يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ - Sunday 27 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sun, 27.09.2026, 16:19

آیا ایران به آستانه شوروی‌شدن رسیده است؟

جمهوری اسلامی و مسئله فروپاشی


محمد عثمانی

مقدمه:
هرگاه یک نظام سیاسی با بحران‌های متعدد و هم‌زمان مواجه می‌شود، وسوسه مقایسه آن با نظام‌هایی که پیش‌تر فروپاشیده‌اند افزایش می‌یابد. در ایران امروز نیز مقایسه جمهوری اسلامی با اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های پایانی آن، بیش از آن‌که تنها یک تشبیه تاریخی باشد، به یک پرسش جدی در جامعه‌شناسی سیاسی تبدیل شده است.

مقایسه جمهوری اسلامی ایران با اتحاد جماهیر شوروی در سال‌های پایانی، اگر تنها بر اساس تورم، بحران اقتصادی، نارضایتی عمومی یا شکست‌های خارجی صورت گیرد، مقایسه‌ای سطحی خواهد بود. حکومت‌های بسیاری در تاریخ با بحران اقتصادی، جنگ، نارضایتی اجتماعی و حتی شکست نظامی مواجه شده‌اند، اما فرو نپاشیده‌اند. فروپاشی هنگامی رخ می‌دهد که بحران‌های متعدد از حوزه‌های مختلف وارد یکدیگر شوند و به بحران ظرفیت حکومت‌کردن تبدیل گردند؛ یعنی حکومت نه فقط با مخالفت جامعه، بلکه با کاهش توانایی خود برای تولید اجماع در درون نخبگان، تولید مشروعیت در جامعه، حفظ منابع اقتصادی، بازتولید ایدئولوژی و کنترل تضادهای درونی مواجه شود.

از این منظر، پرسش اصلی درباره ایران امروز این نیست که آیا جمهوری اسلامی «بحران» دارد یا نه؛ این امر به طور تقریبی بدیهی است. پرسش مهم‌تر این است: آیا بحران‌های جمهوری اسلامی از مرحله «بحران‌های قابل مدیریت» وارد مرحله «بحران در قابلیت بازتولید نظام» شده‌اند؟

به نظر می‌رسد پاسخ، دست‌کم در برخی حوزه‌ها، به سمت گزینه دوم حرکت کرده است؛ اما هنوز برای اعلام این‌که جمهوری اسلامی وارد مرحله نهایی فروپاشی شده، شواهد کافی وجود ندارد. مسئله فقط بحران نیست، تغییر در معماری قدرت است که جمهوری اسلامی با آن دست به گریبان است.

شوروی چگونه فروپاشید؟
یکی از خطاهای رایج درباره فروپاشی شوروی این است که تصور کنیم اقتصاد شوروی ناگهان نابود شد و سپس حکومت سقوط کرد. واقعیت بسیار پیچیده‌تر بود. در سال‌های پایانی شوروی چند روند هم‌زمان به یکدیگر متصل شدند:

۱. بحران اقتصادی و کاهش کارآمدی نظام؛
۲. فرسایش ایدئولوژی کمونیستی؛
۳. شکاف در نخبگان حزب و دولت؛
۴. ظهور منافع سیاسی متفاوت در درون ساختار؛
۵. رشد مطالبات ملی و جمهوری‌خواهانه؛
۶. اصلاحات سیاسی گورباچف؛
۷. کاهش ظرفیت مرکز برای کنترل جمهوری‌ها؛
۸. و سرانجام تبدیل بحران مشروعیت به بحران اقتدار.

  نکته مهم این‌جاست که اتحاد شوروی زمانی فروپاشید که بخش مهمی از نخبگان دیگر مطمئن نبودند حفظ ساختار موجود به نفع خود آنان است. این نکته از خود نارضایتی مردم مهم‌تر است. ریچارد ساکوا نیز در تحلیل فروپاشی شوروی بر ترکیب متناقضی از بحران اقتصادی، تضادهای ساختاری، تحول نوسازی و در نهایت گسست سیاسی تأکید می‌کند. برخی تحلیل‌های تاریخی نیز سه عامل «تجزیه نخبگان، بحران اقتصادی و ملی‌گرایی» را در مرکز فروپاشی قرار داده‌اند. بنابراین، فروپاشی شوروی نتیجه یک بحران نبود؛ نتیجه هم‌افزایی بحران‌ها بود.

