جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ - Friday 14 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 14.08.2026, 10:14

جنگی که دیگر فقط جنگ ایران و آمریکا نیست

ایران، آمریکا و تولد نظم امنیتی جدید در خلیج فارس


محمد عثمانی

بحران جاری میان ایران و آمریکا را نمی‌توان صرفاً با منطق «چه کسی در جنگ پیروز شد؟» فهم کرد. مسئله اصلی اکنون این است که جنگ چه چیزی را در ساختار قدرت خاورمیانه تغییر داده است.

جنگی که با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، در ابتدا می‌توانست مانند بسیاری از جنگ‌های محدود خاورمیانه، با ضربه نظامی شدید، مذاکره و تحمیل یک توافق جدید به پایان برسد. اما مقاومت ایران، حملات متقابل، گسترش میدان جنگ به خلیج فارس و سپس بحران تنگه هرمز، معادله را تغییر داد.

ایران نشان داد که اگرچه نمی‌تواند در یک جنگ متعارف با آمریکا برتری نظامی پیدا کند، اما قادر است هزینه جنگ را از سطح ایران به سطح اقتصاد جهانی و امنیت منطقه منتقل کند. همین انتقال هزینه، مهم‌ترین ابزار قدرت تهران در مرحله کنونی است.

در مقابل، آمریکا نیز نشان داده است که قدرت نظامی عظیمی برای وارد کردن ضربه به ایران دارد، اما میان «توانایی تخریب» و «توانایی حل مسئله ایران» فاصله‌ای بسیار بزرگ وجود دارد.

این همان شکافی است که اکنون در مرکز بحران قرار گرفته است.


۱. اشتباه بزرگ: یکی دانستن قدرت نظامی با قدرت سیاسی

یکی از خطاهای رایج در تحلیل جنگ اخیر این است که تصور کنیم هر طرفی که توانایی وارد کردن ضربه نظامی بیشتری دارد، الزاماً موقعیت سیاسی بهتری نیز خواهد داشت.

چنین نیست.

آمریکا از نظر قدرت هوایی، دریایی، اطلاعاتی و لجستیکی بر ایران برتری آشکار دارد. اما مسئله آمریکا نابودی توان نظامی ایران نیست؛ مسئله این است که چگونه می‌تواند ایران را به پذیرش نظمی وادار کند که برای واشنگتن مطلوب باشد، بدون آنکه مجبور شود برای سال‌ها در خاورمیانه درگیر بماند.

معضل ایران نیز معکوس همین مسئله است. تهران می‌تواند جنگ را برای آمریکا پرهزینه کند، اما نمی‌تواند بدون هزینه بسیار سنگین آن را برای مدت نامحدود ادامه دهد. بنابراین هر دو طرف در وضعیتی قرار گرفته‌اند که می‌توان آن را «تعادل شکننده ناتوانی متقابل» نامید:

آمریکا قادر به ضربه زدن است، اما حل مسئله ایران برایش دشوار است؛ ایران قادر به افزایش هزینه جنگ است، اما پیروزی نظامی بر آمریکا برایش ناممکن است.

این وضعیت معمولاً نه به پیروزی سریع، بلکه به مذاکره، جنگ فرسایشی یا نوعی آتش‌بس ناپایدار منتهی می‌شود.


۲. ایران یک برگ بسیار قدرتمند دارد: جهانی کردن هزینه جنگ

تنگه هرمز در این معادله فقط یک آبراه جغرافیایی نیست؛ یک ابزار ژئوپلیتیک است.

هرچه بحران در هرمز طولانی‌تر شود، جنگ از یک منازعه دوجانبه خارج و به مسئله اقتصاد جهانی تبدیل می‌شود. در ۱۲ اوت قیمت برنت نزدیک ۸۹ دلار قرار داشت و کاهش شدید تردد کشتی‌ها در هرمز و حملات در مسیرهای هرمز و باب‌المندب نگرانی درباره استمرار اختلال عرضه را افزایش داده بود.

