جمعه ۲۰ شهريور ۱۴۰۵ - Friday 11 September 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 26.08.2026, 15:15

جدل بر سر ۲۸مرداد و حافظه جمعی در بحران


سعید پیوندی

سال‌هاست با فرارسیدن ۲۸ مرداد فضای مجازی و رسانه‌ای پر می‌شود از تفسیرها و جدل‌های بی‌پایان و گاه به کلی متضاد و همراه با خشونت زبانی. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که حافظه جمعی به میدان تنش و جنگ نمادین و تسویه حساب‌ها، تحقیر و طرد رقبای سیاسی تبدیل شده است.

چرا پس از بیش از ۷ دهه و با وجود غنای روزافزون ادبیات آکادمیک هنوز هم بر سر این رخداد تاریخی این همه تضاد، هیاهو و جدل وجود دارد؟ به نظر می‌رسد بحران حافظه جمعی بخشی از بحران سیاسی و بن‌بستی است که سال‌هاست گفتگو و نقد در مورد گذشته تاریخی را دشوار و گاه ناممکن کرده است.

از یک‌سو شماری از طرفداران مصدق، جمهوری‌خواهان و گروه‌های چپ و ضدامپریالیستی از فرارسیدن چنین سالگردی برای یادآوری و نقد دخالت امریکا و انگلستان و یا مشروعیت حکومت پهلوی بهره می‌جویند. در برابر، مخالفان مصدق و به ویژه طرفداران حکومت پهلوی هم با نقد رویکرد مصدق، اقدام شاه را قانونی قلمداد می‌کنند و از “قیام ملی” برای بازگشت شاه سخن می‌گویند. رسانه‌ها و نهادهای حکومتی هم به سبک و سیاق تقلیلی خود از جمله با وارونه کردن نقش کاشانی و فدائیان اسلام و برجسته کردن نقش امریکا به سراغ این دوران می‌روند. گویی ما در قبرستان کلمات پرسه می‌زنیم و با روایت‌های “قدسی” از تاریخ سروکار داریم. تاریخی که به نبرد دیو و فرشته، خیر و شر و دوگانه‌های ساده‌شده انتاگونیستی فروکاسته می‌شود.

رونق بی‌سابقه جدل درباره آن‌چه در مردادماه ۱۳۳۲ گذشت فقط مربوط به گذشته و شیفتگی به تاریخ نیست. به نظر می‌رسد در پس این خوانش‌های متفاوت، حال و آینده حرف اصلی را می‌زنند. دعوا بر سر روایت و “حقیقت” تاریخی است که با مشروعیت پروژه‌های سیاسی و قدرت نمادین پیوند خورده است.

حافظه جمعی بیشتر یک بازنما و انگاره است و نباید با واقعیت‌های تاریخ و تاریخ‌نگاری یک‌سان دانست. از نگاه جامعه‌شناختی حافظه جمعی نوعی برساخت گزینشی و سیال است و کارکرد اجتماعی، سیاسی و نمادین دارد. سیال بودن حافظه جمعی به امکان دگرگونی آن در زمان برمی‌گردد. تجربه زیسته، تغییر زمینه اجتماعی و شکل‌گیری دانش متفاوت می‌توانند گروه‌های اجتماعی را به سوی درک دیگری از تاریخ سوق دهند. معنای گزینشی بودن حافظه جمعی این است که در کنار یادمانده‌ها، از جمله فراموشی گزینشی هم وجود دارد. وجود تکثر در حافظه جمعی یا فراموشی گزینشی پدیده‌ طبیعی است، اما جدل کور و تنش بی‌پایان برسر آن سویه آسیب‌شناسانه دارد.

پژوهش‌های تاریخی آکادمیک اما از استحکام روش‌شناسانه، اعتبار و مشروعیت برخوردارند و در زمان و با نقد و دست‌یابی به اسناد، مدارک و نظریه‌های نو به‌روز می‌شوند. برای مثال در فرانسه کارهای معاصر درباره انقلاب ۱۷۸۹ سبب شکل‌گیری نظریه‌ها و نگاه‌های جدیدی به آن دوران از جمله در مورد خشونت شده است.

