|
جمعه ۱۷ مهر ۱۴۰۵ -
Friday 9 October 2026
|
ايران امروز |
![]() |
۱. مقدمه: مسئله فقط تعداد تجمعها نیست
اگر اعتراضهای بازنشستگان ایران صرفاً بر اساس تعداد تجمعها شمارش شوند، بخش مهمی از موضوعات مربوط به آن ازجمله تحول ساختاری آنها از دست میرود. یک تجمع در تهران، تجمع دیگری در شوش، تجمعی در رشت و تجمعی دیگر در کرمانشاه ممکن است در نگاه آماری چهار رویداد مستقل باشند؛ اما اگر در فاصله کوتاهی مطالبات مشابهی مطرح کنند، از شعارهای نزدیک به هم استفاده کنند، به نهادهای مشابهی مراجعه کنند و الگوهای کنش مشابهی را تکرار کنند، دیگر نمیتوان آنها را کاملاً مستقل از یکدیگر تحلیل کرد.
مسئله اصلی این گزارش بنابراین این نیست که «چند تجمع برگزار شده است»، بلکه این است که الگوی رفتاری و رابطه میان تجمعها چگونه تغییر کرده است؟ در فاصله مورد مطالعه، گزارشهای متعدد از اعتراض بازنشستگان مخابرات، تأمین اجتماعی، فولاد، کشوری و سایر صندوقها در شهرهای مختلف منتشر شده است. برای نمونه، در آذر ۱۴۰۴ تجمع بازنشستگان مخابرات در ۱۵ شهر گزارش شد و در مرداد و شهریور ۱۴۰۵ نیز نمونههای متعدد اعتراضهای چندشهری ثبت شده است. در ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ هرانا از تجمع بازنشستگان مخابرات در اصفهان، سنندج، کرمانشاه، تبریز، ایلام، مشهد و همدان خبر داد و در روز بعد نیز تجمعهای دیگری از بازنشستگان فرهنگی، مخابرات و تأمین اجتماعی در چند شهر گزارش شد. بنابراین پدیده مورد مطالعه را بهتر است نه «مجموعهای از تجمعات»، بلکه فرایند شکلگیری یک عرصه اعتراضی شبکهای دانست.
۲. از رویدادهای گاهگاهی به تداوم اعتراضی
نخستین تغییر، زمانی است. تجمع موردی معمولاً واکنشی به یک تصمیم، تأخیر در پرداخت یا مسئله مشخص است. اما هنگامی که یک گروه در فاصلههای کوتاه بارها به خیابان بازمیگردد، اعتراض از «رویداد» به «فرایند» تبدیل میشود. در اعتراضهای بازنشستگان این تغییر بهوضوح مشاهده میشود. یک مطالبه مانند متناسبسازی، بیمه درمانی یا افزایش مستمری در یک تجمع مطرح میشود، اما در تجمع بعدی دوباره ظاهر میشود و در شهر دیگری نیز تکرار میشود. در نتیجه، تکرار خود به یکی از ویژگیهای ساختاری اعتراض تبدیل میشود.
تیلی در نظریه «کارنامه منازعه یا Charles Tilly: Repertoire of Contention » نشان میدهد که گروههای اجتماعی در طول زمان مجموعهای از شیوههای آشنا برای مطالبهگری ایجاد میکنند. این کارنامه از تجربههای قبلی ساخته میشود و احتمال استفاده مجدد از همان شیوهها را افزایش میدهد. بنابراین، استمرار تجمع بازنشستگان را نباید صرفاً به معنای «اصرار بر یک مطالبه» فهمید. این استمرار نشانه شکلگیری حافظه اعتراضی نیز هست. بازنشستگان میآموزند که چه زمانی تجمع کنند، در کجا تجمع کنند، چگونه شعار بدهند، چه نهادی را مخاطب قرار دهند و چگونه تجربه تجمع قبلی را به تجمع بعدی منتقل کنند.
۳. از پراکندگی جغرافیایی به چندکانونی شدن
دومین تحول، جغرافیای اعتراض است. اعتراض بازنشستگان دیگر محدود به یک شهر یا حتی یک استان نیست. تهران، کرمانشاه، رشت، اهواز، شوش، اصفهان، تبریز، سنندج، شیراز، مشهد، زنجان، مریوان، همدان، بیجار، ارومیه و شهرهای دیگر در دوره مورد بررسی بارها در گزارشهای اعتراضی ظاهر شدهاند. این گسترش را نباید صرفاً «پراکندگی» نامید. پراکندگی به معنای فقدان رابطه میان نقاط است؛ در حالی که در اینجا شباهت مطالبات و تکرار زمانبندیها و شیوههای کنش نشان میدهد که میان این نقاط نوعی اتصال شبکهای وجود دارد. از همینرو، اصطلاح «چندکانونی» دقیقتر است.
