|
سه شنبه ۳ شهريور ۱۴۰۵ -
Tuesday 25 August 2026
|
ايران امروز |
عنوان بحث من درآمدی بر سامان سیاسی آینده ایران است. این بحث کاملاً جنبه توصیفی دارد و سعی شده است از تجویز خودداری شود. چون فکر میکنم پیش از هرگونه تجویزی ابتدا باید وضعیت موجود و روند تحولات آینده را به خوبی بشناسیم تا براساس آن بتوانیم بایدها و نبایدها را مشخص کنیم. به گمان من تحولات کشور در دوران جنگ به قدری گسترده و عمیق است که فهم ابعاد و پیامدهای آن در آینده کشور نیاز به بحث و بررسی گستردهای دارد
من بحث خود را در چند محور عرضه میکنم. در بخش نخست به تحول نظام جمهوری اسلامی ایران در دوران پساجنگ که این روزها از آن با عنوان جمهوری سوم یاد میشود، میپردازم و طرح ویژگیهای آن میپردازم. روی عنوان جمهوری سوم تأکیدی ندارم. میدانم که این عنوان در ادبیات سیاسی برای دورانی استفاده میشود که قانون اساسی یا ساختار قدرت تغییر کند. تنها به این دلیل که برخی از عزیزان اخیراً از این عنوان استفاده کردهاند من هم به کار میبرم. اگر چه چنان که خواهد آمد فکر میکنم با توجه به تغییراتی که در ساخت قدرت پدید آمده و خواهد آمد این عنوان چندان هم بی مسمی نباشد.
در بخش دوم به انتخابهای فراروی جمهوری سوم میپردازم و فرصتها و تهدیدها یا به عبارت بهتر مشکلات و موانع و زمینهها و ظرفیتها را مطرح میکنم
و در بخش سوم براساس نتایج بخش های اول و دوم به پیش بینی روند تحولات کشور در جمهوری سوم میپردازم
مشخصههای جمهوری سوم
با جنگ اخیر، ایران وارد مرحله جدیدی شده است که با جمهوریهای اول و دوم تفاوتهای مهمی دارد. از جمله مهمترین ویژگیهای جمهوری سوم عبارتند از:
۱- قدرت گرفتن نظامیان
اصولاً جنگ موجب قدرت گرفتن نظامیان میشود. پس از هر جنگ نظامیان که در جنگ نقش تعیین کنندهای داشتهاند، نسبت به پیش از جنگ میل بیشتری برای نقش آفرینی در اداره کشور تمایل بیشتری نشان میدهد. خاطرتان هست که پس از جنگ ایران و عراق آقای محسن رضایی و دوستانشان میگفتند نیرویی که جنگ را اداره کرده است باید کشور را اداره کند. این تمایل در آن زمان و در حین جنگ حتی به تلاش برای شرکت یا تأثیر گذاری بر انتخابات مجلس نیز انجامید که با مخالفت مرحوم امام متوقف شد. و تأکید امام مبنی بر عدم مداخله نظامیان در امر سیاست نقطه پایانی بر این تلاش بود که البته پس از امام به عللی که جای طرح آن در این گفتار نیست، مجدداً این گرایش بسیار پررنگتر از پیش در عرصههای اقتصادی و سیاسی جنبه عملی پیدا کرد.
آن چه گفتیم در باره جنگهای کلاسیک بود. جنگ اخیر جنگی غیر متعارف بود. این جنگ محدود به مرزها نبود، ودر تمامی نقاط کشور در جریان بود .اهداف نظامی نیز به تأسیسات و نیروهای نظامی محدود نمیشد، بلکه همه مسؤلان و مؤسسات و زیرساختها اهداف دشمن بودند، به ویژه در شرایط فقدان رهبری، نظم بوروکراتیک مبتنی بر روالهای قانونی کاملاً مختل شد. درنتیجه اداره عالی کشور عملاً در دست میدان قرار گرفت ونیروی نظامی، هم صف و هم سیاست و هم میدان را در اختیار گرفتند. در چنین جنگی به طور طبیعی تمایل و اشتیاق نیروهای نظامی برای تثبیت موقعیت در اداره کشور زمینههای عینی و ملموستری پیدا میکند. واکنش سریع نسبت به عنوان «شورایموقت رهبری» متشکل ازرؤسای قوا در مقطع کوتاه فقدان رهبری،و تبدیل آن به «شورای سران قوا» در رسانههای رسمی نظام، حکایت از آن داشت که در شرایط جدید ثقل مدیریت نظام خارج از دایره قوای رسمی است. همچنین شرایط پس از آتش بس و نقش تعیین کننده سپاه در مذاکرات و استقلال در تصمیمگیریهای نظامی هرگونه تردیدی را در این زمینه از بین می برد. در آینده نشانههای روشنتری از این تحول ماهوی را شاهد خواهیم بود.
