-
ايران امروز
iran-emrooz.net | Mon, 24.08.2026, 9:00

تأملاتی در باب بازسازی زیست‌جهان شهری پس از جنگ

بندرعباس: گذار از تجربه ویرانی به التیام بازسازی


علی کیافر و منا تختی

در قسمت نخست این روایت، تجربه بندرعباس شهری زنده و بر جا و بی دفاع در زیر ضربات حملات نیروی متجاوز بیان شد؛ شهری که جنگ، پیش از آن‌که بر دیوارها و ساختمان‌هایش اثر بگذارد، ریتم زندگی را در آن تغییر داد، از بندرعباسی که مدرسه، دانشگاه، بازار، ساحل و محله‌هایش دیگر همان معنای پیش از جنگ را نداشتند.

پس از گذراندن دوره بسیار سخت اکنون آتش‌بس، این‌بار به معنای واقعی خود برقرار شده است؛ نه فقط توافقی روی کاغذ یا خبری در میان خبرها، بلکه آتش‌بسی در سراسر کشور که بندرعباس را نیز دربر گرفته است. صدای انفجارها فروکش کرده، رفت‌وآمدها آرام‌آرام از سر گرفته شده و شهر، پس از روزهای پرهراس، فرصتی برای نفس‌کشیدن پیدا کرده است. اما آیا با خاموش‌شدن صداهای جنگ، زندگی نیز به شهر بازگشته است؟

پاسخ این پرسش را باید در زندگی روزمره‌ی مردم جست‌وجو کرد؛ از مادری که هنوز با شنیدن هر صدای پرواز هواپیما، گمان می‌کند جنگنده‌ها به آسمان شهر بازگشته‌اند. او و مادران دیگر، پیوسته درگیر اضطراب، امنیت فرزندان و دغدغه‌ی کیفیت آموزش آنهایند. این سایه‌ی هراس، بر دنیای کودکان و نوجوانان نیز سنگینی می‌کند؛ نسلی که سال‌های طلایی کودکی‌اش، به‌جای بازی و آرامش، در فضای تعلیق و بلاتکلیفی می‌گذرد. این ناامنی تنها در دایره‌ی خانواده محصور نمانده و در فضاهای آموزشی نیز تکثیر می‌شود.

دانشجویانی که هنوز در بلاتکلیفی میان آموزش حضوری و مجازی سرگردان‌اند؛ وضعیتی که عملاً برنامه‌ریزی برای یک نیم‌سال تحصیلی را هم برای آنان و هم برای آموزگاران دشوار کرده است. این سردرگمی آموزشی، تنها لایه‌ی ناپیدای اضطراب در زیست روزمره‌ی بندرعباس نیست؛ چرا که جنگ و هراس از بازگشت آن، فراتر از کلاس‌های درس، بر نبض تپنده‌ی شهر نیز سایه افکنده است. جنگ، پیش از آن‌که کالبد شهر را فرسوده کند، معیشت و بازار کار را درگیر کرده؛ فشار بر تولید، کاهش تقاضای محلی، افزایش هزینه‌ها و نااطمینانی مداوم، هم اشتغال را تضعیف کرده و هم افق برنامه‌ریزی برای آینده را چه برای بنگاه‌های اقتصادی و چه برای خانواده‌ها در هاله‌ای از ابهام فرو برده است.

از همین‌رو، بازگشت زندگی به شهر، تنها با آواربرداری و ترمیم دیوارها و خیابان‌های زخم‌خورده رقم نمی‌خورد؛ زیرساخت‌ها باید دوباره جان بگیرند و نبض اقتصاد روزمره و امنیت شغلی بار دیگر در کوچه، بازار و اسکله به تپش بیفتد. زندگی باید امکان پذیر باشد. و امید به اینکه زندگی بهتر از گذشته باشد.

از آنجایی که زخم جنگ فقط در بتن و آسفالت نیست، بازسازی نیز نمی‌تواند به برپایی دوباره‌ی سازه‌ها محدود شود. جنگ به پیوند میان انسان و مکان، به احساس امنیت، اعتماد، خاطره و امید مردم آسیب زده است. از این‌رو، پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان در کنار ترمیم کالبد و احیای اقتصاد، این زخم را نیز التیام بخشید و بندرعباس را دوباره به شهری امن، آشنا و زیستنی برای مردمانش تبدیل کرد؟ و حتی از آن محدوده پیشتر رفت، زندگی بهینه ای آرزو کرد و برای آن برنامه ریزی و تلاش کرد. 