در یک ساختار چندکانونی، تهران الزاماً مرکز فرماندهی سایر شهرها نیست. شوش نیز لزوماً تابع تهران نیست و کرمانشاه لزوماً تابع اهواز نیست. هر کانون میتواند استقلال نسبی داشته باشد، اما در عین حال از یک زبان مشترک اعتراضی استفاده کند. این ویژگی با رویکرد سیاست منازعهآمیز سازگار است که توجه را از بازیگران منفرد به مکانیسمهایی که کنشگران را به یکدیگر و به نهادهای سیاسی متصل میکنند منتقل میکند.
۴. مناسبات شبکهای؛ چرا پراکنده بودن الزاماً به معنای منفصل بودن نیست؟
مفهوم «مناسبات شبکهای» در اینجا اهمیت مرکزی پیدا میکند. یک شبکه اجتماعی الزاماً سازمان نیست. سازمان دارای سلسلهمراتب، عضویت، مسئولیت و قواعد رسمی است؛ شبکه میتواند فاقد این ویژگیها باشد اما همچنان امکان گردش اطلاعات، اعتماد، هماهنگی و انتقال تجربه را فراهم کند. در مورد بازنشستگان میتوان دستکم چند نوع رابطه شبکهای را از یکدیگر تفکیک کرد.
▪️شبکه همصنفان
بازنشستگان مخابرات، تأمین اجتماعی، فولاد یا فرهنگیان در هر شهر با افراد همصنف خود ارتباط دارند.
▪️شبکه بینشهری
مطالبات و اخبار تجمع یک شهر میتواند در کانالها و شبکههای ارتباطی به شهرهای دیگر منتقل شود.
▪️شبکه بینصندوقی
تجربه بازنشستگان فولاد میتواند برای بازنشستگان تأمین اجتماعی یا مخابرات قابل استفاده باشد و بالعکس.
▪️شبکه رسانهای
رسانههایی مانند هرانا، ایلنا و رسانههای صنفی و کانالهای مرتبط، اطلاعات مربوط به تجمعها و مطالبات را منتشر میکنند.
▪️شبکه تجربی
حتی بدون ارتباط مستقیم، گروهها میتوانند از تجربه گروههای دیگر بیاموزند و همان شیوه اعتراض را تکرار کنند. بنابراین شبکه الزاماً از «ارتباط مستقیم همه با همه» تشکیل نمیشود. ممکن است ارتباطها غیرمستقیم، چندمرحلهای و مبتنی بر انتشار اطلاعات باشند.
۵. از «کنش جمعی» به «کنش پیوندی»
برای توضیح این وضعیت، بکارگیری مفهوم Connective Action یا «کنش پیوندی» بنت و سگر برگ (Bennett, W.L. and Segerberg) اهمیت ویژهای دارد. بنت و سگر برگ نشان میدهند که در عصر ارتباطات دیجیتال، برخی اشکال کنش جمعی میتوانند بدون سازمانهای سلسلهمراتبی قدرتمند شکل بگیرند. در راستای این انگاره، افراد و گروهها محتوای شخصیشده و پیامهای اعتراضی را در شبکههای ارتباطی به اشتراک میگذارند و همین ارتباطات میتواند ظرفیت هماهنگی ایجاد کند. این نظریه برای تحلیل بازنشستگان ایران باید با احتیاط استفاده شود، زیرا نمیتوان صرفاً بر اساس مشاهده تجمعهای همزمان ادعا کرد که همه آنها از طریق شبکههای دیجیتال مستقیماً هماهنگ شدهاند. اما این نظریه یک امکان تحلیلی مهم فراهم میکند: هماهنگی الزاماً نیازمند فرماندهی نیست. ممکن است یک شهر تصمیم بگیرد تجمع کند و شهر دیگری مستقل از آن تصمیم مشابهی بگیرد، اما انتشار خبر، مشاهده موفقیت یا تکرار شعارها و روشها احتمال هماهنگی غیرمتمرکز را افزایش دهد. در چنین وضعیتی، شبکه جای سازمان را کاملاً نمیگیرد، اما میتواند بخشی از کارکردهای آن را انجام دهد.
