|
چهارشنبه ۴ شهريور ۱۴۰۵ -
Wednesday 26 August 2026
|
ايران امروز |
![]() |
سالهاست با فرارسیدن ۲۸ مرداد فضای مجازی و رسانهای پر میشود از تفسیرها و جدلهای بیپایان و گاه به کلی متضاد و همراه با خشونت زبانی. ما در کشوری زندگی میکنیم که حافظه جمعی به میدان تنش و جنگ نمادین و تسویه حسابها، تحقیر و طرد رقبای سیاسی تبدیل شده است.
چرا پس از بیش از ۷ دهه و با وجود غنای روزافزون ادبیات آکادمیک هنوز هم بر سر این رخداد تاریخی این همه تضاد، هیاهو و جدل وجود دارد؟ به نظر میرسد بحران حافظه جمعی بخشی از بحران سیاسی و بنبستی است که سالهاست گفتگو و نقد در مورد گذشته تاریخی را دشوار و گاه ناممکن کرده است.
از یکسو شماری از طرفداران مصدق، جمهوریخواهان و گروههای چپ و ضدامپریالیستی از فرارسیدن چنین سالگردی برای یادآوری و نقد دخالت امریکا و انگلستان و یا مشروعیت حکومت پهلوی بهره میجویند. در برابر، مخالفان مصدق و به ویژه طرفداران حکومت پهلوی هم با نقد رویکرد مصدق، اقدام شاه را قانونی قلمداد میکنند و از “قیام ملی” برای بازگشت شاه سخن میگویند. رسانهها و نهادهای حکومتی هم به سبک و سیاق تقلیلی خود از جمله با وارونه کردن نقش کاشانی و فدائیان اسلام و برجسته کردن نقش امریکا به سراغ این دوران میروند. گویی ما در قبرستان کلمات پرسه میزنیم و با روایتهای “قدسی” از تاریخ سروکار داریم. تاریخی که به نبرد دیو و فرشته، خیر و شر و دوگانههای سادهشده انتاگونیستی فروکاسته میشود.
رونق بیسابقه جدل درباره آنچه در مردادماه ۱۳۳۲ گذشت فقط مربوط به گذشته و شیفتگی به تاریخ نیست. به نظر میرسد در پس این خوانشهای متفاوت، حال و آینده حرف اصلی را میزنند. دعوا بر سر روایت و “حقیقت” تاریخی است که با مشروعیت پروژههای سیاسی و قدرت نمادین پیوند خورده است.
حافظه جمعی بیشتر یک بازنما و انگاره است و نباید با واقعیتهای تاریخ و تاریخنگاری یکسان دانست. از نگاه جامعهشناختی حافظه جمعی نوعی برساخت گزینشی و سیال است و کارکرد اجتماعی، سیاسی و نمادین دارد. سیال بودن حافظه جمعی به امکان دگرگونی آن در زمان برمیگردد. تجربه زیسته، تغییر زمینه اجتماعی و شکلگیری دانش متفاوت میتوانند گروههای اجتماعی را به سوی درک دیگری از تاریخ سوق دهند. معنای گزینشی بودن حافظه جمعی این است که در کنار یادماندهها، از جمله فراموشی گزینشی هم وجود دارد. وجود تکثر در حافظه جمعی یا فراموشی گزینشی پدیده طبیعی است، اما جدل کور و تنش بیپایان برسر آن سویه آسیبشناسانه دارد.
پژوهشهای تاریخی آکادمیک اما از استحکام روششناسانه، اعتبار و مشروعیت برخوردارند و در زمان و با نقد و دستیابی به اسناد، مدارک و نظریههای نو بهروز میشوند. برای مثال در فرانسه کارهای معاصر درباره انقلاب ۱۷۸۹ سبب شکلگیری نظریهها و نگاههای جدیدی به آن دوران از جمله در مورد خشونت شده است.
