|
-
|
ايران امروز |
چه میرود بر گوشه گوشه آن سرزمین محبوب
حکایت بندر عباس
زير ِ گنبدى تاريك و آسوده خاطر از هراس
آمدهاند گياه را از خاك بركنند
آمدهاند كودك را تباه كنند
احمد شاملو
از رهگذر ِ ادبار و ملال. طبق عادت هر روزه اخبار ایران را دنبال میکنی، یک بار صبح، و یک بار شب. چشمت به خبر تازهای از کشتارهایی میافتد که در وطن همیشگیات رخ میدهد؛ رخ دادهایی که خیراً به طور معمول، هر چند روز یک بار تکرار میشوند.
جانباحتن بانویی که پای تپه اللهاکبر آسمانی شد
بانو مریم حیدری در چهارمین مرحله از حمله ذلیلانه آمریکا به تپههای الله اکبر بندرعباس در ۲۸ تیرماه و در حالی که کودک ۲ سالهاش به نام میران را در بغل داشت، جان خود را از دست داد. آمریکا ۴ بار و مجموعا با ۱۸ موشک به دکل ارتباطی واقع در تپههای الله اکبر حمله کرد که ۳ شهید و ۸ مجروح بر جای نهاد.
باز هم؟ چند بار؟ تا کی؟ هر دو روز یکبار یا هر چند روز در یک یا چند جا؛ اخیرا در جنوب ایران در شهرهای حاشیه خلیج فارس از چابهار تا بندرعباس. از تخریب برج فرودگاه چابهار نه در یک حمله بلکه در چند حمله. پس از کشتن ۷۳ پسرک و ۴۷ دخترک خردسال یک مدرسه ابتدایی در میناب، که هنوز پس از چندین ماه جلادان به جنایت آشکار خود اعتراف نکردهاند. تا تخریبهای اخیر در بندر عباس. نه یکی و نه چندتا، بسیاران. در نقاط ساحلی دیگر شخص مورد اطمینان و آگاه نزدیک به خودت سراغ نداری. اما در بندر عباس چرا.
همکار و دوست جوانی که شهرساز و پژوهشگر گفتمانهای شهری است و دانشجوی دکترای شهرسازی. میخواهی از یک فرد و منبع مناسب میزان تخریب و خسارتها و بیشتر از هر نکتهای تاثیرات جنگ بسیار نابرابر بر زندگی مردمان را دریابی؛ در شهری که از آن خاطره ها داری، زمانهایی را در آن گذرانده ای هرچند که پارهای از آن یادها در پشت غبار زمان کم رنگ یا بیرنگ شدهاند. خاطرههایی که آخرینشان به بیش از پنجاه سال پیش میرسد. نه خبرهای معمول، بلکه گزارشی موشکافانه و تحلیلی دریافت کنی تا بتوانی پس از آن با دیگران به اشتراک بگذاری. تلاش کنی تا آنجا که میتوانی به دیگران بگویی که بدانید “بر وطنم چه رفته است” و نه تنها فقط خبر و سر خبر، بلکه با جزییات و دانستن آنچه ذهن جستجوگر از سایه و آتش جنگ طلب میکند.
بهترین فرد برای این گزارش منا تختی است، همان پژوهشگر گفتمان های شهری و دوست و همکارت. با او گفتگو می کنی از هزاران فرسنگ فاصله. مهندس تختی به راحتی پیشنهاد و درخواست را می پذیرد.
آنگاه آنچه او فکر میکند و مینویسد و به اشتراک میگذارد را میخوانی، میبینی همانی است که در پی آنی.
آنجه در زیر می آید متنی است آمیختهای از گزارش منا تختی و ترکیبها و افزودههایی از علی کیافر برای بیان گوشههایی از آنچه در این شهر پر جنب و جوش زیر آتش بیگانگان اتفاق افتاده است.