آنچه در ادامه می‌آید، نگاه مشترک علی کیافر و منا تختی به مسیر بازسازی بندرعباس پس از جنگ است؛ مسیری که از ترمیم کالبد شهر آغاز می‌شود و به بازگرداندن امنیت، اعتماد و زندگی روزمره مردم می‌رسد. و از آن بازگشت نیز فراتر می رود؛ و به سوی امروز شایسته و فردای بهتربال می کشد.

آنچه بندر عباس، مانند هر شهر دیگری به آنها نیاز دارد را می توان بخش بخش عرضه داشت.

▪️بازپس‌گیری شهر؛ از فضای هراس تا فضای زندگی
در روزهای جنگ، بسیاری از فضاهای عمومی شهر معنای آشنای خود را از دست دادند. ساحل، پارک، بازار و حتی خیابان‌های روزمره دیگر فقط محل رفت‌وآمد نبودند؛ هر کدام می‌توانستند با یک پرسش نگران‌کننده همراه شوند: اگر دوباره حمله شود چه...؟ این تغییر شاید در نقشه شهر دیده نشود، اما در تجربه مردم کاملاً محسوس است.

ساحل بندرعباس فقط امتدادی در کنار خلیج فارس نیست؛ بخشی از حافظه و زندگی مردم است؛ جایی برای قدم‌زدن، دیدار و تماشای دریا. بنابراین بازسازی باید با بازپس‌گیری فضاهای عمومی همراه باشد؛ با مسیرهای امن، سایه‌بان‌های متناسب با اقلیم، دسترسی به خدمات اضطراری و فضاهایی برای مکث و حضور. فضای عمومی باید دوباره اتاق پذیرایی شهر شود؛ جایی برای ماندن و زندگی، نه عبور شتاب‌زده از ترس.

▪️امنیت؛ فراتر از دیوار و پناهگاه
امنیت شهری فقط به استحکام ساختمان‌ها و وجود پناهگاه محدود نمی‌شود. شهروند باید بداند در لحظه بحران کجا برود، چگونه به خدمات ضروری دسترسی پیدا کند و در صورت قطع ارتباطات چگونه از وضعیت عزیزانش باخبر شود.

بندرعباس به برنامه‌ای روشن برای تداوم زندگی در شرایط بحران نیاز دارد؛ از مسیرهای اضطراری و مراکز درمانی تا فضاهای امن، دسترسی پایدار به آب و برق و شبکه‌های اطلاع‌رسانی. این زیرساخت های حیاتی باید بخشی از برنامه‌ریزی همیشگی شهر باشند، نه تدابیری که تنها هنگام بحران به یاد آورده شوند.

▪️همسایه، پناه همسایه و از سوی دیگر در پناه همسایه
جنگ فقط کالبد شهر را تخریب نمی‌کند؛ می‌تواند پیوند میان آدم‌ها را نیز فرسوده کند. با این حال، روزهای دشوار گاهی ظرفیت دیگری را آشکار می‌کنند: مراقبت از یکدیگر.

همسایه‌ای که حال سالمند محله را می‌پرسد، خانواده‌ای که به کودک همسایه دارو یا غذا می‌رساند و کسبه‌ای که در روزهای سخت به یکدیگر کمک می‌کنند، در حال ساختن چیزی هستند که شاید در هیچ نقشه‌ای دیده نشود. این همان سرمایه اجتماعی ناب است، آنچه مردمان در زندگی به آن نیاز دارند، در فرهنگ کهن با ارزش ایران و ایرانی وجود داشته، هرچند که زمانی است که کم رنگ و کم سو شده است.

پس از جنگ، باید این پیوندها را با آموزش‌های محله‌ای، شبکه‌های داوطلبانه و فضاهایی برای گفت‌وگو و همکاری تقویت کرد؛ تا مردم دوباره بتوانند پشتوانه یکدیگر باشند.

▪️مدرسه محلی برای آموزش و پرورش یافتن، امنیت، امکانات رفاهی
دبستان و دبیرستان فقط محل های آموزش درسی نیستند؛ جایگاهی برای یافتن دوست، ایجاد دوستی، بازی و سرگرمی، ارتباط  برقرار کردن و ساختن خاطرات اند. این‌رو، بازگشایی مدارس نباید تنها به معنای باز کردن درهای ساختمان و امکان ورود کودکان و نو جوانان باشد. باید آنچه از یک فضای مناسب آموزش و پرورش انتظار می رود را فراهم کنند. بازگشت کودکان تنها به یک فضای سربسته بی روح زندگی کافی نیست.

