|
سه شنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۵ -
Tuesday 1 September 2026
|
ايران امروز |
بخش دوم و پایانی
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم برای بخش پایانی: در کتابِ «سرگرمکردنِ خود تا سرحدِّ مرگ»، نیل پستمن استدلالی بنیادین مطرح میکند: دموکراسی و صنعتِ چاپ، عملاً جداییناپذیرند. بهگفتهٔ او، یک دموکراسیِ کارآمد، پیشفرضِ وجودِ شهروندانی آگاه، نقاد و نسبتاً مطّلع را دارد که بتوانند مسائلِ روز را با جزئیات و بهدرازا درک کنند و به بحث بگذارند. دموکراسی از جهانِ چاپ – آن جهانِ رو به زوالِ کتابها، روزنامهها و مجلات – نیرویی عظیم میگیرد؛ جهانی که ذاتاً به پرورشِ داناییِ عمیق، استدلالِ منطقی، تفکرِ نقادانه، عینیتگرایی و درگیریِ بیغرضانه با واقعیت، تمایل دارد. در چنین زیستبومی، مردمِ عادی ابزارِ درکِ حاکمانِ خود، نقدِ آنها و شاید تغییرشان را در دست دارند.
اما این هشدارِ پستمن، اگرچه در بسترِ جوامعِ غربی شکل گرفته، در جامعۀ خودِ ما، در ایران و خاورمیانه، ابعادی بسیار هولناکتر و عریانتر به خود گرفته است. آنچه جیمز ماریوت در مقالهی مشهور خود «سپیدهدم جامعهٔ فراتر از سواد» با نگرانی از آیندۀ تمدنِ غرب ترسیم میکند، در جامعۀ ما نه یک «پیشبینی» که یک «واقعیتِ تلخِ روزمره» است. عقبماندگیِ تاریخی، شکافِ عمیقِ طبقاتی در دسترسی به آموزش، و سیاستهایِ فرهنگیِ ناکارآمد، جامعهای را پدید آورده که در آن سرانۀ مطالعه، نه فقط در سطحِ جهان، که در میانِ کشورهایِ منطقه نیزیکی از پایینترینهاست. در خیابانهایِ تهران، اصفهان یا مشهد، کتابفروشیها بهتدریج جای خود را به کافهها و فروشگاههایِ زنجیرهای میدهند، و نسلِ جوان، بیش از آنکه با متنی طولانی و استدلالی مواجه شود، با کلیپهایِ کوتاه و پستهایِ شبکههایِ اجتماعی سرگرم میشود. در این میان، نظامِ آموزشیِ سنتی، بهجای پرورشِ «ذهنِ نقاد»، اغلب به حفظ کردنِ طوطیوار و تکرارِ جزماندیشیها بسنده کرده و فرصتِ «تفکرِ مستقل» را از نسلها دریغ داشته است.
از این منظر، ماریوت در مقالهی خود، اگرچه از زوالِ سواد در جهانِ غرب سخن میگوید، اما ناخواسته آینهای به سویِ جامعۀ ما میگرداند که در آن «بیسوادیِ کارکردی» (functional illiteracy) با «فقرِ تفکرِ انتقادی» درهم آمیخته و جامعه را به سویِ نوعی «جهلِ تودهایِ مدرن» سوق داده است. در چنین شرایطی، دموکراسیِ واقعی، نه تنها که امکانِ تحقق ندارد، بلکه حتی «گفتوگو» و «بحثِ مدنی» نیز به کالایی کمیاب تبدیل شده است. جامعۀ ما، بیش از هر چیز، نیازمندِ بازگشت به «کلمۀ مکتوب» و «تفکرِ بلندمدت» است؛ همان چیزی که در طولِ تاریخ، شرطِ لازمِ هرگونه تحولِ بنیادینِ اجتماعی و سیاسی بوده است. اگر نتوانیم از این گردابِ «سطحیگرایی» و «پسا-سوادی» رهایی یابیم، آیندهای که ماریوت از آن میهراسد، شاید برای جامعۀ ما نه یک «هشدار»، که یک «سرنوشتِ حتمی» باشد.
در انتهای مقدمه به این نکته هشداردهنده نیز اشاره کنم که به باور من حتی در سایت ایران امروز نیز مقالههای منتشر شده به طور دقیق و جدی مورد مطالعه و بحث قرار نمیگیرند مگر آن که در آن مقاله به واقعه خاصی مثلا ۲۸ مرداد یا جریان خاصی مانند روشنفکران دینی اشاره شده باشد.