علی کیافر
***
بندرعباس روایت شهری در سایه جنگ زیسته
منا تختی، علی کیافر
بندرعباس شهری است که نبضش با دریا میزند. زندگی در آن با گرما و شرجی، رفتوآمد در بلوارهای ساحلی، جنبوجوش بازارها، صدای خودروها و حضور خانوادهها در محلهها معنا پیدا میکند. این شهر برای ساکنانش فقط مجموعهای از خیابانها، ساختمانها و تأسیسات نیست؛ بخشی از خاطره جمعی آنان است. ساحل، بازار، مدرسه، مسیرهای همیشگی رفتوآمد و حتی گرمای سنگین عصرهای تابستان، در طول سالها به نشانههایی آشنا از زندگی در بندرعباس تبدیل شدهاند.
اما جنگ، پیش از آنکه آثار خود را بر دیوارها و خیابانها آشکار کند، ریتم عادی زندگی شهر را برهم زده است . در بندرعباس، همزمان با حملهها و نگرانی از آسیبدیدن زیرساختها، مدرسهها و دانشگاهها به آموزش مجازی روی آورده اند. کلاسهایی که پیش از آن با حضور دانشآموزان و دانشجویان، گفتوگوی چهرهبهچهره و رفتوآمد روزانه معنا داشتند، به صفحه تلفن همراه و لپتاپ منتقل شده اند. گرچه با برقراری آتشبس، بخشی از آموزش دانشگاهی دوباره حضوری شده است، امتحانها، بهویژه امتحانهای نهایی دانشآموزانی که ماهها آموزش مجازی را تجربه کردهاند، همچنان بهصورت حضوری برگزار میشود؛ وضعیتی که برای بسیاری از خانوادهها و دانشآموزان، نگرانی و بلاتکلیفی را با ضرورت ادامه آموزش درهم آمیخته است.
جنگ در تجربه روزمره شهروندان بندرعباس، یک خبر دور یا تصویری گذرا نیست. این تجربه در قطعشدن برق، نگرانی از تداوم خدمات ضروری، دشواری برنامهریزی برای رفتوآمد و اضطرابی دیده میشود که بر تصمیمهای کوچک خانوادهها سایه میاندازد. در میانه روزهایی که شهر حمله و بمباران را تجربه میکرد، برگزاری آزمونهایی مانند کنکور کارشناسی ارشد معنای متفاوتی پیدا کردند؛ داوطلبانی که باید در کنار فشار طبیعی آزمون، با اضطراب شرایط جنگی و اختلال در روال معمول زندگی نیز کنار بیایند. فاصله میان شرایط واقعی شهر و الزامات یکسان برنامههای آموزشی و آزمونی نیز این فشار روانی و عملی را تشدید کرد. در چنین وضعیتی، جنگ فقط بر زیرساختها اثر نگذارد؛ بلکه بر تمرکز دانشآموز و دانشجو، آرامش خانواده، حس امنیت کودکان و برداشت شهروندان از امکان ادامه یک زندگی عادی نیز اثر گذارد.

از منظر پدیدارشناسی مکان، شهر فقط در نقشه و مختصات جغرافیایی تعریف نمیشود. مکان، حاصل پیوند انسان با خاطره، تجربه، روابط اجتماعی و معناست. بندرعباس برای شهروندانش صرفاً نقطهای در امتداد ساحل نیست؛ جایی است که در آن بزرگ شدهاند، کار کردهاند، فرزندانشان را به مدرسه فرستادهاند، با دوستان و خویشاوندان دیدار کردهاند و خاطرات فردی و جمعی خود را ساختهاند. هنگامی که جنگ بر زندگی شهر سایه انداخت، این پیوند نیز دستخوش تغییر شد. مکانهای آشنا، حتی اگر از نظر کالبدی پابرجا مانده باشند، دیگر لزوماً همان حس پیشینِ آسودگی را منتقل نمیکنند.