۶. از تکشهری به چندشهری؛ «تغییر مقیاس» اعتراض
در ادبیات سیاست منازعهآمیز، مفهوم «تغییر مقیاس : Scale Shift » برای توضیح انتقال اعتراض از سطح محلی به سطح گستردهتر اهمیت دارد. اعتراض یک گروه در یک شهر میتواند به گروه دیگری در شهر دیگر منتقل شود. سپس چند کانون همزمان به یک مسئله مشابه واکنش نشان میدهند. این اتفاق در اعتراضهای بازنشستگان ایران اهمیت زیادی دارد.
برای نمونه، در ۲۹ شهریور ۱۴۰۵، هرانا تجمع بازنشستگان تأمین اجتماعی را در تهران، شوش، کرمانشاه، اهواز و رشت و تجمع بازنشستگان فولاد را در اصفهان گزارش کرد. در این وضعیت، شهرها دیگر صرفاً محل وقوع اعتراض نیستند؛ به گرههای شبکه اعتراضی تبدیل میشوند. تهران یک گره است، نه الزاماً مرکز شبکه. منطقه شوش یک گره است، نه حاشیه شبکه. کرمانشاه نیز میتواند یک گره مستقل با ظرفیت ارتباطی خود باشد. این تفاوت مفهومی بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد که شبکه میتواند همزمان غیرمتمرکز و منسجم باشد.
۷. از مطالبه منفرد به بسته مطالبات
تحول سوم، مربوط به محتوای اعتراض است. در مراحل اولیه، یک تجمع ممکن است صرفاً درباره حقوق، بیمه یا متناسبسازی باشد. اما با تکرار اعتراض و حلنشدن مسائل، مطالبات به هم متصل میشوند. در نتیجه، «بسته مطالبات» شکل میگیرد. این بسته معمولاً شامل افزایش مستمری، اجرای متناسبسازی، پرداخت معوقات، اصلاح بیمه، درمان، استقلال صندوقها، اجرای مواد قانونی، رفع تبعیض و تناسب درآمد با هزینه زندگی است. در این مرحله، اعتراض دیگر حول یک مطالبه منفرد سازمان نمییابد؛ بلکه حول تجربه مشترک محرومیت شکل میگیرد. این تحول برای شکلگیری شبکه اهمیت دارد، زیرا شبکه بدون زبان مشترک نمیتواند پایدار بماند.
۸. از هویتهای صنفی جداگانه به هویت شبکهای
بازنشسته مخابرات، بازنشسته فولاد و بازنشسته تأمین اجتماعی از نظر نهادی یکسان نیستند. اما هنگامی که مشکلات مشابهی را تجربه میکنند، امکان شکلگیری هویتی گستردهتر ایجاد میشود. در اینجا میتوان از مفهوم هویت شبکهای بازنشستگان استفاده کرد. این هویت جای هویت صنفی را نمیگیرد، بلکه بر آن افزوده میشود. بازنشسته میتواند همزمان خود را متعلق به صندوق یا حرفه خاص خود بداند و در سطحی وسیعتر خود را عضو گروهی بداند که با مشکلات مشترک بازنشستگی مواجه است. این فرایند به همگرایی اعتراضها کمک میکند.
۹. از شعار معیشتی به چارچوب عدالت
تغییر دیگر در سطح گفتمان اعتراض دیده میشود. در سطح نخست، شعارها اقتصادیاند: حقوق، مستمری، بیمه، درمان و معوقات مستمریها مهمترین شعارها هستند اما شعارها بیش از این است. اما با تداوم بحران، بخشی از شعارها به عدالت، تبعیض، منزلت، ظلم و پاسخگویی گسترش مییابند. در گزارشهای مربوط به اعتراضهای بهمن ۱۴۰۴، برای نمونه، شعارهایی با مضامین «فقط کف خیابون به دست میآید حقمون»، «فریاد، فریاد، از اینهمه بیداد»، «ظلم و ستم فراوان، ما را کشاند خیابان» و «نان میخواستیم، منزلت» ثبت شده بود.
