جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵ - Friday 24 July 2026
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 24.07.2026, 20:46

حکمرانی از طریق اندوه


احمد علوی

سوگواری حکومتی، بردگی داوطلبانه و اقتصاد سیاسی سرسپردگی در رژیم حاکم بر ایران

مقدمه

ادبیات معاصر اقتدارگرایی نشان می‌دهد که بقای نظام‌های سیاسی صرفاً بر ظرفیت اعمال خشونت و کنترل امنیتی استوار نیست. در بسیاری از موارد، دوام قدرت بیش از آنکه حاصل سرکوب مستقیم باشد، نتیجه توانایی حکومت‌ها در مدیریت احساسات، شکل‌دهی به حافظه جمعی و سازمان‌دهی فرهنگ سیاسی است. از این منظر، دولت‌ها تنها بر بدن‌ها حکومت نمی‌کنند، بلکه ذهن‌ها، عواطف و تخیل اجتماعی را نیز در معرض مدیریت و مهندسی قرار می‌دهند.

در میان ابزارهای مختلف کنترل نمادین، سوگواری از جایگاهی ویژه برخوردار است. سوگواری از دیرباز یکی از مهم‌ترین آیین‌های شکل‌دهنده همبستگی اجتماعی بوده است؛ اما در نظام‌های با گفتمان استبداد مذهبی می‌تواند کارکردی فراتر از ابراز اندوه به خود بگیرد و به ابزاری برای تولید هویت سیاسی، تولید بردگی داوطلبانه، مشروعیت‌بخشی به قدرت و بازتولید نظم موجود تبدیل شود.

ویژگی متمایز رژیم حاکم بر ایران آن است که سوگواری را از یک مناسک دوره‌ای به یک سازوکار دائمی حکمرانی تبدیل کرده است. در چهار دهه گذشته، عزاداری‌های مذهبی، یادبودهای حکومتی، مناسک مرتبط با جنگ، بزرگداشت شخصیت‌های سیاسی و روایت‌های مستمر به اصطلاح شهادت و مظلومیت، در هم تنیده شده و نوعی فرهنگ سیاسی مبتنی بر اندوه را شکل داده‌اند. در نتیجه، جامعه نه با سوگواری‌های پراکنده، بلکه با نظامی از سوگواری دائمی مواجه است که در آن غم، فقدان و قربانی‌بودن به عناصر مرکزی روایت رسمی تبدیل می‌شوند.

این یادداشت می‌کوشد نشان دهد که چگونه سوگواری حکومتی در ایران به یکی از مهم‌ترین ابزارهای تولید سرسپردگی سیاسی و بازتولید اقتدار تبدیل شده و چگونه اقتصاد عاطفی اندوه در خدمت شکل‌دهی به نوعی بردگی داوطلبانه قرار گرفته است.

چارچوب نظری
سیاست عواطف و حکومت بر احساسات

مطالعات جدید در حوزه سیاست عواطف نشان داده‌اند که احساسات جمعی صرفاً واکنش‌های روان‌شناختی نیستند، بلکه از مهم‌ترین منابع قدرت سیاسی به شمار می‌روند. حکومت‌ها از طریق سازمان‌دهی ترس، امید، افتخار، خشم و اندوه می‌توانند رفتار جمعی را هدایت کنند. در این چارچوب، اندوه نه یک احساس منفعل، بلکه نوعی سرمایه سیاسی است که قابلیت بسیج، مشروعیت‌بخشی و بازتولید نظم را دارد.

سعید گلکار در پژوهش‌های خود درباره سازوکارهای کنترل اجتماعی در ایران نشان می‌دهد که رژیم حاکم صرفاً بر ابزارهای امنیتی متکی نیست، بلکه از شبکه‌های فرهنگی، مذهبی و ایدئولوژیک برای مهندسی رفتار اجتماعی و تولید تبعیت و اطاعت استفاده می‌کند.

بردگی داوطلبانه و تولید سرسپردگی

مفهوم «بردگی داوطلبانه یا Voluntary Servitude » که توسط اتین دو لا بوئتی (Étienne de La Boétie) مطرح شد، یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های نظری برای فهم سوگواری حکومتی در ایران است. لا بوئتی این پرسش بنیادین را مطرح می‌کند که چرا اکثریت مردم از اقلیتی حاکم تبعیت می‌کنند. پاسخ او بر نقش عادت، آموزش، مناسک و درونی‌سازی سلطه تأکید دارد. از دیدگاه او، پایدارترین شکل قدرت زمانی شکل می‌گیرد که اطاعت به یک عادت اجتماعی و یک فضیلت اخلاقی تبدیل شود.

