|
يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ -
Sunday 13 September 2026
|
ايران امروز |
![]() |
چرا تبدیل ایران به یک قدرت هستهای ممکن است بهجای نجات، ایران را قربانی کند؟
در ماههای اخیر، این دیدگاه که جمهوری اسلامی ایران برای حفظ امنیت کشور باید به سلاح هستهای دست پیدا کند، بیش از گذشته مطرح شده است. این نظر در میان سران حکومت همچون محسن رضایی بیان شده است. اما اصلاحطلبان را هم دچار این وسوسه کرده است. تا جایی که سعید لیلاز استاد دانشگاه در مصاحبه اخیر خود مهمترین عامل امنیت ملی ایران را هستهای شدن میداند. استدلال اصلی طرفداران این دیدگاه ساده به نظر میرسد: کشورهایی که دارای سلاح هستهای هستند کمتر در معرض حمله نظامی قرار میگیرند؛ بنابراین، اگر ایران نیز بمب هستهای داشته باشد، کشور های دیگر به این سادگی بر سر مردم ایران بمب نخواهند ریخت. ادامه جنگ و بمباران ایران و خطر ویتنامی شدن جنگ که میتواند به نابودی و تجزیه ایران بینجامد این راهبرد را در میان ایران دوستان مخالف جمهوری اسلامی هم دستکم به شکل راه حلی کوتاه مدت مطرح کرده است.
اما این استدلال یک تفاوت اساسی را نادیده میگیرد: بازدارندگی هستهای با امنیت ملی یکسان نیست. یک سلاح هستهای ممکن است برای یک حکومت نوعی توان بازدارندگی ایجاد کند، اما داشتن بمب الزاماً به معنای امنتر شدن یک ملت نیست. برای ایران، تصمیم آگاهانه برای عبور از مرز توانایی هستهای غیرنظامی به سوی یک زرادخانه عملیاتی هستهای میتواند پیامدهای اقتصادی، سیاسی، دیپلماتیک و نظامی بسیار سنگینی داشته باشد. مسئله اساسی این است که باید میان امنیت جمهوری اسلامی و امنیت و منافع بلندمدت ایران و مردم ایران تفاوت قائل شویم.
ایران به امنیت نیاز دارد، نه به یک قمار هستهای
ایران امروز با مشکلاتی روبهروست که هیچ بمب هستهای قادر به حل آنها نیست: تورم، کاهش قدرت خرید، تحریمهای اقتصادی، فرار سرمایه، ضعف سرمایهگذاری، محدودیتهای فناوری، بحران آب و محیط زیست، فساد، کاهش اعتماد عمومی و انزوای بینالمللی. یک برنامه تسلیحات هستهای نهتنها این مشکلات را حل نمیکند، بلکه میتواند بسیاری از آنها را تشدید کند. ساخت و نگهداری یک زرادخانه هستهای بسیار پرهزینه است. این کار به مواد تخصصی، تأسیسات صنعتی پیشرفته، مراکز نظامی امن، سامانههای فرماندهی و کنترل، سیستمهای ارتباطی مطمئن، امکانات هشدار زودهنگام، نیروی انسانی متخصص و حفاظت اطلاعاتی نیاز دارد. حتی پس از ساخت نخستین سلاح، هزینهها پایان نمییابد. یک کشور برای داشتن بازدارندگی هستهای معتبر باید اطمینان داشته باشد که توانایی آن در شرایط جنگی نیز باقی خواهد ماند. بنابراین سؤال اصلی نباید این باشد که: «آیا ایران میتواند بمب بسازد؟» بلکه سؤال مهمتر این است: «ایران برای ساختن و حفظ بمب چه چیزهایی را باید قربانی کند؟»
تجربه تاریخی جهان چه میگوید؟
ایران تنها کشوری نیست که با این محاسبه روبهرو شده است. پس از استفاده از بمب اتم در هیروشیما و ناکازاکی، ایالات متحده تلاش کرد برتری هستهای خود را حفظ کند؛ اما اتحاد شوروی در سال ۱۹۴۹ نخستین آزمایش خود را انجام داد. بریتانیا در ۱۹۵۲، فرانسه در ۱۹۶۰ و چین در ۱۹۶۴ به این جمع پیوستند. همین گسترش باعث شد جامعه بینالمللی برای جلوگیری از افزایش تعداد کشورهای دارای سلاح هستهای، پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای یا NPT را در سال ۱۹۶۸ ایجاد کند. اما تاریخ نشان میدهد که نظام عدم اشاعه کامل نبوده است. هند در سال ۱۹۷۴ نخستین آزمایش هستهای خود را انجام داد و در ماه مه ۱۹۹۸ آزمایشهای بیشتری انجام داد. پاکستان نیز در همان ماه آزمایشهای هستهای خود را انجام داد. این دو کشور عضو NPT نیستند و رقابت امنیتی میان آنها، بهویژه در رابطه با کشمیر، یکی از مهمترین عوامل شکلگیری بازدارندگی هستهای در جنوب آسیا بود. اما تجربه هند و پاکستان دقیقاً به ما هشدار میدهد که داشتن بمب الزاماً به معنای پایان ناامنی نیست.
