تداوم سیاست‌های ناکارآمد افزایش می‌یابد؛ زیرا هزینه سیاسی و سازمانی خطاها به‌طور مؤثر به تصمیم‌گیرندگان منتقل نمی‌شود.

در اینجا باید میان مشروعیت سیاسی و توان اعمال قهر و اقتدار حکومتی تمایز گذاشت. حکومتی ممکن است همچنان ابزارهای مؤثر کنترل و سرکوب را در اختیار داشته باشد، اما پذیرش اجتماعی آن در بخش‌هایی از جامعه کاهش یابد. کاهش مشروعیت لزوماً به فروپاشی فوری دولت منجر نمی‌شود، اما می‌تواند هزینه اداره کشور را افزایش دهد و وابستگی حکومت به ابزارهای قهری را بیشتر کند. از این رو، محدودیت مشارکت سیاسی و پاسخ‌گویی رژیم ایران را می‌توان یکی از عوامل بالقوه تداوم ناکارآمدی دانست؛ عاملی که اثر آن باید در ارتباط با ساختار اجرایی و اقتصادی حکومت بررسی شود.

۵. اقتصاد رانتی، فساد و تسخیر دولت

اقتصاد سیاسی رژیم ایران یکی از عرصه‌های مهم برای بررسی رابطه میان ساختار قدرت و ناکامی حکمرانی است. در نظریه دولت رانتی (Rentier State)، اتکای دولت به درآمدهای منابع طبیعی، به‌ویژه نفت، می‌تواند رابطه مالیاتی و پاسخ‌گویی میان دولت و جامعه را تضعیف کند. هنگامی که بخش مهمی از منابع عمومی از درآمدهای رانتی تأمین می‌شود، انگیزه دولت برای مذاکره با جامعه درباره مالیات، هزینه‌ها و اولویت‌های عمومی ممکن است کاهش یابد.

در ایران، این مسئله با ساختار پیچیده مالکیت و فعالیت اقتصادی نهادهای وابسته به مراکز قدرت، محدودیت شفافیت و دشواری نظارت بر برخی بنگاه‌ها پیوند خورده است. در چنین ساختاری، تخصیص منابع ممکن است تحت تأثیر دسترسی سیاسی و سازمانی قرار گیرد، نه صرفاً بهره‌وری اقتصادی یا نیاز عمومی.

مفهوم تسخیر دولت (State Capture) برای تحلیل این وضعیت مفید است. دارون عجم‌اوغلو (Daron Acemoglu) و جیمز رابینسون (James A. Robinson) در کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» (Why Nations Fail) نشان می‌دهند که تمرکز قدرت و نهادهای سودجوی انحصاری (استخراجی) می‌توانند فرصت‌ها و منابع را به سود گروه‌های محدود هدایت کنند و انگیزه‌های اصلاحی در ساختار سیاسی-اقتصادی را تضعیف کنند.

این نظریه به‌خودی‌خود تایید نمی‌کند که تمام ساختار اقتصادی رژیم ایران تحت تسخیر گروه‌های خاص قرار دارد؛ بلکه چارچوبی نظری برای بررسی سازوکارهای توزیع رانت، محدودیت رقابت و نفوذ منافع سازمان‌یافته فراهم می‌کند. بنا به این چارچوب نظری، فساد تنها به معنای تخلف فردی نیست. فساد ساختاری هنگامی اهمیت پیدا می‌کند که قواعد تخصیص منابع، نظارت و رقابت به‌گونه‌ای عمل کنند که امتیازهای سیاسی و اقتصادی بازتولید شوند. چنین وضعیتی می‌تواند سرمایه‌گذاری مولد را محدود کند، منابع عمومی را از اولویت‌های اجتماعی منحرف سازد و اصلاحات اقتصادی را با مقاومت گروه‌های برخوردار از وضع موجود مواجه کند.

۶. بحران اقتصادی و محدودیت ظرفیت مالی دولت

تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، گسترش فقر، نوسانات ارزی و محدودیت سرمایه‌گذاری از عوامل فشار بر ظرفیت اقتصادی و مالی رژیم ایران هستند. این مشکلات نه‌تنها رفاه خانوارها را کاهش می‌دهند، بلکه می‌توانند توان تأمین مالی زیرساخت‌ها، خدمات عمومی و برنامه‌های توسعه‌ای را نیز محدود کنند. بااین‌حال، رابطه میان بحران اقتصادی و ناکامی دولت یک‌طرفه نیست. ناکارآمدی سیاست‌گذاری می‌تواند به تشدید بحران اقتصادی بینجامد و بحران اقتصادی نیز منابع لازم برای اصلاحات را کاهش دهد. در نتیجه، چرخه‌ای شکل می‌گیرد که در آن کاهش منابع، کیفیت خدمات را پایین می‌آورد و افت کیفیت خدمات، نارضایتی و هزینه‌های اداره کشور را افزایش می‌دهد.

تحریم‌های خارجی در این فرایند نقش مهمی دارند. محدودیت دسترسی به بازارهای مالی، تجارت و سرمایه‌گذاری خارجی می‌تواند منابع دولت را کاهش دهد و هزینه فعالیت اقتصادی را افزایش دهد. اما تحلیل دقیق باید میان آثار تحریم‌ها، ساختار اقتصاد رانتی، تصمیم‌های داخلی و نحوه تخصیص منابع تمایز بگذارد. بنابراین، بحران اقتصادی به‌تنهایی اثبات‌کننده دولت ناکام نیست. اهمیت آن در این است که آیا دولت می‌تواند با سیاست‌های قابل اتکا، منابع خود را مدیریت کند، از زیرساخت‌های ضروری نگهداری کند و هزینه بحران را به‌صورت متناسب توزیع کند یا خیر.

۷. انسجام اجتماعی، مهاجرت و فشارهای خارجی

شاخص دولت‌های شکننده علاوه بر ظرفیت اجرایی و اقتصادی، انسجام اجتماعی و فشارهای خارجی را نیز بررسی می‌کند. در ایران، نارضایتی‌های اجتماعی، شکاف میان حکومت و بخش‌هایی از جامعه، احساس تبعیض در برخی مناطق و محدودیت مشارکت سیاسی از عوامل بالقوه افزایش شکنندگی‌اند.

بااین‌حال، وجود تنش اجتماعی را نباید معادل فروپاشی انسجام ملی دانست. برای تحلیل دقیق باید میان هویت ملی، اعتماد به نهادهای حکومتی، اعتماد میان گروه‌های اجتماعی و میزان برخورداری مناطق مختلف از فرصت‌ها تمایز گذاشت. آنچه برای ظرفیت دولت اهمیت دارد، توان مدیریت اختلاف‌ها از طریق سازوکارهای قانونی، مشارکت سیاسی و سیاست‌های عمومی منصفانه است.

مهاجرت نیروی متخصص نیز می‌تواند ظرفیت بلندمدت کشور را تحت فشار قرار دهد. خروج پایدار نیروهای ماهر، در صورت نبود امکان جایگزینی و بازگشت سرمایه انسانی، ممکن است توان تولیدی، پژوهشی و اداری را کاهش دهد. بااین‌حال، تعیین شدت این اثر به داده‌های معتبر درباره روند مهاجرت و ترکیب مهارتی مهاجران نیاز دارد.

در کنار این عوامل، تحریم‌ها، تنش‌های منطقه‌ای و مداخلات خارجی نیز می‌توانند آسیب‌پذیری دولت را افزایش دهند. اما توان مدیریت این فشارها خود بخشی از ظرفیت حکمرانی است. دولت‌ها فقط بر اساس شدت بحران‌های بیرونی ارزیابی نمی‌شوند؛ کیفیت تصمیم‌گیری، انعطاف سیاستی و توان سازگاری با شرایط متغیر نیز اهمیت دارند.

۸. شواهد شاخص‌های بین‌المللی و محدودیت‌های ارزیابی

گزارش شاخص تحول بنیادین برتلزمان در سال ۲۰۲۶، امتیاز شاخص حکمرانی رژیم ایران را ۱٫۷۹ از ۱۰ و رتبه آن را ۱۳۱ از میان ۱۳۷ کشور گزارش می‌کند. این شاخص بر اساس معیارهایی مانند توان هدایت سیاست‌ها، کارآمدی استفاده از منابع، اجماع‌سازی و همکاری بین‌المللی تدوین شده است. امتیاز پایین رژیم ایران شواهدی از مشکلات جدی حکمرانی ارائه می‌دهد، اما به‌خودی‌خود به معنای طبقه‌بندی قطعی رژیم ایران به‌عنوان دولت ناکام نیست.

شاخص دولت‌های شکننده، بنیاد صلح (Fund for Peace) نیز با بررسی دوازده شاخص اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی، امکان ارزیابی فشارهای وارد بر دولت را فراهم می‌کند. این شاخص عواملی مانند چندپارگی مقامات حکومتی سیاسی، فشارهای اقتصادی، فساد، کاهش مشروعیت دولت، ضعف خدمات عمومی، مهاجرت نیروی متخصص و مداخله خارجی را بررسی می‌کند. روش‌شناسی آن ترکیبی از تحلیل اسناد و اخبار، داده‌های کمی و ارزیابی کیفی کارشناسان است. این شاخص برای سنجش روند شکنندگی و مقایسه کشورها طراحی شده است، نه اینکه صرفاً با یک امتیاز، وضعیت حقوقی یا سیاسی یک کشور را تعیین کند.

بنابراین، در تحلیل رژیم ایران باید میان سه نوع نتیجه تمایز گذاشت: یافته‌های مستقیم گزارش‌های بین‌المللی، تفسیر نظری این یافته‌ها و نتیجه‌گیری نهایی درباره مفهوم دولت ناکام. امتیاز پایین حکمرانی شاهدی بر ناکارآمدی است؛ اما برای اثبات ناکامی دولت به معنای دقیق‌تر، باید وضعیت کنترل قلمرو، انحصار اعمال زور، استمرار خدمات عمومی و ظرفیت اداری نیز بررسی شود.

۹. آیا رژیم ایران یک دولت ناکام است؟ جمع‌بندی تحلیلی

بررسی شاخص‌های دولت ناکام نشان می‌دهد که وضعیت رژیم ایران را نمی‌توان به‌سادگی در دو مقوله دولت کارآمد یا دولت فروپاشیده قرار داد. رژیم ایران همچنان از دستگاه اداری، نظام مالیاتی، ساختارهای امنیتی و توان اعمال قهر و اقتدار حکومتی بر بخش اصلی قلمرو کشور برخوردار است. این ویژگی‌ها با تعریف دولت فروپاشیده، که مستلزم از میان رفتن گسترده قهر و اقتدار مرکزی و ظرفیت اداری است، سازگاری ندارند.

در مقابل، شواهد گزارش‌های حکمرانی از مشکلات ساختاری در هماهنگی نهادی، پاسخ‌گویی، حاکمیت قانون، مدیریت اقتصادی و تأمین پایدار برخی خدمات عمومی حکایت دارند. این مشکلات با بخشی از ویژگی‌های دولت ناکام و دولت شکننده هم‌پوشانی دارند، اما برای تعیین اینکه آیا مجموع آن‌ها به آستانه دولت ناکام رسیده است، ارزیابی دقیق‌تر و مقایسه‌ای لازم است. بنابراین، می‌توان میان «قدرت رژیم» و «ظرفیت دولت» تمایز گذاشت. قدرت رژیم به توان حفظ قهر و اقتدار پلیسی و سرکوب مخالفان مربوط است؛ ظرفیت دولت به توانایی اجرای سیاست‌ها، حل مسائل عمومی و تأمین خدمات قابل اتکا برای شهروندان ارتباط دارد.

این دو ظرفیت ممکن است در یک کشور هم‌زمان در سطوح متفاوتی قرار گیرند. بنابراین، توصیف تحلیلی محتاطانه‌تر درباره رژیم ایران، دولتی با ظرفیت متمرکز اعمال قهر و اقتدار حکومتی، اما گرفتار ناکارآمدی ساختاری در بخش‌هایی از حکمرانی است. اطلاق قطعی عنوان دولت ناکام به رژیم ایران، بدون ارزیابی جامع و به‌روز همه شاخص‌ها، فراتر از شواهد ارائه‌شده خواهد بود. بااین‌حال، استمرار شکاف میان قدرت سیاسی و ظرفیت حل مسئله می‌تواند یکی از مهم‌ترین محورهای تحلیل بحران حکمرانی در رژیم ایران باشد.



نظر شما درباره این مقاله:








محکومیت پنج سال حبس سهیل عربی
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 12:10




نظر شما درباره این مقاله:








«خان بابا، مروری بر یک زندگی سیاسی»
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 11:02

«خان بابا، مروری بر یک زندگی سیاسی»


این فیلم مروری است بر زندگی مهدی خان‌بابا تهرانی در گفت‌وگو با عنایت فانی.
مهدی خان‌بابا تهرانی یکی از اعضا سابق حزب توده و از پایه‌گذاران سازمان انقلابی حزب توده و کنفدراسون دانشجویان ایرانی خارج از ایران است. او برای مدتی در زمان انقلاب فرهنگی چین در رادیو پکن مشغول به کار بود و پس از انقلاب اسلامی نیز مدتی عضو شورای ملی مقاومت بوده است.



نظر شما درباره این مقاله:








روزهای دلهره‌آور ایرانیان در سایه تهدید حمله
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 9:45

روزهای دلهره‌آور ایرانیان در سایه تهدید حمله


فرناز فصیحی و لیلی نیکونظر / نیویورک تایمز / ۲۴ اکتبر ۲۰۲۶

بسیاری از ایرانیانِ ساکنِ کشور، هفته‌ی خود را در روز شنبه با اضطراب و هراس آغاز کردند. آن‌ها با دقت اخبار مربوط به تدوین طرح‌هایی توسط ایالات متحده و اسرائیل برای موج جدیدی از حملات به ایران در روزها یا هفته‌های آینده را دنبال می‌کنند.

والدین در این تردید بودند که آیا فرزندانشان را به مدرسه بفرستند یا آن‌ها را در خانه نگه دارند. فعالان اقتصادی سفرهای کاری خود را لغو کردند تا در صورت بسته شدن فرودگاه‌ها یا ناامن شدن جاده‌ها، گرفتار نشوند. در تهران، مردم به پمپ‌بنزین‌ها هجوم بردند تا باک خودروهایشان را پر کنند، از بانک‌ها پول نقد برداشتند و به ذخیره‌سازی اقلام غذایی اساسی پرداختند.

برخی از چهره‌های تأثیرگذار در شبکه‌های اجتماعی به دنبال‌کنندگان خود هشدار دادند که در روزهای پیشِ رو، کمتر در انظار عمومی ظاهر شوند و از سفرهای غیرضروری پرهیز کنند. برخی دیگر اظهار داشتند که آمادگی برای جنگ به یک «روال عادی» جدید تبدیل شده و آن‌ها دچار نوعی بی‌حسی شده‌اند؛ چرا که ایران از ژوئن ۲۰۲۵ تاکنون، دو دوره درگیری شدید را پشت سر گذاشته است.

مجید، یک فعال اقتصادی ۴۲ ساله در تهران، در گفت‌وگویی تلفنی گفت: «به همسرم گفتم صبح پسرمان را بیدار نکند و او را در خانه نگه دارد؛ می‌توانیم روز به روز تصمیم بگیریم که چه کار کنیم.» او افزود که همسرش — که در یکی از وزارتخانه‌ها کار می‌کند و ممکن است آن مکان هدف حمله قرار گیرد — قصد دارد اعلام کند که بیمار است و به سر کار نمی‌رود. مجید، همچون تمام ایرانیانی که با آن‌ها مصاحبه شد، درخواست کرد که نام خانوادگی‌اش منتشر نشود؛ چرا که نگران پیامدهای تلافی‌جویانه است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، گفته است که اگر توافقی دیپلماتیک حاصل نشود، پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، حمله به ایران را مد نظر قرار خواهد داد؛ او تأکید دارد که ایران نباید برنامه هسته‌ای داشته باشد. مقامات آمریکایی هفته گذشته اعلام کردند که ایالات متحده و اسرائیل طرح‌های مشخصی را برای از سرگیری حملات آماده کرده‌اند.

آقای ترامپ رویکردهای متناقضی داشته است؛ گاهی از نابودی کامل کشور سخن گفته و گاهی وعده داده که در صورت دستیابی به توافق، به احیای اقتصاد ایران کمک خواهد کرد. مقامات آمریکایی گفته‌اند که رئیس‌جمهور همچنان می‌تواند — همان‌طور که در گذشته نیز انجام داده است — این طرح‌ها را وتو کند.

ایرانیان می‌گویند ماهیت غیرقابل پیش‌بینی او، تنها بر رنج و اضطراب آن‌ها می‌افزاید. شادی، معلم مدرسه‌ای در تهران، گفت که قصد دارد هر روز سر کار حاضر شود، مگر اینکه دولت مدارس را تعطیل کند. او می‌گوید: «اما مدام در پسِ ذهنم به این فکر می‌کنم که اگر در ساعات مدرسه انفجاری رخ دهد، چطور می‌توانم از دانش‌آموزانم محافظت کنم و چگونه رفتار کنم که آن‌ها نترسند.»

در ۲۸ فوریه، ایالات متحده مدرسه‌ای ابتدایی را در شهر میناب هدف قرار داد که منجر به کشته شدن ۱۵۶ کودک و معلم شد. مقامات آمریکایی این حمله به مدرسه را به خطایی در تعیین هدف، ناشی از اطلاعات قدیمی، نسبت داده‌اند.

بهنام، موسیقی‌دان ۳۸ ساله ساکن تهران، می‌گوید که نوعی بی‌حسی به او دست داده و ترسش کمتر شده، چرا که از دو دور درگیری جان سالم به در برده است. او می‌گوید: «آنچه بیش از همه مرا و اطرافیانم را نگران می‌کند، بی‌پولی و صرفاً تلاش برای زنده ماندن است. همه به دنبال راهی هستند تا پولی به دست آورند و زندگی‌شان را بگذرانند.»

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، که روز سه‌شنبه با انتخاباتی بسیار رقابتی روبروست، هفته گذشته اظهار داشت که ایالات متحده و اسرائیل باید برای سرنگونی حکومت ایران با یکدیگر متحد شوند. این سخنان در ایران نگرانی‌هایی را برانگیخته است مبنی بر اینکه ممکن است اسرائیل پیش از برگزاری انتخابات، دست به حملات نظامی بزند.

با وجود تلاش‌های دیپلماتیک فشرده‌ای که هفته گذشته از سوی پاکستان، قطر و روسیه صورت گرفت، مذاکرات میان تهران و واشنگتن همچنان متوقف مانده است. مقامات ایرانی در اظهارات علنی خود تأکید کرده‌اند که در برابر خواسته‌های آقای ترامپ در خصوص برنامه هسته‌ای ایران، تسلیم نخواهند شد.

ایرانیان شاهد بوده‌اند که مقامات کشورشان، از فرماندهان نظامی گرفته تا قانون‌گذاران، روزانه اعلام می‌کنند که در صورت حمله، با توسل به زور پاسخ خواهند داد و منطقه را به آتش خواهند کشید. حامیان تندروی حکومت — که اقلیتی از جمعیت را تشکیل می‌دهند — هر شب با برگزاری تجمعاتی، شعارهایی در حمایت از تشدید تنش و انتقام‌جویی سر می‌دهند. مقامات ایالات متحده روز جمعه اعلام کردند که به اطلاعاتی دست یافته‌اند که نشان می‌دهد ایران قصد دارد پرسنل آمریکایی در منطقه را هدف قرار دهد.

با این حال، برخی از سیاستمداران و تحلیلگران برجسته آشکارا از دولت خواسته‌اند که با احتیاط عمل کند و تمام تلاش خود را برای پرهیز از تشدید تنش‌های نظامی به کار گیرد؛ چرا که نگران رنج، ویرانی و بی‌ثباتی بیشتر برای مردم ایران هستند.

جواد امام، از چهره‌های حزب اصلی اصلاح‌طلب، هفته گذشته در شبکه‌های اجتماعی خطاب به دولت نوشت: «مسئولیت تصمیم امروز بر عهده شماست؛ اما هزینه جنگ را ملت خواهد پرداخت.»

به گفته جمعیت هلال احمر ایران، در جریان ۴۰ روز بمباران در سال جاری، دست‌کم ۱۹۰۰ غیرنظامی جان خود را از دست دادند. دولت اعلام کرده است که خسارات ناشی از جنگ به حدود ۳۰۰ میلیارد دلار می‌رسد. وضعیت اقتصادی نیز به شدت رو به وخامت گذاشته است: تحریم‌ها و محاصره دریایی توسط ایالات متحده موجب سقوط ارزش پول ملی در برابر دلار شده و قیمت برخی اقلام غذایی اساسی بیش از ۲۰۰ درصد افزایش یافته است.

علیرضا، که ۵۴ سال دارد و از کهنه‌سربازان جنگ ایران و عراق است و در شهر کرمان زندگی می‌کند، می‌گوید با اینکه نمی‌خواهد ایران تسلیم شود و تن به تحقیر بدهد، اما از فقدان شفافیت در دولت و ناتوانی آن در یافتن راه‌حلی مسالمت‌آمیز، خشمگین است. او در مصاحبه‌ای از کرمان گفت: «امیدوارم جنگ هرچه زودتر پایان یابد، زیرا جنگ جز مرگ و ویرانی به همراه ندارد. مردم تحت فشار شدیدی هستند و زیر بارِ محاصره اقتصادی خرد می‌شوند.»



نظر شما درباره این مقاله:








خطر بازگشت آمریکا و ایران به یک جنگ تمام‌عیار
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 8:24

خطر بازگشت آمریکا و ایران به یک جنگ تمام‌عیار


دیوید ای. سنگر، ​​جولیان ای. بارنز، جاناتان سوان، مگی هابرمن، فرناز فصیحی و اریک اشمیت
نیویورک تایمز / ۲۴ اکتبر ۲۰۲۶

در درون دولت ترامپ، مقامات ابراز نگرانی می‌کنند که ایران در «مراحل پیشرفته» طراحی حملاتی علیه مقامات ایالات متحده قرار دارد.

در آن سوی دنیا، در فاصله‌ای بیش از ۶۰۰۰ مایل، به نظر می‌رسد ایرانیان متقاعد شده‌اند که اسرائیل و ایالات متحده در حال تدارک سومین حمله بزرگ خود در ۱۶ ماه اخیر هستند؛ تلاشی نهایی برای وادار کردن ایران به تسلیم در برابر خواسته‌های ایالات متحده.

مناقشه در خاورمیانه وارد مرحله جدیدی شده است که در آن مجموعه‌ای از عوامل پیچیده — از تقویم‌های سیاسی در ایالات متحده و اسرائیل گرفته تا احتمال جستجوی بهانه‌هایی برای اقدام از سوی طرفین — سطح تنش و خطر را به شدت افزایش داده‌اند.

به گفته چندین دیپلمات و کارشناس مستقل، این‌گونه است که کشورها ممکن است به سمت یک جنگ تمام‌عیار کشیده شوند. یک مقام ارشد اروپایی گفت: اگر اطلاعاتی که این هفته توسط نهادهای اطلاعاتی آمریکا فاش شد — مبنی بر اینکه ایران طرح‌های معتبری برای حمله به آمریکایی‌ها در داخل و خارج از کشور دارد — صحت داشته باشد (که به احتمال زیاد هم دارد)، آنگاه حتی شلیک یک گلوله به سمت یکی از مقامات آمریکایی می‌تواند شعله‌های یک جنگ گسترده را برافروزد. همین‌طور، وقوع یک انفجار ناخواسته در نزدیکی پناهگاهی که رهبران ایران در آن مستقر هستند نیز می‌تواند چنین پیامدی داشته باشد؛ رهبرانی که پیش‌تر در ساعات آغازین جنگ در ۲۸ فوریه، از حمله‌ای که با هدف حذف سران نظام انجام شده بود، جان سالم به در برده‌اند.