سوگواری حکومتی دقیقاً در همین نقطه عمل می‌کند. تکرار مستمر مراسم عزاداری، بازتولید روایت‌های قتل یا «شهادت» و مظلومیت، و پیوند زدن اندوه با مفاهیمی چون تکلیف دینی، مقاومت، وفاداری به گذشته و حفظ نظم سیاسی، شرایطی را ایجاد می‌کند که در آن تبعیت صرفاً محصول اجبار نیست، بلکه به بخشی از هویت افراد تبدیل می‌شود. به بیان دیگر، هدف اصلی این فرایند تولید «سرسپردگی» است؛ وضعیتی که در آن افراد نه فقط از ترس، بلکه از سر عادت، تعلق عاطفی، ترس و درونی‌سازی ارزش‌های مسلط به بازتولید اقتدار کمک می‌کنند.

درماندگی آموخته‌شده و تضعیف عاملیت سیاسی

نظریه درماندگی آموخته‌شده (Learned Helplessness) سلیگمن (Martin E. P. Seligman) توضیح می‌دهد که مواجهه مداوم با شرایطی که افراد در آن احساس فقدان کنترل دارند، به تدریج انگیزه کنش را تضعیف کرده و احساس ناتوانی را جایگزین آن می‌کند.

در سطح سیاسی، بازتکرار مداوم بحران، تبلیغات و پروپاگاندا، فقدان، تهدید و قربانی‌بودن می‌تواند شهروندان را به این باور برساند که تغییر وضعیت موجود ناممکن یا بسیار پرهزینه است. در چنین شرایطی، اندوه از یک احساس گذرا به نوعی ساختار ذهنی تبدیل می‌شود که افق‌های کنش سیاسی را محدود می‌سازد.

مسخ سیاسی و زوال داوری انتقادی

هانا آرنت معتقد بود که قدرت نظام‌های ایدئولوژیک تا حد زیادی به توانایی آنها در محدود کردن قضاوت مستقل افراد وابسته است. هنگامی که یک روایت واحد بر فضای عمومی مسلط شود و گذشته به صورت مستمر بازتولید گردد، امکان شکل‌گیری دیدگاه‌های بدیل کاهش می‌یابد.

از این منظر، سوگواری حکومتی را می‌توان بخشی از فرآیند مسخ سیاسی (Political Alienation) دانست؛ فرآیندی که در آن انرژی ذهنی و عاطفی جامعه به سوی گذشته، فقدان و قربانیان هدایت می‌شود و ظرفیت تخیل سیاسی برای تصور آینده‌های متفاوت کاهش می‌یابد.

سوگواری دائمی: فناوری حکمرانی در رژیم حاکم بر ایران

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های رژیم حاکم بر ایران، نهادینه‌سازی سوگواری به عنوان بخشی از ساختار دائمی حکمرانی است. در بسیاری از کشورها، سوگواری سیاسی رویدادی استثنایی است؛ اما در ایران، اندوه به عنصری دائمی از حیات عمومی تبدیل شده است.

جامعه در طول سال با زنجیره‌ای از مناسبت‌های عزاداری مواجه است؛ از محرم، صفر، عاشورا، اربعین و فاطمیه گرفته تا سالگردهای گوناگون، یادبودهای جنگ، بزرگداشت شخصیت‌های سیاسی و مراسم مربوط به کشته‌شدگان نظامی. این استمرار موجب می‌شود سوگ نه یک واقعه مقطعی بلکه یک وضعیت اجتماعی مداوم باشد.

بنا این الگو مسلط، گذشته پیوسته بر حال و آینده سایه می‌افکند. جامعه به طور مستمر به بازخوانی قربانیان، شهدا و مصیبت‌های تاریخی فراخوانده می‌شود و حافظه جمعی حول احساس فقدان و مظلومیت حکومت و وابستگانش سازمان می‌یابد. نتیجه آن است که اندوه از سطح عاطفه فردی فراتر رفته و به زیربنای هویت سیاسی تبدیل می‌شود.