ایران امروز؛ از بحران‌های منفرد به بحران‌های متراکم
جمهوری اسلامی امروز با مجموعه‌ای از بحران‌ها مواجه است:

الف: بحران اقتصادی: تحریم، تورم، کاهش قدرت خرید، بحران سرمایه‌گذاری، فرسایش پول ملی، مشکلات انرژی و آب و فرسودگی زیرساخت‌ها، ظرفیت دولت را برای تأمین رضایت اجتماعی کاهش داده‌اند.
ب: بحران مشروعیت: شکاف میان بخش بزرگی از جامعه و ساختار سیاسی دیگر فقط به یک مسئله انتخاباتی محدود نیست. مسئله عمیق‌تر شده و به پرسش درباره ماهیت رابطه حکومت و جامعه رسیده است.
ج: بحران نسلی: بخش مهمی از نسل‌های جدید دیگر تجربه و خاطره‌ای مشابه نسل بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ندارند. بنابراین روایت تاریخی انقلاب، جنگ، استکبارستیزی و جمهوری اسلامی برای بخش‌هایی از جامعه قدرت بسیج سابق را ندارد. عده-ای از نسل z در خیابان‌ها به بازتولید کارکرد بسیج ایدئوژیکی سال‌های ابتدایی انقلاب و جنگ هشت ساله به عراق مشغولند از طیف حامیان نظام و دارای اشتراک بامر یا منافع در این ساختار هستند.
د: بحران فرهنگی: شکاف میان سبک زندگی بخش قابل توجهی از جامعه و الگوی رسمی حکومت، به یکی از بنیادی‌ترین شکاف‌های دولت ـ جامعه تبدیل شده است.
ه: بحران سیاست خارجی: راهبرد منطقه‌ای جمهوری اسلامی در دو دهه گذشته بر ایجاد عمق استراتژیک از طریق بازیگران مسلح غیردولتی استوار بود.

اکنون این مدل تحت فشار جدی قرار گرفته است. تحلیل‌های اخیر مرکز بلفر از «فرسایش مدل نیابتی ایران» سخن می‌گویند و گزارش‌های دیگر نیز تأکید دارند که بخش‌هایی از شبکه منطقه‌ای ایران از نظر نظامی، سیاسی و مالی به‌شدت تضعیف شده‌اند. اما این‌جا باید بسیار دقیق بود. ضعیف‌شدن محور منطقه‌ای جمهوری اسلامی به الزام به معنای فروپاشی جمهوری اسلامی نیست. این فقط زمانی اهمیت تعیین‌کننده پیدا می‌کند که این شکست خارجی به بحران در روایت قدرت داخلی تبدیل شود.

سؤال حایز اهمیت در این مسئله این است که اهمیت واقعی «محور مقاومت» برای جمهوری اسلامی چیست؟ مسئله را نباید به طور صرف ژئوپلیتیکی دید. شبکه منطقه‌ای جمهوری اسلامی سه کارکرد داشت:

اول: ایجاد عمق دفاعی.
دوم: انتقال میدان رقابت از مرزهای ایران به خارج از مرزها.
سوم: تولید روایت ایدئولوژیک از جمهوری اسلامی به‌عنوان مرکز یک نظم فراملی شیعی ـ انقلابی.

بنابراین، اگر این شبکه تضعیف شود، فقط چند گروه مسلح ضعیف نشده‌اند؛ بلکه بخشی از تصویر قدرتی که جمهوری اسلامی از خود ساخته بود نیز آسیب می‌بیند. با این حال، نباید وضعیت همه گروه‌ها را یکسان فرض کرد. در حالی که حزب‌الله و برخی نیروهای متحد ایران ضربات سنگینی متحمل شده‌اند، وضعیت حوثی‌ها متفاوت است و گزارش‌های سپتامبر ۲۰۲۶ حتی از گسترش توانایی و کنترل آنان در بخش‌هایی از یمن حکایت دارد. پس تعبیر دقیق‌تر این است: جمهوری اسلامی با بحران در مدل قدرت منطقه‌ای خود مواجه است، نه این‌که تمام شبکه منطقه‌ای آن از میان رفته باشد.

