|
شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵ -
Saturday 31 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
شنبه ۹ آبان ۱۴۰۵
مقدمه: ایران در برابر یکی از حساسترین لحظات تاریخ خود
در ادامه هشدارهای پیشین خود که طی سالهای گذشته در رسانهها، مصاحبهها و نوشتههای مختلف مطرح کردهام، امروز بار دیگر ناگزیرم نسبت به شرایط بسیار حساس و خطرناکی که ایران با آن روبهروست هشدار دهم.
کشور ما در شرایطی قرار گرفته است که بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و زیستمحیطی، همزمان و در پیوند با یکدیگر، زندگی میلیونها ایرانی را تحت فشار قرار دادهاند. تورم فزاینده، سقوط قدرت خرید، گسترش فقر، رکود تولید، بحران سرمایهگذاری، دشواری تأمین دارو و درمان، ناامنی شغلی و نگرانی درباره تأمین انرژی و نیازهای اولیه، هر روز بیش از گذشته زندگی عمومی مردم را فرسوده میکند.
آنچه امروز در ایران جریان دارد، دیگر یک بحران معمول اقتصادی یا یک دوره گذرا از دشواریهای معیشتی نیست. ما با مجموعهای از بحرانهای انباشته و درهمتنیده روبهرو هستیم که هر یک میتواند دیگری را تشدید کند؛ بحرانهایی که در صورت ادامه مسیر کنونی، ممکن است کشور را به مرحلهای از فرسایش اقتصادی و اجتماعی برسانند که بازسازی آن سالها و حتی دههها زمان ببرد.
در چنین شرایطی، نگرانی بزرگتر من تنها آنچه امروز بر مردم میگذرد نیست؛ بلکه آن چیزی است که در صورت گسترش جنگ، تشدید تحریمها و ادامه سیاستهای ناکارآمد، در ماهها و سالهای آینده در انتظار ایران خواهد بود.
این هشدار را از سر نگرانی عمیق نسبت به سرنوشت کشور مطرح میکنم؛ زیرا هنوز باور دارم که پیش از رسیدن به پرتگاه، امکان انتخاب مسیری دیگر وجود دارد.
بحران اقتصادی؛ سقوط پول ملی و فرسایش زندگی مردم
در هشدارهای پیشین خود، بارها نسبت به آینده بازار ارز و روندهای اقتصادی کشور هشدار دادهام. زمانی که نرخ دلار هنوز زیر مرز صد هزار تومان قرار داشت، برآورد من این بود که در ماههای آینده و تا بهار یا نوروز ۱۴۰۵، دلار میتواند از مرز دویست هزار تومان عبور کند.
آن روز، این پیشبینی برای برخی مبالغهآمیز به نظر میرسید. اما من بر اساس روندهای اقتصادی، بحران ارزی، کسریهای انباشته، کاهش اعتماد عمومی، محدودیتهای ارزآوری و ضعف ساختارهای اقتصادی، نسبت به آینده هشدار میدادم.
امروز، در شرایطی که شماری از اقتصاددانان و کارشناسان درباره خطر تورمهای بسیار سنگین و حتی سناریوهای ابرتورمی هشدار دادهاند، دیگر نمیتوان با سادهانگاری از کنار این نگرانیها گذشت.
بحث بر سر یک عدد در بازار ارز نیست؛ بحث بر سر سرنوشت اقتصادی کشوری است که میلیونها نفر از مردم آن هر روز بخش بیشتری از قدرت خرید و امنیت معیشتی خود را از دست میدهند.
وقتی ارزش پول ملی پیوسته سقوط میکند، دستمزدها از هزینههای زندگی عقب میمانند، پساندازهای مردم بیارزشتر میشوند و تولیدکنندگان برای ادامه فعالیت با دشواریهای فزاینده روبهرو هستند، بحران دیگر در بازار ارز یا ترازنامه بانکها خلاصه نمیشود؛ بحران به خانههای مردم، سفره خانوادهها، بیمارستانها، کارخانهها و آینده نسلهای بعدی راه پیدا میکند.
برخی کارشناسان، در سناریوهای بسیار بحرانی، از امکان رسیدن نرخ دلار به پانصد هزار تومان و حتی ارقام بالاتری سخن گفتهاند. این پیشبینیها را نمیتوان واقعیت قطعی آینده دانست؛ اما نمیتوان خطراتی را که چنین سناریوهایی بازتاب میدهند، نادیده گرفت.
