سه شنبه ۱۷ شهريور ۱۴۰۵ - Tuesday 8 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 08.09.2026, 21:10

شبح مجتبی خامنه‌ای در سپهر سیاسی ایران


ماشااله رزمی

راه وقتی سربالا می‌شود، اسب‌های درشکه همدیگر را گاز می‌گیرند. انباشت بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، فشار جنگ و حمله خارجی و حل نشدن مسئله رهبری، جناح‌های جمهوری اسلامی ایران را رو در روی یکدیگر قرار داده است. اختلافات جناحی دیگر از نوع پلیس خوب و پلیس بد نیست، مشکل از دایره اختلافات خانوادگی هم فراتر رفته است. این اختلافات چنان شدید و آشکار هستند که بعضی‌ها برای توضیح آن‌ها از اصطلاح «جنگ داخلی در صفوف حامیان حکومت» استفاده می‌کنند.

تسخیر بلندی‌های «الطاهر» در جنوب لبنان توسط اسرائیل، هواداران محور مقاومت اسلامی را دیوانه کرده است. آن‌هایی که می‌گفتند: «جنوب ایران فدای جنوب لبنان»، دیگر نمی‌توانند این شعار را تکرار کنند. اعضای جبهه پایداری اسلامی، رئیس مجلس و وزیر خارجه ایران را به سازشکاری و خیانت متهم می‌کنند، خواهان استعفای مسعود پزشکیان و حتی به زیر کشیدن او از ریاست جمهوری هستند و محمدباقر قالبیباف را به طراحی کودتا متهم می‌کنند. در عوض عزت‌الله ضرغامی، از اصولگرایان واقع‌گرا و وزیر سابق میراث فرهنگی و گردشگری، کسانی را که در شرایط جنگی بحران ایجاد می‌کنند آشکارا عوامل نفوذی دشمن می‌نامد. عبدالله ناصری از اصلاح‌طلبان زخم‌خورده از سیستم، در نامه سرگشاده‌ای به مجتبی خامنه‌ای، ضمن محکوم کردن سیاست‌های گذشته علی خامنه‌ای که کشور را به این روز انداخته، مجتبی خامنه‌ای را رهبر «احتمالی» جمهوری اسلامی ایران می‌نامد و می‌گوید «نسبت به زندگی طبیعی و یا حیات دماغی شما تردید جدی دارم». در مطبوعات داخلی از به‌کار بردن کلمه رهبر در کنار نام مجتبی خودداری می‌کنند و او را حاج‌آقا یا آقامجتبی می‌نامند.

حالا در چنین شرایط بغرنجی، کسی در مسند رهبری نشسته است که نه بر اساس قانون اساسی مرجع تقلید است، نه تابه‌حال تجربه کاری مشخصی داشته و نه مردم او را می‌شناسند و صرفاً افراد هسته سخت قدرت، پسر علی خامنه‌ای را به‌جای او نشانده‌اند تا سیستم و پست و مقام خود را حفظ کنند. با انتخاب مجتبی به‌عنوان رهبر در میانه جنگ، می‌خواستند به دنیا بگویند که جمهوری اسلامی وابسته به فرد نیست و متکی به نهادهاست؛ اما اکثریت مردم ایران هنوز این انتخاب یا بهتر است گفته شود انتصاب را نپذیرفته‌اند.

شش ماه از انتخاب مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی می‌گذرد. در این مدت ایشان در غیبت کامل بوده، در انظار عمومی ظاهر نشده و هیچ صوت یا تصویر جدیدی از وضعیت جسمی و نحوه رهبری او منتشر نشده است. تنها چند بیانیه که در انتساب آن‌ها به شخص مجتبی خامنه‌ای هم تردید وجود دارد، به‌نام او پخش شده است. به ادعای سران حکومت، انتخاب مجتبی به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی در گرماگرم جنگ ویرانگر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به این خاطر صورت گرفته است که خلأ قانونی در تداوم جمهوری اسلامی ایجاد نگردد.