پس از آزمایشهای سال ۱۹۹۸، خطر یک مسابقه تسلیحاتی جدید در جنوب آسیا افزایش یافت. حتی در همان زمان، تحلیلگران درباره این «پارادوکس ثبات بیثباتی» هشدار دادند: ممکن است سلاح هستهای جنگ تمامعیار را دشوارتر کند، اما در عین حال رهبران را به پذیرش خطرهای بیشتر در درگیریهای محدود تشویق کند. این همان خطری است که نباید درباره خاورمیانه نادیده گرفت. تجربه اسرائیل نیز نشان میدهد که مسیر هستهای الزاماً یک مسیر ساده و آشکار نیست. اسرائیل عضو NPT نیست و سیاست دیرینه «ابهام هستهای» را دنبال کرده است. هند، پاکستان و اسرائیل در زمره کشورهایی هستند که خارج از NPT باقی ماندهاند و دارای توانمندی هستهای شناختهشده هستند. کره شمالی مسیر متفاوتی را طی کرد. این کشور در نهایت به آزمایش سلاحهای هستهای روی آورد و از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۷ شش آزمایش هستهای انجام داد.آیا کره شمالی به دلیل داشتن بمب به کشوری امن، ثروتمند و باثبات تبدیل شده است؟ پاسخ روشن است: خیر. سلاح هستهای ممکن است برای حکومت کره شمالی یک ابزار بقای رژیم باشد، اما این موضوع با رفاه و امنیت مردم کره شمالی یکی نیست.این تمایز برای ایران نیز بسیار مهم است.
مسئله فقط بمب ایران نیست؛ مسئله واکنش همسایگان ایران است
شاید بزرگترین خطر یک ایران هستهای، خود بمب ایرانی نباشد؛ بلکه واکنشی باشد که این بمب در کشورهای دیگر ایجاد میکند. اگر ایران بهطور رسمی تصمیم بگیرد که به یک قدرت دارای سلاح هستهای تبدیل شود، کشورهای دیگر منطقه نیز ممکن است به این نتیجه برسند که برای حفظ امنیت خود باید همین مسیر را دنبال کنند. عربستان سعودی یکی از مهمترین نمونههاست. ترکیه و مصر نیز در یک محیط امنیتی جدید ممکن است محاسبات متفاوتی انجام دهند. در چنین شرایطی، خاورمیانه ممکن است از یک کشور دارای توانمندی هستهای به چند کشور دارای ظرفیت هستهای حرکت کند. آن زمان مسئله دیگر فقط ایران نخواهد بود. یک بحران موشکی معمولی میتواند به بحران هستهای تبدیل شود. یک حمله سایبری به سامانههای فرماندهی و کنترل ممکن است بهاشتباه بهعنوان مقدمه یک حمله هستهای تفسیر شود. یک اشتباه محاسباتی میان دو کشور میتواند پیامدهایی داشته باشد که دیگر قابل بازگشت نباشد. تجربه هند و پاکستان نشان داد که ورود سلاح هستهای به یک محیط امنیتی پرتنش لزوماً تنش را از بین نمیبرد؛ بلکه میتواند شکل آن را پیچیدهتر کند.