از این منظر، استراتژی ایران قابل فهم است:
اگر نمی‌توانی آمریکا را در میدان نظامی شکست دهی، هزینه جنگ را به متغیری تبدیل کن که واشنگتن نمی‌تواند به‌سادگی نادیده بگیرد.

اما این استراتژی یک تناقض بنیادی دارد.

هرچه ایران بیشتر از هرمز به عنوان اهرم فشار استفاده کند، کشورهای عرب خلیج فارس بیشتر به این نتیجه می‌رسند که امنیت آنان نمی‌تواند به رفتار تهران وابسته باشد.

در نتیجه، ایران ممکن است در کوتاه‌مدت قدرت چانه‌زنی خود را افزایش دهد، اما در بلندمدت به شکل‌گیری ائتلاف‌هایی کمک کند که برای مهار خود ایران ساخته شده‌اند.

و این دقیقاً همان چیزی است که اکنون در حال رخ دادن است.


۳. پیمان مکه؛ مهم‌تر از یک پیمان نظامی

پیمان دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان را نباید صرفاً یک توافق نظامی تلقی کرد.

اهمیت واقعی آن در این است که کشورهای منطقه به تدریج به این نتیجه رسیده‌اند که دیگر نمی‌توانند امنیت خود را تنها به آمریکا بسپارند.

عربستان پس از حملات اخیر ایران، علاوه بر روابط دفاعی با آمریکا، همکاری نظامی خود با پاکستان و ترکیه را افزایش داده است. پاکستان حتی نیروهای هوایی خود را در چارچوب توافق دفاعی دوجانبه در عربستان مستقر کرده است.

اکنون پیمان مکه یک مرحله جدید را نمایندگی می‌کند.

پیام آن الزاماً «جنگ با ایران» نیست.

پیام عمیق‌تر این است:
منطقه در حال ساختن ظرفیت دفاعی مستقل از یک قدرت خارجی است.

ترکیه عضو ناتو است، پاکستان قدرت هسته‌ای است و عربستان بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی عربی در خلیج فارس است. ترکیب این سه کشور، اگرچه هنوز یک اتحاد نظامی کامل نیست، می‌تواند به هسته یک ساختار امنیتی جدید تبدیل شود.

حتی منابع تحلیلی غربی نیز تأکید کرده‌اند که این ساختار هنوز به یک ائتلاف نظامی کامل تبدیل نشده و بیشتر می‌تواند به «کنسرت قدرت‌های منطقه‌ای» شباهت پیدا کند.

بنابراین بزرگ‌ترین پیام پیمان مکه برای تهران این نیست که سه کشور علیه ایران متحد شده‌اند؛ بلکه این است که منطق امنیت منطقه از «امنیت آمریکایی» به سوی «امنیت چندقطبی منطقه‌ای» حرکت می‌کند.

این تحول برای ایران هم تهدید است و هم فرصت.


۴. پارادوکس ایران: قدرت بازدارندگی بیشتر، عمق منطقه‌ای کمتر

جمهوری اسلامی طی چهار دهه تلاش کرده بود امنیت ایران را از طریق ایجاد عمق استراتژیک در عراق، سوریه، لبنان و یمن افزایش دهد.

این سیاست تا حد زیادی موفق شد یک واقعیت را به وجود آورد:
جنگ با ایران به ندرت محدود به مرزهای ایران باقی می‌ماند.

اما جنگ اخیر نشان داد که این سیاست یک هزینه مهم نیز دارد.

کشورهای منطقه اکنون بیش از گذشته از شبکه‌های مسلح همسو با ایران احساس تهدید می‌کنند. عربستان به‌طور مشخص در حال ایجاد سازوکارهای دفاعی جدید است و هم‌زمان برای حفاظت از خطوط دریایی و مقابله با حملات حوثی‌ها به دنبال ائتلاف دریایی منطقه‌ای است.

