سه شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵ - Tuesday 13 October 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 13.10.2026, 9:46

از آکروپلیس تا تخت جمشید


محمد عثمانی

نقدی بر روایت مارکو روبیو از جنگ‌های ایران و یونان، مغالطه تداوم تاریخی و ضرورت تمایز میان ایرانِ تمدنی و حکومت ایدئولوژیک

مقدمه:

تاریخ در خدمت سیاست یا سیاست در اسارت تاریخ؟

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، در سخنرانی خود در آتن، در برابر چشم‌انداز آکروپلیس، به رویدادی در ۲۵ قرن پیش بازمی‌گردد، اشاره کرد: لشکرکشی خشایارشاه به یونان و آتش‌گرفتن نیایشگاه‌های آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد. روبیو با توصیف ویرانی آکروپلیس به دست سپاهیان هخامنشی، از پایداری یونانیان و استمرار تمدن غرب سخن گفت و در بخش دیگری از سخنانش، حکومت کنونی ایران را مورد انتقاد قرار داد. برای دقت تاریخی باید تأکید کرد که او با صراحت نگفت همه ایرانیان امروز ذاتاً ویرانگرند. مسئله اساسی، شیوه صورت‌بندی روایت تاریخی اوست که با قرار دادن ایران باستان در جایگاه دشمن تمدن یونانی و پیوند دادن این تقابل با منازعات سیاسی امروز، زمینه یک دوگانه‌سازی تمدنی مسئله‌دار را فراهم می‌کند.

پرسش بنیادین این است: چگونه می‌توان از واقعه‌ای نظامی در دوران امپراتوری‌های باستان، مبنایی برای فهم مناسبات سیاسی و تمدنی جهان معاصر ساخت؟ آیا رفتار خشایارشا در ۲۵ قرن پیش، چیزی درباره ماهیت ایرانیان امروز آشکار می‌کند؟ و اگر چنین است، آیا باید آتش‌زدن تخت جمشید به دست اسکندر مقدونی را نیز نشانه‌ای از ماهیت یونانیان و تمدن غرب دانست؟ مشکل اصلی نه یادآوری یک واقعه تاریخی، بلکه استفاده سیاسی از آن است؛ شیوه‌ای که تاریخ را از بستر زمانی، ساختار قدرت و منطق سیاسی دوران خود جدا می‌کند و به ابزاری برای ساختن تقابل‌های هویتی در زمان حال تبدیل می‌سازد.

۱. خطای روبیو: فهم جهان باستان با مفاهیم سیاسی جهان معاصر

نخستین خطای روش‌شناختی در این روایت، زمان‌پریشی تاریخی است. جهانی که خشایارشا در آن می‌زیست، جهان دولت‌ملت‌ها، شهروندی مدرن، حقوق بین‌الملل و حاکمیت ملی به معنای امروزی نبود. آن جهان بر اساس منطق امپراتوری‌ها، رقابت قدرت‌های نظامی، گسترش قلمرو و تثبیت اقتدار سیاسی سازمان یافته بود. در چنین جهانی، عظمت قدرت سیاسی به طور غالب با گستره سرزمین‌های تحت فرمان، توان نظامی و ظرفیت بسیج منابع سنجیده می‌شد. امپراتوری هخامنشی نیز درون همین منطق تاریخی عمل می‌کرد؛ همان منطقی که امپراتوری‌های آشور، بابل، مقدونیه و بعدها روم بر اساس آن شکل گرفتند و گسترش یافتند.

این سخن به معنای توجیه خشونت امپراتوری هخامنشی نیست. آتش‌زدن نیایشگاه‌ها و تخریب شهرها بخشی از تاریخ خشونت سیاسی بشر است. اما تبیین تاریخی خشونت با توجیه اخلاقی آن تفاوت دارد. مورخ می‌کوشد توضیح دهد چرا قدرت‌های باستانی چنین رفتار می‌کردند؛ ایدئولوگ می‌کوشد از آن رفتار، هویتی تغییرناپذیر برای مردمان امروز بسازد. روبیو در مقام وزیر امور خارجه آمریکا، خوانشی ایدئولوژیک از افق معنایی امروزین به گذشته توجه می‌کند تا در نتیجه‌گیری، منازعه صورت گرفته میان حکومت آمریکا با حکومت جمهوری اسلامی را توجیه کند. این رویکرد ایدئولوژیک به تاریخ، زمینه خوانش نادقیق از آن را با زمان‌پریشی روبرو می‌سازد.