پژوهش‌های تاریخی درباره روابط شاه و مصدق هم فقط یک روایت از آن‌چه گذشته را به میان نمی‌کشند. اگر در ادبیات گذشته دورتر ما شاهد همزیستی سه روایت (قیام ملی، کودتا، آکادمیک- نقادانه) بودیم، پژوهش‌های جدید گاه با ظرافت و دقت بیشتری و با بهره‌جستن از اسناد جدید به انکشاف و پرده‌برداری از زوایای ناروشن این دوران و بازیگران آن می‌پردازند. ما با پدیده چند‌سویه سروکار داریم و بر سر برخی مسائل پرسش‌ها، تفسیرها و بحث‌های نقادانه به دور از هیاهو و دشمنی ادامه دارند. برای مثال پرسش این است تا کجا اقدامات شاه و مصدق مشروعیت حقوقی داشتند و یا این‌که کودتا مفهوم دقیقی برای ۲۸مرداد است؟

هم‌زمان در مورد چند و چون دخالت امریکا و انگلستان و اقدام آن‌ها علیه مصدق به اندازه کافی سند و مدرک از جمله از سوی خود این کشورها منتشر شده و کسی نمی‌تواند آن‌ها را نادیده بگیرد. سنجش پی‌آمدهای مشخص سقوط مصدق از جمله در مورد بسته‌شدن فضای سیاسی یا سرکوب مخالفان هم کار بسیار دشواری نیست. اما به نظر می‌رسد فراوانی اسناد و پژوهش‌های تاریخی تاثیر چندانی بر جدل‌های خصمانه و بی‌پایان عرصه عمومی نگذاشته‌اند.

دوران ۱۳۲۰-۱۳۳۲ زمانه ویژه‌ای در تاریخ معاصر ایران بود و آزمونی مهم برای مشروطه بودن حکومت که نیروهای گوناگون سیاسی از مخالفان تا موافقان حکومت پهلوی قدر آن را شاید به اندازه کافی ندانستند. شاید بتوان گفت که ناپختگی‌ها و اشتباهات بزرگ آن دوران ایران را از مسیر حکومت مشروطه و اصل “شاه باید سلطنت کند و نه حکومت” به بیراهه‌ای بردند که در انتها سر از نظام اسلامی درآوردیم.

پی‌آمدهای آن‌چه در سال ۱۳۳۲ گذشت برای آینده سیاسی ایران بسیار ژرف بود. روشنفکران و نخبگانی با پیوستن به پارادایم حکومت آمرانه- توسعه‌گرا به سوی شاه رفتند. این گرایش و درک را از جمله فریدون هویدا در کتاب “سقوط شاه” بررسی می‌کند. و در برابر شماری هم سرخورده از رفتار غرب و بی‌اعتبارشدن دمکراسی پارلمانی رویکرد رادیکال در پیش گرفتند. باقر پرهام در مصاحبه با نگین نبوی از “قهر با نظام” سخن به میان می‌آورد.

زمان بلند به ما می‌گوید که شاه و مصدق، صرفنظر از جایگاه و حقانیت تاریخی، هر دو شکست خوردند. بازندگان این تاریخ دردناک شاید به جای درک “قدسی” از شخصیت‌ها و حوادث و خوانش تقلیلی گذشته، شیون بر خرابه‌های تاریخ و بازتولید خشم و تنفر باید از خود و دیگران بپرسند چه شد که این بر سر ما آمد و چه درسی از آن می‌توان گرفت؟

سخن گفتن از شکست به معنای نفی همه کارنامه شخصیت‌ها و رخدادها نیست. سختن گفتن از شکست مصدق هم نباید به فراموش‌کردن نقش تاریخی او در نهضت ملی شدن نفت و دفاع از حقوق و منافع مردم ایران در دوران ۱۳۲۹-۱۳۳۱ تعبیر شود. شکست به معنای ناکام ماندن جمعی پروژه‌های بزرگ سیاسی از دستیابی به آماج خود است. در کشوری که پذیرش شکست و سخن گفتن از شکست، چه از سوی حکومت و چه از سوی مخالفین و نخبگان، نوعی تابوی سیاسی به شمار می‌رود باید بر روی این واژه تکیه کرد. سخن گفتن از شکست نه به معنای تحقیر و نفی تاریخ که به عنوان فراخوانی برای بازاندیشی و پذیرش نقش خود و نیاختن مسئولیت ناکامی به گردن دیگران است.

