سه شنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۵ - Tuesday 3 November 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 03.11.2026, 12:14

برای برون‌رفت از بحران ایران

ضرورت شکل‌گیری یک «صف‌آرائی سیاسی نو»


مهرداد خوانساری

ملت ایران در برابر دورانی خطیر و سرنوشت‌ساز قرار گرفته است. چگونگی تحولات در این مقطع حساس، نه‌تنها بر سرنوشت میلیون‌ها ایرانی، بلکه بر آینده نسل‌های آتی نیز تأثیری تعیین‌کننده خواهد داشت.

با این همه، در میان سایه سنگین جنگ و ویرانی، هنوز روزنه‌ای از امید وجود دارد. با انتخابی سنجیده و اتخاذ رویکردی سیاسی که مراحل آن به‌دقت طراحی و تنظیم شده باشد، همچنان می‌توان از سیاست‌های شکست‌خورده و عمیقاً نامحبوب ساختار حاکمیتی‌ای عبور کرد که در هیئت نظامی دینی، چندپاره و فاقد جهت‌گیری روشن، کشور را در وضعیتی هر روز بی‌ثبات‌تر اداره می‌کند.

بخش مهمی از ابهام و بی‌ثباتی کنونی، از خروج آیت‌الله علی خامنه‌ای از صحنه سیاسی ناشی می‌شود؛ رهبری مقتدر و سرسخت که بیش از ۳۷ سال بر جمهوری اسلامی حکم راند. خامنه‌ای، که از مدافعان سرسخت رویکرد ستیزه‌جویانه ضدآمریکایی بود، بر صحنه سیاسی ایران تسلطی گسترده داشت و توانسته بود جناح‌های رقیب درون «دولت پنهان» را تا حد زیادی مهار کند؛ شبکه‌هایی قدرتمند که اهرم‌های اصلی قدرت و کنترل در کشور را در اختیار دارند.

مرگ خامنه‌ای، در پی آغاز کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه، به فروپاشی جمهوری اسلامی نینجامید؛ اما شکافی عمیق و دیرپا را در درون ساختار حاکمیت آشکار ساخت.

در یک سوی این شکاف، عمل‌گرایانی قرار دارند که اولویت اصلی خود را حفظ بقای نظام، صیانت از آینده سیاسی خویش و تأمین امنیت خود و خانواده‌هایشان می‌دانند. از نگاه آنان، دستیابی به راه‌حلی قابل‌قبول برای مناقشه هسته‌ای و رویارویی در تنگه هرمز، شرطی اساسی برای تحقق این اهداف است.

در سوی دیگر، تندروهای پیرو گفتمان مسلط یا جزم‌اندیشان قرار دارند که بر این باورند ـــ یا منافعشان چنین اقتضا می‌کند که ـــ حفظ قدرت نظام و میراث ایدئولوژیک آن، تنها از طریق تداوم رویکردی سازش‌ناپذیر در برابر فشارهای نظامی امکان‌پذیر است؛ حتی اگر بهای آن، ادامه وضعیتی فرساینده و بلاتکلیف، میان جنگ و صلح، در مناسبات با ایالات متحده باشد.

عمل‌گرایان، که شماری از چهره‌های ارشد دولت و مجلس در میان آنان قرار دارند، از توافقی در چارچوب تفاهم‌نامه‌ای مشابه آنچه رؤسای جمهور ایران و آمریکا در ۱۷ ژوئن امضا کردند، حمایت می‌کنند. هدف اصلی آنان حل‌وفصل اختلافات عمده میان دو کشور، هموار ساختن راه برای رفع محاصره دریایی و لغو تحریم‌هایی است که اقتصاد ایران را به‌شدت تضعیف کرده و بر رنج و محرومیت مردم افزوده‌اند.

در مقابل، تندروهای مکتبی همچنان بر حفظ میراث سازش‌ناپذیر آیت‌الله خامنه‌ای پافشاری می‌کنند و ظاهراً حاضرند، فارغ از هزینه‌های سنگین اقتصادی و اجتماعی آن برای مردم، به رویارویی ادامه دهند.

از برخی جهات، شکاف میان عمل‌گرایان و جزم‌اندیشان بر سر انتخاب میان صلح و تداوم تقابل با آمریکا، بازتابی از شکاف فزاینده در سطح وسیعتری میان موافقان و مخالفان جنگ آمریکا و اسرائیل است؛ جنگی که اکنون وارد هشتمین ماه خود شده است.

در پی سرکوب خونین اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ به دست جمهوری اسلامی، که طی آن هزاران معترض بی‌گناه و غیرمسلح به شکلی خشونت‌بار جان باختند، شمار زیادی از ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، آشکارا از نوعی مداخله نظامی خارجی حمایت کردند. در میان آنان، چهره‌های شناخته‌شده‌ای نیز بودند که امید داشتند مداخله خارجی بتواند به تقویت موقعیت مردم عادی در تلاش برای تغییر نظام بینجامد.