در این میان، باید یک نکته اساسی را روشن کرد: سقوط اقتصادی الزاماً به معنای سقوط فوری حکومت نیست. ممکن است پول ملی بهشدت تضعیف شود، اقتصاد کشور وارد مرحلهای از فروپاشی ظرفیتهای تولیدی و اجتماعی شود و مردم با فقر و محرومیت گسترده روبهرو شوند، در حالی که ساختار سیاسی همچنان به حیات خود ادامه دهد.
این دو مقوله را باید از یکدیگر جدا دانست. زیرا آنچه در چنین شرایطی بیش از هر چیز نابود میشود، زندگی مردم و آینده ایران است.
بحرانهای چندگانه؛ از تولید و درمان تا اقلیم و زمستان پیشرو
در عرصه تولید، افزایش هزینه مواد اولیه، دشواری تأمین سرمایه در گردش، بیثباتی نرخ ارز، مشکلات انرژی و کاهش قدرت خرید مردم، فعالیت بسیاری از واحدهای اقتصادی را با موانع جدی روبهرو کرده است.
ادامه این روند میتواند به کاهش ظرفیت تولید، تعطیلی بنگاهها، بیکاری بیشتر و تضعیف پایههای اقتصادی کشور منجر شود.
در حوزه درمان و بهداشت نیز فشارهای اقتصادی، دسترسی مردم به خدمات ضروری را دشوارتر کرده است. افزایش هزینه دارو، تجهیزات پزشکی و خدمات درمانی، در کنار مشکلات مالی مراکز درمانی و فشار بر نظام بیمهای، سلامت عمومی جامعه را در معرض خطر قرار داده است.
وقتی خانوادهای برای تأمین هزینههای اولیه زندگی با دشواری روبهروست، درمان بیماریها نیز ممکن است به تعویق بیفتد یا از دسترس آن خانواده خارج شود. این دیگر تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ این مسئله مستقیماً با جان و سلامت مردم ارتباط دارد.
در کنار این بحرانها، وضعیت اقلیمی و زیستمحیطی ایران نیز نگرانکنندهتر شده است. کمبود آب، خشکسالی، فرسایش منابع طبیعی و مشکلات تأمین انرژی، شرایط زندگی در بسیاری از مناطق کشور را دشوارتر کردهاند.
با توجه به ضعف اقتصادی خانوارها و محدودیتهای موجود در تأمین انرژی و خدمات عمومی، نگرانی درباره زمستان پیشرو جدیتر میشود. اگر مشکلات تأمین گاز، برق، سوخت و هزینههای گرمایش با فشارهای اقتصادی موجود همراه شوند، بخشهای آسیبپذیر جامعه با دشواریهای بیشتری روبهرو خواهند شد.
زمستانی سخت، در شرایطی که قدرت خرید مردم کاهش یافته و ظرفیت اقتصادی کشور تضعیف شده است، میتواند فشار مضاعفی بر خانوادهها، مراکز درمانی، صنایع و زیرساختهای عمومی وارد کند.
ایران امروز با بحرانهایی روبهروست که هر یک بهتنهایی نیازمند تصمیمهای فوری و مسئولانهاند؛ چه رسد به زمانی که همه این بحرانها در کنار یکدیگر قرار گیرند.
هشدارهایی از درون و پیرامون حکومت؛ بحرانهایی که دیگر قابل انکار نیستند
این نگرانیها تنها از سوی منتقدان خارج از کشور یا مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی مطرح نشده است.
در سالهای اخیر، شماری از اقتصاددانان، فعالان اقتصادی، چهرههای سیاسی و حتی منتقدانی از درون ساختار حکمرانی، درباره بحرانهای انباشته، فساد گسترده، ناکارآمدی مدیریتی، خطر فروپاشی اقتصادی و ضرورت تغییر مسیر هشدار دادهاند.
اظهارات چهرههایی مانند حشمتالله فلاحتپیشه درباره خطرات سیاستهای جاری، هشدارهای اقتصاددانانی چون مسعود نیلی درباره همزمانی بحرانها و تحلیلهای فعالان اقتصادی درباره آینده اقتصاد کشور، نشان میدهد که نگرانی از وضعیت ایران به یک مسئله فراگیر تبدیل شده است.