این واقعیت که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و پرزیدنت ترامپ با انتخاباتی سرنوشت‌ساز روبرو هستند — انتخاباتی که می‌تواند توازن قدرت را در هر دو کشور به شدت تغییر دهد — بر محاسبات پیچیده‌ای که طرفین درگیر انجام می‌دهند، تأثیر می‌گذارد. حتی اگر نتانیاهو در انتخابات روز سه‌شنبه شکست بخورد، ممکن است تصمیم بگیرد آخرین حمله‌ای را ترتیب دهد که احتمالاً تصور می‌کند جانشینش در انجام آن تردید خواهد کرد. به همین ترتیب، آقای ترامپ که می‌داند این جنگ حتی در میان سرسخت‌ترین هوادارانش تا چه حد نامحبوب است، شاید بخواهد نشان دهد که دست‌کم در مقام فرمانده کل قوا، اقتدارش ذره‌ای کاهش نیافته است.

همان‌طور که در دیگر مقاطع پرخطر جهانی — نظیر بحران موشکی کوبا یا تصمیم به حمله به عراق — دیده شده است، اطلاعات ناقص یا نادرست، و یا حتی ناتوانی در درک انگیزه‌های واقعی طرف مقابل، می‌تواند پیامدهای مرگباری به همراه داشته باشد. ماجرای عراق نمونه‌ای عبرت‌آموز است که نشان می‌دهد چگونه می‌توان از اطلاعات گزینشی به عنوان بهانه‌ای برای اقدام نظامی استفاده کرد.

مقامات آمریکایی می‌گویند تمرکزشان بر بخش‌هایی از جدیدترین اطلاعاتی است که نشان می‌دهد ایرانی‌ها ممکن است قصد داشته باشند سفیران آمریکا در خاورمیانه و مقامات آمریکایی در خاک ایالات متحده را هدف قرار دهند؛ اقدامی که از دیرباز هدف «واحد ۸۴۰» — یکی از واحدهای ویژه ایران — بوده است؛ واحدی که پیش‌تر نیز در موارد متعددی دست به آدم‌ربایی و ترور در سراسر جهان زده است. با این حال، تاریخ نشان می‌دهد که جاه‌طلبی‌های ایران اغلب فراتر از توانایی‌های واقعی آن است. در مواردی، ایران مزدورانی ناشی را به کار گرفته که پیش از آنکه بتوانند آسیبی برسانند، دستگیر شده‌اند.

با این وجود، این وقایع یادآور آن است که نگرانی‌های طرفین — چه آمریکا و چه ایران — ریشه در تجربیات تلخ گذشته دارد. اگرچه آقای ترامپ اعلام کرده است که پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای (که ۱۰ روز دیگر برگزار می‌شود) دست به حمله نخواهد زد، اما تلویحاً گفته است که پس از آن، دیگر هیچ قید و بندی در کار نخواهد بود.

به گفته مقامات ارشد آمریکایی، آقای ترامپ در محافل خصوصی ظاهراً متمایل به انجام دور دیگری از حملات گسترده در داخل خاک ایران است. به گفته یکی از مقامات مطلع از جزئیات این برنامه‌ریزی‌ها، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) فهرستی مفصل از اهداف بمباران تهیه کرده است که شامل زیرساخت‌های انرژی و دیگر تأسیسات حیاتی برای اقتصاد ایران می‌شود.

در همین حال، یکی از مقامات ارشد ایران نیز با اتخاذ لحنی مشابهِ لفاظی‌های آقای ترامپ، در روزهای اخیر در شبکه‌های اجتماعی نوشت که این کشور آماده است تا با حملات غافلگیرکننده و بدون رعایت «هیچ‌گونه خط قرمزی»، به مقابله با دشمنان خود بپردازد.

تهدیدی فزاینده

مقامات ایالات متحده و متحدان اروپایی‌اش اعلام کردند که در هفته‌های اخیر، اطلاعات مربوط به حملات احتمالی افزایش یافته است؛ این روند پس از کشف طرحی منتسب به ایران علیه یک پایگاه نظامی در بریتانیا که مورد استفاده ارتش آمریکا قرار دارد، شدت گرفته است.

به گفته مقامات، اطلاعاتی که توسط مقامات ارشد بررسی شده، شامل طرح‌ریزی ایران برای پاسخ به حمله احتمالی ایالات متحده یا اسرائیل از طریق کارزار ترور، و همچنین سایر اقداماتی است که ایران ممکن است در تلافی حملات پیشین آمریکا انجام دهد.

جزئیات این طرح‌ها همچنان به‌شدت محرمانه است و از این رو قضاوت درباره آن‌ها دشوار می‌باشد. پیش از آنکه هشدار «جی کلیتون»، مدیر اطلاعات ملی، در روز جمعه علنی شود، تنها عالی‌رتبه‌ترین قانون‌گذاران آمریکایی — اعضای گروهی موسوم به «گروه ۸» — در جریان این اطلاعات قرار گرفته بودند. برخی مقامات از اینکه چرا مسئولان دولت ترامپ این نامه را منتشر کردند، در شگفت‌اند؛ به‌ویژه آنکه می‌دانستند نمی‌توانند با ارائه شواهد مربوط به طرح‌های مشخص، ادعای خود را اثبات کنند.

شکاف میان آنچه آقای ترامپ و اکثر مشاورانش به‌طور علنی درباره جنگ می‌گویند و اطلاعاتی که دریافت می‌کنند، بسیار عمیق است. در همین حال، نه تیم کاخ سفید و نه رهبری پنتاگون، ماه‌هاست که هیچ‌گونه توضیحی درباره این مناقشه ارائه نکرده‌اند. رئیس‌جمهور ترجیح می‌دهد اطلاعات را کاملاً محرمانه نگه دارد، اما این رویکرد تنها موجب افزایش خطرات شده است.

با این حال، جوهره یافته‌های اطلاعاتی حاکی از آن است که چندین طرح ایران از مرحله «تمایل و قصد» به سمت مرحله «اجرا» پیش رفته‌اند. یک مقام غربی واکنش ایالات متحده را با نحوه برخورد با هشدارهای پیشین در اوایل ماه جاری — مبنی بر تهدید ایران علیه پرسنل و بمب‌افکن‌های آمریکایی در پایگاه نیروی هوایی سلطنتی «فیرفورد» (R.A.F. Fairford) در جنوب انگلستان — مقایسه کرد. در آن مقطع، دوازده فروند بمب‌افکن B-1 نیروی هوایی از منطقه خارج شدند و مقامات ایرانی هشدار دادند که بازگشت آن‌ها به منزله نشانه‌ای از وقوع یک حمله قریب‌الوقوع تلقی خواهد شد.

آقای ترامپ روز شنبه در گفتگو با خبرنگاران درباره این اطلاعات سخنی نگفت، اما اظهار داشت که به‌زودی تصمیم خواهد گرفت که آیا اقدام نظامی جدیدی انجام دهد یا خیر. او به‌طور مرتب در جریان اطلاعات جدید قرار گرفته است؛ اطلاعاتی که به گفته برخی مقامات، جدی‌تر از هر هشدار دیگری است که از زمان آغاز این مناقشه مطرح شده است.

یکی از مقامات گفت شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد ایران عواملی در داخل ایالات متحده دارد که «صرفاً شهروندان ایرانی نیستند.» اما حتی اگر ایرانی‌ها در حال طراحی حملاتی از داخل ایالات متحده باشند، مشخص نیست که آیا واقعاً قادر به انجام چنین کاری هستند یا خیر.

به گفته منابع، مقامات ایرانی در گفتگو با همتایان خود، اغلب در مورد توانایی‌شان برای اجرای حملات مخفیانه در خارج از کشور اغراق می‌کنند.

با این حال، ایران تقریباً همیشه موفق می‌شود برای طرح‌های ترور، به‌ویژه در اروپا و ایالات متحده، افراد تبهکار و قاتلان اجاره‌ای پیدا کند. مقامات آمریکایی و غربی هشدار داده‌اند که میزان خطرِ هر طرحِ حمله، به میزان مهارت و کارآمدیِ فرد تبهکاری بستگی دارد که برای انجام ترور به کار گرفته شده است.

خاطراتی نگران‌کننده از سال ۲۰۲۴

این نخستین باری نیست که واشنگتن با چنین وضعیتی روبرو می‌شود.

ترکیبی از تهدیدهای واقعیِ ایران علیه آقای ترامپ و برخی از مشاوران ارشد او، در کنار سایر سناریوهای احتمالی برای سوءقصد، فضایی آکنده از ترس و بدگمانی را برای تیم رئیس‌جمهور در طول کارزار انتخاباتی سال ۲۰۲۴ ایجاد کرده بود. شدت این تهدیدها در طول چهار سالی که آقای ترامپ در مقام ریاست‌جمهوری نبود افزایش یافته بود؛ وضعیتی که تا حدودی ناشی از تصمیم آقای ترامپ در ژانویه ۲۰۲۰ برای صدور دستور حمله به فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران ایران، سرلشکر قاسم سلیمانی، بود.

دولت بایدن افزایش تهدیدها را رصد می‌کرد و در نهایت، اف‌بی‌آی (FBI) در ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۴ یک تبعه پاکستان را دستگیر کرد. او متهم شد که با هدایت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در حال تدارک یک طرح ترور (قتل در ازای دریافت پول) علیه آقای ترامپ بوده است.

در ماجرایی جداگانه، مشاوران ارشد جو بایدن، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، تهدیدی را که «معتبر» توصیف شده بود و از سوی ایران متوجه آقای ترامپ بود، رصد کردند. در پی آن، در تاریخ ۱۳ ژوئیه همان سال، تک‌تیراندازهایی را به محل گردهمایی انتخاباتی او در فضای باز در شهر «باتلر» ایالت پنسیلوانیا اعزام کردند. یکی از این تک‌تیراندازها به فردی به نام «توماس متیو کروکس» شلیک کرد که قصد ترور داشت؛ فردی که به گفته مقامات، به‌صورت انفرادی عمل می‌کرد و هیچ‌گونه ارتباطی با توطئه‌ای خارجی نداشت.

با این حال، وقوع حوادث پی‌درپی — از جمله هک شدن ایمیل‌های مقامات ستاد انتخاباتی ترامپ که گفته می‌شود توسط ایران هدایت شده بود — موجب ایجاد ترسی دائمی در میان اعضای ستاد انتخاباتی ترامپ شد.

برخی دیگر از تهدیدها و نگرانی‌های مطرح‌شده، جنبه‌ای مضحک داشتند. کشف یک شیء کوچک در دفتر مرکزی ستاد انتخاباتی در جنوب فلوریدا، منجر به تماس با شماره اضطراری ۹۱۱ و بروز این نگرانی شد که شاید آن شیء، یک دستگاه شنود باشد. اما مشخص شد که آن وسیله، ابزاری قابل‌خریداری از اینترنت بوده و در واقع شوخی‌ای بوده که توسط یکی از افراد حاضر در ستاد انجام شده است.

تیم ترامپ همچنان به بررسی و غربالگری تهدیدها، از جمله تهدیدهای متوجه مقامات ارشد کاخ سفید، ادامه می‌دهد. آن‌ها به‌ویژه به نام مقاماتی که در گفتگوهای شنودشده توسط ایرانی‌ها به میان می‌آید، توجه دقیقی دارند.

در ایران: اعلامِ نوعِ واکنش

مقامات ایرانی معتقدند که هوشمندانه‌ترین اقدامات آن‌ها پس از حمله ۲۸ فوریه، شامل حمله به پایگاه‌های ایالات متحده در سراسر خاورمیانه و بستن تنگه هرمز بوده است؛ اقداماتی که مقامات آمریکایی را غافلگیر کرد. آن‌ها به‌صراحت اعلام کرده‌اند که اگر دور سوم درگیری‌ها آغاز شود، دامنه جنگ را گسترش خواهند داد. مقامات ارشد ایران در اظهارات علنی خود تهدید کرده‌اند که زیرساخت‌های غیرنظامی، تأسیسات انرژی و کابل‌های فیبر نوری زیردریایی — که انتقال اینترنت و سایر ترافیک‌های ارتباطی را بر عهده دارند — را هدف قرار خواهند داد.

دو مقام ایرانی، که یکی از آن‌ها عضو سپاه پاسداران است، روز شنبه در مصاحبه‌هایی گفتند که گسترش دایره اهداف، شامل دیپلمات‌ها و کارکنان آمریکایی نیز می‌شود. این مقامات — که به دلیل نداشتن مجوز برای اظهارنظر عمومی، خواستند نامشان فاش نشود — گزارش‌های وزارت امور خارجه آمریکا مبنی بر وجود طرحی از سوی ایران برای هدف قرار دادن آمریکایی‌ها را تأیید کردند.

این مقامات از این طرح دفاع کرده و خاطرنشان کردند که اسرائیل و ایالات متحده ده‌ها تن از مقامات ایرانی و برخی از اعضای خانواده‌های آنان را کشته‌اند. به گفته آن‌ها، از این منظر، هدف قرار دادن آمریکایی‌ها اقدامی «مشروع» (یا در حکم هدفی مجاز) محسوب می‌شود. با این حال، مشخص نیست که آیا آن‌ها توانایی دسترسی [به اهداف] را دارند یا خیر.

نرخ موفقیت ایران در مقایسه با دهه ۱۹۸۰ — سال‌های نخستین پس از انقلاب که طی آن مجموعه‌ای از ترورهای مخالفان سیاسی ایرانی انجام شد — به‌طور قابل‌توجهی کاهش یافته است.

مهدی محمدی، مشاور ارشد محمدباقر قالیباف (رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد)، در شبکه‌های اجتماعی نوشت که ایران مرحله پیشِ روی جنگ را یک نبرد «حیاتی» (جنگی برای بقا) می‌داند.

آقای محمدی گفت: «ما در مرحله‌ای غافلگیرکننده از جنگ قرار داریم و قرار نیست یک جنگ کلاسیک (متعارف) را پیش ببریم. این جنگی نامتقارن، شدید و تعیین‌کننده خواهد بود که نقاط قوت و ضعف دشمن را هدف قرار می‌دهد.»



نظر شما درباره این مقاله:








افشاگری دیوید بارنیا در مورد عملیات موساد در ایران
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 7:34

افشاگری دیوید بارنیا در مورد عملیات موساد در ایران


وبسایت وای‌نت (Ynet)

دیوید بارنیا، رئیس پیشین موساد، روز پنجشنبه جزئیات جدیدی را درباره عملیات نظامی اسرائیل علیه ایران و حملات سال ۲۰۲۴ با استفاده از پیجرهای انفجاری علیه نیروهای حزب‌الله در لبنان فاش کرد. او توضیح داد که چگونه دستگاه اطلاعاتی اسرائیل برای محافظت از عوامل خود در داخل ایران تلاش می‌کرد، به لحظات پرالتهاب پیش از انفجار پیجرها پرداخت و محاسبات راهبردی پشت هر دو عملیات را تشریح کرد.

بارنیا در سخنانی در کنفرانس «نشست اولویت‌ها» (Priority Summit) گفت که موساد در صبحِ آغازِ «عملیات شیر ​​خیزان» (Operation Rising Lion) — کارزار نظامی اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ علیه اهداف هسته‌ای و نظامی ایران — عامدانه ویدئویی رسمی منتشر کرد که عوامل این سازمان را در حال انجام مأموریت در داخل ایران نشان می‌داد.

به گفته او، این ویدئو که نشان موساد به وضوح در آن دیده می‌شد، نه تنها برای تبلیغ عملیات، بلکه با هدف درگیر کردن سرویس‌های امنیتی ایران با تعداد زیادی از مظنونان احتمالی منتشر شد تا شناسایی عوامل واقعی اسرائیل دشوارتر شود.

بارنیا گفت: «یکی از دلایلی که ما بلافاصله در صبحِ “عملیات شیر ​​خیزان” ویدئویی رسمی با لوگوی موساد منتشر کردیم، محافظت از عواملی بود که در آنجا حضور داشتند. ما می‌خواستیم اطمینان حاصل کنیم که آن‌ها چنان تعداد زیادی از افراد را در ایران دستگیر می‌کنند که دیگر قادر به تفکیک افراد بی‌گناه از عوامل واقعی نباشند و در نهایت مجبور شوند همه را آزاد کنند. اتفاقاً، دقیقاً همین اتفاق هم افتاد.»

به گفته بارنیا، مقامات ایرانی در دومین روز درگیری‌ها، ۲۱ هزار نفر را بازداشت کردند.

او افزود: «باید در نظر بگیرید وقتی ۲۱ هزار نفر را دستگیر می‌کنید، حتی اگر یک یا دو عامل واقعی را هم گرفته باشید، در نهایت مجبورید همه را آزاد کنید؛ چرا که روایت همه آن‌ها یکسان خواهد بود: “داشتم در خیابان راه می‌رفتم” یا “داشتم رانندگی می‌کردم که دستگیر شدم”. و در نهایت، آن‌ها همه را آزاد کردند.»

بارنیا همچنین اظهار داشت که برخی از کسانی که در ایران به اتهام همکاری با دستگاه اطلاعاتی اسرائیل دستگیر یا اعدام شدند، هرگز هیچ‌گونه ارتباطی با موساد نداشته‌اند. او گفت: «در مورد برخی از افرادی که در ایران به اتهام جاسوسی برای موساد اعدام می‌شوند، باید بپرسم که آن‌ها چه کسانی هستند؟» و افزود: «به من می‌گویند: “ببین، ما هم نمی‌دانیم!”»

او این افراد را بی‌گناهانی توصیف کرد که مقامات ایرانی به اشتباه آن‌ها را به عنوان عوامل اسرائیل شناسایی کرده‌اند.

او گفت: «آن‌ها صرفاً افراد بدشانسی هستند که مقامات ایرانی تصمیم گرفتند آن‌ها را عوامل ما بنامند؛ در حالی که این افراد هرگز برای موساد کار نکرده‌اند و احتمالاً برای هیچ سازمان اطلاعاتی دیگری هم کار نکرده‌اند.»

بارنیا مدعی شد که ۹۹.۹ درصد از عوامل موساد هرگز شناسایی یا لو نرفته‌اند.

او گفت عواملی که در این عملیات‌ها مشارکت داشتند، با وجود نقش داشتن در اقدامات اسرائیل، همچنان در تهران زندگی می‌کنند.

او گفت: «نمی‌توانم بگویم که آن‌ها اینجا نزد ما هستند، اما در تهران حضور دارند و همچنان به زندگی خوب خود ادامه می‌دهند؛ در حالی که در اعماق وجودشان می‌دانند که در راه هدفی والا خدمت کرده‌اند؛ نه برای دولت اسرائیل، بلکه برای خودشان.»

مأموران، هفته‌ها پیش از خلبانان اسرائیلی، از حمله به ایران خبر داشتند

بارنیا با اشاره به محرمانگی فوق‌العاده‌ای که بر تدارکات «عملیات شیر ​​خیزان» (Rising Lion) حاکم بود، گفت که حتی خلبانان جنگنده اسرائیلی نیز زمانی که به یگان‌های پروازی خود فراخوانده شدند، از مأموریت‌های پیشِ رو بی‌خبر بودند.

او گفت: «هیچ‌کس در دنیا نمی‌دانست که ما قرار است در قالب “عملیات شیر ​​خیزان” حمله کنیم. راستش را بخواهید، حتی خلبانان ما هم وقتی به یگان‌های پروازی‌‌شان احضار شدند، نمی‌دانستند که قرار است دست به حمله بزنند.»

در مقابل، او گفت که ده‌ها تن از مأموران موساد هفته‌ها پیش از آغاز عملیات در داخل ایران مستقر شده بودند و کاملاً از مأموریت‌های خود و عملیات نظامی قریب‌الوقوع آگاه بودند.

او افزود: «ده‌ها نفر از مأموران ما در حالی اعزام شدند که می‌دانستند قرار است عملیاتی را اجرا کنند؛ آن هم هفته‌ها پیش از شروع آن. و آن‌ها این راز را کاملاً نزد خود، در قلب‌هایشان، حفظ کردند.»

بارنیا گفت که شخصاً تک‌تک مأمورانِ تعیین‌شده برای این عملیات را تأیید کرده و مسئولیتِ قابل‌اعتماد بودن و توانایی آن‌ها در حفظ اسرار را بر عهده گرفته است.

او گفت: «هر یک از این مأموران باید “تأییدیه سبز” را دریافت می‌کردند؛ تأییدیه‌ای که من شخصاً باید به تک‌تک آن‌ها می‌دادم. من با آن‌ها دیدار می‌کنم، با آن‌ها حرف می‌زنم، در آغوش‌شان می‌گیرم، تشویق‌شان می‌کنم و باید به آن‌ها اعتماد داشته باشم.»

او خاطرنشان کرد که اهمیت این موضوع بسیار فراتر از صرفاً موفقیت در عملیات بود.

او گفت: «باید تضمین بدهید که این راز فاش نخواهد شد. وقتی می‌گویم شخصاً هر کدام را تأیید می‌کنم، یعنی پای جانم در میان است.»

نتانیاهو پیش از حمله با پیجرها پرسید: «اگر عملیات موفق نشود چه می‌شود؟»

بارنیا همچنین شرح دقیقی از دقایق پایانی پیش از عملیاتِ سپتامبر ۲۰۲۴ ارائه داد؛ عملیاتی که در آن هزاران دستگاه پیجرِ مورد استفاده اعضای حزب‌الله — گروه تروریستی لبنانیِ تحت حمایت ایران — تقریباً به‌طور هم‌زمان منفجر شدند.

این حملات — که یک روز بعد با انفجار بی‌سیم‌های حزب‌الله همراه شد — منجر به کشته و زخمی شدن افراد در سراسر لبنان گردید و شبکه ارتباطی این سازمان را به‌شدت مختل کرد.

بارنیا گفت که در ساعت ۳:۲۰ بعدازظهر، در مرکز فرماندهی نظامی زیرزمینی، در کنار بنیامین نتانیاهو، وزیر دفاع، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل و رئیس اطلاعات نظامی نشسته بود. قرار بود عملیات ساعت ۳:۳۰ بعدازظهر آغاز شود.

بارنیا به یاد می‌آورد: «نخست‌وزیر رو به من کرد و پرسید: “بگو ببینم، اگر کار نکند چه می‌شود؟”»

او می‌گوید این نخستین باری بود که به‌طور جدی به چنین احتمالی فکر می‌کرد؛ آن هم درست ۱۰ دقیقه پیش از آغاز عملیات.

بارنیا می‌گوید: «قلبم به‌شدت می‌تپید، اما به او گفتم: “چنین احتمالی وجود ندارد. همه‌چیز مرتب است.” پس از آن، ۱۰ دقیقه تمام با خودم فکر می‌کردم که چه حرف احمقانه‌ای زدم.»

وقتی موعد مقرر فرا رسید، نگاه همه حاضران در اتاق به سمت او چرخید؛ آن‌ها منتظر تأییدی فوری بودند که نشان دهد دستگاه‌ها منفجر شده‌اند.

اما به گفته بارنیا، هیچ راهی وجود نداشت که بتوان بلافاصله فهمید آیا عملیات موفقیت‌آمیز بوده است یا خیر.

او می‌گوید: «انتظار داشتید چه بشنوید؟ صدای انفجار؟ ماجرا این‌طور پیش نمی‌رود. شاید نیم‌ساعت دیگر خبردار شویم؛ آن هم احتمالاً از طریق اخبار.»

او می‌گوید با اینکه نمی‌توانست پاسخ فوری به آن‌ها بدهد، مقامات همچنان پیگیر دریافت اطلاعات جدید بودند.

او می‌گوید: «آن‌ها می‌خواهند همین لحظه بدانند چه خبر است، و من هیچ راهی نداشتم که خیالشان را راحت کنم.»

سرانجام نخستین گزارش‌ها از طریق منابع اطلاعاتی موساد رسید و پس از آن اخبار در رسانه‌ها منتشر شد. بارنیا می‌گوید تنها در آن لحظه بود که مطمئن شد عملیات با موفقیت انجام شده است.

