|
چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ -
Wednesday 23 September 2026
|
ايران امروز |
![]() |
مقدمه
جوزف شومپیتر (Joseph Schumpeter) مفهوم «خلاقیت مخرب» (Creative Destruction) را برای توضیح فرایندی به کار گرفت که در آن نوآوری اجتماعی (Social Innovation)، محصولات، فناوریها، روشهای تولید و سازمانهای جدید را پدید میآورد و همزمان بخشی از ساختارهای قدیمی را از کارکرد میاندازد. در این فرایند، مسئله صرفاً پیدایش یک پدیده جدید نیست؛ بلکه مهمتر از آن، کاهش کارایی و ارزش پدیده قدیمی در اثر ظهور جایگزین جدید است. در ادبیات رشد شومپیترین نیز نوآوری دقیقاً از طریق منسوخکردن نوآوریها و ساختارهای قبلی به تحول اقتصادی منجر میشود.
اگر این رهیافت را، با احتیاط، از عرصه اقتصاد به عرصه اجتماعی و سیاسی منتقل کنیم، میتوان از مفهوم «خلاقیت مخرب اجتماعی» برای توضیح بخشی از تحولات ایران استفاده کرد. در این چارچوب، آنچه در حال تضعیفشدن است لزوماً خود حکومت نیست؛ بلکه توان حکومت برای تعیین یکجانبه گفتمان، هنجار، سبک زندگی و قواعد حضور اجتماعی است. این تمایز بسیار مهم است. ممکن است یک حکومت همچنان از نیروی نظامی، امنیتی، قضایی، اداری و مالی بسیار قدرتمندی برخوردار باشد، اما همزمان توانایی سابق خود را برای تعیین اینکه مردم چگونه لباس بپوشند، چگونه تفریح کنند، چگونه روابط اجتماعی خود را تنظیم کنند و چه تصویری از زندگی مطلوب داشته باشند، از دست بدهد. بنابراین میتوان گفت: قدرت سرکوب ممکن است باقی بماند، در حالی که قدرت شکلدهی به زندگی اجتماعی در حال فرسایش باشد. این همان نقطهای است که مفهوم خلاقیت مخرب اجتماعی اهمیت پیدا میکند.
تهران؛ مواجهه یک نظم قدیمی با یک نظم اجتماعی جدید
دو رویداد تهران در روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ را میتوان از همین زاویه مطالعه کرد. در یک طرف، اجتماع حکومتی «جانفدای ایران» قرار داشت؛ تجمعی که بنا بر گزارش آسوشیتدپرس، با هزاران نفر در آن حضور داشتند و با سازماندهی حکومتی، نمادهای نظامی و بسیج نیروها همراه بود. در سوی دیگر، مسابقه دو قرار داشت؛ رویدادی غیرسیاسی به معنای متعارف، اما اجتماعی از این جهت که زنان و مردان در یک فضای عمومی مشترک حضور داشتند و تصاویر آن، حضور زنانی با پوششی متفاوت از الزامات رسمی حجاب را نشان داد. اهمیت این همزمانی در این نیست که یکی را «سیاسی» و دیگری را «غیرسیاسی» بدانیم. اهمیت آن در این است که دو منبع متفاوت نظم اجتماعی را در برابر یکدیگر قرار میدهد. در تجمع حکومتی، نظم اجتماعی از طریق سازمان، فرمان، بسیج، سلسلهمراتب و نمادهای رسمی تولید میشود.
در رویداد ورزشی، نظم اجتماعی از طریق انتخاب، مشارکت، علاقه، سبک زندگی، شبکههای اجتماعی و تعامل میان شهروندان شکل میگیرد. در نتیجه، میتوان این دو تصویر را برخورد میان دو مدل تولید اجتماعی دانست: تولید نظم از بالا و تولید نظم از پایین.
خلاقیت مخرب و فرسایش انحصار گفتمانی
قدرت سیاسی تنها با کنترل پلیس، ارتش، دستگاه قضایی و منابع اقتصادی اعمال نمیشود. حکومتها همچنین از طریق تولید معنا قدرت اعمال میکنند. این نوع قدرت تعیین میکند چه چیزی «طبیعی»، «مجاز»، «اخلاقی»، «ملی»، «مطلوب» یا «منحرف» تلقی شود. در ایران، حکومت برای چند دهه تلاش کرده است بخشی از این قدرت معنایی را در اختیار خود نگه دارد: تعریف سبک زندگی مطلوب، تعریف حجاب مطلوب، تعریف خانواده مطلوب، تعریف رابطه مطلوب زن و مرد و تعریف رفتار مطلوب در فضای عمومی.
