|
شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵ -
Saturday 17 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
۱. مقدمه: چه چیزی ایرانیان را به یک جامعه پیوند میدهد؟
دستگاههای تبلیغاتی رژیم حاکم بر ایران و مقامات گوناگون آن، تلاش کردند تا با مصادره به مطلوب، همیاری و همبستگی درونی اجتماعی ایرانیان طی هجوم ائتلاف دولتهای امریکا-اسرائیل، بازنمایی نموده و آن را همبستگی مردم با رژیم حاکم جلوه دهند. حال آنکه همیاری و همبستگی درونزا و افقی گروههای گوناگون مردم بسیار پیچیده و پویا بوده و از جنس دیگری است.
نکته پنهانی نیست که ایران به مثابه کشور جامعهای متکثر است که در آن گروههای اجتماعی با زبانها، سنتهای فرهنگی، تجربههای تاریخی، باورهای دینی، گرایشهای سیاسی، موقعیتهای اقتصادی و سبکهای زندگی متفاوت در کنار یکدیگر زندگی میکنند. این تنوع پرسشی بنیادی را مطرح میکند: چه عواملی افراد و گروههایی را که الزاماً تجربهها و منافع یکسانی ندارند، به همکاری، اعتماد متقابل و احساس تعلق به یک جامعه مشترک سوق میدهد؟
پاسخهای متداول در توضیح همبستگی اجتماعی ایرانیان غالباً به تاریخ چند هزارساله ایران، زبان فارسی، نوروز، ادبیات کلاسیک، میراث فرهنگی یا تجربههای تاریخی مشترک ارجاع میدهند. این عوامل در شکلگیری حافظه جمعی و احساس تعلق اهمیت دارند، اما وجود آنها بهتنهایی توضیح نمیدهد که چرا در برخی شرایط، همبستگی میان گروههای اجتماعی تقویت میشود و در شرایط دیگر، بیاعتمادی، شکاف اجتماعی، تعارض و احساس بیگانگی گسترش مییابد.
اگر اشتراک تاریخی برای ایجاد همبستگی کافی بود، انتظار میرفت جامعهای با سابقه تاریخی طولانی الزاماً از سطح بالایی از اعتماد و همکاری اجتماعی برخوردار باشد. درحالیکه تاریخ مشترک میتواند هم منبع همبستگی باشد و هم موضوع مناقشه؛ میراث فرهنگی ممکن است گروههای مختلف را به یکدیگر نزدیک کند، اما تفسیرهای متفاوت از همان میراث نیز میتواند به مرزبندیهای اجتماعی و سیاسی بینجامد. ازاینرو، مسئله اصلی صرفاً وجود عناصر مشترک نیست، بلکه چگونگی تفسیر، بازتولید و تبدیل آنها به روابط اجتماعی معنادار است. انگاره اصلی این نوشتار آن است که همبستگی اجتماعی ایرانیان را باید فرایندی تاریخی، رابطهای و نهادی دانست که در تعامل میان معانی فرهنگی، تجربههای روزمره، منافع مادی، مناسبات قدرت و اعتماد متقابل ساخته و بازسازی میشود. بنابراین، همبستگی نه ویژگی ذاتی و تغییرناپذیر یک ملت است و نه نتیجه خودکار وجود تهدید خارجی یا اشتراکهای فرهنگی؛ بلکه دستاوردی اجتماعی است که امکان تقویت، تضعیف و حتی فروپاشی دارد.
۲. چارچوب نظری: همبستگی اجتماعی بهمثابه برساختی تاریخی و رابطهای
۱.۲. نقد ذاتگرایی در تحلیل هویت جمعی
ذاتگرایی اجتماعی (Essentialism) هویت گروهها را بر پایه مجموعهای از ویژگیهای ثابت، طبیعی و کمابیش تغییرناپذیر توضیح میدهد. بر اساس این برداشت، گویی اعضای یک جامعه به دلیل برخورداری از تاریخ، زبان، دین یا فرهنگ مشترک، بهطور طبیعی از همبستگی برخوردارند. این رویکرد دو ناکارآمدی مهم دارد. نخست، تفاوتهای درونی جامعه را کمرنگ میکند و دوم، توضیح نمیدهد که چرا یک ویژگی فرهنگی در دورهای معین به منبع همبستگی تبدیل میشود، اما در دورهای دیگر ممکن است اهمیت کمتری پیدا کند یا حتی به موضوع مناقشه بدل شود. نقد ذاتگرایی به معنای انکار تداومهای تاریخی یا اهمیت میراث فرهنگی نیست.