صدها آزمایش و بحثی پیرامون تلفات غیرنظامیان

بارنیا گفت که موساد پیش از اجرای عملیات پیجرها، صدها آزمایش انجام داد؛ در این آزمایش‌ها از مانکن‌هایی استفاده شد که با موادی پر شده بودند تا بدن انسان را شبیه‌سازی کنند.

او توضیح داد که بارها خواستار کاهش مقدار مواد منفجره‌ی جاسازی‌شده در دستگاه‌ها شده بود تا خطر آسیب رسیدن به افرادِ حاضر در نزدیکی اهدافِ مورد نظر را به حداقل برساند.

او گفت: «هر بار که شاهد آزمایشی بودم، می‌گفتم: “مقدار مواد منفجره را کم کنید.”»

بارنیا اظهار داشت که احتمال کشته شدن اعضای خانواده‌ی نیروهای حزب‌الله را پیامدی غیرقابل‌قبول برای این عملیات می‌دانست.

او گفت: «من، به نمایندگی از دولت اسرائیل، نمی‌توانم بپذیرم که دختر، پسر یا همسرِ یک تروریستِ حزب‌الله آسیب ببینند، تنها به این دلیل که ما قصد داریم خودِ آن فرد را از میان برداریم.»

به گفته‌ی بارنیا، اعضای تیم برنامه‌ریزی عملیات بارها هشدار داده بودند که اعمال این محدودیت‌ها باعث کاهش کارایی دستگاه‌ها خواهد شد.

او گفت: «آن‌ها مدام به من می‌گفتند که دارم عملیات را ناکارآمد می‌کنم. من هم در پاسخ گفتم: “ما خط‌قرمزهایی داریم.”»

این مقام ارشد سابق اطلاعاتی گفت که آمار بالای مجروحان در مقایسه با تعداد کشته‌شدگان، با اهدافِ مدنظرِ این عملیات همخوانی داشته است.

او گفت: «درست است که همه آن‌ها کشته نمی‌شوند، و این خود مزیت بسیار مهمی محسوب می‌شود.»

بارنیا مدعی شد که اکنون ۴۵۰۰ نفر که دچار قطع عضو شده‌اند در «ضاحیه» — پایگاه حزب‌الله در حومه‌ی جنوبی بیروت — زندگی می‌کنند و آسیب‌های آنان هشداری دائمی برای این سازمان به شمار می‌رود.

او گفت: «۴۵۰۰ نفر در ضاحیه با نقص عضو (قطع عضو) رفت‌وآمد می‌کنند؛ آن‌ها بهترین یادآوریِ ممکن هستند که نشان می‌دهد چه بر سرِ یک تروریستِ حزب‌الله می‌آید که بخواهد به شهروندان دولت اسرائیل آسیب برساند.»

بارنیا به سه پیامد اصلی این عملیات برای حزب‌الله اشاره کرد.

نخستین مورد، آسیب جسمانی مستقیمی بود که به نیروهای این سازمان وارد شد. دومین مورد، ضربه‌ای بود که به روحیه‌ی این سازمان و توانایی آن برای فعالیت به‌عنوان یک نیروی رزمی وارد آمد.

او گفت: «هر کسی که در ارتش فرماندهی نیروها را بر عهده داشته باشد، می‌داند که وقتی روحیه از بین برود، دیگر کسی برای کار کردن باقی نمی‌ماند.»

او گفت که سومین پیامد، ایجاد ترس و عدم اطمینان بود؛ وضعیتی که با انفجار بی‌سیم‌های حزب‌الله در روز بعد، تشدید شد.

بارنیا در پاسخ به این پرسش که آیا اسرائیل عملیات سومی را با استفاده از تجهیزات دستکاری‌شده تدارک دیده بود یا خیر، از پاسخ دادن طفره رفت و اشاره کرد که خودِ همین «عدم اطمینان»، یک هدف راهبردی مهم را دنبال می‌کند.

او گفت: «نمی‌توانم به این پرسش پاسخ دهم، اما همان سوالی که اکنون در ذهن شما می‌گذرد، در ذهن آن‌ها نیز جریان دارد.»

او این تأثیر روانی را با وضعیت عدم اطمینانی مقایسه کرد که پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی توسط ایالات متحده در اوت ۱۹۴۵، برای ژاپن پیش آمد.

بارنیا گفت: «پس از هیروشیما و ناکازاکی، رهبران ژاپن با خود گفتند: “صبر کنید؛ شاید آمریکایی‌ها بمب سومی هم داشته باشند، و شاید بمب چهارم و پنجمی در کار باشد؛ پس شاید بهتر است تسلیم شویم.”»

«بعد از بمب اول، با خود فکر می‌کنید شاید همان یک بمب بوده است. اما بعد از بمب دوم، دیگر مطمئن نیستید که آیا بمب سومی هم در کار هست یا نه.»

دو اشتباه راهبردی از سوی تهران

بارنیا همچنین اذعان کرد که پیش از آنکه تهران در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ دو حمله مستقیم و گسترده علیه اسرائیل انجام دهد، اسرائیل تحت تأثیر توانمندی‌های نظامی ایران، دچار نوعی «بازدارندگی» شده بود.

این حملات که طی آن‌ها ایران تعداد زیادی موشک و پهپاد به سمت اسرائیل شلیک کرد، نشان‌دهنده تشدید رویارویی دیرینه میان دو کشور بود.

بارنیا این حملات را «دو اشتباه راهبردی تاریخی» از سوی تهران توصیف کرد و استدلال نمود که این اقدامات باعث آشکار شدن توانمندی‌هایی شد که اسرائیل پیش از آن، با تردید و عدم اطمینانِ قابل‌توجهی به آن‌ها می‌نگریست.

او گفت: «باید حقیقت را گفت. پیش از آن حملات، دولت اسرائیل — یعنی ما — تحت بازدارندگی [ایران] قرار داشتیم.»

او توضیح داد که مقامات اسرائیلی درک روشنی از میزان کارآمدی موشک‌های دوربرد و دقیقِ ایران نداشتند و نمی‌دانستند که آیا سامانه‌های پدافند هوایی اسرائیل و آمریکا می‌توانند در برابر حمله‌ای در مقیاس بزرگ مقاومت کنند یا خیر.

به گفته او، این حملات به برطرف شدن برخی از آن ابهامات کمک کرد و ارزیابی اسرائیل را نسبت به تهدیدِ ناشی از ایران تغییر داد.



نظر شما درباره این مقاله:








فاصله زیادی تا رسیدن به نقطه اضطرار سلامت روان نداریم
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 25.10.2026, 7:10

فاصله زیادی تا نقطه اضطرار سلامت روان نداریم


ایلنا: «فاصله زیادی تا رسیدن به نقطه اضطرار سلامت روان نداریم.» این جمله فقط یک تیتر نیست؛ هشدار تکان‌دهنده رئیس سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره کشور درباره جامعه‌ای است که بخشی از آن زیر فشار تورم، ناامنی اقتصادی، نگرانی از آینده و بلاتکلیفی، هر روز فرسوده‌تر می‌شود و خستگی روانی را تجربه می‌کند.

به گزارش ایلنا، در ادامه مشروح گفتگو  با علیرضا آقایوسفی را می خوانید:

* با توجه به شرایط کشور در یک سال اخیر، از جمله ناآرامی‌ها و جنگ، به  ارزیابی درباره میزان مراجعه مردم به روان‌شناسان و استفاده از خدمات مشاوره‌ای در طول این مدت نسبت به سال‌های گذشته رسیده‌اید؟

سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره، سازمانی صنفی است که وظیفه آن ارزیابی صلاحیت روان‌شناسان و مشاوران برای ارائه خدمات و پایش کیفیت این خدمات است. بنابراین، انجام پژوهش در این زمینه در حیطه وظایف ما قرار ندارد. اصولاً این سازمان از کمک‌های دولتی استفاده نمی‌کند و منابع آن از محل حق عضویت اعضا تأمین می‌شود. بر اساس قانون، این منابع هم باید صرف بررسی و ارزیابی و صدور پروانه صلاحیت حرفه‌ای افراد شود.بنابراین همانطور که گفتم  سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره وظیفه ای  در این زمینه ندارد.

کاهش توانایی مردم در استفاده از خدمات روانشناسی

* منظور من الزاماً انجام یک پیمایش رسمی نیست. با توجه به اینکه شما ریاست سازمانی را بر عهده دارید که با جامعه روان‌شناسان و مشاوران در ارتباط است، آیا برآوردی از سوی خود روان‌شناسان وجود دارد که نشان دهد میزان مراجعه مردم در یک سال اخیر نسبت به سال‌های گذشته چگونه بوده است؟

بدون انجام پژوهش دقیق نمی‌توان اظهارنظر قطعی کرد. از نظر فنی در حوزه روان‌شناسی، وقتی افراد در معرض استرس شدید قرار می‌گیرند، بسته به میزان استرس دریافتی و توانایی‌های جسمانی و روان‌شناختی آن‌ها، ممکن است طی یک تا دو سال بعد با اضطراب، افسردگی، تعارضات زناشویی و بیماری‌های جسمانی مواجه شوند.اما از سوی دیگر، تورم با سرعت بالایی پیش می‌رود و همین مسئله توانایی مردم برای مراجعه به روان‌شناس و مشاور را کاهش می‌دهد؛ به‌ویژه اینکه خدمات روان‌شناسی تحت پوشش بیمه‌های پایه قرار ندارند. بنابراین، ممکن است بسیاری از افرادی که دچار مشکل می‌شوند، توانایی مراجعه به روان‌شناس را نداشته باشند.

در نتیجه، نمی‌توانیم به‌طور دقیق ارزیابی کنیم که به همان نسبتی که استرس‌های اجتماعی افزایش پیدا کرده‌اند، مراجعه به روان‌شناسان نیز افزایش یافته است؛ زیرا از یک طرف نیاز به این خدمات بیشتر می‌شود و از طرف دیگر، تورم توانایی استفاده از آن‌ها را کاهش می‌دهد.

* پس با توجه به وضعیت موجود، آیا سازمان برنامه‌ای برای تسهیل دسترسی کارگران و اقشار نیازمند به خدمات سلامت روان دارد؟ تاکنون چه اقداماتی در این زمینه انجام داده‌اید؟

یک روان‌شناس با احتساب پنج روز کاری در هفته و پنج مراجعه‌کننده در روز، در صورت تکمیل ظرفیت، حدود ۱۰۰ جلسه مشاوره در ماه خواهد داشت. حتی اگر درآمد ماهانه او حدود ۷۰ میلیون تومان باشد، با کسر اجاره، هزینه‌های آب، برق، گاز، تلفن، شارژ، پذیرش و مالیات، مبلغ چندانی باقی نمی‌ماند.بنابراین نه مردم توانایی پرداخت هزینه‌های خدمات روان‌شناختی را دارند و نه تعرفه‌های موجود می‌تواند هزینه‌های یک مرکز مشاوره یا دفتر روان‌شناسی را به‌طور کامل تأمین کند.

ارائه طرحی برای بیمه‌شدن خدمات روان‌شناسی

به همین دلیل، راهکار اصلی استفاده از ظرفیت بیمه‌هاست؛ به‌خصوص اینکه خدمات روان‌شناسی و مشاوره جنبه پیشگیرانه نیز دارند.از همین رو در این راستا طرحی تدوین کرده‌ایم و به شورای مرکزی سازمان ارائه داده‌ایم. در صورت موافقت و صدور مجوز، راهنماهای بالینی و دستورالعمل‌های درمانی را به‌صورت استاندارد تدوین می‌کنیم و اجرای آزمایشی آن‌ها را زیر نظر شورای عالی بیمه سلامت پیش می‌بریم. در صورت تأیید، زمینه قرار گرفتن این خدمات تحت پوشش بیمه‌ها فراهم خواهد شد.

* خب، این طرح چه زمانی  به نتیجه خواهد رسید؟

همه‌چیز به این بستگی دارد که شورای مرکزی ما هرچه سریع‌تر درباره این طرح تصمیم بگیرد و آن را تصویب کند. ما از نظر اجرایی آمادگی کامل داریم و یکی از اهداف اصلی من از پذیرش این مسئولیت نیز همین موضوع بوده است.این مسئله، موضوعی فردی یا حتی صرفاً صنفی نیست؛ بلکه یک مسئله اجتماعی است.

* با توجه به اختلاف‌هایی که میان شما و شورای مرکزی وجود داشته و تصمیم این شورا برای عزل شما، آیا احتمال می‌دهید این اختلاف‌ها مانع تحقق برنامه‌هایتان شود؟ در حال حاضر، رابطه شما با شورای مرکزی در چه وضعیتی قرار دارد؟

در حال حاضر، وضعیت نسبتاً خوب است. با این حال، معتقدم این موضوع باید با فوریت بیشتری در دستور کار قرار بگیرد. اگر منافع اجتماعی را در اولویت قرار دهیم، این طرح باید هرچه سریع‌تر بررسی و تصویب شود تا بتوانیم خدمات را در اختیار مردم قرار دهیم. از زمانی که طرح را ارائه کرده‌ایم، حدود چهار ماه گذشته است و در شرایط تورمی فعلی، این مدت زمان قابل توجهی است.

* تا زمان اجرایی شدن طرح بیمه خدمات روان‌شناسی، چه راهکارهایی برای تسهیل دسترسی کارگران به خدمات مشاوره و روان‌شناسی پیشنهاد می‌کنید؟

مراکز خدماتی تحت پوشش سازمان بهزیستی و وزارت ورزش و جوانان وجود دارند و سازمان نظام روان‌شناسی نیز در این حوزه فعالیت می‌کند.البته یکی از ظرفیت‌های مهم، استفاده از امکانات کارخانه‌ها و شرکت‌های بزرگ است. این مجموعه‌ها می‌توانند برای راه‌اندازی مرکز مشاوره از سازمان مجوز بگیرند و خدمات روان‌شناسی را به‌عنوان بخشی از خدمات رفاهی کارکنان خود ارائه دهند.

شرکت‌ها می‌توانند روان‌شناس استخدام کنند یا با استفاده از ظرفیت مراکز مشاوره، خدمات مورد نیاز کارکنان را فراهم کنند. سازمان نیز می‌تواند در چارچوب مقررات، مجوزهای لازم و مسئول فنی را معرفی کند.برای مثال، کارخانه‌ای با هزار کارگر را در نظر بگیرید. چنین مجموعه‌ای می‌تواند بخشی از منابعی را که برای خدمات رفاهی کارکنان در نظر می‌گیرد، به تأمین خدمات روان‌شناسی اختصاص دهد و برای مدتی یک روان‌شناس را در مجموعه خود به کار بگیرد.

این اقدام علاوه بر کمک به کارکنان، می‌تواند در حل مشکلات شغلی و سازمانی نیز مؤثر باشد؛ از جمله تعارض‌های میان کارگران، اختلاف میان کارگران و مدیران یا مقاومت کارکنان در برابر تغییرات سازمانی.در چنین شرایطی، روان‌شناس می‌تواند به اقناع‌سازی کمک کند تا کارکنان متوجه شوند، تغییرات پیشنهادی چه منافعی برای آن‌ها دارد و نگرانی‌هایشان کاهش پیدا کند.

البته ارائه این خدمات باید متناسب با شرایط کارگران باشد. همان‌طور که برای ارائه خدمات روان‌شناختی به گروه‌های مختلف اجتماعی باید با فرهنگ، شرایط و ویژگی‌های آن‌ها آشنا بود، در مورد کارگران نیز لازم است روان‌شناس با بافت کارگری، شرایط کاری، شیفت‌ها و مشکلات شغلی آن‌ها آشنایی داشته باشد.

اگر یک کارخانه مطابق استانداردها و پروتکل‌های مشخص پیش برود، می‌تواند طی یک سال تغییرات قابل توجهی مشاهده کند.برای مثال، کارگر باید احساس کند کارخانه‌ای که در آن کار می‌کند، برای او و خانواده‌اش ارزش قائل است. اگر در مناسبت‌هایی مانند روز دختر، خانواده کارکنان مورد توجه قرار بگیرند و مسئولان مجموعه به وضعیت آن‌ها اهمیت بدهند، این احساس تعلق تقویت می‌شود.

همچنین، اگر سرپرست شیفت متوجه شود کارگری به دلیل مشکلات خانوادگی یا تعارض با همسرش تحت فشار است، می‌تواند او را به مرکز مشاوره کارخانه معرفی کند و در صورت امکان، برای مراجعه به او فرصت بدهد.

در چنین شرایطی، کارگر احساس می‌کند که مجموعه برای او احترام قائل است و سلامت و زندگی شخصی‌اش اهمیت دارد. این احساس ارزشمندی می‌تواند بر انگیزه و عملکرد او تأثیر مثبت بگذارد.وقتی کارگر احساس کند برای مجموعه ارزشمند است، طبیعی است که با انگیزه بیشتری کار کند و احساس تعلق بیشتری به محیط کار داشته باشد.

* چه میزان از افزایش آسیب‌های اجتماعی که امروز با آن مواجه هستیم، از جمله قتل‌های خانوادگی  می‌تواند ناشی از سال‌ها بی‌توجهی مسئولان به پوشش بیمه‌ای خدمات سلامت روان باشد؟

این مسئله می‌تواند یکی از عوامل باشد، اما تنها عامل نیست. به نظر می‌رسد وضعیت اجتماعی ما تا حدودی به سمت آنومی یا بی‌هنجاری اجتماعی حرکت می‌کند. وقتی استرس‌های اجتماعی افزایش پیدا می‌کنند، به‌تدریج ممکن است اتفاقات نگران‌کننده‌ای رخ دهد؛ از جمله افزایش سن ازدواج، گسترش اعتیاد و قرار گرفتن خانواده در معرض خطر.

قتل‌ از سطح جامعه به درون خانواده  کشیده شده است

دلبستگی‌ها و روابط عاطفی میان اعضای خانواده نیز ممکن است آسیب ببیند و یکی از پیامدهای آن می‌تواند بروز اتفاقاتی مانند قتل‌های خانوادگی باشد.در گذشته، ممکن بود شاهد درگیری و قتل میان دو سوی یک روستا یا میان طایفه‌ها باشیم؛ اما وقتی مسئله به درون یک خانواده کشیده می‌شود، زنگ خطر جدی‌تری به صدا درمی‌آید.

این مسئله ابعاد اجتماعی، اقتصادی، روان‌شناختی و سیاسی دارد و باید از همه این زوایا بررسی شود. با این حال، ما به‌عنوان سازمانی فعال در حوزه روان‌شناسی و مشاوره، تلاش می‌کنیم سهم خود را ایفا کنیم. در جلسات مختلف، از مجلس گرفته تا ریاست‌جمهوری و دیگر نهادها، تمرکز من بر بیمه خدمات روان‌شناسی و مشاوره بوده است.

* با توجه به افزایش نرخ تورم و تأثیرات آن بر سلامت روان جامعه، چشم‌انداز آینده این وضعیت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

فکر می‌کنم در نهایت ناچار خواهیم شد در مسیر درست حرکت کنیم؛ اما امیدوارم زمانی به این نقطه نرسیم که آمار اختلالات روانی، مشکلات اجتماعی و بیماری‌های جسمانی آن‌قدر افزایش یافته باشد که جبران آن بسیار دشوار شود.

نگرانی من این است که آن‌قدر در پیشگیری تعلل کنیم که برای بازگشت به وضعیت امروز، ناچار به پرداخت هزینه‌های بسیار بیشتری شویم. امروز درباره پیشگیری صحبت می‌کنیم، اما ممکن است در آینده مجبور شویم درباره درمان‌های اضطراری حرف بزنیم.

* احتمال دارد در صورت ادامه این روند، جامعه به نقطه بحرانی و وضعیت اضطراری برسد؟

اجازه بدهید مثالی بزنم. فردی را در نظر بگیرید که به دیابت مبتلاست و برای ادامه درمان به انسولین خارجی نیاز دارد، اما داروی مورد نیازش تحت پوشش بیمه نیست. ممکن است هزینه دارو بخش بزرگی از درآمد ماهانه یک کارگر را به خود اختصاص دهد.طبیعی است که فرد در چنین شرایطی، میان تأمین هزینه دارو و تأمین نیازهای روزمره خود و خانواده‌اش قرار می‌گیرد. ممکن است به دلیل مشکلات مالی نتواند درمان را به‌درستی ادامه دهد و بیماری او پیشرفت کند.

دولت در آینده با هزینه‌های سنگین درمانی مواجه خواهد شد

در این صورت، دولت در آینده با هزینه‌های سنگین درمان، جراحی، ازکارافتادگی و پرداخت مستمری به خانواده فرد مواجه خواهد شد. افزون بر این، نبودن پدر یا سرپرست خانواده به دلیل بیماری و ازکارافتادگی، پیامدهای روان‌شناختی و عاطفی نیز برای اعضای خانواده به همراه دارد.

اگر از ابتدا داروی مورد نیاز فرد به‌صورت رایگان یا با هزینه مناسب در اختیارش قرار می‌گرفت، هزینه آن به‌مراتب کمتر از هزینه‌های سنگین درمان عوارض پیشرفته بیماری بود.در حوزه سلامت روان نیز باید همین نگاه پیشگیرانه را داشته باشیم. سرمایه‌گذاری در پیشگیری می‌تواند از تحمیل هزینه‌های سنگین‌تر در آینده جلوگیری کند.

* به نظر شما چقدر با نقطه اضطرار فاصله داریم؟

فکر نمی‌کنم فاصله زیادی داشته باشیم. نرخ طلاق، نرخ ازدواج و نرخ فرزندآوری همگی از موضوعات نگران‌کننده‌اند. من درباره انتخاب فردی افراد برای داشتن فرزند یا تعداد فرزندانشان صحبت نمی‌کنم؛ این موضوع به خود افراد مربوط است. نگرانی زمانی ایجاد می‌شود که فرد بخواهد فرزند بیشتری داشته باشد، اما به دلیل ناتوانی مالی از این تصمیم صرف‌نظر کند.در بلندمدت، باید به پیشگیری توجه کنیم. شاید فرصت زیادی نداشته باشیم، اما باید این کار را انجام دهیم.

از سوی دیگر، مشکلات جسمانی نیز قابل توجه‌اند. استرس‌های طولانی‌مدت می‌توانند بر سلامت جسمانی تأثیر بگذارند. افراد ممکن است تلاش کنند فشارهای روانی را کنترل کنند و به زندگی روزمره ادامه دهند، اما این فشارها می‌توانند در بلندمدت با مشکلات جسمانی همراه شوند.

* در ماه‌های اخیر، شاهد اخبار تکان‌دهنده‌ای از قتل‌های دسته‌جمعی خانوادگی بوده‌ایم. از نظر شما، مهم‌ترین عوامل زمینه‌ساز این حوادث چیست و کدام عوامل نقش پررنگ‌تری در بروز آن‌ها دارند؟

من آمار رسمی و دقیقی در اختیار ندارم و نمی‌توانم درباره افزایش یک جرم یا جنایت مشخص، بدون داده‌های آماری اظهارنظر قطعی کنم. اما اگر و تنها اگر نرخ جنایت‌های خانوادگی افزایش پیدا کرده باشد، این موضوع یک زنگ خطر است، زیرا می‌تواند نشان‌دهنده مواجهه ارتباط عاطفی، انسجام خانوادگی و دلبستگی میان اعضای خانواده با بحران باشد.

وقتی اعضای خانواده در مقابل هم قرار می‌گیرند!

در شرایطی که افراد در یک موقعیت دشوار قرار می‌گیرند و منابع و امکانات محدود می‌شود، ممکن است روابط میان آن‌ها نیز تحت فشار قرار بگیرد. این وضعیت را می‌توان در برخی داستان‌ها و فیلم‌ها دید؛ افرادی که در ابتدا با یکدیگر همکاری می‌کنند، اما با افزایش مشکلات و کمبود منابع، به‌تدریج در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.

اگر چنین وضعیتی به سطح خانواده برسد، نگران‌کننده‌تر خواهد بود. تأکید می‌کنم که من آمار مشخصی درباره افزایش این جنایت‌ها ندارم و صرفاً مبنای نظری موضوع را توضیح می‌دهم.خانواده یکی از هسته‌های اصلی زندگی اجتماعی است و اعضای آن برای تأمین نیازها و بقای خود در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. اگر روابط درون این هسته با بحران مواجه شود، ممکن است نشانه آسیب‌های عمیق‌تر اجتماعی باشد.