در عرصه رسانهای نیز افشاگریهایی درباره فساد، رانت، شبکههای اقتصادی وابسته به قدرت و سوءاستفاده از منابع عمومی مطرح شده است. گزارشهایی درباره تراستیهای نفتی، گردشهای مالی عظیم و نقش شبکههای اقتصادی برخوردار از ارتباطات سیاسی، پرسشهای جدی درباره نحوه اداره منابع کشور ایجاد کردهاند.
در شرایطی که مردم برای تأمین دارو، غذا، مسکن و هزینههای روزمره با دشواری روبهرو هستند، هر خبر درباره انتقال منابع عمومی به شبکههای رانتی و هر افشاگری درباره چپاول ثروت ملی، ضربهای دیگر به اعتماد عمومی وارد میکند.
من نمیخواهم در این هشدار، فهرستی طولانی از نامها و پروندهها ارائه کنم. این گزارش قرار نیست جایگزین تحقیقات مستند اقتصادی یا پروندههای قضایی شود. اما باید بر یک واقعیت تأکید کرد:
کشوری که با بحران منابع، کاهش سرمایهگذاری، ضعف تولید و فشارهای گسترده معیشتی روبهروست، نمیتواند در برابر فساد ساختاری و غارت منابع عمومی بیتفاوت باقی بماند.
وقتی ثروت ملی بهجای بازسازی اقتصاد، تقویت زیرساختها و بهبود زندگی مردم، در شبکههای رانتی و ساختارهای غیرشفاف گرفتار میشود، بحران اقتصادی تنها نتیجه تحریم یا جنگ نیست؛ بخشی از آن نتیجه مستقیم شیوه حکمرانی و تصمیمهای داخلی است.
این حقیقت باید بدون تعارف گفته شود.
جنگ سوم؛ صد میلیارد دلار خسارت دیگر و اقتصادی که توان تحمل ندارد
اما نگرانی بزرگتر من، احتمال آغاز جنگی دیگر در شرایطی است که اقتصاد و جامعه ایران پیشاپیش با بحرانهای عمیق روبهرو هستند.
برآوردهایی از سوی برخی فعالان و نهادهای اقتصادی درباره احتمال تحمیل صد میلیارد دلار خسارت دیگر در صورت گسترش جنگ مطرح شده است. این رقم، بسته به مبنای محاسبه، میتواند شامل خسارتهای مستقیم، آسیب به زیرساختها، کاهش تولید، اختلال در تجارت و هزینههای بازسازی باشد؛ اما در هر صورت، سناریویی بسیار سنگین برای اقتصادی است که از پیش با محدودیتهای جدی روبهروست.
صد میلیارد دلار خسارت دیگر، تنها یک عدد در محاسبات اقتصادی نیست.
این رقم میتواند به معنای سالها عقبافتادگی در بازسازی زیرساختها، از دست رفتن فرصتهای توسعه، تخریب ظرفیتهای تولیدی و تحمیل هزینههایی باشد که نسلهای آینده نیز ناگزیر به پرداخت آن خواهند بود.
در شرایطی که کشور برای تأمین منابع ارزی، واردات مواد اولیه، دارو، تجهیزات پزشکی و کالاهای اساسی با مشکلات جدی روبهروست، جنگ تازه میتواند مسیرهای ارزآوری را محدودتر کند، هزینههای دولت را افزایش دهد و فشار مضاعفی بر شبکه بانکی و نظام مالی کشور وارد سازد.
هزینههای جنگ از آسمان فرو نمیافتند و بدون پیامد باقی نمیمانند. این هزینهها سرانجام از جایی تأمین خواهند شد؛ از منابع عمومی، از ذخایر ارزی، از استقراض، از چاپ پول، از کاهش سرمایهگذاری و در نهایت از جیب مردمی که پیشاپیش زیر بار تورم و فقر خم شدهاند.
اگر جنگی دیگر آغاز شود، در حالی که اقتصاد کشور هنوز از بحرانهای گذشته خارج نشده است، خطر آن وجود دارد که تورم و سقوط ارزش پول ملی وارد مرحلهای بسیار شدیدتر شوند.
در چنین شرایطی، حتی پیشبینیهایی که امروز دور از ذهن به نظر میرسند، ممکن است به موضوعی برای بررسی جدی تبدیل شوند.