طرفداران برنامه تسلیحات هستهای ایران گاهی میپرسند: چرا آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و بریتانیا میتوانند سلاح هستهای داشته باشند، اما ایران نباید داشته باشد؟ این پرسش از نظر اخلاقی و سیاسی قابل فهم است. واقعیت این است که نظام جهانی عدم اشاعه از ابتدا کاملاً برابر طراحی نشده بود. NPT پنج کشور را که پیش از اول ژانویه ۱۹۶۷ آزمایش هستهای انجام داده بودند، بهعنوان کشورهای دارای سلاح هستهای در چارچوب پیمان به رسمیت شناخت. هند، پاکستان و اسرائیل هرگز به NPT نپیوستند. این ساختار بدون شک با انتقادهای جدی روبهروست. اما وجود یک بیعدالتی تاریخی به این معنا نیست که ایران باید همان اشتباه را تکرار کند. ولی تهدید هسته ای راه حل نیست.
اتفاقاً یک ایران با شمایل همکاری میتواند این مسئله را از موضعی بسیار قدرتمندتر مطرح کند: ایران باید از حق خود برای فناوری هستهای صلحآمیز دفاع کند، در حالی که همزمان از یک نظام جهانی عادلانهتر برای کاهش و در نهایت حذف سلاحهای هستهای حمایت میکند. این موضع بسیار قدرتمندتر از این است که ایران صرفاً بگوید: «چون دیگران بمب دارند، ما هم باید بمب داشته باشیم.» باید توجه داشت که مشکل برنامه هستهای ایران فقط فناوری نیست. یکی از مشکلات اساسی در مورد برنامه هستهای ایران، بحران اعتماد و راستیآزمایی است. از اوایل دهه ۲۰۰۰، مسئله فعالیتهای هستهای اعلامشده و اعلامنشده ایران به موضوعی جدی در روابط ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و جامعه بینالمللی تبدیل شد.
از دیدگاه عدم اشاعه، تفاوت بزرگی میان یک برنامه هستهای صلحآمیز که تحت نظارت و راستیآزمایی گسترده قرار دارد و برنامهای وجود دارد که به سمت فعالیتهای مخفی، تأسیسات اعلامنشده یا محدود کردن دسترسی بازرسان حرکت میکند. این مسئله به یک تناقض استراتژیک منجر میشود: اگر ایران شفاف و کاملاً همکاری کند، توسعه یک برنامه مخفی تسلیحاتی بسیار دشوارتر میشود. اما اگر ایران بازرسیها را محدود کند، فعالیتها را پنهان کند یا تأسیسات اعلامنشده ایجاد کند، همین رفتار میتواند فشار بینالمللی، تحریم، عملیات اطلاعاتی و حتی خطر حمله نظامی را افزایش دهد. بنابراین، پنهانکاری ممکن است بهجای افزایش امنیت، خود به منبع ناامنی تبدیل شود.
ایران قدرتمند چه شکلی دارد؟
ایران یکی از کهنترین تمدنهای جهان است و از ظرفیتهای کمنظیری برای تبدیل شدن به کشوری قدرتمند و اثرگذار برخوردار است. جمعیت بزرگ، نیروی انسانی تحصیلکرده و توانمند، منابع طبیعی گسترده، موقعیت جغرافیایی استثنایی و جامعه علمی و دانشگاهی توانمند، سرمایههایی هستند که میتوانند پایههای قدرت ملی ایران را تشکیل دهند. اما برخورداری از این ظرفیتها بهتنهایی کافی نیست؛ قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که این منابع در چارچوبی عقلانی، آزاد و مبتنی بر منافع ملی به یکدیگر پیوند بخورند.