* شرایط کنونی نه جنگ و نه صلح و بلاتکلیفی ناشی از آن چه تاثیراتی بر سلامت روان جامعه دارد؟

باید توجه داشت که وضعیت کلی جامعه در شرایط «نه جنگ و نه صلح» می‌تواند فشارهای روانی قابل توجهی ایجاد کند. موجود زنده نیازهایی دارد و در برابر تهدیدها تلاش می‌کند نیازهای خود را تأمین و تهدیدها را دفع کند. وقتی نیازها و تهدیدها هم‌زمان وجود داشته باشند، تهدیدها در اولویت قرار می‌گیرند.

در میان تهدیدها، بلاتکلیفی و ابهام از دشوارترین وضعیت‌هاست؛ زمانی که فرد نمی‌داند چه اتفاقی قرار است رخ دهد و نمی‌تواند برای زندگی خود برنامه‌ریزی کند.

در مجموع بلاتکلیفی می‌تواند اضطراب شدیدی ایجاد کند و این اضطراب در بلندمدت ممکن است به فرسودگی روان‌شناختی و جسمانی منجر شود. برخی پیامدهای جسمانی ممکن است یک یا دو سال بعد ظاهر شوند. برای مثال استرس مزمن می‌تواند با انقباض طولانی‌مدت عضلات همراه باشد. وقتی فرد حتی هنگام خواب نیز نتواند به‌خوبی عضلات خود را آرام کند، ممکن است مشکلاتی در ناحیه عضلات، مفاصل و ستون فقرات ایجاد شود.

استرس طولانی‌مدت همچنین می‌تواند با افزایش ترشح اسید معده و مشکلات گوارشی همراه باشد. برخی بیماری‌های جسمانی نیز ممکن است در ارتباط با عوامل متعدد، از جمله فشارهای مزمن، بروز پیدا کنند. البته برای تعیین رابطه دقیق میان این عوامل و هر بیماری، بررسی علمی و پزشکی لازم است.

در حوزه روان‌شناختی نیز ممکن است تعارضات خانوادگی بیش از علائمی مانند حملات پنیک به چشم بیایند. وقتی افراد مضطرب و بی‌قرار می‌شوند، آستانه تحمل آن‌ها کاهش پیدا می‌کند و ممکن است سریع‌تر در برابر اطرافیان واکنش نشان دهند.

تشدید تعارضات خانوادگی در پی افزایش فشارهای روانی

نزدیک‌ترین افراد به هر شخص، اعضای خانواده او هستند. بنابراین، افزایش فشار روانی می‌تواند تعارضات زناشویی و خانوادگی را تشدید کند و در ادامه، احتمال افزایش طلاق نیز مطرح می‌شود. این‌ها پیامدهایی هستند که باید نسبت به آن‌ها حساس باشیم.

البته در کنار آسیب‌ها، باید اتفاقات مثبت جامعه را نیز ببینیم و درباره آن‌ها اطلاع‌رسانی کنیم. همه‌چیز منفی نیست؛ در زندگی شخصی و اجتماعی، در کنار دشواری‌ها، اتفاقات خوب نیز رخ می‌دهد و باید آن‌ها را هم ببینیم.

من می‌دانم که گاهی صحبت درباره تاب‌آوری مردم ممکن است برای آن‌ها آزاردهنده باشد؛ به‌ویژه زمانی که از شرایط موجود خسته شده‌اند. اما در نهایت، باید به این فکر کنیم که چگونه می‌توانیم به افرادی که در معرض آسیب قرار گرفته‌اند کمک کنیم.

* اگر بخواهید جمله‌ای خطاب به مردم بگویید تا روزهای پیش‌رو را با التهاب و اضطراب کمتری سپری کنند، چه می‌گویید؟

شعار شخصی من در زندگی این است: «زندگی عرصه شطرنجِ من است.» حتی در دشوارترین شرایط، هیجان خود را کنترل کنید، فکر کنید، پیش‌بینی کنید و راه‌حل بچینید. راه‌حل‌ها را ارزیابی کنید و بهترین راه‌حل را با کمترین آسیب به اجرا بگذارید.بیش از این، توانایی ما به‌عنوان افراد محدود است. هرکدام از ما باید در حد توانایی خود تلاش کنیم بهترین عملکرد را داشته باشیم.

باید شرایط را همان‌طور که هست ببینیم

* اما شرایط کشور ویژه است. از یک طرف، نگرانی درباره احتمال وقوع جنگ وجود دارد و از طرف دیگر، تورم و فشارهای اقتصادی تداوم دارد. آیا این توصیه‌ها در چنین شرایطی همچنان می‌توانند اثرگذار باشند؟

ما به‌عنوان افراد، قدرت نامحدودی برای تغییر شرایط جهان نداریم. اگر چنین قدرتی داشتیم، شاید می‌توانستیم بسیاری از اتفاقات را تغییر دهیم؛ اما واقعیت این است که چنین توانی در اختیار ما نیست.آنچه در اختیار داریم، مدیریت زندگی روزمره و تلاش برای حفظ سلامت شخصی و اطرافیانمان است.

من هشت سال جنگ تحمیلی را تجربه کرده‌ام و چهار سال از آن دوران را در شرایط بمباران شهری، امدادگر هلال‌احمر بودم. خانه خودم نیز در همان زمان مورد اصابت موشک قرار گرفت و خودم هم در آن شرایط دچار اضطراب شدم.در آن دوران، تمرکز ما بر این بود که در موقعیت جنگی قرار داریم، باید از خاک و هویت خود دفاع کنیم و از مردمی که آسیب می‌بینند حمایت کنیم.

امروز باید به این فکر کنیم که در موقعیتی قرار داریم که بخش زیادی از آن خارج از توان و کنترل ماست. پرسش اصلی این است که هرکدام از ما در حد توان خود چه کاری می‌توانیم انجام دهیم. نباید با نگاهی غیرواقع‌بینانه به جهان نگاه کنیم؛ باید شرایط را همان‌طور که هست ببینیم و برای مدیریت زندگی خود تصمیم بگیریم.

گفت‌وگو: مونا رجبی



نظر شما درباره این مقاله:








تام باراک: حکمت الهجری از حمایت آمریکا
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 22:56




نظر شما درباره این مقاله:








پیشنهاد ایران به آمریکا:بازگشایی هرمز
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 22:14




نظر شما درباره این مقاله:








چرا اپوزیسیون ایران در تغییر توازن قدرت ناتوان است؟
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 21:21

چرا اپوزیسیون ایران در تغییر توازن قدرت ناتوان است؟


الینا فرهادی / دویچه وله فارسی

پیامدهای سنگین جنگ و درگیری‌های منطقه‌ای، عوارض و ویرانی‌های ناشی از آن بر پیکره ایران و تداوم بحران‌های حاد معیشتی، تورم بی‌سابقه و انسداد اقتصادی در ماه‌های گذشته، جامعه ایران را در یکی از پرمخاطره‌ترین دوره‌های تاریخی خود قرار داده است.

در این میان گرچه تحولات پیرامونی در کنار تعمیق شکاف میان حاکمیت و بخش‌های بزرگی از جامعه پس از خیزش‌های اعتراضی سال‌های اخیر، موضوع آینده سیاسی ایران را بار دیگر در صدر بحث‌های تحلیلی قرار داده، کارشناسان و ناظران امور ایران اما دیدگاه‌های متفاوتی را درباره میزان موفقیت و توانایی جریان‌های مختلف مخالف (اپوزیسیون) در ارائه یک بدیل سیاسی پایدار و عملیاتی برای مدیریت شرایط بحرانی مطرح می‌سازند.

به باور گروهی از تحلیل‌گران، اگرچه جنبش‌های اعتراضی در سلب مشروعیت گفتمانی از حاکمیت نقش داشته‌اند، اما در تغییر توازن قدرت و محاسبات ساختار حاکم موفقیتی چشمگیر نداشته‌اند. در ریشه‌یابی این مسئله، کارشناسان دو فرض عمده را پیش می‌کشند: برخی، قدرت و انسجام شبکه سرکوب امنیتی و نظامی حاکمیت را مانع اصلی شکل‌گیری تشکل‌های مستقل و پایدار در داخل کشور می‌دانند؛ در حالی که گروهی دیگر، بر ضعف‌های ساختاری و اختلافات گفتمانی در بدنه جریان‌های سیاسی مخالف دست می‌گذارند.

در بررسی ابعاد درونی اپوزیسیون، شواهد رسانه‌ای به وجود شکاف‌های عمیق میان طیف‌های مختلف، اعم از پادشاهی‌خواهان، جمهوری‌خواهان، نیروهای چپ و احزاب اتنیکی اشاره دارند. یکی از ابعاد مورد توجه تحلیل‌گران، فضای به‌شدت قطبی‌شده در شبکه‌های اجتماعی است. به ارزیابی برخی جامعه‌شناسان و فعالان مدنی، شیوع موج‌های اتهام‌زنی، تخریب‌های متقابل و پرخاشگری‌های لفظی میان هواداران جریان‌های مختلف در فضای مجازی، بازتاب‌دهنده عدم توافق بر سر اصولی چون تکثرگرایی و تحمل مخالف است؛ امری که به عقیده ناظران، تأثیر منفی ملموسی بر اعتماد و انگیزه بدنه خاکستری جامعه داشته است.

برای ریشه‌یابی این بن‌بست سیاسی و امکان‌سنجی خروج از آن، دویچه‌وله با فریبا محمدی،  فعال سیاسی کُرد و معاون دبیرکل حزب کومله زحمتکشان کردستان، مهرزاد بروجردی، پژوهشگر و تحلیل‌گر مسائل سیاسی و عبدالرضا احمدی، تحلیلگر سیاسی را به ترازو گذاشته است.

کارنامه اپوزیسیون: “از شکست مطلق تا مسیر ناتمام”

با وجود گسترش نارضایتی عمومی و تعمیق بحران مشروعیت، ساختار امنیتی‌نظامی در ایران از طریق انسجام در لایه نخبگان حاکم، انسداد کامل مجاری دیپلماتیک داخلی و اعمال سرکوب‌های سخت، توانسته توازن قدرت را در عرصه سخت‌افزاری حفظ کند. در این میان، عدم شکل‌گیری نهادهای پایدار سیاسی توسط اپوزیسیون خارج از کشور در پاسخ به خیزش‌های داخلی، موضوعی است که صاحب‌نظران آن را با تعاریف متفاوتی از “شکست” یا “مسیر ناتمام” صورت‌بندی می‌کنند.

در ارزیابی این کارنامه، عبدالرضا احمدی بر این باور است که مفهوم “شکست” در ارزیابی عملکرد اپوزیسیون ایران نسبی است و مستقیما به معیاری بستگی دارد که برای سنجش “موفقیت” انتخاب می‌شود. او می‌گوید: «اگر معیار اصلی را سرنگونی فوری جمهوری اسلامی یا تغییر بنیادین در رفتار ساختار سیاسی حاکم بدانیم، پرواضح است که اپوزیسیون تاکنون به این هدف نهایی نرسیده است، اما اتخاذ این نتیجه‌گیری که تداوم حیات نظام به معنای شکست کامل مخالفان است، پیچیدگی‌های عمیق تحولات سیاسی و اجتماعی ایران را نادیده می‌گیرد.»

احمدی بقای جمهوری اسلامی را حاصل “برهم‌کنش ظرفیت سرکوب ساختاری حکومت و محدودیت‌های سازمانی خودِ اپوزیسیون” دانسته و اشاره می‌کند که حکومت طی چهار دهه گذشته شبکه‌ای چندلایه و پیچیده از نهادهای امنیتی و نظامی ایجاد کرده که هزینه کنش جمعی را افزایش داده است. با این حال به گفته او، “قدرت سرکوب به‌تنهایی تمام دلایل بقای حکومت را توضیح نمی‌دهد؛ بلکه نبود هماهنگی سیاسی و سازوکارهای مؤثر برای انتقال قدرت نیز سهم مهمی در این زمینه دارد.”

این تحلیل‌گر سیاسی معتقد است ارزیابی اپوزیسیون نباید تنها بر این پرسش متمرکز باشد که چرا جمهوری اسلامی هنوز سقوط نکرده است. او به این فکت تاریخی اشاره می‌کند که انقلاب ۱۳۵۷ ساختارهای قدرت و شبکه‌های اجتماعی را دگرگون ساخت و حکومت کوشید تشکل‌های مستقل صنفی، دانشگاهی و مدنی را محدود کرده و شبکه‌های وابسته به قدرت رسمی را گسترش دهد که نتیجه آن تضعیف ظرفیت سازمان‌یابی مستقل بود. احمدی تأکید دارد در برابر این روند، تلاش‌های اپوزیسیون در خارج از کشور بر بازسازی شبکه‌های اجتماعی، تقویت رسانه‌های مستقل، مستندسازی نقض حقوق بشر و بین‌المللی کردن مطالبات متمرکز بوده است. او نتیجه می‌گیرد که باید میان بقای حکومت، مشروعیت سیاسی و ظرفیت حکمرانی تمایز قائل شد و می‌افزاید: «به‌جای سخن گفتن از شکست مطلق اپوزیسیون، دقیق‌تر آن است که از مسیری ناتمام سخن بگوییم؛ مسیری که دستاوردهای مهمی داشته اما تا تحقق هدف نهایی نیازمند انسجام و ظرفیت سازمانی بیشتری است.»

در مقابل این رویکرد، فریبا محمدی، عضو دفتر سیاسی حزب کومله زحمت‌کشان کردستان، زاویه دید دیگری را پیش می‌کشد. او تصریح می‌کند: «من ترجیح می‌دهم به جای واژه شکست، از تعبیر دقیق‌تر ناتوانی اپوزیسیون در تبدیل ظرفیت‌های اعتراضی جامعه به یک نیروی سیاسی مؤثر و سازمان‌یافته استفاده کنم.» محمدی تأکید می‌کند که در واکاوی این ناتوانی نمی‌توان قدرت سرکوب سیستماتیک، زندانی کردن فعالان و جلوگیری از شکل‌گیری تشکل‌های مستقل مدنی را از ضعف‌های درونی اپوزیسیون جدا ساخت، چرا که در غیاب آزادی فعالیت حزبی، نمی‌توان از اپوزیسیون داخل کشور انتظاری مشابه شرایط یک جامعه آزاد داشت.

او با آسیب‌شناسی فضای گفتمانی پیش از جنبش زن، زندگی، آزادی اشاره می‌کند که پیش از این خیزش، بخش مهمی از اعتراضات اجتماعی تا حد زیادی در چارچوب “گفتمان‌های اصلاح‌طلبانه، مذهبی یا مردسالارانه” باقی مانده بود و نتوانست به یک بدیل سکولار و رهایی‌بخش تبدیل شود. به گفته او، این جنبش نقطه عطفی بود که با شعاری “برخاسته از کردستان”، از مرزهای جغرافیایی فراتر رفت، مشروعیت نظام حاکم و مناسبات تبعیض‌آمیز را به چالش کشید و ظرفیت تحول انقلابی را آشکار کرد.

با این حال، او نقد تندی را متوجه اپوزیسیون سراسری کرده و می‌افزاید: «متأسفانه با این همه، جنبش به یک بدیل سیاسی منسجم و پایدار تبدیل نشد. در اینجا باید به نقش منفی بخشی از اپوزیسیون سراسری اشاره کنیم که به جای شناخت تنوع و تکثر جامعه ایران و تقویت دستاوردهای جنبش ژینا، دوباره بر همان منطق تمامیت‌خواهی اصرار ورزیدند و سعی کردند همان نگرش و دیدگاهِ حاکمان سلطه را بازتولید کنند.»

در بعد سوم این مناقشه، مهرزاد بروجردی، پژوهشگر ارشد مسائل سیاسی، چارچوب تحلیلی متفاوتی ارائه می‌دهد. بروجردی معتقد است برای ارزیابی کارنامه اپوزیسیون باید میان سه مفهوم اساساً متفاوت “نارضایتی اجتماعی”، “بسیج سیاسی” و “تغییر ساختار قدرت” تمایز قائل شد. او استدلال می‌کند که اپوزیسیون در گسترش نارضایتی و به چالش کشیدن مشروعیت سیاسی نظام بی‌تأثیر نبوده، اما در تبدیل این نارضایتی به یک نیروی سازمان‌یافته برای تغییر توازن قدرت موفق هم نبوده است.

بروجردی می‌گوید: «بنابراین، اگر معیار موفقیت اپوزیسیون را گذار از جمهوری اسلامی یا تغییر بنیادین رفتاری آن بدانیم، می‌توانیم از شکست و ناکامی صحبت کنیم؛ اما این ناکامی را نباید با فقدان تأثیر اجتماعی و فرهنگی اعتراضات یکسان دانست.»

بروجردی البته بر این نکته پافشاری می‌کند که دوام حکومت را نباید صرفا “با ضعف اپوزیسیون” توضیح داد: «چرا که نظام‌های اقتدارگرای برآمده از انقلاب دارای سه مزیت مهم شامل انسجام در میان نخبگان حاکم، دستگاه سرکوب قدرتمند و توانایی محدود کردن مراکز مستقل قدرت هستند.»

او توضیح می‌دهد که اگرچه ضعف‌های درونی اپوزیسیون نظیر فقدان احزاب نیرومند، اختلافات ایدئولوژیک و نبود سازوکارهای تصمیم‌گیری مشترک بسیار اهمیت دارد، اما قدرت ساختاری حکومت و ضعف سازمانی مخالفان، دو عامل مستقل و تقویت‌کننده یکدیگرند. به باور بروجردی: «حکومت سرکوب می‌کند تا سازمان‌یابی را دشوار سازد، و فقدان سازمان‌یابی نیز هزینه سرکوب را برای حکومت کاهش می‌دهد. مسئله اصلی این است که اپوزیسیون نتوانسته نارضایتی گسترده اجتماعی را به نیرویی تبدیل کند که بتواند محاسبات هیئت حاکمه و دستگاه‌های امنیتی را تغییر دهد.»

بحران ائتلاف‌سازی و شکاف‌های گفتمانی

شکل‌گیری ائتلاف‌های سیاسی کوتاه‌مدت در خارج از کشور، از نشست جورج‌تاون تا انتشار منشور مهسا در سال ۲۰۲۳ و ... به زعم کارشناسان اگرچه نشان‌دهنده تلاش برای دستیابی به ساختاری همگرا بوده، با این حال، تحلیل سندهای سیاسی و مناقشات میان‌جناحی در جریان این ائتلاف‌ها گواهی می‌دهد که عبارات کلیدی نظیر “تمامیت ارضی”، “فدرالیسم” و “حق تعیین سرنوشت” به نقاط گسست اصلی میان احزاب اتنیکی و سایر گروه‌های اپوزیسیون تبدیل شده‌اند.

مهرزاد بروجردی ریشه این ناکامی‌های پیاپی در ائتلاف‌سازی را عمیق‌تر از اختلاف بر سر اشخاص یا تاکتیک‌ها می‌داند. او تشریح می‌کند که این اختلاف‌ها به پرسش‌های بنیادینی درباره “ماهیت نظام آینده، توزیع قدرت، هویت ملی، رابطه مرکز و پیرامون، و چگونگی مدیریت دوران گذار” مربوط می‌شوند: «برای مثال، اختلاف میان پادشاهی‌خواهان و جمهوری‌خواهان تنها بر سر نام نظام سیاسی آینده نیست، بلکه آن‌ها برداشت‌های متفاوتی از مشروعیت سیاسی، تاریخ معاصر ایران و جایگاه نهادهای قدرت دارند. به همین ترتیب، موضوعاتی چون تمرکززدایی، حقوق گروه‌های اتنیکی و ساختار سرزمینی کشور برای برخی جریان‌ها مسائل درجه دومی نیستند.»

بروجردی با آسیب‌شناسی الگوی ائتلاف‌سازی می‌افزاید: «مشکل عمیق‌تر این است که بسیاری از گروه‌های اپوزیسیون میان دو موضوع تمایز روشنی برقرار نکرده‌اند: یکی توافق برای پایان دادن به نظام جمهوری اسلامی و دیگری توافق بر سر شکل نظام آینده.» او با استناد به تجربه تاریخی گذار از آپارتاید در آفریقای جنوبی یادآور می‌شود که نیروهای مخالف در آن کشور نیز اختلافات عمیقی داشتند، اما توانستند بر سر اصول اساسی نظام جدید و قواعد مشترک به توافق برسند.

به عقیده او، ائتلاف مستلزم توافق بر سر همه جزئيات نیست، بلکه نیازمند توافق بر اصولی چون حق انتخاب آزادانه نظام سیاسی، برگزاری انتخابات رقابتی، تضمین حقوق شهروندی و پذیرش تکثر است، اما «متأسفانه چنین توافقی هنوز شکل نگرفته و بی‌اعتمادی تاریخی، رقابت بر سر رهبری و نگرانی از حذف‌شدن در دوران پس از گذار، مانع از همکاری جدی میان گروه‌های مختلف اپوزیسیون شده است.»

در مقابل، فریبا محمدی “عدم عبور از فرهنگ سیاسی اقتدارگرا و تمامیت‌خواه” را علت اصلی چالش همگرایی می‌داند. او با اشاره به مناقشات ائتلاف جورج‌تاون می‌گوید: «در آنجا مسئله تمامیت ارضی در تقابل با حق تعیین سرنوشت ملت‌ها قرار داده شد. یعنی اختلاف صرفا بر سر یک عبارت حقوقی یا سیاسی نیست، بلکه با دو تصور متفاوت از جامعه و نظم سیاسی آینده مواجهیم.» محمدی استدلال می‌کند که مفهوم تمامیت ارضی در حقوق بین‌الملل مربوط به مواجهه با دشمن خارجی است، نه در رابطه با ملت‌های درون یک کشور. او با رد تعریف “انحصاری و قوم‌محور” از ملت ایران تأکید می‌کند که ملت‌ها در جریان انقلاب ژینا به سطحی از هوشیاری رسیده‌اند که دیگر نمی‌توان آن‌ها را انکار یا سرکوب کرد.

عضو دفتر سیاسی کومله با استناد به تجربه احزاب کردستان که توانستند با وجود دیدگاه‌های متفاوت از چپ تا راست، ائتلافی شش‌حزبی تشکیل دهند، می‌افزاید “به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت و تکثر موجود”، پیش‌شرط همگرایی است. محمدی در پاسخ به دغدغه تبدیل این حق به “جدایی‌خواهی” تصریح می‌کند: «حق تعیین سرنوشت صرفا به معنای جدایی نیست؛ بلکه می‌تواند به معنای حاکمیت سیاسی آن مردم بر سرزمین خودشان در قالب خودگردانی یا فدرالیسم باشد.» او انکار این حق را به “نگاه سنتی مذهبی” تشبیه می‌کند که با “سلب حق طلاق”، زندگی را به “زندان اجباری” تبدیل می‌کند و هشدار می‌دهد سیستمی که انحصاری و بر پایه یک مذهب و زبان خاص باشد، کشور را دچار بحران می‌سازد؛ بنابراین تنها گارانتی حفظ کشور، “سیستمی غیرتمرکزگرا، کثرت‌گرا و دموکراتیک” است.

عبدالرضا احمدی اما دیدگاه متفاوتی را برای برپایی ائتلاف پیشنهاد می‌دهد. او با تأکید بر اینکه ائتلاف پایدار محصول “تجربه زیسته و نیازهای واقعی جامعه” است و الگوبرداری صرف از تجارب خارجی مانند چکسلواکی یا آفریقای جنوبی پاسخگو نیست، بر ضرورت شکل‌گیری یک “ائتلاف حداقلی برای گذار” دست می‌گذارد.