جدل‌های سترون و دشمنانه درباره گذشته دردناک مانند سدی نمادین نه تنها شرایط حال که افق آینده را تیره و تار و روح جامعه را مسموم می‌کند. وارونگی که در آن گویی دیگر گذشته چراغ آینده نیست و این آینده تخیلی است که بر روایت گذشته سنگینی می‌کند.


برای مطالعه مقاله بحران حافظه تاریخی (خسروخاور-پیوندی)
https://azadiandisheh.com/product/ftj17/
کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed


نظر خوانندگان:


☑️ به نظر من تنش‌های جاری بیش از اینکه نشات گرفته از حادثه تاریخی ۲۸ مرداد و نام‌هایی باشد که طرفین مرافعه به آن اطلاق میکنند، حاصل تأثیراتی است که هر کدام از طرفین درگیر با اقدامات و اندیشه‌های خود، بر اوضاع فعلی جامعه ایران گذاشتند.
به نظر من ۲۸ مرداد و در امتداد آن ۵۷، چنان شکاف و چنددستگی عمیقی در میان مردم ایران و نیروهای سیاسی ایجاد کرد که امروز شاهد اوج آن هستیم و تلاش‌های اصلاح‌طلبان هم نتوانست در برطرف کردن یا کاستن از این شکاف سودمند افتد. اما من بیشتر شکاف مورد اشاره را، حاصل تلاقی و برخورد دو اندیشه سکولار و مذهبی در تاریخ کشورمان میدانم و معتقدم تا این تنش به پایان نرسد، شکاف‌ها و تنش‌های سیاسی پیرامون ۲۸ مرداد و بهمن ۵۷ نیز حل نخواهد شد.
برای درک منظورم، توصیه میکنم خوانندگان گرامی این مقاله را تحت عنوان «بن‌بست فرهنگی در ایران» حتما مطالعه کنند.
https://t.me/cheshmanews/427
آقای پیوندی در مقاله‌ خودشان در جایی به دخالت آمریکا و انگلیس در ماجرای ۲۸ مرداد اشاره کردند و ذهن من به سمتی رفت که گویی ایشان از بی‌طرفی خارج شدند اما پس از آن، به «اشتباهات مهلک گروه‌های سیاسی مخالف و موافق شاه» از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ اشاره کردند که باید به ایشان آفرین گفت.
من گمان میکنم این اشتباهات سیاسی کماکان ادامه دارد و با آقای پیوندی در مورد ذهنیت «قدسی» در جامعه و بین نخبگان و سیاسیون ایرانی کاملا موافقم. به نظر من، فضای سیاسی و‌ اجتماعی جامعه ما در کلیت خودش (فارغ از برخی نقاط امید که گفتگو و مراوده سالم جریان دارد)، کاملا قبیله‌ای است! و این دعواهای قبیله‌ای و پیشامدرن بین نیروهای سیاسی و نخبگانی و اجتماعی جامعه ایران را، به اعتقاد من جز تجربه و آینده توان حل کردن ندارد. به اعتقاد من (همانطور که در مقاله‌ای که فرستادم نیز ذکر میشود) جامعه ایران واقعا تغییر کرده است. اما این تغییرات هنوز به صورت نهادی و سیاسی به منصه ظهور نرسیده است. به اعتقاد من آینده این تعارضات فکری و سیاسی را حل خواهد کرد. اما هر چقدر نخبگان و برجستگان جامعه نتوانند به سازش و گفتگویی سالم در راستای آگاه‌سازی جامعه با یکدیگر دست یابند، این مسیر تجربی آینده طولانی‌تر و دردناک‌تر خواهد بود. به اعتقاد من فارغ از وجه عملی، در وجه نظری و اندیشگی هنوز گسستی بنیادین از تفکرات و انگاره‌های سنتی و مذهبی صورت نگرفته است و در این امر، دو نیرو مسئول‌اند، یکی نیروهای مذهبی شبه‌مخالف رژیم (رژیم که تکلیف‌اش معلوم است و بر او حرجی نیست...) و در نقطه مقابل هم گروه‌های سکولار یا شبه‌سکولار با کم‌کاری یا ضعف خود، بار عمل به عمد یا به سهو طرف مقابل را به دوش می‌کشد.
باسپاس مجید - ت