اما جامعه مدرن تنها زمانی تغییر میکند که بتواند معناهای جایگزین تولید کند. این همان نقطهای است که مفهوم خلاقیت مخرب اجتماعی وارد میشود. جامعه ابتدا سبک زندگی جدید را تصور میکند، سپس آن را در گروههای کوچک تجربه میکند، سپس شبکههای اجتماعی آن را منتشر میکنند، سپس تعداد بیشتری از افراد آن را تکرار میکنند و در نهایت رفتار جدید میتواند از یک «استثنا» به یک «هنجار اجتماعی» تبدیل شود.
در این مرحله، حکومت هنوز ممکن است قانون قدیمی را حفظ کرده باشد، اما قانون دیگر الزاماً همان قدرت اجتماعی سابق را ندارد. در مورد حجاب، گزارش آسوشیتدپرس در روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ از همین شکاف میان مقررات رسمی و رفتار اجتماعی خبر میدهد: اجرای اجباری حجاب پس از اعتراضات و در شرایط جنگ و بحران اقتصادی با دشواری بیشتری روبهرو شده و بخشی از زنان همچنان بدون روسری در فضای عمومی ظاهر میشوند. بنابراین، مسئله فقط «نافرمانی از یک قانون» نیست. مسئله عمیقتر، کاهش توان قانون برای تولید هنجار اجتماعی است.
جایگزینی «قدرت تحمیل» با «قدرت انتخاب»
در نظم اقتدارگرای کلاسیک، حکومت میتواند بگوید:
«این شیوه زندگی مجاز است و آن شیوه زندگی ممنوع.»
اما در فرایند تغییر اجتماعی، جامعه به تدریج میتواند به نقطهای برسد که پاسخ عملی آن چنین باشد:
«این قانون وجود دارد، اما این قانون دیگر تعیینکننده کامل رفتار اجتماعی ما نیست.»
این نقطه، از نظر جامعهشناختی، بسیار مهمتر از یک اعتراض خیابانی منفرد است.
اعتراض خیابانی میتواند سرکوب شود.
اما اگر یک رفتار اجتماعی در میلیونها تصمیم روزمره بازتولید شود، کنترل آن بسیار دشوارتر میشود. در اینجا «قدرت» از شکل متمرکز به شکل توزیعشده حرکت میکند. حکومت دارای قدرت اعمال اجبار است؛ جامعه دارای قدرت انتخاب، تکرار و عادیسازی است. این دو قدرت یکسان نیستند. اما در بلندمدت، عادیشدن رفتارهای جدید میتواند هزینه اعمال اجبار را برای حکومت افزایش دهد.
مسابقه دو بهعنوان یک «نوآوری اجتماعی»
بنابراین، مسابقه دو اهمیت خود را از ورزش نمیگیرد. مسابقه دو یک «نوآوری اجتماعی: Social Innovation» به معنای دقیق شومپیترین نیست، اما میتوان آن را نمونهای از فرایندی دانست که در آن الگوی جدیدی از استفاده از فضای عمومی در کنار الگوی رسمی موجود گسترش مییابد. نوآوری اجتماعی در اینجا میتواند شامل شکلهای جدید مشارکت، پوشش، تفریح، روابط جنسیتی، استفاده از فضای شهری و شبکههای ارتباطی باشد. این نوآوریها لزوماً با شعار سیاسی همراه نیستند. اتفاقاً قدرت آنها تا حدی از همین غیرسیاسیبودن ناشی میشود. فردی که میدود، ورزش میکند، موسیقی گوش میدهد، در یک کافه مینشیند یا با سبک پوشش مورد علاقه خود وارد خیابان میشود، ممکن است خود را «کنشگر سیاسی» نداند. اما مجموعه این رفتارها میتواند محیط اجتماعیای را ایجاد کند که در آن انحصار حکومت بر تعریف زندگی مطلوب کاهش مییابد.