در نتیجه، همان چیزی که زمانی «عمق استراتژیک ایران» نامیده می‌شد، ممکن است در آینده به «محیط پیرامونی ضدایرانی» تبدیل شود.

این یکی از مهم‌ترین تناقض‌های ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی است:
قدرت منطقه‌ای ایران می‌تواند هم‌زمان با افزایش قدرت بازدارندگی، عمق سیاسی ایران را کاهش دهد.

اگر کشورهای همسایه ایران به این نتیجه برسند که امنیت‌شان در گرو مهار تهران است، ایران ممکن است از نظر نظامی قدرتمندتر، اما از نظر سیاسی منزوی‌تر شود.


۵. آمریکا نیز با یک تناقض بزرگ روبه‌روست

آمریکا اکنون با مسئله‌ای روبه‌روست که صرفاً نظامی نیست.

ترامپ می‌تواند ایران را بمباران کند؛ اما آیا می‌تواند ایران را وادار به تسلیم کند؟

این دو مسئله یکی نیستند.

جی.دی. ونس پیش از جنگ بارها نسبت به مداخلات طولانی‌مدت آمریکا در خاورمیانه ابراز تردید کرده و تأکید کرده بود که آمریکا نباید وارد جنگی طولانی و بدون هدف روشن شود.

این همان شکافی است که در درون گفتمان «America First» وجود دارد.

در یک خوانش می‌گوید:
آمریکا باید منابع خود را برای بازسازی قدرت اقتصادی، صنعتی و تکنولوژیک خود حفظ کند و در جنگ‌های بی‌پایان خاورمیانه گرفتار نشود.

اما مشکل اینجاست که آمریکا اگر بیش از اندازه از خاورمیانه عقب‌نشینی کند، خلأ قدرت ایجاد می‌شود و بازیگران دیگری مانند چین، روسیه و قدرت‌های منطقه‌ای آن را پر خواهند کرد.

پس واشنگتن در برابر یک دوگانه قرار دارد:
جنگ نکردن ممکن است نفوذ آمریکا را کاهش دهد؛ جنگ طولانی نیز ممکن است قدرت آمریکا را فرسوده کند.

این همان چیزی است که سیاست «America First» هنوز پاسخ  روشنی برای آن ندارد.


۶. سناریوی اول: «صلح مسلح»

به نظر من، در کوتاه‌مدت محتمل‌ترین سناریو، نه پیروزی ایران است و نه تسلیم آمریکا؛ بلکه نوعی صلح مسلح است.
یعنی:

- جنگ گسترده متوقف شود؛
- هرمز به‌تدریج باز شود؛
- آمریکا برخی فشارهای اقتصادی را کاهش دهد؛
- ایران محدودیت‌هایی در حوزه هسته‌ای و موشکی بپذیرد؛
- مسئله نیروهای منطقه‌ای ایران به صورت مرحله‌ای وارد مذاکرات شود؛
- اما هیچ‌یک از دو طرف ادعای شکست نکند.

این همان چیزی است که مذاکرات غیرمستقیم فعلی نیز می‌تواند به سمت آن حرکت کند.

در واقع، واشنگتن اکنون نیز برای بازگشت به نوعی توافق بر سر هرمز ناچار به مذاکره است و ایران نیز نمی‌تواند برای همیشه این تنگه را بسته نگه دارد. گزارش‌های اخیر از پیشرفت‌هایی در مذاکرات ایران و عمان حکایت داشت، اما تهران سپس تأکید کرد که بازگشایی هرمز منوط به پذیرش شرایط ایران است.

در این سناریو، هر دو طرف شکست را به «توافق» تبدیل می‌کنند.


۷. سناریوی دوم: جنگ فرسایشی و «اوکراینی شدن» خاورمیانه

سناریوی خطرناک‌تر این است که هیچ توافق پایداری حاصل نشود.

