چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ - Wednesday 12 August 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Wed, 12.08.2026, 8:21

اگر امروز ماکیاولی زنده بود به ترامپ رأی می‌داد؟


پیتر آدامسون

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

مقدمه مترجم: در طول تاریخ، یکی از کهن‌ترین پرسش‌های فلسفه سیاسی این بوده است که آیا یک حاکم خوب، لزوماً باید انسان خوبی نیز باشد؟ آیا فضیلت‌های اخلاقی مانند راستگویی، عدالت، مهربانی و فروتنی همان ویژگی‌هایی هستند که یک سیاستمدار موفق نیز به آنها نیاز دارد، یا آنکه سیاست منطق دیگری دارد و گاه برای حفظ قدرت و ثبات جامعه، ناگزیر باید از معیارهای متعارف اخلاق فاصله گرفت؟

بیش از دو هزار سال، پاسخ غالب فیلسوفان و اندیشمندان سیاسی به این پرسش روشن بود. از افلاطون و ارسطو گرفته تا متفکران مسیحی و اسلامی قرون وسطی، بیشتر آنان بر این باور بودند که فرمانروای آرمانی باید پیش از هر چیز انسانی بافضیلت باشد. در سنتی که بعدها «آیین‌نامه‌های شهریاری» (Mirror for Princes) نام گرفت، نویسندگان می‌کوشیدند به فرمانروایان بیاموزند که عدالت، بخشندگی، خویشتنداری و شفقت نه‌تنها فضایل اخلاقی، بلکه شرط کامیابی سیاسی نیز هستند.

اما در آغاز عصر مدرن، نیکولو ماکیاولی این سنت دیرینه را به چالش کشید. او در کتاب مشهور «شهریار» استدلال کرد که سیاست دنیایی متفاوت از اخلاق فردی دارد و فرمانروا، برای حفظ کشور و قدرت، گاه ناگزیر است کارهایی انجام دهد که در زندگی شخصی غیراخلاقی به شمار می‌روند. از همین رو، نام ماکیاولی طی پنج قرن گذشته به نمادی از سیاست بی‌رحمانه، واقع‌گرایی افراطی و قدرت‌طلبی تبدیل شده است؛ هرچند بسیاری از پژوهشگران معتقدند این برداشت، تصویری ساده‌شده و حتی نادرست از اندیشه اوست.

مقاله‌ای که پیش رو دارید، با طرح پرسشی جذاب آغاز می‌شود: «اگر ماکیاولی امروز زنده بود، آیا به دونالد ترامپ رأی می‌داد؟» نویسنده، پیتر آدامسن، استاد تاریخ فلسفه، با تکیه بر متن شهریار نشان می‌دهد که شباهت‌های ترامپ با تصویری که معمولاً از «سیاست ماکیاولیستی» در ذهن داریم، بیش از آنکه واقعی باشد، ظاهری است. او استدلال می‌کند که ماکیاولی، برخلاف شهرت امروزی‌اش، هرگز بی‌اخلاقی، آشوب، تفرقه یا دروغ را هدف سیاست نمی‌دانست؛ بلکه آنها را تنها در شرایطی استثنایی و صرفاً به عنوان ابزارهایی برای حفظ وحدت، ثبات و اقتدار دولت قابل توجیه می‌دید.

از این منظر، مقاله حاضر تنها تحلیلی درباره ترامپ یا انتخابات آمریکا نیست، بلکه فرصتی است برای بازاندیشی در یکی از بنیادی‌ترین مسائل فلسفه سیاسی: رابطه اخلاق و قدرت. آیا سیاست عرصه‌ای است که قواعد اخلاق در آن تعلیق می‌شوند، یا حتی واقع‌گراترین نظریه‌پردازان سیاست نیز برای قدرت، مرزهای اخلاقی قائل بوده‌اند؟

پنج قرن پس از انتشار «شهریار»، این پرسش همچنان زنده است؛ شاید حتی زنده‌تر از همیشه. به همین دلیل، بازخوانی ماکیاولی در پرتو سیاست معاصر، نه فقط به فهم بهتر یک متفکر بزرگ رنسانس کمک می‌کند، بلکه ما را وادار می‌سازد درباره معیارهایی که امروز برای قضاوت رهبران سیاسی خود به کار می‌بریم نیز دوباره بیندیشیم.

پیتر آدامسون کتابی امروزی را که در سنت اندیشه سیاسی رنسانس نوشته شده، بررسی می‌کند.

یکی از معماهای فراوانِ سیاست در روزگار ما، حمایت پرشور انسان‌های خوب از انسان‌های بد است. دونالد ترامپ، جز از نگاه خودِ دونالد ترامپ، در تصور هیچ‌کس آدم خوبی نیست. شخصیت او عمدتاً از چهار مورد از هفت گناه کبیره در سنت مسیحیت ساخته شده است: حرص، خشم، غرور و شهوت.