مسئله این است که هیچیک از این عوامل بهتنهایی و مستقل از زمینه اجتماعی، معنای ثابت و پیامد یکسانی ندارد. زبان مشترک، برای مثال، زمانی میتواند به همبستگی کمک کند که با امکان مشارکت برابر و بهرسمیتشناختن تنوع زبانی همراه باشد؛ در غیر این صورت، ممکن است به شاخصی برای تمایزگذاری منزلتی یا فرهنگی تبدیل شود. برابری در تعلق اجتماعی نیز مستلزم یکسانبودن هویتها نیست. افراد میتوانند خود را همزمان به یک جامعه ملی، یک گروه زبانی، یک سنت دینی، یک منطقه جغرافیایی یا یک جریان فکری متعلق بدانند. این هویتهای چندگانه الزاماً متعارض نیستند؛ تعارض آنها تا حد زیادی به شرایط نهادی و نحوه تعریف مرزهای تعلق بستگی دارد. برابری در تعلق، بنابراین، بیش از آنکه به حذف تفاوتها نیاز داشته باشد، به ایجاد قواعدی نیاز دارد که تفاوتها را با حقوق برابر و مشارکت اجتماعی سازگار کند.
۲.۲. برساخت اجتماعی واقعیت و شکلگیری همبستگی
برگر و لاکمن (Berger and Luckmann, 1966) در نظریه برساخت اجتماعی واقعیت توضیح میدهند که واقعیت اجتماعی در جریان تعاملات انسانی شکل میگیرد، در قالب نهادها و معانی نسبتاً تثبیتشده عینیت مییابد و از طریق جامعهپذیری به نسلهای بعد منتقل میشود. بر اساس این رویکرد، افراد صرفاً درون یک هویت ازپیشتعیینشده زندگی نمیکنند؛ بلکه از طریق خانواده، آموزش، رسانهها، مناسبات اقتصادی، نهادهای سیاسی و تجربههای روزمره میآموزند که چه کسانی را بخشی از «ما» بدانند، چه تجربههایی را مشترک تلقی کنند و در برابر دیگران چه مسئولیتهایی داشته باشند. همبستگی اجتماعی را نیز میتوان در چارچوب همین فرایند تحلیل کرد. وقتی افراد تجربهای مشترک را به مسئلهای عمومی تبدیل میکنند، درباره آن معنا میسازند و برای حل آن همکاری میکنند، پیوندهای اجتماعی میتوانند تقویت شوند. در مقابل، هنگامی که تجربههای مشترک بهصورت نابرابر تفسیر میشوند یا گروههایی از امکان بیان تجربه خود محروم میمانند، شکلگیری احساس تعلق مشترک دشوارتر میشود. این برداشت به معنای غیرواقعیبودن همبستگی نیست. پدیدهای که از تعاملات اجتماعی ساخته شده است، میتواند پیامدهای کاملاً مادی داشته باشد: از شبکههای حمایت در بحران و همکاری اقتصادی گرفته تا بسیج جمعی، مشارکت مدنی و مقاومت در برابر بیعدالتی.
۳.۲. ملت بهمثابه اجتماع تصوری
اندرسون (Anderson, 1983/2006) ملت را نوعی اجتماع تصوری (Imagined Community) میداند. مقصود او این نیست که ملت خیالی یا غیرواقعی است، بلکه اعضای یک ملت هرگز همه یکدیگر را نمیشناسند، اما از طریق رسانهها، آموزش، زبان نوشتاری، مناسک عمومی و روایتهای تاریخی، خود را اعضای جامعهای مشترک تصور میکنند. این نظریه برای فهم همبستگی اجتماعی ایرانیان اهمیت دارد؛ زیرا نشان میدهد که احساس تعلق به ایران تنها از طریق تماس مستقیم افراد با یکدیگر شکل نمیگیرد. رسانهها، نظام آموزشی، روایتهای تاریخی، مناسبتهای عمومی و بازنماییهای فرهنگی در تولید این تصور نقش دارند.
بااینحال، اجتماع تصوری الزاماً اجتماعی یکپارچه و برخوردار از اعتماد متقابل نیست. افراد ممکن است خود را متعلق به ایران بدانند، اما درباره معنای ایران، تاریخ آن، نظام سیاسی مطلوب یا حدود مسئولیتهای متقابل اختلاف داشته باشند. درنتیجه، احساس تعلق ملی و همبستگی اجتماعی دو مفهوم مرتبط اما متمایزند. همبستگی اجتماعی هنگامی عمیقتر میشود که تصور تعلق مشترک، علاوه بر نمادها و روایتها، در تجربه روزمره افراد از حقوق برابر، همکاری، انصاف و مسئولیت متقابل نیز بازتاب پیدا کند.