مرگ دموکراسی
از منظر امروز، جالب است که انقلاب خواندن در قرن هجدهم، نه تنها با هیجان، بلکه با یک هراس اخلاقی همراه بود. یک روحانی آلمانی با خشم هشدار داده بود: «هیچ عاشق تنباکو یا قهوه، هیچ شرابخوار یا عاشق قماربازی، به اندازه آن تعداد بسیار از خوانندگانِ گرسنه به عادت خواندنشان معتاد نیستند.»
ریچارد استیل (Richard Steele) بیم آن داشت که «رمانها انتظاراتی را برمیانگیزند که زندگی عادی هرگز نمیتواند محقق کند.» دیگران نگران بودند که خواندن «تخیل را بیش از حد تحریک میکند و قلب را خسته میسازد.»
سخن گفتن از این نگرانیها آسان است. ما تمام عمرمان را شنیدهایم که خواندن کتاب چقدر فضیلتمندانه و معقول است. چگونه ممکن است خواندن خطرناک باشد؟ اما با نگاه به گذشته، این منتقدان محافظهکار حق داشتند نگران باشند. گسترش سریع سواد کمک کرد تا جهان منظم، دارای سلسله مراتب و عمیقاً نابرابر از نظر اجتماعی که آنان آن را عزیز میداشتند، نابود شود.
انقلاب خواندن، یک فاجعه برای نجیب زادگان دارای امتیازات بیش از اندازه و بهرهکش رژیم کهن اشرافی اروپا بود، سیستم حکومتی خودکامه قدیمی با پادشاهان قادر مطلق در رأس آن، اربابان و روحانیون در زیردست و رعایایی که در پایینترین سطح آن میلولیدند.
نادانی، سنگ بنای اروپای فئودال بود. نابرابریهای عظیم نظام اشرافی، تا حدی میتوانست حفظ شود زیرا مردم راهی برای آگاهی از مقیاس فساد، سوءاستفادهها و ناکارآمدی دولتهای خود نداشتند. و سلسله مراتب فئودالی قدیم، چندان با استدلال منطقی توجیه نمیشد، بلکه با آنچه والتر اونگ (Walter Ong) ممکن بود آن را به عنوان توسلهایی بسیار پیشا سوادانه به تفکر عرفانی و احساسی شناسایی کند [یعنی این نظامِ طبقاتی، با عقل و برهان توجیه نمیشد. هیچکس نمیتوانست با استدلال نشان دهد که چرا یک شاهزاده، ذاتاً از یک دهقان برتر است. در گذشته، پادشاهان و اشراف با گفتنِ «خدا همین را خواسته» یا «این تقدیر است» حکومت میکردند، نه با برهان عقلی. این دقیقاً همان روشی است که امروز پوپولیستها برای فریبِ مردم در جامعهٔ پسا- سواد به کار میبرند. مترجم]
این چیزی بود که مورخان قرن هفدهم آن را به عنوان فرهنگ «بازنمودی یا تصویریِ» قدرت (representational culture of power) میشناختند، سیستم به شدت دیداری تبلیغات سلطنتی که تصویر هراسانگیز و حیرتآور پادشاه را به رعایایش تحمیل میکرد. رژیم، قدرت خود را در رژهها، نقاشیها، نمایشهای آتشبازی، مجسمهها و ساختمانهای پرطمطراق به نمایش میگذاشت.
این سیستم در عصری پیش از سواد همگانی کار میکرد. اما همانطور که دانش در جامعه گسترش یافت و شیوههای تحلیلی و انتقادی تفکر پرورش یافته توسط چاپ جا افتاد، کل فضای فکری و فرهنگی که نظام کهن را حفظ میکرد، به آتش کشیده شد. مردم شروع کردند به دانستن بیشازحد. و البته اندیشیدن بیشازحد.
نظام فئودالی به نظر میرسد اساساً با باسوادی ناسازگار است. اورلاندو فیگس (Orlando Figes)، مورخ، خاطرنشان کرده است که انقلابهای انگلیس، فرانسه و روسیه همگی در جوامعی رخ دادند که نرخ باسوادی در آنها به پنجاه درصد نزدیک میشد.
کتاب رابرت دارنتون (Robert Darnton) با عنوان «خوی انقلابی» (The Revolutionary Temper )، آشوبی را که عصر چاپ به جان رژیم قدیم فرانسه انداخت، روایت میکند. دانش با تاثیری فاجعهبار در جامعه فرانسه گسترش یافت: زندانیان سیاسی خاطرات پرفروشی نوشتند که زندانی شدن غیرعادلانهشان توسط دولت را افشا میکرد؛ مردم عادی رسالههایی درباره ثروت کلان و ناعادلانهای که اشراف از آن بهره مند میشدند مینوشتند و میخواندند؛ امور مالی فاجعهبار دولت، ناگهان توسط عموم حیرتزده و خشمگین به بحث گذاشته شد، نه در پشت درهای بسته که در پشتاتاقهای ورسای.