اما هرچه زمان می‌گذرد تردید در مورد توان رهبری مجتبی خامنه‌ای بر یک کشور ۹۰ میلیون نفری در حال جنگ با بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان، آن هم در حالی که بیش از ۸۰درصد مردم ایران مخالف حکومت دینی و ولایت فقیه هستند، بیشتر و بیشتر می‌گردد. مخالفت مجتبی با تفاهم‌نامه اسلام‌آباد با قید جمله «علی‌الاصول مخالف بودم» در پیام کتبی منتسب به او، اولین اشتباه بزرگش بود که ضعف تحلیلی او را هم نشان داد و به تندروهای جنگ‌طلب حکومتی فرصت داد تا با حمله به سه کشتی که از آب‌های عمان عبور می‌کردند، تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را برهم بزنند تا جنگ دوباره شروع شود. هم‌اکنون رهبری مجتبی خامنه‌ای، هم برای ایرانیان و هم برای جهانیان یک معمای حل‌نشده است. مجتبی خامنه‌ای هنوز مانند یک جعبه بازنشده است و اطلاعات بسیار کمی از افکار و عقاید او وجود دارد.

بیشتر شبیه هبت‌الله آخوندزاده است

مسعود پزشکیان می‌گوید که بعد از مدت‌ها موفق شده است یک دیدار هفت‌ساعته با رهبر جدید داشته باشد اما توضیحات بیشتری نداده است. محمدباقر خرازی رهبر گروه «حزب‌الله» که نسبت خانوادگی با مجتبی دارد، ادعاهایی درباره نظرات مجتبی مطرح کرده بود که تکذیب شدند و محمدباقر خرازی به دادگاه روحانیت فراخوانده شد و ظاهراً بازداشت گردید. عبدالرضا داوری مشاور سابق محمود احمدی‌نژاد نیز که مدافع رهبر شدن مجتبی خامنه‌ای بود، او را بن‌سلمان ایران می‌نامید؛ ولی رهبری شش‌ماهه مجتبی خامنه‌ای نشان می‌دهد که او بیشتر شبیه هبت‌الله آخوندزاده رهبر طالبان افغانستان است تا بن‌سلمان عربستان سعودی.

اخیرًا نشریه «خط» متعلق به خانه طلاب جوان، مصاحبه‌ای با فریدالدین حدادعادل، پسر غلامعلی حدادعادل مشاور سابق علی خامنه‌ای انجام داده و جزئیاتی از زندگی و روحیات شخصی مجتبی خامنه‌ای را شرح داده است. فریدالدین حدادعادل برادرزن مجتبی، یعنی برادر زهرا حدادعادل است که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ در بمباران بیت علی خامنه‌ای توسط هواپیماهای اسرائیلی کشته شد. فرید قریب به ۲۹ سال از نزدیک شاهد زندگی مجتبی بوده. روایت او از زندگی و شخصیت مجتبی از فضاهای کاری و زندگی خانوادگی مجتبی می‌باشد. شاید روانشناسان بتوانند از این مصاحبه نتایج مشخصی از ویژگی‌های شخصیت مجتبی استخراج کنند، اما هر آدم نکته‌سنجی نیز می‌تواند با خواندن این مصاحبه شخصیت واقعی مجتبی را بشناسد. بر اساس اظهارات فرید حدادعادل، مجتبی خامنه‌ای یک شیعه متحجر و بیگانه با نورم‌های زندگی در زمان حال می‌باشد.

فرید می‌گوید:

    > «حاج‌آقا اگر وقت داشتند، تقریباً همه‌ی کارهای خانه را انجام می‌دادند. ایشان به یک معضل جدی در فامیل تبدیل شده بود! بچه عوض می‌کرد، بچه را حمام و دستشویی می‌برد، با اینکه روحانی بود ساک بچه را جابه‌جا می‌کرد، سر کالسکه را می‌گرفت، به بچه غذا می‌داد، همه‌کار می‌کرد... مثلاً پای کتری بزرگ خانوادگی می‌نشیند و چای درست می‌کند. وقتی سینی هم دست می‌گرفت برای تعارف چای، جز در مقابل نامحرم که محدودیت داشت، سینی را به هیچ‌کس نمی‌داد. بعد از چای هم استکان‌ها را جمع می‌کرد و می‌شست».

این‌گونه رفتار برای یک فرد معمولی که مسئولیت حکومتی مهمی ندارد، نرمال و حتی پسندیده می‌باشد؛ اما برای کسی که به دستور علی خامنه‌ای از سال ۱۹۹۵ مسئولیت نظارت بر عملکرد افراد حکومت را داشته، چنین حرکاتی سؤال‌برانگیز است. ایران پرستار بچه و آبدارچی کم ندارد، این کشور سیاستمدار واقع‌گرا لازم دارد که تمام‌وقت مشغول حل مشکلات کشور باشد. پوشیدن لباس‌های کهنه پدر یا قناعت به حقوق ماهانه همسر برای گذران زندگی (آن‌طور که حدادعادل تعریف می‌کند)، برای یک رهبر سیاسی در قرن بیست‌ویکم، فضیلت و امتیاز محسوب نمی‌شود. مسئولیت و الزامات کاری فردی در جایگاه او ایجاب می‌کند که یک زندگی مناسب داشته باشد و تمام‌وقت تلاش کند برای مردمی هم که داعیه رهبری آن‌ها را دارد، زندگی توأم با رفاه فراهم کند.