نقطه بسیار مهم‌تر در باب جمهوری اسلامی ایران، «شکاف درون حاکمیت» است. این‌جا مهم‌ترین بخش مقایسه ایران و شوروی قرار دارد. تا زمانی که حکومت بتواند درون نخبگان خود یک اجماع حداقلی ایجاد کند، بحران اجتماعی به طور حتم به فروپاشی منجر نمی‌شود. یک حکومت اقتدارگرا ممکن است:

• مشروعیت اجتماعی پایینی داشته باشد؛
• اقتصاد ضعیفی داشته باشد؛
• مخالفان فراوانی داشته باشد؛
• حتی شکست خارجی نیز بخورد؛

اما اگر دستگاه امنیتی، نظامی و سیاسی آن متحد باقی بماند، می‌تواند مدت بسیار طولانی دوام بیاورد. بنابراین متغیر تعیین‌کننده این است: آیا اختلافات درون جمهوری اسلامی تنها اختلاف تاکتیکی‌اند یا به اختلاف درباره آینده نظام تبدیل شده‌اند؟ این دو بسیار متفاوت‌اند. اختلاف درباره این‌که: «چگونه باید حکومت کرد؟» با این پرسش متفاوت است: «آیا این شیوه حکومت‌کردن دیگر قابل ادامه است؟» اگر پرسش دوم در میان بخش‌هایی از نخبگان شکل بگیرد، آن‌گاه مسئله وارد مرحله‌ای جدید می‌شود.

مهم‌ترین شباهت با شوروی را در فرسایش «ایمان نخبگان» تصور کرد. در نظام‌های ایدئولوژیک، مشروعیت فقط در جامعه تولید نمی‌شود. بخشی از مشروعیت در درون دستگاه قدرت نیز تولید می‌شود. نظام شوروی زمانی وارد مرحله نهایی شد که کمونیسم برای بسیاری از اعضای خود حزب دیگر یک «ایمان تاریخی» نبود؛ به مجموعه‌ای از منافع، موقعیت‌های اداری و عادت‌های سیاسی تبدیل شده بود. اگر چنین فرآیندی در جمهوری اسلامی رخ داده باشد، مسئله بسیار مهمی است.
یعنی اگر:
اعتقاد → به مصلحت
و
ایدئولوژی → به سازمان
و
آرمان → به منافع
تبدیل شود، نظام از درون تهی می‌شود، حتی اگر هنوز بسیار قدرتمند به نظر برسد. این همان چیزی است که می‌توان آن را: «فرسایش درونی معنا» نامید.  به نظر من این مفهوم برای تحلیل آینده جمهوری اسلامی از مفهوم ساده «بحران مشروعیت» دقیق‌تر است. اما ایران یک تفاوت بنیادین با شوروی دارد؛ در این‌جا باید مراقب قیاس بیش از حد بود. اتحاد شوروی یک اتحادیه چندجمهوری بود. روسیه، اوکراین، گرجستان، ارمنستان، کشورهای بالتیک و جمهوری‌های آسیای مرکزی دارای ساختارهای سرزمینی، نخبگان محلی و نهادهای جمهوری‌خواه بودند. هنگامی که مرکز ضعیف شد، این واحدها می‌توانستند به‌صورت سیاسی از مسکو فاصله بگیرند.

ایران چنین ساختاری ندارد. بنابراین حتی اگر جمهوری اسلامی دچار فروپاشی شود، فروپاشی جمهوری اسلامی به معنای حتمی فروپاشی ایران نیست. این تمایز از نظر نظری بسیار مهم است. ممکن است، جمهوری اسلامی فروبپاشد، بدون این‌که دولت ـ ملت ایران فروبپاشد. حتی ممکن است برعکس، سقوط یک نظم سیاسی ایدئولوژیک باعث تقویت مفهوم دولت ملی ایران شود.

متغیر تعیین‌کننده: دولت ـ ملت
این‌جا به نظرم بحث درباره «شکاف دولت ـ ملت» اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. اگر بحران فقط این باشد که مردم حکومت را نمی‌خواهند، هنوز برای فروپاشی کافی نیست. اما اگر بحران به جایی برسد که حکومت نتواند خود را نماینده ملت تصور کند و ملت نیز حکومت را بخشی از هویت سیاسی خود نداند، آن-گاه یک شکاف ساختاری پدید می‌آید. در چنین وضعیتی، دولت دیگر فقط با مخالفان سیاسی مواجه نیست؛ بلکه با بحران نمایندگی مواجه است. این همان نقطه‌ای است که می‌توان آن را از منظر جامعه‌شناسی سیاسی چنین صورت‌بندی کرد: بحران مشروعیت → بحران نمایندگی → بحران اقتدار → بحران بازتولید، اگر این زنجیره کامل شود، فروپاشی ممکن می‌شود. اما هنوز نمی‌توان گفت این زنجیره در ایران به پایان رسیده است.