۲. از آکروپلیس تا تخت جمشید: تاریخی که روبیو ناتمام روایت کرد

در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، سپاهیان خشایارشا آتن را تصرف کردند و بخش‌هایی از بناهای مذهبی آن را به آتش کشیدند. اما حدود ۱۵۰ سال بعد، در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، اسکندر مقدونی پس از فتح تخت جمشید، مسئول به‌آتش‌کشیدن بخش‌هایی از مجموعه کاخ‌های هخامنشی بود. درباره انگیزه این اقدام، از انتقام ویرانی آتن تا تصمیمی سیاسی یا رفتاری ناشی از بزم، روایت‌های گوناگونی وجود دارد.

حال باید پرسید: اگر آتش‌گرفتن آکروپلیس می‌تواند نشانه‌ای از ماهیت تمدنی ایرانیان باشد، آتش‌گرفتن تخت جمشید به دست اسکندر نشانه چیست؟ آیا می‌توان خشونت اسکندر را به یونانیان معاصر یا کلیت تمدنی غرب نسبت داد؟ پاسخ روشن است: خیر. اما به همان دلیل، نمی‌توان خشونت سپاهیان خشایارشا را به ایرانیان امروز نسبت داد.

تاریخ را نمی‌توان به دادگاهی تبدیل کرد که در آن یک تمدن برای همیشه در جایگاه متهم و تمدن دیگر در جایگاه قاضی بنشیند. تاریخ جنگ‌های ایران و یونان، تاریخ رویارویی دو جهان سیاسی و فرهنگی است که هر دو در شکل‌گیری میراث تمدنی بشر سهم داشته‌اند؛ تاریخی از جنگ و مبادله، ویرانی و آفرینش، رقابت نظامی و تأثیرگذاری متقابل فرهنگی بوده است. هخامنشیان تنها مجموعه‌ای از سپاهیان فاتح نبودند. آنان یکی از گسترده‌ترین نظام‌های سیاسی جهان باستان را سازمان دادند. اداره چنین گستره‌ای، تنها با نیروی نظامی امکان‌پذیر نبود؛ حکومت ناگزیر بود با اقوام، زبان‌ها، آیین‌ها، سنت‌های حقوقی و ساختارهای محلی تعامل کند. استفاده از زبان‌های گوناگون در نظام اداری، بهره‌گیری از نخبگان محلی و حفظ برخی سنت‌های دینی و حقوقی سرزمین‌های تابع، از ویژگی‌های مهم این تجربه بود. البته نباید این ویژگی‌ها را با رواداری و برابری شهروندی مدرن اشتباه گرفت؛ این امپراتوری ساختاری سلسله‌مراتبی داشت و از اجبار و خشونت نظامی نیز استفاده می‌کرد. با این حال، تجربه تاریخی آن نشان می‌دهد که ایران باستان را نمی‌توان به جنگ و ویرانی فروکاست.

یکی از دستاوردهای سنت سیاسی ایران، تجربه طولانی اداره تنوع انسانی درون یک ساختار سیاسی مشترک بوده است؛ تجربه‌ای که با عیلامی‌ها در جنوب غربی فلات ایران آغاز و با برسازی امپراتوری توسط هخامنشیان به اوج می‌رسد. حمله اسکندر و شکل‌گیری حکومت‌های سلوکی، اشکانی و ساسانی در بازه زمانی باستان، نشان از برآمدن یک کل فرهنگی است که در بستر اجتماعی گوناگون و متکثر اجتماعی، مبنایی برای وحدت بر پایه حکومت مرکزی پیدا شده است. اگر ایرانیان با تمام تنوع‌ها و گوناگونی‌ها در تمدن‌سوزی، ویرانی و نابودی ید طولانی داشتند، بستر اجتماعی آنان مستعدتر برای جنگ و نابودی بود تا یورش و حمله به تمدن‌های دیگر.