با این حال، نتیجه آنچه در عمل رخ داد، کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل بود که، با وجود وارد آوردن خساراتی به ارزش برآوردی دست‌کم ۳۵۰ میلیارد دلار به زیرساخت‌های نظامی و اقتصادی ایران و کشته شدن بیش از پنج هزار غیرنظامی ایرانی، نتوانست به هدف اعلام‌شده خود، یعنی سرنگونی نظام، دست یابد.

ابعاد ویرانی و تلفات هولناک انسانی ــ از جمله بمباران فاجعه‌بار مدرسه‌ای در میناب که به کشته شدن ۱۲۰ کودک دانش‌آموز و ۳۵ بزرگسال انجامید ــ ظاهراً موجب شده است که میلیون‌ها ایرانی، در داخل و خارج کشور، با ادامه جنگ مخالفت کنند.

بسیاری از ایرانیان، با وجود مخالفت عمیق با سیاست‌ها و رویکردهای حاکمان دینی کشور، اکنون این جنگ را تعرضی به میهن خود می‌دانند. آنان مداخله نظامی خارجی را محکوم می‌کنند و از مرگ و ویرانی ناشی از آن ابراز تأسف میکنند. در کنار این نگرانی، بیم آن می‌رود که تداوم جنگ، اقتصادی را که از پیش در بحرانی عمیق گرفتار بوده، بیش از پیش فرسوده کند، تورم و بیکاری را افزایش دهد و روند سقوط ارزش پول ملی را شتاب بخشد.

برای بسیاری از ایرانیان، مخالفت با جمهوری اسلامی به‌هیچ‌وجه به معنای حمایت از جنگی خارجی نیست که بار اصلی پیامدهای آن بر دوش مردم ایران سنگینی می‌کند.

در عمل، مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل به شکل‌گیری آرایشی تازه و تأثیرگذار در صحنه سیاسی ایران انجامیده است. در یک سو، عمل‌گرایانی در درون ساختار حاکمیت قرار دارند که پایان دادن به رویارویی را در راستای منافع خود می‌دانند؛ در کنار آنان نیز طیف گسترده‌ای از ایرانیان قرار گرفته‌اند که با جنگ مخالف‌اند و خواهان جلوگیری از ویرانی بیشتر کشورند.

در سوی دیگر، جزم‌اندیشانی ایستاده‌اند که به دلایل گوناگون سیاسی و ایدئولوژیک و یا اقتصادی، ادامه درگیری را ترجیح می‌دهند. این شکاف نوظهور، از جهاتی یادآور مواضع برخی چهره‌های شناخته‌شده در میان ایرانیان خارج از کشور است که مداخله نظامی خارجی را فرصتی بالقوه برای تغییر نظام و، در نهایت، تثبیت جایگاه خود در ساختار سیاسی پس از جمهوری اسلامی می‌دانستند.

تناقض مهم این وضعیت آن است که در دوران پس از خامنه‌ای، چشم‌انداز سیاسی تازه‌ای پدید آمده که در آن، مسئله جنگ یا صلح می‌تواند زمینه‌ساز همسویی‌ها و همگرایی‌هایی غیرمنتظره شود. این شرایط، در عین حال، ممکن است فرصت‌هایی تازه برای «تغییر مسالمت‌آمیز و آشتی ملی» فراهم آورد؛ فرصتی برای همبستگی ملی و هم‌سویی عملی نیروهایی که اساساً با جمهوری اسلامی مخالف‌اند و عمل‌گرایان درون همان ساختاری که سال‌ها در پی جایگزینی آن بوده‌اند.

در همین حال، کسانی که امید داشتند مداخله نظامی خارجی به سقوط سریع نظام بینجامد، اکنون، هرچند ناخواسته، در همان سوی شکاف سیاسی قرار گرفته‌اند که تندروهایی ایستاده‌اند که پایان دادن به حاکمیت آنان هدف اولیه این مداخله تلقی می‌شد.

راهی نو برای برون‌رفت از بحران

در شرایط پیچیده‌ای که ایران امروز با آن روبه‌روست، پاسخ‌گویی مسالمت‌آمیز به فوری‌ترین نیازهای کشور، بدون تحمیل خساراتی بیشتر و بالقوه جبران‌ناپذیر ــ دست‌کم در میان‌مدت ــ مستلزم شکل‌گیری آرایشی سیاسی و بنیادی تازه میان نیروهایی است که به برقراری صلح و نرمال شدن و بازگشت ایران به جامعه جهانی پایبندند.

آنچه اکنون ضرورت دارد، یافتن راهکارهایی سیاسی است که با واقعیت‌های نوظهور کشور سازگار باشند. دستیابی به پایانی مسالمت‌آمیز برای جنگ و ارائه پاسخی مؤثر به نیازهای مبرم ملت ایران، مستلزم آن است که پیش‌فرض‌ها و مواضع  عمل‌گرایان در داخل کشور و نیز درون سیستم و نیروهای مخالف سیاسی در تبعید، هر دو، با نگاهی انتقادی و واقع‌بینانه مورد بازنگری قرار گیرند.