سرهنگ علی رضائی معاون اداره اطلاعات اردبیل بعد از خارج شدن از ایران در مصاحبه‌های متعدد بارها گفته است که در تمام شعبات و دفاتر «سازمان اطلاعات سپاه» عکس مجتبی خامنه‌ای در کنار عکس‌های خمینی و علی خامنه‌ای نصب شده بود. این به معنی آن است که سپاه پاسداران از سال‌ها پیش مجتبی خامنه‌ای را به‌عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی در نظر گرفته بود. مجتبی از سال ۲۰۰۹ که سازمان اطلاعات سپاه به‌وجود آمد، نظارت بر سازمان اطلاعات سپاه را به‌عهده داشته است. حضور حسین طائب در رأس اطلاعات سپاه نیز مؤید آن است؛ زیرا مجتبی در ۱۷ سالگی در سال ۱۹۸۶ برای مدت کوتاهی به‌عنوان داوطلب به جبهه جنگ ایران و عراق اعزام شده و با نام مستعار «سید مجتبی حسینی» در گردان «حبیب ابن مظاهر» بوده و با حسین طائب در آن گردان، رفیق بوده است.

گفته می‌شود حسین طائب تنها کسی است که مستقیماً به مجتبی دسترسی دارد و برای انتخاب مجتبی به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی نیز حسین طائب نقش بازی کرده است. حالا مجتبی خامنه‌ای، طائب را به ریاست سازمان بسیج، احمد وحیدی را به فرماندهی سپاه پاسداران و محسن رضائی را به‌عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی تعیین کرده و با وجود این چهره‌های تندرو، دیگر نمی‌توان انتظار اصلاحات در جمهوری اسلامی ایران را داشت.

فرید حدادعادل درباره نحوه انتخاب مجتبی به رهبری جمهوری اسلامی می‌گوید:

    > «در اجلاسیه‌ی خبرگان گفته بودند که ولی‌فقیه باید مجتهد جامع‌الشرایط باشد. آقای جزایری زحمت زیادی کشیده بودند در توجیه این قصه و یکی، دو تا جزوه را هم پرینت گرفتند و صد نسخه چاپ کردند و دست آقایان رساندند. من به شاگردانش گفتم این‌قدر این کار را نکردید تا این‌طور شد. گفتند: حاج‌آقا مجتبی خودشان اجازه نمی‌دادند. همه‌چیز ایشان پنهان است.»

ولایت فقیه طبق قانون اساسی ستون خیمه جمهوری اسلامی است، اصل ۱۱۰ قانون اساسی اختیارات فراقانونی به ولی فقیه داده، هیچ قانونی بدون تأیید ولی فقیه رسمیت پیدا نمی‌کند، ولی فقیه فرمانده کل قواست و قوای سه‌گانه حکومتی زیر نظر او اداره می‌شوند، او اختیار صدور فرمان جنگ و صلح را دارد و به هیچ‌کس هم جوابگو نیست. این اختیارات نامحدود اکنون به کسی داده شده است که به‌غیر از اطرافیان نزدیکش، هیچ‌کس او را نمی‌شناسد و شبحی در سپهر سیاسی ایران است. در عمل بعد از کشته شدن علی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی ایران فاقد رهبر است و تصمیمات حکومتی در محافل مخفی اتخاذ می‌گردد. مجتبی فاقد شخصیت مستقل است و همیشه در سایه پدرش زندگی کرده است.

«ایشان آقا هستند، آقازاده نیستند»

فرید حدادعادل تصریح می‌کند که:

    > «... به طرز عجیبی ذوب در آقا بودند. به صورت تعبدآمیزی نسبت به آقا واکنش نشان می‌دادند. مثلاً یک‌بار دست‌به‌سینه جلوی آقا ایستادند و گفتند: چشم قربان! آقا فرمودند: این‌طور عمل نکن»... «ایشان خودش را در طول رهبری تعریف می‌کرد».