۳. دورکیم و مسئله پیوند اجتماعی در جامعه متکثر
دورکیم (Durkheim, 1893/1984) در تحلیل تقسیم کار اجتماعی، میان همبستگی مکانیکی و همبستگی ارگانیک تمایز میگذارد. همبستگی مکانیکی (Mechanical Solidarity) بیشتر بر شباهت اعضای جامعه، اشتراک در باورها و هنجارهای جمعی و همانندی شیوههای زندگی استوار است. در مقابل، همبستگی ارگانیک (Organic Solidarity) از وابستگی متقابل افراد و گروههایی پدید میآید که به دلیل تخصص، تقسیم کار و تفاوت نقشهای اجتماعی به یکدیگر نیاز دارند. این تمایز نشان میدهد که همبستگی الزاماً به معنای شباهت نیست.
در جوامع پیچیده، افراد میتوانند از نظر سبک زندگی، باورها و منافع تفاوت داشته باشند و در عین حال، از طریق همکاری و وابستگی متقابل به یکدیگر پیوند بخورند. بااینحال، وابستگی اقتصادی بهخودیخود همبستگی تولید نمیکند. اگر تقسیم کار با استثمار، نابرابری شدید، تبعیض یا احساس بیعدالتی همراه باشد، وابستگی متقابل ممکن است به تعارض و بیاعتمادی بینجامد. بنابراین، برای تحلیل جامعه معاصر باید میان وابستگی کارکردی و همبستگی اجتماعی تمایز گذاشت.
در مورد ایران، این تمایز اهمیت ویژهای دارد. گروههای مختلف اجتماعی در تولید، مصرف، پرداخت مالیات، ارائه خدمات، مراقبت خانوادگی و اداره زندگی عمومی به یکدیگر وابستهاند؛ اما شدت این وابستگی بهتنهایی نشان نمیدهد که آیا آنها یکدیگر را شرکای برابر یک سرنوشت مشترک میدانند یا خیر. پرسش اساسی این است که آیا روابط متقابل با قواعدی منصفانه، فرصتهای مشارکت و توزیع قابل دفاع هزینهها و منافع همراهاند یا اینکه گروههایی احساس میکنند سهم نامتناسبی از هزینهها را میپردازند، بیآنکه از حقوق و فرصتهای متناسب برخوردار باشند.
۴. گونهشناسی چندبُعدی همبستگی اجتماعی
برای تحلیل دقیق همبستگی اجتماعی ایرانیان، نمیتوان انواع همبستگی را صرفاً در یک فهرست از گونههای جدا از یکدیگر قرار داد. هر نوع همبستگی به پرسشی متفاوت پاسخ میدهد: از کجا پدید میآید، میان چه کسانی شکل میگیرد، ساختار روابط آن چگونه است، چه کسانی را دربرمیگیرد، بر چه مبنایی عمل میکند و تا چه اندازه دوام میآورد.
۱.۴. همبستگی درونزا و برونزا: منشأ و سازوکار شکلگیری
همبستگی درونزا (Endogenous Solidarity) به همبستگیای اشاره دارد که سازوکار اصلی شکلگیری یا بازتولید آن در روابط و تجربههای درونی جامعه قرار دارد. اعتماد میان افراد، شبکههای همیاری محلی، همکاری در محیط کار، تجربه مشترک فقر یا تبعیض، فعالیتهای مدنی و احساس مسئولیت متقابل میتوانند از منابع چنین همبستگیای باشند.
همبستگی برونزا (Exogenous Solidarity)، در مقابل، زمانی شکل میگیرد یا تقویت میشود که عاملی بیرونی نسبت به گروه مورد مطالعه، محرک اصلی همکاری یا احساس تعلق مشترک باشد. تهدید نظامی خارجی، حمله به قلمرو کشور، یک رویداد بینالمللی یا بحرانی که بهعنوان تهدیدی مشترک درک میشود، میتواند چنین نقشی داشته باشد. این تمایز در این نوشتار یک ابزار تحلیلی برای بررسی منشأ و سازوکار همبستگی است، نه یک دوگانه نظری استاندارد و مستقل که بتوان آن را مستقیماً به دورکیم یا پاتنام نسبت داد.
نکته تعیینکننده آن است که عامل بیرونی بهطور خودکار همبستگی ایجاد نمیکند. یک تهدید خارجی ممکن است گروههای اجتماعی را به یکدیگر نزدیک کند، اما ممکن است همزمان اختلافات سیاسی و اجتماعی را نیز تشدید کند. واکنش گروهها به تهدید، به روایتهایی که درباره آن شکل میگیرد، میزان اعتماد پیشین، تجربههای تاریخی و برداشت آنها از مشروعیت و اهداف کنشگران بستگی دارد. همچنین، درونزا بودن لزوماً به معنای فراگیر یا دموکراتیک بودن نیست. شبکههای خانوادگی، محلی، صنفی یا سیاسی ممکن است همکاری درونگروهی قدرتمندی ایجاد کنند، اما نسبت به بیرون از گروه بسته بمانند. از سوی دیگر، همبستگی برونزا نیز الزاماً سطحی یا کوتاهمدت نیست؛ یک بحران بیرونی میتواند به شکلگیری شبکههای پایدار همکاری منجر شود.