پیمودن این مسیر آسان نخواهد بود. با این حال، تجربه ۴۷ سال گذشته، به‌ویژه پیامدهای جنگ کنونی، شاید فرصتی فراهم آورده باشد تا همبستگی یا نوعی آشتی ملی، از جمله میان عمل‌گرایان درون نظام ــ و بخش‌هایی از ساختار پیشین «دولت پنهان» و بسیاری از نیروهای وابسته به آنچه «جناح اصلاح‌طلب» خوانده می‌شود ــ و بخش‌های قابل‌توجهی از اپوزیسیون سکولار و دموکرات در طیف‌های مختلف سیاسی شکل گیرد.

چنین همبستگی، آشتی ملی و تفاهمی ممکن است بیش از آنچه عموماً تصور می‌شود، دست‌یافتنی باشد. تجربه انباشته‌شده نزدیک به پنج دهه تحولات سیاسی، سرکوب و رویارویی، در میان بخش‌هایی از جامعه و نیروهای سیاسی، زمینه‌ساز نگرشی عمل‌گرایانه‌تر، آمادگی بیشتر برای بررسی راهکارهای جایگزین و تمایل فزاینده به آشتی ملی شده است. پیامدهای جنگ کنونی نیز ممکن است این گرایش را تقویت کند و ضرورت انتخاب مسیری متفاوت را بیش از پیش آشکار سازد.

البته این ارزیابی درباره کسانی که بقای قدرتشان به تداوم تقابل و بحران وابسته است، یا کسانی که در پی دستیابی به قدرت از طریق جنگ و ویرانی کشور خود هستند، صدق نمی‌کند. پافشاری این نیروها بر مواضع انعطاف‌ناپذیر، در تضادی آشکار با ضرورت فزاینده تفاهم سیاسی، آشتی ملی و فراهم آوردن آینده‌ای مسالمت‌آمیز برای ایران قرار دارد.

نتیجه‌گیری

یافتن راهی عملی برای خروج از فضای کنونی یأس و نااطمینانی، پیش از هر چیز مستلزم پذیرش واقعیت‌های سیاسی، به‌رسمیت شناختن ضرورت همبستگی و آشتی ملی و پیگیری راه‌حل‌هایی است که هم واقع‌بینانه باشند و هم امکان تحقق داشته باشند.

برای نیروهایی که در پی تغییراتی معنادارند، تجربه ۴۷ سال ناکامی راهبردی در مواجهه با جمهوری اسلامی، ضرورت اتخاذ رویکردی سنجیده‌تر، حساب‌شده‌تر و مرحله‌بندی‌شده را بیش از هر زمان دیگری آشکار می‌سازد. چنین رویکردی باید آشتی ملی و مصالحه‌های عملی و ضروری برای تسهیل گذار مسالمت‌آمیز از نظام دینی کنونی ــ که اکنون رهبری جدیدی در رأس آن قرار دارد، اما هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده یا با مردم سخن نگفته است ــ به سوی نظمی سیاسی و سکولار را در بر گیرد که با خواست‌ها و آرمان‌های مردم ایران همخوانی داشته باشد.

تحقق این هدف مستلزم درس گرفتن از ناکامی‌های مکرر گذشته و کنار گذاشتن شعارهایی است که، در گذر زمان، هرچه بیشتر از محتوای عملی و معنای سیاسی تهی شده‌اند و مانعی در برابر پیشرفت واقعی به شمار می‌روند.

آینده و حتی بقای ایران، مستلزم دوراندیشی سیاسی، ارزیابی روشن و واقع‌بینانه شرایط و شجاعت لازم برای کنار گذاشتن راهکارهایی است که دیگر کارایی و توجیه عملی ندارند.

اصرار بر سناریوهای سیاسی که با واقعیت‌های موجود سازگار نیستند، نه خردمندانه است و نه پایدار؛ به‌ویژه هنگامی که ساختارهای سیاسی، ظرفیت سازمان‌دهی و ابزارهای عملی لازم برای تحقق آن‌ها اساساً وجود ندارند.

سرانجام، از منظر جلب پذیرش و حمایت بین‌المللی نیز تنها رویکردی مبتنی بر این اصول می‌تواند پشتیبانی ضروری کشورهای منطقه و جامعه جهانی را به دست آورد و راه را برای نتیجه‌ای «برد ـ برد» هموار سازد؛ نتیجه‌ای که منافع ایران، همسایگان عرب آن در دو سوی خلیج فارس، منطقه گسترده‌تر و جامعه بین‌المللی را به‌طور هم‌زمان تأمین کند..


آبانماه ۱۴۰۵



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net