شیخ مهدی کروبی در نامه معروفش به علی خامنه‌ای در سال ۲۰۰۹ درخواست کرده بود که آقازاده را از دخالت در انتخابات منع کنید و علی خامنه‌ای جواب داده بود که «ایشان آقا هستند، آقازاده نیستند». ظاهراً علی خامنه‌ای در مناسبت‌های دیگری نیز این موضوع را تکرار کرده ولی مشکل آن است که «مشک آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید». با گفتن اینکه ایشان آقا هستند، مجتبی آقا نمی‌شود. (آقا کلمه‌ای ترکی به معنی بزرگ و صاحب‌منصب است).

توضیحات حدادعادل نشان می‌دهد که مجتبی خامنه‌ای فردی متحجر، خشکه‌مقدس و متعصب است:

    > «یک وقت شب عید، یکی از رفقای ما دو جعبه شیرینی فرستاد و گفت یک واحدش برای آقا مجتبی است. ایشان گفت: من قبول نمی‌کنم چون دهنده‌اش را نمی‌شناسم. یک همکاری داشتیم که هر سال برای ما توت می‌فرستاد. این توت‌ها را قبول می‌کردند چون می‌گفتند: این را می‌شناسم که وجوهات می‌دهد.
    یک‌بار شخصی از دوستان پدرم برای هدیه خوراکی آورده بود، ایشان از پدرم پرسید: کاسبی‌اش چطور است؟ پدرم گفت: نمی‌دانم. پرسید: وجوهات می‌دهد؟ پدرم گفت: نمی‌دانم. دیدم از آن خوراکی برداشت ولی نخورد.
    یک‌بار در رودربایستی باید افطار جایی می‌رفتیم. ایشان اول بهانه آورد، ولی ما اصرار کردیم و خلاصه آمدند. خیلی هم اذیت می‌شدند؛ خانه‌ی شیکی بود. زهرا خانم گفت: همان شب حساب کرد که چقدر غذا خورده است و آن را رد مظالم داد.
    خلاصه خیلی اهل رعایت حرام و حلال بود. یک‌بار به دلیل بیماری خواهرم مجبور شده بودند برای مهمان‌هایشان، ده پرس برنج و خورشت از آشپزخانه‌ی دفتر بگیرند. حاج‌آقا رفت و قیمت غذا را محاسبه کرد و همان موقع پرداخت کرد.»

مجتبی خامنه‌ای با چنین اعتقاداتی می‌تواند موجودی افراطی باشد؛ زیرا افراط‌گرایی حاصل معلومات کم و اعتقاد زیاد است و فرد افراطی می‌تواند به‌نام دین خشونت‌ورزی کند. یکی از ملی‌ـ‌مذهبی‌ها که اکنون در خارج کشور است تعریف می‌کرد که در زیارت مکه هنگام طواف کعبه، اسدالله لاجوردی جلاد معروف زندان اوین را دیده و به او گفته است: حالا که به خانه خدا آمده‌ای از گناهانت توبه کن و طلب بخشش کن؛ ولی لاجوردی جواب داده است که از چه عملی توبه کنم؟ من دشمنان خدا را کشته‌ام و بابت کارهایی که من در راه خدا انجام داده‌ام، خدا باید اجر اخروی به من اعطاء کند.

برادرزن مجتبی می‌گوید:

    > «به‌شدت اهل عبادت بود و خیلی هم مفصل نماز می‌خواند. اگر بی‌خبر به او اقتدا کنید، حتماً پشیمان می‌شوید. یک‌بار رفتم منزلشان، دیدم دارند نماز می‌خوانند، سریع اقتدا کردم. تا نماز تمام شود، حدود بیست دقیقه طول کشید. من هرچه خاطره‌ی معنوی و غیرمعنوی داشتم سر نماز مرور کردم؛ هرآنچه ذکر بلد بودم گفتم تا تمام شود.
    قبل از اذان صبح بلند شدم، رفتم بالا که از پذیرایی موبایل را بردارم. در تاریکی آمدم جلوی در اتاق، محکم به یک چیزی برخورد کردم؛ نگاه کردم، دیدم حاج‌آقا در سجده هستند. کمی ترسیدم، ایشان هم بلند شد و یک نگاهی کرد و دوباره ادامه داد؛ غرق در عبادت بود... حاج‌آقا سخت زندگی می‌کرد و به خودش سخت می‌گرفت. شش ماه در سال روزه بود. آخرین بار که با هم ناهار خوردیم، زنگ زد که بیایید. تیم حفاظت عوض شده بود و سخت می‌گرفتند. از درِ «کشور دوست» تا برسیم خدمت ایشان، نیم ساعت طول کشید. گفت: دلم تنگ شده بود. ما هم گفتیم دل ما هم تنگ شده بود. گفتم: چه عجب شما روزه نیستید؛ خنده‌اش گرفت. در همان‌جا پرسیدم: به نظر شما جنگ می‌شود؟ گفت: تا آقا را ترور نکنند، جنگ نمی‌شود».