۲- میل نظام سیاسی به سوی عرفی شدن
در نظام جمهوری اسلامی چگونگی و جایگاه رهبری در ساختار نظام تعیین کننده ماهیت نظام است
رهبری در جمهوری نخست وجهی کاملاً قدسی داشت. این وجه قدسی مهمترین عامل شکل دهنده اقتدار رهبر انقلاب بود. در جمهوری دوم کاهش کاریزمای قدسی با اتکای به نهادهای نظامی و امنیتی تا حدودی جبران شد یا بهتر بگوییم تلاش شد جبران شود. در عین حال نهادهای نظامی و امنیتی در واقع مخلوق رهبری دوم و ابزاری در دست ایشان بودند. در جمهوری سوم نهاد نظامی امنیتی در شرایط جنگی نقش تعیین کنندهای در انتخاب رهبری سوم ایفا کرد. تردیدی نیست اگر این انتقال از رهبری دوم به رهبری سوم در شرایطی غیر از وضعیت حاد جنگی که رهبران و مسؤلان عالیرتبه یا شهید و یا مخفی شده بودند،رخ میداد معلوم نبودبه چنین نتیجهای ختم می شد.
بنابراین با ارتقاء سپاه و قرار گرفتن در کنار رهبری، نقش این نهاد در فرایندهای تصمیم گیری و تصمیم سازی نسبت به گذشته به شدت افزایش یافته و بیش از این نیز خواهد شد.
این واقعیت عملاً دومین ویژگی جمهوری سوم یعنی تقویت صبغه عرفی و کاهش وجه قدسی نظام را رقم خواهد زد. لذا میتوان گفت در آینده جمهوری اسلامی ایران عملاً با نظامیهایی که در آنها نیروی نظامی نقش اصلی را در اداره کشور در اختیار دارند، نظیر جمهوری اسلامی پاکستان شباهت بیشتری پیدا میکند.
۳- تمرکزگرایی بیشتر و تحدید بیشتر آزادیهای سیاسی
نظامیان معمولاً با بسط مشارکت عمومی در امر سیاست و اداره کشور همدلی ندارند. تجربه سالهای گذشته به ویژه در جمهوری دوم این نظر را تأیید میکند. بنابراین مقصود از میل نظام در جمهوری سوم به سوی نوعی عرفی شدن به معنای تمرکز زدایی سیاسی، یا کاهش اقتدارگرایی سیاسی و میل به سوی آزادیهای سیاسی نیست. زیرا اساساً عرفی شدن یک نظام لزوما به معنای دموکراتیک شدن آن نیست. البته تجربه برخی کشورها در نیم قرن اخیر نشان میدهد که برخی نظامهای سیاسی که تحت حاکمیت نیروهای نظامی اداره میشدند مثل کره جنوبی و ترکیه به تدریج به سمت دموکراتیک شدن پیش رفتهاند. در مقابل برخی نظامهای سیاسی دیگر در برابر روندهای دموکراتیزاسیون مقاومت کرده اند.