۲.۴. همبستگی افقی و عمودی: ساختار روابط اجتماعی
همبستگی افقی (Horizontal Solidarity) به روابط میان افراد و گروههایی اشاره دارد که در سطحی نسبتاً برابر با یکدیگر تعامل میکنند. همکاری میان همکاران، همیاری محلی، مشارکت مدنی، شبکههای حمایت اجتماعی و همکاری میان گروههای فرهنگی و زبانی از نمونههای آن هستند. همبستگی عمودی (Vertical Solidarity) به رابطه میان شهروندان و نهادها یا ساختارهای قدرت مربوط میشود. در اینجا مسئله فقط اطاعت از قواعد یا پذیرش اقتدار نیست؛ بلکه اعتماد به نهادها، احساس انصاف، امکان مشارکت، دسترسی برابر به خدمات، پاسخگویی و اطمینان از اجرای قابل پیشبینی قواعد اهمیت دارد.
بنابراین، نباید همبستگی عمودی را با تبعیت سیاسی یکسان دانست. ممکن است شهروندان از برخی سیاستهای حکومت ناراضی باشند، اما همچنان به نهادهای عمومی، قواعد قانونی یا سازوکارهای حل اختلاف اعتماد کنند. برعکس، ممکن است در ظاهر نشانههایی از تبعیت وجود داشته باشد، درحالیکه اعتماد واقعی و احساس مسئولیت متقابل ضعیف است. در تحلیل همبستگی اجتماعی ایرانیان، این تمایز اجازه میدهد که احساس تعلق به ایران، همکاری میان شهروندان و اعتماد به نهادهای حکومتی بهعنوان سه متغیر مرتبط اما مستقل بررسی شوند.
۳.۴. همبستگی درونگروهی و میانگروهی: گستره پیوندها
پاتنام (Putnam, 2000) میان سرمایه اجتماعی پیونددهنده درون گروه (Bonding Social Capital) و سرمایه اجتماعی پلساز میان گروهها (Bridging Social Capital) تمایز میگذارد. همبستگی درونگروهی در میان افرادی شکل میگیرد که پیوندهای خانوادگی، فرهنگی، مذهبی، صنفی، محلی یا تجربههای مشابه دارند. این پیوندها میتوانند حمایت عاطفی، کمک مالی، مراقبت از اعضای آسیبپذیر و همکاری در شرایط بحرانی را تسهیل کنند. بااینحال، شبکههای درونگروهی ممکن است منابع و فرصتها را در محدوده خود متمرکز کنند، دسترسی افراد بیرون از شبکه را محدود سازند یا به بازتولید نابرابری کمک کنند.
همبستگی میانگروهی زمانی شکل میگیرد که پیوندها از مرزهای گروهی عبور کنند. همکاری میان افراد با زبانها، باورها، طبقات اجتماعی، نسلها یا دیدگاههای سیاسی متفاوت میتواند زمینه اعتماد گستردهتر و شناخت متقابل را فراهم کند. اهمیت این نوع همبستگی در آن است که جامعه را از مجموعهای از شبکههای جداگانه به شبکهای متصلتر تبدیل میکند. البته صرف تماس میان گروهها برای ایجاد اعتماد کافی نیست. اگر تعاملات در شرایط تبعیض، رقابت ناعادلانه یا مناسبات نابرابر قدرت رخ دهند، تماس ممکن است به تقویت سوءظن بینجامد. کیفیت روابط و شرایط نهادی آنها تعیینکننده است.
۴.۴. همبستگی فراگیر و حذفکننده: مرزهای تعلق اجتماعی
یکی از مهمترین ابعاد همبستگی، چگونگی تعریف مرزهای «ما» است.
همبستگی فراگیر (Inclusive Solidarity) بر این اصل استوار است که افراد با وجود تفاوتهای زبانی، قومی، مذهبی، جنسیتی، طبقاتی یا سیاسی، از جایگاه برابر در جامعه برخوردارند و میتوانند بدون انکار هویت خود در زندگی مشترک مشارکت کنند.