این تحول را میتوان با نظریه چارچوببندی کنش جمعی توضیح داد. بنفورد و اسنو (Benford, R. D., & Snow, D. A, 2000) نشان میدهند که کنشگران برای تبدیل یک مشکل خصوصی به مسئلهای عمومی، آن را در چارچوبی معنایی بازتعریف میکنند. بنابراین «حقوق پایین» میتواند به «بیعدالتی» و سپس به مسئلهای درباره رابطه دولت و جامعه تبدیل شود. اما باید توجه داشت که این فرایند در میان همه بازنشستگان یکسان نیست و نباید از وجود برخی شعارهای سیاسیتر، وجود یک گفتمان واحد در کل اعتراضهای بازنشستگان را نتیجه گرفت.
۱۰. «سیاسی شدن» بدون تشکیل سازمان سیاسی
یکی از سوءبرداشتهای رایج شاید این باشد که اگر شعارهای یک گروه سیاسیتر شود، آن گروه الزاماً به یک سازمان سیاسی تبدیل شده است. چنین نتیجهای از بررسی فرایند سیاسی ایران و دادهها قابل استخراج نیست. آنچه میتوان گفت این است که دامنه معنایی اعتراض گسترش یافته است. اعتراض ممکن است از افزایش حقوق آغاز شود و به عدالت، فساد، تبعیض یا پاسخگویی برسد، بدون آنکه سازمان سیاسی مشخصی شکل گرفته باشد. این تمایز برای تحلیل بازنشستگان ایران بسیار مهم است. آنچه در دادهها بیشتر دیده میشود، سیاسیتر شدن بخشی از چارچوب اعتراض است، نه الزاماً سیاسیشدن سازمانی آن.
۱۱. شبکه بهعنوان حافظه اعتراضی
یکی از مهمترین کارکردهای شبکه، انتقال حافظه است. گروههای اجتماعی فقط اطلاعات منتقل نمیکنند؛ تجربه نیز منتقل میکنند.
- کدام شعار در تجمع استفاده شده است؟
- کدام مکان برای تجمع انتخاب شده است؟
- چه نهادی پاسخ داده است؟
- کدام مطالبه بیپاسخ مانده است؟
- چه شیوهای برای رساندن صدا مؤثرتر بوده است؟
این اطلاعات میتواند به دیگر گروهها منتقل شود.
در نتیجه، شبکه نوعی حافظه جمعی اعتراضی تولید میکند. مفهوم کارنامه منازعه تیلی دقیقاً به همین جنبه توجه دارد: کنشگران از تجربههای پیشین استفاده میکنند و دامنه کنشهای بعدی تا حدی تحت تأثیر این تجربهها قرار میگیرد.
۱۲. شبکه ارتباطات میان کنشگران جنبش بازنشستگان بهعنوان سازوکار یادگیری
شبکه ارتباطات میان کنشگران جنبش بازنشستگان علاوه بر حافظه، امکان یادگیری ایجاد میکند. یک گروه میبیند که گروه دیگری چگونه اعتراض کرده است و میتواند همان روش را اقتباس کند. در اینجا، «انتشار» (Diffusion) اهمیت پیدا میکند. اگر بازنشستگان یک شهر مشاهده کنند که بازنشستگان شهر دیگری برای مطالبه مشخصی تجمع کردهاند، احتمال تکرار آن شکل از اعتراض افزایش مییابد. به این ترتیب، اعتراض میتواند بدون دستور مرکزی گسترش یابد. در نتیجه، انتقال الگو میتواند جای بخشی از «فرماندهی» را بگیرد.
۱۳. شبکه و کاهش هزینه سازماندهی
یکی از مزایای شبکه، کاهش هزینه هماهنگی و افزایش امکان شجاعت مدنی است. در سازمان سلسلهمراتبی، برای برگزاری یک اقدام جمعی معمولاً نیاز به تصمیمگیری، منابع، مسئولان، ارتباطات رسمی و سلسلهمراتب وجود دارد. در شبکه، بخشی از این هزینهها از طریق ارتباطات افقی کاهش پیدا میکند. گروههای محلی میتوانند نسبتاً مستقل عمل کنند اما از اطلاعات مشترک استفاده کنند. این همان نقطهای است که نظریه کنش پیوندی بنت و سگر برگ اهمیت پیدا میکند. آنها نشان میدهند که رسانههای دیجیتال میتوانند ساختارهایی ایجاد کنند که در آنها ارتباطات شخصیشده و شبکهای بخشی از وظایف سازمانهای رسمی را بر عهده میگیرند. در مورد بازنشستگان ایران البته باید از ادعای قویتر از شواهد پرهیز کرد: دادههای موجود نشان میدهند که شبکههای ارتباطی و رسانههای صنفی میتوانند نقش مهمی داشته باشند، اما اندازه دقیق این شبکهها و میزان هماهنگی دیجیتال آنها نیازمند پژوهش مستقل است.
