|
يكشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵ -
Sunday 18 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
برای برادرم و سگش؛ و آن درد مشترک!
دیروز برادرم سگش را به دست جراح سپرد تا اختهاش کند. تصمیمی از سر محبت و مصلحت، برای پیشگیری از گرفتاریها و دردهای آینده. اما تصمیمی دردناک. سگ نمیدانست چرا باید چنین عملی را تحمل کند. برادرم میدانست و همین دانستن، رنجش را کمتر نمیکرد. یکی تنش را به جراح سپرده بود و دیگری با اندوه و نگرانی، سهم خود را از آن درد بر دوش میکشید.
این یکی از شگفتیهای زندگی جانوران است. درد در مرز پوست پایان نمییابد. از یک موجود به موجود دیگر راه پیدا میکند. سگی درد میکشد و انسانی از درد او رنج میبرد. میان آن دو نه زبان مشترکی وجود دارد، نه درک یکسانی از جهان. اما رشتهای از عاطفه آنها را به هم پیوند داده است.
به گمان من، ما قدر درد را نمیدانیم.
درد را دشمن زندگی میشماریم؛ چیزی که باید هرچه زودتر از آن رهایی یافت. حق هم داریم. هیچ موجودی سزاوار رنج بیهوده نیست. اما درد تنها یک مصیبت نیست. دریافت درد، یکی از گرانبهاترین ویژگیهای زندگی جانوری است. درد به ما هشدار میدهد، ما را از خطر میرهاند، خاطره میسازد، ترس و امید میآفریند. از همه مهمتر، راهی به جهان عاطفی دیگران میگشاید.
بسیار دربارهٔ هوش مصنوعی، «هوشواره»، سخن میگوییم. هوشواره میتواند با ما گفتگو کند، اندوه را در چهره و صدایمان بشناسد، شعر عاشقانه بسراید و مرثیهای بنویسد که اشکمان را درآورد. میتواند زیبایی را توصیف کند، زشتی را تشخیص دهد و دربارهٔ عشق و نفرت از بسیاری از ما فصیحتر سخن بگوید.
اما میان شناختن درد و درد کشیدن فاصلهای عظیم است.
هوشواره میتواند شکست بخورد، بیآنکه از شکست خود رنج ببرد. میتواند دربارهٔ مرگ سخن بگوید، بیآنکه از مردن بترسد. میتواند شعری در سوگ کودکی بنویسد، بیآنکه اندوهی در وجودش برانگیخته شود. دستکم امروز نشانهای نداریم که چنین تجربههایی در جهان درونی هوشواره رخ میدهند.
کلاغ و موش و سگ، با همهٔ ناتوانیشان در برابر قدرت محاسبهٔ هوشواره، از موهبتی برخوردارند که هنوز نمیتوانیم به ساختههای خود نسبت دهیم: تجربهٔ خوشایندی و ناخوشایندی، دلبستگی و رنج.
البته انسان در آستانهٔ دستاوردهای تازهای ایستاده است. پژوهشگران از سلولهای زنده و بافتهای عصبی در پردازش اطلاعات استفاده میکنند. چهبسا روزی جانوری مصنوعی به جهان جانوران افزوده شود؛ موجودی که نهفقط درد را بشناسد، بلکه خود درد بکشد. آن روز انسان تنها موجودی هوشمند نساخته است؛ موجودی ساخته است که میتواند رنج ببرد و در نتیجه، مسئولیتی تازه بر دوش آفرینندهٔ خود گذاشته است.
اما آنچه مرا بیش از آیندهٔ هوشواره به اندیشه وامیدارد، سرگذشت دیرینهٔ درد در جهان جانوران است.
درد در آغاز تجربهای فردی است. زخمی بر تن یک موجود، گرسنگی او، ترس او. اما زندگی جمعی به این تجربهٔ فردی معنای تازهای بخشیده است. نالهٔ تولهای مادرش را به حرکت درمیآورد. ترس یک جانور به همنوعانش سرایت میکند. و رنج ها در آینه توامان جانها به تکرار می رسند.