در مقابل، همبستگی حذفکننده (Exclusionary Solidarity) هنگامی شکل میگیرد که انسجام یک گروه با بیرونراندن دیگران از دایره تعلق، محدودکردن حقوق آنان یا معرفی آنها بهعنوان اعضایی کمارزشتر یا نامشروع تعریف شود. همبستگی حذفکننده ممکن است درون گروه بسیار نیرومند باشد. اعضای یک گروه میتوانند به یکدیگر اعتماد کنند، برای اهداف مشترک بسیج شوند و در برابر بیرون از گروه هماهنگی بالایی نشان دهند؛ اما همین انسجام ممکن است با بیاعتمادی یا محرومسازی گروههای دیگر همراه باشد. بنابراین، شدت همبستگی بهتنهایی معیار کافی برای ارزیابی کیفیت آن نیست.
باید پرسید این همبستگی چه کسانی را دربرمیگیرد، چه کسانی را کنار میگذارد و چه نوع حقوق و مسئولیتهایی را برای اعضا به رسمیت میشناسد. در جامعه متکثر ایران، همبستگی پایدار مستلزم آن است که تعلق به ایران به پذیرش یکسانی فرهنگی، مذهبی یا سیاسی مشروط نشود. مخالفت سیاسی با حکومت نیز نباید بهخودیخود به معنای خروج از دایره تعلق ملی تلقی شود. همبستگی فراگیر به معنای حذف اختلاف نیست، بلکه به معنای امکان زندگی مشترک و برخورداری از حقوق برابر با وجود اختلاف است.
۵.۴. همبستگی موقت و پایدار: بُعد زمانی
همبستگی موقت (Temporary Solidarity) ممکن است در واکنش به جنگ، بلای طبیعی، بحران انسانی، یک موفقیت ورزشی یا رویدادی برانگیزاننده شکل بگیرد. در چنین شرایطی، احساس خطر یا شادی مشترک میتواند برای مدتی مرزهای گروهی را کمرنگ کند. مطالعات مربوط به حمایت عمومی از رهبران در شرایط بحران، از جمله پژوهش مولر (Mueller, 1970)، نشان میدهند که رویدادهای ملی و بینالمللی میتوانند بر حمایت عمومی تأثیر بگذارند. بااینحال، چنین افزایشهایی را نباید معادل اثبات همبستگی اجتماعی پایدار یا اعتماد بلندمدت به نهادها دانست. همبستگی پایدار (Durable Solidarity) هنگامی شکل میگیرد که همکاری از لحظه بحران فراتر رود و در روابط روزمره، نهادها، قواعد عمومی و شبکههای اجتماعی استمرار پیدا کند.
برای مثال، همبستگی ناشی از یک تهدید خارجی ممکن است در کوتاهمدت همکاری گستردهای ایجاد کند. اما اینکه این همکاری پس از کاهش تهدید نیز ادامه یابد، به عوامل دیگری مانند اعتماد میان گروهها، احساس عدالت، تجربه مشارکت برابر و امکان بیان اختلاف بستگی دارد. بنابراین، نباید از یک موج موقت همبستگی نتیجه گرفت که شکافهای اجتماعی از میان رفتهاند؛ همانگونه که موقتیبودن یک موج نیز به این معنا نیست که هیچ پیوند پایداری از آن بهوجود نخواهد آمد.
۶.۴. همبستگی اعتمادمحور و اجبارمحور: مبنای هماهنگی اجتماعی
بُعد دیگری که برای تحلیل همبستگی اهمیت دارد، مبنای هماهنگی افراد و گروههاست. در همبستگی اعتمادمحور (Trust-based Solidarity)، همکاری عمدتاً بر انتظار رفتار متقابل، انصاف، قابلیت پیشبینی رفتار دیگران و اطمینان از رعایت قواعد مشترک استوار است. افراد همکاری میکنند، زیرا انتظار دارند حقوق آنها به رسمیت شناخته شود و مشارکتشان بهطور نامتناسب مورد سوءاستفاده قرار نگیرد.
در همبستگی اجبارمحور (Coercion-based Solidarity)، هماهنگی بیشتر تحت تأثیر فشار، ترس از مجازات، محدودیت انتخاب یا هزینههای بالای مخالفت قرار دارد. در چنین وضعیتی، رفتار ظاهراً هماهنگ ممکن است وجود اعتماد یا پذیرش درونی را نشان ندهد. البته در عمل، هیچ جامعهای صرفاً بر اعتماد یا صرفاً بر اجبار استوار نیست. قواعد الزامآور و ضمانت اجرای قانون برای زندگی جمعی ضروریاند؛ تفاوت اساسی میان اجرای قانونی و پاسخگوی قواعد از یک سو، و استفاده از فشار برای تحمیل یکسانی و خاموشکردن اختلاف از سوی دیگر است.
ازاینرو، همبستگی اجتماعی را نباید تنها بر اساس میزان هماهنگی ظاهری سنجید. باید بررسی کرد که این هماهنگی تا چه اندازه از اعتماد، مشارکت و پذیرش متقابل ناشی میشود و تا چه اندازه به هزینههای مخالفت یا محدودیت امکان انتخاب وابسته است.