و نیز محل درس خواندن فضای امن می طلبد. امنیت باید از مکان‌یابی مدرسه آغاز شود. مدارس نباید در مجاورت پایگاه‌های نظامی، تأسیسات و کاربری‌های پرخطر قرار گیرند؛ تجربه جنگ نشان داد که چنین مجاورت‌هایی می‌تواند نگرانی دائمی خانواده‌ها را به همراه داشته باشد، چنان که دستکم در یک مورد، چنین مجاورتی در میناب هرمزگان جان های کودکان بسیاری را به نابودی کشانید.

در کنار آن، امکان و و جود سایه، تهویه مناسب، فضای باز، پاسخگوئی به شرایط اقلیمی و دسترسی ایمن، مدرسه را به محیطی آرام و متناسب با نیازهای زندگی می رساند. این نیاز در بندرعباس مانند شهرهای دیگر ایران که در شرایط سخت آب و هوایی هستند بیشتر است.

▪️اقتصاد شهر؛ معیشت مردمان
زندگی شهری بدون پایه اقتصادی درست برای زندگی روزمره نمی‌تواند ادامه پیدا کند. در بندرعباس، معیشت مردم با بندر، تجارت، حمل‌ونقل، بازار و هزاران شغل کوچک و بزرگ گره خورده است. جنگ، حتی بدون تخریب مستقیم محل کار، با کاهش تقاضا، افزایش هزینه‌ها و نااطمینانی، اشتغال و درآمد خانوارها را تحت فشار قرار داده است. بنابراین به بازسازی اقتصادی نیاز مبرم است. اما این بازسازی نمی تواند و نباید به بعد از بازسازی کالبدی موکول شود. حمایت موقت از کسب‌وکارهای کوچک، تأمین سرمایه در گردش، حفظ نیروی کار و فعال نگه‌داشتن زنجیره‌های بندری، حمل‌ونقل و خدماتی می‌تواند از تعمیق آسیب اقتصادی که به شهر بندر عباس شده است جلوگیری کند.

مغازه‌ای که دوباره چراغش روشن می‌شود، فقط یک واحد تجاری نیست که جان کالبدی تازه گرفته است؛ این مکان باید نشانه بازگشت زندگی باشد.

▪️عدالت محیطی؛ برای همگان
سایه‌ی جنگ بر سر تمام شهروندان به یک اندازه سنگینی نمی‌کند؛ چرا که توان ایستادگی در برابر بحران، مستقیماً با سرمایه‌ی اقتصادی پیوند خورده است. خانوارهای برخوردار، به پشتوانه‌ی تحرک مکانی امکان خروج از شهر یا دسترسی به فضاهای امن از مهلکه فاصله می‌گیرند؛ اما در مقابل، خانواده‌های کم‌درآمد به دلیل فقدان این سرمایه‌ها، در محدوده‌ی آسیب‌پذیر سکونتگاه‌های خود محصور می‌مانند. این نابرابری در تاب‌آوری سبب می‌شود نه‌تنها اصل بحران، بلکه پیامدهای بلندمدت و فرساینده‌ی آن نیز، تنها بر شانه‌های آن‌ها سنگینی کند.

در سایه‌ی این واقعیت، اگر امکان بازسازی هم‌زمان و یکسان برای تمام محله‌ها و کوچه‌ها وجود نداشته باشد، اولویت‌بندی در بازسازی باید بر مبنای عدالت باشد و برساکنان محله‌های کم‌برخوردار، کودکان، سالمندان، افراد دارای معلولیت و خانواده‌های کم‌درآمد متمرکز شود. عدالت محیطی در این چارچوب به معنای فراهم‌کردن امکان بازگشت برابر به زندگی برای همه است. در جامعه‌ای عدالت‌محور، کیفیت بازگشت به زندگی نباید به محل سکونت یا توان اقتصادی افراد وابسته باشد؛ بلکه سیاست‌های بازسازی باید با نگاهی حمایتی، نیازهای گروه‌های آسیب‌پذیرتر را در کانون توجه قرار دهند. از بازسازی باید همچون فرصتی برای ساختن شهری عادلانه‌تر بهره برد.