لایه‌های مختلف سوگواری حکومتی در ایران

۱. سوگواری مذهبی
آیین‌های محرم، عاشورا، تاسوعا، اربعین و فاطمیه مهم‌ترین بسترهای تولید و بازتولید سوگواری در جامعه ایران هستند. اگرچه این مناسک ریشه‌ای تاریخی و مذهبی دارند، اما در چهار دهه گذشته به طور فزاینده‌ای بسط یافته با مفاهیم سیاسی حکومتی پیوند خورده‌اند.

در این راستا، مفاهیمی همچون مظلومیت، شهادت، مبارزه، مقاومت، وفاداری و مقابله با دشمن از دل روایت حکومتی از عاشورا استخراج و به عرصه سیاست حکومتی و پایه گفتمان حاکم منتقل می‌شوند. بدین ترتیب، سوگ مذهبی به بستری برای مشروعیت‌بخشی به روایت‌های سیاسی حکومت تبدیل می‌شود.

۲. سوگواری حکومتی
رژیم حاکم بر ایران مجموعه‌ای از مناسبت‌های سیاسی را نیز به تقویم رسمی حافظه جمعی افزوده است. سالگردهای مختلف انقلاب، یادبود چهره‌های سیاسی و مراسم بزرگداشت وقایع تاریخی، شبکه‌ای از مناسک انقلابی را شکل داده‌اند.

هدف اصلی این مناسک، بازتولید رابطه عاطفی میان نسل‌های جدید و روایت رسمی انقلاب است. در این فرآیند، مشروعیت قدرت سیاسی به تداوم فداکاری‌های نسل‌های گذشته گره زده می‌شود.

۳. سوگواری جنگی
جنگ ایران و عراق یکی از مهم‌ترین منابع تولید سوگواری سیاسی در ایران بوده است. طی دهه‌های اخیر، شبکه وسیعی از یادمان‌ها، موزه‌ها، زنجیره مراسم‌ یادبود، برنامه‌های آموزشی و فعالیت‌های فرهنگی به بازتولید حافظه جنگ اختصاص یافته‌اند.

در این رویکرد، جنگ نه صرفاً رویدادی تاریخی، بلکه یک منبع دائمی برای تولید مشروعیت، هویت و سرسپردگی سیاسی محسوب می‌شود. پژوهش‌های گلکار نشان داده‌اند که چنین سازوکارهایی نقش مهمی در جامعه‌پذیری مبتنی بر گفتمان حاکم و سیطره و نفوذ اجتماعی ایفا می‌کنند.

۴. سوگواری سیاسی و امنیتی
در سال‌های اخیر، شکل دیگری از سوگواری نیز برجسته شده است؛ زنجیره مراسم‌ گسترده برای شخصیت‌های سیاسی، فرماندهان نظامی و نیروهای وابسته به ساختار قدرت.

این زنجیره مراسم معمولاً با پوشش وسیع رسانه‌ای، حضور نهادهای حکومتی، بسیج شبکه‌های محلی و بازتولید مضامینی چون انتقام، مقاومت و تداوم راه شهیدان همراه هستند. در چنین مواردی، سوگواری به نمایش اقتدار نیز تبدیل می‌شود؛ نمایشی که هم برای انسجام‌بخشی به حامیان و هم برای ارسال پیام قدرت به مخالفان طراحی شده است.

۵. سرکوب صوتی بر سیطره نرم بر فضای عمومی
یکی از برجسته‌ترین جلوه‌های سوگواری حکومتی در ایران، سیطره صوتی است: پخش مداوم و پرحجم صدای مداحان، روضه‌خوانان و شعارهای مذهبی-سیاسی از طریق بلندگوهای مساجد، هیئت‌ها، خودروهای تبلیغاتی و اماکن عمومی. این پدیده به‌ویژه در دوره‌های سوگواری (مانند ایام محرم یا مراسم اخیر رهبر سابق) تشدید می‌شود و فضای شهری را به یک صوت‌نگار حکومتی (sonic regime) تبدیل می‌کند. این سیطره صوتی فراتر از یک رفتار مذهبی است؛ ابزاری برای اشغال حسی فضای عمومی، تحمیل هویت عاطفی خاص و تضعیف هر صدای مخالف به شمار می‌رود.