احمدی توضیح می‌دهد که جریان‌های مختلف اعم از پادشاهی‌خواهان دموکرات، جمهوری‌خواهان و نیروهای چپ می‌توانند بدون چشم‌پوشی از هویت خود، بر اصولی بنیادین توافق کنند: «تمامیت ارضی ایران، انتخابات آزاد و رقابتی، حقوق بشر، عدالت انتقالی و حق مردم برای تعیین شکل حکومت آینده.» به باور او، در این چارچوب نباید اختلاف بر سر مدل حکومت آینده (پادشاهی مشروطه یا جمهوری سکولار) به مانعی برای همکاری در مرحله گذار تبدیل شود، بلکه تعیین شکل حکومت باید به “فرایندی آزاد و دموکراتیک پس از برقراری شرایط مستند به رأی مردم” واگذار گردد.

مسئله رهبری، جایگاه رضا پهلوی و چالش عاملیت جامعه

در ادبیات تحلیلی علوم سیاسی، مسئله رهبری در جنبش‌های گذار یکی از ارکان سرنوشت‌ساز ارزیابی می‌شود. بررسی کارکرد رسانه‌ها و تحرکات دیپلماتیک طی سال‌های اخیر نشان می‌دهد که چهره‌های شاخص اپوزیسیون، به‌ویژه شاهزاده رضا پهلوی، توانسته‌اند توجه مجامع رسمی غرب مانند کنفرانس امنیتی مونیخ و پارلمان‌های اروپایی را جلب کنند. با این حال، ارزیابی‌های میدانی و تحلیل رفتار سیاسی بدنه جامعه (معروف به قشر خاکستری) نشان می‌دهد که بداخلاقی‌های مجازی، حملات متقابل هواداران گروه‌های مختلف در شبکه‌های اجتماعی، و نبود سازوکارهای شفاف برای سنجش نمایندگی، چالش‌های جدی در مسیر ایجاد یک سازوکار رهبری پایدار و پاسخ‌گو پدید آورده‌اند.

عبدالرضا احمدی در بررسی مسئله رهبری و جایگاه شاهزاده رضا پهلوی تاکید می‌کند که برخورداری یک چهره از مقبولیت عمومی، صدای رساتر یا ظرفیت بسیج بیشتر، تعارضی با دموکراسی ندارد: «مشروط بر آنکه نقش رهبری در فرایند گذار به معنای تحمیل شکل حکومت آینده نباشد، بلکه به عنوان تضمین‌کننده حق انتخاب آزادانه مردم عمل کند.» او شکاف میان اپوزیسیون خارج و جامعه داخل را “مطلق یا غیرقابل ترمیم” نمی‌داند و مطالبات معیشتی، صنفی و آزادی‌خواهانه داخل کشور را اجزای مکمل یک پروژه ملی برای بازسازی کشور می‌داند.

احمدی با اشاره به تحولات و جنگ‌های سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ می‌گوید این پیامدها “ضرورت نجات ایران و حفظ تمامیت ارضی” را برجسته‌تر کرده است. او در پاسخ به تردیدهای بین‌المللی درباره خلأ قدرت توضیح می‌دهد که حضور شاهزاده رضا پهلوی در محافل رسمی نظیر کنفرانس امنیتی مونیخ و ارائه برنامه‌های مدونی چون “پروژه شکوفایی ایران”، نقشی حیاتی در اطمینان‌بخشی به جامعه جهانی ایفا می‌کند که گذار سیاسی نه به فروپاشی، بلکه به ثبات و توسعه منجر خواهد شد.

در مقابل این ارزیابی، فریبا محمدی انتقادات صریحی را نسبت به این رویکرد مطرح می‌سازد. او می‌گوید نباید مسئله را صرفا به نبود “یک چهره کاریزماتیک” تقلیل داد و در نقد جایگاه رضا پهلوی تصریح می‌کند: «رضا پهلوی از درون یک جنبش اعتراضی سر برنیاورده است... او از یک پیشینه تاریخی به عنوان پسر شاه سابق استفاده می‌کند و از همان نوستالژی بهره می‌برد، نه به عنوان رهبری که در بستر یک جنبش و تاریخ مبارزاتی رشد کرده باشد.»

محمدی مدعی است که او نتوانست از این پایگاه استفاده کند و کماکان با ادبیات “تمرکزگرایانه و برتری‌طلبانه” سخن می‌گوید: «همان‌طور که در برابر شعار “زن‌، زندگی، آزادی”، شعار “مرد، میهن، آبادی” مطرح شد.»

او تأکید دارد مشکل اصلی، انتخاب میان فرد یا شورا نیست، بلکه فقدان یک “چارچوب سیاسی” برای نمایندگی کثرت‌گرا و پاسخ‌گوست. محمدی همچنین به پرخاشگری‌های شدید در فضای مجازی اشاره کرده و می‌گوید این نزاع‌ها قشر خاکستری را دچار ناامیدی و بی‌افقی کرده است، در حالی که راهکار خروج از بن‌بست، پذیرش “عاملیت مردم” و دست‌یابی به یک حداقل مشترک با تضمین عدم بازگشت به “دولت تمرکزگراست”.

چالش نمایندگی در جامعه متکثر و مخاطرات اتکا به قدرت‌های خارجی

در نهایت، مهرزاد بروجردی با آسیب‌شناسی عمیق‌تر مسئله رهبری، بر خطای یکسان دانستن “محبوبیت فردی” با “توانایی رهبری سیاسی” دست می‌گذارد. او توضیح می‌دهد: «یک شخص ممکن است از شهرت یا اعتبار تاریخی برخوردار باشد، اما این ویژگی‌ها به خودی خود به معنی برخورداری از سازمان، شبکه‌های اجتماعی پایدار یا ظرفیت تصمیم‌گیری جمعی نیست.» بروجردی می‌افزاید اگرچه رضا پهلوی شناخته‌شده‌ترین چهره اپوزیسیون است، اما این شناخته‌شدن هنوز به ایجاد شبکه‌های سازمانی مؤثر در داخل ایران منجر نشده است.»

بروجردی با تأکید بر اینکه جامعه ایران از منظر سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، نسلی و جغرافیایی، جامعه‌ای به‌شدت متکثر است،  معتقد است که در چنین جامعه‌ای، ادعای اپوزیسیون مبنی بر نمایندگی اکثریت مردم را داشتن، بدون وجود سازوکارهای روشن برای کسب و سنجش رضایت عمومی، با دشواری روبه‌روست. او ایده “رهبری شورایی” بدون قواعد شفاف را نیز نقد کرده و می‌گوید چنین شورایی مانند تجربه نشست جورج‌تاون به عرصه “رقابت دائمی” تبدیل می‌شود.

بروجردی بر ضرورت ایجاد یک “رهبری نهادمند” تأکید می‌کند؛ چرا که به عقیده او رهبران فعلی بیشتر از قدرت چالش‌گری عملی، از “محبوبیت رسانه‌ای” برخوردارند.

بروجردی همچنین هشدار می‌دهد که وابستگی بیش از حد راهبرد اپوزیسیون به قدرت‌های خارجی (واشنگتن، اروپا یا اسرائیل) آن را دچار نوسانات دیپلماتیک کرده و استقلال سیاسی مخالفان را در حافظه تاریخی جامعه زیر سؤال می‌برد. او با انتقاد از پرخاشگری‌های فضای مجازی که پیام عدم تحمل را به بدنه خاکستری منتقل می‌کند، راهکار خروج از این وضعیت را “تغییر پارادایم از سیاست مبتنی بر انتظار فروپاشی خودکار به شناخت ساختار قدرت و ایجاد ظرفیت سازمانی پایدار می‌داند و فراخوان دادن برای اعتراض بدون ارزیابی سرکوب‌های گذشته را غیرعاقلانه و تکرار مکررات ارزیابی می‌کند. “

به گفته این پژوهشگر سیاسی، اپوزیسیون ایران توانسته است در مقاطع مختلف، موضوع نقض حقوق بشر و سرکوب اعتراضات را در دستور کار رسانه‌ها و برخی نهادهای بین‌المللی قرار دهد؛ اما این موفقیت‌ها لزوما به این معنا نیست که دولت‌های خارجی، اپوزیسیون را جایگزینی معتبر و آماده برای اداره ایران می‌دانند.

در کنار مانع سرکوب حکومتی و گره‌های ائتلاف‌سازی میان‌جناحی، یکی از ملموس‌ترین پیامدهای قطبی‌شدن فضای سیاسی در سال‌های اخیر، تأثیر عمیق و بازدارنده‌ آن بر رفتار بدنه خاکستری و بخش‌های دودل جامعه بوده است.

مهرزاد بروجردی با دست گذاردن بر گسست و فرسایش روانی‌سیاسی جامعه، بر این باور است که رفتار خود جریان‌های اپوزیسیون نقش مستقیمی در ناامیدی قشر خاکستری ایفا کرده است.

او در تشریح این واقعیت می‌گوید: «ناکامی‌های مکرر اعتراضات و برآورده نشدن انتظارات، به سرخوردگی، کاهش اعتماد به رهبری اپوزیسیون و فرسودگی سیاسی منجر شده است. شهروندی که از وضعیت موجود ناراضی است، لزوما حاضر نیست از هر جایگزینی حمایت کند؛ او میان نارضایتی از حکومت و نگرانی درباره آینده نامعلوم کشور گرفتار شده است. اگر اپوزیسیون مدعی دفاع از دموکراسی و تکثرگرایی است، باید در عمل نشان دهد که توانایی تحمل اختلاف و مدیریت مسالمت‌آمیز رقابت سیاسی را دارد، و متأسفانه اکثر نیروهای سیاسی اپوزیسیون در این زمینه نمره قبولی نمی‌گیرند.»

هم‌راستایی مطالبات مدنی با پروژه گذار سیاسی

در مقابل به عقیده عبدالرضا احمدی، اگرچه بخشی از فعالیت‌های اپوزیسیون خارج از کشور بر تحولات کلان سیاسی، سقوط جمهوری اسلامی و نقش قدرت‌های غربی متمرکز بوده، مطالبات جامعه داخل ایران ابعاد گسترده‌تری دارد؛ از معیشت، تورم، بیکاری و حقوق کارگران و معلمان گرفته تا آزادی زنان، بازپس‌گیری ایران و بازتعریف سیاست خارجی بر مبنای منافع ملی.

به گفته او، این مطالبات لزوما در تقابل با اهداف سیاسی اپوزیسیون نیستند؛ بلکه می‌توانند اجزای مکمل یک پروژه مشترک برای آینده ایران باشند: «شعارهای اعتراضی سال‌های اخیر نشان داده‌اند که بخش مهمی از جامعه، تغییر سیاسی را نه صرفا جابه‌جایی قدرت، بلکه فرصتی برای بازسازی کشور، احیای کرامت شهروندان و پایان‌دادن به سیاست‌هایی می‌داند که منافع ملی و رفاه عمومی را تحت‌ تأثیر قرار داده‌اند. بنابراین، پیوند میان مطالبات اقتصادی و اجتماعی با خواست تغییر سیاسی، یکی از ظرفیت‌های مهم شکل‌گیری بدیلی فراگیر است.»

به عقیده این فعال سیاسی، مسئله اصلی نه انتخاب میان داخل و خارج، بلکه ایجاد پیوندی مؤثر میان مبارزه مدنی در داخل و ظرفیت‌های سیاسی، رسانه‌ای و بین‌المللی در خارج از کشور است: «هرچه این پیوند بر شناخت دقیق مطالبات جامعه، احترام به تجربه زیسته مردم و توافق بر سر حداقل‌های مشترک استوارتر باشد، امکان شکل‌گیری بدیلی سیاسی با پشتوانه اجتماعی گسترده‌تر افزایش خواهد یافت.»

واکاوی دیدگاه‌های صاحب‌نظران و فعالان سیاسی نشان می‌دهد که چشم‌انداز سیاسی ایران در پس بحران‌های منطقه‌ای و تداوم انسداد داخلی، در نقطه‌ عطف پرمخاطره‌ای ایستاده است.

در حالی که طیف‌های گوناگون اپوزیسیون همچنان بر سر مفاهیمی چون چگونگی سازمان‌یابی، اصالت‌بخشی به عاملیت میدانی جامعه، نوع مواجهه با حق تعیین سرنوشت، و ساختار رهبری دوران گذار با چالش‌های نظری و عملی روبه‌رو هستند، پرسش بنیادین پیش روی مخالفان، فراتر از نفی وضعیت موجود، معطوف به نحوه‌ ارائه‌ یک تصویر باثبات، کثرت‌گرا و پاسخ‌گو برای فردای ایران است؛ پاسخی که گره‌گشایی از آن، به باور تحلیل‌گران، نیازمند گذار از تنش‌های درون‌گروهی به سوی توافقی حداقلی بر سر اصول دموکراتیک خواهد بود.



نظر شما درباره این مقاله:








اجرای حکم سه سال و شش ماه زندان مونا دباغ
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 19:28




نظر شما درباره این مقاله:








ایالات متحده کشتی‌های جنگی بیشتری به خاورمیانه
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 16:23




نظر شما درباره این مقاله:








مشاوران ترامپ منتظر رهبر دیگری در اسرائیل هستند
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 16:00

مشاوران ترامپ منتظر رهبر دیگری در اسرائیل هستند


باراک راوید / اکسیوس

مقامات آمریکایی به اکسیوس گفته‌اند که رئیس جمهور ترامپ در انتخابات روز سه‌شنبه اسرائیل از بنیامین نتانیاهو حمایت کرده است، اما برخی از مشاوران او فرصتی برای دستور کار خاورمیانه او در دولتی به رهبری شخص دیگری می‌بینند.

اهمیت موضوع: ترامپ هرگز با نخست وزیر اسرائیل به غیر از نتانیاهو کار نکرده است و شخصاً هیچ یک از نامزدهای دیگر را نمی‌شناسد. این دو رابطه‌ای نزدیک اما اغلب متلاطم ایجاد کرده‌اند.

یکی از مشاوران ترامپ در توصیف دیدگاه رئیس جمهور در مورد نتانیاهو گفت: “او شیطانی است که می‌شناسد.”

خبر اصلی: پس از هفته‌ها تردید، ترامپ روز یکشنبه از نتانیاهو حمایت کرد ـــ و حتی اظهار داشت که شکست او عواقبی برای روابط ایالات متحده و اسرائیل خواهد داشت. یکی از مقامات آمریکایی این حمایت را صرف نظر از نتیجه، یک بردـــبرد برای ترامپ توصیف کرد.

اگر نتانیاهو پیروز شود ـــ یا به عنوان نخست وزیر موقت در قدرت باقی بماند ـــ ترامپ می‌تواند اعتبار نجات سیاسی او را از آن خود کند و از این اهرم برای فشار آوردن به منظور کسب امتیاز استفاده کند.

اگر نتانیاهو ببازد و مخالفانش دولت تشکیل دهند، رهبران جدید اسرائیل همچنان انگیزه زیادی برای ایجاد روابط خوب با ترامپ خواهند داشت. حمایت او از رقیبشان به سرعت به حاشیه رانده خواهد شد.

پشت صحنه: به گفته منابع آگاه از این بحث‌ها، بسیاری از نزدیک‌ترین مشاوران ترامپ با تصمیم او برای حمایت از نتانیاهو مخالفت کردند و معتقد بودند که رئیس جمهور باید از انتخابات اسرائیل دوری کند.

ونس، معاون رئیس جمهور، به طور قابل توجهی از پیروی از ترامپ در مورد انتخابات این هفته، در بحبوحه خصومت فزاینده علیه نتانیاهو در بخش‌هایی از جنبش MAGA، خودداری کرد.

ونس به خبرنگاران گفت: “من به نتانیاهو حمله نمی‌کنم. من نتانیاهو را تأیید نمی‌کنم. فکر می‌کنم در نهایت حمایت رئیس جمهور مهم است.”

بزرگنمایی: ونس، که چند روز قبل از شکست انتخاباتی ویکتور اوربان، نخست وزیر سابق مجارستان در ماه آوریل، از او حمایت کرده بود، گفت که دیگر در انتخابات خارجی دخالت نخواهد کرد.

به گفته منابع آگاه، معاون رئیس جمهور از جمله مقامات ارشد دولت ترامپ است که در طول جنگ با ایران از نتانیاهو سرخورده شد. ونس و دیگر دستیاران ارشد معتقدند که ارزیابی‌های پیش از جنگ نتانیاهو به کاخ سفید اشتباه بوده و این امر سوالات را در مورد اینکه آیا او همچنان بهترین شریک برای دستیابی به جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای ترامپ است، عمیق‌تر می‌کند.

تصویر کلی: پس از پایان انتخابات اسرائیل و انتخابات میان‌دوره‌ای ایالات متحده، ترامپ با یک انتخاب تعیین‌کننده برای دستور کار خاورمیانه خود روبرو خواهد شد: اینکه آیا در یک عملیات نظامی بزرگ دیگر علیه ایران به نتانیاهو بپیوندد یا خیر.

نتانیاهو مشتاق پیشروی است. اما نتایج انتخابات می‌تواند بر تصمیم ترامپ یا حداقل زمان هرگونه جنگ گسترده جدید تأثیر بگذارد.

ترامپ همچنین می‌خواهد فراتر از جنگ ایران حرکت کند و یک دستور کار دیپلماتیک بلندپروازانه را دنبال کند که شامل اجرای طرح صلح غزه، ایجاد توافق بین اسرائیل و لبنان و سوریه و در نهایت تضمین یک توافق صلح تاریخی اسرائیل و عربستان سعودی باشد.

اینکه آیا ترامپ می‌تواند در این اهداف پیشرفت کند تا حدی به این بستگی دارد که چه کسی بر اسرائیل حکومت می‌کند ـــ و چه نوع ائتلافی از رأی‌گیری سه‌شنبه پدیدار می‌شود.

نکته: در پشت صحنه در شش ماه گذشته، چندین نفر از مشاوران ارشد ترامپ از نتانیاهو در مورد اولویت‌های کلیدی منطقه‌ای ناراضی شده‌اند.

غزه: استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان ترامپ، از بی‌میلی نتانیاهو برای پیشبرد اجرای طرح صلح رئیس‌جمهور ابراز ناخشنودی کرده‌اند.

سوریه: تام باراک، دیگر فرستاده ترامپ، نیز نگرانی‌های مشابهی در مورد رویکرد دولت نتانیاهو در قبال دمشق و ادامه عملیات نظامی اسرائیل در سوریه دارد.

لبنان و کرانه باختری: مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و تیم او رابطه بهتری با نتانیاهو دارند، اما معتقدند اسرائیل می‌تواند برای تقویت دولت لبنان اقدامات بیشتری انجام دهد. آن‌ها همچنین از اینکه نتانیاهو برای مهار حملات شهرک‌نشینان به فلسطینی‌ها در کرانه باختری تلاش بیشتری نمی‌کند، ناراضی هستند.

در لایه‌های پنهان: برخی مقامات آمریکایی می‌گویند تعامل با یک دولت جدید در اسرائیل، که فاقد شرکای ائتلافیِ راست افراطیِ نتانیاهو باشد، می‌تواند آسان‌تر باشد.

آنا کلی، معاون سخنگوی کاخ سفید، از اظهار نظر در این باره خودداری کرد و برای دریافت پاسخ، به پست ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» (Truth Social) ارجاع داد که در آن از نتانیاهو حمایت کرده بود.

وضعیت کنونی: سه شبکه تلویزیونی اصلی اسرائیل روز جمعه آخرین نظرسنجی‌های پیش از انتخابات را منتشر کردند که همگی نشان می‌دهند ائتلاف نتانیاهو فاصله زیادی با کسب اکثریت پارلمانی دارد.

هر سه نظرسنجی پیش‌بینی می‌کنند که بلوک نتانیاهو در کنست (پارلمان) ۱۲۰ عضوی، تنها ۵۰ کرسی به دست خواهد آورد؛ یعنی ۱۷ کرسی کمتر از تعداد کرسی‌های ائتلاف فعلی او. همچنین پیش‌بینی شده است که حزب «لیکود» به رهبری او، که در حال حاضر ۳۲ کرسی دارد، تنها ۲۰ کرسی کسب کند.

بر اساس این نظرسنجی‌ها، بلوک مخالفان به رهبری گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش، بین ۵۲ تا ۵۶ کرسی به دست خواهد آورد و ۱۴ تا ۱۶ کرسی نیز به دو حزب عربی‌ـ‌اسرائیلی خواهد رسید. شبکه ۱۱ تلویزیون اسرائیل نیز برای حزبی متشکل از نیروهای ذخیره ارتش — که به هیچ‌یک از دو بلوک اصلی وابسته نیست — چهار کرسی پیش‌بینی کرده است.

در این میان، شبکه ۱۴ که حامی نتانیاهو است، نتیجه‌ای متفاوت ارائه داد؛ این شبکه در نظرسنجی اوایل هفته جاری، ۶۰ کرسی برای بلوک نتانیاهو و ۳۰ کرسی برای حزب لیکود پیش‌بینی کرده بود.

نکته قابل توجه: این نظرسنجی‌ها به احتمال بروز یک بن‌بست سیاسی اشاره دارند؛ به نظر می‌رسد نه نتانیاهو و نه آیزنکوت، مسیر روشنی برای کسب ۶۱ کرسیِ لازم جهت تشکیل دولت ندارند. آیزنکوت باید احزاب عرب اسرائیلی را به ائتلاف خود وارد کند، که این امر را رد کرده است، یا با حمایت خارجی آنها یک دولت اقلیت تشکیل دهد ـــ ترتیبی که برخی از شرکای بالقوه او با آن مخالف هستند.

تشکیل دولت وحدت ملی بین نتانیاهو و رقبایش بسیار بعید به نظر می‌رسد.

اگر هیچ یک از طرفین نتوانند اکثریت حاکم را تشکیل دهند، اسرائیل ممکن است با انتخابات دیگری روبرو شود و نتانیاهو به عنوان نخست وزیر موقت در قدرت باقی بماند.

خلاصه کلام: انتخابات سه‌شنبه به جای اینکه منجر به روی کار آمدن یک دولت جدید با رویکردی پذیراتر به دستور کار ترامپ شود، می‌تواند رئیس جمهور را با یک نتانیاهوی ضعیف و یک نظام سیاسی اسرائیل که درگیر یک بحران طولانی مدت دیگر است، مواجه کند.



نظر شما درباره این مقاله:








اسرائیلِ بیگانهٔ من
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 15:11

اسرائیلِ بیگانهٔ من


پیر هویمن

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: سی‌وسه سال پیش، پیر هویمن، روزنامه‌نگار سوئیسی، درست در آستانهٔ یکی از امیدوارکننده‌ترین لحظات تاریخ خاورمیانه، وارد اسرائیل شد. در ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۳، او همراه با دیگر خبرنگاران در اتاق کنفرانس هتلی در اورشلیم شرقی نشسته بود و از تلویزیون تماشا کرد که اسحاق رابین، نخست‌وزیر اسرائیل، دست یاسر عرفات، دشمن دیرینه‌اش، را در چمن‌زار کاخ سفید می‌فشرد. در آن لحظه، به نظر می‌رسید تاریخ مسیر خود را تغییر داده است. اما سی‌وسه سال بعد، همان روزنامه‌نگار در آستانهٔ انتخاباتی دیگر،با نگاهی تیره‌تر و پرسش‌هایی دردناک‌تر به میهن دوم خود می‌نگرد: آیا اسرائیل هنوز می‌تواند هم‌زمان کشور یهودی و جامعه‌ای دموکراتیک باشد؟ آیا صلح با فلسطینیان هنوز ممکن است؟ و آیا کشوری که او زمانی امیدوار بود در آن آینده‌ای بسازد، اکنون به دست افراطی‌ها افتاده است؟

این مقاله، که در آستانهٔ انتخابات پارلمانی اکتبر نوشته شده، ترکیبی است از خاطره، گزارش میدانی و تحلیل سیاسی. هویمن از تجربهٔ شخصی خود آغاز می‌کند — از نخستین روزهای امید در اسرائیل، از دیدار با یاسر عرفات در غزه و رام‌الله، از ترور رابین و بوسهٔ تسلیت عرفات بر گونهٔ همسر رابین — و سپس خواننده را به قلب رویدادهای سه دههٔ اخیر می‌برد: انتفاضهٔ دوم، حملات انتحاری، دیوار حائل، گسترش شهرک‌ها، و سرانجام ۷ اکتبر ۲۰۲۳، روزی که آژیرها او را از خواب بیدار کردند و ترومایی آغاز شد که اسرائیل هنوز از آن بهبود نیافته است.

