يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 11:42

مشکل اپوزیسیون تنها اتحاد نیست


دومان رادمهر

ضعف اصلی اوپوزیسیون، در ایجاد اعتماد کافی به آینده است نه در اتحاد صفوف خود

“آزادی، عدالت، میللی حکومت” و ”زن، زندگی، آزادی”؛ اینها دو شعارِ جنبش‌های موفق تاریخ بعد از انقلاب ایران هستند: جنبش ملی آذربایجان و جنبش زن، زندگی، آزادی. در واقع نسبتاً موفق، تقریباً موفق. موفق به این دلیل که جنبش زن، زندگی، آزادی توانست نگاه جامعه را به زن و به مسئله حجاب تغییر دهد، تصویر خیابان‌ها را عوض کند و جنبش ملی آذربایجان نیز توانسته در این مدت ۳۰-۳۵ سال حداقل جوکها و تحقیر قومیتی و نژادپرستانه را در حد قابل قبولی کم کند و نگاه مردم آذربایجان را به زبان و هویت خودشان دگرگون کند. «نسبتا موفق»، «تقریباً موفق»، به این خاطر که هیچ‌کدام از این جنبش‌ها نتوانستند آن مطالباتی را که دارند به صورت ساختاری و پایدار در ساختار جامعه و اداره مملکت بگنجانند. چون سدی به نام جمهوری اسلامی که ساختاری استبدادی، مردسالارانه، شیعی‌گرا و پان‌فارسیستی است جلوی احقاق این مطالبات را گرفته و ما نیروهای اپوزیسیون در واقع وظیفه اصلی‌مان این است که با اتحادمان و با همکاری همدیگر بتوانیم این سد را از جلوی آرزوها و از جلوی مطالباتمان برداریم.

و‌ ما نیروهای دمکرات اوپوزیسیون، وظیفه داریم تا با همکاری و اتحاد این کار مهم را انجام دهیم. و علیرغم تلاشهای بسیار تاکنون موفق به آن نشده ایم. عوامل متعددی در این عدم موفقیت دخیل هست که من میخواهم به یکی از آنها تمرکز کنم. ما حدود پنج دهه است که درباره «گذار» سخن می‌گوییم. ادبیات سیاسی اپوزیسیون ایران مملو از بحث بر سر سازوکارهاست: ایجاد سازمان، ائتلاف سیاسی، اتحاد نیروها، شورای گذار، جبهه متحد و رهبری جمعی. اما در کنار این بحثها و اقدامات لازم چیزی که کمبودش مشهود هست از جمله اینست که ما نتوانسته ایم تصویری از ایران پس از جمهوری اسلامی ارائه دهیم که برای بخش بزرگ و خاموش جامعه، «ساده»، «قابل فهم»، «ممکن» و «به‌روشنی بهتر از وضعیت موجود» باشد. به گمان من، مسئله اصلی اپوزیسیون ایران در سال‌های اخیر، صرفاً کمبود اتحاد میان احزاب و شخصیت‌ها نبوده است. آسیب اصلی در این نهفته بوده که ما کمتر به ارائه ایده‌ای ملموس برای آینده بعد از جمهوری اسلامی پرداخته‌ایم.

اگر به تاریخ چند دهه اخیر اپوزیسیون نگاه کنیم، با یک الگوی تکرارشونده روبه‌رو می‌شویم: چند شخصیت یا نیروی سیاسی گرد هم می‌آیند، تشکلی ایجاد می‌کنند، منشوری می‌نویسند و امیدوارند که دیگر گروه‌ها به آن‌ها بپیوندند و در نهایت، جامعه ایران به این ائتلاف ملحق شود. این مدل را می‌توان الگوی «دوایر متحدالمرکز» نامید؛ الگویی که در آن، تأسیس دایره مرکزی بر عهده فعالان سیاسی است، تشکیل دایره دوم از طریق پیوستن مابقی گروه‌ها دنبال می‌شود و انتظار می‌رود این روند دومینووار تا پیوستن نهاییِ مردم ادامه یابد. که هیچ وقت اتفاق نیافتاده و دایره‌های بعدی جامعه هرگز به آن نپیوستند و برعکس مثل همه تجربیات دیگر امواج پیاپی جدایی‌ها. این نهاد دایره مرکزی اولیه را کوچکتر و کوچکتر کردند.