با این همه، بسیاری از مسیحیان محافظه‌کار آمریکا خود را از سرسخت‌ترین هواداران او می‌دانند. احتمالاً حاضر نباشند دخترانشان را با او تنها بگذارند، اما سپردن سرنوشت کشور به دست او برایشان مسئله‌ای نیست.

چه اتفاقی در اینجا افتاده است؟ بی‌تردید تا حدی ریاکاری در میان است؛ اما شاید نکته‌ای واقعی نیز در این میان وجود داشته باشد: اینکه ویژگی‌هایی که معمولاً در دوستان و همکاران خود تحسین می‌کنیم و به دنبال آن‌ها هستیم، لزوماً مهم‌ترین ویژگی‌های یک رهبر سیاسی نیستند، و حتی ممکن است برای رهبری سیاسی زیان‌آور باشند.

تاریخ فلسفه چندان از این دیدگاه پشتیبانی نمی‌کند. از زمان افلاطون ــ که معتقد بود زمام دولت باید به دست فیلسوفان سپرده شود ــ این اندیشه در اروپا و بسیاری از فرهنگ‌های دیگر رایج بود که حاکم کامل باید انسانی کاملاً فضیلت‌مند (virtuous) باشد. این پیام طی قرن‌ها و در فرهنگ‌های گوناگون بارها در قالب آثاری که به «آیین‌نامه‌های پادشاهان» یا «آینه‌های شاهان» (Mirrors for Princes) شهرت دارند، تکرار شد؛ آثاری که نویسندگانی به‌غایت متفاوت، از نظام‌الملک، وزیر سلجوقی، گرفته تا آگاپتوس (Agapetus)، روحانی بیزانسی، ژیل رومی (Giles of Rome)، شاگرد توماس آکویناس، و کریستین دو پیزان (Christine de Pizan)، اندیشمند پیشگام فمینیسم در قرون وسطی، آن‌ها را نوشته‌اند. این آثار معمولاً توضیح می‌دهند که اگر فرمانروا به اصولی سختگیرانه و اخلاقی ــ همچون عدالت، بخشندگی و رحمت ــ پایبند باشد، هم خود او بهره‌مند خواهد شد و هم کشور و مردمش به شکوفایی خواهند رسید.

اما مشهورترین اثر این سنت، یعنی شهریار (The Prince) اثر نیکولو ماکیاولی (Niccolò Machiavelli) (۱۵۳۲)، از این سنت اخلاق‌گرایانه گسست. از نظر ماکیاولی، یک فرمانروای خوب ناگزیر است گاه مانند انسانی بد رفتار کند، و یکی از مهم‌ترین ادعاهای او این است که صفاتی که به طور متعارف فضیلت به شمار می‌آیند، ممکن است برای یک رهبر سیاسی نتیجه‌ای معکوس داشته باشند.

به اعتقاد او، شهریار باید «بیاموزد که چگونه خوب نباشد» و برای حفظ قدرت خود، از فریب، خشونت و پیگیری منافع شخصی به‌گونه‌ای مؤثر بهره گیرد. ماکیاولی به‌ویژه می‌گوید که بهترین حالت آن است که فرمانروا هم محبوب باشد و هم هراس‌انگیز؛ اما اگر ناچار به انتخاب باشد، ترس‌انگیز بودن بهتر از محبوب بودن است.

او با استناد به نمونه‌های تاریخی نشان می‌دهد که مدارا یا بخشندگیِ بیش از اندازه بارها موجب سقوط فرمانروایان شده است، در حالی که خشونتِ حساب‌شده و گزینشی می‌تواند بسیار سودمند باشد. برای مثال، از دوکی زیرک یاد می‌کند که وزیری را مأمور اجرای سیاست‌های سختگیرانه کرد و هنگامی که آن سیاست‌ها به هدف خود رسید، دستور داد همان وزیر را از وسط دو نیم کنند و جسدش را در معرض دید عموم قرار دهند تا خشم مردم فروکش کند و متوجه شخص فرمانروا نشود.

ماکیاولی حتی در زمینه رفتار خصوصی نیز با نویسندگان کلاسیکی چون سیسرون (Cicero) اختلاف نظر دارد. سیسرون تأکید می‌کرد که زمامداران نباید خود را گرفتار شهوات و لذت‌های جسمانی کنند. اما ماکیاولی چندان نگران این مسائل نیست، مشروط بر آنکه این رفتارها به جاه‌طلبی‌ها و اهداف سیاسی شهریار لطمه‌ای وارد نکند.

گاه ماکیاولی چنان سخن می‌گوید که انگار پنج قرن پیش از وقوع، در حال تحلیل موفقیت سیاسی دونالد ترامپ بوده است؛ برای مثال، آنجا که می‌نویسد: «کسی که فریب می‌دهد، همیشه کسانی را خواهد یافت که خود را آماده فریب خوردن کرده‌اند.» یا آنجا که به شهریار توصیه می‌کند سریع و غیرقابل پیش‌بینی عمل کند تا «ذهن رعایا را در حالت تردید، شگفتی و انتظار نسبت به نتیجه کارها نگه دارد.» گذشته از نثر زیباتر ماکیاولی، می‌توان تصور کرد که خود ترامپ نیز جمله‌ای از این دست را بر زبان آورد: «بی‌باک و شتابکار بودن بهتر از محتاط بودن است؛ زیرا بخت همچون زنی است و اگر بخواهی بر او مسلط شوی، باید با زور او را به فرمان خود درآوری.»