فریدالدین حدادعادل درباره معلومات مجتبی نیز اظهارنظر می‌کند و می‌گوید:

    > «حاج‌آقا مثل حضرت آقا اهل ادبیات نیست، ولی فیلم زیاد می‌بیند... چهل حدیث امام را خیلی خوب خوانده بودند. در بین کتاب‌خوان‌ها باید بگردید دنبال کتابی که کاغذش زیاد دستمالی شده است. کتاب چهل حدیث آقا مجتبی از این کتاب‌ها است؛ خوب خوانده بود؛ خط‌کشی هم کرده بود. آثار شهید مطهری را هم دیده بودند؛ آثار آقای مصباح را هم مطالعه کرده بودند، کتاب‌های مهم ایشان را در کتابخانه‌شان دیده بودم.»

مجتبی خامنه‌ای اکنون داو مرکزی در جدال‌های درون‌حکومتی و جنگ قدرت است. اصولگرایان واقع‌گرا، تندروهای جنگ‌طلب را به عبور از رهبری متهم می‌کنند و جنگ‌طلبان نیز یاران دیروزی خود را به عبور از خطوط قرمز تعیین‌شده توسط رهبری متهم می‌کنند. اما تجمعات شبانه که در کنترل مداحان و آخوندهای طرفدار جبهه پایداری است و خودشان را «ملت مبعوث» می‌نامند، برای مجتبی خامنه‌ای سینه چاک می‌کنند.

این جنگ‌طلبان کیستند؟

می‌توان آنان را به سه دسته تقسیم کرد: تعداد اندکی از آنان متحجرین مذهبی هستند که به خیال خودشان از آرمان‌های انقلاب اسلامی دفاع می‌کنند؛ اما بخش بزرگی از آنان فرصت‌طلبانی هستند که نفع اقتصادی شخصی یا گروهی در دفاع افراطی از حکومت اسلامی دارند. حکومتی که در نیم قرن گذشته از کیسه مردم به افراطی‌ها جایزه داده است؛ نهادها و بنیادهای وابسته به بیت رهبری که حاضر نیستند حساب پس بدهند در اختیار افراد این دسته قرار دارند. و بالاخره دسته سوم مدیرانی هستند که نیروی سرکوب و اداره زندان‌ها و ارگان‌های حکومتی را در کنترل خود دارند و بحران‌سازی و کاربرد خشونت را تنها زبان حکومت می‌دانند.

جنگ و حمله خارجی و خطر سقوط جمهوری اسلامی، این سه طیف را از آینده خود بیمناک کرده است. آنان نهایت تلاش خود را به‌کار می‌برند تا مانع صلح و رفع تشنج بشوند؛ زیرا همه آنان موقعیت، ثروت، شغل و اعتبار خود را به‌صورت رانتی به‌دست آورده‌اند و شایسته جایگاهی نیستند که اکنون در آن قرار دارند. صلح و آشتی به معنی پایان همه‌چیز برای آنان است. متحجرین نگران از بین رفتن آرمان‌های انقلابی‌شان هستند، کاسبان تحریم نگران بسته شدن منابع درآمدشان می‌باشند و مدیران نالایق و فاسد که دست اکثرشان به خون ملت آغشته است نگران جانشان هستند.

این نیروی پرسرصدا که تعدادشان از ۱۰ درصد جمعیت کشور بیشتر نیست، در طول عمر جمهوری اسلامی تمامی اهرم‌های قدرت را با حمایت ولی فقیه در اختیار خود گرفته‌اند و اکنون حاضر نیستند به‌خاطر منافع ملی از منافع ناحق خودشان بگذرند. در گذشته علی خامنه‌ای این نیروها را شخصاً کنترل می‌کرد و اختلافات آنان را مدیریت می‌کرد؛ اما حالا مجتبی خامنه‌ای قادر به حل هیچ‌یک از اختلافات درونی باندهای قدرت نیست؛ لذا معلوم نیست که جمهوری اسلامی این‌بار نیز قادر خواهد بود بر بحران حکومتی غلبه کند یا ابربحران حکومتی بر جمهوری اسلامی غلبه خواهد کرد و آن را به‌صورت بنیادی تغییر خواهد داد.

 



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net