در این صورت جنگ می‌تواند وارد مرحله‌ای شود که در آن:
ایران توانایی ضربه زدن دارد؛ آمریکا توانایی بمباران دارد؛ اسرائیل توانایی عملیات اطلاعاتی و هوایی دارد؛ گروه‌های همسو با ایران در عراق و یمن فعال می‌مانند؛ و کشورهای خلیج فارس به تدریج وارد یک مسابقه تسلیحاتی می‌شوند.

در چنین وضعیتی، هیچ طرفی به اندازه کافی قدرتمند نیست که دیگری را شکست دهد، اما همه قادرند هزینه‌های قابل توجهی به یکدیگر تحمیل کنند.

نتیجه، چیزی شبیه جنگ سرد منطقه‌ای همراه با جنگ‌های نیابتی خواهد بود.

این سناریو برای ایران بسیار خطرناک است؛ زیرا اقتصاد ایران ظرفیت محدودی برای جنگ بلندمدت دارد.

مطالعات اقتصادی اخیر نیز نشان می‌دهد که استمرار تقابل ایران با غرب، در بلندمدت با کاهش رشد اقتصادی، سرمایه‌گذاری خارجی، تجارت و کیفیت نهادهای اقتصادی همراه شده است.


۸. سناریوی سوم: شکل‌گیری «ناتوی خاورمیانه‌ای»

این سناریو هنوز قطعی نیست، اما نباید آن را دست‌کم گرفت.

اگر پیمان مکه به مصر گسترش یابد و سازوکارهای نظامی آن عملیاتی شود، می‌تواند به تدریج به یک شبکه امنیتی جدید تبدیل شود.

ترکیه، پاکستان، عربستان و احتمالاً مصر می‌توانند هسته یک ساختار جدید باشند.

اما این اتحاد لزوماً ضدایرانی نخواهد بود.

این نکته بسیار مهم است.

کشورهای منطقه هم از ایران نگران‌اند و هم از اسرائیل، و هم نسبت به میزان قابل اعتماد بودن آمریکا پرسش دارند.

بنابراین احتمالاً هدف آنان ایجاد استقلال استراتژیک است، نه پیوستن به جنگ دائمی علیه ایران.

برای تهران این تحول یک فرصت نیز ایجاد می‌کند:
ایران اگر بتواند از «سیاست تهدید همسایگان» به «سیاست گفت‌وگو با همسایگان» تغییر مسیر دهد، می‌تواند از تبدیل این پیمان به ائتلافی ضدایرانی جلوگیری کند.


۹. سناریوی چهارم: شکست سیاسی ترامپ و بازگشت مذاکره

یکی از متغیرهای تعیین‌کننده، سیاست داخلی آمریکا است.

جنگی که قرار بود سریع باشد، اکنون ماه‌ها ادامه یافته است. ترامپ نیز در ۶ اوت گفت امیدوار است جنگ «خیلی زود» پایان یابد و هم‌زمان درباره فشار بر ذخایر برخی مهمات و افزایش تولید تسلیحات سخن گفت.

هرچه جنگ طولانی‌تر شود، سؤال در آمریکا تغییر خواهد کرد:

«آیا ایران را شکست داده‌ایم؟» به: «چرا هنوز در جنگ هستیم؟»

تغییر سؤال در سیاست خارجی بسیار مهم است.

اگر افکار عمومی آمریکا هزینه جنگ را بیشتر از دستاوردهای آن ببیند، جناحی که در جمهوری‌خواهان خواهان پایان جنگ است، تقویت خواهد شد.

در این صورت تهران ممکن است تصور کند که می‌تواند با «کش دادن جنگ» تا انتخابات میان‌دوره‌ای، موقعیت چانه‌زنی خود را افزایش دهد.