  شاید در ذهن بسیاری این پرسش تداعی کند که البته درگفتار روزمره ایرانیان مطرح می‌شود؛ چرا با وجود همه این بحران‌ها جمهوری اسلامی هنوز فرو نپاشیده است؟ این بخش برای یک تحلیل واقع‌بینانه بسیار مهم‌تر از فهرست‌کردن ضعف‌هاست. جمهوری اسلامی هنوز چند سرمایه مهم دارد:

نخست: دستگاه قهریه: سپاه، بسیج، نیروهای امنیتی و ساختارهای اطلاعاتی هنوز ظرفیت بالایی برای کنترل بحران دارند.
دوم: منابع اقتصادی حداقلی: دولت هنوز منابع نفتی، مالیاتی و شبکه‌های اقتصادی در اختیار دارد.
سوم: عدم وجود آلترناتیو سازمان‌یافته: نارضایتی از حکومت الزاماً به معنای توافق درباره حکومت بعدی نیست.
چهارم: ملی‌گرایی ایرانی: این عامل دو وجه دارد؛ در شرایط عادی می‌تواند علیه حکومت عمل کند؛ اما در شرایط جنگ خارجی ممکن است بخشی از جامعه را به طور موقت حول مفهوم ایران گرد آورد. مشاهدات اخیر از داخل ایران نیز نشان می‌دهند که جنگ خارجی الزاماً به شورش ضدحکومتی منجر نشده و حتی در برخی مقاطع می‌تواند احساسات ملی و ضد مداخله خارجی را تقویت کند. این به طور دقیق یکی از عواملی است که تحلیل‌های ساده «جنگ خارجی = سقوط حکومت» را با مشکل مواجه می‌کند.

حال بازگردیم به پرسش مقایسه‌ای مقاله که آیا ایران «شوروی ۱۹۹۱» است؟ از دیدگاه من به عنوان یک تحلیلگر سیاسی که آشنا به مسائل ایران هستم، هنوز نه. اما شاید بتوان گفت ایران در وضعیتی قرار گرفته که برخی ویژگی‌های شورویِ پیش از فروپاشی را به خود گرفته است. تفاوت این دو گزاره بسیار مهم است.اگر بخواهم به‌صورت تحلیلی مقایسه کنیم در قالب جدول زیر به طور کامل شرایط امروز ایران با شوروری ۱۹۹۱م در نقطه فروپاشی می‌توان نظاره کنیم.

بنابراین ایران را بهتر است نه «شوروی ۱۹۹۱»، بلکه یک نظام گرفتار در وضعیت پیشافروپاشیِ بالقوه دانست

متغیر کلیدی بعدی: جانشینی رهبری
اگر بخواهم تنها یک متغیر را برای آینده جمهوری اسلامی انتخاب کنیم، آن متغیر، جانشینی رهبری و نحوه توزیع قدرت پس از آن خواهد بود.

زیرا نظام‌هایی که حول یک مرکز کاریزماتیک ـ ایدئولوژیک ـ امنیتی ساخته شده‌اند، در دوره جانشینی وارد آزمون می‌شوند. اگر جانشینی بتواند:
• نیروهای امنیتی را متحد کند؛
• سپاه را درون ساختار قدرت حفظ کند؛
• روحانیت را همراه نگه دارد؛
• حداقلی از رضایت نخبگان اقتصادی ایجاد کند؛
• و روایت جدیدی برای نظام تولید کند،
بحران می‌تواند مهار شود. اما اگر جانشینی باعث شود: سپاه + روحانیت + دولت + جناح‌های سیاسی + نیروهای اقتصادی به ائتلاف‌های متفاوت تبدیل شوند، آن‌گاه بحران می‌تواند از «بحران رهبری» به «بحران نظام» تبدیل شود. به همین دلیل است که برخی تحلیل‌های معاصر درباره ایران، مسئله انتقال رهبری را در مرکز آینده سیاسی جمهوری اسلامی قرار داده‌اند.