نویسنده از موضعی سخن می‌گوید که نه بی‌طرف است و نه یک‌سویه. او اسرائیل را دوست دارد، اما از دیدن آنچه بر سرش آمده دردمند است. او از یک سو ترس و ترومای اسرائیلی‌ها را جدی می‌گیرد و از سوی دیگر، از گسترش شهرک‌ها، از سیاست‌های دولت نتانیاهو و از ایدئولوژی‌ایکه فلسطینیان را از حق داشتن کشور محروم می‌کند، انتقاد می‌کند. او با دانیلا وایس، نماد شهرک‌نشینان، گفتگو می‌کند و از عزم سرد او می‌هراسد؛ با دخترش مایا حرف می‌زند که اسرائیل را ترک کرده اما برای رأی دادن بازمی‌گردد؛ و از همسایه‌ای می‌گوید که پس از هشدار موشکی، در راه‌پله با لباس خواب همهٔ همسایگان را شناخته است — طنزی تلخ که در آن ارادهٔ زندگی بر ترس چیره می‌شود.

نویسنده در سراسر مقاله، سه پرسش را در هم می‌تند. نخست، پرسش از امکان صلح: آیا پس از ۷ اکتبر، راه‌حل دو دولتی هنوز زنده است؟ و اگر نه، چه جایگزینی وجود دارد؟ دوم، پرسش از هویت اسرائیل: آیا کشوری که بر فرمانروایی پایدار بر ملتی دیگر تکیه کند، می‌تواند هم‌زمان دموکراتیک بماند؟ و سوم، پرسش از آیندهٔ شخصی: آیا نویسنده و خانواده‌اش در اسرائیل آینده‌ای دارند؟ و آیا او می‌تواند امید خود را به این کشور حفظ کند؟

پاسخ او، در پایان، نه قطعی است و نه کاملاً ناامیدانه. او امیدش را به «مردم عادی» بسته است — به آنانی که در خیابان‌ها علیه نتانیاهو تظاهرات می‌کنند، به دخترش که از سوئیس برای رأی دادن بازمی‌گردد، و به همهٔ کسانی که «از واگذاری کشور یهودی به متعصبان خودداریمی‌کنند.» و در همان حال، اعتراف می‌کند که «در روزنامه‌نگار درون من» هنوز زنده است — کسی که می‌خواهد شاهد نوشته شدن تاریخ باشد، هرچند از آن می‌ترسد.

آنچه می‌خوانید دعوتی است به مشاهده اسرائیل نه از دریچهٔ کلیشه‌ها و شعارها، بلکه از دریچهٔ تجربهٔ زیستهٔ کسی که سی‌وسه سال در آن زیسته، عاشقش شده، از آن ناامید شده، و هنوز نتوانسته رهایش کند. این روایتی است از امید و خیانت، از ترس و طنز، از جنگ و آشپزی مشترک — و از کشوری که برای نویسنده‌اش هم‌زمان آشنا و بیگانه است.

۳۳ سال پیش، خبرنگار ما پیر هویمن (Pierre Heumann) به کشور یهودی آمد و ماند. آن زمان صلح بسیار نزدیک به نظر می‌رسید. امروز او چگونه به میهن دوم خود می‌نگرد؟ پیش از انتخابات پارلمانی، او دربارهٔ دوران حضورش در کشوری که برایش هم آشنا و هم معماگونه‌تر شده، وضعیت کلی را مورد رسیدگی قرار می دهد.

من تازه چند هفته بود که در اسرائیل بودم و احساس می‌کردم درست به موقع رسیده‌ام. هنگامی که در ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۳ همراه با دیگر روزنامه‌نگاران در اتاق کنفرانس هتل آمریکن کالونی (American Colony) در اورشلیم شرقی، روبه‌روی یک تلویزیون مدل قدیمی بزرگ نشسته بودم، می‌خواستم شاهد پایان منازعه‌ای باشم که دهه‌ها این سرزمین را به هم ریخته بود.

ما تصاویر واشنگتن را دنبال می‌کردیم. در برابر کاخ سفید، شیمون پرز، وزیر امور خارجهٔ اسرائیل، و محمود عباس، نمایندهٔ سازمان آزادی‌بخش فلسطین، توافقنامهٔ اصولی‌ای را امضا کردند که قرار بود راه را برای یک راه‌حل صلح پایدار هموار کند. سپس اسحاق رابین، نخست‌وزیر اسرائیل، و یاسر عرفات، رئیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین، در برابر دوربین‌ها قرار گرفتند. رابین دست دشمن دیرینهٔ خود را گرفت. در آن لحظه، به نظر می‌رسید تاریخ مسیر خود را تغییر داده است.

امروز آن خوش‌بینی برای من چون رؤیای عصری پرهیجان به نظر می‌رسد. هنگامی که از سوئیس به اسرائیل آمدم، امید داشتم که این کشور راهی بیابد تا هم‌زمان کشور یهودی و جامعه‌ای دموکراتیک باشد، بی‌آنکه به‌طور پایدار بر ملت دیگری فرمان براند. از کنجکاوی حرفه‌ای، نزدیکی پدید آمد — و از این نزدیکی، رابطه‌ای هرچه متناقض‌تر با کشوری که هم‌زمان برایم آشنا‌تر و معماگونه‌تر می‌شد. امید و ناامیدی به طور پیوسته جایشان را با هم عوض می کردند. همین که به‌سختی نشانه‌ای از صلح پیدا می‌شد ناگهان یک تصمیم سیاسی، یک حمله یا یک جنگ دوباره شکاف‌های کهن را باز می‌کرد.


در خیابان: صدها هزار اسرائیلی در ۲۰۲۴ برای آزادی گروگان‌ها — و علیه دولت نتانیاهو — تظاهرات کردند.

از خود می‌پرسم چه چیزی می‌تواند اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها را دیگر بار به هم پیوند دهد — و آیا کشور یهودی دموکراسی خود را حفظ خواهد کرد. در انتخابات پارلمانی۲۷ اکتبر روشن می‌شود که من در آینده در کدام اسرائیل زندگی خواهم کرد. امیدوارم دولتی بر سر کار آید که از منازعه‌ها فراتر رود. اما می‌ترسم که حتی تغییر قدرت نیز تا زمانی که حریفان سیاسی در اسرائیل یکدیگر را دشمن بدانند، چندان اثری نداشته باشد.


در حال پژوهش: پیر هویمن، نویسندهٔ ما (راست)، دو بار با یاسر عرفات دیدار کرد. رئیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین خود را دولتمرد نشان می‌داد.

آسیب روانی پس از ترور

در۷ اکتبر ۲۰۲۳، ساعت شش و نیم صبح، آژیرها مرا از خواب بیدار می‌کنند. فکر می‌کنم دیگر برایم عادی شده. در واقع حالا دیگر به آن عادت کرده‌ایم. به پناهگاه فرار می‌کنیم و منتظر می‌مانیم تا هشدار موشکی پایان یابد. هنوز گمان نمی‌برم که این صبح تا چه حد امیدم به صلح را متزلزل خواهد کرد. تنش‌هایی که طی دهه‌ها رشد کرده بودند، در ویرانگرترین حملهٔ تروریستی تاریخ این کشور منفجر شدند. اسرائیل دچار آسیب روانی گردید که تا امروز از آن بهبود نیافته است.


تفاهم: دست‌دادن اسحاق رابین، نخست‌وزیر اسرائیل (چپ)، و یاسر عرفات، رئیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین (راست)، در ۱۹۹۳ در واشنگتن امید به صلح را برانگیخت.

در تلویزیون می‌بینم که وانت‌هایی از شهر سدروت در مرز نوار غزه می‌گذرند، مردان مسلح بر عرشهٔ بار. یک خبرنگار فلسطینی به عربی از یک کیبوتز گزارش می‌دهد، گلوله شلیک می‌شود. ساعت‌ها می‌گذرد تا درمی‌یابم حماس تا چه اندازه بر اسرائیل حملهٔ گسترده‌ای کرده است. در تل‌آویو نیز ترس فراگیر می شود: تروریست‌ها تا کجا پیش خواهند رفت؟ تنها پس از سه روز ارتش اعلام می‌کند که مرز غزه دوباره تحت کنترل است.

تصاویر کشته‌شدگان و ربوده‌شدگان، آن احساس امنیتی که از پیش نیز بسیار سست بود را در اسرائیل نابود می‌کند. در گفتگو با همکاران و دوستان اروپایی، بارها درمی‌یابم که درک عمق این شوک برای آنان چقدر دشوار است.

حملهٔ تروریستی همچنین اعتماد من را به امکان صلح با فلسطینی‌ها به طور کامل از بین برد. سه دهه پس از توافقنامه‌ای که در واشنگتن امضا شد، از خود می‌پرسم چند نفر از کسانی که آن زمان با آنان در هتل آمریکن کالونی روبه‌روی تلویزیون نشسته بودم، هنوز به آن باور دارند. با توجه به بی‌اعتمادی متقابل، اکنون تحقق راه‌حل دو دولتی را بعید می‌دانم. بر پایهٔ نظرسنجی مؤسسهٔ پژوهشی پیو (Forschungsinstitut Pew)، امروز تنها ۱۷ درصد اسرائیلی‌ها فکر می‌کنند یک کشور یهودی و یک کشور فلسطینی می‌توانند در کنار هم صلح‌آمیز زندگی کنند.

سه سال پس از آن کشتار، هنوز هیچ کمیسیون تحقیق دولتی‌ای برای بررسی رویدادهای ۷ اکتبر وجود ندارد. برای من — همچون بسیاری دیگر — این ادامهٔ ناکامی است: همان دولتی که در دوران رهبری آن کشور، از شهروندانش محافظت نکرد، اکنون بررسی این پرسش را که چه مسئولیتی در این فاجعه دارد، مسدود می‌کند.

حماس هرگز از هدف خود برای نابودی اسرائیل پنهان‌کاری نکرد. بنیان‌گذار آن، شیخ احمد یاسین [شیخ احمد اسمائیل حسن یاسین.م] ، خودش این را در گفتگویی در تابستان ۱۹۹۹ به من توضیح داد. برخلاف امروز، آن زمان پژوهش در غزه نسبتاً بی‌دردسر ممکن بود. یک روزنامه‌نگار فلسطینی برای من دیدار را ترتیب داد. یاسین در خانه‌ای ساده با سه اتاق در محلهٔ صبرا در غزه زندگی می‌کرد. اثاثیه ساده بود؛ کتاب‌های پرشمار و آیات قرآن بر دیوارها توجهم را جلب کرد. سه محافظ از یاسین نگهبانی می‌کردند. نیمه‌بینا و پس از حادثه‌ای فلج از گردن به پایین، روبه‌روی من نشسته بود. با صدایی لرزان سخن می‌گفت. ناتوانی‌اش را دیدم. عزمش را دست‌کم گرفتم.


نابودی: در حالی که عرفات با اسرائیل مذاکره می‌کرد، احمد یاسین، بنیان‌گذار حماس، می‌خواست کشور یهودی را نابود کند؛ اینجا در سال ۲۰۰۳.

او به من گفت: «تمام اسرائیل، حتی تل‌آویو، فلسطین اشغالی است.» کشور یهودی باید از میان برود. در حالی که عرفات با اسرائیل مذاکره می‌کرد، در غزه مردی در صندلی چرخ‌دار نشسته بود که این تلاش‌ها را محکوم می‌کرد. حماسِ یاسین در کمین فرصت خود بود.

اندکی پس از این دیدار، انتفاضهٔ دوم آغاز شد؛ قیام فلسطینیان علیه قدرت اشغالگر اسرائیل. حماس حملات انتحاری انجام داد و یاسین عاملان را شهید خواند. او این کشتار را تایید و توجیه کرد و به آن مشروعیت بخشید. در ۲۲ مارس ۲۰۰۴، یاسین در یک حملهٔ هوایی هدفمند اسرائیلی کشته شد. فهمیدم چرا اسرائیل می‌خواست او را از سر راه بردارد. اما با مرگ او، نه حماس از میان رفت و نه ایده‌ای که او نمایندگی می‌کرد. یحیی سنوار، محرم او، دو دهه بعد مسئول کشتار ۷ اکتبر بود. در پاییز۲۰۲۴، او نیز به دست سربازان اسرائیلی کشته شد. اما مرگ او به ایدئولوژی حماس پایان نداد. دیگران آن را ادامه می‌دهند.


حمله: یک عامل انتحاری فلسطینی در سپتامبر ۲۰۰۱ در شهر بیت لیدیک خودروی بمب‌گذاری‌شده را در کنار یک اتوبوس اسرائیلی منفجر کرد.

بحران لیبرال‌ها

جنگ فرهنگی اسرائیل از دم در خانهٔ من آغاز می‌شود. در محلهٔ سکولار رامات آویو (Ramat Aviv) در تل‌آویو که در آن زندگی می‌کنم، سال‌هاست بر سر اینکه دین در زندگی روزمره چه جایگاهی باید داشته باشد، بحث می‌شود. پیش‌تر در ۱۹۹۷، تصمیم به بسته نگه داشتن یک مرکز خرید تازه در روز شنبه (Schabbat)، اعتراضاتی برانگیخت. هرچند این اعتراضات بی‌نتیجه ماند، اما ارتدکس‌ها تا امروز نتوانسته‌اند قواعد هم‌زیستی را بر ما تحمیل کنند.


خداحافظی: دولت اسرائیل در ۲۰۰۵ شهرک‌نشینان یهودی در نوار غزه را مجبور کرد خانه‌هایشان را ترک کنند. آنان ناچار شدند این باریکهٔ ساحلی را ترک کنند.

اینکه اسرائیلی‌ها چقدر تلخ بر سر آیندهٔ کشورشان می‌جنگند، از ژانویهٔ ۲۰۲۳ در خیابان‌ها تجربه کردم. هفته به هفته، ده‌ها هزار نفر، غالباً صدها هزار نفر، علیه تلاش نتانیاهو برای زیر کنترل درآوردن دستگاه قضایی تظاهرات کردند. پس از ۷ اکتبر نیز اعتراضات ادامه یافت؛ این بار بر سر بازگشت ۲۵۱ گروگانی که به غزه برده شده بودند و دولت از آنان محافظت نکرده بود. دو موضوع، یک پرسش بنیادین: آیا دولت به مسئولیت خود در برابر شهروندان عمل می‌کند؟


اصلاح‌ناپذیر: دانیلا وایس (Daniella Weiss)، فعال اسرائیلی، دهه‌هاست برای گسترش شهرک‌ها در کرانهٔ باختری می‌کوشد.

سپس نگاه به درون معطوف شد، و صلح با دیگر کشورهای خاورمیانه اهمیت خود را از دست داد. هم‌زمان، شکاف کشور آشکار گردید: به‌ویژه اسرائیلی‌های سکولار اعتراض می‌کردند و مذهبی‌ها به‌سختی در تظاهرات شرکت می‌جستند.


سرسخت: بتسالل اسموتریچ، وزیر اسرائیلی (Bezalel Smotrich)، گسترش در مناطق فلسطینی را پیش می‌برد. او در اوت این شهرک تازه را افتتاح کرد.

مئیر شالو (Meir Shalev)، نویسنده‌ای که در ۲۰۲۳ درگذشت و پسرعموی زرویا شالو (Zeruya Shalev)، نویسنده بود، پیش‌تر در ۲۰۱۹ به من گفت که اسرائیلی‌های سکولار و متاثر از فرهنگ اروپایی به اقلیت بدل شده‌اند و نفوذ خود را از دست خواهند داد. واقعاً چقدر حق با او بود: محفل لیبرال امروز گرچه هنوز می‌تواند ده‌ها هزار نفر را بسیج کند، اما دیگر مسیر کشور را تعیین نمی‌کند.


سر سفره: پس از یک هشدار موشکی، رستوران‌های تل‌آویو به‌سرعت دوباره پر می‌شوند.

علیه صلح

اندکی پیش از انتخابات، فضای کشور ملتهب است. لحن خشن، مرا به اعتراضات اسرائیلی علیه توافق اسلو پس از آن ماجرای دست‌دادن تاریخی رابین [با عرفات.م] در واشنگتن می‌اندازد. آن لحظهٔ بزرگ که من در هتل آمریکن کالونی تجربه کرده بودم، بسیاری را خشمگین کرد. چیزی در کشور شکست، خوش‌بینی جای خود را به خشم داد و رابین «خائن» نامیده شد. برای من، مرز میان اعتراض و تهدید محو شد. تنها راست رادیکال نبود که ادعای خود بر سرزمین کتاب مقدس را بر مشروعیت دولت منتخب مقدم می‌داشت.

در۴ نوامبر ۱۹۹۵، یگال امیر (Jigal Amir)، دانشجوی حقوق ملی- مذهبی، نخست‌وزیر رابین را به ضرب گلوله کشت. دو روز بعد، مراسم خاکسپاری را در تلویزیون دنبال کردم. جملهٔ «شالوم، خاور» بیل کلینتون تا امروز در گوشم است. جهان با اسرائیل عزاداری کرد. امروز می‌بینم که کشور یهودی و جهان هرچه بیشتر از هم دور می‌شوند.

خانهٔ رابین تنها چند دقیقه پیاده از خانهٔ ما فاصله داشت. پس از ترورش، به جایگاهی برای سوگواری بدل شد. ما هر روز با سه فرزندمان به آنجا می‌رفتیم — از همدلی با خانواده‌اش. آن زمان، خودرویی با پلاک «۱» نیز پیش چشممان آمد. مردی با سر طاس و پالتوی بلند پیاده شد. نخست کسی او را نشناخت. سپس زمزمه‌ای در جمعیت پیچید: «عرفات پیش لی است. [لی همسر اسحاق رابین. م]» دشمن دیرینه آمده بود تا به همسر رابین تسلیت بگوید.

ترس در زندگی روزمره

حتی پیش از ترور رابین، در فوریهٔ ۱۹۹۴، باروخ گلدشتاین (Baruch Goldstein)، افراطی یهودی، در حبرون ۲۹ مسلمان را هنگام نماز به ضرب گلوله کشت. او می‌خواست بدین‌سان روند صلح را خراب کند. هنگامی که قبر گلدشتاین را دیدم، ستایش آشکار این قاتل جمعی توسط شهرک‌نشینان مرا شوکه کرد. آنجا همچنین با ایتامار بن- گویر (Itamar Ben-Gvir) جوان دیدار کردم — وزیر پلیس امروز — که تحسین خود را بی‌پرده نشان می‌داد.

در پاییز۲۰۰۰، با آغاز انتفاضهٔ دوم، خشونت به شهرهای اسرائیل بازگشت. یک حمله به‌ویژه در حافظه‌ام حک شده است: یک عامل انتحاری حماس خود را در برابر دیسکوتک دولفیناریوم (Diskothek Dolphinarium) در ساحل تل‌آویو منفجر کرد. ۲۱ نفر کشته شدند که بیشترشان جوان بودند. روز بعد، گل‌ها در برابر دیسکوتک روی زمین افتاده بود و هنوز خون روی آسفالت دیده می‌شد. من تا آن زمان این ساحل را فقط جایگاهی برای بی‌خیالی و شادی می‌شناختم. اکنون آنجا صحنهٔ جنایت بود.

بمب‌ها همچنین در اتوبوس‌ها، در یک پیتزافروشی و در هتلی در نتانیا (Netanja) منفجر شدند. اینکه مأموران امنیتی با پیراهن‌های به رنگ بژ به‌طور تصادفی اتوبوس‌های عمومی را بازرسی می‌کردند، آرامم نمی‌کرد. این بازرسی بیشتریادم می‌آورد که حتی یک سفر در تل‌آویو تا چه حد می‌تواند خطرناک باشد.

یک روز در اتوبوس، دو نوجوان عرب با کیف‌های ورزشی در ردیف جلوی من نشستند. خودم را در حالی یافتم که با نگرانی از خود می‌پرسیدم در آن کیف‌ها چیست. ترس نگاهم را تغییر داده بود: جایی که پیش‌تر دو نوجوان کاملاً معمولی می‌دیدم، اکنون تهدیدی بالقوه می‌دیدم.

با جذابیت و خشونت

نخستین بار یاسر عرفات را در ۱۹۹۶ در دفترش در غزه دیدم. این مرد چقدر با به انجام رساندن یک صلح با اسرائیل جدی بود؟ او روزگاری به‌عنوان مبارز چریکی چهره‌ای هراس‌انگیز از مقاومت مسلحانه علیه اسرائیل محسوب می شد . او گروه بازدیدکنندگان ما را با پالتوی نظامی زیتونی‌رنگ پذیرفت. دست زنان را می‌بوسید و مردان را در آغوش می‌گرفت. مردی که اسرائیل همین دیروز او را به‌عنوان تروریست تعقیب می‌کرد، اکنون خود را دولتمردی جذاب نشان می‌داد.

شش سال بعد دوباره با او دیدار کردم، این بار در مقر فرماندهی‌اش در رام‌الله که آن زمان در محاصرهٔ تانک‌های اسرائیلی بود. عرفات در مقر خود زندانی شده بود. اسرائیل او را متهم می‌کرد که از ترور انتفاضهٔ دوم از نظر سیاسی پشتیبانی و در تأمین مالی آن مشارکت کرده است. با این حال، او نقش میزبان مقتدر را بازی می‌کرد. او گفت: «ما هیچ برنامه‌ای برای اعلان جنگ به اسرائیل نداریم.» اما نمی‌توانست از سلاح چشم بپوشد، زیرا آنها نماد حاکمیت بودند.

عرفات در ۲۰۰۴ در سن ۷۵ سالگی بر اثر عوارض خونریزی مغزی درگذشت. مراسم خاکسپاری او را از پشت‌بام ساختمانی روبه‌روی مقر رهبری فلسطین در رام‌الله دنبال کردم. بعدها در همان‌جا آرامگاهی ساخته شد. گارد افتخاری بر گور مردی پاسداری می‌کند که کشورش هرگز به واقعیت نپیوست. از دیدارهایم با او، تناقض‌ها باقی می‌مانند: جذابیت و خشونت، شناسایی بین‌المللی و بی‌مسئولیتی. او به فلسطینیان کشور مستقل خودشان را وعده داده بود. اما پیشنهادهای مشخص اسرائیل را رد کرده بود.

نماد شهرک‌نشینان

امروز وقتی از کرانهٔ باختری می‌گذرم، چشم‌اندازی می‌بینم که از نخستین بازدیدهایم به‌کلی دگرگون شده است. گروه‌های پراکندهٔ خانه‌ها به شهرک‌ها و شهرها بدل شده‌اند. گسترش محله‌های یهودی‌نشین در مناطق فلسطینی اکنون سیاست رسمی دولت است. اما ایدئولوژی‌ای که توسعهٔ شهرک‌سازی را توجیه می‌کند، از وزیران راست افراطی نتانیاهو، بتسلئیل اسموتریچ (Bezalel Smotrich) و ایتامار بن- گویر (Itamar Ben-Gvir)، قدیمی‌تر است. ریشه‌های آن بیش از نیم سده به عقب می‌رسد.