در چنین وضعیتی، تغییر در فضاهای عمومی زودتر از هر جا احساس میشود. ساحل که معمولاً محل قدمزدن، دیدار و فاصلهگرفتن از فشار روزمره است، خلوتتر شده است یا حضور در آن با احتیاط و نگرانی همراه است. بازارها، پارکها و مسیرهای پیاده نیز شاید در ظاهر تغییر چندانی نکرده باشند، اما تجربه حضور در آنها دگرگون شده است. مردم کمتر مکث میکنند، رفتوآمدهای خود را ضروریتر و کوتاهتر تنظیم میکنند و از مکانهایی که پیشتر بخشی از اوقات فراغتشان بود، با احساسی دیگر عبور میکنند. این تغییرهای ظاهراً کوچک، بر کیفیت زندگی شهری و حس تعلق شهروندان اثر میگذارد.

آشکار بود که دلبستگی به مکان در روزهای جنگ معنایی پیچیدهتر پیدا میکند. ممکن است فرد عمیقاً به شهر خود وابسته باشد و در همان حال، نسبت به آینده آن نگرانی داشته باشد. در چارچوب دلبستگی به مکان، پیوند میان فرد، مکان و فرایندهای اجتماعی اهمیت دارد. جنگ هر سه ضلع این پیوند را تحت فشار قرار داده است: فرد با اضطراب و عدمقطعیت روبهرو میشود؛ مکانهای آشنا معنای پیشین خود را از دست میدهند یا دستکم دگرگون میشوند؛ و روابط اجتماعی نیز میان همبستگی، مراقبت و احتیاط نوسان میکنند.
با همه این شرایط، زندگی در بندرعباس، به اقتضای ماهیت جاری و پیوسته خود، متوقف نشده است. خانوادهها میکوشند، هرچند دشوار، روال روزمره زندگی را حفظ کنند. کودکان همچنان به بازی، ارتباط با همسالان و احساس ثبات نیاز دارند و خانوادهها نیز در تلاشاند آرامش فرزندانشان را تا حد امکان حفظ کنند. محلهها، با وجود همه نگرانیها، همچنان محل دیدن و دیدهشدن مردم باقی میمانند. همین پافشاری بر تداوم زندگی روزمره، نخستین نشانه تابآوری شهر است؛ تابآوریای که نه در نادیدهگرفتن ترس، بلکه در توان مردم برای مراقبت از یکدیگر، سازگارشدن با شرایط دشوار و حفظ پیوند با شهر معنا پیدا میکند.

جنگ، شهر را فقط در سطح ساختمانها و زیرساختها تحت تأثیر قرار نداده است؛ روابط انسانی، الگوهای حضور در محلهها و شیوه زیستن روزمره نیز در معرض تغییر قرار گرفته اند. در چنین شرایطی، همسایگی در بسیاری موارد به انزوا و فاصلهگرفتن افراد از یکدیگر انجامیده یا برعکس، به شبکهای کوچک اما مؤثر از مراقبت و همراهی تبدیل شده است. احوالپرسی از سالمندان، پیگیری وضعیت کودکان، اطلاع از نیازهای همسایگان و توجه به وضعیت خانوادههایی که روزهای دشوارتری را پشت سر میگذارند، نمونههایی از سرمایه اجتماعیاند که در شرایط جنگی اهمیت بیشتری پیدا کردهاند.
در یک کلام، بندر عباس در طول جنگ نابرابر و پس از آن دیگر شهری نیست که برای دهه های بسیار بوده است. در تمام صحن و در گوشه گوشه های آن خنجر بی رحم حملات دشمن زخم های خود را برجای گذارده است.

* منا تختی: پژوهشگر گفتمانهای شهری، دانشجوی دکترای شهرسازی و ساکن بندر عباس است.
** علی کیافر: شهرساز، پژوهشگر، استاد دانشگاه کالیفرنیا استاد راهنمای رساله دکتری منا تختی است.
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|