در همین گذر، یکی از بزرگترین دستاوردهای تکامل عاطفی نهفته است. موجود زنده دیگر تنها از درد خود نمیگریزد؛ درد دیگری نیز برایش اهمیت پیدا میکند. از اینجا راه به مراقبت، دلبستگی، شفقت و زندگی اجتماعی باز میشود.
پیش از آنکه انسان دربارهٔ اخلاق کتاب بنویسد، جانوران از فرزندان خود مراقبت میکردند. پیش از آنکه قانون فرمان دهد «دیگران را نیازار»، رنج دیگری میتوانست موجودی را از بیاعتنایی بیرون آورد.
انسان این میراث عاطفی را با خود به جهان زبان و اندیشه آورد. حافظه و تخیل به درد ابعاد تازهای بخشیدند. دیگر تنها از زخم تن رنج نبردیم؛ از خاطره، تنهایی، حسرت، فقدان و حتی از تصور مصیبتی که هنوز رخ نداده است نیز رنج بردیم. توانستیم اندوه دیگری را که فرسنگها دورتر زندگی میکند، یا قرنها پیش مرده است، در وجود خود احساس کنیم.
و آنگاه درد زبان پیدا کرد.
فریاد به سخن بدل شد، ناله به آواز، گریه به مرثیه. انسان آموخت آنچه را که در خلوت جانش میگذرد به دیگری برساند. از رنج خود قصه بسازد، از فقدان محبوب شعر بسراید و از سرگذشت آدمیان نمایش بیآفریند.
هنر تنها زادهٔ درد نیست. شادی و عشق و شگفتی نیز در آن جاریاند. اما هنر بدون توانایی عاطفی انسان، بدون آن لرزشی که زیبایی یا مصیبت در وجودمان برمیانگیزد، معنایی نخواهد داشت؟
وقتی شعری از قرنها پیش ما را به گریه درمیآورد، اتفاقی شگفت رخ داده است. انسانی که مدتهاست مرده، هنوز میتواند ما را در اندوه خود شریک کند. موسیقی از جایی برمیخیزد و در دل انسانی ناآشنا دلتنگی میآفریند. بر صحنهٔ نمایش، رنج انسانی خیالی اشک از چشم تماشاگران واقعی جاری میکند.
هنر به عاطفه امکان میدهد از مرز تن، زمان و مکان بگذرد. تجربهای که روزی تنها به یک انسان تعلق داشت، به میراث عاطفی هزاران انسان بدل میشود.
چه چیز در جهان از این توانایی گرانبهاتر است؟
درد را نمیستایم. رنج را فضیلت نمیدانم. آرزو نمیکنم هیچ موجودی برای دستیابی به عاطفه، دردی بیشتر تحمل کند. ارزش درد در رنج دادن نیست؛ در آن توانایی شگفتی است که موجودی میتواند از رنج دیگری نیز رنج ببرد.
دیروز سگ برادرم به جراح سپرده شد. تصمیمی که برای آسایش آیندهٔ او گرفته شده بود، به رنجی مشترک انجامید. آن دو از دو گونهٔ متفاوتاند. یکی نمیتواند دلیل تصمیم دیگری را بفهمد. دیگری نمیتواند درد او را از تنش بیرون بکشد و به جان خود منتقل کند. اما میتواند در رنجش شریک شود.
این همان رشتهای است که جانوران را به یکدیگر پیوند میدهد؛ رشتهای که در انسان تا بلندترین جلوههای عاطفه، اخلاق و هنر امتداد یافته است.
درد را کم نگیریم. توانایی رنج بردن از درد دیگری، از گرانبهاترین میراثهای زندگی است.
عطا گیلانی
۱۸ اکتبر ۲۰۲۶
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|