☑️ جناب پیوندی، بادرود و احترام
یکم: به نظرم در یک تحلیل کلان از ماجرای ۲۸ مرداد می‌توان چنین نتیجه گرفت: محمد مصدق و شاه سابق، هر دو وطن پرست بودند و دغدغه ایران داشتند اما در ایفای نقش خود مرتکب خطاهایی شدند که به نظرم خطاهای شاه از دکتر مصدق بیشتر بود. اگر شاه به مصدق اعتماد می‌کرد شاید ایران مسیر دیگری طی می‌کرد، بی‌اعتمادی و سوظن، ایراد بزرگ شاه بود. دکتر مصدق نیز علیرغم تمام خطاهایی که داشت، فردی صادق و سلیم النفس بود و خدمت به ملک و ملت، برای او ارجح از قدرت و مقام بود.
دوم: من جمهوریخواهم و حامی رضا پهلوی نیستم اما در کلیپی از ایشان دیدم صادقانه به نکته مهم و قابل تاملی اشاره می‌کند بدون حمایت و جانبداری از پدر خود و یا نفی و نقد محمد مصدق! او می گوید: اشکال بزرگ در آن شرایط حساس و تاریخی این بود که ما مانند کشورهای اروپایی یا آمریکا، یک “نهادبالا دستی” نداشتیم که در باره اشتباهات و اشکالات بین شاه و مصدق، قضاوت و داوری کند...
ارادتمند: فردین


☑️ علت اینکه ۲۸ مرداد هنوز در ساحت سیاسی ایران زنده مانده به این خاطر است که پرونده خانواده پهلوی با رضا پهلوی هنوز باز است.
خسرو


☑️ با تشکر از دکتر پیوندی عزیز، به تصور من موضوع برد و باخت را شاید بشود طور دیگری هم دید. از نگاه من، ایران بازنده اصلی بازی بود که شانس مشروطه شدن و مشروطه ماندن را از دست داد . مصدق نبرد تاکتیکی را باخت و شاه جنگ استراتژیک را! مصدق وقتی از باخت ایران مطمئن شد، برای آن برد تاکتیکی شاه، حداکثر هزینه را بار کودتاگران کرد!
شبح مصدق از ۲۸ مرداد تا ۲۲ بهمن ۵۷ و تا همین امروز در آسمان ایران در پرواز است. نه آمریکا و انگلستان توانستند از دست این روح سمج و لجول خلاص شوند و نه همدستان داخلی آنها در اجرای کودتا! شاه هم بهای آن پیروزی تاکتیکی را در سقوط استراتژیک در بهمن ۵۷ پرداخت.
عبارتی به این شکل به مصدق منسوب است که در ۲۸ مرداد، همه چیز همانگونه اتفاق افتاد که باید می‌افتاد! مستقل از صحت و سقم این انتساب، در این جمله حقیقت بزرگی نهفته است. مصدق، از موضع نابرخوردان جامعه وارد بازی گروه‌های برخوردار شد و آنچه در این ریسک بزرگ بدست آورد، بسیار بیشتر از انتظار بود. مصدق اگر بر سر قدرت می‌ماند، شبیه یک معجزه بود. او سقوط کرد و ایران باخت، چون گروه‌های برخوردار ایران، دربار، اشراف، زمینداران، روحانیون و تجار شایستگی حکومت مشروطه را نداشتند و دست در دست خارجیانی گذاشتند که خیرخواه مردم ایران نبودند و مصدق همه اینها را وادار کرد تا بهای کوتا را به بهره بانکی آن بپردازند.
پورمندی


☑️ با سلام آقای مجید ت گرامی سپاس از بازخورد شما. یکی از تزهای مقاله که در پایان متن هم آمده نقش تعیین‌کننده حال و آینده در برخورد با گذشته است و شما هم به اهمیت اوضاع کنونی در بازگشت به گذشته اشاره کردید. نکته دیگر در نوشته شما به اشاره من به دخالت امریکا و انگلیس در این رخداد است. در این باره نوعی همگرایی میان تاریخ پژوهان و اسناد رسمی وجود دارد. اما فاکتور خارجی از نظر من مهم‌ترین نیست. سپاس از لینک مقاله خواندنی با نکات قابل تامل. مسئله کنشگران و نیروهای سیاسی با تاریخ ماندن در روایت‌های تقلیلی و امتناع از بازگشت نقادانه و باز به گذشته است. برخورد گزینشی با گذشته انتخاب میانبر اسان است ولی پی امدهای آن در درک و بازاندیشی سیاسی بسیار زیاد است.
با مهر و ارادت س پ