۱۴. پارادوکس مهم: پراکندگی سازمانی، همگرایی اعتراضی
یکی از ویژگیهای مهم الگوی بازنشستگان همین پارادوکس است. از یک طرف، ساختار سازمانی متمرکز و واحدی مشاهده نمیشود. از طرف دیگر، شباهت میان مطالبات و شیوههای اعتراض افزایش یافته است. به بیان دیگر، پراکنده بودن سازمانی الزاماً به معنای پراکنده بودن معنایی و ارتباطی نیست. این ویژگی را میتوان «همگرایی بدون تمرکز» نامید. در این وضعیت، گروههای مختلف میتوانند استقلال خود را حفظ کنند و در عین حال در سطح مطالبات و شیوههای اعتراض به یکدیگر نزدیک شوند. این دقیقاً همان چیزی است که مفهوم «شبکه چندکانونی» بهتر از مفهوم «سازمان مرکزی» توضیح میدهد.
۱۵. رابطه شبکه با دولت و ساختار نهادی
شبکه اعتراضی فقط میان خود معترضان شکل نمیگیرد. رابطه آن با نهادهای دولتی نیز بخشی از ساختار شبکه است. بازنشستگان با سازمان تأمین اجتماعی، صندوقهای بازنشستگی، وزارتخانهها، استانداریها، ادارات دولتی و سایر نهادها تعامل دارند. هر بار که یک نهاد پاسخ میدهد یا پاسخ نمیدهد، اطلاعات جدیدی وارد شبکه میشود. در نتیجه، شبکه اعتراضی و شبکه نهادی دولت در تعامل با یکدیگر قرار میگیرند. این مسئله با رویکرد سیاست منازعهآمیز سازگار است که اعتراض را رابطهای میان مدعیان، موضوعات مطالبه و نهادهای قدرت میداند، نه کنشی یکطرفه از سوی معترضان.
۱۶. از اعتراض صنفی به سیاست منازعهآمیز
در اینجا میتوان یک تغییر نظری مهم را صورتبندی کرد. «اعتراض صنفی» معمولاً بر مطالبه مشخص یک گروه تمرکز دارد. اما «سیاست منازعهآمیز» دامنه وسیعتری دارد و به روابطی میپردازد که در آن گروههای اجتماعی، نهادهای قدرت و سایر بازیگران بر سر منابع، حقوق، تصمیمات عمومی و تعریف عدالت با یکدیگر وارد تعامل منازعهآمیز میشوند. بنابراین، اعتراض بازنشستگان زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که از یک مسئله خاص عبور کرده و به عرصهای برای بیان مسائل گستردهتر اجتماعی تبدیل شود. این دقیقاً همان چیزی است که ادبیات سیاست منازعهآمیز برای توضیح آن طراحی شده است. این رویکرد بر مکانیسمهایی مانند انتشار، تغییر مقیاس، بسیج و اتصال میان بازیگران تمرکز دارد.
۱۷. مدل مفهومی پیشنهادی برای تحلیل اعتراض بازنشستگان
بر مبنای شواهد و نظریههای فوق، میتوان تحول اعتراض بازنشستگان را در قالب یک مدل مفهومی پنجلایه تحلیل کرد.
▪️لایه نخست، فشار ساختاری است: تورم، کاهش قدرت خرید، مشکلات صندوقها، هزینه درمان و شکاف میان مستمری و هزینه زندگی.
▪️لایه دوم، مطالبه نهادی است: متناسبسازی، همسانسازی، بیمه، معوقات، ماده ۹۶، ماده ۵۴ و سایر حقوق قانونی.
▪️لایه سوم، تکرار اعتراضی است: تجمعهای مکرر، استمرار شعارها و بازگشت به مکانهای مشابه.
▪️لایه چهارم، شبکهای شدن است: ارتباط میان شهرها، گروههای صنفی، کانالهای اطلاعرسانی، رسانهها و انتقال تجربه.
▪️لایه پنجم، گسترش چارچوب معنایی است: حرکت بخشی از گفتمان از معیشت به عدالت، تبعیض، منزلت، پاسخگویی و مسائل سیاسیتر.
این پنج لایه را نباید یک توالی کاملاً خطی دانست. آنها میتوانند همزمان وجود داشته باشند و یکدیگر را تقویت کنند.