۷.۴. چرا این ابعاد را نباید با یکدیگر خلط کرد؟
ابعاد یادشده پاسخهای متفاوتی به پرسش درباره همبستگی میدهند و میتوانند در یک وضعیت واحد همزمان حضور داشته باشند. برای مثال، همبستگی شکلگرفته در واکنش به یک حمله خارجی میتواند از نظر منشأ برونزا، از نظر ساختار افقی، از نظر گستره میانگروهی و از نظر مرزهای تعلق فراگیر باشد؛ بااینحال، ممکن است از نظر زمانی موقت باقی بماند و لزوماً اعتماد به نهادهای سیاسی را افزایش ندهد. در مقابل، یک شبکه حمایتی محلی ممکن است از نظر منشأ درونزا، از نظر روابط افقی و از نظر زمانی پایدار باشد، اما به اعضای یک گروه محدود شود و نتواند به همبستگی میانگروهی گسترش یابد.
این مثالها نشان میدهند که هیچیک از ابعاد بهتنهایی برای داوری درباره کیفیت همبستگی کافی نیست. تحلیل جامع باید منشأ، ساختار، گستره، فراگیری، مبنای هماهنگی و دوام همبستگی را بهطور همزمان بررسی کند.
۵. سرمایه اجتماعی و مسئله اعتماد
مفهوم سرمایه اجتماعی به فهم سازوکارهای عملی همبستگی کمک میکند. پورتس (Portes, 1998) نشان میدهد که سرمایه اجتماعی از روابط و شبکههایی ناشی میشود که امکان دسترسی به منابع، حمایت و همکاری را فراهم میکنند. پاتنام (Putnam, 2000) نیز بر اهمیت شبکههای اجتماعی، هنجارهای همکاری و اعتماد برای عملکرد جامعه مدنی تأکید میکند. بااینحال، سرمایه اجتماعی همیشه پیامد مثبت و فراگیر ندارد. شبکههای متراکم میتوانند به اعضای خود کمک کنند، اما همزمان فرصتها را به روی دیگران ببندند یا منافع گروهی را بر منافع عمومی ترجیح دهند. بنابراین، باید میان سرمایه اجتماعی درونگروهی و پیوندهایی که گروههای متفاوت را به یکدیگر متصل میکنند تمایز گذاشت.
در این چارچوب، اعتماد نیز مفهومی یکپارچه نیست. اعتماد به اعضای خانواده، همسایگان، همکاران، شهروندان ناشناس و نهادهای عمومی میتواند سطوح متفاوتی داشته باشد. فردی ممکن است در شبکه خانوادگی خود اعتماد بالایی داشته باشد، اما به نهادهای رسمی یا گروههای اجتماعی دیگر اعتماد نکند. برای تحلیل جامعه ایران، این تمایز اهمیت دارد؛ زیرا وجود همیاری خانوادگی یا محلی الزاماً نشان نمیدهد که اعتماد عمومی در سطح جامعه نیز قوی است. همچنین، بیاعتمادی به یک نهاد سیاسی لزوماً به معنای فقدان همبستگی میان شهروندان نیست. در نتیجه، سنجش همبستگی اجتماعی باید فراتر از پرسش کلی درباره اعتماد باشد و مشخص کند که اعتماد میان چه کسانی، در چه زمینهای و بر اساس چه تجربههایی شکل گرفته است.
۶. همبستگی اجتماعی ایرانیان در پرتو تاریخ، رسانه و قدرت
۱.۶. تاریخ مشترک و رقابت بر سر معنای آن
تاریخ و حافظه جمعی از منابع مهم احساس تعلق اجتماعیاند، اما گذشته بهصورت یک روایت واحد و بیمناقشه به جامعه منتقل نمیشود. گروههای مختلف ممکن است از یک رویداد تاریخی برداشتهای متفاوتی داشته باشند و بر جنبههای متفاوتی از آن تأکید کنند. هابزباوم و رنجر (Hobsbawm and Ranger, 1983) نشان میدهند که برخی سنتها از طریق فرایندهای تاریخی بازتولید یا بازتعریف میشوند و ممکن است برای ایجاد تداوم نمادین یا مشروعیتبخشی به نظم اجتماعی به کار روند. این استدلال به معنای ساختگیبودن همه سنتها نیست؛ بلکه توجه را به شیوه انتخاب، تفسیر و انتقال آنها معطوف میکند. در مورد ایران نیز باید میان وجود میراث تاریخی و معنایی که گروههای مختلف در زمان حاضر به آن میدهند تمایز گذاشت. یک میراث مشترک زمانی میتواند به همبستگی کمک کند که امکان تفسیرهای متنوع و مشارکت برابر در تعریف حافظه عمومی وجود داشته باشد.