خلاقیت مخرب علیه انحصار گفتمانی
در این چارچوب، میتوان یک زنجیره نظری پیشنهاد کرد: انحصار گفتمانی حکومت، تولید سبک زندگی رسمی را تقویت میکند. اما تجربه اجتماعی، فناوری ارتباطی و شبکههای افقی، سبکهای زندگی جایگزین تولید میکنند. سبکهای جایگزین از طریق تکرار اجتماعی گسترش مییابند. تکرار اجتماعی، رفتار جدید را عادی میکند. عادیشدن، هزینه اجتماعی اجرای هنجار رسمی را افزایش میدهد. افزایش هزینه اجرای هنجار رسمی، شکاف میان قانون و جامعه را بیشتر میکند. و در نهایت، انحصار حکومت بر تولید معنا و سبک زندگی تضعیف میشود. این فرایند را میتوان خلاقیت مخرب اجتماعی نامید. در این تعبیر، «مخرب» به معنای خشونت یا تخریب فیزیکی نیست. منظور، تخریب تدریجی کارکرد یک نظم قدیمی از طریق ظهور و گسترش نظمهای اجتماعی جایگزین است. جامعه همچون موریانه با خلاقیت تخریبی خود نوآوری اجتماعی را پنهان، آهسته و پیوسته به منصه ظهور می رساند.
پارادوکس شومپیترین حکومت
اینجا یک پارادوکس مهم شکل میگیرد. شومپیتر نشان داد که نظام اقتصادی برای نوآوری اجتماعی (Social Innovation) نیازمند فرایندی است که در آن مناسبات، نهادها و ساختارهای قدیمی بتوانند جای خود را به مناسبات، نهادها و ساختارهای جدید بدهند. اما سازمانهای مسلط معمولاً در برابر تغییر مقاومت میکنند، زیرا تغییر میتواند موقعیت و منافع موجود آنها را تهدید کند. ادبیات شومپیترین حتی این امکان را مطرح میکند که موفقیت ساختارهای بزرگ و دیوان سالارانه در نهایت بتواند انگیزه و ظرفیت نوآوری را تضعیف کند. اگر این رهیافت را به حکومت تعمیم دهیم، میتوان گفت یک حکومت ایدئولوژیک با یک تناقض درونی روبهرو میشود:
برای حفظ نظم موجود باید کنترل را افزایش دهد. اما افزایش کنترل میتواند انگیزه جامعه برای تولید شکلهای جایگزین زندگی را افزایش دهد. در مقابل جامعه شکلهای جدید زندگی را تولید میکند. حکومت آنها را محدود میکند. در همین راستا، محدودیت، بخشی از جامعه را به شبکههای غیررسمی و دیجیتال سوق میدهد. شبکههای غیررسمی، امکان انتشار رفتارهای جدید را افزایش میدهند. و رفتار جدید، به تدریج از استثنا به هنجار تبدیل میشود. در نتیجه، تلاش برای حفظ نظم قدیمی میتواند به افزایش نوآوری اجتماعی علیه همان نظم کمک کند.
از «مشروعیت تحمیلی» به «مشروعیت اجتماعی»
این فرایند پیامد سیاسی مهمی دارد. حکومت برای مدت طولانی میتواند با اجبار، رفتار را کنترل کند؛ اما مشروعیت اجتماعی صرفاً از کنترل رفتار حاصل نمیشود. مشروعیت زمانی پایدارتر است که میان قواعد رسمی و ارزشهای بخش قابل توجهی از جامعه نوعی سازگاری وجود داشته باشد. وقتی این سازگاری کاهش مییابد، حکومت ممکن است بتواند رفتار را همچنان کنترل کند، اما هزینه کنترل افزایش مییابد.
در نتیجه، باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت:
ظرفیت اجبار، ظرفیت بسیج و ظرفیت تولید رضایت. یک حکومت ممکن است در مورد اولی و دومی قدرتمند باشد، اما در مورد سومی با مشکل مواجه شود. بنابراین، تجمع بزرگ حکومتی نمیتواند بهتنهایی نشانه رضایت اجتماعی گسترده تلقی شود. همانگونه که آسوشیتدپرس درباره تجمع ۱۸ سپتامبر گزارش کرده است، این رویداد یک بسیج بزرگ سازمانیافته بود؛ اما اندازه چنین تجمعی بهتنهایی میزان رضایت کل جامعه را اندازهگیری نمیکند.