☑️ آقای فردین گرامی سلام و سپاس برای بازخورد و اشاره به یک نکته بنیادی. یکی از اصول پایه‌ای جامعه و نظام حکمرانی مدرن وجود نهادهای میانجی برای داوری میان جامعه و حکومت و میان نهادهای گوناگون حکومتی است. در ایران کنونی هم این خلاء باه صورت عمیق‌تر وجود دارد. شورای نگهبان، شورای تشخیص مصلحت ... در قوانین کنونی این نقش را باید ایفا کنند ولی انها هم زیر نظر نهاد رهبری هستند و در عمل به جای داوری حرف او را مبنا قرار می‌دهند. جامعه ما از این نظر فرهنگ داوری در نظام حکمرانی را نمی‌شناسد و چون دمکراسی نیست این خلاء هم به بحث عمومی تبدیل نمی‌شود و راهی هم برای آن یافته نمی شود.
با مهر و ارادت س پ


☑️ سلام خسرو گرامی و سپاس از بازخورد. بدون تردید بازبودن پرونده حکومت پهلوی تاثیر مهمی بر روی نوع بازگشت به تاریخ دارد. اما خوانش های تقلیلی و سودار در همه زمان ها می توانند بخشی از تاریخ را برجسته کنند و به ان ارجاع دهند. در میان رهبران حکومتی ارجاع به تاریخ دور (صلح امام حسن یا مقاومت امام حسین) بسته به اوضاع امری متداول است. سیالیت حافظه جمعی به همین موضوع برمی‌گردد. تخیل جمعی درباره رضا شاه در ۷ دهه گذشته یک نمونه جالب است. زمانی کسی بر خراب کردن مقبره او اشکی نریخت و زمان دیگری کسانی در همان خیابانها “رضا شاه روحت شاد” سر دادند. اینکه پرونده پهلوی هم کماکان باز باشد بیش از آنکه به خود بازیگران سیاست ارتباط داشته باشد به درک بخش‌هایی از جامعه هم ارتباط دارد که از آن دوران برای خود “عصر طلایی” می‌سازند و با در مقایسه با “جهنم” کنونی دچار نوستالژی و افسوس می شوند. کار جامعه‌شناس در مشاهده این پدیده‌ها تلاش برای درک جامعه یا گروه‌هایی در جامعه است. تفسیر و معنای سیاسی پدیده کار دیگری است و به همین خاطر در واپسین کلمات از تاثیر حال و آینده بر نگاه به گذشته سخن رفته است. مسئله بر سر رابطه دیالکتیکی میان باز بودن پرونده پهلوی و بازخوانی تاریخ گذشته از جمله ۲۸ مرداد است. من فکر می‌کنم به جای رابطه خطی باید از رابطه دورانی صحبت کرد هر پدیده‌ای هم خلق می‌شود و هم خالق است ...
با احترام و مهر س پ


☑️ جناب پورمندی عزیز با سپاس از بازخورد قابل تامل و خوانش از برد و باخت یا شکست و پیروزی در رخداد تلخ ۲۸ مرداد. من با شما موافقم که بازنده بزرگ در این تاریخ غم‌انگیز ایران بود به ویژه با مشاهده وضعیت کنونی آن و یا حوادث پس از ۱۳۵۷. اما در مورد شکست استراتژیک یا تاکتیکی کمی برداشتم متفاوت است. در سال ۱۳۵۷ روح مصدق بر فراز جنبش اجتماعی حضوری معنادار داشت با وجود افتادن رهبری به دست روحانیت و اسلام‌گرایان. اما پس از ۱۳۵۷ بتدریج صحنه بازی تغییر پیدا کرد و پس از ۱۳۸۸ روح پهلوی به تدریج به میدان نمادین مبارزه سیاسی برگشت. کمتر کسی از نسل جوان امروز به مصدق ارجاع می‌دهد به دلایل پرشمار.
میراٍث مصدق استقلال و حاکمیت ملی بود و ایران امروز یکی از مستقل‌ترین کشورهای دنیاست. اما از این استقلال چه نصیب ایران شده است؟ بهروزی؟ توسعه؟ خوشبختی؟ مصدق یک رفرانس مهم تاریخی است اگر بدرستی و با نگاه انتقادی تعریف شود. مصدق در انگاره جمعی کشورهایی که تحت سلطه استعمار بودند چون ناصر و دیگران یک نماد مهم است ولی امروز موضوع مرکزی در انگاره جمعی جوامع دیگر استقلال به شکل ضداستعماری آن نیست. تخیل جمعی زمانه رهایی ضد استعماری جایش را به انگاره دیگری داده است و نسل من و شما باید این دگرگونی ذهنیتی نسل‌های بعدی را به خوبی درک کند.
با ارادت و دوستی س پ