حال باید به نقش مجتبی خامنه‌ای در این چارچوب توجه کرد. او بنا به روایت رسمی برای حفظ جان از انظار عمومی غایب است؛ یعنی امری که نشان از اوج بحران امنیتی در ساختار جمهور اسلامی ایران که در زمان جنگ ۱۲ روزه رهبری پیشین با وجود مخاطرات بسیار از ارتباط با توده‌های غافل نماند؛ زیرا در زمان جنگ و بحران حضور رهبری عامل تعیین کننده در تقویت روحیه پایگاه هوادران و طیف همسو از یک طرف و نیروهای نظامی در میدان جنگ از طرف دیگر می‌شود. این غایب بر تشدید بحران حکمرانی فزونی بخشیده است. چرا که هر یک از نیروها و جناح‌های سیاسی نظام بر روایت خود از درک بهتر مسئله جمهوری اسلامی بر دیگری اصرار دارند. در این چالش روایت‌ها از مدار تعامل و گفتگوی اقناعی خارج و برای تثبیت خود در مقابل دیگری رویکرد نفی‌گرایانه اتخاذ کرده‌اند. غایب رهبری این مسئله را تشدید کرده و جمهوری اسلامی را در بحران شناختی و معنایی هم فرو برده است.

اما یک فرضیه مهم‌تر نیز وجود دارد و آن، جمهوری اسلامی ممکن است قبل از فروپاشی «دگرگون» شود. در این‌جا شاید لازم باشد از دوگانه: بقا / فروپاشی عبور کنیم. در این رویکرد سه سناریو وجود دارد:

سناریوی اول: تداوم: ساختار اصلی جمهوری اسلامی باقی می‌ماند و با سرکوب، سازش محدود و تغییرات اقتصادی خود را بازسازی می‌کند.
سناریوی دوم: تحول درون‌نظام: نظام بدون سقوط کامل، از یک جمهوری اسلامی ایدئولوژیک به نوعی دولت اقتدارگرای ملی ـ امنیتی تبدیل می‌شود. در این حالت ممکن است برخی عناصر ایدئولوژیک کاهش یابند، اما ساختار قدرت باقی بماند.
سناریوی سوم: فروپاشی: شکاف نخبگان با بحران اجتماعی و اقتصادی هم‌زمان شود و دستگاه قهریه نیز دچار انشقاق گردد. این سناریو همان چیزی است که قیاس با شوروی را جدی می‌کند. اما هنوز نمی‌توان احتمال آن را قطعی دانست.

اما مهم‌ترین نکته: «استراتژی‌هایی که علیه خودشان عمل می‌کنند» است.حکومت‌ها گاهی با سیاست‌هایی که در کوتاه‌مدت عقلانی‌اند، در بلندمدت زمینه تضعیف خود را فراهم می‌کنند.

به طور مثال؛

امنیتی‌کردن جامعه
در کوتاه‌مدت → کنترل.
در بلندمدت → کاهش اعتماد.

سرکوب مخالفان
در کوتاه‌مدت → حذف رقیب.
در بلندمدت → حذف کانال‌های اصلاح.

تمرکز قدرت
در کوتاه‌مدت → انسجام.
در بلندمدت → افزایش هزینه خطا.

سیاست منطقه‌ای پرهزینه
در کوتاه‌مدت → عمق استراتژیک.
در بلندمدت → انتقال منابع از جامعه به میدان خارجی.

ایدئولوژیک‌کردن سیاست خارجی
در کوتاه‌مدت → بسیج هواداران.
در بلندمدت → محدودشدن گزینه‌های دیپلماتیک.

این همان چیزی است که می‌توان آن را: «پارادوکس خودفرسایندگی قدرت» نامید. حکومت برای بقای خود ابزارهایی می‌سازد که اگر بیش از حد مورد استفاده قرار گیرند، ظرفیت بقای آن را کاهش می‌دهند. چیزی که جمهوری اسلامی را در بحران مستمر قرار داده، عدم تلاش برای حل بحران است. ساختار با سرکوب دشواره-ای که به بحران تبدیل شده را در نقطه کانونی بحران در افکار عمومی باقی می‌گذارد. تلقی ساختار و نخبگان آن خاموشی دامنه بحران‌زا بوده است؛ اما در حقیقت با ریختن خاکستر بر کانون بحران و عبور از آن، به بحران‌های متراکم تهی کننده مشروعیت دامن زده‌اند.