پیامد سیاسی اول: کاهش انحصار دولت بر تولید معنا
نخستین پیامد سیاسی، کاهش انحصار دولت بر تعریف «زندگی مطلوب» است. این امر از نظر سیاسی بسیار مهمتر از صرفاً تغییر پوشش است. وقتی حکومت نتواند بهتنهایی تعیین کند چه چیزی محترم، اخلاقی، مدرن، مطلوب یا عادی است، بخشی از قدرت نمادین خود را از دست میدهد. در چنین شرایطی، جامعه تبدیل به تولیدکننده معنا میشود.
رسانههای اجتماعی، شبکههای دوستی، ورزش، هنر، دانشگاه و فرهنگ شهری به مراکز موازی تولید معنا تبدیل میشوند.
در نتیجه، قدرت فرهنگی از حالت متمرکز به حالت چندمرکزی حرکت میکند.
پیامد سیاسی دوم: افزایش هزینه حکمرانی از طریق اجبار
هرچه فاصله میان هنجار رسمی و رفتار اجتماعی بیشتر شود، اجرای قانون نیازمند منابع بیشتری خواهد بود. حکومت باید نیروی بیشتری برای نظارت، کنترل، بازداشت، جریمه، تعطیلی اماکن و اعمال محدودیت اختصاص دهد. در نتیجه، چیزی که زمانی با یک هنجار اجتماعی انجام میشد، اکنون باید با ابزار اداری و امنیتی انجام شود. این همان نقطهای است که میتوان از افزایش هزینه حکمرانی و کاهش کارآمدی آن سخن گفت. قانونی که بدون مقاومت اجرا میشود، هزینه پایینی دارد. قانونی که برای اجرای آن باید دائماً نیروی انسانی، بودجه و ابزار اجبار و سرکوب به کار گرفته شود، هزینه بالاتری دارد.
پیامد سیاسی سوم: تبدیل مسئله فرهنگی به مسئله سیاسی
در مرحله نخست، افراد ممکن است صرفاً سبک زندگی متفاوتی بخواهند. اما هنگامی که حکومت برای جلوگیری از آن سبک زندگی از ابزار اجبار استفاده میکند، یک موضوع فرهنگی میتواند به موضوع سیاسی تبدیل شود. به همین دلیل، مسئله حجاب از یک موضوع ظاهراً فرهنگی به یکی از عرصههای اصلی مناقشه دولت و جامعه تبدیل شده است. گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد که حتی درون ساختار حکومت درباره میزان و نحوه اجرای سیاست حجاب اختلاف وجود دارد و برخی مقامها نسبت به پیامدهای سرکوب شدیدتر نگراناند. بنابراین، جامعه ممکن است با سبک زندگی آغاز کند، اما سیاست از مسیر واکنش حکومت وارد میشود.
پیامد سیاسی چهارم: تغییر ماهیت اعتراض
در مدل سنتی، اعتراض یعنی تجمع سیاسی. اما در مدل جدید، بخشی از اعتراض میتواند به «عدم همکاری اجتماعی» تبدیل شود. فرد ممکن است تظاهرات نکند، اما از پذیرش یک هنجار رسمی خودداری کند. ممکن است شعار سیاسی ندهد، اما در سبک زندگی خود آن را اجرا نکند. ممکن است عضو حزب نباشد، اما از شبکههای اجتماعی برای بازتولید هنجارهای جدید استفاده کند. در این راستا، سیاست از خیابان به زندگی روزمره منتقل میشود. این پدیده میتواند بهویژه در شرایطی اهمیت پیدا کند که سازمانهای رسمی جامعه مدنی محدود باشند.