۴-رویکرد غیر توسعهگرا
از همین جا میتوان به ویژگی چهارم پرداخت که پیوند محکمی با ویژگی سوم دارد و آن رویکرد نظامیان حاکم به امر توسعه است. مقصود من از توسعه فرایند مستمر استفاده بهینه، عادلانه و متوازن از همه امکانات و ظرفیتهای کشور در جهت تأمین نیازهای مادی و معنوی شهروندان است. تفاوت نظامهایی مانند کره جنوبی و ترکیه که تحت حاکمیت نظامیان به سوی مردمسالاری حرکت کردهاند، با دیگر نظامهای تحت سلطه نظامیان که چنین توفیقی نیافتهاند، در رویکرد نظامیان حاکم به مقوله توسعه بوده است. نظامیان حاکم در این کشورها عموماً افرادی نخبه،تحصیلکرده و آشنا با دنیای جدید و مقوله توسعه بودهاند، نظامیان ایران فاقد چنین ویژگی هستند. علاوه بر این،تفاوتهای بنیادی نظیر ساختار حقوقی نظام ، مشخصههایایدئولوژیک آن، ساختار اقتصادی ایران، موقعیت ژئوپولیتیک و منابع انرژی، در رویکرد ناهمساز نظامیان ایران به مقوله توسعه نقش مهمی ایفا میکنند. مجموعه این عوامل عبور ایران تحت قدرت نظامیان از راهبرد ستیز و بقا به راهبرد تعامل با کشورهای جهان بر محور رشد و توسعه را بسیار دشوار میسازد، بنابراین نمیتوان انتظار داشت نظامیان از موقعیت وقدرت خود در جمهوری سوم به نفع قرار دادن کشور در مسیر توسعه و لوازم آناز جمله: تقویت طبقه متوسط شهری، تربیت نیروی انسانی توسعه یافته، تقویت بخش خصوصی مستقل، رابطه متوازن و همکاریهای اقتصادی و علمی با کشورهای جهان، استفاده کنند.
اجازه بدهید به علت ضیق وقت به همین چهار مشخصه اکتفا کرده به بخش دوم مطلب خود یعنی انتخابهای فراروی ایران در جمهوری سوم بپردازم.
انتخابهای فراروی ایران در جمهوری سوم
شواهد و قراین موجود بیانگر آن است که این جنگ پایان خواهد یافت. اما چگونگی پایان یافتن آن نقش مهمی در سرنوشت کشور خواهد داشت. ایران در حال حاضر در برابر یک انتخاب مهم و تعیین کننده قرار دارد:
۱-حل جامع مشکلات با آمریکا و مصالحه با این کشور. مقصود من از حل جامع مشکلات همپیمانی و اتحاد استراتژیک با آمریکا نیست. چنین هدفی با توجه به ماهیت دو نظام و نیز سوابق تاریخی میان این دو ناممکن است. توافق جامع در تعریف من رفع کامل تحریمها و موانع همکاریهای اقتصادی ایران با کشورهای جهان از جمله آمریکاست.
۲- توافق محدود شامل پایان جنگ و رفع پارهای محدودیتها و تحریمها
طبیعتاً انتخاب دوم ضمن این که کمکی به حل بنیادین مشکلات کشور نمیکند، سایه جنگ را نیز برای همیشه از ایران دور نمیسازد. با این انتخاب ایران همچنان در گیر مشکلات داخلی،جاماندن از مسیر توسعه، محروم از همکاریهای منطقهای، و عدم حضور مؤثر در تحولات منطقهای و همکاری در تأمین امنیت منطقه باقی خواهد ماند.
در این باره توضیح نمیدهم چون عزیزان دیگری در نشستهای گذشته به تفصیل در این باره سخن گفتهاند.
فعلاً بدون این که بخواهیم قضاوتی شتابزده در این باره داشته باشیم بهتر است به ظرفیتها و فرصتها و نیز مشکلات و موانعی بپردازیم که ایران جمهوری سوم در این انتخاب سرنوشت ساز دارد
۱-موانع ایران در انتخاب گزینه حل جامع اختلافات با آمریکا و مصالحه با این کشور
الف: احساس پیروزی نظامی در میدان:
در حال حاضر تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی، و مواضع مسؤلان به ویژه جریان افراطی بر محور پیروزی مطلق و شکست نظامی دشمن متمرکز است. و چنین به جامعه القاء میشود که دشمن از بیم شکستها و خسارتهای بیشتر ناگزیر از آتش بس شده است. این تبلیغات به مخاطبان چنین القا میکند که توقف جنگ در شرایطی که مالک اشتر به خیمههای معاویه رسیده است، تصمیم عاقلانهای نیست. البته طرف آمریکایی نیز حداقل در سطح تبلیغات عیناً همین احساس را دارد.