اما این استراتژی بسیار پرریسک است؛ زیرا اگر واشنگتن احساس کند ایران عمداً از زمان انتخابات به عنوان ابزار فشار استفاده می‌کند، ممکن است دقیقاً برعکس عمل کند و پیش از انتخابات به سمت تشدید نظامی برود.

بنابراین شرط‌بندی قطعی ایران روی شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای، یک قمار است، نه یک استراتژی مطمئن.


۱۰. سناریوی پنجم: تغییر رژیم امنیتی بدون تغییر رژیم سیاسی

این شاید مهم‌ترین سناریو باشد.

ممکن است آمریکا سرانجام به این نتیجه برسد که تغییر حکومت ایران هدفی بیش از اندازه پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی است.
در این صورت، هدف واشنگتن از:

«تغییر رژیم» به: «تغییر رفتار رژیم»

تغییر خواهد کرد.

یعنی آمریکا ممکن است با بقای جمهوری اسلامی کنار بیاید، مشروط بر اینکه:
- ایران به سلاح هسته‌ای دست نیابد؛
- تولید و برد موشکی خود را محدود کند؛
- فعالیت نیروهای نیابتی را کاهش دهد؛
- امنیت کشتیرانی در خلیج فارس را تضمین کند؛
- و در سیاست منطقه‌ای از یک قدرت تجدیدنظرطلب به یک قدرت قابل پیش‌بینی تبدیل شود.

این، از نظر من، واقع‌بینانه‌ترین نقطه مشترک احتمالی میان دو طرف است.


۱۱. استراتژی مطلوب ایران چیست؟

ایران اگر بخواهد از جنگ اخیر یک دستاورد استراتژیک واقعی بیرون بکشد، نباید پیروزی را در «ادامه جنگ» جست‌وجو کند.
باید آن را در تبدیل قدرت نظامی به سرمایه سیاسی جست‌وجو کند.

تهران باید از خود بپرسد:
- آیا می‌خواهد برای همیشه کشوری باشد که همسایگانش از آن می‌ترسند؟
- یا می‌خواهد به کشوری تبدیل شود که همسایگانش به قدرت آن نیاز دارند؟

این دو کاملاً متفاوت‌اند.

راهبرد دوم مستلزم:
۱.    باز کردن مسیر گفت‌وگوی امنیتی با عربستان؛
۲.    مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم پایدار با آمریکا؛
۳.    کاهش استفاده از گروه‌های مسلح منطقه‌ای به عنوان ابزار سیاست خارجی؛
۴.    تضمین امنیت انرژی خلیج فارس؛
۵.    تبدیل هرمز از ابزار تهدید به ابزار چانه‌زنی موقت؛
۶.    بازسازی روابط اقتصادی با همسایگان؛
۷.    و مهم‌تر از همه، کاهش تنش میان «امنیت حکومت» و «امنیت ملی ایران» است.


۱۲. استراتژی آمریکا چیست؟

آمریکا نیز اگر واقعاً به دنبال پایان بحران است، باید از یک اشتباه استراتژیک پرهیز کند:
این تصور که فشار بیشتر الزاماً به تسلیم بیشتر منجر می‌شود.

جنگ نشان داده است که فشار نظامی می‌تواند ظرفیت تخریب ایران را کاهش دهد، اما لزوماً ظرفیت مقاومت سیاسی ایران را از بین نمی‌برد.

بنابراین استراتژی مطلوب واشنگتن باید ترکیبی از:
بازدارندگی + مذاکره + تضمین امنیت همسایگان + توافق هسته‌ای + کاهش تدریجی تحریم‌ها
باشد.

آمریکا باید از ایران «تسلیم» نخواهد؛ باید برای ایران محاسبه جدیدی از منافع ایجاد کند.

یعنی تهران به این نتیجه برسد که همکاری با نظم منطقه‌ای جدید، برایش سودمندتر از ادامه تقابل است.


۱۳. استراتژی عربستان چیست؟

ریاض شاید در میان همه بازیگران، هوشمندانه‌ترین فرصت را در اختیار داشته باشد.