یکی از چهره‌های کلیدی این تحول، دانیلا وایس است (Itamar Ben-Gvir). او با ترکیبی از شور و شوق و سرسختی ایدئولوژیک، از دههٔ هفتاد شهرک‌سازی را پیش می‌برد. عزم او مرا نگران کرد، هنگامی که ۳۰ سال پیش نخستین بار در کرانهٔ باختری با او دیدار کردم. آنچه او ساختن می‌دانست، قرار بود همان زمان نیز چشم‌انداز داشتن یک کشور مستقل را برای همیشه از فلسطینیان بگیرد. وایس با افتخار به من گفت: «پیش از آنکه ما به اینجا بیاییم، همه‌جا تاریک بود، هیچ روستایی، هیچ چیزی نبود.» جایی که من تپه‌ای خالی می‌دیدم، او پیش‌تر شهرک بعدی را می‌دید. هنگامی که پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دوباره با او گفتگو کردم، این زن که در این میان بیش از هشتاد سال داشت، هیچ خسته به نظر نمی‌رسید. او گفت که اسکان دوبارهٔ یهودیان در نوار غزه را نیز پیش خواهد برد؛ جایی که اسرائیلی‌ها در ۲۰۰۵ به دستور آریل شارون، نخست‌وزیر وقت، ناچار به تخلیهٔ آن شدند. وایس اکنون می‌خواهد جمعیت فلسطینی منطقه را ترک کند.

جدّی نگرفتن این حرف‌ها نادانی است. وایس که بیش از یک دهه شهردار کدومیم (Kedumim) در غرب نابلس بود، فعالان را بسیج کرد و ساخت پایگاه‌های جدید را سازمان داد. شمار شهرک‌نشینان در کرانهٔ باختری از حدود ۱۱۰٬۰۰۰ نفر در ۱۹۹۳ به بیش از ۵۴۰٬۰۰۰ نفر در آغاز ۲۰۲۶ افزایش یافت. فرزندان او افسران عالی‌رتبه، کارگزاران دولتی، روزنامه‌نگاران و سیاستمداران شدند. این جنبش آن باور و یقین دینی خود را اکنون به قدرت سیاسی تبدیل کرده است. این اسرائیل برای من بیگانه شده است: می‌ترسم که با فرمانروایی پایدار بر مردمی دیگر، هویت خود را ببازد.

برای یک اسرائیل بهتر

مایا، دخترم، دو سال پیش اسرائیل را ترک کرد، چون اعتماد خود را به دولت از دست داده بود. او امروز در سوئیس زندگی می‌کند. اما برای انتخابات بازمی‌گردد تا رأی خود را بدهد — همچون ده‌ها هزار اسرائیلی دیگر که در خارج مقیم‌اند. مایا می‌گوید: «نمی‌توانیم اجازه دهیم کشور به دست افراطی‌ها بیفتد.» برای او این انتخاباتی «بودن یا نبودن» است، «شاید مهم‌ترین از ۱۹۴۸». او با رأی خود می‌خواهد به این امر یاری رساند که اسرائیل دموکراتیک، قابل زندگی و پیوسته به جهان باقی بماند.

من و همسرم نیز گاهی از خود می‌پرسیم که آیا در اسرائیل آینده‌ای داریم. اما آنگاه روزنامه‌نگار درون من بیدار می‌شود. به‌سختی جایی دیگر می‌توان چنین بی‌واسطه تجربه کرد که تاریخ چگونه نوشته می‌شود. شاید این نیز تنها بهانه‌ای است که از آن می‌ترسم.

نظرسنجی‌ها در انتخابات رقابتی نزدیک میان بلوک دولتی و اپوزیسیون را پیش‌بینی می‌کنند. مخالفان نتانیاهو اگرچه در خواست جایگزینی نخست‌وزیر و دولتش همداستان‌اند، اما تاکنون تصور مشترکی از آیندهٔ اسرائیل نساخته‌اند. انگیزه‌های اندیشمندانی چون عاموس عوز (Amos Oz) یا آ. ب. یهوشوع (Amos Oz) که مدت‌ها به این کشور جهت می‌دادند، از میان رفته است. عوز در ۲۰۱۸ درگذشت، یهوشوع در ۲۰۲۲.

دیگر روشنفکران اسرائیلی ساکت‌تر شده‌اند. آنان دهه‌ها برای کشوری فلسطینی به‌عنوان پیش‌شرط صلح و امنیت تبلیغ کردند. اما پس از کشتار ۷ اکتبر، حتی آنان نیز به‌سختی می‌توانند توضیح دهند که چگونه می‌توان جلوگیری کرد که چنین کشوری به تهدیدی تازه بدل شود.

خواستهٔ خود من در این میان فروتنانه‌تر شده است: آرامشی، سرانجام یک بار، که بتوانم به آن تکیه کنم. امروز گاهی آرزو می‌کنم که دست‌کم برای چند ساعت بتوانم مطمئن باشم که هیچ اتفاقی نمی‌افتد. اما هنگامی که اسرائیلی‌ها به خارجی‌ها تأکید می‌کنند که در کشورشان هرگز وضعیت کسل‌کننده نمی‌شود، نوعی احساس غرور هم در این سخنشان هفته است — در مقابل همهٔ آنچه از سر گذرانده و به انجام رسانده‌اند. در همین روزها می‌بینم که چه بسیارند کسانی که از واگذاری کشور یهودی به متعصبان خودداری می‌کنند. به خاطر آنان است که امید به این کشور را رها نمی‌کنم.


پس از ترور: سربازان اسرائیلی به کیبوتزهایی که تروریست‌های حماس در نزدیکی مرز غزه ویرانشان کرده‌اند دیر می‌رسند.

در آشپزی یکی‌شده

با وجود همهٔ تضادها، چیزی نیز هست که یهودیان و عرب‌ها را از نظر عاطفی به هم پیوند می‌دهد: عطرهای مشترک. حمص ارده (Hummus)، فلافل و مخلوط زعتر (Za’atar) بخشی از تاریخ آشپزی این منطقه‌اند. سر سفره می‌توان دریافت که مردمان خاورمیانه چقدر می‌توانند به هم نزدیک باشند. اما حتی حمص نیز به سیاست بازمی‌گردد. اسرائیلی‌ها آن را بخشی از آشپزی ملی خود معرفی می‌کنند و فلسطینی‌ها گاه در آن تصاحب فرهنگی می‌بینند. شاید طنزی در این سه دههٔ من در این کشور نهفته باشد: هرچه اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها از نظر سیاسی بیشتر از هم دور شدند، آشپزی شامی-عربی بی‌واسطه‌تر بخشی از زندگی روزمرهٔ اسرائیلی شد.


پیش از انتخابات: بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، می‌خواهد در قدرت بماند؛ اینجا بر یک پوستر انتخاباتی در تل‌آویو.

سر سفره‌های غذا آرزویی را حس می‌کنم که غالباً زیر منازعه‌های سیاسی پنهان می‌شود: لذت بردن از زندگی و سهیم شدن در جهان. این ارادهٔ زندگی برای من در طنز اسرائیلی نیز نمایان می‌شود: خشک، بی‌احترام و غالباً دقیقاً جایی قوی‌تر که اوضاع هیچ دلیلی برای خندیدن باقی نمی‌گذارد. پس از یک هشدار موشکی، همسایه‌ای به من گفت که حالا دست‌کم سرانجام همهٔ همسایگان را شناخته — در راه‌پله، بسیاری پابرهنه و هنوز با لباس خواب. و هنگامی که به دوستی گفتم چقدر در اسرائیل دشوار است که فراتر از فردا اندیشید، او خندان گفت: «اینجا حتی برنامهٔ هفتهٔ آینده به‌عنوان راهبرد بلندمدت به شمار می‌آید.» آدم می‌خندد و برای لحظه‌ای ترس کنار می‌رود.

کسی که در کشوری زندگی می‌کند که هر لحظه خطر حملهٔ تروریستی یا جنگ در آن هست، رابطه‌ای ویژه با جدیت زندگی پیدا می‌کند. یک مصاحبه به دلیل یک حمله لغو می‌شود، یک شام به دلیل هشدار موشکی. با این حال، فردای همان شب کافه‌ها دوباره پر می‌شوند. این توانایی تغییر تقریباً آنی میان وضعیت اضطراری و عادی مرا تحت تأثیر قرار می‌دهد. گاهی نیز آشفته‌ام می‌کند.


نشریه فوکوس (Focus)
۲۳ اکتبر ۲۰۲۶



نظر شما درباره این مقاله:








بازداشت و پخش اعترافات اجباری احسان ارباب، بلاگر
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 14:23




نظر شما درباره این مقاله:








خروج برخی سرم‌های تزریقی و داروها از پوشش بیمه
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 11:38




نظر شما درباره این مقاله:








اوکراین: سرعت استارلینک/استارشیلد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 11:32




نظر شما درباره این مقاله:








معرفی کتاب: اتوبوس بوس؛ سفری با ترانه، خنده و تهدید
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 10:57




نظر شما درباره این مقاله:








ایران مسیرهای تجاری زمینی را نیز از دست می‌دهد
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 10:52

ایران مسیرهای تجاری زمینی را نیز از دست می‌دهد


بنوا فوکون / وال استریت ژورنال / ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶

عراق و پاکستان در حال مسدود کردن برخی مسیرهای زمینی مهم برای ورود و خروج کالا به/از ایران هستند. این اقدام، فشار اقتصادی بر حکومت ایران را ـــ که پیش‌تر به دلیل محاصره دریایی ایالات متحده و تحریم‌های شدید علیه شرکت‌های هواپیمایی، با قطع اکثر مسیرهای حمل‌ونقل دریایی و هوایی مواجه شده بود ـــ دوچندان می‌کند.

این انزوای فزاینده در حالی رخ می‌دهد که پرزیدنت ترامپ فشار نظامی را نیز تشدید کرده است؛ با این امید که ایران را وادار به دادن امتیازاتی در خصوص برنامه هسته‌ای‌اش کند. در حالی که میانجی‌گران در خاورمیانه برای احیای مذاکرات تلاش می‌کنند، جبهه دیپلماتیک ماه‌هاست که به بن‌بست رسیده است، چرا که ایران درخواست‌های ایالات متحده برای گفتگو پیرامون مسئله هسته‌ای را رد می‌کند.

عراق روز چهارشنبه گذرگاه مرزی «شیب» (چذابه) را که بزرگ‌ترین استان‌های نفتی دو کشور را به هم متصل می‌کند، بست. بغداد دلیل این اقدام را ضرورت تشدید نظارت‌ها برای مقابله با قاچاق عنوان کرد.

در طول آخر هفته، پاکستان نیز با استناد به ملاحظات امنیتی، از ورود کامیون‌های ایرانی از طریق دو گذرگاه مرزی کلیدی، یعنی «گابد» و «تفتان»، جلوگیری کرد. از هر دوی این گذرگاه‌ها به عنوان مسیرهای جایگزین برای دسترسی به بزرگ‌ترین بندر شرقی ایران استفاده می‌شد. روز جمعه، سخنگوی وزارت امور خارجه پاکستان اشاره کرد که این اقدامات با اجرای تحریم‌ها مرتبط است.

این سخنگو در پاسخ به پرسشی درباره این تعطیلی‌ها گفت: «پاکستان به عنوان عضوی مسئول در جامعه بین‌المللی، به تمامی رژیم‌های تحریمیِ لازم‌الاجرا ـــ مطابق با قوانین بین‌المللی و داخلی ـــ پایبند بوده و خواهد ماند.»

اوایل ماه جاری، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری، اعلام کرد که در حال همکاری با پاکستان و ترکیه برای مسدود کردن مسیرهای زمینی ایران است. بسنت در اوایل ماه جاری در «نشست سیاست‌گذاری نیوزمکس» (Newsmax Policy Summit) گفت که ایالات متحده فراتر از تحریم‌های مالی، در پی اجرای کارزاری برای «انزوای مطلق» ایران است.

وزارت خزانه‌داری به درخواست برای اظهار نظر پاسخی نداد. یکی از مقامات این وزارتخانه ماه گذشته گفته بود که آن‌ها در حال بررسی قرار دادن نهادهایی در فهرست سیاه هستند که با فراهم کردن انبارها و مراکز توزیع، به تداوم ورود کالا از مرزهای زمینی به ایران کمک می‌کنند.

یکی از مقامات دولت ترامپ اظهار داشت که کارزار اقتصادی ایالات متحده «حکومت ایران را به چنان انزوایی کشانده که به استیصال افتاده است.»

در سایر نقاط مرزی ایران، گذرگاه‌های ترانزیتی همچنان باز هستند. با این حال، این تعطیلی‌ها موجب تشدید ازدحام شده‌اند؛ آن هم در شرایطی که گذرگاه‌های زمینی پیش از این نیز برای جبران ظرفیت ازدست‌رفته‌ی حمل‌ونقل دریایی و مهار افزایش قیمت کالاهای اساسی برای مصرف‌کنندگان ایرانی، با دشواری مواجه بودند.

احسان ملک‌زاده، رئیس انجمن شرکت‌های حمل‌ونقل بین‌المللی ایران، در آن زمان به خبرگزاری نیمه‌رسمی «مهر» گفت که تا تاریخ ۲۹ سپتامبر، ۱۷ هزار کامیون در مرزهای ایران با ترکیه، افغانستان و آذربایجان در انتظار بودند و مدت‌زمان تأخیرها معمولاً به ۲۰ روز می‌رسید.

اخیراً صدها راننده کامیون در صف‌های طولانی در گذرگاه‌های مرزی پاکستان منتظر مانده‌اند. «اتحادیه انجمن‌های کامیون‌داران و رانندگان سراسر ایران» روز سه‌شنبه اعلام کرد که برخی از رانندگان ناچار شده‌اند محموله‌های فاسدشده‌ی میوه و سایر محصولات کشاورزی خود را رها کنند.

به گزارش سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران (IRIB)، بسته شدن مرزها از سوی پاکستان همچنین منجر به گرفتار شدن بیش از ۴۵۰۰ تن گاز مایع (گاز کپسولی) — که یکی از آخرین اقلام صادراتی انرژی تهران محسوب می‌شود — در سمتِ ایرانیِ مرز شده است.

میعاد ملکی، از مقامات پیشین وزارت خزانه‌داری آمریکا در امور تحریم‌ها، اظهار داشت که بسته شدنِ بخشی از مرزها می‌تواند موجب بی‌ثباتی بیشتر در اقتصاد ایران شود.

او گفت: «محدودیت‌های دریایی، تجارت را به سمت مسیرهای زمینیِ بسیار محدود و پرهزینه سوق داده است؛ امری که باعث می‌شود شریان‌های حیاتیِ باقی‌مانده‌ی اقتصاد ایران، کندتر، گران‌تر و غیرقابل‌اطمینان‌تر شوند. این وضعیت موجب تشدید ازدحام، افزایش هزینه‌های حمل‌ونقل و تأخیر در ورود مواد اولیه و کالاهای اساسی می‌شود که در نهایت به بخش تولید و ـــ مهم‌تر از همه ـــ درآمدهای مالیاتی فشار وارد می‌کند.»

حمید حسینی، عضو هیئت‌مدیره اتاق بازرگانی ایران و عراق در تهران، در مصاحبه‌ای گفت که به باور او، بسته شدن گذرگاه‌های مرزی با عراق، نتیجه‌ی کارزار ایالات متحده برای منزوی کردن ایران است.

پیمان سنندجی، رئیس کمیسیون حمل‌ونقل اتاق بازرگانی تهران، به خبرگزاری مهر گفت که صادرات ایران به پاکستان به دلیل تحریم‌های بانکی متوقف شده است.

سنندجی افزود که اسلام‌آباد اکنون از واردکنندگان پاکستانی خواسته است تا مشخصات بانکی خود را برای انجام مبادلات تجاری با ایران ثبت کنند؛ فرآیندی که به گفته‌ی او، به دلیل محدودیت‌های اعمال‌شده بر سیستم مالی تهران، با پیچیدگی‌هایی همراه شده است. فداحسین مالکی، رئیس گروه دوستی پارلمانی ایران و پاکستان، نیز ایالات متحده را مقصر این وضعیت دانست.

مالکی ـــ که عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی نیز هست ـــ روز پنج‌شنبه گفت: «ما از دوستان پاکستانی خود چنین انتظاری نداشتیم و تصور نمی‌کردیم که آن‌ها تحت تأثیر فشارهای آمریکا قرار بگیرند.»

نیروی دریایی ایالات متحده در واکنش به اقدامات تهران در تنگه هرمز، ماه‌هاست که بنادر ایران را تحت محاصره قرار داده است؛ اقدامی که صادرات نفت را به صفر رسانده و واردات کالاها ـــ از جمله مواد غذایی ـــ را به‌شدت مختل کرده است. اگرچه کالاهای بشردوستانه از این محاصره مستثنی شده‌اند، اما بسیاری از شرکت‌های حمل‌ونقل نگران‌اند که در صورت اقدام به جابه‌جایی کالا، با خطر توقف و بازرسی مواجه شوند.

ذخایر نفتی ایران که خارج از دایره‌ی محاصره‌ی آمریکا قرار داشتند ـــ و ایران می‌توانست ماه‌ها آن‌ها را به خریداران چینی بفروشد ـــ اکنون به پایان رسیده است.

در چارچوب تلاش‌های جدید دولت ترامپ برای منزوی کردن اقتصادی ایران، وزارت خزانه‌داری آمریکا تحریم‌های تازه‌ای را علیه بانک‌هایی که با تهران مراوده دارند و همچنین علیه بخش هوانوردی ایران اعمال کرده است؛ اقدامی که منجر به قطع بیشترِ پیوندهای تجاری با کشورهایی نظیر عراق و عمان شده است.

مرکز آمار ایران در ماه جاری اعلام کرد که اقتصاد این کشور بر اثر جنگ و انزوا فلج شده و خانوارهای ایرانی در سال گذشته ۹۰ درصد از قدرت خرید خود را از دست داده‌اند. قیمت مواد غذایی ۱۲۸ درصد افزایش یافته و بسیاری از خانواده‌ها ناچار شده‌اند گوشت را به‌صورت نسیه خریداری کنند.

روز پنج‌شنبه، ارزش ریال ایران به پایین‌ترین سطح خود رسید و هر دلار به ۲ میلیون و ۷۴۰ هزار ریال معامله شد.



نظر شما درباره این مقاله:








به چه دلیل جمهوری اسلامی هنوز پا برجاست؟
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 10:31

به چه دلیل جمهوری اسلامی هنوز پا برجاست؟




نظر شما درباره این مقاله:








فراخوان مای ساتو در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 10:25




نظر شما درباره این مقاله:








از مستندسازی جنایت تا اجرای عدالت
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 10:19




نظر شما درباره این مقاله:








اعتراضات در اروپا؛ نسل زد چرا خشمگین است
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 9:18

اعتراضات در اروپا؛ نسل زد چرا خشمگین است


ایسی رونالد / سی‌ان‌ان / ۲۴ اکتبر ۲۰۲۶

حال‌وروز جوانان خوب نیست. در سراسر اروپا، نسل جوان نسبت به مسائلی گوناگون — از کمبود بودجه برای آموزش گرفته تا هزینه‌های مسکن — دست به اعتراض زده‌اند. این اعتراضات چالش‌های بزرگی را پیش پای دولت‌هایی قرار داده که خود هم‌اکنون نیز تحت فشار هستند، و نشانه‌ای آشکار از سرخوردگیِ میان‌نسلیِ «نسل زد» (Gen Z) به شمار می‌رود.

ماهیت دقیق این نارضایتی‌ها در کشورهای مختلف، متفاوت است. در اسپانیا، ماجرای تخلیه و بیرون کردن «ماریکارمن آباسکال» ۸۷ ساله از خانه‌اش، جرقه‌ی آغازین این موج اعتراضات بود؛ در فرانسه، دانشجویان در حمایت از معلمانِ اعتصابی دست به تظاهرات زدند؛ در آلبانی نیز ماه‌هاست که اعتراضات دانشجویی به‌طور متناوب ادامه دارد؛ اعتراضاتی که نخست با طرح ساخت یک مجموعه‌ی لوکس — با حمایت جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا — آغاز شد.

با این حال، فارغ از تفاوت در عوامل آغازگر، تمام این جنبش‌ها همچون یک «سیاه‌چاله» عمل کرده‌اند؛ آن‌ها هرگونه نارضایتی را به درون خود می‌کشند و سپس به شکل فورانی از خشم و سرخوردگیِ فراگیر بروز می‌کنند. این خشم متعلق به نسلی از جوانان است که بیم آن دارند فرصت‌هایی مشابهِ والدین خود در اختیار نداشته باشند.

این جنبش‌ها تا حدی از یکدیگر نیز الهام گرفته‌اند؛ برای نمونه، معترضان در ایتالیا و یونان در شعارهای خود به همتایان فرانسوی‌شان اشاره کرده‌اند. اعتراضات مربوط به مسکن در اسپانیا به پرتغال نیز کشیده شد. آلیس دو بریتو، نایب‌رئیس اتحادیه‌ی اصلی دانشجویی فرانسه (UNEF)، به سی‌ان‌ان گفت که اتحادیه‌های دانشجویی در سراسر اروپا، تجربیات و توصیه‌های خود را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند.

او می‌گوید: «من شباهت‌های بسیار بیشتری نسبت به تفاوت‌ها می‌بینم. همه‌ی ما از ضرورت سرمایه‌گذاری در آموزش، دانشگاه‌ها و به‌طور کلی در نسل جوان سخن می‌گوییم. اما در عین حال، بحث هزینه‌های زندگی و مسکن نیز مطرح است.»

ناکامی سیاست در برآورده کردن نیازهای نسل آینده

این سخنان بازتاب‌دهنده‌ی مطالبات سابرینا بریزولا، از رهبران اتحادیه‌های دانشجویی ایتالیاست که آخر هفته‌ی گذشته در یک گردهمایی گفت: «بیایید... صدایمان را به گوش همه برسانیم؛ برای مدارسی که بر سرمان آوار نشوند، برای کارِ ایمن و شرافتمندانه، برای نظام سلامت عمومی و برای عدالت اجتماعی.»

به گفته‌ی جولیوس فینتلمن، هم‌بنیان‌گذار و سردبیر خبرنامه روزانه «یوروپین کورسپاندنت» (European Correspondent)، این اعتراضات «بازتاب‌دهنده‌ی نوعی سرخوردگی است؛ این احساس که سیاست در اروپا در برآورده کردن نیازهای نسل آینده ناکام مانده است.»


اعتراضات در میلان ایتالیا

او علاوه بر مسائل مربوط به آموزش و مسکن، به بازار کاری اشاره می‌کند که روزبه‌روز نامطمئن‌تر می‌شود — بازاری که در آن هوش مصنوعی تأثیری نامتناسب بر مشاغل رده‌های پایین می‌گذارد — و همچنین بحران اقلیمی را از عواملی می‌داند که بستر را برای فوران خشم «نسل زد» (Gen Z) فراهم کرده‌اند. او به شبکه خبری سی‌ان‌ان (CNN) گفت: «به گمانم آنچه در اصل شاهد آن هستیم، فروپاشی آن وعده‌ی بنیادینِ دموکراسی لیبرال است؛ وعده‌ای که می‌گفت نسل آینده زندگی بهتری نسبت به نسل کنونی خواهد داشت. این وعده دیگر اعتبار خود را از دست داده است.»

کشورهای عضو اتحادیه اروپا که بیشترین تأثیر را از این اعتراضات پذیرفته‌اند — شامل یونان، ایتالیا، فرانسه، بلژیک، اسپانیا و پرتغال — همگی با شرایط اقتصادی نامساعد و بدهی‌های ملی سنگین دست‌به‌گریبان‌اند؛ وضعیتی که افزایش مخارج عمومی را دشوار می‌سازد. برای نمونه، روز چهارشنبه نرخ بازده اوراق قرضه در فرانسه به بالاترین سطح خود از سال ۲۰۰۲ رسید که فشار بیشتری بر بودجه‌های دولتی وارد می‌کند.

خسته از انتظار برای دریافت پاسخ

به گفته‌ی «دِ بریتو»، طی نه سال گذشته، هم‌زمان با آغاز سال تحصیلی در ماه‌های سپتامبر و اکتبر، اعتراضات دانشجویی و دانش‌آموزی مشابهی در فرانسه رخ داده است؛ چرا که جوانان هنگام بازگشت به محیط‌های آموزشی، با کمبود معلم و فقدان تجهیزات مناسب مواجه می‌شوند.