ایران معاصر را نمی‌توان صرفاً با یک دولت، یک حکومت، یک زبان یا یک هویت قومی تعریف کرد. فارس‌ها، آذربایجانی‌ها، عرب‌ها، کردها، بلوچ‌ها، لرها، ترکمن‌ها، گیلک‌ها، مازندرانی‌ها و دیگر گروه‌ها، هر یک در ساختن این تاریخ سهم داشته‌اند. ایران نه ملک انحصاری یک قوم است و نه میراث اختصاصی یک زبان. این تاریخ همواره تاریخ هم‌زیستی مسالمت‌آمیز نبوده است؛ تبعیض، سرکوب، تمرکزگرایی و منازعات قومی و مذهبی نیز بخشی از تجربه ایرانی بوده‌اند. با این حال، ظرفیت بازسازی پیوندهای مشترک در دل تنوع، یکی از ویژگی‌های مهم آن است. ایران یک نژاد نیست؛ ایران یک تجربه تاریخی و تمدنی است. هیچ تجربه تمدنی را نمی‌توان با رفتار یک پادشاه، یک سلسله یا یک حکومت توضیح داد. همچنین در خوانش رفتارهای حکومت‌های امپراتوری در افق معنایی باستان، نباید از دامنه آن افق و جهان‌زیست آن خارج شد و با زمان‌پریشی، منطق امروزین را بر گذشته و معادلات سیاسی آن تحمیل کرد؛ مگر آن‌که هدفی ایدئولوژیک در میان نزاع‌های سیاسی امروز داشته باشیم.

۳. مغالطه خطرناک: یکی‌انگاری ایران، ایرانیان و جمهوری اسلامی

باید سه مفهوم را با دقت از یکدیگر جدا کرد: ایران به مثابه یک حوزه تمدنی، ملت ایران به مثابه مجموعه‌ای از شهروندان و جمهوری اسلامی به مثابه یک نظام سیاسی مشخص. این سه مفهوم نه مترادف‌اند و نه از نظر تاریخی و سیاسی یکسان. جمهوری اسلامی یک نظام سیاسی ایدئولوژیک است که در سال ۱۹۷۹ شکل گرفته و مشروعیت خود را در پیوندی خاص میان دین، فقه و اقتدار سیاسی تعریف کرده است. این نظام باید بر اساس عملکرد، ساختار قدرت، نسبتش با حقوق شهروندان و مسئولیت‌های بین‌المللی مورد داوری قرار گیرد. اما هیچ مبنای علمی یا اخلاقی وجود ندارد که رفتار آن را به ماهیت تاریخی و تمدنی تمام ایرانیان تعمیم دهیم.

جنبش‌های اجتماعی، اعتراضات سیاسی، مطالبات زنان و نقد اقتدار دینی از وجود شکاف‌هایی جدی میان بخش‌های مهمی از جامعه و ایدئولوژی رسمی حکایت دارند. اندازه این شکاف‌ها نیازمند بررسی تجربی است، اما ایرانیان نه مجموعه‌ای همگن‌اند و نه لزوماً نمایندگان فکری و اخلاقی حکومت مستقر. نقد حکومت، حق سیاستمدار است؛ تحقیر تاریخی یک ملت، نه. جهان امروز، دست‌کم در سطح اصول حقوقی، بر مبانی متفاوتی از جهان خشایارشا استوار است. اصل حاکمیت برابر دولت‌ها، حق تعیین سرنوشت ملت‌ها و ممنوعیت توسل به زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی کشورها جایگاهی بنیادین دارند. ماده دوم منشور ملل متحد، به‌ویژه بند چهارم آن، چارچوبی برای محدودکردن استفاده از زور ایجاد کرده است. این تحول به معنای پایان جنگ و امپریالیسم نیست؛ قدرت‌های بزرگ بارها برخلاف این اصول عمل کرده‌اند. اما در جهان امروز، قدرت نظامی به‌تنهایی نمی‌تواند مبنای مشروعیت سیاسی باشد. نه ایران امروز امپراتوری خشایارشا است و نه ایالات متحده وارث حقوقی و سیاسی دولت‌شهر آتن.