عربستان نباید خود را به جنگ آمریکا و ایران گره بزند.

باید هم‌زمان سه کار انجام دهد:
بازدارندگی علیه ایران، استقلال امنیتی از آمریکا و گفت‌وگو با تهران.

این سیاست ظاهراً متناقض است، اما دقیقاً همان چیزی است که سیاست خارجی واقع‌گرایانه اقتضا می‌کند.

عربستان نمی‌خواهد ایران مسلط بر خلیج فارس باشد.

اما همچنین نمی‌خواهد خلیج فارس به میدان جنگ دائمی ایران و آمریکا تبدیل شود.

بنابراین پیمان مکه را بهتر است بخشی از سیاست hedging ریاض دانست: افزایش گزینه‌ها بدون بستن کامل خود به یک اردوگاه.


۱۴. استراتژی ترکیه و پاکستان

ترکیه احتمالاً تلاش خواهد کرد از این وضعیت برای افزایش وزن ژئوپلیتیک خود استفاده کند.

آنکارا نه خواهان پیروزی کامل ایران است و نه علاقه‌مند به هژمونی کامل آمریکا و اسرائیل.

هدف ترکیه احتمالاً تبدیل شدن به یکی از میانجی‌ها و ستون‌های نظم جدید منطقه است.

پاکستان نیز وضعیتی متفاوت دارد.

از یک طرف تعهد دفاعی به عربستان دارد؛ از طرف دیگر روابط تاریخی و ژئوپلیتیکی مهمی با ایران دارد.

به همین دلیل اسلام‌آباد می‌تواند یکی از کانال‌های مهم میان ایران، عربستان و آمریکا باقی بماند.

این امر برای ایران یک فرصت است، نه تهدید.


۱۵. مهم‌ترین متغیر: چین

در تمام این معادله یک بازیگر بزرگ وجود دارد که نباید فراموش شود: چین.

اگر جنگ طولانی شود، چین می‌تواند از بحران انرژی و تضعیف نسبی آمریکا استفاده کند.

اما چین احتمالاً علاقه‌ای به بسته شدن دائمی هرمز ندارد؛ زیرا اقتصاد چین نیز به انرژی خلیج فارس وابسته است.

بنابراین پکن احتمالاً از ایران به عنوان یک شریک استراتژیک حمایت خواهد کرد، اما بعید است حاضر شود هزینه یک جنگ تمام‌عیار ایران و آمریکا را بپردازد.

چین در این بحران بیش از آنکه «متحد ایران» باشد، ذی‌نفع یک نظم چندقطبی است.

این تفاوت مهمی است.


۱۶. پس از جنگ چه چیزی برای ایران باقی می‌ماند؟

اگر جنگ همین امروز پایان یابد، ایران نمی‌تواند صرفاً بگوید «ما شکست نخوردیم» و آن را پیروزی تلقی کند.
این برای یک دولت کافی نیست.

پیروزی استراتژیک زمانی رخ می‌دهد که ایران بتواند از این جنگ سه دستاورد به دست آورد:
- اول، حفظ استقلال تصمیم‌گیری؛
- دوم، جلوگیری از تبدیل شدن منطقه به ائتلافی منسجم علیه ایران؛
- سوم، تبدیل توان نظامی به توافق سیاسی و اقتصادی.

اگر تهران فقط اولی را حفظ کند، در واقع جنگ را زنده مانده است، نه اینکه ضرورتاً پیروز شده باشد.