اما امسال، دامنه این اعتراضات به‌شدت گسترش یافت. معترضان خواستار کاهش تعداد دانش‌آموزان در هر کلاس، افزایش بودجه اختصاص‌یافته به معلمان، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها برای مقابله با بحران اقلیمی، و پایان دادن به خشونت پلیس علیه جوانان شدند. دِ بریتو گفت: «مردم دیگر از انتظار برای دریافت پاسخ خسته شده‌اند.»

موضوع آموزش، مسئله‌ای است که فراتر از مرزهای کشورهای اروپایی مطرح است. به گزارش خبرگزاری رویترز، هزاران دانش‌آموز و معلم در سراسر یونان دست به راهپیمایی زدند؛ از جمله گروهی که در برابر ساختمان پارلمان در آتن گرد آمدند و شعار می‌دادند: «از یونان تا فرانسه، ما خواهان آموزش عمومی و رایگان هستیم.»

همچنین، زمانی که دانش‌آموزان در تاریخ ۷ اکتبر برای نخستین بار دبیرستانی را در رم به تصرف خود درآوردند، در نخستین سطر از بیانیه‌ای که در دفاع از اقدامشان منتشر کردند، نوشتند: «همانند فرانسه».

دولت ایتالیا تلاش کرده است هرگونه شباهتی را با جنبش اعتراضی در فرانسه کم‌اهمیت جلوه دهد. جوزپه والدیتارا، وزیر آموزش و پرورش، اوایل این ماه گفت: «وضعیت در ایتالیا با فرانسه بسیار متفاوت است.» او ادعای راست افراطی را تکرار کرد که اعتراضات فرانسه به دلیل دشواری ادغام مهاجران نسل دوم در سیستم آموزشی، که در ایتالیا وجود ندارد، دامن زده می‌شود.

معضل مسکن

با این وجود، مسکن مسئله دیگری است که از مرزهای ملی فراتر می‌رود. معترضان ایتالیایی می‌گویند که اعتراضات مسکن در اسپانیا را که در ماه سپتامبر به طور جدی آغاز شد و در نهایت دولت را مجبور به اعلام انتخابات زودهنگام کرد، از نزدیک دنبال کرده‌اند.


اعتراضات در آتن یونان

دانشجویان در یک اردوگاه اعتراضی در رم به سی‌ان‌ان گفتند که مسکن مقرون به صرفه از آموزش خوب جدایی‌ناپذیر است. یکی از آنها، الیزا پاستوره، گفت که او و برادرش «به سختی» می‌توانند اجاره اتاق مشترک خود را در رم، جایی که در دانشگاه تحصیل می‌کنند، بپردازند. او برای نیمه اول مدرک خود، تا زمانی که برادرش نیز دانشگاه را شروع کرد، مجبور شد ۱۲۰ کیلومتر (۷۵ مایل) از خارج از رم رفت و آمد کند تا در هزینه‌ها صرفه‌جویی کند.

گروه‌های دیگری نیز در حال اعتراض هستند. مسدود شدن جاده توسط کامیون‌داران در ایتالیا، که از افزایش قیمت سوخت پس از جنگ ایران خشمگین بودند، تولید موزارلای بوفالو و برخی پاستاها را متوقف کرده است. و مسائلی مانند مسکن فراتر از شکاف‌های نسلی است و نسل‌های مسن‌تر را نیز به اعتراضات می‌کشاند.

در پرتغال، هزاران نفر هر شب این هفته در میدان روسیو، یکی از شلوغ‌ترین میدان‌های لیسبون، جمع شده‌اند. برخی حتی چادر زدند و ۵۵ نفر در ساعات اولیه صبح سه‌شنبه دستگیر شدند که باعث تظاهرات بیشتر شد. معترضان، با تکان دادن پرچم‌هایی با شعارهایی مانند «خانه‌هایی برای زندگی»، خواستار محدودیت افزایش اجاره بها و لغو قانون جدیدی شدند که اخراج‌ها را آسان‌تر می‌کند.

مبارزه با فساد در آلبانی و صربستان

در جاهای دیگر، تظاهرات طولانی‌مدت در آلبانی و صربستان بیشتر بر مبارزه با فساد متمرکز بوده و به جنبش‌هایی تبدیل شده است که به دنبال سرنگونی دولت هر کشور هستند.

پس از آنکه اعتراضات در آلبانی هفته گذشته به خشونت کشیده شد، ادی راما، نخست وزیر، در برابر هرگونه درخواست برای کناره‌گیری مقاومت کرد و در عوض معترضان را به تهدید برنامه‌هایش برای پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا متهم کرد و مخالفان سیاسی خود را مسئول ناآرامی‌ها دانست. یکی از معترضان در آلبانی به خبرگزاری رویترز گفت: «ما خواهان تغییر هستیم، به همین دلیل اینجا حضور داریم. ما انقلاب می‌خواهیم، ​​خواهان دولتی جدید هستیم؛ به دنبال هیچ‌گونه مذاکره‌ای نیستیم و هرچه سریع‌تر به دولتی جدید نیاز داریم.»

در همین حال در صربستان، اعتراضاتی که با هدایت دانشجویان شکل گرفته و در دو سال گذشته بر فضای سیاسی این کشور تأثیرگذار بوده است، اکنون در آستانه انتخابات پارلمانی روز یکشنبه، به جدی‌ترین نیروی مخالف در برابر الکساندر ووچیچ، رهبر باسابقه این کشور، تبدیل شده است.

احتمالاً شاهد تظاهرات بیشتری خواهیم بود. دو اتحادیه کارگری بزرگ فرانسه خواستار برگزاری اعتراضات بیشتر در روز شنبه در پاریس شده‌اند؛ هرچند امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، اقداماتی را برای ممنوعیت اعتراضات «غیرقانونی» در پیش گرفته است؛ بدین معنا که مقامات تنها به تجمعاتی اجازه برگزاری می‌دهند که مرتبط با اتحادیه‌های کارگری باشند. با این وجود، انتظار می‌رود تظاهرات گسترده‌ای در شهر اورلئان برگزار شود؛ جایی که مارین لو پن، چهره شاخص جریان راست افراطی، در آخر هفته جاری کارزار انتخاباتی ریاست‌جمهوری خود را آغاز می‌کند.

اتحادیه‌های کارگری بزرگ در فرانسه و اسپانیا به ترتیب برای روزهای ۵ و ۱۱ نوامبر فراخوان اعتصاب سراسری داده‌اند. در آلمان، گروهی با عنوان «Gen Z regelt» (به معنای «نسل زد اوضاع را در دست می‌گیرد») برای روز ۳۱ اکتبر خواستار برگزاری اعتراضات سراسری شده است. همچنین اتحادیه‌های دانشجویی در بریتانیا و ایتالیا در حال برنامه‌ریزی برای برگزاری یک روز اقدام اعتراضی در تاریخ ۲۰ نوامبر هستند تا نسبت به افزایش هزینه‌های تحصیل اعتراض کنند.



نظر شما درباره این مقاله:








وابستگی نگران‌کننده آمریکا و اروپا به «اسپیس‌اکس»
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 8:36

وابستگی نگران‌کننده آمریکا و اروپا به «اسپیس‌اکس»


ارین بانکو و جوی رولت / رویترز / ۲۴ اکتبر ۲۰۲۶

به گفته شش مقام ارشد سابق ایالات متحده که از این موضوع آگاه هستند، مدت‌ها پیش از محدود شدن دسترسی نظامی اوکراین به سیستم ارتباطات ماهواره‌ای ایلان ماسک در ماه جاری، دولت‌های بایدن و ترامپ بارها از شرکت «اسپیس‌اکس» (SpaceX) خواسته بودند که سرویس استارلینک را در کشورهای مختلف فعال یا غیرفعال کند.

چهار تن از این مقامات سابق اظهار داشتند که در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن، این درخواست‌ها شامل مواردی همچون قطع سرویس برای جلوگیری از استفاده شبه‌نظامیان وابسته به ایران در یمن و لبنان از استارلینک جهت برقراری ارتباط، و همچنین فعال‌سازی این سرویس برای فراهم کردن دسترسی به اینترنت در داخل ایران و در اوکراین (به منظور پشتیبانی از ارتش این کشور) بوده است.

همچنین، یک مقام ارشد سابق در دولت دونالد ترامپ و یک فرد مطلع دیگر به رویترز گفتند که دولت ترامپ نیز از ایلان ماسک، مدیرعامل اسپیس‌اکس، خواسته بود تا پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، این سرویس را در ایران در دسترس قرار دهد؛ با این امید که دسترسی به اینترنت و ارتباطات برای معترضان ضدحکومتی تقویت شود.

تمامی این افراد به شرط فاش نشدن نامشان صحبت کردند. درخواست‌های پیشین ایالات متحده در خصوص دسترسی به استارلینک، برای نخستین بار در این گزارش مطرح می‌شوند.

جنجال اخیر پیرامون اعمال محدودیت بر استفاده اوکراین از خدمات ماهواره‌ای اسپیس‌اکس، پرسش‌هایی را درباره روابط میان دولت ایالات متحده و ایلان ماسک ایجاد کرده است؛ کسی که شرکتش مالک سیستم‌هایی است که برای ارتش آمریکا و متحدان آن حیاتی محسوب می‌شوند.

درخواست‌های مطرح‌شده از سوی دولت‌های بایدن و ترامپ از ایلان ماسک، نشان‌دهنده رابطه‌ای نزدیک است که در آن دولت‌های ایالات متحده تا حد بی‌سابقه‌ای برای پیشبرد سیاست خارجی خود به یک شرکت بخش خصوصی متکی هستند.

اعمال محدودیت‌های اخیر علیه اوکراین — که متحد ایالات متحده به شمار می‌رود — مقامات اروپایی را نیز نگران کرده است؛ به‌طوری که برخی از آن‌ها استدلال می‌کنند اروپا باید توانمندی‌های ارتباطات ماهواره‌ای نظامی مستقل خود را توسعه دهد، چرا که در حال حاضر هیچ جایگزین عملی و کوتاه‌مدتی برای آن وجود ندارد.

محدودیت‌های «استارشیلد» توان نظامی اوکراین را مختل می‌کند

ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، هفته گذشته اعلام کرد که دسترسی کشورش به «استارشیلد» — نسخه نظامی سامانه «استارلینک» (Starlink) — به‌طور عمدی محدود شده است؛ مسئله‌ای که در عملکرد پهپادهای نظامی این کشور اختلال ایجاد کرده است. او همچنین گفت که سرعت سرویس استارلینک نیز کاهش یافته است؛ سرویسی که اوکراین از آن برای برخی فعالیت‌های نظامی، از جمله دفاع در برابر حملات موشکی روسیه، استفاده می‌کند.

خبرگزاری رویترز گزارش داده است که دستور اعمال محدودیت بر استارشیلد از داخل کاخ سفید صادر شده است. دولت ترامپ این کاهش سرعت را تأیید کرده، اما نگفته است که آیا خودِ آن‌ها این دستور را صادر کرده‌اند یا خیر.

کاخ سفید در پاسخ به درخواست اظهار نظر، به سخنان روز جمعه ترامپ ارجاع داد. ترامپ در آن اظهارات گفته بود که درباره مسائل مربوط به دسترسی اوکراین به استارلینک با ایلان ماسک صحبتی نکرده است، اما افزود: «اگر مشکلی وجود داشته باشد، آن را حل‌وفصل خواهم کرد.»

هالینا یوسیپیوک، سخنگوی سفارت اوکراین در واشنگتن، گفت که اولویت اوکراین «بازگرداندن سرعت این سرویس به حالت عادی در سریع‌ترین زمان ممکن است، چرا که جان مردم ما به آن وابسته است.»

شرکت «اسپیس‌اکس» (SpaceX) به درخواست‌ها برای اظهار نظر پاسخی نداد؛ هرچند ایلان ماسک اوایل این هفته در پستی در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «سامانه‌های استارشیلد تحت مالکیت و کنترل دولت ایالات متحده هستند. هرگونه محدودیت در سرعت یا نحوه استفاده، توسط ارتش آمریکا و در نهایت (توسط رئیس‌جمهور ایالات متحده) تعیین می‌شود.»

جیسون کرو، نماینده دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا، روز جمعه خواستار شفاف‌سازی درباره تغییرات اخیر در سرویس ماهواره‌ای اوکراین شد و هشدار داد که وابستگی ایالات متحده به شرکت اسپیس‌اکس، خطراتی به همراه دارد.

کرو گفت: «میلیاردرهای غیرمنتخب و شرکت‌های خصوصی نباید تعیین‌کننده این باشند که چه چیزی به نفع امنیت ملی آمریکا است.»

برای اوکراین، سرویس اینترنت استارلینک به شریان حیاتی ارتباطات در خط مقدم میان یگان‌های نظامی تبدیل شده است؛ یگان‌هایی که می‌گویند در حال حاضر هیچ رقیبی برای قابلیت‌های محصولات اسپیس‌اکس وجود ندارد.

گیرنده‌های استارشیلد که تا حد زیادی در برابر اخلال‌های رادیویی (جَمینگ) مقاوم هستند، به‌عنوان سامانه‌های هدایت داخلی و همچنین برای برقراری ارتباط میان پهپادهای اوکراینی و اپراتورهای آن‌ها (حتی در عمق خاک تحت کنترل روسیه در داخل اوکراین) مورد استفاده قرار می‌گیرند.

نفوذ ماسک موجب بروز عدم قطعیت شده است

نقش ایلان ماسک به عنوان مدیرعاملی با اراده‌ای قوی در شرکتی که نفوذی بسیار گسترده بر امنیت ملی ایالات متحده دارد، گاهی این پرسش را پیش کشیده است که چه کسی واقعاً درباره خدمات ماهواره‌ای «اسپیس‌اکس» (SpaceX) تصمیم‌گیری می‌کند.

آرماند موسی، رئیس گروه «سامیت ریج» (Summit Ridge Group) — یک شرکت مشاوره در صنعت ماهواره — می‌گوید: «او [ماسک] قرار است یک مدیر تجاری باشد که قراردادهایی با دولت دارد، اما در عمل دارد تصمیمات کلانی در حوزه سیاست خارجی می‌گیرد.»

موسی می‌افزاید: «شخصیت او به قدری مبهم است که نمی‌توان تشخیص داد آیا تصمیماتش ناشی از ویژگی‌های رفتاری و شخصی خود اوست، یا اینکه تحت تأثیر عوامل دیگری قرار دارد که بر او اعمال نفوذ می‌کنند.»

در سال‌های گذشته، ماسک اقداماتی برای محدود کردن دسترسی اوکراین به شبکه «استارلینک» (Starlink) انجام داده است. به گزارش خبرگزاری رویترز، در سال ۲۰۲۲، ماسک به کارکنان اسپیس‌اکس دستور داد تا پوشش استارلینک را در مناطقی که اوکراین در تلاش برای بازپس‌گیری آن‌ها بود، قطع کنند؛ اقدامی که مقامات کاخ سفید را غافلگیر کرد.

ماسک به طور علنی اعلام کرده است که در سال ۲۰۲۲، درخواست اوکراین برای فعال‌سازی شبکه ماهواره‌ای‌اش در شهر بندری سواستوپل (در کریمه) — که به منظور کمک به حمله علیه ناوگان روسیه در آن منطقه مطرح شده بود — را رد کرده است. او دلیل این کار را نگرانی از مشارکت در یک اقدام جنگی بزرگ عنوان کرد.

اتکا دولت آمریکا به ایلان ماسک

پنج تن از مقامات سابق دولت آمریکا اظهار داشتند که دولت بایدن در مقاطعی برای پیشبرد سیاست‌های خود به ماسک متکی بوده است.

به گفته آن‌ها، مقامات دولت بایدن با هماهنگی اسپیس‌اکس، از طریق قطع خدمات، مانع فعالیت‌های دشمنان ایالات متحده می‌شدند و از سوی دیگر، با گسترش دسترسی به استارلینک، به متحدان آمریکا یاری می‌رساندند.

آن‌ها افزودند که گفتگوها میان دولت و اسپیس‌اکس — که معمولاً با حضور مقامات پنتاگون و کاخ سفید انجام می‌شد — اغلب بر جلوگیری از استفاده گروه‌هایی مانند حوثی‌های یمن (که با ایران مرتبط هستند) و حزب‌الله لبنان از پایانه‌های استارلینک متمرکز بود.

مقامات دولت بایدن چندین بار اطلاعاتی را با اسپیس‌اکس به اشتراک گذاشتند که نشان می‌داد حوثی‌ها و حزب‌الله از پایانه‌های استارلینکی استفاده می‌کنند که مسیر اصلی خود را تغییر داده و از طریق واسطه‌ها به دست این گروه‌های شبه‌نظامی رسیده بودند.

در اکتبر ۲۰۲۳، در جریان درگیری‌ها میان اسرائیل و شبه‌نظامیان حزب‌الله در جنوب لبنان، مقامات اطلاعاتی به کاخ سفید اطلاع دادند که ممکن است افراد وابسته به حزب‌الله به پایانه‌های استارلینک دسترسی پیدا کرده باشند. به گفته پنج تن از مقامات، در سال ۲۰۲۴ و در جریان کارزار هوایی ایالات متحده علیه حوثی‌های یمن — گروهی که با ایران مرتبط است — مقامات نگرانی‌های مشابهی در مورد این گروه داشتند.

در هر دو مورد، دولت با شرکت «اسپیس‌اکس» (SpaceX) تماس گرفت و از آن خواست تا پایانه‌های (ترمینال‌های) مربوطه را شناسایی و غیرفعال کند. دو تن از این مقامات اظهار داشتند که دست‌کم تعدادی از این پایانه‌ها غیرفعال شدند.

اسپیس‌اکس در سندی که سال ۲۰۲۴ به «دفتر صنعت و امنیت» در وزارت بازرگانی ایالات متحده ارائه کرد، اعلام نمود که برای دریافت مجوزهای صادراتی (در صورت لزوم) و همچنین حفاظت از فناوری در راستای اهداف امنیت ملی و سیاست خارجی ایالات متحده، همکاری نزدیکی با نهادهای دولتی آمریکا دارد.

به گفته دو تن از مقامات سابق، اندکی پس از تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، مقامات دولت بایدن اسپیس‌اکس را ترغیب کردند تا استفاده از «استارلینک» (Starlink) را برای ارتش اوکراین گسترش دهد.

به گفته یکی از مقامات سابق، در موردی دیگر، دولت بایدن از اسپیس‌اکس خواست تا در جریان اعتراضاتی که در سپتامبر ۲۰۲۲ — پس از مرگ مهسا امینی (زن ایرانی که به دلیل عدم رعایت صحیح حجاب بازداشت شده بود) — آغاز شد، استارلینک را در ایران فعال کند.

این مقام سابق — که از ذکر تعداد دقیق پایانه‌های منتقل‌شده خودداری کرد — گفت که این پایانه‌ها با کمک دولت به داخل ایران منتقل شدند.

یک مقام ارشد سابق در دولت ترامپ و فردی مطلع در این زمینه به خبرگزاری رویترز گفتند که دولت ترامپ نیز اوایل سال جاری اقدام مشابهی انجام داد و با ایلان ماسک و شرکت اسپیس‌اکس درباره انتقال پایانه‌های استارلینک به ایران و فعال‌سازی آن‌ها گفتگو کرد؛ این گفتگوها پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل در ایران، که در ژوئن ۲۰۲۵ و سپس در فوریه ۲۰۲۶ رخ داد، صورت گرفت.

نه دولت ترامپ و نه شرکت اسپیس‌اکس به‌طور علنی تأیید نکرده‌اند که آیا آن پایانه‌ها فعال شده‌اند یا خیر. روزنامه «وال استریت ژورنال» در ماه فوریه گزارش داد که دولت ایالات متحده هزاران پایانه استارلینک را به ایران ارسال کرده است.

هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل به درخواست برای اظهار نظر در این باره پاسخی نداد.



نظر شما درباره این مقاله:








طرح‌های پیشرفته ایران برای ترور مقام‌های آمریکا
-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 7:46

طرح‌های پیشرفته ایران برای ترور مقام‌های آمریکا


باراک راوید / اکسیوس

گزارش اختصاصی: یادداشت اطلاعاتی آمریکا درباره طرح‌های «پیشرفته» ایران برای ترور مقام‌های در خارج از کشور هشدار می‌دهد

بر اساس یادداشتی مورخ ۲۳ اکتبر خطاب به مارکو روبیو (وزیر امور خارجه آمریکا)، که به دست «اکسیوس» رسیده است، نهادهای اطلاعاتی آمریکا دریافته‌اند که ایران تلاش‌های خود برای هدف قرار دادن دیپلمات‌ها و مقامات آمریکایی در خاورمیانه و فراتر از آن را «به‌طور قابل‌توجهی افزایش» داده و طرح‌های مرگبار آن‌ها به «مراحل پیشرفته‌ای» رسیده است.

اهمیت موضوع: مقامات آمریکایی می‌گویند این اطلاعات یکی از دلایلی است که وزارت امور خارجه در بحبوحه نگرانی‌های فزاینده از گسترش درگیری‌های منطقه‌ای، در حال کاهش تعداد کارکنان خود در چندین سفارتخانه آمریکا در خاورمیانه است.

مقامات آمریکایی همچنین نگرانند که شورشیان حوثی در یمن ـــ که تحت حمایت ایران هستند ـــ حملات خود را از عربستان سعودی به سایر کشورهای منطقه گسترش دهند.

آنچه به این فضای امنیتی بی‌ثبات دامن می‌زند، احتمال از سرگیری عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران است؛ اقدامی که ممکن است پس از انتخابات میان‌دوره‌ای رخ دهد.

اظهارات مطرح‌شده: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، روز جمعه در یک گردهمایی در فلوریدا گفت: «ممکن است یک “عملیات خشم حماسی” (Operation Epic Fury) کوچک دیگر انجام دهیم، یا اینکه [ایرانی‌ها] تن به توافق بدهند.»

«اگر عاقل باشند، خواهند گفت “بیایید سر اصل مطلب برویم”؛ اما بعید می‌دانم چنین کنند، چون شاید هم آن‌قدرها عاقل نباشند.»

جزئیات خبر: در این یادداشت یک‌صفحه‌ای و غیرطبقه‌بندی‌شده که به دست «اکسیوس» رسیده، جی کلیتون، مدیر اطلاعات ملی، به روبیو هشدار داده است که اطلاعات مربوط به طرح‌های ترور ایران باید در اختیار تعداد بیشتری از کارکنان آمریکایی قرار گیرد (فراتر از کسانی که در حال حاضر مجاز به دریافت آن هستند).

این یادداشت به اهداف خاص، کشورهای خارج از خاورمیانه یا ماهیت دقیق طرح‌ها اشاره‌ای نمی‌کند، اما می‌گوید اطلاعاتِ مبناییِ آن، پیش‌تر با مقامات ارشد وزارت امور خارجه به اشتراک گذاشته شده است.

کلیتون پیشنهاد کرده است که تا حد امکان از سطح طبقه‌بندی اطلاعات حساس کاسته شود تا روبیو بتواند آن را به‌طور گسترده‌تری با کارکنانی که ممکن است در معرض خطر باشند، در میان بگذارد.

وضعیت کنونی: اوایل این هفته، وزارت امور خارجه دستور داد که اعضای خانواده‌ها و کارکنان غیرضروری، سفارت آمریکا در ریاض و کنسولگری‌های این کشور در جده و ظهران را ترک کنند. یک مقام آمریکایی گفت که این وزارتخانه روز جمعه همچنین دستور کاهش شمار کارکنان دیپلماتیک و دولتی ایالات متحده در سفارتخانه‌های این کشور در امارات متحده عربی، لبنان، قطر و اردن را صادر کرده است.

این مقام اظهار داشت: «ما تصمیم گرفتیم که با توجه به تهدید حملات حوثی‌ها و توطئه‌های تروریستی ایران، حضور خود را کاهش دهیم و تنها کارکنان ضروری را نگه داریم.»

شبکه سی‌ان‌ان (CNN) نخستین رسانه‌ای بود که خبر کاهش تعداد کارکنان در این چهار سفارتخانه را گزارش داد.

یادداشت نهادهای اطلاعاتی آمریکا به مارکو روبیو:



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net