تمدن یونانی خود در تعامل با مصر، بین‌النهرین، فنیقیه و دیگر حوزه‌های فرهنگی شرق مدیترانه شکل گرفت. در قرون میانه، بخش مهمی از میراث فلسفی، پزشکی و علمی یونان از طریق ترجمه، شرح و بازاندیشی در جهان اسلامی حفظ و دگرگون شد. فارابی، ابن‌سینا، ابن‌رشد و دیگران تنها ناقلان منفعل فلسفه یونانی نبودند؛ در بازسازی و گسترش آن مشارکت کردند. این فرایند با حضور مترجمان سریانی، عربی‌زبان و فارسی‌زبان و با مشارکت مسلمانان، مسیحیان و دیگر گروه‌های دینی تحقق یافت. تمدن محصول انتقال، ترجمه، اقتباس، نقد و آفرینش مشترک انسان‌هاست. تمدن‌ها نه جزایری منزوی، بلکه شبکه‌هایی تاریخی از ارتباطات انسانی‌اند. آکروپلیس و تخت جمشید هر دو بخشی از میراث مشترک بشریت‌اند.

۴. تناقض در دفاع از تمدن با زبان برتری‌جویی تمدنی

افتخار به میراث تاریخی مشروع است؛ اما افتخار تمدنی هنگامی که با ادعای برتری ذاتی و حق رهبری دیگران همراه شود، می‌تواند به منطق سلطه تبدیل شود. تمدن مدرن غرب، علاوه بر دستاوردهای علمی و فلسفی، تجربه استعمار، برده‌داری، جنگ‌های ویرانگر و مداخلات نظامی را نیز دارد؛ همان‌گونه که تاریخ ایران نیز از جنگ و سرکوب خالی نبوده است. تفاوت تاریخ‌نگاری انتقادی با تبلیغات سیاسی در همین است: تاریخ‌نگاری انتقادی گذشته را با تمام تناقض‌هایش بررسی می‌کند؛ تبلیغات سیاسی از گذشته آن چیزی را انتخاب می‌کند که به کار مشروعیت‌بخشی به قدرت امروز بیاید.

ایران امروز را نمی‌توان تنها از پشت تریبون‌های رسمی حکومت شناخت. ایران را باید در دانشگاه‌ها، محافل فکری، آثار ادبی، جنبش‌های اجتماعی، تجربه زنان، مطالبات اقوام و کوشش شهروندان برای دستیابی به زندگی آزادانه و شرافتمندانه نیز جست‌وجو کرد. بخش‌های مهمی از جامعه ایران درباره نسبت دین و دولت، حقوق فردی، آزادی وجدان، برابری شهروندان، تکثر فرهنگی و مشروعیت اقتدار سیاسی پرسش‌هایی طرح می‌کنند که از چارچوب ایدئولوژی رسمی فراتر می‌روند. ایران امروز، تنها ایران حکومت‌کنندگان نیست؛ ایران حکومت‌شوندگانی نیز هست که می‌خواهند در تعیین سرنوشت سیاسی خویش مشارکت داشته باشند.

نتیجه‌گیری:

اگر از آکروپلیس سخن می‌گویید، فراموش نکنید که تاریخ تمدن بشر تنها در آتن نوشته نشده است؛ این تاریخ در شوش، تخت جمشید، بابل، اسکندریه، بغداد، جندی‌شاپور و صدها مرکز دیگر نیز شکل گرفته است. اگر خشایارشا آتن را به آتش کشید، اسکندر نیز تخت جمشید را سوزاند. اما نه ایرانیان امروز مسئول اعمال خشایارشا هستند و نه یونانیان معاصر وارث مسئولیت اخلاقی اسکندر. هیچ حکومتی تمام یک ملت نیست؛ هیچ پادشاهی تمام یک تمدن نیست؛ و هیچ جنگی حقیقت نهایی یک تاریخ را بیان نمی‌کند.

تمدن را نه شمار سرزمین‌های فتح‌شده و نه قدرت آتش سلاح‌ها، بلکه توانایی انسان‌ها برای محدودکردن قدرت، به رسمیت شناختن دیگری و ساختن جهانی مشترک معنا می‌بخشد. آکروپلیس و تخت جمشید، هر دو، یادگار شکوه و خشونت جهان باستان‌اند. نباید اجازه داد که سیاستمداران امروز، از خاکستر آن دو، آتش تازه‌ای برای دشمنی میان ملت‌ها برافروزند.

—————-
* دکتر محمد عثمانی، پژوهشگر اندیشه سیاسی ایران و مطالعات خاورمیانه است.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net