اما یک هشدار نظری بسیار مهم این است که نباید تصور کنیم که بحران مساوی فروپاشی است. تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده است که این نظام توانایی بالایی در عبور از بحران دارد. جنگ ایران و عراق، بحران‌های اقتصادی، جنبش‌های اعتراضی، تحریم‌ها، بحران‌های انتخاباتی و بحران‌های منطقه‌ای متعدد نتوانسته‌اند به‌تنهایی نظام را فروبریزند. بنابراین پرسش درست این نیست که «آیا جمهوری اسلامی ضعیف شده است؟» بلکه، «آیا توانایی نظام برای تبدیل بحران به سازگاری و بازسازی کمتر از سرعت تولید بحران شده است؟» اگر پاسخ مثبت شود، آن‌گاه وارد منطقه خطر می‌شود.

صورت‌بندی نهایی:
ایران در چه مرحله‌ای قرار دارد؟ برای پاسخ به این پرسش از یک اگر مدل پنج‌مرحله‌ای استفاده می‌کنیم:
مرحله اول: بحران‌های منفرد
↓
مرحله دوم: بحران‌های متراکم
↓
مرحله سوم: بحران ظرفیت حکومت‌کردن
↓
مرحله چهارم: شکاف نخبگان و دستگاه قهر
↓
مرحله پنجم: فروپاشی یا گذار

جمهوری اسلامی به‌وضوح از مرحله اول عبور کرده و در قلمرو مرحله دوم قرار دارد و نشانه‌هایی از ورود به مرحله سوم دیده می‌شود. اما هنوز نمی‌توان با اطمینان گفت وارد مرحله چهارم ــ یعنی شکاف تعیین‌کننده در مرکز قدرت و دستگاه قهر ــ شده است. این به طور دقیق تفاوت میان یک نظام بحرانی و یک نظام در حال فروپاشی است.

نتیجه‌گیری:
شباهت با شوروی در کجاست؟ شباهت اصلی ایران و شوروی در «فقیرشدن»، «تحریم»، «شکست خارجی» یا حتی «نارضایتی مردم» نیست. شباهت اصلی در این احتمال است که: نظامی که زمانی ایدئولوژی، دولت، جامعه و قدرت را در یک روایت واحد به هم متصل می‌کرد، به تدریج ممکن است این پیوند را از دست بدهد.اگر این اتفاق رخ دهد، مسئله دیگر تنها مخالفت مردم با حکومت نیست؛ بلکه حکومت نیز به تدریج توانایی تعریف خود به‌عنوان نماینده تاریخی جامعه را از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، بحران‌های اقتصادی، اجتماعی، منطقه‌ای و ایدئولوژیک به یکدیگر متصل می‌شوند. اما هنوز یک حلقه مفقوده وجود دارد: «شکاف تعیین‌کننده در درون دستگاه قدرت.» تا زمانی که این حلقه شکل نگرفته باشد، سخن گفتن از فروپاشی قطعی زودهنگام است. اما اگر روزی سه متغیر هم‌زمان شوند:

۱. بحران شدید اقتصادی و اجتماعی
۲. شکاف واقعی در نخبگان حاکم
۳. تردید یا انشقاق در دستگاه قهر درباره ادامه وضع موجود

آن‌گاه وضعیت به‌طور کیفی تغییر خواهد کرد. در آن لحظه دیگر نمی‌توان از «بحران جمهوری اسلامی» سخن گفت؛ بلکه باید از «بحران بازتولید جمهوری اسلامی» سخن گفت. این، دقیق‌ترین نقطه‌ای است که قیاس ایران امروز با شوروی متأخر معنا پیدا می‌کند. از این منظر، شاید مهم‌ترین پرسش پژوهشی برای فهم آینده ایران نه این باشد که: «آیا جمهوری اسلامی سقوط می‌کند؟» بلکه: «چه زمانی هزینه حفظ جمهوری اسلامی برای بخشی از نخبگان حاکم از هزینه تغییر آن بیشتر خواهد شد؟» این همان متغیری است که می‌تواند یک نظام به طور صرف بحران‌زده را به نظامی در آستانه گذار تبدیل کند.

—————
* محمد عثمانی، دکترای علوم سیاسی و مطالعات خاورمیانه(.(JavaScript must be enabled to view this email address))


نظر خوانندگان:


☑️ جناب عثمانی گرامی،
بنده تصور می‌کنم جنگ کنونی و سیر آن تاثیری بیش از هر فاکتور دیگری در فروپاشی یا چگونگی بقای نظام بازی کند. جنگ فاکتوریست که اتحاد جماهیر شوروی با آن به عنوان تهدید وجودی مواجه نبود و نتایج آن می‌تواند شکاف در بالا را بیش از پیش تعمیق کند.
با سپاس، نیما از آمریکا.




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net