در همین حال، شیوههای تحلیلی و انتقادی تفکر شروع به تحلیل بردن مبانی عرفانی و احساسی نظام قدیم کردند. فیلسوفان و متفکران رادیکال عصر روشنگری، با پشتیبانی خوانندگان رو به رشد طبقه متوسط، شروع به پرسیدن انواع سوالات انتقادی کردند که در لحن خود، بهطرز برجستهای مبتنی بر چاپ بودند. قدرت از کجا سرچشمه میگیرد؟ چرا برخی افراد باید بسیار بیشتر از دیگران داشته باشند؟ چرا همه انسانها برابر نیستند؟

شایان ذکر است که این روایت بسیار سادهشده به وضوح بسیاری از عوامل شکلدهنده جریان تاریخ را حذف میکند: اقتصاد، آب و هوا، افراد (مردان و زنان)، و بخت کور (blind chance). چاپ به تنهایی نمیتواند صلح و دموکراسی را به ارمغان آورد (عواقب انقلاب روسیه را شاهد باشید). و چاپ نمیتواند تمایلات ذاتی انسان به جانبگیری و خشونت را از بین ببرد (پیامدهای انقلاب فرانسه را شاهد باشید). چاپ مطمئناً در برابر اخبار جعلی و تئوریهای توطئه مصون نیست (رویدادهای منتهی به انقلاب فرانسه را شاهد باشید).
اما لازم نیست باور داشته باشید که چاپ یک سیستم ارتباطی کامل و فسادناپذیر است تا بپذیرید که تقریباً به طور قطع یک پیششرط لازم برای دموکراسی همه است.
در کتاب «سرگرم کردن خودمان تا سر حد مرگ»، نیل پستمن استدلال میکند که دموکراسی و چاپ عملاً از هم جداییناپذیرند. یک دموکراسی مؤثر، مستلزم شهروندانی نسبتاً آگاه و تا حدی نقاد است که قادر باشند مسائل روز را به تفصیل و با جزئیات درک کرده و دربارهشان بحث کنند.
دموکراسی نیروی بیحسابی از چاپ — دنیای قدیمی در حال مرگ کتابها، روزنامهها و مجلات — میگیرد، با آن گرایشش برای پروردن دانش عمیق، استدلال منطقی، اندیشه نقاد، عینیت و درگیری عاری از احساس. در چنین محیطی، مردم عادی ابزار لازم را برای درک حاکمان خود، انتقاد از آنان و شاید، تغییرشان در اختیار دارند.
پستمن به مناظرههای لینکلن- داگلاس در سال ۱۸۵۸ اشاره میکند که در آن هر دو نامزد ریاستجمهوری با مدتیشگفت انگیز و با جزئیات قابل توجهی سخن گفتند و آن را یکی از قلههای فرهنگ چاپ میداند:
«توافق آنها چنین بود که داگلاس اول صحبت کند، به مدت یک ساعت؛ لینکلن یک ساعت و نیم فرصت داشته باشد تا پاسخ دهد؛ داگلاس نیم ساعت برای پاسخ لینکلن. این مناظره به طور قابل توجهی کوتاهتر از مناظرههایی بود که این دو مرد به آن عادت داشتند... در ۱۶ اکتبر ۱۸۵۴، در پئوریا، ایلینوی (Peoria, Illinois)، داگلاس نطقی سه ساعته ایراد کرد که طبق توافق، لینکلن میبایست به آن پاسخ میداد.»
زمانی که پستمن در اواخر دهه ۱۹۸۰ مینوشت، چنین مناظرههایی دیگر حتی غیرقابل تصور بودند. از قضا، مناظرههای تلویزیونی که او آنها را تحقیر شده، غیرآموزنده و بیشازحد احساسی میدانست، از نگاه بینندگان قرن بیستویکمی، تقریباً به شکلی مسخره، متمدن و بلندنظرانه به نظر میرسند.
سیاست در عصر ویدیوهای کوتاه، عواطف افراطی، نادانی و ادعاهای بیسند را ترجیح میدهد. چنین شرایطی بسیار مساعد برای شارلاتانهای کاریزماتیک است. پس به ناچار، احزاب و سیاستمداران که با دموکراسی خصومت دارند در جهان پساباسوادی در حال شکوفایی هستند. استفاده از تیکتاک با افزایش سهم آرای احزاب پوپولیست و راست افراطی همبستگی دارد.تیکتاک، همانطور که ایان لزلی (Ian Leslie)، نویسنده، میگوید «سوخت موشکی برای پوپولیستها» است.