۲.۶. رسانهها و بازتولید «ما»
رسانهها در تعیین اینکه کدام رویدادها اهمیت عمومی پیدا میکنند، چه گروههایی نمایندگی میشوند و چه تجربههایی در حافظه جمعی باقی میمانند نقش دارند. رسانهها صرفاً اطلاعات را منتقل نمیکنند؛ آنها با انتخاب موضوعات، چارچوببندی رویدادها و بازنمایی گروهها بر تصور افراد از جامعه مشترک تأثیر میگذارند. بااینحال، رسانهها لزوماً به یکپارچگی منتهی نمیشوند. بازنمایی برابر گروههای اجتماعی میتواند شناخت متقابل را تقویت کند، درحالیکه تصویرسازی کلیشهای، حذف تجربههای متفاوت یا معرفی گروههایی بهعنوان بیگانه ممکن است مرزهای اجتماعی را تشدید کند. از منظر برساخت اجتماعی، مسئله اصلی فقط محتوای روایتها نیست، بلکه شرایط تولید و گردش آنها نیز هست: چه کسانی امکان سخنگفتن دارند، کدام تجربهها شنیده میشوند و آیا گروههای مختلف میتوانند در تعریف مسائل عمومی مشارکت کنند؟
۳.۶. بحران اقتصادی و بازتوزیع هزینههای زندگی مشترک
شرایط اقتصادی بر همبستگی اجتماعی تأثیر میگذارد، زیرا تجربه افراد از انصاف، امنیت و مسئولیت متقابل را شکل میدهد. تورم مزمن، ناامنی شغلی، کاهش قدرت خرید، نابرابری فرصتها و دشواری دسترسی به خدمات ضروری میتوانند احساس آسیبپذیری مشترک ایجاد کنند.
اما تجربه فشار اقتصادی الزاماً به همبستگی فراگیر منجر نمیشود. در برخی شرایط، بحران اقتصادی شبکههای حمایتی خانوادگی و محلی را تقویت میکند و زمینه همکاری تازهای به وجود میآورد. در شرایط دیگر، رقابت بر سر منابع محدود، احساس بیعدالتی یا تصور برخورداری نابرابر گروهها از فرصتها میتواند بیاعتمادی را افزایش دهد. بنابراین، رابطه میان بحران اقتصادی و همبستگی، خطی و یکجهته نیست.
برای ارزیابی آن باید بررسی کرد که هزینههای بحران چگونه توزیع میشوند، چه گروههایی امکان سازگاری بیشتری دارند، چه سازوکارهای حمایتی در دسترس است و آیا شهروندان قواعد توزیع منابع را منصفانه میدانند. در اینجا باید میان همبستگی درونزا و واکنش به فشار بیرونی نیز تمایز گذاشت. بحران ممکن است از بیرون جامعه یا از ترکیب عوامل خارجی و داخلی پدید آید، اما همبستگی اجتماعی به نحوه سازمانیافتن واکنشها در درون جامعه بستگی دارد. فشار مشترک، بدون اعتماد و همکاری، میتواند به رقابت و گسست نیز بینجامد.
۴.۶ تعلق به ایران، مخالفت سیاسی و اعتماد نهادی
یکی از تمایزهای ضروری در تحلیل همبستگی اجتماعی ایرانیان، تفکیک جامعه، ملت، حکومت و نهادهای سیاسی است. این مفاهیم با یکدیگر ارتباط دارند، اما یکسان نیستند. فرد میتواند به ایران احساس تعلق داشته باشد، برای رفاه دیگر شهروندان اهمیت قائل باشد و خواهان حفظ پیوندهای اجتماعی باشد، اما همزمان با سیاستهای حکومت یا ساختارهای قدرت مخالف باشد. از سوی دیگر، حمایت از یک سیاست یا نهاد سیاسی نیز بهخودیخود نشاندهنده اعتماد گسترده اجتماعی یا پذیرش تفاوتها نیست.
اگر تعلق ملی با تأیید یک موضع سیاسی واحد برابر گرفته شود، بخشی از جامعه ممکن است از دایره تعریف رسمی تعلق کنار گذاشته شود. چنین برداشتی بهجای تقویت همبستگی فراگیر، خطر شکلگیری همبستگی حذفکننده را افزایش میدهد. از منظر اجتماعی، مسئله اصلی آن است که آیا اختلافات سیاسی در چارچوب قواعدی اداره میشوند که حقوق برابر، امکان مشارکت و امنیت اجتماعی گروههای مختلف را تضمین کنند یا اینکه اختلاف به مبنایی برای محرومسازی و نفی تعلق دیگران تبدیل میشود.