۱۸. یک سال اعتراض؛ از «تجمع» به «اکوسیستم اعتراضی»
بر اساس این چارچوب، شاید مناسبترین مفهوم برای توصیف وضعیت کنونی، نه «جنبش بازنشستگان» و نه «تجمعات پراکنده بازنشستگان»، بلکه «اکوسیستم اعتراضی بازنشستگان» باشد. اکوسیستم از مجموعهای از بازیگران، شبکهها، رسانهها، نهادها، تجربهها، شعارها و مکانها تشکیل میشود. در چنین اکوسیستمی، هر تجمع الزاماً به دیگری وابسته نیست، اما هیچ تجمعی نیز کاملاً جدا از تاریخچه و محیط ارتباطی اعتراضها نیست.
اعتراضها میتوانند مستقل باشند و در عین حال از یکدیگر یاد بگیرند. میتوانند سازمان مرکزی نداشته باشند اما از یک زبان مشترک استفاده کنند. میتوانند مطالبات صنفی متفاوتی داشته باشند اما در مسئله معیشت و عدالت به یکدیگر نزدیک شوند. و میتوانند در شهرهای مختلف رخ دهند، بدون آنکه یک فرماندهی واحد همه آنها را کنترل کند. این ویژگی، مهمترین تفاوت میان شبکه اعتراضی و سازمان اعتراضی است.
۱۹. نتیجهگیری
تحول اعتراضهای بازنشستگان ایران را نمیتوان تنها با کمیت آن یعنی افزایش یا کاهش تعداد تجمعها توضیح داد. تغییر اصلی در ساختار رابطه میان تجمعها رخ داده است. اعتراضها از حالت گاهگاهی به تداوم نزدیک شدهاند؛ از تکشهری به چندشهری گسترش یافتهاند؛ از مطالبه منفرد به بستهای از مطالبات اقتصادی، درمانی، بیمهای و حقوقی تبدیل شدهاند؛ میان گروههای مختلف بازنشستگی همگرایی بیشتری پدید آمده است؛ و در بخشی از موارد زبان اعتراض از مسائل صرفاً معیشتی به مفاهیم عدالت، تبعیض، منزلت، فساد، پاسخگویی و مسائل سیاسیتر گسترش یافته است.
اما شاید مهمترین تغییر، شبکهای شدن اعتراض باشد. بازنشستگان الزاماً یک سازمان واحد ندارند، اما میتوانند از طریق روابط صنفی، شبکههای محلی، رسانهها، کانالهای ارتباطی و انتقال تجربه به یکدیگر متصل شوند. بنابراین ساختار اعتراض میتواند همزمان غیرمتمرکز، چندکانونی و دارای درجهای از هماهنگی باشد. در این چارچوب، «هماهنگی» الزاماً به معنای فرماندهی نیست؛ میتواند حاصل انتشار اطلاعات، تکرار تجربه، تقلید تاکتیکها، اشتراک مطالبات و شکلگیری چارچوبهای معنایی مشترک باشد.
بنابراین، مهمترین تحول سال مورد مطالعه را میتوان چنین صورتبندی کرد:
اعتراض بازنشستگان از «رخداد» به «فرایند»، از «فرایند» به «الگوی تداومیافته»، و از «الگوی تداومیافته» به «شبکه اعتراضی چندکانونی» نزدیک شده است. با این حال، شواهد موجود برای ادعای وجود یک جنبش سراسری با رهبری واحد کافی نیست. تعبیر دقیقتر آن است که در ایران یک عرصه منازعهآمیز چندکانونی و شبکهای در میان بازنشستگان شکل گرفته است؛ عرصهای که در آن شبکههای ارتباطی و حافظه اعتراضی میتوانند بدون وجود سازمان مرکزی، تداوم و انتشار اعتراض را تسهیل کنند.
از دیدگاه اقتصاد سیاسی، اهمیت این تحول در آن است که اعتراض بازنشستگان را نمیتوان فقط مسئلهای درباره حقوق بازنشستگی دانست. تداوم آن میتواند نشانهای از شکاف میان تعهدات رسمی، ظرفیت مالی دولت، عملکرد صندوقها و تجربه واقعی شهروندان باشد. به همین دلیل، اعتراض بازنشستگان را میتوان یکی از شاخصهای مهم برای مطالعه رابطه میان بحران مالی، بازتوزیع منابع، ظرفیت نهادی و اعتماد اجتماعی در ایران دانست.
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|