تا آن جا که به ایران مربوط است، اخباری که از بخشهایی از حاکمیت به گوش میرسد گویای آن است که این احساس بر مذاکرات سایه افکنده و موجب طرح مطالباتی از موضع طرف پیروز جنگ شده است. در حالی که موفقیت ایران در این جنگ نه به معنای پیروزی نظامی در میدان نبرد و تسلیم دشمن، بلکه به معنای مقاومت قهرمانانه نیروهای مسلح و به ویژه جامعه ایران در برابر تجاوز و ناکامی متجاوزان از دستیابی به اهدافشان است. ایران باید مطالبات و اهداف خود را در مذاکرات بر اساس همین فهم تنظیم کند. در غیر این صورت طرح مطالبات و شروط ناسازگار با دستاوردهای واقعی و موقعیت دشمن قطعاً موفقیت در میدان جنگ را به شکست در میدان دیپلماسی برای صلح تبدیل خواهد کرد.
ب: وجود اختلاف نظر شدید در سطح حاکمیت
متأسفانه حتی در باره اصل مذاکره با آمریکا چه برسد به مذاکره جامع با این کشور،اتفاق نظری در سطح حاکمیت وجود ندارد. مواضع سیاسی ناهماهنگ در سطح مسؤلان و تبلیغات تناقض آلود در سطح رسانه ملی خود گویای اختلاف اساسی باندها و جناحهای ذینفوذ در حاکمیت قبال مذاکره است. تأکید بر ضرورت انتقام و حتی ترور مقامات آمریکایی همزمان با مذاکره با این کشور، در سطح مواضع مسؤلان و رسانه های رسمی نشان میدهد، جمهوری اسلامی ایران راهبرد روشن و تعریف شده ای را در مذاکرات تعقیب نمیکند. شورای عالی امنیت ملی رسمیترین و مؤثرترین نهاد تصمیم گیرنده نظام در تعیین راهبرد دیپلماسی ایران در مذاکرات است. تصریح رئیس دبیر خانه این شورا مبنی بر باز بودن «پرونده انتقام خون پاک خامنهای کبیر و شهدای مظلوم ایران» و مجازات «عاملین و آمرین این جنایت به دست عناصر صالحه»توسط «عناصر صالحه» در شرایطی که مذاکرات میان ایران و آمریکا در جریان است،برای همگان و به ویژه طرف آمریکایی یک پیام روشن دارد و آن این که در این مذاکرات ایران در پی صلح و پایان جنگ نیست.
ج: فقدان سیاستمدار شجاع ملی
از سوی دیگر انتخاب گزینه نخست یعنی حل جامع مشکلات با آمریکا نیازمند وجود سیاستمداری شجاع،ملی،قاطع،دارای موقعیت مستحکم در حاکمیت و برخوردار از نفوذ و حمایت مردمی است. با کمال تأسف چنین سیاستمداری فعلاً در نظام وجود ندارد. آنها که بودند و میتوانستند در چنین روزهایی نقشی تعیین کننده ایفا کنند همگی گرفتار حبس و حصر و انزوا شدند و برخی نیز به دیدار معبود شتافتند.
به گمان من علت این که یک هیئت ایرانی هشتاد نفره و نامتجانس متشکل ازافراد باددیدگاههای مختلف از مخالف مذاکره تا موافق مذاکره به همراه آقای قالیباف رهسپار پاکستان شدهاند، دقیقاً در همین نکته نهفته است. زیرا هیچ کس شهامت اتخاذ تصمیم و پذیرش مسئولیت آن را ندارد و ترجیح داده میشود اگر قرار است تصمیمی گرفته شود همه در آن سهیم باشند. نتیجه این روند البته بی تصمیمی است. اظهارات متضاد و متناسب با «فضای تبلیغات داخلی» مسؤلان تیم مذاکره کننده ایرانی، به روشنی از ترس و واهمه آنان از فضاسازیهای مخالفان مذاکرات حکایت دارد. استفاده از زبان تهدید در برابر تهدیدهای ترامپ و مقامات آمریکایی امری قابل فهم است، مشروط بر آن که مجموعه عوامل نظامی، سیاسی، تبلیغاتی تحت مدیریت واحد و هماهنگ با تیم مذاکره کننده عمل کنند. حوادث این روزها در میدان جنگ و نیز عملکرد رسانههای رسمی به ویژه صدا و سیما و تریبونهایتجمعات، از واقعیت دیگری حکایت دارند
ج: ماهیت اختلافات در حاکمیت
اختلاف در سطح حاکمیت به احتمال زیاد دیر یازود به تضعیف یک طرف و به سود طرف دیگر حداقل تاحدود زیادی کاهش خواهد یافت، اما توجه داشته باشیم این اختلاف در باره مسایل بنیادینی نظیر توسعه همه جانبه و لوازم آن از جمله ارتباط متوازن با دنیا، آزادی اینترنیت و آزادیهای سیاسی، تجدید نظر در نظام گزینش، استفاده از ظرفیتهای جامعه و جامعه مدنی وبخش خصوصی مستقل و ... نیست. ادامه محدودیتهای اینترنت در حالی که همگان به بی پایه بودن توجیهات امنیتی آن آگاهند و برخی مسؤلان به آن تصریح کردهاند، موج اعدامها که در آنها به تصریح حقوقدانان آیین دادرسی و حقوق متهمان و موازین حقوقی رعایت نمیشود، توقیف اموال منتقدان و مخالفان نظام که هیچ مبنای اخلاقی و شرعی و قانونی ندارد، احکام حبس طویل المدت به خاطر جرایم ساده،عدم آزادی زندانیان سیاسی، از موضوعات مورد اختلاف میان دو جناح ذینفوذ در حاکمیت نیست. یا دستکم هیچیک از دو طرف برای مخالفت با این امور حاضر به پرداخت هزینه نیست.