۱۷. آینده منطقه: نه هژمونی ایران، نه هژمونی آمریکا

به گمان من، مهم‌ترین نتیجه بحران جاری ممکن است چیزی باشد که هیچ‌یک از طرف‌های اصلی جنگ در ابتدا قصد آن را نداشتند:

- پایان تدریجی نظم تک‌قطبی امنیتی در خلیج فارس.
- آمریکا هنوز قدرتمندترین بازیگر خارجی منطقه است.
- ایران هنوز یکی از مهم‌ترین قدرت‌های نظامی منطقه است.
- عربستان در حال تبدیل شدن به قدرت اقتصادی و دیپلماتیک بزرگ‌تری است.
- ترکیه وزن ژئوپلیتیک خود را افزایش می‌دهد.
- پاکستان ظرفیت نظامی و هسته‌ای دارد.
- اسرائیل همچنان قدرت نظامی تعیین‌کننده‌ای است.
- و چین بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی خارجی در حال گسترش نفوذ خود در منطقه است.

بنابراین آینده خاورمیانه احتمالاً نه «ایران‌محور» خواهد بود و نه «آمریکامحور».
بلکه چندقطبی، رقابتی و پرریسک خواهد بود.


جمع‌بندی: خطرناک‌ترین پیروزی، پیروزی‌ای است که جنگ را تکرار کند

جمهوری اسلامی ممکن است از جنگ اخیر این درس را بگیرد که می‌تواند آمریکا را درگیر کند، هزینه انرژی جهانی را بالا ببرد و از تسلیم سریع جلوگیری کند.

اما اگر این برداشت به این نتیجه برسد که «پس می‌توانیم همین بازی را دوباره تکرار کنیم»، ایران ممکن است بزرگ‌ترین فرصت پس از جنگ را از دست بدهد.

چون هم‌زمان با افزایش توان بازدارندگی ایران، ترس همسایگان از ایران نیز افزایش یافته است.

پیمان مکه را باید از همین منظر فهمید.

عربستان، ترکیه و پاکستان در ۷ اوت توافق دفاعی خود را امضا کردند و آن را رسماً علیه هیچ کشور خاصی اعلام نکردند؛ اما زمان‌بندی آن، در متن جنگ ایران و آمریکا، به روشنی نشان می‌دهد که کشورهای منطقه در حال آماده شدن برای جهانی هستند که دیگر نمی‌خواهند امنیت خود را به تصمیم یک قدرت خارجی واگذار کنند.

بنابراین مسئله اصلی ایران پس از جنگ دیگر صرفاً «چگونه آمریکا را شکست دهیم؟» نیست.

مسئله بسیار بنیادی‌تر است:
چگونه قدرت نظامی خود را به اعتماد منطقه‌ای تبدیل کنیم؟
و مسئله آمریکا نیز دیگر صرفاً «چگونه ایران را شکست دهیم؟» نیست.

مسئله واشنگتن این است:
چگونه بدون جنگ دائمی، ایران را به بخشی قابل مدیریت از نظم جدید خاورمیانه تبدیل کنیم؟

اگر ایران پاسخ مناسبی به پرسش نخست و آمریکا پاسخ مناسبی به پرسش دوم پیدا کنند، جنگ می‌تواند سرآغاز یک نظم جدید باشد.

اما اگر هیچ‌یک پاسخ ندهند، منطقه وارد مرحله‌ای خواهد شد که در آن جنگ پایان می‌یابد، اما صلح هرگز آغاز نمی‌شود.

این شاید خطرناک‌ترین سناریوی آینده خلیج فارس باشد.


نظر خوانندگان:


☑️ با سلام به شما آقای عثمانی
تحلیل بسیار جالبی ارائه کردید، آرزوی همگی ما صلح و بهروزی ایران است، در رابطه با یکی از آخرین مطالبی که مطرح کردید، به نظر خود شما چه پاسخی می‌توان به این پرسش کلیدی داد: چگونه می‌شود دولت حاکم بر ایران را «به بخشی قابل مدیریت [یا قابل تعامل] از نظم جدید خاورمیانه تبدیل کرد؟» از چه راهی می‌توان این دولت را تشویق و یا وادار به تعامل با کشورهای خاورمیانه کرد؟
با احترام، یوسف جاویدان




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net