پیامد سیاسی پنجم: شکاف میان «قدرت واقعی» و «قدرت نمایشی»
در چنین شرایطی، ممکن است حکومت همچنان بتواند تجمعهای شبانه را سازمان دهد. اما همزمان، جامعه در عرصههای متعدد زندگی روزمره از قواعد رسمی فاصله بگیرد. در نتیجه، یک شکاف میان قدرت نمایشی و قدرت تنظیمکننده زندگی اجتماعی ایجاد میشود. رویداد ورزشی و تصاویر حضور زنان در ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ، اگر در چارچوب روند گستردهتر تغییرات اجتماعی ایران قرار گیرد، میتواند نشانه دیگری باشد: کاهش انحصار حکومت بر تعریف و تنظیم سبک زندگی. حکومت میتواند از نظر سازمان دهی تجمعات فرمایشی فعال باشد و همزمان در تولید هنجار اجتماعی با مقاومت فزاینده روبهرو شود.
پیامد سیاسی ششم: امکان ظهور یک نظم اجتماعی پساحکومتی پیش از تغییر سیاسی
مهمترین نتیجه نظری این بحث شاید همین باشد. تغییر سیاسی لزوماً از تغییر حکومت آغاز نمیشود. گاهی ابتدا جامعه تغییر میکند و سپس ساختار سیاسی با جامعه جدید مواجه میشود. اگر جامعه در عمل سبکهای زندگی، ارزشها، روابط جنسیتی، الگوهای مشارکت و شیوههای ارتباطی جدیدی تولید کند، ممکن است نوعی نظم اجتماعی جدید پیش از نظم سیاسی جدید شکل بگیرد. در چنین شرایطی، حکومت هنوز همان قوانین را دارد، اما جامعه دیگر همان جامعهای نیست که این قوانین برای آن طراحی شده بودند. این همان نقطهای است که مفهوم خلاقیت مخرب اجتماعی به یک نظریه تغییر سیاسی تبدیل میشود. جامعه ابتدا جایگزین را میسازد؛ سیاست ممکن است بعدها مجبور شود آن را به رسمیت بشناسد.
نتیجهگیری: از تخریب نظم قدیم تا تولید نظم جدید
با تعمیم محتاطانه مفهوم شومپیتر میتوان گفت ایران شاهد نوعی خلاقیت مخرب اجتماعی است؛ فرایندی که در آن بخشی از جامعه بهتدریج اشکال جدیدی از زندگی، مشارکت، پوشش، ارتباط و حضور در عرصه عمومی تولید میکند و از این طریق کارکرد بخش قابل توجهی از هنجارهای حکومتی و تحمیلی گذشته را کاهش میدهد. در این فرایند، آنچه تخریب میشود لزوماً ساختمان حکومت نیست؛ بلکه انحصار حکومت بر تعریف هنجارهای اجتماعی و زندگی مطلوب از منظر شهروندان است. و آنچه آفریده و خلق میشود لزوماً یک نظام سیاسی جدید نیست؛ بلکه ظرفیت اجتماعی برای تولید هنجارها و سبکهای زندگی مستقل از حکومت است که در شرایط میتواند کم یا بیش به دگرگونی سیاسی در سطوح گوناگون بی انجامد.
به همین دلیل، دو تصویر تهران در یک صبح اهمیت نظری پیدا میکنند. تجمع حکومتی نشاندهنده ظرفیت حکومت برای بسیج سازمانیافته است. مسابقه دو روز ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ، در صورت قرارگرفتن در بستر روندهای گستردهتر اجتماعی، نشانهای از ظرفیت جامعه برای تولید و عادیسازی شکلهای جدید حضور عمومی است. بنابراین، مسئله بنیادی آینده ایران ممکن است نه صرفاً این باشد که «چه کسی قدرت بیشتری برای تجمع دارد»، بلکه این باشد که چه کسی توان بیشتری برای تولید هنجار اجتماعی دارد. حکومت میتواند جمعیت را فرمایشی و با بکارگیری انواع رانت سازمان دهد؛ اما اگر جامعه بتواند سبک زندگی خود را سازمان دهد، منبع قدرت دیگری شکل میگیرد. و در رهیافت خلاقیت مخرب، هنگامی که یک نظم قدیمی دیگر نتواند نیازها و ترجیحات اجتماعی را بهطور مؤثر نمایندگی کند، نظم جدید الزاماً با فرمانی رسمی آغاز نمیشود؛ ممکن است ابتدا در رفتارهای روزمره مردم پدیدار شود، سپس گسترش یابد و سرانجام ساختار سیاسی را با مسئلهای مواجه کند که دیگر صرفاً با ابزار اجبار قابل حل نیست.
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|