این درسته که برای گذار از جمهوری اسلامی به مشارکت همه مردم احتیاج نیست. طبق قانون تجربی اریکا چئرووئت مشارکت ۳.۵ درصدی جامعه کافی است. اما مسئله اینست که این ۳.۵ درصد را نمی‌توان به جامعه سفارش داد. نمی‌توان با صدور فراخوان، چند میلیون نفر را به میدان کشاند. مردم زمانی هزینه تغییر را می‌پذیرند که حس کنند آنچه به دست می‌آورند، ارزش پرداختِ هزینه‌های لازم را دارد. مبارزه مدنی نیازمند همراهی و رضایتِ بدنه اصلی جامعه است. حتی اگر یک اقلیت شجاع در خط مقدم باشد، حتی اگر تمام اپوزیسیون زیر یک چتر متحد شده باشند، اگر بدنه جامعه از آینده احساس نگرانی یا بی‌ثباتی کند، حرکت سیاسی یا اساساً شکل نخواهد گرفت یا در میانه راه متوقف خواهد شد. چیزی که متاسفانه تابحال اتفاق افتاده است. اگر انقلاب ۵۷ موفق شد به این دلیل بود که بدنه جامعه درست یا غلط باور داشتند که ایران کویت خواهد شد. در مشروطه، در ملی شدن صنعت نفت هم، چنین باوری برذهن اکثریت جامعه مسلط شده بود که بعد از تغییر مملکت به یکباره گلستان خواهد شد. در کشورهای اروپای شرقی و مرکزی نیز دهه‌ها این اطمینان وجود داشت که با رهایی از کمونیسم، کیفیت زندگی‌شان در حد آلمان و فرانسه خواهد بود. در هیچ‌کدام از این موارد، صحبت از برنامه‌های پیچیده کارشناسی نبود؛ مسئله، وجود یک اطمینان هم‌زمان و عمومی نزد اکثریت تعیین‌کننده جامعه بود که بهبود پایدار زندگی در یک‌قدمی است و ارزش فداکاری دارد.

اما ایران امروز را دیگر نمی توان آنچنان راحت با وعده های فریبنده قانع کرد. مردم ایران تجربه ای گرانقدر از تاریخ خودش را دارد، مردمی تحصیل کرده که با دنیا ارتباط دارد و میبیند که چه اتفاقی در منطقه افتاده است. در عراق، در سوریه، در افغانستان... ساختن یک «امید جمعیِ باورپذیر» برای نسلی پر از پرسش، دشوارتر شده است. امروز جامعه نیازمند امید به بهتر بودن فرداست؛ امیدی که نفی‌کننده دشواری‌ها نیست، اما به شهروند اطمینان می‌دهد که فردای تغییر، به‌طور معقولی بهتر از امروز خواهد بود.

دوستان!
باید پذیرفت که اوپوزیسیون نتوانسته مردمان ایران را برای یک فردای بهتر، بعداز جمهوری اسلامی  با یک گذار مسالمت آمیز قانع کند. امروز جامعه ایران و از جمله آذربایجان وقتی به رفتارهای بخشی از مدعیان تغییر نگاه می‌کند، با چه صحنه‌ای مواجه می‌شود؟ ابرهای سیاهی از خطرات واقعی: از وعده برپایی چوبه‌های دار و احیای ساواک تا تقدیس خشونت؛ از ادعاهای ارضی علیه همسایگان و دستکاری‌های خطرناک در تقسیمات کشوری تا دعوت‌های بی‌پروا به جنگ داخلی در همان اولین روزهای تضعیف قدرت مرکزی. این رفتارها دقیقاً همان ابرهای سیاهی هستند که توان ریسک کردن برای تغییر را از مردم سلب می‌کنند. مردم با نگاه به نمونه هایی که در سالهای نه چندان دور در قره باغ، در سوریه اتفاق افتاده، میدانند که بالاتر از سیاهی هم رنگ است.

اگر به میزان مشارکت مردم در نقاط مختلف ایران نگاه کنیم می بینیم که مخصوصا در آذربایجان، بدنه جامعه علیرغم مشارکت بیش از پیش در فعالیتهای مدنی، در مقابل وعده های اوپوزیسیون برای آینده ایران به مراتب محتاطتر هست. علت این مسئله نه رضایت از جمهوری اسلامی بلکه اظهارات، رفتارها و اقدامات برخی نیروهای اوپوزیسیون هست که امید مردم برای یک گذار معقول از نظر هزینه-فایده را کم رنگ میکند. سوالی که برای بسیاری از ترکها مطرح هست اینست که آیا پروژه گذار اوپوزیسیون برای دموکراسی و عدم تمرکز برای تمام ایران و ایرانیان هست یا پروژه ای برای دور زدن آذربایجان در نظم و ساختار آینده.

بگذارید یک مثال خدمتتان عرض کنم. در طول ده‌ سال اخیر صدها فعال ترک در آذربایجان بازداشت شده‌اند، محکوم شده‌اند، شکنجه شده‌اند، اعتصاب کرده‌اند. از شما می‌پرسم فکر می‌کنید که چقدر از این موارد در رسانه‌های اپوزیسیون مثلاً در بی‌بی‌سی فارسی منعکس شده؟ میتوانید حدس بزنید؟! صفر. این صفر توصیفی نیست، عددی است. بی‌بی‌سی فارسی در این ده سال اخیر هیچ خبری در مورد فعالین، اعتصاب‌های آن‌ها، زندانی‌های آن‌ها که مربوط به جنبش آذربایجان باشد را منعکس نکرده است. هم‌اکنون در تبریز و آذربایجان شاهد نهضت فیلم به زبان ترکی، تئاتر ترکی هستیم با رقص دختران آذربایجان که بسیار تحت فشار هستند. سالن‌های تبریز هر روز پر و خالی می‌شود برای تئاتر ترکی. اما این رسانه‌هایی که کوچک‌ترین فعالیت‌ها در مرکز و برخی گروه‌های مسلح را پوشش می‌دهند فکر می‌کنید چند بار خبر این را کار کرده‌اند؟ صفر.