مقصود من از نگاه غیر توسعه گرای حاکمیت این نیست که مثلاً بازسازی ویرانیهای ناشی از جنگ کانون اهتمام حاکمیت نخواهد بود. آن چه به رغم اختلافات مورد اهتمام حاکمیت نیست بازسازی وضعیت روانی اجتماعی و فراهم آوردن بسترها و زمینههای لازم برای مشارکت واقعی و نهادینه جامعه در اداره امور است که در امر توسعه اهمیتی به مراتب بیش از بازسازی ساختمانهای آسیب دیده دارد.
د: ناتوانی از تصمیم و انتخاب به هنگام
تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که حاکمیت در تغییر رویههای زیانبار و رسوب کرده از گذشته به ندرت مبتکرانه عمل کرده یا به انتخاب خلاقانه دست زده است. رویههای مشکل آفرین گذشته یا به رغم مخالفتها و نارضایتیها همچنان بدون آن که حل شوند برجای مانده و مشکلات بر هم انباشت شدهاند یا حاکمان در برابر فشار عمومی از سر اضطرارو باپرداخت هزینههای سنگین ناگزیر تن به تغییر داده اند.
مذاکره با آمریکا از جمله این موارد است که پس از سیاست پرهزینه نه جنگ و نه مذاکره امروز به سبب وضعیت ویژه کشور به ناگزیر مورد پذیرش قرار گرفته است. این رویکرد انفعالی یکی از مهمترین موانع ورود به مذاکرهای جامع و فراگیر با آمریکا با هدف حل و فصل اختلافات است. در حالی که حل مشکلات اقتصادی کشور و روابط آزاد اقتصادی با جهان در گروه این امر است.
ه: نقش آفرینی سرویسهای امنیتی بیگانه
توافق ایران و آمریکا موافقان و مخالفان مهمی دارد. بی تردیدرژیم صهیونیستی اگر نگوییم تنها بازنده، یکی از مهمترینبازندگان توافق ایران و آمریکا خواهد بود. پس از اسرائیل، روسیه بیشترین زیان را از این توافق خواهد دید. بنابراین ذینفعانشکست مذاکرات به ویژه رژیم صهیونیستی از همه امکانات خود برای به شکست کشاندن این مذاکرات استفاده خواهند کرد. با توجه اتفاقات یکساله اخیر از جنگ دوازده روزه تا جنگ چهل روزه، عمق و گستره نفوذ سرویس جاسوسی اسرائيل در مراکز حساس نظام قابل انکار نیست. تصور این که رژیم صهیونیستی از این امکان گسترده برای تحریک و مدیریت جریانهای داخلی و به شکست کشاندن مذاکره استفاده نکند، خام اندیشی است.