اقتصاد سیاسی سرسپردگی

سوگواری حکومتی در ایران صرفاً یک پدیده نمادین یا فرهنگی نیست، بلکه دارای ابعاد اقتصادی مهمی نیز هست. پیرامون مناسک سوگواری، شبکه‌ای گسترده از مؤسسات مذهبی، سازمان‌های فرهنگی، رسانه‌های موازی، هیئت‌ها، مداحان، سخنرانان و فعالان گفتمان آخرالزمانی شکل گرفته است.

این سازماندهی با بودجه‌های کلان عمومی و شبه‌عمومی، فرصت‌های شغلی، سرمایه نمادین و دسترسی به منابع قدرت پیوند دارد. از این رو، می‌توان از نوعی «اقتصاد سیاسی سرسپردگی» سخن گفت؛ اقتصادی که در آن منافع مادی و بازتولید ایدئولوژیک به طور همزمان عمل می‌کنند.

در چنین الگویی، سوگواری نه فقط یک آیین فرهنگی، بلکه بخشی از سازوکار بازتولید نظم سیاسی و ساختار سیاسی رانتی است. استمرار این چرخه موجب می‌شود که سرسپردگی به گفتمان حاکم و منافع مادی در یکدیگر ادغام شوند و شبکه‌های وابستگی اجتماعی به بقای ساختار قدرت یاری رسانند.

سوگواری حکومتی، مسخ سیاسی و بازتولید سرسپردگی

کارکرد نهایی سوگواری حکومتی را می‌توان در تولید سرسپردگی سیاسی مشاهده کرد. این فرایند از طریق تکرار مناسک، بازنمایی مستمر شهادت، تقدیس گذشته و اخلاقی‌سازی اطاعت عمل می‌کند.

از منظر نظریه بردگی داوطلبانه، موفق‌ترین شکل سلطه آن است که دیگر به اجبار آشکار نیاز نداشته باشد و شهروندان خود به بازتولید نظم موجود کمک کنند. سوگواری حکومتی یکی از مهم‌ترین ابزارهای تحقق این هدف است. اندوه، خاطره، دین، هویت و تعلق سیاسی در هم تنیده می‌شوند و نوعی پیوند عاطفی با ساختار قدرت ایجاد می‌کنند که فراتر از اجبار مستقیم عمل می‌کند.

در چنین شرایطی، مسخ سیاسی نه الزاماً از طریق سرکوب فیزیکی، بلکه از طریق مدیریت حافظه، احساسات و معنا شکل می‌گیرد. قدرت سیاسی با کنترل آنچه جامعه به یاد می‌آورد، آنچه جامعه برایش سوگواری می‌کند و آنچه جامعه مقدس می‌پندارد، به بازتولید اقتدار خود می‌پردازد.

نتیجه‌گیری

این یادداشت استدلال میکند که سوگواری حکومتی در رژیم حاکم بر ایران را باید فراتر از یک مراسم سنتی، مذهبی یا فرهنگی فهمید. در چهار دهه گذشته، سوگواری به بخشی از فناوری حکمرانی تبدیل شده است؛ فناوری‌ای که از طریق مدیریت اندوه، سازمان‌دهی حافظه جمعی و هدایت عواطف اجتماعی عمل می‌کند.

تحلیل حاضر نشان داد که رژیم حاکم بر ایران نوعی «رژیم عاطفی سوگ» را شکل داده است که در آن عزاداری‌های مذهبی، یادبودهای حکومتی، حافظه جنگ و سوگواری‌های سیاسی در یک چرخه مستمر به یکدیگر متصل می‌شوند. این چرخه در کنار ایجاد انسجام در میان حامیان، به بازتولید سرسپردگی، تضعیف عاملیت سیاسی و گسترش اشکال نرم سلطه کمک می‌کند.

از منظر نظریه بردگی داوطلبانه، مهم‌ترین دستاورد این نظام عاطفی نه صرفاً اطاعت، بلکه تبدیل اطاعت به عادت، هویت و فضیلت اخلاقی است. به همین دلیل، سوگواری حکومتی را می‌توان یکی از پیچیده‌ترین سازوکارهای اعمال قدرت در ایران معاصر دانست؛ سازوکاری که نشان می‌دهد بقای اقتدار سیاسی بیش از آنکه به کنترل بدن‌ها وابسته باشد، به کنترل حافظه‌ها، احساسات و تخیل جمعی وابسته است.



نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net