آذربایجان مرکز نیست اما مخالف مرکزگرایی است. جنبش آذربایجان اعتقادی به خشونت و سلاح ندارد و مخالف آن است. اما مختصات مبارزاتی خودش را دارد که منطبق بر پروفیل جامعه شهری آذربایجان و عقلانیت آن است. امروز آذربایجان علی‌رغم تمام کاستی‌ها به لحاظ بیداری و انسجام ملی و نیز به لحاظ ژئوپولیتیک منطقه در قدرتمندترین حالت ممکن خود بعد از قاجار قرار دارد. همین شرایط نقش تعیین‌کننده آذربایجان را در هر سناریوی ممکن برای آینده ایران تضمین می‌کند. اگر سناریوی برد-برد باشد آذربایجان به مراتب بیشتر خواهد برد. اگر باخت-باخت باشد آذربایجان به نسبت کمتر خواهد باخت. لذا بایکوت و تلاش برای دور زدن آذربایجان و جنبش ملی بیش از آنکه به تحمیل رهبر و به تحمیل نمایندگان تسخیری به مردم آذربایجان بینجامد، اعتماد آن‌ها را به پروژه گذار از بین می‌برد.

اجماع ملی از راه صدور بیانیه‌های مشترک میان احزاب سیاسی و ایجاد ائتلاف‌های مقطعی شکل نمی‌گیرد. ائتلاف‌های سیاسی لازم هستند، سازماندهی ضروری است و رسانه اهمیت دارد؛ اما هیچ‌کدام از آن‌ها نمی‌توانند جایگزین «اعتماد جامعه به آینده» شوند. برای بخش بزرگی از مردم، نقطهٔ آغاز تصمیم سیاسی، نه الزاماً مسائل انتزاعی تاریخی، بلکه زندگی روزمره خودش و آینده نزدیک فرزندانش است.

بنابراین مسئلهٔ اصلی امروز این نیست که چگونه چند گروه سیاسی دیگر را دور یک میز بنشانیم؛ بلکه این است که این گروهها چگونه با اظهارات و رفتارهای خود، برای آینده ایران در ذهن مردم، اعتماد سازی می کنند و امید می آفرینند و این یعنی مسئولیت پذیری.

  گذار سیاسی نباید احتمال فروپاشی ساختارهای امنیتی و خدماتی کشور را در ذهن مردم متبادر کند. این گذار مطلقاً نباید در قالب قدرت‌گیری دستجات مسلح در خلأ ناشی از انتقال قدرت باشد. جامعه از همین امروز قضاوت می‌کند گروه‌هایی که با رانت و حمایت خارجی خواهان رسیدن به قدرت هستند، تا چه اندازه در شرایط بحران و تضعیف ارگان‌های دولتی مستعد خودسری، خشونت و بازتولید استبداد خواهند بود. بدنه اصلی جامعه باید اطمینان داشته باشند که تغییر سیاسی به معنای قطع زنجیره تامین مایحتاج مردم، فروپاشی سیستم بانکی یا هرج‌ومرج شهری و تنش قومی و جنگ هفتاد و دو ملت با یکدیگر نیست. پیام شفاف ما به بدنه اداری و خدماتی کشور باید این باشد که گذار، برای رفع ناکارآمدیِ سیاسی است، نه برای نابودیِ ساختارهای حیاتی کشور.

بنده تردید ندارم که نیروهای واقعا دمکرات اپوزیسیون با قبول مسئولیت در خشونت‌پرهیزی، خودداری از ماجراجویی و ادعاهای ارضی، و پایبندی به یک شیوه متمدنانه در حل اختلافات، می‌توانند اعتماد بدنه اصلی جامعه را به جدیت و کارآمدی اوپوزیسیون تقویت کرده و مردم را بیش از پیش به این باور برسانند که فردای بعد از جمهوری اسلامی بسیار بهتر خواهد بود.

و این سندی که ما امروز اینجا منتشر کردیم می‌تواند نقطه عطفی در این راستا باشد اگر واقعاً در عمل هم به این اصول پایبند باشیم و در بازه زمانی تا سقوط جمهوری اسلامی این اطمینان را به جامعه بدهیم که ما بعد از جمهوری اسلامی به شکل مسالمت‌آمیز و به دور از جنگ داخلی و هرج‌ومرج می‌توانیم امور را مدیریت کنیم.


* متن سخنرانی ایراد شده در کنفرانس «بحران حقوق بشر در ایران؛ از اصول مشترک تا اقدام مشترک”  اوسلو ، روز ۲۶ سپیامبر ۲۰۲۶




 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net