۲-ظرفیتها و فرصتهای مؤثر در مذاکرات
الف-ارتقای جایگاه منطقهای وبین المللی ایران
مقاومت ایران در برابر تجاوز آمریکایی صهیونیستی که با هدف فروپاشی کشور صورت پذیرفت، و نهایتا آمریکا را ناگزیر از آتش بس و مذاکره کرد، به تقویت موقعیت منطقهای و بین المللی ایران در دوره پساجنگ انجامیده است. و ظرفیتهای قابل توجهی برای حضور مؤثر ایران در معادلات و همکاریهای منطقهای ایجاد کرده است.یادمان نرفته است اروپا در آغاز جنگ چه موضعی در قبال ایران داشت. معتدلترین آن ها یعنی آلمان کثیفترین مواضع را اتخاذ کرد و رئیس جمهور آلمان با زیر پا گذاشتن همه مرزهای اخلاقی در برابر جنایات جنگی اسرائیل در این تجاوز گفت اسرائیل کارهار کثیف را به جای ما انجام میدهد. اختلافات میان امارات با عربستان، اختلافات داخلی میان شیخ نشینهای امارات متحده عربی با یکدیگر همگی در این جنگ زمینه بروز یافت.امروز شورای همکاری خلیج فارس که همواره کانون چالش سیاسی در قبال ایران و موضوع جزایر ایرانی خلیج فارس بود بیش از هر زمان دیگری بی اثر شده است. در صورت دستیابی به توافقی جامع با آمریکا که البته مشروط به بازنگری در سیاستهای منطقهای است، فرصت مغتنمی برای ایران پدید خواهد آمد تا با فعال کردن محورایران،عربستان، پاکستان، عمان و قطر بستر مناسب برای حضور و مشارکت مؤثر ایران در تأمین امنیت و زنجیر تولید ارزش در خلیج فارس فراهم شود
ب- بی اعتبار شدن نیروهای طرفدار براندازی
مقاومت قهرمانانه ایران در برابر تجاوز و روشن شدن این واقعیت که ایران ونزوئلا نیست، دولتهای غربی را به تجدید نظر در سرمایه گذاری بر روی نیروهای برانداز طرفدار مداخله خارجی واداشته است. این واقعیت را در بی اعتنایی توهین آمیز دول اتحادیه اروپا به سفر اخیر شاهزاده پهلوی به اروپا به روشنی میتوان دریافت.
در داخل کشور نیزجامعه ایران در جریان این تجاوز، خباثت و ددمنشی بیگانگان متجاوز را با تمام وجود لمس کرد و علاوه بر مشاهده خسارتهای عظیم انسانی و مادی به سرمایههای ملی به فریب وعدههای طرفداران تجاوز خارجی پی برد. مشاهده رقص و پایکوبی وطن فروشان زیر پرچم اسرائيل و آمریکا آخرین تردیدها درباره ماهیت نیروهای خشونت طلب برانداز را از بین برد.
این وضعیت علی القاعده باید به جمهوری اسلامی ایران در روابط با دولتهایی دیگر از جمله مذاکره با امریکا اعتماد به نفس بیشتری بدهد.
ج- احساسات میهن دوستی جامعه
یکی از اشتباهات بزرگ آمریکا و اسرائيل این بود که با تجاوز نظامی خود، و تحریک غرور ملی ایرانیان،عملاً بحران ناشی از فاجعه دیماه گذشته را به حاشیه برده و آن را از اولویت توجهات جامعه ایران و جامعه بین المللی خارج کردند، رشد احساسات ملی در این جنگ زمینه مناسبی برای همبستگی ملی ایرانیان و جبران خطاهای گذشته در نادیده گرفتن مردم فراهم آورده است. فاجعه دیماه حتی با پذیرش نقش آفرینی مؤثر بیگانگان،نتیجه بی اعتنایی به مطالبات مردم و فراموشی سریع وعدههای داده شده به مردم پس از همراهی آنان با حاکمیت درجنگ دوازده روزه بود.
در جنگ اخیر جامعه بامشاهده خطری که ایران را تهدید میکند مجدداً در برابر تجاوز بیگانگان از خود واکنش نشان داد.
براساس آخرین نظر سنجیها این تجاوز از کمیت بخش برانداز و مخالف نظام نکاسته اما موجب همدلی بیشتر پنجاه درصد بخش میانه جامعه با نظام شده است. نظر سنجیهای مذکور همچنین نشان میدهند اکثریت جامعه ایران به رغم مخالفت با تجاوز،خواهان مذاکره با آمریکا و حل و فصل مشکلات با این کشور هستند، در نیتجه به نظر میرسد ایران در شرایط پساجنگ از موقعیت و پشتوانه اجتماعی قویتری برای مذاکره با آمریکا برخوردار است.