نخستین پایه این قدرت، اقتصاد نیرومند و پویا است؛ اقتصادی که بتواند منابع طبیعی و انسانی کشور را به ثروت، اشتغال، رفاه و فرصتهای برابر برای شهروندان تبدیل کند. چنین اقتصادی بدون علم و فناوری و بدون سرمایهگذاری پایدار در نوآوری امکانپذیر نیست. از همین رو، دانشگاههای آزاد، مستقل و قدرتمند باید در قلب توسعه کشور قرار گیرند تا بتوانند استعدادهای جامعه را پرورش دهند، پژوهشهای نوآورانه انجام دهند و دانش را به فناوری و تولید تبدیل کنند.
در این میان، سرمایه انسانی مهمترین حلقه اتصال همه این عناصر است. ایرانیان تحصیلکرده و متخصص، چه در داخل و چه در خارج از کشور، میتوانند موتور اصلی توسعه ایران باشند؛ مشروط بر آنکه محیطی فراهم شود که در آن دانش، خلاقیت، شایستگی و آزادی اندیشه مورد حمایت قرار گیرد و مهاجرت اجباری نخبگان به یک ضرورت تبدیل نشود.
قدرت اقتصادی و علمی، زمانی به قدرت پایدار ملی تبدیل میشود که با دیپلماسی مؤثر و روابط عادی و سازنده با جهان همراه باشد. ایران برای شکوفایی اقتصادی و علمی خود به ارتباط گسترده با بازارهای جهانی، همکاریهای علمی و فناوری، سرمایهگذاری بینالمللی و روابط مسالمتآمیز با همسایگان و سایر کشورها نیاز دارد. کشوری که با جهان در ارتباط باشد، میتواند از ظرفیتهای خود بهره بیشتری ببرد و در عین حفظ استقلال، جایگاه مؤثرتری در نظام بینالمللی پیدا کند.
اما هیچیک از این پایهها بدون حاکمیت قانون و اعتماد مردم پایدار نخواهد بود. سرمایهگذاری، نوآوری، دانشگاه، اقتصاد و حتی دیپلماسی، همگی به یک نظام حقوقی قابل اعتماد و پیشبینیپذیر نیاز دارند؛ نظامی که حقوق شهروندان را تضمین کند، قدرت را محدود سازد و همه افراد را در برابر قانون برابر بداند. در نهایت، مهمترین منبع قدرت هر کشور، اعتماد مردم به آینده و به نهادهای کشورشان است. دولتی که از اعتماد شهروندان برخوردار باشد، برای حفظ امنیت و اقتدار خود کمتر به اجبار و قدرت نظامی متکی خواهد بود.
بنابراین، ایران قدرتمند لزوماً ایرانی نیست که بیشترین سلاح یا بزرگترین قدرت نظامی را داشته باشد؛ ایران قدرتمند کشوری است که اقتصاد نیرومند، علم و فناوری پیشرفته، دانشگاههای آزاد و مستقل، سرمایه انسانی پویا، دیپلماسی مؤثر، روابط عادی با جهان، حاکمیت قانون و اعتماد مردم را در کنار یکدیگر قرار دهد. چنین قدرتی پایدارتر، کمهزینهتر و برای آینده ایران بسیار ارزشمندتر از قدرتی است که صرفاً بر توانایی نظامی و بازدارندگی متکی باشد. ایران برای قدرتمند بودن نیازی ندارد که بتواند یک شهر را نابود کند. ایران زمانی قدرتمند است که بتواند زندگی میلیونها انسان را بهتر کند. ایران برای قدرتمند بودن نیازی ندارد که بتواند یک شهر را نابود کند. ایران زمانی قدرتمند است که بتواند زندگی میلیونها انسان را بهتر کند.