☑️ دکتر پیوندی عزیز!
در مورد روح پهلوی و‌نسل جوان، ملاحظه شما را درک می کنم. در عین تصور می کنم که اگر نسل جوان را نسل زد و آلفا فرض کنیم، بعید است این نسل اصلا اعتنایی به شبح مصدق یا شاه داشته باشد! در جنبش ز ز آ شاهد عدم حضور هر دو بودیم. آماری که بوسیله آقای ربیعی منتشر شد و شما هم آنرا در بررسی‌های خود مورد توجه قرار دادید، یک نتیجه گیری کلان و راهبردی داشت: اکثریت بالای ۷۵ در صدی مردم «ایران‌گرای تغییرخواه» هستند! شاید با کمی احتیاط بتوان گفت که مردم روی فصل مشترک مصدق و شاه ایستاده‌اند و اگر تاریخ اختلافات و مباحثات را هم در نظر بگیریم، با این گفتمان، مردم بیش از هر زمان دیگری با دور شدن از گفتمان‌های اسلامگرایی و‌ چپ، «مصدقی» شده اند! البته شاه هم ایرانگرای تغییر خواه بود، اما به گفته طنزآمیز حکیمی، شاه ایران را بدون ایرانی دوست داشت و‌ مصدق ایران را با ایرانی!
من هنوز قادر به تحلیل دیماه ۱۴۰۴ نشده‌ام و بیشتر در بهت و ناباوری مردم شریکم. اما همانطور که به درستی اشاره کردید و زنهار دادید، به هر دلیل، پهلوی‌گرایی به یک گرایش کلان ملی بدل شده است و تراژدی دیماه هم نتوانسته آن را از صحنه سیاسی ایران حذف کند. شاید شعار پر تکرار «رضا شاه! روحت شاد!» که احتمالا نخستین نشانه حضور و ظهور این گرایش بود، بیش از هر چیز به ضدیت مردم با حکومت روحانیون مرتبط بوده باشد. رضا شاه نماد توسعهِ اقتصادی آمرانه و تامین امنیت هم بود. در تمام این سالها اما، نه توسعه متوقف شده بود و کشور دچار نا امنی دوران پسا مشروطه بود. مردم به رضا شاه برگشتند، چون در خاطره جمعی آنها، رضا شاه می‌خواست نژاد آخوند جماعت را ریشه کن کند!
تحلیل همه جانبه دیماه شاید بتواند به نتایج راهبردی مهمی منجر بشود. امیدوارم شما بیش از پیش به این مهم بپردازید.
با ارادت بسیار پورمندی


☑️ با سلام آقای پورمندی گرامی. سپاس از پاسخ و مطالبی که مطرح کردید. درباره چرایی بازخوانی نقش رضاشاه حق باشماست مردم او را نماد مبارزه با روحانیت می‌دانند به غلط یا درست (حافظه جمعی تاریخ نیست برداشت از گذشته است). کاش کار میدانی انجام میگرفت و ما دقیق تر می توانستیم داوری کنیم. درباره فاجعه دی ماه هم زمان نیاز است برای دانستن بیشتر و تحلیل.
در مورد مصدق، برای دست کم بخشی از جامعه او یک رفرانس مهم است و شاید در حوادث آینده او با تفسیر جدیدی به حافظه جمعی برگردد. یکی از کارکردهای حافظه جمعی در دوران بحرانی خلق یک عصر طلایی و نوعی نوستالژی گذشته است که در واقعیت وجود ندارد....
با ارادت زیاد س پ




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net