همبستگی ملی پدید آمده را دو خطر تهدید میکند
۱- این همدلی البته همچون دوران جنگ دوازده روزه ناپایدار است و در صورتی که با اصلاح رویکردها تثبیت نشود، و لجاجتها و بی اعتناییهای گذشته ادامه یابد خیلی سریع فروکش خواهد کرد. به ویژه آن که زخم فجایع دیماه گذشته هنوز تازه است. موج اعدامها،تبلیغات به شدت زیانبار صدا و سیما تحت نفوذ فرقه آخر الزمانی، ادامه قطع اینترنت و... همگی حامل این پیام برای جامعه است که مقصود از همبستگی ملی در سطح تبلیغات رسمی همبستگی غیر مشروط با حاکمیت و سیاستهای آن است و نه همکاری و هم افزایی برای اداره و حل مشکلات کشور.
۲: خطر دوم استحصال بی رویه و خشن از ظرفیت حس ملی گرایی است. متأسفانه در گذشته این خطا در حوزه حس دینی و باورهای ایمانی مردم تجربه شده است. استفاده و بلکه سوء استفاده از ایمانیات جامعه برای حل مشکلات ناشی از ناکارآمدیها و سیاستهای خطا، نهایتاً به تضعیف باورهای دینی جامعه انجامید. امروز نیزاگر از حس میهن دوستی جامعه به همان رویه گذشته سوء استفاده شود، همان نتیجه در انتظار احساسات وطن دوستانه مردم خواهد بود.
با توجه به آن چه گفته شد اکنون به بخش سوم صحبتم یعنی پیش بینی روند تحولات کشور در جمهوری سوم میپردازم
پیشبینی روند تحولات کشور
تجربه دورههای گذشته و فرصتهایی که از دست رفته است وشناخت نسبی از ماهیت فکری و ویژگیهای رفتاری کانونهای قدرت در حاکمیت موجب میشود، نسبت به روند تحولات کشور چندان خوشبین نباشیم. تحولات میدانی اخیر که تفاهمنامه با آمریکا را تقریباً بلاموضوع کرده و دو طرف را به شرایط پیش از تفاهمنامه برگردانده مؤید این نظر است.
براساس آن چه گذشت روند مثبت تحولات آینده درگرو اصلاحات اساسی در شیوه حکمرانی در داخل و نیز در سطح تعاملات خارجی است.
متأسفانه علایم ونشانههایی دال بر تحول چنین رویکردی در سطح حاکمیت مشاهده نمیشود.
احتمال بیشتر آن است که مذاکرات به توافقی نسبی و محدود بینجامد. در این صورت به ویژه با توجه به لطمات عظیمی که به زیرساختها و بخش تولید و صنعت کشور وارد شده است، ایرانطی ماههای آینده با بحرانهای عظیم در حوزه تأمین انرژی برق و گاز و و بنزین و تولید و در نتیجه بیکاری و تورم و گرانی مواجه خواهد شد. تضاد و بلکه تناقض میان این بحرانها با تبلیغات شبانه روزی که بر طبل پیروزی میکوبد و ادعای ابرقدرتی میکند، برای جامعه حل شدنی نخواهد بود. در صورتی که این پیش بینی درست باشد، طبعاً در آینده با چرخه زیانبار اعتراض وسرکوب و در نتیجه بستهتر شدن فضای سیاسی کشور مواجه خواهیم بود. با ادامه این روند وقوع جنگی دیگر چندان دور از ذهن نیست. در عین حال هیچ امری بیش از این ما را خوشحال نمیکند که این پیش بینی غلط باشد و در جمهوری سوم برای اولین بار شاهد آن باشیم که نظام با مهارت و موقعیت شناسی از فرصتهای موجود به نفع کشور و مردم استفاده کند.