اما باید پرسید: چه کسی هزینه این جنگ را خواهد پرداخت؟
آیا کسانی که تصمیمهای سیاسی و نظامی را میگیرند، همان کسانی خواهند بود که هزینه ویرانی را میپردازند؟ یا بار دیگر، این مردم ایران خواهند بود که با کاهش قدرت خرید، بیکاری، کمبود دارو، دشواری تأمین غذا و از دست رفتن امنیت زندگی، هزینه تصمیمهای دیگران را تحمل خواهند کرد؟
جمهوری اسلامی در برابر یک دوراهی تاریخی
در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی در برابر یک دوراهی بزرگ قرار گرفته است.
یا باید مسیر خود را تغییر دهد و برای بازسازی اقتصادی، کاهش تنشهای خارجی و اصلاحات بنیادین در حکمرانی اقدام کند؛ یا همچنان بر ادامه سیاستهایی پافشاری کند که میتوانند کشور را به سوی بحرانهایی عمیقتر سوق دهند.
هشدارهایی که از درون ساختار سیاسی و امنیتی کشور درباره خطرات جنگ و آسیبپذیری رهبران مطرح شدهاند، باید فرصتی برای بازاندیشی باشند؛ نه دلیلی برای تشدید خشونت و وارد کردن هزینههای بیشتر بر مردم.
اگر حتی در درون ساختار قدرت، خطر ضربههای سنگین، حذف رهبران و گسترش جنگ مورد توجه قرار گرفته است، باید این پرسش مطرح شود که چرا هنوز برای جلوگیری از فاجعه، تصمیمی بنیادین گرفته نمیشود؟
در این نقطه، مسئله تنها بقای یک حکومت یا امنیت گروهی از رهبران نیست. مسئله، بقای ایران، حفظ جان میلیونها شهروند و جلوگیری از نابودی ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی کشور است.
توقف اعدامها، پایان دادن به سرکوب، آزادی زندانیان سیاسی، آغاز اصلاحات واقعی در حکمرانی و تغییر مسیر دیپلماسی، میتواند نخستین گام برای خروج از این وضعیت باشد.
این تغییرات باید واقعی، قابل سنجش و همراه با تضمینهای روشن باشند. مردم ایران نمیتوانند بار دیگر تنها با وعدههایی مبهم، آینده خود را به تعویق بیندازند.
انحطاط بخشی از اپوزیسیون؛ وقتی رؤیای قدرت، سرنوشت ایران را به حاشیه میراند
در این میان، نمیتوان از یک واقعیت تلخ و نگرانکننده دیگر چشم پوشید؛ واقعیتی که در ماههای اخیر، در بخشی از فضای سیاسی و رسانهای خارج از کشور، بیش از گذشته خود را آشکار کرده است.
در شرایطی که آزادیخواهان، فعالان مدنی، کارگران، معلمان، دانشجویان، فعالان سیاسی و صنفی در داخل ایران زیر فشار اعدامها، بازداشتها، سرکوب و بحرانهای طاقتفرسای اقتصادی قرار دارند، بخشی از نیروهای اپوزیسیون، بهجای آنکه راهی برای تقویت جامعه مدنی و کاهش هزینههای انسانی تغییر سیاسی جستوجو کنند، چشم امید خود را به جنگ خارجی، حملات نظامی آمریکا و اسرائیل و تشدید فشارهای اقتصادی دوختهاند.
این نگاه، در میان برخی جریانهای سیاسی و رسانههای خارج از کشور، بهتدریج به نوعی سیاستورزی خطرناک تبدیل شده است؛ سیاستی که گویی نابودی زیرساختهای ایران، گسترش فقر، فروپاشی اقتصادی و حتی قربانی شدن مردم، هزینههایی قابل قبول برای رسیدن به رؤیای سرنگونی حکومت تلقی میشوند.
من این رویکرد را نه یک اشتباه ساده در محاسبات سیاسی، بلکه نشانهای از انحطاط بخشی از اپوزیسیون میدانم؛ انحطاطی که در آن، هدف سیاسی چنان بر وسیله غلبه میکند که سرنوشت یک ملت به حاشیه رانده میشود.
این نقد، متوجه یک گرایش سیاسی خاص نیست. در میان جریانهای پادشاهیخواه، جمهوریخواه و دیگر گروههای مخالف جمهوری اسلامی، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. بسیاری از آنان با جنگ و مداخله نظامی مخالفاند و برای آزادی و دموکراسی تلاش میکنند.