▪️جنگ، شهر و حافظه تاریخی
بازگشت به زندگی به معنای فراموش کردن جنگ نیست. به مفهوم پاک کردن آثار خرابی ها نیست. یادهایی از مکان‌های آسیب‌ دیده، نگاهداری خاطرات خانواده‌ها و حفظ تجربه روزهای اضطراب را باید در نظر گرفت. تاریخ شهر بندر عباس، همچون هر شهر آسیب دیده از جنگ، باید بخشی از حافظه جمعی شهر و مردمانش را به آیندگان برساند.

ثبت روایت شهروندان، تصاویر، اسناد و تاریخ شفاهی محله‌ها می‌تواند این تجربه را برای آینده حفظ کند؛ نه برای زنده نگه‌داشتن کینه، بلکه برای فراموش نشدن حقیقت، آنچه اتفاق افتاد. این حافظه تاریخی، اگر درست ثبت و فهم شود، می‌تواند به دانشی برای آینده و آیندگان تبدیل شود: مردم شهر در فردا و فرداها باید بدانند جنگ با شهر و مردمانش چه کرد. چرا این واقعه اتفاق افتاد. چه چیزهایی آسیب دیده‌اند، چه کسانی آسیب‌پذیرتر بوده‌اند و از همه مهم‌تر، چگونه می‌توان از تکرار جنگ و آسیب‌های ناشی از آن جلوگیری کرد؟

▪️بازسازی زیست‌جهان فراتر از بازسازی کالبد
در جنگ، تنها ساختمان‌ها آسیب نمی‌بینند؛ زیست‌جهان مردم نیز ترک برمی‌دارد؛ می شکند، از میان می رود. جهان روزمره‌ای که در آن خانه، همسایه، امنیت و امید به آینده معنا پیدا می‌کند، دیگرباقی نمی ماند. بازسازی بندرعباس، مانند بازسازی هر شهر و زیستگاه آسیب دیده در هر جنگی،  باید از تنها ترمیم بناها فراتر. بازسازی باید هم‌زمان سه مقوله اصلی را دنبال کند: بازسازی کالبدی، بازسازی خدمات و بازسازی اعتماد. وقوع اولین اصل، شهر را دوباره می‌سازد، دومین زندگی را به جریان می‌اندازد و سومین اصل امکان دوباره فکر کردن به آینده را فراهم می‌کند.

باید دانسته و پذیرفته شود که شهر فقط جسم ندارد؛ روح نیز دارد. در بازسازی پس از جنگ، همان‌گونه که برای ساختمان‌ها، راه‌ها، زیرساخت‌ها و فضاهای شهری برنامه‌ریزی می‌شود، باید برای روح حاکم بر شهر نیز برنامه داشت؛ و نیز برای ارتقای کیفیت رابطه میان انسان و مکان، برای احساسی که مردم از حضور در فضاهای شهری پیدا می‌کنند و برای نوع زندگی‌ای که در این فضاها جریان می‌یابد.

بی شک آن زمانی که از بازسازی کالبدی شهر، با تمام حقانیت آن، گفته می شود، تمام نیازهای یک شهر روایت نمی شود. بندر عباس از این واقعیت مستثنی نیست، زیرا بازسازی به معنای بازگرداندن بندرعباس به گذشته نیست؛ بلکه ساختن شهری است که از رنج خود آموخته، زخم‌هایش را فراموش نکرده و برای آینده آماده‌تر شده است.

بالاخره روزی بندرعباس باید دوباره به دریا نگاه کند؛ نه با هراس از آسمان و صدای جنگنده‌ها و انفجارها، بلکه با آرامش تماشای غروب. اما هیچ بازسازی‌ای بدون شنیدن صدای کسانی که در این شهر زندگی می‌کنند، بدون برآوردن حتی نیازهای اولیه آنان کامل نیست. آن روز، که مردم بازیابی زندگی را تجربه کنند، و دستیابی به نیاز های خود را دریابند است که می‌توان گفت شهر بندرعباس واقعاً از سایه جنگ بیرون آمده است.


▪️ علی کیافر شهرساز، پژوهشگر، استاد دانشگاه کالیفرنیا، استاد راهنمای رساله دکترای منا تختی است.
▪️ منا تختی پژوهشگر گفتمان‌های شهری، دانشجوی دکترای شهرسازی، ساکن بندر عباس است.
▪️بخش سوم این مقاله، مردم بندرعباس را در مرکز روایت قرار خواهد داد؛ از تجربه‌ها، نگرانی‌ها، نیازها و نگاهشان به امنیت، بازسازی و آینده شهر خواهد گفت.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net