اما از جنبه‌های دیگر، بعید است ماکیاولی چندان تحت تأثیر رئیس‌جمهور کنونی آمریکا قرار می‌گرفت. شاید رفتار ترامپ را امروز «ماکیاولیستی» بنامیم، اما آنچه امروزه از این واژه می‌فهمیم، در واقع ساده‌سازیِ بیش از حد آموزه‌های ماکیاولی است.

ماکیاولی مفهوم «فضیلت» (virtù) را کنار نمی‌گذارد، بلکه آن را از نو تعریف می‌کند. از نظر او، فضیلت نه به معنای پایبندی به اخلاق متعارف، بلکه به معنای توانایی رویارویی با فراز و نشیب‌های بخت و اقبال، برای دستیابی به شکوه و افتخار است. او معتقد بود هدف رهبری سیاسی موفق، کسب افتخار و عظمت، هم برای فرمانروا و هم برای کشور است.

از دیدگاه یک شهریار کارآمد، «شرهای ضروری» (‘necessary evils) دقیقاً همین هستند: یعنی روری اند، یا به عبارتی نباید هرگز بی‌دلیل یا صرفاً به خاطر خودِ شرارت به آنها متوسل شد. شهریار تنها از آن رو ناچار به انجام اعمال ناپسند می‌شود که در میان انسان‌های بد زندگی می‌کند؛ کسانی که آماده‌اند از کوچک‌ترین نشانه ضعف یا گذشت او سوءاستفاده کنند.

اعمال خشونت‌آمیز زمانی درست انجام می‌شوند که سریع، قاطع و مؤثر باشند و فرمانروا پس از آن، هرچه زودتر به شیوه‌ای اخلاقی‌تر بازگردد. از همین رو ماکیاولی توصیه می‌کند که اگر قرار است خشونتی اعمال شود، همه آن یک‌باره انجام گیرد تا هرچه زودتر به پایان برسد.

یکی از دلایل این توصیه آن است که شهریار هرگز نباید به بدنامی اخلاقی شهرت پیدا کند؛ زیرا چنین اعتباری آشکارا با هدف کسب افتخار و شکوه در تضاد است. در عوض، او باید با بزرگواری، همت، وقار و استواری رفتار کند. همچنین، فرمانروا به هیچ وجه نباید چاپلوسان را گرد خود جمع کند. از سوی دیگر، اگر او مشاورانی منصوب کند و سپس ناچار شود آنها را برکنار کند، این خود نشانه‌ای از رهبری ضعیف است؛ زیرا نشان می‌دهد که در انتخاب اولیه خود خردمندانه عمل نکرده است.

در این مرحله، ترامپ دیگر چندان ماکیاولیستی به نظر نمی‌رسد؛ برداشتی که وقتی بر تأکید ماکیاولی بر وحدت مدنی تأمل کنیم، بیشتر مورد تأیید واقع می‌شود. از نظر ماکیاولی، یکی از معدود اهدافی که می‌تواند کاربرد خشونت از سوی فرمانروا را توجیه کند، برقراری وحدت در میان مردم است. او هانیبال، سردار بزرگ کارتاژ، را نمونه‌ای آرمانی می‌داند: رفتار سختگیرانه او با سربازانش، همراه با دیگر فضایلش، موجب شد که سپاهش وفادار بماند و با تمام وجود در راه هدف خود بجنگد.

شهریار خردمند می‌کوشد که تمام مردم، یا دست‌کم اکثریت آنان، پشت سر او باشند، نه در برابر او. اگرچه بهتر است فرمانروا هراس‌انگیز باشد تا محبوب، اما بدترین حالت آن است که منفور باشد. بنابراین، شهریارِ ماکیاولی هرگز در میان مردم خود تفرقه ایجاد نمی‌کند یا از شکاف‌های اجتماعی بهره‌برداری نمی‌کند؛ زیرا چنین کاری ناگزیر دشمنانی می‌آفریند که برای سرنگونی او توطئه خواهند کرد. و باید بگویم، این نکته بسیار آشنا به نظر می‌رسد.

Would Machiavelli Vote For Donald Trump?
Philosophy Now January 2020
Peter Adamson reads a modern Renaissance political manual.

* پروفسور پیتر آدامسون، ۲۰۱۹
پیتر آدامسون نویسنده مجموعه چهارجلدی «تاریخ فلسفه بدون هیچ شکافی» (A History of Philosophy Without Any Gaps) است که انتشارات دانشگاه آکسفورد (OUP) آن را منتشر کرده است. این کتاب‌ها بر پایه پادکست بسیار محبوب او با همین عنوان، History of Philosophy، تدوین شده‌اند.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net