اما آن بخش از نیروهای سیاسی و رسانهای که حمله خارجی را راه نجات ایران معرفی میکنند، باید در برابر یک پرسش اساسی پاسخگو باشند:
اگر جنگ، اقتصاد ایران را ویرانتر کند، اگر میلیونها نفر از مردم به فقر و آوارگی گرفتار شوند، اگر زیرساختهای کشور نابود شوند و اگر پس از جنگ، ایران با خلأ قدرت و بیثباتی گسترده روبهرو شود، آن آزادیای که وعده داده میشود، قرار است بر ویرانههای کدام کشور بنا شود؟
رؤیافروشی سیاسی؛ وعده پایان حکومت در چند روز و چند هفته
در ماههای اخیر، بارها شاهد بودهایم که بخشی از فضای رسانهای خارج از کشور، با قطعیت از پایان قریبالوقوع جمهوری اسلامی سخن گفته است؛ گاه در چند روز، گاه در یکی دو هفته و گاه با وعدههایی که هر بار با تغییر شرایط، به آیندهای دیگر موکول شدهاند.
این نوع رؤیافروشی سیاسی، در شرایطی که مردم ایران با واقعیتهای تلخ زندگی روزمره روبهرو هستند، نهتنها مسئولانه نیست، بلکه میتواند انتظاراتی غیرواقعبینانه ایجاد کند و جامعه را در برابر شوکهای بعدی آسیبپذیرتر سازد.
تغییر حکومت، بهویژه در کشوری با جمعیت نزدیک به نود میلیون نفر، ساختارهای پیچیده اقتصادی، تنوع اجتماعی و موقعیت ژئوپولیتیک حساس، نه یک عملیات ساده و نه نتیجه قطعی چند حمله نظامی است.
هیچکس نمیتواند با اطمینان تضمین کند که جنگ خارجی به آزادی و دموکراسی منتهی خواهد شد. تجربه کشورهای منطقه نشان داده است که فروپاشی ساختارهای سیاسی، اگر با توافق ملی، نهادهای مدنی و برنامهای روشن برای انتقال قدرت همراه نباشد، میتواند به سالها ناامنی، خشونت و بحران انسانی منجر شود.
از همین رو، وعده پایان سریع حکومت از طریق جنگ، بیش از آنکه یک راهبرد سیاسی مسئولانه باشد، نوعی سادهسازی خطرناک واقعیتهای ایران است.
مخالفت با جنگ، دفاع از جمهوری اسلامی نیست
در اینجا لازم است یک نکته را روشن کنم.
مخالفت با جنگ خارجی به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست. مخالفت با بمباران ایران، به معنای تأیید اعدامها، سرکوب، فساد یا ناکارآمدی حکومت نیست. نقد اپوزیسیونی که جنگ را راه نجات معرفی میکند نیز به معنای نادیده گرفتن مسئولیت اصلی حاکمیت در ایجاد بحرانهای کنونی نیست.
مسئله، دفاع از ایران و مردم ایران است؛ دفاع از حق آنان برای تغییر سیاسی، بدون آنکه کشور به میدان جنگ قدرتهای خارجی تبدیل شود.
جمهوری اسلامی مسئول سیاستهایی است که ایران را در معرض تنشهای گسترده قرار داده است. اما این مسئولیت، به هیچ قدرت خارجی یا جریان سیاسی اجازه نمیدهد که سرنوشت مردم ایران را به محاسبات نظامی و ژئوپولیتیک خود گره بزند.
ایران خانه مردم ایران است؛ نه میدان آزمایش راهبردهای نظامی، نه ابزار فشار در رقابتهای منطقهای و نه سکویی برای تحقق رؤیاهای سیاسی گروههایی که هزینه تصمیمهایشان را دیگران میپردازند.
راه نجات؛ حرکت مدنی فراگیر، اصلاحات بنیادین و بازگشت اراده مردم
من همچنان بر این باورم که ایران برای عبور از این بحران، به یک راه سوم نیاز دارد؛ راهی که نه ادامه وضع موجود باشد و نه ویرانی کشور به نام آزادی.
این راه باید با توقف فوری اعدامها، پایان دادن به سرکوب، آزادی زندانیان سیاسی، کاهش تنشهای خارجی و آغاز اصلاحات بنیادین در حکمرانی همراه شود.
در کنار آن، یک حرکت مدنی گسترده، فراگیر و خشونتپرهیز میتواند زمینه بازگشت اراده مردم به عرصه تعیین سرنوشت کشور را فراهم کند.