۷. تهدید خارجی و مسئله همبستگی برونزا
تهدید خارجی یکی از روشنترین نمونههای محرک برونزای همبستگی است. در چنین وضعیتی، افراد ممکن است با وجود اختلافات داخلی، در برابر خطری که آن را متوجه جامعه یا کشور خود میدانند، احساس مسئولیت مشترک پیدا کنند. بااینحال، از نظر برساختگرایی اجتماعی، تهدید خارجی یک واقعیت صرفاً عینی با واکنشی یکسان نیست. برداشت گروههای مختلف از تهدید، اهداف آن، میزان مشروعیت اقدامات در پاسخ به آن و نسبت آن با تجربههای پیشین میتواند متفاوت باشد. به همین دلیل، یک رویداد خارجی ممکن است همبستگی برخی گروهها را تقویت کند، درحالیکه در گروههای دیگر موجب نگرانی، بیاعتمادی یا تشدید اختلاف شود.
همچنین، همبستگی در برابر تهدید لزوماً به معنای حمایت از همه تصمیمهای حکومت یا اعتماد به همه نهادهای آن نیست. برای تحلیل دقیق این وضعیت باید دستکم سه پرسش را از یکدیگر جدا کرد: آیا احساس تعلق به کشور افزایش یافته است؟ آیا همکاری میان گروههای اجتماعی بیشتر شده است؟ و آیا اعتماد به نهادهای عمومی نیز تقویت شده است؟ پاسخ این پرسشها لزوماً یکسان نیست.
همچنین، باید بررسی کرد که آیا همبستگی برونزا پس از کاهش تهدید به روابط پایدار میان گروهها تبدیل میشود یا در همان چارچوب واکنش موقت باقی میماند. دوام این همبستگی به تجربه همکاری، کیفیت نهادها، احساس عدالت و امکان حفظ روابط میانگروهی بستگی دارد. ازاینرو، نه میتوان فرض کرد که تهدید خارجی همیشه جامعه را متحد میکند و نه میتوان از پیش نتیجه گرفت که همبستگی برونزا سطحی و ناپایدار است. اینها فرضیههای تجربیاند که باید با شواهد سنجیده شوند.
۹. نتیجهگیری
همبستگی اجتماعی ایرانیان را نمیتوان ویژگیای ذاتی دانست که صرفاً از تاریخ، زبان، فرهنگ یا احساس تعلق ملی سرچشمه بگیرد. این عوامل منابع مهمی برای شکلگیری هویت جمعیاند، اما اثر آنها به نحوه تفسیرشان، روابط میان گروهها، مناسبات قدرت، تجربههای اقتصادی و کیفیت نهادهای اجتماعی بستگی دارد.
رویکرد برساختگرایی اجتماعی نشان میدهد که همبستگی در جریان تعاملات روزمره، بازتولید معانی مشترک و شکلگیری نهادها ساخته میشود. نظریه دورکیم نیز یادآوری میکند که جامعه میتواند نه فقط از طریق شباهت، بلکه از راه وابستگی متقابل میان افراد متفاوت به یکدیگر پیوند بخورد. نظریه اجتماعات تصوری اندرسون، در ادامه، نقش روایتها، رسانهها و حافظه جمعی را در شکلگیری احساس تعلق روشن میسازد.
چارچوب چندبُعدی این نوشتار نشان میدهد که همبستگی ممکن است درونزا یا برونزا، افقی یا عمودی، درونگروهی یا میانگروهی، فراگیر یا حذفکننده، موقت یا پایدار، و اعتمادمحور یا اجبارمحور باشد. هیچیک از این ابعاد بهتنهایی کیفیت همبستگی را تعیین نمیکند؛ ارزیابی معتبر مستلزم بررسی همزمان آنهاست.
در مورد ایران، نتیجه مهم این است که تعلق به کشور نباید با یکسانی فرهنگی، توافق سیاسی یا حمایت از حکومت برابر گرفته شود. جامعهای متکثر میتواند از اختلافات عمیق برخوردار باشد و همچنان همبستگی اجتماعی نیرومندی داشته باشد، مشروط بر آنکه تفاوتها به محرومسازی از حقوق برابر منجر نشوند و امکان همکاری میان گروهها حفظ شود.
همبستگی اجتماعی پایدار نه از حذف تفاوتها، بلکه از ایجاد شرایطی پدید میآید که در آن افراد متفاوت بتوانند با حقوق برابر، اعتماد متقابل و مسئولیت مشترک در کنار یکدیگر زندگی کنند. در چنین برداشتی، سرنوشت مشترک یک واقعیت ازپیشتعیینشده نیست؛ امکانی اجتماعی است که باید پیوسته از طریق نهادهای منصفانه، مشارکت عمومی، همکاری میانگروهی و بهرسمیتشناختن شأن و حقوق همه اعضای جامعه بازسازی شود.
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|