از این منظر، مسئله هستهای را نمیتوان از نوع حکومتی که ایران در آینده خواهد داشت جدا کرد. یک جمهوری سکولار و دموکراتیک ایرانی میتواند تعریف متفاوتی از امنیت ملی ارائه دهد.در چنین نظامی، امنیت ملی صرفاً امنیت حکومت نیست؛ بلکه امنیت شهروندان است. امنیت یعنی اینکه یک ایرانی بتواند آزادانه زندگی کند، کار کند، سرمایهگذاری کند، تحقیق علمی انجام دهد، عقیده خود را بیان کند و در تصمیمگیری سیاسی کشورش مشارکت داشته باشد. سکولاریسم به معنای دشمنی با دین نیست. معنای آن این است که دولت متعلق به همه شهروندان باشد و هیچ مذهب یا تفسیر دینی حق انحصاری بر قدرت سیاسی نداشته باشد. در چنین جمهوریای، یک مسلمان، مسیحی، یهودی، زرتشتی، بهایی، بیدین یا هر شهروند دیگر باید از حقوق برابر برخوردار باشد. این مدل حکومتی میتواند ایران را از یک دولت ایدئولوژیک به یک دولت ملت مدرن و ملی تبدیل کند.و دقیقاً در چنین چارچوبی، برنامه هستهای نیز باید در خدمت منافع ملت باشد، نه در خدمت بقای یک حکومت. ممکن است یک حکومت تصور کند که داشتن سلاح هستهای شانس بقای آن را افزایش میدهد. اما روشن است که بقای یک حکومت الزاماً مساوی با امنیت یک ملت نیست. اگر ساخت سلاح هستهای باعث تحریمهای بیشتر، کاهش سرمایهگذاری، خروج سرمایه، افزایش هزینههای نظامی، انزوای علمی و اقتصادی و خطر جنگ شود، آیا این واقعاً به نفع مردم ایران است؟ اینجاست که باید میان بقای یک رژیم و بقای یک ملت تفاوت گذاشت.ایران باید برای نسلهای آینده باقی بماند؛ نه فقط یک حکومت.
پس انتخاب ایران نباید میان «تسلیم شدن» و «ساختن بمب» باشد. راه سومی وجود دارد: یک ایران مستقل، سکولار، دموکراتیک و قدرتمند که از فناوری هستهای صلحآمیز برخوردار است، اما وارد مسابقه تسلیحات هستهای نمیشود. چنین ایرانی میتواند از حق حاکمیت ملی خود دفاع کند، اما همزمان شفافیت هستهای و تعهدات بینالمللی را رعایت کند. ایران میتواند از خلع سلاح هستهای جهانی حمایت کند و همزمان بگوید که هیچ قدرتی نباید حق حاکمیت و امنیت ایران را نادیده بگیرد.این موضع نه ضعف است و نه تسلیم.این اعتمادبهنفس یک ملت متمدن است.
خلاصه کنیم: سلاح هستهای ممکن است برای یک حکومت ابزار بازدارندگی باشد، اما تضمینکننده امنیت یک ملت نیست. تجربه تاریخی آمریکا، شوروی، بریتانیا، فرانسه، چین، هند، پاکستان، اسرائیل و کره شمالی نشان میدهد که ورود به باشگاه هستهای پیامدهای بسیار پیچیدهای دارد. تجربه هند و پاکستان بهویژه نشان داد که سلاح هستهای میتواند به جای پایان دادن به رقابت امنیتی، یک مسابقه خطرناکتر ایجاد کند.بنابراین، سؤال اساسی برای ایران این نیست که:«آیا میتوانیم بمب بسازیم؟» بلکه باید پرسید: «آیا ساخت بمب ایران را به کشوری آزادتر، ثروتمندتر، امنتر و قدرتمندتر تبدیل خواهد کرد؟»پاسخ به این سؤال بسیار دشوار است.یک ایران هستهای ممکن است ترس بیشتری ایجاد کند. قدرت واقعی ایران در نابودی دیگران نیست؛ در توانایی ساختن آینده خود است. ایران قدرتمند، ایرانی نیست که بیشترین سلاح را دارد؛ ایرانی است که برای حفظ استقلال، امنیت و عزت خود نیازی به تهدید جهان ندارد.
و شاید مهمترین هدف برای ایران آینده همین باشد:که آنقدر قدرتمند، باثبات و مورد احترام باشد که امنیت خود را از مردم، علم، اقتصاد، قانون و دیپلماسی به دست آورد.
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|