گرچه چنان که عرض کردم این گفتار صرفاً توصیفی است، اما نظر به حساسیت شرایط و روند سریع تحولات بحث خود را با ذکر چند ایده تجویزی به پایان میبرم:
۱-ارزیابی منفی نسبت به آینده مذاکرات نمیتواند توجیهی برای بی عملی باشد. اصلاح طلبان و همه نیروهای ملی نمیتوانندنسبت به مسؤلیت تاریخی و ملی خود در قبال مذاکرات جاری و آثار و نتایج تعیین کننده آن بر سرنوشت کشور، بی تفاوت باشند. در حال حاضر اختلاف شدیدی در سطح حاکمیت میان دو بخش موافقان و مخالفان مذاکره و صلح در جریان است. دولت و بخشی از قوای سه گانه و بخشی از نیروهای نظامی موافق مذاکره و پایان دادن به جنگ هستند، اما مخالفان صلح از حمایت غیر مشروط بخشهای قدرتمندتر حاکمیت در نهادهای نظامی و امنیتی و نیز باندهای مافیایی و ذینفعان جنگ و تحریم برخوردارند. دستگاه تبلیغات رسمی نیز کاملاً در اختیار این بخش از حاکمیت است. نقش سرویسهای امنیتی بیگانه را نیز در این ماجرا نباید از نظر دور داشت. بنابراین اصلاح طلبان و نیروهای ملی با تشکیل کارزاری همه جانبه در تقویت جریان طرفدار مذاکره وصلح در حاکمیت و آگاهی دادن به جامعه نسبت به آثار و نتایجتباهی آفرین مواضع جنگ طلبان، باید در هموار کردن راه دشوار دستیابی به توافق همه جانبه بکوشند.
۲-راه حل بحرانهای عدیدهای که نظام و کشور را فراگرفته است، علاوه بر تغییر پارادایم در سیاست خارجی، بازنگری بنیادین در نحوه اداره کشور است.
این بازنگری میباید تحت عنوان اصل و شعار محوری «یک دولت یک خزانه» انجام پذیرد، چرا که منشاء همه رانتها، مفاسد، بی عدالتیها، عدم اختصاص بهینه منابع به نیازهای حیاتی کشور، ناتوانی از استفاده از نیروها و ظرفیتهایاجتماعی در حل مشکلات و درنتیجه انباشت بحران های حل ناشده، فقدان این مبنا در اداره کشور است. به گمان من پس از سپری شدن دوره مذاکرات، صرفنظر از این که این مذاکرات به توافق جامع بینجامد یا به توافقی نیم بند ختم شود، این اصل باید مبنای کنشگری سیاسی آینده اصلاح طلبان و ائتلافها و افتراق ها در دوران ایران پسا جنگ قرار گیرد.
۳-حتی اگر عزم و اراده حاکمیت حل جامع مشکلات در مذاکره با آمریکا باشد و به این هدف دست یابد،بحرانهای اقتصادی حداقل تا پایان سال گریبانگیر کشور و نظام خواهد بود. بنابراین اقدامات فوری و مؤثر برای افزایش تاب آوری جامعه در برابر بحرانهای مذکور حیاتی است.
در رأس این اقدامات باید به ابتکاراتی اندیشید که دروهله نخست امید و اعتماد جامعه به حاکمیت و افزایش احساس اعتماد به نفس جامعه در مشارکت در اداره امور خود را تقویت کند. حاکمیت در مواجهه با بحرانهای کنونی نیاز حیاتی به همراهی مردم دارد. قطعاً مشکلات کشور در کوتاه مدت حل شدنی نیست، اما ایجاد امید به بهبود و باور جامعه به درستی مسیر میتواند بر تاب آوری جامعه در برابر مشکلات بیفزاید و جامعه را به ریاضت و صرفه جویی و تحمل کمبودها قانع کند. موج اعدامها، توقیف اموال، انحصار صدا و سیما در دست فرقه آخر الزمانی و اصرار برعدم آزادی و حتی مرخصی زندانیان سیاسی حاوی چنین پیامی نیست. روشن است که رویههای غلط گذشته یک شبه قابل تجدید نظر و تغییر نیست، اما میتوان با ابتکاراتی جامعه را به عزم حاکمیت به تغییر روند قانع کرد. به گمان من سه اقدام مقطعی و فوری میتواند این هدف را تأمین کند:
-تغییر مدیریت صدا و سیما و جایگزین کردن کادری که واقعاً معتقد باشد صدا و سیما متعلق به همه ملت ایران است،
-برچیده شدن نظام گزینش و منحصر کردن آن به تشخیصصلاحیتهای علمی و حرفهای به طوری که جامعه باور کند دختران و پسران با ظاهر متفاوت که این روزها حضورشان در اجتماعات شبانه به نفع نظام تبلیغ میشود، امکان استخدام و گزینش در پستهای دولتی دارند،
- اعلام عفو عمومی وآزادی زندانیان سیاسی و توقف احکام غیر حقوقی.
این سه اقدام فوری و بی هزینه میتواند در جلب اعتماد، همدلی و تاب آوری جامعه برای عبور از بحران پیش رو مؤثر باشد.
منبع: کلمه
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|