پژوهشهای تاریخی درباره روابط شاه و مصدق هم فقط یک روایت از آنچه گذشته را به میان نمیکشند. اگر در ادبیات گذشته دورتر ما شاهد همزیستی سه روایت (قیام ملی، کودتا، آکادمیک- نقادانه) بودیم، پژوهشهای جدید گاه با ظرافت و دقت بیشتری و با بهرهجستن از اسناد جدید به انکشاف و پردهبرداری از زوایای ناروشن این دوران و بازیگران آن میپردازند. ما با پدیده چندسویه سروکار داریم و بر سر برخی مسائل پرسشها، تفسیرها و بحثهای نقادانه به دور از هیاهو و دشمنی ادامه دارند. برای مثال پرسش این است تا کجا اقدامات شاه و مصدق مشروعیت حقوقی داشتند و یا اینکه کودتا مفهوم دقیقی برای ۲۸مرداد است؟
همزمان در مورد چند و چون دخالت امریکا و انگلستان و اقدام آنها علیه مصدق به اندازه کافی سند و مدرک از جمله از سوی خود این کشورها منتشر شده و کسی نمیتواند آنها را نادیده بگیرد. سنجش پیآمدهای مشخص سقوط مصدق از جمله در مورد بستهشدن فضای سیاسی یا سرکوب مخالفان هم کار بسیار دشواری نیست. اما به نظر میرسد فراوانی اسناد و پژوهشهای تاریخی تاثیر چندانی بر جدلهای خصمانه و بیپایان عرصه عمومی نگذاشتهاند.
دوران ۱۳۲۰-۱۳۳۲ زمانه ویژهای در تاریخ معاصر ایران بود و آزمونی مهم برای مشروطه بودن حکومت که نیروهای گوناگون سیاسی از مخالفان تا موافقان حکومت پهلوی قدر آن را شاید به اندازه کافی ندانستند. شاید بتوان گفت که ناپختگیها و اشتباهات بزرگ آن دوران ایران را از مسیر حکومت مشروطه و اصل “شاه باید سلطنت کند و نه حکومت” به بیراههای بردند که در انتها سر از نظام اسلامی درآوردیم.
پیآمدهای آنچه در سال ۱۳۳۲ گذشت برای آینده سیاسی ایران بسیار ژرف بود. روشنفکران و نخبگانی با پیوستن به پارادایم حکومت آمرانه- توسعهگرا به سوی شاه رفتند. این گرایش و درک را از جمله فریدون هویدا در کتاب “سقوط شاه” بررسی میکند. و در برابر شماری هم سرخورده از رفتار غرب و بیاعتبارشدن دمکراسی پارلمانی رویکرد رادیکال در پیش گرفتند. باقر پرهام در مصاحبه با نگین نبوی از “قهر با نظام” سخن به میان میآورد.
زمان بلند به ما میگوید که شاه و مصدق، صرفنظر از جایگاه و حقانیت تاریخی، هر دو شکست خوردند. بازندگان این تاریخ دردناک شاید به جای درک “قدسی” از شخصیتها و حوادث و خوانش تقلیلی گذشته، شیون بر خرابههای تاریخ و بازتولید خشم و تنفر باید از خود و دیگران بپرسند چه شد که این بر سر ما آمد و چه درسی از آن میتوان گرفت؟
سخن گفتن از شکست به معنای نفی همه کارنامه شخصیتها و رخدادها نیست. سختن گفتن از شکست مصدق هم نباید به فراموشکردن نقش تاریخی او در نهضت ملی شدن نفت و دفاع از حقوق و منافع مردم ایران در دوران ۱۳۲۹-۱۳۳۱ تعبیر شود. شکست به معنای ناکام ماندن جمعی پروژههای بزرگ سیاسی از دستیابی به آماج خود است. در کشوری که پذیرش شکست و سخن گفتن از شکست، چه از سوی حکومت و چه از سوی مخالفین و نخبگان، نوعی تابوی سیاسی به شمار میرود باید بر روی این واژه تکیه کرد. سخن گفتن از شکست نه به معنای تحقیر و نفی تاریخ که به عنوان فراخوانی برای بازاندیشی و پذیرش نقش خود و نیاختن مسئولیت ناکامی به گردن دیگران است.
جدلهای سترون و دشمنانه درباره گذشته دردناک مانند سدی نمادین نه تنها شرایط حال که افق آینده را تیره و تار و روح جامعه را مسموم میکند. وارونگی که در آن گویی دیگر گذشته چراغ آینده نیست و این آینده تخیلی است که بر روایت گذشته سنگینی میکند.
برای مطالعه مقاله بحران حافظه تاریخی (خسروخاور-پیوندی)
https://azadiandisheh.com/product/ftj17/
کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed
|
| |||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|