|
جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵ -
Friday 24 July 2026
|
ايران امروز |
![]() |
پیشگفتار
در این جستار، ابتدا مقوله دولت-ملت و سپس مقولههای استعمار داخلی و استعمار خارجی را بر اساس منابع معتبر علمی تعریف کرده ام. این مسایل با بحثهای فکری ونظری رایج در ایران کنونی پیوند دارند. آنگاه به مفاهیم ایران چند مملکتی، نسبت دولت - ملت كنونی ايران و زیستگاه مردم عرب اهواز، عوامل عقب ماندگی نظام سیاسی و مقولههای فدرالیسم اتنیکی و جغرافیایی پرداختهام. در پایان دو تجربه فدرالیسم آفریقایی، دو تجربه فدرالیسم آسیایی، و سه تجربه فدرال و نامتمرکز اروپایی را بر رسیدهام.
تعریف چند اصطلاح: دولت-ملت، استعمار خارجی و استعمار داخلی
دولت – ملت چیست؟
اصطلاح ‘دولت-ملت’ يا کشور-ملت به یک واحد سیاسی و سرزمینی اشاره دارد که در آن، مرزهای یک ملت (یعنی گروهی از مردم با هویت، فرهنگ، زبان یا اتنیک مشترک) تا حد زیادی با مرزهای یک کشور (یعنی ساختار سیاسی و حقوقی با حکومتی متمرکز و دارای حاکمیت بر یک قلمرو مشخص) هم پوشانی دارد.
به زبان ساده: دولت-ملت کشوری است که در آن ۱) بیشتر مردم دارای هویت مشترک (یعنی یک ملت) هستند، و ۲) نظام سیاسی (دولت) بر همان ملت در قلمرویی مشخص حکومت میکند.
ویژگیهای اصلی یک دولت-ملت:
۱) فرهنگ، زبان یا اتنیک مشترک میان اکثریت شهروندان.
۲) دولتی مستقل و دارای حاکمیت که کنترل مرزها و امور داخلی را در دست دارد.
۳) اغلب، نوعی وحدت ملی و هویت ملی یگانه که از سوی دولت ترویج میشود.
نمونهها:
۱) ژاپن اغلب بهعنوان نمونهای کلاسیک از یک دولت-ملت معرفی میشود، زیرا اکثریت قاطع جمعیت آن از نظر اتنیک، زبان و فرهنگ ژاپنی هستند.
۲) فرانسه نیز یک دولت-ملت بهشمار میرود، هرچند که با گذشت زمان، تنوع اتنیکی و فرهنگی بیشتری یافته است.
در تقابل با آن:
۱) دولت چندملیتی (مانند هند یا روسیه) شامل چندین گروه ملی، اتنیکی یا زبانی متفاوت در درون یک دولت واحد است.
۲) ملت بدون دولت (مانند کردها یا فلسطینیها) به گروهی با هویت مشترک اطلاق میشود که دارای دولت مستقل و سرزمین خود نیستند.
نیز نگاهی داریم به تعاریف چندین فرهنگ لغت و دایرة المعارف معتبر از اصطلاح ‘دولت-ملت’
۱) فرهنگ لغت مریام-وبستر Merriam-Webster: این فرهنگ لغت، دولت-ملت را اینگونه تعریف میکند:”نوعی سازمان سیاسی که در آن، مردمی نسبتاً همگن در یک دولت مستقل زندگی میکنند، بهویژه کشوری که فقط یک ملیت را در بر دارد و نه چند ملیت.”
این تعریف بر همپوشانی یک ملت با یک دولت دارای حاکمیت مستقل و همگنی جمعیت تأکید دارد.
۲) مرجع آکسفورد Oxford Reference : این مرجع ، نگاهی دقیقتر و تحلیلیتر از دولت-ملت ارائه میدهد: “در معنای تحتاللفظی، موجودیتی مستقل که تحت سلطه یک ملت واحد است. ساختاری ذهنی و اسطورهای با نیرویی سیاسی قوی و متقاعدکننده. دولت-ملت، واحد اصلی در مطالعات روابط بینالملل به شمار میآید.”
این مدخل، به ماهیت آرمانی و مفهومی دولت-ملت و نقش پررنگ آن در نظریههای سیاسی اشاره دارد.
۳) دایرة المعارف بریتانیا Encyclopedia Britannica: بر اساس تعریف این دایرة المعارف، دولت-ملت “نوعی سازمان سیاسی است که در آن، گروهی از مردم با تاریخ، سنتها یا زبان مشترک در یک قلمرو خاص تحت یک حکومت زندگی میکنند.”
در این تعریف، بر هویت مشترک فرهنگی یا تاریخی مردم ساکن در کشور تأکید شده است.
۴) تارنمای انتشارات دانشگاه کمبریج Cambridge University Press
درباره دولت-ملت، به بررسی شکلگیری تاریخی و چالشهای آن میپردازد: “مفهوم ملت در قرون هفدهم و هجدهم وارد عرصه سیاست شد... ‘ملت’ در دولت-ملت به این معنا رسید که دولتها باید بر مبنای نوعی مشروعیت ویژه که از هویت مشترک میان کل جمعیت یک سرزمین ناشی میشود، تعریف شوند.”
این توضیح، سیر تحول مفهومی دولت-ملت و ریشههای فلسفی آن را ترسیم میکند.