«چرا [تیکتاک] به طور نامتناسبی به نفع پوپولیستهاست؟ زیرا، تقریباً به طور تعریف، پوپولیسم بر احساسات رشد میکند و نه بر اندیشه؛ بر احساسات و نه بر جملات. پوپولیستها در ایجاد آن شتابِ یقین تخصص دارند که وقتی میدانی حق با توست، به تو دست میدهد. آنها نمیخواهند تو فکر کنی. اندیشیدن جایی است که یقین میمیرد.» [پوپولیستها ماهرانه از نیازِ روانیِ انسان به «اطمینانِ مطلق» سوءاستفاده میکنند؛ آنها با ارائهٔ پاسخهایِ ساده به مسائلِ پیچیده، این حسِ لذتبخش را به مخاطب هدیه میدهند که «بالاخره راهِ درست را یافتهام»، و در این میان، مخاطب از دردِ تفکر و تردید رهایی مییابد. این، یکی از خطرناکترین ابزارهایِ پوپولیسم است؛ زیرا مردم را از «شهروندیِ نقاد» به «طرفدارانیِ مطیع» تبدیل میکند. مترجم]
نظم لیبرال- دموکراتیک عقلانی، بیطرف و مبتنی بر چاپ، ممکن است از این انقلاب جان سالم به در نبرد.
به سوی دوزخ حماقت
شرکتهای بزرگ فناوری دوست دارند خود را متعهد به گسترش دانش و کنجکاوی ببینند. در واقع برای بقا، آنها باید حماقت را ترویج کنند. الیگارشهای فناوری به همان اندازه در نادانی جمعیت ذینفع هستند که یک خودکامه فئودال به شدت ارتجاعی. خشم احمقانه و تفکر حزبی ما را به گوشیهایمان میچسباند.
و در حالی که سلطنتهای قدیم اروپایی مجبور بودند (اغلب به شکل ناشیانهای) سعی کنند مطالب نقادانه خطرناک را سانسور کنند، شرکتهای بزرگ فناوری با غرق کردن فرهنگ ما در خشم، حواسپرتی و مسائل بیربط، نادانی ما را بسیار مؤثرتر تضمین میکنند.
این شرکتها فعالانه در حال نابودی روشنگری انسان و گشودن عصری تاریکو جدید هستند.انقلاب صفحهنمایش، به همان ژرفایی که انقلاب خواندن قرن هجدهم سیاست ما را شکل داد، آن راشکل خواهد داد.
بدون دانش و بدون مهارتهای تفکر نقادانه که چاپ القا میکند، بسیاری از شهروندان دموکراسیهای مدرن، خود را به همان اندازه درمانده و زودباور مانند رعایای قرون وسطی مییابند — تحت تأثیرکشش و جاذبه غیرعقلانی و مستعد تفکر جمعی. جهان پساچاپ، بیش از پیش به جهان پیشاچاپ شبیه است.
خرافات و تفکر ضد دمکراتیک شکوفا میشود. پژوهش در دانشگاههای ما نه با بردباری و کنجکاوی، که با جانبداریهای سفت و سخت شکل میگیرد. هنر و ادبیات ما زمختتر و سادهانگارانهتر شده است.
بسیاری از مردم امروز به همان اندازه نسبت به واکسنها مشکوک هستند که روستاییان بیسواد قرن هجدهم که بیش از دویست سال پیش توسط کاریکاتوریست جیمز گیلری به تمسخر گرفته شدند.
همانطور که قدرت، ثروت و دانش در رأس جامعه متمرکز میشود، عموم عصبانی، قطبی شده و ناآگاه، راهی برای درک یا تحلیل یا نقد یا تغییر آنچه در جریان است، در اختیار ندارند. در عوض، افراد بیشتری تحت تأثیر انواع جاذبه و کشش بسیار احساسی، کاریزماتیک و عرفانی قرار میگیرند که پایههای قدرت در عصر پیش از گسترش سواد بودند.
همانطور که ظهور چاپ ضربه نهایی مرگ را به جهان در حال پوسیدن فئودالیسم وارد کرد، صفحهنمایش نیز در حال نابودی جهان دموکراسی لیبرال است. همانطور که شرکتهای فناوری سواد و مشاغل طبقه متوسط را از بین میبرند، ممکن است خود را در عصر فئودالیسم دوم بیابیم. یا ممکن است که در حال ورود به عصر سیاسی فراتر از تصور خود باشیم. هر چه رخ دهد، ما هم اکنون شاهد ذوب شدن جهانی هستیم که روزی میشناختیم. هیچ چیز دیگر مانند گذشته نخواهد بود.
به جامعه پساباسواد خوش آمدید.
The dawn of the post-literate society
And the end of civilisation
James Marriott
Sep 19, 2025
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|