من پیشتر نیز از ظرفیت حضور گسترده مردم و امکان شکلگیری یک انفجار مدنی سخن گفتهام؛ انفجاری مدنی به معنای حضور مسالمتآمیز و اراده جمعی جامعه، نه خشونت و درگیری مسلحانه.
چنین حرکتی باید بر مشارکت اقشار مختلف جامعه، بر همبستگی ملی و بر حق مردم برای انتخاب آزادانه آینده سیاسی خود استوار باشد؛ نه بر مداخله نظامی خارجی و نه بر وعدههای مبهمی که پایان جنگ را با آغاز آزادی یکی میدانند.
برای تحقق چنین مسیری، باید از همین امروز درباره دوران گذار نیز اندیشید: چگونه میتوان امنیت عمومی را حفظ کرد؟ چگونه میتوان از خلأ قدرت جلوگیری کرد؟ چگونه میتوان خدمات عمومی، درمان، آموزش، انرژی و تأمین نیازهای اساسی مردم را در دوران تغییر تضمین کرد؟
نجات ایران تنها به تغییر در رأس قدرت محدود نمیشود؛ نجات ایران به حفظ جامعه، بازسازی اقتصاد، تضمین حقوق شهروندان و جلوگیری از خشونت و انتقامگیری نیز وابسته است.
آخرین هشدار؛ پیش از آنکه فرصت نجات از دست برود
ایران امروز به پرتگاهی نزدیک شده است که در آن، یک جنگ تازه میتواند بحرانهای اقتصادی و اجتماعی موجود را به مرحلهای جبرانناپذیر برساند.
در چنین شرایطی، ادامه سرکوب از سوی حکومت و تشویق جنگ از سوی بخشی از اپوزیسیون، هر دو میتوانند جامعه را به سوی فاجعهای بزرگتر سوق دهند؛ هرچند مسئولیتها و جایگاه این دو یکسان نیست.
من این هشدار را خطاب به جمهوری اسلامی، نیروهای سیاسی مخالف، رسانهها و همه کسانی مطرح میکنم که درباره آینده ایران تصمیم میگیرند یا بر افکار عمومی تأثیر میگذارند:
به جمهوری اسلامی هشدار میدهم که فرصت تغییر مسیر را بیش از این از دست ندهد. توقف اعدامها، پایان دادن به سرکوب، اصلاحات بنیادین و حرکت به سوی دیپلماسی، دیگر انتخابهایی تشریفاتی نیستند؛ آنها ضرورتهایی برای جلوگیری از یک فاجعه ملیاند.
به نیروهای اپوزیسیون و رسانههایی که از جنگ خارجی بهعنوان راه نجات دفاع میکنند هشدار میدهم که آزادی ایران را نمیتوان بر ویرانههای ایران بنا کرد. هیچ پروژه سیاسی، هیچ رؤیای قدرت و هیچ وعده سرنگونی، ارزش نابودی زندگی میلیونها ایرانی را ندارد.
و به مردم ایران میگویم که هنوز میتوان برای نجات کشور راهی دیگر جستوجو کرد؛ راهی مبتنی بر همبستگی، اراده مدنی، خشونتپرهیزی و بازپسگیری حق تعیین سرنوشت.
این هشدار را از سر دشمنی با ایران یا از آرزوی فروپاشی کشور مطرح نمیکنم؛ بلکه از این نگرانی عمیق سخن میگویم که اگر امروز تصمیمی برای نجات گرفته نشود، فردا ممکن است دیگر چیزی برای بازسازی باقی نماند.
نجات ایران نباید به بهای نابودی ایران تمام شود.
ممکن است پول ملی فروبپاشد و حکومت همچنان باقی بماند؛ اما هیچ حکومتی نمیتواند برای همیشه از پیامدهای نابودی اقتصاد و فرسایش زندگی مردم مصون بماند.
ممکن است جنگی آغاز شود و وعده پیروزی داده شود؛ اما هیچکس نمیتواند تضمین کند که پایان جنگ، آغاز آزادی خواهد بود.
آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، انتخاب میان یک حکومت و یک اپوزیسیون نیست؛ انتخاب میان ادامه مسیر فاجعه و تلاش برای نجات ایران است.
ایران هنوز فرصت نجات دارد؛ اما این فرصت، بیپایان نیست.
البرز سلیمی
کارشناس اقتصادی
۹ آبان ۱۴۰۵
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|