این تعاریف در کنار هم، دولت-ملت را بهعنوان یک واحد سیاسی معرفی میکنند که در آن، گروهی از مردم با ویژگیهای مشترک فرهنگی، زبانی یا تاریخی، در چارچوب یک سرزمین مشخص حکومت میکنند. هرچند دولت-ملت بهعنوان الگویی پایه در نظریههای سیاسی و روابط بینالملل مطرح است، اما کاربرد آن در جهان واقعی اغلب با پیچیدگیها و تفاوتهایی همراه است.
استعمار خارجی
تعریف: “استعمار خارجی به معنای تسلط و بهرهبرداری یک کشور قدرتمند از یک سرزمین و مردم بیگانه است که عمدتاً با هدف کسب منافع اقتصادی، استخراج منابع و قدرت استراتژیک انجام می گیرد. “
ویژگیهای استعمار خارجی:
الف) شامل فتح نظامی و اشغال سرزمینهای دوردست میشود.
ب) استعمارگران معمولاً از یک کشور یا منطقه دیگر هستند.
ج) هدف آنها استخراج منابع طبیعی، بردهسازی یا کوچ اجباری جمعیتها و برقراری کنترل سیاسی است.
این گونه استعمار در دوره امپراتوریها (قرن ۱۵ تا ۲۰ میلادی) بسیار رایج بود، مانند استعمار بریتانیا در هند، استعمار فرانسه در الجزایر، استعمار اسپانیا در آمریکای لاتین و استعمار بلژیک در کنگو.
استعمار داخلی
تعریف: “استعمار داخلی زمانی رخ میدهد که در درون مرزهای یک کشور، یک گروه فرادست از نظر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، یک یا چند گروه اتنیکی یا منطقه بهحاشیهراندهشده را سرکوب و از آن بهرهبرداری میکند.
ویژگیهای استعمار داخلی:
الف) فتح خارجی وجود ندارد – سرکوب در داخل کشور صورت میگیرد.
ب) استعمارگر و مستعمرهشده در ظاهر دارای هویت ملی مشترک هستند، اما قدرت در میان آنها نابرابر است.
ج) اغلب جمعیتهای بومی، اقلیتهای نژادی یا اتنیکی، یا مناطق فقیر را تحت تأثیر قرار میدهد.
ه) تمرکز بر استخراج منابع، همسانسازی اجباری، توسعهنیافتگی و سرکوب فرهنگی است.
نمونهها: برخورد با بومیان در ایالات متحده، کانادا یا استرالیا، رفتار تبعیض آمیز شمال تونس با جنوب آن، رفتار فرادستانه انگلیس با اسکاتلند و ویلز و ایرلند شمالی تا سی سال پیش، و آپارتاید آفریقای جنوبی که اقلیت سفید پوست بر اکثریت سیاهپوست حکومت میکرد. در ایران آمیزه ای از استعمار داخلی و خارجی وجود دارد.
تفاوتهای کلیدی میان استعمار داخلی و استعمار خارجی:

دولت – ملت در اروپا
فروپاشی فئودالیسم در اروپا، زمینه را برای برآمدن واحد سیاسی دولت ملی یا Nation-State آماده کرد و معاهده وستفالی در ۱۶۴۸ آغاز آن بود. این فرآیند ابتدا در فرانسه (پس از انقلاب کبیر) وبریتانیا با اتحاد انگلستان، اسکاتلند، ویلز و ایرلند انجام گرفت. سپس به آلمان و ایتالیا رسید.
استثنا، سویس است که دولت ملی خودرا نه بر اساس تعریف کلاسیک پیش گفته بلکه بر مبنای ‘نیشنز-استیت’ یا دولت – ملتها پایه ریزی کرد و الگوی کنفدرال و سپس فدرال آن نه تنها برای کشورهای چند ملیتی بلکه برای واحدهای سیاسی چند مملکتی و چند امارتی و چند ایالتی شد. مثل آمریکای پس از انقلاب آمریکا، یا آلمان نیمه دوم قرن نوزدهم. نیز هند پس از استقلال ساختار ‘دولت-ملتها’ یا کشور-ملتها را برگزید.
پیش از تشکیل امپراتوری آلمان در نیمه دوم قرن نوزده ، در آنجا چندین مملکت و امیرنشین و دوک نشین مستقل یا خودمختار وجود داشت.
سلطنت هابسبورگ (که پس از سال ۱۸۶۷ به امپراتوری اتریش-مجارستان تبدیل شد) یکی از قدرتهای مسلط در اروپای مرکزی بود که به همراه پروس، یکی از اعضای اصلی کنفدراسیون آلمان محسوب میشد.
کنفدراسیون آلمان شامل طیف گستردهای از پادشاهیها، دوکنشینها و شاهزادهنشینهایی مانند موارد زیر بود:مملکت پروس، مملکت باواریا، مملکت ساکسونی، دوکنشین بزرگ بادن و بسیاری از ایالات کوچکتر مانند هسن، وورتمبرگ و مکلنبورگ.
اینها کشورهایی مستقل یا خودمختار بودند — نه مستعمره — اما اغلب از نظر سیاسی و نظامی تحت تأثیر یا سلطه اتریش یا پروس قرار داشتند.
ایالتهای آمریکا نیز در عهد استعمار بریتانیا و تا قبل از استقلال آمریکا در سال ۱۷۷۶ از نوعی خودمختاری بر خوردار بودند.
ادامه دارد
|
| ||||||||||||||||||
|
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2026 | editor@iran-emrooz.net
|